جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
هنر پیش از تاریخ
هدف تاریخ هنر عبارت است از شناخت و ارزیابی هنر از هر زمان و مکانی که آمده باشد. هنر و تاریخ تنها در عرصه فرهنگ این چنین در کنار هم قرار می؛یرند. هر اثر هنری رویدادی است پایدار؛ این اثر متعلق به هر دورهای که باشد، تا مدتهای مدید پس از روزگار خویش باقی میماند و به حیاتش ادامه میدهد. اثر هنری همزمان یک شیء و یک رویداد تاریخی به شمار میآید.
قدمت تمدن و فرهنگ در خطه فلات ایران به چند هزار سال قبل از ورود آریایی ها باز می گردد.
اقوام آریایی، احتمالاً از اوایل هزاره اول ق.م در فلات ایران ساکن شده و نام خود را بر آن نهادند
واژه ایران مشق از صورت قدیمی آریانا، یعنی سرزمین آریایی هاست. بنابراین تاریخ هنر ایران آثار مصنوعی را از دوران های ما قبل تاریخ تا سده های اخیر در محدوده این سرزمین وسیع در بر می گیرد. هنر ایرانی دارای ویژگیهای ماندگاری است که آن را از
سایر هنرهای جهان متمایز و مشخص می سازد.
این سرزمین وسیع در بر میگیرد. هنر ایرانی دارای ویژگیهای ماندگاری است که آن را از سایر هنرهای جهان متمایز و مشخص میسازد.
هنر در نخستین سالهای اسلام
آغاز دوران اسلامی را در تاریخ هجرت حضرت محمد (ص) به مدینه که در ۶۲۲ میلادی اتفاق افتاد حساب میکنند. اندکی بیش از بیست سال پس از آن تاریخ مسلمانان سوریه و مصر را از امپراتوری بیزانس وارث سرزمین رومیها و شکوه و افتخار مردم روم، با از دست دادن دو ایالت بزرگ خود را از پای در آمد، و نیروی عظیم ایران که طی چهارصد سال مانع پیشروی رومیها به سوی سرزمینهای شرقی بود یکسره مقهور سپاه اسلام گردید. گرچه ظهور اسلام آغاز مرحلهای تازه و بینهایت مهم را در تاریخ جهان به ثبت رسانده است، ایالات فتح شده بیزانسی و شاهنشاهی فرسوده ساسانی، میراث فرهنگی عظیمی برجای گذاشت که تأثیر آن تا چندین سده بعد در جهان اسلام دوام یافت. در واقع تاجایی که به هنر مربوط میشد این هر دو در ایران میراثی بنیادی بود و اهمیت آن در ابتدا فقط با اعمال نفوذ تفکر سامی و بعدها تا اندازهای که سبک شیوه غیرتصویری شرق ایفا میکرد، برابری داشت رواج این گرایشهای گوناگون و متفاوت، با پذیرفتن خط عربی که یکی از انواع آن پیش از هر چیز دیگر عامل سبکی ممتاز در هنر جهان اسلام شد با هیچ یک از عوامل ویژه نژادی یا سیاسی درون خود برخورد نکرد، مگر با وابستگیهای عقیدتی، خلفای راشیدین در مدینه مستقر بودند، ولی خیلی زود معلوم شد که این شهر گرچه به عنوان مرکز ایمان مذهبی جایی مطلوب بود، ولی برای پایتخت اداری دولتی که ظرف دو دهه به امپراتوری عظیمی تبدیل شده بود چندان مناسب نیست. و آن گاه که گروهی از مردم به اقامت در یک محل عادت کرده، زندگی فرهنگی با شرایط شهری و شهرنشینی به وجود آورده بودند دیگر امکان نداشت که زندگانی کهنه اعرابی که بر اساس تنوع طلبی و تا حدود زیادی بر پایه سودجویی ناشی از غارتها و چپاولهای همسایگان ثروتمند و شادکام خود بنیاد شده بود ادامه یابد در نتیجه پایتختی نوین و روشی تازه برای گذراندن حیات امری ضروری شد.
کیمیاگران ایرانی و اکتشافات آنان پیرامون رنگ و رنگسازی
با مطالعه شرح حال دانشمندان علم شیمی در جهان غرب و جهان اسلامی (مشرق زمین) و با مطالعه اکتشافات و تحقیقات آنها در زمینه مواد معدنی برای رنگ سازی و ظروف و مواد آلی شیمیایی و دارویی معلوم گردید که صنعت رنگ سازی ایران نیز مرهون زحمات دانشمندان علم شیمی در دوران قبل از اسلام و بعد از اسلام بوده است و کیمیاگران که در حقیقت اساتید و علمای شیمی محسوب میگردیدهاند سهم به سزایی در این مهم داشتهاند. در بررسی اشیاء یافت شده مربوط به زمان تیموریان که با سبک و تکنیک مغولی همراه میباشد، ظروف بدون لعاب که دارای خمیر نخودی رنگ است و گروهی از آنها دارای نقوش کندهکاری شده میباشد مربوط به اواخر دوره ایلخانیان کشف و حفاری شده است. این ظروف اغلب خمیر قرمز و یا نخودی رنگ شوده و با رنگهای سبز، زرد، قهوهای، فیروزهای بر روی لعاب شفاف تزئین شده و نقوش هندسی و گیاهی دارند که با رنگ سیاه بر بدنه ظرف نقاشی گردیده است. ارنست گروبه Ernest Groubee باستانشناس و مورخ مشهور عقیده دارد برای اولین بار در دوران خلفای عباسی به ظروف آبی و سفید مواجه میشویم که در قرن چهارم میلادی به اوج خود رسیده بوده است. ساخت این نوع ظروف در اواخر قرن هشتم هجری قمری دوباره در سوریه و ایران متداول گردیده است و عمدتاً رنگ آبی کبالت در چین در دوره سلسله مینک معمول بوده و در قرن چهاردهم میلادی به بعد از چین به اروپا و ایران صادر شده است وبعدها در ایران ساخته شدهاند.
ارنست گروبه عقیده دارد که ظروف سبز رنگ باستانیتر از قرن ۱۴ و ۱۵ میلادی یعنی مربوط به قرن هفتم و هشتم هجری قمری میباشد و ظروف سفید و آبی مربوط به قرون هشتم و نهم هجری قمری میباشد. از دوره تیموریان نقوش به رنگ سیاه و آبی در زیر لعاب دیده میشود و مواد اولیه سفال گِل رس میباشد و در دوران صفویه مواد اولیه مخلوطی از سیلیس و شیشه است که دارای نقوش اژدها گل شقایق و ابرهای پراکنده بوده و تزیین شدهاند و نیز ظروف آبی و سفید تا قرن ۱۳ هجری در ایران ادامه داشته است. از بناهای تیموری کاشی شش ضلعی و مدور و لوزی شکل دارای لعاب فیروزی یا سفید در آن به جای مانده است. که با رنگ یا خطوط طلای به صورت گل و برگ تزیین یافتهاند و کاشیهای ملون معروف به قازمقازی در زمره آنها دیده میشود (توضیحاً قازمقازی نوعی تلألو است که با رنگ مخصوص صدف مانندی میدرخشد). از تجزیه و تحلیل مواد به کار رفته در صنایع دستی ایرانی کاملاً درک و استنباط میشود که کیمیاگران که اساتید مسلم علم شیمی بودهاند در تهیه مواد رنگین سهم به سزایی داشتهاند چنانکه: ابوبکر محمدبن ذکریای رازی، ابوریحان بیرونی، جابربنحیان بن عبدالکونی که دانشمند اخیر الذکر (جابر) افتخار نثاگردی حضرت امام صادق علیه السلام را داشته است و ابوعلی سینا از جمله شخصیتهای علمی بودهاند که به بشریت خدمت کردهاند و آنها با اکتشافات خودشان استادان رنگ سازی و رنگسازی را قدرت بخشیدهاند. دانش کیمیا chemistry در اسلام از یکسو به صورت فلزشناسی و داروسازی و از سوی دیگر به صورت عمل نیمه فیزیکی Eclectic تجلی نمود و آنها موفق به کشف عدهای از عناصر و مواد شیمیایی جدید گردیدند. مسلمانان که در شیمی صنعتی و شیمی پزشکی و کانی شناسی صاحب تحقیقات و تجارت بودند کارشان در زمینه قندسازی، کاشی سازی، چینی سازی ساختن شیشههای رنگی و کاغذ سازی و بسیاری دیگر از رشتههای صنعتی توسعه یافت. آنها انواع مرغوبترین کاغذهای الوان در (رنگین) را ساختند. از تهیه خمیر کاغذ و سفید کردن خمیر کاغذ و باردادن به آن با چسب و رنگ کردن کاغذ اطلاع کافی داشتند. کاغذ سلیمانی، کاغذ طلحی، کاغذ لوحی، کاغذ فرعونی (که مرغوبتر از پاپیروس مصر بود) و کاغذ جعفری و منصوری و صالحی و اقسام دیگر را به بازارهای جهان عرضه نمودند.
کشف صمغ مودیا که مخلوطی از هیدروکربورها (Hydrocarboms) میباشد و کشف خواص فیزیکی و شیمیایی پارافین طبیعی ozokerit و آسفالت طبیعی Asphalt (که نوعی فیرمتراکم و براق و بیشکل و با رنگ قهوهای و سیاه بوده است) توسط ابوریحان بیرونی شیمیست عالیقدر، و نیز عمل تقطیر نفت سیاه و تجزیه آن به نفت سفید و سیاه توسط ذکریای رازی از اهم مسایل دانش کیمیاگری بوده است.
شاردن سیاح فرانسوی که در سال ۱۶۳۱ میلادی برابر با ۱۰۵۰ هجری به ایران مسافرت نموده نوشته است: در ایران نفت سیاه و سفید را در پوشش رنگ به کار میبرند و نوشته است سرانجام در ایران روغن یافت شده و برای ساختن رنگ همانگونه که ما میسازیم به کار میبرند. ایرانیان از ترکیب براده طلا Au3+ و سولفوره نقره SAg2 و فلز مس Cu++ و براده الماس C4+ شیشههای مرغوب میساختهاند که به عنوان جواهر کاربرد داشتهاند در ساختن دلبربای بدلی که امروزه آون تورن نامیده میشود از مخلوط کردن شیشه با روغن تخم مرغ و سایر روغنها و یا مواد آلی و مس با عمل احیاء در محیط مناسب انواع شیشههای اوتتورین (دلربا) را درست میکردند که از تجربیات رازی شیمیست عالی مقام ایرانی بوده است. ایرانیان در دوره نهضت و تمدن اسلامی با افزودن اکسید قطع استاتیک اسید sho2 به لعاب چینی و کشیدن رنگهای آبی، ارغوانی، زرد، سبز بر روی لعاب نپخته که احتیاج به قدرت و اطمینان صنعتگر هنرمند دارد عملاً صنعت لعاب صنعت لعاب دادن را انجام میدادند و استعمال رنگهای فوق الذکر نشان میدهد که صنعتگران اسلامی ایران در این صنعت بخوبی از خواص اکسید فلزات برای رنگ کردن لعاب چینی اطلاع کافی داشتهاند. جابرابن حیان شیمیست مشهور و مجریی بوده است. او برای اولین بار جوهر شوره (اسید نیتریک) را از تقطیر زاج سبز SO4 cn و شوره No3k به دست آورد تهیه شنگرف یا شنجرف که به زبان لاتین سینا بر نام دارد و به فرمول Hgs می باشد از دانش این استاد بزرگوار است. تهیه سفید آب سرب (مخلوط هیدرات و کربنات سرب) به فرمول pb(OH)2 می باشد از شرح مطالب گوناگون فوق الذکر درباره تاریخ و تحول و پیشرفت دانش و صنعت رتگسازی و رنگرزی جهان و تاریخ رنگهای سنتی ایران نتیجه می شود که کیمیا گری اسلامی که از مدتی مخصوص به خود برخوردار بوده است با ظهور خود در هر دوره تاریخ و در هر زمانی خصوصیات سنتی خود را حفظ نموده است و توانسته طی چندین قرن برخی از بزرگترین شخصیت های علمی را به جهان مغرب و مشرق زمین صادقانه معرفی و عرضه نماید.
بازدید
رساله حاضر مجموعه ۲۱ امتیازنامه است که در زمان قاجار به اجانب واگذار شده است .۲۰امتیاز در زمان ناصرالدین شاه ویک امتیاز درزمان مظفرالدین شاه.
امتیازاتی که به خارجیان واگذار میشد به خاطر رقابتی بود که دولتهای خارجی بخصوص روس وانگلیس درقرن ۱۹ برای بسط ونفوذ وتسلط خود برکشور ایران وبلعیدن منابع وطن ما بایکدیگر داشتند ودرغالب موارد به واسطه بی لیاقتی ودست نشاندگی وخودفروشی هیئت حاکمه ایران ،زیانهای جبران ناپذیری به استقلال سیاسی و اقتصادی ماوارد ساخته اند.
امتیازنامه ها عبارتند از: راه آهن حضرت عبدالعظیم علیه السلام، چاه آرتیزین، ترامواه ، بانک شاهنشاهی ایران، قند، شیشه آلات، شمع گچی ، مشروبات ، چراغ و برق و تلفن ، راه عربستان ، دخانیات دولت علیه ، من دوپیته، کالسکه ، چوب شمشاد ، بیمه حمل و نقل ، کاغذسازی، گچ و آهک و سنگ تراش و مرمر و سنگ آردواز ، راه آهن دکویل ، راه فی مابین تبریز و دارالخلافه ، چراغ گاز ، اجازه نامۀ ایجاد ادارۀ حمل و نقل عامه در ایران به توسط کالسکه های خودرو.
بازدید
این کتاب، اوّلین و هم شاید آخرین اثر اشرف پهلوی است؛ کسی که به زعم بسیاری از صاحبنظرانِ تحولات سیاسی ایران در دوران محمدرضا پهلوی، برادر همزادِ او، عقل منفصل وی بوده و به اقرار خودش، در ایران به عنوان «شیطانِ مجسم» و در غرب به «پلنگ سیاه» مشهور بوده است. حتّی با همین چند اطلاع، که از حداقل اطلاعات دربارهی او هم بسیار کمتر است، میتوان حدس زد که نیت او از نوشتن این تنها کتاب زندگیاش، آن هم در آخرین ماههای زندگی شاه، چه بوده و او میخواسته با این کتاب چه چیز را ثابت یا رد کند. میتوان گفت که او متضررترین فردِ رژیم پهلوی از وقوع انقلاب اسلامی ایران بوده است. زیرا در حالی که عملاً بیشتر از برادر همزادش، شاه، «حکومت میکرده»، حتّی به اندازهی او نیز «مسؤول» نبوده است. پس میتوان این حق را برای او قایل شد که تا بُن استخوان و جوهر جانش با همهی آن حوادث و رویدادها و عوامل و افرادی که او را از این بهشت زمینی رانده است، دشمن باشد. بهویژه که به عنوان یک مادر، که البته بنا به اشارات خودش چیزی فراتر از صورت مکانیکی و بیولوژیکی آن را احساس نمیکرده است، فرزند خود را نیز در کشاکش با این مجموعهی تحولات و افراد، یعنی «انقلاب اسلامی ایران»، از دست داده است.
اگر اشرف پهلوی، خواهر همزاد شاه یک مملکت، با همهی نفوذهایی که بر برادرش اعمال میکرده است، نبود، در آن صورت زندگی هوسبازانه و پرماجرای مشحون از خوشباشیها و شبزندهداریها و عاشق شدنهای تو در تویش، این اندازه مورد نفرت عامهی مردم ایران قرار نمیگرفت. چرا که در آن صورت، فقط عِرض خود میبرد و زحمت خود میداشت و ضررش به دیگران نمیرسید. ولی با آن مشاهرهی کلان، به خرج ملت، آنچنان بیمحابا فساد کردن (به نحوی که بدون آن که بهظاهر محلی از اِعراب داشته باشد، مصدق را احضار میکند و از او میخواهد که استعفا دهد و مصدق، به عنوان یکی از اوّلین اقدامات زمان نخستوزیریاش، از شاه میخواهد اشرف را از ایران تبعید کند) و تازه خود را نمایندهی کل زنان ملتی جا زدن که کمترین حس مشابهت با اشرف پهلوی را توهینی به خود تلقی میکنند، امر دیگری است. باید از اشرف پهلوی سپاسگزار بود که گرچه اهل کتاب و قلم نبوده، امّا همتی کرده و دستکم یک بار برای همیشه گوشههایی از آنچه را که گمان میشده شایعه بودهاند، برای ثبت به تاریخ، به قلم آورده است. شاهد آنچه گفته شد، همهی حرفهایی است که در این کتاب آمده است و بهتر از هر استدلال دیگری، اینک این کتاب.
بازدید

بازدید
سایر زبانهای ایرانی:
به جز فارسی زبانهای ایران دیگری وجود دارند که در ایران بزرگ تکلم میشوند ازقبیل سغدی، خوارزمی، پشتو، اردو، بلوچی، کردی و دری که تعدادی از این زبانها هستند.
اردو:
اردو به معنای اردوگاه است و زبان اردو، زبان اردوگاه بود. زمانی که نادرشاه به هندوستان حمله کرده اردوگاه خود را در پاکستان امروزی برپا نمود. در اینجا هندی زبانان هندوستان و پارسی زبانان ایرانی با یکدیگر ترکیب شدند و زبان سوم اردو بوجود آمد.
این زبان پلی بین دو شاخه زبانهای هند و ایرانی است امروزه زبان اردو همانند فارسی دارای کلمات عربی بسیاری میباشد.
دست خط:
فرهنگ ایران بر مبنای تعالیم زرتشت بود که استفاده از عقل را ترویج میکرد به این معنا که عموم مردم به شکل وسیعتری حتی از مردم امروزی از مقر خود استفاده میکردند به همان دلیل آنها نیاز به دست نوشته نداشتند آنها از فکر خود استفاده میکردند « وهومنا» و اطلاعاتی را که از طریق گوش خود به دست میآورند حفظ میکردند و این روش سادهای بود. آنها فقط به حافظه خود رجوع میکردند و نیازی به طومارهای حجیم نداشتند.
(ما به عقل بدست آمده از طریق گوش احترام میگذاریم) مأخذ هپتن یاشت، یا با دست نوشتههای رومی با ترجمه توسط (TR SETHNA)
حتی امروزه مؤبدان زرتشتی در هندوستان تمامی اوستا را از حفظ میکنند این کتاب دارای چندین جلد است و آنها آنرا به عنوان بخشی از آموزش خود جهت مؤبد شدن انجام میدهند و به عنوان یک نمونه زنده زبان بدون نوشته: زرتشتیان ایران زبان دری را قرنها بدون نوشتن آن تکلم کردن، پس از اینکه پارسیان به قدرت رسیدن و با توسعه امپراطوری و ضمیمه نمودن قلمرو خود با فرهنگهای مختلفی که از نوشتن برای برقراری ارتباط استفاده مینمودند نیاز برای ایجاد ارتباط از طریق نوشتن ظاهر شد. کاتبان ایلام و بابل بکار گرفته شدند و برای اولین بار زبان فارسی به صورت نوشتههای میخی نوشته شد اگر آنها دست نوشتههای خود را داشتند حتماً از طریق سوابق باستانشناسی، گواهی از آنها در دسترس ما میبود.
با استفاده از فکر خود، استفاده از آن به نحوی مناسب «وهومنا» اصل آنها در زندگی بود این حقیقت حتی در کتاب مقدس انجیل با نامیدن تعقل فارسی شناخته شده است.
حتی عمل پیشبینی زمان و محل تولد حضرت عیسی مسیح، وحی به حساب نمیآید بلکه کاری عقلانی منسوب میگردد بنابراین وقتیکه ایرانیان به نوشتن پرداختن از خرد خود استفاده نمودن شروع به اصلاح روشهای موجود و شکلهای نوشتن نمودند.
در ابتدا آنها از لوحهای گلی استفاده نمودند که در میان کاتبان متداول بود، نظیر لوحهایی که در شوش پیدا شد و حاوی متن فارسی قدیمی منشور تأسیس کاخ داریوش میباشد. اگرچه کاتبان از نوشتههای میخی قرنها استفاده میکردند. این مطلب هیچگاه به ذهن آنها خطور نکرده بود. و در زمان ایرانیان بود که خط میخی به صورت الفبای دارای صدا گسترش یافت. بنابراین نسل دوم فارسی قدیم با ۴۳ علامت یا الفبا نوشته شده و نوشتن، آسان و دارای یکنواختی کمتری شد کاتبان آشوری از نوشتههای آرامانیک استفاده میکردند. یک آسوی باسریف آشوری دو کاتب را نشان میدهد. یکی لوح و یکی سوزن برای نوشتن به خط میخی را در دست دارد و دیگری یک کاغذ پاپیروس برای نوشتن دراماتیک با جوهر.
متن آرمائیک نوشته شده با جوهر بر روی کاغذ پاپیروس وپوست به تدریج توسط ایرانیان اقتباس گردید.
بازدید

شانزده جلد کتاب کامل تاریخ طبری در ۷۰۱۹ صفحه
تاریخ الرسل و الملوک یا تاریخ الامم والملوک معروف به تاریخ طبری کتابی است نوشتهٔ محمد بن جریر طبری. طبری این کتاب را پس از پایان تفسیر قرآنش تألیف نمود. این کتاب، تاریخ را از زمان خلقت شروع کرده و سپس به نقل داستان پیامبران و پادشاهان قدیمی میپردازد. در بخش بعدی کتاب طبری به نقل تاریخ پادشاهان ساسانی میپردازد، و از آنجا به نقل زندگی پیامبر اسلام، محمد میپردازد. در این کتاب وقایع پس از شروع تاریخ اسلامی (مقارن با هجرت به مدینه) به ترتیب سال تنظیم شده و تا سال ۲۹۳ هجری شمسی را در بر میگیرد. تاریخ طبری دارای ۱۶ جلد و مرجع عمده تاریخ ایران تا اول سده چهارم هجری است، همچنین این کتاب مأخذ عمده تمام کسانی واقع شدهاست که بعد از طبری به تألیف تاریخ اسلام اهتمام ورزیدهاند جلد شانزدم تالیف طبری نیست و ادامه تاریخ طبری میباشد. روایات طبری در باره تاریخ ساسانی بسیار مفصّلتر از دوره های قبل و به نحو بارزی متضمن مطالب تاریخی است ، گرچه مطالب غیرواقعی و داستانی نیز دارد. طبری در این قسمت نیز منابع خود را ذکر نمی کند، جز در مواردی که از راویان مسلمان نقل قول می کند. روایات طبری در ترتیب و کلیات وقایع با منابع دیگر مطابقت دارد که نشان می دهد مورخان اسلامی در تدوین تاریخ ایران از منابع ایرانی مشترک استفاده کرده اند. تمایز اصلی تاریخ طبری در بخش ساسانی نسبت به دیگر بخشهای کتاب ، تنوع منابع (اعم از ایرانی و غیرایرانی ) و تفصیل مطالب با جزئیات بالنسبه دقیق است ؛ ازینرو بخش ساسانی تاریخ طبری بر تواریخ هم زمان آن برتری دارد. بعلاوه طبری از نقل مطالبی که منشأ شعوبی و رنگ حماسی دارند احتراز کرده است ، از جمله حکایاتی را که برخی تواریخ راجع به دربار و زندگی خصوصی پادشاهان ، مثلاً خسرو پرویز، آورده اند، نیاورده است . طبری در تاریخ یمن و داستان تُبَّع و داستان فتح قلعه الحَضْر / هَتْرَه در عهد اردشیر بابکان و نیز توجیهات مذهبی راجع به علایم و آثار زوال حکومت ایران در عهد خسرو پرویز، از روایات متنوع اسلامی بهره بسیار برده ، اما در باره آخرین شاهان ساسانی مقارن فتوح مسلمانان ، این کار را نکرده است ؛ به احتمال بسیار به این سبب که روایات فتوح از مآخذ گوناگون گرفته شده و ازینرو در موارد متعدد دیدگاهها و تمایلات متضاد جمع شده است . تاریخ طبری را ابوعلی بلعمی به فارسی ترجمه و تلخیص کردهاست و چون از خود مطالب دیگری افزوده است و تغییرات دیگری نیز داده است، کتاب او نسبتاً تألیفی نو به حساب میآید و به نام خود او تاریخ بلعمی نامیده شده است.
در بخش زیر تعداد صفحات کتاب کامل تاریخی تاریخ طبری که کلا ۷۰۱۹ صفحه میباشد ذکر میشود:
جلد یکم تاریخ طبری ۳۶۸ صفحه
جلد دوم تاریخ طبری ۴۲۹ صفحه
جلد سوم تاریخ طبری ۴۳۹ صفحه
جلد چهارم تاریخ طبری ۴۴۳ صفحه
جلد پنجم تاریخ طبری ۵۱۷ صفحه
جلد ششم تاریخ طبری ۵۲۷ صفحه
جلد هفتم تاریخ طبری ۵۶۷ صفحه
جلد هشتم تاریخ طبری ۴۷۹ صفحه
جلد نهم تاریخ طبری ۴۲۳ صفحه
جلد دهم تاریخ طبری ۴۳۳ صفحه
جلد یازدهم تاریخ طبری ۴۵۴ صفحه
جلد دوازدهم تاریخ طبری ۴۷۵ صفحه
جلد سیزدهم تاریخ طبری ۴۲۷ صفحه
جلد چهاردهم تاریخ طبری ۴۳۴ صفحه
جلد پانزدهم تاریخ طبری ۴۲۲ صفحه
جلد شانزدهم تاریخ طبری ۱۸۲ صفحه
بازدید
بریتانیای کبیر
در سال ۱۹۰۰ بریتانیای کبیر عموماً به عنوان لیبرالترین و مرفهترین کشور اروپا قلمداد میشد. مردم بریتانیا از ثمرات اقتصادی جامعهای کاملاً صنعتی بهرهمند بودند. امپراطوری عظیم مستعمرانی علاوه بر تأمین مواد خام عمده و مورد نیاز صنایع بریتانیا بسیاری از مواد غذایی حیاتی مورد نیاز جمعیت زیاد بریتانیا را که بسیار فزونتر از میزان حاصلخیزی این جزیره کوچک بود فراهم میساخت. با رفاهی که در نتیجه صنعتی شدن سریع به دست آمده بود اشراف قدیمی و صاحبان صنایع جدید هر دو بر سر اینکه وضعیت موجود بهترین وضعیت ممکن است توافق داشتند.
ویژگی زندگی سیاسی در پادشاهی مشروطه برینانیای کبیر گرایشهای روزافزون در جهت اصلاحات اجتماعی و لیبرالیسم بود. لایحه اصلاحات سال ۱۸۷۶ و لایحه حق انتخاب سال ۱۸۸۴ حق رأی واقعی و جامع به مردان بالغ داده بود. زمانی که لایحه پارلمان در سال ۱۹۱۱ به اجرا گذاشته شد مجلس عوام که بخش منتخب پارلمان بریتانیا محسوب میشود اختیار کنترل بودجه دولت را به دست آورد. این لایحه همچنین به نوعی سنگینی حضور گروههای ممتاز را که بر پارلمان و به ویژه بر مجلس اعیان حاکم بود کاهش داد. برخلاف فرانسه و بسیاری از کشورهای اروپایی دیگر که نظام چند حزبی در آنها رایج بود سیاستهای بریتانیا همچنان در چارچوب نظامی که توسط دو حزب اداره میشد توسعه و تکوین مییافت نظام دو حزبی ضرورت تشکیل ائتلافهای حزبی را برای به دست آوردن اکثریت حکومتی از بین میبرد و بنابراین به نظام سیاسی باثباتتری منجر میشد. به همین دلیل بریتانیای کبیر قادر بود بسیاری از نهادهای سیاسی و اقتصادی خود را بدون انقلابهای خونین و تفرقهانگیز اصلاح کند. ظهور حزب کارگر قدرت سیاسی در حال رشد کارگران و طرفداران آن را نشان داد. معهذا هنوز مناقشات بیشمار کارگری اعتصابها و خواستههای مستمر کارگران برای دسمتزد بیشتر و بهبود شرایط کار و منافع فرعی دیگر وجود داشت. صاحبان صنایع به اصل عدم مداخله دولت در امور معتقد بودند اصلی که بر اساس آن دولت ناگزیر بود سیاست عدم مداخله را در فعالیتهای اقتصادی اتخاذ کند. این امر به صاحبان صنایع اجازه میداد دقیقاً آنچه میخواهند به انجام برسانند از این رو صاحبان صنایع اجازه میداد دقیقاً آنچه میخواهند به انجام برسانند. از این رو صاحبان صنایع به دلیل عدم کنترل دولت با همه توان در مقابل خواستههای اتحادیههای کارگری برای بهبود شرایط کار ایستادگی کردند. علیرغم مخالفت صاحبان صنایع اتحادیههای کارگری دائماً قدرت و نفوذ بیشتری کسب میکردند و طرفداران سیاسی آنان در پارلمان غالباً این قدرت را به قوانین محدود کننده انحصارات افزایش حق بیکاری و بهبود شرایط کار تبدیل میکردند. همچنین اصلاحات مشابهی در زمینههایآموزش و رفاه اجتماعی به عمل آمد.
امپراتوری بریتانیا بزرگترین امپراتوری در جهان بود و همچنین که زبانزد خاص و عام بود: (( خورشید هرگز در امپراتوری بریتانیا غروب نمیکرد.)) در جنوب اقیانوس آرام، بریتانیای کبیر دو ((بریتانیا))ی جدید در استرالیا و زلاندنو تاسیس کردهبود و در آسیا، هنگکنگ سواحل چین، شبهجزیره مالایا، برمه، هند، سیلان و مناطق کلیدی کوچک در طول خلیجفارس امتیازهای فراوانی داشت. در آفریقا بر مصر و کانال حیاتی سوئز حاکمیت داشت. در غرب آفریقا ساحل طلا، نیجریه، سیرالئون، و گامبیا تحت سلطهاش بود. در نیمکره غربی، بریتانیای کبیر علیر غم از دست دادن بسیاری از مستعمرات اولیهاش، همچنان حضور قوی خود را از طریق کنترل کانادا و نیوفایلند حفظ کردهبود. بریتانیا و گینه بریتانیا را در خاک اصلی آمریکایجنوبی و مرکزی در اختیار داشت. دومینیونهایی مانند کانادا، استرالیا و زلاندنو نیروهای مسلح خود را دارا بودند اما برای دفاع کامل متکی بر نیروی دریایی بریتانیا بودند.
ارتش متشکلی از افسران و افراد بریتانیایی که بهطور اعجابآوری کوچک بود بهعلاوه چند واحد بومی که توسط بریتانیاییها فرماندهی میشد، آرامش را در سراسر امپراتوری حفظ میکرد. برای مثال، تنها۴۰۰۰ بریتانیایی در سراسر شبهقاره هند مستقر بودند. در مقابل میلیونها پاوند برای تامین بودجهی نیروی دریایی صرف میشد که در نوع خود بزرگترین نیروی دریایی جهان بود، نیروی دریایی بریتانیا، امپراتوری را یکپارچه نگه میداشت و بر دریاها حکومت میکرد.
واحدهای این نیرو در گلوگاههای استراتژیک در گوشه و کنار جهان نظیر جبلالطارق در مدخل غربی دریای مدیترانه دماغه امیدنیک در رأس شبه جزیره مالایا که ورود به چین را کنترل میکرد مستقر بود. بریتانیایها همچنین برای بارگیری زغالسنگ آب و ملزومات دیگر جزایر بیشماری در اقیانوسهای جهان در اختیار داشتند.
فرانسه
فرانسه کشوری صنعتی و امپراطوری وسیعی بود که از زیر بنای کشاورزی قابل توجهی برخوردار بود. در فرانسه نیز مانند بریتانیا گرایش به الیبرالیزه شدن به طور مستمر وجود داشت اما حرکت به سوی اشکال سیاسی دمکراتیکتر با تمایلات هواخوهان سیاستهای استبدادیتر و محافظه کارانهتر اصطکاک پیدا کرده بود نظام سیاسی چند حزبی فرانسه پیش از جنگ جهانی اول نمودار درجات مختلفی از محافظه کاری، لیبرالیسم و رادیکالیسم بود و غالباً موجب بیثباتی دولتهای این کشور میشد. بعد از شکست فاجعهآمیز فرانسه در جنگ ۱۸۷۱ فرانسه- پروس گروهی از سیاستمداران اساساً میانهرو از طبقه متوسط جمهوری سوم را بنیان نهادند. این گروه با مخالفت نیروهای راستگرا که خواستار بازگشت به سلطنت محافظهکارانه بودند و همچنین نیرویهای چپگرا که طرفدار یک دولت انقلابیتر سوسیالیس بودند مواجه شد.
ماجرای دریفوس که از سال ۱۸۹۴- ۱۹۰۶ ادامه یافت انعکاسی از تجزیه عمیق در درون جامعه فرانسه بود. دریفوس افسر یهودی و دونپایه ارتش فرانسه به اتهام فروش اسرار نظامی به یک قدرت خارجی محکوم شد. بسیاری از فرانسویان از جمله روشنفکران برجستهای مانند امیل زولا عقیده داشتند که دریفوس گناهی ندارد و قربانی حمایت از مقامات بلند پایه قضایی و نظامی شده است. بازتاب ماجرای دریفوس تمامی جامعه فرانسه را در برگفت و گسترهای را که جامعه فرانسه برای رهایی از امتیازها و سنن ریشهدار پیموده بود به طور جدی مورد تردید قرار داد. دریفوس در سال ۱۹۰۶ بیگناه شناخته شد.
تبرئه وی به سقوط نیروهای محافظه کار و پیروزی جمهوری خواهان و سوسیالستها منجر شد. دولتهای ائتلافی که پس از آن روی کارآمدند کوشیدند ارتش را تجدید سازمان و مطیع دولتهای غیرنظامی کنند و قدرت سیاسی کلیسای کاتولیک را محدود نمایند کارگران متشکل درصدد تحقق اطلاحات اقتصادی همه جانبه بودند و حمایت سیاسی گستردهای نیز کسب کردند با توجه به افزایش قدرت مجلس نمایندگان سوسیالیستهای فرانسوی از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۰ برای تفکیک رسمی کلیسا از حکومت و نیز تأمین مقرری دوران کهولت و تصویب قوانین جهت بهبود وضعیت خیل عظیم کارگران اقداماتی به عمل آوردند معهذا برخلاف کارگران بریتانیایی اعضای اتحادیههای کارگری در فرانسه تا پیش از جنگ جهانی اول حقوق اساسی کمتری به دست آوردند.
فرانسه با مسائل متعددی مواجه بود که از جمعیت محدود و نسبتاً ثابت آن و همچنین همجواری با چندین کشور اروپایی رقیب ناشی میشد. به همین دلیل دولت فرانسه به سمت توسعه نظام اتحادها متمایل شد که منافعش را تأمین میکرد. در ابتدا فرانسه نگران توسعه قلمرو و نفوذ آلمان بود و برای به حداقل رساندن قدرت این کشور در قاره اروپا درصدد بود از طریق یافتن متحدانی با آلمان و نظام اتحادهای آن برابری کند. در سال ۱۸۹۴ فرانسه پیاپی سری با روسیه امضا کرد مبنی بر اینکه اگر فرانسه از سوی آلمان یا ایتالیا مورد حمله قرار گرفت روسیه به آلمان حمله کند و بالعکس در صورتی که روسیه توسط آلمان یا اتریش هدف واقع شد فرانسه علیه آلمان وارد عمل شود. فرانسه این توافق را به عنوان وزنه تعادل در مقابل اتحاد سه جانبه آلمان تلقی میکرد متعاقب آن فرانسه برای توسعه پیمان مذکور در صدد برآمد بریتانیای کبیر را به شرکت در این پیمان تشویق کند بریتانیای کبیر که به طور سنتی نسبت به اتحادهای اروپایی مظنون بود ابتدا دچار تردید شد اما سرانجام در سال ۱۹۰۴ با فرانسه و در سال ۱۹۰۷ با روسیه به یک تفاهم غیر رسمی دست پیدا کرد. با حصول این حسن تفاهم سه جانبه که هرگز از یک توافق شرافتمندان فراتر نرفت فرانسویها بر این باور بودند که تعادلی نیرومند در مقابل قدرت فزاینده آلمان در اروپای مرکزی برقرار کردهاند.
فرانسه دومین امپراتوری استعماری جهان را از لحاظ وسعت در اختیار داشت در آسیا امپراتوری فرانسه به هندوچین محدود میشد که شامل یک مجموعه سه واحدی بود: ویتنام، لائوس و کامبوج فرانسه در شمال و غرب افریقا سرزمینهای زیادی در اختیار داشت و در طول سواحل مدیترانه بر الجزایر و تونس و در سال ۱۹۱۲ بر مراکش حکومت میکرد. امپراتوری فرانسه با فاصله زیادی از دریای مدیترانه و در آن سوی صحرا به سمت جنوب تا رودخانه کنگو، افریقای غربی فرانسه و افریقای استوایی فرانسه را در بر میگرفت. در نیمکره غربی فرانسه تعدادی از جزایر هند غربی، گینه فرانسه در آمریکای جنوبی و جزایر اطراف سواحل نیوفاندلند و چندین جزیره در اقیانوس آرام جنوبی و اقیانوس هند را در اختیار داشت.
ایتالیا
ایتالیا مانند آلمان نسبتاً یکپارچه شد. رهبر روند وحدت این کشور پادشاهی پییدمونت- ساردینیا در شمال ایتالیا بود که الگوی رفاه اقتصادی و کارایی در شبه جزیره ایتالیا قلمدادد میشد. کامیلودی کاوور نخست وزیر پییدمونت- سادینیا یکپارچگی ایتالیا را تحت حاکمیت پادشاهای پییدمونت- ساردینیا پیشبینی کرده بود. در سال ۱۸۷۰ شهروندان رم که تا پیش از آن گروه پاپها بر آنان حکومت میکرد انتخاباتی برگزار کردند که به پیوستن رم به پادشاهی جدید التأسیس ایتالیا منجر شد پاپ پیوس نهم نتایج این انتخابات را مردود اعلام کرد و خود را زندانی وقعی در واتیکان خواند. این امر موجب بروز شکاف میان کلیسا و حکومت ایتالیا شد و در نتیجه بر سر راه توسعه و پیشرفت متناسب ایتالیا در آستانه ورود به قرن بیستم اختلال ایجاد کرد.
در پی یکپارچگی ایتالیا حکومت گرفتار اختلافات داخلی رهبران رقیب و تجزیه منطقهای شد. اقتصاد ایتالیا به کندی صنعتی میشد و فرسنگها با اقتصاد صنعتی آلمان و بریتانیای کبیر فاصله داشت روند صنعتی شدن شکاف عظیمی بین منطقه صنعتی و شمال که از لحاظ کشاورزی غنی بود و منطقه فقیر بیحاصل و پر جمعیت جنوب ایجاد کرد. سطح زندگی در غالب مناطق ایتالیا آن چنان پایین بود که میلیونها تن به ایالات متحده و آمریکای لاتین مهاجرت کردند. از طرف دیگر مخارج سنگینی که برای تجهیز ارتش صرف میشد فشار بیشتری به اقتصاد کشور وارد میکرد.
میان جناح چپ که در صدد ملی کردن بخشهای اساسی صنعت و توزیع مجدد ثروت بود و سیاستمداران محافظه کار کاتولیک که طرفدار حقوق مالکیت طبقات متوسط و بالا بودند کشمکش فزایندهای وجود داشت. از این رو خشونت سیاسی افزایش یافت و استفاده روزافزون از ترور و آدمکشی به عنوان وسیلهای برای حل اختلافات سیاسی رایج شد.
برخی از رهبران سیاسی تلاش کردند با جلب توجه مردم به توسعهطلبی بیگانگان وحدت را در میان آنان ترویج نمایند. ایتالیا با اتریش هنگری بر سر کنترل تایرول در مرز شمالی خود درگیر شد درماورای بحار، ایتالیا توجه خود را برای پیشروی به سمت جنوب در آن سوی مدیترانه و دستیابی به افریقا معطوف کرد. ایتالیا به تونس و لیبی در شمال افریقا و نیز حبشه در شرق این قاره علاقهمند بود ولی مانورهای فرانسه مانع از ورود ایتالیا به تونس شدند و اتیوپی تلاشهای ایتالیا را ناکام گذارد. با وجود این ایتالیا بخشهای کوچک و کم ارزشی از ساحل شرقی آفریقا را حفظ کرد. پیش از جنگ جهانی اول ایتالیا با توسل به زور لیبی و چند جزیره در دریای اژه از تصرف امپراتوری ضعیف عثمانی خارج کرد و به کنترل خود درآورد.
آلمان
طلیعهی قرن بیستم همچنین شاهد ظهور آلمان به عنوان تقریباً قویترین کشور اروپایی بود. آلمان علیر غم اینکه تا سال ۱۸۷۱ یکپارچه نبود اما به سرعت پیشرفت میکرد و با استفاده از کشاورزی سالم و قوی و منابع ذغالسنگ و آهن خام خود، قادر بود به یکی از پیشروترین کشورهای صنعتی جهان تبدیل شود.
از لحاظ سیاسی حکومت آلمان همچنان منعکس کننده تمایلات استبدادی بود که ویژگی عمده پادشاه پیشین پروس به شمار میرفت. رایشتاگ آلمان که اعضای آن از سوی مردان بالای ۲۵ سال انتخاب میشد در انعکاس نظریات شهروندان هرگز به اندازه مجلس عوام بریتانیا یا مجلس نمایندگان فرانسه قدرت نداشت. پروس به عنوان حکومت مسلط در چارچوب نظام فدرالی آلمان باقی ماند، در حالی که قانون اساسی قدرت اجرایی زیادی در اختیار صدراعظم میگذاشت.
رشد قدرت صنعتی موجب شد کارگران به سرعت در اتحادیههای کارگری جذب شوند. اما از طرف دیگر این اوتوون بیسمارک ((صدراعظم فولاد و خون)) محافظه کار بود که طی سلسله اقداماتی برای فلجکردن جنبش سوسیالیست در آلمان به یک رشته اصلاحات لیبرالی دست زد.
بیسمارک در چارچوب برنامه رفاه اجتماعی دهه ۱۸۸۰ خود بیمه اجتماعی را دایر کرد که بر اساس آن به کارگران در مقابل بیماری یا تصادفات غرامت پرداخت میشد و افراد سالخورده مقرری دریافت میکردند. به این ترتیب بیسمارک محافظه کار و پدر سالار برنامههای رفاه اجتماعی را چند دهه پیش از حکومتهای لیبرال فرانسه و بریتانیای کبیر و نیمقرن قبل از ایالات متحده پیاده کرد. فتوحات آلمان در جنگ ۱۸۷۰ تا ۱۸۷۱ فرانسه- پروس نه تنها یکپارچگی آلمان را تکمیل کرد بلکه کانون سیاستهای اروپایی را نیز تغییر داد. بر اساس پیمان فرانکفورت فرانسه مجبور شد ایالات آلزاس- لوران را به آلمان واگذار کند یک میلیارد دلار غرامت بپردازد و اجازه دهد این کشور استحکامات کلیدی فرانسه را تا زمان پرداخت این غرامت در اشغال داشته باشد. صدر اعظم بیسمارک که در یکپارچگی کشور جدید آلمان نقش برجستهای داشت کاملاً آگاه بود که فرانسه درصدد انتقام برخواهد آمد. در حقیقت یکپارچگی آلمان قدرت جدیدی در اروپای مرکزی به وجود آورد که نه تنها بدگمانی فرانسویها بلکه همچنین بدگمانی دیگر ملتهای اروپایی و عمدتاً روسها و بریتانیها را برانگیخت.
بیسمارک که از مقابله به مثل فرانسه بیمناک بود در صدد برآمد با تشکیل اتحادهای سیاسی و نظامی جدید از جمله اتحاد با اتریش- هنگری متحد شود که به پشتیبانی یک قدرت نظامی نیرومند برای حمایت از خود در یک منازعه احتمالی با روسیه نیاز داشت. در سال ۱۸۷۹ آلمان و اتریش هنگری یک پیمان سری اتحاد دو جانبه امضا کردند مبنی بر اینکه اگر هر یک از طرفین مورد حمله روسیه قرار گیرد طرف دیگر علیه روسیه وارد جنگ شود و چنانچه هر یک از طرفین مورد حمله قدرت دیگری (غیر از روسیه) قرار گیرد طرف دیگر بیطرف باقی بماند.
سه سال بعد در سال ۱۸۸۲ پیمان دو جانبه گسترش یافت و ایتالیا نیز به آن پیوست بر اساس مواد محرمانه پیمان سه جانبه چنانکه ایتالیا یا آلمان مورد حمله فرانسه واقع میشد هر سه کشور در کنار هم علیه مهاجم وارد جنگ میشدند و در صورتی که هر یک از متحدان از سوی دو قدرت بزرگ هدف تهاجم واقع میشد دو جناج دیگر به آن یاری میرساندند ایتالیاییها که از قدرت دریایی بریتانیا هراس داشتند تصریح کردند در صورتی که بریتانیای کبیر در هر کدام از حملات نقش داشته باشد این پیمان به اجرا گذاشته نمیشود.
از آنجا که ایتالیا از تصرف تونس توسط فرانسه در سال ۱۸۸۱ خشمگین بود و از طرف دیگر به این دلیل که آلمان پیشنهاد کرده بود به امپراطوری ایتالیا برای حفظ لیبی کمک کند ایتالیا مایل بود با آلمان در صفبندی واحدی قرار گیرد. بیسمارک همچنین تلاش میکرد تا از منازعه اتریش- روسیه در بالکان جلوگیری کند اما تلاشهای وی در پارهای از مقاطع به علت تمایل اتریش- هنگری به تصرف سرزمینهای جدید در بالکان چندان موفق نبود در حقیقت سیاست خارجی تهاجمی اتریش در قبال ایتالیا و بالکان مستقیماً با موجهای ناسیونالیسم در این مناطق روبرو شد و به نابودی اتحادی که بیسمارک محتاطانه بنا کرده بود کمک کرد. در ابتدا بریتانیای کبیر مطمئن از برتری دریایی خود از این نوع تحرکات که برای یافتن متحد انجام میشد بر کنار باقی ماند. سیاست انزوای بریتانیا بعد از آنکه آلمان اعلام کرد قصد دارد یک نیروی دریایی نیرومند تشکیل دهد و یک قدرت بزرگ صنعتی شودد تغییر کرد.
در سال ۱۸۹۰ بیسمارک زیر فشار قیصر ویلهم دوم که میخواست وزیر ارشد حکومت خود باشد استعفا کرد. ولیهم دوم درصدد بود مجدداً حکومتی مستبدتر تشکیل دهد اما با مخالفت احزاب سوسیالیست آلمان روبرو شد. ویلهم همچنین از رشد ارتش آلمان و ذخیرهسازی تسلیحات حمایت میکرد با توجه به تداوم رفاه اقتصادی و موفقیت در توسعه امپراتوری آلمان ویلهم دوم برای خنثی کردن تلاش سوسیالیستها و تشکیل حکومت مشکل زیادی نداشت.
آلمان دیر به میدان رقابت امپریالیستی آمد و مجبور شد ته مانده این رقابتها را به خود اختصاص دهد. یک رشته جزیره در غرب اقیانوس آرام و یک قلمرو نفوذ در چین و همچنین سرزمینهای پراکندهای در افریقا از جمله توگولمند و کامرون در افریقای جنوب غربی آلمان (نامی بیا) سهم آلمان در این رقابت بود. سایر قدرتهای امپریالیستی که خود به ندرت صلح طلب بودند آلمان را مشخصاً متجاوز قلمداد میکردند. حتی ایالات متحده با نگرانی و سوءظن عقیده داشت که آلمان در پی تأسیس یک پایگاه قدرت در نیمکره غربی است.
اتریش- هنگری
در طول قرن نوزدهم امپراتوری اتریش یکی از محافظه کارترین نیروها در اروپا بود. امپراطوری اتریش به عنوان مجموعهای عقب مانده از زمان زیر بار خواستههای ملیتهای قومی متعدد که هر یک داعیه خود مختاری در سرزمین خود را داشتند در آستانه فروپاشی بود. ملیتهای اسلاو، لهستانها، چکها، اسلوواکها، روتانیاییها، صربها کرواتها و اسلوونها اندکی بیش از مجموع جمعیت دو گروه قومی حاکم بر عرصه سیاست یعنی آلمانیهای اتریش و مجارهای هنگری بودند به علاوه هنوز در داخل امپراطوری گروههای قومی دیگری مانند ایتالیاییها، یهودیها و رومانیاییها هم وجود داشتند. از آنجا که اتریش- هنگری فاقد وحدت قومی مذهبی و زبانی بود امپراتور فرانسیس ژوزف که از ۱۸۴۸ تا ۱۹۱۶ زمام امور را در دست داشت نتوانست اقدام مؤثری برای یکپارچه کردن سرزمین خود و تبدیل آن به یک پیکره واحد به عمل آورد. معهذا پادشاهی هابسبورگ و طبقه اعیان سرسختانه بر سرکوب حرکتهای ناسیونالیستی و احزاب انقلابی متعددی که از دل این حرکتها بیرون میآمد پافشاری میکردند. حکومت اتریش- هنگری بخصوص با درخواستهای ناسیونالیستی روزافزو اسلاوها در بالکان مخالفت خاصی داشت. همچنین کشمکشهای ناسیونالیستی میان آلمانیهای حاکم و مجارها وجود داشت وابستگی اقتصادی به یکدیگر در داخل امپراتوری بسیار ضعیف بود و روند صنعتی شدن در اتریش- هنگری فاصله زیادی با بسیاری از همسایگان داشت. خواستههای طبقه کوچک کارگان برای بهبود شرایط کار و لیبرالیزه کردن حکومت گستاخانه توسط پادشاه محافظهکار و اشرافیت حاکم رد میشد. از این رو امپراتوری هیچ اصلاحاتی را مشابه آنچه در بریتانیای کبیر و فرانسه پیاده شد به عمل نیاورد. امپراتور بیهوده کوشید با اتخاذ یک سیاست خارجی تهامی در قبال بالکان و ایتالیا توجه عمومی را از اختلافات بیشمار در درون امپراتوری منحرف کند. با توجه به قدرت محدود نظامی امپراتوری مجبور شد برای حفظ و ادامه این مواضع تهاجمی عمدتاً به متحد آلمانی خود اتکا کند به این ترتیب اتریش یکی از عوامل اصلی تشدید و توسعه تشنج در اروپای مرکزی بود در حالی که همچنان در عرصه سیاست بینالمللی و اقتصاد در حال اضمحلال بود.
بازدید

بازدید
شاه و امیر
در بیرون صورت وزرای درباریان و سفرا را می کشید و در اندرون شبیه خانمها و کنیزان و خواجه سرایان را می ساخت که همه در نهایت شباهت بودند و زیر هرکدام یک جمله مناسب اوضاع و احوال آن شخص و یا شعری یادداشت می کرد. مثلا زیر صورت میرزایوسف مستوفی الممالک نوشته بود: درویش است و شاهد باز. زیر صورت سامی افندی سفیر عثمانی نوشته بود: ترک و حدیث دوستی قصه آب و آتش است. زیر صورت یکی از شاهزادگان درجه اول نوشته بود دیوث است و پول پرست. صورت اغلب زنهای اندرون را هم که طرف توجه بودند سیاه قلم ساخته بود. زیر صورت جیران نوشته بود: گر کسی سرو شنیده است به رفتار این است. زیر صورت گلین خانم نوشته بود: گویند دهان غنچه تنگ است اما نه به تنگی دهانت. زیر صورت شیرازی کوچکه نوشته بود: آن سیه چرده که یرینی عالم با او است. زیر صورت دلپسند خانم نوشته بود:
یارت آمد أی عشق دین و دل مهیا کن یا به عشوه راضی شود یا به غمزه سودا کن
زیر هر کدام هم امضا کرده بودند مشقه العبد الفقیر ناصرالدین شاه قاجار از نقاشی که خسته شد با دو سه نفر از خانم های حرم که شاعره و اهل ذوق بودند به شعر خواندن مشغول شد و این غزل را که پریدوشین ساخته بود برای آنها خواند:
دل می بری و روی نهان می کنی چرا؟ خود می کشی مرا و فغان می کنی چرا؟
گر در کمین کشتن عشاق نیستی تیر کرشمه را به کمان می کنی چرا ؟
گر در خیال مرهم دلهای خسته أی آن تار طره مشک فشان می کنی چرا؟
هنوز غزل تمام نشده بود که حاجی سرورخان خواجه سرا تعظیم کرده به عرض رساند که امیرکبیر شرفیاب شده شاه به محض شنیدن این خبر غزل را نیمه کاره گذارده و از اندرون بیرون رفت.
میرزاتقی خان در عمارت کلاه فرنگی که فتحعلی شاه در وسط گلستان ساخته بود قدم می زد. رسم امیر این بود که در برابر مردم کرنش تمام می کرد و دست به سینه می ایستاد ولی همین که به اطاق خلوت می رفتند و تنها می شدند غدغن می کرد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱٫ این متن تلخیصی است از کتاب دست پنهان سیاست انگلیس در ایران اثر خان ملک ساسانی.
کسی وارد نشود آن وقت بدون اجازه می نشست و با شاه مثل یک استادی که با شاگردش حرف بزند صحبت می کرد و گاهی در کلام تشدد می نمود.
امیر گفت: آقاجان چه می کردی؟
شاه ــ مشغول نقاشی بودم.
امیر ــ کاشکی یک قدری تاریخ گذشتگان می خواندی و عبرت می گرفتی و از آیین جهانداری باخبر می شدی. شعر و نقاشی پس از خستگی دماغ خوب است.
شاه ــ شبها کتاب هم می خوانم.
امیر ــ چه کتابی؟
شاه ــ تاریخ سر جان ملکم را داده ام ترجمه کرده اند و شبها می خوانم.
امیر ــ خواندن آن کتاب برای ایرانیان سم مهلک است. مردکه خیال کرده که با این نامربوطها ممکن استبه مقدسات یک ملتی دست درازی کرد و به شرافت و افتخارات آنها دستبرد زد و به مملکت آنها دست اندازی نمود، چه کسی اصلا شما را به این خیال انداخت که بدهید آن را ترجمه کنند؟
شاه ــ میرزاعلی (شکوه الممالک)
امیر ــ عجب، معلوم می شود او هم با فرنگی ها مربوط است. فورا قلمدان خود را کشیده و اسم او را یادداشت و سپس گفت: آقاجان اول باید از سیاست مملکت آگاه شوی تاریخ گذشتگان و شرح حال بزرگان را بخوانی و هر وقت از اینها خسته شدی به شعر و نقاشی بپردازی. چرا شاهنامه فردوسی، جهانگشای شاه اسماعیل، عالم آرای عباسی،تاریخ نادرشاه را نمی خوانی تا از رجال ایران باخبر باشی و این مسئله را بدان برای هر ایرانی از عالی و دانی بهترین کتابها شاهنامه فردوسی است.
مطلب دیگر که می خواستم بگویم این است که وجود این اشخاصی که دور ورت هستند بسیار مضر است اولا نوکرهای ولیعهدی که از تبریز دنبالت آمده اند باید همه را برگردانی زیرا که شما را کوچک دیده اند حال آنطور که باید و شاید اعتنا نمی کنند. دوم باید اشخاصی به دور خودت جمع کنی که با اجانب سروکار نداشته باشند و تلقینات آنها را به گوش تو نکشند و تو را در امور مملکت بدبین نکنند و خود را دست نشانده اجنبی ندانند. به رعیت ظلم و ستم روا ندراند. در هر کاری رضایت خدا و ترقی و تعالی ایران را درنظر گیرند و و در کارها بصیر و بینا باشند. دیگر آنکه یک کتابچه یادداشت داشته باش همیشه از حال اطرافیانت باخبر باش، همه را به خوبی بشناس و تحقیق کن سر هر یک به کدام آخور بند است. بدون آزمایش به هیج کس اعتماد مکن، کاغذها و یادداشت هایت را محفوظ نگاهدار که دست کسی نیفتد. اسرار مملکت را با هر کسی در میان مگذار.
امیر برخاسته به شاه خدانگهدار گفته در را باز کرده و در جلو پیشخدمتها و درباریان یک تعظیم غرا کرده و بیرون رفت.
شاه که به اندرون رفت پس از ادای فریضه مغرب و عشا امر داد که از کتابخانه شاهنامه فردوسی را آوردند که از نفایس عالم بود خط جعفر بایسنقری که در سنه 835 برای بایسنقر میرزا نوشته جلد سوخته اعلا با نقاشی هایی که هر صفحه اش برای هنرمندان با خراج مملکتی برابری می کند آوردند همین باز کرد این اشعار آمد:
همه مرز ایران پر از دشمن است به هر دوره أی ماتم و شیون است
دریغ است ایران که ویران شود کنام پنگان و شیران شود
همه جای جنگی سواران بدی نشستنگه شهریاران بدی
کنون جای آشوب و جای بلاست نشستنگه تیر جنگ اژدهاست
میرزاتقی خان که با ناصرالدین شاه به تهران آمد اوضاع بی اندازه خراب و شیرازه دولت از هم گسیخته بود. بودجه مملکت سالی دو کرور تومان کسر داشت امیر ناچار از اصلاح بودجه شروع کرد و اول از مواجب و مرسوم تمام طبقات نوکر اندرون مبلغ هنگفتی بکاست و احکام و فرامین مهدعلیا را لغو کرد و به همه دستور داد که اوامر خانم را اجرا نکنند.
مهدعلیا بدوا سعی نمود که دل امیر را به هر وسیله هست ببرد، او را دلداده خویش کند و خود را دلبر او سازد. اما امیر اهل این حرفها نبود و با عشوه و کرشمه از راه بدر نمی رفت خانم هم نمی خواست دست از فرمانروایی و خودسری بردارد لذا به خیال افتاد که ملکزاده خانم دختر شانزده ساله اش را به امیرکبیر پنجاه و چهار ساله بدهد که با او محرم شود و ازاین راه هر چه می خواهد بکند در ۲۲ ربیع الاول ۱۲۲۵ ملکزاده خانم را برای “میرزاتقی خان اتابک اعظم امیرنظام عساکر منصوره“ کابین بستند.
کلیه حسابهای خانم غلط درآمد زیرا امیر بعد از این مزاوجت هم به هیچ وجه روش خود را تغییر نداد و کماکان به احکام و سفارشات و توصیه های خانم وقعی نمی گذاشت. خانم دانست که به هیچ وجه نمی تواند بر این فراهانی یک دنده مسلط شود و او را زیربار بکشد پس کینه امیر را به دل گرفت و بیست و دو رور بعد از عروسی امیر با عزت الدوله در وقتی که دولت در خراسان با سالار مشغول زدوخورد بود و مریدان میرزاعلی محمد باب در مازندران و زنجان آتش فتنه روشن کرده بودند به دستور اجانب و تحریک مهدعلیا و رفقایش روز یکشنبه یازدهم رییع الثانی ۱۲۶۵ چندین فوج از سربازان پادگان مرکز بدون هیچ دلیل بر امیر شوریدند و عزل او را خواستار شدند و به شاه پیغام فرستادند که اگر امیر را معزول نکند هلاکش خواهند کرد. سربازها دور خانه امیر را گرفتند که اگر استعفا ندهد به درون خانه خواهند ریخت نوکرهای امیر دو نفر را از بام زدند.
مهدعلیا و طرفدارانش فورا نزد شاه رفتند و گفتند برای خاطر امیرکبیر که نمی شود چندین فوج را مقتول ساخت چون شاه گفته بود اگر امیر را بکشند همه سربازان را به دار خواهم آویخت.
به شاه اصرار کردند که امیر را معزول کنید تا فتنه ها بخوابد. شاه گفت: “اگر امروز میرزاتقی خان را معزول کنم باید خودم هم از سلطنت دست بکشم چون هر روز عزل و نصب چاکران من به عهده لشکریان خواهد بود“. همدستان مهدعلیا که چنین دیدند ترسیدند که اگر امیر کشته شود شاه چندین صد نفر را به قتل برساند و راه اقدامات و تحریکات آتیه بسته شود.
لذا سربازها را آرام کردند در این هنگامه فقط چند نفر بیگناه تبعید شدند و صورت ظاهر آبها از آسیاها افتاد و میرزاتقی خان بیش از پیش طرف توجه شاه و در کلیه امور مستقل شد ولی درنتیجه شورش سربازها مخالفین خود را کامل شناخته و بر عده جاسوسان و خبرنگاران افزود به طوری که مخالفین نمی توانستند نه مهدعلیا را ملاقات کنند و نه با او مکاتبه نمایند در همان ایام به امر میرزاتقی خان در همه شهر قراولخانه ساختند و اسم شب گذاشتند که از عبور و مرور شبانه مطلع باشد.
چیزی نگذشت که توازن بودجه مملکت از صرف جوییها برقرار گردید راه فتنه و فساد بسته شده امنیت حاصل آمد تجارت به جریان افتاد و اقتدار دولت در داخل و خارج مسلم شد.
٭ ٭ ٭
یک روز صبح شاه مشغول گل بازی بود حاجی سرورخان عرض کرد که رئیس تشریفات پیغام فرستاده که امروز چهار از دسته گذشته سفیر عثمانی شرفیاب خواهد شد. به صندوق خانه رفته قبای صوف آبی پوشیده کمبربند زرین با یک قمه مرصع بسته کلیجه ترمه دربر کرده از اندرون بیرون رفت پس از آنکه وارد تالار شد یکی از پیشخدمتها عرض کرد قربان شنیدید که دیروز امیرکبیر چه کرده شاه پرسید راجع به چه ؟ گفت در زمان حاجی میرزا آقاسی رسم بود وقتی که سفرای خارجه پیشش می آمدند هر کس توی اطاق بود بایستی بیرون برود و اگر کسی از اطاق بیرون نمی رفت پیشخدمت کلاهش را برمی داشت و از ارسی پرت می کرد توی حیاط.
دیروز که سفیر عثمانی به ملاقات امیر رفته بود پیشخدمتها خواسته اند به طریق سابق رفتار کنند امیر نگذاشته و گفته است همه بنشینند سفیر هم دلخور شده و زود رفته است.
هنوز این صحبت تمام نشده بود که گفتند سامی افندی سفیر عثمانی شرفیاب می شود جناب سفیر س از عرض مودت و یگانگی و حفظ وحدت جامعه اسلامی اظهار داشت که روز قبل برای ملاقات جناب اتابک اعظم رفته بودیم بسیار به ما بی اعتنایی کرد اولا اطاق را چنانکه سابقا معمول بود برای پذیرایی ما خلوت نکردند، ثانیا همین که خواستیم با مشارالیه راجع به کارها وارد صحبت شویم اظهار داشت برای مذاکره کارهای دولتی وزیر خارجه معین کرده ام به او مراجعه نمایید و این رفتار به کلی برخلاف پروتکل سابق بوده است…
شاه با کمال ادب فرمود موضوع را تحقیق می کنم بعد به اطلاع شما می رسانم سفیر که رفت پیشخدمتها و درباریان هر یک برخلاف امیر حرفی زدند: یکی گفت به ما دیگر اعتنا ندارد حتی جواب سلامتان را هم نمی دهد. دیگری گفت مواجب مرا از ساله ده هزار تومان به دو هزار تومان تقلیل داده است. دیگری گفت خیالات خامی در سردارد. در این بین گفتند امیر شرفیاب می شود به عادت مالوف امیرکرنش تمام کرده و در اطاق را بستند.
شاه شکایت سفیر عثمانی را بیان کرد امیر گفت:
بی موقع نیست که شما را از جریان سیاست آنها باخیر کنم اساس عثمانی ها ما را هیچ وقت دوست نمی داشتند و سب اصلیش این بود که در مدت قرون گذشته تقریبا همه ممالک اسلامی را تصرف کردند مگر ایران را که نتوانستند سلاطین سیاستمدار ایران همیشه با پادشاهان اروپا برعلیه عثمانیها متحد می شدند هر وقت که عثمانیها قصد تصرف ایران می کردند آنها از عقب هجوم می آوردند و هر وقت قصد تصرف اروپا را می نمودند ایران از عقب حمله می کرد و همین موضوع سبب انحطاط امپراطوری عثمانی گردید تا به کلی از بین رفت بدین جهت کینه ما را در دل نگاهداشته اند از اینها گذشته از وقتی که دولت روس مطابق ماده ۳ عهدنامه ترکمانچای سلطنت ایران را در خاندان مرحوم نایب السلطنه تضمین کرد دولت انگلیس به عثمانیها که رقیب ایران هستند کمک می کند و در هر جا از آنها حمایت نموده و برعلیه ما از آنها تقویت می نمایند و هر وقت که ما خواستیم با عثمانی تحدید حدود کنیم برای اینکه حدود سوق الجیشی آذربایجان به دست ایران نیفتند اخلال کردند واقعه ارض روم و رسواییها را که بر سر من آوردند از آن قبیل است. میرزاجعفر خان مشیرالدوله که چندین مرتبه برای تجدید حدود رفت وبی نتیجه برگشت مگر به خاطر ندارید.
دیروز که سفیر عثمانی با وزیرمختار انگلیس به ملاقات من آمده بودند دیدم منتظرند که اطاق خلوت شود و صحبت کنند گفتم اگر برای تبریک نشان و حمایل که شاه مرحمت کرده آمده اید خلوت کردن لازم نیست از این ملاطفت شما نهایت تشکر را دارم و اگر برای انجام امور دولتی آمده اید وزیر خارجه معین کرده ام با وی مذاکره نمایید، او هم دمق شد و رفت. حالا به شما شکایت آورده است اهمیتی ندارد، او طوطی است. چند روز قبل وزیرمختار انگلیس برای من پیغام فرستاده بود که ممکن است بین دولت و سالار که خراسان را به آتش کشیده واسطه اصلاح شود. من جواب دادم ایران مصر نیست که شما یک محمدعلی پاشای ثانوی بتراشید ما خدیو لازم نداریم.
یکی از روزها که شاه در اندرون نقاشی می کرد و صورت غلام بچه ها را می ساخت سلطان خانم رقاصه جهان خانم وارد شد. مهدعلیا سلطان خانم را به آقاعلی اکبر تارزن سپرده بود که ساز مشق کند شاه هم با او نظربازی می کرد همین که چشمش به رقاصه افتاد گفت بیا ببینم چه یاد گرفته أی. سلطان خانم با گستاخی گفت : ببینم شما از استادتان چه یاد گرفته اید شاه صورتهایی را که ساخته بود نشان داد و فرمود: بیا صورت تو را هم بسازم، اما باید لخت شوی.
رقاصه تحاشی کرد و گفت: اگر شما نقاش خوبی هستید اول صورت آن یارو را که می خواهد شاه بشود بسازید.
شاه گفت: کدام یارو؟ رقاصه گفت: میرزاتقی خان. شاه با تعجب پرسید: این حرف از کجا درآ‚ده و از کی شنیدی؟ سلطان خانم گفت: خدمت سرکار مهدعلیا بودم نبات جهود که جواهر برای فروش به اندرون می آورد این حرف را گفت. نواب مهدعلیا پرسیدند از کجا شنیدی؟ گفت: زن قونسول از من یک جفت گوشواره خواسته بود دیروز گوشواره ها را بردم این حرف را آنجا شنیدم.
شاه قدری به فکر فرو رفت و گفت: در هر صورت باید اول صورت تو را بسازم آن وقت صورت او را.
شاه با وجود اینکه از شنیدن حرف متانت و وقار خود را از دست نداد ولی عصبانی شده دست از نقاشی کشیده وبه گلستان رفت چیزی نگذشت که میرزاتقی خان شرفیاب شد همین که در اطاق را بستند امیر در شکایت را از مهدعلیا گشود و گفت: سرکار نواب یک مشت اراذل و اوباش بی ناموس بی وطن دور خودش جمع کرده شبها با لباس مبدل از اندرون بیرون می رود و روزها در تمام امور مملکت دخالت بیجا می کند به حدی که کارشکنیهای او و دوستانش به اقتدار دولت لطمه زده و عملیات شبانه اش که البته شنیده اید آبروی مملکت را برده و مقام سلطنت را بی عظم و اعتبار کرده است.
شاه می خواست مطلبی را که از سلطان رقاصه شنیده بود برای امیر بگوید ولی از سطوت امیر هم جرات نمی کرد و هم خجالت می کشید و به خود می پیچید. امیر دریافت کرد و گفت مگر می خواهی چیزی بگویی بگو شاه آنچه که از رقاصه شنیده بود بیان کرد. امیر گفت حالا که این نسبتها را به من داده اند به ناچار برای روشن کردن ذهن تو می گویم که به علاوه هرزگیهای شبانه که البته خبر داری اخیرا برای برباد دادن ایران با اجانب همدست شده و به اسم اینکه می خواهد بقعه أی در بی بی زبیده بسازد که به هیچ وجه شجره و تاریخ و صحت و نسب او معلوم نیست اغلب روزها طرفداران و جاسوسان و کارکنان اجنبی صورت ظاهرا برای زیارت امامزاده ولی باطنا برای ملاقات سرکار نواب بدانجا می روند برای عزل من و خرابی ایران کنکاش می کنند چون کارهای من همه برای آبادی ایران و مخالف میل اجانب است. من در این مدت قلیل بودجه مملکت را مرتب کردم، قشون را نظم دادم، کارخانجات پارچه بافی شکرسازی و غیره و غیره به ایران آوردم امر به ساختن دارالفنون داده ام با دشمنان ایران به پیکار مشغولم همه این کارها برخلاف میل بیگانگان است آنها ایران را فقیر و بیچاره و هرج و مرج می خواهند و جهان خانم با آنها و کارکنانشان برای ویرانی ایران همدست شده است.
شاه پرسید: برای ملاقات نواب کیها به بی بی زبیده می روند؟
امیر گفت: شاهزادگان ـ وزرا ـ اعیان ـ مدرسین ـ اطبا و درباریان از هر طبقه هستند که انگشت اجنبی آنها را می چرخاند و هر چه به هرکس نسبت می دهند از آنجا نشر می کند مگر نبات یهودی نگفته بود که این حرف را کجا شنیده است؟ تو از تخمه عباس میرزایی که چشم و چراغ ایران بود و هیچ حرفی را بدون منطق و دلیل نمی پذیرفت. من اسامی همه آنهایی که دربی بی زبیده جمع می شوند برای تو می گویم تو تحقیق کن ببین غیر از این است که من گفته ام. شاه کتابچه یادداشتی را درآورد و اسامی آنها را نوشت: سه نفر از شاهزادگان درجه اول بودند، یکی از علمای دینی اهل بحرین بود، سه نفر مازندرانی یک نفر رشتی، یک نفر شیرازی، یک نفر لواسانی و یک نفر آشتیانی. یک نفر تفرشی و یک نفر کاشی را اسم برد و علاوه کرد که هفته گذشته در خانه یکی از سادات هندوستانی که در تهران تدریس می کند به اسم استفاده از دروس او دور هم جمع شده اند. یک نفر فرنگی هم با لباس مبدل در میان آنها بوده که این مطالب را گفته است. امیر دست کرده از جیب بغل گزارش روز را که مامورین خفیه به او داده بودند درآورده به عرض شاه رساند در آن گزارش نوشته بود:
“ مسیو …. خطاب به حضار کرده و گفت آقایان اولا همه می دانید که میرزاتقی خان پسر آشپز است شماها که همه تان از قدیمی ترین و بزرگترین خانواده های ایران هستید چطور راضی می شوید که یک پسر آشپز بر شما حکم فرمایی کند حقوق همه را قطع کند و به شما تشخص بفروشد.
ثانیا گمان ندارم این مرد مسلمان باشد چون که مسلمانان به سرنوشت و تقدیر قائلند و هر چیز را از خوب و بد از جانب خدا می دانند اگر به اسلام اعتقاد داشت بایستی بداند که این اوضاع ایران از جانب خداست و کوشش بی جهت نکند و مردم را به زحمت نیندازد.
ثالثا این تاسیسات که می کند از قبیل کارخانه پارچه باقی و رنگرزی و شکرسازی و غیره برای این است که با سرتاسر فرنگستان رقابت کند از شما می پرسم آیا همچه چیزی ممکن است.
رابعا نتیجه عملیات او این است که بالاخره ایران را به جنگ بکشاند از همه بدتر قشون درست می کند که با همسایگان ایران جنگ کند و نورچشمان عزیز شما را بی جهت به کشتن بدهد پس به شما واجبست که این عرایض بنده را در میان مردم پراکنده کنید و نگذارید که او مقاصد خود را انجام دهد و در همه جا شهرت دهید که او خیال سلطنت دارد فقط از این راه می توان شاه جوان را با او دشمن کرده و به نتیجه رسید“.
فیروزخان خواجه که پشت در مذاکرات امیر را با شاه گوش می کرد فورا برای جهان خانم خبر برد. سرکار مهدعلیا تهیه اسم شب کرده شبانه با چادر و چاقچور نیم دار به منزل همان وزیری که با او سابقه داشت و جزء رفقای بی بی زبیده بود رفت او هم فورا رفقای بی بی زبیده را خبر کرده همه جمع شدند و با این دستورالعمل همه موافقت کردند:
اول بابیها را مشوق شوند که در همه ایران اغتشاش را ادامه دهند دوم آتش فتنه سالار پسر الهیارخان و آصف الدوله را که به تحریک همین خائنین برپا شده بود دامن بزنند و به سالار وعده دادند که خراسان را از ایران مجزا کرده با هرات و قندهار سلطنتی برایش تشکیل دهند چهارم به آقاخان محلاتی که تازه از ایران به هندوستان فرار کرده بود وارد مکاتبه و مذاکره شوند که به اسمیعلیهای کرمان و قائنات دستور اغتشاش بدهد.
یک روز یکی از علمای طراز اول اصفهان توسط یکی از کارکنان مهدعلیا که در رکاب آمده بود عریضه به شاه نوشته و تقاضای مستمری و تیول و غیره کرده بود شاه عریضه را برای میرزاتقی خان فرستاد.
امیر در حاشیه نوشت: “در زمان مرحوم نایب السلطنه هر وقت از این قبیل اشخاص توقع بیجا می کردند مولای من مرحوم میرزا ابوالقاسم قائم مقام می گفت شاه سرباز لازم دارد، دعاگو لازم ندارد“.
این کاغذ به این تفصیل را هم رفقای بی بی زبیده به نظر علمای دین اصفهان رسانیده و آنها را با امیر طرف کردند.
بعد از مراجعت از اصفهان شاه اختیارات امیرکبیر را بیشتر کرد و امور کلیه و جزئیه را به کف کفایت او واگذار نمود. امیر یک تنه می خواست هم شاه را اداره کند هم سرتاسر ایران را آباد نماید و هم دست اجانب را از دخالت در امور مملکت کوتاه کند.
تمام طبقات نوکر و زنهای اندرون به واسطه تقلیل حقوقشان از امیر شکایت داشتند ملاکین معتبر که سالها مالیات نداده بودند برای سختی امیر در وصول مالیات از او ناراضی بودند.
دزدان شهری و قاطعان طریق به سبب امنیت و قدرت نظامی دولت در مضیقه افتاده بودند.
بیگانگان از پیشرفت روزافزون ایران درکلیه شئون مملکت مشوش و از آینده ملتی که صد سال پیش از آن آسیای غربی را به لرزه درآورده بود: نگران بودند و میرازتقی خان چنان به لیاقت خود مغرور بود که تصور می کرد بر همه مشکلات فائق خواهد آمد.
اگر امیر چند نفر همکار کاردان صمیمی، وطن پرست و با ایمان داشت شاید در تمام نقشه هایی که کشیده بود موفق می شد ولی در آن صدساله أی که از نادرشاه تا ناصرالدین شاه گذشته بود تبلیغات و تحریکات اجنبی چنان هموطنان میرزاتقی خان را به دفائت و جاسوسی و بیوطنی و بی دینی و هره درآیی و یاوه سرایی کشانیده بود که امیر با همه فراستش از این موضوع غافل مانده بود.
یک روز چند نفر از شاهزادگان درجه اول به بهانه شکایت از کسر حقوقشان شرفیاب شدند و شاه را از این اقتدار و استقلالی که به امیر داده ملامت می کردند و حکایت نادرشاه و پسر شاه طهماسب دوم و قصه کریم خان وکیل و شاه اسمعیل سوم را به گوشش کشیدند و ملاطفت امیرکبیر را نسبت به عباس میرزا ملک آرا تعبیر و تفسیر دراز کردند حتی به طور مسخره میرزاتقی خان را طهماسب سوم خواندند. شاه سبب انتخاب این اسم را پرسید. گفتند طهماسب بیک جدش ناظر میرزاحسین وفا وزیر زندیه عموی میرزا بزرگ قائم مقام بوده به آن مناسبت چون خودش طرفدار اسامی ایرانی است و به خاندان صفوی اخلاص بسیار دارد پس از تاجگذاری اسم خود را طهماسب سوم خواهد گذارد.
از آن روز رفتار شاه با میرزاتقی خان تغییر کرد تا آنکه به کلی معزولش کرده امر کرد به کاشان برود. روزی که می خواستند حرکتش دهند مهدعلیا برای خداحافظی به خانه امیر آمد وخواست با او روبوسی نماید. میرزاتقی خان او را از خود دور کرده و گفت: “امیر عادت ندارد با جنده روبوسی کند“. با این دشنامی که امیر روبه روی همه خویشاوندان به او داد مهدعلیا چنان بی تاب و توان شد که به زمین نشست.
بازدید
مقام و منزلت علی علیه سلام
جابربن عبدااله انصاری گفت: ما در کنارخانه خدا در خدمت رسول خدا ()ص() نشسته بودیم که علی به سوی ما آمد. هنگامی که چشم پیامبر )ص( به او افتاد فرمود: برادرم به سراغ شما می آید. و سپس رو به کعبه کرد و گفت: به خدای این کعبه قسم که این مرد و شیعیانش در قیامت رستگارند.
بعد رو به کرد و فرمود: او قبل از همه شما به خدا ایمان آورد، و قیام او به فرمان خدا بیش از همه شماست، وفایش به عهد الهی از همه بیشتر، قضاوتش به حکم الله نزدیکتر مساواتش در تقسیم بیت المال از همه زیادتر، عدالتش درباره رعیت از همه فزون تر، و مقامش نزد خدا از همه بالاتر است.
جابر گفت در اینجا آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه نازل شد و پس از آن هنگامی که علی )ع( می آمد اصحاب پیامبر )ص( می گفتند: بهترین مخلوق خدا بعد از رسول الله آمد.
زهد علی علیه السلام
سوید بن غفله گفت: بعد از آنکه امام علی )ع( به خلافت رسید، به محضر ایشان وارد شدم، دیدم امام )ع( روی حصیر کوچکی نشسته اند و در خانه ایشان جز حصیر چیز دیگری ندیدم. عرض کردم یا امیر المومنین بیت المال در دست شماست ولی از مایحتاج چیزی در این منزل نمی بینم!
فرمود: ای سوید شخص عاقل در خانه ای که از آنجا کوچ خواهد کرد اثاث تهیه نمی کند، برای ما خانه امنی است(آخرت) که بهترین مطاع و اثاث و کالای خود را به آنجا فرستادیم و ما هم به همین زودی به آنجا رهسپار خواهیم شد.
رشوه یا هدیه ؟
اشعث بن قیس برای پیروزی بر طرف دعوای خود در محکمه عدل علی (ع) متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفی پر از حلوای لذیذ به در خانه علی ()ع() آورد و نام آن را هدیه گذاشت علی (ع) برآشفت و فرمود: سوگواران بر عزایت اشک بریزند، آیا با این عنوان آ‚ده ای که مرا فریب دهی و از آئین حق بازداری؟ بخدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنجه در زیر آسمانهای آنهااست به من دهند که پوست جوی به ظلم از دهان مورچه ای برگیرم، هرگز نخواهم کرد، دنیای شما از برگ جویده ای در دهان ملخ برای من کم ارزش تر است، علی را با نعمتهای فانی و لذتهای زودگذر چه کار؟
نهج البلاغه
کتاب شریف و ارزشمند نهج البلاغه، مجموعه سخنان برجسته امام علی )ع( است که سید رضی متولد ۳۵۹ هجری قمری از دانشمندان بزرگ شیعی می باشد آنها را انتخاب و جمع آوری نموده است و به آن نام نهج البلاغه یعنی راه و روش بلاغت داده است. نهج البلاغه را اخ القران گفته اند. کتاب نهج البلاغه دارای سه بخش می باشد که عبارتند از:
۱- بخش خطبه ها: در این بخش علاوه بر خطبه ها، قسمت های مهمی از سخنان برگزیده آن حضرت که به منزله خطبه است گرد آوری شده است. تعداد این خطبه ها را طبق تنظیم سید رضی ۲۳۹ و طبق شماره گذاری دیگر ۲۴۱ خطبه نوشته اند.
۲- نامه ها: در این بخش نامه های امام علی علیه السلام به فرمانداران و استانداران و بعضی اشخاص گرد آوری شده است. تعداد نامه ها و عهد نامه های نهج البلاغه ۷۹ عدد می باشد.
۳- کلمات قصار(کوتاه و حکمت آمیز): در این قسمت ۴۸۰ جمله کوتاه و حکمت آمیز درباره موضوعان مختلف گرد آوری شده است.
• مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
• راوی: ابان از سلیم
• زمان: سالهای سکوت
• مکان: مدینه
• موضوع: فضائل علی (ع)
• فضایل علی: مقام و منزلت او نزد خدا و رسول و امت اسلامی
• ولایت علی متمم و مکمل ایمان است، ایمان در ظرف ولایت قوام و دوام می یابد.
متن
ابان از سلیم بن قیس نقل کند که گفت: شنیدم که علی )ع( می گوید: از رسول خدا مرا ده مقام و منزلت است که هر کدام شان مرا بی نهایت خوشحال می سازد.
به حضرتش گفته شد: ای امیر مؤمنان! آنها را برای ما بیان کن!
فرمود: رسول خدا )ص( به من فرمود:ّ ای علی! تو برادری، دوست همدمی، تو وصی تو وزیری، تو جانشین من در خاندان و مالی و در هر چه و هر جا که نباشم هستی. مقام تو نزد من مانند مقام من نزد پروردگارم است، تو جانشینم در میان امتم هستی، دوست تو دوستم است و دشمن تو دشمنم، تو امیر مؤمنان و سرور مسلمانان پس از من هستیّ . سپس علی )ع( به اصحابش رو کرد و فرمود: ای گروه یاران! به خدا سوگند در هیچ کاری پا جلو ننهادم مگر به آنچه رسول خدا در آن با من عهد بسته بود. خوشا به حال کسی که دوستی ما خاندان در قلبش جای یافته است تا با دوستی ما ایمان در قلبش همچون کوه احد پا برجا و استوار شود و هر کس دوستی ما را در دل نداشته باشد ایمان در دلش محو می شود آن گونه که نمک در آب حل می گردد.
به خدا سوگند و باز هم به خدا سوگند! در میان جهانیان یادی از یاد من برای رسول خدا دوست داشتنی تر نیست و نماز بر دو قبله چون نماز من نیست چرا که هنوز کودک و نابالغ بودم که نماز می خواندم، و فاطمه پاره تن رسول خدا )ص( همسرم است، فاطمه ای که در زمان خویش چون مریم دختر عمران در زمان او است. و نکته سوم را به شما بگویم که : حسن و حسین فرزندان این امت هستند، آن دو نسبت به محمد )ص( مانند دو چشم نسبت به سر می باشند و من جای دو دست برای بدن را دارم و فاطمه جای قلب را در بدن دارد. ما همانند کشتی نوح هستیم که هر کس بر آن درآید نجات یابد و هر کس از آن عقب ماند غرق گردد.
– این روایت در منابع زیر نیز آمده است:
صدوق/خصال. باب ۱۰،ح۶،۷،۸+ صدوق/امالی۴۸+ طوسی/ امالی ۸۵+ بحار۳۹/۳۵۲،۳۳۷،۳۳۸
• مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
• راوی: ابان از سلیم از سلمان، ابوذر و مقداد
• زمان نقل: سالهای سکوت (سال ۱۶ه)
• مکان: مدینه
• موضوع: فضائل علی (ع)
• قلمر و آگاهی و دانش رسول خدا
• خویشاوندی پیامبر و علی
• فضائل علی
• مبانی امامت علی و آل (ع)
متن
ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس و او از سلمان و ابوذر و مقداد نقل کند که : گروهی از منافقان گرد هم آمدند و گفتند : محمد دارد ما را از بهشت و نعمتهایی که خداوند برای دوستان و بندگان فرمانبردارش آماده کرده و از دوزخ و خفت و خواری که خداوند برای دشمنان و بندگان نافرمانش فراهم ساخته خبر می دهد، اگر راست می گوید ما را از پدران و مادران ما خبر دهد و بگوید که بهشتی هستیم، یا دوزخی و از آنچه که دیر یا زود در همین دنیا روی خواهد داد.
این سخن به رسول خدا )ص( رسید، به بلال فرمود که ندای نماز جماعت دهد، مردم بسیار گرد آمدند تا که مسجد انباشته شد و جا بر آنان تنگ آمد. رسول خدا )ص( خشمناک بیرون شد و در حالی که دستها و پاهایش از پیراهن برون زده بود بر منبر شد، سپاس و ستایش خدای گفت و فرمود: ای مردم! من هم آدمی مانند شما هستم که فقط پروردگارم به من وحی می کند و مرا به آنجام رساندن پیامش مخصوص گردانیده و به نبوتش برگزیده و بدین سان مرا بر همه فرزندان آدم برتری داده و مرا هر آنچه بخواهد از غیب آگاه می کند، پس هر چه می خواهید از من بپرسید.
مردی مؤمن و خدا و رسول دوست، برخاست و گفت: ای پیامبر خدا! من که هستم؟ فرمود: تو عبدالله بن جعفر هستی، رسول خدا ))ص(( او را فرزند پدرانش دانست. آن مرد خوشحال برجایش نشست.
سپس مردی منافق و بیمار دل و دشمن خدا و رسولش برخاست و گفت: ای رسول خدا! من چه کسی هستم؟
فرمود: تو فلانی پسر فلانی، چوپان بنوعصمه که بدترین شاخه قبیله ثقیف هستند می باشی. آنان نافرمانی خدا کردند، خداوند هم خوارشان نمود. آن مرد نشست و بدین سان خدای خوارش نمود و در برابر چشم همه رسوایش کرد، چرا که مردی پیش از این شکی نداشتندکه وی از دلاوران و بزرگان قریش است.
سپس فرد سومی برخاست که منافق و بیماردل بود گفت: ای رسول خدا! بهشتی ام یا دوزخی؟ فرمود: دوزخی هستی! آن مرد نشست و خداوند خوارش نمود و در برابر همه رسوایش کرد.
عمر بن خطاب برخاست و گفت: ما خوشنودیم که خداوند پروردگار ما و اسلام دین ما و تو ای رسول خدا پیامبر ما هستی، و به خدا پناه می بریم از خشم او و رسولش، از ما در گذر ای رسول خدا خدای از تو در گذرد، عیب ما را بپوشان خدای تو را بپوشاند. رسول خدا فرمود: خوب! بعد از این حرفها، سئوالی هم داری؟ عمر گفت: ای رسول خدا! خواهان عفو امت هستم.
علی بن ابی طالب ))ع(( برخاست و گفت: ای رسول خدا! نسبم را بفرما که من چه کسی هستم تا مردم خویشاوندی مرا با تو بدانند.
فرمود: ای علی! تو و من از دو شط نور خلق شدیم که از زیر عرش تابیده بودند و تقدیس خدای می کردند، و این دو هزار سال پیش از آفرینش خلق بود، سپس از آن دو شط نور دو قطره آب زلال سپید به هم پیچیده پدید آمد و سپس آن دو قطره آب زلال در اصلاب بزرگوار و ارحام پاکیزه و پاک منتقل گردید تا که نیمی از آن در صلب عبدالله و نیمی در صلب ابوطالب قرار گرفت و من شدم و تو شدی و این فرموده خداوند است که :ّ او است خدایی که آفرید از آب بشری را، و او را دارای سبب و نسب کرد، پروردگارت توانا استّ. ای علی! تو از منی و من از تو، گوشت تو با گوشتم، خون تو با خونم در آمیخته، تویی رابطه میان خدا و خلقش پس از من هر کس ولایت تو را انکار کند رابطه میان خویش و خدا را بریده است و از دوزخیان است، ای علی! خداوندجز به وسیله من و سپس به وسیله تو شناخته نشود، هر کس ولایت تو را انکار کند پروردگاری خداوند را انکار کرده است، ای علی! تو پس از من نشانه بزرگ خداوند در زمین هستی، تو رکن اکبری در قیامت، هر کس در سایه تو پناه گیرده رستگار است، زیرا بندگان خدا را تو حساب رسی، میزان میزان تو است، صراط صراط تو است، جایگاه جایگاه تو است، حساب حساب تو است، هر کس به تو رو کند نجات یابد و هر کس با تو مخالفت کند تباه و هلاک شود، خدایا گواه باش، خدایا گواه باش. سپس حضرتش از منبر به زیر آمد.
– این روایت در منبع زیر نیز آمده است:
بحار۲۲/۱۴۷
• مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
• راوی: ابان از سلیم از ابوذر
• زمان نقل: سالهای سکوت
• مکان: مدینه
• موضوع: فضائل علی (ع)
• کیفیت: روایت تبلیغاتی رادیکالیزم دوره حضور
متن
ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس نقل کند که گفت: به ابوذر گفتم: خدای بیامرزدت، شگفت انگیزترین سخنانی را که از رسول خدا درباره علی بن ابی طالب شنیده ای برایم تعریف کن. گفت: شنیدم که رسول خدا می فرماید: ّ پیرامون عرش نود هزار فرشته اند که تسبیح و عبادتی جز فرمانبری از علی بن ابی طالب و بیزاری از دشمنانش و طلب آمرزش برای پیروانش ندارند.ّ
گفتم: خدای بیامرزدت، جز این، گفت: شنیدم که می فرمود: خدای جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را به اطاعت از علی و بیزاری از دشمنانش و آمرزش برای پیروانش، مخصوص گردانیده استّ
گفتم: خدای بیامرزدت جز این، گفت: شنیدم که رسول خدا می فرمود:ّ خداوند هماره در هر امتی که پیامبری مرسل داشته، بر آنان به حقانیت علی احتجاج می کند، هر کدام شان که علی شناس تر باشند، بزرگترین مقام را نزد خداوند دارندّ
گفتم: خدای بیامرزدت، جز این، گفت: چرا، شندیم که رسول خدا )ص( می فرمود: اگر من و علی نبودیم، خداوند شناخته نمی شد، اگر من و علی نبودیم خداوند عبادت نمی شد، اگر من و علی نبودیم ثواب و عقابی نبود، میان خدا و علی پرده و پوششی در کار نیست، علی پرده و پوشش میان خدا و خلقش استّ.
سلیم گفت: سپس از مقداد پرسیدم و گفتم: خدای بیامرزدت، برترین سخنی را که از رسول خدا درباره علی بن ابی طالب )ع( شنیده ای برایم تعریف کن. گفت: شنیدم از رسول خدا )ص( که می فرمود: خداوند در قلمرو قدرت و حکومت خویش یکی است، انوارش را که پیشوایان معصوم باشند به بندگانش می شناساند، سپس امر خویش را به آنان واگذار می کند و بهشت خویش را بر آنان مباح ساخته است. هر کس از انس و جن را که بخواهد قلبش را پا گرداند ولایت علی بن ابی طالب را به وی می شناساند، و هر کس را که بخواهد قلبش را تیره و تار گرداند او را از شناخت ولایت علی بن ابی طالب محروم می سازد، به آن که جان به دست او است سوگند! آنچه باعث شد تا خداوند آدم را بیافریند و در او از روح خویش بدمد و توبه اش را بپذیرد، و او را به بهشتش بازگرداند، فقط نبوت من و ولایت علی بن ابی طالب بود. به آن که جانم به دست او است. به خاطر نبوت من و اقرار به ولایت علی پس از من، ملکوت آسمانها و زمین به ابراهیم نشان داده شد. به آن که جانم به دست او است سوگند. به خاطر نبوت من و شناخت علی پس از من بود که موسی در گهواره سخن گفت و عیسی بر جهانیان معجزه نشان داد. به آن که جانم به دست او است سوگند! هیچ پیامبری به نبوت نرسید مگر بر اثر شناخت خداوند و اقرار به ولایت ما و هیچ آفریده ای شایستگی شناخت خدا را نیافت مگر با اعتراف و اقرار به عبودیت برای خدا و اقرار به ولایت علی پس از من!.
مقداد خاموش شد، گفتم: خدای بیامرزدت، جز این؟ گفت: چرا، شنیدم که رسول خدا ))ص(( می فرمود: علی معیار دیانت این امت وگواه بر آن وسرپرست حساب رسی آن است. علی است آن قله بزرگ و شاهراه روشن حق و راه راست خداوند پس از من، به وسیله او از گمراهی راه یابند و از نادانی آگاه شوند و نجات یابند و به هنگام مرگ آرام گیرند و از هراس بیاسایند و بدیها پاک شود و عذاب برطرف گردد و رحمت نازل شود. او چشم بینا و گوش شنوا و زبان گویای خدا در میان خلقتش است، دست گسترده رحمت خدا بر سر بندگانش است، جلوه او بر گستره آسمانها و زمین است، ریسمان نیرومند و استوار او است، عروه الوثقای ناگسستنی او است، دروازه او است که از آن درآیند، خانه او است که هر که درآید در امام باشد. در رستاخیز نشانه او برصراط است، هر کس او را شناسد به بهشت درآید و هر کس او را انکار کند به دوزخ درافتد.
– این روایت در منبع زیر نیز آمده است: بحار ۴۰/۹۵
• مصدر روایت: سلمان فارسی
• راوی: ابان از سلیم از سلمان
• زمان نقل: سالهای سکوت (سال ۱۵ه)
• مکان: مدینه
• موضوع: فضائل علی (ع)
• کیفیت: رویات تبلیغاتی رادیکالیزم دوره حضور
متن:
ابان از سلیم بن قیس نقل کند که گفت: شنیدم که سلمان فارسی می گوید:
ّ همانا که علی دری است که خداوند آن را گشوده است، هر که در ان درآید در امان باشد و هر که از آن در شود کافر باشد.ّ
– این روایت در منابع زیر نیز آمده است:
کلینی/کافی ۲/۳۸۸،۳۸۹+ارشاد القلوب ۱۷۹+ بحار ۴۰/۹۷،۷۶
• مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
• راوی: سلیم از جابر بن عبدالله
• زمان حادثه: سالهای حیات رسول در مدینه
• مکان حادثه: مدینه، مسجد پیامبر
• زمان نقل: سالهای سکوت
• مکان: مدینه
• موضوع: فضائل علی (ع)
متن
سلیم از جابر بن عبدالله انصاری نقل کند که گفت: روزی در مسجد پیامبر بودیم که رسول خدا )ص( در حالی که در دستش طنابی از لیف خرما بود، از خانه در آمد و بر ما گذشت. آن را بر ما می نواخت و می فرمود: در مسجد نخوابید. جابر گفت: از مسجد در آمدیم و علی )ع( خواست که با ما بیرون رود. رسول خدا )ص( فرمود: ای برادر کجا می روی؟ آنچه برای من در مسجد حلال است برای تو نیز حلال است، تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی هستی، همانا که خداوند به موسی فرمود: تا مسجدی پاک و پاکیزه بنا کند که در آن جز او و هارون و دو پسرش شبر و شبیر نباشند. ای برادر! به آن که جانم به دست اوست نگهبانی حوضم در دست تو است و آن گونه که مرد از شترش در مقابل شتر گر نگهداری می کند، تو را می بینم که نگهبان حوضم هستی و در دست تو عصایی از چوب درخت عوسج است.
– این روایت در منابع زیر نیز آمده است:
ابن شهر آشوب/ مناقب۲/۱۹۴٫ خوارزمی/ مناقب ۶۰٫+ الحلی/کشف الیقین ۶۰٫+ کشف الغمه ۱/۱۵۱٫+ الحاکم/ مسترک ۳/۱۳۸٫+ بحار ۳۲/۲۶۰+ ۳۹/۳۰+ ۲/۳۲۲٫
• مصدر روایت: امام علی (ع)
• راوی: سلیم
• موضوع: فضائل علی (ع)
• فضائل علی (ع)
متن:
سلیم بن قیس گفت: شنیدم که امر مؤمنان می فرماید: گویی رسول خدا )ص( را در صحن مسجدش می بینم که می فرماید: بدانید! مسجدم بر هر فرد جنب و حائضی جز من و برادرم علی و دخترم و زنان و خدم و حشمم، حرام است، آیا شنیدید، آیا برای شما روشن کردم، بدانید و گمراه نشوید. به این سخنان همچنان ندا داده می شد.
-این روایت در منابع زیر نیز آمده است:
ابن شهر آشوب/ مناقب ۲/۱۹۴+ بیهقی/سخنان۷/۶۵٫+ حلبی/السیره/۳۷۵٫+ بحار ۳۹/۳۰٫+ الغدیر ۳/۲۱۲٫
• مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
• راوی: ابان از سلیم از سلمان
• زمان نقل: سالهای سکوت (سال۱۵ه)
• مکان: مدینه
• موضوع: فضائل علی (ع)
• کیفیت: روایت تبلیغاتی رادیکالیزم دوره حضور
• فضائل علی
• مبانی امامت علی و آل
متن
ابان از سلیم و او از سلمان نقل کند که گفت: قرشیان هر گاه نشستی داشتند و فردی از اهل بیت را می دیدند، سخنشان را قطع می کردند. یک روز مردی از آنان گفت: محمد در میان خاندانش مانند درخت خرمایی است در خاکروبهّ
این سخن به رسول خدا )ص( رسید، حضرتش خشمگین شد و از خانه درآمد و به منبر شد و بر آن نشست تا که مردم جمع شدند، سپس ایستاد و سپاس و ستایش خدای گفت و فرمود: ای مردم! من کی هستم؟ گفتند: فرستاده خدا هستی. فرمود: من فرستاده خدا هستم، محمد پس عبدالله پسر عبدالمطلب پسر هاشم هستم. و همچنان نسبش را برشمرد تا که به نزار رساند. سپس فرمود: بدانید که من و اهل بیتم نوری بودیم در محضر خداوند، دو هزار سال پیش از آنکه آدم را بیافریند، و آن نور هر گاه تسبیح می گفت، فرشتگان در پی تسبیح آن، تسبیح خدای می گفتند. پس از آنکه آدم را آفرید آن نور را در صلب او نهاد و سپس آن نور در صلب آدم به زمین هبوط کرد، سپس در صلب نوح به کشتی در آمد، سپس در صلب ابراهیم در آتش نمرود افکنده شد و هماره همچنان در اصلاب بزرگوار می چرخید تا که ما خاندان، از برترین و خالص ترین جایگاه و گرامی ترین رستنگاهها در میان پدران و مادران بیرون آمدیم، هیچ یک از آنان را پلیدی زنا نیالوده است.
بدانید که ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهم بهشت هستیم من و علی و جعفر و حمزه و حسن و حسین و فاطمه و مهدی.
بدانید که خداوند به زمینیان نگاهی انداخت و از میانشان دو فرد را برگزید: یکی مرا که فرستاده و پیامبر برانگیخت و دیگری علی بن ابی طالب را و به من وحی کرد که او را برادر و دوست و وزیر و وصی و جانشین بگیرم.
بدانید که پس از من علی ولی هر مؤمنی است، هر کس او را دوست بدارد، خدای او را دوست دارد، و هر کس او را دشمن دارد خدای او را دشمن دارد،تنها مؤمن او را دوست دارد و تنها کافر او را دشمنی ورزد، او پس از من محور زمین و مایه آرامش آن است، او کلمه تقوای خداوند و عروه الوثقای او است که ّ میخواهند نور خدا را با دهن هاشان خاموش کنند، حال آنکه خداوند نور خویش را به آسمان رساند، هر چند که کافران ناخوش دارند. بدانید که خداوند بار دیگر به زمینیان نگاهی انداخت و پس از من دروازه وصی از خاندانم برگزید و آنان را بهترین امتم یکی پس از دیگری قرارد داد، آنان مانند ستارگان آسمانند که هرگاه یکی غروب کند دیگری طلوع نماید، آنان پیشوایان هدایتند و هدایت شده، نیرنگ نیرنگبازی زیان شان نزند و خواری خوار کننده ای خوارشان نسازد، آنان حجت های خداوند در زمین و گواهان او بر خلقش و خزانه داران دانشش و مفسران و حبش و جایگاههای حکمتش می باشند، هر کس اطاعت شان کند خدای را اطاعت کرده و هر کس نافرمانی شان کند خدای را نافرمانی کرده است، آنان با قرآن هستند و قرآن با آنان، از قرآن جدا نشوند تا در کنار حوض بر من درآیند. باید که این حقیقت را حاضران به غایبان برسانند. سپس سه مرتبه فرمود: خدایا گواه باش، خدایا گواه باش، خدایا گواه باشد.