خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


نادرشاه افشار

امتیاز به این مطلب!

281 views

بازدید

تاریخنادرشاه افشار
تولد
چشمهای خود را به نور چراغ برقی که از سقف آویزان شده است دوخته ام مجذوب به نوری که از چراغ ساطع است خیال و فکر خود را در طول زمان به حرکت در می آورم ,چشمهایش در برابر نور خیره کننده ی چراغ برق ثابت و بی حرکت است اما فکرم در عرصه ی پهناور تاریکی به جولان در آمده به سوی شمال شرق ایران در پرواز است .
چشمهای خود را می بندم . در پشت پلکهای بسته , در همان جا که چراغ قرار گرفته بود رشته های سیم داخل چراغ به طور مجازی کماکان می درخشند در وسط دریای ظلمتی که در آن فرو رفته ام فروغی برجای مانده است .
از اختلاط و امتزاج مجاز و حقیقت , فکر و تخیل, فروغ بر جای مانده جان میگیرد : رقص شعله های آتش که از سوختن تکه های چوب و خس و خاشاک ایجاد می گردد تخیل مرا به سوی خود جلب می نماید .
در برابر آتش پیرمردی نشسته شعله های آتش و پرش جرقه ها را تماشا میکند در قیا فه اش آثار ناراحتی و اضطراب نمایان است . هم اینکه قطعه ی آتش گداخته و یا نیم سوخته ای به خارج از اجاق می پرد با دست آن را برداشته به وسط آتشها بر می گرداند . جرقه هایی که بر روی پوست گسترده شده در برابر اجاق میافتد با انگشتانش خاموش میکند . این حرکات را بدون اراده انجام میدهد زیرا تمام حوا سش متوجه ناله هایی است که گاه گاه از حلقوم زنش خارج می شود .
بعضی از زنهای قبیله پیر و دنیا دیده بودند به سراغ حاجر رفتند .
امام قلی شوهر حاجر خاطرش جمع است هنگام عصر که از چراگاه بر میگردد زنش حاجر فارغ شده یک پسر کاکل زری برایش آورده است زیرا قبلاً به او  پیشگویی کرده بودند.
آغاز زندگی جنگی نادر۱۱۳۱_۱۱۲۷ ه ق
هنگامی که راهزنان اوزبک و یموت برای دست برد به ابیورد رو آوردند باباعلی گروهی از بهترین جوانان افشار را به فرماندهی نادر قلی به جنگ آنها فرستاد . جوانان کرد وافشار به دور نادرگردآمده با تفنگ , شمشیر , دشنه ونیزه به جنگ شتافتند وبا جانفشانی بسیار راهزنان را پس نشانده پراکنده نمودند . راهزنان چون ایستادگی سخت ایل را دیدند بی آنکه بتوانند چیزی بدست آورند ناامید برگشتند .
نخستین پیروزی کوچک وناچیزنادرتیره های دوست ودشمن افشار را بدو امیدوارنموده گروهی از دشمنانش چشم ازکینه ی درونی پوشیده بدوگرویدند .پس از یکسال باز هم راهزنان با نیروی مسلح بیش تری به ابیورد یورش آوردند فرمانده جوان افشار با یارانش ازآبادی بیرون شتافت وپس ازیک جنگ خونین که یک دسته ازبهترین دوستانش را از دست داد نیروی مهاجم رادر هم شکسته گروهی را نیزاسیر واسلحه ی بسیاری به چنگ آورد رفته رفته کار نادر بالا گرفت ودسته سوار مسلحی فراهم نموده بر غارتگران تاخت آورد .
نادرچندین باردردشت ترکستان بادشمن روبه رو شد ودربیشترنبردهاکامیاب گردید گروهی از راهزنان را دستگیرودست بسته به مشهد فرستاد.
بدین گونه نادر چهارسال درجنگ وستیزبا غارتگران مرزی بسر برد ودر این مدت آوازه ی نامش در همه جا پیچیده بود.غارتگران ترکستان با بودن چنین جوان نیرومندی هوای یورش به ایل افشار را از سر به در کردند.ییلاق وقشلاق نشین ایل ازتاخت وتاز رهزنان ایمنی یافت. ‌‌‌‌‌‌‌
نادر,فرمانده ی نیروی کلات ۱۱۳۴-۱۱۳۲ه ق.
‍‍‍‍‍‍‌عموی نادر که بخش دارکلا ت بود از پیشرفتهای برادرزاده ی خود بیمناک شده چندبار به او پیغام داد که به کلات آمده با سواران همراهش بدو پیوندند تا از شاه تهماسب برای او منصبی بگیرد . ولی اندیشه ی او این بود که پس از آمدنش او را دستگیر نموده از میان بردارد . چون این پیغامهای بی سروته بگوش فرمانده جوان افشار فرو نرفت عمویش     چاره ی دیگری اندیشید و خواست با نیرنگ او را به چنگ آورده کارش را بسازد .
پس برادرزاده ی خود را به نام مهمانی به کلات خواست .نادر که از اندیشه ی عمویش کم و بیش بویی برده بود باسواران خود به کلات رفت و دسته ی کوچکی را همراه برداشته به دژ درآمد وبقیه ی آنها را در بیرون دژ به کمین گذاشت .همینکه نزد عمویش رسید پیش از اینکه مجالی بدو بدهد دستگیرش نموده وبکشت .سپس به کمک سوارانش که در بیرون دژ کمین نموده بودند بر سر نیروی پادگان دژ تاخته آنها را دستگیر وبر کلات دست یافت بدین گونه نادر برای خود شالوده ی فرماندهی کوچکی را ریخته سر از فرمان گماشتگان شاه تهماسب دوم برتافت.
رفته رفته آوازه ی سر کشی نادر در همه جای خراسان و ترکستان پیچید. ۴۰۰ خانواراز تیره ی جلایر به فرماندهی سه تن از سر دسته های خود به نام تهماسبقلی بیک وکیل جلایر , محمد علی بیک و ترخان بیک به او گرویدند . دسته های دیگری از افشاریان نیز مانند امیرلو و کوندوز لو به دور او گرد  آمده فرمانش را گردن نهادند.نادر پس از فراهم آوردن نیروی برازنده ای کلات را که برای او پناهگاه خوبی بود مرکز فرماندهی خود ساخته سپس بر همه ی آبادیهای دامنه ی شمالی کوه های هزار مسجد دست یافت.
‌‌‌نادر در مشهد ۱۱۳۶-۱۱۳۴ه ق.
پس از اینکه ملک محمود سیستانی بر خراسان دست یافت گروهی از سردسته های افشار وکرد به مشهد رفته برای اینکه گزندی به نادر برسانند به محمود پیوستند.از جمله قلیچ خان پاپالو و امامقلی امیر لوی افشار بودند . ملک محمود برای افزودن نیروی خود و باغوای افشاریان نماینده ای نزد نادر فرستاده وی را به مشهد خواست . نادر شیر دل بدون اینکه بیمی در وی راه یابد با سپاهیانش آهنگ مشهد نمود و به اردوی ملک محمود پیوست . سران ایل افشار که خود را برتر از نادر می دانستند ملک محمود را از او ترسانیده و همواره در صدد بودند که ملک رااز او بیش تر بد بین نموده ناگهان کارش را بسازند واز شرش آسوده شوند . ولی چون محمود نادر را افسری رزمجو و با پشتکار دید به گفتار دشمنانش ارجی ننهاد .
نادر از بد خواهی و دشمنی قلیچ خان وامامقلی به خوبی آگاه بود و میدانست که چه اندیشه ی بدی در باره ی او دارند.ولیی بهرگونه بود نمیگذاشت دشمنان نیش زهرآگین خود را فرو برده وآبی به آتش رشک درونی خود بپاشند.
با این همه فتنه انگیزی بد خواهان, کار خود را کرد و نادر از محمود رنجشی یافته , اندیشه ی بازگشت به کلات نمود . پس بدون اینکه این راز را با کسی در میان نهد با دشمنانش از در سازش در آمد. تا اینکه روزی در شکارگاه یامخانه نزدیک مشهد با سواران همراهش نیرنگی بکار برده بر سر قلیچ خان و امامقلی تاخته آنها را بکشت واز همان جا به ابیورد بازگشت .
نبردهای نادر با ملک محمود ۱۱۳۸ه ق.
ملک محمود چون نیروی رضا قلی خان را در هم شکست و نادر را هم دور دید ملک اسحق برادرزاده ی خود را برای گرفتن شهر نیشابور فرستاد. کردهای بیات چون نیروی ملک اسحق را نزدیک دیدند از نادر کمک خواستند . نادر با سواران افشار وکردهای کلات وابیورد به قوچان آمده , گروهی از کردهای میان راه را نیز با خود همدست نموده و با خود به سوی نیشابور راند . پس از اینکه به ملک اسحق رسید سپاهیان او را در نخستین برخورد در هم شکسته خود او را در باغی محصور نمود . در این میان ملارفیعا گیلانی که از مجتهیدین نامی و در مشهد می بود به نمایندگی ملک محمود سیستانی نزد نادر آمده درخواست رهایی ملک اسحق را کرد ولی کردها از تسلیم ملک اسحق سر باز زدند و ملک محمود ناچار شد با سپاهیانش به نیشابور بیاید . در قدمگاه نیروی ملک محمود با نادر برخورد نمود و جنگ در گرفت .
در این جنگ ابراهیم خان برادر نادر زخمدار شد وگروهی انبوه از هر دو سپاه به خاک افتادند . سرانجام ملک محمود پیروز شد ونادر با یک دسته از سوارانش به ابیورد بازگشت .ملک محمود به پیشنهاد مردم شهر فتحعلیخان بیات را به فرمانداری نیشابور گماشته  به مشهد بازگشت و تاج کیانی را بر سر خود گذاشته تاجگذاری نمود.
در این میان مردم بوغمچ سر از فرمان محمود برتافته به خودسری برخواستند . ملک محمود ملک اسحق را برای سرکوبی آنها فرستاد. بوغمچیها چون از آمدن نیروی ملک آگاه شدند از نادر کمک خواستند ولی تا آمدن نادر ملک اسحق آنها را سرکوبی نموده به مشهد بازگشت. نادر از بوغمچ به سوی دشت رادکان سرازیر و به مشهد حمله ور شد. ملک محمود از شهر بیرون آمده در اشتر پی نیروی نادر را برای دومین بار شکست داد و بیش از ۲۰۰ تن از سواران او را به خاک خون انداخت.
نادر به سختی توانست جانی از میدان به در ببرد. وبا دو تن از سواران همراهش  به کلات بر گشت. ملک محمود هم پس از این پیروزی به قوچان رو آورد. نادر پس از اینکه به کلات رسید دوباره با پشتکار بیمانندی به گرد آوردن سپاهی پرداخت.چون در این هنگام ترکمنها به ابیورد تاخت آورده بودند نائر با دسته ی کوچکی از سپاهیان به سرکوبی آنها رفت و در بیرون آبادی , ترکمن ها را شکست داده پراکنده نمود پس از انجام کار ترکمنان , نادر برای نبرد سوم به ملک محمود به قوچان بازگشت ولی ملک محمود کردها را سخت گوشمالی داده به مشهد بازگشته بود. در این گیر دار سردار محمد خان ترکمان به خراسان رسید. فتحعلیخان بیات فرماندار نیشابور به هواخواهی محمد خان ترکمان سر از فرمان ملک محمود پیچید ومحمود برای سرکوبی او به نیشابور رو آورد .
فتحعلیخان در نخستین یورش سپاه محمود , دستگیر و کشته شد و ملک محمود ملک اسحق را به فرمانداری شهر بر گماشته , به مشهد بازگشت. بدین گونه اقدامات محمد خان هم بی نتیجه ماند.
نادر که به سختی توانسته بود نیئویی برای خود گرد آورد , بدون اینکه بیمی از ملک محمود به دل راه دهد به مشهد رو آورد. ملک محمود چون از آمدن نادر آگاه شد برای یکسره کردن کار این دشمن سرسخت که پس از شکست های پی در پی هنوز دست بردار نبود به ملک اسحق پیغام داد که با شتاب بسیار به سوی مشهد رهسپار شود و خود برای نبرد با نادر از شهر بیرون تاخت . پس از رسیدن ملک اسحق جنگی بی اندازه هولناک میان نیروی نادر و ملک محمود در گرفت. دلاوران افشار در این نبرد فداکاری شگفت آوری از خود نشان دادند. بسیاری از سپاهیان ملک محمود را ازدم شمشیر گذرانده گروهی را نیز اسیر نمودند.
توپخانه ی محمود به چنگ نادر افتاد و ملک محمود با ملک اسحق از میدان جنگ گریخته به شهر پناهنده شدند. نادر پس از این پیروزی ناگهانی که هرگز امیدوار نبود, به سوی کلات رهسپار شد و ملک محمود چون دید که چیرگی بر این مرد هنگامه جو کار آسانی نیست نمایندگانی به ترکستان و قوچان فرستاده ترکمنهای نسا وابیورد و کرد های قوچان را به دشمنی و ستیزه جویی با نادر بر انگیخت و با آنها همه گونه وعد و وعید داد.نادر چون از سرکشی کردها و ترکمنها آگاه شد ۱۵۰ کیلو متر راه را در یک شبانه روز پیمود خود را به نسا رسانید. ترکمنها چون مرگ را برابر چشم دیدند از نادر به جان زینهار خواستند و نادر آنها را به خود رام نموده از راه میاب , کوپگان, مرو و سرخس در سر مای زمستان به سوی مشهد سرازیر شد. چون به نزدیکی مشهد رسید دو دسته از سواران شمشیر زن خود را در کناره های جاده به کمین گذاشته , خود با یک دسته از چابکسواران به سوی شهر پیش رفت.  اندیشه ی نادر این بود که ملک محمود را دنبال خود کشانیده , پس از اینکه او را به کمینگاه  سواران رسانید, ناگهان بر او تاخته کارش رابسازد .ولی محمود از نیرنگ جنگی نادر آگاه شده پیش نیامد و پس از یک جنگ سخت که گروهی از هر دو سپاه کشته شدند هیچ کاری از پیش نرفت. چون سرمای هوا بی اندازه بود, ملک محمود دست ازجنگ برداشته به شهر بازگشت و نادر برای اینکه با نداشتن خوار بار , سپاهیانش دچار زحمت نشوند از محاصره ی شهر چشم پوشیده به سوی سرخس رهسپار شد و همینکه شنید شاه تهماسب نیز به سوی خراسان پیش میآید ملا علی اکبر خراسانی را نزد شاه فرستاده اجازه خواست که با همه ی سپاهیانش به اردوی شاهی بپیوندد .
پیوستن نادر به نیروی شاه تهماسب ۱۱۳۹-۱۱۳۸ ه ق.
اردوی شاه تهماسب دوم به حسین آباد رسید نجفعلی بیک شادلو سردسته ی کردهای جمشکزک نزد شاه آمده پیشنهاد نمود که با دادن ۱۰۰۰۰ تومان پول برای هزینه ی اردو, آنها را از دادن سرباز معاف دارند .
 ولی شاه تهماسب که با سپاهی بیش از پول نیازمند بود این  پیشنهاد کردها را نپذیرفت و از آنها سرباز خواست . کردها نیز ناچار این فرمان را گردن نهادند و ولی فتحعلیخان قاجار سپهسالار ارتش که با کردها هیچ میانه نداشت شاه را درباره آنها بدبین نموده آنان را از هواخوان ملک محمود شناساند . شاه تهماسب با غوای فتحعلیخان دستور داد که کردها پیش از اردو به مشهد یورش دهند ولی کردها زیر بار نرفتند. شاه خشمگین شده فرمان کشتن نجفقلی بیک راداده .  در این میان نادر به میاب نزدیک قوچان رسیده بود.نادر از آن دلجویی نموده از شاه خواهش نمود که گناه کردها را ببخشد .شاه تهماسب نخست زیر بار نرفت ولی نادر به وی گوشزد نمود که برای از میان برداشتن ملک محمود در چنین موقع سختی کردها کمک های شایانی به شاه خواهندنمود ونباید آنها را رنجانید .
بدین گونه نادر , شاه را راضی نمود که با کردها از در سازش درآید وشاه تهماسب نیز خواهش نادر را پذیرفت.سپس نادر برای اینکه کردها را بیش تر با خود همراه نماید دختر سام بیک قوچانی را برای خود نامزد نمود و چون حسنعلی بیک معیرالممالک او را از نفوذ فتحعلیخان قاجار ترسانیده بود نادر به کردها گوشزد نمود که این فتنه را فتحعلیخان قاجار سخت رنجانیده به خود گروانید.
در این هنگام نماینده ی سلطان محمود پادشاه عثمانی در رسید و پیشنهاد نمود که اگر شهرستانهای غربی ایران با تایید شاه تهماسب به عثمانی واگذار شود دربار اسلامبول نیز شاه تهماسب را به پادشاهی ایران خواهد شناخت.
شاه تهماسب پس از اینکه با سردارانش مشاوره نمود این پیشنهاد را پذیرفت و نماینده ای برای بستن پیمان به اسلامبول گسیل داشت ولی به او دستور داد که هر چه به کندی و تأنی پیش برود تا سرنوشت خراسان معلوم شود.
کشمکش نادر با شاه تهماسب
سرکوبی گردنکشان کرد وتاتار
-پایان کار ملک محمود و بستگانش
‍‍‍‍‍‌نادر چون ازسرکوبی سپاهیان ملک محمود بپرداخت نماینده ای عقد دختر سام بیک به قوچان فرستاد .شاه تهماسب که خود خواهان دختر بود از پیش برای دختر وکردهای قوچان دستور داده بود که از دادن دختر به نادر خودداری نمایند. به همین سبب چون نماینده نادربه قوچان رسید کردها او را بیرون کرده به مشهد بازگردانیدند. نادر از این رفتارناگهانی کردها خشمگین شد برای سرکوبی آنها همراه شاه تهماسب بسوی قوچان رهسپار شد . چون به ۱۸ کیلومتری شهر رسید محمدحسین بیک برادر دختر نزد نادر آمده فرمان شاه را به او نشان داد. نادر پس از اینکه دانست علت نافرمانی کردها چه بوده بدون اینکه این راز را با کسی در میان نهد و یا به شاه چیزی بگوید به چاره جویی پرداخت. همان شب شاه تهماسب پنهانی از اردوگاه جدا شد و به قوچان رفت. همینکه نادر از رفتن شاه آگاه شد به خشم در آمده قوچان را محاصره نمود. هنگام محاصره یک دسته از کردها که طرفدار شاه تهماسب بودند بیرون تاخته به جنگ پرداختند. نادر در یک حمله ستون آنها را در هم شکسته به سوی شهر گریزاند و به پاس احترام شاه, دست از محاصره ی شهر برداشته به مشهد بازگشت. کم کم پرده از روی کار برداشته شد . شاه تهماسب با غوای شاهوردی بیک شیخوانلو و گروهی از درباریان خود , آشکارا به دشمنی و ستیز با نادر پرداخت . بخشنامه هایی به نام فرماندار گرایلی, گرگان, مازندران وهمچنین به ملک محمود و ملک اسحق که همیشه با نادر بودند نوشته او را متهم به خیانت و نافرمانی نمود. ملک محمود فرمان را به نادر نشان داد و نادر از دو رویی شاه خشمناک گردیده دوباره به قوچان رو آورد . شاه تهماسب با نیرویی که فراهم آورده بود به جنگ نادر شتافت. نزدیک قوچان دو لشگر بهم برخوردند و جنگی خونین در گرفت . جعفر قلی بیک شادلو سر دسته ی کردها که فرماندهی نیروی شاه تهماسب را داشت به تیر تفنگ کشته شد. گروه بسیاری از کردها به خاک خون افتاده چندین دسته نیز اسیر و دستگیر شدند.روز دیگر کردهای قراچورلو که جنگجوترین تیره های کردهستند به کمک شاه تهماسب آمده شکست یافتند . نادر در سرمای سخت شهر را از هر سو محاصره نمود و شاه تهماسب چون میدانست از هیچ کمکی به او نخواهد رسید و در شهر به حال محاصره باقی خواهد ماند اندیشید که نادر پیشنهاد صلح نماید. ولی نادر بدون اینکه به شاه اعتنایی کند به مشهد بازگشت . پس از چند روز شاه تهماسب نیز از کار خود پشیمان شده به مشهد آمد . این سبک سری شاه جز اینکه او را سرافکنده ورسوا کند هیچ سود دیگری نداشت و بازگشت او به مشهد بارهااز رفتار ناهنجارش بود ننگین تر از رفتار ناهنجارش بود. در این گیر ودار کردهای درگز به فرماندهی شکربیک سر به شورش برداشته و تاتارهای مرو نیز مرو نیز با غوای پنهانی ملک محمود سرکشی آغاز نمودند. نادر ابراهیم خان برادرش را به سرکوبی کردهای درگز فرستاد. ابراهیم خان پس از اینکه به ابیورد رسید گوشمالی سختی به کردها داده آنها را سرکوبی نمود ولی در پایان کار ترکمنهای یمرلی و علی ایلی همراه محمدحسین خان زعفرانلو و شاهوردیخان شیخوانلو به کمک کردها شتافته اردوی ابراهیم خان را در تنگه ی ابیورد به محاصره انداختند.
نادر چون از محصور شدن برادرش آگاه شد به همراهی شاه تهماسب از راه  قوچان به ابیورد رهسپار گردید. در راه گزارش رسید که دسته بزرگی از کردها به سوی قوچان رهسپارند . نادر بدون درنگ شاه تهماسب را گذاشته و بر کردها تاخت آورده بنه و همه ی بار خانه ی آنان را به چنگ آورد. سپس به ابیورد رو آورده محاصره کنندگان ابراهیم خان را مانند گرگی که در گله گوسفندی افتد از هم بپراکند. کردها از پیدایش ناگهانی نادر چنان دست و پای خود را گم کردند که دست از محاصره برداشتند بسوی قوچان بدر رفتند و نادر یک دسته از سواران افشار را به دنبال آنها فرستاده دستور داد می توانند کردها را دنبال نمایند و سواران نادر مانند تیر شهاب در پی کردها روان شده سر راه بر آنها بگرفتند و یکی از دسته های آنان به نام سلیمان بیک شیخوانلو را دسگیر نموده به اردوگاه فرستادند.نادر فرمان داد تا هر دو چشم او را بدر آورند.کردهای قوچان هم چون تاب ایستادگی با سواران افشار را نداشتند همگی تسلیم گردیدند ونادر پیروزمندانه به مشهد بازگشت.
پس از اینکه به مشهد رسید ابراهیم خان را برای سرکوبی تاتارها به مرو فرستاد. براهیم خان چون نزدیک مرو رسید سد آب شهر را شکسته تاتارها را به بی آبی دچار نمود و آنها نیز چون خود را در تنگنا دیدند دژ را تسلیم و فرمان سردار را گردن نهادند. دراین هنگام کردهای قوچان باز هم سر به شورش برداشته بودند.نادر به همراهی شاه تهماسب به قوچان کشگر کشید. نزدیک شهر شاه تهماسب از نادر جدا شده برای آسایش چند روزه به نیشابور رفت و نادر بکار کردها پرداخت. پس از محاصره ی شهر دسته ی بزرگی از کردهای قراچورلو و شادلو به کمک محصورین شتافتند . همینکه کردها از رسیدن کمک آگاه شدند از شهر بیرون تاخته به نیروی نادر حمله نمودند . سپاهیان نادر با چندین یورش بیباکانه بسیاری از کردها را کشته و زخمی و اسیرنمودند.کردها از کرده ی خود سخت پشیمان و پریشان شده , چون خود را مرد میدان نادر ندیدند سر تسلیم پیش آوردند . نادر اسیران کرد را آزاد نموده و سر دسته ی آنها را به ارتش خود داخل نمود و برای دیدن شاه به نیشابور رفته از آنها را به ارتش خود داخل نمود و برای دیدن شاه به نیشابور رفته از آنجا به مشهد بازگشت. پس از آن همه خونریزی و کشتارهای بیهوده کردها دختر سام بیک را با شکوه بیمانندی به مشهد آورده و با این پیوند دست یگانگی با نادر دادند.
