آمار کاربران

    تك كتاب به زبانهاي ديگر

    نرم افزار مطالعه كتاب ها

    منو اصلي

    صفحه اصلي
    دانشنامه بزرگ تک کتاب
    جستجو در تك بوك
    كتابخانه تك كتاب
    انجمن تك بوك
    مقالات سايت
    آموزش تصویری دانلود کتاب ها


    فيلمنامه و نمايشنامه
    موضوعات كتاب ها:
    كتاب داستان و رمان
    كتاب پزشكي
    دانلود كتاب تاريخي
    کتاب اجتماعي سياسي
    دانلود كتاب كودكان
    كتاب علوم غريبه
    كتاب علمي دانشگاهي
    دانلود كتاب موفقيت
    كتاب تجارت الكترونيك
    دانلود كتاب كامپيوتر
    آموزش زبان خارجي
    كتاب متفرقه
    دانلود كتاب مذهبي
    دانلود كتاب شعر
    دانلود كتاب ادبيات
    دانلود كتاب ورزشي
    دانلود كتاب هنر
    كتاب جغرافيا و نقشه
    كتاب بانوان و زيبايي
    كتاب نقد و بررسي
    فيلمنامه و نمايشنامه
    كتاب مديريت
    كتاب زبان اصلي
    دانلود كتاب صوتي
    كتاب گوشي موبايل
    كتاب فلسفه و منطق
    كتاب رشته برق
    بازي شطرنج آنلاين
    تست هوش آنلاين

    نقشه سايت
    نظر سنجی
    آمار بازدید
    آرشیو اخبار
    ارتباط با سایت
    برترین ها
    آخرين كتاب ها
    تنظیمات کاربری
    دریافت فایل

    ليست كابران



    خروجي تك كتاب
    rss takbook
    خروجي برترين كتاب ها
    خروجي آخرين كتاب ها
    خروجي دانلود رايگان

    بزرگترین فروشگاه آنلاین

    برترین کتابها

    » دانلود کتاب اشعار سهراب سپهری برای موبایل
    » دانلود کتاب آموزش فتوشاپ بصورت تصویری
    » دانلود کتاب آموزش گام به گام بورس
    » دانلود کتاب آموزش تصویری پاورپوینت powerpoint 2007
    » دانلود کتاب آموزش ساخت کاردستی
    » دانلود کتاب آموزش مسائل زناشويي - جلد3
    » دانلود کتاب رمان ایرانی عاشقانه عشق پنهان
    » دانلود کتاب آموزش آشپزي - شيريني كيك دسر
    » دانلود کتاب آموزش روابط زناشویی توسط دکتر مجد
    » دانلود کتاب آموزش گرامر زبان انگلیسی
    » دانلود کتاب آموزش اکسل 2007 - Exel 2007
    » دانلود کتاب آموزش کامل ویندوز 7
    » دانلود کتاب نقشه جهان بصورت كامل
    » دانلود کتاب نقشه تهران
    » دانلود کتاب شناخت كامل داروها
    » دانلود کتاب آموزش جامع اکسل 2010 excel
    » دانلود کتاب آموزش عکاسی
    » دانلود کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی
    » دانلود کتاب مفاتيح الجنان
    » دانلود کتاب اصول حسابداری 1
    » دانلود کتاب آموزش جامع سی شارپ #C
    » دانلود کتاب صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکز
    » دانلود کتاب داستانهاي هزار و يك شب
    » دانلود کتاب زیبایی و آرایش
    » دانلود کتاب آموزش HTML بصورت كامل با دهها مثال و فلش

    ارسال کتاب برای انتشار

    نویسندگانی که قصد انتشار کتابشان در تک بوک دارند یک نسخه الکترونیک آن به همراه توضیحاتی از کتاب به ایمیل زیر ارسال تا بررسی شود.
    takbook.com[at]gmail.com
    کتاب های ارسالی در چهارچوب قوانین جاری جمهوری اسلامی ایران باشد.
     عنوان خبر: موزه لوور


    موزه لوور (به فرانسوی: Musée du Louvre)‏ در شهر پاریس در کشور فرانسه واقع شده‌است. بیش از ۳۵هزار اثر هنری در هشت بخش مختلف موزه لوور نگهداری می‌شود.موزه لوور پربازدیدترین موزه جهان است.

    موزه لوور از سال ۱۷۹۳ میلادی تا امروز به عنوان «موزه عمومی» فعال بوده‌است. تمرکز موزهٔ لوور روی هنر، تاریخ بشر و فرهنگ است و آثار بسیاری در این زمینه‌ها در این موزه جای گرفته‌اند که از آن جمله می‌توان به لوح حمورابی، تابلوی بانوی صخره‌ها و تابلوی مونالیزا اثر لئوناردو داوینچی اشاره کرد.

    پیشینه

    ساختمان این موزه قبل از انقلاب کبیر فرانسه یکی از کاخ‌های سلطنتی بود، که در آن آثار باارزش هنری نگهداری می‌شد(به عنوان موزه سلطنتی) پس از انقلاب کبیر، در سال ۱۷۸۹ موزه و آثار موجود به مردم فرانسه اهدا شد و در سال ۱۷۹۳ تبدیل به موزه ملی فرانسه شد.


    مجموعه‌ها
    در مجموعه‌های مختلف این موزه آثاری از دوران پیش از تاریخ تا کنون نگهداری می‌شود، می‌توان گفت معروف‌ترین آثار هنری و تاریخی جهان را در این موزه نگهداری می‌کنند.این محل قبل از تبدیل به موزه یکی از کاخ‌های سلطنتی فرانسه بود. در پشت این کاخ باغ زیبایی به نام باغ تویلری وجود دارد و رو به روی باغ نیز میدان کنکورد قرار گرفته است.این مکان نزدیک خیابان معروف شانز الیزه است.


    معتبرترین آثار موزه


    1.    مونالیزا (لئوناردو داوینچی)
    2.    بانوی صخره‌ها (لئوناردو داوینچی)
    3.    لوح حمورابی
    4.    گاو بالدار آشوری
    5.    لوح پیروزی نارام سین
    6.    نقش برجسته‌های آشوری
    7.    ظروف گلی آشوری
    8.   بخش‌های قابل توجهی از تخت جمشید
    9.    بز بالدار طلایی(هخامنشی)
    10.    کاتب نشسته(سقاره-مصر)
    11.    ونوس میلو

    تابلوی مونالیزا اثر لئوناردو داوینچی، شاخص‌ترین اثر هنری در موزه لوور است.

    مجموعه هنر اسلامی

    این بخش برای اولین بار در ده تالار و در سال ۱۹۹۳ ایجاد شد و در سال ۲۰۰۲ ژاک شیراک (رئیس جمهور وقت فرانسه) پس از بازدید از موزه لوور، تصمیم به ایجاد بخشی مجزا جهت نمایش هنر اسلامی گرفت.به دنبال این تصمیم وی فرانسیس ریشار(رئیس بخش کتب فارسی در کتابخانه ملی فرانسه)را به مسئولیت ایجاد بخش هنر اسلامی در موزه برگزید.
    برای ساخت این بنا در یکی از حیاط‌های متروک موزه، یک مسابقه بین‌المللی معماری برگزار می‌شود، به گفته ریشار این مجموعه در سال ۲۰۰۹ افتتاح خواهد شد، گفته شده آثار ایرانی در این مجموعه جایگاه مهمی خواهد داشت و بیش از نیمی از آثار را به خود اختصاص می‌دهد.یکی از اهداف مهم این مجموعه پیدا کردن روشی است که بتواند این موضوع را برای مردم به سادگی روشن کند که هنر اسلامی، هنر دین اسلام نیست.


    آثار سرشناس ایران باستان
    1.    سنگ‌نگاره یادبود اونتاش ناپیریشا
    2.    سنگ‌نگاره زن عیلامی و ندیمه
    3.    سنگ‌نگاره بز با دم ماهی
    4.    تندیس فاخته لاجوردی
    5.    تندیس ناپیرآسو
    6.    تابلو مراسم نیایش راهبه‌های آفتاب
    7.    تخته بازی ۵۸ خانه
    8.    نقش برجسته آجری شیر کاخ آپادانا شوش
    9.    سرستون گاو دوسر کاخ آپادانا شوش
    10.    کتیبه داریوش بزرگ در کاخ آپادانای شوش
    11.    افسار برنزی لرستان
    12.    صدف‌نوشتهٔ اکدی

     ادامه مطلب
     عنوان خبر: تاريخ پيدايش اسرائيل

    پس از اينکه قيوميت انگليس بطور رسمي پايان پذيرفت, صهيونيست ها پادگان ها و مقامات کشوري انگليس در فلسطين را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستين بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستيارش روشن ساخت که هيچ کس نمي تواند با برنامه هاي صهيونيستي مخالفت نمايد و به سرعت گرفتار خشم و تنبيه مقامات صهيوني مي گردد. کشتار دسته جمعي دير ياسين و عين الزيتون و صلاح الدين در آوريل 1948 کشتار هاي آگاهانه اي بود به منظور اخراج فلسطينيان از راه ترور و وحشت.
    در اواخر قرن نوزدهم آئين ناسيوناليستي (1) سراسر اروپا را فرا گرفته بود. بعضي از يهوديان نيز تحت تاثير اين آئين به اين نتيجه رسيده بودند که روابط به اصطلاح نژادي که ميان يهوديان موجود است يک "مليت" يهود مي سازد و در نتيجه اين به اصطلاح "ملت يهود" حقوق ملي عادي اعطا مي کند. از جمله اين حقوق ملي, حق زندگي جداگانه و حق تاسيس يك دولت يهودي را نام مي بردند. استدلال اين گونه يهوديان بدينگونه بود كه اگر ملت هاي ديگر اروپايي موفق شده اند بال قدرت خود را در آسيا و آفريقا بگسترند و بر امپراطوري هاي خود قسمت هاي وسيعي از اين قاره ها را بيافزايند, قوم يهود هم داراي همين حق است. در نتيجه فكر تشكيل يك حكومت خود مختار در فلسطين كه يهودي ها آن را به دليل زندگي موسي و سليمان سرزمين آبا و اجدادي خود مي دانستند براي اولين بار در سال 1882 پا گرفت. با آنكه اروپا از كمك به اين ماجرا دريغ نمي ورزيد ,اقدامات اوليه استعمار يهود در فلسطين سرانجام موفقيت آميزي نيافت و علي رغم كوشش هايي كه در سالهاي 1882-1897 انجام گرفت, يهوديان كمتر جذب فلسطين شدند و قسمت اعظم آن ها به آرژانتين و ايالات متحده مهاجرت كردند. برنامه يهوديان عملا به شكست انجاميد.براي ريشه يابي علل شكست طرح اوليه , نخستين كنگره صهيوني (2) در اوت 1897 در بازل سوئيس تشكيل شد. رياست اين كنگره را تئودور هرتزل بعهده داشت. هدف اصلي و اساسي صهيوني كه در كنگره بازل اعلام شد اين بود:"هدف ما ايجاد كانون براي خلق يهود در فلسطين است. اين كانون بايد به وسيله حقوق عمومي تضمين و حمايت گردد."بايد دانست كه از زماني كه برنامه بازل در سال 1897 تدوين گرديد تا هنگام تنظيم برنامه بالتيمور که در سال 1942 انجام يافت؛ صهيونيست ها هميشه تعبير غير صريح "كانون" را بر لفظ صريح "دولت" ترجيح داده اند. دليل اين ترجيح آن است كه لفظ "دولت" بدون شك موجب مي شد مخالفتهايي در محافل مختلف برانگيخته شود. در پايان كنگره؛ هرتزل در دفتر خاطراتش اينطور مي نويسد: "اگر بخواهم كنگره بازل را در يك جمله خلاصه كنم (والبته اين كاري است كه علنا نخواهم كرد) بايد بگويم كه در بازل من دولت يهود را بنيان نهادم. لكن اگر اين مطلب را امروز اعلام كنم همه مردم مرا دست خواهند انداخت. در ظرف 50 سال آينده محققا ديگر بر كسي پوشيده نخواهد ماند.براي استعمار فلسطينيان, يهوديان سرمايه دار بسيج شدند و با سرعت هرچه تمام تر وسائل براي يك استعمار و يك يورش تمام عيار مطابق نظم و قاعده تشكيل گشت."تراست كوهرنيال يهود (1897) ,كميسيون استعمار, كولونيزاسيون (1898), صندوق ملي يهود (1908), دفتر فلسطين (1908) و كمپاني براي رشد و توسعه زراعي در فلسطين (1908) از نخستين ابزارهايي بودندكه سازمان هاي صهيونيستي بنيان نهادند.
    فعاليت هاي ديگري نيز در حال انجام بود. لابي صهيونيستي مدام در حال رايزني با انگلستان بود تا اجازه دهد يك مستعمره نشين صهيونيست خود مختار در شبه جزيره سينا مستقر گردد اما اين فعاليت ها بي نتيجه ماند. چرا که دولت انگليس مي ترسيد با حضور صهيون ها در آن جا اغتشاش پيش آيد که به ضرر دولت بريتانياي کبير تمام مي شد. مقارن با شروع جنگ جهاني اول , استعمار صهيوني فلسطين پس از 30 سال كوشش و فعاليت پيشرفت بسيار كمي داشت و صهيونيست هاي مقيم فلسطين اقليت بسيار كوچكي را تشكيل مي دادند و تنها شامل يك درصد جمعيت يهود در سراسر جهان بودند. فعاليت صهيونيست ها هم ترس و هم مخالفت يهوديان ديگر را برانگيخت. اين دسته از يهوديان راه حل مسئله يهود را خود مختاري در سرزمين فلسطين نمي ديدند و خواهان در هم آميختن يهوديان با مردم اروپا و ايالات متحده بودند.يهوديان فلسطين حتي 8 درصد كل جمعيت فلسطين را هم تشكيل نمي دادند و به زحمت 2.5 درصد از زمين هاي فلسطين را در تصرف داشتند. با شروع جنگ جهاني دور نماي تازه اي براي صهيونيست ها ترسيم شد. جنگ جهاني اول عامل اتحادي شد كه در سال 1917 ميان امپرياليسم بريتانيا و استعمار صهيوني برقرار گرديد. اين اتحاد در طي 30 سال بعد از 1917 دروازه هاي فلسطين را بر روي مستعمره نشينان صهيوني باز كرد و زمينه را براي خريد و غصب املاك خلق عرب فلسطين و اخراج آنها مهيا ساخت و دست آخر مقدمات ايجاد دولت استعماري صهيوني را در سال 1948 مهيا ساخت. بخش عمده اي از فلسطين تحت سلطه امپراطوري عثماني بود. گرچه اين امپراطوري نيز غير مستقيم اهداف و منافع انگلستان را تامين مي کرد.در بهار 1916 با فعل و انفعالات کشور ها و کم و زياد شدن قدرت ها, موافقت نامه هاي سري بر سر تقسيم سرزمين هاي عثماني ميان انگليس, فرانسه و روسيه تزاري تنظيم گرديد. اين عهد نامه مقرر مي ساخت که بخش اعظم فلسطين بايد بين المللي شود. انگليس که ضعيف شده بود با اين توافق سخت مخالفت مي کرد و با حمايت از صهيونيست ها مي خواست از نفوذي که آنها در ايالات متحده و فرانسه داشتند استفاده کند و مسئله قيوميت بين المللي فلسطين را منتفي سازد. دائما به گوش صهيونيست ها مي خواند که بايد به بسط برنامه استعمار در فلسطين پرداخت. در آغاز صهيونيست ها بصورت گروه هاي کوچکي به فلسطين وارد مي شدند و اهداف سياسي, استعماري خود را در زير پرده ي انگيزه هاي مذهبي يا انساني مخفي کرده بودند. در اين هنگام اعراب فلسطيني مي پنداشتند که اين مهاجران زائراني هستند که تمايلات مذهبي آنها را به "ارض مقدس" کشانده و يا پناهندگاني هستند که پس از تحمل زجر و شکنجه از اروپاي شرقي رانده شده اند و در جستجوي پناهگاهي در فلسطين هستند. نتيجه اين شد که اعراب فلسطين از اين گروه ها صميمانه و برادرانه استقبال کنند.شيوه رفتار مهمان نوازانه اعراب کم کم جاي خود را به سو ظن و ناراحتي داد. اخراج مرتب زارعان و کارگران همچنين تحريم محصولات اعراب تنفر عمومي را برانگيخت, اما هنوز اعراب متوجه جنبه ناسيوناليستي و سياسي برنامه بسيار وسيع صهيونيست ها نشده بودند.انگليس پس از آن که از کارهاي ابتدايي فارغ گرديد در تاريخ 2 نوامبر 1917 با صدور "اعلاميه بالفور" خط مشي سياسي خود را بطور رسمي روشن ساخت. در اين اعلاميه انگليس متعهد مي شد که از استقرار يک کانون ملي يهود در فلسطين حمايت کند. صهيونيست ها هم بيکار نبودند. از کنفرانس صلح تقاضا کردند تا قيوميت فلسطين را به بريتانيا بدهد. همچنين انگليس يک يهودي را به عنوان کميسارياي فلسطين انتخاب کرد. سازمان جهاني صهيوني را به عنوان" آژانس يهود" به رسميت شناخت و دروازه هاي فلسطين را بر روي مهاجرت وسيع صهيونيست ها گشود و به اعتراضات اعراب توجه نکرد. همچنين انگلستان در فلسطين امتياز بهره برداري از اراضي خالصه را به مستعمره نشين هاي يهودي واگذار کرد و از موسسات کاملا تازه ي" کانون ملي" حمايت کرد و به جماعت يهود اجازه داد مدارس مخصوص خود را تاسيس کنند و سازماني به نام" هاگاتا" ترتيب دهند.در 9 دسامبر 1917 بيت المقدس (اورشليم) توسط انگليس اشغال شد و چشم و گوش عرب ها را کمي باز کرد. از اين دوره به بعد است که فلسطين صحنه مقاومت مداوم بر ضد صهيونيست ها مي گردد. فاصله سال هاي 1917-1948 را مي توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطين نام نهاد.در سال 1936 فلسطينيان جنبش عدم اطاعت عمومي را آغاز کردند و اين شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشيد ( و به قولي طولاني ترين اعتصاب عمومي طول تاريخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطي اداره شده توسط اعراب مي شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پايان يافت؛ به اميد مذاکره با انگليس که البته هيچ وقت تحقق نيافت.در طي 30 سال قيوميت انگليس جماعت مستعمره نشين هاي صهيونيست 12 برابر جمعيتي شدند که در 1917 در فلسطين بودند. اين جماعت با حمايت و عنايت بريتانيا موسسات مخصوص خود را بسط داده سازمان نظامي کاملي فراهم آورد. صهيونيست هاي پولدار زمين هاي فلسطينيان را به چند برابر قيمت از آنها مي خريدند و در اين راه از دلال هاي ايراني و عربي استفاده مي کردند. (براي مثال سيد ضيا عامل کودتاي 1299 پس از متواري شدن از ايران به فلسطين رفت و به کار خريد زمين براي صهيون ها مشغول شد)البته انگليس پيش خود حساب مي کرد که اين همکاري منافعش را نيز در بر دارد. از اين جهت هر بار که صهيونيسم سعي مي کرد جنبش ايجاد يک دولت را تسريع کند دست به حمله متقابل مي زد و چوب لاي چرخ اين کار مي گذاشت. جنگ دوم جهاني رو در رو شدن دو طرف را تسريع کرد و موجب شد اتحاد انگليس-صهيونيست به هم بخورد. در سال 1945 استعمار صهيونيستي فلسطين که 30 سال از طرف امپرياليسم بريتانيا حمايت شده بود در جستجوي حامي قدرتمند تري برآمد . براي اينکار ايالات متحده امريکا گزينه مناسبي بود چرا که جميع شرايط را دارا بود. سر انجام در 29 نوامبر سال 1947 سازمان ملل متحد راي به حمايت از دولت استعماري صهيوني در فلسطين را داد. اعراب فلسطين در اثر 30 سال قيوميت انگليس آنقدر ضعيف شده بودند که آمادگي مقابله و مقاومت در برابر حمله جماعت صهيونيست را نداشتند. اين جماعت علاوه بر اينکه سازمان يافته و مسلح شده بودند ,از پشتيباني جامعه بين المللي آمريکايي-اروپايي نيز برخوردار بودند. آلمان نيز کمک هاي اقتصادي وسيعي به دولت صهيونيستي به عنوان غرامت کرد. (حال شايد بفهميم که صهيونيستها با بزرگ کردن کشتار يهوديان توسط هيتلر چه هدفي را دنبال مي کرده اند).مطابق برنامه اي که هرتزل در سال 1897 تنظيم کرده بود بايد "خلقي را که بر اثر نداشتن کار از همه چيز محروم است به ماورا مرز سوق داد". در سال 1919 هم وايزمن ايجاد کشور يهودي نشين را توصيه کرد و گفت بايد در فلسطين همان قدر يهوي باشد که در انگلستان انگليسي است. هدف صهيونيسم غير عربي کردن فلسطين بود تا بتواند آنرا صهيوني کند. بعد از سال 1948 و علني شدن تشکيلات صهيونيسم و دولت آن ,فلسطين به دو بخش امنيتي و غير امنيتي تقسيم گرديد که 90درصد اعراب در مناطق امنيتي به سر مي برند. از سال 1948-۱۹۵۳ سلسله قوانيني تصويب شد که مرحله ي جديدي از استعمار نوين را نويد مي داد. محروم شدن مالکان از زمين هاي خود توسط محاکم و دادن زمين هاي آنان به يهوديان بدون حق تجديد نظر براي فلسطينيان از اين نوع قوانين بود. پس از اينکه قيوميت انگليس بطور رسمي پايان پذيرفت, صهيونيست ها پادگان ها و مقامات کشوري انگليس در فلسطين را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستين بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستيارش روشن ساخت که هيچ کس نمي تواند با برنامه هاي صهيونيستي مخالفت نمايد و به سرعت گرفتار خشم و تنبيه مقامات صهيوني مي گردد.کشتار دسته جمعي دير ياسين و عين الزيتون و صلاح الدين در آوريل 1948 کشتار هاي آگاهانه اي بود به منظور اخراج فلسطينيان از راه ترور و وحشت. به مثال هاي قبل بايد قتل عام هاي شهر ها و دهکده هاي:" ايکريت(1953),عفر قاسم(اکتبر 1962) ,عکا(ژوئن 1956),غزه و خان يونس را نيز اضافه کرد. انگلستان (که باز از در دوستي با صهيون ها درآمده بود) به همراه فرانسه و صهيونيست ها در سال 1956 به مصر حمله کرد. که در شش تصميم جداگانه از سوي سازمان ملل محکوم شد. صهيونيست ها بيکار نبودند و هر از چند گاهي به فلسطينيان حمله مي کردند. حما(آوريل 1961),غلپيه و غزه در دسامبر 1955 و مارس 1962 از اين حملات بودند.شوراي امنيت هم اين حملات را محکوم مي کرد!!فاصله سال هاي 1917-1948 را مي توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطين نام نهاد. در سال 1936 فلسطينيان جنبش عدم اطاعت عمومي را آغاز کردند و اين شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشيد ( و به قولي طولاني ترين اعتصاب عمومي طول تاريخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطي اداره شده توسط اعراب مي شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پايان يافت؛ به اميد مذاکره با انگليس که البته هيچ وقت تحقق نيافت.در پايان اکتبر و اوايل نوامبر سال 1956 دولت صهيوني از فرصت استفاده کرد و در هنگامي که فرانسه و انگليس به مصر حمله کرده بودند قسمتي از صحراي سينا و حاشيه نوار غزه را اشغال کرد و در مقابل درخواست هاي مکرر سازمان ملل مبني بر پس دادن زمين هاي فلسطين و مصر مي گفت اين نواحي جزو قسمت تاريخي و ميراث ملي صهيونيست هاست و تازه ادعا مي کرد اين سرزمين هاي اشغال شده فقط قسمت کوچکي از سرزمين اسرائيل است. در سال 1964 با ايجاد سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) , فلسطين وارد دور تازه اي از حيات خود شد.
    گوشه اي از تاريخچه تشکيل اسرائيل را گفتيم.ماجراي جنگ هاي اعراب و اسرائيل,تشکيل حماس, قراردهاي هاي صلح اسلو و کمپ ديويد,تشکيل مجلس و دولت فلسطيني باشد براي وقتي ديگر...
    پاورقي ها:
    1-مليگرايي
    2-صهيون نام كوهي است در فلسطين كه در غرب آن را صيون ميخوانند و چون صهيونيسم اثيره غرب است در نتيجه اين تلفظ بيشتر رواج دارد.
     
    اسرائيل، تنها حکومت برخواسته از دين يهود که ارض مقدس را در سلطه خود دارد، چگونه پا به عرصه وجود گذاشت؟ در ميان ميليونها عرب مسلمان و متعصب و ميليونها مسيحي قدرتمند اروپايي و آمريکايي، چگونه اين دژ يهودي سر برافراشت و ميعادگاه مذاهب اولوالعظم را از آن خود کرد؟
    صهيونيسم، ايدئولوژي شوونيسمي و مذهبي (کلريکاليسمي) اسرائيل که تاريخ اين کشور مرموز و قدرتمند را مي سازد، کليد جواب سؤالات ماست به واسطه اين ايدئولوژي آرمانگرا و تاريخي ماهيت حکومت اسرائيل و شرايط جهاني سياسي- اقتصادي که اين کشور در بطنش پرورش يافت، بر ما آشکار مي شود. تاريخ صهيونيسم مرور قوانين کاپيتاليسم جهاني است و گره گشاي روابط اقتصادي قدرت هاي برتر جهان که در هاله اي پيچيده و مبهم از رنگ و لعاب هاي ملي- مذهبي و يا ايدئولوژيکي در هم تنيده شده است. صهيونيسم کتاب راهنماي اصول انعطاف پذير سياست است، چرا که سياستمداران تنها منافع هميشگي دارند، نه دوستان هميشگي! و بالاخره صهيونيسم الگوي جامعه شناسي قوم يهود است، مومنيني متعصب، جوامعي به شدت بسته و محدود به خود و يهوه صبا يموت (خداي مخوف وسخت گير وجزم انديش عهد عتيق) که حتي در روزگار مرگ خدا (به قول نيچه) به حيات خود ادامه داد و اينک نيز در ميان قوم بني اسرائيل (صرف نظر از هر مکاني که در آن زندگي مي کنند) حي و حاضر است. يوري ايوانف در فصل اول کتاب به مباني فلسفي و تاريخي انديشه صهيونيسم مي پردازد. و در اين راه از افکار بزرگان و انديشمندان بنيان گذار صهيونيسم سود مي برد، مرداني چون تئودور هرصل- مارتين بابر- ناهوم ساکالو- احدها آم- آرون و ايزمن و... که هر يک به نوبه خود بخش عظيمي از انديشه صهيونيسم را ساخته و پرداخته، کرده اند. اهداف اين ايدئولوژي (که ماهيت حقيقي آن را دربرمي گيرد و نمايشگر بانيان قدرتمند و متنفذ آن است) در همين ابتداي کار از شيوه هاي تبليغاتي و توجيحي آن جدا مي شود و در دو شاخه موازي به پيش مي رود ( همان گونه که بنيان گذاران آن چنين مراحلي را طي کردند). سرمايه داران قدرتمند يهودي که به واسطه پيوستگي قوم يهود در سراسر جهان شبکه اي منسجم و کارآمد از هم کيشان خود را به سهولت در چنگ خويش داشتند و از نيروي فکري و مادي و مالي آنان حداکثر بهره کشي را مي کردند به تدريج پس از چندين قرن خود را در مقابل شرايطي يافتند که پيوستگي قوم يهود را زير سؤال مي برد و با گسستن پيوندهاي احساسات قومي- مذهبي و نژادي يهوديان در جهان، قدرت فائقه آنان را در رهبري اين بلوک عظيم و سازمان يافته سرمايه به شدت تضعيف مي کرد. جماعت هاي يهودي (متانسب با تعاريف ماکس وبر از مفاهيم جامعه و جمعيت) کم کم دست از زبان عبري برمي داشتند و در محيط و کشور محل سکونت خود حل مي شدند. پذيرفتن زبانهاي جديد و ازدواج با ساکنين غير يهودي (مثلاً در آلمان يا انگلستان) بحران سرمايه هاي اجتماعي- فرهنگي بلوک يهوديان را وارد مراحل جديدي مي کرد و کليميان ثروتمند و شرکاي غير يهودي متنفذشان را پيش از پيش نگران مي ساخت. جهان نوين، پس از گذار از مرحله فئوداليسم به عصر سرمايه داري هرگز نمي توانست از چنين شبکه قدرتمند- منسجم و بسيار ثروتمند جهاني چشم بپوشد، گواينکه بارشد ارتباطات و طراحي مفاهيمي چون پلوراليسم سياسي و ديني و البته اجتماعي و دولت ملي (که اجازه مشارکت آزاد و تمام کمال را به اقليت يهوديا مي داد و احساس اقليت بودن و روح قوميت سامي را از آنان گرفت) ناخواسته به تضعيف و اضمحلال اين شبکه ياري مي رساند. در چنين حال و هوايي بود که صهيونيسم متولد شد و براي احياي قوم جهاني يهود قيام کرد. صهيونيسم از همان نطفه تولد خويش چيزي جز ابزار بازسازي تسلط يهوديان ثروتمند و قدرتمند به شبکه از هم گسيخته و پراکنده يهوديان جهان نبود. صهيونيسم به دنيا آمد تا ديوار حصار را دوباره در ميان يهوديان و غير يهوديان برپاکند و اين جريان هاي عظيم سرمايه هاي مالي- اجتماعي و البته سياسي را دوباره به هم پيوند زند. اصالت خون يهود (که تنها از طريق مادر حفظ مي شود)، تعصبات مذهبي، برتري طلبي هاي قومي و گتوهاي اجتماعي و اقتصادي دوباره از نو زنده شدند و در عرض کمتر از يک قرن به حکومت راست گرا و افراطي اسرائيل تبديل گشتند و در پي افسانه (آرزوي کليميان براي بازگشت بر ارض موعود) نظريه پردازان صهيونيسم رودي خروشان از دلايل تاريخي و توجيهي دروغين به راه انداختند تا برادران هم کيش خود و مردم تمام جهان را به فريبند. نام اين انديشه نيز بر اساس خط مشي برگزيده شده است. صيون يا صهيون نام کوهي است در اورشيسم که هيکل يا معبد بني اسرائيل بر آن ساخته شده بود، لذا معني لغوي صهيونيسم، هواخواهي از اصول تمرکز دادن بني اسرائيل است در فلسطين بر اين اساس تاريخ تولد صهيونيسم به قرنها قبل باز مي گردد. حال آنکه اين انديشه در اواخر قرن 18 متولد شد، در قرن نوزدهم پا گرفت و در قرن بيستم به بار نشست. يوري ايوانف، محقق و مؤلف کتاب پس از بررسي اصول حقيقي و پرداختن به عملکردهاي صهيونيستي و جدا ساختن اين اهداف از افکار و فلسفه هاي تبليغاتي آن، به نقد و ابطال تک تک اين افسانه ها ميپردازدو دلايل سياسي – رواني و جامه شناختي ساخته و پرداخته شدن هر يک از اين افسانه ها را با توجه به شرايط جهاني و موقعيت يهوديان جهان توضع مي دهد. هنگامي که در مرحله بعد نويسنده ساختارهاي کنگره يهود – تراست اقتصادي يهود- سازمان جهاني صهيونيستها و... ديگر تشکيلات جهاني صهيو نيستي را توضيح مي دهد و نحوه تعامل اين سازمان ها را همچون پيکري واحد با قدرتهاي اول جهان به نمايش مي گذارد، مطالعه دقيق اصول ايدئولوژيک توجيهي و انعطاف پذير فصل اول خود را نشان مي دهد و چگونگي انطباق انديشه صهيونيستي را با شرايط روز و نيازهاي وقت آشکار مي کند. در حالي که اهداف در جاي خود با قدرت حاضر هستند ما صهيونيسم را در کنار تزار روسيه- نخست وزير انگلستان- رئيس آمريکا و از همه جالب ترهمگام با فاشيسم آلمان وايتاليا مي يابيم!!! رقابت شبکه هاي قدرتمند وثروتمند يهودي (که متناسب با اقامت درآلمان- انگلستان- فرانسه يا آمريکا ازمنافع شاخه خود دفاع مي کردند) وشرايط جهاني (که درپي رونسانس وانقلاب صنعتي با سرعتي بسيار بالا به سوي تغيير وتحول مي تاخت) چنين انعطاف پذيري ايدئولوژيکي را مي طلبيد. درسيرچنين روند پرپيچ خم وطولاني است که ما چرخش صهيونيسم از سوي انگلستان و برتري يافتن يهوديان ثروتمند وسرمايدار مقيم آمريکا (در پي دو جنگ جهاني وتوفيق يافتن آمريکا در جهان) را مي بينيم وروابط مخفيانه سازمانهاي صهيونيستي را با آلمان نازي مورد مطالعه قرار مي دهيم وانگيزه هاي طرفين را (که در ظاهر دشمن خونين يکديگرمحسوب مي شدند) بررسي خواهيم کرد. اين که چرا کشتار وآزار يهوديان توسط آلمان نازي مورد حمايت صهيونيسم ها بود و سازمانهاي امنيتي اس-اس يا گشتاپو بر اساس چه منافع اقتصادي- سياسي و ژئوپوليتيکي با سازمانهاي امنيتي صهيونيستي واقع در فلسطين همکاري بي چون و چرا مي کردند و يهوديان را مستقيماً به فلسطين منتقل مي کردند يا در اردوگاههاي کار اجباري ( به اصطلاح) آموزش مي دادند!!! اينکه چرا انگلستان، سرزمين مادري اولين سازمانهاي صهيونيستي از مهاجرت يهوديان به فلسطين جلوگيري کرد و به واسطه کدام فشارهاي اقتصادي و سياسي و از جانب کدام جريانها و کشورها سرانجام تسليم شد و شرايط را براي تشکيل حکومت اسرائيل در فرداي پايان جنگ جهاني فراهم ساخت و... صدها سؤال مکاشفه آور و بحث برانگيز در باب ماهيت حکومت اسرائيل و سياست هاي داخلي و خارجي آن را مي توانيم در اين بخش بيابيم. تيز هوشي رهبران صهيونيست که در هر نقطه و هر لحظه منافع خويش را به درستي تشخيص مي دادند و از ميان دريايي از آتش و خون و دسيسه راه خويش را مي يافتند بيش از همه چيز در اين ميان جلب توجه مي کند و انسجام بي مانند جهاني و عملکرد دقيق و منسجمشان هر مؤلف و محققي را تحت تأثير قرار مي دهد. در کنار آن از بحث ها و تحليل هاي دقيق يوري ايوانف از منافع متنوع و فراگير قدرت هاي جهاني که در فصل مشترک خود منجر به تأسيس اسرائيل در ارض مقدس گشت نيز نمي توان به راحتي عبور کرد، انگيزه هايي همانند نفوذ در خاورميانه و تسلط بر منافع نفتي- انسجام مجدد بلوک قوم جهاني يهود و سودآوري ميلياردي آن براي کمپانيهاي قدرتمند- جدا کردن کارگران يهودي از انديشه هاي راديکاليستي و چپ گرايي که در قرن نوزدهم و بيستم در اوج قدرت خودبه سرمي برد و....

    سرانجام در فصل سوم نويسنده به توضيح و تشريح ساختار جهاني يهود بعد از تشکيل حکومت اسرائيل مي پردازد. و دگرديسي اين سازمانهاي جهاني و ملي اسرائيلي را تشريح مي کند. دگرديسي و تبديل شدن از سازمانهاي انقلابي براي تشکيل اسرائيل به سازمانهاي به شدت راست گرا و محافظه کار براي حفظ اسرائيل. هر چند تعداد بسياري از اين سازمانهاي محافظ و نگهبان نه پدران معنوي اسرائيل بلکه فرزندان خلف آن هستند که پس از تشکيل اسرائيل پا به عرصه وجود گذاشته اند. اسرائيل و صهيونيسم واقعيتهايي هستند ملي- مذهبي- اقتصادي و جهاني!!! براي مبارزه با اين هيولاي چند سر بايد اين وجوه متنوع و فراگير آن را به درستي شناخت و از نقاط ضعف- تضادها و شکاف هاي آن پرده برداشت؛ تضادهايي مانند رويارويي احزاب مذهبي يا سکولار در اسرائيل، شکل گيري اختلافات طبقاتي و تضاد منافع، بروز مشکلات قومي ميان اشک نازيها ( يهوديان اروپايي تبار) و سفاردينها (يهوديان آسيايي تبار)، تقابل دولت رفاه و ساختار کيبوتس در مقابل نئوليبواليسم – بازار آزاد و تجارت جهاني که همگي بر دولت حداقلي تأکيد دارند و... از جمله اين شکاف ها هستند.
    در اين راستا شناخت اهرمهاي اقتصادي- سياسي- تبليغاتي و اجتماعي صهيونيستها که در فصل سوم باز شمرده شده، راهنمايي ارزشمند و الگويي مناسب براي تحليل سياست هاي داخلي و خارجي اسرائيل و قدرت هاي جهاني به شمار مي رود.
     
    تعريف صهيونيسم
    واژه صهيونيسم به صهيون که کوهي در قدس است نسبت داده مي‌شود، بعد از آن اين نام بر قدس نهاده شد و سپس تمام فلسطين به اين نام خوانده شد، بعد از اين هم نام يک جنبش سياسي شد که هدف از آن تحقق انديشه سياسي برپايي دولت مستقلي براي ملت يهودي بود.
    هرتزل در اولين کنگره يهود که در سال ۱۸۹۷م. برگزار شده بود گفت: صهيونيسم در واقع «حرکت ملت يهود براي رسيدن به فلسطين است»
    برخي ديگر از يهوديان از آن به‌عنوان «جريان آزادي‌خواهي ملي يهوديان» نام بردند.[۷]
    مضمون انديشه صهيونيستي بازگشت به سرزمين موعود و برپايي دولت يهودي بر آن است.
    اصل اين انديشه به عصر آوارگي و پراکندگي يهوديان به‌دست بابلي‌ها يعني به حدود شش قرن پيش باز مي‌گردد، ولي تا اواسط قرن هجدهم ميلادي اين انديشه‌ها فاقد دورنماي مشخص، هدف و راهکار بود.
    در قرن هجدهم و دقيقا در سال ۱۸۶۳ در شهر لنينگراد (پترزبورگ) سازماني تشکيل شد که بر خود نام «اتحاديه اسرائيلي براي عموم جهان» نام نهاده بود که اهدافي دقيقا همانند اهداف جنبش صهيونيسم داشت.[۸] اهدافي که بعدها براي جنبش صهيونيسم ترسيم گرديد، در سال ۱۸۷۱ سازمان «دوستداران صهيون» در روسيه سفيد شکل يافت.
    اما در رابطه با به‌کارگيري واژه «صهيونيسم» در معناي اصطلاحي آن بايد گفت که اولين بار در سال ۱۸۹۰ توسط «ناتان پيرنبوم»[۹] به‌کار رفت، اين در حالي است که هرتزل مسئله کشف صهيونيسم توسط پيرنبوم را رد نمود که اين مسئله باعث خصومت بين دو شخص شد به‌نحوي که پيرنبوم صهيونيسم را ترک گفته و با آن به ضديت پرداخت.
     
    صهيونيسم (scionisme  )
    يك جريان ناسيوناليستي متعصب متعلق به بورژوازي يهود است كه در اواخر قرن گذشته در اروپا به وجود آمد و اكنون به ايدئولوژي رسمي دولت تجاوز گر اسرائيل بدل شده است. اين نام مشتق از صهيون ـ محلي در نزديكي شهر اورشليم است كه براي يهوديان نيز داراي تقدس است. در سال 1897 جمعيتي به نام سازمان جهاني صهيونيسم بوجود آمد كه هدف خود را انتقال تمام يهوديان جهان به فلسطين اعلام كرد. اين سازمان اكنون داراي قدرت مالي برابر با دارايي بزرگ ترين شركت هاي انحصاري جهانست، سهامدار شركت هاي متعدد اسرائيلي و صاحب زمين ها و موسسات كشاورزي و واحدهاي توليدي و توزيعي عديده است، مركز آن درايالات متحده امريكاست و فعاليت هاي جمعيت هاي صهيونيست را در بيش از 20 كشور جهان كنترل مي كند.  جمعيت هاي متعدد، كلوب ها، كميته ها و اتحاديه هاي فراواني وابسته بدانند. بايد گفت كه صهيونيست ها در آغاز به خاطر منافع و ساخت و پاخت هاي امپرياليستي حاضر بودند «كانون يهود» را در امريكاي لاتين يا در كنيا يا در اوگاندا يا در اروپاي شرقي بوجود آورند.   بورژوازي يهود با تحريك احساسات ناسيوناليستي و تعصب هاي ملي ساليان درازيست كه در زير پرچم صهيونيست با نيروهاي مترقي به مبارزه برخاسته و اين جريان را به حربه اي در خدمت محافل ارتجاعي و امپرياليستي بدل كرده است. شالوده صهيونيسم اين انديشه است كه يك ملت واحد يهود مركب از يهوديان سراسر جهان، صرف نظر از كشوري كه ميهن آنهاست وجود دارد. اين انديشه از نظر سياسي ارتجاعي و حربه نفاق افكني است و از نظر علمي بي پايه و غير منطقي است. صهيونيسم قوم يهود را داراي وضع استثنايي در جهان مي داند كه به عنوان برگزيده خدا داراي رسالتي ويژه است. صهيونيسم در درجه اول با منافع پرولتارياي يهود مغاير است. صهيونيسم ساليان متمادي كوشش اصلي خود را متوجه ايجاد نفاق و تضاد بين يهوديان هر كشور و خلقي كه در ميان آنها مي زيستند كرده و در تحريك دشمني و كينه بين يهوديان و ساير خلق ها مي كوشد. از اين نظر بين صهيونيسم و آنتي سميتيسم كه نقطه مقابل اوليست تفاوتي نيست. هر دو صهيونيسم و آنتي سميتيسم  (ضد يهود) ـ جريان ارتجاعي، نژاد پرستانه، ناسيوناليستي كور و دشمن اتحاد زحمتكشان است و ماركسيسم با تمام قدرت هر دو را رد مي كند. صهيونيسم اينک ديگر تنها ايدئولوژي نيست بلکه سيستم ارتباطات پرشاخه و موسسات بي شماري نيزهست و مجموعه نظريات، سازمان ها، سياست ها و روش هاي سياسي و اقتصادي بورژوازي بزرگ يهود را که با محافل انحصاري ايالات متحده امريکا و ساير کشورهاي امپرياليستي جوش خورده اند تشکيل مي دهد. محتوي  اساسي صهيونيسم، شوئنيسم جنگ طلبانه و ضد کمونيسم است.صهيونيسم مي کوشد در کشورهاي مختلف جهان، کارگران و زحمتکشان يهود را از محيط کار و زندگي و فعاليت خود از بقيه کارگران و زحمتکشان جدا کند و مانع شرکت آن ها در نهضت کارگري و دموکراتيک گردد. صهيونيسم با اشاعه نظريه غلط «وحدت منافع ملي يهوديان» مي خواهد تضاد بين کارگر و سرمايه دار را بين استثمار کننده و استثمار شونده يهود را مخفي کند و در حقيقت منافع حياتي زحمتکشان يهود را در پيشگاه منافع بورژوازي بزرگ و ثروتمند يهود قرباني کند. امپرياليسم جهاني از صهيونيسم در توطئه هاي ضد ملي، ضد جنبش آزاديبخش و ضد سوسياليسم بهره فراوان بر مي گيرد و با فريب و اغواي توده هاي يهود نقشه هاي شيطاني و ضد خلقي خود را عملي مي کند.نقطه مقابل صهيونيسم آنتي سميتيسم (آنتي يعني ضد، سميت يعني سامي ـ نژادي که يهوديان نيز به آن متعلقند) ـ روش خصمانه نسبت به يهوديان به طور اعم است که هرگونه ملاحظات طبقاتي و اجتماعي را ناديده مي انگارد. آنتي سميتيسم در همه جا به عنوان سلاحي براي نفاق افکني و انحراف توجه زحمتکشان از مسائل واقعي اجتماعي و سياسي به کار رفته ، چه بسا به صورت هاي غير انساني وکشتار هاي جمعي و نفي بلد و آواره ساختن ها تجلي کرده  است و يا به صورت تبعيض هاي گوناگون، حق کشي ها، سختگيري هاي مستقيم و غير مستقيم در آمده است. آنتي سميتيسم مانند صهيونيسم تنها به سود طبقات استثمارگر و نيروهاي ارتجاعي است که از اين راه به مبارزه طبقاتي و اتحاد زحمتکشان خلل وارد مي سازند.
     
    ريشه هاي فکري و اعتقادي صهيـونيســم
    صهيونيسم جنبشي سياسي و نژادپرست و افراطي است که هدف آن تشکيل دولت يهود در فلسطين است تا از آن طريق بر جهان حکومت کند. کلمه صهيونيسم برگرفته از اسم "جبل صهيون" در قدس شرقي است ؛ جايي که حضرت داوود پس از مهاجرت از حبرون (الخليل) به بيت المقدس در قرن يازده قبل از ميلاد قصر خود را در آن مکان بنا نهاد. اين اسم به بازسازي مجدد معبد حضرت سليمان و مملکت حضرت داوود (ع) به پايتخي قدس دلالت دارد.جنبش صهيونيسم جديد با يک يهودي اتريشي الاصل به نام هرتزل مرتبط است. کسي که اولين مبلغ و بنيانگذار انديشه صهيونيسم جديد و معاصر است و جنبش صهيونيسم در جهان بر پايه افکار و انديشه هاي وي بنا گذاشته شد.
    تاسيس صهيونيسم و مهم ترين شخصيت هاي آن:
    صهيونيسم جهاني داراي ريشه هاي تاريخي، فکري و سياسي است که به مقاطعي از اين جنبش اشاره مي شود:
    1ـ کلمه صهيون براي اولين بار در عهد قديم در هنگام فرمانروايي حضرت داوود از سال 1000 تا 960 قبل از ميلاد به کار رفت.
     2ـ اولين اهداف جنبش مکابي ها که پس از آزاد شدن از بابل 586 تا 538 ميلادي تشکيل شد، بازگشت به صهيون و احداث معبد سليمان بود .
    3ـ بارکوخيا باني جنبش 118ـ 138 ميلادي، روح حماسي را در جان و دل يهوديان زنده کرد و آن ها را به تجمع در فلسطين و تشکيل دولت يهودي در آن تشويق مي کرد
    4ـ جنبش موزس الکريتي که شبيه جنبش بارکوخيا بود .
    5ـ مرحله رکود و توقف فعاليت هاي يهوديان به علت اختلافات ميان آن ها و ظلم و ستم هايي که به آن ها مي شد. با اين وجود احساس ملي گرايي نزد يهوديان همچنان آتشين ماند و ضعيف نشد.
     6ـ جنبش ديويد روبين و شاگردش سولومون مولوخ 1501 ـ 1532م. آن ها يهوديان را به ضرورت بازگشت براي تشکيل "اسرائيل" در فلسطين تاکيد داشتند.
    7ـ جنبش منشه بن اسرائيل 1604 ـ 1657م. هسته اصلي صهيونيسم بود که طر هاي صهيونيسم را تهيه و به پيش مي برد و با هدف اجراي اين طرح ها و توطئه ها از بريتانيا براي تحقق اهداف صهيونيسم بهره جست.
    8ـ جنبش سبتاي زيفي 1626 ـ 1676م. وي مدعي شد که حضرت مسيح يک يهودي مخلص است. بنابراين يهوديان همراه با او خود را براي بازگشت به فلسطين آماده مي کردند، اما مسيح مخلص! از دنيا رفت.
    9ـ جنبش بازرگانان که روچلد و موسي مونتفيوري رهبري آن را بر عهده داشتند. هدف اين جنبش احداث شهرک هاي يهودي در فلسطين به عنوان اولين گام جهت مصادره و تملک زمين و پس از آن اقامت دولت يهود بود
    10ـ جنبش "فکري استعماري يهوديان" که در آغاز قرن نوزدهم خواستار تشکيل دولتي يهودي در فلسطين شد.
    11ـ جنبش صهيونيستي خشونت طلب که به دنبال قتل عام يهوديان در روسيا در سال 1882م. تشکيل شد. در اين دوره هيکلر ژرمني کتابي تحت عنوان "بازگرداندن يهوديان به فلسطين بنا به گفته هاي انبيا" تاليف کرد
    12ـ ناثان برنباوم نويسنده آلماني در سال 1893م. اصطلاح صهيونيسم را به کار برد.
    13ـ در سال 1882م. براي اولين بار در روسيه جنبشي تحت عنوان "عشق صهيون" تشکيل شد. هواداران اين جنبش نشست هايي تحت عنوان "دوستداران صهيون" برگزار مي کردند. در سال 1890 اين گروه ها به اسم "جمعيت کمک به صنعت کاران و کشاورزان يهودي در سوريه و فلسطين و احياي زبان عبري" به رسميت شناخته شدند.
     14ـ صهيونيسم جديد جنبشي منسوب به تئودور هرتزل روزنامه نگار يهودي است که در تاريخ 2/5/1860م. در بودابست به دنيا آمد. وي در سال 1878 در دانشگاه فينا ليسانس حقوق گرفت و هدف اصلي و آشکار وي رهبري يهود و حکومت بر جهان بود که ابتدا با تشکيل دولتي براي يهوديان در فلسطين شروع مي شد. هرتزل در اين خصوص دو بار با سلطان عبدالحميد امپراتور عثماني مذاکره کرد اما به نتيجه اي نرسيد. به دنبال مخالفت سلطان عبدالحميد يهوديان جهان تلاش خود را بربراندازي امپراتوري عثماني و نابودي خلافت اسلامي متمرکز کردند.
     15ـ هرتزل در سال 1897م. اولين کنگره صهيونيسم را برگزار کرد. وي در اين خصوص از محاکمه دريفوس افسر يهودي ساکن فرانسه به جرم خيانت و فروش اسرار نظامي به آلمان که بعدها تبرئه شد، سوء استفاده و بهره برداري هاي زيادي نمود. هرتزل به خوبي مشکلات و گرفتاري هاي يهوديان را از طريق اين واقعه به تصوير کشيد و کتاب معروف خود يعني "دولت يهود" را منتشر ساخت. اين کتاب طرفداراني براي هرتزل دست و پا کرد و اين امر وي را به تشکيل اولين کنگره صهيونيسم در بال سوئيس (از 29 ـ 31/8/47) ترغيب کرد. وي در مورد اين کنگره مي گويد:"اگر از من بخواهند که نتايج و اعمال اين کنگره را به صورت خلاصه بيان کنم، در برابر همگان خواهم گفت که من دولت يهودي را بنيان گذاردم." وي موفق شد که يهوديان جهان را دور خود جمع کند. همچنين هرتزل توانست خاخام هاي يهود را که خطرناک ترين قوانين و مقررات در طول تاريخ جهان را تحت عنوان "پروتکل هاي حکماي صهيون" تدوين کردند، نزد خود گرد آورد. اين کتاب برگرفته از آموزه هاي کتاب هاي تحريف شده يهوديان است که نزد آن ها بسيار مقدس هستند. از اين زمان به بعد يهوديان سازمان هاي خود را قويتر ساختند و به دقت و مخفيانه براي تحقق اهداف توسعه طلبانه و سرکوبگرانه شان که هم اکنون نتايج آن براي همگان روشن است، به فعاليت پرداختند.    
    افکار و اعتقادات
    صهيونيسم انديشه و اعتقادات خود را از کتاب هاي مقدسي که يهوديان آن ها را تحريف کرده، گرفته اند و به عبارت ديگر اين جنبش افکار و انديشه هاي خود را در کتاب "پروتکل هاي حکماي صهيون" به تصوير کشيده است. ـ صهيونيسم تمامي يهوديان جهان را داراي يک تابعيت و آن هم تابعيت اسرائيلي مي داند.
    ـ هدف صهيونيسم سيطره يهوديان بر جهان بر اساس وعده خداي آن ها يعني يهوه است و نقطه آغازين اين امر را برپايي حکومت خود در سرزمين موعود که از نيل تا فرات است، مي دانند.
    ـ صهيونيست ها معتقدند که يهود تنها نژاد برتر است که بايد رهبر و آقاي جهانيان باشد و ديگر ملت ها خادم او باشند. آن ها معتقدند که بهترين راه و شيوه براي حکمراني بر جهان تشکيل حکومت بر پايه خشونت و ارعاب ديگران است. ـ صهيونيسم خواستار بهره برداري از آزادي سياسي براي سيطره بر ملت هاست و مي گويند:"بايد بدانيم که چگونه طعمه را به آن ها بدهيم تا در دام ما گرفتار آيند."
    ـ صهيونيست ها مي گويند:"زمان حکمراني دين گذشته است و اکنون حکومت از آن طلاست (پول و اموال) و بايد به هر وسيله ممکن آن را قبضه خود داشته باشيم تا راه سيطره ما بر جهان را هموار سازد." ـ آن ها سياست را نقطه مقابل اخلاق مي دانند که بايد در آن از حربه هايي چون مکر و ريا استفاده کرد، اما فضائل و راستگويي در عرف سياسي جزء رذايل و ناپسندي ها به شمار مي آيند. ـ مي گويند: بايد که ديگر ملت ها را در رذايل غرق کنيم و از طريق فراهم کردن اساتيد، خادمان و زنان فاحشه براي آن ها هر چه بيش تر آن ها را گرفتار کنيم. ـ مي گويند: بايد از رشوه، نيرنگ و خيانت بدون هيچ ترديدي تا زماني که اهداف ما را محقق مي گرداند، بهره برد. ـ مي گويند: بايد نگراني و وحشت ايجاد کنيم تا فرمانبرداري کورکورانه ديگران را براي ما تضمين کند. همين که ما به انسان هاي نيرومند و قوي مشهور شويم براي سرکوب هر گونه شورش و عصيان کفايت مي کند." ـ مي گويند:" شعارهاي آزادي و مساوات و برادري سر مي دهيم تا مردم فريب آن ها را بخورند و اين شعارها را سردهند و ما نيز در پس پرده به اهداف خود برسيم. ـ مي گويند: بايد نوعي اشرافي گري متکي بر مال و ثروتي که در دستان ما باشد و علمي که خاص دانشمندان ما باشد، را ترويج دهيم. ـ مي گويند: تلاش خواهيم کرد که رهبران تحت نظر ما باشند و عزل و نصب آن ها به دست ما باشد و انتخاب آن ها بر اساس ميزان بي توجهي به اخلاق ديني و حب رياست و کم تجربگي است. ـ مي گويند: بر رسانه ها ـ اين قدرت فعال جهاني ـ براي هدايت جهان به سمت و سوي اهداف خود سيطره پيدا خواهيم کرد.
    ـ مي گويند: حتما بايد ميان حکام و ملت ها شکاف و اختلاف ايجاد کرد تا حاکمان چون نابينايي که عصايش را گم کرده براي تثبيت قدرتش به ما پناه آورد. ـ مي گويند: بايد آتش خصومت و کينه توزي ميان تمامي گروه ها و طيف ها برافروخت تا با هم درگير شوند و قدرت را هدف مقدسي قرار داد تا اين که همه اين گروه ها بر سر آن با هم رقابت کنند و اين گونه حکومت ها فروپاشند و حکومت جهاني ما بر روي خرابه ها و آوارهاي آن برپا شود.ـ مي گويند: ملت هاي فقير و مظلوم را از ظلم حکومت ها نجات مي دهيم، آن وقت از اين ملت ها مي خواهيم که به صفوف سربازان ما يعني سوسياليست ها، آنارشيست ها، کمونيست ها و ماسيونرها بپيوندند. با استفاده از حربه گرسنگي و فلاکت بر همه اين ملت ها و مردم حکومت خواهيم کرد و بازوهاي آن ها را براي نابودي و سرکوب هر کسي که سد راهمان مي شود، به کار مي گيريم. ـ مي گويند: بايد بحرانهاي اقتصادي ايجاد کنيم تا همه به برکت طلا و اموالي که داريم، در مقابل ما سرتسليم فرود آورند. ـ مي گويند: اکنون ما به برکت وجود وسايل سري در وضعيت دفاعي خوبي هستيم، به گونه اي که اگر کشوري به ما حمله کند، کشوري ديگر به دفاع از ما بر مي خيزد. ـ مي گويند: حربه آزادي مردم را به نبرد حتي با خدا و مقابله با سنت هاي الهي وا مي دارد. اين حربه تنها وسيله ممکن براي هدايت حکام اين ملت ها جهت اجراي برنامه ها و سياست هاي ما مي باشد. ـ مي گويند: بايد دولت ايمان را از دل و جان ملت ها بزداييم و انديشه وجود خداي يکتا را از عقل و اذهان آن ها بيرون کنيم و به جاي آن قوانين ورزشي مادي قرار دهيم چرا که ملت ها وقتي که تحت نظر دولتي اسلامي و متدين قرار گيرند، احساس آرامش و سعادت مي کنند. به خاطر اين که به مردم اين فرصت را ندهيم که کارها و اعمال خود را مورد بازبيني قرار دهند، بايد آنها را با وسايل مختلف مشغول کنيم تا بدين وسيله براي دشمن اصلي خود در نبرد جهاني دسيسه چيني نکنند. ـ مي گويند: بايد از هر شيوه اي براي انتقال اموال ملت ها به خزانه ها و بانک هاي خود بهره ببريم. ـ مي گويند: براي ايجاد جوامعي به دور از انسانيت واخلاق تلاش خواهيم کرد. جوامعي که متحجر و فاقد حس انساني و به شدت بي زار از دين و سياست باشند تا اين که تنها آرزوي آن ها ماديات و لذات دنيوي باشد. در اين هنگام از هر گونه مقاومتي عاجز و ناتوان و گوش به فرمان ما هستند و ذليل وار تحت قدرت ما خواهند بود. ـ مي گويند: کليه عناصر قدرت و توانمندي را در دستان خود خواهيم گرفت و بر تمامي اعمال و صنايع و کارها دست مي يازيم و سياست در دستان دست پروده هاي ما قرار مي گيرد و اينچنين در هر وقتي با قدرت فوق العاده خود مي توانيم هر گونه مخالفتي و شورشي را با استمداد از نيروهايي از همين ملت ها خاموش کنيم و از بين ببريم. ـ مي گويند: بذر فتنه و اختلاف را در هر جايي و مکاني پاشيده ايم به نحوي که ديگر نمي توان آن را از بين برد و ميان مصالح مادي و ملي ملت ها نوعي تضاد ايجاد کرديم و آتش فتنه هاي مذهبي و قومي در جوامع برافروختيم و از 20 قرن گذشته تاکنون از هيچ تلاشي براي شعله ور ساختن آن فروگذار نبوده ايم به اين علت محال است که حکومت و کشوري بتواند کمک و ياري براي ضربه زدن به ما بيابد و کشورها بدون موافقت ما حتي نمي توانند يک توافق نامه ناچيزي را منعقد کنند چرا که موتور محرکه کشورها در دستان ما قرار دارد. ـ مي گويند: خداوند ما را براي حکومت بر جهان مهيا ساخته است و ويژگي ها و خصايصي به ما داده است که ديگر ملت ها از آن بي بهره اند و اگر در ميان آن ها انسان هاي نابغه و خلاقي وجود داشت، به مقاومت با ما بر مي خواستند. ـ مي گويند: بايد از عواطف و احساسات ديگران به نفع خود بهره بريم و اين احساسات را تحريک کنيم تا به اهداف خود برسيم و بايد بر افکار و انديشه هاي ديگران سلطه يافت تا به جاي نابود کردن آن ها به گونه اي اين افکار را در راستاي خدمت مصالح و منافع خود هدايت کنيم. ـ مي گويند: توجه خاصي به افکار عمومي خواهيم داشت تا اين که قدرت فکر و انديشه سالم را از آن بگيريم و به گونه اي آن را به کار گيريم تا فکر کند شايعات ما همگي حقيقت دارد و کاري مي کنيم که ديگر تشخصي ندهند که کدام وعده ها واقعي و کدام ها دروغين است. بايد کميته ها و هيأت هايي تشکيل دهيم که اعضاي آن با ايراد سخناني آتشين مدام وعده و وعيد دهند و بايد به گونه اي در ميان ملت ها اين انديشه را که آن ها سياست را درک نمي کنند و بهتر است که آن را براي اهل خود رها کنند، ترويج دهيم. ـ مي گويند: هر چه بيش تر تناقضات و تضادها را ترويج و شهوت را تحريک و عواطف و احساسات را بر مي انگيريم. ـ مي گويند: مديريت عالي حکمراني تشکيل خواهيم داد که داراي ايادي زيادي در تمام نقاط کره خاکي باشد و کليه حکام تحت امر آن باشند. ـ مي گويند: بايد بر صنعت، تجارت سلطه يابيم و مردم را به بي بند و باري و خوش گذراني و انحطاط عادت دهيم و براي بالابردن حقوق و اجرت ها و تسهيل بازپرداخت بدهي ها و افزايش بهره هاي بانکي تلاش کنيم تا در اين وقت ملت ها در مقابل ما به سجده افتند و تحت امر ما خواهند بود. ـ مي گويند: در ظاهر بايد به خلاف باطن خود تظاهر کنيم و ظلم و ستم را تقبيح و فرياد آزادي سر دهيم و طغيان و سرکشي را محکوم کنيم.
    ـ مي گويند: همه رسانه ها در قبضه قدرت ما هستند مگر چند رسانه اي که زياد مهم نيستند. اين رسانه ها را براي ترويج شايعات به کار مي گيريم تا اين که به حقايقي راستين بدل گردند. از اين طريق ملت ها را مشغول مي کنيم و آن ها را از آنچه برايشان منفعتي در بردارد، باز مي داريم و کاري مي کنيم که به دنبال شهوت و خوشگذراني بيافتند. ـ مي گويند: حاکمان عاجزتر از آنند که نافرماني ما را بکنند چرا که مي دانند زندان و نيست و نابود شدن سرنوشت هر شورشي است. بنابراين مطيع و فرمانبردار ما و بر منافع و مصالح ما حريص تر خواهند بود. ـ مي گويند: تلاش مي کنيم که طرح هايمان قبل از زمان خود فاش نشود و قدرت و توان ملت ها را نابود نکنيم. ـ مي گويند: اين ما بوديم که شيوه انتخابات و نظام حاکميت اکثريت مطلق را بنا نهاديم، تا بدين وسيله شخص مورد نظر ما پس از اين که افکار عمومي را براي رأي دادن به وي مهيا مي کنيم، به قدرت برسد. ـ مي گويند: بنيان خانواده را از هم مي پاشيم و خودخواهي و خودکامگي را در انسان ها تقويت مي کنيم تا اين که طغيان کنند و اين گونه از رسيدن آن ها به مراتب عالي جلوگيري مي کنيم.
    ـ مي گويند: تنها کساني که داراي کارنامه سياه و پنهاني هستند، به قدرت مي رسند. اين افراد امين ما هستند و از ترس اين که رسوا نشوند و کارنامه سياهشان برملا نشود، اوامر ما را اجرا مي کنند. همچنين رهبران و مقامات را تربيت مي کنيم و آن ها را نزد مردم بزرگ و قهرمان جلوه مي دهيم. ـ مي گويند: هر وقت مناسب ديديم به کودتا و انقلاب متوسل مي شويم. ـ مي گويند: نيروهايي مخفي خود را براي رسيدن به اهداف خود تشکيل داده ايم، اما انسان هاي حيوان صفت از اين ملت ها نسبت به اسرار و اهداف ما غافلند بنابراين به اين نيروها اعتماد مي کنند و در محافل آن ها رفت و آمد مي کنند، که در نتيجه بر آن ها سيطره مي يابيم و آن ها را براي خدمت خود تسخير مي کنيم. ـ مي گويند: تفرقه ميان ملت برگزيده خداوند نوعي نعمت است و نشانه ضعف نيست، و همين امر ما را به حکومت بر جهان رساند. ـ مي گويند: همه انتشارات در دستان ما خواهد بود و فرايند ارائه انديشه انساني در اختيار حکومت ماست و هر انتشاراتي که مخالف انديشه و برنامه هاي ما باشد با حربه قانون از ادامه فعاليت آن جلوگيري مي کنيم. ـ مي گويند: مجلات و روزنامه هاي زياد و مختلف و در همه زمينه ها خواهيم داشت و همه اين ها ما را به اهدافمان نزديک مي گرداند. ـ مي گويند: بايد ديگران را به چيزهاي جذاب مانند کاباراها، اماکن رقص و سرگرمي ها و گردهمايي ها و مخدرات و فساد مشغول کنيم تا اين گونه، آن ها را از مخالفت با خود و سنگ اندازي در اجراي طرح هايمان باز داريم. ـ مي گويند: هر جماعت و گروهي را محو و نابود مي کنيم و اين کار را با تغيير برنامه هاي دانشگاه ها و بازبيني و بازسازي آن ها بر اساس طرح هاي خاص خود شروع مي کنيم. ـ مي گويند: با خشونت و سنگدلي با هر که سد راهمان شود، برخورد مي کنيم. ـ مي گويند: براي گسترش دامنه نفوذ خود محافل ماسوني را در هر نقطه و مکاني توسعه مي دهيم. ـ مي گويند: وقتي قدرت را به دست مي گيريم غير از دين خود کليه اديان را از بين مي بريم و اجازه نمي دهيم هيچ ديني ترويج و گسترش يابد.                      
    ريشه هاي فکري و اعتقادي
    ـ صهيونيسم به اندازه تورات قدمت دارد و اين جريان بود که در همان روزهاي نخستين حس ملي گرايي را در ميان يهوديان برانگيخت و جنبش هرتزل تنها صهيونيسم قديمي را تجديد و سازماندهي کرد. ـ صهيونيسم بر آموزه هاي تحريف شده تورات و تلمود بنيان نهاده شده است. نبايد فراموش کرد که تعدادي از رهبران صهيونيسم ملحد و بي دين هستند و دين يهود تنها پوششي براي رسيدن آن ها به مطامع سياسي و اقتصاديشان است. ـ اکثريت يهود آنچه به اصطلاح به تلمود معروف است را يک نوع قانون اساسي ديني مي دانند. تلمود عبارت است از پژوهش ها و نظريات خاخام ها و احبار يهود که در آن ها تمامي جوانب خصوصي و عمومي زندگي مشخص شده است. در آن ها احکام و تعليماتي آمده است که وضعيت اجتماعي و سياسي آن ها را توجيه مي کند و در قلب و دل آن ها و نسل هاي بعدي بذر کينه و عداوت و حس انتقام جويي از جامعه بشري و ديگران و خوردن مال مردم و قتل و کشتار و هتک حرمت ناموس آن ها را مي کارد و براي خوش گذراني از خون انسان در برخي مناسبات ديني استفاده مي شود و قطراتي از آن بر روي کلوچه هاي خاصي که در ايام عيد و ديگر ايام پخته مي شود، ريخته مي شود.        
     پراکندگي و مراکز نفوذ
    ـ صهيونيسم چهره سياسي يهودي جهاني است و همچنان که خود يهوديان توصيف کرده اند، مانند فشنو خداي هندوهاست که صد تا دست دارد. صهيونيسم هم در رژيم هاي حاکم بر جهان ايادي خاص خود را دارد که در راستاي منافع آن گام بر مي دارند. ـ اين صهيونيسم است که اسرائيل را راهبري و برنامه ها و سياست هاي آن را تنظيم مي کند. ـ ماسوني هم بر اساس آموزه هاي صهيونيسم و راهنمايي هاي آن فعاليت مي کند و رهبران جهان و انديشمندان زير نظر آن هستند. ـ صهيونيسم صدها جمعيت و انجمن در اروپا و آمريکا در زمينه هاي مختلف که به ظاهر متناقض هستند، فعاليت مي کنند ولي در اصل همه آن ها براي خدمت به منافع و مصالح يهوديت جهاني کار و تلاش مي کنند. ـ برخي خيلي زياد در ميزان قدرت و توان آن مبالغه مي کنند و برخي هم آن را ناچيز مي انگارند. اين دو نظر هر دو اشتباه است چرا که واقعيت موجود بر اين نکته دلالت دارد که يهوديان اکنون دوران استثنايي و بلندپروازي خود را احيا مي کنند. 
     
    رابطه بين صهيونيسم و اسرائيل
    در تدوين و تبيين روابط اسرائيل و صهيونيسم سه مولفه اساسي مطرح است که عبارت‌اند از جوامع يهودي، اهداف و منافع صهيونيسم و بالاخره اهداف و منافع اسرائيل.
    در دوران زايش اسرائيل از سوي صهيونيسم، ابهامي در تمييز منافع اين دو، حداقل براي روساي سازمان‌هاي صهيونيستي وجود نداشت. در آن تاريخ اسرائيل به‌عنوان يک کشور کوچک و ناتوان و در حلقه محاصره اعراب، به‌طور کامل حيات و ممات خود را در پشتيباني سازمان‌هاي صهيونيستي مي‌دانست. در آن مقطع اسرائيل از سازمان‌هاي صهيونيستي خدمات ذيل را دريافت مي‌نمود:
    تشويق و سازماندهي جوامع پراکنده يهودي براي مهاجرت به اسرائيل.
    تامين هزينه‌هاي اقامت و سازماندهي يهوديان در اسرائيل.
    تامين هزينه‌هاي هنگفت تسليحاتي اسرائيل، براي مقابله با مقاومت فلسطيني و کشورهاي خط مقدم. مشروعيت بخشيدن به حاکميت دولت يهود در فلسطين تحت عنوان «اسرائيل» در صحنه سازمان‌هاي بين‌المللي و نزد بازيگران اصلي آن دوران يعني آمريکا، شوروي و انگليس که توسط لابي‌هاي يهودي انجام مي‌گرفت. تا پايان چهار جنگ اعراب و اسرائيل و چيره شدن اسرائيل بر دولت عرب، به نظر مي‌رسيد بسياري از سازمان‌هاي صهيونيستي تمام و کمال در راستاي خواسته‌هاي اسرائيل گام برداشته‌اند. لکن از آن مقطع به بعد دو مورد اول در اولويت سردمداران صهيونيست نبوده و بيشتر در راستاي محورهاي سوم و چهارم به فعاليت پرداختند و اين در حالي بود که دولت اسرائيل در پي کسب پيروزي بر دولت‌هاي عرب و انعقاد پيمان کمپ‌ديويد، خود را بمانند کشوري بالغ تصور مي‌کرد و خواهان آن بود که سازمان‌هاي صهيونيستي در مسير سازماندهي يهوديان براي مهاجرت به اسرائيل و از سوي ديگر تامين هزينه‌هاي ساخت شهرک‌هاي يهودي‌نشين، بيش از گذشته کمک و مساعدت کنند. در واقع مرز تفکيک و حتي بروز اختلاف بين صهيونيسم و اسرائيل از اين نقطه جنبه عملي‌تري به خود مي‌گيرد، اما بروز اين تنش بين اسرائيل و صهيونيست‌ها هيچ‌گاه منجر به اين نشده که سردمداران سازمان‌هاي صهيونيستي نقش محوري خود را نسبت به اسرائيل فراموش و کمرنگ سازند. البته بر اسرائيل هم پوشيده نيست که سازمان‌هاي صهيونيستي به‌عنوان نهادي قانوني و رسمي در ديگر کشورها علاوه بر کارکردهاي ويژه خود، پل اصلي ارتباطي بين اسرائيل و جوامع يهودي نيز هستند.
    از سوي ديگر يکي از مهم‌ترين راهکارهاي سران صهيونيست جهت حفظ، بسط و مشروعيت دادن به سازمان‌هاي خود، انسجام بخشيدن به جامعه يهوديان است که در بخش قبل بدان اشاره گرديد. لذا در اين نقطه اسرائيل و صهيونيسم هر دو وحدت نظر دارند که براي بهره‌گيري از يهوديان به يکديگر نيازمند مي‌باشد، به‌ويژه در امر يهوديزه‌تر کردن جوامع يهودي اروپا و آمريکا، چرا که به تدريج اين جوامع، با اتخاذ روش‌هايي همچون ازدواج با غيريهوديان و عدم پايبندي به اصول مذهبي يهود و همچنين عدم درک ضرورت و فلسفه مهاجرت به اسرائيل، استوانه‌هاي اصلي قدرت و موجوديت و مشروعيت اسرائيل و سازمان‌هاي صهيونيستي را با خطر مواجه مي‌سازند؛ حتي عده‌اي از يهوديان در سال‌هاي اخير، از دين يهوديت دست کشيده‌اند که نمونه‌هاي آن را مي‌توان در روسيه و پرتغال مشاهده نمود. در آمريکا نيز شعار يهودي بي‌يهودي را زبان بسياري از يهودياني که به تعهداتشان نسبت به جامعه ديني خود، مطلقا يا بالنسبه بي‌تفاوت شده‌اند شنيده مي‌شود. اما به‌رغم تفاهم در ضرورت استفاده از مکانيسم «دين ابزاري» جهت افزايش تعلق خاطر قوم يهود به يهوديت، در چگونگي بهره‌گيري از اين پتانسيل بين سران صهيونيست و سردمداران اسرائيلي اختلاف‌نظر وجود دارد. آريل شارون ـ نخست‌وزير رژيم صهيونيستي ـ در اين‌باره مي‌گويد: «يهودي‌ها يک دولت کوچک دارند که حق دارند با تمامي توان از آن دفاع کنند. هرچه در اسرائيل رخ مي‌دهد، بر سرنوشت نسل يهوديان سراسر جهان نيز تاثير خواهد گذاشت و من به همين خاطر بر مهاجرت همه يهوديان به اين سرزمين تاکيد مي‌کنم».

     ادامه مطلب
     عنوان خبر: مختصری درباره سلسله زنديه

    1209-1163 ه . ق
    كريم خان زند ، پايه گذار سلسله زنديه محسوب مي شود . اقبال جهانگشايي او ، بيش از هر چيز مديون اعتشاشاتي بود كه پس از قتل نادر در ايران سربرآورد و از سابقه دراز هفتاد يا هشتاد ساله اي برخوردار بود . وي قريب سه سال بعد از درگذشت نادر شهرتي نداشت و در ميان قبيله خود ، كه به دستور نادر در سال 1144 ه . ق . به خراسان كوچانيده شده بودند ، از حيثيت متعارفي برخوردار بود .
    بي كفايتيهاي آشكار بازماندگان نادر و نزاعهاي برادر كشانه اي كه ميان آنان رخ داد ، موجب شد كه كريم توشمال (پهلوان ) در كنار دو تن ديگر از بزرگان ، به نامهاي علي مردان خان و ابوالفتح خان بختياري براي آرامش مناطق غربي و مركزي كشور به ميدان آيد . او پس از نشان دادن لياقتهاي مكرر ، از سوي قبيله خويش لقب خاني دريافت كرد . (1162 ه. ق .) بدين گونه وي توانست در پرتو تدبير و حسن عمل و صداقت بي رياي خويش ، برحريفان مزبور و نيز آزادخان افغان كه در آذربايجان تركتازي مي كرد و محمد حسن خان كه در استرآباد به سرمي برد غلبه كند .كريم خان از سال 1179 ه .ق . به صورت مستقل بر ايران فرمان راند . روابط او با شاهرخ ( نواده نادرشاه ) نيزكه بر خراسان فرمان مي راند ، خوب و مبين نوعي احترام به اولاد ولي نعمت پيشين خود بود.
    حادثه مهم سالهاي پاياني عمر كريم خان ، لشكر كشي به بصره بود كه به سرداري برادرش ، صادق خان در سال 1189 ه.ق. انجام پذيرفت كه متاسفانه با مرگ شاه به انتها رسيد .
    دوران چهارده ساله اخير زندگاني وي را ، بايد نعمتي براي مردم ايران شمرد ، چراكه توانست امنيت را در تمامي صفحات داخلي كشور و خليج فارس برقرار كند و پس از قريب پنجاه سال ناآرامي و جنگهاي مستمر ، طعم شيرين آسايش را به هموطنان خود بچشاند .
    بامرگ كريم خان در سيزدهم صفر سال 1193 ه . ق . زكي خان ( برادر ناتني كريم خان ) بيشتر بزرگان زند و زبدگان دربار راكشت و ياكور كرد و به بهانه پادشاهي ابوالفتح خان و محمد علي خان ( فرزندان كريم خان ) اختيار امور را در دست گرفت . پس از چندي ، صادق خان بر او شوريد و از آنجا كه نيز تدبير درستي نداشت به دستور علي مردان خان كور و بركنار گرديد . وي پس از سه سال حكومت ، در سال 1199 ه. ق. درگذشت . پس از او ، جعفرخان زند (پسر صادق خان ) فرمانروايي را به دست گرفت و در سال 1203 ه. ق. به دست چند تن از خانهاي زنداني در شيراز كشته شد. آخرين بازمانده اين دودمان ، لطفعلي خان بود كه با وجود دلاوري و رشادت بسيار ، در برابر حريف كهنه كار پرتدبيري چون آقامحمدخان قاجار دوام نياورد و پس از دستگير شدن ، در ارگ بم به سال 1209 ه. ق. كشته شد و بدين ترتيب سلسله ديگري در ايران قدرت را در دست گرفت .
    به طور كلي ، دوران تقريباً پنجاه ساله زنديه (1209-1160 ه. ق. ) عصر كشمكشهاي داخلي بود و مدعيان خارجي را يارا و انديشه آن نبود كه به ايران تجاوز كنند . سرحدات كشور نيز از هر جهت در اختيار دودمانهاي ايراني قرارداشت . همچنين ، با تحكيم اقتدار احمدخان ابدالي ( در صفحات جداشده ازهند به وسيله نادرشاه ) مي توان گفت كه نفوذ عنصر ايراني در شبه قاره هند كماكان برقراربود .
    شيراز مركز حكومت فارس است . شيراز در گذشته يكي از زيباترين ودلپذيرترين شهرهاي ايران بوده است . ولي امروز چيزي از آن باقي نمانده است از آن جهت شهرت يافته كه زادگاه سعدي و حافظ است و كنار قبور اين دو شاعر كلبه كوچكي قراردارد كه در آن مجموعه اي عالي از آثارشان گردآوري شده است . شيراز چندين بار اقامتگاه شاهان بوده كريم خان زند دربارخود را درآن جا مستقر نموده بود . كريم خان شيراز را به صورت زيبايي درآورده بود و استحكامات خوبي داشت اما آغا محمد خان بيدادگر پس از آن كه شهر را تسخير نمود آن را منهدم ساخت به طوري كه اكنون وضع شهر با آنچه شعرا در وصف آن گفته اند قابل شناسايي نمي باشد .
    ارگ كريم خاني
    پس از به حكومت رسيدن كريمخان زند وي شهر شيراز را مقر حكومتي خود قرارداد . كريمخان به عمران و آباداني شهر علاقه زيادي داشت . بناهاي زيادي در زمان كريمخان در شيراز ساخته شده . ارگ كريمخاني مهمترين بناي مربوط به مجموعه زنديه است كه رد واقع محل سكونت و مركز حكومتي كريمخان و خاندان زند در شيراز بوده است. ارگ كريمخاني غير از بناي كنوني ، بخشهاي جنبي و بيروني نيز داشته كه از بين رفته است . چنانكه در منابع آمده است كه دور تا دور ارگ را خندقي وسيع احاطه كرده بود و اينك از آن خندق هيچ اثري مشاهده نمي شود .
    بخشهاي جنبي و بيروني ارگ به مرور زمان از بين رفته و در حال حاضر فقط ارگ باقي مانده است ،  ارگ كريمخاني بنايي چهارگوش به مساحت 4 هزار متر مربع است كه در زميني به وسعت 12 هزار و 800 متر بنا شده است .
    ديوارهاي آجري اين بنا 12 متر ارتفاع دارد و در هر گوشه آن برجي براي ديده باني به ارتفاع 14 متر ساخته اند . نماي بيروني بنا ساده بوده و تنها طرح هاي با آجر بر روي بدنه ديوارها و برج ها مشاهده مي شود .
    بر سر درب اصلي ارگ كه د رجداره شرقي بنا قراردارد طرح كاشي هفت رنگ با نقشي بسيار زيبا داستان كشته شدن دير سپيد به دست پهلوان بزرگ ايراني رستم را به تصوير كشيده است اين كاشي كاري در اصل متعلق به دوره قاجار است كه به ارگ افزوده شده است . حمام خصوصي پادشاه و راهرو و اتاق نگهباني در پشت همين ديوار است .پس از عبور از يك هشتي بزرگ وارد ارگ مي شويم ، در قسمت سمت راست هشتي درب ديگري وجود دارد كه به حياط خلوت راه مي يابد . هشتي ارگ نسبت به هشتي ديگر خانه ها تزئينات كمتري دارد .
    در سه ضلع ارگ كريم خاني يعني ضلع شمالي ، جنوبي و غربي ساختمانهاي متعددي وجود دارد در هر كدام از اين اضلاع ايوان شاه نشين بزرگي با دو ستون مرتفع با ارتفاع 8 الي 9 متر ديده مي شود و دو اتاق سه دري ساختمان شمالي براي اقامت در زمستان ، ساختمان جنوبي براي استفاده در تابستان و ساختان غربي براي استفاده چهارفصل بوده است . همچنين طبق معماري دوران زنديه حوضي چهارگوش د رجلوي هر ايوان ساخته شده است كه آب آنها از آب ركناباد تأمين مي شده .
    اگر چه شيوه معماري زنديه بيشتر از دوره صفويه اقتباس گرفته است با اينحال در بناي ارگ كريم خاني و حتي بناهاي ديگر زنديه مي توان به نوعي با اسلوب ايلاتي در معماري اين زمان آشنا شد . استفاده از پله هاي بزرگ و مرتفع كه بالا رفتن از آنها به راحتي صورت نمي گيرد از جمله ويژگيهاي اين شيوه معماري است .
    محوطه بيرون ساختمان به صورت باغي زيبا آراسته شده است در روبروي درب ورودي حوض مستطيلي شكل درازي كه تا نزديك ضلع غربي امتداد مي يابد ساخته شده است . همچنين حوض بزرگي كه پهن تر مي باشد در روبروي ضلع غربي مشاهده مي شود .
    در دو طرف اين حوض طويل درختان زيبايي وجودداشته كه هم اكنون اثري از آنهامشاهده نمي شود و به جاي آن اين دو قسمت به نارنجستان كوچك و زيبا تبديل شده است . در نزديكي دو سمت شمالي و جنوبي نيز حوض هاي كوچكي وجود دارد . ازنكات جالب اين حوض ها وجود فواره هايي است كه آب را بدون استفاده از هيچ وسيله مكانيكي به بيرون هدايت مي كرده است .
    درگوشة‌ جنوبي ضلع شرقي ارگ كريمخاني حمام خصوصي كريم خان و ساكنين ارگ وجود دارد . اين حمام در نهايت كوچكي با معماري پيشرفته و بسيار زيبا ساخته شده است .
    برخلاف نماي ساده بيروني كه از ويژگيهاي بناهاي دوره كريم خان است ، ساختمانهاي داخل ارگ ، اتاقها و تالارها از نماي بسيار زيبايي برخوردار بودند . ديوار و سقف اتاقها همه با نقوش اسليمي ، گل و بوته و ترنج ومرغ و رنگهاي متنوع گياهي و معدني و آب طلا و لاجورد تزئين شده است .
    ارگ كريم خاني از انقراض سلسله زنديه تا قبل از انقلاب اسلامي دچار صدمه و آسيب زيادي شد . آقامحمد خان قاجار با داشتن كينه زياد از سلسله زنديه دستور داد تزئينات داخلي ساختمانها با كلنگ و تيشه تراشيده شود كه آثار اين رفتار وقيحانه هنوز وجود دارد . در دوره قاجاريه بسياري از آثار با ارزش اين كاخ براي ساختن كاخهاي پادشاهان قاجار به تهران برده شد . از جمله ستون هاي سنگي يكپارچه ايوانها كه به جاي آن ستونهاي چوبي كارگذاشته شد و يا تزئينات داخل اتاقها و تالارها ، آئينه ها ، درهاي زيبا و بسياري  از وسايل ديگر كه به تهران برده شد.


    در دوره پهلوي (1320-1304) از ارگ كريم خاني به عنوان زندان زنان شهرباني مورد استفاده قرار مي گرفت در طول اين مدت تمام آثار نقاشي و مقرنس كاري اتاق ها را باگچ پوشاندند و اكثر اتاق ها و تالارها به وسيله چندين ديوار به صورت سلول هاي كوچكي درآمد . در سال 1350 ساختمان ارگ در اختيار ميراث فرهنگي قرارگرفت و كارمرمت و بازسازي آن مورد توجه قرارگرفت .بازسازي بنا در سال 1356 آغاز شد . در بازسازي ارگ براي حفظ اصالت بنا دقت فراواني شده است و نقاشي هاي آن از زير گچ كاري ها بيرون آمده است.
    ارگ كريم خاني در سال 1180 ه. ق. به دستور وي ساخته شد و در حال حاضر در شمال شرقي شيراز، در حوالي ميدان شهدا واقع شده است .
    كريم خان زند براي ساختن قصر خود ماهرترين سنگ تراشان ، معماران و هنرمندان آن عصر را به شيراز دعوت كرد و بهترين نوع مصالح را از شهرها و كشورهاي مختلف خريداري نمود . و در اختيار كارگران قرارداد . درمدت زمان كوتاهي بناي ارگ ساخته شد .
    ميدان كريم خاني به عنوان تاسيسات وارسين شهري شامل سه بخش مي شد :
    1.    بخش سياسي كه شامل عمارت كلاه فرنگي و ديوانخانه بود .
    2.     بخش اقتصادي كه شامل بازار وكيل مي شد .
    3.     بخش نظامي كه شامل ميدان مشق مي شد .
    در اين ميدان ، ارگ به عنوان خانه پادشاه و هسته اصلي ميدان عمل مي كرد . در ساختن ارگ ، معماري نظامي و معماري مسكوني هردو باهم به كار رفته است چراكه ارگ خانه پادشاه مي بود و بايد از ضريب امنيتي بالايي برخوردار باشد . بنابراين ديواره هاي بيروني كه همانند ديوارهاي يك قلعه نظامي است ، بسيار مرتفع است . ديواره بنا در پائين 3متر ضخامت دارد و به صورت مخروط ناقص بالا رفته است و ضخامت آن در بالا به 8/2 متر مي رسد . و در قسمت بالا ديواركي جانپناه دارد كه جانپناه سربازان بوده ، تيركش هايي نيز در اين ديوار تعبيه شده كه برخي كوچك هستند و حالت مورب دارند كه محل قراردادن تفنگ و اسلحه بوده و ديگر سوراخ هاي بزرگتري كه براي راندن دشمن بوده است .
    4.    حياط خلوت در پاي 4برج وجود دارد كه حالت خدماتي دارند ، بجز يكي از آنها كه به هشتي راه مي يابد و در واقع باره بند بوده . برج ها داراي سه طبقه اندكي راه آنها از درون همين حياط خلوت هاست . از داخل حياط ارگ به حياط پلكاني به طبقه دوم مي رود و از آنجابه وسيله يك رشته پلكان به طبقه سوم مي روند يعني از طبقه اول به طبقه دوم راهي وجود ندارد . در حمام داخل ارگ از طريق يكي از همين حياط خلوت ها بوده كه بعداً‌ در ديگري از داخل خود حياط ارگ به حمام گشوده مي شود .
    مساحت حياط قصر 8/12×6/93 متر است .
    شالوده و ديوارهاي ارگ از سنگ ساخته شده اند و براي ساختن بقيه بنا از خشت پخته استفاده شده است . تزئينات داخلي ، شامل قاب ها ، ازاره هايي از سنگ مرمر يزد و تبريز و آيينه هاي بزرگي از روسيه ، تركيه عثماني و اروپاست. ارگ از نوع بناهاي سه ايوانه است كه ضلع ورودي آن به بخش خدماتي اختصاص دارد .
    مسجد وكيل شيراز )
    اين بنا در نزديكي باغ و عمارت موزه پارس و مغرب بازار وكيل واقع گرديده و يكي از زيباترين و مستحكمترين مساجدي است كه بعد از دوره صفوي در ايران ساخته شده و ازنظر ويژگيهاي معماري و خاصه هنر حجاري كه در ساختمانمسجد به كار رفته ، د رخور توجه و مطالعه است . ساخت اين مسجد به همراه ديگر بناهاي مجموعه وكيل – بازار ، حمام ، آب انبار – به فرمان كريم خان زند آغاز شد و در سال 1187 ه . ق. به اتمام رسيد و در دوره هاي بعد به علت صدماتي كه در اثر زلزله و گشت زمان حادث شده بود ، تعمير مرمت و تجديد تزئينات گرديد ، به طوري كه عمده تزئينات كاشيكاري آن در حال حاضر مربوطه به دوره فتعلي شاه و ناصرالدين شاه است . در دوره اخير نيز تعميراتي ضروري در بناي مسجد صورت گرفته است . بناي مسجد د رمساحتي حدود 11 هزارمتر مربع ساخته شده و مشتمل بر بخش هاي ذيل است : سردر مجلل ، صحن ، ايوان هاي شمالي و جنوبي ، شبستان جنوبي و شرقي ، رواق هاي شرقي و غربي و حياط كوچك كناري ورودي اصلي مسجد د رسمت شمال و از طريق سردر مجلل و بزرگي به ارتفاع 20 و عرض 14 متر است كه با تزيينات كاشيكاري و مقرنس بندي زير طاق و طاق نماهاي اطراف و ازاره سنگي نماسازي و تزيين شده است . د رورودي ، دو لنگه است و از قطعات چوب بسيار ضخيم – هر لنگه به عرض و طول 3×8 متر – ساخته شده است . بعد ا زورودي ، دالاني قرارگرفته كه از طريق آن به وسيله دو راهرو به صحن مي توان رسيد . ديواره هاي دالان با كاشي هفت رنگ و سقف آن با كاشي معرق با نوقش گل و بوته و خطوط اسليمي پوشش يافته است . صحن مسجد مربع و به طول و عرض 60 متر در ميان داراي حوضي زيبا به طول و عرض 40×5 متر است . اين حوض با استفاده از  قطعات بزرگ سنگ ساخته شده است . صحن مسجد با قطعات سنگي فرش شده است . در اضلاع جنوبي و شمالي صحن ، در وسط ، ايواني بزرگ و در اطراف آنها هشت طاق – در هر طرف ايوان ، چهارطاق – ساخته شده است . در اضلاع شرقي و غربي صحن ، د رهر سمت ، 11 دهنه طاق و در پشت آنها رواقي به عرض 5 متر ساخته شده است . سطوح ايوان ها و طاق ها با كاشي هاي معرقو خشتي مزين شده و ازاره هاي آنها به ارتفاع 1/5 مت ربا سنگ پوشش يافته است و روي آنها حجاري زيبايي دارد ايوان شمالي صحن كه به طاق مرواريد شهرت دارد 12مترعرض ، 4 متر عمق و 20 متر ارتفاع دارد و بر بالاي آن ، دو گلدسته ساخته شده است . ازاره ايوان با سنگ هاي جاري شده و منقوش پوشش يافته و بالاتر از آن ، با كاشي هاي هفت رنگي با نقوش گل و بوته ، اسليمي و ترنج تزيين شده است . د راضلاع ايوان ، درگاههايي به سمت رواق ودالان ورودي وجود دارد . اين ايوان داراي دو كتيبه به خط ثلث سفيد بر زمينه لاجوردي روي كاشي خشتي است . كتيبه اول در زير طاق رومي ايوان ، متضمن آيات قراني و عبارت يل است كه به خط نستعليق در پايان كتيبه نوشته شده است : الحمدالله الذي شرفني بكتابه من كتيبه هذا البيت الجامع و انا المذنب عبدالعلي يزدي اشرف محمودي . كتيبه دوم بر بالاي اضلاع ايوان دورادور گرديده و متضمن نام فتحعلي شاه ، نام خطاط – ميرزا حسين بن محمد شريف حكاك – وتاريخ 1243 هجري است ايوان جنوبي ، قرينه ايوان شمالي است و در ازاره با سنگ هاي حجاري شده با نقوش زيبا و در ديواره ها با كاشي هاي هفت رنگ تزيين شده است . در اين ايوان نيز دو كتيبه مربوط به فتحعلي شاه به تاريخ هاي 1243 و 1244 هجري نصب شده است د ر پشت سر ايوان ، شبستان بزرگ و بسيار زيبايي به ابعاد 75×36 متر در بعضي منابع ، 100×50 متر ذكر شده است واقع شده كه پوشش چشمه طاق آن بر روي 48 ستون ) يكپارچه سنگي قرارگرفته است . ستون ها به صورت 4 رديف 12 تايي قرارگرفته اند . ارتفاع ستون ها 5 متر و قطر آنها 80 سانتي متر است كه به طرز بسيار جالبي با پايه و سرستون تزئيني و ساقه مارپيچ به صورت يكپارچه تراشيده و حجاري شده اند . كف شبستان با تخته سنگ هاي مسطح فرش دشه و ازاره هاي آن به ارتفاع 1/5 متر با سنگ پوشش يافته است . سطوح پوشش طاق و گنبد بنا آجري است ، به غير از دهانه مركزي كه از ورودي آغاز و به محراب ختم مي شود و سقف آن با كاشي هاي معرق به زيبايي مزين شده است . محراب بنا در انتهاي اين دهانه واقع گرديد ه و داراي ازاره سنگي و سطوح كاشيكاري و مقرنس كاري است . دور تا دور محراب ، كتيبه اي قرآني به خط ثلث سفيد بر زمينه كاشي لاجوردي ، مورخ 1044 ه . ق . است . د رخصوص اين تاريخ كه با تاريخ ساخت مسجد مطابقت ندارد ، نظريات مختلفي اظهار شده است : از آنجا كه كاشيكاري محراب تعمي شده و احتمالاً عدد 2 آن جايگزين عدد صدگان مي شود ، افتاده است ، ديگر اينكه محراب مربوط به بناي مسجدي از دوره صفويه است كه قبلا در اين مكان وجود داشته يا اينكه مربوط به بناي ديگري بوده كه به اين مكان منتقل شده است در اضلاع شرقي و غربي بنا ، رواقي به عرض 5 متر قرارگرفته كه هركدام ،11 دهنه طاق روبه سوي صحن دارند . جرزهاي اين طاق ها با كاشي معرق و لچگي هاي آنها با كاشي خشتي پوشش يافته است در پش رواق شرقي ، شبستان كوچك يا شبستان شرقي مسجد به ابعاد 25×20 متر واقع شده است كه پوشش چشمه طاق آن بر روي 12 ستون سنگي ساده و يكپارچه ، هر كدام به ارتفاع 5 متر، قرارگرفته است . ازاره شبستان به ارتفاع 1/5 متر با سنگ هاي صاف و ساده پوشيده شده و بقيه سطوح ، آجري و فاقد تزئينات است . در شمال شرقي مسجد ، ياط كوچكي به ابعاد 35×20 متر و در وسط آن حوضي به طول و عرض 12×7 متر واقع است كه از طريق دالان بدان مي رسند و خود در جداگانه اي نيز دارد .

    حمام وكيل
    حمام وكيل در غرب مسجد وكيل ساخته شده است . اين حمام بزرگ از پيشرفته ترين اصول معماري زمان خود برخوردار است .
    براي مثال . ورودي حمام كوچك است و با شيبي ملايم به هشتي ورودي كه پايين تر از سطح زمين قراردارد مي رسد
    ورودي به رختكن ، زاويه دار ساخته شده و همه اين ملاحظات براي اين بوده كه از ورود سرما به داخل و از خروج گرما به خارج از حمام جلوگيري شود .
    سربينه حمام يك هشت ضلعي منظم است كه هشت ستون يك پارچه سنگي در وسط سقفي گنبدي قرارگرفته اند .
    گرم خانه با سنگ فرش پوشيده شده است اما جالب توجه اين كه در زير اين سنگ فرش دالان هاي كنم عرض و باريكي ساخته شده كه هواي گرم و بخار آب در آن جريان مي يافته است تا كف حمام زودتر گرم شود .
    در جنوب گرم خانه ، خزينه قراردارد كه دو ديگ بزرگ براي گرم كردن آب داشته است . د ردوطرف محوطه گرم خانه دو شاه نشين و د ردو طرف خزينه دو حاكم نشين ساخته شده است . در وسط هر حاكم نشين نيز حوضي از سنگ مرمر ديده مي شود .
    در زير گنبد نقوش آهك بري زيبايي است كه داستانهاي آن ها از مذهب ، سنت ، علايق و روياهاي مردم اين ديار سرچشمه مي گيرد .
    تكيه هفت تنان يكي از بناهاي زيباي بازمانده از دوران زنديه است . اين عمارت كه در عهد كريم خان زند ساخته شده در دامنه كوه “ چهل مقام ” در ميان باغچه اي مصفا واقع است .
    تكيه “ هفت تنان ” شامل يك نارنجستان ، ساختمان اصلي و حياطي بزرگ است كه همه قسمت هاي آن برجاي مانده است. گفته مي شود كه از يان باغچه مصفا بيشتر براي گراندن اوقات فراغت استفاده مي كرده اند .
    عمارت اصلي ، شامل ايوان بلندي است كه صفه اي در جلوي آن ساخته شده و حوض بزرگي درآن ، چشم را مي نوازد . اين حوض در گذشت ه از آب ركن آباد پر مي شده است .
    دو ستون سنگي يك پارچه نيز در دهنه ايوان به چشم مي خورد . روي اين ستون ها نقش هاي ظريفي نقاشي شده بود كه قسمت عمده آن از بين رفته است . با وجود اين ، هنز بخش هايي از اين نقوش قابل رويت است .
    د ردو طرف ايوان ، د رطبقه زيرين اتاقي وجود د ارد كه بر بالاي آن دو اتاق با دو گوشواره ساخته شده است .
    د رجلوي صفه هفت گور در محوطه اي بازد ديده مي شود كه روي هر يك از اين گورها سنگي قرارداده شده است . شايد به دليل وجود همين گورهاست كه اين بنا را هفت تنان يا “ هفت تن ”  مي نامند .
    بخش دوم بنا شامل كاروانسرا و آب انبار مي باشد كه در آينده به ترتيب به كارگاههاي هنرهاي سنتي و چاپخانه خوهد شد .
    از محوطه آن بنا در حال حاضر به عنوان محل نمايشگاه دائمي سنگهاي تاريخي استفاده مي گردد .

    خانه حاج رسوليها
    باني آن ، بزرگ خاندان حاج رسوليها و از تجار معتبر اصفهان بوده است . فضاهاي خانه در چهارچوب حياطي مستطيل شكل واقع شده اند . چهارتالار خانه كه درميانه چهارجبهه حياط قرار گرفته اند ، پوشيده از تزئينات مقرنس ، قطاربندي ، گچبري ، طلاكاري و نقاشي روي گچ مي باشد و ضلع مجاور حياط هر چهار تالار را ارسي ظريف و زيبايي پوشانيده است . قسمتهاي مختلف خانه و تزئينات آن آسيب زيادي ديده اند و از جمله ارسي هاي متعدد آن در اثر رطوبت و موريانه متحمل خسارت هاي فراوان شده اند .
    تالار جبهه شمالي از ساير تالارها وسيع تر بوده ، قسمت اعظم اين جبهه را اشغال كرده است . اين تالار از سوي ضلع بزرگتر خود توسط ارسي بسيار وسيعي به حياط خانه مشرف مي شود و از سور مقابل يعني در انتهاي شاه نشين به وسيله ارسي ديگري به حياط اندروني خانه باز مي شده كه به اين ترتيب بين دو حايط خانه واقع بوده است . امروزه بخش اندروني خانه كاملاً تفكيك شده و به صورت خانه مستقلي درآمده است . دسترسي به اين تالار از طريق كفش كن هاي دو سوي آن ميسر مي شود . در طبقه دوم روي كفش كن ها اتاقهاي گوشواري واقع شده كه توسط ارسي هايي از يك سو به تالار و از سوي ديگر به حياط اشراف دارند .
    جبهه جنوبي خانه نيز شامل تالار و دو اتاق سه دري در طرفين آن است كه دوكفش كن اين فضا را از يكديگر جدا مي كنند . د رطبقه دوم اتاقها سه دري ، دو اتاق ديگر واقع اند كه تا روي راهروهاي كفش كن طبقه پائين ادامه مي يابند و به تالار مشرف مي شوند . اين اتاقها نيز از جهت ديگر به حياط خانه ديد دارند . جبهه شرقي و غربي نيز داراي همين تركيب يعني يك تالار در ميانه و د و اتاق در طرفين آن و راهروهاي كفش كن بين اين فضاها مي باشند . تالارهاي دو جبهه شرقي و غربي ارتفاعي معادل دو طبقه دارند و روي اتاقهاي سه دري اتاقهاي ديگري قرارگرفته اند . اين تالارها ارسي هاي مرتفع و وسيعي به سوي حياط دارند كه ارسي تالار غربي به كلي تخريب شده است . فضاهاي خدماتي شامل آشپزخانه و محل پخت نان در پشت فضاهاي اصلي اين جبهه قراردارند .
    ورودي خانه در گوشه جنوب غربي شامل سردر و هشتي است و به گوشه حياط راه مي يابد . د رطبقه دوم هشتي اتاقي قراردارد كه با اتاق گوشوار جبهه جنوبي خانه مرتبط است . خانه داراي ورودي ديگري در گوشه جنوب شرقي است كه به اصطبل و سپس حياط خانه وارد مي شود . تزئينات فراوان گچبري رنگي نماهاي حياط به مرور زمان به صورت قطعاتي از ديوار جدا شده و بر زمين ريخته اند . طي عمليات مرمتي سالهاي 1357 و 1364 ه . ش. اين تزئينات بصورت موقت تثبيت شده و از ريزش آنها جلوگيري بعمل آمده است ولي هنوز در وضعيت نامناسبي قراردارند . نماهاي خانه همچنين مزين به درهاو پنجره هاي متعدد مشبك ب شيشه هاي رنگي و گره چيني چوبي مي باشند كه متاسفانه بيشتر آنها آسيب ديده اند . طرح حياط خانه كه منظري مناسب براي دو تالار اصلي بوجود آورده است ، شامل حوض مستطيل طويلي در ميانه و چهار باغچه در طرفين آن مي باشد .
    خانه باكوچي
    خانه باكوچي شامل حياطي مستطيل شكل ودو مجموعه فضايي در جبهه هاي شمالي و جنوبي آن مي باشد . حياط خانه دو طبقه مي باشد كه طبقه پائين آن به صورت گودال باغچه است به اين ترتيب كه حياط طبقه بالا نقش ارتباطي بين بخشهاي مختلف خانه را ايفا مي كند .



     ادامه مطلب
     عنوان خبر: تفاوت انقلاب اسلامى با انقلابهاي ديگر


    ما شاهد رفتن رژيم ها و آمدن رژيم هاي ديگر بوده ايم ، اما تفاوتى که حادثه تحول رژيم شاهنشاهى به رژيم جمهوري اسلامى در ايران داشته ، يک تفاوت اساسى است با موارد مشابه آن ; و آن اينکه اين ملت با زور اسلحه و بازوي نظامى بر يک رژيمى که تا بن دندان مسلح بود، پيروز نشد بلکه با کلام ، با حضور مظلومانه در صحنه ، با بيان منطقى خواسته هاي خودش و آمدن به خيابانها، يک رژيم مسلح و نظامى و متکى به پشتيبانى نيروهاي بين المللى را از پاي درآورد و به اين هم اکتفا نکرد. اين انقلاب بلافاصله تعيين سرنوشت را به عهده خود مردم گذاشت . شما کدام انقلاب را سراغ داريد که هنوز يک سال از عمر آن نگذشته باشد ولى با راي مردم ، صاحب قانون اساسى شده باشد و مبناي نظم قانونى تعريف شده در آن مشخص گردد. در همه مراحل انقلاب ، شکل گيري نهادهاي مديريت جامعه با آراء مردم و انتخابات شکل گرفت که دست کم شما عزيزان ، شما نمايندگان ملتهاي مختلف در ايران ، در آخرين انتخابات شاهد حضور چشمگير مردم و نقش تعيين کننده آنها در سرنوشت خودشان ، بوديد. در اين مدت يک جنگ 8 ساله را ملت ما پشت سر گذاشت . جنگى که براي دو ملت و دو کشور ايران و عراق ، خسارات و ضايعات فراوانى داشت در اين مدت 19 سال و بخصوص در سالهاي اوليه پيروزي انقلاب ، ملت ما سهمناک ترين طوفان تروريسم را از سر گذراند. فکر نمى کنم در تاريخ ، هيچ ملتى مانند ملت ايران تاوان استقلال خواهى خود را و منطقى بودن خود را با امواج سهمگين ترور پرداخته باشد. تروريست هايى که متاسفانه امروز در خيلى از کشورها آزادانه باز هم عليه منافع ملت خودشان و کشور خودشان ، فعاليت مخرب دارند .... ))


    سخنرانى در جمع سفيران خارجى مقيم ايران -21 /11/ 1376]
      وى ادامه داد: بزرگترين تفاوت انقلاب اسلامى با انقلاب هاى ديگر در وحدت  رهبرى و هدايت مطالبات استقلال، آزاده خواهى وديندارى توسط يك فرد (امام  قدس سره الشريف) بود كه امام هم نماد آزاديخواهى بود و هم نقطه تلاقى اين  سه جريان بود. سيدحسن خمينى در قسمتى ديگر از سخنان خود افزود: در مورد از دست  رفتن استقلال كشور همين بس كه رفتن شاه با دستور و يا مشورت آمريكا صورت  گرفت و يا لوايحى به مجلس مى رفت كه به اتباع خارجى مصونيت قضايى مى داد
      وى ادامه داد: امام خمينى (ره) رهبر اين سه جريان يعنى ، آزادى خواهى  استقلال طلبى و ديندارى بود و حكومت جمهورى اسلامى كه ما در آن قرار داريم   شالوده اين سه جريان است. سيد حسن خمينى ادامه داد: استقلال بزرگترين شعار جمهورى اسلامى است،  استقلال سياسى و اقتصادى وابسته به استقلال فرهنگى است، استقلال فرهنگى يعنى  اينكه ما از درون يافته هاى دينى خود رفتارهايمان را دريابيم.  وى افزود: دشمنان ما امروز منتظرند تا ما كوچكترين اشتباه را مرتكب  شويم و از اين اشتباه ما به اهداف خود دست پيدا كنند.   وى در مورد انتخابات رياست جمهورى گفت: اصل شركت در انتخابات آزاد  است ، اما در يك شرايط خاص تبديل به يك وظيفه مى شود. آنچه در اين انتخابات اتفاق مى افتد تأثير بزرگى بر آينده خواهد داشت.


     ادامه مطلب
     عنوان خبر: عالي قاپو

    اين قصر كه نمونه منحصر به فردي از معماري كاخهاي عهد صفوي است، در اوايل قرن يازدهم هجري به فرمان شاه‏ عباس اول ساخته شد و شاه صفوي سفراء و شخصيت هاي عالي‏قدر را در اين كاخ به حضور مي‏پذيرفته است. اين كاخ داراي 5 طبقه است كه هر طبقه تزئينات مخصوص دارد. در زمان شاه‏ عباس دوم به بناي اصلي افزوده شده و شاه و ميهمانانش از تالار همين عمارت، مناظر و چوگان و چراغاني و آتش‏بازي و نمايش هاي ميداني را تماشا مي ‏كردند . اين‌ قصر كه‌ «دولتخوانه‌ مباركه‌ نقش‌ جهان‌» و «قصر دولتخوانه‌» نام‌ داشت‌، نمونه‌منحصر به‌ فردي‌ از معماري‌ كاخ‌هاي‌ عهد صفوي‌ است‌. مينياتورهاي‌ هنرمندانه‌ رضاعباسي‌،نقاش‌ معروف‌ عهد شاه‌عباس‌، نقاشي‌هاي‌ گل‌ و بوته‌، شاخ‌ و برگ‌، اشكال‌ وحوش‌ و طيور و گچ‌ بري هاي‌ زيباي‌ آن‌ به‌ شكل‌ انواع‌ جام‌ و صراحي‌ در تاق‌ها و ديوارها تعبيه‌ شده‌ است . گچ‌بري هاي‌ اتاق‌ صوت‌ با هدف‌ آكوستيك ‌طراحي‌ و اجرا شده‌اند تا نغمه‌ها و صداها به‌ طور طبيعي‌ و دلنشين‌ شنيده‌ شوند .
     عالي قاپو به دو صورت تلفظ گرديده كه براي هر كدام وجه تسميه‏ي است. آنچه بيشتر در مورد محاورات و مكاتبات متداول مي باشد عالي قاپو است كه مركب از كلمه عالي و قاپوي تركي به معني در مي باشد يعني باب عالي و مراد اينست همان طور كه در عثماني باب عالي معمول بوده بين ايرانيان شيعه هم چنين يابي وجود داشته كه مانند باب عالي عثمانيه ا مورد احترام بوده است و از اين رو كليه كساني كه مي خواستند وارد عالي قاپو شوند بايد خم شده آستانه را بوسيده و داخل شوند و حتي شاه عباس هم هنگام دخول باين عمارت از اسب پياده مي شده است. گذشته از اين عالي قاپو محل تحصن مقصران و گناهكاران بوده كه هر جاني و يا گناهكاري كه وارد درب عالي قاپو مي گرديد كسي نمي توانست او را از آنجا بيرون بياورد مگر به امر شاه صفوي و خلاصه عالي قاپو همان احترامي را داشت كه باب عالي در عثماني داشت.  و اما عده اي كه آنرا علي قاپو و علي قاپو نوشته ‏اند معتقدند كه هنگاميكه شاه عباس كبير درب نقره براي بارگاه حضرت اميرالمومنين عليه السلام به نجف برد و نصب كرد دري را كه در پيش آنجا نصب شده بود براي تيمن و تبرك اصفهان آورد و در عالي قاپو نصب كرد و از اين جهت آن را عالي قاپو و يا قاپي ناميده ند كه اين در منسوب به حضرت علي بن ابي طالب عليه السلام است و از اين رو مورد احترام شاه و مردم بود و حتي تا چند سال پيش هم مردم در اطراف آنجا آش‏ ها مي ‏پختند و نذوراتي مي كردند و بزنجير جلو در مزبور رشته هائي بعنوان دخيل مي ‏بستند و همانطور كه گفته شد در زمان سلاطين صفويه جاي بست گناهنكاران بود.  در هر حال از هر دو نام و وجه تسميه چيزيكه استنباط مي گردد نصب اين دو رفتاري كه در مقابل آت در مي شده مربوط به يك امر سياسي بوده كه همان استقلال صفويه در مقابل عثماني ها باشد.  و اما عمارت عالي قاپو بنيانش از زمان سلطنت سلاجقه است و در زمان صفويه داراي آن همه زيبائي و شكوه شده است و درب آنرا شاه عباس بزرگ از نجف اشرف آورده و از اين جهت مورد احترام سلاطين صفويه و مردم بوده است و چون اين كاخ در مقابل باب عالي عثماني ‏ها قرار داشته فوق العاده در جهت عظمت و زيبائي آن همت مصروف داشته‏ اند.  كاخ عالي قاپو سه طبقه و هر طبقه منقسم به دو طبقه اطاق است كه در واقع شش طبقه مي شود و چون از بام طبقه آخر ميتوان تمام مناظر شهر را ديد خود بام را هم يك طبقه حساب كرده‏ اند و مي گويند عالي قاپو هفت طبقه است ارتفاع آن 48 متر و در 28 متري داراي ايوان بزرگي است كه در ميان ستون هاي آن حوض مسي قرار دارد كه آب از آن فوران مي كرده است.  گچبري و نقاشيهاي عالي اطاق‏ ها متعدد آن هر بيننده را خيره مي كرده و اكثر گچبري ها بشكل بطري و شيشه‏ هاي شراب است.  اين كاخ در غرب ميدان شاه است كه عرصه آن 386 متر طول و 140 متر عرض است در مقابل عالي قاپو مسجد شيخ لطف الله در شرق ميدان واقع شده است.  شاردن فرانسوي كه سه مرتبه باصفهان مسافرت كرده و عمارت و كاخهاي دولتي را ديده گفته است .
     عالي قاپو بزرگترين كاخي است كه ممكن است در يك پايتخت وجود داشته باشد. پس مي توان گفت كه اين كاخ در زمان صفويه از بهترين كاخ ها دنيا محسوب مي شده است و از اين رو محتوي بر تمام مزايا و محاسن بوده و آنچه لازمه يك كاخ سلطنتي بوده در آن وجود داشته است.
     براي اينكه وضع كاخ مزبور در پايان قرن سيزدهم هجري معلوم گردد بهتر اين است كه نظريه مورخان آن زمان را نقل كنيم. مولف نصف جهان في تعريف الاصفهان چنين گفته است:  اما عمارت عالي قاپو كه دروازه بزرگ عمارات دولتي برآن است و آن مثل سردري بر آن واقع شده محل نظر مهندسان و تمام معماران ايران و غيره است و به وضعي ساخته شده كه مايه حيرت جمع گشته است. عمارت باين ارتفاع و باين قطر و باين پايه و اين استحكام كه از وقت بناي آن تاكنون كه قريب سيصد سال، است با وجود تواتر شليك توپ و تفنگ كه در آن ميدان واقع است اصلا خللي و تزلزلي در اصول و بنيان آن راه نيافته مگر بعض فروع آن از كاشيكاري و غيره كه في الجمله ريخته است. و مجملاً عمارت مذكور ارتفاعاً محتوي بر پنچ چشمه دارد كه همه آنها مشتمل بر حجرات و همه بالاي  يكديگر است و محلهاي نيكو است و يك جهت آن با ديگري چشمه‏ ها متفاوت است اين عمارت را شاه عباس بزرگ بنا و تمام نموده و دروازه از صحن نجف اشرف تيمناً و تبركاً آورده ست و بر آن نصب كرده و تا حال دروازه عمارات است و بجا است و به همين سبب آنرا عالي قاپو نام نهاده است. سلاطين بعد از او پيش اين دروازه را عمارت خروجي بطرف ميدان طرح انداخته و ساخته‏ اند و دو طرف آنرا هم يميناً، يساراً، دخولي و حجرات بنا كرده و بر بالاي همه آن تالاري به طرزي خوب و جهي مرغوب بنا و تمام نموده ‏اند با ستون هاي بلند و سقف مرتفع به استحكام استوار كرده كه بيننده را حيرت افزايد و در ميان آن تالار حوضي ساخته‏ اند كه در زمان پيش آب مينموده ‏اند و با استحكامي است كه اصلاً رطوبتي بسقف بناي زير آن نشر نمي كرده و اين تالار محل نشيمن پادشاه براي عرض لشكر بوده و از چند حجره مياني آن عمارتن رفيع راه ورود باين تالار است و چنان استادي در ساخت و اتصال اين دو عمارت نموده‏ اند كه كسي گمان نمي كند اينها را در دو وقت ساخته و متصل نموده اند و چون بر بالاي اين عمارت به طبقه آخري روند تمام شهر بل اطراف آن نمايان و ناظر را حالت انبساط و فرح روي بنمايد و در آن بالا هم يك مربعي محلي باز ساخته‏ اند كه چون بر آن روند نمايندگي زياد و صفا بيشتر و كيفيت غريب‏تر باشد. مثل اين عمارت و غرابت و نفاست آن كه در تمام ايران بلكه بسياري از ممالك ديگر موجود نيست.  ميرزا عليخان نائيني روزنامه نويس ناصرالدين شاه قاجار در سال 1300 هجري قمري گزارشي كه راجع به تاريخ و جغرافياي ايران در دو جلد تهيه كرده كه هنوز مخطوط و تا چند سال قبل در كتابخانه وزارت دارائي بود و به طوريكه در پيش اشاره شده آنچه راجع به اصفهان نوشته عيناً با كتاب جغرافياي اصفهان ميرزا حسينخان تحويلدار كه به چاپ رسيده بعين منطق مي باشد راجع به كاخ عالي قاپو چنين نوشته است.  تالار و قصر عالي قاپو تا حال به نيكوئي و عظمت و ارتفاع آن عمارتي در ايران ساخته نشده پنج طبقه قصر مزبور بانضمام كلاه فرنگي عرشه آن 34 ذرع ارتفاع دارد هر كدام از طبقاتش و مشتمل برمكان هاي ملوكانه و اطاق هاي وسيع و طاق هاي رفيع و بيوتات زمستانه و تابستانه و جلو قصر از پايه روي زمين الي محاذي سقف طبقه دوم قصر پايه و صحن تالار عظيم تالار فوقاني واقع شده چاه و منبع طبقه دوم قصر، من بعد از ظهر آن منبع حوض از مس يكپارچه است و غير از مجراي دو سوراخ تنگ تنلبه ممر و مدخلي بجهت قصر و تالار ندارد كه با چرخ و دلو بتوان آب كشيد. و ديگر درب بسيار عالي كه بدروازه دالان تحتاني قصر منصوب است از چوب زياد با دوام و قوامي است معروف به چوب كلوذه كه جوزق درختي باشد از هر چوبي هست درب اول بقعه متبر كه حضرت اميرمومنان عليه السلام است كه سلاطين هندوستان در نجف اشرف برده بودند. وقتي شاه عباس صفوي درب نقره را برد و بجاي آن نصب نمود درب مزبور را جهت تيمن و تبرك به اصفهان آورد و به دروازه دالان قصر و تالار برقرار فرمود، الان قصر منسوب به آن درب است و درب موسوم به علي قاپو و قبله گاه خلايق است.  وضع ساختمان عالي قاپو را مسترسايكس انگليسي بطور اختصار چنين توصيف كرده:  در طرف مشرف ميدان شاه عالي قاپو يا عالي قاپو دروازه بزرگي قرار دارد كه آن مدخل قصر سلطنتي بوده است. اين بنا عبارت از يك طاق نماي بزرگي است كه روي آن يك تالار بزرگ بر روي ستون هاي چوبي قرار گرفته و يكي از نمونه‏ هاي خاص معماري عصر نوروز را رعام مي دادند. شاردن ميگويد اين تالار زيباترين اين تالاري است در نوع خود كه من در تمام دنيا ديده‏ ام و از همين عمارت بود كه شاه صفوي مسابقه‏ هاي چوگان بازي، اسب سواري، و جنگ حيوانات وحشي، را در حضور هزاران رعاياي خود تماشا مي‏ كردند.  جابري انصاري در تاريخ اصفهان و ري اظهار نظر كرده كه اشتهار اينكه درب عالي قاپو را از نجف آورده ‏اند براي جلب افكار عمومي و احترام بدر بار صفوي بوده است و اگر نه آوردن درب از نجف اشرف محرز نيست.  در تاريخچه ابنيه تاريخي اصفهان وضع گذشته و زمان تاليف 1335 ه.ش را تشريح كرده و چنين گفته:  عالي قاپو - علي قاپو - در ميدان نقش جهان دوره تيموريان كه تبديل به ميدان شاه امروزي شده است عمارتي از زمان تيموريان باقي بود كه در زمان شاه اسماعيل صفوي تا اندازه ‏اي آباد و سپس بحالت خرابي در آمده وقتي كه شاه عباس اول صفوي پاي تخت را به اصفهان انتقال داد ابتدا در باغ بزرگي كه در طرف طوقچي بود منزل نمود و سپس كه ميدان را مسطح و مرتب كرد عمارت قديمي را نيز براي سكونت خود و درباريان ساختمان نمود. و در دوران شاه صفي و شاه عباس دوم (1053) و شاه سلسمان و شاه سلطان حسين نيز تعميراتي از آن به عمل آمده است. سياحان و مورخين خارجي و داخلي شرح مفصلي نسبت به وضعيت و شكوه اين كاخ نوشته ‏اند بخلاصه اينكه در آن تاريخ اين قصر از تمام قصور سلاطين زيباتر و دلرباتر و جامع‏تر بوده است.  اين عمارت فعلاً داراي جلوخاني است كه در طرفين آن دو اطاق و از اره‏اش تماماً به ارتفاع يك متر و نيم از سنگ سياه پوشيده و استوار شده و تمام بنا از آجرهاي تراش و يكنواخت ساختمان گرديده است و كسي حق نداشته سواره وارد شود. در جلو اين جلوخان از قديم زنجير دانه درشت آهني وجود داشت كه بحلقه‏ هاي طرفين باز و بسته ميشد كه هر كس پناهنده ميشد در امان سلطان بوده است.  به فاصله چند متر در اصلي كاخ ببلندي 5 متر واقع است كه روي آنرا از فلز مطلا جدول كشي نموده‏ اند و در طرفين دو سكوي بزرگي به ابعاد 4 در 5.2 متر از شش پارچه سنگ مرمر  ظريف ساخته شده و بالاي در ورودي عبارت: انا مدينة العلم. و علي بابها بر روي كاشي زمينه زرد نوشته شده است. آستانه اين در سنگ مرمر مدوري است كه ميگويند شاه عباس هر وقت سواره مي آمد در اينجا پياده مي شد و پا روي آستانه نمي گذاشت و عبور مي كرد.  درباره وجه تسميه عالي قاپو بعضي را عقيده آنست كه اين در را شاه عباس از نجف و بجاي در نقره‏ اي كه بدانجا برده آورده و از اين جهت علي قاپو ناميده مي شود. عده ديگري گويند به جهت اينكه در بلند و عالي است بنام عالي قاپو گفته‏ اند و يا در برابر باب العالي تركيه نام گذارده شده اين در نيز داراي زنجير مطلائي بوده كه حكم بست را داشته و الحال نيز قطعه از آن باقي است كه تا اين اواخر مردم متوسل بآن شده نذوراتي مينمودند و مانند مقابر متبركه نيز پارچه ‏اي باين زنجير مي ‏بستند.  بالاي در ورودي پنجره مشبك چوبي از زمان قديم باقي است. دهليز عمارت ازاره ‏اش از سنگ هاي سياه و بالاتر تماماً از نقاشي هاي زيبا گل و بوته تزيين يافته ورودي آنرا گچ كشيده بودند كه اين اواخر كم و بيش نثاشي ها را از زير گچ بيرون آورده‏ اند.  دو دهليز ورودي و خروجي عمارت از مشرق به مغرب يا به عكس بطور عمود بر يكديگر مانند صليب ساخته شده كه در اصلي و سكوهاي سنگ مرمر طرفين واسطه بين آن دو است. در يكي از چادرهاي اين كاخ طبقات مختلفه تعمير و نقاشي كاخ را در گذشته بخوبي نشان مي ‏دهد در روي يكي از ورقه‏ هاي نقاشي، ديوار اين عبارت خوانده ميشود: گركند براه تو.... زانكه تقوي سر هم كرم است   نا گرفتن درم بوجه حرام
    بهتر از بذل كردن اميرالمومنين ...
      كتبه الفقير سيد افضل مقصود علي دوراني بتاريخ جمادي الاول 1032 و مخصوصاً نامي از شاه صفي و تاريخ آن برده است.  اين بنا در قديم دو راه پلكان پيچ مانند داشته كه اكنون باقي است و شاه عباس راه وسيع‏ تري براي اياب و ذهاب خود و سفراء ساختمان نموده كه كف تمام آنها از كاشي هاي هفت رنگ عالي تزيين شده بوده است. اين راه شامل 40 پلكان و دوراه ديگر داراي 17 پله مي باشد و تا طبقه چهارم اطاق هاي متعدد و منقوش در اطراف دهليز ببالار دارد كه مختص بدرباريان بوده است.  شاه عباس كبير بيشتر وقت خود را در اين قصر بسر ميب رد و پذيرائي ‏هاي و رسمي را نيز در همين جا اختصاص داده و از بالاي تالار سان قشون و پيشك هاي سفرا و چوگان بازي و يا عمليات ورزشي پهلوانان را تماشا مي كرده. اين ايوان بطول 28 و عرض 16 و ارتفاع 12 متر و از كف ميدان تازير سقف 24 متر مي باشد كه فقط طرف غرب آن متصل بكاخ يا اطاق هاي مسكوني است ايوان داراي 18 ستون چوبي و بر روي پايه ‏هاي سنگي منشوري شكل قرار دارد. اين ستون ها مانند ستون هاي عمارت چهلستون 16 ضلعي و 8 ضلعي و داراي نقاشي و آينه كاري بوده است كه در دوره قاجاريه از بين رفته و در سال 1327 نيز براي تعمير و جلوگيري از نفوذ موريانه تخته‏ هاي روكوب آن برداشته شد. در وسط اين ايوان حوض مستطيل شكلي بابعاد 4در6/5 متر است كه اطرافش از سنگ هاي مرمر و كف حوض از مس پوشيده شده و داراي سه فواره بوده است. در پاشويه اين حوض قسمتي از سنگ مرمر مشبك و براي خروج آب هاي زيادي بوده كه در ناودان مطلاي طرفين تالار رو بطرف ميدان شاه مي ريخته است منبع آب اين حوض را در دامنه كوه صفه مي دانند كه از آنجا به عمارات سلطنتي دنباله رودخانه مانند آينه خانه و هفت دست و غيره مي رسيده و سپس به اين عمارت مي آمده است. ولي از نوشتجات سياحان و غيره مخصوصاً بنا به گفته شاردن چنين معلوم ميشود كه در جنب اين كاخ نيز چاهي بوده كه بوسيله چهار گاو با دم مخصوصي آب بطبقات مختلفه مي رسيده است در بالاي اين تالار اشعاري بشرح زير موجود است كه چند فرد آن نوشته مي شود:
     كلب درگاه علي فخر شهان - يا الله
    حامي دين جان سلطان زمان - يا محمد
     زانكه آب رحمتست خاك بهشت- يا علي مدد
    دست قدرت طينت گردون سرشت - يا الله
     پايه ايوان كاخش بي حساب - يا محمد
    باشد آن جائي كه سرزد آفتاب - يا محمد يا علي
     منتظم باشد از آن گردون ماب - يا الله
    ران........ همچو........انتخاب - يا محمد
     روز بادا اميرالمومنين - يا علي 
    شاه دين شاه زمان سلطان حسين
     يا الله........... اين سليمان بن سليمان بارگاه
      از اره ديوارها تماماً از نقاشي هاي بسيار زيبا و مصلا تزيين شده بود ه كه الان نيز مشاهده ميشود در قسمت هاي بالا هم تصاوير متعدد ايراني و اروپائي موجود است كه هر بيننده را مات و متحير ميسازد اين نقاشي ها در دوران هر يك از سلاطين بطرز خاصي تعمير و نقاشي شده و بعد در زير گچ مستور گرديده روي بعضي صورت هاي موجوده را در سال 1328 از طرف باستانشناسي شيشه نصب نموده‏ اند كه از دستبرد و خرابكاري جهال محفوظ ماند ولي متاسفانه افراد مغرض و نادان از شكستن شيشه‏ ها و خرابي صورت هاي دريغ نداشته‏ اند.  سقف اين تالار از تخته چوب هاي مثلث الشكل و با رنگهاي عالي منقش تزيين گرديده است. اتاق شاه نشين بمساحت 9*8*7 متر و طول آن شش اطاق كوچكتر و منقش گوناگون كه هر يك دلپذيرتر از ديگري است واقع شده و طول زمان و كچ كشي روي آنها كمترين تاثيري و تغييري و در نقاشي و آب و رنگ آنها نداده است. در شاه نشين اطاق از از اره ببالا همان نقاشي ‏هاي عالي و قلم معجزآساي نقاشان با ايمان صفوي كه با استادي عليرضا و امثالهم ساخته شده بقدي زنده با روح و متناسب است كه هر قدر نگاه كني غير ممكن است كه ديده خسته و يا كسل شود. هر قسمتي از اين اطاق ها و طاقچه‏ ها نوعي مخصوص و بقلم نقاشان ايراني و اروپايي تزيين شده است.  اطراف اين ايوان در قديم نرده و طارمي هاي چوبي مشبكي داشته است. چوب بست روي ايوان كه از الوارهاي قطور و چوب هاي عظيم با اصول معماري و هندسي كلاف كشي شده و سقف ايوان و ستون ها را استوار داشته موجب حيرت و تعجب است.  در سال 1334 بنابرتصميم اداره كل باستان‏شناسي تعميرات لازمه سقف و طرح‏ هاي اطراف بعمل آمده و شيرواني آهني زده شده در طبقه پنجم عمارت اطاق ها و ايوانچه هائي است كه همه از نقاشي هاي بسيار زيبا و خوش آب و رنگ نقاشي شده و چنانچه معروف است و مورخين نيز نوشته‏ اند از اين طبقه ببالا مسكن حرامسراي شاهي بوده كه مسلط بر تالار و ايوان شاهي باشند و بتوانند عمليات و جشنها و پذيرائي ‏هاي شاهانه را مشاهده نمايند.  در طبقه ششم كه وارد شويد بر حيرت و تعجب شما افزوده مي شود زيرا اطاق هاي متعدد تو در تو و گچبري ها و نقاشي هاي حيرت‏ انگيز مختلف را خواهيد ديد كه هر قسمتي بطرز خاصي جلوه گر است از اره و بدنه بنوعي خاص نقاشي شده و در بالا گچبري هاي زيبائي مانند جاي ظروف و يا باشكال هندسي ساخته‏ اند. عده ‏اي را عقيده بر آنست كه در زمان شاه عباس حبس الصوت بوده كه وقتي نوازندگان دست از نواختن مي كشدند مجدداً همان صدا و آواز بگوش مي رسيده است و در كتب و نوشتجات نيز اين اطاق ها را بسفره خانه و يا شرابخانه و يا چيني خانه ناميده ‏اند.  طبقه هفتم عمارت يا سقف بام كه بارتفاع 48 متر از روي زمين مي باشد مشرف بر تمام شهر اصفهان است و منظره بي نهايت عالي و جالب توجهي را در بيننده ايجاد مي كند و بيشتر سياحان و يا تماشاچيان آمدن به عالي قاپو را براي ديدن منظره شهر اصفهان و نقاشي هاي زيباي آن انتخاب مي نمايند. از بالاي اين كاخ آثار تاريخي اصفهان در مشرق مانند بناهاي دوره سلجوقي و مسجد سلطاني در جنوب و طرف مغرب كوه آتشكاه و مدرسه سلطاني و ساير بناهاي زيباي اصفهان را ميتوان بخوبي مشاهده و عكس برداري نمود.  منظره ميدان شاه و مسجد زيباي شيخ لطف الله روح تازه يا بهر بيننده و عاشق اين ابنيه ميدهد. در مغرب اين كاخ عمارت شهرباني است كه گنبد آجري توحيد خانه يا گنبد طاوس دوره صفوي واقع شده اين گنبد داخلش تزيينات آجري زيبائي دارد كه در زمان صفويه قابل توجه بوده و اكنون زندان شهرباني است و عوامل آنرا گنبد شير گويت مي نمامند.  اين كاخ در زمان صفويه احترام خاصي داشته و تمام مردم درباره آن بچشم احترام و بزرگواري نگاه ميكردند و بتمام باغات و عمارات سلطنتي متصل بوده است. شاه عباس جشن نوروز سال 1006 ه1598 م را براي اولين مرتبه در اينجا بر پا نمود و بعد از او نيز هر يك از سلاطين در اين قصر جشن هائي ترتيب داده و پذيرائي هاي شاهانه از بزرگان و سفراي خارجي نموده و بر شكوه و جلال اين قصر افزوده‏ اند شاه عباس دوم و شاه سليمان هر يك از پذيرائي هاي مفصلي در اين كاخ نموده كه شرح تفضيلي آنها در تاريخ درج است.  در زمان شاه سلطان حسين نيز اين قصر تعمير شده و در دوره افاغنه و اواخر قاجاريه خراب گرديده است. مطابق كتيبه سر در ورودي بر روي كاشي بسال 1274 هجري در زمان ناصرالدين شاه قاجار تعمير گريده و بعداً متروك مانده تا در دوره رضا شاه فقيد تحت تعمير درآمده و مدتي اداره شهرداري بوده و اكنون در تصرف وزارت فرهنگ و اداره باستان‏شناسي محافظت مي شود.  در اين پانزده سال اخير كه نگارنده عهده دار قسمتي از امور باستان‏شناسي ميباشم بعلت نبودن اعتبار نمايندگان محترم باستان‏شناسي موفق نشدند كنجكاوي بيشتري نسبت به نقاشي ها و يا تاريخ و كتيبه‏ هاي آن بنمايند علاوه بر اين احتياج كاملي بتعمير و كلاف كشي اطراف و تعويض بعضي ستون هاي معوج آن دارد زيرا شكاف هاي گوناگون بر اين بناي باستاني وارد گرديده و اميد است بزودي تعميرات شاياني از اين بعمل آيد.
     مولف دانشمند گنجينه آثار تاريخي اصفهان راجع بوضع ساختمان عالي قاپو چنين نوشته است:  تالار عمارت عالي قاپو از الحاقات دوره شاه عباس دوم است:  به طبقه سوم عمارت عالي قاپو در دوره شاه عباس دوم تالاري با 18 ستون از چوب چنار اضافه شده است كه ستون هاي آن با آينه پوشش مي شده و سقف آن با صفحات بزرگ نقاشي روي آلت هاي چوبي تزيين شده. با يك نظر بساختمان اين تالار، الحاقي بوده آن بعمارت اصلي، واضح مي شود. در وسط اين تالار حوضي از، مرمر و مس قرار دارد كه داراي فواره هائي بوده و در مراسم مخصوص آب از آنها جستن مي كرده شاردن سياح فرانسوي كه در دوره سلطنت شاه عباس دوم و شاه سليمان در اصفهان بوده و اين عمارت را در سفرنامه خود توصيف كرده است صريحاً مي نويسد كه آب را بوسيله ماشين هاي مخصوصي بالا مي آوردند و بديهي است آنچه را كه شاردن ماشين مي نامد چيزي غير از چرخ آبهاي معمولي منازل اصفهان، نمي تواند باشد: مولف اصولا توجه به ساختمان تالارها با حوض  وجهش آب از فواره يا شيرهاي سنگي از اختصاصات بناهاي دوره شاه عباس ثاني است و اين كيفيت در تالار چهلستون و تالار عمارت آئينه خانه كه در دوره سلطنت اين پادشاه با تمام رسيده به خوبي مشاهده مي شود. ديوارهاي تالار عمارت عالي قاپو بطوري كه عيان است داراي دو پوشش تزييناتي مي باشد كه بر روي هم قرار گرفته‏ اند. پوشش زيرين تزيينات عهد شاه عباس دوم است و پوشش بعدي تزييناتي است كه بذوق و سليقه شاه سلطان حسين در تالار اين كاخ اضافه شده است. تزيينات نقاشي و اشعاري بخظ نستعليق قرمز رنگ بر زمينه گچ سفيد در زيرقشري از گچ ديگر كه در اواخر عهد قاجاريه در پوشش عهد صفوي را مستور نموده بوده است آسيب زياد ديده معذلك در بعضي قسمت ها تشخيص اين تزيينات و بعضي خطوط در سنوات اخير از زير گچ خارج شده امكان‏پذير شده است
     كلمات و مصرعهائي از اشعار منقوش بر ديوار عمارت عالي قاپو كه از تعميرات با اضافات دوره شاه سلطان حسين حكايت مي كند و هنوز قابل خواندن است بشرح زير مي باشد.
     يا الله (شهنشاه دين) يا محمد (داور دين پرور ايران زمين) يا علي مدد

     كلب درگاه علي فخر شهان (يا الله) حامي دين نبي...(يا محمد)   آنكه ز آب، رحمت و خاك بهشت (يا علي مدد)  دست قدرت طينت گردون سرشت (يا الله) پايه، ايوان قدرش بي حجاب (يا محمد) باشد آنجائيكه سر زد آفتاب (يا علي مدد) منتظم باشد از آن گردون مآب -يا الله.
     ملت همچون آن جناب (يا محمد) - (يا علي مدد) شاه دين شاه زمان سلطان حسين (يا الله) بن سليمان اين سلطان بارگاه. اشعار دين شاه زمان سلطان حسين (يا الله) بن سليمان اين سلطان بارگاه (اشعار محمد بيك فرصت راجع بساختمان ايوان عالي قاپو )بنقل از قصص الخاقاني، خطي در سال 1053 هجري شاه عباس ثاني به ميرزا تقي الدين محمد وزير اعظم خود دستور داد معماران عالي قدر در عمارت عالي قاپو رو بطرف ميدان نقش جهان تالاري بنا نمايند و روز پنجشنبه بيست و چهارم شهر ذي القعده سال 1053 بناي اين تالار گذاشته شد و در عرض اندك مدتي با تمام رسيد. شاعري موسوم به محمدي بيك متخلص به (فرصت) كه تو پيچي سركارشاهي بود در تاريخ بناي تالار اين اشعار را سروده است
     اي معلا بناي عرش نظام                  وي فلك كرسي فرشته مقام
    سر به سر عالم از تو گلشن شد              از تو چشم زمانه روشن شد
     گرچه فرزند مادر خاكي                  خلف خاندان افلاكي
     تا زمين از تو يك نشان دارد             سرفرازي برآسمان دارد
     آسمان از بلنديت شده پست              تا تو برخاستي سپهر نشست
     گر فرو ريزد آسمان بر هم              نشود خشتي از بناي تو كم
     چل ستون تو چهلستون باشد              كه مدامت نگاه بآن باشد
     هر ستوني كه از تو پاي بجاست              فلك پير را بدست عصاست
     هر ستون تو اي رفيع بناي                  شده راهي بعالم بالاي
     طرحش از گرد نور ريخته ‏اند              در گچ او ستاره بيخته‏اند
     آسمان با مهي در افشانش              كهنه فانوسي از شبستانش
     بهر ديوان آن سپهر بنا                   زحل افكنده خشت بر بالا
     حسن خورشيد بام ديوارش              من ندانم كه بوده معمارش
     سقف او را چه جاي زيور بود            قبه زر بسي مكرر بود
     نصب كرد آخر اوستاد هنر              مهر انور بجاي قبه زر
     زده آن طارم فلك پايه                  آسمان را بسر گل سايه
     سقف تالار آن رفيع بنا               بر سر عرش  گشته چتر گشا
     تا فلك ديده سرفرازي او              خوانده تكبير جان درازي او
     روي طاقش ز فيض يزداني              چون كريمان گشاده پيشاني
     درو ديوارش از كرشمه نگار              گل تصوير او هميشه بهار
     بلبلان خمش بناله زار                  ميسرايند بن در و ديوار
     مرع تصويرش ازر نظاره كند              گل گريبان رنگ پاره كند
     نيست ممكن كه هيچ دانائي                  بخيال آورد چنين جائي
      دم عيسي هواي منظر او               لوح تقدير تخته در او
     بت چنين است نقش خاك درش              در فردوس سينه چاك درش
     ديده كي بيند از نظر سيرش              دل گرفتار زلف زنجيرش
     بارها خورده آسمان بلند                بشر آستانه‏اش سوگند
     كه برون از تلاش گفت و شنيد            كس چنين نقش بي قرينه نديد
     هست در وصف او زبان مغرور         شاه بيت است در جهان مشهور
      الواحي از كاشي بر جبهه شرقي عمارت عالي قاپو از تعميرات دوره ناصرالدين شاه قاجار حكايت مي كند چهار جانب عمارت عالي قاپو در دوران پادشاهي شاه عباس اول و شاه عباس دوم با كاشي هاي خشتي خوش نقش تزيين شده بود كه توام به درها و پنجره‏ هاي نفيس آن منظره ‏اي بس جالب باين عمارت تاريخي مي داده است و موجب نهايت تاسف است كه از آن همه در و پنجره فقط يك پنجره در طبقه سوم عمارت بر جاي مانده و بقيه آنها به تاراج رفته است. در دوره سلطنت ناصرالدين شاه قاجار كه مختصر توجهي نسبت به تعمير بعضي بناهاي تاريخي اصفهان شده در عمارت عالي قاپو و هم ظاهراً كارهائي صورت گرفته كه بطور حتم تعويض طرح ‏هاي فوقاني عمارت يكي از آن جمله كارها است و به اين مناسبت بجاي كاشي ‏هاي خشتي گل و برگ عهد صفويه بر جبهه بالاي سردر ورودي فعلي كاشي هاي ديگري كه در بين آنها سه لوح خط نيز جاي داده شده قرار داده‏ اند. عبارت اين سه لوح اشعاري است كه شاعري بنام كفاش سروده ضمن تعميرات سال 1274 هجري قمري بخط نستعليق سفيد و در هم بر زمينه لاجوردي بجاي كاشي هاي عهد صفويه نصب شده است.
     عبارات و اشعار لوح وسط اين كاشيكاري بشرح زير است:
        ناصرالدين شاه قاجار
     در زمان ناصرالدين شاه قيصر پاسبان          شد ز تعمير علي قاپي رشك جنان
     باده دولت بجامش تا در آيد آفتاب           سكه شاهي بنامش تا بگردد آسمان
        السلطان بن السلطان
     لوح سمت راست:
     دلا تاريخ تعمير علي قاپو است اين انشاء            كه شد از ناصرالدين شاه‏اين نيكو بنا احياء
     لوح سمت بشرح زير است:
     تا علي در عالم امكان ولي الله باد
    صدر اعظم در پناه ناصرالدين شاه باد  در فهرست ابنيه تاريخي و اماكن باستاني ايران نيز تاييد گرديده كه عمارت عالي قاپو در سال 1274 هجري قمري تعمير گرديده است و حاج ميرزا حسن خان جابري انصاري در كتاب آگهي شهان از كار جهان تاريخ تعمير را سال 1272 نوشته است.  در اشعاري كه كفاش اصفهاني براي تعمير عالي قاپو در زمان ناصرالدين شاه سروده تاريخ تعمير كه در شعر گفته شده با تاريخي كه در ذيل اشعار نوشته شده و نيز با تاريخ مرقوم در آگهي شهان از كار جهان مطابقتي ندارد. تاريخي كه صراحة در ذيل السلطان بن السلطان نوشته شده: 1274 ميباشد و تاريخي كه از شعر ماده تاريخ كفاش بر ميايد كه شد از ناصرالدين شاه اين نيكو بنا احيا يك هزار و دويست و هشتاد و نه مي باشد و اگر فرض كنيم كه لفظ كه عدد آن به حروف جمل 25 است جز تاريخ نباشد مي شود 1274 و با تاريخ تصريح شده در كتيبه مطابقت دارد و قسمت دوم درست بنظر مي رسد و ممكن است گفت كه تاريخ مندرج در آگهي شهان از كار جهان تاريخ شروع تعمير بوده است.  در هر حال در سال 1299ه.ق مميزماليه اصفهان عمارت عالي قاپو را جزء عهمارات نيمه خراب قلمداد كرده و در مجله ارمغان سال اول شماره 59 صفحه 986 مندرج مي باشد.  آنچه مسليم است بعد از ناصرالدين شاه توجهي كه به عمعارت عالي قاپو نشده كه هيج حتي المقدور وقت درصدد خرابي و برداشتن آثار عتيقه آن بوده‏ اند و حتي آثار گذشتگان را محو مي كرده ‏اند و از همين جهت بوده كه روي نقاشي ها را گچ مي گرفتنه ‏اند.  نگارنده بخاطر دارم پيش از طلوع سلسله پهلوي اين عمارت گردشگر عمومي هر كسي به سليقه خود مي توانست در آنجا تصرفاتي كند و با يادگاري بنويسد و آنجا محل آش پختن و دخيل بستن شده بود و در واقع خرابه و جغد نشين بود.  ولي پس از طلوع سلسله پهلوي روز به روز موجبات تعمير و حفط اينگونه عمارات با تصويب قانون عتيقات و تاسيس ادارات وابسته به آن فراهم گرديد و اكنون اين كاخ تاريخي و ديگر انبيه باستاني تقريباً بحال اول برگدانيده شده‏ اند. عمارت عالي قاپو اكنون مورد تعميرات اساسي و تزييني و مهاركشي آهني بنا و اصلاح نقاشي هاي داخل ساختمان و تحديد كاشيكاري جبهه خارجي و پشت بغل هاي آن مي باشد. كاخ مزبور در طي شماره 104 به ثبت تاريخي رسيده است
     عمارت عالي قاپو از دو قسمت متمايز تشكيل شده است:
     1- قسمت جلويي و مدخل عمارت
     2 - ساختمان اصلي كاخ
      1 - قسمت جلويي ساختمان از ساختمان اصلي جلوتر است و مدخل وسيع عمارت در همين بخش واقع است. مدخل داراي تاق جناغي است و در دو طبقه طرفين آن درها و تاقنماهاي كوچكتري وجود دارند. بالاي مدخل ايواني هست كه از سه جهت باز است و تاق چوبي دارد. تاق ايوان بر 18 ستون تراشيده قرار گرفته است. در زمانهاي گذشته به هنگام ضرورت اطراف ايوان را باپرده مي‏ پوشانيده‏ اند. حوضي با لبه‏ هاي مرمرين در وسط ايوان قرار دارد كه فواره هايي دارد ؛ كف حوض را از مس ساخته‏اند. از نوشته‏هاي جهانگرداني چون تارونيه و شاردن چنين بر مي‏آيد كه در گذشته دور، ديوار انتهاي ايوان و سطوح ستونها آينه كاري بوده است. بناي اين ايوان يا به عبارت ديگر تالار بر اساس كتاب قصص الخاقاني در سال 1053 هجري قمري آغاز شده در مدتي بسيار اندك به اتمام رسيده است. مدخل به دهليزي راه مي‏يابد كه به صورت شمالي - جنوبي ساخته شده. در پشت اين دهليز عمارت اصلي عالي قاپو قرار دارد كه در آن مقابل مدخل كه از آن نام برديم قرار دارد.
     2 - بناي اصلي عالي قاپو از شش طبقه تشكيل شده است. در طرفين در ورودي عمارت شش طبقه دو سكوي سنگي وجود دارد. كتبه‏ اي  نيز در بالاي اين در قرار دارد كه قسمتي از آن با گذشت زمان از بين رفته است. كرباسي كه پس از در ورودي قرار گرفته سقفي بلند به اندازه مدخل جلويي ساختمان دارد. در همين كرباس مقابل در ورودي عمارت اصلي دري ديگر با دو سكو در طرفين هست كه كرباس را به حياط پشت ارتباط مي ‏دهد. بالاي اين در پنجره‏اي مشبك قرار دارد كه از آن نور به داخل كرباس مي ‏تابد. اتاق هاي اطراف همين كرباس در حقيقت محل ادارات دولتي بوده است.
     دو راه پله مارپيچ در دو گوشه طبقه اول راههاي ارتباطي را تشكيل مي‏دهند. بالاي طبقه اول چهار طبقه هست كه هر دو طبقه علاوه بر اتاقهايي كه دارند داراي تالار بزرگ هستند. نخستين تالار به وسيله دري بزرگ به ايوان بخش جلويي عمارت باز مي‏شود. بر در ديوار اين تالار نقوشي زيبا و رنگارنگ وجود دارد كه اغلب از آثار رضا عباسي است.
     طبقه ششم تالاري بزرگ دارد كه تماماً گچ كاري است. اين تالار كه به اتاق صوت نيز شهرت دارد، بر اساس شناخت فيزيكي صوت و انعكاس آن به نحوي ساخته شده كه مثل يك استوديوي مجهز به ضبط صدا طنين‏هاي اضافي صدا را از بين مي ‏برده است و اصوات را به صورتي صاف به تمام قسمتهاي تالار مي‏رسانده است. ديوارهاي اتاقهاي اطراف نيز با نقاشيهاي زيبا تزيين شده‏اند.
     با چند روش مختصر از سفرنامه پيترودولااله، جهانگرد ايتاليايي كه در سال 1617 ميلادي، هنگام روي كاربودن سلسله صفويه به ايران سفر كرده به معرفي بيشتر عمارت عالي قاپو مي ‏پردازيم:
     ... اتاقهاي كوچك به اندازه‏اي از راههاي مختلف به يكديگر مرتبط شده‏ اند كه به قرار گفته مستحفظ در عمارت پانصد در كوچك به وجود آمده است. زيبايي اين عمارت بيشتر از آن ناشي است كه تمام ديوارها از صدر تا ذيل تذهيب و با مينياتورهاي بسيار ظريف و الوان منقوش شده است و در بين طلاكاريها و رنگهاي مختلف در بعضي نقاط روي ديوار كنده كاريهايي شده كه واقعاً زيبايي خاصي دارد، مضافاً به اينكه دايوارها نمي‏دانم از گچ مخصوص با چه ماده ديگري به وجود آمده كه علاوه بر يكپارچگي و صافي، درخشش و جلاي خاصي دارند و گويي از حرير سفيدند و روي آنها نه تنها خطوط سياه كنده كاري شده بلكه برق طلا و رنگ لاجوردي و رنگهاي تند ديگري كه به كار رفته فوق العاده جلب نظر مي ‏كند.
     به اندازه ‏اي سقفها زيبباست كه بايد از طرف ما ايتاليايي ها مورد تقليد قرار گيرد.
     بعضي پنجره ‏ها نيز واقعاً شايسته تقليدند. اين پنجره‏ها غالباً در بالاي اتاق واقع شده‏اند زيرا فقط براي گرفتن نور از آنها استفاده مي‏ شود و به اين ترتيب باز كردن آنها مورد لزوم نيست.
     در داخل اين عمارت، روي ديوارها به طور تك تك چهارچوبي وجود دارد كه داخل آن را نقاشي كرده ‏اند.
     اينك كه با كل عمارت عالي قاپو آشنا شديم، يادآوري اين موضوع نيز خالي از فايده نيست كه از پشت بام آخرين طبقه آن مي ‏توان منظره عمومي شهر اصفهان را تماشا كرد.
    باغ چهل‏ستون كه بالغ بر 67 هزار متر مربع مساحت دارد، در دوره شاه‏ عباس اول احداث گرديده و در وسط آن عمارتي ساخته شده و در سلطنت شاه ‏عباس دوم در ساختمان موجود مركزي، تغييرات كلي صورت گرفته است اگرچه انعكاس ستون هاي بيست‏ گانه، تالار چهل‏ستون در حوض مقابل عمارت، مفهوم چهلستون را بيان مي‏كند ولي در حقيقت عدد چهل در ايران، كثرت و تعداد را مي‏رساند و وجه تسميه عمارت مزبور به چهل ستون‏ به علت تعداد زياد ستون هاي اين كاخ مي‏باشدقسمت‌هاي‌ جالب‌ و ديدني‌ كاخ‌ چهل‌ ستون‌عبارتند ازشيرهاي‌ سنگي‌ چهارگوشه‌ حوض‌ مركزي‌، تالار و ازاره‌هاي‌ مرمري‌ منقش‌ اطراف‌ آن - تزئينات‌ طلاكاري‌ سرسراي‌ پادشاهي‌ و اتاق‌هاي‌ طرفين‌ تالار آينه‌ و تابلوهاي‌ نقاشي‌ تالار پادشاهي‌ كه‌ تصويرشاهان‌ صفوي‌ بر آن‌ نقش‌ بسته‌ است -  تصوير شاه‌عباس‌ اول‌ با تاج‌ مخصوص‌ و مينياتورهاي‌ اتاق‌ گنجينه - سردر «مسجد قطبيه‌» و سردرهاي‌ «زاويه‌ درِكوشك‌» و آثاري‌ از مسجد «درب‌ جوباره‌» و «مسجد آقاسي‌» كه‌ برديوارهاي‌ ضلع‌ غربي‌ و جنوبي‌ باغ‌ نصب‌ شده‌ است‌. تالار و ايوان‌ اين‌ كاخ‌ در پنجمين‌ سال‌ سلطنت‌ شاه‌ عباس‌دوم‌ بناشده‌ است‌. انعكاس‌ ستون‌هاي‌ بيست‌گانه‌ تالارهاي‌ چهل‌ ستون‌ در حوض‌ مقابل‌ عمارت‌، مفهوم‌ چهل‌ستون‌ را القاء مي‌كنند
     اين كاخ در جنوب خيابان سپه كنوني واقع و 67000 متر مربع مساحت دارد. اغلب مورخان نوشته ‏اند كه كاخ مزبور قسمتي از باغ نقش جهان بوده و مقداري از آن را شاه عباس بزرگ جدا كرده و در وسط آن عمارت كلاه فرنگي سبكي ساخته بوده و جشن و نوروز سال بيست و سوم جلوس خود را در آن محل بر پا داشته است.
     سپس در زمان سلطنت شاه عباس دوم بر عمارات آن افزوده و كاخ چهلستون بنا گرديد. و در تاريخ يك هزار و پنجاه و هفت هجري پايان يافت و ماده تاريخ آن را مباركترين بناهاي دنيا گفتند.
     برخي از مورخان گفته‏اند چهلستوني كه بدست شاه عباس دوم ايجاد گرديد داراي چهل ستون بوده و در هنگام آتش سوزي كه در 21 رمضان سال هزار و يكصد و هيجده (1118) هجري اتفاق افتاد از پنج ستوني هشت تائي فقط بيست ستون آن باقي مانده و در واقع قسمتي از عمارت و بيست ستون طرفين از جلو سوخته است و تاريخ آتش سوزي آنرا چنين سروده‏اند:
     يكصد و هيجده زهجرت نبوي
    گذشته بود كه آتش به چهلستون افتاد و تاريخ تعمير آن‏را كه در زمان سلطنت شاه سلطان جسين صفوي اتفاق افتاده چنين سروده‏اند. مبارك باد تالار بلند ايوان جمجماهي كه سال 1118 ه.ق را ميرساند.
     اين كاخ كه شامل چهلستون و باغ است عمارت چهلستون در وسط آن واقع شده و ساحتش دو هزار و يك صد و بيست متر مربع مي باشد و يك شعبه از مادي فدا از وسط آن ميگذرد محل بناي عمارت ساخته شده كه حكم درياچه دارد. گويا بعنوان دولتخانه بنا شده بوده و ليكن چون چهلستون داشته بنام اخير معروف شده است. كاخ چهلستون مشتمل بر ايوان بزرگ بطول 38 متر و عرض 17 متر و به ارتفاع 14 متر رو بطرف مشرق ساخته شده و هيجده ستون از چوب چنار و كاج دارد و شكل آن كثيرالاضلاع و 16 ضلعي و 8 صلعي مدور مي باشد. چهارستون وسط بر روي چهارشير سنگي قرار دارد و طوري حجاري شده دو شير با يك سرنشان داده مي شود و از دهان چهارشير جلو آب جستن كرده وارد حوض مرمر وسط مي شده است. 
     در ايوان دومي كه اندكي مرتفع‏تر است دو ستون چوبي با ارتفاع دوازده متر قرار گرفته كه با ستونهاي ايوان بزرگ بالغ بر بيست ستون ميشود.
     بالاي اين ايوان دو كتيبه يكي از زمان شاه عباس دوم شامل اين اشعار است:
     بعهد شهنشاه عباس ثاني              كه عهدش جوان كر دپير جهان را
     بنا كرد از فيض لطف الهي              بنائي كه شد رشك نه سقف مينا
     زيس رعتش بر سپهر كواكب              نمايد چو ريگ ته جو ثريا
     كواكب چو گلهاي باغش نمايان              مجره در او همچو جوئي است پيدا
     كند سالها اندر آن كامراني              بود قرنها سجده گاه برايا
     مبارك بود زانكه تاريخ آن شد              مباركترين بناهاي دنيا
      كتيبه ديگر از اول تا آخر ايوان در زمان سلطنت شاه سلطان حسين صفوي و بخط نستعليق سفيد محمد صالح نوشته شده كه شامل 28 فرد بوده و قسمتي از آن كه خوانده ميشود چنين شروع ميگردد:
     بحمدالله كه باز از نو باقبال شهنشاهي          
    مرصع شد زمين و آسمان از ماه تا ماهي
     تجلي در گريبان طالع از جام جهان بين شد             
    صفاي صبح عيد و فيض انوار سحرگاهي
     بحكم شاه دين سلطان حسين آن ماه مهر آئين             
    كه صبح و شام عالم را كند خورشيدي و ماهي
     سهيل صبح عيد زندگاني خسرو عادل              فروغ اختر روشن دلي خورشيد آگاهي
     ز شير و پرچم سرپنجه تيغ جهانگردي              بلند و پست عالم را گرفت از ماه تا ماهي
     زبس در كفه ميزان احسانش سبك گشته              خجالت ميكشد دائم طلا از چهره كاهي
     شب و روز جهان را ريخت درهم مهر و مه يكجا             
    كه ريزد طرح و رنگ اين بناي آسمان جاهي
     زهي عالي بنا كاندر بلندريهاي اوصافش             
    قباي لفظ براندام معني كرده كوتاهي
     خدا زان بيستون گرداند خلق اين آسمانها را             
    كه بر پا باشد از اين چهل ستون از ماه تا ماهي
      چو شمع محفل خضر نبي زرين ستونهايش           
      يدبيضا بكف با خضر و موسي كرده همراهي
     برنگ چل تنان چلستون در ربع آن مسكون
    گرفته اربعين بهر دوام دولت شاهي
    مرصع كاري سرو ستونهايش بآن ماند             
    كه آيين كرده با دست دعا با عرش همراهي
     چهل ديوند بر سر داده جا تخت سليمان را            
     ستونهاي مرصع پوش تالار شهنشاهي
     بجز در آب و آئينه نديده مثل و مانندش            
     سكندر گرد عالم گشت همچون حرف افواهي
     زهي نقاش صورت آف‏رين كلك نقاشي             
    كشيده درين روشندلي تصوير آگاهي
    زرنگ روحي و جسمي نموه ظاهر و باطن        
    بهر معني كه ميجوئي و هر صورت كه ميخواهي
     ز آهنگ شبيه چارتاري هم نيم غافل        دو گاهي ميرساند گاه بر گوشم سحرگاهي
     صفاي منبع فواره گوهرفشان آن            كبوترهاي زرين بال انجم را كند چاهي
     ضياء چار ديوار مرصع كار مينايش           بود تا صبح حش آئينه دار طلعت شاهي
     اگر چه ماه اوج سلطنت دارد بهر شهري     مكان هاي همايوني و منزل هاي جمجماهي
     وليكن اين هميون بارگاه آسام رفعت              گرفت از كرسي اعلي خطاب عرش درگاهي
     نگهدارش بود از چشم زخم ديده بدبين              علي مرتضي تعويد بازوي يداللهي
     چو شد اتمام اين عالي بنا زينت ده گردون              بتاييدات يزداني و توفقيات الهي
     نجيب از نو بطاق آسمان بنوشت تاريخش              مبارك باد تالار بلند ايوان جمجاهي
        كتيبه محمد صالح
     از قصيده مزبور كه بعضي از ابيات آن خوانده نميشود معلوم ميگردد كه ناميدن اين كاخ به چهلستون براي شكون عدد چهل و داراي بيست ستون بوده كه در آب منعكس و جمعاً چهلستون ميشده است.
     اين نكته از شعر:
     برنگ چل تنان چل ستون در ربع آن مسكون     گرفته اربعين بهر دوام دولت شاهي
     و شعر:
     چهل ديوند بر سر داده تخت سليمان را        ستونهاي مرصع پوش تالار شهنشاهي
      كاملاً معلوم مي گردد. از دو موضوع ديگر بسيار توصيف شده يكي فواره‏ها و ديگر تذهيب كاري ستونه و سقف.
     اين اشعار سروده نوالدين محمد نجيب كاشاني است كه ملك الشعراي دربار شاه سلطان حسين صفوي بوده و كتابي هم بنام كشيك خانه در (1109ه.ق( تاليف كرده است كه در كتابخانه سلطنتي كاخ گلستان ديده شده است.
     در دو طرف شاه نشين چهلستون و ايوان مدخل سالون پادشاهي و در داخل تزيينات آئينه كاري دو طرف مقرنس سقف آن در دو لوح بخط نسخ مشكي بر زمينه گل و بوته دار مذهب بخط شمس الدين بن ملا محمد سعيد جيلاني مورخ بسال (1119 ه.ق( اين عبارات نوشته شده.
     1 - لوح جنوبي شاه نشين نصر من الله و فتح قريب و بشر المومنين رب انزلني »منزلا مباركاً وانت خيرالمنزلين تولوا قفل تولوا قفل حسبي الله كتيبه العبد شمس الدين بن ملا محمد سعيد الجيلاني في 1119)
     2 - لوح شمالي: نصر من الله و فتح قريب و بشر المومنين رب انزلني منزلا.
     مباركاً و انت خيرالمنزلين و لايوده حفظهما و هو العلي العظيم كتيبه العبد شمس الدين بن ملا محمد سعيد الجيلاني.«
     تمام آنچه در ساختمان و نقاشيها و تذهيبها كه در كاخ مزبور ديده ميشود از دوره صفويه است مگر چند تابلو كه عبارت از:
     1 - جنگ شاه اسماعيل اول با سپاه عثماني در چالدران 2 - مجلس جنگ نادر شاه افشار با هندوها كه بعد از صفويه الحاق شده است.
     ميرزا عليخان نائيني روزنامه نگار دربار ناصري در سال يكهزار و سيصدهجري قمري گزارشي راجع به عمارت چهلستون داده كه با مطالب جغرافياي اصفهان ميرزاحسين خان تحويلدار عيناً مطابقت دارد و آن چنين است:
     عمارت باغ چهلستون و درياچه‏هاي دو طرف تالار وسط باغ و اطاقهاي بزرگ جنين و بيوتات فوقاني و اطاق طنابي تحتاني كه سرتاسر عقب تالار افتاده با عرض عريض و ارتفاع طاقي كه دارد و درهاش بچهار سمت باز، بانضمان ايوانهاي بزرگ و ايوانچه‏هاي و غلام گردشهاي اطراف عماراتي است قوي بنياد كه نظير مانند ندارد از بنائي و نجاري و  حجاري و آينه كاري و طلا و لاجورد و تصويرات كثيره كارهاي استادان بزرگ و ستونهاي رفيعه و حمالهاي عظيمه و سايرآلات ادوات جراثقالي كه در زير و رو و جوف سقف تالار و غيره بكار رفته در غرابت عظمت و در رفعت و صناعت عقل همه اهالي خبره و بصيرت بحيرت است.
     

     ادامه مطلب
     عنوان خبر: اتابكان و خوارزمشاهيان


     ترتيب اداره مملكت پهناور ايران ( بعد از خارج شدن از استيلاي عربها ) ، به صورتي درآمد كه ولايتهاي ايران ،‌كمابيش به حالت نيمه مستقل امور خود را انجام مي دادند . اين ترتيب حكومت ، به خصوص در اواخر عصر غزنوي و در تمام دوره سلجوقي به صورت چشمگيري توسعه و گسترش يافت.
    تركمانان سلجوقي به سبب وسعت ممالكي كه به دست آورده بودند ، اداره آن را از حالت تمركز خارج ساختند ، ( به خصوص كه خود نيز پايتخت ثابت نداشتند )‌. سلجوقيان به تناسب رعايت اوضاع زمان ،‌نيشابور مرو،‌اصفهان و اندك زماني نيز ، بغداد را پايتخت خويش قرار دادند . البته ، اين غير از موقيعت سلجوقيان كرمان و سلجوقيان آناتولي است كه هر كدام پايتختهاي خاص خود را داشتند ( اگر چه ،‌آن نيز به نوبه خود متغير بود) . به عنوان مثال ،‌سلجوقيان كرمان هفت ماه گرم از سال را در كرمان ( بردسير )‌ و پنچ ماه سرد را در جيرفت ( قمادين ) مي گذراندند كه تا پايتخت زمستاني ، بيش از چهل فرسنگ ( 240 كيلومتر ) فاصله داشت .
    پادشاهان سلجوقي ، اصولا" در دربار خود ريش سفيدان و مربياني داشتند كه در اداره مملكت با آنان مشورت مي كردند . بعضي از اين افراد " اتابك " ( معلم يا مربي )  بعضي اميرزادگان سلجوقي نيز بودند. براي اداره ولايتهاي دور دست  گاهي بعضي از اين اتابكان را مامور مي ساختند ، چنانكه طغتكين پسر تاج الدوله تتش را در سال 479 ه.ق. مامور دمشق ساختند ، و عماد الدين زنگي ( از غلام زادگان سلطان ملكشاه سلجوقي ) ماموريت موصل را يافت . همچنين ، ايلدگز ( اتابك ارسلان شاه سلجوقي ) به آذربايجان رفت ، وسلغز به فارس و اتابك مويد الدين آي آبه به نيشابور و اتابك سام و عزالدين لنگر به يزد فرستاده شدند .
    بيشتر اين اتابكان موقيعت خود را تا زمان حمله مغول به ايران حفظ كرده بودند و بعضي از آنان ،‌مانند اتابكان فارس و اتابكان آذربايجان ،‌بعد از مغول نيز تا سالها در ولايتهاي مذكور حكومت داشتند . مهمترين و معروفترين اين اتابكان ،‌اتابكان خوارزم بودند كه به خوارزمشاهان و خوارزمشاهيه نيز شهرت يافته اند .
    خوارزم ، كه در كتيبه هاي هخامنشي به صورت هوارزميا و بعد از اسلام به صورت خوراسميه نيز آمده است ، نام ناحيتي است در سفلاي جيحون . حدود آن ناحيه از حوالي درياچه آرال تا سواحل درياچه خزر و نواحي ابيورد ،‌از شرق در تمام سواحل سيحون ، ادامه مي يافت و پايتخت آن خوارزم خوانده مي شد .
    اين منطقه نزديك درياچه آرال وشامل دو قسمت بوده است : قسمت شرقي (‌كث )‌كه معمولا" ترك نشين بود و قسمت غربي رودخانه كه اورگنج خوانده مي شد و فارس زبانان در آنجا ساكن بودند . پهناي رودخانه جيحون در اين نواحي گاهي به دو فرسنگ مي رسيد . اين دو شهر در زمان حمله مغول بيشتر به صورت ويرانه درآمدند . معروفترين اتابكان در تاريخ ايران ، اتابكان خوارزمشاهي بودند . اصولا"‌بعد از اسلام ( به خصوص در زمان غزنويان ) ، حكام خوارزم همان عنوان پيش از اسلام خود ، يعني خوارزمشاه ر ابه دنيال نام خود داشتند ، چنانكه آلتون تاش در زمان سلطان محمود كه حاجب بزرگ او بود و حكومت خوارزم  را يافت به همين لقب ملقب گرديد . قبل از او نيز مامون و علي بن مامون ومامون بن محمد ، همين عنوان را داشتند . در روزگار سلجوقيان ، انوشتكين غرجه ( كه طشت دار سلاطين سلجوقي بود ) به اشاره سلطان ملكشاه سلجوقي به امارت ولايت خوارزم منصوب شد ( 470 ه.ق . ) و در واقع ، خراج ولايت خوارزم مخصوص طشت خانه سلجوقيان بود .
    در سال 490 ه.ق. قطب الدين محمد – ازاولاد انوشتكين غرجه – به تاييد امير حبشي ( پسر آلتون تاش حكمران خراسان ) به سمت خوارزمشاهي معين شد . او تا سال 522 ه.ق. عنوان حكومت خوارزمشاه را به خود اختصاص داد .
    پسر او ، اتسز ( اتسز = نميرا ،آنكه بايد زنده بماند ) با لقب علاء الدوله هم اين سمت را به ارث يافت . او با سبطان سنجر پادشاه مقتدر سلجوقي در گيري پيدا كرد و سلطان سنجر ( در سالهاي 533 ، 536 و 542 ه.ق. ) سه بار ناچار شد به خوارزم لشكر كشي كند . هر چند در هر سه بار اتسز مغلوب شد ،‌ اما به علت عذر خواهي مورد بخشش قرار گرفت و به دليل ضعف سلطان ، در كار خود ابقاء شد .
    بعد از اين تاريخ هم كه سلطان سنجر گرفتار شورشهاي داخلي و حملات قراختاييان و غزها در شرق ايران بود ،‌ ديگر فرصت نيافت به خوارزم لشگر كشي  كند . از اين پس ،‌حكومت خوارزمشاهيان در حوزه اي وسيع به صورت مستقل ادامه يافت .
     

    بعد از مرگ اتسز ، پسر او – ايل ارسلان – به حكومت رسيد ( 551 ه.ق. )‌. سپس سلطانشاه – فرزند ايل ارسلان – چند صباحي حكم راند ( 568 ه.ق. ) تااينكه برادرش – علاء الدين تكش – او را از خوارزم بيرون راند و خود مستقيما" خوارزمشاه شد .
    علاء الدين در سال 569 ه.ق. با مويد الدين آي آبه ( اتابك نيشابور ) به جنگ پرداخت و او را به قتل رساند .طغانشاه – فرزند مويد الدين – هر چند در نيشابور به حكومت نشست ، اما هميشه مورد حمله خوارزمشاهيان قرار داشت. سرانجام ، طغانشاه از ملك دينار غز شكست خورد و حكومت مويديه در نيشابور پايان يافت .
    جنگهاي معروف علاء الدين  تكش ، در چند جا ياد شده است : نخستين در نيشابور با سلطانشاه برادرش( 585 ه.ق. ) و بار ديگر ،‌جنگ او با برادر در مرو ( 589 ه.ق.) صورت گرفت . لشگر كشي ديگر او به بخارا براي سركوبي تركان قبچاقي ( 591 ه.ق .)‌انجام شد . هر چند سپاهيان او به علت گرما و تشنگي اغلب هلاك شده و سلطان شكست خورده برگشته است .
    جنگ ديگر او در سال (590 ه.ق.) با سلجوقيان عراق بود كه در حوالي ري با طغرل سوم ( آخرين پادشاه سلجوقي ) جنگيد و او را شكست داد . خوارزمشاه پس از آن تا همدان نيز پيش رفت . آن گاه ،‌همدان و اصفهان را به قتلغ اينانج سپرد.
    در جنگي كه ميان سپاه خليفه و لشكريان خوارزمشاه در حوالي ري و ساوه به سال 591 ه.ق. روي داد ، لشكر خوارزم تا خوار عقب نشستند . خوارزمشاه در سال 596 ه.ق. پسر خود تاج الدين شاه – را حاكم اصفهان كرد ، و پسر ديگرش – سلطان محمد را حكومت خراسان داد . وي در 19 رمضان سال 596 ه.ق. در گذشت . پس از وي سلطان محمد – پسرش – جانشين پدر شد .
    در زمان اين پادشاه ، وضع ولايتهاي ايران دچار آشفتگي بود . كرمان كه به تسلط ملك دينار عز در آمده بود ( اگر چه چند صباحي به تسلط خوارزمشاهيان نيز در آمد ) به علت حملات طوايف شبانكاره و اتابكان فارس ،‌ از حيطه تسلط خوارزمشاهي خارج شد ( 599 ه.ق. ) . سلطان غياث الدين (‌حاكم غور ) به تحريك خليفه " الناصر لدين الله " بر خوارزمشاه شوريد و قسمتهايي از خراسان را از آن خود كرد .
    همچنين ، به تحريك خليفه ، بعضي روساي اسماعيليه از جمله جلال الدين حسن اسماعيلي در قلاع الموت و رودبار ادعاي خود سري كردند . اين رفتارها باعث شد تا سلطان محمد خوارزمشاه به فتواي جمعي از علماي ماوراء النهر ،‌نام ناصر خليفه را از خطبه انداخت و فرمان داد كه يكي از سادات حسيني ترمذ را به عنوان خلافت دهند و خطبه به نام او خوانند . سپس در زمستان سال 614 ه.ق. به همراه سپاهي از طريق همدان عازم جنگ با خليفه عباسي شد . اما ، سپاهيانش به علت سرماي شديد در اسد آباد همدان دچار تلفات بسيار شدند و چون در شرق ايران آشفتگيهاي پديد آمده بود ، سلطان محمد به مرو بازگشت ( محرم 615 ه.ق. ) سلطان محمد خوارزمشاه از سال 613 ه.ق.      گرفتار حملات طوايف مغول در شرق ايران شده بود ، تا اينكه در سال 615 ه.ق. شهر كاشغر به تصرف مغولان در آمد. سلطان هر چند خود را به ماوراء النهر رساند ، اما در برابر لشكر مغول قادر به مقاومت نبود و همچنان از برابر آنان مي گريخت . وي در شوال سال 617 ه.ق. در جزيره " آبسكون " ( در درياچه خزر )‌ بيمار شد و درگذشت .
    فرزند او جلال الدين منكبرني ، كوشش بسيار كرد كه در برابر مغولان نيرويي فراهم آمورد ، اما توفيق نيافت . او در جنگ پروان ( نزديك كابل ) از لشكر مغول شكست خورد و به سند گريخت . وي در نزديكي سند از چنگيز شكست ديگري خورد و به دهلي رفت تا شايد از امراي آن ديار كه با خانواده خوارزمشاهي قوم خويش بودند كمك بگيرد . اما كار او به جايي نرسيد و از طريق كرمان و فارس خود را به اصفهان و آذربايجان رساند . در 28 رمضان سال 627 ه.ق. از سلطان علاء الدين كيقباد ( از سلاجقه روم ) در ارزنجان شكست خورد . در آذربايجان سپاه مغول به او رسيدند و در ديار بكر ، آخرين جنگ با آنان در گرفت و سلطان شكست خورد . او از جنگ جان به سلامت برد ، اما در ميافارقين به صورتي ناگهاني به دست جمعي از كردان به قتل رسيد ( نيمه شوال سال 628  ه.ق. ) . بدين ترتيب سلسله خوارزمشاهي پايان يافت .
     

    اتابكان آذربايجان -  اتابكان آذربايجان بعد از ايلدگز ، عبارت بودند از : نصر الدين محمد جهان پهلوان ( 568 ه.ق. ) ، مظفر الدين قزل ارسلان ( 582 ه.ق. ) نصر الدين ابوبكر ( 587 ه.ق. ) مظفر الدين اوزبك ( 607 ه.ق. ) و آخرين آنان ، اتابك قزل ارسلان بن اوزبك معروف به اتابك خاموش بود . ( 622 ه.ق. ) . او به جلال الدين خوارزمشاه تسليم شد و در الموت به سال 626 ه.ق. در گذشت .
    اتابكان فارس يا سلغريان -  سنقربن مودود ( كه در خدمت طغرل سلجوقي بود ) به حكومت فارس رسيد و قلعه اصطخر و اشكنواي را مركز حكومت خود قرار داد ( 543 ه.ق.) پس از او ،‌به ترتيب اتابك زنگي ( 577 ه.ق. ) ،‌تكله ( 571 ه.ق. ) اتابك سعد ( 591 ه.ق. ) ابوبكر و محمد به حكومت رسيدند و آخرين آنان ، ابش خاتون بود كه از سال 662 ه.ق. تا سال 686 ه.ق. حكومت راند . اين حكومت توسط امراي مغول منقرض شد .
    اتابكان لرستان – اتابكان لرستان بزرگ يا امراي هزار اسبي ، از حدود سال 543 ه.ق. به حكومت رسيدند . معروفترين آنان افراسياب بود كه در زمان غازان خان شهرتي داشت . پايتخت آنان ايذج بود و قلمروشان تا حدود بصره و شوشتر و اصفهان توسعه پيدا كرد . حكومت اين اتابكان در زمان مغولان نيز ادامه داشت . سرانجام ، در زمان تيمور به وسيله ابراهيم بن شاهرخ منقرض شدند ( 827 ه.ق. ) .
    اتابكان لر كوچك هم كه شهرتي يافتند ،‌محلي متمركز نداشتند و اغلب ييلاق و قشلاق مي كردند . معروفترين ايشان ، شجاع الدين خورشيد نام داشت ( 580 ه.ق ). قلمرو آنان گاهي تا حدود بغداد نيز كشيده مي شد. حكومت آنان تا روزگار صفويه ادامه داشت و بيش از بيست امير داشته اند و در زمان شاه تهماسب صفوي منقرض شدند . ( 949 ه.ق.) .
    اتابكان شام – اتابكان جزيره و شام با حكومت اتابك عماد الدين زنگي ( پسر آق سنقر ، حاجب يكي از غلامان ملكشاه ) شروع شد . ( 478 ه.ق. ). او در حلب حكومت يافت و بيشتر در جنگهاي صليبي با مسيحيان در نبرد بود . پسرانش ، نورالدين محمود و سيف الدين غازي ، سالها در موصل حكومت راندند. سرانجام ، مغول بر جزيره و شام دست يافت و خاندان زنگي موصل منقرض شد .
    اتابكان موصل – اتابكان موصل ،‌معروف به امراي بك تكين ، از جانب عماد الدين زنگي به حكومت سنجار برگزيده شدند و حران ، تكريب و اربل جزو حكومت آنان بود . ( از 539 ه.ق. تا 630 ه.ق. )‌ . معروفترين آنان ، مظفر الدين كوكبوري نام داشت كه با صلاح الدين ايوبي معاصر بود . حكومت آنان در زمان حمله مغولان خاتمه يافت .


     ادامه مطلب
     عنوان خبر: تاریخ تشکیلات مالی عباسیان

    تشکيلات اداری , مالی عباسيان
    مقدمه : در اوايل حضور اسلام خود خليفه به همه کارها می رسيد , دفتر اموال را نگهداری می کرد اما همين که ممالک اسلامی توسعه يافت , خلفای اسلامی به تقليد از شاهان ايرانی و امپراطوری روم کارهای مهم دولتی را ميان مأمورين متعدد تقسيم کردند .1 عباسيان نخستين فرمانروايان اسلام هستند که وزارت را تأسيس کردند . و آن را به ايرانيان واگذاردند . در ابتدای تحقيق به تشکيلات اداری که برگرفته از دولت ساسانی است می پردازيم و سپس به مباحث مالی و ثروتهای عباسيان اشاره می کنيم .
    الف ) تشکيلات اداری
    وزارت :
       وزارت از مهمترين پايگاههای سلطنتی و اساس همه پايگاههای پادشاهی است . زيرا نام آن بر مطلق ياری دلالت می کند , چه اين کلمه يا از « موازات » به معني معاونت و يا « وِزر » به معنی سنگينی مأخوذ است و گويي وزير با اعمال خويش سنگيني های کار سلطنت را بر دوش می گيرد .2
    در قرآن کريم لفظ وزير در 2 سوره مبارکه طه آيه 29 و سوره فرقان آيه 35 آمده است . ابن طقطقی معتقد است وزير واسطة ميان شاهان و رعيّت است از اينرو لازم است که در سرشت وی قدری از طباع پادشاهان و قدری نيز از طباع عوام وجود داشته باشد تا بتواند با هريک از آن دو به قسمی رفتار کند که همواره مورد قبول و ميلشان باشد , و به هر حال امانت و درستی سرماية وزير است .
    قوانين وزارت در زمان عباسيان برقرار گرديد . اما قبل از آن وزارت نه قاعده معينی داشت و نه قوانين
    پابرجائی , بلکه هريک از سلاطين دارای اطرافيان و اتباعی بودند [ و سلطان با آنان مشورت می کرد ] .
    1- زيدان , جرجی 0 تاريخ تمدن اسلام ج 1 ص 89          
     2- ابن خلدون , عبدالرحمن . مقدمه ابن خلدون ج 1 ص 452 , ت : پروين گنابادی
    چون بنی عباس به سلطنت رسيدند قوانين وازرت برقرار گرديد و وزير وزير ناميده شد , حال آنکه پيش از آن بدو کاتب و مشير می گفتند . 1
       اولين وزيری که برای خليفة اول عباسی وازرک کرد حنص بن سليمان ابوسلمه خلّال بود و او را وزير آل محمد می گفتند . وی از موالی بنی حارث بن کعب به شمار می آمد . ابوسمه از توانگران اهل کوفه به شمار می رفت . و همواره دارايي خويش را در راه داعيان بنی عباس صرف کرد . سبب پيوستگی او با عباسيان اين بود که داماد بکيربن ماهان بود و بکيربن ماهان دبير ابراهيم امام و يکی از خواص وی به شمار می رفت . 2  پس از او چه کسی عهده دار وزارت سفاح شد اختلاف است . بعضی گفته اند عبدالرحمان وزارت را برعهده گرفت . اما ابوالجهم مدتی برای سفاح وازرت کرد . صولی می گويد : سفاح پس از ابوسلمه خالدبن برمک را به سمت وزارت برگزيد . چنانکه گفته اند خالدبن برمک کار وزيران را انجام می داد ولی به نام وزير خوانده نمی شد . 3 . تعداد وزيرانی که اسامی اشان در کتاب الفخری فی الآداب السلطانيه و تاريخ طبری نقل شده حدود 27 وزير بوده . مهمترين وزيران عباسی آل برمک بودند و اينان چنان در کارهای مملکتی نفوذ و قدرت و استبداد به هم زدند , که هارون از روی ناچاری ريشة برامکه را برانداخت بقسمی که بدبختی اين خاندان کاملاً مشهور است .
       در دوره اول عباسی وزير در رأس همه امور قرار گرفت . اما اوضاع وزارت در دورة بعدی عباسی تغييراتی يافت چنانکه در قرن چهارم هجری عنوان صاحب به عنوان وزير افزودند . اسماعيل بن ابی الحسن عبادبن عباس وزير مؤيد الدوله ديلمی نخستين وزيری است که دارای آن عنوان ( صاحب ) شد . نفوذ و قدرت وزيران طبعاً مربوط به نفوذ و قدرت خلفاء بود . همينکه خلفاء ناتوان گشتند وزيران آنها نيز بيکاره
    ماندند و کسان ديگر دارای قدرت و وزارت شدند که شدند که آنها را اميرالامراء می گفتند . 4

    1- ابن طباطبا محمبن علی . تاريخ فخری ص 6-205 ت: محمدوحيد گلپايگانی         2- همان . ص 111
    3- اسفياوک . اصفهانی – محمودبن محمدبن الحسين . دستورالوزراه . تصحيح دکتر رضا انزابی نژاد ص 26 و ...
    4-  زيدان , جرجی . تاريخ تمدن اسلام . ج1 ص 117 – اميرالامراء : از قرن 4 هـ به بعد خلفای عباسی به فرمانروايان دولتهای کوچک مانند (آل بويه) عنوان اميرالامراء می دادند . اميرالامراء در ولقع پادشاه و يا مثل پادشاه بود .  
    درباره حقوق وزيران بايد گفت : ميزان آنان معلوم نيست اما ظاهراً بايد مقدار زيادی باشد و از آن گذشته وزيران مزبور همه نوع در اموال عمومی دخل و تصرف می کردند ضمناً در صورت حساب دوران معتضد می بينيم که حقوق وزير روزی ½ 33 دينار يا ماهی هزار دينار می باشد . حقوق وزيران دول اسلام يکسان نبوده و کم و زياد می شده است . 1 در بعضی زمانها ثروت وزيران به قدری زياد شد که به اندازه ثروت خلفا و بيت المال در دوران ترقی و متعالی عصر عباسی رسيد. مثل اينکه سرای آنان بيت المال شده بود و مردمان طمع کار جاه طلب با رشوه ها و هديه ها و پيش کش ها برای گرفتن مقام و منصب وزارت دنبال اين و آن افتادند . اما منابع ثروت وزيران دوره عباسی چنين بود :
    1- رشوه در موقع واگذارکردن کار 2- رشوه برای باقی گذاردن مأمورين بر سر کار خودشان 3- دست اندازی بی حد و حساب به املاک مرد 4- اختلاس از اموال دولتی و مالياتها 5- تجارت با ارزاق عمومی 6- سوء استفاده از عيار مکه و ضرب سکه های کم عيار که سود زيادی ببار می آورد و ...
       مصادره اموال وزيران نيز وجود داشت . خلفاء اموال آنان را مصادره می کردند تا بدان وسيله کسری بيت المال را جبران نمايند و اين اموال را نوعی عدالت اجتماعی می دانستند که اموال عمومی را از وزيران گرفته بخزانه عمومی برسانند . خلفای نخستين عباسی در آغاز اموال وزيران را نه از روی احتياج بلکه برای مجازات وزيران در مقابل گناهان سياسی و امثال آن مصادره می کردند . 2
    انواع وزارت :
       وزارت بر 2 قسم است : وزارت تفويض و وزارت تنفيذ .
    وزارت تفويض : تفويض در لغت به معنی بازگذاشتن کار برکسی , سپردگی و واگذاری و تسليم و توکل و پناه بردن است . بنابراين وزارت تفويض قسمتی از وزارت است که در آن امام تدبير امور را به سپرد تا او همه کارها را با فکر و اجتهادش انجام دهد . وزير تفويض جز 3 مورد زير که مخصوص خليفه بود , در همه کارها از خود اختيار داشت و آن 3 چنين است : 1- حق تعيين وليعهد که وزير در آن مداخله نداشت و

    1- زيدان , جرجی . تاريخ تمدن اسلام ج 2 ص 346                 2- همان . ج 2 ص 370 
    مخصوص خليفه بود  2- خليفه می توانست هرکس را که وزير به کار گماشته برکنار سازد ولی وزير آن حق را نداشت 3- خليفه می توانست پيش خود از امامت استعفا دهد , اما وزير آن حق را نداشت . وزرای برامکه – يحيي بن اکثم – ابن فرات از وزيران تفويضی عباسی بودند , خلفای عباسی درپاره ای موارد مهر خلافت را به وزيران ( تفويضی ) می دادند و خود از هرجهت برکنار می نشستند .
    وزير تنفيذ : وزير تنفيذی از خود اختيار نداشت و فقط اوامر خليفه را اجراء می کرد و در واقع رابطه ميان مردم و خليفه محسوب می شد . خليفه می توانست 2 وزير تنفيذ داشته باشد اما وزير تفويض درهرحال يکی بود . 1
       ماوردی اين تقسيم بندی را به صورت وزارت مختار و وزارت اجرا بيان می کند .
       حال به ساير ادارات عباسی می پردازيم . و قبل از آن اشاره می کنيم 3 نشانه ( اشارات ) خلافت يعنی خطبه , سکه , طراز را عباسيان نيز داشتند . و پرچم و بيرق , منبر و تخت و صندلی و حتی موسيقی نيز از نشانه های رسمی خليفه شناخته می شد .
    دبيری : به دوران اول عباسی کار وزيران بسيار شد لازم آمد کسانی را به ياری وزير گمارند تا در نظارت و اداره ديوان های مختلف وی را مدد کند و اينان را دبير گفتند.معروفترين دبيران آن دوران . دبير نامه ها , دبير خراج , دبير سپاه , دبير نگهبانی و دبير قضا بود . کار دبير نامه ها توزيع فرمانها و عفونامه ها و انشای نامه های سياسی بود که پس از تحرير به تصويب و مهر خليفه می رسانيد . مراجعه به نامه های رسمی و اصلاح و تصحيح آن نيز از وظايف وی بود . و در مجلس قضا با خليفه می نشست و مهر خليفه را براحکام می زد . خليفگان علاقه داشتند ؛ نامه هايشان شيوا و بليغ انشا شود ( به همين منظور ) دبيران خويش را از مردان ادب پيشه و از خاندانهای قديم انتخاب می کردند .
    حاجبی : خليفگان نخستين , هيچ کس را بردر خويش منتظر نمی شناساندند که همه طبقات مردم بی حاجب
    1- زيدان , جرجی . تاريخ تمدن اسلامی ج 1ص 118 ايضا حسن , ابراهيم حسن . تاريخ سياسی اسلام ج 2 ص 227 .
          ک ماوردی الاحکام .... ص 25                    
     2- حسن ابراهيم حسن . تاريخ سياسی اسلام . ج 2 ص 230

    و مانع ايشان را توانستند ديد . عباسيان نيز به رسم امويان حاجبه گرفتند و مردم را جز برای کارهای مهم بار ندادند . ميان مردم و خليفه 2 خانه فاصله بود خانه خاصه , خانه عامه که هر دسته را مطابق رأیحاجب در جای معين می پذيرفت . حاجب مقامی معتبر داشت و رئيس تشريفات يا وزير دربار عصر ما بود و وظيفه داشت مردم را نسبت به مقام و اهميتشان به حضور خليفه برساند .
    حکومت ولايات : سازمان اداری عباسيان به دوران اول براساس مرکزيت بود و حاکمان ولايات مأمورانی بودند ( از طرف خليفه ) بجز حاکم در ولايات مأموران ديگر بودند که از همه مهمتر خزانه دار بوده , ناظر پست و قاضی . و حاکم بجز امامت نماز و فرماندهی سپاه کاری نداشت . سيدامير , می گويد " سازمان اداری قوانين معين داشت و از سازمانهای جديد دست کم , نداشت . يعقوبی در کتابش نام حاکمان دوران سفاح را ياد کرده است . 1
    ديوانها : مهمترين ديوانهای دولت که هريک وزارتی بود چنين است:ديوان خراج , ديوان ديه , ديوان نظارت ,
    ديوان سپاه , ديوان موالی و غلامان که فهرست موالی و بندگان خليفه را نگه می داشت . ديوان بريد , ديوان مراقب خرج , ديوان نامه ها , ديوان حوائج , ديوان احشام , ديوان عطايا , ديوان آبياری که بر پلها و ترعه ها و آب نظارت داشت . از عنوان ديوانها وظايف آن را توان دانست . ديوان رنام که چيزی شبيه ديوان محاسبات عصر ما بود از معتبرترين ديوانهای دولت به شمار می آمد که منصور پايه نهاد و اين ديوان عهده دار جمع آوری خراج عراق , ثروتمندترين ولايتهای دولت بود . . ديوان ديگر که عباسيان به وجود آوردند ديوان مکاتبات و مراجعات بود . 4 قسمت داشت : ديوان سپاه که مقرری ها در آن ثبت می شد . ديوان اعمال که ناظر مستمری و حقوق بود . ديوان عمال که نصب و عزل همه با آن بود , ديوان بيت المال که در خرج ودخل دولت نظر می کرد و هم از جمله سازمانهــا اداره ای بود که به امور مردم غيرمسلمـــان می رسيد که رئيس آن دبير جهباز عنوان داشت .

    1- حسن ابراهيم حسن . تاريخ سياسی اسلام ج 2 ص 231  و ايضاً ابن خلدون . مقدمه ص 455                    
    2- همان . ص 234 ايضاً اميرعلی . تاريخ عرب و اسلام ص 406
       دخالت دولت عباسی در امور عامه محدود بود و هر شهر و دهکده عهده دار امور خويش بود دولت بجز به هنگام فتنه يا ندادن ماليات بکار کسی کاری نداشت با وجود اين در کارهای مربوط به آبياری مانند احداث و تعمير کانالها سخت مراقبت می کرد .
    ديوان بريد :  امروز اداره پست را بريد می گويند ولی در سابق بريد مفهوم ديگری داشت و رئيس بريد در آن ايام رئيس کارآگاهی يا رئيس کل بازرسی خليفه محسوب می شده است و اخبار و مطالب لازم را به شخص خليفه گزارش می داده است . و اگر بهتر بگوئيم ادارة بريد به منزله اداره کارآگاهی وزارت جنگ به شمار می آمده است . و از آن رو ادارة بريد در زمان خلفا به اشخاص بسيار مطمئن , با فکر و تدبير واگذار می شد . از وظائف مهم اداره بريد آنکه اخبار محرمانة خليفه را به مأمورين عالی رتبه می رساند و از وضع آنان خبر می آورد . دربارة اوضاع مالی – لشکری – کشوری و غيره گزارش های مرتب به خليفه می داد . يکی ديگر از وظايف مهم امن کردن راه ها و عمليات ضد جاسوسی و دفع شر راهزنان و مراقبت و ترميم توسعة راه های دريايي و صحرايي بود . 1
    قضا : به دوران اول عباسی سازمان قضايي تغيير بسيار يافت که از پيدايش 4 مذهب فقه روح اجتهاد سستی گرفت و قاضی حکم خويش را طبق يکی از 4 مذهب می داد . خليفگان عباسی پيوسته به صدد بودند قاضيان را پيرو مقاصد خويش کنند تا اعمالشان رنگ شريعت گيرد . عنوان قاضی قاضيان را عباسيان پديد آورده بودند . وی مقيم پايتخت بود قاضيان را به نيابت خويش به شهرها می فرستاد . به دوران اول عباسی عرصه قاضی وسعت يافت و از آن پس که کار او فقط قطع دعاوی بود کار اوقاف و نصب متولی ني با او شد . 2  همسنگ منصب قضا کار رسيدگی به مظالم بود کسيکه اين مقام را داشت بهر قضيه که قاضی از آن مانده می شد رسيدگی می کرد . و او را « مأمور مظالم » می گفتند . که بر همه جا مستقيماً از طرف وزير منصوب می شد .

    1- جرجی زيدان . همان ص 185                                     2- حسن ابراهيم حسن . تاريخ سياسی اسلام . ج 2 ص 252

    محتسب : کار قضا ميان قاضی , مأمور مظالم و محتسب تقسيم شده بود که محتسب به قضايايي که با امنيت عموم و جنايات ارتباط داشت و شتاب در فيصله آن لازم بود رسيدگی می کرد .
    سپاه : به دوران عباسيان سربازان بصدها هزار می رسيد که سپاه رسمی دولت از ايشان بود و مقرريشان مرتب می رسيد آنگاه چون شمارشان افزون شد مقرريشان کاهش يافت به دوران عباسيان سرباز ماهانه 20 دهم می گرفت بجز سربازان رسمی گروهی سربازان داوطلب نيز از بدويان , زراعتگران و ... بودند . 1
    ديوان سپاه مسئول ثبت اسامی سپاهيان و مقرری آنها بود .
    ب) ثروت عباسيان :
       دورة خلافت عباسيان به دو قسمت تقسيم می شود و هريک از اين دو قسمت اختلاف بسياری با يکديگر دارند . دوره نخستين که آن را عصر طلايي عباسيان می گويند از آغاز پيدايش دولت عباسی (132 ) تا مرگ مأمون ( 218 ) ادامه می يابد . در اين مدت دولت عباسيان به منتها درجة عظمت رسيد و ثروت دولت اسلام به حدی رسيد که پيش از آن و پس از آن به آن ميزان بالغ نگشت . اما دوره دوم که روزگار انحطاط و تنزل به شمار می آيد از خلافت معتصم 218 تا سقوط بغداد به دست مغولان است در ظرف اين دوره ثروت اسلام اندک گشت و دولت اسلام روبه ضعف گذارد در ابتدا بايد گفت که ثروت هر دولتی عبارت است از مقدار مالی که پس از وضع مخارج باقی می ماند وگرنه فزونی درآمد ثروت به حساب نمی آيد . عباسيان در دورة نخستين ثروت بسياری بهم رساندند و اگرچه ميزان درآمد و هزينة عباسی در زمان 5 خليفه اول آن دوره بدست نيامده ولی ميزان ثروت آنان از اموالی که ذخيره نموده بودند آشکار می گردد . اما علت معلوم نبودن ميزان درآمد و هزينه دوران آن 5 خليفه اين است که بواسطه کشمکش امين و مأمون تمام دفاتر و صورتحسابهای دولتی طعمه حريق گشت . اولين خليفه عباسی سفاح ( 136 – 132 ) تمام مدت خلافت را در ميدان جنگ گذرانيده ثروتی نيندوخت . پس از او منصور برای مبارزه با حوادث و اتفاقــات (نه از روی لئامت ) امــوال فراوان گرد آورد . منصور به پسرش مهدی هنگـام مرگ چنين وصيت کرد :
    1- حسن ابراهيم حسن . تاريخ سياسی اسلام . ج 2 ص 252      
    « بقدری برای تو مال ذخيره کرده ام که اگر 10 سال تمام ماليات وصول نشود هزينة لشکری و کشوری و مقرری اولاد پيغمبر و مصارف مرزی از اين اموال پرداخت خواهد شد اين اموال را به خوبی نگهدارد چه تا خزانه معمور و پرپول باشد تو محترم و گرامی خواهی بود . »
       اما در زمان خلافت مهدی آنچه را که خود گردآورد به ضميمه موجودی پدر خود منصور بذل و بخشش کرد . در دورة خلافت مأمون ثروت دولت افزون گشت چه بواسطة جنگهای داخلی و استقرار امنيت – مردم به زراعت و تجارت پرداختند . مدت خلافت مأمون مانند مدت خلافت پدرش هارون و جدش منصور 22 سال بود . اما ميزان موجودی خزانة مأمون معلوم نيست . از سال 204 دفاتر رسمی تازه مرتب شده بوجود آمد . صورت حساب درآمد و هزينه ها در دوره عباسی توسط 3 نفر جمع آوری شده : 1- ابن خلدون 2- قوامه بن جعفر کاتب بغدادی 3- ابن خردازبه . اينک خلاصه صورت حساب عباسی از روی 3 فهرستی که نگاشته شده است . 1 
    1- در زمان مأمون در حدود سالهای 204 – 210 هـ                000/155/396 درهم
    2- درزمان معتصم يا کمی پس از او تا سال 225 هـ                 350/291/388 درهم
    3- در اواسط قرن 3 هـ                                                      340/265/299 درهم
       از مقايسه اين 3 فهرست معلوم می شود که در نيمه اول قرن 3 کسری درآمد شروع می شود . بخصوص اگرمقدارماليات جنسی فهرست ابن خلدون رانيزدرنظر بگيريم در آن صورت کسری درآمد بسيار می شود .
    منابع درآمد : در اوايل هجرت منابع درآمد منحصر به زکات بود . سپس غنائم و جزيه نيز افزوده شد . در زمان بنی اميه مواردی به آن افزوده شد تا زمان عباسی به 22 فقره رسيد . 1- صدقه يا زکات 2- جزيه 3- خراج 4- گمرک داخلی 5- باج ماهی گيری 6- ده يک کشتيرانی 7- پنج يک معدنها 8- گمرک خارجی 9- عايدات ضرابخانه 10- مستغلات 11- ماليات صنعتگران و غيره 2 . اين موارد با ليست ارائــه شده توسط
    1- زيدان . جرجی . تاريخ تمدن اسلامی . ج 2 ص 275              2- همان . ص 285 
    اميرعلی1 کمی متفاوت است  . و در آن مالياتی تحت عنوان ماليات اشياء تجملی و ماليات بر واردات و رسيده ها وجود دارد . 
       از آنجا که سياست مالی دولتها براساس توازن و خرج استوار است بايد فردی مسئول نهايي حفظ اوضاع مالی باشد در دولت عباسيان اين کار برعهده وزير بود .
       درباره منابع مالی عباسيان نظرات متفاوت است . مثلاً اميرعلی به 10 مورد اشاره کرده . و حسن ابراهيم حسن نيز به بعضی از اين موارد اشاره دارد . به نظر او مهمترين منابع درآمد دولت خراج , جزيه , زکات و سهم غنائم و غنائم جنگ و عشور بود . تفاوت سهم غنائم و غنائم جنگ در اينجاست که در بعضی نواحی ولايتداران تيولدار به جهاد می رفتند و چيزی از غنائم جنگ سهم دولت می شد . اما آنجا که دولت با سپاه مزدور خويش به جهاد می رفت طبعاً همه عنائم به بيت المال می رفت . مگر آنچه که فرمانده جنگ يا خليفه به مصلحت خويش به جنگجويان می داد .
       عشور درآمد دولت از عبور کالا بود و آنرا چيزی مانند گمرک اين دوران توان دانست . و چون ده يک از قيمت کالا می گرفتند آن را عشور گفتند که ازعشر به معنی ده يک است . ومأمورين عشور را عشار گفتند 2
    خراج نيز عبارت است از درآمدی که به صورت اجاره از زمينهای کشاورزی و بستانهايي که در مالکيت همه مسلمانان قرار داشت و نيز ماليات ساير زمينهای مزروعی و يا باغستانهای غيرمسلمان اگر ضمن جنگ و جهاد به تصرف و غنيمت مسلمانان در می آمد و جزو مالکيت عامه مسلمانان می شد . بنابراين هرکس مسلمان يا غير او چنانچه می خواست در زمينهای مزبور به کشاورزی بپردازد بايد اجاره يا خراج آن را بپردازد در واقع اگر درگيری ميان مسلمانان و کفار به صلح می انجاميد طبق قرارداد صلح زمينهای کشاورزی يا در مالکيت کفار باقی می ماند و يا به به مالکيت دولت اسلامی درمی آمد . در صورت نخست , معمولاً کفار برای حفظ مالکيت خويش , حاضر به پرداخت خراج می شدند . اين خراج , حکم ماليات را
    1-  اميرعلی . تاريخ عرب و اسلام . ت فخر داعی گيلانی ص 416
     2- حسن ابراهيم حسن . تاريخ سياسی اسلام ج2 ص 240         
    داشت , نه اجاره , چون زمين در مالکيت صاحبان سابق آن باقی می ماند . چانچه زمين برطبق قرارداد به مالکيت مسلمانان درمی آمد اخذ خراج , حکم اجاره زمين را باز می يافت 1 . قابل ذکر است که ماليات اراضی سواد ( عراق ) به علت حاصلخيزی زمين 120 ميليون درهم يا قريب يک ثلث خراج تمام ممالک اسلامی بوده است .
    زکات : از سکه های مسکوک دنيا رو درهم و برخی از محصولات زراعی و دامی اخذ می شد .
    جزيه : منبع ديگر مالياتی بود که از غيرمسلمانانی که در زير لوای حکومت اسلام زندگی می کردند ولی مايل نبودند که مسلمان شوند , در مقابل خدمات اقتصادی , اجتماعی و رفاهی و نيز تأمين امنيت جانی و مالی برای اينان از آنان اخذ می شد . 2
    ماليات کشتی چنان بود که از کالای هر کشتی که از سرحـدات دريائی اسلام می گذشت به مقدار ده يک (نقد يا جنس) عوارض می گرفتند . مثلاً کشتی های هندی که از کرانه های يمن می گذشت و مشک و عنبر و کافور و دارچين و ... امثال آن می آورد . به مقدار ده يک از عين جنس عوارض می داد و در زمان الواثق بالله اين عوارض به مبلغ و مقدار هنگفتی رسيده بود3 .  البته در کتاب اميرعلی آمده است که واثق ماليات واردات ( رسيده ها ) را برانداخت تا شايد دوباره تجارت بحری احياء گردد . 4
       اما عوارض معدن چنين بوده است که از معدن های روی زمين مانند نمک , سرمه , قير , نفت هيچ نوع ماليات و عوارض نمی گرفتند . چون مطابق قوانين اسلامی محصول اين نوع معادن مانند آب برای افراد مسلمان مباح می باشد و هرکس به آن دست يابد از آن استفاده می کند اما معادن زيرزمينی مانند : مس , آهن , سرب , طلا , نقره که با سعی و عمل محصول آن بدست می آيد از طرف دولت به اشخاص واگذار می شد که محصول آن را استخراج کند و عوارض آن را پنج يک به بيت المال بپردازند . 5

    1- اقتصاد صدر اسلام ص 94 ايضاً ماوردی . الاحکام السلطانيه ص 167             2- اقتصاد صدر اسلام ص 99
    3- زيدان . جرجی . تاريخ تمدن اسلام . ج1 ص 181                     4- اميرعلی . تاريخ عرب اسلام ص 416
    4- زيدان . جرجی . تاريخ تمدن اسلامی   ص 181     
    عوارض ضرابخانه صد يک بوده و دولتهای اسلامی در غالب شهرهای مهم مانند بغداد , دمشق , مصر , قرطبه , قاهره ضرابخانه هايي داير کرده بودند و از بابت ضرب سکه ماليات مهمی دريافت می داشتند و آن را بهای هيزم و مزد سکه زدن می گفتند . 1
       ديگر از مالياتهای غيرمستقيم عوارض گمرکی بود که در خشکی از تجار می گرفتند و آن را به زبان عربی مکس يا مقس می گفتند و پيش از اسلام نيز معمول بوده و از بازرگانان قبطی و ايرانی در مدينه ده يک دريافت می شد .
       خلفای عباسی هريک به نوعی به ماليات می نگريستند مثلاً منصور ماليات نقدی گندم و جو را برداشت و بجای آن ماليات ( متعاسعه ) يعنی جنسی را معمول کرد . اما در مورد ساير محصولات که چندان اهميتی نداشت مانند خرما و ميوه بهمان ترتيب قديم ماليات نقدی معمول بود . مهدی قانونی را پدرش گذاشته بود تعميم داد ماليات جنسی را برای کلية محصولات معمول ساخت . مأمون مالياتهای اراضی را تخفيف زيادی داد . معتضد ماليات 3 ماه را بخشيد ... 2 . بدوران اول عباسی برای وصول مالياتها 3 طريق بود يکی محاسبه که طبق فهرست معين از هر ديار نقد يا جنس يا هردو را که بايد داد و از پيش معين بود می گرفتند و به بيت المال می رسانيدند . ديگر مقاسمه که سهمی از حاصل را هرچه بود برای دولت می گرفتند سوم مقاطعه که دولت با بعضی کسان قراری برای وصول ماليات ناحيه ای می داد يعنی مبلغی می گرفت و ماليات آن ناحيه به تيول کسان می شد . 3  عباسيان بکار ماليات توجه خاصی داشتند به دوران هارون ابويوسف شاگرد ابوحنيفه کتابی درباره خراج نوشت به عنوان « کتاب خراج » .
       خلاصه آنکه خزانه عباسيان از مال آباد بود و به دوران هارون الرشيد 000/000/42 دينار نقد بخزانه می رسيد و اين به جز ماليات جنسی بود که از محصول زمين دريافت می شد . مهشيــاری در کتاب خودش فهرستی از همه مالياتها نقد و کالا که از نواحی دولت به بيت المال می رسيد آورده است .

    1- زيدان . جرجی . تاريخ تمدن اسلامی ص 104                   2- اميرعلی . تاريخ عرب اسلام ص 417
    3- حسن ابراهيم حسن . تاريخ سياسی اسلام ج 2 ص 240 ايضاً اقتصاد صدر اسلام ص 114
       بطورکلی بايد گفت موجبات ثروت عباسيان بخصوص در دوره اول به اين عوامل بر می گردد :
    1- وسعت مملکت عباسيان 2- توجه مردم به امور کشاورزی 3- حسن تدبير خلفا و اقتصاد آنان .
       و موجبات انحطاط ( کمی و کاستی ) ثروت عباسيان :1- کوچک شدن خطة فرمانروايي عباسيان 2- پايين آمدن ميزان ماليات 3- نادرستی در وصول و ايصال ماليات 4- عدم امنيت مردم را از کسب و کار باز می داشت 5- بيشتر ده ها و املاک تبديل به « ضايع » شد. به اصطلاح آن روز مزرعه ها را ضياع می گفتند . و غالباً ضياع آن ايام متعلق به خلفاء , وزراء و امراء و مردم با نفوذ بود . و ضياع بر 2 قسم بود ضياع عمومی که املاک رجال دولت و مردمان با نفوذ بود و ضياع سلطانی . 1
       قبلاً گفتيم که علل آبادی و پيشرفت دوره اول عباسی زيادی دخل و کمی هزينه بود اما در دوره دوم برعکس شد . دخل و درآمدهای وارده به دولت کما اينکه اشاره شد کم شد و هزينه ها زياد شد . موجبات زيادی هزينه ها : 1- ولخرجی خلفاء و زنان آنان بود 2- تنوع و فزونی هزينه های دولتی 3- فزونی حقوق کارمندان 4- مخارج بيعت گرفتن 5- سوء استفاده رجال دولت از اموال عباسی .
       و خلاصه اينکه پس از استيلای سپاهيان بر حکومت عباسی سرداران ترک اقتدار خلفاء را تصاحب کردند ؛ ثروت دولت از بيت المال به دست بزرگان افتاد . يعنی وزيران , عاملان , کاتبان ... پول و نفوذ را در دست داشتند . وخلفاء جز غصب و مصادره اموال وزيران و مأمورين عالی رتبه وسيله ديگری برای حفظ دولت نداشتند . ممکن است تصور شود که سنگينی ماليات موجب انقراض دولت عباسی بود . اما در عصر طلايي که علم و ثروت به منتهای کمال رسيد مالياتهای سنگين از مردم می گرفتند و کسی که از پرداخت آن شکايت نداشت . ولی پس از آنکه بار ماليات اوضاع اجتماعی و اقتصادی مختل گشت . مردم از سبک شدن مالياتها خشنود شدند . اما درآمد دولت کم شد در مقابل طمع رجال دولتی زياد گشت و فساد غلبه کرد . اوضاع اجتماعی رو به تباهی گذاشت , امنيت برطرف گشت و مأمورين دولتی برای وصول مالياتها به زور و جبر متوسل شدند . و روزگار مردم پريشان گشت . در نتيجه دولت رو به تباهی و انقراض رفت .




     ادامه مطلب
     عنوان خبر: پیمان سنتو

    پيمان سنتو

    با وقوع کودتاي ۲۸ مرداد، شاه و دربار از بحران عبور کردند. کمکهاي مالي امريکا امکان نظاميگري را فراهم کرد و اين گرايش بعدها به مدد سرازير شدن دلارهاي نفتي به اوج رسيد.
    پس از انعقاد قرارداد کنسرسيوم در سال ۱۳۳۳ و برکناري دولت کودتا، دوباره دربار رونق گرفت و شاه که گمان مي‌کرد تنها راه غلبه بر مشکلات داخلي و بحرانهاي منطقه‌اي نظاميگري است اقتصاد نفتي ايران را معطوف به گسترش و توسعه تشکيلات نظامي و خريد تسليحات کرد.
    حسين علاء، اين آخرين حلقه از رجال استخواندار قاجار براي چنين روزي برگزيده شده بود. کسي که به رغم گرايش آشکار به سياستهاي انگلستان، چندي در همراهي با قوام به امريکا نزديک شده بود. علاء به سبب نرمش در موضعگيريها، براي چنين روزي مناسب مي‌نمود.
    در آن سالها بيش از آنکه امريکا از نفوذ شوروي در خاورميانه نگران بوده باشد، جمال عبدالناصر زبان مشترک اعراب، انگلستان را به وحشت انداخته بود. براي پيشگيري از نفوذ و گسترش نهضت مصر، ايران مي‌بايست در رأس پيمان نظامي باشد؛ « پيمان بغداد» (که بعدها با خروج بغداد از آن به « پيمان سنتو» شهرت يافت). کشورهاي ايران، عراق، ترکيه و پاکستان زيرنظر انگلستان اعضاي پيمان بغداد بودند.
    فرياد مظفرعلي ذوالقدر در شبستان مسجد سپهسالار، پژواک نفرت عمومي مردم از انگلستان بود. گلوله در لوله گير کرد و مجلس ختم سيدمصطفي کاشاني مصادف با فوت علاء نشد. ذوالقدر که خشت را از جاي رفته ديد سراسيمه بر سر و روي علاء يورش آورد. با اين ترور نافرجام پرونده ۱۰ ساله يک گروه مسلح اسلامي بسته شد. سرانجام علاء با سر و روي باندپيچي شده که نشانِ اعتراض مردم به عضويت ايران در پيمان بغداد بود براي شرکت در کنفرانس به بغداد رفت.
    دو سال پس از انعقاد پيمان بغداد، در سال ۱۳۳۶ حسين علاء (وزير دربار) خطاب به جان فاستر دالس (وزير امور خارجه امريکا) مي‌گويد: « همان طور که احتمالاً اطلاع داريد، بيشترين رقم هزينه کشور به تسليحات نظامي اختصاص دارد. ما به عنوان عضو پيمان بغداد، اين ضرورت را نه فقط در مورد امنيت خود بلکه امنيت متحدان و دوستانمان قلمداد مي‌کنيم. در نتيجه از دوستان و همپيمانان خود مي‌خواهيم که مسائل ما را درک کنند».
    درک مسائل ايران بيش از هر چيز به مفهوم اعطاي وامهاي گوناگون به ايران بود.
    طرح ايجاد يک کمربند امنيتي از غرب اروپا تا جنوب شرق آسيا به ادعاي جلوگيري از نفوذ کمونيسم، نياز به يک حلقهٔ زنجير به نام پيمان بغداد داشت تا پيمان ناتو در غرب و پيمان سيتو در شرق آسيا را به يکديگر مرتبط سازد. قرارداد اين پيمان در ۵/۱۲/۱۳۳۳ در بغداد بين کشورهاي پاکستان، ترکيه، عراق و انگلستان منعقد گرديد و در آبان ۱۳۳۴ ايران رسماً به آن پيوست. کمي بعد آيت‌الله کاشاني طي اعلاميه‌اي به افشاي اهداف آن پرداخت و فدائيان اسلام نيز در مخالفت با آن اقدام به ترور نافرجام حسين علا نخست‌وزير در ۲۵ آبان ۱۳۳۴ نمودند که به دستگيري و شهادت چند تن از اعضاي سازمان ختم شد.
    پس از بروز کودتاي ۱۳۳۷ عبدالکريم قاسم در عراق و خروج آن کشور از پيمان، نام آن به سنتو (Central Treaty Organization) تغيير يافت. امريکا به ملاحظه شوروي رسماً در آن عضويت نداشت اما در کميته‌هاي اصلي آن منجمله ” کميته مبارزه با خرابکاري“ پيمان که تحت نظارت کارشناسان امريکا فعاليت داشت عضو بود و فاستر دالس وزير خارجه، مجري سياستهاي آن کشور در سنتو بود. کميته مذکور نقش عمده‌اي در سرکوب مبارزات مردمي ايفا مي‌کرد و در سال ۱۳۵۰ کميته مشترک ضد خرابکاري با حضور نماينده امريکا در سنتو و نمايندگان ارتش، ژاندارمري، شهرباني و ساواک به منظور سرکوبي مبارزات مردمي ايجاد شد.
    اعلان بيطرفي، عدم کمک امريکا به پاکستان در جنگ ۱۹۶۵ با هند و تجزيه بخشي از خاک آن کشور در ۱۹۷۱ که منجر به تأسيس کشور بنگلادش شد، اين واقعيت را براي شاه آشکار ساخت که در صورت تجاوز به ايران، نمي‌توان اميدوار به کمک امريکا بود. به تدريج با کاهش نگراني ناشي از خطر نفوذ کمونيسم که ايجاد اتحاديه‌هاي متعدد اقتصادي در جهان را به دنبال داشت سران سنتو که به لحاظ سياسي مواجه با مشکلاتي بودند و نيازمند حمايت از يکديگر، تحت رهبري امريکا ” سازمان همکاري منطقه‌اي براي عمران (RCD)“ را بنيان نهادند که به مرور جاي سنتو را گرفت و با خروج ايران از آن در اسفند ۱۳۵۷، پيمان مذکور در فروردين ماه ۱۳۵۸ منحل شد.
    http://fa.wikipedia.org
    خروج ايران از پيمان سنتو
    در روز5 فروردين  در سال 1358هجري شمسي  جمهوري اسلامي ايران رسما ازپيمان سنتو خارج شد .  در سال1955  ترکيه و عراق  يک پيمان مشترک نظامي به امضا رساندند . در روزهاى 28 و 29 ژوييه 1958 برابر با 7 و 8 تير 1337، جلسات شوراى وزيران پيمان بغداد در لندن تشکيل شد و هدفهاى پيمان توسط اعضا، تاييد شد و آمريکا که به عنوان ناظر در جلسه هاى اين پيمان شرکت مى کرد، قول مساعدتهاى بسيارى را داد.عمر پيمان بغداد ديري نپاييد و با کودتاي عبدالکريم قاسم ، عراق خود را رسما از ذيل اين پيمان خارج ساخت . پس از خروج عراق از پيمان بغداد در 24 مارس 1959  ميلادي مرکز پيمان از بغداد به آنکارا انتقال يافت .  
    بعدها  انگلستان ، پاکستان و ايران  به اين پيمان نظامي  پيوستند .  سازمان پيمان مرکزي « سنتو » عنوان تغيير يافته اين سازمان پس از خروج عراق از اين سازمان بود .   اين معاهده استعماري ابتدابا هدف هاي نظامي ايجاد شد اما هدف اصلي آن  جلوگيرى از بسط نفوذ کمونيسم  در ميان ملتهاى جهان سوم و  حفظ منابع استعمارى و دراز مدت غرب بود. در بيست و دوم اسفند  سال 1357 در سال امير عباس انتظام معاون نخست وزير و سخنگوي دولت موقت اعلام کرد قرارداد سنتو لغو شده است .




     ادامه مطلب
     عنوان خبر: تاثیر مغولان بر هنر

    مقدمه
    ذوق سليم، سليقة لطيف، احساس خلاق، ادراك فعال، روح حساس، و عاطفة بارور را اگر به همراه زيبايي و زيباشناسي ذاتي در يك جمله خلاصه كنيم، جامع و مانعي مي‌شود از هنر غني و مجرد ايراني، اين تعريف شايد در نزد برخي از كارشناسان راه خلاف واقع وغلو را پيموده باشد اما در حقيقت اگر به خوبي مشاهده كنيم هر يك از اين عوامل و ابزارهاي معنوي و مادي را مي‌توان در جزء جزء نقش و نگارهاي ريز و ظريف دكوراتيوي كه به منظور آذين و آرايش آثار هنري ايراني بكار رفته‌اند در كالبدي جامع و فراگير مظاهر هنري، به خوبي و به وضوح نمايان است، مشاهده نمود. به واقع ادراك صحيح هنر خلاقة ايراني مستلزم تبيين همين مفاهيم مستتر در جوهر آثار خواهد بود. ذوق و خلاقيت هنري جوامع مختلف از سنن و آداب و بينش‌هاي فرهنگي و سوابق تاريخي و محيط طبيعي آن اقوام ريشه و الهام مي‌گيرد و غالباً اتفاق مي‌افتد كه يك قوم به جهت تبهر و مهارت جانانه‌اي كه در زمينة يك يا چند رشتة خاص از هنرهاي چندگانه (به ويژه هنرهاي سنتي، دكوراتيووتزئيني) تبلور و نمود يافته است، رقابت و برابري ديگر اقوام در آن زمينه‌ها با ملت فوق الذكر كاري عبث و بيهوده خواهد بود. اگر نخواهيم تمامي هنرهاي، هشتگانة معاصر و ديگر مظاهر ذوقي اقوام مختلف را مورد بررسي قرار دهيم و اگر تنها در يك مورد كار تحقيق و تفحص در جريان پيدايش، رشد و بالندگي هنري خاص را پي گيري كنيم و آن زمينه لزوماً موضوعي باشد كه عموميت بيشتري دارد يعني تقريباً نزد تمامي انباء بشري از گذشته‌هاي دور تاكنون جلوه گر ذوق و سليقه زيبايي دوستي باشد؛ مي‌توان هنرهاي صنعتي و صنايع دستي را ذكر نمود. هنرها و صفاعاتي كه در سرزمين كهن ايران به مرور زمان و در طي ساليان طولاني كه هم اكنون به يك چشم همزدني مي‌ماند، آنچنان راه كمال و ترقي را پيموده است كه بي اغراق هم چنان بي رقيب بر پهنة اين گونه از هنرهاي ممالك گوناگون مي‌درخشد و تجلي مي‌كند. دلايل اين شكوفايي و درخشش هميشگي را مي‌توان علاوه بر بالا بودن ميزان مهارت و استادي و همين طور ويژگي‌هاي ذاتي و حس زيبايي دوستي ايراني، طبع لطيف و روحاني هنرمند ايراني ذكر نمود زماني كه استاد كار بنا به هنگام كاركردن بر روي قسمتي از بنا يا استادكاري كه در گوشة خلوتي از يك مكان متبرك با صبر و تأني مثال زدني سرگرم نقش اندازي ديوار بوسية گچ‌بري، آينه كاري، كاشي و... مي‌باشد و زماني كه بهترين و زيباترين تجلي گاه‌هاي هنري دستي و معماري ايراني عجين و همراه با بهترين و زيباترين مظاهر ذهني و عاطفي از همين دين و آئين و مذهب يكتاپرستي‌اش باشد مسلم است كه هر چه دارد چون جان در طبق اخلاص مي‌گذارد. تا نه تنها يك اثر زيبا و دل انگيز مادي بلكه اثري سرشار و مملو از روح و جان الهي را خلق و ابداع نمايد و نسل به نسل به جاي اينكه به دين و مرامش در خدمت تعالي و ترقي او باشد او نيز در پيشرفت و گسترش آن به نوبة خود سهم و نقش ايفا مي‌كند. در اين ميان علاقه و پيوند عاطفي كه عموم مردم ايران با هنرها و ميراث‌هاي هنري و فرهنگي خود برقرار نموده‌اند به حدي بوده كه علاوه بر كمك به جريان رشد و تعالي هنرها، سبب ماندگاري آنها نيز شده است.











    هنر پيش از تاريخ
    هدف تاريخ هنر عبارت است از شناخت و ارزيابي هنر از هر زمان و مكاني كه آمده باشد. هنر و تاريخ تنها در عرصة فرهنگ اين چنين در كنار هم قرار مي‌؛يرند. هر اثر هنري رويدادي است پايدار؛ اين اثر متعلق به هر دوره‌اي كه باشد، تا مدت‌هاي مديد پس از روزگار خويش باقي مي‌ماند و به حياتش ادامه مي‌دهد. اثر هنري همزمان يك شيء و يك رويداد تاريخي به شمار مي‌آيد.
    قدمت تمدن و فرهنگ در خطة فلات ايران به چند هزار سال قبل از ورود آريايي ها باز مي گردد.
    اقوام آريايي، احتمالاً از اوايل هزاره اول ق.م در فلات ايران ساكن شده و نام خود را بر آن نهادند
    واژه ايران مشق از صورت قديمي آريانا، يعني سرزمين آريايي هاست. بنابراين تاريخ هنر ايران آثار مصنوعي را از دوران هاي ما قبل تاريخ تا سده هاي اخير در محدوده اين سرزمين وسيع در بر مي گيرد. هنر ايراني داراي ويژگيهاي ماندگاري است كه آن را از
    ساير هنرهاي جهان متمايز و مشخص مي سازد.
     اين سرزمين وسيع در بر مي‌گيرد. هنر ايراني داراي ويژگيهاي ماندگاري است كه آن را از ساير هنرهاي جهان متمايز و مشخص مي‌سازد.
    هنر در نخستين سالهاي اسلام
    آغاز دوران اسلامي را در تاريخ هجرت حضرت محمد (ص) به مدينه كه در 622 ميلادي اتفاق افتاد حساب مي‌كنند. اندكي بيش از بيست سال پس از آن تاريخ مسلمانان سوريه و مصر را از امپراتوري بيزانس وارث سرزمين رومي‌ها و شكوه و افتخار مردم روم، با از دست دادن دو ايالت بزرگ خود را از پاي در آمد، و نيروي عظيم ايران كه طي چهارصد سال مانع پيشروي رومي‌ها به سوي سرزمين‌هاي شرقي بود يكسره مقهور سپاه اسلام گرديد. گرچه ظهور اسلام آغاز مرحله‌اي تازه و بي‌نهايت مهم را در تاريخ جهان به ثبت رسانده است، ايالات فتح شده بيزانسي و شاهنشاهي فرسودة ساساني، ميراث فرهنگي عظيمي برجاي گذاشت كه تأثير آن تا چندين سدة بعد در جهان اسلام دوام يافت. در واقع تاجايي كه به هنر مربوط مي‌شد اين هر دو در ايران ميراثي بنيادي بود و اهميت آن در ابتدا فقط با اعمال نفوذ تفكر سامي و بعدها تا انداز‌ه‌اي كه سبك شيوة غيرتصويري شرق ايفا مي‌كرد، برابري داشت رواج اين گرايشهاي گوناگون و متفاوت، با پذيرفتن خط عربي كه يكي از انواع آن پيش از هر چيز ديگر عامل سبكي ممتاز در هنر جهان اسلام شد با هيچ يك از عوامل ويژة نژادي يا سياسي درون خود برخورد نكرد، مگر با وابستگي‌هاي عقيدتي، خلفاي راشيدين در مدينه مستقر بودند، ولي خيلي زود معلوم شد كه اين شهر گرچه به عنوان مركز ايمان مذهبي جايي مطلوب بود، ولي براي پايتخت اداري دولتي كه ظرف دو دهه به امپراتوري عظيمي تبديل شده بود چندان مناسب نيست. و آن گاه كه گروهي از مردم به اقامت در يك محل عادت كرده، زندگي فرهنگي با شرايط شهري و شهرنشيني به وجود آورده بودند ديگر امكان نداشت كه زندگاني كهنه اعرابي كه بر اساس تنوع طلبي و تا حدود زيادي بر پايه سودجويي ناشي از غارتها و چپاولهاي همسايگان ثروتمند و شادكام خود بنياد شده بود ادامه يابد در نتيجه پايتختي نوين و روشي تازه براي گذراندن حيات امري ضروري شد.
    كيمياگران ايراني و اكتشافات آنان پيرامون رنگ و رنگسازي
    با مطالعه شرح حال دانشمندان علم شيمي در جهان غرب و جهان اسلامي (مشرق زمين) و با مطالعه اكتشافات و تحقيقات آنها در زمينه مواد معدني براي رنگ سازي و ظروف و مواد آلي شيميايي و دارويي معلوم گرديد كه صنعت رنگ سازي ايران نيز مرهون زحمات دانشمندان علم شيمي در دوران قبل از اسلام و بعد از اسلام بوده است و كيمياگران كه در حقيقت اساتيد و علماي شيمي محسوب مي‌گرديده‌اند سهم به سزايي در اين مهم داشته‌اند. در بررسي اشياء يافت شده مربوط به زمان تيموريان كه با سبك و تكنيك مغولي همراه مي‌باشد، ظروف بدون لعاب كه داراي خمير نخودي رنگ است و گروهي از آنها داراي نقوش كنده‌كاري شده مي‌باشد مربوط به اواخر دوره ايلخانيان كشف و حفاري شده است. اين ظروف اغلب خمير قرمز و يا نخودي رنگ شوده و با رنگهاي سبز، زرد، قهوه‌اي، فيروزه‌اي بر روي لعاب شفاف‌ تزئين شده و نقوش هندسي و گياهي دارند كه با رنگ سياه بر بدنه ظرف نقاشي گرديده است. ارنست گروبه Ernest Groubee باستان‌شناس و مورخ مشهور عقيده دارد براي اولين بار در دوران خلفاي عباسي به ظروف آبي و سفيد مواجه مي‌شويم كه در قرن چهارم ميلادي به اوج خود رسيده بوده است. ساخت اين نوع ظروف در اواخر قرن هشتم هجري قمري دوباره در سوريه و ايران متداول گرديده است و عمدتاً رنگ آبي كبالت در چين در دوره سلسله مينك معمول بوده و در قرن چهاردهم ميلادي به بعد از چين به اروپا و ايران صادر شده است وبعدها در ايران ساخته شده‌اند.
    ارنست گروبه عقيده دارد كه ظروف سبز رنگ باستاني‌تر از قرن 14 و 15 ميلادي يعني مربوط به قرن هفتم و هشتم هجري قمري مي‌باشد و ظروف سفيد و آبي مربوط به قرون هشتم و نهم هجري قمري مي‌باشد. از دوره تيموريان نقوش به رنگ سياه و آبي در زير لعاب ديده مي‌شود و مواد اوليه سفال گِل رس مي‌باشد و در دوران صفويه مواد اوليه مخلوطي از سيليس و شيشه است كه داراي نقوش اژدها گل شقايق و ابرهاي پراكنده بوده و تزيين شده‌اند و نيز ظروف آبي و سفيد تا قرن 13 هجري در ايران ادامه داشته است. از بناهاي تيموري كاشي شش ضلعي و مدور و لوزي شكل داراي لعاب فيروزي يا سفيد در آن به جاي مانده است. كه با رنگ يا خطوط طلاي به صورت گل و برگ تزيين يافته‌اند و كاشي‌هاي ملون معروف به قازمقازي در زمره آنها ديده مي‌شود (توضيحاً قازمقازي نوعي تلألو است كه با رنگ مخصوص صدف مانندي مي‌درخشد). از تجزيه و تحليل مواد به كار رفته در صنايع دستي ايراني كاملاً درك و استنباط مي‌شود كه كيمياگران كه اساتيد مسلم علم شيمي بوده‌اند در تهيه مواد رنگين سهم به سزايي داشته‌اند چنانكه: ابوبكر محمدبن ذكرياي رازي، ابوريحان بيروني، جابربن‌حيان بن عبدالكوني كه دانشمند اخير الذكر (جابر) افتخار نثاگردي حضرت امام صادق عليه السلام را داشته است و ابوعلي سينا از جمله شخصيت‌هاي علمي بوده‌اند كه به بشريت خدمت كرده‌اند و آنها با اكتشافات خودشان استادان رنگ سازي و رنگسازي را قدرت بخشيده‌اند. دانش كيميا chemistry در اسلام از يكسو به صورت فلزشناسي و داروسازي و از سوي ديگر به صورت عمل نيمه فيزيكي Eclectic تجلي نمود و آنها موفق به كشف عده‌اي از عناصر و مواد شيميايي جديد گرديدند. مسلمانان كه در شيمي صنعتي و شيمي پزشكي و كاني شناسي صاحب تحقيقات و تجارت بودند كارشان در زمينة قندسازي، كاشي سازي، چيني سازي ساختن شيشه‌هاي رنگي و كاغذ سازي و بسياري ديگر از رشته‌هاي صنعتي توسعه يافت. آنها انواع مرغوب‌ترين كاغذهاي الوان در (رنگين) را ساختند. از تهيه خمير كاغذ و سفيد كردن خمير كاغذ و باردادن به آن با چسب و رنگ كردن كاغذ اطلاع كافي داشتند. كاغذ سليماني، كاغذ طلحي، كاغذ لوحي، كاغذ فرعوني (كه مرغوب‌تر از پاپيروس مصر بود) و كاغذ جعفري و منصوري و صالحي و اقسام ديگر را به بازارهاي جهان عرضه نمودند.
    كشف صمغ موديا كه مخلوطي از هيدروكربورها (Hydrocarboms) مي‌باشد و كشف خواص فيزيكي و شيميايي پارافين طبيعي ozokerit و آسفالت طبيعي Asphalt (كه نوعي فيرمتراكم و براق و بي‌شكل و با رنگ قهوه‌اي و سياه بوده است) توسط ابوريحان بيروني شيميست عاليقدر، و نيز عمل تقطير نفت سياه و تجزيه آن به نفت سفيد و سياه توسط ذكرياي رازي از اهم مسايل دانش كيمياگري بوده است.
    شاردن سياح فرانسوي كه در سال 1631 ميلادي برابر با 1050 هجري به ايران مسافرت نموده نوشته است: در ايران نفت سياه و سفيد را در پوشش رنگ به كار مي‌برند و نوشته است سرانجام در ايران روغن يافت شده و براي ساختن رنگ همانگونه كه ما مي‌سازيم به كار مي‌برند. ايرانيان از تركيب برادة طلا Au3+ و سولفوره نقره SAg2  و فلز مس Cu++ و براده الماس C4+ شيشه‌هاي مرغوب مي‌ساخته‌اند كه به عنوان جواهر كاربرد داشته‌اند در ساختن دلبرباي بدلي كه امروزه آون تورن ناميده مي‌شود از مخلوط كردن شيشه با روغن تخم مرغ و ساير روغنها و يا مواد آلي و مس با عمل احياء در محيط مناسب انواع شيشه‌هاي اوتتورين (دلربا) را درست مي‌كردند كه از تجربيات رازي شيميست عالي مقام ايراني بوده است. ايرانيان در دوره نهضت و تمدن اسلامي با افزودن اكسيد قطع استاتيك اسيد sho2 به لعاب چيني و كشيدن رنگهاي آبي، ارغواني، زرد، سبز بر روي لعاب نپخته كه احتياج به قدرت و اطمينان صنعتگر هنرمند دارد عملاً صنعت لعاب صنعت لعاب دادن را انجام مي‌دادند و استعمال رنگهاي فوق الذكر نشان مي‌دهد كه صنعتگران اسلامي ايران در اين صنعت بخوبي از خواص اكسيد فلزات براي رنگ كردن لعاب چيني اطلاع كافي داشته‌اند. جابرابن حيان شيميست مشهور و مجريي بوده است. او براي اولين بار جوهر شوره (اسيد نيتريك) را از تقطير زاج سبز SO4 cn و شوره No3k به دست آورد تهيه شنگرف يا شنجرف كه به زبان لاتين سينا بر نام دارد و به فرمول Hgs مي باشد از دانش اين استاد بزرگوار است. تهيه سفيد آب سرب (مخلوط هيدرات و كربنات سرب) به فرمول pb(OH)2 مي باشد از شرح مطالب گوناگون فوق الذكر درباره تاريخ و تحول و پيشرفت دانش و صنعت رتگسازي و رنگرزي جهان و تاريخ رنگهاي سنتي ايران نتيجه مي شود كه كيميا گري اسلامي كه از مدتي مخصوص به خود برخوردار بوده است با ظهور خود در هر دوره تاريخ و در هر زماني خصوصيات سنتي خود را حفظ نموده است و توانسته طي چندين قرن برخي از بزرگترين شخصيت هاي علمي را به جهان مغرب و مشرق زمين صادقانه معرفي و عرضه نمايد.

    نمونه اي از خدمات ايرانيان در زمينه كاربرد هنر نقاشي و خوشنويسي به اسلام
    درباره فن نقاشي و خط قطب الدين قصه خوان در ديبا چه كتاب ساخته سال 964 هجري قمري در مورد خط 6 قلم اصل و در مورد فن يا هنر نقاشي 7 قلم اصل را ياد آور شده است و در گزيده اي از ديباچه قطب قصه خوان در رساله سته ششگانه و خطاطين كه نسخه اي از آن در دانشكده الهيات مشهد مي باشد نوشته شده است كه اولين خط يعني بهترين خط و زيبا ترين خط كوفي بوده كه در زمان حضرت رسول اكرم (ص) بوده است. بهترين اثري كه در تاريخ هنر خط و خوشنويسي و نقاشي و فن رنگ آميزي و رنگ سازي نوشته شده است كتاب گلستان هنر تاليف قاضي احمد قمي مي باشد لازم به ذكر است كه در هنر خوشنويسي و كتاب آرائي و نقاشي و مصور سازي، هنرمنديهايي شده است كه از آن جمله: قديمي ترين قرآن با خط كوفي متعلق به اواخر قرن سوم هجري مي باشد.
    تحول خط كوفي به اشكال مختلف گوشه دار، برگدار، گره دار و غيره در بناها و بر روي ظروف و منسوجات و مانند آنها آرايش يافته است و بعدا خط نسخ جاي آن را در كتاب قرآن گرفته است و در قرون بعد به تدريج خطوط ديگري مانند ثلث و ريحان و تعليق و شكسته و نستعليق توسط خوشنويسان ايراني پديد آمد و تا مدتها پس از تكوين خط هاي عربي خوشنويسي مقامي بالاتر و والاتر از نقاشي داشته است رابطه خوشنويسي و نقاشي در دنياي اسلامي با پيوند دو هنر در كشور چين تفاوت داشته است زيرا در جهان اسلام خوشنويسي مجرد تلقي مي گرديد كه وسيله انتقال مفاهيم و هم عاملي براي تزئين و بروز هنر مي باشد. زيرا صورتگري در جهان اسلام مردود بوده است. از نقاشان شيوه سنتي عهد صفويه محمدي، آقا رضا، رضا عباسي را نام برد از آن زمان به بعد نقاشي ديگر خدمت كتاب آرايي نيست و شكل مستقلي به خود گرفته است از جمله هنرمنداني كه به اروپا رفته اند محمد زمان است كه نقاشي او بر اساس نقاشي غربي استوار است و در اغلب موارد نقاشي او رابطه اي با فرهنگ اسلامي، ايراني نداشته و در مواردي هم به جنبه هاي فرهنگي زمان خود متوجه و نظر داشته است در اين دوران نقاشي از طبيعت به تدريج رشد مي نمايد در نقاشهاي عهد قاجار هم گرايشهاي تزئيني هست و هم تمايل به طبيعت پردازي و نقاشي اكثرا شامل مذهبي و ادبي تصوير شده است. اين شيوه ها كه از اواخر عهد صفويه آغاز شده است به نام «گل و مرغ» مشهورند و از هنرهاي تزييني غرب زمين الهام گرفته اند در نقاشي گل و مرغ بيشتر از رنگهايي استفاده شده است كه منشا غربي دارد.
    هنر پوستر سازي از جنبه گرافيكي توسط ايرانيان
    تاريخچه پوسترهاي ايراني از آگهي هاي همگاني شروع مي شود اطلاعيه هاي اداره نظام وظيفه و تبليغات تجاري و غيره خود نوعي پوستر هستند. در پوسترهاي مصور نخستين ايراني از لحاظ هنر ارزش چنداني نداشتند و با محدوديت فن چاپ در آن دوره از تاريخ بر رشد پوستر سازي تاثير منفي مي گذاشت در طي سي سال گذشته همراه با گسترش امكانات چاپ و توجه به آموزش هنر گرافيك در مدارس به تدريج هنر پوستر سازي رشد كرده است. در اوايل پوسترهاي سياسي و فرهنگي كه عمدتا از جانب دستگاههاي دولتي چاپ و منتشر مي شد غالبا رسمي بوده و جنبه تبليغاتي آنها بر جنبه هاي هنري آنها رجحان داشت و لذا در پوسترها گرايش نقاشي يا نقاشانه مشهود بودكه به تدريج از ميان همين نقاشان كساني به سوي هنر گرافيك جلب شدند كه مرزهاي بين هنر گرافيك و نقاشي را شناختند و ويژگي هنر پوستر را دريافتند. توسعه تبليغات براي كار در نوسانات توليدي و خدماتي و غيره موجب رواج پوسترهاي تجاري گرديد و به موازات آن پوسترهاي جلب سياهان و فرهنگي و هنري رواج يافت و موسسات خصوصي و دستگاههاي دولتي با كاركرد اجتماعي اين هنر براي مقاصد تبليغاتي و بازار يابي هنر پوستر را به كار گرفتند و بدين منوال پوستر سازي گسترش يافت اما پوستر سازان ناچار به قعر بسياري بودند تا سليقه مشتريان را بپذيرند و لذا هنر و پوستر مانند ساير هنرها فارغ از تحميل نظريات سفارش دهنده نبوده است توضيحاً امروزه ديوارهاي شهرها را پيامهاي مذهبي و فرهنگي و اجتماعي و تجاري و تبليغاتي با پوستر پوشاند كه طبيعتاً با رشد جنبه هاي هنري پوستر سازي كيفيت هنري آنها اندك است اما از اينكه جامعه هنر را به خدمت گرفته است ارزنده مي باشد.
    هنر معماري ايران
    تاريخ هنر معماري ايران با دوران هخامنشي شروع مي شود. از قديمي ترين بناي كاخ كورش در پاسارگاد تنها يك ستون و از كاخ داريوش در تخت جمشيد تنها پايه هاي ستونها اما از دوران خشايار شاه چيزهاي بيشتري به جا مانده است. معماري كاخهاي هخامنشي تير پوشهاي ستون دار بوده است از ويژگي مهم آنها چهار ديواري بود كه در بين آنها تعدادي ستون قرار داشته اند و در جلو ساختمان ايواني ستون دار وجود داشته كه از دو طرف پله مي خورده است. اين ستونها از هر ستون مشهوري در يونان باريك تر هستند و فاصله آنها از هم نيز بسيار زياد و تعداد شيارهايشان نيز بيشتر است. پايه هاي آنها معمولا به شكل زنگ هستند . تعداد شيارهايشان در اصطخر از 32 تا 40 و در تخت جمشيد از 48 تا 52 عدد مي رسيد ولي شيارهاي ستون هاي يونان 16 تا 22 عدد است. كل ارتفاع آنها در تخت جمشيد 14/21 متر و فاصله بين آنها 4 تا 6 برابر قطر و يا اندكي بيشتر است ولي فواصل يوناني از هم 1 تا 2 برابر قطر بوده است. سر ستونها بسيار نو ظهورند. آنها از طومارهايي تشكيل يافته اند كه بر رويشان بخش جلويي يك جفت گاو و به صورت پشت به پشت قرار گرفته اند. بر روي پشت آنها تير حمالي قرار داشته كه از جلوي ستون بيرون مي امده تا نيروهاي عرضي سقف را نگه دارد.
    نظم سيستم ايواني كه در مورد ستونها و پيشاني ساختمان هاي دوران هخامنشي به كار رفته دقيقا با آثار كهن يونان ارتباط دارد. تعداد زياد شيارهاي روي ستون در معبد قديمي ديانا در افسوس نيز به چشم مي خورد تزيين سر ستونها كه تعدادشان سه تاست به وسيله مهره و قرقره از هم جدا شده اند. در تمام سر ستونهاي يونيك مشاهده مي شود. نظير افسوس و تكرانيس اما گاوهاي قابل توجه بالاي ستون ها به نظر مي رسد كه اصيل باشد.
    مناره هاي ايران از نظر فرم تنها اندكي با هم تفاوت دارند: استوانه بلندي كه از بالا باريك مي شود قديمي ترين مناره مناره علي در اصفهان است كه توسط ملك شاه- 92-1072 ساخته شد. و ايواني سر پوشيده در انتهاي براي اذان گفتن دارد اين ستونهاي بلند با نقوش هندسي و نوارهاي نوشته كه با خود آجر، كاشي، معرق و چيني بدل به وجود مي آمد به صورتي جذاب مزين مي شد. در قرن هفدهم در طي دوران سلطنت شاه سليمان پوشاندن گنبد، مقابر مقدس، با مس زر اندود (گنبد مقبره اما رضا در مشهد) رواج پيدا كرده.
    شاردن كه در سال 1673 در اصفهان بوده است و ورقه هايي زر اندود را ديده كه اندازه آنها 25×45 سانتي متر و بهاي هر يك ده سكه پنج شلينگي بوده است. اين ابتكار همه جا گير شده و امروزه گنبد مرقد حضرت علي (ع) در نجف و اما حسين  و ... با اين شيوه آراسته شده است.
    هنر قاليبافي در ايران
    از ميان آثار هنري ايرانيان شايد هيچ كدام به اندازه قالي در ميان ايرانيان خاوستار نداشته يا توسط خارجي هاي مورد ستايش قرار نمي گرفته است بنابراين توجه به آن و تاريخ پيدايشش جالب ولي ممكن است. قالي هاي ايراني همگي به شكل مستطيل هستند، رنگ آميزي آنها غني و تند است و بدون اينكه سرد باشند تمايل به آبي دارند.
    زمينه آنها اغلب سرخ يا ليمويي است. زرد- قرمزها- سبزها – قهوه اي هاي آنها نسبتا نادرند و زردها گر چه زيبا مي باشند در قاليهاي قديمي معمولا پريده و خنثي شده اند. موادي كه در قالي مصرف مي شود متنوع است، اما قسمت اعظم آن را پشم تشكيل مي دهد كه به رنگهاي مختلف است. در بعضي از انواع به جاي پشم از ابريشم استفاده مي شود و گاهي هم نخهاي طلا و نقره در تركيب ان مي آيد. تار و پود آن از نخ پنبه اي است ولي در بعضي از انواع قديمي از ابريشم استفاده مي شده است.
    نقوش
    نقوش قاليهاي ايراني بيشتر گل و بوته است هر چند كه نقوش هندسي نيز در آنها پيدا مي باشد گاهي هم شكل مرد ، حيوان و ساير چيزها در آن به چشم مي خورد.
    الف: نقش باغ : گفته مي شود كه در زمان خسرو اول فرشي وجود داشته كه تصوير باغي را نشان مي داده است اين موضوع كم و بيش تغيير كرده و امروز به صورت ديگري درآمده است.
    با اين نقش فرش گاهي شكل نقشه به خود مي گيرد و در آن جاده،استخر، باغچه، و بيشتر از همه گلزار به چشم مي خورد به مرور زمان در اثر تمايل نظمي در ان پيدا شد گلها بزرگ شدند و قرار دادي تر گرديدند و ساقه هاي آنها شبكه اي از نقوش را به وجود آوردند. اين خصيصه را مي توان در اوايل قرن هفده مشاهده نمود. در قرن بعد و بعد از ان اين روند ادامه مي يابد و ساقه ها به گل و بته تبديل مي شوند و گلها منظم تر شده و دو يا سه نوع مي گردند بدين ترتيب نقوش ساده اي موسوم به هراتي و مينا خاني پديد آمدند .
    ب: نقش شكارگاه: براي ايرانيان شكار نشان حركت و باغ نشان استراحت است و بدين ترتيب در بعضي نقوش فرشها حيواناتي نشان داده شده اند كه توسط انسان يا حيوان دست آموز دنبال شده اند فرش از اين دست كه نقش صحنه شكار دارد اكنون در مجموعه ملي بلژيك نگهداري مي شود.
    ج: نقش ترنج: به دو نقش ديگر بايد نقش ديگري را كه در مركز و گوشه ها قرار مي گيرد و ترنج ناميده مي شود اضافه نمود چنين نقوشي انواع گوناگوني دارند و امروزه در فرشهاي بزرگ زياد از آن استفاده مي شود مطالعه اتفاقي از نقوش فرشهاي ايران نشان مي دهد كه ايرانيان اساسا از طبيعت الهام مي گيرند در اين مورد از هنر كشورهاي ديگر كمتر چيزي را اقتباس مي نمايند. اما يك مورد استثنايي وجود دارد و آن اقتباس از چين است. به طور قابل توجهي از ابرها كه از نقوش و نوع بافت آن چيزهايي به عاريت مي گيرد. با اطمينان مي توان گفت كه اژدها و ساير حيوانات چيني نيز در فرش راه پيدا كرده است هر چند كه در فرش هاي ايران پيدا نشده اند ولي در فرش هاي قديمي قفقاز كه خود تقليدي از ايران بوده اند ديده
    شده اند.
    ابريقهاي برنزه ايراني و اسلامي
    به جز آثار عالي نقره و طلا مجموعه اي از ابريقهاي برنزي وجود دارد كه قديمي ترين آنها به زمان ساسانيان تعلق دارد و جديد ترين آنها تا دوران اسلامي ادامه دارد. ترئينات ابريق نيز در اغلب با تكنيك هاي قلم زني صورت مي گيرد طرح روي ظرف خانه هايي كه در آنها شكل حيوانات و انسان با شاخه ههاي قرار دادي شاخ و برگ درختان از هم جدا مي شوند.
    اين ابريق ها صاف هستند ولي در ناحيه گردن بعضي از آنها يا قسمت پايه تزييناتي جزيي به چشم مي خورد گاهي تكمه اس نيز بر روي دسته جهت سهولت براي قرار گرفتن و ريختن ديده مي شود ابريقهاي برنزي كه تزيينات استادانه اي دارند نقوششان شبيه نقوش ابريقهاي نقره اي است و در آنها تصوير حيران و انسان كه در قالب قرار گرفته اند ديده مي شود. با توجه به اين آثار دقيقا مي توان گفت كه طراحان دوران اسلامي تا چه حد از نمونه هاي دوران ساساني استفاده مي كرده اند. ابريقهاي قديمي تر دسته اي ظريف و بلند و لوله اي باريك و طويل دارند كه بيشتر به فرم هلفي شباهت دارد و تنها تزوينات سطح آن كه با تكنيك حكاكي يا قلم زني مي باشد نقوش مشخص ساساني را نشان مي دهد ابريقهاي اوليه دوران اسلامي كه تقريبا به قرن هفتم و هشتم مربوط مي شوند از نظر سبكي متفاوت شده ولي بسيار ماهرانه تر ساخته شده اند. لوله بر روي بدنه است و نه در قسمت بالاي آن و گاهي هم شكل يك حيوان را به خود مي گيرد تكمه اي روي دسته كه عمل ريختن را به كمك شست آسان مي سازد باز هم شكل حيوان دارد نمونه هاي جالب اين گروه در موزه كايزر فردريك مجموعه  هارابي و درلوور يافت مي شوند.
    هنر دوران آغازين اسلام در ايران
    ايستادن در برابر خداوند و سخن گفتن با او 5 بار در روز اجتماع در مسجد، محلي كه نه تنها عبادتگاه بلكه مركز همه فعاليت هاي يك جامعه اسلامي است سبب شد كه بناي مساجد ايران به سرعت پا بگيرد اين بناها در آغاز بسيار ساده بودند و بر اسا فنون و مصالح ساختماني و سبك هاي محلي ساخته مي شدند. مساجد آغازين ايراني، نسبت يه ساختمان هاي ساساني چندان عظمت و ابهتي نداشتند. متاسفانه هيچ نمونه اي از اين مساجد بر جا نمانده است ليكن تاريخ نويسان آنها را بسيار وصف كرده اند مثلا اين مساجد غالبا ساختمان هايي بوده اند كه در آنها به جز نيايش پنج گانه روزانه به آموزش خواندن و نوشتن و تعليم تا مدارج بالاي علمي از صرف و نحو فلسفه و حكمت و حتي دانش هاي غير ديني پرداخته مي شد علاوه بر ان مسجد مركز تجمع سياسي اجتماعي مردم نيز بوده است، اطلاعات سياسي- نظامي و اجتماعي در مسجد در دسترس مردم گذارده مي شد از اين رو بايد روز به روز بر وسعت مساجد افزوده شود و نخستين مساجد ايراني، از سده اول هجري ساختمان هاي كاملي بودند كه براي ساختن آنها هزينه هاي زيادي صرف مي شد و بر اسا سقف كهن ايران در معماري آن تزئينات پر خرجي به كار مي رفتو با اين حال مساجد نقشه و طرح ثابت نداشتند و به طور كلي 3 گونه مسجد در سده هاي نخست اسلامي در ايران به وجود آمده بود: 1 مسجد قبه كنبدي بر بالاي اتاقي چهار گوش كه از آتشكده هاي ساساني (چهار تاقي ها) اقتباس شده بود، 2 ايوان باز با طاق ضربي ساده به سبك ايوان مداين، 3 صحن باز با رواق هايي در اطراف آن كه به سبك عربي مشهور است. اما سه گونه به زودي از ميان برفتند و طي 3 سده ي نخستين مساجد زيادي ساخته شد كه آنها از شيوه هاي معماري ساساني و مناسب با نيازهاي اسلامي استفاده شده بود.
    از اين گونه مساجد آثار چنداني بر جا نمانده است ليكن تاريخ نويسان و جهانگردان توصيف هاي زيادي از زيبايي شكوه و ارايش چشم گير آنها كرده اند در ايران سده هاي نخست اسلامي معماري را چيره دست زيادي بودند كه مي توانستند سنت هاي معماري ساساني را در بناهاي گوناگون جاري و عملي سازند. به همين دليل در دو سده نخست از روش ها مصالح و سبك هاي ساساني استفاده شد و حتي تا سده هفتم هجري نيز مي شد بناهايي با شيوه و سبك ساساني در تمام ايران مشاهده كرد كه پيوسته الهام بخش ساختمان تازه و نو مي شدند. ليكن كهن ترين مسجد باقي مانده از سده هاي نخستين يكي مسجد فهرج در نزديكي يزد است كه بارها باز سازي شده و شكل آغازين خود را از دست داده است و ديگري مسجد «تاري خانه» يا تاريك خانه دامغان است كه خوشبختانه تا اندازه اي شكل نخستين خود را حفظ كرده است.
    مساجد با معماري كاملا ايراني
    مساجد با طرح و هنر ايراني در آغاز ساده بود. بيشتر چهار تاقي هاي ساساني و آتشكده ها بودند كه به مسجد تبديل شدند يعني يك چهار تاقي كه دهانه سمت قبله آن را مسدود كرده و در آن محرابي تعبيه كرده بودند. فضاي نيايش همگان نيز محيط وسيعي بود كه حياط اين چهار تاقي محسوب مي شد. مصلاي يزد يكي از اين نمونه مساجد است زمين هاي وسيع كمار شهرها ساخته مي شدند و هنوز هم در بخارا نمونه هايي از انها است ديوان بزرگي در جهت قبله و زمين وسيعي پيوسته به آن و مردم در برابر ايران به نماز مي ايستند. بنابراين امري بسيار عادي است كه ايرانيان پس از گرويدن به اسلام بناهاي مذهبي پيشين خود را به مسجد مبدل سازند. كهن ترين نمونه اي كه از اين گونه مي شناسيم مسجد چهار تاقي ايزد خو است در فارس است كه تا كنون بر جا مانده و مسلما اين تنها نمونه نبوده است. مسجد ايزد خو است يك چهار تاقي است كه دهانه سمت قبله بسته شده و در آن محرابي كنده اند و محراب و گنبدي بر فراز چهار تاقي قرار دارند. دو ديوار جانبي هم كه از ديوار قبله باريكترند دو دهانه كناري چهار تاقي را مسدود كرده اند و حياط كوچكي به اندازه تقريبا نيمي از چهار تاقي جلو آن ساخته شده كه يك ورودي بزرگ در ديدار رو به روي قبله و يك ورودي كوچك تر در طرف چپ مسحد تعبيه شده است. استفاده از بناهاي پيشين با تغييرات اندك و ايجاد مساجد به دست ايراني ها در خاور به صورت ايواني در باختر به شكل چهار تاقي هاي گنبد دار در جنوب به شيوه ي ايوان كرخه، يعني دالانهاي سقف با تاق استوانه اي با گنبدي در وسط آن بر اساس سنتهاي كهن معماري آن نواحي ساخته شد. در نواحي مركزي ايران تقليدهايي از نمونه هاي مختلف اين سه گونه ديده مي شوند. مثلا در محمديه در خاور اصفهان، در مسجد به شكل دالان گنبد دار وجود دارد مسجد ايوان دار نيز در نيريز فارس است گونه چهارمي نيز ديرتر به وجود آمد كه تركيب ايوان و شبستان گنبد دار است كه بي شباهت به دژ ساساني در فيروز آباد نيست و مسجد جمعه اردبيل از آن اقتباس شده است.

     ادامه مطلب
     عنوان خبر: تاريخ زبان فارسي (پارسي)



    پارسي يا فارسي زبان مردم پارسا بود كه در سالهاي330 تا 550 قبل از ميلاد در ايران حكومت مي‎كردند اين زبان به گفتة محققين به گروه زبانهاي هند و ايراني تعلق دارد. زبان فارسي زبان امپراطوري فارس قرار گرفت و به طور گسترده‎اي در دوره‎هاي باستان از مرزهاي هندوستان در شرق روسيه در شمال، سواحل جنوبي خليج فارس تا مصر و مديترانه در غرب به آن تكلم مي‎كردند.
    در طول قرون، زبان پارسي به شكل امروزي آن تغيير يافت و امروزه زبان فارسي عمدتاً در ايران، افغانستان، تاجيكستان، و بخشهايي از ازبكستان صحبت مي‎شود.
    زبان فارسي زبان دربار بسياري از پادشاهان هندي بود تا زمانيكه بريتانيايي‎ها پس از اشغال هند در قرن هيجدهم استفاده از آنرا منع كردند.
    پادشاهان مغول هندوستان، فارسي را به عنوان زبان دربار خود درآورده بودند. بر روي ديوارهاي ردفورد (قلعه قرمز) اين جمله حكاكي و با طلا پرشده است «اگر فردوسي در جهان است همين است و همين است و همين است».
    اگرچه نام زبان به عنوان فارسي يا پارسي يا به شكل عربي آن فارسي (زيرا در زبان عربي حرف پ ندارند) حفظ گرديده است اين زبان دچار تغييرات بسيار گرديده‎ و مي‎توان آنرا به چهار گروه زير طبقه‎بندي كرد:
    1-فارسي قديم             2- فارسي ميانه         3-فارسي كلاسيك
    4-فارسي مدون
    فارسي قديم آن چيزي است كه قبيله پارساي اوليه در دوران هخامنشي صحبت مي‎كردند و براي ما نمونه‎هايي حك شده بر روي سنگ به زبان ميخي باقي گذارده‎اند.
    فارسي ميانه زباني است كه در دوران ساسانيان صحبت مي‎شد و به آن پهلوي تبري مي‎گويند. نوشته‎هاي بسياري از آن دوران به شكل نوشته‎هاي مذهبي دين زرتشي در اختيار داريم كه عبارتند از «بانداشي، آراويراف نامه، مينوخرد، پندنامه، آدور بك مهر اسفند و غيره)
    در فارسي كلاسيك مبدأ اين زبان خيلي روشن نيست ريشه كلمات در زبانهاي مختلفي كه در بخشهاي مختلف كشور مورد تكلم بودند قرار دارند اما ريشة اكثر لغات در فارسي قديم پهلوي و اوستا مي‎باشد. اين كلمات در نوشته‎ها و اشعار كلاسيك نشان داده شده‎اند فردوسي مدعي است كه به مدت سي سال سختي‎هاي بسياري تحمل كرده تا اين زبان را كه تحت فشار مهاجمين عرب و در آستانة نابودي بوده حفظ كند.
    ذكر اين نكته اهميت دارد كه هر كشوري را كه عربها بر آن غلبه كرده‎اند تمدن، فرهنگ و زبان خود را از دست داده و زبان و شيوة زندگي عربي را پذيرفته است به طور مثال مصر كه مردمان آن مي‎توانستند اهرام را بسازند منجمين خوبي بودند و از هنر موميايي برخوردار بودند فرهنگ و زبان خود را در مقابل اعراب از دست دادند و زندگي همانند آنها را آغاز نمودند. اين تنها ايران بود كه اين روند را بر هم زد و در مقابل اعراب ايستادگي نمود. وفرهنگ و زبان خود را حفظ كرد و حتي با ايجاد شيعه اسلام را به روايت خود  پذيرفت.
    بعدها زماني كه مغولها به ايران تجاوز كردند ايرانيها آنها را به سفراي زبان و فرهنگ و هنر ايراني تبديل نمودند. مغولها زبان فارسي را زبان دربار خود در هندوستان قرار دارند.
    زبان فارسي مدرن يا فارسي (تلفظ عربي پارسي) آن طور كه امروزه تكلم مي‎گردد داراي لغات بسياري با ريشه‎هاي غير ايراني است برخي اصطلاحات فني جديد از انگليسي، فرانسه و آلماني به طرز قابل محض وارد زبان شده‎اند و قابل تشخيص هستند. اما عربي بخش اعظم زبان را با جايگزيني به جاي لغات اصيل پارسي تخريب كرده است. آنچه را كه فردوسي براي حفظ آن به سختي كاركرد در حال از دست رفتن است، لغات اروپايي عموماً به اين دليل مورد استفاده قرار گرفته‎اند كه هيچ لغت فارسي براي توضيح وضعيت محصول موجود نبود بجاي ساختن يك واژه جديد لغت خارجي همراه با كالا وارد شد بطور مثال همراه با اتومبيل وارداتي شكل فرانسوي نام آن يعني «اتومبيل» وارد گرديد زمان، كوشش و حمايت بسياري از سوي دولت صرف شد تا واژه جديد «خودرو» ايجاد شد و جايگزين لغت خارجي قرار گرفت. نمونه ديگر كلمة «تلويزيون» است كه جايگزين ناموفق‎تر «صدا و سيما» را دارد. و همچنين است وضعيت كلمه «راديو»
    لغات غير فني نظير «مرسي» تشكر، وجود دارند، كه در زبان فارسي تثبيت شده و بسياري از ايرانيان آنرا يك كلمه خارجي نمي‎دانند و كلمه فارسي «تشكر» به عنوان جايگزين در صحبت مورد استفاده قرار ميگيرد ما در نوشتن معمولاً جايگزين «مرسي» است.
    مثال ديگر كلمه «سلام» است كه از عربي اقتباس شده و توسط ايرانيان به عنوان اداي احترام در زمان ملاقات دوردست به جاي اداي احترام پارسي در روزگار نيك و درود مورد استفاده قرار مي‎گيرد.
    در عربي «سلام» به معناي صلح است اما هيچ ايراني از معنا و ريشة آن آگاه نيست اعراب كه به صورت يك قبيله زندگي مي‎كردند هميشه در حال جنگ با يكديگر بودند و هميشه شمشير آن‎ها در كنارشان آماده بود وقتيكه آنها به قدر كافي به يكديگر نزديك مي‎شدند مجبور بودند با صداي بلند كلمه «سلام» بگويند به اين معنا كه من با شما در صلح هستم وگرنه فرد به عنوان دشمني كه بايستي كشته مي‎شد تلقي مي‎گرديد. عدم پاسخ به يك سلام حتي در ميان ايرانياني كه نمي‎دانند اين كلمه به معناي صلح است نشانه خصومت به حساب مي‎آيد.
    مثالهاي بسياري در باره كلمه‎هاي خيلي معمولي وجود دارند تحريف انجام شده توسط كلمات عربي خسارت بسياري را به زبان فارسي زده است زيرا نه تنها جايگزين كلمات اصيل پارسي شده بلكه آنها را از زبان پارسي نيز خارج نموده تا حدي كه ارائه مجدد اين كلمات اصيل پارسي به نظر بسياري از خوانندگان، بيگانه به نظر مي‎‏رسد. خسارت وارده به قدري گسترده بوده است كه كلمات عربي حتي به اخرين چاپ «فردي اوستا» كتاب دعاي زرتشتيان نيز راه يافته‎اند كه انتظار مي‎رود به زبان اوستا مي‎باشد.
    «پارسي تاجيك        پارسي دري»
    مردم تاجيكستان و افغانستان شكل نسبتاً خالص‎تري از زبان فارسي را حفظ نموده‎اند و آنرا پارسي تاجيك درتاجيكستان و پارسي دري در افغانستان مي‎نامند.
    «دري» زبان دري كه توسط زرتشتيان يزد و كرمان تكلم مي‎شود هيچ وجه اشتراكي با دري افغانستان ندارد در واقع دري زرتشتي توسط افراد فارسي زبان درك نمي‎شود و زباني است كه هيچ دست نويسي ندارد و نوشته نشده است. كودكان آنرا به عنوان زبان مادري فرا مي‎گيرند و اين زبان قرنها به اين نحو حفظ شده است زرتشتيان كرمان كه پس از دهه 1940 بدنيا آمده‎اند زبان دري را صحبت نمي‎كنند زيرا والدين آنها كه فكر مي‎كردند فرزندان آنها با صحبت كردن به زبان دري لهجه فارسي منحصر به فردي را نسبت به سايرين پيدا مي‎كنند و در مدرسه به عنوان زرتشتي شناخته مي‎شوند و در نتيجه مورد آزا واذيت مسلمانان قرار مي‎گيرند، زبان دري را به آنها نياموختند و خوشبختانه زرتشتيان يزد ارتباط قوي با اين زبان را حفظ نموده و همه بچه‎ها، اين زبان را ياد گرفته و آنرا صحبت مي‎كنند.


    ساير زبانهاي ايراني:
    به جز فارسي زبانهاي ايران ديگري وجود دارند كه در ايران بزرگ تكلم مي‎شوند ازقبيل سغدي، خوارزمي، پشتو، اردو، بلوچي، كردي و دري كه تعدادي از اين زبانها هستند.
    اردو:
    اردو به معناي اردوگاه است و زبان اردو، زبان اردوگاه بود. زماني كه نادرشاه به هندوستان حمله كرده اردوگاه خود را در پاكستان امروزي برپا نمود. در اينجا هندي زبانان هندوستان و پارسي زبانان ايراني با يكديگر تركيب شدند و زبان سوم اردو بوجود آمد.
    اين زبان پلي بين دو شاخة زبانهاي هند و ايراني است امروزه زبان اردو همانند فارسي داراي كلمات عربي بسياري مي‎باشد.
    دست خط:
    فرهنگ ايران بر مبناي تعاليم زرتشت بود كه استفاده از عقل را ترويج مي‎كرد به اين معنا كه عموم مردم به شكل وسيع‎تري حتي از مردم امروزي از مقر خود استفاده مي‎كردند به همان دليل آنها نياز به دست نوشته نداشتند آنها از فكر خود استفاده مي‎كردند « وهومنا» و اطلاعاتي را كه از طريق گوش خود به دست مي‎آورند حفظ مي‎كردند و اين روش ساده‎اي بود. آنها فقط به حافظه خود رجوع مي‎كردند و نيازي به طومارهاي حجيم نداشتند.
    (ما به عقل بدست آمده از طريق گوش احترام مي‎گذاريم) مأخذ هپتن ياشت، يا با دست نوشته‎هاي رومي با ترجمة توسط (TR SETHNA)
    حتي امروزه مؤبدان زرتشتي در هندوستان تمامي اوستا را از حفظ مي‎كنند اين كتاب داراي چندين جلد است و آنها آنرا به عنوان بخشي از آموزش خود جهت مؤبد شدن انجام مي‎دهند و  به عنوان يك نمونه زنده زبان بدون نوشته: زرتشتيان ايران زبان دري را قرنها بدون نوشتن آن تكلم كردن، پس از اينكه پارسيان به قدرت رسيدن و با توسعة امپراطوري و ضميمه نمودن قلمرو خود با فرهنگهاي مختلفي كه از نوشتن براي برقراري ارتباط استفاده مي‎نمودند نياز براي ايجاد ارتباط از طريق نوشتن ظاهر شد. كاتبان ايلام و بابل بكار گرفته شدند و براي اولين بار زبان فارسي به صورت نوشته‎هاي ميخي نوشته شد اگر آنها دست نوشته‎هاي خود را داشتند حتماً از طريق سوابق باستانشناسي، گواهي از آنها در دسترس ما مي‎‏بود.
    با استفاده از فكر خود، استفاده از آن به نحوي مناسب «وهومنا» اصل آنها در زندگي بود اين حقيقت حتي در كتاب مقدس انجيل با ناميدن تعقل فارسي شناخته شده است.
    حتي عمل پيش‎‏بيني زمان و محل تولد حضرت عيسي مسيح، وحي به حساب نمي‎آيد بلكه كاري عقلاني منسوب مي‎گردد بنابراين وقتيكه ايرانيان به نوشتن پرداختن از خرد خود استفاده نمودن شروع به اصلاح روشهاي موجود و شكلهاي نوشتن نمودند.
    در ابتدا آنها از لوحهاي گلي استفاده نمودند كه در ميان كاتبان متداول بود، نظير لوحهايي كه در شوش پيدا شد و حاوي متن فارسي قديمي منشور تأسيس كاخ داريوش مي‎باشد. اگرچه كاتبان از نوشته‎هاي ميخي قرنها استفاده مي‎كردند. اين مطلب هيچگاه به ذهن آنها خطور نكرده بود. و در زمان ايرانيان بود كه خط ميخي به صورت الفباي داراي صدا گسترش يافت. بنابراين نسل دوم فارسي قديم با 43 علامت يا الفبا نوشته شده و نوشتن، آسان و داراي يكنواختي كمتري شد كاتبان آشوري از نوشته‎هاي آرامانيك استفاده مي‎كردند. يك آسوي باسريف آشوري دو كاتب را نشان مي‎دهد. يكي لوح و يكي سوزن براي نوشتن به خط ميخي را در دست دارد و ديگري يك كاغذ پاپيروس براي نوشتن دراماتيك با جوهر.
    متن آرمائيك نوشته شده با جوهر بر روي كاغذ پاپيروس وپوست به تدريج توسط ايرانيان اقتباس گرديد.


     ادامه مطلب