جستجو در تک بوک با گوگل!


بازدید
بازدید
بازدید
اهمیت و تاثیر روش در تربیت
کودک تحت تاثیر منظومه انضباطی در محیط خانواده است. و در این منظومه اشخاصی متعددی دخالت دارند که در بحثی به آن اشاه کردیم که شامل انضباط ناشی از پدر ، مادر، برادر و خواهر ، پدر بزرگ ومادر بزرگ و همه کسانی است که به نحوی با کودک درارتباطند . اینان طرز فکرها ، رفتارها ، وشیوه ها ی ارتباط و اخلاقی خود را به کودکان منتقل میکنند .
علاوه بر این طفل تحت تاثیر عوامل خارجی دیگری است که از محیط نشات میگیرد و هم فرهنگ جامعه ، وسایل ارتباط جمعی از رادیو و تلویزیونه و فیلم ومطبوعات در فکر وذهن اواثر میگذارند و برای اینکه نفوذ عوامل مخرب بر اذهان منع و عوامل سازنده تایید و تقویت شود ناگزیر باید روشی در تربیت اعمال شود و پدران و مادران راه و رسم خاصی را در این زمینه در پیش گیرند.
این نقطه خوشبختی وجود دارد که شخصیت کودک تحت تاثیر تربیت منظم و متجانس والدین است و کودک بیش از هر کس از پدر ومادر تاثیر میگیرد .اینان با اعمال روش خاصی خود میتوانند زمینه ساز جرات اخلاقی فرزندان در کسب آمادگی برای داشتن یک زندگی اندیشیده و با هدف باشند . اگر روش درست و اندیشیده ای در پیش باشد کودک از انحراف و لغزش دور و برکنار است و لغزشها در عین عدم خواستاری والدین بدان خاطر است که پدر ومادر نمیدانند چه باید بکنند.
لغزش در گزینش واعمال روش
از عواملی که در ایجاد زمینه برای نابسامانی خانواده ها قابل ذکر است عدم یک روش اندیشیده در تربیت و یا اعمال روش بگونه ای ناصواب است . در مورد اول باید گفت که آنها منبعی و مبدائی برای روش و برنامه زندگی خود ندارند و در مورد دوم باید گفت آگاهی لازم در این زمینه برای شان موجود نیست .
برنامه زندگی و راه و روش آدمی باید از یک منبع و مکتبی سرچشمه گیرد که دارای اعتبار و ارزش و تعالیم آن اندیشیده باشد برای ما که مکتب اسلام را برگزیده ایم طبیعی است که تعالیم تربیتی و روشهای آن از آنجا نشات میگیرد و والدین مسلمان راه وروش های خود را در همه زمینه های حیات از اسلام اخذ میکنند و این ضروری اعتقاد ماست .
با چنین حال مساله این است آنچه که پیاده میشود جدا اسلامی و اخذ شده از مکتب باشد نه از هوا و هوس و تعبیر و برداشت شخصی خودمان ، در غیر اینصورت اختلاف در مشی و روش پدید میآید که عارضه زاست و صدمه آن متوجه خانواده و مخصوصا فرزندان است .
جلوه های مشی های ناصواب
اینکه راه و روش والدین در امر تربیت در چه مواردی ناصواب است پاسخ این است که این امر در موارد مختلف متفاوت و جلوه ها گوناگون است و ما ذیلا به برخی از ابعاد و جوانب آن اشاره میکنیم :
۱_ در رابطه با والدین : مشی های ناصواب گاهی در رابط با والدین ونحوه تصمیم گیری و عملکرد خودشاناست . ما در این زمینه به موارد متعددی میتوانیم اشاره کنیم که اهم آنها بدینقرارند :
۱۱۳- درخانواده طرز فکرها مختلف وحتی متباین است آنچنان که گوئی مجموعه ای از فلسفه های متضاد در آن جا بچشم میخورد .
۱۱۴- در خانواده جاه طلبی و برتری خواهی وجود دارد و والدین گوئی عقده های ناشی از کمبودها و حقارتهای زندگی را بر سر فرزندان خویش پیاده میکنند و هر کدام سعی دارند به یکدیگر و حتی به فرزندان امر ونهی کنند و آنها را تحت فرمان آورند .
۱۱۵- در روش والدین و برخوردشان با یکدیگر دوروئی و دوگوئی و نفاق وجود دارد ، کینه توزی ، مسخرگی انتقاد در اوج است .
۱۱۶- در نزد زوجین عصبیت وجود دارد و هر کدام خود را از دیگری برتر میداند ودوست دارد نظر خود را اعمال کند .
۱۱۷- زن و شوهر تصویرهای ناروائی از یکدیگر به کودک ارائه میدهند وسعی دارند او را نزد فرزندان خفیف کنند.
۱۱۸- هدف و فلسفه و دیدگاه زوجین در امر تربیت یکسان نیست و ایدئولوژی ها متفاوت است .
۱۱۹- در مفاهیم تربیتی ، اخلاقی ، مذهبی دچار تعارض ، تناقض وتضادند که خود زمینه ساز بسیاری از عوارض است .
۱۲۰- اینها و عواملی دیگر که در بین زوجین وجود دارد سبب می شود خانواده از نابسامانی و کودک از سردرگمی و انحراف سر در آورد و امکان رشد وموفقیت برای آنها اندک باشد .
۲_ در رابطه با کودک : گاهی مشی های ناصواب مستقیما در رابطه با کودک است بدینگونه که آنها در برخورد با کودک دچار مواضعی نادرستند که جلوه هائی ازآن بدینقرار است:
۱۳۱- بنای تربیت والدین و برخورد با کودک ، بر اساس دروغ و فریب و تخلف از وعده هائی است که به کودک میدهند .
۱۳۲- به کودک میخواهند محبت وکمک کنند ولی این امر بحدی افراطی و ناشیانه است که طفل از برخورداری آن دچار احساس نفرت است .
۱۳۳- جلوه حمایت و غم خواری به گونه ای است که طفل از آن احساس خجلت و شرمساری دارد.
۱۳۴- شیوه ای که آنها برای کودک در تربیت بکار میبرند بصورتی است که کودک آن را مقدس نمیشمارد و برای آن اعتباری قائل نیست .
۱۳۵- والدین خواستار تربیت جدی کودکند و دراین امر انعطاف پذیری بتناسب سن و استعداد و درک کودک ندارند.
۱۳۶- والدین در حضور جمع و گاهی در حضور دوستان فرزند خود آبروی او را میبرند وحیثیت و شرافت او را نادیده میگیرند .
۱۳۷- رای و نظر کودک دائما در حال تخطئه شدن ، مسخرگی ونادیده گرفتن است .
۱۳۸- والدین خود مرتکب امری در حضور کودک می شوند و آن را عیب بحساب نمیآورند و چون کودک همان کار را مرتکب شود مورد سرزنش قرار میگیرد مثلا خود با هم دعوا میکنند ولی برای دعوای کودک او را ملامت یا تنبیه میکنند .
۱۳۹- گاهی والدین از کودک فاصله گرفته و با اوقهر میشوند و یا به او فخر فروشی میکنند تا در سایه آن به او اعمال قدرت کنند و یا توجه او را به سوی خود جلب کنند و کودک از راز این امر آگاه است .
۱۴۰- در موردی والدین جملات و کلماتی به کودک می گویند که بر لوسی و ننری او میافزاید وموجبات پرتوقعی را فراهم میآورد .
۱۴۱- گاهی اوقات مکرر فرزندان خود را مایوس میکنند و در صورت ارتکاب اشتباه خطای او را پی در پی به رخش میکشند . و طفل به سوی احساس شکست کشیده میشود.
۱۴۲- والدین اصرار در درخواست اطاعت کورکورانه دارند و این امر کودک را عاصی کرده و روح احترام را از طفل میگیرد .
۱۴۳- و بالاخره بعلت مشی غلط والدین کودک در یک آن ظالم است و در آن دیگر مظلوم ، گاهی لایق است و لحظه ای بعد نالایق ، هم محبوب است ، هم مطرود ، هم زرنگ و تیزهوش است و هم ابله و احمق و …
۳_ در رابطه با نظام خانواده : گاهی والدین در زمینه نظام خانواده موضعی میگیرند که خود زمینه را برای بسیاری از نابسامانی ها فراهم میآورد . و ما در فصل مربوط به خانواده بی ثبات مباحثی را در این رابطه ذکر کرده ایم که بار دیگر تکرار نمیکنیم . در اینجا فقط به این نکته توجه میدهیم که بی نظمی های ناشی از عدم ثبات ، دگرگونی و تحولات پی در پی در روش انضباطی خانواده خود از نمونه های روشن مشی ناصواب است و والدین را لازم است در این زمینه تصمیمی روشن اتخاذ نمایند .
اینکه چرا والدین در رابطه با مشی ناصواب خود این چنین اند خود دارای پاسخ های گوناگونی است که بررسی همه جانبه آن به بحث ما مربوط نمیشود . ما در این مورد فقط به این نکته می توانیم اشاره کنیم که به طور خلاصه والدین یکدیگر را قبول ندارند ، ناسازگاری شان در درون بسیار و در ظاهر اندک است ، در تعارض و کشمکش فکری بسر میبرند ، در بین آنها تعارض فکری و بحث از کهنه و نو است ، یکدیگر را باورندارند ، توان و امکان کنار آمدن آنها نیست ، در مواردی زن و شوهر اختلافاتی دیگر دارند ولی عرصه اختلاف را در این قالب عرضه میکنند .
عوارض آن برای کودک
عوارض ناشی از مشی ناصواب والدین بر کودک و تربیت او بسیار و از آن جمله است :
۱۶۶- فروریختگی کانون و نظام آن و به خطر افتادن نیروهای سازنده آن .
۱۶۷- زمینه سازی برای نابسامانی و احساس نا امنی کودک وکشانده شدن او به سوی انزوا و گوشه گیری و عدم اطمینان نسبت به زندگی .
۱۶۸- احاس محکومیت ، تشویش ، ستیزه جوئی ، نفرت و شرمساری که بر اثر آن لذت زندگی ازدست میرود
۱۶۹- به رنج وزحمت افتادن کودک و عدم توان ادامه زندگی سالم و استوار .
۱۷۰- پیدایش اختلاف و دگرگونی در زندگی و دررفتار کودک به زحمت میتواند قابل جبران باشد .
۱۷۱- به جان آمدن کودک از رفتار تنگ نظرانه والدین و حتی پیدایش میل به گریز از محیط خانواده .
۱۷۲- ویرانی حال و روان کودک و احساس بی شخصیتی ناشی از آبروریزی ها .
۱۷۳- غلبه دلسردی و یاس و ترس از عدم موفقیت وگریز از فعالیت و جستجوی تدابیری بیمارگونه برای هشیار کردن والدین .
۱۷۴- تسلط اضطراب و نگرانی ناشی از عدم ثبات در انضباط و رفتار و تعارض فکری والدین.
۱۷۵- احساس تحقیر و اهانت از رفتار ناروای والدین نسبت به خود وزندگی خود که خود منشا عقده ها ونابسامانی هاست .
۱۷۶- و بالاخره ذکر این نکته که دود ناشی از مشی ناصواب بیش از هر کسی سخت به چشم کود ک میرود وحیات او را تحت تاثیر قرار میدهد . کودک را فردی گرفتار ، دچار حالت تسلیم و گاهی شرور و بی عاطفه ساخته و وضع روانی او را بیش از پیش وخیم تر خواهد ساخت . حاصل چنین وضعی مساله ای غم انگیز برای کودک ، خانواده و در سطح وسیعتر جامعه حال و آینده خواهد بود.
ضرورت ها در اصلاح مشی
والدین کودک را لازم است در زمینه مشی و روش خود تجدید نظری کرده و در طریق اصلاح آن بکوشند . فرزند محصول زندگی و امید و افتخار والدین است . بی توجهی به سرنوشت اوضمن آنکه کودک را ضایع میکند موجد مسؤولیت ها و کیفر الهی است . این خطاست که ثمره حیات آدمی در معرض سقوط و فنا باشد و یا آدمی برای دنیای پس از مرگش فردی باقی بگذارد که مایه خواری و سرزنش و ننگ او باشد . اصلاح مشی و روش برای تربیت والدین ضروری و اقل نکاتی که در این رابطه قابل ذکرند بدینقرارند :
بازدید
بازدید
بازدید
بازدید
بازدید
شیـــــوه پــــرسش و پاســـــخ
شیوه پرسش و پاسخ شیوه ای است که معلم به وسیله آن فراگیر را به تفکر در باره مفهومی جدید یا بیان مطالبی فرا گرفته شده نشویق می کند. معلم, وقتی که می خواهد مفهوم دقیقی را در کلاس مطرح نماید یا توجه فراگیران را به موضوعی جلب کند شیوه پرسش و پاسخ را به کار می برد و نیز بدین وسیله فراگیر را تشویق می کند تا اطلاع خود را درباره موضوعی بیان کند ممکن است برای مرور کردن مطالبی که قبلاً تدریس شده اند مفید باشد, یا وسیله خوبی برای ارزشیابی میزان درک فراگیر از مفهوم مورد نظر باشد.
بازدید
سؤالات تحقیق
۱- نگرش دانشجو معلمان نسبت به شغل معلمی چگونه است؟
۲- دانشجو معلمان از چه میزان پیشرفت تحصیلی برخوردارند؟
۳- میزان تحصیلات والدین دانشجو معلمان در چه سطحی است؟
۴- آیا دانشجو معلمان در حد مطلوبی از امکانات آموزشی مرکز تربیت معلم استفاده می کنند؟
۵- آیا قطعی بودن استخدام دانشجو معلمان در انتخاب شغل معلمی مؤثر بوده است؟
فرضیه ها
ـ بررسی نوع نگرش دانشجو معلمان نسبت به شغل معلمی.
ـ بررسی میزان پیشرفت تحصیلی دانشجو معلمان.
ـ بررسی میزان تحصیلات والدین دانشجو معلمان.
ـ بررسی میزان استفاده از امکانات آموزشی مرکز تربیت معلم توسط دانشجو معلمان.
ـ بررسی میزان تاثیر قطعی بودن استخدام دانشجو معلمان در انتخاب شغل معلمی.
تعاریف اصطلاحی:
دانشجو معلم: دانشجویی که به طور شبانه روزی در مرکز تربیت معلم مشغول به تحصیل باشد مرکز تربیت معلم : سیستم مدیریتی و قوانین و مقرراتی که حاکم بر مرکز است.
امکانات : به کلیه واحدهای موجود در مرکز تربیت معلم اعم از : کتابخانه ، آزمایشگاه، تکنولوژی و واحدهای آموزشی اشاره دارد .
استخدام : پذیرش دانشجو به عنوان کارمند رسمی سازمان آموزش و پرورش در قبال اخذ تعهد نامه کتبی و محضری.
تعاریف عملیاتی،
پیشرفت تحصیلی : از بررسی معدل ترم دانشجویان به معیاری جهت سنجش پیشرفت تحصیلی رسیدیم.
نگرش : از بررسی نتایج آزمون نگرش سنج شغلی لیکرت ، برای هر دانشجو نمره ای به دست آمده ، که در نهایت از مقایسه این نمره با میانگین تست فوق نگرش دانشجو، اعم از مثبت یا منفی، تعیین شده است.
./ جامعه شناسی آموزش و پرورش ۱
جامعه شناسان قرن بیستم از چشم اندازهای گوناگونی رابطه تعلیم و تربیت و جامعه شناسی را مورد توجه قرار داده اند که مشهورترین آن ، دیدگاه «کنش گرایی» است دورکریم (۱۹۱۷-۱۸۵۸) که یکی از جامعه شناسان شهیر اروپایی است، از تاریخ ۱۹۰۲ تا ۱۹۱۷ ، استاد تعلیم و تربیت و جامعه شناسی در دانشگاه پاریس بود. از نظر او تعلیم و تربیت از جامعه بر می خیزد و برای آن است که افراد را جهت تامین نیازهای جامعه تربیت کند دورکریم ، وظیفه عمده ، آموزش و پرورش را انتقال هنجارها و ارزشهای اجتماعی می داند. او عقیده دارد که جامعه در صورتی می تواند به بقای خود ادامه دهد که بین اعضای آن تجانس و مشابهتهای لازم وجود داشته باشد. جامعه با انسجام و یگانگی اجتماعی شکل می گیرد و متکی بر احساسات و کار مشترک است . افراد جامعه تحت تاثیر هنجارهای اجتماعی که حاصل زندگی جمعی است، قرار می گیرد . به نظر دورکریم وظیفه جامعه شناسی ، مطالعه هنجارها و کنشهای اجتماعی است و وظیفه آموزش و پرورش تحکیم روابط و ارزشهای حاکم بر جامعه است. در غیر این صورت افراد و در نتیجه جامعه دچار بی هنجاری می شوند تعلیم و تربیت ، بویژه آموزش تاریخ ، این رابطه را بین فرد و جامعه برقرار می کند. علاوه بر این دورکیم، معتقد است که آموزش مهارتهای ویژه ، برای حرفه و اشتغال افراد ضرورت دارد.
جرج هربرت مید (George Herbert Mead)
مید با نظرات دورکیم موافق بود. وی نسبت به اثر روانی جامعه بر انسان ، توجه خاصی مبذول می داشت. به نظر او تفکر و منش فرد از فعالیتهای اجتماعی ،بویژه از طریق ارتباط متقابل با سایر افراد جامعه ، مایه می گیرد.
به عقیده مان هیم (۱۹۴۷-۱۸۹۳) جامعه بافتی کلی دارد که انسان در آن زندگی می کند و سازنده ، فکر و دانش و رفتار است به نظر او زمانی می توانیم تعلیم و تربیت را درک کنیم که بدانیم کودکان را برای چه جامعه ای تربیت می کنیم.۱
تالکوت ، جامعه شناس معاصر آمریکایی هم ، مانند دورکیم نسبت به تعلیم و تربیت دیدگاه کنشی دارد. در نوشته های او در طی دهه ۱۹۵۰ آمده است که پس از اجتماعی شدن اولیه کودک توسط خانواده ، نهاد مدرسه ادامه اجتماعی کردن او را به عهده می گیرد. به طور کلی مدرسه به مثابه پلی بین خانواده و اجتماع عمل می کند و کودک را برای زندگی بزرگسالی آماده می سازد. در داخل خانواده ، معیارهای رفتار با کودک ، و قضاوت درباره او بر اساس معیارهای ویژه خانوادگی است. اما در جامعه وسیعتر ، با معیارهای جامعتر و کلی تری با او رفتار می شود . در این میان ، مدرسه کودک را برای انتقال از معیارهای محدود و خانوادگی به معیارهای جامعتر اجتماعی، آماده می کند.
ایوان ایلیچ معتقد است که تعلیم و تربیت باید استعدادهای بالقوه را به گونه ای شکوفا سازد که فرد بتواند کشف کند، خلاقیت داشته باشد، قدرت ابتکار و تشخیص او تقویت شود و آزادانه تواناییهای خویش را اعتلا بخشد. ۱
قرن بیستم قرنی است که طی آن، انقلابهای عمیقی به وقوع پیوسته است ودر این میان تعلیم وتربیت به نحو فزاینده ای نقش مهم خود را در تقویت وشکل دادن به تحولات ایفا کرده است .در بسیاری از کشورها این دگرگونیها با سرنگون ساختن قدرتهای موجود و ویرانی پاره ای از اعمال و رفتار منشی همراه بوده است. ضرورت ایجاب می نمود که تحولات تازه قرن بیستم و تأثیر آنها بر جوانانی که در حال رشد بودند،تعبیر وتفسیر شود.
آموزش و پرورش توانسته است عشق دانش اندوزی را در انسان اعتلا بخشد و او را به جستجوی شرایط بهتر اجتماعی ـ اقتصادی سوق دهد.
در طلیعه قرن بیستم، تعلیم و تربیت رسمی به ندرت برای اکثریت مردم جهان وجود داشت.
سه چهارم جمعیت جهان در سرزمینهایی به سر می بردند که ماهیت کشاورزی داشتند. وتعلیم و تربیت هزاره های قبلی، تأثیر چندانی بر آنها نگذا شتند.
احتمالا در سال ۱۹۰۰ هفتاد درصد ساکنان جهان، بالاتر از۱۵ سال داشتند و نودوپنج درصد مردم کشورهای توسعه یافته، بیسواد بودند. تیم قرن بعد، یعنی در سال ۱۹۵۰ رقمهای فوق به ترتیب به ۴۴ درصد و ۶۴ درصد کاهش یافت و در سال ۱۹۷۰ درصدهای بیسوادی به ترتیب به ۳۴ درصد و ۵۰ درصد تنزل کرد.
در کشورهای توسعه نیافته، آهنگ رشد آموزش کند بود.
تا سال ۱۹۰۰ ،وظیفه اصلی معلم آن بود که کلاس خود را با قدرت و شایستگی اداره کند.برای این کار معلم بایستی می توانست با استفاده از روشها و فنون تدریس، بطور واضح و کامل، دانش آموزان را گروهی تعلیم دهد. معلم وظیفه داشت تا دانش آموزان را در نوع ونحوه یادگیری راهنمایی کند. منابع یادگیری عبارت بود از معلم وکتابهایی که توسط او انتخاب ومعرفی شد. آموزش و پرورش پیشرو که بیش از هر نهضتی توانست در دهه اول قرن بیستم حاکمیت مطلق معلم را در کلاس درس تضعیف کند و روابط مناسبتر و اساسی تری بین معلم و شاگرد برقرار سازد، بدون سابقه قبلی به وقوع نپیوست. قبل از قرن بیستم نظریه پردازانی در صحنه تعلیم وتربیت بودند که گامهای نخستین را در ایجاد تحولات برداشتند.
پروفسور کانل (۱۹۸۰) معتقد است که در کوران قرن بیستم، تعلیم و تربیت جهانی از سه مرحله قابل تشخیص گذر کرده است.۱- مرحله بیداری (۱۹۱۶-۱۹۰۰)
از سال ۱۸۹۰ تا جنگ جهانی اول، تعلیم و تربیت از لحاظ تئوری وعمل در حال جنبشی عمومی بود.
بازدید