جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

تربیت دینی کودکان

3,052

بازدید

تربیت دینی کودکان ۴٫۱۰/۵ (۸۲٫۰۰%) ۱۰ امتیازs
مقدمه
مطالبی که پیش رو دارید، گزارشی اجمالی از فرایند تربیت دینی فرزندان است که پس از اشاره به ابعاد مختلف دوران کودکی و نوجوانی، به بیان حقوق فرزندان، مسئولیت های والدین و عوامل دین گریزی جوانان می پردازد.
واقعیت ها و بایسته ها
یکی از شاخصه های نظام های دینی توجه به واقعیت پیش از بیان مسئولیت ها است. اساساً در میان نظامهای تربیتی، آن سیستمی موفق تر است که پیش از بیان «بایدها و نبایدها» به «هست ها و نیست ها» توجه نماید. بنابراین بر ما لازم است که با غرایز، روحیات، عواطف، احساسات، نیازها و ابعاد مختلف فرزندان خود آشنا شویم و در همان قالبها به برنامه ریزی برای تربیت دینی آنها بپردازیم.
الف) سن مناسب برای آغاز برنامه های تربیتی
از آنجا که بنابر مطالعات روان شناختی و آموزه های دینی، عوامل مختلف وراثتی و ژنتیکی و حتی محیطی از آغاز شکل گیری نطفه بر انسان تأثیر به سزایی دارند، باید از دوران انتخاب همسر و حتی پیش از آن برای برخوداری فرزندان آینده مان از تربیتی سالم و مناسب، زمینه سازی نماییم. بر همین اساس، پیامبر اکرم (ص) از ازدواج با همسران ناشایست نهی فرموده و فرزندان به دنیا آمده از آنها را تباه شده و از دست رفته می شمارد. امیر مؤمنان (ع) نیز خصلت های زشت و زیبا در روح و روان انسانها را متأثر از شیر مادران شان می داند.
آزمایشهای تجربی در این زمینه نیز این واقعیت را تأیید می کند که انسان از دوران جنینی نسبت به محیط و صداهای مختلف اطراف خود حساس بوده و به خصوص از مادر و سخنان و روحیات وی تأثیر می پذیرد. به همین دلیل، در اسلام به پدران سفارش شده است که از روزی حرام اجتناب ورزند و آداب ویژه ای را به هنگام انعقاد نطفه رعایت کنند. به مادران توصیه شده که در دوران بارداری، مراقب اندیشه ها و رفتارهای خویش بوده، همواره در طهارت جان و پاکیزگی تن و روان تلاش کنند؛ چرا که از کوزه همان برون تراود که در او است. پس از ولادت نیز فرزندان به طور مستقیم در معرض برخی آداب و مراسم مذهبی قرار می گیرند؛ آدابی مانند خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ که در روایات به عنوان پناهی در برابر وسوسه های شیطانی شمرده شده است؛ کام گرفتن کودک با تربت امام حسین (ع)؛ انجام غسل ولادت؛ ختنه کردن؛ عقیقه کردن؛ صدقه دادن به وزن موی سر کودک از طلا یا نقره و به وزن بدنش از خرما و ….. امروزه از نظر علمی نیز تأثیر بسیاری از این اعمال برآینده کودک غیرقابل انکار است. با این حال، بدیهی است که فرزندان را نمی توان از آغاز تولد به طور مستقیم مورد تعلیم و تربیت قرار داد و ناچار باید منتظر پیدایش زمینه های یادگیری و تربیت پذیری در آنها بود. در این باره که آموزش و پرورش دینی فرزندان را از چه سنی باید آغاز کرد، میان دانشمندان و کارشناسان امور تربیتی اختلاف نظر است.
برخی با هر گونه تعلیم و تربیت مذهبی تا پیش از بلوغ مخالفند، ولی عده ای دیگر با تأکید بر آمادگی و استعداد اطفال برای تربیت پذیری، بر این باورند که می توان برخی معلومات دینی را به طور ساده و قابل فهم به آنها عرضه نمود و با تلقین، آنها را در این فضای مقدس قرار داد. جان لاک از اندیشمندان غربی نیز معتقد است که تربیت دینی را باید از کودکی آغاز کرد. وی می گوید: « اندیشه خدا را از همان آغاز کودکی می توان در نهاد فرزندانمان جای داده، عشق و احترام به خدا را در روانشان بدمیم.
به نظر می رسد برای یافتن سن مناسب برای آغاز برنامه های تربیتی باید سن طبیعی گرایش فرزندان به دین و مذهب را شناخت. بررسی های روان کاوان نشان می دهد که آغاز پیدایش حس مذهبی در کودکان به ماههای قبل از چهارسالگی باز می گردد و حتی گاه در حدود ۲ تا ۳ سالگی ظاهر می شود. کودکان از سه سالگی، علاقه بسیار به دعا و سرودهای مذهبی داشته، از تکرار و خواندن دعاهای دسته جمعی، لذت بسیار می برند. از حدود ۴ سالگی، کنجکاوی سراسر وجود کودک را فرا می گیرد و درباره حقایق مختلف جهان و از همه مهم تر آفریدگار جهان می پرسد. این مرحله، سن طبیعی کودک برای پذیرش مفهوم خداوند است. کودک چهار ساله، پدر خود را به بزرگی و اهمیت خدا می داند و تلقی او از خدا همچون پدر، ولی بزرگ تر است. او حتی گاه خدا را همچو عضوی از خانواده به حساب می آورد. احساس مذهبی با رشد و افزایش سن کودک آشکارتر می شود و در شش سالگی به روشنی می توان تظاهر به رفتارهای مذهبی را در کودکان مشاهده کرد. یک کودک شش ساله با علاقه تمام درباره خدا پرستش نموده، خواستار آشنایی و صحبت با او است و درخواستهای غالباً مادی خویش همچون اسباب بازی، خوراک و پوشاک را با او در میان می گذارد، به تدریج در سن هفت سالگی، خدا را مقامی قدرتمند و بالاتر از والدین می شناسد.
بر همین اساس، امام باقر (ع) در حدیثی مفصل به تشریح وظایف اولیا در تربیت ایمانی فرزندان از سن سه سالگی می پردازد:
در سه سالگی کلمه توحید « لا اله الا الله » را به کودک بیاموزید و در چهارسالگی با نبوت پیامبر اسلام آشنایش سازید و در پنج سالگی رویش را به قبله کنید و سجده بر زمین را یادش دهید. در شش سالگی رکوع و سجود را به شیوه صحیح به او بیاموزید و در هفت سالگی وضو و نماز را به طور کامل آموزش دهید.
براساس این حدیث شریف، کودک را باید در سه سالگی با خداوند، در چهار سالگی با نبوت و در پنج و شش سالگی با پرستش به شیوه های مختلف آشنا ساخت، تا آن که در هفت سالگی بتوان مجموعه نماز را به عنوان نمادی از کل دین و به تعبیر روایات ستون دین به او القاء نمود.
نکته مهم دیگر در این میان توجه به پرسشهای دینی کودکان است. آنها بر مبنای سیر پیش گفته به پرسش درباره مذهب و موضوعات دینی پرداخته، برکسب درک و فهم خود، سوالات متفاوتی از اطرافیان می پرسند. در شش سال اول درباره منشأ و علت اشیاء سؤال می کنند: من از کجا آمده ام؟ آسمان را که درست کرده است؟ و …. در سن ۷ تا ۱۰ سالگی سوالهایی عمیق تر میپرسند و خواهان پاسخ هایی مستدل تر هستند: چرا خدا دیده نمی شود؟ چگونه خداوند در همه جا حضور دارد؟ خدا چیست؟ انسانها چطور در قیامت دوباره زنده می شوند؟ در سنین نوجوانی به دلیل افزایش آگاهی ها و معلومات بر دامنه و عمق سوالات افزوده می شود. اگر مبانی اعتقادی در سالهای پیش در ذهن شان جای گرفته باشد، پاسخ به سوالات بعدی آسانتر خواهد بود؛ زیرا پاسخهایی که در سنین قبل شنیده اند، فضایی اعتقادی در ذهن شان ترسیم نموده و در آن فضا به اندیشه و پرسش می پردازند.
در این سنین سه گونه احساس در رابطه با مذهب برای فرزندانمان پدید
 می آید:
۱ـ رشد و گسترش و تقویت حس مذهبی و علاقه مندی به دین؛
۲ـ پیدایش تردید در آموخته های پیشین؛
۳ـ پیدایش سوالات متعدد و برخاسته از آن تردیدها.
نکته در خور توجه در این زمینه آن است که فرزندان در این سنین، به علت غرور نوجوانی، گاه از طرح همه سوالات خویش پرهیز دارند و همچنین به دلیل رشد عقلانیت و قوه استدلال شان به هر پاسخی راضی نمی شوند؛ لذا بر ما است که مستقیم و غیر مستقیم، آنان را به سخن آورده و سپس پرسشهای شان را مستدل و منطقی و در حد فهم و درکشان پاسخ دهیم.
ب) آمادگی بسیار کودکان برای تربیت پذیری
کودکان همگی با فطرت الهی و همراه با روحیاتی پاک و زمینه هایی آراسته زاده می شوند و حس مذهبی به طور طبیعی در آنها پدید آمد، سپس رشد یا افت می یابد. در واقع، این محیط اطراف است که با تأثیر مستقیم و غیر مستقیم خود، زمینه هدایت یا گمراهی آنها را فراهم می آورد؛ گرچه اراده آزاد انسان هیچگاه از میان نمی رود و حق اختیار و انتخاب در هر حال باقی است. بر همین اساس، پیامبر اکرم (ص) می فرماید:
هر نوزادی بر فطرت سالم الهی زاده می شود؛ لیکن این پدر و مادر هستند که گاه او را با تربیتهای ناشایست خویش از صراط مستقیم منحرف می سازند.
بنابراین، رسالت پدر و مادر آن است که با انجام فرایض دینی و بیان آنها برای کودکان و تجسم بخشیدن به روحیات زیبای ایمان و تعهد دینی، استعدادهای آنها را در مسیری درست به فعلیت رسانند؛ در غیر این صورت، فطرت پاک کودکان به تدریج رو به خاموشی می گراید و به محیط آلوده خو می گیرد. کودکان و نوجوانان از اخلاق همه اطرافیان خود کم و بیش تأثیر می پذیرند. پدر و مادر، بستگان، همکلاسیها، معلمان، قهرمانان ورزشی و هنری، شخصیتهای سیاسی و اجتماعی و ……. همگی بر فرزندان ما تأثیر گذاشته، الگوهای مثبت یا منفی آنها را شکل میدهند که البته در این میان والدین از نقش مهمتری برخوردارند. از این رو رواست که امیر مؤمنان، علی (ع) در سفارش نامه ای به فرزندش امام حسن (ع) می نویسد:
« همانا جان و روان خردسالان همچون زمین بایری است که در آن هر نوع دانه و تخمی افشانی، آن را می پذیرد و رشد و نمو می دهد. »
بنابراین، همان قدر که زمینه هدایت و دینداری برای آنها فراهم است زمینه انحراف و فساد نیز مهیا است. کودکان و نوجوانان به دلیل کم تجربگی و نا آگاهی در آستانه لغزش قرار دارند و لذا بر پدران و مادران است که موانع زندگی سالم را از پیش پای آنها بردارند و فطرتهای پاک فرزندانشان را از آلایش به رذایل اخلاقی و مفاسد اجتماعی مصون نگه دارند. با این حال، به نظر می رسد طبیعت و فطرت انسانها، و به ویژه کودکان و نوجوانان، به خیر و سعادت تمایل بیشتری دارد و لذا پیامبر اکرم (ص) درباره آنان می فرماید:
آنها قلبی فضیلت پذیر و دلی رقیق و حساس دارند…….. خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را به رحمت الهی بشارت و از عذابش بیم دهم؛ جوانان و نوجوانان سخنانم را پذیرفتند و با من پیمان محبت بستند، ولی پیران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفتم برخاستند.
امام صادق (ع) نیز به یکی از یاران خویش که به تبلیغ دین و نشر تعالیم اهل بیت اشتغال داشت، چنین توصیه می فرماید: « برنامه های تبلیغی خویش را متوجه نسل جوان کن؛ زیرا آنان برای پذیرش خوبیها آمادگی بیشتری دارند و بیش از دیگران حق را می پذیرند. »
ج) نیاز به محبت و دوستی:
نیاز به محبت از نیازهای اساسی انسان به شمار می رود؛ همانگونه که انسان به آب و غذا نیاز دارد؛ به محبت نیز نیازمند است و بود و نبود آن، در تعادل روحی و روانی وی تأثیر فراوان دارد. روان شناسان بر همین اساس به ترسیم هرم نیازهای انسان پرداخته اند.
کودکی که در محیط گرم و محبت آمیز رشد کند، روانی شاد و دلی آرام و با نشاط و به تبع آن، جسمی سالم خواهد داشت. چنین فردی به زندگی امیدوار و دلگرم بوده، خود را در جهانی پرآشوب، تنها و بی یاور نمی بیند. از سوی دیگر، اظهار محبت به کودک از ابتلای وی به عقده حقارت جلوگیری می کند. کودکی که از محبت های گرم پدر و مادر محروم بوده، یا نیازش به محبتهای آنان به حد کافی اشباع نشده است، نسبت به اطرافیان خویش و حتی پدر و مادر عقده نفسانی می یابد و در نتیجه، زمینه هرگونه فساد و انحرافی برایشان مهیا می شود. به اعتقاد کارشناسان امور تربیتی، تندخویی، خشونت، اعتیاد، افسردگی، نا امیدی و ……….. غالباً معلول عقده حقارتی است که در اثر کمبود محبت پدید آمده است. گاه فشارهای روانی تا بدانجا این اشخاص را آزار می دهد که دست به خودکشی می زنند. بسیاری از فرزندانی که از منزل فرار کرده اند، انگیزه خود را از فرار، بی توجهی و کم مهری پدر و مادر دانسته اند.
همانگونه که محبوب بودن از نیازهای اولیه انسان است، محبت نمودن از نیازهای اساسی او است. دوست یابی و برقراری روابط اجتماعی که به خصوص در سنین نوجوانی و جوانی شدت می گیرد، براساس همین رابطه متقابل میان نیاز به محبت و نیاز به مهر ورزیدن شکل می گیرد. بنابراین، رفیق خوب و مناسب گرچه برای همگان مهم است، ولی برای نسل جوان اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا در این دوره از یک سو عواطف نوجوان، نسبت به دوران کودکی، عمق بیشتری می یابد و دوستی های سطحی او به دوستی های صمیمی بدل می شود. از سوی دیگر، نوجوان در این سن به دنبال کسب استقلال است و لذا به طور طبیعی به دوستان جدید گرایش پیدا میکند. بررسی های علمی نشان می دهد که اثر پذیری نوجوانان از گروه همسالان بیش از هر گروه دیگری همچون خانواده و معلمان است. حال اگر دوستانی شایسته و مناسب گرداگرد نوجوان باشند، موجب تکامل تربیتی و معنوی او می گشودند و اگر افرادی فاسد با او طرح دوستی بریزند، سبب سقوط وی در گرداب لغزشها و انحرافها می گردند. بنابراین، بر والدین است که از یک سو به تقویت دوستی خود با فرزندان در سنین نوجوانی بپردازند و از سوی دیگر، بر معاشرتهای آنان نظارت کرده، آنها را در انتخاب دوستانی مناسب یاری رسانند.


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

آلودگی مواد نفتی در خلیج فارس

552

بازدید

آلودگی مواد نفتی در خلیج فارس ۱٫۰۰/۵ (۲۰٫۰۰%) ۱ امتیاز


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

گنجینه نادر شاه

1,150

بازدید

عبدالله مریوانی تردید نداشت که اگر دروازه قلعه را نگشاید نه فقط او و سربازانش کشته خواهند شد بلکه عائله و طائفه او ، و سربازانش نابود خواهند گردید . وی بعد از دیدن سر بریده نادر وشناختن آن سر ، فهمید که نادر کشته شده و اگر وی دروازه قلعه را بگشایدو علیشاه را به کلات راه بدهد نادر که وجود ندارد از او بازخواست نخواهد کرد . پس همان بهتر که تسلیم شود و بدان وسیله نزد  علیشاه تقرب حاصل نماید و لذا گفت : ای پادشاه بزرگ ایران وقتی مرکب تو باینجا رسید من نمی‌دانستم که نادر شاه دیگر پادشاه ایران نیست و سلطان جدید کشور ، تو می‌باشی و گرنه رسم عبودیت را بجا میآوردم و اینک برای این که ثابت کنم که رعیت مطیع و فرمانبردار تو هستم ، عهد خود را زیر پا می‌گذارم و هم اکنون دستور می‌دهم که سنگ‌ها را از پشت دروازه بردارند و آن را بگشایند .
علیشاه عده‌ای از مردان افشار را که با او بودند با نردبان بداخل قلعه فرستاد که باهل قلعه کمک کنند وسنگ‌هائی که پشت دروازه چیده شده بود زودتر برداشته شود و هنگام ظهر علیشاه وارد قلعه کلات شد . علیشاه بعد از ورود به کلات به عبدالله مریوانی گفت من نسبت به تو سوء ظن ندارم  و دیدم که اطاعت کردی و دورازه قلعه را بروی من گشودی ولی سربازان تو باید خلع سلاح شوندو بآنها بگو که انعام دریافت خوا هند کرد وانبار باروت هم باید تحت مراقبت سربازان من باشد . عبدالله مریوانی اسلحه سربازان خود را تسلیم کرد وانبار باروت را تحت مراقبت سربازان علیشاه قرار داد .
آنوقت علیشاه گفت برویم بسوی گنج نادرشاه . عبدالله مریوانی گفت ای پادشاه ایران ، کلید گنج کوچک نزد من هست ولی کلید درب خزانه بزرگ نزد خود نادرشاه بود . علیشاه پرسید مگر در اینجا دو خزانه وجود دارد؟ عبدالله مریوانی گفت بلی و خزانه کوچک خزانه‌ایست که گاهی پول میآوردند و در آن می‌گذاشتند و در دستک ثبت می‌کردند  و هر زمان که خود نادرشاه بکلات میآمد پول موجود در خزانه کوچک منتقل بخزانه بزرگ می‌شد . علیشاه پرسید اکنون در خزانه کوچک چقدر پول است؟ عبدالله مریوانی جواب داد پانصد و دوازده هزار نادری .
علیشاه پرسید در خزانه بزرگ چقدر پول موجود می‌باشد ؟ عبدالله مریوانی گفت خدا می‌داند .
علیشاه پرسید مگر موجودی خزانه بزرگ در دستک‌ها ثبت نشده است . عبدالله مریوانی گفت هر چه در خزانه بزرگ هست در دستک‌ها ثبت شده مگر موجودی پول نقد و از میزان موجودی پول نقد جزنادرشاه هیچ‌کس اطلاع نداشت . علیشاه گفت در خزانه کوچک را بگشایند . عبدالله مریوانی کلید درب خزانه کوچک را آورد و آن را گشود و پانصد و دوازده‌هزار نادری موجود در آن خزانه را در دسترس علیشاه گذاشت و گفت از  پادشاه ایران خواهش می‌کنم که یک رسید بمن بدهند . علیشاه گفت برای چه بتو رسید بدهم ؟ مگر من مالک این پول نیستم . عبدالله مریوانی گفت چرا ای پادشاه ایران ، ولی رسم این  است که وقتی از تحویلدار ،‌پولی دریافت می‌کنند ، با و یک قبض رسید می‌دهند تا در آینده راجع بمبلغی که از وی گرفته شده اختلافی پیش نیاید .  علیشاه به قوچه بیک افشار اورموی گفت رسیدی بنویسد و به فرمانده پادگان کلات بدهد . بعد از او پرسید تو در خصوص موجودی خزانه بزرگ چه اطلاع داری ؟ عبدالله مریوانی چند دستک بزرگ را به علیشاه نشان داد و گفت هر چه در خزانه بزرگ وجود دارد در این دستکها ثبت شده غیر از وجه نقد و هر قسمت از اشیای خزانه ، در یکی ازاین دستک‌ها به ثبت رسیده و هر یک از این دستک‌ها دارای دو نسخه است که یکی  اینجا میماند و دیگری پیش نادرشاه هست یا بود . علیشاه پرسید این دستک‌ها چه موقع نوشته می‌شد . فرمانده پادگان کلات گفت  هر زمان که نادرشاه باینجا میآمد و می‌خواستند آنچه در خزانه کوچک است بخزانه بزرگ منتقل نمایند این دستک‌ها نوشته می‌شد . علیشاه یکی از دستک‌ها را برداشت و گشود و دید در دیباچه آن نوشته شده مربوط به شمشیرها و خنجرها و تفنگ‌ها و تپانچه‌های مرصع می باشد که در خزانه بزرگ هست و هزار و پانصد شمشیر و خنجر و هزار تفنگ و تپانچه مرصع، طبق ثبت آن دستک در خزانه بزرگ بود ، دستک دیگر را که بسیار قطور و سنگین بود بدست گرفت و باز کرد و مشاهده نمود که صورت کتابهائی است که در خزانه بزرگ وجود دارد و از روی آن دستک معلوم می شد که در خزانه بزرگ چهل هزار کتاب موجود است .
( توضیح ـ کتابهای خزانه بزرگ نادری کلات ، کتاب‌های کتاب‌خانه سلطنتی هندوستان بود که نادرشاه به ایران آورد ـ)
علیشاه بعد از مشاهده آن دستکه گفت من تعجب می‌کنم نادر که علاقه بخواندن کتاب نداشت برای چه این همه کتاب را در این جا جمع کرده بود . قوچه بیک افشار اورموی جواب داد که نادر ببهای این کتابها توجه داشت نه بآنچه در آنها نوشته‌اند . علیشاه دستک ضخیم و سنگین را نهاد و دستک دیگر را برداشت و مشاهده کرد که در آن دستک شماره تخت ‌های مرصع که در خزانه بزرگ وجود دارد ثبت شده  مشخصات هر تخت ذکر گردیده است . بعد از این که علیشاه از مشاهده اجمالی دستک‌ها فارغ شد درب خزانه بزرگ نادرشاه را از نظر گذرانید و معاینه کرد .
وی دید درب مزبور بسیار قطور و سنگین است و  از عبدالله مریوانی پرسید آیا نمی‌توان این در را بدست یک کلید ساز گشود .
عبدالله مریوانی گفت ای پادشاه ایران ، هیچ کلید ساز قادر بگشودن این در نیست . علیشاه گفت در این صورت آنرا واژگون می‌کنیم .
برادرزاده نادرشاه به سربازان افشاری دستور داد هر چه باروت در انبار بالای خزانه هست با احتیاط از آ‌نجا بنقطه‌ای دیگر که دور از خزانه باشد منتقل کنند زیرا وی عزم دارد درب خزانه بزرگ را با انفجار باروت واژگون نماید و اگر باروت ، همچنان در انبار فوقانی باشد ممکن است منفجر شود .
در حالی که سربازان افشاری باروت انبار فوقانی را به نقطه‌ای دیگر منتقل می‌کردند عده‌ای از سربازان با کلنگ و دیلم که عبدالله مریوانی در دسترس آنها قرار داد زیر آستان درب خزانه بزرگ که در واقع یک دروازه بود ،‌حفره‌هائی ایجاد نمودند و هر یک از آنها را با مقداری باروت پر کردند و فتیله‌های طولانی تا خارج خزانه کشیدند و بعد از این که همه بیرون رفتند ، فتیله‌ها را آتش زدند و دروازه خزانه نادری با صدائی هولناک واژگون گردید .
 پس از اینکه دود باروت متفرق گردید علیشاه و سرداران افشاری و دیگران بسوی خزانه بزرگ نادری روان شدند .
علیشاه موجودی پول خزانه را ضبط  کرد و آنگه طبق عهدی که با چهارتن از امرای دربار نادری ( قاتلین نادر) نموده بود آن پول را با آنها تقسیم نمود به هر یک از آن چهار تن چهل کرور رسید .
می‌گویند در خزانه بزرگ هفتادو پنج صندق جواهر وجود داشته و علیشاه آن  جواهر و تخت‌های مرصع را به نفع خود ضبط کرد و آنگاه امر نمود که هر چه در خزانه هست بین افسران و سربازان او و افسران و سربازان کلات تقسیم شود .
( گنج نادر در کلات که قسمت مهم آن از هندوستان آورده شده بوده بگفته مورخین انگلیسی آن قدر بزرگ بود که ارقام مربوط بآن گنج شبیه به یک افسانه است و هیچ معلوم نیست که آنهمه زر و گوهر وتخت‌های مرصع ( که یکی از آنها تخت طاووس بود ) و اسلحه جواهرنشان و کتابهای قیمتی و زرنگار و منسجوات زرین و سیمین چه شد بدست چه کسان افتاد . )


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

قوانین ورزش چوگان از گذشته تا امروز

1,437

بازدید

قوانین ورزش چوگان از گذشته تا امروز ۳٫۵۰/۵ (۷۰٫۰۰%) ۲ امتیازs


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

استانداردهای ایزو۹۰۰۰

2,795

بازدید

استانداردهای ایزو۹۰۰۰ ۵٫۰۰/۵ (۱۰۰٫۰۰%) ۲ امتیازs
مجموعه استانداردهای ISO 9000 در سال ۱۹۸۷ بوجود آمدند . در سال های قبل از بوجود آمدن ISO 9000 مفاهیم کیفیت کاملاً گیج کننده شده بودند . معنی واژه ی سیستم کیفیت به کرات تغییر می کرد و گاهی از کشوری به کشور دیگر و حتی در داخل یک کشور مشکل آفرین بود . در این دوران ، دولت ها و صنایع ، هر روز بیش از پیش اهمیت توجه به پیشرفت و بهبود کیفیت را بعنوان عامل موفقیت در رقابت دریافتند . در نتیجه ، استانداردهای کیفیت بسیاری ، توسط مؤسسه ها ، شرکت های خصوصی و صنایع بوجود آمدند . اگر چه شباهت هایی در این استانداردها وجود داشت ، اما متابعت از آنها بسیار دشوار می نمود و بوضوح نیاز به تدوین استاندارد در سطح جهانی احساس می شود . بدین منظور ،ISO   یک کمیته فنی برای کیفیت بوجود آورد . نتیجه تلاش این کمیته ، مجموعه استانداردهای سیستم مدیریت کیفیت ISO 9000  بود .
مجموعه استانداردهای ISO 9000 – که در اصول یکسان هستند –  عناصر مورد نیاز ، برای داشتن یک سیستم مدیریت کیفیت مؤثر را تعریف می کنند . این استانداردهای کاربردی سیستم های کیفیت ، می تواند برای هر مؤسسه – خواه تولیدی باشد یا خدماتی – اجرا شوند .
 
گواهینامه سیستم کیفیت چیست ؟
گواهینامه سیستم کیفیت ، یک تأییدیه مستقل ، کاملاً مطمئن و بی طرفانه است که برآورده شدن تمام نیازمندیهای مشخص شده ، در مجموعه استاندارهای ISO 9000 را تضمین می کند . این گواهینامه از سوی مؤسسه ای با عنوان ” گواهی دهنده ” صادر می گردد .

ده گام به سوی گواهینامه ISO 9000 :
ده گام اساسی برای دریافت گواهینامه را نشان می دهد . این گامها بدون توجه به مجموعه استاندارد ISO 9000 یا انتخاب گواهی دهنده دنبال می شوند .
۱-    تنظیم هدف از دریافت گواهی
۲-    گزینش استاندارد مناسب
۳-    ایجاد و اجرای سیستم کیفیت
۴-    انتخاب یک مؤسسه گواهی دهنده ی طرف سوم و ارائه درخواست
۵-    انجام دادن یک خود ممیزی داخلی
۶-    تحویل نظامنامه ی کیفیت برای تصویب
۷-    پیش ارزیابی گواهی دهنده
۸-    انجام اقدامات اصلاحی
۹-    ارزیابی نهایی گواهی دهنده
۱۰-    دریافت گواهی
 شش عنصر بنیادین برای موفقیت در اخذ گواهی ، لازم است :
۱-    تعهد مدیریت ارشد به تلاش برای دریافت گواهینامه
۲-    آموزش مناسب ISO 9000
۳-    فرآیند کارا برای فرایند بازنگری مدیریت
۴-    مستند سازی جامع سیستم کیفیت
۵-    سیستم ممیزی داخلی کارا
۶-    فرآیند اقدامات اصلاحی موثر
ایجاد تعهد در مدیریت ارشد ، به منظور تلاش در جهت دریافت گواهینامه :
تلاش برای موفقیت در اخذ گواهی ، نیازمند تعهد مدیریت است . مدیریت باید سودمندی های دریافت گواهی را درک کرده ، به آنها اعتقاد داشته باشد و آشکارا از تلاش برای دریافت گواهی حمایت کند و فعالانه در فرایندهای اجرائی دخالت داشته باشد . اولین گام در دستیابی به تعهد و ایجاد عزم استوار در سراسر سازمان توسط مدیریت ، پاسخ به این پرسش است :
چرا باید بدنیال گواهینامه ISO 9000 باشیم ؟ پاسخ های احتمالی ممکن است به صورت های زیر باشند .
•    برآوردن نیازمندی های مشتری . مشتریان ممکن است پیش ازبستن قرارداد جدید ، یا حتی قرارداد تجاری فعلی ، از شما بخواهد گواهی ISO 9000 دریافت کنید . هر روز شرکت های بیشتر وبیشتری درباره ی استاندارد های ISO 9000 با عرضه کنندگان خود بحث می کنند ، تعداد کمی آن را بعنوان بخشی از نیازمندیهای عرضه کنندگان ، مطرح می کنند . اما گرایش به این سمت است .
•    در جستجوی برتری در رقابت . اگر شرکت شما در میان رقبا از اولین شرکت هایی باشد که گواهینامه یکی از استانداردهای ISO 9000  را دریافت می کند ، یک برتری چشمگیر در رقابت بدست آورده است . دریافت گواهینامه بیانگر اعتبار سیستم کیفیت شرکت ، و بوجود آورنده ی این اطمینان در مشتری است که رقبای بدون گواهینامه نمی توانند کیفیت را تضمین نمایند .
•    اجرای قوانین شرکت . سازمان شما ممکن است پیگیر گواهینامه باشد ، به این دلیل که شرکت هدفی را برای دریافت گواهینامه ISO 9000  قرار داده است .
•    ایجاد ساختاری برای تلاشهای کیفیت . بسیاری از شرکت ها در می یابند که تلاشهایشان برای پیشرفت کیفیت پراکنده است . آنها ممکن است به بیماری تنوع  سلیقه دچار شده باشند ، یعنی بسیاری از روش های بهبود کیفیت ( مانند چرخه های کیفیت ، کنترل آماری فرآیند ، مشارکت کارکنان ) ، بدون چارچوب کلی یا راهبردی پذیرفته می شوند .
مدل های ISO 9000 ساختار مورد نیاز برای پیوستن این روش های جداگانه به یک سیستم منسجم کیفیت را ارایه می کند .
•    پیشرفت نظم و انظباط . فقدان نظم و انظباط ، اغلب نه تنها در سیستم کیفیت بلکه در سراسر شرکت آشکاراست . در چنین مواردی اختلاف بین سازمانی که سند سازی می کند و سازمانی که عمل می کند ، وجود دارد . گواهینامه ISO 9000  وسیله ای کارا و مؤثر برای از بین بردن فاصله ی بین روش های اجرایی و عمل است .

درک آنچه لازم است :
برای بدست آوردن و حفظ تعهد مدیریت مورد نیاز ، مدیریت باید آنچه در مورد زمان ، کارکنان و هزینه ها لازم است کاملاً بشناسد و از غافلگیر شدن بپرهیزد . یکی از شایع ترین رکوردها در جریان دریافت گواهینامه زمانی رخ می دهد که یک شرکت بدون آگاهی کامل از تعهد مورد نیاز ، تصمیم به پیگیری دریافت گواهینامه می گیرد . پس از این که اقدام برای دریافت گواهی انجام گرفته و علنی شده باشد ، آشکار می شود که نیازمند یها از آنچه که انتظار می رفت ، بسیار فراتر است . آنگاه شرکت سعی می کند که به یک رضایت نسبی برسد که معمولاً منجربه توقف در فرآیند دریافت گواهینامه و در سیستم کیفیت می گردد .
دریافت گواهی چه مدتی طول خواهد کشید ؟
مدیریت باید نسبت به تعهد زمانی لازم آگاه باشد . حتی برای سازمان هایی که سیستم های کیفیت موجود آنها کارا و کامل هستند ، روند دریافت گواهی ISO 9000  معمولاً  به سرعت انجام نمی شود . مدیریت همچنین باید بداند که این کار ، فعالیتی یکباره نیست .
زمان بندی بستگی زیادی به عواملی چون کامل بودن سیستم کیفیت موجود ، میزان انگیزه ، روش انتخابی ، وضع مستند سازی موجود و منابع بکار گرفته شده دارد . تجربه بدست آمده از سازمانهای گوناگون با اندازه های مختلف ، که فرآورده ها و خدمات گوناگونی دارند ، نشان می دهد که معولاً زمانی بین ۱۲ تا ۱۸ ماه برای فعالیت دریافت گواهینامه ، لازم است .
دریافت گواهینامه چقدر هزینه دارد ؟
مدیریت باید آنچه را که بصورت هزینه های مستقیم و هزینه فعالیتهای داخلی منظور می گردد ، درک کند . دوباره هزینه کردن بستگی زیادی به روش دارد ، اگر چه ممکن است برای کوتاه کردن زمان اجرای برنامه و کاهش فشار روی منابع داخلی ، مشاورانی بکار گیرد یا افراد بیشتری برای اقدام به دریافت گواهی اختصاص دهید ، اما چنین روشهایی بطور چشمگیری برهزینه ی اقدام می افزایند . از سوی دیگر ، مشارکت نیروی کار با مسئوولیت های شغلی فعلی ، زمان اجرا را افزایش داده اما هزینه ها را بطور چشمگیری کاهش می دهد . نظرات موافقان و مخالفان هر روش باید ارزیابی گردد . راه حل مطلوب احتمالاً تلفیق دو روش خواهد بود .
تنها هزینه واقعی که بخاطر فعالیت های دریافت گواهینامه ISO 9000 تحمیل می شود ، دستمزد های ثبت گواهی و چند مقوله خرید جزئی می باشد ، البته اندازه های سازمان معین تا حدودی  برهزینه ها تأثیر می گذارد .
آیا تعریف دامنه بر کل فعالت ما تأثیر می گذارد ؟
تعریف دامنه ، عنصری مهم در تصمیم گیری اساسی برای پیگیری دریافت گواهی است . مدیریت باید بداند که چه مقدار از فعالیت کنونی ، در سیستم کیفیت و بنابراین در فعالیت های دریافت گواهینامه قرار می گیرد . به هنگام تعریف دامنه دریافت گواهی باید چند پرسش مهم در نظر گرفته شود :
•    سیستم کیفیت شامل چه فعالیت هایی می باشد ؟ تمام بخش های شرکت که مستقیماً در چرخه  فعالیت های کیفیت دخالت دارند ( مانند : تعریف نیازهای مشتری ، بازنگری قرارداد ، فرآیند سفارش مشتری ، طراحی / توسعه محصول ، خرید ، تولید تضمین کیفیت ، توزیع / تحویل ، خدمات پس از فروش ) باید توسط سیستم کیفیت مورد توجه قرار گیرد . اما برخی از شرکت ها درگیری تمام جنبه های شرکت خود را در دامنه ی سیستم کیفیت و در نتیجه ی دریافت گواهینامه برمی گزینند و بخش هایی چون حقوقی ، مالی ، حسابداری ، ایمنی یا مدیریت محیط زیست ممکن  را نیز در آن بگنجانند .
•    کدام خطوط تولید باید در دامنه ی گواهینامه قرار گیرند ؟ اگر چه تمامی محصولات معمولاً در حیطه ی سیستم کیفیت ایجاد شده قرار می گیرند ، اما ممکن است بخواهید برخی از محصولات را از دامنه ی گواهی خارج کنید . مثلاً برای پرهیز از سرمایه گذاری در فرآیند بالابردن و درجه مستند سازی جدید ، ممکن است خط تولیدی کامل شده با فروش رو به کاهش و یا فرآیند تولیدی که بتدریج متوقف می گردد را از دامنه ی  گواهی خارج کنید . بطور مشابه ممکن است فعالیت جدید و رو به توسعه ای را که هنوز برای تولید آماده نیست ، از دامنه خارج سازید .
•    کدام کارخانجات یا مکانها ( اگر مجتمع چند کارخانه ای باشد ) باید در دامنه گواهی قرار گیرند ؟ اگر شرکت تصمیم به پیگیری دریافت گواهی می گیرد ،آیا در نظر دارد تمامی مجتمع در یک گواهینامه قرار گیرند یا هر واحد جداگانه به هنگام آماده شدن ، گواهی بگیرد ؟ دریافت یک گواهی برای تمام شرکت از نظر هزینه ، آگاهی مشتری  و نگهداری ، اغلب سودمند تر است .
روش بسیاری ار شرکت ها در روند دریافت گواهی بر اساس واحد به واحد است . دریافت گواهی جداگانه هرواحد ، در بیشتر موارد ، فرآیند دریافت گواهی را آسانتر می سازد و از عدم دریافت بخش عمده ای از وحد ها ، به این دلیل که یک یا دو واحد ، زمان طولانی تری برای اجرا لازم دارند ، جلوگیری می کنند .
•    کدام استاندارد بکار گرفته شود ؟  یکی از استانداردها باید انتخاب گردد : ISO 9001 , 9002 , 9003   در عمل از ISO 9001  یا ISO 9002   استفاده می کنند .
آیا تمامی این کارها ارزش دارند ؟ درک و شناخت مزیتها :
اگر چه درک و آگاهی مدیریت ازمنابع مورد نیاز و هزینه های مربوطه مهم است ، اما مهمتر این است که مدیریت از مزیت های نهفته ای که از وجود سیستم کیفیت کارا و گواهینامه ISO 9000 از سوی مرجعی بی طرف  ، حاصل می شود ، آگاهی یابد این مزیت ها متناسب با کوششی است که صرف سیستم کیفیت و دریافت گواهی می گردد .
 اگر کمترین کوشش ، فقط برای برآوردن نیازمندیها اعمال شود ، ثمره ی کار نیز کمترین خواهد بود . اما مزیت های بزرگتر، از روشی حاصل خواهند شد که گواهینامه را بعنوان بخشی از راهبرد تجاری بزرگتر، برای حرکت به سوی مدیریت کیفیت جامع تلقی می نماید .
شرکت های صاحب گواهینامه از مزایای محسوسی نیز بر خوردارند ، مانند :
•    بهبود مستمر کیفیت کالا ، با کاهش اساسی در حمل و نقل فرآورده های نامنطبق
•    بهبود عملیات تحویل ، با افزایش درصد تحویل به موقع محصول
•    کاهش هزینه ها
شرکت های صاحب گواهینامه از مزایای نامحسوس نیز برخوردارند ، مانند :
•    تمام کارکنان از مسوولیت ها و نقش خود ، در تضمین رضایت مشتری از محصول ، آگاه می شوند . تعهد به کیفیت در کل سازمان افزایش می یابد .
•      کوشش های آماه سازی اساساً تمامی کارکنان را در بر می گیرد . گواهینامه ISO 9000  معمولاً به عنوان هدفی ادامه دار تلقی می شود و شرکت های موفق از کسب این گواهینامه احساس غرور می کنند . کوشش های موفق برای دریافت گواهی ، به شرکت ها در ایجاد روح صمیمیت ، همکاری و حس قوی یگانگی و اتحاد ، در دراز مدت پس از رسیدن به هدف ، کمک می کند .



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

ساختار ایندکس

794

بازدید



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

جدایی واقعی

2,289

بازدید

جدایی واقعی ۴٫۲۰/۵ (۸۴٫۰۰%) ۳۵ امتیازs
دنیای انسان، دنیای خلق اندیشه های اوست. اندیشه های زیبا و مثبت، یک زندگی زیبا را بشارت می دهد و اندیشه های منفی و کریه، یک زندگی نابسامان را تصویر می کند.
در این راستا بشر به عنوان قائم مقام خدای رحمان، شگفتی های زیبایی از خود نشان داده است و ثابت کرده است آنجایی که بخواهد می تواند واقعیت ها را جادوگرانه خلق کند و به پدیده ای به ظاهر جادویی، رنگ واقعیت بخشد.
دیگر خود را محدود نخواهید دانست، بلکه درخواهید یافت حقیقتِ وجود و توان شما نامحدود است.
به جای این که خود را در اختیار وراثت، محیط و عوامل فراطبیعی بدانید، به این مرحله از آگاهی خواهید رسید که، خود شما واقعیت وجود خود را می سازید و به جای این که نیروهای ذاتی و الهی مستقل از شما کار کنند، با شما همراه خواهند بود.
به جای این که زندگی را آشفته و درهم بدانید، باور خواهید کرد که در هر آشفتگی نظم وجود دارد و در عالمی که بر اساس نظم مطلق است، تصادف معنی ندارد.
وقتی ما آماده باشیم تا از این زندگی که به آن خو گرفته ایم فراتر رویم، قلمرو دیگری وجود دارد که می توانیم به آن گام نهیم. این قلمرو، با قوانین علمی و منطقی هماهنگی ندارد. این قلمرو که در درون هریک از ما قرار دارد، از مرزها، قوانین و محدودیت های عادی فارغ است. این قلمرو، سرزمین واهی نیست که تنها در تصور بگنجد، بلکه واقعیتی معجزه آساست که در اختیار هرکسی قرار دارد؛ به شرطی که آماده باشد.
سه مسیر به سوی آگاهی
۱٫ آگاهی از طریق تحمل درد و رنج
تجربه، شیوه یادگیری از طریق بازاندیشی و درک ماهیت حوادث است که با تکرار پی در پی این الگوی درد و رنج به دست می آید.
زندگی آزمون است و تا از اشتباهات خود درس نگیریم، محکوم به تکرار آنها هستیم.
برای کسانی که در این گروه قرار می گیرند، جادوی واقعی دست نیافتنی خواهد بود.
۲٫ آگاهی از طریق توجه به پیامدها
چه چیزی در این حادثه وجود دارد که می توانم به گونه ای مفید از آن استفاده کنم؛ حتی اگر ندانم چرا این حادثه هم اکنون اتفاق افتاده است؟
وقتی تمام توجه شما معطوف به این باشد که از هر رخدادی چه می توانید بیاموزید، از این گونه افکار رنج نمی برید که «چرا من؟» ، «من خیلی بدبختم»، «آیا وحشتناک نیست؟» تحول در اندیشه، به شما این امکان را می دهد که به جای غصه خوردن، به پیامدهای هر حادثه و آنچه می توانید از آن بیاموزید بنگرید. به جای دیدگاه «بیچاره من»، به دیدگاهی آموزنده روی می آورید. مثلاً از خود می پرسید: «چگونه می توانم از این بیماری که هم اکنون با آن دست به گریبانم، نتیجه ای دلخواه به دست آورم؟» یا: «در ممورد خودم چه می توانم یاد بگیرم و برای برخورد مؤثر با این مسئله چقدر از توانم را قادرم فرا بخوانم؟»
زندگی کردن برای نتیجه بسیار بهتر از زندگی کردن با درد و رنج است.
۳٫ آگاهی از طریق شناختن هدف و رسالت
«برای غلبه انسان بر مشکلاتش احتمالاً هیچ چیز مهم تر از این نیست که بداند در زندگی رسالتی بر عهده دارد.»
هر چیزی در این عالم هدفی دارد. در واقع، شعور یا عقل ناپیدایی که به گونه ای هدفمند درون همه چیز جاری است، در درون شما نیز جریان دارد.
شما رسالت زندگی خود را فراتر از موفقیت، پیشرفت و درخشش بدانید و در نتیجه هر لحظه ای را تمام و کمال و یا عشق زندگی خواهید کرد.
«همواره با عشق و صداقت کار کن و به هیچ وجه به ثمره کار خود وابسته مباش. اگر بتوانی به این مرحله از موهبت زندگی برسی، به گونه ای معجزه آسا به آرامش دست خواهی یافت. در تمام مراحل زندگی هدف داشته باش. از هرگونه شهرتی که حاصل کار توست چشم پوشی کن. همواره این احساس را داشته باش که به خداوند نیاز داری و به هر طریقی که می توانی به دیگران خدمت کن.» این شیوه فرد اعجازگر است.
به جای جمع کردن مال، تصاحب ثروت و رقابت ناسالم، از گذشت، تعاون و فعالیت لذت ببرید.
دارایی کامل فقط با بخشش محقّق می شود و آنچه نمی توانی ببخشی مالک و صاحب توست.
دانشجو- همواره دانشجو باشید. آماده و مشتاق یادگیری، از هرکسی و در هر جایی باشید. دانشجو بودن به این معناست که برای یادگیری آمادگی داری.
وقتی قلباً این گونه باور داری که با هر فردی که در زندگی خود برخورد می کنی چیزی دارد که به تو بیاموزد، آماده خواهی بود که از پیشنهادهای او به گونه ای مطلوب بهره بگیری.
اگر دانشجو باشی، می پذیری که هر کسی و هر چیزی به نحوی معلم توست.
وقتی دانشجوی آماده ای شدی، فردی بیگانه که در مورد چگونگی غلبه خود بر اعتیاد در سال های قبل با شما سخن می گوید، رهنمودی می شود برای شما تا با کمک آن بر عادات بد شخصی خود فایق آیید.
مجبور نیستی بیش از این منتظر باشی. هم اکنون شروع کن، همه کمکی را که نیاز داری خواهی یافت.
آمادگی یعنی اشتیاق. اشتیاق صادقانه و از صمیم قلب. وقتی این گونه آماده باشید، معلم خود را خواهید یافت.
معلم- معلم همه جا هست. همین که آمادگی خود را به اشتیاق بدل سازید، کمکی را که نیاز دارید، کائنات در اختیارتان خواهد گذاشت. زمانی که مشتاق باشید، در همه مراحل زندگی خود معلم را پیدا خواهید کرد.
این معلم هم اکنون در زندگی شما وجود دارد؛ هر لحظه که آماده باشید، ممکن است این معلم به صورت حادثه ای بروز کند، یا به شکل اخراج از کار که شاید خواست خدا باشد. اما این فرد عاقل در همه حال در دسترس شماست. اشتیاق شماست که معلم را قادر می سازد به شما کمک کند.
غیر از ویژگی هدفمند بودن و آمادگی، برای این که خودتان را در چارچوب فکری و ذهنی مناسب قرار دهید، رهنمودهایی وجود دارد. برای این که بتوانید وارد این مرحله شوید و آنچه را پیشتر غیر ممکن می دانستید، حقیقتاً آشکار کنید، آن رهنمودها یا «آگاهی ها» لازم است.
به یاد حرف های مسیح (ع) در مورد معجزه می افتم: «آن که به من ایمان دارد، آنچه را من انجام می دهم او نیز انجام خواهد داد؛ و او کارهایی بزرگ تر از این نیز به انجام خواهد رساند.»
هفت باور برای جلوه گر ساختن جادوی واقعی
۱٫ نیروی حیاتی نامرئی، اما قابل شناختی در درون شما وجود دارد.
۲٫ اقکار شما از درونتان سرچشمه می گیرند و در اختیار شما هستند.
۳٫ هیچ گونه محدودیتی وجود ندارد.
۴٫ زندگی شما هدفمند است.
همه کائنات سامانه ای هوشمند است. وجود مادی شما نیز از یک سری نظام تشکیل شده است که در حد کمال مطلوب عمل می کنند.
باور کنید که هدف دارید و در مسیری هستید که زندگی جادویی را در تمام زمینه های مورد نظر خود ایجاد خواهید کرد.
۵٫ تنها راه غلبه کردن بر ضعف ها، فکر نکردن به آنهاست.
۶٫ اگر به این نتیجه رسیدید که آنچه باور دارید، غیرممکن است، در این صورت باورهای خود را تغییر دهید.
این باور را که غیرممکن است بتوانید چیزی را در ذهن خود تصور کنید، به فراموشی بسپارید و به جای آن امکان پذیر بودن این باور را جایگزین سازید. همین الان و در همین لحظه این حرکت را شروع کنید.
۷٫ شما می توانید به ماورای منطق بروید.
یک بُعد معنوی و الهی نیز وجود دارد که فراسوی مرزها و حدود دنیای مادی ماست.
ما در دنیای مادی متولد می شویم؛ تولد دوم ما ورود به دنیای غیرمادی است.
                                بهاگاواد گیتا
از شما می خواهم به انسان معنوی بدل شوید؛ زیرا این گونه است که اعجاز و جادوی واقعی عملی خواهد شد و آن گاه که به آگاهی قلبی از خود غیرمادی خویش رسیدید، یعنی همان خویشتنی که محدودیت مکانی ندارد، در این صورت همه اطلاعات به ظاهر علمی مفهوم خود را از دست خواهد داد.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: ما رأیت شیئاً الّا رأیتُ الله قبله و بعده. یعنی:
هیچ چیزی نمی بینم، مگر آن که خدا را پیش و پس از آن ببینم.
۱٫ انسان مادی در زندگی، فقط به حواس پنج گانه خود توجه دارد.
۲٫ انسان مادی بر این باور است که ما در این جهان تنها هستیم، اما انسان معنوی می داند که هرگز تنها نیست.
۳٫ توجه انسان مادی به قدرت بیرونی معطوف است؛ اما انسان معنوی به توانمندی های درونی خود توجه دارد.
برای انسان معنوی، استفاده از قدرت بر ضد دیگران پذیرفته نیست. او علاقه ای به جمع آوری قدرت ندارد، بلکه برعکس، به کمک به دیگران علاقه مند است. این قدرت، عشق است. در این گونه قدرت، هیچ نوع خشم و عصبانیتی وجود ندارد. توانمندی واقعی این است که بدانیم آدمی می تواند با کسانی که دیدگاه های متفاوتی دارند زندگی کند و نیازی نیست که بر دیگران تسلط داشته باشد و آنان را قربانی خواسته های خود سازد. انسان معنوی می داند قدرت عظیمی که می تواند دنیای مادی را به طور دقیق مدیریت کند، از ذهن انسان سرچشمه می گیرد. ذهنی که در آرامش است، ذهنی که درد دیگران را می فهمد و در فکر آسیب رساندن به دیگران نیست، از هر نیروی مادی دیگری در دنیا قوی تر است. هدف از قدرت جسمانی نباید برتری نسبت به حریف و تسلط بر او، بلکه باید بر پایه رفع تجاوز باشد. این نوع قدرت، لذت معنوی دارد و برای قدم نهادن در این راه، به قدرت بیرونی نیازی نیست.
اگر احساس کردید دیگر لزومی ندارد بر دیگران مسلط باشید، مال بیشتری کسب کنید یا بر محیط اطراف خود تسلط داشته باشید، در این حالت، تمرکز خود را از قدرت بیرونی به قدرت شخصی معطوف کرده اید. در این صورت درخواهید یافت که قدرت شخصی شما، شما را ضعیف نمی کند تا قربانی دیگران باشید، بلکه کاملاً برعکس، در خواهید یافت که دیگران نیز در فکر آزار و اذیت شما نیستند و چنین تهدیدهایی را مهار خواهید کرد. بی نیازی شما به این که نشان دهید چقدر قدرتمندید، این فرصت را به شما می دهد که به دیگران تفویض قدرت کنید.
۴٫ انسان مادی خود را از همه، جدا و متمایز می داند؛ فردی که فقط خودش را می بیند.
انسان مادی به گونه ای می اندیشد و عمل می کند که گویی جزیره ای است جدا و دور از دیگران و بی ارتباط با آنان.
۵٫ انسان مادی در زندگی تنها قانون علت و معلول را باور دارد.
آدمی که تنها با قوانین علت و معلول زندگی می کند، هرگز نمی تواند انتظار داشته باشد که معجزه بیافریند؛ زیرا معجزه و جادوی واقعی، فراتر از منطق فیزیک است.
۶٫ هدف انسان مادی، موفقیت، کارآیی و تملک و هدف انسان معنوی اخلاق، آرامش و کیفیت زندگی است.
۷٫ انسان مادی چیزی از مراقبه یا مدیتیشن نمی داند، در حالی که انسان معنوی نمی تواند زندگی بدون آن را تصور کند.
۸٫ برای انسان مادی، مفهوم شهود یا الهام، تا حد حدس یا فکری که تصادفاً به ذهن انسان برسد، تنزل پیدا می کند. اما برای انسان معنوی، الهام خیلی بالاتر از حدس است و رهنمود یا کلام خدا تلقی می شود و این نگرش معنوی هیچ گاه نه خوار شمرده و نه نادیده گرفته می شود.
۹٫ انسان مادی از شیطان تنفر دارد و مصمم است تا با هر آنچه شیطانی است مبارزه کند. انسان معنوی می داند که از آن متنفر است و با آن مبارزه می کند، او را ضعیف می کند.
جادوی واقعی وقتی در زندگی شما اتفاق می افتد که تنفر را از زندگی خود دور کنید؛ حتی اگر تنفر شما از خودِ تنفر باشد!


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

ایدز و نوجوانان

987

بازدید



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

ماهیت جو سازمانی

2,986

بازدید



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

مولوی

3,603

بازدید

مولوی ۴٫۹۳/۵ (۹۸٫۶۴%) ۱۹۱ امتیازs
مولانا
جلال الدین محمد بلخی
نامش محمد و لقبش جلال الدین است. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرن های بعد در مورد او به کار رفته است.
در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. نیاکانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نیز با اینکه عمرش در قونیه گذشت، همواره از خراسان یاد می کرد و خراسانیان آن سامان را همشهری می خواند.
پدرش ، بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنتی هم نبوده است . در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بها ولد مردی خوش سخن بوده و مجلس می گفته و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته اند.
دوران کودکی در سایه پدر
بها ولد بین سالهای ۶۱۶_۶۱۸ هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد . بر سر راه در نیشابور با فرزند سیزده چهارده ساله اش ، جلال الدین محمد به دیدار عارف و شاعر نسوخته جان ، شیخ فریدین عطار شتافت . جلال الدین محمد، بنا به روایاتی در هجده سالگی ، در شهر لارنده ، به فرمان پدرش با گوهر خاتون ، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد.
دوران جوانی
پدرش به سال ۶۲۸ در گذشت و جوان بیست و چهار ساله به خواهش مریدان یا بنا به وصیت پدر ، دنباله کار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت. دیری نگذشت که سید برهان الدین محقق ترمذی به سال ۶۲۹ ه.ق به روم آمد و جلال الدین از تعالیم و ارشاد او برخوردار شد.
به تشویق همین برهان الدین یا خود به انگیزه درونی بود که برای تکمیل معلومات از قونیه به حلب رهسپار شد. اقامت او در حلب و دمشق روی هم از هفت سال نگذشت. پس از آن به قونیه باز گشت و به اشارت سید برهان الدین به ریاضت پرداخت.
پس از مرگ برهان الدین ، نزدیک ۵ سال به تدریس علوم دینی پرداخت و چنانچه نوشته اند تا ۴۰۰ شاگرد به حلقه درس او فراهم می آمدند.
آغاز شیدایی
تولد دیگر او در لحظه ای بود که با شمس تبریزی آشنا شد. مولانا درباره اش فرموده:” شمس تبریز ، تو را عشق شناسد نه خرد.” اما پرتو این خورشید در مولانا ما را از روایات مجعول تذکره نویسان و مریدان قصه باره بی نیاز می سازد. اگر تولد دوباره مولانا مرهون برخورد با شمس است ، جاودانگی نام شمس نیز حاصل ملاقات او با مولاناست. هر چند شمس از زمره وارستگانی بود که می گوید : گو نماند زمن این نام ، چه خواهد بودن؟
آنچه مسلم است شمس در بیست و هفتم جمادی الاخره سال ۶۴۲ ه.ق از قونیه بار سفر بسته و بدین سان ،در این بار ،حداکثر شانزده ماه با مولانا دمخور بوده است .
علت رفتن شمس از قونیه روشن نیست . این قدر هست که مردم جادوگر و ساحرش می دانستند و مریدان بر او تشنیع می زدند و اهل زمانه ملامتش می کردند و بدینگونه جانش در خطر بوده است .
باری آن غریب جهان معنی به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت .در شعر مولانا طوماری است به درازای ابد که نقش “تومرو”در آن تکرار شده است .
گویا تنها پس از یک ماه مولانا خبر یافت که شمس در دمشق است و نامه ها و پیامهای بسیاری برایش فرستاد . مریدان و یاران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاری که نسبت به شمس داشتند پشیمان و عذر خواه گشتند . پس مولانا فرزند خود،سلطان ولد،را به جستجوی شمس به دمشق فرستاد . شمس پس از حدود پانزده ماه که در آنجا بود پذیرفت و روانه قونیه شد .اما این بار نیز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزیر به سال ۶۴۵ از قونیه غایب گردید و دانسته نبود که به کجا رفت.
مولانا پس از جستجوی بسیار،سر به شیدایی بر آورد.انبوهی از شعرهای دیوان در حقیقت گزارش همین روزها و لحظات شیدایی است .
صلاح الدین زرکوب
پس از غیبت شمس تبریزی ، شورمایه جان مولانا دیدار صلاح الدین زرکوب بوده است. وی مردی بود عامی ، ساده دل و پاکجان که قفل را “قلف” و مبتلا را ” مفتلا” می گفت. توجه مولانا به او چندان بود که آتش حسد را در دل بسیاری از پیرامونیان مولانا بر افروخت . بیش از۷۰غزل از غزل های مولانا به نام صلاح الدین زیور گرفته و این از درجه دلبستگی مولانا به وی خبر می دهد . این شیفتگی ده سال یعنی تا پایان عمر صلاح الدین دوام یافت.
حسام الدین چلپی
روح ناآرام مولاما همچنان در جستجوی مضراب تازه ای بود و آن با جاذبه حسام الدین به حاصل آمد. حسام الدین از خاندانی اهل فتوت بود. وی در حیات صلاح الدین از ارادتمندان مولانا شد . پس از مرگ صلاح الدین سرود مایه جان مولانا و انگیزه پیدایش اثر عظیم او، مثنوی معنوی ، یکی از بزرگ ترین آثار ذوقی و اندیشه بشری ، را حاصل لحظه هایی از همین هم صحبتی می توان شمرد.
پایان زندگی
روز یکشنبه پنجم جمادی الآخره سال ۶۷۲ ه.ق هنگام غروب آفتاب ، مولانا بدرود زندگی گفت. مرگش بر اثر بیماری ناگهانی بود که طبیبان از علاجش درمانده بودند. خردو کلان مردم قونیه در تشییع جنازه او حاضر بودند. مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ او زاری و شیون داشتند.
مولانا در مقبره خانوادگی خفته است و جمع بسیاری از افراد خاندانش از جمله پدرش در آنجا مدفون اند.
*رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
*ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
*از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
* ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
* خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا
بکشد ، کسش نگوید :” تدبیر خونبها کن”
* بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن
*دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟
*در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
* گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها

گفتگو با استاد کریم زمانی، شارح مثنوی معنوی مولانا، درباره‌ی مولانا، عرفان او و مثنوی
ای عجبا من چه منم؟
 
–    ابتدا درباره عرفان مولانا توضیح دهید.
– عرفان مولانا، مانند کتب آسمانی و مقدس، عرفان تغییر است نه فقط عرفان تفسیر. می‌دانید که یکی از خصوصیات کتب آسمانی قوت تأثیر آن بر شنونده است. مثنوی و غزلیات مولانا نیز خواننده را تکان می‌دهد و او را از جایش می‌کند. مثلاً کسی که این غزل پرشور و هیجان و موسیقی را بشنود غیرممکن است از خود بی‌خود نشود:
ای هوسهای دلم بیا بیا بیا بیا
ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا
از ره و منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو
ای تو راه و منزلم بیا بیا بیا بیا
دومین خصوصیت عرفان مولانا این است که عرفانش از نوع عرفان عشقی است نه عرفان خوفی و عدلی و فضلی. صوفیه قرن اول و دوم کلاً عرفانشان از جنس زهد و خوف بود که نمایندگان بارزش حسن بصری و فضیل
–    بن عیاض بودند. در تذکره‌الاولیا آمده است که حسن بصری چنان خائف و ترسان بود که در تمام عمر، کسی لبخند او را ندید. گویی که در برابر جلادی شمشیر برآهیخته نشسته است. چند قرن بعد، عرفان خوفی توسط امام محمد غزالی تئوریزه شد و برایش مبانی و اصولی تهیه کرد.
اما عرفان مولانا عرفان عدلی هم نیست چون عدل جنبه من و مایی دارد. چنان‌که خواجه نصیر در اخلاق ناصری می‌گوید عدل جنبه کثرت دارد و عشق جنبه وحدت. اما عرفان فضلی با آنکه از عرفان عدلی و خوفی بالاتر است اما نهایتاً در آن نیز نوعی توقع و چشم‌داشت نهفته است. چون کسی که این نوع عرفان را دارد با زبان حال و قال به خداوند می‌گوید: “طاعت و عبادت من در برابر عظمت تو هیچ است. با من به عدلت رفتار مکن بل به فضلت رفتار کن. چون اگر به عدلت با من رفتار کنی جز شرمساری و نامه سیاهی چیز دیگری ندارم.” اما عرفان عشقی، عالی‌ترین نوع عرفان است چون در این مرتبه، بنده به مقام رضا می‌رسد و خواسته خود را در مشیت و اراده حضرت معشوق مستهلک می‌کند و با زبان حال و قال می‌گوید:
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد             بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
چون رضا میوه درخت عشق است تا به اوج عشق نرسی بر موج رضا سوار نخواهی شد. عرفان عشقی مولانا دو سویه است. یکی عشق عمودی که رابطه بنده و حضرت معشوق را تفسیر می‌کند و دیگر عشق افقی که رابطه بنده عارف را با محیط پیرامونش شکل می‌دهد. و این همان عرفان مدنی است که یکی دیگر از ویژگیهای عرفان عشقی مولاناست و نوعاً عرفان ایرانی این شاخصه را داراست. در عشق افقی است که عارف با همه انسانها صرف‌نظر از نوع نژاد و زبان و مذهبشان در صلح و دوستی است. با محیط زیستش نیز در دوستی و سازش است. آب را آلوده نمی‌کند، خاک را آلوده نمی‌کند، حیوانات را نمی‌آزارد، به گیاهان و درختان صدمه‌ای نمی‌زند و هیچ دلی را نمی‌شکند.

– اندیشه‌های نظری مولانا چگونه است؟ آیا تفکرات نظری جدیدی را مطرح کرده است؟
– قضاوت درباره اندیشه‌های مولانا کار آسانی نیست چرا که مثنوی و غزلیات او جامع همه تجربه‌های کلامی، فلسفی و عرفانی پیشین است. اینکه می‌گویم “جامع” به این معنی نیست که او از هر جایی و از هر مکتبی یا شخصی چیزی به عاریت گرفته و این تکه‌های عاریتی را به هم وصل کرده و شکل ساخته است. خیر، چنین نیست. چون اگر اینطور بود فهم اندیشه‌های او کاری دشوار نبود. مولانا از همه مکاتب و تجربه‌ها استفاده کرده است اما نه به صورت تقلیدی و کلیشه‌ای بلکه همه گرفته‌ها و اقتباسات را در بوته ذوق و فکر بلند خود گداخته و ذوب کرده و نهایتاً عنصر جدیدی خلق کرده است که هم شامل همه آنهاست و هم هیچکدام از آنها نیست. بنابراین کسانی که می‌گویند او تابع ابن‌عربی است یا بازگوکننده آرای افلاطون یا فلوطین است یا منعکس کننده عرفان گنوسی است به روش “تیری در تاریکی رها کردن” حرف زده‌اند. قضاوتشان مبتنی بر فحص و مطالعه نیست بلکه رجماً بالغیب است. چون همانطوری که مولانا در قالب و صورت شعر شالوده‌شکنی کرده در محتوا و درون‌مایه شعر نیز قالب‌شکنی کرده است. حالت قالب شکنی مولانا در این دو بیت خوب تجلی یافته است:
زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم؟!                  
–     گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم
چون که من از دست شدم در ره من شیشه منه                   
–     ور بنهی پا بنهم هرچه بیابم شکنم

– چه عاملی باعث شده که با گذشت هشت قرن هنوز مولانا مورد توجه انسان معاصر قرار گیرد در حالیکه نه تنها شاعران بلکه حتی بسیاری از متفکران نزدیک‌تر به ما نیز با گذشت زمان دیگر اهمیت گذشته را برای انسان نسل بعد ندارند؟
–    – انسان متمدن و رفاه‌زده امروز به این نتیجه رسیده است که رفاه مادی نتوانسته روح او را سیراب کند و به نیازهای معنوی او پاسخ مناسب دهد. از این‌رو انسان امروز بیشتر از انسانهای دوران گذشته افسرده و پژمرده شده است. در واقع کفه مادی و معنوی انسان به هم خورده و آنچه که اصل قرار گرفته مسائل سطحی و امور مادی است و معنویات هیچ جایی ندارد. مولانا پیام دین و ایمان را خالی از هر نوع تعصبی بیان کرده است و خصوصاً در بیان این مسائل، زبانی بسیار هنری به کار برده است. اما راز تازگی و جاودانگی کلام مولانا فقط در ساختار کلامی دلنشین او نیست بلکه معلول صدق باطن و صفای دل اوست. چون خیلی‌ها آمدند و حرفهای رنگین و زیبا زدند ولی سخنانشان به جایی نرسید: “درد چون نیست چه حاصل که سخن رنگین است.” او کسی نبود که به خاطر نام و نان سخن بگوید بلکه درد حقیقت داشت، درد نجات بشریت داشت.
–    وقتی گفته می‌شود “مثنوی”، دیگر قالب مثنوی در ذهن نمی‌آید بلکه تنها مثنوی معنوی مولانا به یاد می‌رسد. کمی درباره مثنوی بگویید و اینکه آیا مثنوی، عرفان نظری مولاناست یا شرح احوال او یا…
– مثنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داست که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی از آن رو نیست که یکی از آثار قدیم ادبیات فارسی است بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروز پیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی بی‌هیچ تردیدی مهم‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین تجربه عرفانی بشر است و اگر آن را “حماسه بزرگ عرفانی” بنامیم گزاف نگفته‌ایم. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته است: “مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.” بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است. یعنی باید انسان خودش را عوض کند نه آنکه فقط الفاظ را لقلقه لسان خود کند. مولانا در مثنوی، علم و عشق و عرفان را به هم درآمیخته و از آن معجونی ساخته است که به درد همه کس می‌خورد و هر شخصی به اندازه سطح فکر و سواد خود می‌تواند از آن استفاده کند.
– انسان در آثار مولانا چه جایگاهی دارد و چگونه به تصویر کشیده شده است؟
– مثنوی را به اعتباری می‌توان “انسان نامه” خواند. چون مولانا از هر جا آغاز می‌کند سر از موضوع انسان درمی‌آورد. و الحق که او در کاوش درون انسان و تحلیل روانی او اعجوبه‌ای بی‌همتاست. عجب آنکه همه تحلیلهای روانشناسانه خود را در قالب حکایات و مثالهای ساده ارائه داده است.

– فراق و وصال در نظر مولانا چگونه مطرح شده است؟
– همه عرفا، حکما و فرزانگان درباره فراق انسان سخن گفته‌اند. مثلاً فلوطین می‌گوید که انسان مانند طفلی است که پدر و مادر شریف خود را گم کرده و به کارهای پست روی آورده است. ابن‌سینا هم در قصیده عینیه‌اش می‌گوید که روح انسان مانند کبوتری است که از طارم اعلی به زمین هبوط کرده است:
هبطت الیک من المکان الارفع                  ورقاء ذات تعزز و تمنع
اما باید توجه داشت که فراق به معنی جدایی و دور افتادن است نه به معنی تنهایی و بی‌کسی. جدایی و فراق یعنی: خدا را داشتن اما از او دور افتادن و به حجاب گرفتار شدن. ولی تنهایی یعنی خدا را نداشتن. فراق، درد اهل ایمان و عرفان است، اما تنهایی سخن پوچ‌انگاران و نیست پنداران است. فراق نوعاً با دغدغه همراه است. دیده‌ایم که وقتی شخصی از محبوبش جدا می‌شود بی‌تاب می‌گردد. انسان در فراق حق، احساس می‌کند که زندگی دنیوی اقناعش نمی‌کند، خانه طبیعت جواب نیازهای او را نمی‌دهد، در نتیجه احساس غربت می‌کند. پس احساس فراق نشانگر این است که وصالی هست. چنان‌که احساس تشنگی دلیل بر وجود آب است:
جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی؟              بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی؟



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت


دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد

logo-samandehi