جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
بازدید
بازدید
بازدید
رویکرد رفتاری
آدمی صبحانه می خورد ، دوچرخه سواری می کند ، حرف می زند ، سرخ می شود ، می خندد و گریه می کند . همه ی اینها شکل هایی از رفتار هستند . یعنی آن دسته از فعالیت های جاندار هستند که می توان آنها را مورد مشاهد ه قرار داد . دررویکرد رفتاری ، روانشناس از طریق مشاهده ی رفتار است که به مطالعه افراد می پردازد نه از راه بررسی اعمال درونی آنها . این نظر که موضوع روانشناسی باید منحصر به مطالعه ی رفتار باشد نخستین باردراوایل قرن بیستم توسط روانشناس آمریکایی ، جی . بی . واتسون ارائه شد . تا آن زمان روانشناسی به عنوان دانش بررسی تجارب ذهنی تعریف می شد و بخش عمده ی داده های آن خودنگری هایی بود که ازطریق درون نگری به دست می آمد .
واتسون احساس کرد که درون نگری دیدگاه ناسودمندی است و این نظر را پیش کشید که اگر قرار باشد روانشناسی به صورت یک علم درآید ، داده های آن باید قابل مشاهده و قابل اندازه گیری باشد . فقط خود شما می توانید درباره ی ادراک ها واحساس های خود به درون نگری بپردازید ، اما دیگران هستند که می توانند رفتار شما را مورد مشاهده قرار دهند .
واتسون معتقد بود که تنها ازطریق مطالعه آنچه افراد انجام می دهند یعنی مطالعه ی رفتار افراد می توان یک علم عینی روانشناسی به وجود آورد .
رفتار گرایی ، به عنوانی که نظریه گاه واتسون به خود اختصاص داد، مسیر روانشناسی را درطی نیمه اول قرن بیستم شکل گیری کرد خلف آن یعنی روانشناسی محرک – پاسخ . هنوز هم به ویژه درسایه ی پژوهش های ب- اف – اسکینر روانشناس دانشگاه هاروارد از نفوذ فراوانی برخوردار است .
در روانشناسی محرک – پاسخ بررسی می شود که چه محرک هایی پاسخ های رفتاری را فرا می خواند ، چه پاداش ها و چه تنبیه هایی این پاسخ ها را پایدار می کند و چگونه می توان رفتار را با تغییر الگو پاداش و تنبیه تغییر داد .
روانشناسی محرک – پاسخ به آنچه درون جاندار می گذرد کاری ندارد و به همین دلیل هم گاهی آن را رویکرد « جعبه سیاه » نامیده اند ، به این معنا که به فعالیت های دستگاه عصبی که دردرون این « جعبه » درجریان است بی اعتنا می ماند و آنها را نادیده می گیرد .
روانشناسان S-R معتقدند که دانش روانشناسی را می توان منحصراً برپایه درون داده و برون دادهای این جعبه بنا نهاد . بدون آنکه دربند این باشیم که در داخل جعبه چه اتفاقی می افتد . بنابراین برای پرورش نظریه ای درزمینه ی یادگیری می توان به این مشاهده دست زد که رفتار آموخته شده چگونه تحت تأثیر شرایط محیط تغییر می کند ، به این معنا که مثلاً چه الگوهایی از پاداش وتنبیه به سریعترین یادگیری که با کمترین خطا همراه است منجر می شود .
چنین نظریه ای برای آنکه نظریه ی سودمندی باشد نیازی به مشخص کردن این امرندارد که یاد گیری چه تغییراتی دردستگاه عصبی به وجود می آورد .
روانشناسان محرک – پاسخ به طورکلی به مطالعه ی فرایند های ذهنی که میانجی محرک ها و پاسخ ها هستند علاقه ای نشان نمی دهند . امروزه کمتر روانشناسی رامی توان سراغ داشت که خود را رفتارگرای ناب بنامد با این وجود بسیاری از تحولات نوین ازکار رفتارگرایان سرزده است .
رویکرد شناختی
روانشناسان شناختی معتقدند که آدمی گیرنده ی نافعال محرک ها نیست بلکه ذهن او به صورت فعالی به پردازش اطلاعات دریافتی دست می زند و آن را به شکلها و مقولات
تازه ای تبدیل می کند .
شناخت ، به فرایند های ذهنی ادراک ، حافظه و خبر پردازی اطلاق می شود که شخص به کمک آن ها دانش می اندوزد ، مسئله حل می کند یا برای آینده نقشه می ریزد .
روانشناسی شناختی بامطالعه علمی شناخت سروکار دارد وهدف آن اجرای آزمایش ها و پردازش نظریه هایی است که بتوانند نحوه سازمان بندی وکارکرد فرایندهای ذهنی را تبیین کنند. اما تبیین مستلزم آنست که نظریه بتواند پیش بینی هایی را درخصوص رویدادهای قابل مشاهده یعنی رفتار امکان پذیر سازد .
رویکرد شناختی در مطالعات روانشناسی تاحدودی به عنوان واکنشی در برابر محدودیت رویکرد R- S رشد کرد . تجسم اعمال آدمی صرفاً درقالب درون دادهای محرک و برون داده ی پاسخ ممکن است برای مطالعه شکل های ساده از رفتار کافی باشد اما این رویکرد بسیاری از حوزه های جالب توجه کارکرد آدمی را نادیده می گیرد .
آدمیان می توانند بیندیشند ، برنامه ریزی کنند ، بر اساس اطلاعاتی که به خاطر سپرده اند تصمیم بگیرند و ازمیان محرک هایی که توجه آنها را به خود جلب می کند به شیوه ی گزینشی دست به انتخاب بزنند .
رویکرد روانکاوی
پابه پای رشد رفتارنگری درآمریکا ، در اروپا نیز دیدگاه روانکاوی درباره رفتار آدمی توسط زیگموند فروید پرورش یافت . برخلاف مفاهیمی که درسطور گذشته بررسی شده ، مفاهیم روانکاوی نه بر مطالعات آزمایشی ، بلکه برمورد پژوهیهای فراوان بیماران روانی مبتنی است . مفاهیم روانکاوی تأثیر ژرفی در تفکرات روانشناختی داشته اند .
فرض بنیادی درنظریه فروید این است که قسمت عمده رفتار آدمی در فرایندهایی ریشه داردکه ناهوشیارند .
مقصود فروید ازفرایندهای ناهوشیار عبارت بود از افکار ، ترس ها وخواست هایی که شخص به آنها آگاهی ندارد ولی درهر حال بررفتار اثر می گذارند .
او معتقد بودکه بسیاری از تکانه هایی که در دوران کودکی بامنع یا تنبیه والدین و جامعه روبرو می شوند برخاسته از غریزه های فطری هستند . چون این تکانه ها به هنگام زادن در همه ما وجود دارند به همین جهت اثر فراگیری درما دارند که باید به گونه ای با آن کنار آمد . ممنوع کردن آنها فقط سبب می شود که ازحیطه ی آگاهی به ناهشیار رانده شوند وهمان جا بمانند و رفتار را زیر نفوذ خود بگیرند .
فروید معتقد بودکه تکانه های ناهشیار به صورت رویا ، لغزشهای کلامی ، اطوار ، نشانه های بیماری روانی ونیز به صورت رفتارهای جامعه پسندی از قبیل فعالیت های هنری وادبی جلوه می کند .
بسیاری از روانشناسان ، نظرگاه فروید را درمورد ناهوشیار به طور کلی نمی پذیرند . اما احتمالاً این را می پذیرند که آدمیان به برخی از جنبه های شخصیت خودآگاهی کامل ندارند . فروید معتقد بود که هریک از اعمال ما علتی دارد ، اما این علت درا غلب موارد نوعی انگیزه ی ناهوشیار است نه دلیل خود پسندانه ای که ما برای رفتارخود ارائه می دهیم .
نظرگاه فروید درمورد طبیعت آدمی اصولاً یک نظرگاه منفی بوده آدمیان تابع همان غرایزی هستند که درحیوان ها وجود دارد . ( به طور عمده غریزه جنسی و غریزه پرخاشگری ) ومدام با جامعه ای که بر کنترل این تکانه ها تأکید می ورزد ، درحال ستیزند . باتوجه به اینکه فروید پرخاشگری رایک غریزه بنیادی می دانست نسبت به امکان زندگی صلح آمیز بین آدمیان نظر بد بینانه ای داشت .
رویکرد پدیدار شناختی
رویکرد پدیدار شناختی برتجربه خصوصی تأکید دارد . این رویکرد با نظریه شناختی فرد درباره جهان و تفسیر رویدادها ، یعنی با پدیدار شناسی فرد ، سروکاردارد . می کوشد رویدادها یا پدیده ها را بدانسان که فرد آنها را تجربه می کند دریابد بی آنکه برای این کار به مفاهیم از پیش ساخته واندیشه های نظری متوسل شود .
روانشناسان پدیدار نگر معتقدند که بامطالعه نظرگاه افراد درباره خود ودرباره جهان می توان اطلاعات بیشتری درخصوص طبیعت آدمی به دست آورد تا با مشاهده اعمال آدمیان .
دو نفر ممکن است دربرابر موقعیت واحدی پاسخ های کاملاً متفاوتی ازخود نشان دهند ، تنها از راه پرس و جو از خود آنان درباره نحوه ی تفسیر آنها از آن موقعیت است که می توان رفتار آنها را کاملاً درک کرد .
بازدید
مفهوم مالکیت معنوی و اقسام آن
مقدمه:
با توجه به اینکه امروزه دانش بشری پیشرفت زیادی کرده است و در تجارت بین مللی، فناوری اندیشه و خلاقیت بیشتر به منصه ظهور می رسد. ارزش تولیدات محصولات دارویی ، کامپیوتری و خیلی از تولیدات دیگری که امروزه وجود دارند بیشتر از اینکه در جنس و ماده فیزیکی محصول باشند بیشتر به خلاقیت و ابتکاری است کا پشت این محصولات خوابیده است. حتی بسیاری از محصولاتی که در نگاه اول به نظر نیاز کمتری به فناوری و تکنولوژی دارندبرای اینکه در بازار جای پایی باز کنند روز به روزخلاقیت بیشتری را طلب می کنند. اینجاست که حمایت از مفهوم اندیشه و و خلاقیت مفهوم مالکیت معنوی را جلوه گر می کند.
مالکیت معنوی از یک منظر عام عبارتست از آن دسته از حقوق و علایق مالکانه که ناشی از فعالیت ذهنی در حوزه های هنری ، ادبی ، علمی و صنعتی می باشد. پس دولتها با تصویب قوانینی به حمایت از این دسته حقوق می پردازندتا به دو هدف عمده دست یابند. یکی اعطای وجهه قانونی حقوق اخلاقی و اقتصادی خالقان این نوع اثر نسبت به انتفاع مادی از آنها و چگونگی دسترسی عامه به این نوع آثار و دوم ارتقاء و اشاعه خلاقیت و ابتکار و استفاده از نتایج آن و تشویق ((تجارت جوانمردانه)) که به توسعه اقتصادی اجتماعی کمک شایانی می کند.
در کل ((حقوق مالکیت معنوی)) را اعطاء حقوق مشخص و محدود به زمان معینی برای کنترل نحوه استفاده از کار و خدمات فکری به تولید کنندگان این آثار ، از این اشخاص حمایت به عمل می آورد. این حقوق به اشیاء فیزیکی که احتمالا ((اثر)) یا ((آفرینه )) ممکن است در آنها قالب گیری یا تجسم یافته باشد مربوط نمی شود بلکه مربوط به نفس آن اثر ذهنی و معنوی می گردند. این قبیل بطور سنتی به دو شاخه عمده تقسیم می گردد:
((اموال صنعتی یا مالکیت صنعتی)) و ((کپی رایت یا حق نسخه برداری))
اقسام مالکیت معنوی :
کنوانسیون موسس سازمان جهانی مالکیت معنوی ((وایپر))که در ۱۴ ژوئیه ۱۹۶۷ در استکلهم منعقد شد در ماده ۲ خود چنین می گوید: ((مالکیت معنوی مشتمل است بر حقوق مربوط به :
۱-ادبیات و کارهای هنری و علمی
۲-اجرای هنرمندان و حقوق مربوط به ضبط و پخش آن
۳-طراحی های صنعتی
۴-اکتشافات علمی
۵-اخترعات در تمام زمینه ها
۶-مارکهای تجاری ، مارکهای خدماتی ، نامها و علایم معرفه بازرگانی
۷-حفاظت در برابر رقابت ناجوانمردانه
و تمام حقوقی که از فعالیت های ذهنی ،علمی ، ادبی و هنری نشات می گیرد.
قلمرو و بند ۱ اشاره به طیف ((کپی رایت)) دارد وآنچه در بند ۲ آمده معمولا در ادبیات حقوق مربوطه
))حقوق مشابه)) خوانده می شودیعنی حقوق مشابه کپی رایت و نزدیک به آن.
موارد مورد اشاره در بندهای ۳،۵و ۶ عناصر متشکله بخش ((مالکیت صنعتی)) در حقوق مالکیت معنوی هستند و آنچه در بند ۷ آمده را می توان در همان شاخه دسته بندی کرد چنانچه ماده ۱ بند ۲ کنوانسیون پاریس برای حمایت از داراییهای صنعتی ((مبارزه با رقابت ناجوانمردانه)) را جزیی از قلمرو حفاظت از مالکیت صنعتی به معنای رقابت ناجوانمردانه آورده است.
اصطلاح مالکیت صنعتی شامل طراحی های صنعتی و اختراعات هم می شود اگر بگوییم که ((اختراعات)) یعنی ارائه راه حلهای جدید برای مسائل فنی و ((طراحی های صنعتی)) یعنی طراحی هایی که هدف آنها زیبایی بخشی تشخص بخشیدن به ظاهر یک اثر ست مثلا طرح یک کامپیوتر، ضبط صوت و یا …که مشخصه آن فرم کار است.
بعلاوه بحث مالکیت معنوی شامل مارکهای تجاری ، نامها و علایم مشخصه بازرگانی نیز می باشد. از جمله نشانگرهای مبدا و اسم محل تولید و نیز بحث حمایت در مقابل رقابت ناجوانمردانه. ممکن است این بحث در مقایسه با مثلا مالکیت معنوی ((حق اختراع)) کمتر معلوم و قابل تمیز باشدولی آنچه در این بین مهم است اینکه طراحی های صنعتی اطلاعات و مفاهیمی را به خریدار منتقل می کنند- بطور اخص در مورد کالاها و خدماتی که در بازار برای عموم عرضه می شوند- و اینکه با استفاده های غیر مجازی که از این علایم باعث سردرگمی خریداران می شود باید برخورد قانونی شود.
معاهده ژنو ۱۹۷۸ در خصوص ثبت بین المللی اکتشافات علمی ، یک(( اکتشاف علمی)) را چنین تعریف می کند: ((شناخت پدیده ها ، قوانین یا خصوصیات عالم ماده که قبل از این شناخته نشده و قابل ارزیابی نبوده باشد)). حال آنکه قبلا یادآور شدیم که اختراعات یعنی ارائه راه حلهای نوین برای مسائل ، خصوصا مسائل فنی ، این راه حلها طبعا باید متکی بر خصوصیات و قوانین عالم ماده باشند و گرنه نمی توانند به لحاظ فنی یا مادیا مادی بکار آیند اما نیازی نیست به اینکه این قوانین و خصوصیات قبل از اختراع نامکشوف و ناشناخته بوده باشند. چه قوانین طبیعی مربوط به آن همزمان با اختراع و توسط خود مخترع کشف شوندیا اینکه قبلا توسط دیگران کشف شده باشندفرق نمی کند به هر حال یک اختراع است . از اینجاست که ما به تفاوت بین اختراع و اکتشاف علمی پی می بریم.
الف) ورقه اختراع (حق الاختراع)
هنگامی که فرد به یک اختراع دست می یابد برای اینکه به وضعیت خود وجهه قانونی بخشد با توصیف و شرح اختراع خود به دولت تقاضای صدور سندی را می کند که ورقه اختراع نامیده می شودکه بموجب آن اختراع مورد نظر تنها با اجازه صاحب امتیاز قابل بهره برداری از قبیل تولید، فروش ، استفاده و غیره است.
اختراع ممکن است مربوط به یک محصول و یا یک ((روند)) باشد. معمولا امتیاز اختراع محدود به مدت زمان معینی عموما بین ۱۵ تا ۲۰ سال است.
حق الامتیاز اختراع فقط بدین معناست که دیگران بدون اجازه وی حق استفاده و بهره برداری از این امتیاز را ندارند و بدین معنا نیست که صاحب امتیاز می تواند دست به تاسیس یک کارخانه تولید انبوه بزند. پس چنانچه مخترع هم بخواهد دست به کاری یا تولیدی بزند ناگزیر از مراحل قانونی و انجام تشریفات است که در هر کشور تفاوت دارد. از سوی دیگر گر چه این امتیاز به ثبت می رسد ولی دولت مکلف نیست که به کشف مواردی بپردازد که بدون اجازه صاحب امتیاز از حق اختراع استفاده کرده اندبلکه دولتها فقط با شکایت شخص صاحب امتیاز و تعقیب قضیه از سوی او وارد مراحل قانونی می شوند.
به هر حال چون امتیاز اختراع یک امتیاز انحصاری است که از سوی دولت به شخص مخترع داده می شود ، لذا دولت هم در مقابل اینکه شخص راز مکتوم خود را نگه داشته و برای پیشرفت و ارتقاء علمی جامعه جزئیات آنرا در اختیار دولت نهاده است از حقوق مادی و معنوی وی پاسداری می کندو مانع سوءاستفاده دیگران می شود.
چه شرایطی باید وجود داشته باشد تا ورقه اختراع داده شود؟
اولا اینکه موضوع اختراع در قانون دولت مزبور قابلیت اعطا ورقه اختراع را داشته باشد.ثانیا یک اختراع برای اینکه مورد قبول واقع شود باید کاربرد داشته باشد، جدید باشد یعنی بدیهی نباشد. نهایتا مطابق استانداردهای دولت مورد نظرجزئیات وطرح آن در اختیار دولت قرار گیرد.
موارد استثناء از دریافت ورقه اختراع در قوانین بسیاری از کشورها :
۱-کشف مواد و عناصری که در حالت طبیعی موجودند.
۲-تئوریهای علمی و فرمولهای ریاضی
۳-گونه های حیوانی و گیاهی
۴-طرحها و روشهایی که صرفا ذهنی هستند مثلا یک روش خاص برای بازی شطرنج را نمی توان ثبت کرد و مانع استفاده دیگران شد.
ب- کپی رایت و حقوق مشابه آن
کپی رایت شاخه ای از حقوق است که به مسائل مربوط به آفرینندگان آثارغیر مادی و ذهنی می پردازند. کپی رایت حافظ ((شکل بیان یک ایده )) است خود ایده خلاق است که مورد حمایت قانون کپی رایت است خلاقیت در ترتیب دادن و تعلم و انتخاب کلمات ، نتهای موسیقی ، اشکال ، رنگها و مانند اینهاست. کپی رایت با گونه های بخصوصی از خلاقیت سرو کار دارد که عمدتا ناظر به ارتباطات جمعی است . تمام اشکال و روشهای ارتباطات عمومی نه تنها انتشارات چاپی ، بلکه موضوعاتی چون پخش صوت و برنامه های تلویزیونی و حتی سیستم های رایانه ای نگهداری و بازیافت اطلاعات به بحث کپی رایت مربوط می شوند.
قانون کپی رایت در برابر کسانی که آن کار(( کپی)) می کنند یعنی آن(( شکلی )) را که مولف اصلی برگزیده بوده است را گرفته و مورد استفاده قرار می دهند از دارنده حق حمایت می کند. قانون کپی رایت هیچ ارتباطی با درستی یا نادرستی یا ارزش گذاری آن ایده و عقیده به لحاظ ماهوی ندارد و مولف اثر ، پاسخگو یا مدافع این موارد نیست.
موضوعات داخل در محدوده کپی رایت
این بخش در برگیرنده تمام انواع تولیدات در زمینه های ادبی ، علوم و هنر است. با هر شکل و فرمی که رائه شده باشد ، خوب باشد یا بد باشد (به لحاظ سلایق مختلف ) چه ارزشی داشته باشدو چه هدفی مهم نیست. مهم اینست که کار ارئه شده اصالتا از خود فرد باشد چه این کار قدیمی باشد یا جدید.
در عمر تمام قوانین کپی رایت در کشورها از گونه های زیر حمایت می کنند:
– کارهای ادبی مانند نوولها ، داستانهای کوتاه ، اشعار و … جدا از هدف ، محتوا ، شکل و آن چاپ شده یا نشده ، در بعضی کشورها کارهای شفاهی را نیز تحت حمایت کپی رایت می دانند.
– موسیقی به هر نوع و روش
– کارهای هنری
– نقشه ها و طرحهای فنی
– کارهای عکاسی
– تصاویر متحرک
– برنامه های رایانه ای
حتی در برخی کشورها هنر های کاربردی مثل جواهر سازی ، لامپ و لوستر سازی ، کاغذدیواری ، اثاث منزل و… را مورد حمایت قانونی کپی رایت قرار می دهند.
حقوق متشکله کپی رایت
دارنده امتیاز کپی رایت می تواند هر گونه مایل بود از حقوق خود استفاده کند و مانع استفاده دیگران شود البته با در نظر گرفتن حقوق دیگران و نظم عمومی.
معمولا حقوقی که از سوی قانون به صاحب امتیاز یک اثر تعلق می گیرد ((حقوق انحصاری )) صاحب امتیاز در اعطاء جوایز به دیگران برای استفاده از آن آفرینه یاد می شود . علاوه بر این صاحب امتیاز از برخی ((حقوق اخلاقی )) نیز برخوردار است. چنانچه در کنوانسیون برن آمده است که دول عضو باید به این اشخاص حق ((ادعای خلق آفرینه )) و حق ((جلوگیری از هر نوع وارونه جلوه دادن و قلب واقعیت ، ناقص سازی ، دستکاری و یا سایر اعمال مخرب در ارتباط با اثر وی که با پیش داوری سوء در مورد وی و هتک حیثیت و شرافت او بینجامد )) اعطا کنند.
س. معنای بهره برداری از یک اثر که تحت حمایت کپی رایت است چییست؟
بیشتر قوانین کپی رایت ، اعمالی را که سایرین نمی توانند بدون کسب اجازه از صاحب امتیاز انجام دهند تعریف کرده اند که عموما به شرح زیر است:
کپی کردن یا باز تولید کردن آن اثر، اجرای آن اثر در معرض عموم ، ساخت یک اثر صوتی از آن ، تهیه یک فیلم از آن کار ، پخش رادیو تلویزیون ، ترجمه و اقتباس از آن اثر.
در این رابطه در ماده ۳ قانون حمایت از مولفان ومصنفان کشورمان می گوید : حقوق پدید آورنده شامل حق انحصاری پخش ، نشر و عرضه و اجرای اثر وحق بهره برداری مادی و معنوی از نام و اثر اوست.
حقوق مشابه کپی رایت
بطور عمده سه نوع ازاین حقوق وجود دارند :
۱-حقوق هنر پیشگان در اجراهایشان و حقوق تولید کنندگان آثار
۲-تهیه کننده ها و موسسات تکثیر و چاپ
۳-حقوق سازمانهای پخش کننده برنامه های رادیو و تلویزیون و در یک کلمه ، حمایت از تمام کسانی که به خالقان آثار در رساندن پیغام و عرضه آثارشان در عرصه عمومی کمک می کنند در محدوده ((حقوق مشابه )) قرار می گیرند.
هر چند که با توجه به توسعه دانش بشری روز به روز به حوزه قلمرو این بخش افزوده می شود.
مهمترین مقوله ها در این میان عبارتند از : حق هنر پیشگان (اجراکنندگان ) نسبت به ضبط و پخش و انتشار عمومی اجراهایشان بدون رضایت آنها ، حق تولیدکنندگان محصولات صوتی (فونوگرام ) برای صدور اجازه و یا جلوگیری از توزیع ، باز تولید یا تقلید تولیدشان بدون کسب اجازه ، حق سازمانهای تلویزونی رادیویی نسبت به صدور اجازه و یا منع باز پخش یا کپی کردن آثارشان توسط دیگر سازمانها، که اینها را کشورهای زیادی بطور جزئی در قوانین مورد حمایت کپی رایت قرار داده اند.
س. مفهوم اصطلاح حمایت از اجراگران یا هنرپیشگان چیست؟
منظور از محافظت از منافع و حقوق بازیگران ، خوانندگان و سایر افرادی است که که با ایفای نقش خواندن ، نواختن و نظایر آنها کارهای هنری و ادبی در برابر استفاده های خلاف قانون از آثار و اجراهای آن .
تولید کننده فونوگرام به کسی گفته می شود که برای اولین بار یک اجرا را ضبط می کند و فونوگرام به اصوات منحصر به فرد ضبط شده از یک اجرا اطلاق می گردد. تکثیر یا تقلید از یک فونوگرام بدین معنی است که بطور مستقیم یا غیر مستقیم تمام یا بخش عمده ای از اصوات ضبط شده در یک فونوگرام را داشته باشد واین خود می تواند یک صفحه گرامافون نوار کاست، دیسکت فشرده باشد.
س. آیا موارد قابل تعمیم به آثار تصویری هست؟
بازدید
انتخاب زمین مناسب برای کشت چغندر قند:
پخاکهایی که ساختمان متوسط و عمیق دارند برای زراعت چغندر قند مناسب هستند. در خاک هاب با شوری کم و به اصطلاح لب شور نیز می توان چغندر قند کشت کرد. اما وقتی شوری خاک زیادش ود محصول کم می شود. خاک های خیلی سبک و خیلی سنگین برای رشد چغندر قند مناسب نیستند.
تناوب زراعی:
پچغندر قند گیاهی وجینی است که ضمن کم کردن تراکم(تعداد) علف های هرز، حاصلخیزی خاک را بهتر می کند. برای کم کردن جمعیت علف های هرز، آفت ها و بیماری ها ، باید در کشت چغندر قند، تناوب زراعی مناسب انجام شود. برای این کار بهتر است در یک قطعه زمین، هر سه سال یکبار چغندر قند کشت شود. اگر کشت چغندر در یک قطعه زمین هر پنج سال یکبار انجام شود، مناسب تر است.
از تناوب های مناسب می توان به کشت( غلات؛ غلا؛ چغندر قند) یا کشت( چغندر، غلات، گیاه علوفه ای) یا ( چغندر قند، غلات، سیب زمینی، غلات، گیاه علوفه ای) و یا کشت ( چغندر قند، ونجه، یونجه، یونجه، غلات) اشاره کرد. غلات شامل گندم، جو، ذرت و سورگوم است. سفارش می شود باقی مانده گیاه چغندر قند و سایر محصو ل های زراعی به روش مناسبی به زمین برگردانده شود تا به حاصلخیزی خاک اضافه شود.
تغذیه چغندر قند( کوددهی)
برای تعیین کردن نیاز کودی چغندر قند در هر قطعه زمین باید نمونه ای از خاک آن زمین تهیه شود. سپس با آزمایش و تجزیه خاک توسط کارشناسان، کودهای پر مصرف مانند: فسفر، پتاس، ازت و کودهای کم مصرف مورد نیاز مشخص شود و در اختیار گیاه قرار داده شود. در کود دهی به زمین چغندر قند، باید از مصرف زیاد کود ازت، به خصوص پس از گذشت ۶۰ روز از رشد گیاه خودداری کند. لازم است کودهای فسفری و پتاسی در پاییز یا بهار در عمق خاک قرار داده شود. یک سوم کود ازت مورد نیاز را قبل از کاشت و یک سوم را پس از تنک کردن و یک سوم را در زمان ۸-۶ برگی شدن چغندر قند باید مصرف کرد.
شایان ذکر است مصرف کود ازت به صورت کودکاری اثر بهتری دارد.
عملیات تهیه زمین برای زراعت چغندر قند:
۱٫ زیر شکنی لایه های خاک:
چغندر قند به خاک راعی نسبتاً عمیق نیاز دارد. اگر لایه های طبیعی یا مصنوعی خاک در اثر رفت و آمد ماشین آلات فشرده شود از مقدار محصول کم می شود. برای جلوگیری از این کار، هر ۳ تا ۴ سال یکبار، باید لایه های فشرده شده خاک، با روش زیر شکنی، شکسته شود. زمان مناسب برای عملیات زیر شکنی، تابستان و بعد از برداشت محصول غلات در حال کنم بودن رطوبت خاک است.
۲٫ شخم زدن زمین:
برای برگرداندن باقی مانده محصول قبلی و آماده سازی بستر مناسب( زمین) برای رشد چغندر قند، شخم زدن لازم است. زان انجام شخم بسیار مهم است و باید در زمان مناسب انجام شود. وقتی رطوبت خیلی کم و یا خیلی زیاد است، شخم زدن باعث خرابی ساختمان خاک از نظر دانه بندی می شود. مناسب ترین زمان برای عملیات شخم بر زراعت چغندر قند؛ پاییز سال قبل و موقعی است که رطوبت خاک در حد گاورو است. یخبندان زمستان نیز کلوخه های بوجود امده را خرد خوهد کرد.
در خاک مرطوب باید از شخم زدن پرهیز شود. سفارش می شود که کلیه کارهای آماده سازی زمین یعنی شخم زدن، دیسک، لولر، و در آوردن جوی و پشته ها در پاییز انجام شود. تا در اولین فرصت در بهار پس از مصرف سم علف کش تماسی برای از بین بردن علفهای هرز سبز شده احتمالی، کشت با بذر کار انجام شود.
۳٫ انجام عملیات خاک ورزی در بهار:
اگر عملیات شخم دیسک و لولر در پاییز سال قبل انجام گرفته باشد، در بهار می توان بادیسک بسیار سبک( ۱۰-۸ سانیتمتر) و یا شخم پنجه قاضی ، هم علف کش را با خاک مخلوط کرد و خطوط شخم را صاف کرد و هم بستر را برای کاشت اماده نمود.
همچنین اگر در بهار، رطوبت لایه زیرین خاک یاد باشد، باید از به کار بردن لولر و ماشین آلات سنگین خودداری شود. قطر مناسب دانه های خاک پس از عملیات آماده سازی و قبل از کاشت، ۱تا۲ سانتی متر است.
هرسال باید جهت شخم عوض شود. بهتر است عمق شخم در هر سال ۱ تا ۲ سانتی متر بیشتر شود تا به تدریج به ضخامت خاک زراعی اضافه شود. در زمان کاشت در فصل بهار بهتر است از تراکتور جفت چرخ استفاده شود تا از فشردگی خاک کم شود، همچنین باید از ورود ماشین آلات به مزرعه برای عملیات اضافی و بی مورد خود داری شود. بهتر است با یک بار آمدن تراکتور به مزرعه چند کار انجام شود.
کاشت بذر:
مناسب ترین تراکم ( تعداد بوته) چغندر قند، صد هزار تا صدو بیست هزار بوته در هکتار است. فاصله ردیفها هم حداکثر باید ۵۰ سانتی متر باشد. کشت های 60*40 و ۵۰*۴۰ مناسب تر است، مقدار و کیفیت محصول در این روش بالا می رود و بیشتر می شود. برای کشت ۵۰*۴۰ باید بذر کار را به ترتیب زیر تنظیم کرد:
تنظیم بذر کار:
وسط طول با یک عدد پایه با فاروئر قرار می دهند و در فاصله ۲۵ سانتی متری در طرفین آن، دو واحد کارنده قرار می دهند. فاروئر های بعی را باید به فاصله ۹۰ سانتی متری از پایه فاروئر وسطی در دو طرف قرار داد.
همه فاصله ها باید مساوی و برابر ۹۰ سانتی متر باشد. بقیه واحدهای کارنده را از واحدهای کارنده طرفین پایه فاروئر وسط، به ترتیب ۴۰ و ۵۰… در نظر می گیرند. هر قدر تعداد واحد کارنده بذر کار بیشتر باشد بهتر است.سفارش می شود از بذر کارهای ۶ ردیفه و بالاتر استفاده شود.
مناسب ترین عمق کاشت در بیشتر خاک ها ۲ تا۳ سانتی متر است. عمق کاشت یکنواخت بذر ریشه های یکنواخت تولید می کند. تمام ذرهای انواع چغندر قند، حتی بذر چند جوانه را باید با بذر کار پنوماتیک کشت کرد. اگر کشت چغندر زودتر یعنب در اواخر زمستان و اوایل بهار پس از یخبندانها انجام شود مناسبتر است. در اراضی با خاک لب شور ، بهتر است از روش ۵۰ *۴۰ استفاده شود.و بیلچه های بذر کار را بزرگتر انتخاب کرد.( بیلچه ذرتی) تا پس از کشت دو ردیف روی یک پشته، وسط پشته بصورت برجسته باقی بماند.
مبارزه با علفهای هرز:
چنانچه با علفهای هرز مبارزه نشود ممکن است بیش از ۷۵% محول از بین برود. روش های مناسب مبارزه با علفهای چغندر قند عبارتند از :
استفاده از تناوب زراعی صحیح، وجین دستی، وجین ماشینی، مبارزه شیمیایی، و مبارزه تلفیقی است.
ایتفاده از تیغه های شمشیری و یا کولتیواتور با پره های خورشیدی علاوه بر از بین بردن علفهای هرز داخل ردیف ها، سله خاک را از بین می برد و خاک را نیز تهویه می کند.
مناسبترین روش مبارزه با علفهای هرز استفاده از سم پاش کولتیواتور ترکیبی است. در این روش فقط روی ردیفهای چغندرقند علف کش تماسی انتخابی پاشیده می شود. و علف های هرز بین ردیفها رابوسیله تیغه کولتیواتور از بین می برند.
مبارزه شیمیایی باید در مرحله دو تا چهار برگی بودن علفهای هرز انجام شود. برای مبارزه با علفهای هرز دائمی ، باید مزرعه را به چند قسمت تقسیم کرد وهر سال یک قطعه را پس از آبیاری و رشد علف های هرزط دائمی، با علف کش عمومی تماسی ( رانداپ) سمپاشی کرد تا این نوع علفهای هرز دائمی از ریشه خشک شوند.
خسارت علفهای هرز در ده هفته اول خیلی شدید است. موقعی که ۱۰ هفته از رشد علفهای هرز گذشت، علفهای هرز دیگر نمی توانند به محصول صدمه زیادی بزنند.
آبیاری مزرعه چغندر قند:
در بیشتر خاکها باید از روش آبیاری نشستی یک رد میان استفاده کرد. تحقیقات نشان داده است، در این روش علاوه بر ۳۰-۲۰ درصد صرفه جویی در مصرف آب، کیفیت محصول نیز بهتر می شود. در آبیاری نشستی لازم است از سیفون استفاده شود. با استفاده از سیفون، آ در تمام قسمتهای مزرعه یکسان پخش می شود.
یکنواختی آبیاری باعث یکنواختی رشد چغند قند می شود. در این حالت کار برداشت مکانیزه راحت تر خواهد بود. با قطع کردن متناوب آب سیفون ها و راه اندازی دوباره آنها، عمق نفوذآب در همه جای مزرعه یکنواخت تر می شود. اتصال غلطک های مخصوص به بذر کار ، بعلت صاف کردن نشستیها، تلفات آب در آبیاری را کم می کند.
بازدید
موفقیت سیستم ارزی جدید مستلزم پیشبرد و تعمیق برنامه اصلاحات اقتصادی، به ویژه رفع نا به هنجاری های ساختاری اقتصاد، اصلاح بنیادین بخش دولتی، رفع موانع رشد بخش خصوصی، رفرم سیستم بانکی، رفرم سیستم یارانه ها، تصحیح سیاست های مالی دولت، کنترل تورم، و مدیریت صحیح اقتصاد کلان است. در غیر این صورت، سیاست جدید پایدار و موثر نخواهد بود. در سیستم چند نرخی گذشته بطور متوسط متجاوز از %۸۰ درآمد ارزی دولت با نرخی نزدیک به یک پنجم نرخ بازار در اختیار موسسات دولتی و نهادهای انقلابی گذاشته میشد. در سیستم تک نرخی جدید این موسسات ارز خود را به قیمت بازار تامین میکنند، اما ما به تفاوت بین نرخ بازار و نرخ رسمی گذشته به آنها پرداخت میشود. بدون کاهش این یارانه ها، سیستم ارزی جدید عمدتا یک شگرد حسابداری محسوب خواهد شد که تنها هزینه یارانه هایی را که قبلا بطور ضمنی پرداخت میشد، اکنون آشکار میسازد.
سیستم چند نرخی
روی کار آمدن ج.ا. همراه بود با بحران ارزی، که به دلیل اتخاذ سیاست های اقتصادی نا مناسب، و به دنبال آن اشغال سفارت آمریکا، تحریم اقتصادی آمریکا، و سپس جنگ ایران و عراق ابعادی غیر قابل کنترل یافت. لذا، طی دهه هشتاد سیاست ارزی ج.ا. عبارت بود از انحلال بازار آزاد، ثابت (فیکس) کردن نرخ برابری ریال، و تخصیص منابع ارزی از طریق دستگاه اداری دولت و کنترل مرکزی تجارت خارجی. طی دهه ۹۰، پس از پایان جنگ عراق، دولت ج.ا. طی چند مرحله اقدام به ساده کردن نظام ارزی کشور و ابقا تدریجی مکانیزم بازار آزاد کرد. با اینهمه، طی این دهه نظام ارزی همچنان یک سیستم چند نرخی باقیماند، همراه با کنترل شدید واردات و مبادلات ارزی، که میزان پیچیدگی و محدودیت های آن در واکنش به شرایط داخلی و خارجی، به ویژه نوسانات قیمت نفت، تغییر میکرد.
در ۲۱ ژانویه ۱۹۹۱ دولت تعداد نرخ های رسمی (دولتی) ارز را از ۷ نرخ به ۳ نرخ تقلیل داد که عبارت بودند از:
۱٫ نرخ رسمی 70 ریال در برابر یک دلار آمریکا برای صادرات نفتی، واردات کالاهای ضروری، واردات پروژه های استراتژیک، پرداخت بدهی های خارجی، و ارز دانشجویی
۲٫ نرخ رقابتی 600 ریال برای هر دلار برای واردات کالاهای سرمایه ای، لوازم تولید، مواد خام و کالاها و خدمات تولیدی که شامل ارز رسمی نمیشدند
۳٫ نرخ شناور که توسط بانک ها، بر مبنای نرخ آزاد تعیین میشد برای صادرات غیر نفتی، واردات غیر ضروری و خدمات
علاوه بر سه نرخ رسمی، یک نرخ ارز آزاد نیز معرفی شد، که توسط بازار آزاد تعیین، و برای انجام سایر مبادلات آزادانه خرید و فروش میشد.
در ۲۱ مارس ۱۹۹۳ دولت سه نرخ رسمی فوق الذکر را حذف، و یک نرخ نیمه شناور واحد را جایگزین آنها کرد. همزمان بسیاری از محدودیت های ارزی و وارداتی نیز کنار گذاشته شد. سطح نرخ جدید، که ابتدا برابر ۱۵۰۰ ریال در مقابل دلار آمریکا اعلام شد، بصورت روزانه توسط بانک مرکزی تعیین واعلان میگردید. نرخ جدید بخش قابل ملاحظه ای از پرداخت های ارزی، یعنی پرداخت های مربوط به بدهی های خارجی و واردات ضروری را شامل نمیشد، که همچنان بر مبنای نرخ رسمی دلاری ۷۰ ریال انجام میگرفتند. با اینهمه، به علت افزایش فشار بدهی های خارجی و رشد بیرویه واردات، و متعاقبا کاهش قیمت نفت، سیاست جدید دوام نیآورد. در دسامبر ۱۹۹۳، برای مقابله با این ضعیت، دولت مجبور شد نرخ رسمی را در سطح بالاتر، یعنی دلاری ۱۷۵۰ ریال ابقا کند.
در مه ۱۹۹۴ یک نرخ رسمی جدید، موسوم به نرخ صاداراتی، نیز به بازار ارز اضافه شد، که در سطح ۲۳۴۵ ریال در برابر دلار آمریکا، تمام مبادلات مربوط به صادرات غیر نفتی و واردات غیر ضروری را شامل میشد. در سال بعد، افزایش نرخ تورم و تشدید تحریم اقتصادی آمریکا موجب کاهش ارزش ریال شد. در مه ۱۹۹۵، نرخ صادراتی به ۳۰۰۰ ریال، و نرخ بازار آزاد به ۶۲۰۰ ریال افزایش یافت.
در جولای ۱۹۹۷، بانک مرکزی اقدام به عرضه اوراق ارزی در بازار بورس تهران کرد. به این ترتیب نرخ جدید دیگری، موسوم به نرخ بورس تهران، وارد بازار ارز شد، که سطح آن در ابتدای کار نزدیک به ۵۰۰۰ ریال در برابر دلار آمریکا بود. در دو سال اول، که درآمد نفت پایین بود، بانک مرکزی نتوانست مقدار ارزی را که برای تامین سطح تقاضا لازم بود به بازار بورس عرضه کند. لذا، برای کنترل فشار تقاضا اقدام به سهمیه بندی ارز کرد. وارد کنندگان، حتی آنها که دارای پروانه رسمی بودند، میبایست مدتی طولانی منتظر بمانند تا اعتبار نامه ارزی لازم را دریافت کنند. در نتیجه، اضافه قیمت ارز آزاد به نرخ بورس تهران از %۲۰ به %۵۰ افزایش یافت. بالاخره، در سال ۱۹۹۹ بانک مرکزی مجبور شد تا قیمت ارز را در دو مرحله، %۲۰ در مارس ۱۹۹۹ و %۱۶ در مه ۱۹۹۹ افزایش دهد. در مجموع، طی سال مالی ۹۹/۱۹۹۸ قیمت دلار در بازار بورس تهران %۴۲، ودر سال ۲۰۰۰/۱۹۹۹ %۲۰ افزایش یافت.
بین جولای ۹۷ و مارس ۲۰۰۰، در ایران چهار نرخ رسمی وجود داشت که عبارت بودند از:
۱٫ نرخ رسمی، که بین ۱۷۳۶ تا ۱۷۶۷ ریال در برابر دلار آمریکا نوسان میکرد، و برای پرداخت بدهی های خارجی، واردات ضروری، و کلیه واردات موسسات دولتی و نهادها بکار میرفت
۲٫ نرخ صادراتی، برابر ۳۰۰۰ ریال در مقابل دلار، برای صادرات غیر نفتی
۳٫ نرخ بورس تهران، یک نرخ نیمه شناور که در سال ۲۰۰۰ حول ۸۰۰۰ ریال نوسان میکرد و برای سایر واردات بکار میرفت
۴٫ نرخ بین بانکی یا مذاکره ای که توسط بانک ها، برای انجام مبادلات بین بانکی مذاکره و تعیین میشد. این نرخ در اواخر ۱۹۹۸ و اوایل ۱۹۹۹ که عرضه ارز در بازار بورس تهران کم بود و سهمیه بندی میشد، به میزان قابل ملاحظه ای بالاتر از نرخ ارز بورس تهران بود. اما در سال ۲۰۰۰ که عرضه ارز در بورس تهران افزایش یافت، با فاصله کمی حول نرخ ارز بورس تهران نوسان میکرد.
علاوه بر چهار نرخ رسمی فوق، ارز توسط صراف های رسمی، به قیمت کمی بالاتر از نرخ بورس تهران نیز خرید و فروش میشد. همچنین یک بازار سیاه وجود داشت که توسط صراف های غیر رسمی کنترل میشد، و عمدتا مبادلات غیر رسمی و قاچاق را در بر میگرفت.
بین مه ۱۹۹۹ و مارس ۲۰۰۰ بانک مرکزی توانست با استفاده از افزایش قیمت نفت عرضه ارز را در بازار بورس تهران افزایش دهد و نرخ دلار را در این بازار حول ۸۰۰۰ ریال تثبیت کند. به این ترتیب، فزونی نرخ ارز آزاد به نرخ ارز بورس تهران به %۲ کاهش یافت، و به تدریج وارداتی که قبلا به قیمت ارز صادراتی انجام میگرفت به ارز بورس تهران منتقل شد. در مارس ۲۰۰۰ نرخ ارز صادراتی حذف، و نرخ بورس تهران به نرخ غالب برای انجام مبادلات بخش خصوصی تبدیل شد.
طی سال مالی ۲۰۰۲/۲۰۰۱، نرخ رسمی تورم بطور متوسط نزدیک به %۱۲ بود، و دولت، به علت افزایش قیمت نفت، دارای درآمد ارزی قابل ملاحظه ای بود . لذا، بانک مرکزی توانست نوسانات نرخ ارز بورس تهران را همچنان حول ۸۰۰۰ ریال حفظ کند.
برای آنکه بتوان در پس این ساختار بغرنج و تغییرات پی در پی ویژه گی های برجسته سیاست ارزی ج.ا. را در یافت، میبایست به سهم بخش دولتی در تخصیص منابع ارزی، و عملکرد آن در برابر نوسانات درامد ارزی نفت توجه کرد. به علت رشد بیرویه بخش دولتی سهم بسیار بزرگی از درآمد ارزی کشور به بخش دولتی تخصیص داده میشود. بعلاوه، به علت پایین بودن کارایی و نا به هنجاری های ساختاری، بخش دولتی هنگام کاهش درآمد ارزی نفت نمیتواند تقاضای ارزی خود را با سرعت و به نسبت مناسب کاهش دهد، اما هنگام افزایش درآمد ارزی به سرعت بسط یافته و ارز بیشتری را میبلعد. در نتیجه، دراین معادله بخش خصوصی به زائده ای تبدیل میشود که همواره سهم کوچکی از درآمد ارزی نفت به ان تخصیص داده میشود. بخش خصوصی از افزایش درآمد ارزی به نسبت بهره کمتری میبرد، اما از کاهش درآمد ارزی به نسبت بیشتر متاثر میشود.
بازدید
۱-۱- بیان مسأله:
فلزات سنگین به عنوان یک مسئله خطر ساز از ابعاد مختلف و به طور جدی میتوانند زیست انسان و سایر موجودات زنده را به خطر بیاندازند. یکی از عمدهترین منابع تولید کننده این عوامل سنگهای معادن و غبارهای آتشفشانی میباشند ولی در کنار اینها انسان خود به اشکال مختلف مانند صنایع رنگرزی، آبکاری فلزات و باطری سازی در انتشار فلزات سنگین نقش دارد(۸). حضور این عوامل در محیط زیست در دراز مدت منجر به کاهش توان تولید مثلی آبزیان ، مشکلات تنفسی و عصبی و غیره شده و در ضمن با توجه به تجمع آن در بدن (تجمع زیستی) و انتقال آنها به مصرف کنندگان بعدی از جمله انسان میتواند عوارض غیر قابل جبرانی را ایجاد نماید. یکی از منابع مهم انتقال فلزات سنگین خوراک مصرفی ماهیان پرورشی است که با اندازه گیری دو فلز سرب و آهن میتوان به میزان حضور این عوامل در غذا و احیاناً بالا بودن آنها بیش از حد استاندارد پی برد. همچنین بررسی میزان این فلزات در آب و ماهیان مزارع پرورشی از نظر مقایسهای میتواند راه کار مناسبی در نحوه استفاده از این منابع آبی و یا حتی ماهیان مورد پرورش در این آبها به ما بدهد.
۱-۲- اهداف، فرضیات و سؤالات تحقیق:
۱-۲-۱- اهداف تحقیق:
۱- بررسی و اندازه گیری دو فلز سنگین سرب و آهن در چهار نوع خوراک مصرفی، آب و عضله ماهی قزل آلای رنگین کمان استان چهار محال و بختیاری.
۲- مقایسه بین میزان فلزات سنگین سرب و آهن در انواع غذا، آب ورودی مزارع و عضله ماهیان مزارع مختلف قزل آلای رنگین کمان .
۱-۲-۲- فرضیات تحقیق:
۱- میزان فلزات سنگین سرب و آهن در خوراک مصرفی، آب و ماهیان قزل آلای رنگین کمان بالاتر از حد استاندارد است.
۲- میزان فلزات سنگین سرب و آهن در خوراک مصرفی، آب و ماهیان قزل آلای رنگین کمان کمتر از حد استاندارد است.
۱-۲-۳- سؤالات تحقیق:
۱- میزان فلزات سنگین سرب وآهن در خوراک ، آب و عضله ماهی قزل آلا چقدر میباشد؟
۲- آیا میزان فلزات سنگین در آبهای مختلف مزارع پرورشی با هم تفاوت دارد ؟
۳- آیا میزان فلزات سنگین بین ماهیان مختلف مزارع پرورشی با هم تفاوت دارد ؟
۴- آیا میزان فلزات سنگین غذای کارخانه های مختلف با هم تفاوت دارد ؟
۱-۳- روش تحقیق و پژوهش:
در این مطالعه از منابع غذا، ماهی و آب مزارع پرورشی قزل آلای رنگین کمان به منظور اندازه گیری میزان دو فلز سرب و آهن نمونه گیری صورت می گیرد. به ترتیب از چهار نوع خوراک پر مصرف استان چهار محال و بختیاری، در هر کدام از مزارعی که از غذای مورد نظر استفاده میکنند نمونه گیری صورت گرفته و از آب و ماهیان همان مزرعه نیز نمونه گیری انجام می گیرد بطوریکه از هر مزرعه یک نمونه آب ورودی ، یک نمونه غذای GFT و دو قطعه ماهی ۲۰۰ گرمی برداشت شد و سه ماه دیگر نیز همین روال تکرار می شد. بطوریکه با احتساب دو فلز سرب و آهن در هر نمونه ، مجموعاً ۱۶ فلز در غذا، ۱۶ فلز در آب و ۳۲ فلز در ماهیان ۴ مزرعهاندازه گیری خواهد شد(مجموعاً ۶۴ فلز) برای سرب اسپکترومتری جذب اتمیبا کوره و برای آهن اسپکترومتری جذب اتمیبا شعله انجام میشود. دادههای بدست آمده با تست آماری آنالیز واریانس تجزیه و تحلیل و مقایسه میانگین دادهها با آزمون آماری دانکن صورت خواهد گرفت.
GFT: به غذای سایز ماهیان دوره رشد گفته می شود.
۲-۱-فلزات سنگین
علاوه بر کربوهیدراتها، لیپیدها، اسیدهای آمینه و ویتامینها برخی از فلزات سنگین برای فعالیت بیولوژیکی سلولها ضروری میباشند. برخی از فلزات مانند آهن برای زندگی جنبه حیاتی داشته و گروهی دیگر مانند مس و روی و سرب به مقدار جزئی برای فعالیت آنزیمها ضروری هستند(۷). این فلزات به علت داشتن وزن اتمیبالا فلزات سنگین نامیده میشوند. چنانچه میزان ورود این فلزات ضروری به بدن بیش از حد مورد نیاز باشد باعث ایجاد مسمومیت میشوند. فلزات سنگین غیر ضروری و یا فلزات سمینیز در بدن آثار سمیتولید مینمایند، به طور کلی فلزات سنگین موجود در محیط زیست یک خطر بالقوه برای موجودات زنده به شمار میآیند. انسان و حیوانات همیشه در معرض آلودگی با فلزات سنگین میباشند اینگونه فلزات با ترکیبات ضروری بدن از قبیل اکسیژن، گوگرد و ازت به صورت گروههایی از قبیلS-S ، SH ، OH ، COO و COOH پیوند برقرار مینمایند. بیشتر ترکیبات ضروری بدن از جمله آنزیمها و پروتئینها دارای چنین گروههایی میباشند در نتیجه فلزات سنگین موجب وقفه فعالیت آنزیمها و اختلال در سنتز ترکیبات ضروری بدن میشوند(۶).
۲-۱-۱- منشأ فلزات سنگین:
این فلزات جزء عوامل متشکله طبیعی آب دریاها میباشند و مقادیر فراوانی از آنها به صورت طبیعی از طرق متنوعی مانند فرسایش سنگهای معادن، باد، ذرات غبار، فعالیتهای آتشفشانی، رودخانهها و آبهای زیرزمینی وارد دریا میشوند. ولی آنچه مسئله ساز است افزایش منطقهای این فلزات به واسطه فعالیتهای صنعتی انسانی مانند افزایش پسابها و ضایعات صنعتی کارخانجات ،آلودگیهای نفتی، سموم ، دفع آفات و … میباشد(۸). این آلایندهها از یک طرف باعث کاهش اکسیژن محلول در آب شده و از طرف دیگر دارا بودن سموم اثر مستقیمیبر روی ماهیها داشته و باعث تلفات آنها میشود.
آبی که از مناطق آبخیز یا بستر رودخانهها عبور میکند، سنگهای معدنی یا مواد محلول را با خود انتقال داده و باعث مسمومیت ماهیان قسمتهای پائین رودخانه میشوند این روند سبب شده است که قسمتهای مشخصی از نهرها، دریاچهها یا سایر آبها از ماهی تخلیه شوند. از موارد دیگری که سبب آلودگی آبها میشوند میتوان از صنایع استخراج سنگ فلزات نام برد که طی بهره برداری از معادن، آب زهکشی آنها دارای مقادیر زیادی فلزات سمیاست. PH بعضی از این آبها به مقدار کمیاسیدی است و سبب افزایش حلالیت فلزات میشود به عنوان مثال آب زهکشی معدن زغال سنگ به دلیل اسیدیته زیاد فلزات موجود در بستر معدن را در خود حل میکند(۷)
۲-۲- سابقه تحقیقات در مورد سرب
۲-۲-۱- سابقه تحقیقات در مورد مسمومیت با سرب و اثر آلوده کنندگی آن در انسان
سرب فلزی سنگین خاکستری مایل به آبی رنگ، عدد اتمی ۸۲ و نقطه ذوب ۳۲۷ درجه سانتیگراد است .این عنصر در گیاهان و خاک به مقدار بسیار کم یافت میشود. در خاکهای اسیدی حلالیت آن زیاد شده و برای گیاهان سمیخواهد شد(۹و۱۱). لذا بارانهای اسیدی به طور غیر مستقیم در افزایش مسمومیت گیاهان و جانوران نقش دارند. از بین تمام ترکیبات سرب تنها تترااتیل سرب که در بنزین به عنوان ماده بالا برنده درجه اکتان مصرف میشود در حرارت معمولی اتاق قابل تصعید است لذا از سمیترین ترکیبات سرب محسوب میشود. سرب از طریق پوست، دستگاه گوارش و تنفس جذب میشود(۱). مهمترین راههای ورود سرب به بدن تنفس و پس از آن گوارش میباشد. جذب شدن از طریق پوست بستگی به نوع ترکیب آن دارد. ترکیبات معدنی سرب به کندی، در حالی که ترکیبات آلی سرب چون استات و اولئات سرب به خوبی از راه پوست جذب میشوند، تتراتیل سرب نیز به صورت مایع یا بخار از راه پوست جذب بدن میگردد(۴و۱۲).
شایع ترین علت مسمومیت با سرب جذب ذرات سرب موجود در هوا از طریق مجاری تنفسی است به خصوص در صنایعی که گرد و غبار و بخارات و دود سرب تولید میشود. جذب سرب از طریق استنشاق در افراد بالغ حدود ۱۰ درصد و در اطفال حدود ۴۰ درصد میباشد که حدود ۹۵ درصد آن جذب خون میشود و مابقی به دنبال هوای بازدم خارج شده یا در قسمت فوقانی دستگاه تنفسی تجمع مییابد و مجدداً بلع میگردد. به طور اولیه مسمومیت سرب در بزرگسالان از راه تنفس است(۴و۱۲).
تا قبل از سال ۱۹۴۲ تجمع و ذخیره شدن سرب در استخوانها مورد توجه نبوده و وجود آن را در استخوانها در مقایسه با عضلات و نسوج بی اهمیت میدانستند. بعدها معلوم شد که ترکیبات معدنی سرب ابتـدا در بافتهای نرم شامل مغز ، کبــد و ماهیچــهها توزیع و ته نشین شده و به زودی در طول زمان مقدار آن کمتر میشود و سپس در بافتهای استخوانی دندان و مو ذخیره میگردد. ذخیره سرب در استخوان شباهت زیاد به ذخیره کلسیم دارد و به صورت فسفات سرب ذخیره میشود. چنانچه غلظت فسفات خون کم باشد سرب در بافتهای غیر استخوانی ذخیره میشود، ویتامین D باعث ذخیره سرب در استخوان شده و هورمون پاراتیروئید موجب کاهش ذخیره در بافت استخوان و افزایش آن در خون میشود. سرب اساساً از طریق ادرار و به مقدار ناچیز از طریق مدفوع، عرق و شیر دفع میشود. دفع سرب در حیوانات آزمایشگاهی بیشتر از طریق صفرا است(۴). آبها به واسطه عبور در مسیر معادن سرب و نیز راه یابی فاضلاب کارخانجاتی چون صنایع باطری سازی، کریستال سازی، رنگ سازی و … آلوده میشوند. این آبها موجب تجمع سرب در ماهی و آبزیان میگردد. مطالعات بیانگر ارتباط مستقیم بین غلظت سرب موجود در آبها و لجن و غلظت آن در بافتهای آبزیان است و از طرف دیگر آبیاری مزارع و مراتع به وسیله این آبها منجر به افزایش میزان سرب در بافتهای گیاهی و به دنبال آن افزایش میزان سرب در شیر، گوشت و تخم مرغ دامها میشود(۳).
سرب با بسیاری از ترکیبات ضروری بدن مانند آنزیمها وپروتئینها اتصال برقرار نموده و موجب وقفه در فعالیت آنزیم و اختلال در سنتز پروتئین و غیره میگردد. این فلز موجب وقفه فعالیت آنزیم سدیم- پتاسیم- آدنوزین تری فسفات(Na-k-Atpase) گشته و میزان آنزیم ترانس آمیناز افزایش مییابد در حالی که این فلز موجب کاهش فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز و متیل استراز میشود(۲۰).
اولیــن عـــلائم مسمومیت ســرب غالباً غیر اختصاصی است به صـورت خستــگی، تهوع، بی اشتهایی، تغییر وضعیت خواب، اسهال، یبوست، افسردگی بروز میکند و با افزایش آن در فرد عوارض دیگری چون افزایش فشار خون، تغییر خلق و خو و اختلالات حرکتی،کم خونی ، عوارض عصبی ، آنسفالپاتی و نوریت بروز می کند(۱و۴). حداکثر میزان سرب برحسب استانداردهای موجود در کشورهای مختلف و بر اساس قوانین غذایی ۱۹۷۹ در آب آشامیدنی ۵۰ میکروگرم در دسی لیتر و در عضله ماهی به میزان ۲ میلی گرم در کیلوگرم میباشد(۱۱).
۲-۲-۲- اثر آلوده کنندگی سرب در آب دریا و ماهیان:
سرب در محیط آب بیشتر در رسوبات بستر تجمع یافته و میزان آن ۴ برابر بیشتر از سرب موجود در آب است. این ماده به طور عمده در کلیه، آبشش، عضلات و استخوانها تجمع پیدا میکند. طبق گزارش FAO سالانه حدود ۲ هزار تن سرب به دریا ریخته میشود که به پلانکتونها به ویژه فیتوپلانکتونها که حدود ۷% اکسیژن را تأمین میکنند صدمه زده و سبب مرگ و میر آنها میشود. سرب در هوا، آب و خاک وجود داشته از طریق گردش خون در بافتها رسوب نموده و ایجاد مسمومیت مینماید.
سمیت سرب برای ماهی و سایر موجودات آبزی تحت تأثیر کیفیت آب بوده و به قابلیت انحلال ترکیبات سرب و به غلظتهای کلسیم و منیزیم در آب بستگی دارد به عنوان مثال مشخص شده است که سمیت سرب با افزایش غلظت کلسیم و منیزیم در آب کاهش مییابد. مسمومیت حاد سرب ابتدا باعث آسیب به اپیتلیوم آبشش شده و ماهی مبتلا به علت خفگی تلف میشود. علائم مشخص مسمومیت مزمن سرب شامل تغییرات تابلوی خونی با آسیب شدید گلبولهای قرمز و سفید، تغییرات تحلیل رونده بافتهای پارانشیماتوز و آسیب سیستم عصبی است(۷و۵). حضور بیش از حد سرب در آب ممکن است باعث محدودیت آنزیمیموجود در بافتهای مختلف بدن شود اما اثر زیادی در تنظیم پتاسیم توسط آبشش ندارد چنین وضعیتی ممکن است بدین علت باشد که ماهیان اغلب در آبهای تقریباً ایزوتونیک با خونشان زیست میکنند بنابراین شیب یا تغییرات زیادی در داخل یا خارج بدن ماهی برای سدیم وجود ندارد(۷).
۲-۳- سابقه تحقیقات در مورد آهن
۲-۳-۱- سابقه تحقیقات راجع به مسمومیت با آهن و اثر آلوده کنندگی آن بر انسان:
شایع ترین شکل مسمومیت به صورت خوراکی است. به طور طبیعی بدن به ۴ تا۵ گرم آهن نیاز دارد که در نسوج مختلف توزیع شده است. حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد از آهن خورده شده از سلولهای مخاطی دئودنوم و ژئوژنوم به صورت آهن دو ظرفیتی جذب می شود. دفع طبیعی آهن از بدن محدود به ۱ تا ۲ میلی گرم در روز از طریق خون قاعدگی و پوسته ریزی مخاط دستگاه گوارش است. بدن توانایی دفع آهن را بیشتر از ۲ میلی گرم در روز ندارد و از این رو مصرف بیش از حد آهن موجب تجمع آهن در اعضای هدف میگردد
و اصولاً خوردن بیش از ۳۰ میلی گرم بر کیلوگرم آهن موجب مسمومیت و بیش از ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلی گرم بر کیلوگرم آن موجب مرگ میشود(۱).
مکانیسم اثر آهن در ایجاد مسمومیت به ۴ فرم است:
۱- گشاد شدن پس شریانچهای
۲- افزایش نفوذپذیری مویرگها به علت اثر مستقیم آهن
۳- اسیدوز به دلیل آزاد شدن یونهای هیدروژن
۴- آسیب میتوکندری به خصوص در سلولهای کبد.
اثر آهن بر دستگاه گوارش:
آهن سبب نکروز هموراژیک قسمتهای ابتدایی دستگاه گوارش و همین طور موجب انفارکتوس قسمت انتهای روده کوچک میشود البته تنگی پیلور و انسداد روده از دیگر عوارض دیررس و نادر میباشد.
اثر آهن بر کبد:
تأُثیر آهن روی کبد از حالت عدم تغییر تا نکروز هموراژیک اطراف پورت و تغییر وضعیت سلولهای کوپفر و سلولهای پارانشیمال متغیر است. آسیب کبدی مذکور میتواند موجب هیپوکلسمی، هیپوپروتئینمی و اختلالهای انعقادی و در نهایت نارسایی کبد بشود(۳۳).
اثر آهن بر قلب و عروق:
تأثیر آن به صورت گشاد شدن انتهای مویرگ و افزایش نفوذپذیری آنها میباشد که موجب پر شدن وریدها، کاهش حجم خون و کم شدن برون ده قلب میشود. فرآورده آهن ممکن است شامل یکی از ۳ نمک فرو(سولفات، فومارات و گلوکونات) باشد مسمومیت براساس مقدار عنصر آهن موجود در نمک(۲۰ درصد در نمک سولفات، ۳۳ درصد در فومارات و ۲ درصد در گلوکونات) میباشد خوردن بیش از ۲۰ میلی گرم در دسی لیتر عنصر آهن سبب ایجاد مسمومیت گوارشی و خوردن بیش از ۶۰ میلی گرم در دسی لیتر باعث مسمومیت سیستمیک میگردد. تظاهرات اولیه مسمومیت ناشی از آهن شامل استفراغ و اسهال خونی و تب و هیپرگلیسمیو لکوسیتوز میباشد(۱و۴).
۲-۳-۲-اثر آلوده کنندگی آهن در آب دریا و ماهیان:
این عنصر در آبهای سطحی به اشکال اکسید ۲ ظرفیتی یا ۳ ظرفیتی وجود دارد و در آبهای کم دما و واجد آهن، باکتریهای ته نشین کننده آهن به میزان زیادی روی آبششها تکثیر یافته و به اکسیداسیون آهن ۲ ظرفیتی کمک کرده و کلونیهای رشتهای آنها آبششها را میپوشاند ابتدا آبششها بی رنگ میشوند ولی بعداً آهن ته نشین شده و باعث قهوهای شدن کلونیهای رشتهای میشود ترکیبات رسوب یافته آهن و رشتههای باکتریهای ترسیم کننده آن سطح مفید تنفسی آبششها را کاهش داده باعث آسیب به اپیتلیوم تنفسی و شوک در ماهیان میشود(۷). حد مجاز آهن برای کپور معمولی کمتر از ۲/۰ و برای قزلآلا کمتر از ۱/۰ میلی گرم در لیتر آب است(۲۴). گرچه اثرات سمی آهن و نمکهای آن به ندرت رخ میدهد اما اثرات کشنده حضور این مواد در مجاورت طولانی با ماهی در آبهایی که به مقدار ضعیفی بافر بوده و PH آنها پایین است قابل توجه است همانطور که ذکر شده تأثیرات غیر مستقیم سمیآهن به طور عمده محدود به رسوب هیدروکسید فریک و یا اکسید فریک در روی آبشش ماهی میباشد. رسوب هیدروکسید فریک بر روی تخمهای دارای جنین در حال رشد نیز ممکن است باعث خفگی و مرگ و میر جنین شود دلیل عمده تلفات ناشی از رسوب هیدروکسید فریک بر روی آبشش ماهی به دلیل ممانعت از جابهجایی اکسیژن و یا در تخمهای چشم زده به دلیل ممانعت از ورود اکسیژن از طریق پرده کوریون جنین به داخل تخم است(۳۴).
شاپر کلوز(۱۹۹۲) عامل اصلی صدمات ناشی از آهن را رسوب ترکیبات این عنصر بر روی آبشش میداند و معتقد است که این رسوب باعث ایجاد مناطق نکروتیک بر روی آبشش ماهی قزل آلای جوان میشود. به طور کلی میتوان ابراز نمود آبهایی که واجد ترکیبات آهن قابل رسوب هستند معمولاً دارای اکسیژن محلول کم ، مقدار زیادی دی اکسید کربن و PH کمتر از ۷ میباشند هوادهی این آبها باعث کاهش دی اکسید کربن و افزایش اکسیژن محلول میگردد و اجازه میدهد که آهن به طرف بستر استخر رسوب نماید(۳۲).
طی تحقیقی که توسط کوگی و همکاران (۲۰۰۶) روی ماهی کفال و ماهی خاردار در شمال شرقی دریای مدیترانه در ترکیه انجام شد میزان کادمیوم، مس، آهن، روی و سرب توسط جذب اتمی با شعله در کبد ، آبشش و عضله اندازه گیری و نتایج زیر حاصل شد .
۱- به جز سرب بیشترین میزان از هر فلز ابتدا در کبد، سپس در آبشش و بعد در عضله بوده است.
۲- آهن ، روی و مس بیشترین فراوانی و کادمیوم و سرب کمترین فراوانی را در بافتهای مختلف داشتند.
۳- تغییرات فصلی نیز در میزان فلزات مشخص شد ولی به طور کلی بیشترین میزان برای تمام فلزات در بافتهای مختلف هر دو گونه ماهی در تابستان مشاهده شد(۱۸).
در تحقیقی که توسط اشرف و همکاران (۲۰۰۶) روی میزان هفت فلز سنگین(سرب ، کادمیوم ، نیکل ، مس ، روی ، کروم و آهن ) در ماهیهای کنسرو شده ساردین، آزاد و تن که در کشور عربستان مورد استفاده قرار میگیرد انجام شد سرب و کادمیوم از طریق اسپکتروسکوپی جذب اتمی تیوپ گرافیتی و نیکل، مس، کروم و آهن با استفاده از اسپکتروسکوپی جذب اتمیبا شعله تعیین شد.
– میزان سرب در ماهی آزاد برابر با ۲/۱-۰۳/۰ میکروگرم در گرم با میانگین ۳۱۳/۰ میکروگرم در گرم میباشد .
– میزان سرب در ماهی تن برابر با ۵۱/۰-۰۳/۰ میکروگرم در گرم با میانگین ۲۳۳/۰ میکروگرم در گرم میباشد .
– میزان سرب در ماهی ساردین برابر با ۹۷/۱-۱۳/۰ میکروگرم در گرم با میانگین ۸۳۵/۰ میکروگرم در گرم میباشد .
بازدید
بازدید
فلسفه تعلیم و تربیت و منتقدان آن
اگرچه فلاسفه گذشته در زمینه تعلیم و تربیت آثارى داشته اند، اما فلسفه تعلیم و تربیت به مفهوم رایج آن، تنها در این قرن از محبوبیت برخوردار بوده است. در سال هاى اخیر، این رشته براى تثبیت خود، به عنوان بخش مهمى از تربیت معلم، که غالباً تنها یک بخش از دروس اصلى تعلیم و تربیت را شامل مى شود، مشکلات بسیارى داشته است. به بیان دیگر، بهره گیرى از اندیشه ها و تحلیل هاى فلسفى در تعلیم و تربیت، با انتقادات فراوانى از درون و برون این رشته مواجه بوده است.
ژاک بارزون (Jacques Barzun) نسبت به کتاب هاى بسیار بد و ناخوشایندى که در زمینه تعلیم و تربیت نوشته شده، اعتراض داشت. او به ویژه از یک فلسفه تعلیم و تربیت خاص، به دلیل این که در میان قضاوت هاى نابخردانه خود، مسأله اهداف را در تعلیم و تربیت مسأله اى مربوط به ارزش ها قلمداد کرده، دل زده شده است.
چارلز سیلبرمن (Charles Silberman) نیز در بررسى هایى که از مدارس به عمل آورد، به دلیل فقدان مبارزه کافى علیه بى فکرى مشهود در تعلیم و تربیت، در زمره منتقدان و مخالفان فلسفه تعلیم و تربیت قرار داشت.
فلسفه تعلیم و تربیت در ارائه نقش یا نفوذ واقعى اش، در سال هاى اخیر با مشکل مواجه بوده است. گاهى بسیار فلسفى و در نتیجه، با مربیان شاغل بى ارتباط بوده و در بعض مواقع، که تلاش نموده تا با آن ها مرتبط شود، در انجام صحیح این وظیفه و به کارگیرى درست روش هاى فلسفى، با شکست مواجه گشته است. به دلایل مذکور فلسفه تعلیم و تربیت، ممکن است رشته اى رو به افول تلقّى شود. این رشته به سبب بیگانگى بسیار با موضوعات تربیتى و عدم ارتباط با تربیت معلمان و مدیران اجرایى و ترویج شک گرایى و اندیشه هاى بنیادى مورد تهاجم قرار گرفته است.
به رغم این انتقادات، که برخى از آن ها موجه نیز هست، مربیان به نوعى تربیت و نظم نیاز دارند تا از طریق مطالعه یک فلسفه تعلیم و تربیت، که هم نظرات فلاسفه و هم تلاش خود آنان را براى فلسفى کردن شامل مى شود، به دست مى آید. فلسفه براى مربیان یک تفنّن نیست، شیوه اى است که رهبران تربیتى و معلمان را در فکر و عمل در زمینه تعلیم و تربیت، خردمندتر و نقادّتر مى گرداند. فلسفه بر وضوح، قصد، انتقاد و توجیه به عنوان ارزش هایى مهم براى مربیان تأکید دارد; ابزارهایى که یک مربى به آن ها نیاز دارد تا کارهایش را به نحو مؤثرى به انجام برساند. فلسفه تعلیم و تربیت همان گونه که از سوى بهترین متخصصان خود به کار برده مى شود، نظمى را ایجاد مى کند که ]از سویى [نسبت به چیستى تعلیم و تربیت و مدارس، تصوراتى ارائه مى دهد و ]از سوى دیگر، [انتقادات مربوط به تلاش هاى رایج، براى فهم این تصورات را تبیین مى نماید. متقن ترین نمونه فلسفه تعلیم و تربیت از سوى جان دیویى (Jahn Dewey)و در عصر ما نیز از سوى پائولو فریره، (Paulo Freire) ـ کسى که به فلسفه تعلیم و تربیت به عنوان ابزارى براى بازسازى تجربیات انسان، مدارس و جامعه مى نگریست ـ ارائه شده است.
فلسفه یکى از بى شمار رشته هایى است که با تعلیم و تربیت ـ که به تنهایى یک رشته محسوب نمى شود ـ ارتباط دارد. سایر رشته هاى مرتبط با آن عبارت است از: تاریخ، روان شناسى، جامعه شناسى، انسان شناسى، اقتصاد و زیست شناسى. «فلسفه» در اصلاح تعلیم و تربیت، به نظریه یا توصیف کاربردى در مقابل نظریه علمى گفته مى شود; در حالى که «نظریه علمى» پدیده ها را تبیین و پیش بینى مى کند، از نظریه کاربردى بیش تر انتظار مى رود تا هدایت اقداماتى از قبیل تعلیم و تربیت و قانون را بر عهده گیرد.
تاریخچه مختصرى از فلسفه تعلیم و تربیت
غالب فیلسوفان مشهور غرب در زمینه تعلیم و تربیت مطالبى نوشته اند. وقتى افلاطون تعلیم و تربیت را جزئى از سیاست مى پنداشت، ارسطو به آن به عنوان بخشى از سیاست و اخلاق مى نگریست. آگوستین از سنّت افلاطونى پیروى مى کرد و علاقه مند بود بفهمد که چگونه یاد مى گیریم و معلمان چگونه تدریس مى کنند. توماس آکوییناس، که در دانشگاه پاریس فعالانه به تربیتِ معلم مشغول بود، نظریه اى در خصوص تعلیم و تربیت ارائه داد به نام «تامیسم و نئوتامیسم» (Thomism &Neo-Thomism) که هنوز به نام خود اوست. متفکران عصر روشن گرى همانند آکوینیاس و پیش از آن همچون روسو و لاک آثارى سنّتى در زمینه تعلیم و تربیت تألیف کردند. روسو درباره تعلیم و تربیت جوانان آثارى نگاشت و بسیارى از فعالیت هاى تربیتى زمان خود را مورد انتقاد قرار داد. اندیشه هاى لاک نیز در زمینه تعلیم و تربیت، برداشت هاى ما را از مفاهیم تربیت کودک و تعلیم و تربیت متحول کرد. امانوئل کانت، فیلسوف بزرگ آلمان، سخنرانى هاى عمده اش را خطاب به معلمان در زمینه تعلیم و تربیت براى ما باقى گذاشت. سایر فلاسفه نیز که در زمینه تعلیم و تربیت آثارى نگاشتند، عبارت بودند از: جورج هگل و یوهان هربارت. از دیگر فلاسفه اى که موضوعات تربیتى را مطرح کرده اند مى توان از: ویلیام جیمز، جان دیویى، رابرت هوچینز و مورتیمر آدلر نام برد.
در آغاز قرن جارى، دروسى در فلسفه تعلیم و تربیت در رشته «تربیت معلم» ارائه مى شد. این دروس بیش تر با عقاید معلمان درباره زندگى و تحصیل ارتباط داشت. انتظار این بود که معلمان از یک فلسفه تعلیم و تربیت برخوردار شوند. براى نیل به چنین هدفى، آن ها غالباً نظریه هاى رسمى افلاطون، کومینوس، فروبل، هربارت و روسو را مطالعه مى کردند. دروس معمولاً شامل توصیه هاى خردمندانه اى درباره جوانان و نیز شیوه آموزش آنان در مدارس بود.
رشته فلسفه تعلیم و تربیت بیش تر اصول خود را مدیون تلاش جان دیویى و همکارانش در دانشگاه شیکاگو و دانشکده معلمان است. رویکرد عمل گرایانه دیویى نظام هاى دیگرى همچون واقع گرایى (رئالیسم)، آرمان گرایى (ایده آلیسم) و سپس وجودگرایى (اگزیستانسیالیسم) را ترغیب کرد تا به شیوه اى رسمى ظهور یابند. کار دیویى واکنش شدید مربیان علوم انسانى، که او را موجب نابودى شیوه سنّتى و موجب ویرانى تعلیم تربیت مى دیدند، را در پى داشت. در دهه ۱۹۵۰، در ایالات متحده و بریتانیا، نهضت تحلیلى در فلسفه، نفوذ و سلطه خود را بر فلسفه تربیتى آغاز کرد. سردمداران این نهضت در بریتانیا، آر. پیترز(R.Peters)، پى. هِرست (P.Hirst) و دِردِن (Dearden) و در ایالات متحده، آى. اسکفلر(I.Schefler)، ج.مک کِلِلان (J.Mccellan)،پى.کومیسار(P.komisar)، ج.سولتیس (J.Soltis)، و تى. گرین (T.Green) بودند. این نهضت، که از جریانات منظم و با مبناى متافیزیکى دور شده بود، تلاش کرد تا زبان مورد استفاده در گفتارهاى روزمره را تحلیل کند. این فلسفه کار خود را از اثبات گرایى منطقى آغاز کرد. کار ریچارد پیترز، سرشناس ترین فیلسوف تعلیم و تربیت بریتانیا، به طور خاص، در شکل دادن به تفکر معاصر در این زمینه مهم بوده است. ]به عقیده پیترز [فلاسفه تعلیم و تربیت باید با مهارت دستاوردهاى مشخص خود را عرضه کنند، و وظیفه آن ها صرفاً تنظیم، کشف و انتقالِ اصول علمى تعلیم و تربیت نیست. او همچنین فلسفه را از مطالعه تاریخى اندیشه هاى تربیتى و کاربرد آن در تبیین مرضوعات تربیتى معاصر جدا مى دانست. پیترز چهار حوزه کارى مهم براى فلاسفه تعلیم و تربیت پیشنهاد کرد:
۱٫ تحلیل مفاهیم مختص به تعلیم و تربیت;
۲٫ به کارگیرى اخلاق و فلسفه اجتماعى در فرضیات مربوط به محتوا و روش هاى تعلیم و تربیت;
۳٫ بررسى و بازبینى الگوها و فرضیه هاى مفهومى که از سوى روان شناسان تربیتى به کار گرفته شده است;
۴٫ بررسى ویژگى هاى فلسفى محتوا و نظام آموزشى و مسائل دیگرى در خصوص یادگیرى.
فلسفه تحلیلى جدید تعلیم و تربیت، این رشته را بیش تر به صورت اقدامى تخصصى و حرفه اى درآورد. تا آن هنگام، بسیارى از فلاسفه تعلیم و تربیت، فلسفه رسمى را آموزش دیده بودند. آنان فلاسفه اى بودند که به مسائل مربوط به تحصیل و آموزش علاقه مند بودند. به هر حال، آن ها به همان میزان که از لحاظ فلسفى جدّى تر و دقیق تر مى شدند، مخاطبان خود را از میان همکاران دانشگاهى خود برمى گزیدند و به سایر مربیان و عامه مردم کم تر توجه مى کردند.
در دهه ۱۹۶۰ دروس فلسفه تعلیم و تربیت همراه با سایر دروس، به روش هاى گوناگونى مثلاً، برحسب نظام هاى تعلیم و تربیت، موضوعات، طبقه بندى ها و تحلیل مفاهیم تدریس مى شد. انتقادات تند بر تعلیم و تربیت و بر جامعه امریکا اغلب در این سطوح وارد شده است. به هر صورت، فلاسفه متخصصى همچون پال گودمن، آ. اس. نیل، جاناتان کوزُل جان هالت، جورج دنیسون و ادگار فردنبرگ آثار نافذى در این دوران نداشتند. امّا ایوان ایلچ و پائولو فریره مستثنا بودند; زیرا این دوتربیت فلسفى داشتند. البته انتقادات بسیارى نیزبه رشته هاى درسى مزبور وارد شد.
گرایش به عمل گرایى در دهه ۱۹۷۰ نیز رواج و تأثیر دروس فلسفه تعلیم و تربیت را کاهش داد. سلطه و نفوذ رفتارگرایى در تمام سطوح تعلیم و تربیت، حتى در دولت و حکومت فدرال، منجر به تهاجم علیه آنچه در فلسفه تعلیم و تربیت اتفاق افتاده بود، گردید. فلاسفه تعلیم و تربیت در برابر جنبش تربیت معلم که مبتنى بر شایستگى و سایر اعمالى بود که اساس رفتارى داشت، ایستادگى کردند.
بسیارى از مربیان از دروس فلسفه تعلیم و تربیت ناراضى بودند، در حالى که مدارس و مدیران آن ها علاقه مند بودند که از فلسفه تعلیم و تربیت برخوردار باشند. بیش تر فعالان این رشته ترجیح مى دادند به تحلیل زبانى بپردازند و مفاهیم تعلیمى ـ تربیتى را نقد کنند. اساساً فلاسفه از نظریه هاى مهم در حال توسعه یا نظام هاى گسترده تعلیم و تربیت روى گردان بودند. اگرچه تعدادى از مربیان نگرش جدید را چالش برانگیز یافتند، اما بسیارى دیگر ]هم[ آن را به دلیل رواج شک گرایى و تندروى مورد انتقاد قرار داده و با آن مخالفت مى کردند.
امروزه شرایط پیچیده اى وجود دارد. تحلیل گرایان در بسیارى از مکاتب تعلیم و تربیت نفوذ کرده اند. اما در دورانى که برخى آن را دوران فراتحلیلى نام نهاده اند و نیز در دوران بازگشت نظریه کلان (grand theory)، این امکان براى فلسفه وجود دارد که با شیوه اى متعادل تر نقشى را که قبلاً در تعلیم و تربیت جامعه ایفا مى کرد، بر عهده بگیرد. این نقش از سوى بسیارى از فلاسفه با بیان اهمیت مسائل سیاسى و اجتماعى به انجام رسیده است.