جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
بازدید
استفاده از LEDها در تبلیغات
متداول¬ترین کاربرددیونت ها، تغییر رنگ زمینه صحنه¬ها و همچنین استفاده به عنوان عناصر و جزئیات تزئینی در محیط¬های¬ بزرگ و وسیع است ، طراح نورپردازی و مدیر Benya Lighting Design در Tigard، Oregon که اخیراً مشغول طراحی و اجرای منظره آسمان نیمه¬شب برای اتاق MRI یک بیمارستان، با استفاده از LEDهای آبی¬رنگ است، می¬گوید: «من اگر در کارم به یک رنگ اشباع¬شده نیاز داشته باشم، به استفاده از LEDها روی می¬آورم.» Ken Douglas، طراح نورپردازی و مدیر Illumination Arts در نیوجرسی، نیز مشغول طراحی و اجرای منابع توکار نور در نمای تاریک ساختمانی ساخته¬شده از آجر قرمز است که شب¬ها جلوه و ابهت¬اش را به دلیل فقدان نورپردازی مناسب از دست می¬دهد. او می¬گوید: «ما در طرح¬هایمان از LEDها بیشتر یا به عنوان یک عنصر زیبایی¬شناسانه فرعی و به اصطلاح چاشنی کار، و یا به عنوان یک عنصر اصلی و کاملاً برجسته استفاده می¬کنیم.»
کار این ساختمان بتنی متعلق به دهه ۱۹۷۰ که سبک معماری آن را نمی¬توان در یکی از طبقه¬بندی¬های مشخص جای داد، پشت لایه¬ای متشکل از ۴۳۳۰ دیسک شیشه¬ای یخ¬زده که با همین تعداد LED پوشش داده شده، پنهان گشته است. هر دیسک همچون یک پیکسل بسیار بزرگ عمل می¬کند و در نتیجه ساختمان به یک صفحه نمایش بزرگ تبدیل می¬شود.
بازدید
اهمیت و ضرورت موضوع
شناخت خصوصیا ت فیزیکی و روانشناختی نور و همچنین استفاده از تجهیزات آن در عصر حاضر از اهیمت و ضرورت خاصی برخوردار است، زیرا شناخت هر یک از این خصوصیات و استفاده صحیح و به جا باعث می شود در ارزش و کیفیت کار ما اثر گذار باشد، این مسئله باعث می شود که طراح در اجرای طراحهای خود با در نظر گیری همه جوانب به کار خود بپردازد.
تعریف اصطلاحات و واژه ها
Dpi : تعداد نقاط جوهر بر هر اینچ
Matrix یا ماتریس، یک شبکه ساده برای تامین شارژ پیکسل های موجود روی نمایشگر
LCD:liquid crystal display
LED: light emitting diodes
DLP:digital light proeessing
پیشینه تحقیق
نور و انواع آن
نور منبع اصلی حجم است . به طوریکه سطوح یک بعدی را می توان بوسیله سایه روشن کردن سه بعدی کرد . حتی احجامی را که به صورت برجسته هستند برجسته تر نشان داد و به آنها حالت سه بعدی قویتری داد . به عبارت دیگر منبع اصلی تمام احجام موجود در طبیعت نور است . و حتی سطوح تک بعدی را نیز می توان به وسیله نور سه بعدی نشان داد .
آیا می دانید نور خورشید حدود چهار هزار برابر بیشتر از نور ماه می باشد و حدود یک میلیون برابر بیشتر از نور یک ستاره ء با نور خیلی زیاد است ؟ در هنگام غروب آفتاب به علت نور کمی که در فضا وجود دارد یک غمی در انسان بوجود می آید ، انگار چیزی را از دست می دهد .
اگر منبع نور نزدیک شئ ای قرار بگیرد سایه های عمیقی در شئ ایجاد می شود . اگر این فاصله دورتر شود آن تونالیته و ارزشهای رنگی کمتر است و حالت سایه روسنها بیشتر است.
در کارهای گرافیکی بیشتر از دو رنگ متضاد سیاه و سفید استفاده می شود .اما اگر خواسته باشیم این تضاد را کمتر کنیم از حالتهای مختلف رنگ خاکستری استفاده می کنیم. تأثیر نور بر سطح نرم ، شفاف و براق کاملاً متفاوت است . به عنوان مثال سطوح براق نور را منعکس می کنند و سطوح خشن این حالت را ندارد . اصولاً خشونت بافتهای خشن مثل گونی ، درخشندگی را تعدیل و کاهش می دهد . در مواقعی که در یک اثر هنری کنتراسها زیاد هستند این نور و سایه یک حالت دراماتیک در آثار هنری به وجود می آورد .
در تئوری، نور خورشید و نور لامپ الکتریکی هر دو به یک جور حرکت می کنند: با خطوطی مستقیم و از منبع خود ساطع می شوند. اما نور طبیعی از فاصله ای بسیار دورتر از نور مصنوعی به ما می رسد. خورشید میلیون ها مایل با مدل فاصله دارد در حالیکه لامپ الکتریکی چند متر بیشتر از آن فاصله ندارد.
با توجه به این حقیقت ما می توانیم بگوییم که:
۱- رشته های نور طبیعی به صورت موازی با هم حرکت می کنند.
۲- رشته های نور مصنوعی به صورت شعاعی حرکت می کنند.
به همین دلیل شکل سایه ها در نور طبیعی و نور مصنوعی با هم تفاوت دارند.
زاویه دید ما از مدل به ما می گوید که شکل سایه تحت تأثیر پرسپکتیو تغییر می کند. این تغییر پرسپکتیوی را پرسپکتیو سایه می نامند.
در پایین صفحه ما می توانیم یک صحنه را از زوایای مختلفی ببینیم. ابتدا از زاویه دید بالا به مدل نگاه می کنیم، ما سایه ها را تقریباً تخت می بینیم و اینها دیگر تحت تأثیر پرسپکتیو قرار نمی گیرند .در دومی با نزدیک شدن دید به سطحی که مدل روی آن قرار دارد سایه ها کوچکتر به نظر می رسند و میل پیدا می کنند که باریک شوند زیرا به پرسپکتیو می روند.
شکل ۱- پرسپکتیو سایه
تأثیرات نور :
نور یکی از مهمترین عناصر بصری است . بسیاری از طراحان و معماران در طرحهای خود سعی در استفاده بهینه از منابع نور و نحوه تابش آن دارند .حتی در خرید و فروش منازل مسکونی نیز جهت تابش نور یک عامل بسیار مهم در قیمت خانه محسوب می شود . زیرا روشن بودن اتاق ، شادی و نشاط آورده و کم بودن نور حالت غم و در خود فرو رفتن و افسردگی می آورد .
در بررسی آثار هنری نیز به خوبی مشهود است که نور بیشترین حس را در آثار هنری ایجاد می کند . اوج احساسات عاطفی هنرمندان به وسیله نور به تصویر کشیده شده است . مثلاً آنها برای نشان دادن حالتهای غم یا شادی در عضلات صورت انسان از جمله تابش نور بهره می گیرند . همچنین هنرمندان برای اینکه حجم اشیاء را نشان دهند و از حالت یک بعدی اشیاء به طبیعت اصلی آنها که دارای بعد و فرم است بروند، از وجود جنبه های مختلف نور بهره می برند . به عنوان مثال وقتی نور به صورت سطح به احجام کروی تابانده شود مسطح به نظر می رسند .
با کمی دقت در اطراف می توانید احجام و فرمهای بسیار زیادی را بیابید که به علت نور پردازی غلط و یا قرار گرفتن در جای نا مناسب زیبایی آنها به چشم نمی آید . زیرا نور پردازی نا مناسب ، زیبایی را از بین برده و بافت ها را مسطح نشان می دهد . در حالیکه نور پردازی مناسب باعث می شود احجام سه بعدی به نظر برسند و نیز سه رنگ مختلف در این ابعاد به وجود آید و بافت ها نیز زیباتر به نظر می آید حتی وقتی حجم مورد نظر یک رنگ واحد یا یک بافت واحد داشته باشد . یکی از پایه گذاران سبک کلاسیک رامبراند بوده است که روی مبحث نور و تأثیرات آن بر سوژه تحقیقات زیادی انجام داده است.
تأثیر نور بر روی جسم انسان:
یکی از دانشمندان که در زمینه نور تحقیقات بسیار کرده ، یک نظریه ای دارد که می گوید :
نور در زندگی بشر نه تنها منبع روشنایی بلکه یک نیروی فیزیکی قدرتمند است که بر بسیاری از تزیینات داخلی یا ترکیبات داخلی بعضی از فعالیت های متابولیک مثل تولید مثل و حیات سلولها و دست آخر حتی بر ریتم زندگی تأثیر می گذارد . نور همه جا یافت می شود و اگرچه کاملاً بی خطر نیست اما قابل کنترل است .
نوردر ماهیچه های بدن انسان تغییراتی به وجود می آورد . نور مادون قرمز به درون بافتهای بدن رسوخ می کند . نورها دارای انواع مختلفی هستند . امروزه با استفاده از اشعه ایکس و عمل پرتو نگاری می توان ارزیابی تغییرات درون بدن را بررسی و ارزیابی نمود . نور ماوراء بنفش فقط به صورت سطحی برروی پوست تأثیر می گذارد . اگر چه تأثیرات آن بسیار حیاتی است . نابینایان تأثیرات نور را بیشتر از طریق پوست درک می کنند . نور حتی گاهی از طریق جمجمه به مغز نیز نفوذ می کند . اگر شدت نور مرئی به حد کانونی قوی باشد می تواند از پوست ، بافتهای زیر پوستی، ماهیچه ها و حتی اندامهای داخلی عبور کند . این قمست به چند مورد از تأثیرات مستقیم و قابل درک نور بر بدن انسان اشاره ای می کنیم .
فرض کنید اگر یک چراغ مطالعه ای به صورت مستقیم به چشم انسان بتابد به ویژه به هنگام مطالعه خستگی و ناراحتی ایجاد می نماید . منبع نور در هنگام مطالعه باید از پشت میز یا بر روی سطح میز تابانده شود و جهت نور مخالف جهت حرکت و سمت داشته باشد . در دیگر فعالیتهای داخلی بدن نیز مانند پخت و پز ، جهت تابش نور و قرارگیری منبع آن از اهمیت فراوانی برخوردار می باشد . در اینجا نور نباید از پشت سر به سطح بتابد .
با حرکت منابع نوری می توان تضادهای بسیار جالبی در چیدمان داخلی خانه ایجاد کرد . معمولاً برای تشدید ابعاد یک شئ می توان از یک فریم یا قاب ، با نور موضعی به حالت استوانه ای استفاده کرد . نور پردازیهایی که تضادهای شدید ایجاد می کنند باعث خمیدگی و ناراحتی چشم می شود . در صورت وجود نور طبیعی حدالامکان از نورهای مصنوعی استفاده نکنید .
زیبایی یک اثر هنری در نتیجه ترکیب عناصر مختلف شکل گرفته است . به گونه ای که جدا نمودن هر یک از آنها موجب تخریب اثر می شود . شناخت و آگاهی انسان از طبیعت مدیون شناخت وجود نور است . نور عاملی است که باعث شناخت و رویت اجسام در طبیعت می گردد . بدون نور زندگی وجود نخواهد داشت.
نور تأثیر بسزایی در سلامتی و رشد و نمو انسان دارد . امروزه در علوم پزشکی برای بیماران از نور و تشعشعات نوری استفاده می کنند .
ارزش و زیبایی نور :
یک اثر هنری را زمانی می توان زیبا دانست که در آن مجموعه عناصر با هم به صورت مطلوبی ترکیب شده باشند . مجموعه عناصر یعنی عناصر تجسمی و عناصر بصری . این عناصر راباید به صورت جزء به جزء جدا از هم مد نظر داشت و این اجزاء در نهایت کل را بوجود می آورند وباعث ایجادوحدت در فضا می شوند . بنابراین زیبایی تعاریف و معانی مختلفی دارد . وقتی می خواهیم برای یک محیط نور را طراحی و اجرا کنیم باید نوع کاربری و استفاده فضا را در نظر بگیریم . دقت درکار بری فضا در درجه اول اهمیت قرار دارد . مرحله دوم تعیین منابع نورهای طبیعی آن محیط است . مرحله سوم مشخص کردن و تعیین اشیاء و عناصر چیدمان داخلی فضا است . فرض کنید می خواهید چگونگی نور پردازی اتاق نشیمن را طراحی کنید از جمله عناصر این اتاق مبلمان موجود در اتاق است که در مورد آن باید به بافت ، رنگ و جنس دقت نمود به طور کلی در مورد عناصر موجود در فضای داخلی باید عوامل جنس ، بافت و رنگ مشخص باشند . به عبارت خلاصه تنوع دیداری اشیاء باید مشخص باشد .
گاهی تضادها و کنتراسها رااز لحاظ سیاه و سفید بودن یا به عبارت بهتر از لحاظ رنگ بررسی می کنند وگاهی آنها را از لحاظ نوع بافت (مثل نرمی و زبری ) بررسی می کنند . کنتراست ممکن است از لحاظ و تنوع سادگی مطرح می شود . مجموعه این عناصراست که دست به دست هم می دهند و زیبایی را بوجود می آورند . وقتی انسان این عناصر را به هم ربط می دهد و یک وحدتی بین آنها ایجاد می کند به طوریکه از اجزاء یک کل درست می شود
از انجام این کار لذت می برد و زیبایی را درک می کند . به عنوان مثال وقتی در یک اثر هنری تنوع و پیچیدگی وجود دارد چون نیاز به تفکر بیشتری برای فهم مطلب است ، کار زیباتر به نظر می رسد .
وقتی کاربرد وسایل و نوع آنها مشخص شد باید بین آنها اولویت بندی نمود . یعنی مشخص می کنیم که کدام وسیله برای ما مهمتر از بقیه می باشد و همین طور تا آخر.
هرچه ابعاد یک شکل بزرگتر باشد فرم آن نیز زیباتر خواهد بود . جابجایی اشیاء از زوایای مختلف باعث ایجاد بعد در اشیاء شده و باعث می شود اشیاء دو بعدی یا سه بعدی به نظر برسند . البته زمانی یک شیء دو بعدی یا سه بعدی به نظر برسند . البته زمانی یک شیء سه بعدی دیده می شود که رأس آن کاملاً مقابل بیننده باشد و زوایای آن به موازات چشم بیننده نباشد . به طوریکه زوایا از چشم بیننده فرار کنند و به عمق بروند به وسیله نور می توان سه بعدی بودن اشیاء را تقویت یا تضعیف نمود .
منابع روشنایی
خورشید منبع روشنایی است . در خانه بوسیله پنجره از این منابع نوری بهره مند یم شویم . دومین منبع نور پس از خورشید آتش می باشد از انواع وسایل قدیمی می توان از پیه سوز ، شمعدان ، چلچراغ اشاره کرد . پس از کشف نیروی برق توسط ادیسون روشنایی برق جایگزین وسایل قدیمی شد . امروزه انواع وسایل روشنایی ، مانند لوسترهای متنوع سقفی و دیواری – لامپ های شمعی – چراغ های ثابت سقفی و دیواری که نور را بصورت مخفی پخش می کنند استفاده می شود .
بازدید
مواد و مصالح قالیبافی
برای بافت قالی از پشم بز بدلیل زبر بودن زیاد استفاده نمی کنند به همین علت از پشم گوسفند که عموما در نژادهای مخصوص پرورش داده می شود استفاده می گردد. پشم اگر سفید باشد رنگ مورد نظر رابهتر به خود جذب می کند بنابراین می توان قبل از « رنگرزی » پشم رنگین را « رنگ زدایی » کرد.
۱٫ پشم: رشته هایی خشن، صاف، استخوانی و کلا زبر است که از گوسفند بدست می آید.
۲٫ کرک رشته موهایی نرم و نازک است که حالت مجعد و فنری دارد و عموما از زیر بغل و سینه گوسفند بدست می آید.
از گوسفندان ایران کرک کمی می توان بدست آورد.
ظریفترین پشم، برای بافت پارچه های کشمیر و ماهوت بکار می رود و پشمی که برای بافتن طنابهای پشمی استفاده می شود خشن ترین پشم است قطر پشم کشمیر سه میلیمتر است و در عین حال بسیار گرم و محکم و سبک است.
پشم و کرک بنوبه خود از نظر کیفیت به چند قسمت تقسیم می شوند. میزان خوبی و بدی پشم را در کارخانه با شماره بندی مشخص می کنند. البته لازم به تذکر است که روش شماره بندی تا دوره قاجار در ایران مرسوم نبوده اما بعدا بدلیل ارتباط این صنعت با محافل جهانی کدهای کارخانجات خارجی وارد ایران گردیده است کارخانجات این کدها را پس از انجام آزمایشها و پژوهشهای لازم انتخاب کرده اند.
شماره های پشم از ۸ شروع می شود که این عدد نمایانگر کلفت ترین پشم است و بتدریج هر چه جلو می رویم پشم نازکتر می شود تا اینکه به پشم شماره ۲۴ می رسیم که نازکترین پشم است. شماره ها بدین قرارند:
۲۴، ۲۲، ۲۰، ۱۸، ۱۶، ۱۴، ۱۲، ۱۰، ۸
شماره های کرک عبارتند از:
۴۱ لا ، ۴۸ لای دولا، ۲۸ لای دولا
جدیدا کارخانه نساجی کاشان کرکی تولید می کند که به آن ۶ لا می گویند و مطابق با کرک ۲۸ لای دولا است.
۳٫ نخ: یکی دیگر از مصالح قالیبافی است که از پنبه بدست می آید. نخ را نیز نظیر پشم شماره گذاری می کنند و شماره های آن بقرار زیر است:
۲۴ لا، ۲ لا ۱۸ لا ، ۱۵ لا ، ۱۲ لا ، ۹ لا
قابل توجه است که در مورد نخ، شماره ها از کلفت ترین بسوی نازکترین نخ سیر می کند بطوری که از این نظر برعکس شماره پشم است. در قدیم که کارخانه های مخصوص تابیدن نخ وجود نداشت نخ را با دوک نخ ریسی می تابیدند. برای شناخت سابقه نخ ریسی نخست باید به نقاشیهای روی تابوت و مقایر فراعنه رجوع کنیم.
در یکی از این نقاشیها که زندگی روزمره فرعون و اطرافیان را نشان می دهد به یک چرخ ریسندگی برمی خوریم .
پس نتیجه می گیریم که چرخ ریسندگی از حدود ۵۰۰۰ سال پیش وجود داشته و تا کنون نیز تغییر زیادی نکرده است.
به نخهای نوع اعلا « چله » می گویند. لازم به توضیح است که قبلا نخ نازکتر از ۹ لا هم وجود داشته این نوع نخ ( ۶لا) از کشورهای خارجی راهی بازار ایران می شده است. الان بجای نخ ۶ لا از ابریشم استفاده می کنند.
اگر در چله کشی از نخ نازکتر از ۹ لا استفاده شود نخها ممکن است بر اثر کوچکترین فشار پاره شوند.
۴٫ ابریشم: الیافی نرم، شفاف، ظریف و محکم است که از کرم ابریشم بدست می آید و از آن در بافت قالیهای بسیار نفیس استفاده می شود.
شناخت قالی
بدلالیلی که در زیر می آید قالی کرک بافت ، بهتر از قالی پشم بافت است.
۱٫ کرکها بعلت مجعد بودن بهتر به هم تابیده می شوند ولی وقتی پشمها چند لا شوند کاملا به یکدیگر نمی تابند.
۲٫ کرک چون باریکتر از پشم است رنگ را تا اعماق خود می پذیرید و برای مدتهای مدید آن را حفظ می کند ولی پشم پس ار مدتی تحت عواملی همچون نور آثار جوی و غیره رنگ خود را از دست می دهد.
۳٫ دوام کرک بیش از پشم است و به همین دلیل قالی کرکی عمر بیشتری دارد.
قالیهای ابریشمین بسیار عالی و گرانقیمت هستند اما به چند دلیل ایدال نمی باشند:
۱٫ بعلت براق بودن ابریشم و انعکاس نور نقش قالی خوب دیده نمی شود.
۲٫ ابریشم عایق خوبی در مقابل سرما و گرما نیست و قالی آن جنبه تزیینی دارد.
۳٫ بدلیل لیز بودن ابریشم قالی در زیر پا سر می خورد رنگهای گرم قالی زودتر از بین می روند زیرا نور بیشتری را جذب می کنند. رنگهای قرمز قالیها چندان ثابت نیستند اما یک نوع رنگ قرمز مخصوص وجود دارد که از حشره ای به نام « کرمز» بدست می آید این حشره شبیه به کفشدوز است از ابتدای تاریخ بشر با این حشره آشنایی داشته و از ماده رنگی آن استفاده می کرده است. پرورش این حشره در گذشته دور در جنوب ایران مرسوم بوده است جسد مقادیر زیادی از این حشرات پس از جمع آوری و اعمال کارهای بخصوص نوعی رنگ قرمز تولید می کند که بادوام و مرغوب است قیمت این رنگ در ایران بسیار گران است
طبق گفته بعضی از زبان شناسان کلمه قرمز نیز از نام همین حشره اقتباس شده است.
مطلب دیگر در مورد شناخت قالی دانستن انواع بافت آن است که عبارت از: « ریز بافت» و « درشت بافت» است. قالی ریز بافت نسبت به دیگری مرغوبتر است در مورد تعداد رجها نیز که در مرغوبیت قالی نقش بسزایی دارند بعدا توضیحات لازم خواهد آمد.
طرح قالی و همچنین نوع رنگهایی که برای رنگرزی پشم قالی از آنها استفاده می شود و دوام این رنگها می توانند ملاکی برای یک قالی خوب باشند.
اجزاء قالی
یک قالی از « تار» و « پود » و « پرز» یا گوشت قالی تشکیل شده است.
تار: عبارت از نخهایی است که موازی یکدیگر در طول قالی قرار می گیرند این نخها ممکن است از ابریشم پشم یا پنبه باشند.
پود: عبارت است از رشته نخهایی که بصورت موازی از بین نخهای تار گذشته و بطور افقی از « دارم قالی عبور داده می شوند. جنس این نخها معمولا در قالیبافی عالی ابریشم در قالیهای خوب و متوسط پشم و در قالیهای معمولی نخ پنبه می باشد.
پرز: پشمی است که باعث بوجود آمدن طرح و رنگهای مختلف در قالی می شود. جنس پرز در قالیهای ممتاز ابریشم و در سایر قالیها از پشم است. گوشت فرش بوسیله تارهای گره خورده بوجود می آید.
انواع قالی
۱٫ پشتی : به ابعاد ۶۰×50 سانتیمتر
۲٫ خرک: به ابعاد ۱۰۰ الی ۹۰×60 سانتیمتر علت انتخاب اسم خرک بخاطر آن است که این نوع قالی بر پشت خر قالب می شود.
۳٫ ذرع و نیم: بطور کلی به ابعاد ۵/۱×1 متر
۴٫ قالیچه : به ابعاد ۳۰/۲ الی ۲۰/۲ ×40/1 متر
۵٫ پرده ای: نوعی از قالیچه که به دیوار زده می شود به ابعاد ۸۰/۲×80/1 متر
بعد از انواع فوق بقیه قالیها را از روی طول و عرض آنان به متر نام می برند. مثلا قالیهایی به ابعاد: ۴×3 5/3×5/2×3×2
اندازه قالیهای بزرگتر از انواع یادشده بستگی به سفارش دارد.
تکنیک بافت قالی
اساس کار قالیبافی را گره هایی که برروی تارقالی زده می شود تشکیل می دهند جنس گره ها از پشم کرک یا ابریشم است که قبلا به رنگهای دلخواه درآمده اند هر قدر تعداد این گره ها در سطح قالی بیشتر باشد مرغوبیت و استحکام قالی زیادتر می شود. طریقه گره زنی در نقاط مختلف ایران فرق می کند. معمولا دو نوع گره در تمام ایران بکار برده می شود .
۱٫ گره فارسی بافت که بیشتر در شهرهای مشهد، اراک، قم، اصفهان، کرمان و اطراف تهران رواج دارد. درگره فارسی نخ « پرز » از کناره تار به عقب برده می شود و از بین دو تار بیرون می آید و تار دوم را دور می زند و از میان دو تار بیرون می آید سپس آن را بیرون می کشند و سفت می کنند. بعبارت دیگر گره فارسی که روی یک تار زده می شود و ظریفتر است به بافنده امکان بیشتری در نقش – آفرینی می دهد و قالی آن ریز بافت تر می شود با این روش می توان تا ۱۱۰ گره در هر هفت سانتیمتر ایجاد کرد.
۲٫ گره ترکی بافت که بیشتر در آذربایجان ترکمن صحرا و روستاهای اطراف همدان رواج دارد. در این نوع گره نخ « پرز» از روی دوتار و از کنار آنها به عقب برده می شود و سپس از داخل تارها به جلو برمی گردد و سفت می شود.
گره ترکی دو تار را در برمی گیرد و در نتیجه بافت آن درشت تر
اما محکمتر و با دوامتر می شود. با این روش اگر چله از ابریشم باشد و از کرک برای « پرز» استفاده شود، می توان تا ۸۰ گره در هر جفت سانتیمتر ایجاد کرد.
گاهی بافت قالی را از چپ یا راست شروع می کنند. هر یک از این دو طریق گره زنی دارای گره های جفتی است. این نوع بافت تقلبی است.
مجموعه گره ها، سطحی نرم بر روی بافته ایجاد می کند که قالی را بصورت یک زیر انداز راحت و نرم در می آورد. گره چون « نقطه ای» است امکان نقش آفرینی را در قالی به نسبت گلیم تا حد زیادی افزایش می دهد.
پس از بافته شدن یک رج « هاف» را بالا می بریم و بوسیله سیخ « پود کلفت» را از پشت نخهای ردیف عقب چله رد می کنیم و بعد با شانه روی تمام این رج می زنیم سپس هاف را پایین می آوریم و این بار « پود نازک» را با سیخ از پشت نخهای ردیف جلو چله رد می کنیم و با شانه برروی آن می کوبیم . با این عمل پود نازک ۵/۲ برابر طول رج مصرف می شود زیرا دور چله های ردیف عقب و جلو بصورت زنجیری پیچیده می شود در حالی که پود کلفت به اندازه طول رج مصرف می شود.
عمر قالی به پود نازک بستگی نام دارد. مثلا عمر یک قالی با پود نازک ده سال و بدون آن دو سال است.
در کنار قالیبافی شغل دیگری وجود دارد که به آن « رفوگری» گفته می شود. رفوگری عملی بسیار مشکل دقیق و پر زحمت است. بنابراین یک رفو کار حتما بایستی به فن قالیبافی آشنا باشد.
بازدید
بازدید
بازدید
تاثیرات سرمایه داری در هنر نقاشی
اندیشه هنرمند در مقام فردی خلاق وکارگر ، که به کاری ویژه و فراانسانی اشتغال دارد ، حاصل دوره رنسانس است پیش از آن در اروپا آنچه ما بدان کار هنری می گوییم به وسیله کسانی انجام می شد که شرایط کارشان بسیار پیشتر از کارگران دیگر بود ، به عنوان هنرور و صنعتگر با تعهد جمعی و مسئولیت مشترک ، نقاشی ، طراحی و نقاشی می کردند . گرچه بنایان استادکار و نقاشانی هم بودند که دیگران شاگردی آنها را می کردند ، ولی هنوز هم آنها را یگانه تولید کننده و یگانه نبوغی که در پس کار نهفته است به شمار نمی آوردند . همچنین تقسیمی که ما به طور کلی میان هنرهای « عالی » و هنرهای « پائین مرتبه تر » یا « تزئینی » قایلیم ریشه تاریخی دارد و به ظهور اندیشه « هنرمند نابغه » پیوسته است .
دفاع از تمایز میان مثلا نقاشی یک تکه از محراب و طراحی اثاثیه یا نقش و نگار روی هر زمینه طبیعی دشوار است . به عبارت دیگر ، مفهوم فعالیت هنری به عنوان نوع متفاوت یگانه ای از کار با فرآورده ای یگانه و به راستی متعالی اشتباهی است که برمبنای برخی از تحولات تاریخی صورت می گیرد ، به غلط تعمیم داده می شود و اساس سرشت هنر فرض می شود .
در واقع دو تحول تاریخی به این مبحث [ تاثیرات سرمایه داری هنر ] مربوط می شوند .
نخست ، انسان زدایی فزاینده از کار انسان در کل ، و فرسایش جنبه آفرینندگی بالقوه آن در اثر تقسیم کار و به خصوص مناسبات تولید در جامعه سرمایه داری ، سرشت واقعی آن را در اثر کژ دیسه شدنش در تیرگی فروبرده است . مارکس در گروند ریسه درباره زوال خصلت خاص بودن کار در سرمایه داری ، چه برای کارگر و چه برای سرمایه دار ، سخن می گوید و این نوع کار را با کار پیشه وران و اصناف مقایسه می کند . بنابراین ، کاری که هنرمندان ، موسیقیدانها و نویسندگان انجام می دهند ، تا زمانی که به زیر سلطه بازار نرفته است ، به شکل آرمانی تولید جلوه می کند ، زیرا به گونه ای متفاوت از انواع دیگر تولید ، آزاد می نماید . همانندی بالقوه این دو حوزه – یعنی هنر وکار – به موازات تنزل کار به شکل خود بیگانه آن ، از میان رفته است .
دومین تحول این است که تولید هنری از پیشرفت سرمایه داری تاثیر می پذیرد ، گرچه در آغاز این تاثیرپذیری همانند تاثیر پذیری اشکال دیگر تولید نیست . با از هم گسیختن پیوندهای سنتی میان تولید کننده و مصرف کننده هنرها ( کلیسا ، حامی ، فرهنگستان ) ، به ویژه در اروپای قرن نوزدهم ، هنرمند عملا به شیوه های گوناگون حالت فردی شناور و رها شده را دارد که هیچ رشته ای او را به سرپرست یا کارفرمایش پیوند نمی دهد . به این ترتیب ، شرایط کار هنری در مقایسه با دیگر انواع کار حتی دشوارتر هم هست . در چنین زمینه ای به آسانی نمی توان دریافت که چگونه هنرمند در مقام نماینده فعالیت غیر تحمیلی و براستی گویا حالت آرمانی پیدا می کند ( نمایند ه ای که به هنگام ضرورت ، در موارد بسیار فراوان نا ممکن بودن واقعی گذران زندگی با چنین دستمزدی را نادیده می گیرد ) . همان گونه که واسکوئز می گوید ، در درازمدت حتی کار هنری هم در سلطه قانون همگانی تولید سرمایه داری قرار می گیرد و به مثابه کالا به آن توجه می شود ؛بسیاری از هنرمندان به صورت کارگران مزد بگیر ( در صنایع و تبلیغات یا رسانه ها ) کار خواهند کرد ، و بقیه برای فروش کارشان به بازار هنر روی می آورند . دسته دوم در پیروی از گرایش خلاقانه خود « آزادتر » از دسته اولند ، ولی همان طور که واسکوئز می گوید :
هنرمند تابع سلیقه ها ، امیال ، اندیشه ها و تصورات زیبایی شناسانه آنهایی است که
در بازار نفوذ دارند . هر کار هنریی را که تولید می کند برای بازاری در نظر گرفته
شده که آن را جذب می کند ، بنابراین ، هنرمند نمی تواند به مقتضیات بازار بی اعتنایی نشان دهد : این مقتضیات غالبا هم در محتوی کارهنری موثر است . هم در شکل آن ، بنابراین ، کار هنرمند را محدود می کند ، از قدرت خلاقه او جلوگیری می کند و فردیت او را از بین می برد .
البته ، هر نوع نظریه ای مبنی بر اینکه هنرمندان روزگاران پیشین برای پیگیری « قدرت خلاقه » خود ، بدون توجه به شنوندگان و خریداران ، کاملا آزاد بودند ، کاملا اشتباه است . شاید به همین دلیل است که واسکوئز ، در عین اینکه بیشترین تاکید را بر تاثیرات سرمایه داری در هنر می گذارد ، به این توصیف نادرست از شرایط جامعه پیش از سرمایه داری اشاره می کند . اما در دوره سرمایه داری هر قدر کار هنری با کار به طور کلی همانندی فزاینده پیدامی کند ، به همان میزان ، جنبه از خود بیگانه و غیر آزاد ( به مفهوم فنی خاصی که من این اصطلاحات را به کار برده ام) ، پیدا می کند . حتی در آن هنگام نیز باز این تصور رمانتیک از هنرمند به مثابه یکی از آدمهای محدودی که مناسبات سرمایه داری و محدودیتهای بازار در او بی تاثیر است باقی خواهد ماند . نسخه بدل تازه آن وضعیت کلی ، برای مثال ، نقاشانی هستند که برای گذران زندگی در مدرسه هنر درس می دهند ، در عین حال در اوغات فراغت کار « واقعی » خود ( نقاشی ) را انجام می دهند .(ولف،جانت)
نقاشی وجامعه
در این جا مساله مورد بحث این است که از هنر پاریس و پیرامون آن در سالهای تقریبا بین ۱۸۷۰ و ۱۹۲۰ چه برداشتی داریم ؛ از هنر دوره ای که مانه ، مونه ، دگا ، گوگن ، وان گوگ ، فاوها ، کوبیست ها و دیگران را در بر می گیرد . آیا می توانیم آثار امپرسیونیست ها و پیروانشان را بخاطر اینکه مبین انحطاط فرهنگ بورژوائی هستند نادیده بگیریم کاریکه تقریبا پلخانوف کرده است یا می توانیم در اینگونه آثار که حاصل منطقی اضدادشان می باشند امکانات مترقی و مثبتی پیدا کنیم ؟
بازدید
موضوع جامعه شناسی هنر
جامعه شناسی هنر اگر در بین رشته های جامعه شناسی اثر منحصر به فرد نباشد ، خصلتی متمایز دارد ؛ یعنی ازنظر دوره های تفکر و تحقیق و همچنین از نظر معیار ، بسیار نا همگن و در برگیرنده افراد با گرایش های فکری و علمی متفاوت است . به دلیل همین ماهیت متمایز ، اندیشمندانی در این گروه گرد هم می آیند که لزوما جامعه شناس نیستند . در تحقیقی که چند سال پیش به عمل آمده است ، سهم جامعه شناسی هنر در تولید آثار جامعه شناختی فقط ۵/۰% بوده است . سهمی چنین اندک ناشی از آن است که معیارهایی که مرز این رشته را محدود می کند بسیار نوسان دارد به نحوی که مشخص کردن این مرزها دشوار است و از سوی دیگر باید به خاطر داشت که اهمیت آن را نباید با داده های کمی ارزیابی کرد . ( زنجانی زاده ، ۱۳۸۲ )
بازدید
گوتیک
واژه گوتیک را نخستین بار منتقدان عصر رنسانس که عدم انطباق هنر گوتیک با معیارهای یونان و روم کلاسیک را خوار می شمردند ، به عنوان یک اصطلاح تمسخر آمیز به کار بردند . یکی از این منتقدان چنین نوشت : « نفرین بر آنکه این واژه راابداع کرد ». اینان به خطا گمان می کردند که گوتها مبتکران این سبک بوده اند و بدین ترتیب مسئولان اصلی نابودی سبک عالی و اصیل نیز همینها هستند . لیکن انسانهای سده های سیزدهم و چهاردهم از کلیسای گوتیک با نامهایی چون « اوپوس مدرنوم » (« اثر نوین ») یا « اوپوس فرانسیگنوم » (« اثر فرانکی ») یاد میکرند . آنان در این کلیسا بناهایی راتشخیص می دادند که سبک ساختمانی و تزئینی نوینی رابر شهرهایشان سایه گستر کرده بودند . آنان با اطمینان به ایمان خودشان بود که کلیسایشان راتصویر واقعی شهر خدا یا اورشلیم آسمانی می دانستند و ساختن آنها را بر روی کره خاکی ، امتیاز خویش بشمار می آورند . بین محیط و دیدگاه گوتیک و رومانسک تضادهای شدیدی وجود دارد . جامعه دوره رومانسک زیر سلطه تردیدهای ذاتی گرایشها ی هرج و مرج طلبانه فئودالیسم بود . بارونهای بزرگ روستاها و دیرهای بزرگ از استقلالی نسبتا کامل برخوردار بودند و ستیزه های میان ایشان برای دستیابی به امتیازات به جنگ دائمی منجر می شد . جامعه دوره گوتیک نیز فئودالی بود ، اما فئودالیسمی نسبتا سازمان یافته تر بر این جامعه تسلط داشت .در پاره ای نقاط بارونها توانسته بودند خودشان را تا مقام شاهی برسانند و حکومتی سلطنتی ، مخصوصا در انگلستان ، فرانسه ، شدیدا می کوشید استقلال اربابهای کوچکتر کلیسا را محدودکند . حکومت متمرکز ، استقرار یافته بود و وجود نظم و قانون ، همه گروههای اجتماعی را آسوده خاطر و مطمئن می ساخت . شهرهای سراپا نوساز یا پی ریزی شده بر بقایای شهرهای کهن رومی تدریجا رونق می گرفتند و قدرتمند می شدند ؛ این شهرها پس از آنکه به منظور دفاع مشترک با یکدیگر متحد می شدند غالبا چنان قدرتی پیدا می کردند که می توانستند از شاهان و امپراتوران نیز سرپیچی کنند . در درون محدوده همین شهرها مردانی که از کشتزارها گریخته بودند ، می توانستند به آغوش آزادی پناه ببرند : در یکی از اشعار آن زمان گفته شده بود که « هوای شهر بوی آزادی می دهد » زندگی شهری ، شکلی بغرنج اما سازمان یافته بخود گرفته ؛ اصناف ، مشابه اتحادیه های نیرومند امروزی ، به منظور حمایت از صنعتگران دارای تخصصهای همگون و سود رساندن به ایشان تشکیل شدند . طبقه متوسط مرکب از صنعتگران ، بارزگانان ، و صاحبان تخصص ( حقوق دانان ، پزشکان ، معلمان و بسیاری دیگر ) به نیروی نو خاسته توانایی تبدیل شدند که می توانست اشراف فئودال را مهار و متعادل کند . هراس و عدم اطمینان حاکم بر دنیای دوره رومانسک در اثر صف آرایی نوین نیروهای اقتصادی و اجتماعی تخفیف یافت و دنیای گوتیک به ظهور رسید . جامعه رومانسک زیر نفوذ مردان بود . در جامعه گوتیک ، زنان اهمیت تازه ای پیدا کردند . خنیاگران دوره گرد ، ترانه هایشان را کمتر در وصف شاهکارهای قهرمانان جنگ و بیشتر در وصف عشق ، زیبایی و بهاران می خواندند . النورداکیتن همسر لوئی پادشاه فرانسه و هنری دوم از خاندان پلانتاجنت در انگلستان و مادر ریچارد شیردل وجان ، نخستین زنی بودکه بر دادگاه عشق حکومت کرد : در اینجا احترام به زنان از واجبات بود و قانوننامه شوالیه گری که تاثیری عظیمی بر شکل گیری روابط اجتماعی اواخر سده های میانه داشت از همین دادگاه صادر شد . تعصب کلیسایی در مخالفت با زنان ،دیگر مانع شبیه سازی از پیکرهای ایشان در عرصه هنرهای تجسمی نمی شد . در سده دوازدهم خوشگذرانی یا لذت جسمی را در کلیسای مواساک به صورت زنی مجسم می کردند که از سینه هایش دومار سر بر آورده اند در سده سیزدهم همین لذت را به صورت دختری زیبا مجسم کرده اند که در آینه ای می نگرد . طبقات بالای جامعه گوتیک تقریبا با خاطری آسوده از شانسون دوژست { = اشعار حماسی سده های یازدهم تا سیزدهم}دست بر می دارند و به ترانه ها و داستانهای عاشقانه جدیدی رو می آورند که در آنها عاشق در ستایش معشوقش زبان می گشاید ، و عاشقانی جاودانی چون تریستیان و ایزو لده نیز در همین شعرها مورد ستایش قرار می گیرند . ماری دو فرانس ، که خود یک زن اشراف زاده بود . افسانه تریستیان و ایزولده را همراه بسیاری افسانه های آرثری دیگر به جامعه فئودالی شمال فرانسه معرفی کرد . شعر این دوره به طرز زیبایی تضاد میان ذوق و روحیه رومانسک وگوتیک را مجسم می کند : در حالی که قهرمان رو به مرگ ترانه رولان یا شانسون دو رولان در دوره رومانسک روی شمشیرش اشعار رزمی سر میدهد، شاعر غزلسرای آلمانی در دوره گوتیک که رویای خلسه سستی آور روزگار خویش را به سر دارد« در کلافی از شادی پیجیده شده است ».
عشق به زن که در هنر مورد ستایش قرار گرفت و در زندگی جنبه ای رسمی پیدا کرد با پرستش مریم باکره از لحاظ معنوی تصویب شد زیرا وی به عنوان مادر آسمانها و مسیح وبه شکل کلیسای مادر ، همه فرزندانش را دوست می داشت ، آنکه دلسوزانه بین کرسی قضاوت و عذابهای جهنم ایستاد و برای همه مومنان شفاعت کرد ،همین حضرت مریم بود. مردم در اواخر سده دوازدهم و سراسر سده سیزدهم سرود هایی در وصف وی سرودند ، تمثالش را در همه جا نصب کردند ،و کلیساهای بزرگی ساختند و وقفش کردند . تمثالش را بر روی پرچمها به رزمگاهها بردند،و نامش در شعارههای جنگی پادشاه فرانسه شنیده شد: ((به نام مریم مقدس… سن دنی… به پیش )) بدین ترتیب، حضرت مریم، بانوی معنوی شوالیه ها شد و شوالیه مسیحی ، زندگیش را فدای او کرد . خشکی و سرسختی مضامین رومانسک در تاکید بر داوری اخروی ، در برابر لطافت گوتیک – که مریم را در بهشت با تاجی که مسیح بر سرش نهاده است نشان می دهد-از پای در می آید . آنچه باعث تلطیف شیوه های خشونت بار شد فقط مقام تازه زن ، ستایش تغزلی و معنوی عشق ، یا کیش پرستش حضرت مریم نبود . نفوذ یک انسان برجسته به نام قدیس فرانسیس آسیزی نیز که مسیح را علاوه بر داوری نهایی و بی گذشت منجی محبوبی می دانست که به میان «انسان های مطرود » گام نهاده که خود یکی از ایشان بوده است ، با روحیه جدید سازگار بود . سلسله جنبشهای اصلاح طلبا نه ای که رویهم رفته تاریخ رهبانیت سده های میانه را تشکیل می دهند به تاسیس فرقه ای دینی توسط قدیس فرانسیس انجامید که به نام خود وی فرقه فرا نسیسیان نامیده شده است . قدیس فرانسیس احساس می کرد که اعضای فرقه اش باید از زندگی گوشه گیرانه در دیرها بپرهیزند و آزادانه به عنوان درویش یا خانه بدوش د رخیانهای شهرهای پر جمعیت قدم بزنند وپیام اصلی مسیح – عشق به خود وعشق به همسایه – را موعظه کنند . کمی پس از مرگ قدیس فرانسس وبرخلاف میل اوکه ازپیروانش می خواست هرگز ساکن دیرها نشوند ، ساختمان باسیلیکای بزرگ آسیزی به نام او آغاز شد . اهمیت تاریخی جنبس فرانسیسیان ،تقویت ایمان مذهبی ، برانگیختن احساسات مذهبی شهر نشینان ، و تضعیف قدرت و نفوذ دیرهای کهن دوره رومانسک در روستاها است. می توان گفت قدیس فرانسیس ،گونه ای از دموکراسی را به قلمرو دین در سراسر اروپا وارد کرد و به تشکیلات فئودالی آن لطمه زد. عشق درباری، گسترش شوالیه گری کیش پرستش مریم باکره ، و تعالیم و سرمشق عملی قدیس فرانسیس ، البته نتوانست واقعیتهای ناگوار زندگی در سده های میانه را بر اندازد ولی از سختی و ناگواری آنها کاست . در سالهایی که قدیس فرانسیس ، همچنان زنده بود ، قسطنطنیه در اثر چهارمین جنگ صلیبی ویران و شاهد شرارتهایی شد که نظیرش را در دوره استیلای بعدی ترکان عثمانی نیز به خود ندید . پاپ و پادشاه فرانسه در قلع و قمع اهالی لا نگدوک و پرووانس در جنوب فرانسه ، و آلبیگائیانی که متهم به ارتداد شده بودند ولی در عین حال از تحقق جاه طلبیهای پادشاهان فرانسه جلوگیری می کردند ، با یکدیگر همدستی کردند . در همین منطقه بود که شیوه های شاعرانه جدید تروبادورهاتقویت شدند و پیکر تراشی رومانسک پیشگفته پای به عرصه هستی نهاد .«جنگ صلیبی» آلبیگائیان ، تاسیس نهاد شوم و پر بلایی را که برای شکار مرتدان به دست قدیس دومینیک به وجود آمده بود و «سازمان تفتیش عقاید» یا «اداره مقدس» نامیده می شد ، نیز به دنبال داشت . دومینیکن ها که به تمسخر دومینی کائنی (سگهای خداوند) نامیده می شدند، از جهات بسیار رقبای فرانسیسکن ها بودند و گمان می کردند که دست اندر کار ریشه کن سازی نامومنان و مرتدانند و از خلوص شریعت پاک خویش پاسداری می کنند . علاقه دومینیکیان به الهیات ،ایشان را به سوی شغل معلمی هدایت کرد و ایشان یکی از بزرگترین متالهان و فیلسوفان مسیحی یعنی قدیس توماس آکویناس را به جهان عرضه کردند که در اواسط سده مزبور چراغ فروزان دانشگاه پاریس به شمار می رفت. نهاد دانشگاه، ظاهرا در دوره گوتیک آغازین شکل می گیرد،و شهر را به عنوان محیط طبیعی خود بر می گزیند . مدارس دیرها و کلیساهای نخستین سالهای سده های میانه کوشیده بودند تعالیم آبای کلیسا را زنده نگه دارند و این تعالیم را در پرتو اندیشه رشد یابنده مسیحی از نو ارزیابی کنند . از این مدارس، دانشگاهها یا جامعه های دانشمندان و شاگردانشان در سده های دوازدهم و سیزدهم در شهرهای بولوینا و پادوا ، آکسفورد و پاریس سر برآوردند . مهمترین درس دانشگاه ، الهیات بود ولی چندین موضوع دیگر از جمله ریاضیات ، نجوم، موسیقی، دستور زبان، منطق، قانون، و پزشکی نیز تدریس می شدند . فلسفه یونان باستان ، مخصو صا ارسطو از طریق ترجمه های عربی احیا شد و تاثیر بسیار بزرگی بر الهیلت گذاشت . در اینجا بود که یک شیوه بحث استدلالی و اصولی و گنجینه ای از دانش و مشاهده پدیده های طبیعی فراهم آمد . فیلسوفان برای پیدا کردن راهی به منظور انطباق این دانش معتبر جدید با کل مسیحیت دست اندر کار شدند ؛ به بیان مختصر ، کوشیدند دین را با لباس منطق بیارایند. روش ایشان عبارت بود از پیدا کردن دلایلی اثباتی برای اصول اعتقادات مسیحی به کمک استدلال یا مباحثه . این روش، که در مدارس و دانشگاهها آموزش داده می شد ، روش مدرسی و شارحانش مدرسیون نام گرفتند . فلسفه مدرسی ، امروزه نیز فلسفه رسمی کلیسای کا تولیک رومی به شمار می رود . بزرگترین شارح و مدافع اصولی این روش ، قدیس توماس آکویناس بود . رساله خلاصه الهیات وی که به چندین کتاب ،و کتابها به چندین پرسش،پرسشها به چندین ماده ، هر ماده به چندین اعتراض همراه با تناقضها و پاسخها ، سرانجام پاسخها به چندین اعتراض تقسیم شده بود ، نمونه اجرای این روش است . در چهارچوب این شیوه ، زیرکانه ترین و ظریف ترین استدلالها در سده های میانه مطرح می شوند. عادت ذهنی حاصل از اجرای این شیوه تا چند صد سال دوام آورد و به صورت مانعی در راه پیدایش و رشد آن چیزی در آمد که ما اندیشه و علم تجربی می نامیم ؛ لیکن شیوه مزبور امروزه نیز ارزش فراوان دارد . احتمال بسیار دارد که عادت مباحثه مدرسی در فعل و انفعالات ذهنی معماران گوتیک ، همچنان که اروین پانوفسکی گفته است ، بازتاب یافته باشد . قدیس توماس آکویناس رساله خلاصه الهیات مسیحی اش را زمانی نوشت که کلیساهای بزرگ ، گونه ای نقطه اوج در معماری دنیای مسیحیت به نمایش گذاشته بوند. در این دوران ، پاپها بر سراسر اروپا ، از لحاظ مادی و معنوی تسلط داشتند . در آغاز سده سیزدهم ، پاپ اینوکنتوس که انگلستان را از چنگ جان پادشاه این کشوردر آورده بود ادعا کرد که : « فرمانروایان تنها ، ایالات تنها ، و شاهان تنها ،قلمروهای تنها دارند ؛ ولی پطرس بر تمام اینها سر است ، زیرا او جانشین پاپی است که کره خاکی و هر چه در آن است ، سراسر عالم و ساکنانش ، بدو تعلق دارند .» سده سیزدهم ، نماینده اوج پیشرفتهای مسیحیت در جهت دستیابی به یگانگی و یکپارچگی است . نماینده پیروزی و غلبه دستگاه پاپها ؛ در آمیختگی موفقیت آمیز دین ، فلسفه ، و هنر ؛ و نخستین مراحل شکل گیری و تحکیم دولتهایی است که پایه های تاریخ عصر جدید را خواهند نهاد . صحنه این تعادل بزرگ ولی کوتاه مدت نیروها به پشتیبانی از دین ، شهر گوتیک است . در محدوده شهر، کلیسای سر به فلک کشیده که « عواطفش را به رخ آسمان می کشد » ماهیت روحیه گوتیک را به منصه ظهور می رساند .(گاردنر،۱۳۶۵)
بازدید
طرح مسئله
شناخت محتوای اثر هنری و جوهر اجتماعی آن از اهداف اصلی جامعه شناسی هنر است . سعی دانش مزبور براین است که روابطی را که هنر را با جامعه و مظاهر گوناگون زندگی اجتماعی پیوند می دهند با روش علمی مورد بررسی قرار دهد . از آنجا که هنر ، محصول شناخت حسی و بیان عاطفی و تکامل یافته واقعیت است ، و علم اساسا شناخت ادراکی واقعیت و بیان آگاهانه و دقیق آن است ، شاید در آغاز ، این پرسش مطرح شود که هنر هیجان بخش و شورآفرین را که بیشتر به زبان « دل گفتگو » می کند ، با دانش روشنگر که در پرتوی فعالیت ادراکی مغز ، آگاهانه و واقع گرایانه ، به بحث می پردازد ، چه رابطه و نسبتی تواند بود ؟ و به عبارت روشنتر ، مطالعه و بررسی هنرها ( مثلا نقاشی ) توسط علوم ( مثلا جامعه شناسی ) چه صورتی و چه اعتباری تواند داشت ؟
در این مورد کافی است به اختصار گفته شود : درست است که کار و فعالیت هنری با ویژگیهای خود ، به ظاهر کاری علمی نیست ، ولی مطالعه و بررسی دقیق و منظم هنر و آثار هنری و شناخت شخصیت اجتماعی و هنری هنرمند – این انسان جامعه زاد و جامعه زی – و ژرفکاوی و بررسی و شناخت بستگیهای متقابل هنر و اجتماع کاری است اساسا علمی ؛ یعنی این ، وظیفه دانشهای اجتماعی ، به ویژه ، جامعه شناسی هنر است که با روش علمی عوامل و عناصر به وجود آورنده هنرها و محیط طبیعی و اجتماعی دربرگیرنده و پرورنده هنر و هنرمند را مطالعه کند و جهان بینی و موضع فکری و فرهنگی هنرمند و خلاقیت و اثر هنری او را در پیوند با مظاهر گوناگون حیات اجتماعی مورد بررسی قرار دهد ( ترابی ، ۱۳۷۹ ) .
اهمیت و ضرورت طرح
جامعه شناسی ، شناخت علمی جامعه ، مطالعه حیات اجتماعی و بررسی قوانین حاکم بر زندگانی جامعه است دانش نوبنیاد جامعه شناسی هنر نیز ، به عنوان شاخه ای از جامعه شناسی ، با استفاده از دست آوردهای دیگر دانش های اجتماعی ، روابط متقابل هنر و مظاهر مختلف زندگی اجتماعی را موضوع مطالعه خود قرار می دهد ، و به هنگام بررسی در زمینه خاص نقاشی ، به تحلیل اثر هنری و جوهر اجتماعی آن تاکید می نماید . مسلما برای شناخت علمی « هنر در پیوند با جامعه و تکامل اجتماعی » با توجه به گستردگی موضوع ، جامعه شناسی هنر ناگزیر است که از سویی به ژرفکاوی در هنر ، در اساس زیبایی ها و واقعیت های درون و برون هنر و بیان عاطفی آن بپردازد ، و از سوی دیگر ، جامعه و مظاهر گوناگون زندگی اجتماعی را با دیدگان همه سو نگر جامعه شناسی زیر نظر داشته باشد ؛ و بالاتر از اینها ، روابطی را که آن هنر را با این مظاهر حیات اجتماعی به هم می پیوندند ، به وجهی علمی بشناسد و بشناساند . نقاشی این بیان عاطفی و خیال انگیز ، این بازتاب استعاری واقعیت ، یا بازآفرینی واقعیت در پرتوی تصویرهای هنری ، در واقع شکلی از فرهنگ معنوی جامعه است که به بیان رابطه انسان با محیط طبیعی و اجتماعی ، با دنیای ذهنی ، با اعمال و اندیشه ها و احساسات ، و به طور خلاصه با واقعیت درون و برون می پردازد ؛ و در این راه از تصویرها که جنبه فردی و عینی دارند و در عین حال برویژگیهای عمومی گروهی از پدیده ها تاکید می کنند و آنچه را که در فرد معین و مشخص جنبه عام و به اصطلاح خصوصیت « نمونه وار » یا تیپیک دارد برجستگی می بخشند، استفاده می کند ( ترابی ، 1379 ) .
جامعه شناسی رشته ای نسبتا جوان است و تحول آن در اندکی بیش از یکصد سال بسیار سریع بوده است . این پدیده در مورد جامعه شناسی هنر به مراتب چشمگیرتر است . در این میان جامعه شناسی نقاشی که در این رساله به آن پرداخته شده است بسیار نوپااست و در اولین گامهای رشد خود به سر می برد . از آنجاکه نقاشی از جمله معدود هنرهایی است که از ابتدای خلقت انسان با او همراه بوده و رشد کرده و تکامل یافته است ضرورت بررسی و پژوهش جامعه شناختی را ایجاب می کند چرا که این هنر خصوصیت اجتماعی داشته بدان معنا که در موارد بسیار هدف از انجام آن تامین خواسته های اجتماعی بوده است . به عبارت دیگر نقاشی خود تولید اجتماعی است و به عنوان یک سیستم دارای سلسله مراتب تولید ، توزیع و مصرف می باشد . مخاطبان به عنوان مصرف کننده گان در بسیاری موارد تعیین کننده موضوع نقاشی ها بوده اند مانند اربابان کلیسا در دوران قرون وسطی .
اهداف پژوهش
پژوهش حاضر سعی دارد به موارد زیربپردازد:
نخست – مطالعه اجمالی « هنر نقاشی » به عنوان دانشی کهن و قدیمی که از ابتدای خلقت انسان، زمانی که در غارها زندگی می کرد و در فکر تهیه غذا بود با او همراه بوده است .
دوم – تاثیر تحولات مهم اجتماعی بر نقاشی .
سوم – نظری سریع از زاویه جامعه شناسی هنر ، به نقاشی به عنوان یک سیستم .
نقاشی چیست ؟
نقاشی زبانی است تصویری که از ضمیر هنرمند سرچشمه می گیرد و بیانی است رسا و روشن برای ارائه مسائل جامعه و محیط و باورها و اندیشه های مردم . پیشینه هنر نقاشی به انسانهای غار نشین می رسد . این هنر به لحاظ پویایی و تحرک ذاتی از سویی و نیاز زمان از سویی دیگر تحولات و دگرگونی های زیادی را پشت سر گذاشته و به سوی کمال گام برداشته و در پیشبرد تمدن بشری موثر بوده است .
نقاشی لایه های از رنگ است که بر روی سطحی قرار می گیرد . نقاشی تنظیم شکل ها و رنگها در کنار هم است . تصویر شخصیت فردی است که آن را به وجود می آورد ، بیانی است از فلسفه زمانی که آن را به وجود می آورد ، و می تواند ورای هر چیزی که در رابطه با یک فرد و یا فقط یک دوره از زمان باشد معنی داشته باشد . اما بیشتر مردم تابلوهای نقاشی را در وهله اول به صورت یک تصویر می بینند . آن تصویر چیزی است ، تصویر زنی زیبا ، منظره ، دریا و یا صحنه ای از شهر ، ظرف میوه ، چمن و گاو است . فرد عادی سوای موضوع یا سوژه چیز دیگری نمی بیند . او در یک تابلو سگ ، گلدان گل مریم ، صحنه جنگ ، بچه ای در حال دزدی و یا چیزهایی نظیر اینها را می بیند . قضاوت در مورد شایستگی یک تابلو با این معیارها یک امر ساده است . با این دید در وهله اول تابلو در صورتی خوب است که اشیاء ، واقعی به نظر برسند و در وهله دوم موضوع آن چیز جالبی باشد نظیر پسری در حال دزدی خوراکی ، گلدان گل و یا به طور ساده چیزی بگوید . این نقطه نظر گرچه درست است ولی تمام آنچه که در مورد یک تابلو باید باشد نیست . سوای هنر مدرن آبستره تمام نقاشی ها با موضوع شروع می شوند . اما سوژه باید فقط یکی از تفاوتهای آنها باشد . ( کانادی ، ۱۳۷۷ )
هنرمند کیست ؟
اسم « هنرمند » ( artiste ) از اواخر قرن هجدهم برای نامیدن نقاشان و پیکرتراشانی که پیشتر « پیشه ور » ( artisan ) نامیده می شدند ، متداول شد . از ابتدای قرن نوزدهم این واژه به نوازندگان موسیقی و به هنرپیشه های تئاتر و در قرن بیستم به هنرپیشه های سینما گسترش یافت . همزمان با این چرخشهای معنایی تغییری هم در معانی ضمنی( connotation) آن رخ می دهد : واژه « هنرمند » که ابتدا وجه توصیفی داشت ، کم کم وجه ارزیابی با بار معنایی مثبت پیدا می کند . مثل واژه « مولف » ( auteur ) – که بیشتر در ادبیات و موسیقی استفاده می شد – « هنرمند » غالبا به عنوان صفت بکار برده می شود ، حتی وقتی هم که وجه اسمی دارد ( « عجب هنرمندی ! » « واقعا که هنرمند است ! » ) . این فرایند بیانگر در عین حال ارزشهای تدریجی آفرینش هنری در جامعه های غربی و گرایش تاریخی به چرخش داوری زیباشناختی از اثر به شخص هنرمند است ، که قبلا ادگار زیلسل [ ۱۹۲۶ ] ردیابی کرده است . بدین ترتیب ، با نگاه به گذشته ، گرایش به این است که هنرمندان استثنایی گذشته را « نمونه های معرف » ( types representatives ) سنخ شان بدانند : عرف عام و گاهی حتی متخصصان هنر تصور می کنند که همه هنرمندان عصر نوزایش از پایگاهی مشابه پایگاه لئوناردو داوینچی، رافائل یا میکل آنژ برخوردار بودند ، در حالی که یکتایی شان از آنها هنرمندانی استثنایی و الگوهای سرمشق قرار دادنی می ساخت ، و نه نمونه های نوعی .
از جمله یکی از شاخص های این ارزش دهی به هنرمند ، از سالهای ۱۸۳۰ به بعد ، پیدایش ادبیات تخیلی با قهرمانان هنرمند است – پدیده ای که تا آن زمان ناشناخته بود . با آغاز رمانتیسم ، نقاشان و نویسندگان در چارچوب های جدید باز نمایی ها ، که به موجب آنها فعالیت هنری محصول استعداد است ( و نه یاد گیری ) ، جا می گیرند ، و باز به موجب آن سروری به جای آنکه به عنوان قابلیت احاطه برشرعیات تعریف شود ، به عنوان دارنده خصوصیات منحصر به فرد ظاهر می شود : پدیدآورنده برای آنکه واقعا هنرمند باشد باید بتواند اصالتش را به اثبات برساند و در عین حال توانایی بیان منویاتش را داشته باشد و آن را به طرزی که شمول عام داشته باشد ابراز کند .
این ارزش دادن به « هنرمند » کاربرد واژه را گسترش می دهد و حدود سنخ را ، با افزایش حیثیتش ، مبهمتر می کند . این ابهام در هنر معاصر تشدید می شود ، که با کهکشانی از فعالیتهای جدید ، که در آن نقاشی ، پیکرتراشی ، ویدئو ، عکاسی ، شهرسازی ، صحنه پردازی، حتی فلسفه در هم آمیخته اند مشخص می گردد . امروز موفقیت واژه«هنرمند تجسمی» که خنثی تر است از واژه « هنرمند » ( آرتیست ) است و اجازه می دهد از واژه های « نقاش » یا « پیکر تراش » که هنوز برای هنر کلاسیک و مدرن معتبرند ، ولی با هنر معاصر مناسبت شان را از دست داده اند اجتناب کرد . ( هینیک ، ۱۹۹۶ )
هنرمند بودن مستلزم این است که انسان احساس را بگیرد ، نگاهدارد ، به خاطر بسپارد و خاطره را به قالب بیان و ماده را به جامه ی شکل درآورد . عاطفه برای هنرمند کافی نیست ، او باید پیشه ی خویش را بشناسد و از آن لذت برد ، تمام قواعد ، فنون ، اشکال و قراردادهایی را بفهمد که بدان وسیله ، طبیعت – این عجوزه ی دهر – را می توان رام و تابع میثاق هنر کرد . شوری که هنر دوست را به التهاب می اندازد ، به خدمت هنرمند واقعی درمی آید : هنرمند مغلوب حیوان سرکش نمی شود بلکه آن را رام می کند .
تناقض دیالکتیکی و کشاکش جزء لاینفک هنر است ؛ هنر نه تنها باید از احساس کردن شدید واقعیت مایه بگیرد ، بلکه باید ساخته شده و از طریق عینیت شکل بگیرد . هنر پردازی ارادی نتیجه مهارت است . ( فیشر ، ۱۳۵۴ )
شخصیت هنرمند
مجموع روابطی که اورگانیسم هنرمند را در میان می گیرند ، بدو شخصیتی معین می بخشند . درست است که شخصیت اساسا معلول محیط اجتماعی و مخصوصا محیط طبقه ای است ، ولی شخصیت هر کس چون استوار شود ، به عنوان یک واقعیت ، در کارکردهای شخص و بدان وسیله در محیط اجتماعی اثر می نهد .
شخصیت هنرمند مهمترین عامل هنرآفرینی او است و خواه ناخواه در آثار او منعکس می شود . شخصیت هنرمند میانجی واقعیت و اثر هنری است : واقعیت را جذب می کند و به صورت هنر درمی آورد .
گذشته از محیط اجتماعی و از آن جمله ، محیط طبقه ای عامل های خصوصی فراوان در شخصیت هنرمند موثر می افتند . از این قبیل اند وضع ارگانیسم ، سن ، کامیابی ها و ناکامیهای خصوصی ، پایگاه اجتماعی و آگاهی اجتماعی هنرمند . از میان این عامل ها ، دوعامل – پایگاه اجتماعی و بینش اجتماعی هنرمند در شخصیت او تاثیر عمیق و مداوم باقی می گذارند .
( آریان پور ، ۱۳۸۰ )
احساس و هنرمند
هنر همواره محصول احساس و اندیشه بوده است ، و نه صرفا احساس ؛ زیرا احساس صرف ناپایدار بوده و معمولا در هر نوع عمل خلاقه اثر سوء باقی می گذارد . در قدیم مردم از هنرمند تصور خاصی داشتد و هر کس را که ظاهری آشفته و موهایی ژولیده داشت و صاحب اندک طبع هنری هم بود هنرمند می پنداشتند . ولی هنرند علاوه بر طبع هنری باید از حساسیت هم برخوردارباشد. احساس بخش مهمی از نقاشی به حساب می آید ، ولی مردم معمولا درباره آن اشتباه می کنند احساس نقاش عمدتا چیزی ذاتی است ، او گاهی بدون هیچ گونه تلاشی مشغول نقاشی می شود ، افکار او ، بدون توسل به انگیزه های شخصی ، به طور طبیعی قوام پیدا می کند . زمانی دیگر ممکن است زمانی دیگر ممکن است استدلال بخش مهمی را به خود اختصاص دهد و مسائل تصویری را به دقت ریاضی حل و فصل کند .
هنر هرگز نه کهنه می شود و نه نو . هنر ورای تاثیرات تاریخی ، نژادی و اقلیمی از قید زمان آزاد است . هر کار هنری به محض اینکه خلق شد ، درست مثل موجود تازه متولد شده ای موجودیت منحصر به خود را پیدا می کند . هنر ممکن است به زبان تازه ای سخن بگوید اما منشاء او از همان جایی است که سرچشمه همه هنرها ضرورتا از آنجا است . نقاشی هم می تواند از طریق احساس ، آن تجربه ای را نسیب انسان کند که سایر هنرها . ( بترز ، ۱۳۷۰ )
اثرهنری چیست؟
آنچه ما واقعا از یک اثر هنری انتظار داریم نوعی عنصر شخصی است – ما انتظار داریم که هنرمند اگر دارای یک ذهن ممتاز نباشد ،باری دارای یک حساسیت ممتاز باشد.انتظار داریم که هنرمندچیز تازه واصیلی را برما آشکار کند – یعنی یک دید منحصربه فرد وخصوصی را به ما نشان دهد.وهمین انتظار است که چشم مارا بر همه ملاحظات دیگر می بندد و به یک اشتباه درباره ماهیت هنر منجر میشود – آدم ساده چنان توجهش به معنی یاپیام پرده نقاشی جلب میشود که فراموش میکند حساسیت یک حالت انفعالی ذهن آدمیزاد است واشیایی که وارد حساسیت انسان میشوند هرکدام وجود عینی خود را دارند .هنرمند بیشتر با همین وجود عینی کار دارد.هر اندازه که هنرمند از مرحله حساسیت بگذرد ودرس اخلاق بدهد،یا به هر نوع احوال غیر حسی دیگری بپردازد به همان اندازه اثر هنری خود را از دست می دهد .پس تعریف کمابیش رسای اثر هنری این خواهد بود که اثر هنری عبارت است از نقشی که متاثر از حساسیت باشد.(رید،۱۳۵۴)
آنچه در زمینه جنبش مدرن در هنر به طور کلی می توان پذیرفت این است که گرایشهای اقتصادی و اجتماعی جنبش های وسیع فکری و عقیدتی هر دوره را تعیین می کنند و رنگ نوسان های خود را بدان ها می بخشند . کار هنری را از حیطه تاثیر این گونه جریان های غیر عینی ( فلسفه ها و علوم دینی هر دوره ) گریزی نیست . اثر هنری تا آن اندازه که رمانتیک یا کلاسیک رئالیستی یا سمبولیستی باشذ ، مطمئنا از حدود تسلط فردی هنرمند بیرون خواهد رفت. حتی ساختار کار هنری ( سبک اثر ) ممکن است به ذوق یا مدهای ناشی از روابط اجتماعی مربوط شود . اما در مسیر تکامل هنری به نقطه ای می رسیم که در آن تمامی این نیروهای نامحسوس و سنجش ناپذیر ، به مثابه فشارهایی بیرونی ، نه به یک « خط نیروی » منتج ، بلکه به جهشی به سوی اصالت خلاقانه منجر می گردد که در نوع خود محاسبه ناپذیر است . شاید ماتریالیست دیالیکتیسین باز هم ادعا کند که اوعوامل اجتماعی تعیین کننده این دگرگونی ها هستند ولی کمیت یا کوانتوم در هنر ، مانند کوانتوم در فیزیک ، ممکن است پیوسته نباشد . (رید، ۱۳۶۲ )
در جهان بیگانه ای که ما زندگی می کنیم واقعیت اجتماعی باید به نحوی گیرا و نو و از طریق فاصله گرفتن موضوع از شخصیت ها ، عرضه شود . تاثیر اثر هنری بر تماشاگر باید از طریق توسل به منطق صورت گیرد که مستلزم عمل و اخذ تصمیم است : نه از طریق همذات سازی غیر فعال ( فیشر ، ۱۳۵۴ )
هدف یک اثر هنری
اثر هنری تنها یک منبع تجربه پیچیده شخصی نیست . بلکه یک نوع پیچیدگی دیگر نیز دارد ، که همانه کانون یا تلاقی گاه چندین مسیر علی گوناگون است . حداقل از سه موقعیت ، یعنی شرایط روانی ، شرایط جامعه شناختی و شرایط سبکی حاصل می شود . ( هاوزر، ۱۳۵۵ )
در رابطه با هدف یک اثر هنری باید گفت ، اگر ما هدفهایی را که هنرمند از طریق اثرش پیگری می کند – یعنی هدفهای وی را برای آگاهی بخشیدن ، متقاید کردن ، و متاثر ساختن مردم – ندانیم ، یا حتی در صدد دانستن آنها برآیم ، بیگمان به مثابه یک ناظر غافل که مسابقه ای را تنها با زیبایی حرکات بازیکنان می سنجد ، توفیقی در راستای درک اثر هنرمند به دست نخواهیم آورد . یک اثر هنری نوعی رسانه و ارتباط است ، درست همان سان که ایجاد این ارتباط مستلزم برخورداری از یک شکل بیرونی ضرورتا موثر ، جالب و بی نقص است ، همان طور نیز این شکل منتزع و جدا از پیامی که منتقل می کند کاملا بی معنی و بی اهمیت است . اثر هنری را به پنجره ای تشبیه کردده اند که به روی دنیا بازمی شود . ولی ، یک پنجره یا قادر است تمامی توجه ما را به خود جلب کند یا اینکه ابدا قادر نیست . گفته می شود که انسان می تواند بدون کمترین توجه به کیفیت ساخت ، یا رنگ شیشه پنجره به چشم اندازی که در فراسوی آن می بیند بیندیشد . با چنین مقایسه می توان اثر هنری را وسیله دانست که برای تجربه کردن امور واقعی به کار می رود . یعنی شیشه پنجره ای شفاف است که صرفا جهت نیل به هدف به کار گرفته شده است و دارنده آن متوجه وجودش نمی باشد . ( همان )