جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

هپاتیت

506

بازدید

هپاتیت :
هپاتیت به معنی التهاب کبد است که می تواند به وسیله عوامل مختلفی از قبیل ویروسها ، داروها ، الکل و … ایجاد گردد . هپاتیت ویروسی به دنبال ویروس های E,D,C,B,A و … ایجاد می گردد .
هپاتیت A که قبلاً به آن هپاتیت عفونی گفته می شد . طرقبه انتقال آن مدفونی – دهانی و عمدتاً از طریق خوردن غذا یا مایع آلوده به ویروس می باشد . دوره کمون بیماری بین ۵۰-۱۵ روز تخمین زده اند . دوره بیماری طولانی بوده و ۸- ۴ هفته طول بکشد .
نوع B که به آن هپاتیت سرمی می گونید دروه کمون طولانی ۳۰ تا ۱۶۰ روز دارد و راه اصلی ورود ویروس تزریقات است . بیماری است به شدت مسری و دوره طولانی تری دارد .
راه های انتقال هپاتیت :
۱- خون و فرآورده های خونی آلوده : ویروس هپاتیت در ادرار ، مدفوع ه صفرا ، عرق ، بزاق ، مایع منی ، خون ، شیر و ترشحات دستگاه تناثلی وجود دارد اما تنها از طریق خون و سرم ، بزاق و ترشحات دستگاه تناسلی انتقال صورت می گیرد .
۲- آسیبهای ناشی از سوزن و سوراخ شدن پوست: استفاده از سرنگ و سوزن مشترک به خصوص در معتادین تزریقی مواد مخدر ، ابزار آلوده در دندان پزشکی ، جراحی دیالیز و آندوسکوپی وهم چنین خالکوبی – طب سوزنی – سوراخ کردن گوش – ختنه – تاتو و … با وسایل مشترک و آلوده می تواند باعث انتقال گردد .
۳- تماس جنسی با فرد آلوده : ویروس هپاتیت می تواند به مدت ۷ تا ۱۰ روز روی سطوح باقی بماند لذا وسایل مشترک مانند مسواک – ظروف غذاخوری و …        می تواند تا حدودی در انتقال عفونت نقش داشته باشد ولی عفونت عمدتاً از سه راه اصلی که در قبل ذکرشد انتقال می یابد .
راه های پیشگیری از هپاتیت :
۱- اصلی ترین راه پیشگیری واکسیناسیون علیه هپاتیت می باشد واکسناسیون نوزادان در بدو تولد بسیار مهم است . تزریق همزمان واکسن هپاتیت وایمنوگلوبولین در نوزادان متولد شده از مادران آلوده به ویروس در ساعات اولیه پس از تولد می تواد نقش مؤثری در جلوگیری از بیماری در نوزاد داشته باشد . واکسیناسیون افراد در معرض خطر ( پزشکان – پرستاران – پرسنل آزمایشگاه و … ) ضروری می باشد .
۲- استفاده از کاندوم در تماس های جنسی با افراد آلوده.
۳- رعایت موازین بهداشتی منجمله استفاده نمودن از تیغ – مسواک و لوازم شخصی دیگر .
علائم بالینی :
آلودگی به هپاتیت در ۷۰٪ موارد بدون علامت است و مشخصه های هپاتیت حاد تنها در ۳۰٪ تظاهر می کند که علائم آن عبارت است از احساس ناخوشی – تب خیف – حالت تهوع – استفراغ – اسهال – بی اشتهایی – سردرد و به دنبال آن ممکن است زردی بروز نماید . در ۱۰ تا ۲۰٪ بیماران ممکن است ؟؟؟؟؟ پوستی – کهیر و ؟؟؟ ،التهاب حاد مفاصل به صورت قرنیه ، تورم مفاصل دست و زانو ایجاد شود .

 

تشخیص :
از طرف آزمایشات بیوشیمیایی کبد و اثبات وجود آنتی ژن ها یا آنتی بادی مربوط به آن انجام می شود و یا از طریق علائمی مثل خستگی – درد شکم – بی اشتهایی – تهوع و استفراغ متناوب و زردی نیز تا حدودی امکان تشخیص وجود دارد .
درمان :
الف ) درمان ضد ویروسی که در متوقف کردن تکثیر ویروس یا تخریب ویروس هپاتیت مؤثر است .
ب ) تقویت کننده های سیستم ایمنی که در تقویت سیستم ایمنی جهت مقابله با ویروس مؤثر است .

  آنچه باید در مورد
  هپاتیت
    بدانیم ؟



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

دولت الکترونیک۱

2,919

بازدید

دولت الکترونیک۱ ۴٫۰۰/۵ (۸۰٫۰۰%) ۱ امتیاز
علمی. جامعه اطلاعاتی. دولت الکترونیک
دبیر سمینار دولت الکترونیک و تکریم ارباب رجوع گفت: بدون ایجاد دولت الکترونیک، و بکارگیری ابزار ‪ IT‬و ‪ ICT‬توسعه کشور پایدار نخواهد ماند.
“بهزاد نیک نژاد” افزود: کاهش هزینه ها، استفاده بهینه از منابع انسانی، سرعت در انجام امور، ارتقای کیفیت خدمات و رضایتمندی ارباب رجوع از جمله مزایای ایجاد و گسترش دولت الکترونیک است.
وی از روند ایجاد دولت الکترونیک در کشور ابراز تاسف کرد و اظهار داشت: این امر مستلزم ایجاد زیرساخت‌های ارتباطی، فرهنگسازی و گسترش آموزش است.
وی تصریح کرد: اما مهم این است که طی سال‌های گذشته علی رغم اجرای طرح‌های گوناگون در زمینه دولت الکترونیک، هنوز به نقطه امیدواری نرسیده‌ایم.
دبیر سمینار دولت الکترونیک در مورد مخاطبان این سمینار گفت: شهرداری ها یکی از مهم‌ترین مراکز تعامل و ارتباط با مردم هستند، ضمن آنکه نقش شهرداری‌ها در ایجاد دولت الکترونیک بسیار مهم و اساسی است.
نیک نژاد ادامه داد: در این سمینار تلاش خواهد شد با حضور مسوولان شهرداری‌ها کلان شهرها، معاونان برنامه‌ریزی، مالی و اداری و همچنین مدیران روابط عمومی مناطق مختلف شهرداری تهران، مبنای دولت الکترونیک، موانع ایجاد و توسعه دولت الکترونیک، شهروند الکترونیک به عنوان مخاطب دولت الکترونیک مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
به گفته وی، همچنین دولت الکترونیک و زیرساخت‌های مورد نیاز، تکریم ارباب رجوع و دولت الکترونیک و همچنین وبلاگ نویس و نقش آن در توسعه دولت الکترونیک از دیگر مباحث مورد بحث و بررسی در این سیمنار است.
وی افزود: محمد سلطانی فر، داوود زارعیان، حمید ضیایی پرور، منصور دهستانی و میرزابابا مطهری نژاد سخنرانان این سمینار هستند.
وی ادامه داد: مجتمع فنی تهران و شهرداری منطقه ‪ ۲‬برگزارکننده این سمینار است و علاقه مندان برای حضور در این سمینار می‌توانند از طریق سایت ‪ http://software.mftsite.com‬به صورت رایگان ثبت نام کنند.
سمینار دولت الکترونیک و تکریم ارباب رجوع روز سه شنبه هفدهم آبان ماه برگزار و به تمامی شرکت‌کنندگان گواهینامه رسمی حضور در سمینار از طرف مجتمع فنی تهران اعطا می‌شود.
فناوری شگفت‌انگیز اطلاعات و ارتباطات که در طول تاریخ به صورت‌های مختلفی همراه بشر بوده و گاهی به صورت زبان و نماد، گاهی به صورت کاغذ و مداد، گاهی به شکل پیغام و وسیله ارتباطی زمانی با ماشین چاپ، زمانی با تلفن و رادیو و امروز با رایانه‌های شخصی، تلفن همراه و شبکه‌های اطلاعاتی ظاهر شده خود یک فناوری تاریخ ساز است.
به گزارش ستاد خبری دبیرخانه کنفرانس تخصصی مدیریت فناوری اطلاعات و توسعه ملی، دکتر “سید علی اکرمی فر” با بیان مطلب فوق افزود: در آغاز هزاره سوم بسیاری از دولت‌ها برای ارتقای کارآمدی خود از این فناوری حداکثر استفاده را می‌برند.
وی اظهار داشت: اگرچه توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات به شرایط و ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی این کشورها ارتباط پیدا می‌کند، اما همه آنها وجوه مشترکی دارند، مفاهیم جدیدی چون ارایه خدمات یکپارچه مورد توجه بیشتر کشورها قرار گرفته است.
دبیر کمیته مطالعات دفتر همکاری‌های فناوری ریاست جمهوری تصریح کرد:
توسعه فناوری اطلاعات در بخش دولتی و ارتقای کارآمدی آن باعث کاهش هزینه‌ها، افزایش سرعت خدمات دولتی به شهروندان، ارتقای کیفیت خدمات، افزایش دسترسی زمانی و مکانی به خدمات و کاهش اطلاعات تکراری و نامنسجم در بخش دولتی می‌شود.
وی بزرگ بودن ساختار دولتی را یکی از بزرگ‌ترین موانع و چالش‌ها بر سر راه توسعه دولت الکترونیک و ارتقای کارآمدی حاکمیت از طریق فناوری برشمرد و گفت: در خطر بودن منافع برخی از مدیران به دلیل شفاف شدن فعالیت‌ها، بی‌اطلاعی و ناآشنایی مدیران با نتایج واقعی توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات و جزیره‌ای بودن توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات در بخش‌های دولتی از دیگر موانع است.
گفتنی است کنفرانس تخصصی مدیریت فناوری اطلاعات و توسعه ملی روز اول آذرماه با حضور کارشناسان و متخصصان امر فناوری اطلاعات برگزار می‌شود.
علاقه مندان برای اطلاعات بیشتر می‌توانند به سایت ‪WWW.ITMGROUP.IR‬ مراجعه کنند.

تدوین سیستم مدیریت کیفیت “ ISO 9001-2000 ”
طراحی نظام های تحول اداری بر محور مدیریت کیفیت از جمله موارد اصلاح روشهای انجام کار می باشد. عدم شناخت عمیق موضوع مدیریت کیفیت از سوی افراد در سازمانها و تفاوت های آن با مدیریتهای سنتی از جمله مشکل هایی است که موجــــب می شود در برنامه اصلاح روشهای انجام کار و در مجموع استقرار سیستم مدیریت کیفیت وقفه ایجاد شود. در حالی که این امر نیاز به تعهد و حمایت بدون وقفه و جامع و کامل مدیریت دارد.
در حال حاضر نیاز به تحول و تغییر بیش از پیش احساس می شود و سازمانهای خصوصی و دولتی نیز با درک این ضرورت به دنبال راه حلی برای رسیدن به آن هستند و در این خصوص نقش سیستم مدیــریت کیفیت و طراحی و استــــقرار آن حــائز اهمیت می باشد. موسسه بین المللی استاندارد اولین همایش مدیریت کیفیت را در سال ۱۳۷۷ و همچنـین ســازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور با همکاری موسسه استاندارد و موسسه I ,G,A دومین کنفرانس مدیریت کیفیت را در راستای اجرای ضرورت استقرار سیستم مدیریت کیفیت در سازمانهای دولتی برگزار نمودند.
با توجه به ضرورت استقرار سیستم مدیریت کیفیت در دستگاههای اجرایی کشور و نقش مستقیم آن در تحول اداری و مطالب فوق الذکر می توان سیستم مدیریت کیفیت را چنین تعریف نمود :
سیستم مدیریت کیفیت سیستم مدیریتی است که برای جهت دهی و کنترل یک سازمان با ملاحظه مقوله کیفیت وجود دارد.
توسعه فن آوری اداری
مبحث توسعه فن آوری اطلاعات ( IT ) از جمله محورهای توسعه فن آوری اداری در برنامه اصلاح فرایندها ، روشها های انجام کار و توسعه فن آوری اداری می باشد. برای آگاهی بیشتر با مفهوم فن آوری اطلاعات و نقش آن در تحول در نظام اداری به توضیح مفهوم (IT ) می پردازیم .
یکی از نیروهای اصلی ایجاد تغییر و تحول در نظام اداری ، استفاده از تکنولوژی اطلاعات است . هم اکنون انقلاب تکنولوژی اطلاعات در حال ایجاد تغییر و دگرگونی در شیوه های کاری صنایع است .تغییر و تحولات هم اکنون رخ داده و یا در حال انجام هستند. در حال حاضر سیستم های قوی مدیریتی جهت همکاری شرکت ها و مردم به وجود آمده است . سیستم اطلاعاتی جهانی این امکان را به وجود می آورد که خلاصه فعالیتهای رقبای اصلی هر هفته جمع آوری شده و با اطلاعات موجود مقایســـه شــــود . شرکتها هنگامی می توانند برنده شوند که سیستم های مدیریتی پیشرفته و ساختار تشکیلاتی مطلوب و متناسب و سازگار با نیازهای در حال تغییر و تحول دنیا را به وجود آورده باشند . برندگان شرکتهایی هستند که بر روی مدیریت و سازماندهی و استـــــفاده از اطلاعات تمرکز یابند. ( هفته نامه پیام تحول اداری ، هفـــــته چهــارم شـــهریور ماه ۷۹ ،ص ۸)
فن آوری اطلاعات که اختصاراً به آن IT ( Information Technology ) گفته می شود تلفیق موفقی از محیطهای پردازش (رایانه ها) و ارتباطات (مــــخابرات و انتقال داده ها ) می باشد و اطلاع رسانی زیر مجموعه ای از فن آوری اطلاعات است که مستند سازی و کتابداری به عنوان اشکال سنتی اطلاع رسانی معادل یکدیگر فرض می شوند. فن آوری اطـــلاعات در سالهای اخــیر به واسطه رشد و گسترش فزآینده به کارگیری امکانات رایانه ای و انتقال داده ها و برپایی شبکه های جهان گستر اطلاعاتی همچون اینترنت ، با پشتوانه عظیمی از انواع اطلاعات ذی قیمت و همراه با خدمات متنوع بازاریابی و پردازش مجدد این اطلاعات ، محیطهای تبادل اطلاعات را به شدت دچار تغییر کرده است . اطلاعات مربوط به تحقیقات علمی و فنی ، معدنی ، تجارت ،آموزش ، مذهب ، مسائل اجتماعی و فرهنگی و … تنها شمه ای از سرفصلهای اطلاعاتی است که به آسانی در این شبکه های اطلاعاتی جابجا می شود و یا مورد مباحثه زنده و همزمان جمع کثیری از کارشناسان در سراسر جهان قرار می گیرد.
پیشرفت روز افزون فن آوری اطلاعات و عرضه فراوان رایانه و دستگاههای مخابراتی نظیر فاکس تحول بزرگی در شیوه انجام کارها در اداره ها ، سازمانها ، موسسات و شرکتها پدیدآورده است . با به کارگیری فن آوری اطلاعات ، امروزه هزاران نفر از کارکنان موسسات مختلف به جای حضور در پشت میـــز محل کار ، در خانه می مانند و کارها را از طریق رایانه و دستگاههای مخابراتی خـــــود که متصل به شــــبکه می باشند انجام می دهند. ( هفته نامه پیام تحول اداری ، پیش شماره ۴ ، مرداد ماه ۷۸ ، ص ۱۰)
 دولت الکترونیک گامی موثر در تحول نظام اداری
مفهوم دولت الکترونیک از جمله مفاهیمی است که اخیراً در دنیای دانش و اطلاعات متولد و در دستور کار بسیاری از دولتها قرار گرفته است . عصر اطلاعات ویژگیهای خاص خود را دارد. مهمترین ویژگی عصر اطلاعات ، تسهیل و تسریع اطلاعات است . با ورود رایانه و اینترنت ،مظاهر جامعه بشری دستخوش تغییر شده است. ما با پدیده هایی چون سازمانهای مجازی ، تجارت الکترونیک ، مدیریت دانش ، مردم سالاری الکترونیک ، آموزش از راه دور ، شهر الکترونیک و غیر مواجه هستیم که جهان امروز را با تغییرات سریع و غیر قابل پیش بینی روبروکرده است. پس از مطرح شدن تجارت الکترونیک ( E – Commerce ) در سال های اخیر پدیده نوینـــــی کـــــه به تازگی مطرح شده است دولت الکترونیک ( E – Government ) است . ویژگی اصلی دولت الکترونیک ارایه خدمات با هزینه کمتر و اثر بخشی بالاتر و خواهان مرتبط ساختن همه مردم با یکدیگر و با دولت است . دولت الکترونیک شکل پاسخگوتری از دولت است که بهترین خدمات دولتی را به صورت ONLINE به شهروندان ارایه می دهد و آنها را در فعالیتهای اجتماعی مشارکت می دهد ، بنابراین مردم ،دولتشان را بر سر انگشتان خویش خواهند داشت . دولت الکترونیک این امکان را به دولت می دهد که خدمات خود را به مناسب ترین شیوه و کمترین هزینه و بالاترین کیفیت و در کمترین زمان ممکن به مشتریان ارایه کند . مشتریان دولت الکترونیک را به طور کلی می توان به سه دسته تقسیم کرد:
۱ـ شهروندان . ۲ـ بنگاههای اقتصادی .۳ـ موسسات دولتی .
مشتریان دولت الکترونیک ،از طریق پایگاههای تار عنکوبتی ( Web site ) دولت الکترونیک می توانند در فعالیتهای اجتماعی ،سیاسی و اقتصادی شرکت کنند . یکی از اهداف اساسی دولت الکترونیک ، تحقق بخشیدن به مردم سالاری الکترونیک است که تمامی شهروندان بتوانند در سرنوشت خویش دخالت داشته باشند. با این عمل با مشارکت گسترده مردم در واقع ، دولت ماهیتی غیر رسمی به خود می گیرد و شهروندان می توانند به طور کامل با دولت در تعامل باشند. شـــهروندان ،بناگاههای اقتصادی و موسسات دولتی می توانند از طـــریق دولت الکترونیک فعالیتهای گوناگون را انجام دهند. ( هفته نامه پیام تحول اداری ،هفته دوم تیر ماه ۸۰ ، ص ۹ )
ویژگیهای دولت الکترونیکی :
از ویژگیهای دولت الکترونیکی یکی امکان برقراری همخوانی موثر کامپیوتری بین بخشهای دولتی و خصوصی است و دیگری اینکه آنچه را که به عنوان سیستم ارایه خدمات عمومی تهیه و به اجرا گذاشته می شود، باید حتماً رضایت عمومی مردم را به همراه داشته باشد. در این دولت ،خدمات عمومی باید به گونه ای طراحی شود که مانعی در روانی عملیات اقتصادی و اجتماعی به شمار نیاید. در این دولت ،استفاده بی رویه کاغذ در مراکز دولتی به استفاده از نظام چند رسانه ای و سپس بی رسانه ای و در نهایت به سوی تحقق یک نظام اداری پویا و کارآمد از طریق شبکه های مکانیزه به هم پیوسته بین دستگاهها و مراکز دولتی (برقراری شبکه Online ) برای ارائه خدمات عمومی پیش می رود. همچنین ارائه خدمات عمومی بدون تعطیلی ، دستیابی به خدمات پیشرفته الکترونیکی ، عرضه همه خدمات عمومی در یک ایستگاه خدمات رسانی ، ارائه خدمات در مـحل کـار مردم یا خانه، ایجاد سازمانهای خدمات عمومی افقــــــی و کوتاه ، از ویژگی های نظام اداری مذکور می باشد.( هفته نامه پیام تحول اداری ، پیش شماره ۵ ، مرداد ماه ۷۸ ، ص ۱۱)
وظایف کمیسیون تخصصی اتوماسیون اداری مرکز توسعه فن آوری و نوسازی اداری سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور
کمیسیون تخصصی اتوماسیون اداری یکی از کمیسیونهای شورایعالی اطلاع رسانی اســت که با هدف هماهنگ کردن اصول اتوماسیون اداری کشور در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کــشور تشکیل شده است . کمیسیون یاد شده برای تحقق اهداف تحول اداری ، برنامه هایی نظیر تدوین اصول به کارگیری فن آوری اطلاعات و ارتباطات در ارایه خدمات دستگاههای دولـــتی و عمومی کشور و همچنین هماهنگی در تدوین مفاهیم ،تعاریف ،مقررات ، آیین نامه ها ،قواعد و معیارهای اتوماسیون نظام اداری کشور را پیگیری می کند. این کمیسیون از ترکیب نمایندگانی از وزارتخانه های کشور – کار و امور اجتماعی- دادگستری – پست و تلگراف و تلفن – علوم ، تحقیقات و فن آوری- امور اقتصادی و دارایی – بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور تشکیل می گردد. تهیه برنامه اتوماســـیون فعالیتهای دستگاههای دولتی شامل تحلیل وضع موجود ( نقاط قوت و ضعف فن آوری اطلاعات در دستگاههای دولتی ، تهدیدها و فرصت ها و … )، سیاستهای کلی ، راه کارها و برنامه های اجرایی در رابطه با اتوماسیون فعالیتها و پیش نویس تصویب نامه هیات وزیران برای تحقق بسیاری از راه کارها و برنامه های اجرایی اتوماسیون اداری از جمله اقدامــات کمیسیون مزبور می باشد که توسط کمیته منتخب این کمیسیون در مرکز توسعه فن آوری و نوسازی اداری سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور انجام شده است



