جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
بازدید

قطعاتی از کتاب :
-در دنیایی که هر کسی به هر بهایی،برای بقایش میجنگد، در مورد رفتار کسانی که تصمیم میگیرند بمیرند، چه قضاوتی میشود کرد؟
هیچ کس نمیتواند قضاوت کند. هر کسی وسعت رنج خود را میشناسد، و میزان فقدان معنای زندگیش را.
-دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید،خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بدون جلب توجه متفاوت باشید.
-آگاهی از مرگ، ما را تشویق می کند تا شدیدتر زندگی کنیم.
بازدید
بازدید
بازدید
بازدید
خانه دو طبقه جزیره سرگردانی دادگاه تاریخ است؛ دادگاهی که در آن شخصیتهای داستانی طبقه پایین درستیها و نادرستیهای اندیشههای ساکنان طبقه بالا را به آزمونهای سخت تاریخی محک میزنند و بنبستهای آنها را در برابر چشم خوانندگان میگذارند. برخورد نقادانه با اندیشههای سیاسی و فلسفی در فضای جزیره سرگردانی، و یا به سخن دیگر داستانی کردن این اندیشهها کتاب را بهجای آنکه جولانگاه ناسخته و از گرد راه رسیده باشد، به فضای برگشوده نقد این اندیشهها برکشیده و بنیانهای عاطفی اندیشهها و جوشخوردگی آنها را به عاطفههای اندیشهسازان بهتماشا گذاشته است: چه اتفاق مبارکی برای سیمین دانشور و برای ادبیات داستانی ایران.
بازدید

بازدید
بازدید
یک روز پایـیزی بود . یکـی از هـمـان صـبح هـای غـم ناک و افسرده کـه آدم را یاد تمام روزهای تلخ و سوزناک می اندازد کـه جلوی شاهـراه های اندیشه و دل را می گیرد و مانع رسیدن شادی و شیفتگی درون رگ به دل و مغز می شود و به ناچار زندگی و حتی زنده ماندن را مختل می کند .
صبـح غـم نـاک و افـسـرده با سـوزی کـه بـه سـوز جـانـش مـی افزاید ، دَمید . چشم های کبودش را می گشاید و بی لبخند از جا برمی خیزد و از انباری بیرون می رود . آبی به دست و رویش می کشد سپس نگاهی به آینه می اندازد . پس از مدت ها این نخستین بار بود کـه نگاهی به چهره ی شکـسته ی خود مـی انداخت . هنوز برق درد کتک های چنگیز در چشم هایش پیدا بود . و باز هم مانند آخرین باری کـه به آینه نگریسته بود ، از خود بیزار شد ، از خود شرمنده شد . از خود بیزار شد کـه با چه زودباوری و حماقتی تن به ازدواج مثلا ً عاشقانه ی این شیاد بوالهوس داده است ! از خود شرم داشت کـه روان و جان خود را در گرو چه انسان ، نه ، حیوان پلیدی نهاده است ! حیوانی کـه هر روز او را شکنجه می دهد تا با محبوب جدیدش ازدواج کند ، بازنده ی این قمار شوم خودش هست کـه پس از آمدن محبوب شوهرش باید به هر دو خدمت کند و باز هم کتک خور چنگیز بی وجدان باشد و تا پایان عمر خدمت گذار و کتک خور و حقیر زیر شلاق لسان و ضربات پا و دست آن نامرد بمیرد .
بازدید
کتاب رمان بلند تقدیر دارای دو سرگذشت است که یکی از آنها، سرگذشتی است عبرت انگیز و دیگری یک سرگزشت واقعی می باشد که در جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده و مربوط به یک اسیر جنگی فرانسوی است که توانست با یک روش ساده و شاید بهتر است بگوییم خنده آور ، از کشور آلمان بگریزد و خود را به مرز وطنش یعنی فرانسه برساند.