جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
بازدید
عنوان مقاله اینترنت، ابزاری کارآمد در خدمت تبلیغات
زبان فارسی
توضیح این مقاله تلفیقی از دو مقاله (۱)اینترنت؛ ابزاری کارآمد در خدمت تبلیغات (منتشر شده در شماره ۱۰ ماهنامه دانش تبلیغات) و (۲)تبلیغات اینترنتی در ایران: تنگناها و راهکارها (سومین کنفرانس بینالمللی مدیریت – 29 آذر لغایت ۱ دیماه ۱۳۸۴) است که توسط نویسندگان منتشر شدهاند. به منظور جلوگیری از تکرار و هدایت سریعتر خوانندگان به سمت مطلب مورد نظر این تلفیق توسط سایت راهکار مدیریت انجام شده است.
چکیده اینترنت همراه با رشد روزافزون خود، کاربردهای فراوانی در صنایع مختلف یافته است. امروزه اینترنت بعنوان رسانهای قدرتمند در اختیار صنعت تبلیغات قرار گرفته است. بدلیل ویژگیها و مزیتهای فراوانی که اینترنت در مقایسه با رسانههای سنتی دارد، تبلیغات اینترنتی شاهد رشد فراوانی در طی سالیان اخیر بوده است. این مقاله به ادبیات موضوع میپردازد که شامل تعریف تبلیغات اینترنتی، تاریخچه و روند آن از ابتدای پیدایش تا کنون، انواع و اشکال مختلف تبلیغات اینترنتی، و نیز مزیتها و محدودیتهای آن میباشد.
کلیدواژه تبلیغات؛ تبلیغات اینترنتی؛ بازاریابی؛ اینترنت
اینترنت، ابزاری کارآمد در خدمت تبلیغات
چکیده
اینترنت همراه با رشد روزافزون خود، کاربردهای فراوانی در صنایع مختلف یافته است. امروزه اینترنت بعنوان رسانهای قدرتمند در اختیار صنعت تبلیغات قرار گرفته است. بدلیل ویژگیها و مزیتهای فراوانی که اینترنت در مقایسه با رسانههای سنتی دارد، تبلیغات اینترنتی شاهد رشد فراوانی در طی سالیان اخیر بوده است. این مقاله به ادبیات موضوع میپردازد که شامل تعریف تبلیغات اینترنتی، تاریخچه و روند آن از ابتدای پیدایش تا کنون، انواع و اشکال مختلف تبلیغات اینترنتی، و نیز مزیتها و محدودیتهای آن میباشد.
توضیح : این مقاله تلفیقی از دو مقاله (۱)اینترنت؛ ابزاری کارآمد در خدمت تبلیغات (منتشر شده در شماره ۱۰ ماهنامه دانش تبلیغات) و (۲)تبلیغات اینترنتی در ایران: تنگناها و راهکارها (سومین کنفرانس بینالمللی مدیریت – 29 آذر لغایت ۱ دیماه ۱۳۸۴) است که توسط نویسندگان منتشر شدهاند. به منظور جلوگیری از تکرار و هدایت سریعتر خوانندگان به سمت مطلب مورد نظر این تلفیق توسط سایت راهکار مدیریت انجام شده است.
بازدید
بازدید
بازدید
جنبش مانوی ۲۷۶- ۲۱۶ م
“این جامعه را ترک کن، تو از جانبداران آن نیستی، تو باید عادات و رسوم را منظم کنی و لذایذ را تحت تسلط درآوری”.
این ندائی است که طبق آثار مانوی از جانب “شاه نور بهشت” که نام عالیترین “نیکی” است در سن ۱۲ سالگی به مانی رسیده. مانی در سال ۲۱۷/۲۱۶ م. در خانوادهای مذهبی از “ادریون مغتسله” بدنیا آمد و در بابل پرورش یافت. بطور کلی جامعه آن روزی به بندگان و کشاورزان (آزاد) در برابر شاه و شاهزادگان، مهان (بزرگان)، نجبا کوچک و دهگانان (نجبای ده) و پیشوایان مذهبی زردتشت تقسیم میشد. کشاورزان آزاد و یا بطورکلی زحمتکشان ) آزاد( همواره در خطر بنده شدن بودند. هر آزاد که قادر به پرداخت مالیات نبود و یا در جنگ اسیر میگردید فورا به بنده تبدیل میشد و چون جنگ ها از دوران اشکانیان تا ساسانیان و قحط و غلا مداوم بود، سیلی از آزادان به طرف بندگان روان بود. بندگان مانند کالا بفروش میرسیدند. اختلافات مذهبی بین زردشتیان، عیسویان، یهودان نیز به این وضع آشفته میافزود. این جامعه دارای دو قطب حاکم و محکوم که تضاد اصلی آن را تشکیل میدادند، بود. تضادهای دیگر از جمله تضاد بین شاه و نجبا و اشراف و دستگاه مذهبی، تضاد با دولت روم در غرب و باهیاطله در شرق، تضاد بین شهر و ده که نتیجه سیر تکامل جامعه بود بحران پایان حکومت اشکانی را تشدید میکرد. استخراج معادن، توسعه محصولات دستی و کارهای ساختمانی در شهرها و کارهای آبیاری و راه داری و نظائر آن با وضع عقب مانده دهات و وابستگی انسان های ده در تضاد بود. واکنش چنین وضعی در درون مانی ندائی است که به مانی میگوید: ” این جامعه را ترک کن، تو از جانبداران آن نیستی”
مانی پس از مسافرت به هند و آشنائی با مذهب بودائی سیستم جهان مذهبی خود را که التقاطی از مذهب زردشتی، بودائی و عیسوی و میتولوژی بود با دقت تنظیم کرد و در کتاب “شاهپورگان” اصول آن ها را بیان و هنگام تاجگذاری شاپوراول به شاه هدیه کرد. مانی اصول اخلاقی خود را بر پایه فلسفی مثنویت: روشنائی و تاریکی که ازلی و ابدی هستند استوار نمود. در واقع این اصول )امتناع از قتل نفس حتی در مورد حیوانات، نخوردن شراب، دوری از زن و جمع نکردن مال ( واکنش در مقابل زندگی پر تجمل و پر از لذت طبقات حاکم و عکس العمل منفی در برابر بحران اجتماعی پایان حکومت اشکانی و آغاز حکومت ساسانی است. شاپور و هرمزد، نشر چنین مذهبی را تجویز کردند، زیرا با وجود مخالفت آن با شهوت پرستی و غارتگری و سود جوئی طبقات حاکم، از جانبی مردم را به راه “معنویت” و “پاسیفیسم” سوق میداد و از جانب دیگر از قدرت مذهب زردشت میکاست. جنبش معنوی مانی به سرعت در جهان آن روزگسترش یافت و تبدیل به نیروئی شد که با وجود جنبه منفی آن با هدف های شاهان و نجبا و پیشرفت جامعه آن روزی وفق نمیداد. پیشوایان زردتشتی و عیسوی که با هم دائما در نبرد بودند، متحد شدند و در دوران شاهی بهرام اول که شاهی تن آسا و شهوت پرست بود در جریان محاکمه او را محکوم و مقتول نمودند ۲۷۶ میلادی. از آن پس مانی کشی آغاز شد و مغان مردم بسیاری را به نام زندک ) زندیق( کشتند. مانویان درد و جانب شرق و غرب، در آسیای میانه تا سرحد چین و در غرب تا روم پراکنده شدند. در غرب گروهای مذهبی مسیحی تحت تاثیر مانویت مانند آلبیژوا و کاتار پدید آمدند که آن ها هم به علت ناسازگاری با وضع اجتماعی موجود و با منافع کلیسا قتل عام شدند.
مزدک
در پایان سده پنجم و آغاز سده ششم میلادی جنبش بزرگی جامعه ایران را تکان داد که به صورت قیامی واقعی سی سال )۲۴-۴۹۴ م.( دوام آورد و تاثیر شگرفی در تکامل جامعه آن روزایران بخشید. درقرن پنجم میلادی بحرانی که درآغاز سده سوم- اواخر حکومت اشکانیان- آغازشده بود تشدید گردید. کوشش بنادگذاران دودمان ساسانی نتوانست مسئله بحران را بطور قطعی حل کند، فقط بروز یک قیام اجتماعی را که نتیجه منطقی وضع آن روز بود به تاخیر انداخت. در آغاز حکومت ساسانی تغییرات زیر در جامعه ایران پدید آمد:
۱ ـ شهرسازی به سرعت رو به افزایش رفت، ۲ ـ روابط فئودالی به مقیاس زیادی فزونی گرفت، ۳ ـ قدرت در دربار متمرکز شد.
