خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

جنگ خندق

380 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
جنگ خندق ( ۱۷ شوال سال ۵ هجری)
مهمترین حادثه ی این سال جنگ خندق است به پیامبر خبر رسید که کفار قریش با هماهنگی و هم عهدی با قبایل مختلف آماده نبرد با پیامبر می شوند پیامبر مسأله را با اصحاب خود در میان گذاشتند به پیشنهاد صحابی بزرگ ایشان حضرت سلمان فارسی در اطراف مدینه خندق حفر کردند خندق به صورت یک زاویه قائمه حفر شد چون نیازی نبود که در اطراف مدینه حفر خندق به صورت دایره انجام شود یک رشته کوه در یک طرف مدینه و قلعه بنی قریضه هم در کنار آن عملاً مدینه را از دو سمت و سو محفوظ می داشت نقطه ضعف در دو قسمت دیگر مدینه بود در حفر خندق ۲ هزار نفر شرکت داشتند لذا حفر خندق در مدت ۶ روز انجام شد عرض خندق ۴ متر و عمق آن پیش از ۲متر بودت بعضی از محققین معتقدند که طول خندق ۱۲۰۰۰ زارع یعنی حدود ۵/۵ کیلومتر بوده است با توجه به اینکه عرض آنرا ۵ متر و عمق آن نیز ۵ متر تخمین زده اند با این حساب باید هر ده نفر در ۶ روز ۲۰ متر از خندق را حفر کرده باشند یعنی ۵۰۰ متر خاکبرداری بعبارت دیگر ۵۰۰/۱۳۷ متر خاکبرداری توسط مسلمانان در عرض ۶ روز صورت گرفته باشند
چنانکه دیدیم ابوسفیان در سال ۴ هجرت گروهی را به بدر آورد اما در وسط راه پیشیمان شد و برگشت این بازگشت موقعیت فرماندهی او را در نظر بزرگان قریش ضعیف کرد و ناچار شد به تهیه سپاه بزرگ و متعلمی بپردازد سرانجام در سال هجرت سپاهی بین هفت تا  هزار تن فراهم آورد که ۶۰۰ تن سواره جزء آنان بود این لشکر بزرگ رو به مدینه نهاد چون سپاه از قبیله های مختلف عرب تشکیل شده بود این جنگ احزاب نامیده اند به علاوه در این جنگ گروهی از یهودیان بنی فقیر که در خیبر به سر می بردند با قریش و قبیله غعلغان علیه پیغمب متحد شدند یهودیان بنی قریفله نیز که پیرامون مدینه سکونت داشتند و متعهد بودند که قریش را یاری نکنند پیمان شکنی کردند و با مردم مکه همدست شدند در مقابل این لشکر انبوه پیغمبر فقط ۳۰ هزار سپاهی داش ت که به جز چند تن بقیه پیاده بودند مردم مدینه بر خلاف جنگ احد این بار پذیرفتند که شهر حالت دفاعی بخود بگیرد در این جنگ بود که به صلاح دیر سلمان فارسی برای حفاظت شهر خندقی کندند مدینه از ۳ سو به وسیله نخلستان و ساختمان محفوظه بود و دشمن نمی توانست از این ۳ جانب به شهر حمله برد و با کندن خندقی در شمال آن سمت نیز از هجوم سراران دشمن محفوظ ماند پیش از آنکه سپاه مکه به نزدیکی مدینه رسد کار کنمدن خندق پایان یافت چون دشمن بر انجا رسید در شگفت ماند چه تا آن رو چنان مانعی برای پیشروی جنگی ندیده بود سواران نمی توانستند از خندق بهمند و چون پیش می آمدند تیراندازان به آن ها مجال نمی دادند عمروبن عبدور و عکرمه بن آبی جمل تصمیم  گرفتند از خندق عبور کند عمرو که شجاعی نامدار بود  به دست علی ( ع) کشته شد به صورت ظاهر جنگ خندق برای مدینه زیان آور بود سپاه اندک مسلمانان در مقابل آن لشکر انبوه چه می توانست بکند؟ پیغمبر نخست خواست قبیله غطفان را از جمع لشکریان جدا کند بدانها پیام داد یک سوم محصول مدینه از آن شما بر شرطی که با قریش همکاری نکنید انصار مدینه از پیغمبر پرسیدند این مصالحه وحی آسمانی است؟ گفتند در این صورت ما تن به چنین شکستی نمی دهیم آن روزها که خدا ما را به دین اسلام هدایت نکرده بودجه خواری تن در نمی دادیم امروز که خدا به سبب تو ما را رستگار ساخته چگونه ممکن است خود را زبون سازیم در نتیجه آن مصالحه انجام    نشد .
عسرت در حفر خندق
بسیاری از مورخین و محققین وقتی می خواهند به جنگ احزاب با خندق بپردازند و اسناد و مدارک را مورد بررسی قرار دهند از شکوه شور انگیز مسلمانان در حفر خندق و مقامت چهل روزه آنان در برابر کفار و مشرکین قریش دار سخن می دهند و ناتوانمی بت پرستان و همپیمانان آنها را در نفوذ به مدافع مسلمانان مورد تجزیه و قرار می دهخند کمتر دیده و شنیده ایم که محققین به عمق فاجعه ای که احزاب در چند قدمی آنها برای همدم و نابودی حرث و نسل مسلمین تدارک دیده بودند اشاره کنند مسلمانان در شرایط بسیار سختی به لحاظ اقتصادی و معیشتی بسر می بردند شهر مدینه در محاصره بود منافقین مدینه آخرین اطلاعات ازمواضع مسلمانان و تغییر و تحولات جبهه ها را به مشرکین می دادند و یهودیان بین قرینه که با مسلمانان پیمان نامه امضا کرده بودند با نزدیک شدن قریش به نزدیک مدینه پیمان شکنی کردند و به آنها پیوستند این دو گروه اطلاعات مهمی را از مسایل مسلمانان به دشمن می دادند قریش بر مبنای این اطلاعات بهتر می توانستند برای شکست مسلمانان برنامه ریزی کنند مهمتر از همه این که حفر خندق در فصل تابستان در ماه رمضان انجام شده است از غذا و نان خبری نبود مسلمانان برای اینکه احساس گرسنگی نکنند سنگ پهنی را در دستمان قرار می دادند . آنرا به شکم خود می بستند این سنگ به حجر مجاعه معروف شد
در چنین شرایطی به حفر خندق اقدام کردن در محاصره دشمنان به دفاع از تمامیت اسلام پرداختن و با توکل بر قدرت قاهره الهی در انتظار پیروزی بودن دلیل محکم و نیرومندی برا ایمان مومنان صدر اسلام و برهان مستحکمی بر ارزشمندی جنگ خنداست مشرکین قریش در ۱۷ شوال سال۵ هجری به پشت خندق رسیدند و بسیار تعجب کردند زیرا تا آنروز چنین پدیده ای را برای دفاع از شهرها ندیده بودند قریش پی برد که فکر حفر خندق از غیر عرب است بنابراین در پشت خندق متوقف شدند و به حفر سنگر و نصب چادر پرداختند روزها طول کشید و امکان نفوذ به مدینه وجود نداشت
چندین بار ابوسفیان نمایندگانی را به نزد کعب این اسد رئیس یهودیان بنی قریضه فرستاد و تقاضای کمک کرد کعب همپیمان پیامبر بوده او درآغاز تقاضای همکاری با قریش را رد کرد ولی بالاخره اصرار حی بن اخصلب رئیس قبیله بنی نضیر و دیگر شخصیت های مکه مقاومت او را شکست و حاضر شد پیمان خود را با پیامبر بکشند او ۳ نوع همکاری را به قریش قول داد:
۱ـ به قریش آذوقه و خوار و بار بدهد
۲ـ نیروی رزمنده برای جنگیری در اختیار قریش بگذارد
۳ـ در مدینه به ناامنی و تخریب و احیاناً ترو دست بزند
و البته این یک پیروزی بزرگ برای قریش بود پیامبر از پیمان شکنی کعب آگاه شدند بر حفاظت از شهر و نظارت بیشتر بر بنی قریضه و رفت و آمدهای به داخل قلعه آنها افزودند پیامبر به منظور ایجاد رعب در دل بنی قریضه و وحشت در دل مشرکین قریش و تقویت روحیه مردم مسلمان مدینه همه روزه گروههای منظمی را به داخل شهر مدینه و کوچه های فرستاند و آنها شعار الله اکبر و لا الله الا الله را با صدای رسا و دسته جمعی سر می دادند بسیاری از یهودیان بنی قریضه از رفتار پیامبر و مسلمانان متوجه شدند که پیمان شکنه آنها را پیامبر فهمیده اند بنابراین سخت به وحشت افتادند عمر وبن عبدود شجاع معروف عرب با پریدن از روی خندق محاصره را شکست و خود را به سپاهان اسلام رساند و مبارز طلبید بهمراه عمرو چند تن دیگر فرماندهان قریش مانند عکرمه بن ابی جهل و هبیره بن وهب و نوضل بن عبد الله و… و از عرض خندق عبور کردند. البته نوضل بن عبد الله به میان خندق سقوط کرد حضرت امیر ( ع ) به میان خندق آمد و او را از پای در آورد .

حفظ زبان
۱ـ سعی که در گفتن آنچه که مردم راخوش نیاید،بی پروا باشد،درباره اش خبرهایی خواهند گفت که نمی دانند
۲ـ زبان عاقل در نهانگاه دلش قرار دارد،ودل احمق بر سر زبانش ‍‍.
واز مضامین عجیب وشریفی ومنظور امام (ع) این است که: عاقل زبان را به حال خود میگذارد،تا با دل خود شور نماید و در ذهن آنرا بر میرسد،و احمق هر چه بر زبانش آید،بر تفکر وتحلیل آن پیشی دارد .پس به این ماند که زبان عاقل دنباله رو و احمق پیرو زبان اوست.
۳ـ دل احمق در دهانش قرار دارد وزبان عاقل در دلش.{هر دو معنی یکی باشد}
۴- وحشی است زبان،می گزد اگر غفلت کنند از آن.
۵ـ وقتی عقل کمال یافت،کس به پر گویی نپرداخت.
۶ـبر مردم زمانی میرسد که جز سخنی چنین را تحویل نگیرند،وجز بد کار را طرفه کار نخوانند،وجز منصف را ضعیف نینگارند.
۷- آدمی مخفی است در زیر زبان.
۸-سخنی بخردانه بر زبان نیاوردن،سودی نمی بخشد،همانطور که سخنی به نادانی گفتن.
۹-ابهت آدمی در کمتر سخن گفتن حاصل می گردد،وانصاف داشتن به تعداد دوستان می افزاید،وبا بخشش قدر مرتبت آدمی بالا می رود،وبا تواضع،نعمت کامل می شود،وتحمل رنج،مرد را سرآمدمی سازد،و عدالت،دشمن را مقهور می گرداند،و بردباری مقابل فرد کم عقل،یاران را می افزاید.
۱۰-حکیمان اگر سخنی درست گویند،درمان کنند واگر نه درد افزایند.
۱۱-بیانگر میزان عقل توست فرستاده است،واز آنچه بر زبان می رانی رساتر است نامه ات.
۱۲-وقتی سخنت به اوج رسید،گشایش حاصل می گردد وهنگامیکه زنجیره بلایا آدمی را در بر میگیرند،راحتی فرا می رسد.
۱۳- اگر از دهان کسی چیزی پرید تا وقتی که میتوانی آن را به نیکی توجیه کن نباید که بر آن گمال بد بری
۱۴ـ سخن به زبان توست تا به سخنش نگفته ای، و چون گفتی تو در اختیار آنی بنابراین مراقب زبان خود باش آنگونه که درهم و دینارت را مراقبی چه بسا حرفی نعمتی را به باد داد و نقمتی را بر نهاد
۱۵ـ تا مرد سخن نگوید عیب و هنرش نهفته می ماند
۱۶ـ چه بسا حرفی که برش آن از یورش بردن بیشتر است
۱۷ـ با کسی که به تو گفتن آموخت تیز گویی مکن و در برابر آنکه آداب سخن را با تو گفت به بلاغت دم نزن
۱۸ـ سکوت خوب نیست وقتی باید سخن گفت همانطور که سخن از روی نادانی صحیح نیست
۱۹ـ آن کسی که در زبان هم ناخشنودی خود را بیان نمود اجر یابد و از آن نخستین برتر است
۲۰ـ بعضی مردم کار ناشایست را با دست و زبان و دل خود زشت می شمارند این چنین افرادی خصایل نیک را به غایب کسب نموده و بعضی مردم به زبان و دل زشت می شمارند ولی دست به کار نمی شوند این افراد خصلت از خصایص نیک را کسب کرده  اند و یک خصلت را ضایع نموده اند و بعضی ناشایست را تنها به دل زشت می شمارند و به دست و زبان چنین نکنند این افراد در خصلت را که شریف تر است ضایع داشته اند به یک خصلت نموده اند و بعضی به طور کلی ناشایست را نه به دل و نه به زبان و نه به دست مقابله نکرده اند این افراد مردگانی میان زندگان و تمام اعمال نیک و جهاد در راه خدا در مقابل امر به معروف و نهی از منکر تنها بازدهی است بر دریای پر خروش به واقع امر به معروف و نهی از منکر نه اجلی را نزدیک سازند و نه از مقدار روزی کم می کنند و بهتر از همه عدالت گویی نزد حاکم ستمکار است
۲۱ـ از راههای آمرزش گناهان سلام کردن و نیکو سخن گفتن است
۲۲ـ خداوند متعال بهشت را حرام کرده است بر هر فحش دهنده و ناسزا گویی کم حیا که نسبت به آنچه می گوید و می شنود بی مبالات است
۲۳ـ آنکس که زبانش راست گوید عملش نیز پاکیزه می شود و هر کس که نیتش خوب باشد روزیش زیاد می شود
۲۴ـ قرآن فرا گیرید زیرا که بهترین سخن است و در آن بیندیشید که به راستی بهای دلهاست
۲۵ـ نزدیک ترین شما به من در فردای قیامت راستگوترین شما در سخن و امانت دارترین شماست
۲۶ـ آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند
۲۷ـ آنکس که در کردار و رفتار ناخوشاید بکوشد دیگران هم سخنان ناپسندیده درباره اش می گویند
۲۸ـ اخلاق خوب چند چیز است راستی گفتارـ عطای گدا ـ نیکی در عوض نیکی ـ حفظ امانت ـ حمایت همسایه
۲۹ـ از دروغ جدی یا شوخی بپرهیزید
۳۰ـ از خدا بترسید و متوجه باشید چه میگویید
۳۱ـ از دوستی با آنکس که دروغ می گوید بپرهیز چون او همچون سرابی است که دور را به تو نزدیک و نزدیک را برایت دور می کند
۳۲ـ از سخنان بیهوده چشم بپوش سخنی که رفع حاجت کند تو را کفایت کند
۳۳ـ اگرچه پیش خردمند خاموشی ادب است به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی
۳۴ـ اگر سری دارید با کسی مگوئید در قرینه ی دل آنرا صیانت کنید
۳۵ـ امر به معروف و نهی از منکر راستی در گفتار سه رکن کوشش است
۳۶ـ امیدواری در سه چیز است؛ حیاء، امانت و راستی
۳۷ـ ایمان، شناخت با قلب، اقرار به زبان و عمل به اعضا و جوارح است
۳۸ـ بحث زیاد نکن که از ارزشت کم می شود
۳۹ـ بدانید آنچه در سینه های شماست چه نهان کنید و چه آشکار خدا می داند
۴۰ـ بدانید شنواترین گوش آن است که برای بیداری دل سخن فرا گیرد
۴۱ـ بد بنده ای است بنده ای که دررو داشته باشد و دو زبان در حضور برادرش بستایدن و در نبود او غیبتش کند
۴۲ـ بدتر از شمشیر زبان اصحاب نظم و نثر است
۴۳ـ بدترین خلقها دروغگویی و نفاق است
۴۴ـ بدترین سخنان آن است که با هم متناقض باشد
۴۵ـ بدگوئی و بد زبانی از صفات اسلام نیست پس اخلاقتان را نیکو سازید
۴۶ـ برترین ادب آن است که از حدود خود خارج نشود
۴۷ـ به کسی که تو را سخنوری آموخته و به راه راست خوانده تند زبان مکن
۴۸ـ بهترین سخنها حقی است که در مقابل ستمکار گفته شود
۴۹ـ بی بهاترین دانشها علمی است که زبانی باشد و گرانبهاترین علمها دانشی است که آثارش از کردگار و رفتار آشکار باشد
۵۰- بیچاره کسی که به صحب جباران مبتلا گردد و گره عهدشان زود سست شود و رخسار وفایشان به چنگال وفا مجروع باشد
۵۱ـ بیش از داناییت سخن مگو و هنگامیکه درباره ی دیگری سخن میگویی از خداوند بترس
۵۲ـ پرگو بسیار خطا کند
۵۳ـ پرهیز کنید از سخنان بیهوده اتلاف مال و خواهشهای زیاد
۵۴ـ تنها مرگ است که دروغ نمی گوید و مرگ رهاننده است
۵۵ـ جراحتی که به تیغ زبان به دل رسد هرگز التیام نیابد
۵۶ـ جهاد نیز بر چهار گونه است امر به نیکی، نهی از بدی، دشمنی با بدکاران، صدق و راستی در گفتار کردار
۵۷ـ چه بسیار حرفهایی هستند که برای گوینده اش خوف و خطر ایجاد می کند
۵۸ـ چه بسیار زبانهایی هستند که بر ضرر صاحبانشان تمام می شوند
۵۹ـ چه بسیار سخنانی هستند که اثرشان از زخم شمشیر بیشتر است
۶۰ـ چه بسیار سخنانی هستند که جواب آنها سکوت است
۶۱ـ چه بسیار سخنانی هستند که خاموشی از گفتن آنها بهتر است
۶۲ـ چه بسیار سخنی که اثرش بسیار بیشتر از حمله و ستیز است
۶۳ـ چه بسیار سخنانی که فقط حرفند و عمل ندارند
۶۴ـ حکمت درختی است که بیخ آن در دل می رود و ثمره ی آن به زبان آید
۶۵ـ خیانت برای دروغ  است
۶۶ـ دامن مطلب سخن را بدست آوردن بهتر از عبادت آراستن است
۶۷ـ در روزه چون دهان را مهر کردی پس چشم گوش و زبان را هم مهر کن
۶۸ـ درشتی ز کس نشنود نرم گوی سخن تا توانی به آزرم گوی
۶۹ـ دروغ آدمی را به بدکاری می کشاند
۷۰ـ دروغ خرابی ایمان است
۷۱ـ دروغگو همیشه ذلیل و خار است
۷۲ـ دروغگوی مرد همین بس که هر چه بشنود بگوید
۷۳ـ دروغگویی موجب فرومایگی می شود
۷۴ـ دروغی را نگویید که پشیمان شوید چرا گفتید؟
۷۵ـ دست راستی و درستی ردای گمان را می شکافد
۷۶ـ دلی شکر گذار زبانی ذاکر زنی پارسا بهترین چیزی است که مردم ذخیره می کنند
۷۷ـ دو چیز ملاک و مبنای دین است؛ صداقت ـ ایمان
۷۸ـ مراز دار باشید تا اندیشه ی شما محافظت شود
۷۹ـ راز دل پنهان نمی ماند و از پرهیزهای رنگ و سخنان ناهماهنگ رازها افشا می شود
۸۰ـ راستی آرامش دست و دروغ اضطراب
۸۱ـ راستی، تو را نجات می دهد اگرچه از آن بترسی و دروغ تو را هلاک می کند اگر چه از آن ترسی داشته باشی
۸۲ـ راستی، سخن آرایش زبان است
۸۳ـ راستی محکمترین پایه ی ایمان است
۸۴ـ راستی و درستی آدمی را به نیکو کاری می کشاند
۸۵ـ رأس ایمان درستی و صداقت در کردارت است
۸۶‍ـ زبانت ترجمان دلت است درویت آینه ی دلت
۸۷ـ زبانت را نگه دار تا عزیز شوی و شیطان را زمامدار مگردان تا خوار نشوی
۸۸ـ زبان حال راستگو تراز زبال قال است
۸۹ـ زبان حیوان درنده ایست که اگر بی اندیشه رهایش کنی تو را تباه سازد
۹۰ـ زبان خردمند پشت دلش و قلب بی خرد پشت زبانش است
۹۱ـ زبان قاضی میان دو راه است یا به سوی بدیست یا خوبی
۹۲ـ زبان گوینده ی راز عقل است
۹۳ـ زبانهای گویا هلاک دلهای خاموش است
۹۴ـ زبونی و ترس عیب است و نقص
۹۵ـ زشتی و بدی بی حیائی است
۹۶ـ سخنی که از دهان بیرون رفت و تیر که از قبضه ی کمان گذر یافت بازگشت آن ممکن نیست
۹۷ـ سخنی که در میان جمع نمی توان گفت در پنهانی هم نمی توان گفت چ
۹۸ـ سخن از برای مال پایمال مکن
۹۹ـ سخن چینی، خوی و روش بی دین است
۱۰۰ـ سخن در میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردنه شرم زده نشوی
۱۰۱ـ سخن ماند از تو همی یادگار تو با گنج دانش برابر مدار
۱۰۲ـ سخن در نهان نباید گفت که بر انجمن نشاید گفت
۱۰۳سخن گویید که شناخته شوید و بدانید که شناسایی مرد به زبان و سخنش است
۱۰۴ـ سزا نیست وقتی از شما سخن می پرسند و شما نمی دانید از گفتن واژه ی نمی دانم شرمگین شوید
۱۰۵ـ سستی و کاهلی زبونی است
۱۰۶ـ سعی کنید مردم از زبانتان در حذر باشد
۱۰۷ـ سکوت حکمت است اما کمتر کسی آنرا بکار می بندد
۱۰۸ـ سکوت و کم خرجی موجب سلامت می شود
۱۰۹ـ سنت مردمان نیک آن است که نرم سخن بگویید در سلام گفتن پیشدستی کنند
۱۱۰ـ سنت مردمان نیک حسن برخورد با دیگران است


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

نهضت آسمانی پیامبران

212 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
مقدمه:
نهضت آسمانی پیامبران که برای نجات انسان ها از چنگال اوهام و خرافات و زورگویی زورمندان پی ریزی می گردد، بسان موج دریاست که در آغاز پیدایش، بصورت دایره کوچکی پدید می آید، که هر چه از مرکز دایره دورتر شود شعاع آن وسیعتر و گسترده و قدرتش شدیدتر می گردد.
انقلاب معنوی و تحول دینی که در سرزمین مکه، بوسیله پیامبر بزرگ اسلام پی ریزی گردید، روز نخست محیط غار حرا و خانه خدیجه (س) و کلبه های شهر مکه را روشن نمود و مرور زمان موجب گسترش آن شد و در اندک زمانی شرق و غرب جهان را فراگرفت و ندای توحید در پهنه بسیار وسیعی از جهان، از کشور فرانسه تا دیوار چین طنین انداز گردید.
به نظر می رسد پیامبر (ص) در مدت ۲۳ سال، از طرق مختلفی برای هدایت حرکت کرده باشد اما در یک تقسیم بندی کلی نسبت به طبقات مختلف مردم با توجه به ظرفیت هر گروهی، می توان سه شیوه را از حرکت های پیامبر (ص) استنباط نمود.
۱ حرکت فکر و تبلیغی ؛ که بصورت بیان آیات و با کمک از مضامین استدلالی انجام می داد.
۲ مدارا کردن ؛ عده ای در جامعه هستند که به سبب تربیت های خاصی که اکثراً در زمینه های دنیا پرستانه یافته اند باید با آنها معامله دوستانه شود، وجودشان در جامعه مضر به حال دیگران نبوده و بسا به جهت دارا بودن ویژگی های خاص بتوان در پیشبرد جامعه از آنها بهره گرفت و اسلام با توجه به اینکه امید دارد در نهایت مسیر آنها را در جهت هدایت تغییر دهد، این اجازه را به خود نمی دهد که با آنها همان رفتار را بکند که با افراد یاغی و مفسد می کند.
۳ گروهی که هیچ امیدی نسبت به هدایت آنها وجود ندارد و بعنوان عامل مخرب و مضر به حال اسلام و مسلمین هستند، با آنها باید از طریق فشار و کارزار وارد عمل شد و قرآن چه زیبا بر این نکته اشاره می فرماید:
« وَلو عُلم الله فیهم خیراً لا سمعهم و لو اسمعهم لتولوا و هم معرضون.»
اگر خداوند در آنها نیکی (قابلیت) سراغ داشت به آنان می شنواند و اگر به آنها بشنواند، پشت کرده و اعراض می کنند.
پیامبر در مورد مشرکین که مانع عمده در سر راه رشد او بودند، با حرکت های فکری خود ابتدا سراغ آنها رفته و اگر آنها تحمل و ظرفیت پذیرش را نداشتند، با رفتن به مکه و فتح آن و ایجاد زمینه اسلامی و مسلط شدن بر آنها سعی می کند با از بین بردن عناصر مفسد، کسانی را که زیر سلطه آنها و با تحمیقات آنها را انحراف گزیده بودند را نجات دهد.
ضرورت حرکت های جهادی؛
رسالتی که انبیاء الهی بر دوش دارند رها کردن انسان از زنجیرهای ستم و ظلم ظالمین و مستکبرین است. حرکت آزادی بخشی که برای انسان زمینه پذیرش هدایت آماده ساخته، محیط فکری او را از عناصر مفسد پاک می کند.
از آیاتی در قرآن که وعده پیروزی را به مومنین داده و در آنها ضمانت پیروزی حق بر باطل و وراثت زمین برای بندگان صالح ذکر شده، می توان چنین استفاده کرد که چیزی که هدف و غایت نهایی عالم دنیاست نابودی ظلم و استکبار است و این با جهاد و جنگ علیه آنها امکان پذیر می باشد، آن چیزی که اقتضای فطرت انسانی است حاکمیت حق و نابودی باطل است.
سنت خداوند نیز ا این قرار است تا جوامعی که دچار فساد و تباهی و روابط ظالمانه حاکمیت مطلق بر امور فردی و جمعی مردم شه از بین برود، این نابودی گاه با مداخله بوسیله امور طبیعی انجام می شود، کما اینکه در مورد اقوامی چنین شد و بسا نیز باید به دست مومنین این کار عملی شود.
جهاد یا دفاع (در حرکت های رسول الله):
اگر جهاد ابتدایی را همان دفاع از آزادی واقعی انسان ها که حق فطری و طبیعی آنهاست بدانیم، این جهاد به معنای دفاع است. در این صورت کلمه دفاع هم شامل جنگ و جهاد با دشمنی است که به کشور اسلامی هجوم آورد و هم شامل دفاع در مقابل کسانی که محیط ترس و وحشت برای مسلمین فراهم و یا هر ضدیت دیگر با نظام اسلامی کرده اند و یا اینکه با ایجاد محیط فاسد درون انسان ها را آلوده کرده و آنها را از فطرتشان دور کرده اند.
این وظیفه مسلمین است تا با جنگ علیه مستکبرین، محیط را برای بندگان صالح خداوند فراهم آورند. در مورد حرکت های پیامبر تقریباً هر دو مفهوم جهاد (ابتدائی) و دفاع، سازگار است. جهاد از آنرو که پیامبر تصمیم گرفته اسلام را در میان توده های مردم منتشر کرده، در این راه طبیعی است که ضرباتی به اجتماع مشرکین وارد خواهد شد و در نتیجه آنها به مقابله بر می خیزند و مسلمین دفاع می کنند در اینجا حرکت اصلی از پیامبر (ص) است. حرکتی آزادیبخش که در راه رهایی انسانها از بند زور زورمندان آغاز گشته است. چیزی که حیاتی نو به جامعه می بخشد.
در واقعه بدر آشکار بود که مشرکین در مقابل پیامبر (ص) ولو در مدینه آرام نمی نشستند و از طرف دیگر قبل از آن مسلمین مورد ظلم قرار گرفته بودند، لذا به امر رسول الله (ص) ضربات خود را شروع کردند و این خود یک حرکت «دفاعی و انتقامی» بود.
حادثه احد با هجوم مشرکین مدینه آغاز شد که مسلمین به دفاع برخاستند. انگیزه مشرکین انتقام از مسلمین به سبب واقعه بدر بود. حادثه احزاب از ناحیه مشرکین آغاز شد، حادثه ای که مرزی در دوران تاریخ مدینه شد. قبل از آن پیامبر (ص) دفاع می کرد و بعد از آن چیزی شبیه هجوم، در واقعه «حدیبیه» پیامبر به عنوان قدرت مسلط نه برای جنگ که برای زیارت خانه خدا آمده و به صلح کشید. حادثه فتح مکه به سبب پیمان شکنی قریش و عدم رعایت آنان در مقابل تعهداتشان در حدیبیه از ناحیه پیامبر آغاز شد. سایر حرکت ها در پی یا بعد از شروع، علیه آن مشرکین توطئه چین وارد جنگ می شد، همچون وقایع؛ بنی النظیر ، بنی قریظه ، حنین ، تبوک و …
در هر صورت این حرکت ها در عین آنکه آغاز گر عملی اکثر آنها مشرکین هستند، سبب اصلی شان حرکت فکری و تبلیغی پیامبر (ص) است، حرکتی که آنها را وا می دارد قبل از شکست واقعی فکری و عملی، علیه پیامبر وارد جنگ بشوند. پیامبر اکرم ۲۷ غزوه و ۷۰ سریه داشتند. «سریه» جنگ هایی است که پیامبر در آن خود حضور نداشتند.
غزوات پیامبر اسلام (ص)
جنگ بدر: (غزوه)
جنگ بدر اولین درگیری مسلمین با مشرکین بود که در عین حال مهمترین جنگ اسلام از جهات مختلف می باشد. در سال دوم هجرت پس از آنکه پیامبر (ص) تا آن هنگام چند مرتبه گروههایی را برای حمله به کاروان قریش فرستاده بود ولی درگیری صورت نگرفته بود، خود با بیش از ۳۰۰ نفر از اصحاب خود به سوی کاروانی از قریش که از شام عازم مکه بود و باید از نقطه ای که نزدیک مدینه بود عبور می کرد حرکت کردند.
حمله به کاروان دو جهت داشت؛‌ یکی از آنکه ضربه ای به مشرکین تلقی شده و پیامبر با ضربه قریش به تمام کسانی که از ترس قریش ایمان نمی آوردند روحیه تغییر عقیده می داد و دیگر اینکه قریش در مکه اموال مهاجرین را غصب کرده بودند و از اینطرف مهاجرین سربار انصار بودند، آنها می بایست با حمله به کاروان، در حقیقت اموال مهاجرین را پس می گرفتند در این میان تعداد مسلمین نزدیک به دو هزار نفر رسیده بود و اینک می توانستند تا رو در روی مشرکین بایستند لذا اجازه جنگ به آنها داده شد.
ابوسفیان رئیس کاروان که از حمله مسلمین به کاروان خبر داشت با فرستادن افرادی متوجه حرکت مسلمین شده و علاوه بر تغییر مسیر خود به مشرکین نیز پیغام داد تا برای نجات کاروان اقدام کنند. ابوجهل و سایر مشرکین نیز با تعدادی نزدیک به هزار نفر عازم نقطه ای شدند که احتمال ملاقات پیامبر (ص) با مشرکین بود آن نقطه در نزدیک چاه های بدر واقع شده بود، نتیجه امر این شد که مسلمین عوض حمله به کاروان می بایست با سپاه مشرکین روبرو شوند و چون خود را برای جنگ با سپاه مشرکین آماده نکرده بودند و شاید نسبت به جنگ بسیاری نظر خوش نداشتند، قرآن نیز اشاره به کراهت گروهی نسبت به این مسئله دارد.
انصار نیز قبل از آن در پیمان عقبه، قول دفاع به پیامبر داده بودند نه جهاد از اینرو پیامبر از آنها خواست تا نظرات خود را اعلام کنند. در این میان جمعی از مهاجرین اعلام حمایت کردند ولی پیامبر (ص) از انصار خواست تا نظراتشان را بگویند. آنها نیز حمایت خود را اعلام داشتند. شب هنگام آنها به درگاه خداوند استغاثه کردند خداوند در این باره فرمود:
«فاستجاب لکم انی ممدکم بالف من الملائکه مردفین» سوره انفال آیه ۹
خداوند دعای شما را با فرستادن هزار ملک اجابت نمود.
پس از آنکه همه خوابیدند پیامبر (ص) تا صبحگاهان به راز و نیاز و عبادت مشغول بوده است. خداوند از آرامشی سخن می گوید که آنشب تمام مسلمین را فرا گرفته بود.
مسلمین برای آوردن آب به نزدیک چاه های بدر رسیدند ولی در آنجا دو نفر از مشرکین را دیده و نزد پیامبر (ص) آوردند و پس از تحقیقات روشن شد که تعداد مشرکین قریب هزار نفر بودند و در این شب گویا چاه های آب در معرض تهدید دشمن بوده است که به رحمت خداوند با بارش باران مسلمین یاری شدند. روز بعد ۱۷ ماه مبارک رمضان نبرد آغاز شد، به علت فاصله دو سپاه کثرت دشمنان قابل رؤیت نبود.
«ولو ارایکهم کثیراً لفسلتم»
اگر تعداد آنها را زیاد نشان می دادیم شما سست می شدید.
ضمن درگیری نیز مسلمین را در نظر مشرکین کوچک جلوه داد تا خود را سست بگیرند در این میان علی (ع) و حمزه بیش از همه از خود شجاعت نشان دادند در حالی که پیامبر خود نیز در صحنه حضور داشتند. علی (ع) می فرماید نزدیک ترین افراد به دشمن بوده است.
بزودی مشرکین شکست خوردند در حالی که ۷۰ کشته و ۷۰ اسیر به جای گذاشته بودند، فرار نمودند. در میان کشته شدگان ابوجهل، اُمیته بن خلف و چند تن دیگر از سران شرک دیده می شدند. نیمی از کسانی که در این نبرد به هلاکت رسیدند، بدست علی (ع) بوده است و هنگامی که زید بن حارث خبر پیروزی مسلمین را به مدینه آورد برای مردم قابل باور نبود تا اینکه خبر ثابت گردید و پیامبر به مسلمین اجازه داد تا اسرای خود را یا کشته و یا با گرفتن فدیه آنها را رها کنند. آنها نیز راه دوم را برگزیده و بعضی از اسرا نیز با پذیرفتن شرط تعلیم چند کودک مسلمان آزاد شدند.
نتایج جنگ بدر:
۱ پیروزی سیاسی اسلام در پیروزی قریش به عنوان نیرومند ترین قبائل،
۲ بدست آوردن غنائمی از مشرکین فراری باضافه گرفتن فدیه (چهار هزار درهم برای هر اسیر)
۳ افزایش روحیه نظامی مسلمین و اعتماد و اطمینان به یاری خداوند که پیروزی معنوی والایی بود.
۴ ریختن ترس کسانی که تا آن روز قدرت اسلام را اندک می دانستند و از نزدیک شدن به آن هراسان بودند.
۵ کشته شدن سران قریش (تنها ابوسفیان ماند که خود جنگ احد و احزاب را بپا کرد)
جنگ احد (غزوه)
این جنگ در سال سوم هجرت اتفاق افتاد مشرکین با تعداد سه هزار نفر برای انتقام از حادثه بدر راهی مدینه شدند، این تعداد همه از قریش نبودند بسیاری از آنها قبائل هم پیمان قریش و نیز کسانی بودند که در اطراف مکه سکونت داشتند وبنام احابیش نامیده می شدند. همچنین تعدادی از زنان را نیز به میدان جنگ آورده بودند تا محرک مردان در جنگ باشند با رسیدن به کوه احد در نزدیکی مدینه، پیامبر از حمله آنان آگاهی یافته و مردم را برای کارزار آماده نمود.
جوانان مسلمان و انقلابی از پیامبر خواستند تا در خارج از مدینه با دشمن روبرو شوند پیامبر نیز پذیرفت و سپاه اسلام که نزدیک هزار نفر بودند راهی منطقه شدند اما در نیمه راه ۳۰۰ نفر همراه عبداله ابن ابی سلول بازگشتند ولی پیامبر بدون اعتنا به حرکت خود ادامه داد.
در این درگیری که مسلمین در دامنه کوه احد بودند و مشرکین روبروی آنها در دشت بودند پیامبر (ص) در شکافی در کوه که در پشت سر آنها قرار داشت تعدادی را بعنوان محافظ قرار داده و بر آنها امر کرد تا محل خود را ترک نکنند. درگیری آغاز شد و مشرکین شکست خورده و نزدیک به متلاشی شدن بودند. خالدبن ولید با تعداد ۲۰۰ نفر آماده در کمین پیامبر و یارانش بود خالی شدن شکاف از محافظان پیامبر (ص) که با دیدن پیروزی برای جمع کردن غنائم به پائین رفته بودند زمینه را برای دشمن فراهم نمود.
خالد کوه را دور زد و از پشت به مسلمین حمله برد. مسلمین وحشت زده از برابر نیزه ها و شمشیر های دشمن فرار کردند و تنها چند نفر از انصار و یک نفر از مهاجرین کنار پیامبر ماندند و بعد از درخواست پیامبر تنی چند اضافه شدند، از جمله کسانی که با نهایت شجاعت از پیامبر (ص) دفاع کرد امیر المؤمنین (ع) بود. او بیشترین تلاش را در دفاع از جان پیامبر (ص) قرار داده بود و بشدت از او دفاع می کرد، پیامبر (ص) پس از اتمام جنگ ضمن قدردانی از جنگ نیکوی او از زحمات ابودجانه، سهل بن خفیف و ام عامر نیز یاد نمود.
گاهی برخی از بانوان تجربه دیده برای کمک به جنگاوران اسلام همراه آنان از مدینه بیرون می آمدند و با سیراب کردن تشنگان و شستن لباس های سربازان و پانسمان کردن زخم مجروحان به پیروزی مسلمین کمک می کردند.

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد