کتاب خانوادهی خوشبخت
تاریخ انتشار کتاب : ۸۴۰۲۲۱
تیراژ کتاب : ۲۶۵۰
نوبت چاپ کتاب : ۱
تعداد صفحه : ۲۴۰
رده دیویی : ۸۳۳.۹۱۴
شابک : ۹۶۴-۷۴۶۸-۷۵-X
نوع اثر : ترجمه
زبان کتاب : فارسی
قطع کتاب : رقعی
نوع جلد کتاب : شومیز
محل انتشار : تهران
نویسنده کتاب : ژانپل سارتر
مترجم کتاب : بیژن فروغانی
این اثر، رمانی اجتماعی است که سارتر، سرگذشت خانوادهای تیره روز را روایت میکند و به طنز نام ‘خانوادهی خوشبخت’ بر آن مینهد. داستان درباره خانوادهای ثروتمند است به نام ‘ژنو’ که صاحب یک کارگاه دارند و کارگران بسیاری در آن مشغول به کارند، پدر خانواده ـ توماس میرون ـ دختری زیبا و شایسته به نام ‘مارگریت’ دارد. روزی بر حسب اتفاق ‘کنت اورنیس’ مارگریت را میبیند و شیفتهی او میشود و عاقبت او را به همسری برمیگزیند. از طرف دیگر، سرکارگر ‘ژوزف’ نیز که دلباختهی دختر بود و عشق خود را نهان ساخته بود، دلدادگی خود را آشکار میکند اما دیگر، کار از کار گذشته است. سرانجام روزی که مارگریت و ژوزف در منطقهی ییلاقی خوش آب و هوا با یک دیگر ملاقات میکنند، ژوزف ابتدا مارگریت را میکشد و سپس خود را به قتل میرساند. در سراسر این رمان، سارتر کوشیده است مباحث فلسفی خود را اعم از اصالت وجود، انسان دوستی، اومانیسم، آزادی و مانند آن را بازگو کند. او بدین وسیله، فقر، مسالهی کارگر و فقر اجتماعی و بردگی را به انتقاد میگیرد.
تیراژ کتاب : ۲۶۵۰
نوبت چاپ کتاب : ۱
تعداد صفحه : ۲۴۰
رده دیویی : ۸۳۳.۹۱۴
شابک : ۹۶۴-۷۴۶۸-۷۵-X
نوع اثر : ترجمه
زبان کتاب : فارسی
قطع کتاب : رقعی
نوع جلد کتاب : شومیز
محل انتشار : تهران
نویسنده کتاب : ژانپل سارتر
مترجم کتاب : بیژن فروغانی
این اثر، رمانی اجتماعی است که سارتر، سرگذشت خانوادهای تیره روز را روایت میکند و به طنز نام ‘خانوادهی خوشبخت’ بر آن مینهد. داستان درباره خانوادهای ثروتمند است به نام ‘ژنو’ که صاحب یک کارگاه دارند و کارگران بسیاری در آن مشغول به کارند، پدر خانواده ـ توماس میرون ـ دختری زیبا و شایسته به نام ‘مارگریت’ دارد. روزی بر حسب اتفاق ‘کنت اورنیس’ مارگریت را میبیند و شیفتهی او میشود و عاقبت او را به همسری برمیگزیند. از طرف دیگر، سرکارگر ‘ژوزف’ نیز که دلباختهی دختر بود و عشق خود را نهان ساخته بود، دلدادگی خود را آشکار میکند اما دیگر، کار از کار گذشته است. سرانجام روزی که مارگریت و ژوزف در منطقهی ییلاقی خوش آب و هوا با یک دیگر ملاقات میکنند، ژوزف ابتدا مارگریت را میکشد و سپس خود را به قتل میرساند. در سراسر این رمان، سارتر کوشیده است مباحث فلسفی خود را اعم از اصالت وجود، انسان دوستی، اومانیسم، آزادی و مانند آن را بازگو کند. او بدین وسیله، فقر، مسالهی کارگر و فقر اجتماعی و بردگی را به انتقاد میگیرد.





