خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


اروپا

198 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
مقدمه:
اروپا قسمتی از پهنه سرزمین وسیعی است بنام « اوراسیا » که آنرا قاره آسیا فرا گرفته و در منتهی الیه غربی بصورت شبه جزیره ای به سوی اقیانوس اطلس پیش رفته است. در مقایسه با سایر قاره ها این سرزمین از چند جهت دارای ویژگیهای خاص است. مثلاً‌ از نظر اقلیمی دارای معتدل ترین آب و هوا می باشد و سراسر آن بجز قسمتی از شبه جزیره ایبری در اسپانیا و نواحی جنوب ایتالیا پوشیده از جنگل است و دارای رودهای پر آب می باشد.
ثانیاً: دارای پر مضرس ترین سواحل می باشد که این امر از نظر اقتصادی اهمیت ویژه ای دارد.
ثالثاً: از لحاظ جغرافیایی اروپا بخشی از اسیا می باشد اما آنچه به این سرزمین خصوصیت قاره ای جدا از آسیا را بخشیده ویژگی تاریخی و فرهنگی آن می باشد بعلت دارا بودن موقعیتطبیعی و شرایط اقلیمی مساعد ، این سرزمین زیستگاه و مأمن مطبوعی برای اقوام مهاجر بود و در تاریخ بعنوان خاستگاه تمدن مشخص شناسایی خسته شده است که طبق ادعای برخی از مورخین و جامعه شناسان ریشه های آنرا باید در فرهنگ و تمدن یونان و رم و خاورمیانه بخصوص فلسطین ( یهود و مسیح ) جستجو کرد.

معنی اروپا «Earope»
اروپا در معنی غروبگاه افولخورشید است. اروپا وجه تسمیه ای بود که یونانیها به این قسمت از Euro – Asia داده بودند. چون شناخت و آگاهی یونانیها نسبت به فرهنگ و تمدن آسیا و شمال آفریقا به مراتب بیشتر از اروپا بود ، عنوان غروبگاه « Sunset » گذشته از بیان موقعیت جغرافیائی این منطقه نسبت به جزایر یونان ، مشعر به ابهام بی خبری یونانیها نسبت به این سرزمین بوده است.
امروزه معنی تحت اللفظی Main – Land , Europe یا سرزمین است که با تعبیر یونانی آن بسیار متفاوت است.
رومیها با گسترش امپراطوری خود بویژه در قرن سوم میلادی ، نفوذ خود را در داخل اروپا تا اقصی نقاط آن من جمله انگلستان اشاعه دارند و بدین ترتیب در راه فرهبخش و آشنا ساختن اقوام « گل » و « ژرمن » و غیره با فرهنگ خود نقش مؤثری داشتند. اشغال رم بوسیله بربرهای شمال اروپا از جمله استروگتها ، بورگانه ها ، فرانکها و اتصاف آنها به آئین مسیحیت بیش از پیش راهگشای آشنایی اروپائیان با تمدن رم گردید.
از لحاظ جغرافیایی تعیین دقیق حقدود شبه جزیره اروپا که ملحق به غرب آسیا می باشد مورد اختلاف نظر بوده است. تا قرن ۱۸ بویژه زمانی که امپراطوری عثمانی ببر قسمت اعظم بالکان و شمال دریایی سیاه تسلط داشت. غالباً حدود شرقی اروپا را حدود شرقی پرنس نشین مسکو می دانستند اما امروزه اکثر جغرافی دانان غربی حدود شرقی اروپا را کوهپایه های «اورال» و تپه های «موگواداژار» و در طول رودخانه «امبا» تا سواحل شمالی دریای خزر می دانند که پس از قوسی از غرب دریای خزر و گذشتن از کومانیچ و کرچ Kerch به دریای سیاه منتهی می شود.
با آنکه در تعریف جدید از حدود شرقی جغرافیای اروپا ، قفقاز جزء آسیا آورده شده ، لکن قبرس و ترکیه که از لحاظ ژئولوژیکی (Geoloyic) جز اسیا هستند. غالباً‌ در قلمرو سیاسی و فرهنگی اروپا آورده می شوند.

ویژگیهای تاریخی ـ فرهنگی اروپا
در قیاس با سایر قاره ها اروپا از لحاظ فرهنگی ـ نژادی از همگونی و یکرنگی بیشتری برخوردار می باشد هیچ یک از چهار قاره دیگر دارای چنان یکپارچگی در زمینه های زیر نبوده است.
۱)    جمعیت تقریباً یکپارچگی سفید پوت و غیر رنگی البته در سالهای اخیر عده ای از رنگین پوستان سایر قاره ها از جمله سیاهان آفریقا و زردهای آسیا به این قاره کوچ کرده و نژادهای دور گه نیز پدید آمده است.
۲)    اشتراک در مذهب مسیحیت.
۳)    وحدت و اشتراک ریشه زبانی بطوریکه بیش از ۵/۴ سکنه آن دارای ریشه زبان هندو اروپایی و کمتر از ۵/۱ به ریشه های (ایفور ـ فنلاندی ـ ترک ـ التایی ـ باسک و … ) می باشند.
۴)    استفاده از لاتین بعنوان زبان مشترک علمی تا قرن ۱۹٫
۵)    ساختار سیاسی ـ اجتماعی گسترده و یکدست نظام مسلط فئودالیسم طی راستایی زمانی ۱۴ قرن.
۶)    ساختار اجتماعی بر اساس طبقات اقتصادی.
۷)    پاسداری و دفاع از جهاد و ارزشهای مشترک فرهنگی و اجتماعی چون همیاری و مشارکت مادی و معنوی در پیکارهای طیبی ، مبارزه علیه پیشرفت نفوذ تاتارها ، ترکان عثمانی و مورها یا موریشهای شمال آفریقا.
این اشتراک فرهنگی کم و بیش تا آغاز عصر جدید در میان جوامع اروپایی تجلیات عینی و خارجی داشت. اما بدنبال تحولات مهمی چون سقوط امپراطوری بیزانس نهضت علمی و ادبی رنسانس ، کشف راههای دریایی ، انقلاب صنعتی و بازرگانی ، رفرماسیون مذهبی یکپارچگی فرهنگی مورد بحث بتدریج مخدوش و دستخوش دگرگونی و پراکندگی گردید.
بخصوص در طول قرن ۱۷ و سیمای فرهنگی کم و بیش مشخص در اروپا ظاهر گردید که در ادامه آنها را مورد بحث قرار خواهیم داد.

سیمای نژادی و زبانی اروپا (جغرافیای زبانی ):
با آنکه اکثر اروپائیان سفید پوست هستند اما ریشه زبانی مشترکی ندارند ، بر اساس مطالعاتی که طبق همبستگی ریشه های زبانی بعمل آمده بیش از ۵/۴ اروپائیان از خانواده هندو اروپایی یا آریایی هستند و کمتر از ۵/۱ دیگر از خانواده های دیگر می باشند که هر یک از این خانواده ها به شاخه های زبانی زیر تقسیم می شوند.
الف) هند و اروپایی یا آریایی
۱)    ژرمنها ـ (آلمانها ، اسکاتلندها ، انگلیسیها ، هلندیها ، اسکاندیناویها ، ایرلندیها ، فلمینگها ، اطریشیها).
۲)    اسلاوها ـ (روسها ، اوکراینیها ، لهستانیها ، چکها ، اسلواکها ، صربها ، کرواتها ، بلغارها).
۳)    رومیها ـ ( فرانسویها ، اسپانیایها ، کاتالونیها ، پرتعالیها ، ایتالیا ، رومانیها ، بلژیکیها).
۴)    گروههای کوچکتر نظیر ـ ( یونانیها ، آلبانیها‌، لیتوانیها ، سلتی ها).
ب) ایغور ـ فنلاندی
شامل زبانهای فنلاندی ، کارلین ، استونی ، لاپ ، مجاری و نیز فنلاندی شرق بقیه روسیه اروپایی شامل:
(موردوینیان ـ یتاک ـ کوهی ـ زبان ترکی که بوسیله اقلیتهای روسیه اروپا صحبت می شود ارتباط و نزدیکی با خانواده ایغور ـ فنلاندی دارد).
ج) باسکهای مقیم فرانسه و اسپانیا دارای زبان خاص و منحصر به فرد خود هستند که یا هیچ یک از خانوارهای زبانی اشاره شده ارتباطی ندارد و در میان زبانهای شناخته شده دنیا تا حدودی به زبان گرجی مرتبط است.
د) سایر زبانها: زبان مردم مالت که منشعب از خانواده زبان سامی است.
در دوره استعمار مهاجرین جدیدی نیز به اروپا آمده اند از جمله.
۱)    مهاجرین شمال آفریقا (الجزایر ، مراکش ، تونس ، که ۳ میلیون نفر آنها در فرانسه است).
۲)    ترکها که مهمترین نیروی کار آلمان هستند و تعدادشان در المان ۵/۲ میلیون است.
۳)    جمعیتهای هند ، پاکستانی ، بنگلادشی ، شرق آفریقا و … که انگلیسی زبان هستند. در دوره های اخیر عده زیادی از ایرانیها وارد ساختار داخلی اروپا شده اند برای آنها پدیده ای نا مطلوب بوده است. بخصوص عده زیادی از ایرانیها در سوئد هستند. نکته قابل توجه در مورد جغرافیای زبانی مورد بحث این است که اکثریت جوامع نسبت به دو شاخه زبانی عمده یعنی رومنها و ژرمنها در اروپای غربی و مرکزی قرار دارند و جوامع منتسب به شاخه اسلاو و ایغور فنلاندی در اروپای شرقی جای دارد. این تفکیک زبانی بعد از جنگ دوم جهانی در نتیجه اخراج و یا مهاجرت داوطلبانه ۱۶ میلیون آلمانی زبان از اروپای شرقی و سایر جابجایهای انسانی ، صراحت بیشتری پیدا کرده است. قابل توجه آنکه جغرافیای نژادی اروپا مشابهت نزدیک با توسعه جغرافیای مذهبی آن داشته است.

تقسیمات جغرافیای مذهبی
تا قبل از Reformation اکثر ملل بالکان و بعضی از جوامع اروپای شرقی پیرو کلیسای ارتدوکس قسطنطنیه یا روم شرقی بودند و کلیه جوامع اروپای غربی و مرکزی تابع کلیسای روم بودند. با شروع Reformation تمامی جوامع اروپای غربی و مرکزی به نحوی از انحاء در مظان تحولات و تطورات مذهبی مورد بحث قرار گرفتند.
حال آنکه اکثر جوامع اروپای شرقی کم و بیش برکنار از چنین تحولات مذهبی بودند زیرا اکثر ملل این منطقه که زیر سلطه امپراطوری عثمانی و اطریش وسپس روسیه قرار داشتند. پایبندی به مذاهب سنتی را یک امر ضروری برای حفظ موجودیت فرهنگی و ملی خود در قبال سیاستهای همگون سازی فرهنگی از سوی امپراطوری های حاکم میدانستند تمسک شدید یونانیها ، رومانیها ، بلغارها به کیش ارتدوکس نوعی مقاومت به منظور عدم استحاله در امپراطوری عثمانی بود. به همین روال پایبندی عجیب مجارها ، لهستانیها به ایین کاتولیسم برای حفظ موجودیت خود در قبال برنامه های ژرمنی کردن (Germanization) و روسی کردن (Russiazation) بود.
در مجارستان تا نیمه سوم قرن ۱۹ زبان لاتین ، زبان الهی حکومت و دولت نیمه مستقل این جامعه بود.
کاتولیسم در لهستان نقش محوری برای بقای موجودیت ملی در دوران تقسیم این کشور داشت.
بویژه در قبال برنامه روسی کردن تحمیلی تزارها و حتی پس از استقرار رژیم سوسیالیست در این کشور .‌کاتولیسم نقش مهم خود را حفظ کرد.
رنسانس زمینه ساز اصلاح گر مذهب در اروپا شد ، در اصل رنسانس در بعد ادبی پیدا شد. به طوریکه احیای فرهنگی فراموش شده یونان و روم سرآغازی شد برای یک روند علمی علیه جمودیت مذهبی اروپا اصلاً مذاهب با دو مقوله رابطه چندانی ندارند:
یکی فلسفه و دیگری علم
رنسانس ۳ بعد پیدا کرد: یکی علمی دیگر فرهنگی سوم مذهبی.
نظام فئودالی به دلیل منافع خود طرفدار وضع موجود بود. حال آنکه کشف راههای دریایی باعث پیدایش طبقه نوخاسته بورژوازی ، بازرگان مسلک گردید که بنای مخالفت با فئودالها را گذاشت. انقلاب مذهبی نیز در راستای منافع این گروه انجام گردید مذهب مسیحیت در غرب اروپا دچار انشقاق گردید در حالیکه در اروپای شرقی امپراطوریهای موجود سعی در استحاله فرهنگی اقلیتها داشتند و این اقلیتها با پایبندی به مذاهب خود در قبال این استحاله مقاومت می کنند.
از نظر مذهبی اروپا سه دوره را پشت سر گذاشته است:
۱)    شمائیزم: (خدایان قدرت طبیعی)
اروپائیها و اکثراً هستند ـ اروپائی در این دوره دارای مذهب Naturalism بودند که مظهر آن را می توان در یونان دید و یا اسکاندیناوی دارای خداوندان طبیعی بودند که مظهر قدرت محسوب می شوند. در مورد اینکه چرا نچرالیسم در اروپا جایگاه خاصی پیدا کرد ، بحثی دامنه دار بین اندیشمندان است ولی وضعیت جغرافیایی قاره در این خصوص عمده ای داشته است.
۲)    اشاعه مذهب میترائیسم: که در طول جنگهای ایران و یونان و روم بوسیله ایرانیها به اروپا منتقل شد سربازان ایرانی این آیین را به رومیها و آنها به سایر نقاط اروپا منتقل کردند و بخشهای وسیعی از پرتغال ، اسپانیا ، انگلستان خلاصه بخش عظیمی از اروپا به میترائیسم گراییدند. (ادیان ایرانی قبل از اسلام: زدر شتیزم ، مزدکیزم ، مانوئیزم ، میترانیزم و … ) میترا در آیین ایرانیها یکی جز فرشتگان جنگ و قدرت و یکی جز فرشتگان یا اشاسمندان حافظ صلح و قراردادها و گاهی جزئی از اهورا مزدا بود و خدا صد نقش عوض می کرده است. در ایران نیز بعنوان مظهر نور و روشنایی و مهر بود است و میترایی که به اروپا رفت از اهورا مزدا متولد شد. دین مانی نیز در اروپا طرفدارانی پیدا کرد.
۳)    دوره مسیحیت: از وقتی که در قرن ۳ و ۴ میلادی کنسانتین مذهب مسیحیت را پذیرفت. این دین در اروپا اشاعه یافت و مظاهری از میترائیسم وارد مسیح شد. مثلاً شب یلدا شب تولد میترا بود که به مسیحیت منتقل شد.
میترا از مادری باکره متولد شد و مسیح(ع) نیز از مریم باکره متولد شد. میترا مظهر نور و روشنایی و نور و مهر بود که روز خورشید (Sunday) متولد شد و در مسیحیت روز مذهبی شد.
مسیحیت ( به شاخه ـ ارتدوکس روم ـ یونانی (کلیسای قسطنطنیه) تقسیم می شود این تقسیم بندی زمان تقسیم امپراطوری روم به شرق و غرب انجام شد.
چون در مذهب ارتباط تنگاتنگی با قومیت داشت. حکومت که تقسیم شد مذهب نیز تقسیم شد. بعد از قرن ۱۹ پدیده جدیدی از آفریقا به آسیا وارد اروپا شد و آن اسلام بود. از یکطرف بقایای نفوذ فرهنگی عثمانیها در بالکان مانند هرزگوینها ، ترکهای بلغاری ، آلبانیها ، به دین اسلام گرویدند و از سوی دیگر مهاجرین آفریاقیی ، آسیایی اسلام را از قرن ۱۹ به بعد به اروپا منتقل کردند.
بطوریکه امروزه اسلام دومین دین بعد از مسیحیت در اروپا می باشد. و اروپاییها از این بابت چندان خشنود نیستندپس از اسلام آیین یهود و سپس بهائیت در اروپا تأهیر خاص داشته است.


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!

قدرت ‌های بزرگ اروپا

211 views

بازدید

امتیاز به این مطلب!
تاریخ دوران پیش از جنگ جهانی اول را می‌توان با بررسی ویژگیهای آن گروه از کشورهای بزرگ اروپایی که قدرت آنها به رویدادهای سراسر جهان شکل داد بهتر درک کرد. هر یک از این کشورها تمایلات، ضعفها، قوتها و تجربیات تاریخی مختص به خود داشتند در این مبحث این کشورها به ترتیب از غرب اروپا تا شرق این قاره و از دمکراتیک‌ترین تا مطلقه‌ترین کشورها مورد بررسی قرار خواهند گرفت. همچنین عبور از غرب به شرق اروپا عموماً منجر به گذار از شهرنشین‌ترین کشورها تا کشورهای زراعتی این قاره خواهد شد.

بریتانیای کبیر
در سال ۱۹۰۰ بریتانیای کبیر عموماً به عنوان لیبرال‌ترین و مرفه‌ترین کشور اروپا قلمداد می‌شد. مردم بریتانیا از ثمرات اقتصادی جامعه‌ای کاملاً صنعتی بهره‌مند بودند. امپراطوری عظیم مستعمرانی علاوه بر تأمین مواد خام عمده و مورد نیاز صنایع بریتانیا بسیاری از مواد غذایی حیاتی مورد نیاز جمعیت زیاد بریتانیا را که بسیار فزونتر از میزان حاصلخیزی این جزیره کوچک بود فراهم می‌ساخت. با رفاهی که در نتیجه صنعتی شدن سریع به دست آمده بود اشراف قدیمی و صاحبان صنایع جدید هر دو بر سر اینکه وضعیت موجود بهترین وضعیت ممکن است توافق داشتند.
ویژگی زندگی سیاسی در پادشاهی مشروطه برینانیای کبیر گرایشهای روزافزون در جهت اصلاحات اجتماعی و لیبرالیسم بود. لایحه اصلاحات سال ۱۸۷۶ و لایحه حق انتخاب سال ۱۸۸۴ حق رأی واقعی و جامع به مردان بالغ داده بود. زمانی که لایحه پارلمان در سال ۱۹۱۱ به اجرا گذاشته شد مجلس عوام که بخش منتخب پارلمان بریتانیا محسوب می‌شود اختیار کنترل بودجه دولت را به دست آورد. این لایحه همچنین به نوعی سنگینی حضور گروههای ممتاز را که بر پارلمان و به ویژه بر مجلس اعیان حاکم بود کاهش داد. برخلاف فرانسه و بسیاری از کشورهای اروپایی دیگر که نظام چند حزبی در آنها رایج بود سیاستهای بریتانیا همچنان در چارچوب نظامی که توسط دو حزب اداره می‌شد توسعه و تکوین می‌یافت نظام دو حزبی ضرورت تشکیل ائتلافهای حزبی را برای به دست آوردن اکثریت حکومتی از بین می‌برد و بنابراین به نظام سیاسی باثبات‌تری منجر می‌شد. به همین دلیل بریتانیای کبیر قادر بود بسیاری از نهادهای سیاسی و اقتصادی خود را بدون انقلابهای خونین و تفرقه‌انگیز اصلاح کند. ظهور حزب کارگر قدرت سیاسی در حال رشد کارگران و طرفداران آن را نشان داد. معهذا هنوز مناقشات بیشمار کارگری اعتصابها و خواسته‌های مستمر کارگران برای دسمتزد بیشتر و بهبود شرایط کار و منافع فرعی دیگر وجود داشت. صاحبان صنایع به اصل عدم مداخله دولت در امور معتقد بودند اصلی که بر اساس آن دولت ناگزیر بود سیاست عدم مداخله را در فعالیت‌های اقتصادی اتخاذ کند. این امر به صاحبان صنایع اجازه می‌داد دقیقاً آنچه می‌خواهند به انجام برسانند از این رو صاحبان صنایع اجازه می‌داد دقیقاً آنچه می‌خواهند به انجام برسانند. از این رو صاحبان صنایع به دلیل عدم کنترل دولت با همه توان در مقابل خواسته‌های اتحادیه‌های کارگری برای بهبود شرایط کار ایستادگی کردند. علیرغم مخالفت صاحبان صنایع اتحادیه‌های کارگری دائماً قدرت و نفوذ بیشتری کسب می‌کردند و طرفداران سیاسی آنان در پارلمان غالباً این قدرت را به قوانین محدود کننده انحصارات افزایش حق بیکاری و بهبود شرایط کار تبدیل می‌کردند. همچنین اصلاحات مشابهی در زمینه‌هایآموزش و رفاه اجتماعی به عمل آمد.
امپراتوری بریتانیا بزرگترین امپراتوری در جهان بود و همچنین که زبانزد خاص و عام بود: (( خورشید هرگز در امپراتوری بریتانیا غروب نمی‌کرد.)) در جنوب اقیانوس آرام، بریتانیای کبیر دو ((بریتانیا))‌ی جدید در استرالیا و زلاندنو تاسیس کرده‌بود و در آسیا، هنگ‌کنگ سواحل چین، شبه‌جزیره مالایا، برمه، هند، سیلان و مناطق کلیدی کوچک در طول خلیج‌فارس امتیازهای فراوانی داشت. در آفریقا بر مصر و کانال حیاتی سوئز حاکمیت داشت. در غرب آفریقا ساحل طلا، نیجریه، سیرالئون، و گامبیا تحت سلطه‌اش بود. در نیمکره غربی، بریتانیای کبیر علیر غم از دست دادن بسیاری از مستعمرات اولیه‌اش، همچنان حضور قوی خود را از طریق کنترل کانادا و نیوفایلند حفظ کرده‌بود. بریتانیا و گینه بریتانیا را در خاک اصلی آمریکای‌جنوبی و مرکزی در اختیار داشت. دومینیون‌هایی مانند کانادا، استرالیا و زلاندنو نیروهای مسلح خود را دارا بودند اما برای دفاع کامل متکی بر نیروی دریایی بریتانیا بودند.
ارتش متشکلی از افسران و افراد بریتانیایی که به‌طور اعجاب‌آوری کوچک بود به‌علاوه چند واحد بومی که توسط بریتانیایی‌ها فرماندهی می‌شد، آرامش را در سراسر امپراتوری حفظ می‌کرد. برای مثال، تنها۴۰۰۰ بریتانیایی در سراسر شبه‌قاره هند مستقر بودند. در مقابل میلیونها پاوند برای تامین بودجه‌ی نیروی دریایی صرف می‌شد که در نوع خود بزرگترین نیروی دریایی جهان بود، نیروی دریایی بریتانیا، امپراتوری را یکپارچه نگه می‌داشت و بر دریاها حکومت می‌کرد.
واحدهای این نیرو در گلوگاههای استراتژیک در گوشه و کنار جهان نظیر جبل‌الطارق در مدخل غربی دریای مدیترانه دماغه امیدنیک در رأس شبه جزیره مالایا که ورود به چین را کنترل می‌کرد مستقر بود. بریتانیای‌ها همچنین برای بارگیری زغال‌سنگ آب و ملزومات دیگر جزایر بیشماری در اقیانوسهای جهان در اختیار داشتند.

فرانسه
فرانسه کشوری صنعتی و امپراطوری وسیعی بود که از زیر بنای کشاورزی قابل توجهی برخوردار بود. در فرانسه نیز مانند بریتانیا گرایش به الیبرالیزه‌ شدن به طور مستمر وجود داشت اما حرکت به سوی اشکال سیاسی دمکراتیک‌تر با تمایلات هواخوهان سیاستهای استبدادی‌تر و محافظه‌ کارانه‌تر اصطکاک پیدا کرده بود نظام سیاسی چند حزبی فرانسه پیش از جنگ جهانی اول نمودار درجات مختلفی از محافظه کاری، لیبرالیسم و رادیکالیسم بود و غالباً موجب بی‌ثباتی دولتهای این کشور می‌شد. بعد از شکست فاجعه‌آمیز فرانسه در جنگ ۱۸۷۱ فرانسه- پروس گروهی از سیاستمداران اساساً میانه‌رو از طبقه متوسط جمهوری سوم را بنیان نهادند. این گروه با مخالفت نیرو‌های راستگرا که خواستار بازگشت به سلطنت محافظه‌کارانه بودند و همچنین نیروی‌های چپ‌گرا که طرفدار یک دولت انقلابی‌تر سوسیالیس بودند مواجه شد.
ماجرای دریفوس که از سال ۱۸۹۴- ۱۹۰۶ ادامه یافت انعکاسی از تجزیه عمیق در درون جامعه فرانسه بود. دریفوس افسر یهودی و دون‌پایه ارتش فرانسه به اتهام فروش اسرار نظامی به یک قدرت خارجی محکوم شد. بسیاری از فرانسویان از جمله روشنفکران برجسته‌ای مانند امیل زولا عقیده داشتند که دریفوس گناهی ندارد و قربانی حمایت از مقامات بلند پایه قضایی و نظامی شده است. بازتاب ماجرای دریفوس تمامی جامعه فرانسه را در برگفت و گستره‌ای را که جامعه فرانسه برای رهایی از امتیازها و سنن ریشه‌دار پیموده بود به طور جدی مورد تردید قرار داد. دریفوس در سال ۱۹۰۶ بیگناه شناخته شد.
تبرئه وی به سقوط نیروهای محافظه کار و پیروزی جمهوری خواهان و سوسیالستها منجر شد. دولتهای ائتلافی که پس از آن روی کارآمدند کوشیدند ارتش را تجدید سازمان و مطیع دولتهای غیرنظامی کنند و قدرت سیاسی کلیسای کاتولیک را محدود نمایند  کارگران متشکل درصدد تحقق اطلاحات اقتصادی همه جانبه بودند و حمایت سیاسی گسترده‌ای نیز کسب کردند با توجه به افزایش قدرت مجلس نمایندگان سوسیالیستهای فرانسوی از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۰ برای تفکیک رسمی کلیسا از حکومت و نیز تأمین مقرری دوران کهولت و تصویب قوانین جهت بهبود وضعیت خیل عظیم کارگران اقداماتی به عمل آوردند معهذا برخلاف کارگران بریتانیایی اعضای اتحادیه‌های کارگری در فرانسه تا پیش از جنگ جهانی اول حقوق اساسی کمتری به دست آوردند.
فرانسه با مسائل متعددی مواجه بود که از جمعیت محدود و نسبتاً ثابت آن و همچنین همجواری با چندین کشور اروپایی رقیب ناشی می‌شد. به همین دلیل دولت فرانسه به سمت توسعه نظام اتحادها متمایل شد که منافعش را تأمین می‌کرد. در ابتدا فرانسه نگران توسعه قلمرو و نفوذ آلمان بود و برای به حداقل رساندن قدرت این کشور در قاره اروپا درصدد بود از طریق یافتن متحدانی با آلمان و نظام اتحادهای آن برابری کند. در سال ۱۸۹۴ فرانسه پیاپی سری با روسیه امضا کرد مبنی بر اینکه اگر فرانسه از سوی آلمان یا ایتالیا مورد حمله قرار گرفت روسیه به آلمان حمله کند و بالعکس در صورتی که روسیه توسط آلمان یا اتریش هدف واقع شد فرانسه علیه آلمان وارد عمل شود. فرانسه این توافق را به عنوان وزنه تعادل در مقابل اتحاد سه جانبه آلمان تلقی می‌کرد متعاقب آن فرانسه برای توسعه پیمان مذکور در صدد برآمد بریتانیای کبیر را به شرکت در این پیمان تشویق کند بریتانیای کبیر که به طور سنتی نسبت به اتحادهای اروپایی مظنون بود ابتدا دچار تردید شد اما سرانجام در سال ۱۹۰۴ با فرانسه و در سال ۱۹۰۷ با روسیه به یک تفاهم غیر رسمی دست پیدا کرد. با حصول این حسن تفاهم سه جانبه که هرگز از یک توافق شرافتمندان فراتر نرفت فرانسویها بر این باور بودند که تعادلی نیرومند در مقابل قدرت فزاینده آلمان در اروپای مرکزی برقرار کرده‌اند.
فرانسه دومین امپراتوری استعماری جهان را از لحاظ وسعت در اختیار داشت در آسیا امپراتوری فرانسه به هندوچین محدود می‌شد که شامل یک مجموعه سه واحدی بود: ویتنام، لائوس و کامبوج فرانسه در شمال و غرب افریقا سرزمینهای زیادی در اختیار داشت و در طول سواحل مدیترانه بر الجزایر و تونس و در سال ۱۹۱۲ بر مراکش حکومت می‌کرد. امپراتوری فرانسه با فاصله زیادی از دریای مدیترانه و در آن سوی صحرا به سمت جنوب تا رودخانه کنگو، افریقای غربی فرانسه و افریقای استوایی فرانسه را در بر می‌گرفت. در نیمکره غربی فرانسه تعدادی از جزایر هند غربی، گینه فرانسه در آمریکای جنوبی و جزایر اطراف سواحل نیوفاندلند و چندین جزیره در اقیانوس آرام جنوبی و اقیانوس هند را در اختیار داشت.

ایتالیا
ایتالیا مانند آلمان نسبتاً یکپارچه شد. رهبر روند وحدت این کشور پادشاهی پی‌ید‌مونت- ساردینیا در شمال ایتالیا بود که الگوی رفاه اقتصادی و کارایی در شبه جزیره ایتالیا قلمدادد می‌شد. کامیلودی کاوور نخست وزیر پی‌یدمونت- سادینیا یکپارچگی ایتالیا را تحت حاکمیت پادشاهای پی‌ید‌مونت- ساردینیا پیش‌بینی کرده بود. در سال ۱۸۷۰ شهروندان رم که تا پیش از آن گروه پاپها بر آنان حکومت می‌کرد انتخاباتی برگزار کردند که به پیوستن رم به پادشاهی جدید التأسیس ایتالیا منجر شد پاپ پیوس نهم نتایج این انتخابات را مردود اعلام کرد و خود را زندانی وقعی در واتیکان خواند. این امر موجب بروز شکاف میان کلیسا و حکومت ایتالیا شد و در نتیجه بر سر راه توسعه و پیشرفت متناسب ایتالیا در آستانه ورود به قرن بیستم اختلال ایجاد کرد.
در پی یکپارچگی ایتالیا حکومت گرفتار اختلافات داخلی رهبران رقیب و تجزیه منطقه‌ای شد. اقتصاد ایتالیا به کندی صنعتی می‌شد و فرسنگها با اقتصاد صنعتی آلمان و بریتانیای کبیر فاصله داشت روند صنعتی شدن شکاف عظیمی بین منطقه صنعتی و شمال که از لحاظ کشاورزی غنی بود و منطقه فقیر بی‌حاصل و پر جمعیت جنوب ایجاد کرد. سطح زندگی در غالب مناطق ایتالیا آن چنان پایین بود که میلیونها تن به ایالات متحده و آمریکای لاتین مهاجرت کردند. از طرف دیگر مخارج سنگینی که برای تجهیز ارتش صرف می‌شد فشار بیشتری به اقتصاد کشور وارد می‌کرد.
میان جناح چپ که در صدد ملی کردن بخشهای اساسی صنعت و توزیع مجدد ثروت بود و سیاستمداران محافظه کار کاتولیک که طرفدار حقوق مالکیت طبقات متوسط و بالا بودند کشمکش فزاینده‌ای وجود داشت. از این رو خشونت سیاسی افزایش یافت و استفاده روزافزون از ترور و آدم‌کشی به عنوان وسیله‌ای برای حل اختلافات سیاسی رایج شد.
برخی از رهبران سیاسی تلاش کردند با جلب توجه مردم به توسعه‌طلبی بیگانگان وحدت را در میان آنان ترویج نمایند. ایتالیا با اتریش هنگری بر سر کنترل تایرول در مرز شمالی خود درگیر شد درماورای بحار، ایتالیا توجه خود را برای پیشروی به سمت جنوب در آن سوی مدیترانه و دستیابی به افریقا معطوف کرد. ایتالیا به تونس و لیبی در شمال افریقا و نیز حبشه در شرق این قاره علاقه‌مند بود ولی مانورهای فرانسه مانع از ورود ایتالیا به تونس شدند و اتیوپی تلاشهای ایتالیا را ناکام گذارد. با وجود این ایتالیا بخشهای کوچک و کم ارزشی از ساحل شرقی آفریقا را حفظ کرد. پیش از جنگ جهانی اول ایتالیا با توسل به زور لیبی و چند جزیره در دریای اژه از تصرف امپراتوری ضعیف عثمانی خارج کرد و به کنترل خود در‌آورد.

آلمان
طلیعه‌ی قرن بیستم همچنین شاهد ظهور آلمان به عنوان تقریباً قویترین کشور اروپایی بود. آلمان علیر غم اینکه تا سال ۱۸۷۱ یکپارچه نبود اما به سرعت پیشرفت می‌کرد و با استفاده از کشاورزی سالم و قوی و منابع ذغال‌سنگ و آهن خام خود، قادر بود به یکی از پیشرو‌ترین کشورهای صنعتی جهان تبدیل شود.
از لحاظ سیاسی حکومت آلمان همچنان منعکس کننده تمایلات استبدادی بود که ویژگی عمده پادشاه پیشین پروس به شمار می‌رفت. رایشتاگ آلمان که اعضای آن از سوی مردان بالای ۲۵ سال انتخاب می‌شد در انعکاس نظریات شهروندان هرگز به اندازه مجلس عوام بریتانیا یا مجلس نمایندگان فرانسه قدرت نداشت. پروس به عنوان حکومت مسلط در چارچوب نظام فدرالی آلمان باقی ماند، در حالی که قانون اساسی قدرت اجرایی زیادی در اختیار صدراعظم می‌گذاشت.
رشد قدرت صنعتی موجب شد کارگران به سرعت در اتحادیه‌های کارگری جذب شوند. اما از طرف دیگر این اوتوون بیسمارک ((صدراعظم فولاد و خون)) محافظه کار بود که طی سلسله اقداماتی برای فلج‌کردن جنبش سوسیالیست در آلمان به یک رشته اصلاحات لیبرالی دست زد.
بیسمارک در چارچوب برنامه رفاه اجتماعی دهه ۱۸۸۰ خود بیمه اجتماعی را دایر کرد که بر اساس آن به کارگران در مقابل بیماری یا تصادفات غرامت پرداخت می‌شد و افراد سالخورده مقرری دریافت می‌کردند. به این ترتیب بیسمارک محافظه کار و پدر سالار برنامه‌های رفاه اجتماعی را چند دهه پیش از حکومتهای لیبرال فرانسه و بریتانیای کبیر و نیم‌قرن قبل از ایالات متحده پیاده کرد. فتوحات آلمان در جنگ ۱۸۷۰ تا ۱۸۷۱ فرانسه- پروس نه تنها یکپارچگی آلمان را تکمیل کرد بلکه کانون سیاستهای اروپایی را نیز تغییر داد. بر اساس پیمان فرانکفورت فرانسه مجبور شد ایالات آلزاس- لوران را به آلمان واگذار کند یک میلیارد دلار غرامت بپردازد و اجازه دهد این کشور استحکامات کلیدی فرانسه را تا زمان پرداخت این غرامت در اشغال داشته باشد. صدر اعظم بیسمارک که در یکپارچگی کشور جدید آلمان نقش برجسته‌ای داشت کاملاً آگاه بود که فرانسه درصدد انتقام برخواهد آمد. در حقیقت یکپارچگی آلمان قدرت جدیدی در اروپای مرکزی به وجود آورد که نه تنها بدگمانی فرانسویها بلکه همچنین بدگمانی دیگر ملتهای اروپایی و عمدتاً روسها و بریتانیها را برانگیخت.
بیسمارک که از مقابله به مثل فرانسه بیمناک بود در صدد برآمد با تشکیل اتحادهای سیاسی و نظامی جدید از جمله اتحاد با اتریش- هنگری متحد شود که به پشتیبانی یک قدرت نظامی نیرومند برای حمایت از خود در یک منازعه احتمالی با روسیه نیاز داشت. در سال ۱۸۷۹ آلمان و اتریش هنگری یک پیمان سری اتحاد دو جانبه امضا کردند مبنی بر اینکه اگر هر یک از طرفین مورد حمله روسیه قرار گیرد طرف دیگر علیه روسیه وارد جنگ شود و چنانچه هر یک از طرفین مورد حمله قدرت دیگری (غیر از روسیه) قرار گیرد طرف دیگر بیطرف باقی بماند.
سه سال بعد در سال ۱۸۸۲ پیمان دو جانبه گسترش یافت و ایتالیا نیز به آن پیوست بر اساس مواد محرمانه پیمان سه جانبه چنانکه ایتالیا یا آلمان مورد حمله فرانسه واقع می‌شد هر سه کشور در کنار هم علیه مهاجم وارد جنگ می‌شدند و در صورتی که هر یک از متحدان از سوی دو قدرت بزرگ هدف تهاجم واقع می‌شد دو جناج دیگر به آن یاری می‌رساندند ایتالیاییها که از قدرت دریایی بریتانیا هراس داشتند تصریح کردند در صورتی که بریتانیای کبیر در هر کدام از حملات نقش داشته باشد این پیمان به اجرا گذاشته نمی‌شود.
از آنجا که ایتالیا از تصرف تونس توسط فرانسه در سال ۱۸۸۱ خشمگین بود و از طرف دیگر به این دلیل که آلمان پیشنهاد کرده بود به امپراطوری ایتالیا برای حفظ لیبی کمک کند ایتالیا مایل بود با آلمان در صف‌بندی واحدی قرار گیرد. بیسمارک همچنین تلاش می‌کرد تا از منازعه اتریش- روسیه در بالکان جلوگیری کند اما تلاشهای وی در پاره‌ای از مقاطع به علت تمایل اتریش- هنگری به تصرف سرزمین‌های جدید در بالکان چندان موفق نبود در حقیقت سیاست خارجی تهاجمی اتریش در قبال ایتالیا و بالکان مستقیماً با موجهای ناسیونالیسم در این مناطق روبرو شد و به نابودی اتحادی که بیسمارک محتاطانه بنا کرده بود کمک کرد. در ابتدا بریتانیای کبیر مطمئن از برتری دریایی خود از این نوع تحرکات که برای یافتن متحد انجام می‌شد بر کنار باقی ماند. سیاست انزوای بریتانیا بعد از آنکه آلمان اعلام کرد قصد دارد یک نیروی دریایی نیرومند تشکیل دهد و یک قدرت بزرگ صنعتی شودد تغییر کرد.
در سال ۱۸۹۰ بیسمارک زیر فشار قیصر ویلهم دوم که می‌خواست وزیر ارشد حکومت خود باشد استعفا کرد. ولیهم دوم درصدد بود مجدداً حکومتی مستبدتر تشکیل دهد اما با مخالفت احزاب سوسیالیست آلمان روبرو شد. ویلهم همچنین از رشد ارتش آلمان و ذخیره‌سازی تسلیحات حمایت می‌کرد با توجه به تداوم رفاه اقتصادی و موفقیت در توسعه امپراتوری آلمان ویلهم دوم برای خنثی کردن تلاش سوسیالیست‌ها و تشکیل حکومت مشکل زیادی نداشت.
آلمان دیر به میدان رقابت امپریالیستی آمد و مجبور شد ته مانده این رقابتها را به خود اختصاص دهد. یک رشته جزیره در غرب اقیانوس آرام و یک قلمرو نفوذ در چین و همچنین سرزمینهای پراکنده‌ای در افریقا از جمله توگولمند و کامرون در افریقای جنوب غربی آلمان (نامی بیا) سهم آلمان در این رقابت بود. سایر قدرتهای امپریالیستی که خود به ندرت صلح طلب بودند آلمان را مشخصاً متجاوز قلمداد می‌کردند. حتی ایالات متحده با نگرانی و سوءظن عقیده داشت که آلمان در پی تأسیس یک پایگاه قدرت در نیمکره غربی است.

اتریش- هنگری
در طول قرن نوزدهم امپراتوری اتریش یکی از محافظه کارترین نیروها در اروپا بود. امپراطوری اتریش به عنوان مجموعه‌ای عقب مانده از زمان زیر بار خواسته‌های ملیتهای قومی متعدد که هر یک داعیه خود مختاری در سرزمین خود را داشتند در آستانه فروپاشی بود. ملیتهای اسلاو، لهستانها، چکها، اسلوواکها، روتانیاییها، صربها کرواتها و اسلوونها اندکی بیش از مجموع جمعیت دو گروه قومی حاکم بر عرصه سیاست یعنی آلمانیهای اتریش و مجارهای هنگری بودند به علاوه هنوز در داخل امپراطوری گروههای قومی دیگری مانند ایتالیایی‌ها، یهودیها و رومانیاییها هم وجود داشتند. از آنجا که اتریش- هنگری فاقد وحدت قومی مذهبی و زبانی بود امپراتور فرانسیس ژوزف که از ۱۸۴۸ تا ۱۹۱۶ زمام امور را در دست داشت نتوانست اقدام مؤثری برای یکپارچه کردن سرزمین خود و تبدیل آن به یک پیکره واحد به عمل آورد. معهذا پادشاهی هابسبورگ و طبقه اعیان سرسختانه بر سرکوب حرکتهای ناسیونالیستی و احزاب انقلابی متعددی که از دل این حرکتها بیرون می‌آمد پافشاری می‌کردند. حکومت اتریش- هنگری بخصوص با درخواستهای ناسیونالیستی روزافزو اسلاوها در بالکان مخالفت خاصی داشت. همچنین کشمکشهای ناسیونالیستی میان آلمانیهای حاکم و مجارها وجود داشت وابستگی اقتصادی به یکدیگر در داخل امپراتوری بسیار ضعیف بود و روند صنعتی شدن در اتریش- هنگری فاصله زیادی با بسیاری از همسایگان داشت. خواسته‌های طبقه کوچک کارگان برای بهبود شرایط کار و لیبرالیزه کردن حکومت گستاخانه توسط پادشاه محافظه‌کار و اشرافیت حاکم رد می‌شد. از این رو امپراتوری هیچ اصلاحاتی را مشابه آنچه در بریتانیای کبیر و فرانسه پیاده شد به عمل نیاورد. امپراتور بیهوده کوشید با اتخاذ یک سیاست خارجی تهامی در قبال بالکان و ایتالیا توجه عمومی را از اختلافات بیشمار در درون امپراتوری منحرف کند. با توجه به قدرت محدود نظامی امپراتوری مجبور شد برای حفظ و ادامه این مواضع تهاجمی عمدتاً به متحد آلمانی خود اتکا کند به این ترتیب اتریش یکی از عوامل اصلی تشدید و توسعه تشنج در اروپای مرکزی بود در حالی که همچنان در عرصه سیاست بین‌المللی و اقتصاد در حال اضمحلال بود.


0

نويسنده / مترجم : -
زبان کتاب : -
حجم کتاب : -
نوع فايل : -
تعداد صفحه : -

 ادامه مطلب + دانلود...
امتیاز به این مطلب!



هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد