جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
آئین نوروزی
عید نوروز مبارک باد
نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران کهن پر شکوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است که روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردین یا « فرودگان » است که یاد آور اجداد و نیاکان ما بود و چنان می پنداشتند که در پنج شب ، ارواح پاک مردگان ، برای دیدار وضع زندگی و احوال بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا وسرکشی می شوند . اگرخانه روشن و پاکیزه و ساکنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمی گردند. اما درغیر اینصورت ، آنان غمگین وناراحت به منزلگاه خویش باز می گردند وتا سال آینده به انتظار می نشینند .
درباره پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است که نیشکر را جمشید در این روز یافت و مردم از کشف خاصیت آن متحیر شدند . پس جمشید دستور داد تا از ( شهد آن ) شکر ساختند و به مردم هدیه دادند . از این رو ، آن را نوروز نامیدند .
همچنین روایت شده که اهریمن ، بلای خشکسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید . اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و عاقبت او را شکست داد . آنگاه خشکسالی، قحطی ونکبت را بر روی زمین از ریشه بخشکانید و به زمین بازگشت با بازگشت ویدرختان و هر نهال و چوب خشکی سبز شدند . پس مرد م این روز را « نوروز » خواندند و هر کس به یمن و مبارکی در تشتی جو کاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است . در خیام نامه آمده است چون از امیری جمشید ۴۲۱ سال گذشت ، جهان از او یکسره راست همی آمد .ایران و ایرانیان هم مطیع و مرید او شدند تا بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم و زر از معادن بر آوردند و دیبای ابریشمی بافتند که آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشنی بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردین آید ، آن روز را جشن گیرند . در میان اقوام آریایی که وارد ایران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شکل زیر بوده است :
آریاییها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه می شد . ولی پس از مدتی ، تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد . در هر یک از این دو فصل جشنی برگزار می کردند که هر دو این جشنها را آغاز سال نو تلقی می کردند . در جشن اول که به هنگام آغاز فصل گرما یعنی به هنگامی که گله ها را از آغل به چمنهای سبز و خرم می کشانیدند و از دیدن چهره گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد . در این ایام گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می کردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند
عید نوروز شش روز متوالی دوام داشت و در این روزها ، سلاطین بار عام می دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب می پذیرفتند و به حاضران عیدی می دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمی خواستند ، به کنار نهرها و قناتها و خود را می شستند و به یکدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می کردند . صبح قبل از آنکه کلامی گویند ، شکر یا عسل می خورند و برای حفظ بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند.
اما نوروز ، پس از مرگ جمشید نیز به حیات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله های یونانیان ، اعراب ، ترکها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت کرد که مهم ترین جشن فرهنگی میلیون ها ایرانی است که در درون ایران زندگی می کنند
هفت سین
هفت سین ، هفت واژه که با حروف « سین » شروع می شوند نیز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سین مشخصاً معانی استعاره ای خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه های گندم که طی مراسم خاصی پخته می شود . سیب ، سنجد ، سیر . زرتشتیان ، اوستا ، کتاب مقدس آسمانی خود را در رأس سفره هفت سین قرار می دهند . تخم مرغ های رنگین ، گلاب ، سکه ، طلا ، ماهی قرمز در آب ، آینه ، شمع و هر یک از این موارد سمبل و نماد تولد دیگر باره بهاران است . در اساطیر ایرانی در ارتباط با نوروز ، جوانه ی گندم و عناب ، نشانه و سمبل زایش دیگر باره بهاران است و سبزی ، سکه ، و سرکه سمبل و نماد افکار نیک ، کردار نیک ، خدا پرستی ، نیک بختی ، جاودانگی و داد و دهش است که به باور زرتشتیان ، زرتشت پیامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .
به نقل از سایت : http://www.yataahoo.com/
جاری باشید،
فلسفهی آیینهای نوروزی
سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشنها برابری نام ماه و روز را به دوش نمیکشد ، بر سایر جشنهای ایران باستان برتری دارد.
در مورد پیدایی این جشن افسانههای بسیار است ، اما آنچه به آن جنبهی راز وارگی میبخشد ، آیینهای بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام میگیرد.
اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز میشود ، حیرت انگیز نیست چرا که بینظمی یکی از مظاهر آن است. ایرانیان باستان ، نا آرامی را ریشهی آرامش و پریشانی را اساس سامان میدانستند و چه بسا که در پارهای از مراسم نوروزی ، آنها را به عمد بوجود میآوردند ، چنان که در رسم باز گشت ِ مردگان (از ۲۶ اسفند تا ۵ فروردین) چون عقیده داشتند که فروهرها یا ارواح درگذشتگان باز میگردند ، افرادی با صورتکهای سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت میپرداختند و بدینگونه فاصلهی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم میریختند و قانون و نظم یک ساله را محو میکردند. باز ماندهی این رسم ، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود که تا چند سال پیش نیز ادامه داشت.
از دیگر آشفتگیهای ساختگی ، رسم میر نوروزی ، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقههای پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر میگزیدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمانهای بیجا صادر میکرد ، از مقام امیری بر کنار میشد. حافظ نیز در یکی از غزلیاتش به حکومت ناپایدار میر نوروزی گوشهی چشمی دارد:
سخن در پرده میگویم ، چو گل از غنچه بیرونای
که بیش از چند روزی نیست حکم میر نوروزی.
خانه تکانی هم به این نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ریختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو میشد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود که حتا خانهها را رنگ آمیزی میکردند و اگر میسر نمیشد ، دست کم همان اتاقی که هفت سین را در آن میچیدند ، سفید میشد. اثاثیهی کهنه را به دور میریختند و نو به جایش میخریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگیها و اندوههای یک ساله بود واجب میدانستند. ظرفهای مسین را به رویگران میسپردند. نقرهها را جلا میدادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک میکردند. فرش و گلیمها را غاز تیرگیهای یک ساله میزدودند و بر آن باور بودند که ارواح مردگان ، فروهرها (ریشهی کلمهی فروردین) در این روزها به خانه و کاشانهی خود باز میگردند ، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال میشوند و برای باز ماندگان خود دعا میفرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز میگردند. از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشک و عنبر میسوزاندند و شمع و چراغ میافروختند.
در بعضی نقاط ایران رسم است که زنها شب آخرین جمعهی سال بهترین غذا را میپختند و بر گور درگذشتگان میپاشیدند و روز پیش از نوروز را که همان عرفه یا علفه و یا به قولی بی بی حور باشد ، به خانهای که در طول سال در گذشتهای داشت به پُر سه میرفتند و دعا میفرستادند و میگفتند که برای مرده عید گرفته اند.
در گیر و دار خانه تکانی و از ۲۰ روز به روز عید مانده سبزه سبز میکردند. ایرانیان باستان دانهها را که عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، کاجیله ، ذرت ، و ماش به شمارهی هفت- نماد هفت امشاسپند – یا دوازده ? شمارهی مقدس برجها ? در ستونهایی از خشت خام بر میآوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک میگرفتند و بر آن بودند که آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانوادهها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= اندیشهی نیک) ، هوخت (= گفتار نیک) و هوو.رشت (کردار نیک) سبز میکردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها میدانستند.
چهار شنبه سوری که از دو کلمهی چهارشنبه ? منظور آخرین چهارشنبهی سال ? و سوری که همان سوریک فارسی و به معنای سرخ باشد و در کل به معنای چهارشنبهی سرخ ، مقدمهی جدی جشن نوروز بود. در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهیه میکردند. بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هرکدام هم آیین خاصی را تدارک میدید.
غروب هنگام بوتهها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم میگذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان میشد ، آن را بر میافروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. در بعضی نقاط ایران برای شگون ، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو ، لحاف و لباسهای کهنه را میسوزاندند.
آتش میتوانست در بیابانها و رهگذرها و یا بر صحن و بام خانهها افروخته شود. وقتی آتش شعله میکشید از رویش میپریدندو ترانههایی که در همهی آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود ، میخواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمیکردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع میکرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند ، سر ِ نخستین چهار راه میریخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه که میپرسیدند:
کیست؟”
میگفت: “منم.”
– ” از کجا میآیی؟”
– “از عروسی… ”
– “چه آوردهای؟”
– “تندرستی…”
شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان میرفتند و از روی روزنهی بالای اتاق (روزنهی بخاری) شال درازی را به درون میانداختند. صاحب خانه میبایست هدیهای در شال بگذارد. شهریار در بند ۲۷ منظومهی حیدر بابا به آیین شال اندازی و در بند ۲۸ به ارتباط شال اندازی با برکت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:
برگردان بند ۲۷:
عید بود و مرغ شب آواز میخواند
ختر نامزد شده برای داماد ،
جوراب نقشین میبافت…
و هر کس شال خود را از دریچهای آویزان میکرد
وه… که چه رسم زیبایی است ? رسم شال اندازی
هدیه عیدی بستن به شال داماد…
برگردان بند ۲۸
من هم گریه و زاری کردم و شالی خواستم
شالی گرفتم و فوراً بر کمر بستم
شتابان به طرف خانهی غلام (پسر خالهام) رفتم ،
و شال را آویزان کردم…
فاطمه خالهام جورابی به شال من بست
“خانم ننهام” را به یاد آورد و گریه کرد…
شهریار در توضیح این رسم میگوید: “در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمیبایست در مراسم عید شرکت میکردیم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دویدم.”
از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بود و آن بیشتر مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند. مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی که نماد گذار از مشکل بود میایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود ، زیر پا میگذاشتند. نیت میکردند و به گوش میایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود میدانستند. آنها در واقع از فروهرها میخواستند که بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند ، بگشایند.
قاشق زنی هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهرها… زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانهی خوراک و خوردن بود.
ایرانیان باستان برای فروهرها بر بام خانه غذاهای گوناگون میگذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیدهی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهرها پنهان و غیر محسوس اند ، کسانی هم که برای قاشق زنی میرفتند ، سعی میکردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر میدانستند ، دریافتشان را خوش یُمن میپنداشتند.
اما اصیل ترین پیک نوروزی سفرهی هفت سین بود که به شمارهی هفت امشاسپند از عدد هفت مایه میگرفت. دکتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان نوروزی میداند که به آن هفت سینی میگفتند و بعدها با حذف (یای) نسنت به صورت هفت سین در آمد. او عقیده دارد که هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره را ، سفرهی هفت سینی میگویند. چیزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنایی و افزونی ، آتشدان ، نماد پایداری نور و گرما که بعدها به شمع و چراغ مبدل شد ، شیر نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آیینه نماد شفافیت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زایش و باروری ، سیب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سکههای تازه ضرب نماد برکت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شدهی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمین ، گل بید مشک که گل ویژهی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب که باز ماندهی رسم آبریزان یا آبپاشان است ( بر مبنای اشارهی ابو ریحان بیرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده میشود و لذا آب پاشیدن به یکد یگر نماد پاکیزگی از آن آلایش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنیر ، شکر ، بَرسَم (= شاخههایی از درخت مقدس انار ، بید ، زیتون ، انجیر در دستههای سه ، هفت یا دوازده تایی) و کتاب مقدس.
بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی علیه السلام میدانستند چنانکههاتف اصفهانی میگوید:
نسیم صبح عنبر بیز شد ، بر تودهی غبرا
زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا
همایون روز نوروز است امروز و به فیروزی
بر اورنگ خـلافت کـرده شـــاه لافـتی مأوا
بد نیست اشاره شود که در زمان شاهی ِ فتحعلیشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند که شاعران به جای مدح ، حقیقت گویی کنند. شاعری با تکیه بر این فرمان شعر زیر را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صلهی قابل توجهی هم دریافت نمود
مگر دارا و یا خسـرو سـت این شـاه بدین جـاه و بدین جـاه و بدین جـاه
ز کیخـسرو بســی افـتاده او پـیش بدین ریش و بدین ریش و بدین ریش
ز جاهش مُلک کیخسرو خراب است ز ریشـش ریشهی ایــران در آب است
در پایان با آرزوی سالی خجسته با ترجمهی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام میبریم:
مگر نمیبینی که ؛
خورشید به برج بره
اندر شده
و اندازهی زمانه برابر گردیده؟
مگر نمیبینی که ؛
مرغان پس از زبان گرفتگی
به آواز خوانی پرداختهاند؟
مگر نمیبینی که ؛
زمین از پارچههای رنگین گیاهان
جامه بر تن کرده؟
پس بر نوشدن زمانه
شاد کام میباش…
نوروز به عنوان آیینی سنتی زمینه اتحاد و وفاق جمعی را در طول تاریخ برای ایرانیان فراهم کرده است. حمید بقایی با بیان این مطلب درباره مراسم ثبت ملی نوروز، گفت: ثبت ملی نوروز از ابتدای سال جاری با جدیت از سوی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری مطرح بود.
به همین دلیل کارها و تشریفات اداری این اقدام در طول سال جاری انجام شد و خوشبختانه قرار است که نوروز به عنوان آیینی سنتی با حضور رئیس جمهور ثبت ملی شود.
وی افزود: ثبت ملی مقدمهای برای ثبت جهانی است.
امیدوارم با تکمیل پرونده ثبت جهانی با همکاری کشورهای حوزه نوروز، این آیین سنتی و دیرینه ایرانیان ثبت جهانی شود.
بقایی با بیان اینکه قرار است در مراسم ثبت ملی نوروز سفرای تمامی کشورها به ویژه کشورهای فارسی زبان حضور یابند، خاطرنشان کرد: فلسفه نوروز حرکت به سمت جمع شدن و اتحاد است. چنین مراسم هایی کمتر در طول تاریخ به این شکل و در این ابعاد وجود داشته است.
به گفته قائم مقام سازمان میراث فرهنگی، آیین نوروز حتی بعد از ورود اسلام به ایران همچنان مورد توجه بوده است
این موضوع نشان میدهد که وجه معنوی نوروز بر سایر وجوح آن برتری داشته زیرا این آیین مورد توجه مسلمانان نیز قرار گرفته است.
بقایی تأکید کرد: نوروز به عنوان آیینی سنتی زمینه اتحاد و وفاق جمعی را در طول تاریخ برای ایرانیان فراهم کرده است. بنابراین ثبت ملی چنین آیینی که نشان دهنده روحیه جمعی ایرانیان است ضروری و ارزشمند است.
بازدید
دشواری تمرینات تا چه حد باشد؟
یزان دشواری و سختی تمرینات ایروبیکی که شما انجام میدهید از ۳ طریق اندازه گیری میشود:
۱- تعیین و اندازه گیری ضربان قلب، که روش خوبی برای این است تا بدانید با افزایش تحرکات بدنیدر هر دقیقه به چه اندازه ضربان قلب بالا میرود.
۲- شیوه بعدی تست صحبت کردن نام دارد، شما باید قادر باشید وقتی که تمرین میکنید به راحتی هم صحبت کنید (این شیوه برای فهمیدن اینکه تمریناتتان چقدر سنگین است بسیار مفید می باشد).
۳- با توجه به میزان تواناییتان به سادگی میتوانید بفهمید که تمرینات با وجود دشواری چه تاثیری بر شما میگذارند.
البته شما و مربی تان میتوانید به کمک هم تعیین کنید که چه روشی برای شما مفید تر است و قابلیت بیشتری دارد، چرا که ما نمیتوانیم توضیحات کافی را با ذکر جزییات واقعی به شما ارائه دهیم. اگرچه به نظر میرسد که تمرینات متوسط و متعادل برای یک فرد عادی میتواند کاملا" لذت بخش باشد.
در بخش بعدی این مقاله به چگونگی انجام تمرینات ایروبیک بر مبنای هدف افراد میپردازیم.ایروبیک چند نوبت و چه مدت؟
تعداد دفعات نرمال و معمول انجام این تمرینات دو بار در طول هفته است. در شرایط ایده آل و نرمال انجام دو بار در هفته این تمرینات به شما این فرصت را خواهد داد تا تناسب اندام خود را حفظ کرده و از آمادگی جسمانی خوبی برخوردار باشید. اما به عقیده کارشناسان و فیزیولژیستها انجام سه تا پنج نوبت تمرینات در طول هفته بهتر و موثرتر خواهد بود.
هدف از دست دادن وزن زیادی
اگر هدف اصلی شما از ایروبیک از دست دادن چربی و وزن اضافی باشد، شش یا هفت نوبت در هفته که تقریبا" معادل روزی یکمرتبه است، میتواند تاثیر بالقوه ای روی اندام شما داشته باشد و شما را به وزن مطلوبتان برساند. در مجموع آنچه در انجام این تمرینات حائز اهمیت است افزایش مدت زمان انجام حرکات، استمرار و تکرار، و بالا بردن میزان دشواری تمرینات میباشد. مخصوصا" اگر در شرایط جسمانی مناسبی نیستید، وزن اضافی دارید، سالخورده اید و یا در دوران بهبودی از مصدومیت و سپری کردن دوران نقاهت هستید، این تمرینات برایتان بسیار مفید خواهد بود و اگر هنوز هم شک دارید از به آرامی مراحل ساده و سبک ایروبیک شروع کنید و از این ورزش لذت ببرید.
گرم کردن بدن
با حرکات و نرمشهایی خیلی نرم و آرام در کمال آرامش خودتان را گرم کنید، همین نرمش ها باعث میشوند تا اگر مشکل جسمانی دارید ناراحتی و دردتان کاهش پیدا کند و کم کم بهبود پیدا کنند. گرم کردن و آماده کردن بدن برای تمرینات ایروبیک با انجام نرمشهایی سبک و در سطوح ساده ای از تمرینات کششی به مدت ۲ تا ۱۰ دقیقه به شما کمک ویژه ای خواهد کرد، اما به یاد داشته باشید که نباید به طور ناگهانی در طول انجام تمرینات، آنها را متوقف کنید چرا که ممکن است دچار سر گیجه شوید یا از حال بروید.
بازدید
بازدید
بازدید
بازدید
بافت شناسی قسمتی از علوم تشریحی است که ساختمان میکروسکوپی ارگانهای مختلف بدن را مورد بحث و بررسی قرار میدهد. یادگیری جزئیات ساختمانی ارگانها و اعضای مختلف برای فهم فعالیت فیزیولوژیک و تغییرات پاتولوژیک آنها ضروری است بنابراین بافت شناسی علمی مستقل نبوده و مرتبط با سایر شاخههای علم پزشکی و یکی از پایههای اصلی علوم پایه پزشکی مورد توجه قرار گیرد. بدن جانواران از بافتهای متعددی ساخته شده است که هر کدام وظایف مخصوص به خود را دارند. در زیر به اختصار به هر کدام از آنها اشاره میشود.
بافت پوششی
لایه پوشاننده سطوح خارجی و داخلی بدن را بافت پوششی مینامند. بافتهای پوششی عهدهدار وظایف و اعمال مختلفی نظیر حفاظت ، جذب و ترشح میباشند. به همین دلیل شکل سلولها و تعداد لایههای تشکیل دهنده آنها در ارگانهای مختلف بر حسب وظیفهای که انجام میدهند متفاوت میباشند. بافتهای پوششی بر حسب تعداد لایههای سلولی تشکیل دهنده آنها به دو دسته ساده و مطبق تقسیم میشوند که هر کدام از آنها نیز بنابه شکل سلولهای تشکیل دهنده به سه دسته سنگفرشی ، مکعبی و منشوری تقسیم میشوند.
بافت پوششی سنگفرشی ساده در کیسههای هوایی ریه و پوشش داخلی رگهای خونی دیده میشود. بافت پوششی مکعبی ساده در مجاری غدد ترشحی و بافت پوششی منشوری ساده در دیواره معده و روده دیده میشود. بافت پوششی سنگفرشی مطبق در پوست بدن پوشش مری و واژن بافت پوششی مکعبی مطبق در مجاری دفعی بزرگ غدد مترشحه و بافت پوششی منشوری مطبق ملتحمه چشم ، پوشش کام نرم و پوشش اپیگلوت دیده میشود.
بافت همبند
بافت همبند ، بافتها و ارگانهای مختلف را به یکدیگر میپیوندد. این بافت در زیر اپیتلیوم و اطراف ارگانهای مختلف به عنوان یک لایه پشتیبان عمل مینماید و به همین دلیل آن را بافت پشتیبان نیز مینامند. بافت همبندی از سه جزء اصلی یعنی سلولها ، رشتهها و ماده زمینهای تشکیل شده است. سلولهای بافت همبند عبارتند از فیبروبلاست ، ماکروفاژ ، پلاسماسل ، ماست سل ، سلولهای چربی ، سلولهای مزانشیمی و سلولهای مهاجر.
رشتههای بافت همبند سه نوعند :کلاژن ،رتیکولر و الاستیک. که دو نوع اول از پروتئین کلاژن و نوع سوم از الاستین تشکیل شده است. سلولها و رشتههای بافت همبند بوسیله مادهای بیشکل به نام ماده زمینهای یا ماتریکس احاطه شده است. این ماده ژله مانند مرکب از گلیکوز آمینوگلیکانها ، گلیکوپروتئینها و مایع بافتی است.
غضروف
غضروف بافت همبند تخصص یافتهای است که بسیار مقاومتر و انعطافپذیرتر از بافت همبند میباشد. غضروف از سلولهای غضروفی و ماتریکس خارج سلولی تشکیل شده است که ماتریکس غضروف ، ژلهای سفت شده و انعطاف پذیر میباشد. ماتریکس غضروفی متشکل از ماده زمینهای و رشتهها میباشد که از رشتههای شرکت کننده در ساختمان آن بسته به نوع غضروف ، کلاژن نوع I و II و رشتههای الاستیک را میتوان نام برد که مسئول استحکام غضروف هستند.
غضروف با توجه به غالب بودن نوع رشته شرکت کننده در ساختمان ماتریکس آن به سه نوع شفاف ، الاستیک و فیبری تقسیم میگردد. غضروف شفاف در دیواره مجاری تنفسی ، بینی ، محل اتصال دندهها به جناغ ، سر استخوانهای دراز در محل مفصل دیده میشود. غضروف الاستیک در لاله گوش ، اپیگلوت و غضروف میخی حنجره بکار رفته است. غضروف فیبری در دیسکهای بین مهرهای ، برخی مفصل استخوانهای عانه و برخی تاندونها و لیگمانها که فشار زیادی را باید تحمل نمایند، بکار رفته است.
استخوان
استخوان بافت همبند ویژهای است مرکب از سلولها و ماده بین سلولی معدنی شدهای به نام ماتریکس. حضور مواد استخوانی معدنی در ماتریکس باعث شده است که استخوان بافتی سفت و محکم باشد و چگونگی ساختمان آن سبب گردید، که استخوان با حداقل وزن حداکثر استحکام را داشته باشد. مجموعه این خصوصیات ، استخوان را بافتی ایدهآل برای تامین اسکلت بدن و حفاظت از ارگانهای حیاتی نظیر مغز و نخاع ساخته است.
ماتریکس استخوان متشکل از موادآلی و املاح معدنی است که هر کدام ۵۰ درصد وزن خشک استخوان را تشکیل میدهند. ۹۰ درصد ماده آلی ماتریکس کلاژن نوع I و ۲۰ درصد بقیه را پروتئوگلیکانها تشکیل میدهند. عمدهترین مواد معدنی استخوان را کلسیم و فسفر تشکیل میدهند که قسمت اعظم آنها به شکل بلورهای هیدروکسی آپاتیت به فرمول Ca10(PO4)6 (OH2 میباشد. سلولهای بافت استخوانی حاوی سه نوع سلول به اسامی استئوپلاست ، استئوسیت و استئوکلاست میباشد.
از نظر شکل و ساختمان استخوان به سه دسته دراز (مانند ران و بازو) کوتاه (مانند انگشتان و مهرهها و پهن (مانند جمجمه و دنده) تقسیم میشوند. استخوان از نظر ماکروسکوپی به دو نوع متراکم و اسفنجی تقسیم میشود. که استخوان متراکم در تنه استخوانهای دراز و سطح خارجی اپی فیز و استخوانهای استخوانهای پهن و کوتاه دیده میشود. استخوان اسفنجی در اپیفیز استخوانهای دراز و قسمت مرکزی استخوانهای پهن و کوتاه دیده میشود.
خون
بافت همبند تخصص یافتهای است که سلولهای آن در داخل ماده زمینهای مایعی به نام پلاسما شناورند. خون ۷ تا ۸درصد وزن بدن را تشکیل میدهد و حجم آن در یک فرد بالغ بطور متوسط ۵ لیتر میباشد. خون با گردش در رگهای خونی عامل توزیع مواد غذایی ، اکسیژن ، حرارت در بدن و انتقال دیاکسید کربن و مواد زاید حاصل از فعالیت سلولها از بافتها به ارگانهای دفعی است. پلاسما ۵۵ درصد حجم خون را تشکیل میدهد. پلاسما مایعی است که ۹۱ درصد آن را آب ، ۷ درصد آن را پروتئینها ، ۱ درصد آن را املاح معدنی و ۱ درصد بقیه را ویتامینها ، موادقندی و لیپیدی ، هورمونها و اسیدهای آمینه تشکیل میدهند.پروتئینهای پلاسما عبارتنداز :
آلبومین ، فیبرینوژن ، پروترومبین و گلوبولینها. سلولهای خون به دو دسته بزرگ اریتروسیتها یا گلبولهای قرمز و لکوسیتها یا گلبولهای سفید تقسیم میشوند. لکوسیتها براساس حضور یا عدم حضور گرانولهای اختصاصی در سیتوپلاسم خود به دو دسته گرانولوسیتها و آگرانولوسیتها تقسیم میشوند. گرانولوسیتها به سه دسته : نوتروفیلها ، اسیدوفیلها و بازوفیلها تقسیم میگردند. آگرانولوسیتها شامل لنفوسیتها و مونوسیتها میباشند.
بافت عضلانی
براساس خصوصیات ساختمانی و عملکردی سلولهای عضلانی ، بافت عضلانی به سه دسته اصلی عضله مخطط و قلبی و عضله صاف تقسیم می گردد.
عضله مخطط
این نوع عضله را به خاطر داشتن نوارهای تیره و روشن در زیر میکروسکوپ (عضله مخطط) ، به علت چسبیده بودن آنها به استخوانها عضله اسکلتی و به جهت عملکرد ارادی آنها عضلات ارادی مینامند که وظیفه اصلی این نوع عضله شرکت در حرکات بدن میباشد. سلولهای عضله مخطط از به هم پیوستن تعداد زیادی سلول سازنده عضلانی (میوبلاست) بوجود میآیند و بسیار بلند میباشند و رشته عضلانی نیز نامیده میشوند. گروههای سلولهای عضلانی را که از تعدادی سلول موازی هم در هر گروه تشکیل میگردد دسته و مجموعه دستهها را با هم عضله ، مینامند.
عضله قلبی
سلولهای تشکیل دهنده عضله قلب ، مشابه سلولهای عضله اسکلتی از نوع مخطط بوده ولی تفاوت عمده آن با عضله مخطط عبارت است از اینکه سلولها عضله قلبی بسیار کوچکتر از سلولهای عضله مخطط میباشند و سلولهای عضله قلبی یک یا دو هستهای میباشند. مکانیسم انقباض در عضله قلبی مانند عضله مخطط میباشد. انرژی مورد نیاز سلول عمدتا از اسیدهای چرب که به صورت تری گلیسیرید در سلول ذخیره میشوند تامین میگردد و گلیکوژن به صورت جزئی در تامین انرژی سلول شرکت میکند. سلولهای عضله قلبی نیز غیر قابل تقسیماند.
عضله صاف
عضله صاف برخلاف دو عضله قبلی ، فاقد نوارهای تیره و روشن بوده و به همین دلیل نیز عضله صاف نامیده میشوند. عضلات دیواره مجاری تنفسی ، ادراری و گردش خونی از نوع عضله صاف هستند و چون در ساختمان همه احشاء شکمی ، عضله صاف وجود دارد این نوع عضله را عضله احشایی نیز مینامند. سلولهای عضله صاف کوچک و دوکی شکلاند. و انقباض آنها به صورت غیرارادی است.
بافت عصبی
بافت عصبی کل سیستم عصبی بدن را شامل میشود که از سلولهای عصبی یا نورون و سلولهای پشتیبان به نام سلولهای گلیال و یا نوروگلی تشکیل شده است. سلول عصبی یا نورون واحد ساختمانی و عملکردی دستگاه عصبی است که در مرحله جنینی از اپی تلیوم پوشاننده لوله عصبی به نام نورواپی تلیوم منشا میگیرد. ویژگیهای اصلی نورونها نحریک پذیری و تولید تکانههای عصبی و انتقال این تکانه است. هر نورون از دو نوع زایده به نامهای دندریت و اکسون و یک جسم سلولی تشکیل شده است. حجیمترین قسمت سلول و حاوی هسته و عمده ارگانهای سلولی است.
دندریتها که به صورت زوایدی کوتاه و بلند و منشعب و متعدد دیده میشوند و گیرنده تحریکات هستند. اکسون زایدهای است بلند و منفرد که انتقال تحریک از جسم سلولی به سلولهای سایر بافتها را عهدهدار میباشد. اجسام سلولی نورونها از نظر اندازه بسیار متغیرند و از نظر شکل زاویهدار بوده و چند سطحی یا هرمی دیده میشوند. نورونها براساس زوایدی که از جسم سلولی نورون منشا میگیرند به سه دسته نورونهای چندقطبی ، دوقطبی و یک قطبی تقسیم میشوند.
دستگاه عصبی شامل دستگاه عصبی محیطی و مرکزی میباشد که دستگاه عصبی محیطی متشکل از گرهها و اعصاب محیطی است که اعصاب محیطی شامل ۸ زوج گردنی ، ۱۲ زوج سینهای ، ۵ زوج کمری و ۵ زوج خاجی و یک زوج دنبالچهای میباشد و گرهها شامل گرههای جمجمهای - نخاعی و اتونوم (خودکار) میباشند. دستگاه عصبی مرکزی قسمتی از دستگاه عصبی است که درون جمجمه و ستون مهره قرار گرفته است. و از دو قسمت ماده سفید و خاکستری تشکیل شده است.
بافت پوششی
لایه پوشاننده سطوح خارجی و داخلی بدن را بافت پوششی (اپیتلیوم) مینامند. بافتهای پوششی عهدهدار وظایف و اعمال مختلفی نظیر حفاظت ، جذب و ترشح میباشند.
بازدید
بایوس در واقع پیوند بین سخت افزار و نرم افزار در یک سیستم کامپیوتری محسوب میگردد. اغلب مردم اصطلاح بایوس را با نام دیگری تحت عنوان درایورهای دستگاه یا فقط درایور میشناسد. بایوس عبارت واحدی است که همه درایوهای داخل یک سیستم را که با همکاری یکدیگر به عنوان یک اینترفیس بین سخت افزار و نرم افزار سیستم عامل عمل می نمایند، تشریح میکند. نکته گمراه کننده آن است که مقداری از برنامه بایوس،روی تراشه ROM که یک حافظه دائمی بوده و از نوع فقط خواندنی است ضبط میگردد.این قسمت، بخش مرکزی بایوس میباشد اما همه بایوس محسوب نمی شود.همچنین بایوس به برنامه موجود روی تراشه ROM نصب شده روی کارتهای آداپتور و نیز همه درایوهای دیگر که هنگام راه اندازی سیستم از روی دیسک سخت بار می شوند،اطلاق میگردد.
به مجموعه بایوس مادربرد،بایوس کارت آداپتور و درایوهای بارشده از دیسک سخت،در مجموع بایوس گفته میشود.بخشی از بایوس موجود در تراشه ROM روی مادربرد و کارتهای آداپتور،FIRM WARE نام دارند.این نام به نرم افزارهای ذخیره شده در تراشه های غیر از دیسک سخت اطلاق میگردد.این مسئله سبب میگرددکه برخی کاربران به غلط بایوس را بعنوان یک عنصر سخت افزاری تلقی کنند.
یک سیستم PC میتواند بعنوان یک مجموع از لایه ها(برخی سخت افزاری و برخی نرم افزاری)تشریح گردد که با یکدیگر ارتباط دارند.در ساده ترین شکل ممکن، شما میتوانید یک کامپیوتر شخصی را به ۴ لایه اصلی تقسیم کنید که هر یک از آنها به نوبه خود به زیر مجموعه های کوچکتری تقسیم میشوند.شکل(۱)چهار لایه مذکور را در یک کامپیوتر شخصی معمولی نشان میدهد.
هدف از طرح لایه بندی،امکان دادن به سیستم عامل و نرم افزارها برای اجرا روی یک سخت افزار متفاوت میباشد.شکل (۱) نشان میدهد که چگونه دو سیستم با سخت افزار های مختلف، می توانند از یک بایوس اختصاصی برای ارتباط این سخت افزار منحصر به فرد با یک سیستم عامل و نرم افزار های عمومی استفاده کنند.بدین گونه دو کامپیوتر با پردازنده ها،حافظه،صفحه نمایش وسایر اجزای سخت افزاری مختلف میتوانند نرم افزار یکسانی را اجرا کنند.
در این معماری لایه لایه،برنامه های نرم افزاری،باسیستم عامل از طریق اینترفیس برنامه کاربردی(API)گفتگو می کنند.APIوابسته به نوع سیستم عاملی که شما استفاده میکنید با یک دیگر متفاوت بوده و شامل فرمانها و توابع گوناگونی است که سیستم عامل میتواند از آنها برای ارتباط با نرم افزار کاربردی استفاده کند.برای مثال یک نرم افزار کاربردی میتواند از سیستم عامل بخواهد تا یک فایل را بار گذاری یا ذخیره نماید.در این روش لازم نیست نرم افزار کاربردی،از نحوه خواندن اطلاعات از روی دیسک،ارسال داده ها به یک چاپگر یا اجرای هر نوع دیگری از فرمانهای سیستم عامل اگاه باشد.از آن جایی که این نرم افزار بطور کامل از سخت افزار ایزوله میگردد،شما می توانید همین نرم افزار را روی سیستمهای دیگر اجرا کنید. چرا که نرم افزار فقط سیستم عامل ارتباط دارد تا با سخت افزار.
سپس سیستم عامل با بایوس ارتباط بر قرار مینماید.بایوس دارای همه برنامه های درایوری که بین سیستم عامل و سخت افزار عمل میکنند،می باشد.بنابر این سیستم عامل هرگز مستقیما با سخت افزار ارتباط بر قرار نمیکند در عوض سیستم عامل می بایست همیشه درایور مناسب را بیابد این یک روش مناسب برای ارتباط با سخت افزار میباشد.سازنده سخت افزار ،مسئولیت تهیه درایورهای مناسب برای سخت افزار خود را بعهده دارد.از آنجایی که درایورها می بایست بین سخت افزار و سیستم عامل قرار گیرند،معمولا هر درایور، مخصوص یک سیستم عامل معین میباشد.بدین گونه سازنده سخت افزار می بایست درایورهای مختلفی را ارائه نمایند،به طوری که سخت افزار وی تحت سیستمهای عاملDOS،ویندوز۲۰۰۰،OS/2،لینوکس و غیره کار کند.
از آنجایی که لایه بایوس فقط سیستم عامل را میبیند و کاری با سخت افزار سیستم ندارد،شما میتوانید سیستم عامل یکسانی را روی مجموعه ای از کامپیترهای شخصی پیاده سازی کنید.برای مثال شما میتوانید ویندوز۹۸را روی دو سیستم با پردازنده های مختلف،دیسکهای سخت،کارتهای تصویر و غیره اجرا کنید و ویندوز ۹۸ روی هر دو آنها به طور یکسان عمل میکند.این بدان دلیل است که درایورها بدون توجه به سخت افزار سیستم،عملیات یکسانی را انجام میدهند.
همانطور که در شکل (۱) ملاحظه می کنید،لایه های نرم افزار کاربردی و سیستمهای عامل از سیستمی به سیستم دیگر می توانند مشابه باشند.اما سخت افزار بین سیستمهای مختلف ممکن است تفاوت زیادی داشته باشند.از آنجایی که بایوس دارای درایورهای نرم افزاری است،برای برقراری ارتباط بین سخت افزار و نرم افزار بکار میرود.لایه بایوس در یک سمت خود،با یک سخت افزار منحصر به فرد و در انتهای دیگر،با سیستم عامل واحدی سازگار میباشد.لایه سخت افزار،جایی است که اغلب تفاوتها بین سیستمهای گوناگون در آنجا ظاهر می گردد.
سخت افزار/ نرم افزار بایوس
خود بایوس،نرم افزاری است که در حافظه اجرا گشته و شامل همه درایورهای گوناگونی است که ارتباط بین ارتباط سخت افزار و سیستم عامل را برقرار می کنند بایوس در یک سیستمPCاز سه منبع مختلف حاصل می گردد:
۱٫ROMمادربرد
۲٫ROMکارت تصویر
۳٫برنامه بار گذاری شده از دیسک سخت به حافظهRAM (درایوهای سخت افزاری)بایوس موجود در ROMقرار داشته و درایور های نرم افزاری اولیه مورد نیاز برای راه اندازی سیستم را در اختیار دارد.سالها پیش هنگام اجرای فقط سیستم عامل DOSروی PCهای اولیه،این تراشه ROM(روی مادربرد)کافی بود بطوریکه به هیچ درایور دیگری نیاز نبود.بایوس مادر برد همه اطلاعات لازم را در اختیار داشت.بایوس مادربرد معمولا دارای درایورهایی برای همه مولفه های اصلی سیستم شامل صفحه کلید،درایور،فلاپی،دیسک سخت،پورتهای سریالو پارالل و غیره…میباشد.همچنان که سیستم ها پیچیده تر شدند،سخت افزارهای جدیدی مطرح گشته که برای آنها هیچگونه درایوری روی بایوس مادربرد وجود نداشت.این قطعات سخت افزاری شامل آداپتورهای ویدئویی،درایورهایCD-ROM،دیسک های سخت ،اسکازی،درگاههایUSBو غیره…بود.
علاوه بر نیاز به یک بایوس جدید مادربرد که بطور ویژه ای از قطعات سخت افزاری جدید پشتیبانی نماید،راه حل ساده تر و عملی تر ،کپی نمودن هر یک از درایورهای جدید روی دیسک سخت سیستم و پیکر بندی سیستم عامل برای بار گذاری در زمان راه اندازی سیستم میباشد.حالت دومروشی است که اغلب درایوهای CD-ROM،کارت های صوتی،اسکنر ،پرینتر،کارتهایPC-MCIA و غیره پشتیبانی میشود.از آنجایی که این قطعات سخت افزاری در طی زمان BOOT سیستم الزامی به فعال بودن ندارد،سیستم می تواند از رویهارد دیسک عملیات راه اندازی سیستم را انجام داده و برای بار گذاری درایورها در زمان بار گذاری سیستم عامل اولیه این کار صورت پذیرد.
البته برخی از درایورها می بایست در طی زمان BOOTسیستم،فعال باشند.برای مثال اگر درایور های مورد نیاز برای رابط دیسک سخت از روی دیسک سخت بار شود،چگونه میتوان عملیات BOOTرا از روی این دیسک سخت انجام داد.واضح است که درایورهای دیسک سخت میبایست از قبل در داخل حافظهROMمادربرد یا کارت آداپتور ذخیره شده باشد.
برای مشاهده اطلاعات،هنگام راه اندازی سیستم روی مانیتور،اگر کارت ویدیئویی دارای یک مجموعه درایور در داخل حافظهROMنباشد چگونه این کار میسر خواهد بود.یک راه حل ایجاد یکROMمادربرد با درایورهای ویدئویی مناسب داخل آن میباشد البته این کار غیر عملی است زیرا تعداد بسیار متنوعی از کارتهای ویدئویی وجود دارد که هر یک به درایورهایخاص خود نیازدارد در نتیجه شما با صدها تراشهROMمادربرد متفاوت روبرو خواهید شد که هر کدام درایور یک کارت ویدئویی مخصوص را در خود دارد در عوض هنگامی که شرکت IBM کامپیوتر شخصی اولیهرا طراحی نمود یک راه حل بهتر را ارائه نمود.IBMحافظهROM مادربردPC را به گونه ای طراحی کرد که برنامه داخل آن هنگام راه اندازی سیستم،شکافهای توسعه را اسکن نموده و به دنبال کارتهای آداپتور با حافظهROM روی آنها میگردد.اگر یک کارت آداپتور با حافظهROMیافت شود،محتویات ROMدر طی فاز اولیه راه اندازی سیستم(قبل از آنکه سیستم شروع به بار گذاری سیستم عامل،از دیسک سخت بنماید)اجرا میشود.با قرار دادن درایورها داخل حافظهROM کارت آداپتور،شما مجبور به تغییر تراشه ROM مادربرد خود نخواهد بود.یک تعداد کارت آداپتورکه اغلب دارای تراشه ROMروی خود میباشند عبارتند از:
کارتهای تصویر :همه این کارتها یک حافظه بایوس روی خود میباشند.
آداپتورهایSCSI:این آداپتورها امکان بوت سیستم از درایوهای سخت SCSI یا CD-ROM که دارای یک بایوس روی برد میباشند فراهم میکنند.توجه کنید که در اغلب موارد،بایوس اسکازی از هیچ دستگاه اسکازی غیر از یک دیسک سخت پشتیبانی نمی کند.اگرشما از یک CD-ROM اسکازی، اسکنر،زیپ درایو و غیره…استفاده می کنید،مجبور به بار گذاری درایوهای مناسب برای این دستگاهها ازدیسک سخت خود میباشید.اغلب آداپتورهای جدیدتر اسکازی امکان،بوت سیستم از
CD-ROM اسکازی را فراهم میکنند اما درایورهای CD-ROM برای دسترسی به CD-ROM(هنگام راه اندازی سیستم از درایو یا دستگاه سخت افزاری دیگر ) مورد نیاز میباشند.
کارتهای شبکه
آنهایی که امکان بوت سیستم را مستقیما از روی یک سرور فایل فراهم می نمایند دارای یکBOOT ROM یاAPLROM می باشند،این سیستم امکان می دهد تا PC ها روی یک شبکه LAN بعنوان ایستگاههای کاری بدون دیسک پیکره بندی شوند از این ایستگاههای کاری گاهی اوقاتNETPC،NET PC (کامپیوترهای شبکه) یا حتی ترمینالهای هوشمند یاد می شود.
مدارهای الکترونیIDE یا فلاپی:برد های الکترونیکی که امکان میدهد تا شما تعداد بیشتری از انواع درایوها را نسبت به آنچه که معمولا توسط خود مادر برد پشتیبانی میشود به سیستم متصل کنید.این کارت های الکترونی برای اینکه بتوانند در زمان بوت سیستم فعال باشند،به یک بایوس داخلی نیاز دارند.
بازدید
بازدید
تکبر و استبداد
نخستین صفت از صفات رذیله که در داستان انبیاء و آغاز خلقت انسان به چشم مى خورد و اتّفاقاً به اعتقاد بسیارى از علماى اخلاق، امّ المفاسد و مادر همه رذایل اخلاقى و ریشه تمام بدبختیها و صفات زشت انسانى است، تکبّر و استکبار مى باشد که در داستان شیطان به هنگام آفرینش آدم(علیه السلام) و امر به سجود فرشتگان و همچنین ابلیس براى او آمده است.
داستانى است بسیار تکان دهنده و عبرت انگیز، داستانى است بسیار روشنگر و هشدار دهنده، براى همه افراد و همه جوامع انسانى.
قابل توجّه اینکه پیامدهاى سوء تکبّر و استکبار نه تنها در داستان آفرینش آدم دیده مى شود که در تمام طول تاریخ انبیاء ـ طبق آیاتى که خواهد آمد ـ نیز نقش بسیار مخرّب آن آشکار است.
امروز نیز در جوامع انسانى مسأله استکبار، سخن اوّل را در مفاسد جهانى و نابسامانى هاى اجتماعى بشر مى زند و بلاى بزرگ بشریّت در عصر ما نیز همین استکبار است که بدبختانه همه در آتش آن مى سوزند و فریاد مى کشند، ولى کمتر کسى در فکر چاره است!
تفسیر و جمع بندى
بلاى بزرگ در طول تاریخ بشر
آیات قرآن مجید مملوّ است از بیان مفاسد استکبار و بدبختى هاى ناشى از تکبّر و مشکلاتى است که در طول تاریخ بشر از این صفت مذموم در جوامع انسانى به وجود آمده، تأثیر این صفت رذیله در پیشرفت و تکامل انسان در جهات معنوى و مادّى بر هیچ کس پوشیده نیست و آنچه در آیات بالا آمده در واقع گلچینى از آیات ناظر به این موضوع است. در آیه اول و دوم سخن از ابلیس و داستان معروف او به میانآمده، در آن هنگام که خداوند به همه فرشتگان دستور داد که به خاطر عظمت آفرینش آدم(علیه السلام)سجده کنند ـ و ابلیس در آن زمان به خاطر مقام والایش در صف فرشتگان جاى گرفته بود ـ همگى سجده کردند جز ابلیس که در برابر این فرمان خدا سرپیچى کرد و استکبار ورزید و از کافران شد، و به دنبال این سرپیچى صریح و آشکار و حتّى آمیخته به اعتراض نسبت به اصل فرمان خدا، فرمود از آن مقام و مرتبت فرود آى! تو حق ندارى در آن جایگاه تکبّر کنى! بیرون رو که از افراد پست و حقیر خواهى بود.(وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلِیْسَ اَبى وَاسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِیْنَ… قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَمَا یَکُونُ لَکَ اَنْ تَتَکَبَّرَ فِیها فَاخْرُجْ اِنَّکَ مِنَ الصّاغِرِینَ)(۱) در حقیقت این نخستین گناهى است که در جهان به وقوع پیوست، گناهى که سبب شد فردى همچون ابلیس که سالیان دراز ـ و به تعبیر امیر مؤمنان على(علیه السلام) در خطبه قاصعه شش هزار سال خدا را عبادت کرده بود ـ به خاطر تکبّر یک ساعت تمام اعمال و عبادات او بر باد رفت(و از آن مقام والا که همنشین با فرشتگان و مقام قرب خدا بود یکباره سقوط نمود). (اِذْ اَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ، وَ کانَ قَدْ عَبَدَاللهَ سِتَّهَ آلافِ سَنَه… عَنْ کِبْرِ ساعَه واحِدَه)(۲) در این داستان عبرت انگیز نکات بسیار مهمّى در باره خطرات تکبّر نهفته شده و از آن به خوبى استفاده مى شود ککه این صفت رذیله ممکن است سرانجام به کفر و بى ایمانى منتهى گردد، چنانکه در آیات بالا آمده بوداَبى وَاسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِیْنَ(۳).
همچنین این داستان نشان مى دهد که ابلیس به خاطر حجاب خطرناک کبر و غرور از واضحترین مسائل بى خبر ماند، چرا که هنگامى که زبان به اعراض در برابر خداوند سبحان گشود عرض کرد:قالَ لَمْ اَکُنْ لاَِسْجُدَ لِبَشَر خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصال مِنْ حَمَأ مَسنُون; «گفت: من هرگز براى بشرى که او را از گل خشکیده اى که از گل بد بویى گرفته شده است آفریده اى، سجده نخواهم کرد»!
در حالى که پر واضح است که شرف آدم به خاطر آفرینش از گل بدبو نبود، بلکه به خاطر همان روح الهى بود که قرآن در سه آیه قبل از آیه فوق به آن اشاره کرده است:فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحى فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ; «هنگامى که (آفرینش آدم را نظام بخشیدم) و کار او را به پایان بردم و در وى از روح خود(یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگى براى او سجده کنید».(2) حتّى ابلیس نتوانست برترى خاک را از آتش درک کند، خاکى که منبع تمام برکات و پیدایش حیات و محل زندگى انسانها و انواع معادن و منابع و حتّى منبع ذخیره آب و ذخیره مواد آتش زاست، لذا با خیره سرى گفت: «خَلَقْتَنى مِنْ نار وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین; (من چگونه او را سجده کنم در حالى که) مرا از آتش آفریده اى و او را از خاک»!
اضافه بر این، بسیارى از افراد هستند که گرفتار لغزش و خطا مى شوند، ولى هنگامى که به اشتباه خود پى بردند باز مى گردند و توبه و اصلاح مى کنند، ولى تکبّر و استکبار، از امورى است که حتّى اجازه بازگشت بعد از بیدارى را نیز به انسان نمى دهد، به همین دلیل شیطان هنگامى که متوجّه خطاى خود شد توبه نکرد، زیرا کبر و غرور به او اجازه نداد سر تسلیم و تعظیم در برابر پدیده بزرگ آفرینش(انسان) فرود آورد، بلکه بر لجاجت خود افزود و سوگند یاد کرد که همه انسانها را ـ جز عباد مخلصین خداوند ـ گمراه سازد و به این نیز بسنده نکرد، از خدا عمر جاویدان خواست تا این برنامه زشت و انحرافى را تا پایان جهان ادامه دهد!
به این ترتیب کبر و خودخواهى و خود برتر بینى مایه لجاجت، حسد، کفر، ناسپاسى در برابر حق و ویرانگرى و فساد خلق خدا شد.
و به این ترتیب، شیطان ـ همان گونه که مولاى متّقیان امیر مؤمنان على(علیه السلام) در خطبه قاصعه مى فرماید ـ پایه استکبار و تعصّب را در زمین گذاشت و با عظمت خداوند به مبارزه برخاست!«فَعَدُوُّ اللهِ اِمامُ الْمُتَعَصِّبِینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ الَّذِى وَضَعَ أَساسَ الْعَصَبِیَّهِ وَ نازَعَ اللهَ رِداءَ الْجَبْرِیَّهِ وَادَّرَعَ لِباسَ التَّعَزُّزِ، وَ خَلَعَ قِناعَ التَّذَلُّلِ; این دشمن خدا پیشواى متعصّبان و سرسلسله مستکبران جهان است که اساس تعصّب را پى ریزى کرد و با خداوند در مقام جبر و تیتش به ستیز و نزاع پرداخت و لباس استکبار را بر تن پوشید و پوشش تواضع و فروتنى را فروگذارد».(1)
و درست به همین دلیل خدا او را ذلیل و خوار و پست کرد، همان گونه که امیر مؤمنان على(علیه السلام) در ادامه همان خطبه مى فرماید:«اَلا تَرَونَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللهُ بِتَکَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِى الدُّنْیا مَدْحُوراً، وَ اَعَدَّ لَهُ فِى الاْخِرَهِ سَعِیراً؟!; آیا نمى بینید چگونه خداوند او را به خاطر تکبُّرش، تحقیر کرد و بر اثر بلند پروازى بى دلیلش، وى را پست و خوار نمود، از همین رو او را در دنیا مطرود ساخت و آتش برافروخته دوزخ را در آخرت براى او مهیّا نمود».(2) کوتاه سخن اینکه: هر قدر بیشتر در داستان ابلیس و پیامدهاى تکبّر او اندیشه مى کنیم به نکات مهمترى در باره خطرات تکبّر و استکبار دست مى یابیم. در سوّمین آیه به داستان نوح(علیه السلام) که نخستین پیامبر اولوا العزم و صاحب شریعت بود رسیم، این داستان نیز نشان مى دهد که سرچشمه کفر و لجاجت و بت پرستان زمان او مسأله استکبار بود.
هنگامى که شکایت آنها را به درگاه خدا مى برد عرض مى کند: (بارلها!) من هر زمان آنها را دعوت کردم که ایمان بیاورند تا آنها را بیامرزى انگشتان خود را در گوشهاى خود قرار داده و لباسهایشان را به خود پیچیدند و در مخالفت لجاجت ورزیدند و به شدّت استکبار نمودند.(وَاِنِّى کُلَّما دَعَوْتُهُم لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فِى آذانِهِمْ وَاسْتَغْشَوا ثِیابَهُمْ وَ اَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً) باز در اینجا مى بینیم که استکبار و خود برتر بینى سرچشمه کفر و لجاجت و دشمنى با حق گردید.
بلاى استکبار در میان آنها به حدّى بود که از شنیدن سخنان حق که احتمالا مایه بیدارى آنها مى شد وحشت داشتند، انگشت در گوشها مى گذاردند و لباس به سر مى کشیدند، مبادا امواج صوتى نوح(علیه السلام) وارد گوش آنها شود و مغزشان را بیدار کند! این دشمنى و عداوت با سخن حق دلیلى جز تکبّر شدید نداشت.
همانها بودند که به نوح(علیه السلام) خرده گرفتند و گفتند: چرا گروهى از جوانان با ایمان و تهیدست اطراف تو را گرفته اند؟ و از آنها به عنوان اراذل و انسانهاى بى سر و پا یاد کردند و گفتند: تا اینها در اطراف تو هستند، ما به تو نزدیک نمى شویم!
آرى تکبّر و خودخواهى بلاى عجیبى است، همه فضایل را مى سوزاند و خاکستر مى کند.
در واقع صفت رذیله استکبار عامل اصلى اصرار و لجاجت آنها بر کفر همان تکبّر و خود برتر بینى بود تا آنجا که از ترس تأثیر سخنان نوح(علیه السلام) انگشت در گوششان مى کردند و جامه بر سر مى افکندند مبادا حرف حق را بشنوند.
جالب اینکه این عمل دلیل بر آن بود که آنها به حقّانیّت دعوت نوح(علیه السلام) و تأثیر سخنان وى ایمان داشتند، وگرنه دلیلى نداشت که انگشت در گوش بگذارند و جامه بر خود بپیچند.
این احتمال نیز وجود دارد که پیچیدن لباس بر خود براى این بود که نه آنها نوح(علیه السلام)را ببینند و نه نوح آنها را، مبادا دیدن آن پیامبر موجب تمایل به او گردد و مشاهده آنها به وسیله نوح موجب شناسایى آنها براى تکرار دعوت گردد.
بالاخره حالت «عُجب» و «خود بزرگ بینى» موجب شد که هشدارهاى نوح(علیه السلام)را تا آخرین لحظات که فرصتى براى نجات داشتند نادیده بینگارند و حتّى کمترین احتمال صدق را براى گوینده این هشدارها قائل نشدند، لذا هنگامى که نوح(علیه السلام)کشتى مى ساخت گروه گروه که از کنار او مى گذشتند او را به باد تمسخر مى گرفتند، ولى نوح(علیه السلام)باز به آنها هشدار داد و گفت:«…اِنْ تَسْخَرُوا مِنّا فَاِنّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَما تَسْخَرُونَ; اگر (شما امروز) ما را مسخره مى کنید، ما همین گونه در آینده شما را مسخره خواهیم کرد(ولى در آن روز که در میان امواج طوفان سراسیمه به هر سو مى روید و فریاد مى کشید و التماس مى کنید و هیچ پناهگاهى ندارید!»(1)
اصولا یکى از نشانه هاى مستکبران این است که همیشه مسائل جدّى را که در مسیر خواسته ها و منافع آنان نیست به بازى و شوخى مى گیرند و همیشه مسخره کردن
مستضعفان جزئى از زندگى آنان را تشکیل مى دهد و بسیار دیده ایم که در مجالس پر گناه خود به دنبال فرد با ایمان تهیدستى مى گردند که او را به اصطلاح ملعبه و مَضْحکه خود سازند و بدین وسیله تفریح کنند!
آنها به خاطر همین روح استکبار، خود را عقل کل مى پندارند و به گمان اینکه ثروت انبوه آنان که از طرق حرام به دست آمده، نشانه هوشیارى و کاردانى و لیاقت آنان است به خود اجازه مى دهند دیگران را تحقیر کنند.
در چهارمین آیه زمان نوح(علیه السلام) را پشت سر مى گذاریم، به عصر قوم عاد و پیامبرشان حضرت هود(علیه السلام) مى رسیم، در اینجا باز مى بینیم عامل اصلى بدبختى، همان استکبار است، مى فرماید: «امّا قوم عاد بناحق در زمین استکبار جستند و گفتند: چه کسى از ما نیرومندتر است؟ آیا آنها نمى دانستند خداوندى که آنها را آفریده از آنان قوى تر است؟! آنها(به خاطر این پندار) پیوسته آیات ما را انکار مى کردند»،(فَاَمّا عادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِى الاَْرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ اَشَدُّ مِنّا قُوَّهً اَوَلَمْ یَرَوا اَنَّ اللهَ الَّذى خَلَقَهُمْ هُوَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَ کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ)
باز مى بینیم در اینجا صفت رذیله استکبار سبب شد که به راستى خود را قوى ترین موجود جهان بدانند و حتّى قدرت خدا را فراموش کنند و در نتیجه آیات الهى را انکار نمایند و میان خود و حقّ مانع بزرگى ایجاد کنند.
جالب اینکه آیه بعد از آن(آیه ۱۶ سوره فصّلت) نشان مى دهد که خدا براى تحقیر این متکبّران لجوج آنها را به وسیله تندبادى شدید و هول انگیز در روزهاى شوم پرغبارى(که اجساد آنها را مانند پر کاه به این سو و آن سو پرتاب مى کرد) مجازات نمود!
آرى تکبّر، حجابى است که به انسان اجازه نمى دهد حتّى برترى قدرت خدا را بر نیروى ناچیز خودش ببیند و باور کند
تعبیر «بِغَیْر الْحَقِّ» در واقع قید توضیحى است، چرا که تکبّر و استکبار براى انسانها در هر حال حق نیست و سزاوار نمى باشد، این قبایى است که بر قامت انسانها نارساست، بزرگى تنها به خدا مى برازد و بس!
در پنجمین آیه به زمان «شعیب»(علیه السلام) مى رسیم، در آنجا نیز مى بینیم عامل اصلى بدبختى و گمراهى قوم شعیب استکبار بود، مى فرماید: «زورمندان قوم شعیب که تکبّر مىورزیدند گفتند: اى شعیب! سوگند یاد مى کنیم که تو و کسانى را که به تو ایمان آورده اند از شهر و آبادى خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه به آیین ما بازگردید»،(قالَ الْمَلأَُ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیْبُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنا اَوْ لَتَعُودُنَّ فى مِلَّتِنا قالَ اَوَلَوْ کُنّا کارِهینَ)(۱)
چرا شعیب به افرادى که به او ایمان آورده بودند و راه خداپرستى و تقوا را پیش گرفتند باید از شهر و دیار خود تبعید شوند؟ آیا دلیلى جز این داشت که زورمندان و ثروتمندان متکبّر که ایمان آوردن به شعیب و ملحق شدن به مؤمنان را براى خود کوچک مى شمردند، به مقابله با او برخاستند؟!
اینکه مى گفتند:اَوْ لَتَعُودُنَّ فى مِلَّتِنا (یا اینکه به آیین ما بازگردید) نه به خاطر این بود که به آیین خود ایمان داشتند، بلکه به خاطر این بود که منسوب به آنها و متعلّق به آنها بود و تکبّر و حبّ ذات ایجاب مى کرد که آنچه متعلّق به آنهاست، مورد علاقه آنها باشد! آیه ششم ناظر به عصر موسى و فرعون و قارون است، در داستان آنها نیز عامل اصلى انحراف و گمراهى و بدبختى ـ یا یکى از عوامل اصلى ـ تکبّر ذکر شده، مى فرماید: ما «قارون» و «فرعون» و «هامان» را نیز هلاک کردیم، موسى با دلایل روشن به سراغ آنها آمد ولى آنها در زمین استکبار و برترى جویى کردند(به همین دلیل تسلیم حق نشدند و ما آنها را هلاک کردیم) و آنها نتوانستند بر خدا پیشى گیرند(و از چنگال عذاب الهى فرار کنند)، (وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جائَهُمْ مُوسى بِالْبَیِّناتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِى الاَْرْضِ وَ ما کانُوا سابِقِینَ)(۲)
قارون مرد ثروتمندى بود که ثروت باد آورده اش را دلیل بر عظمت خود در پیشگاه خدا مى پنداشت و معتقد بود بر اثر لیاقتش داراى این ثروت عظیم شده، پیوسته به خود مى بالید و با کبر و غرور خوشحالى مى کرد و اصرار داشت با نمایش ثروت، فقیران و تهیدستان را هر چه بیشتر تحقیر کند، هر چه به او نصیحت کردند که این ثروت را وسیله اى براى وصول به سعادت اخروى قرار دهد در او اثر نکرد، چرا که غرور و کبر اجازه نمى داد واقعیّتهاى زندگى را ببیند و این امانت هاى الهى را که چند روزى در دست اوست به صاحبانش بسپارد!
فرعون که بر تخت سلطنت نشسته بود، گرفتار غرور و تکبّر بیشترى بود او حتّى قانع به این نبود که مردم او را پرستش کنند، مایل بود که او را «رَبِّ اَعْلى» (خداى بزرگ) بدانند! «هامان» وزیر مقرّب فرعون که در تمام مظالم و ستمها یار و یاور او بود بلکه این امور به دست او انجام مى شد نیز به تصریح قرآن گرفتار کبر و غرور شدیدى بود. و هر سه دست به دست هم دادند و با پیامبر بزرگ خدا موسى(علیه السلام) به مبارزه برخاستند و در زمین فساد کردند و سرانجام گرفتار شدیدترین عذاب الهى شدند، فرعون و هامان در میان امواج نیل که سرمایه اصلى قدرت آنها بود، نابود شدند و قارون با گنجهایش در زمین فرو رفت. در هفتمین آیه سخن از قوم عیسى بن مریم(علیه السلام) است و تفاوت میان آنها و قوم یهود را بیان مى کند، مى فرماید: «به یقین یهود و مشرکان را دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهى یافت و نزدیکترین آنها را از نظر دوستى و محبّت به مؤمنان کسانى مى یابى که مى گویند ما نصرانى هستیم»، (لَتَجِدَّنَ اَشَدَّ النّاسِ عَداوَهً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذینَ اَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ اَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا اِنّا نَصارى ذلِکَ بِاَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ اَنَّهُمْ لایَسْتَکْبِرُونَ) سپس به دلیل و علّت این تفاوت اشاره کرده، مى فرماید: «این به خاطر آن است که در میان آنها(مسیحیان) افرادى دانشمند و تارک دنیا، هستند و آنان تکبّر نمىورزند»،(ذلِکَ بِاَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ اِنَّهُمْ لایَسْتَکْبِرُونَ)
از این تعبیر به خوبى روشن مى شود که یکى از عوامل اصلى عداوت یهود نسبت به اهل ایمان تکبّر و استکبار آنان بود، در حالى که یکى از دلایل محبّت گروهى از نصارى نسبت به اهل ایمان عدم استکبار آنها بود.
افراد مستکبر خواهان این هستند که دیگران در مقابل آنها ذلیل و حقیر و فقیر و ناتوان باشند، به همین دلیل اگر آنان از نعمتى برخوردار شوند به عداوت و ستیز با آنان برمى خیزند، آرى «استکبار» سبب «حسد» و «کینه» و «عداوت» مى شود.
درست است که این سخن در باره همه نصارى نیست بلکه بیشتر ناظر به نجاشى و قوم او در حبشه است که از مسلمانان مهاجر استقبال کردند و به توطئه ها و وسوسه هاى نمایندگان قریش بر ضد آنان وقعى ننهادند و همین امر سبب شد که مسلمانان پناهگاهى مطمئن در سرزمین حبشه براى خود یافتند و خود را از شرّ مشرکان قریش که سخت کینه توز بودند حفظ کردند، ولى به هر حال این آیه نشان مى دهد که استکبار خمیر مایه عداوت و دشمنى با حق و پیروان حق است در حالى که تواضع مایه محبّت و دوستى و خضوع در برابر حق و پیروان حق است. هشتمین آیه بر این معنى تأکید مى کند که «استکبار» سبب «کفر و بى ایمانى و لجاجت و انعطاف ناپذیرى در برابر حق» است، در اینجا سخن از عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)و زمان ظهور اسلام است. سخن از ولید بن مغیره مخزومى است، که مى فرماید: سپس چهره در هم کشید و با عجله دست به کار شد، آنگاه پشت به حق کرد و تکبّر ورزید و گفت: «این(قرآن) چیزى جز یک سحر جالب همچون سحرهاى پیشینیان نیست»!(ثُمَّ عَبَسَ و بَسَرَ * ثُمَّ اَدْبَرَ وَاسْتَکْبَرَ * فَقالَ اِنْ هذا اِلاّ سِحْرٌ یُؤْثَرُ)(۱)
تعبیر به «سحر» به خوبى نشان مى دهد که «ولید» این واقعیّت را پذیرفته بود که قرآن تأثیر فوق العاده اى در افکار و دلها مى گذارد و جاذبه عجیبى دارد که دلها را به سوى خود مى کشاند، اگر «ولید» به دیده حق طلبانه در آن مى یگریست، این تأثیر فوق العاده را دلیل بر اعجاز قرآن مى شمرد و ایمان مى آورد، ولى چون با دیده غرور و استکبار به آن نگاه کرد قرآن را به صورت سحرى همچون سحرهاى پیشینیان مشاهده کرد. آرى هرگاه حجاب استکبار بر چشم دل انسان بیفتد، حق در نظر او باطل و باطل حق جلوه مى کند.
مشهور است که «ولید» به قدرى مغرور و خودخواه بود که مى گفت:«اَنَا الْوَحِیدُ بْنُ الْوَحِیدِ، لَیْسَ لِى فِى الْعَرَبِ نَظِیرٌ، وَ لا لاَِبِى نَظِیرٌ!; من منحصر به فردم! پدر من نیز منحصر به فرد بود! در میان عرب همانندى ندارم، پدر من نیز همانند نداشت!».
بازدید
به نکات زیر توجه نمایید:
* فعالیت و ورزش منظم در طول عمر، به خصوص سنین بالا عامل حفظ و حتی تقویت ظرفیت های قلبی، ریوی، عصبی و اسکلتی است.
* با فعالیت فیزیکی می توان مرگ و میر ناشی از بیماری های عروقی قلب، سرطان روده بزرگ و افزایش قند خون بزرگسالی را کاهش داد.
* فعالیت فیزیکی در کنترل چاقی، کلسترول بالا و فشار خون موثر است.
* ورزش یکی از عوامل مهم برای قرار گرفتن کلسیم در داخل استخوان و محکم شدن استخوان ها است
* ورزش از افسردگی های دوران پیری جلوگیری می کند.
فواید زودرس ورزش، شامل بهبود تعادل و هماهنگی، افزایش قدرت عضلانی ، افزایش انعطاف پذیری و متابولیسم هوازی بدن است.
پس اگر می خواهید:
کمتر به اطرافیان وابسته باشید،
کارهای مورد علاقه تان را انجام دهید،
زندگی شاداب داشته باشید وهزینه کمتری را صرف درمان کنید همراه با ما ورزش کنید.
همه ما، از کودکی تا سالمندی در هر سطحی از سلامتی به ورزش نیاز داریم
اگر دلایلی برای منع فعالیت فیزیکی وجود داشته باشد، مطمئناً افزایش سن و ضعف جسمانی جزو آنها نیست. امروزه حتی برنامه های ورزشی خاصی برای افرادی که به بیماری هایی نظیر نارسایی قلبی- عروقی، فشارخون بالا، افزایش قند خون ، پوکی استخوان، افسردگی ، سرطان دستگاه گوارش و چاقی مزمن مبتلا هستند، طراحی و آموزش داده می شود.
تمریناتی که در این کتاب آموزش داده می شود برای افراد سالم است. بنابراین لازم است پس از مشورت با پزشک، تمرینات ورزشی را آغاز کنید. اگر سال هاست که ورزش نکرده و بی تحرک بوده اید باید تمرینات ورزشی را با تعداد کم و طول مدت کوتاه آغاز کنید.
ما در اینجا از هریک از انواع حرکات ورزشی، مثال های ساده ای که نیاز به وسایل خاص نداشته و بدون صرف هزینه قابل انجام است را به شما نشان می دهیم.
شما می توانید با آموختن این تمرین ها، حتی کارهای روزانه خود را به صورت ورزش در آورید.
حتی افراد بسیار ضعیف و ناتوان نیز می توانند با فعالیت های فیزیکی مناسب سلامتی شان را به دست بیاورند و به دیگران وابسته نباشند.
پس بیایید ورزش و فعالیت های بدنی را به عنوان بخشی از زندگی روزمره خود قرار دهیم.به یاد داشته باشیم ورزش زمانی مفیدخواهد بود که به طورمنظم انجام شود.
ورزش میزان اکسیژن در ریه و قلب را افزایش می دهد.
چه نوع ورزش هایی مفید هستند؟
انواع تمرینات ورزشی
انجام شش نوع تمرینات ورزشی برای شما مفید است. تمرینات گرم کننده، تمرینات استقامتی (هوازی)، تمرینات انعطاف پذیری، تمرینات حفظ تعادل ، تمرینات قدرتی و تمرینات انقباضی ایستا.
الف- تمرینات گرم کننده :
تمرینات ساده کششی هستند که با انجام آن بدن شما برای انجام سایر تمرینات آماده می شود. به خصوص قبل ازانجام تمرینات انعطاف پذیری و تمرینات قدرتی باید حتماً حرکات گرم کننده را انجام دهید.
قبل از انجام هر حرکت یک نفس عمیق بکشید.
۱- بایستید و دست ها را روی شانه بگذارید. در حالی که به روبرو نگاه می کنید، شانه ها را به سمت عقب بکشید. از یک تا شش بشمارید. به حالت اول برگردید.
۲- بایستید دست ها را روی شانه بگذارید. در حالی که به روبرو نگاه می کنید، شانه ها را به سمت جلو بکشید از یک تا شش بشمارید. به حالت اول برگردید.
ورزش موجب کاهش توده های چربی در بدن می شود. ۳- در حالی که دست ها در کنار بدن آویزان است، هر دو شانه را بالا ببرید . از یک تا شش بشمارید. به حالت اول برگردید.
۴- دست راست را به سمت بالا ببرید. مثل اینکه می خواهید دستتان را به سقف بزنید. به حالت اول برگردید. این حرکت را با دست چپ تکرار کنید. ۴ تا ۸ بار این حرکت را تکرار کنید. ۵- در حالی که دست ها در کنار بدن آویزان است،بیایستید. هر دو دست را به سمت جلو بیاورید. انگشتان دست را در هم فرو کنید. دقت کنیدکه کف دست ها رو به جلو وآرنج ها صاف باشند. از یک تا شش بشمارید. به حالت اول برگردید. همه ما پیر می شویم، اما می توانیم سالم پیر شویم.
۶- دست ها را روی شانه بگذارید. شانه ها را از عقب به سمت جلو به صورت نیم دایره بچرخانید. در طی این حرکت آرنج ها خود به خود از پهلو به جلو می آیند. سعی کنید حرکت به آرامی و با کنترل انجام شود. این حرکت را ۳ تا ۵ بار تکرار کنید
– در ادامه حرکت قبل، شانه ها را از جلو به سمت عقب به صورت نیم دایره بچرخانید. در طی این حرکت آرنج ها خود بخود از جلو به پهلو می روند. سعی کنید حرکت به آرامی و با کنترل انجام شود. این حرکت را ۳ تا ۵ بار تکرار کنید.حرکات ۱ تا ۷ را می توان در حالت نشسته بر روی صندلی یا روی زمین هم انجام داد.
طوری ورزش کنید که نفس کم نیاورید.
۸- پشت به دیوار بایستید. به آرامی به سمت راست بچرخید و سعی کنید کف دست چپ را به دیوار برسانید. به حالت عادی برگردید. این حرکت را به سمت چپ نیز انجام دهید. این حرکت را ۳ تا۵ بار تکرار کنید
۹- پشت یک صندلی بایستید. پشتی صندلی را با دو دست بگیرید. پای راست را جلو و پای چپ را به اندازه یک گام، عقب قرار دهید. زانوی پای راست را خم کنید. در حالی که زانوی پای چپ صاف و کف پای چپ روی زمین است. پنجه پاها باید رو به جلو باشد. (اگر حرکت را درست انجام دهید در پشت ساق پای چپ احساس کشش می کنید)از یک تا شش بشمارید. به حالت عادی برگردید. این حرکت را در حالتی که پای چپ جلو و پای راست عقب است تکرار کنید
ورزش موجب استحکام استخوان ها می شود.
۱۰- دو دقیقه درجا راه بروید. پاها را بالا بیاورید و دست ها را آزادانه حرکت دهید مثل رژه رفتن. برای انجام این حرکت بهتر است کفش ورزشی بپوشید و یا اینکه زیر پایتان یک چیز نرم مثلاً چند لایه پتو یا یک تشک باشد
ب- تمرینات استقامتی (هوازی)
روازنه چقدر را ه می روید؟
آیا بالا رفتن از پله برای شما دشوار است؟
آیا می توانید برای خرید از خانه بیرون بروید؟
تمرینات استقامتی در این موارد به شما کمک می کند. این تمرینات موجب افزایش تعداد ضربان قلب و تنفس می شوندو مصرف اکسیژن در طی این حرکات افزایش می یابد. در نتیجه کارایی قلب، ریه ها و سیستم گردش خون افزایش می یابد و توانایی شما را در انجام کارهای روزانه بیشتر می کند.
این تمرینات شامل ورزش هایی مثل پیاده روی ، دویدن، دوچرخه سواری، شنا و کوهنوردی است. در اینجا پیاده روی را که یکی از ساده ترین و مناسب ترین ورزش ها است، شرح می دهیم.
ورزش ایجاد شادابی و رضایت می کند.
پیاده روی در خارج از منزل، خصوصاً اگر با هم سن و سالان باشد، سبب جلوگیری از انزواطلبی و افسردگی خواهد شد.
شما با یک برنامه پیاده روی که به آرامی شروع شده و به طور تدریجی سرعت و مسافت آن افزایش یافته است، پس از مدتی می توانید توانایی های تنفسی خود را به حد یک فرد جوان برسانید. بهتــر است قبــل از شروع پیاده روی با حرکـــات کششی عضلات خود را گرم کنید. سپس برای مدت۱۰ تا ۱۵دقیقه پیاده روی کنید. مدت پیاده روی را به تدریج افزایش دهید، تا حداکثر به یک ساعت در روز برسد. بهتراست پیاده روی را در دو نوبت صبح و عصر و هربار ۳۰ دقیقه انجام دهید.اگر توانایی انجام ۳۰ دقیقه پیاده روی مداوم را ندارید می توانید به جای آن ۳ پیاده روی ۱۰ دقیقه ای داشته باشید. برای پیاده روی مسیری هموار و با هوای تمیز انتخاب کنید.یک بطری آب همراه خود داشته باشید