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

فلسفه برای کودکان از تفکر منطقی تا تجارب فلسفی

5,021

بازدید

فلسفه برای کودکان از تفکر منطقی تا تجارب فلسفی ۴٫۲۵/۵ (۸۵٫۰۰%) ۸ امتیازs
چکیده
روی آورد رایج در فلسفه برای کودکان، افزایش مهارت تفکر انتقادی و اثربخش کودکان را وجهه‌ همت خود می‌داند. مقاله حاضر با به چالش گرفتن مفهوم فلسفه در این روی آورد از فلسفه برای کودکان، جهتگیری تلفیقی را برای آن پیشنهاد می‌کند. تسهیل تجارب فلسفی کودکان و ایجاد زمینه مساعد برای مواجهه آنان با رازها و نیازهای وجودی در تلفیق با افزایش مهارت تفکر منطقی، فلسفه برای کودکان را به اثر بخشی نزدیک و اطلاق فلسفه بر آنرا حقیقی می‌کند. تدوین الگوهای آموزشی در فلسفه برای کودکان با چنین رهیافت تلفیقی محتاج مطالعات میانرشته‌ای است.
کلید واژه‌ها: فلسفه برای کودکان، تجارب فلسفی، رازها و نیازهای وجودی، لیپمن، کی یرکه گارد.
* * *
۱) طرح مسئله
فلسفه برای کودکان  [1] گرایش نوپایی است که در دهه هفتم سده بیستم میلادی ظهور کرد و در سی و پنج سال اخیر مورد اقبال عام قرار گرفت و بسط و توسعه فراوان یافت. رایجترین روی آورد در فلسفه برای کودکان، رهیافت لیپمن است. متیولیپمن  [2] را مؤسس فلسفه برای کودکان دانسته‌ا‌ند. روی آورد وی امروزه با سبکها، ابزارها و برنامه‌های متنوعی بکار می رود (بعنوان نمونه، مقایسه دو سبک لیپمن و برنی فیر  [3] را مراجعه کنید به: امی و قراملکی، ۱۳۸۴، ص ۹-۲۲).    
   اگر چه برنامه‌های آموزشی در فلسفه برای کودکان رواج دارند اما هنوز در عرصه پژوهش مسائل فراوانی وجود دارند که محتاج مطالعات نظاممند می‌باشد. یکی از مهمترین مسائل، در این میان، پرسش از هویت معرفتی آن است. این مسئله، نسبت فلسفه برای کودکان را با سایر گرایشهای فلسفی و نیز دیگر گستره‌های مورد آموزش کودکان روشن می‌سازد. همچنین بحث از اضلاع معرفتی فلسفه برای کودکان (یعنی بیان مبانی، اصول، قواعد، زبان، روش و غایت آن) در گرو تعریف و بیان چیستی آن است.
در تحلیل هویت معرفتی فلسفه برای کودکان می‌توان از تمایز و یا نسبت آن با فلسفه، منطق و روش تحقیق پرسید. آیا فلسفه برای کودکان هویتاً فلسفه است یا منطق یا روش تحقیق؟ جهتگیری عمده فلسفه برای کودکان چیست؟ اگر بخواهیم فلسفه برای کودکان را بطریق بیان هدف و تعریف غایی، بشناسانیم، آنرا چگونه می‌توان تعریف کرد؟
   جهتگیری عمده   فلسفه برای کودکان در روی آورد رایج آن (یعنی رهیافت لیپمن و پیروانش)، افزایش   مهارت تفکر منطقی است. تحقیق حاضر با به چالش خواندن این روی آورد، نشان می‌دهد که حصر توجه به تفکر منطقی در فلسفه   برای کودکان موجب تحویل نگری (تحویل فلسفه به منطق) است. در این مقاله علاوه بر نقد روی آورد لیپمن، الگویی پیشنهاد می‌شود که می‌تواند رخنه تحویلی نگری آنرا رفع کند و فراتر از افزایش مهارت تفکر منطقی کودکان، تسهیل تجارب فلسفی آنان را نیز بمنزله یکی از اهداف مهم فلسفه برای کودکان، وجهه همت خود سازد.
این هدف، فلسفه بودنِ فلسفه برای کودکان را بیشتر از الگوی لیپمن آشکار می‌سازد و در نهایت به مفهومسازی نوین و کاملتری از فلسفه برای کودکان می‌انجامد.
 
۲) فلسفه برای کودکان بمنزله تفکر منطقی
۲-۱) روی آورد لیپمن . برغم تأکید لیپمن بر اینکه روی آورد وی در فلسفه برای کودکان، حقیقتاً فلسفه است، بدلایل فراوان می‌توان آنرا برنامه‌ای برای افزایش مهارت تفکر منطقی (تفکر انتقادی و خلاق) خواند. به برخی از این دلایل اشاره می‌کنیم.
یک) برنامه لیپمن در اساس نهضتی در آموزش و پرورش کودکان بوده است. در این برنامه دانش آموزان بجای بخاطر سپردن نتایج مطالعات دیگران، سوق داده می‌شوند تا خود در فرایند پژوهش به علم دست یابند. پژوهش، فرایند پردازش اطلاعات  [4] برای تولید علم  [5] است (فرامرز قراملکی،۱۳۸۰، ص۲۵)
مقوم اصلی برنامه لیپمن تبدیل دانش آموزان به کاوشگران ماهر و جوان است. مراد از کاوشگر بودن، جستجوگر فعال و پرسشگر مُصّر بودن، هوشیاری دایمی برای مشاهده ارتباطات و اختلافات، آمادگی همیشگی برای مقایسه، مقابله و تحلیل فرضیه‌ها، تجربه مشاهده، سنجش و امتحان است (لیپمن، ۱۹۹۳، ص۶۸۲). بنابرین، در برنامه لیپمن، کلاس درس به یک جامعه پژوهشگر بمنظور کاوش مشترک  [6] تبدیل می‌شود و کودکان با کار گروهی مهارت تفکر منطقی خود را افزایش می‌دهند.
 
دو) توجه   به انگیزه لیپمن در ایجاد فلسفه برای کودکان، تصور وی را از آن نشان می‌دهد. لیپمن بعنوان استاد فلسفه با مشکل فقدان و یا نقصان قدرت استدلال، قضاوت و داوری نزد دانشجویان خود روبرو شد و از ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰م مطالعات فراوانی را در تحلیل این مشکل و رفع آن سامان داد. از نظر وی عامل و ریشه عمده این وضعیت را در دوره کودکی و سنین ۱۱ تا ۱۲ سالگی باید جست.
     دانشجویان امروزی در دوران کودکی از حیث توانایی تفکر انتقادی  [7] و خلاق  [8] پرورش نیافته‌اند و بهمین دلیل، باید سبکهای آموزش دوره کودکی را متحول ساخت و سبک مبتنی بر حافظه را به سبک مبتنی بر تفکر و پژوهش مبدل کرد. در مدارس باید به کودک قدرت مفهوم‌سازی، تحلیل مفهومی، استدلال، نقد و داوری را آموخت و باختصار، باید مهارت تفکر منطقی کودکان را افزایش داد.
   سه) در برنامه لیپمن، کودکان بطریق آموزش در عمل  [9] یاد می‌گیرند که در مقام داوری و قضاوت به ملاک سنجش نیاز دارند و رد و اثبات نظریه‌یی بدون دلیل، اخلاقی و مقبول نیست. بنابرین، در رهیافت وی، تلاش فلسفه برای کودکان معطوف به تربیت کودکان بصورت محققانی است که از توانایی اندیشه ورزی روشمند و اخلاق پژوهش گروهی برخوردارند (امی و قراملکی، ۱۳۸۴).
   چهار) فلسفه برای کودکان در رهیافت لیپمن، برنامه‌ای برای آموزش تفکر نقادانه و خلاق در درک ماهیت موضوعات فلسفی میان کودکان با تاکید بر سه محور خود اصلاحگری، داشتن حساسیت معقول نسبت به زمینه و داوری بر پایه اعتماد بر ملاکهاست.
۲ـ۲) نقد روی آورد لیپمن . رهیافت وی در فلسفه برای کودکان را از جهات گوناگونی می‌توان مورد نقادی و ارزیابی قرار داد، از جمله:
الف ـ نقد مفهوم‌سازی وی از فلسفه برای کودکان (تعریف فلسفه برای کودکان).
ب ـ بررسی امکان تحقق برنامه لیپمن از دیدگاه روانشناسی کودک و نیز از دیدگاه فلسفه تحلیلی. بدلیل ابتناء روی آورد لیپمن بر مبانی روانشناختی (کودک) و نیز مبانی معرفت شناختی معین، اینگونه ارزیابی ضرورت دارد (نک : قائدی، ۱۳۸۳، ص۱۰۹ ـ۱۴۷).
ج ـ سنجش میزان کارآیی و اثر بخشی برنامه لیپمن برای دستیابی به اهداف (افزایش مهارت منطقی).
د ـ نقد مبانی معرفت شناختی و مبادی فلسفی روی آورد لیپمن یعنی تحلیل مفاهیم بنیادی و ارزیابی گزاره‌های پایه‌ای که نظریه وی بر آنها استوار است.
هـ ـ نقد جهتگیری فلسفه برای کودکان در روی آورد لیپمن.
کارآیی و اثربخشی برنامه لیپمن را پیش از این در پرتو مقایسه سبک وی با سبک برنی فیه مورد بحث قرار داده‌ایم (امی و قراملکی، ۱۳۸۴) در اینجا به نقد جهتگیری فلسفه برای کودکان در روی آورد لیپمن می‌پردازیم. تأمل در جهتگیری برنامه وی، حصرگرایی نهفته و تحویل نگری مبتنی بر آنرا در نظریه وی آشکار می‌سازد. این تأمل، مفهومسازی لیپمن از فلسفه برای کودکان را نیز به چالش می‌خواند. این نقد را با پرسش از مفهوم فلسفه در فلسفه برای کودکان آغاز می‌کنیم.
 
۳) چرا فلسفه؟
۳ـ۱) اهمیت سؤال از اینکه چرا «فلسفه برای کودکان» را فلسفه می‌نامیم ، صرفاً به یک بحث زبانی و لفظی منحصر نمی‌شود. زیرا تأمل در معنای این واژه می‌تواند ارتباط الگوی لیپمن با فلسفه را تحلیل و نقد کند. اگرچه واژه‌ها بطور قراردادی بر معانی وضع می‌شوند و هر کسی مجاز است از حق وضع لفظ بهره‌مند باشد، اما بتعبیر کنفوسیوس ستم بر کلمات روانیست و اطلاق نابجا و فریبنده واژه، فرایند تفکر خلاق را عقیم می‌سازد. فرض کنیم، کودکانی که تحت تربیت برنامه لیپمن قرار می‌گیرند، از وی بپرسند: چرا چنین آموزشی را فلسفه برای کودکان می‌نامید و نه منطق؟ پاسخ دقیق به این پرسش چیست؟ بدون تردید بیان اینکه واژه‌ها قراردادی بکار می‌روند و فاقد معنای ذاتیند، با جهتگیری آموزش تفکر انتقادی ناسازگار است.
   جستجو از سرّ فلسفه بودن فلسفه برای کودکان از جهت دیگری نیز اهمیت دارد. هر کس در مقام تسمیه و نامگذاری براساس ذهنیت و مفهومسازی خاص از امور بر آنها اسمی را مناسب می‌انگارد. بنابرین، تأمل در وجه تسمیه در این مقام پرده از مفهومسازی لیپمن و تصور وی از هدف فلسفه برای کودکان را نیز بر می‌دارد.


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

نکته هاى پنهان و آشکار ویندوز XP

248

بازدید

• شروع سریع تر ویندوز XP

در صورتى که از یک کامپیوتر به اصطلاح گازوئیلى استفاده مى نمائید و براى ارتقاى سخت افزار کامپیوترتان آهى در بساط ندارید قطعاً براى راه اندازى کامپیوتر و شروع ویندوز فرصتى به اندازه یک روزنامه خواندن در اختیار خواهید داشت، در صورتى که مایل نیستید از این فرصت استفاده بهینه نمائید، مى توانید با استفاده از راهکار زیر اندکى سرعت راه اندازى ویندوز را افزایش دهید.

همانطور که مى دانید بخشى از زمانى که ویندوز براى راه اندازى کامپیوتر صرف مى کند به اجراى برنامه هایى اختصاص دارد که در Startup تعریف شده است. جهت غیرفعال کردن این برنامه ها جهت شروع سریع تر ویندوز، فرمان Run را از منوى Start اجرا نموده و پس از تایپ عبارت msconfig در کادر Open بر روى دکمه OK کلیک کنید. در زبانه Startup بر روى دکمه Disable All کلیک نموده و در زبانه Services نیز پس از فعال کردن گزینه

Hide All Microsoft Service box بر روى دکمه Disable All کلیک نمائید. پس از راه اندازى مجدد کامپیوتر مشاهده خواهید کرد که دیگر از آن انتظار کشنده براى شروع ویندوز XP خبرى نیست.

• حذف نام کاربر از منوى Start

همانطور که مى دانید در بالاى منوى Start محلى جهت نمایش نام کاربر (User name) به همراه یک تصویر اختصاص یافته است. جهت حذف Username از این قسمت، از منوى Start فرمان Run را اجرا نموده و پس از تایپ عبارت gpedit.msc در کادر Open بر روى دکمه OK کلیک کنید. از ناحیه سمت چپ پنجره اى که ظاهر خواهد شد مسیر زیر را دنبال نمائید:

USERتCONFIGURATION ADMINISTRATIVE TEMPLATES MENU AND TASKBA سپس از ناحیه سمت راست بر روى عبارت REMOVE USER NAME FROM START MENU کلیک راست نموده فرمان Properties را انتخاب نمائید. از پنجره اى که ظاهر خواهد شد گزینه Enable را انتخاب و جهت اعمال تغییرات اعمال شده بر روى OK کلیک نمائید.

• غیرفعال کردن امکان Autoplay

حتماً مشاهده کرده اید که بعضى از دیسک هاى فشرده (CD) با ورود به داخل Cd Drive به طور اتوماتیک اجرا شده و برنامه موجود بر روى آن بر روى صفحه نمایش ظاهر مى گردد. در صورتى که این امکان ویندوز براى شما آزاردهنده بوده و مایلید که این دیسک ها فقط در صورت تمایل و توسط خودتان اجرا شوند، از منوى Start فرمان Run را اجرا نموده و پس از تایپ عبارت gpedit.msc در کادر Open بر روى دکمه OK کلیک کنید. از ناحیه سمت چپ پنجره اى که ظاهر خواهد شد مسیر زیر را دنبال نمائید: Computer Config -> Administrative Template -> System از ناحیه سمت راست پنجره فوق بر روى عبارت

Turn off Autoplay دابل کلیک نموده و گزینه Enable را فعال نمائید. با کلیک بر روى دکمه OK تغییرات مورد نظر بر روى ویندوز اعمال خواهد شد.

• مرتب نمودن منوى Start

جهت دسترسى سریع تر به برنامه هاى موجود در منوى Start بهتر است که آنها را بر اساس حروف الفبا مرتب نمائید. بدین منظور با کلیک راست بر روى منوى Start All Programs از منوى ظاهر شده گزینه Sort by Name را انتخاب کنید



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

اقسام صفات الهی

6,382

بازدید

اقسام صفات الهی ۳٫۷۵/۵ (۷۵٫۰۰%) ۱۲ امتیازs
واژه اسم کاربردهای مختلفی دارد. در گسترده‎ترین کاربرد به معنی هر لفظی است که بر معنایی دلالت می‎کند. اسم در این کاربرد مترادف با کلمه است، و حرف و فعل در اصطلاح علمای نحو را نیز شامل می‎شود.
دومین کاربرد اسم همان است که در اصطلاح علمای نحو به کار می‎رود. و یکی از اقسام کلمه و قسیم حرف و فعل است.
سومین کاربرد آن معنایی است که در اصطلاح متکلمان مقصود است. و آن عبارت است از لفظی که بر ماهیت و ذات من حیث هی و بدون در نظر گرفتن اتصاف آن به صفتی از صفات دلالت می‎کند. مانند الفاظ سماء (آسمان)، ارض (زمین)، رجل (مرد) و جدار (دیوار).
واژه صفت نیز کاربردهای مختلفی دارد. حکما مبادی مشتقات را صفت، و مشتقات را اسم می‎گویند. از نظر آنان علم و قدرت صفات‎اند، و عالم و قادر یا علیم و قدیر اسم، ولی متکلمان مشتقات را صفات نامیده و مبادی مشتقات را «معنی» می‎گویند. بنابراین، علم و قدرت، معنی، و عالم و قادر یا علیم و قدیر صفات‎اند. به عبارت دیگر، هرگاه ذات و ماهیت را از آن جهت که موصوف به وصف یا معنای ویژه‎ای است، در نظر آوریم واژه صفت به کار می‎رود.[۱]
«الصفه هی الاسم الدال علی بعض احوال الذات، و ذلک نحو طویل و قصیر و عاقل و غیرها».[2]
«ان الصفه فی الحقیقه ما أنبأت عن معنی مستفاد یخص الموصوف و ما شارکه…».[3]
یاد آور می‎شویم، این گونه ملاحظات در عمل چندان رعایت نمی‎شود، و هر یک از اسم و صفت به جای دیگری به کار می‎رود.
یگانه واژه‎ای که معنای وصفی نداشته، ‌و به عنوان اسم مخصوص خداوند، شناخته شده است؛ اسم جلاله (الله) است. اما واژه‎های دیگر چون عالم، قادر، حی، رازق، باقی و غیره هم به عنوان اسماء الهی به کار می‎روند، و هم صفات خداوندی، چنان که در روایات معروفی که برای خداوند نود و نه اسم بیان شده است، جز اسم جلاله، همگی از مشتقات و صفات می‎باشند.
تقسیمات صفات
صفات الهی را از جهات گوناگون تقسیم کرده‎اند:
 -1. صفات جمال و صفات جلال:
صفات جمال یا صفات ثبوتی صفاتی‎اند که بر وجود کمالی در خداوند دلالت می‎کنند. مانند عالم و علم، قدرت و قادر، خلق و خالق، ‌رزق و رازق و غیره. و صفات جلال یا صفات سلبی صفاتی‎اند که چون بر نقصان و فقدان کمال دلالت می‎کنند، از خداوند سلب می‎شوند. مانند: ترکیب، جسمانیت، مکان، جهت، ظلم، عبث و غیره. صدر المتألهین در این باره گفته است:[۴]
«این دو اصطلاح (صفت جمال و جلال) با تعبیر ذی الجلال و الاکرام در آیه کریمه: «تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ» هماهنگ است زیرا صفت جلال عبارت است از آنچه ذات خداوند را از مشابهت با غیر آن منزه می‎دارد، و صفت اکرام عبارت است از آنچه ذات الهی به آن آراسته است، پس خداوند با صفات کمال وصف می‎شود، و با صفات جلال از نواقص پیراسته می‎گردد».[5]
صفات سلبی کاربرد دیگری نیز دارد، و آن صفاتی است که بر سلب نقص از خداوند دلالت می‎کنند، مانند غنی، واحد، قدوس، حمید و مانند آن.
 -2. صفات ذات و صفات فعل:
در تقسیم صفات الهی به صفات ذات و صفات فعل دو اصطلاح و دو نظریه است:
الف: هر گاه برای انتزاع صفتی از ذات و وصف کردن ذات به آن صفت، تصور ذات کافی باشد، و تصور فاعلیت خداوند لازم نباشد، آن صفت، صفت ذات یا ذاتی خواهد بود. مانند صفت حیات و حی، اراده و مرید، علم و عالم، قدرت و قادر. و هر گاه تصور فاعلیت خداوند لازم باشد، آن را صفت فعل یا فاعل گویند. مانند خلق و خالق، رزق و رازق، اماته و ممیت، احیاء و محیی، مغفرت و غافر، ‌انتقام و منتقم، و مانند آن.
ب: هر صفتی که بتوان خداوند را به مقابل و ضد آن وصف کرد، صفت فعل است، و هر صفتی را که نتوان خداوند را به مقابل و ضد آن وصف کرد، صفت ذات است. بنابراین قدرت، علم و حیات از صفات ذاتی الهی‎اند، چون خداوند به مقابل و ضد آنها وصف نمی‎شود، زیرا مقابل آنها نقص وجودی است، ولی اراده از صفات ذات نخواهد بود، ‌زیرا وصف خداوند به مقابل آن محال نیست، مثلاً گفته می‎شود خداوند ظلم به بندگان خود را اراده نکرده است،‌ «وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ»[6] بر این اساس، عدل از صفات ذات الهی خواهد بود، ولی بنابر اصطلاح نخست از صفات فعل است.
از دو اصطلاح یاد شده، اصطلاح نخست در کتب فلسفه و کلام مشهور و رایج است. محدث کلینی در کتاب کافی اصطلاح دوم را برگزیده است،[۷] و بر این اساس روایات مربوط به اراده را از صفات فعل دانسته‎اند، تعیین کرده است. سید شریف گرگانی نیز در کتاب تعریفات همین اصطلاح را آورده است.[۸]
 -3. صفات حقیقی و اضافی:
صفات ذات را به دو گونه حقیقی و اضافی تقسیم کرده‎اند. صفات ذاتی حقیقی آن است که حقیقتاً ذات به آن وصف می‎گردد مانند علم و قدرت، و صفت اضافی آن است که از صفات حقیقی انتزاع می‎شود، ولی خود حقیقتاً از صفات ذات نیست، مانند صفت عالمیت و قادریت، که از در نظر گرفتن نسبت علم و قدرت با ذات انتزاع شده‎اند، و ورای ذات و صفت علم و قدرت، حقیقتی ندارند.
صفت ذاتی حقیقی را به حقیقی محض و حقیقی ذات الاضافه تقسیم نموده‎اند. حقیقی محض آن است که به چیزی جز ذات خداوند تعقل ندارد. مانند صفات حیات، و حقیقی ذات الاضافه آن است که به غیر ذات متعلق می‎شود مانند علم و قدرت.
 -4. صفات خبریه:
برخی از صفات را صفات خبریه گویند. آنها صفاتی‎اند که در خبر آسمانی (کتاب و سنت) وارد شده‎اند و اگر در خبر آسمانی نیامده بودند، به مقتضای یک بحث عقلی برای خداوند اثبات نمی‎شدند، و از سویی، اگر به مفاد ظاهری آنها قائل شویم، تشبیه و تجسیم لازم خواهد آمد. به عبارت دیگر، ‌این دسته از صفات، مانند وجه، ید، استوا، مجیء، که در آیات ذیل آمده‎اند.
«کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ».[9]
«یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ».[10]
«الرحمن علی العرش استوی».[11]
«جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا».[12]
آیا اسماء الله توقیفی است؟
مقصود از توقیفی بودن اسماء الهی این است که نام‎ها و صفاتی را بر خداوند، اطلاق کنیم که در منابع دینی (کتاب و سنت) آمده است، و نام‎ها و صفات دیگر را به کار نبریم. اکثریت متکلمان اهل سنت و برخی از متکلمان شیعه طرفدار این نظریه‎اند. ولی دیگران به توقیفی بودن اسماء و صفات الهی قائل نیستند، و اطلاق هر اسم یا صفتی را که بر کمال وجودی دلالت کند، و موهم نقص و عیب در خداوند نباشد، جایز دانسته‎اند، بنابراین،‌حتی در مواردی که اسم یا صفتی در قرآن یا احادیث وارد شده است، ولی اطلاق آن بر خداوند بدون قید و قرینه، موهم نقص و عیب باشد، روا نیست. مثلاً در آیه شریفه:
«أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» خداوند زارع نامیده شده است. و مقصود پدید آورنده زرع است نه معنای مصطلح آن در محاورات بشری. ولی از آنجا که به کاربردن این واژه به تنهایی و بدون هر گونه قید و قرینه موهم معنای مصطلح آن است که در حق خداوند روا نیست، نباید خداوند را به آن نامید. ولی به کار بردن واجب الوجود بالذات یا علت العلل و مانند آن که از اصطلاحات فلاسفه الهی است، چون بر معنای کمال دلالت می‎کند، و موهم نقص و عیب نیست، جایز است.
در این جا می‎توان قائل به تفصیل شد و آن این که اگر اطلاق اسم یا صفت بر خداوند در مقام بحث و گفتگوی علمی است، نه در مقام دعا و عبادت، سخن منکران توقیفی بودن اسماء الله استوار است. اما در مقام دعا و عبادت خداوند احوط آن است که به نام‎ها و صفت‎هایی که در قرآن و روایات و ادعیه آمده است بسنده شود، مرحوم علامه طباطبایی در این باره سخن گفته است که به تفصیل یاد شده اشعار دارد.
«الاحتیاط فی الدین یقتضی الاقتصار فی التسمیه بما ورد من طریق السمع، و اما مجرد الاجراء و الاطلاق من دون التسمیه فالأمر فیه سهل»[13]
معظم له در جای دیگر تسمیه و ندا را از لوازم عبادت دانسته است.[۱۴]
در هر حال، دلیل معتبری بر نظریه توقیفی بودن اسماء الله اقامه نشده است. مهمترین دلیل آنان آیه کریمه ۱۸۰ سوره اعراف است که می‎فرماید:
«وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ نیکوترین نام‎ها به خداوند اختصاص دارد، پس خداوند را به آن نام‎ها بخوانید، و کسانی را که در نام‎های خدا الحاد می‎ورزند رها کنید (از آنان پیروی نکنید) در آینده مطابق اعمال خود جزا داده خواهند شد».
دلالت آیه کریمه بر توقیفی بودن اسماء الله در گرو دو چیز است: یکی این که لام در «الاسماء الحسنی» لام عهد باشد، یعنی نام‎هایی که در قرآن کریم یا احادیث نبوی آمده است. و دیگری این که الحاد به معنای تعدی از آن نام‎ها و اطلاق نام‎های دیگر بر خداوند باشد. هر چند آن نام‎ها یا صفات بر کمال دلالت می‎کنند، و موهم نقص و عیب نیستند. ولی هیچ یک از این دو مطلب ثابت نیست. زیرا کاربرد اولی «ال» استغراق است نه عهد، و مفاد آن در آیه کریمه این است که همه نام‎هایی که به عنوان نیکوترین نام‎ها شناخته می‎شوند، به خداوند اختصاص دارند، چرا که جز خداوند موجودی اکمل و برتر وجود ندارد.
بنابراین، در هر کمالی عالی‎ترین آن مخصوص خداوند است. مقصود از الحاد نیز ممکن است این باشد که مشرکان در نام‎های خداوند تصرف کرده و با اندکی تغییر آنها را بر بت‎ها اطلاق می‎کردند، مثلاً لفظ الله را به «اللات» تغییر داده و یکی از بت‎های خود را به آن می‎نامیدند. و لفظ «العزیز» را به «العزی» تغییر داده بر یکی دیگر از بت‎های خود اطلاق می‎کردند.[۱۵]
احتمال دیگر در الحاد در اسماء الهی این است که برخی از افراد نادان خداوند را به نام‎ می‎خواندند که شایسته مقام الهی نیست، مانند یا ابا المکارم، و یا أبیض الوجه.[۱۶]


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

الگـوی آمـوزش ورزش

1,183

بازدید

آیا نمی شود با دستکاری برخی روشها و برنامه های ورزش دانش آموزی ، در کانون های ورزشی            ( ساعات تربیت بدنی ) در تمرین های تیم های ورزشی دانش آموزی ، نظام تمرینی و کاری را به گونه ای طراحی کرد که دانش آموزان ورزشکار در کنار رشد مهارتی در یک رشته ورزشی ، به هنجارهای تندرستی مناسبی نیز دست یابند که نشانه ی سلامتی بیش تر از آنها باشد ؟
بیشتر از همه نگاه به ورزش دانش آموزی را باید دگرگون ساخت . متاسفانه ، بر اثر گسترش پخش و نمایش مسابقات ورزشی از رسانه های جمعی بویژه رادیو و تلویزیون – که اساساً برنامه هایشان مهارت محور است – خواه ناخواه گرایش به مهارت محوری در ورزش دانش آموزی نیز به وجود می آید . اغلب مسابقاتی که از رسانه های تصویری به نمایش در می آیند – به ویژه مسابقات ورزشی سطح بالا نظیر مسابقات جهانی فوتبال و بازیهای المپیک بسیار کیفی اند و  اجرای مهارت های ورزشی را در زیبا ترین سطح به نمایش می گذارند ، اما حجم زیاد برنامه ها ی آماده سازی آنها به نمایش در نمی آید ؛ چون این بخش جاذبه ای برای دیدن ندارد .
برنامه ریزان ورزشی دانش آموزی می دانند ، ساعات درس تربیت بدنی در مدرسه ها نمی تواند جایگاه مناسبی برای دگرگونی در ترکیب بدنی دانش آموزان باشد . نبود امکانات مناسب ، حداکثر ۱۰۰ ساعت فعالیت ورزشی در سال ( ۵۰ هفته ی فعال در یک سال و هر هفته دو ساعت درس تربیت بدنی ) ، کمبود احتمالی دانش برخی معلمان در زمینه ی دانش روز ، آموزش محور بودن مدرسه ها ، و … همگی این پیام را می رسانند که امکان ندارد از طریق ساعت درسی تربیت بدنی ، سلامتی مورد نیاز دانش آموزان را از راه فعالیت های بدنی مناسب در مدرسه ها تامین کرد . باید اولیا را به موضوع تندرستی کودکان و نوجوانان حساس کرد تا نگاه آن ها نیز به درس و مدرسه تغییر کند و فعالانه در گسترش فضاهای ورزشی در آموزش و پرورش مشارکت کنند که به همان اندازه ی گسترش کلاس های آموزشی ، این نکته مهم است . متاسفانه ، هنوز شمار زیادی از والدین فقط انتظار دارند مدرسه ، فرزندان آنها را با هوش و با حافظه ی قوی بار آورند و در درس و تحصیل ، آن ها را با موفقیت قرین سازند و کمتر به سایر پدیده های رشدی فرزندشان – به لحاظ عاطفی ، هیجانی ، بدنی و روانی – حساسیت بالایی نشان می دهند .
در آموزش و پرورش ، اصول اجرایی و برنامه ریزی تمرینی در سطح باشگاه ها و کانون های دانش آموزی ، باید جنبه ی علمی بیابد تا دانش آموزان ، علاوه بر کسب مهارت های ورزشی ، در شاخص های بهداشتی ورزشی نیز به هنجارهای مناسب دست یابند . آموزش دوره ای مربیانی که در کانون ها فعالند بسیارمهم است ، انجام پژوهش های دوره ای و سنج شاخص های بهداشتی در کنار شاخص های مهارتی ، می تواند چهره دقیقی از وضعیت برنامه های ورزشی دانش آموزان ورزشکار ارئه کند . برنامه های ورزشی کانون های دانش آموزی ، بویژه برای کسانی که به عضویت تیم های ورزش دانش آموزی در می آیند ، باید به گونه ای باشد که آنها را در ابعاد گوناگون از سایر دانش آموزان متمایز کند ؛ و نه فقط در اجرای مهارت ورزشی خاص . مطالعات انجام شده در سطح ورزشکاران موفق نشان می دهد ، آنها در همه ابعاد از افراد عادی جلوترند . بویژه در شاخص های ترکیب بدنی ، آنقدر به هنجارهای مطلوب نزدیک می شوند که همیشه به عنوان یک الگوی ورزیدگی و سلامتی از آنها یاد می شود . تفاوت بارز در حد معنی دار در درصد چربی بدن ، تنها یکی از این شاخص هاست .
بدون پشتوانه مالی مناسب ، اجرای هر برنامه – بویژه جایگزینی یک برنامه ی جدید که با مقاومت های سنتی خاص خود روبه روست – با محدودیت مواجه می شود . تردید نباید کرد که در سطح کلان ، اختصاص بودجه های مناسب به ورزش دانش آموزی ، تحول پایدار و اساسی را ممکن می سازد . بدون تردید ، اختصاص بودجه ی مناسب به فعالیت های ورزشی در سطح جامعه و به طور خاص به ورزش در آموزش و پرورش ، هزینه های بهداشتی و در مانی را کاهش می دهد و توازن بودجه ای نیز آسیب نمی بیند . تجربه ی کشورهای توسعه یافته گواه این حقیقت است .

یکی از عوامل اصلی فشار خون هستند
۶ گرم نمک در روز برای هر فرد کافی است ؛ یعنی همان میزانی که در هنگام پخت به غذا زده می شود و سر سفره نباید به غذا نمک اضافه شود .
فشار خون در همه ی انسان ها وجود دارد و حاصل پمپاژ قلب و مقاومت عروقی محیطی است و هرچه فشار خون در سطح پایین تری باشد ، طول عمر انسانها نیز افزایش می یابد . اما پر فشاری خون سطحی از فشار خون است که در درمان و کاهش آن موجب افزایش طول عمر می شود و یکی از علل شایع بیماری های قلبی ، سکته های مغزی و نارساییهای کلیه است . همچنین رابطه ی بین فشار خون و نارسایی کلیه به صورت علت و معلولی است ؛ به طوری که نارسایی کلیه نیز شایعترین علت فشار خون ثانویه و یا اولیه است . فشار خون ۸۰/۱۲۰ میلیمتر جیوه و کمتر طبیعی است . بین ۸۰/۱۲۰ تا ۸۹/۱۳۹ پیش پرفشاری خون و بعد پرفشاری خون است که خود به دو مرحله تقسیم می شود ؛ یک از ۹۰/۱۴۰ تا ۹۹/۱۵۰ و مرحله دوم ۱۰۰/۱۶۰ و بیشتر ، تقسیم می شود که این میزان نیز برای افراد مختلف فرق می کند . مثلاً افراد دیابتی حتماً باید فشار خون در حد طبیعی باشد .
به طور طبیعی هر فردی که به پزشک مراجعه می کند ، فشار خونش معمولاً اندازه گرفته می شد . اما اگر بیمار نشد . به طور دوره ای و در شرایط مناسب ( نه در شرایط استرس و هیجانات روحی ) باید فشار خونش را بسنجد . همچنین اگر فردی استرس مداوم و مکرر داشت ، باعث افزایش فشار خون خواهد شد که در بحث های درمانی یکی از روشهای کاهش فشار خون کاهش استرس محیطی است . شایعترین عوارض فشار خون ، بیماریهای قلبی – عروقی ، سکته های مغزی ، درگیری کلیه به صورت نارسایی مزمن ، درگیری چشمی ( رینوپاتی ) و به طور کلی چون فشار خون به عروق آسیب می آورد و عروق در همه جای بدن هستند ، می توان گفت در واقع کل بدن ذا تحت تاثیر قرار می دهد . متاسفانه فشار خون بالا هیچ علامتی ندارد . تنها شاید بتوان سر درد صبحگاهی که معمولاً پشت سر است اشاره کرد که این هم خیلی قطعی نیست . معمولاً علایم زمانی ایجاد می شود که عارضه صورت گرفته و عضوی از بدن درگیر شود . به همین دلیل گاه به این بیماری قاتل بی صدا گفته می شود . بنابراین پیشگیری در این بیماری بسیار با اهمیت است .
در مساله درمان ، در مرحله اول به بهبود شیوه زندگی ( life style ) اشاره می شود . مثلاً کاهش مصرف نمک روز مره یا کاهش مصرف غذاهای پرنمک مثل کنسروها و یا غذاهای آماده                  (fast food) از جمله این موارد است . نکته بعدی کاهش وزن در افراد چاق است که رژیم غذایی مناسب به همراه ورزش برای این افراد توصیه می شود و نکته سوم ، ورزشهای ایزوتونیک مثل دویدن ، شنا و پیاده روی است که در کنترل فشار خون موثرند . قطع سیگار و کلاً دخانیات از جمله روشهای بهبود شیوه های زندگی است .
ورزش چشم
مدادی را جلو چشم بگیرید . به آن خیره شوید سپس آهسته آنرا تا نزدیک چشم خود بیاورید و آهسته دور کنید . این کار را یک دقیقه ادامه دهید . به این ترتیب خستگی چشم رفع می شود . هر ۲۰ دقیقه یکبار به مدت ۱ دقیقه به این کار بپردازید .

تغذیه ورزشی
زعفران ، اگر با عسل خورده شود کلیه و مثانه را پاک و از ساخته شدن سنگ آن جلوگیری می کند اگر کسی بی خواب است با استشمام زعفران به خواب می رود . و حواس را قوی و شادی و نشاط  می آورد . 
دارچین : بوی بد دهان ، تپ را پایین می آورد و درد را کم می کند ، برای بیماری قند و چربی نیز مفید است . برای درست کردن دارچین را به مدت ۱۵ دقیقه در آب جوش گرم کنید .
زردچوبه : در هضم غذا و از سرطان و سنگ مثانه و بیماری قند جلوگیری می کند .
هر کسی کاری را از راهش بجوید نلغزد و اگر هم بلغزد چاره اندیشی به کمکش می آید.
(امام رضا (ع) ) 



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

1,999

بازدید

ادبیات معاصر

شعر فارسى، به عنوان یکى از برجسته‏ترین و گسترده‏ترین آثار فرهنگِ بشرى، همواره موردِ ستایش آشنایانِ این وادى بوده است. این شعر، همان‏گونه که در حوزه مفاهیم و معانى ویژگیهایى دارد که آن را از شعر دیگر ملل امتیاز مى‏بخشد، در قلمرو ساخت و صورت هم از بعضى خصایص برخوردار است که در ادبیّات جهان، یا بى‏همانند است یا مواردِ مشابه بسیار کم دارد. مثلاً ردیف ـ با وُسعتى که در شعر فارسى دارد و با نقشِ خلاّقى که در تاریخِ شعرِ فارسى داشته است ـ در ادبیّات جهانى بى‏سابقه است. بعضى دیگر از خصایص شعر فارسى نیز مشابه اگر داشته باشد، بسیار اندک است.
درین یادداشت به یکى دیگر از ویژگیهاى شعر فارسى مى‏پردازیم و آن مسأله «تخلّص» است که به این وسعت و شمول، که در شعرِ فارسى دیده مى‏شود، در شعرِ هیچ ملّتِ دیگرى ظاهراً دیده نشده است و اگر هم مصادیقى بتوان یافت در شعرِ زبانهائى است که تحتِ تأثیر شعرِ فارسى و آیینهاى آن قرار داشته‏اند و در حقیقت از درونِ این فرهنگ و این ادبیّات نشأت یافته‏اند مانندِ شعرِ ترکى و ازبکى و ترکمنى و اردو پشتو و دیگرِ شعرهاى آسیائى و همسایه. درین یادداشت، غرضِ ما، بحث درباره زمینه‏هاى روانشناسىِ تخلّص‏هاى شعر فارسى است اما مقدمهً یادآورى بعضى نکات عام را درین باره بى‏سود نمى‏دانیم، زیرا تاکنون گویا کسى به بحث درین باره نپرداخته است.
با ظهورِ نیمایوشیج و بالیدنِ شعرِ جدید پارسى، شاعرانِ “نوپیشه” modern از بسیارى رسوم و آدابِ سنّتىِ شعر فارسى روى‏گردان شدند و یکى ازین سُنَّت‏ها همین مسأله تخلّص بود. در ذهنتان مجسم کنید اگر قرار بود براى اینهمه “شاعر”ى که این روزها در مطبوعات “شعر” چاپ مى‏کنند، تخلّصِ غیر مکرّر، انتخاب شود، بر سرِ تخلّصهایى از نوعِ “کفگیر” و “خربزه” هم دعوا راه مى‏افتاد تا چه رسد به تخلّصهاى شاعرانه و خوشاهنگى از نوعِ “امید” و “بهار” که البتّه همه مکرّرند. ازین بابت هم باید سپاسگزارِ نیمایوشیج بود که شاعران را از قید تخلّص، مثل بسیارى قیدهاى دیگر، گیرم این نامها، نامهایى دراز و طولانى و غیرشاعرانه باشد مثل مهدى اخوان ثالث یا محمدرضا شفیعى کدکنى یا پرویز ناتل خانلرى.
امّا گرفتارىِ تخلّص اگر براى شاعران نوپیشه حل شده است براى تذکره‏نویسان و مورخانِ ادبیات ما هنوز حل نگردیده است، به همین دلیل شما باز هم مهدى اخوان ثالث را باید در امید خراسانى بجویید و از گرفتاریهاى این مورّخان و تذکره‏نویسان یکى هم این غالباً حاضر نیستند که در برابرِ نام اصلى این‏گونه افراد، اقلاً ارجاعى بدهند به آن تخلّص شعرى که “امیدِ خراسانى” است تا خواننده اگر جویاى احوال و آثار اخوان ثالث است در امید خراسانى آن را بیابد. از کجا معلوم که همه خوانندگان از تخلّص شاعران، بویژه نوپردازان، اطلاع دارند و بر فرضِ اطلاع، در همه احوال نسبت به آن استشعار دارند. من خودم غالباً ازین نکته غافلم که روزگارى در جوانى با چنان تخلّصى (سرشک) چند تا غزل چاپ کرده‏ام. بگذریم غرض، بحث ازین گونه مسائل نبود.
اغلب کسانى که با شعرِ فارسى سر و کار داشته‏اند و در زبانهاى دیگر خواسته‏اند چیزى در بابِ شعرِ فارسى بنویسند به مسأله تخلّص به عنوان یکى از ویژگیهاى شعرِ فارسى اشارت کرده‏اند، مثلاً محمد خلیل مُرادى مؤلف سِلک الدُرَر (۱۱۷۳ ـ ۱۲۰۶) در شرح حالِ بسیارى از شعراى عربى‏زبان یا ترک‏زبان ـ که در قرون یازدهم و دوازدهم تحتِ تأثیر شعراى فارسى‏زبان تخلّص براى خود اختیار کرده‏اند ـ مى‏گوید: «الملقّب بـ [ ] على طریقه شعراء الفُرس والروم» و منظورش این است که این شاعر، “لقبِ شعرى” یا تخلّصى دارد به فلان نام و این گونه اختیارِ لقبِ شعرى و تخلّص از ویژگیهاى شعراى ایرانى و رومى (منظور عثمانى) است. مثلاً در شرحِ حالِ “وِفقى” مى‏گوید: «احمد بن رمضان الملقّب بـ”وِفْقی” على طریقه شُعراء الفُرس والروم» یا در شرح حال بیرم حلبى متخلّص به “عیدى” مى‏گوید: «بیرم الحَلَبى المعروف بـ “عیدی” و شعره بالترکی و “مخلصه” عیدی على طریقه شُعراء الفُرس والروم» و این نشان مى‏دهد که در عربى حتى در قرن دوازدهم نیز شعراى عرب از مفهوم تخلُّص، اطلاع نداشته‏اند که مُرادى پیوسته این نکته را یادآورى مى‏کند که این گونه “مخلص” یا لقبِ شعرى، سنتى است در میان شعراىِ ایرانى و رومى (ترک عثمانى) این توضیح را او، پیوسته، تکرار مى‏کند و یک جا هم در بابِ “الفِ” آخرِ بعضى ازین تخلّصها از قبیل “صائبا” و “نظیما” نکته‏اى مى‏آورد که نقلِ آن بى‏فایده‏اى نیست. در شرحِ حالِ رحمت‏اللّه نقشبندى ملقب به “نظیما” مى‏گوید: انتخابِ این لقب به عادت شاعرانِ ایرانى و رومى است و بعد مى‏گوید: “و نظیما” اصله “نظیم” فأُدْخِلَ عَلَیهِ “حرف النداء” بالفارسیّه و هو “الالِف” فصارَ “نظیما” اى: یا نظیم! والاصل فیه ذکره ضمن ابیات لعلّهٍ اَوجَبَت حرفَ‏النداء. ولکثره استعمالِ ذالک صارَ عَلَماً و یقع کثیراً فى القابِ الرومییّن و سیجى‏ءُ فى محلّه و مَرّ فى‏البعض. فیقولون فى نسیب و کلیم نسیبا و کلیما و یغلب حرف النداء و یشتهر لقب‏الشاعر مع حرفِ النداء ولایحذفه الاّالمعارف الخبیر. فافهم” یعنى: “ونظیما، در اصل، نظیم بوده است و حرفِ نداى فارسى که عبارت است از الف، بر آخرِ آن افزوده شده است و نظیما شده است، یعنى این نظیم! و اصلِ این کار، یادْ کردِ این نام است، در ضمن ابیاتى، به دلایلى خاص، که در آنجا حرفِ ندا لازم بوده است و به دلیل کثرتِ استعمال، تبدیل به “عَلَم” (= اسم خاص) گردیده و این کار [آوردنِ لقب با الفِ ندا] در لقبهاى رومیان فراوان دیده مى‏شود و در جاى خود
[درین کتاب‏] پس ازین خواهد آمد و مواردى هم پیش ازین گذشت. و بدین گونه “نسیب” و “کلیم” را “نسیبا” و “کلیما” مى‏گویند و حرفِ ندا در آخرِ آنها به صورتِ غالب تکرار مى‏شود و لقبِ شاعر، با حرفِ ندا، اشتهار مى‏یابد و عامه مردم آن را حذف نمى‏کنند، تنها آگاهان و خُبرگان ممکن است آن را حذف کنند، پس آگاه باش.”
در باب این الفِ آخر لقبهاى شعر فارسى عصرِ صفوى، در کنار نظر مؤلف سلک الدُرر، آراء دیگرى هم هست که مثلاً بعضى این الف آخر کلیما و نسیبا و صائبا را الفِ تکریم و تعظیم و احترام خوانده‏اند امّا سخنِ صاحب سلک الدُرر که خود معاصرِ وقوع این شکلِ کاربُرد است، معقول‏تر مى‏نماید. هنوز هم بسیارى از نامهاى خانوادگى در ایران، بویژه در حوالىِ اصفهان که از مراکز رواجِ سبک هندى بوده است، به صورتهاى “عظیما” و “رفیعا” و “وحید” از بقایاى همین رسم و آیین است.
بعضى از خاورشناسان، این ویژگىِ شعر فارسى یعنى مسأله تخلّص را با سُنَّتِ شعر ایرانى ماقبل اسلام مرتبط دانسته‏اند و با اینکه درین باره دلیلى اقامه نکرده‏اند سخنشان تا حدى قابل توجیه است و مى‏توان دلیل گونه‏هایى استحسانى و نه اقناعى، براى نظر ایشان اقامه کرد. مثلاً.
۱) وجودِ تخلّص به فراوانى در ترانه‏هاى عامیانه به نامهاى “حسینا” و “نجما” و
“طاهر” و “فایز” و “عارف” و “طالب” در نوعِ این شعرها که بقایاى شِعر ماقبل اسلامى‏اند. با اینکه ترانه‏هاى کوتاه و کم حجم عامیانه جاى چندانى براى تخلّص ندارد.
۲) قدیمترین نمونه شعر فارسى یا پهلوى فارسى شده که در کتب تاریخ دوره اسلامى نقل شده است عملاً داراى تخلّص است:
منم آن شیر گله منم آن پیل یله‏
نامِ من بهرام‏گور…
که فوفى نقل کرده و صورتهاى دیگرى از این را مورخان دوره‏هاى نخستین آورده‏اند فلسفه پیدایش تخلّص در شعر فارسى، هر چه باشد، آنچه مسلم است این است که ادوارِ بعد، تخلّص یکى از ویژگیهاىِ اصلىِ شعر فارسى شده است و تقریباً لازمه کار شاعران تلقى مى‏شده است. بعضى تصور کرده‏اند که تخلّص بمنزله مُهرى است که مالکیّتِ شاعر را بر اثر شعرى تثبیت مى‏کند و به همین دلیل، هر کسى که خواسته است شعرِ دیگرى را انتحال و سرقت کند اوّلین کارِ او تغییر تخلّص آن شعر بوده است. در همین عصر ما، یکى از شگفت‏انگیزترین نمونه‏هاى این کار اتفاق افتاد که سالها نقل مجلس اهل ادب شده بود و اجمالِ آن این بود که در سالهاى بعد از کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شاعرى ظهور کرد با غزلهاى درخشان و حیرت‏آورى که تمامى اهل ادب انگشت به دهان شده بودند و با انتشار هر غزلش جمع کثیرى بر خیل عاشقان و شیفتگانِ او افزوده مى‏شد، بحدّى که نیمایوشیج، شاعر مخالفِ شعر سنّتى، با اشتیاق و شیفتگى بسیار به دیدار او شتافت و استاد شهریار در ستایش او شعرها گفت از جمله خطاب به “گِلک” شاعرِ گیلانى در ضمن غزلى بمطلعِ:
شعرِ “دهقانِ” تو خواندم صله‏دارى گِلکا
لیک بى‏ربط تو از من گله دارى گِلکا
گفت:
گوهر من به قضاوتگهِ “غوّاص” ببر
کعبه آنجاست اگر راحله دارى گلکا
و نگارنده این سطور که در آن ایّام جوانى جوینده و پُرتلاش بودم، در خیل ارادتمندانِ این استادِ غزلِ معاصر قرار داشتم و در این سالها (سالهاى حدود ۳۸ ـ ۱۳۳۹) که مسئول صفحه ادبىِ روزنامه خراسان مشهد بودم غالباً غزلهاى این استاد بزرگ را با احترام و شیفتگى بسیار در آنجا چاپ مى‏کردم و هم اکنون بُریده یکى از همان نوشته‏ها، برحسبِ تصادف از لاى یکى از کتابهاى من درآمد و شاهد از غیب رسید. در آن یادداشت (که در شماره ۳۲۴۳ روزنامه خراسان مورخ ۱۳۳۹/۶/۲۷ چاپ شده است) نگارنده این سطور ارادت خود را به آن استاد غزل بدین‏گونه بیان داشته است. “کاظم غوّاصى از شاعران پُرمایه و ارجدارِ معاصر ایرانى است و شاید مُسِنّ‏ترین آنها باشد. شعرِ او یادآورِ احساسات شاعران سبک هندى است و تخیّلى بسیار لطیف دارد. با اینکه شعرِ بسیارى گفته هنوز به جمع‏آورى و چاپ آنها نپرداخته است. او مردى بى‏آلایش است و در شعرش یک صفاى حقیقى موج مى‏زند. آنچه ازو منتشر شده و دیده‏ایم غزل بوده و اکثر اشعارِ یکدست و روانى است. اینک غزلِ ذیل را که از آثارِ زیباى اوست بنظر خوانندگان ارجمند مى‏رسانیم. ش. ک:
باید همه تن طرفه نگاهى شد و برخاست‏
چون شمع، سراپا همه آهى شد و برخاست…”الخ.
و این ارادت، بود و بود و هر روز بر آن مى‏افزود تا آنگاه که بر حسبِ تصادف و در طىِّ بعضى از تذکره‏هاى قرن دوازدهم چاپ هند متوجه این انتحال شدم و ضمن مقالاتى آن را به اطلاع همگان رساندم و غائله آن “شاعر بزرگ” که کارش تغییرِ تخلّص “حزین” به “غوّاص” بود، خاتمه یافت. این شاعر مشهور تمام تخلّصهاى “حزین” را به “غوّاص” بَدَل مى‏کرد و الحق درین کار مهارتى داشت، مثلاً در همان غزل، حزین گفته بود:
خون تو “حزین” تا به رَهِ عشق نخوابد
هر لاله ز خاکِ تو گواهى شد و برخاست‏
و این “شاعر بزرگ معاصر” آن را بدین گونه درآورده بود:
تا خون تو “غوّاص” درین راه نخوابد
هر لاله ز خاکِ تو گواهى شد و برخاست‏
یا حزین در غزر بسیار زیباى ذیل:
کار رسوائىِ ما، حیف، به پایان نرسید
نارسا طالعِ چاکى که به دامان نرسید
گفته بود:
نَفَسِ صبحِ قیامت عَلَم افراشت “حزین!”
شبِ افسانه ما خوش که به پایان نرسید
و این “شاعر بزرگ معاصر” آن را بدین گونه تغییر داده بود:
نَفَسِ صبحِ قیامت زده رایَت “غوّاص!”
شبِ افسانه ما خوش که به پایان نرسید
از همین تغییرات مى‏توان به میزان مهارت این گوینده پى بُرد و حق این است که بپذیریم او خود اصالتاً هم شاعر توانایى بوده است و مقدارى شعر از خودش داشته ولى به چه دلیل تصمیم به این سرقتِ بى‏نظیر تاریخى گرفته، این موضوع هنوز هم، بروشنى، بر بنده معلوم نشده است. درین باره بعد از کشفِ ماجرا، مطالبى ازو نقل شد که تفصیل آن را باید در مطبوعات همان سالها یعنى حدود ۱۳۴۰ مطالعه کرد.
مسأله عوض کردن تخلّص، سابقه درازى دارد. امیرعلیشیر نوایى، در تذکره مجالس‏النفایس خویش داستان آهنگسازى را نقل مى‏کند که عمداً روى یکى از غزلهاى امیرعلیشیر، تخلّص “نسیمى” گذاشته و در حضورِ امیرعلیشیر آنرا خوانده است.
ظاهراً نخستین تخلّصهاى آگاهانه و با نوعى تعمّد در نمونه‏هاى بازمانده از شعرِ دوران نخستین، از آنِ رودکى است و بعد ازو در شعرِ دقیقى و کسائى و عماره مروزى و منوچهرى و بسیارى شاعران قرن چهارم و آغازِ قرن پنجم. هم در نمونه‏هایى از غزلهاى بازمانده ازین عصر مى‏توان نشانه تخلّص را دید، مانندِ:
دقیقى چار خصلت برگزیده‏ست‏
به گیتى در ز خوبى‏ها و زشتى‏
و هم در قصاید که نیازى به شاهد ندارد. بحثِ اصلى بر سرِ این است که از چه روزگارى آوردنِ تخلّص در پایان شعرها، خواه قصیده و خواه غزل، حالتى قانونمند بخود گرفته است؟ از آنجا که آثار بازمانده از قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم، متأسفانه بسیار پراکنده و ناقص امروز، در اختیار ماست، هر حکم قاطعى درین باب دشوار است. اگر آنچه از آن آثار شعرى امروز موجود است ملاک قرار گیرد، مى‏توان گفت که نخستین شاعرى که در غزل، خود را تا حدّى مقید به آوردنِ تخلّص کرده است (تا حدود چهل درصد) سنائى است در پایان قرن پنجم و آغاز قرن ششم که غزلهاى او، شمارِ چشم‏گیرى در حدود چهارصد غزل را تشکیل مى‏دهد و بخش قابل ملاحظه‏اى از آنها داراى تخلّص است. این تخلّصها گاه در آغاز غزل است مانند:
اى سنائى! خواجه جانى غلام تن مباش!
اى سنائى! عاشقى را درد باید درد کو؟
اى سنائى! دم درین منزل قلندروار زن!
رحل بگذار اى سنائى! رطل مالامال کُن!
جام را نام اى سنائى! گنج کُن!
اى سنائى! قدح دمادم کُن!
که اتفاقاً، این نمونه‏ها، که از حافظه نوشتم، همه از قلندریّات اوست و گاه به همان شیوه شایع و رایج، در پایان غزلهاست. شاعرى که قبل از سنائى بیشترین حجم غزل را دارد امیر معزّى است که یک نسل قبل از سنائى است و در تمام حدود شصت غزلى که در دیوان او ثبت شده است، هیچ غزلِ با تخلّصى دیده نشد اگر چه در اصالتِ بسیارى ازین غزلها، به دلایل سبک‏شناسى، باید تردید کرد.
جامعه‏شناسىِ تخلّصهاى شعر فارسى و تحلیل آنها به شیوه آمارى، با توجّه به تحوّلاتِ تاریخى و توزیعِ جغرافیائىِ آن، کارى است که از حوصله این مقال بیرون است و باید در فرصتى دیگر، با روشهاى دقیق، بررسى شود. امّا بطور کُلّى مى‏توان گفت که تخلّصهاى شعر فارسىِ دوره‏هاى نخستین، غالباً از نسبتِ شغلى و یا نسبتِ محلّى و دیگر زمینه‏هاى پیدایش نامهاى خانوادگى ـ همانها که در کتاب “الانسابِ” ابوسعدِ سمعانى و “الاکمالِ” ابنِ ماکولا مى‏توان دید ـ سرچشمه گرفته است از قبیلِ رودکى و کسائى و دقیقى و امثالِ آن یا از نسبتِ نامِ ممدوح از قبیل منوچهرى که مسلّماً از نامِ منوچهرین قابوس گرفته شده یا تخلّصِ خاقانى که از نامِ خاقان اکبر منوچهر شروانشاه است، یا تخلّص سعدى که به روایتى ضعیف از نام سعدبن زنگى است.
البته بسیارى از همان شعراى دوره نخستین هم باکى نداشته‏اند ازینکه تخلّص خود را از نامِ خود انتخاب کنند از قبیلِ “احمد” و “محمود” و امثالِ آن. نمونه‏هایى که از آثار منظومِ احمد جام ژنده‏پیل باقى است و از آثارِ مسلّم اوست گاه داراى تخلّص “احمد” است. اسناد موجود نشان مى‏دهد که حدود شصت شاعر با عنوان “احمد” داریم که تخلّص بسیارى از آنها احمد است و در قرون اخیر اصطلاح “احمد” ـ که بر نوعى از شعر مسخره و مضحک اطلاق مى‏شده است ـ از نام شاعرى با همین تخلص ظهور کرده است. در دوره‏هاى بعد که تزاحم شاعران و کمبودِ تخلّص سببِ ایجاد اختلال در نظر تاریخ ادبیّات شده است گاه یک تخلّص میان چندین شاعر مشترک شده و این مایه گرفتارى‏هاى بسیارى در قلمرو مطالعات تاریخىِ شعر فارسى است. مسأله “عطار”هاى شعر فارسى و همچنین “ظهیر”ها و “حافظ”ها و “نظامى”ها در مواردى موجبِ مشکلاتِ بسیار زیاد شده است تا آنجا که رسیدگى به کارنامه “عطار”هاى شعرِ فارسى خود مى‏تواند موضوع یک رساله دکترى و یا یک تحقیق مستقلِ عالى قرار گیرد.
از سوى دیگر کم نبوده‏اند شاعرانى که دو یا سه تخلّص داشته‏اند مثل [حقایقى/ خاقانى‏] و [عطار/ فرید] و [نعمت‏الله/ سیّد] و [سیبک / فتّاحى‏] و یا در همین عصرِ خودمان [شهریار/ بهجت‏] و بسیارى دیگر که نیازى به یاد کردِ آنها درین بحث نیست. این تعددِ تخلّصها گاه دلایل سیاسى داشته است مثل [راهب / بهار]در مورد ملک‏الشعراء بهار یا مرتبط با دو مرحله از زندگى شاعرى آنهاست مثل [حقایقى/ خاقانى‏] و [بهجت / شهریار] و یا به علّتِ نگنجیدن در بعضى وزنهاست مثل نعمتُ‏الله / سیّد] در مورد شاهِ‏ولىِ کرمانى.
گویا به علّتِ همین تزاحم شاعران و تخلّص‏ها بوده است که در قرون اخیر رسم شده بوده است که شاعرانِ جوان، بعد از مدّتى ممارست و کار، از یکى از بزرگان و استادانِ عصر تقاضاى تخلّص مى‏کردند و آن استاد هم به مناسبت یا بى‏مناسبت تخلّصى به آنها عطا مى‏کرد. آخرین نمونه‏اش همین تخلّص “امید” براى مهدى اخوان ثالث است که در سّنِ حدود بیست سالگىِ او، و در انجمنِ ادبىِ خراسان در سال ۱۳۲۶ مرحوم نصرتِ منشى‏باشى (۱۲۵۱ ـ ۱۳۳۴ ه ش.) به او داده است و او هم طىِّ یادداشتى، بخّطِ خودش، این کار را ثبت کرده و پذیرفته است ولى درباره اینکه آیینِ تخلّص گرفتن از استاد از کى رسم شده بوده است، با اطمینان چیزى نمى‏توانم بگویم. همین قدر مى‏دانم که در عصرِ صفوى امرى بسیار رایج بوده است. حزین لاهیجى (۱۱۰۳ ـ ۱۱۸۰ ه ق.) در تذکره خویش در شرح حال بعضى از گویندگان معاصرش به این رسم اشارت مى‏کند که شعرا آمده‏اند و ازو تقاضاى تخلّص کرده‏اند. مثلاً در شرحِ حالِ میرزا هاشمِ ارتیمانى مى‏گوید: “مخالصتى تمام با راقم این کلام داشت. هنگامى که در اصفهان انیس بود، چنان که ناظمان را رسم است خواستار تخلّصى داشت. فقیر، آن سلاله اصحاب قلوب را “دل” گفت.” یا در شرحِ حال نورالدین محمد کرمانى مى‏گوید: “به اصفهان آمده با فقیر آشنا شد سخن مأنوس و ابیاتِ شایسته از طبعش سر مى‏زد. درخواستِ تخلّص داشت. فقیر، او را “منیر” خطاب نمود.” و حزین خود در تاریخ خویش، تصریح دارد که این تخلّص “حزین” را شیخ خلیل‏اللّهِ طالقانى، یکى از استادانش، به او داده است. اگر به گذشته‏هاى دور ادبیات فارسى هم نگاه کنیم آثار این رسم را در قرن ششم مى‏توان نشان داد. مثلاً آنجا که ابوالعلاى گنجوى استادِ خاقانى (۵۲۰ ـ ۵۹۱) در ضمن قطعه‏اى که در هجوِ خاقانى سروده است تصریح مى‏کند که “لقبِ” خاقانى را من براى تو تعیین کردم:
چو شاعر شدى بُردمت پیشِ خاقان‏
به خاقانیت من لقب برنهادم‏
و همین مسأله که از کى “لقب” شعرى، “تخلّص” خوانده شده است خود باید موضوعِ تحقیقى جداگانه قرار گیرد.
یکى از مشکلاتى که مسأله تخلّص در شعرِ فارسى ایجاد کرده است تبدیل هویّت و یا جنسیّتِ بعضى مردان است به زن. مثلاً “مخفى” که تخلّص مردى است خراسانى با تخلّص مخفى و سرگذشت او معلوم، به اعتبارى که این تخلّص با زنان مناسب‏تر است و ضمناً زیب‏النسا بیگم هم بنام مخفى شهرت داشته، هویّتِ او را تبدیل به زن کرده است. یا در همین عصرِ اخیر “پرى بدخشى” که یکى از شاعران مردِ افغانستان است به صِرفِ اینکه در ایران “پرى” نام زنان است بعنوان یک شاعره معرفى شده است و این امر در موردِ نامهایى از قبیلِ “مینو” و “پروین” غالباً اتفاق افتاده است.


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

فرار مالیاتی

3,034

بازدید

فرار مالیاتی ۴٫۵۴/۵ (۹۰٫۷۷%) ۱۳ امتیازs
مقدمه :
در بیشتر کشورها، بخش عمده ای از منابع درآمدی دولت، از طریق مالیات تامین می شود. سهم مالیات از کل درآمدهای عمومی در میان کشورها، متفاوت است و میزان آن بستگی به سطح توسعه و ساختار اقتصادی آنها دارد. در این میان، فرار مالیاتی و گریز از مالیات در کشورها باعث شده است تا درآمدهای مالیاتی کشورها، همواره از آنچه که برآورد می شود کمتر باشد و تمامی کشورها تلاش خود را برای کاهش این دو پدیده به کار می گیرند یا از طریق اصلاح نظام مالیاتی، به چاره جویی برمی خیزند.
فرار مالیاتی چیست؟
    هرگونه تلاش غیرقانونی برای پرداخت نکردن مالیات مانند ندادن اطلاعات لازم در مورد عواید و منافع مشمول مالیات به مقامات مسئول ، فرار مالیاتی خوانده می شود.
    تعریف فرار مالیاتی، برای انواع مالیات ها یکسان است. در فرار مالیاتی، به رغم تطبیق فعالیت با قوانین، در اجرای فعالیت یک یا چند ضابطه مصوب مراجع ذی ربط تعمداً نادیده گرفته می شود.
  
 
    تمایز فرار مالیاتی و اجتناب مالیاتی
    تمایز مفهومی بین فرار مالیاتی و اجتناب از پرداخت مالیات به قانونی یا غیرقانونی بودن رفتار مؤدیان مربوط می شود . فرار مالیاتی، یک نوع تخلف از قانون است. وقتی که یک مؤدی مالیاتی از ارائه گزارش درست در مورد درآمدهای حاصل از کار یا سرمایه خود که مشمول پرداخت مالیات می شود ، امتناع می کند ، یک نوع عمل غیر رسمی انجام می دهد که او را از چشم مقامات دولتی و مالیاتی کشور دور نگه می دارد. اما در اجتناب از مالیات، فرد نگران نیست که عمل او افشا شود . اجتناب از مالیات ، از خلاCهای قانونی در قانون مالیات ها نشات می گیرد. در اینجا فرد به منظور کاهش قابلیت پرداخت مالیات، خود دنبال راه های گریز می گردد . مثلاً درآمدهای نیروی کار را در قالب درآمد سرمایه نشان می دهد که از نرخ پایین تری برای مالیات برخوردارند. در اجتناب از مالیات ، مؤدی مالیاتی دلیلی ندارد نگران احتمال افشا شدن باشد، چرا که او الزاماً تمامی مبادلات خود را با جزئیات آن البته به شکل غیر واقعی، یاددا شت و ثبت می کند.
    در واقع ، عوامل اقتصادی با استفاده از روزنه های قانون مالیات و بازبینی در تصمیمات اقتصادی خود تلاش می کنند تا بدهی مالیاتی خود را کاهش دهند. از آنجا که اجتناب از پرداخت مالیات فعالیتی به ظاهر قانونی است، از این رو بیشتر از فرار مالیاتی در معرض دید است.
    به عبارت دیگر ، اجتناب از مالیات ، یک نوع سوء استفاده رسمی از قوانین مالیاتی است. این مقوله به بررسی و یافتن راه های گریز از پرداخت مالیات در قوانین مالیاتی مرتبط می شود که مؤدیان به آن وسیله خود را به نحوی از افراد مشمول مالیات کنار می زنند. مثلاً تبادل درآمد نیروی کار به درآمد سرمایه که نرخ کمتری از مالیات را به همراه دارد، مثالی از اجتناب مالیاتی است. به عنوان مثال، فرض کنید بر فعالیتی چون فروش دوچرخه، مالیات بر ارزش افزوده وضع شود. حال اگر فروشنده ای برای پرداخت مالیات کمتر ، دوچرخه کمتری بفروشد، رفتار وی بر پایه اجتناب از مالیات است. اگر همین فروشنده برای پرداخت کمتر مالیات ، میزان فروش دوچرخه را کمتر از مقدار واقعی آن به اداره مالیات گزارش کند، رفتار وی فرار از مالیات قلمداد می شود.
    بنابراین اجتناب مالیاتی ، قانونی و برای کاهش تعهدات مالیاتی فرد با دور زدن قانون یا استفاده کامل از ظرایف قانونی است ، اما تقلب یا فرار مالیاتی، غیرقانونی و مبادرت عمدی به اعمال خلاف قانون مانند گزارش غیرواقعی درآمد و فروش ، کسورات و تنظیم اظهارنامه ها است. نظام مالیاتی در شرایط آرمانی، باید قابلیت مقابله با هر دو نوع فرار مالیاتی را داشته باشد.
        زمینه های پیدایش فرار مالیاتی
    بررسی های مختلف نشان می دهد شایع ترین زمینه های پیدایش فرار مالیاتی چنین است:
۱- عدم گسترش فرهنگ مالیاتی در جامعه: فرهنگ مالیاتی، مجموعه ای از طرز تلقی ، بینش و عکس العمل افراد در قبال نظام مالیاتی است. به عبارت دیگر طرز تلقی ، بینش ، برداشت ، آرمان ها ، ارزش های اجتماعی ، قوانین جاری و میزان تحصیلات و آگاهی ، از جمله عواملی هستند که فرهنگ مالیاتی را شکل می دهند.
۲-  عدم مبادله کامل اطلاعات و نبودن سیستم نظارت و پیگیری در اخذ مالیات
   3-  تشخیص علی الراCس و وجود ضعف در اجرای آن
   4-  عدم استقبال از تسلیم اظهارنامه های مالیاتی و ضعیف بودن ضمانت های اجرایی: ارسال نکردن اظهارنامه، دلایل گوناگونی دارد. رایج ترین دلیل عدم ارسال، می تواند این باشد که در صورت به روز نبودن ثبت مؤدی، بهترین امکان برای ارسال نکردن اظهارنامه و پس از آن فرار از پرداخت مالیات فراهم شده است. دلیل دیگر عدم برخورد قاطع ماموران مالیاتی است که آن هم می تواند به دلیل عدم آشنایی و عدم تسلط کافی ماموران مالیاتی به قوانین مالیاتی و نداشتن مهارت کافی دراجرای آنها باشد.
  5-  تاخیر در وصول مالیات
  6-  عدم شناخت مؤدیان و مستند نبودن میزان درآمد آنها
۷-  وجود معافیت های وسیع و متنوع: دولت ها گاه با اتخاذ برخی سیاست های حمایتی مالیاتی و معافیت های مالیاتی، راه فرار مالیاتی را باز می کنند و در صورتی که در سیستم اطلاعات کارآمد نیز در نظام مالیاتی موجود نباشد ، فرار مالیاتی گسترش می یابد. همچنین با اعطای معافیت های مالیاتی، گروهی از پرداخت مالیات معاف می شوند و این امر به کاهش درآمدهای مالیاتی دولت منجر می شود. بنابراین ، اگر اعطای معافیت ها با دقت لازم صورت نگیرد ، دولت برای کسب درآمد مالیاتی مورد نظر ، فشار سنگینی را بر گروه های دیگر جامعه وارد می کند. یعنی برای جبران بخش خالی کاسه درآمد مالیاتی ، میزان نرخ های مالیاتی بیشتری ، بر گروه هایی که از معافیت های مالیاتی بهره مند نیستند ، تحمیل خواهد شد. بی تردید اعطای معافیت های مالیاتی گسترده ، به ناکارایی نظام مالیاتی و ضعف نظام اجرایی مالیاتی منجر می شود.
   
    اندازه گیری فرار مالیاتی در ایران
    در سال های اخیر ، در بعضی از کشورها ، دولت ها و محققان سعی در اندازه گیری میزان فرار مالیاتی ، برای مالیات های خاص و نیز برای کل سیستم مالیاتی داشته اند . لیکن اندازه گیری میزان دقیق فرار مالیاتی در کشور ایران، با مشکلاتی روبه رو بوده است که از اهم موانع در راه تخمین فرار مالیاتی می توان به موارد زیراشاره کرد:
    1-  ناتوانی در استفاده از روش های مستقیم اندازه گیری ( چرا که مردم مقادیر فرار مالیات شان را ابراز نمی کنند)
    2-  انجام نشدن تحقیق جامع در مورد میزان فرار مالیاتی در هر یک از شاخه های مشمول مالیات در ایران.
    3- تفاوت تعاریف بین المللی مالیات با تعاریف مالیات در ایران ، به نحوی که برخی از درآمدهایی که در ایران جزو درآمدهای مالیاتی محسوب نمی گردد، در سایر کشورها سهم عمده ای از درآمدهای مالیاتی را به خود اختصاص داده است.
۴-  عدم تطبیق آمارهای مراکز مختلف
۵-  محرمانه بودن اطلاعات مربوط
    اما با این حال به دلیل آثار سوئی که فرار مالیاتی بر اقتصاد کشور دارد ، به توجه و بررسی بیشتری در این زمینه نیاز است. به طور کلی ، فرار مالیاتی سبب می شود که درآمدهای مورد نیاز دولت برای هزینه های دولت تامین نگردد و در نتیجه خدماتی که دولت می باید آن را فراهم سازد ، در حد مورد نیاز و باکیفیت ارائه نشود.
   
    کارت بازرگانی ، کد اقتصادی و فرار مالیاتی
    یکی از عوامل مؤثر بر فرار مالیاتی در ایران که به همان بحث ضعف قوانین و مقررات بر می گردد، سوء استفاده از کارت بازرگانی و کد اقتصادی توسط فرصت طلبان است. براساس ماده (۱۶۹) مکرر قانون مالیات مستقیم مصوب ۳/۱۲/۱۳۶۶ با آخرین اصلاحات مصوب ۲۷/۱۱/۱۳۸۰، سازمان امور مالیاتی کشور مجاز شده است برای اشخاص حقیقی و حقوقی کارت اقتصادی صادر کند. شایان ذکر است از سال ۱۳۷۱ و به دنبال ارائه لایحه مالیات بر ارزش افزوده ، بحث کارت اقتصادی هم مطرح شد. اجرای سیستم مالیات بر ارزش افزوده در صورتی امکان پذیر است که تمامی مؤدیان شناسایی شوند و لازمه این کار استفاده از سیستم های مکانیزه در تمامی امور است. به این ترتیب برای این که شناسایی مؤدیان به آسانی صورت گیرد مقرر شد تا به هر مؤدی یک کد اقتصادی اختصاص یابد که البته قبلاً کدپستی و کد ملی مطرح بودند. در آن دوره مقرر شد تا اختصاص کد اقتصادی همراه با اجرایی شدن مالیات بر ارزش افزوده آغاز شود و برای شروع، تصمیم گرفته شد تا ۱۰۰۰ شرکت مهم، کد بگیرند. بر این اساس، آن دسته از مؤدیان مالیاتی که توسط وزارت دارایی اسامی آنها اعلام می شود باید کد اقتصادی می گرفتند و اگر مبادرت به این کار نمی کردند، باید بخشی از ارزش معامله انجام شده را به عنوان جریمه پرداخت می کردند. اگر مؤدی برای بار دوم از گرفتن کد امتناع می کرد، فعالیت او تعطیل می شد و……
    به این ترتیب، کد اقتصادی منشاء ایجاد یک بازار کاذب شد و گرفتن و اجاره دادن آن شغلی برای سودجویان شد. مثلاً شرکت ها به نام کارکنان خود کد اقتصادی می گرفتند و معاملات خود را بدون اینکه در جایی ثبت کنند، انجام می دادند و وزارت دارایی هم کاری نمی توانست انجام دهد. دلیل آن هم این بود که کد به نام افراد دیگری بود که عموماً اموالی برای توقیف کردن نداشتند. این بازار به حدی رونق گرفت که نرخ معاملات نیز براساس با کد و بدون کد اقتصادی انجام می شد. علاوه بر این، از آنجا که برخی مؤسسات از پرداخت مالیات و…معاف بودند ، برخی از بازرگانان با تبانی با چنین مؤسساتی، از کد اقتصادی آنها برای معاملات خود استفاده می کردند.
    علاوه بر اینها ، صدور برخی دستورالعمل ها و بخشنامه ها از جمله دستورالعمل شماره ۴۳۰۴۸/۳۵۲۸-۲۱۱ مورخ ۲۹/۷/۱۳۸۱ مبتنی بر عدم دریافت مالیات علی الحساب از واردکنندگان دارای کارت بازرگانی که با هدف همراهی با بازرگانان واقعی در هنگام ورود کالا به کشور و جلوگیری از افزایش قیمت کالاها صادر شد، به سوء استفاده بیشتر از کارت ها و فرار مالیاتی دامن زد.
    بعدها، برای جلوگیری از سوء استفاده های بیشتر، برای اخذ کد اقتصادی، محدودیت هایی پدید آمد. به این ترتیب که مثلاً اخذ کد اقتصادی منوط به داشتن مغازه و محل کسب و… بود و از آنجا که برخی بازرگانان و تجار نمی توانستند کد اقتصادی دریافت کنند، اعتراض ها شروع شد.
    در این حال، برخی از گزارش های رسمی و غیر رسمی حاکی از فرار مالیاتی بسیار بالا فقط از ناحیه سوء استفاده از کد اقتصادی است و به این ترتیب به نظر می ر سد، مسئولان امر باید در اجرای سریع تر طرح جامع مالیاتی یا نظام مالیات برارزش افزوده، گام های اساسی بردارند .

ناکارآمدی نظام مالیاتی ایران علل و زمینه‌ها

اگرچه مالیات ستانی در ایران نوپا نیست و همچنین از وصول مالیات به طریق نظام شبه سیستمی‌در حدود یک قرن در ایران می‌گذرد، اما همچنان نمی‌توان ادعا کرد که نظام مالیات‌گیری در ایران حتی شبیه کشورهای تقریبائ  در حـال تـوسعه است. در هر صورت پایبندی به اصول و روش‌های نوین بشری در اجرای سیاست‌های توسعه، باید سرلوحهء کار مسوولان مربوطه قرار گیرد تا به هدف‌های مورد نظر در وصول حداکثر مالیات دست پیدا کنند. به نظر می‌رسد با توجه به تغییر و تحولات در نظام مالیاتی ایران از حدود یک‌سال پیش به ‌این طرف، بتوان امیدوارانه چشم به سوی نظام مطلوب مالیاتی داشت.   
نظامی‌که در سال‌های گذشته تبدیل بـه ویرانه‌ای شده است که اصلاح ساختاری و بنیادی آن هزینه‌های زیادی می‌طلبد. این مقاله به علل و زمینه‌های ناکارآمدی سیستم مالیاتی ایران از چهار بـعد قوانین و مقررات، فرآیندهای مالیاتی، مؤدیان و منابع انسانی پرداخته در برخی موارد راه‌کارهایی جهت برون رفت از این مشکلات بیان میدارد.    
۱) قوانین و مقررات مالیاتی
یکی از مهم‌ترین عوامل موثر در تضعیف و عدم اثربخشی سیاست‌های مالیاتی، پیچیدگی و ابهام در قوانین و مقررات مالیاتی است. این مساله به تنهایی به کارآیی اجرایی سیاست‌های مالیاتی صدمه وارد می‌کند. به منظور تضمین اثربخشی دستگاه مالیاتی در قدم اول باید قوانین و مقررات مالیاتی و حسابداری به طور جامع تعریف و تضمین شود. برای رویه‌ها و قوانین جدید باید مجوزهای جدید اخذ شود تا در مجمع‌القوانین کشوری و آیین‌نامه‌های مالیاتی ثبت شود. تغییرات قوانین مالیاتی به شدت به استانداردهای نوین حسابداری وابسته است. به عبارت دیگر بـاید مقررات مربوط به مؤدیان در نگهداری دفاتر و فاکتورها و چگونگی ارایهء آن‌ها به سازمان مالیاتی، به صورت شفاف تبیین شود. در نهایت برای پیاده کردن اصلاحات باید حمایت ‌حاکمیت و آحاد مردم جلب شود.
به طور کلی قوانین خوب وکارآ، چندین خصوصیت و ویژگی به شرح ذیل را دارا هستند:
الف – کارآیی
در مورد کارآیی قانون، باید به این نکته توجه کرد که آیا قانون مربوطه از نظر اجرای سیاست‌های مالیاتی، کارآیی و اثربخشی را دارد به عبارت دیگر قانونی کارآ و اثربخش است که نتیجهء مورد نظر از تصویب آن حاصل شود. به عنوان مثال یکی از اهداف قانون برای الزام  مؤدیان مالیات بر شرکت‌ها به منظور ارایهء اظهارنامه و ترازنامه و سود و زیان، می‌تواند شناخت کامل از نحوهء گردش مالی یک شرکت در اقتصاد و استفاده از اطلاعات مالی این شرکت برای ردیابی مفاسد مالی بنگاه‌های دیگر باشد. چنانچه این هدف قانونگذار، با ارایهء درست ترازنامه و سود و زیان شرکت‌ها حـاصل شود می‌گوییم قانون، کارآ (اثربخش) بوده است.
ب – سازمان‌دهی
سازمان‌دهی منطقی باعث درک و فهم بهتر  مؤدیان و کاربران از قانون مالیاتی می‌شود. سازمان‌دهی قانون به این مفهوم است که مقررات مربوط به یک بخش خاص، همگی در کنار آن باشند به عبارت دیگر مطالب مربوط به هم تا جایی که امکان دارد در کنار هم باشند. به عنوان مثال  مؤدیان مالیاتی اشخاص حقوقی (شرکت‌ها) در صورتی که تمام مطالب مربوط به اجراییات و مقررات فصل امور مالیاتی شرکت‌ها در یک فصل جداگانه لحاظ شده است خیلی کم‌تر دچار سردرگمی و ابهام خواهند شد.
ج – قابلیت درک
در صورتی که بخواهیم قابلیت درک یک متن افزایش یابد، اولائ باید عبارت یک متن کوتاه باشد و ثانیائ از کلمات مرموز و غیرشفاف جلوگیری به عمل آید به عبارت دیگر، متنی گویا و ساده ارایه کرد.
حامیان استفاده از زبان ساده در قانون‌نویسی خواهان پرهیز از زبان حقوقی برای نیل به قانونی آسان و همه فهم هستند به عبارت دیگر تا جایی که امکان دارد باید از کلمات حقوقی و یا کلماتی که معروف به لغت‌نامه‌ای هستند پرهیز کرد به عنوان مثال می‌توان به جای عـبارت «کمیسیون تقویم املاک»، عبارت «کمیسیون (هیات) ارزیابی املاک» را به کار برد.



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

فرمان کشف حجاب

877

بازدید

تاریخ معاصر

مقدمه
 با هجوم عظیم فرهنگی در دو قرن اخیر بر جوامع اسلامی یکی از جنجال برانگیزترین مسائل، موضوع حجاب زنان و بالاخره تردید در ضرورت آن بود. مصطفی کمال پاشا در ترکیه و به تقلید او رضا شاه در ایران، علیه مستوری زنان و حتی اجبار آنان به بی‌حجابی تا دخالت قوای قهریه و کمک گرفتن از پلیس و پاسبان پیش رفتندواز سیل عظیم تبلیغاتی که حجاب را نشانه‌ای از اسارت زنان می‌دانست، بهره جستند.
 قبل از انقلاب اسلامی، روشنفکران مسلمان برای مبارزه با فرهنگ مهاجم زمان، بار دیگر داوطلبانه به این سنت اسلامی روی آوردند. از آنجا که این اقبال با سایر آرمانها و اصول آن نهضت هماهنگی داشت، بسرعت در میان دانشگاهیان و تحصیل‌کرده‌گان و سایر قشرهای شهری ایران توسعه یافت و حتی گاهی بصورت پرچم و نشانه‌ای علیه فرهنگ حاکم در آمد.
 پس از پیروزی انقلاب، میل و رغبت بسیاری از زنان به سردی و گاهی مقاومت در مقابل حجاب مبدل شد. فشارهای نامناسب و غالباً غیر عاقلانه، فاصله عظیم میان قول و فعل و شکاف میان عقیده و سازماندهی، بر دلسردی‌ها و مقاومت‌ها افزود. و بالاخره حوادث گوناگون سیاسی به مخالفان جرأت داد تا بار دیگر پوشش زنان را به عنوان نشانه اسارت آنان تبلیغ کنند.
مخالفان بی عدالت فرهنگ اسلامی به بهانه همین مسائل، دستاویزی برای سوء استفاده خود یافته و با تمام قوا درصدد تخطه مجموعه اصول و کلیت احکام اسلامی برآمدند. شاید تلقی مردم از اصرار و پافشاری حاکمیت بر او حجاب، بیشتر به عنوان نمایش قدرت و نشانه اقتدار حکومت بوده است تا خیر خواهی مشفقانه و ایکاش این چنین بود.
اینکه غالب مردان بهنگام مراوده با زنان بی پوشش، عنان و اختیار را از کف داده و به جای سازندگی بسوی تباهی می‌روند، یا وظیفه و احساس برادری نسبت به زنان، جای خود را به کامجوئی و تسلط طلبی خواهد داد، یا حریم مقدس زنان، بسیار محترم تر از آنست که دائماً هدف نگاههای حریصانه و خریدارانه قرار گیرد، و اینکه زیباییهای خدادادی مادران جامعه وسیله‌ای برای ثروت اندوزی و فروش کالا نیست، وضع عمومی زنان در غرب، بی‌ثباتی خانواده‌ها، دربدری کودکان معصوم و … همگی از ابعاد مهم و جهات مختلف این مسأله است که می‌توان مطرح ساخت.
تاریخچه حجاب  
قدر مسلم اینست که قبل از اسلام در میان بعضی ملل حجاب وجود داشته است.
در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت‌تر بوده است، اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و بوسیله اسلام در عرب پیدا شده است.
ویل دورانت در صفحه ۳۰، جلد ۱۲ ، تاریخ تمدن (ترجمه فارسی) راجع به قوم یهود و قانون تلمود می‌نویسد:
« اگر زنی به نقض قانون یهود می‌پرداخت چنانکه مثلاً بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می‌رفت و یا در شارع عام نخ می‌رشت یا با هر سخنی از مردان درد دل می‌کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه‌اش تکلم می‌نمود همسایگانش می‌توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.»
علیهذا حجابی که در قوم یهود معمول بوده است از حجاب اسلامی بسی سخت‌تر و مشکلتر بوده است. در میان مسیحیان نیز عیناً دیده می‌شود. هر چند پیروان جدید یا مذاهب اصلاح شده اکنون همه آن فروع را رعایت نمی‌کنند.
همینطور حجاب سخت و شدیدی در ایران باستان حکمفرما بوده، حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهر‌دار نامحرم شمرده می‌شده‌اند.
در هند نیز حجاب سخت و شدیدی حکمفرما بوده است ولی درست روشن نیست که قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و یا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج یافته است و هندوان غیر مسلمان تحت تأثیر مسلمانان و مخصوصاً ایرانی حجاب زن را پذیرفته‌اند. آنچه مسلم است این است که حجاب هندی نیز نظیر حجاب ایران باستان سخت و شدید بوده است.
اگر تمایل به ریاضت و ترک لذت را یکی از علل پدید آمدن حجاب بدانیم باید قبول کنیم که هند از قدیمی‌ترین ایام حجاب را پذیرفته است، زیرا هند از مراکز قدیم ریاضت و پلید شمردن لذات مادی بوده است.
به هر حال آنچه مسلم است این است که قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتکر آن نیست.
نگاهی تاریخی به حجاب ستیزی_ از رضاخان تا شیراک
رضاخان که محصول سیاسی جریان روشنفکری لائیک و امیدوار به غرب در ایران بود، با حمایت سیاست خارجی و در چارچوب دخالت‌های مستقیم انگلیس در امور داخلی ما و همچنین به توصیه مشتی از  روشنفکران غربگرا، حجاب را به عنوان مهم‌ترین مانع بر سر راه ورود زنان به کاروان تمدن بشری عنوان کرد. پس از آن، با تمامی‌توان کوشید تا به هر قیمت شده حجاب را از سر زن ایرانی بردارد. وی که تفکر نظامی‌گری داشت، راه‌حل فیزیکی را برگزید و از طریق امنیه‌های خود، در تمامی‌ شهرها برای تحقق این هدف کوشید و به تمام معنا فاجعه آفرید.
این اقدام که در برخورد مستقیم با یک سنت شرعی عمیق و ریشه‌دار بود، کینه مردم را نسبت به پهلوی برانگیخت. شاید توده‌های مردم از نفوذ سیاست خارجی سر درنمی‌آوردند، اما همه آنان درک می‌کردند که رضاخان به دنبال بر باد دادن سنن شرعی آنهاست. قیام گوهرشاد یکی از واکنش‌های این واقعه بود که تا چندین دهه بعد، به یاد آن در شهرهای مختلف عزاداری می‌شد.
بدون تردید باید گفت، این مسأله یکی از عمیق‌ترین ریشه‌های مخالفت با حکومت رضاخانی را در عمق جامعه مذهبی ایران پدید آورد. مخالفتی که در نهایت به سرنگونی این دولت منجر شد.
سالها گذشت و دولت ایران در سال ۱۳۲۲ (ه.ش) اجباری بودن کشف حجاب را لغو کرد. از آن پس کسانی که به مرور بی‌حجابی را پذیرفته بودند، همچنان بی‌حجاب ماندند. اما بخش عمده مردم مسلمان ایران حجاب خویش را حفظ کردند.
در آستانه انقلاب اسلامی، درست زمانی که می‌رفت تا خروش مردمی ‌خشمگین، بساط حکومت ظالمانه پهلوی را بر اندازد، ناگهان جمعیت عظیمی‌ از زنان سیاهپوش سطح خیابان‌ها را پر کرد. بازگشت تدین در میان نسل جدید در قالب بازگشت حجاب خود را نشان داد.
انقلاب الامی به گونه ای عنوان انقلاب حجاب به خود گرفت وخوشبختانه در روزهای پس از انقلاب، حجاب به عنوان یک اصل در فرهنگ ایران اسلامی ‌پذیرفته شد. یکی از مهم‌ترین دلایل آن هم این بود که حجاب هیچ‌گاه محدودیت به حساب نیامد و جمهوری اسلامی‌ نشان داد که زنان با حجاب هم می‌توانند در تمامی ‌عرصه‌ها فعال باشند.
آنان که با فرهنگ اسلامی ‌در کشورهای عربی و غیرعربی سر و کار دارند، می‌دانند که تقریبا پنج تا ده سال پس از انقلاب اسلامی‌، به آرامی‌فرهنگ حجاب در سراسر دنیای اسلام قوت گرفت. هر سالی که می‌گذشت، حجاب در جهان اسلام نیرومند تر از گذشته می‌شد. لبنان، سوریه و مهم‌تر از همه ترکیه نمونه‌های خوبی هستند که می‌توانند روند رو به رشد حجاب را طی بیست سال گذشته اثبات کنند.
اکنون پس از گذشت ۲۵ سال از انقلاب اسلامی، حجاب به صورت یک رمز، سمبل و شعار در تمامی‌ جهان اسلام و نیز میان مسلمانانی که به صورت اقلیت در کشورهای غیراسلامی ‌زندگی می‌کنند درآمده است. حجاب تنها به عنوان یک امر شرعی مورد توجه نیست، بلکه به عنوان یک نشان و یک علامت از بازگشت به سنت‌های اسلامی‌مورد توجه قرار گرفته است.
جنبش‌های لائیک صفت، در تمامی‌ کشورهای اسلامی، حتی اگر ادعای مسلمانی هم داشته باشند، به طور مداوم به سمت سست کردن پایه‌ها و ارکان حجاب حرکت می‌کنند، زیرا حرکت آنها در راستای هضم شدن در فرهنگ غربی است که به غلط نام فرهنگ جهانی به خود گرفته است. این در حالی است که سنت گرایان روی حجاب به عنوان یک امر اساسی و یک مسأله حیاتی پافشاری دارند. این برخورد، یک نشان بسیار صریح از نوع و چگونگی حرکت‌های فرهنگی است که در جهان اسلام در جریان است.
طی سالهای اخیر بحث حجاب، یکی از مباحث زنده در کشورهای غربی بوده است. فرانسه که رسالت خود را در حفظ بنیادهای اساسی لائیسم می‌داند، علمدار کشف حجاب اجباری در این کشور شده است. در واقع، شیراک خوب می‌داند که حجاب یک شعار و یک رمز برای حفظ هویت اسلامی ‌کسانی است که در دل فرهنگ غربی زندگی می‌کنند. راه بازداشتن آنها از هویت پیشین آنان، آن است که حجاب را به یک سوی گذارند و این رمز و شعار را از دست بدهند و تنها در آن صورت است که در فرهنگ جدید هضم خواهند شد.
اسلام و حجاب
غالباً چنین تصور می شود که آداب و سنن و همچنین شعائر و قوانین اسلامی، مستقلا توسط بنیانگزاران و رهبران صدر اسلام وضع گردیده. بسیاری نیز با اینکه اعتقادی به خرافات مذهبی ندارند برخی شعائر و قوانین مذهبی را مفید بحال جامعه می شمارند. حجاب یکی از مهمترین این شعائر است. از یاد نبرده ایم زمانی که مزدوران و اوباشان حزب اللّه شعار “بی حجابی زن از بی غیرتی مرد اوست” را سر می دادند، چگونه با این شعار برده دارانه بر اینگونه ادراکات رایج و ارتجاعی خصوصاً در بین مردان اتکاء می کردند. مشاهده اسناد و شواهد تاریخی نشان میدهد که بسیاری از اینگونه شعائر و قوانین بطور مستقیم متاثر از شرایط جامعه و سایر ادیان بوجود آمده اند، و نه از توهمی بنام چشمه فی اض و نوربخش الهی. بعنوان مثال بسیاری از آداب و سنن و مناسک اسلامی متاثر از عیسویت، یهودیت، زرتشتیگری و حتی جاهلیت اعراب ۱۴ قرن پیش است. مثلا روزه از مذهب یهود و از مجرای عادات اعراب به اسلام آمده. در آن دوران اعراب، پیش از اسلام روز دهم محرم را روزه می گرفتند. پس از هجرت به مدینه ده روز اول محرم را روزه می گرفتند. و پس از آنکه مسلمانان خرج خود را از یهودیان جدا کردند ماه رمضان به ماه روزه گرفتن اختصاص یافت. حج تحقیقاً برای تایید و تثبیت عادات قومی عرب مقرر شده است. عاداتی که بعلت رونق کسب و کار و تجارت سران قریش و دیگر قبایل عرب رواج یافته بود. چرا که بعلت وجود بتخانه بزرگ کعبه و هجوم زوار، مکه به یک مرکز تجاری بزرگ اعراب تبدیل شده بود، و تبلیغات علیع بت پرستس از جانب محمد خطر لطمه وارد ساختن به کسب و کار برده داران و تجار بزرگ عرب و در نتیجه عدم برخورداری وی از حمایت آنان را بهمراه داشت. بهمین دلیل سنت حج که پیش از اسلام و در میان اعراب بت پرست نیز وجود داشت، ابقاء گردید. تمام مناسک حج، عمره، احرام، لمس حجرالاسود یا سنگ سیاه، “سعی” یعنی باشتاب راه رفتن میان دو نقطه صفا و مروه، وقفه در عرفات، رمی جمره یا سنگباران شیطان، همگی در دوره جاهلیت متداول بود و در اسلام تنها با برخی تعدیلات مواجه شد. حتی بریدن دست راست دزد نیز پیش از اسلام متداول بود. همچنین انواع غسل، و منع ازدواج با برخی نزدیکان. شباهت مقام معنوی دختر زرتشت “پوروچیستا” با فاطمه دختر پیغمبر، شباهت اهمیت پنج نماز روزانه در اسلام و زرتشتیگری، اعتقاد به روز محشر و پل صراط ـ همان پلی که بهنگام عبور از آن در آخرت کافران و زیانکاران به قعر جهنم سقوط می کنند و مومنان به بهشت راه خواهند یافت ـ اعتقاد به ملائک مقرب، و همچنین باور به ظهور مهدی همه از مشترکات این دو مذهب است. قابل ذکر است که حتی خود قرآن که کتابی بزبان عربی فصیح بوده و به نسبت زیاد از کلمات غیرعربی برکنار می باشد، حدود ۳۰ کلمه فارسی در آن وجود دارد.
تاریخچه حجاب نیز از این قاعده مستثنی نیست. ویل دورانت، مورخ سرشناس در کتاب تاریخ تمدن خود می نویسد: “در زمان زرتشت زنان منزلتی عالی داشتند، در کمال آزادی و با روی گشاده در میان مردم آمد و شد می کردند.”
 اما با گذشت زمان و تحولات حاصله در ایران آن دوره، اوضاع تغییر مییابد. در اوایل حکومت هخامنشیان چهار طبقه اصلی در ایران وجود داشت: بردگان، برزگران، فرمانروایان ولایت (یعنی مامورین دولتی) و درباریان. غیر از سیل عظیم و روزافزون بردگان که بدون مزد فقط بیگاری می کردند، دهقانان نیز مالیات می پرداختند، بیگاری می کردند، وبصورت آزاد نیز زندگی می کردند. با وجود اینکه این مالیات و بیگاری کمر دهقانان را خرد می کرد ولی آنها بهرحال جزء دهقانان آزاد محسوب می شدند. فشار طاقت فرسای کار و تولید، زنان زحمتکش را نیز به پروسه تولید می کشاند و این امر خود به آزادی زنان روستا نسبت به زنان شهری و درباری کمک می کرد. ولی مامورین دولت، دولتی که هر روز در اثر جهان گشای قدرتمندتر میشد و بدین جهت مامورین آن نیز جابرانه تر عمل می کردند، با چشمانی حریص بدنبال زیباترین زنان و دختران جهت ارائه و هدیه به شاه، درباریان، حکام و سوءاستفاده شخصی، می گشتند. به اینجهت مرد که در این جامعه صاحب و مالک خانه و مالک زن و فرزندان خود بود، جهت جلوگیری از غارت زنان و دختران خود چاره ای جز پوشاندن و مخفی کردن آنها از نظر مامورین دولتی نداشت. پوشاندن زن و دست و پاگیر بودن آن در پروسه تولید و کار خانه، حجابی متناسب با کار را برای زنان که عبارت از شلوار بلند چین دار، روسرس و شالی در کمر بود، ایجاب می کرد. بدین ترتیب میل به عیش و عشرت شاهان، برده داران و فئودالها از یکسو، و حکومت مردان در خانه بتدریج نقش زن در اقتصاد در اقتصاد و سیاست و علم و هنر و فرهنگ، و به یک کلام به حاشیه راندن زنان در جامعه را شدت بخشید.
زنان در شهرها بر خلاف زنان روستاها، اساساً در کار تولید اجتماعی شرکت نداشتند. به اینجهت تنها فعالیت مهم آنها انجام کارهای خانه، خدمتگزاری مردان و زائیدن و بزرگ کردن فرزندان بود. این تقسیم کار اجتماعی بعنوان زیربنا که در نهایت مردان را سرور و حاکم، چه در سطح جامعه و جه در عرصه خانواده تعیین می نمود، رفته رفته موقعیت زن بمثابه موجود درجه دوم و در خدمت مردان را تثبیت کرد.
البته این تقسیم کار تاریخی بسیار پیشتر از اینها آغاز و تثبیت شده بود، اما آنچه در اینجا بیان می شود، اسناد تاریخی معتبر مربوط به آن دوره از حیات جامعه ایران است.
هردوت، مورخ معروف یونانی، درباره طبقه اشراف عهد هخامنشی می نویسد: “هرکدام از آنها چند زن عقدی داشتند ولی عده زنان غیرعقدی آنان بیشتر بود. وجود مامورین بسیار در شهرها، بویژه زنان زحمتکش را در خطر ربوده شدن و تجاوز قرار می داد. به این جهت در شهرهای ایران حجاب اهمیت بیشتری را نسبت به روستا کسب می کرده و با شدت بیشتری رعایت می شد.”
پس از حمله اسکندر و گسترش فرهنگ یونانی در قلمرو وسیع او در ایران، قدری از محدودیت زنان در زمینه های مختلف بویژه مسئله حجاب کاسته شد. این امر در مناطقی که یونانی ها در جوار سکنه بومی زندگی می کردند و یا با سکنه بومی در نتیجه ازدواج مخلوط شده بودند، بروشنی دیده می شود.
از اسناد و شواهد تاریخی چنین برمی آید که در زمان اشکانیان نیز تعدد زوجات معمول بوده. مرد می توانست فقط یک زن عقدی و تعداد زیادی زنان غیرعقدی داشته باشد. با توجه به این واقعیت می بینیم که با ظهور اسلام و حمله مسلمانان به ایران در زمان عمر، و مشروع بودن داشتن چهار زن عقدی در قرآن، بر ابعاد محرومیت و تعدی به حقوق زن در ایران افزوده شد. البته ناگفته نماند که بسته به اینکه قدرت اقتصادی مردان طبقه اشراف و درباریان و همچنین میزان نفوذ سیاسی آنان در جامعه چقدر بوده، ابعاد تسلط آنان بر شئون اجتماعی نیز متغیر بوده. بعنوان مثال، خسرو یکی از شاهان ساسانی حرمسرایی مشتمل بر ۳۰۰۰ زن داشت، و هر زمان که وی میل تجدید حرم می کرد، نامه ای به فرمانروایان اطراف می فرستاد و در آن وصف زنان مورد دلخواه خود را برمیشمرد. پیرو چنین نامه هایی مامورین او در هر کجا زنی را که با مشخصات توصیف شده تطابق می کرد، به دربار می بردند.
کشورگشائی های مکرر در دوره ساسانیان و افزایش تعداد بردگان یکی از دلایل رشد تعدیات وحشیانه به حقوق زنان در این دوره می باشد. چرا که در اثر این کشور گشائی ها و افزایش ثروت طبقات حاکم و عدم برخورداری زنان از استقلال اقتصادی، بر توان مالی و نفوذ مردان در جامعه افزوده گشت. بارتلو مه ی از شرق شناسان معروف در مورد تعدد زوجات در دوره ساسانیان چنین می نویسد: “تعداد زوجات در امپراتوری ساسانی همانند امروزه کشورهای اسلامی بوده است. در عمل تمایل مرد، مخصوصاً موقعیت مالی او بود که تعداد زنان را معین می کرد. یک مرد معمولی باید به یک زن قناعت کند، در حالیکه مرد ثروتمند و اشرافی می توانست با تعداد زیادی از زنان ازدواج نماید. گزارشات یونانی حتی از صدها زن در این رابطه صحبت می کنند.”
بنابراین می بینیم که ایدئولوژی اسلامی اگر حق و حقوق بیشتری در خصوص تعدد زوجات به مردان اعطاء نکرده باشد، حقوق کمتری نسبت به آنچه که شاهان و اشراف ایرانی قبل از اسلام برای مردان قائل بودند، در نظر نگرفته است.
فلسفه پوشش در اسلام
فلسفه‏هایی که قبلا برای پوشش ذکر کردیم غالبا توجیهاتی بود که مخالفین‏پوشش تراشیده‏اند و خواسته‏اند آن را حتی در صورت اسلامی‏اش امری غیر منطقی ونامعقول معرفی کنند.روشن است که اگر انسان مساله‏ای را از اول خرافه فرض کند،توجیهی هم که برای آن ذکر می‏کند متناسب با خرافه خواهد بود.اگر بحث کنندگان،مساله را با بی‏طرفی مورد کاوش قرار می‏دادند در می‏یافتند که فلسفه پوشش وحجاب اسلامی هیچ یک از سخنان پوچ و بی‏اساس آنها نیست.
ما برای پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصی قائل هستیم که نظر عقلی آن راموجه می‏سازد و از نظر تحلیل می‏توان آن را مبنای حجاب در اسلام دانست.
واژه‏«حجاب‏»
پیش از اینکه استنباط خود را در این باره ذکر کنیم لازم است‏یک نکته رایادآوری کنیم.آن نکته این است که معنای لغوی‏«حجاب‏»که در عصر ما این کلمه‏برای پوشش زن معروف شده است چیست؟کلمه‏«حجاب‏»هم به معنی پوشیدن است‏و هم به معنی پرده و حاجب.بیشتر، استعمالش به معنی پرده است.این کلمه از آن‏جهت مفهوم پوشش می‏دهد که پرده وسیله پوشش است،و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششی حجاب نیست،آن پوشش‏«حجاب‏»نامیده می‏شود که ازطریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.
در قرآن کریم در داستان سلیمان غروب‏خورشید را این طور توصیف می‏کند: حتی توارت بالحجاب (۱) یعنی تا آن وقتی که‏خورشید در پشت پرده مخفی شد.پرده حاجز میان قلب و شکم را«حجاب‏» می‏نامند.
در دستوری که امیر المؤمنین علیه السلام به مالک اشتر نوشته است می‏فرماید: «فلا تطولن احتجابک عن رعیتک‏» (2) یعنی در میان مردم باش،کمتر خود را در اندرون‏خانه خود از مردم پنهان کن;حاجب و دربان تو را از مردم جدا نکند،بلکه خودت رادر معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعیفان و بیچارگان بتوانند نیازمندیها وشکایات خود را به گوش تو برسانند و تو نیز از جریان امور بی اطلاع نمانی.
ابن خلدون در مقدمه خویش فصلی دارد تحت عنوان‏«فصل فی الحجاب کیف یقع فی‏الدول و انه یعظم عند الهرم‏».در این فصل بیان می‏کند که حکومتها در بدو تشکیل میان‏خود و مردم حائل و فاصله‏ای قرار نمی‏دهند ولی تدریجا حائل و پرده میان حاکم ومردم ضخیم‏تر می‏شود تا بالاخره عواقب ناگواری به وجود می‏آورد.ابن خلدون کلمه‏«حجاب‏»را به معنی پرده و حائل(نه پوشش)به کار برده است.
استعمال کلمه‏«حجاب‏»در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتا جدید است.درقدیم و مخصوصا در اصطلاح فقها کلمه‏«ستر»که به معنی پوشش است‏به کار رفته‏است.فقها چه در کتاب الصلوه و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده‏اندکلمه‏«ستر»را به کار برده‏اند نه کلمه‏«حجاب‏»را.
بهتر این بود که این کلمه عوض نمی‏شد و ما همیشه همان کلمه‏«پوشش‏»را به‏کار می‏بردیم، زیرا چنانکه گفتیم معنی شایع لغت‏«حجاب‏»پرده است و اگر در موردپوشش به کار برده می‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب‏شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه‏محبوس باشد و بیرون نرود.
وظیفه پوشش که اسلام برای زنان مقرر کرده است‏بدین معنی نیست که از خانه بیرون نروند.زندانی کردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست.در برخی از کشورهای‏قدیم مثل ایران قدیم و هند چنین چیزهایی وجود داشته است ولی در اسلام وجودندارد.
پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود رابپوشاند و به جلوه‏گری و خودنمایی نپردازد.آیات مربوطه همین معنی را ذکر می‏کند وفتوای فقها هم مؤید همین مطلب است و ما حدود این پوشش را با استفاده از قرآن ومنابع سنت ذکر خواهیم کرد.در آیات مربوطه لغت‏«حجاب‏»به کار نرفته است.آیاتی‏که در این باره هست،چه در سوره مبارکه نور و چه در سوره مبارکه احزاب،حدودپوشش و تماسهای زن و مرد را ذکر کرده است‏بدون آنکه کلمه‏«حجاب‏»را به کاربرده باشد.آیه‏ای که در آن کلمه‏«حجاب‏»به کار رفته است مربوط است‏به زنان‏پیغمبر اسلام.
می‏دانیم که در قرآن کریم درباره زنان پیغمبر دستورهای خاصی وارد شده است. اولین آیه خطاب به زنان پیغمبر با این جمله آغاز می‏شود: یا نساء النبی لستن کاحد من‏النساء یعنی شما با سایر زنان فرق دارید.اسلام عنایت‏خاصی داشته است که زنان‏پیغمبر،چه در زمان حیات آن حضرت و چه بعد از وفات ایشان،در خانه‏های خودبمانند،و در این جهت‏بیشتر منظورهای اجتماعی و سیاسی در کار بوده است.قرآن‏کریم صریحا به زنان پیغمبر می‏گوید: و قرن فی بیوتکن یعنی در خانه‏های خودبمانید.اسلام می‏خواسته است‏«امهات المؤمنین‏»که خواه ناخواه احترام زیادی در میان‏مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نکنند و احیانا ابزار عناصر خودخواه وماجراجو در مسائل سیاسی و اجتماعی واقع نشوند.و چنانکه می‏دانیم یکی از امهات‏المؤمنین(عایشه)که از این دستور تخلف کرد ماجراهای سیاسی ناگواری برای جهان‏اسلام به وجود آورد.خود او همیشه اظهار تاسف می‏کرد و می‏گفت دوست داشتم‏فرزندان زیادی از پیغمبر می‏داشتم و می‏مردند اما به چنین ماجرایی دست نمی‏زدم.
سر اینکه زنان پیغمبر ممنوع شدند از اینکه بعد از آن حضرت با شخص دیگری‏ازدواج کنند به نظر من همین است;یعنی شوهر بعدی از شهرت و احترام زنش‏سوء استفاده می‏کرد و ماجراها می‏آفرید.بنابر این اگر درباره زنان پیغمبر دستور اکیدترو شدیدتری وجود داشته باشد بدین جهت است.
به هر حال آیه‏ای که در آن آیه کلمه‏«حجاب‏»به کار رفته آیه‏53 از سوره احزاب است که می‏فرماید: و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب یعنی اگر از آنهامتاع و کالای مورد نیازی مطالبه می‏کنید از پشت پرده از آنها بخواهید.در اصطلاح‏تاریخ و حدیث اسلامی هر جا نام‏«آیه حجاب‏»آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول‏آیه حجاب چنان بود و بعد از نزول آیه حجاب چنین شد،مقصود این آیه است که‏مربوط به زنان پیغمبر است (۳) ،نه آیات سوره نور که می‏فرماید:
قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم-الی آخر-قل للمؤمنات یغضضن من‏ابصارهن .
یا آیه سوره احزاب که می‏فرماید: یدنین علیهن من جلابیبهن الی آخر.
اما اینکه چطور در عصر اخیر به جای اصطلاح رایج فقها یعنی ستر و پوشش‏کلمه حجاب و پرده و پردگی شایع شده است‏برای من مجهول است،و شاید از ناحیه‏اشتباه کردن حجاب اسلامی به حجابهایی که در سایر ملل مرسوم بوده است‏باشد.مادر این باره بعدا توضیح بیشتری خواهیم داد.

سیمای حقیقی مساله حجاب
حقیقت امر این است که در مساله پوشش-و به اصطلاح عصر اخیر حجاب‏سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن این است که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد؟آیا مرد باید حق‏داشته باشد که از هر زنی در هر محفلی حداکثر تمتعات را به استثنای زنا ببرد یا نه؟
اسلام که به روح مسائل می‏نگرد جواب می‏دهد:خیر،مردان فقط در محیطخانوادگی و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین می‏توانند اززنان به عنوان همسران قانونی کامجویی کنند،اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است.و زنان نیز از اینکه مردان را در خارج از کانون خانوادگی کامیاب‏سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع می‏باشند.
درست است که صورت ظاهر مساله این است که زن چه بکند؟پوشیده بیرون‏بیاید یا عریان؟ یعنی آن کس که مساله به نام او عنوان می‏شود زن است و احیانا مساله‏با لحن دلسوزانه‏ای طرح می‏شود که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محکوم و اسیر و درحجاب؟اما روح مساله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن اینکه آیا مرد باید دربهره‏کشی جنسی از زن،جز از جهت زنا، آزادی مطلق داشته باشد یا نه؟یعنی آن که دراین مساله ذی نفع است مرد است نه زن،و لااقل مرد از زن در این مساله ذی‏نفع‏تراست.به قول ویل دورانت:
«دامنهای کوتاه برای همه جهانیان بجز خیاطان نعمتی است.»
پس روح مساله،محدودیت کامیابیها به محیط خانوادگی و همسران مشروع،یاآزاد بودن کامیابیها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع است.اسلام طرفدار فرضیه‏اول است.
از نظر اسلام محدودیت کامیابیهای جنسی به محیط خانوادگی و همسران‏مشروع،از جنبه روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‏کند،و از جنبه خانوادگی‏سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می‏گردد،و ازجنبه اجتماعی موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعالیت اجتماع می‏گردد،و از نظروضع زن در برابر مرد،سبب می‏گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.
فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است.بعضی از آنها جنبه روانی دارد وبعضی جنبه خانه و خانوادگی،و بعضی دیگر جنبه اجتماعی،و بعضی مربوط است‏به‏بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او.
حجاب در اسلام از یک مساله کلی‏تر و اساسی‏تری ریشه می‏گیرد و آن این است‏که اسلام می‏خواهد انواع التذاذهای جنسی،چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر،به‏محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی اختصاص یابد،اجتماع منحصرا برای کارو فعالیت‏باشد.بر خلاف سیستم غربی عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذتجوییهای‏ جنسی به هم می‏آمیزد اسلام می‏خواهد این دو محیط را کاملا از یکدیگر تفکیک کند.
اکنون به شرح چهار قسمت فوق می‏پردازیم:
۱٫آرامش روانی
نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بند و بار هیجانها و التهابهای‏جنسی را فزونی می‏بخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک‏خواست اشباع نشدنی درمی‏آورد.غریزه جنسی غریزه‏ای نیرومند،عمیق و«دریاصفت‏»است،هر چه بیشتر طاعت‏شود سرکش‏تر می‏گردد،همچون آتش که هر چه به‏آن بیشتر خوراک بدهند شعله‏ورتر می‏شود.برای درک این مطلب به دو چیز بایدتوجه داشت:
۱٫تاریخ همان طوری که از آزمندان ثروت یاد می‏کند که با حرص و آزی‏حیرت‏آور در پی گرد آوردن پول و ثروت بوده‏اند و هر چه بیشتر جمع می‏کرده‏اندحریصتر می‏شده‏اند،همچنین از آزمندانی در زمینه مسائل جنسی یاد می‏کند.اینها نیزبه هیچ وجه از نظر حس تصرف و تملک زیبارویان در یک حدی متوقف نشده‏اند. صاحبان حرمسراها و در واقع همه کسانی که قدرت استفاده داشته‏اند چنین بوده‏اند.
کریستن سن نویسنده کتاب ایران در زمان ساسانیان در فصل نهم کتاب خویش‏می‏نویسد:
«در نقش شکار طاق بستان فقط چند تن از سه هزار زنی که خسرو(پرویز)در حرم‏داشت می‏بینیم.این شهریان هیچ گاه از این میل سیر نمی‏شد.دوشیزگان و بیوگان وزنان صاحب اولاد را در هر جا نشان می‏دادند به حرم خود می‏آورد.هر زمان که‏میل تجدید حرم می‏کرد نامه‏ای چند به فرمانروایان اطراف می‏فرستاد و در آن‏وصف زن کامل عیار را درج می‏کرد.پس عمال او هر جا زنی را با وصف نامه‏مناسب می‏دیدند به خدمت می‏بردند.»
از این گونه جریانها در تاریخ قدیم بسیار می‏توان یافت.در جدید این جریانها به‏شکل حرمسرا نیست،به شکل دیگر است،با این تفاوت که در جدید لزومی نداردکسی به اندازه خسرو پرویز و هارون الرشید امکانات داشته باشد.در جدید به برکت‏تجدد فرنگی،برای مردی که یک صد هزارم پرویز و هارون امکانات داشته باشد میسر است که به اندازه آنها از جنس زن بهره‏کشی کند.
۲٫هیچ فکر کرده‏اید که حس‏«تغزل‏»در بشر چه حسی است؟قسمتی از ادبیات‏جهان عشق و غزل است.در این بخش از ادبیات،مرد،محبوب و معشوق خود راستایش می‏کند،به پیشگاه او نیاز می‏برد،او را بزرگ و خود را کوچک جلوه می‏دهد،خود را نیازمند کوچکترین عنایت او می‏داند،مدعی می‏شود که محبوب و معشوق‏«صد ملک جان به نیم نظر می‏تواند بخرد،پس چرا در این معامله تقصیر می‏کند»،ازفراق او دردمندانه می‏نالد.
این چیست؟چرا بشر در مورد سایر نیازهای خود چنین نمی‏کند؟آیا تاکنون‏دیده‏اید که یک آدم پول پرست‏برای پول،یک آدم جاه پرست‏برای جاه و مقام‏غزلسرایی کند؟!آیا تاکنون کسی برای نان غزلسرایی کرده است؟چرا هر کسی از شعرو غزل دیگری خوشش می‏آید؟چرا همه از دیوان حافظ اینقدر لذت می‏برند؟آیا جزاین است که همه کس آن را با زبان یک غریزه عمیق که سراپای وجودش را گرفته‏است منطبق می‏بیند؟چقدر اشتباه می‏کنند کسانی که می‏گویند یگانه عامل اساسی‏فعالیتهای بشر عامل اقتصاد است!!
بشر برای عشقهای جنسی خود موسیقی خاصی دارد،همچنانکه برای معنویات‏ نیز موسیقی خاص دارد،در صورتی که برای حاجتهای صرفا مادی از قبیل آب و نان‏ موسیقی ندارد.



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

منابع طبیعی

2,166

بازدید

منابع طبیعی ۳٫۱۱/۵ (۶۲٫۱۱%) ۱۹ امتیازs
ترویج و آموزش فرهنگ منابع طبیعی و زیست محیطی
 
اگر چه نشر فرهنگ منابع طبیعی در بعد تخصصی و عمومی همواره مد نظر متولیان منابع طبیعی بوده است اکنون مشاهده می شود که پس از گذشت یک ربع قرن از عمر حمهوری اسلامی، با وجود آنکه در زمینه مسایل تخصصی اقدامات مؤثری صورت گرفته ولی در زمینه آگاهی عامه مردم و حتی برخی مسئولین و علما که با نفوذ کلام خود می توانند در زمینه توجه دادن مردم به نقش مهم جنگلها و مراتع تاثیر بسزایی در بالا بردن فرهنگ منابع طبیعی داشته باشند صورت نگرفته است. به نظر می رسد اهمیت منابع طبیعی در جلوگیری از بروز بحران های زیست محیطی و نقش آن در توسعه پایدار مملکت ایجاب می کند که هر از چند گاهی اهمیت این منابع خدا دادی از طریق منابر و تریبونهای ائمه جمعه و جماعات برای مردم بیان شود و بقدرت کلام و بیان خود آنها را ارشاد نمایند. همت وسایل ارتباط جمعی و مخصوصا رادیو و تلویزیون نباید تنها به هفته منابع طبیعی محدود شود. دریغ که سیمای جمهموری اسلامی برای تبلیغ پفک نمکی  و انواع نمکی ها از هر فرصتی استفاده می کند اما در طول سال و در میان پرده های خود حتی چند ثانیه هم به نقش منابع طبیعی (اعم از جنگل، مرتع، آب ، خاک و رودخانه و امثال آن) اشاره ای نمی شود. بر کسی پوشیده نیست که هرچند موسسات تحقیقاتی و پژوهشی در امور منابع طبیعی و محیط زیست پیشرفت های قابل ملاحظه ای کرده اند، اما هنوز از سطح جنگلهای کشور کاسته می شود و هوا و آب و بخش وسیعی از خاک کشور آلوده شده و یا بر اثر فرسایش از بین رفته و می روند؛
 
نه تنها از وسعت مراتع فرسوده کاسته نشده بلکه روند قهقرایی آن نیز پیوسته ادامه دارد؛ هنوز آبخوان های بیشتری را تهی شده می بینیم و شوره زارهای گسترده تری را شاهد هستیم و در نهایت موفق به مهار بیابان زایی که نشدیم؛ شاهد تاخت و تاز بیشتر این فرایند ویرانگر هم هستیم. به قول درویش چرا با وجود آن همه کوشش های شایان تقدیر، پژوهش های متعدد،  برپایی همایش ها ، کارگاه ها، نمایشگاه های متنوع و جذاب، تشکیل دوره های بازآموزی و آموزش ضمن خدمت و شرکت در جلسه های کارشناسی و اجرایی در سطوح مختلف مملکتی، نمی توان آن چنان که سزاوار است بازخوردهای اصلی، یعنی شاخص هایی در تایید بهبود نسبی وضعیت منابع طبیعی کشور ملاحظه کرد. چرا کوشش ها آن طور که سزاوار بود ، به بار ننشسته است؟ چرا رویشگاه های زاگرس که می توانست یکی از آبادترین نقاط روی زمین باشد، دچار چنان فلاکتی شده است که در تمامی حوضه ها، اعم از کشاورزی و فرهنگی با ناپایداری و فقر مزمن مواجه شود؟
چرا هنوز مشخص نیست که جایگاه منابع طبیعی به طور عام و جنگل ها و مراتع به طور خاص در الگوی توسعه کشور کجاست و از چه منظری و با چه انتظاری به این منابع نگریسته می شود؟ این ها سئوالاتی است که همواره به ذهن بسیاری از افراد علاقمند  به منابع طبیعی کشور می رسد، افرادی که هنوز امیدواری را برای نجات منابع طبیعی کشور از این وضعیت از دست نداده اند. ترجمان این مفهوم آن است که هزینه جبران اشتباهات زیست محیطی چنان سنگین شده و می شود که اگر دیر چاره جویی کنیم، دیگر سرمایه ای برای جبران مافات، در خزانه ملت وجود نخواهد داشت. آشکار است که دولت و سازمانهای ذیربط در زمینه ترویج فرهنگ زیست محیطی و منابع طبیعی اقدام بایسته ای انجام نداده اند و هنوز راه درازی در پیش است که باید پیموده شود. با نگاهی گذرا به زندگی روزمره مردم به خوبی متوجه می شویم که همه ما به نحوی نسبت به حفظ منابع طبیعی و محیط زیست خود بی اعتنا و بی تفاوت هستیم. از چکه کردن شیر آب در منزل گرفته تا اسراف های آنچنانی آب و کثیف کردن کوچه و منزل و ساحل و قطع بیرحمانه درختان جنگل و تخریب مراتع. بسیاری از ما دانسته و یا ندانسته مرتکب این اعمال می شویم. یک روستایی فقیر ممکن است برای بقای خویش دست به جنگلتراشی بزند اما یک پیمانکار برای کسب سود بیشتر این کار را انجام می دهد. فرازنای کلام آنکه تا مردم به حفظ و حراست از منابع طبیعی معتقد نباشند و به اهمیت حیاتی آن برای خود و آیندگان خویش آگاهی نیابند، اقدامات اداری به تنهایی کارساز نخواهد بود.کار در این زمینه باید اساسی و بنیادی باشد و آموزش از پایین ترین سطح جامعه یعنی خانواده شروع و به دبستان و دبیرستان و دانشگاه بصورت قصه و تئاتر و مطالب درسی و سرانجام تا وسایل ارتباط جمعی بصورت مستمر ادامه یابد.

ما و منابع طبیعی
امروزه بحث منآبع طبیعی و محیط زیست از جمله مسائلی است که در بسیاری از محافل علمی جهان و حتی مجلات و روزنامه ها به وفور دیده و شنیده می شود و در اکثر موارد هشدارها جدی و در مورد تخریب منآبع طبیعی و محیط زیست و به خطر افتادن قآبلیت سکونت کره زمین است . پژوهشهایی که در چند ساله اخیر صورت گرفته و تغییرات عظیمی که در شرایط طبیعی کره زمین به وقوع پیوسته بیانگر آن است که کره زمین در حال گرم شدن و جنگل های آن در حال نآبودی است. لایه ازن که کره زمین را از گزند اثرات زیانبار اشعه ماورآئ بنفش خورشید محفوظ می دارد روز بروز نازکتر می شود و احتمال بروز انواع سرطانها را افزایش می دهد. قدرت تولید مواد غذایی در سطح جهان به علت فرسایش خاک و بهره برداری بی روبه از زمین و آب در حال کاهش است. بسیاری از شهرهای بزرگ جهان از جمله تهران هوایی فوق العاده آلوده دارند، هوایی پر از اکسید کربن و ترکیبات سرب و گوگرد که همگی برای سلامتی انسان مضرند. فراوانی و تشدید سیلابها بویژه در سالهای اخیر حکایت از بروز اوضاع نابسامانی دارد که بر سر منابع طبیعی تجدید شونده آمده است. این در حالی است که هر سال تقریباً ۱۷ میلیون هکتار از جنگل های جهان یعنی منطقه ای برآبر مساحت اطریش از بین می روند. در حالیکه این جنگل ها سهم قآبل توجهی در تولید اکسیژن، پالایش هوا، جلوگیری از فرسایش خاک و بروز سیلاب دارند.
جنگلها و سیلاب :
  جنگل، مادر چشمه ها و رودخانه ها ست
 امروز با داشتن جمعیتی بالغ بر  65 میلیون نفر نظاره گر نابودی نه تنها باغها و کشتزارها بلکه شاهد از بین رفتن خانه و کاشانه و احشام و حتی جان مردم بوسیله سیلابهای مهیبی هستیم که کمتر سابقه داشته است. با نگاهی به گذشته‌ نه چندان دور در می یابیم بسیاری از مناطقی که زمانی بوسیله‌ درخت و درختچه و بوته و گیاهان علوفه ای پوشیده شده بود، امروز بر اثر قطع بی رویه درختان، درختچه ها و بوته کنی و چرای مفرط و آتش سوزی حتی آثاری از درختان و درختچه های بومی در بعضی از استانها به چشم نمی خورد ، حال چه انتظاری غیر از این وقایع تلخ و ناگوار می توان داشت، که گفته اند هر کسی آن درود، عاقبت کار، که کشت.
با روندی که از سالها قبل در مورد قطع درختان در جنگل های شمال و جنگل های حفاظتی و حمایتی سایر نقاط کشور وجود داشته و کماکان نیز شاهد هستیم، اکنون نظاره گر بروز سیلابهای خطرسازی شده ایم که دست کم تا کنون در استانهای سرسبز شمال کشور مشاهده نشده است. این‌  حوادث‌  ناگوار  در  مناطق  ‌سرسبز  شمال  ‌کشور  که  ‌روزگار  ‌درازی  ‌به  ‌برکت‌  وجود  پوشش‌  جنگلی  ‌انبوه‌،  بارشهای‌  منظم  ‌و  کافی‌،  خاکهای  ‌عمیق‌  و  حاصلخیز  و  تعادل  ‌پایدار  اکوسیستم‌،  بعنوان  ‌جزیره‌های  ‌امن  ‌و  مصون  ‌از  آفات‌  و  بلایای  ‌طبیعی  ‌همچون  ‌سیل‌  محسوب‌  می‌شد  بصورت  ‌وحشتناکی  ‌عیان  ‌شده  ‌است‌. سیل مرداد ۱۳۸۰ فقط در منطقه  ‌مینودشت‌  و  کلاله) استان‌  گلستان‌)  بیش  ‌از  300  کشته  ‌و  270  مفقود  و ۶۰۰ میلیارد  ریال  ‌خسارت‌  بجای  ‌گذاشت ( [۱]).  می توان گفت ‌هر  چند  سیلابها  ناشی از  بارندگی  ‌هستند  ولی‌  آنچه  ‌بیشتر  موجب‌  بروز  سیلابها  شده‌اند،  عمل  ‌متقابل‌  و  قانونمند  طبیعت‌  در  برابر  بهره‌برداری‌های  ‌بی‌رویه  ‌انسان‌،  کاربری‌های  ‌نادرست‌  اراضی‌  و  استفاده‌های  ‌نابخردانه‌  انسان  ‌از  منابع  ‌بیکران  ‌آن‌  است‌.  طبیعت  ‌بویژه‌  مناطق‌  کوهستانی  ‌بنا  به  ‌ماهیت‌  خود  شکننده‌اند  و  فشارهای  ‌جمعیت‌  رو  به  ‌رشد  انسان  ‌و  استفاده‌های  ‌نامعقول‌  آنها  را  بر  نمی‌تابند  به  ‌همین  ‌دلیل  ‌با آهنگی ‌سریع ‌رو به ‌تخریب ‌گذاشته‌اند و برای‌ انسان‌ پیامدهای ‌ویرانگری‌ نظیر سیل ‌به ‌بار می‌آورند.
 
اهمیت جنگلها و مراتع:
 
۱ـ کنترل آبهای سطحی و تغذیه آبهای زیرزمینی:
عرصه جنگلها و مراتع در اثر فعالیت جانوران و ریشه دواندن گیاهان و درختان به داخل آن دارای منافذ متعددی است و قادر است مقدار زیادی آب را در خود نفود داده و ذخیره کند. میزان آب نفوذی بر حسب نوع جنگل ۵۰۰ تا ۲۰۰۰ متر مکعب در سال و در هر هکتار برآورد می شود  که این مقدار به مراتب بیشتر از زمینهای غیر جنگلی است [۱][۱]. به طور مثال برای نفوذ یک لیتر آب در اراضی جنگلی پهن برگ ۷ دقیقه و ۴۰ ثانیه، در زمین کشاورزی ۴۶ دقیقه و ۴۶ ثانیه و در محیط خارج از جنگل ۴ ساعت و ۲۶ دقیقه و ۴۰ ثانیه وقت لازم است. در عرض یک ساعت در  زمین جنگل پهن برگ ۴/۸ لیتر، در زمین کشاورزی ۲۹/۱ لیتر و در محیط خارج از جنگل ۲۲/۰ لیتر آب وارد خاک می شود یعنی خاصیت نفوذپذیری خاک جنگل های پهن برگ ۴۰ برآبر بیشتر از خاک زمین غیر جنگلی می باشد. برای روشن شدن مطلب چنانچه حوضه آبخیز سدی پوشیده از جنگل باشد ضمن اینکه مانع از فرسایش و حمل مواد معدنی به داخل سد می شود از غیر اقتصادی شدن آن جلوگیری می کند (مشکلی که برای بسیاری از سدهای ایران بویژه برای سد منجیل وجود دارد) چنانچه مساحت این ناحیه ۱۰۰ کیلو متر مربع باشد و فرض کنیم از ۱۰۰۰ میلی متر بارندگی سالانه ۲۰۰ میلی متر آن در خاک نفوذ کند در حوضه آبخیز این سد نزدیک به ۲۰۰ میلیون متر مکعب آب ذخیره می شود [۲]. از طرفی درصد تبخیر در سطح زمینهای جنگلی بعلت خنکی هوا و بالا بودن رطوبت و کمتر تآبیدن نور آفتآب و نبودن باد شدید بسیار کمتر از منطقه غیر جنگلی می باشد. البته چون درختان مقداری از آب ذخیره شده را مصرف می کنند توصیه می شود در نواحی گرمسیری از کاشتن درختانی که آب زیادی احتیاج دارند و باران بیشتری را در خود نگه می دارند خودداری شود و به جای آن برای تثبیت خاک و بهبود وضع آب و هوا درختچه  بکارند که با دارا بودن خواص یک جنگل، آب کمتری مصرف می کنند. ارزش جنگل در ذخیره کردن آب مخصوصاً  برای کشورهای صنعتی و کشورهائی که جمعیت آن بسرعت رو به افزایش است بسیار مهم می باشد و قآبل مقایسه با وظایف دیگر جنگل نیست. در آمریکا ارزش سالانه جنگل های دولتی را از لحاظ ذخیره آب ۳۰۰ میلیون دلار و درآمد آنرا از محل گردشگاهها و پارک های جنگلی ۴۰ میلیون دلار تخمین می زنند در صورتیکه از محل فروش چوب سالانه فقط ۲۳ میلیون دلار بدست آمده است ( ناگفته نماندکه این ارقام مربوط به سه دهه گذشته می باشد ولی از نظر مقایسه وظایف جنگل کاملاً گویا است) به طور کلی جنگلها و مراتع موجب می‌گردند که نزولات آسمانی فرصت و امکان نفوذ در خاک را پیدا نموده و از جاری شدن آب در سطح زمین کاسته شود و بدین وسیله در کنترل آبهای سطحی نقش موثری دارند.
 
۲ـ اثر جنگل در تعدیل آب و هوای یک منطقه:
وجود رسنتی ها، بخصوص جنگل در تعدیل حرارت محیط موثر است و حرارت فعلی و روزانه سطح زمین را متعادل می کند و باعت اعتدال آب و هوا می گردد، زیرا در تآبستان قسمتی از انرژی حرارتی خورشید را جذب نموده و باعث تقلیل حرارت زمین می‌گردند و در زمستان به منزله روپوشی برای آن به شمار رفته و مانع از دست دادن حرارت آن می گردند. بنا به اصل فوق پوشش یک جنگل با مقایسه نقاطی که عاری از درخت می باشد باعث پایین آوردن ماکزیمم حرارت و بالا بردن مینیمم آن می گردد و چون در دو جهت مخالف صورت می گیرد، در معدل کلی حرارت تغییری حاصل نمی شود، بلکه آب و هوای محیط را متعادل می سازد [۳] از این گذشته تبخیر ناچیز و بالا بودن رطوبت نسبی هوا در جنگل نیز به این امر کمک می کنند.
۳ـ نقش جنگل ها و مراتع در مبارزه با آلودگی هوا:
آلودگی هوا چه درمناطق شهری بوسیله وسایل دود زا و کارخانجات وسایر منآبع آلوده کننده و چه در مناطق بیآبانی در اثر حرکت و جآبجائی ماسه ها و گرد و غبار بوسیله باد وجود دارد. مواد سمی موجود در هوای شهرها فقط از لوله اگزوز ماشینها و یا دودکش کارخانه های داخل شهر خارج نمی شود بلکه بادهایی که از اطراف می وزند سبب می گردند که گرد و غبار و گازهای کارخانه‌های اطراف را هم وارد شهر نمایند و به غلظت مواد سمی هوای مناطق مسکونی بیافزایند. درختان در جلوگیری و کاهش آلودگی هوا که در بالا ذکر شد نقش اساسی دارند. بطور مثال یک درخت صد ساله راش با ۲٫۵ تن وزن (وزن چوب خشک) در طول عمر خود ۱۲٫۵ میلیون متر مکعب گاز کربنیک هوا را جذب کرده است تا بتواند این مقدار چوب را تولید کند. همچنین درختان باد حامل ذرات ریز را شانه می کنند و می‌توانند در هر هکتار جنگل تا ۶۸ تن گرد و غبار را هر بار در خود رسوب دهند [۱]. این موضوع برای مناطق بیآبانی و شهرهایی که مورد تهاجم شن های روان قرار می‌گیرند. بسیار حائز اهمیت است چون با ایجاد کمربند سبز می‌توان از ورود گرد و غبار بداخل شهر جلوگیری کرد. همگام با شانه کردن گرد و غبار هوا، جنگل مقدار زیادی از باکتریها و میکروبهای معلق در هوا را در لای شاخ و برگ خود رسوب می دهد. مقدار باکتریهای موجود در هوای جنگل به مراتب کمتر از مناطق غیر جنگلی است.
طبق بررسیهای دانشمندان روسیه درختان کاج، گردو، پیسه آ، آبیس سیبری، بلوط، فندق، اوکالیپتوس، ارس، افرا، بید، زبان گنجشک و داغداغان از خود موادی در هوا پخش می کنند که باعث از بین رفتن بسیاری از باکتریها و قارچ های تک سلولی و برخی از حشرات مضر می شود این ماده را توکین ( Tukin ) در سال ۱۹۵۶ فیتونسید نامیده است. به طور مثال اگر پشه و یا مگس را زیر سرپوشی قرار دهیم که در آن برگهای خرد شده اکالیپتوس و با زبان گنجشک وجود داشته باشد حشره فوق پس از مدتی می میرد. برای مبارزه با بیماری سل افراد مبتلا را در روسیه برای استراحت به مناطقی که جنگل های کاج وجود دارد می فرستند. با توجه به آنچه ذکر شد متوجه می‌شویم که اهمیت جنگل فقط در تصفیه هوا از گرد و غبار نیست، بلکه در ضد عفونی هوا هم نقش موثری دارد و این مسئله ایجاد فضای سبز در اطراف و داخل شهرها و اطراف بیمارستان‌ها، ‌مدارس و اماکن  عمومی را بخوبی گویا می سازد.
مراتع نیز در مناطق بیآبانی همچون پوششی روی خاکها و ماسه‌ها را گرفته و اجازه حرکت به آنها نمی دهند و در مناطقی که حرکت خاک وجود داشته باشد مقادیر زیادی از آن را در پای بوته‌ها رسوب می دهد.
 



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت


دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد

logo-samandehi