جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

نقش امام علی‌بن‌موسی الرضا(ع) در جنبش مکتبی

848

بازدید

زندگی سیاسی به نحوی از انحا در زندگی فکری امت انعکاس می‌یابد هرگاه زندگی سیاسی همراه با تشویش و تشنج باشد زندگی فکری جامعه نیز از تشویش و تشنج به دور نخواهد بود. اگر امتی در برابر مواضع سیاسی خود فاقد بینشی روشن باشد در این صورت در بیشتر مواضع فکری و فرهنگی خود در ابهام و سرگشتگی به سر خواهد برد.
حیات فکری و فرهنگی نیز در زندگی سیاسی انعکاس می‌یابد یعنی اگر امتی از نظر فرهنگی و اخلاقی دارای اندیشه‌ای مشوش باشد طبیعه مواضع و بینشهای آن در مسائل سیاسی نیز به دور از تشویق و آشفتگی نخواهد بود. این حقیقت دلیل زندگی بسیار مشوش زمان علی‌بن‌موسی‌(ع) را بر ما روشن می‌سازد. در این جا شرایط آن روزگار امت اسلامی را که قبلاً به اختصار بیان کردیم به تفصیل می‌آوریم از نظر سیاسی در آن زمان نیز همچون دیگر دوران انقلابهای به هم پیوسته‌ای دیده می‌شود برخی از این انقلابها را یادآور شده‌ایم و اکنون به بیان دیگر انقلابها خواهیم پرداخت. در آن روزگار انقالبی در مصر و نهضتی در سودان و حجاز و عراق صورت می‌گرفت و این چنین بود که انقلابهای متعددی یکی پس از دیگری در امت اسلامی به وقوع می‌پیوست.
مأمون از سال ۱۹۸ تا سال ۲۰۴ در خراسان به سر می‌برد بدین معنا که خراسان را پایتخت خلافت خود قرار داده بود. وی قبل از این به جمگ با برادرش امین مشغول بود زیرا بر طبق رسوم و اعتقادات بنی‌عباس در بغداد امین خلیفه شرعی به شمار می‌آمد ولی مأمون امین را خلع و خود را خلیفه مسلمین معرفی کرد و به جنگ با برادرش امین پرداخت و پس از آن که جنگهای مأمون و امین به پایان رسید لشگریان مأمون وارد بغداد پایتخت خلافت امین شدند و اهالی بغداد را به قبل رساندند و بسیاری از خانه‌ها و آبادیها را به نابودی کشاندند ولی بار دیگر خشم و آشفتگی به بغداد بازگشت و مردم بغداد مأمون را خلع کردند و ابراهیم‌بن‌مهدی را بو ولایت آن‌جا برگزیدند.
این یکی از انقلابهایی بود که در آن دوران اتفاق افتاد اما، در همین زمان، سرزمین مصر نیز شاهد تحولاتی در میان اهالی مسیحی آن بود زیرا، ایشان بر والی عباس شوریدند و او را از مصر بیرون راندند. در همین زمان گروههایی که از هند به بردگی گرفته شده و از سند و پنجاب و پاکستان شرقی به بصره آورده شده بودند دریافتند که در سرزمینهای اسلامی کشمکش سختی در جریان است لذا از فرصت استفاده کردند و توانستند بر بصره و بحرین سیطره یابند. ایشان مالیاتهای سنگینی بر بندر بصره وضع کردند بندری که از مهمترین بنادر آن روزگار به شمار می‌آمد زیرا در آن زمان دنیای غرب و آفریقا مایحتاج خود را از محصولات چین‌شرقی و کشورهای جزایر شرقی از این طریق تأمین می‌کردند هنگامی که محصولات به بندر بصره می‌رسید مردم این محصولات را از بصره تحویل می‌گرفتند و آنها را از طریق عراق حمل می‌کردند تا آن که به شام می‌رسیدند و از آن جا راهی لاذقیه یا بنادر بیروت و فلسطین می‌شدند یعنی نقاطی که کالاها را به جهان غرب و بویژه به ونیز در ایتالیا می‌رساندند. این کالاها بین کشورهای اروپایی تقسیم می‌شد علاوه بر آن بندر بصره در تأمین مایحتاج بغداد مرکز خلافت نقش بسزایی داشت ولی به سبب سیطره این عده بر بصره ارزاق این شهر رو به کاهش نهاد.
بنابراین بندر بصره یک بندر بین‌المللی به شمار می‌آمد که تحت تصرف عده‌ای که خود را زط می‌نامیدند قرار گرفته بود تسلط بر بصره تنها یکی از کارها یا یکی از اشکال درآمد ایشان بود. مردم با زبان این گروه آشنایی نداشتند و هرگاه یکی از آنها را در حال سخن‌گفتن می‌دیدند سخنان او را نامفهوم می‌یافتند.
این گروه در آغاز گروه کوچکی بدند ولی پس از نیرومند شدن تعداد زنان و فرزندان آنها به هزاران نفر بالغ می‌شد و چنانچه که کتابهای تاریخی نقل می‌کنند عده ایشان بالغ بر بیست‌هزار نفر بوده است ولی همین گروه کوچک توانست بر بصره یعنی مهمترین بندر اسلامی و از آنجا بر تنها راه‌دریایی که عراق را به خارج متصل می‌کرد تسلط یابد.
دلیل موفقیت این گروه تشنجهای داخلی امت اسلامی بود به اضافه آن که در همین زمان در یمن حکومت مستقلی از بنی‌عباس تشکیل شده بود. این حکومت پس از انتخاب محمد زبادی به ولایت یمن شکل گرفت کسی که خیلی زود توانست حکومت زبادیه را برقرار سازد. تشنجهای آذربایجان و ارمنستان و اطراف آنها نیز مزید بر علت بود و حکومت اسلامی این چنین سر تا پا متزلزل بود و همین اوضاع مشوش بود که در بعد فکری جامعه انعکاس یافت و حتی یک مسلمان به نقش خود در زندگی آگاهی نداشت و نمی‌دانست که آیا اسلام به اصالت خود باقی است یا از مسیر خود منحرف شده است. مأمون نیز از این فرصت استفاده کرد و در اسلام بدعتی گذارد بدین ترتیب که دستور ترجمه کتابهای قدیمی دیگر ملل را صادر کرد و این چنین بود که وضع قوانین و شیوه اداره حکومت اساساً بر قوانین غیراسلامی مبتنی شد دارالترجمه‌هایی در خراسان و نیشابور و مناطق دیگر تأسیس شد و مبالغ هنگفتی برای اداره این دارالترجمه‌ها اختصاص یافت.
مأمون به یکی از این دو دلیل اقدام به چنین عملی کرده است:
اول: گفته می‌شود که چون مأمون پی برد که افکار انقلابی در سرتاسر سرزمین اسلامی انتشار یافته است چاره‌ای ندید جز آن که برای مبارزه با این اندیشه‌های انقلابی بر پایگاه فکری مشخصی تکیه کند.
پایگاه فکری مأمون در رویارویی با گسترش انقلاب در میان امت اسلامی می‌توانست بر آن تکیه کند کدام است؟
طبیعه افکاری که از طریق کتابهای ترجمع شده زبان فارسی منتقل می‌شد می‌توانست همان پایگاه فکری مأمون باشد. اکنون نگاهی خواهیم داشت به کتابهایی که از زبان فارسی به عربی ترجمه شده است. این کتابها کدامند؟
هرگاه ایران آن زمان را از نظر بگذرانید از یک طرف پادشاهانی را می‌بینید که بر مردم تسلط یافته‌اند و از سوی دیگر گروههای محرومی را مشاهده می‌کنید که به بردگی و بندگی گرفته شده‌اند و با در نظر گرفتن آن که در میان این بردگان محروم اندیشه‌ای انقلابی وجود نداشت و نیز در برابر این سلاطین تسلیم محض بودند اما افکار این محرومان عقب مانده را گروهی از نویسندگن تغذیه می‌کردند به طوری که شاهنشاه زمان اموال زیادی را بدیشان می‌داد تا کتابهایی تدوین کنند که موجب تأیید حکومت باشد.
این کتابها همگی با سخنانی چون (خداوند در آسمان وشاه در زمین) یا (صلاح مملکت خویش خسروان دانند) یا (خاندان سلطنتی ضرورت استقرار مملکت است) مردم با به تسلیم در برابر حکومت وقت دعوت می‌کردند این افکار توانسته بود بر اراده توده‌ها چیره شود و با تخدیر آن سیطره کاملی را برای خود فراهم آورد. مأمون هنگامی که به خراسان رفت و با برخی از افرادی که خاندان سلطنتی یا نظایر آنها در ارتباط بودند تماس برقرار کرد تصمیم گرفت همان اندیشه را که موجب تسلط خسروان و شاهنشاهان بود در میان امت رواج دهد و از همین رو دستور ترجمه کتابهای فارسی را صادر کرد.
دوم: گفته می‌شود در کشورهای اسلامی جنبشهای الحادی به وجود آمده بود این جنبشها واکنشی در برابر واقعیت وجودی اسلام در آن روزگار بود زیرا در آن زمان گروههایی از دیگر ملل نیز در میان مسلمانان یافت می‌شدندکه انگیزه گرایش این عده به اسلام آن بود که رهایی و نجات خود را در اسلام می‌دیدند و این ارزشها را در آن یافته بودند:
۱-    عدالت
۲-    رحمت
۳-    روابط سالم و سایر ارزشهای والا این عده به مرور زمان دریافتند که افکار مسلط بر امت اسلامی از طرف بنی‌امیه و بنی‌عباس که بر مردم سیطره داشتند به آنها تحمیل و القا می‌شود لذا به ادیان گذشته بازگشتند و یا به اعتقادات انحرافی جدیدی گراییدند و مشغول نشر و گسترش آنها در میان امت شدند.
در این زمینه به ذکر نمونه‌ای تاریخی می‌پردازیم:
روزی مهدی خلیفه عباسی شنید که ربیع‌بن‌یونس پرده‌دار وی پسر معاویه‌بن‌یسار وزیر خلیفه را به کفر متهم می‌کند لذا مهدی پسر معاویه را احضار و قسمتی از قرآن را از او سؤال کرد ولی پسر معاویه نتوانست پاسخ گوید: مهدی به پدرش معاویه که در مجلس حاضر بود چنین گفت: آیا تو نگفتی که پسرت حافظ قرآن است؟ معاویه پاسخ دارد: آری ای امیرالمؤمنین! ولی مدتی است دور از من به سر می‌برد و به همین سبب قرآن را فراموش کرده است. مهدی به او گفت: برخیز و با ریختن خون او به خدا تقرب بجوی. معاویه برخاست ولی هنگام برخاستنش پایش لغزید و لرزان به زمین افتاد. عباس‌بن‌محمد عموی مهدی گفت: ای امیرالمؤمنین! اگر صلاح میدانی این پیرمرد را از کشتن فرزندش معاف بدار و اجازه بده دیگری دستور تو را اجرا کند.
مهدی نیز یکی از حاضران را مأمور کشتن او کرد. او نیز گردن پسر معاویه را زد. پس از این واقعه معاویه در خانه‌اش گوشه‌نشین شد تا بمرد.
داستان مذکور نظایر بسیاری دارد این یکی از روشهایی بود که حکومت عباسی در راه تسلط بر جنبشهای الحادی بر آن تکیه داشت.
گفتیم که حکومت بنی‌عباس حق نداشت با جنبشهای الحادی به مبارزه برخیزد. چرا؟
زیرا حکومت و نظام بنی‌عباس خود همان عاملی بود که مردم را به خارج شدن از اسلام وا می‌داشت و نظریات اسلامی را تنها در جهت منافع خود به کار می‌بست مأمون عباسی نیز چون خلفای پیشین هنگامی که با این گونه جنبشها روبرو شد کوشید تا با استعانت از اندیشه‌های غربی و شرقی توازن اندیشه اسلامی را از راه تزریق افکار ارسطو و افلاطون و نظایر آنها به اندیشه‌ها و عقاید وعلم کلام اسلامی برقرار سازد. نظام عباسی به نظامی شباهت داشت که تنها جامه اسلامی بر تن کرده بود ولی نوشیدن انواع و اقسام شراب در میان سردمداران آن رواج داشت و با این حال فرد میگسار را مؤاخده ودست دزد را قطع می‌کردند و حال این که در حقیقت خود حکومت عامل دزدی این افراد به شمار می‌رفت زیرا انتقال اندیشه‌های غربی و شرقی به اندیشه مشوش آن روزگار اسلام معنایی جز به انحراف کشاندن امت اسلامی نداشت.
امام رضا (ع) نجاتبخش امت اسلامی
در این اوضاع آشفته امام رضا (ع) پا به صحنه گذارد و امت را از جو سیاسی متزلزل که به سهم خود در اندیشه جامعه انعکاس داشت نجات داد. امام زمانی وارد صحنه شد که امت اسلامی همزمان با ترجمه کتابهای غربی و شرقی آکنده از شرک و کفر و تسلیم‌گرایی در برابر حکومت و نیز در بحبوحه انتشار اندیشه‌های الحادی به سر می‌برد و این چنین بود که امام(ع) به ایفای نقش مکتبی خود پرداخت.
امام(ع) چگونه به ایفای نقش مکتبی خود پرداخت؟
به تاریخ بنگرید و زمانی را از نظر بگذرانید که امام رضا(ع) بر طبق درخواست مأمون از مدینه به خراسان آمد سفری که از طریق بصره، اهواز، فارس، طوس تا مرو ماهها به طول انجامید. امام هر کجا که فرود حدیث معروف خود را ایراد می‌کرد. روایت شده است زمانی که امام رضا(ع) سوار بر استری خاکستری وارد نیشابور شد محمد‌بن‌رافع‌ و احمد‌بن‌حارث و یحیی‌بن‌یحیی و اسحاق‌بن‌راهویه و جمعی از علما لجام استر او را گرفتند و چنین گفتند: تو را به حق پدران معصومت برای ما حدیثی نقل کن که از پدرت شنیده باشی. امام(ع) در حالی که جامه خز دورویی بر تن داشت سر از کجاوه بیرون آورد و فرمود: (( پدرم عبدصالح‌موسی‌بن‌جعفر(ع) فرمود: پدرم صادق‌جعفربن‌محمد(ع) فرموده است:
پدرم‌ابوجعفر‌علی‌باقر(ع) وارث علم انبیا فرموده‌است: پدرم‌علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) فرموده‌است: پدرم سرور جوانان بهشت امام حسین(ع) فرموده است: از پیامبر خدا (ص) شنیدم که فرمود: از جبرئیل‌(ع) شنیدم که گفت: پرودگار فرموده است: (( انی أنا الله‌لا اله‌الا أنا فاعبدونی، من‌جاءمنکم بشهاده‌ان‌لا‌اله الله بالاخلاص دخل حصنی و من دخل حصنی أمن من عذابی)).
این تنها یکی از دهها باری بود که امام(ع) این حدیث شریف را نقل کرد. ازهاشمی روایت شده که گفته است: چون علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) بر مأمون وارد شد مأمون به سهل‌بن‌فضل دستور داد که علمای مذاهب مختلف مثل: خاثلیق، رأس‌الجالوت، سران مذهب صائبی، هیربد بزرگ، علمای زرتشتی، سفاس‌رومی و متکلمان را گرد آورد و پس از آن که تجمع این عده به اطلاع مأمون رسید چنین گفت: آنها را بر ما وارد کن فضل‌بن‌سهل نیز چنین کرد. مأمون آنها را به گرمی استقبال کرد و گفت: من شما را برای امر خیری گرد آورده‌ام و مایلم با پسرعمویم که از مدینه آمده است مناظره کنید قرار ما فرداست. فردا نزد من آیید و نباید هیچ یک از شما تأخیری داشته باشد. گفتند: اطاعت می‌شود یا امیرالمومنین، ان‌شاءالله فردا صبح زود به حضور شما خواهیم رسید. هاشمی سخن خود را چنین پی می‌گیرد: در حضور حضرت رضا(ع) نشسته بودم و سخن می‌گفتیم که ناگاه یاسر خدمتکار امام‌رضا(ع) وارد شد و گفت: سرورم، امیرالمؤمنین به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: برادت فدایت باد علمای مذاهب مختلف و پیروان ادیان گوناگون و متکلمان از همه نقاط مملکت بر من وارد شده‌اند اگر مایلی با ایشان سخن بگویی فردا نزد ما بیا و اگر از آمدن به آن‌جا ناخشنودی بر خود سخت مگیر زیرا ما به سهولت می‌توانیم نزد تو آیم. امام فرمود: به او سلام برسان و بگو آنچه خواسته‌ای انجام داده‌ای إن شاء الله نزد تو خواهم آمد.
حسن‌بن‌نوفلی هاشمی می‌گوید: چون یاسر رفت امام‌(ع) به من رو کرد و فرمود: این نوفلی! تو عراقی هستی و عراقیها دارای طبیعتی ملایمند به نظر تو چرا پسر عمویت مشرکان و سردمداران مذاهب مختلف را برای بحث با ما گرد آورده است؟ گفتم: فدایت شوم می‌خواهد تو را بیازماید و می‌خواهد به میزان علم تو آگاهی یابد ولی این تصمیم را بر اساس سستی بنیان نهاده است و به خدا سوگند چه بد تصمیمی گرفته است. امام(ع) فرمود: مقصود او از این کار چیست؟ عرض کردم: متکلمان و بدعتگزاران مخالف عما هستند و این بدان سبب است که علما جز منکران و سردمداران مکاتب منحرف و متکلمان و مشرکان و متحیران را نفی نمی‌کنند اگر استدلال کنی که خدا یکی است خواهند گفت: وحدانیت او را ثابت کن و اگر بگویی محمد(ص) رسول خداست خواهند گفت پیامبری او را به اثبات رسان و پس از وارد کردن تهمت به فرد دلیل او را باطل می‌سازند و آن قدر مغالطه خواهند کرد که شخص از گفته خود بازگردد فدایت شوم از ایشان پرهیز کن. هاشمی می‌گوید: امام لبخندی زد و فرمود: ای نوفلی! آیا می‌ترسی که مرا محکوم کنند؟ عرض کردم به خدا سوگند هرگز چنین بیمی ندارم بلکه امیدوارم خداوند تو را بر ایشان پیروز گرداند، امام فرمود: ای نوفلی! آیا می‌خواهی بدانی مأمون کی پشیمان خواهد شد؟ عرض کردم آری فرمود: هرگاه ببیند که با اهل تورات به  توراتشان و با اهل انجیل به انجیلشان و با اهل زبور به زبورشان و با صابئین به عبرانی و با هیربدان به فارسی و با رومیان به رومی و با سردمداران مذاهب مختلف به مذهبشان احتجاج خواهم کرد و زمانی که همه گروهها را محکوم کردم و دلیلشان را باطل گردانیدم و ایشان را وا داشتم که از سخن خود بازگردند و سخن مرا بپذیرند مأمون خواهد دانست موضعی که اتخاذ کرده اشتباه بوده است و در این زمان است که پشیمان خواهد شد و لاحول‌ولاقوه‌باالله‌العلی‌العظیم.
چون صبح شد فضل‌بن‌سهل نزد ما آمد و به امام چنین گفت: فدایت گردم پسرعمویت در انتظار توست علما نیز گرد آمده‌اند. آیا در این مجلس حاضر خواهی شد؟ امام‌(ع) فرمود: تو برو من نیز به خواست خدا نزد شما خواهم آمد. امام(ع) سپس برای نماز وضو ساخت و مقداری شربت سویق نوشیده و به ما نیز نوشاند همگی به راه افتادیم و بر مأمون وارد شدیم. مجلس شلوغی بود محمد‌بن‌جعفر در گروه طالبیان و هاشمیان بود و فرماندهان نیز حضور داشتند. چون امام‌رضا(ع) وارد شد مأمون و محمد‌بن‌جعفر و همه بنی‌هاشم به پا خاستند و همچنان ایستاده بودند تا آن که امام‌رضا(ع) و مأمون نشستند و سپس مأمون به ایشان اجازه نشستن داد و آنها نیز نشستند مأمون پس از آن که مدتی مشغول سخن گفتن با امام بود رو به جاثلیق کرد و چنین گفت: ای جاثلیق این علی‌بن‌موسی‌بن‌جعفر پسر عموی من است او از فرزندان فاطمه دختر پیامبر ما و علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) است مایلم با او سخن بگویی و به احتجاج بپردازی و درباره او انصاف در پیش گیری. جاثلیق گفت: ای امیرالمؤمنین چگونه با فردی بحث کنم که به کتابی استدلال می‌کند که مورد قبول من نیست و از پیامبری نقل قول خواهد کرد که بدو ایمان ندارم؟
امام(ع) فرمود: ای نصرانی! اگر با تو به انجیلت احتجاج کنم آن را می‌پذیری؟ جاثلیق پاسخ داد: آیا می‌توانم آنچه را انجیل گفته نپذیرم؟ آری به خدا سوگند اگر مورد پسند من هم نباشد خواهم پذیرفت. امام‌رضا(ع) قسمتی از انجیل را برای او خواند و ثابت کرد که نام پیامبر(ص) در آن آمده است سپس تعداد حقیقی و سرگذشت حواریون عیسی(ع) را بیان کرد و نیز اجتجاجات بسیاری کرد که جاثلیق همه آنها را پذیرفت و سپس قسمتی از کتاب اشعیا را خواند تا آن جا که جاثلیق چنین گفت: دیگری از تو سؤال کند به حقانیت مسیح سوگند گمان نمی‌کنم در میان دانشمندان مسلمان همچون تو کسی یافت شود! در این هنگام امام‌رضا(ع) به رأس الجالوت رو کرد و با تورات و زبور و کتاب شیعا و حبقوق با او احتجاج کرد تا آن که رأس الجالوت متقاعد شد دیگر پاسخی نداد. سپس امام (ع) به هیربد کبیر رو کرد و با او نیز به احتجاج پرداخت تا آن که هیربد از جای برخاست. امام(ع) فرمود: ای مردم اگر هر کدام از شما مخالفتی با اسلام دارد مایل است سؤالی کند می‌تواند بدون خجالت به طرح آن بپردازد عمران صابی که یکی از متکلمان بود برخاست و گفت: ای حکیم! اگر نمی‌خواستی سوال خود را مطرح کنم چنین نمی‌کردم. من با متکلمان کوفه، بصره، شام و شمال سوریه ملاقات کرده‌ام ولی هیچ یک از ایشان نتوانسته است وحدانیت پروردگار را برای من به اثبات رساند اگر اجازه می‌دهی سوالی در این‌باره مطرح کنم. امام‌(ع) فرمود اگر عمران‌صابی در این گروه باشد او کسی نیست جز تو. عمران گفت: آری عمران من هستم. امام(ع) فرمود: بپرس ولی انصاف در پیش گیر و از بیهوده گویی و ناجوانمردی بپرهیز. عمران گفت: سرورم قصد من آن نیست که سؤال مرا بدرستی پاسخ گویی و من آن را نپذیرم. امام(ع) فرمود: آنچه به نظرت می‌رسد بگو. مردم زیادی گردآمده بودند و جمعیت آن قدر زیاد بود که مردم به یکدیگر چسبیده بودند.امام(ع) به مأمون رو کرد و چنین فرمود: وقت نماز است. عمران گفت: سرورم سخنمان را قطع نکن که دلم آزرده می‌شود. امام(ع) فرمود: نماز می‌خوانیم و باز می‌گردیم، امام(ع) برخاست و مامون نیز برخاست.
امام(ع) در داخل قصر نماز گزارد و مردم در خارج به محمد‌بن‌جعفر اقتدا کردند. پس از نماز هر دو آمدند و امام(ع) در جایگاه خود نشست و عمران را فراخواند و فرمود این عمران سوال خود را پی‌گیر. عمران درباره پرودرگار و صفات خدا پرسشهایی کرد که امام(ع) به همه آنها پاسخ داد. در این جا امام چنین فرمود: آیا فهمیدی ای عمران؟ عمران پاسخ داد: آری سرورم و گواهی می‌دهم که خداوند همچنان است که تو توصیف کردی و وحدانیت او چنان است که تو به اثبات رساندی و گواهی می‌دهم که محمد بنده برانگیخته پرودگار برای هدایت مردم و رواج دین حق است سپس رو به قبله به سجده افتاد و اسلام آورد.
حسن‌بن‌محمد نوفل چنین روایت می‌کند: چون متکلمان سخن عمران صابی را شنیدند دیگر به امام نزدیک نشدند زیرا عمران فرد جدلی مذهبی بود که تا آن زمان هیچ‌کس نتوانسته بود بر او غلبه یابد امام و عمران به داخل قصر رفتند و مردم نیز پراکنده شدند. از این زمان به بعد هرگاه متکلمان نزد او گرد می‌آمدند وی استدلالهای آنها را باطل کرد تا بدان جا که دیگر از او پرهیز می‌کردند.
 
