خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

وضعیت زنان در دوره قاجار

3,568 views

بازدید

وضعیت زنان در دوره قاجار
۵ (۱۰۰%) ۲ votes
مورخان دوره قاجار بیشتر به شرح حوادث سیاسی  یا شیوه زندگانی شاهان و رجال پرداخته اند و علاقه ای  به تبیین زندگی اجتماعی مردم که زنان نیمی از آنها بوده اند نشان نداده اند  از این رو در لابه لای  تالیف های خود به صورت پراکنده  و غیر مستقیم  به مسائل اجتماعی مردم اشاره کرده اند و چون اکثر مورخان به دربار وابسته بوده اند  بیشتر به گزارش از وضع زنان درباری و خاندانهای اشرافی پرداخته اند اما مولفان  اروپایی چون با فرهنگ ایرانی بیگانه  بوده  وزندگی  ایرانیان از هر نظر برایشان جالب بوده به جزئیات آن توجه بیشتری داشته اند و از طرف دیگر مولفین اروپایی درنگارش  بسیاری از مسائل اجتماعی  و درباری با آزادی بیشتری سخن گفته اند و زنان و مردان  عهد قاجار را خرافاتی و به دلیل برخوردار نبودن از آموزش ، فاقد بینش سیاسی اجتماعی لازم معرفی کرده اند.
 
الف ـ ازدواج
 درجامعه عهد قاجار ،‌ فاصله چندانی بین کودک و ازدواج دختران وجود
نداشت . دختران اغلب از هفت تا سیزده سالگی ازدواج می کردند و عملاً به عنوان رکن  مستقلی وارد معرکه  زندگی خانوادگی می شدند . درواقع  عواملی چون دست یابی به استقلال  اقتصادی ،‌ رشد نسبتاً سریع دختران  درآن روزگار و پایین بودن  میانگین عمر ـ به دلیل شیوع بیماریهای گوناگون و عدم رعایت  اصول بهداشتی ـ‌در افزایش این ازدواجهای زودرس موثربود . از طرفی باورهای اجتماعی  رایج نیز در تحقق ازدواجهای بی تاثیر نبود . براین اساس ،‌ سعادتمندترین  دختران  آنهایی بودن که  در خانه شوهر به بلوغ می رسیدند . زیرا تصور می شدکه بدین گونه ، آنان از وسوسه  های نفسانی  بیشتر در امان خواهند ماند. به خاطر همین باورها بود که بسیاری از ازدواجها در سنین قبل از بلوغ دختران انجام می شد. دختران و پسران  تقریباً  هیچ گونه اختیاری در برگزیدن همسر آینده خود نداشتند و حتی اغلب  هنگامی که هنوز درگهواره بودند ،‌  آنان را برای هم   نامزد می کردند و بار رسیدن به  سن بلوغ و یا اندکی  پیش از آن ،‌ به عقد یکدیگر در می آمدند.
از طرفی بی تجربکی ،  حرمت نهادن   به والدین ، و گاه فقدان    احساس جنسی در دختران و پسرانی که هنگام ازدواج به بلوغ نرسیده بودند ،‌از جمله دلایل عدم اختیار  کامل زوجین درامر ازدواج بود.
رایج ترین شکل ازدواج ، عقد دائم بود. مطابق شرع ،‌مرد می توانست تا چهار زن عقدی  داشته باشد و در صورت مرگ یا طلاق یکی از آنها ،  باز قادر بود که زن دیگری را جایگزین وی کند.
عدم تناسب جمعیتی  و کثری زنان  برمردان ،‌بیماری و یا پیرشدن سریع زنان به خاطر زایمانهای مکرر و فقدان  بهداشت ، مصالح سیاسی و قومی ،‌ میل مردان ثروتمند  ومتمول  به کام جویی‌،  با این دیدگاه  که «زن جوان ،‌مرد پیر را جوان می کند .» و داشتن حرمسرا و زنان متعدد، نشانه شوکت و ثروت مرد است خود به خود ،‌نظام  چند زنی را توجیه می کرد . افزون بر اینها ،‌ فرزندان  بسیاری که از رهگذر این ازدواجها متولد می شدند‌،‌ می توانستند مایه غرور  افراد شوند ،‌از سوی دیگر ،‌دختران  و بیوه هایی که به دلایلی از ازدواج بازمانده بودند ،‌بی میل نبودند به همسری مردی تن در دهند که همسر یا همسران دیگری نیز داشت.  درحقیقت دختر یا بیوه ای که از ازدواج  محروم می ماند، ‌محکوم به تحمل ملامتهای بسیار بود.
ازدیگر شیوه های رایج ازدواج ،‌ ازدواج موقت یا صیغه کردن دختران  و زنان بر اساس قرار داد و توافق بود. بدین طریق  زن و مرد به مدت معینی  که از یک ساعت تا نود و نه سال را شامل می شد  ‌، با هم سپری می کردند . صیغه نود و نه ساله نوعی ترفند بود و هنگامی صورت می گرفت که مرد چهار زن عقد دائمی  داشت  واز لحاظ شرعی مجاز به عقد زن دیگری نبود. دراین گونه ازدواج ، مرد ملزم نبود که حتماً مدت قرارداد رابه اتمام برساند بلکه هر وقت که مایل بود ، می توانست  پیش از انقضای مدت قانونی ،‌از زن صیغه ای خود  جدا شود و با پرداخت  مبلغی به عنوان مهریه ،‌خود را از قید او آزاد سازد.
کودکانی که از طریق این ازدواجها  به دنیا می آمدند ،‌از جمله فرزندان مشروع محسوب می شدند و ترتبیت آنها را  پدر به عهده می گرفت . البته چنانچه پدر مایل   به نگهداری آنان درخانه خود نبود ،‌  متناسب با دارایی خود مستمری  لازمی در حد نیاز پیش بینی  می کرد و صرف مراقبت  از آنها می نمود .  به همین دلیل ،‌ زن صیغه ای تا مدتی پس از جدایی از  همسرش ،‌ حق ازدواج  مجدد را نداشت ، تا در طی آن مدت معلوم شود که آیا وی در انتظار فرزندی هست یا خیر. فرزندان زنان صیغه ای از حق الارث مساوی با فرزندان زنان دائمی برخوردار بودند.
مردان معمولاً  در مسافرتها و یا جنگها که از روی ناچاری  به ولایات دور دست می رفتند زن دائمی خود را به همراه نمی بردند زن صیغه ای می گرفتند. در مشهد ،‌ به دلیل فراوانی  زائران ،‌بازار صیغه کردن پر رونق بود. درتهران ،‌دلالان این ازدواجها ،‌به سراغ خارجیان نیز می رفتند.
ازجمله مواردی که مردان اقدام به صیغه گرفتن می کردند ،‌ هنگامی بود که نامزدشان به سن بلوغ و ازدواج نرسیده بود.  درخانواده های اشرافی ،‌ با بالغ شدن پسران در سن ۱۷ –16 سالگی و گاه در سن ده سالگی ،‌ بزرگترها برای آنان زن صیغه ای می گرفتند ؛ و هنگامی که کسب و کاری پیدا می کردند ،‌ دختری از خانواده های محترم و یا دختر عمو را به عقد دائمی و ی در می آوردند و بلافاصله زن قبلی پی کار خود می رفت . و یا در خانه جداگانه ای  سنی می گزید. به گزارش دالمانی ،‌زاعران نواحی شمالی ،‌برای برخوردار شدن از کار جسمی و ارزان زنان درایام زراعت ،‌به ازدواج  موقت مبادرت می ورزیدند و پس از سپری  شدن فصل برد اشت محصول ، براساس مدت قرارداد که شامل ایام برداشت محصول می شد ،‌از زنان جدا می شدند.
تنوع بخشیدن  به فضای حرمسرا و همچنین  محدودیت شرعی نیز در بسط چنین ازدواجهایی تاثیر بسزایی داشت . از طرفی ، فقر مالی نیز سبب می شد تا خانواده ها به ازدواجهای موقت دختران  خویش رضایت دهند. درکرمان ، به خاطر وجود فقر شدید ،‌این تمایل بیشتر به چشم می خورد؛‌زیرا با سرگرفتن  این ازدواجها از یک سو ،‌پدر خانواده ها تامدتی از مسئولیتهای مادی تامین غذا و پوشاک یکی ازافراد خانواده اش رهامی شد  و از سوی دیگر ،‌ به وجه مختصری که دخترش از جدایی به عنوان مهریه از همسر خود دریافت می کرد ،‌ دست می یافت .
صیغه کردن زنان  در عرف جامعه کاملاً  قابل قبول بود و زنهای   صیغه ای ،‌ پس از به پایان  رسیدن دوره قرارداد ، به آسانی  به عقد دائمی اشخاص دیگردر می آمدند . لازم به ذکر است که مردان در گرفتن زنان صیغه ای ، از نظر تعداد هیچ محدودیتی نداشتند  و این امر به توانایی مالی آنان بستگی داشت.
شکل دیگر ازدواج ، شامل دختران یا زنانی می شد که از طریق جنگها و یا دزدیده شدن و یا تجارت برده ،‌ اسیر و فروخته می شدند ،‌  و تحت عنوان  کنیز دراختیار  مردان قرار می گرفتند . د رفتوحات   سال ۱۲۱۰ هـ‌ . ق آغا محمدخان ،‌ سرسلسله قاجار ،‌در قفقاز پانزده هزار دختر به اسارت در آمدند و در بازارها به معرض فروش گذارده شدند .
تجارت بردگان در حد بسیار محدودی در جنوب ایران از طریق  بنادر رایج بود.  سدیدالسلطنه گزارش می دهد که با وجود ممانعتهای دولت انگلیس  از ورود غلام و کنیز به جنوب ایران و مجازات خلافکاران ،‌بازبه صورت  غیرقانونی برده وارد ایران می گشت . پولاک معتقد است که این کنیزان و غلامان ،‌ آفریقایی هایی بودند که درکودکی از طریق  بوشهر و مسقط و از راه بغداد  و عربستان به ایران آورده می شدند. اما به نظر عبدالله بهرامی غلامان و کنیزان موجود درایران ،‌  از ممالک آفریقایی نبودند ،‌بلکه بیشتر آنها از رعایای جنوب و بلوچستان بودند که از حیث رنگ ،‌اندکی با سایر سکنه ایران فرق داشتند. با تو جه به فقر رعایای ایران  در عهد قاجار  ، و شیوع  قطاع  الطریقی و جنگها که همواره به اسارت زنان و دختران منجر می شد، گفته بهرامی صحیح تر به نظر می رسد . مقارن با نهضت مشروطه ، آصف  الدوله   حکمران خراسان ،‌ بابت وصول مالیات  رعایا را مجبور به پرداخت مبالغی هنگفت می کرد. به دنبال آن مردم  قوچان برای تهیه مبلغ مورد نظر، به فروختن  دختران خود تن در می دادند.
پاره ای از قابیل کرد نیز‌،‌ درازای گرفتن مبالغی ،‌دختران خود را به فروش  می رسانیدند . حتی گاهی   دختران  ارمنی نیز به مسلمانان فروخته می شدند و در صف کنیزان  جا می گرفتند.
وضعیت  این غلامان  وکنیزان ،‌با ذهنیتی که از بردگی در اذهان عموم وجود دارد،‌اساساً متفاوت بود. آنان تنها برای کار درخانه نگهداری می شدند و درواقع جزئی از اعضای خانواده به حساب می آمدند. حتی  در بسیاری موراد ممکن بود  به نکاح یکی از اعضای خانواده درآیند ،‌ که در این صورت خود به خود آزاد محسوب می شدند. یک مرد،‌ برحسب تمول خود می توانست هر تعداد کنیز که بخواهد خریداری کند. کنیز موظف بود علاوه بر انجام کارهای خانه ، به امیال جنسی ارباب خود نیز پاسخ مثبت دهد و از آنجا که جزء اموال ارباب خود محسوب می شد ،‌ضرورتی هم به جاری کردن خطبه عقد و اجرای مراسم نبود. همچنین درصورتی که وی از ارباب خود دارای فرزند می شد، فرزندش با فرزندان  از حقوق کاملاً مساوی  برخوردار می گردید.
گاهی اوقات کنیزان  حرمسرا  به صورت  مطیع و تحت امر یکی از زنان اصلی حرمسرا در می آمدند و در کنار خانه داری ،‌گاه آوازخوانی یا رقاصی هم از آنان انتظار می رفت . تمایل معنوی  ارباب به کنیز ،‌  غالباً سبب حسادت  زنان اصلی و تنبیه سخت بدنی کنیز از سوی خانم خانه می شد.
طرق سه گانه ازدواج ،‌ منجر به پیدایش حرمسراهای کوچک و بزرگی می گردید که  صرفاً  متعلق به شاهزادگان ،  حکام ولایات و متمولان بود. حتی برخی از این حرمسراها،‌ گاه با حرمسراهای شاهی رقابت می کردند. به طوری که تعدادی  از پسران  فتحعلی شاه  در رقابت با پدر خود ،‌ چهل زن  را در حرمسرای خویش جا داده بودند. مولف رستم  التواریخ، چهار صفحه از کتاب خود را به ذکر نام فرزندان ذکوری که فتحعلی شاه از زنان متعدد خود داشت اختصاص دهد و پس از آن می افزاید :‌« بر دانشمندان پوشیده مباد که بسیاری از این شاهزادگان  مذکور ، هر یک صاحب ده  و بیست وسی وچهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود  ،‌ اولاد و احفاد می باشند. »
حاکم ایروان درعهد فتحعلی شاه به نام حسین قلی خان ،‌ پیش از الحاق به روسیه ، دارای شصت  زن در حرمسرای خود بود.  ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه و حاکم اصفهان ،‌بعد از مرک نخستین همسرش،‌حرمسرای خود را اززنان صیغه ای  انباشته کرد. حاجی آقا محسن مجتهد متمولترین  فئودال سلطان آباد در عهد ناصری بیش از سی زن داشت  . حرمسرای حاج شیخ نورالله در اصفهان ، ‌از لحاظ  کثرت زنان معروف بود.
هر چند نظام چند زنی درشهرها مختص به اشراف بوده ،‌ ولی در ایلات دارای رواج عام بود. دربین ایلات بلوچ ، حتی مردان کم بضاعت نیز ،‌گاه هفت تا هشت زن می گرفتند. درمیان  ایل سنجابی درغرب کشور، هر مردی کمتر از سه زن نداشت . تعداد زوجات در بین بختیاریها نیز عمومیت داشت و حتی افراد بی چیز هم بیش از یک زن می گرفتند.
دلیل این  مسئله  بسیار واضح و روشن است . زن در ایلات ، نه  تنها هزینه ای را برای شوهر خود نداشت ،‌بلکه نیروی تولیدی کارآمدتر نسبت به مرد بود. از سوی دیگر،‌پیشه چپاول  و راهزنی که در میان بسیاری از عشایر رایج بود ،‌نیاز هر چه بیشتر به اولاد ذکور را افزایش می داد.
بسیاری از اروپاییان  که در دوره قاجار به ایران آمده اند ،‌تعدد زوجات را مختص ثروتمندان  جامعه دانسته و اشاره کرده اند که :‌    
«هر شخصی نمی تواند حرمسرایی داشته باشد و چند زن صیغه و عقدی در حرم خود گردآورد ،‌بلکه تنها  شاهزادگان ، بزرگان و اغنیایند که به چنین عملی قادرند . طبقه متوسطین و رعایا در اثر فقر ، بیش از یک زن به نکاح در نمی آوردند . مخارج حرمسرا چنان زیاد است که حتی اصناف پیشه ور و بازرگان نیز به داشتن یک همسر اکتفا می کنند.»
 درمیان عامه مردم ،‌  تقریباً تک همسری  رایج بود. و این مسئله با توجه به تنگدستی و مشغله فراوان آنان ، امری طبیعی بود. زرتشتیان بیش از یک زن نمی گرفتند.
گردآوری زنان متعدد در خانه ،‌ که غالباً از آن به حرمسرا یا اندرون تعبیر می شد ،‌ همواره  با تشنج و اضطراب و رقابتهای بی پایان  در میان آنها همراه بود. زشتی یا زیبایی، جوانی یا  پیری  و قابلیت با روری یا عقیم بودن، در برتری یافتن این زنان نزد صاحبان حرمسراها تاثیر فراوانی  داشت .  اصالت خانوادگی ، نیز از جمله اصلی ترین معیارهای تفاوت بین همسران بود. عنوانی که به زنان محترم می دادند «خانم » ، و عناوینی  که به زنان درجه دوم و یا مراتب پایین تر می دادند ،‌ به ترتیب عبارت  از بیگم (باجی )‌و ضعیفه بود. به گزارش دروویل ، زنی که با اتکا  به سابقه خود ،‌لقب «بیوک خانم » را دریافت می کرد ،‌ ازاین امتیاز برخوردار می شد ،‌که  در صورت تمایل مرد خانه ،‌  غذا را با او صرف می کرد.
وظایف زن در خانه
 مراقبت از کودکان ،‌از جمله  وظایف مهم زنان بود. هر زن ایرانی ،‌غالباً فرزندان بسیاری به دنیا می  آورد. در واقع  ،‌  عدم آشنایی با اصول جلوگیری از بارداری ، رواج مرگ  و میر اطفال ،‌به خاطر فقدان بهداشت عمومی و شیوع بیماریهای مسری،‌ و همچنین شوق داشتن پسران بیشتر به دلیل نیاز فراوان به نیروی کار ،‌دراین امر موثر بوده است . پولاک درباره زایمانهای مکرر زنان ایرانی چنین می نویسد :‌
« زنان  ایرانی شش تا هفت بار می زایند. با این حساب باید گفت  که جمعیت مملکت به سرعت رو به فزونی است ، زیرا بچه ها همه خوش رشد و پرقدرت هستند. اما نباید از نظر دور داشت که در بیشتر شهرها‌،‌  از هر شش بچه ،‌به زحمت  دو نفر درقید حیات می مانند و گاهی همه آنها  تلف می شوند. در اغلب شهرها ،‌ درآمار تولد و مرگ ، میزان تولد کمتر از مرگ دیده می شود. در بهار سال ۱۸۵۹ میلادی ،‌  تنها دراصفهان  متجاوز از هشتصد بچه به  بیماری آبله  جان سپردند. »
دختران به واسطه ازدواج درسن کم ، و وارد شدن د رخانواده و محیط تازه  مسئولیتهای جدیدی‌،‌ از جمله وظایف  مادری را به عهده می گرفتند . پسران نیز از سن یازده سالگی  به  محیطهای  خارج از اندرون راه می یافتند و یا درکنار پدر مشغول به کار می شدند . آنها حداکثر در سن شانزده  – هفده سالگی  ازدواج کرده  مسئولیت خانواده ای را برعهده می گرفتند. آشکار است که کودکان  در خانواده های معمولی ، زودتر از کودکان اشرافی با واقعیتهای اجتماعی و اشتغال  آشنا می شدند.
اما پولاک ، این وقت گذرانیها را صرفاً‌متعلق به زنان  اشراف  می داند :‌
« زنان اعیان تقریباً  تمام اوقات خود را به حمام رفتن ،‌ قلیان کشیدن دید و بازدید ،  خوردن  شیرینیهای مختلف و میوه  های چربی دار ازقبیل گردو و پسته و بادام ، و نوشیدن چای وقهوه می گذرانند. »
طلاق
در نظام خانوادگی  دوران قاجار ، حق طلاق با مردان بود. «درخواست طلاق از سوی مرد ،‌با بهانه و یا بدون هیچ بهانه ای  برای اجرای آن کافی بود. » نازایی و خروج از جاده عفاف ، از عمده ترین  دلایل طلاق  زنان بوده است . در پاره ای  مواقع ،‌عیوب جسمی ،‌مانند نابینایی نیز می توانست مرد رابه طلاق زن سوق دهد .  گاه نیز بدقدم بودن زن به هنگام ورود به خانه همسرش می توانست دلیل طلاق باشد.   بدین معنی که همزمان با ورود او به خانه همسرش ،‌حوادث شومی در آن خانه روی داده باشد. زن درموارد خاصی چون عدم دریافت نفقه از مرد،‌ انحرافات اخلاقی و یا ناتوانی جنسی مرد می توانست  در خواست طلاق نماید.
درهر صورت ، حق طلاق دراختیار و به رضایت مرد بود و زنانی که قادربه  تحمل مشقات زندگی با همسر خودنبودند ،‌ تنها از طریق راضی شدن مرد به طلاق،‌می توانستند از زندگی با وی آسوده گردند . زنانی  که شوهرانشان  با طلاق‌‌ آنها مخالف بودند ،‌ با بخشیدن مهر و یا حتی  پرداخت وجهی  اضافه بر آن به شوهر ، و یا انجام عملی که مورد تنفر مردان باشد ، به خواست خود می رسیدند . پس از طلاق نیز ،‌ فرزندان  چه از زن عقدی یا صیغه ای به پدر تعلق می گرفتند و مادرهیچ  حقی نسبت به آنها نداشت.
با وجود مجاز بودن طلاق‌، این مساله به ندرت رخ می داد. در عرف اجتماعی ،‌ بازگشت  زن به خانه پدری با نکوهش بسیار همراه بود. زن پس از رفتن به خانه همسر ، به هر مساله ای , تن می داد تا از ننگ بازگشت به خانه پدری درامان باشد.
درواقع سرنوشتی که پس ازطلاق  در انتظار زن بود‌،‌ او را از طلاق برحذر می داشت. زیرا پس از جدایی ،‌ نه امکان یافتن  شغلی برای او میسر بود و نه قانونی از وی حمایت می کرد . د رنتیجه تامین   هزینه های زندگی  با توجه به مشکلات فراوان اقتصادی در دوران قاجار  ، برای هیچ خانواده ای ،‌مگر خانواده های  ثروتمند  مهریه  و صرف مبالغ دیگربرای تجدید فراش ، مردان معمولی جامعه را نیز از فکر طلاق زنانشان منصرف می کرد.
با توجه به عوامل فوق طلاق در جامعه  به ندرت به وقوع می پیوست. گزارش سرجان ملکم درباره علت کمی طلاق دربین ایلات ،‌کمابیش  قابل تعمیم در کل  جامعه  قاجار می باشد :‌
«طلاق درایلات  کمتر اتفاق می افتد و این صورت  می توان گفت اسباب عدیده دارد، یکی اینکه پاکدامنی در این طایفه  بیشتر است و دیگراینکه زنان به جهت زحمتی که می کشند ،‌بیشتر در چشم مردان عزیزند. فقرای قوم هم نمی توانستند که ادای کابین  کنند.»
ب ـ نقش زنان در تولیدات اقتصادی
زنان در عهد قاجار ،‌ خواه از طریق تولید برای خانواده و خواه تولید برای امرار معاش نقش مهمی درمعیشت  خانواده ایفا می کردند و این نقش در اقتصاد کشور نیز بی تاثیر نبود. چنانکه  اشاره شد یکی از دلایلی که به نظام چند زنی  دامن می زد‌،‌استفاده از نیروی  جسمی زنان در تولیدات کشاورزی بود. درمیان  قبایل ترکمان ، ازدواج با زنان بیوه ‌،‌به دلایل تجربیاتی  که آنان در قالی بافی و دامپروری داشتند، از اولویت  بیشتری برخوردار بود. منابع تاریخ موجود‌،‌ به دفعات  از نقش مهم زنان نواحی  مختلف کشور در مسائل اقتصادی  یاد می کنند. پاتینجر که در زمان  سلطنت فتحعلی شاه  (1212-1250 هـ . ق )‌به ایران آمده بود،  گزارشی  مبنی بر نقش سودمند زنان کرمان درتولید و تبادلات جاری آن زمان دارد و اعلام می دارد که صنایع  شال بافی ،‌نمد بافی و تفنگ  سازی این منطقه  در سراسر آسیا شهرت دارد و یک سوم جمعیت سی هزار نفری کرمان ، اعم از زن و مرد ،‌به این صنایع اشتغال دارند.
یکی از مهمترین  کالاهایی که زنان نقش مهمی درتولید آن داشتند قالی بوده است. در واقع در دوره قاجار ،‌بیشتر زنان با تولید  این کالا آشنایی داشتند و قالیهایی که از سوی زنان در شهر های اصفهان ، کرمان ،‌همدان ،‌شیراز ، مشهد ،‌اردبیل ، کرمانشاه و تبریز تهیه می گردید ،‌از شهرت بیشتری برخوردار بودند .
قالیهای ایرانی درعهد قاجاریه ‌،‌دارای چنان کیفیت و شهرتی بودند که راهی  بازارهای جهانی می شدند.
تفریحات و مشغولیهای بیرون از خانه
وظایف و اشتغال گوناگون  زنان دراندرون ، هرگز به معنای حبس کامل و محروم بودن مطلق آنان از تماس با اجتماع نبوده است و همواره ضرورتها و دلایلی چند، زنان را به محیط خارج از اندرونی می کشاند. از جمله اصلی ترین این ضرورتها ،‌تهیه مایحتاج عمومی از بازار بوده است . پولاک ،‌با صراحت ازاین واقعیت یاد می کند که :
« زن ایرانی ‌،‌در خروج از منزل آزادی بسیاری دارد. »
علاقه زنان به تردد در بازارها ،‌ تنها به منظور تهیه مایحتاج  خانه نبوده است و عواملی چون ارضای حس کنجکاوی ، مصاحبت با انبوه  زنان ،‌ آشنا و بیگانه ،‌آسودن از رنجهای خانه درمدت حضور  دربازار ،‌ و ذوق شنیدن اخبار عجیب و غریبی که درمحدوده  اندرونی  همواره از آن محروم بودند،‌ به این علاقه بیشتر دامن می زد. ازاین   رو زنان در بازار،‌ قبل از اینکه به فکر خریدباشند ، به اقناع  تمایلات  یاد شده می پرداختند و به قول دروویل : « آنها به دکانی سر می کشند تا درمیان کنجکاوان ،‌ مقام برجسته ای برای خود احتراز کنند. » او می افزاید :‌ « من بارها ناظر زنانی بوده ام که قریب سه ساعت ، در شلوغ ترین نقطه بازار مشغول وراجی بودند .»
ایرانگردی دیگری به نام «بل » دراین مورد چنین می نویسد  :‌« هر چه بیشتردر شهرقزوین  پیش می رفتیم ،‌خیابانها باریکتر و پرجمعیت تر می شد. پرازمردان عبا به دوش و زنان چادرپوش که در جلو دکانها مشغول خرید و فروش،  میوه خوردن و گپ زدن بودند. »
سرگرمیها و دید و بازدیدهای فراوانی که داشتند ، ترجیح می دادند که خادمینشان برای تهیه مایحتاج خانه به بازار بروند . تردد زنان اشرافی در بازارها برای تهیه مایحتاج ضروری و دید و بازدید ، کمابیش باشکوه و طنطنه ای که توجه عموم را به خود جلب می کرد ،  همراه بود. به گزارش پولاک :‌ 
«زنان بسیار ثروتمند، با اسب، د رمعیت  خدمه متعدد به دید و بازدید می روند . پشت سر آنها ، «گیسس فید» شان سوار بر اسب و خواجه یا یکی از نوکران  ،‌  عنان اسب رابه دست دارد.»
در پاره ای از مواقع ،‌استقبال و ابراز احساسات مردم درقبال  ورود و خروج رجال بزرگ حکومتی  در یک شهر،‌ دستاویز مناسبی بود تازنان از کنج اندرونیها بیرون آیند :‌
«‌در روز جمعه هفدهم ، شهر ذیقعده الحرام ۱۲۴۸ هـ ،‌ اعلیحضرت  شاهنشاه اسلام ناصرالدین شاه ،‌ باشکوه و حشمت تمام ،از نیاوران  شمیران   به دارالملک  تهران نهضت گزید و عمارت  قصر فوقانی میدان ،‌ که محل جلوس ایام اعیاد است ، توجه و جلوس فرمود.عموم  خلایق از پیر و جوان رجال  و نسوان ، به رخصت امنای دولت ،‌بر در و بام و  اطراف میدان  اجتماع  و ازدحام  کرده ، تهنیت و تحیت گفتند ،‌و دعا کردند و ثنا خواندند.»
همچنین در مورد استقبال پرشکوه زنان و مردان شیراز از ظل السلطان  پسرمقتدر ناصرالدین شاه چنین می خوانیم  :‌
« روز ورود شیراز هم مثل سفر سابق ، جمعیت زیاد،‌  از نظام و غیرنظام ،  به  قدر  پنجاه زن و مرد با تشریفات معموله و طاق نصرتهای زیاد که در عرض راه بسته  بودند ما پذیرایی کردند. »
مشارکت اجتماعی زنان در صحنه های اجتماعی ،‌ همواره با پوشش سخت وسنتی و ملاحظات اخلاقی ، مبنی بر تفکیک زنان ازمردان همراه بوده است . منابع موجود ،‌به وضوح  به این دو مشخصه اشاره می کنند : «‌لباسهایی که زنان در حرمسرا می پوشند ،‌  با  آنچه در کوچه و خیابان  به تن دارند  سخت متفاوت است. زیرا لباس کوچه  وبازار را از این جهت  تهیه می کنند تا همه    قسمتهای بدن را از چشم عابران بپوشاند؛‌ به اصلاح  همه زنان را از لحاظ ظاهر به یک شکل  وصورت در آورد.»
دکتر فووریه طبیب مخصوص ناصرالدین شاه نیز بر رعایت  پوشش کامل زنان درخارج از اندرون می گذارد :‌
« در کوچه ،‌ لباس همه زنها یکی است ،‌  تا آنجا که شناختن  ایشان  حتی بر شوهرانشان غیرممکن هست … هر زن ،‌چادری سیاه یا نیلی رنگ ،‌ که همه اندام [او] را می پوشاند ،‌ برسر می اندازد و صورت را زیر روبندی مخفی می کند و از سوراخهای آن ‌،‌ که بی شباهت به غربال کوچکی نیست می بیند.»
زنان طبقات بالا نیز‌،‌ با وجود تردد پرطنطنه در معابر عمومی خود را کاملاً مقید به رعایت پوشش سنتی می دیدند. کارلاسرنا بانگاهی کلی ،‌بررعایت پوشش سنتی از سوی قشرهای مختلف زنان تاکید می ورزد :‌
« لباس بیرونی زنان ایرانی یکنواخت است . آنان دارای  هر وضع اجتماعی  که باشند، همه شان – بدون استثنا – خود را در چادرهایی به رنگ سورمه ای  تند
می پوشانند .شلوارهای گشاد از چلوار سبز ،‌بنفش ،‌خاکستری، یا قرمز رنگ که  مانند جوراب پاها را نیز می پوشانند ؛ و دم پاییهای پاشنه دار ،‌ پوشاک یکنواخت همه زنان ایرانی است .»
در مورد رعایت تفکیک  کامل زنان از مردان بیگانه در مراودات اجتماعی نیز، منابع با صراحت کامل گزارشهایی ارائه می دهند. هنگامی که اورسل به وصف استراحت مردم در اطراف فضای  سبز پیرامون  حرم حضرت عبدالعظیم اشاره می کند ، چنین می نویسد :‌
  « دسته دسته زنها ،‌ با کودکان خود ،‌ زیر سایه درختها روی فرش نشسته بودند… مردها  نیز برای  خود در گوشه ای دور هم جمع شده بودند و مشغول صرف چای و قلیان بودند . البته جدا از هم . چون هیچ وقت مردایرانی برای آنکه درانظار بد جلوه نکند ، در ملاء‌عام با زن دیده نمی شود. »
بلوشر گزارش می دهد  که زن ایرانی  همیشه در حوزه  خانواده به تفریح 
می‌پردازد. عدم اختلاط با مردان ،‌ حتی دربازار و مراسم پرهمهمه عاشورا و زیارت امامزاده ها   نیز حتی المقدور رعایت می شد و منابع موجود ، اغلب با ذکر کلمات  دسته زنان ،‌قسمت زنان و نظیر آن ،‌تصور ما را از رعایت  آن کامل می سازد.
جالب است بدانیم  که بعضی از اماکن تفریحی و زیارتی مختص به زنان بوده است و مردان حق ورود بدان جارا نداشتند . فلاندن در سفرنامه خود گزارش می دهد که  دربین راه همدان به کنگاور ، به باغی برخوردند که به علت اختصاصی بودن آن برای تفریح زنان، نتواسنتد درآن استراحت کنند.
لیدی شل همسر وزیر مختار انگلیس دراوایل سلطنت ناصرالدین شاه (۱۸۵۳-۱۸۴۹)،‌درباره حکمرانی زنی به جای شوهرش دراسک ـ حاکم نشین منطقه کوهستانی  لاریجان درمازندران ـ  این گونه   گزارش می دهد :‌
« درموقع اقامت ما در اسک ،‌به علت غیبت  عباس قلی خان لاریجانی زن او امور حکومتی را به جای همسرش  اداره می کرد و درباره او باید گفت که این زن ،‌ درمیان اهالی محل از شهرت بسیار خوبی برخوردار بود و علاوه بر اینکه ازمایملک  و منطقه حکمرانی شوهرش به عالیترین وجه سرپرستی می کرد،  زنی بسیار زیرک و مورد احترام عامه نیز شمرده می شد. [این ] خانم علی  رغم انزوا و اقامت درشهری دور افتاده ، زنی بسیار دانا و روشن فکر بود و و ظایف اداره امور شهرنیز به بصیرت  و دانش او افزوده بود. »
لیدی شل این صفت را تا حدی  در زنان تعمیم می دهد :‌سمت لواسان .
حضور زنان  در عرصه های  مختلف  اجتماعی ، گاه نیز با محدودیتهایی مواجه می گشت .  از جمله فلاندن ، که درسالهای ۱۸۴۰-۱۸۴۱ م به ایران  آمده ، درسفرنامه خود چنین می نویسد :
« دم دروازه شهر [قزوین ] که رسیدیم ،  جمعیت بیش از پیش زیاد شد. زیرا    شاهزاده ای که در قزوین اقامت دارد ،‌به کلیه   کسبه و صنعتگران بازار حکم داده بود که ازکارهای خوددست کشیده به جلو ایلچی آیند. مانند اعیاد بزرگ ،‌بعضی به کمر شمشیر و طپانچه بسته ودیگران برروی شانه تفنگ فتیله یا چماقهای بزرگ می داشتند.»
گویا استقبال  ازاین هیئت ، یک استقبال  مردانه بوده است ، زیرا فنلاندن پس از شرح فوق بلافاصله می افزاید که :
«زنان از آمدن امتناع داشتند،‌ زیرا قانون آنها را از آمدن به بیرون خانه و تماشاکردن  منع داشته است .»
در جای دیگر ‌،‌درباره منع خروج زنان از خانه در روز سیزدهم نوروز ، که طبق سنن باستانی مردم برای  تفریح  به بیرون شهر می رفتند، این گونه می خوانیم :‌
« در روز سیزدهم  نوروز ،  تمامی مردم مشهد که یکپارچه  از شهر خارج می شوند .دراین روز ،‌به دلیلی که چندان … روشن نیست ،‌[علما ] به زنها  اجازه نمی دهند تا از خانه ها خارج شوند . وقتی که صبح زود  از دروازه سراب خارج شدم ، دیدم یک گارد آنجا مستقر است. دلیل این امر را پرسیدم . آنها گفتند  علت استقرارشان در آنجا این است که نگذارند  زنها از شهر خارج شوند.ظ
ج : حیثیت اجتماعی زن
باتوجه به مباحثی که تاکنون ارائه شده است ، در وهله اول چنین به نظر می  رسد که زنان بایستی به دلیل حضور فعالانه ای که در صحنه های مختلف زندگی اجتماعی داشته اند، دارای وجهه و حیثیتی  منطبق با عملکرد مثبت خود باشند،   اما با این وجود تعجب آور است که با فقدان یک قضاوت منطقی درباره آنان  مواجه می‌‌شویم .
فرودست  پنداشتن و حقیر شمردن زنان ، به طرق مختلف در جامعه رایج بود و این ذهنیت، از بدو تولد نوزاد دختر  ،‌به گونه ای مداوم درپیکر اجتماع تزریق می‌شد . گزارش کارلاسرنا، این واقعیت  تلخ را به خوبی منعکس می سازد.
«برای زائو ،‌ سه روز اول بعد از زامیان روزهای  بسیار خسته کننده ای است . چرا که او موظف است با بستگان  و دوستانی که برای تبریک گفتن به قدم نورسیده نزد وی می آیند،‌مرتباً دیدار کند . درواقع دراین مدت ، همیشه درخانه جشن و مهمانی است . اگرنوزاد پسر باشد، جشن و سرور مفصلتر است … به [نوزاد ] دختر چندان محلی نمی گذارند  و گاهی بی اعتنایی در مورد دختران به افراط می کشد.  درمیان  مردم نیز،‌برای کوچکترین  نقطه ضعف ـ  که نوزاد  دختر در بدو  تولد با خود دارد-  با تعصب کینه آمیز… برخورد می گردد. »
درمجموع جامعه عهد قاجار ،‌جامعه ای خرافاتی بود و زن و مرد آن ،‌ سخت به خرافات  معتقد بودند . با این وجود ، زنان دراین مورد ، در راس قرار داشتند. زن در جامعه  قاجاری ، همواره درمعرض تهدید خطرات  گوناگون بود. به عنوان مثال ،‌به دلیل نازایی زنان و یا مجاز بودن تعدد زوجات برای مردان ،‌مردان به راحتی می توانستند زنان دیگری را به نکاح در آورده و زنان قبلی خود را مطرود و بی سرپناه باقی گذارندو زن دراین دوران ، مجبور به تحمل فشارهای اجتماعی بسیاری بود. او در اندرون ، همزمان با ظهور  رقیبان ،‌ با عدم توجه همسر خود مواجه می شد و ناچار بایدمحیط پراز رقابت و حسادت اندرون را تحمل می کرد.از سویی دیگر،‌همان گونه که اشاره شد ،‌عرف جامعه و ناامنیها نیز، ویرا به ماندن دراندرون تشویق می کرد. به همین دلیل ،‌زن دراین دوره آموزشی نمی دید و نسبت به درک بسیاری  از مسائل عاجز بود. دراین بحبوبه تنها راه حلی که او برای مشکلات خود می جست و تنها مامنی که می توانست آزادانه  مسائلش را مطرح کرده و به حل آنها نیز امیدوار باشد،‌ پناه بردن  به سحر و جادو و رمالان بود. درواقع زنان از این طریق‌، خود را از اضطرابهایی که جنبه روانی داشت ،‌ می رهانیدند . ازطرفی ،‌آنچه این بازار را پررونق می ساخت ،‌وجود جمع کثیری رمال و فالگیر و غیره بود که ازاین طریق امرار معاش می نمودند.
گرایش مفرط زنان به سحر و جادو و خرافات ،‌سبب می شدکه آنان در زندگی روزمره ، کمتراز مردان  دارای اعتماد به نفس باشند. و این مساله در تقویت و بسط این تفکر که زنان موجوداتی  عاجز و ضعیف تلقی شوند ،‌موثربود. از سویی عدم امنیت درجامعه که باعث انزوای زنان دراندرونیها برای مصون ماندن از تعرض ها می شد، نقش مهمی در تلقین ناتوانی زنان به خود آنها و نیز جامعه  ایفا می کرد. این موضوع سبب مب گردید که زنان در مقایسه با مردان از ظهور پاره ای از تواناییهای خود در عرصه های گوناگون اجتماعی محروم بمانند.
زنان در دوره قاجار ،‌  به دلیل وجود چنین نظرها و عقاید بی اساسی درافکار عموم و نیز به علت ضعف قوه استدلال ، همواره سعی می کردند به شیو ه های دیگری از جمله اتکا به نفسانیات و احساسات غریزی ،‌جایی برای خود در جامعه باز کنند. بی گمان ،‌رواج و تحکیم چنین اندیشه هایی بود که پاره ای مواقع ،‌به محدودیتهای بیش از اندازه زنان  منجر می شد . در خیابانهای تهران ،‌از زنان  به هنگام تردد خواسته می شد تا در مسیری غیر از مسیر مردان عبور کنند. گاهی فریاد آمرانه ماموران نظمیه به گوش می رسید که :‌ 
«باجی [خواهر ] روت رو بگیر» و یا ضعیفه تند راه برو» و براساس این بینش که  :‌« هر فتنه که درعالم بر پاشده ،  شیطنت نسوان درآن دخیل بود. » سعی می شد از سوار شدن زن و مرد در یک درشکه ،‌حتی اگر زن و شوهر یا خواهر و برادر باشند‌،‌ جلوگیری شود.
حتی بعدها ، هنگامی که وسیله نقلیه واگن با اسب درایران به کار افتاد،‌باز محل نشستن مردان و زنان درآن  جدا بود.
بااین حال ،‌وجود دیدگاههای  این چنین  درباب زنان ، هرگز مانعی جدی درراه شرکت زنان در عرصه های اجتماعی  نبود و نمی توانست هم باشد.
چنانکه براساس سابقه ای که زنان درزمینه شرکت درامور روزمره و عادی اجتماعی داشتند، به آسانی می توانستند درحرکتهای مذهبی ـ سیاسی ، همچون نهضت رژی و مشروطه شرکت جویند.
دریک کلام ، زن و مرد  در عهد قاجار ،‌ با تفاوتهایی نه چندان قابل توجه ، درمحدوده های خاصی که درعرف سیاسی و اجتماعی  قابل قبول بود به زندگی می پرداختند. به گونه ای که در این باره ،‌ می توان  به سعادتمند تر بودن مطلق مردان اشاره کرد. درحقیقت هر دو  جنس ، درمعنا و مفهوم کلی   ،‌فاقد آموزش و یا بینش سیاسی و اجتماعی لازم بودند.
یکی از بزرگترین موفقیتهای زنان در راه کسب حیثیت و اعتبار اجتماعی بیشتر، افتتاح انجمنهای نسوان از سوی بعضی از زنان روشنفکر بود. پیش از جنگ جهانی اول، به همت زنانی چون میرزا باجی خانم ،‌ نواب سمیعی ،‌  صدیق دولت آبادی‌،‌ منیره خانم و گلین خانم موافق ،  انجمن هویت نسوان را درتهران افتتاح گردید. درسال ۱۳۰۰ شمسی در رشت ،‌ جمعیتی به نام پیکس عادت نسوان برای کسب حقوقی سیاسی و اجتماعی  زنان تشکیل شد. این انجمن  با تشکیل کلاس اکابر و دبستان ، کتابخانه و قرائتخانه و سخنرانی ،‌در تنویر افکار زنان آن سامان می کوشید. نسوان وطن خواه از جمله  جمعیتهای مترقی زنان بود که که درسال ۱۳۰۲ شمسی  به سرپرستی محترم اسکندری درتهران تشکیل گردید. این زن دختر شاهزاده  محمدعلی میرزا بود.
«وکلا و وزرا خوب می دانند که اگر خانمهای ایران دور هم جمع شوند ، مدرسه باز کنند انجمن داشته باشند و تعلیم و تربیت بشوند کم کم خواهند فهمید که دیزیهای پاک و پاکیزه که دیوارش بهتر از دیزیهایی است که دو انگشت دیده و یک وجب چربی در و دیوارش باشد ، و بی شبهه وقتی که این  عقیده  از مادرها سلب شد، پسرها هم بعد ها به آدم با استخوان اعتقاد پیدا نکرده و مثل جناب تقی زاده پاشان را توی یک کفش می کنند و می گویند :‌تا کی باید وزرا ورجال و اولیای امور ما از میان یک عده معینی محدود انتخاب شده ، واگر هزار دفعه کابینه تغییر کند ،‌باز شکم مشیرالسطنه ، یا آواز نظام السطنه و یا جبه  آصف الدوله زینت افزای هیئت می باشد… »
 
الف ـ زن و آموزش
استفاده از معلمان  سرخانه و مکتب خانه ، از شایعترین  راههای آموزش دختران در اجتماع عهد قاجار بود. اما از آنجا که طبقات محروم ،‌استطاعت پرداخت حق الزحمه معلمان سرخانه را نداشتند ،‌این معلمان  بیشتر در خدمت زنان و دختران  خاندانهای درباری و اشراف قرار می گرفتند بنابر شهواد موجود ،‌زنان حرمسرای شاهی ، از دوران فتحعلی شاه تا اواخر دوران قاجار،‌از طریق معلمان سرخانه به سواد  آموزی پرداختند و دراین زمینه ،‌ از شخصی به نام آخوند طالقانی  ،‌ به عنوان  معلم خصوصی دختران فتحعلی شاه یاد شده است.
 به طور دقیق مشخص نشده است  که دختران درباری و خاندانهای اشرافی ،‌جزء شرعیات و فراگیری قرآن ،‌از معلمان خود چه می آموختند؛‌اما قدر مسلم این است که آنان از رهگذر همین آموزشها قادر می شدند تا ضمن نوشتن ، کما بیش به مطالعه دواوین رایج شعرایی چون حافظ ، فردوسی و سعدی بپردازند. لیدی شل درباره وضع سوادآموزی زنان مرفه الحال جامعه ،‌گزارشی مبالغه آمیز ارائه می دهد :‌
«زنان طبقات مرفه معمولاً با سواد و با شعر و ادب مملکت خویش آشنایی دارندو اغلب آنان قرائت قرآن ،‌ نه معنی آن را، می دانند. درمیان زنهای ایل قاجار و بخصوص خانواده سلطنتی تعداد افراد باسواد خیلی کم است. اکثر آنها مکاتبات خود را شخصاً و بدون کمک میرزاها می نویسند.»
عده معدودی از دختران  امکان این را داشتند که در محدوده خانه , با استفاده از اعضای باسواد خانواده ـ مثل پدر یا برادرـ به آموختن سواد بپردازند. همچنین اگر زنان و دختران درباری ، از طریق معلمان سردخانه به فراگیری سواد می‌پرداختند ،‌ دختران عامه اجتماع نیز از طریق مکتبخانه  موفق به آموختن سواد می‌‌شدند.
مهدی قلی خان هدایت  درباره اهمیتی که مردم دوره قاجار،‌جهت فراگیری قرآن از سوی کودکانشان قائل می شدند ، این گونه می نویسد:
«پسر و دختر خواندن و نوشتن می آموختند و مردم نسبت به تربیت اولاد خود در حد قرائت قرآن و ترتیل ،‌ در شهر و قصبات توجه داشتند»
از جمله تلاشهایی که در عهد قاجار،‌در جهت سواد آموزی دختران صورت گرفت ،‌تاسیس مدارسی از سوی میسیونهای مذهبی اروپایی و آمریکایی بودکه بی شک خالی از اغراض  استعماری نمی توانست باشد. در دوره سلطنت محمد شاه (۱۲۶۴- ۱۲۵۰  هـ . ق ) برای اولین بار شاهد تاسیس مدارسی به سبک جدید توسط آنان هستیم. کشیش پرکینز آمریکایی، درشهرارومیه در اوایل سال ۱۲۵۴ هجری قمری ( یا ۱۲۵۵ هجری قمری ) به تاسیس اولین  مدرسه میسیونری دست زد. این مدرسه دارای چهار کلاس دخترانه و پسرانه بود. و در آن ، درکنارتدریس مواد درسی علوم جدید ،‌آهنگری  و قالی بافی نیز به کودکان آموخته می شد.
لازم به ذکر است که مدارسی که توسط  میسیونرهای مذهبی در ایران تاسیس شد،‌اغلب در مناطقی بود   که اقلیتهای مذهبی در آن ساکن بودند. بنابراین  دختران اقلیتها به مراتب ، بیشتر امکان تحصیل در این مدارس را می یافتند  و مسلمانان به خاطر مسیحی بودن بنیانگذاران این مدارس و مسائل مذهبی  موجود در زمینه مراوده با آنها ، هر گز  به چنین مدارسی نمی رفتند.
دردوران ناصری ، فعالیت میسیونهای مذهبی جهت تاسیس مدارس افزایش می‌یابد. با توجه به توسعه  نفوذ استعمارگران دراین دوره ،‌تردیدی باقی نمی ماند که افتتاح این مدارس بیشتر به منظور حکیم پایه های فرهنگی و سیاسی آنان بوده است . یکی از فعالترین میسیونها دراین زمینه ،‌خواهران « سن و نسان دوپول» فرانسوی بودند که در سالهای ۱۲۸۲ هـ . ق    ـ ۱۲۹۲ هـ‌ . ق ،‌در شهرهای ارومیه ،‌سلماس ، تبریز ،‌اصفهان و تهران ،‌ دست به تاسیس مدارسی زدند.
پس از دوران ناصری  ،‌با افزایش تمامی سردمداران سیاسی قاجار با اروپاییان ،‌معلمان سرخانه موظف شدند تا درکنار دیگر مواد درسی ،‌زبان فرانسه را نیز به دختران درباری و اشرافی بیاموزند . بی تردید علاقه باطنی زنان درباری برای هم صحبت شدن با زنان سفرای خارجی و نیز تبلیغات و تلقینات استعمارگران غربی ، جهت تحکیم مبانی سیاسی و فرهنگیشان‌،‌در توسعه و ترویج این زبان بسیار موثر بود. همسر معیرالممالک دختر ناصرالدین شاه به زبان فرانسوی آشنایی داشت و در مراودات خود با اروپاییان از آن سود می برد.

2+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
وضعیت زنان در دوره قاجار
5 (100%) 2 votes

فاطمه (علیها السلام)

176 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوى جهان در تمام قرون و اعصار مى باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث ، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند ، اما دارای مضمونی واحد می باشند. در یکی از این گفتار ها ( که البته مورد اتفاق مسلمانان ، اعم از شیعه و سنی است) ، رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرمایند: ” فاطمه سرور زنان جهانیان است” . اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن ، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال زدنی می باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است ، اما او برگزیده ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی باشد و در تمامی اعصار جریان دارد . لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می نمایند. اما نکته ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت ، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست ، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او ، از ارزش فوق العاده برخوردار می باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می تواند به عالی ترین رتبه های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می توان به آیه ی تطهیر، آیه مباهله ، آیات آغازین سوره دهر، سوره  کوثر ، آیه  اعطای حق ذی القربی و … اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات بال تکیه بر توفیق الهی ، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار ،  به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.
نام، القاب، کنیه ها:
نام مبارک آن حضرت ، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه ، نیز ذکر شده است.
فاطمه ،  در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی ، آنست که: پیـروان فاطمه (علیها السلام)  به سبب او از آتش دوزخ بریده ، جدا شده و برکنارند.
  زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم ، امام  صادق (علیه السلام)   روایت شده است که: ” چون دخت پیامبر در محرابش می ایستاد ( مشغول عبادت می شد) ،  نورش برای اهل آسمان می درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می درخشد . “
 صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه ، مبارکه به معنای باخیر و برکت ، بتول به معنای بریده و دور از نا پاکی ، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی. (۱) 
کنیه های فاطمه (علیها السلام ) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و…
ام ابیها به معنای مادر پدر می باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) دخترش را با این وصف می ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام)  بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست ؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه  پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها ) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی نمود ، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا .
مادر و پدر:
همانگونه که می دانیم ،  نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه وآله وسلم) است که او رسول گرامی اسلام ، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد ، از زنان بزرگ و شریف  قریش بوده است . او نخستین بانوئی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام ،  تمامی ثروت و دارائی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود . خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهوراسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود ؛ تا جائی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می شد و او را بزرگ زنان قریش می نامیدند .
 ولادت:
فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت (۲)  و در روز ۲۰ جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت : ” شهادت می دهم که جز خدا ، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم ( دو فرزندم ) سرور نوادگان می باشند” .  اکثر مفسران شیعی و عده ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی ، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می کند و می فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.
مکارم اخلاق :
سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام) ، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به ه مورد اشاره می نمائیم . اما دوباره تأکید می کنیم که این موارد، تنها  بخش کوچکى از مکارم اخلاقی آن حضرت است.
۱ـ از جابربن عبدالله انصاری ، صحابی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود ،  پس از نماز عصر از رسول اکرم  (صلی الله علیه وآله وسلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم . سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها ) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت ، راهنمائی نمودند . آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا ) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن بندی را که فرزند حمزه دختر عموی حضرت به  ایشان هدیه داده بود ، ودر نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند  محسوب می شد ، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش ؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بازگشت و شرح حال را گفت . رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) از شنیدن ماجرا ، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت  و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا ، لباس ، مرکب و هزینه سفر به اعرابی ، آن گردن بند را از او خریداری نمود . پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) از اعرابی پرسید : آیا راضی شدی؟  او در مقابل ، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) غلام و گردن بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه ی صدیقه  اطهر آمد. زهرا (علیها السلام) ، گردن بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.
گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند ، گفت: چه گردن بند با برکتی بود ، گرسنه ای را سیر کرد و برهنه ای را پوشانید،  پیاده ای را صاحب مرکب و فقیری را بی نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و  سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.
۲ ـ رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می خواهم. حضرت زهرا(علیها السلام) خواست پیراهن وصله دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه  شریفه  ” هرگز به نپکی دست نمی یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمائید” ، افتاد . در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.
۳- امام حسن مجتبی در ضمن بیانی ،عبادت فاطمه (علیها سلام ) ، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن ، در عالی ترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می نمایند : ” مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان ، پیوسته به رکوع و سجود می پرداخت . و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می کرد ،  آنان را نام می برد و بسیار برایشان دعا می نمود اما برای خویشتن هیچ دعائی نکرد . پس به او گفتم : ای مادر ، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر ، دعا می نمودی ، دعا نکردی ؟ فاطمه (علیها سلام ) گفت : پسرم ! اول همسایه و سپس خانه “.
ازدواج و فرزندان آن حضرت :

صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده ای از نامداران صحابه ازاو خواستگاری کردند .  رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است ، عده ای دیگر از میان نامداران مهاجرین ، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت ، مهر سنگینی را تقبل نمائیم . رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می نمود تا سرانجام  جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نازل شد و گفت: ” ای محمد ! خدا بر تو سلام می رساند و می فرماید فاطمه را به عقد علی در آور ، خداوند علی برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است “. امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید ، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است  که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: اگر علی نبود ، فاطمه همتایی نداشت . بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد . حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه  امام علی (علیه السلام) قدم گذارد . (۳) ثمره  این ازدواج مبارک ، ۵ فرزند به نامهای حسن ، حسین ، زینب ، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) سقط شد) ، بود .  امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان ۱۲ گانه می باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته اند و ۹ امام دیگر (بغیر از امام علی(علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) منتسب می گردند و از ذریه ایشان به شمار می روند. (۴) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (بغیر از امیر مؤمنان(علیه السلام)) به آن حضرت ، فاطمه (علیها السلام) را  ” ام الائمه ” ( مادر امامان ) گویند.
 زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می آید ، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه  عاشورا ، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام) ، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود ، که پایه های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت . آنچه از جای جای تاریخ درباره  عبادت زینب کبری (علیها السلام )  بدست می آید ، آنست که حتی در سخت ترین شرایط و طاقت فرسا ترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.
ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود ، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.
فاطمه (علیها السلام) در خانه:

فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت ، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می نگریست ، غم واندوهش زدوده می شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست ، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نمائیم ، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم ؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می نماید و او را از افتخارات خویش بر می شمرد و یا آن هنگام که می فرماید: ” بخدا سوگند که او را به خشم در نیاورم و تا هنگامی که زنده بود ، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم ؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نا فرمانی هم ننمود “.
مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمى ایشان:
فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست ، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان ،  نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست ، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام ) می باشد . 
اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه ای از آن پی ببریم ، شایسته است به گفتار او در خطبه  فدکیه بنگریم ؛ چه آنجا که استوار ترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می کند ،  یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می سازد و یا در مجالی که در آن خطبه ، امامت را شرح مختصری می دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام ، خود سندی محکم بر اقیانوس بی کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است.( قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد) . از دیگر شواهدی که به آن وسیله می توان گوشه ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود ، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه ( علیها سلام ) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید ) ، به روشنی بر احاطه فاطمه ( علیها سلام ) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می نماید .


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد