جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
۱- عبادت
۱-۱مفهوم عبادت :
هر جنبندهای که در زمین و آسمان است خداوند را تسبیح میکند. قرب به خدا تنها به وسیله یا دو ذکر حاصل میشود و به وسیله نیایش اوست که حجابهای حائل بین او و بندهاش بر طرف میشود. خداوند در قرآن میفرماید رعد با حمدش خدا را تسبیح میکندو و بدین جهت آواز هول انگیز رعد را تسبیح خوانده که زبانی گویا را مجسم کند. حتی گیاهان و درختان نیز خدا را ستایش میکنند.
از امام سجاد روایت شده: مرغان هر صبحگاه خدا را تسبیح نموده، قوت و غذای روزشان را مسئلت می دارند. و این همان تسبیح صبحگاهی است. خداوند در سوره ق آیه ۳۹ میفرمایند: پس در برابر آنچه میگویند خویشتن داری کن و به حمد پروردگار خود تسبیحگوی، هم قبل از طلوع خورشید و هم قبل از غروب.
این آیه دستور میدهد که خداوند را از آنچه دربارهاش میگویند تسبیح کند و منزه بدارد. تنزیهی که توام با حمد او باشد. و حاصلش این است که میخواهد هر نقصی را از او دور بدارد. تسبیح قبل از طلوع آفتاب میتواند نماز صبح و قبل از غروب، نماز عصر باشد.
به طوری که تاریخ نشان میدهد، مسئله خضوع در برابر کسی به عنوان ربوبیت، مسئلهای است که همواره همراه با بشر بوده. ولی پرستش خداوند تنها برای این که سزاوار پرستیدن است، فقط از خواص انبیا می باشد. دعوت و دعای بندگان عبارت است از این که بنده خدا با خواندن پروردگارش رحمت و عنایت او را به سوی خود جلب میکند. و خواندنش این است که خود را در مقام عبودیت و مملوکیت و اتصال به مولای خویش قرار داده و اعلام تبعیت و بندگی می کند. وقتی انسان می داند که برای این جهان، خالق و خدایی وجود دارد که با علم و قدرت همه چیز را آفریده چارهای جز این ندارد که در برابر او خاضع گردد و این معنای عبادت است.
خداوند به سه وجه عبادت میشود:
۱- خوف
۲- رجاء
۳- جب
بعضی از مردم، مسئله ترس از عذاب در دلهایشان چیره گشته و از انحراف و عصیان گناه، بازشان میدارد. اینها هر چه بیشتر به تهدید و وعیدهای الهی بر میخورند، بیشتر ترسیده و به عبادت میپردازند.
بعضی دیگر حس طمع و امیدشان بر آنها غلبه دارد. اینان هر چه بیشتر به وعدههای الهی و ثوابها و درجاتی که خداوند نوید داده برمیخورند، امیدشان بیشتر شده به خاطر رسیدن به نعمتها و کرامتها و حسن عاقبتی که خداوند به مردم ایمان و عمل صالح وعده داده، بیشتر به تقوا و التزام اعمال صالح میپردازند تا شاید بدینوسیله به مغفرت و بهشت خدایی نایل آیند.
ولی دسته سوم که همان طبقه علما هستند، هدفشان عالیتر از این ۲ دسته است. اینان خدا را عبادت میکنند زیرا اهل و سزاوار عبادت است. چون خدا را دارای اسماء حسنی و صفات علیایی که لایق شان اوست شناختهاند و رضای او را به رضا و خواست خود مقدم میدارند.
عبادت از روی ترس، انسان را به زهد وادار میکند. یعنی چشمپوشی از لذایذ دنیوی برای رسیدن به نجات اخروی. پس زاهد کارش این است که از محرمات یعنی ترک واجبات اجتناب کند. آنکس هم که ثواب دارد، طمعش او را وادار به اعمال صالح میکند. پس کار عابد هم این است که واجبات را به جا آورد. و این دو طریق هر یک صاحبش را به اخلاص برای دین وا میدارد. نه اخلاص برای خدای صاحب دین.
بر خلاف طریقه سوم که طریقه محبت است و قلب را جز از تعلق به خدا از هر تعلقی از قبیل زخارف دنیا و زینتهای آن، اولاد و همسر، مال و جاه و حتی از خود و آرزوهای خود پاک میسازد و قلب را منحصرا متعلق به خدا و هر چه که منسوب به اوست می سازد.
و به همین دلیل این اشخاص غرق درنعمتهای خدا و مسرتی هستند که غم و اندوهی با آن نیست و غرق در امنیتی هستند که دیگر خوفی با آن نیست. چون همه عوارض سوء وقتی عارض می شود که انسان، شر را ببیند و کسی جز خیر و کمال مشاهده نمیکند، وقایع را جز به مراد دل و موافق و رضا نمیبیند. او از سرور و ابتهاج و امنیت به مرحلهای رسیده که هیچ مقیاسی نمیتواند اندازهاش را معلوم کند. این طایفه در حقیقت متوکلین به خدا و تفویض کنندگان به سوی او و راضیان به قضای او و تسلیم در حقیقت متوکلین به خدا و تفویض کنندگان به سوی او و راضیان به قضای او و تسلیم در برابر اویند. و همین امر باعث میشود که ملکات فاضله و خلقهای کریمه که سازگار با توحید است در دلهایشان مستقر گردد و در نتیجه همانطور که در عمل مخلصند در اخلاق نیز مخلص شوند و معنای اخلاص دین برای خدا همین است.
شاعر در مورد این سه دسته می گوید:
آنانکه از هوی هوس دل بریدهاند اندر مقام بندگی حق رسیدهاند
بعضی ز خوف دوزخ و بیم عذاب حق فرمان پذیر گشته ز آتش رهیدهاند
برخی به ذوق حور و قصور و بهشت او طاعت فروختند و بهشتش خریدهاند
جمعی نهادهاند فراپای معرفت از دام تن بعرشه عشقش پریدهاند
۱-۲ نماز بهترین عبادت:
نماز از زبان ائمه معصومین به عنوان ستون و اساس دین نام برده شده است. زیرا نماز تنها ستون رو به آسمان است که میتوان به آن تکیه زد و در امتداد آن عروج روح را تماشا کرد. دلهای آکنده از شور و اشتیاق حضور یار ، ذکر او را در نماز بر لب میآورند و با یاد او از خود کناره میگیرند و در محضر تکلم با او از زبان او با او سخن میگویند.
خداوند در سوره انعام آیه ۹۲ میفرماید: « و هم علی صلاتهم یحافظون»
مومنین از نمازهای خویش مواظبت میکنند. خدای تعالی خصوصیترین اوصاف مومنین را بیان نموده که مراد از محافظت، همان خشوع در نماز و تذلل و تاثر باطنی از عظمت پروردگار در موقع ایستادن در مقام عبودیت اوست.
در آیه «و یقیمون الصلواه و یؤتون الزکوه ( توبه ۷۱) » به دو رکن اصلی در شریعت اسلام اشاره شده. نماز، رکن عبادات غیر مالی است که رابط میان خدا و خلق می باشد ولی زکات رابطهای است که در معاملات میان خود مردم برقرار میشود. هر وقت که دل آدمی به یاد خدا بیفتد، اولین اثری که از خود نشان میدهد این است که ملتفت قصورها و گناهان خود گشته آنچنان که متاثر میشود که عکسالعملش در جوارح، لرزه بر اندامش میاندازد. دومین اثرش این است که متوجه پروردگارش میشود که هدف نهایی فطرت اوست و در نتیجه خاطرش سکون یافته و به یاد او دلش آرام میگیرد.
در اینجا است که اثر نماز و اهمیت در بین عبادات مشخص می شود. نماز، وصیت حضرت حق، و انبیا و امام و عارفان و عاشقان و ناصحان و حکیمان است.
کتابی از کتابهای آسمانی، خالی از آیات مربوط به نماز نیست. از برنامههای بسیار مهم کتابهای عرفانی و اخلاقی و مخصوصا کتب حدیث، نماز است.
«سیماهم فی وجوهم من اثر السجود»
معنای این آیه این است که سجده برای خدا به عنوان تخشع برای اوست و این سجده در چهره مسلمانان واقعی اثری گذاشته و آن اثر سیمای خشوع خداست که هر کس ایشان را ببیند با آن سیما آنها را میشناسد. بعضی از مفسرین گفتهاند مراد از سیما اثر خاکی است که در پیشانی دارند. چون مومنین همواره بر خاک سجده می کنند.
بعضی دیگر گفتهاند: مراد، سیمای مومنین در روز قیامت است که محل سجده آنان در آن روز، ماننده چراغ میدرخشد و نور میدهد.
نماز، مشتمل است بر ذکر خدا، این ذکر اولا ایمان به وحدانیت خدای تعالی و رسالت و جزای روز قیامت را به نماز گزار تلقین میکند و به او میگوید که خدای خود را با اخلاص در عبادتت مخاطب قرار داده و از او استعانت نما که تو را به راه راست هدایت کرده. و از غضبش به او پناه ببر. ثانیا او را وادار میکند به این که با روح و بدن خود، متوجه ساخت عظیم و کبریایی خدا شده، پروردگار خود را با حمد و ثنا یاد آورد و در آخر بر خود و هم مسلکان خود و همه بندگان صالح، درود بفرستد. نماز انسان را وادار میکند به این که از حدث ( که نوعی آلودگی روحی است) و از خبث ( یعنی آلودگی بدن و جامه) خود را پاک کند و نیز از اینکه لباس و مکان نمازش عصبی نباشد بپرهیزد. پس اگر انسان مدتی کوتاه بر نماز خود پایداری کند، از فحشاء و منکر پرهیز مینماید و این هدف والای نماز است.
برای اشاره به اهمیت نماز ، در اینجا به چند آیه قرآن اشاره می کنیم:
« و نماز را در دو طرف روز و نیز ساعتی از تاریکی شب به پا دار که البته خوبیهای شما زشتی و بدکاریتان را نابود می سازد. این حقیقت یادآوری است برای یادکنندگان (هود ۱۱۴)»
«نماز را اول زوال آفتاب تا نیمه شب به جا آر و نماز صبح را نیز به جای آر که آن نماز به حقیقت مشهود نظر فرشتگان شب و روز است (اسراء ۷۸)»
« ای زنان رسول من، نماز را به پا دارید و زکات مال به فقیران دهید و امر خدا و رسولش را اطاعت کنید (بقره ۴۵)»
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، رکوع و سجود کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار خوب انجام دهید، باشد که رستگار شوید (حج ۷۸)»
۱-۳سفارش موکد امامان بر نماز:
الف) سخنان امام صادق (ع)
امام صادق بر نماز همواره تاکید فراوان داشته و فرمودند « زمانی که نمازگزار بع نماز میایستد، از آسمان تا فرق سرش نیکویی بر او افشانده میشود. فرشتگان از زیر قدمهایش تا آفاق آسمان برگرد او میچرخند و طواف می کنند و فرشته ای فریاد مزند: ای نمازگزار! اگر بدانی که با مناجات میکنی، هرگز از او رو برنمیتابی. پس نماز بهترین اعمال صالح و با اجرترین آنها یزد خداوند است»
از اما صادق روایت شده که فرمودند « به حقیقت که ترک کننده نماز کافر است» و ایشان در جای دیگر فرمودند « اول برنامهای که انسان به آن محاسبه میشود، نماز است اگر پذیرفته شود بقیه اعمال او نیز پذیرفته میشود و اگر مردود گردد، سایر اعمال او نیز مردود میگردد.»
اما صادق در روایتی فرمودند «ملک الموت به هنگام قبض روح، شیطان را از آنانکه بر نمازش محافظت داشته دفع میکند تا نتواند به مسافر با ایمان جهان آخرت ضرر برساند و در آن حالت هولناک، شهادت به توحید و رسالت را به او تلقین میکند. »
در وقت وفات اما صادق، جریان عجیبی رخ داد. ایشان چشمهایشان را باز کردند و فرمودند تمام خویشان مرا بگویید تا بالای سرم حاضر شوند. وقتی همه جمع شدند امام رو به جمعیت کردند و این جمله را گفتند »هرگز شفاعت ما به مردمی که نماز را سبک بشمارند نخواهد رسید» بعد از گفتن این جمله، جان به جهان آفرین تسلیم کردند.
ب) آخرین کلام علی (ع)
حضرت علی در آخرین وصایاتش راجع به نماز گفتند « خدا را، خدا را، درباره نماز که نماز استوانه خیمه دین شماست.» (گفتارهای معنوی ص ۹۵)
ج) نماز عشق حسین (ع)
در روز عاشورا امام حسین (ع) نماز خوف خواند. یعنی نمازی که چون مجال نیست، باید مخفف خوانده شود. در حال نماز، از سربازان در مقابل دشمن ایستاده و نیمی به امام جماعت اقتدا کنند. امام جماعت یک رکعت را که خواند، صبر میکند تا آنها یک رکعت دیگر خودشان بخوانند. بعد آنها میروند پست را از رفقایشان میگیرند در حالی که امام همینطور نشسته یا ایستاده، سربازان دیگر آمده و نماز خودشان را با رکعت دوم امام میخوانند. ابا عبدالله به دشمن نزدیک بودند. و در حالی که مشغول نماز بودند دشمنان فریاد میزدند: یا حسین، نماز تو فایدهای ندارد. چون تو بر پیشوای زمان خودت یزید یاغی هستی. همزمان، تیرهایی به سوی ایشان پرتاب کردند. به طوری که یکی از آنها به سعیدبن عبدالله حنفی که خودش را برای امام سپر بلا قرار داده بود اصابت کرد. به طوری که وقتی نماز امام تمام شد نزدیک جان دادنش بود. آقا خودشان را به بالین او رساندند و او در همان حال جمله عجیبی گفت: «یا ابا عبدالله آیا من حق وفا را به جا آوردم؟» و در چنین حالی و در راه نماز شهید شد. امام حسین در صحرای کربلا، ۲ ، ۳ ساعت بعد نماز دیگری هم به جا آوردند. اما این بار رکوع اباعبدالله وقتی بود که تیری به سینه مقدسشان وارد شد و ایشان مجبور شدند تیر را از پشت سر بیرون آورند. سجود ایشان بر پیشانی نشد. چون از روی اسب به زمین افتادند، طرف راست صورتشان روی خاکهای گرم کربلا افتاد و در همان حال، ذکر امام حسین این بود: «بسم الله و با الله و علی مله رسول الله ».
۲- نماز در آینه حیات محمد (ص)
مسائلی که در باب نماز در آیین رسول خدا مطرح است در هیچ فرهنگی مطرح نبوده است. نماز در اسلام محمدی، حقیقتی جامع و واقعیتی کامل است که در پرتوی آن انسان به آداب الهی مودب میشود و طریق رشد و کمال و عرفان و طریقت و عشق و حقیقت را میپیماید. نماز در آیین محمد (ص) بال پرقدرتی است که اگر با شرایط مخصوص خودش انجام بگیرد، انسان را تا مقام قرب و وصال محبوب ابدی و معشوق سرمدی پرواز میدهد. آری نماز اسلام محمد سراپا آداب الهی و مسائل تربیتی و حقایق ملکوتی و واقعیات آسمانی است. با چنین نمازی است به معراج مربوط به خودش میرسد و به دریای نور سرمدی متصل میگردد.
در روایت بسیار مهمی آمده است: «چون عبد به نماز برخیزد، حجاب بین او و حق برداشته میشود و حضرت محبوب با وجه کریم با او روبرو میگردد. ملائکه از دو طرفش تا انتهای آسمان صف بسته و با او نماز میگزارند و دعایش را آمین میگویند و تمام جوارح و اعضای بدن و هر آنچه در اطراف اوست تسبیح میگویند. (اسراؤ الصلوه تهرانی ص ۲۴)
رسول خدا همواره بر خواندن نماز تاکیدات خاصی داشتهاند و روایت زیر در مورد ارزش نماز از ایشان نقل شده است:
«چون عبد رو به قبله کند و برای نماز نیت کرده بگوید: الله اکبر بیرون آید از گناه چنانچه از ماد زاده شد و چون بگوید: اعوذبالله من الشیطان الرجیم به هر تار مویی که بر تن او باشد، خدا ثواب یکسان عبادت را در دیوان اعمالش بنویسد.
و چون فاتحه و سوره بخواند، چنان بود که یک حج و عمره به جا آورده و چون رکوع کند و تسبیح بگوید چنان باشد که به وزن خود، زر سرخ صدقه داده باشد و چون بگوید سمع الله لمن حمده خداوند مهربان به نظر رحمت به وی نگاه کند و چون سجده کند و تسبیح گوید، حضرت حق ثواب پیامبران روزی او دهد و چون تشهد گوید، خداوند او را با صابران ثواب دهد چون سلام داده و فارغ شود، خدای کریم درهای بهشت را به روی او باز می کند پس از هر دری که بخواهد، بی حساب وارد رضوان حق می شود» آری این است ثواب از دیدگاه رسول اکرم (ص) و خود ایشان همواره در عبادت و خواندن نماز برترین افراد بودند.
۳- آثار نماز
نماز، یک نیاز حقیقی و ضروری انسان است و به میزان ضرورتی که برای فرد و اجتماع دارد، دارای فایدهها و آثار نیکوی فردی و جمعی است و به همان نسبت که وجود آن منشا برکات و خیرات است، فقدان آن زیانبار است. در آیات قرآنی و روایات اسلامی هم بسیاری از فواید و آثار نیکوی آن مذکور است و هم زیانهای فردی و جمعی ناشی از ترک آن آمده است اما یک نکته در خور تحقیق است که آیا این آثار نیکو بر همه نمازهایی که خوانده میشود مترتب است یا فقط نمازهای مقبول دارای چنان آثاری است.
بازدید
مفهوم مالکیت معنوی و اقسام آن
مقدمه:
با توجه به اینکه امروزه دانش بشری پیشرفت زیادی کرده است و در تجارت بین مللی، فناوری اندیشه و خلاقیت بیشتر به منصه ظهور می رسد. ارزش تولیدات محصولات دارویی ، کامپیوتری و خیلی از تولیدات دیگری که امروزه وجود دارند بیشتر از اینکه در جنس و ماده فیزیکی محصول باشند بیشتر به خلاقیت و ابتکاری است کا پشت این محصولات خوابیده است. حتی بسیاری از محصولاتی که در نگاه اول به نظر نیاز کمتری به فناوری و تکنولوژی دارندبرای اینکه در بازار جای پایی باز کنند روز به روزخلاقیت بیشتری را طلب می کنند. اینجاست که حمایت از مفهوم اندیشه و و خلاقیت مفهوم مالکیت معنوی را جلوه گر می کند.
مالکیت معنوی از یک منظر عام عبارتست از آن دسته از حقوق و علایق مالکانه که ناشی از فعالیت ذهنی در حوزه های هنری ، ادبی ، علمی و صنعتی می باشد. پس دولتها با تصویب قوانینی به حمایت از این دسته حقوق می پردازندتا به دو هدف عمده دست یابند. یکی اعطای وجهه قانونی حقوق اخلاقی و اقتصادی خالقان این نوع اثر نسبت به انتفاع مادی از آنها و چگونگی دسترسی عامه به این نوع آثار و دوم ارتقاء و اشاعه خلاقیت و ابتکار و استفاده از نتایج آن و تشویق ((تجارت جوانمردانه)) که به توسعه اقتصادی اجتماعی کمک شایانی می کند.
در کل ((حقوق مالکیت معنوی)) را اعطاء حقوق مشخص و محدود به زمان معینی برای کنترل نحوه استفاده از کار و خدمات فکری به تولید کنندگان این آثار ، از این اشخاص حمایت به عمل می آورد. این حقوق به اشیاء فیزیکی که احتمالا ((اثر)) یا ((آفرینه )) ممکن است در آنها قالب گیری یا تجسم یافته باشد مربوط نمی شود بلکه مربوط به نفس آن اثر ذهنی و معنوی می گردند. این قبیل بطور سنتی به دو شاخه عمده تقسیم می گردد:
((اموال صنعتی یا مالکیت صنعتی)) و ((کپی رایت یا حق نسخه برداری))
اقسام مالکیت معنوی :
کنوانسیون موسس سازمان جهانی مالکیت معنوی ((وایپر))که در ۱۴ ژوئیه ۱۹۶۷ در استکلهم منعقد شد در ماده ۲ خود چنین می گوید: ((مالکیت معنوی مشتمل است بر حقوق مربوط به :
۱-ادبیات و کارهای هنری و علمی
۲-اجرای هنرمندان و حقوق مربوط به ضبط و پخش آن
۳-طراحی های صنعتی
۴-اکتشافات علمی
۵-اخترعات در تمام زمینه ها
۶-مارکهای تجاری ، مارکهای خدماتی ، نامها و علایم معرفه بازرگانی
۷-حفاظت در برابر رقابت ناجوانمردانه
و تمام حقوقی که از فعالیت های ذهنی ،علمی ، ادبی و هنری نشات می گیرد.
قلمرو و بند ۱ اشاره به طیف ((کپی رایت)) دارد وآنچه در بند ۲ آمده معمولا در ادبیات حقوق مربوطه
))حقوق مشابه)) خوانده می شودیعنی حقوق مشابه کپی رایت و نزدیک به آن.
موارد مورد اشاره در بندهای ۳،۵و ۶ عناصر متشکله بخش ((مالکیت صنعتی)) در حقوق مالکیت معنوی هستند و آنچه در بند ۷ آمده را می توان در همان شاخه دسته بندی کرد چنانچه ماده ۱ بند ۲ کنوانسیون پاریس برای حمایت از داراییهای صنعتی ((مبارزه با رقابت ناجوانمردانه)) را جزیی از قلمرو حفاظت از مالکیت صنعتی به معنای رقابت ناجوانمردانه آورده است.
اصطلاح مالکیت صنعتی شامل طراحی های صنعتی و اختراعات هم می شود اگر بگوییم که ((اختراعات)) یعنی ارائه راه حلهای جدید برای مسائل فنی و ((طراحی های صنعتی)) یعنی طراحی هایی که هدف آنها زیبایی بخشی تشخص بخشیدن به ظاهر یک اثر ست مثلا طرح یک کامپیوتر، ضبط صوت و یا …که مشخصه آن فرم کار است.
بعلاوه بحث مالکیت معنوی شامل مارکهای تجاری ، نامها و علایم مشخصه بازرگانی نیز می باشد. از جمله نشانگرهای مبدا و اسم محل تولید و نیز بحث حمایت در مقابل رقابت ناجوانمردانه. ممکن است این بحث در مقایسه با مثلا مالکیت معنوی ((حق اختراع)) کمتر معلوم و قابل تمیز باشدولی آنچه در این بین مهم است اینکه طراحی های صنعتی اطلاعات و مفاهیمی را به خریدار منتقل می کنند- بطور اخص در مورد کالاها و خدماتی که در بازار برای عموم عرضه می شوند- و اینکه با استفاده های غیر مجازی که از این علایم باعث سردرگمی خریداران می شود باید برخورد قانونی شود.
معاهده ژنو ۱۹۷۸ در خصوص ثبت بین المللی اکتشافات علمی ، یک(( اکتشاف علمی)) را چنین تعریف می کند: ((شناخت پدیده ها ، قوانین یا خصوصیات عالم ماده که قبل از این شناخته نشده و قابل ارزیابی نبوده باشد)). حال آنکه قبلا یادآور شدیم که اختراعات یعنی ارائه راه حلهای نوین برای مسائل ، خصوصا مسائل فنی ، این راه حلها طبعا باید متکی بر خصوصیات و قوانین عالم ماده باشند و گرنه نمی توانند به لحاظ فنی یا مادیا مادی بکار آیند اما نیازی نیست به اینکه این قوانین و خصوصیات قبل از اختراع نامکشوف و ناشناخته بوده باشند. چه قوانین طبیعی مربوط به آن همزمان با اختراع و توسط خود مخترع کشف شوندیا اینکه قبلا توسط دیگران کشف شده باشندفرق نمی کند به هر حال یک اختراع است . از اینجاست که ما به تفاوت بین اختراع و اکتشاف علمی پی می بریم.
الف) ورقه اختراع (حق الاختراع)
هنگامی که فرد به یک اختراع دست می یابد برای اینکه به وضعیت خود وجهه قانونی بخشد با توصیف و شرح اختراع خود به دولت تقاضای صدور سندی را می کند که ورقه اختراع نامیده می شودکه بموجب آن اختراع مورد نظر تنها با اجازه صاحب امتیاز قابل بهره برداری از قبیل تولید، فروش ، استفاده و غیره است.
اختراع ممکن است مربوط به یک محصول و یا یک ((روند)) باشد. معمولا امتیاز اختراع محدود به مدت زمان معینی عموما بین ۱۵ تا ۲۰ سال است.
حق الامتیاز اختراع فقط بدین معناست که دیگران بدون اجازه وی حق استفاده و بهره برداری از این امتیاز را ندارند و بدین معنا نیست که صاحب امتیاز می تواند دست به تاسیس یک کارخانه تولید انبوه بزند. پس چنانچه مخترع هم بخواهد دست به کاری یا تولیدی بزند ناگزیر از مراحل قانونی و انجام تشریفات است که در هر کشور تفاوت دارد. از سوی دیگر گر چه این امتیاز به ثبت می رسد ولی دولت مکلف نیست که به کشف مواردی بپردازد که بدون اجازه صاحب امتیاز از حق اختراع استفاده کرده اندبلکه دولتها فقط با شکایت شخص صاحب امتیاز و تعقیب قضیه از سوی او وارد مراحل قانونی می شوند.
به هر حال چون امتیاز اختراع یک امتیاز انحصاری است که از سوی دولت به شخص مخترع داده می شود ، لذا دولت هم در مقابل اینکه شخص راز مکتوم خود را نگه داشته و برای پیشرفت و ارتقاء علمی جامعه جزئیات آنرا در اختیار دولت نهاده است از حقوق مادی و معنوی وی پاسداری می کندو مانع سوءاستفاده دیگران می شود.
چه شرایطی باید وجود داشته باشد تا ورقه اختراع داده شود؟
اولا اینکه موضوع اختراع در قانون دولت مزبور قابلیت اعطا ورقه اختراع را داشته باشد.ثانیا یک اختراع برای اینکه مورد قبول واقع شود باید کاربرد داشته باشد، جدید باشد یعنی بدیهی نباشد. نهایتا مطابق استانداردهای دولت مورد نظرجزئیات وطرح آن در اختیار دولت قرار گیرد.
موارد استثناء از دریافت ورقه اختراع در قوانین بسیاری از کشورها :
۱-کشف مواد و عناصری که در حالت طبیعی موجودند.
۲-تئوریهای علمی و فرمولهای ریاضی
۳-گونه های حیوانی و گیاهی
۴-طرحها و روشهایی که صرفا ذهنی هستند مثلا یک روش خاص برای بازی شطرنج را نمی توان ثبت کرد و مانع استفاده دیگران شد.
ب- کپی رایت و حقوق مشابه آن
کپی رایت شاخه ای از حقوق است که به مسائل مربوط به آفرینندگان آثارغیر مادی و ذهنی می پردازند. کپی رایت حافظ ((شکل بیان یک ایده )) است خود ایده خلاق است که مورد حمایت قانون کپی رایت است خلاقیت در ترتیب دادن و تعلم و انتخاب کلمات ، نتهای موسیقی ، اشکال ، رنگها و مانند اینهاست. کپی رایت با گونه های بخصوصی از خلاقیت سرو کار دارد که عمدتا ناظر به ارتباطات جمعی است . تمام اشکال و روشهای ارتباطات عمومی نه تنها انتشارات چاپی ، بلکه موضوعاتی چون پخش صوت و برنامه های تلویزیونی و حتی سیستم های رایانه ای نگهداری و بازیافت اطلاعات به بحث کپی رایت مربوط می شوند.
قانون کپی رایت در برابر کسانی که آن کار(( کپی)) می کنند یعنی آن(( شکلی )) را که مولف اصلی برگزیده بوده است را گرفته و مورد استفاده قرار می دهند از دارنده حق حمایت می کند. قانون کپی رایت هیچ ارتباطی با درستی یا نادرستی یا ارزش گذاری آن ایده و عقیده به لحاظ ماهوی ندارد و مولف اثر ، پاسخگو یا مدافع این موارد نیست.
موضوعات داخل در محدوده کپی رایت
این بخش در برگیرنده تمام انواع تولیدات در زمینه های ادبی ، علوم و هنر است. با هر شکل و فرمی که رائه شده باشد ، خوب باشد یا بد باشد (به لحاظ سلایق مختلف ) چه ارزشی داشته باشدو چه هدفی مهم نیست. مهم اینست که کار ارئه شده اصالتا از خود فرد باشد چه این کار قدیمی باشد یا جدید.
در عمر تمام قوانین کپی رایت در کشورها از گونه های زیر حمایت می کنند:
– کارهای ادبی مانند نوولها ، داستانهای کوتاه ، اشعار و … جدا از هدف ، محتوا ، شکل و آن چاپ شده یا نشده ، در بعضی کشورها کارهای شفاهی را نیز تحت حمایت کپی رایت می دانند.
– موسیقی به هر نوع و روش
– کارهای هنری
– نقشه ها و طرحهای فنی
– کارهای عکاسی
– تصاویر متحرک
– برنامه های رایانه ای
حتی در برخی کشورها هنر های کاربردی مثل جواهر سازی ، لامپ و لوستر سازی ، کاغذدیواری ، اثاث منزل و… را مورد حمایت قانونی کپی رایت قرار می دهند.
حقوق متشکله کپی رایت
دارنده امتیاز کپی رایت می تواند هر گونه مایل بود از حقوق خود استفاده کند و مانع استفاده دیگران شود البته با در نظر گرفتن حقوق دیگران و نظم عمومی.
معمولا حقوقی که از سوی قانون به صاحب امتیاز یک اثر تعلق می گیرد ((حقوق انحصاری )) صاحب امتیاز در اعطاء جوایز به دیگران برای استفاده از آن آفرینه یاد می شود . علاوه بر این صاحب امتیاز از برخی ((حقوق اخلاقی )) نیز برخوردار است. چنانچه در کنوانسیون برن آمده است که دول عضو باید به این اشخاص حق ((ادعای خلق آفرینه )) و حق ((جلوگیری از هر نوع وارونه جلوه دادن و قلب واقعیت ، ناقص سازی ، دستکاری و یا سایر اعمال مخرب در ارتباط با اثر وی که با پیش داوری سوء در مورد وی و هتک حیثیت و شرافت او بینجامد )) اعطا کنند.
س. معنای بهره برداری از یک اثر که تحت حمایت کپی رایت است چییست؟
بیشتر قوانین کپی رایت ، اعمالی را که سایرین نمی توانند بدون کسب اجازه از صاحب امتیاز انجام دهند تعریف کرده اند که عموما به شرح زیر است:
کپی کردن یا باز تولید کردن آن اثر، اجرای آن اثر در معرض عموم ، ساخت یک اثر صوتی از آن ، تهیه یک فیلم از آن کار ، پخش رادیو تلویزیون ، ترجمه و اقتباس از آن اثر.
در این رابطه در ماده ۳ قانون حمایت از مولفان ومصنفان کشورمان می گوید : حقوق پدید آورنده شامل حق انحصاری پخش ، نشر و عرضه و اجرای اثر وحق بهره برداری مادی و معنوی از نام و اثر اوست.
حقوق مشابه کپی رایت
بطور عمده سه نوع ازاین حقوق وجود دارند :
۱-حقوق هنر پیشگان در اجراهایشان و حقوق تولید کنندگان آثار
۲-تهیه کننده ها و موسسات تکثیر و چاپ
۳-حقوق سازمانهای پخش کننده برنامه های رادیو و تلویزیون و در یک کلمه ، حمایت از تمام کسانی که به خالقان آثار در رساندن پیغام و عرضه آثارشان در عرصه عمومی کمک می کنند در محدوده ((حقوق مشابه )) قرار می گیرند.
هر چند که با توجه به توسعه دانش بشری روز به روز به حوزه قلمرو این بخش افزوده می شود.
مهمترین مقوله ها در این میان عبارتند از : حق هنر پیشگان (اجراکنندگان ) نسبت به ضبط و پخش و انتشار عمومی اجراهایشان بدون رضایت آنها ، حق تولیدکنندگان محصولات صوتی (فونوگرام ) برای صدور اجازه و یا جلوگیری از توزیع ، باز تولید یا تقلید تولیدشان بدون کسب اجازه ، حق سازمانهای تلویزونی رادیویی نسبت به صدور اجازه و یا منع باز پخش یا کپی کردن آثارشان توسط دیگر سازمانها، که اینها را کشورهای زیادی بطور جزئی در قوانین مورد حمایت کپی رایت قرار داده اند.
س. مفهوم اصطلاح حمایت از اجراگران یا هنرپیشگان چیست؟
منظور از محافظت از منافع و حقوق بازیگران ، خوانندگان و سایر افرادی است که که با ایفای نقش خواندن ، نواختن و نظایر آنها کارهای هنری و ادبی در برابر استفاده های خلاف قانون از آثار و اجراهای آن .
تولید کننده فونوگرام به کسی گفته می شود که برای اولین بار یک اجرا را ضبط می کند و فونوگرام به اصوات منحصر به فرد ضبط شده از یک اجرا اطلاق می گردد. تکثیر یا تقلید از یک فونوگرام بدین معنی است که بطور مستقیم یا غیر مستقیم تمام یا بخش عمده ای از اصوات ضبط شده در یک فونوگرام را داشته باشد واین خود می تواند یک صفحه گرامافون نوار کاست، دیسکت فشرده باشد.
س. آیا موارد قابل تعمیم به آثار تصویری هست؟
بازدید
بازدید
حقوق قرآن، آمیزه ای از امتیاز و تکلیف
اگر چه واژه (حق) و (حقوق) تعریفی دقیق را به آسانی بر نتابد، اما میتوان برخی ویژگیها و ممیزات آن را در یک کالبد شکاف مفهومیدریافت و آن را گونه ای تعریف و شناسایی به شمار آورد.
چنانچه نمونهها و مصادیق حق را در قرآن مورد توجه قرار دهیم، خواهیم یافت که هر حقی بر دو پایه ۱- امتیازی به صاحب حق ۲- تکلیفی بر طرف مقابل، استوار است. یعنی، هر کجا تکلیفی جعل شده است در برابر، عده ای حق پیدا میکنند، مثلا زمانی که کسی متاعی را از فروشنده ای میخرد، در برخی موارد، برای خریدار (حق فسخ) قرار داده شده است. و مشتری با شرایطی خاص و در زمان تعیین شده، میتواند متاع را باز گراند و پولی را که پرداخته است باز پس گیرد. اگر دقت شود، در حق فسخ دو چیز موجود است:
الف- امتیازی برای خریدار که به آن میتواند معامله را فسخ کند که در اصطلاح حق نامیده میشود.
ب-وظیفه و تکلیفی بر فروشنده که موظف است پیشنهاد فسخ را از سوی خریدار گردن نهد.
نمونه دیگر را در (حق قصاص) میتوان شاهد بود، به خویشان مقتول (اولیا دم) حق قصاص دادهاند در حالی که قاتل یعنی محکوم، مکلف به تسلیم در برابر قصاص کنندگان است.
انواع حقوق در قرآن
حقوق قرآن را به چهار گروه میتوان تقسیم کرد:
۱- قواعدی که امتیاز بهره وری و تکلیف حق پذیری در آن متوجه فرد است.
(ذی حق و من علیه الحق، فرد است)
۲- قواعدی که (ذی حق) و (من علیه الحق) جامعه و یا اکثریت و یا گروهی از افراد جامعهاند.
۳- قواعدی که (ذی حق) فرد است و (من علیه الحق) اکثریت افراد را تشکیل میدهند.
۴- قواعدی که (ذی حق) اکثریت افرادند و (من علیه الحق) فرد است.
مشترکات قواعد حقوقی قرآن و سایر قواعد حقوقی
حقوقدانان به ویژه فلاسفه حقوق برای قواعد حقوقی ویژگیهایی بیان میکنند، مانند کلی بودن، الزامیبودن، داشتن ضمانت اجرا و ۱۰ که این ویژگیها در قواعد حقوق قرآن نیز مشهود است.
الف- کلی بودن
حقوقی که در قرآن به صورت قاعده حقوقی مطرح شده است موردی و شخصی نیست، بلکه عام و فراگیر است. چنان که قواعد حقوقی متعارف نیز چنین ویژگی دارند۱۱، چه این که بر اساس آیات قرآن تمام انسانها در برابر قانون مساوی هستند و هیچ فردی بر دیگری برتری ندارد. برای نمونه، یکی از حقوق شخص انسان که در شمار حقوق غیر مالی قرار داده شده، حق مصونیت از لطمه زدن به حیثیت و شرافت است. هیچ شخص یا مقامینباید به این حق مسلم انسان تعدی کند و با تهمت، افترا، دروغ و …حیثیت و آبروی افراد را ببرد.
(و الذین بر مون المحصنات الغافلات لعنوا فی الدنیا و الاخره و لهم عذاب الیم) نور /۲۳
کسانی که زنان پاکدامن و بی خبر ( از هر گونه آلودگی) و مومن را متهم میکنند در دنیا و آخرت از رحمت الهی بدورند و عذاب بزرگی برای آنهاست.
در آیه شریفه که به منظور دفاع از حیثیت و آبروی افراد نازل شده است، ویژگی قواعد حقوقی که همان کلی بودن و فراگیری است وجود دارد به این معنی که آیه چنان که در بحث اسباب نزول مطرح است اختصاص به کسی ندارد که به عایشه یا ماریه قبطیه تهمت زد، بلکه هر کس در هر زمان و در هر مکانی که در شرایط مشابه قرار گرفت. اگر چنان تهمتی بزند، شرایط قذف در حق وی جاری خواهد شد. (در اصطلاح قرآن پژوهان، ملاک، عموم آیه است نه خصوص سبب).
ب. الزامیبودن
دومین ویژگی قواعد حقوقی متعارف الزامیبودن آنهاست در عین آن که قاعده حقوقی کلی است و شامل تمام افراد میگردد وقتی بر موردی تطبیق شد حالت اجبار دارد ۱۲ و برای رسیدن به هدف حقوق و ایجاد نظم و انضباط در جامعه باید رعایت قواعد حقوق الزامیباشد.
این ویژگی قواعد حقوقی متعارف در قواعد حقوقی قرآن نیز وجود دارد با این تفاوت که منشا الزام و ملاک یا عامل الزام در قواعد حقوقی متعارف تنها قرار داد و همبستگی اجتماعی و ترس از واکنش مردم است، اما در قواعد قرآن افزون بر این عوامل، اعتقاد به نظارت پنهان خداوند و پاداش و جزای او نیز هست.
آیه قبل با حدی که برای قذف در شریعت اسلام تعیین شده والزامیکه در آیات دیگر در مورد اجرای حدود الهی بیان گردیده است، نشانگر بعد الزامیحقوقی قرآنی است.
برای نمونه حق حیات را میتوان بر شمرد که یکی از حقوق فردی به شمار میآید.
در قرآن از بین بردن این حق با کشتن و نابودی همه اجتماع و جامعه، برابر معرفی شده است.
( و من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا) (مائده /۳۲)
هر کسی انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته است.
بنابراین اگر فردی زندگی همه نوع خود را نابود کند و جان او را بگیرد، خانواده مقتول حق خون خواهی و قصاص خواهد داشت.
(یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی الحر و با لحر….) بقره /۷۸
ای افرادی که ایمان آورده اید، حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما الزامیشده است.
البته این الزام برای کل جامعه و مجریان احکام است که چشم از این حق بر نگیرند و درخواست خانواده مقتول را بی پاسخ نگذارند و گر نه خود خانواده مقتول در اصل قصاص حق انتخاب دارد.
ج. داشتن ضمانت اجرا
قاعده حقوقی، قاعده ای است که از سوی دولت و حکومت یا هر نیروی دیگر تضمین شده باشد.۱۳
در برخی کشورها، قواعد حقوقی ضمانت اجرای مدنی دارد و در تعدادی کشورها ضمانت اجرای کیفری، در جمهوری اسلامیقواعد حقوقی از سوی حکومت تضمین شده است، حکومت اسلامیموظف است بر قواعد حقوقی قرآن عمل کند و اجرای آنها را تضمین نماید.
برای نمونه: حق حاکمیت، نمونه بارز حق عینی است. بر اساس این حق، هیچ فردی نباید به اموال دیگران دستبرد بزند و آنها را از سلطه و اختیار مالک خارج سازد. اگر شخصی مال دیگری را سرقت کند، حکومت اسلامیبایستی بر اساس آیات وحی که در شکل یک قاعده حقوقی است مال مالک را از سارق باز پس گیرد و آن را به مالک برگرداند و سارق را نیز مجازات کند.
(و السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما جزا بماکسبا نکالا من الله) مائده /۳۸
دست مرد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام دادهاند به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید.
اما از سوی دیگر میان قواعد حقوقی قرآن با سایر نظامهای حقوقی تفاوتی هست، در قواعد حقوقی متعارف تنها ضمانت اجرای دولتی وجود دارد که اگر ترس از آن نباشد قانون زیر پا گذاشته میشود، ولی در قواعد حقوقی قرآن، هم حکومت اسلامیو هم ترس از عذاب اخروی، وجدان، تمایل به نزدیکی به خداوند و … اجرای قواعد حقوقی را تضمین میکنند و مردم را به مراعات آنها وا میدارند.
د. یکی دیگر از ویژگیهای قواعد متعارف که برخی از حقوقدانان مطرح کردهاند و در قواعد حقوقی قرآن نیز وجود دارد، آن است که حوزه و قلمرو قواعد حقوقی نباید از اجتماع خارج باشد، اگر انسان زندگی اجتماعی ندارد و به صورت کاملا انفرادی زندگی میکند نه حقی دارد و نه تکلیفی نسبت به دیگران. ۱۴
(کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب با الحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه) بقره /۲۱۳
مردم یک دسته بودند، خداوند پیامبران را بر انگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند، و کتاب آسمانی که به سوی حق دعوت میکرد، با آنها نازل نموده، تا در میان مردم در آن چه اختلاف داشتند داوری کند.
بازدید
خلاء بهره گیری از ادبیات و هنر در آموزش دینی و قرآن در نظام آموزشی فعلی
قبل از اینکه بنده بخواهم در خصوص نقش هنر و ادبیات در آموزش دینی و قرآن سخن بگویم لازم است شناختی نسبی در خصوص وضعیت فعلی نظام آموزشی و میزان بهره گیری از ادبیات و هنر در آموزش دینی و قرآن داشته باشیم .
الحمد الله به برکت انقلاب اسلامی ، ملتی داریم با سرمایه های معنوی با ارزش و توانمندیهای بسیار اما نکته قابل تأمل این است که ما چه اندازه توانسته ایم از این سرمایه ها و توانمندیها استفاده کنیم .
برای روشن شدن موضوع سخنی از آقای بهرامپور نقل می کنم ایشان می فرمایند « دوستی زیرک و با هوش که برای تحصیل به کانادا رفته بود می گفت : اگر بخواهیم سرمایه های معنوی خودمان را با غرب مقایسه کنیم ، باید به خودمان نمره ۱۰۰ بدهیم و به آنها نمره ده ولی فرق ما با آنها در این است که متأ سفانه ما از ۱۰۰ سرمایه معنوی ، تنها یکی را استفاده می کنیم ولی غرب از ده سرمایه خود به اندازه نه استفاده می کند » نظام آموزشی ما متشکل از نظام کاری و فعالیت معلم در آموزش و پرورش بگونه ای است که به معلم فرصت علاقه مند شدن به علم ، هنر و ادبیات را نمی دهد و طبیعتاً انتظار نابجایی است که از دانش آموزان بخواهیم که عاشق علم ، دین ، ادبیات و هنر شوند مگر میشود فردی که خودش عاشق نیست بتواند عشق آموزی کند .
ذات نایافته هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش
در ادامه بنده خلاء بهره گیری از ادبیات و هنر را در آموزش دینی و قرآن از زاویه ای دیگر مورد بررسی قرار می دهم و آنهم از نظر تکنولوژی آموزشی .
عصر امروزی را عصر انفجار دانش و اطلاعات بشری نام نهاده اند بگونه ای که ما هر روز شاهد پیشرفت های گوناگون علمی در زمینه های مختلف می باشیم و این سرعت بطور سرسام آور حرکت رو به جلو خود را ادامه می دهد بگونه ای که بنا بر پیش بینی دانشمندان سرعت پیشرفت علوم بحدی است که درسال ۱۴۰۰ هجری شمسی از اول فروردین تا پانزدهم خرداد سال ۱۴۰۰ یعنی در مدت زمان ۷۵ روز پیشرفت ها و کشفیات و اختراعات بشر در این فاصله کوتاه با تمامی پیشرفت ها و کشفیات و اختراعات قبل از آن از ابتدا تا آن زمان برابری می نماید پس با این وجود ما ناگزیر به بهره گیری از پیشرفت ها و فن آوریها ی علمی روز در امور آموزش می باشیم که در این زمینه نظام آموزشی ما نتوانسته است آنگونه که بایسته و شایسته است از این فن آوریها بهره لازم را ببرد بگونه ای که در تقسیم بندی سازمان علمی آموزشی یونسکو از میزان بهره گیری کشورها از تکنولوژی آموزشی کشورها را به دو دسته شمال و جنوب تقسیم نموده است کشور های شمال کشور هایی هستند که نظام آموزشی آنها باز خورد مناسبی دارد و خروجی های نظام آموزشی آنها می توانند انتظارات نظام کشورشان را چه در جهت ارتقاء توانمندیهای فردی و تکامل شخصی و چه در جهت اجتماعی بر اورده نمایند و بخوبی در جامعه خود ایفای نقش کنند و دسته دوم کشورهای جنوب می باشند که خروجی های نظام آموزشی آنها باز خورد مناسب ندارند که متاسفانه کشور ما هم در زمره کشورهای جنوب می باشد چرا که ما فرصت های طلائی که می تواند در جهت کسب علم و دانش و پرورش مهارت های فکر کردن ، مهارت اجتماعی شدن ، مهارت های فنی جهت آماده شدن برای ورود به عرصه زندگی واقعی و اجتماعی شدن را هدر داده ایم حتی در آموزش دینی و قرآن چرا که امور دینی و قرآنی در زمره سایر دروس قرار داده و فکر می کنیم که امروز دانش آموزی دین مداراست و ارزشهای دینی را فرا گرفته است که بتواند از دین تعریفی زیبا و روان ارائه دهد همان گونه که در کتابهای دینی دوره ابتدایی و راهنمایی ما دین را اینگونه معرفی کرده بودند و تمامی ارزشهای دینی و والای آن را در قالب تعاریفی ذهنی برای دانش آموزان ارائه داده بودند اما الحمد الله با تغییر کتابهای دینی در مقطع ابتدایی گامهای مثبت و موثری برداشته شده اما باز هم یک خلاًء بزرگ در آموزش دینی و قران در نظام آموزشی ما مشهود است و آن هم اینکه ارائه و تالیف کتابهای دینی با این غنای دینی و و مبتنی بر نیازهای روحی و روانی کودک یا در نظر گرفتن تمامی اصول اصول روانشناختی و … آنها متاسفانه در امر ارائه و آموزش آنها راهکارهای مناسب معرفی نگردیده پس باید با روشهای زیبا و بدیع و نو آورانه این مفاهیم ارائه شود که اصل سخن من هم روی همین صحبت آخر است که باز هم اشاره ای به تکنولوژی اموزشی و آموزش موفق داشته باشم امروزه از دیدگاه تکنولوژی آموزشی ، آموزشی موفق است که تنبیهی بر خط زنجیره ای طراحی – اجراء و ارزشیابی استوارباشد یعنی معلمین ما باید دارای تفکر تدریس باشند و با یک نگرش سیستمی به کلاس درس و آموزش انجام وظیفه نمایند که اگر این اتفاق بیافتد ما می توانیم از شیوه های نو و خلاقانه در آموزش دینی و قرآ ن بهره بگیریم که شاید یکی از بهترین راههای بهره گیری از شیوه های نو استفاده از ادبیات و هنر بعنوان دو مقوله مورد علاقه و روز و توجه بچه ها درآموزش درس دینی و قرآن باشد .
چرا ؟ ادبیات و هنر
امروزه کار معلم تنها انتقال یک سلسله مفاهیم به دانش آموزان از طریق نشانه های گفتاری و نوشتاری نیست بلکه مهمترین وظیفه او این است که بداند چه چیزی را به چه کسی و با چه روشی می باید ارائه نماید از این رو معلم خوب کسی نیست که تنها یک مطلب را خوب بداند بلکه معلم شایسته کسی است که بتواند مطلب را متناسب با سن و ویژگیهای اختصاصی دانش آموزان و آنهم با زبانی مناسب حال او ارائه نماید .
که در این راه با بهره گیری از ادبیات و هنر می توانیم گامهای بلند و موثر برداریم چرا که ادبیات یکی از قلمروهای بسیار مهم و گنجینه فرهنگی هر جامعه زبانی است و فرهنگ ارزشهای دینی و معنوی آن در درجه اول در رفتار و کردار و شیوه زندگی ، عادات و رسوم و روشهای افراد آ ن کشور در مبارزه با مسائل و مشکلات تجلی می یابد و انسان به یاری ادبیات و هنر است که نتوانستن های خود را در ساحت واقعیت جبران می کند و به آنچه که باید باشد و نیست رنگ عینت و تجلی مخصوص می بخشد قطعاً ادبیات و هنر انسان را از دایره تنگ تفرد و درون گرایی محض خارج کرده و در مسیر تعامل و تکامل اجتماعی و انسانی قرار می دهد و پر واضح است که انسانهایی که آثار ادبی را مطالعه می کنند و یا دستی در هنر دارند معمولاً دارای افق اندیشه وسیع تر و ژرف تری نسبت به مسائل جهان دارند و می توانند آزادانه از مرز دنیای واقع فراتر رفته و در اوج زیبایی خود ساخته یه پرواز در آیند و در این رهگذر رویاهای نا ممکن را ممکن سازند علاقه مندی به ادبیات و هنر و فراهم نمودن زمینه بهره گیری از آن برای دانش آموزان باعث گسترش و حس زیبا شناسی آنان ، تبلیغ ارزشهای معنوی ، آشنایی با الگوهای رفتار انسانی والاً گسترش باورها و نگرش های مثبت و به طور کلی آزادی انسان از فشارهای ناشی از زندگی مادی می گردد .
بازدید
بازدید
بازدید
بازدید
بازدید
۴ – اخلاق در مکتب غیرگرایان!
گروه دیگر از فلاسفه که بیشتر به جامعه مىاندیشند و اصالت را براى جمع قائلند نه افراد، فعل اخلاقى را به افعالى تفسیر مىکنند که هدف غیر باشد; بنابراین، هر کارى که نتیجهاش تنها به خود انسان برگردد غیر اخلاقى است و کارهائى که هدفش دیگران باشد اخلاقى است.
۵ – اخلاق از دیدگاه وجدان گرایان
گروهى از فلاسفه که اصالت را براى وجدان قائلند نه عقل، که مىتوان از آنها به «وجدانگرا» تعبیر کرد و گاه به طرفداران «حسن و قبح عقلى» که در واقع منظور از آن عقل عملى است نه عقل نظرى، آنها مسائل اخلاقى را یک سلسله امور وجدانى مىدانند نه عقلانى که انسان بدون نیاز به منطق و استدلال آنها را درک مىکند; مثلا، انسان عدالت را خوب مىشمرد و ظلم را بد، ایثار و فداکارى و شجاعت را خوب مىداند و خودپرستى و تجاوزگرى و بخل را بد مىبیند بى آنکه نیازى به استدلال عقلانى و تاثیر آنها در فرد و جامعه داشته باشد.
نتیجه:
با توجه به اشاراتى که به مهمترین مکاتب اخلاقى در این فصل آمد، امتیازات مکتب اخلاقى اسلام کاملا روشن است: «اساس این مکتب اخلاقى، ایمان به خداوندى است که کمال مطلق و مطلق کمال است و فرمان او بر تمام جهان هستى جارى و سارى است و کمال انسانها در این است که پرتوى از صفات جمال و جلال او در خود منعکس کنند و به ذات پاکش نزدیک و نزدیکتر شوند.»
ولى این به آن معنا نیست که صفات اخلاقى در بهبودى حال جامعه بشرى و نجات انسانها از چنگال بدبختیها بىاثر است; بلکه در یک جهانبینى صحیح اسلامى عالم هستى یک واحد بهم پیوسته است، واجبالوجود قطب این دایره و ماسواى خدا همه به او وابسته و پیوسته و در عین حال با هم منسجم و در ارتباطند. بنابراین، هر چیزى که سبب صلاح حال فرد باشد سبب صلاح حال جامعه، و هر چیز که در صلاح جامعه مؤثر باشد در صلاح فرد نیز مؤثر است.
به تعبیر دیگر، ارزشهاى اخلاقى تاثیر دوگانه دارد، هم فرد را مىسازد، هم جامعه را. و آنها که تصور مىکنند همیشه مسائل اخلاقى چیزى است که هدف در آن غیر باشد نه خویشتن، در اشتباه بزرگى هستند زیرا مصلحت این دو در واقع از هم جدا نیست و جدائى این دو از یکدیگر تنها در مقاطع محدود و کوتاه مدت است. شرح این سخن را قبلا داشتیم و در مناسبتهاى دیگر خواهد آمد.
نکتهها
۱- اخلاق و نسبیت
آیا اخلاق خوب و بد و رذائل و فضائل جنبه مطلق دارد; یعنى، مثلا شجاعت و فداکارى و تسلط بر نفس در هر زمان و هر مکان بدون استثنا خوب است، یا خوبى و بدى این صفات نسبى است، در پارهاى از جوامع و بعضى از زمانها و مکانها خوب در حالى که در جامعه یا زمان و مکان دیگر، بد است؟
آنها که اخلاق را نسبى مىدانند دو گروهند:
گروه اول کسانى هستند که نسبیت را در تمام هستى قائل هستند; هنگامى که وجود و عدم نسبى باشد، اخلاق مشمول نسبیتخواهد بود.
گروه دوم کسانى هستند که کارى به رابطه مسائل مربوط به وجود و اخلاق ندارند، بلکه معتقدند معیار شناخت اخلاق خوب و بد، پذیرش و عدم پذیرش جامعه است. بنابراین، ممکن است صفتى مانند شجاعت در جامعهاى مقبول و در جامعه و زمان و مکان دیگرى غیر مقبول باشد، در آن جامعهاى که مقبول است جزو فضائل اخلاقى محسوب مىشود و در جامعهاى که غیر مقبول است جز و رذائل اخلاقى است.
این گروه، حسن و قبح افعال اخلاقى را نیز تابعى از شاخص قبول و رد جامعه مىشمرند و اعتقادى به حسن و قبح ذاتى افعال ندارند.
اسلام نسبى بودن اخلاق را نفى مىکند
در آیات متعددى از قرآن مجید، خوب و بد یا «خبیث و طیب» را بطور مطلق مطرح کرده و وضع جوامع بشرى را در این امر بىاثر مىشمرد; در آیه100 سوره مائده.
مىخوانیم: «قل لایستوى الخبیث والطیب ولو اعجبک کثره الخبیث; بگو (هیچ گاه) ناپاک و پاک مساوى نیستند هر چند فزونى ناپاکها تو را به شگفتى اندازد!»
و در آیه157 سوره اعراف در توصیفى از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله مىخوانیم: «ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث; پیامبر، طیبات را براى آنها حلال و خبائث را حرام مىکند.»
در آیه243 سوره بقره مىفرماید: «ان الله لذو فضل على الناس ولکن اکثر الناس لایشکرون; خداوند نسبتبه بندگان خود احسان مىکند ولى اکثر مردم شکر او را به جا نمىآورند!»
در آیه103 سوره یوسف مىفرماید: «وما اکثر الناس ولو حرصتبمؤمنین; و بیشتر مردم هر چند اصرار داشته باشى ایمان نمىآورند!»
در این آیات ایمان و پاکیزگى و شکر به عنوان یک ارزش محسوب شده هر چند اکثریت مردم با آن مخالف باشند; و بىایمانى و ناپاکى و کفران، یک ضد ارزش به حساب آمده هر چند از سوى اکثریت پذیرفته شود.
امیرمؤمنان على علیه السلام نیز کرارا در خطبههاى «نهج البلاغه» بر این معنى تاکید کرده است که پذیرش و عدم پذیرش خو یا عملى از سوى اکثریت هرگز معیار فضیلت و رذیلت و حسن و قبح و ارزش و ضد ارزش نیست.
در یک جا مىفرماید: «ایها الناس لاتستوحشوا فى طریق الهدى لقله اهله فان الناس قد اجتمعوا على مائده شبعها قصیر وجوعها طویل; اى مردم! در طریق هدایت از کمى نفرات وحشت نکنید; زیرا مردم گرد سفرهاى جمع شدهاند که سیرى آن کوتاه و گرسنگىاش طولانى است!» (1)
و در جاى دیگر مىفرماید: «حق وباطل، ولکل اهل; فلئن امر الباطل لقدیما فعل، ولئن قل الحق فلربما ولعل; حق و باطلى داریم، و براى هر کدام طرفدارانى است; اگر باطل حکومت کند، جاى تعجب نیست، از دیر زمانى چنین بوده; و اگر پیروان حق کم باشند، چه بسا افزوده گردند (و پیروز شوند)!» (2)
اینها همه نسبیت در مسائل اخلاقى را نفى مىکند و پذیرش یا عدم پذیرش از سوى اکثریت جامعه را معیار ارزشهاى اخلاقى و اعمال نیک نمىشمرد.
در قرآن و روایات معصومین(ع) شواهد فراوانى بر این مساله است که اگر گردآورى شود، کتاب مستقلى را تشکیل مىدهد.
سؤال
در اینجا سؤالى مطرح است و آن اینکه: در تعلیمات شریعتهاى آسمانى – بویژه اسلام – نیز نسبیت احیانا پذیرفته شده است; در مثل، اسلام دروغ را یک ضد ارزش و عمل غیر اخلاقى مىشمرد در حالى که دروغ براى اصلاح میان مردم یا در مقام مشورت، ارزش و عمل اخلاقى محسوب مىشود; و مانند این مساله در تعلیمات اسلامى کم نیست، و این نوعى پذیرش نسبیت در اخلاق و حسن و قبح است.
پاسخ
این سؤال مهمى است، و لى پاسخ زندهاى دارد و آن اینکه نسبى بودن اخلاق یا حسن و قبح مطلبى است، و وجود استثناها در مباحث مختلف، مطلبى دیگر.
به تعبیر دیگر، در بحث نسبیت هیچ اصل ثابتى وجود ندارد، دروغ نه خوب است و نه بد، همچنین احسان و ظلم، نیکى و بدى آنها هنگامى روشن مىشود که از سوى اکثریت جامعه به عنوان یک ارزش پذیرفته یا نفى شود.
ولى در اسلام و تعلیمات آسمانى، دروغ یا ظلم و ستم و نیز بخل و کینه و حسد ضدارزش است; خواه از سوى اکثریت مردم ارزش محسوب شود یا نه; و بعکس، احسان و عدالت و راستى و امانت ارزشهاى والائى هستند خواه از سوى جامعهاى پذیرفته شوند یا نه.
این یک اصل ثابت است ولى مانعى ندارد که در گوشه و کنار آن گاهى استثنائى وجود داشته باشد. اصل همانگونه که از نامش پیدا است اساس و ریشه چیزى را تشکیل مىدهد و استثنائات به منزله بعضى از شاخ و برگهاى اضافى است; بنابراین، هرگز نباید وجود پارهاى از استثنائات را که در هر قاعده کلى یافت مىشود دلیل بر نسبیت گرفت; و اگر به تفاوت این دو بخوبى توجه کنیم جلو بسیارى از اشتباهات گرفته خواهد شد.
این نکته نیز در خور توجه است که گاه مىشود موضوعات با گذشت زمان دگرگون مىگردد و احکام که تابع موضوعات است نیز عوض مىشود; این مطلب را هرگز نباید دلیل بر مساله نسبیت گرفت.
توضیح اینکه: هر حکم، موضوعى مخصوص به خود دارد; مثلا، شکافتن بدن دیگرى و ایراد جرح بر آن یک جنایت است، و قابل قصاص و تعقیب، ولى گاه این موضوع عوض مىشود، چاقو به دست جراحى مىافتد که براى نجات جان بیمار، شکم او را پاره مىکند، تا غده خطرناکى را در بیاورد، یا قلب او را مىشکافد تا دریچه و رگهاى قلب را اصلاح کند، در اینجا موضوع عوض مىشود و دیگر جنایت نیست. و طبیب جراح شکافنده قلب و شکم، در خور ستایش و جایزه است.