آمار کاربران

    تك كتاب به زبانهاي ديگر

    نرم افزار مطالعه كتاب ها

    منو اصلي

    صفحه اصلي
    دانشنامه بزرگ تک کتاب
    جستجو در تك بوك
    كتابخانه تك كتاب
    انجمن تك بوك
    مقالات سايت
    آموزش تصویری دانلود کتاب ها


    فيلمنامه و نمايشنامه
    موضوعات كتاب ها:
    كتاب داستان و رمان
    كتاب پزشكي
    دانلود كتاب تاريخي
    کتاب اجتماعي سياسي
    دانلود كتاب كودكان
    كتاب علوم غريبه
    كتاب علمي دانشگاهي
    دانلود كتاب موفقيت
    كتاب تجارت الكترونيك
    دانلود كتاب كامپيوتر
    آموزش زبان خارجي
    كتاب متفرقه
    دانلود كتاب مذهبي
    دانلود كتاب شعر
    دانلود كتاب ادبيات
    دانلود كتاب ورزشي
    دانلود كتاب هنر
    كتاب جغرافيا و نقشه
    كتاب بانوان و زيبايي
    كتاب نقد و بررسي
    فيلمنامه و نمايشنامه
    كتاب مديريت
    كتاب زبان اصلي
    دانلود كتاب صوتي
    كتاب گوشي موبايل
    كتاب فلسفه و منطق
    كتاب رشته برق
    بازي شطرنج آنلاين
    تست هوش آنلاين

    نقشه سايت
    نظر سنجی
    آمار بازدید
    آرشیو اخبار
    ارتباط با سایت
    برترین ها
    آخرين كتاب ها
    تنظیمات کاربری
    دریافت فایل

    ليست كابران



    خروجي تك كتاب
    rss takbook
    خروجي برترين كتاب ها
    خروجي آخرين كتاب ها
    خروجي دانلود رايگان

    بزرگترین فروشگاه آنلاین

    برترین کتابها

    » دانلود کتاب اشعار سهراب سپهری برای موبایل
    » دانلود کتاب آموزش فتوشاپ بصورت تصویری
    » دانلود کتاب آموزش گام به گام بورس
    » دانلود کتاب آموزش تصویری پاورپوینت powerpoint 2007
    » دانلود کتاب آموزش ساخت کاردستی
    » دانلود کتاب آموزش مسائل زناشويي - جلد3
    » دانلود کتاب رمان ایرانی عاشقانه عشق پنهان
    » دانلود کتاب آموزش آشپزي - شيريني كيك دسر
    » دانلود کتاب آموزش روابط زناشویی توسط دکتر مجد
    » دانلود کتاب آموزش گرامر زبان انگلیسی
    » دانلود کتاب آموزش اکسل 2007 - Exel 2007
    » دانلود کتاب آموزش کامل ویندوز 7
    » دانلود کتاب نقشه جهان بصورت كامل
    » دانلود کتاب نقشه تهران
    » دانلود کتاب شناخت كامل داروها
    » دانلود کتاب آموزش جامع اکسل 2010 excel
    » دانلود کتاب آموزش عکاسی
    » دانلود کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی
    » دانلود کتاب مفاتيح الجنان
    » دانلود کتاب اصول حسابداری 1
    » دانلود کتاب آموزش جامع سی شارپ #C
    » دانلود کتاب صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکز
    » دانلود کتاب داستانهاي هزار و يك شب
    » دانلود کتاب زیبایی و آرایش
    » دانلود کتاب آموزش HTML بصورت كامل با دهها مثال و فلش

    ارسال کتاب برای انتشار

    نویسندگانی که قصد انتشار کتابشان در تک بوک دارند یک نسخه الکترونیک آن به همراه توضیحاتی از کتاب به ایمیل زیر ارسال تا بررسی شود.
    takbook.com[at]gmail.com
    کتاب های ارسالی در چهارچوب قوانین جاری جمهوری اسلامی ایران باشد.
     عنوان خبر: سرگذشت زندگی پیامبر(ص)

    اینک فصلي ديگر از کتاب زندگي ارزشمند پيامبر اسلام (ص) را ورق زده و به وقايع و مراحل مهمي از آن اشاره مي کنیم.
    اين موارد به ترتيب زير بررسي خواهند شد :
    دوران شيرخوارگي وکودکي پيامبر (ص)، دوران نوجواني، سفر به سوي شام وديدار با دانشمند مسيحي، پيمان جوانمردان ، مختصري از زندگي و خصائل نيکوي حضرت خديجه (س) -بانوي گرامي اسلام- و ازدواج پيامبر(ص) با ايشان ، ماجراي نصب حجرالاسود و در آخر فرازهائي از خصوصيات اخلاقي رسول خدا (ص) در دوران جواني .

    باشد که با مطالعه اين مقاله با پيامبر اسلام (ص) بيشتر آشنا شده و بتوانيم که در راه ايشان قدم برداريم .
     
    دوران شيرخوارگي وکودکي پيامبر(ص):
    گويند پيامبر (ص) فقط سه روز – يا به نقلي هفت روز- از مادر گراميشان حضرت آمنه (س) شير خورده اند و پس از آن طبق رسم بزرگان عرب براي ايشان دايه انتخاب کردند.در تاريخ اين دايه ها را دوتن گفته اند که به ترتيب زير مي باشند :   
     
    1-     ثُوُيبِه َاسلَميه ؛که مدتي به پيامبر(ص)شير داد. به خاطر اين امر او تا آخر عمرش مورد احترام رسول خدا(ص) و همسر گراميشان حضرت خديجه(س) بود و رسول خدا از شنيدن خبر فوت او متاثر گشتند. 
     
    2-     حُليمه سُعديه ؛ دختر ابو ذُؤيب که سه فرزند داشته و يکي از فرزندان او هم از پيامبر(ص) پرستاري کرده است.
     
    اعراب به چند منظور فرزندان خود را به دايه ها مي سپردند:

    اولا اينکه فرزندان آنها در محيط صحرا پرورش يابند و در هواي پاک آنجا بدنشان سالم وقوي شود.

    ثانيا از آنجائيکه مردم صحرا کمتر با ملتها و زبانهاي ديگر برخورد و اختلاط داشتند زبان خالص عربي را به خوبي ودرستي ياد بگيرند.

    ثالثا اينکه ازبيماريها از جمله وبا که گاه وبيگاه در مکه شايع ميشد،در امان بمانند.

    بعد از 4 ماه ازولادت پيامبر(ص) ، دايه هاي قبيله بني سعد به مکه آمدند و از آنجائيکه پيامبر(ص) فقط از سينه حليمه شير خورد، ايشان را به حليمه دادند.

    حليمه مي گويد از روزيکه پيامبر(ص) به خانه او رفتند، خير و  برکت هم ، به خانه او آمد و روز به روز بيشتر شد و گله و دارايي اش فزوني يافت .با وجود اينکه صحرا ها وشهرها را خشکسالي فرا گرفته بود، گوسفندان آنها فربه و سير بوده،شير داشتند. همچنين درختان خشکيده خانه آنها سرسبز وبا طراوت شدند و شتر آنها که شيرش خشک شده بود، شير بسياري داشت.

    همينطور بيماراني که به نزد آنها ميرفتند به برکت پيامبر(ص) شفا مي يافتند.

    مدت پنج(يا شش سال) پيامبر(ص) در ميان قبيله بني سعد بوده و رشد و نمو کافي نمودند و در اين مدت حليمه دو يا سه بار ايشان را نزد مادرشان برده ودر مرتبه آخر نيز ايشان را براي هميشه به آمنه(س) بازگردانيد.

    گفته مي شود، هنگامي که پيامبر (ص) با خديجه (س) ازدواج نمودند، حليمه نزد آنها رفته و از خشکسالي نزد ايشان شکايت نمود.آن حضرت نيز تعدادي گوسفند و شتر به حليمه دادند و او نزد خانواده اش بازگشت. همچنين بعد از بعثت پيامبر(ص) بود که حليمه نزد ايشان آمد وخود و همسرش اسلام آوردند.

    دوران نوجواني:
    هنگامي که پيامبر (ص) شش ساله شدند، مادر گراميشان تصميم گرفتند که ايشان رابراي ديدن اقوام و خويشان، همچنين زيارت قبر پدر، به يثرب ببرند . آنها يکماه در يثرب ماندند.
    در هنگام بازگشت به مکه، حضرت آمنه(س)بيمار شده و در بين راه در گذشتند. پس از مرگ مادر، عُبّدالمطلّب، جد ايشان که بزرگ قريش بوده، شکوه پادشاهان و هيبت پيامبران را داشت، سرپرستي رسول خدا(ص)را به عهده گرفت. گويند در کنار کعبه براي عبدالمطلب فرشي را مي گستردند که به احترام او هيچکس برروي آن جز خود او نمي نشست، و فرزندانش در کنار او مي ايستادند . اما هنگامي که محمد خردسال(ص) به جمع نزديک ميشد ، عبدالمطلب او را درکنار خود روي فرش جاي ميداد و ميگفت : به خدا سوگند که او مقامي بس بزرگ و والا دارد.گويي ميبينم که روزي ميرسد که او سرور شما خواهد شد.
     
    هنگامي که پيامبر(ص)هشت ساله شدند ،عبدالمطلب نيز از دنيا رفت که رسول خدا (ص) از اين واقعه بسيار اندوهگين شدند.
     
    پس از آن سرپرستي پيامبر(ص) به ابوطالب (ع) عموي گرامي ايشان و بزرگ قريش رسيد. ابوطالب (ع)نيز پيوسته مراقب و مواظب ايشان بود.با اينکه ابوطالب(ع)وضع مالي نسبتا خوبي نداشت ، خود و همسر گراميشان فاطمه بنت اسد (مادر گرامي حضرت علي(ع)) در خدمت ونگهداري ايشان کوشا بودند.
     
    حضور پيامبراکرم(ص) در خانه عمو عادي نبود.آنجا نيز نشانه هاي بزرگي ايشان همه جا ديده ميشد وخير و برکت به خانه ابوطالب(ع) آمده بود. فاطمه بنت اسد ميگويد از زماني که پيامبر(ص) به خانه آنها آمده بود ، درختي که ساليان سال خشک بود،سبز شده و ميوه ميداد. 

    همچنين ازابوطالب (ع) نقل است در شبها ازآن حضرت، سخنان ودعاها و مناجاتهايي مي شنيدند ورسم عرب نبود که در هنگام غذا خوردن و آشاميدن نام خدا را ببرند ، اما برخلاف آنها پيامبر(ص)ازهمان سنين طفوليت عادت داشتندکه تا نام خدا را نمي برند، نمي خوردند و نمي آشاميدند و هنگامي که از طعام دست ميکشيدند، شکر خدا را مي کردند.
    سفر به سوي شام:
    بازرگانان قريش براي تجارت طبق معمول ، هر سال يكبار به سوي شام و يكبار به سوي يمن مي رفتند. ابوطالب (ع) شيخ قريش، نيز گاهي در اين سفرهاي تجارتي شركت مي كردند. هنگامي كه پيامبر (ص) دوازده ساله بودند به همراه عمويشان در يكي از اين سفرهاي تجارتي شركت نمودند.(همانطور که گفته شد ، پس از مرگ عبدالمطلب پيامبر (ص) تحت كفالت عموي خويش حضرت ابوطالب بودند.)

     كاروان هنوز به مقصد خويش نرسيده بود كه در بيرون شهر"بّصري" توقف كوتاهي كرد.
    ساليان درازي بود كه راهبي به نام "بُحيرا" كه دانشمند مذهب حضرت مسيح (ع) بود و اطلاعات وسيع و دقيقي از آن داشت، در صومعه خود در اين سرزمين زندگي ميكرد. بُحيرا هنگام عبور اين کاروان برخلاف ساليان گذشته از صومعه خود بيرون آمد و آنها را به غذا دعوت كرد. او در تمام مدت پذيرائي از ميهمانان ، در جستجوي چيزي بود وسر انجام گمشده خود را در محمد نوجوان (ص) يافت.
     
    او با دقت فراوان حركات و اعمال و سيماي ايشان را مي نگريست و بعد از غذا، هنگامي كه همه رفتند، نزد پيامبر (ص) آمد و از ايشان سوالاتي در مورد حالات و زندگاني آن حضرت به عمل آورد. آنگاه به پشت شانه پيامبر (ص) نگاه كرد، و در ميان دو كتف ايشان به جستجوي خالي كه بعدها مهر نبوت نام گرفت، پرداخت و آنرا بدان شكل كه انتظار داشت يافت.
     
    سپس به ابوطالب (ع) گفت كه اين نوجوان در آينده شأني عظيم خواهد يافت.(و در آخر به ابوطالب توصيه كرد كه رسول خدا(ص) را براي اينكه از خطر يهوديان در امان بمانند به شهر خويش بازگرداند.)

     دوران جواني:  

    پيمان جوانمردان:
    يکي ديگر از وقايع مهم زنگي پيامبر(صلي الله عليه و اله ) قبل از بعثت ، شرکت ايشان در پيماني بنام "پيمان جوانمردان" است.
     
    قبيله هاي ساکن در مکه با يکديگر خويشاوند بودند و پيمانهايي در ميانشان وجود داشت . به اين دليل و دلايل ديگر، هر قبيله از تعرض قبيله ديگر مصون بود.  اما اگر غريبي به شهر مي آمد و به او ستمي ميرسيد ،هيچ مدافع و فرياد رسي نداشت .
     
    يکبار مردي از قبيله اي کوچک براي تجارت به مکه امد ،در مکه "عاصِ بن وائِل" از او کالايش را خريد ،اما بهايش را نپرداخت .مرد غريبه در برابر ظلمي که به او شده بود از قريش ياري خواست ، اما هيچکس به فريادش نرسيد .
     
    اين حادثه در گروهي از جوانان مکه تاثير جدي ايجاد کرد، از اين رو چند تن از جوانان قريش در خانه يکي از بزرگان خود جمع شدند و پيماني بستند که به موجب آن نگذارند به هيچ غريبي در شهر مکه ستمي برسد .و در برابر هر ستم آن قدر بايستند تا حق به حق دار باز گردد و نام اين پيمان حِلفّ الفُضول قرار داده شد. پيامبر(ص) نيز در اين پيمان شرکت کردند (ايشان از اعضاي اصلي اين پيمان بوده اند) ، که بعدها از آن به نيکي ياد مي نمودند.

    حضرت خديجه (س):
    قبل از اينكه در مورد ازدواج پيامبر (ص) با حضرت خديجه (س) مطالبي بيان گردد لازم است تا مختصري با آن بزرگوار و خصوصياتشان آشنا  شويم.
    حضرت خديجه (س) اولين بانويي است كه دعوت رسول گرانقدر را لبيك گفت و به پيام آسماني آن حضرت پاسخ مثبت داد.
     
    به نقل از مورخان ، ايشان 68 سال پيش از هجرت متولد شده اند. (كه البته نقل هاي ديگري در اين زمينه وجود دارد .) پدر آن حضرت خُوُيّلِد بن اسد و مادر ايشان فاطمه دختر زائِده بوده كه از  جهت پدر با پيامبر (ص) نسبت خويشاوندي داشته اند.

     ادامه مطلب
     عنوان خبر: معراج حضرت محمد(ص)

    سبحانَ الّذی الْسَریِ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنّ الْمسجدِالحَرامِ إلیَ المَسْجِدِ الاقصا الّذَیِ بارَکْنا حولَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ ایتِنآ اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ التَبصیر
    پاک و منزه است پروردگاری که بنده‌اش را از مسجدالحرام به مسجدالقصی که پیرامونش برکت داده‌ایم برد. تا از آیتهای خود به او بنامیم. به درستی که او شنوای بیناست.
     
    چکیده
    معراج از جلوه های عظیم زندگی رسول خدا و از نقاط عطف زندگی بیست و سه ساله آن بزرگوار است.از این حادثه شگرفت و سیر و سفر هیجان بار الهی، در کتاب های الهی و منابع اسلامی با تعبیر اسراء و یا معراج سخن رفته است. ....

    به بیانی دیگر معراج عبارت از سیر و حرکتی است که به دور دست ترین زمان و مکان نشانه رفته است و به آن اشاره دارد و متضمن معانی و اهدافی است که با یک نگاه نخستین به مساله معراج روشن می گردد و برای پیامبر اکرم حضرت ختمی مرتبی علاوه بر صدها بار تجربه اعتلا و عروجی که مقارن با دریافت وحی و با واسطه فرشته آن روی داده است، تجربه ای است که عالیتر از آنهاست که از آن به معراج یاد می شود. معراج اعتلا و فرا رفتن نبی اکرم از مراتب عالم ملکوت به سوی عرش است.

    فصل اول: مسجد الحرام تا مسجد القصی
    بنا به احادیث اسراء و معراج در اواخر دوره ای که محمد (ص) در مکه زندگی می کرد اندکی قبل از هجرت به مدینه اتفاق افتاد. هیچ گوشه دیگری از زندگی پیغمبر نیست که بیش از سیر آسمانی علاقه خاورشناسان و مورخان ادیان را به خود معطوف کرده باشد. دلیل برتری مقام محمد به همه پیامبران دیگر نیز همین است که در نهایت قرب حق تعالی، چشمش نه برگشت و نه به سویی میل کرد.
    محمد می گوید « آن شب من در مکه بودم و دیدم که سقف خانه شکافت و جبرئیل از آن وارد گردید. جبرئیل سینه ام را شکافت و بعد با آب زمزم آن را شست و سپس ابریقی آورد که پر از حکمت بود و آنچه در ابریق وجود داشت در شکاف سینه ام ریخت و شکاف سینه ام را بست و دستم را گرفت و گفت برخیز مرا سوار براق (اسب بالدار) کرد و به راه افتاد و بدوا در شهر حبدون توقف کرد. زیرا قبر ابراهیم آنجا بود و محمد بر سر قبر وی دعا خواند. سپس سوار شد و به راه افتاد و مرتبه‌ای دیگر در بیت اللحم که در محل تولد مسیح است توقف کرد و آنجا نیز دعا خواند. آنگاه سوار بر براق راه بست المقدس را پیش کشید. و وارد مسجد القصی گردید جبرئیل انگشتش را در سنگ مسجد فرو برد و مانند خمیری شد. مرکوب را به آنجا بست و خود به داخل مسجد رفت. مسلمانان تا به امروز جای انگشت جبرئیل را در آنجا می بینند و زیارت می کنند. محمد از ریسمانی که به صورت خورشید و ماه است به داخل مسجد وارد شد. این همان دری است که از قول ابوسفیان راجع به آن گفته شده است: هنگامی که اینشخص قبل از اسلامش به نزد قیصر پادشاه روم رفت برای اینکه پیامبر را نزد او مرهون سازد و وی را به ضرش بشوراند گفت:
    ای پادشگاه من خبر دیگری از او به تو می دهم تا بدانی چقدر دروغگو است. قیصر گفت: بگو آن خبر کدام است؟ - محمد معتقد است که شبانه از مسجد الحرام به کلیسای شما یک شبه رفته و برگشته است. کشیشی که در دربار حضور داشت بلافاصله گفت- من به آن شب آگاهم زیرا هیچ شبی نبود که من در آخر شب در مسجد را نبندم. آن شب نیز تمام درها را بستم جز یک در که زورم نرسید از مستخدمین و سایر خدام کمک خواستم آنها نیز نتوانستند  به ناچار در را باز گذاشتم تا فردا نجاری بیاوریم و آن را درست کنیم. صبح دیدم سنگ زاویه در سوراخ بیشتری پیدا کرده و به جای بستن چیزی در آن نمایان است. در را تکام دادم و به سهولت چرخید و بسته شد ناگهان آنچه را که در علم قدیم خوانده بودم به خاطرم آمد پیغمبری از داخل بیت المقدس به آسمان عروج خواهد کرد. آن را به همکاران خود گفتن و افزودم که علت بسته نشدن در مسجد همین بوده است.
     
    فصل دوم- در بیت المقدس
    پس از  ورود محمد به بیت المقدس خدا تمام پیامبران را در آنجا گرد آورد و محمد در داخل مسجد به نماز ایستاد و پشت سر او هفت صف از پیامبران از آدم تا عیسی ایستادند کسی که درست پشت سر محمد بود ابراهیم خلیل الله بود سمت راست او اسماعیل و سمت چپ او اسحاق سپس محمد از قبه ای که بدان قبه معراج می گویند عروج کرد. این قبه در طرف راست سنگ بزرگی است که می گویند از سنگ های بهشتی است و در وسط مسجد ایستاده وتکه گاهی ندارد. در یک طرف دیگر آن جای پای پیامبر است در هنگامی که از آنجا سوار براق شد و در طرف دیگر آن جای دستها و انگشتان فرشتگاه است که در آن سنگ را نگه داشته بوند و آن دو اثر هنوز روی سنگ بزرگ باقی مانده است. امروز هم زیارتگاه مسلمین است.
     
    فصل سوم: عروج از بیت المقدس
    قسمت دوم یا مسافرت آسمانی از مسجد الاقصی واقع در بیت المقدس شروع شد قبل از اینکه محمد در آن شب به طرف اسمان حرکت کند اثر پای خود را روی قبه السخره یعنی گنبد سنگی واقع در بیت المقدس باقی گذاشت همچنان که ابراهیم در زمان حیات اثر پای خود را روی مقام ابراهیم باقی نهاد. وی سوار بر براق از زمین راه آسمان را پیش گرفت و  وارد اسمان ماه که آسمان اول و از تمام آسمان ها به زمین نزدیک تر می باشد در آن جا حضرت محمد حضرت آدم را یافت و مشاهده کرد که آدم بین دو گروه از آدمیان قرار گفته است که به تازگی از زمین آمده اند. و بعضی از آنها طرف راست هستند و برخی در طرف چپ آنهایی که در طرف راست آدم بودند کسانی محسوب می شدند. که می باید به بهشت بروند و کسانی که در طرف چپ ادم قرار داشتند می باید راه جهنم را پیش بگیرند وقتی دسته اول را می دید تبسم می کرد واز مشاهده دسته دوم می گریست زیرا او پدر تمام افراد بشر است و مانند یک پدر از خوشحالی فرزندان مسرور و از بدبختی آنها متاثر می شود.
    آد م که بوی خوشی احساس کرده بود گفت: « از جسدی پاک بوی پاکیزه می آید. رسول الله بر آدم درود فرستاد که او نیز جواب داد و بر یکدیگر دعا نمودند و حضرت آدم گفت خوش آمدی ای فرزند شایسته و پیامبر شایسه وای برانگیخته شده در زمان مناسب. 
    پیامبر اینگونه ادامه سفر را توضیح می دهد: «جبرئیل همراه من بود تا به دری از درهای آسمان رسیدیم نام آن در (باب الحفظه) بود وقتی به آسمان رسیدم فرشتگان مرا استقبال کردند.
    جبرئیل فرشته ای را نشان داد و گفت این فرشته خزانه دار و نگهبان آتش است و مالت نام دارد. از او خواستم  که آتش را به من نشان دهد. فرشته سرپوش از جهنم برداشت. ناگهان یک دنیا آتش فروزان فوران زد و به آسمان زبانه کشید و شعله های آتش مانند مرتفع ترین کوهها بلند شد و گفتم آن را به جای خود برگردان، آتش بجای خود بازگشت. 
    در ادامه سیر پیامبر به ملک الموت را می بینید و از جبرئیل درباره او سئوال می کند جبرئیل می گوید « او ملک الموت است که به گرفتن ارواح مشغول است» پیامبر از او سئوال می کند: « ای فرشته مرگ آیا هو آن کسی که مرده و یا بمیرد تا روحش را می گیری؟ پاسخ داد: آری، گفتم تو خود آنها را حاضر می کند؟ گفت آری . هیچ خانه ای نیست مگر آنکه در هر روز هیچ نوبت داخل آن می شوم و وقتی شخصی برای هر دو خود گریه می کند می گویم: گریه مکنید که بار دگر نزد شما بر می گردم و آن قدر می آید و می روم تا فردی از شما باقی نماند 

    فصل چهارم: تجسم اعمال
    پیامبر می فرمایند: وقتی به آسمان این دنیا رسیدم افرادی را دیدم که لبهای کلفت و بلند مثل شترهای بسیار تشنه داشتند و در دوستشان قطعه هایی از آتش به اندازه کف دستشان بود. آنها ها را به هان می انداختند ولی خوردند. از جبرئیل پرسیدم اینها کیستند؟
    پاسخ داد – کسانی هستند که اموال یتیمان را به ظلم می خوردند.
    سپس کسانی را دیدم که شکمهای بزرگی داشتند و هرگز نظیر ان را دید بودم مردمی بودند مانند فرزندان فرعون ظالم بپرسیدم آنها کیستند؟ جواب: ربا خواران.
    سپس کسانی را دیدم که در مقابلشان گوشت فربه و چربی بود و پهلوی آن گوشت گندیده و متعفن. آنها از گوشت گندیده می خوردند و گوشت های خوب را رها می کردند پرسیدم اینها کیستند؟ کسانی هستند که زنان حلال خود را رها کردند و به زنانی که به آنها ؟ دل بسته اند. 
    سپس افرادی از تحت نظر رسول الله گذشتند که گوشتهایشان را از پهلوهایشان می کندند و به دهان می افکندند. پیامبر : اینجا چه کسانی هستند؟ جبرئیل : آنانی که در دنیا به تمسخر و عیب جویی دیگران می پرداختند به مردمانی دیگر رسیدند که با سنگ سخت به سر آنها می کوبیدند و جبرئیل گفت که اینان کسانی هستند که نماز شبانگاه را نخواندند و خوابیده اند.
    اینان صبحگاهان و شامگاهان در عذاب الهی هستند و می گویند: پروردگارا پس کی ضیافت خواهد آمد؟ ایشان گروهی از زنان را دیدند که از شدت عذاب آنها پیامبر به شدت متاثر شد که هر گاه آن خاطره را یادآوری می کردند به شدت می گریستند به جرم اینکه یا موی و تن خود را از نامحرم نپوشانده بودند و یا با زنان همسران خود را آزار داده اند و یا خود را به نامحرم عرضه داشتند.

    فصل پنجم
    سپس به آسمان دوم رسیدند که در آنجا حضرت عیسی و یحی بن ذکریا را دیدند. در آسمان سوم مردی را دیدند که صورتش مانند شب چهارده بود. پیامبر از امین وحی پرسیدند او کیست؟
    گفت «برادرت یوسف بن یعقوب» به آسمان چهارم که رسیدند ادریس نبی را دیدند جبرئیل گفت «خداوند او را جایگاهی رفیع و بلند مرتبه داده است» آنگاه به آسمان پنجم رفتند و مردی را دیدند با چشمانی درشت که گروهی از پیروانش در گردش جمع بودند. زیادی آنان پیامبر را دچار شگفتی کرد. پیامبر جبرئیل او کیست؟ محبوب قوم و امت خویش هارون پسر عمران است.» در آسمان ششم مرد گندم گون و بلند بالایی دیدند ایشان پرسیدند او کیست؟ جبرئیل پاسخ داد: برادرت موسی بن عمران  و بالاخره در آسمان هفتم حضرت محمد مردی را دیدند که به در خانه معمور نشسته پرسیدند او کیست؟ گفت: او پدر تو ابراهیم است پیامبر سلام کردند و او نیز یکدیگر را دعا کردند.
    بعد از اسمان هفتم منطقه ای قرار گرفته که مانند اطراف کعبه حرم است آنجا دریایی از نور بود که درخشندگی خاص داشت به گونه ای که نور آن دیده هر بیننده ای را کور می کرد و بینایی را، حضرت به هیجان آمده بود. از جبرئیل در مورد آن سئوال کرد و توضیح خواست. جبرئیل فرمود: ای محمد آیا آنیها که دیده ای بزرگ می نگری این تنها بخشی از آفرینش پروردگار توست. آنچه که آفریده و ندیده ای بس شگفت انگیزتر است. ای پیامبر بین خداوند و مخلوقاتش هفتاد هزار حجاب وجود دارد. نزدیک ترین مخلوقات به او من و اسرافیل هستم و در عین حال بین ما و او چهار حجاب وجود دارد حجابی از نور، ظلمت، ابر و اب.
    پس از سخن جبرئیل به سیر خویش ادامه دادند. در ادامه سیر به نهر کوثر و رحت بر می خورند. پیامبر از آب کوثر نوشید و از رحمت خود را شستشو داد و سپس وارد بهشت گردید.
    در آنجا جایگاه خود و همسرانش را دید. و همچنین زنی را دید که کنار نهرهای بهشتی است و پرسید « تو زن کی هستی» زیرین حادثه.
    در انتهای حرم به «سرره المنتهی» رسیدند که آن درختی است که بعد از آن مجهول مطلق است و هیچ کسی نمی داند که پس از آن چگونه است. در اینجا به حجابهای نور رسیدند جبرئیل گفت: ای محمد جلو برو، و خود بر جای ماند. محمد (ص) گفت جبرئیل در قتل چنین جایی مرا تنها می گذاری ؟ جبرئیل گفت ای محمد اینجا پایان مرزی است که خداوند برای من تعیین کرده است اگر از اینجا پیش تر روم بال پرم بسوزند. سپس محمد تنها به سیر خویش ادامه داد تا جایی که از آن نزدیکتر تصور نمی شود.
    ندایی آمد: می دانم که تو را از قبیله ات طرد کرده اند ولی باید شکیبایی داشته باشی و بدانی که قبل از تو پیامبرانی بوده اند که بیش ازتو زجر کشیده اند و بعضی از آنها مورد شکنجه های شدید قرار گرفته اند سپس خداوند راجع به وظیفه آینده آن حضرت صحبت کرد و به او گفت در همان طور که موسی پیروان خود را جمع آوری کرد و از مصر مهاجرت نمود تو نیز باید پیروانت را جمع آوری کنی و از مکه مهاجرت نمایی. طبیعی است که این کار احتیاج به ارائه و اسقامت زیاد دارد و ما هم برای اینکه اراده و استقامت تو را تقویت کنیم تو را به آسمان آوردیم.
    آن حضرت تمام پیغمبران پیش از خود و همه برگزیدگان علم را در آسمان دیدند.
    از خداوند کسب تکلیف می کند که به او وحی می شود.
    ای محمد! از ادمیان برایت علی بن ابیطالب را برگزیدم گفتم خدای من! پسر عمویم را به من وحی فرمود: همانا علی میراث بر توست و او دانش را بعد از تو به ارث خواهند برد و هم او پرچم دار تو خواهد بود؟ او عهده دار حوض کوثر است که از آن توست. هر کس از مومنان امتت که وارد آن حوض شود سیرابش خواهد نمود. ای محمد! من تو را از میان خلایق برگزیدم و برایت بعد از تئ وصی نیز اختیار کردم و او را نسبت به تو چون هارون نسبت به موسی قرار دادم جز آنکه بعد از تو پیامبری مبعوث نخواهد شد ولی بعد از موسی پیامبرانی آمدند و محبتش را در دلت نهادم و او را برای فرزندانت قرار دادم سپس حق او بر امت بعد از تو همانند حق توست بر آنان در حیاتت. سپس هر آن کس که حق او را انکار کند حق تو راانکار کرده است و هر آنکس که ولایت او را بپذیرد از داخل شدن به بهشت برین ابا نموده است. 
    روایت صریح و روشن است: علی انسان برگزیده ای است که در میان آدمیان به جانشینی و وصایت رسول خدا معرفی و تعیین می شود اوست که پرچمدار پیامبر تا شروع قیامت خواهد بود.
    در جایی دیگر نیز آمده است که پیامبر در معراج از خداوند می خواهد «خدایا به پیامبرانت فضیلتهایی ارزانی داشته ای بر من نیز ارزانی دار.
    خداوند می فرمایند از چیزهایی که به تو بخشیدم دو کلمه از تحت عرش است:
    « لا حول و لا قوه الا بالله و لامنجامنک الا النک».
    پیامبر در اینجا دعاهای پرمحتوایی از فرشتگاه آموختند و به سرره دیدند که نوشته بود لا الله الا الله انا وحدی و محمد صنوتی من خلقی ایدته به وزیره و نصرته به
    محمد پرسید وزیر من کیست؟ فرمودند علی ابن ابیطالب
    خداوند می فرمایند به او: درباره علی با تو عهدی دارم آن را به گوش جان بشنو. پیامبر خدایا آن چیست خداوند : علی رایه المهدی و ایام الابرار و قاتل الفجار و امام من اطاعنی و هو الکمه اللتی الزامتها المتقین اورثته علمی و فهمی. فمن احبه فقد احبنی ومنابعضعه فقد العبضی. انه متبلی و متبلی به فبشره بذالت یا محمد.
    علی نشانه هدایت و پیشوای نیکان و کشنده نابکاران و پیشوای کسانی است که از من پیروی کنند. او کلمه پروا پیشگان است. دانش را به او ارث دادم.
    هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و آنکه به او کینه ورزد با من دشمنی کرده است.
    او در کوره های آزمایش، آزمایش شده و کسانی با او آزمایش خواهد شد. های محمد به این همه او را بشارت بده


     ادامه مطلب
     عنوان خبر: پیامبر از دیدگاه متفکران

    مقدمه
    پيغمبر اكرم حضرت محمدبن عبدالله(ص) كه نبوت به او پايان يافت، در سال 570 بعد از ميلاد متولد شد. در چهل سالگى به نبوت مبعوث گشت; سيزده سال در مكه مردم را به اسلام دعوت كرد و سختى ها و مشكلات فراوان متحمل شد، و در اين مدت گروهى زبده تربيت كرد و پس از آن به مدينه مهاجرت نمود و آن جا را مركز قرار داد. ده سال در مدينه آزادانه دعوت و تبليغ نمود و با سركشان عرب نبرد كرد و همه را مقهور ساخت. پس از ده سال همه جزيره العرب مسلمان شدند. آيات كريمه قرآن تدريجا در مدت بيست و سه سال بر آن حضرت نازل شد، مسلمين شيفتگى عجيبى نسبت به قرآن و هم نسبت به شخصيت رسول اكرم نشان مى دادند. رسول اكرم در سال يازدهم هجرى يعنى، يازدهمين سال هجرت از مكه به مدينه، كه بيست و سومين سال پيامبرى او و شصت و سومين سال از عمرش بود، در گذشت، در حالى كه جامعه اى نوبنياد و مملو از نشاط روحى و مومن به يك ايدئولوژى سازنده كه احساس مسئوليت جهانى مى كرد، تإسيس كرده و باقى گذاشته بود.

    آنچه به اين جامعه ى نو بنياد روح و وحدت و نشاط داده بود، دو چيز بود: قرآن كريم كه همواره تلاوت مى شد و الهام مى بخشيد و ديگر شخصيت عظيم و نافذ رسول اكرم كه خاطرها را به خود مشغول و شيفته نگه مى داشت. اكنون درباره ى شخصيت رسول اكرم اندكى بحث مى كنيم:
    دوران كودكى
    هنوز در رحم مادر بود كه پدرش در سفر بازرگانى شام در مدينه در گذشت. جدش عبدالمطلب كفالت او را بر عهده گرفت. از كودكى آثار عظمت و فوق العادگى از چهره و رفتار و گفتارش پيدا بود. عبدالمطلب به فراست دريافته بود نوه اش آينده اى درخشان دارد.
    هشت ساله بود كه جدش عبدالمطلب درگذشت و طبق وصيت او، ابوطالب عموى بزرگش عهده دار كفالت او شد. ابوطالب نيز از رفتار عجيب اين كودك كه با ساير كودكان شباهت نداشت، در شگفت مى ماند.
    هرگز ديده نشد مانند كودكان همسالش نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد، به غذاى اندك اكتفا مى كرد و از زياده روى امتناع مى ورزيد.(1) بر خلاف كودكان همسالش و برخلاف عادت و تربيت آن روز، موهاى خويش را مرتب مى كرد و سر و صورت خود را تميز نگه مى داشت .
    ابوطالب روزى از او خواست كه در حضور او جامه هايش را بكند و به بستر رود، او اين دستور را با كراهت تلقى كرد و چون نمى خواست از دستور عموى خويش تمرد كند، به عمو گفت: روى خويش را برگردان تا بتوانم جامه ام را بكنم. ابوطالب از اين سخن كودك در شگفت شد، زيرا در عرب آن روز حتى مردان بزرگ از عريان كردن همه قسمت هاى بدن خود احتراز نداشتند. ابوطالب مى گويد:«من هرگز از او دروغ نشنيدم، كار ناشايسته و خنده بى جا نديدم، به بازىهاى بچه ها رغبت نمى كرد، تنهايى و خلوت را دوست مى داشت و در همه حال، متواضع بود.»
    تنفر از بيكارى و بطالت
    از بيكارى و بطالت متنفر بود، مى گفت: «خدايا! از كسالت و بى نشاطى، از سستى و تنبلى و از عجز و زبونى به تو پناه مى برم».
    مسلمانان را به كار كردن تشويق مى كرد و مى گفت:«عبادت هفتاد جزء دارد و بهترين جزء آن، كسب حلال است».
    امانت
    پيش از بعثت، براى خديجه ـ كه بعد به همسرىاش درآمد ـ يك سفر تجارتى به شام انجام داد، در آن سفر بيش از پيش لياقت و استعداد و امانت و درستكارىاش روشن شد. او در ميان مردم آن چنان به درستى شهره شده بود كه لقب محمد امين يافته بود. امانت ها را به او مى سپردند. پس از بعثت نيز قريش با همه دشمنى اى كه با او پيدا كردند باز هم امانت هاى خود را به او مى سپردند. از همين رو پس از هجرت به مدينه، على (ع) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت كه امانت ها را به صاحبان اصلى برساند.
    مبارزه با ظلم
    در دوران جاهليت، با گروهى كه آن ها نيز از ظلم و ستم رنج مى بردند، براى دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران هم پيمان شد، اين پيمان در خانه عبدالله بن جدعان از شخصيت هاى مهم مكه بسته شد و به نام حلف الفضول ناميده شد، او بعدها در دوره ى رسالت از آن پيمان ياد مى كرد و مى گفت:«حاضر نيستم آن پيمان بشكند و اكنون نيز حاضرم در چنين پيمانى شركت كنم.»
    اخلاق خانوادگى
    در خانواده مهربان بود، نسبت به همسران خود هيچ گونه خشونتى نمى كرد، و اين برخلاف خلق وخوى مكيان بود. بد زبانى برخى از همسران خويش را تحمل مى كرد تا آن جا كه ديگران از اين همه تحمل، رنج مى بردند. او به حسن معاشرت با زنان توصيه و تإكيد مى كرد و مى گفت: همه ى مردم داراى خصلت هاى نيك و بد هستند، مرد نبايد تنها جنبه هاى ناپسند همسر خويش را در نظر بگيرد و همسر خود را ترك كند، چه هرگاه از يك خصلت او ناراحت شود خصلت ديگرش مايه ى خشنودى اوست و اين دو را بايد با هم به حساب آورد. او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود، به آن ها محبت مى كرد، روى دامن خويش مى نشاند، بر دوش خويش سوار مى كرد، آن ها را مى بوسيد; و اين ها همه برخلاف خلق و خوى رايج آن زمان بود .روزى در حضور يكى از اشراف يكى از فرزندزادگان خويش (حضرت مجتبى (ع)) را مى بوسيد، آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتى يك بار هيچ كدام از آن ها را نبوسيده ام! فرمود: «من لايرحم لايرحم»; كسى كه مهربانى نكند، رحمت خدا شامل حالش نمى شود.
    نسبت به فرزندان مسلمين نيز مهربانى مى كرد، آن ها را روى زانوى خويش نشانده دست بر سر آن ها مى كشيد. گاه مادران، كودكان خردسال خويش را به او مى دادند كه براى آن ها دعا كند، اتفاق مى افتاد كه احيانا آن كودكان روى جامه اش ادرار مى كردند، مادران ناراحت شده و شرمنده مى شدند و مى خواستند مانع ادامه ى ادرار بچه شوند، او آن ها را از اين كار به شدت منع مى كرد و مى گفت: مانع ادامه ى ادرار بچه نشويد. اين كه جامه ى من نجس بشود اهميت ندارد، تطهير مى كنم.
    با بردگان
    نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود، به مردم مى گفت: اين ها برادران شمايند، از هر غذا كه مى خوريد به آن ها بخورانيد، و از هر نوع جامه كه مى پوشيد آن ها را بپوشانيد، كار طاقت فرسا به آن ها تحميل مكنيد، خودتان در كارها به آن ها كمك كنيد. مى گفت: آن ها را به عنوان ((بنده)) و يا ((كنيز)) (كه مملوكيت را مى رساند) خطاب نكنيد، زيرا همه مملوك خداييم و مالك حقيقى، خداست، بلكه آن ها را به عنوان ((فتى))(جوان مرد) يا ((فتاه)) (جوان زن) خطاب كنيد. در شريعت اسلام تمام تسهيلات ممكن را براى آزادى بردگان ـ كه منتهى به آزادى كلى آن ها مى شد ـ فراهم شد. او شغل ((نخاسى)) يعنى برده فروشى را بدترين شغل ها مى دانست و مى گفت: بدترين مردم نزد خدا، آدم فروشانند.
    نظافت و بوى خوش
    به نظافت و بوى خوش علاقه ى شديد داشت، هم خودش رعايت مى كرد و هم به ديگران دستور مى داد. به ياران و پيروان خود تإكيد مى نمود كه تن و خانه ى خويش را پاكيزه و خوشبو نگه دارند. به خصوص روزهاى جمعه وادارشان مى كرد غسل كنند و خود را معطر سازند كه بوى بد از آن ها استشمام نشود، آن گاه در نماز جمعه حضور يابند.
    برخورد و معاشرت
    درمعاشرت با مردم، مهربان و گشاده رو بود، در سلام به همه، حتى كودكان و بردگان، پيشى مى گرفت. پاى خود را جلو هيچ كس دراز نمى كرد و درحضور كسى تكيه نمى نمود. غالبا دو زانو مى نشست، در مجالس دائره وار مى نشست تا مجلس بالا و پائينى نداشته باشد و همه جايگاه مساوى داشته باشند. از اصحابش تفقد مى كرد، اگر سه روز يكى از اصحاب را نمى ديد سراغش را مى گرفت، اگر مريض بود عيادت مى كرد و اگر گرفتارى داشت كمكش مى نمود. در مجالس، تنهابه يك فرد نگاه نمى كرد و يك فرد را طرف خطاب قرار نمى داد بلكه نگاه هاى خود را در ميان جمع تقسيم مى كرد. از اين كه بنشيند و ديگران خدمت كنند تنفر داشت، از جا برمى خاست و در كارها شركت مى كرد. مى گفت: خداوند كراهت دارد كه بنده را ببيند كه براى خود نسبت به ديگران امتيازى قايل شده است.
    نرمى در عين صلابت
    در مسائل فردى و شخصى و آن چه مربوط به شخص خودش بود، نرم و ملايم و باگذشت بود، گذشت هاى بزرگ و تاريخى اش يكى از علل پيشرفتش بود. اما در مسائل اصولى و عمومى، آن جا كه حريم قانون بود، سختى و صلابت نشان مى داد و ديگر جاى گذشت نمى دانست. پس از فتح مكه و پيروزى بر قريش، تمام بدىهايى كه قريش در طول بيست سال نسبت به خود او مرتكب شده بودند ناديده گرفت و همه را يك جا بخشيد. توبه قاتل عموى محبوبش حمزه را پذيرفت. اما در همان فتح مكه، زنى از بنى مخزوم مرتكب سرقت شده بود و جرمش محرز گرديد، خاندان آن زن كه از اشراف قريش بودند و اجراى حد سرقت را توهينى به خود تلقى مى كردند، سخت به تكاپو افتادند كه رسول خدا از اجراى حد صرف نظر كند. بعضى از محترمين صحابه را به شفاعت برانگيختند، ولى رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت: چه جاى شفاعت است؟ مگر قانون خدا را مى توان به خاطر افراد تعطيل كرد؟ هنگام عصر آن روز در ميان جمع سخنرانى كرد و گفت:
    اقوام و ملل پيشين از آن جهت سقوط كردند و منقرض شدند كه در اجراى قانون خدا تبعيض مى كردند، هر گاه يكى از اقويا و زبردستان مرتكب جرم مى شد، معاف مى شد و اگر ضعيف و زيردستى مرتكب مى شد، مجازات مى گشت. سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست، در اجراى (عدل) درباره ى هيچ كس سستى نمى كنم هر چند از نزديك ترين خويشاوندان خودم باشد.
    عبادت
    پاره اى از شب، گاهى نصف، گاهى ثلث و گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت. با اين كه تمام روزش، خصوصا در اوقات توقف در مدينه، در تلاش بود از وقت عبادتش نمى كاست. او آرامش كامل خويش را در عبادت و راز و نياز با حق مى يافت. عبادتش به منظور طمع بهشت و يا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزى يكى از همسرانش گفت: تو ديگر چرا آن همه عبادت مى كنى؟ تو كه آمرزيده اى! جواب داد: آيا يك بنده ى سپاسگزار نباشم ؟
    بسيار روزه مى گرفت، علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان، يك روز درميان روزه مى گرفت. دهه ى آخر ماه رمضان بسترش به كلى جمع مى شد و در مسجد معتكف مى گشت و يكسره به عبادت مى پرداخت، ولى به ديگران مى گفت: كافى است در هر ماه سه روز روزه بگيريد. مى گفت: به اندازه ى طاقت عبادت كنيد، بيش از ظرفيت خود بر خود تحميل نكنيد كه اثر معكوس دارد. با رهبانيت و انزوا و گوشه گيرى و ترك اهل و عيال، مخالف بود، بعضى از اصحاب كه چنين تصميمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند. مى فرمود: بدن شما، زن و فرزند شما، و ياران شما، همه حقوقى بر شما دارند و مى بايد آن ها را رعايت كنيد.
    در حال انفراد عبادت را طول مى داد، گاهى در حال تهجد ساعت ها سرگرم بود. اما در جماعت به اختصار مى كوشيد، رعايت حال اضعف مإمومين را لازم مى شمرد و به آن توصيه مى كرد.
    زهد و ساده زيستى
    زهد و ساده زيستى از اصول زندگى او بود. ساده غذا مى خورد، ساده لباس مى پوشيد و ساده حركت مى كرد. زيراندازش غالبا حصير بود، بر روى زمين مى نشست، با دست خود از بز شير مى دوشيد، و بر مركب بى زين و پالان سوار مى شد، و از اين كه كسى در ركابش حركت كند به شدت جلوگيرى مى كرد. قوت غالبش نان جوين و خرما بود. كفش و جامه اش را با دست خويش وصله مى كرد. در عين سادگى، طرفدار فلسفه ى فقر نبود، مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راه هاى مشروع، لازم مى شمرد، مى گفت: نعم المال الصالح للرجل الصالح; چه نيكو است ثروتى كه از راه مشروع به دست آيد براى آدمى كه شايسته ى داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف كند. و هم مى فرمود: نعم العون على تقوى الله الغنى; مال و ثروت كمك خوبى است براى تقوا.
    اراده و استقامت
    اراده و استقامتش بى نظير بود. از او به يارانش سرايت كرده بود. دوره بيست و سه ساله بعثتش يكسره درس اراده و استقامت است. او در تاريخ زندگى اش مكرر در شرايطى قرار گرفت كه اميدها از همه جا قطع مى شد ولى او يك لحظه تصور شكست را در مخيله اش راه نداد. ايمان نيرومندش به موفقيت، يك لحظه متزلزل نشد. (2)
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله رب العالمين نحمده و نستعينه و نستغفره و نومن به و نتوكل عليه و نصلى و نسلم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سره و مبلغ رسالاته بشير رحمته و نذير نقمته سيدنا و نبينا و حبيب قلوبنا ابى القاسم المصطفى محمد و على آله الاطيبين الاطهرين المنتجبين و صحبه المخلصين المجاهدين و صل على ائمه المسلمين و حماه المستضعفين و صل على بقيه الله فى الارضين.
    اوصيكم عبادالله بتقوى الله.
    (يا ايها الذين امنوااتقواالله و قولوا قولا سديدا)
    همه ى شما برادران و خواهران و خودم را به رعايت تقواى الهى، مراقبت از رفتار و گفتار و نيات خود، و استمداد از خداوند براى پيمودن راه او و راه حق، دعوت و توصيه مى كنم. امروز اگرچه روز ولادت موسى بن جعفر (عليه‌الصلاه و السلام) است و جاى اين بود كه ما در خطبه ى اول به آن بزرگوار اظهار ارادت و خلوصى عرض بكنيم، ليكن چون در مجموعه ى مطالبى كه ما در خطبه ها و صحبتها بيان مى كنيم، ذكر نام مقدس نبى اكرم(ص) و شرح گوشه هايى از زندگى آن بزرگوار انصافا كم است و چهره ى نورانى آن دره التاج آفرينش و آن گوهر يگانه ى عالم وجود براى بسيارى از افراد، آن چنان كه شايسته است، روشن نيست; نه تاريخ زندگى آن بزرگوار، نه اخلاق آن بزرگوار، نه رفتار فردى و سياسى آن بزرگوار. بنده قصد داشتم كه در ايام آخر صفر، به قدر گنجايش وقت و توفيق خود اين حقير، در يك خطبه نسبت به آن بزرگوار مطالبى عرض بكنم، اما ترسيدم كه تراكم مطالب باز موجب بشود كه اين ابراز ارادت لازم و واجب فوت بشود و به تإخير بيفتد. لذا امروز قصد دارم كه در اين خطبه راجع به آن وجود مقدس صحبت كنم.
    نبى مكرم اسلام جداى از خصوصيات معنوى و نورانيت و اتصال به غيب و آن مراتب و درجاتى كه امثال بنده از فهميدن آن ها هم حتى قاصر هستيم، از لحاظ شخصيت انسانى و بشرى، يك انسان فوق العاده طراز اول و بى نظير است. شما درباره اميرالمومنين مطالب زيادى شنيده ايد، همين قدرى كافى است عرض شود كه هنر بزرگ اميرالمومنين اين بود كه شاگرد و دنباله رو پيامبر بود.
    يك شخصيت عظيم، با ظرفيت بى نهايت و با خلق و رفتار وكردار بى نظير، در صدر سلسله ى انبيا و اوليا قرار گرفته است و ما مسلمانان موظف شده ايم كه به آن بزرگوار اقتدا كنيم، كه فرمود: (ولكم فى رسول الله اسوه حسنه) ما بايد به پيامبر اقتدا و تإسى كنيم، نه فقط در چند ركعت نماز خواندن، در رفتارمان، در گفتارمان، در معاشرت و معامله مان هم بايد به او اقتدا كنيم، پس بايد او را بشناسيم.
    خداى متعال شخصيت روحى و اخلاقى آن بزرگوار را در ظرفى تربيت كرد و به وجود آورد كه بتواند آن بار عظيم امانت را بر دوش حمل كند.
    دوران كودكى
    يك نگاه اجمالى به زندگى پيامبر اكرم در دوران كودكى بيندازيم.پدر آن بزرگوار، بنابر روايتى، قبل از ولادتش و بنابر روايتى ديگر، چند ماه بعد از ولادتش از دنيا مى رود و آن حضرت پدر را نمى بيند. به رسم خاندان هاى شريف و اصيل آن روز عربستان كه فرزندان خودشان را به زنان پاكدامن و داراى اصالت و نجابت مى سپردند تا آنها را در صحرا و در ميان قبايل عربى پرورش بدهند، اين كودك عزيز چراغ خانواده را به يك زن اصيل نجيب به نام حليمه ى سعديه كه از قبيله ى بنى سعد بود، سپردند، او هم پيامبر را در ميان قبيله ى خود برد و در حدود شش سال اين كودك عزيز و اين در گران بها را نگهداشت و به او شير داد و او را تربيت كرد، لذا پيامبر در صحرا پرورش پيدا كرد. گاهى اين كودك را نزد مادرش جناب آمنه مىآورد و ايشان او را مى ديد و سپس باز مى گرداند. بعد از شش سال كه اين كودك از لحاظ جسمى و روحى پرورش بسيار ممتازى پيدا كرده بود جسما قوى، زيبا، چالاك، كارآمد، از لحاظ روحى هم متين، صبور، خوش اخلاق، خوش رفتار و با ديد باز، كه لازمه ى زندگى در همان شرايط است به مادر و به خانواده برگردانده شد. مادر اين كودك را برداشت و با خود به يثرب برد، براى اين كه قبر جناب عبدالله را كه در آن جا از دنيا رفت و در همان جا هم دفن شد، زيارت كنند. بعدها كه پيامبر به مدينه تشريف آوردند و از آن جا كه عبور كردند: ((فرمودند قبر پدر من در اين خانه است و من يادم است كه براى زيارت قبر پدرم، با مادرم به اين جا آمديم.))
    در برگشتن در محلى به نام ((ابوإ)) مادر هم از دنيا رفت و اين كودك از پدر و مادر، هر دو يتيم شد. به اين ترتيب، ظرفيت روحى اين كودك كه در آينده بايد دنيايى را در ظرفيت وجودى و اخلاقى خود تربيت كند و پيش ببرد، روز به روز افزايش پيدا مى كند. ((ام ايمن)) او را به مدينه آورد و به دست عبدالمطلب داد. عبدالمطلب مثل جان شيرين از اين كودك پذيرايى و پرستارى مى كرد. در شعرى عبدالمطلب مى گويد كه من براى او مثل مادرم. اين پير مرد حدود صد ساله كه رئيس قريش و بسيار شريف و عزيز بود، آن چنان اين كودك را مورد مهر و محبت قرار داد كه عقده ى كم محبتى در اين كودك مطلقابه وجود نيايد و نيامد. شگفتآور اين است كه اين نوجوان، سختى هاى دورى از پدر و مادر را تحمل مى كند، براى اين كه ظرفيت و آمادگى او افزايش پيدا كند، امايك سر سوزن حقارتى كه احتمالا ممكن است براى بعضى از كودكان اين طورى پيش بيايد، براى او به وجود نمىآيد. عبدالمطلب آن چنان او را عزيز و گرامى مى داشت كه مايه ى تعجب همه مى شد. در كتاب هاى تاريخ و حديث آمده است كه در كنار كعبه براى عبدالمطلب فرش و مسندى پهن مى كردند و او آن جا مى نشست و پسران او و جوانان بنى هاشم با عزت و احترام دور او جمع مى شدند. وقتى كه عبدالمطلب نبود يا در داخل كعبه بود، اين كودك مى رفت روى اين مسند مى نشست، عبدالمطلب كه مىآمد، جوانان بنى هاشم به اين كودك مى گفتند كه: بلند شو، جاى پدر است، اما عبدالمطلب مى گفت: نه، جاى او همان جاست و بايد آن جا بنشيند. خودش كنار مى نشست و اين كودك عزيز و شريف و گرامى را در آن محل نگاه مى داشت. هشت ساله بود كه عبدالمطلب هم از دنيا رفت. روايت دارد كه دم مرگ، عبدالمطلب از ابى طالب، پسر بسيار شريف و بزرگوار خودش بيعت گرفت و گفت: كه اين كودك را به تو مى سپارم، بايد مثل من از او حمايت كنى، ابوطالب هم قبول كرد و او را به خانه ى خودش برد، و مثل جان گرامى او را مورد پذيرايى قرار داد . ابوطالب و همسرش شيرزن عرب، يعنى فاطمه ى بنت اسد، مادر اميرالمومنين تقريبا چهل سال مثل پدرو مادر، اين انسان والا را مورد حمايت و كمك خود قرار دادند. نبى اكرم در چنين شرايطى دوران كودكى و نوجوانى خود را گذراند.
    اخلاق نبوى(ص)
    خصال اخلاقى والا، شخصيت انسانى عزيز، صبر و تحمل فراوان و آشنا با دردها و رنجهايى كه ممكن است براى يك انسان در كودكى پيش بيايد، شخصيت در هم تنيده عظيم و عميقى را در اين كودك زمينه سازى كرد. در همان دوران كودكى به اختيار و انتخاب خود، شبانى گوسفندان ابوطالب را به عهده گرفت و مشغول شبانى شد، اين ها عوامل مكمل شخصيت است. به انتخاب خود او، در همان دوران كودكى با جناب ابى طالب به سفر تجارت رفت. به تدريج اين سفرهاى تجارت تكرار شد، تا به دوره جوانى و دوره ى ازدواج با جناب خديجه و به دوران چهل سالگى كه دوران پيامبرى است، رسيد.
    تمام خصوصيات مثبت يك انسان والا در او جمع بود، كه من حالا بخشى از خصوصيات اخلاقى آن بزرگوار را خيلى مختصر عرض مى كنم، اما واقعا ساعت ها وقت لازم است كه انسان درباره ى خصوصيات اخلاقى پيامبر حرف بزند. من فقط براى عرض ارادت و براى اين كه به گويندگان و نويسندگان، عملا عرض كرده باشم كه نسبت به شخصيت پيامبر قدرى بيشتر كار بشود و ابعاد آن تبيين گردد، چون درياى عميقى است اين چند دقيقه را به اين مطالب صرف مى كنم. البته در كتاب هاى فراوانى راجع به نبى اكرم و به طور متفرق راجع به اخلاق آن بزرگوار مطالبى هست. آنچه كه من در اين جا ذكر كردم، از مقاله يكى از علماى جديد، مرحوم آيه الله سيد ابوالفضل موسوى زنجانى است كه مقاله اى در همين خصوص نوشته اند و من از نوشته ى ايشان كه جمع بندى شده و مختصر و خوب است، استفاده كردم.
    به طور خلاصه اخلاق پيامبر را به ((اخلاق شخصى)) و ((اخلاق حكومتى)) تقسيم مى كنيم; به عنوان يك انسان، خلقيات او، و به عنوان يك حاكم، خصوصيات و خلقيات و رفتار او. البته اينها گوشه اى از آن چيزهايى است كه در وجود آن بزرگوار بود، چندين برابر اين خصوصيات برجسته و زيبا در او وجود داشت كه من حالا بعضى از آن ها را عرض مى كنم.
    اخلاق فردى
    آن بزرگوار، امين، راستگو، صبور و بردبار بود. جوانمرد بود; از ستمديدگان در همه ى شرايط دفاع مى كرد. درست كردار بود، رفتار او با مردم، بر مبناى صدق و صفا و درستى بود.
    خوش سخن بود، تله زبان و گزنده گو نبود. پاكدامن بود; در آن محيط فاسد اخلاقى عربستان قبل از اسلام، در دوره جوانى، آن بزرگوار، معروف به عفت و حيا بود و پاكدامنى او را همه قبول داشتند، آلوده نشد. اهل نظافت و تميزى ظاهر بود، لباس، نظيف، سر و صورت، نظيف; رفتار، رفتار با نظافت. شجاع بود و هيچ جبهه ى عظيمى از دشمن، او را متزلزل و ترسان نمى كرد. صريح بود; سخن خود را به صراحت و صدق بيان مى كرد. در زندگى، زهد و پارسايى پيشه او بود. بخشنده بود; هم بخشنده مال، هم بخشنده انتقام، يعنى انتقام نمى گرفت، گذشت و اغماض مى كرد. بسيار با ادب بود; هرگز پاى خود را پيش كسى دراز نكرد، هرگز به كسى اهانت نكرد. بسيار با حيا بود. وقتى كسى او را بر چيزى كه او بجا مى دانست، ملامت مى كرد ـ كه در تاريخ نمونه هايى وجود دارد ـ از شرم و حيا سرش را به زير مى انداخت. بسيار مهربان و پر گذشت و فروتن و اهل عبادت بود. در تمام زندگى آن بزرگوار، از دوران نوجوانى تا هنگام وفات در شصت و سه سالگى، اين خصوصيات را در وجود آن حضرت مى شد ديد.
    من بعضى از اين خصوصيات را مقدارى باز مى كنم:
    امين بودن و امانتدارى او آن چنان بود كه در دوران جاهليت او را به ((امين)) نامگذارى كرده بودند و مردم هر امانتى كه برايش خيلى اهميت قايل بودند، دست او مى سپردند و خاطرجمع بودند كه اين امانت به آن ها سالم بر خواهد گشت. حتى بعد از آن كه دعوت اسلام شروع شد و آتش دشمنى و نقار با قريش بالا گرفت، در همان احوال هم باز همان دشمن ها اگر مى خواستند چيزى را در جايى امانت بگذارند، مىآمدند و به پيامبر مى دادند! لذا شما شنيده ايد كه وقتى پيامبر اكرم به مدينه هجرت كردند، اميرالمومنين را در مكه گذاشتند تا امانتهاى مردم را به آن ها برگرداند. معلوم مى شود كه در همان اوقات هم مبالغى امانت پيش آن بزرگوار بوده است، نه امانت مسلمانان بلكه امانت كفار و همان كسانى كه با او دشمنى مى كردند!
    بردبارى او به اين اندازه بود كه چيزهايى كه ديگران از شنيدنش بى تاب مى شدند، در آن بزرگوار بى تابى به وجود نمىآورد. گاهى دشمنان آن بزرگوار در مكه رفتارهايى با او مى كردند كه وقتى جناب ابى طالب در يك مورد شنيد، به قدرى خشمگين شد كه شمشيرش را كشيد و با خدمتكار خود به آن جا رفت و آن جسارتى كه آن ها با پيامبر كرده بودند، همان را با يكايك آن ها انجام داد; گفت: هر كدام اعتراض كنيد، گردنتان را مى زنم، اما پيامبر همين منظره را با بردبارى تحمل كرده بود. در يك مورد ديگر با ابى جهل گفت گو شد; ابى جهل اهانت سختى به پيامبر كرد، اما آن حضرت سكوت كرد و بردبارى نشان داد. يك نفر رفت به حمزه خبر داد كه ابى جهل اين طور با برادرزاده ى تو رفتار كرد، حمزه بى تاب شد و رفت با كمان بر سر ابى جهل زد و سر او را خونين كرد، بعد هم آمد تحت تإثير اين حادثه، اسلام آورد.
    بعد از اسلام، گاهى مسلمانان سر قضيه اى، از روى غفلت و يا جهالت، جمله ى اهانتآميزى به پيامبر مى گفتند. حتى يك وقت يك نفر از همسران پيامبر، جناب زينب بنت جحش كه يكى از امهات مومنين است، به پيامبر عرض كرد كه تو پيامبرى، اما عدالت نمى كنى! پيامبر لبخندى زدند و سكوت كردند. او توقع زنانه اى داشت كه پيامبر آن را برآورده نكرده بود. كه بعدا ممكن است به آن اشاره كنم. گاهى بعضى ها به مسجد مىآمدند و پاهاى خودشان را دراز مى كردند و به پيامبر مى گفتند كه ناخن هاى ما را بگير! چون ناخن گرفتن وارد شده بود پيامبر هم با بردبارى تمام، اين جسارت و بى ادبى را تحمل مى كرد.

     ادامه مطلب
     عنوان خبر: حج (1)

    در فراق يار
    اين كتاب مرا باز در شور و حال حسرت آلود زيارت خانه خدا و حرم رسول خدا (ص)فرو برد؛ شور و حال «اشتياقي» كه ديگر اميدي هم به آن نيست. تا به ياد دارم سال‌هاي دوران جواني هرگز دل خود از آتش اين «اشتياق» رها نيافتيم اما حتي دوران سيله اختناق كه هر روحاني با معرفت و بي‌معرفتي با رغبت و يا حت ياز سر سيري آسان مي‌توانست در خط حج قرار بگيرد ...... و من نمي‌توانستم! بهتر بگويم: هيچ حمله دار و رئيس كارواني از تر ساواك و شاه نمي‌توانست و جرات نمي‌كرد نام مرا در فهرست حاجي‌هاي خود- چه رسد به عنوان روحاني كاروان- بگذرد بله، حتي در آن دوران سخت هم دلم از اميد زيارت كعبه و بوسه زدن بر جاي پيامبر(ص) در مكه و مدينه، خالي نمانده بود و اين اميد اگر چه با حج ده روزه سال 58 كه به فصل شهيد محلاتي قسمتم شد، برآورده گشت، اما آتش آن « شوق»، «سوزنده تر» و « مشتعل تر» شد. در سال‌هاي رياست جمهوري، چشم اميد به پس از آن دوران دوخته بوده؛اما امروزه شور و «اشتياقي» بي سكون و اميدي تقريباً فرومرده...... تنها تسلي  به خواندن اين گونه سفر نامه‌ها يا شنيدن آنهاست كه خود افزايند «شوق» نيز هست. اين كتاب شيرين، موجز، با روح و هوشمندانه نوشته شده است. زيارت قبول         (سيد علي خامنه‌اي 10/12/70)



    لزوم يادگيري مسائل حج
    مردم بايد دنبال اين امر باشند كه مسئله ي حج را ياد بگيرند، نه اين كه ما فقط حج برويم و ديگرهر چه شد شد؛ نه ، اين جا غير از ساير جاهاست.
    پيشگيري
    لازم است حجاج، مسائل حج را...ياد گيرند تا خداي نخواسته، تخلفاتي حاصل نشود كه موجب هدر رفتن زحمات آنان گردد.
    عواقب سهل انگاري
    .... چه بسا باشد كه خداي نخواسته با سهل انگاري، عملتان باطل شود و جبران آن را تا آخر نتوانيد بكنيد و يا به احرام باقي بمانيد.

    مراتب معنوي حج
    مراتب معنوي حج .... حاصل نخواهد شد مگر آن كه به دستورات عبادي حج به طور صحيح و شايسته و مو به مو عمل شود. مراتب معنوي حج..... سرمايه‌ي حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه، نزديك مي‌نمايد.

    تجارت و معصيت
    مبادا اين سفر را سفر تجارت قرار بدهيد و امور تجاري در اين سفر مطرح باشد. اشخاصي كه حج مي روند هم بايد توجه بكنند كه خداي نخواسته حجشان مخلوط به معصيت نشود.

    شما الگو هستيد
    شما امروز در اين سفر، در بوته امتحان قرار داريد چون نمونه و الگويي از ملت ايران هستيد.

    صعود يا سقوط
    بدانيد كه با اين سفر، ممكن است كه شما يك آبروي بسيار زياد پيش خداي تبارك و تعالي پيدا كنيد و ممكن است كه خداي نخواسته سقوط پيدا كنيد.
    آبروي اسلام
    شما در اين حجي كه مشرف مي‌شويد ..... ممكن است كه آبروي اسلام رااز بين ببريد؛ و ممكن است كه انشاءا... حفظ كنيد.

    رهنمود‌هاي مقام معظم رهبري
    بعد سياسي حج
    همين اجتماع ميلوني مسلمانان از هر گوشه جهانف د ريك نقطه، در يك زمان، داراي بزرگترين مضمون «سياسي» است.

    وحدت مسلمانان
    اين نمايش امت اسلامي است كه در آن اختلافات نژادي و زباني و جغرافياي و تاريخي همه رنگ باخته و از همه، يك«كل» پديد آمده است.
    حج و هجرت
    حج يك هجرت است. هجرت از خود ماست هجرت از نيت‌هاست هجرت زنداني است كه ما را احاطه كرده و گوهر يك دانه بي‌نظيرانساني را در وجود ما مخفي و پنهان نگه داشته است. حج، هجرت از خود پرستي‌هاست كه از هوا و هوس ناشي مي‌شود. هجرت از خود پرستي‌هست كه از هوا و هوس ناشي مي‌شود. هجرت از خود خواهي ‌هايي است كه مما را از خدا دور مي كند. هجرت از طبقه بندي‌ها و مرزبندي‌هايي است كه زندگي انسان را از هم جدا مي‌كند و فقير و غن يشريف و وضيع، بزرگ و كوچك بر طبق معيار‌هاي عاميانه مردمي را به هم نزديك مي‌كند و در كنار هم قرار مي‌دهد و وجه مشترك همه انسان‌ها يعني عبوديت را در همه زنده مي‌كند.

    عناصر حج
    حج در جوهر و ذات خود داراي دو عنصر اصلي است،«تقرب» به خدا درانديشه و عمل و «اجتناب» از طاغوت و شيطان با جسم و جان .... همه اعمال و تروك حج، براي اين دو و در جهت آن و تامين ابزار‌ها و مقدمات آن است. و اين حقيقت، خلاصه‌اي ا زاسلام و همه دعوت‌هاي الي نيز هست....

    كمال فرد و امت
    اگر حج، ئچنانكه قرآن خواسته و پيا مبر(ص) فرموده و عمل كرده، به جاي آورده شود تامين كننده كمال فردو عزت امت است.

    دوري از فلسفه حج
    اگ رما ديديم كه حج جنبه مادي و ظاهر سازي و دوري از معنويت پيدا كرد، بايد بدانيم كه از فلسفه حج دور افتاده‌ايم.
    حج و دوري از خدا
    اين كساني كه ايام حج را به ميزان زيادي صرف كار‌هايي مي‌كنند كه د رجهت مقابل معنويت است، خود را د رماديت غرق كرده‌اند و از خدا دور شده‌اند.

    وظيفه‌ي همه
    اين وظيفه‌ي همهاست كه سعي كنند حج را مايه‌اي آبروي اسلام و به خصوص براي ما ايراني‌ها، مايه آبروي امام قرار بدهند.

    ابعاد حج
    همه‌يآحاد برادران و خواهران مومني كه به حج مي‌روند جا دارد كه حج را يك امر كاملاً شخصي به حساب نياورند.

    حركت عظيم
    هر كدام از حاجييان امسال ما كه از ايران حج مي كنند جزئي از يك حركت عظيم و از يك كار بزرگ جهاني و اسلام و انقلابي و سياسي و عبادي است.
    متن پيام آيه الله محمد محمدي ري شهري نماينده محترم ولي فقيه د رامور حج  و زيارت به زائران بيت الله الحرام در عمره مفرده

    بسمه تعالي
    صلوات خداوند بر خداوند بر پيامبران الهي به ويژه پيامبر اعظم و حضرت خاتم"محمد مصطفي(ص)‌"و خاندان پاكش و سلام به شما زائران حرم امن الهي و دياراهل بيت (ع)
    مي‌دانيم كه ميان عبادات، زيارت بيت الله الحرام از موقعيت و ظرفيت‌هاي ويژه‌اي بر خوردار است. اگر چه نقطه اوج اين عبادت الهي، موسم حج تمتع است اما ايام عمره ني زفرصت مغتني است تا بتوانيم ا زنعمت‌هاي بي شمار اين مناسك آسماني بهره مند شويم. حج آموزشگاه خدايابي، خداشناسي، خدا باوريو خداپرستي است و هريك از مناسك عامل پيوندي بين عابد و معبود و عاشق و معشوق است. در سايه آنها مي‌توان به خود يابي خود شناسي و خود سازي رسيد. اكنون كه شما توفيق يافته‌‌ايد به سرزمين توحيد، نبوت و امامت سفر كنيد قدر اين فرصت ارزنده را بدانيد و از تمام لحظات سر شاراز معنويت آن به بهترين وجه ممكن استفاده كنيد. آموزه‌هايي كه در ايام حج ا زعبادات و زيارت‌ها حاصل مي‌شود بايد ره توشه‌اي باشد براي پويايي و بالندگي و نشاط معنوي به گونه‌اي كه پس از باز‌گشت از اين سفر الهي، عطر عترترا همگان از ما استشمام و خلق محمدي را بستگان و همسايگان در رفتار و گفتار ما نظاره كنند.
    حج و عمره هنگامه ارتباط نزديك با خداوند و زمان تعامل بين مسلماني است كه از اقصي نقاط عالم به كنون توحيد سرازير مي‌شوند. هر يك از شما نماينده ملتي هستيد كه امروزبر قله عزت و اقتدار ايستاده و مي‌خواهد در سايه قرآن و عترت راه‌هاي تعالي را بپيمايد . شما هر يك سفير كشوري هستيد كه مفتخر است د رسايه اهل بيت عليهم السلام زندگي مي‌كند و امروزه سر مشق ملت‌هاي آزاديخواه شده است. بنابراين تلاش كنيد اعمل و رفتار شما، معرفت اين فرهنگ غني و الگويي براي ساير مسلمانان باشد. اميدوارم برنامه‌ريزي‌ها و تلاش بيديغ همكاران ما در امور اجرايي و فرهنگي حجو عمره، زمينه بهره‌ برداري هر چه بهتر از اين ايام را براي شما عزيزان فراهم كند تا بتوانيد از اين فرصت خوب و نعمتهاي معنوي كمال استفاده راببريد و به سلامت به آغوش خانواده‌هاي محترمتان باز گرديد. از خداوند متعال براي همگي شما توفيق عبادت، زيارت و قبولي همه اعمال رامسئلت دارم.                        (محمد محمدي ري‌شهري)
    نماينده ولي فقيه  در امور حج و زيارت
    برخي از آداب سفر
    حجاج عزيز قبل از حج بايستي با اهداف سفر و وظايف خويش آشنا شده با معرفت به زيارت خانه خدا و مرقد مظهر رسول خدا (ص) و ائمه معصومين بقيع «ع» مشرف شوند.
    اخلاق و آداب سفر حج برگرفته از آموزه‌هاي پيشوايان ديني ماست كه اميد است مورد استفاده واقع شود.

    1- تعيين هدف
    اگر حاجي با هدف خداجويي، تحول روحي و اخلاقي و پالايش جان خود در اين راه مقدس گام بردارد اعمال و رفتارش نيز با اين اهداف والا منطبق مي‌سازد و در نتيجه از لحظات سفر بهره مي‌گيرد.
    2- استغفار
    حاجي بايد روح را از تيرگي‌ها پاك گرداند تا زمينه را براي راهيابي به محضر حق و حريم عشق فراهم ‌سازد روا نيست، انسان با آلودگي به محضر حق وارد گردد. لازم است حاجي خانه دل را از گناه پاك نمايد، سپس به سوي كوي دوست رهسپار شود.
    3- اخلاص در نيت
    اخلاص شرط اصلي هر عبارتي است. پس بر سالك اين طريق است كه دل به غير خدا نبندد و در انجام اعمال جز قرب حق تعالي را نخواهد و در نظر نگيرد.
    4- تامين توشه حلال
    حاجي بايد قبل از سفر دارايي خود را تزكيه و تنزيه كند. حقوق شرع مردم را بپردازند وگرنه در ميقات پذيرفته نمي‌شود و در حريم كبريايي حق ورود نخواهد يافت گرچه در ظاهر جسم وي در حال گردش باشد.
    5- خداحافظي و حلاليت طلبي
    شايسته است حاجي خبر سفرش را به اطلاع آشنايان برساند. يكي از بركات اين عمل رفع تيرگي‌ها و كدورت‌ها است. به مردم بگويد من راهي سفر هستم و نمي‌خواهم با قلب آلوده به كينه و رنجش در محضر الهي حضور يابم. من براي شما در اين سفر دعا مي‌كنم شما نيز مرا حلال كنيد.
    6- آگاهي كامل
    حاجي سعي كند معلومات لازم را كسب نمايد و دانستنيهاي ضروري سفر را فرا گيرد و با شناخت وارد سفر شود. اطلاعات مورد نياز حاجي در زمنيه‌هاي فلسفه و اسرار حج، مناسك و احكام، تاريخ، اماكن، اخلاق، سفر، معاشرت، سيره پيامبر  (ص)، عقايد شيعه، مفهوم زيارت، مذاهب اسلامي، زبان عربي، مسائل بهداشتي، مقررات عربستان و ... مي‌باشد
    7- احكام و مناسك
    فراگيري مناسك حج از اهميت ويژه‌اي برخوردار است زيرا صحت عمل حج يكي از شروط قبولي آن است البته فراگيري مناسك حج نبايد موجب دلهره و اظطراب حاجي شود.
    8- تامين مخارج خانواده
    سفر حج نبايد به گونه‌اي باشد كه پس از آن خانواده‌ها دچار مشكلات شديد شوند فرد مستطيع پس از مراجع گرفتار فقر و تهي‌دستي نمي‌شود.
    9- انتخاب مدير
    فردي را با اخلاق، مدبر و با حوصله و پركار براي مديريت كارها در طول سفر برگيزيند. اين فرد بايد خود را خدمتگزار مردم بداند و با تمام وجود در خدمت زائران باشد.
    10- انتخاب همراه
    پيشوايان ديني، مردم را از تنها سفر كردن منع و آنان را به مسافرت جمعي ترغيب نموده‌اند.
    11- همراهان شايسته و يكدست
    انتخاب همسفران هم‌شان يكي ديگر از آداب سفر است.
    12- تشويق به خوبي‌ها
    در روايات توصيه شده تا دوستاني را براي خود برگزينند كه آنان را در انجام كارهاي اخروي يار و ياور باشند.
    13- وصيت
    سفر هميشه توام با خطر است. هيچ‌كس از آينده خبر ندارد. از اين رو تنظيم وصيت‌نامه كاملاً مطلوب است و در صفر حج مطلوب‌تر و لازم‌تر است.
    14- غسل
    حاجي با غسل قبل از سفر، جسم خود را و با دعا و توبه جانش را شستشو مي‌دهد تا هنگام حضور در خانه خدا، از هر آلودگي پاك و پيراسته شود.
    15- صدقه
    مستحب است هنگام حركت، صدقه بدهد و با نيكي به مردم، سفر را آغاز كند. يكي از منافع صرقه جلوگيري از بد مردن است. گيرنده اصلي صدقه، خداست و در واقع صدقه‌دهنده با خدا معامله كرده است و چند برابر در دنيا و آخرت پاداش مي‌گيرد.
    16- آغاز سفر با نماز
    بايد قبل از سفر، خود را براي اين مهماني مهم آماده كند. لذا مستحب است سفر را با نماز كه ياد خداست، آغاز نمايد.
    17- دعا هنگام خروج
    رسول خدا (ص) هر زمان كه در مسيري بالا مي‌رفت «الله اكبر» و آن گاه كه فرود مي‌آمد «سبحان‌الله» مي‌گفت. ادعيه سفر به مناسبتهاي مختلف فراوان است كه بايد علاقه‌مندان به كتب مربوط مراجعه كنند.
    18- همراه داشتن دارو
    هر چند در كاروانهاي حج، پزشك همرا وجود دارد، ليكن لازم است حاجيان اگر بيماري داخلي دارند، ضمن آكاه ساختن پزشك كاروان، داروهاي ضروري و سوابق بيماري خود را همراه بردارند.
    19- نيازمنديهاي سفر
    وسايل انفرادي ضروري را همراه بردارد.
    20- خوراكي
    برداشتن برخي خوراكي‌هاي خشك و فاسد نشدني كه قابل نگهداري در شرايط آب و هوايي مختلف باشد، مناسب است.
    21- ذكر نعمت‌ها
    مستحب است مسافر نعمت‌هاي الهي را به ياد آورد سپاس خداواند گويد.
    22- عجله نكردن
    كارها اگر بخواهدي صحيح انجام گيرد بايد همراه با بصيرت و معرفت و بدون شتاب باشد تا پشيماني به بار نياورد.
    23- صبر و تحمل
    هر حاجي بايد مراقب باشد تا بر كسي خشم نگيرد و خشم خود را فرو ببرد. زبانش را نگه دارد و با روي گشاده برخورد نمايد، سخن شيرين بگويد و نرم‌خود باشد.
    24- احترام به سالخوردگان
    در حديث است كه هر كس سالمندي را احترام كند، خداوند او را از هراس روز قيامت آسوده سازد.
    25- سلام به همسفران
    از جمله اموري كه انس و پيوند را زياد و استوار مي‌كند، سلام كردن به يكديگر است.
    در آرزوي مدينه
    مرا به خانه‌ي زهراي مهربان ببريد
    به خاك بوسي آن قبر بي‌نشان ببريد
    اگر نشاني شهر مدينه را بلديد.
    كبوتر دل ما را به آشيان ببريد.
    كجاست آن در آتش گرفته تا كه مرا
    براي جامه دريدن به سوي آن ببريد
    كجاست آن جگر شرحه شرحه تا كه مرا
    به سوي سنگ مزارش كشان كشان ببريد
    مرا كه مهر بقيع است در دلم چه شود
    نه اشتياق به گل دارم و نه ميل به بهار
    مرا به غربت آن هيجده خزان ببريد
    كسي صداي مرا در زمين نمي‌شنود
    فرشته‌ها سخنم را به آسمان ببريد.
    بالاخره كمك كم انتظار به سر مي‌آيد، و شبهايي كه به شوق حرم پيامبر و خانه خدا به سر برده بودي، به پايان مي‌رسد و اينك، توفيق زيارت همچون كبوتران حرم، دور و برت پر مي‌زند.
    چه خوش باشد كه بعد از انتظاري
    به اميدي رسد اميدواري!
    آنچه سالها دل و جانت را گرم نگاه داشته بود، «اميد» بود.
    اينك اين اميد ديرين، تحقق يافته است.  آنچه را كه سالها در حسرتش بودي و با تعبير «آيا مي‌شود؟ ...» بر زبان مي‌آوردي، اينك «شده» و فراهم آمده است.
    خوشا به سعادتت. التماس دعا كنندگان را از ياد مبر، آنها كه هنگام خداحافظي، اشك در چشمهايشان حلقه زده بود، آنها كه با نگاه حسرت‌بار، آخرين ديدار را با تو داشتند، آنها كه با دسته‌گل به بدرقه‌ات، تا فرودگاه آمده بودند، بستگان و خويشاوندان، افراد خانواده، همسايه‌ها، همكاران، اهل محل و ... همه آنها كه با خبر شده بودند امسال مشرف مي‌شود و با چه حالي و با چه نگاهي و زباني، «التماس دعا» داشتند.
    اينك، در شهر پيامبري، گرچه از وطن خويش دوري، اما به محل زندگي پيامبر و علي و زهرا عليها السلام و اهل بيت پيامبر آمده‌اي. شهري كه برايت بسيار خاطره‌ها و قصه‌ها دارد.
    آنچه ديدارش را يك روز در خواب، آرزو مي‌كردي، امروز در بيداري مي‌بيني. آري .. حرم حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله، قبرستان بقيع و قبور ائمه چهارگانه، قبر گمشده فاطمه زهرا عليها السلام، مثل ماهي كه به آب برسد، مثل تشنه‌اي كه به سايه و چشمه‌اي برسد، مثل كسي كه گمشده‌اش را پيدا كرده باشد، مثل عاشقي كه به معشوق خويش برسد، تو هم كه دلداده محبت «آل محمد» و دلباخته «عترت مصطفي» هستي، اينك به «مدينه» آمده‌اي، به سفر حج تويق يافته‌اي.
    مبادا اين روزها و روزهاي آينده را به غفلت بگذراني. حيف است فرصتها را بازار و تماشا بگذرد. اهل بصيرت و معرفت، همه چيز را در «حرم» جستجو مي‌كنند. «زيارت» گرانبهاترين كالايي است كه در مدينه و مكه يافت مي‌شود. قيمتش هم «نيت» است و عشق و علاقه. پاداش آن هم بهشت و رضوان و قرب آل محمد. مدتها در «صف انتظار» بوده‌اي، اينكه در «محفل ديدار»ي، كمي با خودت خلوت كن،  حالات روحي خود را مورد بررسي قرار ده. كجايي؟ كجا آمده‌اي؟ چه مي‌كني؟ چه مي‌خواهي و چه به دست مي‌آوري؟
    مبادا از «بازار معنويت» اين ديار كه سراسر عرفان است، دست خالي برگردي. به يادآر چه نعمت بزرگي خداوند پس از سالها نصيب كرده است. جا دارد سر به سجده شكر بگذاري و هزار بار «الحمدلله »بگويي چراكه: توفيق يار شد كه سوي اين درآمدي
    شكر خدا زيارت پيغمبر آمدي
    آغوش لطف حضرت رسول و معصومين خفته در بقيع، به روي جانت همواره گشوده باد. دعا كن، همه آرزومنداني كه دلشان به عشق ديدار اين حرم‌ها و حريم‌هاي نوراني مي‌تپد، توفيق زيارت يابند و كام جان را از زمزم «روضه‌ي نبوي» و «قبله توحيد» سيراب كنند.
    «سلام مدينه، سلام شهر پر گوهر، سلام شهر نبوت، شهر امامت، سلام شهر شهادت، شهر بانوي اطهر». به مدينه كه مي‌رسي همراه با دلت آرام و سنگين قدم برمي‌داري، پاهايت از چند پيچ و خم مي‌گذرت و دل با تو كه نه، توپچي با دلت همراه مي‌شوي پس به بقيع مي‌رسي. اينجا دلت در برابر اين همه غربت و غريبي زانو مي‌زند، به خاك مي‌افتد و زار مي‌زند. ديدن اين همه غربت از پس پنجره‌ها، دلت را سخت مي‌فشارد. پاهايت پشت شبكه‌هاي بقيع مي‌ماند و دست‌هايت به شبكه‌ها گره مي‌خورد، دلت اذن دخول مي‌گيرد.
    «السلام عليكم يا اهل بيت النبوه»
    و ديده‌هاي باراني‌ات آن سوي شبكه‌هاي گرم جستجو مي‌شود. اين بار تو مانده‌اي و دل مي‌رود. وارد بقيع كه مي‌شوي زمين مي‌خورد، مي‌شكند. ويران مي‌شود، تكه‌تكه خود را به قبور غريب ائمه بقيع مي‌رساند. اين تكه‌سنگها گواه غربت پاك فرزندان رسول خدا هستند. حال ديگر مي‌داني كه چه اندازه رسول خدا در ابلاغ رسالتش تنها بوده و مي‌داني كه چرا خاك اين شهر اين همه داغ است و چرا خورشيد اينجا همه زار و زرد مي‌تابد.  اين مزار حسن بن علي (ع) است. زينت دوش رسول. هم او كه تابوتش طعمه تيرها كنيه شد.
    اين مزار زينت عبادت كنندگان زمين و زمان – زين‌العابدين (ع) است. هم او كه طوفان خطبه‌هايش طومار حكومت شب‌زدگان اموي را در هم پيچيده و اين‌ها مزار امام باقر (ع) و امام صادق (ع) است. دو پيشوا و ناشر دين نبي اين روزها در هر گوشه‌ي دنيا به پاس خدمات هر هنرور و دانشمندي پس از مرگ مزارش را حرمت مي‌نهدند. اما توپچي اينجا نمي‌تواني حتي قدمي به مزار غريب و بي‌سايبانشان نزديك شوي.
    دل بيتاب، افتان و خيزان خود را به مزار ام‌البنين – مادر عباس – مربي مظهر ادب و وفا و خوب مي‌داني اينجا زيارتگاه مردي است كه سالهاست منتظر آمدنش هستي و آمده‌اي تا در فاصله‌اي كمتر بجويي‌اش.
    دل كه در صد رشته جادو نمي‌گيرد قرار
    تاري از گيسوي او آريد و زنجيرش كنيد
    مزار فاطمه بنت اسد: مزار زني است كه ديوار كعبه‌ در برابرش شكافت، او وارد حريم الهي گردد و نوزادش را كه سرالاسرار ظواف است متولد گرداند. حكايتي است حكايت غريبستان بقيع.

    بهشت زيارت
    مدينه شهري است زيارتي با كوله‌باري از خاطره‌ها كه تداعي كننده صدر اسلام و زمان پيامبر و علي «ع» و فاطمه دودمان عترت پاك عليه‌السلام است. زيارت و عبادت رسالت دروني ما است. زيارت رسول گرامي اسلام، مزار مطهر ائمه بقيع، ديدار از مزار شهداي گرانقدر «احد»، «مسجد قبا» و «ذوقبلتين» منطقه‌ي عملياتي نبرد «خندق» كه به مساجد سبعه معروف است، منطقه شيعه‌نشين مدينه كه در حصاري از بقاياي نخلستان‌هاي كهن قرار دارد. مسجد «مباهله»، مسجد « غمامه» و ديگر اماكن ديني.
    گر چه يك بار به صورت گروهي، به ديدار اين اماكن مي‌روي، اما اگر بتواني، نبايد به يك بار قناعت كني. در هر يك از اين‌ها، چشمه‌هايي از معرفت و نشانه‌هايي از خاطرات است كه بايد هر چه بهتر و بيش‌تر سيراب و بهره‌مند شوي.
    در نظر توپچي زيارت بايد رايج‌ترين سكه باشد؛ يعني از هر فرصتي براي زيارت حرم پيامبر «ص» بقيع مظلوم، احد، قباء و ... بهره ببري.
    زيارت، حضور در برابر آينه است. خودت را به محك و ميزان و الگو عرضه مي‌كني تا زمينه‌هاي رشد معنوي و كمال را در خويش بيفزايي و از پاكي پيامبر و امامان، و معنويت الگو بگيري.
    عبادت، بايد سكه رايج ديگر روزها و شب‌هاي تو در مدينه باشد آن هم در روضه مسجد نبي و مسجد النبي كه فضيلت آن بسيار است و بر كسي پوشيده نيست گرچه اهل سنت نمازهاي روزانه را در پنج نوبت مي‌خوانند، ولي تو برنامه‌ريزي كن تا حتماً سه وعده را در حرم پيامبر حضور داشته باشي. شب‌ها را زودتر استراحت كن تا ساعتي به اذان صبح مانده، توفيق حض.ر در مسجد النبي را داشته باشي.
    وقتي سحرگاهان به سوي اين مرقد معشوق مي‌روي، مي‌بيني كه سيلي از انسان‌هاي عاشق، به سوي روضه نبي در جريان است. وقتي به حرم مي‌رسي، مي‌بيني جا پيدا نمي‌كني. سعي كن از اين سيل معنوي جمعيت زائر، عقب نماني.
    هم نماز جماعت فضيلت بسيار دارد، هم نماز در مسجد پيامبر و اگر اين دو را يك جا داشته باشي، افضل است.
    مراقب باش حتي يك روز هم نماز جماعت صبح حرم پيامبر، از دست نرود، كه اين فيض گاهي تكرار ناشدني است. پس از نماز و عبادت، فوري از حرم بيرون نرو. در محضر آن محبوب، بيشتر بمان. زيارت، تلاوت، جلوس، انس، تفكر، ذكر، دعا و نيايش را در اين مكان مقدس سرشار كند.
    وقتي خورشيد دميد. فرصت زيارت بقيع رامغتنم بشمار. هر روز براي عرض ادب به ساحت ائمه، به بقيع مشرف شو. هنگام ورود، با وضو باش، كفش‌هايت درآور در ميان انبوه. در جمع پروانه‌هاي عاشق، قرار بگير. زيارت نقل شده را بخوان. به ويژه زيارت «جامعه كبير» را هر چند طولاني و مفصل است، مي‌تواني احساس كني كه در محضر اماماني و به خدمتشان رسيده‌اي و براي عرض ادب آمده‌اي.
    بازگشت به محل اسكان و صبحانه و استراحت و مطالعه و گفت و گو و نوشتن خاطرات و ... مي‌تواند به برنامه‌اي هر روزه باشد. اما هنگام ظهر، مبادا شوق غذا و طعام، تو را غافلگير كند. ناگهان صداي «الله اكبر» در فضاي مدينه طنين مي‌اندازد كه تو را به نماز ظهر فرا مي‌خواند. بكوش كه غافلگير نشوي. وقت نماز را به ياد داشته باش و قبل از اذان آماده شو. وضو بگير و خود را به «مسجد النبي» برسان. در صفوف نمازگزاران جا پيدا كن. به تلاوت و زيارت بپرداز.تا هنگام برپايي نماز. آن‌گاه اداي فريضه، سپس بازگشت به محل اقامت و ناهار و استراحت. تا عصر كه چه بهتر پيش از مغرب، با همان آمادگي به روضه نبوي بروي و جا پيدا كني و نماز اول وقت را به جماعت در كنار قبر منور حضرت رسول (ص) بخواني.
    چه نعمتي بالاتر از اين؟ ميان نماز مغرب و عشا حدود يك ساعت و نيم فاصله است. اين فاصله را هم با تعقيبات، نماز مستحب، تلاوت قرآن، زيارت پيامبر و اعمال ديگر كه در كتابهاي دعا آمده است، پر كن. با برادران مسلمان ديگر ارتباط برقرار كن. با هم‌وطنان خود انس بگير تا وقت نماز عشا برسد و اداي اين فريضه و بازگشت تدريجي به خانه و هتل.
    البته در خلال فرصت‌ها، به بازار هم سر‌ مي‌زني، مغازه‌ها و دست‌فروشي‌‌ها سر راه را هم مي‌بيني و از اين ديار و مردم و فرهنگ و آدابشان هم كسب از اين ديار و مردم و فرهنگ و آدابشان هم كسب آگاهي مي‌كني. ولي از ياد مبر كه كجا آمده‌اي و براي چه كار؟ مبادا فرصت هدر رود و از اين بازار معنويت و فيض، دست خالي برگردي. البته روز آخر و لحظه وداع يا مدينه را هم داري؛ با سوز و آهش و اشك و حسرتش و سختي دل كندن از اين شهر و كوچ به جاي ديگر و آرزوي بازگشت دوباره.

     ادامه مطلب
     عنوان خبر: مسواکی که پیامبر توصیه می‌کردند

    قسمت‌های مختلف گیاه مسواک به علت دارا بودن تانن، ترکیبات گوگردی و ترکیبات ایزوتیوسیانات دارای اثر ضدمیکروبی قوی و گسترده بر روی انواع میکروارگانیسم‌ها است.

    ده‌ها تحقیق در جهان نشان داده است که این اثرات به خصوص در مورد میکروارگانیسم‌های غیر هوازی مانند استرپتوکوکوس موتانس، که باعث پوسیدگی دندان می‌باشد، انتخابی و ایده آل است.
    قسمت‌های مختلف گیاه مسواک به علت دارا بودن تانن، ترکیبات گوگردی و ترکیبات ایزوتیوسیانات دارای اثر ضدمیکربی قوی و گسترده بر روی انواع میکروارگانیسم‌ها است.

    پایگاه اطلاع رسانی حج نوشت: بیش از دویست تحقیق مختلف بر روی مواد و اثرات جالب چوب مسواک انجام گرفته که از خواص منحصر به فرد آن خبر می‌دهد. پیغمبر عظیم‌الشأن اسلام، حضرت محمد (صلی الله علیه واله و سلم)، اولین معرف و توصیه کنندهٔ این چوب در جهت بهداشت دهان و دندان بوده‌اند؛ در حالی که قبل از آن مسواکی وجود نداشته است و این بسیار جالب است.

    درخت مسواک در حقیقت درختچه ای است به ارتفاع متوسط 3 متری که شاخه‌های زیادی دارد و این شاخه‌ها به سمت زمین خمیده هستند و دارای پوستی نسبتاً شفاف، به رنگ سبز کمرنگ تا تقریباً سفید می‌باشند.

    مناطق مهم رویش گیاه در جهان جنوب آسیا، ایران، مصر، هندوستان و حبشه می‌باشد و مهم‌ترین نواحی رویش آن در ایران لار، بندرعباس، میناب، مکران و چاه بهار است.


    * ترکیبات مهم

    مهم‌ترین ترکیبات ریشه، ساقه و برگ گیاه شامل فلاوونوئیدها، ساپونین، تانن، ترکیبات گوگردی، بنزیل ایزوتیوسیانات، ترکیبات کلراید، فلوراید، کلسیم و سیلیسیم می‌باشد.


    اثرات مهم

    * اثرات ضد میکروب

    قسمت‌های مختلف گیاه مسواک به علت دارا بودن تانن، ترکیبات گوگردی و ترکیبات ایزوتیوسیانات دارای اثر ضدمیکروبی قوی و گسترده بر روی انواع میکروارگانیسم‌ها است. ده‌ها تحقیق در جهان نشان داده است که این اثرات به خصوص در مورد میکروارگانیسم‌های غیر هوازی مانند استرپتوکوکوس موتانس، که باعث پوسیدگی دندان می‌باشد، انتخابی و ایده آل است.

    * اثر ضد زخم

    اثر ضد زخم چوب مسواک مربوط به وجود فلاوونوئیدها و تانن‌های موجود در آن است. گرچه ترکیبات دیگری در این مورد دخالت دارند و مسلماً موثر می‌باشند، ولی دو دسته مواد مذکور که اثر ضد زخم آن‌ها قوی می‌باشد، علت اصلی این خاصیت هستند.


    * اثر دترجنت (پاک‌کنندگی و ضد جرم دندان)

    کلراید قابل توجه موجود در چوب مسواک به عنوان یک دتر جنت قوی عمل نموده و از ایجاد جرم روی دندان‌ها جلوگیری می‌کند؛ به همین دلیل افرادی که به طور طولانی از چوب مسواک استفاده می‌کنند (بعضی کشورهای عربی مانند عربستان سعودی) اصولاً دندان‌های سفیدی دارند.

    * اثر ضد پوسیدگی دندان

    فلوراید قابل توجه به همراه ترکیبات گوگردی، تاننی و ایزوتیوسیاناید موجود در گیاه مسواک باعث خاصیت قوی ضد پوسیدگی دندان در ساقه‌های گیاه شده است. کلیهٔ اثرات ذکر شده با مکانیسم‌های مربوطه پس از تحقیقات زیادی که در نقاط مختلف جهان صورت گرفته تایید شده که خلاصه ای از آن‌ها به شرح زیر است.

    تحقیق یکی از دانشمندان انگلیسی بر روی افراد مسن عربستان سعودی نشان داد که اکثر آن‌ها از دندان‌هایی سالم و سفید برخوردارند و دارای کمترین بیماری‌های دهان و دندان می‌باشند. این افراد از کودکی از چوب مسواک استفاده کرده بودند؛ بنابراین احتمالاً استفاده از چوب مسواک و موضوع مذکور قوت گرفت.

    برای بررسی بیشتر و اثبات قطعی این مسئله دو گروه از دانش آموزان دو شهر عربستان که در یکی از چوب مسواک استفاده چندانی نمی‌کردند و اکثراً خمیر دندان‌های خوب و استاندارد مصرف می‌کردند و در دومین شهر که نسبت به استفاده از چوب مسواک تعصب داشتند، مورد مطالعه قرار گرفتند.

    تحقیق در مورد دندان‌های سالم، تعداد دندان‌های پوسیده و پیوره و یا مشکلات دیگر دهان و دندان در آن‌ها نشان داد دانش آموزانی که از چوب مسواک استفاده می‌کنند دارای وضعیت کاملاً بهتری از هر نظر نسبت به شهر دیگر داشتند. این بررسی نشان داد که مصرف چوب مسواک به خصوص در طولانی مدت می‌تواند در بهداشت دهان و دندان اثرات ایده آلی داشته باشد.

    اثر ضد زخم چوب مسواک مربوط به وجود فلاوونوئیدها و تانن‌های موجود در آن است. گرچه ترکیبات دیگری در این مورد دخالت دارند و مسلماً موثر می‌باشند، ولی دو دسته مواد مذکور که اثر ضد زخم آن‌ها قوی می‌باشد، علت اصلی این خاصیت هستند.

    تحقیق جالب دیگری در این زمینه انجام شد؛ به این نحو که در یک گروه چوب مسواک به مدت چند دقیقه در دهان قرار گرفت و در گروهی دیگر از لاستیک‌های بی اثر استفاده گردید. پس از حدود 5 دقیقه بزاق دهان هر دو گروه جمع آوری شد و با روش HPLC به طور دقیق مورد مطالعه قرار گرفت.

    نتایج نشان داد که ترکیبات بزاق دو گروه کاملاً متفاوت است؛ به این معنا که در بزاق دهان افرادی که چوب مسواک داشتند تعدادی از مواد، املاح و یون‌های بسیار با ارزش که می‌توانند با چندین مکانیسم آثار بسیار جالب و مثبتی در جهت جلوگیری از بیماری دهان و دندان بر جای گذارند، و جود داشت. این تحقیق نشان داد که مواد موجود در چوب مسواک به راحتی و در زمان بسیار کوتاه در بزاق حل می‌شوند، در حالی که مواد موثر بسیاری از گیاهان نمی‌توانند به این سرعت در بزاق دهان حل شوند.

    حتی یک آزمایش ساده می‌تواند این مسئله را تایید کند. در صورتی که پوست چوب مسواک را برداریم و آن را در یک استکان آب قرار دهیم، می‌بینیم در مدت کوتاهی موادی از ساقه در آب حل شده و آب کاملاً کدر می‌شود. اگر به ته استکان نگاه کنیم املاح حل شده از چوب مسواک را مشاهده می‌کنیم. تجزیهٔ این مواد، ترکیبات ارزشمندی را که در بزاق حل می‌شوند، نشان می‌دهد.

    تحقیق دیگری در مورد اثر ضد میکروبی و ضدعفونی کنندهٔ چوب مسواک در مقایسه یا خمیردندان‌های خوب دنیا انجام شد؛ به این صورت که در تعدادی از افراد قدرت ضدمیکروبی و ضدعفونی کنندهٔ بزاق پس از استفاده از خمیر دندان در زمان‌های مختلف اندازه گیری شد. در تحقیق جداگانه ای گروه دیگری که از چوب مسواک استفاده کرده بودند، مورد آزمایش قرار گرفتند. نتایج آزمایش‌ها نشان داد که خاصیت ضدمیکروبی چوب مسواک از لحظهٔ ورود به دهان شروع می‌شود و به مدت طولانی دوام دارد؛ در حالی که دوام خمیر دندان‌ها بسیار کوتاه بوده و قابل مقایسه با چوب مسواک نیست.

    یک تحقیق بسیار ارزشمند و جالب در مورد مادهٔ موثر چوب مسواک به نام بنزیل ایزوتیوسیاناید نشان داد که این جسم پس از ورود چوب مسواک به دهان در بزاق حل می‌شود. این ماده با یک اتم اکسیژن هیدروژن پراکسید (H2 O2) که از فعالیت میکروارگانیسم‌های دهان حاصل می‌شود ترکیب شده و تولید آب معمولی و ترکیب جدید اکسید بنزیل ایزوتیوسیاناید می‌کند. در این عمل اضافهٔ آب اکسیژنه (هیدروژن پراکساید) موجود در بزاق خنثی شده و آسیب به بافت‌های مخاطی دهان را کاهش می‌دهد.

    همزمان ترکیب جدید اکسید بنزیل ایزوسیاناید تولید می‌شود که قدرت ضدعفونی کنندهٔ آن از بنزیل ایزوتیوسیاناید قوی‌تر است. دانشمندان قبلاً به این نتیجه رسیده بودند که ترکیب بنزیل ایزوتیوسیاناید به مقدار کم و به طور طبیعی توسط غدد بزاقی در دهان ترشح می‌شود و این یکی از اعجازهای درخت مسواک می‌باشد که در نوع خود منحصر به فرد است.

    بیش از دویست تحقیق مختلف بر روی مواد و اثرات جالب چوب مسواک انجام گرفته که از خواص منحصر به فرد آن خبر می‌دهد. پیغمبر عظیم‌الشأن اسلام، حضرت محمد (صلی الله علیه واله و سلم)، اولین معرف و توصیه کنندهٔ این چوب در جهت بهداشت دهان و دندان بوده‌اند؛ در حالی که قبل از آن مسواکی وجود نداشته است و این بسیار جالب است.

    کلراید قابل توجه موجود در چوب مسواک به عنوان یک دتر جنت قوی عمل نموده و از ایجاد جرم روی دندان‌ها جلوگیری می‌کند.

    * طریقه مصرف

    در کشور عربستان سعودی و بعضی کشورهای عربی دیگر قطعات حدوداً 10 سانتی متری با قطر حدود یک سانتی متر از ساقه‌های گیاه به صورت بسته‌های 50 تا 100 عددی به وفور به فروش می‌رسد که هر قطعه از آن به مدت یک روز در آب قرار گرفته و سپس پوست همان قسمت جدا می‌شود. به این ترتیب فیبرهای طولی این ساقه به شکل مسواک در می‌آید که آن را به آرامی بر روی دندان‌ها می‌کشند. با این عمل ضمن مسواک شدن دندان‌ها مواد مختلف این چوب در بزاق حل شده و آثار مختلف آن در دهان، لثه و دندان‌ها اعمال می‌شود. هم چنین از فیبرهای نازک ساقه جهت خلال کردن دندان استفاده می‌گردد.

    لازم به ذکر است که برای ما ایرانیان که از کودکی به این کار عادت نکرده ایم، این کار ممکن است صدماتی به دهان وارد کند؛ از این رو ضمن سال‌ها تحقیق نگارنده در مورد استفاده از خواص اعجاب انگیز چوب مسواک در بهداشت دهان و دندان، دهان‌شویه ای فرموله گردیده که ماده اصلی آن عصاره چوب مسواک می‌باشد و می‌تواند خواصی مشابه با چوب مسواک در دهان و دندان ایجاد کند. این دهان‌شویه به افتخار نام ایران و با استفاده از نام علمی گیاه «پرسیکا» نام‌گذاری شد.




     ادامه مطلب
     عنوان خبر: دیپلماسی و رفتار سیاسی پیامبر اعظم (ص)

     بی شک یکی از ابزارهای بسیار مهم و غیر قابل اغماض در دستیابی به اهداف متعالی اسلامی در صحنه های مختلف جهانی استفاده از دیپلماسی است که اهمیت این امر از همان ابتدای رسالت از سوی پیامبر اعظم (ص) مورد توجه و اهتمام جدی قرار گرفته است .

    فرستادن سفیر به سوی قدرت های بزرگ آن زمان ، فرستادن سفیران اسلام جهت تبلیغ و ارشاد مردم شبه جزیره به دین مبین اسلام ، مذاکرات و پیمان های مختلف با قبایل و سران آنها و ... که در ادامه بحث به آنها اشارات لازم خواهیم داشت همگی نشان از اهمیت و توجه به امر دیپلماسی در اسلام و ویژه سیره ی حضرت رسول (ص) بوده است .

    اگر با اندکی اغماض به  ساختار قدرت در شبه جزیره عربستان در صدر اسلام  نگاهی داشته باشیم می توان این چنین تصور نمود که به دلیل ساختار خاص قبیله ای و رفتار های آنان با دیگر قبایل و قدرت های قبیله ای ، و تقسیم شبه جزیره به دو بخش مسلمانان به زعامت و رهبری پیامبر اعظم (ص) از یک سو و غیر مسلمانان ( اعم از مشرکین و اهل کتاب ) از سوی دیگر ، اقدامات  و رفتار و روابط پیامبر (ص) را با غیر مسلمانان  را یک رفتار برنامه ریزی شده و هدفمند سیاسی جهت دستیابی به اهداف متعالی اسلام دانست که با توجه به مقتضیات زمان و روح اسلام به شکل مرحله به مرحله انجام گرفثه ومی توان آن را  معادل با  فعالیت های سیاسی در حوزه خارجی در زمان امروز دانست  .

    دیپلماسی :                                            

    یکی از رایج ترین اصطلاحات سیاسی ، دیپلماسی است .  دیپلماسی را می توان « روشی مسالمت آمیز که از طریق گفتگو و مذاکره برای حل و فصل و پیشبرد اهداف در حوزه خارجی انجام می پذیرد »  تعریف نمود .[1] 

    به عبارت دیگر می توان گفت : « دیپلماسی  تکنیک ها و تدابیر عملی و اجرایی است که یک دولت با توسل به آن منافعش را در خارج قلمرو خود دنبال می کند .»  [2]

    با توجه با این تعاریف ، در دیپلماسی اسلامی روش ها ، تکنیک ها و تدابیر عملی و اجرایی همگی می بایست منطبق بر اصول اسلامی باشد که در ادامه به این اصول اشاره خواهیم نمود .

    سیاست :

    از دیگر اصطلاحات سیاسی مفهوم سیاست است . این اصطلاح را بسیاری به اشتباه  با دیپلماسی یکی پنداشته و معادل فرض می کنند حال آنکه مفهومی متفاوت دارد .

    سیاست را این چنین تعریف می نماییم : « کلیه اهداف و خط مشی ها یی که یک دولت در امور داخلی یا خارجی  اتخاذ می کند » . [3]

    در حوزه داخلی به آن « سیاست داخلی »  و در حوزه خارجی « سیاست خارجی »  می گوییم .

    اصول اولیه و پایه فکری دیپلماسی اسلامی :

    1-      اصل حاکمیت الهی  :  مطابق آیه « لاحکم الاالله »  حاکمیت تنها ازان خداست و همه ی موجودات نباید به غیراو اتکا کنند .

    2-   قاعده عدم ضرر و ضرار و نفی سبیل : مطابق آیه 141 سوره نساء که می فرماید :« خداوند راه تسلط بر مسلمانان را بر کفار باز نگذاشته است . »   هر گونه روابطی که منجر به سلطه غیر مسلمان بر مسلمانان شود باطل و حرام است و اصل وفای به عهد که مورد احترام و تآکید اسلام است در این چارچوب مورد ارزیابی قرار می گیرد.  این اصل باید در روابط مسلمان و دولت اسلامی با غیر مسلمان یا دولت غیر اسلامی مورد توجه چدی قرار گیرد به طوری که هیچ قراردادی باعث ضرر زدن به منافع مسلمانان از یک طرف و ملت های طرف قرارداد – که خصومتی با اسلام ندارند – نگردد .

    3-   اصل وفای به عهد و احترام به قراردادها و پیمان ها : اسلام با الزامی کردن وفاداری نسبت به پیمان ها و قراردادها ، طرفین را در برابر خداوند مسئول دانسته است . قران مجید در این رابطه در سوره ی بقره آیه 177 می فرماید : « نیکو کار کسی است که به خدا ایمان بیاورد و چون پیمان ببندد به پیمانش وفا کند. » همچنین در سوره مائده  آیه 1   یا در سوره رعد آیه 20 این موضوع را مورد تاکید قرار داده است .

    اهداف دیپلماسی  (سیاست خارجه ) پیامبر (ص) در روابط با غیر مسلمانان  :

    1-      اقامه حکومت توحیدی واحد در جهان :

    پیامبر (ص) در ایجاد روابط با قدرت های غیر مسلمان داخل و خارج از شبه جزیره ، اولین هدف را در بسط و گسترش اندیشه های اسلامی در راستای آشنایی دیگر قبیله و در افقی دورتر ملل مختلف با اسلام نهاده لذا با توجه به بعد جهانی رسالت پیابر (ص) حرکت به سمت پذیرفتن اسلام و جهانی شدن تدریجی اسلام از اهداف راهبردی ایشان بوده است .

    این رسالت جهانی در آیات مختلف قران به آن اشاره شده است که تعدادی از آنان اشاره می کنیم :

    قرآن مجید در آیه 107 سوره انبیا می فرماید : « ( ای پیامبر ) ما تورا جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم . »

    قران مجید آیه 158 سوره اعراف می فرماید : « بگو ای مردم بی گمان من فرستاده ی خدا به سوی شما (همه ی مردم جهان به هر اندیشه و نژاد و مکان زندگی ) هستم .

     در سوره فتح آیه 28 که می فرماید : « اوست که پیامبر خویش را به هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ی دین ها پیروز گرداند ... »

    اگر چه پس از وفات پیامبر اعظم (ص) با انحراف در مسیر زمامداری وحکومت  در سقیفه و محروم ماندن شایستگان حکومت که از اهداف و پیامدهای آن جریان بود ، جهانی شدن اسلام به تعویق افتاد اما به خواست حضرت حق با ظهور حضرت مهدی (ع) جهانی شدن اسلام تحقق خواهد یافت .

    2-      اقامه عدل و قسط در جهان و سعادت و کمال بشری :

    یکی دیگر از اهداف رسالت پیامبر اسلام (ص) آنچنان که در قران آمده است برقراری عدالت و قسط در در بین مردم است . از جمله این آیات ، سوره ی حدید آیه 25 است که می فرماید : « ما انبیا را با مشعل های هدایت به سوی مردم فرستادیم و به آنها کتاب و میزان عطا کردیم تا مردم عدل و قسط را به پا دارند .»

    اذن جهاد به مسلمانان در مصاف با طاغوتیان و ظلم کنندگان و رهایی مستضعفین از دست انان در راستای سعادت و کمال بشری معنا و مفهوم پیدا می کند .

    3-      ظلم ستیزی ، ایجاد امنیت و استقرار صلح پایدار جهانی :

    یکی از اهدداف متعالی اسلام تحت لوای حکومت جهانی اسلام ، از بین بردن ظلم و فساد در بین مردم و استقرار صلح پایدار است .از جمله آیات قران در این باب ، آیه 279 سوره بقره و یا آیه 113 سوره هود که می فرماید : « به آنان که ظلم پیشه می کنند ، تکیه نکنید که آتش آنان شما را خواهد گرفت .»

    دیپلماسی پیامبر (ص) در دوران رسالت :

    پیامبر گرامی اسلام (ص) از ابتدای آغاز رسالت خود در دو بعد فعالیت خود را آغاز نمودند که می توان آن را به دو بخش تقسیم نمود . در بخش اول به دوران قبل از تشکیل دولت در شهر مدینه بوده است ، طرح ملت سازی بر مبنای ارزش های جدید ( همان اندیشه های اسلامی ، برادری و برابری همه ی مسلمانان ) و ایجاد یک هویت جدید که خارج از خون و نژاد ( عصبیت ) باشد در راستای اهداف اسلام در دستور کار پیامبر (ص) قرار گرفت .

    این دوره که هدف اصلی پیامبر (ص) همچنان که به آن اشاره شد ملت سازی بود حدود 13 سال به طول انجامید و بذر های کاشته شده شروع به جوانه زدن کرد . پیشوانه این حرکت آیات نازل شده در این مدت بود که با مضامین اخلاقی و معرفتی و اعتقادی روح و روان مسلمانان را تقویت و پشتوانه اعمال آنان بود ، خشنودی خداوند ، بشارت به بهشت ، دعوت به استقامت در سختی ها ، بشارت پیروزی ، عاقبت کافرین و ... همگی حرکاتی در راستای ایجاد یک جامعه نوین اسلامی در بطن مردمی که تا قبل از آن فاقد هرگونه وحدت سیاسی و فرهنگ غالب غنی جمع محور بوده اند، می باشد .

    شروع این حرکت و استمرار آن با دعوت از مردم صورت گرفت که این دعوت ها را در سه بخش می توان مورد بحث قرار داد.

    دعوت سری : این دعوت که مدت سه سال طول کشید تنها شامل افرادی می شد که پیش زمینه های جذب و هدایت را دارا بودند به عبارت دیگر شیوه ی پیامبر (ص) تآثیرگذاری بر افراد خاص یا فرد سازی بود .

    از آنجایی که اجتماع مکه نیاز به حرکت قوی تر و گسترده تر داشت دعوت وارد مرحله جدیدی شد و کمی عمومی تر شد و به دستور پروردگار عالم دعوت از نزدیکان و خویشان مورد توجه قرار گرفت در سوره ی شعرا آیه 214خداوند این دستور به پیامبر(ص)  این چنین ابلاغ می فرماید :« خویشاوندان خود را بیم بده »

    با نزول این دستور دور جدید از دعوت پیامبر آغاز گشت که از آن به دعوت عمومی و در نگرش سیاسی امروز از آن به عنوان دیپلماسی عمومی یاد می شود که روشی نوین است که امروزه به آن توجه خاصی می شود ،  در ادامه بحث به آن خواهیم پرداخت

    پیامبر (ص) شروع اصلاحات را از نزدیکان خود آغاز نمود و با دعوت ار بنی هاشم انها را دعوت به پذبرش راه حق و شریعت اسلام نمود که درجلسه اول و دوم ابولهب عموی پیامبر با فضا سازی جلسه را از مسیر اصلی خارج و به هم زد تا پیامبر (ص) به هدف خود نرسد ، اما در جلسه سوم پیامبر ( ص) رسالت خود را ابلاغ نمود و از خویشاوندان  خود خواست که به راه حق وارد شوند .

     مرحله سوم دعوت ، دعوت همگانی و عمومی مردم بود . در پی نزول آیه در مورد کاملا علنی کردن دعوت از جانب پیبامبر ( سوره حجرات آیه 95 ) پیامبر ابلاغ رسالت خود را به عموم مردم رساند و افکار عمومی را به دعوت به دین مبین اسلام دعوت نمود که شدت عمل مشرکین به اوج خود رسید

     در این بخش ار تحولات لازم است که به روش پسیار علمی پیامبر (ص) در نحوه ابلاغ رسالت خود نکاتی را بیان نماییم ؛

    پیامبر (ص) و دیپلماسی عمومی :

    تحولات دهه ی اخیر نشان دهنده تغییر موضع قدرت های جهانی در برخود با کشور های دیگر است ، یکی از این تغییرات تغییر دردیپلماسی این  قدرتها در به انجام رساندن اهداف خود در کشور های دیگر است . در دهه های گذشته عمومآ قدرت ها ی بزرگ سعی در مرعوب نمودن دولتمردان و تاثیر گذاری بر آنها جهت رسیدن به اهداف شیطانی و امپریاسیتی خود در بین کشور های کوچک به ویژه در منطقه ی خاورمیانه – که سرشار از منابع غنی زیر زمینی و توانمندی های انسانی است – بودند  اما در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن جدید آنها به سمت تغییر در دیپلماسی خود رفته اند که این تغییررا حرکت به سمت دیپلماسی عمومی

    می نامییم .

     دیپلماسی عمومی را این چنین تعریف می نماییم : « تلاش در تاثیر گذاری بر افکار عمومی یک کشور و تحت فشار دادن دولتمردان آن کشور از طریق خود افکار عمومی داخل آن کشور جهت رسیدن به اهداف از پیش مشخص شده .»

    امروزه این رفتار را رفتاری علمی نوین و مفید و مثمر ثمر می دانند اما این در حالی است که شخص پیامبر اعظم (ص) در 1400 سال پیش با پی بردن به اهمیت این موضوع – که راهبرد رشد اسلام هم بر مبنای آن قرار دارد – اقدام به تاثیر گذاری بر افکار مردم شبه جزیره عرب نموده وسبب حذب افکار عمومی به اسلام  و در نتیجه تحت قشار قرار دادن سران کفر و در نهایت مرعوب شدن و تسلیم آنان در برابر دین حق بوده است .و از طرف مقابل هم دشمنان اسلام نیز پس از شکست در منصرف نمودن پیامبر (ص) در انجام رسالت با آگاهی یافتن از روش پیابر (ص) سعی در خنثی نمودن ان از طرق مختلف نمودند که به آن اشاراتی تطبیقی ( با زمان کنون )  خواهیم نمود :

    مقایسه ای تطبیقی در سیاست چماق و هویج از سوی سران کفر در عصر پیامبر (ص) و عصر حاضر :

    در آغاز رسالت عمومی پیامبر(ص) سران کفر که منافع مادی خود را در رشد اسلام و اندیشه های متعالی آن نمی دیدند در ابتدای امر سعی در دادن وعده وعید هایی به پیامبر (ص) جهت دست برداشتن از رسالت خود نمودند دادن ثروت زیاد ، همسر زیبا ، مقام ریاست و ... همگی نشان از تلاش آنان برای منصرف نمودن پیامبر (ص)ازادامه رسالت خود  بود . آنگاه که پیامبر (ص) با بیان آن جمله ی معروف که : « اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند دست از رسالت خود بر نمی دارم »  درخواست آنان را رد نمود آنان وارد فاز جدید که همانا عملیات روانی بر ضد پیامبر (ص) بود شدند ، آنان در همین راستا ایشان را مجنون ، ساحر و .. معرفی می نمودند تا مردم را از ایشان دور نمایند و در مرحله بعد  تهدید و آزار و اذیت را شدت بخشیدند تهدید (چماق) و تطمیع در طول 23 سال از فعالیت حضرت رسول همواره به شکل های مختلف و در قالب های گوناگون انجام می پذیرفت . با نگاهی تطبیقی به تحولات فعلی جهانی  ما امروزه شاهد این سیاست از طرف غرب به رهبری ایالات متحده امریکا در مصاف با جهان اسلام و مسلمانان هستیم ، موضوع گروه های جهادی در فلسطین ، حزب ا... لبنان و نظام جمهوری اسلامی از نمونه های این امر است که به یکی از آنها جهت نگاه تطبیقی بررسی اجمالی می نماییم.

    یکی از موضوعات حساس دولت اسلامی ایران در سال های اخیر با آن مواجه است بحث مربوط به پرونده هسته ای می باشد . سران دولت های استعماری که از قدرت گرفتن و الگو شدن دولت اسلامی کشورمان ایران همواره بیمناک بوده اند سعی  نموده اند که موانعی را در سر راه توسعه و پیشرفت این ملت اسلام دوست و اسلام خواه ایجاد نمایند که جنگ ، تحریم اقتصادی ، و در این اواخر تحریم در فناوری از جمله آنان بوده است اما نظام اسلامی با توکل بر خداوند تعالی و اتکا به جوانان با ایمان با دستیابی به دانش چرخه سوخت هسته ای دشمنان اسلام را مبهوت نمودند لذا آنان در ادامه دشمنی خود ابتدا جهت منصرف نمودن ایران از این دانش راهبردی پیشنهاداتی را با عنوان  مشوق ها ارایه و از طرفی دیگر تهدید به شورای امنیت و تحریم شدید اقتصادی  ، حمله نظامی و...رادردستورکارقراردادند که همگی نشان از همان روش سران کفر در مواجهه با قدرت گرفتن اسلام در عصر پیامبر اعظم (ص) می باشد.

    دولت سازی :

    پس از 13 سال تلاش پیامبر(ص) به دلیل فشار مشرکان بر ایشان ودیگر مسلمانان و از دست رفتن ابوطالب و خدیجه به عنوان دو حامی پیامبر (ص) مهاجرت برای حفظ و گسترش دستاورد ها انجام گرفت .

    اقدامات پیامبر (ص) در بدو ورود و پس از آن همگی در راستای ایجادیک  دولت اسلامی منسجم وتوانمند بودکه از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود

     تاسیس مسجد به عنوان مرکز سیاسی – اجتماعی – نظامی

      انغقاد پیمان اخوت و برادری میان انصار و مهاجرین و دو قبیله اوس و خزرج جهت تحکیم وحدت و همدلی

    تدوین نخستین قانون اساسی مدینه که شامل 4 فصل و 37 ماده بود و در آن به موضوعاتی همچون حفاظت از مدینه توسط ساکنان ، اجتناب از اتحاد و همپیمانی با دشمنان اسلام ، حمایت و اطاعت از پیامبر (ص) و .... اشاره شده بود ومردم ضمن پذیرفتن مفاد آن ، ملزم به اجرا ی آن شدند .

    اقدامات پیامبر در حفظ و حراست از نظام نوپای اسلامی  از طریق انعقاد قرارداد های مختلف ؛

     در آن زمان  نظام نو پای اسلامی را پنج دشمن اصلی تهدید می کرد قبایل وحشی ، یهودیان اطراف مدینه که سازمان یافته بودند ، اشراف مکه ،منافقین -که تازمانی که انفرادی بودند و سازمان نیافته ( مثل عبدا.. بن ابی ) آنها راتحمل می کرد و زمانی که سازمان یافته شدند پیامبر با آنان برخورد نمود و پایگاه آنان – مسجد ضرار - را خراب کرد-

    استراتژی پیامبر (ص) در روابط دیپلماتیک :

    راهبرد پیامبر (ص) در پیشبرد اهداف اسلامی به سه شکل انجام می پذیرفت :

    1-     استراتژی دعوت :

    در روابط خارجی اسلام ، اضل دعوت به عنوان یکی از اصول اساسی مورد توجه و تاکید است و خداوند در قران کریم فرموده است : « با حکمت و اندرز نیکو به سوی پروردگارت دعوت نما و با آنها به طریقی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن . »  لذا حکمت و بیان نیکو و مجادله و مناظره از عوامل تعیین کننده دعوت می باشد . دعوت همواره استراتژی اول پیامبر (ص)  در دیپلماسی بود و متناسب با شرایط زمانی و مکانی صورت می گرفت که استفاده از نقاط مشترک و اصل انعطاف پذیری جهت به نتیجه رساندن مذاکرات  و انجام توافقات از ویژگی های بارز آن بود ؛ برای مثال در نامه پیامبر (ص) به اسقف قسطنطنیه اشاره به پاکی مریم و القای حضرت عیسی نموده و بر رسالت ایشان و پیامبران پیش از وی گواهی فرمودند و یا در نامه به پادشاه حبشه نیز همین موارد به چشم می خورد .

    2- استراتژی صلح :

    در اسلام و سیره نبوی اصل در روابط خارجی بر پایه ی صلح استوار است و استراتژی جنگ نیزحالت استثنایی دارد و بنا به ضرورت تجویز شده است . پیامبر نیز از سال ششم هجری استراتژی صلح را جایگزین استراتژی جنگ نمود . در استراتژی صلح نقش پیمان ها و قراردادها را می توان مهم ارزیابی نمود که در راس آنان صلح حدیبیه قرار داشت که در ادامه به تفصیل به ان پرداخته ایم  .

    2-      استراتژی جهاد :

    در اسلام جنگی مشروعیت دارد که منطبق بر شرایط و فلسفه جهاد باشد. هدف واقعی جهاد در اسلام رهایی مستضعفین و محرومانی است که زیر چتر طاغوت گرفتار آمده و از فضای فکری لازم جهت آشنایی با آموزه های اسلامی محروم شده اند .

    در امر جهاد اجبار به پذیرش اسلام وجود ندارد بلکه حاکمیت اندیشه های اسلامی ، مبارزه با فساد و هر آنچه که مانع  سعادت و کمال بشری است ، مورد توجه و برخورد قرار می گیرد .

    ازدیدگاه اندیشه سیاسی شیعه ، زمانی که راه های صلح شرافتمندانه و مسالمت آمیز عاقلانه بسته شده باشد جهاد آخرین راه دیپلماسی است که دارای ماهیت اصلاحی و در جهت همان دعوت اسلامی است و جنگ های توسعه طلبانه و سلطه جویانه مشروعیت ندارد بلکه مورد نکوهش و مذمت قرار می گیرد .جهاد در اندیشه پیامبر (ص) و اسلام ناب ، ابزاری است برای وادار کردن متجاوز به رعایت حقوق مادی و معنوی که با استفاده از شیوه های منطقی و معقول انجام می پذیرد .

    مکانیزم های اجرایی دیپلماسی پیامبر :

    پیامبر (ص) برای پیشبرد سیاست نظام نو پای اسلامی مکانیزم هایی را جهت بهتر و نتیجه بخش تر شدن دیپلماسی اسلامی تعریف و اجرا نمودند که به آن به صورت اجمالی اشاراتی خواهیم داشت :

    1-      فرستادن و یا  پذیرش سفرا و نمایندگان :

    در رروابط خارجی دولت اسلامی مذاکره  از اهمیت زیادی برخوردار است به طوری که در اسلام هیچ جنگی بدون طی کردن مرحله ی مذاکره پدید نیامده و از سوی حاکم اسلامی تجویز نشده است . مذاکره خود بخشی از استراتژی دعوت و صلح است .

    ارسال سفیر به سوی مصر ، ایران ، روم ، حبشه ، بحرین ، یمانه ، بصره ، اعزام مبلغان به سراسر شبه جزیره و پذیرش نمایندگاه مسیحیان یمنی ، قریش در صلح حدیبیه  و .. نشان از توجه حضرت رسول (ص) به این امر خطیر بوده است .

    2-      کسب اطلاعات و مواجهه فعال با تحرکات دشمنان :

    آنچه روشن است این است که میزان کارامد بودن هر رفتار سیاسی ، نیازمند شناخت از اوضاع داخلی و خارجی است و نقش اطلاعات درست و به روز را نمی توان نادیده گرفت .

    پیامبر اسلام (ص) به عنوان رییس حکومت اسلامی مدینه بر اساس اطلاعاتی که ماموران مسلمان به آن حضرت ارسال می داشتند- به ویژه در زمان غزوات - همواره از تحرکات دشمن و برنامه هایآاتی آنان آگاهی داشتند و پیروزی پیامبر(ص) در صحنه های غزوات و پیمان ها همگی نشآت گرفته از این آگاهی و اطلاعات بود که به برخی از این قراردادها اشاراتی می نماییم : 

    انعقاد قراردادها و پیمان ها ی سیاسی  توسط  پیامبر (ص) :

    ابتدا قرارداد در اسلام را تعریف می کنیم : « نوعی عقد است که ناشی از توافق طرفین بر عملی به منظور ایجاد نتایج و آثار مشروع و حقوقی می باشد. »

    منشور مدینه :

    این قرارداد را می توان اولین قراداد پیامبر ( ص) با جوامع دیگر ( یهودیان) نام برد که طرفین تعهداتی را می پذیرند و روابط خود را بر حسب همکاری متقابل و عدم دشمنی و توطئه یهودیان بر ضد مسلمانان تنظیم می نمایند .

    صلح حدیبیه : مهمترین و استراتژیک ترین پیمان مسلمانان به زعامت حضرت رسول (ص) پیمان صلح حدیبیه است که درسال ششم هجری منعقد گردید . در آن پیمان ضمن آنکه هویت و قدرت دولت اسلامی توسط قریش به رسمیت شناخته می شود فضای لازم جهت کار فکری و فرهنگی – که مهمترین ابزار جهت رشد اسلام است – مهیا گشت . مدت این قرارداد 10 سال مشخص شده بود که با نقض پیمان از سوی قریش بیش از سه سال به طول نینجامید و با فتح مکه اثرات آن نمایان شد.

     نتیجه گیری :

    پیامبرگرامی اسلام (ص) با تشکیل حکومت اسلامی در صدد تحقق عدالت اجتماعی از طریق شناساندن و اجرایی نمودن قوانین الهی بودند .پیامبر (ص) تحقق این هدف را در ابعاد مختلف سیاست داخلی و خارجی مورد توجه جدی قرار دادند و سعی نمودند که با بسط و گسترش اندیشه های اسلامی این امر(عدالت اجتماعی ) را محقق نمایند با تحقق عدالت اجتماعی در سطح جامعه بشری که از اهداف آرمانی اسلام است ، صلح و فضای رحمت در بین انان ایجاد خواهد شد .  در راستای تحقق مرحله به مرحله ی این امر عملکرد و منش و سنت حضرت رسول (ص) الگوی مناسبی برای دولتمردان دولت اسلامی خواهد بود تا در مواجهه با بحران ها و فشارها و تهدیدات خارجی دشمنان اسلام در این بحبوحه از زمان در زمینه های سیاسی ، اقتصادی و...به کار گرفته شود و نخبگان و صاحبان اندیشه و دولتمردان با شناخت خط مشی پیامبر (ص) و مقایسه و تطبیق آن با شرایط فعلی راهکارهای برون رفت از مشکلات داخلی و خارجی را ارائه نمایند . برای نیل به اهداف مذکور استفاده از عهدنامه ها، پیمان ها،ارسال سفیر به دیگر کشور هاو مذاکرات و تفاهم نامه ها در زمره ی آنان خواهد بود.

     ادامه مطلب
     عنوان خبر: داستان معراج رسول خدا (ص)

    در داستان معراج رسول خداصلی الله علیه و آله نیز همانند داستان‏شق القمر موضوعات مختلفی مورد بحث قرار گرفته که ما نیز به‏خواست‏خدای تعالی باید در چند بخش آنرا مورد بحث قراردهیم:

     

    1- اسراء و معراج
    نخستین مطلبی که باید مورد توجه در این داستان قرار گیردآن است که داستان معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله ده،قسمت نخست آن که از مسجد الحرام در شهر مکه تا مسجد الاقصی در سرزمین فلسطین و بالعکس انجام شده ، ورسول خداصلی الله علیه و اله این مسیر را در یکی از شبها در سالهای‏توقف خود در مکه از طریق اعجاز طی کرده،که این قسمت رااصطلاحا در کتابها و تواریخ‏«اسراء»می‏نامند و قسمت دوم که‏از مسجد الاقصی به آسمانها انجام شده و طبق روایات با انبیاءالهی دیدار و گفتگو کرده و بهشت و جهنم و آیات بزرگ دیگری‏از آیات الهی را مشاهده نموده است که این قسمت را اصطلاحا«معراج‏»می‏نامند.
    که البته دلیل هر یک از این دو قسمت در قرآن و حدیث ازیکدیگر جدا است و اختلافی هم که در گفتار اهل حدیث وتاریخ دیده میشود و همچنین اعتراضها و رد و ایرادهائی که درداستان معراج شده و پاسخهائی که داده یا میدهند هر کدام‏مربوط به یکی از این دو قسمت است که متاسفانه در پاره‏ای ازکتابها و کلمات برخی از بزرگان بخاطر مخلوط شدن این دوقسمت،بحثها نیز به یکدیگر مخلوط شده و موجب ابهام و اشکال‏گردیده است.

     

    2- معراج در چه سالی اتفاق افتاد
    در اینکه اسراء و معراج رسول خداصلی الله علیه و اله درچه سالی ازسالهای بعثت اتفاق افتاده اختلاف است،و اجمالا وقوع آن درمکه و قبل از هجرت ظاهرا قطعی است.بدلیل اینکه آیه‏ای هم‏که در سوره اسراء در این باره آمده و آیات سوره نجم نیز همگی در مکه نازل شده،و اما در اینکه در چه سالی از سالهای قبل ازهجرت بوده اختلاف است.
    الف- از ابن عباس نقل شده که گفته است در سال دوم‏ بعثت‏بوده،چنانچه برخی گفته‏اند: شانزده ماه بعد از بعثت‏آنحضرت انجام شده .(1)
    ب- از کتاب خرائج راوندی از امیر المومنین علیه السلام‏روایت‏شده که در سال سوم اتفاق افتاده .(2)
    ج- اقوال دیگری هم وجود دارد ، مانند قول به وقوع آن درسال پنجم یا ششم یا دهم یا دوازدهم و یا اینکه گفته‏اند:یک‏سال و پنج ماه قبل از هجرت یا یک سال و ششماه و یا ششماه‏قبل از آن..(3)
    ولی بنظر می‏رسد که از روی هم رفته روایات در این باره‏استفاده می‏شود که معراج آنحضرت-برخلاف آنچه برخی‏پنداشته‏اند-قبل از وفات ابو طالب و خدیجه بوده و بنابر این ظاهرآن است که معراج قبل از سال دهم انجام شده است.و الله اعلم.
    چنانچه در ماه و شب آن نیز اختلاف زیادی است زیرابرخی گفته‏اند:در شب هفدهم ماه مبارک رمضان بوده و قول‏دیگر آنکه در شب هفدهم ربیع الاول و یا شب دوم آن ماه و یا درشب بیست و هفتم رجب انجام شده و یا شب جمعه اول ماه رجب‏بوده (4)...
    و به هر صورت به گفته مرحوم علامه طباطبائی این بحث‏برای‏ما چندان مهم نیست که در تاریخ سال و روز و ماه وقوع معراج‏غور کرده و وقت‏خود را بگیریم،و مهم برای ما بحث‏های آینده‏است،و البته تذکر این مطلب لازم است که از روی همرفته‏روایات استفاده میشود که معراج و اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله دو بار و یا بیشتر اتفاق افتاده چنانچه در فصلهای آینده روی آن مشروحا بحث‏خواهیم کرد-ان شاء الله تعالی-.

     

    3- اسراء از کجا انجام شد؟
    همانگونه که در تاریخ ماه و سال و شب اسراء اختلاف دیده‏می‏شود در جا و مکانی هم که آنحضرت از آن جا به اسراء رفت‏اختلاف است که برخی گفته‏اند از شعب ابی طالب اسراءانجام شده و در برخی از روایات آمده که از خانه ام هانی دخترابو طالب آنحضرت به اسراء رفت و آیه شریفه‏«سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام...»را به همه شهر مکه تاویل کرده‏و گفته‏اند:مراد از«مسجد الحرام‏»همه حرام مکه است.و برخی‏هم گفته‏اند:تاویل و حمل لفظ بر مجاز خلاف ظاهر است واسراء از خود مسجد الحرام انجام شده.
    ولی با تذکری که در بخش قبلی دادیم که اسراء بیش ازیکبار انجام شده میتوان میان این روایات را اینگونه جمع کرد که‏یکبار از مسجد الحرام بوده و دفعات دیگر از خانه ام هانی و یاشعب ابی طالب.
    اگر چه قول آخر یعنی انجام آن از شعب ابی طالب بعید بنظرمیرسد زیرا بر طبق برخی از روایات هنگامی که ابو طالب درآن شب از غیبت آنحضرت اطلاع یافت ‏بنی هاشم را درمسجد الحرام گرد آورد و شمشیرش را برهنه کرده قریش را تهدید به جنگ کرد ، و چون صبح شد و رسول خداصلی الله علیه و اله بازگشت ، به مسجد الحرام آمده و آنچه را دیده بود برای قریش نقل کرد و ازکاروانی که در راه دیده بود خبر داد ، وخبرهای دیگر،که بابودن آنحضرت در شعب و سالهای محاصره قریش مناسب ‏نیست. و احتمال دیگر نیز آنست که از خانه ام هانی و یا شعب‏ابی طالب خارج شده و به مسجد الحرام آمده و از آنجا به اسراء رفته‏باشد.

     

    4- اسراء چگونه انجام شد؟
    شاید بیشترین اختلاف نظرها و رد و ایرادها در ماجرای اسراءو معراج رسول خداصدر این بخش از داستان مزبور باشد که‏هر کس برای خود نظری ارائه کرده تا آنجا که عایشه-با اینکه‏در هنگام اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله پیوندی با آنحضرت نداشته‏و سالها بعد از آن بعنوان همسر بخانه آنحضرت آمده و اساسا چندسال اندک از عمر او بیش نگذشته بود-و یا اصلا بدنیا نیامده‏بوده (5) در اینجا اظهار نظر کرده و گفته است: «ما فقد (6) جسد رسول الله صلی الله علیه و اله و لکن الله اسری بروحه‏(7)
    جسم رسول خدا صلی الله علیه و اله مفقود نشد یا آنرا ناپدید نیافتم ولی خدا روح‏آنحضرت را به اسراء برد. و یا معاویه‏ای که در آنروزگار بچه‏ای بیش نبوده و درکوچه‏های مکه بدنبال پدرش ابو سفیان سرگرم توطئه و آزار رسول‏خداصلی الله علیه و اله شب و روزش را سپری می‏کرده و تا پایان عمر هم دردشمنی خود با بنی هاشم و خاندان آنحضرت و از بین بردن‏فضائل و محو نام و آوازه آنها لحظه‏ای دریغ نکرده و از این‏گونه معارف بوئی نبرده در اینجا به اظهار عقیده پرداخته و درباره‏اسراء گفته است: انها رویه صادقه(8) . رویای صادق و خواب درستی بوده؟
    و قبل از آنکه نظرات و عقاید دیگران را بیان داریم برای‏روشن شدن ذهن خوانندگان محترم باید بگوئیم اینگونه نظرها مخالف اجماع دانشمندان و صریح آیات قرآنی است،که اسراءرسول خداصلی الله علیه و اله با روح و جسم هر دو بوده،زیرا آیه شریفه سوره‏اسراء اینگونه است:
    سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی‏المسجد الاقصی(9) منزه است آن خدائی که سیر شبانه داد بنده خود را از مسجد الحرام به مسجداقصی.
    و با توجه به اینکه آیه شریفه در مقام امتنان و منت گذاری بررسول خدا است و این داستان را بعنوان یک معجزه وامر خارق العاده‏ای که از قدرت و عظمت‏بی‏انتهای خدای عز و جل‏سرچشمه گرفته است‏بیان می‏دارد،و آنرا نشانه‏ای از عظمت‏خود میداند...
    و علت آنرا نیز نشان دادن آیات و نشانه‏های عظمت‏خودبه پیامبر بزرگوارش ذکر کرده و بدنبال آن می‏فرماید: لنریه من آیاتنا(10). یعنی-تا به او نشان دهیم آیات و نشانه‏های خود را.
    بدیهی است که این تعبیرات با خواب دیدن و سیر شبانه درخواب هیچگونه تناسبی ندارد،و این خواب را همه کس میتواندبه بیند چه صالح و چه غیر صالح،و بگفته مرحوم علامه طباطبائی‏چه بسا افراد غیر صالح و گناهکار خوابهائی بهتر و جالب‏تر ازمردمان مومن و با تقوی ببینند،و خواب در نزد عموم مردم جز نوعی از تخیل و خیال پردازی نیست که نمی‏تواند نشانه قدرت وعظمت‏خدای تعالی باشد...
    و نیز با توجه به اینکه‏«عبد»که در آیه آمده به جسم و روح‏هر دو اطلاق میشود،چنانچه در جاهای دیگر قرآن هست.
    و بهر صورت اصل این مطلب که اسراء رسول خداصلی الله علیه و اله باجسم و روح بوده با توجه به مدلول آیه شریفه و تواتر روایات وارده ‏و اجماع و اتفاق کلمات دانشمندان اسلامی قابل انکار نیست (11) ، تنها در مورد معراج رسول خداصلی الله علیه و اله از بیت المقدس به آسمانها وبازگشت آنحضرت و مشاهدات او در آسمانها و دیدار و گفتگو با پیمبران الهی ، بحث و مناقشه بسیار شده که اجمالی از آن ذیلا از نظر شما می‏گذرد:
    مرحوم طبرسی در کتاب مجمع البیان پس از ذکر اصل‏داستان اسراء میگوید: تمامی روایاتی که در داستان اسراء ومعراج رسیده به چهار دسته تقسیم میشود:
    1- آندسته از روایاتی که صحت آنها مقطوع است‏بخاطر تواتر اخبار در این باره و گواهی علم و دانش به صحت آن.
    2- آنچه در روایات آمده و عقول مردم صدور آنرا تجویز نموده‏و اصول اسلامی نیز از قبول آنها ابائی ندارد و می‏پذیرد،که ماهم آنها را می‏پذیریم و میدانیم که آنها در بیداری بوده نه در خواب.
    3- روایاتی که ظاهر آنها مخالف با بعضی از اصول اسلامی‏است ولی تاویل آنها بنحوی که با اصول عقلی موافق باشدممکن است که ما اینگونه روایات را بهمین نحو تاویل می‏کنیم.
    4- روایاتی که نه ظاهر آنها صحیح است و نه قابل تاویل‏است مگر با سختی و دشواری شدید که در اینگونه روایات بهترآنست که آنها را نپذیرفته و کنار بزنیم.
    مرحوم طبرسی پس از این تقسیم بندی می‏فرماید: اما دسته اول که مقطوع است همان اصل اسراء و معراج‏آنحضرت است‏بطور اجمال.
    و اما دسته دوم مانند روایاتی است که آنحضرت در آسمانهاگردش کرده و پیمبران را دیده و عرش و سدره المنتهی و بهشت ودوزخ را مشاهده نموده و امثال اینها.
    و اما دسته سوم مانند آنچه روایت‏شده که آنحضرت مردمی‏را در بهشت مشاهده نمود که به نعمتهای الهی متنعم بودند وجمعی را در دوزخ دید که در آن معذب بودند که اینگونه روایات حمل میشود بر اینکه اوصاف و نامهای ایشان را دیده نه خودشان‏را.
    و اما دسته چهارمکه قابل پذیرش نیست مانند آن روایاتی‏که رسول خداصلی الله علیه و اله با خدای تعالی رو در رو سخن گفت و او رادیده و با او بر تخت نشست و امثال اینگونه روایاتی که ظاهرآنها موجب تشبیه خدا و جسمانیت او است که خدای تعالی ازآنها منزه است و هم چنین روایاتی که میگوید:در آن شب شکم‏آنحضرت را شکافته و شستشو دادند (12) که اینها را نمی‏توان‏پذیرفت زیرا آن بزرگوار از عیب و زشتی مبرا است و چگونه‏ممکن است دل و معتقدات آنرا با آب شستشو داد(13)
    و مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله در تفسیر المیزان پس از ذکر کلام‏طبرسی میگوید:
    تقسیم مزبور به جا است،جز اینکه بیشتر مثالهائی که آورده‏مورد اشکال است،مثلا گردش در آسمانها و دیدن انبیاء و امثال‏آن و همچنین شکافتن سینه رسول خداصلی الله علیه و آله وشستشوی آن را از دسته چهارم شمرده و حال آنکه از نظر عقل‏هیچ اشکالی ندارد.زیرا می‏توان گفت همه آنها از باب تمثلات‏برزخی و یا روحی بوده است،و روایات معراج پر است از این‏نوع تمثلات،مانند مجسم شدن دنیا در هیات زنی که همه رقم‏زیور دنیائی به خود بسته و تمثل دعوت یهودیت و نصرانیت ودیدن انواع نعمت‏ها و عذابها برای بهشتیان و دوزخیان و امثال‏اینها.
    و از جمله مویداتی که گفتار ما را تایید می‏کند اختلاف لحن‏اخبار این باب است در بیان یک مطلب،مثلا در بعضی از آنهادرباره صعود رسول خدا به آسمان می‏گوید که به وسیله براق‏صورت گرفته و در بعضی دیگر بال جبرئیل آمده و در بعضی‏نردبانی که یکسرش روی صخره بیت المقدس و سر دیگرش به‏بام فلک و آسمانها رفته است،و از این قبیل اختلاف تعبیر دربیان یک حقیقت‏بسیار است که اگر کسی بخواهد دقت کند درخلال این روایات این باب بسیار خواهد دید.
    بنابر این از همین جا می‏توان حدس زد که منظور از این‏بیانات مجسم ساختن امری غیر جسمی و غیر مادی است‏به‏صورت امری مادی به نحو تمثیل و یا تمثل روحی و وقوع اینگونه‏تمثیلات در ظواهر کتاب و سنت امری است واضح که به هیچ وجه نمی‏شود انکارش کرد(14)
    و مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب گوید:
    مردم در معراج اختلاف کرده‏اند،خوارج آن را انکار کرده وفرقه جهمیه گفته‏اند معراج، روحانی و به صورت رویا بوده است،ولی فرقه امامیه و زیدیه و معتزله گفته‏اند تا بیت المقدس‏روحانی و جسمانی بوده ، چون آیه شریفه دارد:«تا مسجداقصی‏». عده‏ای دیگر گفته‏اند: از اول تا به آخر حتی آسمانها را هم با جسد و روح خود معراج کرده است ، و این معنی ازابن عباس و ابن مسعود ، و جابر و حذیفه و انس و عایشه و ام هانی‏روایت‏شده است.
    و ما در صورتی که ادله مذکور دلالت کند آن را انکارنمی‏کنیم،و چگونه انکار کنیم با اینکه سابقه آن در دست‏هست،و آن معراج موسی بن عمران علیه السلام است که‏خدای تعالی او را با جسد و روحش تا طور سینا برد،و در قرآن درخصوص آن فرمود:«و ما کنت‏بجانب الطور»«تو در جانب طورنبودی‏»،و نیز ابراهیم را تا آسمان دنیا برده در قرآن فرموده:«و کذلک نری ابراهیم...»«اینچنین به ابراهیم نشان دادیم...»،وعیسی را تا آسمان چهارم برده در قرآن فرموده:«و رفعناه مکاناعلیا»«او را تا جایی بلند عروج دادیم‏»و در باره رسول خداصلی الله‏علیه و آله فرموده:«فکان قاب قوسین‏»«پس تا اندازه دو تیر کمان‏رسید»و معلوم است که این بخاطر علو همت آن حضرت بود،واین بود گفتار صاحب مناقب(15)
    و مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان پس از نقل کلام‏ابن شهر آشوب گوید:
    ولی آنچه سزاوار است در این خصوص گفته شود این است‏که اصل‏«اسراء»و«معراج‏»از مسائلی است که هیچ راهی به‏انکار آن نیست چون قرآن درباره آن به تفصیل بیان کرده،واخبار متواتره از رسول خداصلی الله علیه و آله و امامان اهل بیت‏بر طبق آن رسیده است.
    و اما درباره چگونگی جزئیات آن،ظاهر آیه و روایات‏محفوف به قرائنی است که آیه را دارای ظهور نسبت‏به آن‏جزئیات می‏کنند.ظهوری که به هیچ وجه قابل دفع نیست،و با در نظر داشتن آن قرائن از آیه و روایات چنین استفاده می‏شود که‏آنجناب با روح و جسدش از مسجد الحرام تا مسجد اقصی رفته،واما عروجش به آسمانها،از ظاهر آیات سوره نجم و صریح روایات بسیار زیادی‏که بر می‏آید که این عروج واقع شده و به هیچ وجه نمی‏توان آن‏را انکار نمود،چیزی که هست ممکن است‏بگوئیم که این‏عروج با روح مقدسش بوده است.
    ولیکن نه آنطور که قائلین به معراج روحانی معتقدند که به‏صورت رویای صادقه بوده است، چه اگر صرف رویا می‏بود دیگر جا نداشت آیات قرآنی اینقدر درباره آن اهمیت داده وسخن بگوید،و در مقام اثبات کرامت درباره آنجناب بر آید.
    و همچنین دیگر جا نداشت قریش وقتی که آنجناب قصه را برایشان نقل کرد آنطور به شدت انکار نمایند و نیز مشاهداتی که‏آنجناب در بین راه دیده و نقل فرموده با رویا بودن معراج‏نمی‏سازد،و معنای معقولی برایش تصور نمی‏شود.
    بلکه مقصود از روحانی بودن آن این است که روح مقدس‏آنجناب به ماورای این عالم مادی یعنی آنجائی که ملائکه‏ مکرمین منزل دارند و اعمال بندگان بدانجا منتهی شده ومقدرات از آنجا صادر می‏شود عروج نموده و آن آیات کبرای‏پروردگارش را مشاهده و حقایق اشیاء و نتایج اعمال برایش‏مجسم شده،ارواح انبیای عظام را ملاقات و با آنان گفتگو کرده‏است،ملائکه کرام را دیده و با آنان صحبت نموده است و آیاتی‏از آیات الهی را دیده که جز با عباراتی امثال‏«عرش‏»«حجب‏»«سرادقات‏»تعبیر از آنها ممکن نبوده است.
    این است معنای معراج روحانی ولی آقایان چون قائل به‏اصالت وجود مادی بوده و در عالم به غیر از خدا هیچ موجود مجردی را قائل نیستند و از سوی دیگر که کتاب و سنت دروصف امور غیر محسوسه اوصافی را بر می‏شمارد که محسوس ومادی است مانند ملائکه کرام و عرش و کرسی و لوح و قلم وحجب و سرادقات ناگزیر شده این امور را حمل کنند بر اجسام ‏مادیه‏ای که محسوس آدمی واقع نمی‏شوند و احکام ماده راندارند، و نیز تمثیلاتی که در روایات در خصوص مقامات ‏صالحین و معارج قرب آنان و بواطن صور معاصی از نتایج اعمال ‏و امثال آن وارد شده بر نوعی از تشبیه و استعاره حمل نموده، درنتیجه خود را به ورطه سفسطه بیندازند حس را خطاکار دانسته‏قائل به روابطی جزافی و نامنظم در میان اعمال و نتایج آن شوند و محذورهای دیگری از این قبیل را ملتزم گردند.
    و نیز به همین جهت ‏بوده که وقتی یک عده از انسان‏ها معراج‏ جسمانی رسول خدا را انکار کرده‏اند ناگزیر شده‏اند که بگویند معراج آن حضرت در خواب بوده چون رویا به نظر ایشان یک‏خاصیت مادی است ‏برای روح مادی، و آنگاه ناچار شده‏اندآیات و روایاتی را که با این گفتارشان سازگاری نداشته تاویل کنند گو اینکه از آیات و روایات یکی هم با گفتار ایشان سازگارنیست (16)

    آیات سوره مبارکه نجم و داستان معراج
    نگارنده گوید :پیش از اینکه به جمع‏بندی و نتیجه‏گیری ونقل اقوال بقیه علمای اسلام و دانشمندان بپردازیم لازم است‏آیات شریفه سوره نجم را نیز که بگفته عموم مفسرین مربوط به‏داستان معراج رسول خداصلی الله علیه و اله یعنی قسمت دوم از ماجرای‏اسراء و معراج است مورد بحث و تحقیق قرار داده و سپس به‏جمع بندی اقوال و نتیجه‏گیری آنها بپردازیم ، و در آغاز، متن این‏آیات را با ترجمه ساده آن برای شما میآوریم و سپس به تفسیر ومعنای آن میپردازیم خدای تعالی در این سوره چنین میفرماید:
    و النّجم اذا هوی ، ما ضل صاحبکم و ما غوی و ما ینطق عن الهوی ان ‏هو الا وحی یوحی علّمه شدید القُوی ذو مره فاستوی و هو بالافق الاعلی ثم‏دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی فاوحی الی عبده ما اوحی ما کذب‏الفواد ما رای ا فتمارونه علی مایری و لقد راه نزله اخری عند سدره المنتهی‏عندها جنه الماوی اذ یغشی السدره ما یغشی ما زاغ البصر و ما طغی لقد رای من آیات ربه الکبری‏.
    -قسم به آن ستاره هنگامیکه فرود آید،که این رفیقتان نه گمراه شده ‏و نه از راه بدر رفته ، و نه از روی هوی سخن گوید ، این نیست جز وحیی که به‏او میشود، و فرشته پرقدرت به او تعلیم دهد،آن صاحب نیروئی که نمایان‏شد ، و او در افق بالا بود ، آنگاه که نزدیک شد و بدو آویخت ،که بفاصله‏دو کمان و یا نزدیکتر بود،و به بنده‏اش وحی کرد آنچه را وحی کرد ، ودلش تکذیب نکرد آنچه را دیده بود، آیا با او در آنچه دیده بود مجادله‏میکنید، یکبار دیگر نیز فرشته را دید، نزد درخت‏سدر آخرین ،که بهشت ‏اقامتگاه نزدیک آنست ، آندم که درخت‏سدر آنچه را فرا گرفته بود فرا گرفته بود، دیده‏اش خیره نشد و طغیان نکرد، و شمه‏ای از نشانه‏های بزرگ‏پروردگارش را بدید.
    البته همانطور که مشاهده میکنید این آیات شریفه مانند آیه‏کریمه سوره‏«اسراء»آن صراحت را ندارد ، و بخاطر افعال و ضمائربسیار و واضح نبودن مرجع این ضمائر و فاعل افعال مذکوره قدری‏اجمال و ابهام دارد و همین اجمال و ابهام به تفسیر و معانی آنهاسرایت کرده و اختلافی در گفتار مفسران در تفسیر این آیات‏بچشم می‏خورد،که ما برای نمونه توجه شما را بموارد زیر جلب‏میکنیم،از آن جمله است این آیه:
    علّمَهُ شَدیدُ القُوی که ضمیر«علمه‏»را برخی به رسول خدا برگردانده و برخی به قرآن. و مراد از«شدید القوی‏»نیز برخی‏گفته‏اند جبرئیل است و برخی گفته‏اند: خدای تعالی است.
    و در آیه بعدی نیز در معنای‏«ذو مره فاستوی‏» برخی گفته‏اند: منظور از«ذو مره‏»جبرئیل است و برخی گفته‏اند: رسول خدا است.
    چنانچه در فاعل‏«فاستوی‏»نیز همین دو قول وجود دارد.
    و در مرجع ضمیر«هو»در آیه‏«و هو بالافق الاعلی‏»و فاعل‏«دنا»و«کان‏»نیز همین دو قول دیده میشود.
    و در فاعل آیه‏«فاوحی الی عبده...»نیز اختلاف است که‏آیا جبرئیل است‏یا خدای تعالی.
    و اختلافات دیگری که با مراجعه به تفسیرهای مختلف وگفتار مفسرین شیعه و اهل نت‏بوضوح دیده میشود.
    و شاید بخاطر همین اجمال در این آیات بوده که مرحوم شیخ‏طوسی در داستان اسراء و معراج رسول خداصدر تبیان فرموده: و الذی یشهد به القرآن الاسراء من المسجد الحرام الی‏المسجد الاقصی،و الثانی یعلم بالخبر(17)
    -یعنی آنچه قرآن بدان گواهی دهد همان اسراء از مسجد الحرام تا مسجداقصی است و قسمت‏بعدی آن یعنی ماجرای معراج رسول خداصاز روی‏اخبار معلوم شود.
    و یا در کلام ابن شهر آشوب آمده بود که: قالت الامامیه و الزیدیه و المعتزله بل عرج بروحه و بجسمه الی‏بیت المقدس لقوله تعالی‏«الی المسجد الاقصی‏(18).
    اگر چه در انتساب این کلام به ابن شهر آشوب برخی تردیدکرده و آنرا از تصرفات و تحریفات کسانی دانسته‏اند که کتاب‏مناقب ابن شهر آشوب را مختصر کرده و اصل آنرا از بین برده‏اند (19).
    ولی با تمام این احوال شواهد و قرائنی در همین آیات شریفه‏هست که بخوبی شان نزول آنرا همانگونه که بسیاری از مفسران‏گفته‏اند و روایاتی هم در این باره رسیده درباره معراج رسول‏خداصلی الله علیه و اله تایید میکند ، مانند آیاتی که داستان رویت رسول‏خداصلی الله علیه و اله به لفظ ماضی یا مضارع آمده یعنی آیه 10 تا 18 که‏بخوبی روشن است که فاعل آنها رسول خدا است و این رویت‏هم بصورت معجزه و خرق عادت و در آسمانها و عوالم دیگری غیر از این دنیا صورت گرفته چنانچه برای اهل فن روشن است.
    و سخن برخی نیز که سعی کرده‏اند این رویت را به رویت‏قلبی حمل کنند و نظیر حدیث‏«ما رایت‏شیئا الا و رایت الله قبله‏و بعده و معه‏»بدانند خلاف ظاهر است،و اگر در موردی هم بخاطرمحال بودن متعلق رویت ‏بناچار حمل بر معنائی شود دلیل برحمل جاهای دیگر نمی‏شود،که بر اهل فن پوشیده نیست،وبحث و توضیح بیشتر هم در این باره از بحث ما که یک بحث‏تاریخی است ‏خارج بوده و شما را بجاهائی که در این باره بحث‏علمی و تفسیری بیشتری کرده‏اند حواله میدهیم ، و تنها در اینجاگفتار مرحوم مجلسی را نقل کرده و بدنبال نقل تاریخی خود بازمیگردیم:
    ایشان پس از نقل گفتار فخر رازی از مفسران اهل سنت دراثبات معراج جسمانی و گفتار شیخ طبرسی ره از مفسران بزرگوارشیعه در این باره گوید:
    بدانکه عروج رسول خداصلی الله علیه و اله به بیت المقدس و از آنجا به آسمان در یک شب با بدن شریف خود از مطالبی است‏که آیات و اخبار متواتر از طریق شیعه و اهل سنت‏بدان‏دلالت دارد و انکار امثال آنها یا تاویل آنها به معراج‏روحانی یا به اینکه این ماجرا در خواب بوده منشای جزقلت تتبع در آثار ائمه طاهرین،یا قلت تدین و ضعف یقین ، و یا تحت تاثیر قرار گرفتن تسویلات و سخنان‏فیلسوف مآبانه فیلسوف نمایان ندارد.و روایاتی که دراین باب رسیده گمان ندارم همانند آن در چیزی از اصول‏مذهب بدان اندازه رسیده باشد و بدین ترتیب من نمی‏دانم‏چه باعث‏شده که آن اصول را پذیرفته و ادعای علم وآگاهی آنرا کرده‏اند ولی در این مقصد عالی توقف‏نموده‏اند؟و براستی سزاوار است که بدانها گفته شود:
    ا فتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض‏.
    آیا به بعضی از کتاب ایمان آورده و به بعضی دیگر کفرمی ورزید.
    و اینکه برای عدم پذیرفتن آن مسئله محال بودن خرق و التیام‏در افلاک را بهانه کرده‏اند بر اهل خرد پوشیده نیست که‏آنچه را در این باره بدان تمسک جسته‏اند جز از روی‏شبهات اوهام نیست،با اینکه دلیل آنها در این باره برفرض صحت مربوط است‏به آن فلک اعلی و فلک الافلاک‏که به همه اجسام محیط میباشد نه به افلاک زیرین و انجام‏معراج رسول خداص مستلزم خرق و التیام در آن نخواهدبود (20) ،و اگر امثال این شکوک و شبهات بتواند مانع از قبول‏روایاتی گردد که تواتر آنها به اثبات رسیده در اینصورت‏میتوان در همه آنچه از ضروریات دین است توقف نمود! ومن براستی تعجب دارم از برخی از متاخرین اصحابمان‏که چگونه برای آنان در امثال این گونه امور سستی‏پیدا شده در صورتیکه مخالفین با اینکه در مقایسه با ایشان‏اخبارشان کمتر و آثارشان نادرتر و پای بندیشان کمتر است ‏رد آنها را تجویز نکرده و اجازه تاویل آنها را نمی‏دهند،که اینان با اینکه از پیروان ائمه اطهار علیهم السلام هستند و چند برابر آنها احادیث صحیحه در دست دارند باز هم درجستجوی پیدا کردن آثار اندکی هستند که از سفهای آنان‏رسیده و گفتارشان را همراه گفتار شیعیان ذکرمیکنند(21)
    و البته با توجه بدانچه گفته شد که طبق روایات بسیار معراج‏رسول خداصلی الله علیه و اله چند بار اتفاق افتاده،چه از نظر تاریخ و چه ازنظر کیفیت و خصوصیات میتوان نوعی توافق میان اقوال مختلف‏برقرار نمود،و به اصطلاح با این ترتیب میان آنها را جمع کرد،به‏این نوع که برخی در سالهای اول بعثت و برخی در سالهای آخرو برخی در بیداری و با جسم و بدن و برخی در عالم رویاء و یا بصورت تمثیلات برزخی و غیر اینها بوده ، و هر یک از این اقوال‏ناظر به یکی از آنها بوده است و الله العالم.
    و در پایان این بحث‏ ‏برخی از روایاتی را نیز که درباره اصل داستان اسراء و معراج رسول خداصلی الله علیه واله رسیده ذکر می گردد .

     

    داستان معراج بر طبق روایات
    معروف آن است که رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»در آنشب در خانه ‏ام هانی دختر ابیطالب بود و از آنجا بمعراج رفت،و مجموع مدتی‏که آنحضرت به سرزمین بیت المقدس و مسجد اقصی و آسمانها رفت و بازگشت از یک شب بیشتر طول نکشید بطوری که صبح‏آنشب را در همان خانه بود،و در تفسیر عیاشی است که امام‏صادق علیه السلام فرمود:رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» نماز عشاء و نماز صبح را درمکه خواند،یعنی اسراء و معراج در این فاصله اتفاق افتاد،و درروایات به اختلاف عبارت از رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»و ائمه معصومین روایت‏شده که فرمودند:
    جبرئیل در آنشب بر آنحضرت نازل شد و مرکبی را که‏نامش‏«براق(22) بود برای او آورد و رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»بر آن سوارشده و بسوی بیت المقدس حرکت کرد،و در راه در چند نقطه‏ایستاد و نماز گذارد،یکی در مدینه و هجرتگاهی که سالهای‏بعد رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» بدانجا هجرت فرمود ، و یکی هم مسجدکوفه ، و دیگر در طور سیناء ، و بیت اللحم-زادگاه حضرت‏عیسی علیه السلام و سپس وارد مسجد اقصی شد و در آنجا نماز گذارده‏ و از آنجا به آسمان رفت.
    و بر طبق روایاتی که صدوقرهو دیگران نقل کرده‏اند ازجمله جاهائی را که آن آنحضرت در هنگام سیر بر بالای زمین‏مشاهده فرمود سرزمین قم بود که بصورت بقعه‏ای میدرخشید وچون از جبرئیل نام آن نقطه را پرسید پاسخ داد : اینجا سرزمین قم‏است که بندگان مومن و شیعیان اهل بیت تو در اینجا گرد میآیندو انتظار فرج دارند و سختیها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.
    و نیز در روایات آمده که در آنشب دنیا بصورت زنی زیبا وآرایش کرده خود را بر آنحضرت عرضه کرد ولی رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏» بدو توجهی نکرده از وی در گذشت.
    سپس به آسمان دنیا صعود کرد و در آنجا آدم ابو البشر را دید ، آنگاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روی خندان برآنحضرت سلام کرده و تهنیت و تبریک گفتند،و بر طبق روایتی‏که علی بن ابراهیم در تفسیر خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده ‏رسولخدا«صلی الله علیه و اله ‏»فرمود: فرشته‏ای را در آنجا دیدم که بزرگتر از اوندیده بودم وبر خلاف دیگران چهره‏ای در هم و خشمناک‏داشت و مانند دیگران تبریک گفت ولی خنده بر لب نداشت وچون نامش را از جبرئیل پرسیدم گفت: این مالک ،خازن دوزخ ‏است و هرگز نخندیده است و پیوسته خشمش بر دشمنان خدا وگنهکاران افزوده میشود، بر او سلام کردم و پس از اینکه جواب‏سلام مرا داد از جبرئیل خواستم دستور دهد تا دوزخ را بمن نشان‏دهد و چون سر پوش را برداشت لهیبی از آن برخاست که فضا رافرا گرفت و من گمان کردم ما را فرا خواهد گرفت،پس از وی‏خواستم آنرا به حال خود برگرداند(23)
    و بر طبق همین روایت در آنجا ملک الموت را نیز مشاهده‏کرد که لوحی از نور در دست او بود و پس از گفتگوئی که با آنحضرت داشت عرض کرد: همگی دنیا در دست من همچون‏درهم و سکه‏ای است که در دست مردی باشد و آنرا پشت و روکند ، و هیچ خانه‏ای نیست جز آنکه من در هر روز پنج ‏بار بدان‏سرکشی میکنم و چون بر مرده‏ای گریه می‏کنند بدانهامی‏گویم :گریه نکنید که من باز هم پیش شما خواهم آمد و پس‏از آن نیز بارها میآیم تا آنکه یکی از شما باقی نماند،در اینجا بودکه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود: براستی که مرگ بالاترین مصیبت وسخت‏ترین حادثه است، و جبرئیل در پاسخ گفت: حوادث پس‏از مرگ سخت‏تر از آن است.
    و سپس فرمود: و از آنجا بگروهی گذشتم که پیش روی آنها ظرفهائی ازگوشت پاک و گوشت ناپاک بود و آنها ناپاک را می‏خوردند و پاک رامیگذاردند ، از جبرئیل پرسیدم : اینها کیانند؟گفت:افرادی از امت تو هستند که مال حرام میخورند و مال حلال را وامیگذارند و مردمی‏را دیدم که لبانی چون لبان شتران داشتند و گوشتهای پهلوشان راچیده و در دهانشان میگذاردند،پرسیدم:اینها کیانند؟گفت: اینها کسانی هستند که از مردمان عیبجوئی می‏کنند. و مردمان‏دیگری را دیدم که سرشان را با سنگ میکوفتند و چون حال آنها را پرسیدم پاسخداد:اینان کسانی هستند که نماز شامگاه و عشاءرا نمیخوانده و میخفتند، و مردمی را دیدم که آتش در دهانشان‏میریختند و از نشیمنگاهشان بیرون می‏آمد و چون وضع آنها راپرسیدم،گفت:اینان کسانی هستند که اموال یتیمان را به ستم‏ میخورند،و گروهی را دیدم که شکمهای بزرگی داشتند ونمی‏توانستند از جا برخیزند گفتم:ای جبرئیل اینها کیانند؟ گفت:کسانی هستند که ربا میخورند،و زنانی را دیدم که برپستان آویزانند،پرسیدم:اینها چه زنانی هستند؟گفت: زنان‏زناکاری هستند که فرزندان دیگران را بشوهران خود منسوب‏میدارند،و سپس بفرشتگانی برخوردم که تمام اجزاء بدنشان‏تسبیح خدا میکرد (24)
    و از آنجا به آسمان دوم رفتیم و در آنجا دو مرد را شبیه‏بیکدیگر دیدم و از جبرئیل پرسیدم: اینان کیانند؟گفت:هر دوپسر خاله یکدیگر یحیی و عیسی علیهما السلام هستند،بر آنها سلام‏کردم و پاسخ داده تهنیت ورود به من گفتند،و فرشتگان زیادی‏را که به تسبیح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده کردم.
    و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتیم و در آنجا مرد زیبائی راکه زیبائی او نسبت‏به دیگران همچون ماه شب چهارده نسبت‏بستارگان دیگر بود مشاهده کردم و چون نامش را پرسیدم جبرئیل‏گفت:این برادرت یوسف است،بر او سلام کردم و پاسخ داد وتهنیت و تبریک گفت،و فرشتگان بسیاری را نیز در آنجا دیدم.
    از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتیم و مردی را دیدم و چون ازجبرئیل پرسیدم گفت:او ادریس است که خدا ویرا به اینجاآورده،بر او سلام کرده پاسخ داد و برای من آمرزش خواست، وفرشتگان بسیاری را مانند آسمانهای پیشین مشاهده کردم وهمگی برای من و امت من مژده خیر دادند.
    سپس بآسمان پنجم رفتیم و در آنجا مردی را بسن کهولت‏دیدم که دورش را گروهی از امتش گرفته بودند و چون پرسیدم‏کیست؟جبرئیل گفت: هارون بن عمران است،بر او سلام‏کردم و پاسخ داد،و فرشتگان بسیاری را مانند آسمانهای دیگرمشاهده کردم.
    آنگاه به آسمان ششم بالا رفتیم و در آنجا مردی گندمگون وبلند قامت را دیدم که می‏گفت: بنی اسرائیل پندارند من‏گرامی‏ترین فرزندان آدم در پیشگاه خدا هستم ولی این مرد از من‏نزد خدا گرامی‏تر است،و چون از جبرئیل پرسیدم:کیست؟ گفت:برادرت موسی بن عمران است،بر او سلام کردم جواب‏داد و همانند آسمانهای دیگر فرشتگان بسیاری را در حال خشوع‏دیدم.
    سپس بآسمان هفتم رفتیم و در آنجا بفرشته‏ای برخورد نکردم‏جز آنکه گفت:ای محمد حجامت کن و به امت‏خود نیزسفارش حجامت را بکن،و در آنجا مردی را که موی سر وصورتش سیاه و سفید بود و روی تختی نشسته بود دیدم و جبرئیل‏گفت:او پدرت ابراهیم است،بر او سلام کرده جواب داد وتهنیت و تبریک گفت،و مانند فرشتگانی را که در آسمانهای‏پیشین دیده بودم در آنجا دیدم،و سپس دریاهائی از نور که ازدرخشندگی چشم را خیره میکرد،و دریاهائی از ظلمت وتاریکی،و دریاهائی از برف و یخ لرزان دیدم و چون بیمناک‏شدم جبرئیل گفت:این قسمتی از مخلوقات خدا است.
    و در حدیثی است که فرمود:چون به حجابهای نور رسیدم‏جبرئیل از حرکت ایستاد و بمن گفت:برو!
    و در حدیث دیگری فرمود:از آنجا به سدره المنتهی رسیدم ودر آنجا جبرئیل ایستاد و مرا تنها گذارده گفت: برو!گفتم : ای‏جبرئیل در چنین جائی مرا تنها می‏گذاری و از من مفارقت ‏میکنی؟گفت ای محمد اینجا آخرین نقطه‏ای است که صعود به آنراخدای عز و جل برای من مقرر فرموده و اگر از اینجا بالاتر آیم پر و بالم میسوزد (25) ،آنگاه با من وداع کرده و من پیش رفتم تا آنگاه‏که در دریای نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت ‏به ‏نور وارد می‏کرد تا جائیکه خدای تعالی میخواست مرا متوقف‏کند و نگهدارد آنگاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانی گفت.
    و در اینکه آن سخنانی که خدا بآنحضرت وحی کرده چه بوده‏است در روایات بطور مختلف نقل شده و قرآن کریم بطور اجمال‏و سربسته میگوید«فاوحی الی عبده ما اوحی‏»- پس وحی کرد به‏بنده‏اش آنچه را وحی کرد-و از اینرو برخی گفته‏اند: مصلحت‏نیست در این باره بحث‏شود زیرا اگر مصلحت‏بود خدای تعالی‏خود میفرمود،و بعضی هم گفته‏اند:اگر روایت و دلیل معتبری‏از معصوم وارد شد و آنرا نقل کرد،مانعی در اظهار و نقل آن‏نیست.
    و در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که آن وحی مربوط بمسئله‏جانشینی و خلافت علی بن ابیطالب علیه السلام و ذکر برخی از فضائل‏آنحضرت بوده ، و در حدیث دیگر است که آن وحی سه چیز بود:1- وجوب نماز2- خواتیم سوره بقره 3- آمرزش گناهان ازجانب خدای تعالی غیر از شرک، و در حدیث کتاب بصائر است‏که خداوند نامهای بهشتیان و دوزخیان را باو داد.
    و بهر صورت رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود:پس از اتمام مناجات باخدای تعالی باز گشتم و از همان دریاهای نور و ظلمت گذشته‏در سدره المنتهی بجبرئیل رسیدم و به همراه او باز گشتم.

     

    روایت دیگری در این باره
    درباره چیزهائیکه رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏» آنشب در آسمانها و بهشت و دوزخ و بلکه روی زمین مشاهده کرد روایات زیاد دیگری نیز بطور پراکنده وارد شده که ما ذیلا قسمتی از آنها را انتخاب کرده و برای شما نقل می‏کنیم:
    در احادیث زیادی که از طریق شیعه و اهل سنت از ابن‏عباس و دیگران نقل شده آمده است که رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»صورت‏علی بن ابیطالب را در آسمانها مشاهده کرد و یا فرشته‏ای رابصورت آنحضرت دید و چون از جبرئیل پرسید در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتیاق دیدار علی علیه السلام را داشتند خدای‏تعالی این فرشته را بصورت آنحضرت خلق فرمود و هر زمان که ما فرشتگان مشتاق دیدار علی بن ابیطالب میشویم به دیدن این‏فرشته میآئیم.
    و در حدیث نیز آمده که صورت ائمه معصومین پس ازعلی علیه السلام را تا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درسمت راست عرش مشاهده کرد و چون پرسید گفتند: اینها حجتهای الهی پس از تو در روی زمین هستند.
    و در حدیث دیگری است که رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»گوید:ابراهیم‏خلیل در آنشب فرمودند:-ای محمد امت‏خود را از جانب من‏سلام برسان و بآنها بگو: بهشت آبش گوارا و خاکش پاک وپاکیزه و دشتهای بسیاری خالی از درخت دارد و با ذکر جمله‏«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوه الا بالله‏» درختی در آن دشتها غرس میگردد، امت‏خود را دستور داده تادرخت در آن زمینها زیاد غرس کنند(26).
    شیخ طوسی ره در امالی از امام صادق علیه السلام از رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»روایت کرده که فرمود: در شب معراج چون‏داخل بهشت‏شدم قصری از یاقوت سرخ دیدم که از شدت ‏درخشندگی و نوری که داشت درون آن از بیرون دیده میشد و دو قبه از در و زبر جد داشت از جبرئیل پرسیدم: این قصر ازکیست؟گفت:از آن کسی که سخن پاک و پاکیزه گوید، و روزه را ادامه دهدو پیوسته گیردو اطعام طعام کند،و در شب‏هنگامی که مردم در خوابند تهجد-و نماز شب-انجام دهد، علی علیه السلام گوید:من به آنحضرت عرضکردم:آیا در میان امت‏شما کسی هست که طاقت اینکار را داشته باشد؟فرمود:هیچ‏میدانی سخن پاک گفتن چیست؟عرض کردم:خدا و پیغمبرداناترند فرمود:کسی که بگوید:«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله‏و الله اکبر»هیچ میدانی ادامه روزه چگونه است؟گفتم:خدا ورسولش داناترند،فرمود: ماه صبر-یعنی ماه رمضان-را روزه گیردو هیچ روز آنرا افطار نکند،و هیچ دانی اطعام طعام چیست؟ گفتم:خدا و رسولش داناترند، فرمود:کسی که برای عیال ونانخواران-خوداز راه مشروع خوراکی تهیه کند که آبروی ‏ایشان را از مردم حفظ کند،و هیچ میدانی تهجد در شب که مردم‏خوابند چیست؟ عرضکردم:خدا و رسولش داناترند،فرمود: کسی که نخوابد تا نماز عشاء خود را بخواند-در آنوقتی که یهود و نصاری و مشرکین میخوابند.
    این حدیث را نیز که متضمن فضیلتی از خدیجه-بانوی‏بزرگوار اسلام-میباشد بشنوید:
    عیاشی در تفسیر خود از ابو سعید خدری روایت کرده که‏رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»فرمود:در آن شبی که جبرئیل مرا بمعراج برد چون بازگشتیم بدو گفتم :ای جبرئیل آیا حاجتی داری؟گفت: حاجت من آن است که خدیجه را از جانب خدای تعالی و ازطرف من سلام برسانی و رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»چون خدیجه را دیدارکرد سلام خداوند و جبرئیل را بخدیجه رسانید و او در جواب‏گفت: ان الله هو السلام و منه السلام و الیه السلام و علی جبرئیل السلام‏.

     

    خبر دادن رسولخدا«صلی الله علیه و آله ‏»از کاروان قریش
    ابن هشام در سیره در ذیل حدیث معراج از ام هانی روایت‏کرده که گوید:رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»آنشب را در خانه من بود و نمازعشاء را خواند و بخفت، ما هم با او بخواب رفتیم، نزدیکیهای‏صبح بود که ما را بیدار کرد و نماز صبح را خوانده ما هم با او نماز گزاردیم آنگاه رو به من کرده فرمود: ای ام هانی من امشب چنانچه دیدید نماز عشاء را با شما در این سرزمین خواندم سپس‏به بیت المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خواندم و چنانچه‏مشاهده میکنید نماز صبح را دوباره در اینجا خواندم.
    این سخن را فرموده برخاست که برود من دست انداخته‏دامنش را گرفتم بطوری که جامه‏اش پس رفت و بدو گفتم: ای‏رسول خدا این سخن را که برای ما گفتی برای دیگران مگو که‏تو را تکذیب کرده و می‏آزارند ، فرمود: بخدا ! برای آنها نیز خواهم‏گفت!
    ام هانی گوید: من به کنیزک خود که از اهل حبشه بود گفتم: بدنبال رسول خدا«صلی الله علیه و اله‏»برو ببین کارش با مردم بکجا میانجامد وگفتگوی آنها را برای من باز گوی.
    کنیزک رفت و باز گشته گفت:چون رسولخدا«صلی الله علیه و اله‏»داستان‏خود را برای مردم تعریف کرد با تعجب پرسیدند: نشانه صدق‏گفتار تو چیست و ما از کجا بدانیم تو راست میگوئی؟فرمود: نشانه‏اش فلان کاروان است که من هنگام رفتن بشام در فلانجا دیدم و شترانشان از صدای حرکت ‏براق رم کرده یکی از آنها فرارکرد و من جای آنرا به ایشان نشان دادم و هنگام بازگشت نیز درمنزل ضجنان25 میلی مکهبفلان کاروان برخوردم که همگی‏خواب بودند و ظرف آبی بالای سر خود گذارده بودند و روی آنرا باسرپوش پوشانده بودند و کاروان مزبور هم اکنون از دره تنعیم وارد مکه خواهند شد،و نشانه‏اش آن است که پیشاپیش آنهاشتری خاکستری رنگ است و دو لنگه بار روی آن شتر است که‏یک لنگه آن سیاه می‏باشد.
    و چون مردم این سخنان را شنیدند بسوی دره تنعیم رفته وکاروان را با همان نشانیها که فرموده بود مشاهده کردند که ازدره تنعیم وارد شد و چون آن کاروان دیگر بمکه آمد و داستان رم‏کردن شتران و گم شدن آن شتر را از آنها جویا شدند همه راتصدیق کردند.
    محدثین شیعه رضوان الله علیهم نیز بهمین مضمون- با مختصراختلافی-روایاتی نقل کرده‏اند و در پایان برخی از آنها چنین‏است که چون صدق گفتار آنحضرت معلوم شد و راهی برای‏تکذیب و استهزاء باقی نماند آخرین حرفشان این بود که گفتند:
    -این هم سحری دیگر از محمد!

    پی نوشت :

    1- بحار الانوار ج 18 ص 381 و الصحیح من السیره ج 1 ص 269-270.
    2- بحار الانوار ج 18 ص 379.
    3- المیزان ج 13 ص 30-بحار الانوار ج 18 ص 302،319.
    4- بحار الانوار ج 18 ص 319 و سیره النبویه ج 2 ص 93-94.
    5- ابن حجر عسقلانی از دانشمندان اهل سنت در کتاب الاصابه ج 4 ص 348 ذکرکرده که عایشه چهار سال یا پنج سال بعد از بعثت رسول خدا(ص)بدنیا آمد وهنگامیکه رسول خدا(ص)او را بعقد خویش در آورد شش ساله بود و پس از دو یاسه سالگی در نه سالگی وی در سال اول و یا سال دوم هجرت با او زفاف نمود و روی قول اینکه اسراء و معراج رسول خدا(ص) در سال سوم یا دوم بعثت اتفاق افتاده باشدعایشه در آن زمان هنوز بدنیا نیامده بود مگر آنکه بگوئیم ایشان در این باره اجتهادکرده اند و همان مطالبی که در حدیث وحی مذکور شد.
    6- و در برخی از روایات «ما فقدت »بجای «ما فقد»است.
    7- سیره ابن هشام ج 1 ص 399.
    8- سیره النبویه ج 2 ص 105-سیره ابن هشام ج 1 ص 400.
    9- سوره اسراء-آیه 1.
    10- سوره اسراء-آیه 1.

     ادامه مطلب
     عنوان خبر: جوان از منظر پیامبر

    آموزش ، پرورش و تربیت جوان که موضوع این تحقیق است از مسائل مهم و مورد توجه روانشناسان و مربیان می‌باشد. اسلام نیز به این امر توجه کامل داشته و در چهارده قرن پیش در روزگاری که بشریت در تاریک جهل و نادانی به سر می‌برد، پیشوایی گرانقدر به اسلام به ارزش و اهمیت جوان توجه کامل داشته است.
    بهترین الگوها برای مسلمانان، پیشوای گرانقدر اسلام حضرت  محمد (ص) و جانشینان به حق ایشانند که ما به گونه کاملا اطمینان بخش در تمام زوایای زندگی می‌توانیم از آنان سرمشق بگیریم. این نوشتار از 4 فصل تشکیل شده و هر فصل دارای چندین عنوان می‌باشد. امید است که بشریت آگاه شود و از الگوهای حقیقی پیروی کند زیرا که هیچ گونه خلافی در پیروی از آن انسانهای کامل وجود نداشته است.
     

    نیروی جوانی
    در بخش نخست با رفتار رسول گرانقدر اسلام با جوانان آشنا می‌شویم باشد تا راهگشای جامعه و مسلمانان قرار گیرد، زیرا یکی از بزرگترین سرمایه‌های هر کشور، نیروی انسانی آن مملکت است و مهمترین نیروی انسانی هر کشور را می‌توان در نسل جوان آن جامعه دانست چون قدرت و نیروی جوانی است که می‌تواند بر مشکلات زندگی پیروز شود و راه‌های سخت و ناهموار را به آسانی پشت سر گذارد. اگر مزارع سر سبز و خرم است و چرخهای بزرگ و عظیم صنایع سنگین در حرکتند، اگر منابع زیرزمینی از اعماق زمین بیرون می‌آید، اگر کاخهای مجلل و با شکوه، آسمانها را می‌شکافد و به بالا می‌رود، اگر شهر ما آباد می‌گردد و پایه‌های اقتصادی کشورها رونق می گیرد، اگر مرزهای کشورها از هجوم بیگانگان حفظ می‌شود و امنیت کامل به آن حکفرماست، همه و همه، آثار فعالیت‌های گرانقدر نسل جوان است زیرا این نیروی خستگی‌ناپذیر، مایه امیدواری تمام ملتها می باشند. بدین جهت است که با فرا رسیدن ایام جوانی، دوران  که با فرا رسیدن ایام جوانی، دوران کودکی  پایان می‌یابد و انسان به محیط مسولیتهای شخصی گام می‌نهد و به انجام وظایف اجتماعی و همگانی مکلف می‌شود. از این رو، دنیای امروز، جوانان را مورد توجه مخصوص قرار داده است و در همه امور اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، صنعتی، اخلاقی سهم بزرگی به دست آورده‌اند. دین مقدس اسلام نیز در چهارده قرن پیش، ضمن برنامه‌های جامع، روح بخش و سعادت آفرین خود به نسل جوان توجه خاصی داشته است به طوری که هیچ جامعه، فرهنگ، دین، و برنامه بشری نتوانسته همانند آن را بیاورد. اسلام جوانان را از نظر مادی، معنوی، روانی، تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، دنیای و آخرتی و در همه جهات تحت مراقبت خود قرار داده است، حال این که دیگر مذهبها و فرهنگها به بخشی از دنیای جوانان توجه می شود.

    ارزش جوانی
    همان گونه که یادآور شدیم، در دنیای کنونی موضوع جوان و ارزش آنان زبانزد همه ملت‌ها و اقوام گوناگون بشری بوده و همه جا سخن از نسل جوان است. از این رو محققان، اندیشمندان و نویسندگان درباره آنان از جهات گوناگون علمی صحبت کرده‌اند. در این میان افرادی بسیار تند روی شده و جوانان را از مقام و ارزشی که شایسته آن هستند بالاتر برده و برخی دیگر نیز در برابر آنها دچار تفریط شده و جوانان را به علت خامی و نداشتن تجربه‌های علمی و عملی از مقام واقعی خود پایین‌تر آورده‌اند. گروه سومی نیز وجود دارند که راه میانه‌وری و اعتدال را پیش گرفته‌اند. رهبران دین، جوانی را یکی از نعمتهای گرانقدر خدواند و سرمایه بزرگ سعادت از زندگی بشر دانسته‌اند و این موضوع را با عبارتهای گوناگونی به مسلمانان یادآور شده‌اند-
    رسول خدا فرموده‌اند: من شما را سفارش می‌کنم که به نوبالغان و جوانان نیکی کنید، زیرا آنان دلی رقیقتر و قلبی فضیلت‌پذیرتر دارند. خداوند مرا به پیامبری برانگیخت تا مردم را به رحمت الهی بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخن مرا پذیرفتند  با من پیمان بستند، ولی پیران از قبول دعوتم سرباز زدند و به مخالفت من برخاستند. هنگامی که محمد بن عبدا... بن حسین قیام کرد و از مردم برای خود بیعت گرفت، نزد امام صادق (ع) آمد و از وی تقاضای بیعت کردو ولی امام نپذیرفت و مطالبی را به وی یادآوری کرد که یکی از آنها سفارش درباره جوانان بود. امام چنین فرمود: بر تو باد که جوانان را با خود همراهی سازی و پیران را از خود دور نمایی.

    توجه به جوانان
    رهبران اسلام در زمانهای پیشین، ضمن سخنان ارزشمند خود به روح پاک جوانان و علاقه آنان به اصول اخلاقی و انسانی سفارش کرده‌اند و بهره‌برداری از آن سرمایه گرانقدر را در راه تربیت درست نسل جوان به مربیان، همواره یادآور شده‌اند. مردی به نام «ابی جعفر احول» که از دوستان اما صادق (ع) بود مدتی به تبلیغ شیعیان و آموزش اندیشه‌های خاندان رسول خدا پرداخت. روزی نزد امام صادق آمد. امام از او پرسید: مردم بصره را در قبول پذیرش روش اهل بیت و سرعت پذیرش اعتقاد شیعیان چگونه یافتی؟ عرض کرد: تعداد اندکی از آنان تعالیم اهل بیت را پذیرفتند. امام به وی فرمود: توجه تبلیغی خود را به نسل جوان متمرکز نما و نیروی خود را در راه هدایت آنان به کار گیر. زیرا جوانان زودتر حق را می‌پذیریند و سریعتر به سوی خیر و صلاحی گرایش پیدا می‌کنند.  اسماعیل فرزند هاشمی از امام صادق پرسید: چرا حضرت یعقوب {پس از آن که یوسف را در چاه انداختند و برادران یوسف نزد پدر آمدند و تقاضای عفو و بخشش کردند عفو فرزندان خود را با تاخیر انداخت ولی حضرت یوسف خود فورا برادران خود را بخشید و برای آمرزش آنان دعا کرد. امام صادق فرمود: به جهت این که قلب جوانان زودتر از قلب پیران حق را می‌پذیرد .  
    رسول خدا فرمود: در قیامت هیچ بنده‌ای قدم از قدم برنمی دارد، مگر آن که به این پرسشها پاسخ دهد.
    اول: آن که عمرش را در چه کاری فانی کرده است؟
    دوم: جوانی خود را چگونه و در  چه راهی تمام کرده است؟
    این گفتار پیامبر به خوبی می‌نمایاند که اسلام تا چه اندازه به نیرو جوانی ارزش داده و به آن توجه کرده است، زیرا هدر دادن این سرمایه گرانقدر بدان اندازه مهم است که در روز قیامت از صاحب آن پرسش مخصوص خواهد شد. آری، ارزش جوانانی که دارای ارزشهای اخلاقی و صفات انسانی هستند، تا همانند شاخه گلی است که دارای عطر دل‌انگیز است و علاوه بر طراوات، زیبایی و جمال طبیعی خود دارای بوی دل‌افزا و شا‌مه نواز است. اما اگر جوانی دارای ارزشهای الهی نباشد همانند خاری است که هرگز مورد محبت دیگران قرار نخواهد گرفت.
    رسول خدا فرمود: بر مرد با ایمان لازم است که از نیروی خود به نفع خویشتن استفاده کند و از دنیا برای آخرت خود و از جوانی پیش از فرارسیدن پیری و از زندگی پیش از رسیدن مرگ بهره‌مند شود.  و نیز فرموده است: فرشته الهی، هر شب به جوانان بیست ساله ندا می‌دهد کوش و جدیت کنید و برای رسیدن به کمال و سعادت خویش تلاش نمایید. بنابراین دوران جوانی، روزگار مسئولیت فردی و هنگام بیداری و به خود آمدن و زمان کار و تلاش و کوشش است و کسانی که از این نیروی الهی استفاده نکنند مورد سرزنش قرار خواهند گرفت. خداوند می‌فرماید: (اولم نعمرکم ما یتذکر فیه من تذکر)  «‌آیا آن قدر شما را عمر نداده بودیم که پند گیرندگان پند گیرند؟
    احساسات مذهبی
    علاقه به مذهب و دین یکی از تمایلات فطری بشریت است که با فرارسیدن بلوغ، مانند دیگر تمایلات طبیعی در درون جوانان بیدار می‌شود و در نتیجه آنان را به کار و تلاش وادار می سازد. در آیین مقدس اسلام، برنامه تربیت نسل جوان بر اساس احیای تمام تمایلات فطری و هدایت همه خواهش‌های طبیعی استوار است. پیشوای عالی‌قدر اسلام، کلیه تمایلات مادی و معنوی جوانان را مورد توجه دقیق قرار داده است و در ضمن تعالیم اعتقادی و اخلاقی و عملی خود، همه آنها را با هم موزون و هم‌آهنگ ساخته و هر یک را با اندازه‌گیری صحیح  در جای خود ارضا کرده است. جوانی که در مکتب آسمانی اسلام تربیت می‌شود و در رحم و جانش با تعالیم رسول اکرم پرورش می‌یابد، یک انسان واقعی است و در زندگی از تمام مزایای سعادت و خوشبختی برخوردار است او دارای سرمایه ایمان و اخلاق است و جز به پاکی و نیکی، فکر نمی‌کند. او با اتکای به خداوند بزرگ روحی مطمئن و آرام دارد و در مقابل پیش آمدهای زندگی، خود را نمی بازد و شخصیت معنوی خویش را از دست نمی‌دهد. او مرد کار و فعالیت است و هرگز از انجام وظایف خویش شانه خالی نمی‌کند. او از تمام لذایذ زندگی، به طور مشروع و به قدر مصلحت برخوردار است و در خویش احساس محرومیت نمی‌نماید. قدرت و اختیار جوانان در انتخاب صفات پسندیده یا ناپسند یکسان است و می‌توانند عملا نادرستی را برگزینند و به انحراف و ناپاکی بگرایند. ولی انگیزده‌های فطری و کشش‌های درونی که در اعماق جانشان وجود دارد، آنان را به راه فضائل اخلاقی و سجایای انسانی سوق می دهد و از نادرستی و سئیات اخلاقی برحذرشان می‌دارد. جوانان از ضمیر باطن خود، که کانون تمیلات فطری است، تنها یک ندا را می شوند و آن ندای درستی و راستی است. ندای پاکی و فصیلت است آن ندایی است که با سرشت آدمیان آمیخته شده و به نام الهام الهی و وجدان اخلاقی خوانده می‌شود. تمایل فطری جوانان به مذهب آن قدر شدید است که همه روان‌شناسان می‌گویند: بین بحران تکلیف و جنبش‌های  مذهبی ارتباط غیر قابل انکار وجود دارد. حتی کودکان که در خانواده‌های دور از مذهب و ایمان پرورش یافته‌‌اند، در دوران بلوغ  علاقه بیشتری از خود نسبت به مسائل مذهبی نشان می‌دهند. موقعی که رسول اکرم در مکه قیام کرد و دعوت  خود را بین مردم آشکار نمود، شور و هیجان عظیمی در نسل جوان پدید آمد. آنان روی تمایل فطری مذهب، در اطراف حضرت محمد (ص) اجتماع کردند و به شدت سخت تاثیر گفتارش قرار گرفتند. این امر سبب بروز اختلاف در خانواده‌ها، بین جوانان و سالمندان گردید و مشرکین آن را در ردیف اعترافات خود به رسول اکرم قرار دادند. سخن پیامبر را همه طبقات از زن  مرد و پیر و جوان می‌شنیدند ولی جوانان بیش از سایر مردم ابراز علاقه می‌کردند. زیرا جهش تمایل فطری در دوران بلوغ، آنان را شیفته فرا گرفتن ایمان و اخلاق نموده و سخنان رسول اکرم جوابگوی تمایلات مذهبی جوانان و غذای روحانی آنان بود. به همین جهت بیش از بزرگسالان و پیران به تعالیم آن حضرت ابراز علاقه کردند. زمانی که مصعب‌بن عمیر، نماینده مخصوص رسول اکرم (ص) برای تعالیم قرآن مجید و نشر معارف اسلامی به مدینه آمد، جوانان بیش از بزرگسالان دعوتش را اجابت کردند و در راه فراگرفتن، اسلام رغبت بیشتری از خود نشان دادند آموزش تعالیم دینی و پرورش عواطف ایمانی و اخلاقی، در وجود اثری بزرگ دارد آن که احساسات مذهبی جوانان، که خود یکی از خواهش‌های فطری آنان است، بدین وسیله ارضا می‌گردد و دیگر آن که نیروی مذهب، سایر تمایلات طبیعی و خواهش‌های غریزی جوانان را مهار می‌کند و از تندروی و طغیانشان باز می‌دارد و آنان را از تیره‌روزی و سقوط محافظت می‌نماید. رسول اکرم فرموده است: خداوند هفت گروه را در ظل رحمت خود جای می‌دهد. روزی که لایه‌ای جز سایه او نیست. اول زمامداران دادگر، دوم جوانانی که در عبادت خداوند پرورش یافته باشند. اولیای نوجوانان نیز مکلف‌اند فرزندان خود را به  تعلم فرایض دینی و فراگرفتن وظایف مذهبی تشویق کنند و آنان را افرادی با ایمان و درستکار بار بیاورند. پدرانی که از این وظیفه بزرگ تربیتی تخلف می‌کنند و به پرورش تمایل ایمانی فرزندان خود توجه ندارند، مورد بدبینی و سوء نظر پیشوای عالی‌قدر اسلام‌اند رسول اکرم بعضی از بکودکان را دید و فرمود: وای بر فرزندان آخر زمان از پدرانشان. عرض شد یا رسول ا...، از پدران مشرک آنها؟ فرمود: نه، بلکه از پدران مسلمانشان که هیچ چیز از فرایض مذهبی را به آنان نمی‌آموزند و اگر خود فرزندان پاره‌ای از مسائل دینی را فرا گیرند، آنها را از ادای این وظیفه مقدس باز می‌دارند و تنها به این قانع هستند که فرزندانشان متاع ناچیزی از دنیا به دست آورند. من از این قبیل پدران مربی هستم و آنان نیز از من بیزارند. برای آن که تعالیم دینی در ضمیر نوجوانان اثر عمیق بگذارد و روح آنان با آموزش‌های مذهبی پرورش یابد و لازم است از اولین فرصت استفاده شود و در مواقعی که احساسات مذهبی در نهادشان بیدار می‌گردد. تعالیم دینی آغاز گردد.

    جمال جوانی
    جمال طبیعی و طراوت مطبوع دوران شباب، یکی از مزایای دل‌پسند و از سرمایه‌های پر ارزش نسل جوان است. با فرا رسیدن دوران جوانی، نه تنها بدن نیرومند و قوی می‌گردد و عواطف و احساسات شکفته می شوند، بلکه فر و شکوه جوانی، به منزله زینت گران‌بها و پرفروغی است که به صاحبش زیبایی و جمال می‌بخشد و او را در نظر مردم عزیز و محبوب می‌کند. طراوت و شادابی دوران جوانی یکی از مظاهر مهم جمال طبیعی و از امتیازات اختصاص نسل جوان است. برای شناسایی همه  زیبایی‌ها و درک جمال طبیعی و هنری، تنها حس فطری جمال‌دوستی کافی نیست، بلکه باید  آن نیروی طبیعی تربیت شود و در پرتو پرورش‌های صحیح بسط و توسعه پیدا کند تا بتواند جمال موجودات زیبا را آن چنان که هست درک نماید، و ار آن محفوظ و بهره‌مند گردد. استعداد درک زیبایی‌ها مانند قابلیت تفکر و سجایای اخلاقی یا قوه سخن گفتن و خط نوشتن، در نهاد فزرندان بشر نهفته است. پرورش صحیح می‌تواند آن استعداد را آشکار کند، و از سر حد قوه به فعلیت بیاورد. اگر استعداد درک زیبایی مورد حمایت و پرورش قرار نگیرد، اگر آن احساس لطیف به طرز شایسته‌ای تربیت نشود، خفه و خاموش مانده و هرگز در ضمیرها صاحبش شکفته نمی‌شود.درک زیبایی‌ها وابسته به تکامل احساس و پرورش عواطف مردم است به هر نسبتی که عواطف مردم شکفته‌تر شود،  زیبایی‌های طبیعی و مصنوعی را بهتر درک می‌کنند و لطف و ظرافت موجودات زیبا را بیشتر احساس می‌نمایند. بدون تردید، در هر کشوری ترقی فرهنگ عمومی و بالا رفتن درجه فهم جامعه، عامل موثری در پرورش تشخیص زیبایی و تربیت حس جمال دوستی است، ولی نباید فراموش کرد که ذوق لطیف و قریحه موشکاف و حساس نویسندگان توانا و شعرای دانا، در پرورش عواطف جمال‌دوستی مردم، نقشی فوق‌العاده‌ای داشته است اینان بوده‌اند که با نگاه‌های نافذ و ذوق سرشار خود، زیبایی‌های گوناگون طبیعت را شناخته و آن چه را که سایر مردم بدان توجه نداشتند، با عواطف حساس خود درک کردند و سپس مدرکات خود را در قالب اشعار و ترکیب عبارات ریختند، یا آن که به صورت نقاشی‌های ظریف ظاهر می‌ساختند و به جامعه عرضه نمودند و از این راه حس جمال‌را در مردم پرورش دادند و آنان را در شناخت زیبایی‌ها با خود شریک نمودند. آیین مقدس اسلام که برنامه جامع سعادت و کامیابی بشر است، به موضوع جمال و زیبایی توجه مخصوص دارد. اسلام در ضمن پرورش کلیه تمایلات فطری بشر عاطفه جمال دوستی مردم را نیز مورد حمایت و تربیت قرار داده و استفاده از زیبایی های طبیعی و مصنوعی  را به پیروان خود اکیدا توصیه کرده است. اسلام با حمایت از زیبایی و جمال، یکی از خواهش‌های طبیعی مردم را ارضا نموده است. به علاوه از این راه عاطفه جمال دوستی و زیبا پسندی را که نشانه تکامل احساسات و رشد عواطف لطیف آدمی است، در امت خود بیدار کرده و به راه‌های صحیح و بی‌خطر هدایت نموده است. اسلام از زیبایی آسمان و ستارگان از زیبایی موجودات روی زمین از جمال طبیعی و مصنوعی بشر سخن گفته و آیات و روایات بسیاری به موضوع جمال و تجمل کرده است. رسول اکرم در محیطی مبعوث شد که مردم فاقد علم و فرهنگ بودند و افکارشان در سطح بسیار پستی قرار داشت. آنان مانند سایر اقوام عقب‌افتاده، کم و بیش جمال موجودات را درک می‌کردند ولی احساسات ناشکفته و عواطف پرورش نایافته آن‌ها هرگز قادر نبود زیبایی های لطیف کیهان را که مردم حساس و فهمیده درک می کنند، بفهمند، و جلوه جمال موجودات قشنگ طبیعت را آن طوری هست تشخیص دهند. عرب قبل از اسلام با عواطف خفته و احساسات خفته خویش نمی‌فهمید که ستارگان ریز و درشت مانند مروارید درخشان، کره زمین را آرایش کرده است. این درس عاطفی را قرآن شریف به مردم داد و از این راه احساسات خفته آنان را بیدار کرد و عاطفه زیباپسندی را در ضمیرشان پرورش داد. موضوع زیبایی و جمال طبیعی انسان نیز یکی از مسائل است که در روایات مذهبی مورد تمایل توجه قرار گرفته و اولیای گرامی اسلام درباره ارزش آن سخن گفته‌اند. رسول اکرم  فرموده است: بر شما باد که با خوبرویان نمکین صورت و مشکین چشم معاشرت نمایید.  زیبایی رخسار و صورت قشنگ یکی از عوامل محبوبیت اجتماعی، و رمز نفوذ در دیگران است. زیبارویان با نیروی جذب جمال، همه جا نزد مردم عزیز و دلپذیرند. صورت زیبا و جذاب یوسف صدیق، یکی از امتیازات آن پیغمبر محبوب بود. پیشواری عالیقدر اسلام، حضرت محمد علاوه برا زیبایی رخسار، یکرنگی و صلابت مخصوص داشت که بیننده را مجذوب می کرد و تا اعماق جان مردم نفوذ می‌نمود. زیبایی های مصنوعی و تجمل و خودآرایی نیز مانند جمال طبیعی مورد عنایت مخصوص قرآن شریف و روایات مذهبی است، و اولیای گرامی اسلامی، استفاده از آن را به پیروان خود اکیدا توصیه نموده‌اند.
    «یا بنی آدم خذو رتیتکم عند کل مسجد»  موقعی که برای عبادت در مسجد حاضر می شود، پوشیدن جامه زیبا با شانه کردن مو و عطر زدن خود را زینت کنید و با تجمل و آراستگی در جامعه شرکت نمایید. از آیات و احادیث چنین برمی‌آید که اولیای اسلام به پرورش حس زیبایی و بیدار کردن عاطفه جمال دوستی مردم، علاقه کامل داشتند. ضمنا این نکته استفاده می شود که تزیین و تجمل در نظر اسلام نه تنها یک کار پسندیده اجتماعی است بلکه این عمل محبوب خداوند و دارای ارزش عبادت است. پیروان اسلام می‌توانند با به کار بستن این دستور موجبات خشنودی خداوند بزرگ را فراهم آورند. رسول اکرم درباره رنگ کردن مو فرموده است: خضاب کنید که بر جوانی و زیبایی شما می‌افزاید. نکته مهمی که لازم است اذهان همه مردم، به خصوص جوانان به آن معطوف گردد این است که در نظر اولیا گرامی اسلام زیبایی بشر منحصر به جمال طبیعی و تجمل مصنوعی نیست، بلکه جمال معنوی و اخلاقی نیز یکی از مهمترین ارکان اساسی زیبایی بشر است. به عبارت دیگر زیبایی جامع و کامل برای انسان عبارت از این است که سیمای جسم و جان و شکل صورت و معنی هر دو زیبا و جمیل باشند. جمال طبیعی و تجمل مصنوعی ظاهر مردم را زیبا می‌کند ولی جمال علم و اخلاق که عالی‌ترین زینت درخشان‌ترین زیور اختصاصی انسان است، به آدمی زیبایی روحانی و جمال معنوی عطا می‌نماید. گرچه جمال و تجمل ظاهری آدمی را محبوب و دلخواه مردم می‌کند، ولی بهترین جمالی که شایسته مقام بشر است و به انسان کامل حقیقتی و عزت واقعی می‌بخشد، جمال علم و اخلاق و زیبایی صفات حمیده و سجایای انسانی است. امام علی (ع) فرموده است: امتیاز مرد به عقل و جمال و زیبایی‌اش به مردانگی و صفات اخلاقی اوست.
    امام صادق از جد گرامی‌اش علی (ع) روایت کرده است که فرمود: خداوند جمیل است و جمال و زیبایی را دوست دارد، و همچنین دوست دارد که اثر نعمت های خود را در مردم مشاهده فرماید. بدون تردید، جمال در مورد خداوند بزرگ به معنی زیبایی طبیعی و یا تجمل مصنوعی نیست. بلکه مراد از جمال الهی  صفات جمالیه و کمالات معنوی است که در ذات لایزال الهی به نحو اکمل موجود است. خدا دوست دارد که جان مردم از زیور صفات جمالیه زیبا گردد و جسم مردم از تجمل‌ ظاهری و  نعمت‌هایی که عطا فرموده، جمیل و زیبا باشد. خوشبختانه در دوران جوانی به جمال روحانی و سجایای اخلاقی خود به خود در باطن جوانان بیدار می‌گردد و علاقه به زیبایی معنوی، مانند عشق به خود آرایی و تجمل ظاهری، در ضمیرشان شکفته می شود.
    مربیان لایق باید از این سرمایه طبیعی استفاده کنند و خواهش فطری سجایای اخلاقی را در ضمیر جوانان پرورش دهند. مربیان باید میل به خلقیات پاک انسانی را که مایه جمال‌ روحانی و زیبایی معنوی است، در نسل جوان تقویت نمایند و آنان را شایسته و لایق بار آورند. گل‌های گوناگون با رنگ‌های مختلف  و جمال طبیعی خود محبوب زیبا پسندان و مورد علاقه مردم‌اند. گل فروشان آنها را از شاخه‌ها جدا می‌کنند و از اقسام مختلف‌شان دسته گل می‌سازند و سپس دوستداران جمال و زیبایی آن را با قیمت قابل ملاحظه ای می‌خرند و در سالن پذیرایی و یا روی میز غذا می‌گذارند تا از جمال طبیعی گل و تجمل مصنوعی‌اش  بهره‌مند گردند. گل زیبایی که علاوه بر جمال طبیعی و تجمل ظاهری دارای بوی مطبوع و عطر دلخواه است ماست. محبوب عبیرش دارد و مردم رغبت و علاقه زیادتری نسبت به آن نشان می‌دهند. زیرا از یک طرف روی زیبایش چشم را محفوظ می کند و از طرف دیگر بوی مطبوعش شامه را بهره‌مند می‌سازد. جوانان در بوستان بشریت به منزله گل‌های نو شکفته و زیبایی هستند که به علت طراوات و جمال طبیعی در نظر مردم عزیز و محبوب‌اند و صفات خوب و بد  و خلقیات پسندیده و ناپسند برای جوانان به منزله‌های مطبوع و نامطبوع گل‌های مختلف است. پدران و مادران و مربیان نیز باید همواره طبع حساس و زودرنج جوانان را در نظر داشته باشند و با آنان بر اساس تکریم و احترام برخورد نمایند. باید متوجه باشند که بی‌احترامی به جوانان و تحقیر آنان یکی  از عوامل تجاوز کاری و طغیان نسل جوان است. پداران و مادرانی که مراعات عواطف فرزندان جوان خود را نمی‌نمایند و با کلمات تند و رفتار خشن باعث آزردگی و رنجش خاطرشان می گردند، باید بدانند که با این رفتار ناپسند، آنان را به راه سیئات اخلاقی و انتقام‌جویی سوق می‌دهند و عملا فکر نادرستی و احیانا جنایتکاری را در مغزشان می‌پرورانند. رسول اکرم به علی فرمود: از رحمت خدا دور باد آن پدر و مادری که با رفتار و گفتار نادرستشان موجبات بدکاری فرزندان خود و نارضایتی خویشتن را از روی فراهم آورند. جوانان با دارا بودن جمال جوانی و تجمل ظاهری، از زیبایی روحانی و جمال معنوی نیز بهره کافی دارند. اینان همواره مورد احترام و تکریم جامعه هستند و مانند گلهای زیبا و معطر محبوب و عزیزند. به علاوه بر اثر پاک دلی و سجایای اخلاقی، خداوند بزرگ از آنها‌ راضی و خشنود است. و از آن حضرت نیز نقل گردیده است که: مردی به خانه رسول خدا  مد و در خواست دیدار نمود، هنگامی که پیامبر خواست از خانه‌ خارج شود به دیدار آن مرد برود، جلو آینه یا طرف بزرگی از آب داخل اتاق ایستاد و سر و صورت خود را مرتب کرد. عایشه از دیدن این کار تعجب کرد. حین بازگشت از آن حضرت پرسید: یا رسول الله چرا هنگام رفتن در برابر ظرف آب ایستادی و موها و سر و صورت  خود را مرتب کردی؟ فرمود: ای عایشه خداوند دوست دارد هنگامی که مسلمانی برای دیدار برادرش می‌رود، خود را برای دیدار او بیاراید. پیشوایان اسلام در مورد تجمل نیز مطالبی را یادآور شده‌اند که نشانه‌ اهمیت  این موضوع در زندگی انسان است و عملا آن را تایید کرده‌اند.

    استفاده از جوانان در کارهای مملکت

    در کشورهای پیشرفته موضوع احترام و شایستگی نسل جوان و استفاده از نیروهای عظیم آنان مورد توجه کامل قرار گرفته است و در موارد گوناگونی کارهای مهم و حساس مملکتی را به آنان می سپارد و از نیروهای جوان و لایق به نفع کشور و ملت خود استفاده می‌کنند. پیشوای گرانقدر اسلام نیز در چهارده قرن پیش به این نکته مهم اجتماعی توجه خاصی داشت و در کشور کوچک و نو بنیاد خود از نسل جوان برای کارهای حساس مملکت بهره می‌جست. در موارد گوناگونی مشاغل مهم مملکتی را به جوانان شایسته و سزاوار واگذار می‌کرد و آشکارا هم در گفتار و هم در عمل از آنان حمایت می‌فرمود. اگر همچنین انجام چنین رفتاری در محیط سراسر جهل و نادانی و پس از تعصب به سادگی قابل پذیرش نبود. چرا که سالخوردگان حاضر نبودند زیر بار نسل جوان بروند و از آنان پیروی کنند. هنگامی که پیامبر جوانی را انتخاب می‌کرد و او را عهده دار مقام بزرگی می‌ساخت، پیران سالخورده آزرده خاطر می شدند و آشکارا از آن حضرت گله می کردند. همان گونه که در ماجرای نخستین دعوت خویشاوندانش به خوبی می‌توان این حقیقت را درک کرد.  رسول خدا همواره برای تثبیت روش خود پا فشاری می‌کرد و در برابر افکار ناروا و تعصبهای  بی‌شمار خویش مردم، جوانان شایسته را مورد ستایش و پشتیبانی خود قرار می‌داد بدین وسیله آنان را در مقامات  عالی کشوری مستقر می‌ساخت. ناگفته نماند که شرط اصلی برگزیدن جوانان، صلاحیت و شایستگی آنان است. این واقعیت از بررسی سخنان آن بزرگوار به خوبی استفاده می‌شود. جوانانی که را پیامبر برگزیده و به کارهای اساسی مملکت گمارده است از نظر عقل، هوش، فکر، ایمان، اخلاق و تدبیر، شایستگی و لیاقت داشتند. اکنون چند  نمونه از جوانانی که رسول خدا برای کارهای اجرایی مملکت برگزیده معرفی می‌کنیم، تا در تشخیص حق واقعی جوانان اشتباهی صورت نگیرد و با قضاوتهای نابجای خود دچار افراط و تفریط  نشویم و خود جوانان و مردم نیز در این باره اشتباه نکنند، زیرا ملاک ارزش این انتخاب جوانان، همان ایمان و ارزشهای معنوی بوده است. علی بن ابیطالب یکی از جوانانی که از آغاز تا پایان عمر خود همواره در کنار رسول خدا مشغول به خدمت بود، عالی می باشد. وی در همه صحنه‌ها حضوری فعال داشت و محبوب رسول خدا بود و از آغاز اسلام یکی از سربازان جان بر کف به شمار می‌آمد پس از ان که جبرئیل در غار حرا به رسول خدا نازل شد و آن حضرت به پیامبری برگزیده شد هنگامی که پیامبر به خانه آمد و موضوع وحی را به علی اطلاع داد. علی که کودکی 9 ساله بود دعوت پیامبر را پذیرفت و او نخستیم مسلمان از مردان می‌باشد. 
    علی که جوان 25 ساله بود در جنگ بدر نخستین نبرد حق و باطل در تاریخ اسلام بود شرکت داشت. در جنگ احد نیز همچنان علی 26 سال داشت و به سختی از پیامبر دفاع کرد و در همین نبرد بود که از آسمان صدایی شنیده شد که: جوانی غیر از علی و شمشیری جز ذوالفقار نیست همچنان علی در جنگ خندق پا به پای پیامبر جنگید و او فقط 27 سال داشت. در سال هفتم هجری که 30 سال بود که فتح خیبر به دست او انجام گرفت آری این قهرمان بزرگ اسلام در تمام صحنه‌هایی که دشمنان و کفار برای از بین بردن اسلام و مسلمانان می‌آمدند حاضر بود و با دل و جان از آن دفاع می‌کرد و افتخاراتش نصیب این قهمرمان دلاور شد که دیگران از آن محروم بودند. علی تمام دوران جوانی خود را به مبارزه با کفار می‌پردازد و اینگونه تمام دوران شیرین جوانی خود را صرف پیامبر گرامی می‌کند.
    جعفر فرزند ابوطالب: از صحابه رسول خدا و برادر علی می‌باشد که ده سال از آن حضرت بزرگتر بود وی مردی دلاور و از پیشگامان مسلمانان بود او را جعفر طیار می‌نامند، چرا که در جنگ هر دو دست خود را فدا کرده بود و رسول خدا درباره او فرمود: و شنیدن آیات قرآن را صمیمانه پذیرفت. در محیط مکه پذیرفتن اسلام بزرگترین جرم به شمار می‌رفت. پدر و مادرش که متوجه مسلمان شدن او شدند و او را زندانی کردند. اما وی می‌گریخت و به همراه دیگر مهاجران به حبشه رفت و پس از زمانی با همراهان خود بازگشت. در عقبه اولی در یک شب مهتابی تعداد دوازده تن از شخصیت‌های مهم مدینه بارسول خدا ملاقات کردند و مسلمان  شدند. هنگامی که این گروه خواستند به مدینه بازگردند از پیامبر خواستند کسی را به نمایندگی خود با آنان به مدینه بفرستد که قرآن را به مردم بیاموزد و آنان را به اسلام دعوت کند. پیامبر از میان همه مسلمانان مصعب بن عمیر را انتخاب نمود مصعب عمیر، این نیروی جوان و برومند در سفر خود به مدینه ماموریت خویش را به بهترین وجه انجام داد. او نخستین کسی بود که در مدینه نماز جمعه و جماعت را برگزار کرد و افتخارات درخشانی را نصیب خود ساخت.

     ادامه مطلب
     عنوان خبر: جنگ خندق

    جنگ خندق ( 17 شوال سال 5 هجري)
    مهمترين حادثه ي اين سال جنگ خندق است به پيامبر خبر رسيد كه كفار قريش با هماهنگي و هم عهدي با قبايل مختلف آماده نبرد با پيامبر مي شوند پيامبر مسأله را با اصحاب خود در ميان گذاشتند به پيشنهاد صحابي بزرگ ايشان حضرت سلمان فارسي در اطراف مدينه خندق حفر كردند خندق به صورت يك زاويه قائمه حفر شد چون نيازي نبود كه در اطراف مدينه حفر خندق به صورت دايره انجام شود يك رشته كوه در يك طرف مدينه و قلعه بني قريضه هم در كنار آن عملاً مدينه را از دو سمت و سو محفوظ مي داشت نقطه ضعف در دو قسمت ديگر مدينه بود در حفر خندق 2 هزار نفر شركت داشتند لذا حفر خندق در مدت 6 روز انجام شد عرض خندق 4 متر و عمق آن پيش از 2متر بودت بعضي از محققين معتقدند كه طول خندق 12000 زارع يعني حدود 5/5 كيلومتر بوده است با توجه به اينكه عرض آنرا 5 متر و عمق آن نيز 5 متر تخمين زده اند با اين حساب بايد هر ده نفر در 6 روز 20 متر از خندق را حفر كرده باشند يعني 500 متر خاكبرداري بعبارت ديگر 500/137 متر خاكبرداري توسط مسلمانان در عرض 6 روز صورت گرفته باشند
    چنانكه ديديم ابوسفيان در سال 4 هجرت گروهي را به بدر آورد اما در وسط راه پيشيمان شد و برگشت اين بازگشت موقعيت فرماندهي او را در نظر بزرگان قريش ضعيف كرد و ناچار شد به تهية سپاه بزرگ و متعلمي بپردازد سرانجام در سال هجرت سپاهي بين هفت تا  هزار تن فراهم آورد كه 600 تن سواره جزء آنان بود اين لشكر بزرگ رو به مدينه نهاد چون سپاه از قبيله هاي مختلف عرب تشكيل شده بود اين جنگ احزاب ناميده اند به علاوه در اين جنگ گروهي از يهوديان بني فقير كه در خيبر به سر مي بردند با قريش و قبيله غعلغان عليه پيغمب متحد شدند يهوديان بني قريفله نيز كه پيرامون مدينه سكونت داشتند و متعهد بودند كه قريش را ياري نكنند پيمان شكني كردند و با مردم مكه همدست شدند در مقابل اين لشكر انبوه پيغمبر فقط 30 هزار سپاهي داش ت كه به جز چند تن بقيه پياده بودند مردم مدينه بر خلاف جنگ احد اين بار پذيرفتند كه شهر حالت دفاعي بخود بگيرد در اين جنگ بود كه به صلاح دير سلمان فارسي براي حفاظت شهر خندقي كندند مدينه از 3 سو به وسيله نخلستان و ساختمان محفوظه بود و دشمن نمي توانست از اين 3 جانب به شهر حمله برد و با كندن خندقي در شمال آن سمت نيز از هجوم سراران دشمن محفوظ ماند پيش از آنكه سپاه مكه به نزديكي مدينه رسد كار كنمدن خندق پايان يافت چون دشمن بر انجا رسيد در شگفت ماند چه تا آن رو چنان مانعي براي پيشروي جنگي نديده بود سواران نمي توانستند از خندق بهمند و چون پيش مي آمدند تيراندازان به آن ها مجال نمي دادند عمروبن عبدور و عكرمه بن آبي جمل تصميم  گرفتند از خندق عبور كند عمرو كه شجاعي نامدار بود  به دست علي ( ع) كشته شد به صورت ظاهر جنگ خندق براي مدينه زيان آور بود سپاه اندك مسلمانان در مقابل آن لشكر انبوه چه مي توانست بكند؟ پيغمبر نخست خواست قبيلة غطفان را از جمع لشكريان جدا كند بدانها پيام داد يك سوم محصول مدينه از آن شما بر شرطي كه با قريش همكاري نكنيد انصار مدينه از پيغمبر پرسيدند اين مصالحه وحي آسماني است؟ گفتند در اين صورت ما تن به چنين شكستي نمي دهيم آن روزها كه خدا ما را به دين اسلام هدايت نكرده بودجه خواري تن در نمي داديم امروز كه خدا به سبب تو ما را رستگار ساخته چگونه ممكن است خود را زبون سازيم در نتيجه آن مصالحه انجام    نشد .
    عسرت در حفر خندق
    بسياري از مورخين و محققين وقتي مي خواهند به جنگ احزاب با خندق بپردازند و اسناد و مدارك را مورد بررسي قرار دهند از شكوه شور انگيز مسلمانان در حفر خندق و مقامت چهل روزه آنان در برابر كفار و مشركين قريش دار سخن مي دهند و ناتوانمي بت پرستان و همپيمانان آنها را در نفوذ به مدافع مسلمانان مورد تجزيه و قرار مي دهخند كمتر ديده و شنيده ايم كه محققين به عمق فاجعه اي كه احزاب در چند قدمي آنها براي همدم و نابودي حرث و نسل مسلمين تدارك ديده بودند اشاره كنند مسلمانان در شرايط بسيار سختي به لحاظ اقتصادي و معيشتي بسر مي بردند شهر مدينه در محاصره بود منافقين مدينه آخرين اطلاعات ازمواضع مسلمانان و تغيير و تحولات جبهه ها را به مشركين مي دادند و يهوديان بين قرينه كه با مسلمانان پيمان نامه امضا كرده بودند با نزديك شدن قريش به نزديك مدينه پيمان شكني كردند و به آنها پيوستند اين دو گروه اطلاعات مهمي را از مسايل مسلمانان به دشمن مي دادند قريش بر مبناي اين اطلاعات بهتر مي توانستند براي شكست مسلمانان برنامه ريزي كنند مهمتر از همه اين كه حفر خندق در فصل تابستان در ماه رمضان انجام شده است از غذا و نان خبري نبود مسلمانان براي اينكه احساس گرسنگي نكنند سنگ پهني را در دستمان قرار مي دادند . آنرا به شكم خود مي بستند اين سنگ به حجر مجاعه معروف شد
    در چنين شرايطي به حفر خندق اقدام كردن در محاصره دشمنان به دفاع از تماميت اسلام پرداختن و با توكل بر قدرت قاهره الهي در انتظار پيروزي بودن دليل محكم و نيرومندي برا ايمان مومنان صدر اسلام و برهان مستحكمي بر ارزشمندي جنگ خنداست مشركين قريش در 17 شوال سال5 هجري به پشت خندق رسيدند و بسيار تعجب كردند زيرا تا آنروز چنين پديده اي را براي دفاع از شهرها نديده بودند قريش پي برد كه فكر حفر خندق از غير عرب است بنابراين در پشت خندق متوقف شدند و به حفر سنگر و نصب چادر پرداختند روزها طول كشيد و امكان نفوذ به مدينه وجود نداشت
    چندين بار ابوسفيان نمايندگاني را به نزد كعب اين اسد رئيس يهوديان بني قريضه فرستاد و تقاضاي كمك كرد كعب همپيمان پيامبر بوده او درآغاز تقاضاي همكاري با قريش را رد كرد ولي بالاخره اصرار حي بن اخصلب رئيس قبيله بني نضير و ديگر شخصيت هاي مكه مقاومت او را شكست و حاضر شد پيمان خود را با پيامبر بكشند او 3 نوع همكاري را به قريش قول داد:
    1ـ به قريش آذوقه و خوار و بار بدهد
    2ـ نيروي رزمنده براي جنگيري در اختيار قريش بگذارد
    3ـ در مدينه به ناامني و تخريب و احياناً ترو دست بزند
    و البته اين يك پيروزي بزرگ براي قريش بود پيامبر از پيمان شكني كعب آگاه شدند بر حفاظت از شهر و نظارت بيشتر بر بني قريضه و رفت و آمدهاي به داخل قلعه آنها افزودند پيامبر به منظور ايجاد رعب در دل بني قريضه و وحشت در دل مشركين قريش و تقويت روحيه مردم مسلمان مدينه همه روزه گروههاي منظمي را به داخل شهر مدينه و كوچه هاي فرستاند و آنها شعار الله اكبر و لا الله الا الله را با صداي رسا و دسته جمعي سر مي دادند بسياري از يهوديان بني قريضه از رفتار پيامبر و مسلمانان متوجه شدند كه پيمان شكنه آنها را پيامبر فهميده اند بنابراين سخت به وحشت افتادند عمر وبن عبدود شجاع معروف عرب با پريدن از روي خندق محاصره را شكست و خود را به سپاهان اسلام رساند و مبارز طلبيد بهمراه عمرو چند تن ديگر فرماندهان قريش مانند عكرمه بن ابي جهل و هبيره بن وهب و نوضل بن عبد الله و... و از عرض خندق عبور كردند. البته نوضل بن عبد الله به ميان خندق سقوط كرد حضرت امير ( ع ) به ميان خندق آمد و او را از پاي در آورد .

    حفظ زبان
    1ـ سعي كه در گفتن آنچه كه مردم راخوش نيايد،بي پروا باشد،درباره اش خبرهايي خواهند گفت كه نمي دانند
    2ـ زبان عاقل در نهانگاه دلش قرار دارد،ودل احمق بر سر زبانش ‍‍.
    واز مضامين عجيب وشريفي ومنظور امام (ع) اين است كه: عاقل زبان را به حال خود ميگذارد،تا با دل خود شور نمايد و در ذهن آنرا بر ميرسد،و احمق هر چه بر زبانش آيد،بر تفكر وتحليل آن پيشي دارد .پس به اين ماند كه زبان عاقل دنباله رو و احمق پيرو زبان اوست.
    3ـ دل احمق در دهانش قرار دارد وزبان عاقل در دلش.{هر دو معني يكي باشد}
    4- وحشي است زبان،مي گزد اگر غفلت كنند از آن.
    5ـ وقتي عقل كمال يافت،كس به پر گويي نپرداخت.
    6ـبر مردم زماني ميرسد كه جز سخني چنين را تحويل نگيرند،وجز بد كار را طرفه كار نخوانند،وجز منصف را ضعيف نينگارند.
    7- آدمي مخفي است در زير زبان.
    8-سخني بخردانه بر زبان نياوردن،سودي نمي بخشد،همانطور كه سخني به ناداني گفتن.
    9-ابهت آدمي در كمتر سخن گفتن حاصل مي گردد،وانصاف داشتن به تعداد دوستان مي افزايد،وبا بخشش قدر مرتبت آدمي بالا مي رود،وبا تواضع،نعمت كامل مي شود،وتحمل رنج،مرد را سرآمدمي سازد،و عدالت،دشمن را مقهور مي گرداند،و بردباري مقابل فرد كم عقل،ياران را مي افزايد.
    10-حكيمان اگر سخني درست گويند،درمان كنند واگر نه درد افزايند.
    11-بيانگر ميزان عقل توست فرستاده است،واز آنچه بر زبان مي راني رساتر است نامه ات.
    12-وقتي سخنت به اوج رسيد،گشايش حاصل مي گردد وهنگاميكه زنجيره بلايا آدمي را در بر ميگيرند،راحتي فرا مي رسد.
    13- اگر از دهان كسي چيزي پريد تا وقتي كه ميتواني آن را به نيكي توجيه كن نبايد كه بر آن گمال بد بري
    14ـ سخن به زبان توست تا به سخنش نگفته اي، و چون گفتي تو در اختيار آني بنابراين مراقب زبان خود باش آنگونه كه درهم و دينارت را مراقبي چه بسا حرفي نعمتي را به باد داد و نقمتي را بر نهاد
    15ـ تا مرد سخن نگويد عيب و هنرش نهفته مي ماند
    16ـ چه بسا حرفي كه برش آن از يورش بردن بيشتر است
    17ـ با كسي كه به تو گفتن آموخت تيز گويي مكن و در برابر آنكه آداب سخن را با تو گفت به بلاغت دم نزن
    18ـ سكوت خوب نيست وقتي بايد سخن گفت همانطور كه سخن از روي ناداني صحيح نيست
    19ـ آن كسي كه در زبان هم ناخشنودي خود را بيان نمود اجر يابد و از آن نخستين برتر است
    20ـ بعضي مردم كار ناشايست را با دست و زبان و دل خود زشت مي شمارند اين چنين افرادي خصايل نيك را به غايب كسب نموده و بعضي مردم به زبان و دل زشت مي شمارند ولي دست به كار نمي شوند اين افراد خصلت از خصايص نيك را كسب كرده  اند و يك خصلت را ضايع نموده اند و بعضي ناشايست را تنها به دل زشت مي شمارند و به دست و زبان چنين نكنند اين افراد در خصلت را كه شريف تر است ضايع داشته اند به يك خصلت نموده اند و بعضي به طور كلي ناشايست را نه به دل و نه به زبان و نه به دست مقابله نكرده اند اين افراد مردگاني ميان زندگان و تمام اعمال نيك و جهاد در راه خدا در مقابل امر به معروف و نهي از منكر تنها بازدهي است بر درياي پر خروش به واقع امر به معروف و نهي از منكر نه اجلي را نزديك سازند و نه از مقدار روزي كم مي كنند و بهتر از همه عدالت گويي نزد حاكم ستمكار است
    21ـ از راههاي آمرزش گناهان سلام كردن و نيكو سخن گفتن است
    22ـ خداوند متعال بهشت را حرام كرده است بر هر فحش دهنده و ناسزا گويي كم حيا كه نسبت به آنچه مي گويد و مي شنود بي مبالات است
    23ـ آنكس كه زبانش راست گويد عملش نيز پاكيزه مي شود و هر كس كه نيتش خوب باشد روزيش زياد مي شود
    24ـ قرآن فرا گيريد زيرا كه بهترين سخن است و در آن بينديشيد كه به راستي بهاي دلهاست
    25ـ نزديك ترين شما به من در فرداي قيامت راستگوترين شما در سخن و امانت دارترين شماست
    26ـ آدمي بايد كه بسيار نگويد و سخن ديگري به سخن خود قطع نكند
    27ـ آنكس كه در كردار و رفتار ناخوشايد بكوشد ديگران هم سخنان ناپسنديده درباره اش مي گويند
    28ـ اخلاق خوب چند چيز است راستي گفتارـ عطاي گدا ـ نيكي در عوض نيكي ـ حفظ امانت ـ حمايت همسايه
    29ـ از دروغ جدي يا شوخي بپرهيزيد
    30ـ از خدا بترسيد و متوجه باشيد چه ميگوييد
    31ـ از دوستي با آنكس كه دروغ مي گويد بپرهيز چون او همچون سرابي است كه دور را به تو نزديك و نزديك را برايت دور مي كند
    32ـ از سخنان بيهوده چشم بپوش سخني كه رفع حاجت كند تو را كفايت كند
    33ـ اگرچه پيش خردمند خاموشي ادب است به وقت مصلحت آن به كه در سخن كوشي
    34ـ اگر سري داريد با كسي مگوئيد در قرينه ي دل آنرا صيانت كنيد
    35ـ امر به معروف و نهي از منكر راستي در گفتار سه ركن كوشش است
    36ـ اميدواري در سه چيز است؛ حياء، امانت و راستي
    37ـ ايمان، شناخت با قلب، اقرار به زبان و عمل به اعضا و جوارح است
    38ـ بحث زياد نكن كه از ارزشت كم مي شود
    39ـ بدانيد آنچه در سينه هاي شماست چه نهان كنيد و چه آشكار خدا مي داند
    40ـ بدانيد شنواترين گوش آن است كه براي بيداري دل سخن فرا گيرد
    41ـ بد بنده اي است بنده اي كه دررو داشته باشد و دو زبان در حضور برادرش بستايدن و در نبود او غيبتش كند
    42ـ بدتر از شمشير زبان اصحاب نظم و نثر است
    43ـ بدترين خلقها دروغگويي و نفاق است
    44ـ بدترين سخنان آن است كه با هم متناقض باشد
    45ـ بدگوئي و بد زباني از صفات اسلام نيست پس اخلاقتان را نيكو سازيد
    46ـ برترين ادب آن است كه از حدود خود خارج نشود
    47ـ به كسي كه تو را سخنوري آموخته و به راه راست خوانده تند زبان مكن
    48ـ بهترين سخنها حقي است كه در مقابل ستمكار گفته شود
    49ـ بي بهاترين دانشها علمي است كه زباني باشد و گرانبهاترين علمها دانشي است كه آثارش از كردگار و رفتار آشكار باشد
    50- بيچاره كسي كه به صحب جباران مبتلا گردد و گره عهدشان زود سست شود و رخسار وفايشان به چنگال وفا مجروع باشد
    51ـ بيش از داناييت سخن مگو و هنگاميكه درباره ي ديگري سخن ميگويي از خداوند بترس
    52ـ پرگو بسيار خطا كند
    53ـ پرهيز كنيد از سخنان بيهوده اتلاف مال و خواهشهاي زياد
    54ـ تنها مرگ است كه دروغ نمي گويد و مرگ رهاننده است
    55ـ جراحتي كه به تيغ زبان به دل رسد هرگز التيام نيابد
    56ـ جهاد نيز بر چهار گونه است امر به نيكي، نهي از بدي، دشمني با بدكاران، صدق و راستي در گفتار كردار
    57ـ چه بسيار حرفهايي هستند كه براي گوينده اش خوف و خطر ايجاد مي كند
    58ـ چه بسيار زبانهايي هستند كه بر ضرر صاحبانشان تمام مي شوند
    59ـ چه بسيار سخناني هستند كه اثرشان از زخم شمشير بيشتر است
    60ـ چه بسيار سخناني هستند كه جواب آنها سكوت است
    61ـ چه بسيار سخناني هستند كه خاموشي از گفتن آنها بهتر است
    62ـ چه بسيار سخني كه اثرش بسيار بيشتر از حمله و ستيز است
    63ـ چه بسيار سخناني كه فقط حرفند و عمل ندارند
    64ـ حكمت درختي است كه بيخ آن در دل مي رود و ثمره ي آن به زبان آيد
    65ـ خيانت براي دروغ  است
    66ـ دامن مطلب سخن را بدست آوردن بهتر از عبادت آراستن است
    67ـ در روزه چون دهان را مهر كردي پس چشم گوش و زبان را هم مهر كن
    68ـ درشتي ز كس نشنود نرم گوي سخن تا تواني به آزرم گوي
    69ـ دروغ آدمي را به بدكاري مي كشاند
    70ـ دروغ خرابي ايمان است
    71ـ دروغگو هميشه ذليل و خار است
    72ـ دروغگوي مرد همين بس كه هر چه بشنود بگويد
    73ـ دروغگويي موجب فرومايگي مي شود
    74ـ دروغي را نگوييد كه پشيمان شويد چرا گفتيد؟
    75ـ دست راستي و درستي رداي گمان را مي شكافد
    76ـ دلي شكر گذار زباني ذاكر زني پارسا بهترين چيزي است كه مردم ذخيره مي كنند
    77ـ دو چيز ملاك و مبناي دين است؛ صداقت ـ ايمان
    78ـ مراز دار باشيد تا انديشه ي شما محافظت شود
    79ـ راز دل پنهان نمي ماند و از پرهيزهاي رنگ و سخنان ناهماهنگ رازها افشا مي شود
    80ـ راستي آرامش دست و دروغ اضطراب
    81ـ راستي، تو را نجات مي دهد اگرچه از آن بترسي و دروغ تو را هلاك مي كند اگر چه از آن ترسي داشته باشي
    82ـ راستي، سخن آرايش زبان است
    83ـ راستي محكمترين پايه ي ايمان است
    84ـ راستي و درستي آدمي را به نيكو كاري مي كشاند
    85ـ رأس ايمان درستي و صداقت در كردارت است
    86‍ـ زبانت ترجمان دلت است درويت آينه ي دلت
    87ـ زبانت را نگه دار تا عزيز شوي و شيطان را زمامدار مگردان تا خوار نشوي
    88ـ زبان حال راستگو تراز زبال قال است
    89ـ زبان حيوان درنده ايست كه اگر بي انديشه رهايش كني تو را تباه سازد
    90ـ زبان خردمند پشت دلش و قلب بي خرد پشت زبانش است
    91ـ زبان قاضي ميان دو راه است يا به سوي بديست يا خوبي
    92ـ زبان گوينده ي راز عقل است
    93ـ زبانهاي گويا هلاك دلهاي خاموش است
    94ـ زبوني و ترس عيب است و نقص
    95ـ زشتي و بدي بي حيائي است
    96ـ سخني كه از دهان بيرون رفت و تير كه از قبضه ي كمان گذر يافت بازگشت آن ممكن نيست
    97ـ سخني كه در ميان جمع نمي توان گفت در پنهاني هم نمي توان گفت چ
    98ـ سخن از براي مال پايمال مكن
    99ـ سخن چيني، خوي و روش بي دين است
    100ـ سخن در ميان دو دشمن چنان گوي كه گر دوست گردنه شرم زده نشوي
    101ـ سخن ماند از تو همي يادگار تو با گنج دانش برابر مدار
    102ـ سخن در نهان نبايد گفت كه بر انجمن نشايد گفت
    103سخن گوييد كه شناخته شويد و بدانيد كه شناسايي مرد به زبان و سخنش است
    104ـ سزا نيست وقتي از شما سخن مي پرسند و شما نمي دانيد از گفتن واژه ي نمي دانم شرمگين شويد
    105ـ سستي و كاهلي زبوني است
    106ـ سعي كنيد مردم از زبانتان در حذر باشد
    107ـ سكوت حكمت است اما كمتر كسي آنرا بكار مي بندد
    108ـ سكوت و كم خرجي موجب سلامت مي شود
    109ـ سنت مردمان نيك آن است كه نرم سخن بگوييد در سلام گفتن پيشدستي كنند
    110ـ سنت مردمان نيك حسن برخورد با ديگران است

    111ـ سنت مردم لئيم آن است كه هميشه بد دهن مي باشند
    112ـ سوگند دروغ قواعد عمرو بر اساس زندگي را زود خراب مي كند
    113ـ شخص منافق فقط با زبان تشكر مي كند نه با عمل
    114ـ شخص هيچ چيز را براي زنداني كردن سزاوارتر از زبان نداند
    115ـ شخصي كه زبانش حاكم بر عقل اوست پيوسته نزد خويش سر افكنده خوار و بيمقدار است
    116ـ شرابخواري نكنيد و بدگويي مردمان را انجام ندهيد
    117ـ شنونده ي سخنان بيهوده در گفتن آنها شريك است
    118ـ شنونده ي غيبت در حكم غيبت كننده است
    119ـ شوخي زياد نكنيد كه زبان ديگران به رويتان باز مي شود
    120ـ شوق سوختن دل است و پاره شدن جگر و زبان زدن آتش درون
    121ـ صحبت اهل دنيا آتش است ابراهيمي بايد كه او را آتش نسوازند
    122ـ صداقت و وفا سبب زياد شدن دوستي ميان مردم مي شود
    123ـ صدق شمشير خداوند است
    124ـ صدق و راستي امانت است
    125ـ صادح انسان در خوشي زبان و احسان به مردم است
    126ـ عقلت را با ادب درخشان كن يا همانطوريكه كه شعله ي آتش بوسيله ي هيزم فروزانتر مي شود
    127ـ علم منافق در زبانش است و علم مومن در عملش
    128ـ عقل گنجينه اي است كه كليدش زبان و پاسبانش سنجيدن است كه گوش شنونده همچون رهزني به كمين نشسته و سخن بريابد
    129ـ غضب را با سكوت و شهوت را با عقل مداوا كنيد
    غيبت گو سخن حق را در غيبت نگويد
    130ـ فاش كردن راز خيانت است
    131ـ فقر و تنگدستي زبان گوياي زيرك و دانا را گنگ و لال مي كيند
    135ـ قبل از كلام سلام كنيد
    136ـ كسي كه در خود اين سه صفت را دارد به او اميدوار باش حياء امانت و راستي
    137ـ كسي كه  بدن تأمل و انديشه هر چيزي گويد بدون مقام و منزلت است
    138ـ كسيكه سعادت نداشته باشد سخن نصيحت او را تاريك مي كند و آيينه ي دل او را زنگار مي گيرد
    139 ـ كم سخن گفتن ننگها را مي پوشاند و آدمي را از لغزش حفظ مي كند
    140ـ كسي كه به زبان طلب آمرزش كند و در دل از گناهان خود پشيمان نباشد خود را مسخره كرده است
    141ـ كسيكه تو را به مطالب باطل خشنود سازد و به بازي و سخنان غير واقعي گدل بزند او حقايق را از تو پنهان داشته و به تو خيانت كرده است
    142ـ كسيكه خويش را ادب آموزد و تربيت كند عزيزتر و گراميتر از آنكس است كه در آموزش ديگران بكوشد
    143ـ گوينده را چه غم كه نصحيت قبول نيست گرنامه رد كنند گناه رسول نيست
    144ـ گفتار پسنديده همراه با اعمال پسنديده است
    145ـ مسلمان كسي است كه ديگران از زبان و دست او در امان باشند
    146ـ محبت دنيا عقل را فاسد ميكند و گوش دل را از شنيدن مطالب حكيمانه ناشنوا م يكند
    147ـ مرد تا سخن نگفته عيبش نهفته مي ماند
    148ـ مسلمان كسي است كه مردم از دست و زبان او سالم باشند
    149ـ نداشتن ادب سبب همه ي فسادهاست
    150ـ نشانه ي ايمان چنين است آنجا كه راست به تو زيان رساند و دروغ تو را سود دهد و راست را بر دروغ برگزيني
    151ـ نه دروغ گفتم و نه گمراه گشتم و نه دروغ شنيدم و نه كسي را گمراه ساختم
    152ـ هر كه سخن گوينده به حق نشنود چشمه ي زندگاني در سينه ي وي خشك شود و حكمت نزايد
    153ـ هر كه به جرمي متهم شد اگر دروغ هم باشد آنرا بي اهميت نداند بلكه راه آن قسمت را برخود دفع كند
    154ـ هر كه به پدر و مادر خويش ناسزا گويد ملعون است
    155ـ هر كه گفتارش بسيار باشد خطايش بسيار گردد و سرانجام گناهش بسيار شود
    156ـ هنگاميكه سخن مي گوييد دروغ نگوييد
    157ـ هر وقت در مجلسي هستيد كه اشخاص مختلف از آشنا و ناآشنا در آنجا حضور دارند زياد گوش كنيد و كم حرف بزنيد گوينده ي ماهر همان شنونده ي ماهر است
    158ـ همانگونه كه به ناداني سخن گفتن پسنديده نيست با داشتن علم و حكمت پيوسته خاموش نشستن نيز زيبنده نيست
    159ـ هنگاميكه خود به اوج برسد پر گويي نقصان يابد
    160ـ ياد خدا بودن نور و هدايت است و از دروغ به راه راست ياري مي كند
    حكايتي در مورد: زبان نرم خواجه
    شخصي براي خواجه نصير الدين طوسي عالم پر آوازه ي شعيي نامه اي نوشت و در آن بسيار ناسزا و دشنام داد و از جمله نوشته بود( گلب بن گلب) ( سگ پسر سگ ) خواجه نصير در پاسخ گفت: اينكه مرا سگ خوانده اي درست نيست زيرا كه سگ مثل چهار پايان عوعو مي كند پوستش از پشم است ناخنهاي دراز دارد و من اين چننين نيستم قامت من راست و تنم بي پشم و ناخنم پهن و ناطق و خندانم و فصول و خواصي كه مراست غير از فصول و خواص سگ است و آنچه در من است متناقض است با آنكه صاحب نامه درباره من گفته است
    با اين زبان نرم به وي پاسخ داد و بي آنكه كلمه ي درشتي بر زبان آرد و فرستاده اش او را برنجاند
    حكايتي در مورد پاسخ فحاش
    مردي به پيامبر ( ص) گفت: فردي از خويشاوندانم مرا دشنام ي دهد در حاليكه از من پايين تر است آيا براي من جايز است با دشمنام پاسخش دهم؟ فرمود: دشنام دهندگان ( و به زبانان) شيطانهايي هستند كه مانند دو سگ بر يكديگر بانگ زنند و آبروي هم بريزند و فرمود خيانت مكن به كسيكه به تو خيانت كرده كه اگر خيانت خودي تو هم مثل او شوي
    حكايتي در مورد: حفظ زبان
    شخصي نزد پيامبر ( ص) آمد و گفت: مرا پندي آموز فرمود: احفظ لسانك زبان خود را نگهدار بار ديگر گفت نصيحتم كن فرمود زبانت را نگهدار پس از درنگي بار سوم تقاضاي اندرز نمود پيامبر جواب فرمود زبانت را نگهدار آن مرد گفت: حفظ زبان آنچنان مهم است كه هر سه بار مرا فقط به آن سفارش كني؟ حضرت محمد (ص) جواب داد آيا جزء عواقب و پيامبر زبان است كه انسان را با صورت در درون شعله هاي آتش مي افكند؟
    حضرت علي(ع) ميگويد المومن ملجم انسان با ايمان دهنه بر دهان دارد .


     ادامه مطلب
     عنوان خبر: پيامبر ؛ سراج منير

    پيامبر ؛ سراج منير ( سيماي رسول اكرم(ص) در سوره احزاب )

    براي شناخت رسول اكرم(ص) راههاي متعددي وجود دارد. از جمله مطالعه سيره و تاريخ زندگي ايشان در كتابهاي تاريخ و سيره و كتبي كه سنن و سيره حضرت محمد(ص) را از زبان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و اصحاب برگزيده ايشان بيان مي دارد.
    احاديث نبوي و سخنان گهربار آن حضرت نيز طريق ديگري براي آشنا شدن با شخصيت حضرت محمد(ص) است و اما بهترين، موثق ترين و جامع ترين منبع براي نيل به سيما و سيره رسول اكرم(ص)، قرآن كريم است. در ميان سوره هاي قرآن سوره احزاب در شناسايي ويژگيهاي پيامبر گرامي اسلام شاخص و شايان دقت است. قبل از آنكه صفات و ويژگيهاي رسول اكرم(ص) را در اين سوره دنبال كنيم هدف سوره را مشخص مي كنيم.

    يكي از اهداف اين سوره استوار داشتن شخصيت رسول اكرم(ص) و درهم شكستن اهداف منافقان در ايجاد جنگ رواني و لطمه وارد كردن به شخصيت حضرت است.
    منافقان در دو بعد براي تحقق اين هدف مي كوشند:
    الف) بعد سياسي
    ب) بعد فرهنگي و اخلاقي
    در بعد سياسي، با القاي شبهه و ايجاد شك و ترديد در دل مؤمنان نسبت به وعده هاي خدا و رسول (ص) و پيروزيها و شكستهاي مسلمانان از جمله آيات (12-13-14-15-19-20) و در بعد فرهنگي و اخلاقي، با شايعه پراكني و نجواهاي پيدا و پنهان درباره تصميمات خانوادگي پيامبر(ص) از جمله آيات(37-50-53-60) كه قرآن كريم توطئه آنان را در هر دو بعد رسوا كرده و هدف آنها را عقيم ساخته است. آيات 53-59-29-34 وغيره.
    در سوره مباركه احزاب پيامبر اكرم(ص) مأموريت از ميان برداشتن يك سنت به جا مانده از دوران جاهليت را بر عهده دارد. پس خداوند بايد حضرت رسول را تقويت كند و او را مؤيد از جانب خود نشان دهد. به همين خاطر است كه سوره، با خطاب«يا ايهاالنبي» آغاز مي شود تا نشان دهد كه پيامبر، از جانب خود، كاري انجام نمي دهد و تنها مأموري از سوي خداست.
    سپس توصيه به تقواي الهي مطرح شده است تا نشان دهد رسول اكرم(ص) در تصميماتش خدا را در نظر دارد و هرگز هواي نفساني خويش را در امور دخالت نمي دهد.
    خطر ديگري كه بايد دفع شود، قرار گرفتن تحت تأثير طعنه ها، آزارها و شبهه سازيهايي است كه منافقان و كفار ايجاد مي كنند. از سويي پيامبر بايد تنها از وحي و اوامر الهي، اطاعت كند. و از سوي ديگر بايد مراقب دخالت هوا و هوسها و توطئه هاي دشمنان باشد و چون چنين مأموريت خطيري جز با توكل و اتكا به خداي يگانه ميسر نيست دستور توكل صادر مي شود.(آيه 3)
    در سوره احزاب يك سنت جاري و نادرست بايد در هم شكسته و ملغي و يك سنت پسنديده و تازه برقرار گردد و بار سنگين اين مأموريت با توجه به مقاومت افكار عمومي در برابر تغيير سنتها و عادتها و خرافات، تنها بر دوش پيامبر اكرم(ص) است. در اين سوره مردم بايد مطمئن شوند كه پيامبر همان كسي است كه از سوي خدا براي اين كار برگزيده شده است. اين سوره مي خواهد مطلب را تثبيت كند كه: همسران شما، مادر شما نيستند و با الفاظ شما مادر نخواهند شد. اما همسران پيامبر، مادران شما هستند.(آيه6-53)

    خداوند در سوره احزاب روشن مي كند كه مؤمن حقيقي بدون اينكه دچار تزلزل و شبهه شود، پيرو پيامبر و احكام الهي باقي مي ماند و گمان سوء به خود راه نمي دهد. همان طور كه در زمان جنگ احزاب(خندق) چنين استواري و استحكامي از مؤمنان راستين مشاهده شد و برخلاف منافقان كه با سوء ظن به خدا و رسول در برابر دشواريهاي جنگ دچار تزلزل شدند(آيه 12-30) از مؤمنان، جز ظن و گمان نيكو به خدا و رسول مشاهده نشد.(آيه22) آنان تسليم كامل حق بوده و به انتظار قضاي محتوم الهي در حق خويش، لحظه شماري مي كردند تا هرچه زودتر مسؤوليت بندگي خود را به اتمام برسانند.(آيه23)
    لازم است وظايفي را كه خداوند با صيغه امر به پيامبر اكرم(ص) در سوره احزاب گوشزد مي نمايد، استخراج كنيم و سپس به استخراج صفات و خصوصيات رسول اكرم(ص) بپردازيم:
    فهرست وظايف پيامبر اكرم(ص) در سوره احزاب:
    1- تقواي الهي يعني خدا را در نظر داشتن.(آيه 1)
    2- تبعيت نكردن از كفار و منافقين و تحت تأثير آنان قرارنگرفتن(آيه 486)
    3- تبعيت كامل از وحي الهي(آيه3)
    4- توكل به خداوند و سپردن امور به او(آيه3 و 48)
    5- بي اعتنايي به آزار كفار و منافقان(آيه 48)
    6- مخير كردن همسران خويش بين دو روش متفاوت زندگي:
    الف) گزينش حيات دنيوي و محروم شدن از زندگي در كنار رسول خدا(ص) با اداي كامل حقوق مادي آنان(آيه 28)
    ب) گزينش خدا ورسول و سراي باقي و ماندن در كنار رسول خدا(ص) و برخورداري از اجر مضاعف در صورت نيكوكاري و ايمان(آيه29)
    7- بشارت به فضل بزرگ از سوي خدا به مؤمنان
    8- ابلاغ فرمان حجاب به همسران و دختران خويش و زنان مسلمانان.
    9- پيامبر در برابر اوامر و سنتهاي الهي نبايد احساس تنگي و فشار و رودربايستي داشته باشد و ملاحظه سنتهاي نادرست رايج مانع او شود(آيه 38)
    بايد توجه داشت كه فرمان خدا به رسولش مبني بر تقواي الهي يا توكل به خدا و مانند آن، منافاتي با اوج تقوا و توكل حضرتش ندارد. همان طور كه پيامبر(ص) موظف است در رأس همه مسلمانان، روزانه بارها و بارها از خداوند، هدايت به صراط مستقيم را طلب كند.
    همچنين، اطاعت نكردن پيامبر از منافقين به معناي نپذيرفتن رأي و مشورت آنان و تحت تأثير مكر و حيله آنان قرار نگرفتن و مساعدت نداشتن با ايشان در هيچ كاري مي باشد. پس در حقيقت، همه وظايف نام برده از آنجا كه حضرت رسول (ص) از آنها تخطي نخواهد كرد، جزو صفات و ويژگيهاي آن حضرت قرار مي گيرد.
    ويژگيهاي رسول اكرم(ص) در سوره احزاب
    ويژگيهاي رسول اكرم(ص) در سوره احزاب به ترتيب زير قابل توجه است:
    1- پيامبراكرم(ص) با لفظ «يا ايهاالنبي» مورد خطاب قرار گرفته است. بايد توجه داشت كه در كل قرآن كريم، پيامبر(ص) هرگز با لفظ يا محمد، خوانده نشده است بلكه همه خطابها با عبارات «يا ايهاالرسول» و «يا ايهاالنبي» بيان شده است. و اين در حالي است كه ديگر انبيا حتي پيامبران اولوالعزم به اسم مورد خطاب قرار گرفته اند. از جمله يا نوح، يا ابراهيم، يا موسي، يا عيسي، مفسران اين پديده را ناشي از عظمت مقام رسول اكرم(ص) دانسته و چنين عنوان كرده اند كه مخاطب نساختن پيامبر اسلام(ص) به اسم، به قصد تعظيم و بزرگداشت حضرتش و براي نشان دادن شرف و برتري ايشان بر بقيه انبياء انجام شده است.(1)
    2- پيامبر اكرم(ص) بر مؤمنان اولويت و ولايت دارد و «اولي» به تصرف است. (آيه6): «پيامبر اولي تر به مؤمنان است از خود آنها» به معناي حصول دو چيز در كنار هم به نحوي كه بين آنها چيز ديگري فاصله نيفكند، مي باشد و براي قرب مكاني و معنوي استفاده مي شود. «اولي بودن به معناي شايسته تر بودن به تصرف و صاحب اختياري است. (2) اطلاق عبارت «النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم» نشان مي دهد كه اين اختيارداري در همه امور ديني و دنيوي است. ولايت رسول خدا بر مؤمنان فوق ولايت آنها نسبت به خودشان و نسبت به يكديگر است. علامه طباطبايي در توضيح معناي آيه مي گويد: «فرد مسلمان هر جا امر را دائر بين حفظ منافع رسول خدا(ص) و منافع خود ديد، بايد منافع رسول خدا را مقدم بدارد. پيامبر اكرم(ص) در همه امور دين و دنيا بر مؤمنان اولويت دارد و سزاوارتراست كه مؤمن هواي او را داشته باشد. مثلاً، بين حفظ حرمت رسول خدا و حرمت خودش يا بين دوست داشتن رسول خدا و دوست داشتن خودش، بايد جانب رسول خدا(ص) را ترجيح دهد.(3) در قرائتي چنين روايت شده: «پيامبر(ص) به مؤمنان از خودشان سزاوارتر و او پدر ايشان است و براي همين مؤمنان برادر يكديگرند و همسران پيامبر، مادر مؤمنان هستند.»
    3- همسران پيامبر (ص)، مادران مؤمنان هستند (آيه 6) و ازدواج با آنان پس از پيامبر اكرم(ص) ممنوع و حرام است.(آيه53)
    4- پيامبر اكرم(ص) پيامبر اولوالعزم است (آيه 7) در اين آيه خداوند فرموده كه ما از همه پيامبران (نبيين) ميثاق گرفتيم و از تو و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي بن مريم هم ميثاق غليظ گرفتيم. جداكردن اين پنج پيامبر از كل پيامبران نشان دهنده موقعيت ممتاز و متفاوت ايشان است.
    5- پيامبر اكرم(ص) مانند همه پيامبران ديگر پيمان بسته است. (آيه7) يكي از مفاد پيماني كه از پيامبران گرفته شده عبارت است از اينكه پيامبران پيشين را تأييد كرده و او را ياري كنند از همين روست كه پيامبر ما كه مؤيد پيامبران پيشين است (نزل عليك الكتاب مصدقاً) نامش در كتب آسماني پيشين آمده است.
    6- رسول خدا(ص) براي اميدواران به خدا و روز قيامت اسوه حسنه است. (آيه 21) اسوه از ريشه «اسي» به معناي قدوه و مقتداست. كسي كه مؤمن راستين است و همه همت و اميد خود را متوجه جلب رضاي خدا و آباد كردن سراي آخرت مي كند. در رفتار و گفتار و اخلاق و روش رسول خدا(ص) را الگوي خود قرار داده و از او پيروي مي كند. صبر آن حضرت، تزلزل نداشتن و ايمان آن حضرت و اخلاق نيكو و خوش رويي آن حضرت، همه و همه الگوي مؤمنان است. يكي از اهداف مهم شناخت سيره حضرت رسول اكرم(ص) و ثمره علمي آن، اقتدا به ايشان و پيروي از روش ايشان است. البته هر كس به اندازه درجات ايمان خويش، قدرت معرفت و شناخت ايشان را پيدا مي كند.

    7- همسران پيامبر، از موقعيت و جايگاهي حساس برخوردارند و بايد مراقب رفتار خويش باشند. (آيات 28 تا 32) از آنجا كه همسران پيامبر به بيت وحي منسوب هستند، گناه و خطايشان تنها خود آنها را متضرر نخواهد ساخت، بلكه به جايگاه پيامبر و اقتدار ديني حضرتش آسيب مي رساند. پس از آنجا كه همسر پيامبر دو حيثيت دارد، يك حيثيت به عنوان يك انسان آزاد و مختار و يك حيثيت به عنوان همسر پيامبر كه مورد قضاوت قرار مي گيرد و نيز با توجه به اينكه زندگي در كنار شخصيتي چون پيامبر، ابهام آنان درباره احكام و زواياي مختلف ايدئولوژي اسلامي را زدوده است. رفتار آنان از موقعيت ويژه اي برخوردار است. اگر اعمال نيك انجام دهند، داراي پاداشي مضاعف خواهد بود. چون هم به عنوان يك انسان مؤمن صالح، مأجورند و هم به عنوان همسر پيامبر(ص)، مبلغ ديني پيامبر و مؤيد او خواهند بود و اگر از آنان اعمال ناشايست سرزند يك مجازات از جهت ناشايست بودن عملشان در انتظار آنان است و يك مجازات از جهت آنكه رفتاري دون شأن خانواده پيامبر(ص) داشته اند.
    8- پيامبر(ص) يك زندگي زاهدانه و بي آلايش را در دنيا براي خود و خانواده اش برگزيده و خانواده اش را در گزينش زيور و زينت و راحت دنيا يا ادامه زندگي با حضرتش مخير مي سازد. (آيات 28-32).
    9- اهل بيت پيامبر(ص) از هر گونه رجس و آلودگي پاك و مطهر هستند (آيه 33). بهتر است در تعيين مصداق «اهل بيت» از منابع اهل سنت بهره بگيريم. «زمخشري» در كشاف در ذيل آيه «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة في القربي» آورده است: درباره مراد از «القربي» روايتي هست كه وقتي آيه شريفه نازل شد، گفته شد: «يا رسول ا... نزديكان تو كه مودتشان واجب است كيستند؟ فرمود علي و فاطمه و پسرانشان» (6) همچنين منقول است كه رسول خدا(ص) آمد در حالي كه علي و فاطمه و حسن و حسين(ع) همراهش بودند سپس هر يك از آنان را به خود نزديك ساخت و بر همه آنان لباس پيچيد و بعد از تلاوت آيه تطهير فرمود: خداوندا اينان اهل بيت من هستند، پس رجس و پليدي را از آنها دور كن و كاملاً آنان را پاك نما.
    10- حكم، قضاوت و امر رسول خدا(ص) «واجب الاطاعه» است. (آيه 36-71)
    شايسته نيست كه مؤمني انتخاب خود را بر انتخاب خدا و رسول ترجيح دهد. ظاهراً اين آيه اشاره به تعلل خانواده «زينب بنت جحش»، در تصميم رسول خدا(ص) براي ازدواج زينب با زيدبن حارثه است. و شايد اشاره اي به سرباز زدن زيد از پذيرش توصيه پيامبر(ص) در انصراف از طلاق دادن زينب هم داشته باشد. اين آيه نشان مي دهد كه امر و نهي پيامبر(ص) همان امر و نهي خداوند است.
    بايد توجه داشت كه جزئيات و فروع دين مثل ركعات نماز و جزئيات حج و مانند آن، به الهام الهي، بر عهده رسول خدا(ص) است و دستورهاي پيامبر(ص) در جنگها، انتصابها و امور دنيايي و مانند فرمان الهي، لازم الاجراست.
    نتيجه اطاعت از خدا و رسول رسيدن به نور و رستگاري نهايي يعني سعادت دنيا و آخرت است. (آيه 71).
    11- پيامبر اكرم(ص) خيرخواه و ناصح است.(آيه 37)
    اين بخش از آيه نشان مي دهد كه پيامبر هم دلسوز «زيد» و هم دلسوز «زينب» است. هم راضي نيست كه زيد با طلاق دادن زينب، از همسري با خاندان اصيل و نجيب، محروم شود و هم نمي پسندد كه زينب با طلاق داده شدن توسط زيد، تحقير و سرشكسته شود. پيامبر دوست ندارد هيچ يك از آنان با اشتباه در تصميم گيري خود را به دردسر و رنج بيندازد.
    12- پيامبر ازشكستن ساختار فرهنگي جامعه و حريم عرف بيمناك است (آيه 37) در قرآن كريم حضرت مريم(س) با وجودي كه مي داند امري كه برايش پيش آمده قضاي حتمي خداوند و مرضي اوست و پيامبر الهي در رحم او قرار گرفته است، هنگام قطعي شدن ولادت عيسي(ع) و فرا رسيدن درد زايمان مي گويد كاش پيش از اين مرگ به سراغم آمده بود و كاملاً فراموش شده بودم. اين برخورد نشان مي دهد كه روبرو شدن با فضاي سنگين قضاوتهاي مبتني بر تصورات باطل و عادتهاي عرفي وسنن جاهلي، چقدر دشوار و ترسناك است. خداوند مي فرمايد، اينكه ما زينب را به عقد تو درمي آوريم و اين عمل را حلال و جائز مي شماريم، براي اين است كه عرف نادرست رايج را بشكنيم تا پس از اين مؤمنان در خصوص ازدواج با همسران پسر خوانده هايشان، در صورت عروسي و سپس طلاق آنان، در فشار و تنگنا قرار نگيرند. در حقيقت گويي پيامبر بايد خود را فدا كند تا يك عادت و سنت اجتماعي، تصحيح شود.
    علامه طباطبائي مي گويد در حقيقت اين عبارت تأييدي است بر رسول خدا(ص) كه در قالب عتاب و سرزنش آمده است، ظاهرش عتاب آميز است، ولي ستايش در دل آن نهفته است (7) در مجمع البيان آمده برخي چنين گفته اند كه آنچه پيامبر در دل پنهان مي داشته اين بوده است كه خداوند قبلاً به وي اسامي همسرانش را خبر داده بود و حضرت با وجودي كه مي دانست زينب همسر او خواهد شد، ولي به زيد در اين باره چيزي نگفت، و به او توصيه كرد همسرش را نگه دارد. ولي به نظر مي رسد آنچه پيامبر پنهان مي داشت و از آن مي ترسيد و بيمناك بود، نپذيرفتن جامعه و مقاومت در برابر قانون جديد و تغيير سنت غلط قبلي باشد.
    13- پيامبر، مبلغ رسالات الهي است و غير از خدا از هيچ كس نمي ترسد. (آيه39)
    خشيت به معناي تأثر قلب از برخورد با ناملايمات است و پيامبران و اولياء الهي در گفتار و قلب و عمل، خدا را در نظر دارند و هر چند احتمال برخورد با ناملايمات را مي دهند و آن را ناخوش دارند، ولي دست از تبليغ خود برنمي دارند و فقط خوف از خدا آنها را تحت تأثير قرار مي دهد و پيامبر اسلام در رأس چنين افرادي است.
    14- پيامبر، پدر هيچ مردي از اعراب نيست. (آيه 40)
    اين آيه براي نفي ذهنيت جاهلي مردم عرب است كه پسر خوانده را در حكم پسر مي دانستند و مي خواستند ديدگاه جديد را با قاطعيت تثبيت نمايند.
    مسلماً مقصود آيه از نفي پدري پيامبر معنوي ايشان نسبت به امت اسلام نيست.
    ضمناً آيه نمي خواهد پدري حضرت رسول نسبت به امام حسن و امام حسين(ع) را نفي كند. بلكه مي خواهد بگويد هيچ يك از مردان شما از صلب حضرت محمد(ص) متولد نشده اند. بايد توجه داشت كه پسران حضرت رسول(ص) قاسم و ابراهيم در كودكي از دنيا رفتند و امام حسن و امام حسين(ع)، همزمان نزول اين آيات، كودك بودند. ضمن اينكه آيه، پدري رجال مردم را از پيامبر نفي مي كند نه پدري مردان اهل بيت و خانواده خودش را.
    15- پيامبر(ص) خاتم النبيين و رسول خاتم است. (آيه 40)
    خاتم النبيين بودن پيامبر معني طومار نبوت با نبوت پيامبر اكرم، مهر و مطبوع گشته و به او ختم شده است. از جابر بن عبدا... انصاري روايت شده كه پيامبر فرمود: من آخرين خشت عمارت نبوتم كه با بعثت من اين عمارت تكميل شد و به پايان رسيد.(8) در روايتي از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه فرمود: اول الرسل آدم و آخر هم محمد(ص)،(9) و از امام صادق(ع) نقل شده است كه خداوند با پيامبر شما، پيامبري را تمام كرد و هرگز پس از او پيامبري نخواهد بود و با كتاب شما، كتابهاي آسماني را به انتها رسانيد، پس هرگز پس از قرآن، كتاب آسماني نخواهد بود.(10)
    16- پيامبر شاهد است. (آيه 45)
    شاهد، به معناي حاضري است كه با مشاهده حسي يا عقلي بر امري نظارت دارد. شاهد، حاضر، ناظر، رقيب و گواه است. علت اين كه گواه را شاهد خوانده اند اين است كه گفتارش از علم حاصل از مشاهده صادر مي شود شاهد مثل پاسبان سر چهارراه است كه هم هست و هم نظارت دارد و هم مراقبت دارد و هم گواهي او تأثير دارد و مداركش معتبر و پذيرفته است. حضور پاسبان، مانع خطا و تخلف است. معناي شهيد و رقيب هم تقريباً مترادف هم هستند، پيامبر اكرم(ص) نقش شاهد و شهيد را در جامعه به بالاترين حد ايفا مي كند. از سويي حاضر و ناظر و مراقب است و از دين پاسداري مي كند.
    حضورش سبب رفع بسياري از خطرهاست و وجودش مانع عذاب استيصال است و از سوي ديگر شاهد اعمال همگان خواهد بود. رسول اكرم(ص) با احاطه به عالم ملكوت و سعه وجودي خاصي كه دارد، از آنچه در دلهاي مردم مي گذرد و از حقيقت اعمال و نيات مردم با خبر است و روز قيامت به آنها شهادت مي دهد.
    در قرآن كريم مي خوانيم «و يشهده المقربون» كه نشان مي دهد مقربان، برنامه عمل ابرار شاهد و گواه هستند و احاطه دارند.
    17- پيامبر مبشر است. (آيه 45)
    مبشر يعني خبر دهنده اي كه خبرش مسرور كننده است و باعث انبساط پوست و بشره مي گردد. در روايتي از امام حسن(ع) نقل شده است كه عده اي از يهود نزد پيامبر آمدند عالم ترينشان از پيامبر(ص) پرسيد چرا تو را بشير خوانده اند؟ پيامبر پاسخ داد: بشير خوانده شدم، چون به هر كس كه پيرويم كند مژده بهشت مي دهم.
    18- پيامبر نذير است. (آيه 45)
    انذار، يعني هشدار يعني اعلام خطر، يعني بيم دادن از عواقب امر. در سوره انعام مي خوانيم: و « اين قرآن به سوي من وحي شده است تا شما را و هر كس را كه اين پيام به او مي رسد انذار نمايم.» كه اين آيه نقش جهاني و هميشگي پيام پيامبر اسلام(ص) و قرآن كريم را نشان مي دهد.
    19- پيامبر دعوت كننده به سوي خدا و به اذن خداست. (آيه 46)
    يكي از صفات رسول خدا(ص) اين است كه امر به معروف و نهي از منكر مي كند و در سوره آل عمران مي فرمايد: «و بايد از شما مسلمانان برخي كه با تقوي و داناترند خلق را به خير و صلاح و نيكوكاري امر كنند و از بدكاري نهي كنند»(11) معلوم مي شود كه يكي از مصاديق دعوت به خير و دعوت به سوي خداوند، امر به معروف و نهي از منكر است.
    20- پيامبر، سراج منير است. (آيه 46)
    سراج، يعني چراغ و منير، يعني روشنگر. البته در قرآن خورشيد هم به عنوان سراج نام برده شده است. قرآن كريم مي فرمايد: «كتابي كه به سوي تو فرستاديم تا تو به اذن خدا توسط آن مردم را از تاريكيها به سوي نور بيرون بكشاني.»(12)
    و پيامبر اسلام پاكيزگي ها را بر آنان حلال مي كند و ناپاكي ها را بر آنان حرام مي سازد و سنگيني هاي گناه و زنجيرهايي كه بر آنان بسته شده بود فرو مي آورد.

     ادامه مطلب