از محمد‌بن‌فضل‌هاشمی روایت شده که گفته است: چون سه روز از ورود من به بصره گذشت امام به بصره وارد شد و به منزل حسن‌بن‌محمد درآمد وی نیز خانه‌اش را در اختیار امام گذاشت و حسن‌بن‌محمد خود در خدمت امام بود و اوامر امام را به اجرا در‌می‌آورد. امام فرمود: ای حسن‌بن‌محمد کسانی را که نزد محمد‌بن‌فضل گردآمده بودند و نیز سایر دوستداران ما را دعوت کن. جاثلیق مسیحی و رأس الجالوت را فراموش مکن و به این عده بگو هر چه می‌خواهند بپرسند. حسن‌بن‌محمد نیز ایشان را به اضافه زیدیه و معتزله دعوت کرد ولی آنها نمی‌دانستند چرا حسن‌بن‌محمد ایشان را دعوت کرده است.
چون همگی جمع شدند امام متکارا دولا کرد و بر آن نشست و فرمود: درود و برکات خدا بر شما باد آیا می‌دانید چرا سخن خود را با درود آغاز کرده‌ام. گفتند خیر امام(ع) فرمود: تا دلهاتان آرام گیرد. گفتند خدا تو را رحمت کند بگو کیستی؟ امام پاسخ داد: من علی‌بن‌موسی‌بن‌جعفربن‌محمدبن‌علی الحسین‌بن‌علی‌بن ابی‌طالب و فرزند رسول خدا هستم امروز نماز صبح را به همراه والی مدینه در مسجد رسول‌الله برگزار کردم. وی پس از نماز نامه خلیفه را بر من خواند و در بسیاری از امور با من به رایزنی پرداخت من نیز او را به چنان اموری سفارش کردم که سود او در آن بود و با او قرار ملاقاتی در شامگاه امروز گذاشته‌ام تا پاسخ نامه خلیفه را در حضور من بنویسد من به آنچه وعده داده‌ام عمل خواهم کرد و لاحول‌ولا‌قوه‌الا‌باللله‌العلی‌العظیم. گروه حاضر گفتند: این فرزند رسول خدا ما با وجود این دلایل دیگر شاهدی از تو نمی‌خواهیم ما تو را راستگو می‌دانیم سپس برخاستند تا مجلس را ترک گویند ولی امام(ع) به ایشان فرمودند: پراکنده نشوید زیرا من شما را گرد‌ آورده‌ام تا پرسشهای خود را در آثار نبوت و علامات امامت که جز در میان ما اهل بیت یافت نمی‌شود مطرح کنید. عمربی‌هداب که به زیدیه گرایش داشت سخت را آغاز کرد و گفت: محمد‌بن‌فضل هاشمی مسائلی از تو نقل می‌کند که نمی‌توان آن را باور داشت. امام فرمود: چه مسائلی؟ هداب پاسخ داد: می‌گوید که تو هر آنچه را که خداوند نازل کرده است می‌دانی و از همه زبانها آگاهی کاملی داری. امام فرمود: محمد‌بن‌فضل راست گفته من خود این مسأله را بدو گفته‌ام پرسشهای خود را مطرح کنید. هداب گفت: پیش از هر چیز تو را در زبانهای مختلف می‌آزماییم این فردی رومی و آن هندی و آن دیگری فارس و این یکی ترک است و ما همه ایشان را گرد آورده‌ایم. امام فرمود: به هر زبانی که مایلند سخن بگویند و من نیز به  خواست خدا به همان زبان بدیشان پاسخ خواهم داد. هر یک از آنها سؤالی را به زبان خود مطرح کردند و امام نیز به همان زبان پاسخ آنها را داد گروه حاضر تعجب کردند و همگی اقرار کردند که امام در زبانشان از آنها فصیحتر است سپس امام به هداب رو کرد و فرمود: اگر به تو بگویم که در همین روزها دستت به خون یکی از نزدیکانت آلوده خواهد شد مرا تصدیق می‌کنی؟ هداب پاسخ داد: نه زیرا تنها خداست که غیب می‌داند. امام فرمود: آیا خدا نمی‌گوید: ((عالم الغیب فلا بظهر علبی احداً لا من ارتضی رسول)) رسول خدا در پیشگاه او برگزیده است و ما وارثان همان کسی هستیم که خداوند او را بر غیبش اراده کرده است آگاه گردانیده است و ما نیز به آنچه تحقق یافته و تا روز قیامت تحقق خواهد یافت آگاهی داریم و تو ای ابن‌هداب بدان آنچه را که به تو خبر دادم در طول پنج‌روز اتفاق خواهد افتاد و دروغگو باشم اگر پیش‌بینی من در این مدت تحقق نیابد ولی اگر درست گفته باشم بدان که تو خدا و رسول را انکار کرده‌ای. پیش‌بینی دیگری نیز برای تو دارم بدان که پس از چند روز بیماری چشمی یافتی و کور خواهی شد و دیگر نخواهی بود کوهستانها و دشتهای سرسبز را ببینی. پیش‌بینی دیگری نیز دارم بدان که بزودی سوگند دروغ خود را خواهی شکست و به همین سبب به مرض پیسی دچار خواهی شد.


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

امام محمد باقر(ع)

941

بازدید

امام محمد باقر(ع) ۴٫۵۰/۵ (۹۰٫۰۰%) ۲ امتیازs
 فصل اول : اجمالی از ولادت تا رحلت
زانوی ادب در پیشگاه شکافنده علوم
آینده اندیشه در کلام امام باقر علیه السلام
جلوه های از معارف باقر العلوم علیه السلام
امام باقر(ع) شکافنده علوم و گشاینده درهای دانش

فصل دوم
زندگی علمی امام باقر(ع)
زندگی سیاسی امام
زندگی اجتماعی
 
فصل سوم
حکمتها و درسهایی از امام باقر علیه السلام

مقدمه
ارزش والای عقل
جایگاه بلند دانش
علم سلاحی کارآمد
لزوم دقت در گزینش معلم
ارزش علم در کنار عمل
آگاهان بی عمل گرگهای جامعه

اطاعت و بندگی
پایداری در مسیربندگی
آثار یاد و ذکر خدا
حسن خلق
فروخوردن خشم
راه غلبه بر خشم
اجتناب از تکبر و فخر
کنترل زبان
نهی از کسالت و بی حوصلگی
پیشتازی در میدان ارزشها
مومنان اعضای یک پیکر
عفو گذشت رمز زندگی با مردم
شیوه روستایی
صداقت و امانت
جاذبه و دافعه
عالترین نمود مورت اجتماعی
معاشرتهای ممنوع و زیانبار
 
مقدمه
شناخت و معرفت چهارده معصوم امری واجب و ضروری است و هیچ عذر و بهانه ای در ترک این امر پذیرفته نیست و هرکس که بدون معرفت و شناخت امام از دنیا برود مرگ او همانند مرگ زمان جاهلیت و مرگ گمراهان و کافران و منافقان می باشد هدف از گردآوری این مجموعه داستان هایی که در این کتاب آمده است و به سری این کتاب ها خواهد آمد این است که تا ملودی هرچند ناچیز نسبت به مقام والا و عظیم اهل بیت آشنا شویم و دیگران را نیز آشنا کنیم و فریاد بر آوریم که این مسلمانان ای شیعیان! امام خود را بشناسید و بیش از این در ظلمت بی معرفتی نسبت به مقامات اهل بیت (ع) نمایند.
از این چاه تاریک و ظلمانی بیرون بیاید. و با خورشید و نور آشنا شوید حقایق را ببینید و درک کنید خداوند متعال اهل بیت (ع) را به یار عزیز و گرامی خلق کرده است و آنها را بر تمام مخلوقات جهان هستی برتری داده است و هیچ مخلوقی بهتر است آنها وجود ندارد و آنها با معرفت ترین و با محبت ترین و مطیع ترین مخلوقات نسبت به خداوند متعال هستند. اهل بیت (ع) به لطف خدا دارای هر نوع علم و قدرتی هستند و لی چون بنده و مطیع محض خداوند متعال می باشد بدون خواست خدا هیچ کاری نمی کنند و بنابر حکمتی که خداوند متعال به آنان عنایت فرموده است عمل می کنند همان طور که ذکر شد قدرت آن ها به قدری است که می توانند جهان و جهانیان را خلق و نابود کنند چه برسد به پیروزی بر دشمنان و معالجه ی امراض خود با دیگران و چون بنده ی محض خدا هستند از قدرت خود فقط در موردی که مصلحت باشد و خدا بخواهد استفاده می کنند.
فصل ۱ اجمالی از ولادت تا رحلت
پنجمین طلوع امامت
۱-ابو جعفر امام محمد باقر(ع) پنجمین آفتابی است که بر افق امامت، جاودانه درخشید زندگیش سراسر دانش و ارزش بود، از این رو باقر العلوم نامیده شد: یعنی شکافنده دشواریهای دانش و گشاینده پیچیدگیهای معرفت.
ولادت: حضرت ابوجعفر، باقر العلوم در شهر مدینه تولد یافت.
تبار والای امام باقر(ع): امام محمد باقر(ع) از جانب پدر و نیز مادر به شجره پاکیزه نبوت منتهی می گردد. او نخستین مولودی است ه در خاندان علویان از التقای دو بحر امامت تولد یافت  پدر: علی بن الحسین زین العابدین (ع)مادر: ام عبدالله ، فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع)
نام و کنیه: نام آن حضرت محمد است این نامی است که رسول خدا(ص) از دیر زمان برای وی برگزیده بود.
القاب: برای امام باقر(ع) این القاب یاد شده است. ۱-باقر۲-شاکر۳-هادی۴-امین۵-شبیه (به جهت شباهت آن حضرت به رسول خدا)
همسران : در منابع تاریخی ، برای امام باقر (ع) دو همسر و دو (ام ولد)) نام برده اند همراه عبارتند از : ۱- ام مروه ۲- ام حکیم
فرزندان: برای امام باقر (ع) هفت فرزند یاد کرده اند پنج پسر و دو دختر
۱-جعفربن محمد الصادق(ع) ۲-عبدالله بن محمد۳-ابراهیم بن محمد از ام حکیم ۴- عبیدالله بن محمد از ام حکیم۵-علی بن محمد ۶-زینب بن محمد ۷-ام سلمه
جایگاه دینی و علمی: جایگاه دینی و علمی امام باقر(ع) اصولا از محوری ترین مباحث زندیگ ان حضرت می باشد، امام باقر از امامانی است که شرایط و مقتضیات زمان و نیازهای جامعه اسلامی به وی مجال داد تا در جایگاه تبیین معارف دینی و تفسیر کلام و تشریع سنت پیامبر(ص) درخشش تمام بیابد.
پایگاه اجتماعی
امام باقر(ع) از یک سو بزرگ خاندان علومان بود. از سوی دیگر شیعه هر چند در تنگنای شرایط سیاسی و دوران تقیه به سر می برد. اما جمعیت متشکل و نیروی عقیدتی آنان برای هیچ یک از حکومتهای قابل چشم پوشی نبود و خود قدرتی اجتماعی به شمار می آمد. و منصب امامت باقر العلوم را در مرکز رهبریت این نیروها قرار می داد. سومین پایگاه مهم اجتماعی امام باقر(ع) شاگردانش و رشد یافتگان مکتب او بودند این سه عامل مهم، پایگاه اجتماعی نیرومند و انکارناپذیری برای امام باقر(ع) پدید آورده بود
امامت باقر العلوم(ع): پس از وفات امام سجاد(ع) در سال ۹۵ هجری فرزند برومند آن حضرت محمد بن علی بن الحسین (ع) به امامت نایل گشت.
از جمله مهمترین اهداف بررسی تاریخ زندگی امامان (ع) نمایاندن دلایل راستین امامت آنان است.
تصریح باقر العلوم (ع) به امامت خویش
شاید گمان رود که ثبات امامان با استفاده به نظر و تایید خود آنان امری غیرقابل قبول است و تعبیر دیگر، شهادت فرد به نفع خود، نپذیرفته نیست و ثمری بر آن مترتب نمی باشد.
امام باقر (ع) به زراره فرمود ما دوازده امام هستیم که از جمله ما حسن بن علی و حسین علی است و پس از ایشان امامان از نسل حسین (ع) می باشند.
امام باقر(ع) در بیانی دیگر فرمود: ماییم و الیان امر خدا و فزانه داران علم او و وارثان وحی و حاملان کتاب الهی، اطاعت ما بر مردم واجب و محبت ما ایمان و دشمن ما کفر است ، دوستان ما در بهشت و دشمنان ما در آتشند.
آن حضرت می فرمودند: در لیله القدر بر ما مفخی نیست زیرا ملائکه در آن شب اطراف ما در چرخشند.



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

فضایل امام علی (ع)

4,257

بازدید

فضایل امام علی (ع) ۴٫۷۵/۵ (۹۵٫۰۰%) ۴ امتیازs
۱- نخست ایمان آورنده به رسول خدا: از کتاب فضائل امام علی (ع)    نوشته عزت السادات ناظری
از مطالبی که دلالت بر ولایت بلافصل علی (ع) دارد و نیز بیانگر یکی دیگر از فضایل ایشان می باشد داستان یوم الدار است که در اولین روز دعوت علی پیامبر(ص) صورت گرفته است و در همان نخستین روز علی (ع) حمایت خود را از پیامبر (ص) اعلام کرده و پیامبر نیز در همان اولین روز علی (ع) را به عنوان برادر و وصی و جانشین خود معرفی کرده است.
طبری در تاریخ خود از امیر المومین علی (ع) در تفسیر آیه ”و انذر معیشرتک الاقربین“ نقل کرده که چون آیه فوق نازل شد پیامبر برخاست و فرمود : خدا فرمان داده که نزدیکان خود را بیم دهم و سختت دلگیرم می دانم وقتی سخن آغاز کنم با من بدی می کنند، خاموش ماندم تا جبرئلی بیامد و گفت : ” از معتمد! اگر آنچه را فرمان داده ام انجام ندهی عذابت می کنم“ اینک طعامی آماده و ظرفی پر از شیر کن و فرندان عبدالمطلب را دعوت نما که با آنها سخن گویم و فرمانی را که دارم برسانم.علی (ع) گفت: آنچه پیامبر فرموده بود انجام داده ام و خویشان را که در حدود چهل نفر بودند دعوت نمودم و عموهای وی ، ابوطالب و حمزه و اوبولهب و عباس در میان آنها بودند چون حاضر شدند پیامبر فرمود: تا طعامی را که آماده کرده بودم بیاورم و چون طعام را آوردم رسول خدا(ع) قطعه گوشتی برداشت و آن را تکه تکه کرد و در اطراف ظرف گذاشت و فرمود : به نام خدای آغاز کنید ، میهمانان غذار را خوردن و همگی سیر شدند سپس پیامبر فرمود: همه میهمانان را نوشیدنی بده .میهمانان متفرق شدند و پیامبر (ص) با آنها سخن نگفت .‌روز دیگر پیامبر به من فرمود : به همان گونه میهمانی دیگری ترتیب بده  فرمان او را اچرا کردم.پس از صرف غذا رسول خدا شروع به سخن کرد و فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب به خدا هیچکس از مردم عرب چیزی بهتر از آنچه من آورده ام برای قوم خویش نیاورده است من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام و خدای تعالی مرا فرمان داده که شما را به سوی او خوانم، کدامتان مرا در این کار یاری می کنید که برادر و وصی و جانشین من باشید؟ قوم خاموش ماندند و من ه از همه خردسالتر بودم گفتم : از پیامبر خدا من پشتیبان تو خواهم بود و او گردن مرا بگرفت و فرمود: این برادر و وصی و جانیشن من است ، مطیع او باشید.
میهمانان برخاستند و به ابوطالب گفتند: به تو گفت که از پسرت اطاعت کنی.این داستان را ” فرات بن ابراهیم“ نیز در تفسیر خود در ذیل آیه مورد بحث آورده است.ضمنا روایات بسیار زیاد دیگری از پیامبر و نیز از خود علی (ع) و صحابه دیگر که مضمون آنها پیشگام بودن علی (ع) در ایمان آورده به رسول خدا(ع) می باشد وارده شده است که نقل آنها موجب تالیف کتابی جداگانه خواهد شده و کتبی حدیث و تاریخ مملو از آنهاست.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از ابی رافع روایت کرده که می گوید: من ربذه رفتم تا ابوذر را دیدار کنم چون خواست از نزد او بروم رو به من کرده و جمعی نیز با من بودند گفت: در آینده نزدیک فتنه و آزمایشی پدید می آید. پس تقوا پیشه کنید و در آن زمان علی بن ابی طالب را رها نکنید و از وی پیروی نمایید که من از رسول خدا(ع) شنیدم که به علی (ع) می فرمود “ انت من آمن بی، اول من یصا فتحی یوم القیامه دامت الصدیق الکبر و انت الفاروق اللذی یفرق بین الحق و الباطل و انت یعوب المومنین و المال یعوب الکافرین و انت اخی و وزیری و خیر من اترک بعدی تعضی دینی و تچزی موعوی“ که از این امت و در روایات مسلمان است که می گوید:“ اول هذا الامه و روا علی نبیعتا الحومن الها اسلاما” علی بن ابی طالب نخستین کسی که از این امت در کنار حومن بر پیامبر در آید نخستن کسی است که اسلام آورده و او علی بن ابی طالب است بود.
ابن هشام از ابن اسحاق آورده است: ” نخستین مردی که به رسول خدا گروید و او را بدانچه که از جانب خدا آورده بود گواهی داد علی بن ابی طالب بود. در آن وقت ۱۰ سال از عمر وی می گذشت و از جمله نعمتهای خدا بر علی آن بود که پیش از اسلام در کنا رسول خدا به سر می برد.
علامه امینی (ع) در کتاب شریف “الغدیر” عقیده بیش از پنجاه نفر از صحابه و تابعین مانند انس بن مالک، بریده اسلمی، زید بن ارقم عبدلله بن عباس ، سلمان فارسی، ابوذر، مقداد، جناب بن ارت حذیفه، عمربن خطاب،و… را از روی کتب بزرگان اهل سنت نقل کرده و بیش از هفتاد حدیث آورده است که همگی گفته اند که علی بن ابی طالب نخستن مسلمان و مومن به رسول خدا بود. زید بن ارقم می گوید: ” اول من اسلم مع رسول الله علی بن ابی طالب“ یعنی نخستین کسی که با پیامبر خدا اسلام را پذیرفت علی بن ابی طالب بود در کتاب ” احقاق الحق“ نیز به صورت پراکنده بیش از این روایت شده است. علاوه بر همه آنچه گفتیم فرمایش امیر مومنان(ع) خود برترین شاهد بر این گفتار است آنجا که در نهج ابلاغه می فرماید: ” هر سال در مرا خلوت می گزید من او را دیدم و جز من کسی وی را نمی دید. حضرت علی گفت من سومین آنان بودم که روشنایی وحی و پیامبری ار می دیدم و بوی نبوت را می شنودم و در خطبه دیگر همان کتاب شریف می فرماید: ” هیچ کس پیش از من به پذیرفتن دعوت حق نشتافت و چون من صله حرم و افزودن در بخشش و کرم نیافت“
قسمت دیگری از سخنان آرت حمزت را که مستقیما در نهج البلاغه جمع آورد شده توسط ” سید رضی“ نیامده است و در منابع اهل سنت وارد شده در اینجا می آوریم. از آن جمله است این حدیث که طبری و سنایی و ابن ماجد و حام و دیگران از علما و محدثین اهل سنت آن را نقل کرده ان که فرمود: ” انا عبدالله و اخو رسول“ منم بنده خدا و برادر رسول الله منم صدیق اکبر و مدعی آن نشود کسی جز دروغگویی تهمت زن و حقا که من هفت سال پیش از مردم با رسول خدا نماز خواندم و من نخستین کسی بودم که با او نماز خواند . در حدیث دیگری از آن حضرت فرمود: ” الهم لا اعرف عبدا من هذه الامه عبدک قبل غیر بنیک قال هلاث مرات ثم قال لقد ملیت قبل ان یصلی الناس و فی لفظ قبل این یصلی احد “ و از آن جلمه اشعاری است که در این باره از آن حضرت روایت شده و علمای شیعه مانند شیخ مفید و طبرسی و دیگران و همچنین بیش از بیست و پنج تن از علمای اهل سنت مانند یاقوت حموی و بیهقی و ابن حوزی و ابن کثیر و .. این اشعار را در کتب خود نقل کرده اتند که نام جملگی آنان را مرحوم علامه امینی در کتاب شریف الغدیر آورده است.
شرح این موضع در میان دانشمندان به حدی است که برخی از آنها ادعای اجماع و اتفاق بر آن کرده اند، از جمله از علماء بزرگوار شیعه شیخ مفید در کتاب ” الضمول المختاره“ فرماید” اجمعت الله علی ان امیرالمومنین (ع) اول ذکر اجاب رسول الله و لم یختلف من ذلک احد من اهل العلم الله ان العمانیه طفت فی ایمان امیرالمومنین(ع)     اصغر سند فی حال الاجابه ۰۰۰ ) یعنی اجماع است اسلام بر این است که امیرالمومنین (ع) نخستین کسی است که جز آنکه عثمانیه در مورد ایمان آن حضرت صغیر ایشان را غیبت شمرده است و ۰۰۰ )) مرحوم مفید پس از تجزیه و تحلیل و نقل قول درباره سن آن حضرت با استفاده از قرآن و تاریخ و حدیث به این اشکال واهی با قاطعیت پاسخ گفته و روایات بسیاری را که دال بر سبقت آن حضرت در ایمان به رسول خدا می باشند ذکر می کند .
از دانشمندان اول سنن نیز گروهی براین مطلب ادعای اجماع کرده اند از جمله (( ابن عبدالی )) در کتاب (( الاستیعاب فی معرفه الاصحاب )) که در این کتاب آورده است : (( اتفتوا علی ان خدیجه اول من آمن بالله ، رسوله و صدقه فیما جاء به ثم علی بعدها )) (( ابو جعفر اسکافی )) نیز می نویسد: (( متروی الناس کافه افتخار علی بالسبق الی الاسلام )) همانطور که گفتیم احادیث زیادی درباره سابق بودن علی (ع) در ایمان آوردن به رسول خدا وارد شده که آوردن همه آنها تالیف چند جلد کتاب است . و ما اگر در این باره حدیثی و روایتی هم نداشتیم روی قاعده طبیعی می دانستیم با توجه به اینکه علی (ع) از کودکی در خانه رسول خدا بوده و هم چون فرزند برای آن حضرت به شمار می رفته و شب و روز نزد او بوده و محرم اسرار زندگی او گردیده بی هیچ چون و چرا باور داشتن بودن در تفسیر علی بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه شریفه (( افمن شرح الله صدره الاسلام فهو الانور من ربه فویل للقاسیه و تو بهم من ذکر الله اولئک فی ظلل مبین )) می خوانیم که جمله (( افمن شرح الله صدره الاسلام )) درباره امیر مومنان علی (ع) نازل شده است .

۲- افضلیت علی (ع) بر انبیاء     از کتاب فضایل امام علی (ع)  نوشته عزت السادات ناظری
در جلد ۲ از کتاب ناسخ صفحه ۱۵  نقل می کند که : حزه دختر حلیمه سویه بر حجاج بن یوسف در آمد در حضور او ایستاد ( حجاج گفت تویی حمزه بنت حلیمه سعدیه امر رسول خدا (ص) به خزه فرمود : مرا بیتی است که از مرد بی ایمان به ظهور پیوست ( یعنی اینکه گفته اند ( اتقوا من فراسته المومن )) و شان مومن است تو با اینکه مومن نیستی به می شناختی ) حجاج گفت خدا تورا در اینجا رسانید چه شنیده ام ، توعلی را بر ابی بکر ، عمر و عثمان تفضیل می دهی عره گفت دروغ گفته است
آن کسی که گفته من علی را خاصه بر ایشان تفضیل می نهم . حجاج گفت : مگر بر غیر ایشان تفضیل می دهی گفت من علی  را بر آدم ابوالبشر و نوح و ابراهیم و لوط و داوود و سلیمان و موسی و عیسی (ع) تفضیل می نهم . حجاج گفت : وای بر تو همانا تو علی را بر صحابه فضیلت می نهی کافی نیست که اورا بر هشت نفر از انبیاء عظیم الشان تفضیل می دهی ؟ اگر بر این دعوی حجتی نیاوری گردن تو را خواهم زد ، حزه فرمود : من علی را بر این هشت نفر از انبیاء تفضیل نمی دهم لکن خداوند متعال علی را بر آنها تفضیل داده است در قرآن شریف در حق آدم می فرماید : ( فهمی آدم به) یعنی آدم (ع) در حضرت خداوند عصیان ورزید ( ترک اول سرزد ) و دچار شده و درباره علی (ع) می فرماید ( و کان سعیه مشکورا ) .
حجاج گفت : احسنت یا حره اکنون بگو بدانم به کدام سند علی را بر نوح و لوط تفضیل می گذاری ؟ حره فرمود : در آنجا که خدای متعال می فرماید : (( ضرب الله مثلا للذین کفروا امراه نوح و امراه لوط کانتا تحت عبدین من عباده الصالحین فخانتا هما و لم یغنیا عنصما من الله شیئا و قیل ادخلالنا مع الداخلین )) که دو زوجه این پیغمبر را به کفر و خیانت و دخول موصوف لکن علی بن ابیطالب را در تحت سوره المنتفقی (( ان الله یرضی لرضا فاطمه یغضب لغضبها )) حجاج گفت یا حره نیکو گفتی اکنون بگو چگونه علی را بر پیغمبر اولولعزم ابراهیم خلیل تفضیل می دهیم ؟ حزه گفت خداوند متعال تفضیل داده در کتاب خود آنجا که می فرماید (( و اذ قال ابراهیم رب ارنی

 کیف نحی الموتی قال اولم تو من قال بلی و لکن لیطمئن قلبی )) یعنی در آن وقت که ابراهیم گفت : ای پروردگار من به باز نمای چگونه مردگان را زنده می کنی از جانب خداوند متعال خطاب شد مگر به احیای اموات ایمان نیاوردی ؟ عرض کرد ایمان آوردم اما می خواهم قلبم مطمئن شود ، ولی مولای من امیرالمومنین در مراتب دقیق و کمال ایمان به آن حضرت رب العالمین کلامی می فرماید که هیچ یک از مسلمانان در آن اختلاف نکردند و آن کلام این است که فرمود : (( کشف العظاء ما اذت یقینا )) یعنی اگر تمام حجت برداشته شود بر تعیین من افزوده نشود یعنی چنان در مراتب ایمان استوار و در مدارج شهود ارتقاء یافته ام که کشف حجب ( پرده ها ) و علم آن درنزد من یکسان است و این کلمه ای است که بیش از آن حضرت و بعد از او کسی نگفته .
حجاج گفت : احسنت یا حره اکنون باز گوی به چه سند و حجت علی را به موسی (ع) تفضیل می دهی ؟ حره فرمود : به سبب قول خدای عزو جل که می فرماید ( فخرج منها خائفا یترقب )) ( یعنی حضرت موسی از مصر پایتخت فرعون در حال حذف و نگرانی خارج شد ) امام علی (ع) در فراش رسول خدا (ص) بیتوته نمو در خویشتن را فدای آن حضرت ساخت و هیچ بیمناک نشد و خداوند متعال این آیت را در شان او فرستاد ( و من الناس من یشری نشر ابتغاء مرضات الله )) یعنی بعضی از مردمان کسانی باشند که می فروشند خویش را و بدن عزیز خود را به جهت رضای پروردگار خود . حجاج گفت : احسنت یا حره اکنون بگو بدانم به چه حجت علی را از داوود پیامبر افضل می شماری ؟ حره فرمود : خدایش فضیلت داده است آنجا که می فرماید ((
یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله )) یعنی ای داوود ما تو را در زمین به خلافت و سلطنت ممتاز گردانیدیم تا درمیان مردم به حق و راستی حکومت کنی و متابعت هوای نفس نمایی که متابعت هوای نفس انسان را گمراه می کند .
حجاج گفت : حکومت داوود چه چیز بود . حره گفت : درباره تو مرد که یکی باغ انگور داشت و دیگری گوسفند به ناگاه گوسفندان به باغ رفته و انگورستان را خوردند . صاحب باغ به داوود شکایت کرد و گفت باید گوسفندان را بفروشد و از بهای او تعمیر باغ نماید . پسرش سلیمان فرمود ای پدر باید از بهای شیر و پشم و گوسفندان به صاحب باغ دار این است که خدا می فرماید : (( فقهمنا سلیمان )) یعنی این مسئله را به سلیمان فهماندیم تا حکم به عدل و حق باشد بالجمله حره فرمود اما مولای ما امیر المومنین (ع)  فرمود : سلونی عما فوق العرش و عما دون العرش سلونی قبل ان تفقدونی )) بپرسید از من از بالای عرش و زیر عرش و بپرسید از من هرچه خواهید پیش از آنکه مر نیابید ( واز میان شما بروم و دار فانی را وداع کنم ) و رسول خدا (ص) در روز خیبر فرمود (( افظلکم علی و اعملکم و افظاکم علی )) حجاج گفت : نیکو گفتی اکنون بگو با کدام حجت علی را بر سلیمان تفضیل می دهی ؟ حره می فرماید : (( رب هب لی ملکا لا ینبغی من بعدی )) ( یعنی ای پروردگار ببخش به من سلطنتی و قدرتی که سزاورا نباشد برای احدی غیر از من اما مولای من امیرالمومنین می فرماید (( یا دنیا طلقتک ثلاثا ، لاحاجه لی فیک )) ای دنیا تورا سه طلاقه کردم و بر خویشتن حرام ساخته ام واز این روی مرا با تو حاجتی نباشد در این وقت خداوند آیه ای فرستاد (( تلک الدار الاخره نجعلها الذین لا بریدون علوا فی الارض و لا نساء )) یعنی این سزای آخرتست که مفمومی داشته و مقرر فرمودیم برای آنان که به زندگانی دنیا و حطام جهان و برتری و سلطنت و فساد انگیختن در زمین اراده نکردند .
حجاج گفت ای حره نیکو گفتی اکنون بگو با کدام حجت علی را بر عیسی تفضیل داده ای ؟ حره فرمود : خداوند متعال علی را بر عیسی (ع) تفضیل داده به این کلام خود که می فرماید (( اذ قال یا عیسی بن مریم اانت قلت للناس اتخذونی و امی العین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی ان لقول ما لیس لی بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی و لا اعلم ما فی تمسک انک انت علام الغیوب ما قلت لهم الا ما امرتنی به ))
این حکومت به آخرت افتاد و علی بن ابیطالب (ع) گاهی که جماعت نصریه آن گونه مهیا کردند درباره آن حضرت (غلو نمودند) حکومت را به تاخیر نیفکند یعنی در دنیا مکانات ایشان را در کنار ایشان نهاد پس این است فضائل امیرالمومنین که با فضائل دیگران سنجیده نمی شود . حجاج گفت احسنت یا حره اگر نه جواب را نیکو نداده بودی مقتول می شدی جای داشت که حره بفرماید عیسی را نسلی نبود و نسل علی (ع) تا دامنه قیامت باقی است و عیسی را درپشت یازدهمین فرزندان علی (ع) نماز می خواند و خدای متعال سهمی درمان بنی اسرائیل قرار نداد اما برای علی (ع) و اولاد علی (ع) سهم خمس قرار داد و عیسی را عیالی نبود و علی (ع) را مثل فاطمه (س) در خانه بود و مادر عیسی مریم خدمتکار این خانواده بود .
۳- علی (ع) مولود کعبه از کتاب فضائل امام علی (ع) نوشته عزت السادات ناظری
در میان محدثین مشهور است که حضرت علی (ع) سی سال پس از عام الفیل در سیزدهم رجب در خانه کعبه به دنیا آمده است . ولادت علی (ع) در خانه کعبه از جمله فضائلی است که تاریخ آن را برای احدی جز آن حضرت نکرده است . بسیاری از سیره نویسان و مورخان اهل سنت علاوه بر محدثان شیعه این داستان را به اجمال و تفضیل نقل کرده اند . در کتاب شریف ((الغدیر )) مرحوم علامه امینی داستان ولادت آن حضرت در خانه کعبه را از شانزده کتاب اهل سنت و بیش از پنجاه کتاب از کتابهای علمای شیعه نقل کرده و اشعار زیادی را نیز در این باره از شعراء با ذکر دقیق منبع و صفحات آن آورده است . و اصل داستان متواتراست ولی  در کیفیت آن اختلافی در روایات به چشم می خورد که ما روایت مرحوم صدق را در این باره می آوریم مطابق آنچه شیخ صدوق در کتاب (( معانی الاخبار )) آورده اند که از یزید بن مغتب روایت شده که می گوید (( من و عباس بن عبد المطلب و جمعی از قبیله بنی عبد العزی روبروی خانه کعبه در مسجد الحرام نشسته بودیم که ناگهان فاطمه بنت اسد که درد زائیدن فرزند نه ماهه اش را در شکم داشت و او را ناراحت کرده بود پدیدار گشته و نزد خانه آمد و گفت : (( رب انی مومنه بک و بما جاء من عندک من رسل و کتب ولنی ممدقه بکلام جفنی ابراهیم خلیل و اندبنی البیت العتیق فبحق الذی بنی هذا البیت و بحق المولود الذی فی بطنی لما سرت علی ولادتی ))
یزید بن می گوید : ناگهان دیدم قسمت پشت خانه کعبه شکافته شد و فاطمه به داخل خانه رفت و از دیدگاه ما پنهان گردید و دیوار خانه نیز (مانند خشت ) بهم پیوست ما که چنان دیدیم خواستیم در را باز کنیم ولی در باز نشد و دانستیم که ( سری در کار هست و این ماجرا از جانب خداست و سه روز از این ماجرا گذشت چون روز چهارم شد فاطمه از همان مکان بیرون آمد و علی (ع) را در دست داشت و به مردم می گفت : خدای تعالی مرا بر زنان پیش از خود برتری بخشید زیرا آسیه دختر مزاحم   خدای عزو جل را در مکانی پرستش کرد که جز بصورت اظطرار و ناچاری نمی بایستی او را پرستش نمود و مریم دختر عمران نخل خشک را حرکت داد تا از آن رطب تازه خورد و من در خانه خدا رفتم و از روزی و میوه بهشتی خوردم و چون خواستم از خانه بیرون بیایم ندا کرد ای فاطمه نام این مولود را (علی) بگذار که خدای علی می فرماید من نام او را از نام خود جدا کردم و به ادب خود ادب آموختم و من بر مشکلات علم خویش اورا واقف ساختم و اوست کسی که بتها را در خانه من می شکند و اوست کسی که بر پشت بام خانه ام اذان می گوید و مرا تقدیس می کندو وای به حال کسی که او را دشمن داشته و نافرمانیش کند و همانطور که گفتیم داستان ولادت علماء اهل سنت در کتاب ( مستردک ) این حدیث را متواتر دانسته و می گوید ( و متداور الاخبار ان فاطمه بنت اسد ولدت امیرالمومنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبه . ما در اینجا به عنوان نمونه شعر سید حمیری را که در این باره سروده اند می آوریم : ولدته فی حرم و امنه          والبیت حیث متاوه والمسجد
زایید او را در حرم خدا و محل امن او و خانه حق جایی که حریم خانه و مسجد الحرام بود . سفید چهره و پاکدامن در بزرگواری که پاک بود و پاک نوزاد او و زایشگاه او و در شبی که پنهان شد و ستاره های آن و نمایان باشد با ماه روشن فرخنده ای . پیچیده نشد دریاچه های قابله ها مانند او مگر فرزند آمنه محمد پیامبر (ص) . 

آیه تطهیر از کتاب فضائل امام علی (ْع)                نوشته عزت السادات ناظری
(( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و تطهیرکم تطهیرا )) رجس در لغت به معنای پلیدی و آلودگی است و چون با الف و لام جنس آمده همه گونه آلودگی را در بر می گیرد . بنا بر مفاد این آیه اهل بیت پیامبر از تمام انواع آلودگی ها از طرف خداوند پاک و تطهیر شده اند ، این آلودگی هم افکار و معتقدان باطل را در بر می گیرد و هم اعمال زشت و ناروا را (عصمت ) .
این آیه اختصاص به اهل بیت دارد و در منزل (( ام سلمه )) همسر پیامبر نازل شده است . آن حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) را فراخواند و در زیر جامه و عبای خود جمع کرد و ضمن تلاوت این آیه فرمود : خدایا ! اینان اهل بیت من هستند آنها را از پلیدیها پاکشان گردان و برای اینکه قضیه به اطلاع اصحاب و مردم برسد و عموم از آن آگاه شوند مدتها هر روز صبح هنگام رفتن به مسجد از در خانه فاطمه می گذشت ، آنان را با عنوان اهل بیت خطاب می فرموده و به نماز فرا می خواند و آیه تطهیر را تلاوت می کرد احادیث و روایات فراوانی وجود دارد که از طریق شیعه و سنی وارد شده و همگی گویای این حقیقت است که این آیه اختصاص به همان پنج نفر است و سایر افراد از خانواده پیامبر را در بر نمی گرفت ذیلا به چند حدیث اشاره می کنیم از آن جمله روایتی است که ( حاکم حسکانی ) آن دو کتاب خود از قول (عمر بن ابی سلمه ) می آورد که آیه (( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس )) بر پیامبر نازل شد و آن حضرت در خانه ام السلمه بودند پس آن حضرت فاطمه حسن و حسین و علی (ع) را فرا خواند و آنها را زیر کسایی جمع کرد علی (ع) را پشت سر فاطمه و حسن و حسین را در جلو و پس فرمود (( اللهم هولاء اهلی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا )) . در این موقع ام سلمه گفت : فانا معهم : و پیامبر در جواب فرمودند : انت فی مکانک و انت علی خیر ؛ تو در مکان و مقام خود و بر نیکی هستی ولی جزء این جمع نمی باشی .
۱- نخست ایمان آورنده به رسول خدا: از کتاب فضائل امام علی (ع)    نوشته عزت السادات ناظری
از مطالبی که دلالت بر ولایت بلافصل علی (ع) دارد و نیز بیانگر یکی دیگر از فضایل ایشان می باشد داستان یوم الدار است که در اولین روز دعوت علی پیامبر(ص) صورت گرفته است و در همان نخستین روز علی (ع) حمایت خود را از پیامبر (ص) اعلام کرده و پیامبر نیز در همان اولین روز علی (ع) را به عنوان برادر و وصی و جانشین خود معرفی کرده است.
طبری در تاریخ خود از امیر المومین علی (ع) در تفسیر آیه ”و انذر معیشرتک الاقربین“ نقل کرده که چون آیه فوق نازل شد پیامبر برخاست و فرمود : خدا فرمان داده که نزدیکان خود را بیم دهم و سختت دلگیرم می دانم وقتی سخن آغاز کنم با من بدی می کنند، خاموش ماندم تا جبرئلی بیامد و گفت : ” از معتمد! اگر آنچه را فرمان داده ام انجام ندهی عذابت می کنم“ اینک طعامی آماده و ظرفی پر از شیر کن و فرندان عبدالمطلب را دعوت نما که با آنها سخن گویم و فرمانی را که دارم برسانم.علی (ع) گفت: آنچه پیامبر فرموده بود انجام داده ام و خویشان را که در حدود چهل نفر بودند دعوت نمودم و عموهای وی ، ابوطالب و حمزه و اوبولهب و عباس در میان آنها بودند چون حاضر شدند پیامبر فرمود: تا طعامی را که آماده کرده بودم بیاورم و چون طعام را آوردم رسول خدا(ع) قطعه گوشتی برداشت و آن را تکه تکه کرد و در اطراف ظرف گذاشت و فرمود : به نام خدای آغاز کنید ، میهمانان غذار را خوردن و همگی سیر شدند سپس پیامبر فرمود: همه میهمانان را نوشیدنی بده .میهمانان متفرق شدند و پیامبر (ص) با آنها سخن نگفت .‌روز دیگر پیامبر به من فرمود : به همان گونه میهمانی دیگری ترتیب بده  فرمان او را اچرا کردم.پس از صرف غذا رسول خدا شروع به سخن کرد و فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب به خدا هیچکس از مردم عرب چیزی بهتر از آنچه من آورده ام برای قوم خویش نیاورده است من برای شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام و خدای تعالی مرا فرمان داده که شما را به سوی او خوانم، کدامتان مرا در این کار یاری می کنید که برادر و وصی و جانشین من باشید؟ قوم خاموش ماندند و من ه از همه خردسالتر بودم گفتم : از پیامبر خدا من پشتیبان تو خواهم بود و او گردن مرا بگرفت و فرمود: این برادر و وصی و جانیشن من است ، مطیع او باشید.
میهمانان برخاستند و به ابوطالب گفتند: به تو گفت که از پسرت اطاعت کنی.این داستان را ” فرات بن ابراهیم“ نیز در تفسیر خود در ذیل آیه مورد بحث آورده است.ضمنا روایات بسیار زیاد دیگری از پیامبر و نیز از خود علی (ع) و صحابه دیگر که مضمون آنها پیشگام بودن علی (ع) در ایمان آورده به رسول خدا(ع) می باشد وارده شده است که نقل آنها موجب تالیف کتابی جداگانه خواهد شده و کتبی حدیث و تاریخ مملو از آنهاست.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از ابی رافع روایت کرده که می گوید: من ربذه رفتم تا ابوذر را دیدار کنم چون خواست از نزد او بروم رو به من کرده و جمعی نیز با من بودند گفت: در آینده نزدیک فتنه و آزمایشی پدید می آید. پس تقوا پیشه کنید و در آن زمان علی بن ابی طالب را رها نکنید و از وی پیروی نمایید که من از رسول خدا(ع) شنیدم که به علی (ع) می فرمود “ انت من آمن بی، اول من یصا فتحی یوم القیامه دامت الصدیق الکبر و انت الفاروق اللذی یفرق بین الحق و الباطل و انت یعوب المومنین و المال یعوب الکافرین و انت اخی و وزیری و خیر من اترک بعدی تعضی دینی و تچزی موعوی“ که از این امت و در روایات مسلمان است که می گوید:“ اول هذا الامه و روا علی نبیعتا الحومن الها اسلاما” علی بن ابی طالب نخستین کسی که از این امت در کنار حومن بر پیامبر در آید نخستن کسی است که اسلام آورده و او علی بن ابی طالب است بود.
ابن هشام از ابن اسحاق آورده است: ” نخستین مردی که به رسول خدا گروید و او را بدانچه که از جانب خدا آورده بود گواهی داد علی بن ابی طالب بود. در آن وقت ۱۰ سال از عمر وی می گذشت و از جمله نعمتهای خدا بر علی آن بود که پیش از اسلام در کنا رسول خدا به سر می برد.
علامه امینی (ع) در کتاب شریف “الغدیر” عقیده بیش از پنجاه نفر از صحابه و تابعین مانند انس بن مالک، بریده اسلمی، زید بن ارقم عبدلله بن عباس ، سلمان فارسی، ابوذر، مقداد، جناب بن ارت حذیفه، عمربن خطاب،و… را از روی کتب بزرگان اهل سنت نقل کرده و بیش از هفتاد حدیث آورده است که همگی گفته اند که علی بن ابی طالب نخستن مسلمان و مومن به رسول خدا بود. زید بن ارقم می گوید: ” اول من اسلم مع رسول الله علی بن ابی طالب“ یعنی نخستین کسی که با پیامبر خدا اسلام را پذیرفت علی بن ابی طالب بود در کتاب ” احقاق الحق“ نیز به صورت پراکنده بیش از این روایت شده است. علاوه بر همه آنچه گفتیم فرمایش امیر مومنان(ع) خود برترین شاهد بر این گفتار است آنجا که در نهج ابلاغه می فرماید: ” هر سال در مرا خلوت می گزید من او را دیدم و جز من کسی وی را نمی دید. حضرت علی گفت من سومین آنان بودم که روشنایی وحی و پیامبری ار می دیدم و بوی نبوت را می شنودم و در خطبه دیگر همان کتاب شریف می فرماید: ” هیچ کس پیش از من به پذیرفتن دعوت حق نشتافت و چون من صله حرم و افزودن در بخشش و کرم نیافت“
قسمت دیگری از سخنان آرت حمزت را که مستقیما در نهج البلاغه جمع آورد شده توسط ” سید رضی“ نیامده است و در منابع اهل سنت وارد شده در اینجا می آوریم. از آن جمله است این حدیث که طبری و سنایی و ابن ماجد و حام و دیگران از علما و محدثین اهل سنت آن را نقل کرده ان که فرمود: ” انا عبدالله و اخو رسول“ منم بنده خدا و برادر رسول الله منم صدیق اکبر و مدعی آن نشود کسی جز دروغگویی تهمت زن و حقا که من هفت سال پیش از مردم با رسول خدا نماز خواندم و من نخستین کسی بودم که با او نماز خواند . در حدیث دیگری از آن حضرت فرمود: ” الهم لا اعرف عبدا من هذه الامه عبدک قبل غیر بنیک قال هلاث مرات ثم قال لقد ملیت قبل ان یصلی الناس و فی لفظ قبل این یصلی احد “ و از آن جلمه اشعاری است که در این باره از آن حضرت روایت شده و علمای شیعه مانند شیخ مفید و طبرسی و دیگران و همچنین بیش از بیست و پنج تن از علمای اهل سنت مانند یاقوت حموی و بیهقی و ابن حوزی و ابن کثیر و .. این اشعار را در کتب خود نقل کرده اتند که نام جملگی آنان را مرحوم علامه امینی در کتاب شریف الغدیر آورده است.
شرح این موضع در میان دانشمندان به حدی است که برخی از آنها ادعای اجماع و اتفاق بر آن کرده اند، از جمله از علماء بزرگوار شیعه شیخ مفید در کتاب ” الضمول المختاره“ فرماید” اجمعت الله علی ان امیرالمومنین (ع) اول ذکر اجاب رسول الله و لم یختلف من ذلک احد من اهل العلم الله ان العمانیه طفت فی ایمان امیرالمومنین(ع)     اصغر سند فی حال الاجابه ۰۰۰ ) یعنی اجماع است اسلام بر این است که امیرالمومنین (ع) نخستین کسی است که جز آنکه عثمانیه در مورد ایمان آن حضرت صغیر ایشان را غیبت شمرده است و ۰۰۰ )) مرحوم مفید پس از تجزیه و تحلیل و نقل قول درباره سن آن حضرت با استفاده از قرآن و تاریخ و حدیث به این اشکال واهی با قاطعیت پاسخ گفته و روایات بسیاری را که دال بر سبقت آن حضرت در ایمان به رسول خدا می باشند ذکر می کند .
از دانشمندان اول سنن نیز گروهی براین مطلب ادعای اجماع کرده اند از جمله (( ابن عبدالی )) در کتاب (( الاستیعاب فی معرفه الاصحاب )) که در این کتاب آورده است : (( اتفتوا علی ان خدیجه اول من آمن بالله ، رسوله و صدقه فیما جاء به ثم علی بعدها )) (( ابو جعفر اسکافی )) نیز می نویسد: (( متروی الناس کافه افتخار علی بالسبق الی الاسلام )) همانطور که گفتیم احادیث زیادی درباره سابق بودن علی (ع) در ایمان آوردن به رسول خدا وارد شده که آوردن همه آنها تالیف چند جلد کتاب است . و ما اگر در این باره حدیثی و روایتی هم نداشتیم روی قاعده طبیعی می دانستیم با توجه به اینکه علی (ع) از کودکی در خانه رسول خدا بوده و هم چون فرزند برای آن حضرت به شمار می رفته و شب و روز نزد او بوده و محرم اسرار زندگی او گردیده بی هیچ چون و چرا باور داشتن بودن در تفسیر علی بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه شریفه (( افمن شرح الله صدره الاسلام فهو الانور من ربه فویل للقاسیه و تو بهم من ذکر الله اولئک فی ظلل مبین )) می خوانیم که جمله (( افمن شرح الله صدره الاسلام )) درباره امیر مومنان علی (ع) نازل شده است .

۲- افضلیت علی (ع) بر انبیاء     از کتاب فضایل امام علی (ع)  نوشته عزت السادات ناظری
در جلد ۲ از کتاب ناسخ صفحه ۱۵  نقل می کند که : حزه دختر حلیمه سویه بر حجاج بن یوسف در آمد در حضور او ایستاد ( حجاج گفت تویی حمزه بنت حلیمه سعدیه امر رسول خدا (ص) به خزه فرمود : مرا بیتی است که از مرد بی ایمان به ظهور پیوست ( یعنی اینکه گفته اند ( اتقوا من فراسته المومن )) و شان مومن است تو با اینکه مومن نیستی به می شناختی ) حجاج گفت خدا تورا در اینجا رسانید چه شنیده ام ، توعلی را بر ابی بکر ، عمر و عثمان تفضیل می دهی عره گفت دروغ گفته است
آن کسی که گفته من علی را خاصه بر ایشان تفضیل می نهم . حجاج گفت : مگر بر غیر ایشان تفضیل می دهی گفت من علی  را بر آدم ابوالبشر و نوح و ابراهیم و لوط و داوود و سلیمان و موسی و عیسی (ع) تفضیل می نهم . حجاج گفت : وای بر تو همانا تو علی را بر صحابه فضیلت می نهی کافی نیست که اورا بر هشت نفر از انبیاء عظیم الشان تفضیل می دهی ؟ اگر بر این دعوی حجتی نیاوری گردن تو را خواهم زد ، حزه فرمود : من علی را بر این هشت نفر از انبیاء تفضیل نمی دهم لکن خداوند متعال علی را بر آنها تفضیل داده است در قرآن شریف در حق آدم می فرماید : ( فهمی آدم به) یعنی آدم (ع) در حضرت خداوند عصیان ورزید ( ترک اول سرزد ) و دچار شده و درباره علی (ع) می فرماید ( و کان سعیه مشکورا ) .
حجاج گفت : احسنت یا حره اکنون بگو بدانم به کدام سند علی را بر نوح و لوط تفضیل می گذاری ؟ حره فرمود : در آنجا که خدای متعال می فرماید : (( ضرب الله مثلا للذین کفروا امراه نوح و امراه لوط کانتا تحت عبدین من عباده الصالحین فخانتا هما و لم یغنیا عنصما من الله شیئا و قیل ادخلالنا مع الداخلین )) که دو زوجه این پیغمبر را به کفر و خیانت و دخول موصوف لکن علی بن ابیطالب را در تحت سوره المنتفقی (( ان الله یرضی لرضا فاطمه یغضب لغضبها )) حجاج گفت یا حره نیکو گفتی اکنون بگو چگونه علی را بر پیغمبر اولولعزم ابراهیم خلیل تفضیل می دهیم ؟ حزه گفت خداوند متعال تفضیل داده در کتاب خود آنجا که می فرماید (( و اذ قال ابراهیم رب ارنی

 کیف نحی الموتی قال اولم تو من قال بلی و لکن لیطمئن قلبی )) یعنی در آن وقت که ابراهیم گفت : ای پروردگار من به باز نمای چگونه مردگان را زنده می کنی از جانب خداوند متعال خطاب شد مگر به احیای اموات ایمان نیاوردی ؟ عرض کرد ایمان آوردم اما می خواهم قلبم مطمئن شود ، ولی مولای من امیرالمومنین در مراتب دقیق و کمال ایمان به آن حضرت رب العالمین کلامی می فرماید که هیچ یک از مسلمانان در آن اختلاف نکردند و آن کلام این است که فرمود : (( کشف العظاء ما اذت یقینا )) یعنی اگر تمام حجت برداشته شود بر تعیین من افزوده نشود یعنی چنان در مراتب ایمان استوار و در مدارج شهود ارتقاء یافته ام که کشف حجب ( پرده ها ) و علم آن درنزد من یکسان است و این کلمه ای است که بیش از آن حضرت و بعد از او کسی نگفته .
حجاج گفت : احسنت یا حره اکنون باز گوی به چه سند و حجت علی را به موسی (ع) تفضیل می دهی ؟ حره فرمود : به سبب قول خدای عزو جل که می فرماید ( فخرج منها خائفا یترقب )) ( یعنی حضرت موسی از مصر پایتخت فرعون در حال حذف و نگرانی خارج شد ) امام علی (ع) در فراش رسول خدا (ص) بیتوته نمو در خویشتن را فدای آن حضرت ساخت و هیچ بیمناک نشد و خداوند متعال این آیت را در شان او فرستاد ( و من الناس من یشری نشر ابتغاء مرضات الله )) یعنی بعضی از مردمان کسانی باشند که می فروشند خویش را و بدن عزیز خود را به جهت رضای پروردگار خود . حجاج گفت : احسنت یا حره اکنون بگو بدانم به چه حجت علی را از داوود پیامبر افضل می شماری ؟ حره فرمود : خدایش فضیلت داده است آنجا که می فرماید ((
یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله )) یعنی ای داوود ما تو را در زمین به خلافت و سلطنت ممتاز گردانیدیم تا درمیان مردم به حق و راستی حکومت کنی و متابعت هوای نفس نمایی که متابعت هوای نفس انسان را گمراه می کند .
حجاج گفت : حکومت داوود چه چیز بود . حره گفت : درباره تو مرد که یکی باغ انگور داشت و دیگری گوسفند به ناگاه گوسفندان به باغ رفته و انگورستان را خوردند . صاحب باغ به داوود شکایت کرد و گفت باید گوسفندان را بفروشد و از بهای او تعمیر باغ نماید . پسرش سلیمان فرمود ای پدر باید از بهای شیر و پشم و گوسفندان به صاحب باغ دار این است که خدا می فرماید : (( فقهمنا سلیمان )) یعنی این مسئله را به سلیمان فهماندیم تا حکم به عدل و حق باشد بالجمله حره فرمود اما مولای ما امیر المومنین (ع)  فرمود : سلونی عما فوق العرش و عما دون العرش سلونی قبل ان تفقدونی )) بپرسید از من از بالای عرش و زیر عرش و بپرسید از من هرچه خواهید پیش از آنکه مر نیابید ( واز میان شما بروم و دار فانی را وداع کنم ) و رسول خدا (ص) در روز خیبر فرمود (( افظلکم علی و اعملکم و افظاکم علی )) حجاج گفت : نیکو گفتی اکنون بگو با کدام حجت علی را بر سلیمان تفضیل می دهی ؟ حره می فرماید : (( رب هب لی ملکا لا ینبغی من بعدی )) ( یعنی ای پروردگار ببخش به من سلطنتی و قدرتی که سزاورا نباشد برای احدی غیر از من اما مولای من امیرالمومنین می فرماید (( یا دنیا طلقتک ثلاثا ، لاحاجه لی فیک )) ای دنیا تورا سه طلاقه کردم و بر خویشتن حرام ساخته ام واز این روی مرا با تو حاجتی نباشد در این وقت خداوند آیه ای فرستاد (( تلک الدار الاخره نجعلها الذین لا بریدون علوا فی الارض و لا نساء )) یعنی این سزای آخرتست که مفمومی داشته و مقرر فرمودیم برای آنان که به زندگانی دنیا و حطام جهان و برتری و سلطنت و فساد انگیختن در زمین اراده نکردند .
حجاج گفت ای حره نیکو گفتی اکنون بگو با کدام حجت علی را بر عیسی تفضیل داده ای ؟ حره فرمود : خداوند متعال علی را بر عیسی (ع) تفضیل داده به این کلام خود که می فرماید (( اذ قال یا عیسی بن مریم اانت قلت للناس اتخذونی و امی العین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی ان لقول ما لیس لی بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی و لا اعلم ما فی تمسک انک انت علام الغیوب ما قلت لهم الا ما امرتنی به ))
این حکومت به آخرت افتاد و علی بن ابیطالب (ع) گاهی که جماعت نصریه آن گونه مهیا کردند درباره آن حضرت (غلو نمودند) حکومت را به تاخیر نیفکند یعنی در دنیا مکانات ایشان را در کنار ایشان نهاد پس این است فضائل امیرالمومنین که با فضائل دیگران سنجیده نمی شود . حجاج گفت احسنت یا حره اگر نه جواب را نیکو نداده بودی مقتول می شدی جای داشت که حره بفرماید عیسی را نسلی نبود و نسل علی (ع) تا دامنه قیامت باقی است و عیسی را درپشت یازدهمین فرزندان علی (ع) نماز می خواند و خدای متعال سهمی درمان بنی اسرائیل قرار نداد اما برای علی (ع) و اولاد علی (ع) سهم خمس قرار داد و عیسی را عیالی نبود و علی (ع) را مثل فاطمه (س) در خانه بود و مادر عیسی مریم خدمتکار این خانواده بود .
۳- علی (ع) مولود کعبه از کتاب فضائل امام علی (ع) نوشته عزت السادات ناظری
در میان محدثین مشهور است که حضرت علی (ع) سی سال پس از عام الفیل در سیزدهم رجب در خانه کعبه به دنیا آمده است . ولادت علی (ع) در خانه کعبه از جمله فضائلی است که تاریخ آن را برای احدی جز آن حضرت نکرده است . بسیاری از سیره نویسان و مورخان اهل سنت علاوه بر محدثان شیعه این داستان را به اجمال و تفضیل نقل کرده اند . در کتاب شریف ((الغدیر )) مرحوم علامه امینی داستان ولادت آن حضرت در خانه کعبه را از شانزده کتاب اهل سنت و بیش از پنجاه کتاب از کتابهای علمای شیعه نقل کرده و اشعار زیادی را نیز در این باره از شعراء با ذکر دقیق منبع و صفحات آن آورده است . و اصل داستان متواتراست ولی  در کیفیت آن اختلافی در روایات به چشم می خورد که ما روایت مرحوم صدق را در این باره می آوریم مطابق آنچه شیخ صدوق در کتاب (( معانی الاخبار )) آورده اند که از یزید بن مغتب روایت شده که می گوید (( من و عباس بن عبد المطلب و جمعی از قبیله بنی عبد العزی روبروی خانه کعبه در مسجد الحرام نشسته بودیم که ناگهان فاطمه بنت اسد که درد زائیدن فرزند نه ماهه اش را در شکم داشت و او را ناراحت کرده بود پدیدار گشته و نزد خانه آمد و گفت : (( رب انی مومنه بک و بما جاء من عندک من رسل و کتب ولنی ممدقه بکلام جفنی ابراهیم خلیل و اندبنی البیت العتیق فبحق الذی بنی هذا البیت و بحق المولود الذی فی بطنی لما سرت علی ولادتی ))
یزید بن می گوید : ناگهان دیدم قسمت پشت خانه کعبه شکافته شد و فاطمه به داخل خانه رفت و از دیدگاه ما پنهان گردید و دیوار خانه نیز (مانند خشت ) بهم پیوست ما که چنان دیدیم خواستیم در را باز کنیم ولی در باز نشد و دانستیم که ( سری در کار هست و این ماجرا از جانب خداست و سه روز از این ماجرا گذشت چون روز چهارم شد فاطمه از همان مکان بیرون آمد و علی (ع) را در دست داشت و به مردم می گفت : خدای تعالی مرا بر زنان پیش از خود برتری بخشید زیرا آسیه دختر مزاحم   خدای عزو جل را در مکانی پرستش کرد که جز بصورت اظطرار و ناچاری نمی بایستی او را پرستش نمود و مریم دختر عمران نخل خشک را حرکت داد تا از آن رطب تازه خورد و من در خانه خدا رفتم و از روزی و میوه بهشتی خوردم و چون خواستم از خانه بیرون بیایم ندا کرد ای فاطمه نام این مولود را (علی) بگذار که خدای علی می فرماید من نام او را از نام خود جدا کردم و به ادب خود ادب آموختم و من بر مشکلات علم خویش اورا واقف ساختم و اوست کسی که بتها را در خانه من می شکند و اوست کسی که بر پشت بام خانه ام اذان می گوید و مرا تقدیس می کندو وای به حال کسی که او را دشمن داشته و نافرمانیش کند و همانطور که گفتیم داستان ولادت علماء اهل سنت در کتاب ( مستردک ) این حدیث را متواتر دانسته و می گوید ( و متداور الاخبار ان فاطمه بنت اسد ولدت امیرالمومنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبه . ما در اینجا به عنوان نمونه شعر سید حمیری را که در این باره سروده اند می آوریم : ولدته فی حرم و امنه          والبیت حیث متاوه والمسجد
زایید او را در حرم خدا و محل امن او و خانه حق جایی که حریم خانه و مسجد الحرام بود . سفید چهره و پاکدامن در بزرگواری که پاک بود و پاک نوزاد او و زایشگاه او و در شبی که پنهان شد و ستاره های آن و نمایان باشد با ماه روشن فرخنده ای . پیچیده نشد دریاچه های قابله ها مانند او مگر فرزند آمنه محمد پیامبر (ص) . 

آیه تطهیر از کتاب فضائل امام علی (ْع)                نوشته عزت السادات ناظری
(( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و تطهیرکم تطهیرا )) رجس در لغت به معنای پلیدی و آلودگی است و چون با الف و لام جنس آمده همه گونه آلودگی را در بر می گیرد . بنا بر مفاد این آیه اهل بیت پیامبر از تمام انواع آلودگی ها از طرف خداوند پاک و تطهیر شده اند ، این آلودگی هم افکار و معتقدان باطل را در بر می گیرد و هم اعمال زشت و ناروا را (عصمت ) .
این آیه اختصاص به اهل بیت دارد و در منزل (( ام سلمه )) همسر پیامبر نازل شده است . آن حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) را فراخواند و در زیر جامه و عبای خود جمع کرد و ضمن تلاوت این آیه فرمود : خدایا ! اینان اهل بیت من هستند آنها را از پلیدیها پاکشان گردان و برای اینکه قضیه به اطلاع اصحاب و مردم برسد و عموم از آن آگاه شوند مدتها هر روز صبح هنگام رفتن به مسجد از در خانه فاطمه می گذشت ، آنان را با عنوان اهل بیت خطاب می فرموده و به نماز فرا می خواند و آیه تطهیر را تلاوت می کرد احادیث و روایات فراوانی وجود دارد که از طریق شیعه و سنی وارد شده و همگی گویای این حقیقت است که این آیه اختصاص به همان پنج نفر است و سایر افراد از خانواده پیامبر را در بر نمی گرفت ذیلا به چند حدیث اشاره می کنیم از آن جمله روایتی است که ( حاکم حسکانی ) آن دو کتاب خود از قول (عمر بن ابی سلمه ) می آورد که آیه (( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس )) بر پیامبر نازل شد و آن حضرت در خانه ام السلمه بودند پس آن حضرت فاطمه حسن و حسین و علی (ع) را فرا خواند و آنها را زیر کسایی جمع کرد علی (ع) را پشت سر فاطمه و حسن و حسین را در جلو و پس فرمود (( اللهم هولاء اهلی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا )) . در این موقع ام سلمه گفت : فانا معهم : و پیامبر در جواب فرمودند : انت فی مکانک و انت علی خیر ؛ تو در مکان و مقام خود و بر نیکی هستی ولی جزء این جمع نمی باشی .



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

قیام امام حسین علیه السلام و ثمرات آن

992

بازدید

قیام امام حسین علیه السلام و ثمرات آن ۴٫۰۰/۵ (۸۰٫۰۰%) ۱۶ امتیازs
حرکتی که قیام امام ایجاد کرد و استمرار بخشید، حرکتی است مستمر و دائم، برای همه اعصار، زمانها و نسلها به مثابه مشعلی فروزان برای فداکاران طریق رسالت حق و رسالت اسلام جاودان. که در عین حال، هیکلهای ساختگی و موهوم را که بر کرسی ها و تختهای شمعی تکیه کرده اند، با حرارت قیام مقدس حسینی ذوب می کند.
این عطای جاودانی، شاخه های اسلام را تغذیه می نماید تا به برکت قیام همیشگی سیدالشهداء علیه السلام رشد و نمو کنند و همواره و همیشه فراغی خواهد بود برای هر انسان دردمند و ستمدیده ای که در این گیتی است و آرزوی جستجو شده همه انسانهای نیکوکاری است که در طلب زندگی سلام و امن،‌ از حقشان دفاع کنند.
قرنها به دنبال قرنها می آیند و از بین می روند، مانند تکه نمکی که بر روز کف اقیانوس ذوب می گردد. ولی نام امام حسین علیه السلام در قلبها و افکار و دلها باقی می ماند که او بزرگتر از قرنها و زمانهاست. زیرا برای خدا زندگی کرد و در راه او جهاد نمود و برای او کشته شد. او با خدا و خدا با اوست و هرکه چنین باشد، جاودان خواهد ماند. قیام امام حسین علیه السلام دارای دو جنبه با اهمیت است که عبارتند از:
۱- جنبه عاطفی قیام:
این قیام, تنها قیامی در جهان است که هر فرد با هر تفکر و اعتقادی اگر کلیه صحنه های آن را با ابعاد گسترده و تفاصیلش بخواند، هرگز جلودار اشکش نتواند شد. چنانچه در برخی کشورهای غیراسلامی نظیر هند و بعضی کشورهای اسلامی آفریقا به چشم می خورد. هنگامی که نبرد طف در کربلا را بخواند، چاره ای جز گریستن فراوان و حتی بدون التفات به سینه زدن، نخواهد داشت. زیرا فاجعه ای است دردناک که دلها از مصایب و حوادث آن به درد می آید. چنانکه جیبون، مورخ انگلیسی می گوید:
فاجعه تکان دهنده امام حسین علیه السلام علیرغم تقدم زمانی و اختلاف موقعیت جغرافیایی حتی عواطف کسانی که از اندک ترین احساسات و سخت ترین دلها برخوردارند، بر می انگیزد.
بالاتر از آن. روایت شده است کسانی که با مردان قیام حسین جنگیدند نیز اشک خود را جلوگیر نبودند. این عمربن سعد سردار سپاه اموی در کربلاست که می گرید. هنگامی که دختر مولا علی علیه السلام، زینب به او می گوید:
ای پسر سعد، ابوعبدالله به قتل می رسد و تو نگاه می کنی.
او چهره را بر می گرداند در حالی که اشک بر ریشش جاری است. و نیز گفته شده که دشمنان، بعد از کشتن امام حسین علیه السلام بر اهل و عیال او هجوم آورده آنها را چپاول کردند در حالی که آنها گریه می کردند. پس مردی به قصد چپاول فاطمه، دختر امام حسین علیه السلام آمد در حالی که گریه می کرد. فاطمه گفت:
پس چرا ما را غارت می کنی؟
او گفت:
می ترسم دیگری شما را غارت کند.
چطور اینگونه نباشد، فاجعه ای که قلب انسانیت را به خون کشید و جشمانش را از تاثر و درد مجروح نمود. در میان آنان پیرمرد سالخورده ای به چشم می خورد که متجاوز از هفتاد سال داشت. سالخوردگانی کشته می شوند که اصحاب حضرت را تشکیل می دادند و در بین ایشان از فرزندان بنی هاشم و اطرافیانشان و نیز فرزندان اصحاب، جوانانی دیده می شوند که به حد بلوغ نرسیده اند. در خیل شهیدان، کودک شیرخوار و پیرزن سالخورده نیز وجود دارد. دیگر صحنه ها عبارتند از: پاره شدن اجساد شهدا، پایمال شدنشان با سم اسبان، قطع گردیدن سرهایشان، محروم بودن زنان و کودکان از آب، چپاول خیمه ها و سوزاندن آنها، راندن دختران رسول خدا در حال اسارت از شهری به شهر دیگر که چهره شان را دوست و دشمن نظاره کنند، و سایر دردها و فاجعه هایی که به شهدای قیام رسید.
۲- جنبه اعتقادی نهضت:
در بررسی این جنبه، هیچ قیامی را نمی یابیم که اعتقادش، همپایه زمینه های اعتقادی قیام امام حسین علیه السلام و چنان جانبازیهایی که از آن زمینهها نشئت گرفته بود، شناخته شده باشد. برای انسان ممکن نیست که سطح اعتقادات یک قیام را بشناسد مگر اینکه رهبر قیام و یاران او را توجه به اسناد و متون، مورد بررسی قرار دهد.
جنبه اعتقادی این قیام، نزد رهبر و پیروانش، به بالاترین سطح آگاهی و ژرف نگری رسیده است. در برهه های مختلف زمانی، از واپسین نفسهای خود می رسند، در این آگاهی اختلافی به چشم نمی خورد. پس، آن پیرمرد سالخورده، از قیام حسینی همان آگاهی را دارد که آن شخص میانسال و جوان دارا می باشد. حتی شخصی که بالغ نشده است، از همان روح برخوردار است که مردان و دلیران این قیام از آن برخوردارند. اگر به اولین فرمایش رهبر این قیام نظری جستجوگرانه بیفکنیم، خواهیم دید که دارای همان روح گفتارهای آخر زندگانیش می باشد، که عبارتند از:
الف- قیام بر علیه حکم یزیدبن معاویه.
ب- اقامه و اشاعه شریعت اسلامی در مقابل مطالب مخالفی که حکام در آن زمان رواج می دادند.
پس قیام امام حسین علیه السلام این دو منظور را هدف قرار داده بود: تغییر دستگاه حکومتی، و اشاعه شریعت اسلام.
الف- قیام علیه دستگاه حاکمه: امام حسین علیه السلام به منظور برکناری یزید به عنوان پسر معاویه و نوه ابوسفیان، اقدام به این کار نکرد تا حرکتی قبیله ای باشد. چنانچه برخی می پندارند و معتقدند که بین بنی هاشم و امویان از دیرباز و قبل از اسلام خصومت برقرار بوده و امام حسین علیه السلام به این علت بر علیه یزید قیام کرده است.
امام حسین علیه السلام علت را در بعضی از خطبه ها و بیانات خود فرموده اند. از جمله، به طور صریح در مقابل اولین لشگر سپاه اموی می فرمایند:
ایها الناس، انی سمعت رسول الله (ص) قال: من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا لعهده مخالفا لسنه رسوله, یعمل فی عباده بالائم و العدوان قلم یغیرماعلیه بفعل ولا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله.
ای مردم، من از رسول خدا شنیدم که فرمود: هرکس سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده و عهد او را شکسته و مخالف سنت رسول او است و با مردم به عداوت و ستم رفتار می نماید، و با قول و فعل خود آنچه بر اوست را تغییر ندهد، برخداست که وی را در جایگاه او (سلطان ستمگر) داخل نماید.
پس علت خروجش بر یزید را آن می داند که او سلطانی جائر است و با عداوت و ستم بر مردم حکومت می کند که این مخالف شریعت اسلام و سنت پیامبر است. پس به این دلیل بر او خروج نمود.
مدارک دیگری نیز موجود است که در آنها به صراحت از یزید نام برده شده. چنانکه استاندار مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت با یزید را می طلبد، او در جواب می فرماید:
ای امیر، من از اهل بیت نبوتم… و یزید مردی است فاسق و شرابخوار که به ناحق خون می ریزد و فساد را اشاعه می دهد. کسی مانند من با فردی چون او بیعت نمی کند.
به این ترتیب علل انقلال امام بر علیه یزید را در می یابیم. یزید مردی است فاسق، شرابخوار، قاتل انسانهای پاک و گسترش دهنده فسق. این صفات با شرائط زمامداری وفق نمی دهد. از این جهت امام، قیام خود علیه او را اعلام می دارد. پس نهضت او نهضتی قبیله ای یا نژادی، چنانکه برخی می پندارند، نخواهد بود.
ب- اشاعه شریعت اسلام: این جنبه از با اهمیت ترین اهداف امام علیه السلام در نهضتش علیه هیئت حاکمه بود، آنچنان که در راه این هدف مقدس، جان خود، اهل بیت و اصحابش را در معرض قتل، غارت، چپاول قرار داد.
به این ترتیب هدف اصلی امام از خروج، گرفتن زمام حکومت نبود، بلکه او به تسلط برحکومت به عنوان وسیله ای برای اشاعه احکام شریعت اعتبار می دهد. و نیز خروج او عامل اقتصادی نداشت چنانکه گروهی می آورند که بعضی از شرایط خاص اقتصادی باعث خروج امام علیه السلام شد.
و نیز آنگونه که بعضی می پندارند دگرگونی های تاریخ و اقتضای زمان در آن هنگام این نتیجه را باعث شد، نبود، بلکه انگیزه اصلی امام حسین علیه السلام، تنها اشاعه شریعت اسلام و محافظت از آن بود،‌هرچند که این هدف به ریختن خون گرامی اش انجامید. گفتار ما مستند به بعضی از خطبه ها و نامه های آن حضرت می باشد. از جمله:
الا و ان هولاء قد لزموا طاعه الشیطان وترکوا طاعه الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود واستاترو بالفی ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله.
آگاه باشید که این گروه به طاعت شیطان گرویدند و طاعت خداوند را ترک گفتند و فساد را اظهار نمودند و حدود خداوند را تعطیل کردند و حق مردم را به زور غصب نمودند و حرام خدا را حلال و حلال او را حرام کردند.
وقد بعثت الیکم بهذا الکتاب و انا ادعوکم الی کتاب الله و سنه نبیه فان السنه قد امیتت و البدعه قد احییت.
من این نامه را به سوی شما فرستادم و شما فرستادم و شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت می کنم، زیرا سنت رسول الله مرده و بدعت ها احیا گشته است.
الا ترون الی الحق لا یعمل به والی الباطل لا یتناهی عنه.
آیا نمی بینید حق را که به آن عمل نمی شود، و باطل را که از آن نهی نمی گردد.
و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی (ص) ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و  بسیره جدی و ابی.
من خروج نکردم براساس تکبر، غرور، فساد و ستمگری. به درستی که من برای طلب اصلاح در امت جدم (ص) قیام نمودم. می خواهم به معروف امر کنم و از منکری نهی نمایم و به سیره جد و پدرم عمل کنم.
آنچه از خطبه ها و نامه های حضرت آورده شد، متونی است صریح و آشکار که در آنها شبهه و اغماضی در بیان غرض و هدف آن حضرت نمی باشد. همه اینها دلالت بر این دارد که حکام در آن زمان با همه قوا، سعی می کردند ریشه شرعت اسلام را با اشاعه منکر و باطل، و مخالفت با کتاب و سنت بزنند.
فان السنه قد امیتت و البدعه قد احییت.
امام خروج نکرد مگر برای مقاومت در مقابل منکر و باطل. و احیاء سنت، و امر به معروف و نهی از منکر، در طلب حکومت و منصب نبود، چرا که او از اهل بیت نبوت بود. آنان به سوی حکومت نیامدند مگر برای آنکه کجی های آن را راست نمایند و به حق دعوت نموده و از باطل نهی کنند. این جد او، رسول الله صلی الله علیه و آله است که در ابتدای دعوتش، بزرگان قریش، به او پیشنهاد حکومت و سیادت و مال کردند تا دعوت و قول حق را رها کند. اما حضرت ابا نمود و به عمویش ابوطالب فرمود:
یاعماه، لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی شمالی علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته.
ای عمو, اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهند تا این امر را ترک کنم، هرگز آن را رها نخواهم کرد تا اینکه خداوند آن را آشکار نماید یا من در این راه از بین بروم.
و این پدر او حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام است که می فرماید:
الهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان و لا التماس شیء من فضول الحطام. ولکن لنردالمعالم من دینک و نظهرالاصلاح فی بلادک فیامن المظلومون من عبادک، و تقام المعطله من حدودک.
بار خدایا، تو نیک می دانی که آنچه از ما صادر شده، به خاطر میل و رغبت به سلطنت و خلاف و برای بدست آوردن چیزی از متاع دنیا نبوده است. بلکه برای این بوده که آثار دین تو را بازگردانیم و اصلاح را در شهرهای تو ظاهر نمائیم، تا بندگان ستمدیده ات امن و آسایش یابند و احکام تعطیل شده تو، اقامه شود.
در قضیه شورا، خلافت با شرایطی به او عرضه شد، اما حضرت امتناع فرمود. زیرا شرایطی را که درست نمی دانست، نمی توانست بپذیرد. با وجود آنکه خلافت اسلامی در آن هنگام، مخصوصا با فرو ریختن دو دولت روم و فارس، خلافت همه جهان بود. ولی حضرت علی علیه السلام از قبول خلافت با همه اهمیتش در مقابل یک شرط خلاف خودداری نمود. در حقیقت همه دنیا در ازاء نپذیرفتن یک شرط ترک گفت.
و این سفیر امام حسین علیه السلام، مسلم بن عقیل، است که امام او را برای بیعت گرفتن به سوی کوفه می فرستد. عبیدالله بن زیاد به کوفه وارد می شود. مسلم به منزل هانی بن عروه می رود. در خانه او، شریک بن اعور به علت مریضی بستری است. ابن زیاد تصمیم می گیرد به عیادت شریک برود. شریک و مسلم اتفاق نظر می کنند که عبیدالله را در موقع عیادت بکشند. علامت بین آن دو، برداشتن عمامه بود. ابن زیاد بر شریک وارد می شود،‌در حالی که مسلم درپستوئی پنهان است. شریک بارهاعمامه خود را بر می دارد، اما مسلم خارج نمی شود. شریک می گوید:
مرا بیاشامید، اگرچه در آن، مرگ من باشد.
ابن زیاد می گوید:
او در مرضش هذیان می گوید.
و از منزل هانی خارج می شود. مسلم از پناهگاه بیرون می آید.
شریک به او می گوید:
چه چیزی مانع تو شد.
مسلم می گوید:
بیاد آوردم گفته حضرت علی علیه السلام را که از پیامبر نقل می کرد:
ان الایمان قید الفتک فلا یقتک مومن.
ایمان مانع حمله ناجوانمردانه است و مومن به ناحق (ازپشت) حمله نمی کند.
اگر مسلم طالب حکومت بود، هر آینه خارج شده، ابن زیاد را از پشت می کشت و امت را از شر او راحت می نمود. اما او به جهت ایمان و عقیده اش می ترسد، چرا که ایمان مهار حمله ناجوانمردانه است و مومن به ناحق نمی کشد.
به همین ترتیب اگر بخواهیم سیره اهل بیت علیهم السلام را نشان دهیم، خواهیم دید که آنها در پی سلطنت و حکومت نبودند، بلکه هدف آنها از حکومت، اشاعه احکام اسلام و استحکام پایه های آن بوده است.
لذا می بینیم امام حسین علیه السلام می فرماید:
و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی.
هر آینه خارج شدم تا طلب اصلاح در امت جدم کنم، امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره جد و پدرم عمل کنم.
این است سیره جدش رسول الله صلی الله علیه و آله و پدرش علی بن ابیطالب علیه السلام.
 امام حسین علیه السلام انسانی است معقتد، صاحب شریعت و حامل رسالت. فردی که به این صفات متصف است در راه عقیده و شریعت و رسالتش فداکار بوده، آمادگی کامل برای جانفشانی و ایثار و قربانی شدن، دارد. او هرگز به زنده بودن و باقی ماندن فکر نمی کند، مگر اینکه عقیده و رسالتش از طریق حیات او به موفقیت برسد. اگر مگر و فدا شدن او, اعتقاد و هدف مطلوبش را به پیروزی برساند. در نظر وی از زندگانی ای که برای عقیده و رسالتش پیروزی به ارمغان نیاورد، والاتر می باشد. این مفهوم، تجلی اش در امام حسین علیه السلام است و جلوه حسین علیه السلام نیز در این مفهوم می باشد. او نواده رسول اکرم، محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله است که مشترکین قریش، دنیا را با تمام ابعادش به او عرضه کردند،‌در حالی که به ابوطالب، عمو و یاورش و مومن قریش می گفتند:
به پسر برادرت بگو: اگر مال دنیا می خواهد، به او ثروتی خواهیم داد که احدی را در قریش نباشد. اگر حکمرانی می خواهد، او را بر عرب تسلط می بخشیم.
پیامبر نزد ابوطالب آمد. او وی را از گفته قریشیان آگاه ساخت. پیامبر در حالی که اشک از دیدگانش فرو می ریخت، فرمود:
یا عماه و الله لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی شمالی علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته
ای عمو, به خدا سوگند، اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارند تا این مسئله را رها کنم، هرگز آن را ترک نخواهم ساخت تا آنکه خداوند آن را آشکار نماید یا من در این راه از بین بروم.
و این پدر او علی بن ابیطالب علیه السلام است که اولین فدائی اسلام و پیامبر در همه جنگها و سرزمینها می باشد. و این عموی وی حمزه سیدالشهدا و عموی دیگرش جعفر طیار-رضوان الله علیهما- بودند که با همه توان خویش اسلام را یاری نمودند. مرگ در نزد این شهدا، آنگاه که شریعت و عقیده را یاری بخشند، به منزله حیات است. و زیستن بدون هدف و عقیده، همچون مرگ می باشد.
امام حسین علیه السلام نیز از اندیشه جد، پدر و دو عموی نیکوکارش تبعیت نمود. او مشاهده کرد که ناگزیر است، اختناقی را که یزید بر اسلام حاکم نمود، از بین ببرد و درخت شریعت را که در سایه حکام اموی نزدیک است خشک و بی استفاده گردد، تغذیه کند. اگرچه در این راه جانها گرفته شود، انسانها به قتل برسند و خونها بر زمین جای گردد، تا شاخه های پژمرده درخت اسلام، از این خونهای پاک، خون حسین و اهل بیت و یارانش سیراب گردد. این کار در عین حال، جهاد در راه خدا و یاری دین او بود. سرور فداکاران، امام حسین علیه السلام این اقدام را پذیرفت. در بامداد عاشورا، آن هنگام که جوانان اهل بیت و اصحاب، یکی پس از دیگری در مقابل چشمانش قربانی و کشته می شدند، توقفی کرد و فرمود:
اللهم ان کان هذا یرضک فخذ حتی ترضی.
خدایا، اگر این کار تو را راضی می کند، آنقدر از آنان بگیر تا راضی و خشنود گردی.
زیرا او پیروزی را تمام شده نمی بیند، مگر با این قربانی ها و کشته شدنها.
هم اکنون امام حسین علیه السلام را می بینیم که بعد از شهادتش از دو جهت بر دشمن خود پیروز گشته است.
جهت اول: نهضت امام حسین علیه السلام عامی بودکه در کشف اباطیل فرمانروایان منحرف از خط اسلام سلیم و سلب اختیار قانونگذاری از آنان، بزرگترین نقش را بازی کرد، بعد از آنکه خلفای ناحق، هرگونه دوست می داشتند و راغب بودند و با میل و هوای نفسشان موافق می آمد، حکم می نمودند و قانون وضع می کردند و آنچه را خدا و رسولش حلال نموده بودند، حرام و آنچه را حرام کرده بودند، حلال می ساختند.
امام حسین علیه السلام، با قیام جاودانش قادر گردید سلطه خلیفه ای که افکار و راه و روشش منحرف بود را از بین ببرد و به عموم مسلمین بفهماند که خلیفه، کوچکترین حقی در قانونگذاری یا حکومت ندارد و قانون گذاری در انحصار کتاب خدا و سنت پیامبر و آنچه به آن دو منتهی می گردد می باشد. چنانچه خدای متعال فرموده است:
و ما کان لمومن و لا مومنه ادا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبنیا.
هیچ مومن و مومنه ای را در کاری که خدا و رسول حکم کنند، اجازه انتخاب نیست. (که برحسب نظر خود آن را بپذیرند یا قبول نکنند). هر که خداوند و پیامبرش را نافرمانی کند، گرفتار گمراهی آشکار گردیده است.
اگر نهضت امام حسین علیه السلام نبود، هر آینه بسیاری از احکام اسلام را می دیدیم که تغییر یافته و تبدیل گردیده است. همانگونه که این مسئله در زمان حال مورد مسیحیت و تحریف دیانتش مشاهده می شود. اما خدای متعال با فرمایش خویش حفظ شریعت اسلام از انحراف و تضیع را تضمین نموده است. فرموده است:
انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون.
به درستی که ما ذکر (قرآن) را نازل نمودیم و به طور قطع نگاهبان آن خواهیم بود.
امام حسین علیه السلام هم به این قیام نمود که مانعی در مقابل بازی با احکام دین مبین اسلام توسط دروغگویان وبدخواهان قرار دهد. و از این حیث قیام مبارکش پیروزی یافت.
جهت دوم: گاهی به ذهن خواننده چنین خطور می کند که امام حسین علیه السلام چگونه پیروز گردید در حالی که به قتل رسید؟ جواب این مسئله نیز گاهی برای سوال کننده غریب و ناآشنا می آید، زیرا نصرت آن حضرت برخلاف مفهوم مادی پیروزی می باشد. با وجود این. سوال را پاسخ می گوئیم.
اینجا صحنه نبرد دو خواست و دو هدف می باشد:
۱-    خواست و هدف حسین: این هدف، در صورت التزام کامل به استفاده از وسائلی که اسلام اجازت فرموده، به تحقق نمی پیوندد مگر با افراد ساز و برگ و وسائل فراوان.
۲-    خواست اموی: این هدفی است که به وسیله سلطنت و سیطره و مال و کثرت افراد و ساز و برگ و وسائل، در عین تجویز کلیه وسائل فریب و تحریف و دگرگونی،‌به دست می آید. زیرا هدف وسیله را توجیه می کند. این هدف، کاربرد هر وسیله ای را در راه آن جایز می شمرد.
این دو هدف در مواقف بسیاری با یکدیگر درگیر شدند، اما هدف اموی به پیروزی نرسید. تمامی توان و امکان خویش را به کار گرفت تا اراده حسینی را از پیشروی و استمرار در هدف و مقصودش باز دارد، اما در عرض خود دچار سستی و زیان و شکست گردید.
هدف حسینی در مقابل تجاوزات اراده اموی برافراشته و پایدار باقی ماند. ولی اراده اموی خواست تا شکست و زیانش را جبران نماید، لذا اسلحه و نیروی خویش را با کینه توزی و پستی و درنده خویی هرچه بیشتر به کار بست و به خاطر ارضاء کینه توزی مردان را به شهادت رسانید و اجسادشان را مثله کرد.
با این همه، اراده حسین علیه السلام، و شهدای رکابش، زنده و پایدار ماند و تخت سلطنت اموی و جبروت آن را در هم شکست و ارکان آن را برای همیشه فرو ریخت و سرانجام اعتقادات و موجودیت و خواست او را نابود کرد و برانداخت.
به این ترتیب پیروزی و موفقیت برای امام حسین علیه السلام، چنانکه خود او در نامه اش به بنی هاشم متذکر می شود،‌حاصل می گردد. در آنجا می فرماید:
اما بعد فانه من لحق بی منکم استشهد و من تخلف لم یبلغ مبلغ الفتح و السلام.
اما بعد، پس هر کدام از شما به من ملحق شود، به شهادت می رسد و هر که از این امر تخلف کند، طعم پیروزی را نخواهد چشید. والسلام.
خداوند می فرماید:
و لا تقوقوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن الا تشعرون.
به آنان که در راه خدا کشته می شوند، مرده نگوئید که زنده اید لیکن شما نمی فهمید.
 و حال، ای سرور من، ای ابا عبدالله، درود خدا بر تو باد در آن روز که زاده شدی و در آن روز که به خاطر حق به شهادت رسیدی و در آن روز که زنده خواهی گردید. و درود خدا بر اهل بیت و اصحابت که در مقابل تو شهید شدند.
خروج امام حسین علیه السلام از مدینه به قصد مکه
خروج امام حسین علیه السلام از مدینه در شب یکشنبه دو روز به پایان ماه رجب سال ۶۰ بوده است. حضرت به سوی قبر جدش رسول الله صلی الله علیه و آله آمد و چند رکعت نماز خواهند و فرمود:
اللهم هذا قبر نبیک محمد صلی الله علیه و آله و انا ابن بنت نبیک و قد حضرتی من الامر ما قد علمت. اللهم انی احب المعروف وانکر و المنکر و انا اسالک یا ذالجلال والاکرام بحق القبر و من فیه الا ما اخترت لی ما هولک رضا و لرسولک رضا.
خدایا این قبر پیامبرت محمد صلی الله علیه و آله است و من پسر دختر پیامبرت هستم. مرا به امری می خوانند که تو به آن آگاهی. خداوندا، من معروف را دوست دارم و منکر را زشتی می دانم. ای صاحب جلال و اکرام، تو را به این قبر و آنکه در آن است، سوگند می دهم که برایم آنچنان پیش آوری که رضایت تو و رسولت در آن باشد.
در حدیث عمار اینگونه آمده است که فرمود:
بابی انت و امی یا رسول الله لقد خرجت من جوارک کرها و فرق بینی و بینک و اخذت قهرا ان ابایع یزید شارب الخمور و راکب الفجور و ان فعلت کفرت و ان ابیت قتلت فها انا خارج من جوارک کرها فعلیت منی السلام یا رسول الله.
پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا، من از جوار تو به زور خارج و بین من و تو جدائی انداخته خواهد شد. به زور از من خواسته اند که با یزید بیعت کنم، یزیدی که شرابخوار و فاجر است. اگر بیعت کنم، کافر شده ام و اگر خودداری و رزم، کشته خواهم شد. من از نزد تو به اجبار و اکراه خارج می شوم. سلام من بر تو ای رسول خدا.

ورود امام حسین علیه السلام به مکه
هنگامی که امام علیه السلام از مدینه خارج شد، راه اصلی برادر پیش گرفت. به او گفتند:
اگر همانطور که ابن زبیر رفت، از راه دیگری بروی، بهتر است.
حضرت فرمود:
نه به خدا سوگند از آن دست نخواهم کشید تا اینکه خداوند در آن حکم کند.
سپس این آیه را خواند:
فخرج منها یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین.
از آن خارج شد در حالی که مراقب و ترسان بود و گفت: خدایا مرا از قوم ظالم نجات بخش.
وقتی به مکه وارد شد، این آیه را خواند:
و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل.
و چون رو به جانب شهر مدین آورد، گفت: امید است که پروردگارم مرا به راه مستقیم هدایت فرماید.
امام حسین علیه السلام شب جمعه سه شب به آخر شعبان مانده، وارد مکه شد و شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده و هشت شب از دیحجه را در آن ماند.
 



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

بحث پیرامون صفات ثبوتیه و سلبیه خداوند

1,461

بازدید

بحث درباره صفات خداى متعال بود. عرض کردیم که صفات، به اصطلاح اهل معقول و کلام به دو دسته تقسیم مى‏شود؛ یکى صفات سلبیه و یکى صفات ثبوتیه. ملاک این که صفتى از صفات ثبوتیه باشد یا نه این است که، اگر ما یک نقصى و محدودیتى را از خداى متعال سلب کنیم، این از صفات سلبیه به حساب مى‏آید. مثل نفى جسمیت، نفى محدودیت، نفى مکان، نفى زمان و امثال این‏ها و اگر یک کمالى را براى خداى متعال اثبات بکنیم، آن از صفات ثبوتیه است. صفات سلبیه را تا آنجا که مورد حاجت بود، در جلسه قبل مورد بحث قرار دادیم و حالا نوبت بحث درباره صفات ثبوتیه است. صفات سلبیه چون نفى نقص‏ها و عیب‏ها و محدودیت‏هاست، احتیاج به این ندارد که ما چیزى را به ذات خدا نسبت بدهیم، در واقع داریم نفى مى‏کنیم، مى‏گوییم: خدا جسم نیست، قابل رؤیت نیست (رؤیت با چشم).

اما صفات ثبوتیه چون چیزى را براى خدا اثبات مى‏کنیم، مى‏گوییم: فلان صفتى را دارد. در اینجا سؤال مى‏شود که آیا واقعاً مى‏شود که چیزى را به عنوان صفت براى خدا اثبات کرد؟ مخصوصاً با توجه به بعضى از روایات شریفه و بالاخص فرمایشات امیرالمؤمنین(ع) که مى‏فرمایند: «و کمال الاخلاص له نفى الصفات عنه، لشهاده کل صفه انها غیر الموصوف، کمال التوحید الاخلاص له و کمال الاخلاص له، نفى الصفات عنه» بعد هم استدلال مى‏کنند: «لشهاده کل صفه انها غیر الموصوف» هر صفتى نشانگر این است که او غیر از موصوف خودش است. براى خدا نمى‏شود چیزى را اثبات کرد که غیر از او باشد. راه حل آن چیست؟ از یک طرف مى‏بینیم در بسیارى از روایات، صفاتى را براى خداى متعال اثبات کردند، و همین طور در قرآن کریم، از یک طرف هم در این روایات آمده که: «کمال الاخلاص له نفى الصفات عنه» براى حل این تناقضى که به نظر مى‏رسد، باید توجه کنیم به این که «صفت» در محاورات عرفى به چیزى گفته مى‏شود که غیر از خود ذات موصوف باشد. مثلاً ما وقتى مى‏گوییم که: گلى خوشبو است، این خوشبو را به عنوان یک صفت به گل نسبت مى‏دهیم، این بوى خوش‏
غیر از خود گل است و لذا ممکن است که این بویش از بین برود، ولى گل باقى باشد. یا رنگ زیبایى دارد، ممکن است رنگش بپرد، عوض بشود، بد رنگ بشود، ولى باز خود گل هست. یا در صفاتى که براى خودمان هست، مى‏گوییم: ما شاد هستیم، یا غمگین هستیم. این غم و شادى که به عنوان یک صفت براى نفس تلقى مى‏شود، چیزى است غیر از خود نفس، براى این که ممکن است نفس باشد و شادى نباشد، یا نفس باشد و غم نباشد. بعد از این هم که غم و شادى بوجود آمد، ممکن است از بین برود در حالى که هنوز نفس هست.

پس آنچه در عرف به آن «صفت» گفته مى‏شود، در واقع همان است که ما در فلسفه به آن «عرض» مى‏گوییم، چیزى است غیر از موضوع. حتى اگر عرضى همیشه براى موضوع ثابت باشد، ولى به هر حال غیر از موضوع است، این دو تا تلازم دارند. فرضاً اگر یک موضوعى داشته باشیم که همیشه یک عرضى را داشته باشد، ولى بالاخره عرض غیر از موضوع است، چیزى است که عقلاً قابل انفکاک است، ولو در خارج با هم متلازم باشند، اما تلازم معنایش وحدت نیست، آن چیز دیگرى است، این هم چیز دیگرى است. دو تایى با هم موجودند، عرض روى موضوعش موجود است. عقلاً مى‏تواند از موضوع سلب بشود، یعنى مى‏توان موضوع را بدون آن عرض فرض کرد که وجود خارجى داشته باشد.

عدم امکان اثبات صفت به معناى «عرض» در بارى تعالى‏
پس «صفت» به معناى عرفى‏اش که همان «عرض» به اصطلاح فلسفى باشد، این را براى خداى متعال نمى‏شود اثبات کرد. خداى متعال اجل از این است که موضوع براى عرضى واقع بشود، یا چیزى عارض ذاتش بشود. عرض، عارض ممکنات و مخلوقات مى‏شود و خدا هیچ عرضى ندارد. پس آن روایاتى که مى‏فرماید: «کمال الاخلاص له نفى الصفات عنه» منظور آن صفاتى است که به منزله أعراض است، صفت به معناى عرفى‏اش. آن چه در عرف صفت چیزى تلقى مى‏شود، عرضى است که عارض آن موضوع شده است. امیرالمؤمنین(ع) یا سایر ائمه اطهار مى‏خواهند توجه بدهند به مردم که صفاتى که به خداى متعال نسبت مى‏دهیم، مثل اعراضى که به موضوعات نسبت داده مى‏شود نیست. حتى علم، ما علمى که تحصیل مى‏کنیم، این چیزى است غیر از ذات ما. نفس موجود بود و این علم را نداشت، بعد این علم را پیدا مى‏کند. گاهى هم ممکن است باز هم از او سلب بشود،
فراموش بکند. پس علم هم این علومى که ما داریم، این‏ها عین ذات ما نیست، این‏ها همان عرضى است یا چیزى شبیه عرض است. به این معنا هم نمى‏شود صفتى را به خداى متعال نسبت داد. پس اگر صفت به معناى چیزى غیر از ذات موصوف باشد، به این معنا براى خدا نمى‏شود هیچ صفتى را اثبات کرد و باید هر صفتى را نفى کرد. پس اگر صفت به معناى چیزى زائد بر موصوف و مغایر با موصوف باشد، در مورد خداى متعال قابل صدق نیست. شاهد بر این که منظور مولا امیرالمؤمنین(ع) از نفى صفات چنین صفاتى است، همان جمله‏اى است که بعد مى‏فرماید: «لشهاده کل صفه انها غیر الموصوف» پس معلوم است که کلام حضرت ناظر به آن صفتى است که غیر از موصوف است، و آن معمولاً همان صفاتى است که ما هم مى‏شناسیم. صفاتى که عموم مردم براى اشیاء مى‏شناسند و در محاورات عرفى آنها را «صفت» مى‏نامند، چنین صفاتى است، یعنى اعراضى است براى موضوعات.
اما اگر مفهوم صفت را توسعه دادیم، فهمیدیم که بعضى از صفات هم هست که عین موصوف است، چیزى زائد بر موصوف نیست. به این معنا مى‏توانیم صفات را براى خداى متعال اثبات بکنیم. حالا از کجا ما بتوانیم تصور کنیم که چیزى صفت است، اما عین ذات موصوف است و زائد بر ذات موصوف نیست. بهترین راهى که مى‏توانیم پى به وجود چنین صفاتى ببریم، تأمل درباره خود نفس است (روح انسان). مى‏دانید که روح و هر مجردى علم به ذات خودش دارد، علم موجود مجرد به ذات خودش، علم نفس به خودش، همان آگاهى از خودش، این عین نفس است. به عبارت دیگر خود نفس عین علم است، سنخ وجود نفس از سنخ علم است، نه این که نفس چیزى باشد و علم یک عرضى باشد که عارض او شده است. در مورد علوم حصولى، تصورات و تصدیقاتى که داریم، این‏ها غیر از نفس است و معمولاً برادرانى که آشنا هستند با بحث‏هاى فلسفى، معروف این است که علوم حصولیه کیف نفسانى هستند، که یکى از اعراض است. اما علم نفس به ذات خودش، علم حضورى نفس به خودش، آن عین وجودش است، نه این که یک عرضى باشد که عارض به ذات نفس شده باشد. مفهوماً دوتاست، مفهوم علم غیر از مفهوم نفس است، اما وجوداً یکى است، یک وجود بیشتر نیست. کسانى که چنین دقتى را بتوانند انجام بدهند و همین طور اگر در بحث‏هاى عقلى قدمى برداشته باشند و بدانند که بسیارى از صفات هست که عقل از ذات وجود انتزاع مى‏کند، به اصطلاح «ما بازاء عینى» ندارد، ولى صفتى است که عقل انتزاع مى‏کند،

یعنى از معقولات ثانویه فلسفى است، آنجا هم چنین صفاتى عین ذات است.
از صفاتى که ما به همه مخلوقات نسبت مى‏دهیم، صفت امکان است (ممکن). مى‏گوییم: ممکن الوجود یا فقیر «انتم الفقراء الى الله»(1) این فقر وجودى یا امکان ماهوى است. این صفتى است که عقل از ماهیت، امکان ماهوى را و فقر را از نحوه وجود مخلوقات انتزاع مى‏کند، اما چیزى غیر از ذات آنها نیست. نه این که ماهیت باید یک عرضى عارضش بشود تا این که بگوییم ممکن است، که امکان یک چیزى غیر از خود ماهیت باشد. صفت امکان که به ماهیت نسبت داده مى‏شود، این عین ذات ماهیت است، نه عین ذات ممکن. یعنى به حمل اولى، که مفهوماً یکى نیست، ولى مصداقاً یکى است.
بهر حال اگر ما بتوانیم این معنا را درست تصور کنیم که مى‏شود صفتى باشد، یعنى مفهومى بر یک شى‏ءاى حمل بشود، اما مصداقش غیر از ذات موضوع چیزى نباشد. دو تا مفهوم است، اما یک مصداق بیشتر ندارد. عقل این مفاهیم مختلف را از یک شى‏ء واحد بسیط انتزاع مى‏کند. اگر این را بتوانیم تصور کنیم، آن وقت مسأله حل مى‏شود.

اقسام صفات ثبوتیه‏
صفات ثبوتیه الهى به دو دسته تقسیم مى‏شود؛ یک دسته صفات ذاتى و یک دسته صفات فعلى. منظور از این تقسیم این است که، ما وقتى صفتى را به خداى متعال نسبت مى‏دهیم، خود ذات را در نظر مى‏گیریم و کمالاتى که عقل براى ذات درک مى‏کند، که آنها هم عین‏ذات است، چیزى زائد بر ذات نیست. ولى یک وقت صفتى را که به خدا نسبت مى‏دهیم، از مقام فعل خدا این صفت را بدست مى‏آوریم، یعنى چون خدا کارى را انجام مى‏دهد، این صفت را به او نسبت مى‏دهیم. اگر کارش را در نظر نگیریم – که البته کارى که خدا مى‏کند همان ایجاد مخلوقات است – یا مخلوق را در نظر نگیریم، این مفهوم بدست نمى‏آید. آن دسته اول که از کمالات خود ذات حکایت مى‏کند، آنها را مى‏گویند: «صفات ذاتیه».

دسته دوم که از مقام فعل انتزاع مى‏شود، یعنى باید کارى را در نظر بگیریم که از خدا صادر مى‏شود تا این صفت را به آن نسبت بدهیم، این‏ها را مى‏گویند: «صفات فعلیه» این دسته دوم «صفات فعلیه» وقتى دقت کنید مى‏بینید که معناى این که کار خدا را باید در نظر بگیریم یا مخلوق خدا را هم باید در نظر بگیریم این است که یک مفهومى طرفینى، قائم به دو طرف بدست مى‏آید. به اصطلاح، مفهومى اضافى است، مثلاً وقتى مى‏گوییم: خدا خلق کرد انسان را، فعل «خلق کردن خدا» را وقتى در نظر مى‏گیریم، یک صفتى انتزاع مى‏شود «ذو اضافه طرفینى» یعنى یک مفهومى است که یک طرفش منسوب به خداى متعال است، یک طرفش هم منسوب به مخلوق است، که خلق کردن این مخلوق – اضافه دارد به مخلوق – آن وقت یک اضافه «متخالفه الاطراف» بوجود مى‏آید – مورد کسانى که آشنا هستند با مفاهیم فلسفى – و خالق و مخلوق، اضافه خالق، مخلوقى انتزاع مى‏شود که خالقش به خدا نسبت داده مى‏شود، مخلوقش به مخلوق، یک مفهوم طرفینى است. مفهومى است اضافى که از دو طرف با ملاحظه دو طرف انتزاع مى‏شود. یا مى‏گوییم: خدا روزى داد به مخلوقاتش، باید یک مخلوقى باشد، یک روزى‏اى هم باشد، که آن هم نمونه مخلوق دیگرى است از خدا. این مخلوق از آن مخلوق استفاده کند، یعنى آن روزى را بخورد تا در دسترسش باشد که از آن استفاده کند. چون خدا این دو مخلوق را خلق کرده و یکى را وسیله انتفاع دیگرى قرار داده، مى‏گوییم: رازق است. مفهوم «رازقیت» بدون توجه به دو تا مخلوق و انتفاع یکى از دیگرى بدست نمى‏آید. وقتى بخواهید مفهوم رازق را تصور کنید، غیر از ذات خدا باید یک مخلوق روزى خوارى را تصور کنید، و یک مخلوق دیگرى را که روزى اوست، آن وقت با توجه به این‏ها بگویید: چون خدا این روزى را به آن مخلوقش داده، پس روزى دهنده است. این روزى دهنده که از «فعل» خدا انتزاع مى‏شود به مفهومى است «ذو طرفین» که یک طرفش به فاعل منسوب است و یک طرفش به مفعول، به مخلوق، به مرزوق. این‏ها را مى‏گویند صفات «فعلیه» و به خاطر این که نسبت به طرفین دارد، گاهى هم به آن مى‏گویند صفات «اضافیه».



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

پیامبر ؛ سراج منیر

477

بازدید

پیامبر ؛ سراج منیر ( سیمای رسول اکرم(ص) در سوره احزاب )

برای شناخت رسول اکرم(ص) راههای متعددی وجود دارد. از جمله مطالعه سیره و تاریخ زندگی ایشان در کتابهای تاریخ و سیره و کتبی که سنن و سیره حضرت محمد(ص) را از زبان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و اصحاب برگزیده ایشان بیان می دارد.
احادیث نبوی و سخنان گهربار آن حضرت نیز طریق دیگری برای آشنا شدن با شخصیت حضرت محمد(ص) است و اما بهترین، موثق ترین و جامع ترین منبع برای نیل به سیما و سیره رسول اکرم(ص)، قرآن کریم است. در میان سوره های قرآن سوره احزاب در شناسایی ویژگیهای پیامبر گرامی اسلام شاخص و شایان دقت است. قبل از آنکه صفات و ویژگیهای رسول اکرم(ص) را در این سوره دنبال کنیم هدف سوره را مشخص می کنیم.

یکی از اهداف این سوره استوار داشتن شخصیت رسول اکرم(ص) و درهم شکستن اهداف منافقان در ایجاد جنگ روانی و لطمه وارد کردن به شخصیت حضرت است.
منافقان در دو بعد برای تحقق این هدف می کوشند:
الف) بعد سیاسی
ب) بعد فرهنگی و اخلاقی
در بعد سیاسی، با القای شبهه و ایجاد شک و تردید در دل مؤمنان نسبت به وعده های خدا و رسول (ص) و پیروزیها و شکستهای مسلمانان از جمله آیات (۱۲-۱۳-۱۴-۱۵-۱۹-۲۰) و در بعد فرهنگی و اخلاقی، با شایعه پراکنی و نجواهای پیدا و پنهان درباره تصمیمات خانوادگی پیامبر(ص) از جمله آیات(۳۷-۵۰-۵۳-۶۰) که قرآن کریم توطئه آنان را در هر دو بعد رسوا کرده و هدف آنها را عقیم ساخته است. آیات ۵۳-۵۹-۲۹-۳۴ وغیره.
در سوره مبارکه احزاب پیامبر اکرم(ص) مأموریت از میان برداشتن یک سنت به جا مانده از دوران جاهلیت را بر عهده دارد. پس خداوند باید حضرت رسول را تقویت کند و او را مؤید از جانب خود نشان دهد. به همین خاطر است که سوره، با خطاب«یا ایهاالنبی» آغاز می شود تا نشان دهد که پیامبر، از جانب خود، کاری انجام نمی دهد و تنها مأموری از سوی خداست.
سپس توصیه به تقوای الهی مطرح شده است تا نشان دهد رسول اکرم(ص) در تصمیماتش خدا را در نظر دارد و هرگز هوای نفسانی خویش را در امور دخالت نمی دهد.
خطر دیگری که باید دفع شود، قرار گرفتن تحت تأثیر طعنه ها، آزارها و شبهه سازیهایی است که منافقان و کفار ایجاد می کنند. از سویی پیامبر باید تنها از وحی و اوامر الهی، اطاعت کند. و از سوی دیگر باید مراقب دخالت هوا و هوسها و توطئه های دشمنان باشد و چون چنین مأموریت خطیری جز با توکل و اتکا به خدای یگانه میسر نیست دستور توکل صادر می شود.(آیه ۳)
در سوره احزاب یک سنت جاری و نادرست باید در هم شکسته و ملغی و یک سنت پسندیده و تازه برقرار گردد و بار سنگین این مأموریت با توجه به مقاومت افکار عمومی در برابر تغییر سنتها و عادتها و خرافات، تنها بر دوش پیامبر اکرم(ص) است. در این سوره مردم باید مطمئن شوند که پیامبر همان کسی است که از سوی خدا برای این کار برگزیده شده است. این سوره می خواهد مطلب را تثبیت کند که: همسران شما، مادر شما نیستند و با الفاظ شما مادر نخواهند شد. اما همسران پیامبر، مادران شما هستند.(آیه۶-۵۳)

خداوند در سوره احزاب روشن می کند که مؤمن حقیقی بدون اینکه دچار تزلزل و شبهه شود، پیرو پیامبر و احکام الهی باقی می ماند و گمان سوء به خود راه نمی دهد. همان طور که در زمان جنگ احزاب(خندق) چنین استواری و استحکامی از مؤمنان راستین مشاهده شد و برخلاف منافقان که با سوء ظن به خدا و رسول در برابر دشواریهای جنگ دچار تزلزل شدند(آیه ۱۲-۳۰) از مؤمنان، جز ظن و گمان نیکو به خدا و رسول مشاهده نشد.(آیه۲۲) آنان تسلیم کامل حق بوده و به انتظار قضای محتوم الهی در حق خویش، لحظه شماری می کردند تا هرچه زودتر مسؤولیت بندگی خود را به اتمام برسانند.(آیه۲۳)
لازم است وظایفی را که خداوند با صیغه امر به پیامبر اکرم(ص) در سوره احزاب گوشزد می نماید، استخراج کنیم و سپس به استخراج صفات و خصوصیات رسول اکرم(ص) بپردازیم:
فهرست وظایف پیامبر اکرم(ص) در سوره احزاب:
۱- تقوای الهی یعنی خدا را در نظر داشتن.(آیه ۱)
۲- تبعیت نکردن از کفار و منافقین و تحت تأثیر آنان قرارنگرفتن(آیه ۴۸۶)
۳- تبعیت کامل از وحی الهی(آیه۳)
۴- توکل به خداوند و سپردن امور به او(آیه۳ و ۴۸)
۵- بی اعتنایی به آزار کفار و منافقان(آیه ۴۸)
۶- مخیر کردن همسران خویش بین دو روش متفاوت زندگی:
الف) گزینش حیات دنیوی و محروم شدن از زندگی در کنار رسول خدا(ص) با ادای کامل حقوق مادی آنان(آیه ۲۸)
ب) گزینش خدا ورسول و سرای باقی و ماندن در کنار رسول خدا(ص) و برخورداری از اجر مضاعف در صورت نیکوکاری و ایمان(آیه۲۹)
۷- بشارت به فضل بزرگ از سوی خدا به مؤمنان
۸- ابلاغ فرمان حجاب به همسران و دختران خویش و زنان مسلمانان.
۹- پیامبر در برابر اوامر و سنتهای الهی نباید احساس تنگی و فشار و رودربایستی داشته باشد و ملاحظه سنتهای نادرست رایج مانع او شود(آیه ۳۸)
باید توجه داشت که فرمان خدا به رسولش مبنی بر تقوای الهی یا توکل به خدا و مانند آن، منافاتی با اوج تقوا و توکل حضرتش ندارد. همان طور که پیامبر(ص) موظف است در رأس همه مسلمانان، روزانه بارها و بارها از خداوند، هدایت به صراط مستقیم را طلب کند.
همچنین، اطاعت نکردن پیامبر از منافقین به معنای نپذیرفتن رأی و مشورت آنان و تحت تأثیر مکر و حیله آنان قرار نگرفتن و مساعدت نداشتن با ایشان در هیچ کاری می باشد. پس در حقیقت، همه وظایف نام برده از آنجا که حضرت رسول (ص) از آنها تخطی نخواهد کرد، جزو صفات و ویژگیهای آن حضرت قرار می گیرد.
ویژگیهای رسول اکرم(ص) در سوره احزاب
ویژگیهای رسول اکرم(ص) در سوره احزاب به ترتیب زیر قابل توجه است:
۱- پیامبراکرم(ص) با لفظ «یا ایهاالنبی» مورد خطاب قرار گرفته است. باید توجه داشت که در کل قرآن کریم، پیامبر(ص) هرگز با لفظ یا محمد، خوانده نشده است بلکه همه خطابها با عبارات «یا ایهاالرسول» و «یا ایهاالنبی» بیان شده است. و این در حالی است که دیگر انبیا حتی پیامبران اولوالعزم به اسم مورد خطاب قرار گرفته اند. از جمله یا نوح، یا ابراهیم، یا موسی، یا عیسی، مفسران این پدیده را ناشی از عظمت مقام رسول اکرم(ص) دانسته و چنین عنوان کرده اند که مخاطب نساختن پیامبر اسلام(ص) به اسم، به قصد تعظیم و بزرگداشت حضرتش و برای نشان دادن شرف و برتری ایشان بر بقیه انبیاء انجام شده است.(۱)
۲- پیامبر اکرم(ص) بر مؤمنان اولویت و ولایت دارد و «اولی» به تصرف است. (آیه۶): «پیامبر اولی تر به مؤمنان است از خود آنها» به معنای حصول دو چیز در کنار هم به نحوی که بین آنها چیز دیگری فاصله نیفکند، می باشد و برای قرب مکانی و معنوی استفاده می شود. «اولی بودن به معنای شایسته تر بودن به تصرف و صاحب اختیاری است. (۲) اطلاق عبارت «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» نشان می دهد که این اختیارداری در همه امور دینی و دنیوی است. ولایت رسول خدا بر مؤمنان فوق ولایت آنها نسبت به خودشان و نسبت به یکدیگر است. علامه طباطبایی در توضیح معنای آیه می گوید: «فرد مسلمان هر جا امر را دائر بین حفظ منافع رسول خدا(ص) و منافع خود دید، باید منافع رسول خدا را مقدم بدارد. پیامبر اکرم(ص) در همه امور دین و دنیا بر مؤمنان اولویت دارد و سزاوارتراست که مؤمن هوای او را داشته باشد. مثلاً، بین حفظ حرمت رسول خدا و حرمت خودش یا بین دوست داشتن رسول خدا و دوست داشتن خودش، باید جانب رسول خدا(ص) را ترجیح دهد.(۳) در قرائتی چنین روایت شده: «پیامبر(ص) به مؤمنان از خودشان سزاوارتر و او پدر ایشان است و برای همین مؤمنان برادر یکدیگرند و همسران پیامبر، مادر مؤمنان هستند.»
۳- همسران پیامبر (ص)، مادران مؤمنان هستند (آیه ۶) و ازدواج با آنان پس از پیامبر اکرم(ص) ممنوع و حرام است.(آیه۵۳)
۴- پیامبر اکرم(ص) پیامبر اولوالعزم است (آیه ۷) در این آیه خداوند فرموده که ما از همه پیامبران (نبیین) میثاق گرفتیم و از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم هم میثاق غلیظ گرفتیم. جداکردن این پنج پیامبر از کل پیامبران نشان دهنده موقعیت ممتاز و متفاوت ایشان است.
۵- پیامبر اکرم(ص) مانند همه پیامبران دیگر پیمان بسته است. (آیه۷) یکی از مفاد پیمانی که از پیامبران گرفته شده عبارت است از اینکه پیامبران پیشین را تأیید کرده و او را یاری کنند از همین روست که پیامبر ما که مؤید پیامبران پیشین است (نزل علیک الکتاب مصدقاً) نامش در کتب آسمانی پیشین آمده است.
۶- رسول خدا(ص) برای امیدواران به خدا و روز قیامت اسوه حسنه است. (آیه ۲۱) اسوه از ریشه «اسی» به معنای قدوه و مقتداست. کسی که مؤمن راستین است و همه همت و امید خود را متوجه جلب رضای خدا و آباد کردن سرای آخرت می کند. در رفتار و گفتار و اخلاق و روش رسول خدا(ص) را الگوی خود قرار داده و از او پیروی می کند. صبر آن حضرت، تزلزل نداشتن و ایمان آن حضرت و اخلاق نیکو و خوش رویی آن حضرت، همه و همه الگوی مؤمنان است. یکی از اهداف مهم شناخت سیره حضرت رسول اکرم(ص) و ثمره علمی آن، اقتدا به ایشان و پیروی از روش ایشان است. البته هر کس به اندازه درجات ایمان خویش، قدرت معرفت و شناخت ایشان را پیدا می کند.



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

اثبات وجود خدا

1,590

بازدید

اثبات وجود خدا ۴٫۲۰/۵ (۸۴٫۰۰%) ۵ امتیازs
خدا از نظر علمی
بقلم :
جان لئوآبرنتای
JOHN LEO ABERNETHY
محقق شیمی
دارای درجه M.Sc. و دکتر در فلسفه از دانشگاه نورت وسترن ؛ معلم کالج دولتی همبولت و کالج فنی کالیفرنیا، اکنون استاد شیمی کالج دولتی فرسنو در کالیفرنیا؛ عضو هیئت تحریریه روزنامه « تعلیم شیمیائی» ، متخصص ترکیبات اشباع نشده هیدروکربونها و تأثیرات تعیین نسبت و موقعیت اجزاء هالوژناسیون بی‌فنیل‌های جانشین‌شده .
در عصرما، در نتیجه ترقی علوم هر مسأله‌ایکه بطور روشن مطرح می‌شود فوراً حل می‌گردد. بما آموخته‌اند که معانی کلمات تابع حواس خمسه یعنی ذائقه ، لامسه، شامه، سامعه و باصره‌اند و چون بشر در  محیط‌های مختلف زندگی می‌کند بدین جهت غالب کلمات معانی متعدد و وسیعی دارند . مثلاً لفظ خانه هم به غاری که وحشیان حومه شهر « چی‌هوآهوآ»ی آفریقا در آن زندگی می‌کنند اطلاق می‌شود و هم بکاخ مجال یک ثروتمند آمریکائی در کالیفرنیا.
درجواب سؤال « آیا خدا وجود دارد؟» باید پرسید : مقصود از خدا چیست ؟ مثلاً اگر بگوئیم، مقصود از خدا نظم و ترتیب و قوانینی است که در طبیعت وجود دارد آنوقت ما بهمان چیز قائل می‌شویم که مادیون نیز قائلند ؛ چون آنها نیز وجود نظم وترتیبی را در جهان قبول دارند . در این صورت اگر  کسی بخواهد متوجه خدا شده نیایشی بکند ، یا نمازی بگزارد ، باید مورد توجه و نیایش او جدول تناوب عناصر باشد، البته عناصری که هیچ یک به تنهائی یا دسته‌جمعی قادر بپاسخ‌دادن به چنین نیایشگر و نمازگزار نیستند هر چند نیز نمازگزار خود را از لحاظ روانشناسی ملهم بداند .
خدایان اغلب مذاهب نیز مخلوق هوی و هوس بشر است و من به آنها هم اعتقاد ندارم . تنها خدائی که من می‌توانم به آن اطمینان و ایمان داشته باشم همانا صانع و بارئی است که پیامبران و کتب آسمانی بشر را بعبادت وی دعوت می‌کنند . و اوست که در تمام نقاط جهان بندگان خود را مورد رأفت و رحمت قرار می‌دهد .
آیا این خدا حقیقت دارد یا نه؟ و آیا خدا برای راهنمائی بشر پیامبرانی مبعوث ساخته یا نه ؟ پاسخ ا ین دو سؤال بسته بجواب سؤال دیگری است که آیا پیامبران و انبیاء از لحاظ معنی و آگاهی نظیر دیگر افراد بشر بودند یا نه ؟
اگر فرض کنیم که پیامبران فرقی با سایر افراد بشر نداشتند و از مبدأ و مرکزی الهام و تعلیم غیبی نمی‌گرفتند ومعجزات وخوارق اعمال منتسب بدیشان افسانه‌ای بیش نبوده است آنوقت باید جهانی روی تجارب محسوس بنا کنیم و حدس‌ها و نظرهای گستاخانه‌ای درباره ایجاد جهان بیان نمائیم.
روشهای علمی از ترکیب قیاس ارسطو با استقراء فرانسیس بیکن بوجود آمده که دانشمندان بعدی آنها را تکمیل نموده‌اند .
در قیاس از یک مقدمه یعنی کبری و مقدمه دیگر یعنی صغری، نتیجه بدست میآید . مثلاً اگر بگوئیم که هر اتم کربن خنثی شش الکترون دارد و این یک اتم کربن خنثی است پس ما نتیجه خواهیم گرفت که این کربن شش الکترون دارد. در استقراء از حقایق و جزئیات مسلم بقوانین و فرضیه‌ها میرسیم (که همیشه در آن اصول موضوعه یا حقایق غیر مسلم علمی وجود دارد .)
اگر نتیجه قیاس کاملاً درست و مستدل باشد  و ما بصحت آن اطمینان حاصل کنیم ، کبری که آنرا به عنوان فرضیه قبول کرده بودیم اصل مسلم می‌شود . حقایق مسلم نتایج آزمایشهای محسوس قابل تکرارند (که در اصطلاح علمی و رسمی تجربه نامیده می‌شوند) مثلاً‌این حقیقتی است که آب از ۱/۱۱ در صد هیدروژن  و ۹/۸۸ درصد اکسیژن ترکیب یافته است چه آزمایشهای مکرر این حقیقت را ثابت و مسلم می سازند .
قوانین عبارت از تعمیم حقایق مسلم است در افراد یک جنس یا یک نوع ؛ مثلاً ما می‌توانیم بگوئیم که در هر ترکیب خالص (مانند : آب ، نمک طعام و نی شکر) نسبت به عناصر ترکیب دهنده از لحاظ وزن مساوی است .
فرضیه‌ا یا اصول نظری تصاویر ذهنی‌اند که قوانین مسلم را روشن می‌کنند . فرضیه‌های مهم که فعلاً در افکار جدید  حکمفرمایند عبارتند از : فرضیه حرکت مولکولی ، فرضیه اتمی، فرضیه تکامل ،نظریه نسبی، فرضیه مقادیر.)
فرضیه اتمی روی قانون ترکیب معین و قانون نسبت‌های مضاعف بنا شده بود. اما هنگامی که قابل تجزیه بودن اتم به الکترونها و نوترونها معلوم و ایزوتوپها کشف گردید حقایق  غیر مسلم فرضیه دالتون مجبور به اصلاح شد .
فرضیه‌ها در قسمت متشکل معلومات بشر که علوم نامیده می‌شوند بکار می‌روند . یکی از علوم که بشر را باعالم هستی مربوط می‌سازد فلسفه نامیده می‌شود . اگر ادیان حنیفه ا فسانه و عاری از حقیقت فرض شوند لازم می‌اید که فلسفه‌ای ایجاد گردد که مادی و مربوط بجهان محدود و محسوسی باشد و البته در آن فلسفه خدا و حسن و قبح عقلی وجود نخواهد داشت و کارهای انسان مانند کار سایر  حیوانات فاقد ارزش معنوی، و تشخیص صحت وسقم و نیکی و بدی اعمال بسته بنظر افراد واقتضای منافع مادی و آنی آنها و شرایط زمان و مکان خواهد بود . و حسن و قبح معنی ثابت و استواری نخواهند داشت و خاتمه دادن بحیات بشر ازنظر همین فلسفه مورد اعتراض کسی واقع نخواهد شد ، چه زندگی در موقع معینی خود بخود ختام خواهد یافت ، حتی زندگی هزاران هزار سیاره در نتیجه گرما یا سرمای فوق‌العاده و یا تأثیر امواج کیهانی بوضع دهشت‌انگیزی فنا خواهد پذیرفت .
اما اگر باور کنیم که ادیان مقدسه و کتب آسمانی حقیقت دارند و پیامبران با مرکزی مربوط و از مبدئی ملهم بوده و بخواست و اراده پروردگار و حصول اطمینانو تقویت ایمان بشر معجزاتی از آنها بظهور رسیده چنانکه حضرت عیسی (ع) از مادری باکره متولد شده و اموات و نابینایان بدعا و مسح وی جانی تاز و بصیرت و بینائی بازیافته‌اند آن وقت متوجه خواهیم شد که کلمات « خدا و نیک و بد» معانی متعددی ندارند و تعدد و تنوع محیط و امیال در حقیقت مسلم آنها تغییری نمی‌دهد بلکه « خدا» یک و آن صانع و باری‌ء بی‌همتای جهان است و « نیک » کارها و صفاتیست که وی با حکمت عالیه خود بشر را بانجام دادن و گرویدن بدانها امر نموده و « بد » کارها و صفاتی است که انسان را از ارتکاب و اتصاف آنها بازداشته و برای هر نیکی پاداشی و برای هر بدی جزائی معین و مقرر فرموده است . بلی اگر قبول کنیم که خدا در طور سینا با حضرت موسی سخن گفته و سایر پیغمبران بر حق بوده‌اند ، حسن و قبح معنی حقیقی و پایداری پیدا خواهند کرد و بشر همیشه مراقب کارهای خود بوده جزای آنها را با اهمیت تلقی  خواهد کرد .علوم برای تکمیل خود باید اعتقاد بخدا را جزء اصول مسلم خود بشمارند . در این باره بیانات پول یکی از حواریون حضرت عیسی (ع) شایان توجه است . وی که در شهر تارسوس یکی از مراکز علم آن عصر در خانواده شریف و ثروتمندی بدنیا آمده وتحصیلات وسیعی در بیت‌المقدس کرده بود ، هنگام پیری از شهر لائودیسی بپسر روحانی خود تیموثی  نوشت :« ای تیموثی ایمان خود را نگهدار ، از الفاظ کفرآمیز و اهانت بمقدسات و از مخالفتهای غلط علمی با خدا، اجتناب کن ». بظن قوی مقصود پول از علم، فلسفه رواقی بوده که مرکز تدریس آن شهر تارسوس بود و پول تحصیلات ابتدائی خود را در آنجا انجام داده بود . فلسفه رواقی کاملاً مادی بود بعقیده آنها ماده و نیرو اساس جهان بود ؛ رواقیون میگفتند بشر باید خود را بالاتر از احساسات غیر واقعی از قبیل عشق و محبت و همدردی بگیرد و بدانها هرگز توجهی نکند . متأسفانه در روزگار ما نیز از چنین اندیشه‌ها فراوان بچشم می‌خورد .
 
تفوق خداشناسی بر مادیگری
بقلم :
اولین کارول کارکالیتس
OLIN CARROLL KARKALITS
مهندس شیمی
دارای درجه B.Sc. از انیستیتوی رایس و M.Sc. و دکتر در فلسفه از دانشگاه میشیگان ، محقق سابق مواد شیمیائی در شرکت نفت شل، سپس جزو کادر تعلیماتی مهندسی شیمی در دانشگاه میشیگان ، فعلاً مدیر قسمت توسعه عمل در شرکت آمریکائی سینامید و عضو انیستیتوی مهندسین شیمی آمریکا ، متخصص در کاتالیز مهندسی شیمی.
بشر در طول تاریخ، همیشه با خود اندیشیده : از کجا آمده‌ام ؟ برای چه آمده‌ام ؟ بکجا خواهم رفت ؟
صدها کتاب ماوراءالطبیعه در این سه سؤال بحث کرده‌اند . معمای وجود چیز تازه‌ای نیست و از بدو خلقت مورد نظر بوده و بشر در  حل آن کوشیده است . در این مقاله ما ثابت خواهیم کرد که خداشناسی بطور کامل می‌تواند جواب سؤالات مزبور را بدهد و هیچ فلسفه دیگری قادر نیست جواب مقنع‌تر از آن بدهد .
از لحاظ معتقدات ماوراءالطبیعه ، دانشمندان عصر جدید بدو طبقه تقسیم می‌شوند : یک طبقه که مسلماً عده‌شان بیشتر است طبیعی هستند . و طبقه دیگر که عده‌شان کمتر است ، خداشناس می‌باشند البته این تعبیر خیلی ساده است ؛وقتی ما می‌گوئیم طبیعیون ، مقصود کسانی هستند که طبیعت را منتهی‌الیه  حقیقت می‌دانند و معنی طبیعت برای آنها شامل تمام پدیده‌هائی است که بوسیله ماده و نیرو در زمان و مکان ظاهر می‌شوند .
طبیعیون برخلاف خداشناسان می‌گویند که تمام حقایق و حوادث را با مطالعه قوانین طبیعی می‌توان دریافت و وجود خدا را برای فهم حوادث لازم نمی‌دانند .


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

پیکار خیبر

1,292

بازدید

پیکار خیبر ۵٫۰۰/۵ (۱۰۰٫۰۰%) ۲ امتیازs
با فاصله ای اندک از بازگشت پیامبر (ص) از حدیبیه، پیامبر بر آن شدند که سرنوشت مهم ترین پایگاه یهود را رقم زنند. یهود در هر شکست به خیبر دل خوش بودند و از آن چون دژی تسخیر ناپذیر یاد می کردند.
روشن نیست که چرا پیامبر (ص) سرکوبی یهود خیبر را آهنگ کردند. در ذهنیت مورخان، سیره نگاران و مغازی نویسان این پندار نادرست که پیامبر (ص) همه را ـ اگر پذیرای اسلام نمی شدند، از دم تیغ می گذراندند. مانع کاوش و پژوهش در این زمینه هاست. اما رفتار پیامبر(ص) با قریش که در دشمن کامی و بعثت ستیزی هیچ مرزی نمی شناختند، مهر باطله ای ست بر این پندار بی اساس.
نشانه هایی گویای رفت و آمدی ست میان غطفان و خیبر۱ که می توان آنرا، با پژوهشی بایسته، دقیقتر و زمینه شناسی و ریشه یابی کرد.
نگارنده بر این باور است که فرمان پیامبر(ص) به سپاه اسلام برای حرکت به سوی خیبر، ریشه در گزارشهایی دارد که پیامبر (ص) را در جریان تحرکهایی خطرناک قرار می داده است. مبنای این باور، شناختی ست که از سیره های پیامبر (ص) با تأمل در روی کردهای گذشته اش، دارم.
تاریخ حرکت پیامبر (ص) ماه صفر از سال هفتم هجرت روایت شده است. بر حسب شماری روایت ها، در هلال ربیع الاول آن حضرت حرکت را فرمان دادند۱٫
نگرانی یهود مدینه
یهود مدینه از شنیدن خبر حرکت سپاه اسلام به آهنگ خیبر سخت نگران شدند. آنان، هر چند به زبان از تسخیر ناپذیری دژ خیبر و حضور ده ها هزار مرد جنگی در آن سخن می گفتند، در دل نگران سرنوشتی برای یهود خیبر همانند دیگر یهودان بودند.
آورده اند که عبداله بی أبی که از پرداختن وام خود به او شحم تفره می رفت، سخن او را که از فزونی سپاه خیبر چیزی به زبان آورده بود، بهانه تهدید کرد و بر آن شد که از آن یهودی نزد پیامبر(ص) سعایت کند. غافل که پیامبر هرگز اجازه نمی دهند که به هر بهانه حق شهروندی پایمال شود. چنین بود که چون ابوشحم از عبداله بن أبی به محضر آن حضرت شکایت برد که او از پرداختن وام خویش، خودداری    می کند؛ پیامبر بی درنگ او را به پرداختن حق آن یهودی ملزم ساخت و او ناگزیر از راه فروختن شماری جامع و اثاثیه، وام خود را پرداخت۲٫
تنگنای مالی
در جمع بندی روایتها و سندهایی که حرکت سپاه اسلام را در جنگ خیبر یاد آورند می توان نتیجه گرفت که مسلمانان به رغم گشایش هایی که با پیروزهای پی در پی و غنیمت ها برای شان پیش آمده بود، در تنگنای اقتصادی بوده اند. تأمین زاد و توشه سفر برای شماری شان به سادگی میسر نبوده است و پیامبر(ص) به آنان کمک یا رهنمود می دادند۱٫ در نگاهی دیگر، وضع معیشتی در آن روزگار چنان نبوده است که مردم در گذران زندگی مشکلی نداشته باشند. نه تنها مردم عادی که چهره های پر آوازه های که در شمار اشراف از آنان یاد می شود، بی مشکل نبودند. در برخوردی که از عبداله بن أبی با ابوشحم یهودی پیش از این به آن اشاره شد. سخن از مشکل عبداله در پرداخت وامی ست به مبلغ ۵ درهم۲! داشتن تصویر درست از وضع پول و ثروت مردم در هر عصر، از بایسته های پژوهش است.
آوازه ی خیبر
پیش از این یادآور شدیم که یهود بر این باور بودند که خیبر دژی تسخیر ناپذیر است. این باور را منافقان مدینه دامن می زدند تا روحیه ی مسلمانان را تضعیف کنند. یاران پیامبر هم با ایمان به وعده های خداوند به پیامبر(ص) در کاستن از تأثیر این تبلیغات می کوشیدند۱٫
اگر بپذیریم که با قلع و قمع بنی قریظه مهم ترین ضلع از مثلث جبهه ی بعثت ستیزان نابود شد. فتح خیبر را چون تیر خلاصی باید به حساب آورد که زمینه ساز ناامیدی کامل آنان بوده است. جبهه ی دشمن هر ضربه ی سهمگینی پیش از این دریافت می کرد با یادآوری جنگ آوران خیبر خود را دلداری می داد. اینک که پیامبر حرکت به سوی خیبر را فرمان داده بودند. گویی تنها امید دشمن شکست سپاه اسلام در این پیکار بود.
نکته ی دیگری که در روایت ها و سندهای مربوط به حرکت سپاه اسلام ـ به سوی خیبر ـ به چشم می خورد، ناشناخته بودن راه خیبر است. گویی راه یافتن به خیبر برای همه کس امکان پذیر نبوده است. چنان که تنها شماری از هم پیمانهای خیبریان به آن دژ راه می بردند. مسیر سپاه اسلام را واقدی چنین روایت کرده است :
مدینه ــــــــ ثنیه الوداع ـــ زغابه ـــ نقمی ـــ مستناخ ـــ وطیح
از وطیح چون دژی از دژهای خیبر یاد شده است که گویی سپاه اسلام برای رسیدن به مرکز خیبر می بایست آن را می گشود۲٫ از این پس سخن از دو راهنماست با نام های حسیل بن خارجه و عبداله بن نعیم از قبیله ای اشجع ـ که با یهود خیبر آشنایی داشتند ۳ـ و با راهنمایی این دو تن سپاه اسلام از کوه عصر گذشت و به صهباء رسید۴٫ گویی سپاه اسلام با گذشتن از راه هایی ناشناخته و دشوار، دچار خستگی شده بود. پیامبر (ص) از عامربن سنان خواست که با هنر خود به آنان روحیه بدهد. او را رجزهایی ست در آن فرصت که در متون معتبر ـ از جمله مغازی ـ به آن اشاره شده است.
واقدی را پس از آوردن رجزهایی از عامر اشاره ای ست به سرنوشت او در پیکار خیبر،چنان که در مغازی روایت شده است عامربن سنان که با کینه ی ابن أکوع بیشتر از او یاد می شود، در خیبر به شهادت رسید و پیامبر(ص) از عبداله بن رواحه خواستند که به رغم شهادت او را چاره ای بیندیشد. پسر رواحه را در آن دم رجزی ست چون همان رجز که به ابن أکوع منسوب است و به آن اشاره شد۱٫
نماز عصر
آورده اند که پیامبر (ص) نماز عصر را در صهباء با یاران به جای آوردند و پس از آن که او با یارانش با خوردن اندکی خرما و سویق۲ تجدید قوا کردند، چندان در آن سرزمین توقف کردند که نماز مغرب و عشاء را نیز به جای آوردند. گویی پیامبر(ص) بر آن بودند که مسافت باقی مانده را در شب بپیمایند و با استفاده از پرده سیاه شب دشمن را غافل گیر کنند.
پس از نماز عشاء از آن دو راهنما ـ حسیل و عبداله ـ که پیش از این نقش شن را یاد‌آور شدیم، خواستند که با راهنمایی شان سپاه اسلام را ـ پس از درنوردیدن دشتها ـ به نقطه ای میان شام و خیبر رهنمون شوند. چنان که اردوگاه سپاه اسلام مانع از پیوستن غطفان به خیبریان شود۳٫
نگرانی پیامبر از پیوستن غطفان به یهود خیبر گویای امیدی ست که قریش و غطفان به جنگ آوران خیبر داشتند. نمی دانیم، شاید اگر پیامبر(ص) پیش دستی نمی کردند. با پیوستن قریش و غطفان به یهود خیبر بار دیگر جبهه ی احزاب در برابر اسلام شکل می گرفت. خطر شکل گیری این جبهه از آنچه پیش از این گذشت سهمگین تر بود، چه با تجربه ای که در شکست احزاب برای دشمن فراهم شده بود، امکان پراکندن شان نبود. با توجه به هراسی که قریش از گام نهادن پیامبر (ص) و مسلمانان در مکه داشت ـ که به موجب صلح نامه حدیبیه ناگزیر می بایست به آن تن می داد ـ این احتمال تقویت می شود که انان همه نیروی خود را برای شکل دادن به جبهه احزاب به کار برده باشند. چنان که پیش از این یادآور شدیم. تکرار این یادآوری را از آن روی سودمند می دانم که ـ در باور نگارنده ـ رمز تحلیل درست فتح خیبر در این نکته ناشناخته و راز سر به مهر است.
چند راه رمز آلود!
چون سپاه اسلام به سرزمینی رسید که طرق نام داشت. راهنمایان پیامبر (ص)گفتند : اینک به چند راهی مرموزی رسیده ایم . اندیشه در ژرفای طرق ـ که در برگردان فارسی می توان از واژه چند راه ! سود برد ـ می تواند زمینه ساز پذیرش احتمالی باشد که پیش از این مطرح شد. دژ خیبر چنان طراحی شده بود که نه تنها فتح آن دشوار بود که راه یافتن به آن نیز، کاری آسان نبود، برای رسیدن به خیبر، سپاه اسلام از چم و خم هایی می بایست می گذشت که پس از آن در نقطه ای با نام طرق ـ و چند راه ! سرگردان می شد.
پیامبر(ص) با شنیدن نام چند راه ! از راهنمایان خواستند که یک یک راه ها را نام ببرند. شگفتا! که هر راه نامی چندش آور داشت، چون : حزن، شاش و حاطب.
رسول خدا را نامهایی که شومی را در ذهن می نشاند ناپسند بود. گرایش آن حضرت به نام هایی که بتوان آن را به فال نیک گرفت. تفال گرایی و تطهیر گریزی، دو اصل فرهنگی ست در سیره ی پیامبر (ص) که در جای خود با ژرفت اندیشی باید به آن پرداخت.
گویی نام های آخرین راه خیبر، همه شوم انتخاب شده بود تا اندوه، پریشانی و شکست را تداعی کند، سرانجام آن دو راهنما گفتند : اینک یک راه بیشتر نمانده است که با نام مرحب ـ جنگ ‌آور پرآوازه ای خیبر ـ نامگذاری شده است. پیامبر(ص) ناگزیر آن را پذیرفتند. شگفتا! که عمر ـ بی توجه به این که بسا گزینش پیامبر (ص) از ناگزیر بودن است، نه به دلیل عشق به مرحب! به دو راهنما با پرخاش گفت : چرا نخست این راه را نام نبردید‌ !
در راه دژ خیبر، از طریق مرحب!
هر چند پیامبر در فداکاری در راه خدا و آرمان های بعثت بی دریغ بودند، این ویژگی را با هم داشتند که به یاران عشق ورزند و از خلیدن خاری هم در پای هر یکی شان رنج برند. سیمای محمد را در جمع بندی این دو ویژگی باید شناخت، او هرگاه ضرورت رسالت ایجاب می کرد بی دریغ خود و یاران را فدا می کرد. با این همه، اگر ضروری نبود خلیدن خاری را هم در پای یاری رضایت نمی دادند. بگذریم که در فداکاری نیز پاره های تن و خاندان خود را سپر یاران می کردند. چنان که علی او را با همین ویژگی بارها یادآور می شود و می ستاید. چنین بود که در راه خیبر           پیامبر (ص) بر آن بودند که بی دلیل خطری یاران را تهدید نکند. عبادبن بشر و سوارکاری چند، چون طلایه داران پیش افتادند تا راه را برای سپاه اسلام هموار کنند. او جاسوسی را ـ از قبیله ای أشجع دستگیر کرد که خبریاب یهود خیبر  بود۱٫ او نخست خود را ساربانی معرفی کرد که در جست وجوی اشترهای گمشده خویش است، عباد نخست پنداشت که با هوشیاری توانسته است اطلاعات سودمندی از آن جاسوس به دست آورد. از او شنید که میان یهود خیبر و غطفان در آن روزها پیوند و پیمانی از نو منعقد شده است که در برابر دریافت خرمای یکسال خیبر، غطفان به یاری خیبریان بشتابد. از کنانه بن ابی الحقیق و هوذه بن قیس نام برد که در گرفتن پیمان از غطفان نقش داشتند. نیز نام عتبه بن بدر به میان آمد که با عده و عده فراوان به یاری خیبریان شتافته است و اینک درون دژ خیبر است۲٫ عبادگویی ناگهان به آن اطلاعات و سودمند بودن آن ـ که شاید دمی می پنداشت که با هوشیاری آن را به دست آورده است ـ شک کرد و مطمئن شد که او یک بادیه نشین یا صحراگرد عادی نیست که در تکاپوی یافتن اشتران خود باشد، با اندک فشار و تهدید عباد زبانش بیش از پیش باز شد و از عباد پرسید : اگر راست بگویم، مرا تأمینی خواهد بود؟ به او در پاسخ این پرسش، اطمینان داد و او چنین گفت :
واقعیت این است که یهود خیبر ـ با سرنوشتی که شما یهود یثرب را رقم زدید ـ سخت دچار هراس اند. پسر عموی من را ـ که برای فروش کالا در مدینه بوده است ـ یهود یثرب نزد کنانه بن ابی الحقیق فرستاده اند که با او از اندک بودن سپاه شما سخن بگوید و به او اطمینان بدهد که اگر نیروی جنگ آزموده ای در مصاف با شما به صحنه بیایند، شکست خواهید خورد. اینک قریش را در مورد جنگ خیبر، دو پیش بینی ست. شماری به پیروزی خیبریان دل خوش اند، شماری دیگر بر این باورند که خیبر نیز به دست سپاه اسلام فتح می شود و آن به مفهوم ذلت روزگار است. من این همه را خود شنیدم و کنانه مرا بر سر راه شما قرار داد تا شما را با گزافه گویی پیرامون زور و زر خیبریان دچار بیم و هراس کنم. او از من خواسته بودکه چون نقش خود را ایفا کردم، با شتاب باز گردم و آن چه را از شما می دانم. در اختیارش قرار دهم.


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

رابطه دین با دمکراسی

505

بازدید



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

ادیان و مهدی (عج)

247

بازدید



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت


دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد

logo-samandehi