جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
جداول، نمودارها و سلنیوم
قبل از این سیستم، تنظیم نور مناسب یک مشکل بزرگ به حساب میآمد. البته برای نورسنجی، نورسنجهای دستی، نورسنجهای مخصوص اجزاء اضافی روی لنز و نورسنجهای گیرهای متصل شونده به دوربین و جداول و نمودارهای مخصوص تنظیم نور وجود داشتند.
نورسنجهای دستی اولیه سلولهای بزرگ لانه زنبوری از جنس سلنیوم داشتند. مشکل این نورسنجها این بود که در نور شدید یا نور کمتر از نور روز ابری کار نمیکردند. مدتی بعد سلولهای سولفات کادمیوم CDS به بازار آمدند که بخاطر اندازه کوچکشان میشد آنها را در سیستمهای یکپارچه با شاتر و یا نورسنج داخلی دوربین همانند آنچه که پنتاکس تولید کرده بود استفاده نمود.
تمام این تجهیزات و تلاشها برای این بود که عکاسان بتوانند نورسنجی صحیحی در عکسهایشان اعمال نمایند.
امروزه هر کس وارد دنیای عکاسی میشود بصورت عادی دارای یک نورسنج ماتریسی پیچیده روی دوربین خود میباشد. ولی به هر حال این سیستمها بدون خطا نمیباشند و در شرایط نوری پیچیده نمی توانند با دقت و بدون خطا نورسنجی نمایند. اجازه بدهید این بحث را با یکسری مقدمات شروع نماییم.
قانون آفتابی ۱۶
نورهایی که در شرایط طبیعی عکاس با آن مواجه میشود چندان متفاوت نیست. به همین دلیل قانونی به نام آفتابی ۱۶ تعریف شده است. به این معنی که در روشنترین روز، نور درست برای برای فیلمی با حساسیت عادی و سرعت متوسط شاتر، دیافراگم ۱۶ است. بنابر این اگر حساسیت فیلم شما ISO 200 و سرعت شاتر ۲۵۰/۱ می باشد در یک روز آفتابی دیارفاگم F/16 نور مناسبی به شما خواهد داد.
به غیر از شرایط نادر خاص همانند آتشبازی، منظره شب شهرها یا منظره با نور مهتاب که معمولا به ندرت با آنها روبرو میشویم، محدوده نوری از آفتاب شدید تا نور معمولی داخل اتاق د رحدود ۱۰ گام نوری میباشد. فقط در میدانهای اسکی یا کنار دریا به خاطر انعکاس نور از سطح آب و شن یا برف، باید یک درجه دیافراگم پایینتر از قانون آفتابی ۱۶ را تنظیم نمایید.
پس می بینید که تنظیم نور آنقدرها هم مشکل نیست. فکر میکنم اکثر مردم قادر به تشخیص صحیح این ده مرحله نوری میباشند. اینطور نیست؟
چشمهای نورسنج سرخود!
متاسفانه (از لحاظ عکاسی ولی در واقع خوشبختانه) چشم و مغز انسان دارای یک مکانیزم نورسنجی خودکار بسیار عالی درون خود میباشد. بخاطر همین چشمهای شما به سرعت با شرایط نوری جدید تطابق پیدا کرده و زیاد متوجه شرایط نوری بسیار متفاوت جدید نمیشویم. به همین خاطر امکان اظهار نظر دقیق در مورد میزان نور اشیاء نورانی وجود ندارد. بطوریکه برای بیشتر مردم ۱۰ گام نوری مختلف در یک حد بوده و در حالت عادی چندان متمایز نمیباشد.
با این توضیح مشخص میشود که چرا نورسنجها برای عکاسی اینقدر ضروری میباشند. ولی قبل از اینکه نورسنجها و روش استفاده از آنها را توضیح دهیم ارزشش را دارد که ایده ساده ای از ۱۰ گام نوری و تنظیم نوری درست برای آنها به شما بدهیم. با این دانش شما آنقدر وابسته به نورسنج نخواهید بود که اگر روزی از کار افتاد نتوانید هیچ عکس درستی بگیرید.
فرض میکنیم دیافراگم دوربین روی f/8 و حساسیت فیلم ISO 400 باشد. در جدول زیر ۱۰ مرحله نوری و سرعت صحیح شاتر را بر اساس این دیافراگم و حساسیت بیان کرده ایم:
روز آفتابی در هوای آزاد — ۲۰۰۰/۱ ثانیه
یک روز مه آلود روشن — ۱۰۰۰/۱ ثانیه
نور روز ابری روشن بدون سایه — ۵۰۰/۱ ثانیه
یک روز ابری نسبتا تیره یا در سایه روباز یک روز آفتابی — ۲۵۰/۱ ثانیه
یک روز ابری با ابر متراکم و تیره – 125/1 ثانیه
سایه عمیق، مثلا درون جنگل در یک روز ابری روشن — ۶۰/۱ ثانیه
در گردو غبار تیره طوفان یا در بعد از ظهر یک روز ابری تیره — ۳۰ /۱ ثانیه
داخل یک فروشگاه یا مکان سربسته روشن — ۱۵/۱ ثانیه
داخل یک مکان تئاتر یا ورزشگاه با نور خوب — ۸/۱ ثانیه
داخل خانه با نور خوب — ۴/۱ ثانیه
البته شما میتوانید ترکیب دیافراگم و سرعت شاتر را مطابق نیاز و سلیقه خود تغییر دهید. مثلا داخل خانه بجای استفاده از دیافراگم ۸ وسرعت ۴/۱ ثانیه شاتر می توانید از سرعت ۳۰/۱ و دیافراگم ۲٫۸ استفاده نمایید. حتما این را می دانید که با هر گام افزایش در میزان دیافراگم (یعنی بستن دیافراگم) سرعت شاتر را باید نصف کنید و بر عکس. مثلا اگر نور مناسب در شاتر ۳۰/۱ ثانیه با دیافراگم F/8 میباشد، میتوان سرعت شاتر را دو برابر نمود یعنی ۶۰/۱ ثانیه و در عوض از یک درجه دیافراگم بازتر یعنی F/5.6 استفاده نمود و یا سرعت شاتر را نصف کرد (۱۵/۱) و دیافراگم را یکدرجه تنگتر کرد (F/11). بنابر این بهتر است جدول فوق را به عنوان یک معیار که در ۹۵ درصد موارد جواب می دهد به خاطر بسپارید و در شرایط مختلف بسته به نیاز خود (مثلا افزایش عمق میدان یا افزایش سرعت شاتر بخاطر تحرک سوژه) ترکیب مورد نظر خود را محاسبه و اعمال نمایید.
نورسنج چکار میکند؟
نور سنج فقط یک کار میکند و آن اینست که به شما می گوید که تنظیم نور صحیح برای خاکستری ۱۳ درصد چیست. این میزان خاکستری تقریبا همان طیف سبزی چمنها یا رنگ سیمان است. نورسنجهایی که امروزه در اکثر دوربین ها بکار می روند نورسنجهای انعکاسی میباشند. یعنی نور انعکاسی از سوژه را اندازه می گیرند. این روش راه مناسبی برای تعیین نورسنجی است ولی امکان خطا در آن نیز وجود دارد، چون چمن و سیمان معمولا سوژه اصلی ما در عکاسی نیستند!
خوشبختانه در بیشتر موارد ترکیب اجزاء موجود در کادر عکس مثل چمن ها، آسمان، مردم، درختان و صخرهها وقتی میانگین گیری شوند طیف خاکستری در حدود همان ۱۳ درصد را دارا میباشند. اما بخاطر اینکه در بیشتر مواردی که ما عکاسی می کنیم طیف رنگی سوژه ها مطابق میل سازندگان نور سنجهای پشت لنز نیست، آنان مجبور شدهاند که از تکنیکهای پیچیده و نورسنجهای چند ناحیهای و الگوریتمهای نرمافزاری پیچیده برای افزایش دقت و درست کار کردن سیستم نورسنجهایشان استفاده نمایند.
گربه سیاه و طوفان برفی
مثال معمول برای اشتباه نورسنجهای انعکاسی مثال یک گربه سیاه در یک معدن زغال سنگ یا یک گربه سفید در یک کولاک برفی است. در هر دو حالت اگر حتی از بهترین و پیچیدهترین نورسنج ماتریسی نیز استفاده نمایید نتیجه کارتان یک تصویر بسیار بد نورسنجی شده و دارای نور بسیار کم یا بسیار زیاد میباشد.علت این است که نور سنج گربه سیاه و زغالها یا گربه سفید و برف را بصورت خاکستری ۱۳ درصد میبیند. حتی هوشمندترین الگوریتمهای کامپیوتری نیز هنوز قادر به تشخیص اینکه سوژه چه چیزی است نمیباشند و بنابر این برای هر صحنه تنها نور "درست" بر اساس خاکستری ۱۳ درصد را تعیین می کنند نه نور مناسب برای آن صحنه خاص را.
عکاس هوشمند با دانستن این مطلب از جبران نوری برای تصحیح نور سنجی استفاده می نماید. در واقع بخاطر این که بیشتر تازه کاران از فیلمهای رنگی نگاتیو با محدوده وسیع نوریاش استفاده می نمایند، حتی چنین شرایطی نیز به ندرت پیش میآید و نهایتا هیچ کس باهوشتر از خود نورسنج نیست.
اما عکاسان حرفهای و هنری معمولا از اسلایدهای رنگی که دارای محدوده نوری محدودتری هستند استفاده می نمایند. با این نوع فیلم اگر نور بیشتر از نیم گام اشتباه باشد بخصوص زیادتر باشد عکس از بین خواهد رفت.
نورسنج برخوردی
در اینجا کاربرد نورسنجی را که شبیه Sekonic L508 قادر به خواندن نور برخوردی میباشد توضیح میدهیم. معمولا در این نوع نورسنجها یک نیم کره به اندازه توپ گلف روی یک پایه چرخان تعبیه شده است و برای خواندن نور بجای تمرکز نورسنج روی سوژه و خواندن نور انعکاسی (همانند نورسنج دوربین)، باید نورسنج در معرض همان نور که سوژه در آن قرار دارد قرار داده شود.
نیم کره (Lumisphere) بصورت یک جسم با خاکستری ۱۳ درصد طراحی شده است و بنابر این همان نوری را میخواند که از نور انعکاسی مجموعه یک صحنه یا یک کارت ۱۸ درصد خاکستری کداک خوانده میشود. (هنوز کسی نفهمیده این کارت ۱۸ درصد کداک چه ربطی به تنظیم نور ۱۳ درصد نورسنجها دارد!!!)
زیبایی نگرش نورسنجی برخوردی در این است که شما نیاز به حمل کارت شاهد خاکستری بزرگ همراه خودتان به صحنه عکاسی ندارید و نگران نیستید که بخاطر نوع خاص سوژهاتان و انعکاس یا رنگ آن اشتباهی در نورسنجی انجام دهید.
نورسنج نقطهای
روش سوم بعد از نورسنجی انعکاس مستقیم و برخوردی نورسنجی نقطهای است. در واقع نورسنجی نقطهای تفاوتی اساسی با سایر انواع نورسنجی انعکاسی ندارد. شما دوربین یا نورسنج دستی را روی سوژهای که می خواهید عکاسی کنید میگیرید و نور را می خوانید. اما تفسیر نور خوانده شده و دانستن اینکه چه چیزی را بخوانید یک لم خاص دارد. از دید تجربی این نوع نورسنجی مفیدترین نوع برای تمرین می باشد.
یک نورسنج نقطهای ناحیه کوچکی از صحنه قابل مشاهده را در نظر میگیرد. مثلا نورسنجی مثل Sekonic L508 ناحیه متغیری در حدود ۱ درجه را می خواند. نورسنجهای روی دوربین خودکار بوده و نیاز به فکر کردن عکاس ندارند. استفاده از نورسنج نقطهای نیاز به دانست اطلاعاتی از مشخصات فیلم، محدودههای کنتراست و دیگر جنبههای کنترل نور دارد.
معمولا نورسنج نقطهای همراه با یک سستم ناحیهسنج بکار گرفته می شود. بدون اینکه بخواهیم وارد جزئیات این سیستم شویم، توصیحی در مورد نحوه استفاده از نورسنج نقطهای و کنترل نور با استفاده از مفاهیم اولیه این سیستم میپردازیم.
در شکل بالا سه تصویر نشان داده شده است. د رسمت چپ یک عکس ساده گرفته شده در یک صبح با نور درخشان نشان داده شده است. این عکس با حساسیت ISO 100 و دوربین Canon D30 گرفته شده و نورسنج دوربین سرعت شاتر ۱۲۵/۱ ثانیه و دیافراگم F/8 را برای کل منظره نشان داده است.همانطور که در نمودار هیستوگرام در پایین سمت راست شکل می بینید، نورسنجی از لحاظ تکنیکی کامل است. تغییرات از نواحی سایه تا نورهای درخشان هموار بوده و فقط کمی از سایه ها قطع شده ، در حالی که در بخش نورهای شدید کمی از دست رفتن اطلاعات دیده میشود. (برای اطلاع بیشتر از معنی و نحوه تفسیر هیستوگرام به مقاله هیستوگرام چیست مراجعه نمایید ).اکنون به تصویر صفحه نمایشگر نورسنج Sekonic نگاه کنید. این نورسنج در همان لحظه برای خواندن نورسنجی نقطهای نواحی مختلف کادر استفاده شده است. این نورسنج اطلاعات دیجیتالی ۱۲۵/۱ را بین f/8 و f/11 برای ناحیه روی سقف خانه نشان می دهد که در حدود نیم گام از آنچه که کانن برای تمام کادر نشان میدهد پایینتر است.اگر به اطلاعات نورسنج دوباره نگاه نمایید می بینید که یک مربع کوچک بین f/2.8 و f/4 و مربع کوچک دیگری بین f/22 و f/32 قرار دارد. این اطلاعات مربوط به خواندن نور در نواحی نشان داده شده میباشد (در آسمان و در ناحیه سایه کنار ساختمان)اگر تعداد گامهای دیافراگم بین این دو نقطه ابتدایی و انتهایی را بشمارید می بینید که در حدود ۶ گام با هم تفاوت دارند. مربع واقع در وسط بین f/8 و f/11 نتیجه فشار دادن دکمه میانگین روی نورسنج میباشد که دو داده بالایی و پایینی را میانگین گرفته است. این مقدار دقیقا با مقداری که روی سقف خانه که تقریبا نزدیک طیف خاکستری متوسط میباشد هماهنگی دارد.این اطلاعات به ما چه میگوید؟ اول اینکه باید توجه نماییم که بیشتر فیلمهای اسلاید دارای حداکثر محدوده نوری برابر با ۵ گام می باشند. بهترین دوربین دیجیتال نیز دارای محدوده نوری ۶ گام و فیلم نگاتیو رنگی دارای محدوده نوری ۷ گام میباشد. نهایتا فیلم سیاه و سفید که با دقت و مهارت ظاهر شده باشد دارای گام نوری ۸ میباشد. همچنین به یاد داشته باشید که محدوده معمولی مقادیر روشنایی در دنیای واقعی حدود ۱۰ گام میباشد – از کمترین نور قابل تشخیص تا روشنترین نور در ساحل دریا یا منظره برفی. ***عکس بالایی چون با یک دوربین تقریبا مدرن دیجیتالی گرفته شده توانسته است محدوده نوری مورد نیاز را بصورت لب مرزی پاسخ گوید. فقط در ناحیه آسمان و اندکی در سایه های عمیق اطلاعات از دست رفته است. این عکس در مد ۸ بیتی منتقل شده و تنها تنظیمی که روی آن انجام شده اندکی Unsharp Masking بوده است. هیچ تنطیمی روی Level یا Curve ها انجام نشده است. اگر این عکس در مد ۱۶ بیتی گرفته میشد و در فتوشاپ اندکی وقت صرف آن می شد اطلاعات از دست رفته در ناحیه سایه و آسمان قابل بازیابی بود (برای اطلاع بیشتر در این مورد به مقاله عمق بیتی چیست مراجعه نمایید)
کار کردن با آنچه که طبیعت عرضه میکند
عکس گرفته شده با Rollei 6008 و لنز ۳۰۰ میلیمتری Schneide روی فیلم Provia 100F
عکاس در استودیو می تواند نسبتهای نوری را تنظیم نموده و تمام روشهای نورپردازی را تحت کنترل خود داشته باشد. اما در مورد عکاسی منظره و طبیعت مجبور است به همان شرایطی که وجود دارد اکتفا نماید.
به همین دلیل بیشتر عکاسان حرفهای که در بیرون استودیو کار می کنند همیشه همراه خودشان یک نورسنج دستی دارند تا علاوه بر آنچه که نورسنج دوربین تعیین میکند بتوانند در مورد نور تصمیم دقیقتری بگیرند. یک نورسنج شبیه Sekonic 508 یا ۶۰۸ که جدیدتر است عالی است، چون دو نوع نورسنجی برخوردی و نقطه ای را با یک دستگاه انجام میدهد. (در واقع این نورسنجها فلاش سنج نیز هستند ولی چون خارج از بحث این مقاله است در مورد آن بحثی نشده است).
بهتر است از نورسنج بیشتر اوقات در حالت برخوردی استفاده شود و فقط هنگامی که ممکن نباشد از نور سنجی نقطهای استفاده گردد و نقاط روشن و تیره اندازه گیری و متوسط آنها استفاده شود. البته تمام اینها بستگی به این دارد که عکاسی در شرایطی باشد که فرصت این کارها وجود داشته باشد.
تجربه
برای تمرین آموخته ها بهتر است هم اکنون خودتان تجربه کنید. مد نورسنجی خودکار دوربین را غیر فعال نموده و دوربین را در مد دستی قرار دهید. اگر نورسنج دستی ندارید از نورسنج دوربینتان برای خواندن نور نقاط مختلف صحنه از فاصله نزدیک استفاده نمایید – شامل نقاط روشن و تیره ای که می خواهید جزئیاتش بخوبی در عکس بیفتد- و سپس ببینید اختلاف آنها چند گام نوری است. آیا فیلم شما قادر به تحمل این محدوده می باشد؟ متوسط این دو قرائت چقدر است؟ این میزان متوسط چقدر با انتخاب نور دوربین برای کل صحنه تفاوت دارد؟
اکنون با این نورسنجی متوسط و یک گام بالاتر و پایینتر عکس بگیرید و نتیجه را یادداشت نمایید. اگر از اسلاید استفاده نمایید با وضوح و شدت بیشتری میتوانید نتیجه این کار را ببینید.
چرا باید این کار را کنیم؟ چون با این کار شما مجبور خواهید شد در مورد نور، کنتراست و توانایی فیلم (یا سنسور دیجیتال دوربینتان) تعمق بیشتری نمایید. فقط به خاطر داشته باشید که اجازه ندهید نقاط پرنور صحنه در عکس دارای نور بیش از حد و سفیدشدگی شوند. عکسی که دارای نور بیش از حد شود دارای هیچگونه اطلاعاتی نیست و تقریبا هیچ راهی برای اصلاح آن وجود ندارد. در حالی که در عکسهای با نور کم اطلاعات کمی وجود دارد که ممکن است بتوان آن را بهبود بخشید. بنابر این یک مقدار کم نور شدن عکس همیشه مطلوبتر از پرنور شدن آن میباشد.
*** هنوز رقیبی از لحاظ محدوده نوری یا محدوده دینامیکی، دقت نوری و رنگی برای چشم انسان پیدا نشده است، چشم انسان علاوه بر محدوده نوری بالاتر از ۱۰ گام، دارای ۱۲۰ میلیون سلول میله ای گیرنده نور و حدود ۶٫۴ میلیون گیرنده رنگ می باشد. با احتساب کل سلولهای گیرنده نور و رنگ در چشم انسان، چشم انسان یک وسیله اپتیکی با حدود ۱۳۰ مگا پیکسل دقت و محدوده دینامیکی کامل بالاتر از ۱۰ گام، دارای دقت رنگی حدود ۱۶ میلیون رنگ (۸ بیت) و یک سیستم کامل کنترل و پردازش اطلاعات تصویری و … میباشد. جالب توجه می باشد که چشم انسان دارای تراز سفیدی بسیار دقیقی است که باعث می شود شما اشیاء سفید را بخصوص اگر قبلا آنها را دیده باشید در هر شرایط نوری مختلف سفید ببینید و با توجه به سابقه ذهنی کنتراست، طیف رنگی و اشباع رنگ اجسام را مطابق واقعیتی که باید باشند مشاهده نمایید. دوربین دیجیتال بیشترین شباهت را به چشم انسان دارد و شاید تنها چیزی که از چشم بیشتر دارد امکان ضبط تصاویر و فلاش! میباشد. هر چند تصاویر در مغز انسان به گونه دیگری ذخیره می شود ولی نه با دقتی که بعدا بتوان دوباره به آن رجوع نمود و دوباره جزئیات را بررسی کرد (البته در این زمینه نیز اعتقاد است که تمام تصاویر با دقت تمام در ضمیر ناخودآگاه انسان ذخیره می شود ولی انسان به طور عادی قادر به بازیابی آنها نیست. شاید اعتقاد ما مبنی بر نمایش تمام لحظات زندگی انسان بعد از مرگ دلیلی بر این ادعا باشد!)
بازدید
پانکراس (لوزالمعده) به همراه کبد، از غدد دستگاه گوارش هستند. از نظر لغوی پان به معنی همه و کراس به معنی گوشت و تن است (در فارسی به آن خوش گوشت هم می گویند). پانکراس در جلوی مهره های اول و دوم کمر قرار دارد و دارای رنگ صورتی مایل به خاکستری و بافتی نسبتاً ترد است. طول پانکراس (لوزالمعده) حدود ۱۵ تا ۲۰ سانتی متر و عرض آن حدود ۵/۲ تا چهار سانتی متر است. ضخامت آن حدود یک تا دو سانتی متر است و وزن آن حدود ۹۰ گرم است.
در نبود ترشحات آنزیمی پانکراس، هضم و جذب دچار مشکل می شود. استفاده از ر ژیم های غذایی غنی از پروتئین، کربوهیدرات و لیپید به مدت طولانی، غلظت آنزیم ها را در شیره پانکراس افزایش می دهد.
می گویند پانکراس را یک آناتومیست و جراح یونانی به نام هروفیلوس در حدود ۳۰۰ سال پیش از میلاد مسیح کشف کرده و چند سال پس از او، یکی دیگر از دانشمندان هموطن او با نام روفوس، این اسم را برای آن عضو انتخاب کرده است: پانکراس.
لوزالمعده، جایش سمت چپ و بالای شکم است. دقیقاً در پشت معده و در فضای بین قوس دوازدهه روده باریک و طحال. قیافه اش هم شبیه یک برگ است، برگی که آناتومیست ها به بخش پهن ترش می گویند «سر» و به بخش باریک تر و تیزترش می گویند «دم». آنچه بین این دو بخش قرار می گیرد نیز «تنه» نامیده می شود. با این حساب، این عضو برگی شکل از نظر آناتومیست ها سه قسمت دارد: سر، تنه و دم.
● ساکنان جزایر لانگرهانس
بخش درون ریز لوزالمعده که وظیفه اش ترشح هورمون های مختلف است، تشکیل شده از مجموعه های تخم مرغی شکلی که اسم عجیبی دارند: جزایر لانگرهانس. این جزایر که به تعداد فراوان (بیش از یک میلیون) و به صورت توده هایی روشن در بین سلول های ترشحی وجود دارند، با میکروسکوپ های نوری قابل مشاهده اند. جزایر لانگرهانس، متشکل از طناب های سلولی و مویرگ های منفذداری در بین آنها هستند که مجموعاً توسط الیاف مشبک احاطه می شوند. سلول ها و رگ ها در جزایر لانگرهانس به وسیله رشته های عصبی سمپاتیک، عصب دهی شده اند. انواع و اقسام سلول هایی را که در این جزایر وجود دارند، شامل این موارد است:
▪ سلول های آلفا یا A، که حدود ۰۲ درصد سلول های جزایر لانگرهانس را تشکیل می دهند و هورمون گلوکاگن ترشح می کنند.
▪ سلول های بتا یا B، که حدود ۰۷ درصد سلول های جزایر لانگرهانس را تشکیل می دهند و هورمون انسولین ترشح می کنند.
▪ سلول های دلتا یا D، حدود ۵ تا ۰۱ درصد از سلول های جزایر لانگرهانس را تشکیل می دهند و هورمون سوماتواستاتین ترشح می کنند.
▪ سلول های F، حدود ۱ تا ۲ درصد سلول ها را تشکیل داده و پلی پپتیدی به نام پلی پپتید پانکراسی ترشح می کنند که ترشحات خارجی پانکراس، مخصوصا بی کربنات را کنترل می کند.
▪ معدودی سلول از نوع سلول های APUD نیز در پانکراس یافت می شوند که عواملی مانند «مولتی لین» و سروتونین ترشح می کنند.
▪ انسولین در ابتدا به صورت یک پیش هورمون ساخته می شود و پس از تغییر و تحولاتی که روی ساختمانش صورت می گیرد به شکل یک هورمون بالغ در می آید.
● گلوکاگن
گلوکاگن هورمونی است که از سلول های آلفای جزایر لانگرهانس ترشح می شود. این هورمون نیز مانند انسولین در ابتدا به صورت یک پیش ساز هورمونی ساخته و پس از تغییر و تحولات ویژه ای به هورمون بالغ تبدیل می شود. ترشح آن به دنبال کاهش قند خون تحریک و به دنبال افزایش قند خون، مهار می شود. موارد دیگری نیز وجود دارند که باعث افزایش و کاهش ترشح این هورمون می شوند. به عنوان نمونه، کاهش برخی اسیدهای آمینه موجب افزایش ترشح این هورمون و افزایش اسیدهای چرب و اجسام کتونی به مهار تولید و ترشح این هورمون می انجامد.
● سوماتواستاتین
این هورمون علاوه بر غده هیپوتالاموس، توسط سلول های دلتای جزایر لانگرهانس نیز ترشح می شود. سوماتواستاتین، ترشحات لوزالمعده را مهار می کند. این هورمون نیز در ابتدا به صورت یک پیش ساز هورمونی ترشح و بعد از گذراندن تغییراتی به هورمون بالغ تبدیل می شود. هورمون سوماتواستاتین، ترشح و آزاد شدن هورمون رشد را مهار می کند و نیمه عمرش فقط چند دقیقه است.
● دست پخت بخش درون ریز لوزالمعده
انسولین، گلوکاگن و سوماتواستاتین مهم ترین هورمون هایی هستند که توسط بخش درون ریز لوزالمعده تولید و ترشح می شوند و همگی (و به ویژه انسولین) نقش مهمی در سوخت وساز مواد غذایی در داخل بدن ایفا می کنند. لازم به یادآوری است که درون ریز یعنی ترشحات به خون وارد می شوند.
● شرح وظایف پانکراس
همان طور که گفته شد، لوزالمعده یک غده مختلط است؛ یعنی هم شیره گوارشی ترشح می کند (تا هضم غذا آسان تر شود) و هم سازنده هورمون های مهمی از جمله انسولین است. شیره گوارشی از طریق مجرای پانکراسی به درون دوازدهه روده باریک می ریزد. مجرای صفراوی مشترک نیز که ترشحات صفرا و کبد را به روده باریک می آورد، در انتهای مسیرش به این مجرای پانکراسی می پیوندد و این دو مجرا، محتویاتشان را با هم به روده باریک می ریزند.
وقتی غذا یکی دو ساعت در معده می ماند و فعل و انفعالات گوارشی روی آن انجام می شود، کم کم آماده می شود برای ورود به روده کوچک. دقیقاً در همین موقع، لوزالمعده هم شروع می کند به ترشح شیره گوارشی به درون روده کوچک. شیره گوارشی که حاوی آنزیم های متعدد است، با غذا مخلوط می شود و محتویات مواد غذایی را به صورت قطعات بسیار ریزی می شکند.
● انسولین
انسولین در سال ۱۹۲۱ در عصاره جدا شده از جزایر لانگرهانس کشف و به سرعت، اثراتش در کاهش قند خون شناسایی شد. پس از مدت کوتاهی، انسولین گاو و خوک نیز در درمان بیماری دیابت در انسان مورد استفاده قرار گرفت. انسولین نخستین پروتئینی بود که خواص هورمونی اش شناخته و به صورت کاملاً خالص و متبلور تهیه شد. انسولین اولین پروتئینی بود که به کمک روش های تولید نوترکیب برای مصارف تجاری تهیه شد.
افزایش قند خون، مهم ترین عامل فیزیولوژیک تنظیم کننده ترشح این هورمون است. غلظت گلوکز خون (قند خون) در حالت ناشتا بین ۰۷ تا ۰۱۱ میلی گرم درصد است و تجاوز از این میزان، با تحریک ترشح انسولین همراه می شود. بیشترین اثر محرک گلوکز زمانی حاصل می شود که غلظت آن در خون به حدود ۰۰۳ تا ۰۰۵ میلی گرم در دسی لیتر برسد.
نقش مهم انسولین در رشد و نمو اندام ها را در دوران جنینی می توان با بررسی نوزادان غیر طبیعی مبتلا به سندرم لپرشونیسم ارزیابی کرد. در این نوزادان، وزن بدن کمتر از حد طبیعی، رشد عضلات ناقص و مقدار چربی زیر پوست کم و عمر نوزاد بسیار کوتاه است. این نوزادان در برابر انسولین مقاوم هستند و با اینکه مقدار این هورمون در خون زیاد است ولی به دلیل نداشتن پروتئین پذیرنده انسولین، قادر به استفاده از آن نیستند.
از نظر ساختار شیمیایی نیز، انسولین یک هورمون پروتئینی است که از سلول های بتای جزایر لانگرهانس ترشح می شود و ساختمانش از دو زنجیره پلی پپتیدی B و A تشکیل شده که با پیوندهای گوگردی به هم متصل شده اند.
پانکراس همچنین انسولین را می سازد که هورمونی بسیار مهم و کلیدی برای تثبیت قند خون است. افرادی که انسولین خونشان به میزان کافی ترشح نمی شود، قند خونشان بالا می رود و به دیابت دچار می شوند. وقتی قند خون بالا می رود، لوزالمعده به طور خودکار شروع می کند به افزایش ترشح انسولین تا قند را پایین بیاورد و برعکس وقتی قند خون پایین می آید، لوزالمعده ترشح انسولین را کاهش می دهد تا قند خون، بیش از پیش افت نکند.
● زندگی بدون لوزالمعده
حتی اگر بخشی از لوزالمعده تان را از دست بدهید، باز هم لوزالمعده می تواند گلیم خودش را از آب بیرون بکشد اما در چنین شرایطی توصیه می شود که حتماً تحت نظر پزشک باشید تا جلوی ابتلایتان به دیابت گرفته شود.
اگر بخشی از لوزالمعده تان دچار مشکل شود، اگرچه میزان تولید و ترشح شیره گوارشی کاهش پیدا می کند اما از این نظر، مشکل چندانی به وجود نخواهد آمد چرا که با استفاده از مکمل های دارویی، می توانید این کمبود را جبران کنید.
جالب اینکه، حتی اگر لوزالمعده تان را به طور کامل از دست بدهید، باز هم به کمک مکمل های گوارشی، می توانید کمبود آنزیم های گوارشی را جبران کنید اما مشکل اصلی در تنظیم میزان انسولین بدن است. در چنین شرایطی به دلیل افت شدید انسولین، احتمال ابتلایتان به دیابت به شدت افزایش پیدا می کند و به همین دلیل، نیازتان به تزریق انسولین برای پیشگیری از بیماری دیابت و عوارض آن، صد درصد است.
بازدید
مثلا:
از گوشه یه سالن یه عکس میگیرید.اگه در عکس شما بیننده بتونه عمق سالن و اندازه اشیاء نسبت به هم رو درست تشخیص بده یعنی پرسپکتیو این عکس زیاده.و بر عکس اگه نتونه یعنی پرسپکتیوش کمه.
این قضیه هم توی عکاسی و هم توی فیلم برداری یکی از نکات اساسی برای جلب رضایت بینندس.گاهی لازمه که بیننده بتونه عمق فضا رو در تصویر مجسم کنه.
حالا چطور میشه کنترلش کرد؟
– فاصله با سوژه
اشتباهی که اکثر عکاس های آماتور مثل من میکنن اینه که فکر میکنن نزدیک شدن به سوژه و عکس گرفتن از اون با دور بودن از سوژه و جلو آوردن اون توسط لنز زوم یکیه.
در صورتی که اینطور نیست.اگه لنز در حالت نرمال باشه و به سوژه نزدیک بشیم و ازش عکس بگیریم پرسپکتیو زیاده و اگه ازش دور شیم و زوم کنیم پرسپکتیو کم میشه ( اینارو با عمق میدان اشتباه نگیرید)
یعنی توی عکس اولی نسبت اندازه اشیاء به همدیگه و فاصله اوتها با هم واقعیه و بیننده متوجه اندازه های واقعی میشه ولی در عکیس دومی اینطور نیست.اشیاء به هم نزدیک میشن و اندازه ها هم همینطور.
۲- تغییر فاصله کانونی
اینم یه جورایی دقیقا مثل حالت بالاست.هرچی فاصله کانونی کمتر باشه پرسپکتیو بیشتر و هرچی این فاصله بیشتر باشه پرسپکتیو کمتر میشه.لنزهای با فاصله کانونی کم اشیائ نزدیک رو بزرگ و اشیاء دور رو کوچیک نشون میدن.
۳- دیافراگم
هرچی دیاف بسته تر باشه پرسپکتیو تصویر بیشتر میشه و بر عکس.
یه مورد دیگه استفادش تغییر وضعیت خطوط موازیه:
وقتی با یه لنز با فاصله کانونی کم از یه ساختمون بلند عکس میگیرید دیوارهای ساختمون در بالای برج به هم نزدیکتر از پایین برج هستن.حالا فاصلتون رو بیشتر کنید و از یه لنز با فاصله کانونی بیشتر استفاده کنید.دیوارها موازی و طبیعی تر دیده میشن.
یا مثلا یه ریل قطار:
وسط ریل بشینید و با یه لنز فاصله کانونی کم از انتهای ریل عکس بگیرید.دو خط کناری ریل با یه زاویه تند به هم میرسن.
حالا لنزو عوض کنید و فاصله کانونی رو زیاد کنید.هرچی فاصله کانونی رو بیشتر کنید این ریلها با زاویه کمتری به هم میرسن.
بازدید
ایثارگریهای آتشنشان شهید، امید عباسی به ما یادآوری میکند که تحت هر شرایطی باید حافظ ارزشهای اصیل فداکارانه و انسان دوستانه و ایثارگرانه باشیم و تحت تاثیر فضا و جو مسموم و ناسالم، خلقیات مثبت و انگیزههای خداجویانه را فراموش نکنیم. چرا که ریشه بداخلاقیهایی که در جامعه شاهد آن هستیم، غفلت است. یعنی با فراموش یا کمرنگ شدن اصول احترام به انسانها، اولویتها و مسائل مهم به کنار گذاشته شده و به جای حفظ اصول اساسی، عدهای تحت تاثیر خودخواهی، اهداف شخصی و جناحی، به بروز بداخلاقیهایی در جامعه دامن میزنند.
شاید بتوان گفت کمرنگ شدن میل به گذشت و فداکاری در جامعه یکی از پیامدهای بداخلاقیها و میل به امیال دنیوی نزد پارهای از کسانی است که قاعدتا می بایستی الگوی همگانی باشند. اما خوشبختانه هنوز چشمههای خالصی از بروز و ظهور اندیشه جهادی و روح تلاش و پشتکار بدون منت را در بخشهای بزرگی از آحاد جامعه ملاحظه میکنیم که نتیجه حضور چنین روحیهای در جامعه بروز خلاقیتها و همچنین پیشرفتهایی است که در عرصههای مختلف اتفاق افتاده و مردم را به زنده نگه داشتن روحیه ایثار و فداکاری امیدوار نگه داشته است.
نکته حائز اهمیت این است که اگر جمعی از مدیران دلسوز در حوزه مدیریت شهری پایتخت ایران، موفق شدهاند با روحیه جهادی کارهای بزرگی را انجام دهند این تجربه در زیر سایه مردمی است که با فداکاری و ایثار، این روحیه را در مدیران شهری تقویت کردهاند. این همان روحیهای است که در دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس وجود داشت و همین روحیه ایثار و فداکاری بود که توانست میهن اسلامی را از تعرض دشمنان مصون نگه دارد. در حال حاضر هم با میدان دادن به انسانهای فداکار و ایثارگر همانند آتشنشانی که با ایثارگری جان خود را فدای نجات شهروندان کرد، میتوان زمینه پاک کردن جامعه از برخی بداخلاقیها را فراهم کرد. در یک کلام میتوان گفت ایثارگری آتش نشان فداکار به ما نشان داد هنوز روحیه ایثار و شهادت در جامعه ما زنده است.
روحش شاد و یادش گرامی باد
بازدید
عمل سرکلاژ زنان باردار
بهترین راه تشخیص نارسایی دهانه رحم، وجود سابقه سقط جنین در سه ماهه دوم بارداری است، به صورتی که دهانه رحم بیمار بدون احساس درد و بدون انقباض رحمی، باز شده و جنین نارس دفع می شود.
اغلب این مشکل تکرار می شود، یعنی در بیماری که دچار نارسایی دهانه رحم است، سابقه دفع جنین به صورت مکرر وجود دارد و معمولا اولین جنینی که سقط می شود، سن حاملگی بالاتری نسبت به جنین های بعدی دارد، یعنی در هر بار حاملگی وضع بدتر می شود.
برای تشخیص نارسایی دهانه رحم، معاینه دهانه رحم با ابزارهای خاص قبل از حاملگی سودمند است. در صورتی که باز بودن دهانه رحم تشخیص داده شود، بیمار کاندیدای دوختن دهانه رحم یا سرکلاژ در پایان سه ماهگی در حاملگی بعدی می شود.
از روش های تشخیصی دیگر، اندازه گیری سریال طول دهانه رحم در حاملگی هر دو هفته یکبار است که در صورت کوتاه شدن پشت سر هم در این اندازه گیری ها، تشخیص نارسایی دهانه رحم داده می شود.
همین طور کسانی که رحم دو شاخ دارند، کاندیدای سرکلاژ در دوران بارداری می شوند.
علت نارسایی دهانه رحم چیست؟
از جمله علل اصلی این بیماری، آسیب هایی است که قبلا به دهانه رحم وارد آمده است، مثل پارگی دهانه رحم حین زایمان های قبلی، دستکاری های دهانه رحم حین انجام سقط یا در مواردی که برای درمان سرطان دهانه رحم در مراحل اولیه آن اقدام به برداشتن قسمتی از دهانه رحم می کنند و این مسأله به نارسایی دهانه رحم منجر می شود.
سرکلاژ یک روش درمانی قطعی نیست، بلکه با دوختن دهانه رحم احتمال زایمان زودرس را در بیمار کم می کنیم
از علل دیگر، مشکلات مادرزادی دهانه رحم است که اغلب با شکل غیرطبیعی رحم مثل رحم دو شاخ همراه است.
همین طور استفاده از برخی داروها در دوران بارداری توسط مادر، به کوتاهی دهانه رحم جنین دختر منجر شده و در نهایت کودک دختر با نارسایی دهانه رحم متولد می شود.
درمان نارسایی دهانه رحم چیست؟
اولین راه درمان، استراحت مطلق تا زمان زایمان است که این روش حتی در کسانی که جراحی سرکلاژ را انجام داده اند هم توصیه می شود.
راه درمانی دیگر سرکلاژ است، اما سرکلاژ یک روش درمانی قطعی نیست، بلکه با دوختن دهانه رحم فقط به بیمار کمک می شود و احتمال زایمان زودرس را در بیمار کم می کنیم.
جراحی سرکلاژ بین ۱۴ تا ۲۲ هفتگی بارداری انجام می شود. عمل سرکلاژ بعد از بی حسی موضعی و یا بیهوشی کلی، با زدن بخیه زیر مخاط گردن رحمی انجام می گیرد. این امر سبب تقویت گردن رحم و بسته ماندن آن میگردد.
انجام عمل سرکلاژ پس از هفته ۲۲ بارداری با احتمال عفونت بیشتر و نیز پارگی زودرس کیسه آب جنین همراه است و توصیه نمی شود.
بعد از عمل جراحی سرکلاژ ممکن است ترشحات خونی روشن، تا چند روز وجود داشته باشد که معمولا بعد از این زمان، به شکل ترشحات غلیظ تری در می آید و ممکن است تا پایان حاملگی ادامه پیدا کند.
خانم باردار پس از دو روز بستریشدن در بیمارستان به استراحت در بستر (استراحت مطلق) به مدت ۳ تا ۵ روز نیاز دارد و پس از آن میتواند با احتیاط کامل به امور روزمرهشان بپردازند.
البته این را هم بدانید که در بعضی افراد که همچنان احتمال سقط برای آنها وجود داشته باشد، ممکن است استراحت مطلق به مدت طولانی تری تجویز شود.
ضمنا توصیه می شود از یک هفته قبل تا حداقل یک هفته بعد از عمل، نزدیکی با همسر صورت نگیرد.
نکات لازم قبل از سرکلاژ
ـ اطمینان از سلامتی جنین قبل از عمل، مانند انجام سونوگرافی جهت رد ناهنجاری های جنینی و تایید زنده بودن جنین
– درمان عفونت های واژن قبل از عمل، مانند گرفتن نمونه جهت بررسی عفونت با گنوره و کلامیدیا یا سایر عفونت ها و درمان آنها
– خودداری از نزدیکی با همسر یک هفته قبل از عمل
– انجام توکودینامومتری جهت رد انقباضات رحمی
– بررسی علایم کوریوآمنیونیت
سرکلاژ مثل هر عمل جراحی، دارای خطراتی مانند خونریزی، عفونت رحم و مایع دور جنین، احتمال پارگی کیسه آب حین جراحی و سرانجام سقط جنین و احتمال آسیب به جنین حین عمل است
نکات لازم بعد از سرکلاژ
– ادامه استراحت مطلق تا یک هفته پس از عمل و استراحت نسبی در ادامه بارداری
– خودداری از نزدیکی با همسر تا یک هفته پس از سرکلاژ و یا ادامه بارداری
– اطلاع از علایم هشداردهنده ای که نیاز به برداشتن بخیه ها را مطرح می کنند : علایم عفونت، پارگی کیسه آب جنین و شروع زایمان. در صورت شروع انقباضات رحمی و برنداشتن بخیه ها، احتمال پارگی رحم وجود دارد.
علائم هشداردهنده بعد از سرکلاژ
بعد از دوخته شدن دهانه رحم توسط سرکلاژ، در صورت مشاهده علائم زیر به پزشک مراجعه کنید:
– انقباضات شکمی
– خونریزی واژن
– درد کمر یا درد زیر شکم
– تب بالای ۳۸ درجه یا لرز بدن
– پاره شدن کیسه آب جنین
– تهوع و استفراغ شدید
– ترشحات بدبوی ناحیه تناسلی
موارد ممنوعیت انجام سرکلاژ
خونریزی واژینال، انقباضات رحمی، پارگی پرده های جنینی و باز شدن بیشتر از ۴ سانتیمتری دهانه رحم از موارد ممنوعیت انجام سرکلاژ است.
خطرات سرکلاژ
سرکلاژ مثل هر عمل جراحی، دارای خطراتی مانند خونریزی، عفونت رحم و مایع دور جنین، احتمال پارگی کیسه آب حین جراحی و سرانجام سقط جنین و احتمال آسیب به جنین حین عمل است.
بازدید
قضا
چرا باید به فعل خداوند راضی بود
اگر آدمی به خداوند اعتماد داشته و نسبت به او شناخت و معرفت داشته باشد، آنچه برایش روی می دهد را جز خیر و صلاح نمی داند و دهان به چون و چرا کردن نمی گشاید چنانچه امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: داناترین مردم بخدا، راضىترین آنها است از خداى عز و جل. خداى عز و جل فرماید: بنده مۆمنم را به هر سو بگردانم، برایش خیر است، پس باید به قضاء من راضى باشد و بر بلاى من صبر کند و نعمتهایم را سپاس گزارد تا او را- اى محمد- در زمره صدیقین نزد خود ثبت کنم.(أصول الکافی/ ترجمه مصطفوى، ج3) امامیه، اشاعره و همه گروههاى مسلمان همرأیند که باید به قضا و قدر الهى رضایت داشت.
اشعریان رأیى را برگزیدهاند که لازمه آن مخالفت با اجماع مسلمین و گفتارهاى صریح مذهبى در وجوب رضایت به قضاى الهى است. اندیشه ایشان این است که خداوند فاعل و بجاى آورنده همه زشتی هاست و هیچ کس جز او تأثیرى در وجود (آفرینش) ندارد. بر این اساس طاعات و قبایح به قضا و قدر اوست.
به اجماع مسلمین، رضایت به قبیح حرام است پس نباید از آن راضى بود گرچه به قضاى الهى باشند بدین گونه باید یکى از این دو مقدمه را ابطال کرد، واجب نبودن رضا به قضاى الهى یا وجوب خرسندى و رضایت به زشتى و این هر دو، مخالف اجماع است.
نظر امامیه این است که خداوند پیراسته از زشتیها و قبایح است و جز حکمت، دادگرى و عمل صحیح، کارى انجام نمىدهد. با این اندیشه، بر اساس قواعد امامیه و معتزله رضایت به قضا و قدر خداوند واجب است و از آن، در هم شکستن و نقض اجماع لازم نمىآید، ترک اجماعى که از رضایت نداشتن به قضاى الهى یا رضایت به قبح لازم مىآید.(نهج الحق و کشف الصدق/ترجمه کهنسال)
پس کسى که در برابر مقدرات الهى تسلیم باشد و اعتراض و چون و چرا نکند محبوب خداست و کسى که تسلیم مقدرات الهى نباشد و به قضا و قدر الهى اعتراض و چون و چرا کند مبغوض خداست. و خداوند متعال فرمود: من خدایى هستم که جز من خدایى نیست. کسى که بر بلاى من صبر نکند و به قضا و قدر من راضى نشود پس باید خدایى غیر از من اتخاذ کند
برابر با عبادت شبانه و روزهداری در روز
در اسرائیلیات روایت شده است که: عابدى سالهاى طولانى خدا را عبادت مىکرد، شبى در خواب دید که فلان زن که در دنیا خیلى اهل عبادت نبود در بهشت رفیق و همنشین او است شبها مشغول عبادت بود و روزها روزه داشت و آن زن شبها تا صبح مىخوابید و روزه نمىگرفت. لذا عابد تعجب کرد و او را به مهمانى خود دعوت کرد تا از او سۆال کند که چه عملى در دنیا داشت که در اینجا رفیق و همنشین او است. وقتى با اصرار مهمانى عابد را پذیرفت عابد از او سۆال کرد که چه عملى دارى آیا غیر از آن چه من دیدم عملى دیگر هم داشتى؟ زن گفت: نه به خدا سوگند غیر از آنچه دیدى من عملى نداشتم. عابد اصرار کرد که فکر کن شاید یادت آید زن گفت: من یک خصلت داشتم و آن این که هر گاه در شدت و سختى قرار مىگرفتم تمنا و آرزوى آسایش را نمىکردم و هر گاه در آفتاب قرار مىگرفتم آرزوى سایه را نمىکردم و هر گاه مریض مىشدم آرزوى سلامت را نمىکردم. عابد دستهایش را به سرش گذاشت و گفت: به خدا سوگند که این یک خصلت، خصلت عظیمى است که بسیارى از بندگان خدا از به دست آوردن آن عاجز هستند.(آرام بخش دل داغدیدگان( ترجمه مسکن الفۆاد) )
دعا
نتیجه رضایت به قضای الهی
فرّاء از امام صادق(علیه السلام) نقل مىکند که فرمود: هر کس به قضا (و قدر الهى) راضى باشد، همواره قضا بر او مىگذرد در حالى که او پاداش داده مىشود، و کسى که بر قضا خشم بگیرد، همواره قضا بر او جارى مىشود در حالى که خداوند پاداش او را تباه مىسازد.(الخصال/ ترجمه جعفرىج1 )
على بن الحسین علیهماالسّلام فرمود: صبر و راضى بودن از خدا، سر اطاعت خداست، و هرکه صبر کند و از خدا راضى باشد نسبت بآنچه در باره او حکم فرماید، چه دوست داشته و یا ناخوش داشته باشد، خداى عز و جل در آنچه دوست یا ناخوش دارد، براى او حکم نکند، جز آنچه خیر او باشد.(أصول الکافی/ترجمه مصطفوى/ج3)
از پیغمبر ما صلّى اللَّه علیه و آله نیز روایت شده است که حضرت فرمود: کسى که دوست دارد بداند مقام و رتبهاش نزد خدا چگونه است باید نظر کند که عظمت خدا در نزد او چگونه است؟ آیا از افعال خدا راضى هست یا این که موقع پیش آمدهاى سخت از کارهاى خدا نگران است؟ زیرا هر طورى که خدا در نزد بنده مقام و منزلت داشته باشد خداوند نیز همان طور به او مقام و منزلت مىدهد.» (آرام بخش دل داغدیدگان (ترجمه مسکن الفۆاد)
امام صادق علیه السّلام فرمود: امام حسن مجتبى علیه السّلام با عبداللَّه بن جعفر ملاقات کرد و گفت: اى عبداللَّه مۆمن چگونه مىتواند مۆمن باشد، در صورتى که از زندگى خود ناراضى است، و خداوند این زندگى را براى او مقدر کرده است اگر مۆمن از وضعش راضى باشد من ضمانت مىکنم که دعاى وى مستجاب شود.و نیز فرمود: آسایش تن و جان در رضایت است و اندوه و شک و تردید در عدم رضایت مىباشد.(مشکاه الأنوار/ترجمه عطاردى)
فرّاء از امام صادق (علیه السلام) نقل مىکند که فرمود: هر کس به قضا (و قدر الهى) راضى باشد، همواره قضا بر او مىگذرد در حالى که او پاداش داده مىشود، و کسى که بر قضا خشم بگیرد، همواره قضا بر او جارى مىشود در حالى که خداوند پاداش او را تباه مىسازد
محبوب خدا کیست؟
«حضرت موسى علیه السّلام در مناجاتش به پروردگار عرض مىکند: پروردگارا! کدام مخلوق نزد تو محبوبتر است؟ خداوند تبارک و تعالى فرمود: آن مخلوقى که وقتى محبوبش را از او بگیرم به من اعتراض نکند و تسلیم من باشد. سپس حضرت موسى علیه السّلام عرض کرد کدام مخلوق است که تو او را دوست نمىدارى؟ خداوند متعال فرمود: آن کسى که در کارهایش مرا برمىگزیند یعنى کارهایش را به من واگذار مىکند و قضاى مرا بر نظر خودش ترجیح مىدهد اما وقتى که قضا و مقدرات من بر خلاف میل و خواسته خودش جارى مىشود ناراحت مىشود.»
پس کسى که در برابر مقدرات الهى تسلیم باشد و اعتراض و چون و چرا نکند محبوب خداست و کسى که تسلیم مقدرات الهى نباشد و به قضا و قدر الهى اعتراض و چون و چرا کند مبغوض خداست. و خداوند متعال فرمود: من خدایى هستم که جز من خدایى نیست. کسى که بر بلاى من صبر نکند و به قضا و قدر من راضى نشود پس باید خدایى غیر از من اتخاذ کند.(آرام بخش دل داغدیدگان (ترجمه مسکن الفۆاد))
مزن به چوم و چرا دم که بنده مقبول قبول کرد به دل هر آنچه پیر مغان گفت
بازدید
۱٫ خود نوسازی (self-renewal) – سلول های بنیادی توانایی تقسیم نامحدود خود را دارند و به این ترتیب در حالت نامتمایز باقی می مانند.
۲٫ پتانسیل تمایز یابی به سایر سلول ها. با توجه به نوع سلول بنیادی میزان پتانسیل تمایز متفاوت خواهد بود. انواع پتانسیل تمایزی به قرار زیر است:
• همه توان (totipotent )- این سلول ها حاصل لقاح تخمک و اسپرم اند و می توانند به انواع سلول های جنینی و سلول های خارج جنینی (جفت) تبدیل شوند. چنین سلول های می توانند یک موجود با قابلیت حیات بسازند.
• پرتوان (pluripotent)- این سلول ها زاده ی سلول همه توان است و تقریباً می توانند به همه انواع سلول ها را بسازند. سلول های موجود در هریک از سه لایه زاینده جنینی از این نوع اند.
سلولهای بنیادی
• چند توان (multipotent)- سلول های بنیادی که توان تمایز به تعدادی از سلول ها را که از خانواده های سلولی نزدیک به هم هستند را دارند، مانند سلول های بنیادی موجود در بافت های تمایز یافته.
سلول های بنیادی و به خصوص سلول های بنیادی جنینی در مطالعات زیست شناسی تکوینی، پزشکی احیا کننده (regenerative medicine)، سم شناسی و داروسازی، بررسی های پاتوفیزیولوژی، تولید موشهای ترانس ژن وknockout اهمیت دارند در اینجا به بیان نحوه تولید و حفظ سلول های بنیادی جنینی پرداخته می شود.
کشت سلول های بنیادی جنینی
مراحل کشت سلول های بنیادی جنین به این قرار است:
۱٫ توده سلولی داخلی بلاستوسیست (inner cell mass: ICM ) پیش از لانه گزینی از تروفواکتودرم (لایه سلولی بیرونی )اطراف آن جدا می شود.
۲٫ سلول های ICM به ظرف کشت حاوی لایه ی تغذیه کننده ( feerder layer ) منتقل می شوند. لایه تغذیه کننده لایه ای معمولاً از سلول های فیبرولاست نامیرای موش است که قدرت تقسیم آنها با تابش اشعه گاما و یا استفاده از مایتوسین از بین رفته است.
سلول بنیادی
لزوم کشت سلولی بر روی لایه ی تغذیه کننده جهت تامین مواد ناشناخته مورد نیاز سلول های بنیادی جنینی است.
البته گاهی سلول های بنیادی جنین بدون سلول های تغذیه کننده کشت می دهند ولی در این هنگام کشت سلول های بنیادی جنینی نمی تواند برای مدت طولانی باشد زیرا احتمال تمایز خود به خود آنها حتی در حضورLIF (Leukemia Inhibitory Factor) به عنوان عامل ممانعت کننده تمایز زیاد است.
۳٫ کلنی سلول ها بعد از گذشت مدت زمانی باید پاساژ داده شوند به این ترتیب که محتویات یک محیط کشت بین دو یا چند محیط تقسیم می شود. با تکثیر ICM بر سلول های تغذیه کننده و پاساژ آنها بعد ازگذشت چند روز بر روی سلول های تغذیه کننده کلونی یا کلونی هایی ظاهر می شود. در این هنگام باید آنها را از کف ظرف همراه با سلول های تغذیه کننده جدا کرد و پس از تفکیک سلول ها از یکدیگر دوباره آنها را کشت داد. از این زمان به بعد هر دو یا سه روز یک بار کشت ها پاساژ داده می شود.
سلولهای بنیادی
۴٫ می توان کلنی های حاصل را به مدت طولانی کشت داد یا برای سالها منجمد نگاه داشت و در شرایط مطلوب حالت غیر تمایزی و کاریوتیپ طبیعی خود را برای سالها حفظ می کنند.
همان طور که گفته شد یک سلول بنیادی واقعی قابلیت حفظ نوسازی خود یا به عبارتی توانایی ایستایی در حالت غیرتمایزی را به طور نامحدود دارد. حالت غیرتمایزی سلول های بنیادی جنینی با نشانگرهای سلولی خاص نشان داده می شود این نشانگرها به دانشمندان کمک می کند تا درک بهتری از تکثیر نامحدود سلول های بنیادی جنینی در شرایط مطلوب کشت داده شده داشته باشند. دو مسیر اصلی تحقیق دنبال می شود. یک مسیر شامل کوشش های است که تاثیر فاکتورهای ترشحی نظیر فاکتور ممانعت کننده لوکمیایی (LIF) بر سلول های بنیادی جنینی موش در محیط آزمایشگاهی را بررسی می کند و مسیر دوم تحقیق فاکتورهای نسخه برداری نظیر Oct4را شامل می شود.
فاکتور ممانعت کننده لوسمیایی (LIF)سایتوکاین متعلق به خانواده IL-6 است که برای اولین بار با تاثیر بر القای تمایز سلول های لوکومیایی MI شناخته شد. اما در سال ۱۹۸۸اثر ممانعت کنندگی آن بر سلول های بنیادی جنینی موشی شناخته شد. افزودن LIF بر تولید و حفظ سلول های بنیادی جنینی در حضور سرم جنینی گاوی بدون نیاز به سلول های تغذیه کننده کافی است. این موضوع نشان می دهد که این فاکتور یک فاکتور خارجی منحصر به فرد برای نوسازی دائم سلول های بنیادی جنینی است. عملکرد LIF تنها برای جلوگیری از تمایز سلول های بنیادی جنینی است. جالب آن است که LIF در سلول های لوسمیایی القا کننده تمایز است ولی بر سلول های بنیادی جنینی موش اثر ممانعت کنندگی از تمایز دارد. به همین دلیل به آن فاکتور ممانعت کننده تمایز (DIF) نیز می گویند. این فاکتور از طریق گیرنده خود به نام stat 3 عمل می کند.
سلولهای بنیادی
Oct-4 پروتئینی که توسط سلول های بنیادی جنینی انسانی و موشی در محیط آزمایشگاهی بیان می شود. Oct-4 در سلول تخم موش وجود دارد و درسراسر بلاستوسیست تا ظهور ICMوحفظ پرتوانی ICM و اپی بلاست وجود دارد. در محیط آزمایشگاهی نیز سلول های بنیادی جنینی موشی و انسانی پ Oct-4 را بیان می کنند.
برای حفظ پرتوانی سلول های بنیادی جنینی بیان Oct-4 لازم است. به طوری که اگر از بیان Oct-4جلوگیری نماییم. سلول های بنیادی جنینی به تروفواکتودرم تمایز می یابد. اگر بیانOct-4 را به طور مصنوعی زیاد کنیم سلول های بنیادی جنینی موش به اندودرم و مزودرم ابتدایی تمایز می یابند. بنابراین مقدار بیان Oct-4 وضعیت برنامه تکوینی سلول های بنیادی جنینی موش را نشان می دهد. و آن را به عنوان کاندیدای تنظیم کننده اصلی پرتوانی سلول های نیایی جنینی معرفی می کند.
این که چگونه و چرا فاکتور نسخه برداری Oct-4 چنین نقش مهمی را در جنین زایی ایفا می کند به ژن های تحت کنترل ان بستگی دارد. تاکنون مشخص شده ۷تا ۸ ژن تحت کنترل Oct-4 هستند. به طوری که Oct-4 بعضی از آنها را فعال کرده ویا از فعالیت بعضی دیگر ممانعت می کند. در کل ممکن است Oct-4 سبب ممانعت از عمل ژن هایی شود که برای تمایز لازم هستند.
بازدید
شیوع اختلال یادگیری در دختران و پسران چگونه است؟
تعیین دقیق میزان شیوع اختلالات یادگیری دشوار است و یکی از دلایل آن فقدان یک تعریف دقیق و یکسان درباره کودکان مبتلا به اختلال یادگیری می¬باشد و علت دیگر آن که هر چه ملاک شناسایی این کودکان دقیقتر باشد، تعداد کودکانی که به عنوان کودکان دارای اختلال یادگیری شناخته می¬شوند، محدودتر خواهد بود، نکته¬ی دیگر آن که شیوع این اختلال در سنین مختلف، متفاوت است.
اون و همکاران در سال ۱۹۷۱ گزارش کردند که اوج شیوع این اختلال در محدوده سنی ۸ تا ۱۱ سال است زیرا ناتوانی یادگیری کودک در این محدوده سنی کشف میشود و معلمان کودک را برای درمان به متخصصین مربوطه ارجاع میدهند.
مؤسسه پژوهشی استنفورد گزارش کرده است که حدود ۱۰-۵ درصد دانش آموزان مدرسه رو دارای اختلال یادگیری هستند و نیز مجمع ملی معلولین حدود ۱۵% از جمعیت ایالت متحده را مبتلا به ناتوانی یادگیری تخمین زده است که بیشتر مشکلاتی در خواندن و زبان داشتند.
اکثر محققین نسبت پسران با ناتوانی یادگیری را بیشتر از دختران و گاهی ۲ تا ۴ برابر گزارش کرده¬اند. دلایل این تفاوت¬ها به خوبی مشخص نیست ولی بنابر برخی اظهار نظرها در مورد شواهد رفتاری مبتنی برجنس، احتمالاً دختران مبتلا به اختلال یادگیری، کمتر از پسران شناسایی می¬شوند. به طور مثال پسرها پرخاشگری بدنی و مشکلات رفتاری بیشتری را نشان میدهند و بیشتر در پی کسب رضایت هم کلاسیهایشان هستند ولی دختران بیشتر سعی میکنند تا رضایت و توجه معلم را به خود جلب کنند و حتی با وجود
آسیبهای متوسط اغلب گوشه گیرند و به همین دلیل در اغلب موارد تنها دخترانی که آسیب جدی و شدید دارند شناسایی و برای ارزیابی ارجاع داده میشوند برعکس پسران که اغلب با وجود آسیبهای خفیف، برون¬گرا هستند و سریعتر شناسایی میشوند.
ووگل در سال ۱۹۹۰ بیان کرد که پسران احتمالاً از نظر بیولوژیکی در مقابل
آسیبهای عصب روان شناختی آسیب¬پذیرتر از دختران هستند و صاحبنظرانی چون اینگرام ورید (۱۹۹۶)، داوی و همکاران (۱۹۷۳)، اظهار داشته¬اند که وقوع بیشتر تأخیر در رشد گفتار و زبان در پسران میتواند عامل مهمی در ایجاد تفاوت شیوع ناتوانی یادگیری بین دوجنس باشد که این تقدم میتواند آمادگی دختران را جهت فراگیری خواندن افزایش دهد.
اختلالات یادگیری به چند دسته تقسیم میشوند؟
اختلالات یادگیری مجموعه ای از رفتارهای پیچیده را تحت تأثیر قرار می دهد، در نتیجه طبقه بندی رسمی آنها بسیار دشوار است، به همین دلیل در منابع پژوهشی مختلف، طبقه بندیهای متفاوتی ذکر شده است.
براساس طبقه بندی DSM-IV، اختلالات یادگیری به ۴ دسته تقسیم میشوند که تعاریف آنها بر گرفته از-IV DSM در بخشهای بعدی آورده شده است.
۱- اختلال خواندن
۲- اختلال بیان نوشتاری
۳- اختلال ریاضی
۴- اختلال یادگیری که به گونه ای دیگر مشخص نشده است.
اختلال خواندن چیست؟
معمولاً کودکان در نخستین تجربه سوادآموزی خود، اغلب آموختن را با استفاده مستقیم از کتاب های بسیار آغاز می کنند. بسیاری از آن ها قادرند تکالیف اولیه خواندن را آنقدر خوب انجام دهند که بدون آموزش یا اندکی آموزش، به کتاب ها دست یابند و اطلاعات اولیه درباره خط چاپی بدست آورند و سرعت خواندن و سپس نوشتن خود را افزایش دهند. در این دانش آموزان یادگیری بدون صرف انرژی اتفاق می افتد. در حالیکه دانش آموزان نارساخوان این توانایی را ندارند.
اختلال خواندن نسبت به اختلالات دیکته و ریاضیات شایع تر می باشد و در حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد دانش آموزان با ناتوانی یادگیری، در خواندن مشکل دارند. در مواردی ممکن است هر دو یا سه نوع اختلال به طور مختلط مشاهده شود.
گزارش موردی:
حمید ۸ ساله و کلاس دوم دبستان است. او توسط روانپزشک اطفال برای ارزیابی اختلال یادگیری ارجاع داده شد. به گفته ی مادرش کلاس اول را به کمک معلم و با نمرات خیلی پایین گذرانده بود و حال تمایلی به درس خواندن نداشت. کودک سابقه ای از مشکلات عصبی، بینایی یا شنوایی نداشت و هوش او در نتیجه آزمون و کسلر، طبیعی گزارش شده بود.
وقتی شرایط محیطی وی را از لحاظ نحوه آموزش معلم، سطح تحصیلات والدین، فرصت کسب تجربیات، شرایط عاطفی و سایر موارد بررسی کردم، هیچ مشکلی در امر تحصیل وی پیدا نکردم. کودک تنها در درس فارسی مشکل داشت و برگه های امتحانی او به علت غلط املایی زیاد، غیرقابل تصحیح بود. در ارزیابی خواندن و نوشتن او مشخص شد که بعضی از حروف الفبا را می شناخت و تنها می توانست برخی کلمات و جملات کوتاه که مربوط به پایه اول دبستان است را به درستی بنویسد و آن ها را بخواند. در خواندن متن، ۲ تا ۳ جمله ساده را کلمه به کلمه و حتی بعضی کلمات را حرف به حرف و به زحمت و بالحن یکنواخت می خواند و بعضی از حروف را چندین بار تکرار می کرد.
با توجه به این تابلوی بالینی، می توان او را مبتلا به اختلال خواندن یا نارساخوانی دانست. اختلال خواندن یک بیماری نیست و بیشتر نوع متفاوتی از فکر کردن است که مبتلایان به آن، به یک شیوه متفاوتی از سایر مردم یاد می گیرند به طوریکه در آن پیشرفت خواندن، براساس سن، هوش و آموزش کلاسی کودک زیر حد انتظار می باشد.
برخی از کودکان دارای اختلال خواندن با استعداد و خیلی فعال هستند و استعدادهای غیرعادی در هنر، ورزش، معماری، گرافیک، موزیک یا مهندسی دارند. به طور کلی در فعالیت¬هایی که نیاز به هماهنگی بینایی- فضایی دارند بهتر عمل می کنند.
براساس گزارش کاپلان و سادوک در سال ۱۹۹۴ اختلال خواندن معمولاً در ۸ سالگی یعنی کلاس دوم ابتدایی تشخیص داده می شود.
نشانه های اختلال خواندن یا نارساخوانی چیست؟
ممکن است چند مورد و یا همه موارد زیر در کودک مبتلا به اختلال خواندن دیده شود:
– ممکن است در تشخیص صداهای حروف اشکال داشته باشند.
– ممکن است حروف را به تنهایی و به طور جداگانه تشخیص دهند ولی در داخل کلمه قادر به شناسایی و خواندن آن نباشند.
– ممکن است کلمات یا حروف را جابجا بخوانند.مثل خواندن “عسک” به جای “عکس”
– برخی از صداهای کلمات را حذف می کنند. مثلا” “دیدند” را “دیدن” می خوانند.
– یک صدا را به جای صدای دیگر جایگزین می کنند. مثلا” کلمه “فرشته” را “فرسته” می خوانند.
– ممکن است کلمات یا حروف را معکوس بخوانند. مثل “رود” به جای “دور”
– ممکن است از روی حدس و گمان کلمه را طوری بخوانند که فقط ابتدای کلمه¬ی خوانده شده صحیح باشد. “سیب” به جای “سبد”.
– ممکن در حین خواندن، خطی را که در حال خواندن آن بوده اند را گم کنند یا قسمتی از یک خط را جا بیندازند.
– ممکن است در حین خواندن،کلماتی را به متن اضافه کنند که در برخی موارد باعث تغییر در معنا نیز می¬شود.
– گاهی یک بخش را در کلمه تکرار می کنند، مثلا” بگوید: بابابادام.
– ممکن است برخی صداها را به کلمه اضافه کنند به طور مثال “برد” را “بردند” بخوانند.
– گاهی برخی از کلمات را حذف می کنند. مثلا” در جمله “خواهرم به مدرسه رفت” کلمه “به” را نخواند.
– گاهی بین کلمات، یک حرف ربط اضافه می کنند. به طور مثال جمله “مادر در باران آمد” را “مادر در باران در آمد” می خوانند.
– ممکن است بسیار آهسته و زیر لبی بخوانند.
– ممکن است با سرعت بسیار کند بخوانند.
– معمولا” نشانه هایی مثل نقطه، ویرگول و امثال آن را رعایت نکنند.
– ممکن است معنای کلمه یا جمله یا عبارتی را که می¬خوانند، نفهمند.
– ممکن است محتوای کلی متن را بفهمند ولی در پاسخ به سؤالات ناتوان باشند.
– ممکن است کلمه یا جمله را حرف به حرف بخوانند و از خواندن کل کلمه ناتوان باشند.
اختلال در نوشتن به چه معناست؟
آیا تا به حال از خود پرسیده¬اید که چرا برخی از کودکان فقط در تکالیف مدرسه مشکل دارند؟ چرا دست خط برخی از کودکان خوب نیست؟ آیا متوجه شده اید در کپی کردن از روی تخته سیاه و یا کتاب مشکل دارند؟ آیا آنها در بخش کردن و نوشتن کلمات مشکل دارند؟ آیا در نوشتن افکارشان روی کاغذ مشکل دارند؟ آیا بارها با اینکه به آنها گوشزد شده است که خوب نگاه کنند یا خوب گوش کنند باز هم اشتباه می نویسند؟
شاید درباره کودک خود یا سایر کودکان این سؤالات و پرسش های مشابه ذهن شما را نیز به خود مشغول کرده باشد، اگر چنین است باید فهمید که کودک از چه رنج می برد. شاید پاسخ این سؤالات، اختلال آن کودک در بیان نوشتاری یا نارسا نویسی باشد.
نوشتن فرآیندی پیچیده است و به مهارت های مختلفی بستگی دارد و مستلزم درک صحیحی از الگوهای نمادین نوشتاری است. در اختلال بیان نوشتاری، با توجه به سن، ظرفیت هوشی و آموزشی شخص، مهارت های نگارشی بسیار پایین تر از حد مورد انتظار است و کودک در نوشتن به طور مستمر عملکرد ضعیفی دارد.
با بالا رفتن سن کودک و رفتن به کلاس های بالاتر، جملات شفاهی و کتبی این کودکان به طور قابل ملاحظه ای، ابتدایی و پایین تر از سطح مورد انتظار می باشد و به طور مشخصی از سایر کودکان عقب تر می مانند.
بخشی از کتاب اختلال یادگیری
بازدید
بازدید
کودکی دوران پرفراز و نشیبی است و همه ما تحت تاثیر روزهای خوش دوران کودکی هستیم و از گذشت دوران کودکی ناخشنودیم. در واقع لذت دوران کودکی را در دوره پرهیاهو و دشوار بزرگسالی نمی یابیم. شاید به همین دلیل است که شبانه روز به دنبال کسب منافع فردی می گردیم تا شاید بتوانیم اندکی از لذت دوران کودکی را بار دیگر تجربه کنیم. غافل از این که چنان از معصومیت، بازیگوشی سرزندگی و شادابی آن دوران فاصله گرفته ایم که هرگز نخواهیم توانست بدون بازگشت به آن ویژگی ها، مانند کودکان از زندگی لذت ببریم.
درمیان انبوه مباحث مطرح شده در روان شناسی بحث «کودک درون» یکی از پرطرفدارترین آن هاست. اگر می خواهید در این باره بیشتر بدانید بهتر است ادامه این مطلب را مطالعه کنید.
«کودک درون»
نظریه «کودک درون» متعلق به «نیک برن» روان شناس مشهور است که معتقد بود شخصیت انسان ها شامل ۳ بخش است. کودک درون ، والد و بالغ. والد همان باید و نبایدها و پای بندی به قوانین است که در بزرگسالی به وجدان تبدیل می شود. بالغ همان منطق است که موقعیت سنجی می کند و تصمیم می گیرد. اما کودک درون احساسات، نیازها و خواسته های ماست که گاهی سرکوب و گاهی رها شده است.
زمانی که هر یک از ۳ بخش دیگر بخش ها را تحت تاثیر قرار دهد، لذت و آسایش از زندگی سلب می شود و زمانی که تفاهم نامه ای بین کودک درون و وجدان برقرار شود، بهترین حالت ایجاد می شود.
معصومه افسری کارشناس اداره سلامت روانی- اجتماعی اعتیاد وزارت بهداشت در تشریح چگونگی شکل گیری این نظریه به خراسان می گوید: در تحلیل روان کاوی گفته می شود که گذشته فرد کلید حل مشکلات فعلی اوست. در واقع ریشه تمام مشکلات روانی هر فردی ، گذشته اوست و می توان گفت «کودکی» که به عنوان یک دوره برای همه ما افراد بالغ گذشته است، هنوز وجود دارد و «کودک» در وجود ما ادامه حیات می دهد.
نکته این جاست که یک کودک آسیب دیده و صدمه خورده و رنجور که در یک یا چند موقعیت متفاوت خجالت کشیده ، تحقیر شده، مورد سرزنش قرار گرفته، همین احساسات را در نهان به دوران بزرگسالی می آورد و از قرار گرفتن در موقعیت های مشابه همان احساسات را تجربه می کند، در بیشتر موارد والدینی که از مهارت های فرزندپروری آگاهی ندارند و راه های ارتباط و تعامل با کودک را به درستی نمی شناسند، ناخودآگاه زمینه های استرس و اضطراب فرد را در دوران بزرگسالی فراهم می کنند.
کودک و اضطراب ها
افسری ادامه می دهد: اگر دقت کنید در می یابید که بیشتر بچه ها دوست دارند بچه خوبی برای پدر و مادر خود باشند و هرچه را پدر و مادر می گویند، می پذیرند به این ترتیب اگر والدین تمایلات یا خواسته هایی را در کودک سرکوب کنند، بچه ها به آن تن می دهند و تسلیم می شوند. این در حالی است که کودک شخصیت مستقل از والدین خود دارد و والدین نمی توانند و نباید هر آن چه را خود می خواهند به کودک تحمیل کنند.سرکوب تمایلات و خواسته ها هرچند ممکن است اندک و جزئی به نظر برسد اما در ضمیر ناخودآگاه کودک باقی می ماند و در دوران بزرگسالی به شکل عقده، اضطراب و استرس خود را نشان می دهد.
روان کاوی با نگاه به گذشته فرد تلاش می کند کودک آسیب دیده را پیدا کند و آن را مورد توجه قرار دهد تا اصلاح شود. بسیاری از اختلالات روانی که افراد را درگیر می کند، ریشه در دوران کودکی دارد و تا زمانی که این کودک آسیب دیده را درمان نکنیم، نمی توانیم امیدوار باشیم که اختلال را رفع کنیم.
این کارشناس ارشد روان شناسی بالینی ادامه می دهد: کاری که باید انجام دهیم این است که با تمایلات سرکوب شده خود رو به رو شویم. آن ها را کشف کنیم دریابیم که ریشه افسردگی، اضطراب یا دیگر اختلالات روانی به کدام یک از آسیب هایی که در دوران کودکی دیده ایم، بر می گردد و سعی کنیم رنج هایی را که در دوران کودکی برده ایم و از یادآوری آن ها امتناع می کنیم، عیان کنیم و آن ها را از ضمیر ناخودآگاه بیرون آوریم و آن ها را لمس کنیم اگر خواسته های سرکوب شده دوران کودکی در ضمیر ناخودآگاه ما بیرون کشیده نشود، حل نشده باقی می ماند و مانع از کسب لذت در زندگی می شود.