جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
از جمله این ادعیه،دعای روز دهم ماه مبارک رمضان است که شیخ عباس قمی آن را در کتاب شریف مفاتیح الجنان نقل می کند
توکل
همه انسان ها از روزی که به بلوغ عقلی و فکری دست پیدا می کنند،برای خود اهداف و آرزوهایی دارند و هر کدام به نحوی برای رسیدن به اهداف خود تلاش می کنند؛ از داشتن یک ماشین گرانقیمت و خانه ای در فلان منطقه شهر گرفته تا رسیدن به یک موقعیت اجتماعی و همچنین رسیدن به یک مقام معنوی از جمله آرزوها و اهدافی است که افراد برای رسیدن به آن تلاش می کنند.
اما در این میان واقعیتی تلخ وجود دارد و آن اینکه تنها درصد کمی از افراد به آرزوها و اهداف خود دست پیدا می کنند و بقیه تنها در خیال رسیدن به اهداف خود ، روزها را شب و ایام و سال های متوالی را سپری می کنند.
حقیقت این است که برای رسیدن به اهدافی که از پیش تعیین کرده اید، نیازمند رعایت قوانینی هستید که با اجرایی کردن دقیق آنها در مسیر رسیدن به خواسته های خود قرار بگیرید و هیچ فردی بدون رعایت این قوانین به اهداف خود نرسیده است،مگر کسانی که اهداف شیطانی بر سر داشته و مسلم است که این آرزوها پایدار نبوده و فنا شدنی است.
در آیات الهی و ادعیه ای که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار بدست ما رسیده است،توصیه های بسیار گرانبها و طلایی برای رسیدن به اهداف و آرزوها بیان شده است،توصیه هایی که با عملی کردن آنها سرعت ما در رسیدن به خواسته های خود چندین برابر خواهد شد.
از جمله این ادعیه،دعای روز دهم ماه مبارک رمضان است که شیخ عباس قمی آن را در کتاب شریف مفاتیح الجنان نقل می کند:
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ
ای خدا مرا در این روز از آنان که بر تو توکل کنند
وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْفَائِزِینَ لَدَیْکَ
و نزد تو فوز و سعادت یابند قرار ده
وَ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ إِلَیْکَ
و مرا از آنان که مقربان درگاه تو باشند قرار ده
بِإِحْسَانِکَ یَا غَایَهَ الطَّالِبِین
به حق احسانت ای منتهای آرزوی طالبان.
بسیاری از پیامبران و بندگان الهی که یکی از ارکان مهم در رسیدن به اهداف خود را توکل به خداوند متعال قلمداد کرده و هیچ گاه آن را فراموش نمی کردند
در این دعای شریف به یکی از مهمترین قوانین برای تبدیل آرزوهای به واقعیت ،اشاره شده است،قانونی به نام توکل است که هر قفل بسته ای را در زندگی باز و هر آرزویی را به واقعیت تبدیل می کند،به همین جهت در این دعای شریف می خوانیم که :
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مِنَ الْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ:ای خدا مرا در این روز از آنان که بر تو توکل کنند قرار بده»
هرچند که برای رسیدن به اهداف و آرزوهایی که در سر دارید، عوامل مهمی چون :
۱-برنامه ریزی
۲-سعی و تلاش
۳-و تجربه و تخصص
لازم است اما ، مطالعه صفحات تاریخ نشان می دهد که افرادی که به این امور اکتفا کرده اند،در مسیر موفقیت با شکست مواجه شدند و هیچ گاه نتوانستند،اهداف خود را اجرایی کنند،چرا که این افراد از یک قانون طلایی به نام توکل غافل بودند ، قانونی که خداوند متعال در آیات الهی آن را در سایه معرفی زندگی برگزیدگان خود برای ما به تصویر می کشد؛ زندگی افرادی که در برابر مشکلات و سختی ها و در مسیر اهداف و آرزوهای خود هیچ گاه این نسخه طلایی را فراموش نمی کردند و همراه با این کلید موفقیت در مسیر سعادت و خوشبختی قدم بر می داشتند:
بازدید
قضا
چرا باید به فعل خداوند راضی بود
اگر آدمی به خداوند اعتماد داشته و نسبت به او شناخت و معرفت داشته باشد، آنچه برایش روی می دهد را جز خیر و صلاح نمی داند و دهان به چون و چرا کردن نمی گشاید چنانچه امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: داناترین مردم بخدا، راضىترین آنها است از خداى عز و جل. خداى عز و جل فرماید: بنده مۆمنم را به هر سو بگردانم، برایش خیر است، پس باید به قضاء من راضى باشد و بر بلاى من صبر کند و نعمتهایم را سپاس گزارد تا او را- اى محمد- در زمره صدیقین نزد خود ثبت کنم.(أصول الکافی/ ترجمه مصطفوى، ج3) امامیه، اشاعره و همه گروههاى مسلمان همرأیند که باید به قضا و قدر الهى رضایت داشت.
اشعریان رأیى را برگزیدهاند که لازمه آن مخالفت با اجماع مسلمین و گفتارهاى صریح مذهبى در وجوب رضایت به قضاى الهى است. اندیشه ایشان این است که خداوند فاعل و بجاى آورنده همه زشتی هاست و هیچ کس جز او تأثیرى در وجود (آفرینش) ندارد. بر این اساس طاعات و قبایح به قضا و قدر اوست.
به اجماع مسلمین، رضایت به قبیح حرام است پس نباید از آن راضى بود گرچه به قضاى الهى باشند بدین گونه باید یکى از این دو مقدمه را ابطال کرد، واجب نبودن رضا به قضاى الهى یا وجوب خرسندى و رضایت به زشتى و این هر دو، مخالف اجماع است.
نظر امامیه این است که خداوند پیراسته از زشتیها و قبایح است و جز حکمت، دادگرى و عمل صحیح، کارى انجام نمىدهد. با این اندیشه، بر اساس قواعد امامیه و معتزله رضایت به قضا و قدر خداوند واجب است و از آن، در هم شکستن و نقض اجماع لازم نمىآید، ترک اجماعى که از رضایت نداشتن به قضاى الهى یا رضایت به قبح لازم مىآید.(نهج الحق و کشف الصدق/ترجمه کهنسال)
پس کسى که در برابر مقدرات الهى تسلیم باشد و اعتراض و چون و چرا نکند محبوب خداست و کسى که تسلیم مقدرات الهى نباشد و به قضا و قدر الهى اعتراض و چون و چرا کند مبغوض خداست. و خداوند متعال فرمود: من خدایى هستم که جز من خدایى نیست. کسى که بر بلاى من صبر نکند و به قضا و قدر من راضى نشود پس باید خدایى غیر از من اتخاذ کند
برابر با عبادت شبانه و روزهداری در روز
در اسرائیلیات روایت شده است که: عابدى سالهاى طولانى خدا را عبادت مىکرد، شبى در خواب دید که فلان زن که در دنیا خیلى اهل عبادت نبود در بهشت رفیق و همنشین او است شبها مشغول عبادت بود و روزها روزه داشت و آن زن شبها تا صبح مىخوابید و روزه نمىگرفت. لذا عابد تعجب کرد و او را به مهمانى خود دعوت کرد تا از او سۆال کند که چه عملى در دنیا داشت که در اینجا رفیق و همنشین او است. وقتى با اصرار مهمانى عابد را پذیرفت عابد از او سۆال کرد که چه عملى دارى آیا غیر از آن چه من دیدم عملى دیگر هم داشتى؟ زن گفت: نه به خدا سوگند غیر از آنچه دیدى من عملى نداشتم. عابد اصرار کرد که فکر کن شاید یادت آید زن گفت: من یک خصلت داشتم و آن این که هر گاه در شدت و سختى قرار مىگرفتم تمنا و آرزوى آسایش را نمىکردم و هر گاه در آفتاب قرار مىگرفتم آرزوى سایه را نمىکردم و هر گاه مریض مىشدم آرزوى سلامت را نمىکردم. عابد دستهایش را به سرش گذاشت و گفت: به خدا سوگند که این یک خصلت، خصلت عظیمى است که بسیارى از بندگان خدا از به دست آوردن آن عاجز هستند.(آرام بخش دل داغدیدگان( ترجمه مسکن الفۆاد) )
دعا
نتیجه رضایت به قضای الهی
فرّاء از امام صادق(علیه السلام) نقل مىکند که فرمود: هر کس به قضا (و قدر الهى) راضى باشد، همواره قضا بر او مىگذرد در حالى که او پاداش داده مىشود، و کسى که بر قضا خشم بگیرد، همواره قضا بر او جارى مىشود در حالى که خداوند پاداش او را تباه مىسازد.(الخصال/ ترجمه جعفرىج1 )
على بن الحسین علیهماالسّلام فرمود: صبر و راضى بودن از خدا، سر اطاعت خداست، و هرکه صبر کند و از خدا راضى باشد نسبت بآنچه در باره او حکم فرماید، چه دوست داشته و یا ناخوش داشته باشد، خداى عز و جل در آنچه دوست یا ناخوش دارد، براى او حکم نکند، جز آنچه خیر او باشد.(أصول الکافی/ترجمه مصطفوى/ج3)
از پیغمبر ما صلّى اللَّه علیه و آله نیز روایت شده است که حضرت فرمود: کسى که دوست دارد بداند مقام و رتبهاش نزد خدا چگونه است باید نظر کند که عظمت خدا در نزد او چگونه است؟ آیا از افعال خدا راضى هست یا این که موقع پیش آمدهاى سخت از کارهاى خدا نگران است؟ زیرا هر طورى که خدا در نزد بنده مقام و منزلت داشته باشد خداوند نیز همان طور به او مقام و منزلت مىدهد.» (آرام بخش دل داغدیدگان (ترجمه مسکن الفۆاد)
امام صادق علیه السّلام فرمود: امام حسن مجتبى علیه السّلام با عبداللَّه بن جعفر ملاقات کرد و گفت: اى عبداللَّه مۆمن چگونه مىتواند مۆمن باشد، در صورتى که از زندگى خود ناراضى است، و خداوند این زندگى را براى او مقدر کرده است اگر مۆمن از وضعش راضى باشد من ضمانت مىکنم که دعاى وى مستجاب شود.و نیز فرمود: آسایش تن و جان در رضایت است و اندوه و شک و تردید در عدم رضایت مىباشد.(مشکاه الأنوار/ترجمه عطاردى)
فرّاء از امام صادق (علیه السلام) نقل مىکند که فرمود: هر کس به قضا (و قدر الهى) راضى باشد، همواره قضا بر او مىگذرد در حالى که او پاداش داده مىشود، و کسى که بر قضا خشم بگیرد، همواره قضا بر او جارى مىشود در حالى که خداوند پاداش او را تباه مىسازد
محبوب خدا کیست؟
«حضرت موسى علیه السّلام در مناجاتش به پروردگار عرض مىکند: پروردگارا! کدام مخلوق نزد تو محبوبتر است؟ خداوند تبارک و تعالى فرمود: آن مخلوقى که وقتى محبوبش را از او بگیرم به من اعتراض نکند و تسلیم من باشد. سپس حضرت موسى علیه السّلام عرض کرد کدام مخلوق است که تو او را دوست نمىدارى؟ خداوند متعال فرمود: آن کسى که در کارهایش مرا برمىگزیند یعنى کارهایش را به من واگذار مىکند و قضاى مرا بر نظر خودش ترجیح مىدهد اما وقتى که قضا و مقدرات من بر خلاف میل و خواسته خودش جارى مىشود ناراحت مىشود.»
