جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

روانشناسی مرگ

1,690

بازدید

روانشناسی مرگ ۳٫۶۰/۵ (۷۲٫۰۰%) ۵ امتیازs
۱- مقدمه
۲- مرگ فیزیولوژیکی
۳- تجربه مرگ
۴-  برخورد کودکان با مساله مرگ
۵- برخی علل ترس از مرگ
۶- غلبه بر ترس از مرگ
۷- مرگ رمانتیک
۸- شهادت
۹- عشق فاتح مرگ
۱۰- اندیشه هایی درباره مرگ
۱۱- آخرین سخنان

مقدمه:
آیا ما می توانیم تصور کنیم که ؟؟؟؟؟؟ تر از مرگ برای بشر وجود دارد؟ و نیز آیا عاملی که موجب توقف جریان مرگ شده باشد وجود دارد؟ پس نباید حیرت کرد که چرا هر فلاسفه و حتی تمام انسانهایی که قادر به کمترین درجه تفکر هستند کم وبیش به طرز تشویق آمیزی به مرگ توجه کرده و خود را ناگزیر به ابراز عقیده های پیرامون آن کرده اند. ادیان و فلسفه های مختلف نیز توجیهاتی را درباره وضعیت فانی بودن بشر ارائه داده و کوشیده اند تا معنی و اهمیت آن را روشن کنند.                                              
اینایس لپ از هواداران مکتب «تکامل گرایی» و از پیرامون نیاردوشان است. تکامل گرایی مکتبی است که از ؟؟؟؟؟؟؟ و علم گرایی نوین پدیده آمده است پیرامون این مکتب معتقدند که جهان و کائنات بسوی یک پیشرفت از پیش تعیین شده در حرکت است ذات و سرشت جهان به گونه ای است که اجسام آلی و غیر آلی همواره رو به تکامل و تحول هستند زیرا جهان را خداوند خلق کرده است. مکتب «تکامل گرایی» مقوله ای به نام «خداشناسی فرایندی» را در قلمرو فلسفه گشوده است. مکتب «تکامل گرایی» مقوله ای به نام «خداشناسی فرایندی» را در قلمرو فلسفه گشوده است. این مقوله شکل جدیدی از خداشناسی است که علوم جدید و بویژه دانش تکامل علمی  را پذیرا می شود. می گوید که طرز عمل خداوند در جهان، یک فرآیند کند و بطئی است که با بردباری بر عناصر تصادف و شر غلبه می کند و تمامی خیر و خوبی را که پدید می آوردند در ذات خود نهفته دارد. اینایس لپ در برخورد با مساله مرگ، دیدگاهی را عرضه می کند که نشانگر ذهن روشن و باز او بوده، و در عین حال بیانگر اعتقاد راسخ وی به خداوند و دنیای آخرت است. البته در چارچوب مذهب کاتولیک به طور خاص و دیانت مسیحیت به طور عام، و نیز پایبندی او به مکتب تکامل گرایی. او، مرگ را یک راز می داند و نه یک مساله می گوید که هراس از مرگ یک واکنش بسیار عادی در همه انسانهاست اما مضطرب شدن به خاطر مرگ را یک نوع روان پریشی می داند زیرا مرگ همواره با تولد انسان، آغاز می شود و لحظه ای بشر را ترک نمی کند و در واقع زندگی و مرگ لازم و ملزوم یکدیگرند حاصل کلام، اینایس لپ می گوید که اگر انسان بخواخد بر هراس از مرگ غلبه کند باید به زندگی عشق بورزد و به آن ارزش و معنا بدهد. در توهین بینش است که عقیده دارد شهادت یک نمونه بارز و کامل نهراسیدن از مرگ است زیرا بیانگر نزدیک ترین و آشکار ترین ارتباط عشق و مرگ است.                                               
۱-    مرگ فیزیولوژیکی
بدن انسان از یافته های زنده تشکیل می شود. هر یافته، بر اساس ذات خود، فانی است ولی یافته های جدید تولد می یابند تا جایگزین یافته عالی مرده در بدن انسان بشوند. پس از یک دوره معین زمانی، تجدید حیات یافته ها کاهش می یابد و سپس کلا متوقف می شود. از نظر زیست شناسی، مرگ طبیعی یک رویداد ناگهانی نبوده بلکه یک فرآیند تدریجی است از یک  نقطه نظر زیست شناسی، ما به محض اینکه متولد می شویم به پیر شدن و مردن می کنیم. ولی مرگ انسان فقط موقعی صورت می گیرد که میلیونها یافته تشکیل دهنده بدنش بمیرد. هنگامی که فعالیت پروتوپلاسمی یافته متوقف می شود، آن یافته می میرد. بدین ترتیب، مرگ از این نقطه نظر زیست شناسی، عبارتست از نابود شدن ساختار یافته ای. اما هر چند که یافته ها می میرند و بدین طریق موجب مرگ یک فرد می شودند لکن اتم های سازنده یافته ها از بین نمی روند. آنها به یافته های دیگر همان فرد و سایر افرادمنتقل می شوند و از این جهت است که ما می توانیم با لحنی قاطع از وجود یک خویشاوندی اساسی میان تمام موجودات زنده سخن بگوییم. اتم هایی که امروز جزئی از کالبد جسمانی من هستند شاید روزی مورد استفاده حیوانات و گیاهان یا شاید سایر انسانها قرار گیرد. اگر ما می خواستیم بپذیریم که اتم ها دارای روح می باشند. بنابراین پدیده (حلول روح) می توانست یک معنای واقعی بیابد. از طرف دیگر، خود یافته نیز یک موجود پیچیده است و به همین دلیل نمی تواند فانی محسوب شود زیرا فقط پروتوپلاسم می میرد. نه علم و نه جادو هیچ کدام قادر نیستند که مانع مرگ سلولها و اندامهای زنده تشکیل شده از آنها گردند با حداکثر کاری که می کنند اینست که مرگ ما را به تاخیر بیندازند بعید به نظر نمی رسد که طول عمر بشر در آینده، دو برابر و یا حتی سه برابر بشود. ولی برای مرگ طبیعی هیچ درمان نهایی وجود ندارد و هیچ اکسیر حیات جاودنان نیز نمی تواند وجود خارجی داشته باشد.تنها مرگ در سن کهولت را می توان یک مرگ طبیعی دانست، این نیز فقط موقعی وجود دارد که مرگ ناشی از بیماری نباشد- همچنان که غالبا ناشی از آن است. ا ین بیماری غالبا از نوع مهلک است زیرا بیمار را از قبل در آستانه مرگ طبیعی قرار داده و شاید بزودی به هر تقدیر بمیرد. لذا مرگ یک جوان که یافته های او در یک فرآیند تجدید حیات مداوم قرار دارند، همواره یک امر اتفاقی است. بهداشت و سایر اقدامات پزشکی می تواند خطر مرگ اتفاقی را از بین ببرد و به شکرانه اینها، نرخ مرگ و میر در میان جوانان به طور چشمگیری در قرن بیستم کاهش یافته است. «بوگومولتز» و سایر زیست شناسان دست به تلاشهایی زده اند تا یافته های افراد پیر را جوان کرد و بدین طریق سن کهولت و مرگ را به تعویق بیاندازند. نتایج مهمی از این تلاش تهور آمیز به دست آمده است ولی فقط می تواند حتی الامکان مرگ را عقب بیاندازد نه آنکه بر آن غلبه کند. گونه و افراد انسانی می میرند. تنها چیزی که می تواند از این نظم تجربی مرگ بگریزد خود حیات است. حتی حیات بشریت نیز امروزه در معرض سلاحهای هسته ای قرار دارد.                                                                                                
۲- تجربه مرگ
اگر بخواهیم به طور کامل و دقیق سخن بگوییم، ما قادر نیستیم از مرگ تجربه مستقیم داشته باشیم، خواه مرگ خودمان باشد و خواه مرگ دیگران. از دست رفتن آگاهی و شعور یکی از نشانه های مرگ در انسان است، هر چند که در بعضی موارد شعور خود را از دست می دهیم ولی نمی میریم (نظیر حالت احتضار و اغماء) حتی کسانی که حالات اغمای طولانی را تجربه کرده اند آنها در مدت اغماء مرده به نظر می رسیدند ولی نمی توانند چیزی درباره مرگ به ما بگویند به این دلیل ساده که آنها نمرده بودند.
برخی مولفان معتقدند که  عارفانه نزدیک ترین مقایسه و شباهت را با تجربه مرگ دارد. تجربه ما از مرگ فقط می تواند غیر مستقیم باشد. یعنی با تماشای صحنه مرگ یک شخص دیگر است که انسان به طور عادی آگاه می شود که همه می میرند و نتیجه گیری می کند که او نیز باید بمیرد. بنابر گفته های دیگر ما فقط می توانیم تجربه های عادی خود را به دیگران انتقال دهیم و تجربه های عمیق زندگی، به لحاظ ذات و ماهیت شان، غیر قابل انتقال هستند. چون تجربه مرگ معمولا از مشاهده مرگ دیگران به دست می آید صرف نظر از میزان خویشاوندی و دوری یک فرد مرده با ما- لذا پدید آورنده یک تجربه روانشناسی اصیل نخواهد بود. با مشاهده مرگ دیگران، ما به فناپذیری خویش یقین می کنیم ولی تا وقتی که زنده ایم فقط شخص دیگری است که می میرد، همواره یک نفر دیگر، که امکان ایجاد ارتباط عمیق با او را نداریم. تجربه شخص خودم پرایون روابط میان انسانها، اعم از تجربه مستقیم یا غیر مستقیم، مانع از آن می شود که در بدبینی های دیگر درباره غیرقابل انتقال بودن تجربه های اساسی سهیم شودم با ولی می پذیرم که چنین ارتباطی دشوار است.
۳- برخورد کودکان با مساله مرگ
ثابت شده است که تجربه عاطقی یک کودک از مرگ و آگاهی او از وضعیت فانی بودن خویش، از حیث رشد و بلوغ روحی او بسیار اهمیت دارد. من غالبا مشاهده کرده ام کودکانی که به طرز ناگهانی خنثی با مفهوم مرگ شده اند، در بزرگسالی یک دیدگاه بدبینانه نسبت به زندگی دارند و غالبا دچار تشویش هستند، هر چند که از ارتباط بین اختلال های عصبی وتجربه هایشان از مرگ، ناآگاهند. با وجود این، ما نباید با شتابزدگی نتیجه گیری کنیم که همه مبتلایان به اختلالهای عصبی و افراد بدبین دارای تجربه های مشابهی هستند بوده اند، زیرا علل بسیاری برای ایجاد چنین شرایطی وجود دارد. از سوی دیگر، آن کسانی که تجربه های کودکی شان از مرگ، ضربه روحی کمتر به آنها زده است، تمایل بیشتری دارند که مرگ را به عنوان یک رویداد طبیعی و راحت شدن از بیماری و رنج تلقی کنند. ناگفته پیداست که اعتقاد دینی در خصوص فناپذیری انسان به کودک کمک بزرگی می کند تا مرگ را به عنوان یک رویداد طبیعی به شمار آورد و آن را یک مصیبت درمان ناپذیراند.
برخی علل ترس از مرگ
ترس عصبی از مرگ غالبا تجلی یک اضطراب عمومی است که علل واقعی آن ناآگاهانه بوده وناشی از ضربه های دوران بلوغ، کودکی یا تولد است. چنین ترسی به بهترین صورت در «ترس از جاهای سر پوشیده» یا «ترس از فضای باز» ظاهر می شود. ولی به طوری که غالبا در این فصل یادآورد شده ایم، کسانی که دچار ترس از مرگ خود یا دیگران هستند همگی آنها افراد عصبی نیستند، مگر آنکه تمام نژاد بشر را عصبی بدانیم. وجود این ترس همگانی در افراد بشر، برهای دیگری است علیه کسانی که نظریه فروید را پیرامون وجود غریزه مرگ تصدیق می کنند، برهانی که می بایست دست کم از نظر زیست شناسان و روان شناسان عاری از اهمیت نباشد. یک غریزه، به طور عادی گرایش به برآورده کردن هدفش دارد مگر اینکه سرکوبها یا سایر موانع که غلبه بر آنها دشوار است، مانع انجام آن شوند. ولی دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم تمام کسانی که از مرگ می ترسند «غریزه مرگ» خود را سرکوب کرده اند؛ همان غریزه ای که فروید در سالهای آخر عمرش آن را مهم ترین غریزه بشر دانست. اگر بشر این چنین از مرگ می هراسد به نظر می رسد به این دلیل باشد که زندگی و نه مرگ، برای او مهم ترین چیز باشد. لذا بطور وضوح می توان تاکیید کرد که علت اصلی هراس از مرگ عبارتست از غریزه حیات و زندگی، در حالیکه مرگ دشمن این غریزه بسیار اساسی و بنیانی است.
از این حیث، ترس از مرگ کاملا طبیعی است. فقط موقعی غیر طبیعی است که به صورت سدی در راه زندگی در آید و مانع خدمت کردن و حراست از زندگی شود.
علت دیگر ترس غیر عادی از مرگ عبارتست از مادّیگری فزاینده در تمدن غرب. بر هم خوردن تعادل روحی انسان غربی، بیشتر زائیده آن ماتریالیسم پر اگماتیکی است که در واقع مورد تایید شمار عظیمی از انسانهای قرار گرفته است که از نظر فکری معتقد به والاترین اندیشه های فصولی هستند. با در نظر گرفتن این حقیقت که؟؟؟؟؟؟ به صورت یک آرمان عالی وجودی در زندگی بسیاری از افراد در آمده است، چرا نباید احتمال چشم پوشیدن از چنین بهره مندی را هولناک توصیف کرد؟ ولی احساس گستره ناامنی در غرب، با وجود تمام قوانین ما برای حمایت اجتماعی، پیوسته به یاد می آورد که شیوه زندگی استوار بر لذت گرایی ناپایدار است. در این زمینه روانی مایه شگفتی است که هراس از مرگ و اضطراب عصبی ناشی از آن، گسترش بیشتری نیافته است. وضعیت یاد شده نشانگر این حقیقت است که انسان غربی در اعماق وجودش، متمدن تر از آن چیزی که ظاهرا از خود نشان می دهد نیست.



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

روح و قدرت آن

1,607

بازدید

روح و قدرت آن ۴٫۰۰/۵ (۸۰٫۰۰%) ۱۹ امتیازs
مسأله روح، از قدیمی ترین زمان ها و شاید از پیدایش انسان، توجه آدمی را به خود مشغول داشته با مطالعاتی که در آثار اقوام بدوی به عمل آمده از روی تصاویری که در غارها به جای گذاشـته اند و از طرز تدفـین امـوات آنها، چنین برمی آید که اقوام مختلف ولو آنکه وحشی بوده اند به چیزی پس از مرگ عقیده داشته اند و کم و بیش برای انسانی که می مرده روح یا چیزی شبیه به آن قائل بوده اند.
به هر نسبت که انسان پیشرفت کرده، این عقیده راسخ تر شده و روح و معاد، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته. در آثار ظهور بشر، طبعاً اندیشه درباره روح یا چیزی از این قبیل، در ذهن انسان راه یافته، چون وقتی یک آدم، هم نوعش را می دید که ناگهان بی علت و یا به علتی خشک و سرد به زمین افتاده خواه از خود می پرسید چرا این فرد به این صورت درآمد؟ او هم اکنون چه فرقی با من دارد؟ و همین فرق –بین زنده و مرده- او را به این اصل هدایت می کرده: که چیزی وجود داشته و اینک از آن مرده گرفته شده و در نتیجه از همان اوایل این «چیز» به هر نام نامیده شود او را به اندیشه های دور و درازی فرو برده … بعدها در این خصوص جواب هائی به ذهنش رسیده که هنوز هم می رسد.
مردم عهد باستان برای این پدیده که با نبودنش انسان به مرده نبدیل می شود.تعبیرات و تشبیهات و فرضیاتی آورده بودند و مثلاً بعضی آن را مثل وزش باد می دانستند که وجود دارد، ولی دیده نمی شود و به هر حال می توان وجودش را حس کرد. و همین طور آن را مثل هوا می دانستند در قاره اروپا، زبان «سانسکریت» قدیمی ترین زبان است و در این زبان برای روح و هوا یا باد یک کلمه وجود دارد. یعنی در مورد این هر سه کلمه آلمان به کار برده می شود.
در جاوه در میان اقوام قدیمی غرب استرالیا و همین طور در بین سرخپوستان آمریکای شمالی نیز وضـع به همین منوال است یعنی چه بخواهند بگویند روح و چه هوا، یک کلمه را به کار می برند. بنابراین قدیمی ها، روح را عین هوا، یا چیزی شبیه به آن می دانستند.
در تمدن های قدیم قاره اروپا هم با چنین وضعی برخورد می کنیم. مثلاً یونانی ها از یک فعل که معنی تنفس کردن می دهد کلمه پسیک را مشتق کرده اند. که به معنی روح است. سپس از همین کلمه لفظ پیس کیکوس را گرفته اند که منی نفس یا روح را می دهد. و بعدها در زبان های اروپایی کلمه مشتق از معنی علم النفس یا روانشناسی می دهد. همچنین در اشتقاق لغات به یک کلمه دیگر لاتینی می رسیم که عبارت است از «پنوتو» که معنی (هوا) می دهد. و به معنی (روح) به کار رفته و در فلسفه کلمه ای از آن آمده که عبارت است از پنوتولوژی به معنی «علم روح».
در بیـان اینکه روح با هوا در نظر قدیمی ها وجه اشتراکی داشته اند یک لغت دیگر به کمک می آید و آن کلمه «دریح» به معنی باد است. که از نظر تلفظ با روح مناسبتی دارد. و این لغت ریشه عربی دارد. و به عربی وارد شده. خلاصه این مطلب، آنکه اسنان های اولیه با توسل به اندیشه و تجربه دریافتند که جسم انسان یک عنصر مادی است ولی زندگی، یک امر غیر مادی و چیزی است به سبک و هوائی مثل باد. (۱)
همین اندیشه انسان را به ادراک (روح) رهبری کرد و در این مرحله هم، مثل هر مسأله دیگر کم کم به مدارج ترقی رسید.

وجود روح از دیدگاه انسان های اولیه
۱-    انسان از همان مراحل بدویت متوجه شد که گردا شده و نگهدارنده ی بدن چیزی است غیر مادی و از همان جا بود که برای آن تعبیرات و تشبیهاتی آورد.
۲-    به این کشف قانع نشد و به هر نسبت که در فکرش پیشرفت حاصل آمد و فهمیده تر و متفکرتر شد به یک مسئله دیگر اندیشید و آن اینکه گرداننده بدن هر اسمی که داشته باشد و هر مشخصاتی که دارا باشد، ابدی است و این فکر به طور خیلی ساده در ذهنش حلول کرد و بیدار شد. اما طول این مسأله فکر انسان به خاطر خوابها و رویاهایی بود که می دید و در بیداری آنها را نمی دید و این امر آدمی را به اندیشه فرو می برد که علت و منشأ چنین امری را دریابد. گاهی به خاطرش می رسید که این خواب و عوالم آن، مربوط به روح است که در جسدش دمیده و مستقل از بدن است. بر اثر این طرز فکر، بین جدا شدن روح از جسم در دو حالت مقارنه و پیوستگی می دید، ژیکی خواب و دیگری مرگ. به عبارت دیگر بر او ثابت می شد که روح بدن مرده را ترک می کند. همان طور که از بدن شخص در حالت خواب به بدن بازمی گردد. ولی پس از مرگ بازگشتی نیست. از همین جا انسان ابتدایی با عقل و خردی که خداوند به او داده بود، کم کم به یک مسأله پی برد و آن عبارت بود از: بقای روح؛ با پی بردن انسان به بقای روح متوجه شدند که بین روح و جسم هر کسی حتی پس از مرگ او رابطه ای است و ارواح در همان حفره ای که اموات به خاک سپرده شدند در کنار اجساد به سر می برند و حتی عقیده پیدا کردند که گاهی روح هر کسی به محل هایی مانند خانه او رفت و آمد می کند و از این رو بستگان هر کس بعد از مرگ او وظیفه داشتند در خانه را تا مدتی بعد از مردنش بار بگذارند که مانع ورود روح به خانه اش نشوند. بدین طریق بود که انسان های اولیه نه تنها برار هر موجود زنده ای روح می شناختند و کارشان به عبادت روح رسیده بود، بلکه کم کم معتقد شدند که در دنیا هر چیزی که حرکت می کند و جنبشی دارد، دارای روح است و نیز عامل حرکت اشیاء بیجان روح می باشد. مثلا می گفتند درخت ها بعد از خشک شدن، باز سبز می شوند و این دلیل برداشتن روح است. حتی حرکاتی که ب برگها و شاخه ها به هر علتی وارد می شود. اگرچه از راه باد می باشد باز علتش روح است. رودخانه ها که بین صخره ها به حرکت می آیند.
صریح ترین جمله درباره روح آیه ای است که متن آن این است . « یسالونک عن الروح ، قل الروح من امرربی » از ظاهر آیه چنین استنباط می شود که روح امری است که هیچ کس نمی تواند از حقیقت ونوع و چگونگی آن آگاه شود تنها خداست که ازآن اطلاع دارد. وآن را می شناسد .
ولی گفته اند : چنین استنباطی آن چنان درست هم نیست چون خداوند می فرماید : روح از امور خدایی است یعنی مربوط به خدای بزرگ است ولی در پایان یا در متن آیه تصریح نشده که انسان حق ندارد . ونباید ویا نمی تواند درباره روح به تحقیق بپردازد وکوشش کند آن را بشناسد ویا اینکه روح برای همیشه درنزد بشر یک امر مرموز ونشناخته وعجیب باقی خواهد ماند . در قرآن مجید ، همچنین از نفس که خود در معرفت از روح بحث مفصلی دارد. سخن ها گفته شده .
باز در مورد روح خداوند به هنگامی که سخن از آدم به میان می آورد ، می گوید : «ونفخت فیه من روحی» پس روح  خدایی در میان آدمیان ومیده شده وروح خدا است که موجب زندگی افراد است . وهمچنین پیامبر اسلام ، بارها سخن از عدالتی روحانی وخارج از حدود چشم وگوش انسان به میان آورده وبه طور مثال فرموده است «لی مع الله لا یحتملها ملک مقرب ولا نبی مرسل » : وبنابراین چنین فهمیده می شود که پیامبر می گوید از عوالم مخصوصی که آدمیان از آن بی خبرند ، خبر وارد والبته منظور عالم غیب وشهود : وامثال اینها مسئله معراج یعنی صعود پیامبر به آسمان ولقاد ذات خداوند ودریافت عوالم معنوی وغیر مادی نیز چیزی است که باروحانیت وعوالم غیبی ومسائلی که از دید و قدرت ودریافت انسان خارج است ، ارتباط دارد.
به هر حال شاید : بیش از هر چیز در قرآن واحادیث پیامبر (ص) وائمه (ع) سخن از روح و نفس وقیامت وعالم دیگر به میان آمده باشد . در مقام دلیل بر اینکه جز آن چه می بینیم واحساس می کنیم عوالم وچیز های دیگری نیز وجود دارد سراسر قرآن واقوال پیامبر و امامان پراز دلایل متقن است که نمی توان همه رادر این جا نقل کرد ، تنها کافی است یک دلیل که خود با سه دلیل همراه است از یکی از پیشوایان دین ذکر شود . او می گوید : به سه دلیل عالم دیگر وجود دارد . ودنیا ومخلوقات آن منحصر به همین عناصر حس کردنی نیست . یکی از دلایل عالم روحانیت است که بسیار سابقه دارد به این معنی که اگر کسی از علائق مادی بگسلد ووارد عوالم روحانی شود . دلیل دوم بر وجود عالمی مارا خواب دانستند چنان که دراین نشاه آدمی به مسیر وحرکت می پردازد معاشرتها می کند چیزهای می بیند وبه عواملی وارد میشود که در بیداری مشاهده آن محال است .ولی دراین حال از جای خود حرکت نکرده ودر رختخواب بسر می برد . پس لابر عالمی جز عالم تن وجود دارد که شد حض می تواند به آن پا می نهد و وجود خود راازیاد می برد. وباز به عالم خود باز گردد. دلیل سوم دریافت علم ودانش است به این معنی که دریافتها واندیشه ها ، هیچ یک از امور مادی وزمینی مقصود نمی شود.
مثلاً غذا نیستند که شخص بخورد ویا چیزی لمس کردنی ودیدنی نمی باشد با این حال ، فردی که در ده آنها ست به همه می رسد . و بر معلومات خود می افزاید . بادی ، اسلام می گوید: (تن) چیز دیگری است و (روح) چیز دیگر ، این دو بهم وابسته اند ودر عین حال از هم جدا … روح در بدن جای دارد وبه هنگام رسیدن اجل محتوم از آن مفارقت می کند . واذا جاء اجلهم لا یستقدمون ساعه ولا یستاخرون . از نظر اسلام روح را عزرائیل یا ملک الموت به هنگام مردن قبض می کند یعنی این فرشته ماموراست که موقع مردن هر فرد ، جانش را بستاند واین سرنوشت از آغاز معین شده ومسافتی طی می کنندراهنما وبه حرکت در آورنده آنها روح است :
همین طور دریا با آن امواج خروشان ومتحرک روح دارد. وخلاصه حرکت در اشیاء پیا نمی شود مگر اینکه پای روح در میان باشد . حتی در این مورد کار را به افراط کشاندند وبطور مثال اگر سنگی از کوه رها می شود وبه زمین سقوط می کرد ، همین حرکت آن از بالا به پایین را دلیل برداشتن روح می دانستند ، یک دلیل از نظرآنها ، کوه آتش فشان بود که می دیدند گاهی طغیان می کند ، از آن دود به آسمان می رود واجسام مذاب را به اطراف پراکنده می سازد وبه هنگام آتش فشانی صداهایی از آن به گوش م یرسد . از نظر آنها ای ، دلیل بر آن بود که کوه روحی دارد.
حتی بیابان ها هم بعقیده آنها روح داشتند ودلیلشان ریگ های روان بود که «حرکت می کردند»وصدای باد که این ریگها را به حرکت در می آورد ، در واقع صدای ارواح بیابان ها بود.

اسلام وروح :
در اسلام نیز راجع به روح بحث های بسیاری پیش آمده قرآن کریم بارها کلمه «روح» اگر به میان کشیده همچنانکه از «نفس »سخن گفته واشارات بسیار به عالم غیب وآخرت وجن ومانند اینها دارد.
کسی را که در برابر آن چاره ای جز تسلیم نیست . پس از مرگ ، درست است که تن آدمی می پوسد واز میان می رود وجز استخوان چیزی از آن باقی نمی ماند ولی روح او تا ابد زنده است پس روح عنصری است جاوید که می توان با گرویدن به خدا وبا پیروی از تعالیم پیشوایان دین وهمچنین با نیکوکاری واجتناب از بن ها موجب صفا وشادی آن شد وپس از مرگ هم ، تا وقتی که روز رستاخیز می رسد ارواح مراحل کمال دارند ودر دنیایی جز دنیای مادی به سیر وارتقاء می رسند وبنابراین یک مسلمان حق ندارد پس از مرگ کسی را او بد بگوید : هر چند او در زندگی فرد شایسته ای نبوده باشد.
بیماریهای روح :
در مقام مقایسه جسم وروح بزرگان گفته اند همان طور که بدن دچار بیماری می شود روح نیز بیماریهایی دارد که عبارتند از صفات بد ، اخلاق رذیله ، بد اندیشی وبد کرداری ، حسد ، کینه ، خشم و امور نفسانی دیگر که روح را خسته وفرسوده وفاسد می سازد . برای این بیماری ها ، معالجه ای که در نظر گرفته شده اجتناب از بدن ها وخدمت به خلق واعتقاد راسخ به دین و توسل به خداوند و بی توجهی به امور دنیا است.  که یک فرد مؤمن و مسلمان را رستگار می کند.
مرگ از دو دیدگاه :
بی شک یکی از واقعیت های بزرگ زندگی مرگ است . در طول اعصار وقرون این پدیده توجه بشر را به خود جلب کرده وبه موضع گیری ها ی گوناگون واداشته . به طور کلی می توان دو دیدگاه عمده ای درباره مرگ تشخیص داد :
۱-    دیدگاه کسانی که یا مرگ را پایان بخش زندگی انسان می دانند ، ویا به علت غوطه ور شدن در هوسها همه ارزشهای انسانی را زیر پا گذارده ودنیا را معبود و معشوق خود قرار داده اند . این هر دو دسته مرگ را نا گوار می دانند و از آن هراس دارند. برای آنها مرگ پایان همه چیز است .
۲-    دیدگاه دیگر ، دیدگاه الهیون است . از این دیدگاه ،ئ مرگ پایان بخش دفتر زندگی نیست ، بلکه غروب از یک جهان وطلوع در جهان دیگر است . مرگ نسبت به دنیا مرگ است و نسبت به جهان پس  از دنیا تولد در نتیجه ، آدمی مطلق ندارد.
۳-    پیامبر اسلام (ص) فرمودند :
« برای بقا خلق شده اید نه برای نابودی وفنا ، وبا مرگ تنها از عالمی به عالم دیگر منتقل می شوید.»
روح از دیدگاه قر آن :
قرآن برای مرگ وقبض روح انسان تعبیر خاصی به کار برده است که نشان دهنده غیر مادی بودن روح است .
قرآن در حدود بیست مورد از مرگ تعبیر به «توفی» نموده وفرموده است خداوند یا مأمورین او انسان را هنگام مرگ «توفی»می کند.
توفی در لغت یعنی دریافت چیزی بی آنکه کوچکترین نقصانی در آن روی وهر یا چیزی از آن بر جای ماند . وقتی گفته می شود وکسی تمام حق خود را توفی نموده واستیهای حق ، منظور این است که تمام حق خود را بی کم وکاست ، دریافت نمود.
آیه : « وگفتند آنگاه ما که (با مرگ )در زمین نا پدید شدیم آیا دوباره آفریده خواهیم شد ؟ حقیقت این است که آنها (ازروی غیا و) ملاقات پروردگار خویش را انکار می کنند . بگو فرشته مرگ که بر شما گماشته شوه ، جان شما را هنگام مرگ می گیرد پس به سوی پروردگار تان باز گردانده می شوید. »
آیا شما نیز که مکالمه انسان را در زمین مگ وبعد از آن با مامورین الهی بیان می کند ونیز آیه بالا مؤیداین مطلب است .
حیات در عالم برزخ :
البته مسلم است که درک خصوصیات عالم برزخ برای کسی که در این جهان مادی زندگی می کند به طور کامل امکان پذیر نیست . انسان از واقعیات اموری می تواند به طور کامل آگاه گردد که در محدوده زندگی او قرار گیرد و چون جهان برزخ جنبه مادی نداشته واز جهات بسیاری با عالم ماده تفاوتهای اساسی دارد، انسان ار درک کامل آن ناتوان است .
آنچه مادربتره خصوصیات جهان برزخ با توجه به دلایل عقلی و تعالیم رسیده از پیشوایان اسلام می دانیم ، این است که عالم برزخ جنبه مادی نداردو اگر چه از جهاتی چند شبیه این عالم است ولی از جهات دیگر به کلی با آن تفاوت دارد و نظامی غیر از نظام این عالم بر آن حاکم است . چون عالم برزخ بسیاری از محدودت های عالم مان را ندارد از گستردگی و عظمت و صف ناپذیری بر خوردار است . در توصیف وسعت و عظمت عالم برزخ در بعضی از روایات از نظر کمک به فهم مطلب ، گفته شده است که تمامی زمین و آسمان ها در برابر آن همچون حلقه ای است در بیابان ! همچنین ، عالم برزخ نسبت به عالم ماده تشبیه شده است به عالم خارج نسبت به محیط داخل رحم ، زیر از مانی که چنین در محیط محدود به رحم به سر می برد. قادر به درک جهان خارج و وسعت و گستردگی آن نیست.

جهان در آستانه قیامت :
آنچه از آیات قرآنی در باره قیامت فهمیده می شود این است که مقارن بر پایی قیامت ، انقلاب و دگرگونی بس بزرگی است که در سرتاسر جهان واقع می شود وبه فرمان خدا تمام موجودات زنده این جهان می میرند . در این میان در سرتاسر آسمان وزمین نیز تحولی عظیم واقع می شود. با زلزله ای هولناک زمین و کوهها خرد و متلاشی می شوند و بنای آسمان سست شده ودر هم می شکافد و واقعه بزرگ به وقوع می پیوندد. در این هنگام ، آفتاب در هم پیچیده می شود و ستارگان فرو می ریزند . کوهها چون پشم زرد شده متلاشی می گردند و مانند ذرات گرد در هوا پراکنده می شوند.
سپس بار دیگر فرمان خدا صادر می شود و تمامی مردم به قدرت خدا از دل ذرات خاک خارج می شوند ودر عرصه محشر نظاره گر واقعه ای بس عظیم وپر هیبت می شوند.



نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...

رنگ

957

بازدید

انسان-وبه تبع او اثر هنری-موجودیت نمی یابد،مگر انکه قالب وروحی داشته باشد۰قالب و روح دو وجه منفک یاهمراه و ترکیبی نیستند ،بلکه وجوهی محشور و عجیبند که هیچ کدام بدون دیگری موجودیت و معنا نمی یابد۰نه هر فالبی محمل هر روحی است و نه هر روحی تاب نشستن برهر قالبی رادارد۰این دو تنها با یکدیگر موجودیت می یابند و رشد می کنند و مرتبت وجودی می یابند۰
در هنر معماری ، اثر و روح حاکم بر جایجای آن از یکدیگر منفک نیستند و نمی توانند که باشند۰نمی توان فضایی را تخیل نمود ؛بدون انکه صورت و شمایلی برایش قائل گشت و به همین منوال نمی توان صورت و شمایلی تصور نمود و مصالح ان را در نظر نداشت ۰روح فراخ در همنشینی با قالب تنگ ،همچون انیسش خرد وحقیر می گردد یا قالب شکسته بر می دارد۰قالی فراخ نیز ذیل روح خرد شده ، ویران می شود۰ این دو تنها با رشد متناسب و همپای یکدیگر ،کاراو زیبنده می گردند۰
هر عنصر یا واحد معماری در همان بدو پیدایی ، متحد با مصالح و پیکره ،معرفتی را نیز هویدا و اشکار می گرداند که به واسطه این معرفت است که آن پیکره ادراک می شود۰هرچند که مصالح بنایی عامل ایستایی و برپا شدن هر اثر معماری است اما معرفت حاکم بر ان است که حافظ و نگارنده کلیت و گاه حتی جزئیات اثر خواهد بود و گرنه متروک خواهد ماند و ایستایی اش نیز دیری نخواهد پایید و رو به ویرانی خواهد گذاشت۰
نقش و رنگ ،نقش پویایی در معماری دارند۰ هنرمند در سطوح رنگارنگ کاشی که به نحوی مانع حضور و قرب به جهت جاذبه خاص است-نمایش عالم ملکوت و مثال را ، که عاری از خصوصیات زمان و مکان و فضای طبیعی است، می بیند۰
پیشگفتار:
در هنر و معماری ایرانی با دو پدیده شکل و محتوا-یا عینیت و ذهنیت-و در یک کلام قالب و روح مواجهیم۰این مقولات در بر گیرنده هر سه جنبه از هنر معماری، یعنی جایگاه اثر در شهر یا معماری شهری ، طراحی خود را بنا یا حجم اثر ، و در نهایت هنرهای وابسته به معماری که شامل مواردی چون رنگ و نقشی محوری در انچه که معماری ایرانی نامیده می شود دارد، اما در دوره های پسین، این شیوه یا مهجور گشته یا نقشی حاشیه یی یافته است ۰ حال انکه چنین ظرفیتی را دارد که فضاسازی کند و بدون اینکه ترکیب احجام نا متجانس ضرورت یابد، فضاهای دلخواه را ایجاد نماید۰
نقش و رنگ که مبنا و اساس کاشی کاری می باشند؛ چنانکه زاینده دنیایی از رموز و اسرار عمیق اند و رنگ که مبین حالات روحانی و نفسانی ادمی در عالم ملکوت است وازصدها سال پیش مزین مساجد و مقابر و ۰۰۰ بوده و در هر دوره سیر تحولی ویژه خود را داشته است؛ در عصر حاضر به انزال و انزوار روی کرده است و توجه شایانی به ان نمی شود و کاشی کاری ، امروزه به صورت ماشینی انجام می گردد و روح هنر امروز ، تجلی گاه روحیات عالی هنرمند نیست۰
رنگ ها ، رنگ باخته اند و نقش ها مانند ستاره های درخشان اسمان بر صفحه کاشی کاری نمی درخشند۰ باشد که بدرخشند۰
این روزها بسیاری از رنگ ها از دایره کلمات انسان دی حذف شده اند۰ کسی حالا اسمشان را زبان نمی اورد۰ کودکان این دوره نمی دانند بید مشکی چه رنگی است۰ زرین ، لعل، مینایی ، ازرق ، گلگون ، و کهربایی هم به گوش نا اشنا هستند۰ودر حال انقراض ۰
محمدکاظمی ،نویسنده و پژوهشگر می نویسد: از نظر عرفا مسائل غیر مادی یا معنوی نیز رنگین بوده اند ۰ ما بر  خلاف گذشتگان رنگ های مادی را هم از یاد می بریم۰ حال انکه انان معتقدبه رنگ هایی برای معنویات و نادیدنی ها هستند۰ رنگی برای دوست، رنگی برای صلاح و رنگی برای خدا۰
ایه ۱۳۸سوره بقره می فرماید: ” این رنگ خداست و چه رنگی بهتر از رنگ خداست؟ و ما پرستندگان اوییم” ۰
فصل اول
رنگ
رنگها هر یک بنا بر ممیزات خویش متضمن معنایی سمبولیک هستند۰ حالات روحانی و نفسانی ادمی و نحوه تحقیق وجود موجودات و اموردر عالم  همواره بابیان سمبولیک در ساخت هنر توام بوده است۰ در سمبولیسم طبیعی ، رنگها بسیار ساده در کار می ایند ، چنانکه سبز و سفیدو ابی و بی رنگ مظاهر تازگی ، پاکی ، اسمان و بی تعلقی است۰ اما در هنر دینی و اساطیری حد مظهریت رنگها از این فراتر می رود۰ فی المثل در فرهنگ اسلامی سمبولیسم سبز متضمن عالیترین معانی عرفانی است و به این صورت بالاخص در اطراف نام حضرت خضر(ع)تجلی می کند .خضرسبز پوش جاوید است.
رنگ سبز سمبولیسم جاودانگی و نیکویی است که صورتش از عالم طبیعت و محسوس اخذ شده ،اما معنایش از عالم معانی و نامحسوس .
درعین حال خشم و غضب و جنگ و جهاد نیزبا زبان خون ظاهر شده است و شیاطین و دیو سیرتان در لباسی قرمزرنگ در نظر امده اند. علی رغم ایت تلقی ثا نوی رنگ سرخ از حیث زیبایی بسیار به هم نزدیکند .بدیسان نوعی سمبولیسم دوگانه از رنگ سرخ القا شده است که درمورد رنگ سیاه صدق می کند .
نظام سه رنگه
سه در حد عدد ، و در حد مثلثدر هندسه  ، بازتابی از مفهوم بنیادی روح ، نفس ، و جسم است که تمامی افرینش را می سازد۰ اگر از سوی دیگر در حد سیرهای سه گانه روح در نظر گرفته شود، یاداور اعمال نزول، وبسیط عرضی است که به ترتیب نمایشگر صفات انفعالی ، فاعلی ، و خنثی هستند( پیکره ۶۶ )
سفید غایت یکپارچگی همه رنگها است، پاک و بی الایش ۰ در حالت نا مظهر خویش ، رنگ نور محض است پیش از تجزیه و پیش از انکه یکی خود بسیار گردد۰ نور ، که از حالت نمادین سفید تلقی می شود ، از خورشید نازل می شود و نماد توحید است ۰
همچنانکه رنگ با سپیدی اشکار می گردد ، با سیاهی پوشیده می ماند ؛ ” پوشیده از روشنی بسیارش” سیاه ، ” شبی روشن میان روز تاریک  ” است ، چنانکه از خلال این سیاهی تابناک است که می توان وجوه پنهان حقتعالی را یافت ۰ این دریافت از طریق سیاهی مردمک چشم حاصل می شود که ، در حد مرکز چشم ، رمزا” حجاب بینش درونی و بیرونی ، هردو است۰ سیاه فنای خویشن است۰
نظام چهار رنگه
چهار در حد عدد ، و در حد مربع درهندسه ، بازتابی از نقش بندی تصویری نفس کل است که به گونه ی صفات فاعلی طبیعت ( گرم ، سرد ، تر ، خشک) و کیفیات انفعالی ماده (اتش ، اب ، هواو خاک) ظاهر گشته است۰ ( جدول ۲) چهار ربع روز ، تربیعات قمر ، چهار فصل ، و بهره های چهارگانه ی زندگانی این جهانی ادمی بازتاب های ثانوی این نظام اند ( پیکره ی ۶۷)۰
رنگ های اولیه سرخ ، زرد ، سبز، و ابی به چشم می ایند ۰ این چهار رنگ با چهار عنصر اصلی ( ” ارکان اربعه ” ) همخوانی دارند۰ طبیعت ،عامل فاعلی در قبال ماده ، دائر کننده ی خلقت دنیوی ست و نواخت های ظاهر و باطن تمامی هستی راتعین می بخشد ۰ ادمی از طریق نظام چهار رنگه همخوانی های محسوسی با جنبه های گونه گون این نیروی جبلی طبیعت برقرار می کند که پیوسته در طلب حالت تعالی متماثل با حالت ازلی انتظام  خود است۰
سرخ تداعی با اتش دارد ، نمایشگر صفات طبیعی و جفت گرمی و خشکی است ۰خود مبین روح حیوانی است-فاعلی، انبساطی ، انعقادی ۰ از لحاظ زمانی ، همان بامداد ، بهار ، و کودکی است۰ سبز مکمل سرخ است ، نمایشگر صفات متضاد سردی و رطوبت است ۰ سبز نماینده ی اب است و نفس مطمئنه ، با صفاتی انفعالی ، انقباضی ، و انحلالی ۰ از لحاظ زمانی همان شامگاه ، خزان ، و پختگی ست۰ زرد هواست ، گرم و تر ۰ صفتی فکورانه ، فاعلی ، انبساطی ، وانحلالی دارد۰
ابی نماینده خاک است،سرد و خشک، ابی نشانه ی نفس اماره است ،با صفاتی انفعالی ،انقباضی، و انعقادی، ضمن انکه نمایشگر پایان دوره هاست ،زیرا که شب است، زمستان است ،و پیری۰سیرهای نزولی و عروجی این رنگها ،چون در حد حرکتی از طریق چهار ربع یک دایره در نظر گرفته شوند، خود دایره ئی تمام و کمال ترسیم می کنند؛ پایان یک دوره هیچ نیست جز نشانه ی اغاز دور ه ئی
دیگر۰
سبز در اسلام برین هر چهار رنگ به شمار می رود چرا که متضمن ان سه رنگ دیگر هم هست۰زرد وابی رویهم آمیزه ئی متعادل از سبز به دست می دهند که سرخی ،پسدید آنست۰سبز با دو ساحت فطری اش که گذشته یا ازلیت (ابی)و آینده یا ابدیت (زرد)باشد،و با ضدش،زمان حال سرخ فام ،نشانه ی امید ،باروری ،وجاودانگی ست۰
هماهنگی رنگهای همجوار
رنگهای همساز ،یارنگهائی که در دایره ای رنگ کنار هم هستند ،معمولا”در طبیعت یافت می شوند۰رنگین کمان مقیاسی از سرخ تا به نارنجی و آبی تابه بنفش دارد۰رنگهای پائیزی رنگ سرخ را از خلال نارنجی ،زرد،طلایی،قهوئی ،و ار غوانی در جه بندی می کند۰برگهای در ختان با سبز زرد گونه ،سبز ،سبز ابی گونه درجه بندی می شود ۰بیشتر رنگها از حیث سایه-روشن با رنگهای همجوار درجه بندی می شوند۰
رنگهای همساز بر تاثیرات رنگی تاکید دارد،همچنانکه در تمام موارد رنگ ساده ی اصلی یا فرعی به پیشگرمی دو همسایه ی واسط،که نمایشگر منش اصلی انند،تشدید می شود۰
هماهمنگی رنگهای ناهمساز
تضاد همزمان رنگهای ناهمساز (مخالف)روی دایره ی رنگ در طبیعت نیز به همان فراوانی رنگهای موافق و همساز رخ می نماید۰این تضاد یا تخالف به شدت هر رنگ می افزایدو،به اتکا‌ی پدیده های پسدید، به هر کدام درخشش ،وضوح ،و باروری می بخشد۰
گلهای بنفشه که بیشتر مرکز زرد فام دارند؛ بالهای مرغ نیلی که با تلا لو های مخالفتاب ،نارنجی زرد گونه می زند؛و صحنه ی یک غروب نارنجی بر اسمان بحری سیر هیچ نیستند جز نمو نه ئی چند استفاده عالی طبیعت از تضاد هماهنگ رنگها (پیکره ی ۷۰)
با رنگهای مکمله یا ناهمساز ،یک رنگ کرم (اغلب به مساحتهای کوچک)را می توان بر مساحتهای بزرگی از رنگهای سرد نشاند و بدینسان برای در هم شکستن کیفیتی انفعالی کیفیتی مثبت بر انگیخت ۰ترتیب ناهمساز ها ،البته ،نه محدود به دایره ی رنگ بلکه شاید به بر جسته ترین نحوی در دو رنگ مکمل سیاه و سفید جلوه گر است ۰
هفت رنگ
سنتا” مجمو عه ی هفت رنگ به مفهوم کلی رنگ نافذ است ۰سفید ،سیاه ،و سندل فام،در حد گروه سه رنگه ی اول ،مکملسرخ ،زرد،سبز،و آبی اند که در حد چهار رنگه ی دوم تلقی می شوند۰اینها رویهم ،به تعداد،گروهبندی  عالی هفت رنگ را نشان می دهند۰این مشخصه ی عددی اساس درک نظام سنتی رنگ است۰
رنگ سفید:
سفیدی حتی “در بسیاری از اشیا ی طبیعی نیز به نحو صفا بخشی زیبایی را تعالی می بخشد ،چنان که در مورد مرمر و مروارید و گل یاس چنین است-بعضی از ملت های مختلف به طریقی در این رنگ نوعی قداست و تاثیر گذاری تشخیص داده اند ۰در فلسفه حیات و رمزهای مردمان ، این رنگ نشانه بسیاری چیز های موثر و بزرگ بوده است همچون عصمت نو عروسان وبرکت پیری ۰یا مثل تقدس آتش سپید زبانه کشیده نزد زرتشتیان ،ولباس رو حانیان زرتشتی ،که نشانه ای است از همان احساس احترام و حرمت ،ونیز پاکی دور از دسترسی که برای روحانیت و مقام آن تصور  شده است۰در بسیاری از نقاط عالم ،سفیدی در پوستی که بر گردن قضاوت می افکنند ،حاکی از عظمت نمادین و عدالت در داوری است۰هم چنین این رنگ در بسیاری از فر هنگ های ملل ،خبر آور نوعی شادی و بشارت نیز شده است۰چنان که در میان رومیان ،سنگ سفید نشانه روز  خوش بود۰
البته همه این معانی و رموز رنگ سفید و خصایص آیینی آن ،که به حالت خواسته یا نا خواسته در ذهن معماران اثار اسلامی ودر هیئت و جامه درونی و گاه بیرونی این بناها (به خصوص در مناطق کویری)متجلی می گردد،علی رغم گوناگونی نظرات و تشتت اعتقاداتی که این رنگ در فر هنگ های قبلی داشته ،در مسجد اسلامی ،شکل واحدی و توحیدی به خود می گیرد،از اعتقادات و معانی بومی فراتر رفته و در جهت بیان حالات قدسی و ان روح عبادتگر و نیایشگری قرار می گیرد که دیده بر نقطه ای واحد و نوری متجلی از منبع فیاض وحدانیت دارد۰
رنگ سفید،هم چنان که “پر معنی ترین رمز پدیده های روحانی است ،عامل تشدید در تمامی چیز هایی نیز هست که برای بشر از همه چیز پر مهابت تر ،وحشتناک تر و حتی تر ساننده تر هستند۰
رنگ سیاه:
رنگ سیاه در عرف عام با تیرگی و پریشانی روزگار و فلاکت و بدبختی قریت است۰اما حضور آن در آداب ور سوم مختلف حکایت از معنی دو گانه آن می کند۰لباس برخی روحانیون مسلمان و مسیحی  و لباستیره کاهنان  بابلی که قبایی به شکل ماهی سیاه بود از معانی مثبت آن حکایت می کند۰در محافل اشرافی قدیم رنگ سیاه رنگ رسمی لباسها بوده است۰خلعت سیاه از این زمره است
سیاه پوشی در برخی اقوام معنایی قریب به معتقدات اسلامی در باره سبز پوشی خضر دارد۰
در ادبیات و عرفان اسلامی رنگ سیاه نشانه تعالی است۰چنانکه آب حیات در ظلمات به دست می اید و مقام شب قدر نشانه تعالی شب از روز است۰
سندل فام خاکی ست، رنگ زمین:”تهی از رنگ” ۰
سندل فام ،از جنبه ی نمادین ،همان آدمی ست به اجمال ،زمین است به تفصیل،جسم نزد صنعتگر ،سطح خنثی نز دهندسه دان،و کف از برای مهندس ومعمار۰
آمیزش بصری رنگها:
رنگها از کیفیاتی واجد بعد بر خوردارند۰رنگهای کرم از قبیل سرخ ،نارنجی وزرد فاعلی و پیشتاز ،رنگهای سرد از قبیل سبز ،آبی و بنفش انفعالی اندو پسنشین۰با این اصل ،سلسله هائی از تراز های اولیه ،ثانویه و ثالثه ،وابسته به پس زمینه ،الگوها و روشنی ها یا تلالو حاصل می اید۰
پس زمینه ،سنتا”به رنگی واحد یا به رنگهای همساز متمرکز به رنگ آبی که همجوار با سبز-آبیها یا آبی-بنفش هایند،گرایش دارند۰تراز های ثانویه ،در حالی که سوی ناظر پیش می آیند و گاهی اوقات مرکب از الگوهای بسیارند،نمایشگر رنگهای مکمله ی پسزمینه هایشان هستند۰تسلط عمده –یرنگ زرد ویژگی این تراز است،اما الگوهای ثانویه ی فیروزه ئی هم رایج اند۰در مورد اخر،اما،تاکید اصلی همیشه روی تراز های نارنجی زرد گونه است۰
روشنه های شکو فه های سفید وزرد روشن یا دیگر نقشمایه ها ویژگی بخش تراز ثالثه اند که به ناظر از همه نزدیک تر می نماید۰این روشنه ها لاجرم به پسنشین ترین نظامالگو های ثانویه تعلق می گیرند و بدینسان عمق بصری با توازنی پدید می اورند۰


نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت


دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد

logo-samandehi