رایا بوک



بستن تبلیغ close

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

تبلیغات کاپریلا

تبلیغات نوار

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
کتاب صوتی «چهار اثر از فلورانس اسکاول شین» یکی از تاثیرگذارترین کتاب‌های دنیا می‌باشد که توسط نویسنده‌ی آمریکایی، خانم فلورانس اسکاول شین در سال 1989 به رشته تحریر درآمد. این کتاب در سرتاسر دنیا طرفداران بی‌شماری دارد و راهنمای کاملی برای یادگیری نحوه‌ی تبدیل شکست به پیروزی، عدم رفاه به کامیابی، ترس به ایمان و عصبانیت به عشق است.
کتاب صوتی " چهار اثر از فلورانس" را از نوار دانلود کنید و گوش دهید.
دانلود کتاب صوتی" چهار اثر از فلورانس " از اینجا

خشونت خانگی علیه زنان

3,094

بازدید

خشونت خانگی علیه زنان
۴٫۸ (۹۵٫۷۱%) ۱۴ vote[s]
در میان انواع خشونت ها اعم از خانوادگی , اجتماعی و دولتی , خشونت های خانوادگی یک آسیب جدی اجتماعی است که با وجود پیشرفت های فرهنگی و فکری همچنان در جامعه خودنمائی می کند. این نوع خشونت فقط مختص به زندگی شهری یا روستائی نیست . همسرآزاری فراتر از مرزهای طبقاتی و نژادی است. خشونت خانوادگی خشونتی است که در محیط خصوصی به وقوع می پیوندد. این واقعیت که زنان ,آسیب دیده خشونت مردان هستند , تا دهه هفتاد پوشیده مانده بود (ابوت و والاس) خشونت در ابعاد مختلف فرهنگی رخ می دهد و به طبقه خاصی اختصاص ندارد . اگرچه پدیده خشونت علیه زنان در تمامی جوامع امری شایع است اما هرچه جوامع فقیرتر , سنتی تر و از نظر فرهنگی در سطحی پائین تر باشند , فراوانی و شدت خشونت علیه زنان بیشتر و پیامدهای آن نیزافزون تر می شود .  در حدود سه دهه است که خشونت خانوادگی مورد توجه محققان قرار گرفته است . خشونت خانگی   در بررسی حاضر مختص به خشونت شوهرعلیه زن در حوزه خانواده است .  در این تحقیق مابه بررسی پدیده همسرآزاری می پردازیم . همسرآزاری شامل بدرفتاری علیه طرف مقابل )همسر) در هر نوع رابطه نزدیک و صمیمی , خشونت در خانواده و خشونت علیه همسر است . همسرآزاری می تواند اشکال گوناگون بدنی , کلامی , عاطفی , روانی , جنسی و اقتصادی داشته باشد . در روابط زناشوئی سوﺀ رفتار با همسر مشکلی جدی است که می تواند تاثیر اساسی بر سلامت جسمی و روانی خانواده داشته باشد.   
طبق آمار منتشر شده به وسیله سازمان بهداشت جهانی( word health organization )   (1997) از هر سه زن یک زن در طول زندگی  خود مورد خشونت خانگی واقع می شود . حدود یک چهارم از زنان آمریکائی در طول ۱۲ ماه , حداقل یک بار مورد ضرب وشتم شدید همسرانشان قرار می گیرند. در ایران بحث های مربوط به خشونت علیه زنان چندان مورد توجه نبود و با بررسی پیشینه تحقیقات خشونت خانگی صحت این مطلب مورد تائید است . در سالهای اخیر با توجه به گسترش حضور زنان   در صحنه های فرهنگی ، اجتماعی و دانشگاهی و ایجاد رشته های مختص زنان ( رشته مطالعات  زنان) بحث های مربوط به همسرآزاری در قالب طرحهای تحقیقاتی و پایان نامه های دانشجوئی وحتی به شکل طرح ملی دنبال می شود و از شکل بحث های ژورنالیستی داستانی تا حد زیادی خارج شده است . هر چند که خشونت خانگی در خانواده ها امری نهانی است و موارد شکایت از پدیده همسرآزاری بسیار کمتر از موارد واقعی است و در اکثر موارد زنان به دلیل حفظ کانون و شان  خانواده خشونت خانگی را پنهان می کنند  .
در قطنامه ( رفع خشونت علیه زنان ) مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۱۹۹۳ در تعریف خشونت آمده است : ( هر گونه رفار خشونت آمیزی که بر اساس جنسیت انجام می شود و نتیجه احتمالی آن آزار جسمی ، جنسی یا روانی زنان یا آسیب دیدن آنان باشد که این رفتارها شامل تهدید به اعمالی از قبیل زورگوئی یا محدود کردن خودسرانه دیگران از آزادی – چه در عرصه عمومی و چه در عرصه خصوصی است ( جرم شناسی خشونت خانگی).

ضرورت و اهمیت مساله

دکتر ژاله شادی طلب در گفتگو با خبرگزاری ایسنا اعلام کرد که ایران در میان ۱۴۰ کشور دنیا در رتبه ۷۸ قرار دارد ، و این درحالیست که کشورهای حوزه خلیج فارس در این شاخص از شرائط مطلوب تری برخوردارند.
برآورد کلی انجام شده مربوط به گستره خشونت خانگی در ۲۸ مرکز استان نشان می دهد ۶۶ درصد خانواده های مورد مطالعه از اول زندگی مشترک تا زمان این مطالعه حداقل یکبار تجربه خشونت  خانگی با تعریف عام آن داشته اند و۳۰ درصد خانوارها حداقل یکبار در طول زندگی خشونتهای فیزیکی جدی و حاد و در ۱۰ درصد خانوارها خشونتهای منجر به صدمات موقت و یا دائم و جدی را داشته اند.
در گزارشی دیگر از ایسنا مدیر دبیر کل دفتر آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی اعلام کرد: از ۲۸۵ مورد تماس قابل پیگیری با خط اورژانس اجتماعی تهران در طول مدت ۲۱ بهمن سال گذشته تا ۲۲ اردیبهشت امسال، ۴۱ مورد مربوط به خشونت خانگی بوده است. با توجه به گزارشهای قابل توجهی که در مورد پدیده همسرآزاری وجود دارد، ضرورت بررسی بیشتر خشونت خانگی وجود دارد. با توجه به آنکه در فرهنگ و مذهب ما خانواده از اهمیت خاصی برخوردار است، در غالب زنان ایرانی نگرش حفظ اسرار خانواده از اهمیت فراوانی برخوردار است که این امر مانع از ایجاد گزارش های واقعی در مورد خشونت خانگی می گردد. آثار خشونت خانگی در وهله اول متوجه سلامت جسمی ، روحی زنان است و آرامش و امنیت را از زنان سلب می کند و در مرتبه بعد فرزندان خانواده نیز به لحاظ سلامت روحی و روانی قربانی این پدیده می شوند . در چنین شرایطی خانواده دستخوش آسیب های جدی می گردد که در سطوح کلان تر هزینه های سنگینی را به جامعه تحمیل می کند.
روش تحقیق
تحقیق حاضر به دو روش صورت گرفته است و شامل دو بخش است:
۱-  روش بررسی اسناد و مطالعه تحقیقات پیشین
۲- روش مصاحبه عمیق با ۶ مورد از قربانیان خشونت خانگی که برای گرفتن طول درمان به پزشکی قانونی پارکشهر مراجعه کرده بودند و ۲ مورد از زنان کتک خورده که اقدام به شکایت نکرده بودند. روش مصاحبه با دو مورد از زنان کتک خورده که اقدام به شکایت نکرده بودند و ۱ مورد از زنانی که اقدام به شکایت کرده بود به روش گلوله برفی بوده است. در روش گلوله برفی موردها از طرق شبکه آشنایان برای مصاحبه معرفی می شوند. در سایر مصاحبه ها به روش مراجعه به مرکز پارکشهر بوده است.
واحد آماری
در این تحقیق واحد آماری زنان کتک خورده مراجعه کننده به پزشکی قانونی پارکشهر بوده اند.

بررسی خشونت علیه زنان در ایران
خشونت علیه زنان پدیده ای است که در آن زن به خاطر جنسیت خود صرفا زن بودن مورد اعمال زور و تضییع قرار حق از سوی جنس دیگر(مرد) قرار می گیرد، چنانچه این نوع رفتارها در چهارچوب خانواده و بین زن و شوهر باشد از آن به خشونت خانگی تعبیر می شود.
خشونت خانگی انواع گوناگونی دارد :
۱- خشونت جسمانی : ضرب و شتم ، کتک کاری
۲- خشونت کلامی : توهین ، تحقیر، فحاشی
۳- خشونت اقتصادی : تخریب و شکستن لوازم خانه ، در تنگنای اقتصادی قرار دادن زن
۴- خشونت حقوقی : شامل عدم پرداخت نفقه و خرجی
۵- خشونت جنسی : آزار و اذیت جنسی زن
خشونت علیه زنان در ایران امری پنهانی است ، زنان ایرانی درفضای زندگی زیر سلطه پدر ، برادر، پسر و .. هستند و در فضای زندگی زناشوئی زیر سلطه شوهر و اقوام او هستند . در فضای زندگی شغلی زیر سلطه سلیقه های مرد سالار و روسا و مدیران مذکر روزگار می گذرانند و در فضای زندگی اجتماعی زیر سلطه سنت زن ستیز احساس نامنی می کنند ، با این حال چنان در بافت ذهنی و رفتاری خود به خشونت تسلیم شده اند که کمتر واکنش نشان می دهند. بررسی الگوهای خشونت علیه زنان نشان می دهد که خشونت در گذشته به صورت روانی و غیرفیزیکی کمتر گزارش شده است ، اما رواج آن در حال حاضر روبه فزونی است .شاید بتوان گفت که خشونت های غیر فیزیکی جایگزین خشونت های فیزیکی در طول زمان شده است. در ایران هر چه موقعیت زنان نامناسب تر باشد که خود به معنای وجود نابرابری عینی است ، امکان اینکه مردان از خشونت استفاده کنند بیشتر می شود. خشونت خانگی در شدیدترین حالت منجر به همسرکشی می شود و به گفته یک بازپرس دادسرای امور  جنائی تهران همسرکشی در صدر خشونت های خانگی قرار دارد.
پژوهش های پیشین خشونت خانگی در تهران
در ایران در سالهای اخیر بررسی های گوناگونی در ارتباط با خشونت علیه زنان صورت گرفته است که ما در این تحقیق به بررسی تحقیقاتی که در تهران صورت گرفته است می پردازیم و بعد به نتایج کلی این پژوهش ها می پردازیم.
۱) پژوهشی توسط شهلا اعزازی درباره ۵۳ زن مراجعه کننده برای یک مشاوره به مراکز مشاوره خانواده طی تیرماه ۱۳۷۶ تا پایان دی همان سال در تهران صورت گرفته است. 
۲) بررسی و تحقیقی توسط انجمن تنظیم خانواده ایران درباره خشونت خانگی انجام شده است که این مطالعه در سال ۱۳۸۱ در جنوب تهران صورت گرفته است.
۳) طرح ملی بررسی خشونت خانگی در ۲۸ استان از سوی مرکز مشارکت زنان ریاست جمهوری صورت گرفت که استان تهران نیز جزﺀ این استانها بوده است.
۴) پژوهشی درباره همسرآزاری توسط حسن شمس اسفندآباد و سوزان امامی پور در میان زنان متاهل شهر تهران صورت گرفته است ( در سال۸۱)
    نتایج کلی حاصل از پژوهش
نتایج کلی حاصل از تحقیقات پیرامون خشونت خانگی در تهران نشان دهنده آن است
۱)میان نوع شغل مردانی که مرتکب خشونت خانگی شده اند تفاوت چندانی وجود ندارد. به عبارت دیگر مردانی که مرتکب خشونت خانگی شده اند در مشاغل مختلفی در جامعه بوده اند که این مشاغل از سطوح بالا گرفته تا مشاغل رده پائین گسترده شده اند.
۲) میزان تحصیلات مردانی که اقدام به خشونت خانگی کرده اند پائین است و تعداد مردانی که دارای تحصیلات بالاتر از لیسانس هستند در اقدام به خشونت خانگی علیه زنان بسیار کمتر است.
۳) میزان تحصیلات زنانی که قربانی خشونت خانگی شده اند پائین  است و اکثرا در رده بی سواد و کم سواد قرار می گیرند.
۴) زنان شاغل نسبت به زنان خانه دار کمتر قربانی خشونت خانگی قرار دارند.
۵) سن ازدواج تاثیری در افزایش یا کاهش خشونت خانگی نداشته است.
۶) نحوه آشنائی زن و مرد ( ازدواج سنتی یا آشنائی زن و مرد بدون واسطه ) تاثیری بر میزان خشونتخانگی دارد.
۷) خشونت خانگی در میان تمام اقشار وجود دارد اما میزان آن متفاوت است.
۸) در خشونت خانگی استعمال مواد مخدر و مشروبات الکلی یکی از متغیرهاست اما متغیر اصلی نیست.
۹) میان خشونت خانگی در میان مردان و شاهد خشونت بودن آنها در سنین کودکیشان رابطه مثبتی وجود دارد.

علل بروز خشونت خانگی
بروز خشونت خانگی علل متفاوتی را دربردارد:
علل متفاوتی برای ظهور و بروز خشونت عنوان شده است . غریزه خشونت در انسانها تحت تاثیر عوامل شخصیتی و اجتماعی تغییر شکل می دهد . کارشناسان معتقدند که عوامل اجتماعی – اقتصادی زیادی در شکل گیری و بروز خشونت دخالت دارند . ۱ فقر ۲ کم سوادی ۳ اعتیاد ۴ مشکلات زناشوئی ۵ تربیت غلط دوران کودکی ۶ جهل و خودخواهی ۷ عدم امنیت شغلی ۸ مردسالاری۹ ازهم گسیختگی خانواده ( طلاق و زندگی با یکی از والدین ) ازجمله عوامل خشونت آفرین هستند . گاه خشونت را ناشی از خصوصیات ژنتیکی افراد برمی شمرند و گاه سوﺀاستفاده های جسمی ،جنسی، کاری و … در کودکی را با بروز خشونت مرتبط می دانند . گفته می شود کودکانی که شاهد خشونت والدین خود علیه یکدیگر می باشند ، می آموزند که در بزرگسالی از خود چنین رفتاری را نشان دهند . در نتیجه خشونت از نسلی به نسل بعدی منتقل می شود و دوام می یابد . این را چرخه خشونت می گویند که در اثر یادگیری شکل می گیرد. در بررسی هوتالیگ و سوگارمن این نکته مشخص شد که در میان مردان خشن عامل مشترک تجربه خشونت در دوران کودکی وجود دارد. بعضی از دیدگاهای جامعه شناسی با وجود قبول رابطه میان جامعه و خانواده ، دلایل خشونت را بیشتر در عوامل فردی مانند سن ازدواج ، تاثیر عوامل اقتصادی بر افراد، میزان درآمد، تحصیل، نوع شغل و وجود ویژگیهائی چون پرخاشگری در مردان یا حامگی در زنان و در نهایت تحت تاثیر عواملی مانند استفاده از مخدرها می دانند. جامعه شناسان دیگر گذشته از پذیرش این عوامل ، معتقدند تا زمانی که ساختارهای جامعه براساس برتری مردان نسبت به زنان شکل گرفته باشد و در سازمانها و نهادهای اجتماعی و اماکن شغلی مردان دارای موقعیتی برتر باشند ، بازتاب سلسله مراتب اجتماعی در خانواده نیز دیده می شود ، و مردان در روابط خانوادگی خود را محق به استفاده از خشونت خواهند دانست . زنان نیز با آنکه تحمل کتک خوردن برایشان آسان نیست ، این وضعیت را طبیعی می دانند و واکنش خاصی در برابر آن نشان نمی دهند.


9+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

تاریخچه روانشناسی از دیروز تا امروز

391

بازدید

امتیاز به این مطلب!
مسمر : درمانگر جادوگر
بسیاری از متخصصان معتقد به جسمانی بودن عوامل ، خودشان در نهایت در زمره شبه دانشمندان بودند و بعضی دیگر از دانشمندان کاذب به شمار می آمدند . مع هذا حتی این گروه دوم هم بخشی از مطالعات ما هستند چون نظریات آن ها در مورد بعضی از پدیده های روانی ، با این که بعدها خلاف آن اثبات شد باعث شدند تا دیگران به جستجو و اکتشاف توضیحاتی برای آن پدیده ها برآیند .
و چنین وضعیتی در مورد دکتر فرانتس آنتون مسمر (۱۸۱۵ – 1734) مصداق پیدا کرد.  در سال های بعد از ۱۷۷۰ هنگامی که آلمانی های فطری گرا و بریتانیایی های تداعی گرا هنوز برای درک روانشناسی به تفکر پایبند بودند ، مسمر که یک پزشک بود ، طبق این نظریه که نابسامانی های فکر و جسم بیماران در صورتی که میدان نیروی جاذبه آن ها مجدداً‌همسو بشود قابل درمان است در مورد بیمارانش از مغناطیس استفاده می‌کرد .
این نظریه به وضوح بی ربط می نمود ولی مداوای مبتنی بر آن چنان موفیت چشم گیری داشت که برای مدتی مسمر باعث خشم وینی ها و سپس دانشمندان پاریسی قبل از انقلاب فرانسه شد و حالا در این شرایط ما به گفتگو درباره او می پردازیم . سال ۱۷۷۸ است و ما در میدان و اندوم در تالاری به سبک باروک که نور کمرنگی بر آن حکمفرماست و مزین به آینه های بزرگ است قرار داریم . ده دوازده نفر خانم و آقای خوش لباس در اطراف ظرف بزرگی از چوب بلوط ایستاده اند و هرکدام یک سر میله های متعدد فلزی را که از ظرف پر از براده ها و تراشه های آهن ربا و مواد شیمیایی بیرون آمده است گرفته است . از اتاق مجاور صدای ضعیف موسیقی که توسط یک هارمونیکای شیشه ای نواخته می شود به گوش می رسد . پس از مدتی صدا از بین می رود . در قدری بیشتر باز می شود و شخصی که  ردای ارغوانی بلند و عجیبی بر تن دارد و یک میله آهنی را مثل عصای شاهانه در دست گرفته است واردمی شود و این دکتر مسمر است که معجزه ها می کند .
وقتی مسمر با چهره ای که بر آن آرواره هایش چهار گوش ، دهانش به صورت خطی طولانی و ابروانی آویخته ، با حالتی جدی و سهمگین ، با دقت تمام به مردی خیره می شود و دستور می دهد ( بخواب ) بیماران که مبهوت مانده اند غرق در هیجان می شوند .چشمان مرد بسته می شود و سرش به روی سینه اش می افتد . بیماران دیگر به نفس نفس می افتند . حالا دکتر مسمر با دقت به یک زن نگاه می کند و آن میله آهنی را آهسته به سوی او می گیرد ،او بر خود می لرزد و فریادی بر می آورد که گویی احساس او از سرتاسر جسمش بیرون می خزد . همان گونه که مسمر به حرکتش در میان حاضران ادامه می دهد، واکنش های بیماران قوی تر و قوی تر می شود .
در نهایت بعضی از آنها جیغ می کشند ، بازوانشان را به اطراف حرکت می دهند و غش می کنند . دستیاران او آنها را به اتاق فریادها می برند که در مجاورت آن تالار قرار دارد و درآنجا به آنها رسیدگی می شود و آرام می گیرند تا حالشان جا می آید .پس از اتمام جلسه بسیاری از حاضران که تحت تاثیر همه این مراسم چه ( بخارات ) و چه حالات بی حسی عضلانی قرار گرفته اند این عوارض در آنها برطرف می شود و یا حتی درمان می شوند . جای تعجب نیست که با اینکه دستمزد مسمر بسیار زیاد است ، همواره به وسیله افرادی که در طلب درمان های او هستند احاطه می شده است .
با اینکه امروزه این نحوه کار کاملاً حقه بازی به حساب می آید و خود او هم خیلی شیفته این طرز کارش بود ، بسیاری از دانش پژوهان در این باور هستند که او حقیقتاً به آنچه انجام می داد و نظریه ای که نتایج حاصله مبتنی بر آن بود اعتقاد داشت . مسمر که در سوابیا به دنیا آمده بود ، در میان خانواده متوسط آلمانی رشد کرده بود – پدرش یک جنگل بان و مادرش دختر یک کلید ساز بود – ولی او دوران آموزشی با واریابی و اتریشی را طی کرد . در ابتدا میل داشت کشیش بشود ، بعد وکیل دعاوی و در نهایت پزشک شد . او در سن ۳۲ سالگی گواهینامه پزشکی خودش را در وین به دست آورد .خوشبختانه استادان او نمی دانستند که بسیاری از رساله های او در موضوع نفوذ سیارات برگرفته از کارهای یکی از همدرسان اسحاق نیوتن بوده است . به رغم عنوان ذکر شده ، رساله او در مورد نجوم نبود بلکه اظهار می کرد که بین (‌نیروی جاذبه جهانی ) نیوتن و شرایط بدن و ذهن انسان ارتباطی برقرار است . در آن بخش از رساله که اثر خود مسمر بود ، او این نظریه را که در پایه اظهار نظرگذرایی از نیوتن تنظیم شده بود به این گونه عنوان کرد که جسم انسان متاثر از یک مایع نامرئی است که در برابر جاذبه سیارات جوابگواست . مسمر عقیده داشت که سلامتی یا بیماری منوط بر این است (‌جاذبه حیوانی ) بدن یا جاذبه سیارات هماهنگی یا مغایرت داشته باشد.
او دو سال پس از دریافت گواهینامه اش با یک بیوه ثروتمند وینی که بسیار بزرگتر از خودش بود ازدواج کرد و بدین ترتیب به جامعه وینی ها راه یافت . او که دیگر لازم نمی دانست تمام وقت را کار کند ، بیشتر توجه اش را به پیشرفت های علمی و فرهنگی معطوف نمود .
هنگامی که بنجامین فرانکلین هارمونیکای شیشه ای را اختراع کرد ، مسمر که یک موسیقی دان شایسته غیر حرفه ای بود ، یکی از آنها را خرید و در نواختن آن مهارت بسیاری یافت .او و همسرش که از علاقه مندان متعصب موسیقی بودند با لئوپولد موتسارت و خانواده اش مراسم گشایش اولین اپرای ولفگانگ دوازده ساله را که باستیان و باستین نام داشت در باغ خانه مسمر برگزار کردند .
مسمر در حالی که از این شادکامی ها لذت می برد به فردی پیشگام در طب و روانشناسی تبدیل شد . در سال ۱۷۷۳ زن سی و هفت ساله ای به او مراجعه کرد که از عوارضی رنج می برد که سایر پزشکان موفق به درمانش نشده بودند . مسمر هم نتوانست به او کمکی کند تا به یاد گفتگویی افتاد که با یک کشیش یسوعی به نام ماکزیمیلیان هیل انجام داده بود و او پیشنهاد کرده بود که شاید خاصیت مغناطیسی بتواند بر جسم اثر بگذارد . مسمر تعدادی آهنربا خرید و یک دفعه بعد از آن زن به دیدارش آمد با احتیاط تمام با آنها یکی بعد از دیگری قسمت های مختلف بدن او را لمس کرد . زن شروع به لرزیدن کرد و کمی بعد دچار صرع شد – مسمر چنین نتیجه گرفت که او همان ( لحظه بحران ) است و هنگامی که زن آرام گرفت ، اعلام کرد که بسیاری از عوارضش التیام یافته است . یک سری درمان های بعدی او را به کلی مداوا کرد . ( امروزه می توان بیمای او را حالت عصبی هیستریک نامید و درمان او نتیجه پیشنهاد آن مداوا بوده است )‌.
حالا دیگر مسمر بین خاصیت مغناطیسی و نظریه جاذبه حیوانی خودش ارتباطی پیدا کرد. او به این نتیجه رسید که جسم انسان نه به وسیله یک مایع جاذبه ای بلکه به وسیله یک خاصیت مغناطیسی احاطه شده است و اینکه میدان نیروی آن ممکن است به غلط تنظیم گردد و موجب بیماری شود و تنظیم مجدد آن از طریق مداوا سلامت را اعاده می کند . او آنچه را قبلاً ( جاذبه حیوانی ) نامیده بود ( مغناطیس حیوانی ) نامید .او توضیح می داد که زمان بحران بیمار مقارن است . با درهم شکستن مانع سر راه جریان یافتن مایع مغناطیسی جسم که در نهایت به برقراری (‌هماهنگی ) منجر می شود . مسمر مداوای سایر بیماران را آغاز کرد و به آنها گوشزد می کرد که منتظر بعضی بازتابها از جمله لحظه بحران باشند . همه آنها با فروتنی تمام همان گونه که پیش بینی می شد می پذیرفتند و در نتیجه چیزی نگذشت که روزنامه های
وینی مملو از داستانهای درمان های مسمر شد .یک بار ماکزیمیلیان هیل در حضور جمعی اظهار داشت که پیشنهاد اولیه از آن او بوده است نه مسمر و متعاقب آن دعوای پرجنجالی آغاز شد .مسمر با شهامت تمام اظهار داشت که او در آن سالهای اولیه این نظریه را در رساله اش آورده است (‌که قلب حقیقت بود ). بدین ترتیب در دعوا برنده شد و نام خود را به عنو ان کاشف این پدیده به ثبت رسانید.
مسمر که بر موج شهرت سوار بود ، سخنرانی های پرشنونده و پرنمایشی را در شهرهای مختلف برگزار کرد ولی دروین حالت زرق و برق او در نمایش نحوه درمانش پزشک های با نفوذ دیگر را ناراحت کرد . در سال ۱۷۷۷ به خاطر ادعاهای مسمر در مورد یکی از بیمارانش به نام ماریا ترزافون پارادیس که پیانیست نابینایی بود و موتسات پیانو کنسرتوی شماره کا ۴۵۶ خودش را در بمل برای او ساخته بود ، جنجالی برپا شد. آن زن وقتی هجده ساله بود به مسمر مراجعه کرد . او از سن سه سالگی کور شده بود . مسمر ادعا کرد که این زن بر اثر مداوای او توانسته است بخشی از قدرت بینایی اش را به دست آورد .ولی بینایی او فقط در حضور مسمر اعاده می شد و نه در مجاورت شخص دیگر .امکان داشته که کوری او به دلیل ابتلاع به نوعی بیماری روان تنی بوده و او توانسته بود بر دختر نفوذ داشته باشد .ولی در سال ۱۷۷۸ والدین دختر مداوای او را متوقف کردند و پزشکان وینی مسمر را شارلاتان لقب دادند و او نیز بلافاصله همه چیزاز جمله همسر فرتوتش را رها کرد و عازم  پاریس شد .
مسمر در آن شهر پرآشوب  و هوس باز ، با استعدادی که در اعتلای خود داشت به سرعت شهرت بسیار و در زمان خود بدنامی بسیار کسب کرد .او در ابتدای امر بیماران را یک به یک مداوا می کرد ولی همین که کار طبابتش بالا گرفت سودمندتر تشخیص داد که آنها را گروهی  درمان کند و بدین ترتیب وسیله ای اختراع کرد که عبارت بود از یک سطل یا یک ظرف از چوب بلوط که جریان مغناطیسی را از طریق میله های آهنی عبور می داد . چون او قادر بود به وسیله لمس کردن ، گرفتن حالتهای خاصی به خود ، و یا نگاه های عمیق و یا طولانی بر بیمارانش اثر بگذارد ، به این فکر افتاد که وجود مغناطیسم و یا براده های آهنی دیگر ضرورتی ندارد و بدن خود و او می بایستی به طرزی غیرعادی حالتی مغناطیسی داشته باشد و بتواند مستقیماً جریان نامرئی مغناطیس را منتقل کند .
چیزی نگذشت که ( مسمر یسم ) که به این درمان اطلاق می شد به صورت آخرین فریاد مطرح گردید . مردم در تالار مسمر ازدحام می کردند .دستیارانی زیر نظرش تحصیل می کردند و در مدت یک دهه شاگردان او حداقل دویست رساله و کتاب درباره نحوه های درمان او به رشته تحریر درآوردند .ولی دانشکده پزشکی دانشگاه پاریس و سایر موسسات پزشکی اصیل او را متقلب می دانستند و به همین گونه از آن نام می بردند . اگر او خودش معتقد بود که نادرست عمل می کند قطعاً نمی توانست آنگونه پاسخ گو باشد . او از طریق ارتباط هایی که با طبقه اشراف داشت ، شاه را وادار کرد تا کمیته خاصی را متشکل از پزشکان سرشناس و دانشگاهیان از جمله لاووازیه شیمیدان و بنجامین فرانکلین سفیر آمریکا تشکیل دهد تا در باره ادعاهای او تحقیق شود .
این کمیته مطالعات دقیقی انجام داد از جمله نوعی آزمایش که در روانشناسی جدید رواج دارد . آنها به گروه آزمایش اطلاع دادند که از پشت یک در بسته در معرض خاصیت مغناطیسی قرار می گیرند . ولی هیچ گونه شرایط مغناطیسی ایجاد نکردند . آن افراد فریب خورده ، دقیقاً همان گونه عکس العمل نشان دادند که گویی در معرض خاصیت مغناطیسی قرار گرفته اند .آن کمیته پس از بذل توجه به همه شواهد نظریه درستی را اعلام کرد که جریان مغناطیسی مسمر وجود خارجی ندارد و همچنین به غلط اظهار داشتند که آثار مداوای مغناطیسی چیزی نیست مگر یک تصور . بدین ترتیب محبوبیت نظریه ( مسمریسم ) کاهش یافت و بحث آن در میان گروه های منازعه گر گسترده شد . در نهایت مسمر صحنه آبروریزی را ترک کرد و سی سال باقی مانده از عمرش را در سوییس در انزوا گذراند .

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

تعارض و ماهیت آن (ادامه)

890

بازدید

تعارض و ماهیت آن (ادامه)
۵ (۱۰۰%) ۱ vote[s]
ج ) ارتباطات 
(مهارتهای ارتباطی )
ارتباطات موثر  بین اجزای گوناگون یک سازمان از عناصر کلیدی موفقیت مدیران است . بارنارد   می گوید : فراهم آوردن یک سیستم ارتباطی ، یکی از سه وظیفه اصلی اجرایی مهم – برای بقای یک سازمان است ، بنیس و ناننس  اظهار داشتند که فراهم آوردن معنا از طریق ارتباطات یکی از چهار راهبرد مهم رهبری است ارتباط موثر با افراد و درک انگیزه های آنان باعث توفیق مدیریت در انجام وظیفه رهبری ، هدایت ، و غیره خواهد شد . ارتباط صحیح تنها راهی است که افراد مختلف می توانند به درک متقابل برسند . هر مدیری در سازمان باید بتواند از طریق نوشته ها ،گفته ها و سخنرانی هایش مطالب را به درستی و روشنی برای افراد خود مطرح کند تا بتواند در امر برقراری ارتباط موثر موفقیت کسب کند . ارتباط که عبارت است از (( تبادل اطلاعات و انتقال معنی )) مدیران را قادر می سازد با افراد سازمان خود به تفاهم برسند . ارتباط مکانیسمی است که روابط انسانی بر اساس آن به وجود می آید و تمام مظاهر فکری و وسایل انتقال و حفظ آن ها در زمان و مکان بر پایه آن توسعه پیدامی کند . ارتباط عبارت است از : (( انتقال اطلاعات با وسایل ارتباطی گوناگون از یک نقطه ، یک شخص با یک دستگاه به دیگری )) ( نسل لانگلی و مشل شین ، ۱۹۸۶ ، به نقل  از مشبکی ، ۱۳۸۰) . چنانچه ارتباط به صورت صحیح انجام نشود باعث ایجاد نابسامانی در سازمان خواهد شد . بنابراین ریشه مشکلات فردی ، سازمانی و اجتماعی را میتوان در کمبود ارتباطات موثر و سوء تعبیرها و تفسیرهای ارتباط جستجو کرد . پس میتوان گفت که برقراری ارتبـاط صحیح به دلایل متعددی برای مدیران ضروری است که از آن جمله : هماهنگ کردن و تنظیم وقت خود ، انجام وظایف برنامه ریزی ، سازماندهی ، هدایت ، رهبری و کنترل سازمان به نحوه موثر.
سازمان در واقع نمونه ای است از شبکه ارتباطات زیرا بین اجزاء مختلف و پراکنده آن از طریق ارتباطات همبستگی و پیوند برقرار می شود . به عبارت دیگر ، در صورت فقدان سیستم ارتباطات ، سازمان مجموعه ای از عناصر و اجزاء پراکنده و منفرد تلقی می شود که بین آنها هیچ گونه همبستگی و پیوند برای نیل به اهداف معین وجود نخواهد داشت ( اقتداری ، ۱۳۷۰ ) . مدیران باید بدانند که ارتباطات یک جانبه ارتباط موثری نیست . آنها باید تلاش کنند ارتباطات خود را توام با بازتاب نمایند و در این راستا باید تلاش کنند که ارتباطات آنها با افراد داخل و بیرون سازمان به صورت ارتباط دو طرفه باشد .
مدیران باید مهارت ارتباطی خود را در مورد ارتباطات روبه بالا، ارتباط عمودی ، ارتباطات رو به پائین و سایر انواع ارتباطات تقویت کنند .
سازمانهای امروزی نیاز به ارتباطات مناسب با مردم را درک کرده اند ، ولی آنچه هنوز باقی مانده است،  عدم درک و آگاهی نسبت به   چگونگی و چیستی ارتباطات و همچنین نقشی است که ارتباطات در درون یک سازمان ایفا می کند ( کوریک  ، ۱۹۹۵) . از این روست که لزوم بهبود مهارتهای ارتباطی مورد نیاز مدیران ضرورتی انکار پذیر است .
    مهارت و فن رفتار با کارکنان (مهارت ارتباطی) یکی از مهارتهای ازرنده و مفیدی است که هر مدیری در هر مقام و مرتبه ای که باشد جهت اعتلای فردی و سازمانی باید در جهت و تسلط بر آن از هیچ کوششی فروگذار نکند. در تحقیق مذکور مهارت ارتباطی امروزه در درجه اول اهمیت قرار گرفته است. بر اساس گزارش مجتمع مدیریت امریکا، اکثریت قریب به اتفاق دویست مدیری که در یک تحقیق شرکت کرده بودند عقیده داشتند که مهمترین مهارت یک مدیر توانایی او در رفتار و (نحوه رابطه) با کارکنان استمدیران برای این مهارت درجه والاتری از فراست، قاطعیت دانش و مهارتهای شغلی قائل شده اند (مشبکی، ۱۳۸۰)
دانشگاه بعنوان یک سازمان اجتماعی برای عملکرد مطلوب ، بر همکاری نزدیک بین تمامی کارکنان خود با سوابق تحصیلی و اجتماعی متفاوت نیاز دارد . وجود ارتباطات منطقی و درست بین کارکنان یکی از نیازهایی است که باید مدیران در تمام سطوح از آن آگاه بوده و در  جهت بالا بردن کیفیت کارائی هر چه بیشتر کارکنان از آن بهره ببرند . از طریق ارتباط صحیح و پویا میتوان اداره امور را به نحو صحیح و مطلوب انجام داد و بر هدفهای سازمان دست یافت . ( پرهیزکار ، ۱۳۶۸ ) .
چارچوب مفهومی ارتباطات ۲
واژه ارتباط ( Communication‌) از ریشه لاتین ( Communis ) به معنای اشتراک گرفته شده است . این کلمه در زبان فارسی به صورت مصدر عربی باب افتعال به کار میرود که در لغت به معنای پیوند دادن و ربط دادن و به صورت اسم مصدر به معنای بستگی ، پیوند ، پیوستگی و رابطه کاربرد دارد .
    ارسطو، فیلسوف یونانی شاید اولین دانشمندی باشد که ۲۳۰۰ سال پیش نخستین بار در زمینه ارتباط سخن گفت، او در تعریف ارتباط می نویسد: «ارتباط عبارت است از جست و جو برای دست یافتن به کلیه وسایل و امکانات موجود برای ترغیب و امتناع دیگران» (مشبکی، ۱۳۸۰).
فرهنگ و بستر در تعریف لغت ارتباط آورده است (( ارتباط عبارتست از عمل انتقال ، اظهار ، بیان و گفتگو بین یک فرد با فرد دیگر ( همان منبع، ص ۳۷۸ ) .
ارتباطات عبارت است از : ( انتقال مفاهیم ، اطلاعات و معانی و احساس ها بین افراد در سازمان ، با واسطه یا بدون واسطه ) ( حقیقی ، ۱۳۸۰ ) .
ارتباط عبارت است از:  فرایند انتقال ارتباط ، احساسها ، حافظه ها و فکرها در میان مردم )) ( میکی اسمیت   ، ۱۹۸۸ ) .
ارتباطات عبارتست از انتقال و تبادل اطلاعات ، معانی و مفاهیم و احساسها بین افراد در سازمان با واسطه یا بلا واسطه ( الوانی ، ۱۳۶۹ ) .
ارتباطات یعنی برقراری مناسبات بین دو طرف از طریق حس ادراک توسط یک فرد و ایجاد سرعت انتقال ، درک و جوابگوئی در طرف دیگر )) ( میر سپاسی ، ۱۳۶۹ ) .
ارتباطات عبارتست از مبادله (( اطلاعات و انتقال مفاهیم )) که به صورت شفاهی ، کتبی ، یک طرفه و یا دو طرفه صورت می گیرد ( شعاع ، ۱۳۷۷ ).
در رابطه با ارتباطات در سازمان سه سوال اساسی وجود دارد :
۱-    اصل موضوع مورد ارتباط چیست ؟
۲-    ارتباط با چه کسی برقرار می شود ؟
۳-    ارتباط چگونه اتفاق می افتد ؟
ارتباط می تواند با مقدار زیادی از مستعمین برقرار شود ، ارتباط می تواند در محل کار فقط با یک نفر یا همکار قدیمی یا یک بخش بزرگتر ، با تمام سازمان ، با خریداران و اربابان رجوع ، با تمام اجتماع ، با سیاست مداران ، با انسان های معروف و یا با آنسوی دریاها میتواند برقرار شود ، مفاد یا محتوی ارتباط میتواند متفاوت باشد مانند گفتگوی دوستانه و غیر رسمی و یا جلسات رسمی . ارتباط میتواند در همه جا به صورتهای زیر برقرار شود  ( برونل ۲ ، ۱۹۸۶ ) .
۱- رسمی – غیر رسمی
۲- کلامی – غیر کلامی
۳- نوشتاری – الکترونیک – رودر رو
امر مشترک بین تمام انواع ارتباطات این است که ارتباط زمانی برقرار می شد که شنونده پیغام فرستاده شده را دریافت کند و این کافی نیست که فرستنده فقط پیغام را بفرستد .
هدف ارتباط 
در هر واکنش انسانی دو عامل مهم وجود دارد . مفاد  و فرایند ۲
مورد اول با اصل مطلب یا موضوعی که گروه روی آن کار می کند سرو کار دارد . در اغلب واکنشها توجه بیشتر مردم بر روی مفاد یا مندرجات است .
عامل دوم – فرایند – با این موضوع که چه چیز بین افراد گروه و یا برای آنها درهنگام کار اتفاق می افتد سرو کار دارد.  فرایند دامنه وسیعی از موارد را در بر می گیرد نظیر : مشارکت شیوه نفوذ ، هنجارها ، رویه های تصمیم گیری و بسیاری دیگر ، مطالعه شیوه ای که در آن افراد در درون یک گروه عمل می کنند بسیار مهم است زیرا رفتارهای آنان موجب انتقال پیغام های زیادی هم در مورد مفاد و یا زمینه ارتباط و هم چگونگی انتقال اطلاعات درباره احساسشان در مقابل پیغام می شود ( برونل، ۱۹۸۶ ) .
در زندگی روزمره ما به دلایل مختلفی ارتباط برقرار می کنیم . بعنوان مثال :
۱-    برقراری ارتباط برای به دست آوردن چیزی
۲-    برقراری ارتباط برای اینکه رفتار کسی را عوض کنیم
۳-    برقراری ارتباط برای اینکه چیزی را بفهمیم
۴-    برقراری ارتباط برای اینکه احساسات خود را بیان کنیم .
۵-    برقراری ارتباط برای اینکه از معاشرت با دیگران لذت می بریم .
۶-    برقراری ارتباط برای اینکه مشکلی را حل کنیم .
۷-    برقراری ارتباط برای علاقه .
۸-    برقراری ارتباط برای انیکه موقعیت اینگونه ایجاب می کند ( همان منبع ) .

اهمیت ارتباطات 
جریان اطلاعات در سازمانهای امروزی باید از هر زمان دیگر شتابنده تر باشد . یک فرد فقط از طریق ارتباط می تواند با دیگری تماس حاصل کرده ضمن برآورد نیازهایش به کارها صورت عمل بدهد . بهمین ترتیب در یک سازمان افراد به وسیله ارتباط بر قرار گرفتن قادرند . بین فعالیت ها هماهنگی بوجود آورده و به نتیجه مطلوب برسند . ارتباطات همچنین در سازمان یکی از عناصر کلیدی موفقیت مدیران است ،  چرا که اطلاعات بعنوان یک داده مهم در سیستم سازمانی و در سایه  ارتباطات موثر وارد سازمان می شود و همین که به سازمان راه یافت باز نیازمند یک سیستم ارتباطی کارآمد است تا مورد پردازش قرار گرفته و بسان خون در رگهای سازمان جریان یابد. برای کارآمد بودن ، یک مدیر به اطلاعاتی نیاز دارد که به او امکان انجام دادن وظایف و کوشش های مدیریت را بدهد .
به دو دلیل ارتباطات برای مدیران حائز اهمیت می باشد : اولا ً ارتباطات فرایندی است که مدیران با استفاده از آن وظایف برنامه ریزی ، سازماندهی ، رهبری ، هماهنگی و کنترل را به انجام می رسانند . ثانیا ً : ارتباطات فعالیتی است که مدیران قسمت اعظم وقت خود را به آن اختصاص می دهند ، زیرا فرایند ارتباطات به مدیران این امکان را می دهد تا مسئولیت های خود را ایفا کنند ( حقیقی ۱۳۸۰ ) .
    استونر و ونکل ۲ در کتاب مدیریـت از قول «پیتـر دراکر» 3 نقل قـول می کنند که مدیر افراد را اداره نمی کند بلکه آنها را برمی انگیزد، راهنمایی می کند و برای دست یافتن به هدفها سازمان می دهد. کارآمدی مدیر بستگی به توانایی او در برقراری ارتباطات با کارکنان دارد. چنانکه این نقش را به نحو مطلوب ایفا کند. تأخیر در کار از میان می رود، سوء تفاهم، ابهامات و تعارضات به حداقل تقلیل می یابند و هماهنگی و زمینه های کنترل فراهم می شود (چندن ۴، ۱۹۸۷).
اهمیت ارتباطات در سازمان ها تا بدان حد است که فقدان یا ابهام در آن را یک عامل اصلی از منابع اصلی بروز تعارضات در سازمان دانسته اند . جلوگیری از دخالت ذهنیت ها در ارتباطات سازمانی ، واضح سازی منظورها ، انعطاف پذیری در پذیرش نظرات دیگران ، استفاده از حرکات و  اشارات مناسب برای انتقال پیام ، شناسایی عوامل فیزیکی و روانی محل ارتباط از  جمله عواملی هستند که می توانند تعارض ناشی از ارتباطات مبهم را به حداقل برسانند .
فرایند ارتباطات:
    فرایند ارتباطات را می توان به طور ساده در الگویی که شامل سه جزء اصلی ارتباط یعنی فرستنده پیام، پیام و گیرنده پیام است، نشان داد.

شکل ۵ الگوی ساده فرایند ارتباطات
(ایران نژاد پاریزی و ساسان گهر، ۱۳۷۵)
    مدل مزبور سه عنصر اساسی دارد و اگر یکی از عناصر حذف شود، ارتباطات برقرار نمی شود. فی المثل چنانچه پیام ارسال شود، اماتوسط شخصی دیگر شنیده یا دریافت نشود، ارتباطات صورت نگرفته است (ایران نژاد پاریزی و ساسان گهر، ۱۳۷۵)
    این مدل پیچـیدگی ارتباطـات را نشـان نمی دهد. شـکل ۶ مدل پیـچیده تر ارتباطـات را نـشان می دهد که هر یک از عناصر آن ذیلاً مورد بحث قرار می گیرد.

شکل۶  الگوی پیچیده فرایند ارتباطات (مورهد و گریفین، ۱۳۷۹٫ ترجمه الوانی و  معمارزاده)
منبع ۱ : فرد، گروه یا سازمانی است که خواهان برقراری ارتباط با طرف دیگر است. منبع مسئولیت تهیه پیام، به رمز درآوردن آن و انتخاب وسیله مناسب برای ارسال آن را به عهده دارد.
    به رمز درآوردن ۲: به رمز درآوردن فرایندی است که توسط آن پیام از شکل یک مفهوم و فکر تبدیل به علایم قابل ارسال می شود. علایم مورد استفاده ممکن است به صورت کلمات و اعداد، تصاویر، صدا و یا اشارات و حرکات بدنی باشند.
ارسال و انتقال ۳: ارسال فرآیـندی است که به وسـیله آن علایمی که عامل پیام می باشند برای گیرنده فرستاده می شود.
کشف کردن/از رمز خارج کردن ۴: کشف کردن فرایندی است که گیرنده پیام توسط آن معنی پیام را تفسیر می کند.
گیرنده /پاسخ دهنده ۵: گیرنده عبارت است از یک یا چند نفری که پیام را دریافت می کنند. تا مرحله کشف پیام، منبع پیام فعال و گیرنده پیام منفعل بوده است.
    اکنون این گیرنده پیام است که تصمیم می گیرد پیام را کشف کند، آن را درک کند و به آن پاسخ دهد یا واکنش نشان دهد.
بازخورد ۶: پاسخ گیرنده پیام به منبع، حلقه فرایند ارتباطات را تشـکیل می دهد. بازخـورد پیام را ممیزی و تأیید می کند، به عبارت دیگر به منبع می گوید که پیام دریافت و فهمیده شد.
اختلالات/پارازیت ۷: پارازیت هرگونه اختلال در فرایند ارتباطات است که با ارتباطات تداخل پیدا می کند و یا باعث تحریف آن می شود. اختلالات در عمل می توانند در هر مقطعی از فرایند وجود داشته باشند (مورهد و گریفین، ۱۳۷۹).
انواع ارتباطات:
ارتباطات انواع مختلفی دارد که به این قرار است:
ارتباط یک جانبه، دو جانبه، مستقیم (بلاواسطه)، غیر مستقیم (با واسطه مانند نامه نگاری)، احساس برانگیز (ارتباطی که از طریق سخن با نهادهای گوناگون برقرار می گیرد، بدون این که معنای دقیق محتوا انتقال یافته باشد، مانند استفاده از موسیقی)، ارتباط معطوف به هدف (برقرار کننده ارتباط دارای هدف خاص از پیش تعیین شده و برخوردار از برنامه مدون است)، ارتباط بازتابی (ارتباطی که در آن افراد ناخودآگاه در جریان ارتباط قرار می گیرند)، ارتباط اجتماعی، فرا ارتباط (ارتباطی که چارچوب ارتباطات بعدی را روشن می کند)، ارتباط بین افراد (به سه شیوه، بین یک فرد با فرد دیگر، بین یک فرد با یک گروه، بین یک گروه با گروه دیگر)، ارتباطات رسمی سازمانی (شامل ارتباطات عمودی یا از بالا به پائین در سلسله مراتب سازمانی، ارتباطات عرضی (شامل ارتباط افقی، مانند ارتباط بین کارکنان در سطوح سازمانی، ارتباط مورب، مانند ارتباط بین کارکنان در سطوح مختلف سازمانی مانند ارتباط بین مدیر و یک کارمند جزء) و ارتباطات غیر رسمی (حقیقی و همکاران، ۱۳۸۰).
مهارت های ارتباطی مدیران ۱:
اثربخشی سازمانی به وجود مدیرانی (همانند سایر اعضای سازمان) وابسته است که قادر باشند به طور اثربخش پیام هایی را هم برای افراد در درون و هم بیرون از سازمان ارسال دارند.
موانع ارتباطی گوناگونی در سازمان وجود دارند. خاستگاه و سرچشمه برخی موانع ارسال کنندگان پیام هستند. زمانی که پیام های ارسالی، واضح و کامل نباشند و از لحاظ ادراک مشکل داشته باشند، زمانی که پیام ها نامناسب ارسال شوند و یا زمانی که هیچ شرط یا پیش بینی برای بازخورد وجود نداشته باشد، ارتباطات تضعیف می شود. خاستگاه برخی دیگر از مونع ارتباطی مربوط به دریافت کننده پیام می باشد. زمانی که دریافت کننده پیام به پیام توجه نمی کند یا گوش نمی دهد یا زمـانی که هـیچ تلاشـی برای درک معـنی پـیام از خـود بروز نمی دهد، به احتمال زیاد ارتباط بی تأثیر خواهد بود. با حذف این موانع و ارتباطات اثربخش با دیگران، مدیران همانند سایر اعضای سازمان باید مهارت های ارتباطی مشخصی را گذرانده و توسعه دهند. بعضی از این مهارت ها زمانی که مدیران ارسال کننده پیام هستند اهمیت ویژه ای دارند و بعضی دیگر زمانی که مدیران دریافت کننده پیام اند، اهمیت اساسی دارند.
تعاریف مهارتهای ارتباطی:
    برای مهارت های ارتباطی تعاریف متعددی ارائه شده است. به اعتقاد هلریگل و اسلکم ۱ (۱۹۹۶) مهارت ارتباطی عبارت است از توانایی ارسال و دریافت اطلاعات، افکار، احساسات و نگرشها.


1+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

تعارض و ماهبت آن

585

بازدید

امتیاز به این مطلب!
مقدمه
دانشگاه به عنوان یک عامل اجرائی در آموزش و تربیت فرد وهدایت وی به سمت شهروندی موثر و مفید به حال جامعه ، دارای نقش موثر بوده و بدون تردید تامین کننده نیروی انسانی مورد نیاز جامعه درآ‌ینده خواهد بود . به همین دلیل امروزه در جوامع مختلف , دانشگاه ها از نظر کمی و کیفی رشد و گسترش یافته و تقاضا برای ورود به آنها روز به روز زیادتر می شود و تعداد کثیری دانشجو برای تحصیل و برخورداری از مزایای آن به دانشگاهها روی می آورند .
دانشگاه بعنوان یک نهاد تعلیم و تربیت از همه نهادهای اجتماعی پیچیده تر است . دانشگاه همانند سایر سازمان های رسمی بایستی با وظایف ساخت ، اداره و جهت دادن به ترکیب پیچیده ای از منابع انسانی در گیر گردد . بر خلاف اغلب سازمانهای رسمی تولید دانشگاه انسان است و این امر موجب پیدایش مسائل ویژه  درمدیریت دانشگاه می گردد .
از جمله مسائلی که دانشگاه به عنوان یک سازمان با آن روبرو است مساله  تعارض  و عدم موافقت هاست. فعالیتهای سازمانی مستلزم تعامل بین افراد وگروه های سازمان می باشد . در سازمان ها افراد مختلفی در رده های گوناگون مشغول انجام فعالیت ها و وظایف خود می باشند . لازمه انجام این فعالیت ها ارتباط دو جانبه یا چند جانبه افراد با همدیگر بوده که می توانند زمینه ساز ایجاد تعارض باشند
بنابراین یکی از عمده ترین و در عین حال غیر قابل اجتناب ترین مسائل در سازمان ها تعارض بین افراد و گروههای موجود در آنها می باشد .دانشگاه نیز از این امر مستثنی نیست . « اصولا خمیر مایه مدیریت نظامهای آموزشی با تعارض عجین است » (لی فام وهدویه۲،( ۱۹۷۴ ) .)
باید به خاطر داشت که این وجود تعارض نیست که باعث اختلال و از هم پاشیدگی روابط در سازمان  می شود  بلکه مدیریت غیر اثر بخش تعارض ها است که سبب نتایج نامطلوب می شود . تعارض در حد معقول یک جنبه طبیعی و مطلوب در هر رابطه ای است و اگر مدیریت تعارض به شکل سازنده صورت گیرد بسیار ارزشمند خواهد بود ( کتزلز ۳ و همکاران ، ترجمه کریمی ، ۱۳۷۸ ).
بنابراین سازمان ها بخصوص ( دانشگاه ها ) برای اینکه از حداکثر توان جسمانی و روانی و فکری کارکنان خود بهره گیرند باید اختلافات ، کشمکش ها و تعارضات را به گونه ای موثر و سودمند اداره کند . از کسانی که نقش مهمی در شناسایی ، هدایت و حل تعارضات در سازمان ها دارند ، مدیران آن سازمان ها می باشند . توانایی برخورد مدیران با تعارض و اداره آن در موفقیت و اثر بخشی کارکنان و سازمان های آنها اثر بسزایی دارد .
یکی از مهمترین عواملی که تعیین کننده توانایی مدیر در حل موثر تعارض است برخورداری او از هوش عاطفی   است. برخلاف آنچه که درگذشته تصور می شد و هوش شناختی را تنها عامل موفقیت افراد می دانستند امروزه هوش عاطفی را از عوامل تعیین کننده موفقـیت افراد در کار و زندگی می دانند   (گلمن  ، ۱۹۹۵ ) .آنچه که امروزه هوش عاطفی نامیده می شود در اصل ، منبع اصلی انرژی ، قدرت ، آرزو و اشتیاق انسان است و درونی ترین ارزش ها و اهداف فرد را در زندگی فعال می سازد. با توسعه عاطفی فرد می آموزد که احساسات خود و دیگران را تایید کند و برای آنها ارزش قائل شود و بطور مناسب به آنها پاسخ گوید و در می یابد که عواطف در هر لحظه از روز اطلاعات حیاتی و سودمندی در اختیار او  می گذارند . این واکنش قلبی است که نبوغ خلاق و شهود را شعله ور می سازد . فرد را با خود صادق می گرداند ، روابط اطمینان بخش برقرار می کند ، تصمیمات مهم را روشن می کند ، قطب نمای درونی برای زندگی و کار فراهم آورد و شخص را به پیش آمدهای غیر مترقبه و راه حل های موفقیت آمیز رهنمون می سازد ( کوپر  ، ۱۸۸۰ ، به نقل از عزیزی ،۱۳۷۷ ) .
تحقیقات نشان می دهند که حل تعارض در سازمان ها نیاز  به ایجاد یک محیط مسالمت آمیز ، کاهش تبعیض وبرقراری عــدالت ، یادگیری مشارکتی ، پیــشگیری از خــشونت و تفــکر انتقـادی دارد ( کاترین  ، ۱۹۹۵ ) . مدیرانی می توانند چنین محیط هایی را خلق کنند که از هوش عاطفی بالایی برخوردار باشند .
مدیر با داشتن شعور عاطفی بالا می تواند نسبت به تعارض آگاهی بیشتری کسب نماید و بدین وسیله سریع تر و صحیح تر تعارض را شناسایی کند و با همدلی و اطمینان به هدایت سودمند آن بپردازد و از این طریق محیطی فراهم آورد که کارکنان از سلامت روانی بیشتری در آن برخوردار شوند . چرا که افراد با داشتن یک رابطه سالم ، احساس پذیرش ، درک حمایت ، ارزش ، اعتماد و اهمیت می کنند و این تامین کننده سلامت روانی و افزایش کارایی و سودمندی افراد است . در چنین فضایی است که مدیریت تعارض به شکل سازنده آن امکان پذیر می شود .
یک مدیر چنانچه بتواند گوینده خوب و فرستنده خوب ، شنونده خوب و گیرنده خوب باشد ، مشارکت افراد درون و بیرون سازمان را از طریق جلب اعتماد فراگیر تامین خواهد کرد و این امر موفقیت او را در حصول به اهداف سازمان تضمین خواهد کرد .
حصول اهداف آموزش و پرورش در دانشگاهها منوط به استفاده بهینه از منابع انسانی ، مالی و تجهیزاتی است . اما پویایی نظام آموزشی به عوامل مختلفی از جمله وجود روابط سالم و به دور از هرگونه تیرگی و همکاری و همدلی بین کارکنان دارد تا افراد بتوانند در محیطی پویا و سالم در جهت تحقق اهداف شخصی و سازمانی گام بردارند .
بنابراین مدیران باید این حقیقت را بپذیرند که تعارض جزء انکار ناپذیر زندگی سازمانی است و مدیریت سازمان چاره ای جز پذیرش آن ندارد .آنها می بایست از تعارض برای افزایـش اثـر بـخشی سـازمان بهره جویند .برای مدیـریت تعارض در سـازمان ها تکنـیک های متـعددی وجـود دارد .همـکاری، مصـالحه، رقـابت، سازش و اجتـناب از روش هـای برخورد با تعـارض است که در این تحـقیق از آنها در قالب سـه راهبـرد  راه حل گرا، عدم مقابله و کنترل نام برده شده است .
پژوهش حاضر سعی بر آن دارد که نگاهی موشکافانه به مدیران تربیت بدنی و ورزش که وظایف گوناگونی در محیط دانشگاهی بر عهده دارند ، داشته باشد . از طرفی باید متذکر شد که بین مدیران آموزشی و اجرایی از نظر نوع کاری که انجام می دهند ماهیتاً تفاوت هایی وجود دارد . زیرا بخش عمده کار مدیر آموزشی در ارتباط با مسائل آموزشی ، دانشجو و اساتید که صرفا ً مشغول به تحصیل و کار در یک رشته خاصی هستند می باشد . ولی مدیران اجرایی با تمام دانشجویان سر و کار دارند، که هریک در رشته های خاصی مشغول به تحصیل می باشند .
پژوهش حاضر در نظر دارد که میزان هوش عاطفی، مهارت های ارتباطی و راهبردهای مدیریت تعارض را در مدیران آموزشی و اجرایی دانشکده ها و گروه های تربیت بدنی دانشگاه های کشور مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهد، و همچنین ارتباط هوش عاطفی ومهارت های ارتباطی را با راهبردهای مدیریت تعارض مورد بررسی قرار داده و نهایتاً با توجه به یافته های حاصل از این تحقیق و همچنین مطالعات انجام شده در این زمینه الگوی مناسبی ارائه دهد که بتواند مدیران را در حل موفقیت آمیز تعارضات کمک نماید.
زیر بنای نظری تحقیق
    یکی از عمده ترین و در عین حال غیر قابل اجتناب ترین مسائل در سازمان ها تعارض بین افراد و گروه های موجود در آنها می باشد. مدیران معمولاً نسبت به تعارض نگرشی منفی داشته و از آن هراسان و گریزان هستند و سعی در از بین بردن و سرکوب کردن یا نادیده انگاشتن آن دارند. علت اساسی این امر، عدم اطلاع از ماهیت و ویژگی های تعارض است.
مفـید و قابل استفـاده بودن تـعـارض بـسـتگی به شناخت مدیر از ویژگی های تعارض، علل شکل گیری و همچنین توانایی و آمادگی مدیر در حل تعارض دارد. مدیر برای آنکه بتواند اثربخشی سازمان را افزایش دهد به مشارکت و همکاری اعضاء سازمان نیاز دارد. در این راستا او باید کارکنان را برانگیزد و بر ارتباطات آزاد و دو طرفه معتقد باشد و توانایی حل تعارض میان افراد، گروه ها یا میان دو یا چند دیدگاه را به شیوه ای که پیامد آنها به دستیابی هدف های سازمان رهنمون شود، داشته باشد.
یکی از مهم ترین عواملی که تعیین کننده توانایی مدیر در حل مؤثر تعارض است، برخورداری او از هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی است. در این فصل ابتدا به بررسی مبانی نظری تعارض و سپس مبانی نظری هوش عاطفی و مهارت های ارتباطی پرداخته می شود و در پایان فصل نظریه های الگو سازی و طرح تحقیق مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

تعارض
تعارض و ماهیت آن  :
اگر همکاری و رفتارهای خوب اجتماعی در یک طرف پیوستاری که چگونگیِ کار کردن افراد وگروهها را با یکدیگر در سازمانها توصیف می کند قرار گیرد ، در طرف دیگر آن مطمئنا ً تعارض قرار می گیرد . این واژه معانی زیادی دارد و برای اشاره به رویدادهایی با دامنه وسیع نظیر اضطرابهای درونی ناشی از نیازها و خواسته های رقابتی ( تعارض درونی ) تا خشونت بازبین کشورها ( جنگ ) مورد استفاده قرا رمی گیرد ( بارون وگرین برگ  ، ۱۹۹۰ ) . در حوزه رفتار سازمانی تعارض عمدتا‌ً  به مواردی اشاره دارد که در آن واحدها یا افراد در درون یک سازمان بجای کار کردن با همدیگر در مقابل یکدیگر کار مـی کنند. فرهنگ لغت و بستر، تعارض را به صورت (نبرد و اختلاف نیروهای متـضاد، و تضـاد موجـود بین غرایز یا اخـلاقیات و ایده آل های دینی و اخلاقی) تعریف می کند.. (فیاضی، ۱۳۸۲).  رابینز (۱۹۹۰) معتقد است که تعارض فرایندی است که در آن شخص اول به طور عمدی می کوشد تا به گونه ای باز دارنده سبب ناکامی شخص دوم در رسیدن به علائق و اهدافش گردد. (به نقل از خواجه ای، ۱۳۷۲)
داج ۳ (۱۹۹۳) تعارض را عدم تطابق و تفاهم در مورد فعالیتهای انجام شده تعریف کرده است. تامسون۴ تعارض را هر رفتاری که از جانب اعـضای یک سـازمان به منظور مخالفـت با سایر اعضاء صورت می گیرد، می داند.(میرکمالی، ۱۳۷۱)
با توجه به یک تعریف جامع و پذیرفته شده ، تعارض فرایندی است که از طریق آن یک گروه متوجه  می شودکه گروه دیگر اقداماتی را انجام داده است و یا در حال انجام است که اثرات منفی را برخواسته های او می گذارد (گرین برگ، ۱۹۹۰) . به عبارت دیگر عناصرکلیدی تعارض به نظر می رسدکه در برگیرنده :
۱) علائق متضاد بین افراد یا گروهها ۲) شناخت چنین تضادهایی در علائق ۳) اعتقاد بر این اصل که هر طرف علائق دیگری را خنثی  خواهد کرد ( یا قبلا‌ً کرده است ) ۴) اقداماتی که در واقع چنین اثرات را به وجود می آورد . شکل ۱ ، ماهیت تعارض سازمانی را نشان میدهد :

شکل ۱ ماهیت اساسی تعارض سازمانی ( بارون و گرین برگ ، ۱۹۹۰ )

گیبسون و هاجز  (1991 ) تعارض را در سه بعد توصیف کرده اند :
•    تعارض عمومی در مقابل تعارض خصوصی  – یعنی تعارض آشکار و قانونی در مقابل تعارض پنهان و غیر قانونی ( گورون ۳، ۱۹۹۹ ).
•    تعارض رسمی در مقابل تعارض غیر رسمی ۴– تعارض مربوط به زنجیره فرماندهی در مقابل تعارض بین افراد یا گروهها
•    تعارض عقلانی در مقابل تعارض غیر عقلانی ۵– تعارض از پیش اندیشه شده و منطقی در مقابل تعارض عاطفی، آنی ، خود به خود و غیر منطقی ( پوت نام ۶، ۱۹۹۲ ) .
تعارض معمولا ً‌ در مواقع زیر رخ می دهد :
•    افراد یاگروهها تصور می کنند که آنها اهداف و ارزشهای انحصاری دو جانبه ای دارند .
•    افراد از رفتارهایی استفاده می کنند که برای شکست دادن یا غلبه کردن  بر  مخالفان طراحی شده است
•    .گروهها با یکدیگر با اعمال مخالفت انگیز دو جانبه ، روبرو می شوند .
•    گروه سعی می کند یک موقعیت مطلوب نسبت به گروه یا شخص دیگر بدست آورد 
ادراکات نقش عمده ای در تعارض ها دارند . از این منظرافراد تعارض را در سه بُعد می بینند
•    رابطه ای / کاری ۸: تعارض مبتنی برکار ، بر روی خود کار تمرکز می کند و در حالیکه تعارض مبتنی بر افراد بر روابط جاری بین افراد متمرکز می شود  (سی سا  9، ۱۹۹۶ ).
•    احساسی / عقلانی ۱۰: گروهها یا بر اجزای احساسی تعارض و یا اجزای شناختی تعارض توجه دارند
•    همکارانه کردن / رقابتی ۱۱ : هر گروه می تواند باگروه دیگر همکاری نماید یا به هزینه کنار زدن گروه دیگر برنده شود ( پینگلی ۱۲، ۱۹۹۴ ) .
با توجه به تعاریف فوق می توان گفت : اختلاف در تعریف ها حول محور  اهداف می چرخد و معنی واژه مزبور این است که آیا تعارض تنها در مرحله عمل آشکار می شود یا خیر ؟ به این معنی که آیا رفتاری که مانع و سد راه دیگران می شود یک عمل آگاهانه ( با قصد ونیت ) است ؟ یا اینکه در نتیجه اوضاع و شرایطی اتفاق می افتد .
آیا تعارض تنها به معنی آشکار ساختن عمل است یا خیر ؟ طبق برخی از تعاریف برای اینکه تعارض وجود داشته باشد باید نشانه هایی از نزاع و کشمکش یا زد و خورد آشکار ( بین افراد و گروه ها ) به چشم بخورد ، لذا چنانچه بپذیریم نخستین وظیفه مدیر شکوفا ساختن توانایی و خلاقیت کارکنان است در این صورت باید بیشتر به عوامل مربوط به ایجاد تعارض توجه کرد ( خدابخشی ۱۳۷۵ ).
تعارض بوسیله طرفین درگیر آن درک می شود ، زیرا تعارض یک موضوع ادراکی است . اگر کسی از تعارض آگاهی ندارد  پس در این حالت تعارض وجود ندارد ، البته تعارضات درک شده نیز ممکن است واقعی نباشند . از این رو شرط وجود تعارض این است که طرفین آن را درک کرده باشند ، آنچه در این تعاریف مشترک است مفاهیمی از قبیل شرایط ، مسائل مورد توجه طـرفین ، به نظر رسـیدن مخالفـت و کمیابی منابع می باشد و فرض بر این است که برای ایجاد تعارض دو نفر یا تعداد بیشتری وجود دارند که منافع متضاد و ناسازگار دارند . منابع ( خواه پول ، ارتقاء  وجهه ، قدرت و یا هر چیز دیگر ) نا محدود نیستند و کمیاب بودن آنها رفتارهای مانع زا ، برای دیگران را تشویق می کند . از این رو طرفین درگیر در یک تعارض با هم در تضاد قرار می گیرند .
موقعی که یکی از طرفین در راه تحقق هدف  دیگری مانع ایجاد می کند ، حالت تعارض وجود دارد . بنابراین تفاوت بین تعاریف ارائه شده از تعارض بر قصد یا نیت طرفین تکیه دارد و این نکته که آیا تعارض اصطلاحی است که مبین عمل بیرونی و ظاهری است متمرکز می باشد ، ( الوانی و دانایی فرد ، ۱۳۷۳ ) . واکنش طبیعی به پدیده تعارض در سازمان این است که می توان آنرا به عنوان یک نیروی بازدارنده به حساب آورد که تحت شرایط ناراحت کننده به وجود می آید و لازم است که به این نکته اساسی اشاره کنیم که فرد و نوع رفتار وی تنها عامل به وجود آورنده تعارض نیست ،بلکه شرایط سازمان ها و نظر یا ماهیت اصلی آنها در ایجاد تعارض موثر هستند . روانشناس معروف سنفورد   ( 1964 ) معتقد است که سی سال پیش این امر ساده بود که گناه وجود تعارض در سازمان را به گردن افـراد انداخـت ولی آن فرمـول ساده دیگر مناسب وضع کنـونی سـازمان ها نیـست زیرا در این زمان درباره فرایـندهای اجـتماعی دانــش و اطلاعات بیـشتری وجود دارد  ( پارسائیان ، اعرابی ، ۱۳۷۶ ).
 دیدگاههای متفاوت پیرامون تعارض سازمانی 
دیدگاه ها درباره علل تعارض به دید ویژه افراد در مورد ماهیت جامعه و سازمان های درون آن بستگی دارد  ( گیبسون و ایوانسویج‌  ، ۱۹۹۱ ) .
سه دیدگاه در این زمینه ارائه شده است و هر کدام که مورد پذیرش قرار گیرد حائز اهمیت می باشد زیرا:
•    تعیین می کند که چه نوع رفتاری از افراد انتظار می رود .
•    بر عکس العمل شما در مورد رفتار دیگران تاثیر می گذارد .
•    انتخاب روش های قابل استفاده جهت تغییر این رفتارها را تعیین می کند .
دیدگاه سنتی  ( یگانگی ) 
بر طبق این دیدگاه تعارض به معنی عملکرد اشتباه در گروه ، بخش یا سازمان می باشد . با توجه به این دیدگاه ، تعارض بدو مضر بوده و بنابراین می بایست در صورت امکان از آن برحذر  بود و در صورت بروز می بایست ریشه کن شود . این دیدگاه سنتی خوانده می شود ، زیرا از مطالعات هاتورن  که در سال های ۳۲-۱۹۲۴ در امریکا انجام شد سرچشمه می گیرد.
این دیدگاه سازمان ها را اساسا ً‌ ساختارهای هماهنگ و موزون دانسته که نمی بایست هیچگونه تعارض سیستماتیک علائق در آن وجود داشته باشد . اهداف مشترک برای این سازمان ها وجود داشته و موفقیت یا شکست سازمان منجر به موفقیت یا شکست کارمندان و مدیران خواهد شد .
در این دیدگاه ، همفکری (‌عدم تعارض ) یک حالت ایده آل و طبیعی می باشد و بروز تعارض به معنی نقطه آغازین به  خطر انداختن حیات سازمانی می باشد .
بنابراین ، دیدگاه سنتی به تعارض به عنوان یک پدیده غیر ضروری و مضر می نگرد و آنرا مخرب دانسته و وجود آن را موجب کاهش رضایت شغلی ، تضعیف روابط بین واحدها و کاهش اثر بخشی می داند
( فاکس  ، ۱۹۹۶ ) .
دیدگاه کثرت گرا 
این دیدگاه معتقد است که اشخاص دارای علایق مختلف و منحصر بفرد بوده و براساس این علایق در گروه ها جای  گرفته  و یک سازمان شامل گروه هایی با اهداف و علاقه جدا بود ه که هر کدام اهداف خویش را دنبال می کنند . گاهی اوقات این علایق مشابه بوده و گاهی اوقات نیز مخالف یکدیگر می باشد که در این صورت منجر به تعارض می شود . 
با قبول دیدگاه کثرت گرا به این استدلال می رسیم که تعارض نه تنها امری اجتناب ناپذیر می باشد ، بلکه پدیده ای ضروری برای سلامتی سازمان می باشد . با این وجود ، بر خلاف دیدگاه سنتی که تعارض را امری مضر می داند که می بایست حذف گردد ، در دیدگاه کثرت گرا  تعارض را می بایست قبول کرد زیرا در شرایط خاص باعث افزایش کارایی می شود .  ( لوئیس پوندی ۳ ، ۱۹۶۴ ) اظهار می دارد که :
تعارض ضرورتاً امر خوب یا بدی نمی باشد ، اما می بایست از لحاظ کارکردی و غیر کارکردی سازمانی مورد ارزیابی قرا رگیرد  .
نگرش کثرت گرا ، این احتمال را مطرح می کند که تضاد می تواند عنصری سازنده باشد اما به نوعی ، عمدتا‌ً وقوع آن را در سازمان نامیمون و موجد ضرر می داند و به عبارت دیگر بعد غیر کارکردی تعارض را بیش از منافع آن می داند .
دیدگاه تعامل گرا  3
این دیدگاه فراتر از مکتب نظریه  کثرت گرا به تحمل و مدیریت تعارض نگاه می کند . این دیدگاه هم به تحریک تعارض و هم به حل تعارض تاکید می کند . این مکتب فکری اظهار می دارد که یک گروه یا واحدی که در آن هیچ گونه اختلافی نباشد و بسیار دوستانه ، سازگار و هماهنگ عمل نماید می تواند نسبت به نیازهای در حال تغییر بی تفاوت و بی احساس شود . مدیری که دارای دیدگاه تعامل گرایی است همواره می کوشد جنبه های بالقوه مثبت تعارض را برای رشد سازمان فراهم نموده و حنبه های منفی تعارض را کاهش دهد . به عبارت ساده تر ، در این دیدگاه به مدیران توصیه می شود که به فکر ریشه کردن تعارض نباشند بلکه تزریق شرایط تضاد آور را نیز در نظر گیرند . این موضوع شرط تسهیل سازندگی ، تحرک زایی و پویایی سازمان است . لذا نقش مدیران در این نگرش ، عبارت خواهد بود از متعادل سازی تعارض ها در سطح عملکردی. ( جنس ۱، ۱۹۸۲ ) .
انواع تعارض
دسته بندی های متفاوتی از تعارض به چشم می خورد به زعم ممی زاده ( ۱۳۷۴) بسته به اینکه از چه دیدگاهی به تعارض نگاه کنیم می توان آن را به انواع مختلفی تقسیم کرد.
اندروزو هرشل ۲ ( ۱۹۹۷  ) معتقدند که به طور کلی دو نوع تعارض در سازمان وجود دارد :
– تعارضهای نهادینه شده ۳: که ناشی از طبیعت خاص، هدف ها و مقاصد سازمان است . تقابل منافع و سایر اهداف سازمان با منافع و اهداف کارکنان از نوع تضادهای نهادینه شده است
– تعارض های نو ظهور ۴: شکل دیگری از تعارض است که ناشی از تعاملات رسمی و غیر رسمی افراد در کارهای روزمره است . یکی از علت های این نوع تعارض ممکن است ناشی از رقابت افراد برای منابع سازمانی باشد
تعارض های نهادینه شده و نوظهور در سطوح مختلف اتفاق می افتند . سطوح مختلف تعارض عبارتند از: تعارض در ون فردی  ، تعارض بین فردی  ، تعارض بین گروهی و تعارض بین سازمانی.
 رابینز ۵ ( ۱۹۹۶ ) در یک دسته بندی تعارضات را به دو دسته تقسیم می کند : سازنده ومخرب
– تعارض سازنده ۱ : تعارض در صورتی سازنده می باشد که کیفیت تصمیم گیری را بهبود بخشد . خلاقیت و نوآوری را ترغیب کند ، علایق و کنــجکاوی افراد و گروه ها را بر انگـیزد ، راهـی برای شــنیدن شکایت ها تعییـن نمـاید . تنش ها را از بین برده و ارزیابـی های شخصی را تشویق نماید ( گیــبـسون و ایوانـسویچ ۲، ۱۹۹۱).
– تعارض مخرب ۳: تعارض در صورتی مخرب است که ایجاد نارضایتی نماید ، سازمان را از اهداف خود دور کند ، باعث فرو پاشی روابط گردد ، باعث تخریب گروه شود ، ارتباطات را کند کند و انسجام گروه را کاهش دهد  (همان منبع ص ۶۳۸) .
تعارض و اثرات اصلی آن ۴
در صحبت های هر روزه واژه تعارض دارای توارد ذهنی بسیار منفی می باشد . به نظر می رسد که این واژه اشاره به عصبانیت ، مقابله مستقیم ، رفتار آسیب رسان و خشن داشته باشد . در واقع تعارض در محیط کار در مثل به مانند شمشیر دو لبه ای می ماند که بسته به دلیل وقوع و چگونگی گسترش آن موجب بوجود آمدن پیامدهای مثبت و منفی می شود .
اثرات منفی تعارض موجب به وجود آمدن احساسات منفی قوی می شوند و از این منظر باعث ایجاد فشارهای روانی می گردند . تعارض معمولا ً باعث تداخل در ارتباطات بین افراد ، گروهها و بخشها می گردد . در این صورت موجب از بین رفتن هماهنگی بین آنها می شود
انرژی و توجه مورد نیاز برای انجام وظایف محوله را درجهت تحقق اهداف سازمانی صرف مسائل حاشیه ای ناشی از آن می کند . در تمام این موارد تعارض می تواند اثرات جدی بر روی اثر بخشی سازمان بگذارد .
دیگر اثرات ناشی از تعارض بعضی مواقع آن چنان ظریف می باشند که گاهی اوقات به آسانی مورد بی توجهی قرار می گیرند.
یافته های تحقیقات نشان می دهند که تعارض بین گروهها رهبران آنها را تشویق  می کند تا از سبک مدیریتی مشارکت جویانه به سبک مدیریتی دستوری تغییر روش دهند ، زیرا گروهی که فشار روانی را تجربه می کند به یک رهبری قاطـعانه نیازمند است . با توجـه به این امر رهـبران به هنـگام گستـرش تعـارض تاکتیک های کنترلی بیشتری بکار می برند . در نتیجه این تغییرات ، گروه هایی که تعارض را تجربه می کنند محیط کاری ناخوشایندتری را در مقایسه با زمانی که با این نوع فشارها مواجه نبودند دارند .
از طرفی دیگر، تعارض باعث افزایش تمایل دو طرف به باقی ماندن در حالات منفی می شود . همانطور که قبلاً  اشاره کردیم اعضاء گروهها یا واحدهای مخالف سعی دارند تا بر روی اختلافات یکدیگر تأکید کنند .
 این اختلافات بسیار بدبینانه نگریسته می شود و باعث می گردد تا نگاهی ناپسند به یکدیگر داشته باشند . سرانجام ؛ اختلاف موجب می شود تا افراد گروه بر روی قسمت خود متمرکز شود و تنها نسبت به گروه خود احساس وفاداری نماید و هر کس حتی من باب آزمایش بگوید که وضعیت گروه مقابل برتری هایی دارد به او به چشم یک خائن نگریسته می شود و قویا‌ً  مورد سرزنش قرار می گیرد و این امر باعث می شود تا دو طرف نتوانند یکدیگر را بخوبی درک کنند ( وضعیتی که احتمال راه حل موثر را برای حل اختلافات به حداقل می رساند و احتمال تفکر گروهی را افزایش می دهد )
نمای کلی تعارض ، تماماً منفی نمی باشد . اگر تعارض در بعضی از سازمانها موجب اثرات منفی می شود می تواند تحت بعضی از شرایط خاص دارای اثرات مثبت نیز باشد . ابتدا تعارض باعث می شود تا مسائلی که قبلاً به رسمیت شناخته نشده اند ، دوباره مطرح گردند با تشخیص چنین مشکلاتی اولین گام تلاش برای حل آنهاست و از این حیث تعارض می تواند مفید باشد . دوم اینکه ، اختلاف گاه موجب توجه و رسیدگی به رویکردها و ایده های جدید می شود و  زمینه را برای خلاقیت ، ابتکار و تغییر در سازمان مهیا می کند . این امر بدین علت است که سازمان نمی تواند هنگامی که یک تعارض بوجود می آید مانند همیشه به کار خود ادامه دهد . نیاز به تصمیم گیری در شرایط سخت ، سیاستهای جدید ، تغییرات در پرسنل و حتی ساختار درونی جدید از اثرات موثر تعارض است و تغییرات مناسب در ادامه آن اتفاق می افتد . سوم اینکه ، چون تعارض باعث افزایش وفاداری گروهی می شود می تواند موجب افزایش انگیزش و عملکرد در درون گروهها و یا واحدهای درگیر شود . تلاش برای کـسب سطـوح  بالاتری از موفقیـت هم باعـث پیش افــتادن از سازمان های رقـیب می شود و هم موجب تائید نگرش نسبت به خود می گردد .
در آخر تعارض هر دو طرف را تشویق می کند تا به عملکرد یکدیگر به دقت بنگرند و ببینند که حریف بدنبال چه اهدافی می باشد . که این موضوع خود موجب افزایش انگیزش و عملکرد می شود . از این منظر ، تعارض می تواند روی اثر بخشی سازمان تاثیر بسزایی داشته باشد . بسیار مهم است که اشاره کنیم سود  و فواید زمانی حـاصل مـی شود که تعارض بخوبی مدیریت شود نه اینکه از کنـترل خارج شود (لوتهنز، ۱۹۹۱) ۱٫

•    اگر از بعد سازمانی و سلسله مراتب به تعارض بنگریم لازم است آن را به دو دسته کلی افقی (تعارض بین یک ستاد با ستادی دیگر و تعارض بین یک صف با صف دیگر) و عمودی (میان واحدهایی از سطوح مختلف سازمان) بروز می نماید و به تعارض صف و ستاد معروف است. (محمدزاده، بهروژان، ۱۳۷۵).
•    لوتهنز ( ۱۹۹۲ ) معتقد است که تعارض در سطوح مختلفی به وقوع می پیونددو بر این اساس ۴ نوع تعارض در سازمان ها مشاهده می شود .
الف ) تعارض درون فردی ۲: این نوع تعارض در درون افراد سازمان به دو شکل ظاهر می شود:
تعارض ناکامی و تعارض هدف: تعارض ناکامی زمانی روی می دهد که سائق ۳ تحریک شده ای قبل از اینکه فرد به هدف مورد نظرش برسد با مانع برخورد می کند
این مانع ممکن است آشکار ( بیرونی یا مادی ) باشد و یا اینکه پنهان  ( درونی یا ذهنی – اجتماعی روانی) باشد . یک نمونه شرایط ناکامی ممکن است فرد تشنه ای باشد که به آب برسد ولی از دستیابی به مخزن آب منع شود. شکل ۲ این شرایط ناکامی را نشان میدهد.

این ناکامی معمولا ً مکانیسم دفاعی را در فرد تحریک می کند. شکل ۳ عکس العمل فرد را با لگد زدن و با دشنام دادن نشان می دهد.

شکل ۳ عکس العمل فرد نسبت به ناکامی (همان منبع، ص ۳۷۲)
دیگر منبع معمول تعارض درون فردی، تعارض هدف ۱ می باشد که هم دارای ویژگی های مثبت و هم منفی است . فرد دارای دو هدف و یا بیشتر از آن می باشد . در ناکامی یک انگیزه مفرد قبل از اینکه هدف تحقق یابد با مانع برخورد می کند در حالیکه در تعارض  هدف  انگیزه های زیاد  مانع همدیگر می شوند . تعارض  هدف به صورت های تعارض خواست- خواست ۲ (افراد سعی می کنند تا از بین دو هدف جذاب یکی را انتخاب نمایند)، تعارض اجتناب- اجتناب ۳ (فرد بایستی یکی از دو گزینه غیرجذاب و نامطلوب را انتخاب نماید). تعارض خواست – اجتناب ۴  (زمانی روی می دهد که فرد برای دست یابی به هدف هم احساس مثبت و هم احساس منفی دارد) مشاهده می گردد (مقیمی، ۱۳۷۷).
ب ) تعارض بین فردی ۵
علاوه بر جنبه های درون فردی تعارض ، جنبه های بین فردی تعارض هم در رفتار تعاملانه افراد بسیار مهم می باشند .
تعارض بین افراد تعارضی است که بین دو فرد یا بیشتر بر سر موضوعات مختلف به وجود می آید . یکی از دلایل مهم این تعارض ، اهداف و روش هایی است که افراد دنبال می کنند و احساس می کنندکه این اهداف وعقاید و رفتارهایشان متضاد و مخالف هم می باشد این نوع تعارض بر دو نوع تقسیم می شود (حقیقی ۱۳۸۰ ) .
– تعارض در نقش ۶  (زمانی رخ می دهد که یک فرد بطور همزمان دو نقش را ایفا می کند)
– ابهام در نقش ۱ (تعریف درستی از شغل نشده باشد و شاغل نسبت به ماهیت شغل به آگاهی و اطمینان نرسیده باشد).
ج) تعارش بین گروهی ۲
 این نوع تعارض بین گروه ها رخ می دهد که ممکن است دارای نتایج مثبت یا منفی باشد. رقابت بر سر منابع، وابستگی کاری، ابهامات مربوط به وظایف و اختیارات و مبارزه جهت کسب جایگاه برتر را می توان از دلایل و زمینه های متعدد اختلافات و تضادهای بین گروهی دانست (کوتهنز، ۱۹۹۲، به نقل از کان ) ۳
د) تعارض بین سازمانی  4
بعضی از همان پویایی هایی که در تعارض بین گروهی وجود دارد، در بین سازمان ها نیز تأثیرگذار است. اغلب تعارض های بین سازمانی در موقعیت بازار رخ می دهد که شرکت ها خواهان سهم بازار بیشتری هستند و یا برای به دست آوردن منابع کمیاب با یکدیگر رقابت می کنند. (مقیمی، ۱۳۷۷)

علل ایجاد تعارض در سازمان ها ۵
اساسا ً‌علل تعارض شامل سه طبقه ی جدا می باشد که اغلب این علت ها می تواند در سایر طبقات نیز قرار گیرد ( قربانی ، ۱۳۷۸ ).
۱- تعارض ارتباطی ۶: اطلاعات ناقص در فرایند ارتباط می تواند مولد سوء تفاهم بوده و موجبات موفقیت یا شکست یک کار را فراهم نماید که این امر موجب ایجاد تعارض بین فرستنده و گیرنده اطلاعات ازنظرارتباطی می شود . بنابراین مشکلات فرآیند ارتباط می تواند ناشی از ارتباط کم و یا ارتباط بسیار زیاد و یا هر یک از موانع دیگر ارتباطی باشد ( چاندی ۷، ۱۹۹۸ ) .
۲ – تعارض رفتاری ۸: این تعارضات از افکار و احساسات ، عواطف و نگرش ها ، ارزش ها و ادراکات افراد نشأت گرفته و اغلب مشخصه های مهم شخصیت را منعکس می کند . بنابراین ارزشها و ادراکات بعضی افراد ازموقعیت و شرایط ، طوری است که خود موجب ایجاد تـعارض با دیگران می گردد . به طـوری که آنها ارزش های مختلف داشته و ادراک ناهمسانی از موقعیت واحد دارند ، افرادی که خیلی مستبد هستند با همکاران خود مخالفت کرده و از طریق بزرگ نمایی اختلاف جزئی که ممکن است پیش بیاید ، تعارض بوجود می آورند ، از طرف دیگر افرادی که از  اعتماد به نفس پائینی برخوردارند ، همیشه ازجانب دیگران احساس  تهدید کرده و در مقابل مسائل ساده واکنش شدید نشان داده و زمینه ی ایجاد تعارض را فراهم  می کنند .
تعارضات رفتاری ممکن است به تعصبات ناشی از عواملی مانند : مذهب ، نژاد ، جنسیت و . . . وابسته باشد . بعضی از مردان درمورد کارکنان زن احساس ترحم می کنند . بعضی خانواده ها کنیه های خانوادگی را ادامه می دهند . این تعارضات نشان دهنده درستی یا نادرستی جریانات نیست ، بلکه از عواطف و احساسات ناشی از این جریانات سرچشمه گرفته است . تعارض رفتاری حتی زمانی که اعتقادات و ارزش های افراد توسط شخصی مورد چالش و تهدید قرار می گیرد نیز ممکن است به وجود بیاید . یک مدیر ممکن است بخواهد بعضی از کارکنان را بخاطر صرفه جویی مالی اخراج کند در حالی که مدیر دیگری ممکن است حس انسان دوستانه داشته و روش های دیگری را جهت صرفه جویی اقتصادی مورد استفاده قرار دهد . یا استادی ممکن است برای روش تدریس خود ارزش قائل باشـد به طوری که نظارت نزدیک از روش تدریس او موجب ناراحتی اش می گردد ( لیکرت  ، ۱۹۷۶ به نقل از قربانی ، ۱۳۷۸) .
لیکرت برخی از علل بوجود آمدن تعارض راکه از طریق مدرنیزه شدن جوامع ایجاد شده است را مورد تجزیه و تحلیل قرارداده است . این نوع تعارضات از انتظارت غیر واقعی و پیچیدگی های اجتماعی و سیستم های سازمانی نشات می گیرد . ایجاد تعارض در نتیجه اختلاف بین اهداف سازمان رسمی و رشد روانی فرد نیز به وجود می آید . در حالی که سازمان بر وابستگی و اطاعت  از دستورات اعضاء تاکید دارد . افرادی که به بلوغ روانی رسیده اند دوست دارند مستقل باشند ، خلاقیت داشته باشند ، در تصمیم گیری ها وانجام فرایند تصمیم گیری شرکت جویند که اگر نیازهای افراد و انتظارات سازمان با یکدیگر سازگاری نداشته باشند به ایجاد تعارض رفتاری منجر می گردد .
۳- تعارض ساختاری  : این تعارضات به واسطه جریاناتی در ارتباط با طراحی ساختار سازمان و همچنین طراحی واحدهای زیر مجموعه سازمان ایجاد می شود که به برخی از آنها اشاره می گردد .
•    اندازه سازمان  : هر چه ساختار سازمان بزرگتر باشد زمینه ایجاد تعارض بیشتر است . تعارض ها خیلی مشابه هستند ، زیرا هنگامی که سازمان بزرگتر باشد ، بیشتر برخوردها غیر شخصی و رسمی بوده ، اهداف نامشخص ، نظارت و سرپرستی در سطح بالا می باشد و برای رساندن اطلاعات واضح و متنوع راه های زیادی وجود دارد ، تا اینکه به مقـصد برسد که ایـن عوامـل موجــب ایجاد زمــینه تــعارض مـــی گردد ( موریس ۲، ۱۹۸۴ ، به نقل از قربانی )
•    اختلاف بین صف و ستاد ۳: یکی از منابع تعارض اختلاف بین واحدهای صف وستاد در داخل سازمان می باشد . واحدهای صف شامل کارکنانی است که به طور مستقیم در ارتباط با فعالیت های سازمان قرار دارند و واحدهای ستاد عمدتا‌ً نقش مشورتی و پشتیبانی ازکارکردهای نیروهای صفی دارند که این تعارضات از وجود ادراکات مختلف از نقش ها و مسئوولیت ها نشات می گیرد که عموما‌ً کارکنان ستادی اغلب احساس بی اختیاری کرده و از عدم کنترل و نظارت ناراحت هستند . این ادراکات موجب ایجاد تعارض بین صف و ستاد می گردد ( چاندن ، ۱۹۹۸ ، به نقل از قربانی ) .
•    مشارکت ۴:  این گمان وجود دارد که اگر زیردستان در فرایند تصمیم گیری ، اجازه مشارکت پیدا نکنند ، آنها احساس ناراحتی کرده و همین ناراحتی ها به تعارض منجر خواهد شد ، از طرف دیگر به طور غیر مستقیم ، اگر زیردستان فرصت مشارکت بیشتر داشته باشند میزان تعارض نیز بالا خواهد رفت . وجود این تعارض بیشتر به خاطر این حقیقت است که مشارکت زیادتر منجر به افزایش آگاهی افراد از اختلافات می شود ، این تعارض هنگامی که افراد علاقمند به تحمیل نظرات خود به دیگران هستند افزایش بیتشری پیدا می کنند ( موریس ، ۱۹۸۴ ) .
•    ابهام نقش :  نقش های شامل دسته ای از فعالیت ها هستند که به یک جایگاه معین در سازمان وابسته هستند . اگر این فعالیت های کاری خوب تعریف نشوند ، شخصی که کار انجام می دهد یعنی متصدی شغل نمی تواند آنچنان که مردم از او انتظار دارند ، وظیفه اش را انجام دهد ، بخاطر این که نقش او خوب و واضح تعریف نشده است . این امر موجب ایجاد تـعارض بین شخــص و افــرادی که به کار او وابسـته هستند می شود .
•    طراحی گردش کار ۱:  اگر ساختار گردش کار و شرایط هماهنگی کاری ، خوب طراحی نشده باشد به مشکلات درون گروهی و تعارض منجر می شود به خصوص وقتی که کارها به همدیگر وابستگی متقابل داشته باشند . طبق نظر موریس سازمان ها از گروه های مختلفی تشکیل شده اند که با یکدیگر کار کرده تا از طریق همکاری به اهداف مشترک دست یابند . برای مثال در یک دانشگاه باید بین مدیر و اساتید و سایر کارکنان اداری همکاری وجود داشته باشد ، به دلیل آنکه به یکدیگر وابسته است در غیر اینصورت بین آنها تعارض بوجود می آید .
•    کمیابی منابع ۲: وقتی که افراد باید منابع سازمان مانند سرمایه ، تسهیلات و غیره را به طور مشترک استفاده کنند و این منابع کمیاب موجب ایجاد رقابت شدید در جهت بدست آوردن آنها شود .  وقتی که کمیابی منابع وجود دارد ، کارکنان سازمان باید تعدیل پیدا نمایند . سطوح سازمان می بایست کاهش پیداکنند که در صورت عدم توجه رقابت شدید برای دریافت منابع مالی ایجاد شده و همین امر موجب ایجاد و پرورش تعارض می شود .
تحقیقات نشان داده است که دو نفر دانشمند که با هم توافـق ندارند خصـومت خود را نـشان نمی دهند مگر زمانی که  کاهش فضـای آزمایشـگاهی آنها را جهـت نگـهداری محل کارشان بر انگیزد ( توماس ۳ ،۱۹۷۶ به نقل از قریانی ،۱۳۷۸ ) .
تعارض و تغییر ۴
لازمه پدیده تغییر که در مفهوم سیستم باز یک امر بنیادی است وجود تعارض است (هنسن ۵ ، ترجمه نائلی ، ۱۳۷۰) . یک سازمان عاری از تعارض احتمالاً سازمانی ایستا ، بی تحرک و غیرحساس نسبت به ایجاد تغییر است . تغییرات خود بخود صورت نمی گیرد . تغییر نیاز به یک محرک دارد و آن محرک همان تعارض است .
قبل از مساعد شدن شرایط برای شروع تغییر بایستی میزانی از نارضایتی از وضع موجود وجود داشته باشد. پس سازمانی که عاری از تعارض است هیچ گونه نیروهای داخلی برای شروع تغییر سازمانی درون خود ندارد ( رابینز ، ۱۹۹۴ ، ترجمه‌ الوانی و دانایی ، ۱۳۷۶ ) . شکل ‌4 بیانگر این ارتباط است.

               
شکل ‌4 تعارض و تغییر ( رابینز ، ۱۹۹۴ ، ترجمه الوانی و دانایی فرد ، ۱۳۷۶ )
با اولین زمزمه های اختلاف و ائتلاف های اولیه برای بدست آوردن بعضی امکانات و منابع ، تعارض به وجود می آید . اما وقتی که تعارض به وجود آمد تغییر نیز صورت می گیرد و بعد از تغییر، سازمان با شرایط ایجاد شده سازگاری پیدا می کند و این عمل تداوم می یابد .
تعارض هم از تغییر ناشی می شود و هم موجب تغییر می شود . بدین لحاظ است که تعارض دو وجهی است و همواره واکنشی در مقابل وضع موجود است . هر قدر دامنه‌تغییرات وسیع تر باشد و شکاف عمیقی بین وضع موجود و وضــعی که ناشی از تغییــرات به وجــود می آید تعـارض بیشتر رخ می نماید. تغییر با خود عدم اطمینان را به همراه می آورد و به گفته‌ وارن بنی ست   (( هر قدر موارد عدم اطمینان بیشتر شوند ، زمینه های تعارض در افراد بیشتر می شود )) ( میرکمالی ، ۱۳۷۱ ).
تعارض و اثر بخشی سازمانی 
بسیاری چنین می پندارند که تعارض موجب تضعیف عملکرد گروه در سازمان می شود اما در حقیقت چنین پنداشتی نمی تواند درست باشد . چارلز بی هندی  در این ارتباط می گوید (( زندگی توأم با تضاد مثل سوار شدن بر الاکلنگ است . اگر نحوه‌ کار الاکلنگ را بدانید و طرف مقابل شما نیز سواری بر الاکلنگ را بداند قطعاً سواری لذت بخشی خواهید داشت ، ولی اگر فرد مقابل شما بازی را بلد نباشد و یاعمداً الگوی بازی را به هم بریزد بی تردید ضربه غیرمنتظره و ناراحت کننده ای را دریافت  خواهید کرد )).(هندی ، ترجمه طلوع ، ۱۳۷۵ ).میزان تعارض د رسازمان می تواند بسیار زیاد یا اندک باشد . اگر تعارض در هر یک از دو انتهای طیف قرار گیرد عملکرد را کاهش می دهد . سطح مطلوب آن است که تعارض به حدی باشد که مانع از رکود و خمودگی شود ، موجب خلاقیت و نوآوری گردد ،فشار روانی را کاهش دهد ، تغییرو تحول پدید آورد و از سوی دیگر بدان حد نباشد که موجب تشنج و ناهماهنگی شود . اگر تعارض در سطح بسیار بالایی باشد ، موجب کم شدن اثربخشی سازمان خواهد شد که در نتیجه رضایت شغلی اعضاء ، سطح بازدهی و تولید سازمان کاهش می یابد و نرخ غیبت کارکنان افزایش پیدا می کند (رابینز، ۱۹۹۶،ترجمه‌ پارسائیان و اعرابی، ۱۳۷۵).
راهبردهای پیشگیری از تعارض 
بلیک شپارد و موتون  بیان می کنند که پیشگیری تعارض آسان تر از کاهش تعارض پس از پیدایش آن است ( محمد زاده و مهروژان ، ۱۳۷۵ ) . بنابراین می طلبد که مدیران از فنون پیش گیری از تعارض آگاهی کافی داشته باشند . روش های زیر را می توان برای انجام این امر به کار برد .
تاکید بر اهداف و اثر بخشی سراسری سازمان : تاکید بر اهداف و تعهد در تسهیل عملیات موثر می تواند در جلوگیری از تعارض اهداف موثر باشد . اگر تاکید بر اهداف بزرگتر باشد کارکنان تصویری بزرگتر از سازمان خواهند داشت و برای حصول به این اهداف همکاری بیشتری خواهند نمود .
 تسهیل ارتباطات میان گروهی: ادراک نادرست از توانائی ها ، اهداف و انگیزه های دیگران غالبا ً موجب تعارض می شود . بنابراین تشویق گروه ها به بحث و مکالمه و سهیم کردن آنها در اطلاعات از بروز تعارض جلوگیری می کند .
تعیین وظائف ثابت با ساختار صحیح : زمانی که فعالیت ها به وضوح تعیین و تفهیم شود و مورد پذیرش کارکنان قرارگیرد ، احتمال بروز تعارض کمتر خواهد بود ، زمانی که ابهام در وظائف وجود داشته باشد ، تعیین وظایف با ساختار صحیح ، ابهام را به حداقل می رساند .
احتراز از موقعیت های برد و باخت : اگر ازموقعیت های بر دو باخت احتراز شود در این صورت از تعارضات مربوط به آن جلوگیری می شود . زمانی که منابع کمیاب باشد ، مدیریت می تواند از تخصیص منابع به نحوی اسـتفاده کند که در جهت افزایش اثر بخشی سـازمانی بوده و مورد پذیـرش همـگان باشد (محمدزاده و مهروژان، ۱۳۷۷).
راهکارهای رفع تعارض
رابینز درکتاب خود تحت عنوان فنون رفع تعارض سازمانی ، فنون زیر را مطرح کرده است ( به نقل  از  مهدیزاده ، ۱۳۷۴ ) .
اهداف مشخص و مشترک: اهداف نا مناسب ، نا مشخص و متضاد زمینه ساز تعارض بوده و آن را توسعه و تشدید می نماید و بر خلاف آن این اعتقاد وجود دارد که تعیین اهداف مشخص و در عین حال مشترک میان واحدهای متعارض ( اهدافی که برای هر دو طرف قابل فهم و ارزشمند بوده اما هیچ یک به تنهایی قادر به درک آن نیستند ) از شدت و عمق تعارض کاسته و گامی برای اداره بهینه آن می باشد . این فن نیاز به همـکاری و هماهنـگی متقـابل را تشـویق نموده و ارتبـاطات سـالم را جـایـگزین تعارض می نماید .
کاهش وابستگی ها  : هر چه وابستگی بین دو گروه ، واحد یا سازمان افزایش می یابد به همان میزان نیز پتانسیل تعارض و احتمال بروز آن افزوده می شود که مناسب ترین تدبیر در این شرایط برای رفع تعارض و اداره آن انتقال نوع وابستگی ها به طور تدریجی از حالت دو طرفه به یک طرفه و از آن به قطع وابستگی ، تا با این عمل ضمن کاستن از میزان وابستگی ها ، احتمال بروز تعارض نیز کاهش یابد .
گسترش منابع و امکانات : وقتی تعارض بدلیل کمبود منابع و یا شکل تقسیم و بهره گیری متقابل از منابع مشترک بروز می نماید مناسب ترین تدبیر برای رفع آن افزودن بر منابعی است که طرفین متعارض به طور مشترک به آن نیاز دارند .
مافوق واحد ( رئیس مشترک ) :ساده ترین و معمول ترین راه حل تعارضات سازمانی ارجاع آنها به یک مافوق واحد مشترک است .
جابجایی پرسنل : این تدبیر در کاهش شدت تعارض و افزایش تفاهم و تسریع در امر توافق موثر می باشد ، البته پیش از اجرای این راهبرد می باید مسائل حاشیه ای را دقیقا‌ً سنجید.
تجزیه فیزیکی و ساختاری : به منظور کاهش تعارضات یکی از تدابیر ، تجزیه گروهها یا واحد ها از لحاظ سازمانی است که این عمل میتواند به دو شکل فیزیکی یا ساختاری به مورد اجرا گذاشته شود . در تجزیه فیزیکی جدا کردن واحدهای درگیر از لحاظ موقعیت فیزیکی و محل استقرار آنها مد نظر است ولی در تجـزیه ساخـتاری جـدا کردن واحدهای درگـیر از لـحاظ ساختار سازمانی و سلسله مراتب آنها مد نظر می باشد .
واحدهای هماهنگ شده: لارنس و لورش  در مطالعات خود دریافتند که بسیاری از سازمان ها و شرکت ها تعارضات خود را از طریق ایجاد گروه ها یا واحدهای هماهنگ کننده که وظیفه برقراری تناسب و تعاون میان واحدهای متعارض را برعهده دارند حل می نمایند . بطور کلی ایجاد واحدهای هماهنگ کننده و افراد میانجی از لحاظ سرعت عمل و محدود نمودن وسعت تعارض حائز اهمیت فراوانی است .
تغییر سیستم ارزیابی و ارائه پاداش : وایلند و آلریچ  معتقدند که با تغییر معیار ارزیابی عملکرد از انفرادی به گروهی و جمعی آن هم به صورت مرتبط با سایر گروه ها و واحدها می توان تا حد زیادی از تعارضات سازمانی کاست . این تغییر  گامی مثبت برای حل تعارض و ترویج روحیه تعاون در سازمان وبین گروه ها و افرادی است که زمینه بروز تعارض در آنها بیشتر وجود دارد .
سیستم رسیدگی به شکایات :  از طریق ایجاد کانالهای رسمی و باز استیناف میتوان با رسیدگی هر چه سریع تر به تعارضات در مراحل اولیه آنها را حل نمود و از گسترش بیشتر بسیاری از آنها جلوگیری نمود .
ضابطه مند کردن امور : با ضابطه مند کردن امور و رسمیت بخشیدن به آنها می توان رویه عمل مشخصی برای انجام هر یک از آنها تدوین نمود و برای اجرا به فرد ، گروه یا واحد مربوطه ارجاع داد که با این عمل احتمال بروز تعارضاتی از قبیل (( رابطه مداری ، ابهام در مسئوولیت ها و اختیارات نابرابر )) کاهش می یابد .
طراحی مجدد مشاغل: برخی از تعارضات سازمانی در عدم تناسب بین شغل با شاغل آن ریشه دارد . مناسب ترین استراتژی برای انطباق بین آنها و کاستن از عدم تناسبها و برخی ابهامات ، طراحی مجدد شغل و بهبود کمی وکیفی آن می با شد.
اخراج ، ادغام و انحلال : در برخی مواقع برای حل تعارضات فردی و گروهی راهی جز اخراج یک یا تعدادی از افراد و یا انحلال بخش یا واحدی از سازمان وجود ندارد ، لذا متخصصان علوم رفتاری معتقدند که در صورتی که تعارض بسیار شدید و عمیق شود ، ضمناً ‌احتمال اشاعه آن در کل سازمان وجود داشته


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

تفکرخلاق

1,201

بازدید

تفکرخلاق
۴٫۸ (۹۵%) ۴ vote[s]
درآمدی بر تفکر خلاق
خبرگزاری ” مهر” – گروه دین و اندیشه : متن زیر ترجمه مقاله رابرت هریس درباب تفکر خلاق است که در سه قسمت بر روی خروجی خبرگزاری ” مهر” قرار می گیرد .
قسمت اعظم آنچه در رابطه با  آموزش رسمی تفکر انجام شده ، بر مهارت هایی همچون تدریس تحلیلی تاکید می کند . این که چگونه دانش آموزان ادعاها را درک کنند، یک استدلال منطقی را به وجود آورند یا آن را دنبال کنند، پاسخ ها را بفهمند ، راه های نادرست را حذف کرده و بر راه های صحیح تمرکز کنند. با وجود این ، یک نوع تفکر دیگر هم وجود دارد که به بررسی ایده ها می پردازد، احتمالات را به وجود می آورد، به دنبال پاسخ های متعدد و صحیحی می گردد و تنها به یک پاسخ درست اکتفا نمی کند. هر دو نوع تفکر برای موفقیت در زندگی روزمره  حیاتی هستند ؛ اما نوع دوم بیشتر پس از اتمام دروه کالج نادیده گرفته می شود. باید بین این دو روش بدین نحو تماییز قائل شویم :
تفکر خلاق    تفکر نقدی
تولیدی    تحلیلی
واگرا    همگرا
عمودی     عمودی
امکان    احتمال
تعلیق داوری    داوری
پخش شده    متمرکز شده
ذهنی    عینی
یک جواب    جواب
نیم کره چپ مغز    نیم کره چپ مغز
بصری    شفاهی
تداعی کننده    یک بعدی
پر مایه و تازه     استدلال
بله و…    بله اما…

در فعالیتی چون حل کردن مسئله، هر دو نوع تفکربرای ما مهم تلقی می شود. اول، باید مسئله را تحلیل کنیم؛ سپس باید راه حل های ممکن را به وجود آوریم، پس از آن باید بهترین راه حل را انتخاب کره وآن را کامل نماییم ، و سر انجام باید تاثیر راه حل را ارزیانی کنیم. همانطو که مشاهده می کنید، این فرآیند یک تناوب را بین دو نوع تفکر نقدی و خلاق آشکار می کند. عملاً این دو نوع تفکر بیشتر مواقع با هم عمل می کنند اما به یکدیگر وابسته نیستند.

خلاقیت چیست؟

 توانایی . یک  تعریف ساده  می گوید خلاقیت توانایی تصور و ابداع چیزی است. همانطو که در زیر مشاهده خواهید کرد، خلاقیت به خلق چیزی از عدم اطلاق نمی شود( تنها خدا می تواند این کار را انجام دهد)، خلاقیت توانایی ایجاد ایده های تازه از طریق ترکیب ، تغییر یا دوباره استفاده کردن ازایده های موجود است. برخی ایده های خلاق شگفت انگیز وهوشمندانه هستند، درشرایطی که برخی دیگر ساده ، خوب و کاربردی بوده اما آنقدرها مور توجه قرار نمی گیرند.

باور کنید یا نه ، باید بگوییم که هر کس دارای توانایی خلاق ذاتی است. برای مثال ، خلاقیت کودکان را در نظر بگیرید. در سنین بزرگسالی اغلب خلاقیت توسط آموزش سرکوب شده، اما هنوز وجود دارد و می توان آن را بیدار کرد. تمام آن چیزهایی که برای خلاق بودن بدان نیاز داریم تعهد به خلاقیت و وقت گذاشتن برای آن است.

 رویکرد. خلاقیت یک رویکرد است : توانایی پذیرفتن تغییر و تازگی، آمادگی بازی با ایده ها و امکانات، انعطاف در برابر دیدگاه ها ، در حالی که در جستجوی راه های اصلاح آن هستید.

فرآیند. افراد خلاق به سختی و به طور مستمر کار می کنند تا به وسیله تغییرات تدریجی و پالایش کارهایشان، ایده ها وراه حل ها را اصلاح کنند. بر خلاف اسطوره شناسی خلاقیت ، تنها تعداد بسیار اندکی از آثار خلاق و عالی با یک ضربه ناگهانی و هوشمندانه خلق شده است. آنچه بیشتر به حقایق واقعی نزدیک تر است، داستان آنهایی است که اختراع را از مخترع دور کردند تا آن را بفروشند ؛ چرا که مخترع می خواست تغییرات جزئی را در اختراع خود وارد کند و در کل آن را بهتر کند. شخص خلاق می داند هر چیز همواره جایی برای تغییر دارد.

روش های خلاق

 برای ایجاد نتایج خلاق روش های بسیاری وجود دارد. در اینجا به پنج روش کلاسیک اشاره کرده ایم :

 تکامل تدریجی . این شیوه  افزایش پیشرفت است. ایده های تازه ای که از دیگر ایده ها وراه حل ها تازه ای که از راه حل های قبلی مشتق می شوند، ایده های تازه ای  به وجود می آورند که این ایده ها و راه حل های تاره نسبت به دیگر راه حل ها اندکی اصلاح شده اند. بسیاری از موارد پیچیده ای که امروزه از آن استفاده می کنیم، در طی یک دوره طولانی و افزایش مستمر به وجود آمده است. بهتر کردن چیز از زاویه های مختلف تدریجاً آن را بسیار بهبود می بخشد-،حتی ممکن است با ماهیت اصلی خود کاملاً تفاوت پیدا کند. برای مثال به تاریخ اتومبیل با هر محصول پیشرفت تکنولوژی  نگاه کنید. با تولید هر محصول جدیدی اصلاحات به وجود آمدند. هر مدل جدیدی براساس مجموعه خلاقیت های مدل قبلی ساخته می شود ، تا این که در طول زمان،  پیشرفت در اقتصاد و داوم آسایش  صورت می گیرد. دراین جا خلاقیت در پالایش ، پیشرفت مرحله به مرحله نهفته است تا بوجود آوردن چیزی کاملاً جدید. شیوه تکامل خلاقیت همچنین تداعی کننده اصول نقدی است : هر مسئله ای که یکبار حل شده ، برای بار دوم به شیوه ای بهتر قابل حل است. متفکران خلاق این ایده را قبول نمی کنند که هنگامی که یک مشکل حل شده است، فراموش می شود یا این که ” اگر نشکسته ، تعمیرش نکن”. فلسفه یک متفکر خلاق این است که ” هیچ چیز همانند یک تغییر جزئی  تاثیر ندارد”.

تلفیق . با این روش، دو یا چند ایده  موجود با یکدیگر ترکیب شده و یک ایده  سوم را به وجود می آورد. ترکیب ایده یک مجله و یک نوار کاست این ایده مجله ای  به وجود می آید که می توانید مجله ای را تاسیس کنید که شنیداری باشد. این مجله می تواند برای افراد ناشنوا و کسانی که فواصل دور شهری را هر روز طی می کنند ، مورد استفاده قرار گیرد.

تحول بنیادین . گاهی ایده جدید ایده ای کاملاً متفاوت و دارای تغییرات واضحی نسبت به ایده های پیشین است. در شرایطی که فلسفه  پیشرفت تکاملی ممکن است یک استاد را به پرسیدن این سوال وادارد که ” چگونه می توانم بهتر و بهتر درس بدهم؟” ،  اما پیشرفت تحولی این سوال را بیان می کند که ” چرا درس بدهم، دانشجویان را به درس دادن به یکدیگر ترغیب می کنم ، کار گروهی یا ارائه گزارش؟ ”  . برای مثال ، تکنولوژی تکاملی در زمینه مبارزه با موریانه هایی که وسایل خانه را می جوند گسترده شده و حشره کش ها و گاز های بی خطرتر و سریع تربرای از بین بردن آنها به وجود آمده است. یک تغییر نسبتاً تحولی می گوید: گازها را به دلیل نیتروژن استفاده نکنید. یک ایده خلاق تحولی می پرسد،” در ابتدا چه تدابیری بیاندیشیم تا از خوردن وسایل توسط موریانه ها جلوگیری کنیم؟” این پرسش به ابداع راه حلی چون تولید یک خوراک مخصوص موریانه منتهی می شود.

استفاده دوباره . به یک چیز قدیمی نگاهی نو داشته باشید. نام ها را کنار بگذارید تعصب ها، انتظارات و پیشفرض ها را دور بریزید و فکر کنید چگونه می توان از چیزی دوباره استفاده کرد. یک شخص خلاق ممکن است به گورستان اتومبیل ها برود و از موتور یک اتومبیل مدل T [ اتومبیل هایی که کمپانی فورد بین سال های ۱۹۰۸ تا  1927 ساخته می شد.] یک اثر هنری خلق کند. آن را نقاشی کرده و در اتاق نشیمن قرار دهد. یک شخص خلاق دیگر ممکن است همان موتور را به ابزاری برای حرکت سریع گاری اش تغییر دهد. هدف، دیدن فراتر از همان ابزار قبلی و  استفاده های سابق است تا بتوانیم  ایده های تازه و راه حل های مناسب پیدا کنیم. برای مثال، یک گیره کاغذ می تواتد به عنوان آچار و رنگ به عنوان چسب  مورد استقاده قرار گیرد، از مایع ظرفشویی می توان برای از بین بردن” اسید دی اکسی ریبونو کلیک” از باطری ها استفاده کرد. اسپری های پاک کننده می تواند مورچه ها را بکشد.

تغییر مسیر .  بسیاری از پیشرفت ها زمانی اتفاق می افتد که توجه از یک زاویه مسئله به یک  زاویه دیگر معطوف می شود و گاهی  این امر را بینش خلاق می خوانند. یک مثال کلاسیک در این زمینه : اداره راهنمایی رانندگی سعی می کند مانع اسکیت سواری کودکان درگودال ها شود. ادراه راهنمایی رانندگی حصار به وجود آورد که کودکان دور شوند، اما چنین نشد. سپس یک نرده بزرگ تر گذاشتند که توسط کودکان سوراخ شد. یک حصار قوی تر جایگزین آن کردند که آن هم شکسته شد. حصار بعدی یک حصار تهدید آمیز بود که نادیده گرفته شد. سر انجام شخصی تصمیم گرفت مسیر را تغییر دهد و پرسید، “مشکل در اینجا چیست؟ “کودکان می خواهند در گودال اسکیت سواری کنند “. “چگونه می توان مانع اسکیت سواری  آنها شد؟” راه حل ریختن بتون وسط گودال بود تاسطح صاف آن را از بین ببرد. این راه حل هوشمندانه مشکل را حل کرد.

این مثال یک حقیقت نقدی را در حل مسئله نشان می دهد : هدف حل مسئله است ، نه اعمال یک راه حل خاص. وقتی یکی از راه حل ها عمل نمی کند، به راه حل دیگری فکر کنید. هیچ تعهدی نسبت به یک راه خاص وجود ندارد. تنها هدف را مد نظر داشته باشید. پافشاری در یک راه گاهی خود مشکل است. زیرا کسانی که در یک راه پافشاری می کنند، بیش از حد به یک راه احساس تعهد کرده ، کارشان عملی نخواهد شد ، و نتیجه نمی گیرند.

تفکر  خلاق

وزن  مغز  سه پوند می  باشد  و  هر  روز  هزار تای آن  از  بین می  رود. این  عضو مهم  کم  به  کار  گرفته می شود  و  هیچ آموزش  درستی  درباره  استفاده  از  آن  داده  نشده  است .
فکر  کردن  یک  مهارت  است   و  بنابراین  می  تواند  آموخته  شود .متاسفانه  در  مدارس  ،دانشگاهها  و مراکز  آموزشی   بندرت  آموزش  دغاده  می  شود.یک  مطالعه تازه  در  آمریکا  نشان  داد که همبستگی   زیادی میان ضریب  هوشی  بالا  و خلاقیت ،استقلال،حس  کنجکاوی،معلومات روانی  در  کلام  یا  فعالیت  وجود  ندارد.
مغز دارای  دو  نیمه  است  که  به  وسیله  رشته  ای   از  تارهای   عصبی   به  هم  مربوط  شده  است .هر  نیمه  فعالیتی  متفاوت  را انجام می  دهد.
طرف  چپ  مغز  بیشتر  با  فعالیتهای  علمی  سروکار دارد  مانند منطق ،استدلال ،استنتاج  و  تحلیل.
طرف   راست   با  فعالیتهای   هنری  مربوط  است  مانند  موسیقی ،تصور خلاق،رنگ و  هنر.
بیشتر   فعالیتها  نیاز  به  آن  دارد  که  هر  دو  طرف  در زمانهای   مختلف  به  کار افتد   تا  توازنی  پدید آید.تجزیه  و تحلیل  مسائل  کار  طرف چپ  است  ولی  یافتن  راه  حلی   مناسب  می  تواند  از  وظایف  ناحیه  راست  باشد.
پدید  آوردن   راههای  مختلف  تصمیم  گیری  کاری  تصوری   است  و  مقایسه  این  راه  کارها  با  هدفهای  اصلی ، فعالیتی  منطقی  و مربوط  به  طرف  چپ  است .هنرمندان  باید  دارای   قرینه  سازی   و طراحی   و  نیز  شناخت   تناسب   رنگها  باشند،دانشمندان  نیاز  دارند  که  از  موانع منطقی  پرش   نمایند  تا  اکتشافها ی  تازه ای  بکنند. گفته  می شود  انیشتن  نوعی  تفکر   خیالی   را  شروع  کرده  بود  و  می  پنداشت   که  برروی  اشعه  خورشید  سفر  می  کند،بدین  سان  وی  این  حالت   درون  بینی  و  بصیرت  را بدون  ارتباط  منطق ی  دنبال  می  کرد.این  دو  نیمه  مغز در  دو  طرف،دو  شیوه  تفکر  جدا  از  هم  را پدید  می  آورند.لذا  انسان  دارای  دو  نوع  تفکر  می  باشد:


1+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

حافظه

258

بازدید

امتیاز به این مطلب!
حافظه: توصیف کلی
در فرهنگ ما، از حافظه به صورت کاملاً آزاد یاد می شود. هر روز و در هر جایی که هستیم عبارات «فراموش نکن وقتی که برگشتی…» و یا «حافظه ات خوب کار می کند» و یا مشابه آنها را زیاد می شنویم. در این اصطلاحات عمومی، حافظه می تواند به معنی تجربیات زندگی که انفرادی و ویژه هستند باشد و یا به تأثیری که داروهای شیمیایی بر روی رشته های عصبی و نهایتاً بر مغز که آن تجربیات را گزارش می دهد، می گذارد، حافظه گفته می شود.
در واقع مفهوم حافظه می تواند از جهانی به صورت استعاره باشد. این استعاره دلالت می کند بر این که مجموعه ای ثابت و معین از اطلاعات، در یک مکانی که کاملاً قابل دسترسی باشد، ذخیره شده اند. به نظر ما مغز به روشی که کامپیوتر کار می کند، فعالیت دارد اما حقیقت چیز دیگری است. در واقع، انواع مختلف حافظه در قسمت های مختلف مغز ذخیره می شوند. بدین علت که مغز بشر عضوی پیچیده و فرهیخته است، پس حافظه ی بشر هم به آن اندازه رویدادی پیچیده می باشد. برای این که مطالب برای تان ملموس تر باشد، بهتر است که ابتدا اجزای تشکیل دهنده ی حافظه را از هم تفکیک نماییم.
ما اغلب حافظه را امری بدیهی می دانیم و از آن به عنوان فرایند روانی یاد می کنیم که دور از کنترل ماست. اما وقتی اجزای تشکیل دهنئده ی حافظه تان را از هم سوا کردید، بخش های ویژه ای را خواهید یافت که با فعالیت و جدیت می توانید در آن تغییراتی ایجاد کنید.
فرایند حافظه
ابتدا باید بدانید که برای به یاد آوردن اطلاعات فرایندی وجود دارد. به عبارت دیگر، شما اطلاعات را به مغزتان می دهید، این داده ها برای مدتی آنجا می مانند و شما بعداً آنها را دوباره می خواهید. این سه مرحله در فرایند حافظه مجزا هستند و به نام های رمزگذاری (دادن اطلاعات)، ذخیره سازی (نگهداری اطلاعات در آنجا) و فراخوانی (خواستن دوباره ی اطلاعات) شناخته می شوند. اما قبل از این که به جزئیات این سه مرحله بپردازیم بهتر است مثالی در این مورد بیاوریم.
رمزگذاری
دادن اطلاعات اولین مرحله از این فرایند سه مرحله ای می باشد. وقتی شما به ترانه گوش می دهید، مغز شما داده های خام شنیداری (شعر و موسیقی) را گرفته و آنها را به کُد (مجموعه ای ازشبکه های عصبی) تبدیل می کند تا اطلاعات را برای استفاده های بعدی ذخیره کند. اگر شما ترانه ای را دوست داشته باشید، به آن توجه بیشتری خواهید کرد. این امر باعث می شود که اطلاعات به بهترین نحو ممکن در مغزتان جاسازی شود. به زودی همراه با ترانه، شما هم آوازتان را سر می دهید. این مرور ذهنی (تکرار مداوم هر چیز تا زمانی که ذخیره شود) به مرحله ی اول فرایند حافظه یعنی دادن اطلاعات کمک زیادی می کند.
دادن اطلاعات و رمزگذاری های همان مرحله ی ورود اطلاعات به مغز برای نگهداری در حافظه می باشد. اگر چیزی به عنوان اطلاعات به مغزتان داده نشود، هرگز هم هیچ چیزی به خاطرتان نخواهد آمد. این مرحله از حافظه، مرحله ای است که شما می توانید بیشترین تأثیر را در آن ایجاد کنید. دادن اطلاعات با روش مناسب باعث حافظه ی خوب هم می شود. اگر این مرحله به خوبی انجام نگیرد، شما هم نمی توانید انتظار داشته باشید که در مواقع لزوم این اطلاعات را از مغزتان بخواهید. آگاهی از روش دادن اطلاعات به مغز، در نهایت باعث بهبود و تقویت حافظه می شود. اکثر مطالب این کتاب در واقع نشان دادن ترفندهایی برای بهبود در دادن اطلاعات به مغز است.
ذخیره سازی
بیشتر افرادی که نگران مشکلات حافظه شان هستند، در واقع نگران توانایی خود در امر ذخیره سازی اطلاعات می باشند. به عبارت دیگر، به نظرشان می رسد که اطلاعات داده شده به مغزشان گم می شود و یا آنها توانایی شان را برای نگهداشتن اطلاعات از دست می دهند. مسئله اینجاست که برخلاف نظر آنها، با هیچ روش مشخصی هم نمی توان بر این مرحله تأثیر گذاشت. حتی کسانی که آلزایمر دارند، توانایی ذخیره سازی اطلاعات را به طور کامل از دست نمی دهند. علت آن، این حقیقت است که روش ذخیره سازی مغزمان بسیار پیچیده است.
خاطرات در یک محل مشخصی از مغز ذخیره نمی شوند. در واقع، خاطرات، سراسر مغزمان را به صورت صفوفی از شبکه های عصبی پوشانده است. هر خاطره به سیستم های مختلفی در مغز متصل شده است. به عنوان مثال، وقتی شما آوازی را سر می دهید همزمان ظروف را هم می شویید. این بدان معنی است که حافظه ی خواندن شما از طریقی به سیستم شستن ظروف متصل می شود، یعنی هر وقت که اقدام به شستن ظرفها می کنید، همان ترانه هم به ذهن تان خطور می کند. به همان ترتیب وقتی به دستان پرچین و چروک تان نگاه می کنید ممکن است به یاد همان ترانه هم بیفتد. این اتصالات ذهنی در واقع یکی از دلایل مهم بودن فرایند دادن اطلاعات می باشد هر اندازه که مرحله ی دادن اطلاعات با انرژی بیشتری انجام پذیرد، شبکه عصبی شما قدرتمندتر و پیچیده تر خواهد بود.
حافظه ی کارگر
فکر کردن در مورد توانایی تان در نگهداری اطلاعات به عنوان یک مرحله ی دو قسمتی بسیار سودمند است. اولین مخزن ذخیره سازی که اطلاعات به آن جا سرازیر می شوند، حافظه ی کارگر است. (حافظه ی کارگر با عنوان حافظه ی کوتاه مدت هم شناخته می شود.) این حافظه تمام اطلاعاتی را در بر می گیرد که شما در هر زمان دلخواهی به آنها احتیاج پیدا می کنید.
همان طوری که قبلاً اشاره شد، توانایی مغز شما در نگهداری اطلاعات تحت هیچ شرایطی تغییر نمی کند. در نتیجه مطمئن باشید که حتی اگر برای به یاد آوردن مطلبی خیلی به مغزتان فشار آوردید، مغزتان متلاشی نمی شود. هیچ نیازی نیست که وسایل نگهداری مغزتان را تعمیر کنید. به نفع شماست که روی مراحل رمزگذاری و بازخوانی تمرکز کنید.
انواع حافظه
دو نوع حافظه وجود دارد. چیزی که شما می دانید که آن را می دانید و چیزی که شما می دانید ولی نمی دانید که آن را می دانید و آن ها را به ترتیب خودآگاه و ناخودآگاه می نامند.
حافظه ی خودآگاه، هر نوع اطلاعاتی را شامل می شود که شما می توانید در هر زمانی به آسانی و از روی میل به آن دست یابید. این اطلاعات می تواند شامل روز تولد یک دوست، شماره تلفن، مسیر پاساژ مورد علاقه تان و… باشد. این حافظه مجموع تمام موارد مربوط به علم عقلانی شما می باشد.
حافظه ی ناخودآگاه هوشیارانه قابل دسترس نمی باشد. این حافظه شامل یادگیری های محرّکی، عادت و شرطی شدن می باشد. حافظه ی ناخودآگاه، مهارت هایی که از طریق تکرار به دست می آیند مانند رانندگی و دوچرخه سواری را هم شامل می شود. این حافظه با حواس چندگانه و سیستم های متعدد درگیر است. نام های دیگر حافظه ی ناخودآگاه، حافظه ی تلویحی، بی اختیار، و یا حافظه ی ناهوشیار است.
هدف اصلی تمایز این دو نوع حافظه این است که شما بتوانید به آسانی بخش هایی از زندگی تان را که می توانید، تغییراتی در آن ها ایجاد کنید را تشخیص دهید. بعید است که شما بتوانید تأثیر زیادی روی حافظه ی ناخودآگاه تان داشته باشید. اما در عوض می توانید در حافظه ی خودآگاه تان تغییرات اساسی ایجاد کنید. در زیر مجموعه ی حافظه ی خودآگاه دو عنوان وجود دارد که به توضیح آن ها می پردازیم. حافظه ی لفظی و بصری.
نقاش هستید یا خواننده؟
احتمالاً شما به صورت تقریبی از تفاوت های لفظی و بصری آگاهی داشته باشید و احتمالاً از نقاط ضعف و قوّت خودتان هم تا حدودی اطلاع داشته باشید. با این وجود، شاید نتوانید به بهترین نحو ممکن از توانایی هایتان استفاده کنید. بهتر است درباره ی حافظه ی لفظی و بصری مطالبی را عرضه کنیم.
حافظه ی لفظی
حافظه ی لفظی، توانایی به خاطر آوردن اطلاعاتی است که به کلمات مربوط می شوند. اگر شما جزو کسانی هستید که با شنیدن ترانه دوست داشتنی، قاشق چوبی به دست گرفته و آواز سر می دهید احتمال دارد که حافظه ی لفظی و یا کلامی شما قوی باشد. افرادی که حافظه ی کلامی قوی دارند به مطالعه هم علاقه دارند. شعرها را به سرعت حفظ می کنند و دستورات نوشتاری را به نقشه ترجیح می دهند. اگر فکر می کنید بیشتر از نقاش بودن به خوانندگی نزدیک تر هستید، احتمالاً حافظه ی کلامی تان قوی تر است.
حافظه ی بصری
حافظه ی بصری توانایی ذخیره سازی اطلاعات به صورت دیداری است. اگر شما فردی با حافظه ی بصری قوی باشید، تصور آواز خواندن همراه با رادیو هنگامی که در آشپزخانه کار می کنید، اصلاً برایتان جالب نیست. شاید گوش دادن به آواز در شما حس نقاشی روی دیوار را به وجود آورد. اگر از تماشای آثار هنری بزرگ لذت می برید، علامات تابلوهای جاده ای را زودتر از نوشته هایشان می بینید و در یک فیلم سینمایی بیشتر به صحنه ی نمایش توجه می کنید تا دیالوگ شخصیت ها، به احتمال زیاد حافظه ی دیداری شما قوی تر است. این گونه افراد نقاشان خوبی هستند نه خوانندگان خوب.
البته این ها تمایلات شخصی می باشند. حافظه ی بصری و لفظی اصلاً انحصاری نیستند، ممکن است شما هم از آثار هنری لذت ببرید و هم به خوبی از عهده ی شعر حفظ کردن برآیید. مهم این است که شما این آگاهی را پیدا کنید تا موقعیت خودتان را تشخیص دهید. بعضی از افراد در مرز بین حافظه لفظی و بصری قرار دارند. با محاسبه ی این که در کدام طیف قرار دارید، می توانید نیروی تان را در جهت بهبود اوضاع مورد استفاده قرار دهید. علت این امر کاملاً ساده است. اکثر اطلاعات می توانند هم به طریقه ی بصری و هم لفظی ذخیره شوند.
انتقال اطلاعات لفظی و بصری
همه ی افراد هر روز اطلاعات لفظی را به اطلاعات بصری و بالعکس منتقل می کنند، بدون این که خودشان متوجه شوند. در واقع مثل هر اتفاقی که مرتبط با حافظه باشد، انتقال اطلاعات به صورت یک فرایند طبیعی انجام می گیرد. در نتیجه، متوجه این انتقال نمی شویم با این وجود اگر می خواهید که حافظه تان را تقویت کنید، بهتر است با این انتقال اطلاعات آشنا شده و هوشیارانه از این مورد کمال استفاده را بکنید.
برای این که کاملاً با این فرایند آشنا شوید مثالی می آوریم. در نظر بگیرید که شما نیاز مبرمی به کلاه پشمی دارید. زمستان فرا رسیده است و هر وقت که شما بیرون می روید گوش هایتان یخ زده و به درد می آیند. تصمیم می گیرد که به یک مرکز خرید محلی بروید ولی شما تازه وارد هستید و از محل آن اطلاعی ندارید. در نتیجه سراغ کامپیوترتان رفته و اطلاعات مورد نیازتان را دریافت می کنید. این خدمات به دو صورت عرضه می شوند: دستورات نوشتاری و نقشه ها. اگر شما جزو افرادی هستید که حافظه ی لفظی قوی دارند، دستورات نوشتاری را انتخاب خواهید کرد و اگر جزو افراد بصری باشید، احتمالاً استفاده از نقشه را ترجیح می دهید.
در اینجا احتمال دارد که شما نتوانید از قسمت خدمات رسانی کامپیوتر اطلاعات مربوط به این مرکز خرید را به دست آورید و بایستی با این فروشگاه تماس تلفنی گرفته و از محل آن سئوال کنید. شما با کارمند آنجا صحبت کرده و وی به شما آدرس فروشگاه را می دهد و شما آن را یادداشت می کنید. اگر به طریقه ی بصری مطالب را یاد می گیرد در آن صورت دوباره با مشکل مواجه می شوید. برای حل این مشکل چه راه حلی سراغ دارید؟ حتماً به سراغ نقشه ی خیابانی دم دست تان رفته و مسیر رسیدن به فروشگاه را روی نقشه پیدا می کنید. این نمونه، در واقع ماهیت انتقال اطلاعات به هر دو طریق یعنی لفظی و بصری را نشان می دهد. تکنیک های انتقال اطلاعات به هر دو طریق، ابزار مناسبی است که با کمک آن می توانید روش هایی را پیدا کنید تا حافظه تان تقویت شود. اگر شما مطالب را بیشتر به صورت بصری یاد می گیرید، اطلاعات را به صورت داده های بصری به مغزتان انتقال می دهید. در این روش، شما اطلاعات را در بخش هایی از مغزتان که بسیار قوی هم هستند نگهداری می کنید و به دنبال آن به یاد آوردن این اطلاعات برای شما بسیار آسان تر خواهد بود.
هیچ محدودیتی در مورد روش های انتقال اطلاعات بین این دو نوع حافظه وجود ندارد. فقط بایستی کمی خلاق باشید. اگر شما به سختی می توانید نام حیوان خانگی بهترین دوست تان را به خاطر بسپارید (اطلاعات لفظی). اگر همواره فراموش می کنید که کفش تان را کجا گذاشته اید و حافظه ی کلامی شما قوی باشد می توانید وقتی آنها را در می آورید به خودتان بگویید «کفش هایم را کنار ماشین لباس شو یی گذاشتم». و یا اگر حافظه ی دیداری شما قوی تر است، تصویری ذهنی از کفش تان درست در کنار ماشین بسازید.
[تمرین کنید: حافظه ی بصری و لفظی]
هر بار که خواستید چیزی را به خاطر بیاورید، سعی کنید از توانایی حافظه تان استفاده کنید. اگر حافظه ی بصری شما بهتر است، از اطلاعات بصری استفاده کنید و اگر حافظه ی لفظی شما بهتر است، از اطلاعات کلامی بهره ببرید. به یاد داشته باشید که بایستی از خلاقیت تان استفاده کنید.
همان طور که قبلاً گفته شد، می توان حافظه را از جهانی استعاره دانست. صحبت کردن در مورد حافظه، در واقع صحبت کردن در مورد نحوه ی کار کردن مغز است. حافظه در نهایت مدلی قابل تصوّر از یک شیوه ی عملی است.
در اینجا باید خاطرنشان کنیم که مکانیسم یکسانی از عملکرد مغز وجود ندارد که حافظه را تشکیل دهد. در عوض، حافظه صف آرایی پیچیده ای از پدیده های عصبی و روانی است که در سرتاسر مغز اتفاق می افتد.
دانشمندان به کمک روش های متفاوتی، تحقیقاتشان را روی حافظه انجام می دهند. تصور فرایندهای مربوط به حافظه و تفاوت های آن ها از حیث لفظی و بصری بودن، امری مشکل و دور از ذهن به نظر می رسد. روش هایی هستند که اطلاعات را طبقه بندی می کنند و ما از این روش ها برای فهم بهتر استفاده می کنیم.
مفاهیم این فصل به شما کمک می کند تا بهتر و کاربردی تر از حافظه تان استفاده کنید و روشی پیدا کنید که با آن بتوانید حافظه تان را با کمک بقیه ی مطالب کتاب تقویت کنید. دو هدف اصلی ما این است که مطالب این کتاب از لحاظ علمی صحت داشته باشند و این که این کتاب بتواند مورد استفاده ی همه قرار گیرد. در آخر این که، تلاش کرده ایم تا مطالب این کتاب ساده ولی فراگیر باشد.
در فصل های بعدی، ما این اهداف را همچنان دنبال کرده و به شما راه های کاربردی تقویت حافظه را نشان می دهیم. اما ابتدا در فصل ۲ به اهداف حافظه تان می پردازیم.
چگونه اضطراب روی حافظه تان تأثیر می گذارد؟
وقتی نگران و دلواپس می شوید، مغز و بدن تان روش «مبارزه یا فرار» را در پیش می گیرند. این روش مجموعه ای از عکس العمل های فیزیولوژیکی و روان شناسی است که آبا و اجدادمان در هنگام رویارویی با حوادث طبیعت آن را پیش می گرفتند. مردی غارنشین را تصور کنید که با جانوری پشمالو روبرو می شود. این موجود مهیب دهانش را به طور وحشتناکی باز می کند و تمام دندان هایش نمایان می شوند. لای دندان هایش باقیمانده ی آخرین غذایش دیده می شود. این فرد که نزدیک است غذای بعدی هیولا باشد، دایی بزرگ بزرگ بزرگ شماست. این آدم باید خو د را آماده کنید که یا دیوانه وار بدود یا مبارزه در پیش بگیرد. آن هم چه جور مبارزه ای؟!
حافظه: توصیف کلی
در فرهنگ ما، از حافظه به صورت کاملاً آزاد یاد می شود. هر روز و در هر جایی که هستیم عبارات «فراموش نکن وقتی که برگشتی…» و یا «حافظه ات خوب کار می کند» و یا مشابه آنها را زیاد می شنویم. در این اصطلاحات عمومی، حافظه می تواند به معنی تجربیات زندگی که انفرادی و ویژه هستند باشد و یا به تأثیری که داروهای شیمیایی بر روی رشته های عصبی و نهایتاً بر مغز که آن تجربیات را گزارش می دهد، می گذارد، حافظه گفته می شود.
در واقع مفهوم حافظه می تواند از جهانی به صورت استعاره باشد. این استعاره دلالت می کند بر این که مجموعه ای ثابت و معین از اطلاعات، در یک مکانی که کاملاً قابل دسترسی باشد، ذخیره شده اند. به نظر ما مغز به روشی که کامپیوتر کار می کند، فعالیت دارد اما حقیقت چیز دیگری است. در واقع، انواع مختلف حافظه در قسمت های مختلف مغز ذخیره می شوند. بدین علت که مغز بشر عضوی پیچیده و فرهیخته است، پس حافظه ی بشر هم به آن اندازه رویدادی پیچیده می باشد. برای این که مطالب برای تان ملموس تر باشد، بهتر است که ابتدا اجزای تشکیل دهنده ی حافظه را از هم تفکیک نماییم.
ما اغلب حافظه را امری بدیهی می دانیم و از آن به عنوان فرایند روانی یاد می کنیم که دور از کنترل ماست. اما وقتی اجزای تشکیل دهنئده ی حافظه تان را از هم سوا کردید، بخش های ویژه ای را خواهید یافت که با فعالیت و جدیت می توانید در آن تغییراتی ایجاد کنید.
فرایند حافظه
ابتدا باید بدانید که برای به یاد آوردن اطلاعات فرایندی وجود دارد. به عبارت دیگر، شما اطلاعات را به مغزتان می دهید، این داده ها برای مدتی آنجا می مانند و شما بعداً آنها را دوباره می خواهید. این سه مرحله در فرایند حافظه مجزا هستند و به نام های رمزگذاری (دادن اطلاعات)، ذخیره سازی (نگهداری اطلاعات در آنجا) و فراخوانی (خواستن دوباره ی اطلاعات) شناخته می شوند. اما قبل از این که به جزئیات این سه مرحله بپردازیم بهتر است مثالی در این مورد بیاوریم.
رمزگذاری
دادن اطلاعات اولین مرحله از این فرایند سه مرحله ای می باشد. وقتی شما به ترانه گوش می دهید، مغز شما داده های خام شنیداری (شعر و موسیقی) را گرفته و آنها را به کُد (مجموعه ای ازشبکه های عصبی) تبدیل می کند تا اطلاعات را برای استفاده های بعدی ذخیره کند. اگر شما ترانه ای را دوست داشته باشید، به آن توجه بیشتری خواهید کرد. این امر باعث می شود که اطلاعات به بهترین نحو ممکن در مغزتان جاسازی شود. به زودی همراه با ترانه، شما هم آوازتان را سر می دهید. این مرور ذهنی (تکرار مداوم هر چیز تا زمانی که ذخیره شود) به مرحله ی اول فرایند حافظه یعنی دادن اطلاعات کمک زیادی می کند.
دادن اطلاعات و رمزگذاری های همان مرحله ی ورود اطلاعات به مغز برای نگهداری در حافظه می باشد. اگر چیزی به عنوان اطلاعات به مغزتان داده نشود، هرگز هم هیچ چیزی به خاطرتان نخواهد آمد. این مرحله از حافظه، مرحله ای است که شما می توانید بیشترین تأثیر را در آن ایجاد کنید. دادن اطلاعات با روش مناسب باعث حافظه ی خوب هم می شود. اگر این مرحله به خوبی انجام نگیرد، شما هم نمی توانید انتظار داشته باشید که در مواقع لزوم این اطلاعات را از مغزتان بخواهید. آگاهی از روش دادن اطلاعات به مغز، در نهایت باعث بهبود و تقویت حافظه می شود. اکثر مطالب این کتاب در واقع نشان دادن ترفندهایی برای بهبود در دادن اطلاعات به مغز است.
ذخیره سازی
بیشتر افرادی که نگران مشکلات حافظه شان هستند، در واقع نگران توانایی خود در امر ذخیره سازی اطلاعات می باشند. به عبارت دیگر، به نظرشان می رسد که اطلاعات داده شده به مغزشان گم می شود و یا آنها توانایی شان را برای نگهداشتن اطلاعات از دست می دهند. مسئله اینجاست که برخلاف نظر آنها، با هیچ روش مشخصی هم نمی توان بر این مرحله تأثیر گذاشت. حتی کسانی که آلزایمر دارند، توانایی ذخیره سازی اطلاعات را به طور کامل از دست نمی دهند. علت آن، این حقیقت است که روش ذخیره سازی مغزمان بسیار پیچیده است.
خاطرات در یک محل مشخصی از مغز ذخیره نمی شوند. در واقع، خاطرات، سراسر مغزمان را به صورت صفوفی از شبکه های عصبی پوشانده است. هر خاطره به سیستم های مختلفی در مغز متصل شده است. به عنوان مثال، وقتی شما آوازی را سر می دهید همزمان ظروف را هم می شویید. این بدان معنی است که حافظه ی خواندن شما از طریقی به سیستم شستن ظروف متصل می شود، یعنی هر وقت که اقدام به شستن ظرفها می کنید، همان ترانه هم به ذهن تان خطور می کند. به همان ترتیب وقتی به دستان پرچین و چروک تان نگاه می کنید ممکن است به یاد همان ترانه هم بیفتد. این اتصالات ذهنی در واقع یکی از دلایل مهم بودن فرایند دادن اطلاعات می باشد هر اندازه که مرحله ی دادن اطلاعات با انرژی بیشتری انجام پذیرد، شبکه عصبی شما قدرتمندتر و پیچیده تر خواهد بود.
حافظه ی کارگر
فکر کردن در مورد توانایی تان در نگهداری اطلاعات به عنوان یک مرحله ی دو قسمتی بسیار سودمند است. اولین مخزن ذخیره سازی که اطلاعات به آن جا سرازیر می شوند، حافظه ی کارگر است. (حافظه ی کارگر با عنوان حافظه ی کوتاه مدت هم شناخته می شود.) این حافظه تمام اطلاعاتی را در بر می گیرد که شما در هر زمان دلخواهی به آنها احتیاج پیدا می کنید.
همان طوری که قبلاً اشاره شد، توانایی مغز شما در نگهداری اطلاعات تحت هیچ شرایطی تغییر نمی کند. در نتیجه مطمئن باشید که حتی اگر برای به یاد آوردن مطلبی خیلی به مغزتان فشار آوردید، مغزتان متلاشی نمی شود. هیچ نیازی نیست که وسایل نگهداری مغزتان را تعمیر کنید. به نفع شماست که روی مراحل رمزگذاری و بازخوانی تمرکز کنید.
انواع حافظه
دو نوع حافظه وجود دارد. چیزی که شما می دانید که آن را می دانید و چیزی که شما می دانید ولی نمی دانید که آن را می دانید و آن ها را به ترتیب خودآگاه و ناخودآگاه می نامند.
حافظه ی خودآگاه، هر نوع اطلاعاتی را شامل می شود که شما می توانید در هر زمانی به آسانی و از روی میل به آن دست یابید. این اطلاعات می تواند شامل روز تولد یک دوست، شماره تلفن، مسیر پاساژ مورد علاقه تان و… باشد. این حافظه مجموع تمام موارد مربوط به علم عقلانی شما می باشد.
حافظه ی ناخودآگاه هوشیارانه قابل دسترس نمی باشد. این حافظه شامل یادگیری های محرّکی، عادت و شرطی شدن می باشد. حافظه ی ناخودآگاه، مهارت هایی که از طریق تکرار به دست می آیند مانند رانندگی و دوچرخه سواری را هم شامل می شود. این حافظه با حواس چندگانه و سیستم های متعدد درگیر است. نام های دیگر حافظه ی ناخودآگاه، حافظه ی تلویحی، بی اختیار، و یا حافظه ی ناهوشیار است.
هدف اصلی تمایز این دو نوع حافظه این است که شما بتوانید به آسانی بخش هایی از زندگی تان را که می توانید، تغییراتی در آن ها ایجاد کنید را تشخیص دهید. بعید است که شما بتوانید تأثیر زیادی روی حافظه ی ناخودآگاه تان داشته باشید. اما در عوض می توانید در حافظه ی خودآگاه تان تغییرات اساسی ایجاد کنید. در زیر مجموعه ی حافظه ی خودآگاه دو عنوان وجود دارد که به توضیح آن ها می پردازیم. حافظه ی لفظی و بصری.
نقاش هستید یا خواننده؟
احتمالاً شما به صورت تقریبی از تفاوت های لفظی و بصری آگاهی داشته باشید و احتمالاً از نقاط ضعف و قوّت خودتان هم تا حدودی اطلاع داشته باشید. با این وجود، شاید نتوانید به بهترین نحو ممکن از توانایی هایتان استفاده کنید. بهتر است درباره ی حافظه ی لفظی و بصری مطالبی را عرضه کنیم.
حافظه ی لفظی
حافظه ی لفظی، توانایی به خاطر آوردن اطلاعاتی است که به کلمات مربوط می شوند. اگر شما جزو کسانی هستید که با شنیدن ترانه دوست داشتنی، قاشق چوبی به دست گرفته و آواز سر می دهید احتمال دارد که حافظه ی لفظی و یا کلامی شما قوی باشد. افرادی که حافظه ی کلامی قوی دارند به مطالعه هم علاقه دارند. شعرها را به سرعت حفظ می کنند و دستورات نوشتاری را به نقشه ترجیح می دهند. اگر فکر می کنید بیشتر از نقاش بودن به خوانندگی نزدیک تر هستید، احتمالاً حافظه ی کلامی تان قوی تر است.
حافظه ی بصری
حافظه ی بصری توانایی ذخیره سازی اطلاعات به صورت دیداری است. اگر شما فردی با حافظه ی بصری قوی باشید، تصور آواز خواندن همراه با رادیو هنگامی که در آشپزخانه کار می کنید، اصلاً برایتان جالب نیست. شاید گوش دادن به آواز در شما حس نقاشی روی دیوار را به وجود آورد. اگر از تماشای آثار هنری بزرگ لذت می برید، علامات تابلوهای جاده ای را زودتر از نوشته هایشان می بینید و در یک فیلم سینمایی بیشتر به صحنه ی نمایش توجه می کنید تا دیالوگ شخصیت ها، به احتمال زیاد حافظه ی دیداری شما قوی تر است. این گونه افراد نقاشان خوبی هستند نه خوانندگان خوب.
البته این ها تمایلات شخصی می باشند. حافظه ی بصری و لفظی اصلاً انحصاری نیستند، ممکن است شما هم از آثار هنری لذت ببرید و هم به خوبی از عهده ی شعر حفظ کردن برآیید. مهم این است که شما این آگاهی را پیدا کنید تا موقعیت خودتان را تشخیص دهید. بعضی از افراد در مرز بین حافظه لفظی و بصری قرار دارند. با محاسبه ی این که در کدام طیف قرار دارید، می توانید نیروی تان را در جهت بهبود اوضاع مورد استفاده قرار دهید. علت این امر کاملاً ساده است. اکثر اطلاعات می توانند هم به طریقه ی بصری و هم لفظی ذخیره شوند.
انتقال اطلاعات لفظی و بصری
همه ی افراد هر روز اطلاعات لفظی را به اطلاعات بصری و بالعکس منتقل می کنند، بدون این که خودشان متوجه شوند. در واقع مثل هر اتفاقی که مرتبط با حافظه باشد، انتقال اطلاعات به صورت یک فرایند طبیعی انجام می گیرد. در نتیجه، متوجه این انتقال نمی شویم با این وجود اگر می خواهید که حافظه تان را تقویت کنید، بهتر است با این انتقال اطلاعات آشنا شده و هوشیارانه از این مورد کمال استفاده را بکنید.
برای این که کاملاً با این فرایند آشنا شوید مثالی می آوریم. در نظر بگیرید که شما نیاز مبرمی به کلاه پشمی دارید. زمستان فرا رسیده است و هر وقت که شما بیرون می روید گوش هایتان یخ زده و به درد می آیند. تصمیم می گیرد که به یک مرکز خرید محلی بروید ولی شما تازه وارد هستید و از محل آن اطلاعی ندارید. در نتیجه سراغ کامپیوترتان رفته و اطلاعات مورد نیازتان را دریافت می کنید. این خدمات به دو صورت عرضه می شوند: دستورات نوشتاری و نقشه ها. اگر شما جزو افرادی هستید که حافظه ی لفظی قوی دارند، دستورات نوشتاری را انتخاب خواهید کرد و اگر جزو افراد بصری باشید، احتمالاً استفاده از نقشه را ترجیح می دهید.
در اینجا احتمال دارد که شما نتوانید از قسمت خدمات رسانی کامپیوتر اطلاعات مربوط به این مرکز خرید را به دست آورید و بایستی با این فروشگاه تماس تلفنی گرفته و از محل آن سئوال کنید. شما با کارمند آنجا صحبت کرده و وی به شما آدرس فروشگاه را می دهد و شما آن را یادداشت می کنید. اگر به طریقه ی بصری مطالب را یاد می گیرد در آن صورت دوباره با مشکل مواجه می شوید. برای حل این مشکل چه راه حلی سراغ دارید؟ حتماً به سراغ نقشه ی خیابانی دم دست تان رفته و مسیر رسیدن به فروشگاه را روی نقشه پیدا می کنید. این نمونه، در واقع ماهیت انتقال اطلاعات به هر دو طریق یعنی لفظی و بصری را نشان می دهد. تکنیک های انتقال اطلاعات به هر دو طریق، ابزار مناسبی است که با کمک آن می توانید روش هایی را پیدا کنید تا حافظه تان تقویت شود. اگر شما مطالب را بیشتر به صورت بصری یاد می گیرید، اطلاعات را به صورت داده های بصری به مغزتان انتقال می دهید. در این روش، شما اطلاعات را در بخش هایی از مغزتان که بسیار قوی هم هستند نگهداری می کنید و به دنبال آن به یاد آوردن این اطلاعات برای شما بسیار آسان تر خواهد بود.
هیچ محدودیتی در مورد روش های انتقال اطلاعات بین این دو نوع حافظه وجود ندارد. فقط بایستی کمی خلاق باشید. اگر شما به سختی می توانید نام حیوان خانگی بهترین دوست تان را به خاطر بسپارید (اطلاعات لفظی). اگر همواره فراموش می کنید که کفش تان را کجا گذاشته اید و حافظه ی کلامی شما قوی باشد می توانید وقتی آنها را در می آورید به خودتان بگویید «کفش هایم را کنار ماشین لباس شو یی گذاشتم». و یا اگر حافظه ی دیداری شما قوی تر است، تصویری ذهنی از کفش تان درست در کنار ماشین بسازید.
[تمرین کنید: حافظه ی بصری و لفظی]
هر بار که خواستید چیزی را به خاطر بیاورید، سعی کنید از توانایی حافظه تان استفاده کنید. اگر حافظه ی بصری شما بهتر است، از اطلاعات بصری استفاده کنید و اگر حافظه ی لفظی شما بهتر است، از اطلاعات کلامی بهره ببرید. به یاد داشته باشید که بایستی از خلاقیت تان استفاده کنید.
همان طور که قبلاً گفته شد، می توان حافظه را از جهانی استعاره دانست. صحبت کردن در مورد حافظه، در واقع صحبت کردن در مورد نحوه ی کار کردن مغز است. حافظه در نهایت مدلی قابل تصوّر از یک شیوه ی عملی است.
در اینجا باید خاطرنشان کنیم که مکانیسم یکسانی از عملکرد مغز وجود ندارد که حافظه را تشکیل دهد. در عوض، حافظه صف آرایی پیچیده ای از پدیده های عصبی و روانی است که در سرتاسر مغز اتفاق می افتد.
دانشمندان به کمک روش های متفاوتی، تحقیقاتشان را روی حافظه انجام می دهند. تصور فرایندهای مربوط به حافظه و تفاوت های آن ها از حیث لفظی و بصری بودن، امری مشکل و دور از ذهن به نظر می رسد. روش هایی هستند که اطلاعات را طبقه بندی می کنند و ما از این روش ها برای فهم بهتر استفاده می کنیم.
مفاهیم این فصل به شما کمک می کند تا بهتر و کاربردی تر از حافظه تان استفاده کنید و روشی پیدا کنید که با آن بتوانید حافظه تان را با کمک بقیه ی مطالب کتاب تقویت کنید. دو هدف اصلی ما این است که مطالب این کتاب از لحاظ علمی صحت داشته باشند و این که این کتاب بتواند مورد استفاده ی همه قرار گیرد. در آخر این که، تلاش کرده ایم تا مطالب این کتاب ساده ولی فراگیر باشد.
در فصل های بعدی، ما این اهداف را همچنان دنبال کرده و به شما راه های کاربردی تقویت حافظه را نشان می دهیم. اما ابتدا در فصل ۲ به اهداف حافظه تان می پردازیم.
چگونه اضطراب روی حافظه تان تأثیر می گذارد؟
وقتی نگران و دلواپس می شوید، مغز و بدن تان روش «مبارزه یا فرار» را در پیش می گیرند. این روش مجموعه ای از عکس العمل های فیزیولوژیکی و روان شناسی است که آبا و اجدادمان در هنگام رویارویی با حوادث طبیعت آن را پیش می گرفتند. مردی غارنشین را تصور کنید که با جانوری پشمالو روبرو می شود. این موجود مهیب دهانش را به طور وحشتناکی باز می کند و تمام دندان هایش نمایان می شوند. لای دندان هایش باقیمانده ی آخرین غذایش دیده می شود. این فرد که نزدیک است غذای بعدی هیولا باشد، دایی بزرگ بزرگ بزرگ شماست. این آدم باید خو د را آماده کنید که یا دیوانه وار بدود یا مبارزه در پیش بگیرد. آن هم چه جور مبارزه ای؟!

1+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

خانواده درمانی

1,548

بازدید

خانواده درمانی
۲ (۴۰%) ۱ vote[s]

1+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

بهداشت روانی (Mental Health)

598

بازدید

بهداشت روانی (Mental Health)
5 (100%) 2 vote[s]
نگاه کلی
•    کلمه بهداشت روانی چقدر برای شما آشناست؟
•    چه ارتباطی بین بهداشت روانی و اختلالات روانی وجود دارد؟
•    چگونه میتوانیم بهداشت روانی خود را حفظ کرده یا بهبود ببخشیم؟
واژه بهداشت (Health) و سلامتی همیشه انسان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. تدوین برنامههای تربیتی – بهداشتی برای حفظ سلامتی و مطالعه ، جلوگیری و درمان بیماریها نمونهای از این اقدامات بشری است. بهداشت در یک تقسیم کلی به دو نوع “بهداشت جسمی” و “بهداشت روانی” تقسیم میشود. ولی آنها همپوشیهای زیادی را با هم دارند (بر یکدیگر تاثیر میگذارند(
بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با “عملکرد فردی – اجتماعی” و آسیبهای روانی – اجتماعی” دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامههای متعدد بهداشت روانی در سه بعد ” پیشگیری ، درمان و توانبخشی” میشود این سه بعد در برگیرنده تمام اهداشف و فعالیتهای بهداشت روانی است.
تعاریف بهداشت روانی
تعریف سازمان بهداشت جهانی
سازمان بهداشت جهانی ، بهداشت روانی را اینگونه تعریف میکند: “بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت قرار دارد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای روانی و جسمی ، بهداشت به معنای نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست.”
تعریف انجمن بهداشت روانی کانادا
انجمن بهداشت روانی کانادا در یک دید جامع بهداشت روانی را در سه قسمت “نگرشهای مربوط به خود ، نگرشهای مربوط به دیگران و نگرشهای مربو به زندگی” تعریف میکند. از نظر این انجمن بهداشت روانی یعنی : “توانایی سازگاری با دیدگاههای خود ، دیگران و رویارویی با مشکلات روزمره زندگی.”
عوامل موثر بربهداشت روانی
بهداشت روانی افراد متاثر از عوامل متعددی است، اگر چه این عوامل به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار میگیرند ولی در واقع این موضو ع چند وجهی متاثر از یکدیگر است. بدین معنی که افراد به علت شرایط محیطی یا عوامل فردی تعادل و آرامش روحی شان دچار تغییراتی میشود و هر چه شدت این عوامل زیادتر باشد، تاثیر و تهدیدش بیشتر خواهد بود. عواملی همچون : “عدم برآورده شدن نیازهای اولیه، ناکامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه های جمعی و… از عمده ترین تاثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند.
ابعاد بهداشت روانی
پیشگیری نوع اول (Primary Prevention)
هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، “با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال” بدست میآید.” برنامههای آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و…)، برنامههای بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامههای تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستمهای حمایت اجتماعی (نظیر بیمههای درمانی ، ایجاد و حمایت از گروههای محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)” نمونههای پیشگیری نوع اول میباشد.
پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention)
هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریهها و اقدامات درمانی نظیر “دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، گروه درمانی ، روانکاوی و …” در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار میگیرد.
پیشگیری نوع سوم
هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از تواناییهای از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونهای مفید و سازنده به زندگی “خانوادگی ، اجتماعی و شغلی” خود باز گردد. در واقع برنامههای این بعد با “توانبخشی” (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل میکند.
چشم انداز بحث
موضوع بهداشت روانی و تامین آن برای “مردم ، سازمانها و دولتها” بسیار مهم است، چرا که با کارایی فردی و اجتماعی افراد و در کنار آن با پیشرفتهای “علمی ، صنعتی و…” جامعه گره خورده است. امروزه اکثر کشورها منابع زیادی را برای بهبود بهداشت روانی جامعه صرف میکنند و در کنار آن با تدوین برنامههای جامع از “سازمانها و منابع محلی – اجتماعی” نیز استفاده میکنند. متاسفانه ایران از این حرکت جامعه بشری به دور مانده است.

بطوری که افراد و بیماران دچار مشکلات روحی از ابتداییترین حق خود یعنی بیمه خدمات درمانی بهداشتی محروم هستند و تاکنون هیچگونه نشانه و حرکت موثری که نشان دهنده اهمیت بهداشت و سلامتی این افراد باشد در دولت دیده نشده است. در واقع افراد و بیماران دچار “مشکلات روحی – روانی” افراد “فراموش شده” در ایران هستند. !
 تعارض و بهداشت روانی
 مقدمه
بهداشت روانی انسان متاثر از عوامل مختلفی است که هر یک به نوبه خود سلامت روان و بهداشت روانی فرد را تحت تاثیر قرار میدهند. تعارض یکی از این عوامل مهم است که میتواند تاثیرات زیادی بر بهداشت روانی داشته باشد. در حالت تعارض فرد انرژی روانی زیادی را صرف میکند تا یکی از حالات و راههای مقابل خود را برگزیند. قرار گرفتن در چنین شرایطی با توجه به استرسزا بودن آن قابل توجه است. معمولا انتخاب یکی از حالات موجود موجب برطرف شدن اثرات مخرب تعارض میگردد. اما ماندن در چنین شرایطی به صورت طولانی مدت میتوانند اثرات فزاینده مخربی داشته باشد.
انواع تعارض و تاثیرات آن بر بهداشت روانی
تعارضات در انسان انواع مختلفی دارد. با اینکه خصوصیات مشترک تمامی آنها قرار گرفتن در وضعیتی است که فرد ناچار است از بین دو یا چند راه یکی رابرگزیند اما از لحاظ جاذبه یا دافعه بین تعارضات مقاومت از بین حالاتی که فرد میتواند انتخاب کند برخی حالات جاذب دارند یعنی فرد تمایل دارد آن حالات را برگزیند و در حالت دافع فرد تمایل دارد از انتخاب آن راه سرباز زند.
تعارض جاذب – جاذب و بهداشت روانی
در حالت تعارض جاذب – جاذب فرد در وضعیتی قرار میگیرد که ناچار است از میان دو راه که هر دو برای وی جذاب و مطلوب هستند یکی را انتخاب کند. و در واقع انتخاب یکی از این راهها مستلزم چشمپوشی از راه دیگر است. به عنوان مثال سادهای تصور کنید فردی را که علاقه به دو سریال متفاوتی دارد که هر دو در یک ساعت واحد از دو شبکه تلویزیونی پخش میشوند فرد در حالت انتخاب یکی از این فیلمها برای تماشا کردن در حالت تعارض قرار دارد و به هر حال باید تصمیمگیری کند و یکی را برای تماشا کردن انتخاب کند و یا هیچیک را حالت سومی وجود ندارد چون فرد نمیتواند هر دو را در یک لحظه واحد تماشا کند.
در چنین موردی میزان استرسزایی این موقعیت پایین است و فرد احساس ناراحتی چندانی نمیکند و بهداشت روانی او چندان به مخاطره نمیافتد. اما مواردی از زندگی وجود دارد که انتخاب فرد اهمیت حیاتی دارد و فرد باید تصمیمی بگیرد که برای زندگی و یا بخشهای مهمی از زندگی او اهمیت قابل توجه دارد. به عنوان مثال فردی که در رشته مورد علاقه خود در شهر دیگری پذیرفته شده است و در همان زمان شغل مورد علاقه او در شهر خودش به او پیشنهاد شده است. قرار گرفتن در چنین وضعیتی برای فرد آزار دهنده است تا زمانی که انتخاب درستی کرده و خود را از وضعیت خارج کند.
تعارض دافع- دافع و بهداشت روانی
در حالتی تعارض دافع- دافع بوجود میآید که فرد ناچار است از بین دو یا چند وضعیتی یکی را انتخاب کند در حالی که به هیچ یک تمایل ندارد. مثل کسی که درد شدید بدنی دارد و از زدن آمپول هم ترس شدید دارد. ولی ناچار است یکی از ایندو را که هر دو برایش ناگوار هستند یکی را انتخاب کند. در زندگی روزمره موارد زیادی از این حالت تعارض اتفاق میافتد که برخی از آنها مسائلی پیش افتادهتر بود. و درجه آزاردهندگی و استرسزایی آنها برای فرد پایین است اما مواردی نیز وجود دارند که فرد را در وضعیت بسیار ناگواری قرار میدهند و استرس زیادی را بر او تحمیل میکنند. تحمل چنین وضعیتی در دفعات مکرر یا مدت طولانی مدت اثرات مخرب بر بهداشت روانی فرد دارد.
تعارض جاذب- دافع و بهداشت روانی
این قبیل تعارضات که فرد با یک راه یا موقعیتی روبروست که هم برای فرد جذاب و هم دافع است. انسانها در حالاتی که میخواهند راهی انتخاب کنند که میدانند از برخی جهات آنها مفید و از برخی جهات برایشان نامناسب است دچار چنین حالاتی میشوند. مثل فردی که تمایل به ازدواج دارد ولی از سوی دیگر مشکلات بعد از آن مثل قبول مسئولیت و مشکلات مالی حاصل از زندگی مشترک و … او را از این کار باز میدارد. این نوع تعارض معمولا بیشترین میزان استرس را بر فرد وارد میسازد و بهداشت روانی او را به مخاطره میاندازد.


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

تاثیر اعتقادات دینی بر بهداشت روان ۲

1,077

بازدید

تاثیر اعتقادات دینی بر بهداشت روان ۲
۳ (۶۰%) ۴ vote[s]
مطالعه ای که درجه کمتری از افسردگی را در شرکت کنندگان دایمی در کلیسا نشان می داد.
گروه تحقیقاتی دانشگاه دوک، تنها اجتماع پژوهشی نیست که تطبیق بهتر تا میزان پایین تر افسردگی و تداول کمتر حالات عاطفی منفی را در بین افراد متدیّن یافته است. پژوهشگران در ایالت های کانکتیک، ماساچوست، تکزاس، ایلی نوی، کالیفرنیا، نیویورک و نواحی دیگر آمریکا و کانادا نیز نتایج مشابه ای را گزارش داده اند.
گروه تحقیقاتی لوین نیز اخیراً نتایج پژوهشی را درباره ی ۶۲۴ نفر امریکایی مکزیکی از تکزاس گزارش کرد که برای بیش از یک دهه تعقیب شده بود. این پژوهش گران یافتند که میزان حضور در کلیسا در میان جوان ترین اعضای مورد مطالعه شان (با سن متوسط ۲۷)، افسردگی کمتر و نگرش مثبت تری را به زندگی برای ۱۱ سال بعد در این گروه سنی پیش بینی می کرد.
عزّت نفس یکی دیگر از نتایج سلامت روان است، زیرا فقدان آن به طور جدی با افسردگی مرتبط است. دکتر واترز تقریباً پنج صفحه از کتاب تز مهلک (ص ص ۵۰-۵۴) را اختصاص می دهد تا آثار منفی ادعا شدۀ آموزش های مسیحیت در باب عزت نفس را توصیف کند. 
کراز و همکاران وی در مدرسۀ بهداشت عمومی دانشگاه میشیگان، اخیراً عقاید دکتر واترز را در معرض آزمون قرار داده اند.  آن ها رابطه ی بین مقابله ی دینی و عزت نفس را در یک نمونه ی بزرگ غالباً مسیحی مورد بررسی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که اشخاصی که در مقابله شدیداً متکی به دین اند سطوح بالایی از عزّت نفس را دارا بودند. آن ها نتیجه گرفتند که احساس خوداتکایی در آن هایی که تعهد دینی بسیار کمی دارند کمترین است. (ص ۲۳۶)
موافق با نتایج مربوط به عزّت نفس بیشتر و افسردگی کمتر در بین اشخاص متدیّن، برخی از پژوهشگران اخیراً میزان کمتری از خودکشی را (که نتیجه ی مستقیم افسردگی است) در میان افرادی که متعهد به دین بوده و تعهد دینی بیشتری دارند گزارش کرده اند. 
۲-۱۵) اضطراب: امروزه، اضطراب و ناآرامی هم چون افسردگی در امریکا شایع است. این البته مغایر با این حقیقت است که شاید دلایل کمتری وجود داشته باشد که در این کشور مضطرب باشیم تا در هر مکان دیگر از جهان (با توجه به فقدان نسبی جنگ، نبود فقر شدید و عدم ناپایداری سیاسی که بسیاری دیگر از کشورها فاقد آن هستند) در اوائل دهۀ ۱۹۸۰ گروه پژوهشی مطالعه ای را که از سوی مؤسسه علمی بهداشت روان حمایت می شد انجام داد تا رابطه ی بین اضطراب و فعالیت دینی را در یک نمونه ی ۳۰۰۰ نفری از ساکنان کارولینای شمالی، مورد بررسی قرار دهد. نتیجه ی حاصله نشان داد که افرادی که مرتباً به کلیسا می روند عملاً میزان بسیار پایین تری از اختلالات ناآرامی را تحمل می کنند، تا آن ها که به طور مرتب شرکت نمی کنند و یا آنان که هیچ وابستگی دینی ندارند. در این نتایج بیشترین، برتری با جوانانی بود که سنّشان بین ۱۸ تا ۳۹ بود. محققّان دیگر نیز شبیه همین نتایج (درجات کمتر اضطراب در بین متدیّن ها) را در نمونه هایی از افراد سالم و بیمار گزارش کرده اند.
۲-۱۶) مصرف سوء الکل و دارو: غالب ادیان، مصرف زیاد الکل و سایر مواد مخدّر به حال بدن را منع می کنند. در مطالعه ای که به پشتیبانی مؤسسه ملّی بهداشت روان (NIMH) بر روی چند هزار نفر از افراد متعلّق به همه ی گروه های سنّی انجام گرفت، گروه پژوهشی رابطۀ بین الکلیسم و فعالیت های دینی را مورد بررسی قرار داد. افرادی که مرتباً به کلیسا می رفتند (لااقل هفته ای یک بار)، دعا می کردند یا کتاب مقدس را می خواندند یا خودشان را «دوباره زنده می یافتند» به میزان بسیار کمتری به الکلیسم مبتلا بودند. در حقیقت، احتمال ابتلا به الکلیسم در افرادی که به طور مرتب به کلیسا می رفتند نسبت به آن ها که کمتر حضور می یافتند، یک سوم (۲۹/۰) بود، در فاصله زمانی شش ماه قبل از بررسی، و این احتمال کمتر از یک دوم (۴۸/۰) بود که آن ها اصلاً (به عنوان فرد الکلی) تشخیص داده شوند. تقریباً هر مطالعه ای که تا کنون رابطۀ دین و مصرف سوء مواد را بررسی کرده است، آمار کمتری از مصرف نادرست را  در بین افراد متدیّن تر به دست داده است. طبق نظر جورج ویلانت، استاد  دانشگاه  هاروارد:
الکلی ها و مبتلایان به دیگر عادات بی علاج، احساس شکست خوردگی، بیهودگی و بی یاوری می کنند. آنان همواره از روحیه ی آسیب دیده رنج می برند. اگر قرار است آن ها بهتر شوند، باید منابع جدید قدرتمندی برای اتکا به نفس و امیدواری کشف شود. این یک چنین منبعی است. دین محرک تازه برای امید و نیز مراقبت از خود فراهم می کند. ثانیاً اگر فرد الکلی جا افتاده بخواهد خویشتن دار یا پایدار باقی بماند، تغییرات عظیم شخصی باید رخ دهد. آن اتفاقی نیست که ما چنین تغییرات جالب توجهی را با تجربه ی تغییر دینی مرتبط می کنیم. ثالثاً، دین از راه هایی که ما تعیین می کنیم ولی درکشان نمی مانیم، بخشش گناهان درهایی از تقصیر را فراهم می سازد. برخلاف بسیاری از عادات غیر قابل علاج که دیگران صرفاً آزار دهنده می یابند، الکلیسم، درد و آزار بسیاری را روی آن ها یی که در اطراف فرد الکلی هستند اعمال می کند. بنابراین یک الکلی که قبلاً در اثر ناتوانی از امتناع نوشیدن الکل، روحیه اش را از دست داده است، احساس تقصیری نابخشودی از شکنجه ای که به دیگران وارد کرده است می کند. در چنین موردی آمرزش، بخش مهمی از فرایند شفا می شود. (ص ۱۹۳)
۲-۱۷) مطالعات درمانی: بعضی از قوی ترین شواهد برای آثار مثبت دین بر سلامت روان از مطالعاتی بدست می آید که به طور موفقیت آمیزی دخالت های دینی را مطرح ساخته اند تا اختلالات عاطفی را درمان کنند. پروست و همکاران وی در اُرِگون کارایی دو نوع روان درمانی شناختی – رفتاری (CBT) را در معالجه ی بیماران افسرده با یکدیگر مقایسه کردند. (متوسط سن ۴۰ سال بود). یک اسلوب، دستور العمل معالجه ی استاندارد بود (CBT سکولار)، و اسلوب دیگر مشتمل بر محتوای دینی، مبتنی بر کارهای مشاوره ای توسط کیشش پروستتان و کاتولیک (CBT دینی) اسلوب دینی زبان مسیحی را به کاربرد که فرایند فکری را باز سازی کند، استدلالات دینی را اقامه کرد که با افکار نامعقول مقابله نماید و صور خیال دینی را به عنوان بخشی از مؤلفه ی رفتاری به کار گرفت. ۴۰ بیمار دینی به طور تصادفی بین (بخش های) اسلوب دینی، اسلوب سکولار، یک گروه مشاوره ای کشیشی و یا یک گروه نظارت که معالجه ای دریافت نکرده بودند، توزیع شدند. نتایج داد که گروه های معالجه دینی و مشاوره ای مذهبی، بسیار سریع تر عکس العمل  نشان دادند (به وسیله ی افسردگی کاهش یافته) تا گروه معالجه ی سکولار یا گروه نظارت.
دومین مطالعه، تأثیر دخالت دین را در معالجه ی بیماران مسلمان بررسی کرد که دچار اختلالات ناشی از اضطراب بودند. ۶۲ بیمار (با میانگین سنی ۴۰ سال) به طور تصادفی به گروه های معالجه یا نظارت اختصاص یافتند. هر دو گروه، معالجه و روان درمانی حِمایتی را برای مقابله با اضطراب دریافت کردند. به علاوه، یکی از گروه ها یک واسطه ی دینی نیز دریافت داشت که مشتمل بر دعا و قرائت آیاتی از قرآن مقدس توسط بیمار بود. بعد از گذشت سه ماه، گروهی که از واسطه ی دینی برخوردار بودند در آزمون های اضطراب، نگرانی بسیار کمتری را نشان دادند تا گروهی که از معالجه ی دینی بهره مند نشده بودند. 
۲-۱۸) ساز و کارهای ممکن برای تأثیر دین: لااقل سه روش طبیعی وجود دارد که احتمالاً دین به واسطه ی آن ها سلامت روان را بهبود می بخشد: اول) از طریق یک نظام اعتقادی و نگرش های روانی، دوم: از راه حمایت اجتماعی فزاینده و تشویق تعامل با دیگران، و سوم به وسیله ی تأکید دربارۀ تمرکز بر دیگران و تمرکز روی یک قدرت بالاتر از خود شخص. 
آیا یافته های دینی قابل تعمیم به «معنویت» هم هست یا نه؟ معنویت اصطلاحی بسیار مقبول تر از دین است و در فرهنگ امروزی مطلوبیت بزرگی یافته است. اما منافع بهداشت روانی عقاید و اعمال دینی سنتی، ممکن است در باب معنویت کارا باشد یا نباشد. در حالی که معنویت، عقاید و اعمال دینی سنتی را در خود دارا و اصطلاحی بس وسیع تر است که شامل صورت های معنویت عصر جدید، فرا روان شناسی (تله پاتی، ادراک فرا حسّی، روشن بینی و سایر پدیده های روانی) وتنجیم می شود. تقریباً هر تجربۀ انسانی و عرفانی ذیل این اصطلاح قرار می گیرد. بنابراین، محققان نتوانسته اند بر یک تعریف عام، که بتواند عملیاتی و قابل اندازه گیری باشد، توافق کنند. این خود مشکل خواهد بود که معنویت را صرف نظر از عقیده ی و عمل دینی، سنتی، مورد مطالعه قرار دهیم. در واقع، اکثریت عمدۀ تحقیقات که امروزه صحبت از معنویت و اثر آن بر سلامت می کند، تنها دین را مورد بررسی قرار می دهد. پژوهش هایی که معنویت (جدا از اعتقاد، عمل یا تعهد دینی) را می سنجد باید انجام شود تا ببینیم که منافع دین برای تندرستی قابل تعمیم به این مفهوم وسیع تر نیز هست یا نه.

 
۲-۱۹) دین و سلامت بدن:
وقتی که سؤال «آیا دین برای سلامت شما خوب است؟ مطرح می شود، بیشتر ما علاقۀ ویژه به اثرات دین روی سلامت بدن داریم. در ده سال گذشته، برخی پژوهش های خوب طراحی شده در مجلات مشهور پزشکی چاپ شده است که در آن ها رابطه ای بین تدیّن و میزان نقصان بعضی بیماری های جسمانی خاص و همین  طور مرگ و میر، به طور کل یافته اند.

۲-۲۰)-۱) فشار خون بالا:
بین ۲۰ و ۳۰ درصد از بزرگسالان امریکا فشار خون بالا دارند (فشار خون بالای ۱۴۰ میلی متر جیوه شریانی (سیتولیک) و / یا ۹۰ میلی متر جیوه وریدی (دیاستولیک) و / یا داروی ضد فشار خون بالا می خورند. برای سیاهان آمریکایی این امر به بالای ۴۰ درصد می رسد، فشار خون بالا اثرات مخرّب روی قلب، کلیه ها و مغز دارد. افراد با فشار خون بالا در معرض خطر بیشتری نسبت به حملۀ قلبی، نارسایی قلبی، نارسایی کلیه و به ویژه سکته مغزی قرار دارند. در حالی که فشار خون بالا را با اضطراب، خصومت فروکش شده و تنش روانی مرتبط کرده اند. آثار حضور در کلیسا و هم چنین اهمیت دین بر فشارهای خون روی ۴۰۷ مرد مورد بررسی قرار گرفت که همگی در مطالعه ی قبلی بخش ایواتر از ایالت جورجیا  شرکت داشتند. این نتیجه به دست آمد که مردانی که غالباً در مراسم کلیسا شرکت کردند، (یک بار در هفته یا بیشتر) یا گزارش دادند که دین برای آن ها بسیار مهم است، فشارهای انقباضی و انبساطی پایین تری داشتند تا آن هایی که پیوندهای دینی نداشتند. این اثر در آن هایی که هم به وفور به کلیسا می رفتند و هم گزارش دادند که دین برایشان مهم است» قویتر بود. برای این مردان، متوسط فشار خون وریدی پنج میلی متر جیوه پایین تر از آن هایی بود که کمتر به کلیسا می رفتند و دین برایشان کمتر اهمیت داشت. لااقل هشت مطالعه ی دیگر، رابطه بین دین و فشار خون را بررسی کرده اند. در هفت مورد از این هشت مطالعه نیز فشار خون پایین تری را برای کسانی که از لحاظ دین فعال تر بودند گزارش داده اند. تفاوت هایی، هم در فشارها شریانی و هم در فشارهای وریدی یافته شد. از مطالعاتی که عملاً فشارهای خون را اندازه گیری کردند و سایر عواملی را که ممکن است بر فشارهای خون اثر بگذارند (وزن، سن، جنس و غیره) سنجیدند، چنین نتیجه گرفتند که تمامی آن ها فشارهای خون پایین تری برای افراد متدیّن تر به دست می دهند.

۲-۲۱- سکته ی مغزی:
 ترسناک ترین معضلات فشار خون بالا سکته ی مغزی است در هر ۲/۱ دقیقه، یک نفر در امریکا دستخوش سکته می شود و این مسأله سومین عامل مرگ و میر در آمریکا می باشد. در میان سفید پوستان در این کشور، بیش از ۳۰ نفر در هر ۰۰۰/۱۰۰ نفر در هر سال بر اثر سکته می میرند، این میزان در میان سیاهان بیش از ۵۰ نفر در هر ۰۰۰/۱۰۰ نفر است.
به علاوه نزدیک به ۰۰۰/۵۰۰ نفر امریکایی در سال سکته ی ناقص می کنند که بیشتر آن ها فلج می مانند. در یک تخمین در کشور آمریکا به دست آمد که هزینه ی سالانه ی مراقبت به اضافۀ از دست دادن در آمد، در اثر سکته، به راحتی بالغ بر ۱۰ میلیون دلار در آمریکا است. 
پژوهشگران از دانشگاه ییل میزان سکته ی قلبی جدید در یک دورۀ شش ساله را در میان ۸۱۲/۲ نفر با سن بالای ۶۵ در ایالت کارنکتیکت بررسی کردند. آن ها سه عامل دینی را بر شمردند: دفعات حضور در مراسم دین، تدیّن خود ادعا کرده و این به عنوان منبع قدرت. پژوهشگران میزان کمتری از سکته را در افرادی که لااقل هفته ای یک بار در مراسم دینی شرکت کرده بودند و اشخاصی که گزارش داده بودند که از دین به آرامش زیادی رسیده اند، یافتند. بزرگ ترین اختلاف مربوط به حضور در کلیسا بود. آن هایی که هرگز یا تقریباً هرگز به کلیسا نرفته بودند، نزدیک به دو برابر میزان سکته را نسبت به کسانی که هفته ای یک بار به کلیسا رفته بودند، تجربه کردند. اما توجه کنید، اشخاصی که به طور نامنظم به کلیسا رفته بودند ، (چند بار در ماه) بالاترین احتمال خطر را داشتند.

۲-۲۲)- ۳) بیماری قلبی: بیماری قلبی تا کنون متداول ترین علت فوت مردان و زنان در آمریکا است. بیشترین معضلات قلبی، از بیماری های رگ های کرونر (رگ هایی که خون را به قلب می رسانند)، دریچه های قلبی، یا ریتم  قلبی ناشی می شود. بیماری قلبی کرونر، به تنهایی به هفت میلیون نفر امریکایی اثر می گذارد و سالانه بیش از ۵۰۰۰۰۰ نفر را می کشد. در واقع، قلب غالباً مترادف با عواطف به کار می رود (برای مثال، «او قلب مرا شکست»). تا به حال برخی مطالعات، رابطۀ بین تعهد دینی و بیماری های قلبی را بررسی کرده اند. در سال ۱۹۶۳، واردول و همکارانش ابتدا شواهدی برای یک همبستگی بین بیماری قلبی و تدیّن گزارش دادند که در آن یافته بودند حملات قلبی در میان افرادی که از یک ازدواج هم ستم دینی (یعنی والدین وابستگی دینی مشابه دارند) به دنیا آمده اند کمتر متداول است. تقریباً یک دهه بعد بود که جرج کامساک، همه گیر شناس دانشگاه جان هاپگینز متوجه رابطه ی بین بیماری رگ های کرونر و حضور مرتب در کلیسا شد.
در این مطالعه، افرادی که ندرتاً به کلیسا می رفتند احتمال خطر مرگشان در اثر بیماری اترواسکلروز قلبی دو برابر آن هایی بود که مرتباً در کلیسا حضور می یافتند. تقریباً در همین زمان، جک مرالی  از دانشگاه کیس وسترن   ریز رو همبستگی بین درجۀ سنت گرایی یهودی و دفعات حملۀ قلبی را در بین ۱۰۰۰۰ نفر از مستخدمان شهرداری، در بیش از پنج سال در اسرائیل دنبال کرد. او دریات یهودیانی که در اعتقاد و عمل دینی شان سنتی تر بودند میزان پایین تری از حملۀ قلبی را تجربه کردند. مدتی بعد کشف شد که اعضای بعضی از گروه های دینی، مرگ و میر کمتری در اثر بیماری قلبی نسبت به عموم افراد  جامعه داشتند. در سال ۱۹۷۸، فیلیپس و همکارانش میزان کمتری از مرگ و میر در اثر بیماری قلبی کرونر را در میان ادونتیست های هفتمین روز یافتند.
کمی بعد از آن لیون و همکارانش یافته های مشابهی را در مورمون ها گزارش دادند.
در زمان های متأخرتر، فرید اندر و همکاران گزارش دادند که احتمال خطر حملۀ قلبی در مردانی که متدیّن نبودند چهار تا هفت برابر بالاتر از مردان متدیّن بود، حتی بعد از به حساب آوردن عوامل متداول خطر برای بیماری قلبی. در سال ۱۹۹۳، گلدبورت و همکارانش در مجله ی بسیار مورد توجه کاردیولوژی یک گزارش تکمیلی ۲۳ ساله دربارۀ ۱۰۰۰۰ کارمند شهرداری درگیر در مطالعه ی قلبی مدالی سابق الذکر منتشر کردند. بار دیگر محققان دریافتند که سنت گرایی یهودی، با میزان کمتری از مرگ و میر ناشی از بیماری قلبی همراه بود. تفاوتی که باقی ماندوقتی بود که سن، فشار خون بالا، کلسترول، سیگار کشی، قند، وزن و بیماری های قلبی  مبنا را در نظر گرفتند. بنابراین، شواهد برای رابطۀ بین میزان پایین بیماری قلبی و حضور در کلیسا و تدّین بیشتر رو به افزایش است. یکی از مهم ترین پژوهش ها دربارۀ مرگ و میر تا این زمان در مجلۀ psychosomatic Medicins ( شمارۀ ژانویه ۱۹۹۵) منتشر شده تا مس آکسمن و همکاران دردار تموت، وضع ۲۳۲ بیمار را برای شش ماه بعد از عمل جراحی قلب باز دنبال کردند و عوامل روان شناختی اجتماعی و تندرستی را که پیش بینی می کرد مورد بررسی قرار دادند.
افرادی که قوّت و آرامش را از دین به دست نمی آوردند بیش از سه برابر (شانس ۲۵/۳ برابر) احتمال مرگشان می رفت، تا آن هایی که از دین به آرامش می رسیدند. همین طور آن هایی که در گروه های اجتماعی شرکت نمی کردند چهار برابر (شانس ۲۶/۴) برابر، محتمل تر بود بمیرند، تا آنان که چنین بودند. حتی بعد از کنترل تعدادی از عوامل تندرستی (جراحی قلبی پیشین، کاربدنی، سن و غیره) بیمارانی که نه در گروه های اجتماعی شرکت داشتند و نه از دین آرامش به دست می آورند. ۱۲ برابر محتمل تر بود بمیرند، تا آن هایی که از لحاظ دینی و اجتماعی فعال بودند. بالاخره در یک مطالعۀ جنجالی، که باید تکرار شود، رندولف بیرد آثار درمانی دعای شفاعتی را در بیماران بستری شدۀ واحد مراقبت  کرونر. (C. C. U) یک بیمارستان شهری بزرگ بررسی کرد. بیرو، که در آن موقع یک متخصص قلب در بیمارستان عمومی سانفرانسیکو بود، به طور تصادفی ۳۹۳ بیمار را به دو گروه واگذار کرد. گروهی شامل ۱۹۲ بیمار، دعای شفاعتی را به وسیلۀ گروه های دعا کنندۀ مسیحی که خارج از بیمارستان مستقر بودند، دریافت می کردند. دسته ی دیگر مشتمل بر ۲۰۱ بیمار بودند (گروه کنترل) که گروه های دعا کننده برای آن ها دعا نمی کردند. دعا کنندگان، بیمارانی را که برای آن ها دعا می کردند نمی شناختند. نه بیماران و نه پزشکان آن ها نمی دانستند که برای آن ها دعا می شد. در یک نتیجه گیری که جهان علم را تکان داد، به دست آمد که بیمارانی که برای آن ها دعا می شد، به طور چشم گیری نتایج مداوایی بهتری را تجربه کردند تا بیمارانی که برایشان دعایی نمی شد.، از جمله نیاز کمتر به دستگاه تنفس مصنوعی، آنتی بیوتیک کمتر و سایر مداواها. چندین محقق اکنون در تلاشند تا این مطالعه را تکرار کنند. 
هیچ کدام از ساز و کارهای مستقیم و غیرمستقیم توضیح داده شده در بالا نمی توانند برای تشریح این نتیجه به کار گرفته شوند، نتیجه ای که اگر درست باشد، یا نتیجه ی نوعی دخالت فوق طبیعی و یا مبتنی بر چیزی از نوع «فیزیک جدید» بود که اخیراً در محافل عصر جدید بسیار شایع است. 

۲-۲۳) سرطان:
 سرطان علت اصلی فوت بزرگسالان  25 تا ۶۴ ساله است. نزدیک به ۱۵۰ نفر از هر ۱۰۰۰۰۰ نفر  امریکایی هر ساله در این گستره ی سنی در اثر سرطان می میرند. (۳۰ درصد از آن مرتبط با استعمال دخانیات و ۳۵ درصد مرتبط با تغذیه). حوزه ی گسترده ای از این تحقیقات، میزان کمتری از ابتلا به سرطان را در بین اعضای گروه های خاص دینی یافته اند.
تا این تاریخ لااقل ۱۶ کار پژوهشی، میزان سرطان را در هورمون ها، گروه ادونتیست های هفتمین روز، یهودیان، پیروان هاتر و پیروان کلیسای آمیش بررسی کرده است. به جز در خصوص مطالعات مربوط به یهودیان، میزان سرطان کمتری را در همۀ اعضای آن گروه های دینی در مقایسه با عموم مردم جامعه یافته اند. تعداد زنان یهودی مبتلا به سرطان بیش از زنان سرطانی گروه های دیگر دینی بود، در حالی که مردان یهودی تعداد کمتری از سرطانی ها (سرطان شش ها) نسبت به مردان غیر یهودی تشکیل می دادند. از طرف دیگر، در زنان یهودی مقدار سرطان رحم و سینه نسبت به زنان غیر یهودی کمتر بود. نقصان سرطان رحم در زنان یهودی هم مدت ها است که به عمل ختان در مردان یهودی مرتبط دانسته شده است. در زمان های متأخرتر، دایر و همکاران آثار میزان تجمع گروه های دینی مختلف را در میزان مرگ و میر ناشی از سرطان در ناحیۀ مورد نظر خود بررسی کردند، و این نظر را ابراز داشتند که محدودیت های رژیمی و رفتاری اعمال شده روی پیروان دینی نه تنها ممکن است به آن ها ایده بدهد، بلکه برای اشخاص حاضر در اطرافشان که هم ایمان با آنان نبودند نیز فایده بخش خواهد بود. آن ها یافتند که نواحی واجد والاترین تمرکز پروتستان های محافظه کار، پروتستان های معتدل، یا هورمون ها، دارای کمترین میزان مرگ و میر سرطانی بودند، در حالی که جوامعی که بیشترین تمرکز پروتستان های لیبرال، کاتولیک، یا یهودیان را داشتند دارای میزان بالاتری از مرگ و میر در اثر سرطان بودند که به عنوان عوامل مؤثر در مرگ و میر سرطانی شناخته شده اند.
این محققان نتیجه گرفتند که دین در سطح جامعه تأثیر دارد. به عبارت دیگر، جوامعی که دارای تمرکز بالای ناشی از سنت های دینی محافظه کارانه هستند ممکن است در اثر کمتر قرار گرفتن در معرض عادات و رفتارهای معروف به افزاینده ی سرطان و عدم تأییدهای اجتماعی آن ها منافع بهداشتی به دست آورند. باز مشکل است که بیابیم که آیا تقلیل مخاطرۀ سرطان عمدتاً مربوط به نحوه ی زندگی سالم، رژیم غذایی و پرهیز از الکل و دخانیات می شود، یا این که مربوط به یک عامل زیر بنایی مثل «تعهد دینی» است که باعث می گردد مردم خود را با چنین  محدودیت های رفتاری تطبیق دهند.
۲-۲۴)مرگ و میر ناشی از همه ی علل:
 آیا تعهد دینی، عمر را طولانی می کند؟ برخی تحقیقات همبستگی بین تدیّن و مرگ و میر کلی (مرگ ناشی از هر علت) را بررسی کرده است. ۲۳ کار پژوهشی، همبستگی بین تدیّن و مرگ و میر را بررسی می کند (به جز مطالعاتی که فقط فرقۀ مذهبی را مورد بررسی قرار می دهد). البته، اکثریت عمده، یک همبستگی مثبت را بین تدیّن بیشتر و میزان مرگ کمتر به دست آورده اند. هر چه در این مطالعات افراد طولانی تر تعقیب شدند، متحمل تر بود که محققان یک اثر مثبت را مشخص کنند. چهار تحقیق، مرگ ناشی از خودکشی را بررسی کرد، همۀ آن ها خودکشی کمتری را در میان افراد مذهبی تر یافتند. چهار مطالعه، طول عمر روحانیون را بررسی کرد، باز همه ی چهار مطالعه یافتند که روحانیون طول عمر بیشتری از عموم افراد جامعه دارند. هشت مطالعه، اثر حضور در کلیسا را روی عمر طولانی بررسی کردند. پنج تا از این تعداد یافتند آن هایی که مرتب تر در کلیسا حضور یافته اند طولانی تر زندگی کرده اند. در حالی که ممکن است درست باشد آن ها که سالم اند قادرترند که در کلیسا حضور یابند، این کلّ داستان نیست. تعدادی از این مطالعات، سطح معلولیت را در نظر گرفته و مع الوصف یافته اند که آن هایی که بیشتر پایبند به مسایل دینی اند، طولانی تر زندگی می کنند. 
تدیّن ممکن است عمر راحتی برای کسانی که از قبل خیلی بیمار هستند طولانی تر کند. این چیزی است که زوکرمن و همکاران در مطالعه شان راجع به شاخص های مرگ برای یک جمعیت ۴۰۰ نفری از ساکنان نیوهیون در کانکتیکت یافتند. تدیّن در ابتدای مطالعه، از طریق دفعات حضور در کلیسا، درجه ی تدیّن اقرار شده و به کار بردن دین به عنوان یک  منبع آرامش و قوّت اندازه گیری می شد. محققّان، افراد را برای یک دورۀ دو ساله زیر نظر گرفتند و در پایان این دوره مشخصات تعدادی را که فوت کرده بودند بررسی کردند. آن ها یافتند افرادی که متدیّن تر بودند طولانی تر باقی ماندند، حتی بعد از آن که تندرستی و جنسیت را در نظر گرفتند. این اثر خصوصاً درباره ی اشخاصی که در آغاز مطالعه بیمار بودند قابل مشاهده بود. در بین بیماران متدیّن هم فقط ۱۹ درصد از مردان و ۱۱ درصد از زنان در گذشتند، در بین بیماران غیر متدیّن ۴۲ درصد از مردان و ۲۰ درصد از زنان فوت شدند. محققّان دانشگاه ییل به این نتیجه رسیدند که تدیّن، اثر محافظ بر ضد مرگ و میر سالمندان با سلامت اندک دارد. عنصری از تدیّن که، اثر روی مرگ و میر دارد حضور در کلیسا نبود، بلکه دریافت آرامش از دین بود. 


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

تاثیر اعتقادات دینی بر بهداشت روان ۱

2,173

بازدید

تاثیر اعتقادات دینی بر بهداشت روان ۱
۴ (۸۰%) ۲ vote[s]
بیان مسئله
۱-۱) مقدمه:
تأمین و حفظ سلامتی یکی از اهداف عالی انسان است که برای تحقق این هدف تمام کشورها بخش قابل توجهی از سرمایه های مادی و معنوی خود را به این امر اختصاص می دهند. از آن جا که کشور ما ایران بر پایه حکومت اسلامی اداره می شود، علاوه بر قوانین مدون ملی، در دین مقدس اسلام نیز برای نیل به این هدف، دستورات صریحی بیان شده است. مسلماً یکی از ابزارها برای توان مند کردن شخص، سلامت فکر و جسم است تا بتوانیم خود را از طریق آموزش و تعلیم و تربیت به مدارج بالای انسانی ارتقاء بدهیم.
در مورد تأثیر اعتقادات دینی بر بهداشت روانی از دیر باز میان متفکران اسلامی و متخصصان روانی نظرات متفاوتی وجود داشته است. از یک سو روان کاوانی چون فروید (۱۹۳۹-۱۸۵۶) و همکاران مذبه  و اعتقادات مذهبی  را یک اختلال نورتیک تلقی کرده و دین باوری را نه تنها بر سلامت روانی مؤثر ندانسته اند، بلکه برعکس برای بهداشت روانی مخاطره آمیز نیز می دانند. (افروز، ۱۳۷۲) از سوی دیگر افرادی چون یونگ (۱۹۶۱-۱۸۷۵) هر گونه اعتقاد دینی، ولو این که با خرافات مانند معتقدات بشر اولیه را هم مورد توجه قرار داده و برای سلامت روانی افراد ضروری دانسته اند. (همان منبع: ۱۵) در این راستا در سال های اخیر استفاده از روان درمانی مذهبی  در مداوای بیماری های روانی مورد بررسی قرار گرفته است. (بیان زاده، ۱۳۷۵). 
بیان زاده (۱۳۷۵) روان درمانی را یک اقدام سیستماتیک به منظور رفع بیماری روانی د ر یک رویکرد شناختی- رفتاری – مذهبی  تعریف نموده و هدف از روش های درمان مذهبی  را رفع اضطراب و افسردگی از طریق جست و جوی ارزش هاو عقاید و سپس تغییر آن ها با به کارگیری روش های مذهبی  می داند. برخی دیگر از روان شناسان مانند کلکتووگالانتز (۱۹۹۰) عقیده دارند اگر بیمارانی که دچار اضطراب و افسردگی اند همراه با دارو درمانی تحت روان درمانی مذهبی  قرار بگیرند، سریع تر بهبود می یابند.  به هر حال پژوهش های فوق، لزوم توجه به بعد معنوی بیماران و بهره برداری از اعتقادات مذهبی  آن ها را به عنوان یک پتانسیل مثبت درمانی مطرح می نماید. اکنون با توجه به رواج سریع بیماری های روانی در جوامع امروزی نیاز به انجام پژوهش های بیشتر در  زمینه ی اعتقادات مذهبی  برای درمان این افراد و در نیتجه حرکت به سوی جامعه ای سالم احساس می شود که لازم است مورد توجه مؤسسات آموزشی قرار بگیرد. مطالعه ی منابع اسلامی و نظرات دانشمندان مسلمان این نکته را روشن می کند که التزام عملی به اعتقادات مذهبی  عامل بازدارنده بسیاری از بیماری ها، مخصوصاً بیماری های روانی است. (غباری بناب، ۱۳۷۴)
بنابه اعتقاد علامه طباطبایی «انسان در صورت پذیرش توحید و عمل به قوانین دین، ظرفیت روانی اش گسترده تر می شود، در غیر این صورت احساس ناخوشایند و زندگی تیره و تاری خواهد داشت. (رضایی، ۱۳۷۸) بنابراین به نظر می رسد که افراد پایبند به برنامه های دین و دستورات آن به بسیاری از بیماری های روانی مبتلا نشوند. هر چند این نتیجه گیری از دیدگاه متفکرین اسلامی کاملاً منطقی است ولی مقبولیت عام نیافته است و بعضی از مردم معتقدند که افراد غیر مذهبی ، شادابتر و با نشاط تر از افراد مذهبی  هستند. امروزه بسیاری از روان شناسان و روان پزشکان دریافته اند که دعا، نماز و داشتن ایمان محکم می تواند، نگرانی، تشویش یأس و ترس را که موجب بسیاری از بیماری هاست را بر طرف سازد (ابراهیمی قوام، ۱۳۷۴).
انسان برای کاهش اضطراب و رسیدن به یک نوع آرامش روانی نیازمند عامل فوق طبیعی و بی نظیری است که با تکیه بر آن بتواند بر مسائل و مشکلات روحی و روانی خود فائق آید. 
شواهد موجود نیاز انسان را، حتی در شکل احساسی آن به یک نظام مطلق اخلاقی و روحی ، اثبات می کند. (پریوره، ۱۳۶۸) بررسی تاریخ ادیان به ویژه دین اسلام، نشان می دهد که ایمان به خدا، در درمان بیماری هایی هم چون اضطراب، احساس عدم امنیت و انواع بیماری های روانی و نیز تحقق امنیت، کاملاً موفق بوده است. این مسأله شایان توجه است که درمان، معمولاً پس از ابتلای شخص به بیماری روانی شروع می شود اما ایمان به خدا اگر از کودکی در نفس انسان استقرار یابد، نوعی مصونیت از آسیب ها و بیماری های روانی به شخص می بخشد. (نجاتی، ۱۳۶۸). در نهایت به طور کل باید اشاره کرد که در عصری که بشر فاصله ی زیادی از دین و معنویت گرفته و انواع و اقسام تکنولوژی های نوین و مادیات انسان را به یوغ خود کشیده است، تنها کاری که برای انسان باقی می ماند و تنها راه او همان نظریه ی معروف تنازع برای بقای داروین است که هر که قدرت بیشتری دارد حق زندگی خواهد داشت، در این گیرودار آن چه ازیادها رفته است اخلاق و معنویت است و این همان عامل نجات بخش انسان و بشریت است که با بازگشت به دین داری به معنای خالص و واقعی کلمه حاصل خواهد شد. 

۱-۲) بیان مسئله
در تحقیق حاضر آن چه که ذهن محقق را به خود مشغول کرده مسئله ای است که در زندگی روزمرّه ی امروز از اهمیت بالایی برخوردار است و با بررسی و پاسخدهی به سؤالات آن روش ها و شیوه های بهتری برای رفع مشکلات روحی و روانی انسان عصر حاضر فراهم می شود. دین از حقایقی است که در عرصه های گوناگون انسانی حضور جدی دارد و دین پژوهی نیز متناظر با این عرصه ها، شاخه های عدیده ای   یافته است. روان شناسی دین، یکی از شاخه های مهم دین پژوهی است که با دین ورزی و دینداری ربط و نسبت وثیق دارد. امروزه در انجمن روان شناسی آمریکا، بخش مستقلّی به روان شناسی دین اختصاص یافته است و نشریات علمی پایگاه های اینترنتی و همایش های مستقل ویژه ای به این موضوع می پردازند و توجه به آن به گونه ای افزایش یافته است که به عنوان یک درس رسمی در بسیاری از دانشگاه های معتبر دنیا جایگاه خود را یافته و حتی در برخی از مؤسسات علمی، رشته ای تخصصی به شمار می آید. (آذربایجانی، موسوی اصل ۱۳۸۵) مسئله اساسی که در این تحقیق مطرح شده به رابطه ی بین دین و دین داری و عقاید مذهبی  با سلامت عمومی و خودکار آمدی افراد می پردازد. به عبارت دیگر بررسی این نکته حائز اهمیت است که آیا افرادی که عقاید دینی بالاتری دارند در زمینه بهداشت روانی هم به همین ترتیب در سطح بالایی از بهنجاری قرار دارند یا نه؟ دین مقوله ی شناخته شده ای است که در طول تاریخ همواره با انسان بوده، حتی انسان های اولیه هم مفهومی از خدا و پرستش و در نتیجه گرایشات دین داری را از خود بر جای گذاشته اند و مستندات تاریخی و باستان شناختی این نظر را تأیید می کنند. به طور کل در تعریف دین دو روی آورد کلّی وجود دارد.
الف) گاهی دین به عنوان پدیده ای مستقل از انسان در نظر گرفته می شود که برخی گزاره های اعتقادی، اخلاقی و عملی را در بر می گیرد. این معنا، با موارد کاربرد کلمۀ دین در فارسی (مثلاً دین اسلام، دین مسیحیت و …) بیشتر سازگاری دارد. (دهخدا، ۱۳۷۳، معین، ۱۳۷۱). در قرآن کریم نیز هر چند کلمۀ دین در اصل به معنای جزا و پاداش (مانند «ملک یوم الدین» حمد، ۴) و اطاعت (مانند «امرت ان اعبدا… مخلصاً له الدین» زمر، ۱۱) است، ولی در مورد شریعت و آیین و کیش نیز بسیار به کار رفته است (مانند «لااکراه فی الدین» بقره، ۲۵۶ و نیز، «لکم دینک ولی دین» کافرون، ۶). 
ب) گاهی نیز دین به معنای پایبندی به شریعت و آیین و به عبارت دیگر، تدین و دینداری است. این کاربرد میان دانشمندان غربی شیوع بیشتری دارد. واژه ی (دین در فارسی) و (religion) در انگلیسی، معادل هم گرفته می شوند ولی به نظر می رسد غالباً دین در معنای اول و religion در معنای دوم (دست کم در متون مربوط به روان شناسی دین) به کار می روند. مثلاً برخی روان شناسان، دین (یا در واقع religion) را چنین تعریف کرده اند: «منظومه ای از اعتقاد به قدرت  خدایی یا فوق بشری و عبادت یا آیین های دیگری که به سوی چنین قدرتی جهت گیری شده اند» (بیت هالامی و آرگیل، ۱۹۹۷، ص ۶۰) بدیهی است این تعریف، در واقع تعریف دینداری و اعتقاد به دین است. علت این امر هم روشن است، آن چه برای روان شناسی اهمیت دارد، اعتقاد به دین و موضوعات مربوط به آن است، نه دین به عنوان پدیده ای مستقل از وجود انسان.
سلامت عمومی هم چنان که از نام آن پیداست یک مفهوم کلی است که جنبه های جسمانی و روانی را در بر می گیرد. سلامتی عمومی مفهومی است که دور بودن و عاری بودن از بیماری را در ذهن تداعی می کند و کلیه تلاش های پزشکان و روان شناسان در جهت حفظ این سلامتی و جلوگیری از بروز اختلال در جسم و روان بوده است. سلامتی در تحقیق حاضر مؤلفه های جسمانی، روابط اجتماعی، اضطراب و افسردگی را شامل می شود. به این معنی که فرد در این مؤلفه ها، آیا در حد بهنجار قرار دارد یا این که به ناهنجاری متمایل است.
متغیر مهم دیگری که در مسئله ی تحقیق حاضر مطرح است مفهوم خود کارآمدی است. خودکارآمدی در واقع اشاره به این مطلب دارد که فرد تا چه حد توان مندی های خود را قبول دارد و به خود باوری رسیده است. به عبارت دیگر آیا فرد خود را در زمینه های مختلف توان مند و کارا می داند یا نه؟ خودکارآمدی مفهومی است که با اعتماد به نفس و عزت نفس رابطه ی نزدیکی داشته و به طور ضمنی با آن ها تداعی می شود. افراد با  خود کار آمدی بالا در موقعیت های مختلف زندگی با شناختی که از ضعف و توانایی های خود دارند در مواجهه با مشکلات و موانع بهترین راه حل را برگزیده و با باور توان مندی خود به طور جدّی مشکل پیش رو را حل می کنند. خودکارآمدی مؤلفه های چندی را در بر می گیرد از جمله توانایی در طراحی و برنامه ریزی و اجرای آن، تلاش در صورت مواجه شدن با مانع، توانایی رسیدن به اهداف، توانایی روبرو شدن با مشکلات، امتحان کردن کارهای پیچیده، پایداری در انجام کارهای نامناسب، تمرکز در انجام کاری که تصمیم به اجرای آن داریم، برآمدن از پس مشکلات غیر مترقبه ای که پیش می آید، اتکای به خود، اعتماد به خود، به سادگی تسلیم نشدن، تلاش بیشتر در صورت مواجه شدن با شکست، توانایی یادگیری مطالبی جدید که به نظر مشکل می آیند و … .
از آن جا که عملکرد افراد را عقاید و افکار آن ها تعیین می کند، یعنی در پس هر عملی فکری قرار دارد و این شیوه های زندگی افراد را تعیین می کند و سبک و شیوه ی زندگی هر فردی تعیین می کند، که آیا در آینده از سلامتی برخوردار خواهد بود یا نه. بنابراین افرادی که عقاید دینی و مذهبی  دارند، سبک و شیوه ی زندگی خاص خود را دارند که این رفتارها و عملکرد های خاصی را به همراه دارد و تعیین کننده ی سلامتی یا عدم سلامتی در آینده ی آن ها خواهد بود. مسئله اساسی رابطه ی بین عقاید دینی و سلامتی افراد است که در این زمینه از سوی دانشمندان و نظریه پردازان گوناگون عقاید مختلفی مطرح شده است. این که متدین شویم تا به آثار مثبت آن بر سلامت دست یابیم، احتمالاً خیلی مؤثر نخواهد بود. تحقیق نشان داده است افرادی که از دین به عنوان ابزاری در راه هدف استفاده می کنند، از منافع روانی فعالیت دینی بهره مند نمی شوند. بلکه آن کسانی که خودشان را ملتزم به دینی، که خودش هدف است. می کنند (یعنی اشخاص با  ایمان واقعی) محتمل تر است  که از سلامت روان، رضایت بیشتر از حیات و نگرانی و اضطراب کمتر بهره ور شوند. به عنوان مثال آلوارادو و همکارانش پس از بررسی رابطه ی بین فعالیت های دینی و نگرانی از مرگ، نتیجه گرفتند که: «کوشش برای پایین آوردن اضطراب از مرگ یا افسردگی به خاطر مرگ از طریق مشارکت دینی بیشتر، یک علاج تضمین شده نیست، در عوض شاید ایمان عقیده و تعهد باید قبلاً وجود داشته باشد، تا شخص کم شدن اضطراب از مرگ را تجربه کند». 
بنابراین برای این که افراد به منافع تندرستی دست پیدا کنند، احتمالاً نیاز دارند که دین را به خاطر خود دین جست وجو کنند، نه به دلایل سلامت. (ابراهیمی -۱۳۷۶).

۱-۳) اهمیّت و ضرورت تحقیق:
از نظر بهداشت و روان افراد سالم افرادی نیستند که موقعیت های تنش زائی را تجربه نکنند بلکه افراد سالم افرادی اند که در عین برخورد با این موقعیت ها هم چنان از سلامت عمومی مناسب و خوبی برخوردار باشند و از طرفی نیز سعی کنند که بهترین راه حل را برای خود انتخاب نمایند.
بعضی از روان شناسان معتقدند داشتن عقاید دینی و مذهبی  می تواند تا حدودی سلامت روان انسان را تأمین کند. در مقابل عده ای هم هستند که اثر مذهب  بر سلامت روان را منفی ارزیابی می کنند. در ایران روان شناسی دین، چنان که باید و شاید جایگاه مناسبی ندارد و حتی یک کتاب معتبر علمی تألیفی یا ترجمه ای در این موضوع در بازار نشربه چشم نمی خورد.
البته مقالات متعددی در این زمینه و موضعات وابسته وجود دارد و برخی همایش ها و نشست های علمی نیز به این مسئله اختصاص یافته است. اما با این وجود باز هم کم کاری شده و جا دارد که تحقیقات بیشتری در این زمینه صورت بگیرد. ضرورت پرداختن به روان شناسی دین، از نظر دیگری نیز قابل پیگیری است و آن وجود فضای منفی در مورد دین میان برخی از روان شناسان است که تا حدی به دلیل توجه به آراء فروید در خصوص دین است. در حالی که امروزه دیدگاه فروید درباره ی دین، در محافل علمی و دانشگاهی چندان مورد توجه و اعتنا قرار نمی گیرد و به آراء روان شناسانی که دید مثبتی به دین دارند همانند ویلیام جیمز، یونگ و آلپورت بیشتر پرداخته می شود. از دهه ی ۱۹۷۰ به این طرف نیز کسانی چون ویکتور فرانکل، پل واستون، دیوید براون، رالف هود، مایکل آرگیل و پارگامنت، به تحقیق و نظریه پردازی در ابعاد گوناگون روان شناسی دین پرداخته و نوشته های قابل توجهی در این زمینه انتشار داده اند. دلیل دیگری که اهمیت و ضرورت تحقیق حاضر را نشان می دهد افزایش و شیوع  بالای بیماری های روانی من جمله افسردگی و اضطراب در دهه های اخیر است. افزایش استرس و اضطراب در نتیجه ی پیشرفت تکنولوژی و گسترش روز افزون جوامع شهری و پیچیدگی بیشتر ارتباطات باعث می شود تا افراد جامعه در صدد رفع این استرس ها و افسردگی ها برآیند و از آن جایی که در جوامع امکانات برای همه ی افراد یکسان نیست بنابراین ممکن است راه های غیر منطقی جهت رفع این مشکلات انتخاب شود، از جمله روی آوردن به مواد مخدر، شرکت در گروه های دوستی و کلوپ ها و پارتی ها که از مکان های رواج فساد می باشند و استفاده از قرص های روان گردان. این در حالی است که اگر افراد عقاید دینی و مذهبی  را به طور درونی شده و مذهبی  شده و به طور فی نفسه در خود پرورش دهند، اولاً کمتر دچار بیماری های یاد شده می شوند، در ثانی اگر هم مبتلا شوند به دلیل باز داری های اخلاقی که عقاید دینی ایجاب می کنند به سمت روش ها و شیوه های انحرافی کشیده نمی شوند و در عوض با پرورش ویژگی های مثبت خود با بیماری   ها مبارزه می کنند. 
در نهایت به طور خلاصه اهمیت و ضرورت تحقیق را جنبه های مختلفی تأیید می کنند و در زمینه ی رابطه ی باورهای دینی و سلامتی روانی و جسمانی و افزایش اعتماد به نفس، تحقیقات بیشتری باید صورت بگیرد. چرا که انسان امروزی برای آینده ای روشن و بهتر نیاز اساسی به نتایج آن دارد.
۱-۴) سؤالات پژوهشی:
۱) آیا بین عقاید دینی افراد با سلامت عمومی آن ها رابطه وجود دارد؟
۲) آیا بین عقاید این افراد با خود کار آمدی آن ها رابطه وجود دارد؟

۱-۵) اهداف پژوهشی:
۱) تعیین رابطه بین عقاید دینی و سلامت عمومی دانشجویان.
۲) تعیین رابطه بین عقاید دینی و خودکار آمدی دانشجویان.

۱-۶)فرضیه ها:
فرضیه اوّل: بین عقاید دینی و سلامت عمومی دانشجویان رابطه ی معنی دار  وجود دارد.
فرضیه دوّم: بین دانشجویان با عقاید مذهبی  بالا و پایین از نظر سلامت عمومی تفاوت وجود دارد.
فرضیه سوّم: بین دانشجویان با عقاید مذهبی  بالا و پایین از نظر خودکارآمدی تفاوت وجود دارد. 
فرضیه چهارّم: دانشجویان با عقاید مذهبی  بالا سلامت عمومی بهتری از گروه پایین دارند. 
فرضیه پنجم: دانشجویان با عقاید مذهبی بالا خودکار آمدی بهتر و بالاتری از گروه پایین دارند. 

۱-۷) تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها:
تعریف مفهومی سلامت روانی:
سلامت روانی شامل سلامت جسمانی، اضطراب، کارکرد اجتماعی و افسردگی دانشجویان می باشد.

تعریف عملیاتی سلامت روانی:
در تحقیق منظور از سلامت عمومی نمره ای است که دانشجویان در آزمون GHQ به دست آورده اند.

تعریف مفهومی خودکار آمدی:
انتظارات متصور یک فرد در موفقیت در یک کار یا رسیدن به یک نتیجه ی خوب از طریق فعالیت های فردی و یا ارزیابی های مشخص از توانایی ها یا شایستگی های خود برای انجام کاری یا رسیدن به هدف یا غلبه بر مانعی. (بارسون و بیرمی، ۱۹۹۷)

تعریف عملیاتی خود کار آمدی:
در این تحقیق منظور از خودکارآمدی نمره ای است که دانشجویان در آزمون (خودکارآمدی) به دست آورده اند.

تعریف مفهومی عقاید و باورهای دینی:
منظومه ای از اعتقاد به قدرت خدایی یا فوق بشری و عبادت یا آیین های دیگری که به سوی چنین قدرتی جهت گیری شده اند.

تعریف عملیاتی عقاید و باورهای دینی:
در این تحقیق منظور از عقاید دینی میزان نمره ای است که هر دانشجو در آزمون (عقاید مذهبی ) به دست آورده است که در دو گروه بالا و گروه پایین تقسیم بندی شده اند.


2+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت


دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد