خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


دانلود کتاب نگاهی گذرا به قوه قضائیه

539 views

بازدید

دانلود کتاب نگاهی گذرا به قوه قضائیه
۵ (۱۰۰%) ۱ vote

دانلود رایگان کتاب نگاهی گذرا به قوه قضائیه

قوه قضاییه، از مظاهر اقتدار و حاکمیت نظام شمرده می شود. یکی از مهم ترین آرمان ها و آرزوهای جامعه بشری ، اجرای عدالت قضایی است . عدالت یعنی برقراری مساوات و برابر شمردن همه افراد جامعه از نگاه قانون و همچنین نفی جامعه طبقاتی . کتاب نگاهی گذرا به قوه قضائیه ، تشکیلات و وظایف سازمانی این قوه را شرح داده و اطلاعاتی در این خصوص در اختیار خواننده قرار می دهد .


1+

نويسنده / مترجم : محمد ضیاء علی
زبان کتاب : فارسی
حجم کتاب : 781 کیلوبایت
نوع فايل : PDF
تعداد صفحه : 34

 ادامه مطلب + دانلود...
دانلود کتاب نگاهی گذرا به قوه قضائیه
5 (100%) 1 vote

ضرورت معاد به استناد عدالت خداوند

653 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
اعتقاد به معاد و اعتراف به روز جزا نقش سازنده ای در تربیت جان دارد و فراموشی قیامت و نسیان آخرت چه اثر سوئی در تباهی جان دارد. لذا قرآن کریم خطر تباهی مردم را در اثر فراموشی قیامت می‌داند فرمود: «بما نسوا یوم الحساب» .
 (بمانسوا) سبب آنکه فراموش کردند (یوم الحساب ) روز شمار و جزای  کردار و اعراض نمودند از ذکر آن یعنی به جهت مخالفت حق و ملازمت هوای مشعرو نسیان …..

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

حق و عدالت اجتماعی (ادامه)

150 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
فطری‌بودن‌ عدالت‌
از نظر استاد، انسان‌ موجودی‌ عدالت‌ طلب‌ است. در نهاد بشر، تمایل‌ به‌ عدالت‌ وجود دارد. سرشت‌ او با عدالت‌ دوستی‌ و عدالت‌جویی‌ تنیده‌ شده‌ است. در یک‌جا استاد این‌ پرسش‌ را مطرح‌ می‌کند که‌ آیا انسان‌ به‌ …..

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

حق و عدالت اجتماعی

2,080 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
حق، عبارت‌ از سلطه‌ و اختیاری‌ است‌ که‌ فرد در برابر دیگر یا اشیا دارد. به‌ بیان‌ دیگر، حق، امری‌ اعتباری‌ است‌ که‌ به‌ سبب‌ آن، فرد شایستگی‌ بهره‌برداری‌ از چیزی‌ را می‌یابد و دیگران‌ به‌ رعایت‌ …..

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

امام علی (ع) کشته عدل خویش

318 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

ابعاد عدالت مهدوی

215 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

تحلیلی بر سخنان امام در زمان رسیدن به خلافت

188 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
با بیان جامعی که در زمان رسیدن به خلافت برای مردم ایراد کرد ، پرونده خود را گشود ، تا روش خود را توضیح دهد ، و شیوه رفتار خویش را به روشنی اعلام کند .و او چنین گفت:
 ((…. مبادا افرادی از شما – که در نعمتهای دنیا غرقه شده ، املاک و زمینها برگرفته ، نهرها شکافته ، بر مرکبهای تندرو سوار شده ، کنیزکان سیمین تن زیبا روی انتخاب کرده برایشان به صورت ننگ و عار درآمده است – اگر از این تجملات خود بی بهره شدند و به حقوقی که دارند و آان را می شناسند باز گردانیده نشدند ، فردا بگویند : پسر ابی طالب ما را از حقوقمان محروم کرد !))
پس این سخن یک اعلامیه و ابلاغ بود ؟
هم ابلاغ بود و هم اخطار ! گفتاری روشنتر از نور ، ونظری برنده تر از شمشیر ،‌و راهی مستقیم همچون پل صراط پیوسته به روشنی اعلام کرد : آن ثروت بی حساب که گروهی از آنان ، در سالهای گذشته ، بی هیچ موجبی ، از بیت المال صاحب شده اند ، اکنون ساعت قطعی بازگردانیدن به حق و عادلانه آن به منبع اصلیش فرا رسیده است .و دیگر تبعیض قائل شدن در تقسیم بیت مال ، به این دلیل و آن بهانه ، از امروز در مجتمع جدیدشان هیچ جایی نخواهد داشت : اگر چه آنچه می گفته اند ، یا می گیرند ، به عنوان صله رحم دریافت می داشته اند ، یا عطای سخاوتمندانه ای در پاداش جهاد بوده ، یا غنیمتی بوده که چند برابر حقشان به نام سابقه همنشینی یا پیشی در ایمان می گرفتنه اند . اگر چه در حوزه رجالی باشند که عنوان اشرافی یافته اند ، یا نژادشان آنان را از توده مقدم ساخته باشد . زیرا مال مال خداست . و همه افراد ملت در بردن سهم یکسان هستند ، و شیوه برابری و یکسانی که رسول خدا در میان همگان گذاشت غیر قابل نقض می باشد ، و اجا زه کم وزیاد کردن آن برای هیچ انسانی ، نیرومند یا ناتوان ، نژاده یا کم نژاد ، قدرتمند و حاکم یا بادار حکومت شده ، داده نشده است .

امام در دنبال آن گفت :
(( … توجه داشته باشید هر شخصی از مهاجران وانصار از رفقای رسول خدا که از لحاظ رفاقتش خود را برتر از دیگران می داند ، برتری را فردا در پیشگاه خدا طلب کند ، و پاداش و مزدش با خداست . و هر شخصی که دعوت خدا و رسول را پاسخ داد ، ملت و آیین ما را تصدیق کرده ، به دینمان در آمده و روی به قبله ما آورده است مستوجب حقوق و حدود اسلام گردیده است … ))
در تعیین وظیفه هیچ اختلافی در میانشان نبود ، و همگی ملزم بودند به سطح این تکلیف برسند ، زیرا نتیجه عمل اجتماعی و تجزیه ناپذیر بود ، همچون دستگاهی که با تمام اجزای ریز و درشت خود ، با هماهنگی و یکپارچگی کار می کند و هیچ جزیی در هیچ حال نمی تواند به گونه دیگری به عمل بپردازد.
این است نظر امام درباره مردم و دارایی ، که گفت :
(( شما بندکان خدا هستید و مال متعلق به خداست ، به یکسان در میان شما تقسیم می شود ، در اینباره هیچکس بر دیگری برتری ندارد ، پرواداران را فردا بهترین مزد و برترین پاداش در پیشگاه خدا است . خدا برای پرواگیران دنیا را به عنوان مزد و پاداش تعیین نکرده     است …. ))
واه چه زیبا گفتاری و راست سخنی . پروردگارش را تصدیق کرده پیغمبرش را راستگو دانسته است ، و با این نگرش آگاه منطبق با حق ، و استوار گر داد ، و همهنگ با منطق واقعیت زنده ای که در شرایط جهاد و پیکار برای نشر کلمه الله بر حکومت فرمانروایی داشت ، امتش را هم تصدیق کرده است . حتی با این سخن به فرمان سنت و قانون طبیعت گردن گذاشته است ،‌همان سنت و قانونی که بر انسانیت فرمان نمی راند تا همگی را بصورت وحدتی به هم پیوسته در آورد ، و همه افرادش را برادرانی شبیه و یکسان سازد .
علاوه بر همه اینها گفتارش بوسیله عمل او تصدیق می شود ، سخن را به پایان می رساند  و آنان را به دیدار فردا دعوت می کند :
(( … اگر ان شاء الله فردائی بود ، پیش ما بیائید . زیرا در نزد ما مالی است که آنرا به روی شما تقسیم می کنیم . بدون شک هیچ یک از شما ، چه عرب و چه غیر عرب که از مستحقان عطا بوده یا نبوده است ، در صورتی که مسلمان آزاده ای باشد ، نباید از دیگری عقب بماند … ))مساواتی کامل در مال خدا ، بدون هیچ تفاوت یا تبعیضی ، اگر چه منزلتها متفاوت باشد ، یا از نژادهای گونه گون باشند ،‌ زیرا همگی در حق یکسان می باشند .
عدالت برای همه ی مردم از سوی همه ی مردم
 با مرزهایی روشن و مفهوم و بدون هیچ ابهامی برای جستجوگران . عدالتی همگانی و فراگیرنده که هیچ انسانی از آن بی بهره نگردد . بدون کوتاهی و تقصیری آهنگ اجرا داشته باشد . بدون گزافه گویی ، با گذشت ، و بدون هیچ اطلاقی ، نسبی باشد . در میدان امکان وسیع بگنجده در حدود توانهای بشری ، و در چار چوب  نیروهای اجرائی و در مرزهای شرایط و افکار قرار گیرد . این عدالت واقعیتی است که میدانهای قانون خدا را می شناسد . طبیعت بشر را درک می کند ، و با زمان و مکان مرتبط است . در همانجا که تشکیل شده نمی ایستد که منجمد گردد و بمیرد ، و با بال خیال به پرواز در نمی آید که در خلأ بیکران سرگردان شود . به سوی کمال نمی گراید که از جهان پایین برتر رفته در جهانی بی مردم سر در آورد زیرا کمال بر روی زمین و در بشر از جمله امور محال می باشد .
بی گمان عدالت این جهانی است و به کمال نمی رسد ، لیکن می تواند رنگ همه جانبگی بر سیما داشته باشد ، با منظور و هدف ایده آل هماهنگ نمی شود ، اما با مفهوم همگانی همراه است .
این بود خواست امام . و این چکیده سخنانی بود که روز شنبه ، یازده روز گذشته از ماه ذیحجه سال سی و پنج هجری یعنی سال رسیدن به سرپرستی امور مسلمانان ، ایراد کرد . و نیز خلاصه درسهای مستفاد از تجربه انسانیت بس بزرگی است که مجتمع او را از سالهای اندک پس از رسول خدا از سر گذرانیده به امروز رسیده است . چون شخص جریان رفتار عمومی و رفتار خصوصی را پیگیری کند ، به روشنی در میابد ، که چگونه در هر دو جنبه خط انحراف سقوط می کند تا اینکه به نقطه صفر می رسد . در ابتدای خط، مجتمع اسلامی به عدالت ، به عنوان طرز تفکر و برنامه عمل و شیوه زندگی ، چنگ می زند . این خط راه صعود را_ با خزش و یا پرش _ در پیش می گیرد و به سوی سخت ترین هدفها و مهمترین اوجها روانه می شود ، همینکه در این رفتن به سستی می گراید ، مجتمع با اصرار این عدالت را با فعالیت و تحرک برقرار می دارد و از آن دست می کشد .
با وجود اینکه حقیقت ادعای ما ، در نخستین وهله ، به آسانی درک می شود ، اما اگر از همان ابتدا دروجدان انسان نفوذ نکند راهی برای رسیدن به حقیقتش وجود ندارد . و چنانچه عدالت برتر را بر فراز خود احساس نکرده باشد ، و ما عدالت الهی را بر فراز آن می بینیم آن حقیقت نفوذ نمی کند . تعجب ندارد ، زیرا عدالت ، با وجود رفعت و همه جانبگی وقدرتی که دارد ، شعله ای است فراز این که راه بشر را برای رسیدن به عدالت مطلوب روشن می گرداند ، ودستی راهنما افراد بشر را از غارهای تیره ستم و بیغوله های تاریک تجاوز کاری بیرون می آورد تا دلهایشان را در ابتدای راه روشن قرار دهد . ناظر و مراقبی نیرومند بر جریان حرکاتشان نظارت دارد ، و گامهایشان را در صورت انحراف و کجروی تعقیب می کند .
از جمله مسلمات بدیهی این است که احساس عدالت الهی کردن و این احساس در جانها مستقر شدن ، بوسیله ایمان _ نه بوسیله علم تنها _ صورت می گیرد . شخص نسبت به چیزی جهل دارد و در نتیجه بدان ایمان پیدا نمی کند ، در حقیقت بدان علم پیدا می کند سپس علمش _ از روی عناد یا انحراف _ به حد ایمان پیدا کردن بدان نمی رسد ، یا از روی شک بدان معتقد می شود ، و شناختش درباره آن موضوع با نتیجه دیگر شناختهای معنوی و مادیش در هم می آمیزد . اگر آن را احساس کند با تمام وجود _ برتر از آگاهی عقلی _ از آن به دست می آورد که شعله اش هرگز خاموش نمی شود ، وبا اثر خود بر تمام دیگر درکهایش تفوق می یابد .
این است عدالت خدا . شعاعهای نوری که از آسمان احساس و آگاهی بر بشر می تابد و چون روشنایی چراغ در این زندگی سو سو می زند . دلهایشان را روشن می سازد تا راه را به آنان بنماید ، و همانند نگهبانی خواب نشناس بر فراز سرشان آویزان است . چون اشعه فرو رونده ای رفتارشان را کشف کرده هیچ ظاهر آشکار و اندرون پنهانی از نظرش پوشیده نمی ماند . چون میزانی بر پا گردد ، همه اقدامهای آنان : رفتار ، گفتار و پندارشان ، را می سنجد و به حق ارزش می نهد و با ترازوی دقیق و سالمی وزن می کند ، بی هیچ اشتباهی و کم گذاشتنی ؛ زیرا همه آنان در پیشگاه پروردگارشان داخل در حساب می باشند . با وجود این ، پاداشی که عدالت الهی در برابر وفا کردن به امانت ، برای هر انسان قابل است همچنان از رازهای سر به مهر علم خدا است ، پرده از روی آن کنار نمی رود تا مردم در زندگی نخستین خود اندازه دقیقش را بدانند ، و ادراک بشری از شناختن نوع آن یا دریافتن اندازه اش بسی نارسا است .در این حقیقت شکی نیست . زیرا عدالت پروردگار رساتر و بخشایش آن فرا گیرنده تر از آن است که تنها اجرا کرذن و انجام دادن به تنهایی را پایه سنجش کند و ارزش عمل قرار دهد ، و معیار پاداش و کیفر سازد ، چه خدای سبحان به چیزی احاطه دارد که دانش بشر آنرا از اسرار جهان هستی به شمار می آورد ، و این سبب و مسببهای آشکار و نهان و مؤثرهای پیدا و پنهان است  که عادتا بر رفتار بشر فرمان می راند ، و نیز بدان سبب که عدل خدای متعال وابسته به مشیت او و همراه با رحمتش بوده با سنجش بی نظیر خود ارزیابی کرده هر کس را بر طبق خواست عادلانه خویش یافت کیفر می دهد و هر کس در این مسیر با خواست عفو او همراه بود از آن برخوردار می گردد .
انسان ، با دید درونی خویش ، در میان دو سوی این عدالت والا در جهانی بیکران از عواطف و انفعالات، شناور است . در این مسافرت دراز ، به صورتهای گوناگونی از دریافته های نفسانی و ذهنی برخورد کرده آنها را  بر صفحه احساس خود ، تا آنجا که قدرت این احساس ماده تلقی و پذیرش باشد ، منعکس می کند . گاه با احساس خود می بیند ، گاه با عقلش ، لیکن در هر دو حال به وجود صورتهای  درک شده یقین داشته با درکی روحی یا دریافتی عقلانی ، بدان ها ایمان پیدا می کند .اگر چه ممکن است این دو وسیله یقین پیدا کردن با هم مختلف باشد ، و در مقدار ایمان متفاوت ، و اگر چه هر کدام درک دیگری را منکر شود یا با آن موافق باشد .درک روحی آن قسمت عدالت الهی را در می یابد و به شگفت در می آید که ناشناخته ، در جهان غیب خدا از دانش مردم نهفته ، به خواست سرشار از رحمتش وابسته است . یا اینکه در شگفتی خود را به رویشان گشاده وجود انسان را از بیم و امید سرشار ، و از ترس حساب خدا ، و امید بخشش او لبریز می سازد.
آگاهی عقلانی به جهت شناخته شده ای پا می گذارد ، که دارای رمزی مشخص است ، بازداشتن و فرماندادنهایش روشن و در برابر گنه عمل و ارزش اجرا پاداش حتمی دارد ، لذا انسان در می یابد که چگونه راه می سپرد و رفتار آزادانه اش او را به چه سرانجام می کشاند و به هنگام حسابرسی در چه مرتبه ای از پاداش یا کیفر قرار دارد .
نفس بشری سفری بس دراز در عدالت بیکران خدا در پیش دارد . سفری بس دراز به درازی زندگانیها و امتداد روزگاران . گامهای دستاوردهای ذاتی شده انسان و نیروهای ارادی و عاطفی اکتسابی و فطریش ، در میان دو جهت این عدالت والا در آمد و رفت است که جهت حتمی و لازم ، که برای هر عمل حکمی ، و برای هر اجرا پاداشی تعیین می کند ، و جهت مشیت سرشار از رحمتش ، که برای عفو دری گشاده دارد ، و آمرزش را برفراز قصاص قرار می دهد .
بر بیکران پهنه این بیابان نا پیدا کناره احساس و آگاهی و در میان مرزهای نامشخص معلوم و مجهول ، قضای حسابشده رقم زده و قضای پنهان مورد امید است که وجدان و ضمیر انسان ، با گام خرد و بال روان ، در التزام این عدالت ایده آل والا در آمد و رفت است ، یا با الهامجویی از ریشه ها و پایه هایش برای عمل و حساب و پاداش ، خود را همانند آن می سازد ،‌روش ترسیم میکند ، رفتار به نظم در می آورد ، توبیخها و پاداشها را مشخص می گرداند ، و در این صورت ، با همراهی ممکن و همانندی نزدیک ، در سایه عدالتی جدید قرار می گیرد که رنگ دنیوی دارد و – به نظر خودش – ضامن ادامه جریان حرکت زندگی در مجتمعی پسندیده و مرفه ، و با هماهنگی و روابط میان همه اجزائش بدون هیچ آشفتگی و عدم تعادلی می باشد .
امام خواسته است در ضمن سخنان خود ، مردمش را به آنچنان شیوه عدالت دنیوی مورد پسندی آگاه گرداند که از طغیان باز می دارد آرامش می پراکند ، زندگی انسانی ارجمندی فراهم می سازد ، نیروها در سایه آن متوازن می گردند ، تناقضات متعادل می شوند ، و بالأخره نزدیک با دور ، همگان با گزیدگان ، نژادگان با بی نژادان ، همچون هنگامی که در پیشگاه خدا یکسان بودند ، یکسان و برابر می شوند . با این اقدام خود کاری جز این نکرده است که بدانان چیزی را یادآوری کند که در گذشته ای نزدیک داشته اند و اکنون بدست فراموشی سپرده اند . اگر آنان – تا آن روز – حکم قرآن را درک کردند ، و خود را بدون هیچ اجازه عدولی بدان متعهد ساختند ، وضعشان برای همیشه به سامان می رسد ، و پیوسته در جهانهای برین پرواز کرده هدفهای پست آنان را به گل و لجن نمی چسباند .
از پیش خود چیز تازه ای نیاورده است . لیکن برایشان توضیح داده که چگونه می توانند عدالت خود را بر روی زمین با چنان شیوه ای برای همیشه اجرا کنند که بشر توان اجرایش را دارد ، با اندیشه های گوناگون می سازد ، با شرایط مختلف و اندازه های متفاوت و انگیزه های متعدد و با هر چیزی که ممکن است طبیعت انسان و شرایط محیط ها را دگرگون سازد و فرا گیرد ، جور در می آید . چون در گفتارش نیک بنگریم بدون ابهام می توانیم اصول اساسی ، یا برنامه هایی وسیع ، برای سیاست امور و اداره مردم در آن بیابیم ، و از خلال کلمات روشنایی بخش او همان عدالت مورد نظر ساده و آسان را ، بر پایه ای کلی ، و دور از فرو رفتن در جزئیات و دقایق ، به خاطر اجتناب از اختلاف نظرها ، در یابیم . منصف به عمومیتی است که بنیادهای نرمش را برایش فراهم می سازد ، و خصوصیت قدرت یافتن بر شکل دادن آن به گونه ای که متناسب و شایسته برای اجرا در همه مجتمع ها ، و در همه زمانها و مکانها باشد ، بدان می دهد .


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

آزادى و عدالت در اندیشه امام خمینى(ره)

262 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!

تاریخ معاصر

پیشگفتار
در نگاه نخستین به مفاهیم آزادى و عدالت، ارتباط و هماهنگى خاصى میان این دو مفهوم نمى‏یابیم و آنچه را از این دو مفهوم دریافت مى‏کنیم دو گانگى و تا حدى بیگانگى است.
لیکن پس از بررسى این دو حقیقت و دریافت واقعیت آنها، هیچ گونه بیگانگى را در این دو مفهوم درک نمى‏کنیم و درمى‏یابیم که وابستگى میان آنها به اندازه‏اى است که هر کدام با نبود دیگرى، تحقق نیافته و به وجود نمى‏آید; آزادى از عدالت‏سرچشمه مى‏گیرد و عدالت در پناه آزادى اجرا مى‏گردد و در نتیجه، پیدایش یکى از آنها بدون دیگرى امکان ندارد. تلاش ما در این مقاله، روشنگرى حقیقت این دو مفهوم از دیدگاه امام خمینى قدس سره و بیان ارتباط و وابستگى میان آنها در اندیشه والاى بزرگترین مجرى عدالت و سخت کوشترین آزادى خواه و آزادى بخش معاصر بنیانگذار جمهورى اسلامى امام راحل قدس سره است که در گفتار و کردار خود، این دو مفهوم را روشن کرده و با تلاشى همه جانبه، خواهان اجرا و پیاده ساختن آنها در جامعه اسلامى بود و روشن است که سخن ما، در روشنگرى مفهوم سیاسى آزادى و عدالت است، نه مفهوم کلامى و فلسفى و دیگر مفاهیم آنها.
مفهوم آزادى
آزادى از مفاهیم بسیار روشنى است که هر کس آن را مى‏شناسد و نیازى به مراجعه به کتابهاى لغت و آوردن شواهد و نمونه‏ها از نثر و شعر و محاورات مردم و اهل سخن ندارد.
اگر به کتاب لغت مراجعه کنى، همان را مى‏بینى که از مردم کوچه و بازار مى‏شنوى و همگان در پرسش از این مفهوم، پاسخ مى‏گویند: آزادى به معناى رهایى، در قید و بند نبودن و با اراده و اختیار خود کارها را انجام دادن است و بر همین اساس، زمانى که از امام خمینى درخواست مى‏شود معناى آزادى را بیان کنند، در پاسخ چنین مى‏گویند:
«آزادى یک مساله‏اى نیست که تعریف داشته باشد، مردم عقیده شان آزاد است. کسى الزامشان نمى‏کند که شما باید حتما این عقیده را داشته باشید. کسى الزام به شما نمى‏کند که حتما باید این راه را بروید. کسى الزام به شما نمى‏کند که باید این را انتخاب کنید. کسى الزامتان نمى‏کند که در کجا مسکن داشته باشید یا در آنجا چه شغلى داشته باشید. آزادى یک چیز واضحى است‏». (1)
در این سخن، امام به جاى پرداختن به تعریف مفهوم آزادى، به برخى از مصادیق آن اشاره مى‏کند; زیرا مفهوم آن نیاز به بیان ندارد و بر همگان روشن است و از بدیهیات است. آنچه مهم است، پیاده کردن این مفهوم در عینیت‏خارجى و بیان پیش نیازها و شروط آن و چگونگى و همین طور شکل‏گیرى آن در زمانها و مکانها و دیگر نیازمندى‏هاى آزادى است که باید مطرح شود.
آزادى از مفاهیمى است که براى شناخت آن، در آغاز، باید مفهوم مقابل آن را درک کرد تا بتوان گستره این مفهوم را دریافت نمود. زمانى که مى‏گوییم آزادى، اگر هیچ کدام از مفاهیمى که در برابر آن قرار گرفته‏اند را درک نکنیم، نمى‏توانیم حقیقت و گستره این مفهوم را نیز دریافت کنیم. در آغاز باید مقید بودن به یک قیدى را در نظر بگیریم، سپس حدود و مرزهاى آن قید را مشخص نماییم، آنگاه رهایى از آن قید را تصور نماییم و نام آزادى را بر آن قرار بدهیم، مقید بودن به سکونت در یک محل، خلاف آزادى است و رهایى از این قید، آزادى نسبى است که در برابر آن قرار گرفته است. محدود بودن در گفتار و یا در کردار و یا در اندیشه، خلاف آزادى است و رها بودن از محدودیتها، آزادى است.
و بر همین اساس است که عنوان آزادى در هر جایى به کار برده شود، نمى‏توان آن را به معناى رهایى از هر قید و بندى تلقى کرد; بلکه باید گفت که این کلمه در برابر چه قید و بندى منظور شده است. اگر در کلام خدا و یا در سخن پیامبر خدا و یا یکى از امامان معصوم علیهم السلام و یا یکى از بزرگان و اندیشمندان دینى و غیر دینى، این واژه آمده باشد، نمى‏توان آن را به معناى رها بودن از هر قید و بند و تکلیف و عادت و رسم استفاده کرد و مفهوم مطلق آن را به کار گرفت. این سخن نه تنها در مورد خداپرستان و اهل ادیان صادق است; بلکه در مورد اندیشمندانى که عقیده به خدا و دین ندارند نیز چنین است و هیچ اندیشمندى هر چند خداپرست نباشد و دینى را در زندگانى خود انتخاب نکرده باشد، آزادى را رهایى مطلق و بى بندوبارى بى حد و مرز ندانسته و گستره مفهوم آزادى را هر چند وسیع تلقى کند، در آخر براى آن حد و مرزى هر چند کم و کوتاه در برخوردها، رفتارها، پوشیدن لباس و دیگر نیازها قرارداده است و در هیچ زمانى و هیچ ملتى آزادى مطلق و بى بندوبارى از هر حد و مرزى اراده نشده‏است. هیچ آزادیخواهى از آغاز آفرینش تا امروز پیدا نشده است که بگوید انسان از حیوانات دیگر پست‏تر است و به هیچ گونه عادت و رسمى براى زندگانى نیاز ندارد و مى‏تواند در رهایى بى حد و مرزى زندگى کند.
پس در هر موردى که واژه آزادى به کار گرفته شده است، باید گفت که این واژه در برابر چه مفهوم مخالفى از آزادى به کار گرفته شده است و رهایى از کدام قید مقصود بوده است.
آزادى سیاسى در اسلام
از دیدگاه اسلام، انسان آزاد است، آزاد آفریده شده و آزاد زندگى مى‏کند و از بهترین و بالاترین نوع آزادى برخوردار است، لیکن آزادى به شکل درست و معقول آن و در حد و مرز قانون. قانون براى تامین آزادى تمام افراد جامعه آمده است نه براى محدود ساختن و در تنگنا قرار دادن و گرفتن آزادى.
اگر قانون نباشد، جامعه از آزادى محروم خواهد شد; زیرا اگر خواستها و خواهشها در افراد بدون مرز به کار گرفته شود، همه ناکام خواهند ماند و آرزوها در نزاع و کشمکش از میان مى‏روند و یا زورمند، ضعیف را پامال کرده و حق زندگانى را از او مى‏گیرد و گاهى همه افراد نابود خواهند شد. رانندگى در جاده‏هاى یک کشور براى رانندگان آزاد است و راننده حق رانندگى آزاد را در جاده‏ها دارد; لیکن این آزادى با قوانین راهنمایى و رانندگى مرز بندى مى‏شود.
قانون رانندگى سرعتها را کنترل مى‏کند، حرکت‏ها را منظم مى‏کند، حق تقدمها را روشن مى‏سازد و در نتیجه، رانندگى سالم و آزادى را در اختیار رانندگان قرار مى‏دهد. قوانین اسلام براى کنترل خواهشها و تنظیم خواستها آمده است تا هر انسانى در سایه قانون از حق آزادى بهره‏مند گردد. آزاد اندیشه کند; آزاد، زندگى کند; آزاد، نیازهاى خود را به کار گیرد و از هر قید و بندى رها بوده و تنها در سایه قانون قرار گیرد.
امام خمینى در موضوع آزادى در اسلام چنین مى‏گوید:
«شما اگر چنانچه به احکام اسلام اعتقاد دارید، این احکام اسلام است. اسلام، انسان را آزاد قرار داده است. انسان را مسلط بر خودش و بر مالش و بر جانش و بر نوامیسش ساخته است و مى‏گوید; هر انسانى در مسکن آزاد است، در مشروب و ماکول، آنچه خلاف قوانین الهیه نباشد، آزاد است. در مشى آزاد است. [این] حکم اسلام است [که] اگر کسى به منزل کسى حمله برد، براى آن کسى که مورد حمله واقع شده است، کشتن حمله کننده جایز است. [آیا] اسلام که این قدر با آزادیها موافق است، ارتجاع سیاه است؟…
اگر اسلام را که همه ما تابع او هستیم قبول دارید و اسلام سرمنشا همه آزادیها و همه آزادگیها، همه بزرگیها و همه استقلالهاست ; اگر اسلام را قبول دارید، این احکام اسلام است. کجایش ارتجاع است؟.» (2)
و هم ایشان در موضوع محدود بودن آزادى در قانون چنین مى‏گوید:
«آقایانى که اسم از آزادى مى‏آورند; چه آقایانى که در داخل مطبوعات هستند و چه قشرهاى دیگرى [که] فریادى از آزادى مى‏زنند، اینها آزادى را درست‏ بیان نمى‏کنند ویا نمى‏دانند در هر مملکتى، آزادى در حدود قانون است. مردم آزاد نیستند که قانون را بشکنند و معناى آزادى این نیست که هر کس بر خلاف قانون اساسى یک ملت‏بر خلاف قوانین ملت هر چه دلش مى‏خواهد بگوید.» (3)
پس آزادى در اسلام تنها به قانون خدا محدود شده است و جز قانون خدا براى آن، حد و مرزى نیست. زمانى که مى‏گوییم آزادى اسلامى ; یعنى رهایى از تمام قیدها و بندها جز قانون خدا، رهایى از بردگى در برابر زورمندان، رهایى از وابستگیهاى مادى، رهایى از شهوت و خواست نفس، رهایى از ستم پذیرى و چاپلوسى، رهایى از اندیشه، رهایى از عقیده، رهایى از انتخاب در سایه قانون خدا و حکم اسلام که تنظیم کننده تمام این رهاییها و آزادیها است.
اما رهایى از همه چیز حتى قانون خدا، آزادى سالم نیست ; بلکه حقیقت و واقعیت آن آزادى نیست ; خدا خواسته که انسان از این قید و بندها رها باشد و سرورى و سیادت و عزت را افتخار و سربلندى و کرامت داشته باشد; چنانچه مى‏فرماید: «و لقد کرمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطیبات.» (4) «به تحقیق فرزندان آدم را گرامى داشتیم و به آنها کرامت‏بخشیدیم و در خشکى و دریا وسیله سوارى براى آنها قرار دادیم و روزى آنها را از نعمتهاى پاکیزه و گوارا قرار دادیم.»
انسان آزاده و با کرامت، آزادى را به معناى بى‏بند و بارى و رهایى از قانون خدا نمى‏داند و آن را به معناى پیروى از خواست و خواهش نفس قرار نمى‏دهد ; بلکه آزادى را در حد قانون خدا محدود مى‏داند.
امام خمینى قدس سره در معناى صحیح آزادى چنین مى‏گوید:
«حالا که من آزادم که هر کارى مى‏خواهم بکنم، آزادم که هر که را مى‏خواهم اذیت‏بکنم، آزادم که هر چه مى‏خواهم بکنم ولو به ضد اسلام باشد، ولو به ضد منافع مملکت‏باشد; [آیا] این آزادى است؟[آیا] این را ما مى‏خواستیم؟ ما آزادى مى‏خواستیم در پناه اسلام، ما مى‏خواستیم… اسلام هم آزادى دارد; اما آزادى بى‏بندوبارى نه، آزادى غربى ما نمى‏خواهیم، بى‏بندوبارى است او.» (5) و در موضوع آزادى غلط در غرب، چنین مى‏گوید:
«باید همه بدانیم که آزادى به شکل غربى که آن موجب تباهى جوانان و دختران و پسران مى‏شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها و کتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومى و مصالح کشور حرام است. و برهمه ما و مسلمانان، جلوگیرى از آنها واجب است و از آزادى مخرب باید جلوگیرى شود.» (6)
مفهوم عدالت
راغب اصفهانى در مفردات، عدل و عدالت را به معناى مساوات قرار داده و گفته است:
«عدل، تقسیم کردن به طور مساوى است و بر این اساس، روایت‏شده است که آسمان و زمین بر پایه عدالت‏برقرار شده است، براى آگاهى دادن به اینکه اگر یک رکن از چهار رکن جهان بر دیگرى بیشتر و یا کمتر باشد، بر مقتضاى حکمت جهان با نظم نخواهدبود.» (7)
ابن منظور در لسان العرب نیز عدل را به معناى تساوى میان دو چیز معنا کرده است. (۸)
شیخ طوسى در معناى آن چنین مى‏گوید: «العداله فى اللغه ان یکون الانسان متعادل الاحوال متساویا.» (9)
عدالت در لغت، به معناى این است که انسان احوال متعادل و متساوى داشته باشد و علامه طباطبایى آن را چنین معنا کرده است: «هى اعطاء کل ذى حق من القوى حقه و وضعه فى موضعه الذى ینبغى له.» (10)
عدالت، این است که هر صاحب حقى از نیروها را به حقش برسانى و آن را در جایگاه مناسب خویش قرار دهى و این معنا، با معناى لغوى عدالت که تساوى است، منافات ندارد; زیرا مقصود از تساوى، تقسیم به طور متساوى نیست که به هر یک مقدارى مخصوص برسد و همه به یک اندازه بهره‏مند شوند; بلکه مقصود، رعایت تناسب و اعتدال است ; یعنى هر چیزى را مناسب با وضع خود رعایت کردن و به طور شایسته به کار گرفتن.
از ارسطو نیز براى عدالت همین معنا نقل شده است:
«عدالت، به معناى خاص کلمه، برابر داشتن اشخاص و اشیاء است. هدف عدالت همیشه تامین تساوى ریاضى نیست، مهم این است که میان سود و زیان و تکالیف و حقوق اشخاص، تناسب و اعتدال رعایت‏شود. پس در تعریف عدالت مى‏توان گفت ; فضیلتى است که به موجب آن، باید به هر کس آنچه را که حق اوست، داد.» (11)
از پیشوایان راستین و امامان دین نیز عدالت‏به همین معنا نقل شده است:
امام هفتم موسى‏ابن جعفر علیه السلام فرمود:
«خداوند هیچ گونه مالى را رها نکرده ; بلکه آن را قسمت کرده و حق هر صاحب حقى را به او داده است. اگر عدالت در میان مردم برقرار شود، خواص و عوام، فقرا و مساکین و همه قشرهاى مردم، بى نیاز خواهند شد.» (12)
ارتباط آزادى با عدالت
آزادى فردى، اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، قضایى، جزایى و آزادى در تمام انواع و بخشها از عدالت‏سرچشمه مى‏گیرد. عدالت است که فرد را آزاد ساخته و به افراد اجتماع در روابط و مناسباتى که با هم دارند، آزادى داده و نیز عدالت است که در سیاست ،اقتصاد، قضا، اندیشه و دیگر کارها به انسان آزادى بخشیده است. در طول تاریخ ، هرگاه انسانها از آزادى محروم شده‏اند، از بى عدالتى بوده است. به زندان رفتن آزادیخواهان و آواره شدن آنها از وطن و کشته شدن مردان خدا از امامان معصوم علیهم‏السلام تا افراد عادى، همه از بى عدالتى حاکمان و زمامداران خودسر بوده است.

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

عدالت و رابطه آن با وحدت و همبستگی

1,167 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
جامعه اسلامی در وحدت، همبستگی و عدالت تعالی می یابد.
از اولین اقداماتی که رسول گرامی اسلام بعد از تشکیل حکومت اسلامی در شهر مدینه انجام داد و به وسیله آن آیین آسمانی خود را تقویت کرد، همبستگی و اتحاد مسلمانان در ظاهر و باطن بود.
آن حضرت مسلمانان را همچنان که در ظاهر به گرد پرچم اسلام جمع شده بودند و همه آنان لا اله الا الله گویان در اطراف پیامبر حلقه می زدند، دلها و باورهایشان را نیز با اسلام و کلمه توحید به هم نزدیک کرد و روح برادری و همدلی را بر وجود آنان دمید و به این ترتیب ، از سویی همبستگی ملی مسلمانان کامل شد و از سوی دیگر خطر تفرقه ، یکی از مهمترین خطراتی که این آیین جهانی را تهدید می کرد و بیم آن می رفت که جمعیت نوپای مسلمانان را پراکنده کند، از میان برداشته شد.
اعلام همبستگی میان مسلمانان با اجرای برنامه عقد اخوت از سوی پیامبر عظیم الشان اسلام که از سوی خداوند متعال ماموریت یافته بود، به نحو شایسته ای پایان پذیرفت.
آن حضرت به این وسیله میان یاران و هواداران خویش پیمان برادری جاری کرد و در محفل انسی که تشکیل یافته بود، به مسلمانان فرمود: هر یک از شما با یک نفر از مسلمانان پیمان اخوت ببندد.
مورخان اسامی افرادی را که در محفل اخوت با یکدیگر پیمان برادری بستند ثبت کرده اند. رسول اکرم آن روز طرفین عقد را خودش تعیین می کرد و خطاب به تک تک مسلمانان می فرمود: فلانی! تو برادر فلانی هستی! سیره نویسان در حاشیه این مراسم سرنوشت ساز گزارش کرده اند که : کار اخوت به پایان رسیده بود.
ناگهان علی ع با چشمان اشکبار عرض کرد: یا رسول الله! یاران خود را با یکدیگر برادر کردی ولی میان من و یک نفر از مسلمانان عقد اخوت جاری نکردی! پیامبر به علی ع فرمود: یا علی! انت اخی فی الدنیا و اخی فی الاخره. علی جان! تو در دنیا و آخرت برادر من هستی. به این ترتیب ، پیام قرآنی همبستگی را در قالب «انما المومنون اخوه»
از شهر مدینه به سرتاسر جهان و تمام نسلهای آینده اعلام کرد. به مناسبت اهمیت این پیام قرآنی و ضرورت همبستگی مسلمانان عالم بویژه امت اسلامی ایران ، شیوه های حفظ همبستگی در پرتو قرآن را در این نوشتار پیگیری و موارد اهم آن را بررسی می کنیم.

پیروی از پیامبر و اهل بیت
یکی دیگر از شیوه های کلام الهی برای حفظ وحدت و همبستگی تمسک به ولایت و امامت اهل بیت است. عشق به اهل بیت ، الگوبرداری از سیره اخلاقی و رفتاری آنان ، یادآوری فضایل و مناقب علی ع و پیشوایان معصوم بعد از آن حضرت از جمله سفارش های قرآن در زمینه همبستگی امت اسلام است.
امام باقردر تفسیر آیه «به ریسمان الهی تمسک کنید و پراکنده نشوید»، می فرماید: آل محمد (صلی الله علیه وآله) همان حبل الله متین است که خداوند امر کرده مردم به آن تمسک کنند و امام کاظم فرمود: علی بن ابی طالب (علیه السلام) همان حبل الله متین است.
همچنان که در برخی روایات حبل الله به قرآن تفسیر شده است. طبق این بینش ، فرمان خداوند در پیروی و تمسک به قرآن و اهل بیت در این آیه با کلام نبوی در آخرین لحظات زندگی پربارش توضیح داده شده است که آن حضرت وصیت کرد: من در میان شما ۲ امانت ارزشمند می گذارم ، کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند و آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در کنار حوض کوثر به نزد من آیند، مادامی که به آن دو تمسک می کنید، هیچ گاه گمراه نخواهید شد.
ترغیب به گردآمدن مردم در حول رهبری آل محمد (صلی الله علیه وآله) ، یکی از شیوه های قرآنی است که آنان را از تفرقه و تشتت دور نگه می دارد و به وحدت و یکپارچگی نزدیک می کند.
حضرت فاطمه زهرا در این رابطه فرمود: خداوند متعال اطاعت ما اهل بیت را مایه نظم و آرامش و امانت و رهبری ما را برای جلوگیری از تفرقه و جهاد را برای حفظ عزت اسلام قرار داد.
آیات تطهیر، مودت ذی القربی ، اکمال ، ابلاغ ، منزلت ، مباهله و هل اتی بیانگر همین شیوه قرآن درخصوص همبستگی بر محور محمد و آل محمد (صلی الله علیه وآله) است. اگر ما بتوانیم اهل بیت را به عنوان الگوهای ممتاز انسانیت و مروجان کامل ترین معارف بشری در عرصه جامعه مطرح کنیم و به عموم بشناسانیم ، نوعی وحدت و همبستگی ارزشمندی تحت پرچم اهل بیت در میان پیروان و مشتاقان فضیلت و کرامت ایجاد خواهد شد.
خداوند متعال درباره محوریت ارزشهای الهی و رهبری پیامبر اسلام و اولیای خدا میفرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید! و پیامبر خدا و کسانی را که از میان شما صاحبان امر هستند، اطاعت کنید و هر گاه در موضوعی اختلاف داشتید، به خدا و رسول عرضه کنید و از آنان داوری بخواهید.»
به این ترتیب ، خداوند متعال در قرآن کریم وحدت بر محور رهبری خدا و رسول و جانشینان آن حضرت را عامل حفظ همبستگی و اتحاد مردم معرفی می کند. حتی در سوره انفال ، پی آمد فاصله گرفتن از پیامبر(صلی الله علیه وآله) و رهنمودهای حیاتبخش آن بزرگوار را موجب اختلاف و تشتت و خواری مردم قلمداد می کند و با تاکید بیشتری بر این عامل همبستگی پای می فشارد و می فرماید: «از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و نزاع و کشمکش نکنید تا سست و ضعیف شوید، در این صورت قدرت و شوکت شما از میان می رود، بلکه در پاسداری از همبستگی و اطاعت از فرمان پیامبر صبر و استقامت ورزید که خدای سبحان به همراه استقامت کنندگان است.»
همچنان که رسول اکرم به عنوان محور وحدت و همبستگی مسلمانان برکات و آثار فراوانی را به آنان به ارمغان آورد، کینه های دیرینه و خصومت های قدیم تبدیل به مهر و محبت شد و آنان توانستند پرچم اسلام را در مدت کوتاهی در مناطق دورافتاده جهان برافرازند و انسان های تشنه عدالت و فضیلت را از معارف ناب نبوی سیراب کنند.
مولوی در این زمینه می گوید:
نفس واحد از رسول حق شدند
ورنه هر یک دشمنی مطلق برند
کینهای کهنه شان از مصطفی
محو شد در نور اسلام و صفا
آفرین بر عشق کل اوستاد
صدهزاران ذره را داد اتحاد
همچو خاک مفترق در رهگذر
یک سبوشان کرد دست کوزه گر
آری عشق راستین به خدا و اولیای الهی و پیروی از رهنمودهای انسان ساز آن گرامیان ، می تواند باعث وحدت و همبستگی شود. همان طور که موجودات مادی مانند خاکهای پراکنده با دست هنرمند کوزه گر موجب یگانگی و اتحاد آنان می شود.
البته همبستگی اجسام که برمبنای آب و گل پدید می آید، ناقص و خیلی متفاوت از اتحاد ارواح و قلبهای مردم است؛ زیرا جسم برای مدتی محدود و کوتاه ادامه می یابد و با مرگ همبستگی مادی زایل میشود؛ ولی وحدت راستین ارواح انسان های پاک جاودانه است و در سرای آخرت نیز ادامه خواهد داشت.
در هر صورت ، اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و جانشینان آن پاک سیرت ، موجب همبستگی امت اسلام است و وحدت حقیقی شوکت و عزت و استقلال مسلمانان را به همراه دارد.

تعمیق روابط حسنه ومعاشرت های اسلامی
بدون تردید، ایجاد روابط سالم و پسندیده در افراد جامعه ، موجب اعتماد و اتحاد آنان خواهد بود. گسترش اخلاق اسلامی و فضایل انسانی ، محبت ، صمیمیت و اعتماد عمومی را در بین افراد رواج می دهد و بدون کمترین مشکلی همبستگی ملی را به وجود می آورد.
قرآن کریم با بهره گیری از شیوه های کارآمد تربیتی در این مسیر کوشیده و پیروان خود را به سوی وحدت حقیقی هدایت می کند.
امانت داری ، صله رحم، راستگویی ، عیادت از بیماران ، کمک به مستمندان، شرکت در تشییع جنازه مسلمانان ، خودداری از آزار دیگران، رعایت حقوق فردی و اجتماعی سایر مسلمانان، پرهیز از غیبت و بهتان و آبروریزی انسان های دیگر، انفاق، احسان ، عفو و گذشت ازجمله آموزه های قرآنی در راه ترویج خصایل و صفات والای اخلاقی و انسانی است.
در جامعه ای که معاشرت صحیح و آداب انسانی در میان اقشار مختلف و لایه های درونی آن نفوذ یافته باشد، وحدت و همبستگی حقیقی محقق خواهد شد.
همه به همدیگر عشق می ورزند و از حقوق یکدیگر محافظت می کنند و همانند اعضای یک پیکر منسجم و هماهنگ زندگی خواهند کرد.اساسا وحدت بر محور ارزشهای والای انسانی مستحکم و قوی بوده و پایدار خواهد ماند، اما همبستگی بر ارزشهای موقتی و ساختگی و غیرالهی ناپایدار و زودگذر است.
قرآن معیار و برتری را تقوا و پارسایی می داند و می فرماید: «ای مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را گروهها و قبیله های مختلف قرار دادیم تا یکدیگر را بهتر بشناسید،{اما هیچ کدام از اینان مایه برتری و محور همبستگی واقعی نیست} بلکه گرامی ترین شما نزد خداوند پارساترین شماست.»
اصلاح ذات البین از دیگر شیوه های قرآنی در همین موضوع است. قرآن بیشترین اهمیت را به سالم سازی روابط انسانی می دهد و می فرماید: «مومنان برادر یکدیگرند پس میان برادرانتان صلح و آشتی برقرار کنید.»
براساس این شیوه اگر فضایل اخلاقی در تمام سطوح و لایه های درونی جامعه توسعه پیدا کند فضایی آکنده از انسانیت و اخلاق اسلامی همه جا را فرا می گیرد و یک نوع همبستگی درونی و معنوی میان مردم حاکم می شود.
آنان نه تنها با همدیگر اختلاف ندارند و هر کس راه جداگانه ای را برای خود انتخاب نمی کند، بلکه همه به یکدیگر احترام و شخصیت قائلند پیشنهادها و خواسته های همدیگر را می پذیرند و یاری به همنوع خود را افتخار خود می دانند.
چرا که تفرقه در روح حیوانی بودنفس واحد روح انسانی بودرشد فضایل موجب می شود مرد و زن و کودک و جوان و پیر و دیگر آحاد جامعه حقوق همدیگر را رعایت کنند و به این ترتیب همه از همدیگر راضی خواهند بود و آزار و ناراحتی برادر دینیاش را تحمل نخواهد کرد.
امام صادق فرمود: مومنان با یکدیگر برادرند و همگی فرزندان یک پدر و مادر هستند و هرگاه به یکی از آنان ناراحتی و مصیبت وارد شود، دیگران در غم او خوابشان نمی برد.
در این فضای الهی خودخواهی ها از میان رفته و به همکاری و همیاری بدل می شود. امیرمومنان علی (علیه السلام) در این زمینه بیشتر توضیح داده و ریشه تفرقه را وجود صفات زشت انسانی و رذائل اخلاقی بیان می کند و در خطبه ۱۱۳نهج البلاغه می فرماید: شما برادران دینی یکدیگر چیزی جز پلیدی درون ، نیت زشت شما را از هم جدا نساخته و موجب تفرقه نشده است.
نه یکدیگر را یاری می دهید و نه همکاری و خیرخواهی و بخشش و دوستی می کنید در نتیجه تعاون همیاری و نصیحت و بذل و بخشش و دوستی و محبت از میان شما رفته است.

گسترش عدالت
یکی از مهمترین راهکارهای قرآن برای تقویت و حفظ همبستگی ملی در جامعه اهمیت دادن به عدالت در همه ابعاد آن میان آحاد جامعه است.
قرآن در آیات متعددی بر اجرای عدالت تاکید می کند و حتی مهمترین فلسفه بعثت انبیا را برپایی قسط و عدل می داند و می فرماید: «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و آنها بر کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.»


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

معاد ۱

292 views

بازدید

معاد ۱
۵ (۱۰۰%) ۵ votes
جریان معاد و زندگی پس از مرگ آن چنان پیچیده و دشوار است که آراء متفکران بشری در باره آن، بیش از آنچه که در باره آغاز جهان و مبدأ عالم دچار دشواری شده، به ابهام و نابسامانی برخورد کرده است؛ زیرا نه تنها مادیون و منکران مبداء عالم، پایانی برای جهان قائل نبوده و منکر معادند، بلکه برخی از معتقدان به مبداء عالم و مؤمنان به آفریدگار جهان نیز در باره قیامت تردید داشته و آن را نپذیرفته‎اند و این گذشته از پیچیدگی مسئله معاد، نکته دیگری دارد که در انکار آن بی اثر نیست. زیرا اعتقاد به قیات و ایمان به روز جزا موجب پذیرش تعهد و مسئولیت بوده و انسان را از هوس بازی و زورمداری باز می‎دارد و در برابر قوانین خاضع می‎کند؛ چه اینکه انکار معاد جهت توجیه تبه کاری‎ها و خوش گذرانی‎ها عامل مؤثری است. بنابراین لازم است قبل از شروع در بحث پیرامون اصل معاد نقش بنیادی و سازنده آن در تهذیب نفس و تزکیه جان بیان شود و سر اصرار پیامبران بر ضرورت معاد در قبال سرسختی منکران قیامت آشکار گردد.
قرآن کریم وقتی برخی از اشکالات منکران معاد را نقل می‎کند و آن را حل می‎نماید، می‎گوید شبهه علمی مانع آنان از پذیرش معاد نیست بلکه شهوت عملی و تبه کاری‎های آنها موجب انکار آنست: ایحسب الانسان الن تجمع عظامه×بلی قادرین علی ان نسوی بنانه×بل یرید الانسان لیفجرامامه ، آیا انسانی که معاد را نمی‎پذیرد، می‎‏پندارد که ما نمی‎توانیم استخوان‎های پوسیده او را گرد آوریم. آری، می‎توانیم سرانگشتان ظریف او را با همه خطوط و پیچیدگی‎های خاص که دارد همانند اول تسویه نماییم، ولی انکار او برای نتوانستن ما نیست بلکه چون می‎خواهد زندگی خود را به فجور و تباهی بگذراند و جلو او را برای هر گونه گناه باز باشد روز جزا را قبول ندارد. و فرق بین شبه علمی و شهوت عملی در فصل دوم، که شبهات منکران معاد در آن مطرح است، بیان می‎شود: … ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوایوم الحساب،  همانا گمراهان از راه خدا به سبب راموشی روز حساب گرفتار عذاب شدید خواهند شد.
وقتی حسابی در بین نباشد و برای هیچ کاری پاداش با کیفری مقرر نشود، اثر و بازدهی جز انحراف از راه خدا که همراه با دشواری‎ها است نخواهد داشت: ان الجنه خفت بالمکاره، و ان النار خفت بالشهوات،  بهشت پیچیده به دشواری‎ها و دوزخ پیچیده به شهوت‎ها است، چه اینکه اعتقاد به قیامت ضامن فضائل انسانی است.
   و قرآن کریم یاد معاد و حضور آن را در خاطره‎ها سبب تعالی روح و خلوص ایمان می‎داند، زیرا در باره بندگان مخلص چنین می‎گوید: انا اخلصنا هم بخالصه ذکری الدار،  آنان را مخلص قرار دادیم به سبب وصف خالص و بی شائبه‎ای که داشتند، و آن یاد قیامت است، که د حقیقت آن جا قرارگاه و دنیا معبر و گذرگاه است.
براساس این اهمیت متقابل در فضائل و رذائل است که هم پیاکبر اکرم(ص) گذشته از استدلال‎های قاطع سوگند یاد می‎کند که معاد حق است؛ و هم منکران قیامت که به مبداء آفرینش معتقدند ولی به ربوبیت او اعتقاد ندارد، گذشته از القاء شبهه واهی، سوگند یاد می‎کنند که معادل باطل است: و قال الذین کفروا الاتاتینا اسلاعه قل بلی ورتی …،  کافران گفتند که قیامت برای مان نیست بگو سگوند به پروردگارم که قیامت قطعاً فرا می‎رسد.
و این مضمون در سوره یونس آیه ۵۳ و سوره تغابن آیه ۷ نیز آمده است: و اقسموا بالله جهد ایمانهم لا یبعث الله من یموت…،  سوگند شدید به خداوند یاد کردند که خدا مرده را زنده نمی‎کند.
این موضعگیری متقابل برای آنست که اعتقاد به معاد عامل تعهد و تقوی است ولی انکار آن موجب تبه کاری و فجور خواهد بود.
نکته‎ای که نباید مورد غفلت قرار گیرد این است که سوگند پیامبر اکرم(ص) همانند سوگند دیگران نیست زیرا قسم‎های عادی در برابر شاهد و برهان است، چون مدعی اگر شاهد نداشت گاهی سوگند یاد می‎کند ولی پیامبر گرامی که مدعی ضرورت معاد است، نه تنها دارای شاهد قاطع است، بلکه به همان دلیل قطعی قسمت یاد می‎کند؛ زیرا سوگند به پروردگار یعنی سوگند به مبداء پرورش جهان و عالم رشد عالم؛ و چون جهان وقتی متکامل خواهد شد که به هدف برسد و بدون هدف خام و ناقص است؛ بنابراین لازمه ربوبیت و پروردگاری خداوند آنست که جهان طبیعت را در پرتو پرورش خود به کمال میرساند؛ الله الا اله الا هولیجمنکم الی یوم القیمه لاریب فیه..،  خداوند که معبودی جز او نیست هر آینه شما را برای قیامت جمع می‎کند و شکی در آن نیست، یعنی الوهیت، اقتضای معاد و قیامت را دارد چون در حقیقت معاد همان بازگشت به سوی مبدء است، پس میده عالم حقیقی است که هم «آغاز» است و هم «انجام»؛ یعنی هم موجب پیدایش جهان  است و هم سبب پرورش و هدایت آنها به هدف نهایی که همان معاد خواهد بود.
اکنون که نقش مؤثر اعتقاد به معاد در ایجاد تعهد و تقوی روشن شد می‎پردازیم به اصل بحث و آن اثبات زندگی پس از مرگ است. قرآن کریم به مقتضای آیه شریفه: … ونزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء …،  کتابی را که بیان کنند همه علوم انسانی و معارف سودمند بشری است بر تو نازل کردیم؛ همه معارف بشری و هر چیزی را که در تأمین سعادت انسان سهمی دارد بخوبی تبیین کرده است؟ و از طرفی بیان یک مطلب وقتی رساخواهد بود که بابرهان توجیه شود: یا ایهاالناس قدجاء کم برهان من ربکم…،  ای مردم همانا کتابی که محتوی آن روشن و مبرهن است از سوی پروردگار شما آمد. بنابراین هم معترض جریان خلل ناپذیر معاد بوده وهم دلیل قاطع آن را ارائه می‎دهد و ضرورت معاد را در پرتو شناخت جهان و همچنین شناخت انسان تبیین می‎کند؛ یعنی عالم مشهود و جهان طبیعی را آن چنان که هست و همین طور انسان را آن چنان که آفریده شده معرفی می‎کند تا ضرورت معاد و حتمی بودن قیامت برای آنها معلوم شود، گرچه بحث پیرامون معاد جهان شامل معاد انسان نیز خواهد بود، زیرا بشر بخشی از همین جهان مشهود است ولی ویژگیهای مخصوص او ایجاب می‎کند که بحث در باره معاد انسان جداگانه مرطرح شود و آنچه فعلاً مورد نظر است اصل جریان معاد است نه کیفیت آن.
ادله وجود معاد
دلیل یکم
برهان حرکت
هدفداری جهان سیال طبیعت
جهان طبیعت با همه پدیده‎های آسمانی و زمینی و نیز با تمام یافته‎های معدنی و گیاهی و همچنین با همه موجودات حیوانی و انسانیش آن چنان به هم منسجم و هماهنگی است که یک واحد حقیقی، و نه اعتباری، را تشکیل می‎دهد و این واحد حقیقی در حرکت است و هیچگونه سکون آرامشی در او نیست. و چون حرکت خروج از قوه به فعل است. یعنی از یک آمادگی خاص به سمت یک کمال مخصوص سیر نمودن است. پس هدف و مقصد برای آن ضروری خواهد بود. یعنی حرکت بودن هدف محال است و اگر آن هدف نیز دارای مقصد دیگری بوده و خودش آماده رسیدن به آن هدف دیگر باشد معلوم می‎شود که هدف اول مقصد نهائی نبوده بلکه مسیر و رهگذار بوده است، زیرا لازمه هدف حقیقی آنست که متحرک با رسیدن به آن آرام شود و حرکت به ثبات تبدیل گردد.
بنابراین مجموع جهان حرکت دارای هدف نهائی است که با نیل به آن از قوه به فعلیت رسیده و از تحول و دگرگونی رهائی یافته و آرام خواهد شد؛ و اگر بدنبال هر هدفی مقصد دیگری باشد و بعد از هر مقصودی مقصد دیگری د بین باشد، یعنی سلسله اهداف بیکران بوده و به هدف نهائی نرسد، لازمه‎اش در حقیقت بی هدف بودن حرکت است؛ چنانچه در نظام علل فاعلی اگر قبل از هر فاعلی مبدئی باشد و پیش از آن مبدأ فاعل دیرگی باشد و به فاعل نخست و مبدأ ذاتی عالم نرسد لازمه‎اش در واقع بی مبدأ بودن و فاعل نداشتن جهان حرکت است. پس لازم است سلسله هدفها به یک هدف اصیل و نهائی ختم شود، همانطور که سلسله فاعل‎ها نیز ضروری است که بک یک فاعل ذاتی و مبدأ نخست برسد؛ یعنی همانطوری که فعل بدون فاعل محال است، همچنین کار بدون هدف ممتنع می‎‏باشد. و فرق بین آغاز و انجام در این است که ممکن است فعل خاصی در اثر برخورد به مانع و درگیری با مزاحم به هدف نرسد و باطل گردد ولی ممکن نیست هیچ فعلی بدون فاعل و مبدأ تاثیر یافت شود، لیکن این امتیاز نسبت به مجموع جهان طبیعت فرض ندارد زیرا با توجه به اینکه مجموعه هماهنگ جهان یک واحد حقیقی است موردی برای تزاحم و درگیری نخواهد بود بلکه این واحد منسجم بدون برخورد به مانع یقیناً به هدف می‎‏رسد و با رسیدن به آن هدف نهائی آرام می‎شود و حرکت آن به ثبات خواهد شد. و چون زمان از عوارض تحلیلی حرکت است و در خارج عین آن می‎باشد، و حرکت جوهری نیز عین متحرک و همچنین زمان آن نیز عین متزمن است؛ وقتی که متحرک به مقصد می‎رسد یعنی زمان به مقصد می‎رسد و معنایس اینست که زمان رأساً به ثبات مبدل می‎شود.
قرآن کریم قیامت را به عنوان پایان حرکت و همچنین بنام جهان قرار و آرامش می‎داند: .. و ان الاخره هی دارالقرار،  پایان دنیا خانه آرامش است. اینکه قرآن قیامت را پایان می‎داند و تنها آن را جای قرار و آرام معرفی می‎کند، برای آنست که مقصد پایان سیر است و رسیدن به هدف موجب آرامش است وتعبیر قرآن رکیم از قیامت به عنوان «پایان» چنان که در آیات فراوانی آمده و نیز تعبیر قرآن کریم از قیامت به عنوان «پایان» چنان که در آیات فراوانی آمده و تعبیر قرآن کریم از قیامت به عنوان «پایان» چنان که در آیات فراوانی آمده و نیز تعبیر از آن به «موقف ثابت و آرام» و همچنین تعبیر از آن به محل که کشتی بعد از تحول‎ها و دگرگونی‎های فراوان در آن لنگر می‎اندازد و آرام می‎شود: ایان مرسیها.  نشان آن است که معاد همان پایان جهان طبیعی است که با نیل به هدف تحول آن پایان می‎پذیرد وحرکت آن به مقصد می‎رسد و در نتیجه ثابت و آرام خواهد شد. و مشابه این تعبیرها در باره خصوص انسان آمده که: الیوم عمل و لاحساب و غدا حساب و لاعمل.  و نیز تعبیری مانند این که «دنیا رهگذر است و آخرت جای ثبات و قرار»، ناشن می‎دهد که دنیا مرحله قوه قیامت است و قیامت مرحله‌فعلیت آن، و مادامی که در مرحله قوه است همانند کشتی حرکت دارد و وقتی که بهمرحله فعلیت رسید آرام می‎شود.
دلیل دوم
برهان حکمت
از خداوند حکیم کار عبث صادر نمی‎شود
همان طوری که در جهان بینی توحیدی ثابت شد، عالم هستی آفریده خداوند بی نیاز و حکیم است و خداوند غنی محض اگر چه برای نیل به هدف چیزی را نمی‎آفریند و محال است کاری را برای رسیدن به هدف انجام دهد ولی محال است از مبداء حکیم کار بی هدف صادر گردد. توضیح مسئله و فرق بین این دو مطلب عبارتست از این که فاعل و مبداء کار اگر نیازمند باشد و غنی محض نباشد،‌برای رفع نیاز و نیل به کمال کار انجام می‎دهد تا به توسط آن رفع غنی صرف باشد، فرض ندارد که کاری را جهت رسیدن به کمال انجام دهد تا به توسط عملی بخواهد نیاز خود را برطرف سازد و چون خداوند غنی محض و کمال نامحدود است، هرگز کاری را برای رفع نیاز و نیل به کمال انجام نخواهد داد، خواه نفع مستقیم آن کار به خود او برسد و خواه به موجود دیگر، زیرا در هر دو حال مستلزم نیازمندی ذات بی نیاز و نشان نقصان ذاتی خواهد بود که عین کمال است.
حال که از لحاظ قرآن کریم فرق میان هدف فعل و هدف فاعل روشن شد و نیز با بیانات گذشته معلوم شد که گرچه خداوند بی نیاز کاری را برای نیل به هدف انجام نمی‎دهد، ولی هرگز هم از خداوند حکیم کار بیهوده صادر نمی‎شود، می‎پردازیم به این مطلب که جهان آفرینش چون صنع مبداء حکیم است حتماً هدفی خواهد داشت که بدون آن ناقص است و با نیل به آن کامل می‎شود و سر آن اینست که جهان مشهود یک سلسله رویدادهای همگون از مرگ و زندگی و کمبودها  ودرگیری‎ها و محرومیت‎ها و تباهی‎ها و تبهکاری‎ها و مانند این ها است و این خود نمی‎تواند مطلوب حقیقی و کمال نهائی یک موجود باشد. بنابراین برای عالم هدف مخصوصی خواهد بود که با نیل به آن کامل شده  واز ناکامی‎ها و تزاحم‎‏ها و مانند این‎ها رهائی می‎یابد و هرگز ممکن نیست که به آن هدف نرسد، زیرا همان طور که در دلیل اول بیان شد هیچ مانعی در بین نیست، نه مانع درونی و نه مانع بیرونی، چون مجموع جهان یک واحد حقیقی است که باید به هدف برسد پس چیزی از درون آن مانع رسیدن به مقصد نخواهد بود؛ و چون بیش از یک مبدأ حکیم فاعل ذاتی دیگری در عالم نیست پس احتمال مانع بیرونی هم منتفی می‎باشد؛ یعنی بیرون از جهان موجودی نیست که بخواهد مزاحم آن شود و جلوی تکامل او را بگیرد بلکه تنها موجودی که بیرون از جهان است و بر آن احاطه دارد مبدأ حکیمی است که این فعل هدفدار از او صادر شده است؛ بنابراین جهان مخلوق هم هدف دارد و هم بی گمان به آن هدف خواهد رسید و به تعبیر قرآن کریم: لاریب فیه، یعنی هیچ تردیدی در وقوع قیامت، که با تحقیق گذشته معلوم شد که هر چند آفریدگار از هدف بی نیاز است ولی هم آفرینش انسان و مانند او (جن و ملک) هدف دارد و هم مجموع نظام آفرینش: وما خلقنا السماء و الارضی و مابینهما باطلاً ذلک طن الذین کفروا،  ما آسمان و زمین و آنچه را در میان آنهاست باطل، یعنی بیهوده و بی هدف، نیافریدیم این بی هدف پنداشتن آفرینش و معاد را نفی کردن گمان کافران است: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لاعین،  ما نظام جهان را بازیچه و بی هدف نیافریدیم: و ما خلقنا السموات و الارض و مابینهما الا بالحق،  ما آسمانها و زمین و آنچه مین آنها است جز به حق نیافردیم. یعنی نظام مخلوق مصاحب و همراه با حق است و هرگز ممکن نیست باطل و بیهوده باشد، پس هدفدار است و به آن خواهد رسید؛ و در عین حال منطق قرآن کریم اینست که پروردگار از همه عوامل هستی بی نیاز است: و من کفر فان الله غنی عن العالمین.
دلیل سوم
برهان رحمت
پروردگار رحیم کمال هر موجودی را به او عطا می‎کند
یکی از اوصاف برجسته پروردگار جهان وصف رحمت است و رحمت خداوند به معنای یک صفت عاطفی وانفعالی نیست بلکه به معنی رفع نیاز هر نیازمند و اعطای کمال شایسته به هر موجود آماده و لایق می‎باشد؛ و چون انسان استعداد زندگی سعادتمندانه ایدی را دارد، و به همین جهت همواره در امید و آرزوی آن بسر می‎برد، لازمه رحمت بی کران خداوند آنست که این کمال شایسه را به انسان، که مستعد دریافت آن است، عطا کند؛ و چون خداوند قادر محض و مالک مطلق است اراده او در تحقق بخشیدن به این رحمتی نفوذی خلل ناپذیر دارد، یعنی چیزی مانع اراده یا تحقق یافتن مراد که همان رحمت است نخواهد بود، بنابراین برای انسان زندگی جاودانه و ابدی در پیش است. قرآن کریم این برهان را چنین بیان می‎کند: قل لمن مافی‎‏السموات و الارض قل لله کتب علی نفسه الرحمه لیجمعنکم الی یوم القیمه لاریب فیه،  بپرس آنچه در آسمانها و زمین است از آن کیست؟ بگو: از آن خدا است، خداوند بر خودش رحمت را ثبت و لازم نموده است که همه شما را برای قیامت جمع کند و تردیدی در تحقق آن میعادگاه نیست.
در این آیه، ضرورت معاد و قطعی بودن قیامت را به رحیم بودن خداوندن استناد داده است؛ یعنی خداوند رحیم موجود آماده را به کمال لایق خود می‎رساند و آن کمال را به مستعد عطا می‎نماید؛
دلیل چهارم
برهان حقیقت
پروردگاری که حق محض است هرگونه باطل را از بین می‌برد
همانطوری که اصل تفکر و اندیشیدن هرگز از بشر جدا نمی‌شود و همواره با او همراه است اختلاف و برخورد آراء و اندیشه‌ها و نبرد مکتب‌ها و جنگ ایده‌های هفتادو دو ملت و ندیدن حقیقت و ره افسانه زدن‌ها و خلاصه درگیری حق و باطل‌ها همچنان بوده و هست و هر کسی مدعی است که هیچگاه هیچکس مانند او از رخ اندیشه نقاب برنداشته است؛ از طرفی هرگز نمی‌توان همه این افکار را حق دانست چون رویاروی یکدیگرند، با آن که هیچ اندیشه حقی هرگز با اندیشه حق دیگر به نبرد برنمی‌خیزد؛ چنانکه همه این نظرات را هم نمی‌توان باطل دانست چون نقیض یکدیگرند و بطلان هر دوی آنها به معنای رفع دو نقیص خواهد بود که این خود سفسطه و انکار هر واقعیت است.
بنابراین یکی از آنها حق و دیگری باطل است لیکن تا چهره واقعی حق روشن نشود چهره باطل ناپدید نخواهد شد؛ و دنیا آن صلاحیت را نداشته و ندارد که فقط ظرف ظهور حق بطور کامل شود و دیگر هیچ باطلی را در آن راه نباشد چه در این صورت دیگر جائی برای تکلیف و آزمایش وجود نخواهد داشت. پس چون اختلاف بین حق و باطل در جهان آفرینش مشهود است و حل آن اختلاف نیز ضروری است و دنیا شایسته ظهور حقیقت و برطرف شدن هر گونه باطل و خاتمه یافتن هر گونه اختلاف نخواهد بود بنابراین موقعی لازم است که در آنجا به عمر هر گونه باطل در پرتو ظهور کامل حق پایان داده شود و دامنه خلاف و اختلاف کوتاه گردد. و همچنین باید به اختلاف میان ظاهر و باطن ریاکاران و سالوس‌گران و تفاوت درون و بیرون منافقان دو چهره و دوگانگی قلب و قالب زهدمدار که محتاله می‌نشینند و مکاره می‌روند، پایان داد؛ و همین‌طور باید به جریان کسانی که حقایق را تحریف یا کتمان کرد و فاش نمی‌کنند و نیز به نیرنگ‌ها و فریب‌ها و در حضور مردم جلوه کردن‌ها و در خلوت کار دیگر کردن‌ها خاتمه داد و این جز به فرا رسیدن روز حقیقت ممکن نیست زیرا در آن روز باطن هر فردی آشکار و درون هر انسانی هویدا و راز هر شخصی روشن و گوهر هر کسی ظاهر خواهد شد.
 
دلیل پنجم
برهان عدالت
پروردگار به هر کاری پاداش یا کیفر می‌دهد
گرچه پیامبران الهی در هدایت بشر کوشش‌ها کرده و در تهذیب جامعه انسانی مجاهدت‌ها نموده‌اند ولی به اصلاح همگان توفیق نیافتند و ریشه ستم و دست تجاوز بکلی قطع نشد بلکه همواره در قبال رادمردان پارسا و وارستگان پاکدامن گروهی به شرارت پرداخته و دست به خونریزی و دامن به آلودگی و دل به تبهکاری زده‌اند و در دنیا پاکان به پاداش خیر نرسیده و نمی‌رسند و تبهکاران هم به کیفر تلخ گرفتار نیامده و نمی‌آیند.
و از طرف دیگر نه پاداش برخی از صالحان که جز به لقاء الله نمی‌اندیشند در دنیا ممکن است، و نه کیفر بعضی از طالحان که با گمراه نمودن نسل‌ها و کشتار هزاران بی‌گناه دلی سخت‌تر از سنگ و خونی درنده‌تر از گرگ و دسیسه‌ای همانند وسوسه اهرمن دارند در جهان طبیعت میسور است؛ لذا حضرت امیرالمؤمنین فرمود:  ان الله تعالی لم یرضها ثوابا لأولیائه و لا عقابا لأعدائه، خداوند دنیا را برای پاداش دوستانش پسندید و نه برای کیفر دشمنانش.
و اگر روزی برای رسیدگی و داوری بین آنان در جهان هستی نباشد لازمه‌اش برابری ظالم و عادل است و این برابری ناموزون هرگز با عدل الهی و نظام احسن  عالم سازگار نخواهد بود؛ و با توجه به اینکه جزا دادن به اعمال در همین دنیا از راه تناسخ ممکن نیست، زیرا چنانکه در جای خود بیان شده است تناسخ ممتنع است، بنابراین موقعی که در آن جا به عمل هر فردی رسیدگی و به آن جزا داده شود لازم و تخلف‌ناپذیر خواهد بود.

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
معاد ۱
5 (100%) 5 votes
صفحه 1 از 212



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد