جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
بازدید
بازدید
بازدید
۱-۱-۱سازمانهای نرم افزاری بالغ و نابالغ
تعیین اهداف ملموس برای توسعه فرآیندها و درک تفاوتهای فی مابین سازمانهای نرم افزاری بالغ و نابالغ، یکی از نیازهای اساسی جامعه ما است. ویژگیهای سازمانهای بالغ و نابالغ نرم افزاری ذیلاً ارائه می گردد:
۱-سازمان نرم افزاری بالغ
فرآیندهای یک سازمان نرم افزاری بالغ به گونه ایست که در سرتاسر سازمان برای مدیریت و پشتیبانی از ایجاد و توسعه نرم افزار، توانایی دارد. فرآیند نرم افزار دقیقاً فی مابین نیروهای موجود و کارکنان جدید، قابل به اشتراک گذاشتن است. فرآیندهای حکم شده به دلیل سازگار بودن با راه کارهای واقعی انجام کار، قابل استفاده هستند. این فرآیندهای تعریف شده، زمانیکه موردنیاز باشد به هنگام درخواهند آمد و توسعه تدریجی آنها از طریق کنترلهای لازم بر آزمون پروژه های نمونه و یا تجزیه و تحلیل هزینه و سود، امکانپذیر خواهد بود.
قوانین و مسئولیتها در فرآیندهای تعریف شده در سرتاسر سازمان و حین انجام پروژه واضح و روشن است. در سازمان بالغ، مدیریت سازمان، کیفیت محصولات نرم افزاری و فرآیند تهیه آنها را زیر نظر دارد.
برای قضاوت در امر کیفیت و تجزیه و تحلیل محصول و فرآیند، اهدافی وجود دارند که اساساً کمّی شده اند. برنامه زمانبندی و بودجه بندی بر مبنای کارآیی های تاریخی و واقعیت های منبعث از آنها، بنا شده اند. نتایج مورد انتظار برای هزینه، برنامه زمانبندی، قابلیت کارکردی و کیفیت، معمولاً قابل حصول هستند. بطور کلی، فرآیند به نظم درآمدن بطور سازگارانه ای دنبال می شود. زیرا، درک مشترک از ارزش آنچیزی که فرآیند ایجاد می کند و زیرساختهای لازم برای پشتیبانی آن، در سرتاسر سازمان بوجود خواهد آمد.
۲-سازمان نرم افزاری نابالغ
دریک سازمان نرم افزاری نابالغ، فرآیندهای نرم افزاری عموماً در جریان انجام یک پروژه توسط انجام دهندگان و مدیران ایجاد می شوند. حتی اگر یک فرآیند نرم افزار با این روش ایجاد شود، به اندازه کافی جدی گرفته نخواهد شد و دنبال نمی گردد. سازمان نرم افزاری نابالغ، ارتجاعی است. مدیریتش معمولاً تمرکز برحلّ مشکلات بحرانی دارد. زمانبندی و بودجه بندی بصورت دائمی در حال افزایش است زیرا بر مبنای تخمین های واقعی بنا نشده اند.
اکثر مواقع مشاهده شده است که یک برنامه زمانبندی فشرده برای تهیه یک نرم افزار تحمیل شده است. قابلیت کارکردی و کیفیت محصول حاصل از این برنامه ریزی، اغلب دستخوش مصالحه با برنامه زمانبندی خواهد شد. در یک سازمان نابالغ، اهداف اساسی پایه ای برای توانایی قضاوت کیفیت محصول یا برای حلّ مشکلات محصول یا مسائل فرآیند، تدوین نگردیده اند . بنابراین پیش بینی کیفیت محصول مشکل است. وقتی پروژه از برنامه زمانبندی خود به تعویق می افتد فعالیتهایی که به افزایش کیفیت منجر می شوند (مانند بازنگری ها و آزمون ها) اغلب خلاصه یا محو می شوند.
۱-۱-۲-مفاهیم پایه ای متضمن بلوغ فرآیند
فرآیند نرم افزار می تواند بوسیله مجموعه ای از فعالیتها، روشها، تمرینها و تغییراتی که نیروی انسانی برای توسعه و نگهداشت و به اشتراک گذاشتن آنها صرف می کنند، تعریف شود. (مانند: برنامه ریزی پروژه، طراحی مستندات، کُد، آزمون موارد و راهنمای استفاده کنندگان) بطوریکه فرآیند نرم افزار در یک سازمان رشدیافته، به خوبی تعریف شده و سازگاری پیاده سازی آن در سرتاسر سازمان بیشتر به چشم می خورد. در این صورت ویژگیهایی از قابلیت فرآیند نرم افزار در محدوده ای از نتایج قابل پیش بینی شده ، بوسیله پیروی از فرآیند نرم افزار قابل دستیابی است.
قابلیت فرآیند نرم افزار یک سازمان به یک معنی پیش بینی احتمالی آندسته قابلیتهایی است که سازمان درنظر دارد تا در نرم افزارهای آتی خود بگنجاند. کارآیی فرآیند نرم افزار به معنی واقعی آن به وسیله پی گیری فرآیند نرم افزار نمایش داده می شود. از اینرو کارآیی فرآیند نرم افزار تمرکز بر نتایج قابل انتظار دارد. بلوغ فرآیند نرم افزار به اندازه ای است که یک فرآیند خاص، آشکارانه تعریف، مدیریت، اندازه گیری، کنترل و تأثیرگذار شده باشد. بلوغ، به پتانسیلی برای رشد در قابلیت، منجر می شود و شامل هم دستیابی به فرآیندهای نرم افزاری سازمان و نیز سازگاری با پروژه های جدیدی است که در سازمان مطرح می شود.
سودی که یک سازمان نرم افزاری در بلوغ فرآیند نرم افزار بدست می آورد، این است که با استفاده از خط مشی ها، استانداردها و ساختارهای سازمانی مناسب، در مسیر فرآیند نرم افزار قرار خواهد گرفت. جاری ساختن فرآیند نرم افزار در سازمان مستلزم ایجاد یک زیرساخت و فرهنگ سازمانی است که روشها، عملیات و دستورالعمل های کاری در این زیرساخت با تحمل و بردباری خاص مورد پشتیبانی قرار گیرد بطوریکه پس از آن بصورت نهادینه درسرتاسر سازمان رسوخ پیدا کند.
۱-۲-۱پنج سطح بلوغ فرآیند نرم افزار
توسعه مستمر فرآیند بر مبنای تعدادی مراحل تحولی و تکاملی به جای تغییرات انقلابی، بنا شده است. ساختار مراحل CMM بر مبنای اصول کیفیت محصول مورد اعتقاد والتر شوارت، ادوارد دمینگ، ژوزف یوران و فیلیپ کرازبی، بنا شده است. ( مرجع CMM V1.1 )
CMM چارچوبی برای ساماندهی به این مراحل توسعه تدریجی در ۵ مرحله بلوغ که منجر به زیرسازی موفقیت آمیزی برای توسعه مستمر فرآیند خواهد شد، ارائه نموده است. این ۵ مرحله بلوغ، درجه بندی کمّی برای اندازه گیری بلوغ فرآیند نرم افزار سازمان و ارزیابی قابلیت فرآیند نرم افزاررا تعریف می کند. این سطوح همچنین نسبت به تشخیص اولویت های نیازمند تلاش برای تجزیه و تحلیل و نیز فاصله دستیابی به توسعه سازمان، کمک خواهد نمود.
سطوح بلوغ، بخوبی و به گونه ای هموار، بصورت تدریجی در سطح سازمان برای دسترسی به فرآیند نرم افزار بالغ، تعریف شده است. هر سطح بلوغ، شامل مجموعه ای از اهداف فرآیندی است. توانایی خرسندسازی، زمانی حاصل می شود که مؤلفه های مهم فرآیند نرم افزار در سازمان، تثبیت شده باشد. دسترسی به هر سطح از چارچوب بلوغ، مؤلفه های مختلفی از فرآیند نرم افزار را برقرار می سازد و منجر به افزایش قابلیت فرآیند در سازمان خواهد شد.
سازماندهی CMM در ۵ سطحی که در شکل ۱-۲ نشان داده شده است، تعیین کننده اولویت بندی فعالیت های توسعه ای برای افزایش بلوغ فرآیند نرم افزار است. برچسب هایی که برروی پیکانها در شکل ۱-۲ نوشته شده است، شامل نوع قابلیت فرآیندی است که بوسیله ساماندهی هر مرحله از چارچوب بلوغ دائر می گردند.
شکل ۱-۲- پنج سطح بلوغ فرآیند نرم افزار
۱-۲-۲-مشخصه های سطوح بلوغ
سطوح بلوغ ۲ الی ۵ می تواند بوسیله فعالیت های تهیه شده توسط سازمان توصیف گردند. این توصیف برای ایجاد یا توسعه فرآیند نرم افزار بوسیله تهیه فعالیتها در هر پروژه و نتایج حاصله از قابلیت فرآیند طی انجام پروژه، صورت می پذیرد. صفات رفتاری سطح ۱، به عنوان ابتدایی ترین پایه سنجش برای توسعه فرآیند در نظر گرفته شده است.
-سطح یک- سطح ابتدایی
در سطح ابتدایی، سازمان نمونه، محیط پایداری برای توسعه و نگهداشت نرم افزار تهیه نکرده است. ایجاد تعهد در کارکنان چنین سازمانهایی برای انجام عملیات فرآیند مهندسی نرم افزار در محیط بحران، مکرراً با سختی مواجه است. در زمان بحران، پروژه ها از روشهای اجرایی برنامه ریزی شده تخطی می کنند و به برنامه نویسی و آزمایش کردن می پردازند. موفقیت در اینچنین پروژه هایی کاملاً وابسته به مدیریت استثنایی، زمان وقوع و اثربخشی تیم نرم افزاری است. بعضی اوقات ، قابلیت و تأکید مدیران نرم افزار می تواند در مقابل فشارهای ناشی از کم کردن زمان برای دستیابی به فرآیند نرم افزار، مقاومت کند ولی به محض اینکه آنها پروژه را ترک کنند، نفوذ ایجاد شده توسط آنها نیز پروژه را ترک خواهد کرد. حتی یک فرآیند قوی مهندسی، نمی تواند در مقابل بی ثباتی ناشی از غیبت یک مدیر قوی دوام بیاورد. مشکلات ناشی از تکروی این فرآیند در سازمان سطح یک می تواند بارها و بارها تکرار شود. ضمن اینکه پروژه ها نیز از لحاظ زمان و هزینه در تنگنا قرار می گیرند. موفقیت در سطح سازمان به شایستگی و شجاعت کارکنانی که در آن کار میکنند وابسته است و حتی در شرایط مشابه قابل تکرار نیست. از اینرو در سطح یک، قابلیت، یک مشخصه فردی است و نه سازمانی.
سطح دو- سطح تکرارپذیر
در سطح تکرارپذیر، خط مشی مدیریت پروژه نرم افزاری و دستورالعملهای پیاده سازی آن خط مشی ها، دایر گردیده اند. برنامه ریزی و مدیریت پروژه جدید بر مبنای تجارب حاصل از پروژه های مشابه قبلی صورت می پذیرد. قابلیت فرآیندها برمبنای نظم و ترتیب حاکم بر هر پروژه، به سرعت پیشرفت می نماید. یک فرآیند مؤثر می تواند توسط موارد زیر توصیف گردد:
• تمرین شده باشد.
• مستند شده باشد.
• تأکیدشده باشد. (جدی گرفته شده باشد.)
• آموزش داده شده باشد.
• اندازه گیری شده باشد.
• قابل توسعه باشد.
مبانی کنترل مدیریت نرم افزار در سطح دو، سازمان دهی شده و ایجاد می شود. تعهدات واقعی پروژه بر مبنای نتایج مشاهده شده از پروژه های قبلی و نیازمندیهای پروژه جاری، بنا شده اند.
مدیران نرم افزار برای پی گیری هزینه های نرم افزار، برنامه های زمانبندی و تعیین قابلیت های کارکردی، در زمانیکه مشکلاتی رخ می دهد، توسط برقراری جلسات مشورتی نسبت به تعیین تکلیف و حل آنها اقدام می کنند.
نیازمندیهای نرم افزاری و کارهای مربوط به توسعه محصولات بر مبنای فعالیت آنها و همچنین پیوستگی آنها تحت کنترل هستند.
استانداردهای پروژه های نرم افزاری تعریف شده اند و سازمان مطمئن است که از آنها با وفاداری کامل، متابعت می شود.
کارهای پروژه های نرم افزاری که بوسیله پیمانکاران انجام می شود- اگر وجود داشته باشد- در چارچوب تعامل بین مشتری و عرضه کننده، انجام می شود.
فرآیندها در سازمان سطح دو ممکن است متفاوت باشد. نیازمندی سازمانی برای دستیابی به سطح دو، آن است که تعدادی خط مشی برای راهنمایی پروژه ها، اختصاصاً جهت فرآیندهای مدیریتی، برپاگردد.
قابلیت فرآیند نرم افزاری سازمانهای سطح دو می تواند در نظم و ترتیب خلاصه گردد، زیرا عمل برنامه ریزی و پی گیری پروژه نرم افزاری، صورت می پذیرد و حصول موفقیت می تواند تکرار شود. فرآیندهای پروژه، تحت کنترل مؤثر یک سیستم مدیریت پروژه قرار دارد و پیروی از یک برنامه واقعی، بر مبنای اثربخشی حاصل از پروژه های قبلی بنا شده است.
سطح سه- سطح تعریف شده
درسطح تعریف شده، فعالیت های به نظم کشیده شده در سطح دو منجر به تهیه استاندارد برای فرآیند نرم افزار می گردد و این استاندارد برای توسعه و نگهداشت مناسب نرم افزارها در کل سازمان مستند شده است. این فرآیند هم شامل مهندسی نرم افزار و هم شامل فرآیندهای مدیریت پروژه است و به نحویکه بصورت مجموعه ای یکپارچه بین مؤلفه هایش ارتباط منطقی ایجاد شده است.
در فرآیند استانداردسازی سازمان به فرآیند مذکور در سرتاسر CMM، مراجعه شده است. فرآیندهای ایجادشده در سطح سه که برای کمک به مدیران نرم افزار و کارکنان فنی بصورت مؤثرتری تهیه شده است، مورد استفاده (تغییر داده شده، اختصاص داده شده) قرار می گیرد. عملیات مهندسی نرم افزار زمانی بر رفتارهای سازمانی تأثیرپذیر است که فرآیندهای نرم افزاری آن استاندارد شده باشند. در این فرآیند، گروهی وجود دارد که نسبت به فعالیت های فرآیند نرم افزاری، مسئولیت دارد [به عنوان مثال: گروه فرآیند مهندسی نرم افزار یا SEPG در فاولر۹۰]. یکی از مسئولیتهای اصلی این گروه آنستکه اطمینان حاصل کند برنامه های آموزشی پیاده شده در سرتاسر سازمان موجب شده باشد که کلیه کارکنان و مدیران ذیربط نسبت به انجام وظائفی که به آنها احاله شده است مهارت و دانش کافی را کسب کرده باشند.
در پروژه هایی که بنابه درخواست مشتری تعریف می شود، فرآیند نرم افزار استاندارد سازمان برای توسعه فرآیند نرم افزار مشتری که دارای تعهدات مالی منحصر به فردی است، بخوبی توصیف خواهد شد. این فرآیند توصیف شده و تغییر داده شده به CMM ای منتسب می گردد که در فرآیند نرم افزار تعریف شده برای پروژه، بیان گردیده است.
فرآیند نرم افزار تعریف شده (بومی شده استاندارد برای پروژه خاص) شامل مجموعه ای به هم پیوسته و مربوط با مهندسی نرم افزار و فرآیندهای مدیریتی آن می باشد. فرآیند به خوبی تعریف شده مذکور می تواند توسط معیارهایی برای قبولی، ورودیها، استانداردها و روشهای اجرایی کار برای تهیه مکانیزمهایی برای صحت سنجی (مانند بازنگری)، خروجیها و تکمیل معیارها مشخص گردد. زیرا فرآیند بخوبی تعریف شده نرم افزار، بینش خوبی در مدیریت، برای پیشرفت فنی در سرتاسر پروژه، ایجاد می کند. (این موارد میتواند در مستندی تحت عنوان “برنامه ریزی کیفیت” (Qualitty Plan) ارائه گردد.)
قابلیت فرآیند نرم افزار در سازمانهای سطح سه، در سازگاری و استانداردسازی خلاصه می شود. زیرا هم مهندسی نرم افزار و هم فعالیتهای مدیریتی، پابرجا و قابل تکرار هستند. با تأسیس خط تولید، هزینه، برنامه زمانبندی و قابلیت کارکردی، تحت کنترل قرار خواهند گرفت و کیفیت نرم افزار، پی گیری خواهد شد. این قابلیت فرآیند، مشترکاً بر مبنای درک فعالیتهای سازمانی و قوانین و مسئولیتهای تعریف شده در فرآیند نرم افزار، بنا شده است.
سطح- چهار- سطح مدیریت شده
در سطح مدیریت شده، سازمان به مجموعه ای از اهداف کمّی، هم برای محصولات نرم افزاری و هم برای فرآیندهای آن، دست خواهد یافت.
بهره وری و کیفیت فعالیتهای مهم فرآیند نرم افزار در کل پروژه ها، یک قسمت از برنامه اندازه گیری سازمانی می باشد و قابل اندازه گیری است. در سرتاسر سازمان، پایگاه داده فرآیند نرم افزار که از جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده های قابل دسترس از فرآیندهای نرم افزاری پروژه های تعریف شده ایجاد شده است، مورد استفاده قرار می گیرد.
فرآیندهای نرم افزاری با معیارهای سازگار و خوب، بصورت ابزار درخواهند آمد. این معیارهای ایجاد شده، پایه ای خواهد بود برای کمّی کردن ارزیابی فرآیندها و محصولات پروژه های نرم افزاری.
حصول قابلیت کنترل بر محصولات و فرآیندهای پروژه ها، بوسیله محدود کردن انجام تغییرات در کارآیی فرآیندها با پذیرش یک محدوده از کمیتهای قابل پذیرش، امکان پذیر خواهدشد. تغییرات معنی دار در کارآیی فرآیند، از تغییرات تصادفی، بخصوص با راه اندازی خط تولید، می تواند تمیز داده شود.
ریسک حاصل از درگیری برای افزایش سطح منحنی دانش در محدوده برنامه های کاربردی بایستی شناخته شود و به دقت مدیریت شود.
قابلیت فرآیند نرم افزار در سازمان سطح چهار، می تواند بوسیله قابلیت کمّی بودن و پیش بینی کردن، خلاصه گردد. زیرا فرآیندها در محدوده های قابل اندازه گیری اجرا و اندازه گرفته می شوند. این سطح از قابلیت فرآیند، یک سازمان را به پیش بینی روند قابلیت فرآیند و کیفیت محصول، در محدوده مذکور، قادر می سازد. زیرا، وقتی که برخی شرایط استثنایی رخ می دهد، فرآیند هم پابرجا می ماند و هم قابل اندازه گیری خواهد بود و دلایل خاص تغییرات می تواند تعریف و عنوان شود. زمانیکه محدودیتهای شناخته شده از فرآیند پیشی گیرد، می توان عکس العمل های مناسبی در موقعیت صحیح اتخاذ نمود. محصولات نرم افزاری با کیفیت بالایی، قابل پیش بینی خواهند شد.
سطح پنج، سطح بهینه شونده
درسطح بهینه شونده ، در تمام سازمان، بر توسعه تدریجی و مستمر فرآیندها تمرکز شده است. سازمان اهدافی برای مشخص نمودن نقاط قوت و ضعف فرآیندهای فعال خود دارد. این اهداف با مشخص نمودن نحوه پیشگیری از وقوع نقایص قابل حصول خواهد بود.
داده های حاصل از فرآیند نرم افزار غیرمؤثر و تجزیه و تحلیل هزینه و سود آنها برای دستیابی به فنآوریهای جدید و تغییر در فرآیند نرم افزار سازمان، مورد استفاده قرار می گیرند. با انجام این عمل، نوآوریهای زیادی حاصل سازمان می گردد.
تیم پروژه نرم افزاری، در سازمان سطح پنج، نسبت به تجزیه و تحلیل نقایص برای تعیین دلایل آن اقدام می کند. فرآیندهای نرم افزار برای پیشگیری از تکرار انواع نقایص شناخته شده، مورد ارزیابی قرار می گیرد و درسهایی برای جلوگیری از نشر آنها به دیگر پروژه ها می آموزد.
اتلاف شدیدی که از دوباره کاری در کارها در جریان تغییرات تصادفی در هر سیستم ساده بوجود می آید، اتلاف غیرقابل قبولی است. تلاشهای زیادی برای حذف اتلاف ناشی از تغییر در سیستم ها، سازمان یافته است که به عنوان مثال: توسعه فرآیند به منظور پیشگیری از عدم کارآیی بوسیله تغییر در دلایل مشترک، از آن جمله است.
گرچه این مسئله درکلیه سطوح بلوغ واقعیت دارد ولی در سطح پنج برروی آن متمرکز می شود.
قابلیت فرآیند نرم افزار در سازمان سطح پنج، می تواند بوسیله تمرکز بر توسعه مستمر مشخص گردد. زیرا سازمان سطح پنج، کوشش مستمری برای توسعه در محدوده ای از قابلیت فرآیند که در پروژه های جاری اش کارآیی دارد، بکار می بندد. توسعه، هم بوسیله پیشرفتهای صعودی در فرآیندهای موجود و هم بوسیله نوآوریهائی که با استفاده از فنآوریها و روشهای جدید ایجاد می شود، رخ می دهد. توسعه فرآیند و فنآوری در فعالیتهای کاری متداول، برنامه ریزی و مدیریت می شود.
۱-۲-۳-قابلیت فرآیند
بلوغ فرآیند نرم افزار سازمان به پیش بینی قابلیت دستیابی به اهداف، کمک می کند. پروژه ها در سازمانهای سطح یک، ابعاد وسیعی از دسترسی به هزینه ها، برنامه زمانبندی، قابلیت کارکردی و اهداف کیفی را تجربه می کنند. همانطور که در شکل ۴-۲ توضیح داده شده است، سه بهسازی در دستیابی به اهداف تعیین شده، در بلوغ فرآیند نرم افزاری سازمان انتظار می رود.این انتظارات بر مبنای نتایج کمّی از توسعه فرآیندهای دستیافته در دیگر صنایع بنا شده است و آنها با نتایج حاصل از موردکاوی اولیه گزارش شده از سازمانهای نرم افزاری، سازگار هستند.(Dion 92, Hamphrey 91b, Lipke 92, Wohlwen 93)
اولاً دلایل رشد بلوغ این است که تفاوت بین نتایج مورد انتظار و نتایج واقعی در طول پروژه کاهش یابد. برای مثال سازمان سطح یک اغلب برنامه زمانبندی اولیه خود را نمی تواند بپوشاند و در یک محدوده وسیعی نسبت به پیش بینی اولیه، کار را تحویل می دهد. در صورتیکه سازمانهای سطح بالاتر قادرند با دقت بیشتری نسبت به این کار اقدام نمایند و فاصله زمانی، برنامه ریزی شده و واقعی بسیار کمتر خواهد بود. (این مسئله به وسیله مساحت زیر منحنی حاصل از سمت راست خط هدف در شکل ۴-۲ نشان داده شده است.) به عبارتی دیگر، توسعه بلوغ، متغیری است از کاهش فاصله نتایج واقعی و نتایج هدف. به عنوان مثال: در سازمان سطح یک، تاریخهای تحویل برای پروژه های در اندازه مشابه غیرقابل پیش بینی تر نسبت به پروژه های مشابه در سازمانهای با سطوح بلوغ بالاتر هستند و با اختلاف بیشتری نسبت به آنها به انجام می رسند (این مسئله در شکل ۴-۲ بوسیله سطحی از منحنی که نزدیک به خط هدف هستند، نشان داده شده است)
ثانیاً، توسعه نتایج هدف گذاری شده در سازمانهای بالغ بصورت صعودی است و آن به این معنی است که در سازمانهای بالغ نرم افزاری، هزینه ها کاهش یافته، زمان پیاده سازی کوتاهتر می گردد و بهره وری و کیفیت افزایش می یابد. ازآنجائیکه برای حذف اشتباهات و انجام دوباره کاریها، زمان زیادی لازم است. سازمانهای با بلوغ بالاتر، با افزایش اثربخشی فرایندهایشان نسبت به کاهش هزینه های دوباره کاری اقدام می نمایند. دراین حالت زمان پیاده سازی نیز کاهش می یابد.
(این مسئله در شکل ۴-۲ بوسیله تغییر مکان دادن افقی خط هدف نسبت به مبداء نشان داده شده است.)
توسعه در پیش بینی نتایج پروژه در شکل ۴-۲ نمایش داده شده است. فرض کنید که نتایج حاصل از پروژه های نرم افزاری قابل پیش بینی تر از قبل باشند، دراین صورت مواردی از دوباره کاری ها در فرآیند نرم افزار، حذف می شود. اگرچه فنآوریهای جدید و برنامه های کاربردی تحت قابلیت فرآیندها، تصویر پیچیده ای از سیستم های جدید ایجاد می کنند و این امر بوسیله ایجاد قابلیت افزایش تغییر پذیری صورت می گیرد ، با همه این تفاصیل مدیریت و مهندسین در سازمانهای با بلوغ بیشتر خیلی سریعتر و راحت تر مشکلات را نسبت به سازمانهای با بلوغ کمتر، حل می کنند. در بعضی از موارد فرآیند بالغ بدین معنی است که احتمال شکست پروژه را در طول زیستچرخ نرم افزار، زودتر از موعد تشخیص بدهد و هدر رفتن سرمایه را به حداقل برساند.
موردکاوی توسعه فرآیندنرم افزار مستندشده شامل نتایج معنی داری از توسعه کیفیت و بهره وری در سازمانهایی است که با تلاش نسبت به بهبود خود اقدام نموده اند. (Dion 92, Hamphrey 91b, Lipke 92, Wohlwen 93)
در سازمانهای سطح پنج، کارآیی بصورت پیوسته توسعه می یابد. 5 احتمال
…/ هزینه/ زمان
برمبنای درک کمّی از فرآیندها و محصولات، در سازمانهای سطح چهار، فرآیند توسعه مستمر، آغاز می گردد. 4 احتمال
…/ هزینه/ زمان
با فرآیندهای خوب تعریف شده، کارآیی ها در سازمانهای سطح سه، توسعه می یابند. 3 احتمال
…/ هزینه/ زمان
در سازمانهای سطح ۲، برنامه ریزی ها بر مبنای کارآیی های گذشته، واقعی تر هستند. 2 احتمال
…/ هزینه/ زمان
برنامه زمانبندی و هزینه هدف بطور نمونه در سازمانهای سطح یک از تخمین اولیه بیشتر خواهند شد. 1 احتمال
…/ هزینه/ زمان
شکل ۴-۲- قابلیت فرآیند نشان داده شده بوسیله سطوح بلوغ
بازدید
بازدید
درسال ۱۹۶۲ میلادی , تاریخ ارتباطات ورق خوردونخستین ماهواره از نوع رله وتقویت کننده به
نام ( تله استار ) در دهم ژوییه همین سال از سوی امریکا در مدار قرار گرفت و برای اولین بار
برنامه ای ازتلویزیون امریکا توسط این قمرمصنوعی که بربالای اقیانوس اطلس قرارداشت منعکس
. وبرای مردم نمایش داده شدوبه دنبال آن , دومین ماهواره ازهمین نوع چندماه بعد پرتاب گردید
ماهواره تله استاردرمداری که بین ۹۰۰ تا۵۵۰۰ کیلومترازسطح دریاارتفاع داشت , تقریبا هر دو
ساعت ونیم یک بارکره زمین رادورمی زد.چون زمین درهر۲۴ساعت یک باربه دورخود می چرخد
ارتباط بین دو نقطه از زمین فقط چند بار در شبانه روز امکان پذیر بود و این ماهواره تنها مدت
کوتاهی دریک نقطه قابل رویت می ماندکه این مدت متناسب باارتفاع مدارقمرمصنوعی ازسطح دریا
بود.برای برقراری ارتباط دایمی , فقط یک راه به نظر می رسیدوآن اینکه ماهواره بایددربالای یک
نقطه اززمین درارتفاع معینی ثابت بماند که ظاهرا خیلی مشکل بود, ولی عملا وقتی زمان گردش
ماهواره به دور زمین ۲۴ ساعت باشد , همزمان با کره زمین به دور آن خواهد گشت و از نظرما
آسمان بی حرکت خواهدماند. چون هر قمر مصنوعی دریک مداردایره ای حرکت می کندکه مرکز آن
منطبق بر مرکز کره زمین وصفحه این دایره نیز عمود برمحورزمین است .مدار دایره ای ماهواره به
موازات خط استواخواهد بودوهمین طورچون سرعت قمرمصنوعی ازمقدار معینی نمی تواند کمتر
باشد, برای اینکه با همان سرعت در ۲۴ ساعت یک باربه دورزمین بچرخد, باید محیط دایره ای
. مسیرقمر مصنوعی ودرنتیجه ارتفاع مدارآن رابیشترکرد
محاسبات و تجربه های عملی نشان داده که برای این منظور , باید ارتفاع ماهواره از سطح
( .دریا ۳۶۰۰۰ کیلومتر باشد. ( فاصله ای که در آن از طرف زمین نیروی جاذبه به ماهواره وارد نمی شود
این مدار را اصطلاحا مدار ژئوسنکرون می نامند. وقتی که ماهواره به ارتفاع ۳۶۰۰۰ کیلومتری
از سطح دریا رسید, آن را به آرامی منحرف می کنند که در بالای نقاط انتخاب شده باقی بماند
ولی درصورت انحراف ازمسیراصلی ودورشدن ازنقطه دلخواه توسط راکتهای عکس العملی کوچکی
که در آنها تعبیه شده و از ایستگا ههای کنترل زمین هدایت می شوند , آن را دوباره به وضعیت
. مطلوب درمی آورند
بدین ترتیب , سیرتحولات ماهواره های مخابراتی ادامه پیداکرد تا به امروزکه شاهد به کارگیری
. تکنیکهای بسیار پیشرفته دراین سیستم جهت ارتقای سطح کیفیت وافزایش ظرفیت آن هستیم
ماهواره های مخابراتی
گسترش ارتباطات درسطح جهان استفاده ازسیستمهای مخابراتی راباظرفیت وسیعترپوشش بیشتر
وکیفیت بهترایجاب می کند.یکی ازروشهایی که می تواند به طورمناسب جوابگوی نیازهای فعلی
وآتی بشردراین زمینه باشد,استفاده ازماهواره های مخابراتی است ماهواره مخابراتی سفینه ای
است که سیگنالهای الکتریکی را از فرستنده ای بر روی زمین دریافت می کند و آنها را بعد از
تقویت و تغییر فرکانس های حامل , به سمت ایستگاههای زمینی در نقاط دیگر می فرستد. چون
ماهواره های مخابراتی سیگنالهاراتقویت می کنندوبازگشت می دهند بیشتربه عنوان تکرارکننده
و رله شناخته می شوند . ماهواره های مخابراتی معمولا در مدارهای خاصی از کره زمین قرار
می گیرندکه به نظر فرستنده هاوگیرنده های روی زمین ثابت می آیند. به کمک فرستنده ای برروی
زمین ویک ماهواره برروی مدار, می توان سیگنالهارا به گیرنده هایی مستقر در بخشی از زمین
فرستاد که حدود یک سوم سطح زمین را بپوشاند . اولین ماهواره مخابراتی بین المللی از سری
اینتلست با ظرفیت ۲۴۰ کانال تلفنی درسال ۱۹۶۵ میلادی به فضا پرتاب شد و سرآغازی برای
پوشش ارتباطات ماهواره ای در سطح بین المللی گردید. موارداستفاده ماهواره های مخابراتی
وتاثیرفراوان آن برزندگی بشرباعث شده که روزبه روز توجه انسان به این وسیله ارتباطی افزایش
, یابد.کاربردهای وسیع آن درپزشکی , آموزش وپرورش , کشاورزی , انتقال اطلاعات کامپیوتری
برنامه های تلویزیونی وغیره باعث شده که وجودیک ماهواره مخابراتی مستقل برای هرکشوری
امری ضروری باشد . داشتن ماهواره مخابراتی مستقل باعث ایجاد تسهیلات در امر انتقال
اطلاعات کامپیوتری از دانشگاهها به مراکز تحقیقات وبالعکس , هرچه سریعترانجام شدن امور
اقتصادی , پوشش کلیه نقاط کشورازنظربرنامه های تلویزیونی , رادیویی وتلفنی بانصب سریع
آنتنهای گیرنده زمینی درنقاط مختلف کشور, آموزش کشاورزی وپزشکی از راه دور وکاربردهای
. وسیع ومتنوع دیگری خواهد بود
ماهواره های مخابراتی درمدارخاصی مستقرمی شوند که حدود ۳۵۷۸۸ کیلومترازخط استوافاصله
, دارند. هر ماهواره باسرعت و جهتی همسان با کره زمین در حال حرکت است . در این شرایط
ماهواره در مکانی بالای خط استوا نسبت به زمین ثابت می شود.ماهواره های مخابراتی ابتدا
برای ارتباطات تلفنی طراحی شده اند ولی امروزه شاهد ارایه سرویسهای گوناگونی از قبیل
کاربردهای تلویزیونی , تجاری و کنفرانس از راه دور ازطریق ماهواره هستیم اما هنوزسرویس
. تلفنی بالاترین حجم را در بین دیگرسرویسها حفظ کرده است
بازدید
بازدید
تشکلهای موجود کارگری در ایران و مغایرت آنها با کنوانسیون آزادیهای سندیکایی
تشکلهای موجود کارگری به رسمیت شناخته شده از سوی قانونگذار در رژیم جمهوری اسلامی در سه دسته تقسیم بندی میشوند. در زیر به بررسی کوتاه تشکلهای مورد اشاره در قوانین مربوط به روابط کار و حقوق و اختیارات آنها و مغایرتشان با کنوانسیون ۸۷ سازمان بینالمللی کار میپردازیم:
شوراهای اسلامی کار
شوراهای اسلامی کار در واقع نه شورا میباشند و نه انجمن صنفی یا سندیکا، اما مسؤولیت هر دو نهاد را یکجا به عهده گرفتهاند. چنانچه از نامش پیداست برخلاف روح و مفاد کنوانسیونهای بینالمللی، تشکلی است ایدئولوژیک در خدمت هیئت حاکمه برای مهار، کنترل و سرکوب کارگران.
ماده ۱ از قانون تشکیل «شورای اسلامی کار» در ارتباط با اهداف و چگونگی تشکیل این شوراها مقرر میدارد « به منظور تأمین قسط اسلامی و همکاری در تهیه برنامه ها و ایجاد هماهنگی در پیشرفت امور در واحدهای تولیدی، صنعتی، کشاورزی و خدمات، شورایی مرکب از نمایندگان کارگران و کارکنان، به انتخاب مجمع عمومی و نمایندهی مدیریت، به نام «شورای اسلامی کار» تشکیل میگردد.
طبق ماده ۲ «قانون تشکیل شوراهای اسلامی کار» کسانی که کاندیدای عضویت در «شورای اسلامی کار» میشوند، میبایستی «اعتقاد والتزام عملی به اسلام و ولایت فقیه و وفاداری به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» داشته و گرایشی به « احزاب و سازمانها و گروههای غیرقانونی و گروههای مخالف جمهوری اسلامی» نداشته باشند. تأکید روی عبارت «تأمین قسط اسلامی» و شرایط مندرج در قانون در ارتباط با کسانی که به عضویت این شوراها در میآیند، به ویژه عدم وابستگی آنها به گروههای مخالف جمهوری اسلامی ایران، به روشنی نشان دهنده ماهیت و کارکرد ایدئولوژیک این شوراها و مغایرت آنها با کنوانسیون آزادی های سندیکایی (۸۷) میباشد. همچنین دخالت نماینده مدیریت (کارفرما) در انتخاب اعضای »شورای اسلامی کار» خود ناقض استقلال شورا و آزاد بودن کارگران در ایجاد تشکلهای کارگری و اداره آن هاست.
ماده ۲ کنوانسیون مقرر میدارد که «کارگران و کارفرمایان بدون هیچگونه تبعیض می توانند آزادانه و بدون اجازه قبلی، سازمان های خود را تشکیل داده و یا به سازمان های موجود بپیوندند» و بند ۲ ماده ۳ تصریح میکند که «مقامهای دولتی بایستی از هرگونه مداخلهای که حق کارگران برای سازماندهی فعالیتها و تدوین برنامه عمل آنها را محدود نماید یا اعمال قانونی این حق را به مخاطره اندازد، امتناع نمایند» ،
اما ماده ۱۵ «قانون تشکیل شوراهای اسلامی کار» مقرر میدارد که «وزارت کار موظف است در واحدهایی که بیش از ۳۵ شاغل دائم دارند، به تشکیل شوراهای اسلامی کار اقدام نماید».
چنانچه ملاحظه میشود سازماندهی کارگران، جزو وظایف و اختیارات دولت تلقی شده و کارگران حقی در سازماندهی امور مربوط به خود را ندارند.
ماده ۴ کنوانسیون حقوق و آزادی های سندیکایی(کنوانسیون ۸۷) مقرر میکند «سازمان های کارگری و کارفرمایی را نمی توان با احکام اداری منحل یا توقیف کرد.»
این در حالی است که طبق ماده ۴ قانون «شوراهای اسلامی کار» چنانچه شوراهای اسلامی کار از وظایف مندرج در قانون منحرف شوند، منحل خواهند شد.
از جمله وظایف شوراهای اسلامی کار بر اساس مفاد قانون مربوط به تشکیل «شوراهای اسلامی کار» و به ویژه ماده ۲۰ آن کنترل کارگران است. این ماده مقرر میدارد «شورا باید در زمینههای اجتماعی بروز حوادث، مراجع ذیصلاح را مطلع و همکاریهای لازم را معمول دارد». ذکر عبارتهای اطلاع به «مراجع ذیصلاح» و «همکاریهای لازم» آنهم در قانون به خوبی نشاندهنده سمت و سو و کارکرد این گونه شوراهاست.
از دیگر وظایف این گونه شوراها که حیات و مماتشان به دست دولت است و حتی آییننامههای اجراییشان نیز میبایستی به تصویب هیأت وزیران برسد بر طبق ماده ۶ قانون شوراهای اسلامی کار «همکاری با انجمن اسلامی در بالا بردن آگاهی کارگران، همکاری با مدیریت و پیشنهاد تشویق عناصر فعال است». بدون شک وظیفه شناسایی افراد غیرفعال و یا مضر به حال محیط کار نیز در زمرهی وظایف نانوشته این گونه نهادهاست.
نکته بسیار مهم آن که طبق تبصره ماده ١۵ قانون شوراهای اسلامی کار، زمان تشکیل شوراها در شرکتهای بزرگ دولتی، از قبیل شرکتهای تابعه وزارت نفت[پالایشگاهها، صنایع پتروشیمی، صنایع گاز]، شرکت ملی فولاد ایران، شرکت ملی صنایع مس ایران، کارخانجات بزرگ ذوب آهن و صنایع سنگین… ، به تشیخص شورای عالی کار که طبق ماده ۱۶۷ قانون کار ریاست آن با وزیر کار و امور اجتماعی میباشد، خواهد بود. ظاهراً بعد از گذشت ۲۱ سال از تصویب قانون هنوز موعد تشکیل شوراهای اسلامی کار در بزرگترین شرکتهای دولتی فرا نرسیده است. این در حالی است که در حکومت ملوک الطوایفی جمهوری اسلامی ایجاد تشکلهای کارگری در بخش نیرو نیز میبایستی با نظارت وزیر مربوطه همراه باشد که به اعتراف حسن صادقی دبیرکل کانون عالی شوراهای اسلامی کار با کمترین توفیق مواجه شدهاند.(۱)
بر اساس همین ماده شورای ۸ نفره عالی کار مرکب از ۲ نفر به پیشنهاد وزیر کار و تصویب هیأت دولت، سه نفر نماینده کارفرمایان و سه نفر نماینده کارگران میباشند.
نکته قابل ذکر آن که در صورت ایجاد چنان تشکل هایی، نمایندگان کارگران از سوی «شورای عالی کار» که تحت کنترل دولت و کارفرمایان است معرفی میشوند. این در حالی است که طبق کنوانسیون های ۸۷ و ۹۸ کارگران می توانند آزادانه و بدون تبعیض سازمان های خود را تشکیل دهند.
مشخص نیست به چه دلیل نمایندگان کارگران را «شورای عالی کار»ی باید تأیید کند که نماینده کارفرما نیز عضو آن است (موضوع تبصره ۵ ماده ۱۳۱ قانون کار). آیین نامه موضوع تبصره شماره ۵ ماده ۱۳۱ قانون کار، عملاً انجمن صنفی کارگران را به کارفرما و وزارت کار وابسته می سازد.
بازدید
شاخصهای ناهماهنگی
حوزههای مادرشهری در آمریکا۶۹
حوزههای مادرشهری آماری بزرگ (بالای یک میلیون)74
حوزههای مادرشهری آماری متوسط (بین 500 هزار تا یک میلیون)64
حوزههای مادرشهری کوچک (کمتر از ۵۰۰ هزار نفر)۵۷
دیترویت88
شیکاگو۸۶
کلیولند۸۵
میوواکی83
نیویورک82
سنلوئیس77
فیلادلفیا۷۷
ایندیاناپولیس74
نمودار ۱ شاخصهای ناهمگنی نژادی (The inddex of dissimilarity) در حوزههای آماری مادرشهرهایامریکا، منبع اداره سرشماری امریکا ۱۹۹۸٫
متفاوتی را از خود بروز میدهند (کاین، ۱۹۸۵ وکلارک، ۱۹۹۱). در حالی که اکثر سیاهان الگویهمسایگی همگن را ترجیح میدهند سفیدها غالبا
خواهان جدایی نژادی هستند. علاوه بر اینسفیدها و سیاهها از الگوی همسایگی همگن تلقیمتفاوتی دارند: از دیدگاه یک خانوار سیاهپوست،الگوی همسایگی همگن الگویی است که در آنسفیدها و سیاهها به صورت برابر تقسیم شدهباشند. در حالی که الگوی مورد درخواست تعدادمعدودی از سفیدها الگویی است که 80 درصدساکنان سفید و تنها ۲۰ درصد بقیه سیاه باشند.تنشهای نژادی در نواحی مسکونی حومههاموجب شده است که جز تعدادی از سیاهان،”پوست کلفت”20 بقیه آنجا را ترک کنند (میلز ولوبوئل، ۱۹۹۷).
۲٫ تفاوت درآمد. به طور متوسط درآمدخانوارهای سیاهپوست از سفیدپوستان کمتر استو اینکه خانههای درون شهر ارزانتر هستند (همانمنبع). اگر چه پارهای از خانوارهای سیاهپوستخانههای ارزان قیمتتر مراکز شهری را ترجیحمیدهند اما این پدیده به طور کامل بیانگر درجهجدایی نژادی نیست. مطالعهای که گابریل وروزنتال در سال 1989 انجام دادهاند حاکی ازآناست که خانوارهای سیاهپوست با درآمدی برابرسفیدها و سایر ویژگیهای مشترک علاقه کمتری بهحومهنشینی از خود نشان میدهند. کاین (1985)این سؤال را طرح کرده است که اگر تصمیم درانتخاب محل اقامت مبتنی بر عوامل غیرنژادی(مثل درآمد، نوع خانوار، سن رییس خانوار) بود،چه تعداد خانوار سیاهپوست حومهها را برای محلسکونت انتخاب میکردند؟ پاسخ او این بود که6ر۳ میلیون خانوار یعنی دو برابر تعداد موجود(در سال 1985).
۳٫ تبعیض نژادی در بازار مسکن. تحقیقیدر باره پیدا کردن خانه از طریق بنگاههای معاملاتملکی نشان میدهد که دو نفر که، به استثنای نژاد،در شرایط یکسان باشند (مثل درآمد، سطحتحصیلات، تعداد اعضای خانواده) در بنگاه بهطور یکسان مورد استقبال قرار نمیگیرند. یینجر(۱۹۹۸) بر اساس این تحقیق نشان میدهد کهرفتار و برخورد با سیاهان و اسپانیایی زبان تبارهادر مقایسه با سفیدپوستان کاملا متفاوت است، بهاین معنا که به غیر سفیدپوستان تعداد کمتری منزلمعرفی میشود، آنها را به مناطق خاصی راهنماییمیکنند و مشاوره کمتری به آنها میدهند. برایمثال از میان ده مشتری سیاه خواهان اجاره منزلتنها یا نفر شانس کسب اطلاعاتی را دارد که به یکسفیدپوست عرضه میشود، همچنین سیاهان تنهایک چهارم سفیدپوستان از وجود خانههای خالیخبردار میشوند.
۴٫ منطقهبندی21 حذفی در جوامع حومهنشین. مقامات محلی در حومهها از سازوکارمنطقهبندی برای حذف خانوارهای کم درآمداستفاده میکنند. تعدادی از این سازوکارهایحذفی عبارتاند از معیارهای: حداقل مساحتزمین، ممنوعیت واحدهای مسکونی چندخانواری، حداکثر تراکم، گاراژ برای دو اتومبیل وهزینههای روزمره عمومی (شارژ). منطقهبندیحذفی تا حدودی ناشی از ملاحظات مالی است،مثلا اگر یک خانوار کم درآمد هزینه خدماتعمومی-محلی خود را نپردازد شهرداری یامقامات محلی میتوانند او را بیرون کنند. از آنجاکه در مجموع خانوارهای سیاهپوست درآمدکمتری از سفیدپوستان دارند منطقهبندی حذفیتاثیر زیادتری در اسکان سیاهپوستان دارد.
۵٫ سیاستهای مسکن. از نظر تاریخیسیاستهای خانهسازی دولت فدرال در جهتتشویق اسکان فقرا در مراکز فقیرنشین شهرها بودهاست. اکثر برنامههای خانهسازی دولتی در مناطقفقیرنشین اجرا شده وتا همین اواخر مجوزهایحمایتی برای اجاره خانه در همان مناطق صادرشده است. اخیرا مجوزهای قابل انتقال به جاهایدیگر بیشتر شده وتعداد افرادی که میتوانند درحومهها خانه اجاره کنند بیشتر شده است.
عواقب انزوا و جداسازی نژادی
سؤالی که مطرح میشود ایناست که آیا شهرهاییکه جدایی نژادی در آنها شدیدتر است برای محلزندگی سیاهپوستان بهتر است یا غیر آن؟ مطالعاتاخیر (کاتلر و گلاسر، ۱۹۹۷) نشان میدهد کهجوانان سیاهپوست (20 سالهها) در شهرهای بانرخ جدایی نژادی بالاتر وضعشان به مراتب بدترمیشود; یعنی درآمد کمتری دارند، کمتر تحصیلخود را به پایان میرسانند، کمتر به بازی گرفتهمیشوند (چه در مدرسه و چه در محیط کار) واحتمال اینکه به مادرـ سرپرست خانوار تبدیلشوندبیشتر است.
چرا جدایی نژادی اماکن شهری چنینعواقبی را ایجاد میکند؟ یک علت ایناست کهجوانان در چنین محیطی با درجه بالای جدایینژادی و درآمد کم ارتباط کمتری با الگوهای مثبت(مثل اشخاص موفق و تحصیل کرده) دارند و درنتیجه به موفقیت خود علاقه زیادی نشاننمیدهند (منبع پیشین). نبود ارتباط با الگوهایموفق و مثبت بسامدی عدم موفقیت را بالا میبرد.
تحصیلات، جداسازی نژادی و فقر
بررسی زندگی جوانان سیاهپوست شهری توسط”دفتر ملی تحقیقات اقتصادی” نشان میدهد که باافزایش میزان تحصیل (مدت زمان صرف شده درمدرسه) و کیفیت تحصیل (با معیار مدرک دریافتشده) حقوق و مقدار ساعات کار افراد افزایش یافتهاست (فریمان و هولزر، ۱۹۸۶). بخشی از تفاوتنرخ فقر در نواحی حومه و مراکز شهرها را باید درتفاوت میزان تحصیلات ساکنان این مناطقجستجو کرد.
وضعیت تحصیلی در مراکز شهر غمانگیزاست. میزان ترک تحصیل دانشآموزان دبیرستانیدر این مناطق دو برابر دانشآموزان حومهنشیناست. در مورد کیفیت آموزش نیز آموزش سیاهانمقطع دبیرستان در مراکز شهر بهندرت در سطحهمتاهای ترک تحصیل کرده خود در حومهها قراردارد (شیلر، ۱۹۹۵). در مدارس نواحی شهریخیلی فقیر (یعنی نواحی با حداقل 40 درصدجمعیت زیر خط فقر) معدل آزمونهای استانداردخیلی پایین است. در کلاس چهارم تنها ۳ درصددانشآموزان از پس امتحان ریاضی برمیآیند وهمچنین تنها ۵ درصد در امتحان خواندن موفق
میشوند (انستیتوی نژاد و فقر، ۱۹۹۸). درکلاسهای بالاتر نتایج به این شرح است: درجهموفقیت کلاس هشتمیها در آزمون ریاضی 6درصد و در خواندن 9 درصداست: درجه موفقیتکلاس دوازدهمیها نیز همین مقدار است.
چرا دستاوردهای تحصیلی در مدارسمرکزی شهر پایینتر است؟ یکی از دلایل وجود فقردر میان خانوادههاست (اورفیلد، ۱۹۹۸).
مدارس خیلی فقیر مجبورند زمان بیشتر ونیروی بیشتری صرف خانواده، بیماری وامنیت بکنند; بچههایی که به مدرسهمیآیند زبان انگلیسی را درست حرفنمیزنند، مشکلات روانی دارند، وسایلآموزشی در منزل در اختیار ندارند وبالاخره از نظر پایه ضعیف هستند.
پارهای تجربیات طبیعی تفاوت بینمدارس حومهها وشهرها را آشکار ساختهاند:برنامهای در شیکاگو به نام گوترو۲۲ امکانجابهجایی ساکنان خانههای عمومی شهری را بهخانهای ارزان قیمت در حومهها فراهم کرد. در میاندانشآموزان دبیرستانی این خانوادههای نقل مکانکرده نرخ ترک تحصیل به یک چهارم میزان قبلکاهش یافت. همچنین نرخ ورود به دانشگاه اینگروه دو برابر ساکنان شهری شد (اورفیلد، ۱۹۹۸).در نورفولک ویرجینیا، دانشآموزان مدارسمختلط (از نظر نژادی) نمرات بهتری در مقایسه بادانشآموزان مدارس کاملا یکدست از نظر نژادیکسب کردند (ملدرام و ایتون، ۱۹۹۴).
ناموزونی فضایی
جدایی نژادی چه تاثیری بر درآمد و امکاناتاشتغال سیاهان شهری دارد؟ همچنانکه دیدیمتقریبا نیمی از مشاغل در کارخانهها و اداراتنواحی حومه شهرها یافت میشود. از طرف دیگرچون تنها یک سوم کارگران سیاه در این مناطقزندگی میکنند دسترسی آنها به فرصتهای شغلیمحدود است. بر اساس “نظریه ناموزونی فضایی23″،استقرار سیاهان در قالب جدایی نژادی در شهرها وبه دور از مناطق عرضه شغل در حومهها از جملهدلایل فقر آنهاست. نخستین گواه اعتبار این نظریهرا کاین (1968) مطرح میکند. طبق برآورد اوجدایی نژادی در شیکاگو باعث از دست رفتن20000 فرصت شغلی شده است.
تحقیقات جدیدتر حاکی از آناست کهرشد اشتغال در جاهایی صورت میگیرد که ازدسترسی کارگران سیاه خارج بوده است (رافائل،۱۹۹۸). بر اساس مطالعات رافائل تغییرات نرخاشتغال در دهه 1980 در سانفرانسیسکو – اوکلند -سنخوزه به قرار زیر است: برای کل این منطقهمادرشهر میزان اشتغال 21 درصد افزایش را نشانمیدهد و این در حالی است که در مناطقسفیدپوست نشین (یعنی مناطق با جمعیت کمتراز ۲۰ درصد سیاهپوست) نرخ افزایش اشتغال 23درصد بوده است. در مقابل در نواحی سیاهپوستنشین (یا حداقل 20 درصد سیاه) کل افزایش نرخ
اشتغال فقط ۲ درصد گزارش شده است. اشتغالصنعتی نواحی سفیدپوست مذکور ۱ درصد و نرخنواحی سیاهپوست نشین منفی 21 درصد بودهاست. بیش از نیمی از کارگران کم تخصص سیاه دربخشهای حمل و نقل، کارخانهای، ارتباطات،ساختمانسازی، ادارات دولتی ومغازهداریمشغول بهکار بودهاند. رشد اشتغال این بخشها درکل منطقه مادرشهر مورد بحث 4 درصد و براینواحی سفیدپوست نشین 9 درصد ثبت شده استکه در مقام مقایسه نواحی سیاهپوست نشین 14درصد رشد منفی داشتهاند.
معنای دیگر جدایی نژادی ایناست کهمدت زمان سفر روزانه منزل-محل کار برایسیاهان نسبتا طولانیتر از سفیدپوستان است.متوسط زمان سفر برای کارگران فقیر سفید و سیاهدر سال 1990 عدد ۲۶ دقیقه در برابر ۳۰ دقیقهثبت شده است (اورگان و کوئیگلی، ۱۹۹۸).گابریل و روزنتال با در نظر گرفتن عوامل گوناگونیچون میزان درآمد، قیمت مسکن و امتیازاتهمسایگی به این نتیجه رسیدهاند که زمان سفرروزانه کارگران ماهر دارای دیپلم دبیرستانسیاهپوست در مقایسه با سیاهپوستان 22 درصدطولانیتر است. مدت زمان سفر طولانی یعنی کمشدن دریافتی خالص سیاهپوستان از طریق تقلیلزمان کار و سایر فعالیتها.
جدایی نژادی و در نتیجه سفر طولانیتربرای رسیدن به محل کار موجب پایین آمدن درجهاشتغال کارگران سیاهپوست میشود.سهژوکویست و ایهلندفلد۲۴ (۱۹۹۰) با استفاده ازدادهها و اطلاعات منطقه مادرشهر فیلادلفیا نشانمیدهند که هزینه بالاتر سفرهای روزانه تاثیر منفیدر اشتغال دارد. هم برای سیاهان و هم برایسفیدپوستان، یکی از دلایل نرخ اشتغال پایینترجوانان سیاه نسبت به سفید در فیلادلفیا (۲۶درصد سیاه در برابر ۴۹ درصد سفید) ایناست کهزمان سفر روزانه این دو گروه 26 دقیقه برایسیاهان و ۱۹ دقیقه برای سفیدپوستهاست. درواقع، این تفاوت زمان سفر روزانه منجر به تفاوتیدر حدود ۵ر۳ برابر در نرخ اشتغال میشود.
اگر چه ساکنان سیاه مراکز شهری میتوانندبا سفر روزانه به کار در حومهها بپردازند(همچنانکه خیلیها چنین میکنند) اما این گونهسفرهای روزانه “بر خلاف جریان” هم زمانبرهستند و هم گران. دو دلیل عمده در این رابطهوجود دارد; نخست اینکه سیستم حمل ونقلاساسا برای انتقال مسافران از حومه به مراکز شهرطراحی و زمانبندی شده است و مناسب انتقالشاغلان مرکزنشین به حومه نیست و دیگر اینکهبهطور نسبی تعداد زیادی از خانوارهای فقیراتومبیل شخصی ندارند. طبق مطالعات اورگان وکوئیگلی (1998) 45 درصد کارگران سیاهپوستیکه در شهرها زندگی میکنند دسترسی به اتومبیلشخصی ندارند. داشتن اتومبیل زمان قابل توجهیرا ذخیره میکند. برای کارگران سیاهپوستی که ازمرکز شهر به حومهها از طریق وسایل نقلیهعمومی میروند دسترسی به اتومبیل یعنی صرفوقتی در حدود ۱۹ دقیقه در روز
نداشتن اتومبیل به صورتی دیگر بر اشتغالتاثیر میگذارد. مطالعه مورد نظر در مورد کارگرانماهر در دیترویت نشان میدهد که داشتن اتومبیلیعنی استفاده از حوزه وسیعتری برای پیدا کردنکار. مطالعه دیگری در همین رابطه داشتن اتومبیلرا پیششرط پیدا کردن کار و آموزش حرفهایارزیابی میکند. این مطالعه در چهارچوب “برنامهآموزش پدران بچههای تحت پوشش تامیناجتماعی” قرار دارد و بر آناست که به جایسیاست حمایتی باید به سوی اشتغال رویآورد….
اطلاعات ما در باره نظریه ناموزونیفضایی چقدر است؟ سهکوژوسیت و ایهلندفلد(۱۹۹۱) فرضیههای ناموزونی را در ۵۰ منطقهمادرشهر آزمایش کردهاند که نتایج آن به قرار زیراست.
۱٫ در جمعبندی کلی نرخ اشتغال سیاهپوستان وسفیدپوستان تفاوتی بین 24 تا ۲۷ درصد به نفعسفیدپوستان دارد. این شکاف برای اسپانیایی زبانتبارها و سفیدها بین 29 تا ۳۴ درصد در نوساناست.
۲٫ ناموزونی فضایی در حوزههای مادرشهریاهمیت بیشتری پیدا میکند. در شهرهای کوچکتفاوت نرخ اشتغال سیاه و سفید تنها ۳ درصد و درشهرهای متوسط ۱۴ درصد است، در حالی که درشهرهای بزرگ این رقم به یک چهارم هم میرسد.
این مجموعه مطالعات حاکی از آناست کهناموزونی فضایی یکی از چند عاملی است کهمنجر به افزایش نرخ فقر در شهرها (نسبت بهحومهها) شده است.
بازدید