پس کسى که در برابر مقدرات الهى تسلیم باشد و اعتراض و چون و چرا نکند محبوب خداست و کسى که تسلیم مقدرات الهى نباشد و به قضا و قدر الهى اعتراض و چون و چرا کند مبغوض خداست. و خداوند متعال فرمود: من خدایى هستم که جز من خدایى نیست. کسى که بر بلاى من صبر نکند و به قضا و قدر من راضى نشود پس باید خدایى غیر از من اتخاذ کند.(آرام بخش دل داغدیدگان (ترجمه مسکن الفۆاد))
مزن به چوم و چرا دم که بنده مقبول قبول کرد به دل هر آنچه پیر مغان گفت
بازدید
بدون تردید پوشش اسلامی برای زنان، از ضروریات دین مقدس اسلام است، چنان که آیات متعددی از قرآن بر این مطلب دلالت دارند.۱ از طرفی مسأله حجاب یکی از جنجالیترین مسائل دنیای دیروز و امروز است، به ویژه طرفداران اعلامیّه حقوق بشر، که با عنوان کردن «تساوی حقوق زن و مرد»، پوشش را برای زن دست و پاگیر دانسته، و آن را برخلاف آزادی قلمداد و به عنوان حمایت از حقوق زن، مطرح مینمایند، این مسأله را بسیار حسّاس نموده است، در صورتی که پوشش اسلامی را باید در مجموع ابعادش مورد تجزیه و تحلیل قرار داد، که با توجّه به مجموع، به نفع زن و جامعه است، و نه تنها دست و پا گیر نیست و تضادی با آزادی ندارد، بلکه زنان در عین حفظ پوشش اسلامی، میتوانند برترین فعالیّتهای اجتماعی را داشته باشند، و در چارچوب آزادیهای صحیح و مقبول، از حق آزادی خود بهرهمند گردند، زیرا حجاب در اسلام به معنای پرده نشینی نیست، بلکه به معنای پوششی معقول برای جلوگیری از فساد، و حفظ کرامت زن است، و ما امروز در جمهوری اسلامی ایران میبینیم که زنان در همه صحنهها و عرصهها، از مجلس قانونگذاری گرفته تا آموزش و پرورش و بیمارستانها و ادارات، میتوانند در چهارچوب حفظ پوشش اسلامی، به کار و تلاش بپردازند، بی آنکه حجاب اسلامی برای تلاشهای آنان، مشکلی ایجاد کند، و حقّ آزادی صحیح آنها را تضییع نماید.
حجاب در اسلام از یک مسأله کلّیتر و اساسیتری ریشه میگیرد، و آن این است که اسلام میخواهد انواع التذاذهای جنسی، چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج قانونی، اختصاص یابد، اجتماع منحصرا برای کار و فعّالیت باشد، برخلاف سیستم غربی عصر حاضر، که کار و فعّالیت را با لذّتجوییهای جنسی به هم میآمیزد، اسلام میخواهد این دو محیط را کاملاً از یکدیگر تفکیک کند».3
علاّمه اقبال لاهوری در اشعار نغز خود در این رابطه، چنین میسراید:
باید این اقوام را تنقید غرب شرق را از خود برد تقلید غرب
نی زرقص دختران بیحجاب قوت مغرب نه از چنگ و رباب
نی زعریان ساق و نی از قطع موست نی زسحر ساحران لاله روست
از همین آتش چراغش روشن است قوّت افرنگ از علم و فن است
مغز میباید نه ملبوس فرنگ علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ
حضرت فاطمه(س)زن نمونه یا نمونه زن؟
الگو یکی از طرق سازندگی درمراحل مختلف زندگی است. بسیاری از بی هدفی ها زاییده بی الگویی هاست. زبان الگو، زبان عمل است در نتیجه تأثیری که الگو برافراد میگذارد، بسیارعمیق تر و ماندنی تر ازگفتار است. به دلیل اهمیت الگو ادیان الهی و مکاتب بشری سعی درارائه الگو ازنوع خود انسان داشته اند و ازنقش الگو درآبادانی و ویرانی جوامع غافل نبوده اند .
دین مبین اسلام الگوها و شاخصهایمتعالی ارائه داده و انسانها را به پیروی از سیره عملی و نظری آنان دعوت نموده است. اگر درمکاتب ساخته بشر، الگوی عملی وجود ندارد و آنان ناگزیرند ایده آلیستی بیندیشند، خوشبختانه درمکتب اسلام راستین یعنی تشیع، الگوهای بسیاری وجود دارد.
دامنه تأثیر گذاری اسوه ها از نظر قرآن اعم از حوزه فردی، اجتماعی و تاریخی است . در حوزه فردی نقش سرمشقها اصلاح مناسبات اجتماعی و سیاسی است و درعرصه تاریخی تأثیر اسوه ها به تغییر و تحول در جهت گیریهای تاریخی ارتباط مییابد.
هم اکنون جا دارد به این سؤال پاسخ گفته شود که آیا حضرت زهرا(س) الگوی زنان است یا الگوی انسان؟ و آیا سیره ایشان قابلیت پیروی برای همه انسانها را دارد و یا مختص زنان میباشد؟ پرواضح است که حضرت زهرا (س) الگوی کاملی برای همه انسانهاست و همه بشریت میتوانند با تأسی از سیره ایشان راه نجات و سعادت خود را طی نمایند.
کرامت ها وفضیلت ها مختص مردان نیست. چنانچه زنان جوهری داشته باشند، مسیر تعالی وبالندگی معنوی برای آنان هموار است. اگر علی (ع) الگو ونمونه انسان کامل و ایده آل است در وجود مرد بودن، زهرای مرضیه نیز الگوی ایده آل انسان کامل است درمظهر زن بودن. قران وقتی میفرماید :« لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه »( احزاب،۳۳/ ۳۱ ) مقصود از «لکم» همه انسان هاست،نه فقط مردان. این مطلب درمورد حضرت زهرا (س) نیز صادق است .آنچه فاطمه (س) را اسوه و نمونه ساخته،کمال انسانی اوست و بدین خاطر متعلق به عالم انسانیت است. ارزش های انسانی اختصاص به زن یا مرد ندارد و به تبع آن اسوه های انسانی نیز همین گونه اند. فاطمه(س) چنان که اسوه زنان است اسوه مردان نیزهست.( همانند پیامبران و امامان)
بین زن نمونه بودن و نمونه زن بودن تفاوت است ؛ زن نمونه یعنی زنی که سیره و روش او را همگان قادرند در زندگی اتخاذ واعمال نمایند و براساس سیره و سلوک او مسیرزندگی خویش را بپیمایند و نمونه زن یعنی زنی که میان زنان نمونه و الگوست.
بالاترین ارزش زن از نظر حضرت زهرا علیهاالسلام
از منظر حضرت زهرا علیهاالسلام نزدیک ترین حالات زن به خداوند متعال هنگامى است که خود را از دید نامحرمان دور نماید و در منزل خود به خانه دارى و تربیت فرزند و پذیرایى از همسر خود بپردازد. امام صادق علیه السلام به نقل از حضرت فاطمه علیهاالسلام دراین باره فرمود: «أَنَّ أَدْنَى مَا تَکُونُ مِنْ رَبِّهَا أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَیْتِهَا، نزدیک ترین حالات یک زن به خداوند متعال زمانى است که در منزل مى ماند [و به امور خانه دارى و تربیت فرزند مى پردازد].»
آرى، یک زن مسلمان هرگز فرمان خداوند متعال را در مورد حفظ عفت و عصمت خود فراموش نمى کند و در طول زندگى حجاب خود را همانند گوهرى گرانبها پاسدارى مى کند. این سخن معروف حضرت زهرا علیهاالسلام که ضامن پایدارى جوامع و مایه استحکام خانواده هاست، همواره باید در معرض دید بانوان مسلمان به ویژه دختران جوان باشد که فرمود: «خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَالُ؛ بهترین و نیکوترین عمل زنان آن است که [بدون ضرورت] مردان [نامحرم] را نبینند و مردان [نامحرم] نیز آنان را ننگرند.»
خوشبختى و سعادت زن و جامعه بهترین و نیکوترین عمل زنان آن است که [بدون ضرورت] مردان [نامحرم[ را نبینند و مردان [نامحرم[ نیز آنان را ننگرند. در همین جمله نهفته است که تا مى تواند از نامحرمان دورى کند و کمترین ارتباط را با آنان داشته باشد؛ امّا متأسفانه در عصر ما شیاطین وسوسه گر و دشمنان اسلام تلاش مى کنند به هر وسیله و عنوانى زنان مسلمان را از هویت خود جدا کنند و به مجامع عمومى و معرض دید نامحرمان بکشانند و به این وسیله آنان را از اهداف اصلى خلقتشان بازدارند.
فرانس فانون نویسنده فرانسوى مى گوید: «نیروهاى اشغالگر در کشور مسلمان الجزائر مأموریت داشتند تا هویت و اصالت فرهنگى ملت الجزائر را نابود سازند و در این راه حداکثر کوشش خود را بر تخریب مسئله حجاب و چادر زنان متمرکز کرده بودند؛ زیرا آن را نشانه مهم اصالت ملى زنان الجزائرى تلقى مى کردند. از دیدگاه استعمارگران هجوم به تار و پود جامعه اسلامى الجزائر ابتدا باید از تحت تأثیر قرار دادن زنان آغاز مى شد. دستگاه استعمارى فرانسه براى مبارزه با حجاب زنان و بیرون کشیدن آنان از کانون خانواده، مبالغ هنگفتى را اختصاص داده بود. آنها بر این باور بودند که حجاب زن سدّ محکم و دژ عظیمى در برابر نفوذ غربیهاست. هر چادرى که کنار گذاشته شود، افق جدید و گام بلندى در تسلط استعمارگران بر کشورهاى اسلامى است. پس از دیدن هر زن مسلمانى که حجاب را کنار گذاشته است، امید تسلط آنان ده برابر مى گردد. با هر چادرى که رها مى گردد، گویى جامعه اسلامى براى پذیرش و تسلیم در برابر استعمارگران آماده تر مى شود.»
حجاب حضرت فاطمه(س)
حضرت زهرا سلام الله علیها یک افتخار است برای همه عالم، نه فقط برای شیعه، نه فقط برای عالم اسلام، نه فقط برای ائمه طاهرین (ع)، بلکه آن حضرت برای پدر بزرگوارش نیز مایه سربلندی و افتخار به شمار میرود. پیامبر اکرم (ص) به این بانو خیلی افتخار میکردند و بارها میفرمودند که خودم و پدر و مادرم به فدای تو. افتخار پیغمبر اکرم (ص) خیلی معنا دارد؛ حضرت زهرا (س) از نظر حسب و نسب دارای درجات رفیعی بوده است. شما نمیتوانید یک خانمی پیدا کنید که این قدر از نظر نسب، والا و نورانی باشد. ایشان پدری دارد مثل پیامبر اکرم که خاتم الانبیاء بود. پیغمبری که همه پیامبران به وجود او افتخار میکردند، وجود مبارکی که خود خداوند متعال به او افتخار میکند و نظیرش در عالم وجود نیامده و نخواهد آمد. حضرت صدیقه طاهره مادری دارد مانند حضرت خدیجه که در مورد ایشان هم باید بگوییم یک افتخار برای همه انسانها و مخصوصاً برای تمامی خانمها میباشد. در باره حضرت خدیجه همین مقدار بس که پیغمبر اکرم میفرمودند: پیروزی اسلام، مرهون خدیجه است. همسر حضرت زهرا (س) نیز امیرالمومنین علی (ع) است که پیامبر گرامی (ص) فرمودند: زهرا جان اگر علی نبود، کفوی برای تو در عالم وجود یافت نمیشد. و اگر تو نبودی کفوی برای علی در عالم نبود. حضرت فاطمه زهرا از لحاظ فرزند نیز فرزندانی نظیر امام حسن و امام حسین و حضرت زینب و ام کلثوم سلام الله علیهم را تحویل عالم بشریت دادهاند. اسلام مرهون مجاهدتها و تلاشهای فرزندان گرامی حضرت زهراست. شهادت امام حسین (ع) اسلام را بیمه کرد و مجاهدت حضرت زینب(س)، شهادت آن حضرت را جهانگیر کرد. حضرت زینب با آن شهامت مثال زدنی در مقابل دشمن گفت: «ثکلتک امک یابن مرجانه ما رأیت الا جمیلا». نظیر چنین فرزندانی را در عالم کسی نداشته و نخواهد داشت. اما اولاد حضرت زهرا سلام الله علیها منحصر به این چهار بزرگوار نیست، بلکه دوازده امام از نسل حضرت زهرا به وجود آمدند که بارها پیغمبر اکرم به این موضوع افتخار میکردند. از همان وقتی که امام حسین طفلی کوچک بود، پیامبر اکرم او را در دامن مینشاندند و میفرمودند: «یا حسین التاسع من ولدک هو القائم بالحق به یملأ الله الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جورا» یعنی حسینم، نهم از فرزندان تو امام زمان است که به دستش پرچم اسلام روی کره زمین افراشته میشود. آنکه عدالت اجتماعیِ سرتاسری میآ ورد. آن که ظلم جهانی را ریشه کن میکند و بالاخره آن که اسلام را جهانی میکند و میگوید «انّ فی إبنه رسول الله لی اسوه حسنه» یعنی سرمشق من در حکومت، زهرای مرضیه است. آن امامی که اسلام را جهانی میکند و میفرماید که «نحن حجج الله علی خلقه و فاطمه حجه علینا» یعنی ما دوازده امام حجت برای مردم هستیم و زهرا (س) حجت برای ما است. درک کردن معنای این گونه روایات سخت است، این گونه روایات حیران کننده است و انسان با غور در این مطالب پی به جهل خود میبرد.
نکته مهم که تذکر آن در این مجال ضروری است اینکه، شناخت ما نسبت به نعمت بزرگی همچون وجود مبارک حضرت زهرای مرضیه چه مقدار است؟ و مهمتر اینکه تا چه اندازه آن حضرت را برای خود اسوه میدانیم و از او پیروی می کنیم؟ اگر ما در این باره کوتاهی کنیم و از حضرت زهرا (س) الگو نگیریم، بالاترین گناه را مرتکب شدهایم. زیرا کفران نعمت کردهایم. قرآن کریم میفرماید: «لئن شکرتم لأزیدنّکم و لئن کفرتم إنّ عذابی لشدید». اگر حضرت صدیقه طاهره سرمشق جامعه باشد، جامعه رو به تزاید و ترقی خواهد بود و اما اگر زهرا سرمشق زندگی مردم نشد، در دنیا و آخرت عذابی دردناک در انتظار آنان خواهد بود. در خصوص لزوم الگوگیری از سیره حضرت زهرا (س) به دو نکته اشاره میگردد که از مصادیق برجسته شیوه زندگانی حضرت زهراست که نسل کنونی باید اسوه خود قرار دهد.
حجاب از دیدگاه حضرت زهرا(س)
آن بانوی بسیار بزرگ جهان، با این که حریم عفاف و حجاب را به طور کامل رعایت میکرد، در عین حال، در بحرانیترین حوادث سیاسی و اجتماعی، حضور و ظهور داشت.
روزی مرد نابینایی با کسب اجازه به محضر حضرت زهرا(س) آمد. حضرت از او فاصله گرفت و خود را پوشانید، پیامبر اکرم(ص) که در آن جا حضور داشت از حضرت زهرا(س) پرسید: «با این که این مرد نابیناست و تو را نمیبیند، چرا خود را پوشاندی»؟ حضرت زهرا(س) در پاسخ فرمود: «اگر او مرا نمیبیند، من که او را میبینم، وانگهی او بو را استشمام میکند». پیامبر(ص) (به نشانه تأیید شیوه و گفتار حضرت زهرا«س») فرمود: «أَشْهَدُ اَنَّکِ بَضْعَهٌ مِنّی؛۴ گواهی میدهم که تو پاره تن من هستی».
امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: روزی همراه گروهی در محضر رسول خدا(ص) نشسته بودیم. آن حضرت به ما رو کرد و فرمود: «بهترین کار برای زنان چیست؟» هیچ کدام از حاضران نتوانستند جواب صحیح بدهند. هنگامی که متفرّق شدند، من به خانه بازگشتم، و همین موضوع را از حضرت زهرا(س) پرسیدم، و ماجرای سؤال پیامبر(ص) و پاسخ صحیح ندادن اصحاب را برای حضرت زهرا(س) تعریف کردم، و گفتم هیچ یک از ما نتوانستیم پاسخ صحیح بدهیم. حضرت زهرا(س) فرمود: ولی من پاسخ به این سؤال را میدانم، و آن این است که: «خَیْرٌ لِلنِّساءِ اَنْ لایَرِینَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ؛ صلاح زنان در آن است که آنها مردان نامحرم را نبینند، و مردان نامحرم آنها را نبینند».
* حجاب در اسلام به معنای پرده نشینی نیست، بلکه به معنای پوششی معقول برای جلوگیری از فساد، و حفظ کرامت زن است.
من به محضر رسول خدا(ص) بازگشتم و عرض کردم: «ای رسول خدا! از ما پرسیدی که چه کار برای زنان برتر است، پاسخش این است که برترین کار برای زنان این است که آنها مردان نامحرم را نبینند، و مردان نامحرم آنها را نبینند».
پیامبر(ص) فرمود: «چه کسی به تو چنین خبر داد، تو که اینجا بودی و پاسخی نگفتی؟» علی(ع) عرض کرد: «فاطمه(س) چنین فرمود».
پیامبر(ص) از این پاسخ خشنود شد، و سخن فاطمه(س) را پسندید و به نشانه تأیید او فرمود: «اِنَّ فاطِمَهُ بضْعَهٌ مِنّی؛۵ همانا فاطمه، پاره تن من است».
نیز روایت شده: روزی جابر بن عبدالله انصاری همراه رسول خدا(ص) به سوی خانه فاطمه(س) رهسپار شدند. وقتی که به در خانه رسیدند، پیامبر(ص) اجازه ورود طلبید. فاطمه(س) اجازه داد، پیامبر(ص) فرمود: شخصی همراه من است، آیا اجازه هست با او وارد خانه شویم؟ فاطمه(س) عرض کرد: «ای رسول خدا «قِناع» (یعنی مقنعه و روسری) ندارم.» پیامبر(ص) فرمود: «یا فاطِمَهُ خُذِی فَضْلَ مَلْحَفَتِک فَقِنِعِی بِهِ رأسَکِ؛ ای فاطمه! زیادی لباس بلند روپوش خود را بگیر و سرت را با آن بپوشان».
حضرت فاطمه(س) همین کار را کرد، آن گاه پیامبر(ص) و جابر، با کسب اجازه وارد خانه شدند.۶
تلاشهای سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا(س)
حضرت زهرا(س) در عین آن که حجاب کامل را رعایت میکرد، حجاب را پردهنشینی و انزوای زنان نمیدانست، بلکه شواهد بسیاری وجود دارد که آن حضرت حجاب را هرگز دست و پاگیر و مانع تلاشهای اجتماعی و سیاسی نمیدانست. از این رو، در عرصههای مختلف اجتماعی و سیاسی شرکت فعّال داشت.
محدّثین نقل میکنند: شخص پیامبر(ص) دست فاطمه(س) را گرفت، و به میان مردم آمد و خطاب به مردم فرمود: «هر کس که فاطمه(س) را شناخت که شناخت، و هر کس که او را نشناخته بداند که فاطمه(س) دختر محمّد(ص) است. او پاره تن من است. او قلب و جان من است. هر کس او را بیازارد مرا آزرده، و هر کس مرا بیازارد، قطعا خدا را آزرده است» بنابراین، حجاب در سیره فاطمه(س) پرده نشینی نیست.
در مکّه قبل از هجرت، مشرکان به تحریک ابوجهل به پیامبر(ص) آزار میرساندند، یکی از آنها به نام «ابن زبعری» شکمبه گوسفندی را برداشت، و به طرف پیامبر(ص) انداخت، به طوری که سر و صورت آن حضرت را آلوده نمود، ابوطالب(ع) به دفاع از آن حضرت پرداخت،
* پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان، بدن و موی خود را بپوشاند، و به جلوهگری و خودنمایی نپردازد، آیات مربوطه همین معنی را ذکر میکند، و فتوای فقهاء هم مؤیّد همین مطلب است».
در این هنگام حضرت زهرا(س) که در آن وقت خردسال بود با آب نزد پدر آمد، و سر و صورت آن حضرت را شست و شو داد.۸
این ترتیب نتیجه میگیریم، حضرت زهرا(س) در عین آن که در همایش پرشکوه و پرجنجال شرکت نمود، همه نمادهای حریم حجاب و عفاف را رعایت نموده است.
بشارت های خدا به زنان عفیف
امام جعفر صادق(ع) : اگر زن عفت داشته باشد به دنیا می ارزد وگرنه به خاک هم نمی ارزد.
پیامبر اکرم (ص) : … زنی که برای حفظ غیرت ، استقامت ورزیده و برای خدا وظیفه خود را بخوبی انجام داد ، خدا پاداش شهید را به او خواهد داد.
پیامبر اکرم (ص) : پروردگارا زنانی که خود را خود را پوشیده نگه می دارند مشمول رحمت و غفران خود بگردان.
پیامبر اکرم (ص) : شرف مقنعه ای که زن بر سر دارد از دنیا و آنچه در آن است ارزندا تر می باشد.
نتیجه گیری
حجاب و عفاف حضرت زهرا به گونهای است که ذکر شد، در حالی که در مقابل نامحرم کوبندگی و قاطعیت دارد، به مسلمانان میفهماند که اختلاط بین زن و مرد ممنوع است. تصور نکنید این بیحجابی و بیعفافی که فعلاً در جامعه رایج است، فقط برای ما باعث ناراحتی شده است، بلکه حضرت زهرا نیز از این موضوع بسیار ناراحت است. همه میدانیم که حضرت زهرا بهترین سرمشق است. سرمشق یعنی چه؟ یعنی جامعه باید وضعیت حجاب و عفاف حضرت زهرا را مورد مطالعه و بررسی قرار دهد و به همان صورت عمل نماید.
حضرت زهرا(س) در عین آن که حجاب کامل را رعایت میکرد، حجاب را پردهنشینی و انزوای زنان نمیدانست، بلکه شواهد بسیاری وجود دارد که آن حضرت حجاب را هرگز دست و پاگیر و مانع تلاشهای اجتماعی و سیاسی نمیدانست. از این رو، در عرصههای مختلف اجتماعی و سیاسی شرکت فعّال داشت.
بنابراین «تعادل و تنظیم روابط»، پی آمدهایی چون حضور پرنشاط، سالم، شاداب و تأثیرگذار برای مردان و زنان در عرصه های مختلف خانواده و جامعه خواهد داشت و بن بستی از فساد و تباهی در هیچ یک از میدانهای فعالیت ایجاد نخواهد کرد.
به هرحال آنچه که بر می آید این است که حجاب محدودیت ساز نیست بلکه ایجاد مصونیت می کند. البته باید ذکر کرد که حجاب فقط برای زنان نیست و برای مردان نیز ضروری به نظر می رسد. از بین رفتن حجاب در جوامع کنونی نماد رشد و پیشرفت نیست نماد عقب ماندگی و غربزدگی کشورهای اسلامی می باشد.
بازدید
کهف؛هیجدهمین سوره قرآن است که مکی و ۱۱۰ آیه دارد.در فضیلت این سوره از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده: هرکس این سوره را در شب جمعه قرائت نماید بین او و خانه خدا و پس از آن نورانی خواهد شد.۱
احمد بن هلال از عیسی بن عبدالله از پدرش از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت کرده که فرمودند: «هیچ بنده ای نیست که آیه (قل انّما انا بشر مثلکم… را تا آخر سوره کهف ) بخواند جز اینکه برای او نوری کشیده شود از خوابگاهش تا خانه کعبه و چنانچه خود از اهل حرم است برای او نوریست تا بیت المقدس.۲
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: «سوره کهف در تورات به نام حائله معروف است، زیرا میان قاری خود و آتش حائل و مانع می شود.»3
در روایت دیگری از ایشان وارد شده است:«آیا به شما خبر ندهم که عظمت آن آسمان و زمین را پر کرده است و کسی که این سوره را بنویسد نیز عظمتی این چنین دارد و هر کس این سوره رادر روز جمعه قرائت نماید خداوند گناهان او را تا جمعه آینده می آمرزد…»4
از امام صادق علیه السلام نقل شده: هر کس سوره کهف را در شب های جمعه قرائت نماید، به مرگ شهادت از دنیا خواهد رفت یا اینکه خداوند او را شهید مبعوث خواهد کرد و در روز قیامت در صف شهدا خواهد بود.۵
در روایات متعددی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به قرائت ۱۰ آیه آخر سوره کهف و حفظ کردن آنها سفارش شده است و فرموده اند: هر کس به این سفارش عمل کند از فتنه دجّال در امان خواهد ماند.۶
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: «سوره کهف در تورات به نام حائله معروف است، زیرا میان قاری خود و آتش حائل و مانع می شود»
آثار و برکات سوره کهف
۱) جهت ادای قرض
جهت ادای قرض و رفع فقر این سوره را نوشته و در ظرف شیشه ای که دهانه تنگ دارد قرار دهد و آن را در خانه اش بگذارد از بدهکاری و فقر راحتی می یابد.۷
۲) ترس از دزد و بی خوابی
در حاشیه منهاج سمنانی و تسهیل الدواء از امیرالمؤمنین علی علیه السلام روایت شده: که چون کسی در خواب از بیم دزد بترسد و بی خوابی بر او مستولی گردد، آیات (۱۱-۱۲) سوره کهف را بخواند.۸
۳) درمان درد ساق پا
از امام صادق نقل شده: برای درمان درد ساق پا (آیه ۲۷ سوره کهف) را ۷ مرتبه بخوانید.۹
۴) بیدار شدن از خواب در ساعت معین
از امام صادق علیه السلام روایت شده: «هر بنده خدایی آخرین آیه سوره کهف را قرائت نماید در هر ساعتی که بخواهد از خواب بیدار می شود.»10
۵) ایمن شدن از عقرب گزیدگی
ثعلبی در تفسیر خود آورده که هر کس درهر شبانه روز بر حضرت نوح علیه السلام به این وجه درود فرستد که «السلام علی نوح فی العالمین» از عقرب در این دنیا و در آن دنیا ضرری به او نرسد.۱۱
۶) جهت برطرف شدن تب آیات
جهت برطرف شدن تب آیات(۸-۹) این سوره را بنویسد و در زیر سر نهد تبش برطرف شود.
بازدید
«گناه» عملی است که با اراده و رضایت الهی در تضاد بوده ، با ایجاد نوعی “ تاریکی” معنوی در نفس انسان، آدمى را از خدای متعال که “نور” آسمانها و زمین است، دور مىسازد و به عبارت دیگر، موجب بازماندن وى از کمال و قرب به خدا مىگردد.
تعیین این که چه چیزی گناه است و چه چیزی ثواب از طریق کتاب و سنت مقدور است، زیرا در بسیاری از موارد، گناه بودن عملی قابل تشخیص عقلانی نیست و خدای متعال است که این موارد را به اقتضای علم و حکمت مطلق خود، از طریق وحی و دین، برای بشر بیان نموده است.
اقسام گناه:
عالمان اسلامی گناهان را بر دو گونه تقسیم نموده اند: گناهان کبیره (بزرگ) و گناهان صغیره (کوچک)..
این تقسیم بندى از قرآن و روایات سرچشمه گرفته است ؛ در قرآن چنین مى خوانیم: اگر از گناهان کبیره اى که از آن نهى شده اید، اجتناب کنید، گناهان کوچک شما را مى پوشانیم وشما را در جایگاه خوبى وارد مى سازیم . (نساء، ۳۱) 1
و در جاى دیگر آمده است: و کتاب (نامه اعمال ) در آنجا گذارده شود، گنهکاران را مى بینى که از آنچه در آن است ، ترسان و هراسناکند، و مى گویند: اى واى بر ما، این چه کتابى است که هیچ عمل کوچک و بزرگى نیست ، مگر اینکه آن را شماره کرده است ؟ (کهف، ۴۹) ۲
و درباره ى بهشتیان مى خوانیم: مواهب آخرت ، جاودانه است براى آنانکه از گناهان بزرگ و کارهاى زشت پرهیز مى کنند. (شوری، ۳۸) ۳
از این آیات به روشنى استفاده مى شود، که گناهان ، دو گونه اند: کبیره و صغیره و همچنین استفاده مى شود بعضى از گناهان ، بدون توبه حقیقى بخشودنى نیست ، ولى بعضى از آنها بخشودنى است .
امام على علیه السلام در گفتارى فرمود: گناهان بر سه گونه اند: گناه بخشودنى و گناه نابخشودنى و گناهى که براى صاحبش ، هم امید بخشش داریم و هم ترس از کیفر.
سپس فرمود: اما گناهى که بخشیده است ، گناه بنده اى است که خداوند او را در دنیا کیفر مى کند و در آخرت کیفر ندارد. در این صورت خداوند حکیم تر و بزرگوارتر از آن است که بنده اش را دو بار کیفر کند.
اما گناهى که نابخشودنى است ، حق الناس است یعنى ظلم بندگان نسبت به همدیگر که بدون رضایت مظلوم بخشیده نمى شود.
و اما نوع سوم ، گناهى است که خداوند آن را بر بنده اش پوشانده ، توبه را نصیب او نموده است ، و در نتیجه آن بنده هم از گناهش هراسان است و هم امید به آمرزش پروردگارش دارد، ما نیز درباره ى چنین بنده اى ، هم امیدواریم و هم ترسان . (بحار الانوار، ج۶، ص۲۹) ۴
ملاک کبیره (بزرگ) بودن گناه:
در قرآن مجید و کلام معصومین (ع) کلیه اعمالى که گناه محسوب مىشود، بیان گردیده است ، منتهی کبیره بودن گناه، پیرو ملاک هایی است.
در کتاب تحریر الوسیله امام خمینى قدس سره پیرامون معیار گناهان کبیره ، چنین آمده است :
۱- گناهانى که در مورد آنها در قرآن یا روایات اسلامى وعده ى آتش دوزخ ، داده شده باشد.
۲- از طرف شرع ، به شدت ، از آن نهى شده است .
۳- دلایلی وجود دارد که معلوم می شود آن گناه ، بزرگتر از بعضى از گناهان کبیره است .
۴- عقل ، حکم کند که فلان گناه، کبیره است .
۵- در ذهن مسلمینِ پاى بند به دستورات الهى ، چنین تثبیت شده که فلان گناه ، از گناهان بزرگ است .
۶- از طرف پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) یا امامان (علیهم السلام) در خصوص گناهى تصریح شده که از گناهان کبیره است .
(برخی از فقها تعزیر را نشانه کبیره بودن گناه می دانند که در این صورت استمنا نیز از گناهان کبیره محسوب خواهد شد ، زیرا در روایتی آمده است که علی (ع)، با زدن روی دست، شخص مستمنی را تعزیر فرمودند.)
البته گناهان کبیره نیز همه در یک سطح نیستند. بعضى بدون توبه بخشیده نمىشوند، مانند «شرک» و «قتل نفس» و برخى بدون توبه و تحت شرایطی و در اثر انجام کارهای نیک ممکن است مشمول مغفرت گردند.
فهرست گناهان کبیره:
روایات متعددى از ائمّه علیهم السلام به ما رسیده که بیانگر تقسیم گناهان به کبیره و صغیره است ، ودر کتاب اصول کافى یک باب تحت عنوان” باب الکبائر” به این موضوع اختصاص یافته که داراى ۲۴ حدیث است .
در روایت اوّل و دوّم این باب ، تصریح شده که گناهان کبیره ، گناهانى را گویند که خداوند، دوزخ و آتش جهنم را بر آنها مقرر نموده است .
در بعضى از این روایات (روایت سوم و هشتم )، هفت گناه به عنوان گناه کبیره ، و در برخى از روایات (روایت ۲۴) نوزده گناه به عنوان گناهان کبیره ، شمرده شده است .
گرچه هر گناه ، چون مخالفت فرمان خداى بزرگ است ، سنگین و بزرگ است، ولى این موضوع منافات ندارد که بعضى از گناهان نسبت به خود و آثارى که دارد، بزرگتر از برخى دیگر باشد، و به گناهان بزرگ و کوچک تقسیم گردد.
گناهان کبیره در کلام امام صادق) علیه السلام):
عمروبن عبید یکى از علماى اسلام ، به حضور امام صادق (علیه السلام) آمد، سلام کرد و سپس این آیه را خواند: نیکوکاران کسانى هستند که از گناهان بزرگ ، و زشتى پرهیز مى کنند. (شوری، ۳۸) ۵
سپس سکوت کرد و دنبال آیه را نخواند؛ امام صادق (علیه السلام) به او فرمودند: چرا سکوت کردى ؟! او گفت : دوست دارم ، گناهان کبیره را از کتاب خداوند بدانم .
آنگاه امام صادق (علیه السلام) گناهان کبیره اى را که در قرآن آمده بیان نمودند:
۱- بزرگترین گناهان کبیره ، شرک به خدا است : قرآن مى فرماید کسی که براى خدا، شریک قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام مى کند. (مائده، ۷۲ ) ۶
۲- ناامیدى از رحمت خدا: هیچ کس جز کافران از رحمت خدا، نومید نگردد. (یوسف،۸۷) ۷
۳- ایمنى از مکر (عذاب و مهلت ) خدا: از مکر خدا ایمن نشود، مگر مردم زیان کار. ( اعراف، ۹۹) 8
۴- عقوق (و آزار) والدین : چنان که قرآن از زبان عیسى (علیه السلام) مى فرماید: خدا دستور داده که به مادرم نیکى کنم و مرا زورگوى تیره بخت قرار نداده است . (مریم، ۳۲) ۹
5- کشتن انسانِ بى گناه : و هر کس فرد با ایمانى را از روى عمد، به قتل برساند مجازات او، دوزخ است که جاودانه در آن مى ماند، و خداوند بر او غضب مى کند و از رحمتش دور مى سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است . (نساء، ۹۳)۱۰
۶- نسبت نارواى زنا به زن پاکدامن : کسانى که زنان پاکدامن و بى خبر (از هر گونه آلودگى ) و با ایمان را متهم مى سازند، در دنیا و آخرت ، از رحمت الهى بدورند، و عذاب بزرگى در انتظارشان است . (نور، ۲۳) ۱۱
۷- خوردن مال یتیم: همانا کسانى که اموال یتیمان را مى خورند، آنها در شکم هاى خود، آتش فرو مى برند و بزودى در آتش سوزان مى سوزند. ( نساء، ۱۰) ۱۲
8- فرار از جبهه جهاد: و هر کس در آن هنگام (جنگ ) به آنها پشت کند مگر در صورتى که هدفش ، کناره گیرى از میدان براى حمله مجدد و یا به قصد پیوستن به گروهى (از مجاهدان ) بوده باشد (چنین کسى ) گرفتار خشم پروردگار خواهد شد، و جایگاه او جهنم ، و چه بد عاقبتى است . ( انفال، ۱۶) ۱۳
۹- ربا خوارى: کسانى که ربا مى خورند، بر نمى خیزند مگر مانند کسى که شیطان باتماس خود، او را همچون دیوانه ، آشفته حال کرده است . ۱۴( بقره، ۲۷۵)
۱۰- سحر و جادو: قطعا دانستند که هر کس خریدار جادو شود، در آخرت ، بى بهره خواهد بود. ( بقره، ۱۰۲) ۱۵
۱۱- زنا: هر کس که زنا کند، مجازاتش را خواهد دید، عذاب چنین کسى در قیامت ، مضاعف گردد و با خوارى ، همیشه در آن خواهد ماند. ( فرقان، ۶۸) ۱۶
۱۲- سوگند دروغ براى گناه : کسانى که پیمان خود با خدا و سوگندهاى خود را به بهاى اندک مى فروشند، در آخرت ، بى بهره اند. (آل عمران، ۷۷) ۱۷
۱۳- خیانت در غنایم جنگى : و هر که در غنیمت جنگى ، خیانت کند، روز قیامت با آنچه خیانت کرده بیاید. ( آل عمران، ۱۶۱) ۱۸
۱۴- نپرداختن زکات واجب : در آن روز (طلاها و نقره ها را)در آتش دوزخ داغ و سوزان کرده و با آن صورت ها و پهلوها و پشت هایشان را داغ مى گذارند. ( توبه، ۳۵) ۱۹
۱۵- گواهى به دروغ ، کتمان : و هر کس گواهى دادن را پنهان کند، قلبش گنهکار است . ( بقره، ۲۸۳) ۲۰
۱۶- شراب خوارى : اى کسانى که ایمان آورده اید، شراب و قمار و بت ها و تیرهاى قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس از آنها دورى کنید باشد که رستگار شوید. ( مائده، ۹۰) 21
۱۷- ترک نماز یا واجبات دیگر بطور عمد، زیرا پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: هر کس عمدا نماز را ترک کند از پیمان خدا و رسول خدا بیزارى جسته است . (بحار الانوار، ج۴۷، ص۱۷) ۲۲
۱۸و۱۹- پیمان شکنى و قطع رحم ، چنانکه خداوند مى فرماید: براى آنانکه (پیمان را مى شکنند و قطع رحم مى کنند) لعنت و خانه بد در آخرت ، است. (رعد، ۲۵) ۲۳ .
امام صادق (علیه السلام) به اینجا که رسید، عمروبن عبید در حالى که از شدت ناراحتى ، شیون مى کشید از محضر آن حضرت خارج شد و مى گفت: به هلاکت رسید آنکس که به راءى ، فتوا داد، و در فضل و علم با شما، ستیزکرد. (بحارالانوار، ج۷۶، ص ۸) 24
امام خمینی (رض) در کتاب تحریر الوسیله مى گوید: گناهان کبیره ، بسیار است ، بعضى از آنها عبارتند از:
۱- نا امیدى از رحمت خدا. ۲- ایمن شدن از مکر خدا. ۳- دروغ بستن به خدا یا رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و یا اوصیاى پیامبر علیهم السلام۴- کشتن نا بجا. ۵- عقوق پدر ومادر۶- خوردن مال یتیم از روى ظلم . ۷- نسبت زنا به زن با عفت . ۸- فرار از جبهه جنگ با دشمن . ۹- قطع رحم . ۱۰- سحر و جادو. ۱۱- زنا. ۱۲- لواط. ۱۳- دزدى . ۱۴- سوگند دروغ . ۱۵- کتمان گواهى . (در آنجا که گواهى دادن واجب است ) ۱۶- گواهى به دروغ . ۱۷- پیمان شکنى . ۱۸- رفتار بر خلاف وصیّت . ۱۹- شرابخوارى . ۲۰- رباخوارى . ۲۱- خوردن مال حرام . ۲۲- قمار بازى . ۲۳- خوردن مردار و خون . ۲۴- خوردن گوشت خوک . ۲۵- خوردن گوشت حیوانى که مطابق شرع ذبح نشده است . ۲۶- کم فروشى . ۲۷- تعرّب بعد از هجرت . یعنى انسان به جایى مهاجرت کند که دینش را از دست مى دهد. ۲۸- کمک به ستمگر. ۲۹- تکیه بر ظالم . ۳۰- نگهدارى حقوق دیگران بدون عذر. ۳۱- دروغگویى . ۳۲- تکبر. ۳۳- اسراف و تبذیر. ۳۴- خیانت . ۳۵- غیبت . ۳۶- سخن چینى . ۳۷- سر گرمى به امور لهو. ۳۸- سبک شمردن فریضه حج . ۳۹- ترک نماز. ۴۰- ندادن زکات . ۴۱- اصرار بر گناهان صغیره.
از این میان شرک به خدا و انکار آنچه را که خداوند دستور داده ، و دشمنى با اولیاى خدا، از بزرگترین گناهان کبیره است.
همانگونه که بیان شد طبق فتواى امام خمینى قدس سره گناهان کبیره ، بسیار است و آنچه در بالا ذکر شد قسمتى از آنها است ، مثلا توهین به کعبه و قرآن و پیامبر( صلّى اللّه علیه و آله) و امامان (علیهم السلام) یا ناسزا گفتن به آنها و بدعت گذارى و…. از گناهان کبیره است .
موارد تبدیل گناه صغیره به کبیره:
از آیات و روایات استفاده مى شود که در چند مورد، گناه صغیره ، تبدیل به کبیره شده و حکم گناهان کبیره را پیدا مى کند از جمله :
اول. اصرار بر صغیره:
تکرار گناه صغیره ، آن را تبدیل به گناه کبیره مى کند، و اگر انسان حتى یک گناه کند، ولى استغفار نکند، و در فکر توبه هم نباشد، اصرار به حساب مى آید. صغیره همچون نخ نازک و باریکى است که اگر تکرار شود، طناب و ریسمان ضخیمی مى گردد که در این صورت پاره کردنش مشکل است .
قرآن درباره ى پرهیزکاران مى فرماید: آنان آگاهانه بر گناهانشان ، اصرار نورزند. (آل عمران، ۱۳۵)۲۵
امام باقر علیه السلام در شرح این آیه فرمود: اصرار، عبارت از این است که کسى گناهى کند و از خدا آمرزش نخواهد و در فکر توبه نباشد.
امیرمؤ منان على علیه السلام فرمود: از اصرار بر گناه بپرهیز، چرا که از بزرگترین جرایم است. (مستدرک الوسایل،موسسه آل البیت، ج۱۱، ص۳۶۸) ۲۶
از گناهان کوچک غافل نشویم:
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) همراه یاران (در سفرى ) در سرزمین بى آب و علفى فرود آمد، به یارانش فرمود: ائتوابحطب ، هیزم بیاورید که از آن آتش روشن کنیم تا غذا بپزیم . یاران عرض کردند: اینجا سرزمین خشکى است و هیچگونه هیزم در آن نیست !. رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: بروید هر کدام هر مقدار مى توانید جمع کنید آنها رفتند و هر یک مختصرى هیزم یا چوب خشکیده اى با خود آورد و همه را در پیش روى پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) روى هم ریختند، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: این گونه گناهان ، روى هم انباشته مى شوند.
سپس فرمود: ایّاکم و الُمحقّرات من الذّنوب از گناهان کوچک بپرهیزید که همه آنها جمع و ثبت مى گردد. …( اصول کافی، ج۲، ص ۲۸۸ )
امام صادق علیه السلام فرمود: لا صَغیره مع الاِصرار در صورت اصرار، گناه صغیره اى نباشد. ( بحار الانوار، ج ۸، ص ۳۵۲)
دوم . کوچک شمردن گناه:
کوچک شمردن گناه ، آن را به گناه بزرگ تبدیل مى کند، براى روشن شدن موضوع ، به این مثال توجه کنید:
اگر کسى سنگى به سوى ما پرتاب کند، ولى بعداً پشیمان شده و عذرخواهى کند، ممکن است او را ببخشیم ، ولى اگر سنگ ریزه اى به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگوید: این که چیزى نیست ، بى خیالش . او را نمى بخشیم ، زیرا این کار، از روح استکبارى او پرده برمى دارد و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک مى شمرد. به این روایات توجه کنید:
امام حسن عسکرى (علیه السلام) فرمود: از گناهان نابخشودنى این است که انسان بگوید: کاش مرا به غیر از این گناه مجازات نکنند؛ یعنى آن گناهِ مورد اشاره را کوچک بشمرد. ( بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۵۰) 27
امیرمؤ منان على (علیه السلام) مى فرماید: بدترین گناهان ، آن است که صاحبش آن را کوچک بشمرد. ( کلمه التقوی، ج۲، ص۲۹۴) 28
امام صادق (علیه السلام) فرمود: از گناه حقیر و ریز، بپرهیز (سبک مشمار) که آمرزیده نشود. عرض کردم : گناهان حقیر چیست !؟ فرمود آن است که : کسى گناه کند و بگوید خوشا به حال من اگر غیر از این گناه نداشتم . (مشکوه الانوار، ص۲۷۳) 29
سوم. اظهار خوشحالى هنگام گناه:
لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه ، از امورى است که گناه را بزرگ مى کند و موجب کیفر بیشتر مى شود. در اینجا به چند روایت توجه کنید:
امیرمؤ منان على (علیه السلام) فرمود: بدترین بدها کسى است که به انجام بدى خوشحال گردد. ( عیون الحکم و المواعظ، ص۲۹۴) ۳۰
و نیز فرمود: کسى که از انجام گناه ، لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى رساند. (عیون الحکم والمواعظ، ص۴۳۶) ۳۱
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: از شاد شدن هنگام گناه بپرهیز، که این شادى بزرگتر از انجام خود گناه است . ( بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۵۹) ۳۲
و نیز فرمود: عذاب دردناک گناه شیرینى آن را تباه مى سازد. ۳۳
چهارم. گناه از روى طغیان
یکى دیگر از امورى که موجب تبدیل گناه کوچک به گناه بزرگ مى شود، طغیان و سرکشى در انجام گناه است ؛در قرآن کریم می خوانیم: و اما آنها که طغیان کردند و زندگى دنیا را مقدم شمردند، بى گمان جایگاهشان دوزخ است.۳۴
پنجم. مغرور شدن به مهلت الهى:
دیگر از امورى که گناه کوچک را به گناه بزرگ تبدیل مى کند، آن است که گنهکار مهلت خدا و مجازات نکردن سریع او را دلیل رضایت خدا بداند و یا خود را محبوب خدا بداند.
گناهکاران در دل مى گویند: چرا خدواند مارا به خاطر گناهانمان عذاب نمى کند؟ جهنم براى آنها کافى است ، وارد آن مى شوند و بد جایگاهى است .
وعده عذاب جهنم براى چنین افرادى ، دلیل آن است که گناه افرادى که مغرور به عدم مجازات سریع خداوند هستند، گناه کبیره است . (مجادله، ۸) ۳۵
ششم. تجاهر به گناه:
آشکار نمودن گناه نیز، گناه صغیره را تبدیل به گناه کبیره مى کند، شاید از این نظر که آشکار نمودن گناه حاکى از تجرّى و بى باکى بیشتر گنهکار است ، و موجب آلوده کردن جامعه ، و عادى نمودن گناه مى گردد.
امیرمؤ منان على (علیه السلام) فرمود: از آشکار نمودن گناهان بپرهیز، که آن از سخت ترین گناهان است. (عیون الحکم والمواعظ، ص۹۵) 36
و حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: پاداش پنهان کننده کردار نیک ، معادل هفتار کار نیک است ، و آشکار کننده گناه ، خوار مى باشد. (بحارالانوار، ج۶۷، ص۲۵۱) 37
هفتم. گناه شخصیت ها:
گناه آنان که در جامعه ، داراى موقعیت خاص هستند، با گناه دیگران یکسان نیست ، و چه بسا گناه صغیره آنها، حکم گناه کبیره را داشته باشد، زیرا گناه آنها داراى دو بعد است : بعد فردى و بعد اجتماعى .
گناه شخصیت ها و بزرگان از نظر بعد اجتماعى مى تواند زمینه ى اغوا و انحراف جامعه و موجب سستى دین مردم شود.
بر همین اساس ، حساب خداوند با بزرگان و شخصیت ها، غیر از حساب او با دیگران است .
بازدید
جالب توجه اینکه اغلب نظریه های تئوری پردازان به نام آمریکایی، در جهت توجیه منطقی این رویداد صورت گرفته است که به عنوان نمونه می توان به نظریه مشهور هانتینگتون با عنوان «برخورد تمدن ها» اشاره کرد. نکته مهم و جالب توجه دیگر، حضور برخی نام ها، در میان باور مندان به این تئوری است که از جمله سیاست گزاران فعلی ایالات متحده محسوب می شوند و البته از حدود سه دهه پیش به این سو، در جهت تحقق این طرح، تلاش می کرده اند، به عنوان مثال، دونالد رامسفلد و بوش پدر و پسر، که هر دو از هم فکران دو کشیش صهیونیست هتاک به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، یعنی جری فال ول وپت رابدتسون هستند. نویسنده، در ادامه گزارشی از تلاشهای صهیونیست ها برای عملی کردن آرمان دیرینه خود مبنی بر تشکیل حکومت جهانی ارائه می دهد و در پایان، جریان هایی مانند تقابل بن لادن یا صدام با ایالات متحده را بدون تردید، یک بازی سیاسی، جهت پیاده شدن نقشه های یهودیان صهیونیست می داند
بازدید
حمران از آن حضرت پرسید: محتوم چیست.
فرمود: آن که غیر از آن نمی بوده باشد.
عرض کرد: موقوف چیست.
فرمود: آن (رخدادهایی است) که در آنها مشیتی از خداوند است. شاید پدید آیند و شاید نیایند).
از ظاهر این روایت و روایات به این مضمون، استفاده می شود که منظور از (حتمی)، یعنی قطعی و مسلم که خداوند تغییر و تبدیل آنها را اراده نکرده است.
البته باید توجه داشت که حتمی و یا مسلم و قطعی بودن وقوع این نشانه ها، به این معنی نیست که پدیدنیامدن آنها محال است، بلکه به حسب فراهم بودن شرایط و مقتضیات و نبودن بازدارنده ها، پدید آمدن آنها اگر خداوند اراده کند، قطعی خواهد بود.
برای روشن شدن این مطلب، بایسته می نماید شرح دهیم که رخدادهایی که از پدید آمدن آنها خبر داده شده سه حالت دارند:
1) برخی از امور مسلم، به همان گونه که خبر داده اند، پدید می آیند و هیچ تغییری در آنها داده نمی شود. این دسته از امور، حوادثی هستند که شرایط اقتضای آنها فراهم است و مانعی در کار نیست. چنین اموری را هر چند خداوند قادر است تغییر دهد و یا آنها را اصلاً بردارد، ولی چون مخالفت و تغییر و حذف آنها با اصول مسلم: (عدالت) (حکمت) و (لطف) خداوند ناسازگار است، تغییر آنها از سوی خداوند، محال خواهد بود. مانند ظهور حضرت مهدی (ع) که امکان ندارد تغییر کند، یا اصلاً برداشته شود، چنانکه خداوند، توان به انجام ظلم را دارد، ولی انجام آنها بر وی محال است.
2) دسته ای از رخدادها، مانند حالت نخست، اموری حتمی و قطعی هستند، ولی تبدیل و برداشتن آنها ناسازگاری با حکمت و عدالت خداوند ندارد. این امور، هر چند از جهت این که اسباب و شرایط ایجاد آنها، وجود دارد و باز دارنده ای هم بر سر راه پیدایش آنها نیست و از این جهت، حتمی هستند، ولی هیچ اشکالی ندارد که اراده خداوند آنها را تغییر دهد، یا آن را بردارد. نشانه های حتمی ظهور، از این گونه اند یعنی از نظر فراهم بودن شرایط و مقتضیات در آن زمان، پیش بینی شده با نبودن بازدارنده بر سر راه پدید آمدن آن، تحقق آن قطعی و الزامی خواهد بود. با این حال، امکان دارد به اراده خداوند، تغییر کنند و یا محقق نشوند، پس حتمی بودن، به معنای آن نیست که محال است رخ ندهند.
3) دسته ای از رخدادها، آنهایی هستند که پدید آمدن آنها، در صورتی که بازدارنده ای پیش نیاید و یا مقتضیات آنها موجود باشد، واقع خواهند شد. شمار زیادی از نشانه های ظهور که در روایات، پدیدار شدن آنها در طول دوره غیبت، پیش بینی شده است و به عنوان نشانه های غیر حتمی شمرده می شوند، از این گونه اند؛ از این روی امکان دارد، پدید آیند و امکان دارد پدید نیایند.
بنابراین، می توان نتیجه گرفت که نشانه های حتمی، از جهت فراهم بودن شرایط و نبودن بازدارنده ها، پدید خواهند آمد. ولی محال نیست که خداوند آنها را تغییر دهد.
از آن جا که در روایات فراوانی، امامان (علیهم السلام)، بر مسلم بودن پدید آمدن آنها تأکید کرده اند، می توان گفت که اراده خداوند، بر پدید آمدن آنهاست . [۴] .
این نشانه های حتمی به چه مقدارند در روایات اختلاف است. در شماری از اخبار، نشانه های حتمی ظهور، پنج عدد شده اند.
عمربن حنظله می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود:
( لایخرج المهدی حتی تطلع مع الشمس آیه ). [۵] .
در این روایت، گرچه تعبیر (حتمی) به کار نرفته، ولی از سیاق آن پیداست که تا چنین نشانه ای با خورشید ظاهر نشود، حضرت مهدی (عج) ظهور نخواهد کرد.
در میان نشانه هایی که بدانها اشاره کردیم، حتمی بودن نشانه های پنجگانه: خروج سفیانی، خروج یمانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف در بیداء روشن است، زیرا از روایات فراوانی که در میان آنها روایات صحیح نیز وجود دارد، حتمی بودن آنها استفاده می شود.
نعمانی می نویسد:
(… ثم حققوا کون العلامات الخمس التی اعظم الدلائل والبراهین علی ظهور الحق بعدها، کما بطلوا امر التوقیت) [۶]
سپس نشانه های پنجگانه را که بزرگ ترین دلیل و نشانه بر آشکار شدن حق است، ثابت کرده اند همان گونه که مسأله مشخص کردن زمان معیّن را برای ظهور، باطل کرده اند.
نعمانی، در این سخن، ضمن آن که بر مسلم بودن علائم پنجگانه تاکید می ورزد، آنها را بزرگ ترین و مهم ترین نشانه های ظهور نیز می داند.
گروهی، نشانه های حتمی را نشانه هایی دانسته اند که در آنها (بداء) حاصل نمی شود. برخلاف نشانه های غیرحتمی که ممکن است (بداء) حاصل شود و تغییر یابند و یا به کلی حذف شوند. ( ولعلّ المراد بالمحتوم مالابدّ من وقوعه ولایمکن ان یلحقه البداء ). شاید منظور از حتمی آن باشد که از پدید آمدن آن گریزی نیست و امکان ندارد که (بداء) در مورد آن حاصل شود
ولی حتمی بودن سایر نشانه ها مورد اشکال است؛ زیرا نشانه هایی همچون طلوع خورشید از مغرب، نداء و اختلاف بین حاکمان بنی عباس، از روایاتی مانند روایت ابی حمزه استفاده می شوند که مرسله است و نمی توان بر آن اعتماد کرد. افزون بر این، چنانکه خواهیم گفت، احتمال می رود منظور از (نداء)، همان صیحه آسمانی باشد که از نشانه های پنجگانه بود و (طلوع خورشید از مغرب) نیز، گذشته از ضعف سند آن، بر ظهور خود حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تطبیق شده است. از آن جا که این نشانه ها در برخی روایات در ردیف (و خروج القائم من المحتوم) آمده این احتمال وجود دارد که از نشانه های حتمی برپایی قیامت، باشند نه نشانه های ظهور.
همچنین روایت (ظاهر شدن دستی با خورشید) اولاً، زیادبن مروان [۷] در سند روایت توثیق نشده، ثانیاً، در برخی از نسخه ها، به جای (کف یطلع من السماء)، کسف یطلع من السماء) است؛ از این روی، احتمال دارد، مراد پدید آمدن کسوف باشد. [۸] .
(ظاهر شدن نشانه ای با خورشید)، که به عنوان نشانه حتمی ذکر شده، سخن معصوم (علیه السلام) نیست، سخن ابن عباس است.
غیر از این مواردی که یاد کردیم، موارد دیگری نیز در کتابهای روایی، به عنوان نشانه های حتمی آمده، ولی با توجه به اسناد ضعیف آنها، نمی توان به حتمی بودن آنها، بلکه به اصل نشانه بودن آنها مطمئن شد بر همین اساس، شیخ مفید، اصل تقسیم نشانه ها به حتمی و غیرحتمی را امری مسلم دانسته، ولی بر این باور است که حتمی بودن همه آنها روشن نیست
بازدید
فرستادن سفیر به سوی قدرت های بزرگ آن زمان ، فرستادن سفیران اسلام جهت تبلیغ و ارشاد مردم شبه جزیره به دین مبین اسلام ، مذاکرات و پیمان های مختلف با قبایل و سران آنها و … که در ادامه بحث به آنها اشارات لازم خواهیم داشت همگی نشان از اهمیت و توجه به امر دیپلماسی در اسلام و ویژه سیره ی حضرت رسول (ص) بوده است .
اگر با اندکی اغماض به ساختار قدرت در شبه جزیره عربستان در صدر اسلام نگاهی داشته باشیم می توان این چنین تصور نمود که به دلیل ساختار خاص قبیله ای و رفتار های آنان با دیگر قبایل و قدرت های قبیله ای ، و تقسیم شبه جزیره به دو بخش مسلمانان به زعامت و رهبری پیامبر اعظم (ص) از یک سو و غیر مسلمانان ( اعم از مشرکین و اهل کتاب ) از سوی دیگر ، اقدامات و رفتار و روابط پیامبر (ص) را با غیر مسلمانان را یک رفتار برنامه ریزی شده و هدفمند سیاسی جهت دستیابی به اهداف متعالی اسلام دانست که با توجه به مقتضیات زمان و روح اسلام به شکل مرحله به مرحله انجام گرفثه ومی توان آن را معادل با فعالیت های سیاسی در حوزه خارجی در زمان امروز دانست .
دیپلماسی :
یکی از رایج ترین اصطلاحات سیاسی ، دیپلماسی است . دیپلماسی را می توان « روشی مسالمت آمیز که از طریق گفتگو و مذاکره برای حل و فصل و پیشبرد اهداف در حوزه خارجی انجام می پذیرد » تعریف نمود .[۱]
به عبارت دیگر می توان گفت : « دیپلماسی تکنیک ها و تدابیر عملی و اجرایی است که یک دولت با توسل به آن منافعش را در خارج قلمرو خود دنبال می کند .» [2]
با توجه با این تعاریف ، در دیپلماسی اسلامی روش ها ، تکنیک ها و تدابیر عملی و اجرایی همگی می بایست منطبق بر اصول اسلامی باشد که در ادامه به این اصول اشاره خواهیم نمود .
سیاست :
از دیگر اصطلاحات سیاسی مفهوم سیاست است . این اصطلاح را بسیاری به اشتباه با دیپلماسی یکی پنداشته و معادل فرض می کنند حال آنکه مفهومی متفاوت دارد .
سیاست را این چنین تعریف می نماییم : « کلیه اهداف و خط مشی ها یی که یک دولت در امور داخلی یا خارجی اتخاذ می کند » . [3]
در حوزه داخلی به آن « سیاست داخلی » و در حوزه خارجی « سیاست خارجی » می گوییم .
اصول اولیه و پایه فکری دیپلماسی اسلامی :
۱- اصل حاکمیت الهی : مطابق آیه « لاحکم الاالله » حاکمیت تنها ازان خداست و همه ی موجودات نباید به غیراو اتکا کنند .
۲- قاعده عدم ضرر و ضرار و نفی سبیل : مطابق آیه ۱۴۱ سوره نساء که می فرماید :« خداوند راه تسلط بر مسلمانان را بر کفار باز نگذاشته است . » هر گونه روابطی که منجر به سلطه غیر مسلمان بر مسلمانان شود باطل و حرام است و اصل وفای به عهد که مورد احترام و تآکید اسلام است در این چارچوب مورد ارزیابی قرار می گیرد. این اصل باید در روابط مسلمان و دولت اسلامی با غیر مسلمان یا دولت غیر اسلامی مورد توجه چدی قرار گیرد به طوری که هیچ قراردادی باعث ضرر زدن به منافع مسلمانان از یک طرف و ملت های طرف قرارداد – که خصومتی با اسلام ندارند – نگردد .
۳- اصل وفای به عهد و احترام به قراردادها و پیمان ها : اسلام با الزامی کردن وفاداری نسبت به پیمان ها و قراردادها ، طرفین را در برابر خداوند مسئول دانسته است . قران مجید در این رابطه در سوره ی بقره آیه ۱۷۷ می فرماید : « نیکو کار کسی است که به خدا ایمان بیاورد و چون پیمان ببندد به پیمانش وفا کند. » همچنین در سوره مائده آیه ۱ یا در سوره رعد آیه ۲۰ این موضوع را مورد تاکید قرار داده است .
اهداف دیپلماسی (سیاست خارجه ) پیامبر (ص) در روابط با غیر مسلمانان :
۱- اقامه حکومت توحیدی واحد در جهان :
پیامبر (ص) در ایجاد روابط با قدرت های غیر مسلمان داخل و خارج از شبه جزیره ، اولین هدف را در بسط و گسترش اندیشه های اسلامی در راستای آشنایی دیگر قبیله و در افقی دورتر ملل مختلف با اسلام نهاده لذا با توجه به بعد جهانی رسالت پیابر (ص) حرکت به سمت پذیرفتن اسلام و جهانی شدن تدریجی اسلام از اهداف راهبردی ایشان بوده است .
این رسالت جهانی در آیات مختلف قران به آن اشاره شده است که تعدادی از آنان اشاره می کنیم :
قرآن مجید در آیه ۱۰۷ سوره انبیا می فرماید : « ( ای پیامبر ) ما تورا جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم . »
قران مجید آیه ۱۵۸ سوره اعراف می فرماید : « بگو ای مردم بی گمان من فرستاده ی خدا به سوی شما (همه ی مردم جهان به هر اندیشه و نژاد و مکان زندگی ) هستم .
در سوره فتح آیه ۲۸ که می فرماید : « اوست که پیامبر خویش را به هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ی دین ها پیروز گرداند … »
اگر چه پس از وفات پیامبر اعظم (ص) با انحراف در مسیر زمامداری وحکومت در سقیفه و محروم ماندن شایستگان حکومت که از اهداف و پیامدهای آن جریان بود ، جهانی شدن اسلام به تعویق افتاد اما به خواست حضرت حق با ظهور حضرت مهدی (ع) جهانی شدن اسلام تحقق خواهد یافت .
۲- اقامه عدل و قسط در جهان و سعادت و کمال بشری :
یکی دیگر از اهداف رسالت پیامبر اسلام (ص) آنچنان که در قران آمده است برقراری عدالت و قسط در در بین مردم است . از جمله این آیات ، سوره ی حدید آیه ۲۵ است که می فرماید : « ما انبیا را با مشعل های هدایت به سوی مردم فرستادیم و به آنها کتاب و میزان عطا کردیم تا مردم عدل و قسط را به پا دارند .»
اذن جهاد به مسلمانان در مصاف با طاغوتیان و ظلم کنندگان و رهایی مستضعفین از دست انان در راستای سعادت و کمال بشری معنا و مفهوم پیدا می کند .
۳- ظلم ستیزی ، ایجاد امنیت و استقرار صلح پایدار جهانی :
یکی از اهدداف متعالی اسلام تحت لوای حکومت جهانی اسلام ، از بین بردن ظلم و فساد در بین مردم و استقرار صلح پایدار است .از جمله آیات قران در این باب ، آیه ۲۷۹ سوره بقره و یا آیه ۱۱۳ سوره هود که می فرماید : « به آنان که ظلم پیشه می کنند ، تکیه نکنید که آتش آنان شما را خواهد گرفت .»
دیپلماسی پیامبر (ص) در دوران رسالت :
پیامبر گرامی اسلام (ص) از ابتدای آغاز رسالت خود در دو بعد فعالیت خود را آغاز نمودند که می توان آن را به دو بخش تقسیم نمود . در بخش اول به دوران قبل از تشکیل دولت در شهر مدینه بوده است ، طرح ملت سازی بر مبنای ارزش های جدید ( همان اندیشه های اسلامی ، برادری و برابری همه ی مسلمانان ) و ایجاد یک هویت جدید که خارج از خون و نژاد ( عصبیت ) باشد در راستای اهداف اسلام در دستور کار پیامبر (ص) قرار گرفت .
این دوره که هدف اصلی پیامبر (ص) همچنان که به آن اشاره شد ملت سازی بود حدود ۱۳ سال به طول انجامید و بذر های کاشته شده شروع به جوانه زدن کرد . پیشوانه این حرکت آیات نازل شده در این مدت بود که با مضامین اخلاقی و معرفتی و اعتقادی روح و روان مسلمانان را تقویت و پشتوانه اعمال آنان بود ، خشنودی خداوند ، بشارت به بهشت ، دعوت به استقامت در سختی ها ، بشارت پیروزی ، عاقبت کافرین و … همگی حرکاتی در راستای ایجاد یک جامعه نوین اسلامی در بطن مردمی که تا قبل از آن فاقد هرگونه وحدت سیاسی و فرهنگ غالب غنی جمع محور بوده اند، می باشد .
شروع این حرکت و استمرار آن با دعوت از مردم صورت گرفت که این دعوت ها را در سه بخش می توان مورد بحث قرار داد.
دعوت سری : این دعوت که مدت سه سال طول کشید تنها شامل افرادی می شد که پیش زمینه های جذب و هدایت را دارا بودند به عبارت دیگر شیوه ی پیامبر (ص) تآثیرگذاری بر افراد خاص یا فرد سازی بود .
از آنجایی که اجتماع مکه نیاز به حرکت قوی تر و گسترده تر داشت دعوت وارد مرحله جدیدی شد و کمی عمومی تر شد و به دستور پروردگار عالم دعوت از نزدیکان و خویشان مورد توجه قرار گرفت در سوره ی شعرا آیه ۲۱۴خداوند این دستور به پیامبر(ص) این چنین ابلاغ می فرماید :« خویشاوندان خود را بیم بده »
با نزول این دستور دور جدید از دعوت پیامبر آغاز گشت که از آن به دعوت عمومی و در نگرش سیاسی امروز از آن به عنوان دیپلماسی عمومی یاد می شود که روشی نوین است که امروزه به آن توجه خاصی می شود ، در ادامه بحث به آن خواهیم پرداخت
پیامبر (ص) شروع اصلاحات را از نزدیکان خود آغاز نمود و با دعوت ار بنی هاشم انها را دعوت به پذبرش راه حق و شریعت اسلام نمود که درجلسه اول و دوم ابولهب عموی پیامبر با فضا سازی جلسه را از مسیر اصلی خارج و به هم زد تا پیامبر (ص) به هدف خود نرسد ، اما در جلسه سوم پیامبر ( ص) رسالت خود را ابلاغ نمود و از خویشاوندان خود خواست که به راه حق وارد شوند .
بازدید
بازدید