خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

دانلود کتاب ۲۸ نکته برای کنترل افکار درونی

3,248 views

بازدید

دانلود کتاب ۲۸ نکته برای کنترل افکار درونی
۳ (۶۰%) ۲ votes

دانلود رایگان کتاب 28 نکته برای کنترل افکار درونی

افکار از چنان قدرتی برخودارند که می توانند سازنده یا ویرانگر باشند ، بنابراین باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به کامیابی های بزرگ دست یابیم . کتاب ۲۸ نکته برای کنترل افکار درونی ، حرفهایی برای گفتن دارد .


5+

نويسنده / مترجم : سجاد شاهرخی
زبان کتاب : فارسی
حجم کتاب : 610 کیلوبایت
نوع فايل : PDF
تعداد صفحه : 11

 ادامه مطلب + دانلود...
دانلود کتاب ۲۸ نکته برای کنترل افکار درونی
3 (60%) 2 votes

دانلود کتاب اندیشه های بیدار

1,752 views

بازدید

دانلود کتاب اندیشه های بیدار
۵ (۱۰۰%) ۲ votes

دانلود رایگان کتاب اندیشه های بیدار

کسی می تواند خلاقانه بیاندیشد که در ابتدا بیاندیشد و اندیشیدن را تمرین کند . اندیشیدن در انسان ، یک قابلیت و قوه خام است ، ولی برای بالفعل کردن و بهره بردن از اندیشیدن ، نیازمند تقویت آن هستیم و راه تقویت از تمرین و ممارست عبور می کند . کتاب اندیشه های بیدار ما را با شیوه صحیح اندیشیدن آشنا می کند .


5+

نويسنده / مترجم : محمد نظری گندشمین
زبان کتاب : فارسی
حجم کتاب : 7.8 مگابایت
نوع فايل : PDF
تعداد صفحه : 155

 ادامه مطلب + دانلود...
دانلود کتاب اندیشه های بیدار
5 (100%) 2 votes

دانلود کتاب دفتر یادداشت یک روانشناس

1,784 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!

دانلود رایگان کتاب دفتر یادداشت یک روانشناس

 انسان ، بخاطرِ اندیشیدن زنده است. فرق ِ آدم مُرده با آدم زنده ، این است که زنده می اندیشد ولی مُرده نمی اندیشد. اگر اندیشیدن را از انسان بگیریم، می شود یک حیوان کامل . اینکه انسان می تواند حرف بزند، بخاطر این است که می اندیشد و می تواند بیاندیشد. وقتی انسان، موجودی متفکر نبود، چه لزومی داشت زبان  و قدرت نطق و تکلّم داشته باشد؟ حیوانات به خاطر این حرف نمی زنند و ناطق نیستند، چون قدرت تفکر ندارند.


3+

نويسنده / مترجم : محمد نظری گندشمین
زبان کتاب : فارسی
حجم کتاب : 2.8 مگابایت
نوع فايل : PDF
تعداد صفحه : 120

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

دانلود کتاب اندیشه ورزی

1,825 views

بازدید

دانلود کتاب اندیشه ورزی
۵ (۱۰۰%) ۲ votes

دانلود رایگان کتاب اندیشه ورزی

 دنیا به این بزرگی و با این قدمت، برنامه دارد. ( برنامه آفرینش و هدایت جهان هستی ) آیا این اندوهگین نیست من برای زندگی خودم هیچ برنامه ای نداشته باشم؟! و حیات خویشتن را تنها بر اساس اصلِ احتمال و تصادف به سرانجام برسانم . آیا این غم انگیز نیست من باشم ولی بدون برنامه و بی هدف باشم .


6+

نويسنده / مترجم : محمد نظری گندشمین
زبان کتاب : فارسی
حجم کتاب : 3.4 مگابایت
نوع فايل : PDF
تعداد صفحه : 34

 ادامه مطلب + دانلود...
دانلود کتاب اندیشه ورزی
5 (100%) 2 votes

تبدیل حال بد به حال خوب

8,347 views

بازدید

تبدیل حال بد به حال خوب
۴٫۲۱ (۸۴٫۲۹%) ۱۴ votes

تبدیل حال بد به حال خوب

مکانیزم جریان عصبی در اصل به صورت خودکار و اغلب بدون دخالت مستقیم و آگاهانه ی افراد عمل می کند. در نتیجه گاهی افراد در حالت روحی مثبت، با نشاط و سرشار از انرژی هستند و گاهی در حالت روحی منفی، ضعف و بی حوصلگی قرار می گیرند. بیش تر انسان ها چون دلایل این حالت ها را نمی دانند، برای تغییر و یا مهار آن ها هم نمی توانند کاری انجام دهند.


10+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
تبدیل حال بد به حال خوب
4.21 (84.29%) 14 votes

اندیشه

164 views

بازدید

اندیشه
۵ (۱۰۰%) ۱ vote
مقاله‏اى که با عنوان «اندیشه‏» در اینجا ترجمه شده یکى از مقاله‏ هاى مهم و تاثیرگذار فرگه است. فرگه این مقاله را در ۱۹۱۸ یعنى حدود شش سال پیش از مرگش نوشت و منتشر کرد. منظور فرگه از اندیشه، (Der Gedanke) معناى یک جمله کامل است، بدون توجه به صدق و کذب آن جمله یا تصدیق و تکذیب آن. موضوع اصلى این مقاله برشمردن ویژگیهاى این معنا یا اندیشه است. به نظر فرگه اندیشه عینى است و بنابراین وجود آن وابسته ذهن یا آگاهى ذهنى افراد نیست. آنچه در این مقاله در طرد ایدئالیسم به تفصیل گفته شده بدین منظور است که اندیشه را از ایده یا وجود ذهنى که امرى شخصى و وابسته به ذهن فرد است جدا کند. دیگر اینکه اندیشه، به دلیل عینى‏بودن، وجودى مستقل از اذهان دارد و بنابراین اندیشه ابداع‏کردنى نیست، بلکه کشف‏کردنى است و به اصطلاح فرگه اندیشه را فراچنگ مى‏آوریم. از ویژگیهاى دیگر اندیشه این است که صدق و کذب آن ابدى است و با زمان تغییر نمى‏کند. و دیگر آنکه اندیشه در ذات خود انتقال‏پذیر است. به نظر پیترگیچ، ویتگنشتاین در بحث از زبان فردى و خصوصى، ( private language) و رد آن متاثر از همین نظر اخیر فرگه بوده است. از بحثهاى دیگر این مقاله رد نظریه مطابقت و طرد انتولوژى امور واقع، (facts) است. ویتگنشتاین در رساله فلسفى – منطقى خود معتقد به انتولوژى امور واقع بود و جهان را مجموعه‏اى از امور واقع مى‏دانست. هنگامى که ویتگنشتاین این نظر را با فرگه در میان مى‏گذارد فرگه سؤالى از او مى‏کند که به نظر ویتگنشتاین سؤالى بى‏مایه به نظر مى‏رسد. اما سالها بعد اهمیت‏سؤال فرگه را که در واقع طرد انتولوژى امور واقع بوده است، درمى‏یابد و از نظر خود برمى‏گردد.
از مباحث جالب‏توجه این مقاله مبحث ضمایر و مبهمات است. این مبحث که در نوشته‏هاى فرگه بدین تفصیل تازگى دارد بحثهاى فراوانى را برانگیخته است. به نظر فرگه جمله‏اى مانند «من اینجا ایستاده‏ام.» اندیشه کاملى را بیان نمى‏کند، مگر اینکه به جاى «من‏» و «اینجا» نام گوینده و مکان موردنظر نهاده شود. اما آیا همیشه مى‏توان بدون تغییردادن معنا یا اندیشه چنین تغییراتى در جمله داد؟ پاسخ بدین پرسش چندان ساده نیست. فرگه در این مقاله موردى را هم‏ذکر مى‏کند که دو گوینده نام خاصى را به کار برند اما دو معناى مختلف از آن اراده کنند. (ضیاء موحد)
همان‏طور که واژه «زیبا» در مباحث زیبایى‏شناسى و «خیر» در اخلاق راه هریک را نشان مى‏دهد، واژه‏هایى مثل «صادق‏» نیز در منطق نشانگر راه آن است. هدف همه علوم دستیابى به صدق است، ولى منطق به معناى کاملا متفاوتى با صدق سروکار دارد. تقریبا همان نسبتى را که فیزیک با جرم و گرما دارد منطق هم با صدق دارد. کشف صدق [قضایاى صادق] وظیفه همه علوم است ولى تعیین قوانین صدق کار منطق. واژه قانون به دو معنا به کار مى‏رود. وقتى از قانون اخلاقى یا قانون مدنى سخن مى‏گوییم، مراد احکام و دستوراتى است که باید از آنها تبعیت‏شود ولى آنچه در خارج اتفاق مى‏افتد لزوما همیشه مطابق آنها نیست. ولى قوانین طبیعت همان جنبه‏هاى کلى رویدادهاى طبیعى است و آنچه در طبیعت واقع مى‏شود همیشه مطابق با آنهاست. بحث من در باب قوانین صدق بیشتر ناظر به چنین برداشتى از آن است. در اینجا البته سخن از آنچه روى مى‏دهد نیست‏بلکه سخن از آن چیزى است که هست. قواعد تصدیق، اندیشیدن، داورى و استنتاج از قوانین صدق مشتق مى‏شوند و ما البته مى‏توانیم بدین‏معنا از قوانین اندیشه نیز سخن بگوییم. ولى در اینجا خطر درآمیختن چند امر مختلف با یکدیگر وجود دارد. مردم چه بسا عبارت «قانون اندیشه‏» را به قیاس با عبارت «قانون طبیعت‏» تفسیر کنند و از این رو جنبه‏هاى کلى اندیشیدن را نوعى رویداد ذهنى به شمار آورند. قانون اندیشه به این معنا یک قانون روانشناختى خواهد بود. در این صورت ممکن است تصور شود که منطق با فرآیند ذهنى اندیشیدن سروکار دارد و نیز با آن قوانین روانشناختى که این فرآیند مطابق آنها روى مى‏دهد. ولى این اشتباهى است در فهمیدن هدف منطق. زیرا در این برداشت، صدق در جاى مناسب خود قرار نگرفته است. اشتباهات و اوهام نیز مثل شناخت درست داراى عللى هستند. صادق‏دانستن آنچه خودش کاذب یا صادق است هم مطابق قوانین روانشناختى صورت مى‏گیرد. نتیجه‏گیرى براساس این قوانین و تبیین یک فرآیند ذهنى که به صادق دانستن چیزى مى‏انجامد، هرگز جاى اثبات صدق آن چیز را نمى‏گیرد. ولى آیا ممکن نیست قوانین منطق در این فرآیند نقشى داشته باشند؟ من نمى‏خواهم با این قول جدل کنم، ولى در بحث از صدق، صرف امکان کافى نیست، زیرا ممکن است امور غیرمنطقى هم در این فرآیند سهمى داشته باشند و آن را از صدق دور کنند. تنها پس از شناخت قوانین صدق است که مى‏توان در این باب تعیین موضع کرد، ولى پس از آن هم شاید بتوان بدون استناد به فرآیند ذهنى و تبیین آن این مساله را روشن کرد; البته اگر بخواهیم مشخص کنیم که آیا فرآیند یادشده به اینکه چیزى را به درستى صادق بدانیم منتهى مى‏شود یا نه. براى پرهیز ازاین سوءتفاهم و پیشگیرى از درآمیختن مرزهاى منطق و روانشناسى، من وظیفه منطق را کشف قوانین صدق قرار مى‏دهم نه قوانین صادق‏دانستن چیزها یا قوانین اندیشیدن.
اما نخست مى‏کوشم تا اجمالا شرح دهم که واژه «صادق‏» را در این باب چگونه به کار مى‏برم زیرا بدین طریق مى‏توان کاربردهاى بى‏ارتباط با آن را از بحث‏خارج کرد. در اینجا صادق را نباید به معناى «اصیل‏» یا «دقیق‏» به کار برد. همچنین نباید آن را به طرزى به کار برد که گه‏گاه در بحث از مسائل هنرى به کار مى‏رود. مثلا آنجا که بحث از صدق در هنر یا هدف‏بودن صدق در هنر یا صدق یک کار هنرى یا احساسات صادقانه پیش مى‏آید، در این موارد لفظ صادق را از آن رو صفت لفظى دیگر قرار مى‏دهند تا بگویند که موصوف را باید به صورت درست و بى‏عیب و نقصش فهمید. این معناى صادق هم با معناى موردنظر ما از صدق در اینجا مغایرت دارد. مقصود من آن نوع از صدق است که هدف علم تشخیص آن است.
از نظر دستورى چنین مى‏نماید که واژه «صادق‏» واژه‏اى دال بر صفت‏باشد. از این رو مى‏خواهیم حدود و حوزه‏اى را که در آن مى‏توان صدق را بر چیزى حمل کرد، حوزه‏اى را که در آن مساله صدق مطرح مى‏شود، با دقت‏بیشتر معین کنیم. صدق بر تصاویر، ایده‏ها، جمله‏ها و اندیشه‏ها حمل مى‏شود. نکته قابل توجه اینکه در این موارد چیزهاى شنیدنى و دیدنى در کنار چیزهایى قرار مى‏گیرند که با حواس ادراک نمى‏شوند و این خود نشانه آن است که در معناى واژه، تغییراتى حاصل شده است. در واقع هم چنین است. ولى آیا واقعا یک تصویر به عنوان شى‏ء مرئى و ملموس صادق است و یک سنگ یا یک برگ درخت نیست؟ واضح است که نمى‏توان هیچ تصویرى را صادق دانست مگر آنکه مقصودى موردنظر باشد. غرض از تصویر آن‏است‏که چیزى را نشان دهد. (حتى ایده را هم به خودى خود نمى‏توان صادق دانست، مگر به این منظور که ایده با چیزى مطابق باشد.) از این نکته ممکن است استنباط شود که صدق [در مورد تصویر] عبارت است از مطابقت تصویر با چیزى که مصور شده است. مطابقت هم یک نسبت اضافى است. ولى چنین نتیجه‏اى با موارد استعمال لفظ «صادق‏» منافات دارد زیرا صادق از نوع کلمات دال بر نسبت نیست و دلالت‏بر هیچ چیز دیگرى که باید مطابق آن باشد، ندارد. اگر من ندانم که تابلویى مى‏خواهد کلیساى بزرگ کلن (۲) را نشان دهد، نمى‏دانم که باید آن را با چه چیزى مقایسه کنم تا درباره صدقش داورى کنم. علاوه بر این، تطابق در صورتى کامل است که چیزهاى مطابق، با یکدیگر هماهنگ بوده مغایر هم نباشند. بر حسب فرض مى‏توان براى تبیین اصل بودن اسکناس آن را به روش استریوسکوپى با یک اسکناس اصل مقایسه کرد. اما خنده‏دار است که بخواهیم یک سکه طلا را به این روش با یک اسکناس بیست مارکى مقایسه‏کنیم. ایده را تنها در صورتى مى‏توان با چیزى مقایسه کرد که آن نیز خود ایده باشد. و بعد از آن اگر اولى با دومى به طور کامل مطابق بود، آن دو با یکدیگر همسان‏اند. ولى وقتى صدق را به معناى انطباق ایده با یک امر واقعى مى‏دانند، اصلا مرادشان چنین چیزى نیست. زیرا مغایرت واقعیت و ایده با یکدیگر امرى جوهرى و ذاتى است. اما در این صورت نیز نه مطابقت کامل وجود خواهد داشت نه صدق کامل، بنابراین دیگر هیچ چیز صادق نخواهد بود. زیرا آنچه نیمه صادق است غیرصادق است. صدق کم‏وبیش ندارد. – مع‏الوصف آیا نمى‏توان گفت هرگاه مطابقت‏به صورت خاصى وجود داشته باشد، صدق هم وجود دارد؟ ولى به چه صورتى؟ در این صورت باید چه کنیم تا بتوانیم صدق چیزى را تعیین کنیم؟ باید تحقیق کنیم که آیا این صادق است که ایده‏اى با واقعیتى مطابقت دارد؟ و در اینجا نیز با پرسشى از همان نوع روبرو هستیم و روز از نو روزگار از نو. بنابراین تلاش براى تعریف صدق به مطابقت‏به شکست مى‏انجامد. چنانکه هر تلاش دیگرى هم براى تعریف صدق چنین است. زیرا در هر تعریفى پاره‏اى از خصوصیات باید ذکر شوند و به هنگام اطلاق و حمل تعریف بر موارد و مصادیق همیشه همین سؤال پیش مى‏آید که آیا صادق است که این خصوصیات در این مصداق هم وجود دارند یا نه. به این ترتیب گرفتار دور خواهیم شد. پس شاید مضمون و محتواى واژه «صادق‏» منحصر به خود و تعریف‏ناپذیر باشد.
وقتى صفت صدق را به تصویرى نسبت مى‏دهیم، نمى‏خواهیم وصفى را به آن نسبت دهیم که کاملا مستقل از چیزهاى دیگر به این تصویر تعلق دارد. در این موارد همواره شیئى را که کاملا غیر از این تصویر است در نظر داریم و مى‏خواهیم بگوییم که این تصویر از جهتى مطابق با این شى‏ء است. «ایده [تصور] من با کلیساى بزرگ کلن مطابقت دارد» یک جمله است و مساله صدق هم مربوط به همین جمله [نه تصور من] است. پس آنچه به غلط صدق تصاویر یا ایده‏ها [تصورات] خوانده شده بود به صورت صدق جملات درمى‏آید. به چه چیزى جمله مى‏گوییم؟ رشته‏اى اصوات به شرط آنکه معنا داشته باشند. (منظور آن نیست که بگوییم هر رشته‏اى از اصوات که معنا داشته باشند، جمله است.) وقتى جمله‏اى را صادق مى‏خوانیم در واقع معناى آن را صادق مى‏دانیم. به این ترتیب مساله صدق فقط ناشى از معناى جمله است. حال باید دید که آیا معناى یک جمله یک ایده است؟ به هر حال صدق عبارت از مطابقت معناى جمله با چیز دیگرى نیست زیرا در این صورت مساله صدق به تسلسل مى‏انجامد.
بى‏آنکه در صدد ارائه تعریف باشم، مراد من از «اندیشه‏» هر چیزى است که مساله صدق درباره آن مطرح شود. بنابراین آنچه را که کاذب است‏به اندازه آنچه صادق است، جزء اندیشه‏ها محسوب مى‏دارم. (۳) پس مى‏توانم بگویم: اندیشه‏ها معانى جمله‏ها هستند، بى‏آنکه بخواهم بگویم معناى هر جمله‏اى یک اندیشه است. اندیشه که فى‏نفسه محسوس حواس نیست جامه محسوس جمله را به تن مى‏کند و به این ترتیب براى ما قابل فهم مى‏شود. ما مى‏گوییم که هر جمله‏اى یک اندیشه را بیان مى‏کند.
اندیشه چیزى است غیرمحسوس: آنچه که مدرک حواس است‏خارج از حوزه امورى است که متعلق صدق قرار مى‏گیرند. صدق امرى مطابق با هیچ‏یک از انطباعات حسى نیست و بنابراین کاملا از کیفیاتى مثل «سرخ‏»، «تلخ‏» یا «بوى گل یاس‏» متمایز است. ولى مگر ما طلوع خورشید را مشاهده نمى‏کنیم؟ و بعد متوجه نمى‏شویم که طلوع خورشید صادق است؟ این معنا که خورشید طلوع کرده، چیزى نیست که با پرتوافشانى به چشم ما برسد. این معنا یک امر مرئى مثل خورشید نیست; هر چند که درک و دریافت صدق این معنا که خورشید طلوع کرده، مبتنى بر انطباعات حسى است، ولى صادق‏بودن، کیفیتى محسوس نیست. اینکه بفهمیم چیزى داراى خاصیت کهربایى است‏برمبناى ادراک حسى آن چیز صورت مى‏گیرد; هر چند که این خاصیت هم مثل صدق، مطابق هیچ‏یک از مدرکات حسى ما نیست. این دو ویژگى [صدق و کهربا بودن] تا اینجا با یکدیگر متوافق‏اند. ولى براى اینکه بدانیم جسمى خاصیت کهربایى دارد، نیازمند آلات و ادوات حسى هستیم. از طرف دیگر مثلا وقتى صدق این معنا را مى‏فهمیم که در این لحظه هیچ بویى استشمام نمى‏کنیم. این فهم مبتنى بر ادراک حسى نیست.
مع‏الوصف باید توجه داشت که ما نمى‏توانیم بفهمیم چیزى صفتى را داراست‏بدون اینکه همزمان صدق این اندیشه را فهمیده باشیم که این چیز این وصف را داراست. بنابراین با هر صفتى از اوصاف اشیاء، صفتى از اندیشه یعنى همان صدق همراه است. باید توجه داشت که مثلا جمله «بوى بنفشه‏ها را مى‏شنوم‏» با جمله «این صادق است که بوى بنفشه‏ها را مى‏شنوم‏» هم‏معنا است. بنابراین به نظر مى‏رسد با افزودن صفت صادق بر اندیشه یادشده، چیزى به آن افزوده نشده است. در عین حال آیا اینکه یک دانشمند پس از تاملات و تحقیقات طاقت‏فرسا نهایتا مى‏تواند بگوید «حدس من صادق است‏» نتیجه‏اى مهم نیست؟ ظاهرا معناى کلمه صادق معنایى یگانه است. آیا نمى‏توان احتمال داد که «صادق‏» یک وصف به معناى مصطلح آن نباشد؟ ولى على‏رغم این تردید و احتمال، عجالتا من همان معناى مصطلح کلمه را مراد مى‏کنم و آن را یک وصف به حساب مى‏آورم، تا زمانى که راه مناسبترى در یاد کرد از آن یافته شود.
براى بیان دقیقتر مراد خود از «اندیشه‏» به بررسى انواع مختلف جمله مى‏پردازم. (۴) نخست اینکه درصدد انکار معنادارى جملات امرى نیستیم ولى معناى این جملات چنان نیستند که متعلق صدق و کذب واقع شوند. بنابراین معناى یک جمله امرى را اندیشه نمى‏نامیم. جملات دعایى و تمنایى هم به همین دلیل کنار گذاشته مى‏شوند و تنها به جملاتى که مطلبى را منتقل یا اظهار کنند پرداخته مى‏شود. در بین اینها هم جمله‏هاى مربوط به بیان حالات عاطفى مثل ناله و خنده و افسوس را نیز به حساب نمى‏آورم، مگر اینکه بنا باشد به طریق خاصى با آنها مطلبى انتقال یابد. اما در باب جملات استفهامى چطور؟ در جملاتى که با کلمات استفهام آغاز مى‏شوند، (۵) ما جمله‏اى ناقص را بیان مى‏کنیم و مى‏خواهیم با تکمیل و تتمیم آنچه پرسش از آن مى‏کنیم، آن جمله اندیشه‏اى صادق پیدا کند. (۶) بنابراین جملاتى که با کلمات استفهام آغاز مى‏شوند نیز در اینجا مورد توجه ما نیستند. ولى جملات استفهامى که با آرى – نه پاسخ داده مى‏شوند، وضع دیگرى دارند. ما منتظر شنیدن پاسخ آرى یا نه هستم. پاسخ آرى در حکم تصدیق جمله است، زیرا با گفتن «آرى‏» گوینده اندیشه‏اى را که قبلا به طور کامل در جمله استفهامى آمده بود تصدیق و تایید مى‏کند. به این طریق است که مى‏توان از جملات خبرى، جملات استفهامى پدید آورد. این توضیح روشن مى‏کند که چرا جملات مبین حالات عاطفى و احساسى را از نوع ابزار انتقال خبر نمى‏دانیم، زیرا هیچ جمله استفهامى نمى‏توان از آنها ترتیب داد. جمله استفهامى و جمله خبرى اندیشه داورى را دربردارند ولى جمله خبرى چیز دیگرى یعنى تصدیق را هم داراست، چنانکه جمله استفهامى هم ویژگى خاص خود یعنى طلب را. بنابراین در یک جمله خبرى باید دو امر از یکدیگر تمیز داده شود: مضمون و محتوا که بین جمله استفهامى مساوق با آن و جمله خبرى مشترک است و دیگرى تصدیق یا اعتقاد به مضمون جمله خبرى. امر نخست همان اندیشه یا لااقل مشتمل بر اندیشه است. بنابراین مى‏توان قضیه‏اى را بدون اعتقاد به صادق بودن آن مطرح کرد. (۷) این دو امر چنان به هم پیوسته‏اند که تمایزشان به آسانى مورد غفلت واقع مى‏شود. بنابراین باید امور ذیل را از یکدیگر تمیز داد:
۱٫ ادراک اندیشه – اندیشیدن
۲٫ اذعان به صدق اندیشه – فعل حکم (۸)
۳٫ ابراز این حکم – بیان تصدیق یا اعتقاد
وقتى یک جمله استفهامى مى‏سازیم، قبل از آن عمل اول را انجام داده‏ایم. پیشرفتهاى علمى معمولا به این صورت واقع مى‏شود: نخست اندیشه‏اى ادراک مى‏شود و در این صورت ممکن است‏به صورت یک جمله استفهامى بیان شود; پس از تحقیقات لازم این اندیشه ادراک‏شده نهایتا به عنوان اندیشه‏اى صادق شناخته مى‏شود. اذعان به صدق اندیشه را در قالب یک جمله خبرى بیان مى‏کنیم. براى چنین کارى احتیاج به واژه صادق نداریم. (۹) و حتى اگر هم قید صادق را به آن بیفزاییم، قوت واقعى تصدیقى آن مربوط به افزودن این قید نیست‏بلکه مربوط به هیات تالیفى جمله خبریه است، (۱۰) و اگر این هیات تالیفى قوت تصدیقى خود را از دست‏بدهد، قید واژه صادق نمى‏تواند آن را به او بازگرداند. این امر [ افزودن قید صادق بدون تصدیق به آن] وقتى واقع مى‏شود که به طور جدى سخن نمى‏گوییم. [ و قضیه را واقعا تصدیق نمى‏کنیم] همچنانکه رعدوبرق صحنه تئاتر تنها رعدوبرقى ظاهرى و ساختگى است و جنگ ساختگى فقط جنگ ساختگى است. تصدیق ظاهرى هم فقط تصدیق ظاهرى است، نوعى بازیگرى یا قصه‏پردازى است. هنرپیشه [در حال اجراى نقش] از طرف خودش چیزى را تصدیق نمى‏کند و با بیان مطلبى هم که خودش آن را دروغ مى‏داند، دروغگو خوانده نمى‏شود. در شعر اندیشه‏هایى هست که اصلا به عنوان اندیشه‏هاى صادق مطرح نیستند، هر چند که در قالب جملات خبرى بیان مى‏شوند; هر چند ممکن است‏شاعر تصدیق به مطلب را به شنونده القاء کند. بنابراین همچنان این پرسش مطرح است که شعر موردنظر، حتى اگر در قالب جملات خبرى بیان شده باشد، واقعا مشتمل بر یک تصدیق هم هست‏یا نه، و اگر گوینده به جد درصدد تصدیق چیزى نبوده، (۱۱) باید به این پرسش پاسخ منفى داد، اعم از اینکه کلمه «صادق‏» هم در توصیف سخنان او به کار رفته باشد یا نه. این مطلب روشن مى‏سازد که چرا با اسناد وصف صدق به یک اندیشه چیزى به آن افزوده نمى‏شود.
یک جمله خبرى، علاوه بر یک اندیشه و تصدیق، غالبا شامل جزء سومى هم هست که تصدیق به تنهایى آن را شامل نمى‏شود. غرض از افزودن این جزء، تاثیرگذارى بر احساسات و روحیات شنونده و یا تحریک قوه خیال اوست. کلماتى مثل متاسفانه، خوشبختانه از این نوع‏اند. این نوع کلمات بیشتر در شعر به چشم مى‏خورند، در عین حال کمتر نثرى هم از آنها خالى است; البته نه در متون مربوط به علوم ریاضى و فیزیک و شیمى بلکه در متون تاریخى . علومى را که اصطلاحا انسانى مى‏نامیم به شعر نزدیکتر و در نتیجه کمتر علمى هستند تا علوم دقیقه که به‏واسطه دقت‏بیشتر، علومى خشک و عبوس‏اند. زیرا علوم دقیقه تنها معطوف به صدق‏اند و بس. بنابراین همه آن بخشهاى جملات که قوت تصدیقى جمله به آنها ارتباط ندارد، داخل در بحث علمى نیستند، هر چند پرهیز از آنها حتى براى کسى که از خطرشان آگاه است، دشوار است. وقتى مقصود اصلى‏رساندن و فهماندن مطلبى باشد که با مفاهیم عقلى نمى‏توان بدان رسید، کاربرد این گونه کلمات در جمله موجه خواهد بود. هر چه بحثى دقیقتر و علمیتر باشد ملیت گوینده در آن کمتر مجال بروز و ظهور مى‏یابد و آسانتر به ترجمه درمى‏آید. از طرف دیگر هم وجود کلماتى از نوع کلمات مورد بحث در شعر، ترجمه کامل آن را تقریبا همیشه ناممکن مى‏کنند. زیرا درست همان چیزى که بیشترین نقش را در ارزشمندى شعرى دارد، همان است که زبانها در آن بیشترین اختلاف را با یکدیگر دارند.
قوت تصدیقى کلام وابسته به این اختلاف تعابیر نیست. آنچه در شعر، حال و فضا و تصویر نامیده مى‏شود، یا آنچه که با آهنگ و وزن نشان داده مى‏شود، ربطى به اندیشه ندارد.
در زبان چیزهاى زیادى به شنونده براى فهم جملات و کلمات کمک مى‏کند. مثلا تاکید کردن بر بخشى از جمله از طریق تکیه یا ترتیب خاص کلمات. در اینجا مثلا دو کلمه «قبلا» یا «هنوز» را خاطرنشان مى‏کنیم. کسى که مى‏گوید «آلفرد هنوز نیامده‏» در واقع گفته است «آلفرد نیامده‏» ولى در عین حال به این نکته هم اشاره کرده که آمدن او مورد انتظار است. به این نکته فقط اشاره کرده است. هیچ کس نمى‏تواند ادعا کند که چون انتظار آمدن او وجود ندارد، پس جمله یادشده کاذب است. تفاوت «اما» با «و» در این است که آنچه پس از «اما» مى‏آید، با آنچه قبل آن انتظار مى‏رود، مغایر است. ولى این مسائل تاثیرى در اندیشه ندارد. یک جمله را با تبدیل فعل آن از معلوم به مجهول و همراه آن تغییر مفعول به فاعل مى‏توان تغییر داد. به همین ترتیب مى‏توان مفعول باواسطه را به مسندالیه تبدیل کرده، همراه آن از مصدر «دریافت‏کردن‏» به جاى مصدر «دادن‏» استفاده کرد. (۱۲) البته این تغییرات در مجموع پیش‏پاافتاده و ناچیز نیستند ولى با اندیشه کارى ندارند، یعنى با آنچه صادق یا کاذب است. اگر چنین تغییراتى به طور تام و مطلق ناروا و غیرمجاز شمرده شوند، در این صورت هرگونه تحقیق و پژوهش منطقى ناممکن خواهد بود. نادیده‏گرفتن امورى که به اصل مساله مربوط نیستند به همان اندازه مهم است که توجه به تمایزات امور اصلى و محورى. این هم که چه چیزى اصلى و محورى است مربوط به اهداف و مقاصد خاص هرکسى است. ممکن است آنچه را که منطقى بى‏اهمیت مى‏داند، براى کسى که به زیباییهاى کلام توجه دارد، امر مهمى باشد.

0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
اندیشه
5 (100%) 1 vote

دفاع مقدس و تاثیر آن در سینما وتئاتر

444 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
تئاتر هنری است والا و ارزشمند که نقش مهم و ژرفی در فرهنگ بشری داشته است. هنر تئاتر از دیرباز بشر را تحت تاثیر قرار داده است و این تاثیرگذاری تا به امروز ادامه دارد. تئاتر تعالی بخش فرهنگ و روح آدمی است و همین امر سبب شده است پیچیده‌ترین و مهمترین مسائل انسانی در تئاتر مطرح شود. موضوع‌هایی چون حسادت، قساوت، جنایت، شهوت، خیانت، ثروت و… همواره دستمایه نمایشنامه‌نویسان جهان قرار گرفته است و افرادی را که به تماشای آن تئاترها نشسته‌اند، تحت تاثیر قرار داده است اما تئاتر مقاومت به معنای واقعی آن متعلق به دوران جدید و پدیده‌ای متاخر است و شاید بیش از هر دوره دیگری به دوران جنگ‌هی جهانی اول و دوم باز می‌گردد و پیشینه‌ای طولانی در هنر تئاتر ندارد. به عبارت دیگر تئاتر مقاومت، پدیده‌ای مدرن است و همگام با تغییر و تحولات و عصر مدرن پیشرفته است. مقاومت و تئاتر منتسب به آن بر اثر هجوم کشورها و گروه‌های متجاوز پدیده‌ آمده است و اگر مقاومتی شکل گرفته است ناگزیر هجوم و یا تجاوزی آن سوی دیگر وجود داشته است. به عبارت روشن‌تر هسته‌های مقاومت در جوامع و کشورهای مختلف بیشتر در مقابل جنگ‌های ناخواسته و تحمیلی صورت گرفته‌اند و از همین رو است که مقاومت وتئاتر، مقاومت به لحاظ مفهومی و بارارزشی آن همواره قابل توجه بوده است. اگر در یک سو جنگ‌طلبی و تجاوزگری بوده در سوی دیگر مقاومت و طلح‌طلبی تجلی یافته است.
آنچه دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را منحصربه فرد کرده است جهان بینی و ایدئولوژی رزمندگان ایرانی است. بنابراین جنگ عراق با ایران را می‌توان جنگ ایدئولوژی‌ها نامید. نشانه‌های این جنگ ایدئولوژیک را در گفتارها و رفتارهای رهبر فقید کشورمان امام خمینی(ره) بیش از پیش می‌توان یافت. امام خمینی(ره) جنگ ایران و عراق را جنگ اسلام و کفر نامید و اگر چه مقامات عراقی نظامیان خود را آزاد گذاشته بودند تا حتی به غیر نظامیان کشورمان نیز وحشیانه حمله کنند وغیر انسانی‌ترین رفتارها را در جنگ نشان دادند، اما رهبر انقلاب، مسئولان کشورمان و رزمندگان ما همواره اخلاق جنگ را رعایت کردند و بر دفاعی بودن جنگمان تاکید می‌کردند.

 

تعریف دفاع مقدس
تئاتر دفاع مقدس گونه تئاتر در کشور ماست که در آن ارزش‌های انسانی رزمندگان یا خانواده‌های ایرانی به شیوه‌ای دراماتیک و نمایشی به روی صحنه می‌روند. بنابراین این گونه نمایشی در درجه نخست باید ویژگی‌ها و عناصر هنر در آن جاری و ساری باشد. شخصیت‌ها و یا تیپ‌های نمایشی این گونه تئاترها غالباً انسانهایی هستند که یا شروع کننده جنگ بوده‌اند و عراقی‌ هستند و یا ایرانی‌اند و نقش دفاعی به خود گرفته‌اند. در این نمایش‌ها گاهی خط مقدم و سنگرهای جبهه جنگ مکان وقوع اتفاق‌ها هستند و یا آدمها و انسانهای مرتبط با جنگ در پشت جبهه‌ها مورد توجه قرار گرفته‌اند و اتفاق‌ها کیلومترها دورتر از جبهه به وقوع می‌پیوندند. گاهی حملات و تجاوزهای دشمن چنان محور اصلی نمایش را تشکیل دهند که گویی همه جنگ در صورت و فیزیک جنگ خلاصه می‌شود و گاهی چنان انتزاعی به آدم‌های جنگ پرداخت می‌شود که گویی در جبهه تنها خلوت نشینی و مناجاتهای شبانه اصل بوده و توپ و تفنگ و خمپاره و تانک و هواپیمای بمب‌افکن تنها قصه و خیال بوده است. همه این نمایش‌ها در ردیف تئاتر مقاومت قرار می‌گیرند و نمی‌توان گستره تعریف دفاع مقدس را بی‌دلیل محدود کرد. بنابراین به تعداد نمایشنامه‌نویسان و کارگردانهایی که درک و معرفتی از جبهه و جنگ دارند می‌توان از تئاتر دفاع مقدس تعریف ارائه کرد.
اگر نویسنده متن‌های نمایشی‌ و کارگردان در آثار خود ادارک و فهم بهتری از جنگ تحمیلی داشته باشند و به عبارتی فلسفه جنگ تحمیلی را خوب بشناسند و به تحلیل درستی برسند، در نتیجه آثار آنها نیز مخاطب جستجوگر و سخت‌گیر را ارضا، خواهد کرد و در غیر اینصورت مخاطب آن نمایش را باور نخواهد کرد. اما بی‌درنگ باید یاد‌آوری کرد و بر این نکته پای فشرد که شناخت و تحلیل درست موضوعی تاریخی، همانند جنگ ایران و عراق شرط لازم برای خلق اثری ماندگار است و نه شرط لازم و کافی. کوتاه سخن اینکه شناخت فلسفه جنگ تحمیلی ۸ ساله عراق بر علیه ایران و نیز بازیابی اجزاء گوناگون چنین جنگی تنها نیمی از راهی است که نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر باید طی نمایند. مارتین اسلین در کتاب نمایش چیست؟ می‌گوید:«قالب نمایشی تماشاگر را در درک و تفسیر متن پوشید‌ه‌ای که در پشت متن مشهود قرار گرفته است آزاد می‌گذارد. به عبارت دیگر وی را در موقعیت همان کاراکتری قرار می‌دهد که مورد خطاب واقع شده است. لذا تماشاگر می‌تواند به جای آن که صرفاً شرح وصف احساسی را بخواند یا بشنود آن احساس را مستقیماً تجربه کند. علاوه بر این، ضرورت تفسیر مستقل کنش‌ها بر دلهره و انتظار تماشاگر در مسیر داستان می‌افزاید. به این ترتیب تماشاگر در واقع داخل گود قرار گرفته و مستقیماً با رویدادها رودرو می‌شود.»
تئاتر دفاع مقدس به دلیل ویژگی‌های خاص آن تاثیرات بسیاری بر مخاطب خود خواهد گذاشت. زیرا این گونه‌ی تئاتری آمیخته است با موضوع‌های دینی، مذهبی، اعتقادی و فرهنگی جامعه ما. بنابراین می‌توان بر این نظریه اسلین تاکید کرد که«امکانات نمایش بسیار بیشتر از یک افزار محض عمل می‌کند و آن انتقال الگوهای رفتاری جامعه به اعضای آن است. نمایش همچنین می‌تواند وسیله‌ای در خدمت اندیشه و روند شناختگر باشد. نمایش نه تنها ملموس‌ترین ـ یعنی غیر انتزاعی‌ترین نوع تقلید هنری ازـ رفتار واقعی انسانهاست، بلکه ملموس‌ترین قالب اندیشه ورزی و تعمق در اطراف وضعیت‌های انسانی نیز هست. هر چه سطح تجربه بالاتر باشد. اندیشه از واقعیت دورتر می‌شود.»
نتیجه آن که هرچه به آدم‌های جنگ و اهداف، آرمان‌ها و موقعیت‌ آنها نزدیک‌تر شویم می‌توان تعریف دقیق‌تر، جامع‌تر و واقع بینانه‌تری از جنگ ایران وعراق ارائه کرد.

خاستگاه تئاتر مقاومت

آنچه مشخص است این است که تئاتر دفاع مقدس در ایران هنری تحمیلی نیست. چه بسا اگر این گونه بود پس از نزدیک به یک قرن که از آغاز ایران و عراق می‌گذرد می‌بایست اثری این‌گونه تئاتری وجود نمی‌داشت. در هیچ کجای دنیا نیز هنرهای بخشنامه‌ای و دستوری پایدار و ما نبوده‌اندو در گذر زمان از بین رفته‌اند. پدیده جنگ ایران و عراق اگر چه از حیث پدیدار شناسانه‌اش بررسی شود، موجودی واقعی است اما از نظر محتوایی موجودی حقیقی است. کشوری با همه امکاناتش در برابر دشمن متجاوز ایستاد و هشت سال سختی‌ها و مصائب را تحمل کرد و از این آزمون مهم و طاقت‌فرسا انسانهایی سربرآورندکه گویی بر چشم برهم زدنی طی طریق کردند و همچون سالکان ممتاز ره صدساله را در کوتاه زمانی پیمودند. به عبارتی دیگر بسیاری از رزمندگان ما جنگ را مسیر دشوار و صعبی می‌دانستند که گذر از آن روح و روان آدمی را صیقل می‌دهد و او را به معرفتی یگانه می‌رساند. در واقع از نظر رزمندگان ایرانی واقعه جنگ همچون دانشگاهی است که مدرک فارغ التحصیلی آن زمانی اعطا می‌شود که روح و روان آدمی از کوره‌های مذاب سختی گذرکرده باشد و به تعلی و تکامل رسیده باشد. از این رو انسانی که در جنگ شرکت کرده است زودتر به بلوغ فکری و معرفتی می‌رسد. کسانی در این آزمون دشوار بهترین نمره‌ها را می‌گیرند که به وصال حق نائل آمده باشند. از سوی رزمنده ایرانی که تمام ایمان و باور دینی خود را پشتوانه روحی و دفاعی خود می‌دانست، نمی‌توانست طرف مقابل را نیز حق بداند. بنابراین پدید آمدن عبارت‌هایی چون«جبهه‌های جنگ عراق علیه باطل»،«جنگ اسلام و کفر»، «اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی» و… بی‌دلیل نیست. زیرا طبیعی است که ملتی که در سال ۱۳۵۷ انقلابی بزرگ مرا به پیروزی رسانده و سمت و سوی آن دینی و اسلامی بوده است، اگر مورد حمله و تجاوز قرار گیرد، همانند آن خواهد بود که متجاوز نسبت به دین و ایمان آن ملت اعلان جنگ کرده است. از این رو جنگ عراق علیه ایران، جنگ کفر علیه السلام نام گرفت. در دوران جنگ و پس از آن صدها مقاله و کتاب پیرامون جنگ ایران و عراق چاپ و منتشر شد و جوانب مختلف جنگ مورد تحلیل، نقد و بررسی قرار گرفت و این تحلیل و نقد و بررسی‌ها تنها به کتاب و مقاله پرداختند. در حوزه هنر می‌توان گفت که هنرهایی چون تئاتر تاثیر بیشتری از واقعه جنگ ایران و عراق پذیرفتند و آثار قابل توجهی در این زمینه خلق شد. تئاتر دفاع مقدس اگر چه ابتدا متولیان مشخصی نداشت و حرکتی خودجوش بود اما رفته شکل و محتوایی مشخص پیدا کرد. چون موضوع دفاع مقدس خاستگاهی ملی، دینی داشت ناگزیر تئاتر متاثر از این موضوع نیز خاستگاهی ملی و دینی یافت. به عبارت صریح‌تر تئاتر دفاع مقدس موضوعی روشنفکرانه و یا انتزاعی نبود تا در خیال و ذهن نمایشنامه‌نویس متولد شود و پرورش یابد. این تئاتر از دل گروه‌هایی برمی‌خاست که دفاع مقدس دغدغه‌شان بود و گریبان آنها را رها نمی‌کرد. این تئاتر از دل آئین و خون و شهادت وایثار برآمده بود و بی پی و ریشه نبود. نمی‌خواهیم بگوییم تئاتر دفاع مقدس در کشور ما ایده‌ال و آرمانی متولد شد و به بلوغ رسید. تنها می‌خواهیم بگوییم تئاتر دفاع مقدس در کشور ما ایده‌ال و آرمانی متولد شد و به بلوغ رسید. تنها می‌خواهیم یادآوری کنیم که این تئاتر از کدام تاریخ و تمدن و با کدام پشتوانه فکری و اندیشگی ریشه گسترانده است. اما باید همواره به این سوال نیز پاسخی در خور داد که وضعیت موجود ما تئاتر دفاع مقدس، چگونه است؟ کمیت و کیفیت آن در چه سطحی است و آیا درک و شناخت درستی از وضعیت اکنون تئاتر دفاع مقدس وجود دارد؟

وضعیت موجود تئاتر دفاع مقدس
اگر به تاریخچه تئاتر دفاع مقدس نظری بی‌افکنیم با انبوهی از نمایشنامه‌های چاپ شده و چاپ نشده مواجه خواهیم شد. تعداد زیادی از آنها فرصت یافته‌اند که به صورت صحنه‌ای، تلویزیونی، رادیویی، خیابانی و عروسکی اجرا شوند و تعداد قابل توجه دیگری از نمایشنامه‌ها به دلایل گوناگون حتی فرصت انتشار نیز نیافته‌اند چه رسد به اینکه تماشاگر آنها را روی صحنه تماشا کند. به طور کلی می‌توان نمایش‌های تئاتر دفاع مقدس را به دو گروه تقسیم بندی کرد:

۱-دوران ۸ ساله دفاع مقدس(۱۳۵۹تا۱۳۶۷)
۲-دوران پس از جنگ(۱۳۶۷ تاکنون(

دوران ۸ ساله دفاع مقدس

همچنان که شرح دادیم کشور و ملت ایران دچار جنگی ناخواسته شد و برای دفاع از خود ناگزیر بود سلاح بردوش گیرد و دشمن را بر سرجای خود بنشاند. در دوران جنگ طبیعی است که بیشترین توجهات مسئولان و مردم هر کشور به موضوع تهییج و ترغیب افراد برای حضور در جبهه معطوف می‌شود. از این رو در دوران جنگ ایران و عراق نیز بسیاری از آثار هنری و از جمله آثار تئاتری هدفشان تبلیغ و زنده نگاه داشتن موضوع در اذهان افراد جامعه بود. این تئاترها بیشتر حماسی بودند و سعی می‌کردند جامعه را بیش از پیش با موضوع جنگ آشنا سازند و نسل جوان و فعال جامعه را به سوی رفتن به جبهه ترغیب کنند. در چنین بستری غیر طبیعی نمود که نمایشنامه‌نویس از جنگ و آدم‌های جنگ فاصله بگیرد و به نقد موضوع بپردازد. آنچه اهمیت داشت نقل موضوع و تحریک احساسات و عوامل انسانی بود. بنابراین در این نمایش‌ها دو هدف اساسی و عمده مورد نظر بود. یکی ایجاد انگیزه برای کسانی که توان و استعداد و نبرد با دشمن را داشتند و دیگری تقویت روحیه رزمندگان ایرانی اما شاخصه‌ اصلی نمایش‌های دوران جنگ این بود که این نمایش‌ها غالبا تبلیغی بودند. یعنی همه عناصر و اجزا نمایش در خدمت هدفی مشخص بود و آن هدف تبلیغ برای مشارکت بیشتر مردم در مبارزه با تجاوزگر بود. البته در چنین شرایط و در دورانی چنین نظر گاهی طبیعی است.

دوران پس از جنگ

با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در ۲۷ تیرماه سال ۱۳۶۷ نقطه عطفی در تاریخ ایران و عراق رخ داد و بابهای تازه‌ای را در حوزه‌های فرهنگی و هنری گشود. اکنون که آرام آرام جنگ به نقطه پایانی خود می‌رسید نگاه‌های تازه‌ای به این پدیده جهانی و تاریخی بوجود می‌آمد. حال نمایشنامه‌نویسان و گروههای تئاتری می‌توانستند از آن دوران و آدمهای جنگ فاصله بگیرند و نگاه منتقدانه‌ای به پدیده جنگ و دفاع مقدس داشته باشند اکنون تئاترهای دفاع مقدس بر آن نبودند که نقل جنگ کنند. آنها در پی نقد جنگ بودند. تبلیغ از این تئاترها رخت بر بسته بود و جامه تحلیل بر قامت تئاترهای دفاع مقدس خود‌نمایی می‌کرد. البته این روند به ضرورت شرایط زمانی پیش آمده بود و گاهی غیر منصفانه و بی‌محابا تا آنجا پیش می‌رفت که نقش آفرینان دفاع مقدس در جایگاه متهمی می‌نشستند.
اکنون پس از گذشت۱۶ سال از زمان پایان جنگ تئاتر دفاع مقدس بیشتر در قالب جشنواره‌ها مطرح می‌شود. جشنواره‌های منطقه‌ای و جشنواره‌های سراسری تئاتر دفاع مقدس هر سال برگزار می‌شود نمایش متعددی با این مضمون حداقل برای یک یا دو بار به روی صحنه می‌روند. اگر چه جشنواره تئاتر دفاع مقدس که امسال یازدهمین دوره آن را پشت سر می‌گذارد می‌توانست آغاز زودتر داشته باشد و تجربیات بیشتری در این زمینه کسب شود. اما امروزه تئاتر دفاع مقدس تنها در جشنواره خلاصه شده و همین جشنواره نیز از سوی مسئولان تئاتر کشور جدی تلقی نمی‌شود. بنابراین تعجبی ندارد که برخی از سالها به علت نبود بودجه لازم یا نبود هماهنگی میان نهادها و سازمان‌های حامی این گونه‌ی تئاتری، جشنواره برگزار نشود گویا جشنواره تئاتر دفاع مقدس چندان اثری بر کمیت و کیفیت این نوع تئاترها ندارد.
جدا از وضعیت جشنواره‌ها و به ویژه جشنواره تئاتر دفاع مقدس ـ که وضعیت دلپسندی نیست ـ نکته مهمی در این زمینه وجود دارد که باید به آن توجه کرد. واقعیت این است که متاسفانه بیشتر تئاترهای کشورـ با ژانرهای مختلف ـ مولود و فرزند جشنواره‌ها هستند و این در حالی است که منطقی آن است که ابتدا تولید و اجرای تئاتر در سالنها وجود داشته باشد. و بعد جشنواره‌ها متولد شوند و به ارزیابی آن آثار بپردازند. از سوی دیگر گویا تئاتر دفاع مقدس به تئاتر صحنه‌ای ختم شده است و رسانه‌ای مانند رادیو و تلویزیون در این زمینه وظیفه و تعهدی ندارد. نمایش رادیویی و تئاتر تلویزیونی یا تله تئاتر وضعیت بغرنجی در سالهای اخیر پیدا کرده‌اند و در میان معدود آثاری که از رادیو و تلویزیون پخش شده‌اند، نمایش‌های دفاع مقدس کمترین نمایش‌های رادیویی و تلویزیونی را تشکیل می‌دهند. این در حالی است زبان هنر می‌تواند هر موضوعی را ماندگار کند. در چنین روزگاری کسانی هم که در زمینه تئاتر دفاع مقدس فعالیت می‌کنند محک جدی نخورده‌اند و در بی‌رونقی بازار، کالای خود را عرضه کرده‌اند. برخی از نمایشنامه نویسان را تعهدشان ملزم کرده است تا دست به قلم ببرند و با چنین نگاهی بدیهی است که در بسیاری موارد فرم و شکل فدای محتوا می‌شود. صداقت و راستی در قلمشان هست اما تکنیک و اصول نمایشنامه‌نویسی چندان جدی گرفته نشده است. حال آن که به قول استانیسلاوسکی این درست است که هر کس باید روش خاص خود را بیافریند اما یک اندیشه خوب، اگر بد عرضه شود تا مدتها مرد همی‌ ماند. در واقع ضعف برخی نمایشنامه نویسان ما در زمینه دفاع مقدس همان موضوع«اندیشه خوب و عرضه بد» است.
حال سوال اصلی این است که آیا وضعیت کنونی تئاتر دفاع مقدس ایده‌ال و آرمانی است؟ در پاسخ باید گفت اگر چه هیچ گاه انسان از جایگاه و موقعیتی که در آن قرار دارد، راضی نیست اما این فزون خواهی و آرمان طلبی به معنای این نیست که تئاتر دفاع مقدس در موقعیت مطلوب و آرمانی قرار گرفته است.


1+

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

دانلود کتاب غرب در جغرافیای اندیشه

18,598 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!

شناخت جامع و گسترده از غرب

برای شناخت جامع و گسترده از غرب، باید از مناظر مختلفی به این مفهوم توجه کرد.

۱٫ غرب از منظر تاریخی، که شامل مؤلفه های زیر است:

تمدنی سه هزار ساله که ریشه در تمدن های یونان، روم و مذاهب مسیحیت و یهودیت دارد. تمدنی که دارای تجربیات و حوادث مهم تاریخی است که راه توسعه را برای آن به ارمغان آورده، تمدنی که تا قبل از رنسانس وام دار تمدن شرق است ولی پس از آن خود بصورت تمدنی مستقل تبدیل میشود. و…

۲٫ غرب از دید اسلام، با لحاظ کردن مؤلفه هایی مانند:

هویت استعمارگر و ستیزه جوی آن در برابر اسلام، سکولاریسم، دنیاگرایی، سنت شکنی دینی و ….

۳٫ غرب از منظر تمدن، با ویژگی هایی نظیر:

تکیه بر رشد اقتصادی، سودجویی و مفاهیم سیاسی مانند دموکراسی، لیبرالیسم، حقوق بشر و ….

۴٫ غرب از منظر فرهنگ، با این دید که در این فرهنگ، دنیاگرایی، عقل گرایی، ثروت اندوزی، قدرت طلبی، بشرمداری و اومانیسم، عدم التزام به دین و … وجوه غالب آن میباشد.

۵٫ غرب از منظر سنت و تجدد. با این دید که در آن سنت جایگاهی ندارد و خود ماهیتی تجددگرا دارد.

کتاب حاضر در جهت شناساندن مفهوم غرب، تعاریف و مؤلفه های بالا را شرح میدهد.

 


1+

نويسنده / مترجم : مجید کاشانی
زبان کتاب : فارسی
حجم کتاب : 580K
نوع فايل : exe
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد