خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

تربیت قرآنی۳

179 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
این رسم را انگلیسى ها برانداختند و نهرو آن را یکى از کارهاى مثبت آنها مى شمارد.
تشخیص جامعه اى که از روح استوار بى بهره مى باشد,از راه هاى متعدد, امکان پذیر است .
بـررسـى نـحـوه عقاید دینى , سیستم حکومت و اظهار نظرهایى که در مورد پدیده ها یا فنومن ها مى کنند, مى تواند تا حدود زیادى ما را به استوارى یانااستوارى روح آن جامعه آگاه سازد.
انـجیل که ساخته و پرداخته مردمى است که روحى ناتوان داشته اند, مى گوید:خوشبخت کسانى هستند که در نادانى از اسرار کاینات به سرمى برند,چون در این صورت است که خدا را خواهند دید.
بـدیـن تـرتـیـب , چـنـین مردمى که احیاناخیلى هم مذهبى مى شوند و تعصب غلط را با ایمان به مـذهـب ,در مـى آمـیزند, حقیقت مذهب را در چهار چوبه جهل به کاینات , کوردلى و بى خبرى از حقایق عالم , محدودمى کنند و به انسانهاى علیل و سست تبدیل مى شوند.
ایـن قضاوت نا به جا خود منجر به جنایات شرم آورى از قبیل کشتن , سوزاندن و تکفیر دانشمندان دوره رنسانس اروپا شد! نتیجه دیگر آن را از زبان دکتر مارتین لوترکینگ , رهبر سیاهان آمریکا, در کـتاب نداى سیاه بشنوید:کسانى هستند که در میان پیروان دین رواج داده اند که دین و دانش با هم سازگار نیست , ولى دروغ است .
مـمـکـن اسـت بـیـن افـراد روحـانـى بـا روح نـاتـوان و مـردان دانـش بـا روح استوار, اختلافى وجودداشته باشد, ولى هرگز بین دین و دانش اختلافى وجودندارد.
جهان این دو از هم متمایز و راه هاى آنها از هم جداست .
دانـش مـى جـویـد و دیـن تفسیر مى کند, دانش به آدمى معلوماتى مى دهد که قدرت است و دین به آدمى قدرتى مى بخشد که کنترل است , دانش معمولابه کردار مى پردازد و دین به آثار.
دانش و دین رقیب هم نیستند,بلکه مکمل یکدیگر مى باشند.
دانـش از نـابـودى دین در کارهاى نامعقول و ناصواب و مخالفت فلج کننده , با پیشرفت فرهنگ و عـلـوم در مـیـان توده مردم , جلوگیرى مى کند ومتقابلادین مانع است که علم در لجنزار پیش پا افتاده مادیات و افکار مخالف اصول اخلاقى فرو برود.
به نظر مى رسد که عالى ترین توجیه براى جمع میان دین و دانش , همین است .
نتیجه این مى شود که اگر دین و دانش از یکدیگر جدا شوند, دردى را دوا نخواهندکرد.
مـردم جـاهـل بـسـیـارى از قـضاوت هاى غلط خود را به حساب دین مى گذارند! عدد سیزده را منحوس مى شمارند.
اگـر احـیـانـا شـماره پلاک منزلشان سیزده باشد, آن را به صورت ۱+۱۲ مى نویسند تا نحوست آن گـریـبـانـشـان را نـگـیرد! یک عطسه , ممکن است جلوبسیارى از کارهاى مهم آنها را بگیرد! از گـرفـته شدن ماه و خورشید بیمناکند! طلوع ستاره دنباله دار را علامت نزول بلامى دانند!برنامه کـارهـاى خود را بامراجعه به فالگیران و تقویم منجمان تنظیم مى کنند! و تقارن و طلوع و غروب ستارگان را در سعادت و گرفتارى خود موثرمى دانند!گاهى هم کارآنها به مرده پرستى و پاره اى از اوهـام دیـگـر مى کشد! در حالى که دین صحیح , از همه عواملى که موجب ترس یا امید بیهوده مى شود و روح انسان را ناتوان مى سازد, متنفراست .
هنگامى که پسر پیامبر عالى قدر اسلامر از دنیا رفت , خورشید گرفته شد, مردم گفتند: خورشید بـر اثـر مـرگ فـرزند پیغمبر خدار دچار حزن و اندوه ودر نتیجه چهره اش تیره شده است پیشواى اسـلام فـرمـود:ان الـشـمـس والـقمر آیتان من آیات اللّه فلا ینکسفان لموت احد, ماه و خورشید, دونشان ازنشانه هاى قدرت خدا هستند و براى مرگ هیچ کس , گرفته نمى شوند ((۱۸۰))
.
به همین ترتیب , ملت هایى که از لحاظ علم پیشرفت کرده اند, اما از لحاظ اخلاق و دین و معنویت , سیر قهقرایى کرده اند, مردمى ناتوان هستند.
استوارى روح و استقامت و ثبات در برابر هواى نفس و تمایلات حیوانى ندارند, بنابراین دین داران جاهل و دانشمندان بى دین هیچ یک سعادتمندنیستند, زیرا هردوى آنها روح ناتوانى دارند.
ویـل دورانت مى نویسد: امروز فرهنگ ما سطحى و دانش ما خطرناک است , زیرا از لحاظ ماشین , توانگر و از نظر غایات و مقاصد, فقیر هستیم .
آن تعادل ذهنى که وقتى ازایمان دینى گرمى برمى خاست , از میان رفته است .
عـلـم مـبـانى فوق طبیعى , اخلاقیات را از ما گرفته است و گویى همه جهان در اصالت فردیتى درهم و برهم ـکه نشانه قطعه قطعه شدن نامنظم خوى ومنش است ـگم گشته است .
قرآن کریم مى گوید:یرفعاللّه الذین آمنوا منکم والذین اوتواالعلم درجات ,خداونددرجات مردمى را بالا مى برد که از ایمان و علم ,برخودارباشند ((۱۸۱))
.
بـدیـهـى اسـت که در این صورت , دیگر آثارى از ضعف و ناتوانى روحى درزندگى چنین مردمى مشاهده نخواهدشد و روح استوار در همه جا با آنهاهماهنگ خواهدبود.
امام باقر(ع ) فرمود:المومن اصلب منالجبل , مومن , از کوه استوارتر است ((۱۸۲))
.
بـراى ایـن کـه بـتـوانـیم وظیفه مربیان و نقش عمده اى که آنها در تقویت روحیه تربیت یافتگان بـه عـهـده دارنـد, بـه خوبى روشن کنیم , ناگزیریم بحث خود رادر زمینه عواطف مزاحم توسعه دهیم , از این رو تحت عنوان ترس با شما سخن مى گوییم .
۱۹ـ ترس .
منشا روانى ترس .
ترس , یکى از عواطفى است که بسیارى از نیروها و استعدادهاى درونى آدمى را فلج مى سازد و از شکوفاشدن آنها جلوگیرى مى کند.
تـرس بـاعـث ضـعـف و زبونى انسان در زندگى مى شود و شجاعت , انسان را تا سرحد آرمان ها و مقاصدى که دارد, همراهى و یارى مى نماید.
اگـرچـه امـروز تـرس بـه آن صـورتى که در انسان هاى نخستین وجودداشت و با تغییرات شدید فیزیولژیکى همراه بود, وجودندارد, مع الوصف , آنچه که به طور مشترک , در میان انسان هاى اولیه و انـسـان هـاى امـروزى و حـتـى حیوانات , منشا ترس مى شود, احساس خطراست :خطر گم شدن یاکم شدن .
روان شـنـاسـان مـى گـویند:ترس در صورتى عارض مى شود که شخص , خطرى را (از فرو رفتن سـوزن در پـوسـت بـدن گـرفـتـه تا ناخوشى سخت و خطرمرگ ب) احساس کرده , حالت دفاعى به خودگیرد ((۱۸۳))
.
تـرس , عـاطـفه اى است که گریبان کودکان , جوانان و بزرگسالان را مى گیرد و سعادت آنها را تهدید مى کند.
افراد, برحسب تفاوت سنى خویش , دچار ترس هاى مختلف و گوناگونى مى شوند.
بیست تاپنجاه درصد از کودکان دو ساله تا شش ساله , از تاریکى مى ترسند, زیرا نیروى تخیل قوى آنها و افسانه هاى وحشت انگیزى که خوانده یاشنیده اند سبب مى شود که تاریکى را پر از موجودات عجیب و غریب ببینند.
دارویـن مـعـتقدبود که ترس از حیوانات , براى کودکان ارثى است , ولى مهر و محبتى را که انسان به حیوانات از خود نشان مى دهد,بعدها فرامى گیرد.
نـقـاط مـرتـفع , غرش رعد, سوت کارخانه , بازیچه هایى که جاندار به نظر مى آیند و سایه متحرک , اطفال را مى ترسانند.
بچه ها از قیافه هاى ناشناس , بیمناکند.
گاهى براثر همان نیروى قوى تخیل و عدم دخالت حس و لمس , دچار رویاهاى مخوف مى شوند, حتى جابه جا شدن , براى چنین اطفالى ترس آوراست .
تحمل پرتاب شدن به هوا و قرارگرفتن روى شانه , براثر عادت است .
اطفال بزرگ تر, بیشتر از امورواقعى از قبیل مرگ , صاعقه , زلزله , بیمارى وب مى ترسند.
جوانان از این که مورد تمسخر و استهزا قرار گیرند, بیمناکند.
تـرس بـزرگـسالان , بیشتر از شکست در کار و پیشه , عدم تامین زندگى و از کف رفتن حیثیت اجتماعى است .
علایم ترس , لرزش اندام , عقب نشینى و فرار است .
حـرکـاتـى کـه بـراثـر تمایل به فرار, در انسان ظاهرمى شود, صورت هاى مختلفى دارد: بانویى که مى ترسد دراجتماع مورد قبول واقع نشود, انزوا و کناره گیرى اختیارمى کند.
ایـن کـناره گیرى موجب تاثر و پریشانى خاطرمى گردد و اگر شدت پیدا کند, عوارض روحى و عصبى نیز به دنبال خواهدداشت .
کسانى که از شکست در کار و حرفه بیمناکند, معمولا به رختخواب پناه مى برند و تمارض مى کنند.
گـاهـى هـم بـه قـدرى با تخیلات شیرین خود سرگرم مى شوند که موضوع ترس آور را به شکلى فراموش مى کنند.
سربازانى که در میدان جنگ دچار ترس مى شوند, به قدرى فشار روحى آنها شدیداست که برخى از آنها دچار کورى و فلج مى شوند یااین که زبان آنها بندمى آید.
فواید و مضرات ترس .
باید به این نکته توجه داشت که ترس , یا فطرى و ذاتى انسانى است و یا اکتسابى .
بدون تردید آنچه آفریدگار جهان در نهاد انسان به ودیعت گذاشته است ,نه تنها ضرر ندارد, بلکه وجـودآن ـاگـر مـورد اسـتـفاده صحیح قرارگیرد ـمفید وسودمند است , بنابراین لازم است که کـودکـان را طـورى پـرورش دهـیم که در برابرخطر, ترس داشته باشند, زیرا چنین ترسى , آنها را مـجـهـز مـى کـند که جان و شخصیت خود را درمقابل آن حفظ کنند, البته خطر واقعى نه خطر موهوم .
تـخـلف از قوانین و مقررات اجتماعى , موجب گرفتارى , بى آبرویى و احیانا مرگ انسان مى شود و این یک خطر واقعى است .
کـودکان را باید از همان دوران کودکى از هرنوع تخلفى ترسانید, البته این ترسانیدن , باید عاقلانه باشد.
شرح سرگذشت مردمى که براثر تخلف از قوانین و مقررات تسلیم چوبه دارشده اند و یا سال ها در سـیـه چـال زنـدان به سر برده اند و حیثیت خود راپایمال کرده و آبروى خود را از دست داده اند و مـعـرفـى افـرادى کـه بـر اثـر پـاکـدامـنـى , راسـتـى و درسـتـى , عـمرى را به عزت و شرافت و آبـرومـنـدى گـذرانـیده اند, براى کودکان , درسى آموزنده است که آنها را وادار مى کند تا عواقب تخلفات را مطالعه و عاقلانه از آن اجتناب کنند.
بـا ایـن همه , نباید آنها را از هرخطرى ترسانید, بلکه باید به آنها فهماند, آن جا که نگهدارى و حفظ جـان و مـال بـه قـیـمـت از دسـت رفتن استقلال وطن ,ناموس و عقیده تمام شود, شجاعانه باید جانبازى و فداکارى کرد.
امـا تـرسـى که انسان را به سوى کمال و راستى سوق دهد و از حرکات زشت و ناپسند جلوگیرى کند, باید در وجود انسان زنده بماند.
از نـظـر اسلام , ترس از مجازات و کیفر خداوند براى مردم لازم است و به طور یقین چنین ترسى , امنیت و آسایش را براى جامعه به ارمغان مى آورد.
اگـر در هـمـان جـامـعـه , خـیانت و تجاوز رواج یابد و براثر آن , ناامنى شدیدى زندگى مردم را فرابگیرد, به واسطه عدم ترس از خداوند و کیفراوست .
ترس از کیفرهاى قانونى ـهرچند هم بى رحمانه باشد ـنمى تواند جاى ترس از کیفر الهى را بگیرد, زیـرا بـه جـرات مـى توان ادعا کرد که غالب متخلفان از قوانین , یا اصلا کیفر نمى بینند, یا به کیفر واقعى نمى رسند و این خود عللى دارد که این جا مجال ذکر آن نیست .
کسانى هم پیدا مى شوند که بدى نکردن آنها, از ترس کیفر نیست .
همان طور که خوبى هاى آنها هم براى پاداش نمى باشد.
على (ع ) فرمود:پروردگارا! عبادت من براى طمع بهشت و ترس دوزخ نیست ب .
تـرس هـایى که بسیار ابلهانه و مایه سرافکندگى و شکست و حاکى از ضعف و ناتوانى انسان است , ترس هایى اکتسابى است .
درحقیقت ترس هاى اکتسابى یا غیر واقعى , بر اثر احساس خطر غیر واقعى و موهوم پیدامى شوند.
در درجـه اول بـایـد از پـیـدایـش چنین ترس هایى جلوگیرى کرد و در درجه دوم باید در صدد ریشه کن کردن آن برآمد.
به عقیده روان شناسان , ترس بى جا از جنبه عقلى واخلاقى و مزاجى , مضر است .
شـایـد اکـثر خوانندگان به تغییرات بدنى که با ترس همراه است پى برده باشند: اختلال گردش خون , پریدگى رنگ صورت , تنگى نفس , گرفتگى گلو,لرزش اندام , خشکى دهان , راست شدن مو بـرانـدام و شـدت ضـربان قلب , از همه نمایان تر است , از این رو ترس ـبه خصوص اگر شدید باشد ـاعمال مختلف بدن را مختل مى سازد و شخص را بیمار و احیانانابود مى کند.
بر اثر ترس ,حافظه و عقل انسان , ضعیف مى شود و گاهى هم انسان دچار جنون مى شود.
کم رویى , موهوم پرستى و سست عنصرى از مضرات اخلاقى ترس است .
نقش پدران , مادران و مربیان .
کودک , از صداى بلند, ترس فطرى دارد.
اگـر هـنـگـام نزدیک شدن او به چیز مورد علاقه اش , فریادى از جانب بزرگ تر بشنود, از آن چیز خواهد ترسید و همین ترس ممکن است به اشیاى مشابه آن نیز سرایت کند.
دانـشجویى از نزدیک شدن پرمرغ به بدنش , دچار حمله و ترس شدیدى مى شد و حتى از دیدن پر مرغ مى ترسید.
تحقیقات روان شناسى نشان داد که او در سن دو سالگى , مورد حمله خروسى واقع شده است .
رادیو, داستانى راجع به دیو, جن و پرى مى گفت و پسربچه اى گوش مى داد.
موقع رفتن به رختخواب , طفل به گریه افتاد و شرح قصه را براى مادر تعریف کرد و معلوم شد که از این که دیوها به رختخوابش رفته باشند,مى ترسد.
مـادر چـراغ قـوه اى بـه دسـت طـفـل داد و در حـالى که او را قوت قلب مى داد, از او خواست که رخـتـخـواب را بـررسـى نماید و ببیند که نه دیو درآن جاست و نه جن و پرى ! ((۱۸۴))
روشى که روان شناسان براى معالجه ترس , پیشنهاد مى کنند.
کـم کـردن قـدرت انـگـیـزه تـرس آور و بـه عـبارت دیگر, همراه ساختن محرک ترس با یک چیز نشاطوراست .
این کار, سبب مى شود که از قدرت انگیزه ترس آور, کاسته شود.
هـنـگـامـى کـه طفل , مشغول خوردن غذاست , مى توان آرام آرام , چیزى که ازآن ترس دارد, به او نزدیک کرد, البته خیلى با احتیاط, چه در غیراین صورت ,ممکن است ترس دیگرى از خود غذا هم پیدا کند, پس همراه ساختن یک موقعیت فرح بخش با موقعیت ترس آور, به تدریج از ترس کودکان مى کاهد.
بـراى علاج ترس کودکانى که از تاریکى مى ترسند و شبها نمى خوابند, مى توان به تدریج نور را کم کرد, تا این که با تاریکى خو بگیرند.
اگر هم زمان خواب آنها را با قصه هاى شیرین و لالایى توام سازیم , مفیدتر خواهدبود.
مربیان , پدران و مادران دلسوز و مهربان , از ترسانیدن اطفال و تضعیف روحیه آنان خود دارى مى کنند.
بـسـیـارى از مـادران هـسـتـنـد کـه براى آرام کردن و تسلیم ساختن کودک , از نیروى تخیل او سـؤاسـتـفاده مى کنند و او را از موجودات موهوم و افسانه اى ,چون لولو و دیو و غول , یا موجودات واقعى , چون سگ و گربه و گرگ , مى ترسانند.
خـوشـحـالند که از این رهگذر, طفل را آرام و خاموش کرده اند, ولى غافلند از این که با این عمل خـود, روحـیـه طـفـل را فـلـج مـى کنند و براى همیشه اورا دستخوش ترس هاى مضر و بیهوده مى سازند.
مسو, حکیم ایتالیایى , مى گوید:آینده و عظمت هر ملتى , تنها بسته به تجارب و صنعت و دارایى و رزمجویى افراد آن ملت نیست , بلکه ضمنا منوط به استعداد کودکان آن ملت و به درجه بى باکى و ترسناکى آنهاست .
باید به خاطر داشت که ترس , مرضى است مثل سایر امراض و اقدام در معالجه آن ضرورى مى باشد.
اگر آدم بى باک گاهى اشتباه مى کند, آدم ترسو همیشه خطاکار است ((۱۸۵))
.
پـدران و مـادران و مـربـیـانـى که به وظیفه خویش آگاهند, در مورد ترس کودکان وتربیت آنها توجه لازم را مبذول مى دارند.
روان شـناسان براى معارضه با ترس , توجه به نکات زیر را به مربیان توصیه مى کنند: ۱ـخوددارى از ترسانیدن کودک .
۲ـهر ترسى با عکس العمل بدنى همراه است .
بدن هاى قوى عکس العمل ضعیف و بدن هاى ضعیف , عکس العمل شدید دارند, پس با بنیه قوى و مزاج سالم , بهتر مى توان در برابر مخاطرات ترس , ایستادگى کرد و تقویت بدن , لازم و مفید است .
۳ـهمان طور که گفتیم : نیروى تخیل اطفال , قوى است .
هـمـین تخیلات , در خواب و تاریکى و تنهایى , باعث وحشت آنها مى شود, پس اگر کودک درباره تـخـیـلات خود تحقیق کند, مثلا او را وادار کنیم که در تاریکى اشیاى اتاق را لمس کند یا این که نـاگـهـان چراغ را روشن کنیم تا متوجه شود که تاریکى در ماهیت اتاق و اشیایى که در آن است , تغییرى ایجاد نکرده است , به برطرف شدن ترس او کمک شایانى خواهد شد.
۴ـکودکانى که به سن پنج یا شش سالگى رسیده اند داراى حس غرور و عزت نفس هستند.
مـى تـوان از هـمـیـن حس آنها استفاده کرد و به آنها گفت : تو بزرگى , خجالت بکش ! خلاصه هر اندازه بتوانیم به جاى تخیلات آنها, استدلال ومنطق بنشانیم , مفیدتر است .
۵ـدادن سرمشق بى باکى به کودک .
متاسفانه برخى از پدران و مادران , خود ترسوهستند و از تاریکى یا غرش رعد وب بیم دارند.
اینها نمى توانند براى فرزندان خود سرمشق بى باکى باشند.
۶ـ تلقین نیز وسیله خوبى است براى مبارزه با ترس .
اگر انسان به خود تلقین کند ترسونیست , دلیر و شجاع است , بسیار مفید خواهدبود.
قـرآن کـریـم کـه پیروان خودرا دلیر و بى باک تربیت مى کند, مى گوید:دوستان خدا, ترس و غم ندارند ((۱۸۶))
.
و نـیـز مى فرماید: آنان که گفتند: پروردگار ما خداست , آنگاه استقامت کردند, فرشتگان بر آنها نازل مى شوند و به آنها مى گویند: مترسید و محزون نباشید و بشارت باد به بهشت موعود! ((۱۸۷))
در عین حال در قرآن به ترس از خدا اهمیت بسیار داده شده است .
مـى فـرمـایـد:اما آنان که از مقام پروردگار خویش مى ترسند و نفس را از پیروى هوا و هوس منع مى کنند, بهشت برین ماواى آنها خواهدبود ((۱۸۸))
.
امـا تـرس از خـدا هـم باید همواره با امید به عفو و بزرگى او توام باشد و به سرحد یاس و نومیدى نرسد,آرى چنین ترسى منشا رستگارى است !.
۲۰ـ اعتماد به نفس .
بسط شخصیت .
بـررسى تاریخ آموزش و پرورش , نشان مى دهد که براى این رشته در هر دوره اى , هدف خاصى در نظر گرفته شده است .
پاره اى از این نظریه ها ناشى از ضعف و عقب افتادگى اجتماعات بوده است .
اجـتـمـاعاتى که با رژیم استبدادى اداره مى شده اند, هدف خود را پرورش افراد آزاد, و اجتماعات پریشان , هدف خود را پرورش افراد کامل و باانضباط قرارداده اند.
در ایـران بـعـد از اسـلام , اگر چه به مقتضاى اوضاع سیاسى و اقتصادى , هدف آموزش و پرورش دسـتـخوش تحولاتى شده است ,ولى به طور کلى مى توان گفت که در همه اعصار, پرورش اعتقاد به خدا و اخلاق پسندیده و آموختن پیشه و هنر و سلامت و تندرستى , مورد نظر بوده است .
پـس از ایـن که فتنه مغول و تاتار فرو نشست و بار دیگر مردم ایران توانستند نفس راحتى بکشندو به فکر تجدید حیات فرهنگ و بسط آموزش وپرورش بیفتند, علاوه برآنچه گفته شد, هدف آنها از آمـوزش و پـرورش , عـبارت بود از صیانت نفس و حفظ و حراست از تباهى , و جلوگیرى ازشیوع فساد و فحشا.
براى رسیدن به این مقصود, در برابرفاتح , اظهار انقیاد کردند.
به حیله و مکر تشبث جستند, همه چیز او را ستودند.
کوچک ترین صفت او را که ممکن بود مدح شود, بسیار بزرگ کردند و در آن , مبالغه نمودند.
تملق و چاپلوسى را به حد اعلا رساندند, البته به این وسیله رفته رفته به مقصود خود رسیدند و معنا بـر قـوم فـاتح چیره شدند,ولى اطاعت صرف ومزاح گویى و عدم صراحت لهجه و گزافه گویى , عادت شد.
عدم اعتماد و بدبینى و سؤظن نسبت به یکدیگر و نسبت به زنان رواج یافت ((۱۸۹))
.
نظریه هاى معروف در این باره عبارتنداز: رشد طبیعى , قابلیت اجتماعى و بسط شخصیت .
دو نـظـریـه نخست مورد انتقاد قرار گرفته است , زیرا اگر صرفا هدف , رشد طبیعى طفل باشد, محیط اجتماعى طفل نادیده گرفته مى شود.
در حالى که هنگامه حیات با تمام مظاهر و جلوه هاى خود انسان را محاصره کرده است .
مظاهر زندگى اجتماعى همچون تار و پودهاى درهم بافته اى هستند که فرد همچون نخ باریک و نـاچیزى در آن تنیده شده است , بنابراین , نظریه رشدطبیعى ـکه از طرف ژان ژاک روسو پیشنهاد شده ـمردوداست .
هـمچنین اگر صرفا هدف , قابلیت اجتماعى باشد, در عین این که ممکن است از نظر اقتصادى و مـدنـى , افـراد شـایسته اى تربیت شوند, لکن افرادى که صرفابراى اقتصاد تربیت شده اند, ماشینى بـیـش نـیستند و افرادى که صرفا از نظر معاشرت و حسن ظاهرى شایسته باشند, ممکن است از فضایل معنوى محروم باشند.

1+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

اهمیت و ارزش علم و دانش از نظرگاههاى حکماء

179 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
لقمان :
لقمان حکیم به فرزند خود مى گوید: ((فرزند عزیز! دیدگان بصیرت خود را در انتخاب مجالسى که در آنها شرکت مى کنى کاملا باز کن و به گزین باش . اگر دیدى مجلسى از مردمى متشکل شده است که با دل و جان و زبان ، خدا را یاد مى کنند، در آن مجلس شرکت کن ؛ زیرا اگر عالم و دانشمند باشى علم و آگاهى تو در چنین مجلسى به مدد تو برمیخیزد و به تو سود میرساند و خاطر ترا نسبت به علم تجدید مى نماید. و اگر جاهل و نادان باشى آنان به تو علم مى آموزند، و با شرکت در آن مجلس سرانجام ، به علم و بصیرتى دست مى یابى . بنابراین باز هم شرکت تو در چنین نشستى ، درخور و مناسب تو مى باشد، و این امید هم وجود دارد که خداوند، شرکت کنندگان در این مجلس را زیر سایه لطف و رحمت خود قرار دهد، و از طریق ، چنین لطف و مرحمتى ضمنا شامل حال تو نیز گردد.
 آنگاه که با گروهى از خدابى خبر مواجه شوى و ببینى که در مجلسى ، افرادى شرکت دارند که از خدا یاد نمى کنند، بلکه او را بدست فراموشى سپردند، با آنان نشست و برخاست نکن ؛ زیرا اگر خود، از علم و آگاهى برخوردار باشى ، علم تو در طى مجالست با آنها به تو سودى نمى رساند. و اگر جاهل و نادان باشى همنشینى تو با آنها، جهل و بى خبرى و غفلت ترا فزاینده تر مى سازد. علاوه بر این ممکن است خداوند متعال آنانرا به کیفر جهل و غفلت دچار سازد و این کیفر، ترا نیز دربرگیرد)) (۱۲۴) .توراه :
 در توراه آمده است که موسى (علیه السلام ) فرمود: ((علم و حکمت و استوارمندى در اندیشه و گفتار و کردار را، بس شگرف و عظیم برشمار و از آن تجلیل کن ؛ زیرا اگر من نیروى حکمت و صواب اندیشى را در قلب کسى برقرار مى سازم صرفا بدین منظور است که مى خواهم او را مشمول رحمت و آمرزش  خویش قرار دهم .
 اى موسى ! حکمت آموز باش و رفتار خویش را بر موازین حکمت منطبق ساز و آنرا به دیگران بیاموز تا در این رهگذر به کرامت من در دنیا و آخرت دست یابى )).
زبور:
خداوند متعال در کتاب زبور به داود پیامبر(علیه السلام ) مى فرماید: ((داود! به احبار و دانایان و علماء بنى اسرائیل و رهبانان (صومعه نشین ) هشدار ده که با مردمان پرهیزکار، گفتگو و مجالست و بحث و مذاکره نمائید. اگر در محیط خود؛ با مردم تقوى پیشه و پرهیزکار برنخوردید با علماء و دانشمندان به بحث و مذاکره بنشینید. و اگر در جمع افراد محیط و پیرامون خود، دانشمندى را نیافتید با عقلاء و بخردان نشست و برخاست و گفتگو کنید؛ زیرا پرهیزکارى و دانش ‍ و خردمندى عبارت از سه مرحله و درجه اى است که هدف من از سپردن هر یک از این سه مرحله به مردم ، اینست که مى خواهم بشر دچار سقوط و نابودى نگردد)). (و هر کسى گمشده خویش یعنى تقوى و علم و عقل را در جوامع بشرى بیابد. و از هر یک از گروه پرهیزکاران و دانشمندان و خردمندان ، بهره خویش را بازگیرد تا جامعه انسانى احساس فقر و کمبود نکرده و دچار انحطاط و سقوط نگردد).
درباره مطلب فوق ، این سؤ ال پیش مى آید که چرا خداوند در طبقه بندى این مراحل ، تقوى و پرهیزکارى را بر سایر مراتب دیگر مقدم داشته است ؟
پاسخ چنان سؤ الى این است که تقوى و پرهیزکارى ، با علم و دانش به گونه اى پیوند و همبستگى دارد که تقواى بدون علم ، قابل تصور و امکان پذیر نیست . و چنانکه قبلا نیز یادآور گشتیم خشیت و بیم از خداوند صرفا در سایه علم و دانش امکان پذیر است . لذا خداوند در طبقه بندى مراتب سه گانه مذکور، علم و دانش را بر عقل و خرد مقدم نموده است ؛ زیرا هر عالم و دانشمندى ، ناگزیر باید عاقل و خردمند باشد تا به مرحله علم ارتقاء یابد.
انجیل :
خداوند متعال در سوره هفدهم انجیل مى فرماید: ((واى بر کسى که نام و عنوان علم و دانش بگوش او برسد و از آن جویا نگردد. او چگونه حاضر است ، با نادانان محشور شود و در آتش جهنم با آنان همنشین گردد؟
مردم ! پویاى علم باشید و آنرا بیاموزید؛ زیرا علم و دانش اگر فرضا موجبات سعادت و نیکبختى شما را فراهم نیاورد باعث تیره روزى و بدبختى شما نمى گردد. اگر علم و دانش ، مقام شما را رفیع نگرداند، سبب پستى و فروهشتگى منزلت شما نمى شود. اگر شما را بى نیاز نسازد، تهى دستى را براى شما به ارمغان نمى آورد. اگر به شما سودى نرساند، زیانبخش نخواهد بود.
این سخن را بر زبان جارى نسازید: که مى ترسیم عالم و دانشمند شویم و نتوانیم به مضمون علم و آگاهى خود عملا پاى بند باشیم ؛ بلکه باید بگوئید: امیدواریم که عالم و دانشمند گردیم و طبق آگاهى و علم خود عمل کنیم .
علم و دانش به مدد عالم و دانشمند برمیخیزد، و از او شفاعت و وساطت مى کند، و بصورت قدرتى درمیآید که با عالم و دانشمند همیارى مى نماید. بنابراین حقا نباید خداوند، عالم و دانشمند را در روز قیامت ، فرومایه و ذلیل سازد.
اى گروه علماء و دانشمندان ! درباره پروردگار خود چگونه مى اندیشید؟ آنها مى گویند: فکر و گمان ما درباره پروردگار ما این است که ما را مشمول رحمت و آمرزش خویش قرار دهد. خداوند به آنان مى گوید: من هم به اندیشه و درخواست و امید شما عمل کردم ؛ زیرا من حکمت و دانش و استحکام و استوارمندى در تفکر و رفتار را به شما سپردم و هدف من از این کار، چنین نبود که بدخواه شما بودم ؛ بلکه نسبت به شما اراده خیرخواهى داشتم . بنابراین – زیر سایه لطف و رحمت من – همراه بندگان شایسته من به بوستان بهشت و سراى نیکبختى من درآئید)).
مقاتل بن سلیمان مى گوید: در کتاب ((انجیل )) به این مطلب برخوردم که خداوند متعال به عیسى (علیه السلام ) فرمود:
((دانشمندان را گرامى دار و دربزرگداشت آنان دریغ مکن ، و اهمیت و ارزش مقام و مرتبت والاى آنانرا بشناس ؛ زیرا من دانشمندان را از لحاظ مقام و منزلت بر تمام آفریدگانم – بجز پیامبران و رسولان خود – مزیت و برترى بخشیدم ، مزیت و برترى آنان بر مخلوقات ، همانند مزیت و برجستگى آفتاب بر ستارگان ؛ و همسان برترى آخرت بر دنیا، و همچون برترى من بر تمام پدیده هاى هستى مى باشد)).
و از سخنان مسیح (علیه السلام ) است که فرمود:
((اگر کسى به زیور علم و دانش آراسته گردد، و رفتار خود را با موازین علمى خویش منطبق سازد، یعنى به علم خود عمل کند، او همان کسى است که در ملکوت آسمان ها به عنوان شخصیتى عظیم و شکوهمند و انسانى بزرگ نامبردار بوده و از او به عظمت یاد کنند)).
و – سخن فرزانگان دین و دانش درباره علم و علماء و دانشجویان
ابى ذر غفارى :
((هر باب و درى از علم که فراسوى ما گشوده مى شود و آن را فرامى گیریم از دیدگاه ما از هزار رکعت نمازى که استحبابا و با هدف طاعت از امر غیر واجب انجام مى شود، محبوب تر و خوش آیندتر است )) (۱۲۵) .
ابوذر غفارى مى گوید: از رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) شنیدیم که مى فرمود: ((اگر مرگ دانشجوئى – همزمان با تحصیل و دانشجوئى او – در رسد به عنوان شهید و سرباز جان باخته در راه خدا محسوب مى گردد)).
وهب بن منبه (۱۲۶) :
(تحصیل و تاءمین بسیارى از مزایا در خود دنیا نیز رهین علم و آگاهى انسان مى باشد)؛ زیرا علم و دانش منشاء بسیارى از مزایا است و این مزایا از علم سر برمى آورند، آرى علم است که به شخص فرومایه ، منزلت ، و به انسان ذلیل و خوار، عزت و سرفرازى ، و به اشخاص فراموش شده و نادیده انگاشته و بدور از انظار، قرب و منزلت ، و به افراد تهى دست و بى چیز، غناء و بى نیازى ، و به انسانهاى گمنام ، شهرت و نام آورى ، و به افراد فاقد شخصیت و نفوذ اجتماعى ، هیبت و شکوه (۱۲۷) ، و به افراد بیمار و سست مزاج ، نیرو و تندرستى مى بخشد)).
سخن عارفان در مزایاى علم :
یکى از عرفاء مى گوید: ((مگر نه چنین است که اگر از بیمار، غذا و نوشیدنى و دارو را دریغ دارند آن بیمار مى میرد؟! قلب و دل آدمى نیز (به غذا و دارو نیازمند است ). اگر دل و جان انسان از دانش و تفکر و حکمت محروم گردد چنین دل و جانى از کار مى افتد و دچار مرگ و نابودى مى شود)).
آثار نیک همنشینى با دانشمندان :
عارفى دیگر مى گوید: ((اگر کسى در حضور عالم و دانشمندى بنشیند و نتواند از اندوخته هاى علمى او مایه اى ذخیره کند و در صیانت و حفظ کردن و از بر نمودن سخنانش احساس عجز و ناتوانى نماید (علیرغم چنین محرومیت و ناتوانى ، صرف همنشینى با عالم و دانشمند و شرفیابى از محضر او) هفت کرامت و فضیلت ، نصیب او مى گردد:
۱- به فضیلت و پاداشى – که (در تعالیم و فرهنگ دانش پرور اسلامى ) براى شاگردان و دانش آموختگان منظور شده است – دست مى یابد.
۲- مادامى که در محضر عالم و دانشمند بسر مى برد از گناهان و معاصى مصونیت دارد (و قهرا از تیررس جرم و نافرمانى خدا بدور است ).
۳- و آنگاه که در جهت پویائى از علم و دانش اندوختن ، از خانه خویش بیرون مى آید – تا آنگاه که در سراى عالم و مجلس درس او حاضر شود – مشمول لطف و رحمت الهى است .
۴- وقتى که در میان حلقه درس و در حضور عالم و دانشمند، جلوس مى کند – نظر به اینکه سایه رحمت الهى ، چنین حلقه اى را زیر پوشش خود قرار میدهد – او را از این بارش رحمت ، نصیبى خواهد بود.
۵ – مادامى که او به درس و سخنان عالم و دانشمند گوش فرامى دهد، همین گوش فرادادن ، به عنوان طاعت او به شمار آمده و در پرونده اعمال او ثبت و ضبط مى گردد.
۶- و اگر او علیرغم استماع سخنان استاد، احساس کند که چیزى از گفتار او را درک نکرده و به خاطر چنین احساسى ، اندوهگین گردد، همین اندوه و تنگدلى ، وسیله اى براى قرب او به پیشگاه خدا مى شود؛ چون خداوند متعال فرموده است :
(( ((انا عندالمنکسره قلوبهم )) ))
من در دلهائى که (به خاطر من ) درهم شکسته و فرو ریخته است ، جاى دارم .
۷- چنین شخصى با حضور خود در حوزه درس عالم و دانشمند – با وجود اینکه نمیتواند از لحاظ دانش اندوزى ، طرفى ببندد – این حقیقت را در مى یابد که مسلمانان به عالم و دانشمند دینى ارج مى نهند، و فاسقان و گناهکاران را تحقیر و تقبیح مى نمایند. درک این حقیقت موجب مى شود که قلبش از فسق و گناه ، متنفر و روى گردان شده و سرشت و طبیعتش به علم و دانش ، گرایش و آمادگى یافته ، و روحش با علاقه و دلبستگى به علم و معرفت ، آمیخته و عجین گردد. به همین جهت رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) به مردم فرمان میدهد که با افراد صالح و مردمى که کاملا آراسته و پیراسته اند مجالست و نشست و برخاست نمایند)).
آثار متفاوت همنشینى با طبقات مختلف :
و نیز همان عارف گفته است : ((مجالست و همنشینى با هفت فرقه ، موجب فزونى هفت خصلت مى گردد:
۱- مجالست با اغنیاء و دولتمندان ، موجب فزونى دلبستگى به دنیا و ازدیاد
گرایش و تمایل عصبى انسان به مسائل دنیوى مى شود.
۲- نشست و برخاست با تهى دستان و فقراء، سبب ازدیاد رضاى درونى و شکر و سپاس انسان در برابر همان مقدارى از نعمتها مى گردد که خداوند نصیب او ساخته است .
۳- همدمى با پادشاهان ، مایه فزایندگى قساوت و سخت دلى و باعث ازدیاد تکبر انسان مى شود.
۴- همنشینى با زنان بر مراتب جهل و بى خبرى و هوسرانى آدمى مى افزاید.
۵ – مجالست با کودکان و خردسالان موجب فزایندگى جراءت و جسارت انسان نسبت به گناه و باعث تاءخیر و مسامحه در توبه و تعویق در بازگشت به خدا مى شود.
۶- مخالطت و شدآمد انسان با افراد صالح و شایسته ، بر گرایش انسان در طاعت از خداوند متعال ، فزونى مى بخشد.
۷- رفت و آمد و مجالست با علماء و دانشمندان بر علم و آگاهى انسان مى افزاید)) (و فرد از این رهگذر، اندوخته هاى علمى خود را غنى تر مى سازد(۱۲۸) ).
هر علم و فنى راه گشاى نیکبختى انسان است :
((خداوند متعال ، هفت چیز را به هفت نفر آموخت :
۱- اسماء اعظم (و رمزهاى گشایشگر و نمایانگر حقایق ) را به آدم ابوالبشر (علیه السلام ) تعلیم داد.
۲- فراست و هوشمندى ژرف بینانه اى به خضر(علیه السلام ) اعطاء کرد.
۳- تعبیر رؤ یا و خواب گزارى را به یوسف (علیه السلام ) تعلیم داد.
۴- فن و هنر زره سازى را به داود (علیه السلام ) آموخت .
۵ – زبان مرغان و پرندگان را به سلیمان (علیه السلام ) تعلیم داد.
۶- عیساى مسیح (علیه السلام ) را به توراه و انجیل آشنا و آگاه ساخت .
قرآن کریم در این باره مى گوید:
(( ((و یعلمه الکتاب و الحکمه والتوراه و الانجیل (۱۲۹) )) ))
خداوند متعال به عیسى (علیه السلام ) کتاب و حکمت و توراه و انجیل را تعلیم میدهد.
۷- به (خاتم الانبیاء) محمد (صلى الله علیه و آله ) شریعت و قوانین الهى و آئین یگانه پرستى را آموخت )). و منظور از تعلیم کتاب و حکمت به پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله ) (که در آیات قرآنى به چشم میخورد) همین آگاهیهاى مربوط به قوانین الهى و آئین یکتاپرستى است .
نتیجه :
الف – علم و آگاهى آدم ابوالبشر (علیه السلام ) به اسماء و حقایق الهى ، سبب گشت که فرشتگان در پیشگاه او به سجده افتند و رفعت مقام و منزلت انسان بر همه موجودات ، محرز گردد.
ب – هوشمندى و فراست و ژرف بینى خضر (علیه السلام ) موجب شد که موسى و یوشع (علیهماالسلام ) همچون شاگردان مکتب او گردند، و سرانجام موسى را ناگزیر کند که در برابر او سخت فروتنى نماید؛ چنانکه این حقیقت از لابلاى آیات مربوط به داستان موسى و خضر(علیهماالسلام )، استفاده مى شود.
ج – علم به تعبیر رؤ یا و خواب گزارى یوسف (علیه السلام ) زمینه اى براى او فراهم ساخت که خاندانى آبرومند تشکیل دهد، و ریاست مملکت و کشورى را بدست گرفته و به گونه اى تمکن یابد که به عنوان فرد شاخص و برگزیده اى در میان خاندان یعقوب و تمام خاندان بشرى بدرخشد.
د – مهارت و کارآئى فنى داود (علیه السلام ) در امر زره سازى ، موجب ریاست و والائى مقام او گشت .
ه‍- سلیمان (علیه السلام ) از رهگذر درک زبان مرغان ، توانست بلقیس را بیابد و بر حکومت او (یعنى حکومت ابرقدرت زمان ) چیره شود.
و – اطلاع عیسى (علیه السلام ) بر حقایق توراه و انجیل ، موجب گشت که لکه هاى تهمت را از دامن مادر پاکدامن خویش بسترد.
ز – بصیرت و آگاهى حضرت خاتم الانبیاء محمد (صلى الله علیه و آله ) به راه و رسم زندگانى انسانى و قوانین الهى و آئین یکتاپرستى ، این افتخار را نصیب او ساخت تا از امت خود در روز قیامت ، شفاعت کند)).
راه بهشت و سعادت جاوید در دست چه کسانى است ؟
((راه بهشت و نیکبختى جاوید در دست چهار کس قرار دارد: عالم ، زاهد، عابد، و مجاهد:
۱- اگر عالم و دانشمند در دعوى خویش ، راستین باشد، حکمت و دانائى و ژرف اندیشى بدو ارزانى مى شود.
۲- زاهد و پارسا (در سایه زهد و پارسائى خود) از رفاه و امنیت روحى و آرامش درونى برخوردار مى شود، و در روز قیامت از عذاب دوزخ ایمن است .
۳- عابد و نیایشگر درگاه الهى ، از نعمت خوف و بیم از خداوند بهره مند مى گردد.
۴- مجاهد و کوشاى در راه خدا (که همه هم خویش را به راه خدا مى نهد و در اعلاء کلمه حق ، فرسایش ناپذیر و نستوه است ) از ستایش و تکریم خدا و خلق برخوردار مى شود)) (و گامهایش در راه حق ، استوارتر مى گردد).
طبقه بندى دانشمندان و تفاوت درجات آنها: علماء، حکماء و کبراء:
یکى از محققان مى گوید: دانشمندان ، سه دسته اند:
الف – کسانى که خداشناس اند، و در عین حال به احکام و دستورات او آگاهى دقیق ندارند، اینگونه دانشمندان ، بندگانى هستند که معرفت و بینش الهى بر دلهایشان چیره گشته است . لذا در مشاهده انوار جلال و کبریاء پروردگار، مستغرق اند و براى دانش اندوزى و کسب علم در مورد احکام و دستورات خداوند – جز در مسائل مبتلابه و حداقل احکامى که ناگزیر از فراگرفتن و عمل به آنها هستند – مجال و فرصتى نمى یابند و در آن توفیقى ندارند.
ب – گروهى دیگر از دانشمندان ، به اوامر و احکام الهى وقوف و آگاهى عمیق دارند؛ ولى نسبت به خود خداوند، فاقد چنین آگاهى ژرف بینانه اى هستند. اینان همان دانشمندانى هستند که حلال و حرام و دقائق احکام فقهى را عمیقا شناسائى کرده اند؛ لکن در شناخت اسرار الهى گرفتار قصور و نارسائى علمى مى باشند.
ج – سه دیگر، دانشمندانى هستند که در عین علم و آگاهى ژرف بینانه نسبت به خداوند، واجد بصیرت و بینش فقهى در مورد اوامر الهى هستند. چنین دانشمندانى در مرز مشترک میان جهان معقولات ، و جهان محسوسات جاى دارند. آنها گاهى از جهت حب الهى و قرب به خداوند، با خود او ماءنوس و دلخوش اند. و گاهى از رهگذر پیوند و ارتباط با محسوسات ، از طریق شفقت و رحمت به بندگان خداوند، با آنها انس و الفتى برقرار مى سازند.
آنگاه که اینگونه دانشمندان ، حاجت روحى و درونى خود را از طریق پیوند با خدا برآورده ساختند، نظر خویش را سوى خلق خدا معطوف داشته و بدآنها مى پیوندند و آنچنان با بندگان خداوند، اتحاد و همبستگى مى یابند که بصورت اندامهائى از پیکره آنها درمى آیند که گوئى خداى را نمى شناسند.
اما آنگاه که خلق خدا مى برند و در جهت همبستگى با پروردگار خود با وى خلوت مى کنند چنان سرگرم یاد خدا و خدمت به او مى گردند که گوئیا خلق خدا را نمى شناسند.

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

دانلود کتاب عقل فقهی

63,199 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!

کتاب عقل فقهی
بررسی برخی آموزه های رایج در حوزه های علمی


1+

نويسنده / مترجم : عباس یزدانی
زبان کتاب : فارسی
حجم کتاب : 1.6M
نوع فايل : pdf
تعداد صفحه : 171

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد