خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

نظریات درباب معجزه

امتیاز به این مطلب!

176 views

بازدید

نظریه تأویل
یک نظریه نظریه اى است که قبول کرده اند ولى تأویل کرده اند , که این هم در واقع انکار است اما یک انکار محترمانه اى است , انکارى است که نمى خواهیم بگویم آن کسى که منکر شده است خواسته اسلام را انکار بکند , ولى اینجور فکر مى کند . مثل مرحوم سید احمد خان هندى . اگرچه من کتابش را نخوانده ام ولى در کتابهاى دیگران دیده ام که از او نقل کرده اند و در شرح حالش هم خوانده ام , که در خود هندوستان هم خیلى سر و صدا راه انداخت و سبب شد که علماى اسلامى هند او را طرد کردند , و حتى صبغه سیاسى هم به او زدند چون او از نظر سیاست هندوستان – آنطور که در بعضى کتابهایى که من خواندم آمده است – طرفدار همزیستى و سازش با انگلستان بود از نظر سیاست هند , و بعضى اساسا او را در سیاستش هم متهم به خیانت مى کردند و در این افکارش هم او را متهم به خیانت به اسلام مى کردند . ایشان تفسیرى نوشته است که مرحوم فخر داعى , همه یا قسمتى از آن را به فارسى ترجمه کرده , من در کتابفروشیها دیده ام ولى نخوانده ام . یک مرد مؤمن و مسلمانى است , یکى از علماى اسلامى است ولى فکر مى کند که اینجور توجیه و تفسیرى که درباب معجزات شده است که به اینها جنبه خرق عادت داده اند اینها همه خرافه ها و پیرایه هایى است که بعد به اسلام بسته اند . تمام معجزاتى را که در قرآن آمده است ایشان کوشش مى کند که یک توجیه عادى و طبیعى بکند . حتى مثلا عبور کردن موسى از دریا را مى خواهد یک توجیه عادى و طبیعى بکند که نه , این یک جریان غیر عادى نبوده , یک جریان عادى بوده که واقع شده است , و همچنین اژدها شدن عصاى موسى . همه اینها را یک توجیه و تأویل هاى خیلى دورى مى کند که البته به نظر ما که نمى شود اصلا احتمال این تأویلها را هم داد . ایشان روى یک طرز فکرى این احتمال را مى داده .
امثال سید احمد خان دو دلیل هم از خود قرآن بر این مطلب مىآورند : یکى اینکه مى گویند ما در قرآن یک سلسله آیات داریم که مردم از پیغمبران همین کارهاى خارق العاده را مى خواستند و پیغمبران مى گفتند ما جز بشرى نیستیم , ما هم بشرى هستیم مانند بشرهاى دیگر , و امتناع مى کردند , که بعضى از این آیات را – این فهرست را عرض بکنم – برایتان مى خوانم .
دیگر یک سلسله آیات دیگرى است در خود قرآن که نظام خلقت را به عنوان ( سنن الهى) مى نامد و تصریح مى کند که سنن الهى تغییر ناپذیر نیست . اینجور آیات هم زیاد داریم . یک وقتى من خودم جمع کرده بودم تقریبا ده آیه به این تعبیر داریم که از همه صریح تر این آیه است : ( & سنه الله … و لن تجد لسنه الله تبدیلا) & ( ۱ ) ( چون این آیات را هم بعد باید به تفصیل بخوانیم حالا شرح نمى دهم ) . قبلا موضوعى را ذکر مى کند , بعد مى گوید : سنت خداست , بعد به صورت یک قانون کلى : ( & ولن تجد لسنه الله تبدیلا) & و در آیه دیگر : ( & فلن تجد لسنه الله تبدیلا و لن تجد لسنه الله تحویلا ( ۲ ) ( & ( لن , هم مى گوید که براى نفى ابد است ) هرگز تو نخواهى یافت سنت الهى را که عوض بشود , تبدیل پیدا بکند . مى گویند به این دلیل پس معجزه به معنى اینکه خرق عادت بشود , تبدیل سنت الهى است , تحویل سنت الهى است و نمى شود . سنت الهى مثلا این است که یک انسان اگر مى خواهد متولد بشود باید از یک زن و مرد به شکل خاصى – که نطفه هاشان با یکدیگر تلاقى پیدا مى کنند و در ظرف خاصى بزرگ مى شوند , مدت معینى هم لازم دارد – متولد بشود . این سنت الهى است , دیگر این سنت تغییر پذیر نیست به نص قرآن . این یک نظریه که البته آن را به عنوان  ( نظریه اسلامى) هم عرض مى کنم چون بعضى از علماى اسلامى اینجور گفته اند و من هم عرض کردم که این را دلیل بر مغرض بودن آن گوینده هم نمى گیرم چو ن واقعا ممکن است طرز تفکرش اینجور بوده.
نظریه اشاعره
نظریه دوم درست نقطه مقابل این نظریه است یعنى اساسا کوچکترین تفاوتى میان معجزه و غیر معجزه قائل نیستند از نظر اهمیتى که ما بخواهیم توجیه و تفسیر بکنیم . این نظریه ریشه اش از علماى اشعرى است ولى بعضى از فضلا و اکابر خودمان هم آن را قبول کرده اند و آن این است که مى گویند معجزه یک پیغمبر یعنى آیتى که از طرف خداوند به وسیله آن پیغمبر و به دست او پیدا مى شود . شما مى گویید پیغمبرى مرده اى را زنده مى کند یعنى خداوند براى اینکه ثابت کند بر مردم که گفته این پیغمبر بر حق است مرده اى را زنده مى کند . یعنى خداوند براى اینکه ثابت کند بر مردم که گفته این پیغمبر بر حق است مرده اى را زنده مى کند . اینجا این کار کار پیغمبر نیست کار خداست و هرچه در عالم هست معجزه است و آیت خداست , آنچه که معجزه نیست آن را شما به ما نشان بدهید . هرچه در عالم واقع مى شود معجزه است یعنى کار خداست و خداوند هم هر چه را که در عالم واقع است آیت مى داند , منتها نشانه اى مى داند براى قدرت و حکمت پروردگار . ولى معجزه هاى پیغمبران که به صورت استثنایى صورت مى گیرند اینها هم آیت خدا هستند ولى آیتى است از طرف خداوند براى صدق نبوت پیغمبران . مشیت خداوند قرار گرفته است که نظام عالم را اینطور قرار بدهد که داده . عالم یک جریان منظمى دارد که ما مى بینیم و این جریان منظم را که ما مى بینیم روزى پى شب و شبى پى روز پیدا مى شود و هیچ وقفه اى در حرکت شبانه روز پیدا نمى شود یا اگر سنگى بالا باشد بیفتد به زمین , یا اگر گیاهى بخواهد موجود بشود به این شکل موجود بشود , یا اگر جسمى مى خواهد برود بالا باید نیرویى ضد نیروى جاذبه وجود داشته باشد که آن را ببرد بالا , اینها قانونهایى است که خدا خودش وضع کرده براى عالم . از نظر ما انجام دادن برخلاف اینها یک امر ناممکن است , یعنى اگر ما بخواهیم پرواز کنیم برویم بالا , بدون وسیله نمى شود , چرا ؟ زیرا خدا قانون عالم را اینجور وضع کرده . عمل ما برخلاف قانونى است که خدا وضع کرده . ولى از نظر خود خداوند که واضع این قانون است و قانون بودن این قانون بستگى دارد به مشیت و اراده او , خواسته اینجور باشد , همان لحظه اى که خداوند مى خواهد اینجور نباشد دیگر اینجور نیست . پس درباب معجزه دیگر صحبتى نیست که ما بحث بکنیم . مگر یک انسان مى خواهد معجزه بکند که بگویید : ( یک انسان چطور مى تواند از بحر احمر اینجور عبور بکند و برود ؟ ! این خلاف قانون عالم است) ! خلاف قانون عالم است براى من و تو که قانون را خدا وضع کرده و من و تو محکوم قانون خدا هستیم , اما براى وضع قانون که قانون بودن این قانون تابع اراده اوست فقط و فقط , تابع مشیت اوست فقط و فقط , هر لحظه که مشیت او بخواهد برخلاف آن عمل کند فورا قانون عوض مى شود , این دیگر چه بحثى است که ما بیاییم بحث کنیم که آیا این امر محال است یا محال نیست ؟ اصلا صحبت محال بودن و محال نبودن و این حرفها معنى ندارد .
در میان متکلمین اسلامى اشاعره اینجور فکر مى کردند و بعد هم بسیارى دیگر از علماء و فضلاى اسلامى همین نظریه را پذیرفته و گفته اند مطلب همین است , اصلا در باب معجزه نباید بحثى کرد , صحبت از سر معجزه و راز معجزه صحیح نیست , اساسا معجزه رازى ندارد , خواست خداوند است . اگر به آنها بگویید پس ما با علم چه بکنیم ؟ علوم یک سنتى را در جهان به ما نشان مى دهند که هر حادثه اى دنبال یک حادثه دیگر واقع مى شود و نظام معینى هست , مى گویند شما سراغ علوم هم که بروید علوم چه مى گویند ؟ علوم مى گویند هرچه ما تاکنون مطالعه کرده ایم نظام را به این کیفیت یافته ایم . علوم جز توالى قضایا چیز دیگرى نشان نمى دهند , که حالا یک مطلب هم من به کمک این اشخاص اضافه مى کنم و آن این است که فرق است میان قوانین طبیعى و قوانین عقلى که در ریاضیات یا فلسفه جریان دارد . قوانین ریاضى قوانینى است که عقل ضرورت آنها را کشف مى کند و خلاف آن محال است , مثل اینکه شما مى گویید دو شیئى که مساوى با شىء سوم باشند خودشان با یکدیگر مساوى هستند . این یک امرى است که فرض ذهن ماست یعنى اصلا موضوع را ذهن خود ما فرض مى کند و ضرورت آن را هم درک مى کند یعنى عقل مى گوید خلافش محال است . اگر کسى معجزه اش این گونه است که دو کمیت متساوى را پیدا کرده است که این دو کمیت متساوى با یک شىء سوم مساوى هستند و از همان جهت که ایندو با شىء سوم مساوى هستند خودشان با یکدیگر نامساوى هستند , مى گوییم قبول نیست , این خلاف ضرورت عقل است . یا مثل بدیهیاتى از قبیل ( کل و جزء) . اگر یک کلى داشته باشیم و یک شىء دیگر ( در اجسام ) , حجمى داشته باشیم که جزء حجم دیگر باشد , ضرورت عقل حکم مى کند که کل از جزء بزرگتر است چون کل همان جزء است بعلاوه حجم دیگر . امکان ندارد که جزء مساوى کل باشد و یا جزء از کل بزرگتر باشد . این ضرورت عقلى است . اگر پیغمبرى آمد امرى را ادعا کرد برخلاف قانون ریاضى یا برخلاف ضرورت عقلى فلسفى , ما نمى پذیریم و مى گوییم عقل این را نمى پذیرد . ولى قوانینى که ما الان مى گوییم که معجزه برخلاف آن قوانین است قوانین طبیعى است . هرگز عقل ضرورت قوانین طبیعى را کشف نمى کند , عقل فقط وجود آنها را کشف مى کند , فقط مى بیند که این جریان به این شکل وجود دارد , اما عقل نمى داند که آیا ضرورت دارد که حتما باید همین جور وجود داشته باشد یا ضرورتى ندارد , اینجور وجود دارد ؟ مثل این است که در یک اجتماعى که آن اجتماع را خود افراد اجتماع ساخته اند و قانون برایش وضع کرده اند , وقتى خودشان قانون را وضع کرده اند اجتماع به آن شکل وجود پیدا مى کند . مثلا قانون وضع کرده اند که در خیابانها وسائل نقلیه از دست راست حرکت کنند . شما هم وقتى جاده ها و خیابانها را نگاه مى کنید مى بینید همه جا وسائط نقلیه از دست راست حرکت مى کنند . یک آدمى که از بیرون بیاید چه مى بیند ؟ فقط مى بیند اینجور وجود دارد . اما آیا مى تواند بگوید این ضرورت دارد که اینجور وجود داشته باشد ؟ خلاف این محال است وجود داشته باشد ؟ محال است که وسائل نقلیه بخواهند از چپ حرکت کنند ؟ نه , فقط مى تواند بگوید اینجور وجود دارد . یک روز هم واضعین قانون مىآیند آن را عوض مى کنند و مى گویند خیر , از چپ حرکت کنید .
قوانین طبیعى قوانینى است که بشر فقط وجود اینها را کشف کرده , هرگز ضرورت اینها را کشف نکرده است , و این اشتباهى است درباب علوم اگر ما بگوییم علوم طبیعى ضرورت را هم کشف مى کند . اصلا علوم طبیعى مبتنى بر حس است . حس فقط وجود را کشف مى کند . ضرورت , یک مفهوم عقلى و ساخته عقل انسان است . ضرورت نه مبصر است نه ملموس نه مسموع و نه مشموم و انسان به هیچ حسى ضرورت را کشف نمى کند و لهذا بسیارى از فلاسفه گفته اند اصلا ضرورت ساخته عقل است . یک ( ساختگى) هم مى گویند که آن را حتى از اعتبار هم مى خواهند بیندازند . ولى در اینکه ضرورت محسوس نیست و به علم در نمىآید – علم مصطلح , یعنى به علم حسى و تجربى – بحث نیست . علوم فقط وجود اشیاء را کشف کرده و وجود این قوانین را به این شکل کشف کرده است , ضرورتى کشف نکرده و نمى تواند هم کشف کند . معجزات انبیاء جریانهایى است برخلاف قوانین ( طبیعى) که بشر وجود آنها را کشف کرده است نه برخلاف قوانین ( عقلى) از قبیل قوانین ریاضى که عقل بشر ضرورت آنها و محال بودن خلاف آنها را کشف کرده است .
 اگر بگوییم پس قوانین طبیعى اگر ضرورت ندارد چرا وجود دارد ؟ مى گویند مشیت خداوند . دکارت و دیگران حتى همان ضرورتهاى عقلى را هم نظیر قوانین طبیعى تلقى کرده اند , مى گویند آنها را هم خدا قرار داده است . اگر بگویید سه زاویه مثلث مساوى با دو قائمه است , چرا ؟ مى گوید خدا عجالتا اینجور قرار داده . یک دفعه هم خدا این را عوض مى کند که سه زاویه مثلث مساوى با دو قائمه نباشد . ( دو شىء مساوى با شىء سوم خودشان با یکدیگر مساوى هستند ) , مى گوید خدا اینجور وضع کرده , خدا اینجور دلش خواسته قرار بدهد , یک روز هم دلش مى خواهد قانونش را عوض کند و عوض مى کند . ولى حالا به حرف او کار نداریم .
به هر حال اینجور اشخاص مى گویند قانون طبیعت یعنى مشیت خدا , خدا اینجور خواسته . وقتى مشیت خداست , معجزه هم کار خداست , پس معلوم است خدا جور دیگر مشیت کرده و خواسته , این دیگر بحثى ندارد .
این هم توجیهى است که برخى دیگر , از معجزات کرده اند . اگر ما این اصول را بپذیریم باز نیازى نداریم که دنبال راز معجزات برویم و بگوییم یک رازى در معجزات هست . دیگر رازى ندارد , راز , مشیت خداوند است .
آقاى شریعتى ( ۳ ) خودمان در مقدمه تفسیر نوین به اختصار و در کتاب محمد خاتم پیامبران , جلد دوم ( مقاله وحى و نبوت ) نسبتا به تفصیل در این باره بحث کرده اند که همین بعد به صورت کتاب هم در مىآید و در آن کتاب البته بیشتر است یعنى دو برابر این مقاله است ولى خیال نمى کنم در این قسمت چیز بیشترى داشته باشد چون هر چه مربوط به این قسمت بوده – چون من خودم انتخاب کردم – به نظرم همه را آورده ام . ایشان از کسانى هستند که این طرز فکر را گرفته اند و خیلى هم شدید تعقیب مى کنند . اگر بخواهید این نظریه را در بعضى قسمتها به تفصیل بیشتر ببینید همین مقاله وحى و نبوت , بحث مربوط به معجزه را در جلد دوم کتاب محمد خاتم پیامبران مطالعه کنید , و ایشان اصرار زیادى هم روى این مطلب دارند که حرف اصلا همین است و غیر از این چیزى نیست . البته آنچه که من در آخر به عنوان تأیید گفتم که فرق است میان قوانین طبیعى و قوانین عقلى و ریاضى , این مسأله را ایشان نگفته اند ولى اصل مطلب را خیلى به تفصیل مى گویند , بعد هم اقوال علماء را راجع به ضرورى نبودن مسائل علوم و قطعى نبودن قوانینى که علوم کشف مى کند و نسبى بودن آنها نقل مى کنند که اولا این قوانینى که بشر به نام قوانین علمى کشف مى کند قوانینى نسبى است یعنى مادامى که قانون بهتر و کاملترى نیامده بشر عجالتا آن را قانون قبول مى کند . اینها دائما تغییر مى کند و تازه آن قانون واقعى و راست ثابت تغییر ناپذیرش هم یک امر ضرورى نیست که خلافش محال باشد , همین طور که عرض کردم بستگى دارد به مشیت الهى .
ایشان در آن مسأله اى که منکرین یعنى منکرین معجزه خارق العاده بودن معجزه مثل مرحوم سید احمد خان به آن تمسک کرده اند یعنى آیات قرآن راجع به سنن که قرآن مى گوید که سنن لایتغیر الهى هست , مى گویند که این مسأله سنن در قرآن اختصاص دارد به مسائلى که مربوط به عدل الهى است یعنى به مسائلى که مربوط به تکالیف بندگان است که خداوند به بندگان نیکوکار پاداش مى دهد و بندگان بدکار را مجازات مى کند . هر جا در قرآن مسأله سنت آمده است که سنت خدا تغییر نمى کند یعنى در این زمینه , یعنى سنت خدا هرگز عوض نمى شود که یک روزى به نیکوکاران کیفر بدهد یا کیفر بدکاران را ندهد . پس در حدود افعال بشرى و عکس العملى که خداوند در مقابل آن نشان مى دهند , این است که سنت لایتغیر الهى , و قرآن در غیر این مورد سنت لایتغیر را نپذیرفته , و خیلى هم تعجب مى کنند و مى گویند عجیب است از افرادى که به این آیات تمسک مى کنند و به خود قرآن مراجعه نمى کنند ببینند این آیات موردش کجاست و بعد مى گویند سنن لا یتغیر , سنن لا یتخلف , قانون خلقت تغییر ناپذیر است . مى گویند کى قرآن گفته قانون خلقت تغییر ناپذیر است ؟ ! گفته قانون پاداش و کیفر من تغییر ناپذیر است . این آیات را هم ایشان اینطور مى گویند . ولى آیات دیگرى که آن دسته متعرض شده اند که قرآن از زبان پیغمبران مى گوید ( من بشرى هستم مانند شما) آنها را ایشان متعرض نشده اند .

نظریه سوم
و اما نظریه سوم : نظریه سوم این است که قوانین طبیعى هم آن جورها نیست که از قبیل قوانین قراردادى بشرى باشد و خداوند قراردادهایى داشته باشد که مثلا خاصیت آتش این است , خاصیت حرارت این است , خاصیت جسم این است . چرا خاصیت جسم این است ؟ خاصیتهاى حیات این است ؟ خدا اینجور قرار داده . قرار دادن هم یک قرار دادن قرار دادى است مثل قوانین موضوعه ما . هر روز هم خواست , خودش قانونش را عوض مى کند , دست خدا که بسته نیست , ( & ید الله مغلوله) & حرف یهود بود که مى گفتند دست خدا بسته است . مى گویند نه , اینطور نیست , آن هم به دلایلى یک سنت تغییر ناپذیر واقعى دارد – که دلیل دارم , به عنوان اشکالات مطلب عرض مى کنم – و معجزه یک راز دارد . در عین اینکه جنبه آیت بودنش را قبول مى کنند , غیر عادى بودن یعنى خارج از مرز بشر بودنش را قبول مى کنند , ولى مى گویند همین خارج از مرز بشر بودن هم با این مطلب که قوانینى که در جهان رخ مى دهد یک سلسله قوانینى قطعى و ضرورى است , منافات ندارد . آنوقت اینها هستند که دنبال راز و سر معجزات مى گردند . آنهایى که تأویل مى کردند که اصلا وجودش را قبول نداشتند که دنبال رازش بروند . اینهایى هم که نظریه دوم را داشتند مثل آقاى شریعتى اصلا به رازى قائل نیستند , مى گویند که اصلا قرار دادى است , امر قرار دادى دیگر راز نمى خواهد . و اما آنهایى که قانون طبیعت را هم قانون ضرورى مى دانند دنبال رازى مى گردند که آن راز با قطعى بودن قوانین طبیعى هم منافات نداشته باشد . حکماى اسلام از قبیل بوعلى سینا در این باره بحث کرده اند  . در دوران اول که فلسفه یونان را ترجمه مى کردند اصلا صحبتى از نبوت و معجزات و این حرفها نبوده . اندکى از زمان فارابى این مسائل مطرح شده , بعد در زمان بوعلى توسعه اى پیدا کرده که بعد هم بیشتر توسعه پیدا کرده است . مخصوصا بوعلى در مسأله نبوت و معجزات بیشتر از دیگران بحث کرده و او خواسته است که معجزات را , هم جنبه الهى و ماوراء الطبیعى بدهد و خارج از مرز بشریت بداند و هم از قانون علم و فلسفه خارج نداند , و دیگران هم بعدها آمده اند دنبال راز معجزات گشته اند .
ما در این بحث خودمان اگر نظریه اول یعنى نظریه تأویل را قبول کنیم , دیگر دنبال راز معجزات نمى رویم , نظریه دوم را هم قبول کنیم باز دنبال آن نباید برویم . اما اگر آندو را باطل دانستیم باید دنبال نظریه سوم برویم که آنوقت کارمان کمى مشکل است که راز معجزات را کشف کنیم که این چگونه است که معجزه واقع مى شود برخلاف قوانین جارى عالم , و قوانین جارى عالم هم اینجور سست و به اصطلاح سر خودى و قرار دادى نیست . این , انگاره و خلاصه اى از این سه نظریه .

آیاتى که پیروان نظریه اول به آن استدلال کرده اند
گفتیم پیروان نظریه اول ( نظریه تأویل ) به دو نوع آیات استدلال کرده اند : یکى آیات سنن الهى , یکى هم آیاتى که دارد که پیغمبران مى گویند که ما بشرى هستیم مثل شما . اینها را ما حتما باید متعرض بشویم . اما آیاتى که در آن آیات تقریبا اظهار عجز پیغمبران از معجزه اى که مردم خواسته اند منعکس شده , آنها را ببینیم چیست . اولا آیا واقعا تناقضى است میان این آیات و آن آیات , یا نه , تناقض نیست ؟ اگر تناقض نیست چگونه اینها را با یکدیگر جمع کنیم .
یکى از آیات , همین آیه معروف است , اغلب هم همین را مى بینید که به زبان مىآورند . مى گویند معجزه یعنى چه ؟ ! قرآن خودش مى فرماید : ( & قل انما انا بشر مثلکم یوحى الى) & ( ۴ ) بگو من هم بشرى هستم مثل شما , فقط فرقش در وحى است که اینها به من وحى شده , به شما وحى نشده , و الا من بشرى هستم صد در صد مثل شما , یعنى در جنبه هاى مثبت و جنبه هاى منفى هر دو , هرچه شما دارید من هم دارم , هرچه شما ندارید من هم ندارم . اگر شما غذا مى خورید من هم غذا مى خورم , راه مى روید من هم راه مى روم , مى خوابید من هم مى خوابم , حاجتهاى طبیعى دارید من هم همه حاجتهاى طبیعى را دارم , اگر شما نمى توانید یک کار خارق العاده انجام بدهید من هم نمى توانم , من مثل شما و در حد شما هستم . ( مثلکم) یعنى در حد شما هستم از هر جهت .
آیه دیگرى که مفصلتر از آن آیه و شاید مفصلترین آیاتى است که در قرآن آمده است این آیات است در سوره بنى اسرائیل , راجع به پیغمبر اکرم و قریش : ( & و قالوا لن نؤمن لک حتى تفجر لنا من الارض ینبوعا) & گفتند ما هرگز به تو ایمان نمىآوریم تا آن وقتى که از زمین چشمه اى جارى کنى . مکه بود , سرزمین خشک بى آب و علف بى درخت , و تنها آب آن – که تازه آن هم اخیرا پیدا شده بود – همان زمزم بود . البته از قدیم بوده و بعد جرهمى ها آن را بسته بودند و دو مرتبه عبدالمطلب باز کرد . خیلى احتیاج داشتند به یک چشمه که در مکه جارى بشود . و مکه آب نداشت و نداشت تا در زمان هارون , زبیده همسر هارون از طائف نهرى جارى کرد و چقدر با وسائل آن زمان زحمت کشیدند و پول خرج کردند تا کوهها را شکافتند و از طائف آب را وارد مکه کردند که الان هم همان آب زبیده به همان نام ( آب زبیده) معروف است . در منى و عرفات هم بعضى جاها که شما مى بینید شیر نصب کرده اند , نوشته اند ( نهر زبیده) ولى تا آنوقت اصلا آب نبوده است .
گفتند ما هرگز ایمان نمىآوریم تا اینکه تو چشمه اى از زمین جارى کنى ( & او تکون لک جنه من نخیل و عنب) & طمع را کمى بالا بردند , گفتند یا اینکه تو خودت یک باغ داشته باشى که در آن باغ نخلستان و انگورستان وجود داشته باشد , درختهاى خرما و تاکهاى انگور زیادى باشد ( یک آدم سرمایه دارى هم اگر پیدا بشود که یک باغستان خیلى عظیمى داشته باشد خودش که همه را نمى خورد , مى دهد به این مردم ( (& فتفجر الانهار خلالها تفجیرا& ) آنوقت بشکافى تو نهرها را در وسط آن , شکافتنى , نهرها جارى کنى . اول فقط یک چشمه آب مى خواستند که بعد خودشان بروند زراعت و کشاورزى کنند , باغ را درست کنند , بعد گفتند نه , تو اصلا یک باغ آماده با معجزه ایجاد کن , نهرها هم در خلال آن خودت به جریان بینداز ( & او تسقط السماء کما زعمت علینا کسفا) & یا آسمان را آن طورى که مى پندارى ( لابد یعنى آنچه که در قدرتت هست ) تکه تکه بر ما فرود بیاور ( & او تأتى بالله و الملائکه قبیلا) & یا خدا و فرشتگان را بیاور اینجا با ما روبرو شوند و به ما بگویند که این را ما فرستاده ایم ( & او یکون لک بیت من زخرف) & . این دو تاى آخر یعنى آسمان را فرود آوردن و خدا را حاضر کردن , منفعت مادى نداشت , فقط در لابلا ذکر کردند , مثل اینکه براى خلط مبحث هم بوده , باز دو مرتبه رفتند دنبال چیزى که فایده مادى برایشان داشته باشد : ( & او یکون لک بیت من زخرف) & و یا اینکه خانه اى از زر داشته باشى , یک خانه مملو از زر . باز دوباره : ( & او ترقى فى السماء) & یا بالا بروى به آسمان ( & و لن نؤمن لرقیک حتى تنزل علینا کتابا نقرؤه) & اما اگر تنها بخواهى بروى بالا و برگردى , بعد بیایى بگویى من رفتم بالا و آمدم , ما قبول نمى کنیم مگر اینکه نامه اى از بالا خطاب به ما بیاورى , خدا از بالا نامه اى براى ما بفرستند که ایها الناس , اى قریش , اى – مثلا – جناب ولید بن مغیره , اى جناب ابوسفیان ! خدمت شما عرض مى شود که این کسى که آمده , حامل نامه , پیامبر ماست و از طرف ما فرستاده شده .
اینها بود مجموع خواسته هاى آنها که در این آیه ذکر شده . ( & قل سبحان ربى هل کنت الا بشرا رسولا) & ( ۵ ) سبحان الله , شما چه فکر کرده اید ؟ ! آیا من جز اینکه یک بشر رسول باشم که خدا او را به میان شما فرستاده , چیز دیگرى هستم ؟ ! این توقعات چیست که از من دارید ؟
منکرین معجزه مى گویند آنها از پیغمبر یک سلسله معجزات ( مجموعا شش معجزه ) خواستند و پیغمبر مى گویند من یک بشر رسول هستم , یعنى بشر رسول , یک پیغمبر که دیگر معجزه ندارد که شما از او این چیزها را بخواهید !
 
تفسیر این آیات
مفسرین این آیات را چه تفسیر کرده اند که با معجزات منافات نداشته باشد ؟ آنها در اینجا دو سه تا حرف دارند که حرفهاى خوبى است , و آن این است که مى گویند مسأله معجزه اولا براى این است که یک عده افرادى که مى خواهند حقیقت را بفهمند و در صدق نبوت تردید دارند , پیغمبر مجاز است معجزه اى ظاهر کند که آنها بفهمند او صادق است یا صادق نیست . اما پیغمبر از طرف خدا ملزم نیست – و از طرف عقل هم همچنین – که هر اقتراحى که هر کسى بیاید بکند فورا جواب بدهد , کارخانه معجزه سازى وارد نکرده اند . اینها نه به عنوان اینکه واقعا تو یک معجزه بکن که اگر این کار را کردى مى خواهیم به تو ایمان بیاوریم , چنین درخواستهایى مى کردند  , اینها از پیغمبر معجزات زیادى دیده بودند , در عین حال باز به عنوان اینکه یک امر تازه اى را ابتکار کرده باشند آمدند این حرفها را اختراع کردند .
ثانیا آنچه که در اینجا آمده است حساب معجزه نیست , یک قسمتش که اصلا یک امر محال است , از جمله اینکه ( خدا را با فرشتگان بیاور با ما روبرو کن) . این یک امر محال است , این که معجزه به آن تعلق نمى گیرد . و همچنین بعضى قسمتهایش بى معنى است , مى گوید : ( برو به آسمان , از آنجا نامه اى خطاب به ما با امضاى خدا بیاور) . یک آدم دیوانه باید چنین حرفى بزند . اگر کسى این مقدار قدرت داشته باشد که خودش را ببرد بالا از شما مخفى بکند , مى تواند به دست خودش هم نامه اى بنویسد , امضاى خدا را هم پایینش بگذارد و بگوید از طرف خدا آورده ام . حکایت مى کند از احمقى درخواست کننده . قسمتهایى از درخواستهاى اینها معامله بود و راست هم هست : ( & لن نؤمن لک حتى تفجر لنا من الارض ینبوعا) & . نگفتند ( لن نؤمن بک) , گفتند ما به نفع تو ایمان نمىآوریم مگر اینکه به نفع ما چنین کارى بکنى . خلاصه رشوه مى خواستند , پول مى خواستند : بیا تو در سرزمین مکه یک نهر جارى کن , وسیله کشاورزى فراهم کن , یک چنین خدمتى به ما بکن , ما هم در ازاى آن به تو ایمان مىآوریم , خدمتى به تو مى کنیم , بیا باغستانى چنین و چنان در اینجا ایجاد کن , چنین نفعى به ما برسان تا ما هم به نفع تو ایمان بیاوریم . آن که ایمان نیست , معامله است , و لهذا تمام اینها را تحت عنوان ( & لن نؤمن لک) & ذکر کرده است نه تحت عنوان ( لن نؤمن بک) چون در قرآن حساب ( یؤمن له) و ( یؤمن به) از هم جداست . در جاى دیگر راجع به خود پیغمبر اکرم تعبیرى دارد که : ( & و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین) & ( ۶ ) پیغمبر اکرم در عین اینکه استقامت فوق العاده داشت و وقتى که تصمیم مى گرفت هرگز دیگر منصرف نمى شد , در مسائل جزئى خیلى نرمش نشان مى داد , هرکسى ک ه مىآمد یک چیزى مى گفت حرفش را گوش مى کرد و چنان با مهربانى گوش مى کرد که او راضى برمى گشت و مى رفت . بعضى خیال مى کردند که واقعا پیغمبر به حرف همه گوش مى کند ( & یقولون هو اذن) & گفتند ما که رفتیم حرفمان را به پیغمبر گفتیم , بعد مخالفین ما هم رفتند حرفشان را به پیغمبر گفتند , حرف ما را گوش مى کند , حرف آنها را هم گوش مى کند , این که فقط گوش است , سر تا پا گوش است ( & قل اذن خیر لکم) & بگو ولى گوش خوبى است براى شما ( & یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین) & به خدا ایمان دارد و به نفع مؤمنین تصدیق مى کند , نه ( یؤمن بالمؤمنین) , یعنى اگر چیزى را تصدیق مى کند به خاطر مصلحت مؤمنین است , نه واقعا آن حرف را قبول دارد . یعنى اگر چیزى را پیغمبر رد نمى کند نه این است که آن حرف را قبول دارد و رد نمى کند , او یک تصدیق مى کند , همان تصدیق به نفع شماست . شما خیال کرده اید پیغمبر هر که هرچه گفت حرفش را قبول مى کند ؟ اینجور نیست .
پس ( یؤمن له) با ( یؤمن به) در قرآن دو مفهوم دارد . آنها هم نگفتند که ( لن نؤمن بک) گفتند ( لن نؤمن لک) خیال کردند پیغمبر آمده و مى خواهد یک بساطى راه بیندازد و احتیاج دارد به یک افرادى که بیایند دورش را بگیرند و لشکر و حامى و مبلغش باشند , گفتند این کار را برایمان بکن تا آن کار را هم ما براى تو بکنیم , سبحان الله ( & هل کنت الا بشرا رسولا) & من یک پیغمبرم , من آمده ام در شما ایمان به خدا و ایمان به خودم ایجاد کنم , من که نیامده ام اینجا جمعیت و حزب براى خودم درست بکنم . پس ( & سبحان ربى هل کنت الا بشرا رسولا) & معنایش این نیست که پیغمبر که دیگر کار خارق العاده ندارد , بلکه معنایش این است که یک پیغمبر که با کسى معامله ندارد : (& هل کنت الا بشرا رسولا)&

من درباب توجیه این آیات , از افراد زیادى تفسیرهاى مختلف شنیده ام و یادم است یک وقتى همین آقاى خمینى درس اخلاق مى گفتند , ایشان تکیه شان در این آیات بیشتر روى این مسأله بود که خلاصه کارخانه معجزه سازى نیست , معجزه آیت پروردگار است و پیغمبران هم هیچ وقت برخلاف سنت الهى کارى نمى کنند مگر آنجا که ضرورت ایجاب کند , که اگر نکنند مردم گمراه مى شوند , آنوقت به حکم آن ضرورت این کار را مى کنند .
مرحوم اشراقى (۷) طور دیگرى مى گفت , مثلا مى گفت مطلب واضح است , وقتى واضح است دیگر معجزه نمى خواهد. آقاى حاج میرزا ابوالفضل زاهدى قمى ( چون حق هر کسى را باید ادا کرد ) پیرمردى است , الان هم پیشنماز است در مسجد امام , ایشان مفسر بود , نسبتا مفسر خوبى هم هست , تفسیر مى گفت و این بیانى که در آخر عرض کردم بیانى بود که از این مرد شنیدم و به نظرم آمد بسیار بیان خوبى است راجع به همین ( & لن نؤمن لک) & که اصلا اساس این کار بر معامله بود نه بر ایمان به خداوند و ایمان به پیغمبر .
البته آیات دیگرى نظیر این آیات هست که باز بعضى ها گفته اند که پیغمبران گفته اند ما یک بشرى هستیم و پیغمبر , و بشر پیغمبر معجزه ندارد , که آنها را هم ان شاء الله جمع کنیم و در هفته آینده مورد بحث قرار بدهیم . اگر آقایان هم از اینجور آیات پیدا کردند به ما ارائه دهند .
–    فرمودید که آقاى شریعتى در مقاله ( وحى و نبوت) عقیده شان این است که قوانین طبیعى هیچکدام ثابت و لا یتغیر نیست .
–    استاد : ضرورت ندارد که خلافش محال باشد .
–    – بنده سؤالم این است که آیا اولا عقیده خود جنابعالى هم این است و ثانیا این نظر آقاى شریعتى شاهد و دلیلش چیست , ایشان به چه دلیل این حرف را مى زنند ؟ اینجور فرمودند که قوانین طبیعى هیچکدام ثابت نیست . یک زمانى یک قانون هست بعد آن قانون عوض مى شود مثل قوانینى که بشر وضع مى کند , مانند قوانین حقوقى . بنده مى خواستم عرض کنم که اصل قوانین طبیعى هیچ وقت تغییر نمى کند , آن استنباط و بیانى که بشر از آن قوانین مى کند آنهاست که تغییر مى کند , درک ماست که تغییر مى کند و ما هم تکامل پیدا مى کنیم و مرتبا چیزهاى جدیدى باید درک کنیم . من باب مثال قانون جاذبه قانونى است که نیوتن کشف کرد که در عالم جاذبه اى بین اشیاء و اجزاء عالم وجود دارد , تا حدود چهار قرن این قانون حاکم بود یعنى هیچ گونه رد و نقضى بر این قانون کسى نمى توانست پیدا کند ولى به تدریج از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مواردى در عالم پیدا شد که دیدند این قانون کافى نیست , بیان این قانون کافى نیست براى اینکه آن موارد را هم توجیه کند . این بود که به دنبال این رفتند که یک بیان دیگرى از قانون جاذبه پیدا کنند که این مواردى که حالا تناقض پیدا کرده و نمى شود توجیه کرد , اینها را هم توجیه کند و در بر بگیرد و این بود که قوانین دیگرى پیدا شد . مثلا قانون جاذبه عمومى اینشتین یک حالت کلى است از قانون جاذبه نیوتنى , چنانکه قانون جاذبه اینشتینى را با فرمولى بیان مى کنند که وقتى فواصل اجزاء به قدر کافى زیاد مى شود درست همان حالت قانون نیوتنى صادق است و وقتى فواصل خیلى کم مى شود قانون نیوتنى اصلا برعکس مى شود . پس مى بینیم که یک حقیقت و واقعیتى در عالم هست , در زمان نیوتن آنجور از آن درک کرده اند و مدتى هم آن درک براى همه افراد بشر کافى بود و قبول داشتند و نمى توانستند نقضش بکنند , بعد از مدتى , کشفیات یا شواهد تازه نشان داد که آن بیان کافى نیست , بیان را تغییر دادند . حالا زمان باز پیش مى رود چنانکه خود اینشتین هم در ابتداى کارش نظریه نسبیت عمومى او به اینجا رسید که در عالم دو میدان هست , یکى میدان جاذبه و یکى میدان الکترو مغناطیس , ولى بعدها خودش به این فکر رسیده بود حالا آن یک بحث جدایى است که از کجا به این فکر رسیده که نمى شود دو چیز در عالم باشد , عالم یک وحدتى دارد و قانون واحدى آن را اداره مى کند . این است که در شرح حالش مى گویند سى سال آخر عمرش تمام وقتش را روى این کار مى کرد که بین این دو قانون هم یک تلفیقى بدهد یعنى بگوید یک قانون هست , یک میدان هست , یک جاذبه هست در عالم که الکترو مغناطیس یک حالتش هست , مثلا جاذبه مادى هم یک حالت دیگرش است که این را بالاخره تمام نکرد و دنبال کارش را دیگران گرفتند . منظور بنده این است که پس قانونى در طبیعت هست ولى درک ماست که فرق مى کند , و اگر این را ما قبول کنیم آنوقت قبول کردن معجزه هم براى ما آسانتر است براى اینکه معجزاتى که پیامبران مى کنند طبق قوانین واقعى طبیعت انجام مى شود . منتها آن قوانین هنوز بر ما پوشیده است . اى بسا معجزات پیغمبران را در زمان خود آنها کسى نمى توانست درک کند ولى صد سال بعد , دو قرن بعد یک راههایى پیدا شد که درکش براى انسان آسانتر گردید . پس قوانین وجود دارد و ما در کمان غلط یا ناقص است .
–    استاد : سؤال جنابعالى اول این بود که آیا من خودم این بیان را قبول دارم یا قبول ندارم , نه , من بعد عرض مى کنم که قبول ندارم . و اما بیانى که جنابعالى فرمودید به عنوان سؤال که آیا ایشان منظورشان چیست , منظور ایشان هر دو تاست یعنى به هر دو مطلب تکیه کرده اند , هم اینکه استنباطهاى بشر راجع به قوانین علمى متغیر است یعنى آنچه را که قانون علمى مى داند قانون جهان نیست , بعد معلوم مى شود قانون جهان چیز دیگرى بوده , و هم این را قبول ندارند که قانونى در جهان وجود داشته باشد که لایتخلف باشد . هر قانونى را که شما فرض کنید آن قانون واقعى است , اعم از آنکه بشر به آن رسیده یا نرسیده , مى گویند بالاخره یک قانون قراردادى است که خدا آن را قرار داده , چون قانون قرار دادى است و خدا قرار داده براى ما تخلف از آن قانون غیر ممکن است چون این قیام در مقابل مشیت الهى است , براى غیر خدا امر محالى است , اما براى خود خدا که دیگر امر محالى نیست و وقوع هم دارد . بستگى دارد به مشیتش . اینجور مشیت کرده , شده قانون واقعى , یکدفعه مشیتش را عوض مى کند مى شود معجزه , که از نظر ایشان معجزه عوض شدن مشیت الهى است در مورد قانونى که خودش وضع کرده . البته ما مى گوییم این حرف درست نیست , منتها این چیزى که جنابعالى الان فرمودید , با توجیه سوم که توجیه حکماى اسلامى است سازگار است , آنها هم معتقدند که قانون واقعى عالم تغییر پذیر نیست و استنباطهاى بشر تغییر مى پذیرد . آقاى طباطبایى مخصوصا روى این مطلب تکیه دارند , منتها اگر کسى بگوید شما چه دلیلى مى توانید براى این مطلب اقامه کنید , اگر من به جاى آقاى شریعتى بگویم شما که مى گویید عالم یک قانون واقعى دارد که تغییر نمى پذیرد , آنچه که تغییر مى پذیرد استنباطهاى بشر است , شما چه دلیلى دارید براى این که همان قانون واقعى عالم هم تغییر نمى پذیرد یا امکان تغییر در آن نیست , این به نظر من ( من اینجور فکر مى کنم , حالا شما اگر بیانى دارید بفرمایید ) از راه علوم امکان ندارد ما بتوانیم اثبات کنیم که قانونى واقعى عالم تغییر پذیر نیست , که ما تحت عنوان ( اشکالات) مى خواستیم این را عرض کنیم . آنچه که مى تواند دلیل بیاورد که قانون واقعى عالم تغییر پذیر نیست فقط فلسفه است . حالا شما روى این قضیه فکر کنید , ببینید مى توانید از راه علمى این را ثابت کنید . ایشان که تکیه اش به مسائل علمى است مى گوید که اصلا از راه علمى کسى نمى تواند این را ثابت کند که عالم یک قانون واقعى تغییر ناپذیر دارد , هرچه که شما بگویید قانون واقعى , بسیار خوب قانون واقعى , اما چرا تغییر ناپذیر باشد ؟ قانون واقعى یعنى مشیت الهى فعلا اینجور خواسته , معجزه هم یعنى تغییر مشیت . شما اگر خودتان راهى پیدا کردید بفرمایید , دلیلى دارید یا نه ؟ بعد هم ما دلیلى را که فلاسفه در این زمینه ذکر مى کنند برایتان عرض مى کنیم , ببینیم آن دلیل قابل قبول است یا قابل قبول نیست . اگر آن دلیل قطعى شد , همین چیزى که شما الان مى خواهید که قانونهاى واقعى عالم تغییر نمى پذیرد , آنوقت نوبت این مى رسد که ما دنبال آن توجیه ها برویم ببینیم با اینکه تغییر نمى پذیرد معجزه به چه شکل صورت مى گیرد ؟ که ما بعد خواهیم گفت که معجزه حکومت قانونى است بر قانونى نه ابطال یک قانون . ما بعد در توجیهى که حکما کرده اند همین را مورد بحث قرار خواهیم داد . بسیار حرف حسابى هم هست : معجزه حکومت کردن یک قانون است بر قانون دیگر , نه باطل کردن یک قانون یا آمدن قانونى و نسخ کردن قانونى . هیچ قانونى در جهان نسخ نمى شود , و این بسیار حرف خوب و حسابى هم هست , ان شاءالله در جلسات آینده درباره آن صحبت مى کنیم و البته این بحث یک بحث خیلى عالى است .
–    – اصلا اثبات علمى یعنى چه ؟ آنطورى که آقاى شریعتى مى فرمایند و جنابعالى مى فرمایید اثبات علمى را ما نبایستى با اثبات ریاضى اشتباه کنیم .
–    استاد : ایشان مى گوید اثبات علمى یعنى قراردادى , مى گوید آنچه که شما مى گویید یعنى قراردادى .
–    – آن قراردادى نیست .
–    استاد : بسیار خوب , صحبت کنیم , شما هم راجع به این قضیه باز یک بیانى بیاورید ببینید مى توانید اثبات علمى را از راه فقط علم – که در عین اینکه ریاضى نیست قطعى و لا یتخلف باشد – بیان کنید یا نه .
دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    ثواب سوره تغابن

    ثواب سوره تغابن/ قرآن سراسر خیر و برکت است و نمیتوان یک سوره را بر سوره ی دیگر ترجیح داد فضایل و خواصی که برای سوره ها ذکر میشود و به مثابه تشویق و جایزه ایست برای روی آوردن به قرآن و مأنوس شدن […]

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد