جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
بازدید
بازدید
ما در این متن می خواهیم موضوعات زیر را بررسی کنیم:
۱-تورم چیست؟
۲-تورم به چند دسته تقسیم می شود و فرق این دسته ها در چیست؟
۳-راه های مبارزه با تورم چیست؟
۴-آیا تورم همیشه مضر است؟
۵-رابطه تورم و توسعه چیست؟
۶-تورم چه تاثیری بر نظام کل کشور دارد؟
۷-آیا تا کنون کشوری توانسته است تورم را به طور کامل ریشه کن کند؟
در اینجا ابتدا چند تعریف کلی بیان کرده و بعد به بررسی انواع تورم و چند نمونه از آن می پردازیم.
۱-تورم چیست؟
تعریف های مختلفی ازتورم به عمل آمده،که همه آنها تقریباً بیانگر یک موضوع هستند:
تورم عبارت است از افزایش دائم و بی رویه سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات که در نهایت به کاهش قدرت خرید و نا بسامانی اقتصادی می شود.
۲-تورم به چند دسته تقسیم می شود و فرق این دسته ها در چیست؟
در نظریه هاى اقتصادى, تورم را به سه نوع تقسیم مى کنند:
۱-تورم خزنده(آرام-خفیف): به افزایش ملایم قیمت ها گفته می شود.
۲-. تورم شدید(تورم شتابان یا تازنده): در این نوع تورم آهنگ افزایش قیمت ها تند و سریع است.
۳-. تورم بسیار شدید(تورم افسار گسیخته-فوق تورم و ابر تورم): این نوع تورم شدیدترین حالت تورم به شمار مى رود.
که در آن براى تورم خفیف, افزایش بین ۱ تا ۶ درصد, حداکثر ۴ درصد, بین ۴ تا ۸ درصد در سال را ذکر کرده اند. براى تورم شدید, ۱۵ تا ۲۵ درصد در سال را نوشته اند. معیار تورم بسیار شدید را ۵۰ درصد در ماه یا دو برابر شدن قیمت ها در مدت شش ماه و … بیان داشته اند.البته نمی توان نرخ ثابتی ارائه کرد زیرا این مقادیر با توجه به شرایط زمانی و… عوض می شوند.
علاوه بر این تقسیم بندی کلی می توان تورم را به دسته های کوچکتری نیز تقسیم کرد:
۱-تورم پنهان:در آن قیمت ثابت ولی کیفیت کمتر می شود.
۲- تورم خزنده: تورمی آرام و پیوسته است.معمولاً به علت افزایش تقاضا است.بعضی اقتصاددانان معتقند که محرکی برای افزایش درآمد است و بعضی دیگر معتقند که سبب کاهش قدرت خرید است.(هر ۲۵ سال ۵۰%)
۳- تورم رسمی: به علت افزایش عرضه پول از سوی دولت.
۴- تورم ساختاری:به علت افزایش قیمت ها به دلیل وجود تقاضای اضافی.در این نوع تورم دستمزدها به دلیل وجود فسار(کمبود) در برخی بخش ها افزایش می یابد.این نوع تورم در کشور های در حال پیشرفت زیاد است.
۵- تورم سرکش:افزایش سریع و بی حد ومرز قیمت ها
آثارش:۱-کاهش ارزش پول
2-گسستگی روابط اقتصادی
3-فرو پاشی نظام اقتصاد
این نوع تورم معمولاً پس از جنگها یا انقلاب ها رخ می دهدمثل افزایش قیمت ۲۵۰۰% در آلمان در سال ۱۹۲۳
۶-تورم شتابان:افزایش سریع و شدید نرخ تورم مثلاً وقتی دولت سعی کند بیکاری را پایینتر از حد طبیعی نگاه دارد، این اقدام باعث افزایش تورم می شود.
۷-تورم مهار شده: تورمی است که به دلیل وجود شرایط تورمی در کشور ایجاد شده است و در مقابل از افزایش آن جلوگیر ی شده است. این شرایط معمولاً از فزونی تقاضای کل بر عرضه ی کل کالاها و خدمات پدید می آید که با فرض ثابت بودن دیگر شرایط به ازدیاد قیمت ها می انجامد.
۸- تورم فشار سود: تورمی که در آن تلاش سرمایه داران برای تصاحب سهم بزرگی از درآمد ملی منشا نورم است.
۹-تورم فشار هزینه: تورمی که مستقل از تقاضا صرفاً از افزایش هزینه های تولید ناشی می شود.مثال بارز چنین تورمی را در تمام کشورهای صنعتی غرب پس از افزایش استثنایی بهای نفت در سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۷۸ می توان دید.برخی اقتصاددانان معتقدند که متداولترین منبع تورم فشار هزینه قدرت اتحادیه های کشوری است که اضافه دستمزدی بیش از افزایش بازدهی بدست می آورند و این خود در یک مارپیچ تورمی موجب افزایش قیمت ها و متقابلاً تقاضا برای دستمزد بیشتر می شود. منتقدان از این نظدیه ۱ستدلال می کنند که اگر اتحادیه های کارگری هنگامی موفق به افزایش دستمزد شوند که سطح تقاضای کل برای جبران آن به اندازه ی کافی افزایش نیافته باشد گرایش هایی در جهت افزایش بیکاری بوجود خواهد آمد که اثرات رکودی بر اقتصاد خواهد داشت. چنین فرایندی نمی تواند به طور نامحدود ادامه یابد و بنابراین تورم فشار هزینه یقیناً نمی تواند بیان کننده ی تورم مزمنی باشد کشور های اروپای غربی پس از جنگ جهانی دوم به آن دچار شدند. لذا افزایش قیمت یا، در مرحله نخست، باید حاصل تقاضای اضافی دانست یا حاصل بالا بردن کل تقاضای پولی برای جلوگیری از بیکاری.
۱۰-تورم فشار تقاضا: تورم ناشی از فزونی تقاضا کل نسبت به کل جریان کالا و خدمات ایجاد شده در اقتصادی که همه ی عوامل تولید را با ظرفیت کامل بکار گرفته باشد. هرگاه تقاضای مصرف کنندگان دولت و بنگاهها برای کالا ها و خدمات بر عرضه ی موجود فزونی گیرد قیمت ها در اثر این عدم تعادل افزایش خواهد یافت. در اصل افزایش قیمت باید تقاضای اضافی را از میان بردارد و بار دیگر تعادل بر قرار سازد و براین اساس باید برای گرایش مستمر به سوی تورم، که ویژگی بسیاری از اقتصادهای پس از جنگ شده است، توصیفی یافت. یکی ازنظریه های رایج در این باره مازاد مستمر تقاضا را ناشی از سیاست دولت می داند. بنا به این نظریه در حالی که مصرف کنندگان و شرکت ها به هنگام افزایش قیمت ها تقاضای خود را کاهش می دهند، دولت به دلیل توانایی اش در تامین مالی مخارج خود از محل ایجاد پول، می تواند میزانمیزان مخارج خود را به ارزش واقعی حفظ کند یا حتی افزایش دهد. در نتیجه ی این اقدام نه تنها میل مستمر به تورم بوجود می آید بلکه سهم بخش دولتی از کل منابع موجود در اقتصاد نیز افزایش می یابد.
بازدید
ماده سفید به طورعمده از زوائد درازنورونها که اکثریت آنها توسط غلاف میلین احاطه شده اند تشکیل شده و جسم سلولی در آن وجود ندارد. در ماده خاکستری و ماده سفید تعداد زیادی سلول نور و گلیا و شبکه های مویرگی نیز مشاهده می شود.
ساختار نورن:
واحد ساختاری بافت عصبی ، نورنها هستند که اگر چه از نظر شکل و اندازه، انواع بسیار زیادی دارند ولی از نظر بافت شناسی همگی یکسانند. هر نورن ، دارای یک جسم سلولی است که حاوی هسته۲ و سیتوپلاسم اطراف آن می باشد و روی هم رفته بنام پریکاریون۳ نیز خوانده می شود. از پریکاریون دو نوع زوائد سیتوپلاسمی خارج می شود که عبارتند از یک زائده منفرد بنام اکسون۴ و یک یا چند زائده منشعب بنام دندریت۵ . اکسونها و دندریتهای طویل تشکیل رشته عصبی۶ را می دهند. درد داخل پریکاریون معمولاً یک هسته۷ مدوردیده می شود که گاهی هستک آن نیز مشخص می باشد. گاهی اوقات ممکن است در صورت استفاده از رنگهای اختصاصی ، کروماتین موجود در هسته نیز قابل تشخیص باشد. ]76]
در سیتوپلاسم نورن، اجسام نیسل به صورت دانه های خشن ، زاویه دار و متمایل به بنفش مشاهده می شوند. این اجسام در قطب دندریتها و در داخل آنها وجود دارند ولی در قطب اکسونی معمولاً قابل مشاهده نیستند. ( شکل ۲-۱)
با استفاده از رنگ آمیزی های اختصاصی در داخل سیتوپلاسم نورن یا نوروپلاسم۳ و در طول دندریتها و اکسونها ، رشته های بسیار ظریفی مشاهده می شوند که شامل نوروفیلامانها۴، میکروتوبولها۵ ومیکروفیلامانها۶ می باشند. تحقیقات بیوشیمیایی و ایمونوهیستوشیمیایی نشان داده است که نوروفیلامانها ساختاری مشابه فیلامانهای حد واسط در سایر سلولها دارند و ضخامتی بین ۷تا۱۰ نانومتر دارند. نوروفیلامانها هم درداخل جسم سلولی وهم درداخل اکسون و دندریت مشاهده می شوند.
میکروتوبولها نیز با میکروسکپ الکترونی قابل مشاهده هستند وقطر خارجی آنها ۲۵ نانومتر
می باشد. میکروتوبولها در نقل وانتقال سریع پروتئین ها واجزای کوچک در هر دو جهت در طول اکسون ودندریت دخالت دارند. میکروفیلامانها با قطری حدود ۴تا ۵ نانومتر از نظر ساختاری شامل پروتئنهای انقباضی اکتین می باشند که در داخل نوروپلاسم قرار دارند وبه طور مشخص در انتهای در حال رشد اعصاب به فراوانی مشاهده می شود.
انواع نورون:
در دستگاه عصبی، انواع بسیار گوناگون از نورنها با شکل و اندازه متفاوت وجود دارند ولی همه آنها را براساس نحوه انشعاب دندریت و اکسون به سه دسته تقسیم می کنند که عبارتنداز:
۱- نورن چند قطبی
اکثر نورونهای سیستم عصبی از این نوعند و چندین دندریت از هر نورن منشعب میشود. دندریتها یا تماماً از یک قسمت نورپلاسم و یا از تمام قسمتهای تنه نورون منشعب میشوند.
۲- نورون دو قطبی۲
از یک قطب پریکاریون، دندریت منفردی خارج شده و از قطب مقابل آن اکسون بیرون می آید مانند نورنهای مخاط بویایی و نورنهای دو قطبی موجود در شبکه چشم .
۳- نورنهای یک قطبی کاذب۳
یک انشعاب اصلی از تنه نورن خارج شده و سپس به دو شاخه تقسیم می شود که یک شاخه به منزله اکسون و دیگری به عنوان دندریت عمل می کند مانند نورنهای عقده اسپینال. در شکل۴-۱انواع نورونهای یک قطبی، دوقطبی، چندقطبی ستاره ای وهرمی نشان داده شده است.
سلولهای نوروگلیا (neuroglia = glia):
نوروگلی بافت ویژه پشتیبان بافت عصبی است و در اعمال متابولیکی اعصاب نیز کم و بیش دخالت دارد. سلولهای نوروگلیا در ساخت غلاف میلین و بیگانه خواری نقش دارند و به عنوان یک داربست پشتیبان برای نورونها عمل می کنند. بطور کلی وقتی صحبت از بافت نوروگلی می شود منظور بافت نوروگلی مرکزی است که در ساختمان دستگاه عصبی مرکزی شرکت دارد و از چهار نوع سلول تشکیل شده است که عبارتند از:
۱) آستروسیت ها :
آستروسیت ها یا آستروگلیا سلولهای ستارهای شکل با هسته مدور تا دوکی شکل هستند . سیتوپلاسم آنها دارای زوائد متعددی است که بعضی از آنها بنام پای دورعروقی به رگهای دستگاه اعصاب مرکزی ، بویژه مویرگها متصل می شوند. ضمائم انواعی از این سلولها به نرم شامه مغزی و ضمائم بعضی دیگر از آنها به زوائد سلولهای اپاندیمی متصل می شوند.
آستروسیتها دو نوع مختلف دارند که عبارتند از:
الف) آستروسیتها رشتهای :
این سلولها غالباً در ماده سفید مغز و طناب نخاعی دیده می شوند و دارای زوائه سیتوپلاسمی دراره نازک و غیر منشعباند.
ب) آستروسیت پروتو پلاسمیک :
این سلولها غالباً در ماده خاکستری مغز و طناب نخاعی وجود دارد. سپتوپلاسم این سلولها دارای ضمائم زیاد، کاملاً منشعب و نسبتاً پهن می باشند.
نحوه قرار گیری زوائد استروسیتها و پاهای دور عروقی انها بیانگر این مطلب است که این سلولها در تبادل متابولیتها بین نورنها وخون دخالت دارند .
۲) الیگو دندروسیت ها :
سلولهای با هسته کوچک و کروی هستند و حلقه نازکی از سیتوپلاسم اطراف هسته را احاطه کرده است. الیگو دندروسیت ها هم در مجاورت نورونها و هم در کنار رشته های عصبی میلین دار وجود دارند. الیگو دندروسیتهای بین دستجات عصبی مسئول تولید ونگهداری غلاف میلین در اکسونهای سیستم عصبی مرکزی نقش دارند.غلاف میلین که به صورت دوایر متحد المرکزی در اطراف زوائد سلولهای عصبی مشاهده می شوند درسیستم عصبی محیطی توسط سلولهای شوان ساخته می شوند.
۳) میگرو گلی :
سلولهای کوچکی با هسته دراز و سیتوپلاسم کم می باشند. زوائه سیتوپلاسمی این سلولها، کوتاه و منشعب است. میکروگلی ها ، هم در ماده سفید و هم در ماده خاکستری مشاهده می شوند. این سلولها نقشی معادل ماکروفاژهای ساکن در سایر بافتها به عهده دارند و هنگامی که سیستم عصبی مرکزی در معرض بیماری یا آسیب قرار می گیرد خاصیت فاگوسیتوز پیدا می کنند. این سلولها به میزان کمتری در محافظت بافت عصبی از میکرو ارگانیسم ها و ویروسها وجلوگیری از به وجود آمدن تومورها دخالت دارند. ]76و۸۲]
۴) آپاندیموسیتها :
شامل یک ردیف سلولهای پوششی مکعبی تا منشوری شکل هسته که سطح دورن بطنهای مغزی و داخل مجرای اپاندیم را می پوشانند. این سلولهای پوششی کاملاً در کنار هم قرار گرفته و ممکن است رأس آزاد آنها مژه یا میکرو ویلی داشته باشد.
ا لبته نوع دیگری هم از سلولهای نوروگلیا بنام تانی سیت۴ در کف بطن سوم مشاهده می شود که سلولهای پوششی ویژهای هستند که از قاعده آنها زوائد طویلی بیرون آمده و به نرم شامه و به رگهای خونی ناحیهای از هیپوتالاموس بنام برجستگی میانی۵ ختم می شوند. تانی سیتها به علت داشتن زواید قاعده ای بلند از اپاندیموسیتها متمایز می شوند. پیشنهاد شده است که تانی سیتهای ناحیه قدامی هیپو تالاموس با ترشح مواد شیمیایی خاصی در مویرگهای برجستگی میانی ، نسبت به تغییر سطح هورمونهای جذب شده از خون توسط سیتم عصبی مرکزی عکس العمل نشان می دهند. این عمل در کنترل سیستم اندو کرین توسط بخش پیشین غده هیپوفیز دخالت دارد.
نوروگلیاهای غیر عادی :
هنگامی که مغز یا نخاع آسیب می بیند، آستروسیتهایی که در نزدیکی محل ضایعه قرار دارند دچار هیپرتروفی می شوند. تعداد زوائد سیتوپلاسمی انها افزایش می یابد و هم چنین ممکن است تعداد سلولهایی که در اثر میتوز آستروسیتهای بالغ بوجود می آید، افزایش یابد. این تغییرات گلیوزیس نامیده می شود و در بسیاری از شرایط پاتولوژیک ایجاد می شود. گاهی اوقات این آستروسیتهای دوباره فعال شده خاصیت بیگانه خواری از خود نشان می دهند.
سلولهایی با خواص ساختمانی و رنگ پذیری مشابه سلولهای میکروگلیا به تعداد زیاد در محل صدمه یا عفونت، در سیستم عصبی مرکزی مشاهده می شود. شواهد تجربی نشان می دهد که بعضی از این سلولها، که سلولهای میکروگلیال واکنشی نامیده می شوند، از سلولهای میکروگلیال غیر فعالی به وجود می آیند که زواید خود را جمع کرده اند، تقسیم شده اند، حرکت آمیبی می کنند و خواص فاگوسیتی دارند.
بعد از هر گونه صدمه یا عفونت در سیستم عصبی مرکزی، میکرو گلیاهای غیر فعال، بلافاصله فعال می شوند. در مرحله بعد تعداد زیادی منوسیت با عبور از دیواره عروق خونی وارد سیستم عصبی مرکزی شده که شکلی مشابه سلولهای میکروگلی واکنشی دارند و باقیمانده سلولهای مرده باکتریها وسایر بخشهای متلاشی شده را فا گوسیت می کنند. این عمل مشابه عمل ماکروفاژها در سایر اعضای بدن می باشد. ]۸۲[
دستگاه عصبی مرکزی
تکامل جنینی سیستم عصبی در انسان:
درشروع سومین هفته تکامل جنینی، دستگاه عصبی مرکزی به صورت صفحه ای از اکتودرم جنینی منشا می گیرد. پس از مدت کوتاهی لبه های جانبی این صفحه برآمدگی پیدا کرده، چینهای عصبی را پدید می آورند. با پیشرفت تکامل، چین های عصبی برآمده تر شده ودر خط وسط به هم می رسند و نهایتا در هم می آمیزند و لوله عصبی را تشکیل می دهند. انتهای سری این لوله در روز بیست وپنجم وانتهای دمی ان روز بیست وهفتم دوران جنینی بسته می شوند. سپس سیستم عصبی مرکزی به صورت ساختمان لوله ای شکلی با یک بخش سری پهن به نام مغز ویک بخش دمی طویل به نام نخاع در می آید.
درانتهای سری لوله عصبی اولیه سه اتساع ایجاد می شود که وزیکولهای اولیه مغز نامیده
می شوند وشامل مغز قدامی ( پروزنسفال) مغز میانی۲ (مزنسفال) ومغز خلفی۳ (رومبنسفال) هستند. در نهایت نیمکره های ابتدایی مغز از تکامل مغز قدامی و پل مغزی ومخچه از تکامل مغز خلفی به وجود می آیند. مجرای نخاع یعنی کانال مرکزی با مجرای وزیکولهای مغز در یک امتداد است. حفره رومبنسفال بطن چهارم وحفره دینسفال بطن سوم نامیده می شوند. حفرات نیمکره های مغزی نیز بطن های جانبی خوانده می شوند. دیواره لوله عصبی تا زه بسته شده از سلولهای نورواپی تلیال تشکیل شده است که این سلولها منشا پیدایش سلولهای عصبی ابتدایی یعنی نوروبلاستها قرار می گیرند و در اثر تمایز تدریجی نوروبلاستها ، سلولهای عصبی یا نورنها شکل می گیرند. سلولهای حمایتگر اولیه یا گلیا بلاستها پس از خاتمه روند تشکیل نوروبلاستها، از سلولهای نورواپی تلیال ساخته می شوند واز تمایز تدریجی آنها آستروسیتها والیگودندروسیتها شکل می گیرند. البته در نیمه دوم دوران جنینی، نوع دیگری هم از سلولهای پشتیبان اولیه به نام میکروگلیال شکل می گیرند. این سلولها که قدرت فاگوسیتی زیادی دارند از مزانشیم پدید می آیند. با خاتمه روند تشکیل نوروبلاست ها و گلیا بلاستها از سلولهای نورواپی تلیال، سلولهای نورواپی تلیال به سلولهای اپاندیمال که سطح داخلی کانال مرکزی نخاع را
می پوشانند تمایز می یابند. ]۸۴ [
نخاع:
نخاع ساختمانی استوانهای شکل دارد که در داخل کانال نخاعی ستون مهره ها قرار گیرد. انتهای سری نخاع در امتداد بصل النخاع و در زیر آن قرار دارد و انتهای دمی آن تا دومین مهره کمری کشیده می شود. قطر نخاع در تمام طول آن یکسان نیست و در دو نقطه که در ارتباط با عصب گیری اندامهاست حجیم تر می شود. بیشترین قطر نخاع در برجستگی ناحیه گردن و در قطعات نخاعی C4 تاT1 بوده و مربوطه به شبکه عصبی بازویی است . دومین برجستگی نخاع یعنی برجستگی کمری، در حد فاصل قطعات L1 تا S3 نخاعی است.
حفاظت نخاع نه تنها بوسیله مهره ها و رباطهای مربوطه، بلکه توسط پرده های مننژ و مایع مغزی نخاعی ۲ نیز تامین می شود. داخلی ترین لایه مننژ، نرم شامه۳ است که به سطح نخاع چسبیده است. سخت شامه۴، خارجی ترین لایه مننژ است که از داخل بوسیله لایه میانی یا عنکبوتیه ۵ مفز وش می شود. فضای زیر عنکبوتیه، بین نرم شامه و عنکبوتیه واقع شده و حاوی مایع مغزی نخاعی (CSF) است.(شکل۵-۱)
در سطح نخاع شیارهای طولی مشخصی وجود دارد. شکاف شکمی میانی۶، شکافی عمیق شامل بافت همبند، نرم شامه و شاخه های شریان نخاعی قدامی می باشد. شیار پشتی میانی۷ یک شیار کم عمق در خط وسط است که شامل هیچ نوع بافت همبندی نیست. اگر چه تغییراتی از لحاظ شکل و ساختمان در سطوح مختلف نخاع وجود دارد ولی طرح اساسی در همه آنها یکسان است. در مقاطع عرضی نخاع، ماده خاکستری شکل H نا هموار و یا شکل یک پروانه را دارد و در هر طرف شامل شاخهای قدامی و خلفی و ناحیه بینا بینی است. (شکل۶-۱)
در قطعات سینهای و کمری فوقانی، شاخ طرفی هم که شامل نورونهای سمپاتیکی است به شاخهای نخاع اضافه می شود. در وسط ماده خاکستری نخاع ، کانال مرکزی کوچکی به وسیله اپی تلیوم اپاندیمی پوشیده شده ومجرای کانال ممکن است در بعضی جاها محو شده باشد. ماده خاکستری نخاع شامل سه گروه عمده از نورنهاست که شامل نورنهای حرکتی آلفا و گامای موجود در شاخ قدامی ماده خاکستری که عصب دهی به عضلات اسکلتی را بعهده دارد.
شکل۶-۱: ساختارمیکروسکوپی نخاع انسان در برش عرضی ( اقتباس از رفرنس۴۸)
و نورونهای بینابینی می باشد. تا کنون ۱۰ لایه نورونی بنام لایه های رکسد شناسایی شده که با شمارههای رومی پشت سر هم از نوک شاخ خلفی به سمت جلو تا شاخ قدامی ادامه می یابد. ماده سفید نخاع شامل سه طناب است که ستون نیز نامیده می شود. طناب خلفی که بوسیله خط وسط و شاخ خلفی ماده خاکستری محدود می شود، شامل یک دسته گراسیلیس داخلی و یک دسته کونه آنوس خارجی در بالای سطح میانی ناحیه سینهای نخاع می باشد. دسته گراسیلیس تمام طناب خلفی را در پایین ناحیه میانی سینه تشکیل می دهد. باقیمانده ماده سفید از طنابهای قدامی و طرفی تشکیل شده که بین آنها هیچ مرز مشخص آناتومیکی وجود ندارد و هر طناب شامل راههایی از رشته های صعودی و نزولی است.
بازدید
تبیین احکام اولیه و ثانویه
از آنجا که در ممنوعیت ارث بردن کافر از مسلمان، از احکام اولیه و ثانویه سخن به میان آوردیم ضرور است این دو نوع از احکام شرعى به اختصار تبیین گردد و حد و مرز و احیانا بعضى از ویژگیهاى آن دو ذکر گردد تا جایگاه آنها دقیقا روشن شود.
به اعتبارى فقها و اصولیین احکام شرعى را به دو قسم واقعى و ظاهرى تقسیم مىکنند. (۲۹)
احکام واقعى، احکامى است که شارع مقدس به عنوان اولى روى ذات موضوع خاصى جعل کرده است، مثل وجوب نماز یا حرمتشرب خمر که بدون ملاحظه حال علم و جهل مکلف به آن حکم، بلکه صرفا براساس مصالح و مفاسدى که مترتب است جعل و وضع شده است. و چنانچه مکلف به آن حکم قطع پیدا کند و یا موضوع آن را تشخیص دهد و یا حداقل ظن معتبر شرعى نسبتبه حکم داشته باشد رعایت آن واجب و مخالفتبا آن حرام مىگردد و در اصطلاح گفته مىشود در چنین صورتى حکم بر مکلف منجز مىشود که با رعایت مفاد آن پاداش و ثواب و با مخالفتبا آن کیفر و عقاب مىشود، مانند حرمتشرب خمر براى کسى که هم به حرمتشرب خمر علم یافته و شبهه حکمیه نداشته باشد و هم به شراب بودن مایع حاضر عالم باشد که شبهه موضوعیه در میان نباشد.
احکام ظاهرى از احکامى است که شارع مقدس در ظرف جهل و شک به احکام واقعى وضع کرده و آن احکام از راه دلایل خود که در موضوع آنها جهل و شک در حکم واقعى قرار داده شده استبه دست آمده باشد، مانند احکامى که از اصول عملیه حاصل مىشود همچون برائت، استصحاب و یا تخییر و احتیاط. (۳۰)
به دلایل احکام واقعى ادله اجتهادى (از قبیل کتاب، سنت، اجماع و عقل) و به دلایل احکام ظاهرى (از قبیل استصحاب، برائت، تخییر و احتیاط) ادله فقاهتى گویند. (۳۱)
احکام واقعى دو قسمت است، احکام اولى و احکام ثانوى. احکام اولى آن دسته احکامى است که براى موضوعات فردى، اجتماعى، اقتصادى سیاسى و از طرف شارع متعال براساس مصالح و مفاسد قرار گرفته در ذات موضوعات وضع گردیده و به آنها تعلق گرفته است، بدون توجه به حالات استثنایى که براى مکلف عارض مىشود.
احکام ثانوى آن دسته احکامى است که با توجه به اوضاع خاص و استثنایى که براى مکلف پیش مىآید وضع گردیده است مانند حالات ضرر، عسر و حرج، اضطرار، اکراه، عجز، خوف، تقیه، مرض و دیگر حالات عارض بر مکلف یا مکلفان.
احکام ثانوى به لحاظ ارتباط با موضوعاتى که چنین حالاتى بر آنها عارض مىگردد براى هر یک از موضوعات مقرر مىشود که البته ممکن است متضاد و متباین با حکم اولى همان موضع باشد و در تمام موارد فوق تا وقتى عنوان ثانوى وجود دارد حکم اولى منتفى است و حکم ثانوى محقق است. (۳۲)
مرحوم آیهالله حائرى یزدى پیرامون احکام اولى و ثانوى مىفرماید: احکام اولى، احکامى است که از طرف شارع متعال به ذات اشیاء به عنوان اولى تعلق گرفته مانند: وجوب نماز و حرمتخمر، و احکام ثانوى، احکامى است که امر شارع به آنها به عناوین و حالاتى که بر تکلیف عارض مىگردد، تعلق گرفته است، مثل عجز از انجام تکلیف، اضطرار و یا جهل و شک به احکام اولى. (۳۳) در این که چرا به عناوین طارى و عارضى عناوین ثانوى اطلاق مىگردد گفته مىشود به این دلیل است که این گونه عناوین مواردى هستند که در طول واقعیات اولیه قرار مىگیرند مثل آیه کریمه: «فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا» (34) زیرا وجوب تیمم فىنفسه حکم واقعى است. اما نسبتبه وجوب وضو براى کسى که آب در اختیار دارد، حکم ثانوى تلقى مىشود، همینطور است هر حکمى به لحاظ عجز از احکام واقعى اولى.
