جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید

دانلود کتاب دن کامیلو در تنگنا
جلد سوم از داستانهای دن کامیلو که در ایران با نام دن کامیلو بر سر دو راهی هم ترجمه شده است. در این کتاب نیز به مانند دو کتاب اول داستان مجادلات دن کامیلو و پپونه، به نمایندگی از کلیسا و حزب کمونیست، داستانهایی زیبا می آفریند. در این مجلد با گذشت زمان، شکل و محتوای این چالش ها تغییر کرده که این امر خود بر زیبایی و جذابیت داستان ها می افزاید …
بازدید

دانلود کتاب رمان نفری در کنار دریا
این کتاب از داستان شخصیتی بنام نسیمتن شروع می شود و نوعی راه تجسس حقیقت از راه فلسفه و تفکر را به نمایش میگذارد و مسائلی بنادینی نیز در آن مطرح میشود و… پیشگفتار : اگر این داستان را با دقت تمام بخوانید ، انتظار می رود که راه را با هر درشکه و هر سو گزینش نفرمائید . به مقصد نزدیک گردید و راه را از بیراهه مفارقت جوئید و خویش را از تغافل مفارغت . هدف از تحدیث این داستان همین بوده است و نکاتی بسیار مهم اخلاقی نیز در آن اشاره شده است . اما ممکن به کلماتورها و کلماتی برخورد کنید که بسیار کم انتظار می رود از هر نویسنده ای .
بازدید

دانلود کتاب داستان در طلیعه در بهار
داستانی از لحظات پایانی مبارزی که تا آخرین لحظه به راهش، هدفش استوار ماند .
«نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت. در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر .
دست از گمان بدار! با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار…»
بازدید

دانلود کتاب رمان باشد برای وقتی دیگر
مجموعه داستان های فیروزه خلیلی یزدی شامل داستان های زیر است :
یک فنجان قهوه
سرمایه خاطرات
یک قالب صابون
باشد برای وقتی دیگر
بهشت من ، جهنم تو
تئاتر نهایت هنر
چادر
چه کسی پرسید ، چرا ؟
سنتور
بازدید

دانلود کتاب داستان پسران آدم
… قسمتی از داستان : نیلوفر به هر علتی از روی مبل بلند شد و به سمت اتاقش رفت . اما در بین راه نظرش تغییر کرد و ایستاد و بازگشت و گفت : تا یادم است می خواهم چند نکته را به تو بگویم . اول اینکه آنجا که می خواهیم برویم یک سالن بزرگ است . به محض اینکه رسیدیم می روی بر سر یک صندلی در یک کنار می نشینی و همینطور که ساکت نشسته ای فقط به ما نگاه می کنی و لذت می بری ! البته فکر می کنم که هنوز توان لذت بردن را نداری و حدسم این است که هنوز درک زیبایی و هنرت کامل نیست و همچنین یادت باشد که آنها با تو کاری ندارند .
بازدید

دانلود کتاب رمان باتلاق خیال
اتاق ساکت و آرام بود . به دور از هر تنشی . صدای موسیقی ملایم و روح انگیزی فضا را پر کرده بود . در گوشه ی اتاق کنار پنجره میز کوچکی بود با یک چراغ مطالعه و چند کتاب ، کاغذ و قلم و گلدان کوچکی که طراوتش خود نمایی می کرد . در اطراف میز کاغذهای مچاله شده دهن کجی می کرد . عطر ملیحی فضا را پر کرده بود . زندگی در این اتاق کوچک موج میزد .
بازدید
کتاب مسلخ روح اثر بهمن انصاری روایتی شگفتانگیز از تضادِ حقیقت و وَهم است. فضای داستان، در سیاهی مطلق و ناامیدی سپری میشود و مرز میان توهم و بیداری در هیچکجای داستان مشخص نیست. به جرات میتوان گفت مسلخ روح سیاه ترین رمان تاریخ ادبیات ایران است. این کتاب، رمانی فلسفی در قالب ادبیات پُستمُدرن میباشد. تمامی مولفههای پُستمُدرنیسم در آن رعایت شده و بسیار بیشتر از یک داستان است. از لحاظ بار ادبی نیز مسلخ روح بسیار غنی و دارای ادبیاتی پیچیده است. درواقع نویسنده با تلفیق فلسفه پُست مُدرن و ادبیات کلاسیک فارسی، سبکی نو خلق کرده است …
بازدید

دانلود کتاب رمان او یک زن
کتاب داستان او یک زن اینگونه شروع می شود : هجده سالم که بود ، عاشق رییسم شدم … خیلی ساده اعتراف می کنم ، چون خیلی زیاد عاشقش شدم . روز مصاحبه ، چند نفر رو گلچین کرد که خودش ازشون مصاحبه بگیره . همه شون زیبا به نظر می رسیدن . کلی به خودشون رسیده بودن . من ساده بودم . با همون مانتوی کتون و شلوار جین همیشگیم . نمی دونم چرا منم بین اونا انتخاب کرد ! نوبت من که رسید ، کمی استرس داشتم . بچه نبودم . مصاحبه های شغلی زیادی داده بودم و چون پارتی نداشتم ، رد شده بودم . سرش روی کاغذ بود .
بازدید

دانلود کتاب داستان عشق دلقک
رسول ارونقی کرمانی یکی از معروفترین پاورقی نویسان دهه ی چهل است . البته ذکر این نکنه ضروری ست که ارونقی کرمانی بیشتر با پاورقی های طولانی اش که در مجله « اطلاعات هفتگی » منتشر می شد ، شهرت داشت ، اما در عین حال گهگاه داستان هایی کوتاه نیز در این مجله منتشر می کرد ، ضمنا با توجه به اینکه تلقی و تصور پاورقی نویسانی چون او از داستان کوتاه ، با آنچه امروز مد نظر ماست ، فاصله دارد و از طرفی این داستان ها در نشریاتی برای عامه مردم منتشر می شدند ، نباید تعجب کرد اگر حاصل کار آنها امروز ضعیف به نظر می رسد .
بازدید

دانلود کتاب رمان تو راست می گفتی پدر
چند سطر از رمان : هنوز زمین از برفی که روز قبلش آمده بود سفید بود . داشتیم جسد پدرم را می بردیم تا در زادگاهش خاکش کنیم . من خواسته بودم تا توی آمبولانس کنا تابوتش بنشینم . برادرم آرشیا هم جلو نزد راننده نشسته بود . پشت سر ما هم تعدادی ماشین که اهل فامیل در حالی که همه سیاه به تن کرده بودند ، ما را همراهی می کردند … شب بود و توی بالکن خانه ام فرشی انداخته بودیم و سماور ، چایی و یک سینی میوه تازه و انارهایی که او از باغ خودشان آورده بود . فرصت خوبی بو تا چیزی ازش بپرسم .