جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
بازدید
آیا انسان بالفطره ارهی است یا مادی؟
طرح این بحث به این کیفیت که علل گرایشهای مادی چیست؟ طبعاً نمودار اینست که ما مدعی هستیم انسان بالطبع نمی بایست گرایش مادی پیدا کند ، مادیگری یک جریان مخلفت طبیعت و فطرت انسان است . و چون بر خلاف اصل است باید به جستجوی عل آن پرداخت و از سببی که آن را بر خلاف اصل و قاعاده بوجود آورده کاوش نمود.
و بعبارت ساده تر:
اعتقاد بخدا حکم سالمت را دارد و گرایش مادی حکم بیماری را. هیچگاه از سر سلامت نباید پرسید ، زیرا سلامت بر بق مسیر و جریان طبیعی نظام خلقت است اما اگر دیدیم فردی یا جمعیتی بیمارند ، آنجا بیا دپرسید: چرا این افراد بیمار شدند؟ چه موجباتی سبب بیماری آنها شده است؟
این نظر ما درست برخلاف آنست که در کتب « ترایخ ادیان » معمولاً اظهار نظر میکنند. نوسیندگان آن کتب غاباً بدنبال این می گردند که چرا بشر گرایش دینی پیدا کرد؟
از ظر ما گرایش دینی نیازی به پرسش ندارد آن کشش فطرت است ، بلکه باید کاوش کرد که چرا بشر گرایش به بیدنینی پیدا کرد؟
فعلاً نمی خواهیم این بحث را دنبال کنیم که آیا دینی بودن یک امر طبیعت است و بی دینی امری غیر طبیعی و یا برعکس است؟ زیرا از نظر موضوع بحث اصلی ضرورتی نمی بینیم.
البته این مطلب را باید توجه داتش که مقصود این نیست که چون گرایش توححیدی یک گرایش فطری و طبیعی است ، آنگاه که در سطح تعقلات علمی و فلسفی طرح می شود هیچگونه سئوالی بوجود نمی آورد. خیر مقصود این نیست. این مسأله مانند هر مسأله دیگر هرچند مورد تذیید یک غریزه فطری باشد آنگاه که در سطح تعقل طرح می شود طبعاً سئوالات و اشکالات و شکوک و شبهاتی برای مبتدعی بوجود می آورد و راه حلهای لذت بخشی هم در همان سطح دارد.
علیهذا نمی خواهیم شکوک و شبهاتی که واقعاً برای افرادی پیش می اید نادیده بگیریم و یا آنها را ناشی از خبث طینت و سوء سریره آنها بدانیم. خیر ، چنین نیست. پیدایش شکوک و شبهات در این زمینه آنگاه که بشر می خواهد همه مسائل مربوط باین موضوع را حل کند یک امر طبیعی و عادی است و همین شکوک است که محرک بشر بسوی تحقیق بیشتر است. و لهذا ما این نوع شکوک را که منجر به تحقیق بیشتر می شود مقدس می شماریم زیر مقدمه وصول به یقین و ایمان و اطمینان است. شک آنگاه بد است که بصورت وسواس درآید و آدمی را بخود سرگرم کند ، آنچنانکه می بینیم بعضی افراد از اینکه میت وانند در مسائل تردید کنند لذت می برند و آخری نمنزل سیر فکری خود را تردید و دودلی می دانند. این حالت ،حالت بسیار خطرناکی است ، بر خلاف حالت اول که مقدمه کمال است. لهذا مکرر گفته ایم که شک ، گذرگاه خوب و لازمی است اما توقفگاه و سرمنزل بدی. بحث ما اکنون درباره افراد یاگ گروههائی است که شک را توقفگاه و آخرین منزل خویش ساختند. به عقیده ما ماتریالیسم هرچند خود را یک مکتب جزمی معرفی می کند ، ولی جزء مکاتب شک است. منطق قرآن نیز درباره اینها همین است. قرآن می گوید:
« حداکثر این است که دچار برخی شکوک و ظنون هسند ولی در عمل ، آنرا بصورت جزم و علم و یقین در می آورند ».
سابقه تاریخی
این طرز تفکر چیز تازه و جدیدی نیست. نباید پنداشت که پیدایش این طرز تفکر از نتایج تحولات علمی و صنعتی جدید است و در یکی دو قرن اخیر برای اولی نبار بوجود آمده است ، مانند بسیاری از نظریات علمی که در روانهای قبل نبود و سپس بشر بر آنها دست یافت. نه ، مسلماً گرایش مادی بشر پدیده مخصوص قرنهای اخیر نیست. بلکه از جمله افکار بسیار قدیمی است. در تاریخ فلسفه می خوانیم که بسیاری از فلاسفه یونان باستان ، قبل ا دوران سقراط و نهضت فلسفی او ، مادی بوده و ماوراء ماده را انکار می کردند.
در میان مردم جاهلیت مقارن زمان بعثت نیز گروهی چنین فکری داشتند و قرآن در مقام مبارزه با آنها برآمده ، سخنشان را نقل و انتقاد می کند:
و قالوا ماهی الا حیائنا الدنیا نموت و نحیا و مایهلکنا الا الدهرا
« وگفتند زندگی نیست جز همین زندگی دنیای ما ، میم میریم و زنده می شویم و نمی میراند ، ما را جز دست روزگار. »
این جمله که قرآن از مردمی نقل می کند ، هم انکار خدا را دربر دارد و هم انکار معاد را.
ماتریالیسم در دوره اسلامی
کلمه دهر یعنی روزگار. بمناسبت همین آبه و همین کلمه که در این آیه آمده است در دوره اسلامی افرادی را که منکر خدا بودند « دهری » می گفتند. در دروه اسلامی به افرادی بر خورد می کنیم که دهری و مادی بوده اند و خصوصاً در دوران عباسین که فرهنگ و روشهای مختلف فلسفی وارد هان اسلام شد.
بواسطه آزادی فکی که در آن دوره برای افکار علمی و فلسفی و دینی ( البته تا حدودی که با یاست عباسیین تضاد نداشت ) و جود داشت رسماً عده ای بعنوان مادی مسکل و منکر خدا شناخته می دند ، این عده با مسلمانان و سایر پیروان ادیان و معقدین به خدا مباحثه و مجادله می کردند و دلائل خود را بازگو می ننمودند و به دلائل اهل توحید ایراد می گرفتند و الاخره می گفتند و میشنیدند و آزاده عقائد خود را ابراز می داشتند. تاریخچه اینها در متن کتب اسلامی ثبت شده است.
افرادیدر مزان امام صادق در مسجد پیغمبر (ص) جلسه می کردند و از این نوع سخانان می گفتند ،کتاب « توجحید مفضل » زائیده یکی از این جریانها است.
یکی از اصحاب امام صادق (ع)( بنام مفضل بن عمر می گوید: در مسجد پیغمبر نماز خواندم و سپس در اندیشه فرورفتم و درباره پیغمبر (ص) و عظمت آن حضرت فکر می کردم ،در همان حال عبدالکریم بن ابی العوجاء که به اصطلاح آنوقت زندیق بوده است آمد و بفاصله دورتری نشست ، سپس یکی دیگر از هم مسلکان وی آمد. دو نفری شروع کردند به کفر گفتن. یعنی خدا را انکار کردند و پیغبر را فقط بعنوان یک مفک و نابغه بزرگ ، نه بعنوان فرستاده خدا ون مبعوث از جانب او و بعنوان کسی که ا مدئی غیبی وحی تلقی مکرده است ، یا دکردند. مگفتند انو نابغه ای بود که افکارش را بصورت وحی عرضه داشت تا بتواند در مردم نفوذ کند و الا نه خدائی هست و نه وحیی و نه قیامتی.
مفضل از شنیدن سخنان آنها سخت ناراحت شد و بآنها ناسزا گرفت .سپس بمحضر امام صادق علیه السلام آمد و جریان را به عرض رسانید ، حضرت او را دلداری داد و فرمود من تورا مجهز می کنم به سخنانی که بتوانی با آنان مواجه شوی و سخنانشان را جواب گوئی. سپس امام صادق (ع) در چند جلسه طولانی تعلیماتی به مفضل داد ، مفضل نوشت و به این ترتیب کتاب توحید مفضل بوجود آمد.
ماتریالیسم در قرون جدید
چنانکه می دانیم در قرنهای هیچدهم و نوزدهم ماتریالیسم بصورت یک مکتب در آمد ، و حال آنکه در گذشته این چنین نبوده است. آنچه به بعضی مکاتب یونان قدیم نسبت می دهند اساس درستی ندارد معمولاً تاریخ فلسفه نویسها خودشان فلسفه نمی دانند و چون بعضی کلمات از برخی فلاسفه در مورد قدم زمانی ماده و یا چیز ی از این قبیل می بینند خیلا می کنند لازمه این فکر ، انکار خدا و ماورائ طبیعت است. از نظر ما ثابت نیست که قبل از قرون جدید مکتبی مادی و ج.ود داشته است . بلکه قبلاً فقط گرایشهای فردی بسیوی مادیگری در یونان و غیر یونان وجود داشته است.
و همین است که برای بسیاری این احتمال را بوجود اورده است که شاید پیدایش ماتریالیسم بصورت یک مکتب ، رابطه مستقیم با علم و پیشرفت های علمی دارد.
خود ماتریالیستها البته بسیار می کوشند که مطلب را به همین صورت جلوه دهند و دیگران را به این مطلب مذعن نمایند که علت نضج و رواج ماتریالیسم در قرن هیجده و نوزده طلوع نظریات علمی بوده و توسعه علم ، بشر را باین سو کشانده است.
این مطلب بشوخی نزدیکتر است تا به یک حقیقت جدی.
گرایش مادی از دورانهای باستان ، هم در طبقات دانشمند بوده و هم در طبقات جاهل. در دوره جدید نیز همین طور ، در تمام طبقات افرادی مادی پیدا می شوند همچنانکه درتمام طبقات و قشرها خصوصاً در طبقه دانشمند گرایشهای الهی و معنوی و ماوراء الطبیعی وجود دارد .اگر مطلب به این منوال بود که ماتریالیستها میگویند ،باید بهمان نسبت که علم پیشروی کرده است ودانمشندان بزرگ درجهان پیدا شده اند ، گرایشهای مادی در تیپ دانشمند بیشتر باشد وافراد هرچه دانشمند تر باشند مادی تر باشند و حال اینکه واقعیت خلاف آن را نشان می دهد .
امروز ما از یک طرف افرادی معروف ومشهور را می بینیم ماند « راسل » که تا حدود زیادی خودراماتریالیست نشان می دهند، وی میگوید : بشر مولود عواملی است که در ایجاد او تدبیری به کار نرفته وغایتی در نظر گرفته نشده است . اصل بشر ،نمو وحتی عواطف او چون آرزو ،ترس وعشق وعقیده چیزی جز مظهر تلفیق تصادفی اتمهای مختلف نیست … » راسل باین ترتیب وجود نیروی شاعر و مدبر حاکم برجهان را انکار میکند . هر چند گاهی در بعضی گفته های خود ،خود را شکاک و لاادری قلمداد می کند .
از طرف دیگر اینشتاین نابغه علمی قرن بیستم را می بینیم که درست در جهت خلاف نظر راسل نظر مید هد و می گوید :« درعالم مجهول ، نیروی عاقل وقادری وجوددارد که جهان گواه وجود او است . »
آیا می توان گفت راسل با مفاهیم علمی امروز آشنا است اما اینشتاین آشنا نیست ؟ یا فلان فیلسوف قرن هیجدهم یا نوزدهم با مفاهیم علمی زمان خویش آشنا بود اما پاستور خداشناس آشنا نبود و جاهل بوده است ؟ !
یا می توانیم بگوئیم ویلیام جیمز ، مرد موحد بلکه عارف عصر خویش یا برگسون والکسیس کارل وا مثال اینها ،با مفاهیم علمی زمان خود آشنا نبوده اندو با مقیاس هزار سال قبل فکر می کرده اند اما فلان جوان ایرانی که یکدهم آنها معلومات ندارد و بخدا معتقد نیست با مفاهیم علمی زمان خود آشنا است ؟!
گاهی دیده می شود دو نفر ریاضی دان یکی معتقد بخدا و دین است و دیگری مای است . یا دونفر فیزیکدان ، دونفر زیست شناس ،دونفر ستاره شناس ، یکی مادی فکر می کند و دیگری الهی.
پس مسأله باین سادگی نیست که بگوئیم علم آمده است و مسائل ماوراء طبیعت را منسوخ کرده است . این یک سخن کودکانه است .
بحثی که بیشتر باید روی آن تکیه کرد این است که چه چیز موجب گشت دراروپا ، ماتریالیسم به صورت یک مکتب ظهور کرد و گروندگان بسیاری پیدا کرد ،هر چند قرن بیستم برخلاف قرنهای هیجدهم و نوزدهم از پیشروی ماتریالیسم کاست بلکه در این قرن نوعی شکست نصیب ماتریالیسم شد .
این گرایشهای دسته جمعی ، یک سلسله علل تاریخی و اجتماعی داردکه باید مورد بررسی قرار گیرد.
کلیسا ،چهاز نظر مفاهیم نارسائی که در الهیات عرضه داشت و چه از نظر رفتار غیر انسانیش با توده مردم ، خصوصاً طبقه دانمندان و آزاد فکران ،ازعلل عمده گرایش جهان مسیحی ،و به طور غیر مستقیم جهان غیر مسیحی ، با مادیگری است .
ما این عامل را در دوبخش بررسی می کنیم :
۱- نارسائی مفاهیم کلیسائی در مورد خدا وماوراء الطبیعه .
۲- خشونتهای کلیسا.
اما بخش اول :در قرون وسطی که مسأله خدا بدست کشیشها افتاد یک سلسله مفاهیم کودکانه و نارسا درباره خدا بوجود آمد که به هیچ وجه با حقیقت وفق نمیداد و طبعاً افراد با هوش و روشنفکر را نه تنها قانع نمی کرد ، بلکه متنفر میساخت و بر ضد مکتب الهی بر می انگیخت .
تصویر انسانی خدا
کلیسا بخدا تصویر انسانی داد و خدا را در قالب بشری به افراد معرفی نمود . افراد تحت تأثیر نفوذ مذهبی کلیسا از کودکی خدا را با همین قالب های انسانی و مادی تلقی کردند و پس از رشد علمی دریافتند که این مطلب با موازین علمی وواقعی و عقلی صحیح سازگار نیست .
و از طرف دیگر توده مردم طبعاً این مقدار قدرت نقادی ندارند که فکر کنند ممکن است مسائل مربوط به ماوراء طبیعت مفاهیم معقولی داشته باشد وکلیسا اشتباه کرده باشد. چون دیدند مفاهیم کلیسائی با مقیاسهای علمی تطبیق نمی کند ،مطلب را از اساس انکار کردند.
والتراوسکار لندبرگ دو علت ذکر می کند که یک علت یعنی نارسائی مفاهیمی که باین نام وعنوان در خانه یا در کلیسا بافراد یاد می دادهاند .
اینکه فقط نام کلیسا را می بریم باین معنی نیست که در منابر ومساجد ما همیشه افراد مطلع و با صلاحیت ، مفاهیم دینی را تعلیم می دهند و میدانند چه تعلیم دهند و با عمق تعلیمات اسلامی آشنا هستند . اینکه فقط نام کلیسا را می بریم یکی بدان جهت است که بحث در علل گرایش های مادی است واین گرایشها در محیط های مسیحی بوده نه در محیط های اسلامی . در محیطهای اسلامی هر چه پیدا شده کپیه و تقلیدی بوده و هست از اروپا . دیگر اینکه درمحیط اسلامی در سطح فلاسفه وحکمای الهی و مکتبی وجود داشته است که پاسخگوی اهل تحقیق بوده و مانع بوده که کار دانشمندان بدانجا بکشد که در اروپا کشیده شد ولی در محیط های کلیسائی چنین مکتبی وجودنداشته است .
به هر حال آقای «والتر اوسکار لند برگ » چنین میگوید :
«اینکه توجه بعضی دانشمندان در مطالعات علمی منعطف به درک وجود خدا نمی شود علل متعددی دارد که از آن جمله دو علت را ذکر می کنیم : نخست آنکه غالباً شرائط سیاسی استبدادی یا کیفیت اجتماعی و یا تشکیلات مملکتی انکار وجود صانع را ایجاب می کند .دوم آنکه فکر انسانی همیشه تحت تأثیر بعضی اوهام قرار دارد و با آنکه شخص هیچ عذاب روحی وجسمی هم نداشته باشد باز فکر او در انتخاب و اختیار راه درست کاملاً آزاد نیست .در خانواده های مسیحی اغلب اطفال در اوایل عمر بوجود خدائی شبیه انسان ایمان می آورند ،مثل اینکه بشر بشکل خداآفریده شده است . این افراد هنگامی که وارد میحط علمی می شوند و بفرا گرفتن وتمرین مسائل علمی اشتغال می ورزند این مفهوم انسانگونه و ضعیف از خدا ، نمی تواند با دلائل منطقی و مفاهیم علمی جور در بیاید و بالنتیجه بعد از مدتی که امید هرگونه سازش از بین می رود مفهوم خدا نیز بکلی متروک و از صحنه فکر خارج می شود . علت مهم اینکار آنست که دلائل منطقی و تعریفات علمی ، وجدانیات یا معتقدات پیشین این افرادرا عوض نمی کند و احساس اینکه درایمان بخدا قبلاً اشتباه شده و همچنین عوامل دیگر روانی باعث می شوند که شخص از نارسائی این مفهوم بیمناک شود و از خداشناسی اعراض و انصراف حاصل کند .
بازدید
برای درک و فهم خلاقیت ابتدا باید آن را تعریف کرد. قابل قبول ترین تعریفی که از خلاقیت ارائه شده است عبارت است از « توانایی دیدن چیزها به شیوه های جدی، شکستن مرزها و فراتر رفتن از چارچوب ها، فکر کردن به شیوه ای متفاوت، ابداع چیزهای جدید، استفاده از چیز های نا مربوط و تبدیل آن به شکل های جدید».
برخی دیگر از متخصصان، خلاقیت را بعنوان یک تولید ، فرایند ، یکسری مهارت ها و ویژگی های شخصیتی توصیف می کنند.
خلاقیت به عنوان یک تولید :
ادیسون ( با اختراع برق( و گراهام بل) با اختراع تلفن) هر دو مولد چیزهای جدیدی بودند که جامعه بشریت را منقلب کرد. همینطور پیشرفت های پزشکی ، کارهای هنری، اصول و قوانین علمی نیز از جمله تولیدات خلاق محسوب می شوند.
خلاقیت بعنوان یک فرایند :
طبق این توصیف، خلاقیت فرایندی است که فرد با آن درگیر میشود حتی اگر به تولید چیز خاصی منجر نگردد. همه افراد می توانند عملکرد خلاقی داشته باشند. عملکرد خلاق شامل فکر کردن ، صحبت کردن، بازی ، نوشتن، رقصیدن، آواز خواندن، نواختن موسیقی ، آزمایش و دستکاری کردن ایده ها و اشیا باشد. بنابراین هر فعالیت هنری کودک خردسال می تواند خلاق باشد. خلاقیت کودکان در سال های اولیه زندگی بیشتر مبتنی بر فرایند است. یعنی کودک، یک نقاشی را شروع می کند اما آن را کامل نکرده و رها می کند. این عملکرد یعنی قرار گرفتنی در فرایند خلاقیت حتی اگر منجر به تولید کی اثر نشود.
خلاقیت بعنوان یک مهارت:
گرچه همه کودکان بالقوه خلاق هستند اما این توانایی بدون تمرین خاموش می شود.
خلاقیت برای شکوفایی نیاز به تمرین دارد. بعنوان مثال مهارت در بازی تنیس بدون تمرین, به سرعت از بین می رود. یک بازیکن خوب، دائماً تمرین می کند. بدون تمرین ، توانایی نوشتن ، موسیقی ، آواز ، رقص ، نقاشی و بسیاری دیگر … ممکن است متوقف شود.
▪ خلاقیت به عنوان یکسری ویژگی های شخصیتی: برخی از محققان ویژگی هایی را برای افراد خلاق مطرح می کنند. این ویژگی ها عبارتند از: جسارت ، کنجکاوی ، انعطاف پذیری، استقلاب، درونگرایی، ناهمنوایی، شوخ طبعی گرایش به تجربه کردن و…. .
خلاقیت به عنوان یکسری شرایط محیطی:
منظور از شرایط محیطی، افراد، مکان ها، اشیا، و تجربیات است. کودکان از هیچ قادر به خلق چیزی نیستند. آنها برای ترسیم کردن یا خلق چیزی نیاز به تجربه دارند. بعنوان نمونه، کودکی که فرودگاه یا مرز هوایی را ندیده است به سختی می تواند در بازی ها یا فعالیت دیگرش، فعالیت خلاقانه ای داشته باشد. به همین ترتیب، در بیان خلاقیت، هرچه زمینه تجربیات فرد یا مکان ها، اشیا و سایر افراد بیشتر باشد، عملکرد وی در فعالیت های خلاقانه بیشتر است.
محیط خانه یکی از عوامل مهم در پرورش خلاقیت محسوب می گردد. اگر در محیط خانه دیدگاه خوش بینانه ای نسبت به این موضوع وجود داشته باشد. کودکان بیشتر استعداد های خود را بروز می دهند. تحقیقات نشان داده است که اگر:
والدین به کودکانشان احترام بگذارند،
نسبت به توانایی فرزندشان اعتماد داشته باشند،
به کودکان شان اجازه کشف کردن و تصمیم گیری بدهند،
ارزش های خانواده همیشه بر مبنای صداقت، شایستگی، منطق و موفقیت باشد، به پرورش و رشد خلاق کودکان خود کمک کرده اند.
موانع خلاقیت:
▪ همانطور که محرک های محیطی و عوامل خانوادگی می توانند خلاقیت را افزایش دهد، شرایط منفی هم می تواند آن را محدود کند. ۴ نوع شرایط محیطی که مانع توانایی خلاقیت می شوند عبارتند از:
والدین:
والدین اغلب انتظارات خاصی از کودکان شان دارند، متأسفانه کودکان خلاق ممکن است با این انتظارات هماهنگ نیاشند. کودکان خلاق اغلب اقتدار. محدودیت ها ، منطق و انتظارات والدین را زیر سؤال می برند. این کودکان بصورت متفاوتی عمل و رفتار می کنند. والدین ممکن است این رفتارهای خلاق را نوعی بی ادبی قلمداد کنند یا رفتارهای کودک شان را خیلی عجیب و غریب ، نابالغ، غیر عادی یا شیطانی بداند. بنابراین لازم است والدین اطلاعات کافی و لازم درخصوص ماهیت خلاقیت و فرایند آن داشته باشند.
مدرسه :
معلم ممکن است ارزش کودک خلاق را درک نکند. اغلب کودک خلاق باید در موقعیت مدرسه بر اساس همنوایی کامل عمل کند . کودک یاد میگیرد شب سیاه است و اگر در نقاشی اش از رنگ دیگری غیر از آن استفاده کند مورد تمسخر قرار می گیرد.
اخیراً تأکید بسیاری در این خصوص وجود دارد که در مدارس فرصت بسیار کم و نا محدودی برای فعالیت های خلاق کودکان در نظر گرفته می شود. همچنین برخی از کودکان در کلاس های درسی غیر خلاق زندان می شوند و به آنها گفته می شود« بنشین سرجایت». به همین دلیل یکی از ضروریات نظام آموزشی، توجه به استعداد های خلاق کودکان و پرورش معلمان در خصوص فراهم آوردن فضای مناسب برای پرورش آن استعدادهاست.
نقش های جنسی:
در هر جامعه ای نقش های جنسی خاصی وجود دارد، در اغلب مواقع این نقش ها علاوه بر محاسنش محدودیت هایی برای کودکان فراهم می کند. وقتی ما انتظار داریم کودک پسرمان فعال، مستقل و قوی باشد و برعکس دخترمان منفعل، وابسته و از خود گذشته و فداکار باشد با این شیوه به کودکان مان آسیب می رسانیم اگر نقش های جنسی به این صورت برای کودک دیکته شود، پسرها از رسیدن به فعالیت های آرام خودداری می کنند و دخترها از دستیابی به فعالیت ها و تجربیات فعال و زنده دوری می کنند. در حالی که هر دو نوع تجربه برای فرایندخلاقیت ضروری است.
جامعه، سنت و فرهنگ:
مفاهیم متفاوتی هستند اما هر یک، رفتارها، ارزش ها و نگرش های خاصی را دیکته می کنند، اینها به شکل انتظارات منتقل می شوند. متأسفانه ممکن است کودکان خلاق با یک دستور کار متفاوت عمل کنند. مشکل زمانی بروز می کند که بزرگسال همه پاسخ ها را دارد و از کودک انتظار دارد که در قالب چارچوب ها رفتار کند. مثلاً اغلب گفته می شود : « این شیوه ای است که خانواده من اینطور عمل می کند». بدیهی است که احترام به انتظارات جامعه، سنت ها و فرهنگ از اهمیت بسیاری برخوردار است به شرط آنکه قید و بندهای دست و پا گیر برای افراد بوجود نیاورد.
چگونه خلاقیت کودکان را افزایش دهیم:
١- محیطی مناسب برای انجام کارهای خلاق آنها فراهم نمایید.
٢- امکانات و وسایلی در اختیار آنها قرار دهید تا به کمک آنها خلاقیت ها ی خود را ابراز نمایند.( به عنوان مثال وسایل موسیقی، نقاشی و طراحی و…)
٣- کارهای خلاق کودکان را تشویق کنید و آنها را در معرض نمایش قرار داده و از ارزیابی بیش از حد آنان خودداری کنید.
۴- به عنوان بزرگسال، خود به انجام کارهای خلاق بپردازد و اجازه دهید کودکان شما شاهد کارهای خلاق تان باشند.
۵- به شیو ه های آموزشی در خانواده خود توجه داشته باشید.
۶- برای کارهای خلاق دیگران ارزش قائل شوید.
٧- از تأکید بر تصورات قالبی در خصوص جنسیت کودکان شدیداً خودداری نمایید. ( به عنوان مثال دختر ماشین بازی نمی کند، پسر عروسک بازی نمی کند یا پسر گریه نمی کند). ٨- امکان شرکت در فعالیت ها و کلاسهای ویژه را برای آنان فراهم نمایید.
٩- اگر مشکلات یا گرفتاریهای در خانواده وجود دارد از آن مشکلات به شیوه مثبتی استفاده کنید و با تشویق به کودک خود اجازه ابراز احساسات و اظهار نظر بدهید.
١٠- توجه داشته باشیید که استعداد فقط سهم کوچکی از خلاقیت است و تمرین و نظم بخشیدن به آن از اهمیت بیشتری بر خوردار است.
١- اجازه بدهید کودک خودش باشد حتی اگر رفتارهای عجیب از او سر بزند و سعی کنید در حضور جمع کودک خود را خلاق معرفی نکنید؛ در غیر این صورت اطرافیان انتظارات بیش از حدی از کودک شما خواهند داشت.
١٢- با کودک خود شوخ طبع و مهربان باشید.
فرایند خلاقیت
در رویکردی عمومی، نگاه به خلاقیت، منظری توسعه مدارانه و جهتگیری اثربخش را به همراه دارد. خلاقیت از دیرباز عنصری تماماً ذاتی و نهادینه شده و تقریباً موروثی قلمداد شده ولی آنچه که امروز به عنوان نگرش خلاقانه، طراحی خلاقانه، استعداد خلاق و بیشتر از همه تفکر خلاق موسوم است، پارادایمی فراتر از عنصری با رویکردی درونی است.
در رویکردی عمومی، نگاه به خلاقیت، منظری توسعه مدارانه و جهتگیری اثربخش را به همراه دارد. خلاقیت از دیرباز عنصری تماماً ذاتی و نهادینه شده و تقریباً موروثی قلمداد شده ولی آنچه که امروز به عنوان نگرش خلاقانه، طراحی خلاقانه، استعداد خلاق و بیشتر از همه تفکر خلاق موسوم است، پارادایمی فراتر از عنصری با رویکردی درونی است. نگاه نوین به خلاقیت، آن را آموزش محور و پرورش مدار میداند و تقویت و فعلیت آن را در چارچوب شئون فکری و حوزههای عملی ممکن میشمارد.
تعریف خلاقیت
کارشناسان، خلاقیت را «توانایی نگاه جدید و متفاوت به یک موضوع» (ورتهایمر ۱۹۴۵) فهم بهتر و سازماندهی شده« (کلی و راجرز ۱۹۶۵) »حدس زدن یا منظم کردن فرضیهها (تورنس ۱۹۶۵) »فهم ناخودآگاه و هدایت شونده به سوی بینشهای جدید» «توردوریکاردز ۱۹۸۸
(تولید ایدههای جدید و مفید )آمیلی ۱۹۶۶( تفکر جانبی در برابر تفکر عمودی )ادوارد دوبونو ۱۹۶۶( تفکر واگرا در برابر تفکر همگرا )گیلفورد ۱۹۶۶( معرفی پدیدهها یا روشهای جدید و توانایی خلق کردن با نیروی تخیل )گات لوییس ۲۰۰۰( ارائه رهیافتهای جدید و غیرمعمولی و اثربخش )پاپالیا ۱۹۸۸( و برقرار کردن ارتباطات جدید) استنبرگ و اوهارا ۱۹۹۷) تعریف کردهاند.
در نگاه ما «خلاقیت برایند نیروهای تخیلی و تعقلی فرد است که با استفاده از دانستههای قبلی و کشفیات جدید، قالبهای ذهنی و محدودیتهای فکری او را در هم میشکند و رهیافتهایی نو برای حل مسئله ارائه میدهد».
قوه تعقل و قوه تخیل انسان در دو سوی طیف ذهنی انسان قرار دارد و خلاقیت محصول پرورش متناسب و همگون این دو قوه است و چه بسا رشد ناهمگون یکی از این دو قوه انسان را به دام جمود فکری یا خیالپردازی و مالیخولیایی بیندازد.
خلاقیت بر دو پایه تصورات و تعقلات بنا نهاده شده است که برایند آنها منجر به تولید ایدههای خلاقانه میشود و انسانهای خلاق عموماً کسانی هستند که این دو قوه را به خوبی در وجودشان پرورش داده باشند و از برایند این دو در جهت مقاصد و اهداف خود استفاده کنند.
تصورات مؤثر در خلاقیت
تصورات مؤثر در خلاقیت، عبارتند از:
تصورات مثبت یا حدس زننده: تصوراتی که ما از چیزهای لذتبخش و اتفاقاتی که دوست داریم برایمان بیفتد در ذهن میسازیم. مانند تصورات بصری که به ما امکان میدهد هر تصویر فکری دلخواه را در مغز به وجود آوریم.
بازدید
بازدید
بازدید
شرح و چگونگی ولادت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه ( به طور اختصار )
باید دانست که روایات و احادیثی که دلالت برولایت و وجود حضرت ولی عصر (عج ) دارد بسیار است و سید علامه میر محمد صادق خاتون آبادی در کتاب اربعین می فرماید : درکتب معتبره شیعه زیاده از هزار حدیث روایت شده در ولادت حضرت مهدی علیه السلام و غیبت او و آنکه امام دوازدهم است و نسل امام حسن عسکری است و اکثر آن احادیث مقرون باعجاز است .
گزارش و تفصیلات ولادت سراسر برکت امام در کتب معتبره و اخبار مشروحاً بیان شده است . از جمله این اخبار روایتی است که در ینابیع الموده ص ۴۹۹ و ۴۵۱ فاضل قندوزی که از علماء اهل سنت است و شیخ طوسی در کتاب غیبت و شیوخ دیگر روایت کرده اند و صدوق در کتاب کمال الدین بسند صحیح و معتبر از جناب موسی بن محمد بن قاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر علیهماالسلام از حضرت حکیمه خاتون دختر والامقام امام محمد تقی علیه السلام که از بانوان با عظمت و شخصیت و فضیلت خاندان رسالت است حدیث کرده است .
حکیمه فرمود امام حسن عسکری (ع) فرستاد نزد من که عمه امشب در نزد ما افطار کن که شب نیمه شعبان است و خداوند حجت را در این شب ظاهر فرماید و او حجت خدا در زمین است .
من عرض کردم : مادرش کیست ؟
فرمود :نرجس
گفتم : فدایت شوم بخدا سوگند در او اثری نیست .
فرمود : همین است که برای تو می گویم .
حکیمه گفت : پس آمدم چون سلام کردم و نشستم نرجس خواست پای افزارم را بیرون آورد گفت ای سیده من و سیده خاندان من چگونه شب کردی ؟
گفتم :بلکه تو سیده من و سیده خاندان منی
گفت : ای عمه این چه سخن است ؟!
گفتم : ای دخترم خدا امشب به تو پسری کرامت فرماید که در دنیا و آخرت آقا است . پس او خجلت کشید و حیا کرد ،وقتی از نماز عشا فارغ شدم افطار کردم و در بستر خوابیدم چون نیمه شب رسید برخواستم برای نماز شب . نماز را خواندم و فارغ شدم و نرجس همچنان در خواب و راحت بود . من نشستم برای تعقیب و سپس خوابیدم و هراسان بیدار شدم او هم چنان خواب بود . پس برخواست نماز شب را خواند و خوابید .
حکیمه فرمود : برای فحص از صبح بیرون آمدم فجر اول ظاهر شده بود هنوز نرجس در خواب بود درشک افتادم . امام فریاد زد ، عمه شتاب مکن که مطلب نزدیک گردیده .گفت : نشستم و سوره الم سجده و یس خواندم که ناگاه نرجس هراسناک بیدار شد من ببالینش شتافتم . گفتم :
( بسم الله علیک ) آیا چیزی احساس می کنی ؟
گفت : بلی ای عمه .
گفتم :آسوده خاطر باش همان است که بتو گفتم .
حکیمه گفت :پس مرا سستی و از خودبیخودی فراگرفت و او نیز چنین شد وقتی بحس آقایم بیدارشدم جامه از روی نرجس بیکسو زدم و آقای خود را دیدم که در حال سجده است و مواضع سجودش را بر زمین گذارده ا و را در برگرفتم دیدم نظیف و پاکیزه است حضرت امام حسن عسکری به من صیحه زد : بیاور بنزد من پسرم را ای عمه .
او را نزد امام بردم امام دستهایش را زیر دوران و پشت او گذارد و پاهایش را در سینه خود قرارداد و زبانش را در دهان او نهاد و دست برچشمها و گوش و مفاصلش کشید .
پس فرمود : سخن بگو ای پسرم .
فرمود : اشهد ان لااله الاالله وحده لاشریک له وان محمداً رسول الله پس بر امیرالمومنین و بر امامان تا پدرش صلوات فرستاد و سکوت فرمود .
امام فرمود : او را نزد مادرش بر تا باو سلام کند و به نزد منش آور .
پس او را نزد مادرش بردم بمادرش سلام کرد سپس او را برگرداندم در مجلس امام گذاردم . فرمود : ای عمه روز هفتم که شد نزد ما بیا . حکیمه فرمود : بامدادان رفتم که به امام سلام عرض کنم پرده رابالا زدم تا از آقای خود تفقد کنم او را ندیدم . گفتم : فدایت شوم چه کرد آقای من ؟ فرمود ای عمه او را به آنکس سپردم که مادر موسی او را به او سپرد .
حکیمه گفت : روز هفتم که شد بنزد آنحضرت رفتم و سلام کردم و نشستم .
امام فرمود : پسرم را بنزد من بیاور پس من آقایم را در حالیکه در پارچه ای بود بنزد آن حضرت بردم . با او مانند روز اول رفتار کرد پس زبان در دهانش گذارد مثل آنکه شیروعسل به او می دهد . پس فرمود : سخن بگو :
گفت :اشهد ان لا اله الله و صلوات بر محمد و امیر المومنین و امامان تا پدرش صلوات الله علیهم اجمعین فرستاد و این آیه را تلاوت کرد :
بسم الله الرحمن الرحیم و نریدان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنود هما منهم ماکانوا یحذرون
موسی بن محمد بن قاسم راوی حدیث گفت این سرگذشت را از عقید خادم پرسیدم گفت : حکیمه راست فرموده است .
صدوق در حدیثی که در نهایت اعتبار و اعتماد است بواسطه احمدبن الحسی بن عبدالله بن مهران امی عروضی ازدی از احمدبن حسین قمی روایت کرده که چون خلف صالح متولد شد از ناحیه حضرت امام حسن عسکری نامه ای برای جدم احمد بن اسحق رسید بخط دست آن حضرت که توقیعات بهمان خط وارد می شد در آن مکتوب بود برای ما مولودی ولادت یافت باید در نزد تو مستور و از مردم پنهان بماند زیرا آنرا برکسی ظاهر نمیکنم مگر نزدیکتر را بواسطه نزدیکی او و ولی را بجهت ولایتش دوست داشتیم اعلام آنرا بتو تا خدا تو را به آن مسرور سازد مانند آنکه ما را با آن مسرور ساخت .
و در روایت مسعودی است که ااحمدبن اسحق به حضرت امام حسن عسکری (ع) عرض کرد وقتی نامه بشارت شما به ولادت آقای ما رسید باقی نماند از مردو زنی و نه پسری که بمرتبه فهم رسیده باشد مگر آنکه قائل له حق شد . حضرت فرمود : آیا نمی دانید که زمین از حجه الله خالی نمی ماند .
و درحدیث دیگر شیخ ثقه جلیل فضل بن شاذان که پس از ولادت حضرت ولی عصر و پیش از وفات امام حسن عسکری (ع)« بین ۲۵۵ تا ۲۶۰ » وفات کرده در کتاب غیبت خود از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بواسطه محمدبن علی بن حمزه بن حسین بن عبیدالله بن عباس بن امیرالمومنین علیه السلام روایت کرده است که فرمود :
متولد شد ولی خدا و حجت خدا بر بندگان خدا و جانشین من بعد ازمن ختنه کرده شده در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ هنگام طلوع فجر و نخستین کسی است که او را شست رضوان خازن بهشت بود که با جمعی از ملائکه مقربین او را با آب کوثر و سلسبیل غسل دادند .
و در احادیث دیگر روایت است که وقتی امام عصر متولد شد حضرت امام حسن عسکری علیهما السلام دستور فرمود : ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت بین فقراء بنی هاشم تقسیم کنند و سیصد گوسفند عقیقه نمایند .
و نیز روایت است که در روز سوم ولادت پدر بزرگوارش او را باصحاب خود نشان داد و فرمود : این است امام شما بعد از من و جانشین من و او است همان قائمی که گردنها به انتظار او کشیده می شود پس وقتی زمین پر از جور و ستم شد ظاهر می شود و پرمیکند آنرا از عدل وداد .
نصربن علی جهضمی که از ثقات رجال اهل سنت است در کتاب موالیدالائمه نقل کرده که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام هنگام ولادت فرزندش محمد فرمود : گمان کردند ستمکاران که مرا میکشند و این نسل را مقطوع میسازند پس چگونه یافتند قدرت قادر را و او را مؤمل نام گذارد .
احمدبن اسحق اشعری از حضرت امام حسن عسکری روایت کرده است که فرمود الحمدلله الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی ارانی الخلف من بعدی اشبه الناس برسول الله خلقاً و خلقاً یحفظه الله فی غیبته ثم یظهر فیملاء الارض قسطاً و عدلاً کماملئت جورا ًو ظلماً .
و برای اطلاع بیشتر از این بکتابهای حدیث مانند غیبت نعمانی و شیخ و کمال الدین و بحار الانوار و اثبات الهداه و اربعین خاتون آبادی و منتخب الاثر مراجعه شود .
امامت
درپی شهادت حضرت امام حسن عسکری در تاریخ هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت هجری قمری ، دوران امامت حضرت مهدی (ع) آغاز شد ، امّا نه به صورت آشکار همچون سائر ائمه ،بلکه امامتی پنهانی و پشت پرده .
بنابراین آن حضرت در سن پنج سالگی به منصب آسمانی و الهی امامت نائل آمدند .
غیبت صغری
دوران هفتاد ساله اوّل امامت آن حضرت را دوران غیبت صغری می نامند . و این بدان جهت است که درآن مدت ، افراد خاصی از محل آن حضرت اطلاع داشتند و اشخاصی بعنوان نمایندگان رسمی ایشان در بین مردم حضور فغال داشته و ضمن ابلاغ دستورات آن حضرت به شیعیان ، سؤالات و وجوهات مردم را نیز به ایشان می رساندند و پاسخهای لازم را منتقل می کردند .
این دوران با احتساب دوران زیست مخفی آن حضرت قبل از امامت به هفتادو چهار و بدون آن به شصت و نه سال می رسد .
نمایندگان خاص
چهارنفر به ترتیب دارای سمت نمایندگی خاصه آن حضرت بوده اند که به ترتیب عبارتند از :
الف – عثمان بن سعید عمروی ( روغن فروش ) . دوران نمایندگی از سال ۲۶۰ تا ۲۸۰ قمری به مدت ۲۰سال.
ب – محمدبن عثمان بن سعید ( فرزند نماینده اول ) . دوران نمایندگی از سال ۲۸۰ تا ۳۰۵ قمری به مدت ۲۵ سال .
ج – حسین بن روح . دوران نمایندگی از سال ۳۰۵ تا سال ۳۲۶ قمری به مدت ۲۱ سال .
د – ابوالحسن علی بن محمد سمری . دوران نمایندگی از سال ۳۲۶ تا سال ۳۲۹ به مدت سه سال .
و پس از آن بود که دوران نیابت خاصه بسر آمد و دیگر کسی بعنوان رابط مستقیم بین امام زمان (عج) و مردم معرفی و انتخاب نشد .
نمایندگان عام
چون آخرین نایب و نماینده خاص آن حضرت در سال سیصد و نه هجری از دنیا رفت ، باب نیابت خاصه نیز بسته شد و اداره امور مردم برعهده عالمان دین و راویان حدیث نهاده شد .
آن حضرت در پاسخ سؤالات ارسالی اسحاق بن یعقوب که بوسیله محمدبن عثمان بین سعید به محضرشان رسید مرقوم داشتند که پس از پایان دوران غیبت صغری بر مردم است که به نمایندگان عام من که همانا علما و راویان حدیث هستند مراجعه کنند که آنان حجت من بر مردم و امناءالهی در تبیین حلال و حرام دین هستند .
و نیز مرقوم داشتند که در امور خود به فقیه و عالمی که پرهیزگار ، هوی گریز ، دین باور و دین نگه دار ، و گوش به فرمان اوامر مولایش باشد مراجعه کنید و بدانید که همهعلما اینگونه نیستند بلکه بعضی از آنها دارای این شرائط هستند و قابلیت نیابت و نمایندگی را دارا می باشند .
آخرین دیدار
آخرین بار که دیگران حضرت مهدی را دیدند زمانی بود که بعد از شهادت امام عسکری (ع) که مأموران دولتی شدیداً در تکاپو برای یافتن و دستگیری آن حضرت بودند او را در سرداب مقدس سامراءمشاهده کردند . جزئیات آن جریان بدین شرح است :
شخصی بنام رشیق می گوید که خلیفه معتضد مرا با دونفر دیگر به سامراء فرستاد تا به خانه امام حسن عسکری (ع) « که خود ، آدرسش را به ما داد » وارد شده و هرکس را در خانه یافتیم سرش را برای او بیاوریم . ماچنان کردیم و به سامراء رفته و وارد خانه شدیم (آنجا سردابی بود ) و پرده ای آویخته دیدیم ، چون پرده را کنار زدیم دریای آبی در آن اتاق دیدیم که در منتهای آن حصیری بر روی آب قرارداشت و جوان زیبایی بر آن به نماز ایستاده بود . همراهان من یکی پس از دیگری پا بدرون اتاق نهادند تا اورا دستگیر کنند ولی در آب افتادند و من به زحمت از غرق شدن نجاتشان دادم . در این هنگام من از آن آقا عذرخواهی نموده و سامراء را ترک کردیم و به پایتخت رسیدیم و فوراً نزد معتضد رفته و جریان را نقل کردیم و او دستور داد هرگز این جریان را برای کسی نقل نکنیم و چون مارا تهدید بسیار کرده بود ( تا این فضیلت امام زمان (ع) برای مردم گفته نشود ) تا معتضد زنده بود این جریان را برای کسی نقل نکردیم .
هنگام ظهور
این مطلب که آیا آن حضرت در چه زمانی ظهور می فرماید ، امری نیست که بتوان برای آن زمان خاصی تعیین کرد و حتی بر طبق صریح بعضی از روایات ، تعیین هر زمانی به شدت مورد تکذیب است .
تنها خداوند متعال است که از هنگام ظهور با اطلاع است و تا شرائط ظهور فراهم نشود امر ظهور تحقق نخواهد یافت .
محل سکونت
یکی از مسائلی که برای همه جالب است بدانند ، اقامتگاه حضرت ولیعصر (ع) است . اگر چه بصورت قطعی نمی توان برای آن حضرت محل سکونتی را مشخص نمود ولی مستفاد از روایات واخبارو ادعیه و توقیعات ناحیه مقدسه این مطلب به دست می آید که حضرت بطور کلی در بین مردم زندگی می کنند و بنابر روایتی در بازارها و شهر ها رفت و آمد دارند ولی مردم ایشان را نمی شناسند ، کمااینکه همه ساله حج به جا می آورند ولی حجاج ایشان را نمی شناسند و مؤید این مطلب است که عده ای آن حضرت را در جاهای مختلف دنیا و نیز در ایام حج در مکه و یا عرفات و منی زیارت کرده اند .
البته بیشتر تردد یا اقامت آن حضرت ( آنگونه که از روایات استفاده می شود ) درمدینه منوره ، عتبات عالیات و کوه رضوی و ذی طوی است .
بازدید
بازدید
بازدید
اثرات پخش مواد زائد جامد بر پدیده گلخانه ای و تغییرات آب و هوا در ایران
مهمترین منبع تولید و انتشار گازهای گلخانه ای در بخش مواد زائد جامد، اماکن دفن زباله می باشند به دلیل شرایط بی هوازی دفن، تولیدو انتشار گاز متان اهمیت خاصی را خواهد داشت.
بحرانی شدن دی اکسید کربن و گازهای آلاینده (افزایش دما)
در حال حاضر میزان دی اکسید کربن به بیش از PPMW 420 رسیده است و برآورد شده است که در سال ۲۰۶۵ میلادی به حدود PPMW 600 می رسد و در نتیجه بر میزان گرمایش زمین افزوده می شود، بخشی از دی اکسید کربن جذب آب اقیانوسها و نیز یخچالها و دیگر منابع آب می شود که خطر غلظت دی اکسید کربن را در چرخه آب بالا می برد. مطالعات انجام گرفته توسط مرکز پژوهشهای اقلیم شناسی انگلیس حاکی از آن است که در طول یک قرن اخیر به دلیل ا فزایش دی اکسید کربن در جو، حدود ۵۷% آن در هوا باقی مانده و 34% در آب اقیانوسها و دریاها وارد شده و تنها ۹% آن توسط جنگلها و پوشش گیاهی جذب شده است. نقش دو برابر شدن میزان دی اکسید کربن در تغییرات اقلیمی یک مسأله جدی است و اولین آثار آن به صورت افزایش دما بروز می کند. به دنباله آن آتش سوزی جنگلها و تغییرات شدید در میکرو ارگانیستمهای خاک صورت می پذیرد.
گاز اجازه دریافت تشعشعات خورشید را به زمین داده ولی هنگام بازگشت انرژی، تشعشعات فروسرخ را جذب می کند، جذب این طیف از انرژی توسط دی اکسید کربن، تبادلات گرمایی زمین را از حالت تعادلی خارج می سازد و منجر به گرم شدن هوا می شود(اثر گلخانه ای دی اکسید کربن، شکل ۱)
افزایش دی اکسید کربن می تواند بر تولیدات گیاهی، سطح پوشش نباتی، محصولات و نیز بر بهره وری آب ، تأثیر گذارد. تحقیقات آیداسو، نشان می دهد که روند فزاینده دی اکسید کربن می تواند موجب مسدود شدن روزنه های برگ گیاهان گردیده و منجر به کاهش تعرق آنها تا ۳۴% گردد. تقریباً اغلب تحقیقات و کتابهای نوشته شده در مورد اثر دی اکسید کربن حاکی از این مسأله است که یک افزایش دما به مقدار ۵/۱ تا ۴ درجه سانتی گراد در جو اتفاق افتاده است.
علاوه بر دی اکسید کربن دیگر گازهای مازاد مانند بر فعالیت های کشاورزی مؤثر بوده اند. این گازها می توانند هنگام بارندگی در آبهای جوی حل شده و بارانهای اسیدی با غلظت بالایی را در اراضی زراعی ایجاد کنند، در نتیجه خسارات جدی را به محصولات وارد می آوردند.
تغییرات اقلیمی و تولیدات زراعی
هر نوع تغییراتی در آب و هوا(چه به صورت گرم تر شدن و چه به صورت سرما یا سیلات و طوفان) می تواند حاصلدهی اراضی زراعی و تولید محصولات را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. تغییرات اقلیمی می توانند در سطح محلی(میکرو) و در سطح ماکرو بر روند تولیدات زراعی مؤثر واقع شوند.
یکی از اثرات تغییرات اقلیمی مرتبط با رشد گیاه است. در صورتی که تغییرات اقلیمی و جوی ناگهانی باشند و یا شدت آن زیاد باشد بر تولید بهینه کشاورزی مؤثر می شود( به عنوان مثال در پی خشکسالی ۷۹ـ۱۳۷۸ ایران، حدود ۸۰% دیمزارهای استان خراسان قابلیت برداشت نداشته است). در خشکسالی ۷۰ـ۱۹۶۹ استرالیا، تولیدات محصولات کشاورزی بیش از ۲۵% افت کردند و در همین سال در بولادلای(استرالیا) یک طوفان ترنادو منجر به کنده شدن و شکسته شدن ۵/۱ میلیون اصله درخت گردید. چنین وقایعی می توانند توانایی اراضی را در زمینه تولید غذا در سطح منطقه ای و قاره ای تحت تأثیر قرار دهند. مسلماً به دلیل کاهش بازدهی تحت تأثیر خشکسالیها یا دیگر شرایط ناشی از تغییرات اقلیمی، قیمت محصولات کشاورزی افزایش می یابد. در نواحی نیمه خشک که بخشی از اقتصاد مردم به دامداری وابسته است، تغییرات اقلیمی می تواند در تولید گوشت و مواد لبنی مؤثر شده و الگوی تغذیه ساکنان منطقه را تحت تأثیر قرار دهد.
در شکل پیوند بین تغییرات اقلیمی و واکنش انسان در ارتباط با ذخیره مواد غذایی برای اروپای غربی نشان داده شده است. همچنان که در این نمودار حلقوی دیده می شود، کمبود مواد غذایی در اثر تغییرات اقلیمی به وجود آمده و خود توانسته بر نرخ مرگ و میر جمعیت مؤثر گردد و بالا رفتن نرخ مرگ و میر می تواند در واکنشهای فرهنگی نقش داشته باشد(رابطه بین تغییرات اقلیمی و بافت فرهنگی)
میزان تولید غلات (گندم و جو) در بخشهایی از انگلستان در پی نوسانات اقلیمی دوره ۷۰ـ۱۹۵۶ تغییراتی را نشان میدهند. تغییرات درجه حرارتهای ماههای مه، ژوئن و ژوئیه بر روند تولیدات غلات مؤثر واقع می شدند.
در پی محدودیت های شدید اقلیمی در جنوب شرقی اسکاتلند، بسیاری از کشاورزان، مزارع خود را رها نموده و نقل مکان کردند(دوره ۱۶۰۰ تا ۱۸۰۰AD ). این مسأله منجر به کاهش در ذخیره غذایی و تولیدات کشاورزی گردید(شکل ۴). دلیل این امر مربوطه به سرمای شدید در دوره مذکور بوده است.
نتیجه گیری
تغییرات اقلیمی چه به صورت کوتاه مدت و یا به شکل طویل المدت می توانند بر فعالیت های بشری از جمله فعالیتهای کشاورزی مؤثر شده و سرانجام بر ذخیره غذایی و زنجیره تغذیه ساکنان یک منطقه تأثیر گذاری نوسانات اقلیمی بر فعالیتهای کشاورزی از آغاز هولوسن تا سالهای اخیر وجود دارد. هرچه شدت نوسانات اقلیمی بیشتر باشد و طول مدت آن افزایش یابد، تأثیرگذاری بر انسان نیز بیشتر خواهد شد. اثر تغییرات اقلیمی را در ذخایر غذایی می توان به صور مختلف از جمله: تأثیر بر دوره رشد گیاه، اثرگذاری در مقادیر آب کشاورزی، یخبندانهای شدید، سیلابها، طوفانهای شدید، خشکسالیها و … ملاحظه نمود. در کشورهای در حال توسعه بایستی نقش تغییرات اقلیمی در برنامه ریزیهای ملی و منطقه ای دولت لحاظ شود.
بازدید
مقدمه:
و بر آن شدم تا بنگارم برای خدایی که دستش دارم و می ستایمش.
خدایی که هماره جاودانه است.
برای او نفس می کشم و به او میبالم و می ستایمش همانگونه که پرندگان، درختان، زمین آسمان و همه موجودات او را می ستایند.
در کلمه ای به نام «عبادت» که من همیشه عبد و او معبود است.
و نشانه عبد تسبیح و تمجید و تقدیر در کلمه ای به نام «نماز» در تکرار به خاک افتادگی در قیام و قنودش در رکوع و سجودش.
در ذکر دعا و حمدش و سوره اش.
و چه جاودانه است آن هنگام که در برابرش تعظیم می کنی.
چه زیبا که به خاک می افتی و بر عظمت و اقتداری بی نهایش ساییدگی به خاک را تجربه ای شیرین.
در عشق بی نهایتش غرق می شوی و محو بی کرانه ترین اقیانوسها آرام و متین دلت را می بری به آن سویی که جایگاه ابدی است.
جایگاهی که از بدو تولد هماره جستجو می کردی.
و آنجاست که دل آرام گیرد به یاد محبوب.
الا بذکر الله تطمئن القلوب
بهار ۸۵ دانشکده علوم
ریشه واژه فارسی «نماز»
ریشه واژه فارسی «نماز» از لفظ پهلوی «نماک» گرفته شده است و آن هم به نوبه خود از ریشه باستانی «نم» به معنی «خم شدن» و «تعظیم کردن» مأخوذ است که بتدریج بر معنی «صلات» یا عبادت ویژه مسلمین، اطلاق گریده است.
بر ساس بعضی از تواریخ، برخی از ایرانیان تازه مسلمان در سالهای حکومت اعراب بر ایران به جای کلمه «صلات» از کلمه «نماک» استفاده می کرده اند و هنگام فراخواندن مردم به سوی نماز به جای (الصّلوه)، کلمه (النِماک) و به جای (حَیَّ عَلَی الصَّلوهِ) ، جمله (بشاتیبید به سوی نماک) را بکار می برده اند.
با توجه به موارد استعمال کلمه نماز، می توانیم برای آن سه معنی کلی در نظر بگیریم:
معنی اول: خدمت و خدمتکاری اطاعت و فرمانبرداری، سرفرود آوری و تعظیم، سر به زمین نهادن، کرنش و تکریم، اظهار طاعت و بندگی.
واژه های «نماز بردن» ، «نماز آمدن»، «به نماز آمدن» و «نماز آوردن» به معنای پرستش کردن، عاجزی نمودن، خم شدن به علامت تعظیم و بندگی و به خاک افتادن به قصد تعظیم در برابر پادشاهی با بزرگی دیگر به کار رفته است.
معنی دوم: کلمه «نماز»به معنی «پرستش وادای طاعت ایزد، تعالی» و «عرض نیاز بسوی خدای عالمیان است به طریقی که در شریعت پیغمبران وارد شده است» که در این معنی، معادل کلمه «صَلوه» می باشد.
معنی سوم: از آنجا که شرط نماز، طهارت است و کلمه نماز، مفهوم طهارت و پاکیزگی را تداعی می کند، کلمه «نمازی» که منسوب به نماز و به معنای «دوستداران نماز» است، به معنی «پاک و طاهر» نیز به کار رفته است و «نمازی شدن» که مصدر مرکب است، به معنی «پاک و طاهر شدن، شسته شدن و غسل شدن» بکار رفته است.
همچنین «نمازی کردن»، به معنی «پاک کردن، شستن، آب کشیدن و غسل دادن» و «نماز کن» به معنی «شستشو کننده» استعمال می شده است.
بعضی گفته اند: کلمه «صلات» عبری است. و در زبان عبرانیان «صلوتا» کنیه یهودیان است.
«نولدکه» صلات را از لفظ عربی «صلوها» مشتق می گیرد و در منابع سریانی الفاظی مشابه و معادل با «اقامه صلات» به چشم می خورد.
در آیه چهلم سوره حج «صَلَوات» به صیغه جمع به معنی «معابد» بکار رفته است:
اگر خداوند، برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر، دفع نمی کرد، صومعه های راهبان، کلیساهای نصارا و کنیسه های یهود و مساجدی که در آنها نام خدا بسیار یاد می شود، ویران می شد.
برخی از متاخرین، ریشه آن را آرامی پنداشته اند و با تحقیقاتی که اخیراً به عمل آمده، این احتمال قوت گرفته است که اصل «صَلوه» سُریانی باشد. و از آن زبان، نخست در زبان جنوب عربستان، معمول گردیده است و شعرا، آن را در اشعار بکار برده اند. و پس از آن اعراب شمالی، لفظ «صَلوه» را از عربهای جنوبی گرفته اند. در هر حال، پیش از اسلام، این لفظ، به معانی «پرستشگاه» و «نیایش» بکار رفته است.
در آیه یکصدو سوم از سوره توبه، به معنای «دعا» استعمال شده است.
ای پیغمبر! از مال ایشان، صدقه بگیر و در حق ایشان دعا کن. دعای تو، آرام بخشی برای آنان است.
احتمال دارد که «صلوه» در این آیه هم به معنی نماز باشد. کلمه «صَلوه» در قرآن به معنی «درود» هم مطرح شده است و در آیه یکصدو پنجاه و هفتم از سوره بقره به معنی آمرزش به کار برده رفته است:
و در آیه نود و نهم از سوره توبه نیز، به معنی «وسیله دعای خیر» و «آمرزش خواهی» به کار رفته است:
و آنچه را به راه خدا خرج می کند، نزد خدا اسباب نزدیک شدن به او و دعای خیر رسول می شمرد
کلمه «صلات» در آیه هشتاد و هفتم از سوره هود، به معنای «دین» است:
گفتند: ای شعیب! آیا دینت به تو فرمان می دهد که آنچه را نیاکان ما می پرستیده اند، رها سازیم؟
مورد دیگر استعمال کلمه «صلات»، «قرآن خواندن در نماز» است، چنان که در آیه یکصدو دهم از سوره بنی اسرائیل فرموده است:
قرآن را در نمازت به آواز بلند مخوان.
عده ای دیگر آن را از ماده «صَلَّی» به معنی «راست کردن با آتش» مأخوذ، پنداشته اند.
«صلی» را در زبان عرب، به معنی «افروختن آتش، برای خواندن مهمان» نیز، بکار برده اند. و در ادب فارسی هم: «دعوت به مهمانی» و نظایر آن را «صَلی» گفته اند، مثلاً می گویند: «فلان،صدای مهمانی در داد».
ترجمه و توضیح: در اشتقاق معنوی نام «صَلوه» اختلاف ذکر کرده و گفته اند: این کلمه از کجاست؟ گفته شده از «دعا» مشتق است و نام بردن از دعا، بتا کلمه «صَلوه» در کلام عرب معروف است. بنابراین نماز را بخاطر دعاهایی که درآن وجود دارد، «صَلوه» نامیده اند و گفته اند: نماز از آن جهت که رحمت پروردگار است، «صَلوه» نامیده می شود. خدای، تعالی در سوره احزاب آیه فرمود:
همانا خدا و فرشتگان او بر پیامبر درود می فرستند. ای اهل ایمان!
شما نیز بر او درود فرستید… صلاتی که از جانب خدا باشد «رحمت» و آن که از جانب فرشتگان باشد، «آمرزش خواهی» و آن که از سوی مردم باشد، «دعا» است.
و گفته اند: نماز را از روی که مشتمل بر کمک خواهی از خداست، «صَلوه» نامیده اند، از آنجا که عرب می گوید:
«چوب یا عصا را به کمک آتش، نرم و راست کردم».
انسان با استعانت از خدا و نماز، نرم و انعطاف پذیر می گردد و افزودن بر آن که از خشکی و سنگدلی، نجات می یابد، در طریق تکامل انسان شدن، مستقیم می گردد. از این روست که خدای، تعالی، فرمود:
از روزه و نماز کمک بگیرید. (سوره بقره آیه ۱۵۳و ۴۶)
اگر بنده، نماز حقیقی به پا دارد، نماز نیز او را به پا می دارد. به او استقامت می دهد او را بر فرمان بردن از خدا و انجام وظیفه بندگی، مدد می بخشد و از مخالفت با اوامر پروردگار باز می دارد، همچنان که خدای قدرتمند و بلند مرتبه، در سوره عنکبوت آیه ۴۶ فرمود:
براستی که نماز، از فحشا و منکرات باز می دارد.
در کتب لغت «صَلوه» به معنی بزرگداشت و تعظیم نیز آمده است چنان که لفظ «نم» در کلمه «نماز» به همین معنی است و گفته اند: نماز را «صَلوه» نامیده اند زیرا پیوند بین بنده و پروردگار است.