جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
بازدید
سالهای بین ۱۸۳۹ ، یعنی زمانی که هجوم کشورهای غربی به چین آغاز شد، تا سال ۱۹۴۹، زمانی که چین به یک جامعه ی سوسیالیستی تبدیل گردید، را می توان دوران از هم پاشیدگی نظام قدیم و شروع نظام جدید دانست.
اولین بار در اوایل قرن ۱۶ چین با کشورهای غربی ارتباط برقرار کرد. در آن زمان چینی ها، غربی ها را وحشی تلقی می نمودند و خود را « خواشیا » یعنی چینی و غربیها را « ائی دی » یعنی وحشی می نامیدند. چین یک جامعه ی مستقل بود و چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ فرهنگی نیازی به کشورهای دیگر احساس نمی کرد و همین امر هم علت نفوذ ناپذیری چین از سوی غربیها بود چرا که آنها نسبت به کالاهای خارجی بی نیاز بودند. غربیها تنها از طریق صادرات کالاهای مورد نیاز چینی ها می توانستند به درون این کشور نفوذ کنند، و سرانجام راهی برای آن یافتند، یعنی کالایی که در کشور چین وجود نداشت و این کالا تریاک بود.
ورود تریاک به بنادر چین باعث رونق بسیار این تجارت در چین شده بود و بازرگانان غربی از تجارت این کالا سود فراوانی می بردند. دولت چین که به نوعی متوجه نفوذ بیگانگان از طریق این کالا شده بود ، در سال ۱۸۳۹ ماموری به نام «لین زشو» را گسیل داشت تا تجارت تریاک در بندر کانتون را متوقف کند. او تمام انبارهای تریاک را تصرف کرده و آنها را به آتش کشید. هم بازرگانان انگلیسی و هم آمریکایی از این اقدام ضرر بسیاری دیدند و در این میان انگلیسیها دست به اعتراض و عمل متقابل زدند و جنگ تریاک در سال ۱۸۳۹ آغاز شد و تا ۱۸۴۲ ادامه یافت و با پیروزی قاطع بریتانیا همراه شد. نتیجه ی این جنگ سه ساله امضای قرارداد دانکن میان چین و انگلستان بود که بر طبق آن بریتانیا پنج بندر اصلی یعنی کانتون ، فوچو ، نیکپو ، شانگهای و آموی را در اختیار گرفت.
در طی صد سال بعد کشور چین همینطور امتیاز به دولتهای غربی از جمله آمریکا ، فرانسه ، اتریش ، مجارستان ، بلژیک ، ژاپن ، هلند ، روسیه ، اسپانیا و حتی پرو می داد. می توان گفت که در سال ۱۸۸۹ قدرتهای جهانی تمامی سواحل چین را در اختیار داشتند و طبق قراردادهایی به مدت زمان ۲۵ الی ۹۰ سال این سواحل را از دولت چین رهن نمودند.
عوامل شکست چین در جنگ تریاک
از جمله عواملی که باعث شکست چین در برابر انگلستان در جنگ تریاک بود، عبارتند بودند از:
اول این که علت شکست امپراطوری « دانگ گوانگ » در جنگ تریاک، عقب ماندگی آنها از لحاظ فکری و تسلیحاتی بود. پیروی این حکومت از سنتهای دست و پاگیر و عدم اتخاذ سیاستهای اصلاح طلبانه و قبول تغییرات لازم در کشور باعث شکست نظام منچو گردید، در حالیکه غربیها اسلحه و ماشین آلات و تفکرات جدیدی داشتند، فرمانروایان چینی همچنان بر سنت ها دیرین خود تاکید داشتند.
دوم وجود بوروکراسی عظیمی در چین بود که بر محوریت امپراطور قرار داشت. قدرت بیش از حد امپراطوران منچو که نمایندگان دولتی را خود شخصا انتخاب می کردند، و آنها را نوزای به معنی برده می خواندند، باعث بوجود آمدن ساختاری بسته گردید.
و عامل سوم را می توان در نظام آموزشی چین جستجو نمود که بر مبنای آموزه های کنفسیوس قرار داشت و با دانش و بینش مدرن همخوانی نداشت.
۳- شورش تایپینگها
در دو دهه پس از جنگ تریاک، ۶ شورش همزمان در سراسر کشور به وقوع پیوست. اولین شورش و مهمترین آنها در جنوب به وقوع پیوست و شورش تایپینگها بود که بین سالهای ۶۴-۱۸۵۰ به وقوع پیوست و منجر به ایجاد حکومت تایپینگها شد. در همین سالها شورش دیگری در شمال کشور توسط «نین» ها بین سالها ۹۸-۱۸۵۳ برپا شد و چهار شورش هم از سوی مسلمانان چین در شمال غربی بین سالهای ۷۲ – 1855، جنوب غربی از سال ۱۸۶۲ تا ۱۸۷۳، آسیای مرکزی بین سالهای ۷۶ – 1862 و مجددا در آسیای غربی بین سالهای ۸۷ – 1866 رخ داد.
شورش تایپینگها بر علیه نظام منچو، ریشه در فقر مردم داشت. رهبری این شورش بر عهده « خونگ شی چوان » قرار داشت. او تحت تاثیر میسیونرهای پروتستان قرار گرفته بود و ادعا داشت که طبق فرمان الهی بر ضد حکومت امپراطوری قیام کرده است. در سال ۱۸۴۸ او جامعه ای به نام « جامعه ی خداپرستان » را تشکیل داد و از طریق آن می خواست حکومت منچو را براندازد.
این جنبش پیشرفته ترین جنبش سیاسی و مذهبی قرن نوزدهم در چین بود. جنبش تایپنگها با شعارهای تقسیم عادلانه زمین ، مالکیت اشتراکی ، برادری و برابری زن و مرد آغاز گردید و توانست اکثریت مردم چین را با خود همراه سازد و در سراسر کشور توسعه یابد. این جنبش در سال ۱۸۵۳ نانکن و قسمت اعظم جنوب چین را تصرف کرد و برای مدت کوتاهی به نظر می رسید که پیروز خواهد شد چرا که آنها همه ی عوامل موفقیت را داشتند: ایدئولوژی پیشرفته ی مذهبی ، افکار ملی گرایی سنتی، خلق استثمار شده ، و حمایت کامل آنها از شورش ، رهبری قدرتمند و اندیشمند ، و بالاخره برنامه اصلاحی پیشرفته.
در برنامه های اصلاحی آنها ، عقاید مذهبی مسیحی و ایدئولوژی سنتی در هم آمیخته بود. تلاشهای زیادی برای مالکیت عمومی ، تقلیل مالیات بر کشاورزان ، ممنوعیت تریاک و رشوه خواری و ایجاد تقویم جدید و حمایت از ادبیات محلی (سنتی) در دوران قدرت تایپینگ انجام گرفت. برای مثال در برنامه ارائه شده توسط کادر رهبری شورش تایپینگ مقرر شده بود که تا استقرار کامل « حکومت آسمانی » ، ازدواج و کشیدن تریاک به کلی در سراسر حوزه حکومتی تایپینگ ممنوع باشد.
اما با این حال آنها نتوانستند در رویکرد انقلابی شان موفق شوند چرا که آنها افراد کاردان و توانایی را برای ایجاد حکومت اداری در مناطق تحت اشغال و … در اختیار نداشتند.
عامل دیگر ارتباط دولت منچو با کشورهای غربی بود که پس از آنها پس از چند قرارداد استعماری و استثماری بین دربار منچو قدرتهای بزرگ غربی، بین سال ۶۰-۱۸۵۸ ، دولت منچو توانست حمایت دولتهای غربی را جلب کند و با کمک آن کشورها ، این جنبش مردمی را سرکوب نماید.
۴- رفورم صد روزه
پس از شکست چین از ژاپن در سال ۱۸۹۴ – ۱۸۹۵ برنامه رفورم صدروزه به اجرا گذاشته شد. که طی آن اصلاح طلبی به نام « کانگ یوی » که در راس یک گروه هزار و دویست نفری از روشنفکران چینی که همگی کاندیدای ماندارین یعنی امتحان دولتی بودند، خواستار انتقال پایتخت به منطقه ای امن تر در مرکز چین، عدم اجرای قرارداد چین و ژاپن و اصلاح کلی حکومت شد. او در واقع خواستار یک حکومت مشروطه شبیه حکومت « میجی » در ژاپن بود و در ضمن از امپراطور تقاضا کرد که نظام امتحانی برای کارمندان دولت را که بر پایه نظام سنتی استوار بود، از میان بردارد و یک نظام پیشرفته متکی بر علوم غربی و تجربی را در چین جایگزین آن کند و مواد امتحانی نیز بر پایه علم جدید استوار گردد. او خواستار استفاده از معابد بودایی به عنوان مدارس جدید شد و می خواست یک سازمان ترجمه آثار غربی را نیز ایجاد کند.
برنامه های اقتصادی کانگ شامل تشویق تجارت و توسعه خطوط راه آهن و ایجاد کارخانه های متعدد در چین بود. علاوه بر آن برنامه هایی نیز برای توسعه صنایع معدنی و کشاورزی ارائه داد. همچنین او سعی داشت که نظام حکومتی را تغییر داده و دربار را از بین ببرد.
اما برنامه های اصلاح طلبانه ی کانگ با مخالفت شدید درباریان و کسانی که به نظام قدیم متکی بودند ، روبرو شد که در راس آنها ملکه داوگار قرار داشت. ملکه جلوی این برنامه های اصلاحی را گرفت و کانگ نیز پس از این ماجرا به خارج از کشور گریخت. در واقع نظام سنتی چین نتوانست این اصلاحات گسترده را در درون خود هضم نماید. در ادامه ی راه او دکتر « سون یات سن » توانست این جنبش رفورمیستی را تبدیل به انقلاب ملی کند.
۵- سون یات سن و انقلاب بورژوایی سال ۱۹۱۱
سون یات سن در مقایسه با کانگ یوی، نه تنها جمهوریخواهی انقلابی به شمار می آمد بلکه دارای شخصیتی مقتدر ، سیاستمدار ، انقلابی و مبارز بود و از طرفی تحت تاثیر دموکراسی غربی قرار داشت. او از اوایل زندگی خود به سیاست عشق می ورزید و سرنگونی نظام فاسد منچو به وسیله جنبش انقلابی را در راس کارهای خود قرار داده بود. پس از شکست چین در جنگ با ژاپن سو نیات سن، انجمن جدید چین را با عنوان « شین جونگ خوئی » تشکیل داد و در سال ۱۸۹۴ به طور علنی خواستار سرنگونی امپراطوری منچو شد.
او اصولی را مطرح کرد که بعدها با عنوان سه اصل خلق از آنها یاد شد.
۱- مین جو: اخراج منچوها از چین و استقرار حاکمیت مردم .
۲- مین چوان: ایجاد جمهوری در چین با عنوان اصل حاکمیت مردم.
۳- مین شنگ: تقسیم عادلانه زمین و ملی کردن مالکیت در چین با عنوان اصل بهزیستی مردم.
این بخش در نهایت به انقلاب بورژوا دموکراتیک ۱۹۱۱ چین مبدل شد و نظا امپراطوری ۵ هزارساله چین را برای همیشه از میان برداشت. در سالهای بعد سون یات سن انجمن « اتحاد مشترک » خود را تجدید سازمان کرد و آن را حزب ملی « گومین دانگ » نامید. حزب ملی، یک حزب دموکراتیک با عضویت آزاد بود. هدف سو نیات سن از تشکیل این حزب فراهم آوردن زمینه هایی برای انجام برنامه سیاسی خود، تحت عنوان « سه اصل خلق » بود و معتقد بودکه اجرای این اصول چین را از منجلاب فساد سیاسی نجات خواهد داد و مردم را به « حاکمیت بر خود » خواهد رساند.
از طرفی دیگر سون یات سن بسیار کوشید که با قدرتهای غربی ارتباط برقرار کند و با اتکاء بر اصول همزیستی مسالمت آمیز با این کشورها روابط حسنه داشته باشد، اما به دلیل این که قدرتهای غربی هر کدام از یکی از قدرت طلبان و نظامیان چین حمایت می کردند سیاست سو نیات سن در این مورد شکست خورد. در نتیجه او به سوی شرق و شوروی تمایل یافت. سو نیات سن در سال ۱۹۲۳ از مستشاران شوروی دعوت کرد که به حزب گومین دانگ سازمانی جدید داده و کادرهای آن را آموزش دهند. پس از مدت یک سال ، « گومین دانگ جدید » به پیروی از نمونه شوروی سازمان یافت و یک اکادمی نظامی در « وامپائو » برای آموزش نظامی به وسیله مستشاران نظامی شوروی ایجاد شد که چیان کای شک به عنوان اولین رئیس و چوان لای رئیس اداره ی سیاسی آن بودند.
۶- حزب کمونیست چین و انقلاب
حزب کمونیست چین یک حزب سیاسی پرولتری بود که در آن دوران برپایه تئوری انقلابی و سبک کار مارکسیستی ـ لنینیستی بنا شده بود. از نظر آنها پرولتاریا عظیم ترین طبقه تاریخ بشری است، که از نظر ایدئولوژیک و سیاسی، نیرومندترین طبقه انقلابی به شمار می آید. کمونیستها چنین اذعان داشتند که در جامعه کهن، این پرولتاریا بود که از ظالمانه ترین بهره کشی و ددمنشانه ترین ستم ها رنج می برد، آه در بساط نداشت، مالک وسائل تولید نبود و صرفاً از قبل فروش نیروی کار خود زنده بود. بدین جهت پرولتاریا بنا به موقعیت اقتصادی و سیاسی خود، عمیقترین نفرت ها را از طبقات استثمارگر به دل دارد و دارای وسیع ترین دید از موقعیت تاریخی خود می باشد.
در آن زمان آنها معتقد بودند که پرولتاریای چین از یک ستم سه گانه رنج می برد: ستم امپریالیسم، ستم سرمایه داری و ستم فئودالیسم.
اما این طبقه که بر سرنوشت جمعی خویش آگاه است در قالب حزب کمونیست منافع مشترک خویش را دنبال می کند. همچنان مائو در این رابطه اشاره دارد که “حزب کمونیست، حزبی سیاسی است که در جهت منافع ملت و خلق عمل نموده و مطلقاً هیچ هدف خصوصی را تعقیب نمی کند.”
در سال ۱۹۲۱ زمانی که حزب کمونیست چین تشکیل شد، چین با بحرانهای شدیدی روبرو بود. اضمحلال نظام امپراطوری چین در سال ۱۹۱۱، دخالت و تجاوز خارجی ( از سوی ژاپن، بریتانیا، فرانسه و ایالات متحده)، اثرات جنگ اول جهانی و انقلاب روسیه، و نیز فعالیت قدرتمندان محلی و فئودالها و نیز اثرات جنگ جهانی اول که باعث ویرانی و اضمحلال مراکز صنعتی چین در شهرهای بزرگ شده بود باعث وخامت و نابسامانی شدیدی در اوضاع کشور گردیده بود. در چنین شرایطی حزب کمونیست و جنبش های کارگری فعالیت خویش را آغاز کردند.
حزب کمونیست چین در آغاز به منظور دست یافتن به پیروزی و جایگاه مردمی، اعلام کرد که گومین دانگ باید از قدرت ساقط شود ولی هرگونه امیدواری به توطئه نظامی برای دستیابی به استقلال را امری واهی تلقی کرد. این حزب با وجود داشتن برنامه های مشخص، از گروه کوچکی از روشنفکران تشکیل شده بود و پایگاه توده ای (کارگری) نداشت. این حزب می کوشید هر چه زودتر با استفاده از هرج ومرج داخلی، موجودیت سیاسی خود را به دست آورد. در سال ۱۹۲۱ آنها دارای ۵۷ عضو و در سال ۱۹۲۳ دارای ۴۳۲ عضو بودند.
با وجود محدود بودن اعضا این حزب در اعتصابات کارگری در اوایل دهه ۱۹۲۰ نقش فعالی داشت و باعث ایجاد اعتصاب بزرگ هنگ کنگ در سال ۱۹۲۱ شد. اما آنها در سال ۱۹۲۳ از کارفرمایان چینی شکست خوردند چرا که بدون تجربه کافی، امنیت نظامی و تضمین حقوق کارگران امکان پیروزی جنبش کارگری ممکن نبود.
همچنین آنها در مبارزاتشان بر علیه کارفرمایان ( چه چینی و چه خارجی ) رقیبی همچون گومین دانگ را نیز پیش رو داشتند.
دولت شوروی که تا آن زمان حامی فعالیتهای گومین دانگ در چین بود می کوشید حزب کمونیست چین را به اتحاد با گومین دانگ ترغیب نماید. آنها به وضوح در بیانیه هایشان از گومین دانگ حمایت می کردند: « برای حزب ما این موفقیت فراهم شد که بتوانیم رهبری اولین انقلاب پرولتاریایی جهان را به عهده بگیریم … ما ایمان داریم که گومین دانگ موفق خواهد شد همین نقش را در شرق ایفا کند ». (انقلاب چین، بهزاد شاهنده، ص ۳۰)
بدین ترتیب در اواخر سال ۱۹۲۴ که جنبش بزرگ دهقانی سراسر چین را در بر گرفته بود، گومین دانگ که تحت حمایت دولت شوروی قرار داشت از حزبی متشکل از چند سیاست مدار قدرت طلب به حزبی که مدعی قدرت در ساسر چین بود، تبدیل شده بود. در این زمان جناح راست حزب که متشکل از برخی از مالکین و سرمایه داران بودند، رو به افزایش نهاد و قدرت بیشتری گرفت. همین رشد جناح راست حزب گومین دانگ بود که در ادامه باعث اختلافات و تنش های بیشتر آنها با حزب کمونیست که پیرو حقوق کارگران و ضعفا بود، شد.
۷- جنبش سیم ماه مه
جنبش سیم ماه مه با تظاهرات کارگران چینی بر علیه کارفرمایان ژاپنی آغاز گردید و ریشه آن در این بود که یک کارفرمای ژاپنی یک کارگر چینی را به قتل رسانده بود. در مراسم سوگواری اینک کارگر ، ۵ هزار نفر در شانگهای شرکت کردند و در سیم ماه مه در تظاهرات دیگری با حمله ی پلیس ده نفر کشته شدند و پنجاه نفر مجروح گشتند. این جنبش بعدها به تشکیل کمیته ی ۱۳ نفری منجر شد که اعتصابات بعدی ای همچون اعتصاب هنگ کنگ را مدیریت کرد. اعتصاب و تحریمی که ۱۵ ماه به طول انجامید و ضربه مهلکی بر اقتصاد هنگ کنگ وارد کرد. اعتصاب توسط کمیته ی ۱۳ نفره ای هدایت می شد و به مسائلی چون غذا ، مسکن ، پوشاک کارگران و خانواده هایشان رسیدگی می کرد و از مراکز قمار و تریاکخانه ها به منظور خوابگاه برای کارگران استفاده می کرد. این کمیته ی اعتصاب با عنوان « دولت شماره ۲ » لقب گرفت. آنها دشمن تجار بزرگ شهر کانتون به شمار می رفتند و به همراه گومین دانگ اداره ی شهر کانتون را بدست داشتند. این کمیته در حقیقت اولین شورای کارگری چین یا بهتر بگوییم اولین « حکومت شورایی کارگری » در چین بود.
بازدید
برگی از خاطرات محقق و ریاضیدان جانباز جمشید واحدی:
فرزندان، بر خلاف تصور کسانی که ریشه ریاضی را از ریاضت به معنی سختی کشیدن می دانند بدانید که ریاضی ازریشه «روض» به وعنای ورزش ذهنی و نوعی لذت بردن است.
هنگامی که به دلیل قطع دست چپم در بیمارستان بستری بودم یکی از دوستانم به عیادتم امد و پرسید: آیا خداوند قادر است موجودی را خلق کند که نتواند ان را از بین ببرد؟ به او یک دفتر ۱۰۰ برگ و یک نقاله دادم و از او خواستم تافردای آن روز برایم یک «مثلث قائم الزاویه متساوی اللاضلاع » رسم کند. ایشان فردای آن روز نزدم آمد و گفت غیر ممکن است چنین مثلثی بتوان رسم کرد زیرا اگر زاویه ۹۰ درجه داشته باشد دیگر سه ضلع آن مساوی نخواهد بود و اگر سه ضلع آن مساوی باشد هر کدام از زوایا ۶۰ درجه خواهد شد و جمع این دو یعنی هم مثلث قائم الزاویه باشد و هم متساوی الاضلاع محال است.
به او گفتم: آیا شما چیزی غیر از این از من سوال کردید ، در سوال شما توانستن و نتوانستن هر دو با هم هستند و این جمع ضدین محال است. سپس به ایشان گفتم در کف دست راست ما عدد ۱۸ و در دست چپ ما عدد ۸۱ تغریباً به وضوح آشکار است و اختلاف آنها ۶۳=۱۸-۸۱ خواهد بود که سن وفات حضرت رسول (ص) می باشد و هم می دانیم که پیامبر در ۴۰ سالگی به پیامبری مبعوث شد وقرآن طی ۲۳ سال بر ایشان نازل گردید. حال به سوره توحید توجه کن. همه حرکتهای حروف در بالا قرار دارند ولی در کلمه (یلِد)در حرف (ل) حرکت در پایین قرار دارد. تعداد حروف سمت چپ حرف(ل) ۲۳ عدد و تعداد حروف سمت راست ان نیز ۲۳ عدد می باشد.
درقرآن آنجا که خداوند درباره افراق سخن می فرماید از کلمات ( کل فی فلک) استفاده شده است. که اگر حرف آنها را روی محیط یک دایره قرار دهیم از دو طرف ( کل فی فلک) خوانده می شود. آیا زیبا تر این می توان به مدار و دوران اشاره کرد و میبینید حتی خداوند هم ریاضیات را دوست دارد. ان را در کلامش به کار برده است.
دانستنیهای شیرین ریاضی:
آن وقتها من هم مثل بعضی ها از ریاضی متنفر بودم و ریاضی دانها را آدمهایی گوشه نشین و تنهایی می دانستم که چون حوصله فعالیت ندارند با عینک ته استکانیشان دائم سرشان در کتاب است تا با اعداد و ارقامی بی جان قانونی کشف کنند و قضیه ای بسازند.تا یک گرفتاری به گرفتاریهای ما دانش اموزان که مجبوریم قضیه های ساخته و پرداخته ایشان را حفظ کنیم اضافه کنند شاید ریشه این تنفر به سالهای قبل از دبستان برمی گشته که برادر بزرگم از سر لطف جمع و تفریق اعداد را به من یاد داد و من سالهای اول دبستان مجبور بودم در کلاسهای خشک و بی روح و خسته کننده ریاضی که هیچ چیز به جز جمع و تفریق دران مطرح نمی شد بنشینم بدون انکه مطلب جدیدی یاد بگیرم.
آنچه از آن سالها در خاطر دارم کلاسهای تاریک بود که نمی دانم چون درس ریاضی در ساعت اول تشکیل می شد هوا کاملاً روشن نشده بود یا هوا مثل دل من ابری بود. شاید هم هیچ کدام نبود . بله این تنفر من بود که همیشه کلاسهای ریاضی را تاریک می کرد. انگار هیچ کس ابتکاری، سوال نوی و حرف تازه ای نداشت.
اصلاً انگار ریاضیات جمع بود و تفریق. پرتقال فروش بود که گاهی جایش را با فروشنده کتاب و دفتر و مداد عوض می کرد.
بازدید
بیان مسأله
آیا سلامت روانی در بین کارمندان دانشگاههای مختلف متفاوت است؟
بیماریهای روانی از بدو پیدایش بشر وجود داشته و هیچ فردی در مقابل آن مصونیت ندارد. و این خطری است که بشر را تهدید می کند. عدم سازش و وجود اختلالات رفتاری در جوامع انسانی بسیار مشهود و فراوان است و در هر طبقه و صنفی و هر گروه و جمعی اشخاص نامتعادلی زندگی می کنند. بنابراین در مورد همه افراد اعم از کارگر، دانش پژوه، پژشک ومهندس و زارع، استاد دانشگاه و… خطر ابتلاء به ناراحتی های روانی وجود دارد. به عبارت دیگر هیچ انسانی در مقابل این امراض مصونیت ندارد ( شاملو، ۱۳۸۲).
مسأله سلامت روان و بیماری روانی امروزه هر لحظه اهمیت بیشتری پیدا می کند بخصوص اینکه مشخص شده است که بسیاری از بیماری های جسمانی ریشه در مسائل روانی دارند.
با مشخص شدن اهمیت سلامت روان نیز هر لحظه بر میزان مطالعات و بررسی هایی که با هدف سبب شناسی و یا مشخص کردن میزان شیوع اختلالات روانی در سطح اجتماع انجام می پذیرد افزوده می شود که در همین راستا می توان به مطالعاتی که در نیوهان، مانهاتان، نیویورک، استرالیا، اسپانیا که توسط افرادی همچون گلدبرگ، کارنویوسکی، گیر، وارکوئر، و نکردف ، در خارج از کشور انجام شد و نیز مطالعاتی که توسط باش، داویریان، باقری، بهادرخان که در مناطق مختلف ایران انجام شده است اشاره کرد. که نتایج تحقیقات آنان نشان دهنده شیوع اختلالات روانی و رفتاری در همه سطوح جامعه و تحت تأثیر متغیرهای مختلفی همچون جنسیت است.
بررسی هایی که در رابطه با سلامت روان انجام شد نشان می دهند که اولاً متغیرهای مختلفی همچون سن،جنس، وضعیت اقتصادی ، وضعیت جسمانی و … می توانند بر میزان سلامت روانی افراد تأثیر گذار باشند دوم اینکه هرگونه تغییری در میزان سلامت روان افراد
می توانند تأثیرات زیادی و حتی جبران ناپذیری از خود به جای بگذارد و درمان و رفع چنین اختلالاتی هزینه های بسیاری بر فرد در اجتماع تحمیل می کند. بطور مثال سازمان بهداشت جهانی در ارتباط با خودکشی اعلام داشته است که بار مالی ناشی از کارافتادگی در بیماری روانی تاحدی است که این اختلال را همسطح بیماریهای قلبی و سرطان قرار
می دهد.
این نکته بسیار واضح است که اختلالات روانی از یک طرف باعث از کار افتادگی نیروی کار می شوند و از سویی دیگر برمیزان بیماریهای جسمانی مزمن مثل سرطان بیماریهای قلبی و عروقی و دیابت و ایدز تأثیر می گذارند و ازآنها تأثیر می پذیرند و عدم توجه به اختلالات روانی پیش آگهی این بیماریها را هم ضعیف می کند. اما یکی از مسائلی که در ارتباط با سلامت روان امروز مورد توجه قرارگرفته است، اشتغال و شرایط و ویژگیهای محل کارمی باشد. نظامهای اداری، شرایط کاری ، نوع اشتغال، طول مدت و نوع کار، شیفت کاری و … از جمله مسائلی هستند که می توان آنها را در ارتباط با هر سازمان و اداره بخصوص در ارتباط با مدارس و مراکز آموزش عالی بررسی کرد. مراکز آموزش عالی و دانشگاهها از این جهت که بعنوان عالیترین مراکز آموزشی در هر کشور شناخته
می شوند، انتظار می رود که شایسته ترین رفتارها را از خود بروز داده و از بهترین شرایط جسمی و روحی برخوردار باشند و وجود هر گونه ناراحتی جسمی و روحی باعث افت کارایی در میان کارکنان مراکز آموزشی می شودکه خسارات و ضرر و زیانهای جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت . واضح است که مقامات دولتی و مدیران ارشد چنین مراکز و سازمانهایی لازم است که توجه خاصی به وضعیت بهداشت روانی کارکنان خود داشته باشند و میزان سلامت روانی کارکنان را مورد بررسی قرار دهند و به نتایج حاصله توجه خاصی نشان دهند و با ارائه و تنظیم برنامه ها و راهکارهایی جدیدتر و ایجاد تغییراتی در محیط ، میزان و شرایط کاری کارکنان در جهت بهبود و ارتقاء سطح کیفی و کمی خدمات خود به مراجعه کنندگان گامهایی اساسی بردارند.
اهمیت و ضرورت تحقیق
این نکته بسیار واضح است که بیماریهای روانی از بدو پیدایش بشر وجود داشته اند و هیچ فردی در مقابل آن مصونیت ندارند و خطر ابتلاء به بیماریهای روانی همه افراد جامعه از هر طبقه و صنفی و از هرگروه و جمعی که باشند را تهدید می کند. تحقیقاتی که در گذشته توسط محققان بسیاری و در نقاط مختلفی ازدنیا انجام شده است همواره بر وجود بیماریهای روانی در همه جوامع تأکید داشته اند. بطور مثال ساترلوئیس ( ۱۹۹۳ ) در کنفرانس جهانی حقوق بشر تعداد بیماران روانی را در سرتاسر جهان بیش از نیم میلیارد نفر گزارش کرد که تقریباً نیمی از این بیماران از خدمات بهداشتی و درمانی لازم محروم
بوده اند. سازمان بهداشت جهانی در سال ۱۹۹۳ شایعترین بیماریهای روانی را در سرتاسر جهان به ترتیب افسردگی اضطراب و بیماریهای روان تنی معرفی نموده است
( فخریان ،۱۳۷۵ ).
در ایران نیز پژوهشی هایی در زمینه همه گیر شناسی بیماریهای روانی انجام شده است. بطور مثال در پژوهشی که توسط باش و همکاران در سال ۱۳۴۲ انجام گرفت شیوع این بیماری را در افراد بالای ۵ سال ۹/۱۱ درصد گزارش کرد و در پژوهشی که در مناطق شهری و روستایی کشور در سال ۱۳۷۸ انجام گرفت شیوع کلی بیماریهای روانی را
21 درصد نشان داده که شیوع بیماریهای روانی در زنان بیشتر از مردان است . با دقت به نتایج تحقیقات گذشته که شیوع بیماریهای روانی در اجتماع را در سطح بالایی نشان
می دهند و با ذکر این نکته که کارکنان شاغل در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی و همچنین دانشجویان و افراد مراجعه کننده به چنین مؤسساتی جمعیت کثیری از افراد جامعه را تشکیل می دهند و از دیگرسو دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی همگی از نظر شهرت و اهمیت وسعت، تعداد کارکنان و دانشجویان و بالاخره از نظر امکانات و تسهیلات با یکدیگر برابر نیستند این ضرورت احساس می شود که پژوهشی در زمینه بررسی سلامت روانی کارکنان مؤسسات آموزش عالی و مقایسه آنها بایکدیگر انجام پذیرد که ضمن پاسخگویی به سئوالان محقق بتوانیم به شناسایی عوامل خطر زایی که سلامت روانی کارمندان و کارکنان چنین مؤسساتی را تهدید می کنند پرداخته و در جهت رفع موانع و مشکلات قدم برداریم و در کل اقدامات پیشگیرانه را در جهت کاهش میزان بروز بیماریهای روانی در سطح اجتماع و متقابلاً در سطح مؤسسات آموزش عالی و دانشگاهها برداشته و سطح سلامت روان را در این قشر از جامعه افزایش داده و در جهت رشد و شکوفایی هر چه بیشتر اجتماع قدم بر داریم.
اهداف تحقیق
هدف کلی
هدف اصلی از انجام این تحقیق بررسی میزان تفاوت سلامت روانی کلیه افرادی است که در دو دانشگاه هنر و پیام نور نیشابور مشغول به فعالیت می باشند.
اهداف جزئی
۱ ـ بررسی تفاوت کارکنان دو دانشگاه در میزان سلامت روان
۲ ـ بررسی تفاوت سلامت روانی با نوع فعالیت ( اداری ـ خدماتی ) در کارکنان دو دانشگاه
۳ ـ بررسی تفاوت دو جنس در میزان سلامت روان در بین کارکنان دانشگاه
۴ ـ بررسی رابطه سن با سلامت روان در کارکنان دو دانشگاه
۵ ـ بررسی رابطه مدت فعالیت با سلامت روان در کارکنان دو دانشگاه
سئوالات تحقیق
۱ ـ آیا میزان سلامت روانی در بین کارکنان دو دانشگاه متفاوت است ؟
۲ ـ آیا میزان سلامت روانی در کارکنان زن و مرد دو دانشگاه متفاوت است ؟
۳ ـ آیا میزان سلامت روانی در بین کارکنان بخشهای اداری و خدماتی در دو دانشگاه متفاوت است ؟
۴ ـ آیا بین سن و سلامت روانی در کارکنان دو دانشگاه رابطه وجود دارد ؟
۵ ـ آیا بین میزان سلامت روانی و مدت فعالیت در دو دانشگاه رابطه وجود دارد؟
متغیرهای تحقیق
متغیر وابسته : سلامت روانی
متغیر مستقل : نوع دانشگاه ، جنسیت ، نوع فعالیت ، سن ، مدت فعالیت .
متغیر مزاحم : میزان درآمد، تعداد فرزندان، طبقه اقتصادی، میزان تحصیلات.
تعاریف مفهومی و عملیاتی
سلامت روانی : فرهنگ روانپزشکی کمپبل این اصطلاح را احساس رضایت و بهبود روانی و تطابق کافی اجتماعی با موازین مورد قبول هر جامعه تعریف کرده است ( پورافکاری، ۱۳۷۳).
فرهنگ بزرگ روانشناسی لاروس سلامت روان را « استعداد روان برای هماهنگ خوشایند و مؤثر کارکردن » برای موقعیتهای دشوار انعطاف پذیر بودن و برای بازیابی تعامل خود توانایی داشتن تعریف کرده است ( گنجی، ۱۳۷۶).
در این پژوهش کسی دارای سلامت روان است که در آزمون سلامت عمومی نمره کمتر از ۲۴ کسب کرده باشد .
فعالیتهای اداری
به فعالیتهایی اطلاق می شود که افراد شاغل در آن فعالیت های خدماتی نمی پردازد بلکه تنها به انجام امور اداری و حسابداری می پردازد و افرادی همچون رئیس معاون، حسابداران و کارمندان دبیرخانه و آموزش را شامل می شود.
فعالیتهای خدماتی
افرادی که بر اساس حکم کارگزینی به ارائه خدمات به دیگر بخشهای سازمان و کارکنان اداری و … می پردازند. شاغل خدماتی یا کم خطر به افرادی همچون : آبدارچی، منشی، تلفنچی، نگهبان و راننده سازمان و … اطلاق می شود.
مفهوم سلامت روان
Mental healt: فرهنگ روانپزشکی کمپل این اصطلاح را در احساس رضایت بهبود روانی و تطابق کافی اجتماعی با موازین مورد قبول هر جامعه تعریف کرده است (پورافکاری، ۱۳۷۳) .
اما برای این اصطلاح از سوی صاحب نظران تعاریف متفاوتی ارائه شده است بطور مثال :
کارل منینجر : سلامت روان را سازش فرد با جهان اطرافش با حد اکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید و مؤثر گردد ، تعریف می کند.
واستون : رفتارهای عادی را که از سوی افراد عادی سر می زند را نشانه ای از سلامت روانی می داند .
کینز برگ : سلامت روان را تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط به ویژه در سه فضای مهم زندگی ، عشق ، کار و تفریح می داند . به نظر وی استعداد یافتن در ادامه کار، داشتن محیط خانوادگی خردسند ، فرار از مسائلی که با قانون درگیری دارد، لذت بردن از زندگی و استفاده درست از فرصتها ملاک تعادل و سلامت روان است (میلانی فر ،۱۳۷۰).
سازمان بهداشت جهانی سلامت روان چنین تعریف می کند « سلامت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت جای می گیرد و سلامت روانی یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی روانی و جسمی بهداشت تنها نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست (حمزه گنجی ،۱۳۷۶).
انجمن کانادایی بهداشت روانی سلامت روان را در سه قسمت تعریف کرده است
۱ـ نگرشهای مربوط به خود : که مواردی همچون : تسلط بر هیجانهای خود ، آگاهی از ضعفهای خود و رضایت از خوشیها را شامل می شود .
۲ـ نگرشهای مربوط به دیگران : که علاقه به دوستیهای طولانی و صمیمی ، احساس تعلق به یک گروه ، احساس مسولیت در مقابل محیط انسانی و مادی جزئی از آن نام برد .
۳ـ نگرشهای مربوط به زندگی : که پذیرش مسولیتها ، ذوق توسعه امکانات و علایق خود ، توانایی اخذ تصمیم و ذوق خوب کار کردن را شامل می شود .
به نظر می رسد که هر تعریف گوشه هایی از واقعیت را به همراه دارد و تعریف های سازمان جهانی بهداشت و انجمن بهداشت روانی کانادا جامعتر باشد ( احمدوند، ۱۳۸۲).
تاریخچه سلامت و روان در جهان
مسئله بیماریهای روانی و سلامت روان یکی از مسائلی است که از زمان پیدایش بشر وجود داشته و همیشه مورد توجه قرار گرفته است . این مسئله از زمانی که بشریت زندگی اجتماعی را شروع کرد بیشتر نمایان شده است (میلانی فر، ۱۳۷۰).
در طول تاریخ برای بیماریهای روانی نامهای مختلفی ذکر شده و تا قبل از میلاد مسیح رفتار جنون آمیز به عنوان تنبیهی بود که در مقابل توهین به خدایان صورت می گرفت و همچنین واژه جن زده در مورد این بیماران تاریخ کهن دارد که برای درمان آن از سحر و جادو استفاده می شده که هنوز هم این نگرش غلط در بسیاری از کشورهای و بخصوص مناطق روستایی وجود دارد (فخریان ، فولادی، ۱۳۷۵).
در زمینه درمان بیماریهای روانی و اعتقاد به مبانی عضوی بیماریهای روانی قدیمی ترین اطلاعاتی که در دست است مربوط به تمدن قدیم مصر و دوران ایمهوتپ مصری است که به عنوان مظهر حرفه پزشکی در دو هزار سال قبل از بقراط شناخته می شود .
اما اولین پزشکی که به طبیعت آدمی و بیماریهای روانی از دیگاه علمی نگریست و در حقیقت او را باید پدر علم پزشکی به حساب آورد بقراط(۳۷۷ـ ۴۶۰ ق ـ م) بود
(محرری، ۱۳۷۳).
بقراط بیماریهای روانی را ناشی از عدم تعادل اخطاط چهارگانه (سودا، صفرا ، خون ، بلغم)می دانست .
او مغز را به عنوان عامل هوشیاری و مهمترین عضو بدن می دانست و حملات صرع را علت آسیب مغزی می دانست . او همچنین درباره افسردگی ، حالات گم گشتگی ، ترسهای غیر منطقی روان پریشی و هیستری مطالبی نگاشته است ( فخریان ، فولادی ۱۳۷۵).
در مورد نظریات بقراط باید گفت که او به طور کلی از دخالت دادن جن و
جن شناسی در امر پزشکی خود را به دور می داشت . و در زمینه بیماریهای روانی به گفته
فیثاغورت که مغز را مرکز فرماندهی و مسئول خوشی ها و ناخوشی ها می دانست صحه گذاشت . افلاطون (۳۴۷ـ ۴۲۹ ق.م) بدین موضوع توجه کرده بود که رفتار بشریت تأثیر و نتیجه احتیاجات جسمانی و غرائز اوست . ارسطو در دنباله نظریه بقراط درباره اخلاط چهارگانه برای هر کدام از آنها یک سلسله ویژگیهای روانی قابل می شد و بالاخره جالینوس با توجه به فرضیه های که درباره علم تشریح وضع نمود بدین نکته رسید که بیماری دماغ موجب بروز اختلال و یا بیماری های روانی است .
بازدید
• بخش استخوانی ، شامل استخوانهای بینی و زایده پیشانی فک بالا.
• بخش غضروفی که شامل تعدادی غضروف بهم چسبیده است.
بخش داخلی یا حفره بینی (Nasal Cavity)
از سوراخهای خارجی بینی (Nostrils) در جلو تا سوراخهای عقبی بینی (Choanae) امتداد داشته و توسط یک دیواره میانی بینی به دو نیمه چپ و راست تقسیم میگردد. ابعاد تقریبی هر حفره بینی شامل ارتفاع ۵ سانتیمتر ، طول ۵ – ۷٫۵ سانتیمتر و پهنا از نزدیکی کف ۱٫۲۵ سانتیمتر و پهنای سقف بینی در یک حفره حدود ۲ میلیمتر است. هر حفره شامل جدار تحتانی ، جدار فوقانی ، جدار داخلی و جدار خارجی است. در تشکیل هر جدار بخشهای زیر شرکت دارند:
• جدار تحتانی از زائده کامی استخوان ماگزیلا و صفحه افقی استخوان کامی.
• جدار فوقانی از جلو به عقب ، استخوان پیشانی و استخوان اسفنوئید شرکت دارند.
• جدار داخلی از استخوان خیش ، تیغه عمودی استخوان غربالی و غضروف تیغه بینی تشکیل شده است.
• جدار خارجی دارای سه برجستگی به اسامی شاخکهای فوقانی ، میانی و تحتانی میباشد.
در عقب حفره بینی ، سوراخ شیپور استاش قرار دارد که بینی را با گوش میانی مرتبط میسازد. مخاط پوشاننده حفرههای بینی به داخل گوش میانی و سینوسها نیز کشیده شده و التهاب این مخاط را در داخل سینوسها ، عارضه سینوزیت را ایجاد میکند.
حفره بینی از لحاظ بافت شناسی و وظایف آن
• قسمت قدامی بینی ، دهلیز نامیده میشود که اپی تلیوم آن در امتداد با پوست و دارای موهای زبر و کوتاه ، غدد چربی و غدد عرق میباشد. قسمت خلفی حفره بینی توسط اپی تلیوم تنفسی پوشیده شده و بدین جهت ، ناحیه تنفسی نیز نامیده میشود. در زیر اپی تلیوم ناحیه تنفسی آستر قرار گرفته که حاوی غدد مختلط سروزی و موکوسی و اجسام تورمی (Swell bodies) است.
• اجسام تورمی شبکههای وریدی وسیع و تغییر یافتهای میباشند که در عمق آستر شاخکها در ناحیه تنفسی قرار گرفتهاند و ضمن عبور هوا باعث گرم شدن آن میگردند. تجمع خون در اجسام تورمی بطور متناوب باعث انسداد یکی از مجاری بینی میشود که این امر مانع از خشک شدن مخاط تنفسی در اثر عبور هوا میشود و آن را سیکل بینی نیز مینامند. در بیماریهای تنفسی مانند زکام ، اجسام تورمی هر دو مجرای بینی متسع شده و سبب گرفتگی بینی میشوند.
• علاوه بر اجسام تورمی ، سیستم عروق غنی و سازمان یافته این ناحیه در گرم کردن هوای دم نقش مهمی دارد. بافت همبند آستر همچنین حاوی سلولهای لنفاوی ، مالت سل و پلاسما سل میباشد که آنتی بادیهای مترشحه بوسیله آنها مخاط بینی را در مقابل آنتی ژنها و میکروبهای مهاجم ، حفاظت میکند. مخاط تنفسی بینی فاقد زیر مخاط میباشد.
ناحیه بویایی حفره بینی
سقف حفره بینی ، قسمت فوقانی دیواره بینی و سطح شاخکهای فوقانی توسط اپی تلیوم بویایی پوشیده شده است. اپی تلیوم بویایی منظره مطبق کاذب دارد و متشکل از سه نوع سلول میباشد که عبارتند از: بویایی ، پشتیبان و قاعدهای.
سلولهای بویایی (Olfactory Cells)
نورونهای دوقطبی و دارای هسته مدور هستند که دندریت آنها در قسمت انتهایی متسع شده و وزیکول بویایی را بوجود میآورد. از وزیکولهای بویایی ۸ – ۶ مژه ثابت خارج و بطور افقی در سطح اپی تلیوم قرار میگیرد. اکسونی که از انتهای تحتانی سلول بویایی خارج میشود. بدون میلین بوده ، ولی پوشیده با سلول شوان میباشد که همراه با اکسون سایر سلولها ، عصب بویایی را بوجود میآورند. عصب بویایی پس از عبور از استخوان پرویزنی (ethmoid) به پیاز بویایی در مغز وارد میشود. مخاط بویایی حاوی رشتههای عصبی دیگری غیر از اعصاب بویایی است که برای دریافت تحریکات غیر بویایی میباشند.
سلولهای پشتیبان
این سلولها از نوع منشوری بلند و دارای میکروویلیهای متعدد در سطح رأسی میباشند که هسته آنها در سطح فوقانی واقع شده است.
سلولهای قاعدهای
سلولهای گرد کوچکی هستند که بر روی غشاء پایه ، قرار گرفتهاند. این سلولهای متمایز نشده میتوانند تقسیم شده و به دو نوع سلول دیگر ، تمایز یابند. محل اتصال حفره بینی به حلق را (nasopharynx) یا قسمت بینی حلق مینامند که توسط اپیتلیوم تنفسی پوشیده شده است.
سینوسهای مجاور بینی (paranasal sinuses)
سینوسهای پارنازال ، فضاهای بستهای هستند که در ضخامت استخوانهای پیشانی ، فک بالا ، پرونزی و اسفنوئید قرار گرفتهاند. این فضاها توسط اپی تلیوم تنفسی پوشیده شدهاند و آستر زیرین این اپی تلیومها که در امتداد با پریوست استخوان قرار دارد، حاوی تعداد کمی غدد سروزنی – مولکولی است. سینوسها توسط منافذ کوچک با حفره بینی در ارتباط هستند و ترشحات آنها از این طریق دفع میگردد. انسداد منافذ تخلیهای سینوسها ، در اثر التهاب ، باعث بروز سینوزیت میشود. سینوسها در زمان بلوغ به حداکثر حجم خود رسیده و شکل نهایی صورت را تعیین میکنند . کار اصلی آنها تشدید صوت میباشد.
بوها چگونه ادراک می شوند؟
• پیاز بویایی ، ساختمان تخصص یافتهای از ماده خاکستری مغز است که مشابه ساقهای از ناحیه بویایی مغز به شمار میرود. آکسونهای انتهایی سلولهای گیرنده ، هنگامی که در پیاز بویایی قرار میگیرند، با دندریت سلولهای دیگر ، سیناپس تشکیل میدهند. این ترکیب سیناپسی شبیه توپ ، گلومرول بویایی نام دارد. هر گلومرول ، تکانه یا ایمپالسهایی را از حدود ۲۶۰۰۰ سلول گیرنده دریافت میکند.
این تکانهها که در طول آکسونهای سلولهای انتقال دهنده حس بویایی حمل میشوند، راه بویایی را تشکیل میدهند که در جهت خلفی به قشر بویایی واقع در لوب گیجگاهی مخ میرود. بویایی تنها حسی است که قبل از رسیدن به قشر مخ ، رشتههایی را به تالاموس نمیفرستد.
• تکانههای بویایی قبل از این که به قشر مخ مخابره شوند، در گلومرولها طبقه بندی میشوند. تصور میشود که گلومرولها مناطق حیاتی هستند که بوها ابتدا در آنجا پردازش میشوند. قشر بویایی نخست در تشخیص و تعیین شدت بوها عمل میکند، در واقع ما اطلاع کمی از ساز و کار عصبی بویایی داریم.
ما میدانیم که به منظور اینکه این مواد حس شوند، باید به صورت گاز و یا محلول در آیند. بدون وجود این کیفیتها ، ذرات بودار نمیتوانند بوسیله جریان هوا به حفره بینی حمل شوند. این ذرات در پوشش موکوسی اپی تلیوم بویایی حل میشوند و به سد لیپیدی احاطه کننده سلولهای گیرنده بویایی نفوذ میکنند.
• نظریههای فراوانی درباره اینکه ما چگونه بوها را درک میکینم، ارائه شده است. یک پیشنهاد احتمالی این است که مولکولهای بو یک واکنش متقابل فیزیکی با مناطق پروتئینی گیرنده غشای سلولی دارند. این اتصال ، کانالهای یونی را میگشاید و اجازه میدهد تا یونهای سدیم (+Na) به داخل سلولها جریان یابند و آن را دپلاریزه کنند و در نتیجه یک پتانسیل مولد را بوجود آورند.
پتانسیل مولد ، پتانسیلهای عمل را در رشتههای عصبی که با نورونها در پیاز بویایی سیناپس برقرار میکنند، تولید میکند. طبق این تئوری تمیز دادن بوهای مختلف بطور همزمان و با تحریک سلولهای گیرنده متفاوت ، صورت میگیرد.
بازدید
شخصیّت و کرامت انسانی
زندگی و دنیا:
دنیا دارای ابعاد متفاوتی باشد، یک روز خوب است وبه نفع انسان و یک روز هم آنطور که انسان می خواهد نیست. این نوع تجربه و نگرش از ابعاد دنیا می تواند انسان را واقع بین و صبور نماید، زیرا همیشه منتظر این نیست که به نفعش باشد، می داند که دنیا صورت دیگری هم دارد، و این مسئله موجب می شود که او نسبت به ناملایمات زندگی مقاومت بیشتری از خود نشان دهد زیرا او فقط نیست که وجه ضرر دیگران را می بیند، بلکه دنیا چنین است که همبشه آنطور که انسان انتظار دارد و به نفع اوست رقم نمی خورد، وجه دیگر این نگاه و تجربه وجه اجتکاعی آن هست که انسانها خود را با روشهای مختلف برای مقابله برای روزی که امکان دارد متضرر شوند آماده می نمایند، بیمه ها، خیریه ها، برخورداری انسانها از پشتوانه معنوی و مادی و همچنین تعاون و یاری و برادری و توکل به خداوند و تمسک جستن ازیاری خدا و استفاده بهینه از فرصتها و سپاسگزاری نیز از جمله مواردی و راهبردهائیست که انسان با درایت با کیاست و تدبیر خود از آن بهره مند می شود، و این موجب می شود که انسان معتدل و میانه رو در وقت دارائی به خود قره نگردد و وقت ضرر خود را نبازد و روحیه خود را از دست ندهد، در این رابطه امیر مؤمنان حضرت علی (ع) می فرماید:
“دنیا برای تودو روز است. یک روز به نفع تو و طبق تمایلات تو است ویک روز به ضرر تو و بر خلاف خواهشهای تو است. روزی که به نفع تو است و نعم الهی را در اختیار داری طغیان و سر کشی منما، و روزی که به ضرر تو است و گرفتار ناملائماتی، صابر و برد بار باش.”
نهج البلاغه، کلمه ۳۹۰
توصیه های بزرگان دین در رابطه با شخصیت
حضرت علی ( ع ) :
نفس خویش را عزیز شمار و به هیچ پستی و دنائتی تن مده گر چه عمل پست، تو را به تمنییاتت برساند زیرا هیچ چیز با شرافت نفس برابری نمی کند و هرگز به جای عزت از دست داده، عوضی همانند آن نصیبت نخواهد شد. فرزند عزیز آزادگی را از کف مده و بنده و برده دگران مباش که خداوند تو را آزاد قرار داده است.
نهج البلاغه، نامه ۳۱
حضرت علی ( ع ):
هیچ کس حیا نکند وقتی از او بپرسند چیزی را که نمی داند صریحاً بگوید نمی دانم. اولیاء اسلام در موارد بسیاری مردم را از حیاء احمقانه و خجالت کشیدنهای بی مورد بر حذر داشته اند.
نهج البلاغه ، فیض ، ص ۱۱۱۳
حضرت علی ( ع ) فرمودند :
امور نا چیز و پست را نادیده انگارید و بدین وسیله قدر و منزلت خود را در جامعه، بزرگ و پر ارزش کنید.
تحف العقول، ص ۳۶۶
حضرت علی ( ع ) :
کسانی که خود گرفتار عیوبی هستند دوست دارند معایب دگران شایع شود و زبان زد مردم گردد تا برای آنها میدان عذرآوردن، وسعت پیدا کند.
((نهج البلاغه ، ملا فتح الله ، ص ۱۰۵ ))
حضرت علی ( ع ) فرمودند :
صفت ناپسند از خود رضائی، وسیله آشکار شدن زشتیها و عیوب آدمی است.
غرر الحکم، ص ۳۳۸
حضرت علی ( ع ) فرمودند :
تمنّای تمجید نابجا
از مردم داشتن ابلهی و حماقت است.
غرر الحکم ، ص ۴۷۰
امام حسن ( ع ) :
عادات، در وجود آدمیان با قهر وغلبه حکومت می کنند. کسی که در پنهانیبه چیزی عادت کند آشکارا و در محضر مردم مفتضحش خواهد ساخت.
مجموعه ورام، ج ۲ ، ص ۱۱۳
شخصیّت و کرامت انسانی ۲
از جمله عواملی که موجب بزرگ نمودن شخصیّت و حفظ کرامت انسانی انسان می گردد، خویشتن داری از انجام گناه می باشد، آنقدر این مسئله در بزرگ نمودن انسان مؤثر است که می توان گفت، توجّه به این مسئله می تواند انسان را از اسفل سافلین به اعلی علیین برساند و مانع این است که مرتبه بزرگی انسان به پست ترین درجه برسد و موجب بزرگی انسان در دنیا و آخرت است ، حتی به گونه ای که با وجود نداشتن ثروت و اقوام و مقام اجتماعی ؛
با عظمت و ابهت زندگی خود را سپری نمایند. این موضوع می تواند تأکید به این مسئله حیاتی داشته باشد که عوامل دیگری غیر از خویشاوند و ثروت و پست و مقام نیز با عث بزرگی انسانها و جامعه انسانی شود که توجّه به آنها
می تواند افراد و جامعه را از ذلت و خواری به عزت و بزرگی برساند. در این مورد حضرت امام جعفر صادق(ع) می فرماید:
“کسی که می خواهد با نداشتن اقوام، عزیز و محترم باشد، با نداشتن ثروت، غنی و بی نیاز باشد، با نداشتن مقام شامخ اجتماعی دارای ابهت و عظمت باشد، باید خویشتن را از ذلت گناه و ناپاکی به محیط با عزت اطاعت الهی منتقل نماید.”
بحار ۱۵، قسمت ۲، ص ۱۶۴
شخصیّت و کرامت انسانی۱
دوری جستن از عادات بد در پنهان موجب حفظ شخصیّت انسان در آشکاراست.
از عوامل دیگر خودسازی انسان در رابطه با عادات، رفتار بدی است که بی اهمیّتی به آن او را دچار مشکل می نماید،
حتّی اگر پنهانی آن عادات را انجام دهد. در این باره امام حسن ( ع ) می فرماید: عادات، در وجود آدمیان با قهر وغلبه حکومت می کنند. کسی که در پنهانی به چیزی عادت کند آشکارا و در محضر مردم مفتضحش خواهد ساخت.
مجموعه ورام، ج ۲ ، ص ۱۱۳
وبلاگ شخصیت و کرامت انسانی فرا رسیدن ماه محرم را تسلیت می گوید.
امام حسین ( ع ):
خدایا! تو می دانی آن چه اتفاق افتاد، برای مسابقه در قدرت یا خواستن چیزی از متاع فانی این جهان نبود، بلکه همه بدان جهت بود که نشانه های دینت را بنمایانیم و در شهرهای تو دست به اصلاحات زنیم، تا بندگان ستمدیده ات ایمن شوند و احکام متروک دین تو دوباره به جریان افتد.
تعریف انسان شناسی
هر منظومه معرفتی را که به بررسی انسان یا بعد یا ابعادی از وجود او، یا گروه و قشر خاصی از انسان ها می پردازد می توان انسان شناسی نامید .
انسان شناسی و انواع مختلف و متنوعی دارد که به لحاظ روش یا نوع نگرش از یکدیگر متمایز می شوند.
انواع انسان شناسی
این مقوله را می توان بر اساس روش به انسان شناسی تجربی ،عرفانی ،فلسفی و دینی تقسیم نمود.
اما با توجه به نوع نگرش به انسان شناسی کلان یا کل نگر و انسان شناسی خرد یا جزء نگر تقسیم کرد.
اندیشمندان برای حل معماها و پرسش های مطرح شده درباره انسان در طول تاریخ بشر راههای مختلفی را در پیش گرفته اند. و انسان شناسی در مکاتب نتیجه بررسیهای آنان می باشد.
برخی به بررسی مسأله با روش تجربی پرداخته و انسان شناسی تجربی را بنیان نهاده اند که دربرگیرنده همه رشته های علوم انسانی است .
گروهی راه درست شناخت انسان را سیر وسلوک عرفانی و دریافت شهودی دانسته و با تلاش هایی که از طریق انجام داده اند به نوعی شناخت از انسان که می توان آن را انسان شناسی عرفانی نامید دست یافته اند.
جمعی دیگر از راه تعقل و اندیشه فلسفی به بررسی زوایای وجود انسان دست یازیده و او را از این منظر مورد تحقیق قرار داده و نتیجه تلاش فکری خود را انسان شناسی فلسفی نامیده اند .
سرانجام گروهی با استمداد از متون دینی و روش نقلی درصدد شناخت انسان برآمده و انسان شناسی دینی را پایه گذاری کرده اند .
انسان در اسلام
انسان در جهان بینی اسلامی داستانی شگفت دارد . انسان اسلام تنها یک حیوان مستقیم القامه که ناخنی پهن دارد و با دو پا راه میرود و سخن میگوید نیست . انسان و حیوان یکی نیستند.
این موجود از نظر قرآن ژرفتر و مرموزتر از این است که بتوان آن را با این چند کلمه تعریف کرد .
قرآن انسان را مدحها و ستایشها کرده و هم مذمتها و نکوهشها نموده است .
عالیترین مدحها و بزرگترین مذمتهای قرآن دربارهء انسان است ، او را از آسمان و زمین و از فرشته برتر و در همان حال از دیو و جار پایان پستتر شمرده است . از نظر قرآن انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت خویش بگمارد ، و هم میتواند به ” اسفل سافلین ” سقوط کند . این خود انسان است که باید در بارهء خود تصمیم بگیرد و سرنوشت نهایی خویش را تعیین نماید .
سخن خویش را از ستایشهای انسان در قرآن تحت عنوان ” ارزشهای انسان ” آغاز میکنیم .
ارزشهای انسان
. ۱ انسان خلیفهء خدا در زمین است .
” روزی که خواست او را بیافریند ، اراده خویش را به فرشتگان اعلام کرد . آنها گفتند :
آیا موجودی میآفرینی که در زمین تباهی خواهد کرد و خون خواهد ریخت ؟
او گفت : من چیزی میدانم که شما نمیدانید ” بقره / . ۳۰ ) .
” اوست که شما انسانها را جانشینهای خود در زمین قرار داده تا شما را در مورد سرمایههایی که داده است در معرض آزمایش قرار دهد ” انعام / . ۱۶۵ .
. ۲ ظرفیت علمی انسان بزرگترین ظرفیتهایی است که یک مخلوق ممکن است داشته باشد .
” تمام اسماء را به آدم آموخت ( او را به همهء حقایق آشنا ساخت ) .
آنگاه از فرشتگان ( موجودات ملکوتی ) پرسید : نامهای اینها را بگویید چیست .
گفتند : ما جز آنچه تو مستقیما به ما آموختهای نمیدانیم ( آنچه را تو مستقیما به ما نیاموخته باشی ما از راه کسب نتوانیم آموخت ) .
خدا به آدم گفت : ای آدم ! تو به اینها بیاموز و اینها را آگاهی ده .
بازدید
مشاهدات دیگری از مقوله رشد:
اولا دوران گذار را می توان به دو دوره اولیه به اصطلاح افت اقتصادی (۹۳-۱۹۹۰) و دوره ثانویه بهبود اقتصادی (۹۸-۱۹۹۴) تقسیم کرد. تناسب آماری اغلب متغیرها در دوره بهبود سیار قویتر از دوره افت است. ثانیا تاثیر تولیدات بر بسیاری از متغییرهای اصلی شاخص اصلاحات نیز در دوره بهبود قویتر از دوره اول است. ثانیا حق با آنانی است که میگویند اصلاحات دردناک است. زیرا تولیدات کاهش می یابد و در اصلاحات سریع تر کاهش تولید بیشتر است. اما اصلاحات هر چه زودتر انجام گیرد بهبود نیز سریع تر حاصل می شود و رشد ناشی از آن قدرتمندتر خواهد بود.
رابعا تنها سرمایه گذاری برای بهبود و رشد سریع کافی نیست. با توجه به انیکه زمانی طول می کشد تا سرمایه گذاری به نتیجه طبیعی است که دو یا سه سال بعد از افزایش سرمایه گذاری شاهد افزایش رشد باشیم. اما در کشورهای درحال گذار چنین الگویی را نمی توان مشاهده کرد. در این کشورها نسبت سرمایه گذاری به تولید ناخالص داخلی آنگاه شروع به افزایش میکند که رشد اقتصادی شروع شده باشد. توضیح این امر این است که رشد اولیه به خاطر کسب کارایی ناشی از اصلاحات مناسب یعنی محدودیتهای –جت در بودجه و آزادسازی۰ است کشاورزی باعث بوجود آمدن انگیزه برای تولیدات و کارآمدی بیشتر می گردد. اما این به آن معنی نیست که سرمایه گذاری اهمیت ندارد. بعضی سرمایه گذارهای جدید که در سطح مستحکم یا در بخش حاصی انجام گیرد برای رشد اولیه لازم است. علاوه بهمحض اینکه بهبود شروع گردد برای حفظ و پایداری رشد به مقادیر بیشتری از سرمایه گذاری نیاز است. اما تا زمانی که شرایط برای اقتصاد بازار مبتنی برکارآمدی مهیا نشده است، سرمایه گذاری به تنهایی برای بدست آورن رشد پایدار کافی نیست.
در مورد تاثیر اندازه دولت بر رشد اقتصادی دو دیدگاه نظری متمایز وجود دارد. دیدگاه اول بر این عقیده است که اندازه بزرگتر دولت احتمالا بر رشد اقتصادی و کارایی تاثیر منفی خواهد گذاشت. زیرا معمولا عملیات دولت با عدم کارایی همراه است. همچنین قوانین و مقررات دولتی هزینه های اضافی بر نظام اقتصادی تحمیل می کند و بالاخره اینک سیاستهای پولی و مالی دولت ممکن است انگیزه اقتصادی بخش غیر دولتی را کاهش داده و به بهره وری کمتر منجر شود. این اتفاق به خصوص زمانی روی می دهد که بخش دولتی در عرصه اقتصاد به صورت رقیب بخش خصوصی مستقیما وارد عمل شده و عرصه را بر بخش خصوصی تنگ کند.
از نقطه نظر دیگر انتظار می رود که اندازه بزرگتر دولت محرک رشد اقتصادی باشد. این تاثیر مثبت می تواند به دلیل نقش دولت در ایجاد و تکمیل زیر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سرمایه گذاریهای مستقیم تولیدی، تامین امنیت اقتصادی و اجتماعی و برنامه های مربوط به حفظ و توسعه سرمایه های انسانی، پیشبرد علم و تکنولوژی و … باشد. این قبیل فعالیتها علاره بر آنکه مستقیما موجب رشد تولید کل اقتصاد می شود، احتمالا بر فعالیتهای تولیدی بخش خصوصی تاثیر خارجی مثبت خواهد داشت زیرا بخش خصوصی از نتیجه بسیاری از سرمایه گذاریهای دولتی بهره مند می شود.
طرفداران دیدگاه اول از تصمیم گیری متمرکز، فقدان انگیزه سود و عدم وجود رقابت در بخش دولتی به عنوان علل عدم کارایی دولت یاد می کنند و انتقال منابع از بخش خصوصی به بخش عمومی را که به دلیل بسط مخارج دولت صورت می گیرد، مانع انباشت سرمایه در بخش خصوصی و افزایش خلاقیت و نوآوری در این بخش و به تبع آن در کل اقتصاد قلمداد می کنند و نتیجه گیری می کنند که گسترش حجم مخارج دولت به نرخ رشد اقتصادی پایین تر منجر می شود.
در مقابل موافقان دیدگاه دوم، حاضر به قبول بدون قید و شرط بخش خصوصی نیستند. این گروه به وجود انحصارات و موارد شکست بازار استناد کرده و ادعا می کنند که به خصوص نارسائیهای بازار در هنگام بالاتر بودن بازدهی اجتماعی در مقایسه با بازدهی خصوصی، موجب خواهد شد که بخش خصوصی در زمینه های مورد نیاز توسعه کمتر سرمایه گذاری نماید. ساختار گرایان از این هم فراتر رفته و ادعا می کنند که در بیشتر کشورهای درحال توسعه، رشد اقتصادی بدون دخالت دولت برای برطرف کردن موانع رشد، ممکن نیست.
اندازه دولت که در واقع نشان دهنده میزان دخالت دولت در اقتصاد است، به حجم عملیاتی اشاره دارد که توسط وزارتخانه ها، سازمانها و ارگانهای وابسته به آنها انجام می گیرد. سطح فعالیتهای بخش دولتی به وسیله جریان معاملات بین دولت، بخش غیر دولتی اقتصاد و نیز معاملات بین اجزا مختلف بخش دولتی تعیین می گردد و این معاملات مستقیما در هزینه های دولت منعکس می شوند. از طرفی عملیات مختلف دولت به سایر متغیرهای کلان اقتصادی از طریق مخارج دولت اثر می گذارد، بنابر این معمولا برای سنجش حجم فعالیتهای دولت یا اندازه دولت از معیار مخارج دولت یا نسبت مخارج دولتی به تولید ناخالص داخلی استفاده می شود.
اصطلاحات اقتصادی: تعریفی مجدد از نقش دولت در اقتصاد
بخش اول
پایه های تئوریک الگوی نئوکلاسیک
برخلاف سیاستهای توسعه اقتصادی دهه۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به نقش بنیادین تمرکز سرمایه به عنوان موتور رشد تاکید دارند. نئوکلاسیکها تاکید به نقش تخصیص بهینه منابع بعنوان موتور ابتدایی رشد دارند. در چارچوب الگوی نئوکلاسیک دلیل پایه برای سقوط بازار فتوان رفتار هماهنگ در میان بنگاههای حداکثر کنده سود در شرایطی که چنین رفتاری لازم است عنوان می گردد. احتمال تولید کالاهای عمومی یکی از چنین مواردی است که اغلب با کاستی تولید همراه خواهد شد. نقش دولت در چنین موردی تهیه کالاهای عمومی است که منعکس کننده ترجیحات حقیقی اعضا جامعه است که از طریق مکانیزم های رقابتی امکان پذیر نیست. موقعیکه امکان افزایش بازدهی مقیاس در تولید برای مدت طولانی بحث شده است این منبع بالقوه سقوط بازار، بایستی در چارچوب نئوکلاسیک بعنوان دلیل برای مداخله دولت در اقتصاد عنوان شود.
مورد بحث ما در اینجا این است که تحت این الگو قیمت بیشتر مساوی هزینه متوسط می باشد تا هزینه نهایی لذا نشاندهنده کاهش در محصول بالقوه می گردد. قیمت در هزینه نهایی (که کارایی پارتو نامیده می وشد) تنها زمانی روی می دهد که بنگاهها حوزه های دراز مدت را از طریق پرداختهای عکس به تمام مصرف کنندگان قبل از نصب امکانات تولید شناخته شده باشد. نقش دولت گرفتن هزینه های حقیقی تولید کنندگان و مصرف کنندگان و منابع تولید هر کالا است و اساسا چنین مداخله ای کاملا محدوداست.
تمرکز مشخص و محدود باعث کاهش قدرت تئوری موقع ارزیابی الگویهای واقعی مداخله دولت در اقتصاد (چه در حال توسعه یا توسعه یافته) می شود. سیاستهای عملی به وسیله دولت فوق در ارتباط با توانایی دولت برای رسیدن فعالیتهای اقتصاد به ایده مطلق کارایی پارتو است. حقیقت این است که به دشوار می توان اقتصادی را یافت که در ن دولت (مستقیم یا غیر مستقیم) تنظیم کننده فعالیتهای اقتصادی نباشد. توضیحات در خصوص فعالیت دولت اغلب خاارج از تئوری می گوید بنابر این تاثیرات بیرونی که منجر به سقوط بازار می شود نسبت به تئوری خارجی بوده که از ماهیت فرایند تولید اقتباس شده باشد. اقتصاددانان نئوکلاسیک با درک نواقص تلاش نمود ها ند تا حداقل ۲ شکاف عمده در راه تجزیه و تحلیل خود از مداخله دولت را بردارند:
بازدید
کودک آزاری
براساس یک تحقیق انجام شده با همکاری وزارت بهداشت و یونیسف در رابطه با وضعیت کودک آزاری در ایران، حدود ۲۰درصد از کودکان شش تا ۱۱ساله و بیش از ۹درصد از نوجوانان ۱۲تا ۱۸سال، تنبیه بدنی میشوند.
مسوولان اظهار میدارند: اگرچه در احکام اسلامی و قوانین کشور ما احترام به کودک توصیه و قوانینی برای برخورد با کودکآزاران تدوین شده است اما “ترس از طلاق”، “گرفتاریهای احتمالی”، “رعایت مسائل عرفی” مانند شرم، مداخله نکردن در امور خانوادهها و همسایهها و “دشواری تهیه اسناد و اثبات کودک آزاری” از موانع اعلام و رسیدگی به پدیده کودک آزاری است. ۸۰درصد از کودک آزاران از نزدیکان کودکان هستند که قربانیان خود را از میان پسران شش تا ۱۰سال و دختران ۱۰ تا ۱۵سال انتخاب میکنند (کودک آزاری، ۱۳۸۵).
کودک، کودکی و نقش نهادهای اجتماعی
شاید بتوان به قاطعیت نسبتا بالایی اینطور ادعا کرد که مسائل گریبانگیر امروز، ناشی از بیتدبیری نسل قبلی است که در آن وقت ما نسل کنونی، کودکی بیش نبودیم! به بیانی دیگر مسائل دامنگیر امروز نیز که مبتلا به کودکان میباشد ناشی از غفلت و فقدان جایگاه مناسب کودکان در اندیشه و عمل ماست. مسائل خرد و کلان بسیاری که میتوان شواهد آن را در صدر اخبار روز کشور بازیابی کرد: نامشخص بودن جایگاه و ناهماهنگی در شناسایی مفهوم کودک؛ ظهور و افزایش کودکان نامشروع و بیهویت؛ آینده مبهم کودکان بی سرپرست؛ گسترش کودکان خیابانی؛ کودک آزاری و خشونت علیه آنان؛ تداوم مجازات زندان، تعزیر، اعدام و سنگسار آنان؛ کار زودهنگام و فراتر از توانایی آنان؛ سوء استفاده جنسی از کودکان؛ ازدواج و طلاق زودرس و تحمیلی؛ خودکشی و خودسوزی کودکان؛ عدم پوشش تحصیلی کامل، فراگیر و پایدار کودکان در سن تحصیل؛ اعتیاد کودکان؛ خرید و فروش کودکان و قاچاق اعضای بدن آنان؛ آسیب پذیری مضاعف کودکان در اثر فقر، طلاق، نزاعهای خانوادگی و قومی، فقدان امکانات اولیه برای کودکی کردن! و دهها مسئله و آسیب دیگر که دامنگیر کودکان امروز و آینده این مرز و بوم شده است.
در این نوشتار تلاش می شود با شناسایی هریک از مسائل کودکان نسبت به ارائه راهکارهای خروج از آن نیز پرداخته شود تا بتوان با بسیج تمام تواناییها و قابلیتها از یکسو و شناخت نارساییها و تنگناهای موجود به راهیابی مسائل مذکور اهتمام داشت
اولین اقدام در زمینه تعریف مفهوم کودک عبارت از یکسان سازی کلیه قوانین مرتبط با نقش و جایگاه آنان است. این همسان سازی در متون حقوقی، قضایی و مدنی باید بطور یکسان صورت گیرد. قانونهای کار، استخدام کشوری، تامین اجتماعی، مسئولیت مدنی و سن بلوغ، انتخابات، قوانین فقهی و کیفری و جزایی از زمره مهمترین متون قابل اصلاح میباشند. امروزه تشتت و عدم تجانس میان این قوانین در زمینه تعریف از کودک، خاستگاه بسیاری از مناقشات، محرومیتها و محدودیتهای دیگر است. دراین زمینه نهادهای قانونگذاری در کشور (با شرط قبول و تفاهم بر سر ضرورت آن و استنباط از جایگاه کودکان به ویژه ازنظر فقهی و تطابق با شرع!) سازمانهای متولی امور کودکان و آسیبهای مرتبط با آنان، انجمنهای دولتی و به ویژه غیر دولتی میتوانند بیشترین نقش را ایفا کنند. بنظر میرسد پیش از هرگونه اقدامات نمادین و کم دامنه، این انجمنها دردستگیری و حمایت از کودکان آسیب دیده، مهمترین حرکت راهبردی عبارت از همین یکسان سازی مفهومی و حقوقی در جامعه ایران میباشد. بی تردید در این راستا یارگیری از انجمنهای برون مرز و جهانی در امور کودکان میتواند بسیار راهگشا باشد.
. در همین راستا یکی از ابزارهای کارساز عبارت از ترویج و گسترش مفاهیم، حقوق و تکالیف دولت و مردم در مقابل کودکان میباشد. آموزش خانوادهها در زمینه نقش و جایگاه حقوقی کودکان و آثار انسانی و اجتماعی حاصل از سوء تدبیر در آموزش و پرورش آنان و کیفیت حفظ و استیفای حق کودکان در یک برنامه مدون، پایدار و فراگیراز اهمیت بسیاری برخوردار است. آشنایی مسؤلان دولتی نیز باهمه ناباوریها و گاه موانع حقوقی و فقاهتی از این آموزهها و مفاهیم مرتبط و سازوکارهای احقاق آن نیز از زمره امور فرهنگی حائز اهمیتی است که بدون این دو قطب اصلی مسئله ساز برای کودکان!، نمیتوان قدم از قدم باز گشود. در وهله سوم آگاهی کودکان از حقوق و تکالیف خود در جامعه نیز زمینه ساز زدودن بسیاری از موانع کنونی در تحقق حقوق بایسته آنان میباشد. این حرکت ملی، پایدار و فراگیر با همت سازمانهای غیردولتی، نهادهای بین المللی، سازمانهای فرهنگی و اجتماعی، و مؤسسات فعال در زمینه حقوق بشر امکانپذیر است.
آموزش خانوادهها و زن و شوهران جوان از همان بدو ازدواج در زمینه پیشگیری از ازدواجهای فامیلی، ژنتیک و نامناسب از نظر سنی، ساختار هورمونی زن و مرد، و ساختار فیزیکی اندام زن و همینطور در زمینه نحوه پیشگیری و کنترل زاد و ولد، نحوه آمیزش جنسی پیشگیرانه و توجیه و ترویج آن اولین اقدام در این راستا است. حرکت دوم آموزش و فراخوان مسئولان دولتی در ترویج و دسترس پذیر کردن روشها و وسایل پیشگیری از زاد و ولد میباشد. در این راستا پیش بینی محدودیتها و محرومیتهای فرزند زایی بیش از ۲ نفر اولین قدم میباشد.
در ایران امروز از سر سعادت یا سعایت! تعداد فرزندان بی سرپرست، نامشروع و بی هویت بسیار است. راهکارهای برون رفت از این معضل عبارتند از: تصویب و مشروعیت بخشیدن به قانون سقط جنین و پیش بینی سازو کارهای درمانی و پزشکی مرتبط؛ شناسنامه دادن به کودکان حاصل از روابط نامشروَع خواه به نام مادر یا پدر؛ تسهیل و ترویج فرهنگ «فرزندخواندگی» از سوی مسؤلان دولتی و فراخوان مردم برای پذیرش این کودکان به ویژه برای کسانی که توانایی فرزند زایی ندارند و یا آرزوی فرزند بیشتری را در سر میپرورانند. ارائه تسهیلات و پیش بینی سازوکارهای آسان فرایند فرزند خواندگی و البته نظارت مؤثر بر شایستگی والدین خواهان و حمایتهای مالی و معنوی میتواند بسترساز این فرهنگ شود.
0. درمورد کار کودکان هرچند که تا کنون مطالب زیادی نوشته شده و لیکن سازمانهای ذیربط در ایران توانایی رویارویی با آن را ندارند. عمده دلیل این امر نیز در ساختار ناهمگون قوانین کار در کشور است.اول اینکه از کل افراد واقع در سن تحصیل، قریب ۳٫۵ میلیون در فضاهای آموزشی نیستند! طرفه آنکه این عده یا به دلیل جنسیت شان توسط خانوادهها از ادامه تحصیل محروم میشوند و تا زمانیکه بختشان گشوده شده و به خانه شوهر بروند، مددیار مادران خودمیشوند. یا به دلیل ضرورت مشارکت در تامین معیشت خانواده، ناگزیر از کار با مزد یا بدون مزد میشوند. منع استخدامی این گروه سنی از یکسو و سوء استفاده کارفرمایان کارگاههای زیر ۲۰ نفر از امکان بکارگیری این کودکان با پرداخت اندک و بدون تعهدات بیمه و قرارداد دست وپاگیر کارازسوی دیگر مانع از ثبت و ضبط رسمی آمار کار کودکان میگردد. با این حال آنچه که مسلم است، برای برون رفت از تبعات آسیب شناختی این پدیده، همانطور که پیشتر گفته شد یکسان سازی قوانین کار، استخدام کشوری و سایر قوانین مرتبط اولین اقدام راهبردی میتواند تلقی شود. فقر، عائله وار بودن، فشار مضاعف معیشتی به پدر یا سرپرست خانوار، فقدان پوشش فراگیر تامین اجتماعی و بهرهمندی از عواید حتی حداقل حق عایلهمندی سببساز ضرورت کار کودکان و انتقال میراث فقر در نسل آتی میگردد. لذا یکی از راههای دیگر مؤثر عبارت از گسترش چتر حمایتی بیمههای اجتماعی و تامین حداقلهای «معیشت آبرومند» برای خانوادههای تنگدست، بیکار، آسیب دیده و پر اولاد (در کوتاه مدت) است.
در مورد ازدواج کودکان نیز که در گزارش تحلیلی دیگری به آمارکمی ودلایل و پیامدهای آن پرداختهام، شواهد گویای ازدواج قریب بیش از ششصد هزار نفر کودکان واقع در سنین ۱۰-۱۸ سال میباشد. در این مورد که بنوبه خود سرمنشا بسیاری از آسیب های دیگری است که دامنگیر کودکان امروز و فردا است، اصلاح قانون ازدواج و روزآمد سازی آن با شرایط کنونی زمینهها و تبعات ازدواج و طلاق از نظر فقاهتی بسیار ضروری است. اهتمام اصلی انجمنها و سازمانهای دولتی و غیردولتی فعال در زمینه کودکان میبایست بر این امر باشد که دختران و پسران زیر ۱۸ سال تمام حق ازدواج ندارند. دیگر اینکه شرط انجام خدمت وظیفه برای ثبت ازدواج پسران ضروری است. سوم اینکه در صورت اجبار و یا هرگونه معامله و یا مصالحه مالی یا خونی و خویشاوندی بر سر سرنوشت کودکان زیر سن مذکور، مسببین باید غرامت سنگینی بپردازند (طایفی۹، علی؛ ۱۳۸۴).
بررسی حقوق کودک در ایران
چکیده: در این تحقیق به بررسی “حقوق کودک : با تاکید بر حقوق کودک در ایران” پرداخته شده است و سوال اساسی تحقیق این است که کودکان در ایران از چه جایگاهی برخوردارند و کنوانسیون حقوق کودک در ایران تا چه اندازه اجرا می شود؟ و نقش دولت در آن چیست؟
برای پاسخگویی به سوالات فوق با استفاده از روش اسنادی و کتابخانه ای ابتدا به ارایه تعریف مفاهیم پرداخته شده است. سپس ضمن اشاره به ضرورت سابقه ، ویژگی ، ابعاد و نقش دولت ها در کنوانسیون حقوق کودک، به بررسی حقوق کودک در ایران و مقایسه آن با کنوانسیون مذکور پرداخته شده و در نهایت نتایج زیر حاصل شد:
کودکان در ایران از جایگاه بسیار متزلزلی برخوردارند، به طوریکه به کودک به عنوان یک موجود مستقل نگاه نمی شود و حتی ساده ترین حقوق آنان نادیده گرفته می شود. همچنین کنوانسیون حقوق کودک در ایران با وجود تغییرات زیاد از جانب دولت ایران – که باعث از دست رفتن صورت اولیه و اصلی آن شده است- همچنان آن طور که باید و شاید اجرا نمی شود و دولت در این زمینه نقش اساسی بر عهده دارد، زیرا: اولا: دولت جمهوری اسلامی ایران کنوانسیون حقوق کودک را به صورت مشروط پذیرفته است، ثانیا: مواردی مغایر با این کنوانسیون در قانون مدنی خود به آن افزوده است، که این قوانین در بسیاری از موارد ساده ترین حقوق کودک را نادیده می گیرد. ثالثا:دولت به وظایف خود در همان حدی که خود پذیرفته و در قوانین داخلی اش آورده، عمل نمی کند.
واژگان کلیدی: کودک، حقوق کودک، کنوانسیون حقوق کودک، حقوق کودک در ایران.
۱- مقدمه:
از روزى که ۳۰۰ نفر از کودکان، با همسرایى غمبارشان در نخستین کنگره جهانى استثمار کودکان در فلورانس ایتالیا (۱۲ _ ۱۰ مه ۲۰۰۴ برابر با ۲۳ _ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۳) مشت هاى گره کرده و کوچکشان را به بزرگترهاى بى توجهشان در سراسر جهان نشان دادند، چندان سپرى نشده است. «شیوارى» ۱۰ ساله از هند، دلگرم از حضور گسترده فعالان مردمى حقوق کودک، با چهره اى برافروخته به پشت تریبون فراخوانده شد تا با بغض و فریاد اعلام کند: «من به کنگره آمده ام تا به مردم بگویم کودکان باید از بازار کار جهان بیرون بروند.» «آلیس» از ساحل عاج، «رافنا» از کامبوج، «انالوییزا» از هندوراس و… هم صدا با «شیوارى»، کارگر قالیباف هندى، یادآور رنج و اندوه بى پایان کودکانى هستند که پراکنده در این سو و آن سوى جهان، «شیطنت کودکانه» و «بازیگوشى» را یکسره به فراموشى سپرده اند. آنان با صراحت و صداقتى کودکانه مى گویند که سران کشورها و مقامات دولت هایشان، کودکان را فراموش کرده اند.
به همین دلیل است که در بسیارى از مناطق جهان و به رغم امضاى بسیارى از مقاوله نامه ها و کنوانسیون ها، حضور کودکان در کوچه ها و خیابان ها و در کارگاه ها و مزارع، به پدیده اى پذیرفته شده و رسمیت یافته تبدیل شده است. به گزارش سازمان بین المللى کار هم اینک از هر ۶ کودک در جهان، یک نفر کار مى کند. بدون اینکه با مفهوم واقعى استثمار و تعریف آن در ادبیات زندگى اجتماعى و اقتصادى بزرگسالان آشنا باشد. کودکان کار در هند، به کارگاه هاى فرش بافى مى روند، در هائیتى به عنوان خدمتکار خانگى کار مى کنند. در خیابان هاى تایلند به گدایى واداشته مى شوند، در برزیل به میوه چینى در باغ ها مى پردازند و در آلبانى هدف شوم استثمار جنسى قرار مى گیرند، و در ایران، هم گدایی می کنند، هم به عنوان خدمتکار خانگی کار می کنند، هم هدف شوم استثمار جنسی حتی از جانب پدر قرار می گیرند و هم توسط پدر به قتل می رسند و…
واقعیات موجود در پهنه گیتی نشان از آن دارد که علی رغم اعلامیه ها، بیانیه ها و تاسیس نهاد ها و سازمان های مختلف در تحقق حقوق کودکان و علی رغم هزینه های قابل توجه مربوط به این ساز مان ها، هنوز؛ یعنی در زمانی که کرات آسمانی به تصرف انسان در می آید و میلیاردها دلار صرف تسلیحات نظامی می شود، اطفال بیشماری در گوشه و کنار جهان از فرط گرسنگی، بیماری و…ناشی از فقر فرهنگی و اقتصادی جان می دهند (زاهدی اصل، ۱۳۸۱ :۲۰۴). در چنین شرایطی پرداختن به این مساله در ایران از اهمیت و ضرورت بالایی برخوردار است. بنابراین تحقیق حاضر در پی پرداختن به این سوال است که کودکان در ایران از چه جایگاهی برخوردارند و کنوانسیون حقوق کودک در ایران تا چه اندازه اجرا می شود؟ و نقش دولت در آن چیست؟
۲- تعریف مفاهیم:
تعریف دوره کودکی یکی از موضوعات مهم و جالب توجه در بررسی مسایل کودکان است، دلیل این امر هم آن است که نهاد ها و قوانین مختلف، تعاریف گوناگونی از دوره کودکی ارایه داده اند، که ارایه تعاریف و ملاک های گوناگون نه تنها در ایران و کشورهای کمتر توسعه یافته بلکه در کشور های پیشرفته هم امر برنامه ریزی برای این قشر را با با مشکل اساسی روبرو کرده است.
از دیدگاه حقوقی کودک یا صغیر به کسی گفته می شود که از نظر سن به نمو جسمی و روانی لازم برای زندگی نرسیده باشد. چون حیات واقعی کودک با تولد آغاز می شود، لذا دوران کودکی هم با تولد شروع می شود.(آقا بیگلویی و دیگران،۱۳۸۰ :۱۳)
کنوانسیون حقوق کودک در ماده (۱) خود کودک را چنین تعریف می کند:« منظور از کودک افراد انسانی زیر ۱۸ سال است، مگر آنکه طبق قانون قابل اجرا در مورد کودک، سن بلوغ کمتر تشخیص داده شود»(عبادی،۱۳۷۶ :۵)
بازدید
اهمیت و تاثیر روش در تربیت
کودک تحت تاثیر منظومه انضباطی در محیط خانواده است. و در این منظومه اشخاصی متعددی دخالت دارند که در بحثی به آن اشاه کردیم که شامل انضباط ناشی از پدر ، مادر، برادر و خواهر ، پدر بزرگ ومادر بزرگ و همه کسانی است که به نحوی با کودک درارتباطند . اینان طرز فکرها ، رفتارها ، وشیوه ها ی ارتباط و اخلاقی خود را به کودکان منتقل میکنند .
علاوه بر این طفل تحت تاثیر عوامل خارجی دیگری است که از محیط نشات میگیرد و هم فرهنگ جامعه ، وسایل ارتباط جمعی از رادیو و تلویزیونه و فیلم ومطبوعات در فکر وذهن اواثر میگذارند و برای اینکه نفوذ عوامل مخرب بر اذهان منع و عوامل سازنده تایید و تقویت شود ناگزیر باید روشی در تربیت اعمال شود و پدران و مادران راه و رسم خاصی را در این زمینه در پیش گیرند.
این نقطه خوشبختی وجود دارد که شخصیت کودک تحت تاثیر تربیت منظم و متجانس والدین است و کودک بیش از هر کس از پدر ومادر تاثیر میگیرد .اینان با اعمال روش خاصی خود میتوانند زمینه ساز جرات اخلاقی فرزندان در کسب آمادگی برای داشتن یک زندگی اندیشیده و با هدف باشند . اگر روش درست و اندیشیده ای در پیش باشد کودک از انحراف و لغزش دور و برکنار است و لغزشها در عین عدم خواستاری والدین بدان خاطر است که پدر ومادر نمیدانند چه باید بکنند.
لغزش در گزینش واعمال روش
از عواملی که در ایجاد زمینه برای نابسامانی خانواده ها قابل ذکر است عدم یک روش اندیشیده در تربیت و یا اعمال روش بگونه ای ناصواب است . در مورد اول باید گفت که آنها منبعی و مبدائی برای روش و برنامه زندگی خود ندارند و در مورد دوم باید گفت آگاهی لازم در این زمینه برای شان موجود نیست .
برنامه زندگی و راه و روش آدمی باید از یک منبع و مکتبی سرچشمه گیرد که دارای اعتبار و ارزش و تعالیم آن اندیشیده باشد برای ما که مکتب اسلام را برگزیده ایم طبیعی است که تعالیم تربیتی و روشهای آن از آنجا نشات میگیرد و والدین مسلمان راه وروش های خود را در همه زمینه های حیات از اسلام اخذ میکنند و این ضروری اعتقاد ماست .
با چنین حال مساله این است آنچه که پیاده میشود جدا اسلامی و اخذ شده از مکتب باشد نه از هوا و هوس و تعبیر و برداشت شخصی خودمان ، در غیر اینصورت اختلاف در مشی و روش پدید میآید که عارضه زاست و صدمه آن متوجه خانواده و مخصوصا فرزندان است .
جلوه های مشی های ناصواب
اینکه راه و روش والدین در امر تربیت در چه مواردی ناصواب است پاسخ این است که این امر در موارد مختلف متفاوت و جلوه ها گوناگون است و ما ذیلا به برخی از ابعاد و جوانب آن اشاره میکنیم :
۱_ در رابطه با والدین : مشی های ناصواب گاهی در رابط با والدین ونحوه تصمیم گیری و عملکرد خودشاناست . ما در این زمینه به موارد متعددی میتوانیم اشاره کنیم که اهم آنها بدینقرارند :
۱۱۳- درخانواده طرز فکرها مختلف وحتی متباین است آنچنان که گوئی مجموعه ای از فلسفه های متضاد در آن جا بچشم میخورد .
۱۱۴- در خانواده جاه طلبی و برتری خواهی وجود دارد و والدین گوئی عقده های ناشی از کمبودها و حقارتهای زندگی را بر سر فرزندان خویش پیاده میکنند و هر کدام سعی دارند به یکدیگر و حتی به فرزندان امر ونهی کنند و آنها را تحت فرمان آورند .
۱۱۵- در روش والدین و برخوردشان با یکدیگر دوروئی و دوگوئی و نفاق وجود دارد ، کینه توزی ، مسخرگی انتقاد در اوج است .
۱۱۶- در نزد زوجین عصبیت وجود دارد و هر کدام خود را از دیگری برتر میداند ودوست دارد نظر خود را اعمال کند .
۱۱۷- زن و شوهر تصویرهای ناروائی از یکدیگر به کودک ارائه میدهند وسعی دارند او را نزد فرزندان خفیف کنند.
۱۱۸- هدف و فلسفه و دیدگاه زوجین در امر تربیت یکسان نیست و ایدئولوژی ها متفاوت است .
۱۱۹- در مفاهیم تربیتی ، اخلاقی ، مذهبی دچار تعارض ، تناقض وتضادند که خود زمینه ساز بسیاری از عوارض است .
۱۲۰- اینها و عواملی دیگر که در بین زوجین وجود دارد سبب می شود خانواده از نابسامانی و کودک از سردرگمی و انحراف سر در آورد و امکان رشد وموفقیت برای آنها اندک باشد .
۲_ در رابطه با کودک : گاهی مشی های ناصواب مستقیما در رابطه با کودک است بدینگونه که آنها در برخورد با کودک دچار مواضعی نادرستند که جلوه هائی ازآن بدینقرار است:
۱۳۱- بنای تربیت والدین و برخورد با کودک ، بر اساس دروغ و فریب و تخلف از وعده هائی است که به کودک میدهند .
۱۳۲- به کودک میخواهند محبت وکمک کنند ولی این امر بحدی افراطی و ناشیانه است که طفل از برخورداری آن دچار احساس نفرت است .
۱۳۳- جلوه حمایت و غم خواری به گونه ای است که طفل از آن احساس خجلت و شرمساری دارد.
۱۳۴- شیوه ای که آنها برای کودک در تربیت بکار میبرند بصورتی است که کودک آن را مقدس نمیشمارد و برای آن اعتباری قائل نیست .
۱۳۵- والدین خواستار تربیت جدی کودکند و دراین امر انعطاف پذیری بتناسب سن و استعداد و درک کودک ندارند.
۱۳۶- والدین در حضور جمع و گاهی در حضور دوستان فرزند خود آبروی او را میبرند وحیثیت و شرافت او را نادیده میگیرند .
۱۳۷- رای و نظر کودک دائما در حال تخطئه شدن ، مسخرگی ونادیده گرفتن است .
۱۳۸- والدین خود مرتکب امری در حضور کودک می شوند و آن را عیب بحساب نمیآورند و چون کودک همان کار را مرتکب شود مورد سرزنش قرار میگیرد مثلا خود با هم دعوا میکنند ولی برای دعوای کودک او را ملامت یا تنبیه میکنند .
۱۳۹- گاهی والدین از کودک فاصله گرفته و با اوقهر میشوند و یا به او فخر فروشی میکنند تا در سایه آن به او اعمال قدرت کنند و یا توجه او را به سوی خود جلب کنند و کودک از راز این امر آگاه است .
۱۴۰- در موردی والدین جملات و کلماتی به کودک می گویند که بر لوسی و ننری او میافزاید وموجبات پرتوقعی را فراهم میآورد .
۱۴۱- گاهی اوقات مکرر فرزندان خود را مایوس میکنند و در صورت ارتکاب اشتباه خطای او را پی در پی به رخش میکشند . و طفل به سوی احساس شکست کشیده میشود.
۱۴۲- والدین اصرار در درخواست اطاعت کورکورانه دارند و این امر کودک را عاصی کرده و روح احترام را از طفل میگیرد .
۱۴۳- و بالاخره بعلت مشی غلط والدین کودک در یک آن ظالم است و در آن دیگر مظلوم ، گاهی لایق است و لحظه ای بعد نالایق ، هم محبوب است ، هم مطرود ، هم زرنگ و تیزهوش است و هم ابله و احمق و …
۳_ در رابطه با نظام خانواده : گاهی والدین در زمینه نظام خانواده موضعی میگیرند که خود زمینه را برای بسیاری از نابسامانی ها فراهم میآورد . و ما در فصل مربوط به خانواده بی ثبات مباحثی را در این رابطه ذکر کرده ایم که بار دیگر تکرار نمیکنیم . در اینجا فقط به این نکته توجه میدهیم که بی نظمی های ناشی از عدم ثبات ، دگرگونی و تحولات پی در پی در روش انضباطی خانواده خود از نمونه های روشن مشی ناصواب است و والدین را لازم است در این زمینه تصمیمی روشن اتخاذ نمایند .
اینکه چرا والدین در رابطه با مشی ناصواب خود این چنین اند خود دارای پاسخ های گوناگونی است که بررسی همه جانبه آن به بحث ما مربوط نمیشود . ما در این مورد فقط به این نکته می توانیم اشاره کنیم که به طور خلاصه والدین یکدیگر را قبول ندارند ، ناسازگاری شان در درون بسیار و در ظاهر اندک است ، در تعارض و کشمکش فکری بسر میبرند ، در بین آنها تعارض فکری و بحث از کهنه و نو است ، یکدیگر را باورندارند ، توان و امکان کنار آمدن آنها نیست ، در مواردی زن و شوهر اختلافاتی دیگر دارند ولی عرصه اختلاف را در این قالب عرضه میکنند .
عوارض آن برای کودک
عوارض ناشی از مشی ناصواب والدین بر کودک و تربیت او بسیار و از آن جمله است :
۱۶۶- فروریختگی کانون و نظام آن و به خطر افتادن نیروهای سازنده آن .
۱۶۷- زمینه سازی برای نابسامانی و احساس نا امنی کودک وکشانده شدن او به سوی انزوا و گوشه گیری و عدم اطمینان نسبت به زندگی .
۱۶۸- احاس محکومیت ، تشویش ، ستیزه جوئی ، نفرت و شرمساری که بر اثر آن لذت زندگی ازدست میرود
۱۶۹- به رنج وزحمت افتادن کودک و عدم توان ادامه زندگی سالم و استوار .
۱۷۰- پیدایش اختلاف و دگرگونی در زندگی و دررفتار کودک به زحمت میتواند قابل جبران باشد .
۱۷۱- به جان آمدن کودک از رفتار تنگ نظرانه والدین و حتی پیدایش میل به گریز از محیط خانواده .
۱۷۲- ویرانی حال و روان کودک و احساس بی شخصیتی ناشی از آبروریزی ها .
۱۷۳- غلبه دلسردی و یاس و ترس از عدم موفقیت وگریز از فعالیت و جستجوی تدابیری بیمارگونه برای هشیار کردن والدین .
۱۷۴- تسلط اضطراب و نگرانی ناشی از عدم ثبات در انضباط و رفتار و تعارض فکری والدین.
۱۷۵- احساس تحقیر و اهانت از رفتار ناروای والدین نسبت به خود وزندگی خود که خود منشا عقده ها ونابسامانی هاست .
۱۷۶- و بالاخره ذکر این نکته که دود ناشی از مشی ناصواب بیش از هر کسی سخت به چشم کود ک میرود وحیات او را تحت تاثیر قرار میدهد . کودک را فردی گرفتار ، دچار حالت تسلیم و گاهی شرور و بی عاطفه ساخته و وضع روانی او را بیش از پیش وخیم تر خواهد ساخت . حاصل چنین وضعی مساله ای غم انگیز برای کودک ، خانواده و در سطح وسیعتر جامعه حال و آینده خواهد بود.
ضرورت ها در اصلاح مشی
والدین کودک را لازم است در زمینه مشی و روش خود تجدید نظری کرده و در طریق اصلاح آن بکوشند . فرزند محصول زندگی و امید و افتخار والدین است . بی توجهی به سرنوشت اوضمن آنکه کودک را ضایع میکند موجد مسؤولیت ها و کیفر الهی است . این خطاست که ثمره حیات آدمی در معرض سقوط و فنا باشد و یا آدمی برای دنیای پس از مرگش فردی باقی بگذارد که مایه خواری و سرزنش و ننگ او باشد . اصلاح مشی و روش برای تربیت والدین ضروری و اقل نکاتی که در این رابطه قابل ذکرند بدینقرارند :
بازدید
سالهای اولیه زندگی مهمترین دوره و مرحله برای پرورش استعداد شرافت و یا بزهکاری است . تمام صفات و عاداتی که در این مرحله اخذ میشوند همانهائی هستند که در بزرگسالی مورد استفاده قرار میگیرند و سلامت یا انحراف دوران طفولیت مقدمه ای برای دوران بزرگسالی است بویژه در آنچه که به عواطف او مربوط میشود .
ضرورت تربیت
بر این اساس ضروری است به امر تربیت کودک هر چه زودتر اقدام گردد . آغاز تربیت او را اگر از سالهای قبل تکون و تشکیل جنین بحساب نیاوریم لا اقل باید در مرحله جنینی به آن توجه کنیم . و اگر باز هم والدین کودک در آن مرحله به کودک توجه نکرده اند حتما باید از همان آغاز تولد بدان توجه نمایند .
کودک خود از همان روزهای اول زندگی از راه نگاه کردن ، شنیدن ، لمس کردن بسیاری از مسائل موردنیاز را میآموزد و یا از افراد تقلید میکند . خود در این رابطه به جنب و جوش دهی اوکافی نیستند . کودک باید تحت هدایت و ارشاد ، آموزش و جهت دهی والدین باشد زیرا که تربیت امری هدفدار و اندیشیده است .
توجه به تربیت کودک باید در خردسالی باشد زیرا در این دوره کودک بیش از دیگر دوره ها به محرهای طبیعی و فرصت لازم برای یادگیری و کاوش و بازی نیاز دارد، اولا بداند که چگونه خود را با دیگران هماهنگ سازد و ثانیا آگاه باشد به چه طریق میتواند با مشکلات روبرو شده و آنها را حل نماید . این توجه در تربیت ضروری است از آن جهت که اولا اساس رفتار در دوران کودکی نهاده میشود و ثانیا در بزرگسالی مواجه با دشواری ها و مشکلاتی در این راه نخواهند بود . لقمان حکیم در این رابطه میگوید : یا بنی ان تادبت صغیرا انتفعت به کبیرا در خردسالی ادب بیاموزی در بزرگسالی از آن بهره مند خواهی شد .
آموزش های لازم در این مرحله
اینکه کودک در این مرحله چه چیزهائی باید بیاموزد پاسخ این است همه چیزهائی که به نحوی برای زندگی حال و آینده اومفید و در سازندگی و رشد او موثر است و این امر شامل آموزشهای مربوط به شناخت اشیاء و پدیده ها ، آگاهی از آداب و رسوم مربوط به معاشرت ها وموضع گیریها ، و آمد و شدها ، زمینه هائی برای کسب استقلال در خواب و استراحت و لباس پوشیدن ، تعالیم مذهبی ، زمینه هائی برای دفاع از خود و حیثیت خود و …
این آموزش ها صورت رسمی و قانونی ندارند و اگر اهمالی در آموزش پدید آید کودک شما مورد بازخواست وتنبیه و تشدد نیست . هم چنین میزان آموزش ها باید به حدی باشد که برای کودک خستگی و خوردگی پدید نیاورد و بر رنج فکری او نیفزاید و لی باید بصورت مستمر ، در قالب داستانها، بازی ها و معاشرتها باشدوا ین خود شیوه ای است با ارزش بدون اینکه سبب رنج و خستگی شود . در سنین اولیه آموزش های اخلاقی و ایجاد عادات مناسب اخلاقی فوق العاده موثر است . طفل باید در فضائی رشد کند که اولا بر مهر و گرمی استوار باشد و ثانیا شرایط استعدادی و روانی و عاطفی کودک در آن ملحوظ و موردنظر باشد . در کل فراموش نکنیم که پستی ها ، رذالت ها ، شرافت ها و کرامت ها از خانواده ها منشاء میگیرند و این امر در سنین اولیه رشد و زندگی کودک بسیار موثر است .
آثار محرومیت ها و بدآموزی ها
طبع کودک حساس و روان او زودرنج است . او نمیتواند معنی ندارم و نمیدانم را بفهمد. خواسته هایش را بگونه ای برآورده میخواهد . یا نباید چشم او چیزی جاذب را ببیند و یا اگر دید آن را بدست آورد . بدین نظر نارسائی ها و محرومیت هائی که برای کودک در سالهای اولیه پدید میآید در ذهن و روحش اثر گذارده و بسادگی قابل جبران نخواهد بود .
این امر درباره همه کودکان صادق است مخصوصا آها که نازپرورده و برخوردار از حمایت عاطفی شدید والدین و اطرافیان خود بوده اند چنین کودکانی اگر دچار محرومیت شوند گمان خواهند کرد که بر آنها ظلم و ستم روا داشته شده وحق شان ادا نشده است بهمین نظر عقده شان بیشتر و انتقام شان در موارد قدرتمندی و توانائی بسیار سهمگین است .
هم چنین رفتار والدین و اطرافیان در مواردی برای آنان بدآموز باشد ، سرمشق های بد و فاسد خانواده ، مسمومیت جو عاطفی خانواده برای کودک ارزان تمام نخواهد شد و زمینه را برای انحراف و تبهکاری و اتخاذ موضع ضد اجتماعی فراهم خواهد کرد تار و پود وجدان کودک پر از امر و نهی ، ملاطفت ها ، دیده ها ، شنیده ها و کلا یافته هاست . بدین سان اگر کودکی سر از جرم و دادگاه در آورد به زحمت میتوان منشاء جرمی غیر از خانواده برای او معین کرد حتی اگر کودکی در محیط خارج خانواده بدآموزی هائی داشته باشد که به بزهکاری و انحراف منجر شود باز هم خانواده را باید مقصر دانست از آن بابت که سهل انگاری و مسامحه والدین در امر مراقبت کودک سبب این لغزش شده است .
اهمیت تجارب اولیه
تحقیقات روانپزشکان ، جامعه شناسان جنائی و روانشاسان تربیتی نشان میدهد که تجارب دوارن طفولیت در پیشامدهای ناگوار زندگی افراد در طول مدت عمر موثر است و این تجارب در شخصیت دوران بزرگسالی نمود پیدا میکند . بسیاری از جنایتکاران و منحرفان کسانی هستند که تجربه تلخی از زندگی خود در مراحل اولیه عمر و بخصوص در ۶ سال اول زندگی داشته اند .
تحقیقات حدود شصت محقق در سال های ۱۹۴۰-۱۹۳۷ در بررسی ریشه واکنش های جوانانی که از سال های اولیه زندگی شان نابسامانی هایی پیدا کرده اند به ما می گوید اکثر افرادی که مرتکب لغزش و انحراف شده اند در دوران خردسالی با اشکالاتی در رابطه با خانواده مواجه بوده اند . فروید روانکاو معروف در مطالعات علمی خود به این نتیجه رسید که سازنده انسان تجارب دوران کودکی اوست و هوسهای این دوران حیات بزرگسالی را تحت تاثیر قرار میدهد . تحقیقات دیگران نشان داده است غالب تصادفات و صدماتی که برای افراد پدید میآید و امنیت و کفایت شخصی افراد را در مخاطره می اندازد مربوط به تجارب دوران کودکی است و بالاخره اغلب افراد غیرعادی در دوران کودکی خود در رابطه با خانواده مساله ای داشته اند .
آری ، سالهای اولیه زندگی از این بابت هم مهم است و تکامل شخصیتی و سازمانی افراد نمیتواند از دوران کودکی او جدا باشد . مشکلات زندگی و مسائل آن در مراحل مختلف حیات انعکاسی از تضادها و تجربه های تلخ و کشمکش ها و تضادهای سنین اولهی است و فروغ یا تاریکی حیات اغلب به این مرحله مربوط میشود .
تربیت در خارج خانواده
تربیت اولیه بمناسبت ضرورت و اهمیت خود ضروری است در محیط خانواده و مخصوصا زیر دست پدر ومادر واقعی کودک باشد . هیچکس نمیتواند چون مادری واقعی و پدری واقعی انجام وظیفه کند . این کار شدنی نیست از ان بابت که طفل در رحم مادر بوده و با ویژگیهای خونی و هورمونی او و هم به صدای تپش قلبش انس گرفته است . وجود او چون پاره ای از پیکر مادر است و درخون او آثاری از خون پدر است .
این نکته برای یادآوری این مساله است که کودک ممکن است در شیرخوارگاهها ، پرورشگاهها ، پانسیون های شبانروزی زنده بماند و حتی از لحاظ جسمی رشد کند ولی هرگز چنین فردی طبیعی و عادی نخواهد شد. پرستاران و مسؤولان پانسیون ها و پرورشگاهها اگر در سایه آگاهی و معلومات خود بتوانند نقش خود را به نحوی شایسته ایفا کنند تازه می توانند دایه ای خوب برای کودک باشند ، آنها هرگز مادر نخواهند شد .
بهترین کانون برای رشد وپرورش کودک در ۷ سال اول خانواده و بدترین کانون در شرایط معادل و مساوی پرورشگاه و یا پانسیون هاست . رشد اولیه و عمیق کودک در پناه یک محیط محبت آمیز خانوادگی و در سایه مهر عمیق و نافذ مادر بدست میآید و در محیط بیرون خانه محبت ها تصنعی و برای دریافت اجرت حقوق است و بهمین نظر محدود و به شرایط متعددی وابسته ودر همه حال برای کودک ناکافی است .
از جهت دیگر طفل در خانواده بر اساس فرهنگ آن ساخته و پرداخته می شود و در پانسیون ها و پرورشگاهها بر اساس فرهنگ آن اماکن و این خود موجب جدائی فرهنگی بین خانواده و کودک است و در مواردی هم این کار سبب فنا و فراموشی فرهنگ خانواده محصول تربیت پرورشگاه و خانواده را میتوان به محصول مرغ ماشینی و اصلی تشبیه کرد که دو چیز متفاوت و جدای از یکدیگرند .
شرایط نامناسب خانواده
آری ، ممکن است کودک که در خانواده پرورش یابد ولی شرایط محیط خانوادگی آنچنان نامساعد و نامناسب باشد که آدمی ناگزیر به پرورشگاه و پانسیون صد آفرین بگوید . و آن محیط خانواده ای که آشفته و نابسامان ، ارکان حیات و انضباط آن متزلزل و اوضاع آن در شرف از هم پاشیدن است .
خانواده ای که در آن والدین کودک معتاد ، آلوده به فحشائ و الکل و قمار ، در حرفه سرقت و جنایت ، دچار اختلالات روانی ، درحال درگیری و اختلاف ، و دائما در مشاجره و جنگ و ستیز و فحش و ناسزاگوئی باشند خانواده نیست ، بلکه جنگلی است که محصول آن میوه های کال و نارس وجنبندگان آن وحشی یا درنده اند .
آنها که در محیط خانوادگی نامناسب پرورش مییابند از تربیت شایسته و درست محرومند و بسیاری از مسائل ومشکلات آنها تشدید شده وحیات ذهنی و عاطفی و اجتماعی چنین کودکانی در معرض خطر جدی است . ما چه انتظاری از کودکانی میتوانیم داشته باشیم که پدر دارند ولی در حقیقت یتیم اند ، ما در دارند ولی از مهر و عواطف او محرومند ، امکان دارند و از آن بی بهره اند ، استعداد و ذخیره ارزنده درونی دارند ولی زناده بگورند .
طفلی که در خانواده درست و امین پرورش نیابد بعدها قادر نخواهند بود شریف و شرافتمندانه زندگی کند و خود را با هنجارهای اندیشیده جامعه تطابق دهد . این چنین کودکان ممکن است امروز را به هر صورت بگذرانند ولی فردای شان در معرض خطرات و نابسامانی هاست نمیتوانند فردی عادی و بهنجار باشند و به کمال لایق خود دست یابند .
لیاقت والدین
امر تشکیل خانواده برای مقاصد متعددی است که از جمله آن دستیابی به آرامش و سکون و فرو نشاندن آتش غریزه است . دستیابی به مودت و رحمت ، تکمیل و تکامل و انس ، تولید و ایفای نسل و … میتواند از دیگر اهداف تشکیل خانواده بحساب آید . ولی این سخن بدان معنی نیست که امر تولید فرزند امری واجب و تخطی از آن حرام باشد .
فرزندداری امانت داری خداوند است و آنکس که لیاقت حفظ و پرورش این امانت را ندارد تولید مثل نکند . روایاتی متعدد از ائمه هدی علیهم السلام در این زمینه وجود دارد .
والدین کودک با تولید او این وظیفه را پیدا میکنند که شرایط مساعد مناسبی برای رشد کودک فراهم نمایند و برای تامین امنیت و شرایط حیات او در بنیانگذاری یک شخصیت سالم و افکندن او در مسیری مناسب بکوشند . آنها مسؤول نیک و بد کودک کند و کار تربیت شان به جائی نکشد که آدمی آرزو کند ای کاش این طفل هرگز بدنیا نیامده بود .
برخی از کودکان که زار و افسرده اند ف بیحال و بی رمقند ، مرتع سوء استافده غیرند ، در معرض طوفانهای حیات و درحال افتادن اند، برای زندگی خود دست به هر آویزه ای دراز میکنند ، گاهی عفت و شرف خود را مورد معامله قرار میدهند و زمانی در حیاتی ننگین میلولند چه افتخاری؟ و چه مزیتی برای زنده ماندن آنها؟ آیا وظیفه والدین تربیت و تحویل چنین عناصر به جامعه انسانی است ؟ و آیا والدین در قبال چنین وضعی مسؤول نیستند ؟…
فصل ۵- خانواده نابسامان
بنای حیات خانواده
بنای حیات خانواده لااقل بر اساس طرز فکر اسلام مبتنی بر عشق و محبت و انس و الفت و تعاون و همکاری است . ولی متاسفانه همه خانواده ها این چنین نیستند . چه بسیارند زن و شوهری که در آغاز حیات ، با چنین اندیشه ها و حتی وعده ها و وعیدها زندگی خود را آغاز میکنند ولی پس از اندک مدتی راه و روش خود را عوض کرده و با یکدیگر بنای ناسازگاری را می گذارند .
ناسازگاری و نابهنجاری به هر علتی که پدید آمد موجبی است برای تزلزل خانواده ، از هم گسیختگی آن ، و یا انحراف آن از مسیر تعادل و توازن و در این رابطه دودی بر میخیزد که نه تنها چشم زن و شوهر را می سوزاند ، بلکه پیش از همه کودکان خانواده را دچار مخمصه کرده و شعاع حرکت آن تا چشم آشنایان و بستگان در مرحله نهائی به چشم افراد اجتماع هم خواهد رسید .
انواع خانواده
واقعیت این است هر خانواده ای را نمیتوان بمعنای اخلاقی و یا مذهبی کلمه خانواه خواند و قبلا لازم است دسته بندی دیگری (غیر از آنچه در فصل همین کتاب داشته ایم) عرضه وا رائه کنیم . خانواده را از دیدی میتوان بدو دسته بهنجار و نابهنجار تقسیم کرد .
خانواده ای را بهنجار گوئیم که بنای تشکیل و ادامه حیاتش مبتنی ضوابط شرع و عقل و روابط زوجین و فرزندان در مرز وظایف تعیین شده است حقوق هر یک اعضاء در یک خانواده مراعات شده و حق و شخصیت هیچیک اعضاء در آن مهمل گذارده نشود . طبیعی است که در چنین خانواده ای آنچه به چشم میخورد حیات است ، سعادت است ، سکون و آرامش است ، مودت و رحمت است ثمراتی که از این خانواده پدید میآیند همه شاداب ، ساخته و پرورده و همه با روشنائی چشمند .
خانواده ای را نابهنجار خوانیم که تشکیل و ادامه حیاتش بر اساس ضوابط مذکور نباشد . طبیعی است که در چنین خانواده ای دائما جنگ و ستیز است درگیری و اختلاف است ، سردی درروابط و فرار از وظایف است .حقوق افراد رعایت نمیشود و فرزندان آن هم چون میوه های تلخ و زیانبخش اند ، نه نفعی برای خود دارند و نه میتوانند خیر و سعادتی را متوجه دیگران دارند .
از گروه خانواده های نابهنجار میتوان خانواده های نابسامات را معرفی کرد که آثار و عوارض آن برخود و فرزندان فوق العاده شدید و نامیمون است و ما در این کتاب بررسی جوانب و ابعاد آن را وجهه همت خود قرار داده ایم .
معرفی خانواده نابسامان
خانواده ای را نابسامان میخوانیم که در آن والدین کودک و یا زن و شوهر از عهده وظایف ناشی از نقش خود برنیایند و یا موقعیت آن نقش از دیدی به مخاطره افتاده باشد . برخی گفته اند خانواده ای را نابسامان میخوانند که بر اثر غیبت ، بیماری مزمن ، ترک خانواده ،جدائی ، طلاق از هم پاشیده شده و نظمی اندیشیده بر آن حاکم نباشد .
این معنی و مفهوم البته در فرهنگ های مختلف متفاوت است و هر جامعه ای بمقتضای جهان بینی و برداشت خود از آن برداشتی ویژه خود دارد ولی در کل یک امر بری همگان مسلم است که خانوواده نابسامان خانواده واقعی نیست . بلکه شبه خانواده است . از آن بایت که در آن وظایف و تکالیف درست انجام نمیگیرد و هر کس در شان و موقعیت نقش خود قرار ندارد .
دامنه بحث و بررسی آن بسیار وسیع است آنچنان که نمیتوان آن را در طبقه بندی خاصی گنجاند . ولی میتوان گفت که زمینه لغزش و انحراف در آن فراهم ، برخی از اعضای آن بمناسبت عملکرد برخی دیگر دچار گرفتاری و اسارت شده ، شرایط حیات بسیار ناگوار و امکان رشد و انجام وظیفه بسیار اندک است .
ملاک ها و نشانه ها
اینکه چه ملاک و نشانه ای برای خانواده نابسامان است میتوان وجود یک یا چند شرط زیر را در این رابطه ذکر کرد و آن را ملاک برای نابسامانی دانست . البته قبلا این نکته را متذکر میشویم که همه خانواده های نابسامان محکوم و گردانندگان آن مقصر نیستند ، بلکه سخن از عوارض و آثار چنین خانواده هاست مخصوصا برای کودکان که باید آن را از بین برده و آثارش را زدود . به هر حال خانواده ای را نابسامان گوئیم که در آن یکی از این ویژگی های زیر موجود باشد .
۱- پدر ، مادر یا هر دوی آنها از دنیا رفته و مرده باشند .
۲- پدر و مادر زنده اند ولی در بین آنها جدائی ، متارکه و یا طلاق است .
۳- پدر و مادر دارند ولی دچار کمبود محبت ، افراط در آن و یا تبعیض اند .
۴- غیبت پدر و مادر از کودک بسیار و کودک در واقع از فیض دیدارشان بحد کفایت محروم است.
۵- خانواده نامشروع و کودک مواجه با طرد و رد است .
۶- جنسیت کودک ، زیبائی ، هوش و جنبه های عقلانی او مورد تایید نیست .
۷- در خانواده جنگ و دعوا و سرو و صدا و فحش و ناسزاگوئی است .
۸- والدین آن افرادی توخالی و بدون روابط و کنش متقابل یا سازنده اند .
۹- والدین کودک افرادی منحرف ، معتاد ، دچار حبس و شتم و مورد طرد اجتماعند.
۱۰- خانواده جاهل ، غافل ، در امر تربیت ناموفق و یا بی برنامه است .
۱۱- خانواده ای است تحت حکومت ناپدری ، نامادری و یا کودک در آن فرزند خوانده و مهمان است .
۱۲- خانواده ای که دچار مشکل اقتصادی ، رفاه بسیار ، بی نظمی و بی برنامگی است .
۱۳- محیط و منطقه آن جرم خیز و یا محیط مسکونی نامساعد و رفتارها در آن محیط بدآموز است .
۱۴- در خانواده تنها یک فرزند است و او هم نازپرورده و یا تحت کنترل شدید است و یا تنها پسر و تنها دختر خانواده است .
۱۵- والدین در اسلوب زندگی و تربیت با هم اختلاف دارند و کودک درگیر این تضاد و نابسامانی است .
عوامل نابسامان کننده
اینکه چه عاملی نابسامان کننده است بر اساس مواردی که از ملاکها برشمرده ایم میتوانیم به آن ها پی برد و در عین حال آنچه با رعایت اختصار میتواند قابل ذکر باشد شامل این موارد :
عامل مرگ، عامل عدم مراقبت، جهالت و غفلت، اشتباه در شیوه عمل، خشونت، اهمال کاری، حسادت، رفاه جوئی، لذت طلبی، کثرت عائله، مداخله ناروا، سلطه جوئی، اختلاف فکری یا مذهبی، مشکلات مالی، عدم کفایت در درآمد، بیکاری، بیغمی، کار بسیار، اشتغال مادران در خارج خانواده، اعتیاد و الکلیسیم، طبقه پائین زندگی، محیط ومنطقه، فرهنگ غلط، وجود تضاد و اختلاف، بحران ها، و دهها مساله از این قبیل و طبیعی است که اگر اندیشه زدودن نابسامانی ها از خانواده ها باشد ضروی است که درباره مسائل فوق باید اندیشید .
آثار وعوارض آن بر کودک
نابسامانی خانواده موج نگران کننده ای را پدید میآورد که توان و قدرت آن نه تنها خانواده ، زن و شوهر فرزندان ، بلکه همه جامعه را میلر زاند . البته صدمه ای را که برای اعضای خانواده پدید میآید قابل رؤیت و بررسی است و خطری که متوجه جامعه میسازد کمتر آشکار و عیان است . آنچه را که ما میخواهیم مورد بررسی قرار دهیم عوارض آن بر روی کودکان خانواده است .
نابسامانی خانواده بر اساس اظهار نظر محققان زمینه را برای اختلال در شخصیت و رفتار فراهم میآورد، سبب بروز بزهکاری ها ، جرم ها و جنایت هاست .
کودکانی که از چنین خانواده ها پدید میآیند افرادی میشوند ، ناتوان در اجرا و ایفای نقش فردی واجتماعی ، بدبین و بدگمان ، عیبجوئی کار همیشگی آنهاست ، همانند موجود و ماده ای میشوند که زود میگندند ، تحقیقات برت نشان داده است که ۵۰% از چنین کودکان بعدها سر از بزهکاری در آورده اند ، اغلب آنها اختلالات عاطفی دارند ، در برابر بحرانها بی مقاومتند ، مشکلات شان در زمینه ناسازگاری بسیار و فوق العاده است . برخی از آنها دچار نوعی رجعت بدوران کودکی میشوند ، به شست مکیدن ، شب ادراری ، نازخواهی ، لکنت زبان گرفتار میشوند .
رفتار چنین کودکان نادرست و اختلال منش در آنان بسیار است ، بر خلاف معیارها و اصول و ضوابط اخلاقی به پیش میروند ، به تربیت و زندگی رغبتی نشان نمیدهند ، زندگی شان آلوده و منحرفانه است و امید اینکه اینان راه صلاح در پیش گیرند بسیار اندک است .
تاثیر آن بر دختران
نابسامانی خانواده در دختران و پسران خانواده اثر دارد ولی تاثیر نامناسب آن بر دختران بمراتب بیشتر از پسراناست . این امر بدان خاطر است که دختران بیش از پسران دارای طبیعتی انفعالی هستند ، به محبت و توجه بیشتر نیاز دارند ، مقاومت عاطفی شان در برابر امور کمتر است . زود بر می رنجند و زود دلسرد میشوند ، و خیلی زود تسلیم حوادث می شوند .
این نکته هشداری است برای پدران ومادران تا دریابند فرزندان آنها در معرض چه خطرات فوق العاده ای هستند . با توجه به اینکه حساسیت ها درباره دختران زیادتر است و باید هم این چنین باشد در این امر آنها را مورد نظر داشته باشند . اگر پسری از خانواده دچار ضایعات نابسامانی شود فاجعه است ولی اگر این ضایعه برای دختران پیش آید فاجعه عظیم تر خواهد بود ، زیرا او در آینده ای نزدیک باید مادر شود و مادران گرفتار چه خیر ونفعی را میتوانند متوجه نسل خود و جامعه نمایند و یا کی مادر بزهکار و آلوده چه ارزشی برای جامعه خود میتواند بیافریند .
عوارض آن برای جامعه
گفتیم که نابسمانی بظاهر خطر و زیانی متوجه زوجین و فرزندان می سازد ولی جامعه هم از موج آن دور و بر کنار نیست . بهنگامی که فردی به هر علتی سر از انحراف و جرم در میآورد این مساله مطرح میشود که او انحرافش را در کجا پیاده میکند؟ لغزش او برچه کسانی وارد می شود؟ جز این است که او در جامعه خود بزهکاری میکند ؟ و جز این است که از محل در آمدهای عمومی برای اصلاح و سازندگی او یا دستگیری و کیفر او باید اقدام گردد؟
خانواده نابسامان با اهمال و قصور و یا با گناه و تقصیر خود فرزندان جامعه را به سوی فساد و تباهی سوق میدهند و برای مردم مشکل و دشواری میآفرینند . ریشه بسیاری از بدبختی ها و نابسامانیهای اجتماعی را بایداز خانواه ها جستجو کرد تقلب ها ، تزویرها ، دروغ ها و ریاها از آنجا بر میخیزند و این خود درسی برای خانواده ها است . اگر در خانواده ای بجای انسان عقربی برخیزد او دست و پای چه کسی را خواهد گزید؟ و اگر در جنگل چنین خانواده ای درنده بیرون آمد اجسادو اعضای چه کسانی طعمه او خواهد بود ؟ جز مردم جامعه ؟ و این خود برای بیان عوارض نابسامانی خانواده و تاثیرش بر جامعه کفایت خواهد کرد .
نابسامانی و جرم سازی
و این هم روی دیگر سکه و بیان دیگری از قضیه نابسامانی است . میخواهیم بگوئیم خانواده های نابسامان جرم سازند و برای اینکه در این باره سندی ارائه داده باشیم میگوئیم : تحقیقات پرفسور هوبر در مطالعاتی که روی ۴۰۰ بزهکار صغیر در محیط شهری بعمل آمده نشان داده است که ۸۸ درصد آنها متعلق به خانواده های از هم گسیخته ( که جلوه ای از نابسامانی است) بوده اند .
در مطالعه ای که روی کودکان دارالتادیب ها ( زندان کودکان و نوجوانان ) انجام شده به این نتیجه رسیده اند که در میان این گروه ۱۶% کسانی بوده اند که والدینشان بعلت طلاق از هم جدا شده اند.
۲۸- ۱۷% آنها با ناپدری یا نامادری زندگی میکرده اند .
۲۹- ۱۵% فرزندان نامشروع بوده اند .
۳۰- ۹% کسانی بوده اند که پدر یا مادرشان فوت شده
۳۱- ۸ % فرزند خوانده بودند .
تحقیق لوتو نور نشان داده است که از بین ۴۲۲ نفر محکوم به اعمال شاقه ۸۱% آنها قسمتی از دوران نوجوانی را در خانواده های از هم گسیخته (پسر برده بودند تحقیقات کولی هم به همین نتیجه منجر شد . تحقیقاتی و ایوان نی نشان داده است ۲۴% از دانش آموزان یک مدرسه متوسطه که از خطرناکترین تبهکاران بوده اند از خانواده نابسامان برخاسته اند .
بر این اساس در ارزیابی اجتماعی این مساله مسلم است که فرزندان خانواده های نابسامان در عرصه بزهکاری حریفان ورزیده ای هستند . اغلب آنها افرادی فاسد الاخلاق ، خرابکار، خطرآفرین ، ولگرد ، و در صدد حادثه آفرینی ها هستند .
ویژگی های چنین کودکان
این کودکان گفتیم که اغلب بزهکار ومنحرفند اما درباره ویژگی های رفتارشان گفته اند که اغلب اینان دارای صفات و خصائص ذیلند :
۳۲- رفتار تهاجمی و غیر انسانی دارند .
۳۳- برای بزهکاری هائی چون سرقت آمادگی دارند .
۳۴- رفتارشان عصبی است .
۳۵- بی انضباط ، عیاش و ولگردند .
۳۶- دچار نوعی عقب ماندگی هوشی هستند .
۳۷- سلطه جو هستند مخصوصا بر ضعیفان
۳۸- در طریق عناد و مبارزه طلبی میباشند .
۳۹- حاضرند در بازی منحرفان شرکت کنند
۴۰- آماده ایجاد آشفتگی و بهم ریختن اند .
۴۱- عقده حقارت دمار از روزگارشان برآورده است .
۴۲- در برابر رذالت ها بی باکند .
۴۳- خشمگین و کینه توز و سخت انتقامند .
فصل ۱۰ – سردی در خانواده
مهر و سلوک در خانواده
اگر بنا شود لانه کبوتری هم سالم بماندو بتواند کانونی برای پروش جوجه ها باشد ضروری است در آن جوجه ها از گرمی و حمایت کبوتر نر وماده برخوردار باشند و این ضرورتی غیر قابل انکار است . این امر درباره کانون خانواده انسانی بیشتر مورد توجه و عنایت است که از آن بابت که عواطف برای انسان کارساز و اغلب دارای صورت اکتسابی و ناشی از نوع تماس ها و برخوردهاست .
کودک در محیط گرم خانواده احساس صفا و امنیت میکند و ضمنا در چنین محیطی است که درس رحم و وفا و ادب و صفا از دیگران میآموزد . ایثار و تقوی ، گذشت و تعاون در چنین خانواده هائی شکل میگیرد . و هم بسیاری از رفتارهای ناروای کودکان در سایه مهرورزی ها و سلوک صمیمانه والدین از بین می روند و یا فرصت ظهور و بروز پیدا نمیکنند .
عاصیان و یا افراد طاغوتی سرکش در جوامع مختلف اندک نیستند ولی اگر درمورد ریشه پیدایش آنها نیکو تامل کنیم در مییابیم آنان کسانی بوده اند که بودند که عدم کرمی خود مصیبت آفرین است و این هشداری برای والدین است .
نیاز به مناسبات گرم
این تصوری نارواست که برخی از والدین در ذهن خود آن را پرورانده ود رعرصه عمل هم بدان اقدام میکنند که همه نیازهای کودکان را در غذا و لباس وپوشاک و مسکن و بهداشت بدن خلاصه میبینند . این چنین تصور برای حیات حیوانی صادق است نه برای انسان .
آدمی به هنگام از موارد فوق حاضر است استفاده کند و از آن لذت برد که در شرایط مساعد و مورد قبولی باشد . از جمله آن شرایط بهره مندی از نوازش گرم و صمیمانه والدین ، محبت و مهرورزی آنهاست که در حسن اخلاق خوشرفتاری و سلامت روحیه آنان موثر است و در بزرگی آنان را بکار میآید .
اگر والدین کودک در پرتوعشق و محبت با هم گرم و صمیم بوده و قلبی سرشار از محبت و عنایت داشته باشند ، کودک نه تنها نسبت به آنها حسود نخواهد بود بلکه از آن شادمان وخرسند شده وسعی خواهد کرد در حیات خود صمیم و با عاطفه باشد کودکان ما نیاز دارند که والدین با نوازش و بوسیدن شان کانون خانوادگی و شرایط حیات را برای آنها گرم و دلفریب ساخته و زمینه ساز اطمینان و اعتماد آنان نسبت به زندگی باشند و امنیت آنان را از هر حیث فراهم سازند .
آنها نیاز دارند توسط والدین خود محبوب بوده و هم آنان را دوست بدارند . در آغوش آنان احساس سرافرازی و شادمانی کرده وا ز تشویش ها و نگرانی ها دور و برکنار بمانند . تامین چنین خصوصیتی سبب خواهد شد که مناسبت گرم و صمیمانه ای بین آنان بوجود آمده و کودک بتواند نقش شایسته ای را در روابط بعدی ایفا نماید .
شرایط محیط خانه
محیط خانواده ممکن است برای کودکان امن و یا ناامن باشد که در صورت دوم آن خانواده را نابسامان میخوانیم زیرا میوه ای که از آن بوجود میآید بسیار تلخ و ناگوار است .
والدین باید بکوشند محیط خانواده را گرم و صمیمانه پدید آورند که در شور و گرمی به سوی آنها جلب خواهد شد . مراقبت والدین از کودک در محیط خانه امری نیست که بدون اندیشه و حساب پدید آید. پدران ومادران در این رابطه باید طرح و نقشه ای اندیشیده باشند و بخشی از اوقات و عمر خود را در این رابطه سرمایه بگذارند .
پدران و مادران میتوانند با تهیه اشیاء موردعلاقه ، با بازی با آنان ، با ایجاد هیجان در آنان کاری کنند که او محیط خانواده را دوست داشته باشند ، به آن دلگرم باشد ، احساس نزدیکی با آنان کند ، حرف و سخن خود را با آنان در میان بگذارد از آنها مدد بخواهد که امر خود در پیشگیری از بروز خطرات بسیاری به آنان کمک خواهد کرد .
اصولا فضای عاطفی و گرمی کانون ، خود نقش مهمی را در زمینه سازی برای رشد کودک ایفا خواهد کرد ، موجبات دوست داشتن را در آنان بر می انگیزاند و سبب آن خواهد شد که طفل با قدمهای آرام و ثابت در جهت ارتقا و تکامل به پیش رود .
محیط سرد و ویژگی آن
از عواملی که زمینه را برای نابسامانی خانواده فراهم میکند وجود کانون سرد و بی رمق است . اینکه ما چه کانونهائی را سرد و بی رمق میخوانیم پاسخ این است کانونی که در آن :
۴۶- از گرمی والدین نسبت به فرزندان تحت هر عنوان خبری نیست وحتی تغذیه کودک از شیر مصنوعی است نه پستان مادر .
۴۷- مادر سرگرم کار در خارج است و رسیدگی نسبت به فرزندان توسط دایه ، بستگان و گاهی دیگر اعضای خانواده است .
۴۸- وضع غذا و استراحت در آن نامنظم است و متاسفانه از عزت نفس هم خبری نیست .
۴۹- امکان بیرون ریختن احساسات ، تصریح و شادی در آن کم است زیرا والدین حال و حوصله کافی ندارند .
۵۰- وظایف خانوادگی بنحوی صحیح انجام نمیشود و نظم و انضباطی در محیط خانواده حاکم نیست .
۵۱- کودک از مراقبت مادر و حمایت و انضباط پدر محروم است و میتواند خود را در کنار او ببیند .
۵۲- در خانه خشونت بیش از مهر است ، و استبداد بیش از بی حساب رای و نظر دیگران است .