PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تاریخ شوروی



kakajan
08-05-2011, 07:58 PM
تاریخ روسیه در سالهای بین ۱۹۲۲ تا ۱۹۹۱ عمدتاً تاریخ جمهوری‌های سوسیالیستی اتحاد شوروی است. این اتحاد مبتنی بر ایدئولوژی، در دسامبر ۱۹۲۲ از سوی رهبران حزب کمونیست اتحاد شوروی تأسیس شد که تا حدودی مجاور با امپراتوری روسیه بود. در آن زمان، این کشور جدید شامل چهار جمهوری منتخب بود که عبارت بودند از: روسیه (sfsr)، اوکراین (ssr)، بلاروس (ssr) و ماوراء قفقاز (sfsr).

قانون اساسی در ۱۹۲۴ تدوین شد، و یک نظام حکومتی فدرال بر مبنای یک سلسله از شوراها که در روستاها، کارخانه‌ها و شهر‌ها در نواحی بزرگ‌ترتشکیل می‌شد، برقرار گردید. و این هرم از شوراها در هریک از جمهوری‌های منتخب در کنگره عمومی اتحاد شوروری به راس خود می‌رسید. اما درنهایت آشکار شد که این کنگره تحت نظارت قدرت حاکم قرار دارد، و این مرجع در واقع از سوی حزب کمونیست اتحاد شوروی اداره می‌شد که در عوض ازطریق پولیتبورو در مسکو، پایتخت اتحاد شوروی، کنترل می‌گردید که پیش از پتر کبیر تحت نظارت تزارها بود.

kakajan
08-05-2011, 07:59 PM
کمونیسم جنگی و سیاست اقتصادی جدید

دوره انسجام انقلاب بلشویکها بین سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۱ به عنوان دوره کمونیسم جنگ معروف است. بانک‌ها، خطوط راه آهن و کشتیرانی ملی شد و اقتصاد پولی نیز محدود گردید. به زودی مخالفت جدی گسترش یافت. رعایا (روستائیان) می‌خواستند درآمد حاصل از فروش محصولات خود را به صورت نقدی دریافت کنند، و از این که مازاد درآمد آنها برای تامین هزینه‌های جنگ داخلی در روسیه توسط دولت ضبط می‌شد، احساس ناخشنودی می‌نمودند. در مواجهه با مخالفت روستائیان، لنین به یک عقب نشینی راهبردی در کمونیسم جنگ تحت عنوان سیاست جدید اقتصادی (nep) پرداخت. روستائیان از پرداخت عوارض عمده فروشی محصولات خود رها شدند و اجازه یافتند تا مازاد تولید خود را در بازار آزاد بفروشند. بازرگانی دراثر مجاز شدن تجارت خرده پای خصوصی رونق یافت. حکومت نیز مسئول بانکداری، حمل و نقل، صنعت سنگین، و امکانات عمومی شد.

اگرچه مخالفت برجای مانده در میان کمونیستها موجب اتنقاد از روستائیان ثروتمند یا گولاگ شد که از سیاست اقتصادی جدید (nep) سود می‌بردند، اما این برنامه به خوبی مفید بودن خود را ثابت نمود و اقتصاد (روسیه) را مجدداً احیا نمود. پس از مرگ لنین در اوایل سال ۱۹۲۴، (nep) در میان اعضای داخل حزب کمونیست اتحاد شوروی با مخالفت فزاینده‌ای روبرو شد.

kakajan
08-05-2011, 07:59 PM
تغییرات در جامعه روسیه

درحالی که اقتصاد روسیه در حال تغییر شکل بود، زندگی اجتماعی مردم نیز به همان اندازه تحت تأثیر تغییرات جدی قرار می‌گرفت. از همان اوایل انقلاب، دولت در صدد تضعیف غلبه پدرسالارانه در خانواده بود. طلاق دیگر نیاز به طی مراحل دادگاهی (قانونی) نداشت و زن را بطور کامل از مسئولیتهای نگهداری بچه رها می‌ساخت. سقط جنین از همان اوایل سال ۱۹۲۰ قانونی شد. به عنوان یک عامل جانبی، آزاد شدن زنان موجب افزایش حضورشان در بازار کار شد. دختران تشویق می‌شدند که حرفه‌ای آموخته و دوره کاری خود را در یک کارخانه یا اداره دنبال نمایند. مجتمع‌های شیرخوارگاهی برای مراقبت از کودکان احداث شد و تلاشهایی صورت گرفت که مرکز زندگی اجتماعی مردم از خانه به گروه‌های آموزشی و حرفه‌ای باشگاه‌های شوروی منتقل شود.

حکومت سیاستهای تبعیض گرایانه تزارها را علیه اقلیتهای ملی به خاطر همکاری بین بیش از دویست گروه اقلیت در زندگی در شوروی کنار گذاشت. ویژگی دیگر این حکومت گسترش خدمات درمانی بود. مبارزاتی علیه بیماریهای حصبه، وبا و مالاریا انجام گرفت؛ تعداد پزشکان با توجه به امکانات و آنطور که (سیستم) آموزش اجازه می‌داد، به سرعت افزایش یافت، و نرخ مرگ و میر کودکان به سرعت کاهش یافت در حالی که میزان امید به زندگی به سرعت افزایش یافت. دولت همچنین بی اعتقادی به خدا و مادی گرایی را ترویج نمود که مبنای نظریه مارکسیسم می‌باشد. آن رژیم همچنین مخالف با هرگونه مذهب سازمان یافته بود، به خصوص به منظور شکستن قدرت کلیسای ارتدوکس روسی که ستون قبلی حکومت پیشین تزاری و مانعی اساسی بر سر تغییر اجتماعی بود. بسیاری از رهبران مذهبی به اردوگاه‌های تبعید داخلی فرستاده شدند. حضور اعضای حزب در مراسم مذهبی ممنوع شد. نظام آموزشی از کلیسا جدا شد. تعالیم مذهبی به جز در داخل منزل قدغن شد و آموزش بی اعتقادی به خدا در مدارس مورد تاکید قرار گرفت.

kakajan
08-05-2011, 07:59 PM
صنعتی سازی و اشتراکی کردن

سالهای ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۹ شامل دهه پرتلاطمی در تاریخ روسیه می‌باشند دوره صنعتی شدن انبوه و مبارزات داخلی که در آن ژوزف استالین نظارت تقریباً کاملی را بر جامعه روسیه داشت، و قدرتی نامحدود را اعمال می‌کرد که حتی برای جاه طلبترین تزارها نیز مقدور نبود.

استالین در پی مرگ لنین، کوشید تا کنترل اتحاد شوروی را به همراه احزاب رقیب در پولیتبرو (کمیته اجرائی کمونیسم) و به ویژه حزب لئون تروتسکی به دست آورد. تا سال ۱۹۲۸، با تبعید شدن حزب تروتسکیست‌ها و نیز گرفتن قدرت (خلع ید) از آنها، استالین خود را برای به اجرا درآوردن برنامه رادیکال صنعتی سازی آماده نمود.

در سال ۱۹۲۸، استالین اولین برنامه پنجساله خود را ارائه نمود، برنامه اقتصاد جدید (nep) را آزاد نمود، این اولین برنامه از شمار برنامه‌هایی بود که با هدف تجمع سریع منابع سرمایه از طریق ترویج صنعت سنگین، اشتراکی کردن کشاورزی، و تولید محدود کالاهای مصرفی انجام گرفت، و برای اولین باری بود که دولت بر کلیه فعالیتهای اقتصادی نظارت می‌کرد. در حالی که در طی رکود شدید اقتصادی کارخانه‌ها و معادن در کشورهای سرمایه داری به حالت معطل مانده و با ظرفیت کاهش یافته خود فعالیت می‌کردند، و ملیون‌ها نفر نیز بیکار شده بودند، مردم شوروی در طی شش روز از هفته ساعات متعددی کار می‌کردند تا با تلاش تمام عیار خود در ساختار اقتصادی شوروی انقلاب بپا نمایند.

به عنوان بخشی از این طرح، دولت کنترل کشاورزی را درمزارع دولتی و اشتراکی در دست گرفت.

طی (صدور) حکمی در فوریه ۱۹۳۰، حدود یک ملیون نفر گولاگ‌ها مجبور شدند زمینهای خود را واگذار نمایند. بسیاری از روستائیان مخالف این گونه دسته بندی دولت بودند، و در صورت از دست دادن زمینهای خود اغلب دام هایشان را نیز می‌کشتند. در برخی نقاط آنها شورش می‌کردند، و تعداد بیشماری از این روستائیان که به عنوان گولاگ شناخته شده بودند توسط مقامات (دولتی) اعدام شدند. ترکیبی از بدی آب و هوا، کم و کاست‌های مزارع اشتراکی با شتاب ایجاد شده و توقیف محصولات موجب تسریع یک قحطی جدی شد ، و باعث گردید تا ملیونها نفر از روستائیان در اوکراین و نواحی جنوب غربی روسیه دراثر قحطی جان دهند. وجود شرایط روبه وخامت در حومه ، ملیون‌ها نفر از روستائیان درمانده را به سرعت روبه شهرها هدایت نمود، و با تشدید (روند) صنعتی شدن، و به طور گسترده‌ای موجب افزایش جمعیت شهری در روسیه صرفاً در فاصله زمانی چند سال گردید.

این طرح‌ها نتایج چشمگیری را گذشته از بخش کشاورزی دربرخی از نواحی به دنبال داشتند. روسیه از لحاظ بسیاری از ملاکها در زمان انقلاب بلشویکها فقیرترین کشور اروپایی محسوب می‌شد، و هم اکنون با نرخی شگفت انگیز از روال صنعتی شدن آلمان در قرن نوزدهم و پیشتر از آن ژاپن در قرن دوازدهم، نیزدر صنعتی شدن پیش افتاده بود.

مقامات شوروی ادعا می‌کردند که میزان رشد تولید صنعتی آنها در سال ۱۹۳۲ بالغ بر ٪۳۳۴ نسبت به سال ۱۹۱۴ و در سال ۱۹۳۷ به میزان ٪۱۸۰ نسبت به سال ۱۹۳۲ افزایش داشته‌است. علاوه براین، پایداری شوروی در مواجهه با حمله سخت قریب الوقوع آلمان تا حدودی دراثر ظرفیت تولیدی بود که حاصل صنعتی شدن آن کشور بوده‌است.

در حالی که برنامه‌های پنجساله به پیش می‌رفت، استالین قدرت شخصی خود را نیز پایدار می‌ساخت. پلیس مخفی شوروی ده‌ها هزار نفر از شهروندان شوروی را دستگیر، تبعید یا اعدام نمود. از میان شش عضو اصلی بازمانده ازکمیته اجرائی پولیتبرو در سال ۱۹۲۰ که با لنین بودند، همگی توسط استالین پاکسازی (برکنار) شدند. بلشویکهای قدیمی که به لنین وفادار بودند، افسران بلندپایه ارتش سرخ، و مدیران صنعتی در این پاکسازیهای بزرگ از کار برکنار شدند. پاکسازی‌ها در دیگر جمهوری‌های شوروی به امر تمرکز کنترل در اتحاد جماهیر شوروی کمک نمود.

سرکوبگری‌های استالین موجب ایجاد یک نظام گسترده از تبعیدهای داخلی شد که بطور چشمگیری ابعاد آن نسبت به نمونه‌های مربوط به تزارها در گذشته بزرگ‌تر بود. مجازات‌های ظالمانه‌ای صورت گرفت و بسیاری از شهروندان به خاطر جنایات ساختگی خرابکاری و جاسوسی مورد تعقیب قرار گرفتند. کار برای محکومینی در نظر گرفته شد که در اردوگاه‌های کار در سیستم گولاگ سیبری مشغول می‌شدند که به عنوان مولفه‌ای مهم از تلاش برای صنعتی شدن به خصوص در سیبری می‌گردید. شاید حدود پنج درصد از جمعیت مردم سیستم گولاگ را گذرانده بودند.

kakajan
08-05-2011, 08:00 PM
اتحاد شوروی در صحنه بین المللی
جنگ جهانی دوم

اتحاد جماهیر شوروی (ussr) تا سال ۱۹۳۹، مخالف جدی آلمان نازی بود، و از جمهوری‌های اسپانیا که علیه نیروهای فاشیست آلمانی و ایتالیایی در جنگ داخلی اسپانیا می‌جنگیدند، حمایت می‌نمود. اما درسال ۱۹۳۸، آلمان و قدرتهای اصلی اروپایی معاهده مونیخ را امضاء نمودند که طی آن، آلمان و لهستان اراضی چکسلواکی را اشغال نمودند و طرح‌های آلمان برای توسعه طلبی بیشتر در شرق و نیز فقدان مخالف نسبت به آن از سوی قدرتهای غربی بیش از پیش آشکار گردید. این توافقنامه موجب ترس بیشتر اتحاد شوروی از حمله قریب الوقوع از سوی آلمان شد، و سبب گردید تا اتحاد شوروی با مانورهای دیپلماتیک به آن پاسخ دهد. درسال ۱۹۳۹ اتحاد شوروی معاهده مولوتف-ریبنتروپ را با آلمان نازی امضاء نمود، که مناطق تحت نفوذ را میان خود در اروپای شرقی تقسیم می‌نمودند. در۱۷ سپتامبر ۱۹۳۹، ارتش آلمان تا عمق ۱۵۰کیلومتر در خاک اتحاد شوروی نفوذ نمودند و به بخش‌های شرقی لهستان حمله کردند که عمدتاً جمعیت آن نقاط را نژادهای اوکراینی و بلاروسی تشکیل می‌دادند. نیروهای شوروی به نبردی سنگین با فنلاند درطی جنگ زمستان (۴۰-۱۹۳۹) پرداختند. این جنگ با پیروزی اتحاد شوروی خاتمه یافت، و بخشی از تنگه کارلین را به دست آوردند. این صلح ناپایدار با آلمان پایان یافت زمانی که نیروهای محور به رهبری آلمان به مرزهای شوروی سرازیر شدند در ۲۲ژوئن ۱۹۴۱ انجام دادند. تا ماه نوامبر، ارتش آلمان ،اوکراین را تسخیر نمودند، و به تصرف لنینگراد پرداختند، و تهدید نمودند که پایتخت اتحاد شوروی، مسکو، را نیز تصرف خواهند نمود.اما، پیروزی شوروی در نبرد استالینگراد، پایداری آن را به اثبات رساند، و جهت مسیر جنگ را بطور کامل تغییر داد. پس از شکست خوردن آلمان در این نبرد، آنها توان خود را در ادامه عملیات تجاوزکارانه خود از دست دادند و اتحاد شوروی در ادامه جنگ ابتکار عمل را به دست گرفت. تا پایان ۱۹۴۳، شوروی محاصره شهر لنینگراد توسط آلمان را شکسته بود و بیشتر مناطق اوکراین را بازپس گرفته بود. تا پایان سال ۱۹۴۴، این جبهه از مرزهای اتحاد شوروی در سال ۱۹۳۹ به سوی اروپای شرقی جابجا گشته بود. نیروهای اتحاد شوروی با برتری مسلم خود وارد برلین در آلمان شرقی شدند و در ماه مه ۱۹۴۵ آن را تصرف کردند. در نتیجه جنگ با آلمان در نهایت به پیروزی اتحاد شوروی انجامید.

اگرچه اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم پیروز گردید، اما اقتصاد آن در اثر این مبارزه ویران شد وبه کشته شدن ۲۷ ملیون نفر دراین کشور منجر شد. حدود هفتاد هزار روستا نیز تخریب شده بودند. ده ملیون شهروند شوروی قربانی سیاست سرکوبگرانه آلمان در محدوده تحت اشغال آنها گردیدند. جوخه‌های یهودی کشی آلمان در کنار همکاران بالتیکی و اوکراینی آنها به نسل کشی یهودیان اتحاد شوروی پرداختند. ارتش رومانی در ناحیه اشغالی اودسا، دراین نسل کشی یهودیان شرکت نمود. طی اشغال، لنینگراد روسیه، هم اکنون سن پترزبورگ حدود یک چهارم از جمعیت خود (حدود ۱ ملیون نفر جمعیت، بیشترین میزان مرگ در طول تاریخ در یک منطقه محصورو بسته) را از دست داده بود. مناطق اشغالی متحمل غارتگری‌های ناشی از اشغال آلمان، تبعید افراد جهت بیگاری و نیز تاکتیکهای سیاسی خود شوروی مبنی بر زمین سوخته، پس از عقب نشینی، شدند.

احتمالاً ملیون‌ها نفر نیز در مناطق اشغالی دراثر قحطی و فقدان کمکهای اولیه پزشکی جان می‌دادند. شاید حدود ۵/۳ملیون نفر (یا ۵/۵ملیون) از اسرای جنگی اتحاد شوروی در اردوگاه‌های آلمان کشته شده باشند.

kakajan
08-05-2011, 08:00 PM
اتحاد شوروی در صحنه بین المللی
جنگ سرد

همکاری بین متحدین اصلی که در جنگ پیروز شده بودند، صورت گرفت و مبنایی برای بازسازی پس از جنگ و امنیت فرض شد. اما درگیری بین اتحاد شوروی و ایالات متحده آمریکا در منافع ملی، که به عنوان جنگ سرد محسوب می‌شد، بر صحنه بین المللی در دوره پس از جنگ، با فرض نمایی عمومی از برخورد بین ایدئولوژی‌ها، غالب شد.

جنگ سرد به مشاجره بین استالین و هری ترومن، رئیس جمهور آمریکا، پیرامون آینده اروپای شرقی طی کنفرانس پوتسدام در تابستان ۱۹۴۵ تبدیل شد. روسیه متحمل سه حمله سنگین فاجعه بار غربی طی ۱۵۰ سال گذشته شده بود که عبارت بودند از جنگهای ناپلئون، جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، و هدف استالین ایجاد منطقه‌ای بیطرف در کشورهای بین آلمان و اتحاد شوروی بود. ترومن، استالین را به نقض پیمان یالتا متهم نمود. با وجود آن که اروپای شرقی تحت اشغال ارتش سرخ بود، اما استالین همچنان انتظار زمانی را می‌کشید تا پروژه بمب اتمی خود را بی وقفه و مخفیانه پیش ببرد.

در آوریل ۱۹۴۹، ایالات متحده معاهده ناتو (nato) را به عنوان یک پیمان دفاعی دوجانبه منعقد ساخت تا در آن بیشتر کشورهای غربی متعهد شدند که درصورت حمله نظامی به یکی از اعضاء، آن را درحکم حمله به همه اعضاء تلقی نمایند. اتحاد شوروی به عنوان اقدامی متقابل در برابر ناتو، در سال ۱۹۵۵ پیمان ورشو را ایجاد نمود. تقسیم اروپا به بلوک‌های غربی و شوروی بعداً بیشتر جلوه جهانی پیدا نمود، به خصوص پس از سال ۱۹۴۹ زمانی که انحصار هسته‌ای ایالات متحده با آزمایش یک بمب متعلق به شوروی و تصاحب قدرت توسط حزب کمونیست چین در جمهوری خلق چین پایان یافت.

عمده ترین اهداف اتحاد شوروی، حفظ و ارتقاء امنیت ملی و نیز حفظ استیلای آن کشور بر اروپای شرقی بود. اتحاد شوروی سلطه خود را بر پیمان ورشو از طریق سرکوب انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان ، قلع و قمع نهضت اصلاح طلب بهار پراگ در چکسلواکی به سال ۱۹۶۸، و پشتیبانی از سرکوب جنبش انسجام در لهستان در اوایل دهه ۱۹۸۰ ، حفظ نمود. همانطور که اتحاد شوروی به حفظ کنترل شدید خود بر حوزه نفوذش در اروپای شرقی ادامه می‌داد، جنگ سرد راه خود را به سوی تشنج زدائی متوجه ساخت، و الگویی پیچیده تر از روابط بین المللی که در آن، به روشنی دیگر شکاف مشخصی بین بلوکهای مقابل در دهه ۱۹۷۰ وجود نداشت. کشورهای کمتر قدرتمند مجال بیشتری برای اظهار استقلال خود داشتند، و دو ابرقدرت تا حدودی می‌توانستند منافع مشترک خود را با تلاش برای کنترل بیشتر بر گسترش و تکثیر تسلیحات هسته‌ای از طریق معاهداتی همچون سالت ۱، سالت ۲ و پیمان موشکی ضد بالستیک مشخص نمایند.

مناسبات آمریکا- شوروی درپی حمله شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹ برهم خورد، و نیز انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سال ۱۹۸۰ و انتخاب رونالد ریگان، به عنوان یک ضدکمونیست پروپاقرص بود، اما زمانی که در اواخر دهه ۱۹۸۰ روس‌ها شروع به رفع ابهامات موجود نمودند، بهبود یافت. اما با فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، روسیه جایگاه خود را به عنوان ابرقدرت که درپی پیروزی در جنگ جهانی دوم به دست آورده بود، از کف داد.

kakajan
08-05-2011, 08:01 PM
سالهای زمامداری خروشچف و برژنف

در جنگ قدرت که پس از مرگ استالین در سال ۱۹۵۳ بروز کرد، نزدیکترین پیروان وی شکست خوردند. نیکیتا خروشچف با سخنرانی در برابر کنگره بیستم حزب کمونیست در سال ۱۹۵۶، با ذکر قساوت‌های او، جایگاه خود را استحکام بخشید وبه موضوع ارتقاء هویت فرقه‌ای وی حمله نمود. زمانی که جزئیات سخنان او علناً مطرح گردید، خروشچف به دامنه وسیعی ازاصلاحات خود شتاب بخشید. با کم اهمیت جلوه دادن تاکید استالین بر صنعت سنگین، او عرضه کالاهای مصرفی و مسکن را افزایش داد و تولید کشاورزی را فعال ساخت. استانداردهای زندگی بهبود یافت، اما کمبودهای ابزار آلات، پوشاک، و دیگر اقلام مصرفی در سال‌های بعد افزایش یافت. نظام قضائی با اینکه هنوز بطور کامل تحت نظارت حزب کمونیست قرار داشت، اما جایگزین ترس از پلیس شد و روشنفکران بیش از پیش به آزادی دست یافتند.

در ۴ اکتبر ۱۹۵۷ روسیه اولین ماهواره خود را به نام اسپوتنیک ۱ به فضا پرتاب نمود. یوری گاگارین در ۱۲ اکتبر ۱۹۶۱ اولین انسانی بود که از طریق سفینه شوروی تحت عنوان ووستوک ۱ به فضا سفرکرد.

در سال ۱۹۶۴، خروشچف از سوی کمیته مرکزی حزب کمونیست، به اتهام ارتکاب خطاهای متعدد که از جمله آن حرکات واپسگرایانه‌ای چون بحران موشکی کوبا و تعمیق شکاف بین چین و شوروی بود، برکنار گردید. پس از یک دوره کوتاه رهبری گروهی، یک بروکرات کهنه کار، لئونید برژنف، بر جای خروشچف نشست.

با وجود اقدامات ناشیانه خروشچف در طرح‌های اقتصادی، نظام اقتصادی به برنامه‌های متمرکزی وابسته بود که هیچ ارتباطی با ساز و کارهای بازار نداشت. به عنوان یک کشور توسعه یافته صنعتی، اتحاد شوروی این را بسیار مشکل می‌یافت که نرخ‌های بسیار بالای رشد را در بخش صنعت که در سالهای پیش به ازآن برخوردار شده بود، حفظ نماید. سرمایه گذاری‌های وسیع و نیروهای کار بطور فزاینده‌ای برای رشد لازم بود، اما دستیابی به این ورودی‌ها دشوارتر می‌شد که این تاحدودی به دلیل تاکید بیشتر بر تولید کالاهای مصرفی بود. اگرچه اهداف برنامه‌های پنجساله در دهه ۱۹۷۰ نسبت به برنامه‌های قبلی کمتر به دست آمده بود، اما عمدتاً بیشتر این اهداف تحقق نیافته بود. توسعه کشاورزی در سال‌های زمامداری برژنف، به حالت پیشرفت کند خود ادامه داد.

اگرچه ابزار آلات و دیگر کالاها در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بیشتر در دسترس قرار داشتند، اما عرضه مسکن و مواد غذائی کافی نبود. فرهنگ در حال رشد مصرف گرائی و کمبودهای کالاهای مصرفی، به نظام بازار بدون قیمتگذاری مربوط می‌شد، که دله دزدی در اموال دولتی و رشد بازار سیاه را ترویج می‌داد. اما در مقایسه با روحیه انقلابی که با تولد اتحاد شوروی پدید آمده بود، وضعیت حاکم بر رهبری در زمان مرگ برژنف در سال ۱۹۸۲، (نشانه) نوعی رویگردانی نسبت به (هرگونه) تغییر بود.

kakajan
08-05-2011, 08:01 PM
فروپاشی قریب الوقوع اتحاد شوروی

دو رویداد دراین دهه غالب بوده که عبارت‌اند از: فروپاشی فزاینده و علنی ساختارهای اقتصادی و سیاسی اتحاد شوروی، و تلاش‌های ترمیم در اصلاحات برای بازگرداندن این فرآیند. پس از جایگزینی سریع یوری آندروپف و کنستانتین چرنکو شخصیتهای انتقالی ریشه دوانده در سنت برژنفی، میخائیل گورباچف نسبتاً جوان و پرانرژی، تغییرات چشمگیری را در اقتصاد و رهبری حزب انجام داد. برنامه گلاسنوست وی، دستیابی عمومی به اطلاعات را پس از دهه‌ها فشار دولتی آزاد نمود. اما گورباچف تا سال ۱۹۹۱ نتوانست بحران سازمان یافته را در نظام شوروی مورد ملاحظه قراردهد، زمانی که یک توطئه انجام گرفته توسط ماموران داخلی حکومت ( کودتای ماه اوت) ضعف موقعیت سیاسی گورباچف را نشان داد، که درآن پایان نظام اتحاد شوروی قابل مشاهده بود.

در پایان جنگ جهانی اول، امپراتوری‌ وسیع عثمانی‌ها، اعضای خانواده سلطنتی آلمان، و رومانف‌ها ازهم فروپاشیده شدند و اروپای شرقی و نواحی اروپا-آسیا را با درگیری بین ملل رقیب (با مطالبات رقابتی خود) به حال خود رها نمودند. تنها امپراتوری روسیه بود که مجدداً تحت رهبری بلشویک‌ها ،بازسازی شد. استالین ازطریق صنعتی سازی و حمله سخت به آلمان نازی، این کشور را به یک ابرقدرت رقیب برای ایالات متحده تبدیل نمود. درحالی که اساساً روسیه به عنوان یک ابرقدرت حفظ می‌شد، اما به وسیله حزب (کمونیست) بیشتر به صورت یکپارچه باقی می‌ماند تا توسط تزارها. اقتصاد حاکم تدریجاً ثابت کرد که کمتر می‌تواند بر فناوریهای آتی صنعتی و نیازهای طبقه میانی جدید صنعتی و دیوانسالاری خوب جاافتاده حاصل از آموزش آن فائق آید. برنامه بازسازی پرستوریکا گورباچف حاکی از واسازی اقتصادی بود، و سیاست (باز) گلاسنوست وی بطور سطحی اجازه می‌داد نوعی بیگانگی نژادی و ملی پدید آید. زمانی که گورباچف درصدد اصلاحات در حزب برآمد، او پیوندهای میان کشور و اتحاد شوروی را سست نمود.

kakajan
08-05-2011, 08:02 PM
پیدایش جمهوری روسیه در اتحاد شوروی

به علت موقعیت غالب روس‌ها در اتحاد شوروی، در بیشتر موارد، کمتر تفاوتی میان روسیه و اتحاد شوروی در اواخردهه ۱۹۸۰ قائل می‌شدند. اما حقیقت آن است که رژیم تحت سلطه روس‌ها به مفهوم آن نبوده که آنها روسهای sfsr ضرورتاً از این نوع آرایش (حکومتی) برخوردار بوده‌اند. در اتحاد شوروی، روسیه حتی از حداقل ابزار ایالتی بودن که جمهوری‌ها از آن برخوردار بودند، هم محروم بوده‌است، همچون شاخه حزب کمونیست در سطح خود کا.گ.ب، شورای اتحادیه تجاری، دانشکده علوم، و امثال این‌ها. دلیل این موضوع این است که اگر این سازمان‌ها دارای شاخه‌هایی در سطح روس‌های sfsr بودند، ممکن بود قدرت ساختارهای سطحی اتحاد را تهدید نمایند.

در اواخر دهه ۱۹۸۰، گورباچف اهمیت جمهوری سوسیالیست فدراتیو روسیه شوروی را کم برآورد نمود که به عنوان پایه دوم قدرت رقیب برای اتحاد شوروی محسوب می‌شد. نوعی واکنش شدید ملی گرایانه روسی توسط برخی از روسها با اظهار این مطلب مطرح شد که روسیه مدت زیادی بوده که از طریق دادن یارانه نفت ارزان موجب فقیرتر شدن جمهوری‌ها شده، به عنوان مثال تقاضاهای مربوط به موسسات داخل روسیه افزایش می‌یافت که این به دلیل برابری بین جمهوری روسیه و اتحاد شوروی منجر به کاهش توسعه می‌گردید. هم‌زمان با این که ملی گرایی در اواخر دهه ۱۹۸۰ طنین انداز می‌شد، تنش میان آنهایی که می‌خواستند اتحادیه تحت سلطه روسیه را یکپارچه نگهدارند و گروهی که خواهان ایجاد کشور قدرتمند روسیه بودند، تشدید شد.

این تنش در مبارزه تلخ قدرت بین گورباچف و بوریس یلتسین تجسم پیدا کرد. یلتسین با خارج شدن گورباچف از سیاستهای اتحاد شوروی در سال ۱۹۸۷، به عنوان رئیس یک حزب بدون هیچگونه سوابق یا روابط مخالف، به یک خط مشی حزبی برای مقابله با گورباچف نیاز داشت. او آن را از طریق حضور خود هم به عنوان یک ملی گرای روسی و هم به صورت یک دموکرات متعهد ثابت نمود. در یک موقعیت رو کردن اقبال به وی، اودر انتخابات به عنوان رئیس شورای عالی جدید جمهوری روسیه در ماه مه ‌۱۹۹۰ برگزیده شد، و عملاًبطور مستقیم اولین رئیس جمهور منتخب روسیه گردید. در ماه بعد، به او اختیار داده شد تا قوانینی را مقدم بر قوانین اولیه روسیه وضع نماید و دو سوم بودجه را نیز کسر کند.

توطئه کودتای اوت ۱۹۹۱ توسط متعصبین کمونیست، با کمک یلتسین نقش برآب شد. طراحان کودتا می‌خواستند حزب (کمونیست) و اتحاد (شوروی) را حفظ کنند، ولی در عوض درجهت نابودی هردو کوشیدند.

اتحاد شوروی بطور رسمی در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ از هم پاشیده شد. آخرین اقدام انتقال قدرت از اتحاد شوروی به روسیه با انتقال کیفهای (اسناد) مربوط به کدهایی بود که اطلاعات مربوط به تسلیحات هسته‌ای این کشور را از گورباچف به یلتسین منتقل می‌ساخت.

kakajan
08-05-2011, 08:03 PM
فدراسیون روسیه

تا اواسط دهه ۱۹۹۰، روسیه دارای یک نظام سیاسی منتخب چند حزبی بود. اما ایجاد یک دولت منتخب به دلیل دو مشکل ساختاری (مبارزه بین رئیس جمهور و پارلمان و نظام پرهرج و مرج حزبی) دشوار بود. اما یلتسین به این دلیل که خود را به عنوان یک دوکرات برای تضعیف گورباچف مطرح نموده بود و درک وی از مقام ریاست جمهوری بیشتر جنبه خودکامگی داشت، از سوی جهان خارج مورد تحسین قرار گرفت. او بدون توجه به آراء پارلمان، (تا ژوئن ۱۹۹۲) یا از سوی خود نخست وزیر تعیین می‌نمود و یا افراد مورد نظر خود را انتخاب می‌کرد.

ضمناً، فراوانی احزاب کوچک و تنفر آنها نسبت به برقراری اتحادهای یکپارچه موجب آشفتگی در بخش قانونگذاری شده بود. فاصله گیری یلتسین از رهبری پارلمانی منجر به بحران قانونگذاری سپتامبر- اکتبر ۱۹۹۳ گردید. بحران در ۳ اکتبر به اوج خود رسید، زمانی که یلتسین راه حلی رادیکال (افراطی) را برای حل و فصل مشاجراتش با پارلمان برگزید: او دستور داد تانکها اطراف کاخ سفید روسیه را محاصره نموده و به سوی مخالفین شلیک کنند. از آنجایی که یلتسین یک گام غیر قانونی در جهت انحلال مجلس برداشته بود، روسیه بیش از هر زمانی دیگر از دوره انقلاب ۱۹۱۷ خود به درگیری جدی داخلی نزدیک شده بود. سپس یلتسین این آزادی را یافت تا قانون خود را با استفاده از اختیارات ریاست جمهوری تحمیل نماید که از طریق همه پرسی در دسامبر ۱۹۹۳ به تصویب رسید. اما رای گیری ماه دسامبر دستاوردهای بارزی را برای کمونیست‌ها و ملی گرایان نیز به دنبال داشت، و دلسردی فزاینده‌ای را نسبت به هزینه‌های مربوط به اصلاحات اقتصادی نئولیبرال نشان می‌داد.

اگرچه یلتسین برروی موجی از خوش بینی به قدرت رسید، اما هرگز محبوبیت خود را باز نیافت پس از تایید شوک درمانی ایگور گایدر در کنترل قیمت‌ها در پایان دوره شوروی (سابق)، کاهش‌های شدید هزینه‌های دولتی، و نظام تجارت خارجی باز در اوایل سال ۱۹۹۲ اصلاح اقتصاد روسیه در دهه ۱۹۹۰، اصلاحات فوراً استانداردهای زندگی را در بخش عمده‌ای از جمعیت تخریب نمود، به خصوص گروه‌هایی که از منافع حاصل از هزینه‌ها و قیمتهای کنترل شده دوران اتحاد شوروی سابق، یارانه‌های دولتی و برنامه‌های استحقاقی رفاهی برخوردار شده بودند. در دهه ۱۹۹۰، روسیه متحمل رکود اقتصادی به مراتب شدیدتر از آن شده بود که ۶ دهه پیش ایالات متحده یا آلمان در دوران رکود شدید اقتصادی به آن دچار شده بودند.

اصلاحات اقتصادی موجب انسجام یک نوع جرگه سالاری نیمه جنائی شد که در نظام سابق شوروی ریشه داشت. بنا براظهارات دولتهای غربی، بانک جهانی وصندوق بین المللی پول، روسیه به گسترده ترین و سریعترین عملیات خصوصی سازی دست زده بود که تاکنون جهان به خود دیده‌است. تا اواسط این دهه، خرده فروشی، تجارت، خدمات، و صنایع کوچک در دستان بخش خصوصی بود. بیشتر شرکت‌های بزرگ که دردست مدیران سابق خود قرار داشتند، یک نوع جرگه‌های روسی جدید ثروتمند به اتفاق گروه‌های مافیایی جنایتکار یا سرمایه گذاران غربی تشکیل می‌دادند.

در قعر (این مجموعه)، بسیاری از کارگران در اثر تورم، بیکاری، دچار فقر، فساد یا جنایت می‌شدند. ضمناً، دولت مرکزی کنترل حوزه‌های جغرافیائی، دیوانسالاری (اداری) و اقتصادی را از دست داده، و درآمدهای مالیاتی ازبین می‌رفت. اما در رکود شدید اقتصادی اواسط دهه ۱۹۹۰، اقتصاد روسیه بیشتر از ورشکستگی اقتصادی سال ۱۹۹۸ اسیب دید.

با این وجود، به نظر می‌رسید که بازگشت به یک نظام اقتصادی سوسیالیست که می‌توانست جایگزین متداول در غرب بوده باشد، تقریباً غیرممکن است. اقتصاد روسیه نیز تاحدودی از سال ۱۹۹۹ به بعد بهبود یافته‌است که این مدیون افزایش قیمت جهانی نفت و گاز بوده، و با این که روسیه بیشترین صادرات را داشته‌است اما از سطح برونده‌های دوران شوروی سابق فاصله دارد.

پس از بحران مالی سال ۱۹۹۸، یلتسین در پایان دوره زمامداری سیاسی خود قرار گرفت. درست چند ساعت پیش از آغاز اولین روز سال ۲۰۰۰، یلتسین در کمال شگفتی، استعفای خود را اعلام نمود، و دولت را به دست نخست وزیر کمتر شناخته شده خود ولادیمیر پوتین سپرد، که یک افسر سابق (کا.گ.ب) و رئیس سازمان جانشین (کا.گ.ب) پس از شوروی سابق بود. در ۲۶مارس سال ۲۰۰۰، رئیس جمهور تازه کار به سادگی رقبای خود را در انتخابات ریاست جمهوری شکست داد، و در اولین دور رای گیری پیروز شد. در سال ۲۰۰۴، او ٪۷۱ آراء را به دست آورد و متحدین وی نیزدر انتخابات پارلمانی پیروز شدند، اما بنا بر اظهارات ناظران بین المللی و داخلی آن را مخدوش اعلام کردند. ناظران بین المللی حتی نسبت به اقدامات اواخر سال ۲۰۰۴ بیشتر هشدار دادند که موجب تحکیم بیشتر نظارت ریاست جمهوری بر پارلمان، جامعه نظامی و صاحب منصبان منطقه‌ای می‌شد.