جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
شهید بزرگوار مصطفی خمینی یکی از فقیهان طرفدار ولایت انتصابی عام فقیه است.
ایشان (قدس سره) در بحث بیع که با عنوان «تحریرات فی الفقه»تدریس می شده، دیدگاه خود در مسئله ولایت فقیه را عنوان کرده است. طرح مسئله ولایت فقیه از سوی ایشان در حقیقت پاسخی به ندای پدر بزرگوارش بود که از مبارزان دانشور و محقق حوزه درس خود خواسته بود که به هرگونه ممکن، با نگارش سخنرانی در محافل و مجالس تدریس و… به شناساندن «ولایت فقیه» بپردازند:
«… ما اصل موضوع را طرح کردیم و لازم است نسل حاضر و نسل آینده در اطراف آن بحث و فکر کنند».
متأسفانه بخش زیادی از کتاب تحریرات فی الفقه این شهید بزرگوار از جمله آن بخشی که مربوط به ولایت فقیه بود، مفقود شده است، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام توانسته است نسخه ای از این مباحث را که یکی از شاگردان شهید از روی دست خط مصنف استنساخ کرده، پیدا کند و در ضمن مجموعه ای با نام «ولایت الفقیه»به زیور طبع بیاراید و ما در اینجا مروری بر اندیشه سیاسی این شهید بزرگوار از این اثر ارزشمند خواهیم داشت.
این شهید بزرگوار بعد از بحث مفصل درباره ادله ولایت فقیه و بعضی از ابعاد آن در نتیجه گیری از بحث نوشته است:
«خلاصه سخن آنکه اختیاری که خداوند متعال به امام معصوم داده است از جهت داشتن ریاست بر همه مردم و سلطنت بر بندگان و اداره شئون ملت و رهبری امت و تنفیذ قوانین شرع و تطبیق آنها بر موارد و تدبیر همه شئون زندگی مردم و تنظیم آن، تمام این اختیارات را به فقیه نیز داده است. »
سپس به نقل بعضی از مصادیق این ولایت مطلقه پرداخته است و پس از ذکر قضا، حدود تعزیرات، نصب قاضی، جمع آوری اموال امام و… نوشته است:
«خلاصه حل تمام مشکلات فردی و اجتماعی و تشکیل وزارتخانه های مختلف در شئون مختلف مملکت از جمله اختیارات فقیه است».
ادله اثبات ولایت فقیه
این شهید بزرگوار با دو ابتکار ولایت فقیه را اثبات کرده است:
۱٫ اصالت دادن به دلیلهای عقلی و آوردن دلیلهای نقلی به عنوان مؤید؛
۲٫ استناد به آیات قرآن افزون بر روایات.
۱ . دلیل عقلی
شهید مصطفی خمینی در تقریر دلیل عقلی شیوه نوی را پیش گرفته است. دلیل عقلی وی بر دو مقدمه استوار است.
مقدمه اول: جامعیت دین اسلام. وی در این باره نوشته است:
«قوانین اسلام، سعادت بشر را در همه عصرها به عهده دارد، زیرا اسلام برای تمام مرحله ها و زوایای زندگی، در امور فردی و اجتماعی، برنامه دارد. اسلام دین دنیا و آخرت است. اسلام تنها بشر را به آخرت فرا نمی خواند، بلکه دین، سیاست بزرگی است که همه سعادتهای جزئی و کلی، دنیوی و اخروی را در بر دارد. به همین جهت است که اسلام مسائل گوناگون روحی، مادی، فردی و اجتماعی را داراست، به خلاف قانونهای دیگر ملتها که در احکام فردی و روحی ناتمام اند، حتی در امور دنیایی هم ناتوان هستند».
مقدمه دوم: اقسام تکالیف شرعی. تکالیف شرعی به چند دسته تقسیم می شود:
دسته اول، تکالیفی که انجام کاری یا ترک کاری را از شخص خاص یا در حالت خاص، خواسته است؛ مانند بسیاری از احکام فردی، مثلاً شارع مقدس خواسته است که مردان ابریشم یا طلا نپوشند. این تکلیف متوجه شخص خاصی (مردی که به حد تکلیف رسیده ) است. لذا کودکان می توانند ابریشم بپوشند و بر اولیای کودک واجب نیست آنان را از این کار باز دارند؛
دسته دوم، تکالیفی است که انجام یا ترک کاری از همه افراد در تمام حالات خواسته است؛ مانند ترک شرب خمر یا زنا. خواسته شرع آن است که این قبیل اعمال وجود خارجی پیدا نکند، حتی اگر کودک هم خواست مرتکب این قبیل اعمال شود، اولیاء وظیفه دارند جلوگیری کنند، حال اگر شارع به دلیل اینکه کودک قابلیت تعلق خطاب را ندارد، از مکلف کردن کودک متمکن نیست، آنهایی را که شرایط تکلیف را دارند موظف می کند که هم خود از این قبیل کارها اجتناب کنند و هم مواظب باشند دیگران مرتکب آنها نشوند؛
دسته سوم، تکالیفی مربوط به جامعه است که شارع به هیچ وجه راضی نیست که این تکالیف معطل بماند و هیچ تکلیفی نمی تواند با انجام آنها مزاحمت کند؛ مانند نظم و امنیت جامعه و جلوگیری از هرج و مرج و جلوگیری از تجاوز به آبرو، اموال و جان مردم و… .
این تکالیف، تکالیفی است که رعایت آنها بر هر انسان عاقلی لازم است در طول تاریخ همه حکومتها خود را متصدی نظم و امنیت معرفی می کردند و هر حکومتی، حکومت دیگر را به بی لیاقتی در انجام این تکالیف متهم می ساخت. دین اسلام که دین جامع است و بخشی از تکالیف شرعی نیز به این مهم پرداخته است، هرگز نسبت به این تکلیف مهم بی تفاوت نیست و حتماً در این باره وظیفه مردم را روشن ساخته است و کسی را به عنوان مسئول و متصدی برای انجام این تکلیف مهم معرفی کرده است. اگر بگویید این تکلیف به عهده همه مردم است، در این صورت، نقض غرض و اختلال نظام لازم می آید. پس از روشن شدن دو مقدمه، عقل به روشنی حکم می کند که خداوند متعال در عصر حضور پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) اجرای این تکلیف را به عهده آنان گذاشته است و در عصر غیبت انجام این تکلیف مهم را به عهده فقیه عادل گذاشته است و فقیه عادل را از طریق امامان معصوم(ع) به این منصب مهم نصب کرده است. پس معقول ترین گزینه برای تصدی این قبیل کارها تعیین فقیه عادل است.
بازدید
بازدید
بازدید
۲ ـ گروهى دیگر از ایرانیان مى پنداشتند که: «کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالوده فرمانروایى، دیهیم پادشاهى به فرزند خود داد و به کوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزى ظاهر شود و اهریمنان را از گیتى براند.
۳ ـ نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.
۴ ـ نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و «ژرمن» را بر دنیا حاکم گرداند.
۵ ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «مارکو کرالیویچ» را داشتند.
۶ ـ برهمائیان از دیر زمانى براین عقیده بودند که در آخر زمان «ویشنو» ظهور نماید و بر اسب سفیدى سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته و مخالفین را خواهد کشت، و تمام دنیا «برهمن» گردد و به این سعادت برسد.
۷ ـ ساکنان جزایر انگلستان، از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند که: «ارتور» روزى از جزیره «آوالون» ظهور نماید و نژاد «ساکسون» را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها گردد.
۸ ـ اسن ها معتقدند که پیشوایى در آخر الزمان ظهور کرده، دروازه هاى ملکوت آسمان را براى آدمیان خواهد گشود.
۹ ـ سلت ها مى گویند: پس از بروز آشوبهایى در جهان، «بوریان بور ویهیم» قیام کرده، دنیا را به تصرّف خود درخواهد آورد.
۱۰ ـ اقوام اسکاندیناوى معتقدند که براى مردم دنیا بلاهایى مى رسد، جنگهاى جهانى اقوام را نابود مى سازد، آنگاه «اودین» با نیروى الهى ظهور کرده و بر همه چیره مى شود.
۱۱ ـ اقوام اروپاى مرکزى در انتظار ظهور «بوخص» مى باشند.
۱۲ ـ اقوام آمریکاى مرکزى معتقدند که: «کوتزلکوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثى در جهان، پیروز خواهد شد.
۱۳ ـ چینى ها معتقدند که «کرشنا» ظهور کرده، جهان را نجات مى دهد.
۱۴ ـ زرتشتیان معتقدند که: «سوشیانس» (نجات دهنده بزرگ جهان) دین را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.
۱۵ ـ قبایل «اى پوور» معتقدند که: روزى خواهد رسید که در دنیا دیگر نبردى بروز نکند و آن به سبب پادشاهى دادگر در پایان جهان است.
۱۶ ـ گروهى از مصریان که در حدود ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد، در شهر «ممفیس» زندگى مى کردند، معتقد بودند که سلطانى در آخرالزمان با نیروى غیبى بر جهان مسلّط مى شود، اختلاف طبقاتى را از بین مى برد و مردم را به آرامش و آسایش مى رساند.
۱۷ ـ گروهى دیگر از مصریان باستان معتقد بودند که فرستاده خدا در آخر الزمان، در کنار خانه خدا پدیدار گشته، جهان را تسخیر مى کند.
۱۸ ـ ملل و اقوام مختلف هند، مطابق کتاب هاى مقدّس خود، در انتظار مصلحى هستند که ظهور خواهد کرد و حکومت واحد جهانى را تشکیل خواهد داد.
۱۹ ـ یونانیان مى گویند: «کالویبرگ» نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد کرد، و جهان را نجات خواهد داد.
۲۰ ـ یهودیان معتقدند که در آخر زمان «ماشیع» (مهدى بزرگ) ظهور مى کند و ابد الآباد در جهان حکومت مى کند، او را از اولاد حضرت اسحاق مى پندارند، در صورتى که «تورات»، کتاب مقدّس یهود، او را صریحاً از اولاد حضرت اسماعیل دانسته است.
۲۱ ـ نصارا نیز به وجود حضرت مهدى(علیه السلام) قایلند ومى گویند: او در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و عالم را خواهد گرفت، ولى در اوصافش اختلاف دارند.( [۷] )
آنچه از نظر خوانندگان گرامى گذشت ـ گرچه همه آنها با حضرت مهدى(علیه السلام)کاملاً تطبیق نمى کند و حتّى برخى از آنها اصلاً با مهدى موعود اسلام وفق نمى دهد. ـ از یک حقیقت مسلّم حکایت مى کند و آن این که:
این افکار و عقاید و آرا که همه آنها با مضمون هاى مختلف، از آینده اى درخشان و آمدن مصلحى جهانى در آخر الزمان خبر مى دهند، نشانگر این واقعیّت است که همه آنها در واقع از منبع پر فیض وحى سرچشمه گرفته است، و لکن در برخى از مناطق دور دست که شعاع حقیقت در آنجا کمتر تابیده است در طول تاریخ به تدریج از فروغ آن کاسته شده، و فقط کلّیاتى از نویدهاى مهدى موعود و «مصلح جهانى» در میان ملّتها به جاى مانده است.
البته سالم ماندن این نویدها در طول قرون متمادى، خود بر اهمیّت موضوع مى افزاید، و مسأله «مهدویّت» و ظهور مصلح جهانى را قطعى تر مى کند.
بنابراین، عقیده به ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) در آخر الزمان یک عقیده عمومى است و اگر کلمه «مهدى» و واژه هاى دیگر را ـ که پیروان سایر ادیان و مذاهب مختلف جهان بر آن حضرت اطلاق مى کنند ـ از قالب اصطلاح اختصاصى آنها درآوریم، و آن حضرت را «نجات بخش بزرگ آسمانى» یا «مصلح جهانى» و یا «رهایى بخش غیبى» بنامیم، اختلاف اسمى هم رفع مى شود.
اسامى مقدّس حضرت مهدى(علیه السلام) در کتب مذهبى اهل ادیان
اینک قسمتى از اسامى مبارک آن حضرت را که با الفاظ مختلفى در بسیارى از کتب مذهبى اهل ادیان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانیم.
۱ ـ «صاحب» در صحف ابراهیم(علیه السلام);
۲ ـ «قائم» در زبور سیزدهم;
۳ ـ «قیدمو» در تورات به لغت ترکوم;
۴ ـ «ماشیع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى;
۵ ـ «مهمید آخر» در انجیل;
۶ ـ «سروش ایزد» در زمزم زرتشت;
۷ ـ «بهرام» در ابستاق زند و پازند;
۸ ـ «بنده یزدان» هم در زند و پازند;
۹ ـ «لند بطاوا» در هزار نامه هندیان;
۱۰ ـ «شماخیل» در ارماطس;
۱۱ ـ «خوراند» در جاویدان;
۱۲ ـ «خجسته» (احمد) در کندرال فرنگیان;
۱۳ ـ «خسرو» در کتاب مجوس;
۱۴ ـ «میزان الحق» در کتاب اثرى پیغمبر;
۱۵ ـ «پرویز» در کتاب برزین آذر فارسیان;
۱۶ ـ «فردوس اکبر» در کتاب قبروس رومیان;
۱۷ ـ «کلمهُ الحقّ» در صحیفه آسمانى;
۱۸ ـ «لِسانِ صدق» هم در صحیفه آسمانى;
۱۹ ـ «صمصام الاکبر» در کتاب کندرال;
۲۰ ـ «بقیه اللّه» در کتاب دوهر;
۲۱ ـ «قاطع» در کتاب قنطره;
۲۲ ـ «منصور» در کتاب دید براهمه;
۲۳ ـ «ایستاده» (قائم) در کتاب شاکمونى;
۲۴ ـ «ویشنو» در کتاب ریگ ودا;
۲۵ ـ «فرخنده» (محمّد) در کتاب وشن جوک;
۲۶ ـ «راهنما» (هادى و مهدى) در کتاب پاتیکل;
۲۷ ـ «پسر انسان» در عهد جدید (اناجیل و ملحقات آن);
۲۸ ـ «سوشیانس» در کتاب زند و هومو من یسن، از کتب زردتشیان;
۲۹ ـ در کتاب «شابوهرگان» کتاب مقدس «مانویه» ترجمه «مولر» نام «خود شهر ایزد» آمده که باید در آخر الزمان ظهور کند، و عدالت را در جهان آشکار سازد;
۳۰ ـ «فیروز» (منصور) در کتاب شعیاى پیامبر.( [۸] )
علاوه بر این ها اسامى دیگرى نیز براى حضرت مهدى(علیه السلام)در کتب مقدّسه اهل ادیان ذکر شده است که ما به جهت اختصار از نقل آنها خوددارى نمودیم.( [۹] )
اسامى مقدّسى چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقیه اللّه» که در کتب مذهبى ملل مختلف آمده است، از القاب خاصّ وجود مقدّس حضرت حجّت بن الحسن العسکرى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف ـ است که در بیشتر روایات اسلامى، به آنها تصریح شده و ائمّه معصومین(علیهم السلام) در اکثر روایات، از آن حضرت به عنوان «صاحب»، «قائم» و «بقیه اللّه» یاد کرده اند. و این خود بیانگر این واقعیّت است که موعود همه اُمّتها و ملّتها همان وجود مقدّس منتظر غایب، حضرت حجّت بن الحسن العسکرى (علیه السلام) است.
ادیان و نوید ظهور موعود
چنان که در بحثهاى گذشته آمد، مسأله ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در آخر الزمان و پایان دادن به ظلم و ستمها از مسایل اساسى ادیان و اسلام است، و تمامى ادیان و مذاهب گوناگونى که در روى کره زمین حکومت مى کنند، وقوع حتمى و قطعى آن را خبر داده اند.
بر اساس تعالیم انبیا و نویدهاى کتب آسمانى، علیرغم عوامل بدبینى بیشمارى که نسبت به آینده بشر در جهان دیده مى شود، اوضاع کنونى جهان قابل دوام نیست، و دیر یا زود گردونه زمان به نفع محرومان خواهد چرخید، و چهره جهان دگرگون خواهد شد، و مفاسد اجتماعى و کشمکشهاى کنونى جاى خود را به آرامش و امنیّت خواهد داد. مطابق وعده هاى انبیا و نویدهاى کتب آسمانى، چشم انداز آینده جهان و سرنوشت بشر روشن است.
نگاهى کوتاه به کتابهاى مذهبى اهل ادیان این امر را به خوبى نشان مى دهد که وقتى جهان دچار فتنه و آشوب گردد و آتش ظلم و بیدادگرى همه جهان را فراگیرد، و جنگهاى خانمان سوز و ویرانگر مردمان جهان را به ستوه آورد و زمامداران جهان از اداره اُمور کشورها عاجز و ناتوان گردند و براى خاموش کردن آتش فتنه ها و جنگها راه چاره اى نیابند، در چنین موقعیّت حساس و بحرانى یک مصلح بزرگ جهانى، با اتّکا به قدرت لایزال الهى قیام خواهد کرد، و به یک اصلاح عمومى در تمام جهان دست خواهد زد و زورگویان، زورمداران و قدرت طلبان افسار گسیخته عالم را سر جاى خود خواهد نشاند و به همه بدبختیها و تیره روزى ها و گرفتارى هاى بشریّت خاتمه خواهد داد.
خوشبختانه هنگامى که به ادیان آسمانى مراجعه مى کنیم، کتب آسمانى را سراسر مملوّ از امید، و سرشار از نویدهاى بهروزى و وعده هاى ظهور آن «مصلح جهانى» مى بینیم، و شاید براى برخى کمى تعجّب آور باشد که در تمام ادیان و مذاهب بزرگ جهان، اعم از وثنیت، کلیمیت، مسیحیت، مجوسیت و آیین مبین اسلام . . . از مصلحى که در پایان جهان ظهور خواهد کرد و به جنایتها و خیانتهاى انسانها خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانى را، بر اساس عدالت و آزادى بنیان خواهد نهاد، گفتگو شده و برتر و بالاتر از همه، نوید ظهور آن مصلح بزرگ جهان، به خصوص در اسلام و قرآن نیز، به صورتى جامع تر، کامل تر، عمیق تر و جدى تر، مطرح شده است.
و جاى بسى خرسندى است که اکثریّت قریب به اتّفاق نویدهایى که در رابطه با ظهور «مصلح بزرگ جهانى» در کتابهاى آسمانى آمده است ـ اگر نگوییم همه آنها ـ تنها با وجود مقدّس مهدى موعود(علیه السلام)، آخرین بازمانده حجت الهى از امامان معصوم شیعه مطابقت دارد.
آرى اى عزیز ! نویدهاى مصلح بزرگ جهانى و بشارت ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) علاوه بر قرآن مجید در تمام کتب مذهبى اهل ادیان مانند: کتاب زند، کتاب جاماسب، کتاب شاکمونى، کتاب جوک، کتاب دیدبراهمه، کتاب باسک، کتاب پاتیکل، کتاب دادنگ، کتاب ضفیناى نبى، کتاب اشعیاء، کتاب وحى کودک، کتاب حُکى نبى، کتاب مکاشفات یوحناى لاهوتى، کتاب دانیال نبى، انجیل متى، انجیل لوقا، انجیل مرقس، و سایر کتابها و الواح ذکر شده، و در همه این کتابها نویدها و بشارتهاى ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) به عبارات و مضامینى که همه اصالت و حقیقتِ «مهدویّت» را تأیید مى کنند، و آن را یک عقیده عمومى مشترک بین همه اُمّتها و ملّتها مى دانند، به روشنى بیان شده است.
اگر چه غیر از قرآن مجید، همه کتابهاى دیگر آسمانى مورد دستبرد و تحریف قرار گرفته است، ولى باز هم مطالبى در آنها دیده مى شود که از دستبرد دگران مصون مانده، و در آنها عبارات و جملاتى از آمدن «مصلح جهانى» به چشم مى خورد.
بازدید
معنی گناه و گوناگونی آن
بازدید
بازدید
نیروی جوانی
در بخش نخست با رفتار رسول گرانقدر اسلام با جوانان آشنا میشویم باشد تا راهگشای جامعه و مسلمانان قرار گیرد، زیرا یکی از بزرگترین سرمایههای هر کشور، نیروی انسانی آن مملکت است و مهمترین نیروی انسانی هر کشور را میتوان در نسل جوان آن جامعه دانست چون قدرت و نیروی جوانی است که میتواند بر مشکلات زندگی پیروز شود و راههای سخت و ناهموار را به آسانی پشت سر گذارد. اگر مزارع سر سبز و خرم است و چرخهای بزرگ و عظیم صنایع سنگین در حرکتند، اگر منابع زیرزمینی از اعماق زمین بیرون میآید، اگر کاخهای مجلل و با شکوه، آسمانها را میشکافد و به بالا میرود، اگر شهر ما آباد میگردد و پایههای اقتصادی کشورها رونق می گیرد، اگر مرزهای کشورها از هجوم بیگانگان حفظ میشود و امنیت کامل به آن حکفرماست، همه و همه، آثار فعالیتهای گرانقدر نسل جوان است زیرا این نیروی خستگیناپذیر، مایه امیدواری تمام ملتها می باشند. بدین جهت است که با فرا رسیدن ایام جوانی، دوران که با فرا رسیدن ایام جوانی، دوران کودکی پایان مییابد و انسان به محیط مسولیتهای شخصی گام مینهد و به انجام وظایف اجتماعی و همگانی مکلف میشود. از این رو، دنیای امروز، جوانان را مورد توجه مخصوص قرار داده است و در همه امور اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، صنعتی، اخلاقی سهم بزرگی به دست آوردهاند. دین مقدس اسلام نیز در چهارده قرن پیش، ضمن برنامههای جامع، روح بخش و سعادت آفرین خود به نسل جوان توجه خاصی داشته است به طوری که هیچ جامعه، فرهنگ، دین، و برنامه بشری نتوانسته همانند آن را بیاورد. اسلام جوانان را از نظر مادی، معنوی، روانی، تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، دنیای و آخرتی و در همه جهات تحت مراقبت خود قرار داده است، حال این که دیگر مذهبها و فرهنگها به بخشی از دنیای جوانان توجه می شود.
ارزش جوانی
همان گونه که یادآور شدیم، در دنیای کنونی موضوع جوان و ارزش آنان زبانزد همه ملتها و اقوام گوناگون بشری بوده و همه جا سخن از نسل جوان است. از این رو محققان، اندیشمندان و نویسندگان درباره آنان از جهات گوناگون علمی صحبت کردهاند. در این میان افرادی بسیار تند روی شده و جوانان را از مقام و ارزشی که شایسته آن هستند بالاتر برده و برخی دیگر نیز در برابر آنها دچار تفریط شده و جوانان را به علت خامی و نداشتن تجربههای علمی و عملی از مقام واقعی خود پایینتر آوردهاند. گروه سومی نیز وجود دارند که راه میانهوری و اعتدال را پیش گرفتهاند. رهبران دین، جوانی را یکی از نعمتهای گرانقدر خدواند و سرمایه بزرگ سعادت از زندگی بشر دانستهاند و این موضوع را با عبارتهای گوناگونی به مسلمانان یادآور شدهاند-
رسول خدا فرمودهاند: من شما را سفارش میکنم که به نوبالغان و جوانان نیکی کنید، زیرا آنان دلی رقیقتر و قلبی فضیلتپذیرتر دارند. خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را به رحمت الهی بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخن مرا پذیرفتند با من پیمان بستند، ولی پیران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفت من برخاستند. هنگامی که محمد بن عبدا… بن حسین قیام کرد و از مردم برای خود بیعت گرفت، نزد امام صادق (ع) آمد و از وی تقاضای بیعت کردو ولی امام نپذیرفت و مطالبی را به وی یادآوری کرد که یکی از آنها سفارش درباره جوانان بود. امام چنین فرمود: بر تو باد که جوانان را با خود همراهی سازی و پیران را از خود دور نمایی.
توجه به جوانان
رهبران اسلام در زمانهای پیشین، ضمن سخنان ارزشمند خود به روح پاک جوانان و علاقه آنان به اصول اخلاقی و انسانی سفارش کردهاند و بهرهبرداری از آن سرمایه گرانقدر را در راه تربیت درست نسل جوان به مربیان، همواره یادآور شدهاند. مردی به نام «ابی جعفر احول» که از دوستان اما صادق (ع) بود مدتی به تبلیغ شیعیان و آموزش اندیشههای خاندان رسول خدا پرداخت. روزی نزد امام صادق آمد. امام از او پرسید: مردم بصره را در قبول پذیرش روش اهل بیت و سرعت پذیرش اعتقاد شیعیان چگونه یافتی؟ عرض کرد: تعداد اندکی از آنان تعالیم اهل بیت را پذیرفتند. امام به وی فرمود: توجه تبلیغی خود را به نسل جوان متمرکز نما و نیروی خود را در راه هدایت آنان به کار گیر. زیرا جوانان زودتر حق را میپذیریند و سریعتر به سوی خیر و صلاحی گرایش پیدا میکنند. اسماعیل فرزند هاشمی از امام صادق پرسید: چرا حضرت یعقوب {پس از آن که یوسف را در چاه انداختند و برادران یوسف نزد پدر آمدند و تقاضای عفو و بخشش کردند عفو فرزندان خود را با تاخیر انداخت ولی حضرت یوسف خود فورا برادران خود را بخشید و برای آمرزش آنان دعا کرد. امام صادق فرمود: به جهت این که قلب جوانان زودتر از قلب پیران حق را میپذیرد .
رسول خدا فرمود: در قیامت هیچ بندهای قدم از قدم برنمی دارد، مگر آن که به این پرسشها پاسخ دهد.
اول: آن که عمرش را در چه کاری فانی کرده است؟
دوم: جوانی خود را چگونه و در چه راهی تمام کرده است؟
این گفتار پیامبر به خوبی مینمایاند که اسلام تا چه اندازه به نیرو جوانی ارزش داده و به آن توجه کرده است، زیرا هدر دادن این سرمایه گرانقدر بدان اندازه مهم است که در روز قیامت از صاحب آن پرسش مخصوص خواهد شد. آری، ارزش جوانانی که دارای ارزشهای اخلاقی و صفات انسانی هستند، تا همانند شاخه گلی است که دارای عطر دلانگیز است و علاوه بر طراوات، زیبایی و جمال طبیعی خود دارای بوی دلافزا و شامه نواز است. اما اگر جوانی دارای ارزشهای الهی نباشد همانند خاری است که هرگز مورد محبت دیگران قرار نخواهد گرفت.
رسول خدا فرمود: بر مرد با ایمان لازم است که از نیروی خود به نفع خویشتن استفاده کند و از دنیا برای آخرت خود و از جوانی پیش از فرارسیدن پیری و از زندگی پیش از رسیدن مرگ بهرهمند شود. و نیز فرموده است: فرشته الهی، هر شب به جوانان بیست ساله ندا میدهد کوش و جدیت کنید و برای رسیدن به کمال و سعادت خویش تلاش نمایید. بنابراین دوران جوانی، روزگار مسئولیت فردی و هنگام بیداری و به خود آمدن و زمان کار و تلاش و کوشش است و کسانی که از این نیروی الهی استفاده نکنند مورد سرزنش قرار خواهند گرفت. خداوند میفرماید: (اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر) «آیا آن قدر شما را عمر نداده بودیم که پند گیرندگان پند گیرند؟
احساسات مذهبی
علاقه به مذهب و دین یکی از تمایلات فطری بشریت است که با فرارسیدن بلوغ، مانند دیگر تمایلات طبیعی در درون جوانان بیدار میشود و در نتیجه آنان را به کار و تلاش وادار می سازد. در آیین مقدس اسلام، برنامه تربیت نسل جوان بر اساس احیای تمام تمایلات فطری و هدایت همه خواهشهای طبیعی استوار است. پیشوای عالیقدر اسلام، کلیه تمایلات مادی و معنوی جوانان را مورد توجه دقیق قرار داده است و در ضمن تعالیم اعتقادی و اخلاقی و عملی خود، همه آنها را با هم موزون و همآهنگ ساخته و هر یک را با اندازهگیری صحیح در جای خود ارضا کرده است. جوانی که در مکتب آسمانی اسلام تربیت میشود و در رحم و جانش با تعالیم رسول اکرم پرورش مییابد، یک انسان واقعی است و در زندگی از تمام مزایای سعادت و خوشبختی برخوردار است او دارای سرمایه ایمان و اخلاق است و جز به پاکی و نیکی، فکر نمیکند. او با اتکای به خداوند بزرگ روحی مطمئن و آرام دارد و در مقابل پیش آمدهای زندگی، خود را نمی بازد و شخصیت معنوی خویش را از دست نمیدهد. او مرد کار و فعالیت است و هرگز از انجام وظایف خویش شانه خالی نمیکند. او از تمام لذایذ زندگی، به طور مشروع و به قدر مصلحت برخوردار است و در خویش احساس محرومیت نمینماید. قدرت و اختیار جوانان در انتخاب صفات پسندیده یا ناپسند یکسان است و میتوانند عملا نادرستی را برگزینند و به انحراف و ناپاکی بگرایند. ولی انگیزدههای فطری و کششهای درونی که در اعماق جانشان وجود دارد، آنان را به راه فضائل اخلاقی و سجایای انسانی سوق می دهد و از نادرستی و سئیات اخلاقی برحذرشان میدارد. جوانان از ضمیر باطن خود، که کانون تمیلات فطری است، تنها یک ندا را می شوند و آن ندای درستی و راستی است. ندای پاکی و فصیلت است آن ندایی است که با سرشت آدمیان آمیخته شده و به نام الهام الهی و وجدان اخلاقی خوانده میشود. تمایل فطری جوانان به مذهب آن قدر شدید است که همه روانشناسان میگویند: بین بحران تکلیف و جنبشهای مذهبی ارتباط غیر قابل انکار وجود دارد. حتی کودکان که در خانوادههای دور از مذهب و ایمان پرورش یافتهاند، در دوران بلوغ علاقه بیشتری از خود نسبت به مسائل مذهبی نشان میدهند. موقعی که رسول اکرم در مکه قیام کرد و دعوت خود را بین مردم آشکار نمود، شور و هیجان عظیمی در نسل جوان پدید آمد. آنان روی تمایل فطری مذهب، در اطراف حضرت محمد (ص) اجتماع کردند و به شدت سخت تاثیر گفتارش قرار گرفتند. این امر سبب بروز اختلاف در خانوادهها، بین جوانان و سالمندان گردید و مشرکین آن را در ردیف اعترافات خود به رسول اکرم قرار دادند. سخن پیامبر را همه طبقات از زن مرد و پیر و جوان میشنیدند ولی جوانان بیش از سایر مردم ابراز علاقه میکردند. زیرا جهش تمایل فطری در دوران بلوغ، آنان را شیفته فرا گرفتن ایمان و اخلاق نموده و سخنان رسول اکرم جوابگوی تمایلات مذهبی جوانان و غذای روحانی آنان بود. به همین جهت بیش از بزرگسالان و پیران به تعالیم آن حضرت ابراز علاقه کردند. زمانی که مصعببن عمیر، نماینده مخصوص رسول اکرم (ص) برای تعالیم قرآن مجید و نشر معارف اسلامی به مدینه آمد، جوانان بیش از بزرگسالان دعوتش را اجابت کردند و در راه فراگرفتن، اسلام رغبت بیشتری از خود نشان دادند آموزش تعالیم دینی و پرورش عواطف ایمانی و اخلاقی، در وجود اثری بزرگ دارد آن که احساسات مذهبی جوانان، که خود یکی از خواهشهای فطری آنان است، بدین وسیله ارضا میگردد و دیگر آن که نیروی مذهب، سایر تمایلات طبیعی و خواهشهای غریزی جوانان را مهار میکند و از تندروی و طغیانشان باز میدارد و آنان را از تیرهروزی و سقوط محافظت مینماید. رسول اکرم فرموده است: خداوند هفت گروه را در ظل رحمت خود جای میدهد. روزی که لایهای جز سایه او نیست. اول زمامداران دادگر، دوم جوانانی که در عبادت خداوند پرورش یافته باشند. اولیای نوجوانان نیز مکلفاند فرزندان خود را به تعلم فرایض دینی و فراگرفتن وظایف مذهبی تشویق کنند و آنان را افرادی با ایمان و درستکار بار بیاورند. پدرانی که از این وظیفه بزرگ تربیتی تخلف میکنند و به پرورش تمایل ایمانی فرزندان خود توجه ندارند، مورد بدبینی و سوء نظر پیشوای عالیقدر اسلاماند رسول اکرم بعضی از بکودکان را دید و فرمود: وای بر فرزندان آخر زمان از پدرانشان. عرض شد یا رسول ا…، از پدران مشرک آنها؟ فرمود: نه، بلکه از پدران مسلمانشان که هیچ چیز از فرایض مذهبی را به آنان نمیآموزند و اگر خود فرزندان پارهای از مسائل دینی را فرا گیرند، آنها را از ادای این وظیفه مقدس باز میدارند و تنها به این قانع هستند که فرزندانشان متاع ناچیزی از دنیا به دست آورند. من از این قبیل پدران مربی هستم و آنان نیز از من بیزارند. برای آن که تعالیم دینی در ضمیر نوجوانان اثر عمیق بگذارد و روح آنان با آموزشهای مذهبی پرورش یابد و لازم است از اولین فرصت استفاده شود و در مواقعی که احساسات مذهبی در نهادشان بیدار میگردد. تعالیم دینی آغاز گردد.
بازدید
بازدید
بازدید
تسبیح موجودات:
۴۴)آسمان های هفتگانه وزمین وهرکه درآنهاست,تسبیح خداوند را می گویند,
وهیج چیز نیست مگرآنکه با ستایش,از اوبه پاکی یاد می کند ولی شما تسبیح
آنها را نمی فهمید.هما نا او بردبار و آمرزنده است.
نکته ها:
۱٫ این آیه می گوید:همه ی هستی برای خداوندتسبیح وسجده وقنوت دارند. برخی مفسران
این تسبیح را تسبیح تکوینی دانسته اند,یعنی ساختار وجودی هر ذره ای از عالم,نشان از اراده,حکمت,علم وعدل خدا دارد.
۲٫ بعضی دیگر معتقدندکه هستی,شعوروعلم داردوهمه در حال تسبیح اند,ولی گوش ما
صدای آنها را نمی شنود.حتی سنگ هم علم وخشیت داردواز خوف خدا ازکوه سقوط
می کند.خداوند کوهها رامخاطب قرارداده:ای کوهها همراه با داوود نیایش کنید.
۳٫ تسبیح گویی حیوانات وموجودات,درروایات هم آمده است,ازجمله:
الف:به چهره حیوانات سیلی نزنید,که تسبیح خدا می گویند.
ب:هرگاه صید تسبیح نگوید,شکار صیاد می شود.
ج:هیج درختی قطع نمی شود,مگر بخاطرترک تسبیح خداوند.
د:سنگریزه در دست پیامبر(ص)به نبوت او گواهی داد.
ح:صدای گنجشک ها تسبیح آنهاست.
هرکس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی وقمری به ترانه
پیا م ها:
۱) همه ی هستی خدا را تسبیح می گویند،پس چرا انسان از این کاروان عقب بما ند.
۲) در آسمان موجودات زنده وبا شعور هست.
۳) تسبیح هستی،همراه با حمدو ستایش است.
۴) بعضی صداها را ممکن است بشنویم،اما نمی فهمیم که تسبیح است.
۵) همه ی هستی شعور دارند،ولی اطلاعات انسان از هستی ناقص است.
۶) تحمل عقاید خرافی وسخنان نا روا ،بر خاسته ازحلم وبردباری خداست.
۴۵)و هرگاه قرآن می خوانی،میان تووکسانی که به قیامت ایمان ندارند،حجابی
ناپیدا (ومعنوی)قرار می دهیم تا از درک معارف حق محروم بمانند.
نکته ها:
۱٫قرآن وسیله ی هدایت متقین است،واز نشا نه های متقین،یقین به آخرت است،پس قرآن
برای آنان که به قیامت ایمان ندارند،هدایت گرنیست.این همان حجاب پنهانی
است که سبب می شودانسان از فهم وحی ولذت درک معارف الهی محروم
بماند،گرچه اززبان خودپیامبر(ص)نیزوحی را بشنود.
پیا م ها:
۱) اگر انسان،قا بلیت هدایت نداشته باشد،تلاوت قرآن،توسط رسول الله هم بی اثر است.
۲) قهر الهی،پس از لجاجت وکفرانسان است.
۳) تلاوت قرآن می تواندانسانرا ازشر کفار،ایمن کند.
۴) محرومیت از درک وحی،عذاب وقهر الهی است.چوب خدا صدا ندارد.
۵) خداوند حقایق ومعارف رااز غیر اهلش پوشیده داشته است۰
۴۶) بردلهای آنان(کفار)پوشش هایی قراردادیم تا آن رانفهمندودرگوشهای آنها
سنگینی تاحق را نشنوند.وچون پروردگارت را درقرآن به یگانگی یادکنی،
آنان پشت کرده وگریزان می شوند.
نکته ها:
۱٫ بیش از هزاربار درقرآن، از توحید یاد شده است،ولی کوردلان از شنیدن آیات توحید وبهره گیری ازآنها محروم وناراحتند، اما از شنیدن سخن شرک ویاوه خرسند می شوند.
۲٫ امروز نیزهرگاه بحث از توحید می شود،بعضی متنفرند،ولی سخن شرقی ها وغربی ها
برایشان جاذبه دارد.قرآن چنین گروه های گریزان از حق را به الاغ هایی تشبیه کرده
که از شیران رم می کنند.
پیام ها:
۱) روح بسته ودل مرده،معارف ناب قرآن را نمی پذیرد.
۲) محروم ماندن ازدرک معنویات،نوعی قهرالهی است.
۳) توحیددرربوبیت،سخت ترین چیزبرای مشرکان است.
۴) یاد غیرخدا کفراست،یادخداوغیرخدا شرک،وتنها یادخدای یکتا توحید است.
۴۷) ما داناتریم که چون به توگوش می دهند،برای چه گوش می دهند و آنگاه که برای خنثی کردن تبلیغات پیامبربا هم نجوامی کنند.آن زمان که به ستمگران دیگران می گویند: شما جزازمردی افسون شده پیروی نمی کنید(آن راهم می دانیم).
نکته ها:
۱٫ این آیه به پیامبردلگرمی می دهدکه ازفراروبی احترامی کفار،متأثر نمی شود،چون همه
چیزبرخدا روشن است.
۲٫ در تفاسیر آمده است که هریک ازسران کفار،شبانه وبدون اطلاع یکدیگر مخفیانه پشت
خانه پیامبرحاضر می شدندتا درتاریکی ،صوت قرآن رابشنوندو سپس تحلیل کنند.گاهی
هم درتاریکی به هم برمی خوردندویکدیگرراشناخته ملامت می کردندکه ما خود،دل از
صوت محمد(ص) نمی کنیم،مردم چه کارکنند!
پیام ها:
۱) خداوند،ازاهداف واغراض مردم نیز آگاه است.
۲) همه ی شنوندگان،حسن نیت ندارند.
۳) مبلغ حق،نباید بافراریا تهمت مردم عقب نشینی کندبلکه باید بداندکه زیرنظرخداست و
دلگرم باشد.
۴) دشمنان،چون توجه مردم رابه رهبران الهی می بینند،باتهمت ودروغ به آنان ضربه میزنند.
۴۸)ای پیامبر! بنگرکه چگونه برای تومثلهازدندودرنتیجه گمراه شدند،پس نمی توانند
راه حق رابیابند.
نکته ها:
۱٫ پیامبر(ص)ورهبران دینی وموءمنین،باید ازشیوه تبلیغات دشمن آگاه باشند.
۲٫ توهین به رهبران الهی،عامل گمراهی است.
۳٫ کفر،سرانجامی ندارد.
۴٫ آنان که برای ردکردن دین،منطق ندارند،بامثل زدن،به پیامبربدگویی واورا تحقیرمیکنند.
۵٫ گمراهی انسان ها به تدریج حاصل می شود،اول گرفتارتوهین وضربالمثل نابجا می شود،
آنگاه به انحراف،سپس به بن بست می رسد
۴۹)وکافران گفتند:آیا آنگاه که ماچون استخوان پوسیده وپراکنده شویم،آیا براستی
ما باآفرینشی تازه،برانگیخته می شویم؟
نکته ها:
۱٫ قرآن نیزدرپاسخ منکران معادتکیه برعلم وقدرت وحکمت خدا درآفرینش وذکرنمونه ای درطبیعت وتاریخ وخودانسان داردکه اول نبوده وسپس پدیدآمده است .خداوند می تواند
بار دیگرموجودات راپس از مرگ،زنده کند.
۵۰و۵۱)بگو:(استخوان خردشده که آسان است،شما سنگ باشیدیا آهن. یاهرمخلوقی
ازآنچه که درنظر شما ازآن هم سخت تراست (بازخدا می تواند شما رادوباره
زنده کند) آنان بزودی خواهندگفت:چه کسی ما رابازمیگرداند؟بگو: همان
کسی که نخستین بارشما را آفرید. پس بزودی سرهای خویش را به سوی تو
تکان خواهند دادوگویند :آن روز، چه زمان خواهدبود؟ بگو: شاید نزدیک
باشد!
نکته ها:
۱٫ گرچه انسان پس ازمرگ،متلاشی وخاک می شود،ولی خاک،سرچشمه ودروازه ی حیات
وزندگی است.گیاهان ازخاک می رویندوموجودات زنده درخاک پرورش می یابند.پس زنده کردن مردگان ازخاک،نزد خداوند متعال مهم ودشوار نیست،حتی اگرشما سنگ و
آهن وسخت تراز اینها هم باشید،که فاصله شان باحیات،دورتر است،بازهم خداوند،شما را
زنده خواهدکرد.
۲٫ منکران، دلیلی برانکار معادندارند،تنها سوال دارندکه چه کسی وچه زمانی وچگونه ما را
زنده می کند؟ پاسخ قرآن این است که همان خداکه اولین بارشما را آفرید، قدرت باز آفرینی شمارادارد، زمان آن نیزخیلی دور نیست، شاید نزدیک باشد!
پیام ها:
۱) زنده ساختن مجدد مردگان،حتی اگرسنگ وآهن هم شده باشد،برخدا آسان است.
۲) معاد جسمانی است.
۳) دلیل انکارمعاد، غفلت ازقدرت الهی است.
۴) عمردنیا نسبت به آخرت، کم وکوتاه است وهرکس باید مرگ وقیامت را نزدیک بداند.
۵۲)روزی که شماراازقبرهایتان فرا می خواند، پس شما حمدگویان اجابت می کنید
ومی پنداریدکه جزمدت کوتاهی دردنیایابرزخ درنگ نکرده اید.
پیام ها:
۱) قیامت را فراموش نکنید.
۲) قیامت روز فراخوانی عمومی مردم است.
۳) هنگام رستاخیز، همه ی مردم ثنا گوی خدایند(ولی برای کافران سودی ندارد).
۴) مدت دنیا وبرزخ، نسبت به قیامت، بسیارکوتاه است.
کلام نیکوتر:
۵۳ )وبه بندگانم بگو:سخنی گویندکه نیکوتراست،چراکه شیطان باسخنان ناموزون میان آنها فتنه وفساد می کند. همانا شیطان همواره برای انسان، دشمنی آشکاربوده است.
نکته ها:
۱٫ خداوند، آفریدگار بهترین هاست؛ ازمانیز بهترین ها رامی خواهد؛ بهترین عمل، بهترین
سخن وبهترین حرفها را پیروی کردن.
پیام ها:
۱) دردعوت به مرام نیکو،باید خود نیکو سخن بود.
۲) لازمه ی عبودیت، خوش گفتاری با دیگران است.
۳) شیطان درفتنه گری ودشمنی با انسان، بسیار جدی است.
۴) کلام وگفتارخوب،زمینه ساز محبت،وسخن ناروا،زمینه ساز انواع وسوسه های شیطانی
است.آری،سخن نیکو،زمینه وسوسه را می زداید.
علم خدا به انسان ها:
۵۴)پروردگارشمابه شماداناتراست،اگربخواهدبرشمارحمت می آورد،یا اگربخواهد
(به خاطر کردارتان)شما راعذاب می کند.وما تورا به عنوان وکیل مردم نفرستادیم(تا به
ایمان آوردن مجبورشان کنی)۰
نکته ها:
۱٫ انسان خود را برتراز دیگران نداند، آنان را تحقیر نکند وحتی به کفار نگوید: شما اهل
دوزخیدومااهل بهشت،چراکه چنین روشی،سبب فتنه می شود.به علاوه ماچه می دانیم
عاقبت خوش با کیست؟خدا آگاه تر است،اگر بخواهد می بخشد یا عذاب می کند.
پیام ها:
۱) به ایمان خود مغرورنشویم.
۲) کارهای الهی، براساس علم اوست.
۳) علم خدا ومهروقهر او، از شئون ربوبیت خداونداست.
۴) انسان باید همواره بین خوف ورجا باشد.
۵) انسان ها درانتخاب عقیده آزادند، حتی پیامبران هم مأموراجبار مردم بر ایمان نیستند.
علم خدابه همه موجودات زمین:
۵۵)وپروردگارت به هرکه درآسمان ها وزمین است،دانا تراست.والبته ما بعضی
ازپیامبران رابر بعضی دیگربرتری بخشیدیم وبه داوود زبور دادیم.
نکته ها:
۱٫ پیا مبران،یکصدو بیست و چهار هزارنفربودند؛ بعضی مبعوث برهمه ی مردم ودارای کتاب
آسمانی بودند،برخی نیزدرمنطقه یا برقوم خاصی مأموربودند وتحت فرمان پیامبربزرگتری
انجام وظیفه می کردند.
پیام ها:
۱) پیامبران تحت توجه خاص الهی می باشند.
۲) عالم،محضر خداست واوبرهمه چیزآگاه است.
۳) درآسمان ها نیزموجودات با شعوروجود دارند.
۴) کتاب آسمانی، ازنشانه های برتری یک پیامبراست.
۵) برتری فرهنگی، اساسی ترین برتری است،نه مال ومقام وعمر.
۶) در میان پیامبران نیزسلسله مراتب برتری وجوددارد.بهترین افراد نیزبا هم یکسان نیستند.
۵۶)بگو:کسانی راکه غیرخداوندگمان می کردید(معبود شمایند)بخوانید.آنها نه مشکلی
را می توانند ازشما برطرف کنند ونه تغییری درآن دهند.
پیام ها:
۱) سراغ غیرخدارفتن وبه آن امیدداشتن، خیالی بیش نیست.
۲) ازانگیزه های پرستش، به یک قدرت است وبت ها این توان را ندارند.
۳) غیرخدا، نه می تواند خطر رارفع کندونه آن را به دیگری برگرداند،ویا آن را تبدیل کندو
یا تخفیف دهد(عقیده به شفاعت اولیای خدا برای رفع مشکلات وعذاب،به اذن خداست و
حساب دیگری دارد.)
۵۷)آنان راکه(مشرکان رابه جای خدا)می خوانند(مانندعیسی وفرشتگان) خودشان
وسیله ای هرچه نزدیک تر،وبه رحمت اوامیدوارندواز عذابش بیمناک.همانا عذاب
پروردگارت درخورپرهیزووحشت است.
نکته ها:
۱٫ پیامبرانی که مردم را به حق دعوت می کنند، خودشان نیز(درحرکت معنوی) به سوی
پروردگارشان، به سراغ وسیله می روند، آن هم وسیله ای که بیشتروسریعترآنان را به خدا
نزدیک کند،یا هرپیامبری مقرب تراست، بیشترسراغ خداوند می رود.
۲٫ درروایات بسیاری ذیل این آیه آمده است که دوکفه بیم وامید درانسان باید یکسان باشد،و
گرنه یا مأیوس می شود،یا مغرور.
پیام ها:
۱) برای قرب به خدا،راهها و وسائلی وجود دارد.
۲) سراغ وسیله رفتن وشفاعت طلبی، نباید انسان را از عذاب غافل کند.
۳) درتقرب به خدا، سبقت ومسابقه ارزش دارد.(هرکه به خدانزدیک تراست،تلاشش برای توسل بیشتر است.)
۴) بهترین وسیله آن است که انسان را به خدا نزدیک تر کند..
۵) عذاب، ازشئون ربوبیت خداوند است، آن را شوخی نگیریم.
۵۸)و هیچ منطقه آبادی نیست، مگرآنکه پیش از روز قیامت، آن راهلاک می کنیم
یا(بخاطرگناهانشان) به شدت عذاب می کنیم،این درکتاب الهی(ولوح محفوظ)
ثبت شده است.
پیام ها:
۱) زندگی برای هیچ کس ماندگاروپایدار نیست.
۲) برچیده شدن بساط زندگی روی زمین، نه یک تصادف،بلکه بر اساس قانونی است که
خداوند،از پیش تعیین وثبت کرده است.
کشتن ناقه ی صالح:
۵۹)و هیچ چیزی ماراازفرستادن آیات و معجزات(مورددرخواست مردم)بازنداشت، جز
اینکه امت های پیشین آنها را تکذیب کردند(وهلاک شدند). ما به قوم ثمود ماده
شتری دادیم که روشنگر(اذهان مردم)بود،امابه آن ستم کردندو ما آیات ومعجزات
(درخواستی)را نمی فرستیم مگربرای بیم دادن.
نکته ها:
۱٫ شتریک حیوان است،ولی خداوند درباره شتر صالح می فرماید:((ناقـه الله ))،چون هرچه به خدا منسوب شودقداست دارد،حتی نام ابولهب وشیطان چون درقرآن است، بی وضو به
آن درمتن قرآن نمی توان دست زد.
پیا مها:
۱) پیامبران با داشتن معجزه های گوناگون، پیوسته گرفتارافراد لجوج بودند.
۲) توهین به مقدسات و تکذیب معجزات، قهروعذاب الهی رادنبال دارد.
۳) آنچه ازسوی خدا است و رنگ خدایی دارد،حسابش از امور عادی جداست.
۴) معجزات، وسیله ی شناخت وبینش وهشدار مردم است.
۵) خداوند برهرکاری تواناست،اما کارش بر اساس حکمت است، نه ارضای هوسهای مردم.
شجره ملعونه:
۶۰)و (به یادآور) آنگاه که به توگفتیم: هماناپروردگارت برمردم احاطه دارد وآن
رؤیایی راکه نشانت دادیم وآن درخت نفرین شده درقرآن را،جزبرای آزمایش
مردم قرارندادیم.وما مردم رابیم می دهیم، ولی(هشدار ما) جزطغیان وسرکشی
بزرگ، چیزی برآنها نمی افزاید.