این سه جریان در راه تکامل خود به موانعی جدی برخورد کرد که از خصلت جامعه آن روز ناشی میشد. کمبود زمین مانع رشد شهرها میشد، زیرا بیشتر زمین ها را اشراف و نجبا و دستگاه مذهبی در اختیار داشتند، دهاتی که کشاورزان در آن ها مشترکا کار و زندگی میکردند )ویس ها( تضعیف شده و فئودال ها برای تصاحب آن ها با کشاورزان در نبرد بودند، کوشش شاهان برای تمرکز قدرت و بالا بردن مالیات ها برای اداره امورکشور و امور جنگی با مقاومت شدید نجبا و دستگاه مذهبی روبرو گردیده بود. در دوران سلطنت پیروز) ۴۸۴- ۴۵۹ م.( قحطی بزرگی آمد و وضع را بدتر کرد. شاه ناچار شد مالیات های تازهای وضع و حتی انبارهای غله را بین مردم تقسیم کند. در سال ۴۸۴ م. پیروز در جنگ با هیاطله شکست خورد و ایران مجبور به قبول خراج سالیانه سنگینی شد. در دوران بلاش )۴۸۸-۴۸۴ م.( رومی ها از پرداخت خراج به ایران سرباز زدند و کار خرابی اوضاع بالا گرفت. به ناچار بلاش مالیات های سنگینی بر املاک ) نجبا، اشراف، فئودال ها و دستگاه مذهبی( بست. آن ها هم متحدا علیه او قیام کردند و عزل و کورش کردند. به این ترتیب بحران به اوج خود رسید. در چنین اوضاعی مزدک پسر بامدادان به تبلیغ مذهب خود که گویند موسسش زردشت خورک بابوندس بوده، پرداخت. عقاید مزدک بر دوگانگی مانوی استوار است: روشنائی دانا و تاریکی نادان، به عبارت دیگر نیکی با عقل و بدی جاهل، این دو نیرو با هم در نبردند و چون روشنائی داناست سرانجام پیروز خواهد شد. وظیفه انسان مبارزه با بدی و کمک به روشنائی در نبرد او با تاریکی است. اهمیت مزدک در تبلیغ این فلسفه نیست، بلکه درخشش و فروغ او در بکار بستن این فلسفه در زندگی روزانه و اجتماعی مردم است که به آن روح وزندگی میبخشد. اساس تعلیمات اجتماعی مزدک دو چیز است:
یکی برابری و دیگری دادگری. این دو شعار منعکس کننده تمایلات تودههای مردم آن زمانست که باعث پیشرفت مزدکیگری شد. ” مزدک میگوید: “آنچه مخالف روشنائی و موافق تاریکی است عبارتست از خشم و نفاق و چون ثروت و زن دو عامل اصلی ایجاد اختلاف بین انسان هاست، لذا لازم است که زنان آزاد و ثروت اجتماعی گردد.”
مزدک میگوید: “اگرکسی با این نظامات موافقت نکرد، او پیرو اهریمن است و باید با قهر آنچه را که باید بدهد از او گرفت.” ) نقل از دبستانالمذاهب ( مزدک میگوید اهورامزدا نعمات زیادی را به طور مساوی در دسترس انسان ها گذاشت و نابرابری از آنجا بوجود آمد که کسانی با قهر اموال دیگران را تصاحب کردند. مزدک مرد پرهیزکاری بود که مردم را به تقوی میخواند. اینکه او را متهم به اشتراک زنان و هرج و مرج در جنسیت میکنند نادرست است. در آن زمان شاهان و اشراف و فئودال ها هزاران زن زیبا را در حرم های خود مدفون کرده بودند، در حالی که تودههای مردم غالبا از داشتن یک زن محروم بودند. اشتراک در زن در مذهب مزدک آزادی زنان و بازگشت به زندگی اشتراکی )ویس( هاست. گیرشمن باستان شناس برجسته فرانسوی میگوید: “برنامه مزدک که به حق آن را کمونیسم ایرانی باید نامید، یک انقلاب واقعی بود. بسیاری از دانشمندان این جنبش را واکنش بندگان و نیم بندگان ) کشاورزان وابسته به زمین( و همچنین عکس العمل ساکنان شهرها و حومه آن ها که سابقا آزاد بودند، علیه فئودالیسم و دستگاه بنده ساز آن میدانند که به صورت مبارزه طبقاتی درآمد و علیه حرمسراهای اغنیا که در آن ها زنان متعدد محبوس بودند، اعتراض کرد.”
مردم بسیاری به سرعت پیرو مذهب مزدک شدند و انبارهای غله و ذخائر اشراف و فئودال ها حتی خانواده سلطنتی، زمین ها و حرمسراها را از چنگ استثمارگران بیرون کشیدند. قباد پادشاه ساسانی که سلطنتش در برابر بحران اقتصادی و اجتماعی جامعه متزلزل بود، برای مدتی به مزدک و مزدکیان با دیده اغماض و تا حدی جانبداری نگریست، به جبهه متحد اشرافی- فئودالی روی خوشی نشان نداد و مالیات های سنگینی به زیان آنان وضع کرد. این دو نیروی ارتجاعی با هم متحد شده قباد را به زندان انداختند و به جای او برادرش (زاماسب) را برگزیدند. قباد از زندان فرار کرد و با کمک هیاطله که با او خویش بودند بار دیگر به سلطنت رسید )۴۹۹ م.( و بشدت از نجبا و اشراف انتقام گرفت. جنبش مزدکی در این مدت پیش میرفت. اما همین که پایه سلطنت قباد محکم شد و نجبا و اشراف بقدر کافی ضعیف گردیدند و به قباد تسلیم شدند، بهانهای بدست آورد و در محکمه مسخرهای حکم محکومیت مزدک و مزدکیان را صادر نمود. روحانیان زردشتی و مسیحی مانند دوران مانی بهم پیوستند و حکم قتل او را از شاه گرفتند. جنبش مزدکی با قتل او و پیروانش به طرز وحشیانهای سرکوب شد، اما افکار او اثر خود را حتی در قیام ها و جنبش های مردم ایران در دوران اسلام، باقی گذاشت. نیم قرن بعد از مزدک افکار او الهام بخش جنبشی به رهبری پسر خاقان ترک گردید که واحه بخارا را تصرف کرد، اشراف و نجبا را براند و اموال آن ها را مصادره و تقسیم کرد و سپس سرکوب و رهبر آن اعدام شد. در آغازقرن هشتم میلادی خورزاد برادر شاه خوارزم در راس جنبش مزدکی قرار گرفت. دارائی ثروتمندان و اشراف را بین فقرا و محرومان تقسیم کرد. این جنبش را شاه خوارزم به کمک “قتیه” فرماند عرب در سال ۷۱۲م سرکوب کرد. شکست مزدکیت، اصلاحات قباد و انوشیروان برای مدت کوتاهی بحران جامعه را تخفیف داد، اما چندی نگذشت که بار دیگر با شدت بیشتری بروز کرد و زمینه را برای شکست در جنگ با اعراب فراهم نمود.
خیزش ایرانیان علیه چیرگی اعراب و اسلام خلافتی
اسلام با ادعای برابری و برادری برای توده ها به میدان آمد. سیدقریشی و سیاه حبشی را برابر میگذاشت، پرهیزکاری را تنها وسیله فضیلت میشمرد. این افکار در مقابل جامعهای تبداری که با دقت ریاضی مردم را به طبقات ممتاز و محروم تقسیم میکرد، میتوانست به آسانی پیروز گردد. از نظر نظامی نیز قدرت جوانی که در مرگ و زندگی سعادت و نیکبختی میدید و مسحور غنائمی میشد که شکوه و جلال دربار و طبقات ممتاز ایران در چشم انداز او مینهاد، میتوانست بر سازمان نظامی دولتی که سر تا پا غرق در فساد و بی عدالتی، نفاق و شهوت رانی بود، پیروزگردد. چنین هم شد. مذهب زردشت در مقابل اسلام شکست خورد و شاهنشاهی ساسانی در برابر اعراب بیابان گرد از پای درآمد. یزدگرد آخرین شاه ساسانی در کشورخود تنها ماند و بدست یکی از اتباع خویش نابود گردید. دیری نپائید که خلفا و فرماندهان عرب اصول صدراسلام را زیر پا نهادند و امید تودههای محروم را به یاس بدل کردند. قشر تازهای از فئودال ها جانشین فئودال های گذشته شد و خراج و جزیه و انواع تحمیلات از طرف اربابان خارجی که ممالک گشوده را غارت و ساکنان آن ها را بنده و برده میکردند، برقرار گردید. امویان توهین و تحقیر نژادی را نیز بر این همه افزودند و بار دیگر زمینه برای انواع مقاومت ها و جنبش ها آماده گردید. باید گفت که تا انقلاب مشروطیت تقریبا تمام جنبش ها رنگ مذهبی دارد و حاملین اصلی آن ها به ترتیب بندگان و کشاورزان هستند که در مواردی دهقانان و نجبای کهن بیاد دوران های گذشته بدان ها میپیوندند و مبارزه آن ها در دوران حکومت اعراب و ترکان جنبه ضد سلطه خارجی نیز دارد. اینک شمهای از این جنبش ها:
ابو لوء لوء
ابو لوء لوء اولین اسیرایرانی بود که نتوانست رفتار ناپسند و غیرانسانی اعراب را با کودکان و اسرای ایرانی تحمل کند و او که از جور مولای خود مغیره به عمر شکایت برده و داد نستانده بود، عمر را با کاردی دو دمه از پای درآورد. ایرانیان ازاو شیعهای ساختند و او را به شخصیتی تاریخی تبدیل کردند، اما در واقع او همچنان به مذهب اجداد خود باقی بود.
ایرانیان و مختار ۶۹۲- ۶۸۳ م
ایرانیان از آغاز بروز اختلاف در امر خلافت برای تضعیف حکومت عرب استفاده کردند، به عباسیان علیه حکومت اموی کمک نمودند و سپس به آل علی در برابر عباسیان پیوستند و به اشکال گوناگون دستگاه حکومتی عرب را متزلزل کردند تا آن که قدرت آن ها را بکلی برانداختند. از جمله هنگامی که مختار بن ابوعبیده تقفی به خونخواهی حسین بن علی برخاست موالی یعنی ایرانیان مسلمان بدو پیوست و ضربت سختی به خلافت اموی وارد کردند. از هشت هزار تن سپاهیان مختار کمتر از عشر آن ها عرب و بقیه موالی ) ایرانی( بودند. قیام مختار بدست مصعب بن زبیر سرکوب شد.
ایرانیان و ابن اشعت ۸۴- ۸۱ ه.ق
ابن اشعت یکی از سرداران عرب بود که به کمک مردم کرمان و بر حجاج فرمانده خونخوارعرب بشورید، بصره و کوفه را تصرف کرد و کار او به کمک موالی بالا گرفت چنان که حجاج از عهده او برنیامد و بین او و ابن اشعت هشتاد جنگ اتفاق افتاد. سرانجام سپاه تازهای از شام به مدد حجاج آمد و ابن اشعت شکست خورد. در این جنگ حجاج به درجهای در کشتار و بی رحمی افراط کرد که حتی خلیفه اموی او را سرزنش نمود.
ایرانیان و خوارج
جنبش ضد عرب در ایران موجب شد که ایران پناهگاه مخالفان اموی گردد. خوارج در امر خلافت نظری دموکراتیک داشتند و به دستههای چندی تقسیم میشدند. مردمانی دلیر و بی باک، در امر مذهب سختگیر و با ایرانیان که بیشتر طرفدار مذهب تشیع بودند اختلاف نظر داشتند. ولی همین که در جزیره، کار بر آن ها سخت شد گروهی به ایران آمدند و به کمک مردم علیه خلفا قیام کردند و با سرسختی با آن ها جنگیدند. فقط صفاریان که ایرانی و طرفدار استقلال ایران بودند توانستند خارجیان را در جنوب ایران سرکوب کنند. از سرکردگان معروف خارجیان در سیستان حمزه و عمارخارجی هستند.
جنبش در خراسان و ماوراء النهر
اسلام گرچه درغرب ایران به سرعت پیش رفت، اما در شرق با مقاومت سخت روبرو گردید. این منطقه به علت دوری از مرکز قدرت اسلامی، ابتدا مورد هجوم اعراب قرار نگرفت. مردم این سامان از آزادی نسبی برخورداربودند. زردشتیان، مانویان و بودائیان در کنارهم زندگی میکرند. مدتی طول کشید تا فرماندهان عرب خراسان و ماوراالنهر را به تصرف درآوردند. پس از تسلط اعراب نیز خراسان ضعیفترین نقطه کشور پهناور اسلام بود. بسیاری از نو مسلمانان فقط مسلمان ظاهری بودند و از هر موقعیتی برای بازگشت به دین خود و رهائی از حکومت عرب استفاده میکردند. خاندان علی بن ابیطالب و اعقاب عباسی عموی پیغمبر که داعیه خلافت داشتند، چون این منطقه را برای گردآوری نیروهای ضد اموی مساعد میدیدند، مبلغان خود را پنهانی بدانجا میفرستادند. بدین ترتیب جبههای از ایرانیان و عناصر عرب ضد خلفا تشکیل گردید. قیام های خراسان همه رنگ مذهبی داشت، ولی آنهائی که به نام اسلام برپا شد امکان پیروزی بیشتر یافتند، زیرا در طول زمان مذهب اسلام در ایران ریشه میدوانید و به علاوه گروهی از مسلمانان عرب را نیز با خود همراه میکرد. اینک پارهای از این جنبش ها:
قیام به آفرید
به آفرید پسر ماه فرزین از مردم زوزن از محال نیشابور خراسان بود که در عهد ابومسلم قیام کرد. او تغییراتی در مذهب زردشت داد و به نام دین نویی آن را تبلیغ میکرد. میگفت ثروت هیچکس نباید از چهارصد درهم تجاوز کند، معتقد به رجعت و برای اعداد خواصی قائل بود. مردم بسیاری به او گرویدند و کارش بالا گرفت. آن ها به آبادی راه ها و پل ها پرداختند و یک هفتم دارائی خود را در این راه صرف میکردند.
پیشوایان زردشتی به ابومسلم شکایت بردند و چون او به همراهی زردشتیان نیازمند بود، جنبش به آفرید را سرکوب کرد.
قیام ابومسلم ۹ ژوئن ۸۴۷- ۷۵۵م
“اگر توانستی عرب زبان در خراسان نگذاری چنین کن و هر کودکی قدش به پنج وجب رسید و درباره او شک داشتی خونش بریز….” این دستور ابراهیم امام به ابومسلم از پناهگاهش در عراق است. با داشتن چنین دستوری ابومسلم در خراسان قیام کرد. درباره نسب او اختلاف است. از نظر ما این امر اهمیت زیادی ندارد، آنچه ابومسلم را در نظر مردم ایران بزرگ کرد و تا حد خدائی رساند، رهبری او از جنبش ضد عرب بود. با تدبیر بین اعراب ساکن خراسان تفرقه انداخت و گروهی را به طرف خود جلب کرد. سپس به کمک توده مردم به نام عباسیان اعراب را سرکوب نمود. قیام او عامل مهم سقوط امویان گردید. عباسیان به خلافت رسیدند ولی ابومسلم در سر هوای استقلال داشت و نقطه اتکاء او نیروهای لشگری و مردم خراسان بودند. عباسیان این معنا را دریافتند و ناجوانمردانه او را کشتند. قتل ابومسلم خود جنبش های دیگری را که در ذیل به بعضی از آن ها اشاره میشود در پی داشت:
سنباد مجوس ) مرگ در سال ۷۵۶- ۷۵۵ م.( به خونخواهی ابومسلم از دهات اطراف نیشابور قیام کرد، شهر “کومش” را اشغال نمود و به خزائن ابومسلم دست یافت و قصد خود را مبنی بر تصرف حجاز و برانداختن حکومت عرب اعلام کرد. مردم زیادی بر او گرد آمدند. مزدکیان و شیعیان بدو پیوستند. اتباع او به صد هزار تن رسید. پس از پیروزی هایی که نصیب او شد جموربن مزار سردار منصور او را شکست داد و مقتول کرد. این قیام ۷۰ روز طول کشید و طبق نوشته “الفخری” شصت هزار تن از طرفدارانش مقتول شدند ) ۷۵۶- ۷۵۵ م.(
اسحاق ترک
اسحاق یکی از افراد عامی بود که پس از مرگ ابومسلم در ماوراءالنهر قیام کرد و مدعی شد که ابومسلم نمرده بلکه غیبت کرده و ظهورخواهد نمود، لقب ترک را به اسحاق از آن رو دادهاند که در ترکستان به تبلیغات خود دست زد. گروهی از جانبداران ابومسلم بدو پیوستند، ولی سرانجام قیام او با شکست مواجه شد.
راوندیان
هنوز منصورخلیفه عباسی از قتل ابومسلم فارغ نشده بود که راوندیان پدید آمدند. این فرقه مذهبی بدست ایرانیان تاسیس شد. عقاید آنان ترکیبی از مذاهب گوناگون بود. از جمله به تناسخ، مظهریت و پارهای از افکار مزدک معتقد بودند. جنبش آن ها بدانجا رسید که قصر خلیفه را محاصره کردند و جان او را در خطر انداختند. اگر معن بن زائده، که یکی از سرداران شجاع عرب و مغضوب خلیفه بود، از نهان گاه خود بیرون نتافته و به راوندیان نتاخته بود، کار خلیفه را ساخته بودند. راوندیان به شدت سرکوب شدند ولی تا مدتی افکار آن ها طرفدارانی داشت. قیام ابومسلم و طرفدارانش به قدرت مطلقه عرب پایان داد و گرچه به استقلال کامل ایران منتهی نشد، ولی از آن تاریخ به بعد ایرانیان به اشکال گوناگون در حکومت عباسیان شرکت کردند و نفوذ اعراب در ایران متزلزل شد.
استاذسیس ۷۶۸- ۷۶۶ م
استاذسیس یکی از متنفدین محلی در سیستان و هرات بود. به گفته “الیعقوبی” از شناسائی مهدی به ولایت عهد منصور سرپیچید. طبری و ابن اثیر مینویسند که سیصد هزار کس بر او گرد امدند. بر خراسان و مرو زود استیلا یافت. خود را موعود زردشت یعنی “هوشیدر” خواند. چند بار بر سرداران خلیفه پیروزی یافت. سرانجام محاصره و سرکوب گردید. ) به طوری که از جریان جنبش های فوق معلوم میگردد سنن مذهبی و قومی ایرانیان پا برجا مانده و در این جنبش ها اثر خود را همواره نمایان میکرده است(.
سپید جامگان – المقنع
در سال ۱۵۹ هجری قمری هاشم ابن حکیم ) نقابدار خراسان ( در خراسان و ماوراء النهر علیه اشغال گران عرب قیام کرد. عقاید او از رواندیه سرچشمه میگرفت. تودههای کثیری از کشاورزان بدو پیوستند و مسلحانه علیه حکام عرب قیام کردند.
بازدید
رسول گفت، صلی الله علیه و سلم، درآموزید بندگان خود را سورت یوسف، علیه السلام، که هر بندهای از بندگان من که آن را بخواند و درآموزد اهل و فرزندان خود را و بندگان خود را، خدای تعالی سکرات مرگ بر وی آسان کند و او را قوت و توفیق دهد که هیچکس را حسد نکند.
سعدبنابی وقاص گوید: قرآن بر پیغامبر، علیهالسلام، فرو میآمد، در مکه؛ و پیغامبر، صلیالله علیه، بر یاران میخواند. مگر ملالتی به طبع ایشان راه یافت. گفتند یا رسولالله، لو قصت علینا (کاش برای ما داستانی میسرودی)؛ چه بود اگر خدای تعالی سورتی فرستد که در آن سورت امر و نهی نبود؛ و در آن سورت قصهای بود که دلهای ما بدان بیاساید. خدای گفت، عزوجل: نحن نقص علیک احسن القصص (نیکوترین داستانها بر تو برخوانیم) اینک قصه یوسف ترا برگوییم تا تو بریشان خوانی. و این قصه را احسن القصص خواند، زیرا که در این قصه ذکر پیغامبران و بسامانان (معصومین) است؛ و ذکر فریشتگان، و پریان و آدمیان، و چهارپایان، و مرغان، و سیر (جمع سیرت) پادشاهان و آداب بندگان و احوال زندانیان و فضل عالمان و نقص جاهلان و مکر و حیلت زنان و شیفتگی عاشقان و عفت جوانمردان و ناله محنتزدگان و تلون احوال دوستان در فرقت و وصلت، و عز و ذل، و غنا و فقر و اندوه و شادی و تهمت و بیزاری و امیری و اسیری. این همه نکتها درین قصه بجای آید. و درین قصه علم توحید و علم سر و علم فقه و علم تعبیر خواب و علم فراست و علم معاشرت و علم سیاست و تدبیر معیشت درمیآید.
و مدار این قصه بر نیکویی است: یعقوب صبر نیکو کرد؛ از برادران تضرع نیکو، از یوسف عفو نیکو. و این قصه نیکوگوی با نیکوخوی از نیکوروی. در این قصه چهل عبرت است که مجموع آن در هیچ قصهای بجای نیست. برای این وجوه راست که خدای، عزوجل، این قصه را احسن القصص میخواند.
داستان یوسف قصهای دلکش است که آغازش از محبت است و میانهاش پر از اشتیاق و هجرت و پایانش مشعر به عصمت و رحمت. هر فصل آن مشتمل بر نکتهای و هر باب آن متضمن حکمتی است و مورخان و نویسندگان هر کدام این داستان را به شیوهای بدیع و اسلوبی عجیب بازگفتهاند و ما خلاصه این داستان را که به فرموده قرآن مجید احسن القصص است در اینجا نقل میکنیم.
یوسف پسر یعقوب از انبیای بزرگ مرسل است و به حسن صورت و زیبائی معروف و مشهور بوده است. روزی که در کنار پدرش یعقوب به خواب رفته بود چنان دید که بر بالای کوهی بلند که دامان آن چشمههای روشن و سبزهزارهای دلپسند است رفته است و یازده ستاره با آفتاب و ماه در پیش او به سجده افتادهاند. چون این خواب را با پدر بازگفت پدر دریافت که او به مقامی بزرگ خواهد رسید و آن کوه بلند اشاره به تخت سلطنت است و چشمهها و سبزهزارهای دلپسند کنایه از سعادت و اقبال اوست و یازده ستاره یازده برادر او باشند که پیش او پیشانی بر زمین نهند و آفتاب و ماه دو شخص عالی قدر باشند که با اسباط موافقت نمایند. پس یعقوب با پسر گفت: یا بنی لاتقصص رؤیاک علی اخوتک فیکیدوا لک کیداً ان الشیطان للانسان عدو مبین( آیه ۵ از سوره یوسف) یعنی ای پسرک من، این خواب خود را به برادرانت بازمگو که با تو نیرنگ سازند، همانا که شیطان دشمن آشکار انسان است. و گفت زود باشد که خداوند نعمت خود را بر تو و خانواده تو تمام کند و به مقام بلند پدرانت رساند.
پس از چندی برادران یوسف از آن خواب آگاه شدند و آتش حسد در ایشان بالا گرفت و همه پیش برادر خود روبین که به اصابت رأی از همه ممتاز بود رفتند و گفتند پسر راحیل خوابی عجیب دیده است که دل پدر را بدان خواب ربوده است. روبین از سخن ایشان در شگفت شد و گفت اگر چنین خوابی دیده است عجبی نیست که نهال سعادت او بر جویبار آمالش بالیدن گیرد و ستاره بختش درخشیدن آغاز کند برادران از شنیدن سخن روبین ناراحتتر شدند و از حسد بیخواب گشتند.
یوسف پس از چندی باز در خواب دید که از سرانگشتانش آب میچکد و بر سر و روی برادرانش میریزد. یعقوب آن را چنین تعبیر کرد که به هنگام قحطی کشتزار امید برادران از ابر احسان او سیراب شود و باز یوسف را وصیت کرد که آن خواب را به کسی بازنگوید. چون برادران از این خواب هم آگاه شدند و زیادت محبت پدر او را به او مشاهده کردند حسدشان بیشتر از پیش شد و مصمم شدند تا یوسف را از میان بردارند.
گویند راحیل مادر یوسف به هنگام وضع حمل ابن یامین از دنیا رفت و یوسف در آن هنگام دو ساله بود. یعقوب تربیت پسر دوساله خود را به خواهر خود سپرد و چون یوسف بزرگ شد و در زیبائی از حد گذشت یعقوب خواست تا یوسف را از خواهر خود بگیرد و پیش خود ببرد ولی خواهر راضی نمیشد تا آنکه یعقوب تصمیم گرفت او را از خواهر بگیرد. خواهر حیلهای اندیشید و کمربندی را که از ابراهیم به یادگار مانده بود از زیر لباسهای یوسف بر او پوشانید. چون یعقوب خواست تا یوسف را ببرد راحیل کمربند ابراهیم را طلب کرد و چون بازنیافت یوسف را برهنه کرد و آن را در میان او دید. رسم چنین بود که اگر کسی مال خود را نزد دیگری پیدا کند آن شخص را تا یک سال و به روایتی تا آخر عمر نزد خود نگاه دارد پس یوسف در نزد عمه خود ماند و بزرگ شد تا عمه از دنیا رفت و یعقوب او را نزد خود برد و روز به روز بر محبت او به یوسف فزون گشت چنانکه کمربند و عصای ابراهیم و جامه اسحاق را که خداوند به او داده بود به او ارزانی داشت.
یوسف خوابهائی چند دید که همه حکایت از آن میکرد که برادرانش به او سجده میکنند و این معنی روزبهروز بر حسد برادران میافزود و چنانکه گفتیم همگی تصمیم بر آن گرفتند که یوسف را از میان بردارند. پس از یعقوب خواستند که یوسف را همراه ایشان به دشت و صحرا فرستد ولی یعقوب نپذیرفت. سرانجام برادران به تدبیر شیطان تا بهار که فصل خرمی و شکوفائی دشت و لالهزار است صبر کردند و در بهاران که سبزه بردمید آنان نیز در یوسف دمیدن گرفتند که در فصل بهار در خانه نباید نشست و باید به دشت و صحرا برای تماشای سبزه و گلها رفت و چندان گفتند که یوسف را راضی ساختند و او این کار را به اجازه پدر موکول کرد. آنها نزد پدر رفتند و از او خواستند که یوسف را با ایشان برای بازی و تماشا به صحرا بفرستد ولی یعقوب گفت میترسم که در حین بازی از او غافل مانید و گرگ او را بخورد. آنان گفتند که از او مواظبت خواهند کرد و خود یوسف نیز پیش پدر الحاح کرد و در گریه افتاد تا آنکه یعقوب به ناچار به رفتن او راضی شد.
روز بعد برادران یوسف را برداشتند و به راه افتادند و یعقوب چندی با ایشان همراه شد تا آنکه برادران و یوسف او را وداع کردند و یعقوب از دنبال ایشان همی نگریست. تا از چشم یعقوب دور نشده بودند یوسف را مانند دسته گل گرامی میداشتند ولی همینکه از چشم یعقوب ناپدید شدند شروع به آزار یوسف کردند و او را به باد مسخره و استهزا گرفتند و شیری را که یعقوب داده بود تا یوسف بخورد بر زمین ریختند و آب را از او دریغ کردند و به زاریها و التماسهای او گوش ندادند و خواستند که او را بکشند. اما یهودا که یکی از برادران یوسف بود برادران را از قتل او مانع آمد و چون ایشان اصرار کردند گفت بهتر است او را در چاهی بیندازیم که اگر کشته شود تقصیر ما نباشد و اگر بیرون آید ما از تهمت قتل بری باشیم.
برادران سخن یهودا را پذیرفتند و او را در سه فرسخی کنعان به چاهی که عمق آن هفتاد گز بود بردند و پیراهنش را از تنش بیرون کردند و او را در آن چاه انداختند و سنگی بر سر آن گذاشتند. گویند یهودا به هنگام غروب بر سر چاه آمد و با یوسف سخن گفت و بر حال او گریه کرد ولی برادرانش رسیدند و او را ملامت کردند و سنگی گرانتر بر سر چاه گذاشتند. خداوند در چاه برای تسلی یوسف به او وحی فرستاد که روزی خواهد رسید که تو این کار ایشان را به ایشان بازخواهی گفت: و اوحینا الیه لتتبئنهم بامرهم هذا و هم لایشعرون (آیه ۱۵ از سوره یوسف). یعنی به او وحی کردیم که تو این کار ایشان را به ایشان آگاهی خواهی داد و ایشان از این وحی آگاه نبودند. برادران به هنگام شب به خانه بازگشتند و جامههای خود را به دروغ شکافته و نالههای دروغین میکردند و پیراهن یوسف را به خونی دروغین آلوده کرده به پدر بازنمودند و گفتند: انا ذهبنا نستبق و ترکنا یوسف عند متاعنا فاکله الذئب (آیه ۱۷ از سوره یوسف)، یعنی ما به مسابقه در دو و تیراندازی پرداختیم و یوسف را در کنار متاع خود گذاشتیم ولی گرگ آمد و او را خورد. و چون پیراهن خونآلود یوسف را به یعقوب بنمودند و یعقوب آن را بدید گفت عجب گرگی بوده است که او را پاره کرده است اما پیراهنش را ندریده است. پس از آن گفت: بل سولت لکم انفسکم امراً فصبر جمیل و الله المستعان علی ما تصفون ( آیه ۱۸ از سوره یوسف). نفس شما امر بزرگی را در نظر شما آسان کرده است، پس شکیبائی در این کار زیباست و خداوند بر تحمل آنچه وصف میکنید یاری دهنده است. یعقوب در فراق فرزند سخت اندوهناک شد و گریه و ناله آغاز کرد.
یوسف سه روز در آن چاه بماند تا کاروانی که از مدین به مصر میرفت نزدیک آن چاه فرود آمد. کاروانیان خواستند که از چاه آب بکشند و دلو در آن فرو کردند. یوسف در آن دلو نشست و آنکه دلو را میکشید چون او را دید فریاد برآورد که مژده که در این دلو کودکی است. برادران که از بیرون شدن او آگاهی یافتند نزد کاروانیان شتافتند و او را مال و بنده خود خواندند چنانکه خداوند میفرماید: و اسروه بضاعه والله علیم بما یعملون. یعنی حال او را نهان داشتند و او را کالای خود خواندند و خداوند به کار ایشان دانا بود. پس گفتند این بندهای گریزپاست و از این روی او را به بهائی ناچیز که چند درهم باشد بفروختند و یوسف از ترس جان دم برنیاورد و راز برادران را آشکار نکرد. گویند شمعون که از برادران یوسف بود برای فروش برادر قبالهای نوشت و در آن قباله شرط کرد که تا به مصر نرسند بند از پای یوسف برندارند.
چون یوسف را به مصر بردند او را شست و شو دادند و جامه نیک پوشاندند تا به فروش برسانند. یوسف که زیبا بود پس از شست و شو و جامه نیک بسیار زیباتر شد و او را بر کرسی نشاندند و ندا دردادند تا هر که بیشتر بها بپردازد یوسف از آن او باشد. اتفاق افتاد که امیر و خواجه فرعوم مصر او را به بهائی گزاف خرید و به خانه برد. یوسف قبالهای را که برادران برای فروش او نوشته بودند از فروشندگان خود گرفت و نزد خود نگاه داشت.
آن امیر که یوسف را خریده بود عزیز نام داشت او را به خانه برد و به زنش که زلیخا نام داشت سپرد چنانکه خداوند در سوره یوسف میفرماید: و قال الذی اشتریه من مصر لامراته اکرمی مثواه عسی ان ینفعنا او نتخذه ولداً، یعنی آنکه او را در مصر خریده بود به زنش گفت از او نیک پذیرائی کن شاید که ما را سود دهد و یا او را به فرزندی برداریم.
یوسف در آن خانه بزرگ شد و نیرو گرفت و خداوند به او دانش و حکمت و فرزانگی بخشید چنانکه میفرماید: ولما بلغ اشده اتیناه حکماً و علماً و کذلک نجزی المحسنین. یعنی: و چون یوسف به نیروی خود رسید او را داوری و دانش دادیم و ما نیکوکاران را چنین پاداش میدهیم.
چون نیروی جوانی و جمال یوسف رو به فزونی نهاد زلیخا شیفته او شد اما هر چه خواست خود را در نظر یوسف بیاراید و او را نیز مجذوب و شیفته خود سازد یوسف که علاوه بر حسن و جمال به زیور خلق و کمال نیز آراسته بود عنایتی به او نکرد و دامن عفت خود را گردآلود شهوت نساخت. تا روزی که یوسف در خانه بود زلیخا درها را محکم ببست و او را به خود خواند و چنانکه خدا میفرماید: و قالت هیت لک یعنی به او گفت بیا به سوی من، ولی یوسف سرباز زد و گفت: معاذالله انه ربی احسن مثوای انه لایفلح الظالمون، یعنی پناه میبرم، به خدا، عزیز خداوندگار من است و از من نیکو پذیرائی کرده است (و من به او خیانت نکنم) و همانا که ستمکاران رستگار نگردند. پس از آن زلیخا قصد یوسف کرد و یوسف نیز اگر در دلش نور و برهان الهی نتابیده بود و زشتی آن کار به او نمودار نمیشد، آهنگ او میکرد اما چون او از بندگان مخلص خدا بود از این کار سرباز زد و به سوی در دوید تا بیرون برود. زلیخا نیز پشت سر او دوید و دم در پیراهن او را از پشت سر گرفت و به خود کشید ولی یوسف مقاومت کرد و پیراهن پاره شد. در این میان عزیز از راه رسید و آن دو را در آن حال بدید و زلیخا که سخت شرمسار و مضطرب شده بود به شوهرش خطاب کرد و گفت: کیفر آنکه به زن تو بداندیشی کند چیست جز آنکه یا باید به زندان برود و یا به عذابی دردناک گرفتار آید؟ یوسف گفت: این زلیخا بود که مرا به خود میخواند نه من. عزیز که از آتش حمیت و غیرت برافروخته شده بود میخواست او را بکشد که یکی از خانواده او که آن دو را بر آن احوال دیده بود گفت: ان کان قمیصه قد من قبل فصدقت و هو منالکاذبین و ان کان قمیصه قد من دبر فکذبت و هو من الصادقین (آیه ۲۷ از سوره یوسف)، یعنی: اگر پیراهن یوسف از پیش رو پاره شده است زلیخا راست گفته است و یوسف دروغگو است، و اگر پیراهن او از پشت پاره شده باشد یوسف راست میگوید و زلیخا دروغگو است. عزیز چون پیراهن را بدید صدق یوسف بر او آشکار شد و گفت این از نیرنگهای شما زنان است و نیرنگ شما بزرگ است. پس روی به یوسف کرد و گفت: ای یوسف از سر این لغزش درگذر و آن را بازگو مکن تا رسوا نشویم و آنگاه روی به زلیخا کرد و گفت: از گناهی که کردهای بازگرد زیرا تو خطاکار بودهای. زنان بزرگ مصر چون این حکایت را شنیدند زبان به طعن و سرزنش زلیخا گشودند و او را در گرفتار شدن به عشق جوانی که خریده و پرورده او بود ملامت کردند. زلیخا برای اینکه جمال یوسف را به ایشان بنمایاند و عشق و آشفتگی خود را موجه سازد دعوتی ساخت و پنج تن از زنان بزرگان دولت مصر را که مخصوصاً او را مذمت میکردند به خانه خویش خواند و گویند این پنج تن زنان ساقی فرعون و خوانسالار و حاجب و میرآخور و زندانبان او بودند. پس برای پذیرائی جلو هر یک ترنجی و کاردی بنهاد و آنگاه یوسف را برای خدمت پیش ایشان فراخواند. چون آن زنان جمال دلارای یوسف را بدیدند واله و حیران شدند و دست از ترنج نشناختند و با کارد دست خود را بریدند. خداوند در این باره در قرآن مجید چنین میفرماید: وقالت نسوه فی المدینه امراه العزیز تراود فتیها عن نفسه قد شغفها حبا انا لنریها فی ضلال مبین، یعنی زنانی در شهر چنین گفتند که زن عزیز جوانی را که در خانهاش است به خود همی خواند زیرا آن جوان او را از عشق خود آشفته کرده است و ما او را آشکارا در گمراهی میبینیم.
فلما سمعت بمکرهن ارسلت الیهن و اعتدت لهن متکا و اتت کل واحده منهن سکینا و قالت اخرج علیهن فلما راینه اکبرنه و قطعن ایدیهن و قلن حاش لله ما هذا بشراً ان هذا الا ملک کریم. یعنی چون زلیخا گفتگوی نهانی ایشان را درباره خود شنید ایشان را فراخواند و برای ایشان تکیهگاهی (یا ترنجهائی) فراهم ساخت و به هر یک کاردی داد و آنگاه به یوسف گفت تا پیش ایشان بیاید. چون آن زنان او را بدیدند در نظر ایشان بس بزرگ آمد و گفتند پاکا خداوند ما که این آدمیزاد نیست و نمیتواند جز فرشتهای نازنین باشد. آنگاه زلیخا گفت: فذلکن الذی لمتننی فیه و لقد راودته عن نفسه فاستعصم و لئن لم یفعل ما امره لیسجنن و لیکونن من الخاسرین یعنی این است آنکه من او را به خود خواندم ولی خود را از من نگاه داشت و اگر خواست مرا نپذیرد به زندان خواهد رفت و خوار خواهد شد.
پس عزیز مصر که فطفیر نام داشت به خواست زلیخا او را به زندان افکند ولی زلیخا فرمود تا در زندان بند بر پای او نگذارند و اسباب راحت او را فراهم سازند. یوسف در زندان به عبادت خدا و تفقد حال زندانیان میپرداخت و چون تعبیر خواب نیکو دانستی خوابهای ایشان را تعبیر میکرد.
پس چنین اتفاق افتاد که شرابدار و خوانسالار فرعون مرتکب گناهی شدند و فرعون ایشان را به زندان انداخت و گویند شرابدار را گناهی نبود و خوانسالار گناهکار بود. چون آن دو یوسف را بدیدند که چگونه خوابهای زندانیان را تعبیر میکند پیش او رفتند و هر دو خوابی برای او نقل کردند. شرابدار گفت که چنان دیدم که باز در کاسه برای خداوندگار خود شراب میفشارم و خوانسالار گفت چنان دیدم که طبقی نان بر سر نهاده میبرم و مرغان از آن نان میخورند. یوسف ایشان را به پرستش خدای یگانه خواند و گفت: یا صاحبی السجن ا ارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار؟ ای دو یار زندانی، آیا خدایان پراکنده بهتراند یا خدای یگانه توانا؟ ما تعبدون من دونه الا اسماء سمیتموها انتم و آباؤکم ما انزل الله بها من سلطان، شما جز نامهائی را که خود و پدرانتان نهادهاید نمیپرستید و خداوند برهانی عقلی بر این کار به شما نفرستاده است.
آنگاه به تعبیر خواب آن دو تن پرداخت و گفت آنکه در خواب دید که شراب میافشرد آزاد خواهد شد و دوباره به پروردگار خود شراب خواهد داد و آنکه دید نان بر سرش میبرد و مرغان از آن میخورند پادشاه او را بر دار خواهد کرد و مرغان از کاسه سر او خواهند خورد و این تعبیری که از من خواستید و من گفتم قضای الاهی است و واقع خواهد شد. آنگاه به شرابدار گفت تو که دوباره ساقی فرعون خواهی شد مرا به یاد دار و نزد فرعون از من پایمردی کن.
پس آن دو تن را از زندان بردند و خوانسالار را بردار کردند و شرابدار را پیش شاه بردند و او همچنان به ساقیگری پرداخت ولی یوسف را فراموش کرد و از او نزد خداوندگارش یاد نکرد. پس از چندی فرعون در خواب دید که هفت گاو فربه از نیل بیرون آمدند و به دنبال ایشان هفت گاو لاغر بیرون آمدند و آن هفت گاو فربه را خوردند اما همچنان لاغر ماندند گوئی که آن هفت گاو فربه را نخوردهاند. و پس از آن هفت خوشه خشک پژمرده دید که بر آن هفت خوشه سبز نیکو در پیچیدند. چون فرعون از خواب بیدار شد جادوگران و کاهنان و خوابگزاران را بخواند و گزارش خوابهائی را که دیده بود از ایشان پرسید. کاهنان و خوابگزاران گفتند این که پادشاه دیده است خوابهای آشفته است و ما گزارش خوابهای آشفته را ندانیم. در این میان آن ساقی که از زندان و خشم فرعون رهائی یافته بود یوسف را به یاد آورد و گفت من میتوانم گزارش این خواب را برای شما بگویم. پس پیش یوسف رفت و گفت ای یوسف راستگو گزارش این خواب را برای من بازگو، یوسف گفت هفت گاو فربه و هفت خوشه سبز نیکو نشانه هفت سال پرآبی و فراوانی است و باید در این هفت سال گندمها را در همان خوشه، آنچه بیش از نیاز مردم باشد، نگاه دارید و انبار کنید. و آن هفت گاو لاغر و هفت خوشه خشک باریک نشانه هفت سال خشکی و نایابی است و باید آنچه در سالهای فراوانی انبار کردهاید در سالهای نایابی به مردم بدهید تا آسوده گردند و دچار گرسنگی نشوند. آنگاه پس از سالهای نایابی سالهای پر باران و پرآب خواهد آمد.
چون این گزارش را به فرعون رساندند آن را بپسندید و گفت تا یوسف را نزد وی برند. یوسف گفت من از زندان بیرون نیایم مگر آنکه فرعون از آن زنان بپرسد که چرا دستهای خود را بریدند و بعد چرا آن نیرنگ را اندیشیدندو فرعون را برانگیختند تا مرا به زندان افگند. فرعون از ایشان پرسید چرا یوسف را به خویش فراخواندید و یوسف با شما چه کرد؟ آن زنان گفتند: به خدا که او پاک بود و ما از او بدی ندیدیم. زن عزیز گفت اکنون حق فاش و آشکار شد و این من بودم که او را به سوی خود خواندم و در این دعوی یوسف راست میگوید. یوسف گفت پس عزیز باید بداند که من در غیبت او به او خیانت نکردم و خداوند نیرنگ خیانتکاران را از اثر میاندازد. من نفس خود را تبرئه نمیکنم زیرا نفس انسان همواره انسان را به بدیها میراند مگر آنکه بخشایش و رحمت پروردگار او را در برگیرد.
فرعون گفت تا یوسف را پیش او بردند و چون جمال و کمال و خردمندی و آراستگی او را دید او را از خاصان خود کرد و گفت تو نزد من منزلت و مکانت والائی خواهی داشت و امین من خواهی بود. یوسف از فرعون درخواست که او را بر انبارها و گنجهای خود بگمارد و فرعون هم چنین کرد و او را مأمور ساخت که در سالهای فراوانی انبارها را پر کند و در سالهای نایابی آنچه در انبارها انباشته شده است به مردم بدهد تا از گرسنگی تلف نشوند. یوسف این خدمت را به خوبی انجام داد و در سالهای نایابی و قحطی چنان به عدل و درستی رفتار کرد که مردم از آسیب قحط و تنگی رهائی یافتند.
بازدید
بازدید
بازدید
کارکنان خط تولید و آزمایشگاه:
مهندس تکنسین کارگر ماهر کارگر ساده
۱ 1 9 ______
توان برق (کیلو وات) : آب صنعتی روزانه( مترمکعب):
فرآیند تولید تاسیسات اضطراری
۶۰۰ 45 10
تصفیه فیزیکی بدون املاح بدون یون
نیاز جبرانی نیاز جبرانی نیاز جبرانی
ملاحظاتی: برق مصرفی روزانه ۸۰۰ kw (در ۲۴ساعت)
هزینه ی (انشعاب، نیرو رسانی و .. .. ) = ۰۰۰/۰۰۰/۸۰= ۰۰۰/۱۰۰ 800
ساختمانها (متر مربع)
تولید انبارها آزمایشگاه تاسیسات وتعمیرگاه سردخانه فضای باز
مواد محصول قطعات کلی
۲۹۰ __ __ __ 105 15 50 __ 130
ملاحظات: مساحت کل سوله با در نظر گرفتن ساختمان اداری، رستوران، سالن اجتماعات و نماز خانه، نگهبانی، تولید و آزمایشگاه ، انبار و فضای سبز= ۷۵۰ متر
وسایل نقلیه اضافی
کامیون لیفتراک برقی لیفتراک گازوئیلی سایر موارد
تن تن تن 2 تن ویژه تن تن تراکتور لودر
__ __
ملاحظات:
هزینه های جاری آزمایشگاه: داخلی (هزار ریال)
برای هزینه ی خرید وسایل اولیه و لازمه حدودا ده میلیون ریال در نظر می گیریم.
ارائه دیدگاههای کلی در مورد قیمت و امکان فروش و چگونگی روند تغییرات قیمت فروش محصول اصلی درداخل و خارج از کشور.
قیمت فروش یک کالای تولیدی صرفنظر از مسائلی همچون کشش بازار، اصلی رقابت و .. .. تابع عوامل عمده ای چون قیمت مواد اولیه، ماشین آلات بکار رفته (%۱ استهلاک) و ساسیتهای صادراتی واصول حاکم بر اقتصاد جاری کشور می باشد که دو مورد اخیر بخصوص در امور تولید صنعتی و محصولات ارائه شده کاملا اثر گذار است. چرا که بخصوص در رابطه با محصولات متنوعی که هم مواد اولیه و هم ماشین آلات آن از خارج کشور تامین می شود نرخ مصوبه ارز تخصیصی نقش اصلی را در قیمت تمام شده کالا دارد که در هر زمان با توجه به آن نرخ باید در قیمت ها تجدید نظر نمود.
تشریح دقیق وجامع فرآیند منتخب و ترسیم شماتیک جریان فرآیند (نمودار گردش مواد)
چنانکه گفته شد استفاده از ماشین آلات مدرن در خط توصیه می شود کهدر این صورت فرآیند تولیدبه شرح زیر خواهد بود:
۱- تنیم دستگاه بر روی نوع محصول تولیدی مورد نظر بر اساس برنامه تولید.
۲- خروج مواد اولیه از انبار و انتقال آنها به ورودی دستگاه.
۳- تغذیه مواد به داخل دستگاه و گرفتن محصول.
۴- تحویل محصول به انبار.
شرح فرآیند برنامه ریزی خط تولید:
ابتدا مشخصات سفارش که عبارتند از نوع محصول ، زمان تحویل و نحوه ارسال آن توسط قسمت فروش تهیه و به بخش مهندسی و طراحی ارسال می گردد. بر اساس آن ابتدا در رابطه با نوع محصول احتمالا تحقیقات لامز به عمل می آید. سپس نمونه آزمایشی تولید می شود و از طریق بخش فروش با نمونه مورد تقاضا و بازار مقایسه می گردد و در صورت هر گونه نقطه نظر اصلاحی مراتب به بخش مهندسی اعلام می گردد و این بخش اقدام به مسافت محصول می نماید.
در این بخش کلیه مراحل تولید از ابتدا یعنی از ورودمواد اولیه،تولید، و.. .. تعیین می شود و سپس اقدام به تهیه پارت لیست مواد و ضریب مصرف مواد می شود بر اساس عملیات انجام شده بخش کنترل کیفیت نیز برنامه ریزی لازم جهت کنترل کیفیت را تهیه و به خطر تولید ارائه می نماید. در رابطه با برنامه ریزی با توجه به زمان ساخت، برنامه روزانه تولید و برنامه پیشگیری و نگهداری ماشین تنظیم می شود و در ضمن با توجه به مواد مصرفی تعیین شده لوازم یدکی موردنظر، در خواست وب خش تدارکات نسبت به تامین آنها اقدام می نماید. بعد از آنکه این موارد تامین شده از لحاظ کیفیتی کنترل شده و مواد مصرفی و برنامه تعمیرات و نگهداری نیز به خط تولید ارائه می شود حال خط تولید با توجه به دریافت مواد اولیه شروع به تولید نموده و ضمن اعمال برنامه پیشگیری و تعمیرات در خط تولید محصول تهیه می شود و در جریان تولید با توجه به برنامه کنترل کیفیت خط تولید کنترل شده و محصول نهائی تولید بوجود می آید.
تعیین مشخصات ضروری خدمات مورد نیاز و تاسیسات عمومی شامل دستگاهها، تجهیزات و ماشین آلات آزمایشگاه، تعمیر گاه، سیستم ترابری، سوخت رسانی، سرماشین، آب رسانی، تهویه و هوای فشرده، سیستم دفع آلودگی محیط ریست، اطفاء حریف، باسکول برق و.. …
این واحد تولیدی نیز همچون دیگر واحدهای صنعتی برای انجام فعالیتهای خود نیازمند مجموعه ای از تاسیسات و تجهیزات جانبی بوده که همراه ماشین آلات خط تولید قادر به تولید باشند نظام تجهیزات خط تولید احتیارج به امکانات پشتیبانی مانند آب، برق، وسائط نقلیه، حمل و نقل، گرمایش، سرمایش، اطفاء حریف، تعمیر گاه، اثاثیه و لوازم اداری، سوخت و .. .. دارد.
تاسیسات جانبی لازم جهت این واحد عبارتند از:
۱- تعمیر گاه:
تعمیر گاه این واحد تولیدی که مربوط به سرویس فنی و نگهداری و رفع نقایص غیر اساسی است نیاز به امکانات محدودی دارد و جهت تعمیرات اولیه دستگاهها و تجهیزات موجود در خط تولید وتعویض احتمالی قطعات احتیاج بر ابزار آلاتی در حد یک تعمیر گاه مثل گیره ها، ابزار براق، انواع آچار، انواع انبر، تجهیزات ویژه، سیستمهای الکترونیکی مثل آمپر متر، و .. .. نیز ابزاری مثل دریل، سنگ رومیزی و .. .. دارد.
و در ضمن یک عدد دستگاه تراش معمولی نیز در نظر گرفته شده است.
۲- آزمایشگاه:
به منظور کنترل مواد اولیه و محصول آزمایشات فیزیکی مختلفی انجام می شود.
وسائل مورد نیاز برای چنین آزمایشاتی عبارتند از:
الف) کولی: ۲ عدد ت) الگوی تست
ب) میکرو متر: ۲ عدد ث) متر معمولی
پ) خط کش فولادی و) .. …
۳- وسائل نقلیه عمومی و حمل و نقل:
جهت تردد مدیریت و تعدادی از پرسنل نیاز به یک خودروی سواری و برای حمل و نقل خارج از کارخانه مواد و محصول و نیز امور خدماتی و عمومی یک عدد وانت ۲ تنی در نظر گرفته می شود.
همچنین به منظور تخلیه مواد اولیه و محصول و حمل و نقل آن یک دستگاه لیفت تراک ۲ تنی در نظر گرفته می شود و یک عددجرثقیل مکانیکی برای جا به جایی قالبها.
۴- تاسیسات برق:
با توجه به اینکه مناشین اصلی این واحد متکی بر انرژِ الکتریکی است وبه کمک نیروی برق کار می کنند، تامین برق مورد نیازواحد از مسائلی است که باید مورد توجه قرار گیرد.
برق تاسیسات، تعمیر گاه و آزمایشگاه:
برای کل تاسیسات و تعمیر گاه با توجه به ماین آلات موجود ۴۰ kw برق در نظر گرفته می شود.
برق اضافی هنگام راه اندازی:
۲۵% توان برق مصرفی ماشین آلات می باشد که در نتیجه حدود ۱۴۰ kw خواهد بود.
برق ساختمانها و محوطه و انبار: با توجه به روشنایی سالن و مساحت زیر بنا حدود ۱۰ kw برق در نظر گرفته می شود.
برق مصرفی واحد
ردیف شرح مقدار مصرفی (kw)
۱ برق تاسیسات، تعمیر گاه و آزمایشگاه 40
۲ برق ساختمانها، محوطه و انبار 10
۳ برق اضطراری (پمپ های آتش نشانی) 10
۴ برق مورد نیاز خط تولید 600
۵ برق اضافی هنگام راه اندازی 140
جمع کل: ۸۰۰ kw
ملاحظات: هزینه ی برق مصرفی در ماه= دورنی= تومان ۴۰۰۰۰=۵۰ 800
تومان ۰۰۰/۲۰۰/۱= ۳۰ 40000
تاسیسات مورد نیاز برق رسانی:
عبارت است از: انشعاب، نصب تابلوی برق و کنتور و .. …
تاسیسات آب:
آب مصرفی کارخانه شامل آب مصرفی فضای سبز و آب مصرفی پرسنل و آب شتشوی سالنها و.. … می باشد با توجه به محاسبات بخشهای بعد:
الف) آب مصرفی فضای سبز: ۵۰ لیتر
ب) آب مصرفی پرسنل: ۱۴۰ لیتر
پ) آب شستشوی سالنها و .. .. : ۲۵۰ لیتر ج) با احتساب آب خط تولید
ملاحظات: به طور کلی روزانه ۴۵۰ لیتر آب مورد نیاز این شکرت می باشد، که ماهانه می شود ۱۳۵۰۰ لیتر.
نظر به میزان مصرف آب روزانه (که با احتساب ۲۰% اضافی) کمتر از ۲۵ متر مکعب می باشد فرض تامین آب از طریق لوله کشی را داریم.
ملاحظات: هزینه انشعاب تجهیزات و اخذ پروانه به طور کل حدود ۰۰۰/۵۰۰ تومان می باشد.
و هزینه ی آب مصرفی ماهان عبارتست از: ۶۰۰/۴۸= ۳۰ 120 5/13
ذخیره سازی آب:
با توجه به میزان مصرفی آب روزانه کی منبع زمینی ۱۰ M3 برای ذخیره سازی کافیست.
در ضمنبرای تامین آب دستگاه تزریق از آب سرد کن استفاده می شود که سیستم رفت و برگشتی است.
اطفاء حریق:
بدلیل خطرات ناشی از آتش سوزی و به منظور حفظ ایمنی سالنهای تولید و انبارها وجود دستگاه اطفاء حریق در کارخانه ضروری است بدین منظور با توجه به متراژ سالنهای تولید وانبارها و اداری تعداد ۵ عدد کپسول آتش نشانی بهمراه تجهیزات مربوطه در نظر گرفته می شود.
اثاثیه و لوازم اداری:
انجام فعالیتهای اداری مستلزم وجود یکسری اثاثیه می باشد. نظیر میز، فایل، کمد، صندلی، و .. .. این واحد تولیدی نیز در حد لزوم از این تجهیزات برخوردار می باشد.
وسائل ارتباطی (تلفن):
با توجه به تعداد پرسنل در یک شیفت (کمتر از ۱۰ نفر) ۲ عدد خط تلفن کافی است.
گرمایش:
جهت گرم نمودن سالنهای تولیدی و اداری از سیستم های گازی و برقی استفاده می شود.
سرمایش:
برای سالنهای تولید از یک عدد کولر ۶۰۰ و برای سالنهای اداری و رفاهی از ۲ عدد کولر ۴۰۰۰ استفاده می شود.
تاسیسات هوای فشرده:
جهت تامین هوای فشرده مورد نیاز در سیستمهای کنترلی از یک عدد کمپرسور کوچک استفاده می شود.
تهویه:
برای سیستم تهویه رسانی سالن تولید و اداری از ۲ عدد دستگاه هواکش استفاده می شود.
فاضلاب/ پس آب:
با توجه به نوع فرآیند تولید که آلودگی خاصی ایجاد نمی کند تنها یک عدد چاه ساده پیش بینی می گردد.
کلیه تاسیسات ساخت داخل کشور می باشد.
تجزیه و تحلیل و محاسبه تعداد نیروی انسانی هر یک از سطوح مختلف (مدیریت ، مهندسی، تکنسین ها، کارگران ماهر،کارگران ساده، پرسنل تاسیسات و تعمیر گاه، پرسنل اداری و رفاهی و خدماتی)
بر آورد نیروی انسانی مورد نیاز و تعیین پست سازمانی هر یک در سازمان از اساسی ترین اصول هر تشکیلات می باشد و کارآئی و اثر بخشی آن نیز به کار برد صحیح وموثر از منابع نیروی انسانی ومدیریت بستگی دارد نیروی انسانی مورد نیاز این واحد تولیدی را می توان در بخشهای مدیریت مهندسی خط تولید آزمایشگاه، تعمیرو نگهداری، تاسیسات وکارکنان اداری و خدماتی تقسیم نمود نیروی انسانی مورد نیاز اینواحد تولیدی به شرح زیر تقسیم میشوند:
مدیریت:
مسئولیت اداره شرکت و بخشهای مالی اداری و بازرگانی را خواهد داشت می تواند یک نفر مهندس مکانیک با تجربیات کافی در این زمینه باشد. (۱ نفر)
مسئول شیفت:
جهت نظارت بر امور تولید در هر شیفت یک مسئول تولید با تحصیلات فوق دیپلم مکانیک و دارای تجربه در این زمینه کاری لازم است. (۲ نفر)
اپراتور ماشین:
جهت کار بر روی هر دستگاه در هر شیفت و برای هر ماشین ۱ نفر جمعا ۴ نفر با تحصیلات دیپلم و گذراندن دوره آموزشیکار با ماشین مربوطه (۸ نفر)
کارگر ساده:
مخصوص حمل و نقل مواد و محصول (۱ نفر)
بازدید
حجب و حیا