کتاب رودرروی شیطان: خاطرات عبدالکریم مظفری
محل انتشار : تهران
نویسنده : سیدقاسم یاحسینی
رده دیویی : ۹۵۵.۰۸۴۳۰۹۲
تاریخ انتشار : ۱۳۸۰/۰۳/۰۹
جلد : شومیز
قطع : رقعی
تعداد صفحه : ۲۲۲
نوع اثر : غیره
زبان کتاب : فارسی
نوبت چاپ : ۱
تیراژ : ۳۰۰۰
شابک : ۹۶۴-۴۷۱-۵۰۰-۴
این کتاب خاطرات پاسدار ‘عبدالکریم مظفری ‘از دوران دفاع مقدس و جنگ تحمیلی است .او متولد ۱۳۴۴در بوشهر است و از سال ۱۳۶۱تا پایان جنگ در مناطق عملیاتی جنوب حضور داشته است .ابتدا در منطقه چزابه حضور مییابد و زخمی میشود .در سال ۱۳۶۷به دشت عباس اعزام میشود .سرانجام, در سال ۱۳۶۶در حین عملیاتی برای انهدام هلیکوپترهای آمریکایی در نزدیکی جزیره فارسی به دست سربازان آمریکایی اسیر میشود که پس از تحمل بازجوییها و سختیهای طاقت فرسا بار دیگر به وطن باز میگردد .این خاطرات نیز گوشههایی از حوادث جنگ تحمیلی, به ویژه در نواحی ساحلی و عملیات دریایی در خلیج فارس است .
کتاب جدال با شیطان
نویسنده : امیرشمسالدین حشمتزاد
تاریخ انتشار : ۱۳۷۸/۰۸/۰۹
محل انتشار : تهران
قطع کتاب : رقعی
رده دیویی : ۸fa۳.۶۲
تعداد صفحه : ۱۲۸
جلد کتاب : شومیز
نوع اثر : تالیف
زبان کتاب : فارسی
نوبت چاپ : ۱
تیراژ کتاب : ۵۰۰۰
شابک : ۹۶۴-۹۲۲۱۱-۱-۵
((جدال با شیطان)) قصه زندگی زنان و دختران فریب خوردهای است که به دوران پیش از انقلاب باز میگردد .نویسنده در این کتاب سرگذشت پنج دختر را که از کودکی دوست و همکلاس بودند, شرح میدهد .((سیمین)) یکی از این دخترهاست که برای ادامه تحصیل به آمریکا میرود .او در آن جا با پسری به نام((بیژن)) آشنا میشود .آن دو تصمیم میگیرند با یک دیگر ازدواج کنند, اما بیماری مادر سیمین سبب میشود تا او برای مدتی به ایران برگردد .((بیژن)) در آمریکا میماند و با دختری به اسم((نازی)) دوست میشود .((سیمین)) بارها سعی میکند با((بیژن)) تماس بگیرد اما موفق نمیشود, زیرا ….
کتاب اگر شیطان سخن بگوید
نویسنده : پدرام رضاییزاده
محل انتشار : تهران
نقاش : قمی – ساره
رده دیویی : ۸fa۱.۶۲
تاریخ انتشار : ۱۳۸۳/۰۶/۱۸
جلد کتاب : مقوایی
قطع کتاب : جیبی
تعداد صفحه : ۴۸
نوع اثر : تالیفوترجمهو…
زبان کتاب : فارسی
شماره کنگره : PIR۸۰۷۵/ض۳۴فلا۱۷
نوبت چاپ : ۱
تیراژ کتاب : ۱۰۰۰
شابک : ۹۶۴-۸۰۹۱-۵۸-۷
این مجموعه, حاوی نوسرودههایی در قالب قطع کتابات کوتاه است که با طرحهای مختلفی به طبع رسیده است. برای نمونه در یکی از قطع کتابات میخوانیم: و دیگر از هر گناهی پاکم/ معصوم و ساده/ چون چشمهای یک کودک!/ باران عشق بر من باریده است….





