خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

رشد وتکامل انسان۲

302 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!

روانشناسی رشد کودک

معروفترین روان شناسانی که به مطالعه و سنجش عوامل تشکیل دهنده هوش پرداخته اند اسپیرمن و ترستون هستند که نظریه هر کدام را به اختصار شرح می دهیم:
نظریه اسپیرمن
این دانشمند می خواهد از طریق آزمایش ثابت کد که هوش یک استعداد عمومی است که اثرش در جنبه های مختلف ظاهر می شود همان طوری که بیشتر مردم تصور می کنند مثلا معتقدند کسی که در مسائل سیاسی هوشمند است حتما باید در تجارت یا اقتصاد یا خدمات اجتماعی یا در حل مشکلا و مسائل علمی یا تربیت و … نیز هوشیار باشد که در غیر این صورت، وجود یک هوش کلی و عمومی بی معنا خواهد بود بلکه به ج‍ای آن باید به توانایی های خاصی که هر کدام در موردی سودمند است معتقد شد. اسپیرمن با این عقیده به اجرای عده زیادی تست هوشی و تحصیلی پرداخت و به نتایج زیر سید:
۱- در هر فعالیت ذهنی دو عامل موثرند یکی عامل مشترک که در تمام انواع فعالیت ذهنی تاثیر دارد و اگر چند نوع تست یا مسئله دراختیار فرد قرار بگیرد که به حل یا پاسخ دادن آن ها بپردازد این عامل مشترک است، و عوامل نوعی که مخصوص هر یک زا آن ها هستند بستگی دارد اسپیرمن به عامل عمومی (general factor) حرف (g) و به عامل اختساصی یا نوعی (Specific factor) حرف (S) اطلاق کرد که ما می توانیم در زبان فارسی حروف «ع» و «ن» را که حروف اول کلمات عمومی و نوعی هستند به کار ببریم یعنی با حرف «ع» به استعداد ذهنی عمومی یا مشترک و با حرف «ن» به استعداد ذهنی خاص یا نوعی که در انجام دادن عمل ذهنی خاصی موثر است اشاره کنیم. از این رو، نظریه اسپیرمن را نظریه «دو عاملی» گویند.
۲- همچنین، اسپیرمن به این نتیجه رسید ه تست هایی که اعمال عالی ذهن مانند استدلال و خلاقیت را اندازه می گیرند موفقیت در آن ها به میزان بیشتری از عامل «ع» یا (g) (عامل عمومی) نیاز دارد یعنی موفقیت در آن ها بیش از عوامل نوعی به عامل مشتر و عمومی بستگی دارد در حالی که انجام دادن اعمال حسی – حرکتی یا حفظ کردن و یادآوری به عوالم نوعی بیش از عامل عمومی ارتباط و بستگی دارد به همین سبب، دیده می شود که بعضی از مردم استعداد ذهنی عمومی بسیار قوی دارند ولی از یادگیری ساز نوازی، رقصع رسم  و آوزا خواندن ناتوان هستند برای این که عوامل نوعی یا تسعدادهای ذهنی خاص آن ها ضعیف می باشند. برعکس کسانی را هم می بینیم که در فعالیت های حسی – حرکتی یا حفظ کردن و یادآوردن بسیار قوی هستند مثلا می توانند خوب ساز بزنند، خوب برقصند و در مهارت های دستی ماهرند ولی عامل عمومی یا استعداد ذهنی عمومی ایشان ضعیف است به عبارت دیگر، عامل عمومی یا استعداد ذهنی عمومی ایشان ضعی است به عبارت دیگرع عامل عمومی در تمام قدرت ها و فعالیت های ذهنی از ادراک گرفته تا حفظ کردن و یاد آوری و استدلال موثر است ولی اثر آن در این قدر ها و اعمال ذهنی به نسبت های متفاوت است مثلا تاثیرش در استدلال بیش از یادآوری است.
۳- سومین نتیجه ای که اسپیرمن رفت این بود که تست های هوشی باید بر اساس سنجش عامل عمومی یا کلی تهیه شوند و استعداد عمومی افراد مورد نظر را اندازه بگیرند.
پس نظریه اسپیرمن را می توان در سه نکته خلاصه کرد:
۱- هوش یک عمل ذهنی معین نیست مانند استدلال، یادگیری، یادآوری و … بلکه یک عامل عمومی یا استعداد عمومی است که به نسبت های متفاوت در تمام اعمال ذهنی اثر می گذرارد و عوامل نوعی نیز با آن همکاری می کند. یعنی استعداد عمومی در تمام فعالیت های مختلف فرد ظاهر می شود با وجود این که هر فعالیتی از یک عامل نوعی یا اختلاصی متاثر می باشد.
۲- تفاوت هوشی بین مردم در تفاوت استعداد توانایی آن ها به درک و شناختن روابط آشکار می شود بدین معنا که افراد باهوش روابط بیشتر و پیچیده و انتزاعی را در می یابند ولی افراد کودن فقط می توانند روابط ساده و محسوس را درک کنند.
۳- بهترین تست برای سنجش هوش، تستی است که عامل عمومی را سنجد و میزان درک روابط را رد افراد اندازه بگیرد.
نظریه ترستون
این دانشمند تحقیقات اسپیرمن را در آمریکا دنبال کرد و به این نتیجه رسید که آنچه را اسپیرمن هوش یا عامل عمومی می داند می توان به چند عامل یا قدرت و استعداد تجزیه کرد به همین سبب، نظریه ترستون را «نظریه چند عاملی» می نامند. این دانشمند از تحقیقات خود نتایج زیر را گرفت:
۱- تست های هوشی یک استعداد عمومی و مشترک را اندازه نمی گیرند بلکه هفت استعداد یا عامل ذهنی را می سنجندکه این عوامل ذهنی هفتگانه عبارتند از:
الف – استعداد یا توانایی فهمیدن معانی الفاظ.
ب – استعداد یادآوری آسان الفاظ یا ترکیب کلمات از حروف معین.
ج – استعداد عددی که عبارت است از استعداد انجام دادن چهار عمل اصلی در ریاضیات به سرعت و دقت.
د – استعداد تصور بینایی مکانی که عبارت است از قدرت تصور روابط مکانی و شکل ها و حکم کردن درباره آن ها به دقت و سرعت، یا استعداد تصور حرکات اشیا و اوضاع و احولا مختلف آن ها در ضمن این حرکات (یعنی فرد بتواند حالات یک شی را در ضمن حرکت ان در ذهن خود مجسم کند و ابعاد آن را بششناسد).
هـ – سرعت ادراک که در سرعت شناخت جنبه ها یا وجوه همانند و ناهمانند اشیا ظاهر می شود.
و – استعداد حفظ کردن و یادآوری مستقیم کلمات یااشکال یا ارقام.
ز – استعداد یا قدرت استقرا (استدلال استقرایی) یعنی استعداد کشف اصل یا قاعده و یا نظام خاص در یک سلسله اشیا.
۲- این استعدادهای هفتگانه دارای استقلال نسبی هستند نه مطلق یعنی شخصی که مثلا استعداد ریاضی قوی دارد در سایر تست ها نیز برتری نشان می دهد ولی نه به اندازه تست ریاضی زیرا ارتباط بین استعداد عددی و استعداد لفظی یاکلامی ضعیف تراز ارتباط بین استعداد جمع، تفریق، ضرب، و تقسیم می باشد.
۳- در کارهای ذهنی مخصوصا آن هایی که پیچیده باشند همه این استعدادها همکاری می کنند مثلا برای نوشتن یک مقاله علمی، شخص از تمام آن ها به نسبت های مختلف استفاده می کنند.
با توجه به تعریفی که از هوش به ویژه انسان گفتیم می توایم نتیجه بگیریم که هوش یک عامل کاملا مشخص و مستقل از سایر استعدادهای ذهنی فرد نیست و ما نمی توانیم با یک تست هوشی تمام این استعدادها را به دقت بسنجیم و درباره کم و کیف آن ها داوری دقیق بکنیم در واقع اظهارنظر ما درباره هوش خود یا دیگران اظهار نظر درباره هوش خود یا دیگران اظهار نظر درباره رفتار هوشی یا رفتاری است که استعدادهای ذهنی فرد را نشان می دهد.
از طرف دیگر، این نظریه ها ثابت می کنند که کودک تیزهوش برخلاف تصور مردم ضرورتی ندارد که در تمام موارد، تیزهوش باشد یا کودک کودن در همه موارد کند ذهن باشد بلکه ممکن است کودکی در یک عامل هوشی قوی تر و در عامل دیگر ضعیف باشد. بیشتر معلمان این واقعیت را تجربه کرده اند که بعضی از کودکان در کارهای هنری و دستی بسیار پیشرفته و ماهرند ولی در سایر موضوع های درسی ضعیف هستند زیرا نمی توانند خوب بخوانند. به همین سبب است که رعایت تفاوت های فردی در تدریس همیشه به معلمان توصیه می شود.
شناخت عوامل هوش، جوانان را در انتخاب شغل نیز کمک می کند، مثلا کسی که علم یا استعداد کلامی یا لفظی قوی دارد احتمالا در نویسندگی یا روزنامه نگاری موفقیت بیشتری به دست آورد و آنکه در استعداد تصور مکانی و استدلال استقرایی قوی است احتمالا در امور مهندسی ای رشته های علوم طبیعی بیشتر موبق خواهد شد هر چند که ما هنوز تست های آن چنان دقیق نداریم که وضع این عوامل یا استعدادهای گوناگون را کاملا و دقیقا روشن نمایند.
شناخت عوالم مختلف در هوش در امر بهداشت و سلامت روانی نیز موثر است بدنی ترتیب که بیشتر محصلان دچار احساس حقارت می شوند به خاطر این که در فعالیت مورد نظر معلم یا مدرسه موفق نمی شوند در صورتی که علت این شکست، مجبور ساختن ان ها به رفتن در راهی است که آمادگی آن را ندارند یا اشخاصی هستند که مرتبا شغل عوض می کنند و در هیچ شغلی موفقیت لازم به دست نمی آورند و این نیز به سلامت روانی آن ها لطمه می زند در صورتی که اگر محصل یا هر شخص دیگر بداند در چه قسمتی استعداد بیشتری دارد و در چه جهاتی باید بیشتر فعالیت کند و یاد بگیرد از متبلا شدن به چنی احساس حقارتی در امان خواهد بود البته مشروط بر این هک سایرعوامل (بدنی یا عاطفی) علت آن نباشند. یکی از روان شناسان می گوید: «بهترین نظری که معلمان و مربیان باید به خاطر داشته باشند این احتمال است که هر عامل هوشی را تا حدی می توان به وسیله یادگیری رشد گسترش داد»
رشد و تکامل شخصیت و عوامل موثر در آن
اثر مفهوم شخصیت سخن گفتیم اکنون منطقی خواهد بود که درباره رشد و تکامل آن بحث کنیم یعنی ببینیم چگونه وراثت زیستی از یک طرف و محیط اجتماعی از طرف دیگر در رشد و تکامل شخصیت اثر می گذارند زیرا قبلا گفتیم که شخصیت همواره در حال تکامل است یعنی عوامل گوناگونی در تکوین آن اثر گذاشته آن را به شکل خاص در می آورند. پس تکامل شخصیت، متضمن رشد و نضج است و نیز هماهنگی بین ویژگی های شخصیت را در بردارد.
همچنین، برای شناخت یک شخص معین ما نیازمندیم بدانیم چه عواملی تاثیرهای خاصی در زندگی او داشته اند و شخصیت او در رشد و تکامل خود از چه عامل هایی متاثر شده است. درباره انواع عوامل موثر در رشد و تکامل شخصیت میان روان شناسان اختلاف نظر دیده می شود بدین معنا که بعی از ایشان به عوامل طبیعی و بیولوژیک و برخی فقط به عامل های اجتماعی اهمیت بیشتری می دهند ولی مسلم است شخصیت هرکس نتیجه تاثیر متقابل تمام عوامل مذکور است اینک به تاثیر بعضی از عوامل مهم اشاره می کنیم.
۱-وراثت و محیط، شخصیت فرد در نتیجه تاثیر متقابل یا فعل و انفعال (تفاعل) دو عامل وراثت و محیط پیدا می شود ور شد می کند. بدین معنا که انسان هنگام تولد دارای یک عده استعدادهای بدنی، عصبی، و روانی است که از جمله می توان انگیزه های ناآموخته، قسمت عمده هوش و استعداد یادگیری و میزان حساسیت یا تاثر را نام برد و از همان زمان پیدایش یک عده خصایص اکتسابی یا محیطی در او پیدا می شوند که خصایص ناآموخته پایه این خصایص اکتسابی هستند و این خصایص اکتسابی نیز به نوبه خود روی خصایص فطری یا ناآموخته اثر می گذارند. از اینجاست که فعل و انفعال یا تفاعل بین فرد و محیط آغاز می شود. نوزاد گریه می کند مادرش به او شیر می دهد شیردادن سبب می شود که بچه به مادرش محبت پیدا کند و او را پناهگاه و حامی خود بداند، این محبت یا علاقه سبب می شود که کودک حتی در مراحل بعدی زندگی وقتی به مشکلی برمی خورد به مادرش پناه ببرد، بدین ترتیب بین کودک و مادر رابطه یا تاثیر متقابل پیدا می شود به تدریج خانواهد به شکل دادن رفتار بچه می پردازد، بعدها جامعه این نقش را به عهده می گیرد. یعنی با افزای سن، دایره روابط کودک گسترش می یابد و او با افراد و اشیای بیشتری ارتباط پیدا می کند و تحت تاثیر آن ها قرار می گیرد و در عین حال روی آن ها اثر می گذارد (تاثیر متقابل) زیرا قبلا گفتیم که سازگاری انسان با محیط مثبت است یعنی او صرفا تابع محیط نیست بلکه آن را به نفع خود تغییر می دهد.
خلاصه کودک از محیط یادمی گیرد که استعدادهای طبیعی خود را در چه مواردی و چگونه به کار بیندازد، به اوضاع گوناگون محیط چگونه پاسخ نشان دهد، به چه نوع فعالیت های تحصیلی یا شغلی پردازد، به چه زبانی سخن بگوید، به چه شکلی لباس بپوشدع چه نوع غذاهایی را بخورد و آن ها را چگونه درست کند، … بدین ترتیب شخصیت فرد از تاثیر متقابل عوامل ارثی و محیطی او بوجود می آید.
۲- غدد درونریز: (Endocring glands) در بعضی حالات، اختلال در غده های درونریز (داخلی) موجب اختلال شخصیت می شود مثلا نقص تیروئید با تنبلی و سستی همراه است.
۳- عوامل جغرافیایی. بعضی از روان شناسان در بحث از عوامل موثر در رشد و تکامل شخصیت به اثر عوامل جغرافیایی توجه نمی نمایند در حال یکه به تجربه شخصی می دانیم که این عامل ها چقدر روی شخصیت افراد اثر می گذارند. مثلا شیوه زندگی اجتماعی در محیط کوهستانی با محیط شهری و گرمسیر فرق می کند. چنانکه قبیله اسکیمو به علت زندگی در شرایط جغرافیایی سخت، نظام اجتماعی خاصی دارند که بیشتر جنبه فردی دارد یعنی هر فردی از این قبیله ناچار است برای حفظ و حمایت خود بکوشد، شخصا برای خودش اسلحه و وسایلزندگی بسازد، به تنهایی شکار کند، و حتی خانواده هنیز یک واحد اقتصادی است که فقط به خودش توجه دارد یعنی اگر چند خانواده در یک خانه زندگی کنند زن هر خانواده فقط غذای خود را درست می کند. از این رو، اعتماد به نفس و قدرت نمایی از نشانه های آشکار شخصیت یک اسکیمو می باشند.
۴- عوامل اجتماعی. جامعه و فرهنگ با شخصیت های افرادش کاملا ارتباط دارد و نمی توان شخصیتی را مطالعه کرد بدون این که به فرهنگ حاکم بر جامعه آن توجه نمود. یقینا اگر ما در جامعه هند زندگی می کردیم یا آمریکا، افکار و معتقدات و آداب و رسومی غیر از این داشتیم که حالا داریم و دید و گرایش ما نسبت به جهان و موقعیت ما در آن زیاد فرق می کردند. فرهنگ استکه به ما می گوید: چه چیزهایی خیر و چه چیزهایی شرند، کدام حلال و کدام حرام است، چگونه باید بیندیشیم و چگونه باید افکار خود را بیان کنیم، چه نوع معلومات و مهارت ها را باید یاد بگیریم، به چه مشاغلی بپردازیم، چه نوعحکومتی داشته باشیم، به چه نوع سازمان های دولتی نیاز داریم، چه چیزهایی را باید دوست بداریم و از چه چیزهایی متنفر باشیم، و محبت و نفرت خود را چگونه نشان دهیم و … بچه های ما چند ساله باید به مدرسه برونند و چند سال باید در مدرسه باشند، در چه رشته یی باید تحصیل کنند، موفقیت تحصیلی ایشان در چه صورت ممکن خواهد بود، بازار کارشان چه و چگونه خواهد بود، نحوه مسئولیت والدین ومدرسه در تربیت کودکان تا چه حدود باید باشد و … همگی به وسیله «فرهنگ» جامعه ما تعیین می شوند.
پس فرهنگ ما در وجود ما زنده است همان طوری که ما در آن زندگی می کنیم. به عبارت دیگر، ما آینه یی هستیم که تصویر این فرهنگ در آن منعکس می شود.
عوامل اجتماعی علاوه بر فرهنگ شامل خانواده، مدرسه، وسایلارتباط جمعی هم می باشند. خانواده در واقع، نخستین و اساسی ترین عامل اجتماعی به شمار می رود زیرا جامعه، فرهنگ خود را از این طریق به نسل های دیگر منتقل می کند.
تجارب روان شناسان به ویژه روانکاوان نشان داده اند که هیچ عاملی به اندازه خانواده در تعیین و تشکیل شخصیت کودک در دوران شیرخوارگی و کودکستانی (پنج و شش سال اول زندگی) موثر نیست زیرا بچه انسان هنگام تولد از اداره زندگی خود عاجز است و به ناچار باید تحت حمایت خانواده یا شبیه آن قرار گیرد و گرنه ادامه حیات برایش ممکن نخواهد بود از این رو، بهترین و آماده ترین دوران اثر پذیری را درخانواده می گذراند و تقریباً پایه آنچه بعدا باید باشد در خانواده ریخته می شود و به همین سبب است که متخصصان تربیت کودک، تریبت خانواده را مقدم بر تربیت بچه ها می دانند و معتقدند مدرسه وقتی در تربیت کودک واقعا موفق خواهد شد که خانواده های تربیت شده داشته باشیم.
مدرسه بعد از خانواده، عامل موثر در تکوین شخصیت – به ویژه ازلحاظ اجتماعی است – مدرسه است که بسیاری از ارزش های اجتماعی را برای دانش آموزان تعیین می کند و حتی تحمیل می کند، به ایشان می گوید چه چیزهایی را باید یاد بگیرند چگون با دیگران همکاری کنند برای چه مسائلی بیندیشند آزاد اندیش باشند یا برده اندیش، کدام یک از افکار و عادت ها و عقاید آموخته از خانواده را باید تقویت کنند و کدام یک را کنار بگذارند.
وسایل ارتباط جمعی که شامل رادیو، تلویزیون، سینما، تئاتر، روزنامه، مجله و سایر نشریات می باشد در رشد و تکامل شخصیت بسیار موثر است و اثر آن ها در عصر حاضر چند برابر شده است. زیرا قالبا کودکان به علت گرفتاری والدین ناچارند با استفاده از این قبیل وسایل خود را سرگرم کنند و این نیز سبب خواهد شد که به تدریج و ناخودآگاه تحت تاثیر آموزش آن ها قرار بگیرند. تاثیر وسایل ارتباط جمعی با افزایش سن بیشتر می شود چنان که نوجوانان وجوانان از این وسایل پیش از خانواده و مدرسه متاثر می شوند و گاهی این تاثر به قدری شدید است که ملاک ارزش یابی آموزش های خانواده و مدرسه می گردد و نوجوان براساس آموخته ها یا تاثرهای خود از وسایل ارتباط جمعی در باره افکار و عقاید و معتقدات خانواده و معلمانش داوری می کند. بدین ترتیب، قسمت عمده ای از شخصیت فرد تحت تاثیر وسایل ارتباط جمعی رشد و تکامل پیدا می کند.
تربیت عاطفی، معقوله ای مهم در پرورش فرزندان
احساسات و عواطف، جزئی از دنیای روانی انسان هستند و نقش بسیار مهمی در زندگی او دارند احساسات و عواطف. همان نیروهای روانی انسان هستند که موجب تحرک و تلاش او می شوند. محبت، موجب می شود که انسان برای رضایت محبوب تلاش کند. خشم، انسان را بر می انگیزد تا بی مهابا به مقابله با برانگیزاننده خشم بر خیزد. ترس، موجب گریز انسان شده، او را در دوری از منبع ایجاد کننده ترس یاری می کند. خلاصه آن که اگر به دقت بنگریم، می بینیم که ما برای انجام هر عمل نه تنها احتیاج به شناخت و ابزار انجام آن عمل داریم بلکه نیازمند داشتن نیروی روانی لازم نیز هستیم احساسات و عواطف این نیرو را در اختیار ما می گذارند.

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

رشد وتکامل انسان۱

280 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!

روانشناسی رشد

مقدمه:
مقاله ای که هم اکنون در مقابل شماست مجموعه بحث هایی در رابطه ی روانشناسی کودکان ۱ الی ۴ یا ۵ سال می باشد. در رابطه با ضرورت این بحث ها باید گفت چون کودک جوانان آینده می باشند و در فردا تمام کارهای کشورمان به دوش آن هاست، پس باید کودک با تربیتی کامل و انسانی متین وارد جامعه گردد تا بتواند بدون سرخوردگی و اختلالات روحی درمانی به جامعه خدمت کند و پیشرفت و ترقی روز افزونی برای جامعه به ارمغان آورد. این تحقیق گردآوری شده از چنین کتاب می باشد که در ابتدا آن مبانی ای در رابطه با انسان و رشد او آمده و سپس عوامل سازنده ی هوش و آخرین بخش این تحقیق مقاله ای به نام مشکلات کودکان تیزهوش آمده است. این مقاله اثر «جی اسکات وودینگ» از کانادا می باشد. که به دست سرکار خانم ملوک السادات حسینی بهشتی ترجمه گردیده است.
رشد و تکامل انسان
غریزه (Instinct)
روان شناسان در این سخن اتفاق نظر دارند که رفتار انسان پیچیده ترین انواع رفتار است و ساخت بیولوژیک و فیزیولوژیک او بیش از تمام حیوانات عالی پیچیدگی دارد و همین وضع، شناخت دقیق او را دشوار می نماید. شاید علت عمده وجود تفسیرهای گوناگون درباره علت های رفتار آدمی همین پیچیدگی ساختمان وجود و رفتار او می باشد. به تدریج که بر سن کودک افزوده می شود ویژگی های دیگری از قبیل: خندیدن، حرف زدن، راه رفتن، کوچک و بزرگ را از هم تشخیص دادن، فاصله ها را دریافتن، رنگ ها را شناختن  و … در وی ظاهر می شوند.
این گونه فعالیت ها یا خصایص نتیجه ترکیب و تأثیر متقابل دو عامل وراثت و محیط می باشند و خصایص زیستی غالبا به وسیله «ژن ها» از والدین به فرزندان و خصایص روانی یا پسیکولوژیک – که گاهی خصایص اجتماعی نیز نامیده می شوند – غالبا از طریق «محیط» در فرد پیدا می شوند. ولی این تفسیر و توجیه – مخصوصا در گذشته – مورد قبول بعضی از روان شناسان واقع نشده است زیرا گفته اند که «ژن» جنبه خصوصی دارد یعنی تمام «ژن ها» یا عامل های انتقال صفات از نسلی به نسل دیگر در همه مردم یکسان نیستند چنانکه در خصایص بدنی ملاحظه می کنیم، قد، رنگ، قیافه، و … کودک شبیه پدر و مادرش می شوند ولی همین کودک در سنی راه می رود یا به حرف زدن آغاز می کند یا لبخند می زند یا مثل جنسی در او ظاهر می شود که بیشتر کودکان در همانم سن و سال این خصایص را ظاهر می سازند پس نمی توان علت این قبیل خصوصیت ها را به «ژن» نسبت داد بلکه ناچار باید گفت که موجودات زنده عالی به ویژه انسان با یک عده استعدادها و مهارت ها یا به طور کلی خصایص مشترک و همگانی زاییده می شوند وبه یادگیری آن ها نیاز ندارند. به عبارت دیگر، هر فرد هنگام تولد برای انجام دادن یک عده فعالیت ها آمادگی و مهارت قبلی یا فطری دارد. این گونه خصایص را «غریزه» نامیده اند و برای مشخص شدن آن از سایر انواع رفتار انسان، چند خاصیت را به آن نسبت داده اند از جمله:
 غریزه استعداد طبیعی است که به یادگیری نیاز ندارد.
 غریزه در تمام افراد یک نوع موجود زنده وجود دارد.
× غریزه در مراحل خاص رشد و تکامل ظاهر می شود.
× غریزه را نمی توان در موجود زنده از بین برد.
× غریزه با تغییر وضع خارجی تغییر پیدا نمی کند.
× غریزه در همان لحظه ظهور از مهارت لازم برخوردار است مثلا بچه کلاغ به همان مهارت مادرش لانه می سازد.
× هدف غریزه کاملا مشخص است و جنبه زیستی دارد.
ولی بیشتر روان شناسان معاصر به کار بردن اصطلاح « غریزه» را با ویژگی های مذکور درست نمی دانند زیرا معتقدند که:
۱- انسان در گذشته زمان توانسته است بسیاری از رفتارهای طبیعی خود را تغییر دهد مثلا می توانند ارضای میل جنسی خود را به تعویق اندازد و حتی گاهی آن میل را سرکوفته کند.
۲- به کار بردن یا اصطلاح « غریزه» دلیل ضعف در تحقیق و شناخت رفتار آدمی است و روان شناسان معتقد به وجود غرایز عملا تحقیق علمی رفتار انسان را غیر ممکن می دانند.
۳- اعتقاد به وجود غریزه سبب می شود که رفتار لااقل انسان را کلیشه وار و ثابت تصور کنیم و برای ایجاد تغییرات مطلوب در آن نکوشیم. مثلا وقتی بپذیریم که پرخاشگری و جنگ طلبی در انسان یک نوع غریزه یا رفتار طبیعی است دیگر کوشش برای جلوگیری از خصومت ها و جنگ های جهانی بیهوده خواهد بود.
به همین سبب، بیشتر روان شناسان بکار بردن اصطلاح «رفتار خاص نوع» (Species – Specific behavior) را بر اصطلاح عمومی « غریزه» ترجیح می دهند و آن را رفتاری می دانند که پایه زیستی آن بیش از آن که یادگیری نضج است.
با توجه به این اختلاف نظرها ما می توانیم پاسخ ها یا واکنش های موجود زنده – مخصوصا انسان – را به «پاسخ های ناآموخته» و «پاسخ های آموخته» تقسیم کنیم و اصطلاح « غریزه» را به کار نبریم با در نظر گرفتن این حقیقت که تشخیص دقیق پاسخ های ناآموخته از پاسخ های آموخته بخصوص در بزرگسالان تقریباً غیر ممکن است. مثلا غذا خوردن یک کودک نوزاد را می توان «پاسخ ناآموخته» نامید ولی غذا خوردن همین کودک حتی در یک سالگی دیگر نمی تواند «پاسخ ناآموخته» به شمار رود. از طرف دیگر، در سال های اخیر تحقیق و مطالعه در رفتار غریزی به عهده متخصصان «علم عادات» (Ethology) یا «عادت شناسی» واگذار شده است و اینان به تحلیل عینی در رفتار حیوان می پردازند و در تحقیق خود، روش های مشاهده و طبقه بندی در جانور شناسی و روش های آزمایشی روان شناسی حیوانی را به کار می برند.
رشد و نمو بدنی
علاقه کودک به انواع غذاها در دوران خردسالی با علاقه وی در مرحله نوجوانی فرق می کند. توجه کودک به وضع ظاهرش با افزایش سن او تغییر می یابد. کودک ده ساله مشاغلی را دوست می دارد ولی همین که به سن پانزده سالگی می رسد دیگر به آنها علاقه نشان نمی دهد و … این تغییرات را که در طول گذشت زمان در یک فرد پیدا می شوند چنانکه دیدیم با اصطلاح کلی «رشد و تکامل» (Development) بیان می نمایند.
از بین تغییرات رشدی در فرد، تغییراتی را به آسانی می توان مشاهده کرد که در ساختمان بدنی وی پیدا می شوند مثلا به راحتی می بینیم که طفل نوزاد به تدریج می تواند مدتی چشمان خود را باز نگاه دارد (نگاه کند)، وزنش مرتبا زیاد می شود، بر حرکات دست ها و پاهایش تسلط پیدا می کند، می تواند افراد و اشیای در حال حرکت را با چشمانش دنبال کند، می تواند بنشیند، بایستد، راه برود، بدود، شخصا لباس و کفش بپوشد و … و پیدایش هر کدام از این خصایص بدنی در رفتار فرد اثر می گذارد چنانکه به وسیله نشستن و ایستادن و راه رفتن می تواند آنچه را که می خواهد به دست آورد، به وسیله خنده و سخن گفتن می تواند با اطرافیانش ارتباط برقرار کند، و … و به همین سبب، در بحث از رشد و تکامل جنبه های مختلف انسان ابتدا به مطالعه چگونگی رشد و تکامل بدنی او می پردازند. ولی پیش از بحث در این موضوع مهم باید به چند نکته توجه نماییم:
۱- منظور از بحث جداگانه درباره چگونگی رشد و نمو بدنی این نیست که جنبه بدنی رفتار با جنبه های دیگر آن ارتباط ندارد و یا تن انسان جدا از روان و عقل او است بلکه این است که اولا مطالعه یک جنبه آسانتر از مطالعه تمام جنبه ها در آن واحد می باشد ثانیا مطالعه خصایص بدنی آسانتر از بررسی ویژگی های روانی است.
۲- شناخت چگونگی رشد و نمو بدنی ما را با پایه های فیزیولوژیک رفتار آشنا می کند مثلا روشن می نماید که سلسله اعصاب در رفتار چه تاثیری دارد و اگر اختلالی در آن پیدا شود رفتار فرد چه وضعی پیدا خواهد کرد.
۳-ضرورت توجه به چگونگی رشد و نمو بدنی در شناخت رفتار به ویژه رفتار ناسازگار روشن خواهد شد. مثلا خواهیم دید که ممکن است علت بعضی از ناسازگاری های فرد نارسایی یا اختلال غده های درون ریز او باشد که تا این اختلال درمان نشود بهبود ناسازگاری وی ممکن نخواهد شد.
۴- چگونگی رشد بدنی در دید و گرایش فرد نسبت به خودش و این که دیگران او را چگونه فردی می بینند بسیار مهم و موثر است مثلا کودکی که از رشد و نمو سریع بدنی بهره مند است بهتر و سریعتر از همسالانش می تواند کارهایی را انجام بدهد و همین وضع باعث می شود که او ارزش خاصی برای خود قایل شود. یا کودکی که خود را نیرومندتر از همسالانش می بیند نظر مثبتی نسبت به خود خواهد داشت در صوررتی که کودک ضعیف، احساس کمبود و حقارت خواهد کرد و این احساس نیز او را رنج خواهد داد و احتمالا او را به بعضی فعالیت های نامطلوب از قبیل حسادت و انتقامجویی وادار خواهد کرد. یا کودک ضعیف خود را به اطاعت از کودک قوی و نیرومند ناچار خواهد دید. همچنین، رفتار افراد بلند قد با رفتار افراد کوتاه قد یکسان نخواهد بود و نیز افرادی که دارای نقایص بدنی یا عضوی هستند غالبا رفتارشان از این نقص ها متاثر می شود. به علاوه، نظر یا دید و گرایش مردم نسبت به افراد تنومند و نیرومند یا بهره مند از بدن سالم و قوی غیر از دید ایشان نسبت به افراد ضعیف و دارای نقض بدنی خواهد بود و شخص خودش، این نظر و گرایش مردم را نسبت به خود احساس کرده متاثر خواهد شد.
به علاوه، نخستین راه و وسیله کودک برای پی بردن به وجود خود به عنوان شخص یا فرد مستقل از دیگران، بدین اوست و او از طریق فعالیت های بدنی است که می تواند توجه سایرین راجلب کند و خود را نشان دهد مثلا همین که می تواند چیزی را از تاقچه اتاق بردارد فورا مادر یا پدرش را صدا می زند و می گوید: «نگاه کن، من دستم به تاقچه می رسد» خلاصه به گفته لابار (La Barre) زیست شناس معروف: «طبیعت انسانی هر شخص از نوع بدنی که او دارد سرچشمه می گیرد» پس آگاهی از چگونگی رشد و نمو بدنی برای شناخت رفتار ضرورت دارد.
اگر بخواهیم خصوصیت بارزی برای روان شناسی علمی جدید ذکر کنیم باید بگوییم که برای این علم، دیگر انسان ترکیبی از دو واحد یا جنبه مستقل به نام بدن و روان نیست بلکه واحدی است غیر قابل تجزیه. از این رو، روان شناس معاصر به رفتار فرد توجه دارد که آن نیز از کل وجود وی سر می زند. مثلا وقتی ما گریه می کنیم. تنها اشک چشم نیست که در چهره ما ظاهر می شود و یک امر بدنی است بلکه تمام وجود ما ناراحت است و همین طور است در خنده.
همین یافته روان شناسی نیز معلم را به یک اصل مهم متوجه می نماید و آن این که وی باید در تمامی فعالیت های درسی خویش به کل وجود فرد فرد دانش آموزان توجه داشته باشد و هرگز تصور نکند که بعضی از فعالیت های وی در بدن دانش آموز و بعضی در روان او تاثیر می گذارد بلکه کیفیت رفتار معلم در کیفیت رفتار دانش آموز موثر واقع می شود. به همین سبب، انتخاب و تربیت معلم را از حساسترین امور یک جامعه می شمارند و غفلت یا مسامحه در آن را خطر بزرگی برای جامعه انسان می دانند.
دوره رشد و نمو بدنی
سرعت رشد و نمو بدنی به اختلاف سن کودک و ماه های سال مختلف می شود بدین جهت، رشد بدنی را به دو دوره عمومی و سالی تقسیم می کنند:
الف – دوره عمومی رشد بدنی. شامل سرعت رشد و نمو بدن در تمام مراحل زندگی است که ابتدا به سرعت شروع شده سپس کند می شود بعد دوران بلوغ باز همان سرعت قبلی را پیش می گیرد و هنگام جوانی و نضج کامل، نیروهای بدنی متعادل می شوند، و در مرحله پیری رو به ضعف و انحطاط می گذارند.
ب – دوره سالی .  دوره رشد قد تقریباً در نصف اول سال، سریع و در نصف دوم، کند می شود ولی رشد وزن عکس آن است یعنی در نصف اول سال، کند و در نیمه دوم سریع می شود.
چگونگی رشد و نمو بدنی
رشد و نمو دستگاه ها و اعضای گوناگون بدن در مرحله پیش از تولد با نظم خاصی انجام می گیرد ولی بعد از تولد میان آن ها اختلاف هایی پیدا می شوند بدین معنا که هر یک از آن اعضا بعد از تولد راه مخصوصی برای رشد و تکامل در پیش می گیرد که از کیفیت رشد سایر عضوها متفاوت و ممتاز است ولی این اختلاف، موجب ناپیوستگی میان آن ها نمی شود.
همچنین، اعضای بدن انسان در مرحله طفولیت به نسبت های مختلف رشد و نمو می کنند و در این رشد و نمو از عوامل زیادی متاثر می شوند چنانکه استخوان بندی، دندان ها، دستگاه عصبی، و عضلات رشد و نمو می کنند در حالی که رشد و نمو قد و وزن با سن زمانی یا شناسنامه یی Chronlogical) یا CA) ارتباط دارد و به تدریج و با افزایش آن، رشد و نمو می کنند به همین سبب است که قد و وزن همیشه با سن مقایسه می شوند. به عبارت دیگر، تمام بدن یک جا و ناگهانی رشد و نمو نمی کند بلکه هر قسمت از دستگاه های بدنی رشد خاصی دارد. از طرف دیگر، مغز و دستگاه عصبی در سال های اول به سرعت رشد می کنند و در حدود ۱۶ سالگی به نضج می رسند چنانکه مغز کودک در ۲ سالگی ۷۵ درصد وزن مغز بزرگسالان را دارد و در ۶ سالگی وزن مغز به ۹۰ درصد مغز بزرگسالان می رسد. بدن به صورت کلی، به سرعت تا ۵ سالگی و بعضا کمی سریعتر تا ۱۲ سالگی نمو می کند. بعد از سن بلوغ، آخرین جریان رشد و نمو بدن است که در حدود ۲۰ سالگی به اوج خود می رسد.
رشد قد و وزن
وضع رشد بدنی یک فرد را در چگونگی رشد و نمو قد و وزن او به آسانی می توان مشاهده کرد. قد بچه نوزاد عادی به طور متوسط در حدود ۵۰ سانتی متر است. در یک سالگی به حدود ۷۴، در پایان دو سالگی به ۸۴ و در پایان سه سالگی به ۹۱ سانتی متر می رسد و تا شش سالگی هر سال در حدود ۷ سانتی متر و از این به بعد تا دوران بلوغ هر سال در حدود ۵ سانتی متر بر قد کودک افزوده می شود.
میزان قد انسان برحسب اختلاف عاملهای وراثت، محیط، و جنس (دختر و پسر بودن) فرق می کند. چنانکه حد متوسط قد پسران تا دوره بلوغ بیش از حد متوسط قد دختران می باشد ولی در دوران بلوغ دختران بر پسران سبقیت می کنند. سپس مانند سابق، تعادل برقرار شده به تدریج پیش افتاده پسران آغاز می شود.
وزن بچه نوزاد عادی به طور متوسط در حدود ۳ کیلوگرم است و وزن پسر همیشه کمی بیشتز از وزن دختر است که این تفاوت تا دوران بلوغ ثابت می ماند. در سال اول زندگی وزن کودک به سرعت افزایش پیدا می کند به طوری که در پایان چهار ماهگی ۶ کیلوگرم می شود و آخر یک سالگی به ۹ کیلوگرم می رسد و در پایان دو سالگی کودک در حدود ۱۲ کیلوگرم وزن خواهد داشت. سپس از این سرعت کاسته می شود و هر سال تقریباً ۲ کیلوگرم بر وزن کودک افزوده می شود و این افزایش وزن تا دوران بلوغ به همین قرار خواهد بود وزن کودک از چگونگی غذا، استراحت، فعالیت، قد، سن، جنس، شرایط زندگی، و ساختمان بدن متاثر می شود:
در رشد و نمو بدنی چند اصل مشاهده می شود از این قرار:
۱- میزان و نسبت رشد و نمو برای هر دو جنس در دوره پیش از مدرسه (کودکستانی) به بیشترین درجه می رسد.
۲- رشد قد دختران در دوران بلوغ سریعتر از پسران است ولی از آن دوره به بعد پسران برتری پیدا می کنند.
۳- قد مرد متوسط در حدود ۱۰ تا ۱۲ سانتی متر از قد وزن متوسط بلندتر است.
تاثیر نقص های بدنی در رفتار فرد
نقص های بدنی ممکن است نتیجه عوامل موروثی باشند، یا در اثر حادثه یی پیش از تولد و در جریان تولد و بعد از تولد پیدا شوند، و یا معلول عوامل روان شناسی یی باشند. علت عمومی نقص های بدنی اساسا طبیعی است ولی با این وجود، بعضی از آن ها پایه روانی دارند. مثلا لکنت زبان از جمله نقص های بدنی است که غالبا علت روانی دارد و اشخاصی که دارای این نقص هستند معمولاً هنگامی دچار لکنت می شوند که اضطراب دارند، وحشتزده هستند، و یا غم و اندوه شدیدی بر آن ها مستولی شده است.
تاثیر نقص های بدنی روی فرد به نوع نقص، زمان پیدایش آن، نظر دیگران نسبت به آن، و دید فرد نسبت به خود بستگی دارد. مثلا تاثیر فلج بودن در روی فرد بیش از این است که او یک انگشت کم داشته باشد. همچنین، اگر نقص بدنی در اوایل زندگی پیدا شود شخص فرصت زیادی برای سازگاری خواهد داشت و اثر آن به اندازه تاثیر نقصی که در دوران نوجوانی پیدا می شود نخواهد بود.
هر گاه مردم این نقص بدنی را مهم ندانند و نسبت به آن بی توجه یا کم توجه باشند در دید فرد نسبت به خود موثر واقع شده کمتر احساس نقص و کمبود خواهد کرد. مهمتر از همه این عامل ها نظر و گرایش خود فرد نسبت به آن نقص است. شاید نقص بسیارجزیی – مثلا بزرگی یا کوچکی بینی – به نظر یک شخص نقص بسیار مهمی باشد که در این صورت، تاثیر آشکاری روی سازگاری روان شناس یی شخص خواهد گذاشت.
البته نباید فراموش کرد که گرایش هر فرد نسبت به خویشتن بیشتر به چگونگی واکنش دیگران به او بستگی دارد. گرایش و رفتار والدین، برادران و خواهران، همبازی ها، و معلمان اثر زیادی روی گرایش فرد نسبت به نقص خواهد داشت. مثلا اگر والدین لکنت زبان را عیب و نقص مهمی تصور کنند و برای پوشاندن این نقص در فرزند خود او را از برخوردهای اجتماعی باز دارند این رفتار ایشان سبب خواهد شد که کودک آن نقص را بسیار مهم تلقی کند و این نیز ناکامی های فراوانی را برای او بار خواهد آورد. به همین سبب، اطرافیان فردی که دارای نقص عضوی است باید از مهم جلوه دادن آن خودداری کنند و به یاد داشته باشند که اثر نامطلوب نقص بدنی یا عضوی بسیار کمتر از اثر نظر و رفتار ایشان یا آن فرد می باشد. فرد ناقص به فرصت های زیادی نیازمند است که بتواند در بعضی موارد موفقیت کسب کند و عملا دریابد که او با وجود داشتن نقص عضوی یا بدنی می تواند در موارد زیادی توفیق یابد.
رشد حرکتی
منظور از رشد حرکتی قدر کنترل عضلات است که برای فرد بسیار اهمیت دارد. رشد حرکتی به بهداشت بدنی و روانی، زندگی اجتماعی، و رشد و تکامل خود شناسی فرد بستگی دارد بدین معنا که کودک سالم از رشد حرکتی طبیعی برخوردار خواهد بود. زندگی در میان جمعی که فعالیت و جنب و جوش ک ودکانه را برای کودک ضروری می دانند و فرصت های حرکات بدنی مختلف برای او فراهم می کنند سبب می شود که رشد حرکتی کودک طبیعی و سریع انجام گیرد. همچنین، کودک وقتی در فعایت های بدنی خود موفق شود نسبت به خود گرایش مثبت یا نظر مساعد پیدا خواهد کرد. از طرف دیگر، رشد و تکامل حرکتی کودک را در بهره مندی از سلامت بدنی و روانی، گسترش ارتباط های اجتماعی، و احساس موفقیت و خودشناسی سالم بسیار کمک می کند چنانکه هاویگهرست می گوید: «گسترش دایره خویشتن فهمی یا خودشناسی کودک به مهارت هایی بستگی دارد که وی در دوران طفولیت کسب می کند همچنانکه خودپذیری او تا حدی از توانایی او به درک اشکال گوناگون دنیای خارج از خود سرچشمه می گیرد … هنگامی که کودک در یک فعالیت گروهی شرکت می کند مهارت های خاص و تجارب معینی پیدا می کند، فرصت می یابد که مهارت های خود را در برابر همسالانش بسنجد و چگونگی واکنش همسالان نسبت به مهارت های وی بر خودشناسی او می افزاید.»
رشد حرکتی در مراحل مختلف زندگی به فرد کمک می کند که خود را به عنوان یک شخص مستقل بشناسد و بپذیرد. کودک خردسال وقتی احساس استقلال می کند که یاد می گیرد کارهایی برای خودش انجام دهد مثلا شخصا کفش ها و لباس هایش را بپوشد و اسباب بازیهایش را جابجا کند.
رشد حرکتی از لحاظ رشد اجتماعی نیز بسار مهم است. زندگی بچه نوزاد به دیگران بستگی دارد ولی او نمی تواند به سوی دیگران برود باید دیگران به سوی او بیایند. همین که به تدریج می تواند بر اعضای مختلف بدنش مسلط شود و عضلانش را تحت کنترل در آورد می تواند بنشیند، بایستد، راه برود و سرانجام بدود و بدین وسیله روابط بین خود و دیگران را گسترش دهد.
رشد مهارت های حرکتی به کودک امکان می دهد که با اشخاص، حوادث، اشیا و اوضاع مختلف زیادی برخورد کنند و بر تجاربش بیفزاید.
رشد حرکتی در «خود پنداری» (Selfconcept) یا تصور فرد از خود نیز بسیار موثر است. هر گاه رشد حرکتی فرد کند باشد ممکن است چنین تصور کند که او در سطح پایین تر از همسالانش قرار دارد و در نتیجه نمی تواد در بازی ها و فعالیت های آن ها شرکت کند. همین دید و تصور او از خودش تاثیر زیادی در رفتار او دارد زیرا مهمترین عامل موثر در دید فرد نسبت به خویشتن این است که او خود را چگونه می بیند نه این که دیگران او را چگونه می بینند. او آن چنان واکنش نشان می دهد که فکر می کنند دیگران او را می بینند اگر چه چگونگی رفتار دیگران با فرد در تشکیل تصور او از خویشتن (خودشناسی یا خودپنداری) موثر است، هر گاه بین اعتقاد فرد درباره دید دیگران نسبت به او و شیوه رفتار عملی شان با او اختلاف و تناقص پیدا شود وی ناکام خواهد شد. مثلا شخصی چنین تصور کند که دیگران او را آدم فهمیده ای می دانند ولی ببیند که عملا با او مانند یک آدم کم فهم رفتار می کنند ناکام می شود. شاید علت عمده بیشتر ناکامی های ما همین تصور های نادرست درباره خودمان باشد. یکی از هدف های اساسی تربیت این است که افراد را در پیدایش خودپنداری درست و واقعی کمک کند یعنی ایشان بتوانند خود را درست بشناسند و به محاسن و معایب واقعی خود عملا پی ببرند. مثلا کودک یاد بگیرد که او نمی تواند برتری داشته باشد، او ناچار است از دیگران کمک بگیرد، تجاربش را افزایش دهد، به دیگران کمک کند و گاهی خواسته ها یا تمایلات خویش را سرکوب کند.
مطالعه رشد و تکامل حرکتی در کودکان و نوجوانان نشان می دهد که:
× رشد حرکتی از اصول رشد و نمو پیروی می کند.
× رشد و تکامل مهارت های حرکتی در دوره دبستانی از عامل های بیشتر مخصوصا نضج و تمرین متاثر می شود.
× رشد مهارت های حرکتی در کو دکان علاوه بر نضج به فعالیت های حرکتی نیز بستگی دارد.
× رشد حرکتی پسر و دختر تا دوره بلوغ چندان با هم فرق ندارد لیکن بعد از این مرحله، پسران بر دختران برتر می شوند.
× رشد و تکامل حرکتی از وضع و بهداشت بدنی، هوش، فشار عاطفی، و محیط کودک متاثر می شود.
رشد و تکامل ذهنی
یکی دیگر از جنبه های اساسی رشد و تکامل انسان رشد استعدادهای ذهنی فرد است و از این لحاظ بیشتر اهمیت دارد که در رشد و تکامل کلی فرد اثر می گذارد. در بخث از رشد و تکامل ذهنی به افزایش و کاهش ویژگی ها و استعدادهایی که وضع هوشی فرد را نشان می دهند توجه داریم.
در ماطلعه رشدذهنی با چند مشکل مواجه می شویم: یکی این که تعیین ویژگی های ذهنی یا عقلی خاص در بچه های نوزاد و خردسال بسار دشوار است و وقتی هوش آن ها را اندازه می گیرم در واقع استعدادهای حرکتی آن ها را می سنجیم که همبستگی کم ولی مثبت با وضع هوشی فرد در آینده دارند. مشکل دیگر، سنجش استعدادهای ذهنی و وسایل اندازه گیری آن هاست بدین معنا که استعدادهای ذهنی چنان با هم در آمیخته و پیچیده هستند که نمی توان دقیقا آن ها را اندازه گرفت. از طرف دیگر از به کار بردن تست های هوشی متفاوت نتایج مختلف به دست می آیند. مشکل سوم این است که خود روان شناسان در تعریف هوش و اعتبار تست های هوشی اختلاف نظر دارند مثلا بعضی از ایشان معتقدند که هوش فرد ثابت است و بعضی دیگر آن را تابع وضع محیط می دانند.
وقتی در روان شناسی از «عقل» یا «ذهن» (Mind) سخن می گوییم منظورمان مجموع متشکل اعمال روانی است که فرد را برای واکنش نشان دادن به محیط و سازگاری با آن قادر می سازند. پس وقتی می اندیشیم، استدلال می کنیم، مسئله ای را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم، پیش بینی می کنیم، و …  به فعالیت عقی یا ذهنی می پردازیم و هر کدام از این قبیل اعمالی را که معمولاً از عضو مشخصی در بدن سر نمی زنند «استعداد ذهنی» می نامند.
نخستین استعداد ذهنی که در بچه ظاهر می شود حفظ کردن آثار محرک های خارجی است بدین معنا که کودک صورت های معینی را از قبیل صورت والدین خود که موجب ارضای نیازهای او می شوند یاد می گیرد و در ذهن خود نگاه می دارد و یادگیری نقش بسیار مهمی در رشد و تکامل کودک مخصوصا رشد ذهنی دارد.
بعضی از استعدادهای ذهنی در درون فرد هستند ولی در رفتار او ظاهر نمی شوند زیرا هنوز فرد رشد و نمو بدنی لازم برای نشان دادن آن ها را پیدا نکرده است مثلا استعداد ذهنی برای حل این مسئله که از جایی به جای دیگر برود و از راه دیگر به همان جای اول برگردد در بچه مشاهده نمی شود زیرا هنوز او به هیچ گونه راه رفتن قادر نیست.
نکات زیر ما را در شناخت چگونگی رشد و تکامل استعدادهای ذهنی بیشتر راهنمایی می نمایند:
۱- استعداد یا توانش گویایی تا اوایل سی سالگی افزایش می یابد هر چند که سعرت آن از بیست سالگی به بعد کمتر می شود.
۲- ادراک روابط مکانی (Spatial) در اوایل بیست سالگی به کندی انجام می گیرد و در اوایل سی سالگی کاهش می یابد.
۳- استعداد استدلال در اوایل بیست سالگی کاهش خود را آغاز می کند.
۴- استعداد شمارش یا عددی تا اواسط چهل سالگی افزایش دارد و پس از آن کاهش پیدا می کند.
۵- استعداد خواندن یا روانی کلمات تا اوایل سی سالگی در حال افزایش است، چند سالی هم حالت نوسان (بالا و پایین شدن) دارد و از این به بعد تا اوایل چهل سالگی کاهش مداوم خود را آغاز می کند.
افزایش و کاهش میزان و سطح استعدهای ذهنی برحسب هوش فرد فرق می کنند بدین ترتیب، آن هایی که از لحاظ هوشی بالاتر از متوسط هستند رشد و تکامل استعداد های ذهنی سریعتری دارند و افزایش استعدادهای آن ها سریعتر از افراد متوسط خواهد بود و دیرتر از آن ها متوقف خواهد شد. در افرادی که هوش پایین تر از متوسط دارند رشد و تکامل استعدادهای ذهنی به کندی انجام می گیرد و زودتر متوقف می شود و سریعتر کاهش می یابد.
البته این بدان معنا نیست که اشخاص سالمند کمتر از آنچه در دوران کودکی و نوجوانی و جوانی می دانستند می دانند بلکه منظور از کاهش این است که آمادگی برای یادگیری و سرعت انجام دادن کارها کم می شود. روی هم رفته رشد و تکامل هوشی در اشخاص متوسط تا حدود بیست سالگی افزایش دارد، در اوایل سی سالگی کاهش ان به کندی آغاز می شود و سپس تا حدود شصت سالگی کاهش آن بسیار سریع می شود. نباید فراموش کرد که این وضع در همه مردم یکسان نیست و از تفاوت های فردی آن ها متاثر می شود و چنانکه بالاتر اشاره شد کاهش استعدادهای ذهنی در افراد کم هوش زودتر و سریعتر از افراد تیز هوش و متوسط انجام می گیرد.

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد