در مورد مغز باید گفت که این عضو خواص و استعدادهای شگرف باور نکردنی دارددانشمندان به چند خاصیت و وظایف آن هنوز مجهول است مغز مسئول تمام حرکاتعضلانی است و تمام کارهای اساسی بدن که زندگی بدآنها بسته است مثل تنفس و ضربانتحت کنترل مغز انجام میگیرد مغز محل حافظه است که در آن هزاران هزار صور فکری نقشبسته که در موقع لزوم شخص صورتی را که میخواهد بخاطر میآورد هیچ تفسیر مادی ازکارهای مغز حل مسائل و مربوط نمودن موضوعات به یکدیگر نمیتوان دید همچنین یک ازحالات مغز را از قبیل ذوق سلیم، تحریک، آرزو، صفای باطن و غیره نمیتوان با فورمولهایعلمی بیان کرد.
درک زیبایی و احساس حقایق معنوی از قبیل عشق، حس شخصیت و علو همت همگی ازوظایف و شئون یک قسمت کوچکی از پروتوپلاسم است که مغز نامیده میشود یکی ازعجایب بدن انسان هزاران فعل و انفعال شیمیایی است که دائما در بدن بعمل میآید که وقوعاغلب آنها در خارج از بدن ممکن نیست مثل خنثی شدن اسیدها، هضم غذا و نگهداری بدندر بهترین شرایط ادامه حیات، تولید مواد ضد سم و ضد میکروب و در نتیجه تولید مصونیتشخصی.
بدن انسان برای مقابله با میکربهای بیماری زا و سموم پادزهرهای مخصوصی تولیدمیکند که مخصوص آن میکروب یا آن سم است. حتی اگر یک تجزیه دقیق شیمیای بعملآوریم خواهیم دید که ترکیب شیمیایی بدن یک شخص از شخص دیگر متفاوت است این کاربدست چه کسی انجام گرفته؟ مسلما این کار خود آدمی نیست اما قلب، این عضو در تماممدت زندگی حرکت موزون و منظم خود را ادامه میدهد و تغذیه اعضای بدن را توسط خونتأمین میکند و اگر اعصاب آنرا قطع کنند بازهم ضربانهای خود را ادامه میدهد. معنی ایناعجاز طبیعی چیست و چگونه میتوان این معنی را تفسیر کرد؟ عجایب خلقت در بدنانسانی و کارهایی که در آن انجام مییابد با معمای زندگی یعنی روح ارتباط نزدیک دارند.دانشمندان و فلاسفه خیلی کوشیدهاند تا این معما را حل کنند ولی هنوز موفق نشدهاند.
خیلی از خواص فیزیکی و فعل و انفعالات شیمیایی پرتوپلاسم زنده را ما میدانیم و باوجود اطلاع از این فعل و انفعالات پیچ در پیچ تعریف درستی از پرتوپلاسم نمیتوانیمبدهیم.
در علوم یک فرضیه وجود دارد که آنرا فرضیه نیروی حیات مینامند طبق این فرضیه درموازات نیروی مادی نیروی دیگری موجود است بنام نیروی حیات این نیرو در بدن حیواناتو نباتات باعث انجام فعل و انفعالاتی میشود که بدون مداخله آن وقوع آنها امکان ندارد ؛ وطبیعی است که این نیرو در بدن اجسام زنده باید عمل بکند.
اولا این فرضیه را اغلب دانشمندان قبول ندارند و در ثانی وجود یک نیرو بنام نیروی حیاتمسأله را حل نمیکند چون اگر ما وجود نیروی حیات را قبول کنیم باز نمیتوانیم معنی روح رابفهمیم و علت حوادثی را که روی نقشه منظم و حکمت عالیه در بدن انسان یا حیوان برزومیکند کشف کنیم. چه نیروئی باعث میشود که یک سلول کوچک در رحم مادر نمو کردهجنین شود و بعد حیوانی بزرگ با نسجها و اعضای گوناگون بوجود بیاید. ما نباید هر چیزیکه کیفیت وقوع آنرا نمیدانیم مثل بشر اولیه بخدا نسبت دهیم مثلا بگوئیم رعد و برق نتیجهخشم خداوندان است بلکه باید با ملاحظه نظم و ترتیب و حکمیت بالغه و مشیت عالیهای کهدر طرح جهان وجود دارد به نظم جهان پی ببریم.
حال قسمت دیگر عالم یعنی کیفیت پیدایش آن توجه میکنیم در این توجه ما شواهد زیاددیگری را از وجود یک نیروی خلاقه که ما فوق این جهان است ملاحظه خواهیم کرد.
سابقا چنین تصور میشد که اولین ماده جامد از فعل و انفعال گازهای گرم پیچان بوجودآمده بدین طرز که نخست گازهای مزبور به حجم بزرگی انبساط یافته سپس بصورتپراکندهای در آمده و صفوف منظم اجرای سماوی را تشکیل دادهاند، و از آن پس حیات نیز بههمین ترتیب پیدا شده است.
ولی از زمان پاستور به بعد این اصل مسلم علمی بوجود آمد که هیچ جسم زنده خود به خودو یا از جسم بیجان بوجود نمیآید، پس ما میبینیم که ما بین فرضیه پیشین و کشف پاستورتناقض کامل وجود دارد. بعلاوه آزمایشگاههای مجهز ما با وجود اینکه توانستهاند چنیدینترکیب از پرتوپلاسم بدست آورند به ساختن جسم زنده موفق نشدهاند. اگر ما احتمال اجتماعاوضاع و احوال و وسائل که میتواند در صورت وقوع جسم زندهای را تولید کند حساب کنیمخواهیم دید که مقدار این احتمال از صفر تجاز نمیکند اگر بر فرض محال ما موفق به ساختنیک جسم زنده بشویم باز مبدأ نیروی برق، حرارت و عوامل شیمیایی که ما از آنها برای تولیدجسم زنده استفاده کردهایم برای ما مجهول خواهد ماند و ما نخواهیم دانست این نیروها بهچه طریق باعث حس و حرکت این موجود جدید است همچنان
که طرز عمل این نیروها را در بدن انسان و حیوان نمیدانیم.
اگر خلقت را با فرضیهای که گذشت قبول کنیم با اشکالات دیگر مواجه خواهیم شد، مثلااگر زندگی از یک سلول ساده که از پرتوپلاسم تشکیل یافته بوجود میآید پس نیروی خاصیلازم است که از یک ماده ساده این همه ترکیبات مختلف و اندامهای زنده موجودات کره ارضبوجود آمده باشند ولی با تجربههای مکرر ثابت شده که با نیروهای فیزیکی و شیمیایی که علمدر اختیار دارد نمیتوان از یک ماده پرتوپلاسمی حیوانی بوجود آورد و آنچه ما از طرز عملعوامل فیزیکی و شیمیایی در تولید حیوانات میدانیم برای بوجود آوردن یک جسم زندهکافی نیست.
قانون تناسل «ژنتیک» نشان میدهد که در توالد و تناسل تغییرات بزرگ انجام نمییابد وثابت شده که این تغییرات هرگز تابع شکل و ساختمان حیوان نیست همچنین قانون بقایاصلح نشان داده که بعضی از تغییرات همیشگی و ثابت میشوند ولی هیچ یک از این دونمیتواند چگونگی وجود این همه انواع مختلف را بیان کند و از طرفی قانون آنتروپیمیگوید که نیروی قابل استفاده هر جسم هر روز کمتر میشود پس چطور یک تکه کوچک ازماده پرتوپلاسمی میتواند یک جانور بزرگی بوجود آورد. بدین طریق ما بین قانون طبیعیآنتروپی و نمو سلول تضاد وجود دارد.
مسلما در وضع فعلی علوم هیچکس نمیتواند کیفیت خلقت را دریابد و یا بیان کند ؛ ولیمشاهدات علمی و تجربههای آزمایشگاهی دلایلی به دست ما میدهد که احتمال خلقتحیوان را از ماده و نیروهای مادی غیر قابل قبول مینماید و باید قائل شد که در ایجاد اجسامزنده نیروئی ماورای نیروی مادی دست داشته است.
آلبرت اینشتین که وجود یک قدرت خالقه را قبول داشت آنرا چنین تعریف میکند «در عالممجهول، نیروی عاقل و قادری وجود دارد که جهان گواه وجود است» چنان که در اول مقالهمتذکر شدم من اسم این نیرو را خدا گذاشتهام من در این دنیا ماده و نیروی ازلی نمیبینم وآفرینش جهان را نتیجه تصادف نمیدانم و به نظر من در آفرینش جهان هیچ عامل مجهولحتی مرموز وجود ندارد.
من در آفرینش جهان مشیت پروردگار قادر متعال را میبینیم و بس و عقیده من شاید غیرمنطقی نباشد آیا بشری که هوش و استعدادش محدود است میتواند بگوید که فلان موضوعبا عقل و حق وفق میدهد و فلان موضوع دیگر نمیدهد؟ در هر صورت من عقیده خود راابراز نمودم و همیشه در این عقیده ثابت خواهم بود .
خلق العالم
انشأ الخلق انشاء و ابتداؤء، بلا رویه اجالها، و لا تجربه استفادها، و لا حرکه احدثها، و لاهمامه نفس اضطرب فیها. احال الأشیاء لأوقاتها، و لأم بین مختلفاتها، و غرز غرائزها، و ألزمهاأشباحها، عالما بها قبل ابتدائها، محیطا بحدودها و انتهائها، عارفا بقرائنها و أحنائها (أجنائها).ثم أنشأ سبحانه ـ فتق الأجراء، و شق الأرجاء و سکائک الهواء، و الززع القاصفه فأمرها برده، وسلطها علی شده، و قرنها ألی حده، الهوا من تحتها فتیق، و الماء من فوقها دفیق، ثم أنشأهسبحانه ریحا اعتقم مهبها، و أدام مربها، و اعصف مجراها، و أبعد منشاها، فأمرها بتصفیق الماءالزخار، و أثاره موج البحار، فمخصنته مخض السقاء و عصفت به عصفهابالفضاء، ترد اوله ألیآخره، و ساجیه (ساکنه) مالی مائده، حتی عب عبابه، و رمی بالزبد رکامه، فرفعه فی هواءمنختق، و جر منفهق، فسوی منه سبع سماوات، جعل سفلاهن موجا مکفوفا، و علیاهن سقفامحفوظا، و سمکا مرفوعا، بغیر عمد یدعمها، و لا دسار ینظمها، ثم زینها بزینه الکواکب، وضباء الثواقب، و أجری فیها سراجا مستطیرا، و قمرا منیرا: فی ذلک دائر، و سقف سائر، و رقیممائر .
آفرینش جهان
خلقت را آغاز کرد، و موجودات را بیافرید، و بدون نیاز به فکر و اندیشهای، یا استفاده ازتجربهای، بی آنکه حرکتی ایجاد کند یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد. برای پدیدآمدن موجودات، وقت مناسبی قرار داد و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد و در هر کدامغریزه خاص خودش را قرار داد و غرائز را همراه آنان گردانید. خدا پیش از آنکه موجودات رابیافریند از تمام جزئیات و جواب آنها آگاهی داشت و حدود و پایان آنها را میدانست و ازاسرار درون و بیرون پدیدهها آشنا بود سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت و اطرافآنها را باز کرد و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید و در آن آبی روان ساخت آبی کهامواج متلاطم آن شکننده بود که یکی بر دیگری مینشست آب را بر بادی طوفانی و شکنندهنهاد و باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و به نگهداری آب مسبط ساخت و حد مرز آن را بهخوبی تعیین فرمود. فضا در زیر تندباد و آب بر بالای آن در حرکت بود سپس خدای سبحانطوفانی بر انگیخت که آب را متلاطم ساخت و امواج آن را پی در پی در هم کوبید. طوفان بهشدت وزید و از نقطهای دور دوباره آغاز شد سپس به طوفان امر کرد تا امواج دریاها را به هرسو روان کند و بر هم بکوبد و با همان شدت که در فضا وزیدن داشت بر امواج آبها حمله ورگردد از اول آن بر میداشت و به آخرش میریخت و آبهای ساکن را به امواج سرکش برگرداندتا آنجا که آبها روی هم قرار گرفتند و چون قلههای بلند کوهها بالا آمدند امواج تند کفهای برآمده از آبها را در هوای باز و فضای گسترده بالا برد که از آن هفت آسمان را پدید آورد آسمانپایین را چون موج مهار شده و آسمانهای بالا را مانند سقفی استوار و بلند قرار داد بی آنکهنیازمند به ستونی باشد یا میخ هایی که آنها را استوار کند. آنگاه فضای آسمان پایین را به وسیلهنور ستارگان درخشنده زینت بخشید و در آن چراغی روشنایی بخش (خورشید) و ماهیدرخشان به حرکت در آورد که همواره در مدار فلکی گردنده وبر قرار و سقفی متحرک وصفحهای بی قرار به گردش خود ادامه دهند.
خداشناسی از درون
شخصی را بیابید که هیچگونه تعلیمات خاصی در مسئله خداشناسی ندیده او را در بیابانیدور از چشم همه کس قرار دهید و از پیرایههای علمی و فلسفی بدور دارید این شخص از هرنژاد و قبیله و در هر نقطه از نقاط جغرافیایی عالم که باشد نگاهی که به اطراف خویش کندمتوجه نیرویی توانا و مقتدر میگردد که خود وی و تمام این جهان هستی را آفریده است.
سپس ندایی از زوایای دل و عواطف لطیف درونی او را به طرف وجود مرموزی میخواندکه این همه شگفتیهاو زیبائیها از اوست. این نداها ندای فطرت است این حقیقت را انکارنمیکنیم که فطرت تحت تأثیر تبلیغات و محیط و عوامل دیگر برقرار میگیرد ولی خود راپنهان میکند نه آنکه نابود گردد و لذا در لحظات حساس و خطرناک زندگی باز خودنماییمیکند مانند ساعتی که انسان خویش را مقابل بیماریهای سخت سیلها و طوفانهای شدید،امواج دریا و خطر سقوط هواپیما میبیند آری آندم که سیل دیوانه وار میغرد و امواج همانندکوه به سر و کله هم میپرند و بعضی از پروانههای هواپیما از کار میافتد و دست از قدرتمادی کوتاه میگردد این احساس مرموز و درونی باز خود را آشکار میکند و ندا میدهد کهیک نیروی عظیم مافوق طبیعت هست که ممکن است تو را نجات دهد.
در طول تاریخ به زندگانی افرادی بر میخوریم و یا آنها را مشاهده میکنیم که در حال عادیهیچگونه تمایلی به این مبدأ بزرگ نشان نمیدادند اما به هنگام بروز حوادث مؤمنانی قرص ومحکم از آب در آمدند.
تنها حرف دراین است که از کجا بدانیم این نداء ندای فطرت است؟ شاید ثمره تبلیغات ومعلول عادات و رسوم اجتماع باشد؟ و افرادی که تحت این شرایط نباشند از کجا چنین ندائیاحساس کنند؟ پاسخ این گفته با دانستن فرق عادت فطرت روشن میگردد عادات و رسوممعمولا امور ناپایداری است که عوامل آن مربوط به سیاستها اوضاع اقتصادی اجتماعات ومناطق مختلف جغرافیایی است این عوامل در تمام نقاط یکسان نیست و به همین سبب استمیبینیم که لباسهای هر منطقه با لباسهای منطقه دیگر فرق دارد بطوریکه مثلا لباس یک منطقهرا در منطقه دیگر پوشیدن موجب استهزاء میشود در صورتی که در نقطه اول کاملا مرسوماست احترامات این کشور با احترامات کشور دیگر فرق دارد در یکجا کلاه برداشتن علامتادب در جای دیگر فرق دارد در یکجا کلاه برداشتن علامت ادب در جای دیگر بر سرگذاشتننشانه احترام است.
اما فطرت در تمام نقاط و در تمام ازمنه یکسان است و قابل تغییر نیست. میتوانید به عنواننمونه محبت مادر را مورد توجه قرار دهید این امر فطری است در همه جا و در تمام دورانزندگی جهان مادر به فرزند علاقه دارد حتی آن دختر کوچولو هم فرزند خیالی و مصنوعی بنامعروسک برای خود میسازد و مانند یک مادر به آن مهر میورزد و در صورت از بین رفتن آنبرای آن میگرید ممکن است موقتا رسم فرزندکشی روی علل مهومی مانند زمان جاهلیتعرب در نقطهای رایج گردد ولی مسلما ناپایدار بوده و بزوی فطرت و عواطف پدر و مادرخود را آشکار میسازد .
روشنترین راه به سوی او
بهترین راه برای شناسایی خدا و پاسخ گفتار مادیها مطالعه اسرار نظام جهان هستی وموجودات مختلف آن است این استدلال را که برهان نظم مینامیم هم عقل را قانع میکند وهم وجدان را راضی میسازد بهمین علت همیشه مورد توجه بوده و لذا آنرا روشنترین دلیلتوحید نام گذاشتیم این استدلال بر دو پایه قرار دارد:
۱٫در سراسر جهان پهناور آثار نظم و قانون و حساب بچشم میخورد و هر موجودی درمسیر هدفی خاص وطبق برنامه معینی گام بر میدارد.
۲٫ دستگاهی این چنین دارای سازندهای عاقل و دانا است که با هدف و نقشه آنرا پی ریزیکرده است.
توضیح کوتاه: همه میدانیم سازمان جهان هستی در هم و بر هم نیست بلکه تمام پدیدهها برخط سیر معینی در حرکتند و هماهنگی خاصی در میان اجزای این جهان حکمفرماست ؛ و درتمام دستگاههای آن آثار نظم آشکار است دستگاههای جهان حکمفرماست و در تمامدستگاههای آن آثار نظم آشکار است دستگاههای جهان درست همانند لشکر انبوهی است کهبه واحدهای بسیاری تقسیم شده و طبق نقشه واحد تحت یک فرماندهی واحد رهبریمیشوند و به سوی مقصد در حرکتند با توجه به این نکات هر ابهامی را برطرف میسازد.
۱٫برای پدید آمدن و باقی ماندن هر موجود زنده بایستی یک سلسله قوانین و شرایط خاصدست بدست هم بدهند مثلا برای پدیدآمدن یک درخت سر سبز و بارور شدن آن لازم استدانه را در زمینی مناسب و هوایی مناسب و حرارتی معین بکاریم تا تغذیه و تنفس صحیح هرآن ممکن گردد و رشد کند یعنی از ریشه تا ساق و شاخه و برگ طبق سلسله قوانین تکوینیباید اداره و رهبری گردد و در هر شرایطی رشد آن ممکن نیست.
۲٫هر موجود و پدیدهای اثر و خاصیت مخصوصی دارد که اگر آن اثر را از آن جدا کنیم نابودگردد اثر آتش سوزاندن و خاصیت سم و زهر کشتن است بنابر این اگر آتش نسوزاند و یا زهرو سمی نکشد یقینا آتش و زهر نیست.
۳٫هر کدام از موجودات زنده که براهی سیر میکنند تمام اعضای پیکر آن با آن همکاریدارند بعنوان نمونه بدن انسان که خود عالمی است هنگامی که تصمیم بر کاری میگیرد تماماجزای بدن اعم از خود آگاه و ناخود آگاه با آن هماهنگی میکنند، حتی اگر مثلا خراشی به بدنبرسد گلبولهای سفید و پاسبانان تن بدون فاصله برای دفاع در همان نقطه متمرکز میشوند.
۴٫یک نگاه به صحنه جهان آشکار میسازد که نه تنها هماهنگی در میان اجزای یک موجودحکمفرمااست بلکه این همکاری در سراسر جهان در میان موجودات یک کره و حتی در میانکرات مختلف آسمان نیز وجود دارد خورشید میتابد آب بخار میشود باد آنها را به اینطرفو آن طرف میبرد و بصورت باران و برف برای بخشیدن حیات و نشاط به گیاهان فرو میباردو همینطور…
از طرفی میدانیم سازمانی با این نظم و دقت نمیتواند معلول تصادف و پدیده یک سلسلهعلل فاقد عقل و شعور باشد نتیجه اینکه جهان دارای مبدأ و سازندهای عاقل و توانا است کهآنرا طبق نقشه و هدفی عالی آفریده است حال که اساس این استدلال کمی روشن شد بهتوضیح کامل آن توجه فرمائید .
نتیجهگیری
با این بررسی به این نتیجه میرسیم که :
۱٫مسألهی «اثبات خدا و اثبات صانع» در قرآن به صورت یک مسأله پیچیده که جای جر وبحث باشد طرح نشده است.
۲٫در پرتو این بیداری و هوشیاری انسان از راه توجه به «نیاز» همه موجوداتی که پیرامونخویش میشناسد به وجود «مبدأ بی نیاز» پی خواهد برد.
۳٫ انسان در این سیر و سلوک بر سادهترین دریافتهای درونی خویش تکیه دارد و هیچنیازی نیست که خود را در دست اندازها و پیچ و خمها استدلالهای فنی بیندازد(فطرت).
۴٫خداوند که وجودی همیشگی و ازلی است هستی اش از درون ذاتش میجوشد نه ازبیرون ذات که محتاج به آفریننده باشد.
۵٫قبول وجود خدا و ایمان راسخ به آن دلایل علمی ممکن نیست بلکه هر شخص عقیده وایمان خود را از دلایل مادی و همچنین از معنویات خود به خود به وجود میآورد و ما بینخود و خالقش رابطه بر قرار میکند این ایمان در نتیجه تلفیق اطلاعات شخص از عالم وسیعماده با احساسات درونی، وجدان، حس مسئولیت و سایر تجارب نفسانی وی به وجودمیآید.
اما سخن آخر :
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذهدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب، ربنا انک جامعالناس لیوم لاریب فیه ان الله لا یخلف المیعاد.
بارالها!دلهای ما را به باطل میل مده پس از آنکه به حق هدایت فرمودی و به ما از لطفخویش اجر کامل عطافرما که همانا توئی بخشنده بی عوض و منت.
بار پروردگارا تو تمام مردم را در روزی (قیامت) که هیچ شبهه در آن نیست جمع سازی کهاین وعده ی خداست و هرگز نقض وعده ی خویش نخواهد کرد.
به نکات زیر توجه کنید