کتاب یک روز پر ماجرا در مزرعه
مترجم کتاب : عماد لدنی
نویسنده کتاب : جان پیشنس
محل انتشار : تهران
نقاش : سمیعی – شیدا
رده دیویی : ۸۱۳.
تاریخ انتشار کتاب : ۱۳۸۱/۰۲/۱۰
قطع کتاب : خشتی
نوع جلد کتاب : شومیز
تعداد صفحه : ۱۲
نوع اثر : ترجمه
زبان کتاب : فارسی
نوبت چاپ کتاب : ۱
تیراژ کتاب : ۱۲۰۰۰
شابک : ۹۶۴-۵۶۲۲-۸۸-۳
هفتمین شماره از کتابهای ‘بهترین قصههای دنیا ‘درباره حیواناتی است که هر یک در مزرعه به کار مشغول میشوند و شب هنگام خسته از کار روزانه به اصطبل بازگشته, به خواب میروند .تنها در این میان ‘جوجه اردک شیطون ‘وقتی مطمئن میشود که بزرگترها در خوابند بچه گربهها و جوجه اردکها را در انبار جمع میکند و مشغول بازی و شیطنت میشوند .این داستان به گونه مصور و رنگی برای مخاطبان گروه سنی ‘ب ‘منتشر شده است .
کتاب هدیه روز تولد ‘تدی’
مترجم کتاب : عماد لدنی
نویسنده کتاب : جان پیشنس
محل انتشار : تهران
نقاش : سمیعی – شیدا
رده دیویی : ۸۱۳.
تاریخ انتشار کتاب : ۱۳۸۱/۰۲/۱۰
قطع کتاب : خشتی
نوع جلد کتاب : شومیز
تعداد صفحه : ۱۲
نوع اثر : ترجمه
زبان کتاب : فارسی
نوبت چاپ کتاب : ۱
تیراژ کتاب : ۱۲۰۰۰
شابک : ۹۶۴-۵۶۲۲-۸۷-۵
در این داستان از مجموعه ‘بهترین قصههای دنیا’, تدی ـ خرس بازیگوش ـ در یکی از روزهای بهاری سرگرم ماهیگیری است که ناگهان به خاطر میآورد, آن روز روز تولدش است .پس با عجله به خانه باز میگردد و هدایا خود را دریافت میکند .تدی پس از خوردن کیک و باز کردن هدایای خود با اجازه پدر و مادرش به همراه خواهرش ‘تدا ‘به جنگل میرود و در آن جا روز خوبی را در کنار سایر دوستانشان پشت سر میگذارند .این داستان در صفحات مصور و رنگی برای گروه سنی ‘ب ‘به طبع رسیده است .
کتاب کفشهای جادویی من
مترجم کتاب : عماد لدنی
نویسنده کتاب : تیم هیلی
محل انتشار : تهران
نقاش : سمیعی – شیدا
رده دیویی : ۸۱۳.
تاریخ انتشار کتاب : ۱۳۸۱/۰۲/۱۰
قطع کتاب : خشتی
نوع جلد کتاب : شومیز
تعداد صفحه : ۱۲
نوع اثر : ترجمه
زبان کتاب : فارسی
نوبت چاپ کتاب : ۱
تیراژ کتاب : ۱۲۰۰۰
شابک : ۹۶۴-۵۶۲۲-۹۲-۱
هشتمین شماره از مجموعه کتابهای ‘بهترین قصههای دنیا ‘با عنوان ‘کفشهای جادویی من ‘درباره ‘نودی ‘یکی از اسباببازیهاست .او یک روز هنگامی که کفشهایش را پوشید به سمت مغازه شیرینی پزی حرکت کرد .در آن جا سگ شیطون کوچولو به سمت نودی آمد و بندکفشهای او را در دهان گرفت .بندکفشهای نودی باز بودند و نودی هرچه سعی میکرد نمیتوانست آنها را ببندد .در این هنگام آقای شیرینیپز به سمت نودی آمد و ناگهان پایش به بندهای کفش نودی گیر کرد و طبق شیرینی از دستش رها شد .باغبان که در آن نزدیکی بود طبق را پیش از آن که بر زمین بیفتد گرفت و میخواست آن را با خود ببرد …این داستان به گونه مصور و رنگی برای گروه سنی ‘ب ‘به چاپ رسیده است .





