بازدید
کتاب صوتی نهجالبلاغه – نامه ها بیش از هزار سال از تالیف جاویدان نهج البلاغه می گذرد. سپری شدن زمان، نه تنها این اثر را به بوته فراموشی نسپرده، بلکه روز به روز برجذابیت، شفافیت و رونق این هدیه آسمانی و اثر ارزشمند افزوده است; زیرا نهج البلاغه برادر قرآن است و مانند آن همیشه زنده وجاوید است. نهج البلاغه در طول قرن ها همچون آفتابی درخشیده نظر دانشمندان و محققان را به خود جلب کرده و مورد تمجید و تحسین قرار گرفته است. نهج البلاغه شایسته تقدیر و تجلیل است; زیرا این کتاب از منبع بی پایان علم و فضیلت ریشه گرفته و جلوه ای از دریای عظمت مولای متقیان، امام علی علیه السلام است. این کتاب منتسب به شخصیتی است که آفتاب وجودش هرگز غروب ندارد.
ادامه مطلب + دانلود...
بازدید
تلاش این نوشتار بر این است که طرح مردم سالاری دینی را از نهج البلاغه امام علی (ع) عرضه دارد. بنابراین برای روشن شدن بحث سعی بر آن بوده با جواب به سوالات ذیل به تبیین مسئله پرداخته شود:
۱- دمکراسی و مردم سالاری دینی چیست؟
۲- مبانی و اصول دمکراسی با مردم سالاری چیست؟
۳- نقاط اختلاف و اشتراک مردم سالاری دینی و غیر دینی کدامند؟
۴- دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه درباره مردم سالاری دینی چیست؟
۵- آیا حکومت امام (ع) نمونهای از مردم سالاری دینی بوده است؟
برای پاسخ به سؤالات فوق ابتدا تعریفی از دمکراسی ارائه شده و پس از آن به دورهها و انواع دمکراسی اشاره رفته است. سپس تفاوتهای موجود میان دمکراسی و مردم سالاری دینی ذکر شدهاند و در ادامه به اصول مشترک میان دمکراسی و مردم سالاری دینی اشاره گردیده است. این اصول مشترک عبارتند از: ۱- قانون و قانونگذاری 2- برابری و مساوات در برابر قانون 3- انتخابات آزادانه و عادلانه 4- مشارکت سیاسی
۵- حقوق سیاسی – مدنی 6- احزاب سیاسی 7- جامعه مدنی.
در این نوشتار، ابتدا هر یک از این اصول مشترک از دیدگاه اندیشمندان غربی و پیرو دمکراسی مورد بررسی قرار گرفته و سپس با رجوع به نهج البلاغه، و از میان خطبهها، نامهها و حکمتهای امام علی، نظر ایشان به بحث گذاشته شده است. اما برای جلوگیری از اطاله کلام، به حداقلی از مباحث حضرت اکتفا شده و واقعاً حق مطلب – آنگونه که امام مردمسالاری دینی را در بستر این کتاب مطرح کردهاند – کاملاً ادا نگردیده است. در نهایت به این جمعبندی رسیدهایم که امام علی (ع) یک حکومت مردم سالار دینی طراحی و اجرا کرده که در بسیاری جهات از دمکراسیهای موجود پیشرفتهتر، جامعتر و مترقیتر بوده است. حتی میتوان گفت که دمکراسیهای موجود غرب، بسیاری مبانی و اصول خود را از اسلام، خصوصاً علی (ع) اقتباس نمودهاند .
دمکراسی و مردم سالاری دینی
واژه دمکراسی، مانند بسیاری از واژههای علم سیاست از قبیل آزادی، امنیت، انقلاب، حکومت و… دستخوش تحولاتی مفهومی گردیده است. دمکراسی در یونان باستان مطرح شد، افلاطون با دفاع از حکومت فیلسوفان، دمکراسی را حکومت اکثریت نادانان دانست، ارسطو با تمجید از حکومت طبقه متوسط، دمکراسی را حکومت تهیدستان برشمرد. این برداشت تا عصر رنسانس تداوم داشت. اما در عصر مدرن، دمکراسی بهترین شیوه حکومت شناخته شد، به گونهای که امروز غیر دمکراتیکترین دولتها سعی دارند به نوعی خود را دمکراتیک معرفی نمایند.۱ در یکصد سال اخیر این واژه مانند واژههای آزادی- برابری- جمهوری به کشورهای اسلامی منتقل گردید و متفکران اسلامی در حد قابل انطباق با اصول دین و شریعت از حیث علمی، آنرا پذیرفتند. طیف متفکران اسلامی در این زمینه از قبول صددرصد دمکراسی به شکل و محتوای غرب (قبول حداکثر) تا قبول قسمتهای بسیار محدود شکل و محتوای آن (قبول حداقل) قرار دارند ولی قبل از ورود به این بحث لازم است ابتدا واژه دمکراسی و برداشتهای آن توضیح داده شود.
دمکراسی چیست؟ علی رغم برداشتهای مختلف از این واژه میتوان تعریف کلی آن را حکومت به وسیله مردم دانست. این واژه در قرن 16 میلادی از لفظ فرانسویDemocratic وارد زبان انگلیسی شد که اصل آن از واژهDemokratia یونانی میباشد. اجزای آنDemos “مردم” وKrate به معنی حکومت یا فرماروائی هستند.۲ اولین شکل حکومت دمکراسی در آتن تحقق یافت، ولی بین مردم تبعیض وجود داشت، مردم به شهروند و برده، زن و مرد تقسیم میشدند و مردان نیز از لحاظ سنی به طور یکسان نمیتوانستند در حکومت شرکت کنند.۳ در این جا برای تبیین بهتر این مفهوم به چند تعریف اشاره میکنیم: جان دیوئی آمریکایی دمکراسی را “شیوهای از زندگی” تعریف میکند: “که برای مشارکت هر انسان رشد یافته و بالغ در شکلگیری ارزشها ضرورت دارد. این ارزشها زندگی انسانها را در کنار هم سامان میبخشد.”۴ به اعتقاد کارل کوهن(Karl Kohen) “دمکراسی حکومتی جمعی است که در آن از بسیاری جهات اعضاء اجتماع به طور مستقیم یا غیرمستقیم در گرفتن تصمیماتی مربوط به خود شرکت دارند یا میتوانند شرکت داشته باشند.”۵ روشمیر نیز میگوید: “دمکراسی عبارت است از مشارکت نه چندان شدید مردم در حکومت از طریق نمایندگان، مسئولیت دولت در برابر پارلمان، برگزاری متناوب انتخابات آزاد و منصفانه، آزادی بیان و اجتماع و حق رای همگانی.”۶ همچنین از دیدگاه کارل ریمون پوپر “وجود دمکراسی مستلزم دو اصل کلی است: نظارت همگانی بر تصمیمگیری جمعی و داشتن حق برابر در اعمال این نظارت. هر اندازه که این دو اصل در تصمیمگیریهای یک اجتماع بیشتر تحقق یابد آن اجتماع دموکراتیکتر خواهد بود.”۷
با توجه به تعاریف فوق میتوان گفت دمکراسی شیوهای از زندگی سیاسی است و اصول و مبانی آن در دراز مدت به دنبال تجربه مستمر شکل گرفتهاند. مبانی این نوع حکومت عبارت است از: ۱- اصالت برابری انسانها ۲- اصالت فرد ۳- اصالت قانون 4- تأکید بر حقوق طبیعی 5- تأکید بر حقوق سیاسی- مدنی. در واقع دمکراسی شیوه بازی صلحآمیز قدرت است که بر اساس توازن قوا قرار دارد و بشر در پناه آن میتواند صلح و رفاه نسبی کسب نماید.۸
دورههای دمکراسی
تاریخ دمکراسی را میتوان به طور کلی به دو دوره (الف) دمکراسی کهن و (ب) دمکراسی جدید تقسیم نمود. دمکراسی کهن به دو هزار سال پیش و یونان و رم باز میگردد. در میان شهرهای یونان، آتن بهترین دمکراسی را از سال 338 تا ۵۰۸ قبل از میلاد دارا بود. در این دمکراسی، فقط مردان 20 سال به بالا شهروند تلقی میشدند و از حق مشارکت در قدرت بهره میبردند. زنان و بردگان و بیگانگان شهروند به حساب نمیآمدند و حق مشارکت سیاسی نداشتند. شهروندان به طور مستقیم در قانونگذاری شرکت میکردند ولی برای احراز مناصب اجرائی و قضائی بختی برابر داشتند. احراز این مناصب براساس قرعه کشی صورت میگرفت. در رم نیز دمکراسی در قالب حکومت جمهوری (شبه جزیره ایتالیا) متولد شد. پولیپ(Polipe) نویسنده یونانی تاریخ رم میگوید نظام جمهوری آن کشور از سه عنصر شاهی (کنسولها)، اشرافی (سنا) و دمکراسی (مجالس مردم) تشکیل میشد. در حوالی 1100 م، در ایتالیای شمالی حدود دو قرن حکومتهای مردمی ظاهر شدند ولی در اواسط قرن 14 م این حکومتها به استبداد انجامیدند.
دمکراسی جدید با پروتستانیسم با رفرماسیون دینی آغاز گردید. با این حرکت، به فرد بها داده شد و او داور رفتارهای خود در پیشگاه خدا قرار گرفت.”۱۱ جان لاک(John Locke) در کتاب پدر سالاری و در مخالفت با رابرت فیلمر- (Rabbert philmer) که از قدرت طبیعی پادشاهان دفاع میکرد- این وضعیت را آخرین مانع ورود به جامعه مدنی دانست و با استناد به طرح مسئله حضرت نوح (ع) و پسران او یا حکومت داوود نظریه فیلمر را نفی کرد- فیلمر با استناد به حضرت آدم (ع)، حق الهی سلطنت را مطرح نموده و آزادی و اختیارات انسانها را منکر شده بود. لاک معتقد بود که هیچکس حق سلطه بر دیگری را ندارد و نمیتواند آزادی و رشد وی را سلب کند و حکومت امانت مردم در دست دولت است، پس اگر دولت به این امانت خیانت ورزد مردم حق دارند در برابر آن مقاومت کنند. حق وضع قانون از طرف مردم به دولت داده شده است و افراد باید با رضایت از آن اطاعت و تبعیت نمایند. قدرت و قانون برای حفظ آزادی انسان است. دولت مجبور نبوده یک عقیده را قبول کند، پس اصل، تساهل در عقاید افراد است.۱۲ دمکراسی قرن 20 برخلاف آنچه که برخی میاندیشند، نتیجه لیبرالیسم قرن 19 است و نه دمکراسی دولت شهرهای یونان.
انواع دمکراسی
هدف از دمکراسی تأمین آزادی فرد و فضیلت مدنی یا برابری سیاسی است. این هدف در اشکال مختلفی از مشارکت سیاسی مستقیم و غیر مستقیم مردم تجلی مییابد. به طور کلی، انواع دمکراسی را میتوان به چهار دسته محصور دانست.
۱- دمکراسی مستقیم: در این نوع دمکراسی، مردم مستقیماً در امور قانونگذاری و قضائی مشارکت دارند و امور اجرائی به گروهی سپرده میشود که به صورت قرعه کشی انتخاب گردیدهاند. این مدل در دولت شهرهای یونان اجرا میگردید. امروز، جنبههایی از این نوع مثل رفراندوم باقی مانده است، گرچه بعضی مراجعه دائم به آراء عمومی را باعث حاکمیت نادانان میدانند.۱۳
۲- دمکراسی براساس نمایندگی: در این نوع دمکراسی، نمایندگان منتخب مردم به امور قانونگذاری قضایی و اجرائی میپردازند و مردم، به طور غیرمستقیم در امور مشارکت میورزند. عیب این نوع دمکراسی این است که نمایندگان پس از انتخاب اصولا خود را متعهد و پاسخگو به خواستههای مردم نمیبینند.۱۴
۳- دمکراسی نخبه گرائی رقابتی: این نوع دمکراسی، مبتنی بر انتخاب نخبگان سیاسی و کاردان است که احزاب رقیب آنها را معرفی میکنند و پس از انتخاب، قوه مجریه و مقننه را در اختیار میگیرند. این دمکراسی، نوعی نخبه گرائی رقابتی و حکومتی پارلمانی است که از قدرتمندی بیشتری نسبت به دیگر دمکراسیها بهره میبرد. شهروندان شرکت کننده در انتخابات از آگاهی کمی برخوردارند.۱۵
۴- دمکراسی تک حزبی: در این دمکراسی، رقابت به جای آنکه در احزاب مختلف صورت گیرد، در یک حزب، میان افراد انجام میپذیرد. ریشه این نوع دمکراسی به انتقاد مارکس از لیبرال دمکراسی باز میگردد. او میگوید وجود طبقات مختلف اقتصادی- اجتماعی که به شکلگیری احزاب منجر میشود برابری سیاسی به بار میآورد اما به برابری اقتصادی نمیانجامد. به اعتقاد مارکس، اگر همه در یک حزب جمع شوند برابری سیاسی و اقتصادی حاصل میآید که ناشی از فرصتهای سیاسی – اقتصادی یکسان است. در این دمکراسی، افراد از بخش به شهر و از شهر به استان و از استان به مرکز (مناطق بالاتر جغرافیایی) نماینده میفرستند.۱۶
با توجه به مباحث فوق میتوان نتیجه گرفت که دمکراسی دارای یک شکل و محتوای مشخص در دنیا نیست. شاید بتوان گفت با توجه به تفاوتهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ملتها و به تعداد دولتهای موجود در جهان اشکال دمکراسی وجود دارد. ولی قدر متیقن و مشترک در این زمینه، مبانی و اصول دمکراسی است که تقریباً در تمام دمکراسیها به آنها بها داده میشود. این اصول عبارتند از: ۱- قانون و قانونگرائی 2- برابری و مساوات، در برابر قانون 3- انتخابات آزادانه و عادلانه 4 – مشارکت سیاسی 5- حقوق سیاسی و مدنی 6- احزاب سیاسی 7- جامعه مدنی.
همانگونه که قبلاً اشاره شد مسلمانان در دو قرن اخیر اندیشه دمکراسی و مبانی آن را از غرب گرفته و با اختلافات در نحوه برخورد با این نوع حکومت آن را کم و بیش پذیرفته و سعی نمودهاند اصول آن را تعدیل و با مبانی شریعت انطباق دهند اما تفاوتهای دمکراسی دینی یا مردم سالاری اسلامی با دیگر اشکال دمکراسی، در چند اصل خلاصه میشود:
۱- نظامهای دمکراسی غرب بر محوریت انسان تأکید میورزند، در حالیکه نظام اسلامی مردم سالار، خدا محور است ؛ به دیگر سخن در دمکراسیهای غرب هدف حکومت این است که انسان از طریق وضع و اجرای قوانین تجربی – عقلی متغیر بشری به حداکثر امنیت، رفاه و آسایش مادی و دنیوی دستی باید.۱۷ اما در نظام خدامحورِ مردم سالار، هدف حکومت رساندن انسان از طریق قوانین منبعث از وحی به کمال و قرب الهی است. پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) این غایت را هدف اصلی حکومت خواندهاند و رفاه و آسایش دنیوی را هدف فرعی میدانند. آنها با تایید نهادها و نظام هایی مانند خانواده، مسجد، بیت المال، دیوانهای اداری- نظامی و بیت المال… حکومت را در این مسیر حرکت میدادند.
۲- در نظامهای دمکراتیک غرب، هدف و غایت معنا ندارد، اما در نظام مردم سالار دینی غایت و هدف نهایی، کمال انسان است. در نظامهای غرب دولت باید حداکثر تلاش خود را بنماید تا رفاه و آسایش حداکثری شکل گیرد و هدف و غایت کلی و مبهمی تحقق بیابد مانند اینکه انسانها آزادانه زندگی کنند، قرارداد ببندند، معامله کنند و تجارت نمایند. امروزه، منتقدان بسیاری مانند اینتایر آمریکایی و مایکل آکشات انگلیسی به این نکته اشاره کردهاند که غرب از یک هدف غائی و نهائی حکومتی در عصر مدرنیته و پس از آن، دور افتاده و جوامع غربی به سوی نوعی انحطاط و ضداخلاقی شدن حرکت کردهاند.۱۸
۳- نظامهای دمکراتیک غرب، محدود به قوانین انسانی است که از عقل و تجربه و عرف بشری نشأت میگیرد. این امور ممکن است دائماً تغییر کنند. ملاک اصالت فایده و لذتدر این قوانین است. اما نظام مردم سالار دینی، به موازین دینی و وحی محدود میشود که اصول آن ثابت و فروع آن مبتنی بر عقل و براساس اجتهاد در زمان و مکان تحول مییابند. در نظام دینی ادعا میشود که چون خالق، صلاح و فساد مخلوق (انسان) را به طور ابدی و ازلی و در تمام زمانها و مکانها میدانسته، اصول دینی را طرح کرده و از طریق وحی، کمال و سعادت دنیوی و اخروی انسان را برآورده میسازد، اما غربیها براساس قوانین نشئت گرفته از عقل و تجربه محدود بشری نمیتوانند چنین ادعائی داشته باشند.۱۹
۴- معیارها و ملاکهایی که حاکمان و کارگزاران در حکومت مردم سالار دینی باید واجد باشند، تقوا، اصالت خانواده، شهرت به اخلاق و اعمال نیک، تجربه، تخصص و نظایر آنست. اما ملاکهای دولتمردان در نظامهای دمکراتیک غرب عمدتاً بر تخصص دنیوی تمرکز دارد. به همین دلیل در غرب (توسط حکومتهای الیگارشی و قدرتهای اقتصادی) بسیار بیشتر امکان فساد و سوء استفاده رهبران از حق اکثریت وجود دارد تا در اسلام.
یکی دیگر از انتقادات متفکران غرب به دمکراسیهای خود، همین حاکمیت چند گروه اقلیت اقتصادی- صنعتی است که با انحصار رسانههای تبلیغی و صرف هزینههای گزاف دایماً قدرت را دست به دست میگردانند.۲۰
با توجه به مباحث فوق، دمکراسی واژهای غربی بوده که در دو قرن اخیر به کشورهای اسلامی انتقال یافته و باعث عکس العملهای افراطی و تفریطی از طرف اندیشمندان و علمای اسلامی گردیده، اما اکثریت متفکران اسلامی اصول و مبانی دمکراسی را که در متن شریعت اسلام، یعنی کتاب و سنت بوده تایید نموده و با نظامهای دیکتاتوری و استبدادی به مبارزه برخاستهاند. آنها تفاوتهای فوق الذکر را به اشکال مختلف مطرح کردهاند، ولی اصول دمکراسی را که با شریعت تضاد ندارد، پذیرفتهاند و آن را شریعت قرار داده و به اصطلاح مبنائی برای مردم سالاری دینی گذاردهاند. یکی از مراجع مورد استناد متفکران شیعه، نهج البلاغه است. در این مقاله سعی میشود که اصول مورد توافق دمکراسی و حکومت دینی در نهج البلاغه مورد بررسی قرار گیرد. این اصول عبارتند از: ۱- قانون و قانونگرائی 2- برابری و مساوات در برابر قانون. ۳- انتخابات آزادانه و عادلانه 4- مشارکت سیاسی 5- حقوق سیاسی و مدنی 6- احزاب سیاسی 7- جامعه مدنی.
براین مبنا میکوشیم که تک تک اصول فوق را مطرح کنیم و نگرش دمکراسیهای غرب و امام علی (ع) در نهج البلاغه را در این زمینه مورد بررسی قرار دهیم.
۱- قانون و قانونگرائی: اصالت قانون، اصل مشترکی است که در دمکراسیهای غرب و نهج البلاغه وجود دارد. قانون اساسی، لازمه حکومت محدود و مشروط و از بنیادهای دمکراسی است به علاوه، در هر دو دیدگاه امکان اصلاح در قانون اساسی نیز وجود دارد. در نهج البلاغه، تقید حاکم و دولتمردان او به چنین مبنائی مورد توجه قرار گرفته که در آن زمان بیشتر قوانین شریعت در نظر بوده است.
الف – قانون و قانونگرائی در دمکراسی: نظامهای لیبرال دمکراسی غرب، “انسان محوری” را مورد تأکید قرار میدهد. یعنی انسان را موجودی کامل و عاقل میداند که خود با رجوع به عقل و تجربه تمام نیازهایش را تشخیص میدهد، قانونگذاری در این زمینهها را صورت میبخشد و هیچ نیازی به مسائل ماوراء الطبیعت و وحی ندارد چون از پیش چیزی برای او تعیین نشده، پس حق تشریع و قانونگذاری از آن اوست و هیچ استثنائی در این زمینه وجود ندارد. محور کلیدی قانونگرائی در این نظامها، قانون اساسی است که مجموعهای از اصول و قواعد را برای سامان بخشیدن به قدرت و حکومت شامل میشود. قانون اساسی در تاریخ فلسفه سیاسی غرب برای پاسخ به دو سوال اساسی ذیل، شکل گرفته است: ۱- چگونه باید حکومت کرد؟ یعنی چگونه باید از حقوق و تکالیف دوسویه حاکم و فرمانبران پاسداری شود. ۲- چرا باید از دولت اطاعت کرد؟ پاسخ پرسش اخیر، قرارداد اجتماعی است، یعنی فرد با چشم پوشی از برخی حقوق و آزادیهای مطلق خود، به نفع دولت چشم میپوشد و در عوض، دولت، امنیت، حقوق و آزادیهای مشروط و توافقی او را نگهبانی و تامین میکند.۲۱
بنابراین، قانون اساسی دستاوردی ابزاری از مدرنیته است که حکومت را محدود و مشروط میکند. تقید همزمان به قانون اساسی و دمکراسی (حق دائمی حکومت با مردم) باعث بروز تعارض میگردد. برای رفع این تعارض، غالباً امکان تغییر و تحول در قانون اساسی پیش بینی شده است. در قانون اساسی حقوق و آزادیهای مردم وضع شده و قابل تجدیدنظر است. مردم بوسیله قانون اساسی، بر حکام منتخب خود نظارت میکنند و به روابط میان خود و حکام منتخب شکل میدهند.۲۲
ب – قانون و قانونگرائی در نهج البلاغه: نگرش امام علی (ع) به قانون گرائی در نهج البلاغه بر اصل خدامحوری مبتنی است. براین اساس، خالق انسان و جهان خداست. خداوند از خلق جهان، تکامل واقعی انسان را در نظر دارد و نظام تشریع و قانونگرای دینی را فرستاده تا انسان در مسیر تکامل تکوینی، تکامل تشریعی را نیز طی نماید و به کمال واقعی در دنیا و آخرت دست یابد. زیرا خدا تمام رموز غیب و شهود خلقت انسان را میداند و چنان قوانینی تشریع کرده که انسان در این مسیر مبتنی بر فطرت به پیش رود و از هر نوع انحرافی حفظ شود. در نگاه امام علی (ع)، اصل حاکمیت و قانونگذاری مختص خداست و تمام انسانها حتی پیامبر (ص) و ائمه (ع) در طول این مسیر بوده و نمیتوانند خلاف نظر خدا قانون وضع کنند. پس تمام انسانها، حتی معصومین، در نزد قانون برابر هستند. انسان، نمیتواند با ابزارهای عقلی و حسی و تجربی کاملاً رموز خلقت خود و جهان را بشناسد در حالیکه خدا – خالق او- آن رموز را میداند و میتواند قانونی بهتر برای او وضع کند. این قانون، مبتنی بر قسط و عدل است و از طریق وحی، تکامل انسان را تضمین میکند. البته در مواردی که شریعت سکوت کرده، مانند امور مستحدثه، انسان میتواند قوانینی وضع کند، البته این قوانین نباید با اصول و مبانی شرع مغایر باشد. نمونه عملی قانونگرائی، در زمینه اطاعت در برابر قانون از حضرت علی (ع)، برخورد وی در مواجهه با شکایت فردی یهودی است. حضرت به قاضی میگوید” مرا اباالحسن (که یک کنیه و دال بر احترام و برتری شمردن است) صدا نزن، بگو یا علی” و در پایان رای قاضی را که علیه اوست قبول میکند. یعنی براساس قانون گرائی شخص اول مملکت با یک فرد عادی در برابر قانون یکسان است.۲۳
نمونههای دیگر محوریت حکومت بر اساس قانون در نهج البلاغه بدین شرح است. حضرت در خطبه 105 میفرماید “همانا بر امام واجب نیست جز… زنده نگهداشتن سنت پیامبر (ص)، جاری ساختن حدود الهی بر مجرمان (اشاره به لگالیسم- Legalism – اصالت قانون که همه افراد جامعه در مرز قانون اداره میشوند) و رساندن سهمهای بیت المال به طبقات مردم.۲۴ در خطبه 147 میفرماید: “چونان ستم پیشگانِ جاهلیت نباشید که نه از دین آگاهی داشتند و نه در خدا اندیشه میکردند.”۲۵ در نامه 25 به کارگزاران مالیاتی خود میگوید” در سر راه، هیچ مسلمانی را نترسان یا با زور از زمین او نگذر و افزونتر از حقوق الهی از او مگیر”۲۶ موارد مشابه تاکید حضرت در نهج البلاغه بر قانون مداری، اخلاق قانونی و شرعی متعدد است و برای جلوگیری از اطاله کلام به چند مورد فوق بسنده میگردد.
۲- برابری و مساوات در برابر قانون: حق برابری و مساوات در برابر قانون، از اصول مشترک در دمکراسیهای غرب و نهج البلاغه است، به دیگر سخن تمام آحاد جامعه از حاکم تا فرمانبر در استفاده از فرصتهای اجتماعی – اقتصادی – سیاسی، برابر تلقی میشوند.
الف – برابری و مساوات در برابر قانون در دمکراسی: در دمکراسیهای غرب، اصالت برابری بدین معنی است که انسانها به حکم انسانیت برابرند و از حقوق سیاسی – اجتماعی یکسانی در قانون برخوردار هستند. برابری از لحاظ حقوق مدنی، آزادی بیان و آزادی ابراز عقیده را شامل میشود. مصادیق برابری از لحاظ حقوق سیاسی، مثل برابری حق راءی، حق کسب است. برابری از لحاظ اجتماعی یعنی برابری در کسب فرصتها. برابری یکی دیگر از اصول دمکراسی است. در واقع حق برابر مشارکت در امور سیاسی – اجتماعی همان برابری در دمکراسی تلقی میگردد.۲۷
ب – برابری و مساوات در برابر قانون در نهج البلاغه: حضرت علی (ع) معتقد بودند که همگان از قبیل حاکمان و مردم، در برابر قانون یکسان و برابرند. اشرافیت و نژاد نباید مایه برتری و زیاده خواهی باشد. حاکم نباید حق بیشتری برای خود فرض کند. ایشان در خطاب به مالک اشتر میفرماید: “بپرهیز از مقدم داشتن خود در اموری که مردم در آن مساویند.”۲۸ یعنی حاکمان و مردم باید در برابر قانون و حقوق برابر باشند و قدرت حاکم نباید مایه سوء استفاده و برتری جویی قرار گیرد. حضرت به یکی از استاندارانش میگوید:”پس باید کار مردم در آنچه حق است نزد تو یکسان باشد.”۲۹ به اعتقاد امام (ع) زندگی مادی رهبران باید همانند ضعیفترین مردم جامعه باشد و ایشان باید به رشد و توسعه و بسط عدالت اقتصادی اجتماعی بیندیشند. میفرماید:”بر رهبران حق است که در خوراک و پوشاک، همانند ضعیفترین مردم رفتار نموده، از همه چیز اضافی که آنان قادر به تهیه آن نباشند برخوردار نباشند تا فقرا با دیدن رهبران در آنچه هستند از خدا راضی باشند و ثروتمندان با دیدن آن شکر و تواضعشان بیشتر شود.”۳۰ چنین مسالهای، باعث بالا رفتن رفاه و توزیع عادلانه امکانات اقتصادی – اجتماعی میشود، زیرا رهبر همیشه به افزایش سطح زندگی و درآمد مردم میاندیشد.
در نهج البلاغه موارد متعددی وجود دارد که در آن برابری در مقابل قانون و حقوق سیاسی اجتماعی مورد تاکید قرار میگیرد. از جمله حضرت در خطبه 185 میفرماید: “همه موجودات سنگین و سبک، بزرگ و کوچک، نیرومند و ضعیف، در اصول حیات و هستی یکسانند.”۳۱ ایشان در خطبه 53 به مالک اشتر میفرماید: “مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش… زیرا مردم دو دستهاند دستهای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینش [یکسان] میباشند.”۳۲ این توصیه، به منزله تاکید بر نفی نژادپرستی و آپارتاید و تأیید برابری مردم است. همچنین در نامه 53 به مالک اشتر میفرماید: “دوست داشتنیترین چیزها در نزد تو، در حق میانهترین و در عدل فراگیرترین و جلب خشنودی مردم گستردهترین باشد.”۳۳ در خطبه 126 در برقراری عدالت و برابری اقتصادی میفرماید: “آیا به من دستور میدهید برای پیروزی خود از جور و ستم درباره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم… هرگز چنین کاری نخواهم کرد، اگر این اموال از خودم بود به گونهای مساوی در میان مردم تقسیم میکردم تا چه رسد که جزء اموال خداست.”۳۴ در همین زمینه در خطبه 224 نهج البلاغه حضرت داستان “عدم اعطای سهم بیشتر از بیت المال به برادرش عقیل را جهت اجرای عدالت و برابری در توزیع بیت المال مطرح مینماید.۳۵ در خطبه 15 میفرماید: “به خدا سوگند بیت المال تاراج شده (در زمان عثمان) را هر کجا بیابیم به صاحبان اصلی آن باز میگردانم… زیرا در عدالت، گشایش برای عموم مردم است….”۳۶
حضرت علی (ع) بعد از اینکه به حکومت میرسند- برای برقراری برابری و مساوات اقتصادی و اجتماعی – اقدام به برخورد با موارد زیر میفرمایند: “۱- زراندوزی و تمرکز ثروت در دست عدهای معدود ۲- رباخواری 3- استثمار ۴- تعدی در مبادلات 5- احتکار ۶- انحصار ۷- کم فروشی۸- اسراف. حضرت بارها میفرمود: “بدترین شهرها شهری است که در آن ایمنی و ارزانی نباشد.” و باعث فرار انسانها شود (حضرت با بحث فرار مغزها و سرمایه که اساس رشد یک جامعه است، مخالف بودهاند.)۳۷ موارد عملی – نظری فوق در نهج البلاغه نشانگر مهم بودن اصل برابری و یکسانی مردم در برابر قانون و حقوق از دیدگاه ایشان میباشد.
۳- انتخابات آزادانه و عادلانه: اصل انتخابات آزادانه و عادلانه، در دمکراسیهای غرب و در نهج البلاغه، تحت عناوین بیعت و شورا، به صورت مشترک پذیرفته شده است، یعنی هر دو ملاک اصلی و محوری حکومت را مشارکت سیاسی میدانند که اساس اکثریت مداری، در عین احترام به اقلیت است.
ادامه مطلب + دانلود...
بازدید
در آیین مقدس اسلام ودر قرآن کریم تقوی و پرهیزگاری زیر بنای اعمال نیک هر انسان مسلمان و مومن قلمداد شده است که گویی منهای هیچ عبادت و هیچ طاعتی از انسان پذیرفته نیست:
انّما یتقبّل الله من المتقین.
جز این نیست که خداوند از متقیان وپرواداران می پذیرد.
اصولا تقوی و پرواداری هم هدف است وهم خود زمینه ساز و وسیله ای است برای پاکی وتعالی روح آدمی که هیچ مسلمان ومومنی بدون زمینه تقوی نمی تواند در راه ارشاد, هدایت و رستگاری گام بسپارد:
ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین.
این کتاب که تردید وشکی در آن نیست , مایه هدایت و رستگاری است فقط برای پرهیز گاران ومتقیان.
لذا می بینیم که مساله تقوی در قرآن و سنت پایگاهی عظیم دارد,کرارا ودر موارد متعددی از آن سخن به میان آمده واز بعدهای مختلفی مورد بحث قرار گرفته است واولیای دین پیرامون آن وبیان صفات متقین و فضائل آنان داد سخن داده اند.
وبا مطالعه نهج البلاغه نیز می توان دریافت که تقوی در نظر حضرت علی (ع)اهمییت بسیار داشته است .
به همین دلیل من وظیفه خود احساس کردمتا با تهیه مقاله ای گفتار آن حضرت را در مورد تقوی و متقین وآثار آن بیان کنم .
که در اینجا لازم می دانم از جناب آقای کیفی مسئول محترم واحدقرآن آموزش وپرورش ناحیه چهار که ازراهنمائی های ایشان بسیاراستفاده کردم تشکر کنم.ولازم میدانم از مدیریت و معاونین دبیرستان امام رضا(ع) وهمچنین مسئول کتابخانه این دبیرستان که کمکهای شایانی در این راه به من کردند کمال سپاسگزاری را داشته باشم .
تصویری از نهج البلاغه
نهج البلاغه کتابی است حاوی ۲۳۹ و ۷۹ نامه و ۴۸۰ حکمت و کلمات قصار که امیرالمؤمنین علی (ع) در زمان کوتاه خلافت خود ، ایراد نموده است و محمدبن حسین موسوی معروف به «سیدرضی» (359-406) که از بزرگان علماء شیعه است در سال ۴۰۰ هجری آنرا برشته تحریر در آورده است.
مؤلف نهج البلاغه درباره هدف از تألیف می گوید در آغاز جوانی شروع به تألیف کتابی درباره خصائص ائمه علیهم السلام نموده و مشتمل بر سخنان و سایر خصوصیات آنها بوده در بخش آخر مربوط به حضرت علی کلمات قصا آن حضرت را نوشتم که پس از این که برخی از دوستان آن را دیدند بسیار پسندیدند و از من تقاضا کردند که خطبه ها و نامه های آنحضرت را هم اضافه کنم. آنها می دانستند که چنین کتابی از لحاظ شاهکارهای فصاحت و بلاغت و گوهرهای درخشان ادب عربیت بی مانند خواهد بود ، زیرا امیرالمؤمنین(ع) سرچشمه فصاحت و زادگاه بلاغت است.
کتاب نهج البلاغه در مدت هزار سال همواره در آسمان علم و ادب و همچون خورشیدی فروزان ، درخشیده و نورافشانی کرده است و به زبان های زنده دنیا ، مانند انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی ، فارسی و اردو ترجمه شده است و دانشمندان اسلامی صدها شرح و منتخب و مختصر و سیری در نهج البلاغه برای این کتاب نوشته اند۱٫
سید رضی در مورد نام این کتاب می گوید: این کتاب را بدان جهت نهج البلاغه نامیدم که بابهایش بر روی بیننده باز می گردد و به خواست و منظور خود نزدیک می شود. هم برآورنده نیاز دانشمند و دانشجو است و هم منتهای آرزوی بلیغ و زاهد و در ضمن آن سخنان شگفت آوری درباره توحید و عدل و منزه داشتن خدای سبحان و متعال از تشبیه او با خلق می آید تا هر شبهه ای در پرتو نور پراکنیهایش آشکار گردد و هر بیمار حقیقی با داروی شفابخش آن بهبودی یابد۲٫
تقوی از دیدگاه لغت
کلمه تقوی از ریشه (وقی ) گرفته شده که به معانی باپای برهنه و پاورچین وبا پروا راه رفتن ,اصلاح کردن چیزی و نگه داری آمده است وواژه (اتقا’)هم از باب افتعال به معانی پرهیز ,اجتناب ودوری گزیدن است و وقتی به خدا اضافه شده وگفته شود (اتق الله )به معنی ترسیدن از مجازات الهی است واحتراز از آن چیزی است که خداوند دوست نمی داردوکلمه (تقاه) نیز به معنای خشیت از مقام ربوبی است.
تقوی درقرآن
لغت تقوی و مشتقات ان در حدود دویست وسی و هشت مورد درقرآن آمده است,اما احصا و بررسی جامع آن که در حدیث وسنت آمده فرصتی بیشتر لازم دارد.
در قرآن مجید به آثار گوناگون تقوی اعم از فردی,اجتماعی,مادی ومعنوی اشارتهاشده است ومفسران گرانقدراسلام هم در تشریح و تحلیل ابعادمختلف آن قلمفرسائیها فرموده اند.
از نظر علامه طباطبائی متقیان همان مومنانند وهرگز تقوی خصوصیتی از خصوصیات طبقه أی از طبقات مومنان نیست بلکه تقوی صفتی است که درصورت تحقق ایمان و جامه وجود پوشیدن آن با همه مراحل ایمان جمع میشود و تحقق می یا بد.ودلیل این مطلب آن است که خدای متعال طایفه معینی از طوایف مومنان را با اختلاف درجات و طبقاتشان با صفت تقوی نستوده هر چند که طی آیه های نخست سوره بقره به ذکر چند صفت معرف تقوی پرداخته است و آن صفات عبارتند از:ایمان به غیب,اقامه نماز,انفاق ازآنچه که خداوندسبحان روزی فرموده,ایمان به آنچه که بر پیامبران نازل شده و یقین و اذعان به آخرت.
هرجا تقوی وجود داشته باشد ایمان نیز آنجا وجود دارد,که در حقیقت تقوی تحقق خارجی ایمان و عینیت آن است.
به هرحال در لابلای آیات قرآن برای تقوی آثار و نتایج گوناگونی ذکر شده است که می توان به اثر تقوی در معیشت دنیا و انعکاس آن در حیات نظامی اشاره کرد.
تقوی در نهج البلاغه
در لابلای سخنان وخطبه ها و نامه های علی (ع) در نهج البلاغه نیز بارها وبارها از تقوی و خصوصیات متقیان صحبت به میان آمده است وامام بزرگوار ومعصوم به مناسبتهای مختلف به آثار تقوی و چگونگی حیات پروا پیشگان در بعد های گوناگون آن اعم از مادی ,معنوی , فردی , اجتماعی , اخلاقی وغیره ونیز در تشریح صفات و مشخصات پرهیز گاران اشارتها فرموده است وحتی گاهی در این زمینه به القای خطبه مستقل و نسبتا مفصل پرداخته است که مهمترین و پر مضمون ترین آنها خطبه أی است که به خطبه همّام شهرت دارد.
و اینک به بررسی تک تک فضائلی که حضرت علی (ع) در مورد تقوی و متقین واثرات آن در تکامل بشری فرموده است می پردازیم:
برنامه روز و برخورد با مردم
و اما النهار فحلماء علماء ابرار اتقیاء قد براهم الخوف بری اقداح ینظر الیهم الناظر فیحسبهم مرضی و ما بالقوم من مرض و یقول : لقد خولطواولقد – خالطهم امر عظیم لایرضون من اعمالهم القلیل و لایستکثرون الکثیر فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون .
اما روز ، پس دانایان با حلم اند ، نیکوکاران پارسایند ، خوف و خشیت خدا آنان را چوبین کرده که قدشان همچون تیر تراشیده است . بیننده ای به خدا می نگرد ،پس بیمارشان می پندارد ؛ اما ابداً بیماری و ناخوشی ندارند . بیننده ای می گوید : اینان قاطی کرده اند . آری ، امر عظیمی در درون انان خلجان دارد :به عمل اندک و کم خشنود نیستند و کار زیاد را هم زیاد نمی دانند ؛خود را در انجام مسؤولیتها متهم می دارند و از پذیرفته نشدن اعمالشان خائف و بیمناک اند.
امیرالمومنین (ع) دراین بخش از کلامش نیز به بیان چند صفت فضیلت برای متقین پرداخته است :
۱٫حلم ( یا حکمت ).
۲٫ علم و دانش و آگاهی .
۳٫ احسان و نیکوکاری .
۴٫ تقوی .
۵٫ خوف .
۶٫ راضی و خشنود نبودن به عمل اندک .
۷٫ عمل خیر هر چند زیاد را زیاد ندانستن.
۸٫ خود را در انجام وظایف و مسؤولیتها متهم دانستن.
۹٫ از پذیرفته نشدن عملهای خیر بیمناک بودن.
و سرانجام بیان قضاوت مردم عامی و عادی است که تصور می کنند ایشان مریض اند و یا دچار اختلال هستند که لاغر اندام و آشفته خاطرشان می بینند. در حالی که چنین نیست و نه تنها آنان بیمار و رنجور نیستند بلکه تندرست تر و سالم تر از سایرین اند ، و نه تنها اختلال ندارند بلکه حواسی جمع تر از حواس مردم عادی دارند چون عواقب امور و نتایج اعمال را به دقت تمام و با دیدی الهی می نگرند.
۱٫ صفت حلم ، فضیلتی است میان دو رذیله مهانت و غضب که یکی تفریط است و دیگری افراط .
«مهانت » یعنی پستی و حقارت، که انسان هرگز در برابر هیچ امری خشونت و تندی نکند و در برابر هر عملی عکس العمل متناسب نشان ندهد و به اصطلاح آنچنان لین العریکه باشد که با هم ، اعم از خوب و بد ، و در برابر هر عملی ، چه صلاح و چه فساد ، یکسان برخورد کند و انعطافی و انفعالی عمل نماید- و متقین ، ابداً چنین نیستند – و « غضب » عبارت است از اینکه انسان با هم کس و درهمه جا خشونت و تندی به کار برد و هرگز مورد را ارزیایب نکند ، که پارسایان از این افراط نیز به دورند و صفت و خصلتی متعادل میان آن دو دارند؛ ی عنی حلیم اند ، بجا و بموقع نرمش و انعطاف دارند و در جای خود هم خشونت و تندی می کنند .
از سوی دیگر اگر نسخه بدل « حکما » را در نظر بگیریم – که در بعضی نهج البلاغه ها چنان آمده – حکمت نیز فضیلتی است از فضایل پارسایان که ایشان حکیمان اند و همه چیز و همه کس را در جایگاه متناسب خود می بینند و رعایت می نمایند مضاف بر اینکه حکمت هم مانند حلم از جنود و لشکریان عقل محسوب می شد.
۲٫ متقین ، عالم و دانشمند و خبیر و آگاه اند و از جنبه نیروی عقلانی و حکمت نظری و در تحلیل مسائل فکری و عقیدتی سرآمدند، که آنان با دانش و نظر و استدلال به معارف توحید و شناختهای الهی رسیده اند نه از روی تقلید و پیروی کورکورانه و بدون تفکر و اندیشه .
۳٫ متقی ، آدمی نیکوکار و اهل احسان و نیکی است ،که آن از صفات بارز مؤمن است و مؤمنان ، محسنان و نیکوکاران و ابرارند.
۴٫تقوی در این مورد به معنای خاص آن به کار رفته است ، یعنی ترس از خدا و مجازات او ،و لذا متقی و پارسا از کلیه قبایح کرداری و سیئات نفسانی می هیزد.
۵٫ وصف خوف . در مورد متقیان به طور مکرر صحبت از خوف و بیم به میان می آید و نیز از هویدایی و بروز آثار این خوف در سیما و جنات ایشان و درتن و اندامشان و در نفسیات و روحیاتشان صحبت می شود و با ملاحظه متعلقات خوف صفات دیگری برای پرواپیشگان و پارسایان ذکر می گردد مانند بیم از مردودی اعمال و عبادات و امثال آن.
امیر المؤمنین می فرماید : شخص متقی و پرهیزگار ، از خوف خدا و از ترس نافرمانی او و از بیم ارتکاب گناه و انجام موجبات خشم و غضب الهی ، شدیداً نگران است و لذا اندامی لاغر و باریک دارد.
امام سجاد علی بن الحسین (ع) وقتی می خواست وضو بگیرد رنگ رخسارش می پرید . خانواده اش می گفتند :چه امری پیش آمده است ؟ می فرمود : می دانید که در برابر چه ذاتی می خواهم بایستم ؟ ۱
خوف یکی از درجات عالی عرفانی است و مقام خائفان بس ارجمند و والاست . خوف یک صفت اثباتی است که به مؤمن جرأت ،شهامت و شجاعت می بخشد ، زیرا او تنها از مجازات و کیفر الهی می ترسد و از ما سوی الله واهمه ای ندارد و به همین سبب همه از او بیم دارند و برایش حساب بازمی کنند.
و امام صادق (ع) فرمود :
من خاف الله اخاف الله منه کل شی و من لم یخف الله اخافه الله من کل شی.۲
هر کس از خدا بترسد ، خداوند همه چیز را از او می ترساند و هر کس از خدا نترسد ، خداوند او را از همه چیز می ترساند.
شارح بحرانی در اینجا از شرح خطبه چنین می نویسد : خوف و ترس آنچنان متقی رامشغول می کند که او بر بدن و صلاح آن نمی پردازد و در نتیجه ،اشتها و قوه غازیه از ایجاد بدل ما یتحلل باز می ماند و اندامش لاغر و باریک می گردد ،همچون چوبی تراشیده و دراز ، و به سبب همین وضع بیننده او را مریض می پندارد ، در صورتی که او اصلاً مریض نیست ،و بیننده چنین می انگارد که او گرفتار اختلاس حواس است و این اشاره به حالتی است که برای برخی عارفان به هنگام ارتباط بامبداء اعلی رخ می دهد که به بدن خود نمی رسند و حرکات و سخنان خود را نمی توانند ضبط کنند و در نتیجه سخنی نامتعارف و ناخوشایند برای ظاهر بینان شریعت به زبان می آورند ، پس آنان را به اختلال حواس ،و جنون و گاهی هم به کفر و بیدینی نسبت می دهند… 1
به نظر می رسد که این گونه برداشت از بیان علی (ع) دور افتادن از شریعت و طریقتی است که انبیای عظام ، بخصوص رسول خاتم محمد مصطفی (ص) و او صیای کرامش ، در تعالیم اسلام بیان داشته اند . آنان در برنامه هایشان کوشیده اند که در انسانها از همه نظر تعادل ایجاد کنند ،اعم از جنبه های روحی و جسمی ، و اینچنین برداشت صوفی منشانه و تفسیر یک بعدی کلام امیرالمومنین (ع) تداعی امری می کند که از سیره خود آنان به دور است .
پس چگونه می توان تصور کرد که مردی عارف و انسانی متقی و پارسا حرفی بزند که با ظاهر شریعت سازگار نباشد ، که اعتبار شریعت به ظاهر و باطن هر دو است نه به یکی . پس بهتر است تفسیر کلام علی (ع) را از بیان خود او بگیرم.
۶٫متقی به عمل اندک راضی و خشنود نیست . او هر چند اعمال خیر و پسندیده انجام دهد باز آن را کم می شمارد . یکی از شارحان نهج البلاغه می نویسد : تصور متقضیان در مورد خویش آن است که برای مبارزه و کار و کوشش و تلاش آفریده شده اند نه برای تنبلی و بطالت.۱
به هر حال ، چون افراد متقی به غایات شریفه و اهداف عالیه عبادات آگاه اند و نتایج اعمال صالحه ، که عبارت از دور شدن از آتش و ورود به بهشت است ، برایشان معلوم و مکشوف می باشد و می دانند که هر چه عمل خیر بیشتر انجام دهند ، به رضوان الهی بهتر خواهند رسید ؛ لذا هر چند عمل خیر زیاد انجام دهند آن را با در نظر گرفتن این هدف و غایت ، اندک می شمارند.
۷٫پارساریان هر چند عمل خیر فراوان انجام می دهند مع ذلک دچار عجب و غرور نمی شوند ، که عجب در عبادت و بندگی موجب حبط و بطلان اعمال عبادی می شود و انسان را بر لبه پرتگاه سقوط قرار میدهد.
امام محمد باقر (ع) فرمود : سه چیز کمر انسان را می شکند : اول اینکه انسان عمل خودرا زیاد بداند ، دوم گناهان خویش را فراموش کند ، سوم خود بین باشد و از رأی و فکر خویش خوشش آید.۱
۸٫متقی با اینکه هر چند در توان دارد انجام می دهد و در عمل به وظیفه و مسؤولیت بندگی قصور و کوتاهی نمی کند مع ذلک خودرا متهم می دارد و همیشه از خطا و تقصیر بیمناک است .
امیرالمومنین (ع) در خطبه پنجاه و دو نهج البلاغه می فرماید : به خدا سوگند ، اگر دلهای شما آب شود و چشمایتان از شوق خدا و یا ترس او خون بگرید ، پس تا دنیا باقی است زنده بمانید و عمر کنید ، اعمال خیر شما ، هر چند که تمام قدرت و کوشش خود را به کار گیرید ، با نعمتهای بزرگ خدا و فقط این نعمت که او شما را به سوی ایمان رهنمون شده است برابری نتواند کند.
و امام ابوالحسن موسی الکاظم (ع) فرمود : ای فرزندم ! هر چه می توانی در عبادت و بندگی خدا بکوش ، مع ذلک خود را از دایره تقصیر و کوتاهی در عبادت خدا خارج مدان ؛ چون خداوند آن گونه که شایسته است ، عبادت نمی شود.۲
۹٫خوف از مردودی اعمال خیر و عبادات ،از دیگر صفات متقین است . و این چند صفت اخیر در ارتباط هم اند ، زیرا که دانستن طاعت هر چند زیاد باشد و کافی ندانستن عبادات زیاد در برابر عظمت خداوند و نعمتهای بیکرانش و نداشتن عجب به چند عمل خیر ، مجموعاص حالتی در انسان متقی ایجاد می کند که او را وامی دارد تا اعمال و عباداتش خالص و به دور از هرگونه شائبه ریا و ناخالصی باشد ؛لذا همیشه بیم از آن دارد که عملهایش به او مردود شود .
در تفسیر همین آیه از رسول خدا سوال می شود که آیا مقصود کسانی هستند که معصیت و نافرمانی خدا می کنند ، مرتکب زنا و سرقت می شوند و می و شراب می نوشند و مع ذلک از خدا می ترسند ؟ در پاسخ فرمود : نه بلکه منظور از آیه کسانی هستند که روزه می گیرند و صدقه می دهند و نماز می خوانند ، مع ذلک می ترسند که از ایشان ، پذیرفته نشود۱
عکس العمل متقی در برابر تنا گویی مردم
اذا زکی احد منهم خاف ممایقال له فیقول انا اعلم بنفسی من غیری وربی اعلم بی منی بنفسی اللهم لا تواخذنی بما بقولون و اجعلی افضل مما یظنون و غفرلی ما لایعلمون.
هرگاه یکی از ایشان تجلیل و تعریف شود و مورد ستایش و تمجید قرار گیرد ، از این کار بیمناک می گرددو می گوید من بر نفس خودم از دیگران آگاهترم و پروردگار من هم از خود من بر نفس من واقفتر و داناتر است . خدایا ! مرا در مقابل آنچه می گویند مؤاخذه مفروما و مرا بهتر از آنچه اینان می پندارند قرار بده و بر من ببخش آنچه را که مردم از آن بی خبرند.
شخص متقی و پرواپیشه وقتی مورد ستایش قرار می گیرد و کسی او را مدح و ثنا می گوید و کمالات و فضایل او رامطرح می سازد ، از این کار نه تنها خوشش نمی آید و برخود نمی بالد و دچار عجب و خود بهتربینی نمی شود بلکه این عمل ستایشگران و مداحان را وسیله ای قرار می دهد برای ابتهال به درگاه ربوبی. بنابراین با نیایش به پیشگاه الهی ، در مقام خنثی سازی هر اثری بر می آید که از نظر روانی ممکن است این مدح و ثنا در روح او باقی بگذارد .
خود را نستایید و تزکیه نفس نکنید ، که خداوند داناتر است که چه کسی با تقوی و متقی است .
شیخ طبرسی در تفسیر این آیه می نویسد : خودرا بزرگ مشمارید و نفس خود را با صفاتی که ندارد تعریف و تمجید نکنید ، چون خداوند به نفس شما آگاهتر است ،و یا مقصود آن است که عبادات و اعمال نیکتان را ذکر نکنید و خود را به سبب انجام آن کارها تعریف و تمجید ننمایید ، که در این صورت ، اعمال و عبادتهای شما خالصتر و به خشوع نزدیکتر و از ریا و ناخالصی دورتر خواهد بود، و خداوند داناتر است که چه کسی از شرک و گناهان کبیره می پذیرد و یا نیکوکار ، مطیع و مخلص است.۲
و امام محمد باقر (ع) در تفسیر آیه مزبور فرمود :یکی از شما به زیادی نماز ، روزه ، زکات و عبادت افتخار نکند ، زیرا خداوند داناتر است که متقی و پرهیزگار کیست.۳
محمد جواد مغنیه می نویسد : انسان دو گونه زندگی دارد : ظاهری و باطنی. زندگی ظاهری اش برای مردم است ، اما زندگانی باطنی و درونی اش برای خداست ، و این تنها خداوند است که از درون وباطن انسان مطلع و با خبر است نه دیگران ۴
ادامه مطلب + دانلود...
بازدید
برای شما.شمایی که بی وقفه درپی دانستن و اندیشیدنید.
اگر در مجموعه دانسته هاتون این کتاب نیست!بواقع گنج بزرگی رو در فقدان دارید
-اگر درپی دانستن چگونگی بوجود آمدن عالم هستی هستید
-اگر میخواهید ذات پاک خداوند رو بهتر درک کرده تا حیرت کنید
-اگر خودتون رو خوب نشناختید
-اگر در پی شناخت محیط و اطرافیان و شخصیتهاشون هستید
-اگر روش خوبی برای مواجه با مشکلات نیاز دارید
-اگر میخواهید اسلام بدون تحریف و اعمال سلیقه رو بشناسید
-اگر میخواهید از آثار بدی ها و خوبی ها مطلع بشید
-اگر از سیاست سر رشته ندارید
-اگر تا به حال به همین حد از ظرفیتهای انسانی و فوق انسانی تون بسنده کردید
-اگر مایلید اسلام پیغمبر و امیر مومنان رو بشناسید
-اگر میخواهید به شهر علم پیمبر که از اون سخن به میون آورده بودند راه پیدا کنید،، ((عَلِیٌ بابُها))
-و هزاران هزار پاسخ دیگر برای باقیه اماها و اگرها…
نهج البلاغه کتابیست که آوازه اون در همه جا هست، ولی عجبا که از محتوای اون کمتر اثری پیداست
در این نسخه از کتاب محتوای مطالب بخوبی تفکیک شده و صراحتاً میشه گفت که از بهترین نسخ موجوده
در ۳۴۲ صفحه، کالیبره شده برای -پی.سی- و -پی.دی.ای- با فونتی بسیار خوانا
شامل تمامی خطبه ها و نامه ها و حکمتهای موجود با فهرست لینک شده
امید که از این کتاب که سرشار از عجایب است بهرمند شوید
بزودیه زود سایر نسخه ها هم از همین وبسایت در دسترستان قرار خواهد گرفت
حتماً برای امتحان چند صفحه از این کتاب رو ملاحضه بفرمائید
ادامه مطلب + دانلود...
بازدید
مخاطب امام علی(علیه السلام) در این رساله تنها فرزندش امام حسن(علیه السلام) نیست بلکه آن حضرت با سخنان حکیمانه خود به همه جوانان حقیقت جو توجه کرده است. گر چه غور در دریای بی کران معارف نهج البلاغه با بضاعت اندک ما سازگار نیست ولکن:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
با توجه به محدودیت صفحات، چند اصل مهم تربیتی را بیان ومتن کامل نامه را به خوانند گان محترم به ویژه نسل جوان واگذار می کنیم.
1. تقوا وپاک دامنی:
مهم ترین سفارش امام(علیه السلام) به فرزند دلبندش ، تقوای الهی است ، آن جا که می فرماید:
واعلم یا بنی ان احب ما انت اخذ به الی من وصیتی تقوی الله (۲)
پسرم، بدان محبوبترین چیزی که از میان گفته هایم در این وصیت نامه به آن تمسک می جویی، تقوای الهی وپرهیز کاری است
حصار مستحکم:
اهمیت وجایگاه تقوا برای جوانان آن وقت معلوم می شود که تمایلات واحساسات دوره جوانی مد نظر قرار گیرد. برای جوانی که در معرض طغیان غرایز واحساسات تند وشکوفایی خواهش های نفسانی وغریزه جنسی وتخیلات موهوم به سر می برد، تقوا به منزله قلعه وحصار مستحکمی است که او را از تاخت وتاز دشمنان مصون می دارد ومانند سپری است که ازاصابت تیرهای زهرآگین شیاطین باز می دارد. امام علی(علیه السلام) می فرماید:
اعلموا عبادالله ان التقوی دار حصن عزیز(۳)
بدانید ای بند گان خدا، تقوا دژی مستحکم وغیر قابل نفوذ است
استاد مطهری(ره) می گوید: « نباید تصور کرد که تقوا از مختصات دین داری است، از قبیل نماز وروزه ، بلکه تقوا لازمه انسانیت است. انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حیوانی وجنگلی خارج شود ناچار است که تقوا داشته باشد. »(4)
جوان همواره بین دوراهی قرار دارد وبه سوی دو نقطه متضاد کشیده می شود. از یک طرف، ندای وجدان اخلاقی والهام اورا به سوی خوبی ها سوق می دهد واز طرف دیگر غرایز درونی ونفس اماره و وسا وس شیطانی اورا به ارضای خواهش های نفسانی فرمان می دهد. در این جنگ وگریزتنها جوانی می تواند از این صحنه کشمکش ونزاع بین عقل وشهوت، خیر وفساد وپاکی وآلودگی به سلامت خارج شود که خود را به سلاح ایمان وتقوا مجهز کرده واز ابتدای جوانی به خود سازی وجهاد با نفس بپردازد.
حضرت یوسف(علیه السلام) در سایه همین تقوا بود که توانست با اراده ای قوی از آزمون سخت الهی سربلند بیرون آید وبه اوج عزت نایل شود. قرآن مجید رمز پیروزی یوسف(علیه السلام) درعرصه مبارزه با نفس را رعایت دو اصل مهم واساسی « تقوا» و« خویشتن داری» می داند ومی فرماید:
انه من یتق ویصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین (۵)
کسی که پرهیزگاری کند وشکیبایی ورزد، خداوند پاداش نیکو کاران را ضایع نمی کند
تقویت اراده:
بسیاری از جوانان از ضعف اراده وفقدان قدرت تصمیم گیری شکایت می کنند وبرای درمان آن چاره جویی می کنند. آنان می گویند: برای ترک عادات زشت وناپسند بارها تصمیم گرفته ایم اما کم تر موفق شده ایم. امام علی (علیه السلام) از تقوا به عنوان عامل تقویت اراده ومالکیت نفس که نقش عمده ای در ترک گناه وعادات ناپسند دارد، یاد می کند ومی فرماید: آگاه باشید! خطاها وگناهان مانند اسب های سرکش ولجام گسیخته ای هستند که گناه کاران بر آن ها سوارند وآنان رادر قعر دوزخ سرنگون خواهند ساخت وتقوا همانند مرکب های راهوار وآرامی است که صاحبانشان بر آن ها سوارند وزمامشان را به دست دارند وآنان راتا بهشت پیش می برند.(۶)
باید در نظر داشت که این کار شدنی است. افرادی که در این وادی قدم بنهند، مشمول الطاف خفیه الهی خواهند بود. چنان که قرآن کریم می فرماید:
والذین جاهدوا فینا لنهد ینهم سبلنا(۷)
آنان که درراه ما جهاد وکوشش می کنند، راه های خود را به آن ها نشان می دهیم
۲٫ فرصت جوانی:
بدون تردید یکی از عوامل مهم موفقیت وکام یابی، بهره برداری صحیح واصولی از شرایط وفرصت های مناسب است، که فرصت جوانی از اساسی ترین آن ها به شمار می رود. نیروی معنوی وقوای جسمانی، گوهر گران سنگی است که خداوند متعال در اختیار نسل جوان قرار داده است. بر این اساس پیشوایان دین همواره بر اغتنام فرصت جوانی تاکید کرده اند. امام علی(علیه السلام) در این باره می فرماید:
بادرالفرصه قبل ان تکون غصه (۸)
پیش از آن که فرصت از دست رود ومایه اندوهت گردد، آن را غنیمت شمار
سعدی با الهام از سخنان بزرگان می گوید:
جوانا ره طاعت امروز گیر که فردا جوانی نیاید زپیر
قضا روزگاری زمن در ربود که هر روزش از پی شب قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم بدانستم اکنون که در باختم
امام علی(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه
لا تنس نصیبک من الدنیا(۹)
بهره ات را از دنیا فراموش مکن
می فرماید:
لا تنس صحتک وقوتک وفراغک وشبابک ونشاطک ان تطلب بها الاخره (۱۰)
سلامتی وقدرت وفراغ بال وجوانی ونشاط خود را فراموش مکن، از آن ها در راه آخرت استفاده کن
آن حضرت درباره کسانی که از نعمت جوانی بهره صحیح وکافی نبرده اند می فرماید: « آن ها در ایام سلامت بدن سرمایه ای مهیا نکردند ودر اولین فرصت ها زندگی درس عبرتی نگرفتند، آیا کسی که جوان است جز پیری انتظار دارد.» (11)
سوال از جوانی :
جوانی ونشاط وبالندگی، نعمت بزرگی است که در روز قیامت از آن سوال می شود. در روایتی از رسول اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم) نقل است که فرمود : در قیامت هیچ یک از بندگان، قدم از قدم بر نمی دارند تا از وی چهار سوال شود؛ از عمرش که آن را در چه راه بکارانداخته وچگونه فانی کرده است، ازجوانیش که آن را در چه راهی پایان داده است، از اموالش سوال می شود که از چه راهی به دست آورده ودر چه راهی خرج کرده است واز حب ودوستی با اهل بیت از وی سوال می شود.(۱۲)
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) در کنار ایام عمر به طور جداگانه ای از جوانی نام برده اند که ارزش اختصاصی جوانی را می رساند. متاسفانه شرایط فوق العاده وفرصت استثنایی دوران جوانی کوتاه وزود گذر است وبلبل جوانی روزی از شاخسارعمر خواهد پرید. تا هست قدرش را بدانیم وآن را یک سرمایه شماریم. امام علی(علیه السلام) می فرماید:
شیئان لا یعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب والعافیه (۱۳)
دو چیز است که قدر وقیمتشان را نمی شناسد مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد: یکی جوانی ودیگری تندرستی
3. خود سازی :
بهترین زمان برای تربیت وخود سازی، دوره جوانی است، زیرا صفحه دل جوان با زشتی ها وخصلتهای ناپسند شکل نگرفته و چراغ فطرت در دلش خاموش نگشته است . امام علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) چنین می فرماید:
انما قلب الحدث الارض الخالیه ما القی فیها من شیء قبلته فبادرتک بالادب قبل ان یقسوا قلبک ویشتغل لبک (۱۴)
قلب نوجوان مانند زمین خالی است که هر چه در آن بیفشانی آن را می پذیرد، پس پیش از این که قلبت سخت شود وفکرت به امور دیگر مشغول گردد، به تعلیم وتربیت تو مبادرت کردم وهمت خود را بر تربیت تو گذاشتم
عادات ناپسند در دوران جوانی ریشه دار نشده است، از این رو مبارزه با آن سهل وآسان است. جوانان باید از این امتیاز بزرگ به شایستگی استفاده کنند. امام خمینی(ره) بر ضرورت اصلاح در ایام جوانی تاکید می کردند. ایشان در یکی از سخنرانی های خود فرمودند: « جهاد اکبر، جهادی است که انسان با نفس طاغوتی خودش انجام می دهد. شما جوان ها از حالا باید شروع کنید به این جهاد. نگذارید که قوای جوانی از دستتان برود. هر چه قوای جوانی از دست برود، ریشه های اخلاق فاسد در انسان زیاد تر می شود وجهاد مشکل تر. جوان زود می تواند در این جهاد پیروز شود. پیر به این زودی نمی تواند. نگذارید اصلاح حال خودتان را از زمان جوانی به زمان پیری بیفتد.»(15)
خاربن وخارکن:
استاد مطهری(ره) می گوید: « مولوی مثلی می آورد راجع به این که هر چه انسان بزرگ تر می شود صفات او قوی تر وریشه دار تر می گردد. می گوید: مردی خاری را در معبر کاشت ومردم از این بوته خار در رنج بودند. او قول داد که سال دیگر آن را بکند وسال دیگر نیز کار را به سال بعد موکول کرد وسال های بعد نیز به همین ترتیب عمل کرد. از طرفی درخت، سال به سال ریشه دارتر می شد واز طرف دیگر خود او سال به سال ضعیف تر میگردید؛ یعنی میان رشد درخت وقوت او نسبت معکوس برقرار بود. حالات انسان نیز مانند خاربن وخارکن است. روز به روز صفات در انسان ریشه های عمیق تری پیدا می کند واراده انسان را ضعیف تر می کند. قدرت یک جوان در اصلاح نفس خود از یک پیر بیش تر است.»
ادامه مطلب + دانلود...
بازدید
مىفرماید: «اِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الذِّکْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَالْوَقَرَه وَ تُبْصِرُ بِه بَعْدَ العَشوه» (31) خداوند ذکر و یادش را صیقل روحها قرار داد تا گوشهاى سنگین با یاد خدا شنوا و چشمهاى بسته با یاد او بینا شوند.
آنگاه حضرت در مورد برکات نماز مىفرماید:
«قَدْ حَفَّتْ بِهِم المَلائِکَه وَ نُزّلَتْ عَلَیْهِمُ السَّکینَه وَ فُتِحَتْ لَهُم اَبْوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّتْ لَهُم مَقاعِدَ الکِرامات» فرشتگان آنان را در بر مىگیرند و آرامش بر آنان نازل مىشود، درهاى آسمان بر آنان گشوده و جایگاه خوبى برایشان آماده مىشود.
در خطبهاى دیگر مىفرماید:
«و اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق وَ تُطلِقُها اِطْلاقَ الرَّبَق» (32) نماز گناهان را مثل برگ درختان مىریزد و گردن انسان را از ریسمان گناه آزاد مىکند.
آنگاه در ادامه، تشبیهى جالب از پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله نقل مىفرماید که: نماز همچون جوى آبى است که انسان روزى پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد، آیا دیگر آلودگى باقى مىماند؟
در خطبه ۱۹۶ گوشههایى از مفاسد اخلاقى همچون کبر و سرکشى و ظلم را برمىشمرد و سپس مىفرماید: درماین این مفاسد نماز و روزه و زکات است. آنگاه در مورد آثار نماز مىفرماید:
«تَسْکیناً لِاَطْرافِهِم، تَخْشیعاً لِاَبْصارِهِم، تَذْلیلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفیضاً لِقُلُوبِهِم، اِزالَهً لِلْخَیْلاءِ عَنْهُم اِنْ اَوْ حَشَتْهُم الْوَحْشَه آنَسَهُمْ ذِکْرک» نماز به همه وجود انسان آرامش مىبخشد، چشمها را خاشع و خاضع مىگرداند، نفس سرکش را رام، دلها را نرم و تکبر و بزرگمنشى را محو مىکند. به هنگام وحشت و اضطراب و تنهایى، یاد تو موجب انس و الفت آنها مىشود.
البتّه روشن است که همه مردم چنین بهرههایى را از نماز ندارند، بلکه تنها گروهى هستند که شیفته نماز و یاد خدا هستند و آن را با تمام دنیا عوض نمىکنند.
باز هم سیماى نماز
هر چه براى نماز گفته و نوشته شود حق آن ادا نمىشود و چگونه ممکن است عمودِ دین و پرچم اسلام و یادگار ادیان و انبیا و محور قبولِ همه اعمال در چند جمله بیان شود؟
نماز، برنامه هر صبح و شام است بهنگام صبح اولین کلامِ واجب نماز و بهنگام شام آخرین واجب، نماز است. پس آغاز و انجامِ هر روزت با یاد خدا و براى خدا است.
نماز در سفر یا وطن، در زمین یا هوا، در فقر یا غنى، رمز آنست که در هر کجا هستى و هر که هستى مطیع او باشى نه غیر او.
نماز، ایدئولوژى عملى مسلمان است که در آن عقائد و افکار و خواستهها و الگوهاى خود را بیان مىکند.
نماز، استحکام بخشیدن به ارزشها و جلوگیرى از فروپاشى شخصیتِ افراد و اعضاى جامعه است که اگر مصالح ساختمان سُست باشد ساختمان فرو مىریزد.
اذانِ نماز، شیپورِ توحید است که سپاه متفرّقِ اسلام را در یک صف و زیر یک پرچم فرا مىخواند و آنان را پشتِ سر امامى عادل قرار مىدهد.
امام جماعت یکى است تا رمز این باشد که امام جامعه نیز باید یکى باشد تا اداره امور متمرکز باشد.
امام جماعت باید مراعات ضعیفترین مردم را بکند و این درس است که در تصمیمگیرىهاى جامعه مراعاتِ طبقه محروم را بکنید. پیامبر خدا بهنگام نماز صداى گریه طفلى را شنید نماز را به سرعت تمام کرد تا اگر مادر طفل در نماز شرکت کرده کودکش را آرام کند! (۵۲)
اولین فرمان بدنبال آفرینش انسان، فرمان سجده بود که به فرشتگان فرمود: براى آدم سجده کنید. (۵۳)
اولین نقطه زمین (مکّه و کعبه) که از زیر آب بیرون آمد و خشکى شد مکان عبادت بود. (۵۴)
اولین کار رسول خدا پس از هجرت به مدینه ساختن مسجد بود.
نماز هم انجام معروف است هم نهى از منکر. هر روز در اذان و اقامه مىگوییم «حىّ على الصلوه حىّ على الفلاح حىّ على خیر العمل» که همه امر به بالاترین معروفها یعنى نماز است.
از سوى دیگر نماز انسان را از فساد و فحشا بازمىدارد: «اِنَّ الصَّلوهَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنکَر» (55)
نماز، حرکاتى است برخاسته از آگاهى و شناخت. شناختِ خداوند که به فرمان او و براى او و اُنس با او قیام مىکنیم و لذا قرآن ما را از نماز در حال مستى (۵۶) و کسالت (۵۷) نهى کرده است تا آنچه را در نماز مىگوییم با توجه و آگاهى باشد.
نماز، آگاهىبخش است. هر هفته روزهاى جمعه نمازجمعه برپا مىشود و قبل از نماز دو خطبه خوانده مىشود. این دو خطبه بجاى دو رکعت از نماز و به عبارتى جزئى از نماز است. خطبههایى که به فرموده امام رضاعلیه السلام باید مردم را از تمام مسائل جهان آگاه کند.
شنیدن خطبهها و آنگاه نماز خواندن یعنى آگاه شدن و بعد نمازخواندن.
نماز خروج از خود و پرواز بسوى خداست و قرآن مىفرماید:
«وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» (58) هرکس از خانهاش به قصد هجرت بسوى خدا و رسولش خارج شود و سپس مرگ او را دریابد پاداشش بر خداست.
امام خمینى مىفرماید: هجرت از خانه دل بسوى خدا، یکى از مصادیق آیه است، هجرت از خودپسندى و خودخواهى و خودبینى به سوى خداپرستى و خداخواهى و خدابینى بزرگترین هجرتهاست. (۵۹)
نماز به منزله اسم اعظم الهى بلکه خودِ اسم اعظم است.
در نماز، عزّت ربّ و ذلّت عبد مطرح است که این دو مقام بس عالى است.
نماز پرچم اسلام است. «عَلَمُ الْاِسْلامِ اَلصَّلوه» (60)
همانگونه که پرچم نشانه است، نماز نیز نشانه و علامت مسلمانى است. چنانکه پرچم مورد احترام است و اهانت به آن، اهانت به یک ملّت و کشور است، اهانت و بىتوجهى به نماز نیز بىتوجهى به کلّ دین است. چنانکه برپابودن پرچم نشانه حیات سیاسى و نظامى و قدرت است. در برپابودن نماز نیز این امور مطرح است.
نماز و قرآن
در مواردى قرآن و نماز در کنار هم آمدهاند، مانند:
«یَتلُونَ کِتابَ اللَّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوهَ» (61)
قرآن تلاوت مىکنند و نماز به پاى مىدارند.
و یا در جاى دیگر مىفرماید: «یُمَسِّکوُنَ بِالْکِتابِ وَ اَقامُوا الصّلوه» (62) به قرآن تمسّک مىجویند و نماز به پاى مىدارند.
گاهى براى نماز و قرآن، یک صفت آورده شده، چنانکه کلمه ذِکر هم به قرآن گفته شده است: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّکر» (63) ما ذکر را نازل کردیم. و هم فلسفه نماز شمرده شده است: «اَقِمِ الصَّلوهَ لِذِکْرى» (64) نماز را بخاطر یاد من به پاى دار.
جالب آنکه گاهى بجاى کلمه نماز کلمه قرآن آمده است، مانند آیه «اِنَّ قُرآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً» (65) که گفتهاند مراد از قرآن الفجر، نماز صبح استبگذریم که خواندن قرآن بصورتِ حمد و سوره، یکى از واجباتِ نماز است و بحث نماز در اکثر سورههاى قرآن، هم در بزرگترین سوره (بقره) و هم در کوچکترین سورهها (کوثر) آمده است.
نماز و قصاص!
نه تنها در اسلام، بلکه در همه ادیان الهى قانون قصاص مطرح است که طبق آن کیفر کسیکه گوش قطع کند آنست که گوشش بریده شود و کیفر کسى که دندان بشکند آنست که دندانش شکسته شود تا عدالت اجرا شود. یکى از موارد قصاص آنست که دست دزد باید قطع شود، ولى فقط چهار انگشت او، و کف دست باقى مىماند. زیرا قرآن مىگوید: «وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ» (66) محلّ سجده براى خداست.
چون انسان هنگام سجده باید کف دست خود را بر زمین گذارد لذا در کیفر سارق باید به مسأله نماز و سجده توجه داشت و کف دست او را قطع نکرد تا حقّ عبادت حتى براى سارق هم محفوظ بماند!
نماز و رهبرى
اگر نماز توسط رهبران الهى اقامه شود بساط ظلم و طاغوت را برهم مىزند. نماز عید امام رضاعلیه السلام آنچنان با هیبت و عظمت آغاز شد که حکومت ظالم بر خود لرزید و فهمید که اگر این نماز به پایان برسد حکومتِ بنىعبّاس نیز به پایان خواهد رسید. لذا مأمون دستور داد که امام را از وسط راه بازگرداندند.
دلیل آنکه نمازهاى امروز مسلمین اثرى ندارد آنست که به قسمتى از قرآن عمل شد و قسمتى فراموش شد. زیرا قرآن مىفرماید:
«وَاَقیمُواالصَّلوهَ وآتُوا الزَّکاهَ وَ اَطیعُوا الرّسُولَ» (67)
نماز به پاى دارید و زکات دهید و از رسول خدا اطاعت کنید.
امّا امروز بعضى نماز مىخوانند و زکات نمىدهند و بعضى اهل نماز و زکات هستند، ولى ولایت کفار را پذیرفتهاند. به عبارت دیگر ایمان به خدا دارند، اما کفر به طاغوت ندارند و این ایمان ناقص است. در حالى که خداوند مىفرماید: «فَمَنْ یَکْفُر بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدْاسْتَمْسَک بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى» (68) هرکس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به ریسمان محکم الهى چنگ زده است.
یعنى هم کفر به طاغوت و هم ایمان به خدا لازم است، در حالى که امروزه مسلمین برائت از کفر و طاغوتها را فراموش کردهاند. لذا قرآن در مورد کسانى که به طاغوت مراجعه مىکنند مىفرماید: آنها خیال مىکنند که مؤمن هستند: «اَلَمْ تَرَ اِلىَ الَّذینَ یَزْعُمُونَ اَنَّهُم آمَنُوا»
نمازهاى مشکلگشا
اسلام سفارش مىکند هرگاه حاجت یا مشکلى داشتید، با خواندن نمازهایى مخصوص حلّ مشکل خود را از خدا بخواهید، که مناسب است در اینجا یک نمونه از آن نمازها را بیاوریم.
نماز جعفر طیّار
جعفر طیّار برادر حضرت علىعلیه السلام است که در هجرت به حبشه توانست با استدلال و رفتار مناسب خود دل نجاشى و عدّه کثیرى را به اسلام جذب کند و مؤسّسِ اسلام در قارّه آفریقا شود. او در جنگ موته دو دستش را در راه خدا داد و خداوند بجاى آن دو بال در بهشت به او داد و لذا به جعفر طیّار مشهور شد. هنگامى که جعفر از حبشه بازگشت، پیامبرصلى الله علیه وآله به او فرمود: آیا مىخواهى هدیه با ارزشى به تو عطا کنم؟ مردم گمان کردند که حضرت مىخواهد طلا یا نقرهاى به او بدهد و لذا هجوم آوردند تا هدیه پیامبر را ببینند. اما پیامبر فرمود: نمازى به تو هدیه مىکنم که اگر هر روز آنرا انجام دهى، از دنیا و آنچه در دنیاست براى تو بهتر باشد و اگر هر روز یا هر جمعه یا هر ماه یا هر سال بجاى آورى، خداوند گناهان بین دو نمازت را (گرچه یکسال باشد) بیامرزد.
این نماز به سندهاى معتبر از شیعه و سنّى نقل شده است و نام اِکسیر اعظم و کبریت احمر به خود گرفته است.
امام صادقعلیه السلام مىفرماید: هرگاه مشکل یا حاجتى داشتید پس از خواندن نماز جعفر دعا کنید که انشاءاللّه مستجاب مىشود. نحوه این نماز در اوایل مفاتیح در اعمال روز جمعه پس از ذکر نمازهاى امامان معصوم آمده است.
البتّه این نماز یکى از دهها نماز مستحبى است که براى رفع مشکلات وارد شده است. اخیراً کتابى تحت عنوان نمازهاى مستحبى تألیف شده که حدود سیصدوپنجاه نماز مستحبى را با اسم و رسم آورده است و این خود از اهمیت نماز است که اینهمه تنوّع دارد و بهر مناسبتى نمازى وارد شده است.
قداست نماز
قداستِ نماز به قدرى است که زمانِ اجراى بعضى مراسم مانند قَسم و اداى شهادت، بعد از نماز قرار داده شده است.
قرآن در سوره مائده آیه ۱۰۶ مىفرماید: هرگاه کسى در سفر دچار بیمارى شد و در آستانه مرگ قرار گرفت، دو نفر مسلمان و یا غیر مسلمان را بر وصیّتِ خود گواه گیرد، لکن مراسم اداى شهادت باید پس از نماز باشد، یعنى آن دو نفر پس از اداى نماز حاضر شده و با قسم خوردن شهادت دهند که فلان مسلمان در مسافرت چه وصیت کرده است.
امروزه مرسوم است که مراسمِ قسم را در حضور قرآن و با دست گذاردن بر قرآن انجام مىدهند، امّا خود قرآن در این مورد مىفرماید: مراسم قسم پس از انجام نماز باشد!
جامعیّت نماز
خداوند، هم در آفرینشِ تکوینى و هم در دستورات تشریعى عالىترین و کاملترین برنامهها را بکار برده است. مثلاً در آفرینش شیر مادر تمام ویتامینهایى را که نوزاد نیاز دارد در شیر مادر جمع کرده است.
اگر به آفرینشِ انسان نگاه کنیم مىبینیم آنچه در طبیعت وجود دارد در وجود انسان نیز قرار داده شده است.
اگر در طبیعت صداى رعد است، در انسان فریاد است.
اگر در طبیعت گیاه و نبات است، در انسان رویش مو است.
اگر در طبیعت رودخانه است، در انسان رگهاى ریز و درشت است.
اگر در طبیعت آب شور و شیرین است، در انسان اشک شور و آب دهان شیرین است.
اگر در طبیعت معادن بسیار است، در انسان استعدادهاى نهفته فراوان است.
شعرى است که به حضرت علىعلیه السلام نسبت مىدهند که فرمود:
أتزعم انّک جِرم صغیر
و فیک انطوى العالم الاکبر
اى انسان! تو گمان مىکنى جُثّه کوچکى هستى، درحالى که جهانى بزرگ در تو نهاده شده است.
نماز نیز یک هنرنمائىِ الهى است که خداوند تمام ارزشها را به نحوى در آن قرار داده است. چه کمالى است که براى انسان ارزش باشد اما در نماز یافت نشود؟
یاد خدا، یک ارزش و تنها وسیله آرامبخش دلهاست و نماز یاد خداست. «اللّه اکبر»
یاد قیامت یک ارزش و بازدارنده از گناه و فساد است و نماز یادآور «یوم الدین» است.
در خطّ انبیا و شهدا و صالحان بودن یک ارزش است و ما در نماز از خدا مىخواهیم در «صراط الذین انعمت علیهم» قرار بگیریم.
انزجار و برائتِ خود را از ستمپیشهگان و گمراهان با جمله «غیر المغضوب علیهم ولاالضّالین» اعلام مىداریم.
عدالت که در رأس همه ارزشهاست در امام جماعت نماز لازم شمرده شده است.
پیروى از امام جماعت در نماز، یک اصلِ با ارزش اجتماعى است که بجاى خودسرى و تکروى تابع رهبرى عادل باشیم.
در انتخاب امام جماعت همواره توجه به ارزشهاست: عادلترین، فقیهترین، فصیحترین،…
ایستادن رو به قبله یادآور ارزشهاى بسیارى است، مکّه شکنجهگاه بلال، قربانگاه اسماعیل، زادگاه علىبنابیطالب، پایگاه قیام مهدى، آزمایشگاه ابراهیم و عبادتگاه تمام انبیا و اولیاست.
در نماز هرچه هست تحرّک است، در هر صبح و شام، در رکوع و سجود و قیام، حرکت در رفتن به مسجد و مصلّى، پس ساکن و ساکت و گوشهگیر نباش، بلکه همواره در تلاش و حرکت باش، البتّه در جهت خداوند و بسوى او.
در نماز روح و جان انسان غبارروبى مىشود، نماز، غبار غرور و تکبر را مىریزد، چون هر شبانهروز دهها بار بلندترین نقطه بدن را به خاک مىمالد. و سجده بر خاک بهتر از سنگ است که تذلّل در به خاک مالیدن است.
بر زمین و آنچه از زمین روئیده مىشود سجده کن، بشرط آنکه خوردنى نباشد تا به فکر شکم نیفتى!
بر زمینِ پاک سجده کن که از راه نا پاک نمىتوان به پاکى و سرچشمه پاکىها رسید.
گریه از خوف خدا یک ارزش است و قرآن سجده همراه با گریه را ستایش کرده است: «سُجِّداً وَ بُکِیّاً» (81)
نماز یک خط الهى است که از هنگام تولد تا لحظه مرگ براى ما ترسیم شده است:
نوزاد که بدنیا آمد در گوش راست و چپ او اذان و اقامه بگو که سفارش به نماز مىکند، «حىّ على الصلوه» و بهنگام مرگ نیز او را با خواندن نماز میّت دفن کن. در طول زندگى نیز همواره در حال عبادت و پرستشِ خدا باش. «واعبُد رَبّک حتّى یَأتِیکَ الیَقِین» (82)
نماز پیوند انسان با طبیعت است. براى شناخت وقت نمازها خصوصاً صبح و ظهر باید به خورشید نظر کنى. براى بدست آوردن قبله به ستارگان توجه کنى، براى انجام نمازهاى مستحبى در ایام مبارکه به حرکات ماه دقت کنى. براى غسل و وضو به آب وبراى سجده وتیمم به خاک رو آورى.
این ارتباط میان نماز با خورشید و ماه و ستاره و آب و خاک بدست کدام طرّاح حکیم برنامهریزى شده است؟
دیگر واجباتِ دین نیز به نوعى در نماز حضور دارند. نمازگزار همچون روزهدار حق خوردن و آشامیدن و رفع شهوت ندارد. نمازگزار همچون کسى که به حج مىرود کعبه قبله و محور کارهاى اوست. نمازگزار همچون کسى است که به جهاد مىرود، لکن به جهاد اکبر که جهاد با نفس است. نماز خود بالاترین امر به معروف و نهى از منکر است.
هجرت از مهمترین ارزشهاى دینِ ماست و حضرت ابراهیم بخاطر نماز هجرت کرد و همسر و فرزند خود را در کنار کعبه گذارد و فرمود: «رَبَّنا اِنّى اَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِیَّتى بِوادٍ غَیْر ذى زَرْعٍ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلوه» (83) پروردگارا! من فرزندانم را در بیابانى خشک ساکن کردم تا نماز اقامه شود.
جالب آنکه حضرت ابراهیم نمىگوید: براى برپاداشتن حجّ هجرت کردم، بلکه مىگوید: هدفم از هجرت اقامه نماز بود.
به هر حال خداوند تمام ارزشها را در نماز و با نماز و براى نماز قرار داده است.
اگر زینت و نظافت یک ارزش است، اسلام سفارش مىکند که: «خُذُوا زینَتَکُم عِنْدَ کُلِّ مُسْجِد» (84) به هنگام شرکت در مساجد خود را زینت کنید و زینتهاى خود را برگیرید. با لباس پاکیزه و معطّر وارد مسجد شوید.
چنانکه سفارش شده زنان به هنگام نماز، زیورهاى خود را همراه داشته باشند و با آنها خود را زینت کنند. (۸۵)
حتّى به مسأله مسواک توجه شده و در روایات مىخوانیم: نماز با مسواک، هفتاد برابر نماز بدون مسواک است. (۸۶) و فرمودهاند قبل از رفتن به مسجد سیر و پیاز نخورید (۸۷) که بوى دهان شما دیگران را اذیّت نکند و مردم را از مسجد فرارى ندهد.
به هرحال این نمازِ اسلام است و این نمازِ ما. نمازى که یا نمىخوانیم، یا غلط مىخوانیم، یا بىتوجه مىخوانیم و یا بدون جماعت و یا در آخر وقت!!
مساجد که زمانى ابراهیم و اسماعیل و زکریا خادمش بودند (۸۸) و مادر مریم نذر مىکند فرزندش خادم مسجد باشد، (۸۹) مىرسد به جائى که خادمانش غالباً افرادى از کار افتاده و پیر و مریض و فقیر و بىسواد و گاه بداخلاق هستند! راستى چرا غبارروبى حرم امام رضاعلیه السلام افتخار است، اما غبارروبى خانه خدا هیچ!
چرا باید مساجد ما به گونهاى باشد که هرکس وارد مىشود غم و اندوه و کسالت او را بگیرد؟ مگر مسجد عزاخانه است و یا مجلس فاتحهخوانى که همواره پارچه سیاه بر در مسجد آویزان باشد؟
البتّه بحمداللّه در چند سال اخیر حرکتى در مساجد پیدا شده و بسیارى از آنها مجهز به کتابخانه و صندوقِ قرضالحسنه و دیگر امور خدماتى شدهاند.
چه زیباست حدیثى که مىفرماید: روز قیامت سه چیز از مردم شکایت مىکند: عالمى که مردم به او مراجعه نکنند، قرآنى که در منزل باشد اما تلاوت نشود و مسجدى که مورد بىاعتنایى مردم واقع شود. (۹۰)
سخن در باب مسجد بسیار است و اخیراً کتابى تحت عنوان سیماى مسجد در دو جلد تألیف شده است که جایگاه مسجد را در جامعه اسلامى روشن مىکند. اما در یک کلام مسجد در صدر اسلام محل اجتماع مسلمین براى تصمیمگیرىها و مشورتها، براى کسب علم و دانشها، پایگاه رزمندگان و جهادگران، محل رسیدگى به مشکلاتِ فقراء و بیماران، مرکز قیام علیه حکومتهاى ظالم و ایراد خطابههاى تند علیه آنان بوده است.
همین جایگاهِ رفیع مسجد بوده است که در طول تاریخ، مسلمین بهترین معمارىها را در ساخت مساجد خود بکار برده و براى اداره مساجد اموال بسیارى را وقف مىکردهاند، تا مساجد همواره آباد و سرپا باشند.
ادامه مطلب + دانلود...