چون در این میان تاتارهای مرو با قوای ملک محمود دوباره سر از فرمان نادر برتافته بودند, نادر پس از اینکه دانست ملک محمود خیانت آغازنموده محمدخان چوله را به خونخواهی کسانش که به دست محمود کشته شده بودند به کشتن محمود و ملک اسحق وادار نمد. ملک محمدعلی برادر کوچک ملکمحمود خود را نیز به بهرامعلی خان بیات تسلیم نمودند و او به خونخواهی برادرش فتحعلیخان بیات که به دست محمود کشته شده بود وی را شربت مرگ چشانید.
تسلیم حسین سلطان قاینی
سرکوبی مردم سنگان
رهایی نادر از یک مرگ وحشتناک
پس از کشته شدن محمود سیستانی حسین سلطان قاینی , از بستگان ملک    محمود , گماشته ی نادراز شهر بیرون کرده, از شهر قاین(۳۵۰ کیلومتری جنوب مشهد)به کمک ملک کلبعلی پسر ملک محمود وملک لطفعلی برادرزاده ی دیگرش سر به شورش برداشت. نادر نخست یک دسته از سپاهیانش را به سرکوبی حسین سلطان فرستاد ولی آنها نتوانستند کاری از پیش ببرند . نادر چون چنین دید روز ۷ ذیحجه سال ۱۱۳۹ ه ق. همراه شاه تهماسب با ۸۰۰ سپاهی به سرکوبی حسین سلطان به سوی قاین رهسپار گردید. همینکه نزدیک قاین رسید کلبعلی و لطفعلی به سوی اصفهان گریختند و حسین سلطان به دژ قاین پناه برد. ولی چون دید یارای ایستادگی با نیروی نادر را ندارد تسلیم شد و نادر از گناه او گذشت.
پس از آننادر به سوی دژ سنگان رو آورد و در راه به سبب نبودن آب سخت در فشار ماند. توپخانه در ریگزارهای جاده فرو رفت و پس از رنجهای بسیاری توانستند توپها را بیرون بکشند .
روز دوم ماه صفر ۱۱۴۰ ه ق . نادر به دژ بهداوین رسید. افغانیهای آنجا سر تسلیم پیش آوردند و سر دسته ی آنهااز نادر اجازه خواست که به نیاز آباد رفته افغانیهای آنجا را نیز با خود آورده تسلیم نماید . نادر چند تنی از افغانیها را به گروگان نگهداشته.او را به نیاز آباد فرستاد ولی چند روزی از این میان گذشت و کسی پیدا نشد . نادر پس از اینکه دانست این پیشنهاد بیش از نیرنگی نبوده آنچه از افغانیها را به گروگان نگاهداشته بود از دم شمشیر گذرانید . در این میان , کلانتر دژ سنگان از دادن خواربار به نیروی نادر خودداری و خودسری آغاز نموده از افغانیهای ابدالی باخرز, کوسویه و غوریان کمک خواسته بود . نادر توپخانه را به سنگان فرستاده و خود از بالای جاده ی خواف به سوی دژ سنگان رهسپار شد و روز ۱۴ صفر آنجا را محاصره نمود . توپخانه ی نادر به سختی توپها را به بلندیهای پیرامون دژ کشانیده شلیک آغاز نمود . نادر برای سرکشی به توپها به بالای یکی از تپه ها رفت و نزدیک یکی از توپها ایستاده به توپچیان دستور می داد . توپچیان پی در پی توپ را پر کرده با هر گلوله قسمتی از دیوار دژ را خراب می نمودند . لوله ی توپ از اثر شلیک مسلسل سرخ شده بود ولی توپچیان با همان حرارت تیراندازی می نمودند و نادر که در جلو توپ سرگرم تماشای ویرانی دیوار و خانه های دژ بود ناگهان از جلو توپ رد شد پنج شش گامی دور شد و به پشت توپ رفت . در این هنگام توپ با صدای مهیبی منفجر شده سعید سلطان درونی و چند تن از سربازان را بسوزانید ولی کوچکترین گزندی به نادر نرسید.
آن روز و روز دیگر دژ سنگان در زیر آتش توپخانه بود . تا اینکه دیوار بزرگ دژ از هم فرو ریخت. همینکه سپاهیان خواستند به دژ یورش برند کلانتر فرستاده از نادر زینهار خواست و خواربار سپاهیان را به گردن گرفت . نادر از حمله به دژ خوداری منتظر رسیدن خواربار شد . ولی کلانتر خیره سر , باز هم زیر بار نرفته به کمک همدستانش در برابر نادر ایستادگی می نمود  . نادر از این رفتار محصورین چنان خشمگین شد که فرمان یورش همگانی داده و پس از گرفتن دژ دستور داد همه ی محصورین را با کلانترشان از دم تیغ بگذرانند .
پس از سرکوبی سنگانیها گزارش رسید که ۸۰۰۰ تن از سپاهیان افغان به کمک سنگانیان آمده اند . نادر با اینکه روحیه ی سربازان خود را خوب نمی دید ناچار به جلو دشمن رفت ولی از پیش دستی خودداری نموده برای اینکه دشمن را به میدان جنگ بکشاند با ۵۰۰ تن از سوارانش به تاخت  و تاز و مانورهای سواره پرداخت . افغانیها کم کم به میدان جنگ آمده و به جنگ پیش دستی نمودند . نادر از روی منتهای زبردستی به بهترین دسته های سوار آنها حمله ور شد . جنگی هولناک در  گرفت و نادر با آخرین قوای خود به افغانها یورش آورد . سرانجام افغانیها پس از دادن کشته زخمی و اسیرانی چند , پشت به میدان جنگ کرده به سوی هرات بدر رفتند. نادر چون سپاهیان خود را خسته و کوفته دید از دنبال کردن آنها چشم پوشیده به سوی مشهد رهسپار گردید و گوشمالی قطعی آنها را برای روز دیگری گذاشت .
دومین کشمکش نادر با شاه تهماسب
نادر چون به مشهد رسید برای یکسره کردن کار افغانیهای ابدالی هرات آماده ی جنگ شد . ملی شاه تهماسب چنین عقیده ای داشت که نخست باید کار اشرف را ساخت . سپس افغانیهای هرات را از میان برداشت . نادر که چشمی  دوربین تر از شاه داشت به وی یادآوری نمود که گذاشتن یک چنین دشمن  نیرومند وآماده به جنگی مانند ابدالیها در نزدیکی مشهد کاریست بس خطرناک زیرا همینکه اردو بسوی غرب رهسپار شود افغانیهای ابدالی به خراسان تاخت آورده بدین گونه نیروی ایران در میان افغانیهای ابدالی به خراسان تاخت آورده بدین گونه نیروی ایران در میان افغانیهای غلزائی از غرب و ابدالی از شرق محاصره شده تار و مار خواهد گردید . سرانجام پس از مشاوره های بسیار چنین اندیشیدند که نادر از مشهد به سوی هرات رهسپار گردد و شاه به نیشابور رفته پس از فراهم آوردن نیروی دیگری به کمک وی شتابد . بدین گونه نادر از رزاه خواف و بارخزر به سوی هرات پیش راند .چون اردو به راه افتاد دشمن درباری نادر , شاه تهماسب را به دشمنی با او برانگیختند . شاه تهماسب که هرگز از خود رائی نداشت به نادر پیغام فرستاد که سرکوبی افغانیهای ابدالی بایستی بدون امیدواری به کمک انجام گیرد و جز این هیچ چاره نیست . پس از این پیغام خود شاه به سوی سبزوار رهسپار گردید .
درباریان چون شاه را چنان که باید از نادر بدبین نمودند دست به آزاز هواخواهان نادر دراز کردند . از جمله هواخواهان نادر تیره ی بغایری بودند که در دژ کهنه سنگان میان سبزوار و نیشابور جایگزین و با گله داری و کشاورزی بسر می بردند. همینکه نادر به سوی هرات به راه افتاد دشمنان به فتنه انگیزی پرداخته گروهی از سبزواری ها را برانگیختند که بر سر بغایریها تاخت آورده چند تنی از بیچاره گان را کشته و اسیر کرده همه ی دارائیشان را چپاول نمودند . بغایریها چون بیمهری شاه و خشم درباریان را درباره ی خود دیدند در برابر نیروی شاه که به سرکوبی کامل آنها آمده بود ایستادگی کرده آماده ی نبرد شدند و داستان را به نادر گزارش دادند . نادر چون از رفتار شاه و درباریانش آگاه شد از پیشروی به هرات خودداری نمود به مشهد بازگشت . در این میان گزارش رسید که موسی دانکی ابدالی با یک دسته از غارتگران افغان به بیارجمند و قاین تاخت آورده و به غارت آبادیها پرداخته است . نادر سواری را نزد شاه فرستاده علت آزار بغایریها را پرسید و برای نابود کردن افغانیها نیروی شاه را به کمک خواست . شاه تهماسب به بهانه ی اینکه در راه خواربار برای ارتش یافت نمی شود از آمدن به سبزوار خودداری نموده و پاسخ زننده ای برای نادر فرستاد . درباریان خیره سر نیز بیشتر آب را گل آلود نموده و بخشنامه هایی به نام فرماندار خراسان نوشته , ناددر را خودسر و خیانتکار قلمدار نمودند.نادر از رفتار و کردار شاه و درباریانش به خشم آمده محمدحسین بیک را به قوچان فرستاد تا از کمک رسانیدن به شاه و شاهوردیخان که همراه شاه بود جلوگیری نماید و به شاه نیز پیغام داد که از آزار مردم بیچاره و ریختن خون بیگناهان دست برداشته ابروی دودمان صفوی را بیش از این برباد ندهد.چون به این یادداشت نادر پاسخی نشد به سوی سنگان که اردوگاه شاه بود      لشگر کش نمود . هنگامی در رسید که اردوی شاه دست به عاجزکشی و آزار مردم بدبخت دراز کرده بودند . نادر چون دید شاه از تسلیم دژ خودداری می نماید آنجا را به توپ بست . گلوله های توپ مانند تگرگ بر دژ فرود آمد و آسیب به اردوی شاه رسانید . سپاهیان شاه چون خود را زیر باران گلوله دیدند از دژ بیرون آمده به تیراندازی پرداختند و نادر بدون درنگ فرمان حمله ی همگانی را داد.با نخستین یورش سواران, شکست در میان سپاهیان شاه افتاد و خود شاه چون در تنگنا افتاده بود درگیر و دار جنگ از سپاهیانش جدا شده به اردوگاه نادر آمد و از رفتار گذشته شرمنده ماند . ولی در پنهانی محمدعلیخان را به نام پیشکاری خود به غرب فرستاد.شاهوردیخان که آتش را بر افروخته بود با گروهی از درباریان و شورشیان بگریخت و نادر دستور داد آنهارا دنبال نموده دستگیرشان سازند.
سپس شاه را به همراه چراغ بیک افشار به مشهد روانه نمود.در این میان گزارش رسید که موسی دانکی ابدالی به بیارجمند و قاین تاخته و به هرات بازگشته است . نادر در راه خود میرزامهدی کلانتر دژ فیض آباد را که از دادن خواربار به سپاهیان خودداری می نمود سخت گوشمالی داده به مشهد بازگشت.
شکست یافتن ابراهیم خان از کردها
شورش ترکمنهای تکه
آشوب گرگان و سرکوبی شورشیان
هنگامیکه نادر به مشهد رسید ترکمنهای تکه و یمورلو و سارلو آغاز شورش نمودند . نادر از راه کلات و ابیورد برای سرکوبی ترکمنها پیش راند و ابراهیم خان را به همراهی رحیمخان گرایلی برای سرکوبی کردها که در آبادی کرمه خان نیروی بزرگی فراهم آورده بودند روانه نمود. ابراهیم خان پس از برخورد باکردها شکست سختی به آنها رسانید ولی نیروی پراکنده یدشمن دوباره بدور هم گرد آمده با یک حمله ی ناگهانی سپاه ابراهیم خان را در هم ئشکسته بیش از ۱۰۰۰ تن از سربازان اورا بکشتند .
پس از این شکست کمرشکن ابراهیم خان به دژ یوزباشی پناه برد و بیشتر سپاهیانش پراکنده شدند .رحیم خان گرایلی چون دشمن را چیره دید از ابراهیم خان جدا شده پی کار خود رفت.
ابراهیم خان پس از چهار روز شبانه از دژ یوزباشی گریخته با دسته کوچکی از سپاهیانش به دژ راز  که دورتر از دشمن بود پناهنده شد.نادر که در این هنگام ترکمنهای دشت را سخت گوشمالی داده تا کنار دریای خزر پیش رفته بود. چون از شکست برادرش آگاه شد در سرمای یخبندان زمستان که برفها رهها را بند آورده بود به کمک پیادگان برفها را  پاک کرده به کرمه خان رسید و ابراهیم خان با محمدحسین جمشکزکی از دژ بیرون آمده به اردوی نادر پیوست.پس از بازجوئیهای لازم نادر چون دانست شکست آنها بهسبب سستی فرماندهشان بوده سخت برآشفت و فرمان دادتا ابراهیم خان و محمدحسین خان را به زندان انداختند . سپس بر کردها  تاخت آورده انبوهی از آنان را بکشت و گروهی را نیز دستگیر نمود . کردها چون کار را بدینگونه دیدند سر تسلیم  پیش آوردند . نادر فرمان داد تا همه ی آن خیره سران را به مشهد کوچ دادند که ریشه ی آن مردم هنگامه جو از آن سامان کنده شود . پس از کوچ دادن کردها نادر به مشهد رهسپار شد و در راه ابراهیم خان و محمد حسین خان را از بند آزاد نمود.چون به مشهد ر سید رحیم خان گرایل را بخواست و وی را به فرماندهی نیروی پادگان دشت گرگان سرافراز و روانه آن سامان نمود.       
محمدعلیخان قوللرآقاسی پیشکار شاه تهماسب پس از اینکه به بسطام رسید ذوالفقار خان پسر عم خود را به فرما نداری مازندران برگماشته و خود به گرگان و آورد . چون مردم گرگان از او خوب پذیرایی نمی نمودند الله قلیخان قاجار را به فرمانداری گرگان گذاشته خود به سوی مازندران رفت . در این میان رحیم خان گرایلی گماشته ی نادر نیز به گرگان رسید ولی چون الله قلیخان با دسته ی  بزرگی از قاجاریان به جنگ وی آمده بود او نیز داستان را به مشهد گزارش ودستور خواست .گرگانیان که از الله قلیخان چندان دل خوش نبود . آغاز شورش و خونسردی نموده  سر از فرمانش پیچیدند . الله قلیخان ذوالفقار خان فرماندار مازندران را به کمک خواست . ذوالفقار پس از اینکه به گرگان رسید شورش آنجا را خوابانیده و خود بر گرگان و مازندران دست یافت .در این هنگام نادر نیز به گرگان نزدیک می شد . چون به بسطام رسید ذوالفقار خان بیمناک شده از گرگان به مازندران گریخت . نادر برای سرکوبی ترکمنها یموت یکشنبه ۱۲۰  کیلومتر راه پیمایی نموده به کنار رود اترک رسید و ناگهان بر سر ترکمنها ریخته بسیاریاز آنان را از دم شمشیر گذراند . در این هنگام شاه تهماسب نیز به بهشهر رسید و نادر برای دستگیر نمودن گمشتگان شاه که چنین غوغایی بر پا ساخته بودند به سوی بابل و آمل رو آورد . محمد علیخان پیشکار شاه تهماسب که از بیم نادر به آمل پناه برده بود چون راه گریز را از هر سو بسته دید ناچار به خود نادر پناه آورد ولی ذوالفقار خان که هوای دیگری در سر داشت بسوی لاریجان بدر رفت . نادر برای دستگیر نمودن او فرمانی به نام بخشداران و دهداران آبادیهای میان راه فرستاد که هر جا او را یافتند مرده یا زنده به اردوگاه بفرستند . ذوالفقار که هیچ راه گریزی نداشت با سپاهیانش به بابل روآورد و در نخستین برخورد با سپاهیانش نادر دستگیر و کشته شد.بدین گونه شهرستان گرگان و دشت مازندران هم آرامش یافت و گماشتگان خودسر شاه تهماسب در پیش چشم او بدست نادر سرکوبی شدند. آنگاه محمد زمانخان شاملو را به پاسداری راه سمنان و حسینقلیخان زنگنه را به همراهی اورغورلوخان برای نگهداری مرز مازندران و گیلان فرستاده و به فرماندهی نیروی روس که گیلان را اشغال نموده بود آگاهی داده شد که هر چه زودتر آنجا را تخلیه نماید . پس از انجام این کارها نادر  توپپخانه را از راه اسفراین و قوچان روانه نمود و خود از جاجرم و نیشابور به مشهد رو آورد . چند روز پس از ورود نادر به مشهد , شاه تهماسب نیز از مازندران و رحیم خان گرایلی از گرگان هر یک با سپاهیان خود به مشهد رسیدند. در نوروز سال ۱۱۴۰-۱۱۴۱ ه ق . ارتش نادر در مشهد آماده ی حمله به هرات  گردید.
 جنگهای نادر با افغانها
هنگامی که نادر در مشهدآماده ی جنگ می شد نیروی افغانیهاب ابدالی به دو ستون بزرگ در آمده نزدیک مرز شرقی خراسان بودند , ستون یک به شماره ی ۱۵۰۰۰ سوار وپیاده به فرماندهی الهیارخان ابدالیدردژ کافرقلعه(۱۰ کیلومتری مرز خراسان  – 120 کیلومتری غرب هرات – 5 کیلومتری زاویه ی رودخانه ی تجن)بود.ستون دوم به فرماندهی سردار ذوالفقار خان و سردار عبدالغنی علیکوزانی به شماره ی ۱۲۰۰۰۰ تن در فراه(۲۲۰ کیلومتری جنوب هرات– 120 کیلومتری شرقی خراسان) جای داشتند. از کافر قلعه (اردوگاه ستون یکم) تا فراه (اردوگاه ستمن دوم)یک میدان ۲۸۰ کیلومتری میان این دو ستون بود و نیروی ایران از شمال به سوی هر دو ستون پیشروی می نمود . بدین گونه نیروی ایران و افغان روی خطی عمودی جای داشتند که در بالا ایرانیان , در مرکز ستون یکم درو در جنوب و پایین خط , ستون دوم افغان قرار داشت.
در بهار سال ۱۱۴۱ ه.ق. نیروی نادر قلی افشار سپهسالار ارتش ایران با ۲۵۰۰۰ سوار و پیاده از تربت جام به ذوالفقار رسیده سپس به سوی کافر قلعه پیشروی آغاز نمود . سواران ایران از پیش با داشتن ارتباط بسوی جنوب براه افتادند و بدین گونه نیروی نادر به هوین رسید.نادر برای بدست آوردن اطلاعلت از دشمن جاسوسانی از پیش فرستاده و خود یک هفته در آنجا بماند ولی نیروی سوار را به فرماندهی حاجی خان بیک افشار برای اکتشاف روانه نمود . حاجی خان بیک پس از دو روز راه پیمایی در کنار رودخانه ی تجن به پیشتازان و دیدبانان دشمن برخورده پس از اندک زد و خوردی آنها را به سوی دژ کافر قلعه پس نشاند و گزارش این برخورد را برای فرماندهی سپاه فرستاد . به حاجی خان بیک دستور داده شد که بدوندرنگ به سوی دژ و اردوگاه دشمن پیشروی نماید و خود نادر نیز با نیروی پیاده از دنبال سوار نظام پیش راند .
‌‌‌‌‌‌آخرین جنگهای نادر با اشرف افغان در زرقان و پل فسا
نابود شدن نیروی افغان
پایان کار اشرف
اشرف پس از شکست مورچه خورت مانند گراز تیر خورده خود را به اصفهان رسانیده نخست شاه سلطان حسین بیچاره را در کاخ خود بکشت . آنگاه بیش از ۳۰۰۰ تن از مردم شهر را نیز از دم شمشیر گذرانیده بازما ندگان دودمان صفوی را از  زن ومرد بانقدینه و جواهر خزینه پادشاهی برداشته به سوی شیراز گریخت. نادرپس از۴۰روز توقف درشهر و بهبودی حال سپاهیان که بی اندازه خسته و کوفته بودند روز۳ ج۲ سال ۱۱۴۲ در سرمای سخت زمستان برای یکسره کردن کار اشرف از راه ابرقو و مشهد مادرسلیمان به آباده رسیده از آن جا نیز به سوی مرودشت ودشت زرکان که اردوگاه اشرف بود هسپار گردید.
بعد از ظهر روز ۱۰ ماه پس از ۷روز راه پیمایی بهددشت     زرگان  رسیده پیش از اینکه بتواندآرایش جنگی به خود گیرد افغانیها حمله نمودند. پیاده نظام دشمن ستون بزرگ نیروی نادر را در هم شکافته به مرکز سپاه رسید و جنگی سخت درگرفت .
نادر از گستاخی افغانیها سخت خشمگین شد فرمانداد توپخانه ستون مهاجم را به شدت هر چه تمام تر تیر باران نماید و در همین گیر و دارز سوار نظام نیز از راه دامنه ی کوه به میدان جنگ تاخته با سواران افغانی در آویختند. ناگهان سواران نادر با یک حمله بیباکانه ی خود دشمن را پس نشانده به پهلوی راست ستون پیاده ی افغان حمله نمود . سیدال که در این جنگ نیز فرماندهی سوار نظام را داشت چند بار حمله های پی در پی نمود اشرف نیز کوشش می کرد ستون مرکزی را شکافته خود را به پشت نیروی ایران برساند.
   ولی سواران ایران پس از اینکه ستون پیاده ی اشرف را پس نشاندند
 شکافی در  میان ستون باز کرده پشت سر نیروی افغان را گرفتند و هنگهای پیاده نیز به پیروی پیشرفتهای سوارنظام هجوم همگانی برده به جنگ پرداخته.هوا رفته رفته تاریک می شد . نزدیک شامگاه شکست درمیان نیروی افغان افتاد گروهی از سپاهیانشان بی آنکه از فرماندهشان اطاعت نمایند پا به گریز گذاشتند . هنگهای پیاده نیز با بر جای گذاشتن کشته های انبوهی با جنگ و گریز پس کشیدند و ایرانیان آنها را دنبال نموده دست بردار نبودند .اشرف پس از اینکه کاملاًً ناامید شد با سواران گارد خود به سوی شیراز گریخت و سواران نادر او را تا ۱۲ کیلومتری شهر دنبال نمودند .در این جنگ بیش از ۵۰۰۰ تن از افغانیها کشته یا زخمی یا اسیر گردیدند .
روز دیگر سیدال به نمایندگی اشرف به اردوگاه ایران آمده از سپهسالار ایران زینهار خواست ولی چون پیشهادهای نادر بسیار سنگین بود افغانیها روز دوازدهم ماه از شهر شیراز بیرون رفته بسوی فسا گریختند .سواره نظام ایران دشمن را تا نزدیکی پل فسا دنبال نموده ولی چون بی اندازه خسته بودند از جنگ خودداری و به همین اندازه که تا رسیدن نادر از گریختن دشمن جلوگیری به عمل آید اکتفا نمودند .
نادر به زودی در رسید و به سواران گارد فرمان حمله داد . نیروی افغان بیش از ۵۰۰۰ تن نبود . اشرف در پهلوی راست و سیدال در پهلوی چپ آماده ی دفاع ایستادند اشرف از سپهسالار ایران درخواست صلح نمود ولی نادر خواهش او را به سختی رد نمود و گفت : (( خود اشرف باید نزد من آمده تسلیم شود . ))
چون اشرف از تسلیم خودداری نمود فرمان حمله داده شد.  باران سختی می بارید . سواران گارد نادر هورا کشان حمله نمودند. افغانیها به اندازه ی پنج دقیقه هم نتوانستند ایستادگی نمایند. شکست در افغانها افتاده همگی به سوی پل پس نشستند . اشرف پیش از همه به گدار زده از رودخانه گذشت ولی سپاهیان بد بختش با زن و بچه و پیرمندان افغانی که همراه اردو کوچ می نمودند به زیر دست و پای اسبان سوار گارد افتاده کشته می شدند .به واسطه ی تنگی پل گروهی از افغانی ها سر پل به هم فشار آورده و بیشتر معطل می شدند چند دسته از سوار و پیاده در سرمای یخ بندان خود را به آب انداختند و به امید اینکه جانی به در برند از همه چیز خود گذشتند و  گرو هی که شنا نمی دانستند غرق شدند. امواج آب بسیاری از زن ومرد و بار و بنه آنها را در خود فرو برده و به بدبختیشان خاتمه داد .
سواران گارد به پل هجوم آورده آخرین سرباز افغانی را بی جان نمودند و آنچه از اسلحه و بار و بنه داشتند به چنگ آنها افتاد.از این ۵۰۰۰ تن افغانی تنها سیدال و اشرف خیره سر که باعث ریختن خون آن بینوایان شده بودند با۲۰۰ سوار توانستند جان به در برند و یگانه امیدواری آنها هم به سرعت تاخت اسبانشان بود . چون اشرف بدر رفت نادر فرمانهای سختی به شهرهای میان راه فرستاد و به مردم کرمان, بلوچستان و سیستان دستور فرستاد که هر جا اشرف را دیدند زنده یا مرده به پایتخت بفرستند .اشرف پس از اینکه به لار رسید مردم آنجا بر افغانیانی که در آبادی بودند شوریده و آانها را به کششتن داد و اشرف را به خود راه ندادند او نیز ناچار راه خود را در پیش گرفت و به سوی بلوچستان رفت . نادر به پادشاه هندی نیز پیغامی فرستاد که افغانیان را به خاک خود راه نداده در بر انداختن آنها با ایرانیان کمک نماید . سردار ایران پس از این پیروزی نمایان با ارتش نیرومند خود به شیراز بر گشت و مردم شهر به پیشوازش شتافتند.
از آن سر که اشرف که از هر سو بیچاره و درمانده شده بود خواست خودرا از راه بلوچستان و سیستان به قندهار رسانیده شاید دوباره دست و پایی کند .
ولی یکی از افغانی های قندعار به نام ابراهیم او را دز بیابانهای نزدیک زرد کوه (در بلوچستان شرقی) با دو تن از همراهانش به چنگ آورده و سرش را با دستاری که دانه ی الماسی بزرگ داشت به اصفهان برد . بدین گونه سپهسالار ایران ریشه ی افغانیها را از کشور بر انداخته میهن گرامی ما را از آن روزگار تیره رهانید.
پس از چند روز نادر از شیراز به سوی کهکلویه وشوشتر و خرم آباد رهسپار گردید . خوزستان و لرستان و بختیاری هر یک پس از دیگری به چنگ نادر افتاد. شاه تهماسب دوم که از پیشرفتهای نادر بی اندازه خشنود گردیده بود تاج مرصعی با خلعت گرانبها و فرمان فرمانروایی استان خراسان , گرگان, مازندران , سیستان,کرمان وبلوچستان برای سپهسالار ایران فرستاد به افسران ارتش که همراه نادربودندنیزهر یک به فراخورحال خلعت هایی داده شد.
سپس شاه تهماسب یکی از خواهرالن خود به نام رضیه خانم شاهزاده خانم صفوی را به عقد نادر در آورد و خواهر دیگرش به نام فاطمه سلطان بیگم را به پسر بزرگ نادر رضاقلی که از افسران ارتش بود داد .
پس از انجام عروسی نادر چون هنوز دشمن بزرگی مانند عثمانی را که به خاک میهنش دست اندازی نموده بود در پیش داشت به بسیج ارتش نیرومندتری پرداخت. برای این کار به همهی استان داران و فرمانداران کشور دستور داده شد که هر یک سربازانی بسیج نموده به پایتخت بفرستند . در این هنگام  روسها همه ی شهرستانهای شمالی را تخلیه و پی کار خود رفتند
تاجگذاری نادر
روز هشتم ماه رمضان سال ۱۱۴۸ ه ق. چون ارتش ایران به دشت مغان رسید نادر فرمانی به نام  همه ی سران و بزرگان لشگری و کشوری و روحانیون ایران فرستاده آنها را از همه ی استانهای کشور و شهرهای دور و نزدیک به دشت مغان خواست . اردوی بزرگ ایران در نزدیکی پل جواد چادر زد و برای مهمانانی که در راه بودند هزار چادر و خانه های چوبی ساخته و آماده نمودند. بزودی دشت پهناور مغان را صد تن از سربازان و افسران و روحانیون و فرمانداران و استانداران و کارکنان کشوری فرا گرفتند . هر یک از مهمانانرا در آسایشگاههای خود جای دادند و از همه پذیرایی شایسته نمودند . هنگامی که بزرگان کشوری و لشگری برای شادباش نزد سپهسالار خود آمدند نادر آنها را به خوشرویی پذیرفته سپس رویه نمود و چنین گفت : (( تا کنون من آ چه لازمه ی کوشش و جانفشانی بود بجای آوردم . دشمنان ایران مانند افغان و روس و عثمانی را از میهن بیرون کردم . اکنون می خواهم به خراسان بازگشته آسایش نمایم . تهماسب میرزا و پسرش عباس میرزا هر دو زنده هستند . شما هر یک از آن دو یا هر کسی را می خواهید به پادشاهی بردارید. ))
بزرگان ایران به پاس رنجهایی که سردارشان در این هشت سال کشیده بود خود او را به پادشاهی برگزیده و در پاسخ او گفتند:
(( هیچکس برازنده تر از تو برای تاج و تخت ایران نیست . ))
نادر تا یک ماه از پذیرفتن تاج و تخت خودداری نمود و اجازه داد تا به دلخواه خود هر که را می خواهد به پادشاهی بردارند . سرانجام چون مردم را پا بر جا دید به چند شرط تاج و تخت را پذیرفت و به بزرگان کشور گفت که چون مذهب شیعه اختلاف بزرگی میان دو کشور اسلامی ایران و عثمانی افکنده از این رو ایرانیان باید دست از آن بردارند و نیز گوشزد نمود که دربار عثمانی را وادار خواهد نمود مذهب جعفری درا به نام رکن پنجم اسلام بپذیرد و رکنی برای پیروان این مذهب در مکه تعیین نماید. سپس درباره ی اوقاف از روحانیون پرسشهایی نمود و چون دانست که مبلغ هنگفتی از در آمد اوقاف به هدر می رود فرمان داد تا همه ی اوقاف از روحانیون گرفته برای هزینه ی ارتش به وزارت جنگ کشور تسلیم نمایند . نمایندگان کشور نیز همه ی پیشنهادهایزیرین را به دربار عثمانی فرستاد :
۱- ایرانیان از مذهب تشیع دست برداشته پیرو مذهب جعفری می شوند و دولت عثمانی باید این مذهب را به رسمیت بشناسد .
۲-پیروان مذهب جعفری رکنی جداگانه در مکه داشته باشند .
۳-همه ساله از جانب کش

دانلود کتاب






برچسب ها

مطالب مشابه با این مطلب

    کودتاهای نظامی مشهور جهان

    کودتاهای نظامی مشهور جهان از ادوار کهن تا به امروز، کودتا راهی موثر برای قبضه ی قدرت بوده است؛ خصوصاً برای کسانی که از پیشینه ی اشرافی بی بهره بوده و یا اعتقادی به روش های دموکراتیک کسب قدرت نداشته اند. کودتا در تقابل […]

    نگاه «ویل دورانت» درباره ایران

    حجاب در زمان زرتشت چگونه بود؟ ویل دورانت در نخستین جلد کتابش درباره ایران، فرهنگ و حکومت‌های مختلف آن اظهار نظر کرده است و درباره پوشش زنان در زمان زرتشت چنین می‌نویسد: «در زمان زرتشت پیغمبر، زنان- همانگونه که عادت پیشینیان بود منزلتی عادی […]

    ترورهای مهم تاریخی از ۲۰۰ سال گذشته تا معاصر

    در این نوشتار به بازخوانی پرونده ترور ۱۶ شخصیت مطرح جهان از دو سده گذشته تا به حال پرداخته ایم و در بخشهای آینده پرونده های دیگر افراد سرشناس را بررسی خواهیم کرد. آبراهام لینکلن ۱۴۷ سال پیش در شب ۱۴ آوریل سال ۱۸۶۵ […]

    تهران در عصرپهلوی

    سالهای آخر سلسله قاجار،  ایران صحنه جنگ جهانی اول و جنبشهای محلی و قحطی و ناامنی گردید. این شرایط مانع رشد شهرنشینی و توسعه شهرسازی شد.  از سال ۱۳۰۰ هـ .ش. با کودتای رضاخان میرپنچ سردار سپه،  به علت تثبیت دولت و امنیت عمومی […]

    دفتر مخصوص فرح پهلوی

    یکی از جاهایی که فرح از طریق آن به اعمال نفوذ و تاثیرگذاری در حکومت اقدام می‌کرد، دفتر مخصوص ملکه بود که با باندی که از اطرافیان خود در آن ایجاد کرد توانست به تدریج در ساخت حکومت تاثیرگذار باشد و از این طریق […]

    منشور کوروش

    منشور کوروش استوانهٔ کوروش بزرگ یا منشور حقوق بشر کوروش لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده‌است. نیمهٔ نخست این لوح از زبان رویدادنگاران بابلی و نیمهٔ […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد