جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

تبلیغات کاپریلا

بد حجابی – بخش پایانی

688

بازدید

بد حجابی – بخش پایانی ۱٫۰۰/۵ (۲۰٫۰۰%) ۱ امتیاز

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

بد حجابی -بخش ۲

446

بازدید

به آماری در این زمینه توجه کنید:
«… امروزه تمام کشورهای اروپایی، امریکایی و ژاپنی، در امر واردات زن به صورت کالا و کارگرهای جنسی فعالیت دارند. در آلمان ده هزار زن اهل کشورهای چک، لهستان و بلغارستان بر خلاف میل خود در کلوپ‌ها و میخانه‌ها کار می‌کنند. بر اساس برآوردهای کمیسیون اروپا، سالانه ۵۰۰ هزار زن و کودک، اروپای غربی قاچاق می‌شوند. در ایران هم متاسفانه در سالهای اخیر اخبار ناگواری در این زمینه گزارش می‌شود.
روزنامه مشرق چاپ پاکستان نوشته است: «در هر ماه ۴۵ دختر کم سن ایرانی ما به پاکستان قاچاق می‌شوند که از آنها برای فساد اخلاقی استفاده میشود».
این آمار وحشتناک و تکان دهنده که نشان دهنده عمق ناامنی و وحشت زن در جوامع امروزی است، نتیجه پدیده شوم برهنگی و خودنمایی زن است، چرا که یکی از امیال قوی در مرد غریزه جنسی است که اگر به طرق مختلف آنرا تحریک کنیم، مفاسد فراوانی را در پی خواهد داشت و جبران آن به آسانی ممکن نخواهد بود.
۳-افت کمالات
برای ترقی از مرحله‌ای به مرحله بالاتر سه شرط عمده وجود دارد:
اول: بداند مرحله بالاتری هم وجود دارد.
دوم: علاقه به مرحله بالاتر و تمنای رسیدن به آن را داشته باشد.
سوم: بتواند به همه جاذبه‌ها و کشش‌هایی که در مرحله فعلی وجود دارد و مانع حرکت تکاملی و رشد او می‌شود، غلبه پیدا کند.
الف)زن تا وقتی در خود کمال بالاتر سراغ نداشته باشد خود را به کمالات گیاهی مثل پوشش و جمال و زیبایی خودنمایی سرگرم خواهد ساخت و در این سرگرمی فقط خود را به اتلاف و تباهی نمی‌کشاند بلکه استعدادهای دیگران را نیز با خود به قربانگاه ارزشهای والای انسانی می‌برد.
ب)در مرحله دوم اگر انسان غرق امور حیوانی باشد دیگر علاقه‌ای به امور فوق حیوانی پیدا نمی‌کند و کسی که عاشق دنیا و زندگانی حیوانی است هیچ علاقه‌ای به معنویات و امور الهی و انسانی ندارد و حتی کار به جایی می‌رسد که از شنیدن اسم خدا و امور مقدس بیزار می‌شود. زیرا عشق به امور حیوانی و پست بر تمام وجود او حکومت می‌کند، و لذا هیچ سنخیتی با کمالات بالاتر ندارد و فکر خدایی از معشوقات حیوانی برای او کشنده و زجرآور است.
ج)در مرحله سوم نیز عشق و علاقه و اسارت انسان به جاذبه‌های پست. مانع حرکت او به سمت سعادت واقعی است و آنچنان اسارت ایجاد می‌گردد که شخص نمی‌تواند خود را آزاد سازد. و فقط با بینش عمیق و عشق به مراحل عالی حیات روحی است که می‌تواند خود را از اسارت کشش‌ها و تمایلات پست نجات دهد و قدم در وادی حیات طیبه انسانی بگذارد.
از امور لازم برای شکوفا نمودن استعدادهای بالقوه زن جلوگیری از یک بعدی شدن شخصیت اوست. وقتی زن تمام توجهش معطوف به جلب نظر دیگران در قالب عشوه‌گری و خودنمایی در جامعه باشد تمام استعدادش صرف مسائل جنسی می‌شود و استعداد و خلاقیتهای او در زمینه‌های گوناگون از بین می‌رود».
از نظر پذیرش زن در اجتماع نیز، هرگاه در صحنه اجتماع زن بتواند با کمترین خوش خند‌گی و زیباسازی ظاهری به بهترین مقامات و احترامات دست یابد هیچ گاه به سراغ فضایل اخلاقی و رشد معنوی نمی‌رود: وی می‌بیند با کمترین جلوه‌گری می‌تواند قلب هر فروشنده و تاجر و رئیس را به خود متمایل سازد در آن صورت چه نیازی به کسب معنویت دارد؟!! آنگاه که گزینش ها و استخدام ها همه بر پایه توانایی‌های ظاهری استوار می گردد نه داشتن کمالات. از آن سو آن که زیبایی اش را به رخ نمی کشد و به جلوه گری نمی پردازد باید از همه چیز محروم بماند و شانس موفقیت را به زنان جلوه گر واگذارد.
وقتی زنی هنگام جلوه گری بیشتر مورد توجه قرار می گیرد رفته رفته سعی می کند خود را برای جلب نگاهها آن گونه کند که مورد پسند واقع شود. در آن صورت، دیگر هیچ پند و اندرزی او را متوجه حقیقت نمی کند و به بازگشت از این شیوه وا نمی دارد.
از طرفی که استعدادهای روح را شکوفا نکرده است و کمالات روحی و حقیقی را تحصیل نکرده است همیشه در فشار روانی است و این خودنمایی افراطی حتی فرد را متلاشی می کند و فرد گرفتار خود می‌شود و در تمام امور زندگی فقط به نمایش بدن می پردازد و از نمایش صفات دیگر غافل می ماند. نمایش هنر، اخلاق، علم، صنعت و قدرت همه تحت الشعاع آن قرار می گیرد و زن به عوض اینکه در رشد کمالات روحی بکوشد، تمام وقت خود را صرف خریدن مجلات مد و تقلید کور کورانه از آنها می کند و اینکه امروز چه مدل لباسی بپوشد و فردا موهایش را به کدام مدل در بیاورد تمام فکر و ذهن او را مشغول خواهد کرد.
زیرا بانویی که وقت و پول و اندیشه‌اش در جهت انتخاب بهترین های مد سیر کند، حاضر است ساعتها از وقت خود را در آرایشگاه‌ها سپری کند و به جای حضور در مجالس علمی و سیاسی و مذهبی به رکود فکری مبتلا خواهد شد.
۴- ذلت و خواری مرد
برخی از زنان دوست دارند که مردها را به زانو در آورند و از این کار لذت می برند. به این علت زینتهای خود را آشکار می‌کنند تا مردان را ذلیل کنند. این گروه تفاخر در ذاتشان است علاوه بر اینکه از ذلت دیگران لذت می برند، به خواسته های نفسانی خود نیز می رسند. آنها با جلوه گری و تحریک غرائز مرد او را رنج داده و در نهایت زیر سلطه می گیرند و حتی زن رابطه خود را با مردان بر محور شهوت و نگاهها و تعارضهای هوس آلود می بیند، مرد را با چنین نگرشی، بی مقدار می پندارد و ارزش او را فروتر از ارزش های عاطفی خویش و پست تر از شخصیت خود تصور میکند.
وقتی مرد در نگاه زن، بی لیاقت و کم خرد و سست همت شناخته شد، شک نیست که زن در صدد سلطه بر وی بر می آید و او را اسیر هوسهای خود می کند تا آن شود که زن می خواهد خواه همسر وی باشد یا بیگانه.
زن به خوبی ضعف مرد را در نیاز غریزی به زن حس می کند و می داند که مرد در این طلب بسیار ضعیف و سست است و نیز به قدرت خود در جلوه گری و ناز آفرینی آگاه است و می داند که در به ذلت کشیدن مرد از این راه مهارتی ستودنی دارد. در این حال اگر زن سست ایمان باشد، با نشان دادن زیبایی های خود و سود جستن از ضعف مرد او را محصور خود می کند چرا که می داند هر چه بهتر در بدن نمایی و عشوه گری بتازد، قدرت مرد را بهتر در هم خواهد شکست. زیرا مرد شیفته و نیازمند در شدت نیاز خود اراده اش سست شده و به شکلی در می آید که زن می‌خواهد.در این حالت وجود سخت مردچون موم در دست زن قرار می گیرد و مرد را به هر شکلی بخواهد در می آورد.
دلیل بسیاری از انحرافات و جنایتهای مرد همین امر است و همه ما گاه و بیگاه در جراید دیده ایم که مرد برای رسیدن به زنی دستش را به خون انسان بیگناهی آلوده کرده و یا با ظلم و ستم به امیال پست شهوانی خود رسیده است پس می بینیم که مرد سست اراده در نهایت ذلت و خواری تسلیم هواهای نفسانی زن می شود تا از این طریق به او دست یابد و در این راه همچون برده ای در خدمت زن به هر طرف که زن بخواهد رو می کند و هر ذلت و زبونی را می پذیرد و به موجودی بی مقدار و کم ارزش و بی شخصیت تبدیل می شود.
۵-بیماریهای روحی و روانی
غریزه جنسی در آدمی بر خلاف دیگر حیوانات حد و مرز نمی شناسد. این غریزه در حیوانات با جفت گیری به پایان می رسد اما در بشر چنین نیست برای آدمی همه حرکتها و اشارتهای فرد غیر همجنس دوست داشتنی و تحریک کننده و پر جاذبه و لذت بردنی است. اگر زنان در محیط دینی پرورش یافته باشند ، غرایز مردان را با خودنمایی و جلوه گری تحریک نمی کنند و زندگی بر مرد شیرین و گوارا خواهد گذشت. اما اگر در محیط او زنان هر دم در مقابل او عرض اندام کنند افکار وآینده چنین مردی دستخوش اضطراب و آشفتگی و روحیه اش مهار گسیخته می گردد.خویشتن داری نیز وی را با مشکلات فراوان و افسردگی و کسالت روحی یا کم حوصلگی و پرخاشگری دچار می سازد. چرا که زنان خوب می دانند که استعمال بوی خوش مثل عطر ، چهره زیبا ،صدای دلربا و . . . همه ابزار ایجاد کشش است.
۶-پیامدهای اقتصادی
نظام سرمایه داری غربی برای ایجاد بازار بیشتر و بدست آوردن مواد اولیه ارزانتر و در نتیجه تحصیل سود بیشتر نیاز به گسترش هر چه افزونتر بازار مصرف دارد. از این روست که هر روز با کمک دانشمندان علوم مختلف و با مطالعه بروی حالات درونی بشر و جوامع انسانی نیازهای کاذب ایجاد کرده و خود در صدد پاسخ گویی به آنها برمی آید. و در این میان برای دست یابی به اهداف پلید خود سعی در بهره کشی از وجود زن نمود، اما نه از نیروی بدنی و قدرت زن، بلکه از نیروی جاذب و زیبایی او از گرو گذاشتن شرافت و حیثیتش و از قدرت افسونگری او در تسخیر و تخدیر اندیشه ها و اراده در تحمیل مصرف بر مصرف کننده و شاه کلید این امر از میان برداشتن حجاب و عفاف زنان بود تا بدین وسیله در ایفای نقش خود یعنی در اشاعه و تبلیغ و تحمیل کالاهای مصرفی و آرایشی و . . . آزادتر و موفق ترباشد. بدین ترتیب زنان( مسخ شده) که بایستی نقش مربیان و معلمان و نقش پرستاران فکری و روحی و اخلاقی افراد جامعه را بازی کنند، به برده هایی رام و مطیع و کنیزانی مدرن تبدیل شدند که مهمترین هنرشان خودآرایی وخود نمایی و به نمایش گذاردن مدهای مختلف لباس و وسایل آرایشی و . . . در کوچه و خیابانها بود. پس رفع حجاب در ایران میزان ارزی که بابت خرید و واردنمودن لوازم آرایشی سیر صعودی داشته و مصرف این کالاها بطور اقتصادی بالا رفته بطوری که (در سال ۱۳۱۶ فقط دو سال بعد از کشف حجاب رضا خانی ) ارزی که بابت خرید لوازم آرایشی از کشور خارج شد یک میلیون ریال بوده، ۴ سال بعد یعنی در سال ۱۳۵۵ ارز خارجی بابت این نوع کالاها ۵۰۰ برابر یعنی ۵۳۵ میلیون ریال بود که البته این آمار مازاد بر تولیدات داخلی بود. تنها در تهران ۱۸ فروشگاه مخصوص لوازم آرایشی وجود داشت که میزان فروش متوسط آنها به صد هزار ریال در روز بالغ میشد.
(روزنامه اطلاعات مورخ ۵/۹/۴۷ در این باره می‌نویسد:
تنها در ظرف یکسال ۲۱۰ هزار کیلو مواد و لوازم آرایشی از قبیل ماتیک، سرخاب، کرم، پودر و سایه چشم برای مصرف خانم ها وارد شده است از این مقدار ۱۸۱ هزار کیلوگرم آن انواع کرم بوده است. و در این مدت به ۱۶۵۰ قوطی و ۲۵۰۰ دوجین پودر صورت و ۴۶۰۴ عدد روژلب، ۲۲۸۰ عدد صابون لاغری و ۲۲۸۰ عدد آمپول آرایشی اجازه ورود داده شده است.
روزنامه سپید دیماه در شماره سال ۱۳۴۵ خود می نویسد: امسال بیش از یک میلیون و چهارصد هزار تومان برای جراحی بینی توسط خانمها خرج شده است)
علاوه بر این، فلج نمودن نیروهای کار و فعالیت جامعه در سطح ادارات و کارخانجات و موسسات فرهنگی.
شهید مرتضی مطهری در اینباره می فرمایند، آیا اگر زن ساده و سنگین بدنبال کار خود برود برای اجتماع بهتر است یا آنکه برای یک بیرون رفتن چند ساعت پای آئینه و میز توالت وقت خود را تلف کند و زمانی هم که بیرون رفت، تمام سعی او این باشد که افکار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را که باید مظهر اراده و فعالیت و تصمیم اجتماع باشند به موجوداتی هوسباز و چشم چران و بی اراده تبدیل کند؟ عجبا! به بهانه اینکه حجاب، نیمی از افراد اجتماعی را فلج کرده است، بی حجابی و بی بند و باری تمام افراد زن و مرد را فلج کرده اند.

پیـامـد اجتمـاعی
الف- خانواده
یکی از عمده ترین پیامدهای بی حجابی در این زمینه ایجاد و افزایش فاصله تیپ جوان و قشر غربزده با کل جامعه و همچنین ایجاد تنش و تضادهای اجتماعی است. زنان و دخترانی که چادر یا مقنعه خود را بر می دارند در واقع دیواری بین آنان و افراد نسل گذشته جامعه ایجادمی شود و مقدمات فاصله گرفتن آنان از نسل پیشین، مانند مادر و مادربزرگ و عمه و خاله خود آنها فراهم می گردد از یک سو نسل پیش اینها رامنحرف و بی دین و لا مذهب تلقی می کند و از سوی دیگر اینان بزرگان خود را «عقب افتاده» و «مرتجع»، «جاهل»، «خرافاتی» می پندارند لذا فاصله نسلها بیشتر و بیشتر و تنشهای اجتماعی میان جامعه زنان افزایش می یابد. این جور بدبینی موجب می شود که دختران غربگرا شوند، و در برابر کل ارزشها و طرز تفکر و شیوه زندگی بزرگان خود عقده دار شوند و بدین سان خود را در تعارض و مقابل با منش ها و گرایشها و ارزشهای اجتماعی و خانوادگی دیده و در نتیجه در صدد مقابله یا فرار از سنتها و معیارهای فوق برآیند. جامعه اینان را نمایندگان فرهنگ بیگانه دانسته و اینها نیز به طور واکنشی وادار به مقابله و موضع گیری علیه اصول و ضوابط حاکم بر جامعه و ارزشهای فردی و اجتماعی و خانوادگی خود می شود. چرا که نمی توانند هم «چادر» و «روسری» را بر دارند و هم به اصول و احکامی گرایش داشته باشند که حجاب را لازم می شمارد. لذا انبوهی از زنان و دختران نسبت به جامعه و ملت خویش احساس تنفر و انزجار نموده و در عین حال مدل بیگانه و غربی را مورد ستایش و تمجید و تجلیل قرار می دهند.
از آثار و پیامدهای دیگر بی حجابی در اجتماع، سست شدن پیوند زناشویی و گسیختگی بنیاد خانواده و در نتیجه افزایش میزان طلاق، از یک سو و گسترش فساد و فحشا و تباهی و همچنین شیوع بیماریهای روانی و اخلاقی از سوی دیگر می باشد.
زیرا که خانواده اولین و مهمترین نهاد اجتماعی یک جامعه بشمار می آید. ثبات خانواده که مرکز عشق و امید و تحقق آرزوهای شیرین جوانان می باشد تواناییهای فرد را افزایش و جامعه استوار و پویا خواهد ساخت. بی تردید نهاد خانواده تنها با پاسداری از حجاب ؛درخشش وبالندگی لازم را پیدا می کند زیرا اگر جامعه ای حجاب را به صورت کامل رعایت کند و تمتعات جنسی به محیط خانواده محدود گردد؛جوانان به ازدواج روی آورده و خانوادهای تشکیل شده نیز ثبات بیشتری می یابند.
اما اگر خودآرایی و تهییج جنسی در جامعه رواج یابد و بهره برداری جنسی در خارج از محیط خانواده میسر گردد وجوانان زیر بار مسئولیت ازدواج نرفته و خانوادهای تشکیل شده روزبروز متزلزل تر می گردد.
اگر ما با نگاه دقیق وضع خانواده هایی را که متلاشی شده اند مورد مطالعه قرار دهیم به آسانی در می یابیم که عمده ترین عامل آن ضعف اصول اخلاقی و سرد و بی رونق بودن کانون خانوادگی و عدم وجود روابط عاطفی و صمیمی و عدم توافق اخلاقی در زندگی زناشویی می باشد که اغلب از آزادی روابط جنسی و کشانیدن تمتعات جنسی به بیرون از خانواده نشات می گیرد.
«در رژیم منفور پهلوی نیز یکی از علل و عوامل عمده افزایش طلاق و نابودی بنیان خانواده ما به جهت کشانیدن استمتاعات و التذاذهای جنسی زن و مرد به خارج از محیط خانواده و برداشته شدن حجاب و عفاف از میان زنان و دختران بود و وقایع ثبت شده ازدواج و طلاق کشور بر حسب مناطق شهری روستایی.
ازدواج    طلاق
سال    کشور    شهری    روستایی    کشور    شهری    روستائی
۱۳۵۱    179    94    85    18    15    3
۱۳۵۲    203    108    95    19    16    3
۱۳۵۳    213    114    99    20    17    3
۱۳۵۴    154    88    66    17    14    3
۱۳۵۵    168    104    64    18    15    3
۱۳۵۶    179    110    69    17    14    3
۱۳۵۷    184    116    68    15    12    3

همانطور که در جدول فوق ملاحظه می شود به جهت نفوذ فرهنگ بیگانه و در نتیجه رواج فساد و بی بند و باری و عدم استحکام خانواده در شهرها آمار طلاق بالاتر و در روستاها به علت پایبندی روستائیان به سنت و فرهنگ ملی و مذهبی و حفظ حجاب و عفاف در بین زنان روستایی آمار طلاق پایین تر می شود.»
بدون شک افزایش میزان طلاق در کشور، افزایش میزان مفاسد دیگری، نظیر روی آوردن مردان و زنان بدنبال آن فرزندان بی خانمان و بی سرپرست ایشان به فساد و اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی و آلودگیهای جنسی و بزهکاری و خودکشی و انحرافات فکی و اخلاقی را در پی خواهد داشت.
سست شدن پایه های خانواده و گریز از ازدواج
تحکیم خانواده که بر اساس محبت، صمیمیت، انس، وحدت و همدلی و دلسوزی همسران استوار می گردد از مهمترین مسائل خانوادگی به شمار می رود و آنچه بنیان خانواده را متزلزل کند از بدترین آفت های آن به حساب می آید.
بدحجابی و حضور تحریک آمیز زنان و دختران در صحنه های اجتماعی، نظر هر مرد متاهل و مجری را به خود جلب می کند. اگر بیننده متاهل باشد با توجه به غریزه تنوع طلبی و زیبا خواهی که دارد بخشی از توجه خود را متوجه آنان می کند و در نتیجه به همان اندازه گرایش به همسرش را که همواره با او زندگی می کند کاهش می دهد گرچه بسیاری از زنان خودنما زیبایی همسر بیننده را ندارند اما تازگی و تنوعی که دارند کمبود زیبایی آنها را به طور موقت تدارک می کند وقتی چشمهای مردی در محیطهای مختلف اجتماعی از دیدن زنان و دختران کامیاب شود طبعاً میزان علاقه او به همسرش کاهش می یابد زیرا بخش عمده ای از علاقه مرد به همسرش از ناحیه نیازهای جنسی تامین می شود که این نیاز را زنان جلوه گاه جامعه به طور نامشروع بر آورده می سازند. این کار علاقه بسیاری از پیوندها را با سستی همراه می سازد و مسائل اخلاقی مختلفی را به بار می آورد به گونه ای که در نوع نگرش مرد به همسرش تاثیر منفی می گذارد.
کج خلقی، بهانه گیری، بی میلی در همراهی با همسر از ره آوردهای جلب توجه مردان به زنان بی تقوای جامعه است، و حتی کار به جایی می رسد که مرد همسر شرعی و قانونی خود را مزاحم کامیابی های خود می داند و به خاطر همین بینش از او متنفر می شود.
حال اگر بیننده مجرد باشد با توجه به این که چشمان او از مناظر شهوت انگیز زنان بدحجاب بهره مند می شود، به راحتی تن به تعهدات زندگی مشترک نمی دهد و از زنان و دخترانی که به طور رایگان چشمان گرسنه او را کامیاب می کنند بهره غیر شرعی می گیرد و ازدواج را به تاخیر می اندازد. این واقعیت تلخ در کشورهای غربی رواج کامل دارد و در کشورهای اسلامی نیز وجود دارد.
بدون تردید تاخیر ازدواج پسران جوان تنها به مشکلات اقتصادی یا تحصیلی آنها مربوط نمی شود بی توجهی به تقوای جنسی و لجام گسیختگی زنان و دختران خودنما در این تاخیرها که آفتش به آنها نیز سرایت می کند مربوط می شود. وقتی دختران بدون پیمان همسر داری و هزینه ها و تعهدات شرعی و قانونی، خود را در معرض نگاههای جوانان قرار می دهند آنها برخود لازم نمی دانند که آنچه را به طور رایگان به آنها می رسد را با بهای سنگین ازدواج به دست آورند.
(امنیت و سلامت روحی و اخلاقی مردان نیز در این بین صدمه می بینند و اشتغالهای ذهنی آنان از تحریکات جنسی انباشته شده و از کار و فعالیت سالم و سازنده چه در محیط خانواده و چه در اجتماع باز می مانند.)
چه بسیار مردانی که با وجود داشتن همسر و فرزند چنان تحت تاثیر خودنمایی زنان دیگر قرار گرفته اند که قدرت عاقبت اندیشی و تشخیص مصالح را از دست داده اند و دست به کارهای خطرناکی زده اند و موجب از هم پاشیده شدن کانون خانواده گشته اند. چه بسیار مردان جوانی که قدرت و موقعیت ازدواج را نداشته و به خاطر وجود همین کشش ها دچار انحرافات مختلفی شده اند. تا آنجا که گاهی چنان در فساد غرق شده اند که قدرت برگشت برای او وجود نداشته و تا آخر عمر در دام تباهی و فساد اسیر مانده اند- آیا این خیانت در حق جامه نیست که یک زن به خاطر خودخواهیها طوری در جامعه خودنمایی کند که این تبعات اسفبار را داشته باشد.

طلاق
در بروز پدیده شوم طلاق عوامل متعددی دخیل هستند. از عوامل مهم طلاق می توان یکی به پدیده تبرج زن و ضعف اخلاقی مرد اشاره کرد و دیگر پدیده تجمل گرایی و مدپرستی زن و فقر اقتصادی مرد را نام برد.
در این رابطه بی اعتمادی و بدبینی نیز دخیل است، چرا که هر یک احتمال خیانت و بی وفایی را نسبت به خود می دهند، و به برخی از این موارد اشاره می شود.
تبرج زن و ضعف اخلاقی مرد
در نگاه مردان زنان به سبب تفاوتهایی که با یکدیگر دارند از نظر عاطفی و جاذبه های جنسی و اخلاقی زناشویی نیز با یکدیگر فرق دارند. این تفاوتها شامل سیمای زن (صورت و مو) آهنگ صدا، لباس و بوی بدن یا عطر، تناسب اندام، عشوه های خاص هر زن امتیازات ویژه مانند تمیزی و هنر خانه داری و یا…
این تصور در مردان هر چند پاره ای از سرشت آنان نباشد، امری انکار ناشدنی است و تحت تاثیرعوامل محیطی شدت و ضعف دارد.
باید پذیرفت که آنچه سبب عشق و علاقه می شود و گاهی مردی را با وجود داشتن همسر خوب، به دیگری علاقمند می کند وجود همین تفاوتهاست. مرد هر چند دارای همسر خوبی باشد آنگاه که پیوسته دیدگانش به زنانی افتد که از نظر سیما و صدا و اندام و عشوه های خاص زنانه از همسر خود ممتازترند نوعی علاقه یا عشق یا تمایل غیر ارادی به ایشان در او پدیدار می شود.
اگر زنی به جلوه گری بپردازد و با لباس و بوی عطر و عشوه زنانه بدون پوشش کافی میل نهفته را در افراد بیدار می سازد، تمایلات و هوس های بی پایه را که تنها منشا آن، کشش های جنسی زودگذار است، بر می انگیزند و شدت می بخشد و از طرفی نسبت به همسر خود بی علاقه می شود.
تجمل گرایی و مدپرستی
مدپرستی، نودوستی و تنوع و تجمل خواهی غالباً در خانواده سبب اختلاف و جدایی می گردد و چون در آمد بیشتر خانواده ها تکافوی تهیه تمام تجملات و لباسهای گوناگون زن را نمی دهد عامل مشاجره و اختلاف و سرانجام طلاق می شود.
اگر در جامعه ای تجمل گرایی و مدپرستی رواج یابد، اگر مردم بخواهند مطابق مد روز رفتار کنند باید هر لحظه به شکلی در آیند. اگر کسی از طرح قبل استفاده کند اینگونه استنباط می شود که از نظر اجتماعی فردی تنگدست یا عقب افتاده است او از همین جاست که عقده ها و کینه ها و حسادت ها پدید می آید. تقلید و مشاجرات خانوادگی شدت می گیرد و در این میان مردی که نتواند خواسته های خانواده اش را بر آورده سازد از سوی آنها فردی بی کفایت معرفی می شود و آنکه وضع مالی بهتری دارد هر چند خدا را هم نشناسد. مردی با کفایت و خانواده دوست معرفی می گردد.
با رواج پدیده مدگرایی در جهان، اختلاف و طلاق میان مردم رو به ازدیاد گذاشته است. جامعه شناسان علامت بروز این حادث را اینگونه اظهار کرده اند که سطح توقعات بانوان و تجمل گرایی و شیک پوشی آنها با رواج مدگرایی اوج گرفت و در نتیجه دلسردی، گله مندی و انتظارات روز افزون زن، خانواده را دچار اضطراب و اختلاف نمود و در نهایت منجر به فروپاشی کانون خانوادگی می شد و کودکان بسیاری در این میان بی سرپرست ماندند که خود معضلی برای جامعه امروزی به شمار می آید.
بی اعتمادی
در فضایی که زن در پی جلوه گری و بدست آوردن دل دیگران است و میل دارد خود را آراسته و زیبا نشان دهد و در حرکات خود دلربایی کند، مرد نیز با دیدن زنان آراسته که نوعی تازگی برای او دارند از همسر خود دلزده می شود، و جو بی مهری و دلسردی در خانواده حاکم می شود و علاقه و انس و محبت بین طرفین کم می شود و هر مساله بی اهمیت و ناچیزی تبدیل به مشاجره و درگیری های لفظی و غیره می شود همسران نیز به هم بدبین می شوند چرا که هر یک احتمال خیانت وبی وفایی نسبت به خود را می دهد و می دانیم که این احتمال نیز قوی است. نمونه های آن را بارها در مطبوعات  و رسانه های جمعی حتی در اطرافیان خود مشاهده کرده ایم.
خود این بی اعتمادی در دراز مدت سبب فرسودگی اعصاب و روان دو طرف می شود و محیط خانه که باید محیط امنیت و آرامش باشد به کانون دلهره و اضطراب و ترس تبدیل می شود و هر روز هر یک از همسران منتظر است که بیگانه ای از راه برسد و کاشانه او را ویران کند.
آیا کانون خانواده که باید سازنده و تربیت کننده نسل جامعه باشد در چنین اوضاعی می تواند کارکرد صحیح خود را داشته باشد؟
آیا مرد با علاقه و پشتکار برای تامین خواسته های خانواده خود تلاش می کند؟
آیا زنی که هر روز منتظر است زن دیگری زندگی او را تصاحب کند به تربیت صحیح فرزندان خود همت می گذارد؟
آیا تحمل سختیها و مصائب زندگی را به راحتی می پذیرد؟
هر دو دائم از خود می پرسند چرا، برای چه کسی باید متحمل مشقات زندگی باشد؟ و هزاران سوال بی جواب است در این حالت ضربه اصلی به فرزندانی که سازندگان اجتماعی فردا هستند خواهد خورد و با هزاران عقده فرو برده در جامعه حضور خواهند یافت.


1+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

بد حجابی -بخش ۱

436

بازدید

بیان مساله
بی شک پوشش زن در برابر مرد بیگانه یکی از ضروریات دین اسلام است که نمی توان درباره جنبه اسلامی آن تردیدی به خود راه داد در قرآن کریم و روایات وارده از پیامبر و ائمه معصومین- علیهم السلام- و نیز در کلمات فقها به وجوب حجاب و کیفیت آن تصریح شده است.
بنابراین همه ادیان الهی در پاسخ به ندای درونی فطرت حجاب را بر زنان واجب دانسته اند و اسلام که آخرین آیین الهی و بالطبع کاملترین دین است و برای همیشه و همه بشریت، از طرف خداوند عالم نازل شده است لباس را هدیه ای الهی معرفی نموده و وجوب پوشش زنان را با تعدیل و انتظام مناسبی به جامعه بشری ارزانی داشته است از انحرافات و یا افراط و تفریطهایی که در زمان پیامبران در پوشش زنان وجود داشته است اجتناب نموده و در تشریع قانون، حدی متناسب غرایز انسانی را در نظر گرفته است.
حجاب و پوشش اسلامی از جمله مسائلی است که چند سال اخیر در کشور ما بصورت گسترده مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. و عده ای از افراد سئوال می کنند که:
منظور از حجاب چیست؟
به چه چیزی حجاب اسلامی اطلاق می شود؟
چرا ما باید پوششی تحت عنوان چادر داشته باشیم؟
چرا ورود زنان در جامعه منوط به حجاب آنها می باشد و…
به نظر این افراد حجاب یعنی پوشانیدن بدن به هر طریق که باشد و در هر صورتی که باشد کفایت می‌کند، در صورتیکه در شرع مقدس هر پوششی حجاب محسوب نمی شود بلکه پوششی را حجاب می‌شمرد که حدود آن در شرع مشخص شده است. اگر پوشش بر اساس آن معیار باشد حجاب است وگرنه آن پوشش را نمی توان حجاب شمرد.
حال برای یافتن پاسخی مناسب برای این پرسشها بر آن شدیم که پژوهشی در این موضوع صورت گیرد تا روشن گردد که علت اساسی بیان این مخالفتها چیست؟ چرا عده ای مخالف با این امر ضروری اسلام هستند؟ و چرا عده ای این پدیده مهم اخلاقی و اجتماعی را زیر سئوال می برند و در صدد از بین بردن حیا و حجاب در بین زنان هستند؟
در این پایان نامه بعضی از علتهای بد حجابی از دو بعد فردی و اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته تا اینکه معلوم گردد که آیا علت مخالفت با این امر خود شخص است یا علت آن مربوط به اجتماع و خانواده می باشد و بالطبع اگر کسی چنین طرز فکری را از حجاب داشته باشد، و مخالف آن باشد و آنرا عامل عقب ماندگی و واپس گرایی بداند، پیامدهایی برای فردو اجتماع در پی خواهد داشت، زیرا آثار بد حجابی افراد، هم به خود فرد و هم به اجتماع و دیگران و مخصوصاً به قشر جوان مملکت بر می گردد، که بعضی از فشارهای روحی و روانی دختران و پسران ریشه در همین عامل ضد اخلاقی دارد.
بنابراین برای ترویج حجاب و پیاده کردن آن در جامعه نیاز به راهکارهایی است که بتوان با توجه به آن حجاب را ترویج داد و از بی حجابی و بدحجابی جلوگیری نمود.

ضرورت موضوع
جامعه اسلامی جامعه ای است ارزش مدار و آرمانی که حفظ و تقویت این ارزشها می تواند در پیشبرد اهداف متعالی مکتب حیات بخش اسلام موثر واقع شود و بالعکس عدم پایبندی به ارزشها و یا کم رنگ شدن آنها باعث دور شدن جامعه از اهداف آرمانی خود خواهد شد.
یکی از این ارزشهای مهم موضوع حجاب است که با مشاهدات عینی ملاحظه می شود برخی از بانوان جامعه این امر را جدی تلقی نمی کنند و با رعایت نکردن موازین اسلام لطمه ای به خویش، و پیرو آن به اجتماع و خصوصاً نسل جوان و نوجوان جامعه وارد می شود، و از این طریق جامعه اسلامی را به طرف انحطاطات اخلاقی و اجتماعی پیش می برد. و از آنجایی که شناسایی مساله و توجه به اصل موضوع اولین مرحله برای ارائه راه حل می باشد، لازم دانستم پژوهشی در این زمینه ارائه دهم، باشد که این امر، مورد دقت و توجه مسئولین امر قرار گرفته و در جهت بهبود وضع موجود موثر واقع شود.

پیشینه موضوع
حجاب صحیح اسلامی از آن موضوع هایی است که همواره مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و آثاری در این زمینه به نگارش در آمده است، که از جمله آنها:
۱- کتاب علل فساد و بدحجابی زنان نوشته احمد رزاقی است که این کتاب بیشتر به بیان علتهای فساد و بد حجابی زنان پرداخته است در این کتاب علت العلل بد حجابی را ضعف ایمان معرفی کرده است و بعد از آن خانواده و بطور اخص برای مادر بیشترین نقش را در حجاب زنان و دختران جوان می داند.
۲- کتاب حجاب در عصر  ما نوشته محمد رضا اکبری این کتاب علاوه بر بیان علت بدحجابی به پیامدهای بدحجابی نیز اشاره کرده است و می گوید ثمره اصلی بد حجابی فرو پاشیدن و تزلزل خانواده و از بین رفتن حیا و عفت که منجر به طلاق و بالطبع زیاد شدن کودکان بی سرپرست می شود و در مقابل آن رعایت حجاب طبق شئونات اسلامی باعث تداوم و استحکام خانواده و ایجاد مهر و محبت و اعتماد متقابل میان زن و شوهر می شود از جمله راهکارهایی که می توان برای مبارزه با این پدیده شوم ارائه داد در این کتاب بالا بردن اعتقادات و ایمان به عالم غیب را بیان نموده است تا از این طریق بتوان گامی درست در جهت بالا بردن حجاب در جامعه برداشته شود.
۳- مجله شمیم یاس شماره دهم دی ۱۳۸۲، خانم حکیمی در این مجله بعد از ذکر تاریخچه بدحجابی پیامدهایی را برای آن ذکر نموده است که مهمترین پیامد آن تزلزل خانواده می باشد و پیامدهای دیگر را نیز بعد از آن ذکر نموده است.
البته کتابهایی که فقط تاریخچه و علل بدحجابی را بیان کرده باشد زیاد در دسترس نیست در کتابهای موجود علل بدحجابی از ابعاد مختلف بیان نشده است و در برخی از این کتابها پیامدهای بد حجابی از ابعاد مختلف بررسی شده است. در این پایان نامه پژوهشگر بعد از ذکر تاریخچه بدحجابی در صدد بیان علل و به دنبال آن پیامدهای بدحجابی از دو بعد فردی و اجتماعی است. که در آخر هم راهکارهایی را پیشنهاد نموده است تا شاید مورد توجه قرار گیرد.

اهداف موضوع
انسان فطرتی خداخواه و خواهان رشد و کمال دارد و با کسب شناختی نسبی از پروردگار عالم آوای عبودیت سر می دهد و با میل و اشتیاق در برابر دستورات و نواهی الهی سر تسلیم فرود می آورد.
پوشیدگی زن یکی از ارزشهای بزرگ اسلام است که اگر به سبکی زیبا و منطقی، جامع و قلمی شیوا و رسا به آن پرداخته شود، از آن استقبال می کند و از برکات فراوان انتخاب حجاب بهره مند می گردد و از آفت های متعدد و زیانبار بی حجابی و بدحجابی مصون می ماند.
حجاب اسلامی همواره مورد بحث و بررسی قرار گرفته است کتابهایی در این زمینه به زیور صحیح آراسته گردیده اند که هر کدام در بردارنده بخشی از مباحث این حکم الهی است.

اهداف موضوع
الف- هدف کلی:
تبیین پدیده بدحجابی در جامعه
یافتن راه حل صحیح و مناسب جهت مقابله با آثار و مظاهر فساد و تباهی و بی عفتی و بی حجابی در گرو شناخت عمیق علل و عوامل تظاهر به بدحجابی و فساد گستری است.
ب- اهداف جزیی:
تبیین علل فردی و اجتماعی بد حجابی
تبیین پیامدهای فردی و اجتماعی بدحجابی
تبیین راههای مبارزه با بدحجابی
واژه لغوی حجاب
حجاب در لغت: حجاب واژه ای است عربی با معانی متعدد، پوشش، وسیله پوشیدن، حائل و… در کتاب «لسان العرب» درباره معانی آن چنین آمده است:
«حجاب به معنای پوشش است زن محجوبه یعنی زنی که بوسیله ای پوشیده شده است. هم چنین حجاب نامی است برای آنچه بدان خود را می پوشاند. آنچه میان دو چیز حائل گردد نیز حجاب نامیده می شود جمع آن «حجب» است کلام خداوند متعال که می فرماید: «وهن بیننا و بینک حجاب» بدین معناست که میان ما و شما حاجز و فاصله ای در نحله «روش» و دین وجود دارد»
در زبان فارسی- با توجه به این که واژه حجاب عربی است- معانی متفاوتی برای آن نقل شده است در فرهنگ عمید برای «حجاب» معانی ذیل ارائه شده است:
«پرده، ستر، نقابی که زنان چهره خود را بدان پوشانند، روی بند، برقع، چادری که زنان سر تاپای خود را بدان پوشانند»

واژه اصطلاحی حجاب
معنای اصطلاحی حجاب همان پوشش مخصوص زنان است و گاهی هم به معنای پرده و حاجز می آید؛ مانند این آیه «و اذا سالتموهن متاعا فاسئلوهن وراء حجاب»
در شرع برای حجاب سه اطلاق وجود دارد.
۱- این که زن تمام اجزای بدنش را مگر آن مقداری که مجاز شمرده شده است از هر ناظری که نگاه کردنش بدان زن جایز نیست بپوشاند.
۲- این که در بیت خویش بماند و جز هنگام ضرورت از آن خارج نشود.
۳- حایلی که بین زن و مرد نامحرم ساتر قرار می گیرد.
همانطور که ملاحظه شد برداشتهای که از حجاب شده مختلف است و علت اختلاف آن از معانی لغوی حجاب ناشی شده است استاد شهید مطهری «ره» در معنای اصطلاحی حجاب می فرماید «کلمه حجاب هم به معنای پوشیدن و هم به معنی پرده و حجاب، بیشتر استعمالش به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده، وسیله پوشش است شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت، هر پوششی حجاب نیست آنگاه با ذکر مواردی از آیات و روایات و نقل سخنان ابن خلدون که در آنها واژه حجاب به معنای «پرده» بکار رفته است می فرماید:
«استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن، یک اصطلاح نسبتاً جدید است در قدیم و مخصوصاً در اصطلاح فقها، کلمه ستر که به معنی پوشش است بکار رفته است. فقها در کتاب الصلوه و چه در کتاب النکاح که متعرض این مطلب شده اند که کلمه «ستر» را بکار برده اند لغت حجاب پرده است و اگر در مورد پوشش کار برده می شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود»
از مجموع این کلمات می توان چنین نتیجه گیری کرد که واژه حجاب گرچه در لغت اغلب به معنای پرده و حائل استعمال شده است وشاید پوشش زن را به اعتبار پشت پرده واقع شدن، حجاب نامیده اند اما بطور مسلم، امروزه- بویژه در معنای مصطلح واژه حجاب فقط به معنای پوشش مخصوص زنان بکار می رود و از معنای پرده نسخ شده است. از این رو در کلمات فقها و مفسرین متاخر و نویسندگان معاصر، به جای کلمه «ستر» یا پوشش زنان از واژه حجاب استفاده می شود.
البته واژه حجاب در کتابها و عبارات عرفانی، معنای مصطلح دیگری دارد.

حجاب صحیح اسلامی
اسلام بنا بر مصالح زیادی مخالف هرگونه تحریک و تهییج جنسی در خارج از خانواده و خارج از روابط زناشویی می باشد. البته همان که این مصالح مربوط به خود انسان است نه مربوط به چیزی خارج از وجود او و همه مفاسدی که از کشیده شدن تحریکها و تهییجهای جنسی به اجتماع و خارج از خانواده بوجود می آید دامن گیر خود انسانها می شود.
حجاب اسلامی و کامل، حجابی است که در آن هیچ نوع جلب توجه و تحریکی وجود ندارد. در رساله های علمیه چنین می خوانیم «بر زنان واجب است تمام بدن خود را به استثناء وجه وکفین از نامحرم بپوشاند.
وجه یعنی صورت، کفین یعنی دستها تا مچ،‌ پوشش دستها و صورت در صورتی واجب نیست که آرایش و زینت نشده باشد و نگاه به آنها موجب مفسده نباشد.
اینک به چند نمونه از حجابهای غیر اسلامی که بنابر نظر فقها جایز نیست اشاره می کنیم.
اما قبل از بیان نمونه ها ذکر نکته ای لازم است که تا علت غیر جایز بودن بعضی از حجابها روشن شود .
خانمها در ارتباطشان با نامحرم در حالتهایی قرار می گیرند که اگر از پوشش مناسب برخوردار نباشند ارتباط آنها موجب مفسده و گناه می شود. بعضی از این حالتها عبارتند از:
دادن چیزی به نامحرم یا گرفتن چیزی از آن.
کار کردن در مقابل نامحرم در منزل یا خارج از منزل.
مرتب کردن چادر، سوار شدن به اتومبیل یا خارج شدن از آن.
غذا خوردن در مقابل نامحرم…
و در این قبیل موارد، احتمال نمایان شدن بدن زن در صورتی که حجاب مناسب طبق گفته فتاوا نباشد وجود دارد.
برای سهولت در یادگیری حجابها را- به سه دسته، همراه با چند مثال تقسیم می کنیم.
۱) حجابهای غیر جایز با چادر
پوشیدن چادر بدون روسری یا مقنعه ای که موها و سرو گردن را بپوشاند.
پوشیدن چادرهای نازکی که موها و یا دستها و اندامها از پشت آن نمایان است.
پوشیدن چادری که دارای رنگ تند و مهیج باشد به طوری که توجه نا محرم را جلب کند.
۲) حجابهای غیر جایز بدون چادر
پوشیدن مانتو یا لباس کم حجم بدن که برجستگیهای آن را نپوشاند به طوری که ایجاد تهییج و تحریک کند.
پوشیدن مانتو یا آستینهای گشاد به طوری که در بعضی ارتباطها از مچ را نپوشاند.
پوشیدن مانتو یا لباسی که رنگ تند و مهیج دارد.
پوشیدن مانتویی که طوری دوخته یا تزیین شده که توجه را به خود جلب می کند. مثلاً روی سینه یا پشت آن چیزی از قبیل دکمه یا گل و… قرار داده، که جلب نظر کند. یا پشت و بغل آن چاکهای بلند داده شده به خصوص زن از پایین تنه و زیر آن پوشش مناسبی نداشته باشد.
۳) پوشش مربوط به پا و سر
 پوشیدن جورابهای نازکی که پوست پا را نمی پوشاند.
پوشیدن روسری یا مقنعه ای که تمامی مو را نپوشاند یا استفاده از روسری و مقنعه بطوری که تمامی مو را پنهان نکند.
-بستن مو وجمع کردن آن در پشت سربه نحوی که بر آمدگی آن مشهود باشدوجلب نظر کند.
پوشیدن کفشهای صدادار به نحوی که جلب نظرنامحرم کند ومفسده ایجاد نماید.
نمایان شدن موی مصنوعی که به موی خانمها وصل است هم چنین نمایان شدن کلاه گیس نیز جایز نمی باشدحتی اگرموی وصل شده از جنس موی مرد باشد.
۴) با حجابهای بی حجاب
حال که به بحث حجابهای غیرجایز رسیدیم خالی از لطف نیست حدیثی از پیامبر «ص» درباره زنهایی که در عین پوشش بی حجابند ذکر نماییم این حدیث حقیقتاً از پیش گوییها و معجزات پیامبر«ص» می باشد:
«دو گروهند که اهل آتش هستند و نمی خواهم که آنها را ببینم: گروهی که تازیانه در دست دارند و مردم را با آنها می زنند (ظالمان) و دیگر زنهایی که پوشیده اند ولی برهنه اند (لباس نازک برتن دارند)، به شهوات متمایل هستند و مردان را به سوی خود جذب می کنند، موهای سرشان هم چون کوهان شتر  بر آمدگی دارد، اینها وارد بهشت نمی شوند و با اینکه بوی بهشت از مسافتهای دور به مشام می رسد بوی آن را استشمام نمی کنند .

تاریخچه بدحجابی
پوشاک و نحوه پوشش زن در طول تاریخ، دستخوش تحولات عظیمی گشته و فراز و نشیبهای زیادی را طی کرده است در مورد تاریخ بی حجابی، اگرچه دانشمندان از وجود برخی اقوام بدوی که مرد و زن آن هیچگونه پوششی نداشتند سخن به میان آورده اند اما از آن جا که به شدت نادر بوده، نمی توان آنرا مبدا تاریخ بی حجابی زنان قرار داد. تاریخ بدحجابی را می توان به اواخر قرن نوزدهم منتسب نمود که پس از رنسانس علمی، صنعتی اروپا و جنگ جهانی دوم و انقلاب صنعتی، زمینه لازم فراهم گردید. آزادی زنان و کنار گذاشتن حجاب مورد تشویق و تکریم قرار گرفت کارخانه داران بزرگ برای استفاده از نیروی کار ارزان قیمت و امکان حضور زنان در محیط کار، تبلیغات وسیعی را آغاز و زنان نیز در تلاش فراوان برای دست یافتن به حقوق از دست رفته خویش (!)‌ موجی را بوجود آوردند که «نهضت زنان برای آزادی» نام گرفت و در جرائد و مجلات درباره محاسن آن تبلیغات وسیعی انجام گرفت دامنه این اقدامات، کم کم کشورهای اسلامی را نیز فرا گرفت و به صورت سلاحی کار آمد برای تضعیف معنویت و اخلاق و سقوط جامعه اسلامی به کار گرفته شد و استعمار گران در ترویج آن از هیچ اقدامی فرو گذار نکردند.
«نخستین کشور اسلامی که به طور رسمی اقدام به کشف حجاب از بانوان نمود افغانستان بود. امان ا… خان پادشاه افغانستان بعد از مسافرت به اروپا به محض ورود به پایتخت اعلام نمود که زنان باید حجابها را کنار بگذارند و به عنوان نخستین مجری این طرح با همسرش بدون حجاب در مجامع و محافل ظاهر شد. این اقدام ناشایسته، موجب قیام عمومی شد و امان ا… خان ناچار به استعفا و ترک کشور گردید.
دومین کشور ترکیه بود که بعد از سقوط عثمانی، آتاتورک در سال ۱۳۱۳، فرمان منع حجاب را صادر  نمود در ایران، توسط رضاخان زمینه سازی برای بی حجابی همراه با الهام گرفتن از اقدامات آتاتورک آغاز گردید که مردم برای اعتراض به آن در تاریخ ۲۱ تیرماه ۱۳۱۴ در مسجد گوهرشاد، تحصن کردند و عده زیادی به خاک و خون خفتند رضا خان با نادید گرفتن خواسته های مردم مسلمان، در روز ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ به همراه ملکه و شاهدختهای بی حجاب به طور رسمی در دانشسرای مقدماتی تهران این عمل را به مرحله اجرا گذاشته و بعد از مدتی با زور نیزه به کشف حجاب پرداخت. این اقدامات توسط محمد رضا شاه نیز دنبال شد ولی به جز اندکی نا آگاه قانون حجاب همچنان در کشور حفظ گردید .
با پیروزی انقلاب سالامی به رهبری امام خمینی «ره» زنان با آگاهی بیشتر به پاسداری از حجاب اسلامی پرداختند و ارزش زن را تحت لوای حجاب جهانیان نشان دادند.
اینک با گذشت بیست و پنج سال از پیروزی انقلاب اسلامی و استحکام آن در منطقه و جهان، استراتژی استکبار جهانی، و ترویج فساد و بدحجابی در بین زنان و دختران و دور کردن جوانان از معنویت و فراهم آوردن زمینه گرایش به مظاهر مبتذل غرب می باشدکه لازم است با هوشیاری لازم، عمق فاجعه ای را که در صورت موفقیت دشمن شکل خواهد گرفت بشناسیم و برای مقابله با آن اقدامات لازم را به عمل آوریم.
همه می دانیم زیر پا گذاشتن قانون الهی حجاب، و روی آوردن به فرهنگ تبرج و آرایش و پدیده برهنگی و بی بند باری، یکی از مهمترین بیماری عصر کنون ماست وضعیت کنونی جوامع مختلف و شیوه زندگی مدعیان پیروی از شرایع الهی بشدت تاسف برانگیز است زیرا علی رغم وجوب حجاب و تاکید فراوان ادیان مختلف بر آن فرهنگ نیمه برهنگی و خود آرایی همچنان در بین زنان رواج دارد و ترویج نیز می گردد غم انگیزترین فاجعه معاصر آن است که انحراف، آزادی معرفی می شود با حجاب بودن ارتجاع و کوته فکری قلمداد می گردد.
پژوهشهای علمی پیشینیان هرگونه بی بند و باری و رعایت قوانین الهی را بندهای دست و پا گیر و تعصبهای بی جا انگاشته می شود زنان به فطرت، مذهب و فرهنگ خود پشت پا زده و به جای اندیشه به عواقب شوم تخطی از فرامین الهی، به کار زشت خویش افتخار می کنند.
به راستی چه عواملی موجب گشته است که قانون الهی حجاب نادیده گرفت شود؟ و این چنین بی حجابی یا بدحجابی در بین زنان تمام جهان از همه ادیان رواج یابد؟

فصـل دوم:

علـل بـد حجـابـی

بدون شک مجموعه ای از عوامل مختلف روانی، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در پدید آمدن و توسعه فرهنگ مبتذل خودآرایی نقش داشته است و ما در صدد بیان تعدادی از این عوامل هستیم.

علل فـردی
۱- نیاز به احترام و پذیرفتگی
یکی از نیازهای فردی، نیاز به احترام و پذیرفتگی است.
باید دانست نگرشهای ما به افراد دیگر، نگرشهای ما هستند. در نخستین دیدار با غربی ها مهمترین سئوالی که از ذهن ما می گذرد این است که آیا پذیرش متقابل به وجود خواهد آمد یا نه. پس از دیدار، نخست، غالباً توجه ما به این نکته متمرکز است که رابطه خود را با فرد دیگر چگونه بپرورانیم و هدایت کنیم، احترام و محبت او را نسبت به خود جلب کنیم. اگر بگوئیم اغلب اوقات اکثر مردم برای پرورش روابط متقابل با دیگران اولویت ویژه قائلند. شاید سخنی به گزاف نگفته باشیم. معمولاً انسانها به این فکر می کنند چه رفتار و یا عملی را انجام دهند تا مورد جذابیت و خواسته شدن واقع شوند.
شاید یکی از عوامل موثر در علاقمندی دیگران به یک شخص ظاهر جسمانی باشد.
مطمئناً این تصور تابشی بی حد و حصر نیست.
ولی دیده شده که اشخاص برای رسیدن به احترام و مورد قبول واقع شدن ابتدا قیافه ظاهری خود را ملاک دانسته اند و این طرز تفکر باعث شده که شخص نگرشهای خود را با اعمالش همسو کند. «روانشناسان معتقدند که رفتار تعیین کننده نگرشهاست»
اینکه ما به سوی کسی جذب شویم یا نه، بستگی به عوامل بسیاری دارد. اما برای بعضی از افراد جذابیت جسمانی اهمیت ویژه ای دارد.
این امر در زن به لحاظ ویژگی جسمی و روحی او دارای عمق بیشتری است و در او جلب احترام و توجه دیگران اهمیت خاصی دارد. چرا که زنان به موجب لطافت روحی، شیفته محبت و احترامند. پیامبر گرامی ما نیز بی جهت نبود که به رعایت حقوق زنان و گرامیداشت مقام آنان تاکید می ورزید. چرا که اگر زن ایمان استواری نداشته باشد برای ارضا این نیاز به شیوه های ناروا رو خواهد کرد و انجام هر رفتاری را برای رسیدن به این خواسته مجاز می شمرد.
از این رو هرگاه مشاهده کند با ناپوشیدگی اندام و جذابیت سیمایش، توجه و احترام دیگران را آسانتر به دست می آورد به خودنمایی و جلوه گری می پردازد. پس اگر به جنبه های دیگر زن توجه نشود او ظاهر خود را عرضه خواهد کرد، چرا که تمایل به برانگیختن احساسات دیگران و اشتیاق به پسندیدگی و پذیرفتگی، نیرومندترین محرک زندگی زن است و با موفقیت در این تمایل، زن در پیری هم شاداب خواهد زیست.
چرا که هدف زن از جلوه گری و نمایش زیبایی چهره و اندام و توازن حرکات و خوش آهنگی صدایش، مجذوب کردن روح افراد است. و لذا داشتن زیبایی و دلربایی حتی افتخار او است و در تحصیل و امتیازات اجتماعی بیشتر به این می اندیشد که وجودش مورد تحسین و تمجید و مایه شگفتی قرار گیرد، اما از آنجا که مرد بیش از توجه به شاهکارهای روحی زن مجذوب زیبایی ظاهری او می شود زن نیز روز به روز به همان سمتی می رود که تحسین برانگیزتر و جاذبه آورتر است «محرومیت از محبت و احترام» زن را بر خلاف میل باطنی اش، به جلب توجه و علاقه دیگران تمایل می سازد و همین امر زمینه ساز انحراف او و جامعه می شود. او چشمی می خواهد که نگاهش کند و گوشی که به سخنانش گوش کند و دلی که برایش بتپد.
از طرفی در جامعه ای که پوشیدگی زن مورد پذیرش قرار گرفته و زنان به میزان ناپوشیدگی خود مورد توجه و ارزش گذاری قرار گیرند، زن اگر بخواهد بهتر احترام شود و به نیازهایش زودتر رسیدگی شود ناگزیر است پیوسته از معتقدات و رفتار خود فاصله گیرد و روز به روز کم پوشش تر از قبل در اجتماع حضور یابد. زیرا در چنین جامعه ای به زنانی توجه می شود که از ظاهر زیباتر و دلرباتر و شغل بهتر بهره مندند.
در این جوامع دختران جوان برای «پذیرش اجتماعی» و «کسب موقعیت» و احترام و مصون ماندن از تحقیر به جلوه گری و خودنمایی روی می آورند. انسان موقعیت طلب است و همواره می خواهد در میان مردم از جایگاهی در خور توجه برخوردار باشد جایگاه بدو صورت حقیقی و کاذب محقق می‌شود که موقعیت حقیقی در اثر تحصیلی علم و فضائل اخلاقی بدست می آید اما برخی از زنان که فاقد این ارزشها هستند با نمایش زیبائیها و جاذبه های طبیعی و ساختگی زنانه خود سعی در جلب توجه دیگران می کنند تا به کمبودهای باطنی خود پاسخ دهد غافل از آنکه هرگز کسی نمایش زیبائیهای زنانه را دلیل بر شخصیت و جایگاه ارزشی او نمی گیرد ضمن اینکه موقعیتهای حاصل از تحرکات جنسی نیز تنها در بیمار دلانی بوجود می آید که خود کمترین اعبتاری ندارند زن اگر محروم از فضائل و ارزشهای انسان باشد اگر سراسر وجود خود را به طلا و زینتها و لباسهای فاخر تزئین کند ذره ای بر ارزش حقیقی او افزوده نخواهد شد چه اینکه هزار من تزئین و زیبایی به یک جو تقوا نمی ارزد. تحصیل واقعی جز از راه بدست آوردن زیبائیهای باطنی و فضائل انسانی و کمک پروردگار عالم میسر نیست.
۲- خودنمایی
برخی دختران وز نانی که تحت فشار تمایلات جنسی قرار دارند برای اطفای آتش شهوت دست به نمایش زیبائیهای خود می زنند تا شاید شعله های آتش شهوت آنها فروکش کند و برخی دیگر از  دختران و زنان میل دارند بصورت زیباتر نزد دیگران حضور یابند و با توجه به اینکه حجاب دینی زیبائیهای آنها را پوشش می دهد سعی در ناقص کردن حجاب خود دارند و به همین منظور بخشی از موهای سر و گردن خود را به نمایش می گذراند و سعی در پوشش لباسهای زننده، چند رنگ و یا بسیار شاد دارند و زواید تزئینی مختلفی را در پوشش خود مورد استفاده قرار می دهد و یا از کفشهای پاشنه بلند استفاده می کنند تا نوع قرار گرفتن در راه رفتن آنها تحریک آمیز و زیباتر شود و طنین یکنواخت آن توجه دیگران را جلب نماید و به هر شیشه و آیینه ای که در بین راه برخورد می کنند قیافه خود را مشاهده می کنند تا در صورت لزوم زیبایی خود را حفظ نمایند. غافلند که سادگی زن خود نوعی زیبایی ارزشی را به همراه دارد و پوشیدگی، زیبایی و ظرافت بدن او را در برابر آفتاب، سرما و آلودگیهای جدی بهتر حفظ می کند «امیر المومین «ع» می فرماید: صیافه المراه انعم و ادوم اجمالها پوشیدگی برای زن سودمندتر و زیبایی او را پایدارتر می سازد»
انسان هر حرکتی که می کند پشت سر آن انگیزه ای نهان است که رفتار او را شکل می دهد و بر آن اساس عمل می کند.
«انگیزه در روان شناسی مفهوم خاصی دارد و عبارت است از: «عاملی درونی که رفتار شخص را بر می انگیزد و جهت می دهد و آنرا هماهنگ می سازد»
هر انگیزه دارای دو عنصر اساسی است: اول سائق، دوم هدف یا پاداش.
سائق: پدیده ای (فرایندی) درونی است که شخص را به عمل وا می دارد.
نیاز:خواهش در اثر عدم تعادل فیزیکی و شیمیایی محیط درونی و یا روانی نیاز ایجاد می شود. وجود و یا عدم عنصری (مادی و غیر مادی) در بدن به دفع یا جذب حاصل می شود در حقیقت نیاز، خواهشی است که شخص و موجود می خواهد به آن برسد.
انگیزه و رفتار، از نیاز منشا می گیرند.
«رفتار آن دسته از فعالیتهای جاندار است که از بیرون در جاندار مشاهده می‌شود»
رفتار با توجه به وراثت و محیطی جاندار بسیار متنوع است و بطور کلی می تواند به گونه های مختلف خلاصه شود. مثل رفتارهای تغذیه ای، رفتار تولید مثلی، رفتار اجتماعی، رفتارهایی در رابطه با حوادث و وقایع طبیعی و غیره.
نیاز عامل اصلی سائق است، ابتدا زمینه های مختلف سائق پیدا می شوند. بعد سائق که در کلمه به معنی یک راننده است رفتار را شکل داده و جهت آنرا تعیین می کند. انگیزه برای هدف یا پاداشی است که بتواند نیاز را بر آورده کند، در اینصورت فرد آرام گرفته و کار تمام شده است.
انسان دارای دو نوع انگیزه است، انگیزه هایی که باعث آن جسم است و دوم انگیزه هایی که باعث آن روح است.
انگیزه ها نه محدودند که، وضعیت جسم آنرا محدود کند.
این محدودیت برای حفظ سلامت و امنیت فرد و جامعه است. تعادل بین این انگیزه ها و محیط درونی برای بقا نسل و فرد می باشد.
نوع پوشش و ظاهر انسان در ارتباط مستقیم با اخلاق جنسی بوده و منشا اخلاق جنسی نیز متاثرند از ترشحات غدد و چگونگی آن می باشد.
«ترشح هورمون مردانه (تستسترون) در مردان باعث رفتارهای خاصی در مرد می شود مانند: لذت جنسی، در زن بیشتر بر اثر ترشحات تخمدانها رفتارهای جنسی زنانه بوجود می آید. تظاهر رفتاری آن، آراستن خود است»
خودنمایی یک امر لازم و واجب برای زندگی است. برای آنکه دو فرد از یک نوع بتوانند آمیزش کنند و بقا نسل آنها فراهم بشود، ناگزیر از رفتاری هستند که طرف دیگر را جلب کنند، چرا که باید جاذبه ای در یک طرف باشد تا طرف دیگر به آن جلب بشود.
سپس خودنمایی در امور جنسی باعث جلب طرف مقابل و بقاء نسل می شود این تمایل در زن با انواع آرایشها و زیور آلات و همچنین پیروی از مد خاص هر زمان صورت می گیرد و زن جلوه گری خود را به بیرون از حریم خانه خواهد کشاند و در تمام امور زندگی فقط به نمایش بدن می پردازد و به طرز افراطی به خود آرایی و مدپرستی گرفتار می شود و خودنمایی به صورت بیماری ظاهر می شود و فرد به جای پرداختن به افکاری زنده و بوجود آوردن علوم و پرداختن به فنون مختلف، مرتب در فکر جلوه گری می باشد و دوست دارد خود را نشان دهد، مطرح شود و بین دیگران جلوه کند.
مثلاً او به لباس به عنوان پوشش نمی نگرد. بلکه لباس را مظهر خودنمایی قرار می دهد و با پوشیدن لباس مد روز و تحریک آمیز در صدد جلب توجه دیگران است و یا دوست دارد دیگران شاهد برخورداریهای مالی آنها باشد.
تفاوتی نخواهد کرد که بیننده زن باشد یا مرد و آنها ارزش خود را به طلا و جواهرات می دانند و این به معنی آن است که ارزش الهی و انسانی خود را در حد طلای دنیا پایین آورده‌اند و برخی خود را در طلا خلاصه کرده اند.
شیطان همه را به یک راه منحرف نمی سازد بلکه هر کسی را با توجه به نوع هوسی که دارد از خدا دور می کند.
چنین زنانی باید اندیشه کنند که این گونه فخر کردنهای مالی همراه با جاذبه های زنانه تمایلات نامحرمان را بر می انگیزد و چه بسا موجودیت مالی آنها را طعمه دیگران سازد اگر آگاه شود که انسان خلیفه خداست و می تواند ارزش برتر از ملائک داشته باشد روحیه و عملکرد آنها عوض می شود و دیگر حاضر نخواهد بود برای یک لحظه خود و دارایی خویش را وسیله معصیت قرار دهد.
«الدنیا حیله فافتلوها : دنیا ماری است آن را به قتل رسانند»
خودنمایی ناشی از عوامل مختلفی است که برخی از آنها عبارتند از:
۲- الف) عدم اعتماد به نفس
گاهی کسانی که در مسیر خودنمایی هستند خود را هیچ می پندارند وشخصیت ثابتی از خود ارائه نمی‌دهند. در خود توان انجام کاری مطابق با میل خود را نمی بینند و در انجام کارها احساس عدم اطمینان دارند دائم با خود در گیرند و نمی توانند مسیر درستی را بر گزینند و در این حالت هر چند گاه یک بار روش و حالت خود را تغییر می دهند.
در حقیقت این افراد چون خود را باور ندارند، از عقاید دیگران در مورد زندگی خود پیروی می کنند و نمی توانند صحت و سقم مطلب را بررسی کنند و راه درستی را در پیش بگیرند و دارای شخصیت متغیر و متزلزل هستند.
«قرآن کریم می فرماید:‌(برخی از مردم) در دل مردد هستند، نه به سوی مومنان یک دل می روند و نه به جانب کافران، هستند که اشاره به تزلزل شخصیت این افراد است.
علی(ع) می فرمایند (خطاب به کمیل بن زید) مردم سه دسته هستند. دانشمند خداشناس و دانش طلب و دانشجویی که برای رهایی از نادانی درس می خواند و دسته سوم پشه صفتانی که در جستجوی سرو صدا هستند دنبال هر بادی در حرکتند. از نور علم بهره نمی‌برند و به تکیه گاه مورد اعتمادی تکیه نمی‌کنند».
این دسته سوم مصداق همان کسانی هستند که بی‌چون و چرا به دنبال هر روش و مد تازه‌ای می‌روند. این افراد احساس می‌کنند که با ارزش و مورد قبول دیگران نیستند و در موقعیتهای اجتماعی به طور خود جوش عمل نمی‌کنند. بلکه معمولاً تسلیم عقاید و خواسته‌های جامعه و اطرافیان خود هستند. آنها معمولاً احساس بی‌ارزشی و عدم پذیرش از سوی دیگران را درباره خود دارند.
اینگونه افراد به صورت اغراق آمیزی به ظاهر خود توجه دارند و ذهنشان مدام درگیر این مساله است و دائماً در صدد جلب تحسین و توجه دیگران هستند. آنها معمولاً در تصمیم گیری و قبول مسئولیت ناتوانند و به این علت به آسانی به دام خودنمایی می‌افتند مخصوصاً هنگام گرایش به مد بی‌چون و چرا تسلیم خواسته مدسازان و ژورنالهای مد می‌شوند و با خودآرایی و روی آوری به مد در صدد جبران خلاء روحی خود هستند.


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

عاشورا و انقلاب

463

بازدید

عاشورا، خاستگاه انقلاب اسلامى ایران

در مقام تحلیل انقلاب اسلامى ایران، یک رویکرد، آن را ملهَم از نهضت حسینى و مکتب عاشورایى مى‏داند و در همین بستر با بررسى عوامل اصلى محدثه انقلاب، آنها را عوامل مبقیه انقلاب نیز دانسته، بر حفظ و استمرار
آنها پاى مى‏فشارد.
نویسنده در این مقاله با مفروض گرفتن تأثیر پذیرى انقلاب اسلامى ایران از نهضت امام حسین(ع) به دنبال نشان دادن نوع تأثیرگذارى عاشورا بر انقلاب اسلامى و تداوم آن است و در این راستا عناصر رهبرى، مکتب و ملت را در هر دو حرکت با معرفى شخصیت رهبران جبهه‏هاى حق و باطل به بحث مى‏گذارد.
مقاله حاضر مى‏کوشد، به این سؤالات پاسخ دهد:
۱٫ آیا عاشورا بر انقلاب اسلامى تأثیر گذاشته است؟
۲٫ اگر عاشورا بر انقلاب اسلامى تأثیر داشته در چه زمینه‏ها و به چه صورتى بوده است؟
۳٫ آیا عاشورا، همان‏گونه که در پیدایش و پیروزى انقلاب اسلامى تأثیر گذاشت، قادر است بر تداوم آن نیز تأثیر بگذارد؟ نیل به این‏مقصود و هدف، چگونه و از طریق پیمودن چه راه‏هایى امکان‏مى‏یابد؟
مقدمه
اگر چه تأثیرگذارى عاشورا بر انقلاب اسلامى و تداوم آن، از نظر نگارنده مسلّم و بدیهى است، به همین دلیل، آن را به عنوان مفروض برگزیده است، اما به جهت آن که بر خوانندگان نیز این قطع و یقین حاصل شود، دو دلیل در اثبات آن اقامه مى‏کنیم:  دلیل اوّل: امام خمینى(ره) به شکل‏هاى مختلف بر چنین تأثیرى اشاره کرده‏اند.
به‏عنوان‏مثال:
«حجت ما براى این مبارزه‏اى که بین مسلمین و…این دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز و
لزوم این عمل…عمل سیدالشهدا (ع) است…حجت‏مان براین است که اگر چنانچه این مبارزه را ادامه بدهیم و صدهزار از ما کشته بشود براى رفع ظلم…براى این‏که دست آنها را از این مملکت اسلامى کوتاه کنیم، ارزش دارد. حجت‏مان هم کار حضرت امیر(ع)، و سیدالشهداست.»
گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه‏زنى و نوحه‏سرایى نبود، br>15> خرداد پیش مى‏آمد … تمام این وحدت کلمه‏اى که مبدأ پیروزى ما شد، براى خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگوارى و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد… اگر قیام سیدالشهدا سلام الله علیه نبود، امروز هم ما نمى‏توانستیم پیروز شویم.
… انقلاب‏اسلامى ایران پرتوى از عاشورا و انقلاب عظیم الهى آن است.
… کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید که با زنده بودن او
اسلام زنده نگه داشته مى‏شود.
دلیل دوم: بیشتر منابعى که زمینه‏هاى زایش عاشورا و انقلاب‏اسلامى را کاویده‏اند، به مشترکات فراوان این دو اشاره دارند، از جمله:
الف. در باره عاشورا، برخى نوشته‏اند:
فرهنگ و تعالیم عاشورا داراى زمینه‏هایى است که نمونه‏هایى از آن عبارتند از:
.۱ فرهنگ شهادت،
 2. فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل،
۳٫ فرهنگ طاغوت ستیزى و طاغوت
زدایى،
 4. اصل پیروى از رضاى خدا و مصالح مسلمین،
 5. فرهنگ پیشگیرى از جرم و فساد
قبل از وقوع آن،
 6. فرهنگ نظارت عمومى و امر به معروف و نهى از منکر.
ب. دیدگاه امام خمینى(ره) در باره انگیزه‏هاى قیام امام‏حسین(ع) عبارت است:
 1. عمل، به تکلیف الهى، ۲٫ تشکیل حکومت اسلامى، ۳٫ نشر اسلام و بقاى آن، ۴٫ امر به معروف و نهى
از منکر، ۵٫ نجات اسلام از خطر تحریف، ۶٫ اصلاح امت و جامعه اسلامى، ۷٫ ظلم ستیزى  عدالت‏خواهى.
ج. در باره انقلاب‏اسلامى.برخى عوامل پیدایش انقلاب‏اسلامى را به این شرح توضیح
داده‏اند: ۱٫ مذهب، ۲٫ سلطه بیگانگان، ۳٫ رهبرى حضرت امام خمینى(ره)، ۴٫ شعار جدایى دین از سیاست، ۵٫ اسلام زدایى نظام حاکم، ۶٫ بیگانه بودن نظام حاکم با مردم، ۷٫ تحقیر شخصیت انسانى مردم، ۸٫ وحدت و یکپارچگى ملت.
د. برخى زمینه‏هاى انقلاب را به این شرح بر مى‏شمارند: ۱٫ ایجاد نارضایتى عمیق درمردم از شرایط حاکم، ۲٫ وجود رهبرى و ساختارهاى اجتماعى و سیاسى بسیج‏گر، ۳٫ گسترش روحیه‏ انقلابى و مشارکت مردمى، ۴٫  گسترش و پذیرش اندیشه حکومت اسلامى، ۵٫ مبارزه خشونت بار مردم با دولت.
بنابراین، شناخت و تبیین عوامل مؤثر در شکل‏گیرى انقلاب‏اسلامى، بدون توجه به نقش و تأثیر نهضت بزرگ امام‏حسین(ع)، شناختى ناقص و به دور از واقع است.
البته، اجمالى که از تأثیر عاشورا بر انقلاب‏اسلامى سخن گفتیم، براى درک عمیق این تأثیر، نارساست، ثانیاً بدون قالب بندى و پراکنده است. از این رو، مقاله تلاش خواهد کرد تأثیر عاشورا در پیدایش انقلاب ‏اسلامى را در سه قالب: رهبرى، ایدئولوژى (اسلام) و مردم نشان دهد، زیرا بیش‏تر منابع مربوط به انقلاب اسلامى، این سه عامل را تنها عوامل زادن انقلاب‏اسلامى و تداوم آن بیان مى‏کنند:
۱٫ «پیروزى انقلاب‏ اسلامى، بطلان بسیارى از نظریه‏ها را به اثبات رساند و ثابت کرد نباید هر پدیده‏اى را در لابراتور تجربى آزمایش کرد. پیداست این همه، جز از طریق امدادهاى الهى و فرهنگ غنى اسلام و رهبرى خردمندانه امام خمینى و فداکارى‏هاى ملت سلحشور و اتحاد و همدلى همه اقشار ملت امکان‏پذیر نبود.»
۲٫ «عامل اصلى که موجب بروز و پیروزى انقلاب‏اسلامى گردیده است، عامل اسلام زدایى شاه بوده  ست…مسلّماً غیر از این عامل، باید عامل وحدت بخش و حرکت  آفرین رهبرى دینى و مرجعیت والا مقامى نظیر امام خمینى را نباید به باد فراموشى سپرد…بنابراین، مهم‏ترین عوامل بروز و پیروزى انقلاب را باید در دو مفهوم کلى دید:
الف. روح اسلام خواهى و خداخواهى مردم (امت)
ب. رهبرى دینى مورد قبول عامه مردم(امام).»
۳٫ «امام به عنوان وصل میان مردم و اسلام، با درس از نهضت عاشورا، محتواى سیاسى – انقلابى اسلام را بدان بازگرداند. همان‏گونه که مکتب اسلام، رهبرى امام و حضور مردم، سهعامل اصلى محدثه انقلاب به حساب مى‏آیند، همین سه عامل به عنوان عوامل مبقیه انقلاب 
نیز محسوب مى‏گردند.»

رهبرى
در رأس قیام عاشورا، امام‏حسین(ع) و در فراز انقلاب اسلامى، امام خمینى(ره) قرارداشت. یزید بن معاویه و محمدرضا پهلوى در سوى دیگر این دو نهضت بودند.
۱٫ حسین بن على(ع)
امام خود را این گونه معرفى مى‏کند:
«ما دودمان پیامبریم و به عهده‏دارى این امر (حکومت) و ولایت بر شما، از دیگرانى که به ناحق
مدعى آنند و میان شما به ستم و تجاوز حکومت مى‏کنند، سزاوار تریم».
حسین(ع) خطاب به ولید، هنگامى که از او خواست با یزید بیعت کند، فرمود:
«ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و نزول رحمت‏ایم. خداوند به ما آغاز کرده و به ما ختم نموده است.»
امام در اعتراض به سخنان معاویه در مدینه که فضایل یزید را برمى‏شمارد، فرمود: «کسى را وانهاده‏اى که از نظر پدر و مادر و صفات شخصى از یزید بهتر است!» معاویه گفت: گویا خودت را مى‏گویى؟! حضرت فرمود: آرى.»
در جاى دیگر فرمود:
به خدا قسم! من به خلافت شایسته‏ترم، پدرم بهتر از پدر یزید است، جدم برتر از جد اوست، مادرم بهتر از مادر اوست و خودم بهتر از اویم.»
۲٫ یزید بن معاویه
امام‏حسین(ع) در نامه‏اى به معاویه نوشت:
«جوانى را به ولایت امر مردم تعیین کرده‏اى که شراب مى‏خورد و با سگ، بازى مى‏کند! به
امانت خود خیانت کرده و مردم را تباه ساخته‏اى. چگونه یک شرابخوار را به تولیت امور امت
محمد(ص) مى‏گمارى؟! شرابخوار که امین بر یک درهم نیست، چگونه نسبت به امت امین
باشد؟!»
«یزید، خودش گواه رأى اوست. او براى همان کارهایى که مشغول است مثل بازى با سگ‏ها،
کبوتربازى، نوازندگى و عیاشى، بهتر است. بیش از این بار ستم بر دوش مکش.»
یزید در سه سال پادشاهى، سه جنایت فجیع مرتکب شد:
اوّل، در ۶۱هجرى، امام‏حسین(ع) و خاندان عصمت و طهارت و یاران او را به شهادت رساند.


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

ججاب و ارزشها

640

بازدید

مقدمه:
یکی از عمده ترین مسایل کشورهای در حال گذار، دگرگونی معانی، ارزش ها و عقاید مشترک حاکم بر این جوامع است.نتیجه تغییر این عقاید مشترک که کارکرد انسجام را در نظام اجتماعی بر عهده دارند ایجاد نوعی چند گونگی و تکثر در لایه های زیرین و درون ذهنی افراد است. اگرچه تکثر به خودی خود امری نامطلوب محسوب نمی گردد اما مسئله از آنجایی آغاز می شود که این چند گونگی در باورها و عقاید و لایه های درون ذهنی افراد صورت پذیرد و دیگر هیچ اصل و تعریف واحدی وجود نداشته باشد که این باورهای مختلف حول آن نظام یابند. در این هنگام است که جامعه عرصه بروز نگرش‌ها و کنش‌های مختلف و متفاوت و حتی گاه متناقض گشته و انسجام و یگانگی نظام اجتماعی دست خوش چالش های جدی و مهمی می گردد.
اصل «حجاب» برای زنان که در جوامع اسلامی مطرح است از جمله همین ارزش‌ها و عقایدی است که از دیرباز در جامعه ما وجود داشته و در دوره‌های مختلف تاریخی به صورت‌های مختلفی بروز و ظهور کرده است.
 
بیان مسئله:
توجه به اخبار روزنامه‌ها و صدا و سیما و همینطور مشاهدات معمولی و روزمره بیانگر این امر است که پوشش دختران و زنان ایرانی مخصوصاً در دهه‌های اخیر نسبت به آنچه که در نسخ دینی موجود است، دچار تحول و دگرگونی شده است؛ هم اکنون نیز این امر از حیث آنکه به عنوان یکه «مسئله» یاد می‌شود مورد توجه محافل گوناگونی واقع شده و سعی در چاره جویی برای آن می شود.
آنچه که در قرآن به عنوان مهم‌ترین منبع دینی آورده شده صورتی کلی است که جزئیات آن توسط مفسرین، مراجع و صاحبنظران به گونه‌های نسبتاً متفاوتی عملیاتی و بیان گردیده است. اگرچه غالب این تعاریف بر حداقل پوشش (یعنی پوشیدگی همه بدن به جز چهره و دستها از مچ به پایین) اتفاق نظر دارند، اما به نظر می‌رسد در عمل این تعاریف کمتر در ظاهر افراد دیده می‌شود.
از آنجایی که دیدگاه‌ها و نگرش افراد درباره موضوعات مقدمه‌ای بر کنش آنها محسوب می‌گردد؛ لذا یافتن پاسخ این پرسش که افراد جامعه چه تعریفی از واژه «باحجاب» دارند می‌تواند گام موثری در این مسیر باشد.
حال سوالی که در این تحقیق بدان پرداخته خواهد شد این است که اولاً : «تعریف تحلیلی افراد تا چه میزان به تعریف اسمی واژه «با حجاب» نزدیک است؟
ثانیاً: «افراد در عمل تا چه میزان به تعریف اسمی واژه «باحجاب» نزدیک می شوند؟»
اهمیت مسئله:
قدر مسلم تفاوت تعاریف قراردادی و تحلیلی افراد از واژه «باحجاب» دو گونه مسئله رابرای ما متصور می‌سازد:
اول اینکه تعاریف دینی موجود از واژه «باحجاب» همگی قابل اجرا و مناسب بوده اما نظام اجتماعی و فرهنگی جامعه، طی مراحل جامعه‌پذیری افراد به درستی نتوانسته این تعاریف را در میان افراد درونی سازد. و یا نظام هنجارساز جامعه دارای عملکرد ضعیفی بوده است به گونه‌ای که سایر منابع هنجارساز (داخلی یا خارجی) دست به هنجارسازی و ارایه تعاریف جایگزین در این باره زده‌اند.
دوم اینکه این تعاریف قراردادی و دینی آن طور که باید و شاید مطابق ضرورت‌ها و نیازمندی‌های زمان و مکان از متون دینی استخراج نشده و لذا افراد، خود، دست به تغییراتی در این تعاریف زده‌اند تا آن را با شرایط روز خود منطبق سازند.
هریک از مفروضات بیان شده که درست باشد نیازمند بکارگیری تدابیر مناسب در جهت همسان‌سازی نظام کنش افراد و نظام هنجاری جامعه می باشد تا شاهد کاهش انسجام و یگانگی در جامعه نباشیم.
اهداف تحقیق:
هدف از انجام این تحقیق که با دو روش “اسنادی” و پیمایشی صورت می پذیرد یافتن پاسخ‌هایی مناسب به سوالات تحقیق است. همچنین یافتن این پاسخ‌ها می‌تواند ما را در رسیدن، نگاهی واقع بینانه نسبت به بخشی از مسئله اجتماعی «بدحجابی» یاری دهد.
 
تعریف مفاهیم:
تعریف اسمی: تعریف اسمی تعریفی است که طی آن معنی یک واژه به وسیله صفات مشخصی به طور قراردادی تعیین گردد. (رفیع پور، کندوکاو‌ها وپنداشته‌ها)
این تعاریف قراردادی است و به همین دلیل چیزی درباره واقعیت بیان نمی کند و لذا نه درست هستند و نه غلط.‌(همان)
تعریف تحلیلی: گاهی لازم است معانی واژه‌های مورد استفاده (مثلاً در یک پرسشنامه) را قبلاً بررسی کرده و معانی معمول آن واژه‌ها را در گروه یا جامعه مورد نظر تعیین نمود. اینگونه بررسی و تعیین معانی را “همپل”، «تحلیل معنی» و اوپ ، «تعریف تحلیلی» می نامد و تفاوت آن با تعریف اسمی در این است که تحلیل معنی یا تعریف تحلیلی یک امر قراردادی نیست بلکه یک امر تحقیقی است. یعنی به صورت تجربی بررسی می‌شود که فلان واژه در بین افراد یک جامعه‌ دارای چه معنی یا معانی است و لذا در تعریف تحلیلی برعکس تعریف اسمی درباره یک امر واقع (واقعیت) صحبت می شود. (همان)
تعریف اسمی واژه «با حجاب»: دکتر مطهری در کتاب حجاب خود پس از بررسی آیات و روایات و تفاسیر گوناگون به این تعریف می رسد: «برای زن پوشانیدن چهره و دست‌ها تا مچ واجب نیست. حتی آشکار بودن آرایش‌های عادی و معمولی که در این قسمت‌ها وجود دارد نظیر سورمه و خضاب که معمولاً زن از آنها خالی نیست و پاک کردن آنها یک عمل فوق‌العاده به شمار می‌رود نیز مانعی ندارد». پس «با حجاب» بودن یعنی مطابقت با این ویژگی‌ها.
تعریف تحلیلی واژه «با حجاب» : این تعریف شامل آن تعریفی می‌شود که افراد جامعه آماری به صورت نظری آن را عنوان می کنند و همینطور در عمل آن را انجام می‌دهند.

فصل دوم
پیشینه تحقیق
 
در این فصل تلاش می‌شود تا حاصل تحقیقات انجام شده در رابطه با این موضوع که تاکنون انجام شده و نتایج آن قابل استفاده و رهگشا در انجام این تحقیق می‌باشد گردآوری و ارایه ‌گردد:
    پژوهشی در مجموعه WVS (پیمایش ارزش‌های جهانی) توسط “منصور معدل” از دانشگاه میشیگان و «آزادارمکی» از دانشگاه تهران انجام شده است.
در این پیمایش با نمونه‌هایی که از سه کشور «مصر» ، «ایران» و «اردن» گرفته شده است به باورهای دینی دینداری، هویت ملی و ایستارها نسبت به فرهنگ غرب، خانواده و روابط جنسیتی تحلیل و مقایسه شده است.
نتیجه اصلی که ایشان از تحقیق خود می‌گیرند این است که «ماهیت رژیم حاکم» یک عامل مهم برای اختلاف جهان بینی مردم این سه کشور است. بین این سه کشور حکومت ایران، «حکومت تئوکراسی» و «دین سالاری» است. حکومت‌های مصر و اردن و خصوصاً حکومت مصر، سکولار است. به جهت اینکه این حکومت‌ها در درجات متفاوتی از اقتدار طلبی هستند، گروه‌های مخالف بیانات فرهنگی خود را در واکنش به جهت گیری‌های فرهنگی رژیم‌هایشان تنظیم می کنند. به همین علت در ایران جایی که جامعه تحت تسلط رژیم کاملاً دینی اداره شده است مردم کمتر دینی. کمتر ضد غرب، بیشتر سکولار و بیشتر هوادار ارزش‌های مدرنیسم هستند تا مردم مصر و اردن که حکومتشان سکولار و به طور قطعی هوادار غرب است.
پژوهشگران مذکور معتقدند یافته‌های تجربی آنها با پژوهش‌های تاریخی موجود همخوانی دارد. شواهد تاریخی متعدد حاکی از آن است که جهت‌گیری‌ها و خط مشی‌های فرهنگی دولت نقش تعیین‌کننده‌ای در روند فرهنگی جامعه دارد.
ایشان موارد مختلفی را از تاریخ کشورهای اسلامی ذکر می‌کنند که در آنها مداخله فرهنگی حکومت‌های سکولار با ایدئولوژی تهاجمی، سبب سیاسی شدن دین و شکل‌گیری بنیادگرایی اسلامی شده است.
تحقیق مورد بحث علاوه بر نتایجی در مورد اختلاف جهان بینی مردم این سه کشور اسلامی به نتایجی هم در مورد اختلاف جهان بینی مردم در هر یک از این سه کشور می‌رسد. در این مورد نتایج به دست آمده حاکی از آن است که عوامل تعیین کننده عبارتند از: تنوعی از صفات اجتماعی پاسخگو مانند پایگاه اجتماعی، اقتصادی، جنس و سن و تحصیلات؛ که سن و تحصیلات نشانه‌های خوبی برای راستای تغییر فرهنگی هستند.
در عین حال تحصیلات اثر قابل ملاحظه‌تری روی دیدگاه‌های فردی دارد. تأثیر متغیر سن و تحصیلات در این سه کشور یکسان نیست. در ایران پاسخگویان جوان‌تر و دارای تحصیلات بالاتر بیشتر ملی‌گرا بیشتر سکولار و کمتر دینی هستند. در مصر و اردن این اثرات (تأثیر سن و تحصیلات روی دین) قابل توجه و مشخص نیست. جالب است که در هر سه کشور سطح تحصیلات با اعتماد به مسجد و اعتماد به دولت رابطه معکوس دارد.
پژوهشگران با قدری احتیاط نتیجه می‌گیرند که معنی این رابطه منفی در ایران سکولاریسم بیشتر و دینداری کمتر است ولی در اردن و مصر تلاش دینی بیشتر را می‌فهماند.

    خانواده، دانشگاه و جامعه پذیری دینی:  (طالبان ۱۳۷۸)
محقق می‌خواهد به این سوال پاسخ دهد که آیا تأثیر تحصیلات تنها بر افراد تحصیل کرده است یا اینکه دامنه نفوذ آن به فرزندان آن‌ها نیز کشیده خواهد شد؟
نتایج تجربی بیانگر آن است که دینداری فرزندان خانواده‌های تحصیل کرده به نسبت دیگران از میزان ضعیف‌تری برخوردار است. ولی در هر صورت متوسط دینداری در جامعه ایران بالا و نزد این خانوارها هم بالاتر از متوسط مقیاس دینداری بوده است.

    دانشگاه ، دین، سیاست :  (رجب‌زاده، ۱۳۷۹ ۲۰۰-۱۸۳)
این پژوهش می‌کوشد به این سوال اساسی پاسخ گوید که باورها و ارزش‌های دین در این روایات رسمی و سنتی آن تحت تأثیر فرهنگ دانشگاه چه سمت و سویی پیدا می‌کنند؟ و در جریان این چالش چه باورها و ارزش‌هایی به عنوان راه حل چالش مورد پذیرش افراد قرار می‌گیرد یا قابلیت پذیرش بیشتری می‌یابند؟
در باب دین ورزی در این تحقیق مولفه‌های گوناگونی مورد توجه قرار گرفته است که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: «راه شناخت خدا» ، «جهان بینی»، «نگاه افراد به دین» (سنتی، تجربه درونی، مادی گرایانه، عقل گرایانه). «تلقی افراد از کارکرد معرفت شناختی دین»، «جایگاه روحانیت در دین» ، «مناسک گرایی» ، «تکثرگرایی»، «تفسیرپذیری سکولاریزاسیون».
ابعاد دین در این پژوهش براساس مولفه‌هایی نوع بندی شده که در ارتباط با بحث ارزش‌ها و باورهای علم قرار می‌گیرند. برخی از مهم‌ترین یافته‌های این پژوهش را به این شرح می‌توان خلاصه کرد:
–    پاسخگویان به تعدد راه‌های شناخت معتقدند.
–    دانشجویانی که از پایگاه اجتماعی اقتصادی بالاتری برخوردارند نظر منفی‌تری نسبت به دین سنتی دارند.
–    گرایش به سوی مخالفت با نقش سنتی روحانیت و ملازمه آن با دین در دانشجویان مشهود است. و نوعی کاهش باور به مرجعیت روحانیت در شناخت دین وجود دارد.
–    قبول و موافقت با تکثرگرایی، گرایش کلی جمعیت است و روابط بین متغیرها حاکی از دخالت عوامل درون دانشگاهی و روابط ضعیف با عوامل فرا دانشگاهی است.
–    در خصوص مناسک گرایی در دین، همانند تلقی سنتی از دین و نگاه به مرجعیت روحانیت نوعی قطب بندی در سطح افراد دانشگاهی (اجتماعی) محسوس است. در این رابطه متغیرهای «پایگاه اقتصادی- اجتماعی» افراد «سطح توسعه یافتگی» منطقه زندگی افراد نقش اساسی دارند. (همان ۲۰۳-۹۲)
    فعالیت‌های مذهبی:
در تحقیقاتی که در ذیل عنوان کلی فوق و یا به عنوان جزیی از یک مفهوم کلی‌تر در سال‌های اخیر صورت پذیرفته نکته مهمی مشاهده می‌شود، در مورد عرصه مناسکی دین به خصوص مناسکی که بخش زیادی از آن جنبه جمعی دارد و با تعامل و پیوند با دیگران همراه است، تعاملات و پیوندهایی که در خلال آن اجتماع دینی تداوم می‌یابد با این واقعیت جدید در جامعه ایران مواجه می‌شویم که نوعی تحول از سمت دین و مناسک جمعی به سوی فردگرایی در دین مشهود است.
محقق پیش بینی می‌کند با رشد تجدد و افزایش سطح توسعه یافتگی عرصه دین فردی در بخش‌هایی از جامعه گسترش بیشتری یابد که با توجه به گسترش مولفه اصلی آن یعنی تحصیلات در سال‌های آتی انتظار توسعه بیشتر آن می‌رود. (رجب‌زاده، ۱۳۸۰)
    در تحقیق دیگری که باعنوان «بررسی عوامل موثر بر رعایت حجاب دانش‌آموزان دختر دبیرستانی یزد» انجام شده است؛ کم بودن تعداد افراد خانواده، تربیت و تولد فرزندان در خانواده‌ عامل موثر بر رعایت حجاب نیستند. سن والدین و سطح تحصیلات پدران تأثیری در رعایت حجاب ندارد هرچند که سطح تحصیلات مادران موثر است. مادران خانه‌دار و بازنشسته دارای فرزندانی با رعایت حجاب می‌باشند و مادران شاغل در زمینه حفظ حجاب فرزندانشان موفقیت کمتری دارند:
–    پیشرفت تحصیلی و احساس رضایت از وضع ظاهری در رعایت حجاب موثر است.
–    برقراری رابطه گرم و صمیمی والدین با یکدیگر و با فرزندان در حفظ حجاب موثر است.
–    وضع مطلوب اقتصادی خانواده، پایبندی خانواده به فرایض مذهبی، استفاده مادران از چادر مشکی و مقنعه به عنوان فاکتوری موثر در حفظ حجاب فرزندان می‌باشد.
–    رعایت حجاب در دختران با حجاب با بینش و بصیرت و شناخت دلایل آن بوده است.
–    تأثیر مدل‌های جدید لباس (مدل‌های جلف) در دختران بد‌حجاب بالا است.(جواد هدایتی ۱۳۸۳)
   در مطالعه‌ای که سازگارنژاد در سال ۷۲ در یکی از مدارس منطقه ۸ تهران پیرامون حجاب انجام داده است، متغییر مورد مطالعه «تصور دانش آموز نسبت به حجاب» بوده است. طی این تحقیق از دانش آموزان سوال شده است که: “با این نظر که زن می‌تواند با هر لباس و پوشش که دوست دارد در خیابان ظاهر شود، مهم این است که قلبش پاک باشد» ؛ ۱/۵۵ درصد با این حرف کاملاً موافق با موافق بوده و ۲/۳۵ درصد نیز مخالف یا کاملاً مخالف بوده‌اند.
در مورد موی‌سر در امر حجاب عبارتی با این مضمون مطرح شده است: «بیرون بودن موی‌سر اززیر روسری، مقنعه یا چادر مانعی ندارد» ؛ ۶/۴۶ درصد با این عبارت کاملاً مخالف ، ۳/۲۱ درصد مخالف و ۲/۲۲ درصد موافق یا کاملاً موافق بوده‌اند.
نتیجه گیری:
یافته‌های این تحقیقات حاکی از آن است که :
ماهیت رژیم حاکم یک عامل مهم در اختلاف جهان‌بینی افراد است. همینطور تنوعی از صفات اجتماعی پاسخگو مانند پایگاه اجتماعی- اقتصادی، جنس، سن و تحصیلات نشانه‌های خوبی برای تعیین راستای تغییر فرهنگی هستند. و در عین حال تحصیلات اثر قابل ملاحظه‌تری روی دیدگاه‌های فردی دارد.
همچنین نباید از یاد برد که در برخی از این تحقیقات مشخص شده که بین تحصیلات و دینداری رابطه معکوس وجود دارد. دانشجویانی که از پایگاه اجتماعی- اقتصادی بالاتری‌ برخوردارند نظر منفی‌تری نسبت به دین سنتی دارند.
قبول و موافقت با تکثرگرایی، گرایش کلی جمعیت است و روابط بین متغیرها حاکی از دخالت عوامل درون دانشگاهی و روابط ضعیف با عوامل فرا دانشگاهی است.
در میان این تحقیقات در جامعه ایران با این واقعیت مواجه می‌شویم که نوعی تحول از سمت دین و مناسک جمعی به سوی فردگرایی در دین مشهود است. و پیش‌بینی می‌شود با رشد تجدد و افزایش سطح توسعه یافتگی عرصه دین فردی در بخش‌هایی از جامعه گسترش بیشتری یابد که با توجه به گسترش مولفه اصلی آن یعنی تحصیلات در سال‌های آتی انتظار توسعه بیشتر آن می‌رود.
از بخشی از نتایج این تحقیقات در پایان نامه حاضر استفاده شده است. به این ترتیب که از تحقیق نخست ، تنوعی از صفات اجتماعی که به عنوان عوامل تعیین کننده در اختلاف جهان بینی مردم بیان گردیده به عنوان بخشی از متغیرهای به کار رفته در پایان نامه حاضر استفاده شده است.
همچنین از دومین تحقیق این پرسش گرفته شده است که آیا تحصیلات و شغل و جایگاه اجتماعی والدین بر تعریف فرزندان از واژه «باحجاب» موثر است؟ و از تحقیق بعدی این پرسش عنوان شده است که آیا تعریف افراد از واژه باحجاب تحت تأثیر فرهنگ دانشگاه و البته در میان رشته های تحصیلی گوناگون تغییر می کند؟

فصل سوم
چهارچوب نظری
 
پارادایم سکولاریزاسیون بروس:
(به نقل از مسعود سعیدی «سنجش نگرش سکولاریزاسیون در گروه سنی ۲۰ تا ۵۰ ساله مردم شهر مشهد در سال ۸۴ و بررسی عوامل موثر براین نگرش» پایان نامه دوره کارشناسی ارشد)
 
بروس در فصل اول کتاب خود این پارادایم را مختصراً توصیف می‌کند و در بخش‌های بعد با مدارک و شواهد بیشتری بحث را تکمیل می کند و انتقالات وارد را نیز پاسخ می‌گوید.
وی ابتدا دو نکته را در مورد ارتباطات علی موجود در این پارادایم بیان می‌کند. می‌گوید: “من ادعا نمی‌کنم که هر کدام از این علت‌ها به تنهایی می‌تواند اثر نموده شده را به وجود آورد. بسیاری شرایط دیگر نیز لازم است… ثانیاً من ادعا نمی‌کنم که هر کدام از این علت‌ها (برای به وجود آمدن اثر خاص) همیشه لازم است… مانند ژاپن (که به سرمایه‌داری صنعتی تبدیل شد در حالی که فرهنگ متفاوت با غرب دارد) یعنی این عوامل نه کافی هستند و نه لازم.
اصطلاحاتی که بروس برای پارادایم سکولاریزاسیون آورده تقریباً روشن است و مفهوم آن تفاوت چندانی با مفهوم رایج ندارد. فقط دو اصطلاح «بخشی سازی» (compoutmentalization) و «خصوصی سازی» (priuatization) قدری نیاز به توضیح دارد.
این دو اصطلاح مربوط به جنبه فردی سکولاریزاسیون می‌شوند و در واقع واکنش فرد را به فرآیندهایی مثل تفکیک و تکثیر بیان می‌کنند.
یک راه برای اینکه مومنین ایمانشان را با تنوع و تکثر فرهنگی و دینی آشتی دهند این است که یکپارچگی را در سطح بالاتری از انتزاع بازسازی کنند به این صورت که همه ادیان را به یک معنا یکسان در نظر بگیرند.
امکان دیگر- که با اولی سازگار نیست- این است که فرد ایمانش را به بخش خاصی از زندگی اجتماعی محدود نماید.
«برگر» و «لاکمن» در «ساخت اجتماعی واقعیت» نشان داده‌اند که تفکیک و تمایز که از ویژگی‌های مدرنیته است ما را ملزم می‌کند که نه در یک جهان واحد، بلکه در تعدادی از جهان‌ها زندگی کنیم که هر کدامشان ارزش‌ها و منطق خاص خودش را دارد. پس مقصود از «بخشی‌سازی» این است که فرد فقط در حیطه خاصی از زندگی اجتماعی تابع ایده و ارزش‌های دینی خود است.
خصوصی سازی نیز همراه بخشی سازی فرا می‌رسد یعنی این احساس و درک که حیطه دسترسی دین محدود می‌شود فقط به کسانی که آموزه‌های این یا آن دین را می‌پذیرند.
در مورد «آگاهی فن سالارانه» نیز مفهوم وی تفاوت اندکی با مفهوم مورد نظر هابرمالن دارد. مقصود بروس از این اصطلاح شیوه خاصی از اندیشه است که همراه علم و تکنولوژی مدرن به انسان‌ها تحمیل می‌شود.
در میان خصوصیات این شیوه «استیوبروس»، پیش فرض‌هایی بنیادی نهفته در علم و تکنولوژی را مطرح می‌کند. وی پارادایم پیشنهادی خود را در یک جمله این چنین خلاصه می‌کند:
«فردگرایی ، تکثر (تنوع) و برابری خواهی در یک زمینه لیبرال دموکراسی، اقتدار باورهای دینی راست کرد».
او در جای دیگر می‌گوید: «اگر در گزارش من از این تغییرات ابتکاری وجود داشته باشد، در تأکیدی است که بر تکثر و تنوع می‌کنم. در حالی که دیگران تبیین خود را برای افول دین با پیرایش حکومت به نحوه فزاینده بی‌طرف، شروع می‌کنند، من به علت این بی‌طرفی توجه می‌کنم.
تنوع فرهنگی ناشی از تعامل فرهنگ دینی متکثر با تفکیک ساختاری و اجتماعی، دین را از عرصه عمومی به عرصه خصوصی راند (و حکومتی بی طرف تأسیس نمود) و همراه دین هم ایده‌های دینی به جز ملایم‌ترین آنها نیز به حوزه خصوصی رانده شده … برداشته شدن حمایت از دین در سطح ساختار اجتماعی بر روانشناسی اجتماعی باور، تأثیری مشابه به جای می گذارد.


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

مناظره امام رضا با علما

389

بازدید

   ذکر مجلس مناظره حضرت امام رضا (ع) با علماء ملل و ادیان :
    شیخ صدوق روایت کرده از حسن بن محمد نوفلی هاشمی که گفت ، چون وارد شد حضرت امام رضا (ع) بر مأمون امر کرد مامون فضل بن سهل را ، که جمع کند اصحاب مقالات را مانند جاثلیق که رئیس نصاری است و راس الجالوت که بزرگ یهود است .
رؤسا صابئین و ایشان کسانی هستند که گمان می کنند بر دین نوح (ع) می باشند و هر بذاکبر که بزرگ آتش پرستان باشد و اصحاب زردشت و نسطاس رومی و متکلمین را ، تا بشنود کلام آن حضرت و کلام ایشان را ، پس جمع کرد فضل بن سهل ایشان را و آگاه نمود مامون را به اجتماع ایشان ، مامون گفت که ایشان را نزد من حاضر کن ، پس حاضر گردید نزد او ، مرحبا گفت ونوازش کرد ایشان را، و گفت من شما را جمع آوردم برای خیر و دوست دارم که مناظره کنید با پسرعم من این مرد که از مدینه بر من وارد شده است ، پس هرگاه صبح شود حاضر شوید نزد من و احدی از شما تخلف نکند . گفتند سمعا” و طاعه یا امیرالمومنین ما فردا صبح انشاءا۰۰۰ تعالی حاضر خواهیم شد
راوی حسن بن محمد نوفلی گوید که ما در ذکر حدیثی بودیم نزد حضرت ابوالحسن الرضا (ع) که ناگاه یاسر که متوالی امر حضرت رضا(ع) بود داخل شد و گفت ای سید و آقای من ، امیرالمومنین سلام به شما می رساند و می گوید که برادرت فدایت شود جمع شده اند اصحاب مقالات و اهل ادیان و متکلمون از جمیع ملت ها نزد من ، اگر میل داشته باشی گفتگو با آنها را ، فردا صبح نزد ما بیا و اگر کراهت داری مشقت بر خودت قرار مده و اگر میل داری ما بیائیم به نزد تو آسان است بر ما ،‌ حضرت فرمود به او که به مامون بگو که من می دانم اراده تو را و من فردا صبح انشاءا۰۰۰ در مجلس تو می آیم .
راوی گوید : که چون یاسر رفت حضرت رو کرد به ما و فرمود :
ای نوفلی تو عراقی هستی و رقت عراق غلیظ و سخت نیست ، چه به نظر تو می رسد که جمع کردن پسرعمویت برما اهل شرک و اصحاب مقالات را ، یعنی کسانی که گفتگوی علمی می کنند در مجالس و محافل ، من عرض کردم فدایت شوم می خواهد امتحان کند شما را و دوست دارد که بفهمد اندازه علم تو را ولکن بنائی کرده براساس غیر محکم و به خدا سوگند که بد بنائی کرده ، حضرت فرمود : که چیست بناء او در این باب ؟ گفتم : که اصحاب کلام و بدع ، خلاف علماء می باشند ، زیرا که عالم انکار نمی کند غیر منکر را ، و اصحاب مقالات و متکلمون و اهل شرکت اصحاب انکار و مباهته اند اگر احتجاج کنی بر ایشان به این که الله تعالی واحد است می گویند ثابت کند وحدانیت او را و اگر بگویی محمد (ص) رسول خداست می گویند ثابت کن رسالت او را پس حیران می کنند شخص را و چون شخص به حجت و دلیل گفته آنها را باطل می کند آنها مغالطه می کنند شخص را و چون شخص حجت و دلیل گفته آنها را باطل می کند آنها مغالطه می کنند تا این که شخص گفته خود را واگذارد و از قول خود دست بردارد .
پس از آنها حذر کن فدایت شوم ، حضرت تبسم کرد و فرمود : ای نوفلی آیا می ترسی که قطع کنند بر من دلیل مرا ، عرض کردم نه به خدا قسم ، من هرگز چنین گمانی در حق شما نمی برم و امیدوارم که حق تعالی شما را ظفر بدهد بر آنها انشاءا۰۰۰  ، حضرت فرمود : ای نوفلی آیا دوست می داری بدانی مامون چه وقت از عمل خود پشیمان می شود ؟
عرض کردم : بلی ، فرمود : در وقتی که بشنود دلیل آوردن مرا بر رد اهل تورات به تورات ایشان و بر اهل انجیل به انجیل ایشان و بر اهل زبور به زبور ایشان و بر صائبین به زبان عبرانی ایشان و بر آتش پرستان به زبان فارسی ایشان و بر رومی ها به زبان رومی ایشان و بر اهل مقالات به لغتهای ایشان ، پس چون که بند آوردم زبان هر صنفی را و باطل کردم دلیل آنها را و هر یک واگذاشتند قول خود را و قول مرا گرفتند :
علم المامون الموضع الذی هوبسیله لیس بمستحق له .
در آن وقت مامون داند که مکانی که او راه آن را در پیش دارد استحقاق آن ندارد ، ‌پس در آن وقت پشیمان می شود .
    پس چون که صبح شد فضل بن سهل آمد و عرض کرد به آن جناب قربانت شوم پسر عمت منتظر تو است و قوم جمعیت کرده اند ، پس چیست رای تو در آمدن ؟
    حضرت فرمود : تو پیش می روی من هم بعد می آیم انشاءا۰۰۰ ، پس از آن وضو گرفت وضوی نماز و یک شربت از سویق آشامید و به ما از آن سویق آشامانید ، پس از آن بیرون رفت و ما با او بیرون رفتیم تا این که بر مامون داخل شدیم ، دیدیم مجلس مملو است از مردم و محمد بن جعفر در میان طالبین بنی هاشم نشسته و امیران لشکر حضور دارند ، پس چون حضرت امام رضا(‎ع) وارد شد مامون برخاست و محمد بن جعفر نیز برخاست و جمیع
بنی هاشم نیز برخاستند و حضرت رضا(ع) با مامون نشستند و همه ایستاده بودند تا این که امر فرمود همه نشستند و مامون پیوسته رویش به آن جناب بود و با او گفتگو می کرد تا یک ساعت ، پس از آن رو کرد به جاثلیق عالم انصاری و گفت ای جاثلیق این پسرعم من علی بن موسی بن جعفر است و از اولاد فاطمه دختر پیغمبر است و فرزند علی بن ابیطالب (ع) است و من دوست می دارم که با او تکلم کنی و محاجه نمایی و با انصاف با او رفتار کنی ، جاثلیق گفت : یا امیرالمومنین چگونه من محاجه کنم با شخصی که دلیل می آورد بر من کتابی که منکر آن کتاب هستم و به پیغمبری که من ایمان به آن نیاورده ام ،‌حضرت رضا (ع) فرمود : ای نصرانی اگر حجت و دلیل آورم بر تو به انجیل تو آیا اقرار و اعتراف به آن می کنی ؟ جاثلیق عرض کرد آیا قدرت دارم بر رد آنچه در انجیل ثبت شده است ، بلی سوگند به خدا که اقرار می کنم به آن بررغم انف خودم ، حضرت فرمود به جاثلیق که سئوال کن از آنچه خواهی  و فهم کن جواب آن را ، جاثلیق گفت : چه می گویی در نبوت و پیغمبری عیسی و کتاب او آیا چیزی از این دو را انکار می کنی ؟ حضرت رضا (ع) فرمود که من اقرار
می کنم به نبوت عیسی و کتاب او و آنچه را که بشارت داد به آن امت خود را و حواریون به آن اقرار کردند ،‌ و قبول ندارم پیغمبری و نبوت بر عیسی را که اقرار نکرد بر پیغمبری و نبوت محمد (ص) و به کتاب او و بشارت و مژده نداد به آن امت خود را .
    جاثلیق گفت : آیا چنین نیست که قطع احکام به دو شاهد عادل می شود ؟ حضرت فرمود : بلی چنین است ، عرض کرد پس دو شاهد اقامه کن از غیر اهل ملت خود به نبوت محمد (ص) از کسانی که در ملت نصرانیت مقبول الشهاده باشند و سئوال کن از مثل این را از غیر اهل ملت ما حضرت فرمود :‌ ای نصرانی الان از راه انصاف آمدی ، آیا قبول نمی کنی از عدل مقدم نزد مسیح عیسی بن مرم را ؟ جاثلیق گفت ؟ کیست این عدل ؟ نام ببر او را برای من .
    فرمود : چه می گویی در حق یوحنای دیلمی ؟ عرض کرد به به ذکر کردی کسی را که دوست ترین مردم است نزد مسیح ، فرمود : که قسم می دهم تو را آیا در انجیل هست که یوحنا گفت مرا مسیح خبرداده است به دین محمد عربی (ص) و مرا مژده داده است به این که محمد (ص) بعد از اوست و من به این خبر حواریین را مژده دادم و آنها ایمان آوردند به محمد (ص) و قبول کردن او را ، جاثلیق گفت که یوحنا این مطلب را از مسیح نقل کرده است و مژده داده است به نبوت مردی و به اهل بیت و وصی او ، ولکن تشخیص نکرده است که این در چه زمان است و نام آنها را نگفته است تا من آنها را بشناسم .
    حضرت فرمود : اگر ما بیاوریم کسی را که قرائت کند انجیل را و بر تو تلاوت کند ذکر محمد واهل بیت و امت او را آیا به او ایمان می آوری ؟ عرض کرد بلی این حرفی است محکم ، حضرت رو کرد به نسطاس رومی و فرمود : چگونه است حفظ تو سفر سیم انجیل را ؟ عرض کرد چه خوب حفظ دارم آن را  پس حضرت رو کرد به راس الجالوت و فرمود : آیا انجیل نمی خوانی ؟ عرض کرد بلی به جان خودم سوگند که می خوانم آن را فرمود : پس گوش بگیر از من سفر سیم آن را پس اگر در آن ذکر محمد (ص) و اهل بیت اوست شهادت دهید برای من و اگر ذکر نشده است پس گواهی ندهید برای من ، پس آن حضرت سفر سیم را قرائت فرمود تا رسید به جایی که ذکر پیغمبر شده بود آنجا حضرت توقف نمود ،‌ پس  فرمود : ای نصرانی به حق مسیح و مادر او را از تو می پرسم آیا دانستی که من دانا هستم به انجیل ؟ عرض کرد : بلی پس از آن تلاوت فرمود بر او ذکر محمد (ص) و اهل بیت او وامت اورا ، پس از آن فرمود:  این نصرانی چه می گویی ؟ این قول عیسی بن مرم است پس اگر تکذیب کنی آنچه را انجیل به آن نطق کرده است پس تکذیب کرده ای موسی وعیسی را ، و هرزمانی که انکار کنی این ذکر را واجب می شود قتل تو ، زیرا که کافر شدی به پروردگارت و به پیغمبر و به کتابت جاثلیق گفت من  انکار نمی کنم آنچه را که ظاهر شود بر من که در انجیل است و به آن اقرار می کنم . حضرت فرمود : گواه باشید بر اقرار او ، پس جاثلیق سئوال کن از هرچه خواهی ، جاثلیق گفت : خبر بده به من که حواریون عیسی بن مریم چند نفر بودند و هم چنین مرا خبر بده از عدد علماء انجیل ، حضرت فرمود : « علی الخبیر سقطت » یعنی به دانای حقیقت کار رسیدی ، اما حواریون دوازده نفر بودند و افضل و اعلم ایشان الوقا بود ،‌اما علماء نصاری سه نفر بودند : یوحنا که ساکن بود به اج و یوحنا به قرقیسیا و یوحنا دیلمی به زجار و نزد او بود ذکر پیغمبر و اهل بیت او و امت او  و او کسی بود که بشارت داد امت عیسی و بنی اسرائیل را به آن حضرت پس فرمود : این نصرانی سوگند به خدا که من مومن و تصدیق کننده ام به آن عیسی که ایمان آورده به محمد (ص) و ناپسندی نیافتم بر عیسای شما مگر ضعف او و قلت نماز روزه او .
    جاثلیق گف : به خدا سوگند فاسد کردی علم خودت را و ضعیف نمودی امر خود را و من گمان نمی کردم تو را مگر اهل علم اسلام حضرت فرمود : چگونه شد ؟ جاثلیق گفت : از این قول تو که عیسی  ضعیف و کم روزه و کم نماز بود ، و حال آن که عیسی هرگز افطار نکرد روزی را  و هرگز شبی را نخوابید و همیشه روزها روزه و شبها به عبادت قائم بود .
    حضرت رضا (ع) فرمود : برای کی نماز و روزه بجا می آورد ؟ جاثلیق از جواب آن حضرت لال و کلامش منقطع شد . حضرت فرمود‌ : ای نصرانی من از تو مسئله می پرسم ، عرض کرد بپرس اگر دانم جواب گویم ، ‌حضرت
فرمود : از چه انکار می کنی که عیسی مرده زنده می کرد به اذن خدا جاثلیق گفت انکار من از جهت آن است که کسی که مرده زنده می کند و کور مادرزاد و پیس را خوب می کند از خداست و مستحق پرستش است . حضرت فرمود : السیع پیغمبر کرده مثل آنچه را که عیسی کرده ، روی آب راه رفت و مرده زنده کرد و کورمادرزاد و پیس را خوب کرد ، امت او را خدا نگرفتند و احدی او را نپرستیدند و از حزقیل پیغمبر نیز صادر شده آنچه از عیسی صادر شده زنده کرد سی و پنج هزار نفر بعد از مردن ایشان به شصت سال .
پس رو کرد به راس الجالوت آیا می یابی درتورات که این سی و پنج هزار نفر از جوانان بنی اسرائیل بودند . و بخت نصر اینها را از میان اسیران بنی اسرائیل جدا کرد هنگامی که در بیت المقدس جنگ کرد و برد آنها را به بابل  پس فرستاد حق تعالی حزقیق را به سوی ایشان پس زنده کرد ایشان را و این تورات است و انکار نمی کند آن را مگر کافر از شما ، راس الجالوت گفت ما این را شنیده ایم . فرمود راست گفتی . پس حضرت فرمود : این یهودی بگیر بر من این سفر از تورات را تا من بخوانم . پس آن جناب چند آیه از تورات را خواند و آن یهودی اقبال کرده بود به آ‌ن حضرت و میل کرده بود به قرائت آن حضرت و تعجب می کرد که چگونه آن جناب اینها را تلاوت می فرمود.
پس حضرت رو کرد به آن نصرانی ، یعنی جاثلیق ،‌فرمود : ای نصرانی آیا سی و پنج هزار نفر پیش از زمان عیسی بودند یا عیسی پیش از زمان آنها بود ؟ عرض کرد بلکه آنها پیش از زمان عیسی بودند . حضرت فرمود : طایفه قریش جمعیت نموده رفتند خدمت رسول خدا و از آن حضرت درخواست کردند که مردگان ایشان را زنده کند ، آن حضرت رو کرد به علی بن ابیطالب (ع) و فرمود به او که برو در قبرستان و به اعلی  صوت نامهای این طایفه و گروهی که اینها می خواهند بر زبان جاری کن ای فلان و ای فلان و ای فلان محمد رسول خدا (ص) می فرماید به شما برخیزید به اذن خداوند عزوجل ،‌ امیرالمومنین (ع) چنان کرد که آن حضرت فرموده بود . پس برخاستند مردگان در حالی که خاک از خود می افشاندند . پس طایفه قریش رو کردند به آنها و از ایشان می پرسیدند امور ایشان را ، پس خبر دادند ایشان را که محمد (ص) مبعوث به نبوت شده ، گفتند که ما دوست می داشتیم که ما درک می کردیم آن حضرت را و ایمان به او می آوردیم . پس حضرت رضا (ع) فرمود : که پیغمبر ما خوب کرد کور مادرزاد و پیس و دیوانگان را ، و حیوانات و مرغن و جن و شیاطین با او تکلم کردند و اما او را خدا نگرفتیم و ما انکار نمی کنیم فضلیت احدی از این پیغمبران را ، اما نه آن که خدایش بدانیم و شما که عیسی را خدا می دانید چرا الیسع و حزقیل را خدا نمی دانید و حال آن که این دو نفر هم مثل عیسی بودند در مرده زنده کردن و غیر آن ؟
و به درستی که گروهی از بنی اسرائیل از شهرهای خود فرار کردند به جهت خوف از طاعون و ترس از مردن ، پس حق تعالی همه آنها را در یک ساعت هلاک کرد ، اهل این قریه که اینها در آنجا مردند دیواری گرداگرد آنها ساختند و پیوسته چنین بود تا این که استخوان های آنها ریزه ریزه شد و پوسید . پس گذشت به ایشان پیغمبری از پیغمبران بنی اسرائیل و تعجب کرد از آنها و از بسیاری آن استخوان های پوسیده ، پس از جانب پروردگار وحی رسید استخوان های پوسیده برخیزند به اذن خدا ، پس به یک مرتبه زنده شدند در حالی که خاکها را از سر خود می افشاندند ، و به درستی که ابراهیم خلیل الرحمن گرفت چهارمرغ و آنها را ریزه ریزه کرد و هر جزئی را بر سرکوهی نهاد ، پس از آن ندا کرد به آن مرغان ، یک مرتبه همه به سوی او آمدند . و موسی بن عمران (ع) با هفتاد نفر از اصحاب خود که آنها را برگزیده بود از میان قوم رفتند به سوی کوه ، پس گفتند به موسی ایشان که تو خدا را دیده ای  بنما به ما او آنها را فرو گرفت و همگی سوختند ، موسی تنها ماند عرض کرد پروردگارا  من هفتاد نفر از بنی اسرائیل را برگزیدم و با آنها آمدم الحال تنها مراجعت کنم چگونه قوم من مرا تصدیق خواهند کرد اگر این خبر را به
آنها دهم ؟
فلو شئت اهلکتهم من قبل و لیای اتهلکنا بما فعل السفها منا
    پس حق تعالی همه ایشان را زنده نمود بعد از مردم ایشان ،‌ ای جاثلیق تمام اینها را که از برای تو ذکر کردم قدرت نداری بر رد هیچ یک از آنها  ، زیرا که اینها در تورات و انجیل و زبور و قرآن مذکور  است ، پس اگر هر کسی زنده کند مرده ای را و خوب کند کورمادرزاد را و پیس و دیوانگان را سزاوار پرستش است نه خدا ، ‌پس  تمام اینها را خدایان خود بگیر ،‌چه می گویی ؟ جاثلیق عرض کرد که قول تو است ، یعنی حق می گویی و لااله الاالله ، پس از آن حضرت رو کرد به راس الجالوت و فرمود :‌ ای یهودی روی با من کن به حق ده معجزه ای که بر موسی بن عمران نازل شد ، آیا یافته ای در تورات خبر محمد (ص) و امت او را که نوشته شده هرگاه آمد امت اخیره اتباع راکب بعیر که تسبیح می کند پروردگار را از روی جد به تسبیح جدید و در عبادت خانه های تازه ، یعنی تسبیح ایشان غیر از آن تسبیحی است که  امت سابق تسبیح
می نمودند . پس باید پناه جویند بنی اسرائیل به سوی ایشان و به سوی ملک ایشان تا مطمئن شود دلهای ایشان ، پس بدرستی که در دست ایشان است . شمشیرهایی که به آن شمشیرها از امتهای گمراه در اطراف زمین انتقال کشند ، ای یهودی آیا این در تورات نوشته است ؟ راس الجالوت گفت بلی ما چنین
یافته ایم ، پس از آن به جاثلیق فرمود: ای نصرانی چگونه است علم تو به کتاب شیعا ؟ گفت دانم آن را حرف به حرف ،‌فرمود به جاثلیق و راس الجالوت آیا
می دانید این از کلام اوست ؟
    ای قوم من دیدم صورت راکب حمار را در حالتی که لباس نور
پوشیده بود و دیدم راکب بعیر را که روشنایی او مثل روشنایی ماه بود .
    گفتند راست شعیا چنین گفته است ،حضرت رضا (ع) فرمود : ای نصرانی آیا می دانی در انجیل قول عیسی را که من به سوی پروردگار شما و پروردگار خود خواهم رفت و بارقلیطا یعنی محمد (ص) می آید و اوست کسی که گواهی می دهد به حق من چنانچه من از برای او گواهی دادم و اوست کسی که تفسیر کند از برای شما هر چیزی را و اوست کسی که ظاهر کند فضیحتها و رسوایی امتها و اوست کسی که بشکند ستون کفر را پس جاثلیق گفت ذکر نکردی چیزی را در انجیل مگر آن که ما اقرار داریم به آن ، آن جناب فرمود : این در انجیل هست ؟  عرض کرد بلی ، حضرت فرمود : ای جاثلیق آیا خبر نمی دهی مرا از انجیل اول هنگامی که مفقود و گم کردید آن را نزدیکی یافتید و کی گذاشت برای شما این انجیل را ؟
    جاثلیق گفت که ما مفقود نکردیدم انجیل را مگر یک روز ، پس یافتیم آن را تر وتازه ،‌ بیرون آوردند آن را برای ما یوحنا و متی ،‌حضرت رضا (ع) فرمود : چقدر کم است معرفت تو به احوال انجیل و علمای انجیل ، پس اگر چنان باشد که تو گمان می کنی چرا اختلاف کردید در انجیل واقع شد که امروز در دست شماست پس اگر این در عهد اول باقی بود و  انجیل اول بود در آن اختلافی نمی شد ولکن من علم این را به تو یاد می دهم .
    بدان چون انجیل اول مفقود شد نصاری اجتماعی کردند نزد علمای خود و گفتند که عیسی بن مریم کشته گشت و ما انجیل را مفقود نمودیم وشما علمای ما هستید ، پس چیست نزد شما ؟ الوقا و مرقابوسی گفتند که انجیل در سینه های ماست ، از سینه بیرون می آوریم سفر به سفر در حق هر که هست ، پس محزون نباشید بر آن و خالی نگذارد کلیساها را از آن پس همانا تلاوت می کنیم انجیل را بر شما در حق هر که نازل شده سفر به سفر ناتمام آن را جمع
می کنیم ، پس الوقا و مرقابوس و یوحنا و متی ساختند این انجیل را برای شما بعد از این که مفقود گردید انجیل اول را ، و این چهار نفر شاگردان علمای اولین بودند آیا دانستی این را ؟
    جاثلیق عرض کرد که من قبل از این ، این را نمی دانستم و الان به آن دانا شدم و بر من ظاهر شد علم تو به انجیل و شنیدم چیزهای چند از آن چه
می دانی ، که قلب من گواهی می دهد بر حقیقت آن و بسیاری فهم را ،‌ حضرت فرمود شهادت اینها نزد تو چگونه است ؟ عرض کرد جائز و مسموع است ،‌ اینها علماء انجیل هستند و هرچه شهادت دهند حق است ، پس حضرت رضا (ع) به مامون و حضار از اهل بیت خود و غیر ایشان فرمود : گواه و شاهد باشید ، عرض کردند گواه هستیم پس به جاثلیق فرمود : به حق فرزند و مادر او یعنی عیسی و مریم آیا می دانی که متی گفت عیسی فرزند داود بن ابراهیم بن اسحق بن یعقوب بن حضرون است و مرقابوس در نسبت عیسی بن مریم گفت عیسی کلمه خداست که حلول کردهاست در جسد آدمی پس انسان شده است و الوقا گفت : عیسی بن مریم و مادر او دو انسان بودند از گوشت و خون ، پس روح القدوس در ایشان داخل شد .
    ای جاثلیق تو قائل هستی بر آن که شهادت عیسی در حق خودش حق است که گفته می گویم به شما ای گروه حواریون به درستی که صعود نکند به آسمان مگر کسی که از آسمان نازل شده باشد مگر راکب بعیر خاتم انبیاء . پس بدرستی که او صعود نماید به آسمان و فرود آید چه می گویی در این قول ؟ جاثلیق گفت : این قول عیس است انکار نمی کنیم ما آن را ، حضرت
فرمود : چه می گویی در شهادت دادن الوقا و مرقابوس و متی بر عیسی و آنچه نسبت به او دادند ؟ جاثلیق این علما را و شهادت نداد که اینها علمای انجیل هستند و قول آنها حق است ، جاثلیق گفت ای عالم مسلمانان دوست می دارم که مرا عفو فرمایی از امر این علماء حضرت فرمود عفو کردم ، این نصرانی سئوال کن از آنچه خواهی ، جاثلیق گفت سئوال کند از تو غیر از من ، به حق حضرت مسیح گمان نمی کنم که در علماء مسلمانان مانند تو باشد ، پس رد کرد حضرت امام رضا (ع) به راس الجالوت و فرمود : تو از من سئوال می کنی یا من از تو سئوال کنم ؟ عرض کرد بلکه من سئوال می کنم و از تو دلیلی نمی پذیرم مگر این که از تورات یا انجیل یا زبور داود باشد یاچیزی باشد که در صحف ابراهیم و موسی باشد حضرت فرمود : قبول مکن از من حجت و دلیلی مگر به آن چیزی که تنطق کرده به آن تورات بر لسان موسی بن عمران و انجیل بر لسان عیسی بن مریم و زبور بر لسان داود ، پس راس الجالوت عرض کرد که از کجا ثابت می کنی نبوت محمد (ص) را حضرت فرمود : شهادت داده نبوت موسی بن عمران و عیسی بن مریم و داود خلیفه الله در زمین عرض کرد ثابت کن قول موسی بن عمران را حضرت فرمود ای یهودی آیا می دانی موسی وصیت نمود یا بنی اسرائیل و فرمود به ایشان که به زودی بیاید بر شما پیغمبری از اخوان و برادران شما ؟ تصدیق کنید او را و کلام را بشنوید . پس آیا می دانی از برای بنی اسرائیل اخوه و برادرانی غیر از اولاد اسمعیل ؟ اگر بدانی و بشناسی خویش یعقوب را به اسمعیل و سببی و قرابتی که میان ایشان بود از جانب ابراهیم ، راس الجالوت گفت بلی این گفته موسی است ما او را رد نمی کنیم ، حضرت فرمود : آیا از برادران و اخوه بنی اسرائیل پیغمبری هست غیر از محمد (ص) گفت : نه . حضرت فرمود : آیا این نزد شما صحیح نیست ؟ عرض کرد بلی صحیح است ولکن من دوست می دارم که تصحیح کنی نبوت محمد (ص) را از تورات ،‌حضرت فرمود : آیا انکار می کنید که در توریه است :

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

جهل روایت رضوی

420

بازدید


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

نماز در کلام امام علی (ع)

302

بازدید

نماز در کلام على‏ علیه السلام
حضرت على‏علیه السلام بارها در نهج‏البلاغه از نماز و یاد خدا سخن به میان آورده که در کتابى به نام «نماز در نهج‏البلاغه» گردآورى شده است. ما در اینجا جملاتى را در مورد فلسفه ذکر و یاد خدا که مهمترین مصداقش نماز است از آن حضرت نقل مى‏کنیم:
مى‏فرماید: «اِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَالْوَقَرَه وَ تُبْصِرُ بِه بَعْدَ العَشوه» (31) خداوند ذکر و یادش را صیقل روحها قرار داد تا گوشهاى سنگین با یاد خدا شنوا و چشم‏هاى بسته با یاد او بینا شوند.
آنگاه حضرت در مورد برکات نماز مى‏فرماید:
«قَدْ حَفَّتْ بِهِم المَلائِکَه وَ نُزّلَتْ عَلَیْهِمُ السَّکینَه وَ فُتِحَتْ لَهُم اَبْوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّتْ لَهُم مَقاعِدَ الکِرامات» فرشتگان آنان را در بر مى‏گیرند و آرامش بر آنان نازل مى‏شود، درهاى آسمان بر آنان گشوده و جایگاه خوبى برایشان آماده مى‏شود.
در خطبه‏اى دیگر مى‏فرماید:
«و اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق وَ تُطلِقُها اِطْلاقَ الرَّبَق» (32) نماز گناهان را مثل برگ درختان مى‏ریزد و گردن انسان را از ریسمان گناه آزاد مى‏کند.
آنگاه در ادامه، تشبیهى جالب از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله نقل مى‏فرماید که: نماز همچون جوى آبى است که انسان روزى پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد، آیا دیگر آلودگى باقى مى‏ماند؟
در خطبه ۱۹۶ گوشه‏هایى از مفاسد اخلاقى همچون کبر و سرکشى و ظلم را برمى‏شمرد و سپس مى‏فرماید: درماین این مفاسد نماز و روزه و زکات است. آنگاه در مورد آثار نماز مى‏فرماید:
«تَسْکیناً لِاَطْرافِهِم، تَخْشیعاً لِاَبْصارِهِم، تَذْلیلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفیضاً لِقُلُوبِهِم، اِزالَهً لِلْخَیْلاءِ عَنْهُم اِنْ اَوْ حَشَتْهُم الْوَحْشَه آنَسَهُمْ ذِکْرک» نماز به همه وجود انسان آرامش مى‏بخشد، چشمها را خاشع و خاضع مى‏گرداند، نفس سرکش را رام، دلها را نرم و تکبر و بزرگ‏منشى را محو مى‏کند. به هنگام وحشت و اضطراب و تنهایى، یاد تو موجب انس و الفت آنها مى‏شود.
البتّه روشن است که همه مردم چنین بهره‏هایى را از نماز ندارند، بلکه تنها گروهى هستند که شیفته نماز و یاد خدا هستند و آن را با تمام دنیا عوض نمى‏کنند.

باز هم سیماى نماز
هر چه براى نماز گفته و نوشته شود حق آن ادا نمى‏شود و چگونه ممکن است عمودِ دین و پرچم اسلام و یادگار ادیان و انبیا و محور قبولِ همه اعمال در چند جمله بیان شود؟
نماز، برنامه هر صبح و شام است بهنگام صبح اولین کلامِ واجب نماز و بهنگام شام آخرین واجب، نماز است. پس آغاز و انجامِ هر روزت با یاد خدا و براى خدا است.
نماز در سفر یا وطن، در زمین یا هوا، در فقر یا غنى، رمز آنست که در هر کجا هستى و هر که هستى مطیع او باشى نه غیر او.
نماز، ایدئولوژى عملى مسلمان است که در آن عقائد و افکار و خواسته‏ها و الگوهاى خود را بیان مى‏کند.
نماز، استحکام بخشیدن به ارزشها و جلوگیرى از فروپاشى شخصیتِ افراد و اعضاى جامعه است که اگر مصالح ساختمان سُست باشد ساختمان فرو مى‏ریزد.
اذانِ نماز، شیپورِ توحید است که سپاه متفرّقِ اسلام را در یک صف و زیر یک پرچم فرا مى‏خواند و آنان را پشتِ سر امامى عادل قرار مى‏دهد.
امام جماعت یکى است تا رمز این باشد که امام جامعه نیز باید یکى باشد تا اداره امور متمرکز باشد.
امام جماعت باید مراعات ضعیف‏ترین مردم را بکند و این درس است که در تصمیم‏گیرى‏هاى جامعه مراعاتِ طبقه محروم را بکنید. پیامبر خدا بهنگام نماز صداى گریه طفلى را شنید نماز را به سرعت تمام کرد تا اگر مادر طفل در نماز شرکت کرده کودکش را آرام کند! (۵۲)
اولین فرمان بدنبال آفرینش انسان، فرمان سجده بود که به فرشتگان فرمود: براى آدم سجده کنید. (۵۳)
اولین نقطه زمین (مکّه و کعبه) که از زیر آب بیرون آمد و خشکى شد مکان عبادت بود. (۵۴)
اولین کار رسول خدا پس از هجرت به مدینه ساختن مسجد بود.
نماز هم انجام معروف است هم نهى از منکر. هر روز در اذان و اقامه مى‏گوییم «حىّ على الصلوه حىّ على الفلاح حىّ على خیر العمل» که همه امر به بالاترین معروف‏ها یعنى نماز است.
از سوى دیگر نماز انسان را از فساد و فحشا بازمى‏دارد: «اِنَّ الصَّلوهَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنکَر» (55)
نماز، حرکاتى است برخاسته از آگاهى و شناخت. شناختِ خداوند که به فرمان او و براى او و اُنس با او قیام مى‏کنیم و لذا قرآن ما را از نماز در حال مستى (۵۶) و کسالت (۵۷) نهى کرده است تا آنچه را در نماز مى‏گوییم با توجه و آگاهى باشد.
نماز، آگاهى‏بخش است. هر هفته روزهاى جمعه نمازجمعه برپا مى‏شود و قبل از نماز دو خطبه خوانده مى‏شود. این دو خطبه بجاى دو رکعت از نماز و به عبارتى جزئى از نماز است. خطبه‏هایى که به فرموده امام رضاعلیه السلام باید مردم را از تمام مسائل جهان آگاه کند.
شنیدن خطبه‏ها و آنگاه نماز خواندن یعنى آگاه شدن و بعد نمازخواندن.
نماز خروج از خود و پرواز بسوى خداست و قرآن مى‏فرماید:
«وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» (58) هرکس از خانه‏اش به قصد هجرت بسوى خدا و رسولش خارج شود و سپس مرگ او را دریابد پاداشش بر خداست.
امام خمینى مى‏فرماید: هجرت از خانه دل بسوى خدا، یکى از مصادیق آیه است، هجرت از خودپسندى و خودخواهى و خودبینى به سوى خداپرستى و خداخواهى و خدابینى بزرگ‏ترین هجرت‏هاست. (۵۹)
نماز به منزله اسم اعظم الهى بلکه خودِ اسم اعظم است.
در نماز، عزّت ربّ و ذلّت عبد مطرح است که این دو مقام بس عالى است.
نماز پرچم اسلام است. «عَلَمُ الْاِسْلامِ اَلصَّلوه» (60)
همانگونه که پرچم نشانه است، نماز نیز نشانه و علامت مسلمانى است. چنانکه پرچم مورد احترام است و اهانت به آن، اهانت به یک ملّت و کشور است، اهانت و بى‏توجهى به نماز نیز بى‏توجهى به کلّ دین است. چنانکه برپابودن پرچم نشانه حیات سیاسى و نظامى و قدرت است. در برپابودن نماز نیز این امور مطرح است.

نماز و قرآن
در مواردى قرآن و نماز در کنار هم آمده‏اند، مانند:
«یَتلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوهَ» (61)
قرآن تلاوت مى‏کنند و نماز به پاى مى‏دارند.
و یا در جاى دیگر مى‏فرماید: «یُمَسِّکوُنَ بِالْکِتابِ وَ اَقامُوا الصّلوه» (62) به قرآن تمسّک مى‏جویند و نماز به پاى مى‏دارند.
گاهى براى نماز و قرآن، یک صفت آورده شده، چنانکه کلمه ذِکر هم به قرآن گفته شده است: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّکر» (63) ما ذکر را نازل کردیم. و هم فلسفه نماز شمرده شده است: «اَقِمِ الصَّلوهَ لِذِکْرى‏» (64) نماز را بخاطر یاد من به پاى دار.
جالب آنکه گاهى بجاى کلمه نماز کلمه قرآن آمده است، مانند آیه «اِنَّ قُرآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» (65) که گفته‏اند مراد از قرآن الفجر، نماز صبح استبگذریم که خواندن قرآن بصورتِ حمد و سوره، یکى از واجباتِ نماز است و بحث نماز در اکثر سوره‏هاى قرآن، هم در بزرگ‏ترین سوره (بقره) و هم در کوچک‏ترین سوره‏ها (کوثر) آمده است.

نماز و قصاص!
نه تنها در اسلام، بلکه در همه ادیان الهى قانون قصاص مطرح است که طبق آن کیفر کسیکه گوش قطع کند آنست که گوشش بریده شود و کیفر کسى که دندان بشکند آنست که دندانش شکسته شود تا عدالت اجرا شود. یکى از موارد قصاص آنست که دست دزد باید قطع شود، ولى فقط چهار انگشت او، و کف دست باقى مى‏ماند. زیرا قرآن مى‏گوید: «وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ» (66) محلّ سجده براى خداست.
چون انسان هنگام سجده باید کف دست خود را بر زمین گذارد لذا در کیفر سارق باید به مسأله نماز و سجده توجه داشت و کف دست او را قطع نکرد تا حقّ عبادت حتى براى سارق هم محفوظ بماند!

نماز و رهبرى
اگر نماز توسط رهبران الهى اقامه شود بساط ظلم و طاغوت را برهم مى‏زند. نماز عید امام رضاعلیه السلام آنچنان با هیبت و عظمت آغاز شد که حکومت ظالم بر خود لرزید و فهمید که اگر این نماز به پایان برسد حکومتِ بنى‏عبّاس نیز به پایان خواهد رسید. لذا مأمون دستور داد که امام را از وسط راه بازگرداندند.
دلیل آنکه نمازهاى امروز مسلمین اثرى ندارد آنست که به قسمتى از قرآن عمل شد و قسمتى فراموش شد. زیرا قرآن مى‏فرماید:
«وَاَقیمُواالصَّلوهَ وآتُوا الزَّکاهَ وَ اَطیعُوا الرّسُولَ» (67)
نماز به پاى دارید و زکات دهید و از رسول خدا اطاعت کنید.
امّا امروز بعضى نماز مى‏خوانند و زکات نمى‏دهند و بعضى اهل نماز و زکات هستند، ولى ولایت کفار را پذیرفته‏اند. به عبارت دیگر ایمان به خدا دارند، اما کفر به طاغوت ندارند و این ایمان ناقص است. در حالى که خداوند مى‏فرماید: «فَمَنْ یَکْفُر بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدْاسْتَمْسَک بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى‏» (68) هرکس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به ریسمان محکم الهى چنگ زده است.
یعنى هم کفر به طاغوت و هم ایمان به خدا لازم است، در حالى که امروزه مسلمین برائت از کفر و طاغوت‏ها را فراموش کرده‏اند. لذا قرآن در مورد کسانى که به طاغوت مراجعه مى‏کنند مى‏فرماید: آنها خیال مى‏کنند که مؤمن هستند: «اَلَمْ تَرَ اِلىَ الَّذینَ یَزْعُمُونَ اَنَّهُم آمَنُوا»
نمازهاى مشکل‏گشا
اسلام سفارش مى‏کند هرگاه حاجت یا مشکلى داشتید، با خواندن نمازهایى مخصوص حلّ مشکل خود را از خدا بخواهید، که مناسب است در اینجا یک نمونه از آن نمازها را بیاوریم.

نماز جعفر طیّار
جعفر طیّار برادر حضرت على‏علیه السلام است که در هجرت به حبشه توانست با استدلال و رفتار مناسب خود دل نجاشى و عدّه کثیرى را به اسلام جذب کند و مؤسّسِ اسلام در قارّه آفریقا شود. او در جنگ موته دو دستش را در راه خدا داد و خداوند بجاى آن دو بال در بهشت به او داد و لذا به جعفر طیّار مشهور شد. هنگامى که جعفر از حبشه بازگشت، پیامبرصلى الله علیه وآله به او فرمود: آیا مى‏خواهى هدیه با ارزشى به تو عطا کنم؟ مردم گمان کردند که حضرت مى‏خواهد طلا یا نقره‏اى به او بدهد و لذا هجوم آوردند تا هدیه پیامبر را ببینند. اما پیامبر فرمود: نمازى به تو هدیه مى‏کنم که اگر هر روز آنرا انجام دهى، از دنیا و آنچه در دنیاست براى تو بهتر باشد و اگر هر روز یا هر جمعه یا هر ماه یا هر سال بجاى آورى، خداوند گناهان بین دو نمازت را (گرچه یکسال باشد) بیامرزد.
این نماز به سندهاى معتبر از شیعه و سنّى نقل شده است و نام اِکسیر اعظم و کبریت احمر به خود گرفته است.
امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: هرگاه مشکل یا حاجتى داشتید پس از خواندن نماز جعفر دعا کنید که انشاءاللّه مستجاب مى‏شود. نحوه این نماز در اوایل مفاتیح در اعمال روز جمعه پس از ذکر نمازهاى امامان معصوم آمده است.
البتّه این نماز یکى از دهها نماز مستحبى است که براى رفع مشکلات وارد شده است. اخیراً کتابى تحت عنوان نمازهاى مستحبى تألیف شده که حدود سیصدوپنجاه نماز مستحبى را با اسم و رسم آورده است و این خود از اهمیت نماز است که اینهمه تنوّع دارد و بهر مناسبتى نمازى وارد شده است.

قداست نماز
قداستِ نماز به قدرى است که زمانِ اجراى بعضى مراسم مانند قَسم و اداى شهادت، بعد از نماز قرار داده شده است.
قرآن در سوره مائده آیه ۱۰۶ مى‏فرماید: هرگاه کسى در سفر دچار بیمارى شد و در آستانه مرگ قرار گرفت، دو نفر مسلمان و یا غیر مسلمان را بر وصیّتِ خود گواه گیرد، لکن مراسم اداى شهادت باید پس از نماز باشد، یعنى آن دو نفر پس از اداى نماز حاضر شده و با قسم خوردن شهادت دهند که فلان مسلمان در مسافرت چه وصیت کرده است.
امروزه مرسوم است که مراسمِ قسم را در حضور قرآن و با دست گذاردن بر قرآن انجام مى‏دهند، امّا خود قرآن در این مورد مى‏فرماید: مراسم قسم پس از انجام نماز باشد!

جامعیّت نماز
خداوند، هم در آفرینشِ تکوینى و هم در دستورات تشریعى عالى‏ترین و کامل‏ترین برنامه‏ها را بکار برده است. مثلاً در آفرینش شیر مادر تمام ویتامین‏هایى را که نوزاد نیاز دارد در شیر مادر جمع کرده است.
اگر به آفرینشِ انسان نگاه کنیم مى‏بینیم آنچه در طبیعت وجود دارد در وجود انسان نیز قرار داده شده است.
اگر در طبیعت صداى رعد است، در انسان فریاد است.
اگر در طبیعت گیاه و نبات است، در انسان رویش مو است.
اگر در طبیعت رودخانه است، در انسان رگهاى ریز و درشت است.
اگر در طبیعت آب شور و شیرین است، در انسان اشک شور و آب دهان شیرین است.
اگر در طبیعت معادن بسیار است، در انسان استعدادهاى نهفته فراوان است.
شعرى است که به حضرت على‏علیه السلام نسبت مى‏دهند که فرمود:
أتزعم انّک جِرم صغیر
و فیک انطوى العالم الاکبر
اى انسان! تو گمان مى‏کنى جُثّه کوچکى هستى، درحالى که جهانى بزرگ در تو نهاده شده است.
نماز نیز یک هنرنمائىِ الهى است که خداوند تمام ارزشها را به نحوى در آن قرار داده است. چه کمالى است که براى انسان ارزش باشد اما در نماز یافت نشود؟
یاد خدا، یک ارزش و تنها وسیله آرام‏بخش دلهاست و نماز یاد خداست. «اللّه اکبر»
یاد قیامت یک ارزش و بازدارنده از گناه و فساد است و نماز یادآور «یوم الدین» است.
در خطّ انبیا و شهدا و صالحان بودن یک ارزش است و ما در نماز از خدا مى‏خواهیم در «صراط الذین انعمت علیهم» قرار بگیریم.
انزجار و برائتِ خود را از ستم‏پیشه‏گان و گمراهان با جمله «غیر المغضوب علیهم ولاالضّالین» اعلام مى‏داریم.
عدالت که در رأس همه ارزشهاست در امام جماعت نماز لازم شمرده شده است.
پیروى از امام جماعت در نماز، یک اصلِ با ارزش اجتماعى است که بجاى خودسرى و تک‏روى تابع رهبرى عادل باشیم.
در انتخاب امام جماعت همواره توجه به ارزشهاست: عادل‏ترین، فقیه‏ترین، فصیح‏ترین،…
ایستادن رو به قبله یادآور ارزشهاى بسیارى است، مکّه شکنجه‏گاه بلال، قربانگاه اسماعیل، زادگاه على‏بن‏ابیطالب، پایگاه قیام مهدى، آزمایشگاه ابراهیم و عبادتگاه تمام انبیا و اولیاست.
در نماز هرچه هست تحرّک است، در هر صبح و شام، در رکوع و سجود و قیام، حرکت در رفتن به مسجد و مصلّى، پس ساکن و ساکت و گوشه‏گیر نباش، بلکه همواره در تلاش و حرکت باش، البتّه در جهت خداوند و بسوى او.
در نماز روح و جان انسان غبارروبى مى‏شود، نماز، غبار غرور و تکبر را مى‏ریزد، چون هر شبانه‏روز دهها بار بلندترین نقطه بدن را به خاک مى‏مالد. و سجده بر خاک بهتر از سنگ است که تذلّل در به خاک مالیدن است.
بر زمین و آنچه از زمین روئیده میشود سجده کن، بشرط آنکه خوردنى نباشد تا به فکر شکم نیفتى!


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

بارداری

1,064

بازدید

بارداری ۵٫۰۰/۵ (۱۰۰٫۰۰%) ۱ امتیاز
آبِسْتَنی، بارور شدن و فرزند آوردن زن از مرد و دوره‌ای که زن بچه‌ای را در زهدان، یا به اصطلاح عامه در شکم خود، از هنگام بسته شدن نطفه او تا هنگام زادن حمل می‌کند. آبستن صورت فارسی واژه پهلوی «آبِسْتَن» و «آبُسْتَن» (مکنزی، ذیل همین واژه‌ها) و صورت قدیمتر آن «آپُسْتَن» و «آپُسْتَنیه» (آبُستنی) است. این واژه از پیشوند «آ» و دو کلمه ‌«پُسْ» به معنی پسر، و «تَن» و پسوند اسم معنی «ایه» ترکیب یافته است (تبریزی، ذیل آبستن). واژه آبستنی از سویی حال زنی را وصف می‌کند که فرزند پسری در تن یا شکم خود دارد و از سوی دیگر بیان‌کننده ارزش و بهایی است که در عقیده جمعی ایرانیان به پسر، یعنی جنس نرینه، داده می‌شده است. واژه آبستن در فارسی تهرانی به صورت «آبِسَّن» و در گویشهای کردی «آوس» (وهبی؛ مردوخ) و لری «اَوِس» (حصوری؛ ایزدپناه) متداول است. در کردی آبستن را «زِک پِرّ» به معنی فرزنددار، هم می‌نامند. «زِک» در گویش گیلکی به صورت «زَک» و «زاک» و به معنی فرزند و بچه آمده است (ستوده). این واژه شکل دیگر واژه فارسی «زِه» است که در کلمه «زهدان»، به معنی بچه‌دان و رحم و ترکیب «زه و زاد» و اصطلاح عامیانه «زاق و زوق» به معنی فرزند و فرزندان بسیار، بازمانده است. در زبان فارسی واژه‌های «بارداری» و «باردار» که بر گردانده فارسی واژه‌های عربی «حمل»‌ و «حامل» است، و «حاملگی» و «حامله» نیز به جای آبستنی و آبستن به کار می‌رود. گاهی زن آبستن را نیز به کنای «دونَفَسه» (در تهران)، «دوگیان» (دو + گیان: جان و روح) (در کردستان) و «ایکی جانلی» به معنی دو جان و تن (در آذربایجان) می‌خوانند. دو نفسه یا دو جان خواندن زن آبستن بر پایه این باور همگانی است که زن را در دوره حاملگی دارای دو جان یا تن و با دو نفس یا دم، یکی از آن زن و دیگری از آن بچه شکم او می‌انگارند. زن در جامعه ایران اسلامی مظهر باروری شناخته شده و اهمیت نقش او در آبستن شدن و فرزند آوردن است. هدف از ازدواج زن و مرد نیز تحقق بخشیدن به این نقش، یعنی باروری زن است. زن تا بچه نیاورده، در افکار عامّه مردم ایران بیگانه است. بر بنیاد همین باور یک ضرب‌المثل قدیم فارسی می‌گوید: «زن تا نزاییده بیگانه است» (هبله رودی، ۸۷). زن با آوردن فرزند، پرده بیگانگی را می‌گسلد و اجاق خانواده را روشن می‌کند. زنی که آبستن می‌شود و فرزند می‌آورد، رشته پیوندش را با شوهر و طایفه شوهر استوار می‌کند و به اصطلاح در خانه شوهر پاقرص می‌شود. باروری و زایایی به شخصیت زنانه وی اعتبار مادری می‌بخشد و شوهر را از شأن و منزلت والای مقام پدری در جامعه برخوردار می‌کند. زنانِ بارورِ گوهر شکم با زادنِ پسرانِ بسیار، مردان خود را نام‌آور می‌کنند و نسل و دودمان آنان را دوام و استمرار می‌بخشند. زنان نازا، یا به اصطلاح عامه «نروک»، به واسطه ناتوانی در باروری و نیاوردن بچه در خانه و جامعه، سرافکنده و خوار به شمار می‌آیند و آینده تاریح و نامطمئنی دارند. تأخیر در باروری و عقیم و سترون بودن همچون کابوسی دهشتناک، پیوسته زنان نازا را می‌آزارد و مایه نگرانی و حتی بیماری روانی آنان می‌شود.
جنین‌شناسی: شناخت جنین در طب سنتی ایران اسلامی بر مجموعه‌ای از آگاهیها و تجربه‌های علمی و عقاید دینی و سنتی استوار بوده است. طبیبانی مانند علی بن رَبَّنِ طبری (۱۹۲ـ۲۴۷ق/۸۰۸ ـ۸۶۱م)، محمد بن زکریّای رازی (۲۵۱ـ۳۱۳ق/۸۶۵ ـ ۹۲۵م)، علی بن عباس اهوازی (۳۳۸ـ۳۸۴ق/۹۴۹ـ۹۹۴م)، ابوبکر ربیع بن احمد اخوینی (نیمه دوم سده ۴ق/۱۰م)، ابوعلی سینا (۳۷۰ـ ۴۲۸ق/۹۸۰ـ۱۰۳۷م) و سید اسماعیل جرجانی (۴۳۳ـ۵۳۱ق/۱۰۴۲ـ۱۱۳۷م) با بهره‌گیری از دانش دانشمندان ایران باستان و دیدگاههای علمی مکتب پزشکی جهان آن روز، به ویژه مکتب پزشکی یونان و هند و جندیشاپور، پژوهشهایی در زمینه شناخت و دریافت پدیده پیچیده آبستنی و چگونگی رشد و پرورش جنین در زهدان و بیماریهای وابسته به آبستنی کرده بودند. در نوشته‌های پزشکی بازمانده از این دانشمندان، بخشها و گفتارهایی به آبستنی و موضوعهای مربوط به آن اختصاص داده شده است. نظر کلی قدما درباره جای نطفه با این بیان قرآن مجید مطابقت می‌کرد: «یادآور زمانی را که گرفت خداوند از آدمیزادگان، از پشتهای ایشان فرزندانشان را» (اعراف /۷/۱۷۲). آنان جای نطفه پدید آرنده جنین انسان را در صلب یا پشت مرد می‌دانستند و می‌گفتند در اثر آمیختن آب مرد با آب زن در زهدان، نطفه‌انسان بسته و زن آبستن می‌شود. ابوعلی سینا آب مرد و زن را دو گوهر، و گوهر مرد را کارگزار خداوند می‌دانست. او سرشت گوهر مرد را آتشی و سرشتِ گوهرِ زن را خاکی و آمیختگی این دو را آفریننده هستی انسان می‌شمرد (قانون، ۲/۳۴۶ـ۳۴۷). درباره پدیداری جنین انسان و چگونگی تکوین آن از آب نطفه به خون بسته و از خون بسته به پاره‌آی گوشت و شکل‌گیری استخوان و اندامها، ‌دیدگاهی داشتند که آن را مطابق با مضمون این آیات می‌پنداشتند: «ای مردم، اگر در گمانید از انگیختِ پس از مرگ، پس [نشان توانایی ما بر آن کار آن است که] آفریدیم شما را از خاک، سپس از نطفه، سپس از خون بسته، ‌سپس از پاره‌آی گوشتِ تمام آفریده یا ناتمام آفریده تا روشن سازیم برای شما [که هر دو را می‌توانیم] و می‌آرامانیم در زهدانها آنچه بخواهیم تا زمانی نامزد کرده آنگاه بیرون می‌آوریم شما را کودکی خردسال تا آنگاه که به زورمندی خویش رسید، و از شما کسانی‌اند که به جوانی می‌میرند و کسانی که بازپس برده می‌شوند تا بدترین روزهای زندگانی» (حج /۲۲/۵)؛ «به درستی که آفریدیم مردم را از گلی ساخته کشیده آنگاه او را نطفه‌آی کردیم در آرام جایی استوار، سپس نطفه را خونی بسته کردیم و سپس آن را پاره گوشت گردانیدیم و آنگاه پاره گوشت را استخوانها کردیم و سپس بر استخوانها گوشت پوشاندیم،… با آفرین خدا که نیکوترین همه آفرینندگان است» (مؤمنون /۲۳/۱۲ـ۱۴). برزویه طبیب به آمیختن آب مرد و زن در زهدان و راکد و تیره شدن آن اشاره می‌کند و می‌نویسد این آب تیره ایستاده را بادی که در رحم پدید می‌آید، حرکت می‌دهد و به صورت پنیر در می‌آورد. سپس این پنیر همچون ماست بسته می‌شود و اندامها از آن پیدا می‌گردند (کلیله، ۵۴). چنین وصفی از بسته شدن نطفه و تشکیل جنین و تشبیه مرحله نخست زندگی جنین به پنیر و ماست در کتاب طب ملکی، نوشته علی بن عباس اهوازی، نیز آمده است. این شیوه تفکر ظاهراً باید از اندیشه یونانی گرفته شده باشد (الگود، تاریخ پزشکی، ۳۸۲ـ۳۸۳). برخی از پزشکان معتقد بودند که نطفه بسته شده پس از ۳۵ تا ۴۵ روز بدل به پاره‌ای گوشت می‌شود و به صورت جنین درمی‌آید. جنین ۳۵ روزه پس از ۷۰ روز و جنین ۴۵ روزه پس از ۹۰ روز جنبیدن آغاز می‌کند (جرجانی، الاغراض، ۱۷۵). در آغاز، جنین از خون حیض تغذیه می‌کند و سپس گذرهایی روی جنین و شکاف ناف در میان آن پدید می‌آید. رگی از شکاف ناف فراز می‌آید و به سربالای رحم می‌پیوندد. این رگ غذا را از زهدان مادر می‌گیرد و به گذرهای روی جنین که راهشان گشوده شده است، می‌دهد. آنگاه تن فرزند شاخ می‌زند و اندامهای آن یکی پس از دیگری پدید می‌آید (جرجانی، ذخیره، ۵۵۱؛ الاغراض، ۱۷۴). در پدید آمدن نخستین اندامهای جنین و اینکه کدام اندام نخست می‌روید و شاخه می‌زند، میان پزشکان قدیم اختلاف بود. جرجانی نظر بقراط را که گفته بود نخست دماغ (مُخ) و چشم در جنین پدید می‌آید و نظر ابن سینا را که عقیده داشت نخست جگر آفریده می‌شود، باطل می‌دانست. به عقیده او نخستین اندامی که در جنین پدیدار می‌شود قلب است‌ «لکن آفریده شدن آن در [جنین] حیوانی نخست ظاهر نباشد» (ذخیره، ۵۵۲). او مدت آبستنی طبیعی را ۹ ماه دانسته و نوشته است: جنینی که در ۳ ماهگی در شکم مادر بجنبد «از پس ۲۷۰ روز بیرون آید که ۹ ماه تمام باشد، لکن در این حساب کمابیشی بسیار افتد» (ذخیره، ۱۱۰). همچنین وی بیرون آمدن بچه از زهدان مادر را به سبب ناکافی بودن غذای درون زهدان و گرسنگی بچه دانسته و گفته است که بچه برای یافتن غذای بیشتر در زهدان به جنبش و تلاش می‌افتد و با حرکتهای بسیار خود رشته‌های پیوندش را با زهدان می‌گسلد. پس از گسستن پیوندها به جست‌وجوی راه گریز از زهدان می‌افتد و بسیار زود گذرگاه بیرون آمدن را می‌یابد و به دنیا می‌آید (الاغراض، ۱۷۵).
شناخت آبستنی: در گذشته پزشکان و قابلگان آبستنی را از روی دگرگونیهایی که پس از بند آمدن نخستین عادت ماهانه در حال و رفتار و رنگ زنان پدید می‎آمد، تشخیص می‎دادند. مثلاً تیره شدن رنگ پوست و لک و پیس نشستن بر روی چهره، کبودتر شدن رگهای پستانها و برجسته و سیاه‎تر شدن نوک پستانها، به زردی یا کبودی زدن سپیدی دیدگان و دل به هم خوردگی همراه با سرگیجه و شکوفه را از جمله نخستین نشانه‎های آشکار آبستنی به شمار می‎آوردند. گاهی نیز یک روز تمام زن را از خوردن طعام باز می‎داشتند تا شکمش از غذا کاملاً تهی شود و هرگونه بویی از دهانش برود. بعد شب هنگام پیش از خوردن هر خوراکی، در زیر دامنش عود دود می‎کردند. اگر بوی خوش عود از راه دهان و بینی‎اش بیرون نمی‎آمد آن را نشانه بسته شدن راه زهدان و دهان و بینی و بارگرفتن زن می‎دانستند. اگر بیرون می‎آمد، نشانه بازبودن این راهها و بارنگرفتن زن می‎انگاشتند (همو، ذخیره، ۵۵۵).
آبستنی در فرهنگ عامه: در فرهنگ عامه اعتقاد بر این است که نطفه انسان در رگی در کمر یا پشت مرد جای دارد. چون نطفه مرد در رحم زن بیفتد به خواست خدا زن آبستن می‎شود و بچه می‎آورد. این عقیده به گونه‎ای بازتر در داستان قدیم و عامیانه شب چهارصد و پتجاهم هزار و یک شب بیان شده است: «در مرد رگی است که همه رگها را آب دهد و آب از سیصد و شصت رگ جمع کرده به بیضه چپ بریزد. آنگاه خونی سرخ گردد، پس از آن از حرارت مزاج آب غلیظ و سفید شود و رایحه او مانند رایحه شکوفه خرماست» (3/131). درباره چگونگی شکل‎گیری بچه در شکم مادر، باور عامه بر این است که نطفه پس از ۳ دوره ۴۰ روزه و یک دوره کوتاه ۱۰ روزه، به شکل بچه انسان درمی‎آید. بچه در چلّه اول به صورت نطفه است، در چلّه دوم به صورت خون و در چبّه سوم به صورت یک پاره گوشت. در این هنگام به فرمان خدا فرشته‎ای می‎آید و این پاره گوشت را شکل می‎بخشد. نخست دست و پای بچه را می‎سازد و سپس اندامهای دیگرش را. ساختن بینی و شرمگاه بچه را هم به خدا وامی‎گذارد. خدا هم نخست بینی و بعد اندام نری یا مادگی بچه را هم به خدا وامی‎گذارد. خدا هم نخست بینی و بعد اندام نری یا مادگی بچه را می‎گذارد و به جسم او کمال می‎بخشد. ساختن همه اندامها ۱۰ روز به درازا می‎کشد. در این هنگام به امر خدا اسرافیل نفخه‎ای به شکم مادر می‎دمد و روح در بچه حلول می‎کند. بچه با دریافت روح، در شکم مادر به جنب و جوش می‎افتد (کتیرایی، ۷-۸). عامه مردم دوره آبستنی زن را ۹ ماه و ۹ روز و ۹ ساعت (نه کم و نه زیاد) می‎دانند. می‎گویند بچه از ماه هفتم آماده بیرون آمدن از شکم مادر است. اگر بچه در ۷ ماهگی یا در ۸ ماهگی به دنیا بیاید، پا نمی‎گیرد و می‎میرد. پیشینیان عقیده داشتند که بچه‎ای که ۷ ماهه زاده شود، زنده می‎ماند لیکن اگر ۸ ماهه زاده شود، یا مرده به دنیا می‎آید و یا پس از چندی می‎میرد (جرجانی، ذخیره، ۱۷۵).


3+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

اهمیت اخلاق

1,037

بازدید

اهمیت اخلاق ۵٫۰۰/۵ (۱۰۰٫۰۰%) ۱ امتیاز
پیشگفتار
مسائل اخلاقى در هر زمان از اهمیت فوق‏العاده‏ اى برخوردار بوده، ولى در عصر و زمان ما اهمیت ویژه‏ اى دارد، زیرا:
۱- از یک سو عوامل و انگیزه‏هاى فساد و انحراف در عصر ما از هر زمانى بیشتر است و اگر در گذشته براى تهیه مقدمات بسیارى از مفاسد اخلاقى هزینه‏ها و زحمتها لازم بود در زمان ما از برکت پیشرفت صنایع بشرى همه چیز در همه جا و در دسترس همه کس قرار گرفته است!
۲- از سوى دیگر، با توجه به این که عصر ما عصر بزرگ شدن مقیاسهاست و آنچه در گذشته بطور محدود انجام مى‏گرفت در عصر ما به صورت نامحدود انجام مى‏گیرد، قتل و کشتار انسانها به برکت وسائل کشتار جمعى، و مفاسد اخلاقى دیگر به کمک فیلمهاى مبتذلى که از ماهواره‏ها در سراسر دنیا منتشر مى‏شود و اخیرا که به برکت «اینترنت‏» هرگونه اطلاعات مضر در اختیار تمام مردم دنیا قرار مى‏گیرد، مفاسد اخلاقى بسیار گسترش پیدا کرده و مرزها را در هم شکسته و تا اقصا نقاط جهان پیش مى‏رود تا آنجا که صداى بنیانگذاران مفاسد اخلاقى نیز درآمده است.
اگر در گذشته تولید مواد مخدر در یک نقطه، یک روستا و حداکثر شهرهاى مجاور را آلوده مى‏کرد امروز به کمک سوداگران مرگ به سراسر دنیا کشیده مى‏شود.
۳- از سوى سوم، همان گونه که علوم و دانشهاى مفید و سازنده در زمینه‏هاى مختلف پزشکى و صنایع و شؤون دیگر حیات بشرى گسترش فوق‏العاده‏اى پیدا کرده، علوم شیطانى و راهکارهاى وصول به مسائل غیرانسانى و غیراخلاقى نیز به مراتب گسترده‏تر از سابق شده است‏به گونه‏اى که به دارندگان فساد اخلاق اجازه مى‏دهد از طرق مرموزتر و پیچیده‏تر و گاه ساده‏تر و آسانتر به مقصود خود برسند.
در چنین شرایطى توجه به مسائل اخلاقى و علم اخلاق از هر زمانى ضرورى‏تر به نظر مى‏رسد و هرگاه نسبت‏به آن کوتاهى شود فاجعه یا فاجعه‏هایى در انتظار است.
اندیشمندان دلسوز و عالمان آگاه باید همگى دست‏به دست هم دهند و براى گسترش اخلاق در دنیاى امروز که اخلاق به خطر افتاده تا آن حد که بعضى آن را بکلى انکار کرده یا غیر ضرورى دانسته‏اند و بعضى دیگر هر کار و خصلتى که انسان را به خواسته سیاسى‏اش برساند اخلاق شمرده‏اند، تمام تلاش و کوشش خود را به کار گیرند.
خوشبختانه ما مسلمانان منبع عظیمى مثل قرآن مجید در دست داریم که مملو است از بحثهاى عمیق اخلاقى که در هیچ منبع دینى دیگرى در جهان یافت نمى‏شود.
گرچه مباحث اخلاقى قرآن از سوى مفسران بزرگ و عالمان اسلامى بطور پراکنده مورد تفسیر قرار گرفته ولى تا آنجا که ما مى‏دانیم کتابى به عنوان «اخلاق در قرآن‏» به سبک تفسیر موضوعى که این مسائل را به صورت جمعى و با استفاده از روش تفسیر موضوعى مورد توجه قرار دهد، تالیف نیافته با آن که جاى آن کاملا خالى است.
 
اهمیت ‏بحثهاى اخلاقى
اشاره
این بحث از مهمترین مباحث قرآنى است، و از یک نظر مهمترین هدف انبیاى الهى را تشکیل مى‏دهد، زیرا بدون اخلاق نه دین براى مردم مفهومى دارد، و نه دنیاى آنها سامان مى‏یابد; همان‏گونه که گفته‏اند:
اقوام روزگار به اخلاق زنده‏اند
قومى که گشت فاقد اخلاق مردنى است! اصولا زمانى انسان شایسته نام انسان است که داراى اخلاق انسانى باشد و در غیر این صورت حیوان خطرناکى است که با استفاده از هوش سرشار انسانى همه چیز را ویران مى‏کند، و به آتش مى‏کشد;
با این اشاره به سراغ قرآن مى‏رویم و این حقیقت را از زبان قرآن مى‏شنویم; در آیات زیر دقت کنید:
۱ – هو الذى بعث فى‏الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین (سوره جمعه، آیه‏2)
۲ – لقد من الله على المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین (سوره آل عمران، ۱۶۴)
۳ – کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمه و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون (سوره بقره، آیه‏151)
۴ – ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم (سوره بقره، آیه‏129)
۵ – قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها (سوره شمس، آیات‏9 و ۱۰)
۶ – قد افلح من تزکى و ذکر اسم رب-ه فصلى (سوره اعلى، آیات ۱۴ و ۱۵)
۷ – و لقد آتینا لقمان الحکمه ان اشکر لله (سوره لقمان، آیه‏12)
ترجمه:
۱ – او کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزکیه مى‏کند و به آنان کتاب و حکمت مى‏آموزد هرچند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند!
۲ – خداوند بر مؤمنان منت نهاد (و نعمت‏بزرگى بخشید) هنگامى که در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند، و آنان را پاک کند و کتاب و حکمت‏به آنها بیاموزد، هرچند پیش از آن، در گمراهى آشکارى بودند.
۳ – همان‏گونه (که با تغییر قبله نعمت‏خود را بر شما ارزانى داشتیم) رسولى از خودتان در میانتان فرستادیم، تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاک کند و کتاب و حکمت‏بیاموزد، و آنچه را نمى‏دانستید، به شما یاد دهد.
۴ – پروردگارا! در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیز! تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را کتاب و حکمت‏بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمى (و بر این کار قادرى)!
۵ – هرکس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد – و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت!
۶ – به یقین کسى که پاکى جست (و خود را تزکیه کرد) رستگار شد – و (آن کس) نام پروردگارش را یاد کرد، سپس نماز خواند!
۷ – ما به لقمان حکمت (ایمان و اخلاق) آموختیم (و به او گفتیم) شکر خدا را به جا آور!
چهار آیه‏نخستین در واقع یک حقیقت را دنبال مى‏کند، و آن این‏که یکى از اهداف اصلى بعثت پیامبراسلام صلى الله علیه و آله تزکیه نفوس و تربیت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است; حتى مى‏توان گفت تلاوت آیات الهى و تعلیم کتاب و حکمت که در نخستین آیه آمده، مقدمه‏اى است‏براى مساله تزکیه نفوس و تربیت انسانها; همان چیزى که هدف اصلى علم اخلاق را تشکیل مى‏دهد.
شاید به همین دلیل «تزکیه‏» در این آیه بر «تعلیم‏» پیشى گرفته است، چرا که هدف اصلى و نهائى «تزکیه‏» است هرچند در عمل «تعلیم‏» مقدم بر آن مى‏باشد.
و اگر در سه آیه‏دیگر (آیه دوم و سوم و چهارم از آیات مورد بحث) «تعلیم‏» بر «تزکیه اخلاق‏» پیشى گرفته، ناظر به ترتیب طبیعى و خارجى آن است، که معمولا «تعلیم‏» مقدمه‏اى ست‏براى «تربیت و تزکیه‏»; بنابراین، آیه‏اول و آیات سه گانه اخیر هر کدام به یکى از ابعاد این مساله مى‏نگرد. (دقت کنید)
این احتمال در تفسیر آیات چهارگانه فوق نیز دور نیست که منظور از این تقدیم و تاخیر این است که این دو (تعلیم و تربیت) در یکدیگر تاثیر متقابل دارند; یعنى، همان‏گونه که آموزشهاى صحیح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزکیه نفوس مى‏شود، وجود فضائل اخلاقى در انسان نیز سبب بالابردن سطح علم و دانش اوست; چرا که انسان وقتى مى‏تواند به حقیقت علم برسد که از «لجاجت‏» و «کبر» و «خودپرستى‏» و «تعصب کورکورانه‏» که سد راه پیشرفتهاى علمى است‏خالى باشد، در غیر این صورت این گونه مفاسد اخلاقى حجابى بر چشم و دل او مى‏افکند که نتواند چهره حق را آن چنان که هست مشاهده کند و طبعا از قبول آن وا مى‏ماند.
این نکات نیز در آیات چهارگانه فوق قابل دقت است:
اولین آیه، قیام پیغمبرى که معلم اخلاق است‏به عنوان یکى از نشانه‏هاى خداوند ذکر شده، و نقطه مقابل «تعلیم و تربیت‏» را «ضلال مبین‏» و گمراهى آشکار شمرده است (و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین) و این نهایت اهتمام قرآن را به اخلاق نشان مى‏دهد.
در دومین آیه، بعثت پیامبرى که مربى اخلاقى و معلم کتاب و حکمت است‏به عنوان منتى بزرگ و نعمتى عظیم از ناحیه خداوند شمرده است; این نیز دلیل دیگرى بر اهمیت اخلاق است.
در سومین آیه که بعد از آیات تغییر قبله (از بیت المقدس به کعبه) آمده و این تحول را یک نعمت‏بزرگ الهى مى‏شمرد، مى‏فرماید: این نعمت همانند اصل نعمت قیام پیامبراسلام صلى الله علیه و آله است که با هدف تعلیم و تربیت و تهذیب نفوس و آموزش امورى که وصول انسان به آن از طرق عادى امکان پذیر نبود انجام گرفته است. (۱)
نکته دیگرى که در چهارمین آیه قابل دقت است، این است که در این جا با تقاضاى ابراهیم و دعاى او در پیشگاه خدا روبه‏رو مى‏شویم; او بعد از بناى کعبه و فراغت از این امر مهم الهى، دعاهایى مى‏کند که یکى از مهمترین آنها تقاضاى به وجود آمدن امت مسلمانى از «ذریه‏» اوست، و بعثت پیامبرى که کار او تعلیم کتاب و حکمت و تربیت و تزکیه نفوس باشد.
این نکته نیز در پنجمین آیه جلب توجه مى‏کند که قرآن پس از ذکر طولانى‏ترین سوگندها که مجموعه‏اى از یازده سوگند مهم به خالق و مخلوق و زمین و آسمان و ماه و خورشید و نفوس انسانى است، مى‏گوید: «آن کس که نفس خویش را تزکیه کند رستگار شده، و آن کس که آن را آلوده سازد مایوس و ناامید گشته است! (قد افلح من زکاها وقد خاب من دساها)».
این تاکیدهاى پى در پى و بى‏نظیر دلیل روشنى است‏بر اهمیتى که قرآن مجید براى پرورش اخلاق و تزکیه نفوس قائل است، و گویى همه ارزشها را در این ارزش بزرگ خلاصه مى‏کند، و فلاح و رستگارى و نجات را در آن مى‏شمرد.
همین معنى با مختصر تفاوتى در آیه‏ششم آمده و جالب این که «تزکیه اخلاق‏» در آن مقدم بر نماز و یاد خدا ذکر شده که اگر تزکیه نفس و پاکى دل و صفاى روح در پرتو فضائل اخلاقى نباشد، نه ذکر خدا به‏جا مى‏رسد و نه نماز روحانیتى به بار مى‏آورد.
و بالاخره در آخرین آیه، از معلم بزرگ اخلاق یعنى لقمان سخن مى‏گوید و از علم اخلاق به «حکمت‏» تعبیر مى‏کند و مى‏گوید: «ما (موهبت‏بزرگ) حکمت را به لقمان دادیم، سپس به او دستور دادیم که شکر خدا را در برابر این نعمت‏بزرگ به جا آورد!(ولقد آتینا لقمان الحکمه ان اشکرلله)».
با توجه به این که ویژگى «لقمان حکیم‏» آن چنان که از آیات سوره لقمان استفاده مى‏شود تربیت نفوس و پرورش اخلاق بوده است‏بخوبى روشن مى‏شود که منظور از «حکمت‏» در این جا همان «حکمت عملى‏» و آموزشهایى است که منتهى به آن مى‏شود یعنى «تعلیم‏» براى «تربیت‏»!
باید توجه داشت که حکمت همان‏گونه که بارها گفته‏ایم در اصل به معنى «لجام‏» اسب و مانند آن است; سپس به هر «امر بازدارنده‏» اطلاق شده است، و از آنجا که علوم و دانشها و همچنین فضائل اخلاقى انسان را از بدیها و کژیها باز مى‏دارد، این واژه بر آن اطلاق شده است.
نتیجه
آنچه از آیات بالا استفاده مى‏شود اهتمام فوق‏العاده قرآن مجید به مسائل اخلاقى و تهذیب نفوس به عنوان یک مساله اساسى و زیربنایى است که برنامه‏هاى دیگر از آن نشات مى‏گیرد; و به تعبیر دیگر، بر تمام احکام و قوانین اسلامى سایه افکنده است.
آرى! تکامل اخلاقى در فرد و جامعه، مهمترین هدفى است که ادیان آسمانى بر آن تکیه مى‏کنند، و ریشه همه اصلاحات اجتماعى و وسیله مبارزه با مفاسد و پدیده‏هاى ناهنجار مى‏شمرند.
اکنون به روایات اسلامى باز مى‏گردیم و اهمیت این مساله را در روایات جستجو مى‏کنیم.
اهمیت اخلاق در روایات اسلامى
این مساله در احادیثى که از شخص پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و همچنین از سایر پیشوایان معصوم علیهم السلام رسیده است‏با اهمیت فوق‏العاده‏اى تعقیب شده، که به عنوان نمونه چند حدیث پرمعناى زیر را از نظر مى‏گذرانیم:
۱- در حدیث معروفى از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم:
«انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق; من تنها براى تکمیل فضائل اخلاقى مبعوث شده‏ام.» (2)
و در تعبیر دیگرى: «انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق‏» آمده است. (۳)
و در تعبیر دیگرى: « بعثت‏بمکارم الاخلاق ومحاسنها» آمده است. (۴)
تعبیر به «انما» که به اصطلاح براى حصر است نشان مى‏دهد که تمام اهداف بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله در همین امر یعنى تکامل اخلاقى انسانها خلاصه مى‏شود.
۲- در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم که فرمود: «لو کنا لانرجو جنه ولانخشى نارا ولاثوابا ولاعقابا لکان ینبغى لنا ان نطالب بمکارم الاخلاق فانها مما تدل على سبیل النجاح; اگر ما امید و ایمانى به بهشت و ترس و وحشتى از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابى نمى‏داشتیم، شایسته بود به سراغ فضائل اخلاقى برویم، چرا که آنها راهنماى نجات و پیروزى و موفقیت هستند.» (5)
این حدیث‏بخوبى نشان مى‏دهد که فضائل اخلاقى نه تنها سبب نجات در قیامت است‏بلکه زندگى دنیا نیز بدون آن سامان نمى‏یابد! (در این باره در آینده به خواست‏خدا بحثهاى مشروحترى خواهیم داشت)
۳- در حدیث دیگرى از رسول‏خدا صلى الله علیه و آله آمده است که فرمود: «جعل الله سبحانه مکارم الاخلاق صله بینه وبین عباده فحسب احدکم ان یتمسک بخلق متصل بالله; خداوند سبحان فضائل اخلاقى را وسیله ارتباط میان خودش و بندگانش قرار داده، همین بس که هر یک از شما دست‏به اخلاقى بزند که او را به خدا مربوط سازد.» (6)
به‏تعبیر دیگر، خداوند بزرگترین معلم اخلاق و مربى نفوس انسانى و منبع تمام فضائل است، و قرب و نزدیکى به خدا جز از طریق تخلق به اخلاق الهى مکان پذیر نیست!
بنابراین، هر فضیلت اخلاقى رابطه‏اى میان انسان و خدا ایجاد مى‏کند و او را گام به گام به ذات مقدسش نزدیکتر مى‏سازد.
زندگى پیشوایان دینى نیز سرتاسر بیانگر همین مساله است که آنها در همه جا به فضائل اخلاقى دعوت مى‏کردند، و خود الگوى زنده و اسوه حسنه‏اى در این راه بودند و به واست‏خدا در مباحث آینده در هر بحثى به نمونه‏هاى اخلاقى آنها آشنا خواهیم شد; و همین بس که قرآن مجید به هنگام بیان مقام والاى پیامبراسلام صلى الله علیه و آله مى‏فرماید: «وانک لعلى خلق عظیم; تو اخلاق عظیم و برجسته‏اى دارى!» (7)
نکته‏ها:
۱- تعریف علم اخلاق
در این جا لازم است قبل از هر چیز به سراغ تعریف اخلاق برویم; «اخلاق‏» جمع «خلق‏» (بر وزن قفل) و «خلق‏». (بر وزن افق) مى‏باشد، به گفته «راغب‏» در کتاب «مفردات‏»، این دو واژه در اصل به یک ریشه باز مى‏گردد، خلق به معنى هیئت و شکل و صورتى است که انسان با چشم مى‏بیند و خلق به معنى قوا و سجایا و صفات درونى است که با چشم دل دیده مى‏شود.
بنابراین مى‏توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است‏» و به گفته بعضى از دانشمندان، گاه به بعضى از اعمال و رفتارى که از خلقیات درونى انسان ناشى مى‏شود، نیز اخلاق گفته مى‏شود (اولى اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى).
«اخلاق‏» را از طریق آثارش نیز مى‏توان تعریف کرد، و آن این‏که «گاه فعلى که از انسان سر مى‏زند، شکل مستمرى ندارد; ولى هنگامى که کارى بطور مستمر از کسى سر مى‏زند (مانند امساک در بذل و بخشش و کمک به دیگران) دلیل به این است که یک ریشه درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد، آن ریشه را خلق و اخلاق مى‏نامند.
اینجاست که «ابن مسکویه‏» در کتاب «تهذیب الاخلاق وتطهیر الاعراق‏»، مى‏گوید: «خلق همان حالت نفسانى است که انسان را به انجام کارهایى دعوت مى‏کند بى آن که نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد.» (8)
همین معنى را مرحوم فیض کاشانى در کتاب «حقایق‏» آورده است، آنجا که مى‏گوید: «بدان که خوى عبارت است از هیئتى استوار با نفس که افعال به آسانى و بدون نیاز به فکر و اندیشه از آن صادر مى‏شود.» (9)
و به همین دلیل اخلاق را به دو بخش تقسیم مى‏کنند: «ملکاتى که سرچشمه پدیدآمدن کارهاى نیکو است و اخلاق خوب و ملکات فضیله نامیده مى‏شود، و آنها که منشا اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملکات رذیله مى‏گویند.
و نیز از همین جا مى‏توان علم اخلاق را چنین تعریف کرد: «اخلاق علمى است که از ملکات و صفات خوب و بد و ریشه‏ها و آثار آن سخن مى‏گوید» و به تعبیر دیگر، «سرچشمه‏هاى اکتساب این صفات نیک و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر یک را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار مى‏دهد».
البته همانطور که گفته شد، گاه به آثار عملى و افعال ناشى از این صفات نیز واژه «اخلاق‏» اطلاق مى‏شود; مثلا، اگر کسى پیوسته آثار خشم و عصبانیت نشان مى‏دهد به او مى‏گویند: این اخلاق بدى است، و بعکس هنگامى که بذل و بخشش مى‏کند مى‏گویند: این اخلاق خوبى است که فلان کس دارد; در واقع این دو، علت و معلول یکدیگرند که نام یکى بر دیگرى اطلاق مى‏شود.
بعضى از غربیها نیز علم اخلاق را چنان تعریف کرده‏اند که از نظر نتیجه با تعریفهایى که ما مى‏کنیم یکسان است، از جمله در کتاب «فلسفه اخلاق‏» از یکى از فلاسفه غرب به نام «ژکس‏» مى‏خوانیم که مى‏گوید: «علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمى به آن گونه که باید باشد.» (10)
در حالى که بعضى دیگر که بینشهاى متفاوتى دارند (مانند فولکیه) در تعریف علم اخلاق مى‏گوید: «مجموع قوانین رفتار که انسان به واسطه مراعات آن مى‏تواند به هدفش برسد، علم اخلاق است.» (11)
این سخن کسانى است که براى ارزشهاى والاى انسانى اهمیت‏خاصى قائل نیستند بلکه از نظر آنان رسیدن به هدف (هر چه باشد) مطرح است; و اخلاق از نظر آنها چیزى جز اسباب وصول به هدف نیست!
ترجیح مى‏دهند. و به این ترتیب، مکتب واسطه در اینجا با واقعیتها منطبق‏تر است. (دقت کنید)
-٢آیا اخلاق قابل تغییر است؟
سرنوشت علم اخلاق و تمام بحثهاى اخلاقى و تربیتى به این مساله بستگى دارد، زیرا اگر اخلاق قابل تغییر نباشد نه تنها علم اخلاق بیهوده خواهد بود، بلکه تمام برنامه‏هاى تربیتى انبیا و کتابهاى آسمانى لغو خواهد شد; تعزیرات و تمام مجازاتهاى بازدارنده نیز بى‏معنى خواهد بود.
بنابراین، وجود آنهمه برنامه‏هاى اخلاقى و تربیتى در تعالیم انبیاء و کتب آسمانى و نیز وجود برنامه‏هاى تربیتى در تمام جهان بشریت، و همچنین مجازاتهاى بازدارنده در همه مکاتب جزائى، بهترین دلیل بر این است که قابلیت تغییر اخلاق، و روشهاى اخلاقى، نه تنها از سوى تمام پیامبران که از سوى همه عقلاى جهان پذیرفته شده است.
اما با این همه، عجیب است که فلاسفه و علماى اخلاق بحثهاى فراوانى درباره این که «آیا اخلاق قابل تغییر است‏یا نه؟» مطرح کرده‏اند!
بعضى مى‏گویند: اخلاق قابل تغییر نیست! و آنها که بدگوهرند و طینتى ناپاک دارند عوض نمى‏شوند، و به فرض که تغییر یابند، سطحى و ناپایدار است و بزودى به حال اول باز مى‏گردند!
آنها براى خود دلائلى دارند از جمله این که ساختمان جسم و جان رابطه نزدیکى با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر کس تابع چگونگى آفرینش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمى عوض نمى‏شود، اخلاق او نیز قابل تغییر نیست.
جمعى از شعرا که پیرو این طرز تفکر بوده‏اند نیز در اشعار خود بطور گسترده به این مطلب اشاره کرده‏اند (هر چند ممکن است اشعار آنها را بر نوعى مبالغه در این امر حمل کرد).
نمونه‏اى از اشعار شعراى معروف را در این زمینه در ذیل مى‏خوانید:
پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است شمشیر نیک زآهن بد چون کند کسى؟ ناکس به تربیت نشود اى حکیم کس! باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره‏زار خس!
برسیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ آهنى را که موریانه بخورد نتوان برد از آن به صیقل زنگ!
چون بود اصل گوهرى قابل تربیت را در او اثر باشد هیچ صیقل نکو نداند کرد آهنى را که بدگهر باشد سگ به دریاى هفتگانه مشوى که چو تر شد پلیدتر باشد! خر عیسى گرش به مکه برند چون بیاید هنوز خر باشد!

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت


دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد