جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
گام هفتم: دیگران رابرای موفقیتی که بدست آورده اید سهیم کنید۰
با گذشت زمان وقتی که مراحل بالا را ملی کنیم تدریجاً استعداد و تواناییهایمان شکوفا خواهد شد۰وقتی به ندای درونمان گوش فرا دهیم وبهبودی وپییشرفت درزندگی حاصل کنیم دیگرنمیشود مانع تغییراتی که ماراتبدیل به فردی موفق میکند شویم۰
اغلب ما در درک وتحسین استعدادهایمان مشکل داریم چراکه آنها آرام وآهسته شکوفا می شوند که به نظرامری مهم نمی رسند۰اموری که برای ما جذاب هستند ومانمی توانیم انجام آنها رامتوقف کنیم نشانههای مهمی ازاهداف می باشند که ما درصدد بیان آن هستیم و درواقع کلیدهای اهداف زندگیمان هستند۰
چه ما دردستیابی به موفقیت وکامیابی موفق شویم یا خیر،زندگی همیشه پاداشی عادلانه برای تلاشهایی که ما انجام داده ایم خواهد داد۰
با پاسخ گفتن به ندای درونمان وسیله معاش خود رافراهم می کنیم وجهان هستی همیشه ازما می خواهد تاحد امکان،خود واقعی مان باشیم۰
ماباید بعد ازکسب موفقیت هدایا وشادی که نصیبمان شده است با دیگران قسمت کنیم وازآن طریق تغییری رادردنیای اطرافمان ایجاد کنیم واین یکی ازبهترین تجربیات انجام شده ای است که می توانیم درزندگی کسب کنیم که برای دستیابی به موفقیت واقعی عاملی لازم ومهم است۰زمانیکه بادرستی واشتیاق زندگی کنیم،موفقیت رابیشتروبیشتر احساس می کنیم۰
۱۰سوء تعبیرازموفقیت:
آیا زمان این نرسیده که دیدگاهتان را درباره موفقیت تغییر دهید؟.
اکثرمردم درباره موفقیت دچار سو ءتعبیر هستند.
ده مورد سوء تعبیر رایج در میان مردم:
۱- بعضی از مردم به خاطر گذشتهشان، تحصیلاتشان و… موفق نیستند.
هیچ کس نمیتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس برای بدست آوردنش بکوشد.
۲- افراد موفق اشتباه نمیکنند.
آنها هم مثل ما اشتباه میکنند فقط اشتباهشان را تکرار نمیکنند.
۳- برای موفق شدن باید ۶۰ (۷۰، ۸۰، ۹۰ و…) ساعت در هفته کار کرد.
موفقیت به «زیاد» انجام دادن کاری ربط ندارد، بلکه بیشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.
۴- فقط اگر قواعد خاصی را اجرا کنیم موفق میشویم.
چه کسی قواعد را به وجود میآورد؟ موقعیتها متفاوتند. گاهی لازم است از قواعد خاصی پیروی کنیم و گاهی نیز باید قواعد ساخته خودمان را بکار بندیم.
۵- اگر کمک بگیریم، این دیگر موفقیت نیست.
موفقیت به ندرت در تنهایی رخ میدهد. آنهایی را که به موفق شدن تو کمک میکنند، شناسایی کن. تعدادشان کم نیست.
۶- باید خیلی شانس بیاوریم تا موفق شویم.
بله، کمی باید شانس آورد اما بیشتر به کار سخت، دانش و جدیت احتیاج است.
۷- فقط اگر زیاد پول درآوریم موفقیم.
پول یکی از نتایج موفقیت است، اما ضامن آن نیست.
۸- باید همه بدانند که ما موفق هستیم.
شاید با بدست آوردن پول و شهرت بیشتر، افراد بیشتری از کارتان باخبر شوند. اما، حتی اگر شما تنها کسی باشید که از این موضوع باخبرید، هنوز آدم موفقی هستید.
۹- موفقیت، یک هدف است.
موفقیت بعد از رسیدن به اهداف بدست میآید. وقتی میگویی «میخواهم آدم موفقی شوم» از شما سوال میکنند: «در چه چیزی؟»
۱۰- به محض اینکه موفق شویم، گرفتاریها هم تمام میشوند.
با رسیدن به موفقیت پستیها وبلندیهای راه تمام نمشود وفرد موفق هنوز اول راه است.
با این حال باید از موفقیت امروز لذت ببریم چرا که فردا روز دیگری است
ضرورت دست یافتن به موفقیت
اکثریت مردم را بطور عموم، از نظر روانشناسی میتوان به دو گروه عمده تقسیم کرد.یکی گروهی که فرصتها آنان را به چالش میخوانند وبرآنند تا کارهای دشوار انجام دهند تا به هدفی خاص دست یابند، این گروه در اقلیت قرار دارند. گروه دیگرکه در اکثریت میباشند نیز گروهی است که بی توجه از کنار مسائل میگذرد.اینک چندین سال است که روانشناسان تلاش میکنند به راز این دوگانگی غریب وپررمز وراز پی ببرند.آیا نیازبه موفقیت (ویا فقدان آن) در درون فرد اتفاقی است، ارثی بوده ویا نتیجه تأثیرات محیطی میباشد ؟ آیا صرفا ً یک انگیزه انسانی قابل تفکیک از انگیزههای دیگر است یا ترکیبی است از چندین انگیزه مختلف – تمایل کسب قدرت وشهرت ویا تجمع ثروت ؟ مهمتر از همه آیا راهی وجود دارد که بتوان چنین تمایلی را در جامعه ویا افرادی که فاقد آن میباشند، بوجود آورد ؟
با وجود آنکه هنوز پاسخ کاملی برای هیچیک از این سوالات در دست نیست اما سالها کارکردن برروی این مطلب، پاسخهای نسبی برای هریک از سوالات مزبور ویا بینشی نسبت به کل قضیه فراهم آورده است. بی شک یک انگیزه انسانی بخصوص که از سایر انگیزهها قابل تفکیک باشد وجود دارد، به نحوی که میتوان آنرا در هر گروهی از افراد یافت ویا مورد آزمون قرار داد.
اجازه بدهید مثالی را مطرح کنم.چندین سال قبل برروی ۴۵۰ نفر از کارگرانی که در نتیجه تعطیلی موقت یک کارخانه در منطقه اری پنسیلوانیا، ازکار اخراج شده بودند، مطالعه ای انجام شد. اکثریت این کارگران برای مدتی در خانه ماندند وسپس به اداره کاریابی ایالات متحده مراجعه کردند تا ببینند آیا امکان استخدام در کار قبلی خود ویا کارهای نظیر آن وجود دارد یا خیر. تنها تعداد قلیلی ازآنها به گونه ای متفاوت رفتا ر کردند،یعنی درست از همان روز که کار خود را از دست دادند، به شکار کاری جدید رفتند.
آنها به ادارههای کار یابی ایالات متحده وپنسیلوانیا سر زدند. بخش استخدام نیاز مندیهای روزنامهها را میخواندند،به کلیسا واتحادیه خود وسازمانهای وابسته مختلف سرزدند، برای فراگیری مهارتهای جدید در دورههای آموزشی شرکت کردند وحتی شهر خود را در جستجوی کار ترک کردند واین در حالی است که اکثریتی که در خانه مانده بودند حاضر نبودند تحت هیچ شرایطی برای بدست آوردن کار اری را ترک گویند.بی شک افراد این اقلیت فعال از انگیزههای کاملا ًمتفاوتی برخورداربوده اند. تمامی این افراد از نظر هدف در یک موقعیت قرار داشتند : آنها به کار، پول، سرپناه، غذا وامنیت شغلی نیاز داشتند. اما تنها عده اندکی از آنان در بدست آوردن نیازهایشان پیش قدم شده ودر اقدام کردن از خود تهور نشان دادند. چرا؟ اینک روانشناسان پس از سالها تحقیق معتقدند که میتوانند بدین سوال پاسخ دهند. آنها نشان داده اند که این افراد از نوع خاصی از انگیزه انسانی به مقیاسی بالا برخودار بوده اند. اجازه بدهید فعلا ً این ویژگی فردی را انگیزه A بنامیم وبه بررسی سایر ویژگیهای افرادی که انگیزه A آنها بیشتراست بپردازیم. فرض کنید این افراد از نظر کاری در موقعیتی قرار دارند که میتوانند میزان سختی ودشواری کارشان را خود تعیین کنند. چنین وضعیتی را براحتی میتوان درآزمایشگاه روانشناسی ایجاد کرد، بدین ترتیب که ازافراد خواست تا حلقههایی را از هر فاصله ای که خود میخواهند، بسوی یک گل میخ پرتاب نمایند. بسیاری از افراد حلقهها را بطور اتفاقی وبدون محاسبه پرتاب میکنند، یا بسیار نزدیک میایستند ویا از گل میخ فاصله بسیار میگیرند، اما افرادی که دارای انگیزه A میباشند، چنین بنظر میرسد که فاصله خود را از گل یخ چنان محاسبه میکنند که القاء کننده حس استادی وتسلط باشد. این افراد تقریبا ً همیشه در فاصله ای متعادل میایستند. نه آنقدر نزدیک که کار به نحو مسخره ای آسان بنظر رسد ونه آنقدر دور که انجام کار غیر ممکن گردد. هرگاه شانس موفقیت آنها تنها یک به سه باشد، اهدافی که برای خود تعیین میکنند، مشکل اما دست یافتنی است. بعبارت دیگر این گونه افراد همواره چالشهایی را برای خود در نظرمی گیرند، وظایفی که انها را وامی دارد تا خود را تا حدی پیشرفت دهند.
البته آنها هنگامی چنین رفتاری را ازخود بروز میدهند که بتوانند از طریق عملکرد شخصی خود، نتیجه کاررا تحت تأثیر قرار دهند. آنها به هیچ وجه قمار کردن را ترجیح نمی دهند. فرض کنیم آنها میتوانند بین تاس ریزی ونرادی وتلاش در حل یک مسئله یکی را انتخاب کنند، در حالیکه برای هردو کار زمانی واحد وشانس موفقیت یک به سه دارند. با وجوداینکه فرصت برندگی در هر دو مورد یکسان است وتاس ریختن کار ساده تری است اما آنها حل مسئله را انتخاب میکنند.آنها بجای آنکه نتیجه کار رابه دیگران ویا شانس واگذار کنند ترجیح میدهند خود برروی مسئله کار کنند.بی شک اینگونه افراد بجای پاداش موفقیت، به نفس موفقیتهای فردی میاندیشند چراکه از طریق تاس ریختن نیز میتوانستند به همان پاداشها دست یابند.این مسئله نشان دهنده ویژگی دیگری است در افرادی که از انگیزه A برخوردار میباشند وآن اینکه اینان شرایط کاریی را ترجیح میدهند که در آن صرفا ً براساس تلاش خود به باز خوردی قطعی دست یابند
اما علت چنین رفتاری در برخی از افراد چیست ؟ از یک نظر پاسخ این سوال بسیار ساده است : علت آنست که آنان بیشتر وقت خود را به فکر کردن درباره این مسئله میگذرانند که چگونه کار خود را بهتر انجام دهند. در حقیقت روانشناسان نوعا ً قدرت انگیزه A را با گرفتن نمونههایی از تفکرات خودبخود افراد( مانند سرهم کردن یک داستان درباره عکسی که به آنها نشان داده میشود ) وشمارش دفعاتی که آنان عملکرد خودرا” بهتر” میخوانند، اندازه گیری مینمایند.این شمارش عینی بوده وحتی امروزه با کمک برنامههای کامپیوتری مخصوص آنالیزدادهها نیز انجام پذیر میباشد. آنچه در نتیجه این مطالعات بدست میآید چیزی است که از نظر تکنیکی امتیاز نیاز به موفقیت فردی نامیده میشود.درک کردن علت این مسئله دشوار نیست که افرادی که دائما ً در فکر انجام بهتر کارهایشان هستند، همواره جستجو بدنبال کار را نیز بهتر انجام میدهند، اهدافی متعادل وقابل حصول برای خود تعیین میکنند، از قمار کردن نفرت دارند (چراکه موفقیت در آن، آنها را ارضاء نمیکند ) وشرایطی را در کار خود ترجیح میدهند که بتوانند خود نیز با آن پیشرفت نمایند.اما اینکه چرا تنها عده ای از مردم، ونه تمامی آنها، بدین ترتیب میاندیشند، مسئله دیگری است. شواهد موجود نشان میدهد که این ویژگیها ارثی نبوده واز بدو تولد با شخص همراه نیست بلکه ناشی از آموزشهای خاصی است که کودکان در خانه واز والدین خود میگیرند، والدینی که اهدافی نسبتا ً در سطح بالا برای فرزندانشان در نظر میگیرند اما با فرزندانشان گرم وصمیمی بوده، آنها را برای رسیدن به این اهداف تشویق مینمایند.
برخورداری از چنین آگاهی دقیق درباره یکی از انگیزهها، مارا در تصحیح ایدههای مختلف ناشی از حس مشترکی که درباره انگیزههای انسانی وجود دارد، یاری میدهد.
بعنوان مثال سیاست بیشتر مردم (واکثر سیاستهای فعالیتهای تجاری ) براساس این ایده ساده لوحانه قراردارد که مردم ” اگرمجبورباشند” سخت تر کار خواهندکرد. البته درنگاه نخست این ایده کاملا ًاشتباه نیست اما میتوان گفت که تنها نیمی از آن صحت دارد. مثلا ًاکثریت کارگران بیکارمثلاًاری به اندازه افرادی که از نیاز بالایی به موفقیت برخوردار بودند،”مجبوربودند” که کاری پیداکنند ولی برای پیدا کردن کار تلاش خاصی از خود نشان ندادند ویا باز غالبا ً مردم چنین میپندارند که هر انگیزه قویی به این امر منجر میشود که فرد کارش را بهتر انجام دهد. بنابراین آیا درست نیست بگوییم که بیشتر کارگران اری صرفا ً “بدون انگیزه ” بوده اند ؟ اما اطلاعات ما درباره انگیزههای مختلف انسانی نشان میدهد که افراد مختلف تحت تأثیر یک انگیزه رفتار متفاوتی از خود بروز میدهند. مسئله انگیزه دار شدن یا نشدن نیست بلکه مسئله این است که آیا شخص به سوی هدف A، برانگیخته شده یا به سوی B یا C وغیره ؟
یک آزمایش ساده مسئله را روشن میکند :به افراد مختلفی گفته شد که برای حل یک مشکل میتوانند شریکی انتخاب کنند ؛ این شریک هم میتواند یک دوست باشد وهم فرد غریبه ای که در حل آن مشکل تخصص دارد. افرادی که از نظر نیاز به موفقیت در سطح بالاتری قرار داشتند فرد متخصص را به عنوان شریک خود برگزینند اما آنانکه نیاز بیشتری به دوست یابی داشتند دوستان خود رابر افراد متخصص ترجیح دادند.مسئله اینجاست که گروه دوم بدون انگیزه نبودند بلکه تمایل آنها نسبت به بودن با کسی که وی را دوست میدارند عملا ً انگیزه ای است قوی تر از تمایل به فائق آمدن بروظیفه. روانشناسان چنین نیازهایی را مورد مطالعه قرار داده اند. بعنوان نمونه، نیاز به قدرت غالبا ً با نیاز به موفقیت اشتباه میشود چراکه هردو نیاز ممکن است به انجام فعالیتهای ” بارزوچشمگیر ” منجر گردد.اما تفاوت کاملا ً مشخصی بین آنها وجود دارد. افرادی که نیازی شدید به قدرت دارند میخواهند توجه دیگران را به خود جلب کنند، خود را به دیگران بشناسانند وآنها را در کنترل خود داشته باشند. اینگونه اشخاص زندگی سیاسی فعالتری دارند وبسیار مایلند که کنترل کانالهای ارتباطی را در دست خود داشته باشند، هم کانالهای ارتباطی با افراد سطح بالا وهم با مردم عادی، تا بدین ترتیب مسئولیتهای بیشتر وبیشتری برعهده بگیرند. افرادی که از نیاز بالایی به قدرت برخوردارمی باشند، مانندآنها که نیازبالایی به موفقیت دارند، هرروز در پی بهبود کارایی وعملکرد خود نمی باشند. بدین ترتیب، از آنچه تا به حال آموخته ایم نتیجه میگیریم که تمامی افرادی که به موفقیتهای بزرگ دست مییابند لزوما ً از نظر نیاز به موفقیت از امتیاز بالایی برخوردار نیستند.به عنوان مثال بسیاری از سیاستمداران برجسته، ژنرالها ودانشمندان ومحققین بزرگ واجد این ویژگی فردی نمی باشند چراکه از انگیزههای دیگری برخوردار میباشند. یک ژنرال یا یک سیاستمدار باید به روابط قدرت بیاندیشد، یک محقق باید قادر باشد برای مدتی طولانی وبدون هیچگونه باز خورد مستقیم وسریع زمانهای زیادی را به کار تحقیق بپردازد ؛ بازخوردی که شخصی با نیاز بالا برای موفقیت بدان نیاز دارد. از طرف دیگر دست اندرکاران فعالیتهای تجاری علی الخصوص فروشندگان یا افرادی که واقعا ً دارای مسئولیتهایی میباشند در نیاز به موفقیت از امتیاز بالایی برخوردارند. این مسئله حتی در یک کشور کمونیستی مانند لهستان نیز صادق است.مشخصا ً در آنجا نیز همانند یک نیاز مبتنی براقتصاد آزاد، یک مدیر هنگامی موفق است که دائما ً در فکر بهبود بخشیدن به عملکرد، تعیین اهدافی دحض اینکه موفق شویم، گرفتاریها هم تمام میشوند..
بازدید
۱۰عامل مهم شکست نوآوری
در حالی که به احتمال زیاد قادر به محاسبه دقیق درصد شکست نوآوریهای تجاری نیستیم ولی توافق عمومی براین است که می توانیم چنین فرضی را بپذیریم. پس از چندین سال تحقیق و مشاهده، دلایل مشابهی برای به نتیجه نرسیدن نوآوریها به دست آمده است. در اینجا ۱۰ عامل مهم شکست نوآوری ذکر می شود:
نبود فرهنگی که از نوآوری حمایت کند؛
احساس مالکیت نکردن و از آن خود ندانستن سازمان توسط مدیران؛
فقدان یک فرایند گسترده و فراگیر جهت نوآوری؛
! تخصیص ندادن منابع کافی برای این فرایند؛
عدم ارتباط بین پروژهها و طرحها با استراتژی سازمان؛
صرف نکردن زمان و انرژی کافی برای رفع ابهامات سازمانی؛
ایجادنکردن تنوع در فرایندها (عقاید مختلف و متضاد)؛
توسعه نـدادن ابـزارها و سنجشهـای انـــدازه گیری پیشـرفت؛
عدم وجود مربیان و مدیران توانا در تیمهای نوآوری؛
فقدان یک سیستم ایده پرداز مدیریتی.
فرهنگ : فرهنگ به عنوان بستر نوآوری ایفای نقش می کند. در صورتی که فرهنگ حاکم، برای ایدهها و ایده پردازیها ارزش قائل نبوده و به آن ارج ننهد، هر نوآوری قبل از بروز در نقطه خفه می شود. در چنین حالتی، فرهنگ به مانند سیستم ایمنی بدن عمل می کند و وظیفه اش از بین بردن هر تازه وارد است، قبل از آنکه به بدن آسیب برساند. فرهنگ می تواند تغییر یابد اما این تغییر در یک فرایند کند رخ می دهد.
مالکیـت : هنگامی که یک ایـده بزرگ شکل می گیرد، ایده پرداز در صورت دارابودن امکانات، آن را به مرحله اجرا در می آورد. در چنین حالتی مدیر واحد تجاری خود صاحب یک ایده بوده و وقت، منابع کمیاب و بودجه را جهت اجرایی ساختن پروژه جدید به کار گرفته است. اگر چنین مدیری بودجه کافی برای اجرایی ساختن ایده خویش نداشته باشد، معمولاً موفق نمی شود.
مدیران واحدهای تجاری نیازمند این هستند که خریدار ایدههای جدید، افراد تازه وارد باشند تا به آنها فرصت اجرایی شدن بدهند.
فرایند : هنگامی که سازمانها تصمیم می گیرند تا نوآوریهای جدید را بپذیرند، اغلب آموزشها، ابزار و تکنیــکهایی را فراهم می بینند.
آنها تیمهای نوآوری ایجاد می کنند، جهت برگزاری جلسات طوفان مغزی برنامه ریزی می کنند و در نهایت حدود شش هفته پس از انجام این اقدامات می فهمند که نوآوری کار نمی کند. در جهان امـروز که افـراد با مشغلـــههای زیادی روبرو هستند، اگر بخواهیم از سطوح عملیاتی نتیجه گیری کنیم، نگاه خرد به نوآوری کارایی کافی نخواهد داشت. نوآوری نیازمند فرایندی است که دید افراد را بر چالشهای مهم و درست متمرکز کند و آنها را در یک فرایند سازمانی هدایت کند، نوآوری را تشخیص دهد و ارزیابی کند، به گونه ای که عقاید مناسب به سمت اجرایی شدن به حرکت درآید.
منابع : اغلب اوقات اعضای هیئت مدیره در جایگاه سخنران سالانه اظهار می دارند: ما نیازمند نوآوری بیشتری هستیم و پس از آن به سایر مباحث مورد نظر خویش می پردازند. نوآوری نیازمند صرف زمان، انرژی و منابع مالی است. افراد باید فرصتی را برای فراغت از کار جاری و تفکر در زمینههای موجود و قابلیتهای جدید داشته باشند. آنها همچنین نیازمند مهارتهای جدید و سیستمهایی هستند که اندیشه و همکاری را مورد پشتیبانی قرار دهد. نوآوری امری حیاتی برای بقا در آینده است، اما چنین چیزی به سرمایه گذاری امروز ما در این مورد بستگی دارد.
استراتژی : در جایی که افراد فکر می کنند باید بدون هیچ چارچوبی بیندیشند، مشکل ایجاد می شود. افراد کم کم باور می کنند که هیچ قانونی، هیچ حدومرز و هیچ محدودیتی نباید برای تفکر وجود داشته باشد. این باور با دیدگاه تولیدگرا (تفکر در راستای تولید) در تناقض است و عقاید جدا از هم که هیچ مقصودی را دنبال نمی کند، ایجاد می کند. البته یک در میلیون ممکن است ایدههای مولدی نیز پدید آیند اما از لحاظ صرفه اقتصادی توجیه پذیر نخواهند بود.
اگر بخواهیم به گونه ای اثربخش تر عمل کنیم باید بر خلاقیت در داخل محدوده استراتژی تعریف شده سازمان تمرکز کنیم. البته، چنین استراتژی علاوه بر تبیین ماموریت اصلی سازمان باید محیط مناسب و وسیع برای بروز افکار بیشتر در محدودههای مرتبط باشد.
کنکاش همه جانبه: عقاید بیان نشده بسیاری در سازمان وجود دارد که منتظر ظهور هستند. باوجود این، برای یافتن خلاقیتهای جدید و صحیح، سازمانها باید به خلق یک پیشرفت چشمگیر بپردازند. این پیشرفت نیازمند فرایندی است که خارج و داخل، مشتریان، فراهم کنندگان مواد اولیه و رقبا، تغییرات جمعیت شناختی، روندها، محیط اقتصادی، قوانین و مقررات و محیط سیاسی را مورد بررسی قرار دهد. ابداعی که با جلسات طوفان مغزی داخلی انجام می شود هیچگاه به بروز نتایج مفیدی فراتر از محدوده مکانی خویش منجر نخواهد شد.
تنوع و تفاوت : تنوع، تفاوتی است که بین افراد مختلف وجود دارد و اینکه عجب این فکر تا به حال به ذهن من نرسیده بود. در گذشته ای نه چندان دور، تیمهای چندوظیفه ای به تنوع و تفاوت منجر می شدند. امروزه، آنها اهمیت سابق را در ایجاد تنوع ندارند و ایجاد تنوع و تفاوت از طریق تمرکز داوطلبانه بر روشهای تفکر مخالف و متفاوت، تجربههای سازمانی، ارائه دیدگاهها و نظرات تخصصــی در مورد یک فرصت یا مسئله چالشی، مورد تاکیـد است. فرایند نوآوری باید شامل همکاری واحدهای وظیفه ای، تمامی جنسیتهـا، ســـــنهای مختلف، نژادهای گوناگـون، تمامی روشهای تفکر، همین طور سهامداران، مشتریان، فراهم کنندگان مواد اولیه و رقبا شود.
بازدید
فصل اول:
کلیّات
کارهایی که می توانیم یا نمی توانیم بکنیم
وآنچه راکه ممکن است یا غیرممکن می پنداریم
به ندرت ناشی از توانایی واقعی ماست،بلکه بیشتر
از عقایدی که نسبت به خود داریم سرچشمه میگیرد
« آنتونی رابینز»
۱٫ تاریخچه
۲٫ تعاریف ومفهوم کارآفرینی
۳٫ نقش دولت درتوسعه کارآفرینی
۴٫ علل اهمیّت کارآفرینی
۵٫ کارگروهی شروع کارآفرینی
۶٫ کارآفرینی اجتماعی
۷٫ مراحل توسعه کارآفرینی تو سّط خانواده
۸٫ کارآفرینی و ایجاد اشتغال
۹٫ کارآفرینی در اسلام
تاریخچه ی کارآفرینی:
واژه ی کارآفرینی از کلمه ای فرانسوی به معنای متعهد شدن نشأت گرفته است و بنابر تعریف واژه نامه دانشگاهی « وبستر» کارآفرین کسی است که مخاطرههای یک فعالیت اقتصادی را سازماندهی،اداره و تقبل نماید۰
کارآفرین و کارآفرینی اولین بار مورد توجه اقتصاددانان قرارگرفت واز قرن شانزدهم به نوعی کارآفرینی را در نظریههای اقتصادی خود تشریح کرده اند۰در بین نظریات اقتصاددانان می توان به نظریه توسعه اقتصادی ژوزف شومپیتر (پدر علم کارآفرینی) درسال ۱۹۳۴اشاره کرد۰
نظریات وی مبتنی برآن که کارآفرینان را موتورمحرکه توسعه اقتصادی تلقی وعملکرد آنان راتخریب خلاق می داند مورد توجه بسیاری از محققین قرار گرفته است۰
کارآفرینی ازسوی روانشناسان با درک نقش کارآفرینان دراقتصاد وبه منظور شناسایی ویژگیها والگوهای رفتاری آنها مورد توجه قرارگرفت ودانشمندان مدیریت نیز به کارآفرینی وایجادجو محیط کارآفرینانه درسازمانها پرداخته اند۰
جامعه شناسان کارآفرینی را به عنوان یک پدیده اجتماعی درنظرگرفته وبه بررسی رابطه متقابل بین کارآفرینان وسایرقسمتها و گروههای جامعه میپردازند۰
سیرتاریخی مفهوم کارآفرینی
به طور کلی سیرتاریخی مفهوم کارآفرینی را میتوان به پنج دوره تقسیم کرد:
دوره اول : قرن ۱۵و۱۶ میلادی : دراین دوره به صاحبان پروژههای
بزرگ که مسؤولیت اجرایی پروژههای بزرگ که مسؤولیت اجرای این
پروژهها همانند کلیسا،تأسیسات نظامی و۰۰۰بود کارآفرین اطلاق میشد۰
دوره دوم: قرن۱۷میلادی: همزمان با شروع انقلاب صنعتی بود،دراین دوره مخاطره پذیری به کارآفرینی اضافه شد۰به افرادی همانند بازرگانان وصنعتگران کارآفرین اطلاق می شد۰
دوره سوم: قرن ۱۸ و۱۹ میلادی: دراین دوره کارآفرین علاوه برمخاطره پذیر بودن،سرمایه مورد نیاز خود را ازطریق وام تأمین می کرد۰
دوره چهارم: دهههای میانی قرن بیستم :دراین دوره مفهوم نوآوری به عنوان یک جزءاصلی برتعاریف کارآفرینی اضافه شد۰
دوره پنجم: دوران معاصر (ازاواخر دهه ۱۹۷۰تاکنون): تا قبل ازاین دوره تنها توجه اقتصاددانان به کارآفرینی معطوف بود،اما دراین دوره به تدریج روانشناسان،جامعه شناسان ودانشمندان ومحققین علوم مدیریت نیزبه ابعاد مختلف کارآفرینی توجه نموده اند۰
سابقۀ کارآفرینی درایران:
درکشور ما تاشروع اجرای برنامه سوم توسعه، توجه چندانی به کارآفرینی نشده بود۰مشکل بیکاری وپیش بینی حادترشدن آن دردهه۱۳۸۰ موجب گردیدکه درزمان تدوین برنامه سوم توسعه،موضوع توسعۀ کارآفرینی مورد توجه قرارگیرد۰دربرنامه اخیرتوسعه کارآفرینی درسطحوزارتخانههای علوم،تحقیقات، فناوری وبهداشت،درمان وآموزش پزشکی،جهاد کشاورزی،صنایع ومعادن وهمچنین مؤسسۀ جهاددانشگاهی شده است۰
متأسفانه ازواژۀ کارآفرینی، ایجاد کارواشتغال زایی برداشت می شود حال آنکه کارآفرینی دارای پیامدهای وسیعتری ازجمله: افزایش اعتماد به نفس،باورشدن خلاقیت،ایجاد توسعه تکنولوژی، تولید ثروت درجامعه وافزایش رفاه عمومی است ودرصورتی که فقط به جنبۀ اشتغال زایی آن توجه شود، ازسایرپیامدها بی بهره می مانیم۰
تعاریف ومفهوم کارآفرینی:
کارآفرینی ازابتدای خلقت بشردرتمام شئون زندگی انسان حضورداشته ومبنای تحولات وپیشرفتهای بشری بوده است۰لیکن تعریف زیاد ومتنوعی ازآن درسیرتاریخی وروند تکاملی موضوع بیان شده است که برخی ازاین تعاریف ارائه می گردد:
ــ کارآفرین کسی است که متعهد می شود مخاطرات یک فعالیت اقتصادی را سازماندهی،اداره وتقبل کند۰
ــ کارآفرین شخصی است که تخصّص وی تصمیم گیری عقلانی ومنطقی درخصوص ایجاد هماهنگی درمنابع کمیاب می باشد [کاسون،۱۹۸۲]
ــکارآفرینی خلق وایجاد بینش ارزشمندی ازهیج است۰کارآفرینی فرآیند ایجاد ودستیابی به فرصتها ودنبال کردن آنها بدون توجه به منابعی است که در حال حاضر موجود است۰کارآفرینی شامل :خلق،توزیع ارزش ومنافع بین افراد، گروهها وجامعه است۰
ــ کارآفرین شخصی است که فعالیت اقتصادی کوچک وجدیدی را باسرمایه خود شروع میکند۰
ــ کارآفرین پلی میان زایش ایده، تولید وانجام خدمات، مبادله اطلاعات وکالاست۰
ــ کارآفرینی فرایندی است که منجر به ایجاد رضایتمندی با تقاضای تازه میشود۰کارآفرینی عبارت از فرآیند ایجاد ارزش ازراه تشکیل مجموعه ای منحصربه فرداز منابع به منظوربهره گیری ازفرصتهاست۰
ــ کارآفرینی عامل دگرگونی اجتماعی است وبه ایجاد مشاغل تازه وبهره گیری مؤثرازنیروی انسانی ومنابع طبیعی می انجامد.
نقش دولت درتوسعۀ کارآفرینی:
کارآفرینی به عنوان عامل کلیدی رشد وتوسعۀ اقتصادی درعصر مدرن شناختته شده است ودرمرکز رقابت بین المللی، شرکتهای کارآفرینانه هستند که لبه تیزرقابتی آنها معزوف به انعطاف سازمانی واستراتژی، تغییرمستمردرفرآیند ومحصولات وطرحهاست۰
طی چندتت سال گذشته،دولتها بطورجدی به تشویق کاآفرینی پرداخته اند، زیرا کارآفرینی موجب بهره مندی مردم وکشور می شود۰قبل ازآنکه مردم بتوانند کاری راشروع کنند،باید دارای سرمایه،تکنولوژی،تسهیلات لازم برای تولید کالا ونیروی کارانسانی مناسب باشند۰ همچنین باید دارای روحیه مناسب وشرایط درونی متعادل برای موفقیت درکارآفرینی باشند۰
باآگاهی از نیازهای کارآفرینی ومشاغلی که نیازبه حمایت دارند، به نظر میرسد که دولت بهترین موقعیت برای تعیین سیاست وطراحی برنامهها باهدف تشویق کارآفرینی باشد۰دولت ازطریق اعمال خط مشی در وزارتخانهها ومؤسّسات می تواند موجب شکوفایی کارآفرینی می شود۰
با توجه به نظریات جدید درمدیریت دولتی که تحت عنوان مدیریت گرایی مطرح است،دولتها باید درجهت کاستن ازتصدی گری گام بردارند و عمدتاً بر اعمال حاکمیت متمرکزشوند۰درزمینه آموزش کارآفرینی نیزبراساس دیدگاه مدیریت گرایی،انتظارنیست که دولت به طورمستقیم درگیرآموزش کارآفرینی شود، بلکه باید ضمن ایفای نقش سیاستگذاری، باحمایتها وپشتیبانیهای خود،درجهت رشد وتوسعه کارآفرینی درجامعه بکوشد۰
دولت میتواند برای آموزش کارآفرینان وصاحب کسب وکاری کوچک با تسهیل امکانات لازم،ازطریق منابع مختلفی به این مهم دست یابد:
ــ سازمانهای غیردولتی
ــ مؤسّسات آموزش دولتی و دانشگاهها
ــ سازمانهای محلی (حکومتهای محلی)
ــ مؤسّسات آموزش خصوصی
ــ اتاقهای بازرگانی وتجاری
ــ مؤسسات توسعه مدیریت
ــ انجمنهای بازرگانی
ــ سازمانهای مشاوره ای
آموزش کارآفرینی لازمه توسعه کارآفرینی است وبرهمین اساس دولتها باید درزمینۀ سیاستگذاری واجرای برنامههای آموزش کارآفرینی نقش اساسی ایفا کنند۰
بطور کلی میتوان نقش سیاستگذاری واجرایی دولتها درتوسعۀ آموزش کارآفرینی را با توجه به تجربۀ کشورهای مختلف درموارد ذیل بیان نمود:
۱٫ فرهنگ سازی وترویج روحیۀ کارآفرینی
۲٫ اصلاحات ساختاری و نهاد سازی
۳٫ ایجاد مؤسّسات آموزش دولتی ــ خصوصی
۴٫ پرورشگاههای کسب وکارکوچک
۵٫ آموزش کارآفرینی درمدارس
۶٫ آموزشهای ازراه دورورسانه ای
۷٫ مشاورههای مالی ــ فنی ومدیریتی
۸٫ نقش اطلاع رسانی دولت
علل اهمیت کارآفرینی:
کارآفرینی ازمحورهای اصلی رشد وتوسعه است وازنظربرنامه ریزی توسعۀ اقتصادی وتوسعۀ پایداردارای اهمیّت است زیرا:
۱) موجب ایجاد اشتغال می شود۰
۲) باعث افزایش سود وسرمایه گذاران می شود۰
۳) موجب دگرگونی ارزشها وتحول ماهیت آنها می شود وارزشهای
تازه ای به وجود می آورد۰
۴) موجب پرشدن خلأها وشکافهای بازارکارمیشود۰یعنی با توجه به دگرگونی شرایط بازار کاروفراهم شدن فرصتهای تازه،تصمیمهای تازه ای گرفته می شود۰
۵) موجب گذارازرکود اقتصادی،جبران عقب ماندگیهای اقتصادی وآسان شدن روند رشد وتوسعۀ کشورمی شود۰
۶) عوامل وشرایط لازم را برای تولید کالا، محصولات وبازاریابی آنها فراهم میکند۰
۷) کارآفرینی به هنگام بحران وناتوانی بخش خصوصی درایجاد اشتغال میتواند باعث جلوگیری ازپس روی اقتصاد شود۰
۸) باعث تأمین رفاه اجتماعی می شود۰
۹) موجب رقابت منابع به ویژۀ منابع مشابه داخلی با یکدیگروسرانجام موجب بهبود وبالارفتن کیفیت کالاها می شود۰
۱۰) باعث تقویت وتکامل صنایع داخلی می شود وبدین ترتیب زمینۀ رقابت فراهم می آید وسرانجام به افزایش صادرات ودریافت ارز برای کشورمی انجامد۰
۱۱) کارآفرینی موجب به وجود آمدن محصولات،خدمات،روشها،
سیاستها،افکارو راهکارهای نو برای حل مشکلات جامعه می شود۰
کار گروهی شروع کارآفرینی:
یکی ازمعیارهایی که کشورهای توسعه یافته را ازکشورهای درحال توسعه مجزامیکند،فرهنگ گروهی کارکردن است،درکشورهای توسعه نیافته افرادعلاقه به فعالیتهای گروهی ندارند وهمین امرسبب میشود علاوه برمصرف انرژی بیشترکارها باکیفیت پایین تر انجام پذیرد:
اصولاَ جهت رسیدن به یک جامعه کارآفرین،رشد فعالیتهای گروهی ضروری است وبدون چنین ویژگی،کارآفرینی درجامعه فراگیر نخواهد شد۰
حال ما با این سئوال روبرو خواهیم بود که چگونه باید یک کارگروهی موفق راسازماندهی کنیم وچه شرایط فرهنگی باید براین گروه حاکم شود تابتوانند به اهداف مورد نظر خود دست یابند،برای نیل به این اهداف باید ازقدمهای کوچک آغاز کرد تادر نهایت با کسب تجربیات لازم بتوان به تشکیل گروههای بزرگتر اقدام کرد۰گروههای بزرگتری که بتوانند درجامعه زمینه ساز تحول باشند۰
برای تشکیل یک گروه کاری توجه به عوامل زیر می تواند مفید واقع شود۰
۱) انتخاب موضوع مورد علاقه ویافتن افراد علاقه مند به همکاری
۲) تعیین اهداف و وظایف
۳) ثبت نتایج به وسیله یکی ازافرادگروه
۴) انتخاب فردی به عنوان مسئول گروه
۵) حفظ احترام میان اعضای گروه
۶) آموزش مستمر درگروه وتبادل دانش بین افراد گروه
۷) انجام مطالعات درزمینه خلاقیت و نوآوری وکارآفرینی توسط اعضای گروه
۸) صبرو انتقادپذیری
۹) دعوتاز افراد متخصص مرتبط باموضوعات مورد بحث وشرکت درسمینارها ونمایشگاههاو۰۰۰
۱۰) گروه باید علم ودانش خویش رادر رابطه با رایانه و اینترنت وزبان انگلیسی ارتقا دهد۰
۱۱)لازم است اعضای گروهدرزمینۀ« روانشناسی گروه» مطالعه کنند۰
بدن شک تشکیل گروه و ادامه فعالیتهای آن همجون تولد موجودی است که اگر تداوم یابد،آرام آرام رشد وتکامل یافته وبه مرحله ای خواهد رسید که نتایج ارزشمندی از خود به جامعه ارائه میکند.
کارآفرینی اجتماعی
کارآفرینان اجتماعی افرادی هستند که از فرصتهای پیش آمده به خوبی استفاده کرده و با ایجاد تغییراتی چیزهای جدیدی را میآفرینند.
کارآفرین همیشه در جستجوی تغییر است و به آن حساسیت نشان میدهد و در یک فرصت استثنایی از آن استفاده میکند.
کارآفرینی ابزار بسیار مهمی در توسعه اقتصادی است که عمدهترین تاثیر خود را با ایجاد شغل نشان میدهد.
کارآفرینان برخی کارها را برای اولینبار انجام میدهند و از اینرو همیشه ریسکپذیرند.
کارآفرینان نیازی نیست مخترع باشند بلکه آنها به سادگی نیاز دیگران را برای ابداع ازطریق آفرینش ایدههای نو برطرف میکنند.
موسسات آموزشی باید کارآفرین اجتماعی تربیت کنند تا بتوان با روشهای جدید به پیشرفت اجتماعی دست یافت.
مفهوم و معنای کارآفرینان اجتماعی
مفهوم کارآفرینی اجتماعی از تعاملات انسانی و کنش و واکنش بشری نشأت گرفته است. کارآفرینی اجتماعی منفعت موسسه اجتماعی را با تصویری از انضباط، نوآوری و وابستگی اجتماعی بیان میدارد. باتوجه به اینکه اکثر موسسات اجتماعی با بازدهی پایین و عدم کارایی مواجهاند و بسیاری از فعالیتهای بشردوستانه از انتظارات و برنامههای دولت به دور ماندهاند ضروری است که کارآفرینان به مسائل اجتماعی توجه بیشتری داشته باشند؛ کارآفرینان اجتماعی نیازمند به توسعه و گسترش طرحها و مدلهای جدید برای قرن حاضر هستند. کارآفرینی اجتماعی پدیده نو و جدیدی نیست بلکه کارآفرینی از زمان پیدایش موسسات و بنگاههایی که به رسمیت شناخته شدهاند مطرح شده و کارآفرینان روشهای کارآمد و موثری را برای اجرای ماموریتهای اجتماعی خود جستجو میکنند. اکثر کارآفرینان اجتماعی با سازمانهای غیرانتفاعی جهت کسب سود و درآمد شروع به کار میکنند و صاحبان کار و سرمایه نیز با جذب آنان مسئولیت اجتماعی خود را به کارآفرینان اجتماعی واگذار میکنند. سوالهایی که در این زمینه مطرح میشود این است که: کارآفرین اجتماعی چگونه فردی است؟ کارآفرین اجتماعی تمایل به چه کاری دارد؟ کارآفرین اجتماعی چه مفهومی دارد؟
کارآفرینان اجتماعی افرادی هستند که تغییراتی را در خدمات اجتماعی از طریق موارد ذیل جهت دستیابی به ارزش اجتماعی بهوجود میآورند:
تبیین و تعریف فرایندهای جدید خدمات، تولیدات یا روشهای منحصربه فرد عملیاتی که با نوآوری همراه است؛
ایجاد ظرفیتهایی برای ماندگاری و گسترش فعالیت؛
توجه به ایجاد سرمایه و ارزش اجتماعی؛
بهکارگیری نگرشهای بازارمدار برای حل مسائل اجتماعی؛
یافتن بازارها و فرصتهای جدید برای ماموریت غیر سودآور یا زمینههای حمایت نشده توسط نیروهای بازار.
کارآفرین اجتماعی خلقکننده ارزش اجتماعی است ولی توجیه اینکه منابع مورداستفاده کارآفرین در ایجاد آن ارزش، مناسب بوده یا خیر، کار مشکلی است و تعهد اجتماعی شاخص مناسب و قوی برای بررسی کارایی و اثربخشی امور اجتماعی نیست. کارآفرینان اجتماعی در بازار کار میکنند اما این بازارها دارای نظم و انضباط معینی نیستند. خیلی از سازمانهای هدفدار اجتماعی برای بعضی از خدمات خود حقالزحمه مطالبه میکنند، آنها همچنین در دریافت بخششها، کمکهای داوطلبانه و انواع دیگری از پشتیبانیها رقابت میکنند. کارآفرینان اجتماعی دارای خصوصیات مشترکی هستند که این ویژگیها عبارتند از:
تفکر بیش از حد و دیدن فرصتهایی که دیگران نمیبینند؛
مخاطرهپذیری و تشویق به قضاوت و تعقل؛
مشکلگشایی؛
ایجاد چشماندازهای عملی بهوسیله عقایدشان که باعث بهبود زندگی افراد میشود؛
ساعت کاری چرخشی (منعطف) با ترغیب به سوی هدف اجتماعی.
عناصر کارآفرینی اجتماعی
کارآفرینی اجتماعی از شش جزء تشکیل شده که این عناصر به تفصیل عبارتند از:
۱- عاملان تغییر در بخش اجتماعی: کارآفرینان اجتماعی اصلاحگر و تحولگرا با یک ماموریت اجتماعی هستند، آنها تغییرات اساسی را در بخش اجتماعی با کارهایی که انجام میدهند بهوجود میآورند و چشماندازشان جسورانه است و به موارد اصولی و مشکلات اساسی تاکید میکنند و به علائم ساده رفتاری توجه ندارند. آنها اغلب نیازها را کاهش میدهند به جای اینکه دقیقاً آنها را برآورد سازند و در جستجوی تغییرات منظم و پیشرفتهای قابل قبولی هستند، اگرچه ممکن است بهصورت محلی فعالیت کنند فعالیتهایشان توانایی برانگیختن پیشرفتهای همگانی در مناطق انتخاب شده را دارد. درهرحال فعالیتهای آنها در زمینه آموزش، مراقبتهای جسمی، بهبود اقتصادی، هنر و بخش اجتماعی است.
۲- پذیرش ماموریت برای ایجاد و بقا ارزش اجتماعی: این مرکز ثقلی است که کارآفرینان اجتماعی را از کارآفرینان اقتصادی متمایز میسازد، حتی از آنانی که بهطور اجتماعی مسئول فعالیتهای بازرگانی هستند. برای کارآفرینان اجتماعی، ماموریت اجتماعی اساسی و بنیادی است. نقش کارآفرینی اجتماعی در توسعه اجتماعی این است که نمیتواند مزایای خصوصی ایجاد شده برای افراد را کاهش دهد. سودآوری، ایجاد ثروت و پاسخ به تمایلات مشتریان بخشی از این مدل است. ولی این عوامل ابزاری برای نیل به اهداف اجتماعی است. سودآوری معیار ایجاد ارزش و رضایت مشتری نیست بلکه معیاری برای میزان تاثیرات اجتماعی است. کارآفرینان اجتماعی یک برگشت طولانی در سرمایهگذاری را جستجو میکنند، آنان ازطریق واکنش سریع میخواهند پیشرفتهای درازمدت را ایجاد کنند و همیشه درمورد ماندگاری تاثیر اجتماعی فعالیت خود میاندیشند.
۳- شناسایی و ترغیب سرسختانه فرصتهای جدید: درجایی که دیگران مسائل و مشکلات را میبینند کارآفرینان فرصتها را شناسایی میکنند. کارآفرینان اجتماعی به سادگی به سوی درک نیازهای اجتماعی سوق پیدا نمیکنند درعوض آنان در زمینه اینکه به پیشرفتی دست پیدا کنند دیدگاه و بینش جدیدی دارند و چشمانداز کاری خود را معین میسازند. آنان مدلهایی را توسعه داده و قادرند به آنچه که انجام میدهند نائل شوند، همچنین آنان یاد میگیرند چه چیزی را انجام دهند یا ندهند. جزء اصلی کار آنان اصرار و پافشاری برای پیشبینی و قضاوت است. آنان زمانی که با یک مانع مواجه میشوند بیشتر فعالیت میکنند. سوال کارآفرینان این است که: چگونه میتوان بر این موانع فائق آمد؟ چگونه میتوان این کار را انجام داد؟ جواب آن است که آنان با شناسایی فرصتهای جدید و پافشاری و اصرار در آن و ترغیب هدف خود قادرند به موانع موجود غلبه کنند.
۴- بهکارگیری فرایند مستمر نوآوری، سازگاری و یادگیری: کارآفرینان مبتکر و نوآورند، آنان به انجام کارهای تازه و توسعه مدلهای جدید میپردازند و پیشقدم در ارائه نگرشهای جدیدند. باتوجه به گفته شومپیترSCHUMPETER) )، نوآوری میتواند اشکال بسیاری به خود بگیرد و نیازی به اختراع چیزهای جدید نداشته باشد و به سادگی میتواند با ایده جدید، روش جدید و با یک موقعیت جدید همراه باشد. کارآفرینان نیازی نیست که جزء مخترعان باشند بلکه آنها به سادگی نیاز دیگران را جهت ابداع، ازطریق آفرینش ایدههای جدید برطرف میکنند. نوآوری آنان ممکن است ازطریق چگونگی ساختار برنامههای اصلی یا کیفیت منابع دردسترس پدیدار شود. آنان روشهای نوآوری را برای اطمینان از مخاطرات جستجو میکنند که از آن طریق به منابع در طول زمان دست خواهند یافت و ارزش اجتماعی ایجاد خواهندکرد. تمایل به نوآوری بخشی از روش کار موثر کارآفرینان است و آنان درصدد کاهش فعالیت خود نیستند بلکه گرایش به تحمل بالایی از ابهام و یادگیری مدیریت ریسک برای خود و دیگران را دارند. آنان شکست در یک پروژه و یا برنامه را نه به عنوان تراژدی (نمایش) شخصی بلکه تجربه یادگیری میدانند.
۵- اقدام جدی و بیباکانه بهوسیله منابع دردسترس: کارآفرینان اجتماعی اجازه نمیدهند بهواسطه حفظ منابع خود از ترغیب چشماندازشان چشمپوشی کنند. آنها در انجام دادن کارهایشان با حداقل منابع و جذب حداقل منابع از دیگران، مهارت خاصی دارند. آنان از منابع کمیاب بهطور کارآ استفاده میکنند و منابع محدود خود را ازطریق اشتراک مساعی با دیگران و شرکای خود تامین میکنند. آنها همه منابع را با سرشت بشردوستانه برای کارهای تجاری خود جستجو میکنند و از طریق هنجارها یا سنتهای موجود درخصوص بخششها و کمکهای داوطلبانه محدود نمیشوند. آنان خطرات و مسائل آینده را ازطریق کاهش زیانهایی که به شکست منجر میشوند را تخمین میزنند. تحمل میزان ریسکپذیری سهامدارانشان را درک و شناسایی میکنند.
۶- ارائه حس بلندپروازانه پاسخگویی به موسسات و پیامدهای حاصله: از آنجا که انضباط بازار بهطور خودکار مخاطرات اجتماعی غیرکارآ را پاکسازی میکند، کارآفرینان اجتماعی گامهایی را برای اطمینان از اینکه آنها ارزش ایجاد میکنند را برمیدارند. آنان این اطمینان را دارند که بهطور دقیق نیازها و ارزشهای افراد ارزیابی میشود و قصد دارند با فعالیتهایی که انجام میدهند به جوامع خدمت کنند. آنان انتظارات و ارزشهای دیگر مخترعان و نوآوران را درک میکنند. آنان پیشرفتهای اجتماعی را برای مزیتهایی که به جوامع بشری دارد جستجو میکنند و برگشتهای اجتماعی و مالی آن را نیز درنظر میگیرند. کارآفرینان اجتماعی سازوکارهای بازخور برای تقویت پاسخگویی اجتماعی را بهوجود میآورند. آنان پیشرفتهای خود را با معیارهای همچون اجتماعی، مالی و پیامدهای مدیریتی ارزیابی میکنند.
بازدید
تاریخ معاصر
در سراسر این نمایش ،فرح بیشتر اوقات خود را صرف تلفن زدن به جهان سادات درمصر میکرد.ضمن یکی از این تلفنها در وسط نمایش در حالیکه پزشکان در جلو صحنهمشغول جرو بحث بودند،او اظهار داشت:”جهان ،وضع ما بسیار بد است.”شاه نیاز بهعمل جراحی فوری داشت و گرنه میمرد.ولی این عمل در پاناما نمیتوانست انجامبگیرد:”من در اینجا به هیچکس نمیتوانم اعتماد کنم.”خانم سادات پرسید:”آیا دولتامریکا نمیتواند کمکی بکند؟”فرح با تلخی جواب داد:”ما تا آخر عمرمان از کمک آنهاسیر شدهایم.”جهان به شوهرش مراجعه کرد و سادات به او اطمینان داد که میتوانند ازآنها دعوت کنند،ولو اینکه در مصر آشوب برپاکند.
به گفته جهان وقتی او به فرح تلفن زد تا تاکید کند که آنان واقعا میتوانند برای عملجراحی به مصر برگردند،فرح نمیتوانست باور کند.پرسید:”آیا به پزشکان امریکایی اجازهخواهید داد عمل جراحی را در مصر انجام دهند؟واقعا مطمئن هستید؟”
جهان سادات چند بار تکرار کرد:”آری فرح،آری.”فرح قانع شد.
کاتلر وزیر خارجه امریکا به شاه ملاقات کرد و راه حلهایی که بنظرش میرسید،برشمرد:”ماندن در پاناما ،بازگشت به امریکا، رفتن به مصر.”شاه گفت رفتن به مصر راترجیح میدهد و افزود:”احساس میکنم که مرگم نزدیک است و در این شرایط فقط بهخانوادهام و کشورم میاندیشم اما میخواهم با افتخار بمیرم نه روی تخت بیمارستان درکشوری دورافتاده و بخاطر یک اشتباه یا رشوه.”
فصل نوزدهم(پایان)
در فرودگاه قاهره انور سادات و همسرش جهان به پیشواز مهمانانشان آمده بودند.درپایین پلکان هواپیما سادات روی شاه را بوسید و گفت:”خدا را شکر،شما سلامتید.”
شاه در مصر مورد عمل قرار گرفت و طحالش را برداشتند.
واکنش خصمانه ورود شاه به مصر در سراسر خاورمیانه که کارتر از آن وحشت داشت،بیدرنگ شروع شد.آیت الله خمینی اعلام کرد:”اکنون شیطان بزرگ در صدد طرح یکنقشه سیاسی جدید برای دائمی کردن سلطه خود میباشد…شیطان بزرگ باید بداند کهحمایت از شاه حمایت از خیانت بزرگ او و غارتگری اوست وفرستادن شاه ،دشمن اسلامو ایران نزد یک دشمن دیگر،فریب دادن مسلمانان سراسر دنیاست.”سادات در برابرتلویزیون ظاهر شد تا خودش را در برابر افکارعمومی توجیه کند و گفت تعقیب یک مردبیمار و بی خانمان برخلاف قوانین اسلام است؟ مجلس مصر با اکثریت قریب به اتفاقتصمیم سادات در پذیرفتن شاه را تصویب کرد.ولی بنیادگرایان اسلامی در سراسر مصر بهاعتراض برخاستند و دست به تظاهرات زدند.تشنج و خشونت در سراسر ماههای بهاراوج گرفت .تا اندازهای بخاطر اینکه تلاش امریکاییان برای نجات گروگانها در ۲۴ آوریل باشکست روبرو شد.اما سادات توانست عجالتا اوضاع را کنترل کند.
ده روز پس از عمل جراحی،شاه شیمی درمانی را مجددا آغاز کرد.
پایان کار شاه ناگهانی بود.در ۲۶ ژانویه درجه حرارت بدنش یکباره بالا رفت،چون یکعفونت دیگر به بدنش حمله ور شده بود.به طرز بدی شروع به خونریزی کرد و در اغمافرو رفت. روشن بود که در آستانه مرگ قرار دارد. فلاندرن حقیقت را به فرح و اشرف گفت.فرح با افسردگی زیاد از وی خواهش کرد فرزندانش را از اسکندریه فراخواند.اردشیرزاهدی به آنها تلفن کرد و آنها در شب گرم و طاقت فرسا به قاهره بازگشتند.وقتی فرحنازهفده ساله پدرش را دید در کنار بستر به زانو در افتاد،دستش را گرفت و فریادزد”بابا،بابا”.در آن سوی دیگر تخت فلاندرن تمام شب فشار خون و ضربان قلب شاه راکنترل میکرد.اما پس از تزریق هفده واحد خون به این نتیجه رسید که تلاش بیشتر بی فایدهاست و آنچه را درمان مصرانه مینامید،متوقف کرد.قبل از اینکه شاه به حالت اغما برودزاهدی به او گفت:”شما در حال شوک هستید.حالتان بهتر خواهدشد.”شاه جوابداد:”نه،شما نمیفهمید،دارم میمیرم.”دست زاهدی را گرفت و نگاهش به قطره هایی کهاز لوله به بازویش میرفت خیره شد.قبل از سپیده دم دچار اغما شد و چند دقیقه قبل ازساعت ده صبح 27 ژانویه 1980 جان سپرد.
مرگ شاه تاثیری در سرنوشت گروگانهای امریکایی درایران نداشت.آنها چند ماه بعدپس از توافقهای پیچیده مالی که در الجزایر میان دولتهای ایالات متحده و ایران صورتگرفت،در ۲۰ ژانویه 1981 چند دقیقه پس از آنکه رونالد ریگان ریاست جمهوری امریکا رااز کارتر تحویل گرفت،آزاد شدند.
از آن هنگام بخش مهمی از جهان تحت الهامات آیت الله خمینی قرار داشته است.
بازدید
تاریخ معاصر
فصل اول (پایان کار)
۱۶ ژانویه 1979،فرودگاه مهرآباد تهران .باد سردی از جانب البرز به 2 فروند هواپیمای707که جلوی پاویون سلطنتی ایستادهاند میوزد،فعالیت چشمگیری در فرودگاه بچشمنمیخورد.در تهران برق قطع و وصل میشود و مردم برای نفت که این روزها از آمریکاواردمیشودصف طویلی تشکیل دادهاند .امروزنسبت به روزهای قبل آرامتر است آرامشی کهآبستن حوادث عظیمی است .شاه قبلاگفته که برای معالجه و تعطیلات کشور را ترکخواهد کرد. نظیر همه بحرانهای انقلابی هیچ خبرواقعی در دست نیست تقریبا همه بهرادیو BBC گوش میدهند.شاه شخصا کوشیده است که دولت انگلیس را وادار سازدجلوی گفتارهای BBC را بگیرد.به نظر او نپذیرفتن این تقاضا از جانب انگلیسیها یکخیانت آشکاربه او است. میگویند موضع امریکاییها پیچیدهتر است،اگر آنهامیخواستندشاه بماند تابحال به او گفته بودند انقلاب راخردکند نه اینکه فقط ضربههایناچیز به آن بزند.به جای این کار پریزیدنت کارتر یکی از ژنرالهای بلندپایه امریکایی بنامرابرت هویزر را فرستاده است که ارتش را ساکت نگه دارد. این مطلبی است که بسیاری ازمردم میگویند.
به دستور شاه چند تن از مقامات بلند پایه از جمله نخست وزیر اسبق و رئیس سابقساواک بازداشت شدهاند.اما این تلاشهای شاه بیهوده و تقریبا بی ثمر و حرکاتی استتسکین بخش .
در این ماههای آخر ۱۹۷۸ تقریبا تمامی افراد سرشناس ایران و دلالان بین المللی که ازقبل آنها منتفع میشدند ناپدید شده و به غرب گریختهاند. هوشنگ انصاری یکی از وزیرانشاه که ثروتی افسانهای بهم زده بود اجازه گرفت به بهانه یک ملاقات فوری به هنریکیسینجر ایران را ترک کند.او از فرودگاه به سفیر امریکا تلفن زد و گفت سه روزه به ایرانبازخواهد گشت.سفیر امریکا در تلگرافی به واشینگتن این عمل او راچنین تفسسیرکرد:”این کار ممکن است ناشی از زرنگی باشد اما دلیل خونسردی است.”انصاری هرگز بهایران باز نگشت.
در ایام گذشته کسب اجازه شرفیابی به حضور شاه کار آسانی نبود.امادراواخر ۱۹۷۸همه چیز تغییر کرده بود. غفلتا اتاقهای انتظار کاخ مملو از کسانی بود که هیچگاه در آن حولو حوش دیده نشده و اجازه ورود نیافته بودند. روزی شخصی به نام دکتر شاهکار به کاخسلطنتی آمد .او از وکلای دادگستری بود و شاه را تقریبا از بیست سال پیش ندیدهبود.شاهکار از میرشکار شاه که بااو آشنایی داشت تقاضاکرد ترتیب ملاقاتی با شاه را
برایش بدهد.کامبیز اتابای میرشکار پذیرفت و دکتر شاهکار را به حضور اعلیحضرت
راهنمایی کرد.وقتی دکتر شاهکار از دفترکار شاه خارج شد گمان میکردکه گفتگویخوبی داشته است و تقاضای شرفیابی مجددکرد.بااین تقاضا هم موافقت شد و او دوساعت دیگر رانیز در حضور شاه گذراند.سپس پیروزمندانه به میرشکار اظهار داشت که راهحل همه چیز رادر آستینش دارد.
کامبیز اتابای میگوید:”همگی میخواستیم کشور را نجات بدهیم ،هرکداممان راه حلیداشتیم و همه میخواستیم آن را فقط به یک نفر ارائه بدهیم.”
در چنین احوالی دریادارکمال الدین حبیب الهی فرمانده نیروی دریایی شاهنشاهی ویکی از امرای تحصیل کرده ارتش به دیدار شاهآمد.او با خود یک گزارش 30 صفحهایآورده بود که در دست گرفتن زمام امور کشور بوسیله نظامیان راپیشنهاد میکرد.پس از آنکه اورابه حضور شاه راهنمایی کردند دریادار طبق معمول شرفیابیها نگاهش را به زمیندوخت و در حالت خبردارایستادو شروع به خواندن بخشهایی از گزارشش کرد.شاه دراتاققدم میزد.دریادار پیشنهاد کرد که چون انقلاب رو به اوج است شاید باید به ارتشیاندستور بدهد کنترل اوضاع رادردست بگیرند.آنهابایدهر کسی راکه مسئول اوضاع فعلیاست بازداشت کنند.این کارمستلزم اعدام شاید پنج هزارتن از فاسدترین درباریان وسودجویان است تا میلیونها نفرمردم راکه خواستاربراندازی دولت هستند راضی کندونیزپنج هزار نفرازروحانیون و انقلابیون.
چند سال بعد حبیب الهی در حالی که درچایخانه مجلل هتل هالیدیاین در حومهویرجینیا نشسته بود به خاطر آورد که شاه قدم میزدومی گفت:”این کاربرخلاف قانوناساسی است.”حبیب الهی گفت:امااین تنها راهی است که میتوان کشوررانجاتداد.انقلاب اکنون بسیارپیش رفته است.هیچ چیز جزیک نیروی بابر در جهت مخالفنمیتواند ایران را نجات دهد.شاه گفت:”فکرمیکنید که من بایدبرخلاف قانون اساسیعمل منم؟”من گفتم:آری اعلیحضرت،این تنهاراه نجات کشوراست.
سپس سکوت حکمفرماشدو پنج دقیقه بطول انجامید.شاه همچنان قدم میزد.حبیبالهی که مردی استکوتاه قد،هنوز درحالت خبردارایستاده وچشمانش رابه فرش گرانبهادوخته بود.هیچ یک ازاین دو نفرسخن نمیگفتند.سرانجام فرمانده نیروی دریایی فهمیدکه شاه مایل به تصویب طرح اونیست.پس به صحبت درباره موضوعی بکلی متفاوتپرداخت.
بی نظمی شدیدی در کشور حکمفرمابود و نظامیان هم حق حمله به مردمرانداشتند چون بعدازکشتار میدان ژاله شاه به ارتش دستورداده بودازقوای قهریه استفادهنکنندومردم هم درهمین احوال چیزهایی که مربوط به دولت میشود مثلبانکها،کابارههاو…رابه آتش میکشیدند.افشار، مسئول تشریفات و چندتن ازسران ارتش بهشاه پیشنهاد دادند که اویسی معروف به ( قصاب تهران، مسئول کشتار میدان ژاله) را
نخست وزیر کند، اما شاه نپذیرفت و در شب پنج نوامبر ۱۹۷۸ سفیران انگلیس وامریکا را احضار کرده و پس از
گفتگو با آنان، ارتشبد غلامرضا ازهاری را به نخست وزیری برگزید، که مردی بود ملایمو به کلی مخالف بکار بردن قوه قهریه .
هنگامی که شاه این خبر را به افشار (رئیس کل تشریفات) اطلاع داد، وی چیزی نگفت.افشار دراین مورد میگوید:”او شاه بود و من نمیتوانستم قضاوتها و تصمیمهایش را موردچون وچرا قرار دهم .”
اما وی چند ماه بعد در تبعید از شاه پرسید: که چرا اویسی را انتخاب نکرد بوده است؟و شاه در جواب وی پاسخ میدهد” که سفرای انگلیس و امریکا مخالف بودندو عقیدهداشتند بهتراست شخص ملایمی مثل ازهاری زمام امور را در دست گیرد تا بتواند باروحانیونی که انقلاب را رهبری میکنند وارد مذاکره شود.
افشارازمجموع این وقایع نتیجهگیری مخصوص خودش راکرد.بعدهادر آپارتمانشدرجنوب فرانسه که پنجره هایش روبه دریای مدیترانه بازمی شودگفت:”به عقیده من اینیکی دیگر ازتلاشهای غرب برای خالی کردن زیر پای شاه بود.اگراویسی نخست وزیرمیشد همه چیزخاتمه مییافت.مایک فهرست سیصدچهارصد نفری داشتیم که سازماندهندگان اصلی تظاهرات بودند.میتوانستیم آنهارابازداشت کنیم.نخست وزیری ازهاریشیوه دیگری دربی ثبات ساختن ایران و پایان دادن به حکومت شاه بود.”
در اواخر دسامبر سالیوان برای انجام مأموریتی به کاخ رفت که به قول خودش برای یکسفیر غیرعادی بود.میبایست به رئیس کشوری که نزد او اعزام شده بودبگوید کهبایدکشورش راترک نماید.اماطی ماههای اخیر روابط آنهابقدری نزدیک شده بودکه حتیاین توصیه به نظرسالیوان عجیب و غیر منتظره نرسید.
شاه بادقت و آرامش به سخنان سفیر امریکاگوش دادو سپس روبه اونمود و کم وبیشالتماس کنان دستهایش رابه سوی اودرازکرد و گفت:”بسیارخوب،امابه کجابروم؟”سالیوانبخاطر آوردکه شاه خانهای درسویس دارد.سالیان متمادی بودکه هر زمستان مطبوعاتمصورو پرخواننده اروپا عکسهای رنگی شاه و همسروچهار فرزندش رادرپیستهای اسکیسویس چاپ میکردند.پس ازاسکی نیزنیمی ازوزرای دارایی یاحتی رؤسای دولتهایاروپایی عادت کرده بودند برای ادای احترام یاامضای قراردادیادریافت وام-وهرچیزی کهبتواند به نحوی ازانحاءپولهای نفت رابه اروپابرگرداند-به دیدارشاه بروند.
اما اکنون شاه رفتن به سویس رانپذیرفت و گفت وضع سویس از نظر امنیتی خوبنیست.و بعد بانگاهی که سالیوان آن را “نگاهی پراحساس”مینامد به سفیرامریکاخیرهشد.
در این حال سالیوان پرسید:”اعلیحضرتا،آیامیل داریدبرای ارسال دعوتنامهای از
ایالات متحده برایتان اقدام کنم؟”
در این هنگام شاه به جلو خم شد وباهیجانی شبیه به حرکات یک کودک خردسال که بهموضوعی علاقهمند شده باشدگفت:”وای،این کاررابرای من میکنید؟واقعااین کاررامیکنید؟”
امیر اصلان افشاررئیس کل تشریفات بعدهاگفت:”اونمی خواست برود.من اینرا میدانم.من نزدیکترین شخص به او بودم.در اوایل ژانویه تصمیم گرفت برای دوماه بهامریکابرود وسپس به ایران برگردد.افشارمی گوید”شاه میخواست به امریکابرود زیرانمیدانست سالیوان چه گزارشهایی میفرستد ونمی دانست درایالات متحده چهمیگذرد.میخواست با کارتر و اعضای مجلس سنا و سیا گفتگوکند.میگفت:”میخواهماهمیت ایران رابرای امریکاو خطرافتادن آن رابه دست افراطیون برایشان تشریح کنم.”
در عرض24 ساعت واشنگتن به سالیوان جواب داد که ورود شاه به ایالات متحدهراباخوشوقتی میپذیرد.سالیوان دستور داشت شاه راازطرف رئیس جمهوری امریکادعوت کندو درضمن تعدادهمراهان اوراجویا شودو به واشنگتن اطلاع دهد.در این هنگامآیت الله خمینی اعلام کرد هر کشوری که شاه راازایران خارج کندبه انقلاب کمکخواهدکرد.
در ۱۲ ژانویه سالیوان مجددابه دیدارشاه رفت.به روایت بعدی شاه،”فضای گرفتهایبود.سالیوان گفت دیگر عزیمت من مسئله چندروز نیست بلکه چند ساعت است.” شاهمیگویدسالیوان نگاههای معنی داری به ساعتش میکرد.
واشنگتن خواستار روابط حسنه بازمامداران جدید ایران بود؛زیراایران از نظراستراتژیکی برای امریکا حیاتی بشمارمی رفت .بنابراین رئیس جمهوری میبایست ازشاهفاصله بگیرد،نه اینکه اوراتشویق کند.
این بود که سالیوان پیشنهاد کرد شاه از طریق یک پایگاه هوایی گمنام درایالت مینیاکارولینای جنوبی وارد امریکاشود و بهتر اینکه ورود او شبانه صورت گیرد.از آنجامیتواند به پایگاه هوایی تواویس در کالیفرنیاپرواز کندو سپس باهلیکوپتر به ملک آننبرگبرود.به عبارت دیگر او میبایست ازدرعقبی به درون کشوربلغزدبی آنکه کسی اوراببیند یاسخنی دربارهاش بشنود یا مورد ستایش قرارش دهد.
سالیوان چنین استنباط کردکه شاه با پیشنهادش موافق است.اما شاه خرسندنبود.بعدهادرخاطراتش گفته یکی ازژنرالهای خود رانقل کردکه دربرابر دادگاه انقلاب و جوخه اعدامگفته بود:”امریکاییها شاه رامثل یک موش مرده از کشور بیرون انداختند.”
تا وقتی بختیار مورد تایید مجلس قرارنگرفته بود شاه حاضر به ترک ایران نبود.
به اطرافیانش دستور دادبه شهر تلفن کنند اماتمام خطوط تلفن پاویون سلطنتی فرودگاه
قطع بود.ناچار شدند از رادیوی گارد استفاده کنندکه ازطریق ستاد ارتش به مجلسوصل شد.
سرانجام خبر رسید که بختیار مورد تائیدمجلس قرار گرفته است.یک هلیکوپتر برایشفرستادند و اندکی بعد اودر پیست فرودگاه پیاده شد.بختیار مردی بود لاغر اندام و عصبیولی بسیارظریف ،که مانند اشراف فرانسوی بنظرمی رسید.باسبیل باریک و لباس خوشدوخت وارد پاویون شد ودر برابر شاه سرفرود آورد.
شاه برای آخرین خداحافظیها توقف کرد.درحالیکه کروات راهراهش اززیر یقه پالتودیده میشد،شق ورق ایستاد،پای چپش را کمی به جلو گذاشت،چنانگه گویی آماده استبسرعت راه بیفتد.چند تن ازامرای ارتش که چندی بعد جانشان راازدست دادند برایبوسیدن دست راست شاه خم شدند.یکی از آنان به زمین افتاد تاپایش راببوسد.شاهعینکش رادردست چپ میفشرد.طی چند شبانه روزاخیرتقریبا نخوابیده بود و ابروانکلفت سیاهش که بشدت گره خورده و بیانگرغم و اندوه وضمناعدم درک اوبود،برچهرهسفیدش سایه افکنده بود.درکناراوچهره ملکه ازفرط درماندگی درهم رفته بود.
تقریبا همه میگریستند،حتی بختیار که شایددرمیان آن جمع تنها کسی بود که خواستاررفتن شاه بود.تقریبا همه امرای ارتش به شاه التماس کرده بودندکه نرود.چشمان خود شاهنیز اشک آلود بود.این نخستین بارنبود که افسران شاه رادراوج هیجان میدیدند.به فرماندهگاردگفت:”هرکاری لازم میدانید بکنید.امیدوارم مردم کشته نشوند.”بعدهاشاهدرخاطراتش نوشت:”ازوفاداری افسران که هنگام ترک ایران بمن ابرازشد،بشدت تحتتاثیر قرارگرفتم.سکوت غمانگیزی حکمفرمابود که فقط باهق هق گریه شکسته میشد.
درست ساعت دو بعدازظهر بود که بالاخره هواپیمای حامل شاه و ملکه وهمراهانمعدودشان پرواز کرد.چند لحظه بعدکه این خبرازرادیو تهران پخش شد،شهرازخوشحالیمنفجرگردید.بوق ممتد اتومبیلها به صدادرآمد،چراغهای آنها روشن شد،مردم درکوچه وخیابان به رقص میپرداختند و فریادمی زدند:”اکنون همه آزادند.”مردم گلهای گلایول ومیخک وعکسهای آیت الله خمینی راتکان میدادندو میگفتند:”به همت خمینی / شاهفراری شده.”
مجسمههای شاه و پدرش واژگون شد.روزنامهها باعناوین بسیار درشت”شاه رفت”بیدرنگ چاپ و توزیع شدومردم بااشتیاق فراوان آنهارا میربودند و میخواندند.
در این حال هواپیمای 707 شاه که خودش آن راهدایت میکرداز زمین برخاست ورهسپارغرب شد،جایی که سرچشمه رؤیاها و خیالات واهی اوبود و اکنون هدف نفرتبسیاری ازاتباع اوشده بود.
فصل دوم (ضیافت )
در اکتبر۱۹۷۱ محمدرضاپهلوی ضیافتی ترتیب داد که ازهمه مهمانیهابرتر بود همچنینسی امین سال سلطنت خودو دهمین سال برنامه اصلاحاتش را که انقلاب سفیدمی نامیدنیزجشن میگرفت.بنابود انقلاب سفید شامل اصلاحات ارضی و گسترش سوادآموزی وآزادی زنان ،مدرنیزه کردن صنایع و زیربنای اقتصادی و توزیع مجدددست کم بخشیازثروتهاوکاهش قدرت روحانیون شیعه باشد.ناگزیراین”انقلاب”روحانیون را دچارخشمساخت.
در این جشن که درتخت جمشیدبرگزارمی شد،نه پادشاه،سه شاهزادهحاکم،دوولیعهد،سیزده رئیس جمهور،ده شیخ،دوسلطان همراه باانبوهی ازمعاونان رئیسجمهوری و نخست وزیران و وزیران خارجه و سفیران و دیگر دوستان دربار که ازنقاطمختلف جهان آمده بودند در تخت جمشیداقامت گزیدند.
شاه تصمیم گرفت قواعد تشریفاتی قرن نوزدهم رارعایت کند،بدین معنی که ارشدترینمهمان دوست و متحدش “هایله سلاسی” امپراتور اتیوپی،شیریهوداباشد.پریزیرنت ژرژپمپیدو رئیس جمهوری فرانسه گفت که دعوت را نمیپذیرد مگر اینکه بالادست هایلهسلاسی و رؤسای کشورهای فرانسه زبان بنشیند.شاه زیربارنرفت و پمپیدو درعین اوقاتتلخی نخست وزیرش رابه جای خودفرستاد.شاه هرگزپمپیدو رابرای این اهانت نبخشید.
پادشاه و ملکه دانمارک نیز جزو مدعوین بودند.وهمچنین پادشاهان اردن و بلژیکوپادشاه سابق یونان.ملکه انگلستان در جشن شرکت نکردو به جای خود شوهرش پرنسفیلیپ و دخترش پرنسس “آن” رافرستاد.پرنس برنهارد ازهلندنمایندگی همسرش ملکهژولیانا رابرعهده داشت.شاید نومیدکنندهترین خبربرای شاه این بودکه پرزیدنت نیکلسوندرجشن شرکت نمیکند.(خانم نیکلسون رئیس افتخاری کمیته امریکایی برگذاریجشنهای 2500 ساله شاهنشاهی بود.)اسپیرو اگنیو معاون رئیس جمهوری نمایندگیایالات متحده رابرعهده داشت و ازنظرتقدم،کلیه مدعوین به استثنای سفیر پکن براوبرتریداشتند.
لسی بلانک زندگینامه نویس رسمی ملکه بعدها صحنه این جشن راچنین توصیف کرد:
ریشهای پرپشت و مجعدمادهاوپارسها،ریشهای نوک تیزصفویان،سبیلهای چخماقیسربازان قاجار،سپرهاو نیزه ها،پرچمهای سه گوشه،قدارهاوخنجرهای جنگجویانباستانی ،همه درآنجابود.درزیر آفتاب سوزان ولی پناه چترهای آفتابی ،مهمانان رویتختگاه زیرخرابه های قدرت کورش نشسته بودندو این رژه احساس
برانگیزراتماشامیکردند.نگهبانان کاخهای هخامنشی ،جنگجویان پارت،سواره نظامخشایارشاه،تخت روانها،ارابهها،شترهای جمازه باختریان، توپخانه فتحعلیشاه،جنگجویان سواحل خزروخلیج فارس ،نیروی هوایی،تانکها،زنانی که اخیرابهاستخدام نیروهای مسلح درآمده بودند… همه درتخت جمشیدبودند.همه آنان برعظمتگذشته و حال ایران گواهی میدادند.
در تخت جمشید،محمدرضاشاه تاریخ ایران رابه میل خودتغییرشکل داد.اوازجشنیکه برپاکرده بودراضی بود.میگفت این جشن کمک بزرگی به تجدیدنظر غربیان دردیدگاهشان نسبت به ایران خواهدکرد.به نظراونقطه اوج این مراسم وقتی بودکه دربرابرگورخالی ولی تاثیر برانگیزکورش کبیر ایستادو باصدای یکنواخت و بی حالت خاصخودش اوراباطمطراق موردخطاب قراردادو گفت:”کورش ،شاه بزرگ،شاه شاهان،شاههخامنشی،شاه ایران زمین،ازجانب من شاهنشاه ایران،و ازجانب ملت من برتودرودباد!…همه مادراین هنگام که ایران نو با افتخارات کهن پیمانی تازه میبندد تورابه نام قهرمانجاودان تاریخ ایران،به نام بنیانگذارکهنسالترین شاهنشاهی جهان ،به نام آزادیبخش بزرگتاریخ ،به نام فرزند شایسته بشریت درودمی فرستیم.کورش،ماامروزدربرابر آرامگاه ابدیتوگردآمدهایم تابگوییم آسوده بخواب ،زیراکه مابیداریم وبرای نگهبانی میراث پرافتخارتوهمواره بیدارخواهیم ماند.
قابل ذکراست که هزینه این جشن بیش از۳۰۰ میلیون دلاربود.
فصل سوم (پروازبه مصر)
پروازبه مصرسه ساعت هم طول نکشید.شاه که همیشه عاشق پروازبوددرکابین خلبانماندتااینکه بوئینگ 707 ازقلمروهوایی ایران خارج شد.چندکیلومتر عقبتر هواپیمایکمکی پرواز میکرد.طبق معمول درسفرهای خارجی ،هواپیمای مزبوربه علل امنیتیجامدانهاو باروبنه راحمل میکرد.وقتی هواپیماقلمروهوایی ایران راترک کرد،شاه هدایتهواپیمارابه خلبانش سرهنگ بهزادمعزی سپردو برای صرف نهارباملکه به اتاقمخصوصش رفت. غذادرکاخ سلطنتی تهیه شده بودو اکنون توسط علی کبیریآشپزمخصوص شاه به سرمیزآورده میشد.
هواپیمای شاه درقسمت جلوبخش باشکوهی برای خانواده سلطنتی و درقسمتعقب صندلیهایی برای ملتزمین رکاب داشت.درایام گذشته مجموعه کاملی آجودانهاودرباریان و وزیران و منشیان وگاردهای محافظ دراین قسمت مینشستند.امادراین پروازهواپیماتقریبا خالی بود.
ارشدترین عضودرهواپیماامیراصلان افشاررئیس کل تشریفات بود.اوتمایلی بهعزیمت شاه نداشت ولی به اواطمینان داده بودندکه شاه فقط برای گذراندن چندهفته(تعطیلات)ازکشورخارج خواهدشد.
درصندلی کناراو سرهنگ کیومرث جهانبینی رئیس گاردهای محافظ شاه نشستهبود.جهانبینی هیچ شباهتی به افرادتنومندی که اغلب ازمردان مهم حفاظتمیکنندنداشت .اونسبتا کوتاه قدبود،عینک میزد،موهای کم پشت داشت.در”سندهرست” انگلستان دوره آموزشی گذرانده و طی 15 سال گذشته افسرگاردسلطنتیبود.عنوان رسمی جهانبینی فرمانده واحدمخصوص امنیت بود.اوسایه شاه شمردهمیشدو تقریبا هرجاکه شاه به سفرمی رفت بااوبود.جهانبینی ازمعدوداشخاصی بودکهتقریباازیک ماه پیش میدانست آنهادرشرف ترک ایران هستند.میگوید:”فرصت زیادیبرای آماده کردن خودداشتم.فقط نمیتوانستم باورکنم که دیگربازنخواهیم گشت.بدینجهت تقریباهرچه راکه داشتم باقی گذاشتم.”
چندین گارد دیگرنیزدرهواپیما بودندازجمله سرهنگ”یزدان نویسی” محافظمخصوص ملکه و گروهبان علی شهبازی .همچنین امیرپورشجاع و محمود الیاسیپیشخدمتهای مخصوص شاه.وبالاخره دکتر لوسی پیرنیا.
دکترپیرنیاپزشک فرزندان چهارگانه شاه بود.(همگی آنان چندهفته پیش ازپدرومادرشان ایران رابه مقصدامریکاترک نموده بودند.)اوزنی بودریزنقش وجذاب،باموهای
قرمز.هیچ تمایلی به رهاکردن خانوادهاش درایران نداشت امانسبت به ملکهوفاداربودودرژانویه 1979 تشخیص داده بودکه ملکه بایک مسئله جدی روبرواست.تقریباهیچ زنی درکاخ سلطنتی باقی نمانده بود.
بسیاری ازدوستان و ندیمههای شهبانو قبلا کشور راترک گفته بودند.مادرش نیزازتهرانرفته بود.یکی ازمستخدمهایش ازدواج کرده بود وتمایلی به رفتن نداشت،یکی دیگر بسیارمذهبی شدهبود.دکتر پیرنیا چندروزپیش از عزیمت برای خداحافظی باملکه به کاخ رفتوپذیرفت که بااوپروازکند.
ازمیان این گروه کوچک ،فقط چند ایرانی درماههای بعدباشاه وملکه باقیماندند.اگرآنها میتوانستند پیشبینی تلخیهاو رنجهای سفرطولانی راکه درپیشداشتندبکنند،بدون شک وحشتزده یادستکم شگفتزده میشدند.تبعیدی که اکنون شاهآغازمی کردازپارهای جهت نه تنها بازتاب نخستین تبعیدش در۱۹۵۳ بشمارمی رفت،بلکهحتی تبعیدپدرش رضاشاه رابه خاطر میآورد.
بهدازظهر۱۶ ژانویه که هواپیمای آبی وسفید۷۰۷ به فرودگاه اسوان نزدیک شد،شاهدوباره
به کابین خلبان رفت و به سرهنگ معزی پیوست .اوشخصا هواپیمارا به زمین نشاندوتاجایی که پرزیدنت سادات وهمسرش باگارد احترام در انتهای قالی قرمزایستادهبودند،هدایت کرد.۲۱ تیر توپ شلیک شد،موزیک نظامی، سرودشاهنشاهی ایران وسرود ملی مصر رانواخت.دیگر هیچگاه و در هیچ نقطهای ازجهان چنین مراسم احترامیبرای او برگذار نشد.
فصل چهارم (میزبان)
در اسوان بعدازظهری گرم و مطبوع بود.درست ازهمان روزهایی که پرستوهاتامصافتهای دورپروازمی کنند،شاه به آهستگی ازهواپیما خارج شد و خسته و پژمردهمینمود،علیرغم سفارش مقامات مصری که باید باشاه سرنگون شده بااحتیاط بیشتریرفتارشود،سادات قدم پیش نهادتا گونههای اوراببوسد.به شاه گفت:”مطمئن باشمحمد،تودرکشورخودت ودرمیان ملت خودت و برادرانت هستی.”چشمان شاه پرازاشکشد.
یکی ازملاقات کنندگان شاهدراسوان محمدجعفربهبهانیان، ۷۷ ساله بود.بهبیانیانباصورت گردوسبیل خاکستری کوچک و لبخندظریف خودبیشتربه پدربزرگهای مهربانسویسی- یا شایددندان پزشکان بازنشسته – شباهت داشت.اوقبلارئیس املاک سلطنتیومدیرکل حسابداری درباربودوسرنخهای ثروت شخصی شاه رادردست داشت.شاهاززمان نخستین تبعیدش در۱۹۵۳ که خودرابی پول یافته بود،این ثروت رادرداخل و خارجازکشوربرروی هم انباشته بود.
بهبهانیان مانندبسیاری ازنزدیکترین و عزیزترین افرادبه شاه ،دراوایل 1978 ازآشوبوانقلاب نگریخته بود.برعکس ،درخلال بسیاری ازماههای آن سال ،به گفته خودش بعنوانواسطه بین شاه و شریعتمداری،یکی ازرهبران مذهبی عمل کرده بود.
شریعتمداری به اندازه آیت الله خمینی تندرونبودو تماس خودرادرطول سال 1978 باشاه حفظ کرده بود.سرانجام بهبهانیان مقارن عیدمیلاد مسیح 1978 تهران را بهمقصدخانهاش دربازل ترک کرده بود.بهبهانیان میگوید:”در ۱۶ ژانویه 1979 از رادیوشنیدم که شاه ایران رابه مقصدمصر ترک گفته است.همان روز بعدازظهر به اسوان تلفنکردم و گفتم:اعلیحضرتا،آیا مایلید من به آن آنجابیایم؟ شاه گفت:فورا بیایید.”
در اسوان وقتی بهبهانیان به هتل رسید اورابه آپارتمان اختصاصی شاه هدایتکردند.شاه به اوگفت:”میخواهم امورمالی خودرا شخصا دردست بگیرم.”وبه بهبهانیاندستور دادبیدرنگ به کلیه بانکهای خارجی که شاه درآنها حساب داشت نامههاییبنویسدواطلاع دهدکه ازآن تاریخ اعلیحضرت شخصا با آنهاطرف معاملهخواهدبودواو،یعنی جعفربهبهانیان دیگر ازجانب شاه اقدام نخواهدکرد.
بهبهانیان تنها یک مسئول امور مالی نبود.اودرباره اشتباهاتی که درایران صورت گرفتهبود وچارههای ترمیم آنها عقایدمحکمی داشت.اوبر این باوربودکه انگلیسیها ازاینکه شاهدرسالهای اخیرتنبلی آنهارابه شدت مورد انتقادقرارداده است خشمگین اند.بهبهانیان
میگوید:”شاه ضمن یک مصاحبه مطبوعاتی به کارگران انگلیسی توهین کردو گفت آنهابه خوبی گارگران ایرانی نیستند.”درنتیجه انگلیسیهااوراازسلطنت خلع کردند.او اکنونعقیده داشت اگرشاه پوزش بخواهدانگلیسیها اورابه سلطنت باز خواهنندگرداند.بنابراینیک نقشه اجرائی دربرابر شاه نهاد.
بازدید
چشم پزشکی
کوری تدریجی
کوری تدریجی بیماری است که اعصاب بینایی چشم را آسیب می دهد تا زمانیکه خطر محسوسی اتفاق نمی افتد خیلی مورد توجه واقع نمی شودو اگر درمان نشود می تواند به کم بینایی شدید و یا حتی نا بینایی منجر شود. کوری تدریجی معمولاً با فشار درون چشم بالا , فشار در چشمها یا کاهش دید پیرامونی ظاهر می شود. کشف سریع از طریق آزمایشات چشم کمک بزرگی برای کاهش بیماری خواهد کرد.
شکلهای کوری تدریجی:
• کوری تدریجی با تنش معمولی: وقتی که آسیبهایی در اعصاب بینایی و یا کاهش بینایی حتمی با فشار درون چشمی در حالت طبیعی وجود دارد اتفاق می افتد. (تنش یا فشار معمولی)
• کوری تدریجی زاویه بسته: افزایش در فشار درون چشمی به واسطه اینکه مایع سیال کلیثیم به علت انسداد نمی تواند خارج شود.
می تواند موجب درد, سردرد, تهوع , قرمزی چشم, لکه شدن چشمها و کاهش دید شود. مطابق NEIاین یک فوریت پزشکی است. اگر دکتر شما غیر قابل دسترس است., به نزدیکترین بیمارستان یا کلینیک بروید. بدون درمان در بهبود جریان چشم, چشم ممکن است در طول یک یا دو روز کور شود.
• کوری تدریجی نوع دوم: می تواند بعد از عمل های جراحی چشم یا در موقعیت های پزشکی خاص مثل دیابت ایجاد شود.
• کوری تدریجس مادرزادی: در بدو تولد به واسطه عیبهای تولدی که از جاری شدن مایع چشم به خارج جلوگیری می کند که چشمهای سفید, لکه دارو حساس به نور را باعث می شود.
• کوری تدریجی زاویه باز:وقتی که ترشح زخم از چشم به عقب می افتد اتفاق می افتد, که فشار درون چشمی بیش از حد نرمال افزایش می یابد بنابراین اعصاب بینایی آسیب می بیند و سرانجام منجر به دید کم می شود. و معمولاً دید پیرامونی که آسیب ببیند اول از همه به دید بحرانی(محدود) و به مرور زمان به کوری منجر می شود.
علائم و کشف بیماری:
علائم هشدار دهنده کوری تدریجی برای هر شکلی متفاوتند . کوری تدریجی معمولاً تا زمانی که یک آسیب محسوس یا جدی به اعصاب بینایی نرسیده باشد قابل توجه نیست. با کوری تدریجی زاویه باز, معمول ترین شکل,یک با افزایش در فشار درون چشمی و کاهش دردید بیرونی علائم کلیدی هستند. یک تونومتری ابزاری است که فشار درون چشم را اندازه میگیرد. آن می تواند فشار غیر طبیعی را نشان دهد که آسیبهایی را در اعصاب بینایی بوجود آورده. در یک آزمایش منبسط کردن چشم قطره ای را برای گشاد کردن مردمک بکار می رود که اجازه می دهد متخصص چشم اعصاب بینایی را در مقابل تغییرات بررسی و آزمایش کند. یک آزمایش میدان بصری چشم کمک می کند که یک دکتر بگوید که آیا در دید خارجی کاهش اتفاق افتاده است. (دید خارجی کم شده است), که یک نشانه از کوری تدریجی است. یک دستگاه سنجش ضخامت ابزاری است که امواج فرا آوایی را به کار می برد تا ضخامت قرنیه و هر چیز غیرطبیعی را اندازه بگیرد. این روش نیز در دیگر عملهای جراحی مثل LASIk انجام شده است.
درمان و پیشگیری:
مرسوم ترین درمان برای کوری تدریجی وارد استکه به شکل قرص یا قطره چشم استفاده می شود. دارو یک هدف دارد و آن اینکه فشار چشم را کاهش می دهد. این تجویزهای وارد هم میزان تولید مایع چشم را کاهش میدهد, یا بجابجایی و انتقال آسانتر مایع کمک می کند تجویز دارو برای کوری تدریجی ممکن است با دیگر دارو تداخل پیدا کند پس یک نظر خوب اینکه با پزشک بقیه داروهایی که استفاده می کنید مشورت نمایید. انواع مختلفی از داروهای کوری تدریجی وجود دارند پس چه خوب است که اگر دارویی که معمولاً استفاده می کنید به شما نمی سازد یا اثرات جانبی ناخواسته بر جای می گذارد با نوع دیگر عوض کنید. برای اکثر مردم دارو برای کنترل کوری کافی است. برای عمل جراحی دیگر انتخاب بهتری است.
ترابکول پلاست لیزر را انتخاب و دیگری برای کاهش فشار چشمهاست. در این مورد یک چشم, پزشک یک اشعه لیزر را به درون شبکه می فرستد در جائیکه جریان ترشح چشم اتفاق می افتد, شبکه میله میله فرآیند ناحیه ترشح را و فشار پایین تر را افزایش می دهد. با ترابکول پلاست لیزر Argon(آرگون) بافتی که در شبکه احاطه می شود و آسیب دیده و معمولاً جلسه دیگری را بعد از یک چند سال نیاز دارد. گاهی دارد و باید نیز تجویز شود. با ترالکول پلاست لیزر برگزیده (SLT) , یک لیزر طراحی شده ویژه یک نور لیزر تا انرژی پایین تر را انتشار می دهد. که تنها سلولهای ملانین دار را در شبکه میله میله هدف قرار می دهد. لیزر حرارت می بیند تا بر باز شدن شبکه اثر بگذارد و نواحی مجاور آسیب نبیند. این برای درمانهای مجدد چند تایی مجاز است.
عمل آندوسکوپی (ECP)cyclophotocoagalationفرآیند دیگری است که به کم کردن فشار چشم کمک می کند اگر تجویز دارد و ترابکول پلاست لیزر مؤثر نباشند. برعکس ترابکول پلاست لیزر مؤثر نباشند برعکس ترابکول پلاست لیزر,ECP لیزرهایی بکار می برد که تنه مودار(مژگانی) را هدف قرار می دهد که مایع سیال را تولید می کند. این باعث می شود مایع سیال تولید شود و تحت تأثیر فشار پایین قرار گیرند.
پایین آوردن خطر کوری تدریجی یا حداقل کاهش ضرر(خطر) تصاعدی در اعصاب بینایی بهترین میزان جلوگیرنده است. آن مهم است که معاینات دوره ای داشته باشیم زیرا کوری تدریجی در ابتدا در خور توجه نیست و عوامل خطرناک ویژه ای برای مراقبت کردن, نوع اختلالات پزشکی(درمانی), و تاریخچه پزشکی خانواده را شامل می شوند. کوری تدریجی در آمریکاییهای آفریقایی و اسپانیایی مخصوصاً همراه با افزایش سن معمول تر است. افرادی که مبتلا به دیابت هستند یا عمل چشم داشته اند نیز بیشتر احتمال دارد که دچار کوری تدریجی شوند. یک تاریخچه خانوادگی از کوری تدریجی یک دیدگاهی است که شما می توانستید کوری تدریجی داشته باشید. اگر هر یک از این عوامل درارتباط با شما باشد, پس شما باید بیشتر به آزمایشهای مکرر چشم بروید.
بازدید
شیمی آلی
گرایش متالورژی استخراجی
گرایش متالورژی استخراجی یکی از زیرمجموعه های رشته مهندسی مواد است. کشور ایران جزء معدود کشورهای جهان بشمار می رود که دارای معادن متنوع و غنی از فلزات است. با وجود این مزیت نسبی، متأسفانه هنوز ما نتوانسته ایم به جایگاه واقعی خود در تولید فلزات در جهان برسیم. در ایران در حال حاضر فقط فلزاتی نظیر آهن، مس، سرب، روی و آلومینیوم بصورت انبوه تولید می شود. هنوز ما وارد کننده فلزاتی نظیر تیتانیم، منیزیم، کبالت و … هستیم. حتی باید اشاره کرد که بحث روز ایران در رابطه با غنی سازی اورانیم، با وجود معادن حاوی اورانیم اخیراً مورد توجه قرار گرفته، که یک بحث کاملاً متالورژیکی است. در حقیقت باید از متخصصین امر استخراج فلزات بعنوان متولیان تولید فلز اورانیم نام برد. بنابراین دیر یا زود ایران باید تولید دیگر فلزات مهم صنعتی و استراتژیک را آغاز کند. این مسئله جز با کمک نیروهای متخصص امکان پذیر نیست.
در این رشته به هیچ وجه در مورد معدن کاری و استخراج معادن بحث نمی شود. این جزء مواردی است که به فارغ التحصیلان رشته مهندسی معدن مربوط می شود. بلکه کار فارغ التحصیلان این رشته هنگامی آغاز شده که سنگ معدن حاوی فلز در محل کارخانه تحویل گرفته می شود.
در این گرایش دانشجویان، اصول و مبانی علمی استخراج فلزات را آموزش می بینند. در کنار آموزش فناوریهای متداول تولید فلزات، روشهای نوین تولید فلزات نیز تدریس می شود.
از دیگر زمینه هایی که در این گرایش آموزش داده می شود میتوان به خوردگی و از بین رفتن فلزات و روشهای جلوگیری از آن و روشهای پوشش دهی فلزات اشاره کرد. گفتنی است که در حال حاضر ۳۳% از درآمد ناخالص ملی کشور آمریکا بواسطه مسئله خوردگی انواع سازه ها، اتومبیلها، صنایع و …. تلف می شود. این نشان دهنده اهمیت علم خوردگی فلزات است. همچنین با عملیات خاص میتوان در سطح فلزات، پوششهای خاصی ایجاد کرد که خصوصیات سطحی فلزات را بطور چشمگیری بهبود داد. بعنوان مثال میتوان با ایجاد پوششهای خاص سختی سطح فلزات را تا پانزده برابر افزایش داد. یا با ایجاد پوششهای مناسب در سطح فلزی مثل آهن، آنها را در محیطهای خورنده ای مثل اسید سولفوریک به راحتی بکار برد. دانشجویان جزء مواردی که در این رشته با آن آشنا می شوند خوردگی و روشهای جلوگیری از آن و علم پوشش دهی فلزات است.
گرایش متالورژی صنعتی
رشته متالورژی صنعتی یکی از زیر مجموعههای رشته مهندسی مواد است. در مهندسی مواد شناخت ساختار مواد و خواص آن و شناخت ارتباط بین این ساختار و خواص در جهت افزایش زمینههای کاربردی و طراحی مواد نو و ترکیبات جدید از اهمیت ویژهای برخوردار است.
با توجه به نام و محتوی این رشته ملاحظه میشود که در این رشته از علم شناخت فلزات و آلیاژها در جهت کاربردهای صنعتی استفاده میشود. علم متالورژی که یکی از شاخههای علم مواد میباشد در زمینه طراحی و تولید آلیاژهای صنعتی کاربرد دارد. کلیه قطعات مکانیکی که در صنایع مختلف بکار میرود از فلزات و آلیاژهای گوناگونی ساخته شده اند. انواع فولادها و چدنهای آلیاژی، آلومینیم و آلیاژهای آن، مس، منیزیم، روی و سایر فلزات بهطور وسیع در ساخت انواع قطعات صنعتی مورد مصرف قرار میگیرند. این قطعات در صنایع مختلف بهخصوص صنایع خودروسازی، هوا- فضا، هواپیماسازی، پتروشیمی، صنعت نفت و گاز، ساختمان، سازههای فضایی، حملونقل، صنایع نظامی بهکار میروند.
زمینههای کاربردی جدید:
رشته متالورژی صنعتی علاوه بر کاربردهای متداول که در صنایع گوناگون دارد در جهت طراحی و تولید مواد پیشرفته بهسرعت در جهان در حال توسعه میباشد. مواد مغناطیسی نو با خواص برتر، استفاده از مواد مرکب (کامپوزیت) پایه فلزی، ساخت مواد پیشرفته از طریق ترکیبات بینفلزی، استفاده از آلیاژهایی که میتوانند جایگزین اعضای بدن انسان شوند، ایجاد آلیاژهای سبک جهت تولید قطعات حساس، طراحی و تولید آلیاژهایی که در دماهای بالا بهکار میروند، طراحی آلیاژهایی که در شرایط ویژه و سخت کاربرد دارند مثالهایی از کاربرد رشته متالورژی صنعتی در تولید مواد پیشرفته میباشد. در سالهای اخیر رشتههایی مانند مواد زیستی و نانوتکنولورژی مورد توجه بسیاری از محافل علمی، تحقیقاتی و صنعتی جهان قرار گرفته است که رشته متالورژی صنعتی میتواند نقش اساسی در جهت توسعه اینگونه مواد پیشرفته ایفا نماید. دراین راستا در ایران و بهخصوص دانشگاه علم و صنعت ایران در سالهای اخیر تحقیقات علمی گستردهای صورت گرفته است و دانشکده مهندسی مواد و متالورژی به عنوان قطب علمی مواد پیشرفته کشور شناخته شده است. پژوهش و تحقیقاتی که در این رشته و با همکاری با سایر مراکز علمی جهان صورت میگیرد در قالب مقالات علمی در معتبرترین مجلات جهان بهچاپ میرسد.
زمینههای اشتغال و ارتباط با سایر رشتهها:
بهدلیل کاربرد وسیع مواد و بهخصوص فلزات در ساخت کلیه قطعات صنعتی میتوان به زمینه اشتغال دانشآموختگان این رشته در صنایع گوناگون پیبرد. در بخش دولتی شرکتها و کارخانجات بزرگ نظیر تولید فولاد، ذوبآهن، صنایع خودروسازی، صنایع هوا- فضا، صنایع نظامی و صنعت نفت،پتروشیمی و … و در بخش خصوصی اکثر کارخانجات تولید قطعات صنعتی بهخصوص در صنایع خودروسازی، ساختمانسازی، معادن و صنعت سیمان میتواند زمینههای جذب دانشآموختگان رشته متالورژی صنعتی را فراهم سازد. این رشته ماهیتاً ارتباط نزدیکی با دو رشته مهندسی مکانیک و مهندسی صنایع دارد واکثر پروژههای صنعتی بهصورت کارگروهی و تیمی به انجام میرسد.
گرایش سرامیک
رشته سرامیک یکی از زیر مجموعههای رشته مهندسی مواد است. وظیفه اصلی یک مهندس مواد در ابتدا شناخت ساختمان مواد و خواص آن و شناخت ارتباط بین این ساختار و خواص است و در مواردی دیگر با توجه به نیاز کاربردی که وجود دارد مواد جدید و ترکیبات جدید را طراحی نماید.
اما رشته سرامیک به عنوان یک زیر شاخه رشته مواد چیست؟
در ابتدا با شنیدن نام سرامیک هر انسانی به یاد ظروف سفالین میافتد و بسیاری فکر میکنند که رشته مهندسی سرامیک یک رشته هنری است و گروهی دیگر این تصور را دارند که این رشته محدود به ساخت محصولاتی چون ظروف سفالین، کاشی یا چینی میباشد. اما نکته قابل توجه در رابطه با این شاخه از علم مواد این است که با شناخت و ورود دستآوردهای آن به دنیای صنعت یک مرحله جدید و یک تحول بزرگ پدید آمد. این شاخه که بسیار هم جوان است سبب شد تا تحول بزرگی درصنایع فضا، الکترونیک، اپتیک، پزشکی و بسیاری از علوم دیگر پدید آید.
بطور کلی اگر تعریفی از سرامیک به شکل ساده و ابتدایی بدهیم باید بگوییم که مواد سرامیک عبارتند از مواد معدنی غیرفلزی. کافی است که به اطراف خود نگاه کنید، هر آنچه که جزء مواد آلی (مانند پلاستیک، چوب و لاستیک)و فلزی نباشد سرامیک است. پس میبینیم که در دنیای کنونی سرامیکها ما را محاصره نمودهاند. شیشهها از جمله شیشههای ساختمانی، اپتیک، فیلترهای بسیار دقیق اپتیکی، مصالح ساختمانی از جمله سیمان، کاشی، چینی بهداشتی، نسوزها و کلاهکها و پوشش بیرونی موشکهای فضاپیما و قطعات اصلی کامپیوترها، اجزای درونی قطعات الکترونیک از جمله IC ها، خازنها، مقاومتها، ایمپلانتها و بسیاری از قطعاتی که جایگزین اعضای بدن انسان میشود، فروالکتریکها، فری مغناطیسها و فوقهادیها و بسیاری کاربردها و مواد دیگر که همه و همه مدیون شناخت و بوجود آمدن رشته سرامیک است. در سالهای اخیر رشتههایی مانند مواد زیستی و نانوتکنولوژی مورد توجه بسیاری از محافل علمی، تحقیقاتی و صنعتی جهان قرار گرفته است که رشته سرامیک با دوشاخه بایو سرامیکها و نانو سرامیکها در این رشتهها مطرح میباشد.
به طورکلی سرامیکها به دو دسته سنتی و مدرن تقسیم میشوند. در ایران به شکل عمده صنعت سرامیک متمرکز بر تولید سرامیکهای سنتی است که شامل صنایع شیشه، چینی، کاشی،سیمان، نسوز و … بوده است. امکان ادامه تحصیل در این رشته تا مقطع دکترا درداخل کشور وجود دارد، وضعیت ادامه تحصیل در دانشگاههای خارج از کشور نیز در این رشته بسیار مطلوب میباشد و این رشته بسیار مورد توجه جوامع صنعتی و دانشگاهی جهان است.
از دیدگاه وضعیت بازار کار، با توجه به رشد قابل توجهی که این صنعت در ایران داشته و دارد، بازار کار مناسبی را میتوان برای آن متصور شد. هر چند با ظرفیت قابل ملاحظهای که سالانه در این رشته جذب دانشگاهها میشوند تا حدودی از قطعیت این سخن کاسته میشود. نزدیکی این شاخه از مهندسی با رشتههای فیزیک و شیمی بیش از تمامی رشتههاست و بسته به شاخههای خاص به هر یک از دو رشته فیزیک و شیمی کاربردی نزدیک میشود. دانشآموزانی که علاقمند به درک عمیقتر علل پدیدههای رفتاری مواد مختلف و یافتن کاربردهای نوین و طراحی مواد جدید متناسب با نیازهای روزافزون بشری میباشند و به طور کلی علاوه بر داشتن علایق مهندسی خود را به علوم نیز نزدیک حس میکنند، میتوانند در این رشته موفق باشند.
درهرحال کشور ما دارای خلاء های بسیاری برای محصولات و شاخههای جدید و نوین سرامیکی است.همگام با توسعه همه جانبه کشورنیاز فراوانی به مهندسان و دانشمندان تحصیل کرده در این رشته وجود خواهد داشت و هر فرد متخصص با دارا بودن جدیت، اعتماد به نفس و پشتکار میتواند بازار کاری مناسبی برای خود پدید آورد.
بازدید
روانشناسی اجتماعی
اثرات کلی حاصله از مصرف مواد مخدر
مصرف انواع مواد مخدر موجب تغییر حالت در مصرف کننده و ایجاد نوعی لذت کاذب و زودگذر میگردد. خوشی کاذبی که از مصرف انواع مواد حاصل میشود به تدریج زایل و در مراحل پیشرفته اصولا لذتی به مصرف کننده دست نمی دهد، بلکه صرفا بخاطر کاهش آلام و رنجهای ناشی از خماری، استعمال میگردد.
خوش بینی مفرط اولین حالتی است که در کلیه مصرف کنندگان مواد مخدر ایجاد میشود، این حالت در لحظات اولیه زائل شدن آثار مصرف، تبدیل به بدبینی شدید میگردد. این امر با پیشرفت اعتیاد گسترش مییابد بحدی که بدبینی، به دوری و نفرت از اطرافیان منجر میشود.
معتاد خود را فهیم تر از دیگران میداند و این حالت در زمان خماری هم ادامه مییابد، بخصوص اینکه درحالت خماری خود را محق میداند و از همه متوقع و طلبکار است. با پیشرفت مصرف، تغییرات زیادی در جسم، رفتار و شخصیت فرد پیش میآید.
پرگوئی خصیصه دیگرمعتادین است. تقریبا کلیه معتادین مدام حرف میزنند و لاف وگزافگویی و احیانا دروغگوئی در گفتههای آنها به آسانی قابل تشخیص است. تنها در زمانی که از خماری رنج میبرند ساکت و مظلوم در ناتوانی چرت آلودی گرفتار میشوند.
معتادان به انواع مواد مخدر، به یبوست مزمن دچار میشوند. از غذاهای ترش بشدت بیزارند و بشدت به شیرینی علاقه مندند.
بی اشتهائی و بی میلی به مواد خوراکی در معتادین به تریاک و هروئین دیده میشود.
بشدت به چای علاقه دارند. از سرما فوق العاده بیزارند و گرما را دوست دارد. مصرف کنندگان حشیش معتقدند حشیش اعتیادآور نیست ولی حالت خاصی که ایجاد میکند بیش از هروئین و تریاک کشش و جاذبه دارد. به همین جهت معتادین دیگر مواد هم گاهی حشیش میشکند.
اکثر معتادین موهای پرپشت دارند. قطر موهای آنها نسبت به زمان قبل از اعتیاد ضخیم تر به نظر میرسد و دیرتر میریزد و دیرتر هم سفید میشود.
معتادین افرادی هستند لاابالی و نظافت را درهیچ موردی حتی غذا خوردن رعایت نمی کنند.
صبحا بسختی از خواب بر میخیزند. همیشه خواب آلود هستند.
در خماری ظاهری، آبریزش بینی، خمیازههای بلند و پی در پی و ناتمام، دان دان شدن پوست صورت و بدن – مانند پوست تخم مرغ پر کنده- بزرگ شدن مردمک چشم، عرق کردن زیاد، خارش بدن، لرزش بدن بخصوص دستها، ناتوانی در ایستادن و سر پا بودن و در خماری درونی، احساس فشار و گرما، خارش گلو، چسبندگی بزاق دهان، حالت تهوع و سرگیج، دل درد، دردهای عضلانی و استخوان درد، درد شدید در مفاصل، حالاتی شبیه سرماخوردگی و گاهی توام با اسهال، وجود دارد.
در لحظات خماری، فرد معتاد وحشتزده و هراسان است. فوق العاده عصبی و بی حوصله میشود و قیافه ای غیر عادی مییابد.
اعتیاد و زیانهای بدنی
هنگامی که انسان معتاد شد کوشش عضوها و دستگاهها وحفظ تعادل طبیعی مشکل میگردد و این امر در دستگاه اعصاب مرکزی ومحیطی او اثر تخدیری شدید میگذارد و به اندازه ای که قطع دارو به عدم تعادل طبیعی دستگاه عصبی واختلال حاد آن منجر میگردد. در این باره پزشکان میگویند: هنگامی که انسان معتاد میشود، نیکوتین، منوکسید کربن و … جذب ششها و دهان معتاد میگردد. دستگاه اعصاب او برانگیخته میگردد. فشار خون بالا میرود نبض و ضربان او بیشتر میشود به اندازه ای که میتوان لرزش دست و پای او را احساس کرد. دمای دستها و پاها پایین میآید.
اعتیاد و سرطان
پژوهشهایی که روی ۳۷۰ نفر کارگر پنبه انجام گرفته است نشان میدهد که هیچ یک از افراد غیر معتاد دچار سرطان ریه نشدهاند و کاملا تندرست مانده اند، در صورتی که این بیماری کشنده در میان معتادین در اثر آمادگی و مساعد بودن زمینه پیش از حد انتظار شیوع داشته است و معتادین را گرفتار سرطان ریه و سایر بیماریهای ششی ساخته است.
اعتیاد و خودکشی
در الکلیها خودکشی وفور زیادی داشته و همچنین نسبت درصد الکلیها در بین افرادی که خودکشی میکنند یااراده به خودکشی دارند زیاد است.
برخی از دانشمندان معتقدند که وابستگی شدید مواد مخدر و … ممکن است جانشین خودکشی باشد و در دوره رفع مسمومیت خطر خودکشی زیاد بوده و بسیاری از اشخاص را که قادر به ترک الکل و … نیستند میتوان جز افسردهها دانست. به طور کلی به نظر میرسد که علتهای اجتماعی و روانی و زیست شناسی در برخی افراد منجر به خودکشی شده در برخی ایجاد بیماری روانی میکند و در برخی دیگر هر دو عارضه را به وجود میآورد.
خودکشی و اعتیاد هر دو، دو رفتار به ظاهر گوناگون ولی اساسا مترادف و ناشی از عوامل و پویاییهای تقریبا یکسان در محیط اجتماعی و روانی معتادین و افرادی است که خودکشی میکنند.
اختلال شخصیت و رفتارهای ضد اجتماعی
بخش بزرگی از پژوهشگران معتقدند که قست اعظم تهیه کنندگان و مبتلایان به مواد مخدر و الکل را افرادی باشخصیتهای ضد اجتماعی و رفتارهای ضد اجتماعی تشکیل میدهند، که به اصطلاح پسیکوپات خوانده میشوند. اینان افرادی هستند که اصولا به تکالیف اجتماعی بی توجهند. رفتارهای مورد قبول اجتماع را نمی پذیرند و بین رفتارهای آنان و رفتار شایع در اجتماع تفاوتهای شدید وجود دارد و به اینجهت به کرات دچار تضاد با جامعه میشوند. اینان خودخواه، بیرحم وبی مسئولیت هستند. ناگهان تصمیم میگیرند، و به شدت متجاوزند. دروغگو و غیر صمیمی هستند به دیگران محبت ندارند. از ایجاد روابط عاطفی معمولی با دیگران عاجزند. در مقابل محرومیتها مقاومت کمی دارند. اغلب از دیگران شاکی هستند و دلایل به ظاهر منطقی برای رفتار خود ارائه مینمایند. در مقابل نتایج ناخوشایند اعمال خود احساس پشیمانی نداند. قدرت قضاوت آنان ضعیف است و از تجربیات خود و دیگران بویژه در رابطه با قانون، پند نمی گیرند. ممکن است ظاهر ایشان جذاب و باهوش باشد و در ابتدا افراد ناآشنا را تحت تاثیر قرار دهند وامکان دارد که واقعا نیز، ویژگیهای عالی داشته باشند. ولی در عمل، غالبا شکست میخورندو درروابط با دوستان، دچار اشکار میگردند.
در سابقه این افراد تا قبل از سن ۱۵ سالگی حداقل سه مورد از رفتارهای زیر دیده میشود:
۱- گریز از مدرسه
۲- اخراج از مدرسه
۳- بزهکاری
۴- فرار از خانه
۵- دروغگویی مداوم
۶- رفتارهای زود هنگام جنسی
۷- تجربه زود هنگام با سیگار و مشروبات الکلی یا مواد مخدر
۸- دزدی
۹- رفتارهای وحشیانه و خشونت آمیز
۱۰- دستاوردهای تحصیلی، پایین تر از آنچه که از هوش آنها انتظار میرود.
۱۱- نقض مداوم مقررات در خانه یا مدرسه
در زندگی اجتماعی و خانوادگی این افراد پس از ۱۵ سالگی نیز حداقل دو مورد از موارد زیر وجود دارد:
۱٫ دستگیری سه بار یا بیشتر توسط مراجع قانونی
۲٫ طلاق و یا جدایی بدون طلاق از همسر بیش از دو بار
۳٫ خشونت بدنی و کتک کاری
۴٫ اعتیاد به الکل یا مواد مخدر و یا مسمومیت حاد با این مواد به طور مکرر
۵٫ عدم پرداخت قروض و سایر مسئولیتهای مالی
۶٫ مسافرت از نقطه ای به نقطه دیگر بدون برنامه و بدون تدارک شغل
افراد با شخصیت ضد اجتماعی بحض عمده ای از مجرمین و زندانیان را تشکیل میدهند. بررسیهای آماری حتی تا ۷۵% زندانیان را در شمار مبتلایان به اختلال شخصیت ضد اجتاعی نشان داده است. تهیه کنندگان مواد مخدر و مشروبات الکلی، قاچاقچیها و واسطههای پخش این مواد و شاید بخض عمده ای از فروشندگان جز و معتادان را این عده تشکیل میدهند.
دلیل بروز شخصیت ضد اجتماعی
مطالعه در باب دو قلوهای یک تخمکی و دوتخمکی نشان میدهد که شخصیت ضد اجتماعی و رفتارهای بزهکارانه تاحد قابل توجهی به عوامل ارثی وابسته است. اما محیط میتواند به مقدار زیاد، تظاهرات این استعداد شخصیتی را کنترل کند. حالات نوروتیک و پسیکوپاتیک تحت اثر عوامل چندگانه و گوناگون شکل میگیرد. مطالعه درباره ارتباط بین بزهکاری و مشکلات اجتماعی نشان میدهد که مسئله ای اختصاصی و مهم در بین مشکلات اجتماعی بزهکاران، زمانی که در سنین چهارم و پنجم عمر خود بودهاند وجود داشته است. روانشناسان معتقدند که نبودن پدر در این سنین، موجب میشود که طفل از وجود یک الگو برای برقراری وجدانیات و سوپراگو محروم بماند. ممکن است پدر وجود داشته باشد ولی خود او به علت اشکالات شخصیتی نتواند مدل مناسبی برای کودک قرار گیرد.
ویژگیهای سرشتی که در افراد پسیکوپات یافت میشود نیز با نفع عوامل ژنتیک است. این ویژگیها شامل ساخت جسمی- عضلانی (مزومورفیک) و وجود اختلالاتی در امواج مغزی است که در الکتروانسفالوگرافی ثبت میشود و همگام با رفتارهای پرخاشگرانه است.
جوان و اعتیاد
جوانان اصلی ترین قربانیان مواد مخدر هستند. جوانان به خاطر خصوصیات جوانی آسیب پذیری زیادی دارند، چون پویا و جستجوگرند، بهر جا سر میکشند، کنجکاو و به دنبال همه چیز هستند، در مسیرشان هر راهی که گشوده شود، وارد میشوند. چنانچه در راهی لذت و بی خبری – که خواست آنان است – وجود داشته باشد، بسرعت آنان را جذب میکند. جوانان آمادگی انجام هر کاری دارند. حتی آنان که صالحاند و با تعقل و اندیشه بهر کاری دست میزنند نیز ممکن است از روی کنجکاوی به چنین راهها، سری بزنند. در چنین اوضاع و احوال است که زمینهها، شرایط انحراف و فساد برای جوانان فراهم میشود و آنان را در لبه پرتگاه و آغاز سقوط قرار میدهد.
بازدید
از شاعران قدیمی
بازدید
مدیریت سازمانها
طراحی شغل:
عبارتست از بازنگری در وظایف افراد و تلاش برای اینکه بتوان آنها را برای شرکت مفید تر و تناسب آن وظایف با توانائی ها و ویژگی فیزیکی و روانی کارکنان بیشتر کرد.
تکنیکها و فنون جدید طراحی شغل عبارتند از:
•1- توسعه شغلی(ترکیب و تلفیق وظایف ،تا کارمند بتواند وظایف بیشتری را انجام بدهد. )
•2 ـ غنی سازی شغلی (تغییر مشاغل از طریق دادن اختیار و حق کنترل بیشتر به کارکنان )
•3- گردش شغلی (جابجایی کارکنان در شغل های مختلف برای افزایش تنوع در مهارتهای کارکنان)
مدلهای ویژگی شغلی:
نوع پیشرفته غنی سازی شغلی است که بر پایه دو اصل مبتنی و استوار است.
۱) وظایف کارکنان را می توان با توجه به ویژگی های خاص اهداف، شرح داد و توصیف کرد .
۲) این ویژگی ها بر انگیزش کارکنان تاثیر می گذارند برای جذاب کردن شغل و انگیزش کارکنان :
•
۱- کارکنان باید احساس مسئولیت کنند ، کار محوله را مفید بدانند و در رابطه با عملکرد خویش، باز خور مناسبی دریافت کنند.
•2- کار و وظیفه محوله باید نیازهای مهم از دید کارکنان را تامین کند.
بر اساس این مدل،مدیران برای طراحی مجرد یک شغل باید از ۵ گام زیر پیروی کنند.
۱) وظایف را تلفیق کنند تا تنوع وظایف و مشاغل افزایش یابد و کارکنان بفهمند و بدانند که کار آنها چه تاثیری دارد و چه می کنند.
۲)برای اینکه کارکنان احساس مسئولیت بیشتری کنند و در قبال عملکرد خود پاسخگو باشند بایستی واحد های کار طبیعی تشکیل دهند.
۳) برای اینکه کارکنان از عملکرد مورد انتظار و دلایل آن آگاه باشند،روابط شفاف با آنها ایجاد نمایند.
۴) با تغویض اختیار بیشتر به کارکنان ، ضمن غنی ساختن شغل،احساس مسئولیت آنها را نیز تقویت کنند.
۵) رضایت یا نارضایی خود از عملکرد کارکنان را به ایشان ابلاغ نمایند.
جایگزینی مدیر عامل:
فرایند جایگزینی یک مدیر ارشد کلیدی در سازمان است. با توجه به اینکه شرکتهای بزرگ هر هشت سال یک بار مدیر عامل خود را عوض می کنند. . شرکتها باید برای این مدت برنامه ریزی کنند.
کوچک سازی : عبارت است از حذف برنامه ریزی شده پست ها یا مشاغل، شرکت معمولاً از این روش برای استراتژی های کاهش استفاده می کنند.
شناسایی توانایی ها و توسعه قابلیت ها: راههایی که یک شرکت می تواند به توسط آنها کارکنانش را شناسائی و برای تصدی پستهای مهم آماده کند عبارتند از:
•1) ایجاد سیستم ارزیابی عملکرد (یعنی سیستمی که نه تنها عملکرد یک فرد را می سنجد ، بلکه توانائی ها و استعدادهای بالقوه او را شناسایی می کند)
• 2) استفاده از مراکز ارزیابی (یعنی شایستگی یک فرد برای ارتقاء و تصدی یک پست سازمانی جدید ارزیابی می شود. )
برای موفقیت طرح کوچک سازی ،پیروی از رهنمودهای زیر می تواند مفید باشد.
۱) به جای حذف برخی کارها از کل سازمان، تنها کارهای غیر ضروری را حذف کنند.
۲)اگر پیمانکاران برخی کارهای شما را با هزینه ای کمتر انجام می دهند آن کارها را به ایشان واگذر کنید.
۳)به دنبال منافع بلند مدت باشید.
۴) دلیل اقدامات خود را به روشنی بیان کنید.
۵) روی کارکنان باقی مانده سرمایه گذاری کنید.
۶) با ایجاد شغل های دارای ارزش افزوده، خلاء ناشی از حذف مشاغل را پر کنید.
رهبری:
اجرای استراتژی شامل مقوله رهبری نیز می شود. رهبری عبارتست از ترغیب کارکنان به بهره گیری موثر (اثر بخش) و کارا از توانایی ها و مهارتهای خود برای دست یابی به اهداف سازمانی. اگر کارکنان هدایت نشوند و به آنها راه درست یا مورد نظرشان نشان داده نشود آنها وظایف محوله که به سلیقه خود و در زمانی که خود لازم ببینند انجام می دهند.
رهبری ممکن است به چند شکل اعمال شود که عبارتند از: ۱
۱) رهبری توسط مدیران شرکت
۲) هنجارهای مشخص شده و بر گرفته از فرهنگ سازمانی، کارکنان را هدایت کند
۳)کارکنانی که در گروههای خود مختار کار می کنند برسر برخی مسائل به توافق برسند.
مدیریت فرهنگ سازمانی:
از آنجا که فرهنگ سازمانی می تواند اثری به سزا چشمگیر بر رفتار تمام کارکنان بگذارد لذا توانایی آن شرکت در تغییر جهت استراتژیکش را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. یک عیب قوی و ریشه دار بودن فرهنگ سازمانی این است که در صورت تضاد با تغییر مورد نظر، مانع موفقیت آن شرکت در تغییر مأموریت ، اهداف، استراتژیهای سیاستهای خود می شود. فرهنگ سازمانی معمولاًدر برابر تغییر مقاومت می کند. زیرا اصولاً و با توجه به نحوه شکل گیری و فلسفه پیدایش ، به روابط والگوهای پایدار و با ثبات مبتنی و استوار است. فرهنگ سامانی بهینه آن فرهنگی است که از ماموریت و استراتژی شرکت، بهتر حمایت کند . اگر چه فرهنگ سازمانی شرکت قابل تغییر است انا تغییر آن به تلاش بسیار و زمانی طولانی نیاز دارد. بنابراین یکی از وظایف اصلی، مدیریت ، ارزیابی و سنجش موارد زیر است:
۱) تغییر در استراتژی شرکت چه تاثیری بر فرهنگ سازمانی آن شرکت خواهد گذاشت.
۲) آیا تغییر در استراتژی ضروری است؟
۳)آیا تغییر در استراتژی به صرفه و اصطلاحاً از حیث هزینه های انجام شده ،مفید و اثر بخش خواهد بود؟
ارتباطات و نقش آن در فرهنگ سازمانی: ارتباطات نقش بسیار مهمی در مدیریت تغییر دارد. باید کارگران و کارکنان را به طرق مختلف، مثل ذکر در نشریات ، سخنرانی، آموزش و اجرای طرحهای توسعه، از فلسفه تغییر در استراتژی موجود در شرکت مطلع و آگاه ساخت. تمامی شرکت هایی که توانسته اند با موفقیت ، تغییرات فرهنگی را اجرا و اعمال کنند از ویژگیهای زیر برخوردار بوده اند:
۱-مدیر عالم و دیگر مدیران ارشد این شرکت،بینش و دیدی استراتژیک به آینده و توانائی های بالقوه شرکت داشته اند. و این بینش را به کلیه کارکنان خود در تمام سطوح منتقل کرده اند. آنها همیشه عملکرد شرکت را با رقبا مقایسه کرده و به طور مستمر آن را به روز و بهتر می کرده اند.
۲- برای محقق ساختن این بینش ، آن را به عناصر کلیدی لازم برای تحقیق و موفقیت آن بینش ترجمه کرده اند. مثلاً اگر مدیریت شرکت قصد داشته است که از حیث کیفیت یا خدمات ممتاز شود به این دو مقوله مهم توجه خاصی مبذول کرده و برای نظارت بر تحقق آنها سیستم های سنجش مناسبی طراحی و اعمال کرده اند. سپس این اقدامات را از طریق فعالیتهای متنوع چون برگزاری مسابقات، معرفی رسمی و غیر رسمی، اعطای پاداشهای نقی، به کل سازمان تزریق می کرده اند.
استراتژی رشد از طریق خریداری یک شرکت دیگر و مدیریت فرهنگ های مختلف:
وقتی شرکتی با شرکت دیگری ادغام می شود یا آنرا خریداری می کند ، مدیران آن شرکت باید احتمال برخوردها و تعارضهای فرهنگی را مد نظر قرار داده و آنرا بدقت بررسی کنند. چهار روش متداول مدیریت دو فرهنگ سازمانی مختلف عبارتند از:
•1-یکپارچه سازی با انسجام Integration
•2- همگون سازیAssimiliation
•3- جدا سازی Separation
•4- فرهنگ زدایی (Decultaration )
انتخاب هر یک از این چهار روش بر دو اصل زیر مبتنی و استوار است.
۱) میزان وفا داری کارکنان شرکت خریداری شده شده به فرهنگ سازمانی شرکت ما قبل از خریداری
۲) درک و برداشت آنها یا در واقع نظر آنها درباره میزان جذابیت فرهنگ سازمانی شرکت خریدار.
درزیر بهتعریف و بررسی هرکدام از چهار عامل مدیریت دو فرهنگ سازمانی مختلف می پردازیم :
۱) انسجام: در برگیرنده مجموعه ای از بده و بستانها و تعاملات فرهنگی و مدیریتی بین دو طرف است. بدون اینکه یک طرف فرهنگ سازمانی خود را به طرف دیگر تحمیل کند.
۲)همگون سازی : عبارتست از غلبه فرهنگ سازمانی یک شرکت به فرهنگ سازمانی شرکت دیگر، همگون سازی اجباری نیست و با زور صورت نمی پذیرد. بلکه کارکنان شرکت خریداری شده از آن استقبال می کنند. زیرا به دلایل بسیار و متعدد آنها فکر می کنند که فرهنگ سازمانی و روشهای مدیریتی شرکت آنها موفق نبوده است شرکت خریداری شده فرهنگ خود را کنار و فرهنگ شرکت جدید را می پذیرد.
۳) جداسازی: عبارتست از جدا کردن فرهنگهای دو شرکت.
۴)فرهنگ زدایی: عبارتست از اضمحلال و انهدام فرهنگ سازمانی یک شرکت به دلیل فشارهای شدید و ناخواستهوارده از طرف شرکت دیگر برای تحمیل فرهنگ خود. در این حالت سردرگمی ، تعارض و برخورد ، آزردگی خاطر و تنفر و استرس نگرانی زیادی بروز می کند. چنین اقدامی منجر به کاهش عملکرد و کارایی کارکنان شرکت خریداری شده و سرانجام به انحلال و محرومیت آن می انجامد. جدول زیر میزان وفاداری کارکنان شرکت خریداری شده درباره جذابیت فرهنگ سازمانی شرکت خریدار را نشان می دهد.
میزان وفاداری کارکنان شرکت خریداری شده به فرهنگ سازمانی شرکت خود.
خیلی کم خیلی زیاد
انسجام همگون سازی
جداسازی فرهنگ زدایی
برنامه ریزی عملی:
با برنامه ریزی عملی می توان فعالیتها را در جهت تکمیل و تحمیل اهداف استراتژیک سوق داد. یک برنامه عملی مشخص می کند که چه اقداماتی باید صورت بگیرد، بوسیله چه کسانی، چه زمان و دورهزمانی و چه نتایجی را باید انتظار داشت. شرکت پس از انتخاب یک برنامه برای اجرای یک استراتژی خاص،باید یک برنامه عملی تهیه کند تا به وسیله آن بتواند برنامه انتخاب شده را اجرا کند.
برنامه یا طرح عملی که برای تدوین یک برنامه جدید تبلیغاتی مورد استفاده قرار می گیرد باید حاوی عناصر زیر باشد.
۱) برای عملیاتی شدن برنامه، اقدامات خاصی باید صورت گیرد.
۲) تعیین زمان شروع و خاتمه هر اقدام
۳) فرد مشخصی را مسئول انجام هر اقدام کنید.
۴)فردی را مسئول نظارت بر زمان بندی اجرای برنامه و کنترل اثر بخشی هر اقدام کنید.
۵) پیش بینی دستاوردهای مالی و فیزیکی هر اقدام.
۶) طرح های اقتضایی
مدیریت بر مبنای هدف (MBO) (Management By Objectives)
مدیریت برمبنای هدف روشی است فراگیر که از طریق ارتباط دادن اهداف عملیاتی سازمان با رفتار و اعمال فرد ، تضمین می کند و کمک می کند تا اقدامات هدفمند،و به منطور تحصیل اهداف سازمان انجام می گیرند از آنجا که مدیریت بر مبنای هدف سیستمی است که طرح ها را به عملکرد پیوند می دهد ، یک تکنیک قوی برای اجرای استراتژی نیز به شمار می رود.
فرآیند مدیریت بر مبنای هدف عبارتست از:
۱- تعیین و اعلام و اظهار اهداف عملیاتی سازمان
۲- تعیین اهداف فردی (از طریق تعامل سرپرست ـ زیر دست) که به اجرای اهداف سازمانی کمک می کند.
۳-تهیه یک طرح عملی در خصوص فعالیتهای مورد نیاز برای حصول به اهداف عملیاتی سازمان
۴-بررسی و ارزیابی دوره ای (حداقل هر سه ماه یک بار) عملکرد ، چرا که آن به اهداف مربوط می شود و درج نتایج حاصله در گزارش سالانه ارزیابی عملکرد مدیریت بر مبنای هدف فرصتی را در اختیار شرکت قرار می دهد تا اهداف کارکنان هر سطح را به اهداف کارکنان سطوح بالاتر نزدیک و متصل کند. بنابراین مدیریت بر مبنای هدف،اهداف عملیاتی ، تجاری و کل شرکت را به استراتژی های تهیه شده برای وصول آن پیوند می زند.
مدیریت کیفیت جامع (T.Q.M): (Total Quality Management.)
مدیریت کیفیت جامع، فلسفه ای است عملیاتی که برتعهد به جلب رضایت مشتری و بهبود مستمر کیفیت تأکید می ورزد . مدیریت کیفیت جامع (T.Q.M) به کیفیت برتر و برتر بودن از هر حیث تاکید می کند و چهار هدف اصلی دارد.
۱) کیفیت بهتر و با ثبات تر کالا ها و خدمات
۲) پاسخگویی سریع تر و با ثبات تر به نیازهای مشتریان
۳)انعطاف بیشتر در تعدیل با نیازها و سلایق پویای مشتریان
۴) هزینه کمتر از طریق بهبود کیفیت و حذف فعالیتهای فاقد ارزش افزوده.
اجزای اصلی مدیریت کیفیت جامع عبارتند از:
۱) تمرکز شدید بر جلب رضایت مشتری
۲)مشتری هم در داخل شرکت و هم در خارج آن وجود دارد.
۳)اندازه گیری دقیق متغیرهای اساسی در عملیات یک شرکت.
۴)بهبود مستمر کیفیت کالاها و خدمات
۵) روابط کاری جدید که به اعماد و کارگروهی مبتنی است.
رهبری و ملاحظات بین المللی:
فرهنگ منحصر به فرد هر کشور را از نظر هافستد می توان با بهره گیری از پنج بعد شناسایی کرد. فرهنگ ملی عبارتند از:
۱) فاصله قدرت (میزان تحمل و پذیرش توزیع نابرابر قدرت در سازمانها توسط یک جامعه )
۲) تردید یا ابهام گریزی ( میزان هراس و نگرانی جامعه از موفقیت های مبهم و ناشناخته
۳) فرد گرایی ـ گروه گرابی ( فرد گرایی یعنی میزان اهمیت و ارزشی که یک جامعه برای استقلال و آزادیهای فردی قائل است. در مقایسه با گروه گرایی یعنی میزان وفاداری جامعه به گروه و وجود پیوندهای عمیق و قوی اجتماعی )
۴) مردم منشی یا مرد سالاری ـ زن منشی یا زن سالاری (میزان توجه بک جامعه به پول و چیزهای مادی به عنوان ارزشهای مردانه در مقابل میزان توجه به جامعه به انسانها به عنوان ارزشی زنانه)
۵) بلند نظری یا جهت گیری بلند مدت (میزان توجه جامعه به اهداف و آرمانهای بلند مدت یا کوتاه مدت) از نظر هافستد فرهنگ سازمانی آن قدر موثر و قدرتمند است که حتی می تواند یک فرهنگ سازمانی قوی را تحت تأثیر و سیطره خود قرار دهد
جمع بندی:
از مطالب بالا معلوم است که مدیریت ارشد یک سازمان نقش بسیار اصلی و اساسی در سازمان دارد که می تواند با شیوه ها و روشهای نوین مدیریتی از استعدادهای افراد در حد توانشان استفاده کند و نبوغ آنها را آشکار سازد. واضح است که تشویق پرسنل در این مورد بسیار می تواند مستمر ثمر واقع شود.