خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

تاریخ تشکیلات مالی عباسیان

899 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!

تاریخ قدیم

تشکیلات اداری , مالی عباسیان
مقدمه : در اوایل حضور اسلام خود خلیفه به همه کارها می رسید , دفتر اموال را نگهداری می کرد اما همین که ممالک اسلامی توسعه یافت , خلفای اسلامی به تقلید از شاهان ایرانی و امپراطوری روم کارهای مهم دولتی را میان مأمورین متعدد تقسیم کردند .۱ عباسیان نخستین فرمانروایان اسلام هستند که وزارت را تأسیس کردند . و آن را به ایرانیان واگذاردند . در ابتدای تحقیق به تشکیلات اداری که برگرفته از دولت ساسانی است می پردازیم و سپس به مباحث مالی و ثروتهای عباسیان اشاره می کنیم .
الف ) تشکیلات اداری
وزارت :
   وزارت از مهمترین پایگاههای سلطنتی و اساس همه پایگاههای پادشاهی است . زیرا نام آن بر مطلق یاری دلالت می کند , چه این کلمه یا از « موازات » به معنی معاونت و یا « وِزر » به معنی سنگینی مأخوذ است و گویی وزیر با اعمال خویش سنگینی های کار سلطنت را بر دوش می گیرد .۲
در قرآن کریم لفظ وزیر در ۲ سوره مبارکه طه آیه ۲۹ و سوره فرقان آیه ۳۵ آمده است . ابن طقطقی معتقد است وزیر واسطه میان شاهان و رعیّت است از اینرو لازم است که در سرشت وی قدری از طباع پادشاهان و قدری نیز از طباع عوام وجود داشته باشد تا بتواند با هریک از آن دو به قسمی رفتار کند که همواره مورد قبول و میلشان باشد , و به هر حال امانت و درستی سرمایه وزیر است .
قوانین وزارت در زمان عباسیان برقرار گردید . اما قبل از آن وزارت نه قاعده معینی داشت و نه قوانین
پابرجائی , بلکه هریک از سلاطین دارای اطرافیان و اتباعی بودند [ و سلطان با آنان مشورت می کرد ] .
۱- زیدان , جرجی ۰ تاریخ تمدن اسلام ج ۱ ص ۸۹          
 2- ابن خلدون , عبدالرحمن . مقدمه ابن خلدون ج ۱ ص ۴۵۲ , ت : پروین گنابادی
چون بنی عباس به سلطنت رسیدند قوانین وازرت برقرار گردید و وزیر وزیر نامیده شد , حال آنکه پیش از آن بدو کاتب و مشیر می گفتند . ۱
   اولین وزیری که برای خلیفه اول عباسی وازرک کرد حنص بن سلیمان ابوسلمه خلّال بود و او را وزیر آل محمد می گفتند . وی از موالی بنی حارث بن کعب به شمار می آمد . ابوسمه از توانگران اهل کوفه به شمار می رفت . و همواره دارایی خویش را در راه داعیان بنی عباس صرف کرد . سبب پیوستگی او با عباسیان این بود که داماد بکیربن ماهان بود و بکیربن ماهان دبیر ابراهیم امام و یکی از خواص وی به شمار می رفت . ۲  پس از او چه کسی عهده دار وزارت سفاح شد اختلاف است . بعضی گفته اند عبدالرحمان وزارت را برعهده گرفت . اما ابوالجهم مدتی برای سفاح وازرت کرد . صولی می گوید : سفاح پس از ابوسلمه خالدبن برمک را به سمت وزارت برگزید . چنانکه گفته اند خالدبن برمک کار وزیران را انجام می داد ولی به نام وزیر خوانده نمی شد . ۳ . تعداد وزیرانی که اسامی اشان در کتاب الفخری فی الآداب السلطانیه و تاریخ طبری نقل شده حدود ۲۷ وزیر بوده . مهمترین وزیران عباسی آل برمک بودند و اینان چنان در کارهای مملکتی نفوذ و قدرت و استبداد به هم زدند , که هارون از روی ناچاری ریشه برامکه را برانداخت بقسمی که بدبختی این خاندان کاملاً مشهور است .
   در دوره اول عباسی وزیر در رأس همه امور قرار گرفت . اما اوضاع وزارت در دوره بعدی عباسی تغییراتی یافت چنانکه در قرن چهارم هجری عنوان صاحب به عنوان وزیر افزودند . اسماعیل بن ابی الحسن عبادبن عباس وزیر مؤید الدوله دیلمی نخستین وزیری است که دارای آن عنوان ( صاحب ) شد . نفوذ و قدرت وزیران طبعاً مربوط به نفوذ و قدرت خلفاء بود . همینکه خلفاء ناتوان گشتند وزیران آنها نیز بیکاره
ماندند و کسان دیگر دارای قدرت و وزارت شدند که شدند که آنها را امیرالامراء می گفتند . ۴

۱- ابن طباطبا محمبن علی . تاریخ فخری ص ۶-۲۰۵ ت: محمدوحید گلپایگانی         2- همان . ص ۱۱۱
۳- اسفیاوک . اصفهانی – محمودبن محمدبن الحسین . دستورالوزراه . تصحیح دکتر رضا انزابی نژاد ص ۲۶ و …
۴-  زیدان , جرجی . تاریخ تمدن اسلام . ج۱ ص ۱۱۷ – امیرالامراء : از قرن ۴ هـ به بعد خلفای عباسی به فرمانروایان دولتهای کوچک مانند (آل بویه) عنوان امیرالامراء می دادند . امیرالامراء در ولقع پادشاه و یا مثل پادشاه بود .  
درباره حقوق وزیران باید گفت : میزان آنان معلوم نیست اما ظاهراً باید مقدار زیادی باشد و از آن گذشته وزیران مزبور همه نوع در اموال عمومی دخل و تصرف می کردند ضمناً در صورت حساب دوران معتضد می بینیم که حقوق وزیر روزی ½ 33 دینار یا ماهی هزار دینار می باشد . حقوق وزیران دول اسلام یکسان نبوده و کم و زیاد می شده است . ۱ در بعضی زمانها ثروت وزیران به قدری زیاد شد که به اندازه ثروت خلفا و بیت المال در دوران ترقی و متعالی عصر عباسی رسید. مثل اینکه سرای آنان بیت المال شده بود و مردمان طمع کار جاه طلب با رشوه ها و هدیه ها و پیش کش ها برای گرفتن مقام و منصب وزارت دنبال این و آن افتادند . اما منابع ثروت وزیران دوره عباسی چنین بود :
۱- رشوه در موقع واگذارکردن کار ۲- رشوه برای باقی گذاردن مأمورین بر سر کار خودشان ۳- دست اندازی بی حد و حساب به املاک مرد ۴- اختلاس از اموال دولتی و مالیاتها ۵- تجارت با ارزاق عمومی ۶- سوء استفاده از عیار مکه و ضرب سکه های کم عیار که سود زیادی ببار می آورد و …
   مصادره اموال وزیران نیز وجود داشت . خلفاء اموال آنان را مصادره می کردند تا بدان وسیله کسری بیت المال را جبران نمایند و این اموال را نوعی عدالت اجتماعی می دانستند که اموال عمومی را از وزیران گرفته بخزانه عمومی برسانند . خلفای نخستین عباسی در آغاز اموال وزیران را نه از روی احتیاج بلکه برای مجازات وزیران در مقابل گناهان سیاسی و امثال آن مصادره می کردند . ۲
انواع وزارت :
   وزارت بر ۲ قسم است : وزارت تفویض و وزارت تنفیذ .
وزارت تفویض : تفویض در لغت به معنی بازگذاشتن کار برکسی , سپردگی و واگذاری و تسلیم و توکل و پناه بردن است . بنابراین وزارت تفویض قسمتی از وزارت است که در آن امام تدبیر امور را به سپرد تا او همه کارها را با فکر و اجتهادش انجام دهد . وزیر تفویض جز ۳ مورد زیر که مخصوص خلیفه بود , در همه کارها از خود اختیار داشت و آن ۳ چنین است : ۱- حق تعیین ولیعهد که وزیر در آن مداخله نداشت و

۱- زیدان , جرجی . تاریخ تمدن اسلام ج ۲ ص ۳۴۶                 2- همان . ج ۲ ص ۳۷۰ 
مخصوص خلیفه بود  2- خلیفه می توانست هرکس را که وزیر به کار گماشته برکنار سازد ولی وزیر آن حق را نداشت ۳- خلیفه می توانست پیش خود از امامت استعفا دهد , اما وزیر آن حق را نداشت . وزرای برامکه – یحیی بن اکثم – ابن فرات از وزیران تفویضی عباسی بودند , خلفای عباسی درپاره ای موارد مهر خلافت را به وزیران ( تفویضی ) می دادند و خود از هرجهت برکنار می نشستند .
وزیر تنفیذ : وزیر تنفیذی از خود اختیار نداشت و فقط اوامر خلیفه را اجراء می کرد و در واقع رابطه میان مردم و خلیفه محسوب می شد . خلیفه می توانست ۲ وزیر تنفیذ داشته باشد اما وزیر تفویض درهرحال یکی بود . ۱
   ماوردی این تقسیم بندی را به صورت وزارت مختار و وزارت اجرا بیان می کند .
   حال به سایر ادارات عباسی می پردازیم . و قبل از آن اشاره می کنیم ۳ نشانه ( اشارات ) خلافت یعنی خطبه , سکه , طراز را عباسیان نیز داشتند . و پرچم و بیرق , منبر و تخت و صندلی و حتی موسیقی نیز از نشانه های رسمی خلیفه شناخته می شد .
دبیری : به دوران اول عباسی کار وزیران بسیار شد لازم آمد کسانی را به یاری وزیر گمارند تا در نظارت و اداره دیوان های مختلف وی را مدد کند و اینان را دبیر گفتند.معروفترین دبیران آن دوران . دبیر نامه ها , دبیر خراج , دبیر سپاه , دبیر نگهبانی و دبیر قضا بود . کار دبیر نامه ها توزیع فرمانها و عفونامه ها و انشای نامه های سیاسی بود که پس از تحریر به تصویب و مهر خلیفه می رسانید . مراجعه به نامه های رسمی و اصلاح و تصحیح آن نیز از وظایف وی بود . و در مجلس قضا با خلیفه می نشست و مهر خلیفه را براحکام می زد . خلیفگان علاقه داشتند ؛ نامه هایشان شیوا و بلیغ انشا شود ( به همین منظور ) دبیران خویش را از مردان ادب پیشه و از خاندانهای قدیم انتخاب می کردند .
حاجبی : خلیفگان نخستین , هیچ کس را بردر خویش منتظر نمی شناساندند که همه طبقات مردم بی حاجب
۱- زیدان , جرجی . تاریخ تمدن اسلامی ج ۱ص ۱۱۸ ایضا حسن , ابراهیم حسن . تاریخ سیاسی اسلام ج ۲ ص ۲۲۷ .
      ک ماوردی الاحکام …. ص ۲۵                    
 2- حسن ابراهیم حسن . تاریخ سیاسی اسلام . ج ۲ ص ۲۳۰

و مانع ایشان را توانستند دید . عباسیان نیز به رسم امویان حاجبه گرفتند و مردم را جز برای کارهای مهم بار ندادند . میان مردم و خلیفه ۲ خانه فاصله بود خانه خاصه , خانه عامه که هر دسته را مطابق رأیحاجب در جای معین می پذیرفت . حاجب مقامی معتبر داشت و رئیس تشریفات یا وزیر دربار عصر ما بود و وظیفه داشت مردم را نسبت به مقام و اهمیتشان به حضور خلیفه برساند .
حکومت ولایات : سازمان اداری عباسیان به دوران اول براساس مرکزیت بود و حاکمان ولایات مأمورانی بودند ( از طرف خلیفه ) بجز حاکم در ولایات مأموران دیگر بودند که از همه مهمتر خزانه دار بوده , ناظر پست و قاضی . و حاکم بجز امامت نماز و فرماندهی سپاه کاری نداشت . سیدامیر , می گوید ” سازمان اداری قوانین معین داشت و از سازمانهای جدید دست کم , نداشت . یعقوبی در کتابش نام حاکمان دوران سفاح را یاد کرده است . ۱
دیوانها : مهمترین دیوانهای دولت که هریک وزارتی بود چنین است:دیوان خراج , دیوان دیه , دیوان نظارت ,
دیوان سپاه , دیوان موالی و غلامان که فهرست موالی و بندگان خلیفه را نگه می داشت . دیوان برید , دیوان مراقب خرج , دیوان نامه ها , دیوان حوائج , دیوان احشام , دیوان عطایا , دیوان آبیاری که بر پلها و ترعه ها و آب نظارت داشت . از عنوان دیوانها وظایف آن را توان دانست . دیوان رنام که چیزی شبیه دیوان محاسبات عصر ما بود از معتبرترین دیوانهای دولت به شمار می آمد که منصور پایه نهاد و این دیوان عهده دار جمع آوری خراج عراق , ثروتمندترین ولایتهای دولت بود . . دیوان دیگر که عباسیان به وجود آوردند دیوان مکاتبات و مراجعات بود . ۴ قسمت داشت : دیوان سپاه که مقرری ها در آن ثبت می شد . دیوان اعمال که ناظر مستمری و حقوق بود . دیوان عمال که نصب و عزل همه با آن بود , دیوان بیت المال که در خرج ودخل دولت نظر می کرد و هم از جمله سازمانهــا اداره ای بود که به امور مردم غیرمسلمـــان می رسید که رئیس آن دبیر جهباز عنوان داشت .

۱- حسن ابراهیم حسن . تاریخ سیاسی اسلام ج ۲ ص ۲۳۱  و ایضاً ابن خلدون . مقدمه ص ۴۵۵                    
۲- همان . ص ۲۳۴ ایضاً امیرعلی . تاریخ عرب و اسلام ص ۴۰۶
   دخالت دولت عباسی در امور عامه محدود بود و هر شهر و دهکده عهده دار امور خویش بود دولت بجز به هنگام فتنه یا ندادن مالیات بکار کسی کاری نداشت با وجود این در کارهای مربوط به آبیاری مانند احداث و تعمیر کانالها سخت مراقبت می کرد .
دیوان برید :  امروز اداره پست را برید می گویند ولی در سابق برید مفهوم دیگری داشت و رئیس برید در آن ایام رئیس کارآگاهی یا رئیس کل بازرسی خلیفه محسوب می شده است و اخبار و مطالب لازم را به شخص خلیفه گزارش می داده است . و اگر بهتر بگوئیم اداره برید به منزله اداره کارآگاهی وزارت جنگ به شمار می آمده است . و از آن رو اداره برید در زمان خلفا به اشخاص بسیار مطمئن , با فکر و تدبیر واگذار می شد . از وظائف مهم اداره برید آنکه اخبار محرمانه خلیفه را به مأمورین عالی رتبه می رساند و از وضع آنان خبر می آورد . درباره اوضاع مالی – لشکری – کشوری و غیره گزارش های مرتب به خلیفه می داد . یکی دیگر از وظایف مهم امن کردن راه ها و عملیات ضد جاسوسی و دفع شر راهزنان و مراقبت و ترمیم توسعه راه های دریایی و صحرایی بود . ۱
قضا : به دوران اول عباسی سازمان قضایی تغییر بسیار یافت که از پیدایش ۴ مذهب فقه روح اجتهاد سستی گرفت و قاضی حکم خویش را طبق یکی از ۴ مذهب می داد . خلیفگان عباسی پیوسته به صدد بودند قاضیان را پیرو مقاصد خویش کنند تا اعمالشان رنگ شریعت گیرد . عنوان قاضی قاضیان را عباسیان پدید آورده بودند . وی مقیم پایتخت بود قاضیان را به نیابت خویش به شهرها می فرستاد . به دوران اول عباسی عرصه قاضی وسعت یافت و از آن پس که کار او فقط قطع دعاوی بود کار اوقاف و نصب متولی نی با او شد . ۲  همسنگ منصب قضا کار رسیدگی به مظالم بود کسیکه این مقام را داشت بهر قضیه که قاضی از آن مانده می شد رسیدگی می کرد . و او را « مأمور مظالم » می گفتند . که بر همه جا مستقیماً از طرف وزیر منصوب می شد .

۱- جرجی زیدان . همان ص ۱۸۵                                     2- حسن ابراهیم حسن . تاریخ سیاسی اسلام . ج ۲ ص ۲۵۲

محتسب : کار قضا میان قاضی , مأمور مظالم و محتسب تقسیم شده بود که محتسب به قضایایی که با امنیت عموم و جنایات ارتباط داشت و شتاب در فیصله آن لازم بود رسیدگی می کرد .
سپاه : به دوران عباسیان سربازان بصدها هزار می رسید که سپاه رسمی دولت از ایشان بود و مقرریشان مرتب می رسید آنگاه چون شمارشان افزون شد مقرریشان کاهش یافت به دوران عباسیان سرباز ماهانه ۲۰ دهم می گرفت بجز سربازان رسمی گروهی سربازان داوطلب نیز از بدویان , زراعتگران و … بودند . ۱
دیوان سپاه مسئول ثبت اسامی سپاهیان و مقرری آنها بود .
ب) ثروت عباسیان :
   دوره خلافت عباسیان به دو قسمت تقسیم می شود و هریک از این دو قسمت اختلاف بسیاری با یکدیگر دارند . دوره نخستین که آن را عصر طلایی عباسیان می گویند از آغاز پیدایش دولت عباسی (۱۳۲ ) تا مرگ مأمون ( ۲۱۸ ) ادامه می یابد . در این مدت دولت عباسیان به منتها درجه عظمت رسید و ثروت دولت اسلام به حدی رسید که پیش از آن و پس از آن به آن میزان بالغ نگشت . اما دوره دوم که روزگار انحطاط و تنزل به شمار می آید از خلافت معتصم ۲۱۸ تا سقوط بغداد به دست مغولان است در ظرف این دوره ثروت اسلام اندک گشت و دولت اسلام روبه ضعف گذارد در ابتدا باید گفت که ثروت هر دولتی عبارت است از مقدار مالی که پس از وضع مخارج باقی می ماند وگرنه فزونی درآمد ثروت به حساب نمی آید . عباسیان در دوره نخستین ثروت بسیاری بهم رساندند و اگرچه میزان درآمد و هزینه عباسی در زمان ۵ خلیفه اول آن دوره بدست نیامده ولی میزان ثروت آنان از اموالی که ذخیره نموده بودند آشکار می گردد . اما علت معلوم نبودن میزان درآمد و هزینه دوران آن ۵ خلیفه این است که بواسطه کشمکش امین و مأمون تمام دفاتر و صورتحسابهای دولتی طعمه حریق گشت . اولین خلیفه عباسی سفاح ( ۱۳۶ – 132 ) تمام مدت خلافت را در میدان جنگ گذرانیده ثروتی نیندوخت . پس از او منصور برای مبارزه با حوادث و اتفاقــات (نه از روی لئامت ) امــوال فراوان گرد آورد . منصور به پسرش مهدی هنگـام مرگ چنین وصیت کرد :
۱- حسن ابراهیم حسن . تاریخ سیاسی اسلام . ج ۲ ص ۲۵۲      
« بقدری برای تو مال ذخیره کرده ام که اگر ۱۰ سال تمام مالیات وصول نشود هزینه لشکری و کشوری و مقرری اولاد پیغمبر و مصارف مرزی از این اموال پرداخت خواهد شد این اموال را به خوبی نگهدارد چه تا خزانه معمور و پرپول باشد تو محترم و گرامی خواهی بود . »
   اما در زمان خلافت مهدی آنچه را که خود گردآورد به ضمیمه موجودی پدر خود منصور بذل و بخشش کرد . در دوره خلافت مأمون ثروت دولت افزون گشت چه بواسطه جنگهای داخلی و استقرار امنیت – مردم به زراعت و تجارت پرداختند . مدت خلافت مأمون مانند مدت خلافت پدرش هارون و جدش منصور ۲۲ سال بود . اما میزان موجودی خزانه مأمون معلوم نیست . از سال ۲۰۴ دفاتر رسمی تازه مرتب شده بوجود آمد . صورت حساب درآمد و هزینه ها در دوره عباسی توسط ۳ نفر جمع آوری شده : ۱- ابن خلدون ۲- قوامه بن جعفر کاتب بغدادی ۳- ابن خردازبه . اینک خلاصه صورت حساب عباسی از روی ۳ فهرستی که نگاشته شده است . ۱ 
۱- در زمان مأمون در حدود سالهای ۲۰۴ – 210 هـ                000/155/396 درهم
۲- درزمان معتصم یا کمی پس از او تا سال ۲۲۵ هـ                 350/291/388 درهم
۳- در اواسط قرن ۳ هـ                                                      340/265/299 درهم
   از مقایسه این ۳ فهرست معلوم می شود که در نیمه اول قرن ۳ کسری درآمد شروع می شود . بخصوص اگرمقدارمالیات جنسی فهرست ابن خلدون رانیزدرنظر بگیریم در آن صورت کسری درآمد بسیار می شود .
منابع درآمد : در اوایل هجرت منابع درآمد منحصر به زکات بود . سپس غنائم و جزیه نیز افزوده شد . در زمان بنی امیه مواردی به آن افزوده شد تا زمان عباسی به ۲۲ فقره رسید . ۱- صدقه یا زکات ۲- جزیه ۳- خراج ۴- گمرک داخلی ۵- باج ماهی گیری ۶- ده یک کشتیرانی ۷- پنج یک معدنها ۸- گمرک خارجی ۹- عایدات ضرابخانه ۱۰- مستغلات ۱۱- مالیات صنعتگران و غیره ۲ . این موارد با لیست ارائــه شده توسط
۱- زیدان . جرجی . تاریخ تمدن اسلامی . ج ۲ ص ۲۷۵              2- همان . ص ۲۸۵ 
امیرعلی۱ کمی متفاوت است  . و در آن مالیاتی تحت عنوان مالیات اشیاء تجملی و مالیات بر واردات و رسیده ها وجود دارد . 
   از آنجا که سیاست مالی دولتها براساس توازن و خرج استوار است باید فردی مسئول نهایی حفظ اوضاع مالی باشد در دولت عباسیان این کار برعهده وزیر بود .
   درباره منابع مالی عباسیان نظرات متفاوت است . مثلاً امیرعلی به ۱۰ مورد اشاره کرده . و حسن ابراهیم حسن نیز به بعضی از این موارد اشاره دارد . به نظر او مهمترین منابع درآمد دولت خراج , جزیه , زکات و سهم غنائم و غنائم جنگ و عشور بود . تفاوت سهم غنائم و غنائم جنگ در اینجاست که در بعضی نواحی ولایتداران تیولدار به جهاد می رفتند و چیزی از غنائم جنگ سهم دولت می شد . اما آنجا که دولت با سپاه مزدور خویش به جهاد می رفت طبعاً همه عنائم به بیت المال می رفت . مگر آنچه که فرمانده جنگ یا خلیفه به مصلحت خویش به جنگجویان می داد .
   عشور درآمد دولت از عبور کالا بود و آنرا چیزی مانند گمرک این دوران توان دانست . و چون ده یک از قیمت کالا می گرفتند آن را عشور گفتند که ازعشر به معنی ده یک است . ومأمورین عشور را عشار گفتند ۲
خراج نیز عبارت است از درآمدی که به صورت اجاره از زمینهای کشاورزی و بستانهایی که در مالکیت همه مسلمانان قرار داشت و نیز مالیات سایر زمینهای مزروعی و یا باغستانهای غیرمسلمان اگر ضمن جنگ و جهاد به تصرف و غنیمت مسلمانان در می آمد و جزو مالکیت عامه مسلمانان می شد . بنابراین هرکس مسلمان یا غیر او چنانچه می خواست در زمینهای مزبور به کشاورزی بپردازد باید اجاره یا خراج آن را بپردازد در واقع اگر درگیری میان مسلمانان و کفار به صلح می انجامید طبق قرارداد صلح زمینهای کشاورزی یا در مالکیت کفار باقی می ماند و یا به به مالکیت دولت اسلامی درمی آمد . در صورت نخست , معمولاً کفار برای حفظ مالکیت خویش , حاضر به پرداخت خراج می شدند . این خراج , حکم مالیات را
۱-  امیرعلی . تاریخ عرب و اسلام . ت فخر داعی گیلانی ص ۴۱۶
 2- حسن ابراهیم حسن . تاریخ سیاسی اسلام ج۲ ص ۲۴۰         
داشت , نه اجاره , چون زمین در مالکیت صاحبان سابق آن باقی می ماند . چانچه زمین برطبق قرارداد به مالکیت مسلمانان درمی آمد اخذ خراج , حکم اجاره زمین را باز می یافت ۱ . قابل ذکر است که مالیات اراضی سواد ( عراق ) به علت حاصلخیزی زمین ۱۲۰ میلیون درهم یا قریب یک ثلث خراج تمام ممالک اسلامی بوده است .
زکات : از سکه های مسکوک دنیا رو درهم و برخی از محصولات زراعی و دامی اخذ می شد .
جزیه : منبع دیگر مالیاتی بود که از غیرمسلمانانی که در زیر لوای حکومت اسلام زندگی می کردند ولی مایل نبودند که مسلمان شوند , در مقابل خدمات اقتصادی , اجتماعی و رفاهی و نیز تأمین امنیت جانی و مالی برای اینان از آنان اخذ می شد . ۲
مالیات کشتی چنان بود که از کالای هر کشتی که از سرحـدات دریائی اسلام می گذشت به مقدار ده یک (نقد یا جنس) عوارض می گرفتند . مثلاً کشتی های هندی که از کرانه های یمن می گذشت و مشک و عنبر و کافور و دارچین و … امثال آن می آورد . به مقدار ده یک از عین جنس عوارض می داد و در زمان الواثق بالله این عوارض به مبلغ و مقدار هنگفتی رسیده بود۳ .  البته در کتاب امیرعلی آمده است که واثق مالیات واردات ( رسیده ها ) را برانداخت تا شاید دوباره تجارت بحری احیاء گردد . ۴
   اما عوارض معدن چنین بوده است که از معدن های روی زمین مانند نمک , سرمه , قیر , نفت هیچ نوع مالیات و عوارض نمی گرفتند . چون مطابق قوانین اسلامی محصول این نوع معادن مانند آب برای افراد مسلمان مباح می باشد و هرکس به آن دست یابد از آن استفاده می کند اما معادن زیرزمینی مانند : مس , آهن , سرب , طلا , نقره که با سعی و عمل محصول آن بدست می آید از طرف دولت به اشخاص واگذار می شد که محصول آن را استخراج کند و عوارض آن را پنج یک به بیت المال بپردازند . ۵

۱- اقتصاد صدر اسلام ص ۹۴ ایضاً ماوردی . الاحکام السلطانیه ص ۱۶۷             2- اقتصاد صدر اسلام ص ۹۹
۳- زیدان . جرجی . تاریخ تمدن اسلام . ج۱ ص ۱۸۱                     4- امیرعلی . تاریخ عرب اسلام ص ۴۱۶
۴- زیدان . جرجی . تاریخ تمدن اسلامی   ص ۱۸۱     
عوارض ضرابخانه صد یک بوده و دولتهای اسلامی در غالب شهرهای مهم مانند بغداد , دمشق , مصر , قرطبه , قاهره ضرابخانه هایی دایر کرده بودند و از بابت ضرب سکه مالیات مهمی دریافت می داشتند و آن را بهای هیزم و مزد سکه زدن می گفتند . ۱
   دیگر از مالیاتهای غیرمستقیم عوارض گمرکی بود که در خشکی از تجار می گرفتند و آن را به زبان عربی مکس یا مقس می گفتند و پیش از اسلام نیز معمول بوده و از بازرگانان قبطی و ایرانی در مدینه ده یک دریافت می شد .
   خلفای عباسی هریک به نوعی به مالیات می نگریستند مثلاً منصور مالیات نقدی گندم و جو را برداشت و بجای آن مالیات ( متعاسعه ) یعنی جنسی را معمول کرد . اما در مورد سایر محصولات که چندان اهمیتی نداشت مانند خرما و میوه بهمان ترتیب قدیم مالیات نقدی معمول بود . مهدی قانونی را پدرش گذاشته بود تعمیم داد مالیات جنسی را برای کلیه محصولات معمول ساخت . مأمون مالیاتهای اراضی را تخفیف زیادی داد . معتضد مالیات ۳ ماه را بخشید … ۲ . بدوران اول عباسی برای وصول مالیاتها ۳ طریق بود یکی محاسبه که طبق فهرست معین از هر دیار نقد یا جنس یا هردو را که باید داد و از پیش معین بود می گرفتند و به بیت المال می رسانیدند . دیگر مقاسمه که سهمی از حاصل را هرچه بود برای دولت می گرفتند سوم مقاطعه که دولت با بعضی کسان قراری برای وصول مالیات ناحیه ای می داد یعنی مبلغی می گرفت و مالیات آن ناحیه به تیول کسان می شد . ۳  عباسیان بکار مالیات توجه خاصی داشتند به دوران هارون ابویوسف شاگرد ابوحنیفه کتابی درباره خراج نوشت به عنوان « کتاب خراج » .
   خلاصه آنکه خزانه عباسیان از مال آباد بود و به دوران هارون الرشید ۰۰۰/۰۰۰/۴۲ دینار نقد بخزانه می رسید و این به جز مالیات جنسی بود که از محصول زمین دریافت می شد . مهشیــاری در کتاب خودش فهرستی از همه مالیاتها نقد و کالا که از نواحی دولت به بیت المال می رسید آورده است .

۱- زیدان . جرجی . تاریخ تمدن اسلامی ص ۱۰۴                   2- امیرعلی . تاریخ عرب اسلام ص ۴۱۷
۳- حسن ابراهیم حسن . تاریخ سیاسی اسلام ج ۲ ص ۲۴۰ ایضاً اقتصاد صدر اسلام ص ۱۱۴
   بطورکلی باید گفت موجبات ثروت عباسیان بخصوص در دوره اول به این عوامل بر می گردد :
۱- وسعت مملکت عباسیان ۲- توجه مردم به امور کشاورزی ۳- حسن تدبیر خلفا و اقتصاد آنان .
   و موجبات انحطاط ( کمی و کاستی ) ثروت عباسیان :۱- کوچک شدن خطه فرمانروایی عباسیان ۲- پایین آمدن میزان مالیات ۳- نادرستی در وصول و ایصال مالیات ۴- عدم امنیت مردم را از کسب و کار باز می داشت ۵- بیشتر ده ها و املاک تبدیل به « ضایع » شد. به اصطلاح آن روز مزرعه ها را ضیاع می گفتند . و غالباً ضیاع آن ایام متعلق به خلفاء , وزراء و امراء و مردم با نفوذ بود . و ضیاع بر ۲ قسم بود ضیاع عمومی که املاک رجال دولت و مردمان با نفوذ بود و ضیاع سلطانی . ۱
   قبلاً گفتیم که علل آبادی و پیشرفت دوره اول عباسی زیادی دخل و کمی هزینه بود اما در دوره دوم برعکس شد . دخل و درآمدهای وارده به دولت کما اینکه اشاره شد کم شد و هزینه ها زیاد شد . موجبات زیادی هزینه ها : ۱- ولخرجی خلفاء و زنان آنان بود ۲- تنوع و فزونی هزینه های دولتی ۳- فزونی حقوق کارمندان ۴- مخارج بیعت گرفتن ۵- سوء استفاده رجال دولت از اموال عباسی .
   و خلاصه اینکه پس از استیلای سپاهیان بر حکومت عباسی سرداران ترک اقتدار خلفاء را تصاحب کردند ؛ ثروت دولت از بیت المال به دست بزرگان افتاد . یعنی وزیران , عاملان , کاتبان … پول و نفوذ را در دست داشتند . وخلفاء جز غصب و مصادره اموال وزیران و مأمورین عالی رتبه وسیله دیگری برای حفظ دولت نداشتند . ممکن است تصور شود که سنگینی مالیات موجب انقراض دولت عباسی بود . اما در عصر طلایی که علم و ثروت به منتهای کمال رسید مالیاتهای سنگین از مردم می گرفتند و کسی که از پرداخت آن شکایت نداشت . ولی پس از آنکه بار مالیات اوضاع اجتماعی و اقتصادی مختل گشت . مردم از سبک شدن مالیاتها خشنود شدند . اما درآمد دولت کم شد در مقابل طمع رجال دولتی زیاد گشت و فساد غلبه کرد . اوضاع اجتماعی رو به تباهی گذاشت , امنیت برطرف گشت و مأمورین دولتی برای وصول مالیاتها به زور و جبر متوسل شدند . و روزگار مردم پریشان گشت . در نتیجه دولت رو به تباهی و انقراض رفت .


2+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

امام علی از نگاه تاریخ

1,739 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
 
نام: علی (ع)
القاب: امیر المؤمنین، مرتضی، وصی، حیدره، یعسوب المؤمنین، یعسوب الدین.
کنیه ها: ابوالحسن، ابولحسین، ابوالسبطین،ابوالریحانتین، ابوتراب.
نام پدر و مادر: ابوطالب- فاطمه بنت اسد.
زمان ومحل تولد: سیزدهم رجب ده سال قبل از بعثت داخل کعبه معظمه متولد شد.
دوران امامت: ۳۰ سال که چهار سال و نه ماه آن را عهده دار خلافت بود.
زمان و محل شهادت: صبح روز ۱۹ رمضان سال چهل هجری در محراب عبادت، در مسجد کوفه توسط ابن ملجم مرادی ضربت خورد و در شب ۲۱ ماه رمضان در سن ۶۳ سالگی به شهادت رسید.
مرقد شریفش: در نجف اشرف در کشور عراق است.
 
جراحات سخت علی (ع)
علی در جنگ احد شصت و یک زخم برداشت و حضرت فاطمه زهرا (ص) به معالجه آن حضرت پرداخت اما چیزی نگذشت که با نگرانی به خدمت پیامبر رسیده و عرضه داشتند که وضع بدن علی طوری است که هر زخمی را می بندیم دیگری گشوده می شود و زخمهای تن او آنچنان زیاد و خطر ناک است که نگرانیم.
پیامبر )ص( و جمعی از مسلمانان به عنوان عیادت به منزل علی )ع( وارد شدند، در حالیکه بدن او یک پارچه زخم و جراحت بود. پیامبر با دست مبارک خود بدن او را مسح می کرد و می فرمود: کسی که در راه خدا این چنین ببیند آخرین درجه مسئولیت خود را انجام داده است. و زخم هایی که پیامبر دست روی آنها می کشید به زودی التیام می یافت.
علی )ع( در این هنگام گفت: الحمد الله که با این همه، فرار نکردم و پشت به دشمن ننمودم. خداوند در آیاتی از قرآن مجید به کوششهای او و فداکاریهای مجاهدان دیگر اشاره کرده است.

مقام و منزلت علی علیه سلام
جابربن عبدااله انصاری گفت: ما در کنارخانه خدا  در خدمت رسول خدا ()ص() نشسته بودیم که علی به سوی ما آمد. هنگامی که چشم پیامبر )ص( به او افتاد فرمود: برادرم به سراغ شما می آید. و سپس رو به کعبه کرد و گفت: به خدای این کعبه قسم که این مرد و شیعیانش در قیامت رستگارند.
بعد رو به کرد و فرمود: او قبل از همه شما به خدا ایمان آورد، و قیام او به فرمان خدا بیش از همه شماست، وفایش به عهد الهی از همه بیشتر، قضاوتش به حکم الله نزدیکتر مساواتش در تقسیم بیت المال از همه زیادتر، عدالتش درباره رعیت از همه فزون تر، و مقامش نزد خدا از همه بالاتر است.
جابر گفت در اینجا آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه نازل شد و پس از آن هنگامی که علی )ع( می آمد اصحاب پیامبر )ص( می گفتند: بهترین مخلوق خدا بعد از رسول الله آمد.

زهد علی علیه السلام
سوید بن غفله گفت: بعد از آنکه امام علی )ع( به خلافت رسید، به محضر ایشان وارد شدم، دیدم امام )ع( روی حصیر کوچکی نشسته اند و در خانه ایشان جز حصیر چیز دیگری ندیدم. عرض کردم یا امیر المومنین بیت المال در دست شماست ولی از مایحتاج چیزی در این منزل نمی بینم!
فرمود: ای سوید شخص عاقل در خانه ای که از آنجا کوچ خواهد کرد اثاث تهیه نمی کند، برای ما خانه امنی است(آخرت) که بهترین مطاع و اثاث و کالای خود را به آنجا فرستادیم و ما هم به همین زودی به آنجا رهسپار خواهیم شد.
رشوه یا هدیه ؟
اشعث بن قیس برای پیروزی بر طرف دعوای خود در محکمه عدل علی (ع) متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفی پر از حلوای لذیذ به در خانه علی ()ع() آورد و نام آن را هدیه گذاشت علی (ع) برآشفت و فرمود: سوگواران بر عزایت اشک بریزند، آیا با این عنوان آ‚ده ای که مرا فریب دهی و از آئین حق بازداری؟ بخدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنجه  در زیر آسمانهای آنهااست به من دهند که پوست جوی به ظلم از دهان مورچه ای برگیرم، هرگز نخواهم کرد، دنیای شما از برگ جویده ای در دهان ملخ برای من کم ارزش تر است، علی را با نعمتهای فانی و لذتهای زودگذر چه کار؟

نهج البلاغه
کتاب شریف و ارزشمند نهج البلاغه، مجموعه سخنان برجسته امام علی )ع( است که سید رضی متولد ۳۵۹ هجری قمری از دانشمندان بزرگ شیعی می باشد آنها را انتخاب و جمع آوری نموده است و به آن نام نهج البلاغه یعنی راه و روش بلاغت داده است. نهج البلاغه را اخ القران گفته اند. کتاب نهج البلاغه دارای سه بخش می باشد که عبارتند از:
۱-    بخش خطبه ها: در این بخش علاوه بر خطبه ها، قسمت های مهمی از سخنان برگزیده آن حضرت که به منزله خطبه است گرد آوری شده است. تعداد این خطبه ها را طبق تنظیم سید رضی ۲۳۹ و طبق شماره گذاری دیگر ۲۴۱ خطبه نوشته اند.
۲-    نامه ها: در این بخش نامه های امام علی علیه السلام به فرمانداران و استانداران و بعضی اشخاص گرد آوری شده است. تعداد نامه ها و عهد نامه های نهج البلاغه ۷۹ عدد می باشد.
۳-    کلمات قصار(کوتاه و حکمت آمیز): در این قسمت ۴۸۰ جمله کوتاه و حکمت آمیز درباره موضوعان مختلف گرد آوری شده است.
 
•    مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
•    راوی: ابان از سلیم
•    زمان: سالهای سکوت
•    مکان: مدینه
•    موضوع: فضائل علی (ع)
•    فضایل علی: مقام و منزلت او نزد خدا و رسول و امت اسلامی
•    ولایت علی متمم و مکمل ایمان است، ایمان در ظرف ولایت قوام و دوام می یابد.
متن
ابان از سلیم بن قیس نقل کند که گفت: شنیدم که علی )ع( می گوید: از رسول خدا مرا ده مقام و منزلت است که هر کدام شان مرا بی نهایت خوشحال می سازد.
به حضرتش گفته شد: ای امیر مؤمنان! آنها را برای ما بیان کن!
فرمود: رسول خدا )ص( به من فرمود:ّ ای علی! تو برادری، دوست همدمی، تو وصی تو وزیری، تو جانشین من در خاندان و مالی و در هر چه و هر جا که نباشم هستی. مقام تو نزد من مانند مقام من نزد پروردگارم است، تو جانشینم در میان امتم هستی، دوست تو دوستم است و دشمن تو دشمنم، تو امیر مؤمنان و سرور مسلمانان پس از من هستیّ . سپس علی )ع( به اصحابش رو کرد و فرمود: ای گروه یاران! به خدا سوگند در هیچ کاری پا جلو ننهادم مگر به آنچه رسول خدا در آن با من عهد بسته بود. خوشا به حال کسی که دوستی ما خاندان در قلبش جای یافته است تا با دوستی ما ایمان در قلبش همچون کوه احد پا برجا و استوار شود و هر کس دوستی ما را در دل نداشته باشد ایمان در دلش محو می شود آن گونه که نمک در آب حل می گردد.
به خدا سوگند و باز هم به خدا سوگند! در میان جهانیان یادی از یاد من برای رسول خدا دوست داشتنی تر نیست و نماز بر دو قبله چون نماز من نیست چرا که هنوز کودک و نابالغ بودم که نماز می خواندم، و فاطمه پاره تن رسول خدا )ص( همسرم است، فاطمه ای که در زمان خویش چون مریم دختر عمران در زمان او است. و نکته سوم را به شما بگویم که : حسن و حسین فرزندان این امت هستند، آن دو نسبت به محمد )ص( مانند دو چشم نسبت به سر می باشند و من جای دو دست برای بدن را دارم و فاطمه جای قلب را در بدن دارد. ما همانند کشتی نوح هستیم که هر کس بر آن درآید نجات یابد و هر کس از آن عقب ماند غرق گردد.
– این روایت در منابع زیر نیز آمده است:
صدوق/خصال. باب ۱۰،ح۶،۷،۸+ صدوق/امالی۴۸+ طوسی/ امالی ۸۵+ بحار۳۹/۳۵۲،۳۳۷،۳۳۸

 
•    مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
•    راوی: ابان از سلیم از سلمان، ابوذر و مقداد
•    زمان نقل: سالهای سکوت (سال ۱۶ه)
•    مکان: مدینه
•    موضوع: فضائل علی (ع)
•    قلمر و آگاهی و دانش رسول خدا
•    خویشاوندی پیامبر و علی
•    فضائل علی
•    مبانی امامت علی و آل (ع)
متن
ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس و او از سلمان و ابوذر و مقداد نقل کند که : گروهی از منافقان گرد هم آمدند و گفتند : محمد دارد ما را از بهشت و نعمتهایی که خداوند برای دوستان و بندگان فرمانبردارش آماده کرده و از دوزخ و خفت و خواری که خداوند برای دشمنان و بندگان نافرمانش فراهم ساخته خبر می دهد، اگر راست می گوید ما را از پدران و مادران ما خبر دهد و بگوید که بهشتی هستیم، یا دوزخی و از آنچه که دیر یا زود در همین دنیا روی خواهد داد.
این سخن به رسول خدا )ص( رسید، به بلال فرمود که ندای نماز جماعت دهد، مردم بسیار گرد آمدند تا که مسجد انباشته شد و جا بر آنان تنگ آمد. رسول خدا )ص( خشمناک بیرون شد و در حالی که دستها و پاهایش از پیراهن برون زده بود بر منبر شد، سپاس و ستایش خدای گفت و فرمود: ای مردم! من هم آدمی مانند شما هستم که فقط پروردگارم به من وحی می کند و مرا به آنجام رساندن پیامش مخصوص گردانیده و به نبوتش برگزیده و بدین سان مرا بر همه فرزندان آدم برتری داده و مرا هر آنچه بخواهد از غیب آگاه می کند، پس هر چه می خواهید از من بپرسید.
مردی مؤمن و خدا و رسول دوست، برخاست و گفت: ای پیامبر خدا! من که هستم؟ فرمود: تو عبدالله بن جعفر هستی، رسول خدا ))ص(( او را فرزند پدرانش دانست. آن مرد خوشحال برجایش نشست.
سپس مردی منافق و بیمار دل و دشمن خدا و رسولش برخاست و گفت: ای رسول خدا! من چه کسی هستم؟
فرمود: تو فلانی پسر فلانی، چوپان بنوعصمه که بدترین شاخه قبیله ثقیف هستند می باشی. آنان نافرمانی خدا کردند، خداوند هم خوارشان نمود. آن مرد نشست و بدین سان خدای خوارش نمود و در برابر چشم همه رسوایش کرد، چرا که مردی پیش از این شکی نداشتندکه وی از دلاوران و بزرگان قریش است.
سپس فرد سومی برخاست که منافق و بیماردل بود گفت: ای رسول خدا! بهشتی ام یا دوزخی؟ فرمود: دوزخی هستی! آن مرد نشست و خداوند خوارش نمود و در برابر همه رسوایش کرد.
عمر بن خطاب برخاست و گفت: ما خوشنودیم که خداوند پروردگار ما و اسلام دین ما و تو ای رسول خدا پیامبر ما هستی، و به خدا پناه می بریم از خشم او و رسولش، از ما در گذر ای رسول خدا خدای از تو در گذرد، عیب ما را بپوشان خدای تو را بپوشاند. رسول خدا فرمود: خوب! بعد از این حرفها، سئوالی هم داری؟ عمر گفت: ای رسول خدا! خواهان عفو امت هستم.
علی بن ابی طالب ))ع(( برخاست و گفت: ای رسول خدا! نسبم را بفرما که من چه کسی هستم تا مردم خویشاوندی مرا با تو بدانند.
فرمود: ای علی! تو و من از دو شط نور خلق شدیم که از زیر عرش تابیده بودند و تقدیس خدای می کردند، و این دو هزار سال پیش از آفرینش خلق بود، سپس از آن دو شط نور دو قطره آب زلال سپید به هم پیچیده پدید آمد و سپس آن دو قطره آب زلال در اصلاب بزرگوار و ارحام پاکیزه و پاک منتقل گردید تا که نیمی از آن در صلب عبدالله و نیمی در صلب ابوطالب قرار گرفت و من شدم و تو شدی و این فرموده خداوند است که :ّ او است خدایی که آفرید از آب بشری را، و او را دارای سبب و نسب کرد، پروردگارت توانا استّ. ای علی! تو از منی و من از تو، گوشت تو با گوشتم، خون تو با خونم در آمیخته، تویی رابطه میان خدا و خلقش پس از من هر کس ولایت تو را انکار کند رابطه میان خویش و خدا را بریده است و از دوزخیان است، ای علی! خداوندجز به وسیله من و سپس به وسیله تو شناخته نشود، هر کس ولایت تو را انکار کند پروردگاری خداوند را انکار کرده است، ای علی! تو پس از من نشانه بزرگ خداوند در زمین هستی، تو رکن اکبری در قیامت، هر کس در سایه تو پناه گیرده رستگار است، زیرا بندگان خدا را تو حساب رسی، میزان میزان تو است، صراط صراط تو است، جایگاه جایگاه تو است، حساب حساب تو است، هر کس به تو رو کند نجات یابد و هر کس با تو مخالفت کند تباه و هلاک شود، خدایا گواه باش، خدایا گواه باش. سپس حضرتش از منبر به زیر آمد.
– این روایت در منبع زیر نیز آمده است:
بحار۲۲/۱۴۷

•    مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
•    راوی: ابان از سلیم از ابوذر
•    زمان نقل: سالهای سکوت
•    مکان: مدینه
•    موضوع: فضائل علی (ع)
•    کیفیت: روایت تبلیغاتی رادیکالیزم دوره حضور
متن
ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس نقل کند که گفت: به ابوذر گفتم: خدای بیامرزدت، شگفت انگیزترین سخنانی را که از رسول خدا درباره علی بن ابی طالب شنیده ای برایم تعریف کن. گفت: شنیدم که رسول خدا می فرماید: ّ پیرامون عرش نود هزار فرشته اند که تسبیح و عبادتی جز فرمانبری از علی بن ابی طالب و بیزاری از دشمنانش و طلب آمرزش برای پیروانش ندارند.ّ
گفتم: خدای بیامرزدت، جز این، گفت: شنیدم که می فرمود: خدای جبرئیل و میکائیل و اسرافیل را به اطاعت از علی و بیزاری از دشمنانش و آمرزش برای پیروانش، مخصوص گردانیده استّ
گفتم: خدای بیامرزدت جز این، گفت: شنیدم که رسول خدا می فرمود:ّ خداوند هماره در هر امتی که پیامبری مرسل داشته، بر آنان به حقانیت علی احتجاج می کند، هر کدام شان که علی شناس تر باشند، بزرگترین مقام را نزد خداوند دارندّ
گفتم: خدای بیامرزدت، جز این، گفت: چرا، شندیم که رسول خدا )ص( می فرمود: اگر من و علی نبودیم، خداوند شناخته نمی شد، اگر من و علی نبودیم خداوند عبادت نمی شد، اگر من و علی نبودیم ثواب و عقابی نبود، میان خدا و علی پرده و پوششی در کار نیست، علی پرده و پوشش میان خدا و خلقش استّ.
سلیم گفت: سپس از مقداد پرسیدم و گفتم: خدای بیامرزدت، برترین سخنی را که از رسول خدا درباره علی بن ابی طالب )ع( شنیده ای برایم تعریف کن. گفت: شنیدم از رسول خدا )ص( که می فرمود: خداوند در قلمرو قدرت و حکومت خویش یکی است، انوارش را که پیشوایان معصوم باشند به بندگانش می شناساند، سپس امر خویش را به آنان واگذار می کند و بهشت خویش را بر آنان مباح ساخته است. هر کس از انس و جن را که بخواهد قلبش را پا گرداند ولایت علی بن ابی طالب را به وی می شناساند، و هر کس را که بخواهد قلبش را تیره و تار گرداند او را از شناخت ولایت علی بن ابی طالب محروم می سازد، به آن که جان به دست او است سوگند! آنچه باعث شد  تا خداوند آدم را بیافریند و در او از روح خویش بدمد و توبه اش را بپذیرد، و او را به بهشتش بازگرداند، فقط نبوت من و ولایت علی بن ابی طالب بود. به آن که جانم به دست او است. به خاطر نبوت من و اقرار به ولایت علی پس از من، ملکوت آسمانها و زمین به ابراهیم نشان داده شد. به آن که جانم به دست او است سوگند. به خاطر نبوت من و شناخت علی پس از من بود که موسی در گهواره سخن گفت و عیسی بر جهانیان معجزه نشان داد. به آن که جانم به دست او است سوگند! هیچ پیامبری به نبوت نرسید مگر بر اثر شناخت خداوند و اقرار به ولایت ما و هیچ آفریده ای شایستگی شناخت خدا را نیافت مگر با اعتراف و اقرار به عبودیت برای خدا و اقرار به ولایت علی پس از من!.
مقداد خاموش شد، گفتم: خدای بیامرزدت، جز این؟ گفت: چرا، شنیدم که رسول خدا ))ص(( می فرمود: علی معیار دیانت این امت وگواه بر آن وسرپرست حساب رسی آن است. علی است آن قله بزرگ و شاهراه روشن حق و راه راست خداوند پس از من، به وسیله او از گمراهی راه یابند و از نادانی آگاه شوند و نجات یابند و به هنگام مرگ آرام گیرند و از هراس بیاسایند و بدیها پاک شود و عذاب برطرف گردد و رحمت نازل شود. او چشم بینا و گوش شنوا و زبان گویای خدا در میان خلقتش است، دست گسترده رحمت خدا بر سر بندگانش است، جلوه او بر گستره آسمانها و زمین است، ریسمان نیرومند و استوار او است، عروه الوثقای ناگسستنی او است، دروازه او است  که از آن درآیند، خانه او است که هر که درآید در امام باشد. در رستاخیز نشانه او برصراط است، هر کس او را شناسد به بهشت درآید و هر کس او را انکار کند به دوزخ درافتد.
– این روایت در منبع زیر نیز آمده است:    بحار ۴۰/۹۵

•    مصدر روایت: سلمان فارسی
•    راوی: ابان از سلیم از سلمان
•    زمان نقل: سالهای سکوت (سال ۱۵ه)
•    مکان: مدینه
•    موضوع: فضائل علی (ع)
•    کیفیت: رویات تبلیغاتی رادیکالیزم دوره حضور
متن:
ابان از سلیم بن قیس نقل کند که گفت: شنیدم که سلمان فارسی می گوید:
ّ همانا که علی دری است که خداوند آن را گشوده است، هر که در ان درآید در امان باشد و هر که از آن در شود کافر باشد.ّ
– این روایت در منابع زیر نیز آمده است:
کلینی/کافی ۲/۳۸۸،۳۸۹+ارشاد القلوب ۱۷۹+ بحار ۴۰/۹۷،۷۶
 
•    مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
•    راوی: سلیم از جابر بن عبدالله
•    زمان حادثه: سالهای حیات رسول در مدینه
•    مکان حادثه: مدینه، مسجد پیامبر
•    زمان نقل: سالهای سکوت
•    مکان: مدینه
•    موضوع: فضائل علی (ع)
متن
سلیم از جابر بن عبدالله انصاری نقل کند که گفت: روزی در مسجد پیامبر بودیم که رسول خدا )ص( در حالی که در دستش طنابی از لیف خرما بود، از خانه در آمد و بر ما گذشت. آن را بر ما می نواخت و می فرمود: در مسجد نخوابید. جابر گفت: از مسجد در آمدیم و علی )ع( خواست که با ما بیرون رود. رسول خدا )ص( فرمود: ای برادر کجا می روی؟ آنچه برای من در مسجد حلال است برای تو نیز حلال است، تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی هستی، همانا که خداوند به موسی فرمود: تا مسجدی پاک و پاکیزه بنا کند که در آن جز او و هارون و دو پسرش شبر و شبیر نباشند. ای برادر! به آن که جانم  به دست اوست نگهبانی حوضم در دست تو است و آن گونه که مرد از شترش در مقابل شتر گر نگهداری می کند، تو را می بینم که نگهبان حوضم هستی و در دست تو عصایی از چوب درخت عوسج است.

– این روایت در منابع زیر نیز آمده است:
ابن شهر آشوب/ مناقب۲/۱۹۴٫ خوارزمی/ مناقب ۶۰٫+ الحلی/کشف الیقین ۶۰٫+ کشف الغمه ۱/۱۵۱٫+ الحاکم/ مسترک ۳/۱۳۸٫+ بحار ۳۲/۲۶۰+ ۳۹/۳۰+ ۲/۳۲۲٫

•    مصدر روایت: امام علی (ع)
•    راوی: سلیم
•    موضوع: فضائل علی (ع)
•    فضائل علی (ع)
متن:
سلیم بن قیس گفت: شنیدم که امر مؤمنان می فرماید: گویی رسول خدا )ص( را در صحن مسجدش می بینم که می فرماید: بدانید! مسجدم بر هر فرد جنب و حائضی جز من و برادرم علی و دخترم و زنان و خدم و حشمم، حرام است، آیا شنیدید، آیا برای شما روشن کردم، بدانید و گمراه نشوید. به این سخنان همچنان ندا داده می شد.
-این روایت در منابع زیر نیز آمده است:
ابن شهر آشوب/ مناقب ۲/۱۹۴+ بیهقی/سخنان۷/۶۵٫+ حلبی/السیره/۳۷۵٫+ بحار ۳۹/۳۰٫+ الغدیر ۳/۲۱۲٫

•    مصدر روایت: پیامبر اسلام (ص)
•    راوی: ابان از سلیم از سلمان
•    زمان نقل: سالهای سکوت (سال۱۵ه)
•    مکان: مدینه
•    موضوع: فضائل علی (ع)
•    کیفیت: روایت تبلیغاتی رادیکالیزم دوره حضور
•    فضائل علی
•    مبانی امامت علی و آل
متن
ابان از سلیم و او از سلمان نقل کند که گفت: قرشیان هر گاه نشستی داشتند و فردی از اهل بیت را می دیدند، سخنشان را قطع می کردند. یک روز مردی از آنان گفت: محمد در میان خاندانش مانند درخت خرمایی است در خاکروبهّ
این سخن به رسول خدا )ص( رسید، حضرتش خشمگین شد و از خانه درآمد و به منبر شد و بر آن نشست تا که مردم جمع شدند، سپس ایستاد و سپاس و ستایش خدای گفت و فرمود: ای مردم! من کی هستم؟ گفتند: فرستاده خدا هستی. فرمود: من فرستاده خدا هستم، محمد پس عبدالله پسر عبدالمطلب پسر هاشم هستم. و همچنان نسبش را برشمرد تا که به نزار رساند. سپس فرمود: بدانید که من و اهل بیتم نوری بودیم در محضر خداوند، دو هزار سال پیش از آنکه آدم را بیافریند، و آن نور هر گاه تسبیح می گفت، فرشتگان در پی تسبیح آن، تسبیح خدای می گفتند. پس از آنکه آدم را آفرید آن نور را در صلب او نهاد و سپس آن نور در صلب آدم به زمین هبوط کرد، سپس در صلب نوح به کشتی در آمد، سپس در صلب ابراهیم در آتش نمرود افکنده شد و هماره همچنان در اصلاب بزرگوار می چرخید تا که ما خاندان، از برترین و خالص ترین جایگاه و گرامی ترین رستنگاهها در میان پدران و مادران بیرون آمدیم، هیچ یک از آنان را پلیدی زنا نیالوده است.
بدانید که ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهم بهشت هستیم من و علی و جعفر و حمزه و حسن و حسین و فاطمه و مهدی.
بدانید که خداوند به زمینیان نگاهی انداخت و از میانشان دو فرد را برگزید: یکی مرا که فرستاده و پیامبر برانگیخت و دیگری علی بن ابی طالب را  و به من وحی کرد که او را برادر و دوست و وزیر و وصی و جانشین بگیرم.
بدانید که پس از من علی ولی هر مؤمنی است، هر کس او را دوست بدارد، خدای او را دوست دارد، و هر کس او را دشمن دارد خدای او را دشمن دارد،‌تنها مؤمن او را دوست دارد و تنها کافر او را دشمنی ورزد، او پس از من محور زمین و مایه آرامش آن است، او کلمه تقوای خداوند و عروه الوثقای او است که ّ میخواهند نور خدا را با دهن هاشان خاموش کنند، حال آنکه خداوند نور خویش را به آسمان رساند، هر چند که کافران ناخوش دارند. بدانید که خداوند بار دیگر به زمینیان نگاهی انداخت و پس از من دروازه وصی از خاندانم برگزید و آنان را بهترین امتم یکی پس از دیگری قرارد داد، آنان مانند ستارگان آسمانند که هرگاه یکی غروب کند دیگری طلوع نماید، آنان پیشوایان هدایتند و هدایت شده، نیرنگ نیرنگبازی زیان شان نزند و خواری خوار کننده ای خوارشان نسازد، آنان حجت های خداوند در زمین و گواهان او بر خلقش و خزانه داران دانشش و مفسران و حبش و جایگاههای حکمتش می باشند، هر کس اطاعت شان کند خدای را اطاعت کرده و هر کس نافرمانی شان کند خدای را نافرمانی کرده است، آنان با قرآن هستند و قرآن با آنان، از قرآن جدا نشوند تا در کنار حوض بر من درآیند. باید که این حقیقت را حاضران به غایبان برسانند. سپس سه مرتبه فرمود: خدایا گواه باش، خدایا گواه باش، خدایا گواه باشد.


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

مدیریت اسلامی

236 views

بازدید

مدیریت اسلامی
۵ (۱۰۰%) ۱ vote

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
مدیریت اسلامی
5 (100%) 1 vote

سرگذشت استبداد (قیام ایرانیان در تاریخ)

397 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
سرگذشت اتحاد استبداد، سلطنت و مذهب در برابر قیام و اصلاحات در ایران، جان مایه تاریخ ایران است. هر دودمانی که سقوط کرده، تا آخرین لحظه دمار از روزگار مردم ایران برآورده و در این جدال، که به بزرگترین قیام های مردمی انجامیده مذهب گاه به همت اندیشه ها و جرقه‌های نو در درون آن، در کنار مردم بوده و بیش از آن، علیه مردم و در کنار دربار سلطنتی. از میان مردم، رهبرانی برخاسته‌اند که رسم و آئینی اصلاحی را در قالب مذهب به میدان آورده و در دل مردم جا باز کرده اند، اما در نهایت این نواندیشان دینی نیز یا جذب قدرت شده‌اند و یا آن ها نیز با مردم یک سرانجام یافته و سرکوب شده اند. این سرگذشت، یعنی جدال “نو” با “کهنه” هم در مذهب و هم در بطن جامعه ایران عبرت آموز است و عجیب آن که تاریخ قضا و قضاوت در ایران نیز پیش از پیدایش حضرت محمد(ص) و اسلام تا کنون- از هخامنشیان تا جمهوری اسلامی- همین بوده است: دستگاهی در کنار قدرت مستبد!
قیام کاوه آهنگر علیه ضحاک ستمگر گرچه افسانه‌ای تاریخی است ولی این حقیقت را که مردم ایران زمین در برابر جور و ستم زیر درفشی که نمودار رنج و محرومیت تودهً زحمتکش است گرد می‌‌آیند و به مبارزه می‌‌پردازند، مجسم می‌‌کند. تاریخ نویسان ایرانی و بیگانه با تحریف و تغلیط، بیشتر جنبش ها و قیام ها را زیر پرده جانبداری سیاسی و مذهبی خود پنهان کرده، به آن ها زمانی رنگ الحاد و زندقه و گاهی خیانت و فتنه گری زده اند. این قیام ها و جنبش ها را که به پیش از اسلام، بعد از آن تا آغاز قرن بیستم و سرانجام قرن معاصر باز می‌‌گردد را، باید از زیر خاکستر قرون و اعصاربیرون کشید و زنگ زمان و پلیدی های تاریخ سازان را از آن ها زدود.

جنبش مانوی ۲۷۶- ۲۱۶ م
“این جامعه را ترک کن، تو از جانبداران آن نیستی، تو باید عادات و رسوم را منظم کنی و لذایذ را تحت تسلط درآوری”.
این ندائی است که طبق آثار مانوی از جانب “شاه نور بهشت” که نام عالی‌ترین “نیکی” است در سن ۱۲ سالگی به مانی رسیده. مانی در سال ۲۱۷/۲۱۶ م. در خانواده‌ای مذهبی از “ادریون مغتسله” بدنیا آمد و در بابل پرورش یافت. بطور کلی جامعه آن روزی به بندگان و کشاورزان (آزاد) در برابر شاه و شاهزادگان، مهان (بزرگان)، نجبا کوچک و دهگانان (نجبای ده) و پیشوایان مذهبی زردتشت تقسیم می‌‌شد. کشاورزان آزاد و یا بطورکلی زحمتکشان ) آزاد( همواره در خطر بنده شدن بودند. هر آزاد که قادر به پرداخت مالیات نبود و یا در جنگ اسیر می‌‌گردید فورا به بنده تبدیل می‌‌شد و چون جنگ ها از دوران اشکانیان تا ساسانیان و قحط و غلا مداوم بود، سیلی از آزادان به طرف بندگان روان بود. بندگان مانند کالا بفروش می‌‌رسیدند. اختلافات مذهبی بین زردشتیان، عیسویان، یهودان نیز به این وضع آشفته می‌‌افزود. این جامعه دارای دو قطب حاکم و محکوم که تضاد اصلی آن را تشکیل می‌‌دادند، بود. تضادهای دیگر از جمله تضاد بین شاه و نجبا و اشراف و دستگاه مذهبی، تضاد با دولت روم در غرب و باهیاطله در شرق، تضاد بین شهر و ده که نتیجه سیر تکامل جامعه بود بحران پایان حکومت اشکانی را تشدید میکرد. استخراج معادن، توسعه محصولات دستی و کارهای ساختمانی در شهرها و کارهای آبیاری و راه داری و نظائر آن با وضع عقب مانده دهات و وابستگی انسان های ده در تضاد بود. واکنش چنین وضعی در درون مانی ندائی است که به مانی می‌‌گوید: ” این جامعه را ترک کن، تو از جانبداران آن نیستی”
مانی پس از مسافرت به هند و آشنائی با مذهب بودائی سیستم جهان مذهبی خود را که التقاطی از مذهب زردشتی، بودائی و عیسوی و میتولوژی بود با دقت تنظیم کرد و در کتاب “شاهپورگان” اصول آن ها را بیان و هنگام تاجگذاری شاپوراول به شاه هدیه کرد. مانی اصول اخلاقی خود را بر پایه فلسفی مثنویت: روشنائی و تاریکی که ازلی و ابدی هستند استوار نمود. در واقع این اصول )امتناع از قتل نفس حتی در مورد حیوانات، نخوردن شراب، دوری از زن و جمع نکردن مال ( واکنش در مقابل زندگی پر تجمل و پر از لذت طبقات حاکم و عکس العمل منفی در برابر بحران اجتماعی پایان حکومت اشکانی و آغاز حکومت ساسانی است. شاپور و هرمزد، نشر چنین مذهبی را تجویز کردند، زیرا با وجود مخالفت آن با شهوت پرستی و غارتگری و سود جوئی طبقات حاکم، از جانبی مردم را به راه “معنویت” و “پاسیفیسم” سوق می‌‌داد و از جانب دیگر از قدرت مذهب زردشت می‌‌کاست. جنبش معنوی مانی به سرعت در جهان آن روزگسترش یافت و تبدیل به نیروئی شد که با وجود جنبه منفی آن با هدف های شاهان و نجبا و پیشرفت جامعه آن روزی وفق نمی‌داد. پیشوایان زردتشتی و عیسوی که با هم دائما در نبرد بودند، متحد شدند و در دوران شاهی بهرام اول که شاهی تن آسا و شهوت پرست بود در جریان محاکمه او را محکوم و مقتول نمودند ۲۷۶ میلادی. از آن پس مانی کشی آغاز شد و مغان مردم بسیاری را به نام زندک ) زندیق( کشتند. مانویان درد و جانب شرق و غرب، در آسیای میانه تا سرحد چین و در غرب تا روم پراکنده شدند. در غرب گروهای مذهبی مسیحی تحت تاثیر مانویت مانند آلبیژوا و کاتار پدید آمدند که آن ها هم به علت ناسازگاری با وضع اجتماعی موجود و با منافع کلیسا قتل عام شدند.

مزدک
در پایان سده پنجم و آغاز سده ششم میلادی جنبش بزرگی جامعه ایران را تکان داد که به صورت قیامی واقعی سی سال )۲۴-۴۹۴ م.( دوام آورد و تاثیر شگرفی در تکامل جامعه آن روزایران بخشید. درقرن پنجم میلادی بحرانی که درآغاز سده سوم- اواخر حکومت اشکانیان- آغازشده بود تشدید گردید. کوشش بنادگذاران دودمان ساسانی نتوانست مسئله بحران را بطور قطعی حل کند، فقط بروز یک قیام اجتماعی را که نتیجه منطقی وضع آن روز بود به تاخیر انداخت. در آغاز حکومت ساسانی تغییرات زیر در جامعه ایران پدید آمد:
۱ ـ شهرسازی به سرعت رو به افزایش رفت، ۲ ـ روابط فئودالی به مقیاس زیادی فزونی گرفت، ۳ ـ قدرت در دربار متمرکز شد.
این سه جریان در راه تکامل خود به موانعی جدی برخورد کرد که از خصلت جامعه آن روز ناشی می‌‌شد. کمبود زمین مانع رشد شهرها می‌‌شد، زیرا بیشتر زمین ها را اشراف و نجبا و دستگاه مذهبی در اختیار داشتند، دهاتی که کشاورزان در آن ها مشترکا کار و زندگی می‌‌کردند )ویس ها( تضعیف شده و فئودال ها برای تصاحب آن ها با کشاورزان در نبرد بودند، کوشش شاهان برای تمرکز قدرت و بالا بردن مالیات ها برای اداره امورکشور و امور جنگی با مقاومت شدید نجبا و دستگاه مذهبی روبرو گردیده بود. در دوران سلطنت پیروز) ۴۸۴- ۴۵۹ م.( قحطی بزرگی آمد و وضع را بدتر کرد. شاه ناچار شد مالیات های تازه‌ای وضع و حتی انبارهای غله را بین مردم تقسیم کند. در سال ۴۸۴ م. پیروز در جنگ با هیاطله شکست خورد و ایران مجبور به قبول خراج سالیانه سنگینی شد. در دوران بلاش )۴۸۸-۴۸۴ م.( رومی ها از پرداخت خراج به ایران سرباز زدند و کار خرابی اوضاع بالا گرفت. به ناچار بلاش مالیات های سنگینی بر املاک ) نجبا، اشراف، فئودال ها و دستگاه مذهبی( بست. آن ها هم متحدا علیه او قیام کردند و عزل و کورش کردند. به این ترتیب بحران به اوج خود رسید. در چنین اوضاعی مزدک پسر بامدادان به تبلیغ مذهب خود که گویند موسسش زردشت خورک بابوندس بوده، پرداخت. عقاید مزدک بر دوگانگی مانوی استوار است: روشنائی دانا و تاریکی نادان، به عبارت دیگر نیکی با عقل و بدی جاهل، این دو نیرو با هم در نبردند و چون روشنائی داناست سرانجام پیروز خواهد شد. وظیفه انسان مبارزه با بدی و کمک به روشنائی در نبرد او با تاریکی است. اهمیت مزدک در تبلیغ این فلسفه نیست، بلکه درخشش و فروغ او در بکار بستن این فلسفه در زندگی روزانه و اجتماعی مردم است که به آن روح وزندگی می‌‌بخشد. اساس تعلیمات اجتماعی مزدک دو چیز است:
یکی برابری و دیگری دادگری. این دو شعار منعکس کننده تمایلات توده‌های مردم آن زمانست که باعث پیشرفت مزدکی‌گری شد. ” مزدک می‌‌گوید: “آنچه مخالف روشنائی و موافق تاریکی است عبارتست از خشم و نفاق و چون ثروت و زن دو عامل اصلی ایجاد اختلاف بین انسان هاست، لذا لازم است که زنان آزاد و ثروت اجتماعی گردد.”
مزدک می‌‌گوید: “اگرکسی با این نظامات موافقت نکرد، او پیرو اهریمن است و باید با قهر آنچه را که باید بدهد از او گرفت.” ) نقل از دبستان‌المذاهب ( مزدک می‌‌گوید اهورامزدا نعمات زیادی را به طور مساوی در دسترس انسان ها گذاشت و نابرابری از آنجا بوجود آمد که کسانی با قهر اموال دیگران را تصاحب کردند. مزدک مرد پرهیزکاری بود که مردم را به تقوی می‌‌خواند. اینکه او را متهم به اشتراک زنان و هرج و مرج در جنسیت می‌کنند نادرست است. در آن زمان شاهان و اشراف و فئودال ها هزاران زن زیبا را در حرم های خود مدفون کرده بودند، در حالی که توده‌های مردم غالبا از داشتن یک زن محروم بودند. اشتراک در زن در مذهب مزدک آزادی زنان و بازگشت به زندگی اشتراکی )ویس( هاست. گیرشمن باستان شناس برجسته فرانسوی می‌‌گوید: “برنامه مزدک که به حق آن را کمونیسم ایرانی باید نامید، یک انقلاب واقعی بود. بسیاری از دانشمندان این جنبش را واکنش بندگان و نیم بندگان ) کشاورزان وابسته به زمین( و همچنین عکس العمل ساکنان شهرها و حومه آن ها که سابقا آزاد بودند، علیه فئودالیسم و دستگاه بنده ساز آن می‌‌دانند که به صورت مبارزه طبقاتی درآمد و علیه حرمسراهای اغنیا که در آن ها زنان متعدد محبوس بودند، اعتراض کرد.”
مردم بسیاری به سرعت پیرو مذهب مزدک شدند و انبارهای غله و ذخائر اشراف و فئودال ها حتی خانواده سلطنتی، زمین ها و حرمسراها را از چنگ استثمارگران بیرون کشیدند. قباد پادشاه ساسانی که سلطنتش در برابر بحران اقتصادی و اجتماعی جامعه متزلزل بود، برای مدتی به مزدک و مزدکیان با دیده اغماض و تا حدی جانبداری نگریست، به جبهه متحد اشرافی- فئودالی روی خوشی نشان نداد و مالیات های سنگینی به زیان آنان وضع کرد. این دو نیروی ارتجاعی با هم متحد شده قباد را به زندان انداختند و به جای او برادرش (زاماسب) را برگزیدند. قباد از زندان فرار کرد و با کمک هیاطله که با او خویش بودند بار دیگر به سلطنت رسید )۴۹۹ م.( و بشدت از نجبا و اشراف انتقام گرفت. جنبش مزدکی در این مدت پیش می‌‌رفت. اما همین که پایه سلطنت قباد محکم شد و نجبا و اشراف بقدر کافی ضعیف گردیدند و به قباد تسلیم شدند، بهانه‌ای بدست آورد و در محکمه مسخره‌ای حکم محکومیت مزدک و مزدکیان را صادر نمود. روحانیان زردشتی و مسیحی مانند دوران مانی بهم پیوستند و حکم قتل او را از شاه گرفتند. جنبش مزدکی با قتل او و پیروانش به طرز وحشیانه‌ای سرکوب شد، اما افکار او اثر خود را حتی در قیام ها و جنبش های مردم ایران در دوران اسلام، باقی گذاشت. نیم قرن بعد از مزدک افکار او الهام بخش جنبشی به رهبری پسر خاقان ترک گردید که واحه بخارا را تصرف کرد، اشراف و نجبا را براند و اموال آن ها را مصادره و تقسیم کرد و سپس سرکوب و رهبر آن اعدام شد. در آغازقرن هشتم میلادی خورزاد برادر شاه خوارزم در راس جنبش مزدکی قرار گرفت. دارائی ثروتمندان و اشراف را بین فقرا و محرومان تقسیم کرد. این جنبش را شاه خوارزم به کمک “قتیه” فرماند عرب در سال ۷۱۲م سرکوب کرد. شکست مزدکیت، اصلاحات قباد و انوشیروان برای مدت کوتاهی بحران جامعه را تخفیف داد، اما چندی نگذشت که بار دیگر با شدت بیشتری بروز کرد و زمینه را برای شکست در جنگ با اعراب فراهم نمود.

خیزش ایرانیان علیه چیرگی اعراب و اسلام خلافتی
اسلام با ادعای برابری و برادری برای توده ها به میدان آمد. سیدقریشی و سیاه حبشی را برابر می‌‌گذاشت، پرهیزکاری را تنها وسیله فضیلت می‌‌شمرد. این افکار در مقابل جامعه‌ای تبداری که با دقت ریاضی مردم را به طبقات ممتاز و محروم تقسیم می‌‌کرد، می‌‌توانست به آسانی پیروز گردد. از نظر نظامی نیز قدرت جوانی که در مرگ و زندگی سعادت و نیکبختی می‌‌دید و مسحور غنائمی می‌‌شد که شکوه و جلال دربار و طبقات ممتاز ایران در چشم انداز او می‌‌نهاد، می‌‌توانست بر سازمان نظامی دولتی که سر تا پا غرق در فساد و بی عدالتی، نفاق و شهوت رانی بود، پیروزگردد. چنین هم شد. مذهب زردشت در مقابل اسلام شکست خورد و شاهنشاهی ساسانی در برابر اعراب بیابان گرد از پای درآمد. یزدگرد آخرین شاه ساسانی در کشورخود تنها ماند و بدست یکی از اتباع خویش نابود گردید. دیری نپائید که خلفا و فرماندهان عرب اصول صدراسلام را زیر پا نهادند و امید توده‌های محروم را به یاس بدل کردند. قشر تازه‌ای از فئودال ها جانشین فئودال های گذشته شد و خراج و جزیه و انواع تحمیلات از طرف اربابان خارجی که ممالک گشوده را غارت و ساکنان آن ها را بنده و برده می‌‌کردند، برقرار گردید. امویان توهین و تحقیر نژادی را نیز بر این همه افزودند و بار دیگر زمینه برای انواع مقاومت ها و جنبش ها آماده گردید. باید گفت که تا انقلاب مشروطیت تقریبا تمام جنبش ها رنگ مذهبی دارد و حاملین اصلی آن ها به ترتیب بندگان و کشاورزان هستند که در مواردی دهقانان و نجبای کهن بیاد دوران های گذشته بدان ها می‌‌پیوندند و مبارزه آن ها در دوران حکومت اعراب و ترکان جنبه ضد سلطه خارجی نیز دارد. اینک شمه‌ای از این جنبش ها:

ابو لوء لوء
ابو لوء لوء اولین اسیرایرانی بود که نتوانست رفتار ناپسند و غیرانسانی اعراب را با کودکان و اسرای ایرانی تحمل کند و او که از جور مولای خود مغیره به عمر شکایت برده و داد نستانده بود، عمر را با کاردی دو دمه از پای درآورد. ایرانیان ازاو شیعه‌ای ساختند و او را به شخصیتی تاریخی تبدیل کردند، اما در واقع او همچنان به مذهب اجداد خود باقی بود.
ایرانیان و مختار ۶۹۲- ۶۸۳ م
ایرانیان از آغاز بروز اختلاف در امر خلافت برای تضعیف حکومت عرب استفاده کردند، به عباسیان علیه حکومت اموی کمک نمودند و سپس به آل علی در برابر عباسیان پیوستند و به اشکال گوناگون دستگاه حکومتی عرب را متزلزل کردند تا آن که قدرت آن ها را بکلی برانداختند. از جمله هنگامی که مختار بن ابوعبیده تقفی به خونخواهی حسین بن علی برخاست موالی یعنی ایرانیان مسلمان بدو پیوست و ضربت سختی به خلافت اموی وارد کردند. از هشت هزار تن سپاهیان مختار کمتر از عشر آن ها عرب و بقیه موالی ) ایرانی( بودند. قیام مختار بدست مصعب بن زبیر سرکوب شد.

ایرانیان و ابن اشعت ۸۴- ۸۱ ه.ق
ابن اشعت یکی از سرداران عرب بود که به کمک مردم کرمان و بر حجاج فرمانده خونخوارعرب بشورید، بصره و کوفه را تصرف کرد و کار او به کمک موالی بالا گرفت چنان که حجاج از عهده او برنیامد و بین او و ابن اشعت هشتاد جنگ اتفاق افتاد. سرانجام سپاه تازه‌ای از شام به مدد حجاج آمد و ابن اشعت شکست خورد. در این جنگ حجاج به درجه‌ای در کشتار و بی رحمی افراط کرد که حتی خلیفه اموی او را سرزنش نمود.
ایرانیان و خوارج
جنبش ضد عرب در ایران موجب شد که ایران پناهگاه مخالفان اموی گردد. خوارج در امر خلافت نظری دموکراتیک داشتند و به دسته‌های چندی تقسیم می‌‌شدند. مردمانی دلیر و بی باک، در امر مذهب سختگیر و با ایرانیان که بیشتر طرفدار مذهب تشیع بودند اختلاف نظر داشتند. ولی همین که در جزیره، کار بر آن ها سخت شد گروهی به ایران آمدند و به کمک مردم علیه خلفا قیام کردند و با سرسختی با آن ها جنگیدند. فقط صفاریان که ایرانی و طرفدار استقلال ایران بودند توانستند خارجیان را در جنوب ایران سرکوب کنند. از سرکردگان معروف خارجیان در سیستان حمزه و عمارخارجی هستند.
جنبش در خراسان و ماوراء النهر
اسلام گرچه درغرب ایران به سرعت پیش رفت، اما در شرق با مقاومت سخت روبرو گردید. این منطقه به علت دوری از مرکز قدرت اسلامی، ابتدا مورد هجوم اعراب قرار نگرفت. مردم این سامان از آزادی نسبی برخورداربودند. زردشتیان، مانویان و بودائیان در کنارهم زندگی می‌‌کرند. مدتی طول کشید تا فرماندهان عرب خراسان و ماوراالنهر را به تصرف درآوردند. پس از تسلط اعراب نیز خراسان ضعیف‌ترین نقطه کشور پهناور اسلام بود. بسیاری از نو مسلمانان فقط مسلمان ظاهری بودند و از هر موقعیتی برای بازگشت به دین خود و رهائی از حکومت عرب استفاده می‌‌کردند. خاندان علی بن ابیطالب و اعقاب عباسی عموی پیغمبر که داعیه خلافت داشتند، چون این منطقه را برای گردآوری نیروهای ضد اموی مساعد می‌‌دیدند، مبلغان خود را پنهانی بدانجا می‌‌فرستادند. بدین ترتیب جبهه‌ای از ایرانیان و عناصر عرب ضد خلفا تشکیل گردید. قیام های خراسان همه رنگ مذهبی داشت، ولی آنهائی که به نام اسلام برپا شد امکان پیروزی بیشتر یافتند، زیرا در طول زمان مذهب اسلام در ایران ریشه می‌‌دوانید و به علاوه گروهی از مسلمانان عرب را نیز با خود همراه می‌‌کرد. اینک پاره‌ای از این جنبش ها:

قیام به آفرید
به آفرید پسر ماه فرزین از مردم زوزن از محال نیشابور خراسان بود که در عهد ابومسلم قیام کرد. او تغییراتی در مذهب زردشت داد و به نام دین نویی آن را تبلیغ می‌‌کرد. می‌‌گفت ثروت هیچکس نباید از چهارصد درهم تجاوز کند، معتقد به رجعت و برای اعداد خواصی قائل بود. مردم بسیاری به او گرویدند و کارش بالا گرفت. آن ها به آبادی راه ها و پل ها پرداختند و یک هفتم دارائی خود را در این راه صرف می‌‌کردند.
پیشوایان زردشتی به ابومسلم شکایت بردند و چون او به همراهی زردشتیان نیازمند بود، جنبش به آفرید را سرکوب کرد.
قیام ابومسلم ۹ ژوئن ۸۴۷- ۷۵۵م
“اگر توانستی عرب زبان در خراسان نگذاری چنین کن و هر کودکی قدش به پنج وجب رسید و درباره او شک داشتی خونش بریز….” این دستور ابراهیم امام به ابومسلم از پناهگاهش در عراق است. با داشتن چنین دستوری ابومسلم در خراسان قیام کرد. درباره نسب او اختلاف است. از نظر ما این امر اهمیت زیادی ندارد، آنچه ابومسلم را در نظر مردم ایران بزرگ کرد و تا حد خدائی رساند، رهبری او از جنبش ضد عرب بود. با تدبیر بین اعراب ساکن خراسان تفرقه انداخت و گروهی را به طرف خود جلب کرد. سپس به کمک توده مردم به نام عباسیان اعراب را سرکوب نمود. قیام او عامل مهم سقوط امویان گردید. عباسیان به خلافت رسیدند ولی ابومسلم در سر هوای استقلال داشت و نقطه اتکاء او نیروهای لشگری و مردم خراسان بودند. عباسیان این معنا را دریافتند و ناجوانمردانه او را کشتند. قتل ابومسلم خود جنبش های دیگری را که در ذیل به بعضی از آن ها اشاره می‌‌شود در پی داشت:
سنباد مجوس ) مرگ در سال ۷۵۶- ۷۵۵ م.( به خونخواهی ابومسلم از دهات اطراف نیشابور قیام کرد، شهر “کومش” را اشغال نمود و به خزائن ابومسلم دست یافت و قصد خود را مبنی بر تصرف حجاز و برانداختن حکومت عرب اعلام کرد. مردم زیادی بر او گرد آمدند. مزدکیان و شیعیان بدو پیوستند. اتباع او به صد هزار تن رسید. پس از پیروزی هایی که نصیب او شد جموربن مزار سردار منصور او را شکست داد و مقتول کرد. این قیام ۷۰ روز طول کشید و طبق نوشته “الفخری” شصت هزار تن از طرفدارانش مقتول شدند ) ۷۵۶- ۷۵۵ م.(
اسحاق ترک
اسحاق یکی از افراد عامی بود که پس از مرگ ابومسلم در ماوراءالنهر قیام کرد و مدعی شد که ابومسلم نمرده بلکه غیبت کرده و ظهورخواهد نمود، لقب ترک را به اسحاق از آن رو داده‌اند که در ترکستان به تبلیغات خود دست زد. گروهی از جانبداران ابومسلم بدو پیوستند، ولی سرانجام قیام او با شکست مواجه شد.
راوندیان
هنوز منصورخلیفه عباسی از قتل ابومسلم فارغ نشده بود که راوندیان پدید آمدند. این فرقه مذهبی بدست ایرانیان تاسیس شد. عقاید آنان ترکیبی از مذاهب گوناگون بود. از جمله به تناسخ، مظهریت و پاره‌ای از افکار مزدک معتقد بودند. جنبش آن ها بدانجا رسید که قصر خلیفه را محاصره کردند و جان او را در خطر انداختند. اگر معن بن زائده، که یکی از سرداران شجاع عرب و مغضوب خلیفه بود، از نهان گاه خود بیرون نتافته و به راوندیان نتاخته بود، کار خلیفه را ساخته بودند. راوندیان به شدت سرکوب شدند ولی تا مدتی افکار آن ها طرفدارانی داشت. قیام ابومسلم و طرفدارانش به قدرت مطلقه عرب پایان داد و گرچه به استقلال کامل ایران منتهی نشد، ولی از آن تاریخ به بعد ایرانیان به اشکال گوناگون در حکومت عباسیان شرکت کردند و نفوذ اعراب در ایران متزلزل شد.

استاذسیس ۷۶۸- ۷۶۶ م
استاذسیس یکی از متنفدین محلی در سیستان و هرات بود. به گفته “الیعقوبی” از شناسائی مهدی به ولایت عهد منصور سرپیچید. طبری و ابن اثیر می‌‌نویسند که سیصد هزار کس بر او گرد امدند. بر خراسان و مرو زود استیلا یافت. خود را موعود زردشت یعنی “هوشیدر” خواند. چند بار بر سرداران خلیفه پیروزی یافت. سرانجام محاصره و سرکوب گردید. ) به طوری که از جریان جنبش های فوق معلوم می‌‌گردد سنن مذهبی و قومی ایرانیان پا برجا مانده و در این جنبش ها اثر خود را همواره نمایان می‌‌کرده است(.
سپید جامگان – المقنع
در سال ۱۵۹ هجری قمری هاشم ابن حکیم ) نقابدار خراسان ( در خراسان و ماوراء النهر علیه اشغال گران عرب قیام کرد. عقاید او از رواندیه سرچشمه می‌‌گرفت. توده‌های کثیری از کشاورزان بدو پیوستند و مسلحانه علیه حکام عرب قیام کردند.


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

دانلود کتاب حکومت فرزانگان

13,698 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!

کتاب حکومت فرزانگان
رای اکثریت

آیا «رأى اکثریت» معیار حقّ است؟ عصر ما، عصر احیاء مجدّد اسلام و تمهید آن مقدّمات علمى و اجتماعى است که مبناى تمدّن آینده بشریت در کره ارض قرار خواهد گرفت. براى ما مسلمانان، و خاصّه مسلمانان ایران، هیچ تردیدى در این زمینه وجود ندارد که از این پس، تاریخ این سیاره به مرحله‏اى جدید از صیرورت خویش وارد شده که مى‏توان آنرا «عصر توبه بشریت» نامید. این «توبه» که آثار آن اکنون به روشنى در سراسر کره زمین تشخیص‏پذیر است، به سرعت به انحطاط تمدّن کنونى بشر که ریشه در «استکبار شیطان» دارد خواهد انجامید و اهل زمین، اهلیت ولایت آل محمد(ص) را خواهند یافت و ظهور موعود اوّلین و آخرین را ادراک خواهند کرد ؛ چرا که او عینِ ظهور و حضور است و این مائیم که در غیبتیم و محجوب، و اینچنین بر ماست که حجاب‏هاى ظلمت را به یکسو زنیم و اهلیتِ حضور بیابیم و زمینه‏هاى رجعت به مبانى اسلام را در همه ابعاد فراهم کنیم.

بحث حاضر: «آیا رأى اکثریت معیار حقّ است؟»، با توّجه به آنچه گفته شد از مهمترین مباحثى است که باید در جهت «رجعت به مبانى حاکمیت سیاسى در اسلام» مطرح شود و به نتایج مطلوب دست پیدا کند، چرا که از یکطرف امروز در همه نظام‏هاى حکومتى کره زمین «رأى اکثریت» معیار مطلقى است که هیچ معیار و میزان دیگرى را یاراى همسنگى با آن نیست، و نظام جمهورى اسلامى ایران نیز ظاهراً متشابه با نظام‏هاى حکومتى اروپایى و غیر اروپایى، داراى «نظام پارلمانى» است که مبتنى بر یک «قانون اساسى» مشخص و «آراء اکثریت» قانونگذارى مى‏کند. امّا از طرف دیگر، هنوز ما فرصت و توفیق آنرا نیافته‏ایم که به تحقیق در «مبانى حاکمیت سیاسى در اسلام» بپردازیم و «تأسیسات و فرهنگ سیاسى» حاکم بر جامعه خویش را منطبق با «معیارهاى اصیل و حقیقى» بازسازى کنیم. امیدواریم مقاله حاضر، که تلاشى است حقیرانه در جهت افتتاح این بابِ بسته، در پیشگاه پروردگار سبحان مأجور افتد و حضرتش توفیق ادامه این مسیر را زیر سایه آخرین وصى خاتم انبیاء الهى به همه ما عنایت بفرماید.

رأى اکثریت بمثابه حقّ‏
نظام‏هاى حکومتى تمدّن
امروز بشرى، صرفنظر از اختلافاتى که در جزئیات فیمابین آنان وجود دارد، همگى مبتنى بر «رأى اکثریت بمثابه حقّ» مى‏باشند. حتّى در جوامع اشتراکى که ظاهراً دیکتاتورى «پرولتاریا» یا «طبقه کارگر» وجود دارد، همین معنا بصورت دیگرى در «شوراها» و «تشکیلات متمرکز حزبى» و «انتخابات» ظهور پیدا کرده است. امّا آیا براستى در حکومت اسلامى، «رأى اکثریت» مى‏تواند بمثابه «حقّ مطلق» معتبر باشد یا خیر؟ و در این صورت اخیر، جایگاه «مردم» در حکومت اسلامى کجاست؟
البتّه ریشه عظیم‏ترین اتّفاقات
تاریخ اسلام را، هرچند با صورتهائى دیگر، باید در همین مسأله جستجو کرد. مسأله «وصایت یا شورا؟» در حقیقت محور تمامى مسائل مختلفى است که تاریخ اسلام را سیر و صورتى اینچنین بخشیده است، امّا در این جا قصد ما بر آن نیست که این مسأله را از جنبه تاریخى آن بررسى کنیم، چرا که قضاوت ما نهایتاً به شناخت ما از «حقّ» و مبانى آن در قرآن باز مى‏گردد


0

نويسنده / مترجم : شهید مرتضی آوینی
زبان کتاب : فارسی
حجم کتاب : 340 كيلوبايت
نوع فايل : exe
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد