جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
بازدید
بازدید
بازدید
بازدید
جغرافیای طبیعی
بازدید
اما حق یک انسان چیست که زن و مرد باید به شکل مساوی از آن بهره برند؟ مسلما این امر تنها به این معنی نیست که زن ترک خانه کند و در اجتماع حاضر باشد. حقوق برابر در اموری بسیار متعالی تر است: حق تفکر، حق آموزش، حق انسان بودن ، حق رشد و تعالی عقلانی و روحانی. زن و مرد باید به طور مساوی امکان ترقی و تکامل داشته باشند و بتوانند قابلیات و استعدادات خود را بروز دهند. نکتهء مهم این جاست که زن و مرد هر دو به تنهایی انسان هایی کامل و مستقل هستند که هر یک به منزلهء یک واحد انسانی می توانند زندگی و ترقی کنند. زمانی می توان انتظار حقوقی برابر را برای آنان داشت که چنان باوری ملکهء جامعه گردد.
اما مگر حالا که چنین نیست ، چه مشکلاتی وجود دارد؟ اگر این ارزش محقق شود چه خواهد شد؟
نادیده گرفتن زنان در هر جامعه به ضرر کل آن جامعه است. تعلیم و تربیت کل جامعه ، به علت عدم آگاهی و توانایی مربیان اول فرزندان – مادران – به تاخیر خواهد افتاد و این حرکت ورشد جامعه را کند می کند. در اصل باور به برتری هر جنس تناقضی در خود نهفته دارد؛ چگونه ممکن است انسان هایی پست و ذلیل – مادران یا زنان – بتوانند از دامان خود متعالیانی – مردان – بار آورند یا مادرانی والا و عالی افرادی پست؟
ازسوی دیگر تحقیقات نشان داده است که در جوامع مردسالار گرایش به نظام دیکتاتوری بیشتر است. مصداق آن را نیز آلمان در دوران نازیسم می دانند که تاکید بر خانه نشینی زنان داشت. بالعکس، حکومات دموکراسی اغلب با حضور زنان در جامعه همراه بوده است. در ضمن هر کجا که موازنهء بین دو جنس برقرار باشد، سطح زندگی ارتقا می یابد.[۳] و شاید همین اصل مؤید آن باشد که حضور زنان در جامعه و تصمیم گیری ها منجر به برقراری صلح خواهد شد. زیرا روحیهء فداکاری مادرانه به جامعه تسری می یابد و رافع خودخواهی ها و تعصبات و در نتیجه دشمنی ها و جنگ ها می گردد.
مسلما این به معنی لزوم برتری زنان بر مردان درجامعه نیست بلکه حضور این دو در کنار یکدیگر است که می تواند احساسات را تعدیل کند. سپردن کل نظام صرفا به دست زنان نیز باعث ایجاد مشکلاتی در جامعه خواهد شد. قاطعیت و عدالت مردانه در کنار عطوفت و لطافت زنانه متعادل می شود. قابل ذکر است که اگر چه اشاره شد که زن و مرد هر یک وجودی مستقل هستند، اما جامعه نیازمند هر دوی آن هاست. غیاب هر یک منجر به کمبودهایی خواهد شد.
برای رسیدن به چنین مرحله ای پرورش و تعلیم یکسان و برابر لازم است. آن چه در حال حاضر مانع از حضور زنان و بروز استعدادات آنان در جامعه می گردد، عدم تربیت صحیح این گروه است. زن محبوس در خانهء بی خبر از امور دنیا، اگر هم در صحنه حاضر باشد، چون احساسات و افکاراش پرورده نشده است ، کمک چندانی نخواهد کرد. اگر چه امروز در بسیاری از جوامع زنان در صحنه حاضراند، در اصل حضور آنان آن گونه است که مردان می خواهند: زن باب طبع مرد، نه زن با تمام قوا واستعدادات اش.
راه چاره پرورش زنان و مردان آینده در کنار هم و به طور یکسان است. زنی که تحصیل کند و هم پای مردان پیش آید: در جامعه وخانه احترام بیشتری دارد، توانایی های خود را بهتر در می یابد و آن ها را به کار می گیرد، قدرت رهبری و مدیریتش تقویت می شود، حقوق خود را بهتر درک می کند، فرزندان بهتری پرورش می دهد و بالاخره برای حضور در تمامی صحنه ها مجهز می شود. [۴] مردان فردا که از طفولیت همواره زنان فردا را در تمامی مراحل در کنار خود می بینند، هرگز احساس نخواهند کرد که هم پایانشان در راه خواهند ماند یا در اجرای بعضی امور عاجز خواهند بود، پذیرش آنان را در کنار خود ساده می بینند و حتی در هر مرحله ، به جای سرکوبی ، دست یاری به سوی شان دراز خواهند کرد.
البته آن چه همواره مد نظر داریم این است که صحبت از تساوی حقوق زن و مرد در زمانی ممکن است که جامعهء صنعتی شرایط پذیرش آن را ایجاد کرده است . در دوران شکارگری یا کشاورزی تصور این امر هم محال بود چرا که ” الرجال قوامون علی النساء ” اصلی بدیهی بود – به واقع مردان از زنان قوی تر بودند. پس جای خرده گیری بر گذشتگانی که قایل به تساوی حقوق نبودند نیست بلکه جای شکرانه است که امروز عالم انسانی به جایی رسیده است که توان پذیرش اصل برابری حقوق را دارد.
حقوق زن و مرد از دیدگاه اسلام و غرب
از جمله موضوعات مورد بحث پیرامون حقوق زن، مقایسه بین مکتب اسلام با دستاوردهاى تمدن غرب است، امروز در دنیا درباره حقوق زن، مکتب دیگرى رایج نیست و نوعا شرقىها و همه دنیا تحت تأثیر دستاوردهاى غربىها در مورد تساوى زن هستند و تقریبا این فکر غرب همهجا و حتى دنیاى کمونیستى را هم احاطه کرده است. بنابراین مقایسه، مناسبترین طرف اسلام همین دستاوردهاى دنیاى غرب است که غربىها در این مسأله خیلى هم به خود مىبالند. با این مقایسه مىتوان پى برد که نگرش حاکم بر غرب واقعا به مصلحت جامعه و خانمها مىباشد یا خیر؟(۱) اسلام، زن را چگونه موجودى مىداند؟ آیا از نظر شرافت و حیثیت انسانى او را برابر با مرد مىداند یا او را جنس پستتر مىشمارد؟ این پرسشى است که اکنون مىخواهیم به پاسخ آن بپردازیم.
اسلام در مورد حقوق خانوادگى زن و مرد، فلسفه خاصى دارد و پارهاى از حقوق و تکالیف و مجازاتها را براى مرد مناسبتر دانسته و پارهاى از آنها را براى زن، در نتیجه، در مواردى براى زن و مرد وضع مشابه و در موارد دیگر وضع نامشابهى در نظر گرفته است. چرا؟ آیا بدان جهت است که اسلام نیز مانند بسیارى از مکتبهاى دیگر،نظریات تحقیرآمیزى نسبت به زن داشته و زن را جنس پستترى شمرده است یا علت و فلسفه دیگرى دارد؟(۲)
عدهاى گمان کردهاند که اسلام درباره زن، عدالت را مراعات نکرده است، در صورتى که همانگونه که منابع اسلامى نشان مىدهد و صاحبنظران محقق در این باره تحقیقات شایستهاى انجام دادهاند، اسلام مابین تساوى زن و مرد و عدالت در میان آنها فرق گذاشته است مسلم است. که اگر اسلام مىگفت زن و مرد از همه جهات بیولوژیک، فیزیولوژیک و روانى و هرگونه فعالیت مغزى و روحى، یکى هستند، این خلاف واقع بود و گمان نمىرود کسى در این دنیا پیدا شود و از این دو صنف اطلاع لازم و کافى داشته باشد و چنین سخنى را به زبان بیاورد.(۳)
شهید مطهرى مىگوید : «مکرر در نطقها و سخنرانىها و نوشتههاى پیروان سیستمى غربى شنیده و خواندهاید که مقررات اسلام را در مورد مهر و نفقه و طلاق و تعدد زوجات و امثال اینها به عنوان تحقیر و توهینى نسبت به زن یاد کردهاند؟ چنین وانمود مىکنند که این امور هیچ دلیلى ندارد جز اینکه فقط جانب مرد رعایت شده است.
مىگویند اسلام، دین مردان است و زن را انسان تمام عیار شناخته و براى او حقوقى که براى یک انسان لازم است وضع نکرده است. اگر اسلام زن را انسان تمام عیار مىدانست تعدد زوجات را تجویز نمىکرد، حق طلاق را به مرد نمىداد، شهادت دو زن را با یک مرد برابر نمىکرد، براى زن قیمت به نام مهر قائل نمىشد، به زن استقلال اقتصادى و اجتماعى مىداد و او را جیرهخوار و واجبالنفقه مرد قرار نمىداد.
مىگویند اسلام با این که دین مساوات است و اصل مساوات را در جاهاى دیگر رعایت کرده است، در مورد زن و مرد رعایت نکرده است.
اصلى که در این استدلال به کار رفته، این است که لازمه اشتراک زن و مرد در حیثیت و شرافت انسانى، یکسانى و تشابه آنها در حقوق است. مطلبى هم که از نظر فلسفى باید انگشت روى آن گذاشت این است که لازمه اشتراک زن و مرد در حیثیت انسانى چیست؟ آیا لازمهاش این است که حقوق مساوى یکدیگر داشته باشند به طورى که ترجیح و امتیاز حقوقى در کار نباشد؟ یا لازمهاش این است که حقوق زن و مرد علاوه بر تساوى و برابرى، متشابه و یکنواخت هم بوده باشند و هیچگونه تقسیم کار وظیفهاى در کار نباشد؟ شک نیست که لازمه اشتراک زن و مرد در حیثیت انسانى و برابرى آنان از لحاظ انسانیت، برابرى آنها در حقوق انسانى است؛ اما تشابه آنها در حقوق چطور؟
کمیت غیر از کیفیت است. برابرى غیر از یکنواختى است. آن چه مسلم است این است که اسلام حقوق یکجور و یکنواختى براى زن و مرد قائل نشده است ولى اسلام هرگز امتیاز و ترجیح حقوقى براى مردان نسبت به زنان قائل نیست. اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نیز رعایت کرده است. اسلام با تساوى حقوق زن و مرد مخالف نیست، با تشابه حقوق آنها مخالف است.»(4)
در این که «این دو صنف با همدیگر متفاوتاند، از نظر خلقت طبیعى، جاى تردید نیست و در این باره تحقیقات به حد لازم و کافى انجام گرفته است. عنایت امر این است که آیا این اختلاف و تنوع در خلقت طبیعى زن و مرد باعث مىشود که یکى ناقص و دیگرى کامل باشد، نه چنین چیزى نیست، این مسئله تنوع است، نه نقص و کمال.»(5)
بازدید
بازدید
بازدید
( یا من یحق بکلشی علمه ) ای کسی که عملش به هر چیزی تعلق گرفته
در این قسمت خداوندی را مورد خطاب قرار می دهیم که به هر چیزی احاطه علمی کافی دارد تا جائیکه در میان آیات قرآن می خوانیم و ما تسقط من ورقه الا یعلمها
هیچ برگی از درختی جدا نمی شود مگر اینکه آنرا خداوند می داند .
یعنی تعداد این برگها و لحظه جداشدنشان از شاخه ها و گردش آنها در وسط هوا و لحظه قرار گرفتنشان روی زمین . همه اینها در پیشگاه علم او روشن است.
ولا حبه فی الارض همچنین هیچ دانه ای در مخفیگاه زمین قرار ندارد مگر اینکه خداوند تمام خصوصیات آن را می داند. برای هیچ انسانی هر چند میلیونها سال عمر کند و دستگاههای صنعتی و تکامل حیرت انگیز پیدا کند احاطه بر چین چیزهایی ممکن نیست . و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین و بالاخره هیچ ترو خشکی نیست مگر اینکه در کتاب مبین ثبت ست . این جمله با عبارتی کوتاه وسعت بی انتهای علم خدا را به همه موجودات بیان می کند و هیچ چیز از آن مستثنی نخواهد بود زیرا منظور از تر و خشک معنی لغوی آن نیست بلکه این تعبیر معمولا کنایه از عمومیت می باشد این جمله از دعا اثر تربیتی مهمی دارد و آن اینکه وقتیکه انسان به این علم وسیع خداوند اذعان داشته باشد به این مسأله نیز ایمان پیدا می کند که تمام اسرار جودش ، اعمال و گفتارش ، نیات و افکارش همگی برای ذات پاک خداوند آشکار است . بنابراین با چنین ایمانی چگونه ممکن است مراب حال خویش نباشد و اعمال و گفتار و نیات خود را کنترل نکند.
( یا من بلغت الی کلشی قدرته ) ای کسیکه قدرتش به هرچیزی رسد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید :
ء ما الجلیل واللطیف والثقیل والخفیف والقوی والضعیف ، فی خلقه الاسواء
کوچک و بزرگ ، سنگین و سبک ، قوی و ناتوان همه در برابر توانائی او بکشانند.
(نهج البلاغه خطبه ۱۸۵)
دلیل همه این مسائل یک چیز است و آن اینکه وجود خداوند وجودی است بی نهایت از هر جهت و دقت روی مفهوم ( بی نهایت ) این حقیقت را بخوبی ثابت می کند که مفاهیمی همچون سخت و آسان ، کوچک و بزرگ ، پیچیده و ساده ، تنها در برابر موجودات محدود قابل طرح است اما هنگامی که سخن از قدرت نامحدود به میان آید این مفاهیم بکلی تغییر مشکل می دهند و همگی در یک صف و در یک ردیف قرار می گیرند بی آنکه کمترین تفاوتی در این مقایسه با هم داشته باشند.
( یا من لا تخصی العباد نعمه ) ای کسیکه بندگان نعمتهای او را شمارش تنوانند کرد.
( یا من لا تبلغ الخلائق شکره ) ای کسیکه بندگان شکر او را نتوانند کرد.
که تا پا یوجود انسان غرق نعمتهای اوست در هر نفس که فرو می رود و بر می آید نه تنها دو نعمت که هزاران نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب هر دقیقه ای که از عمر ما می گذرد حیات و سلامت ما مدیون فعالیت میلیونها موجود زنده در درون بدنمان و میلیونها موجود جاندار و بی جان در بیرون بدنمان است که بدون فعالیت آنها ادامه حیات حتی یک لحظه ممکن نیست .
اصولا ما از وجود همه نعمتها ، آگاه نشیم ، هر قدر دامنه علم و دانش بشری گسترده تر می شود افقهای تازه ای از این نعمتها بر ما گشوده خواهد شد ، افقهایی که کرانه های آنها همچنان ناپیدا است . آیا با این حال قدرت احصای نعمتهای خدا را دارم . اکنون این سئوال پیش می آید که پس ما چگونه می توانیم حق شکر او را ادا کنیم .
آیا با این حال در زمره ناسپاسان نیستیم ؟
پاسخ این سئوال را در قرآن می یابیم آنجا که می گوید . ان الله غفور رحیم.
آری خدا مهربانتر از آنست که ما را بخاطر عدم توانائی بر شکر نعمتهایش مؤاخذه یا مجازات کند . همین قدر که بدانیم سر تا پایمان غرق نعمت اوست و از ادای حق شکرش عاجزیم و عذر تقصیر به پیشگاهش بریم نهایت شکر او را انجام داده ایم.
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که بجا آورد
ولی اینها همه مانع از آن نیست که پا به مقدار توانائی به احصای نعمتهایش بپردازیم چرا که این توجه هم درجه معرفت و جهان شناسی توحید ما را بالا می برد و هم شعله عشق خدا را در اعماق قلب ما فروزانتر می کند و هم حس شکرگذاری را در ما تحریک می کند . به همین دلیل پیشوایان و بزرگان دین در سخنان خود و حتی در دعا را از جمله همین دعای جوشن کبیر به شمردن گوشه ای از نعمتهای بی پایانش می پرداختند تا درسی باشد برای دیگران.
( یا من لا تورث الا فها مرجلا له یا من لا تنال الما وهام کنعهمه یا من العظمه والکبریاء ردائه )
ای آنکه در نیابد فهما برجستگیش را ای آنکه نرسد پندارها بکنش ای آنکه عظمت و بزرگمنشی لباس اوست.
به عقل نازی حکیم تا کی ؟ به عقل این ره نمی شود طی
به کنه ذاتش خود برد پی اگر رسد خس به قعر دریا
امام حسن مجتبی در خطبه ای می فرمایند : عقلها و اندیشه ها ، افکار و خردها هرگز صفات او را درک نمی کند . هرگز نمی تواند بگوید از چه زمان بوده و از چه چنین آغاز شده ؟ و بر چه چیز ظاهر است ؟ و در چه چیز پنهان است.
بنابراین عقل انسان از درک کنه ذات ابدیت عناصر است و برای انسان همان پس که به صفات و اسماء الهی و نشانه های آفاتی وانفس خداوند ژاپن وسیله او را بشناسد و بیش از این طلب نکند که گمره خواهد شد.
( یا من لا ترد العباد قضائه ) ای کسیکه بندگان قضا و قدر او را نمی توانند برگردانند.
در اینجا ممکن است برای خواننده این تو هم و یا سوء استفاده پیش آید که اگر همه چیز را خداوند روی اندازه و حسابی آفریده است پس اعمال و افعال بندگان نیز به تقدیر و مشیت الهی است و هرگز از محدوده قدرت و اراده او خارج نیست اما باید گفت که او مقرر ساخته که ما در اعمال خود مختار باشیم و لذا برای ما تکلیف و مسئولیت قائل شده لذا اگر اختیار نداشتیم تکلیف و مسئولیت نامفهوم و بی معنی بود بنابراین اگر ما در اعمال خود فاقد اراده و مجبور باشیم این برخلاف تقدیر الهی است.
این امر هیچگونه تضادی با آزادی اراده انسان ومسأله اختیار ندارد و چرا که تقدیر الهی به وسیله فرشتگان بر طبق شایستگیها ولیاقتهای افراد و میزان ایمان وتقوی و پاکی نیست و اعمال آنهاست.
یعنی برای هر کس آن مقرر می کنند که لایق آن است یا به تعبیر دیگر زمینه هایش از ناحیه خود او فراهم شده و این نه تنها منافاتی با اختیار ندارد بلکه تأکیدی بر آن است.
( یا من لا ملک الا ملکه ) ای کسیکه مالکیت از آن اوست.
مالکیت مطلقه در عالم هستی از آن اوست و به همین دلیل تدبیر عالم هستی نیز بدست اوست و چون چنین است جز او شایسته عبودیت نیست.
مالکیتهای انسانها در دنیا هم مالکیتهای محدود و بسیار ضعیف است و همگی جنبه اعتباری و قراردادی دارد و مالکیت حقیقی نمی باشد.
ای کسیکه مالکیت گیاهان و انسانها و موجودات دیگری که مردم از آن اطلاعی ندارند از آن اوست.
این موجودات ممکن است گیاهان باشند که وسعت دایره زوجیت در آن روز هنوز در آنها کشف نشده بود . یا اشاره به حیوانات اعماق دریاها که در آن روز کسی از آن آگاه نبوده و امروز گوشه ای از آن برای انسانها کشف شده است.
یا اشاره به موجودات دیگری که در کرات دیگر آسمانی زندگی می کنند.
یا اشاره به موجودات زنده ذره بینی ، هر چند امروزه دانشمندان ، نر و ماده ای در آنها سراغ ندارند ولی دنیای این موجودات زنده آنقدر مرموز و پوشیده از معماهاست که ممکن است علم و دانش انسانها هنوز به این قسمت از آن راه نیافته باشد ، حتی وجود زوجیت در جهان گیاهان چنانچه گفتیم همه و همه مالکیت آنها از آن اوست.
(یا من لا عطاء الا عطائه ) ای کسیکه عطا و بخشش فقط از آن اوست
خداوند راه بازگشت را همواره به روی بندگان بازمی گذارد و در سوره شوری آیه ۲۵ می فرماید
(( و او کسی است که تو به بندگانش را می پذیرد و گناهان را می بخشد )) .
قرآن همواره به عنوان یک کتاب هدایت هیچ گاه روزنه امید در راه بازگشت را به روی مردم نمی بندد و آنها را هر قدر آلوده به گناه باشند از رحمت خدا مأیوس نمی کند . دریاهای لطف الهی به روی هر انسانی در هر شرایطی و با هر گونه بار مسئولیتی باز است در فرهنگ اسلامی توبه و انابه هر گاه با شرایط همراه باشد وسیله قاطعی برای چداشدن از گذشته و آغاز یک زندگی جدید و حتی (( تولد
ثانوی )) است کرارا در روایات درباره بعضی از گنهکاران می خوانیم (( کهن ولدته امه ))او همانند کسی است که از مادر متولد شده . بدیهی است این بازگشت به سوی رحمت الهی نمی تواند بی قید و شرط باشد که او حکیم است و کاری بی حساب
نمی کند ، اگر آغوش رحمتش را به روی همگان گشوده و پیوسته آنها را به سوی خود می خواند وجود آمادگیهائی در بندگان نیز لازم است . از یک سو باید با تمام وجود خواهان بازگشت باشند و انقلاب درونی و دگرگونی بنیادی پیدا کنند . از سوی دیگر باید بعد از بازگشت پایه های ایمان و اعتقاداتشان که بر اثر طوفان گناه فرو ریخته نوسازی و تجدید بنا شود و از سوی دیگر باید با اعمال صالح ناتوان روحی و ضعف اخلاقی خود را جبران نمایند ، البته هر قدر گناهان سابق سنگین تر بوده باید اعمال صالح تری انجام دهند .
توضیحات بند ۵۶
( یا من له المثل الاعلی یا من له الصفات العلیا ) ( تفسیری برای این قسمت نبوده)
ای کسیکه او را مثل اعلی است و ای کسیکه برای او صفات عالی است .
بازدید