از ظاهر کلام مرحوم حائرى یزدى استفاده مىشود که احکام ثانوى در اصطلاح اعم از احکام ظاهرى و احکام ثانوى واقعى است. که با این ترتیب احکام ثانوى، احکام ظاهرى در اصطلاح دیگر فقیهان را نیز شامل مىشود و ملاک در نامگذارى آن به ثانوى این است که در طول حکم واقعى قرار گرفته باشد. حال ممکن استحکم واقعى در طول حکم واقعى قبلى قرار گیرد و یا حکم ظاهرى در طول حکم واقعى قبلى قرار داشته باشد که در این تعبیر هر دو حکم ثانوى تلقى مىشود.
ویژگى عمده احکام ثانوى واقعى این است که ناپایدار هستند و ثابت نیستند یعنى مادام که آن اوضاع استثنایى براى مکلف وجود دارد حکم ثانوى هم پابرجا است مثلا وقتى اکراه، عجز و یا اضطرار مرتفع شود حکم هم مرتفع مىشود ولى در شرایط عادى و غیراستثنایى احکام اولیه جارى مىشود و چون وقوع شرایط عادى و غیراستثنایى و تحقق اوضاع متعارف و استقرار آن مدام و مستمر مىباشد گفته مىشود احکام اولیه هم که ناظر به این موارد است دایمى و پایدار مىباشند.
با این توضیح از احکام اولى و ثانوى، دانسته مىشود، احکامى که بر مبناى قاعده نفى سبیل استوار است احکام ثانوى است زیرا ایجاد سبیل و سلطه عنوان ثانوى و عارضى استیعنى چنین نیست که هر نوع رابطهاى بین کافر و مسلمان منجر به سلطه کافر بر مسلمان گردد بلکه چه بسا رابطهاى باعثشود در شرایطى ایجاد سلطه مسلمان بر کافر شود و یا اساسا هیچ گونه تسلط و نیرومندى به نحو غلبه یکى بر دیگرى ایجاد نگردد، بنابراین به طور کلى قاعده نفى سبیل و احکام مستفاد از آن در شرایط استثنایى و عارضى که همان احتمال ایجاد سلطه کافر بر مسلمان باشد مقرر مىگردد و جارى مىشود، و طبیعتا اگر در احکام شرعى پیرامون رابطه مسلمان با کافر چنانچه نسبتبه حکمى استثنا صورت گرفته باشد و دلیل و مبناى آن غیر از آیه و قاعده نفى سبیل باشد حکم اولى است همچنان که در حکم ممنوعیت ارث بردن کافر از مسلمان گذشت.
ج: روایات
بیشترین استناد فقها در مساله ممنوعیت ارث بردن کافر از مسلمان مبتنى بر روایاتى است که از ائمه معصومین و یا بعضا از پیامبر اکرم(ص) رسیده است. در این بخش به عنوان نمونه به تعدادى از احادیث اشاره مىکنیم.
۱ – على بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابى عمیر عن جمیل و هشام عن ابى عبدالله(ع): انه قال: فیما روى الناس عن رسولالله(ص) انه قال: «لایتوارث اهل ملتین» فقال: «نرثهم و لایرثونا ان الاسلام لم یزده الا عزا فى حقه». (35)
۲ – على بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابى نجران عن عاصم بن حمید عن محمد ابن قیس، قال: سمعت اباجعفر(ع) یقول: لایرث الیهودى والنصرانى المسلمین ویرث المسلم الیهودى و النصرانى. (۳۶)
محمد بن قیس روایت کرد از امام باقر(ع) شنیدم که مىگوید: یهودى و نصرانى از مسلمانان ارث نمىبرند و لیکن مسلمان از یهودى و نصرانى ارث مىبرد.
۳ – یونس عن زرعه عن سماعه قال: سالت ابا عبدالله(ع) عن الرجل المسلم هل یرث المشرک؟ قال: نعم ولایرث المشرک المسلم. (۳۷)
سماعه گوید از امام صادق(ع) نسبتبه فرد مسلمان سؤال کردم که آیا از مشرک ارث مىبرد؟ فرمود: بلى ولى مشرک از مسلمان ارث نمىبرد.
۴ – عن موسى بن بکر عن عبدالرحمن بن اعین قال: قلت: لابى جعفر(ع) جعلت فداک، النصرانى یموت و له ابن مسلم ایرثه؟ قال فقال: نعم ان الله تعالى لم یزده بالاسلام الا عزا فنحن نرثهم و لایرثونا. (۳۸)
عبدالرحمن بن اعین گفت: به امام باقر(ع) عرض کردم، فدایت گردم، فرد نصرانى مىمیرد و داراى پسرى مسلمان است، آیا از او ارث مىبرد؟ امام فرمودند: بلى، خداوند متعال به واسطه اسلام جز عزت چیزى نیفزوده است. پس ما از آنها ارث مىبریم ولى آنان از ما ارث نمىبرند.
۵ – على بن ابراهیم عن ابیه عن ابن محبوب عن ابى ولاد قال: سمعت ابا عبدالله(ع) یقول: المسلم یرث امراته الذمیه و لاترثه. (۳۹)
ابوولاد گفت از امام صادق(ع) شنیدم که مىگوید: مرد مسلمان از همسر ذمى خود ارث مىبرد و لیکن همسرش (که ذمى است) از او ارث نمىبرد.
۶ – احمدبن محمد عن ابن محبوب عن الحسن بن صالح عن ابىعبدالله(ع) قال: المسلم یحجب الکافر ویرثه والکافر لایحجب المؤمن ولایرثه. (۴۰)
حسن بن صالح از امام صادق(ع) نقل کرده که آن حضرت فرمودند: مسلم حاجب کافر مىشود و از کافر ارث مىبرد ولى کافر حاجب مؤمن (مسلمان) نمىشود و از او ارث نمىبرد.
بازدید
بازدید
ساختار
پیمان تجارت آزاد میان دولتهای آمریکای شمالی موسوم به نفتا در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی و بین سه کشور این منطقه یعنی ایالات متحده، مکزیک و کانادا منعقد گردید. این پیمان یکی از فعالترین نهادهایی است که در سراسر جهان به دنبال گسترش مناطق آزاد تجاری است. پیمان نفتا از لحاظ اقتصادی بالاترین سطح اقتصاد را در سراسر دنیا بر عهده دارد و در آن بزرگترین قطب اقتصادی دنیا یعنی ایالات متحده و یکی از کشورهای نسبتاً قدرتمند از لحاظ اقتصادی عضویت دارد. کشور کانادا هر چند همچنان عضو گروه کشورهای G8 است ولی اکثر کارشناسان معتقدند این کشور دیگر صلاحیت حضور در این کلوپ را از دست داده است.
آنچه دربارهی پیمان نفتا جالبتر از حضور ایالات متحده در آن است، تنظیم نوعی عرضه و تقاضا است. به عبارت دیگر در این پیمان علاوه بر ایالات متحده کشوری همچون مکزیک نیز حضور دارد که بیشتر به عنوان مصرفکننده به شمار میرود. برخلاف تصور موجود که عموماً نفتا را فقط پیمانی در مسیر حذف تعرفههای گمرکی میدانند، این نهاد یک قانون جامع برای یک نوع اقتصاد قارهای به شمار میرود که در تلاش است متولد گردد. هر چند این پیمان در اواخر دهه ۱۹۹۰ متولد شد ولی عمده فعالیت آن از سالهای ۱۹۹۴ به بعد شکل گرفت و به عبارت بهتر تلاش اصلی خود را از حدود دو سال پیش آغاز کرده است. در این دو سال فعالیتهای آن رنگ و بوی بهتری گرفته و به نظر میرسد، سمت و سوی جدید خود را نیز در همین دو سال یافته است.
از لحاظ خصوصی پیمان نفتا یک پیمان جدید دارای ایرادهای اساسی است چنانکه حتی میتوان گفت نیازمند تغییرات بنیادین حقوقی است. تاکنون نیز متون قانونی آن چند بار مورد تجدیدنظر قرار گرفته است و هر بار نیز این تغییرات موجب ایجاد درگیریهای سیاسی شده است. قوانین موجود در پیمان به اندازهای نئولیبرالی به شمار میروند که گویا قصد ندارند کوچکترین قواعد حمایتی در خود جای دهند. در اینجا از قوانین بهداشت عمومی خبری هست و نه از امنیت و قواعد آموزشی. حتی اتحادیههای کارگری نیز محلی از اعراب ندارند. برعکس دنیای صنعتی گذشته که اولین تلاشها را در زمینه قواعد حمایتی از کارگران عرضه داشت، نفتا هیچ حرکت قابل توجهی در این زمینه به عمل نیاورده است. حتی نفتا به اندازه اتحادیه اروپا در این مسیر تلاش کرده است.
اتحادیه اروپا سعی دارد تا با ایجاد یک سری قواعد حمایتی اقتصاد کشورهای ضعیف را که بدان ملحق شدهاند به سمتی سوق دهد تا توان ورود را به بازارهای آزاد اروپا داشته باشند ولی در اینجا خبری از چنین قواعدی به چشم نمیخورد. این پیمان تنها از یک پدیده حمایت میکند و آن، شرکتهای تجاری هستند؛ این شرکتها توسط نفتا در برابر دولت حمایت میشوند. همین مسأله نیز باعث میشود، حمایت از کارگران تحت تأثیر قرار گیرد. توضیحی که هدفداران نفتا ارائه میدهند شنیدنی است. آنها مدعیاند پیمان به اندازهای رفاه ایجاد خواهد کرد که از بین رفتن سایههای حفاظتی مشکلی به وجود نیاورد. آنها هر چند چالشهای ایجاد شده زیست محیطی را قبول دارند، ولی معتقدند منابع ایجاد شده در اثر آن به مراتب بیشتر از چالشهایی است که ممکن است بروز نماید. ولی منتقدان نظرات مغایری دارند. آنها میگویند: نفتا، موجب از بین رفتن مشاغل شده است. همچنین آنها فقر را از دیدگاه علل توسعه، نئولیبرالیسم توسط پیمان نفتا میدانند. این عده معتقدند دولتهایشان عموماً با پذیرش این پیمان خدمات مهلکی را بر پیکره اقتصاد و حقوق خود وارد کردهاند.
ولی در این زمینه دو دیدگاه کلی وجود دارد. اولین دیدگاه که مربوط به کارشناسان و اقتصاددانان است، امروزه و پس از گذشتن یک دهه از فعالیت نفتا اثرات آن را مفید ارزیابی میکنند. این عقیده مخصوص به کشور خاصی نیست، بلکه اکثر عالمان اقتصادی هر سه کشور چنین ایدهای دارند. در مقابل نظر عوام است، اکثریت مردن مخالف ادامه چنین روندی هستند. برای مثال، کنگره آمریکا عموماً با چنین رویهای مخالف است.
گذشته
دموکراتها به اندازه جمهوریخواهان از بازارهای باز حمایت میکنند. این مسأله مخصوص کلینتون یا کارتر نیست، بلکه یک سنت عمومی بین آنهاست. همواره در تاریخ جمهوریخواهان به بازاریهای آزاد علاقهی بیشتری نشان دادهاند و رونق نفتا در یکی دو سال پایانی دور اول حکومت بوش نیز نشان از همین مسأله دارد.
عموم کشورهایی که در نفتا عضو هستند و یا قصد دارند به آن بپیوندند از همین مسأله واهمه دارند. تأثیر آمریکا همانند تمامی عرصههای جهانی در نفتا انکارناپذیر است. از این رو همراهی ایالات متحده برگ برنده سیاستهای این پیمان است. اگر قرار باشد نفتا با همین روال پیش برود، نیازمند حمایت قاطع از سوی رئیس جمهوری ایالات متحده است و در صورتی که این مقام از چنین تفکری برخوردار نباشد، مشخصاً حداقل چهار سال نفتا نیز افول خواهد کرد.
علاوه بر بحث اقتصاد سیاسی در ایالات متحده، تاریخ ده ساله پیمان حاکی از آن است که هرگاه جو سیاسی ایالات متحده ملتهب بوده است این پیمان نیز حالتی افولی را طی کرده است. برای مثال میتوان به دورهی حول و حوش یازده سپتامبر اشاره کرد که حتی مدتی به تعلیق فعالیتهای پیمان انجامید. دیگر مسائل سیاسی در ایالات متحده نیز تأثیرات انکارناپذیری بر آن گذاشتهاند.
اکثر کشورهای آمریکای جنوی از همین مسأله واهمه دارند و از این رو همواره آرزو میکنند تا همه چیز را در ایالات متحده به خوبی و خوشی برگزار گردد.
چنانکه گذشت، تاریخ نفتا با تحولات و موضعگیریهای مثبت و منفی در ایالات متحده همراه بوده است و از زمان اجرای آن، یعنی ژانویه ۱۹۹۴ تا به امروز همین مسأله بوده و خواهد بود. شروع نفتا علاوه بر ایالات متحده در کانادا و مکزیک نیز با جاروجنجال همراه بوده است. هر چیز این کشمکشها همچنان ادامه دارد ولی آغاز طوفانی پیمان در این سه کشور نوید دورانی پرتلاطم را میداد. اگرچه نفتا از همان آغاز، بیشترین تأثیر را برای مکزیک نوید میداد ولی بیشترین اعتراضات نیز در همان کشور، در مقابله با نفتا به عمل میآمد. پیمان نیز در این مدت تأثیرات چند لایهای بر اقتصاد و سیاست مکزیک گذارده است. بسیاری از مکزیکیها چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیرمستقیم از نفتا آسیب دیدهاند. برای مثال در آغاز فعالیتهای پیمان تاکنون، نزدیک به نیم میلیون شغل از بین رفته است.
تأثیرات غیرمستقیم پیمان در مکزیک نیز شایان ذکر است. حدود ۵/۲ میلیون کشاورز مکزیکی، به خاطر آنکه توان رقابت با کالاهای آمریکایی را نداشتند، در بازار آزاد در نفتا کم آوردهاند و بیکار شدهاند.
البته عدهای نیز معتقدند مشاغل جدیدی نیز در مکزیک ایجاد شدهاند که جلوی این افت را خواهد گرفت. سرمایهگذاران کانادایی و علیالخصوص آمریکایی از آنجا که به نیروی کار ارزان قیمت و مهمتر از آن کم توقع مکزیکی دست یافتهاند با تزریق سرمایههای خود به مکزیک مشاغل فراوانی ایجاد کردهاند و از این طریق بسیاری از این کمبودها مرتفع گردیده است. ولی این همه ماجرا نیست. بدون شک مهمترین تأثیرات پیمان بر مکزیک بوده است. هر چند تعریف مشاغل در این کشور دستخوش تغییرات عمدهای بوده است ولی، این تنها تعریف مشاغل نبوده است که با تغییر همراه بوده است. نفتا در این دوران موفق شده است تا شیوه زندگی به سبک مکزیکی را نیز متحول نماید.
شیوه جدید که جایگزین شیوه مکزیکی شده به مراتب رفاهطلبانهتر و در یک کلام شیوهای آمریکایی است. حال باید دید که از دست دادن مشاغل سنتی از یک رو و در مقابل آن به دست آوردن مشاغل جدید به علاوه فرهنگی غیربومی میتواند تعادلی را که طرفداران مکزیکی نفتا مدعی هستند برقرار کنند. البته مطمئناً تعادل، نمیتواند راضی کننده باشد زیرا اگر دو کفه این ترازو متعادل شدند دیگر چه نیازی به ایجاد این همه تغییر بود.
اکثر مکزیکیهایی که از ابتدا با پیمان مشکل داشتند کسانی بودند که بینش سنتی مقابله با امپریالیستهای آمریکایی را در فکر خود زنده نگه داشته بودند. ولی از قرار تاکنون موفقیت با نفتا بوده است. بحران سال ۱۹۹۴ مکزیک نیز در دوران اجرای پیمان به وقوع پیوسته است و تأثیرات آن هم اکنون نیز قابل بررسی است. به همین دلیل برای بررسی تأثیرات نفتا، بایستی این بحران را نیز درست شناخت که از حوصله بحث ما خارج است.
هر چند کانادا از نفتا به اندازه مکزیک آسیب ندیده ولی باز به اندازه این کشور از منافع آن بهرهمند نگردیده است. از آنجا که این کشور در گذشته نیز اقتصادی کاپیتالیستی داشت، به همین سبب ساختارهای مناسبتری برای پذیرش این روش داشته است. کاناداییها همواره از رتبهبندی اقتصاد جهانی بین ده کشور اول جهان حضور داشتهاند، ولی باز تأثیرات این بازار بزرگ اقتصادی در این کشور غیرقابل کتمان است. حداقل تأثیری که نفتا بر آن داشته آسیبپذیر شدن استانداردهای کارگری این کشور است.
خلاصه میتوان در دیدی کلی اذعان داشت که نفتا وضع توزیع درآمد در هر سه کشور را با بحران مواجه ساخته و عدم توجه به قواعد حمایتی روز به روز وضعیت را بغرنجتر میسازد. از شروع این پیمان نیز به سبب درست حمایت نشدن آن و ایجاد توقعات نابجا باعث شده است تا انتظارات عمومی از یک طرف بالاتر رفته و از سوی دیگر از حمایت آن کاسته شود. همهی اینها در حالی است که ایدههای نفتا هر روز نوعتر میشود و برای اجرای آنها قالبشکنیهای جدیدی نیز در راه است.
حال
هم در مکزیک و هم در دو کشور دیگر پشتوانه مردمی کمی در حمایت از پیمان وجود دارد. چنانچه طبق آمارها نفتا ۲۹% مردم مکزیک به مفید بودن نفتا رأی دادهاند و ۳۳ درصد معتقدند که پیمان برای کشور آنها مضر بوده است. چنانچه قبلاً نیز گفتیم، کنگره آمریکا نیز روی خوشی به نفتا نشان نمیدهد. قبلاً به این نکته اشاره کردیم که نفتا مشاغل زیادی را از بین برده است و هر چند در عوض برخی مشاغل دیگر ایجاد کرده، ولی بالا رفتن سطح توقعات مردم طی تبلیغات طرفداران، باعث شده است، نتایج اینچنین به دست آید.
درباره کارکرد نفتا موضعگیریها بسیار متفاوت است. از سویی برخی پیمان را بسیار موفق و در مقابل عدهای آن را بسیار ضعیف و شکست خورده میدانند.
اگرچه عدهای معتقدند پیمان نتوانسته است که حتی تمام موانع تجاری را رفع کند ولی در عوض عدهای نیز معتقدند که سطح کلی اقتصاد کشورهای عضو در این ۱۰ ساله بهتر شده است. در اینجا یک سؤال اساسی مطرح است، آیا با همه این احوال پیمان نفتا برای کشورهای عضو مؤثر افتاده است؟ اگر بخواهیم با دیدگاه پلورالیستی نگاه کنیم باید جوابی قاطع به این سؤال ندهیم. پاسخ این سؤال مطمئناً به راحتی و در یک کلام داده نخواهد شد.
نفتا در این دهه بیشک موفقیتهایی به دست آورده است، هر چند این موفقیتها حتی درصدی از آنچه که مؤسسین آن ادعا کردهاند نیست. صادرات آمریکا به دو کشور دیگر عضو قبل از تأسیس پیمان چیزی حدود یک چهارم کل صادرات ایالات متحده بوده است ولی هم اکنون این میزان به یک سوم صادرات کل ایالات متحده افزایش پیدا کرده است. این خود نشانهای از موفقیت پیمان است. حتی مردم آمریکا خود دیدهاند که گسترش پیمان شرایط بازار کار را متحول ساخته است و هر چند از لحاظ کمی تعداد قابل ملاحظهای شغل که میتوانست در درون ایالات متحده به وجود آید به بیرون منتقل شده ولی در عین حال آثار مثبت ایجاد شده توسط نفتا را نمیتوان به طور کامل به فراموشی سپرد.
عدهای از آمریکاییها چنانچه گذشت کاهش کمی مشاغل را بهانه میکنند و معتقدند، این مسأله نشانهای از ضعف در عملکرد نفتاست ولی در مقابل پاسخ طرفداران اشاره به تغییر الگوی اشتغال است. آنها معتقدند ایجاد مشاغل با تعریف جدید از شغل جبران مافات کرده است.
کاناداییها نیز از نفتا منتفع شدهاند. به خصوص دسترسی به بازار مکزیک و آمریکا از یک سو و دسترسی به کارگران ارزان قیمت مکزیکی از سوی دیگر نتایجی است که کاناداییها به طور مستقیم آن را مشاهده کردهاند. ولی بیشک هر چند آمریکاییها و کاناداییها به خوبی از نفتا سود بردهاند ولی سود بیشتر از آن مکزیک بوده است.
بیش از ۹۰ درصد صادرات مکزیک امروزه به آمریکا و کانادا صورت میگیرد. این رقم واقعاً قابل توجه است ـ البته اقتصاد مکزیک با این آمار کاملاً وابسته به وضعیت بازرگانی این دو کشور و هماهنگی سیاسی آنها در قالب نفتا میگردد. این مسأله با هر نوع خوشبینی، باز نوعی وحشت ایجاد مینماید ـ به هر حال مکزیک تاکنون منتفعترین کشور از پیمان بوده است. سرازیر شدن سرمایهگذاری خارجی به مکزیک نیز نتیجه دیگر پیمان نفتا است.
موفقیتهای نفتا صرفاً اقتصادی نیز نبوده، چنانچه برخی نتایج سیاسی نیز در پی داشته است. انتخاب وینسنته فاکس از حزب مخالف دولت قبلی مکزیک یکی از این نتایج است. مانورهای بوش در قبال موفقیتهای اقتصادی نفتا در انتخابات ریاست جمهوری یکی دیگر از نتایج سیاسی پیمان است. در نهایت بایستی به نظر مخالفان نیز اشاره کرد. هر چند اقتصاددانان حامیان پیمان نفتا به شمار میروند، ولی چنانچه قبلاً ذکر شد، مردم عادی این پیمان را موفق ارزیابی نمیکنند. نفتا حتی موفق نشده است در مهمترین کارکرد خود یعنی برداشتن موانع تجاری به طور کامل با نتایج قابل توجهی دست یابد. علاوه بر مردم مکزیک که قبلاً به آمار آنها اشاره کردیم، در کانادا نیز قریب به ۵۰ درصد مردم نظر مساعدی نسبت به پیمان ندارند. همه اینها در حالی است که سخن از گسترش نفتا مطرح میشود. درباره این مسأله در ادامه سخن خواهیم گفت، ولی در اینجا نیز به این مورد اشاره میکنیم که نتایج نسبتاً مثبتی که مکزیک در مسیر همکاری با کانادا و ایالات متحده به دست آورده، مقداری امیدواری را در کشورهای منطقه ایجاد کرده است. کشورهای دیگر عموماً از ایجاد بازارهای آزاد بین خود و این دو کشور وحشت داشتهاند ولی امروزه و پس از گذشت ده سال روشن شده است که مناطق آزاد تجاری آنقدر که عدهای فکر میکنند وحشتناک نیستند.
آینده
مخالفان در هر سه کشور حضور دارند ولی در عین حال که هر کدام حرف متفاوتی برای گفتن دارند، از یک سو به مخالفت پرداختهاند. منتقدان آمریکایی بیشتر به این سبب با نفتا موافق نیستند که معتقدند پیمان، شغلهایی را که میتوانست در آمریکا ایجاد شود به سمت مکزیک روانه ساخته است. در عین حال کاناداییها بیشتر به سبب لکهدار شدن استانداردهای کارگری از یک سو و آمریکایی شدن فرهنگ کانادایی نگران هستند. در سمت دیگر مثلث نفتا نیز مکزیکیها هستند. مخالفان مکزیکی نیز به طور سنتی با آمریکاییها مشکل دارند. البته عدهای از طرفداران محیط زیست نیز هستند که علاقهای به ایجاد کارخانههای دشمن محیط زیست در کشور خود ندارد. با همه این احوال نتایج حاصله از نفتا نشان داده است که اعضا میتوانند برای آینده بهتر در چارچوب پیمان امیدوار باشند. محاسن پیمان که میتوان در آینده نتایج بهتری از آنها انتظار داشت به دو مجموعه کلی تقسیم میشوند. از یک سو پیمان میتواند باعث بازگشایی بازارهای جهانی به روی کالاهای صادراتی آن کشور گردد و از طرف دیگر میتوان از این طریق سرمایهگذاریهای خارجی را به مراتب سهلتر جذب نمود. به هر حال مکزیک با همه مخالفتها به این نتیجه رسید که در کنار گنجی نشسته است و بهتر است به هر نحو ممکن از آن بهره ببرد. لازمه این امر به نفع زیرساختهاست. برای این منظور بایستی ابتدا انتظارات غیرصحیح از پیمان را اصلاح نمود. نباید مردم فکر کنند اگر نفتا باشد همه مشکلات حل خواهد شد. از سوی دیگر پیمان بایستی از یک نوع آنارشی مدرن رهایی یابد. وجود منطقه آزاد، هیچ دلیلی برای ایجاد این نوع آنارشی نخواهد بود.
متأسفانه پیمان نفتا بیشتر به دنبال منافع اقتصادی است و هیچ توجهی به زیرساختهای دقیق لازم برای آن ندارد. مسأله بعد که درباره آینده پیمان میتوان به آن اشاره کرد، ایدهی پیشرفت آن به سمت جنوب است. قاره آمریکا عموماً منطقه نفوذ سنتی ایالات متحده به شمار میرود و نفوذ نفتا به سمت جنوب میتواند این نفوذ را قانونمندتر کند. در حالت کلی رویکرد آتی آن توسعه پیمان به سمت کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی و هدف آن ایجاد یک منطقه آزاد تجاری در نیمکره غربی است. نفتا برای رهسپار شدن به سوی جنوب با موانعی روبهروست. یکی از این موانع مرکوسور میباشد. این عنوان به بازار مشترک جنوب آمریکا اطلاق میشود که با هدایت برزیل راهاندازی شده است. مرکوسور بیشتر یک اتحادیه گمرکی است که اکثر کشورهای قدرتمند منطقهای در جنوب آمریکا به آن پیوستهاند. البته به نظر نمیرسد که کشورهای حاضر در منطقه قید همکاری با ایالات متحده را به خاطر مرکوسور بزنند و با این حساب این اتحادیه راهی به جز ذوب شدن آهسته در نفتا نخواهد داشت. به سبب قدرت گرفتن برزیل و ادعاهای آن مبنی بر عضویت دائم در شورای امنیت این کشور خواهان بقای مرکوسور است. باید منتظر ماند و در آیندهای نزدیک شاهد رقابت نفتا ـ مرکوسور بود.
مرحله اول حرکت پیمان به سمت جنوب عضویت شیلی، اروگوئه و آرژانتین در آن است. هر سه این کشورها از لحاظ آمار بیکاری در وضعیت بغرنجی به سر میبرند، بهویژه آرژانتین که بحران چند ساله اخیر آن شهره آفاق شده است. شیلی از این نظر وضعیت بهتری دارد، هر چند زیرساختهای اقتصادی آن پوسیدهتر از دو کشور دیگر است. هر سه این کشورها از لحاظ سیاسی مورد قبول ایالات متحده هستند زیرا آنها، چندین سال است که مردم سالاری را تجربه کردهاند. حتی اروگوئه لقب سوسیس آمریکا را به خود اختصاص داده و از این لحاظ نمره قبولی را کسب کرده است. نکته جالب توجه اینکه هر سه کشور جدید اطمینان دارند که نمیتوانند به اندازه مکزیک از پیمان منتفع شوند ولی در عین حال به بازارهای ایجاد شده در اثر آن امید فراوان بستهاند. در اینکه آنها از بین آمریکا و برزیل اولی را انتخاب خواهند کرد شکی نیست ولی آنها همچنان علاقهمند هستند تا برزیل را به عنوان یکی دیگر از گزینههای عضویت مطرح نمایند. مسألهای که هر چند برزیل رغبتی به آن نشان نمیدهد ولی آمریکاییها را سخت مشغول ساخته است. از یک سو بازارهای گسترده و جمعیت بالای برزیل و از سوی دیگر امکان نفوذ در آن و تزریق فرهنگ آمریکایی به اندازهای دلچسب است که هر سیاستمدار آمریکایی را به هیجان وا میدارد.
بازدید
بازدید
بازدید
درابتدا این ورزش مینتونت نام گذاری شده بود ودلیل انتخاب این نام برای همگام نامعلوم بود. تحت تأثیر محبوبیت فراوان بسکتبال در بین عامه، مورگان تصمیم گرفت برای دانشجویان خود ورزشی را به وجود آورد که بازی ازروی تور انجام گیرد و لذت بخش باشد. مورگان با استفاده ازتوئی توپ بسکتبال که به دلیل سبکی وزن به دست ها آسیب نمی رساند بازی را شروع کرد. با وجود اینکه به طور آهسته و کند از Y.M.C.A آغاز شد ولی طولی نکشید که در کلیه شهرهای ماساچوست و نیوانگلاند عمومیت یافت.دراسپرینگ فیلد، دکتر ت-آهالستیگ با مشاهده بازی، مینتونت را به والیبا ل تغییر نام داد، زیرا قصد اساسی از بازی کردن، فرستادن و برگشت دادن ردو بدل کردن توپ از روی تور است که کلمه والیبال در معنا این نیت را مشخص می سازد. با اینکه والیبال در آغاز ورزش سالنی بود و در محل های سرپوشیده بازی آن انجام می شد و اساساً برای فعالیت های سرگرم کننده پیشه وران و تجّار اختصاص یافته بود ولی کم کم به زمین های روباز کشیده شد و به عنوان یکی از فعالیت های جالب توجه تابستانی درآمد و به شدّت تعقیب می شد. در آغاز برای بازی والیبال قوانین خاصی تدوین نشده بود، هر فرد و در هر کشوری به میل خود و به طریق مختلف با توپ بای می کردند. رفته رفته والیبال در مناطق و نواحی مختلف جهان گسترش می یافت. همچنان که هر ابداع یا اختراعی در آغاز با نواقص همراه بوده و به مرور زمان تکمیل و رفع نواقص می شود، والیبال نیز ازاین قاعده مستثنی نبود و کم کم قوانین برای این بازی وضع شد و روش ها و حرکات تکنیکی جایگزین حرکات قبلی گردید. درسال ۱۹۰۰ پذیرفته شد که امتیازات هر ست بازی ۲۱ پوئن امتیاز باشد. درسال ۱۹۱۲ سیستم چرخش به تصویب رسید.درسال ۱۹۱۷ پذیرفته شد که هر ست بازی ۱۵ پوئن امتیاز باشد.درسال ۱۹۱۸ تعداد بازیکنان هر طرف زمین ۶ نقر پیشنهاد شد که مورد قبول عامه قرار گرفت.درسال ۱۹۲۱ موافقت شد که هرتیم با سه ضرب توپ را به طرف دیگر بفرستد.درسال ۱۹۲۳ اندازه زمین بازی ۹×۱۸ متر تعیین شد.به مرور در سال های بعد، قوانین فراوانی برای این بازی وضع شد و در بسیاری از قوانین قبلی نیز تغییراتی حاصل گشت که هنوزهم این تغییرات سال۲۰۰۰ ادامه دارد و هر چهار سال یک بار در کنگره بین المللی والیبال تغییراتی در قوانین بازی به تصویب می رسد و در آخرین کنگره جهانی که درسال ۱۹۹۸ میلادی ۱۳۷۷ شمسی هم زمان با برگزاری چهاردهمین دوره مسابقات والیبال جهانی مردان و سیزدهمین دروه زنان در ژاپن برگزار شد با تصویب و تغییر قوانین مانند روش امتیاز گیری با برد رالی، امتیازات ۲۵ برای ست های اول، دوم، سوم و چهارم و امتیازات ۱۵ برای ست پنجم و همچنین تصویب بازیکن دفاعی لیبرو، به کار بردن روش جدید دگرگونی و هیجان فراوانی دربازی والیبال به وجود آورده است. اولین کشور خارجی که والیبال را پذیرفت، کشور کانادا و به سال ۱۹۰۰ بود. اساساً نهضت Y.M.C.A سازمان جوانان مسیحی در معرفی این ورزش به دیگر کشورهای جهان و تعمیم آن سهم فراوانی دارد. بازی والیبال در پایان سال۱۹۰۰ به هندوستان و در سال های ۱۹۰۵ به کوبا، ۱۹۰۹ به پورتریکو، ۱۹۱۰ به فیلیپین، ۱۹۱۲ به اوروگوئه، ۱۹۱۳ به چین و ۱۹۱۷ به ژاپن و به تدریج ازسال ۱۹۱۴ به بعد توسط سربازان قوای آمریکا و مستشاران و اشخاص دیگر به کشورهای اروپائی از قبیل فرانسه، چکسلواکی، لهستان، شوروی و بلغارستان و سایر کشورهای اروپائی معرفی شد و تعمیم یافت. ولی بسبب بیگانه بودن این ورزش برای اروپائیان درابتدا امر قبول آن به کندی صورت می پذیرفت. فرانسه، چکسلواکی و لهستان سه کشوری بودند که قبل ازدیگران اقدام به تشکیل فدراسیون ملّی والیبال در کشور خود نمودند. کشور شوروی که در سال۱۹۲۳ اقدام به تأسیس انجمن ملّی والیبال نمود برای پیشرفت و دگرگونی آن فعالیت زیادی به عمل آورد. اصولاً شوروی از کشورهائی است که در پیشرفت تکنیک و تاکتیک والیبال و تنظیم قوانین درجهان سهم به سزائی دارد و برای قهرمانی در مسابقات است که قدرت بزرگ جهانی به حساب می آید. کشورهای فرانسه، چکسلواکی و لهستان پس از تشکیل فدراسیون ملّی مصمم شدند که با کمک کشورهای دیگر فدراسیون بین المللی را تأسیس نمایند و در سال ۱۹۳۶ بینگام بازی های المپیک در برلین آلمان در این زمینه فعالیت زیادی نمودند ولی با آغاز جنگ بین المللی دوّم و طغیان آن در اروپا اقدامات آنان متوقف شد. به طور کلّی تغییرات و پیشرفت والیبال را میتوان به سه دوره تقسیم نمود، دوره اوّل ازسال آغاز تا سال ۱۹۱۸، دوره دوّم ازسال ۱۹۱۹ تا سال ۱۹۴۶ و دوره سوّم از سال ۱۹۴۷ به بعد که تغییرات و پیشرفت اساسی والیبال در دوره سوم صورت پذیرفته است. پس از جنگ بین المللی دوّم، فعالیت های فراوان برای حرکت جدید به والیبا ل مجدداً آغاز شد و اولین مسابقه بین المللی درقاره اروپا بین دو کشور فرانسه و چکسلواکی در شهر پاریس برگزار گردید. پیگیری برای تأسیس فدراسیون بین المللی والیبال ادامه یافت. مذاکرات بین سه کشور فرانسه، چک و لهستان منتج به موافقت در جهت تشکیل کنگره ویژه برای تأسیس اتحادیه بین المللی والیبال گردید.سرانجام در تاریخ آوریل ۱۹۴۷ کنگره ای با شرکت نمایندگان چهارده کشور از سراسر جهان در پاریس برگزار و موافقت شد فدراسیون بین المللی والیبال (F.I.V.B ) تأسیس گردد که این فدراسیون در پاریس تشکیل شد و آقای پل لیبود از کشور فرانسه به عنوان اولین رئیس فدراسیون بین المللی والیبال انتخاب شد. به زودی کشورهای زیادی درخواست عضویت خود را برای پیوستن به فدراسیون بین المللی اعلام نمودند که امروز این فدراسیون حدود ۲۱۷ کشور عضو دارد سال ۲۰۰۰ و بیش از ۲۰۰ میلیون نفر از مردم جهان والیبال بازی می کنند. اولین رئیس انتخابی فدراسیون بین المللی والیبال آقای پل لیبود از کشور فرانسه تا سال ۱۹۸۴ یعنی ۳۷ سال تمام ریاست فدراسیون بین المللی را با قدرت برعهده داشت و توانست با کمک سایر اعضاء این فدراسیون را در ردیف فعال ترین فدراسیون ها، و والیبال را در زمره بزرگ ترین ورزش های جهانی درآورد. پس از تأسیس فدراسیون بین المللی، کمیته های مختلفی در داخل آن به وجود آمد و برنامه مسابقات رسمی بین المللی تنظیم و آغاز شد. درسال ۱۹۴۹ اولین دوره مسابقات جهانی والیبال برای مردان درپراگ و درسال ۱۹۵۲ دومین دوره مسابقات جهانی مردان و اولین دوره مسابقات جهانی زنان در مسکو برگزار شد. برنامه این مسابقات بطور منظم هرچهار سال یکبار تاکنون درکشورهای مختلف انجام شده است. در سال ۱۹۹۸ دوره چهاردهم مسابقات جهانی مردان با شرکت ۲۴ تیم و دوره سیزدهم مسابقات جهانی زنان با شرکت ۱۶ تیم در کشور ژاپن انجام یافت. تیم ملی والیبال بزرگسالان ایران در این مسابقات شرکت نمود و به سبب اهمیتی که والیبال در بین ورزش ها به دست آورد، در سال ۱۹۶۴ مسابقات والیبال مردان و زنان به برنامه بازی های المپیک توکیو اضافه شد که تاکنون سال ۲۰۰۰ درنه دوره از بازی های المپیک برنامه های آن اهمیت خاصی انجام شده است. علاوه بر مسابقات قهرمانی جهان و المپیک، مسابقات والیبال مردان و زنان در سراسر جهان با عنوان های: جام جهانی، لیگ جهانی، قهرمانی اروپا، پان آمریکن، قهرمانی آسیا، بازی های آسیائی، والیبال ساحلی، جهانی دانشجویان یونیور سیاد، قهرمانی آفریقا، ارتش های جهان، گراندپری زنان، راه آهن های جهان، قهرمانی ناشنوایان، قهرمانی معلولین، پارالمپیک معلولین، قهرمانی کشورهای عربی، چهارتیم برتر، جایزه بزرگ، ستاره ها و تورنمنت های بین المللی و دوستانه و غیره درگروه های سنی نوجوانان، جوانان و بزرگسالان بطور منظم انجام می شود.درتاریخچه والیبال جهان باید کشور ژاپن را به عنوان دگرگون کننده تکنیک ها، تاکتیک ها و آمادگی جسمانی در والیبال معرفی نمود دگرگون کننده در سرویس، ساعد، انواع تاس ها، توپ گیری و انواع آبشارهای سرعت با پاس های کوتاه الف و ب و ترکیبی و به ویژه بدنسازی.
تولد والیبال
والیبال ورزش مورد علاقه سربازها در جنگ جهانی دوم ورزش والیبال (Volleyball) که در ابتدا مینتونت (Mintonette) نامیده می شد در سال ۱۸۹۵ – یعنی چهار سال پس از تولد بسکتبال – توسط فردی بنام ویلیام جی مرگان (William G. Morgan) ابداع شد. مرگان متولد سال ۱۸۷۰ در شهر نیویورک بود که پس از تحصیل در کالج جوانان مسیحی مسئولیت تهیه برنامه های ورزشی برای سلامت و تندرستی مردان به او واگذار شد.
این بازی از ترکیب بازی های بسکتبال، تنیس و هندبال بدست آمد و هدف اولیه آن بود که برای افرادی که تمایل به تحرک کمتری دارند ابداع شود. قوانین ابتدایی بسیار ساده بود چرا که بیشر از آنکه شبیه ورزش باشد یک تفریح محسوب می شد اما بتدریج پس از آنکه این ورزش در کشورهای دیگر – بخصصو فیلیپین – نیز بصورت جدی مورد استفاده قرار گرفت لزوم تدوین قوانین رسمی برای آن احساس شد.
تور اولیه ای که برای این بازی در نظر گرفته شده بود با ایده از تنیس دو متر انتخاب شد و با توپ بسکتبال شبیه به بازی هند بال انجام می شد. این ورزش تا سال ۱۹۰۰ توپ مخصوصی برای خود نداشت و با هر توپی – از جمله توپ بسکتبال – آنرا بازی می کردند. هدف هر تیم آن بود که توپ را در زمین حریف به زمین بیندازند و در این راه ممکن بود هر چند بار توپ را در دست یاران خودی بچرخانند. در سال ۱۹۱۲ امتیازهای هر گیم به ۲۱ ثابت شد و رتفاع تور بالاتر رفت. شاید تعجب کنید اما فیلیپینی ها اولین قوانین مدون برای این بازی را در سال ۱۹۱۶ تهیه کرند و به دنبال آن در سال ۱۹۲۸ اتحادیه والیبال ایالات متحده تشکیل شد و به وضع قوانین این ورزش اقدام کرد. از جمله وقایع مهمی که در ارتباط با این ورزش به مرور زمان رخ داد می توان به این موارد اشاره کرد :
● ۱۹۱۷ : امتیازهای هر گیم از ۲۱ به ۱۵ تغییر کرد.
● ۱۹۲۰ : تعداد ضربات برای هر طرف به ۳ محدود شد.
● ۱۹۲۲ : اولین دوره رسمی مسابقات در بروکلین با حضور ۲۷ تیم از ۱۱ ایالت آمریکا برگزار شد.
● ۱۹۳۰ : اولین بازی والیبال ساحلی دو نفره انجام شد.
● ۱۹۴۷ : فدراسیون بین المللی والیبال بنام Federation Internationale De Volley-Ball با اختصار FIVB تشکیل شد.
● ۱۹۴۸ : اولین دوره مسابقات رسمی والیبال ساحلی انجام شد.
● ۱۹۴۹ : اولین دوره مسابقات جهانی والیبال در شهر پراگ چک اسلواکی برگزار شد.
● ۱۹۶۴ : والیبال برای اولین بار به جمع بازی های المپیک در ژاپن پیوست.
● ۱۹۸۷ : FIVB والیبال ساحلی را نیز به مجموعه مسابقات جهانی ورزشهای مختلف اضافه کرد.
● ۱۹۹۶ : والیبال ساحلی دو نفره نیز بعنوان ورزش رسمی المپیک شناخته شد.
تکنیک توپگیرى
فن توپگیرى یکى از فنون مهم در والیبال پیشرفته محسوب مىشود. اجراء این مهارت طبعاً به آمادگى بدنى قابل توجهى نیاز دارد.
– وضعیت ایستاده:
در این حالت پاها از مفصل زانو کمتر خمیدگى دارد. از اینرو فراگیر در حالت تقریباً ایستاده به اجراء این مهارت اقدام مىکند تصویر زیر
– وضعیت خمیده:
در این حالت خمیدگى پاها از ناحیهٔ مفصل زانو بیشتر مىشود، بهطورى که بدن فراگیر مرکز ثقل به زمین نزدیکتر مىشود تصویر زیر
– وضعیت نشسته:
فراگیر در این حالت با خم کردن زانوها، کاملاً به سطح زمین نزدیک مىشود. نکتهٔ مهم و قابل توجهاى که در هر سه وضعیت ایستاده، خمیده، نشسته کاملاً به چشم مىخورد. صاف بودن پشت فراگیران در هنگام اجراء این مهارت است تصویر زیر
انواع تکنیکهاى مقدماتى توپگیرى
– توپگیرى با یک دست (غلت)
هنگامى که براى دریافت توپ فرصت کافى نباشد و توپ در فاصلهٔ بیشترى نسبت به فراگیر قرار داشته باشد، دریافت آن با یک دست صورت مىگیرد، زیرا همواره در اجراء چنین مهارتى طول یک دست بیشتر از طول دو دست کارآئى پیدا مىکند. از آن گذشته بهدلیل داشتن سرعت اولیه دریافتکننده، ممکن است اُفت به زمین با غلت زدن همراه شود. بنابراین لازم است براى اجراء صحیح این مهارت، مرکز ثقل بدن تا سر حد امکان به زمین نزدیک شود و سپس زانو روى محور انگشتان پا طورى چرخش کند که کاملاً وزن بدن را تحمل نماید. در این حالت است که توپ با ساعد دریافتکننده تماس پیدا مىکند و او پس از زدن ضربه به توپ، بلافاصله به پهلو چرخیده، روى تهیگاه خم مىشود تا افت کامل صورت گیرد و با غلت خوردن روى شانهٔ مخالف سریعاً به حالت اولیه برمىگردد. نکتهٔ مهم در اجراء صحیح این فن، قوسى کامل است که باید هنگام افت به زمین در قسمت پشت فراگیر بهوجود آید. همچنین گفتنى است که تمرین این فن در دو سمت راست و چپ اجراء مىشود تصویر زیر
تمرینات توپگیرى با یک دست )غلت(
از فراگیران خواسته مىشود که در انتهاى تشک در یک صف بایستند. آنگاه به فرمان مربى یکى پس از دیگرى تکنیک غلت زدن را انجام دهند. اصلاح حرکات در این مقطع از تمرینات، داراى اهمیت بیشترى است )تصویر زیر(
۲. با توپ:
مربى همراه فرد کمککننده، نزدیک تور در مقابل فراگیران قرار مىگیرد. سپس از آنان مىخواهد که یکى پس از دیگرى به روى تشک آمده، توپهائى را که پرتاب مىشود بهصورت غلت زدن دریافت نمایند. این تمرین را مىتوان پس از اجراء صحیح آن، بر روى زمین نیز انجام داد )تصویر زیر(
حرکت به اطراف
۱. حرکت به سمت جلو (گام به جلو)
۲. حرکت به سمت عقب )گام به عقب(
در این حالت توپ در بالاى سر یا در پشت سر فراگیر در حال فرود آمدن است. چنانچه فراگیر بخواهد توپ را با ساعد دریافت نماید، لازم است چند قدم به سمت عقب رفته تا توپ را با ساعد دریافت و ارسال کند (تصویر زیر)
۳. حرکت به سمت راست(گام به راست)
فراگیر هنگامى براى دریافت توپ به سمت راست حرکت مىکند که توپ در چند قدمى سمت راست او در حال فرود آمدن باشد. در این وضعیت ابتدا پاى راست و سپس پاى چپ فراگیر بهصورت گام پهلو در مسیر توپ برداشته مىشود. گاهى اوقات به لحاظ نزدیک بودن توپ، تنها با انجام یک گام بلند نسبت به دریافت توپ اقدام مىشود )تصویر زیر(
۴. حرکت به سمت چپ )گام به چپ(
هنگامى که توپ در سمت چپ فراگیر فرود مىآید با برداشتن چند گام پهلو در جهت مسیر توپ، نسبت به دریافت آن اقدام مىشود