جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
بازدید
بازدید
آموزش عالی از راه دور
بازدید
شیوع اختلال یادگیری در دختران و پسران چگونه است؟
تعیین دقیق میزان شیوع اختلالات یادگیری دشوار است و یکی از دلایل آن فقدان یک تعریف دقیق و یکسان درباره کودکان مبتلا به اختلال یادگیری می¬باشد و علت دیگر آن که هر چه ملاک شناسایی این کودکان دقیقتر باشد، تعداد کودکانی که به عنوان کودکان دارای اختلال یادگیری شناخته می¬شوند، محدودتر خواهد بود، نکته¬ی دیگر آن که شیوع این اختلال در سنین مختلف، متفاوت است.
اون و همکاران در سال ۱۹۷۱ گزارش کردند که اوج شیوع این اختلال در محدوده سنی ۸ تا ۱۱ سال است زیرا ناتوانی یادگیری کودک در این محدوده سنی کشف میشود و معلمان کودک را برای درمان به متخصصین مربوطه ارجاع میدهند.
مؤسسه پژوهشی استنفورد گزارش کرده است که حدود ۱۰-۵ درصد دانش آموزان مدرسه رو دارای اختلال یادگیری هستند و نیز مجمع ملی معلولین حدود ۱۵% از جمعیت ایالت متحده را مبتلا به ناتوانی یادگیری تخمین زده است که بیشتر مشکلاتی در خواندن و زبان داشتند.
اکثر محققین نسبت پسران با ناتوانی یادگیری را بیشتر از دختران و گاهی ۲ تا ۴ برابر گزارش کرده¬اند. دلایل این تفاوت¬ها به خوبی مشخص نیست ولی بنابر برخی اظهار نظرها در مورد شواهد رفتاری مبتنی برجنس، احتمالاً دختران مبتلا به اختلال یادگیری، کمتر از پسران شناسایی می¬شوند. به طور مثال پسرها پرخاشگری بدنی و مشکلات رفتاری بیشتری را نشان میدهند و بیشتر در پی کسب رضایت هم کلاسیهایشان هستند ولی دختران بیشتر سعی میکنند تا رضایت و توجه معلم را به خود جلب کنند و حتی با وجود
آسیبهای متوسط اغلب گوشه گیرند و به همین دلیل در اغلب موارد تنها دخترانی که آسیب جدی و شدید دارند شناسایی و برای ارزیابی ارجاع داده میشوند برعکس پسران که اغلب با وجود آسیبهای خفیف، برون¬گرا هستند و سریعتر شناسایی میشوند.
ووگل در سال ۱۹۹۰ بیان کرد که پسران احتمالاً از نظر بیولوژیکی در مقابل
آسیبهای عصب روان شناختی آسیب¬پذیرتر از دختران هستند و صاحبنظرانی چون اینگرام ورید (۱۹۹۶)، داوی و همکاران (۱۹۷۳)، اظهار داشته¬اند که وقوع بیشتر تأخیر در رشد گفتار و زبان در پسران میتواند عامل مهمی در ایجاد تفاوت شیوع ناتوانی یادگیری بین دوجنس باشد که این تقدم میتواند آمادگی دختران را جهت فراگیری خواندن افزایش دهد.
اختلالات یادگیری به چند دسته تقسیم میشوند؟
اختلالات یادگیری مجموعه ای از رفتارهای پیچیده را تحت تأثیر قرار می دهد، در نتیجه طبقه بندی رسمی آنها بسیار دشوار است، به همین دلیل در منابع پژوهشی مختلف، طبقه بندیهای متفاوتی ذکر شده است.
براساس طبقه بندی DSM-IV، اختلالات یادگیری به ۴ دسته تقسیم میشوند که تعاریف آنها بر گرفته از-IV DSM در بخشهای بعدی آورده شده است.
۱- اختلال خواندن
۲- اختلال بیان نوشتاری
۳- اختلال ریاضی
۴- اختلال یادگیری که به گونه ای دیگر مشخص نشده است.
اختلال خواندن چیست؟
معمولاً کودکان در نخستین تجربه سوادآموزی خود، اغلب آموختن را با استفاده مستقیم از کتاب های بسیار آغاز می کنند. بسیاری از آن ها قادرند تکالیف اولیه خواندن را آنقدر خوب انجام دهند که بدون آموزش یا اندکی آموزش، به کتاب ها دست یابند و اطلاعات اولیه درباره خط چاپی بدست آورند و سرعت خواندن و سپس نوشتن خود را افزایش دهند. در این دانش آموزان یادگیری بدون صرف انرژی اتفاق می افتد. در حالیکه دانش آموزان نارساخوان این توانایی را ندارند.
اختلال خواندن نسبت به اختلالات دیکته و ریاضیات شایع تر می باشد و در حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد دانش آموزان با ناتوانی یادگیری، در خواندن مشکل دارند. در مواردی ممکن است هر دو یا سه نوع اختلال به طور مختلط مشاهده شود.
گزارش موردی:
حمید ۸ ساله و کلاس دوم دبستان است. او توسط روانپزشک اطفال برای ارزیابی اختلال یادگیری ارجاع داده شد. به گفته ی مادرش کلاس اول را به کمک معلم و با نمرات خیلی پایین گذرانده بود و حال تمایلی به درس خواندن نداشت. کودک سابقه ای از مشکلات عصبی، بینایی یا شنوایی نداشت و هوش او در نتیجه آزمون و کسلر، طبیعی گزارش شده بود.
وقتی شرایط محیطی وی را از لحاظ نحوه آموزش معلم، سطح تحصیلات والدین، فرصت کسب تجربیات، شرایط عاطفی و سایر موارد بررسی کردم، هیچ مشکلی در امر تحصیل وی پیدا نکردم. کودک تنها در درس فارسی مشکل داشت و برگه های امتحانی او به علت غلط املایی زیاد، غیرقابل تصحیح بود. در ارزیابی خواندن و نوشتن او مشخص شد که بعضی از حروف الفبا را می شناخت و تنها می توانست برخی کلمات و جملات کوتاه که مربوط به پایه اول دبستان است را به درستی بنویسد و آن ها را بخواند. در خواندن متن، ۲ تا ۳ جمله ساده را کلمه به کلمه و حتی بعضی کلمات را حرف به حرف و به زحمت و بالحن یکنواخت می خواند و بعضی از حروف را چندین بار تکرار می کرد.
با توجه به این تابلوی بالینی، می توان او را مبتلا به اختلال خواندن یا نارساخوانی دانست. اختلال خواندن یک بیماری نیست و بیشتر نوع متفاوتی از فکر کردن است که مبتلایان به آن، به یک شیوه متفاوتی از سایر مردم یاد می گیرند به طوریکه در آن پیشرفت خواندن، براساس سن، هوش و آموزش کلاسی کودک زیر حد انتظار می باشد.
برخی از کودکان دارای اختلال خواندن با استعداد و خیلی فعال هستند و استعدادهای غیرعادی در هنر، ورزش، معماری، گرافیک، موزیک یا مهندسی دارند. به طور کلی در فعالیت¬هایی که نیاز به هماهنگی بینایی- فضایی دارند بهتر عمل می کنند.
براساس گزارش کاپلان و سادوک در سال ۱۹۹۴ اختلال خواندن معمولاً در ۸ سالگی یعنی کلاس دوم ابتدایی تشخیص داده می شود.
نشانه های اختلال خواندن یا نارساخوانی چیست؟
ممکن است چند مورد و یا همه موارد زیر در کودک مبتلا به اختلال خواندن دیده شود:
– ممکن است در تشخیص صداهای حروف اشکال داشته باشند.
– ممکن است حروف را به تنهایی و به طور جداگانه تشخیص دهند ولی در داخل کلمه قادر به شناسایی و خواندن آن نباشند.
– ممکن است کلمات یا حروف را جابجا بخوانند.مثل خواندن “عسک” به جای “عکس”
– برخی از صداهای کلمات را حذف می کنند. مثلا” “دیدند” را “دیدن” می خوانند.
– یک صدا را به جای صدای دیگر جایگزین می کنند. مثلا” کلمه “فرشته” را “فرسته” می خوانند.
– ممکن است کلمات یا حروف را معکوس بخوانند. مثل “رود” به جای “دور”
– ممکن است از روی حدس و گمان کلمه را طوری بخوانند که فقط ابتدای کلمه¬ی خوانده شده صحیح باشد. “سیب” به جای “سبد”.
– ممکن در حین خواندن، خطی را که در حال خواندن آن بوده اند را گم کنند یا قسمتی از یک خط را جا بیندازند.
– ممکن است در حین خواندن،کلماتی را به متن اضافه کنند که در برخی موارد باعث تغییر در معنا نیز می¬شود.
– گاهی یک بخش را در کلمه تکرار می کنند، مثلا” بگوید: بابابادام.
– ممکن است برخی صداها را به کلمه اضافه کنند به طور مثال “برد” را “بردند” بخوانند.
– گاهی برخی از کلمات را حذف می کنند. مثلا” در جمله “خواهرم به مدرسه رفت” کلمه “به” را نخواند.
– گاهی بین کلمات، یک حرف ربط اضافه می کنند. به طور مثال جمله “مادر در باران آمد” را “مادر در باران در آمد” می خوانند.
– ممکن است بسیار آهسته و زیر لبی بخوانند.
– ممکن است با سرعت بسیار کند بخوانند.
– معمولا” نشانه هایی مثل نقطه، ویرگول و امثال آن را رعایت نکنند.
– ممکن است معنای کلمه یا جمله یا عبارتی را که می¬خوانند، نفهمند.
– ممکن است محتوای کلی متن را بفهمند ولی در پاسخ به سؤالات ناتوان باشند.
– ممکن است کلمه یا جمله را حرف به حرف بخوانند و از خواندن کل کلمه ناتوان باشند.
اختلال در نوشتن به چه معناست؟
آیا تا به حال از خود پرسیده¬اید که چرا برخی از کودکان فقط در تکالیف مدرسه مشکل دارند؟ چرا دست خط برخی از کودکان خوب نیست؟ آیا متوجه شده اید در کپی کردن از روی تخته سیاه و یا کتاب مشکل دارند؟ آیا آنها در بخش کردن و نوشتن کلمات مشکل دارند؟ آیا در نوشتن افکارشان روی کاغذ مشکل دارند؟ آیا بارها با اینکه به آنها گوشزد شده است که خوب نگاه کنند یا خوب گوش کنند باز هم اشتباه می نویسند؟
شاید درباره کودک خود یا سایر کودکان این سؤالات و پرسش های مشابه ذهن شما را نیز به خود مشغول کرده باشد، اگر چنین است باید فهمید که کودک از چه رنج می برد. شاید پاسخ این سؤالات، اختلال آن کودک در بیان نوشتاری یا نارسا نویسی باشد.
نوشتن فرآیندی پیچیده است و به مهارت های مختلفی بستگی دارد و مستلزم درک صحیحی از الگوهای نمادین نوشتاری است. در اختلال بیان نوشتاری، با توجه به سن، ظرفیت هوشی و آموزشی شخص، مهارت های نگارشی بسیار پایین تر از حد مورد انتظار است و کودک در نوشتن به طور مستمر عملکرد ضعیفی دارد.
با بالا رفتن سن کودک و رفتن به کلاس های بالاتر، جملات شفاهی و کتبی این کودکان به طور قابل ملاحظه ای، ابتدایی و پایین تر از سطح مورد انتظار می باشد و به طور مشخصی از سایر کودکان عقب تر می مانند.
بخشی از کتاب اختلال یادگیری
بازدید
افرادی هستند که در حدفاصل بین افراد عقبمانده ذهنی و افرادی که با عملکرد هوشی طبیعی قرار میگیرند ودر حدود ۱۴ درصد افراد جامعه را تشکیل میدهند که بهره هوشی آنها بین ۸۵ تا ۷۰ است . درواقع این گروه از افراد را میتوان تحت عنوان گروه افرادی که از نظر هوشی در محدوده طبیعی ضعیف هستند ، احتمالآ نمیتوانند از همان تواناییهایی که همسالان آنها – در شرایط یکسان – دارند ، بهرهمند باشند. چنین محدودیتی مشخصآ اثر خود را بر روی مهارتهای تحصیلی و متعاقبآ پیشرفت تحصیلی این دانشآموزان میگذارد و درنتیجه تنها نمود بارز در این دانشآْموزان که ما را به احتمال وجود محدودیتهایی در عملکرد آنها هدایت میکند همان مشکلات تحصیلی آنهاست .
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، فرد دیرآموز فاقد عقبماندگی ذهنی، اما دارای محدودیت در یادگیری است. این یک واقعیت است که موفقیت تحصیلی در مدرسه محصول مشترک توانایی ذهنی و خواستن است.
سن عقلی دانشآموزان دیرآموز از سن شناسنامهای آنان کمتر است که این اختلاف عبارت از حداقل سن شناسنامهای آنان میباشد. بعنوان مثال سن عقلی یک دانشآموز ۱۰ ساله دیرآموز تقریباٌ بین ۷ سال و۶ ماه تا ۸ سال و ۶ماه میباشد. روند افزایش سن عقلی در دانشآموزان عادی مطابق با افزایش سن شناسنامهای میباشد ولی در دانشآموزان دیرآموز به ازای هر سال که بزرگتر میشوند حدود ۱۰ ماه به سن عقلی آنان افزوده میشود و این نکته مهمی است که معلم دانشآموز دیرآموز، از ارفاق نمره جدآ خودداری کند زیرا از یک طرف در پایه بالاتر فرد دچار مشکلات شدیدتری میشود. همینطور معلم پایه بالاتر، ضمنآ دانشآموز پیش نیازهای پایه بالاتر را کسب نکرده است. از طرف دیگر تکرار یک پایه باعث افزایش سن عقلی و آمادگی بیشتر دانشآموز میشود. همچنین باعث یادگیری بهتر و باثباتتر در آن پایه میگردد.
ویژگیهای عاطفی کودکان دیرآموز :
۱٫اعتمادبه نفس آنها پایین است .
۲٫ضعف در انگیزه دارند.
۳٫دامنه توجه آنها پایین است .
۴٫خودارزشمندی ندارند.
۵٫به بازی توجه ویژه دارند.
۶٫محبتپذیر هستند.
* اهداف تلفیق دانشآموزان دیرآموز در کلاسهای عمومی مدارس عادی :
۱٫برگرداندن ساختار طبیعی محیط آموزشی که در آن افراد دارای تواناییهای بیشتر در کنار افرادی با تواناییهای کمتر قرار گیرند.
۲٫جلوگیری از جداسازی دانشآموزانی که دارای مشکلاتی در تحصیل هستند از همسالان آنها
۳٫بهرهمند شدن دانشآموزان دیرآموز از الگوهای مناسب رفتاری همسالانشان
۴٫آماده ساختن دانشآموزان دیرآموز برای ورود به جامعه عادی
۵٫آشنا ساختن دانشآموزان با همسالان خود در جهت پذیرش آنها به عنوان افرادی در جامعه خودشان
۶٫بهرهمند شدن دانشآموزان دیرآموز از فرصتهای برابر آموزشی و احقاق حقوق آموزشی آنها
۷٫ایجاد حس همکاری از طریق ایفای نقش معلم از سوی دانشآموزانی با توانایی بالاتر برای دانشآموزان دیرآموز
۸٫بهرهمند شدن دانشآموزانی که دارای تواناییهای خوبی هستند اما در مقاطعی یا در مواردی با مشکلاتی مواجه میشوند- از امکانات آموزشیای که برای دانشآموزان دیرآموز فراهم میشود.
یادگیری بر یادگیری بنا نهاده میشود و اگر سنگبنای یادگیریهای پیشین مستحکم نباشد یادگیری جدید به دشواری تشکیل خواهد شد.
مشکلات رفتاری دانشآموزان دیرآموز در صورت وجود ، ذاتی نبوده بلکه واکنشی هستند به مشکلات تحصیلی ، انتظارات خانواده و مدرسه و بوجودآمدن احساس ناکامی در خود فرد.
*اصول کلی آموزشی دانشآموزان دیرآموز:
۱٫توجه به پیشنیازها ، بعنوان مثال پیشنیاز درس تقسیم در ریاضی جمع کردن و تفریق و ضرب کردن است.
۲٫توجه به تفاوتهای فردی دانشآموزان
۳٫عدم مقایسه دانشآموزان با یکدیگر
۴٫مقایسه دانشآموز دیرآموز با خودش
۵٫اهمیت دادن به تلاش دانشآموز دیرآموز به جای نمره کلاسی یا امتحانی
۶٫اجتناب از بوجودآمدن موقعیتهایی که دانشآموز دیرآموز تجربه شکست داشته باشد.
۷٫موفقیت دانشآموز دیرآموز به هر میزان بایستی مورد تشویق قرارگیرد.
۸٫قبل از ارائه محتوای آموزشی باید از آمادگی و توانایی دانشآموز دیرآموز اطمینان داشته باشیم .
۹٫با بوجودآوردن امکان تکرار و تمرین یادگیری را پایدار و کامل کنیم
۱۰٫ در یک زمان چند مفهوم تازه را آموزش ندهیم .
*راههای مقابله با مشکل کمبود رفتارهای ورودی شناختی دانشآموزان دیرآموز (منظور از رفتارهای ورودی شناختی ، یادگیریهای قبلی دانشآموز است که برای یادگیری تازه ضرورت دارند)
۱-بهترین راه برای رفع مشکل آموزش فردی و اجرای شیوههای آموزشی ترمیمی و جبران کمبودهای یادگیری آنان است.
۲-پیش از شروع به آموزش درس تازه ، رفتارهای ورودی شناختی در کلاس را به طور جمعی مرور کرد تا امکان استفاده یادگیرندگان از این رفتارها افزایش یابد .
۳ -تکلیف یادگیری را به شکلهای مختلف تغییر دهیم آنگونه که پیشنیازهای متفاوتی را ایجاب کند ( مثال میتوان سطح دشواری مطالب را کاهش داد یا دستورالعملهای تکالیف یادگیری را به عوض مطالب نوشتنی به صورت شفاهی عرضه کرد یا از تصاویر ، نمودارها یا روشهای غیرکلامی دیگر در آموزش استفاده کرد.
*راهبردهای آموزشی برای معلمان دانشآموز دیرآموز :
با توجه به محدودیتهایی که دانشآموزان دیرآموز در یادگیری از خود نشان میدهند منطقی است که باید متناسب با نیازهای آموزشی آنها و برای برطرف کردن موانع تحصیلی تدابیری را اتخاذ کرده و اجرا کنیم.
۱٫عقد قرارداد : با عقد یک قرارداد شفاهی یا مکتوب بین معلم و دانشآموز میتوان تکالیف خاصی را که دانشآموز موظف به انجام آنهاست را مطرح کرد یا رفتار خاصی مثل آرام نشستن در نیمکت به مدت ۲۰ دقیقه در صورت پیروی میتوان تشویقی را درنظرگرفت. (تشویقها به علایق فرد نزدیکتر باشند بهتر است) از فوائد چنین راهبردی این است که مسئولیت دانشآموز کاملآ مشخص شده و او متوجه میشود که دقیقآ چه چیزی از او انتظار میرود.
۲٫داشتن حق انتخاب : معلم میتواند برای انجام یک تکلیف خاص دو انتخاب را ارائه دهد تا دانشآموز یکی از آنها را انتخاب کند. مثلآ برای انجام تکلیف ریاضی معلم دو پلیکپی را که هر دو با یک هدف تنظیم شدهاند را در اختیار دانشآموز قراردهد تا یکی را انتخاب کند.
چنین رویهای باعث بالارفتن احساس مسئولیت در دانشآموزان میشود بهتر آن است که انتخابها باز نباشد یعنی از ۲ یا ۳ مورد فراتر نباشد بدلیل اینکه میتواند باعث ایجاد اضطراب و تنش در فرد شود.
۳٫تصمیم گیری در مورد برنامه درسی : به دانشآموزان فرصت داده میشود (البته با محدودیت) تا نظرات و پیشنهادات خود را در مورد فعالیتهای مربوط به برنامه درسی روزانه ارائه دهند.
۴٫کوتاه کردن تکالیف : در این راهبرد ، تکلیف موردنظر به چند بخش کوتاهتر تقسیم شده و به جای اینکه یک تکلیف تمامآ به دانشآموز ارائه شود ، آنرا به چند قسمت کوتاهتر تقسیم کرده و هر بار از دانشآموز خواست تا یک بخش از آن را تکمیل کند. مثل حفظ کردن شعر به این صورت که هر روز ۲ بیت را حفظ کند. ارائه حجم زیاد تکلیف در یک زمان میتواند اثر منفی بگذارد ، زیرا دانشآموز احساس تهدید کرده و نسبت به تواناییهای خود احساس عدم اطمینان میکند. تکلیف کوتاه میتواند حواس پرتی ، خستگی و رفتارهای نامناسب را به حداقل برساند.
۵٫اصلاحاتی در ارائه مفاهیم انتزاعی : در چنین راهبردی میتوان مفاهیم انتزاعی را بر اساس توضیحات ، نمایشها و مثالهای عینی ارائه داد . در چنین کاری استفاده از تجربیات ملموس دانشآموز نقش مهمی در دریافت راحتتر مفاهیم انتزاعی دارد. برای مثال وقتی واژه تفریق در ریاضی مطرح می شود ابتدا لازم است تا دانشآموز به مفهومی عینی از این واژه دست یابد سپس در قالب تجربیات روزمره آشنا شود ودرنهایت این مفهوم را برای اطلاق به عملیات خاض در ریاضی به کار برد.
۶٫ساده سازی سطح مواد خواندنی : معلم میتواند سطح پیچیدگی واژگان یا مفاهیم به کار رفته در متنهای نوشته شده را کاهش دهد تا دانشآموز تلفیقی نیز بتواند تکلیف خواندن را متناسب با تواناییهایش انجام دهد. برای مثال معلم میتواند بر روی کلمهای که برای دانشآموز دشوار است خط بکشد و بالای آن کلمهای که برای دانشآموز مناسبتر و آسانتر است بنویسد.
۷٫تدریس خصوصی توسط همسالان : در این راهبرد دانشآموزانی که تواناییهای بالاتری در انجام تکالیفشان دارند به دیگران کمک میکنند تا تکالیف مدرسه و یا سایر مسئولیتها را انجام دهند.
در استفاده از همسالان در آموزش باید به نکات زیر توجه داشت :
* آموزشیار و آموزش بین تعارضی با هم نداشته و در صورت دچار شدن به تعارض آموزشیار یا آموزشبین تغییر کند.
* آموزشیار و آموزشبینی که خوب کار میکنند را مورد تشویق قرار دهید.
* به هیچ وجه سرپرستی و نظارت معلم در روند فعالیت قطع نگردد تا مطمئن شود روش صحیح و روند مطلوب است.
* قبل از شروع کار آموزشیاران را آماده کنید و در صورت لزوم نکات مورد نیاز جهت چگونگی احرای آموزش – نوع ارتباط با آموزش بین را به آنان متذکر شوید.
* قبل از هر فعالیت میزان انتظاری را که از فعالیت گروه دونفره دارید به آنها بگویید.
۸٫ کمک به پاسخ دادن : استفاده از این راهبرد باعث بالارفتن احتمال ارائه پاسخهای صحیح میشود . زیرا به طورکلی در ارائه یک پاسخ یا انجام یک کار، فرد میتواند از این راهنماییها و کمکها در جهت رسیدن به پاسخ صحیح بهره بگیرد که پاسخ موردنظر را تا حدی در ذهن خود دارد و یا اینکه قبلآ آن را میدانسته ولی در حال حاضر فراموش کرده است. با انجام این کار شکست و ناکامی در فرد کاهش یافته و احساس موفقیت و انگیزه برای تلاش بیشتر در فرد ترغیب میشود. یکی از راهها جهت اجرای این راهبرد عبارتست از متمرکز کردن توجه دانشآْموز بر روی شباهتها و تفاوتها. برای مثال جهت تثبیت طرز نوشتن کلمات خواهر-خواب میتوان توجه کودک را به مشابهت بین دو جزء خوا در دو کلمه جلب کرد. این روش در تکالیف شفاهی نیز بکار میرود.
۹٫یادگیری همکارانه : طبق نظر محققین ، یادگیری همکارانه عبارتست از استفاده آموزشی از گروههای کوچک تا بدین ترتیب دانشآموزان با یکدیگر کار کرده و یادگیری خود و دیگری را به حداکثر برسانند. یکی از مناسبترین روشهای مؤثر آموزشی جهت دانشآموزان دیرآموز یادگیری در گروه است. چرا که در رقابت فردی با سایر همکلاسان بدلیل محدودیتهای شناختی توفیق چندانی ندارند. اگر میزان موفقیت تحصیلی بعنوان ملاک شایستگی فردی در یک رقابت نابرابر مقایسهای مطرح شود این دانشآموز دیرآموز است که بازنده خواهد شد.
برای اجرای چنین راهبردی لازمست که گروهبندی با توجه به تعداد دانشآموزان یک کلاس و بر اساس توانمندی آنان صورت گیرد. برای شروع بهتر است اعضای گروه در حداقل باشند. تعداد اعضای گروه ۴ تا ۶ نفر توصیه میشود که در هر گروه تنها ۱دانشآموز دیرآموز وجود داشته باشد در کنار دانشآموز بالاتر از متوسط و متوسط. بهتر است معلم در طول فعالیت گروهها نظارت کافی بر فعالیت گروهی داشته باشد و هر جا لازم شد به سوالات احتمالی آنها پاسخ دهد. قبل از شروع به کار گروهها معلم بایستی دقیقآ اهداف موردنظر را مشخص و انتظار خویش را از کار گروه روشن نماید. قبل از شروع به کار ، گروهها بایستی دانشآموزان در مورد نحوه کار گروهی یعنی وظایف متقابل افراد گروه ، مشارکت داشتن همگانی در گروه و کمک کردن و کمک گرفتن و یکدیگر را تحمل کردن و … کاملآ توجیه گردند. همچنین از واگذاری تکالیف مشکل به گروه بایستی پرهیز کرد.
پس از اجرای این روش معلم میتواند آن را ارزشیابی و با سایر روشها مقایسه کند. سؤالاتی مانند : آیا دانشآموزان همکاری لازم را در این روش دارند؟ آیا دانشآموزان به اهداف یادگیری دست یافتهاند؟ و آیا دانشآموزان علاقهای به تکرار و ادامه این نوع فعالیت دارند؟ میتواند در ارزیابی این روش مؤثر باشد.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، همانگونه که شرح داده شد دانشآموزان دیرآموز محدودیت شناختی دارند و این امر بدلیل آن است که این دانشآموزان از نظر کیفی و کمی در کسب مهارتهای آموزشی به درجات متفاوتی عملکرد پایینتر از متوسط دارند. اما از آنجا که کودک فردی فعال در روند یادگیری است برای هر کودکی در هر سطحی از توانایی که باشد، چنانچه محیطی فراهم شود که راههای مختلفی را برای کشف و تجربه دنیا و محیط پیرامون در اختیار وی قرار داد فرصتی فراهم میشود که حتی بتواند محدودیتهای موجود در یادگیری را تا حدی جبران کند.
پیشنهادات به خانوادهی دانشآموز دیرآموز:
۱٫ خانوادههای دانشآموز دیرآموز را اطلاعرسانی کنیم تا به شناخت بیشتری در مورد شرایط فرزندشان و کمک به ایشان برسند.
۲٫ الزامآ با دانشآموز دیرآموز در منزل بصورت جبرانی کار شود .
۳٫ کار با دانشآموز دیرآموز بایستی استمرار داشته باشد و منحصر به زمان خاصی نباشد.
۴٫ دانشآموز علیرغم شکستهایش در امور تحصیلی در خانواده نباید مورد تحقیر و بیاحترامی قرار گیرد.
۵٫ کودک علاوه بر مهارتهای آموزشی به کسب مهارتهای اجتماعی نیازمند است.
۶٫ خانواده بصورت حضوری یا مکاتبهای با معلم مدرسه در ارتباط مستمر باشد.
پیشنهاداتبهاولیاءمدارسعادیدرمورددانشآموزاندیرآموز وآموزشپذیر:
۱٫دانشآموزان واجد شرایط را برای سنجش معرفی کنید . (دانشآموزانی که بدون سنجش ثبتنام شدهاند)
۲٫جداً از ثبتنام دانشآموز آموزشپذیر در مدرسه عادی خودداری کنید.
۳٫در صورت پذیرش دانشآموز آموزشپذیر فضا و بستر آموزشی را برای رشد و بالندگی دانشآموز مهیا سازید تا دانشآموز آموزشدیده و پیشرفت عملی و علمی داشته باشد، بجای نمره قبولی .
۴٫به زبان ساده آموزش داده شود.
۵٫تمرین و تکرار زیاد لازم است.
۶٫عدم ارفاق نمره جهت کسب قبولی
۷٫تدابیری اتخاذ شود که دانشآموز دیرآموز در صورت گذراندن مراتب علمی آموزشی مربوطه به کلاس بالاتر برود.
* باید درنظر داشت که دانشآموزان دیرآموز به سنی میرسند که نقطه ضعفهای خود را شناسایی کرده و پوشش میدهند برای رسیدن به آن روز بهتر است کمک کنیم.
پیشنهاداتی به اداره آموزش و پرورش منطقه مراغه در مورد دانشآموزان دیرآموز و آموزش پذیر :
۱٫اطلاع رسانی به مدیران و معلمان در مورد شناخت دانشآموز دیرآموز
۲٫اطلاعرسانی در مورد آموزش به دانشآموزان دیرآموز
۳٫اطلاع رسانی در مورد برقراری ارتباط با دانشآموزان دیرآموز
۴٫برپایی دورههای آموزشی و بازآموزی برای موارد (۱ و ۲ و ۳)
۵٫نظارت و سنجش یادگیری دانشآموزان دیرآموز توسط فرد یا افرادی خارج از مدرسه
۶٫جلوگیری از ارفاق نمره و قبولی
۷٫جلوگیری از ثبتنام دانشآموز آموزشپذیر در مدارس عادی
۸٫حدالامکان جلوگیری از ارجاع دانشآموز دیرآموز به آموزشگاه استثنایی بعنوان عقبمانده تحصیلی .(معمولآ این روند طی چند سال انجام میشود)
۹٫پیگیری دانشآموزانی که برای تست تخصصی در تابستان و یا اسفندماه مراجعه نمیکنند.
۱۰٫ پیگیری دانشآموزان آموزشپذیر که به آموزشگاه استثنایی مراجعه نمیکنند.
۱۱٫ اقدام به تشکیل ستاد و یا گروهی که اموری از قبیل موارد ۴ تا ۱۱ را پیگیری و بررسی کنند.
۱۲٫ برگزاری نشستهای علمی و آموزشی متشکل از معلمین عادی و استثنایی
۱۳٫ وسعت بخشیدن به دامنه آموزش کودکان دیرآموز ، بعنوان مثال آموزش در تابستان
روش های کمک به کــودکان دیـــــرآمــــوز
۱- خانواده ها به طــور موثــر با معلم همکاری کــرده و معلم از این همکاری استقبال کند.
۲- این کودکان در کلاسهایی قــرار بگیرند که دارای دانش آموزان کمتــری باشد.
۳- معلم به آموزش انفرادی بپردازدو بتدریج کودک را درگیرفعالیتهای گروهی و تدریس جمعی نماید.
۴- پیشرفت این کودکان به صورت هفتگی ثبت و در صورت نیاز از وجود یک مشاور کمک گرفته شود.
۵- فعالیتهـــای یادگیـــــری به صـــورت گام به گام و از ساده به مشکـــل و با حجم کمتـــــری انجام شود.
۶- تدریس با تکـــــرار بیشتــری همــــــراه باشد و از بیان لفظــــــی خود دانش آموز استفاده شود.
۷- در مورد پاسخهای درست و نادرست بازخورد فــوری و همــراه با توجه، تحسین، تشویق و البته در صورت لــزوم از تنبیه خفیف استفاده شود.
۸- به کــودکان کمک شود که هـــرچه زودتـــر به مرحله عملیات عینــی بــرسند.
۹- بـر روی پیشرفت تــوجه و رشد مهارتهای کلامــی کودکان کار شود.
۱۰- مهارت آمـوزی مورد توجه قرار بگیرد. از آنجایی که تقریباً ۱۳% دانش آموزان مدارس عادی دیرآموز هستند، رسیدن به اهداف فوق نیازمند آن است که یک دوره آموزشــی برای معلمان دوره ابتدایی در نظر گرفته شود و یک کمیته تخصصی بر عملکرد مدارس نظارت داشته باشد.
۱۱- اگــر کودکان دیرآموز در همان کلاسهای اول و دوم آموزش مناسب ببینند و درگیــر فعالیتهایی شوند که به طور نظامدار جذب سیستم ادراکی آنها شود و مهارت کلامــی آنها را رشد دهد، هم نمرات کلاســی و هم رشد هوشــی آنها پیشرفت می کند و به حد دانش آموزان عادی می رسد.
بازدید
بازدید
بازدید
ذهنیت منفی طوری است که ممکن است حتی از همان آغاز و معرفی درس در سطح پایین ایجاد شود و اطرافیان زبان آموز یا خانواده که ممکن است به نحوی از درس زبان خاطره بد یا ناخوشایندی داشته باشند این ذهنیت منفی را تشدید کنند.
آغاز دیرهنگام آموزش زبان خارجی
اموزش زبان انگلیسی در کشورمان چندسالی دیرتر از موقع بهینه آغاز زبان آموزی شروع می گردد. به عبارتی دیگر، شروع دوره زبان آموزی از سال دوم راهنمایی چندین سال در واقع دیرتر از دوره بحرانی (critical period) زبان آموزی از دیدگاه زبان شناختی می باشد. این امر به نوبه خود باعث دشواری یادگیری زبان خارجی در زبان آموزان خواهد شد.
این مشکل به گفته «دنی ژیرار» عبارتست از اینکه «… در بسیاری از کشورها ناشی از سنی است (۱۱ تا ۱۲ سالگی) که برای شروع یادگیری انتخاب شده است. به عقیده روانشناسان این سن مصادف است با پایان مناسبترین دوره برای یادگیری که در طول آن توانایی تقلید در بچه بسیار است…»
این موضوع را روبرگالیسون اینگونه تذکر می دهد: «یکی از دلایل عدم فراگیری زبان در کشورهای متعدد این است که از حدود سن ۱۱ و ۱۲ به بالا را برای آغاز یادگیری و آموزش زبان خارجی در نظر گرفته اند حال آنکه به اعتقاد روانشناسان این سن منطبق با پایان دوره ای است که در طول آن استعداد های تقلیدی کودکان بسیار شکوفا می باشد و بعد از این سنین قدرت یادگیری رو به کاهش می رود و کودک نمی تواند کلیه موضوعاتی را که در کلاس درس به او گفته می شود را به خاطر بسپارد.
در حالیکه در کشور ما زبان آموزان، انگلیسی را عملا از ۱۳ سالگی آغاز می کنند یعنی دقیقا بعد از گذشتن زمان دوره بحرانی زبان آموزی. بعضی از صاحب نظران معتقدند که زبان آموزی حتی باید از دوره دبستان شروع گردد. دکتر یارمحمدی دراین باب می گوید«…به هر حال با کمی تساهل و با توجه به اثرات تربیتی چشمگیر زبان و نظر به کافی نبودن شواهد شواهد مختلف، می شود حکم کرد که آموزش زبان خارجی در سنین پایین مثلا در دبستان هم اشکالی ندارد. منتها آموزش آن مستلزم داشتن معلم خوب و امکانان ویژه است تا نتیجه مطلوب حاصل گردد در صورت وجود امکانات مطلوب می توان آموزش آن را هر چه زودتر شروع کرد. بسیاری از کشورها خیلی زود تعلیم زبان خارجی را شروع می کنند. در تعدادی از ممالک آموزش رسمی بین سنین ۹ تا ۱۲ سالگی آغاز م شود… در کشور ما بعد از سال دوم (راهنمایی) شروع می شود علت امر را نمی دانم و توجیهی که بنده اطلاع داشته باشم ارائه نشده است.»
دشواری ذاتی یادگیری زبان خارجی و ساعات ناکافی تدریس آن
یاددهی زبان خارجی نسبت به زبان مادری و حتی سایر درسها از درجه دشواری بالایی برخوردار است این ادعا در وهله اول ممکن است باورنکردنی بنماید ولی تاملی اندک این قضیه را روشن می کند. اما توجه به مستندات زیر این موضوع را ثابت می کند. دنی ژیرار در این مورد می گوید: معلم زبان بیگانه نسبت به همکارانش که زبان مادری را تعلیم می دهند در وضع مشکل تری قرار دارد کار او چهار دشواری عمده دارد:
۱- او (معلم زبان خارجی) معمولا ساعات محدودی برای تدریس در اختیار دارد در صورتی که شاگردان در روز ۱۰ یا ۱۲ ساعت در درسهای دیگر زبان مادریشان را به کار می برند. بسیار دشوار است که بتوان با سه چهار ساعت در هفته آن هم به صورت آموزش گروهی- عادتی زبانی در شاگرد به وجود آورد و آنها را نشو و نما داد. این کار آنقدر دشوار است که تحقق بخشیدن به آن به معجزه می ماند.
۲- نبود انگیزه ژرف در اغلب شاگردان…
۳- در بسیاری از کشورها ناشی از سنی است (۱۱ تا ۱۲ سالگی) که برای شروع یادگیری انتخاب شده است…
۴- آخرین اشکال که کم اهمیت ترین آن هم نیست همان مسئله شناخته شده «تداخل» است وقتی ما زبان بیگانه ای را تدریس می کنیم باید با عادات متعلق به زبان مادری شاگردان خود که قربا در آنها ریشه دوانیده است مبارزه کنیم مسئله ما در حقیقت چیزه شدن بر عادات شنوایی و آوایی و حتی ساخت های ذهنی شاگرد است ناعادات جدیدی را جانشین آنها کنیم هیچ راه حلی معجزه آسا در این زمینه (اغلب بر مشکلات فوق) وجود ندارد. بنابراین بهتر است که سریعا امکانات خود را بررسی کنیم.»
بی اطلاعی اولیاء
آرامش روانی یکی از عوامل مهم در یادگیری و زبان آموزی بهینه که مهمترین عامل در یادگیری و زبان آموزی به شمار می رود زیرا اگر دانشجو یا دانش آموزی با خانواده اش درگیری داشته باشد روحیه او خراب می شود و این خود عاملی خواهد بود که باعث می گردد هدف و انگیزه یادگیری نیز از بین برود. آشفتگی روانی باعث خواهد شد که تمرکز فرد در کلاس برای یادگیری هم از میان برود.
جیمز فلادوبیتراچ سالوس، هم در این مورد معتقدند« یکی دیگر از عوامل دخیل در یادگیری موفق زبان انگلیسی عامل روانی است از میان مسایل مختلفی که در حوزه یادگیری انسان مطرح اند هیچ یک به اندازه یادگیری کلامی حائز اهمیت نیستند.» دیدگاه های نفرات برتر کنکور سالیان متمادی گفته فوق را تایید می کند.
بحث فوق کل قضیه نیست، بلکه عوامل دیگری نیز در این مورد دخیل هستند که به گفته یکی از صاحب نظران «بی نظمی، حجم کار زیاد، وقت کم برای انجام آنها، تداخل چند موضوع فکر مهم همدیگر، فشارهای فروان جهت کسب موفقیت ها، بی آنکه نیروهای مربوط به آن به طرز صحیحی ارزیابی شده باشد.
بی برنامگی، نداشتن اراده ی محکم و استوار، یادآوری شکست ها و عدم موفقیت های کوچک و بزرگ قبلی، نداشتن اعتماد به نفس، عدم استفاده صحیح از عنصری به نام «وقت» معمولا در دانش آموزان دلشوره، تشویش و نگرانی را دامن می زند که این مشکلات و دلشوره در مورد زبان خارجی که اکثراً خود را با آن بیگانه می دانند بیشتر می باشد و این مشکل کسانی را که زبان خارجی را کمتر درک می کنند و بدان علاقه دارند را در وضعیت سختی قرار می دهد.»
بازدید
مقدمه
املا (نوشتن نیمه فعال )
املا کلمه ای است عربی به معنی پرکردن ،تقریر مطلبی تا دیگری آن را بنویسد. طریقه نوشتن کلمات و به معنی رسم الخط و درست نویسی نیز آمده است .اما ((دیکته)) کلمه ای است فرانسوی و به معنی مطلبی است که کسی بخواند و دیگری بنویسد. درزبان فارسی کلمه ای معادل املا و دیکته نداریم ولی می توان آن را ((از برنامه نویسی)) یا ((گفتارنویسی)) نامید و منظور این است کهشخص گفته های دیگران را بدون دیدن آن کلمات بنویسد.
هدفهای آموزش املا
۱-ارزشیابی و تمرین آنچه که دانش آموز درکتابهای درسی خود آمیخته است و تشخیص توانایی او درنوشتن صحیح آنها
۲- آموختن کلمه های رایج و مورد نیاز درزبان امروز برای کمک به خواندن و نوشتن
۳- تعلیم آیین نگارش و نوشتن صحیح کلمات و یادگیری شکل،معانی و مفاهیم کلمات جدید و موارد کاربرد آنها
۴- تشخیص نقایص املایی دانش آموزان و کوشش برای رفع اشکالات و افزایش دامنه اطلاعات لغوی او
۵- افزایش مهارتهای زبان آموزی
شیوه های آموزش املا
۱- املای کامل کردنی : این املا یا ابتکار آموزگاران ممکن است به روشهای متفاوت اجر اشود. متنی توسط معلم ساخته یا تهیه میشود که درآن ۲۰ کلمه که دارای ارزش املایی می باشد،به کار رفته باشد که متن تنظیم شده به تعداد فراگیران تکثیر و دراختیار آنان قرار می دهد،و یا این که روی تخته سیاه نوشته و دانش آموزان در دفاتر املا خود می نویسند.
*مزایای املای کامل کردنی
الف- سرعت درتصحیح املا به ویژه درکلاسهای پر جمعیت
ب- ارزشیابی بیشترازدرسها و توجه به کلمات دارای ارزش به ویژه درسهای طولانی
ج- صرفه جویی دروقت معلم و رسیدگی بیشتربه وضعیت املایی دانش آموزان
د- امکان بررسی یکسان املاها با توجه به موارد درنظر گرفته شده
ه – آشنایی دانش آموزان با متون جدید،نحوه نوشتن املا و کاربرد علایم نگارش و….
اشکالات کامل کردنی
الف-همیشه نمی توان استفاده کرد و کاربرد مستمر درکلاس ندارد
ب- درطول تهیه متن ممکن است کلمه های دیگری به تناسب محتوا به کلمات انتخابی افزوده و یا حذف شود که لازم است معلم از کلمه های به کاررفته درکتاب اطلاع داشته باشد.
۲- املای تقریری :بهتر است معلم متن خود ساخته را که قبلاً آماده کرده یکبار کامل بخواند تا دانش آموز با متن آشنا شود و بعد به تدریج بخواند و دانش آموز بنویسد .
فواید املای تقریری :الف- افزایش مهارت گوش دادن
ب- با تلفظ صحیح کلمه ها و جمله ها آشنا می شود.
پ- دقت و حافظه خود را تقویت می کند.
ت- شنیده ها را بهتر درک می کند.
ج- گفتار را به نوشتار تبدیل می کند و دراین کار ،مهارت می یابند.
ح- شنیده ها را درست،زیباوخوانا می نویسند.
مشکلات سمعی تلفظی دانش آموزان را بهتر شناسایی می کند به عوامل فیزیکی مؤثر دراشکالات املایی بیشتر توجه می کند. نقایص شنیداری دانش آموزان را بهتر شناخته می شود. دانش آموزان کند نویس و تند نویس را شناسایی می کند.
اشکال املای تقریری :
بنا به تجربه ای که درکلاس داشته ام اشکالی که می توان برای این روش گرفت این است که برای افزایش مهارت دقت در دانش آموزان چون کلمات ۱ بار تکرار می شود منجربه افزایش استرس در دانش آموزان شده و کلماتی را در متن املا جا می اندازند چون با توجه به تفاوتهای فدی درهر کلاس دانش آموزان کند نویس و یا تند نویس می باشند.
۳- املای گروهی : درگروه های ۲ تا ۴ نفری با مشورت یکدیگر املا می نویسند و ممکن است با هم فقط یک املا بنویسند یا همگی با مشورت یکدیگر در گروه ،املا را جداگانه دردفاتر خود بنویسند.
فواید املای گروهی : الف – کمک به دانش آموزان ضعیف تر
ب- به دلیل همکاری ومشارکت آنان ،میزان دقت آنها افزایش می یابد.
اشکالات املای گروهی :همیشه نمی توان از این روش استفاده کرده و نمی توان اختلالات دیکته نویسی هر دانش آموز را به تنهایی تشخیص دارد و جهت رفع آن اقدام کرد. 4- املای پای تخته ای :هریک ازدانش آموزان یک یا چند جمله را روی تخته می نویسند وهمزمان با آنها بقیه دانش آموزان آنهارادردفترمی نویسند.
فواید املای پای تخته ای :
الف- آگاهیاز توانایی دانش آموزان و نظارت همزمان درنحوه نوشتن حروف و کلمات و اتصال حروف به یکدیگر .
ب- توضیح بیشتر راجع به نکات زبان آموزی بهدانش آموزانی که اشکال بیشتری دراملاا دارند مؤثر است.
۵- املا گروه کلمه : تهیه گروه کلمات که نه کلمه اند و نه جمله بلکه ترکیبهای اضافی شاما مضاف الیه و یا موصرف و یا صفت و یا مترادف و متضادند.
فواید املا گروه کلمه :
الف- گروه کلمه برای املا جنبه تکمیلی و ترمیمی دارد و متن انتخاب شده از یک یا چند ین درس باید متناسب با سطح علمی و مهارتی دانش آموزان باشد.
ب- شاخصه گروه کلمات این است که گویا و واضح باشد تا دانش آموزان با توجه به آن بتوانند آنها را صحیح بنویسند.
رابطه ی ویژگی های خط و زبان فارسی با آموزش املا ابتدای آموزش رسمی خواندن ونوشتن به کودکانمان می آموزیم که چگونه بنویسند و اقداماتی دراین باره انجام می دهیم تا بتوانند آموخته های خویش را در هر موقعیتی به کار بندند و مهمترین ماده درسی که این وظیفه را بر عهده دارد املای فارسی است اما با کاستی و ضعفهایی که دردانش آموز نادرست و ارزشیابی این درس وجود دارد وبسیاری ازدانش آموزان درنوشتن کلمات آموخته شده در متن هایی به جز متن درسی مشکل دارند انتظار ما را برای کاربرد صحیح کلمات و رعایت قواعد نوشتن آنها،درهرموقعیت متنی برآورده نمی کنند. اولین اقدامی که من آموزگار میتوانم انجام دهم این است که انگیزه های کافی جهت خوب نوشتن و زیبا نوشتن را به فراگیران منتقل نمایم ودوران پیش دبستانی نقش بسیار مهمی درایجاد انگیزه ای را ایفا می کند. دربعضی مواقع با دلیل عدم دقت و توجه کافی دانش آموزان می باشد که آموزگار باید با فراهم کردن شرایط فیزیکی مناسب برای کلاس (دماونور مناسب،سکوت و..) ونیزتوجه به شرایط عاطفی وروحی فراگیران ،خط آنه تغییر می یابد. گاهی خستگی دانش آموزان و یاطولانی بودن متن املا و عدم احساس امنیت فراگیر و تند گفتن دیکته و…منجر به بدخط نوشتن می شود.
برای تقویت این ارتباط خط با آموزش املاضمن تأکید معلم بر شیوه صحیح نوشتن کلمات و ترکیبها و رعایت رسم الخط کتاب درسی دانش آموز که ملاک تصحیح امل نیز می باشدبهتراست با دراختیار گذاشتن جزوه های آموزشی وتشکیل کلاسهای ضمن خدمت آموزگاران با خوشنویسی کلمات و ترکیبها آشنا شوند چه بسا عدم اطلاع آموزگاران از خوشنویسی و خط تحریری، موجب عدم رعایت آن درنوشته ها و عدم توجه به دانش آموزان شده است شاین ذکر است که معلم خود باید با توجه به اشکالات املایی فراگیران،نیازآنها را تشخیص داده و یک یا چند تمرین متناسب با آنها درحد وتوان فراگیر به هریک پیشنهاد دهد و تکالیف حتماً پس از انجام شدن دقیقاً بررسی شود تا فراگیران درانجام صحیح آنها احساس مسئولیت کنند و نیز عاملی جهت پیشرفت خط وزبان و املای آنها باشد.
مشکلات آموزش املا وراه حل ها :
دربسیاری از مدارس ما هنوزبه روش قدیم املا کارمی شود به این صورت که معلم متنی را می خواندودانش آموز می نویسد وپس ازصحیح کردن دانش آموز باید ازروی درس یا صحیح کلمه های اشتباه را بنویسد دراین برنامه کمتر جایی برای آموزش املا وتوضیح نکات لازم ب توجه به نقاط ضعف فراگیران وجود دارد و به همین دلیل در املاهای بعدی مشاهده می شود فراگیرا اشتباهات قبلی یا مشابه آنها را تکرار کرده اند با دیکته کردن جمله ها و عبارتهای یک یا چند درس کتاب بدون تغییر درآنها، ارزشیابی دقیق و جامعی انجام نمی گیرد زیرا فراگیران با تکیه بر حافظه بصری و تمرین و تکرار درنوشتن ازروی درس،که غالباً به صورت رونویسی های تکراروخسته کننده می باشد،مشکل املایی کلمات را به خاطر سپرده اند توانایی فراگیران درنوشتن صحیحی کلمه هایی که آموخته اند ،هنگامی مشخص می گردد که آنها قادر باشند دو متن و جمله های جدیدی ،به جز جملات متن کتاب، این کلمات را صحیح بنویسند. لذا متن های بدون تغییر نمی تواند یادگیری واقعی دانش آموزان را ارزیابی کند چه بسا دانش آموزانی که دراین گونه املا نمره های بالایی می گیرنداما دریک متن جدید یا در نوشتن انشا و… همان کلماتی را که درظاهراً آموخته اند اشتباه می نویسند آموزش املا از کلماتی شروع می شودکه بیشتر مورد نیاز ،کاربرد و علاقه فراگیران است و درگفتار و نوشتار روزانه به کاربرده می شوند. به ویژه درپایه اول باید ازکلمات نامأیوس غیررایج و دوراز علاقه فراگیران استفاده نشود. مشخص کردن اشتباهات املایی ونوشتن صحیح آنها کافی نیست بلکه باید به بررسی دقیق نقاط ضعف فراگیران پرداخت تا اقدامات لازم از سوی آموزگار و فراگیر در جهت رفع مشکل صورت گیرد و دانش آموز قاعده نوشتن ومعنای کلمه ها را به خاطر بسپارد تا از معنای کلمه و کاربرد آن در جمله به املای آن پی ببرد. متن های املا تا حد امکان باید از نوشته های فصیح و جالبی انتخاب شوندکه حاوی نکات اخلاقی ،اجتماعی ،علمی وخصوصاًتربیتی باشند تا هم به ترتبیت غیر مستقیم اجتماعی آنها کمک کند و هم موجب وسیع کردن اطلاعات لغوی و عمومی آنها شود و علاقه و رغبت فراگیران رابه کار نوشتن برانگیزاند. دربررسی دفترهای املای دانش آموزان درپایه های مختلف موارد زیر مشاهده شده است.
الف- نارسا نویسی که برای این مشکل باید مهارتهای زیر انجام گیرد:
۱- تقویت مهارتهای پایه ای مانند چرخاندن ،فشاردادن،گرفتن و امثال آن
۲- تقویت رشد مهارتها و هماهنگی های حرکتی و حرکتهای ظریف که برای نوشتن ضروری هستند.
۳- تقویت حرکت مناسب انگشتان و هماهنگی چشم ودست و توانایی کنترل بازو و دست و عضلات درانگشتان
۴- تقویت مفاهیم پایه ای مانند بالا پایین زیر رو
۵- وضعیت قرار گرفتن مناسب کاغذ وبدن به هنگام نوشتن و استفاده از میز و صندلی ومداد مناسب
۶- توانایی درطراحی فرم صحیح ترسیم هریک از حروف و کلمات درذهن و تقویت انتقال و تبدیل ادراک حسن دیداری به حرکتی
ب- وارونه نویسی و قرینه نویسی اگر وارونه و قرینه نویسی درسنین قبل از دبستان صورت گیرد و حتی در کلاس اول اگرزیاد تکرار نشود طبیعی است اما اگر با گذشت ازسال تحصیلی رخ دهد نیاز به ترمیم و درمان دارد برای درمان این مشکل،انجام تمام فعالیتهایی که برای درمان نارسا نویسی ذکر شده مفید است و علاوه برآن این اقدامات را هم می توان انجام داد: کارکردن با تصاویر آزمون پنجم فراستیگ که دراین تصاویر دانش آموز باید شکلهایی را که درنقطه چین های بیند درقسمت پایین تصویر رسم نماید. و با انجام حرکات مختلف درقالب بازی کودک مفهوم قرینه را تشخیص داده و قادر خواهد بود واژه ای که خوانده است و واژ ای که قرینه یا وارونه آن است تمیز قایل شود.
بازدید