جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

تبلیغات کاپریلا

تهاجم فرهنگی: واقعیت یا ضرورت؟

491

بازدید

تهاجم فرهنگی: واقعیت یا ضرورت؟ ۵٫۰۰/۵ (۱۰۰٫۰۰%) ۱ امتیاز
دوستان گرامی، اجازه دهید سخنانم را با یکی از پارگراف‌های مشهور نوشته شده به زبان فارسی آغاز کنم. این یک پدیده‌ی نادر است که ما در زبان فارسی پاراگراف مشهوری داشته باشیم. ابیات منظوم و برخی جملات قصار و قطعات کوتاه سعدی و خواجه عبدالله انصاری برای ما امور آشنا و روزمره‌اند اما کمتر می‌توان نوشته‌ای منثور و بخصوص معاصر را یافت که، لااقل در بین اهل نظر، شناخته شده باشد. مثل: «من این‌ها را برای سایه‌ام که روی دیوار افتاده است می‌نویسم» به قلم صادق هدایت. باری، یکی از این معدود پارگراف‌ها اینگونه آغاز می‌شود: «غربزدگی می‌گویم همچون وبازدگی، و اگر بمذاق خوش آیند نیست بگوئیم همچون گرمازدگی یا سرمازدگی. اما نه، دست کم چیزی ست در حدود سن زدگی. دیده‌اید که گندم را چگونه می‌پوساند؟»
این نخستین جملاتی ست که جلال آل احمد کتاب غربزدگی‌اش را با آن شروع کرده است. و بنظر من بیان همین کلمات است که امروز ما را دور از وطن خویش در اینجا زیر یک سقف گردآورده، تا به ضرب و دنگ تحقیق و «پی پِر» و کنفرانس و سمینار بکوشیم دریابیم که چه بلائی به سر ما آمده است.
شاید آنچه گفتم بنظر شما اغراق آمیز بیاید؛ اما آنانی که در دو دهه‌ی ١٣۴٠ و ١٣۵٠ جوانی خود را در جریانات روشنفکری ایران گذرانده باشند خوب می‌فهمند که من چه می‌گویم. اصلا بگذارید در چند جمله آن جریان را خلاصه کنم و برای این کار کمی از خود و هم‌نسلانم بگویم: در سرآغاز دهه‌ی ۴٠ ایرانی (که مصادف بود با سرآغاز دهه‌ی ۶٠ میلادی و در مغرب زمین همراه بود با جریان هیپی‌ها، سنت شکنی‌ها، خیزش‌های دانشجوئی و رادیکالیسم فرهنگی) من، همراه با یارانی همچون داریوش آشوری، بهرام بیضائی، محمدعلی سپانلو، نادر ابراهیمی، اکبر رادی، احمدرضا احمدی و چند تن دیگر، نخستین ایام بیست سالگی‌مان را آغاز می‌کردیم و سقفی که ما را بدور هم جمع می‌کرد دانشگاه تهران بود. هشت/نه سالی از کودتای ٢٨ مرداد می‌گذشت. یعنی، ما اغلب کودک بودیم وقتی که آن جریان رخ داد. پس، کینه‌ی سقوط مصدق و بازگشت شاه در دل ما چندان جائی نداشت. و اگر مشکلی هم با شاه داشتیم مشکلی مربوط به خود او بود.
آن روزها در آمریکا، که از پس ٢٨ مرداد ٣٢ در کشور ما حرف اول را می‌زد، چهره‌ی جدیدی به تخت ریاست جمهوری نشسته بود که برنامه‌هایش با برنامه‌های ژنرال آیزنهاور و معاونش نیکسون متفاوت بود. او از مسائلی همچون حقوق بشر و دموکراسی دم می‌زد ـ حرف‌هائی که در آن روزگار بیشتر به شوخی شبیه بود. یادم است یک روز داریوش آشوری بطعنه پیشنهاد کرد که نامه‌ای به پرزیدنت جدید، آقای جان اف کندی، بنویسیم و بگوئیم حالا که حضرتعالی در حال تأمین حقوق بشر هستید یک فکری هم برای اضافه حقوق بشر بفرمائید. منظورم این است که بگویم کسی باور نداشت که آدمی در آن سوی دنیا به تخت بنشیند و منشاء تغییراتی عمیق در سوی دیگر دنیا شود. اما چنین شده بود. مثل این بود که منتظر بوده‌اند تا ما دبیرستان را تمام کنیم و پا به دانشگاه بگذاریم تا سکوت وحشت زده و هشت/نه ساله‌ی بعد از ٢٨ مرداد شکسته شود. دانشگاهی که ما در آن پا گذاشته بودیم یکپارچه آتش بود. همین زنده یاد پروانه اسکندری (قبل از آنکه همسر داریوش فروهر شود) را که بچاقوی وزارت اطلاعات اسلامی تکه تکه شد من اولین بار در همان سال‌ها جلوی دانشکده هنرهای زیبا دیدم که روی پله‌ها ایستاده بود و علیه دیکتاتوری سخن می‌گفت. دیکتاتوری هم بنظر می‌رسید که رفته رفته دارد وا می‌دهد. نشانه‌اش اینکه مطبوعات هم آغاز به سخن گفتن کرده بودند. خبر رسید که موسسه‌ی کیهان در پی انتشار دو نشریه‌ی جدید است یکی بنام «کتاب هفته» و دیگری بنام «کتاب ماه». قرار بود اولی را احمد شاملو سردبیری کند و دومی را جلال آل احمد. یکی توده‌ای از حزب توده برگشته اما وفادار به سوسیالیسم و دیگری نیروی سومی از نیروی سوم برگشته اما وفادار به سوسیالیسم. انتشار کتاب ماه به آل احمد فرصت داد که کتابی را که به تازگی تمام کرده بود و «غربزدگی» نام داشت بصورت جزوه جزوه و ماه به ماه در همین کتاب ماه منتشر کند. قسمت اولش هم همینگونه منتشر شد اما در شماره‌ی دوم جلویش را گرفتند و کتاب ماه شماره‌ی سومی هم نداشت. آل احمد ظاهراً کتاب ماه دوم را بی‌جزوه‌ی غربزدگی منتشر کرد و آرام کنار کشید. اما در این کنار کشیدن داستان دیگری هم در کار بود.
در پی انتشار همین شماره‌ی دوم بود که، در یک عصر بهاری، من و بهرام بیضائی به دفتر کتاب ماه و بدیدار آل احمد رفتیم. آن روزها بهرام با او بیشتر محشور بود تا من. و او خواسته بود بهرام را ببیند و بهرام هم مرا با خود برده بود. آنجا بود که معلوم شد که آل احمد، در همان ابتدای شروع کار در کتاب ماه، همه‌ی جزوه‌ها را چاپ کرده بود و فقط قرار بود در هر شماره یک جزوه را به کتاب ماه الصاق کنند. و حالا که الصاق جزوه‌ها ممنوع شده بود، آل احمد شتابزده جزوه‌ها را بصورت کتاب سنجاق کرده و بدون برش لب کتاب‌ها آنها را از صحافی خارج کرده بود و تصمیم گرفته بود که آنها را، که از تعدادشان خبر ندارم اما نباید بیش از ١٠٠٠ جلد بوده باشد، از طریق «برو بچه‌ها» پخش کند. آنروز عصر از دفتر کتاب ماه که بیرون آمدیم زیر بغل من و بهرام چند جلد کتاب بود پیچیده در کاغذ‌های کاهی. و ما پخش کننده‌ی کتاب ممنوعه‌ای شده بودیم که فقط از محتویات فصل اول یا جزوه‌ی اولش با خبر بودیم.
کتاب مثل نقل و نبات بین رفقا پخش شد و بحث «غربزدگی» برای ما شد همان چیزی که امروزی‌ها به آن «گفتمان» می‌گویند. (و همینجا، بعنوان نکته‌ی معترضه بگویم که دیده‌ام این روزها بسیارانی خیال می‌کند که «گفتمان» واژه‌ی شیک تری است برای گفتگو و گپ و مصاحبه؛ و اغلب در رادیو و تلویزیون‌ها می‌شنوم که به هم میگویند بیائید با هم گفتمانی داشته باشیم. اما آنروز هم، مثل واقعیت امروز، گفتمان غربزدگی امری بود بسا وسیع‌تر از گفتگو ـ چیزی همچون موضوع عام گفتگوی روشنفکران و نجبگان.
کتاب میگفت که ما در درازای مدتی بیش از پنجاه سال کوشیده‌ایم خودمان را با موشک انقلاب مشروطه به قرن بیستم برسانیم و، اگرچه اختیارات شاه و شیخ را بر روی کاغذ قانون اساسی مشروطه محدود کرده‌ایم اما، هرکجا که کار به حقوق ملت و اِعمال دموکراسی کشیده، همانجا سرمان به سنگ خورده است.
ما تازه قرار بود که این حرف‌ها را بفهمیم اما نسل شاملو و آل احمد دیر زمانی نبود که از داغی جنبش ملی کردن صنعت نفت و دست و پنجه نرم کردن با غول بی‌شاخ و دم امپراطوری بریتانیا ـ شکسته و پر ریخته ـ بیرون آمده بودند. آنها دیده بودند که رفیق استالین چگونه دستشان را توی پوست گردو گذاشته و رویش را آن سو کرده تا توده‌ای‌ها را تیربارن کنند. من سال‌ها بعد تلخی این تجربه را در کام رفیق اخیراً از دست رفته‌ام ـ شاهرخ مسکوب ـ هم دیدم، آنجا که از شکنجه قپانی و آویزان شدن از سقف می‌گفت. ملیون و نیروی سومی‌ها هم دیده بودند که آمریکا، در جنگ آنان با بریتانیا، برای‌شان چندان پناهی نبوده است. آن‌ها هم باید از خامی یک سوء تفاهم تاریخی بیرون می‌آمدند. آمریکا در آخرین لحظه مصدق را تنها گذاشته و در زیرزمین سفارتخانه‌اش سپهبد زاهدی را برای کودتا آماده کرده بود. نسل بزرگتر ما نسلی بود تلخ و شکسته. شعرش شعر زمستان اخوان ثالث بود، روشنفکرش در تریاک و هروئین غرق می‌شد و نصرت رحمانی، همچون بلندگوی این پوچی عمیق، از جانب آن نسل سخن می‌گفت.
و حالا آدمی از آن نسل بر آن شده بود تا توضیح دهد که چرا ملت ما بار دیگر در جهش خویش بسوی آزادی و دموکراسی شکست خورده است. او پزشکی شده بود که مرض ما را اینگونه تشخیص می‌داد: «ما به بیمارگی غربزدگی دچاریم. یعنی در برخورد با غرب بجای اینکه بتوانیم تمدن غربی را بشناسیم (یا بقول تقی‌زاده، «سراپا غربی شویم») و ارزش‌های خوب فرهنگی آن را اخذ کنیم (یعنی، بقول دکتر شادمان «اخذ تمدن فرنگی» کنیم) نه تنها در این کار توفیقی نداشته‌ایم بلکه ارزش‌های خوب خودمان را هم در این چالش از دست داده‌ایم و در نتیجه موجودی شده‌ایم بی‌هویت؛ یک شتر-گاو-پلنگ ذلیل.» آل احمد چنین موجودی را «غربزده» نام گذاشته بود.
نسل من که در فراسوی ٢٨ مرداد به جوانی و دانشگاه رسیده بود اما با غرب آشناتر از اینها بود، لباس و پوشاک و موسیقی غربی را دوست داشت، از «پارتی گرفتن» و رقصیدن با آهنگ‌های غربی خوشش می‌آمد، دوست دختر یا پسر داشتن در بین‌اش مد شده بود، سینمای غرب، ادبیات غرب، نقاشی مدرن و معماری نوی غرب را دوست داشت. جریان انقلاب مشروطه و اصلاحات رضاشاهی و سیاست زدائی بخش دوم سلطنت محمد رضا شاه در این نسل شکلی تازه از آدم ایرانی را بظهور رسانده بود. اما حالا آل احمد به او می‌گفت سراپای آنچه که تو داری دروغ و قلابی و عاریتی و وصله پینه‌ای ست.
و همان سال‌ها بود که ترجمه‌ی کتاب «مقدمه‌ی ابن خلدون» هم منتشر شد و آل احمد خواندن آن را به همه‌ی اطرافیانش توصیه کرد. و ما دیدیم که ابن خلدون مراکشی هم در ۵٧٠ سال پیش نظرات آل احمد را تأئید می‌کند. ابن خلدون، که از شمال افریقا به شرق سفر کرده و در بازگست ـ علاوه بر سفرنامه‌ای که نوشت ـ مقدمه‌ای هم بر آن افزود و در آن مقدمه کوشیده بود تا مشاهدات خود را جمع بندی کرده و به نوعی قانونمندی اجتماعی در زمینه‌ی مباحث فرهنگی دست یابد در این «مقدمه» (که از خود سفرنامه‌اش مشهورتر شد و بصورتی مستقل در دست اهل مطالعه گشت)، سخنی دارد که آنروز من و ما را سخت تکان داد و بیشتر مجذوب آل احمد کرد. بگذارید تکه‌ای از این سخن را برای شما نقل کنم:
«قوم مغلوب همواره شیفته‌ی تقلید از شعائر و آداب و طرز لباس و مذهب و دیگر عادات و رسوم ملت غالب است، زیرا در نهاد انسان همواره اعتقاد به کمال و برتری قوم پیروزی که ملت شکست خورده را مسخر خود می‌سازد حاصل می‌شود، و منشاء یا رسوخ بزرگداشت و احترام قوم غالب در نهاد ملت مغلوب است و یا بدان سبب است که ملت مغلوب در فرمانبری خود از قوم پیروز دچار اشتباه می‌شود و بجای اینکه این اطاعت را معلول غلبه‌ی طبیعی آن قوم بداند آنرا به کمال و برتری آنان نسبت می‌دهد… ملت شکست خورده گمان می‌کند که پیروزی غلبه جویان در پرتو عادات و رسوم و شیوه‌ی زندگی آنان حاصل آمده است. و به علت همین اشتباه می‌بینیم که قوم مغلوب خواه در نوع لباس و مرکوب و سلاح و خواه در چگونگی پوشیدن و بکار بردن همواره از قوم پیروز تقلید می‌کند… » (باب دوم، فصل ٢٣، صفخه‌ی ٢٨٧)
آل احمد به ما می‌گفت که ما «قوم شکست خورده»‌ایم و به این خیال که «پیروزی غلبه جویان در پرتو عادات و رسوم و شیوه‌ی زندگی آنان حاصل آمده» سعی می‌کنیم ادای آنها را در آوریم. پهلوی اول عبا و عمامه مان را برداشته بود، با این تصور که اگر ما را با کت و شلوار کازرونی و کلاه پهلوی و مانتوی گاباردین بپوشاند ما به مادموازل ژیزل و مستر آرمسترانگ تبدیل می‌شویم و فراموش کرده بود که توی آن لباس و زیر آن کلاه فرنگی قرضی مغزی هم هست که هیچ یک از ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی این مادموازل و موسیو را در نمی‌یابد و، بقول آل احمد، بجای اینکه نگاهی به موتور ماشینش بیاندازد یا ترمزها را چک کند تا در رانندگی آسیب نبیند، یک آیت الکرسی به آینه‌ی ماشینش آویزان می‌کند و بیمه‌اش را هم با حضرت عباس تمشیت می‌دهد و نه شرکت سهامی بیمه‌ی ایران. (که البته نمی‌دانم کدام شیر پاک خورده‌ای کشف کرده بود که بین انبیاء و اولیاء ما حضرت عباس امور بیمه این عالم را بر عهده دارد.)
اما کتاب آل احمد به این «تشخیص بیماری» بسنده نکرده و در پی ارائه‌ی «دارو و راه علاج» هم برآمده بود. و مشکل ما هم از همین جا شروع شد. از نظر او، ما دو راه بیشتر در پیش نداشتیم: یا باید یکسره «غربی» می‌شدیم و یا به «فرهنگ اصیل» خود بر می‌گشتیم. آل احمد می‌گفت که تجربه‌ی صد ساله‌ی بعد از جنگ‌های ایران و روس تا کنون به ما نشان داده است که راه اول کاملاً به بن بست رسیده است و ما چاره‌ای نداریم که راه دوم را انتخاب کنیم. و بدینسان، با شیپور رستاخیز او، نسل من راهپیمائی بزرگ خود را با عنوانی که چند سال بعد دکتر علی شریعتی بدان داد، یعنی با عنوان «بازگشت به خویش»، آغاز کرد.
اما واقعیت این بود که ما از این «خویشی» که بدان باز می‌گشتیم چندان چیزی نمی‌دانستیم و معنای فرهنگی این «خویشتن اصیل» را در نمی‌یافتیمو، بدینسان، بازگشت ما به خویش نیز جز امری ظاهری نمی‌توانست باشد.

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

وضعیت طبقه‌ی کارگر

226

بازدید


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

فرار دختران از خانه

1,469

بازدید

فرار دختران از خانه ۴٫۰۰/۵ (۸۰٫۰۰%) ۲ امتیازs
مقدمه و پیشگفتار
رسول اکرم (ص)می فرماید:« مَن‏ْ عَرَفَ نَفْسَه‘ فَقَدْ عَرَفَ رَبّهِ»
ما یک علم داریم و یک شناخت و در اینجا حضرت نفرمودند «من علم نفسه » بلکه فرمودند « من عرف …….» در عرفان انسان را به حقیقت عالم « ملکوت عالم » سوق می دهند . البته در همین عالم ، نگاه ظاهری به خلقت انسان وشناخت دستگاههای بدنی و قدرتهای روحی برای هر صاحب انصافی کافی است تابه وجود خالق متعال پی برد و او را بشناسد، لکن شناخت عرفانی از انسان و درواقع پی بردن به بعد ملکوتی وحقیقت آدمیت . آنجا که در قران کریم  می فرماید :« اِنّی جاعل‘ فی الارِض خلفیه» ( یعنی قدرت و توانانی انسان جایی است که می توانند به عنوان خلیفه پرودگار روی زمین باشد » اما همین انسان به دلیل داشتن اختیار در انتخاب سرنوشت می تواند همچو حیوانات بلکه پست تر از ایشان باشد .
دلیل اشاره به مباحث عرفانی:
علت اشاره کوتاه به مباحث مذکور این است که ما انسان وآنچه در حول او می گذرد را از ریشه بررسی کنیم تا به شاخه نرسیم و نه بالعکس .اینکه چه می شود بر موجودی با این عظمت و پیچیدگی اتفاقاتی رخ می دهد که او را درچالشهای بزرگی قرار می دهد و این اتفاقات را چه باید بنامیم ؟
پناهگاه دین و اعتقادات :
در این رهگذر کسانی از کنارآنچه بر ایشان می گذرد با طعأنینه واستواری حرکت      می کند که به نوعی انسان معتقد تلقی می شوند یعنی معتقدین مخصوصاً آنان که به دین و قوانین الهی متمسّک و پیوسته اند ناملایمات وفشارهای دنیا در اشکال مختلف روی ایشان تأثیر نداشته بلکه ایشان را قوی و محکم تر می نماید . به گفته حکما : انسان به اعتقاد زنده است . در سایه اعتقاد به دین انسان موحد ومعتقد خود را همیشه در معرض امتحانات الهی می بیند و لحظه ای از این موضوع غافل نمی شود زیرا می داند امتحانات و بلایابه عنوان سنت پرودگار  محسوب می شوند وطبیعی است که این چنین باشد .
اگر قرار بود صرف ادعا تنها به زبان کسی را معتقد ومؤمن نامید دیگر همه خود را از این گونه معرفی کردند .
« هر نفسی طعم مرگ را می چشد وشما را در بدیها وخوبیها آزمایش می کنیم وسرانجام به سوی ما باز گردانده می شوید .»
آن چنانچه در کلام نورانی وحی ملاحظه می کنید که ضمن حقی بودن مرگ برای همگان ، موضوع امتحان به واسطه بدیها وخوبیها مطرح می شود وجایی دیگر در سوره مبارکه کهف می فرماید :«اَیّهم اَحْسَن‘ عملاّ»و نفرمود اَکْثَرَ عَمَلاً ،پس معلوم می شود که ملاک تأیید وانتخاب عمل در امتحان کمّیت است نه کیفّیت و این اشاره ای است به نیّت و هدف انسان از انجام هر عملی که در ضمن امتحان مشخص می گردد(…..لِنَبْلوَ هم اَیّهمْ اَحْسَن‘ عَمَلاّ ):آنها را می آزماییم که کدامشان بهتر عمل می کنند .
در اینجا می خواهیم نتیجه گیری بحث خود را بیان کنیم :
بحث خود را باز باسوالاتی عنوان می کنیم ؟
آیا راه بهتری غیر از فرار نبود ؟ آیا برای کار خود با کسی مشورت کردند ، آیا به این فکر نکردیم که خدای متعال شاهد بر احوال هست؟ آیا غیر ازاین است آنچه ما به عنوان عفت وپاکدامنی برای خانم دم می زنیم بر گرفته از تعالیم دینی ومذهبی ماست ؟الّا کسانی که به دین ومذهب اعتقادی ندارند و به اسم آزادی وحق حیوانی وذاتی برای خود به هیچ ننگ وعاری قائل نیستند و اصلاً آیا پیگیری راه بهتری کردیم ونتجه نگرفتیم و یاخود سرانه و ازروی جهل ونادانی این راه را برگزیدیم ؟
کسی که با اعتقاد باشد وبخواهد راه صحیح راپیدا کند قطعاّ به این مسئله برخورد می کند که خدای متعال هر کسی را بسته به آنچه هست  مورد ابتلاو امتحان قرار می دهد . واین که امروز من دچارچنین مشکلی شده ام از دید پرودگار غائب نیست (‌و اگر غیر از این فکر  کنیم در واقع مشرک وکافر هستیم ) پس من باید به فکر حفظ و صیانت اخلاقی وجسمی ام باشم و در صورتی که دچار جبر و اذیتی بشوم و از دو حال خارج نیست : یا این که کفاره اعمال و رفتار گذشته ام می باشد و یا برای بالا رفتن درجه و مقام در قیامت است که هر دو شیرین وگوارا است .
جالب اینجاست که کسانی که فرار را انتخاب می کنند بعضاً برای حفظ عفت و پاکدامنی این کار را می کنند ولی آیا در بیرون از خانه وضعی بهتر پیدا کرده اند ؟آیا غیر از این است که از چاله ای در آمده و به چاهی افتاده اند با ما در این مقاله علل هایی که موجب به فرار دختران از خانه می شود ونقش خانواده در این پدیده و راه حل هایی که برای جلوگیری از این معضل می توان اشاره کرد پیشنهاد می کنیم .
فراری کیست ؟
به چه کسانی  می توان فرار گفت ؟آیا ترک چند ساعته محل سکونت بدون اطلاع والدین را می توان به حساب فرار گذاشت ؟ آیا وقتی دختر یا پسری برای گریز از محیط نا آرام وزجـر آور خانـواده اش ازدواج اجبـاری تن دردهد این را می تــوان به حساب فـــرار
 گذاشت ؟
رمضانعلی قادری عضو هیأت علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی در این مورد می گوید : همه اینها را می توان به نوعی فرار نامید . هر کاری که موردقبول انسان نباشد وبرای گریختن از موقعیت نامناسبی که در آن قرار دارد بپذیرد، فرار محسوب می شود. اما در معنای خاص میتوان گفت فرار عبارت از ترک محل سکونت بدون اجازه والدین به مدت حداقل یک شبانه روز است .تحقیقات نشان میدهد که فر ار و بزهکاری دو روی یک سکه هستند و عموماً جوانان فراری برای بر آوردن نیازهای اولیه خودمجبور به سرقت ،فروش مواد مخدر واعتیاد هم می شوند . و هر چند جوامع پیشرفته تر می شود  مشکلات خانواده ها نیز بیشتر می شود از جلمه نشانه های آن افزایش طلاق وازدواجهای مجدد است . همان طور که آمار نشان می دهد این نوع خانواده ها مشکلات خاصی از قبیل ناسازگاری فرزندان با نامادری و یا ناپدری دارند که اگر خانواده ها نتواند این تعارض ها را حل کنند فضای مسموم و نامساعدی درخانه حکمفرما خواهد شد که نهایتاً منجر به فرار کودکان و مخصوصاً جوانان از منزل خواهد شد که البته آمار فرار  پسران بیشتر از دختران است و آن هم به دلیل آزادی های اجتماعی است که برای پسرها وجود دارد .
ولی دختران به نوعی دیگر به فرار از خانه تن می دهند و آن ازدواج اجباری است آمار وتحقیقات تجربی نشان می دهد که متأسفانه تعداد زیادی از این ازدواج ها اجباری بعداً منجر به طلاق می شود: قادری می افزاید اگر بخواهیم به آمار فرار از منزل اشاره کنیم بد نیست به تحقیاتی که در سالهای مختلف در کشورهای آمریکا و کانادا انجام شده است اشاره نمود:
آمار جوانان فراری در آمریکا و کانادا :
در آمریکا بر اساس یک تحقیق انجام شده در دهه ۸۰ ده درصد جوانان ۱۲-۱۷ ساله حداقل یک بار در زندگی خود فرار کرده اند وحدود۳ درصد بیشتر از یک بار فرار کرده اند وچند سال بعد بر اساس تحقیقی دیگر ۱۳ درصد جوانان دبیرستانی حداقل یک بار از منزل خود فرار کرده اند. در سال ۱۹۸۳ حدود چهار هزار جوان فراری در کشور کانادا به خانواده هایشان تحویل داده شده اندکه اکثریت آنهابین ۱۴ تا ۱۷ ساله داشته اند و حدود یک سوم آنها کمتر از ۱۴ سال داشته اند و ۱۰ درصد کمتر از ۱۰ سال داشته اند .
انواع فرارها :
بر اساس تحقیقات انجام شده در کشورهای مختلف سه نوع فرار را می توان نام برد :
۱-    فرار به منظور اعتراض به خانواده : در این نوع فرار جوانان به نوع ارتباط باخانواده ها ومحیطی را که در آن زندگی می کنند قبول ندارد.ممکن است والدین به ظاهر تمامی امکانات مادی رابرای فرزند خود فراهم کرده باشند اما از نظر عاطفی به او توجه کافی و لازم را مبذول نداشته اند و در این صورت او با فرار خود  به خانواده هشدار می دهد که از این وضعیت راضی نیستیم .
۲-    فرا ر برای آزادی بیشتر و زندگی ایده آل خود : گاهی جوان خانواده را مانع پیاده کردن آمال و آرزوهای خود می داند بنا براین محیط  خانه را برای آزادی بیشتر ترک می کند که البته مورد بیشتر درپسرها دیده می شود.
۳-    فرار برای ساختن آینده ای بهتر: این نوع فرار ها دراصل به خاطر آینده سازی و پیشرفت در زمینه های اقتصادی وفرهنگی است که جوان شهر و یا روستای خود را ترک می کند تا در شهری بزرگ بتواند به پیشرفت قابل توجه دست یابد . درانواع فرارهای مذکور دو گروه اول و دوم گرایش بیشتری به بزهکاری دارند اما در گروه سوم جوانان کمتر به سوی بزهکاری می روند مگر مجبور شوند .
بررسی پدیده فرار دختران :
خانم یزدانفر مشاور روان شناس باز پروری در مورد دختران فراری می گوید :
عوامل فرار از منزل را به سه گروه می توان تقسیم  کرد : عوامل فردی ـ عوامل خانوادگی – عوامل اجتماعی .
عوامل فردی به مسایل شخصی بر می گردد یعنی مسایلی مانند پختگی شخصیت یا ناپختگی آن ، داشتن شخصیت سالم یا غیر سالم ،قدرت تفکر منطقی یاغیر منطقی ، داشتن اعتقاد به نفس زیاد و یا کم ، شکست های تحصیلی ، اختلالات روانی وغیره……
در رابطه به مسایل خانوادگی می توان از اموری چون عدم ارتباط صحیح اعضای خانواده با هم ،وجود ناپدری یا نامادری ،طلاق، تعدد زوجات ، وجدایی عاطفی بین پدر ومادر نام برد .
در بعد مسایل محیطی ، چگونگی ارتباط فرد با گروه همسالان ،وجود دوستان ناسالم و ناباب، مهاجرت از روستا و شهرهای کوچک، وجود رسانه های گروهی وچگونگی آموزش دهی آن ها ، می تواند علل بسیاری از فرارها باشد ولی بیشترین فرارها می تواند مربوط به کسانی باشد که شخصیتی نا پخته واعتقاد به نفس کمی دارند و یا به علت اختلال شخصیتی تمایل به انجام اعمال زشت وضد اجتماعی دارند.
خانم یزادنفر ضمن اشاره به آمار اینگونه فرارها می افزاید ( سال ۷۶)
۵۰ درصد فرارها را دخترانی انجام داده اند که اعضای خانواده شان دارای سابقه زندان بوده اند۴/۳ درصد این دختران تحصیلات دانشگاهی دارند – 6/2 درصد تحصیلات دیپلم و ۶/۴۶ درصد تحصیلات مقاطع پایینی دارند. این روانشاسان بعد از بررسی انگیزهای فرار و یاد آوری این که نزدیک به نیمی از نوجوانان فراری زمانی  اقدام به ترک منزل کرده اند که پدر و مادرشان از یکدیگر جدا شده اند ،توصیه می کند که والدین باید دریابند که درقبال فرزندان خود وظایفی دارند که عمل کردن به آن موجب می شود که بسیاری از حقوق خود را نادیده بگیرند واگر مشکلی دارند که به آنها اجازه می دهند زندگیشان رابه هم بریزند تا حد امکان از آن بگذرند و  تحمل بار شکست خودشان را به دوش ناتوان بچه ها نگذارند ولی به هر حال اگر تزلزل زندگی شدت اختلاف به آن به حدی برسد که تداوم مرافعه ها خیلی بیشتر از طلاق روی بچه ها اثر منفی بگذارد، باز هم شر ط این است که اول منافع فرزندان در طلاق مطرح و تعیین وتکلیف شود و نیز پدر ومادر وظایف سنگینی درباره شناسایی دوستان فرزندانشان به عهده دارند که سهل انگاری در این مورد نیز منشأ بسیاری از انحرافات است .این نظارت باید درست وحساب شده با شدت اثر مثبت بگذارد.
کاوشی درباره علل وپیامد فرار دختران فراری:
دکتر باقر غباری روانشانس واستاد دانشگاه تهران در مورد علل انحراف زنان جوان وفرار دختران معتقد است :
مهم ترین عاملی که باید بدان اشاره کرد خانواده است . ابتدا باید ببینیم خانواده ای که دختران فراری درآن رشد کرده اند درچه سطحی قرار دارند . اصولاً اگر پدر ومادر ،خودشان ثبات عاطفی داشته باشند ورفتارشان با بچه ها مناسب باشد آنها در مقابل انحراف و لغزش مقاوم می شوند .
عامل دیگری که در این رابطه می توان نام برد اجتماع داشت که بعد از خانواده مسئولیت دوم را درساختن شخصیت افراد  به عهده دارد .مدرسه خوب ،معلم خوب، ومدیر خوب بایدقبولی آموزش جوان و نوجوان باشد . این آموزش ها باید به ثبات عاطفی جوانان کمک کرده  وموجب شود عزّت نفس آن ها بالا برود ونیز به ارزش ها ی مذهبی پای بند شوند .
عامل سوم رسانه های گروهی چون صدا و سیما ،روزنامه ها وتمام افرادی است که به نحوی می توانند اطلاعات را به گوش جوانان برساند وچنانچه این مسئولیت خطیر خود را به درستی انجام ندهند ،نسل جوان ما به ویژه دختران دچار لطمه خواهندشد .
مسأله دیگر اجتماعی چون کوچه وخیابان است که انحراف و فساد در این اماکن بیشتر رخ می دهد . به طور مثال : مواد مخدر در این مسیر ها بیشتر در دسترس افراد قرار می گیرد . لذا چنین محیط هایی به دختران و زنان که از آسیب پذیری بیشتری برخوردارند لطمه شدیدتری وارد می کند .

دکتر غباری می افزاید : اگر جامعه بتواند مسلمانان خوب ،مشاور خوب ، مدیر وسرپرست خوب پرورش دهد نمی توان از تأثیر نفوذی که همسالان بر روی فرد دارند غافل بود.

مذهب نیزعامل دیگری است که چنانچه پایه مذهبی فردی ضعیف باشد آسیب پذیری او در برابر انحرافات بیشتر است .
فقر عاطفی
طبق آماری اعلام شده در طول سال گذشته مجموعاً ۱۱ هزار و ۹۰۵ نفر مظنون به فرار از مناطل شناسایی شده اند که البته ۳/۱۴ درصد این افراد را دختران تشکیل داده اند کارشناسان معتقدند که معضلاتی چون فرار از خانه وبزهکاری بیش از هر چیز پیامدهای فقر عاطفی است .دکتر سام آرام جامع شناس واستاد دانشگاه می گوید :
فقر عاطفی بدون مقدمه بروز نمی کند والدین باید بیاموزند که هر گونه علایم آسیب شناختی که در رفتار و حالات فرزندانشان بروز می کند بایستی مورد توجه قرار بگیرد و با مشاوران یا مدکاران اجتماعی خانواده در میان بگذارند .وی می افزاید وقتی ساختار خانواده به شکلی است که  برای اعضای خانواده ایجاد امنیت نمی کند می تواند فرزندان را از خانواده فراری دهد و در این صورت ممکن است خود اسیر گروه هایی منحرف اجتماعی شود . متأسفانه بسیاری از والدین روش های تأمین غذا و لباس فرزندان خود را می دانند ولی روش های تأمین  اهمیت آن ها را نمی دانند دلیل آن هم این است که آن ها نمی توانند موقعیت فرزندان خودشان را درک کنند وخود را به جای نوجوانانشان قرار دهند . بایدتوجه داشت تأمین اهمیت فرزندان از اهمیت ویژه ای برخوردار است .وی سپس می افزاید : وجود روابط سالم بین والدین و فرزندان ،پر کردن اوقات فراغت کودکان ونوجوانان ،رشد ایمان و اعتقاد مذهبی ، وجوددوستان وهمسالان مناسب با نظارت والدین و همچنین پاسخ دادن های معقول به سؤالات نوجوانان از  مهم ترین مواردی است که از فقر عاطفی جلوگیری می کند .


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

جهانبینی اسلامی و غربی

1,273

بازدید


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

فقر و توسعه شهری

924

بازدید

فقر و جدایی‌ نژادی‌ در مراکز شهری‌
خبرگزاری فارس:نرخ‌ فقر در مراکز شهرها بیش‌ از دو برابر حومه‌شهرهاست‌ و در پاره‌ای‌ مادرشهرها این‌ تفاوت ‌حتی‌ بیشتر است‌. برای‌ نمونه‌ در شیکاگو وفیلادلفیا نرخ‌ فقر مرکز شهر حدود چهار برابر نرخ‌فقر در حومه‌های‌ شهر است‌. توزیع‌ نژادی‌ فقر درمراکز شهرها ۱ر۳۱ درصد برای‌ سیاه‌پوستان‌ و ۱۲درصد برای‌ سفیدپوستان‌ است‌
اگرچه‌ مردم‌ فقیر را در هر یک‌ از بخشهای‌ جامعه‌ می‌توان‌ مشاهده‌ کرد اما تمرکز و فراوانی‌ آن‌ در میان‌ زنان‌، کودکان‌و اقلیتهای‌ نژادی‌ و مراکز شهری‌ بزرگ‌ (در مقابل‌ حومه‌ها یا حوزه‌ آماری‌ کلانشهرها) بیشتر است‌. این‌ مقاله‌ کاوشی‌ است‌ درباره‌ تداوم‌ و ماندگاری‌ فقر در مراکز شهری‌ ایالات‌ متحد، جدایی‌ نژادی‌، مسکن‌ فقرا و بالاخره‌ بیکاری‌ و علل‌ آن‌.
کلید واژه‌ها: فقر شهری‌ در آمریکا، تعریف‌ فقر شهری‌، بودجه‌ فقر، مراکز شهری‌، حوزه‌های‌ آماری‌ مادرشهر، سیاست‌مسکن‌، فقر و جدایی‌ نژادی‌ و ناموزنی‌ فضایی‌2.
چکیده:
واقعیتهایی‌ در باره‌ فقر
دولت‌ ایالات‌ متحد امریکاخانواده‌ فقیر راخانواده‌ای‌ تعریف‌ می‌کند که‌ “مجموع‌ درآمدهای‌آن‌ کمتر از مقداری‌ است‌ که‌ برای‌ رفع‌ نیازهای‌حداقل‌ خانوار ضروری‌ است‌”. برای‌ محاسبه‌
“بودجه‌ فقر” نیز حداقل‌ هزینه‌ غذایی‌ خانوار را درسه‌ ضرب‌ باید کرد، بدین‌ ترتیب‌ خانوارهای‌ بادرآمد کمتر از این‌ مقدار (بودجه‌ فقر)۳ فقیرمحسوب‌ می‌شوند. در سال‌ 1997 میلادی‌ بودجه‌فقر برای‌ خانوار چهار نفره‌ امریکایی‌ 16400 دلار
سه‌ نفره‌ 12802 دلار و یک‌ نفره‌ 8183 دلار تعیین‌و محاسبه‌ شده‌ است‌.
فقیر کیست‌ و کجا زندگی‌ می‌کند
۱٫ نژاد
اگر چه‌ تعداد فقرای‌ سفیدپوست‌ دو برابر فقرای‌سیاه‌پوست‌ و چهار برابر فقرای‌ اسپانیایی‌ زبان‌ تباراست‌ اما نرخ‌ فقر در میان‌ سیاهان‌ و اسپانیایی‌ زبان‌تبارها به‌ مراتب‌ بالاتر است‌. در میان‌ اسپانیایی‌زبان‌ تبارها نرخ‌ فقر پورتوریکوئی‌ تبارها با ۳۶درصد و مکزیکی‌ تبارها ۳۱ درصد از بقیه‌ بیشتراست‌، در حالی‌ که‌ کوبایی‌ تبارها با نرخ‌ 18 درصددر پایینترین‌ مرتبه‌ قرار دارند. نرخ‌ فقر برای‌ آسیایی‌تبارها ۱۴ درصد و تقریبا نزدیک‌ به‌ 3ر۱۳ نرخ‌ که‌متوسط ملی‌ در امریکا است‌.
۲٫ فقر سالمندان‌
یکی‌ از موفقیتهای‌ مبارزه‌ با فقر پایین‌ آمدن‌ نرخ‌ فقرسالمندان‌ است‌ که‌ در فاصله‌ بین‌ سالهای‌ 1959 تا۱۹۹۷ از ۳۵ درصد به‌ 5ر۱۰ کاهش‌ یافت‌ وقسمت‌ اعظم‌ این‌ بهبودی‌ نتیجه‌ گسترش‌ تامین‌اجتماعی‌ طی‌ این‌ دوره‌ بوده‌ است‌.
۳٫ کودکان‌
در سال‌ 1997 در ایالات‌ متحد ۱۶ (۶ر۱۶ درصد)کودکان‌ در فقر زندگی‌ می‌کردند و این‌ در حالی‌است‌ که‌ نرخ‌ فقر کودکان‌ اقلیتها به‌ مراتب‌ بالاتربوده‌ است‌.
۴٫ محل‌ زندگی‌
نرخ‌ فقر در خارج‌ از حوزه‌های‌ مادرشهر تقریبا ۱۳بیشتر از حوزه‌های‌ مادرشهری‌ در امریکاست‌. نرخ‌فقر در مراکز شهرها دو برابر بیشتر از نرخ‌ فقر درنقاط غیرمرکزی‌ شهرهاست‌.
۵٫ نوع‌ خانوار
نرخ‌ فقر برای‌ خانوارهای‌ با سرپرست‌ زن‌ شش‌ برابراز خانوارهایی‌ که‌ در آنها زن‌ و مرد مشترکاسرپرستی‌ خانوار را بر عهده‌ دارند بیشتر است‌.علل‌ بالا بودن‌ این‌ نرخ‌ فقر عبارت‌است‌ از:
الف‌) زنان‌ سرپرست‌ خانوار باید دائما بین‌ اشتغال‌و مسئولیتهای‌ خانوادگی‌ در نوسان‌ باشند.
ب‌) به‌ طور متوسط حقوق‌ و دستمزد زنان‌ از مردان‌کمتر است‌.
ج‌) تعداد زیادی‌ از خانوارهای‌ با سرپرست‌ زن‌ ازحمایت‌ و کمک‌ پدر غایب‌ فرزندانشان‌ محروم‌هستند.
د) آموزش‌
نرخ‌ فقر و سطح‌ آموزش‌ رابطه‌ای‌ معکوس‌ با هم‌دارند. نرخ‌ فقر در میان‌ افراد زیر دیپلم‌ دو برابردارندگان‌ دیپلم‌ متوسطه‌ و ده‌ برابر فارغ‌التحصیلان‌آموزش‌ عالی‌ است‌.
نوع‌ اشتغال‌ فقیران‌
بیش از نیمی‌ از خانوارهای‌ فقیر آنهایی‌ هستند که‌(سرپرست‌ خانوار.م‌) کار نیمه‌ وقت‌ دارد و تنها ۱۵آنها کار تمام‌ وقت‌ دارند. در صورتی‌ که‌ مزد هرساعت‌ کار کمتر از ۲۰ر۸ دلار باشد، یک‌ خانوارچهار نفری‌ نیز حتی‌ با کار تمام‌ وقت‌ هم‌ ممکن‌است‌ به‌ خانواده‌ فقیر تبدیل‌ شود. بدین‌ ترتیب‌شغل‌ تمام‌ وقت‌ به‌ تنهایی‌ برای‌ برون‌ رفت‌ از فقرکافی‌ نیست‌ مگر اینکه‌ درآمد سرپرست‌ خانوار ازحداقل‌ دستمزد کمی‌ بالاتر و بیش‌ از یک‌ نفر درخانوار شاغل‌ باشد. در واقع‌ تعداد زیادی‌ ازخانوارهایی‌ که‌ از دایره‌ فقر بیرون‌ هستند و فرد اول‌خانواده‌ ساعتی‌ کمتر از ۲۰ر۸ دلار می‌گیرد ازاشتغال‌ نفر دوم‌ بهره‌مند هستند.
فقر در مراکز شهرها
نرخ‌ فقر در مراکز شهرها بیش‌ از دو برابر حومه‌شهرهاست‌ و در پاره‌ای‌ مادرشهرها این‌ تفاوت‌حتی‌ بیشتر است‌. برای‌ نمونه‌ در شیکاگو وفیلادلفیا نرخ‌ فقر مرکز شهر حدود چهار برابر نرخ‌فقر در حومه‌های شهر است‌. توزیع‌ نژادی‌ فقر درمراکز شهرها ۱ر۳۱ درصد برای‌ سیاه‌پوستان‌ و ۱۲درصد برای‌ سفیدپوستان‌ است‌، در حالی‌ که‌ تنها۵ر۱۹ درصد فقیران‌ سیاه‌پوست‌ و ۶ر۶ درصدسفیدپوستان‌ حومه‌نشین‌ هستند.
انزوای‌ محل‌ اقامت‌ یا جدایی‌ نژادی‌
یکی‌ از ویژگیهای‌ شهرهای‌ ایالات‌ متحد جدایی‌ وانزوای‌ نژادی‌ محلات‌ است‌. نماد این‌ واقعیت‌ این‌است‌ که‌ بیش‌ از ۲۳ (قریب‌ 70%) سیاهانی‌ که‌ درمادرشهرها زندگی‌ می‌کنند در مناطق‌ مرکزی‌شهرها اقامت‌ دارند و تنها ۱۳ سفیدها در این‌ مناطق‌اقامت‌ دارند. به‌ عبارت‌ دیگر تنها ۱۳ سیاهان‌ درمناطق‌ حومه‌ای‌ شهرهای‌ بزرگ‌ اقامت‌ دارند، یعنی‌دو برابر کمتر از سفیدپوستان‌. خواهیم‌ دید که‌تمرکز سیاهان‌ در مراکز شهرها یکی‌ از دلایل‌محرومیت‌ آنها از دسترسی‌ به‌ مشاغل‌ حومه‌ها ونرخ‌ بالای‌ فقر در مراکز شهرهاست‌.
واقعیتهایی‌ در باره‌ انزوای‌ محلات‌ نژادی‌
یکی‌ از راههای‌ کمی‌ کردن‌ میزان‌ جدایی‌ و انزوای‌نژادی‌ شاخص‌ یا نمایه‌ ناهمگنی‌ است‌. این‌شاخص‌ نشانگر سهم‌ عددی‌ یک‌ گروه‌ نژادی‌ است‌که‌ باید برای‌ رسیدن‌ به‌ یک‌ پیکربندی‌ کاملا همگن‌از نظر فضایی‌ جا به‌ جا شوند یا دوباره‌ اسکان‌یابند; شاخصی‌ که‌ در هر سرشماری‌ ترکیب‌ نژادی‌حوزه‌های‌ کلانشهری‌ را به‌ طور کلی‌ ترسیم‌ کند. درسال‌ 1990 به‌ طور متوسط شاخص‌ ناهمگنی‌برای‌ حوزه‌های‌ کلانشهری‌ امریکا رقم‌ 69 درصدبوده‌ است‌ که‌ بدان‌ معناست‌ که‌ برای‌ دستیابی‌ به‌همگنی‌ کامل‌ 69 درصد سیاه‌پوستان‌ (یاسفیدپوستان‌) باید دوباره‌ اسکان‌ یابند.
همان‌ طور که نمودار (۱) شاخصهای‌ناهمگنی‌ حوزه‌های‌ مادرشهری‌ نشان‌ می‌دهد این‌شاخصها برای‌ حوزه‌های‌ مختلف‌ تفاوت‌ زیادی‌ رانشان‌ می‌دهند. این‌ تفاوت‌ هر چه‌ حوزه‌ مادرشهری‌بزرگتر باشد بیشتر است‌. این‌ نمودار همچنین‌ناهمگنترین‌ شهرها را در مقیاس‌ ملی‌ نشان‌می‌دهد، مضافا اینکه‌ این‌ شهرها در ایالتهای‌شمالی‌ مرکزی‌ قرار دارند و طی‌ چندین‌ دهه‌ گذشته‌میزان‌ انزوای‌ نژادی‌ در آنها تغییر زیادی‌ نکرده‌است‌.
علل‌ انزوا و جدایی‌ نژادی‌ محلات‌
علل‌ جدایی‌ نژادی‌ محلات‌ چیست‌؟ عوامل‌گوناگونی‌ در این‌ امر دخیل‌ هستند وتفکیک‌ اثرهای‌آن‌ به‌ صورت‌ روشن‌ کار مشکلی‌ است‌.
۱٫ رفتارهای‌ نژادی‌ و تنش‌. سیاه‌پوستان‌ وسفیدپوستان‌ در رابطه‌ با ترکیب‌ همسایگان‌ علایق‌
۱۰۰
۹۰
۸۰
۷۰
۶۰
۵۰
۴۰
۳۰
۲۰
۱۰
۰

شاخصهای‌ ناهماهنگی‌
حوزه‌های‌ مادرشهری‌ در آمریکا۶۹
حوزه‌های‌ مادرشهری‌ آماری‌ بزرگ‌ (بالای‌ یک‌ میلیون‌)74
حوزه‌های‌ مادرشهری‌ آماری‌ متوسط (بین‌ 500 هزار تا یک‌ میلیون‌)64
حوزه‌های‌ مادرشهری‌ کوچک‌ (کمتر از ۵۰۰ هزار نفر)۵۷
دیترویت‌88
شیکاگو۸۶
کلیولند۸۵
میوواکی‌83
نیویورک‌82
سن‌لوئیس‌77
فیلادلفیا۷۷
ایندیاناپولیس‌74
نمودار ۱ شاخصهای‌ ناهمگنی‌ نژادی‌ (The inddex of dissimilarity) در حوزه‌های‌ آماری‌ مادرشهرهای‌امریکا، منبع‌ اداره‌ سرشماری‌ امریکا ۱۹۹۸٫
متفاوتی‌ را از خود بروز می‌دهند (کاین‌، ۱۹۸۵ وکلارک‌، ۱۹۹۱). در حالی‌ که‌ اکثر سیاهان‌ الگوی‌همسایگی‌ همگن‌ را ترجیح‌ می‌دهند سفیدها غالبا
خواهان‌ جدایی‌ نژادی‌ هستند. علاوه‌ بر این‌سفیدها و سیاه‌ها از الگوی‌ همسایگی‌ همگن‌ تلقی‌متفاوتی دارند: از دیدگاه‌ یک‌ خانوار سیاه‌پوست‌،الگوی‌ همسایگی‌ همگن‌ الگویی‌ است‌ که‌ در آن‌سفیدها و سیاه‌ها به‌ صورت‌ برابر تقسیم‌ شده‌باشند. در حالی‌ که‌ الگوی‌ مورد درخواست‌ تعدادمعدودی‌ از سفیدها الگویی‌ است‌ که‌ 80 درصدساکنان‌ سفید و تنها ۲۰ درصد بقیه‌ سیاه‌ باشند.تنشهای‌ نژادی‌ در نواحی‌ مسکونی حومه‌هاموجب‌ شده‌ است‌ که‌ جز تعدادی‌ از سیاهان‌،”پوست‌ کلفت‌”20 بقیه‌ آنجا را ترک‌ کنند (میلز ولوبوئل‌، ۱۹۹۷).
۲٫ تفاوت‌ درآمد. به‌ طور متوسط درآمدخانوارهای‌ سیاه‌پوست‌ از سفیدپوستان‌ کمتر است‌و اینکه‌ خانه‌های‌ درون‌ شهر ارزانتر هستند (همان‌منبع‌). اگر چه‌ پاره‌ای‌ از خانوارهای‌ سیاه‌پوست‌خانه‌های‌ ارزان‌ قیمتتر مراکز شهری‌ را ترجیح‌می‌دهند اما این‌ پدیده‌ به‌ طور کامل‌ بیانگر درجه‌جدایی‌ نژادی‌ نیست‌. مطالعه‌ای‌ که‌ گابریل‌ وروزنتال‌ در سال‌ 1989 انجام‌ داده‌اند حاکی‌ ازآن‌است‌ که‌ خانوارهای‌ سیاه‌پوست‌ با درآمدی‌ برابرسفیدها و سایر ویژگیهای‌ مشترک‌ علاقه‌ کمتری‌ به‌حومه‌نشینی‌ از خود نشان‌ می‌دهند. کاین‌ (1985)این‌ سؤال‌ را طرح‌ کرده‌ است‌ که‌ اگر تصمیم‌ درانتخاب‌ محل‌ اقامت‌ مبتنی‌ بر عوامل‌ غیرنژادی‌(مثل‌ درآمد، نوع‌ خانوار، سن‌ رییس‌ خانوار) بود،چه‌ تعداد خانوار سیاه‌پوست‌ حومه‌ها را برای‌ محل‌سکونت‌ انتخاب‌ می‌کردند؟ پاسخ‌ او این‌ بود که‌6ر۳ میلیون‌ خانوار یعنی‌ دو برابر تعداد موجود(در سال‌ 1985).
۳٫ تبعیض‌ نژادی‌ در بازار مسکن‌. تحقیقی‌در باره‌ پیدا کردن‌ خانه‌ از طریق‌ بنگاه‌های‌ معاملات‌ملکی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ دو نفر که‌، به‌ استثنای‌ نژاد،در شرایط یکسان‌ باشند (مثل‌ درآمد، سطح‌تحصیلات‌، تعداد اعضای‌ خانواده‌) در بنگاه‌ به‌طور یکسان‌ مورد استقبال‌ قرار نمی‌گیرند. یین‌جر(۱۹۹۸) بر اساس‌ این‌ تحقیق‌ نشان‌ می‌دهد که‌رفتار و برخورد با سیاهان‌ و اسپانیایی‌ زبان‌ تبارهادر مقایسه‌ با سفیدپوستان‌ کاملا متفاوت‌ است‌، به‌این‌ معنا که‌ به‌ غیر سفیدپوستان‌ تعداد کمتری‌ منزل‌معرفی‌ می‌شود، آنها را به‌ مناطق‌ خاصی‌ راهنمایی‌می‌کنند و مشاوره‌ کمتری‌ به‌ آنها می‌دهند. برای‌مثال‌ از میان‌ ده‌ مشتری‌ سیاه‌ خواهان‌ اجاره‌ منزل‌تنها یا نفر شانس‌ کسب‌ اطلاعاتی‌ را دارد که‌ به‌ یک‌سفیدپوست‌ عرضه‌ می‌شود، همچنین‌ سیاهان‌ تنهایک‌ چهارم‌ سفیدپوستان‌ از وجود خانه‌های‌ خالی‌خبردار می‌شوند.
۴٫ منطقه‌بندی‌21 حذفی‌ در جوامع‌ حومه‌نشین‌. مقامات‌ محلی‌ در حومه‌ها از سازوکارمنطقه‌بندی‌ برای‌ حذف‌ خانوارهای‌ کم‌ درآمداستفاده‌ می‌کنند. تعدادی‌ از این‌ سازوکارهای‌حذفی‌ عبارت‌اند از معیارهای‌: حداقل‌ مساحت‌زمین‌، ممنوعیت‌ واحدهای‌ مسکونی‌ چندخانواری‌، حداکثر تراکم‌، گاراژ برای‌ دو اتومبیل‌ وهزینه‌های‌ روزمره‌ عمومی‌ (شارژ). منطقه‌بندی‌حذفی‌ تا حدودی‌ ناشی‌ از ملاحظات‌ مالی‌ است‌،مثلا اگر یک‌ خانوار کم‌ درآمد هزینه‌ خدمات‌عمومی‌-محلی‌ خود را نپردازد شهرداری‌ یامقامات‌ محلی‌ می‌توانند او را بیرون‌ کنند. از آنجاکه‌ در مجموع‌ خانوارهای‌ سیاه‌پوست‌ درآمدکمتری‌ از سفیدپوستان‌ دارند منطقه‌بندی‌ حذفی‌تاثیر زیادتری‌ در اسکان‌ سیاه‌پوستان‌ دارد.
۵٫ سیاستهای‌ مسکن‌. از نظر تاریخی‌سیاستهای‌ خانه‌سازی‌ دولت‌ فدرال‌ در جهت‌تشویق‌ اسکان‌ فقرا در مراکز فقیرنشین‌ شهرها بوده‌است‌. اکثر برنامه‌های‌ خانه‌سازی‌ دولتی‌ در مناطق‌فقیرنشین‌ اجرا شده‌ وتا همین‌ اواخر مجوزهای‌حمایتی‌ برای‌ اجاره‌ خانه‌ در همان‌ مناطق‌ صادرشده‌ است‌. اخیرا مجوزهای‌ قابل‌ انتقال‌ به‌ جاهای‌دیگر بیشتر شده‌ وتعداد افرادی‌ که‌ می‌توانند درحومه‌ها خانه‌ اجاره‌ کنند بیشتر شده‌ است‌.
عواقب‌ انزوا و جداسازی‌ نژادی‌
سؤالی‌ که‌ مطرح‌ می‌شود این‌است‌ که‌ آیا شهرهایی‌که‌ جدایی‌ نژادی‌ در آنها شدیدتر است‌ برای‌ محل‌زندگی‌ سیاه‌پوستان‌ بهتر است‌ یا غیر آن‌؟ مطالعات‌اخیر (کاتلر و گلاسر، ۱۹۹۷) نشان‌ می‌دهد که‌جوانان‌ سیاه‌پوست‌ (20 ساله‌ها) در شهرهای‌ بانرخ جدایی‌ نژادی‌ بالاتر وضعشان‌ به‌ مراتب‌ بدترمی‌شود; یعنی‌ درآمد کمتری‌ دارند، کمتر تحصیل‌خود را به‌ پایان‌ می‌رسانند، کمتر به‌ بازی‌ گرفته‌می‌شوند (چه‌ در مدرسه‌ و چه‌ در محیط کار) واحتمال‌ اینکه‌ به‌ مادرـ سرپرست‌ خانوار تبدیل‌شوندبیشتر است‌.
چرا جدایی‌ نژادی‌ اماکن‌ شهری‌ چنین‌عواقبی‌ را ایجاد می‌کند؟ یک‌ علت‌ این‌است‌ که‌جوانان‌ در چنین‌ محیطی‌ با درجه‌ بالای‌ جدایی‌نژادی‌ و درآمد کم‌ ارتباط کمتری‌ با الگوهای‌ مثبت‌(مثل‌ اشخاص‌ موفق‌ و تحصیل‌ کرده‌) دارند و درنتیجه‌ به‌ موفقیت‌ خود علاقه‌ زیادی‌ نشان‌نمی‌دهند (منبع‌ پیشین‌). نبود ارتباط با الگوهای‌موفق‌ و مثبت‌ بسامدی‌ عدم‌ موفقیت‌ را بالا می‌برد.
تحصیلات‌، جداسازی‌ نژادی‌ و فقر
بررسی‌ زندگی‌ جوانان‌ سیاه‌پوست‌ شهری‌ توسط”دفتر ملی‌ تحقیقات‌ اقتصادی‌” نشان‌ می‌دهد که‌ باافزایش‌ میزان‌ تحصیل‌ (مدت‌ زمان‌ صرف‌ شده‌ درمدرسه‌) و کیفیت‌ تحصیل‌ (با معیار مدرک‌ دریافت‌شده‌) حقوق‌ و مقدار ساعات‌ کار افراد افزایش‌ یافته‌است‌ (فریمان‌ و هولزر، ۱۹۸۶). بخشی‌ از تفاوت‌نرخ‌ فقر در نواحی‌ حومه‌ و مراکز شهرها را باید درتفاوت‌ میزان‌ تحصیلات‌ ساکنان‌ این‌ مناطق‌جستجو کرد.
وضعیت تحصیلی‌ در مراکز شهر غم‌انگیزاست‌. میزان‌ ترک‌ تحصیل‌ دانش‌آموزان‌ دبیرستانی‌در این‌ مناطق‌ دو برابر دانش‌آموزان‌ حومه‌نشین‌است‌. در مورد کیفیت‌ آموزش‌ نیز آموزش‌ سیاهان‌مقطع‌ دبیرستان‌ در مراکز شهر به‌ندرت‌ در سطح‌همتاهای‌ ترک‌ تحصیل‌ کرده‌ خود در حومه‌ها قراردارد (شیلر، ۱۹۹۵). در مدارس‌ نواحی‌ شهری‌خیلی‌ فقیر (یعنی‌ نواحی‌ با حداقل‌ 40 درصدجمعیت‌ زیر خط فقر) معدل‌ آزمونهای‌ استانداردخیلی‌ پایین‌ است‌. در کلاس‌ چهارم‌ تنها ۳ درصددانش‌آموزان‌ از پس‌ امتحان‌ ریاضی‌ برمی‌آیند وهمچنین‌ تنها ۵ درصد در امتحان‌ خواندن‌ موفق‌
می‌شوند (انستیتوی‌ نژاد و فقر، ۱۹۹۸). درکلاسهای‌ بالاتر نتایج‌ به‌ این‌ شرح‌ است‌: درجه‌موفقیت‌ کلاس‌ هشتمی‌ها در آزمون‌ ریاضی‌ 6درصد و در خواندن‌ 9 درصداست‌: درجه‌ موفقیت‌کلاس‌ دوازدهمی‌ها نیز همین‌ مقدار است‌.
چرا دستاوردهای‌ تحصیلی‌ در مدارس‌مرکزی‌ شهر پایینتر است‌؟ یکی‌ از دلایل‌ وجود فقردر میان‌ خانواده‌هاست‌ (اورفیلد، ۱۹۹۸).
مدارس‌ خیلی‌ فقیر مجبورند زمان‌ بیشتر ونیروی‌ بیشتری‌ صرف‌ خانواده‌، بیماری‌ وامنیت‌ بکنند; بچه‌هایی‌ که‌ به‌ مدرسه‌می‌آیند زبان‌ انگلیسی‌ را درست‌ حرف‌نمی‌زنند، مشکلات‌ روانی‌ دارند، وسایل‌آموزشی‌ در منزل‌ در اختیار ندارند وبالاخره‌ از نظر پایه‌ ضعیف‌ هستند.
پاره‌ای‌ تجربیات‌ طبیعی‌ تفاوت‌ بین‌مدارس‌ حومه‌ها وشهرها را آشکار ساخته‌اند:برنامه‌ای‌ در شیکاگو به‌ نام‌ گوترو۲۲ امکان‌جابه‌جایی‌ ساکنان‌ خانه‌های‌ عمومی‌ شهری‌ را به‌خانه‌ای‌ ارزان‌ قیمت‌ در حومه‌ها فراهم‌ کرد. در میان‌دانش‌آموزان‌ دبیرستانی‌ این‌ خانواده‌های‌ نقل‌ مکان‌کرده‌ نرخ‌ ترک‌ تحصیل‌ به‌ یک‌ چهارم‌ میزان‌ قبل‌کاهش‌ یافت‌. همچنین‌ نرخ‌ ورود به دانشگاه‌ این‌گروه‌ دو برابر ساکنان‌ شهری‌ شد (اورفیلد، ۱۹۹۸).در نورفولک‌ ویرجینیا، دانش‌آموزان‌ مدارس‌مختلط (از نظر نژادی‌) نمرات‌ بهتری‌ در مقایسه‌ بادانش‌آموزان‌ مدارس‌ کاملا یکدست‌ از نظر نژادی‌کسب‌ کردند (ملدرام‌ و ایتون‌، ۱۹۹۴).
ناموزونی‌ فضایی‌
جدایی‌ نژادی‌ چه‌ تاثیری‌ بر درآمد و امکانات‌اشتغال‌ سیاهان‌ شهری‌ دارد؟ همچنانکه‌ دیدیم‌تقریبا نیمی‌ از مشاغل‌ در کارخانه‌ها و ادارات‌نواحی‌ حومه‌ شهرها یافت‌ می‌شود. از طرف‌ دیگرچون‌ تنها یک‌ سوم‌ کارگران‌ سیاه‌ در این‌ مناطق‌زندگی‌ می‌کنند دسترسی‌ آنها به‌ فرصتهای‌ شغلی‌محدود است‌. بر اساس‌ “نظریه‌ ناموزونی‌ فضایی‌23″،استقرار سیاهان در قالب‌ جدایی‌ نژادی‌ در شهرها وبه‌ دور از مناطق‌ عرضه‌ شغل‌ در حومه‌ها از جمله‌دلایل‌ فقر آنهاست‌. نخستین‌ گواه‌ اعتبار این‌ نظریه‌را کاین‌ (1968) مطرح‌ می‌کند. طبق‌ برآورد اوجدایی‌ نژادی‌ در شیکاگو باعث‌ از دست‌ رفتن‌20000 فرصت‌ شغلی‌ شده‌ است‌.
تحقیقات‌ جدیدتر حاکی‌ از آن‌است‌ که‌رشد اشتغال‌ در جاهایی‌ صورت‌ می‌گیرد که‌ ازدسترسی‌ کارگران‌ سیاه‌ خارج‌ بوده‌ است‌ (رافائل‌،۱۹۹۸). بر اساس‌ مطالعات‌ رافائل‌ تغییرات‌ نرخ‌اشتغال‌ در دهه‌ 1980 در سانفرانسیسکو – اوکلند -سن‌خوزه‌ به‌ قرار زیر است‌: برای‌ کل‌ این‌ منطقه‌مادرشهر میزان‌ اشتغال‌ 21 درصد افزایش‌ را نشان‌می‌دهد و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ در مناطق‌سفیدپوست‌ نشین‌ (یعنی‌ مناطق‌ با جمعیت‌ کمتراز ۲۰ درصد سیاه‌پوست‌) نرخ‌ افزایش‌ اشتغال‌ 23درصد بوده‌ است‌. در مقابل‌ در نواحی‌ سیاه‌پوست‌نشین‌ (یا حداقل‌ 20 درصد سیاه‌) کل‌ افزایش‌ نرخ‌
اشتغال‌ فقط ۲ درصد گزارش‌ شده‌ است‌. اشتغال‌صنعتی‌ نواحی‌ سفیدپوست‌ مذکور ۱ درصد و نرخ‌نواحی‌ سیاه‌پوست‌ نشین‌ منفی‌ 21 درصد بوده‌است‌. بیش‌ از نیمی‌ از کارگران‌ کم‌ تخصص‌ سیاه‌ دربخشهای‌ حمل‌ و نقل‌، کارخانه‌ای‌، ارتباطات‌،ساختمان‌سازی‌، ادارات‌ دولتی‌ ومغازه‌داری‌مشغول‌ به‌کار بوده‌اند. رشد اشتغال‌ این‌ بخشها درکل‌ منطقه‌ مادرشهر مورد بحث‌ 4 درصد و برای‌نواحی‌ سفیدپوست‌ نشین‌ 9 درصد ثبت‌ شده‌ است‌که‌ در مقام‌ مقایسه‌ نواحی‌ سیاه‌پوست‌ نشین‌ 14درصد رشد منفی‌ داشته‌اند.
معنای‌ دیگر جدایی‌ نژادی‌ این‌است‌ که‌مدت‌ زمان‌ سفر روزانه منزل‌-محل‌ کار برای‌سیاهان‌ نسبتا طولانیتر از سفیدپوستان‌ است‌.متوسط زمان‌ سفر برای‌ کارگران‌ فقیر سفید و سیاه‌در سال‌ 1990 عدد ۲۶ دقیقه‌ در برابر ۳۰ دقیقه‌ثبت‌ شده‌ است‌ (اورگان‌ و کوئیگلی‌، ۱۹۹۸).گابریل‌ و روزنتال‌ با در نظر گرفتن‌ عوامل‌ گوناگونی‌چون‌ میزان‌ درآمد، قیمت‌ مسکن‌ و امتیازات‌همسایگی‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ زمان‌ سفرروزانه‌ کارگران‌ ماهر دارای‌ دیپلم‌ دبیرستان‌سیاه‌پوست‌ در مقایسه‌ با سیاه‌پوستان‌ 22 درصدطولانیتر است‌. مدت‌ زمان‌ سفر طولانی‌ یعنی‌ کم‌شدن‌ دریافتی‌ خالص‌ سیاه‌پوستان‌ از طریق‌ تقلیل‌زمان‌ کار و سایر فعالیتها.
جدایی‌ نژادی‌ و در نتیجه‌ سفر طولانیتربرای‌ رسیدن‌ به‌ محل‌ کار موجب‌ پایین‌ آمدن‌ درجه‌اشتغال‌ کارگران‌ سیاه‌پوست‌ می‌شود.سه‌ژوکویست‌ و ایهلندفلد۲۴ (۱۹۹۰) با استفاده‌ ازداده‌ها و اطلاعات‌ منطقه‌ مادرشهر فیلادلفیا نشان‌می‌دهند که‌ هزینه‌ بالاتر سفرهای‌ روزانه تاثیر منفی‌در اشتغال‌ دارد. هم برای‌ سیاهان‌ و هم‌ برای‌سفیدپوستان‌، یکی‌ از دلایل‌ نرخ‌ اشتغال‌ پایینترجوانان‌ سیاه‌ نسبت‌ به‌ سفید در فیلادلفیا (۲۶درصد سیاه‌ در برابر ۴۹ درصد سفید) این‌است‌ که‌زمان‌ سفر روزانه‌ این‌ دو گروه‌ 26 دقیقه‌ برای‌سیاهان‌ و ۱۹ دقیقه‌ برای‌ سفیدپوستهاست‌. درواقع‌، این‌ تفاوت‌ زمان‌ سفر روزانه‌ منجر به‌ تفاوتی‌در حدود ۵ر۳ برابر در نرخ‌ اشتغال‌ می‌شود.
اگر چه‌ ساکنان‌ سیاه‌ مراکز شهری‌ می‌توانندبا سفر روزانه‌ به کار در حومه‌ها بپردازند(همچنانکه‌ خیلی‌ها چنین‌ می‌کنند) اما این‌ گونه‌سفرهای‌ روزانه‌ “بر خلاف‌ جریان‌” هم‌ زمان‌برهستند و هم‌ گران‌. دو دلیل‌ عمده‌ در این‌ رابطه‌وجود دارد; نخست‌ اینکه‌ سیستم‌ حمل‌ ونقل‌اساسا برای‌ انتقال‌ مسافران‌ از حومه‌ به‌ مراکز شهرطراحی‌ و زمان‌بندی‌ شده‌ است‌ و مناسب‌ انتقال‌شاغلان‌ مرکزنشین‌ به‌ حومه‌ نیست‌ و دیگر اینکه‌به‌طور نسبی‌ تعداد زیادی‌ از خانوارهای‌ فقیراتومبیل‌ شخصی‌ ندارند. طبق‌ مطالعات‌ اورگان‌ وکوئیگلی‌ (1998) 45 درصد کارگران‌ سیاه‌پوستی‌که‌ در شهرها زندگی‌ می‌کنند دسترسی‌ به‌ اتومبیل‌شخصی‌ ندارند. داشتن‌ اتومبیل‌ زمان‌ قابل‌ توجهی‌را ذخیره‌ می‌کند. برای‌ کارگران‌ سیاه‌پوستی‌ که‌ ازمرکز شهر به‌ حومه‌ها از طریق‌ وسایل‌ نقلیه‌عمومی‌ می‌روند دسترسی‌ به‌ اتومبیل‌ یعنی‌ صرف‌وقتی‌ در حدود ۱۹ دقیقه‌ در روز
نداشتن‌ اتومبیل‌ به‌ صورتی‌ دیگر بر اشتغال‌تاثیر می‌گذارد. مطالعه‌ مورد نظر در مورد کارگران‌ماهر در دیترویت‌ نشان‌ می‌دهد که‌ داشتن‌ اتومبیل‌یعنی‌ استفاده‌ از حوزه‌ وسیعتری‌ برای‌ پیدا کردن‌کار. مطالعه‌ دیگری‌ در همین‌ رابطه‌ داشتن‌ اتومبیل‌را پیش‌شرط پیدا کردن‌ کار و آموزش‌ حرفه‌ای‌ارزیابی‌ می‌کند. این‌ مطالعه‌ در چهارچوب‌ “برنامه‌آموزش‌ پدران‌ بچه‌های‌ تحت‌ پوشش‌ تامین‌اجتماعی‌” قرار دارد و بر آن‌است‌ که‌ به‌ جای‌سیاست‌ حمایتی‌ باید به‌ سوی‌ اشتغال‌ روی‌آورد….
اطلاعات‌ ما در باره‌ نظریه‌ ناموزونی‌فضایی‌ چقدر است‌؟ سه‌کوژوسیت‌ و ایهلندفلد(۱۹۹۱) فرضیه‌های‌ ناموزونی‌ را در ۵۰ منطقه‌مادرشهر آزمایش‌ کرده‌اند که‌ نتایج‌ آن‌ به‌ قرار زیراست‌.
۱٫ در جمع‌بندی‌ کلی‌ نرخ‌ اشتغال‌ سیاه‌پوستان‌ وسفیدپوستان‌ تفاوتی‌ بین‌ 24 تا ۲۷ درصد به‌ نفع‌سفیدپوستان‌ دارد. این‌ شکاف‌ برای‌ اسپانیایی‌ زبان‌تبارها و سفیدها بین‌ 29 تا ۳۴ درصد در نوسان‌است‌.
۲٫ ناموزونی‌ فضایی‌ در حوزه‌های‌ مادرشهری‌اهمیت‌ بیشتری‌ پیدا می‌کند. در شهرهای‌ کوچک‌تفاوت‌ نرخ‌ اشتغال‌ سیاه‌ و سفید تنها ۳ درصد و درشهرهای‌ متوسط ۱۴ درصد است‌، در حالی‌ که‌ درشهرهای‌ بزرگ‌ این‌ رقم‌ به‌ یک‌ چهارم‌ هم‌ می‌رسد.
این‌ مجموعه‌ مطالعات حاکی‌ از آن‌است‌ که‌ناموزونی‌ فضایی‌ یکی‌ از چند عاملی‌ است‌ که‌منجر به‌ افزایش‌ نرخ‌ فقر در شهرها (نسبت‌ به‌حومه‌ها) شده‌ است‌.


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

ارتباطات

1,901

بازدید


1+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

ترافیک و اخلاق شهروندی

711

بازدید


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

برخی عوامل بزهکاری جوانان

353

بازدید

مقدمه :
انسان از لحظه تولد تا دم مرگ به دیگران وابسته و نیازمند است و برای زنده ماندن از لحاظ جسمی، اقتصادی به مراقبت دیگران نیاز دارد و به تنهایی می‌تواند بار مشکلات خود را به دوش کشد.
همچنین انسان به تنهایی قادر به برآوردن نیزاهای معنوی خود نیست، روابط اجتماعی او نتیجه بازتاب و کنشهای متقابل اجتماعی افرادی است که در کنارش زندگی می‌کنند.
هنجارهای اجتماعی و قوانین که ساخته خود بشرند چگونگی روابط و رفتارهای اجتماعی را یقین می‌کند و محدودیتهایی در زمینه رفتار آدمی بوجود می‌آورد و مشخص می‌کند که انسان چه باید بگوید و چه نباید بگوید، چگونه بیندیشد و چگونه رفتار کند.
 پس هر کس سعی می‌کند خود را با هنجارهای اجتماعی سازگار کند تا جامعه او را به عضویت خود بپذیرد. ولی ممکن است رفتار افراد از هنجارهای اجتماعی فاصله بگیرد و با آن تفاوت نماید و حتی با آن مخالف گردد، پس برای مقابله با این مشکل نیروهای خارجی مثل، جریمه، مجازات و غیره بوجود آیند تا بتوانند مردم را وادار به پیروی از هنجارهای اجتماعی گردانند.
البته باید دانست که در هر دوره‌ای و در هر جامعه‌ای هنجارهای اجتماعی هر یک مفهوم و معنای خاصی داشته و هر کدام سیر تکاملی ویژه‌ای را پیموده‌اند تا بدین صورت درآمده‌اند.
بدیهی است پاداش یا مجازات می‌تواند هنجارهای اجتماعی را نظام بخشیده وبدان جنبه‌ای پایدار دهد، البته کیفیت هنجارهای در جوامع بسیار اهمیت دارد. زیرا برخی از هنجارها حتماً باید در جامعه پیاده شوند و به مرحله عمل درآیند، در حالیکه برخی دیگر از هنجارها معمولاً جنبه اختیاری دارند و افراد در پذیرش یا عدم پذیرش آنها مختارند.
 تحقیقات نشان داده که هنجارهای اختیاری بیش از هنجارهای اجباری کنش بوجود نمی‌آورد بلکه این هنجارهای اجباری است که واکنشهایی در افراد بوجود آورده و منجر به کجروی در جامعه می‌گردد.
در جوامع کنونی ارزشها وهنجارهای معین و مشترکی وجود دارند که افراد آنها را در ذهن خود به صورتهای مختلف ترسیم می‌کنند و با توجه به خصوصیات فرهنگی خود برداشتهای متفاوتی نسبت به آنها پیدا می‌نمایند زیرا در جوامع طبقاتی هر کس بر اساس پاره فرهنگ گروهی و طبقه‌ای خود و معیارهای ارزش خاص طبقه‌اش نسبت به امور قضاوت می‌کند.
 
تعریف موضوع کلی:
مسائل انحرافات اجتماعی یعنی رفتار فردی یا گروهی که با الگوها و هنجارهای اجتماعی انطباق ندارد، از قرن نوزدهم مورد توجه قرار گرفت. برای انحراف یا جرم از دیدگاههای مختلفی تعاریفی شده که به ذکر بعضی از این موارد می‌پردازیم :
تعریف انحراف از دیدگاه روانشناسان: تعاریف زیادی در این زمینه ارائه شده است از جمله: کجروی عبارت است از: خروج از حالت تعادل روانی و رفتاری. انحراف عبارت است از : فقدان همسازی و و حدت بین اجزا شخصیت و داشتن رفتاری منحرفانه و تعاریف دیگر که بر اساس این تعاریف به طور کلی فرد کجرو و منحرف کسی است که : نامتعادل، نامیزان، ناسازگار و…
تعریف انحراف از دیدگاه جامعه شناسان: تعاریف زیای در این زمینه ارائه دشه است از جمله: انحراف رفتاری است: تبهکارانه، خلاف موازین اجتماعی مورد قبول، که وجودش برای دوام نظام و عدالت زیانبخش است. انحراف رفتار کسی است که : با رفتار حد متوسط افراد اجتماع مبانیت داشته باشد، خواه آن رفتار بهتر باشد خواه بدتر.
انحراف رفتاری است که : در ان عدم همنوائی شخص با جامعه باعث ناسازگاری شده و دور از موازین مورد قبول جامعه باشد.
از نظر علمای اخلاق، مذهب و حقوقدانان نیز تعاریف دیگری در این زمینه شده است.
دورکیم (۱۹۱۹ ـ ۱۸۵۸) جامعه‌شناس فرانسوی، فرد عادی (نرمال) را از غیر عادی یا پاترلژیک جدا می‌سازد. ولی پدیده‌هایی را که در جوامع مختلف پیوسته به چشم می‌خورد را نیز غیر عادی تلقی نمی‌کند زیرا معتقد است که این پدیده‌ها از ویژگیهای جامعه است و نباید آنرا نمونه بمیاری اجتماعی تلقی کرد به همین جهت از نظر دور کیم جرم یک پدیده عادل جامعه محسوب می‌شود همه جوامع دارای جرائم مختلف هستند و این امر ناشی از اعمال ساخت خود جامعه است تنها به هنگامیکه تعداد جرائم از یک نسبت معینی تجاوز می‌کند می توان گفت که یک بیماری اجتماعی پدید آمده است و آن وقت پدیده مربوط را می‌توان «غیرعادی» تلقی کرد: این امر به آن معنی است که این چنین جامعه‌ای دیگر نمی‌تواند برخی از افراد خود را طبق معیارهای موجود بار آورد و آنها را به حد معمول ارتقا دهد، هنگامیکه مسائل را از دیدگاه جامعه‌شناسی تجزیه و تحلیل می‌کنیم این نوع استنباط کاملاً درست و با نظریه دورکیم انطباق دارد، بدین معنی که امر اجتماعی از خارج از طریق القا و تقلید به افراد تحمیل می‌شود.
کجروی یا انحرافاتی که ریشه روانی یا تنی ندارند ناشی از عدم توانایی آموزش اجتماعی و ضعف فشار اجتماعی در قبال کجروان و منحرفان است. و نمایشگر این حقیقت است که قالبها ومعیارهای موجود درباره کجروی و افراد منحرف کاری نیست و قاطعیت ندارد.
 
تعریف موضوع ویژه :
عوامل خانوادگی موثر بر بزکاری بسیارند؛ ولی انچه ما در این تحقیق بررسی کرده‌ایم : فقط سه عامل خانوادگی: یعنی، وضعیت اقتصادی خانواده، اختلافات و روابط بین اعضای خانواده، نوع رابطه والدین با فرزندان در خانواده می‌باشد.
بی‌تردید خانواده از مهمترین عواملی است که بر بزهکاری موثر است لذا به توضیح هر یک از عوامل فوق می‌پردازیم:
ـ وضعیت اقتصادی :
از بین همه عوامل موثر بر بزهکاری هیچ عاملی را به اندازه فقر نمی‌توان ذکر کرد که در ایجاد انحراف و دامن‌زدن به آن مؤثر باشد تا حدی که می‌توان گفت: بیشترین جرائم و جنایات در این رابطه صورت می‌گیرد. اهمیت فقر را در توسعه جرائم و انحراف تا بدان حد دانشته‌اند که برای از میان برداشتن انحرافات، عده‌ای تنها راه را، ریشه‌کن کردن فقر ذکر‌کرده‌اند و گفته‌اند: چاره‌ای نیست جزآنکه بر فقر غلبه کنیم. فقر عزت نفس در آدمی می‌کشد و او را به‌گرایی و ذلت می‌کشد . فقر با عوامل متعددی در زمینه جرم مرتبط است. بسیاری از فقرا تن به کارهایی می‌دهند که اگر فقیر نبودند شاید تن در نمی‌دادند:
مثل: توزیع مواد مخدر، فروش خون برای کسب درآمد، استفاده از بازمانده غذایی ثروتمندان، و انجام بسیاری جرائم و انحرافات : مثل سرقت، قتل، قمار و باجیگری و …
تحقیق برت نشان داده است که ۸۵ فقرای لندن ۱۹% جرائم را مرتکب شده‌اند.
البته فقر به تنهایی عامل انحراف نیست بلکه مشکل اساسی امری دیگر است که مربوط به اعتقاد فرهنگ و فلسفه زندگی است.
امور اجتماعی چون عدم عضویت در جامعه، عدم ازدواج، عدم آمادگی برای سازگاریهای اجتماعی، پرتوقعی و تن ندادن به کارهای کوچک، بدبینی‌ها و مقایسه‌ها هر یک می توانند نقش و نفوذ فقر را در انحراف بیشتر سازند. باید یادآوری کرد که فقر با عوامل مذهبی نیز در رابطه است در جوامع بشری میلیونها انسان فقیر وجود دارند که در عین داشتن زندگی فقیر از تن به انحراف نمی‌دهند که دلیل آن ایمان و پای‌بندیهای مذهبی است. 
ـ اختلافات و روابط بین اعضای خانواده: حیات و روابط بین افراد در خانواده به هر یک از آنان شخصیت داده و این بخصوص در سنین پائین برای کودکان بسیار مهم است.
طرز سخن گفتن افراد با هم ، ابراز غم و شادمانی هر یک، شیوه رفتار و روابط بین هر یک ، خنده‌ها و گریه‌ها د رهر یک از اعضای خانواده اثر می‌گذارد.
شک نیست خانواده‌ای که در آن هر یک از افراد دارای عقلی سلیم، طبعی حساس، خلقی مهربان و روابطی انسانی باشند می توان انتظار تربیت نسل سالم را داشت، اما در خانواده‌ای که زندگی به بازی گرفته شود ، انتظار تربیت چگونه افرادی از آن خانواده می‌رود؟
مهمترین سالهای عمر کودکان همان سالهای اولیه زندگی است آنها همه چیز را از افراد خانواده بخصوص والدین می‌آموزند، حتی طرز سخن گفتن و داشتن روابطی انسانی با یکدیگر را نیز می‌اموزند. درگیریها و نزاعهای هر یک از افراد خانواده با دیگری موجب زیانهای بسیاری است.
بهر حال فرزندان در این خانواده‌ها ممکن است کینه توز و حسود، عقده‌دار، خودخور، بهانه‌گیر، خجالتی، سرخود و منحرف و پرخاشگر بارآیند، و روحیه آنها تضیعف گردد، گاهی سبب پیدایش اضطراب هم می‌شود که این برای سلامتی روا و رشد اخلاقی آنان مناسب نیست. ممکن است سبب پیدایش انحرافات در آنها گردد، زیرا در برخی موارد آنان جاهلانه برای بازیافتن سلامت خود و ایجاد تعادل در خویشتن تن به انحراف می‌دهند.در ضمن افراد از مبارزه‌ای که بین هر یک از اعضای خانواده صورت گیرد رنجور می‌شوند و احساس می‌کنند که باید از کسی جانب داری کنند اما چه کسی؟ نمی‌دانند و این خود باعث پدیدامدن اختلالات روحی در آنها شده وانحرافات متعددی را    موجب می‌شود.

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

نقش آثار تخیلی در آماده سازی جوانان برای جامعه اطلاعاتی

476

بازدید

هدف این مقاله، بررسی جایگاه مطالعه در کسب  توانایی  اطلاعاتی در میان نسل جوان  است؛ و توجه به اینکه تا چه اندازه می توان این مهارت را بوسیله آثار تخیلی چه از طریق کتاب و چه از طریق وسایل الکترونیکی افزایش داد. گرچه توجهی به ماهیت اصلی مهارتهای سوادآموزی شده است اما  آثار اندکی در خصوص بررسی نقش آثار تخیلی  در ارتقاء افراد با سواد اطلاعاتی وجود  دارد.  مدت مدیدی است که آثار تخیلی نقش مهمی در کسب  مهارتهای مطالعه  ایفا نموده است. ولی در این میان به نقش کمکی این نوع آثار در رشد قوه تخیل ، درک داستان و لذت بهره مندی از داستان توجهی نشده است. مطالعه  به نوبه خود در رشد جسمانی، عقلانی، زبانی ، احساسی و عاطفی ، شخصیتی ، اجتماعی ، اخلاقی و روحی افراد نقش به سزایی دارد. آثار تخیلی به  رشد ذهنی و عاطفی افراد کمک می کنند و در واقع  افراد بشر از طریق داستان چیزهای بسیار  زیادی می آموزند.   در عصر غنای  اطلاعات ، نهادهای آموزشی  و برنامه های تکوینی دیجیتالی که مهارت های اینترنتی و رایانه ای را در بر دارند، بر ضرورت سواد اطلاعاتی تاکید می ورزند.شکی نیست که در  عصر اطلاعاتی به منظورت توانمند ساختن  افراد در حفظ و نگه داری اطلاعات به چنین استراتژیهایی نیاز داریم ، اما توان اطلاعاتی افراد از طریق پیشرفت توانایی اطلاعاتی در زمینه های مورد نیاز به واقعیت می رسد. توانایی اطلاعاتی، مستلزم یک سری مهارتهایی است که علاوه بر دانش  مهارتهای فنی و منابع اطلاعاتی ، سواد عمومی را نیز  شامل می شوند. رشد روزافزون آثار مکتوب در باره سواد اطلاعاتی،  بیشتر روی دو مورد اولیه تأکید دارند. ولی این دو ، فقط بخشی از مسأله می باشند تصور کنید که اگر نوجوان یا بزرگسالی قادر به مطالعه  نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد، دنیایی از اطلاعات شاید از لحاظ فیزیکی و یا رسمی در دسترس باشد ، هنگامی این اطلاعات ارزش خواهد داشت که توانایی خواندن و مطالعه وجود داشته باشد.
آثار تخیلی امروزه  نه تنها در قالب چاپی بلکه در قالب های الکترونیک و صفحات وب نیز ارائه می شوند.  آثار تخیلی به صورت الکترونیکی و استفاده از امکانات الکترونیکی موجود نقش  مهمی در کسب توانایی اطلاعاتی ایفاء می کنند. به عنوان مثال معلوم شده است که در استرالیا با داشتن چنین امکاناتی خیلی از پسرها را به مطالعه  تشویق کرده است.
 علیرغم ازتباط مشخص بین استفاده از آثار تخیلی و توسعه مهارتهای سوادآموزی و اهمیت چنین مهارتهایی در تربیت افراد با سواد اطلاعاتی فاصله قابل توجهی میان آثار مکتوب راجع به شناسایی این آثار و درک نقش این آثار تخیلی وجود دارد. مطالعه ای در انگلستان و استرالیا طراحی شده است که می خواهد ضمن نگاهی به رئوس مطالب ، این موارد را با مقررات مدرسه و کتابخانه های عمومی در هم بیامیزد. تفاوت بین آماده سازی  کتابخانه های مدارس انگلیس و استرالیا توان بالقوه ای را برای تحقیقات بعدی ایجاد کرد.
  هدف این مقاله، بررسی  جایگاه مطالعه در کسب  توانایی هایی اطلاعــــاتی در میان نسل جوان و توجه به اینکه تا چه اندازه می توان این مهارت را بوسیله آثار تخیلی چه از طریق کتاب و چه از طریق وسایل الکترونیکی افزایش داد.
 گفته می شود که ما اکنون در عصر اطلاعاتی زندگی می کنیم.  عصر جدید اکثرا از طریق رشد  فنآوری و بویژهً فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی شناخته شده است. همگرایی  فنآوری های ارتباطات از راه دور ، فناوری های کامپیوتری و پخش برنامه و رایانه در مقایسه با اثر تغییرات گذشته در جامعه مانند انقلاب صنعتی با ظهور صنعت چاپ، تأثیر چشمگیرتری بر جامعه از خود بجای گذارده است. نتیجه انقلاب  اخیر  جهانی شدن بی سابقه ای است که علیرغم همه مسائل قانونی و اجتماعی منجر به برقراری ارتباط آنی بین مردم سرتاسر جهان شد. این تأثیر آنقدر زیاد است که امروزه جامعه شناسان و مردم شناسان در پی یافتن تعاریف جدید برای جامعه ، هستند زیرا تعاریف جغرافیایی پیشین دیگر پاسخگوی نیاز امروز نیست. نتیجه نهایی، باز هم، همانند آثار تحولات پیشین، افزایش نابرابری ها و بی عدالتی ها در جامعه ، میان ملت ها و حتی میان افراد مختلف است.
 برای کار مؤثر در جامعه اطلاعاتی، به میزان بالایی از سواد و  یک سری مهارتها نیاز است که بتوان از دیگران پیشی گرفت. در یک بررسی (۴)OECD در سواد آموزی بزرگسالان(OECD 2000) گزارش شد که در قرن بیستم ، یک نفر از جهار نفر در هر مطالعه ،  مهارتهای ضروری سواد برای اداره زندگی در دنیای امروزی را دارا نبوده اند؛ شاید این پیش فرض موجه ای باشد که این “مطالعه” در مناطق فقیر نشین و یا در کشورهای جهان سوم انجام شده است، اما اینطور نیست. نمونه های مورد مطالعه،  از کشورهای امریکا، کانادا، چهار کشور اسکاندیناوی ، آلمان ، انگلستان ، ایرلند ، استرالیا و نیوزلند  بوده اند. در تأیید این آمارها،  هارت من، دراجر و برنشتاین (اقتباس شده در سال ۱۹۹۱ در فیشر ۱۹۹۹ ، ص ۵۶) گزارش کردند که حداقل بیست درصد از بزرگسالان ایالت متحده آمریکا از نظر کارآیی بی سواد هستند. یعنی چیزی بین ۴۰ الی ۴۵ میلیون نفر از مردم ایالات متحده امریکا توانایی درک مطالب نوشتاری که نیازمند اساسی ترین مهارت های مطالعه  0خواندن)می باشد را ندارند. (فیشر، ۱۹۹۹، ص. ۵۷)
 فقدان مهارتهای سواد براساس معیار، سبب بروز مشکلاتی در زندگی، کار و  ادامه حیات  می گردد. اسمیت ( اسمیت،۲۰۰۰ ، ص ۳۷۸) معتقد است که امروزه فاصله ای میان مهارتهای کارگران و سواد مورد نیاز در محل کار وجود دارد. سایرین تأکید دارند که این خلاء در دو دهه اخیر بیشتر شده است. به عنوان مثال میکولکی (میکولکی، ۲۰۰۰، ص ۳۸۰) پیش بینی می کند. برای اینکه بتوان به تحقیق و جست وجو در سطوح پیشرفته اطلاعات موجود در آمیزه ای از تصاویر سه بعدی و چاپی دست زد، به توسعه  سواد آموزی چند جانبه نیاز است. کارگران  آینده، به کسب مستمر مهارت های رو به رشد سواد جهت برقراری ارتباط مستمر در جوامع مختلف کاری نیاز دارند. در بین متون موجود ، نمونه هایی از این نیازها را می توان پیدا کرد. هول ( هول، ۲۰۰۰ ) به یک  مطالعه موردی  اشاره می کند که کارگران یکی از کارخانجات الکترونیکی به خاطر ناتوانی و درک دستورالعمل های مکتوب ، مرتکب اشتباه فاحش  و خطرناکی شدند که مبلغ گزافی ضرر روی دست آنها  گذاشت.
انسان نه تنها در محل کار ، بلکه تقریباً در تمام مراحل زندگی خود نیازمند و خواستار چنین مهارتهایی است.  مراقبتهای بهداشتی یکی ار این نمونه ها است. فیشر (فیشر،۲۰۰۰) عقیده دارد که فشار زیادی که روی حرفه های پزشکی اعمال می شود به این منظور است که  مدت اقامت مددجو در بیمارستان کمتر شود و  مددجویان زودتر  ترخیص شوند. برای این که مددجویان بتوانند تصمیمات آگاهانه تری  بگیرند، باید مهارت های لازم جهت فهم اطلاعات ضروری را دارا باشند.
 دسترسی به سواد اطلاعاتی:
 اگر شخصی بخواهد در عصر اطلاعات جایگاه خود را حفظ کند، بنابراین نیاز به این دارد که  با سواد اطلاعاتی باشد. مثالهایی که تا کنون بحث شده به اهمیت این مسأله اذعان دارند؛ ولی منظور از دسترسی و دستیابی به سواد اطلاعاتی واقعاً چیست؟ بر سر تعریف این عبارت بارها و بارها به صورت اغراق آمیزی بحث شده است ولی بالاخره همگان توافق کردند که سواد اطلاعاتی، ترکیبی است از مهارتهای اطلاعاتی گذشته با توانایی بهره برداری از فنآوری جدید. در حقیقت، یک رشد آشکار ، از مهارتهای کتابخانه ای و از راه  مهارتهای اطلاعاتی به سواد اطلاعاتی، وجود دارد. ما به بعضی از این نتایج بعداً در این مقاله اشاره خواهیم کرد.
 
آنچه در زیر می آید رایج ترین  و مختصرترین تعریف ذکر شده می باشد که عبارت است از:
توانایی در دسترسی ، ارزیابی و بکارگیری اطلاعات از منابع مختلف(دویل ، ۱۹۹۴ نقل شده دربراون ، ۱۹۹۹ ص ، ۵۸).
 براون اشاره می کند که سواد اطلاعاتی در واقع  شامل مهارتها و توانایی های متنوعی را در بر می گیرد که شامل: مهارتهای تفکر انتقادی ، حل مسأله ، مهارت های شخصی ، اجتماعی،  ارتباطی و هم چنین سواد رایانه ای  و کتابخانه ای است. (براون، ۱۹۹۹ ، ص ۵۸)
در عصر غنای  اطلاعات ، نهادهای آموزشی  و برنامه های تکوینی دیجیتالی که مهارت های اینترنتی و رایانه ای را در بر دارند، بر ضرورت سواد اطلاعاتی تاکید می ورزند. شکی نیست که در این عصر اطلاعاتی به منظور توانمند کردن افراد در حفظ و نگه داری اطلاعات به چنین استراتژیهایی نیاز داریم؛ اما تحقق قدرت اطلاعاتی افراد از طریق پیشرفت توانایی اطلاعاتی از زمینه های مورد نیاز به واقعیت می رسد. رشد توانایی اطلاعاتی افراد ، مستلزم یک سری مهارتهایی است که علاوه بر مهارتهای فن آوری و دانش بکارگیری منابع اطلاعاتی،  سواد عمومی را نیز  شامل می شود.
 ضرورت مهارت های مطالعه  در دستیابی  به سواد اطلاعاتی:
گفتگوهای فراوانی در سواد اطلاعاتی به تأکید بر نیازهای فنآوری  تمایل دارند. این مقاله، در رابطه با اینکه مهارت های فنی و رایانه ای، مهم یا مرتبط هستند بحثی ندارد، بازیابی منابع، اشاعه و قابلیت  دسترسی به اطلاعات،  هرگز همانند زمان کنونی  آسانتر و سریعتر نبوده است. در حقیقت، در تهیه این مقاله، بیشتر مدیون و مرهون توانایی  بکارگیری و دسترسیی به ساختار الکترونیکی از طریق ابزارهای فنی هستیم. مهارت های فنی جهت ادامه زندگی همیت فراوانی دارند. اما این  فقط  بخشی ا ز مساله  است. تصور کنید اگر کسی نتواند آنچه را که بر روی صفحه  نمایش کامپیوتر می آید را درک نماید چه اتفاقی می افتد؟ دنیایی از اطلاعات شاید از نظر فیزیکی و رسمی قابل دسترسی باشد اما اگر دستیابی به آن به دلیل عدم توانایی فرد در خواندن میسر نباشد، هیچ ارزشی نخواهند داشت. (رش، ۱۹۹۶ ص ۱۴) بنابراین باید پذیرفت که با وجود آن که موفقیت در کسب  سواد اطلاعاتی به کاربرد اطلاعات و مهارتهای فنی  بستگی دارد، ولی  مهارت های خواندن هم دارای نقش وافری است. (رویس ۱۹۹۹ ص ۱۴۵).
  بیائید فرض کنیم که همه ۱۲ تا ۱۶ ساله ها، فنآوریهای جدید را در  مشاقانه پذیرفته اند. البته همیشه، چنین امکانی وجود ندارد. یکی از دانشجویان من که در دوره دکتری در بخش آموزش پیش دانشگاهی) (Further Educationتدریس می کند. او واقعه بسیار غم انگیزی را از ماجرای دانش آموزی ۱۶ ساله گزارش می کند که پس از چندین ماه حضور در کلاس های آموزش رایانه دست به خودکشی زد. تحمل او دیگر تمام شده بود و تنها دلیلش ، عدم توانایی مهارتهای مطالعه  بود. این دانش آموز که دیگر قادر نبود عقب ماندگی خود را بیش از این پنهان نماید و یک راه بیشتر برایش باقی نمانده بود؛ اقدامی کرد که به نظرش ، تنها راه نجات و رهایی از این مشکل ، خودکشی است. البته شکر خدا این مورد، موردی بسیار نادر است. اما به هر حال،  داشتن مهارت های مطالعه  ، اساس و پایه ای برای سواد آموزی تابعی (کاربردی) است.
زمانی، اگر کسی می توانست صرفا نام خویش را بنویسد و امضاء کند ، باسواد تلقی می شد. گرچه ،  امروزه سواد پا را از قلمرو مفاهیم مذهبی و علمی  فراتر نهاده (Brievik & Gee,1989,p.22) و ما همگی به کمک  نهضت های مختلف در سراسر جهان برای کمک به توده مردم در کسب  سواد اطلاعات و آگاهی داریم ، اما  باید بدانیم که اکثر ما شغل هایمان را مدیون چنین نهضت هایی هستیم! بعدها  مفهوم سواد آموزی به معنی مهارت های مطالعه، نوشتن و درک مفاهیم تغییر یافت. در دهه ۱۹۵۰، یونسکو  مفهوم آن را به ”توانایی  به کارگیری مواد چاپی به منظور انجام فعالیت های روزمره زندگی ” توسعه داد.( هریس و هوجین، ۱۹۹۲، ص. ۱۴۲) اما سواد، یک  مفهوم پویا و در تکامل  تدریجی و متغیر است ، یعنی هر چه نیازها در جامعه  تدریجا” بیشتر می شوند،  لزوم توانایی کاربرد سواد در جامعه  توسعه می یابد و بالطبع مفهوم سواد متناسب با این موقعیت تغییر خواهد کرد.
 گاجل در مطالعه ای که برای رسیدن به درکی عمیق تر از سواد فنآوری، طراحی کرد،  متوجه  وجود مبحثی دو قطبی شد که در  یک  قطب آن مهارتهای فنی و در قطب دیگر مهارتهای سواد وجود داشت.(گاجل،‌، ص. ۴)  شش موضوع بنیانی  از بحث سواد شکل گرفته است که عبارتند از: قدرت تشخیص، هویت فرهنگی، داشتن اطلاعات(میزان آگاهی)، زبان، ارتباطات، کاربرد مطالعه  و نوشتن.(همان، ص. ۳)  گاجل می افزاید: بدون شک و تردید، عمومی ترین  ویژگی باسوادی که مضمون اصلی محسوب می شود، خواندن و نوشتن است. .(همان، ص.۴) 
کنیفـــــــل(۱۹۹۹،ص. ۳۶) بحث می کند که بیشتر دوستداران و هواخواهان فناوری جدید، نظریه پردازان مطالعه را به باد استهزاء می گیرند، اما   این ایده  باید قلب  یا محور فعالیت  هر کتابخانه ای باشد. در حقیقت،  نیاز به بهره گیری موثر از فنآوری ها، خوانندهء فعال بودن را بیش از همه ضروری می سازد.
 رویس اهمیت مطالعه را به شرح زیر خلاصه می نماید:
سواد اطلاعاتی  به خواندن متکی است و برای خواننده فعال شدن  باید از اهرم دو گانه عادت به مطالعه در سال های اولیه زندگی و ممارست کافی مدد جست. مثلا شما اگر نتوانیدبا  یک  انگشتی   یا دو انگشتی تایپ کنید موقعیت خود را در دنیای امروز از دست نخواهید داد و به عبارتی میتوانید به زندگی عادی خود ادامه دهید، شما می توانید حتی  بدون استثناء با بکارگیری  میان برهای صفحه کلید  و نیز بدون درک از قدرت همه جانبه نرم افزار خود هم به حیات خویش ادامه دهید؛ اما زندگی بدون مهارتهای پیشرفته مطالعه  تقریبا سخت و متحمل هزینه بالایی است. در عصر اطلاعات ، مطالعه  و مهارتهای مطالعه  نه تنها فرصت حفظ موقعیت را به کاربران نهایی می دهد بلکه راه خوبی برای ترقی و کامیابی آنها فراهم می کند.(رویس، ۱۹۹۹)
اهمیت آثار تخیلی در رشد کودکان
مدتهای مدیدی است که اهمیت نقش آثار تخیلی، علاوه بر کمک به رشد تخیل در کسب مهارتهای مطالعه، درک قصه و لذت استفاده از داستان، بر همگان آشکار شده است. اسپنیک در یکی از آثار اصلی  خود  تحت عنوان: ”کودکان به عنوان خوانندگانChildren as readers” هشت حیطه رشد که مطالعه آنها نقش بسزایی دارد تعریف می کند: رشد جسمانی، عقلانی ، زبانی، عاطفی یا  احساسی، اجتماعی ، شخصیتی،  اخلاقی و روحی (اسپینک، ۱۹۸۹،ص. ۴۲-۲۹) آثار تخیلی به رشد عاطفی و  ذهنی افراد کمک می کند. در حقیقت،  یادگیری  بشر  با  داستان آغاز می شود.
بیش از یک صد سال قبل  چارلز دیکنز در کتابرمان خود ” روزگار سخت” با ارائه تصیویری از  انقلاب  مربوط به فنآوری زمان خویش،‌نسبت به خطرات سرکوب قوه تخیل و تمرکز بر واقعیات گوشزد کرد. شاید پیام او بیشتر در جامعه امروز مصداق داشته  باشد، جامعه ای که در آن جاذبه یا  فریفتگی   جدیدترین ابزار و نرم افزار می تواند ضرورت دیگر تحولات را تیره و تار جلوه دهد.
 نشانه های امیدوار کننده ای وجود دارند که  از شناخت توانایی  و ضرورت آثار تخیلی حکایت دارند. کیبی (کیبی، ۲۰۰۰، ص. ۳۸۱)  در یکی از مباحث خود اعلام می کند که  در حقیقت،‌سواد و سواد آموزی در قرن بیستم رشد  چشمیگیری نسبت به زمان های دیگر داشته و در ایالات متحده امریکا ، افراد ۱۸ ساله   این زمان خوانندگان بیشتری نسبت به ادوار گذشته هستند. به  عقیده رویس (ص. ۱۴۵)  که در کتابهای اخیر خود مژده افزایش تعداد کتابفروشی و صنعت نشر را آورده است. او در ادعای خود به بررسی های اخیر که حاکی از افزایش تعداد کتابفرشی های جدید، افزایش فروش کتاب و افزایش مطالعه   علیرغم تاکید جامعه بر روی فناوری ، چاپخانه ها ترقی کرده اند و میزان فروش  مردم به طور کلی و علیرغم تاکید بر فن آوری است، تاکید می کند.
 آیا آثار “هاری پوتر”  موید این نظر است؟ آیا این مدرک دال بر این است که آثار تخیلی هنوز در حال ترقی و ضروری هستند؟ یک نوجوان ۱۷ ساله علت علاقه خود را به نوشته های ” هری پوتر” اینگونه ابراز می نماید:
  متوجه شدم که مطالعه  کتابهای “هری پوتر” بسیار لذت بخش هستند. فکر می کنم برای لذت بردن از این کتابها باید هنوز کمی  تخیل و حس خیالپردازی و علاوه بر آن کمی حس کنجکاوی داشت. کتابهای  هاری پوتر به بخشی  از وجود انسان که معتقد به معجزه است راه پیدا میکند و تخیل وی  را آزادانه  در میان صفحات سحر و جادو رها می کند.  (Cawkwell, 2001, p. 669)
ویلیام کاک ول، دانش آموز نیوزلندی، کلاس دوازدهم، پسری  نوجوان است و به  گروهی تعلق دارد که به شکلی سنتی ، شهرتی در مطالعه داستان های تخیلی ندارند. آگر شما کتابدار با تجربه ای برای گروه سنی خاصی از کودکان هستید،
مطالعه و مزایای  بر خوردار شدن کودکان با آثار تخیلی ، یک باور  در اعماق وجودتان خواهد بود. بیش از سه دهه تحقیقات، پروژها  و یک سلسله یافته های معلمان مذهبی شواهدی بر چنین مزایایی است. با این حال، آگاهی های جدیدی نیز از نظر پژوهشی در این حوزه وجود داشته است. مطالعات زیادی وجود دارد که تاکید می کند عاداتی که در سال های پیش از دبستان، رشد می کند تاثیر زیادی بر سواد آموزی در سنین بالاتر دارد.(جردن و دیگران، ۲۰۰۰).  نتیجه  پژوهش ”آغاز کتاب خوانی”  بیرمینگام در انگلستان نشان می دهد که پیشرفت تحصیلی کودکانی که مطالعه می کنند بیش از کودکانی است که مطالعه نمی کنند. (گوهوری، ۱۹۹۷). این مطالعه  همچنین نشان می دهد که دادن کتاب به کودکان خردسال ، عملکرد آنها را، از سن هفت سالگی به بعد ، در دبستان بهبود می بخشد.  تحقیق ابتکاری مشابهی با عنوان: ” کودکان به سوی کتاب ها“ نیز اهمیت ورود زود هنگام مطالعه در روند پیشرفت سال های آتی کودکان را نشان می دهد. (هاردمن و جونز، ۱۹۹۹)
 دولت انگلستان با توجه به شواهد موجود در مقدمه برنامه ” ساعت سواد آموزی“ سال ۱۹۹۹ نیاز به خواندن را کاملا درک کرد. (دی اف ای ای ، ۱۹۹۸) پس از این اتفاق ، ابتکارات دیگری مانند” عزم ملی کتابخوانی  یا به عبارتی بسیج ملی کتاب خوانی“ به منظور ترویج کتابخوانی ، برنامه ریزی کرد.
 
این عزم از ماه می ۲۰۰۱ ، کانون این فعالیت بر تقویت مطالعه کودکان و بزرگسالان خواهد بود. مشخص است که  فراهم آوردن محیطی مناسب در خانه، رشد مهارتهای سواد آموزی را تقویت می کند.  به نظر می رسد که این  امر. سبب پیدایش بی شمار زیادی  طرح های سوادآموزی خانواده  در تمام جهان شده است. نتیجه  تحقیق  هانون و نات براون در دانشگاه شفیلد  موجب پدیدار شدن یک الگویی واقعی گردید که اولین قدم برای برنامه اشتراک کتاب را در برداشت. (هانون، ۱۹۹۶) این الگو از یک سلسله ابتکارات نظیر طرح PRINTS،  در نیوفوند لند کانادا ناشی شده است. این پروژه از این مساله حمایت می کند که والدین باید روزانه یک فعالیت سواد آموزی همراه کودکان خود را برنامه ریزی کنند. (فاگان، ۲۰۰۰)
  رشد عادت مطالعه در  سال های اولیه زندگی، همچنین سبب بروز عشق به مطالعه در بسیاری از کودکان می گردد. تحقیق انجام شده توسط کراشن (۱۹۹۳)   نشان می دهد که کتابخوانی ” داوطلبــــــانه”  یا مطالعه آزاد اختیاری ، به کسب مهارتهای سواد آموزی،  درک سریع تر مطلب و نوشتن بهتر منجر می شود؛ درست بر عکس، آنهایی که مطالعه اختیاری نمی کنند در درک مطلب، خواندن،  و سایر مهارت ها ضعیف تر هستند. رویس اظهار می دارد   که وظیفه آموزشگاه ها ، پرورش  خوانندگان خوب است. وثژگی های یک  خواننده خوب ، از طریق وانایی در انتخاب کتب مناسب و چگونگی نحوه مطالعه آن، مشخص  می گردد. او اظهار می دارد که خواند به منظور تفریح، کلید رشد سواد است. ( رویس، ص. ۱۵۱) سال هاست که  مشخص شد،  آثار تخیلی با کیفیت خوب نقش بسیار مهمی را در تشویق کتابخوانی تفریحی دارد.
جکی مارش تحقیق دیگری را در دانشگاه شیفیلد ارائه می دهد. (مارش، ۲۰۰۰) در این تحقیق،  تاثیر فرهنگ عامه  را در در ایجاد انگیزه جوانان مورد بررسی قرار داد. چندین منبع متعدد،  شامل شخصیتهای  تلویزیونی را در یک غار(Batcave) جای داد. بر طبق گزارش تحقیق ،   جوانان دسته دسته وارد غار می شدند و این پروژه مخصوصا در تشویق پسر بچه ها و تعدادی از بچه ها که توسط معلم به عنوان بی انگیزه ترین دانش آموز در فعالیتهای سوادآموزی معرفی شده بودند، موثر واقع شد.
 یادداشتهای آمورشی نیز به دسترسی به سواد هیجانی(Emotional Literacy) را تائید می نماید.جری(۲۰۰۱) معتقد است که شناخت سواد با تکیه بر احساس و هیجان در کمک به تقویت  اعتماد به نفس  جوانان و در نتیجه موفقیت اجتماعی و آموزشی آنها ضروری است. و این موضوع بی ارتباط با آماده کردن افراد برای جامعه اطلاعاتی نیست. جری علاوه بر این معتقد است که اگر می خواهید به زندگی خود ادامه دهید  و بر آن مسلط باشید،  باید توانایی برقراری ارتباط با دیگران را گسترش دهید و احساسات خود را مهار کنید و مانند رهبران  و مدیران دنیای امروز، بیش از حد کافی ، چنین مهارت هایی را به نمایش بگذارید.
 لو و کینزر با پیش بینی ماهیت سواد آموزی در هزاره جدید تاکید دارند که در آینده راهبردهای  یادگیری های اجتماعی   نسبت به سواد آموزی حساس خواهند بود. کودکان برای یادگیری از یکدیگر نیاز به برقراری ارتباط  دارند و درک شناخت از دیگران، مفهوم جدیدی در جوامع جهانی می یابد.برای نیل به این هدف، این نویسندگان از نظریه ” تجارب یادگیری جمعی“ طرفداری می کنند. دلایل ارائه شده به شرح ذیل است:
فنــــــاوری جدید  اطلاعات و ارتباطات به ما اجازه خواهد داد  تا از   کلاس های آموزشـی خود فراتـر رفته ، حلقــه هــــای جدید ارتباطی  بوجود  آورده و جهان رابه روش قدرتمند و جدیــد بنگریم(۲۰۰۰،ص. ۱)

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

خانواده

902

بازدید

درجوامعی مانند ایران که در برزخ  بین سُنت و مدرنیته  بسر می برند، خانواده کوچکترین واحد اجتماعی است که سیستم طبقاتی را بازتولید می کند، یعنی کوچکترین نهاد تولید و باز تولید در جامعه.
تولیدآذوقه، کالا و خدمات، مراقبت و پرستاری ازسالخوردگان وکودکان، انتقال سرمایه و مالکیت به نسلهای بعدی، تجدیدنسل، تربیت و پرورش اجتماعی کودک، انتقال ارزشها و قواعد اجتماعی به نسل بعدی، ایجاد روابط اقتدار وکنترل وتنظیم روابط جنسی ازجمله وظایف نهاد خانواده است.
تاریخ خانواده مرتبط است با تاریخ جامعه ی طبقاتی و ایجاد مالکیت خصوصی. در واقع تاریخ تمایزات واختلافات اجتماعی وجنسیتی میان زنان  و مردان به آغاز تکوین جوامع طبقاتی باز می گردد البته  باید نقش سایر عوامل موثر در ایجاد و تداوم این نهاد از جمله  عوامل زیست شناسی، روانشناختی، فرهنگی، اجتماعی و ۰۰۰  را حتمأ در نظر داشته  باشیم  و رابطه ارگانیک و هماهنگ بین این مجموعه عوامل را در تاریخ نادیده نیانگاریم.
خانواده  یک  نهاد اجتماعی بوده که با ظهور جامعه طبقاتی نطفه تبعیض جنسی را همواره  در خود پرورده  و آن را در پوشش های مختلف عملی ساخته است. خانواده در هر دوره تاریخی ویژگی های معینی داشته  که آن را از دوره های  قبل و بعد خود متمایز می کرده است. این نهاد دیرین سیستم طبقاتی در دورانهای ِ مختلف تاریخی دستخوش تغییر و تحولاتی گشته  که  این تغییرات در هماهنگی و انطباق  با تغییر و تحولات اجتماعی رخ داده و طبعأ سیر این تغییرات در کشورهای  به اصطلاح ‌“پیشرفته” به  فراخور روند تاریخی آن تفاوتهایی  با  سیر تغییرات  در کشورهای  به اصطلاح “جهان سوم” دارد.
همزمان  باتکوین  جوامع طبقاتی  مردان عمدتأ به دلیل تاریخی ونه الزاماً علل طبیعی و زیستی، تمامی  عرصه  های تولیدی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و ایدئولوژیک جوامع انسانی را در ید قدرت خود در آوردند و زنان را هم برده خود ساختند. واپس  راندن  زنان  در عرصه های ِ مختلف زندگی اجتماعی همزمان  با ایجاد سیستم هرمی قدرت در سطوح  مختلف اجتماعی شکل گرفت. در واقع آنچه  را که در طی تاریخ تا مقاطعی از خانواده هسته ای بورژوایی بر زنان رفته  باید در درون خانواده مورد بررسی قرار داد. ( امروزه دیگر در غرب خانواده هسته ای بورژوایی نقش سابق را نداشته و تحت تاثیر عوامل مختلف اهمیت و جایگاه سابق خود را از دست داده، در غرب این نه خانواده بلکه فرد و احد تولید و مصرف است، لذامی توان نقش زن را خارج از چارچوب خانواده مورد بررسی قرار داد.)
در سیر تکامل تاریخی انسان، جانشینی زندگی گروهی وکار جمعی، شکاف بزرگی میان زندگی انسانی و قلمر و زندگی حیوانی ایجاد نمود. انسان می بایست به پشتوانه قدرت بدنی خود در اشکال جمعی به مصاف با طبیعت برود. آنچه تاریخ نمایانگرآن است تولدِ انسانِ اجتماعی است. انسان در فرآیندکار روابط طبیعی را تغییرداده و باکار ِجمعی مناسباتِ تازه ای را جانشین آن ساخته ، پس ازآنجایی که  انسان موجودی اجتماعی است انسانهای نخستین درقالب ساختارهای اجتماعی گردهم آمدند. خاندانِ مادری شکلِ بدوی ساختارِ اجتماعی بوده وقدمتی به اندازه خود بشریت دارد.
 جامعه مادری چیزی پیش از یک مادرسالاری و نوعی اخوت مادرسالارانه بود، زنان در اولین مرحله بربریت  که با کشاورزی آغاز شد به  اوج نفوذ و اعتبار رسیدند. در این مرحله شکار شغلِ تمام وقت و اجتناب ناپذیر مردان شد.کشف کشاورزی  به وسیله زنان  و خانگی  کردن گله های  حیوانات  توسط آنان  باعث افزایش ذخیره مواد غذایی، افزایش جمعیت، تبدیل چادرگاههای ایلی  به  دهکده ها، سپس شهرهای کوچک و بزرگ شد. گر چه در اولین مرحله بربریت خانواده پا به عرصه گذاشته بود ولی خانواده مادرنسب  بود در مرحله بعدی بربریت زنها از این منزلت تنزل کردند و جامعه پدرسالاری  حاکم شد همزمان بازوال و انحطاط نظامات بدوی مردها نیز همراه بازنان به خفت افتادند. در اندک زمانی از دیدگاه تاریخی بارهایی  مردان از شکار تقسیم کار بین زن و مرد بصورت  یک واقعیت  در آمد.
 انقلاب کشاورزی نشاندهنده  مرزبین دوره جمع آوری خوراک باتولید خوراک، در مرز بین دوران توحش و تمدن و نمایانگرسیستم نوین اجتماعی و وارونگی  نقش رهبری اجتماعی و اقتصادی زن و مرد شد. فراوانی مواد غذایی برای جمعیت فزاینده نیروی جدید تولیدی را آزاد کرد و همراه باآن مناسبات تازه  تولیدی بوجود آمد و مجموعه ی تازه تقسیم اجتماعی کار به جای تقسیم کارِ بین زن و مرد پدیدار شد. کارگران  صنعتی شهری از کارگران کشاورزی جدا شدند وکارگران ماهر از کارگران  ساده و مردان به تدریج کار زنان را به دست گرفتند، همان شرایطی که آزادی مردها را فراهم ساخت سرنگونی مادرسالاری وبردگی زنها را نیز به همراه آورد همین که تولید اجتماعی به دست مردان افتاد دستِ زنان از زندگی  تولیدی کوتاه شد و به سوی وظایف  بیولوژیکی مادری  پس رانده شدند، بر خرابه های مادرسالاری  جامعه طبقاتی به وجود آمد، مردان در رأس هرم قدرتِ خانواده و اجتماع قرارگرفتند. با رونق مالکیت خصوصی و مردسالاری  حقوق و اختیارات زنان  در مورد زندگی و سرنوشت و حتی پیکرشان محدود شد، با وابستگی اقتصادی زنان ونیاز آنان به حمایت  مردان  این محدودیت و تنزل شدیدتر گردید، نابرابری  جنسی یکی از مظاهر متعدد تعدی و تبعیضی است که با مالکیت خصوصی و تقسیم جامعه به طبقات عجین شده است.
به هرحال خانواده  به شکلِ “خانواده گسترده”، به نهادی “تولیدی ـ مصرفی” تبدیل شد، هم مایحتاج خود را تولید و مصرف می کرد و هم به مرور مازادی برای مبادله در بازار می آفرید.
خانواده گسترده به لحاظ اینکه تولید کننده بود نظم و انضباط خاصی را جهت تداوم حیات خود ایجادکرده بودکه مرد را عمدتأ به مثابه پدر و بزرگ ایل و طایفه و خاندان در رأس روابط خویشاوندی  قرار داده بود. در درون خانواده نقشِ زن  به مثابه مادر مشخص بود، وی علاوه  برشرکت در تولیدکشاورزی و دامداری  و صنایع دستی، انتقال دهنده نقش و جایگاه زن در جوامع طبقاتی به فرزندان به ویژه دختران بود.
شکل خانواده در خانواده گسترده از شکل کل جامعه تبعیت میکرد. این هرم به سهمِ خود اساساً مولد هرم اجتماعی  بود که در رأس آن رییس، حاکم یا پادشاه یا فرمانروایی  مستبد قرار داشت و آحاد مردم گویی در مالکیت او بودند. مالکیت خصوصی از این مقطع تاریخی بلای جان وزندگی آدمیان شد. انسانها در همه مراتب اجتماعی ازشأن و منزلت انسانی خود دور شدند، جامعه در عین وحدت دچارِ ازهم گسیختگی در ابعاد عاطفی و اجتماعی گردید. از این مقطع تاریخی مالکیت خصوصی در اشکالِ مختلف، خانواده را در مداری قرار داد که انسانها و بویژه زنان را در اسارت بینش و فرهنگ بازدارنده خود درآورد، بنابراین وقتی به مسئله خانواده می پردازیم باید هم آن را درکلیت خود به عنوان یک نهاد طبقاتی بررسی کرده و هم تأثیرات فراوان آن را در ابعاد مختلف بر روی تک تک افراد مطالعه کنیم، باید فرزندانِ دختر، از بدوِ تولد، حتی پیش از تولد مورد بررسی قرارگیرند که چگونه در چار چوب روابط ظالمانه  مالکیت  خصوصی مردسالار در جهتِ بازتولید همان سیستم پرورش  می یابند، باید فرزندانِ پسر و چگونگی  نقشِ آنها در بازتولید سیستم مورد بررسی قرارگیرد، سیستمی که همه انسانها اسیرآنند ولی زنان بویژه مورد ستم چندگانهآن قراردارند، چراکه در تمام سطوح برده این سیستم هستند، در حالیکه مردان  بخاطر همانندی جایگاه آنها با رأس هرم جامعه و طبقات فرادست از امتیازاتی برخوردار هستند.

1+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت


دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد