خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


آیت الله طالقانی

آیت الله طالقانی
5 (100%) 1 vote

1,357 views

بازدید

شخصیتهای مهم

آیت الله طالقانی
شرح زندگی
سید محمود طالقانی به سال‏1289 ه. ش. در روستای گلگرد طالقان از توابع استان تهران، دیده به جهان گشود و نزد پدری همچون آیت‏الله سید ابوالحسن طالقانی که از علمای برجسته تهران به شمار می‏رفت  ، پرورش یافت. پدری که حضرت امام خمینی در باره مقام و منزلت او چنین می‏گوید:
«رحمت‏خداوند بر پدر بزرگوار او که در راس پرهیزکاران بود.» 
در باره زهد و پرهیزکاری آسید ابوالحسن طالقانی، آیت‏الله سیدحسین بدلا که با وی حشر و نشر داشته چنین می‏گوید:
«علی‏رغم این که محل رجوع عام و خاص مردم بود ولی به هیچ وجه من الوجوه از وجوهات شرعیه و سهم مبارک امام علیه السلام استفاده نمی‏کرد و زندگی روزمره خویش را به وسیله تعمیر ساعت تامین می‏کرد». 
سید محمود طالقانی در ۱۰ سالگی به مکتب خانه روستای گلگرد می‏رود و پس از طی این دوره روانه مدرسه ملارضا در میدان امین السلطان تهران می‏شود و شروع به تعلم دروس حوزوی می‏نماید. پس از اندکی وارد مدرسه رضویه قم می‏شود و در نهایت در مدرسه فیضیه سکنی می‏گزیند. دروس سطح حوزه علمیه را نزد آیاتی چون نجفی مرعشی، ادیب تهرانی و حجت‏به پایان می‏برد. بنا به گفته سیدتقی طالقانی، سید محمود دارای هوشی فوق‏العاده بود و در مدت اندکی دروس سطح را به پایان رساند. وی می‏گوید:
«با آنکه سید محمود خیلی جوان بود، سطح را تمام کرد و وارد حلقه درس آیت‏الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم گردید. 
طالقانی در کنار دروس فقه و اصول حوزه (که درس معمول و رایج در حوزه‏هاست و هر طلبه‏ای الزاما آن را باید بخواند)، فلسفه و حکمت را نزد آیاتی همچون تقی اشراقی و میرزا خلیل کمره‏ای طی کرد. سید محمود در سال ۱۳۱۰ ه.ش. پدر خویش را در سن ۷۲ سالگی از دست می‏دهد و پس از فوت پدر به وی پیشنهاد می‏شود که در تهران امام جماعت مسجدی شود و به وعظ و خطابه مردم مشغول گردد. ولی از آنجا که سید محمود به درس و بحث علاقه داشت، حوزه را به امام جماعتی و مرید و مرادی ترجیح داد و برای تکمیل تحصیلات خود عازم نجف اشرف گردید. در آنجا از محضر آیت‏الله سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمدحسین غروی و آقاضیاء عراقی بهره‏مند گردید و از دست مرجع بزرگ جهان تشیع آیت‏الله ابوالحسن اصفهانی موفق به اخذ درجه اجتهاد گردید. در قم نیز آیت‏الله عبدالکریم حائری یزدی به وی اجازه استنباط و اجتهاد احکام الهی می‏دهد و از آقایان نجفی مرعشی و شیخ عباس قمی اجازه نقل حدیث و روایت دریافت می‏کند.
در آستانه جنگ دوم جهانی (۱۳۱۷ – ۱۳۱۸) وارد تهران می‏شود و پس از تشکیل خانواده، فعالیت‏های علمی و فرهنگی خویش را در آنجا آغاز می‏کند. خود طالقانی در این زمینه چنین می‏گوید:
«پس از دوره تحصیلی که بیشتر در حوزه قم بود و مدتی هم در نجف و دریافت اجازه اجتهاد از مراجع قم و نجف به اصرار دوستان و آشنایان به تهران برگشتم (سال ۱۸ -۱۷) چون احساس کردم که جوانان ما از جهت عقاید و ایمان در معرض خطر قرار گرفته‏اند و به پیروی از روش مرحوم پدرم جلساتی برای عده‏ای از جوانان و دانشجویان در باره بحث در اصول و تفسیر قرآن تشکیل دادم و در دنباله این جلسات بعد از شهریور ۱۳۲۰ انجمن‏ها و کانون‏های اسلامی تشکیل شد، مانند کانون اسلام، انجمن تبلیغات اسلامی، اتحادیه مسلمین، که هر کدام دارای نشریات منظم و فراخور افکار و وضع روز بود. من با همه آنها برای پیشرفت تعالیم اصول اسلامی همکاری می‏کردم، قسمتی از تفسیر قرآن و نهج‏البلاغه را در مجله آئین اسلام می‏نوشتم. این انجمن‏ها هر یک به سهم خود با فقر شرایط مادی و مانوس نبودن مردم با چنین اجتماعات و تبلیغات، آثار خوبی از خود نشان داد …. مشکل بزرگتری که دین و ملت پس از شهریور ۲۰ با آن مواجه شد، گسترش سریع اصول مارکس و تشکیل حزب توده بود. همیشه هیات حاکمه ایران دچار این اشتباه [بوده] است که هر عقیده و فکری را که با مصلحت و وضع خود مضر تشخیص داده‏اند، خواسته‏اند با فشار و زور و زندان و کشتن، از بین برده و یا محدود سازند با آنکه فکر و عقیده را هیچ وقت نمی‏توان با این طریق از بین برد و به فرض آنکه زیر پرده رفت، هر وقت فرصتی بدست آید با وضع دیگری آشکار می‏شود».
طالقانی پس از اقامت در تهران با آیت‏الله کمره‏ای حشر و نشر پیدا می‏کند و این دو، در راه نشر معارف اسلامی و جلوگیری از خطر سستی عقاید جوانان و گرایش آنان به اصول و اندیشه‏های مارکسیم همکاری لازم را با یکدیگر به عمل می‏آورند و علاوه بر این نوع فعالیت‏ها، از فعالیت علمی هیچ گاه غافل نمی‏شد. آقای کمره‏ای از آن دوران که با آقای طالقانی مانوس بوده است، چنین می‏گوید:
«ما با هم جلساتی داشتیم و در این جلسات نهج‏البلاغه را با آقای طالقانی مجاهد، در مورد نقشه پیاده کردن دولت امیرالمؤمنین مورد مطالعه قرار دادیم. بخصوص خطبه بیعت‏با امیرالمؤمنین را که خطبه‏ای است انقلابی. درصدد برآمدیم دو نفری نهج‏البلاغه را تجزیه کنیم و کتب و کلمات را که مشتملات نهج‏البلاغه است، هر خطبه‏ای را به ضمیمه قطعات مناسب آن در یکجا جمع‏آوری کنیم. نهج‏البلاغه بیست و دو کتاب شد، مقدماتی بر آن نوشتیم و در معیت آقای طالقانی در ماه رمضان پس از نماز در مسجد شاه‏آباد و در مسجد مرحوم حاج سیدمصطفی حجازی من دیکته می‏کردم و صفحه را تصفح می‏کردم و قطعات متناسب را تعیین می‏کردم و آقای طالقانی یادداشت می‏کردند. الان دفترچه تجزیه نهج‏البلاغه به خط آقای طالقانی در کتابخانه من موجود است‏». 
طالقانی فعالیت علمی، فرهنگی و حتی سیاسی خود را با این پیش فرض آغاز کرد که اگر روحانیان و مجتهدان مصلح به جوانان مبارز و حرکت‏بخش طرح و نقشه مهندسی اجتماعی اسلام را ارائه ندهند، به طور طبیعی جوانان سرشار از انرژی و فعالیت‏به سمت امثال مارکس، لنین و استالین جذب خواهند شد و از آنان پاسخ سؤال خود را خواهند خواست. طالقانی نسبت‏به جوانان، دیدی عاشقانه و مشفقانه داشت و اگر با جوانان، از هر مکتب و ایدئولوژی‏ای که بودند، با مهربانی و نرم خویی رفتار می‏کرد به این دلیل بود که اعتقاد داشت جوان پاک است و زمینه رشد و تعالی و تکامل او بسیار است. بدین سان طالقانی از شهریور ۲۰ به بعد فعالیت‏خویش را بیشتر در جبهه فرهنگی جهت ارائه اندیشه و معارف ناب اسلامی قرار داد. به خاطر همین فعالیت‏های فرهنگی و اسلامی که از سال‏های‏17 – 1318 آغاز کرده بود و عمامه به سر بود، رژیم رضاخان وی را دستگیر و به مدت ۵۰ روز زندانی می‏کند که در نهایت‏با ضمانت آزاد می‏گردد.
پس از پایان جنگ دوم جهانی (۱۳۱۷ – ۱۳۲۲) و به دنبال شورش کمونیست‏ها و تجزیه‏طلبان در آذربایجان به رهبری پیشه‏وری، طالقانی از سوی علما و مجامع دینی و مذهبی به آن منطقه اعزام می‏شود و پس از بررسی مسائل و توقف ده روز در آنجا، در باره اوضاع و احوال آن منطقه چنین می‏گوید:
 
«تجزیه نشدن آذربایجان از ایران چندین علت داشت. ولی از جنبه داخلی می‏دانید که مؤثرترین ضربه به تجزیه‏طلبان، بنا به اعتراف رئیس دولت وقت (قوام السلطنه)، فوت مرحوم آیت‏الله ابوالحسن اصفهانی مرجع شیعیان بود. عزاداری ایشان چنان آذربایجان را تکان داد که تجزیه‏طلبان با هر قدرت تا مدتها نتوانستند از بروز نتایج این احساسات جلوگیری کنند و مردم مسلمان آن سرزمین عملا به آنان فهماندند که عمیق‏تر و پایدارتر از این قدرتهای موقت قدرت ایمان است که بالاخره دست متجاوز را کوتاه می‏کند. لذا پس از برگشت‏به تهران از مشاهدات و مطالعات خود بیش از پیش متوجه شدم که انحرافهای فکری عده‏ای از مردم و جوانان و عواقت آن خطر بزرگی برای تمامیت و استقلال کشور دارد که ممکن است‏به نابودی و تجزیه آن بکشد و تکلیف شرعی خود دانستم که اهتمام بیشتری در تشکیل جلسات مرتب و مفصل و منظم که مدتها در راه آن می‏کوشیدم برای سخنرانی، بحث و انتقاد بر محور اصول برهانی خداپرستی و رد و انتقاد بر اصول ماتریالیستی و کمونیستی بنمایم. در نتیجه سپاهی از دانشجویان برای بحث و فهم اصول اسلامی و مقایسه آن با اصول مادی تشکیل دادم که در دانشگاه و خارج از دانشگاه آثار آن آشکار و هویدا گردید و بر محور همین فکر و نظر، انجمن اسلامی دانشجویان که در سال ۱۳۲۲ تشکیل شده بود و پس از آن (انجمن اسلامی) معلمین و اطباء تشکیل گردید.» 
طالقانی تشکیل انجمن‏های اسلامی پزشکان، معلمان و دانشجویان دانشگاه‏ها را در دهه ۲۰ که بحرانی‏ترین دهه برای رژیم و مخالفان آن بود، با اهداف ذیل تبیین و تحلیل می‏کند:
الف) وظیفه کلی و دینی این بود که جوانان با بحث آزاد، اصول دین را دریابند. زیرا از نظر علمای اسلام اصول دین را باید با تحقیق و برهان و بحث آزاد دریافت.
ب) وظیفه خاص دیگری که پیش آمده بود، مبارزه‏ای منطقی با اصول ماتریالیسم بود که اذهان جوانان و تحصیلکرده‏های ما را می‏رفت فرا گیرد. 
طالقانی با توجه به این مقدمات و با آن دید اسلامی و جهانی خود، احساس تکلیف سنگین می‏کند که اصول اعتقادی، اجتماعی و اقتصادی اسلام را برای مسلمانان داخل و خارج کشور احیا کند. این وظیفه را نخست نسبت‏به کشور خود احساس می‏کند که سابقه تاریخی و درخشانی در علم و تحقیق، بخصوص علوم اسلامی دارد. از این رو، طالقانی علاوه بر فعالیت‏سیاسی بیشتر به مسائل فرهنگی و آموزشی توجه داشت و بدین خاطر مسجد هدایت را از دهه ۲۰ محل وعظ و خطابه خود قرار داد. او مسجد هدایت را نمونه‏ای از مساجد صدر اسلام در مکه و مدینه کرد که در آن مجاهدین و مبارزین گرد هم می‏آمدند و به شور و مشورت می‏پرداختند. یکی از نمازگزاران قدیمی مسجد هدایت در این باره چنین می‏گوید:
«از زمانی که مسجد هدایت‏به شکل کنونی آن ساخته شد، رفته رفته دانشگاهیان و جوانان تمایل زیادی به آمدن به آنجا از خود نشان دادند. مطالبی که در آنجا به وسیله آیت‏الله طالقانی بیان می‏شد برای همگان تازگی داشت و ما هیچ کدام مطالب را آنگونه از زبان هیچکس تا آن روز نشنیده بودیم. جذبه و بحث و گیرایی و ملموس بودن صحبت‏ها، جوانان را بیشتر جذب می‏کرد. شبهای جمعه از هفتاد و هشتاد کیلومتری تهران می‏آمدند برای شنیدن صحبت‏های آقا.» 
طالقانی در مسئله نهضت ملی نفت که دو گروه ملیون و مذهبیون فعالیت داشتند که در نهایت این دو گروه به وادی اختلاف کشانده شدند، سعی در متحد کردن آن‏ها داشت و همواره در تلاش بود که جلو تفرقه نیروهای مبارز علیه رژیم را بگیرد. در این باره خود ایشان می‏گوید:
«عوامل استبداد داخلی و جاسوسان اطراف این قدرتها شروع به تفحص کردند و نقطه ضعفها را یافتند. به فدائیان اسلام گفتند شما بودید که این نهضت‏ها را پیش بردید، فدائیان گفتند ما حکومت تامه اسلامی می‏خواهیم، به آنها می‏گفتند دکتر مصدق بی دین است، یا به دین توجهی ندارد و خواسته‏های شما را نمی‏خواهد انجام دهد، آنها به دکتر مصدق می‏گفتند فدائیان اسلام جوانانی پر شور و تروریست هستند، باید از آنها بپرهیزید و من که خود در این میان می‏خواستم بین این دو تفاهم ایجاد کنم، دیدم نمی‏شود، امروز صحبت می‏کردم، اما فردا می‏دیدم که دو باره چهره‏ها عوض شده ; باز خصومت و توطئه.» 
طالقانی بعد از کودتای ۲۸ مرداد روش جدیدی در مبارزه بر ضد رژیم در پیش گرفت و به کار جمع‏آوری نیروهای قدیمی اعم از ملی و اسلامی و تشکیل هسته‏های جدید مبارزات اسلامی پرداخت و موفق به تشکیل نهضت مقاومت ملی گردید که تا سال‏1339 فعال بود. در این دوره عناصر ارزنده‏ای از این نهضت‏بازداشت‏شدند و از جمله طالقانی به زندان رفت که یک سال به طول انجامید.  طالقانی در این دوره علاوه بر فعالیت‏سیاسی و مذهبی در راستای نشر فرهنگ اسلامی، در مسیر پژوهش‏های سیاسی‏اش کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله‏» آیت‏الله نائینی را با مقدمه و پاورقی و توضیحات خود به چاپ می‏رساند. سپس دست‏به تالیف کتاب «اسلام و مالکیت‏» می‏زند که در طی یک سال بنا به گفته خود طالقانی دو بار تجدید چاپ می‏شود. 
طالقانی برای ایجاد جامعه‏ای به دور از جنگ و خونریزی و دارای امنیت و عدالت در گستره جهان اسلام و در نهایت جهان بشریت، به همفکری و مشورت علما و اندیشمندان اسلامی می‏پرداخت. وی در این راستا در طول دهه ۱۳۳۰ به همراه عده‏ای از علما در کنگره شعوب المسلمین کراچی شرکت کرد و در کنگره بین‏المللی قدس که همه ساله از نیمه دوم دهه ۳۰ در بیت‏المقدس تشکیل می‏شد، حضور داشت و در سال ۱۳۳۸ به نمایندگی از آیت‏الله بروجردی برای شرکت در کنگره اسلامی دارالتقریب در قاهره به کشور مصر رفت و پیام آقای بروجردی را به شیخ شلتوت رئیس الازهر رساند.
در سال‏1339 به دنبال شروع انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی، فعالیت‏های طالقانی به اوج خود می‏رسد و مسجد هدایت‏به ستاد مبارزاتی علیه استبداد و خفقان تبدیل می‏شود. به دنبال اوجگیری این مبارزات، جلسات مسجد هدایت‏به وسیله عوامل رژیم سرکوب و تعطیل می‏شود، اما این جلسات در منزل اشخاص مختلف تشکیل می‏شود. طالقانی به همراه شهید مطهری در این جلسات به تحلیل مسائل اجتماعی و افشای رژیم می‏پردازند.
طالقانی در سال ۱۳۴۰ در تشکیل نهضت آزادی مشارکت نموده و در همان سال به زندان می‏افتد.  وی در باره انگیزه‏ها و اهداف پیوستن خود به اعضای مؤسس نهضت آزادی چنین می‏گوید:
«ایمان و خلوص نیت و استقلال فکری و اصالت‏خانوادگی که مؤسسین آن داشتند، با اخصی از علما و روحانیون که در این مورد صاحب‏نظرند و تشخیص تکلیف دینی و استعانت و استخاره از قرآن کریم عضویت آن را در هیات مؤسس اولیه پذیرفتم، با توجه به گرفتاریهای دیگر و انجام وظایف روحانیت قبول این مسؤولیت‏برایم دشوار بود … تنها مسؤولیتی که در این جمعیت‏به عهده گرفته‏ام، همان راهنمائی به اصول و احکام عالیه اسلام است که جزء مرامنامه باشد و پاسخ به پرسشها و روشن کردن افراد و جوانان و جوابگویی مسائل مطروحه در این حدود» 
دولت ایران در سال ۱۳۴۱ لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی رامطرح می‏کند که مورد مخالفت علما و مراجع تقلید ایران قرار می‏گیرد و هر کدام از آن‏ها با تلگراف‏های جداگانه‏ای به شاه خواستار عدم تصویب این لایحه در مجلس شورای ملی می‏شوند. طالقانی نیز در زمره علمای مخالف بوده است. در نهایت رژیم مجبور به عقب‏نشینی می‏شود و رسما اعلام می‏کند که از تصویب این لایحه صرف‏نظر کرده است. اما در بهمن ۱۳۴۱ رژیم ترفند دیگری به کار می‏گیرد و آن، اصول و لوایح شش گانه‏ای بود که از سوی شاه به مردم عرضه می‏شود تا آنان در باره لوایح به صورت رفراندوم اظهار نظر کنند. روحانیون، علما و مراجع این بار نیز مخالفت می‏کنند و طالقانی نیز که به اتفاق دیگر روحانیون و سران نهضت آزادی با این مسئله مخالفت نموده بود راهی زندان قزل قلعه می‏شود.  وی در این باره می‏گوید:
«روز سوم بهمن ماه ۱۳۴۱ مامورین سازمان امنیت‏بدون اجازه و تشریفات قانونی وارد خانه من شدند و مرا، با حال کسالت و بیماری به زندان قزل قلعه بردند. به چه گناهی و به چه جرمی؟! و به استناد به کدام یک از موارد قوانین اساسی و حقوق بشری، هنوز نمی‏دانم … مقارن با زندانی کردن من عده زیادی از علما از پیرمرد نود ساله تا جوان‏ها از سران جبهه ملی و نهضت آزادی ایران تا کاسب و کارگر و بازاری و دانشجو را در تهران و شهرستان‏ها به زندان کشیدند. به چه بهانه؟! به این بهانه که روز ششم بهمن قرار است‏شش ماده مصوبه در معرض تصویب و رفراندوم گذارده شود تا آزادانه؟! مردم! رای موافق و مخالف! خود را ابراز دارند. ما هم صاحب رای بودیم و نه خود و هیچ مرجع صلاحیتدار و نه ملت ما را از مهجورین در اظهار نظر نشناخته، چرا باید زندانی شویم و از دادن رای و اظهارنظر محروم باشیم … با آنکه علما طبق نص صریح اصل دوم متمم قانون اساسی نسبت‏به هر طرحی از جنبه اسلامی حق نظر و قبول یا رد آن را دارند … پس از آنکه به زندانم کشیدند به حسب معمول و برای پرونده سازی و صورت قانونی درست کردن، اشخاصی که آماده برای بازجوئی و ساختن پرونده هستند و برای همین کار پرورش یافته‏اند، در تاریخ‏9/11/1341 مشغول بازجوئی شدند، محور سؤالات در باره شش ماده بود.»
رژیم پس از حدود ۵ ماه، طالقانی را در اوایل خرداد ۱۳۴۲ آزاد می‏کند و ایشان از موقعیت استفاده کرده، در دهه محرم ۱۳۴۲ در مسجد هدایت‏به منبر می‏رود و به بیان برنامه‏های امریکایی انقلاب سفید و ستم‏هایی که بر مردم روا می‏دارند و جنایاتی که اعمال می‏کنند، می‏پردازند. علاوه بر فعالیت‏ها و سخنرانی‏ها، وی به نوشتن و نشر اعلامیه‏ای خطاب به افسران ارتش بوده است، صادر می‏کند. 
پیرو این فعالیت‏ها، احساس می‏کند که رژیم درصدد دستگیری وی است. از این رو، شب دوازدهم محرم ۱۳۴۲ از رفتن به منبر در مسجد هدایت‏خودداری می‏کند و به ناچار چند روزی در لواسانات مخفی می‏شود. پس از کشتار پانزده خرداد ۱۳۴۲، اعلامیه‏ای با عنوان «دیکتاتور خون می‏ریزد» از طرف نهضت آزادی صادر می‏شود. دستگاه امنیتی رژیم مطمئن بود که محرک اصلی این اعلامیه طالقانی است و درصدد دستگیری وی برمی‏آید که در نهایت در تپه‏های لواسانات وی را دستگیر می‏کند. محمد بسته نگار داماد طالقانی در باره چگونگی دستگیری ایشان می‏نویسد:
«آیت‏الله طالقانی خود در زندان تعریف می‏کرد که صدای غرش خودروهای ارتشی در کوهستان پیچید و من نگران شدم که این جنایتکاران برای پیدا کردن من نسبت‏به روستائیان بیگناه به هر جنایتی دست‏برنند، لذا بر فراز تپه‏ای رفتم و دست تکان دادم و صدایشان زدم، همگی شگفت زده به طرف من آمدند و گفتند چند روز است دنبال شما می‏گردیم. به آنان گفتم من اینجا بود، شما بیخود این طرف و آن طرف می‏گردید. به هر حال در ۲۲ خرداد همراه آنان به زندان قصر آمد و در زندان شماره ۲ قصر، جدا از دیگر یاران زندانی شد.»
پس از خرداد ۴۲ طالقانی به ده سال زندان محکوم شد. وی پس از محکومیت، برنامه تربیتی و سازندگی خویش را در زندان آغاز می‏کند. زندان تبدیل به مکتب درسی وی می‏گردد و تفسیر قرآن وی هفته‏ای سه شب ; و سایر سخنرانی‏ها و دروس وی در زندان برای زندانیان سیاسی آرام جان بوده است. تالیف سه جلد تفسیر «پرتوی از قرآن‏» و تکمیل کتاب «اسلام و مالکیت‏» از آثار سال‏های زندان پس از خرداد ۱۳۴۲ وی می‏باشد.
باید گفت که طالقانی در زندان، در احیای دوباره قرآن و در متن زندگی قرار دادن آن و زدودن غبار از چهره نورانی آن، نقشی فراموش ناشدنی داشت. در این دوره از زندان با افراد مجاهدین خلق مثل حنیف نژاد و سید محسن و دیگران آشنا می‏شود و به پرورش روحی و معنوی آنان می‏پردازد.
رژیم پهلوی سرانجام بر اثر فشار افکار عمومی و واکنش‏های بین‏المللی، او را در سال‏1346 آزاد می‏کند. در سال ۱۳۴۸ در خطبه نماز عید فطر، ضمن یک سخنرانی پر شور به بحث در باره خلقت انسان، بعثت پیامبران و برقراری حکومت اسلامی می‏پردازد و در پایان نظر مردم را به مسئله فلسطین جلب می‏کند. فرازی از سخنان وی در آن روز به قرار ذیل است:
«مصیبت دیگر که آواره‏های فلسطین دارند، مگر کم مصیبت است. مردمی که بیست‏سال، متجاوز از بیست‏سال در بیابانها زندگی می‏کنند و بانگ می‏زنند، به وجدان بشریت، به مردم دنیا که به داد ما برسید، آنها به جای اینکه به دادشان برسند، با بمب‏های ناپالم بر سرشان می‏ریزند. این مصیبت نیست؟ این گرفتاری نیست؟»
در سال‏1349 زمینه سازی برای نفوذ و دخالت‏شرکت‏های امریکایی در ایران هر چه بیشتر نمایان‏تر شده بود و رژیم نیز برای جشن‏های دوهزار و پانصد ساله برنامه‏ریزی می‏کرد. شهید سعیدی با این جریان به مخالفت‏برخاست و با صدور اعلامیه‏ای علیه سرمایه گذاری خارجی و نفوذ روزافزون امریکاییان در ایران، موضع گرفت. رژیم، شهید سعیدی را به این جرم دستگیر و روانه زندان می‏کند و پس از اندکی وی را در زندان قزل قلعه به شهادت می‏رساند. طالقانی پس از شنیدن خبر شهادت شهید سعیدی ابتدا به منزل آن شهید رفته، سپس همراه با جمعیتی به مسجد موسی بن جعفر در خیابان غیاثی که شهید سعیدی در آن اقامه جماعت می‏کرده، می‏رود و در آنجا مراسم ختم برای آن مرحوم برگزار می‏کند. رژیم فردای آن روز طالقانی را دستگیر می‏کند، ولی بر اثر فشار افکار عمومی و ترس از مردم دو روز بعد او را آزاد می‏کند. 
طالقانی از یک سو، دغدغه تحول فکری و اندیشه‏ای مردم ایران را داشت و همواره سعی می‏کرد که ملت ایران از حاکمیت استبداد و نفوذ بیگانگان در امان باشند و به صورت مستمر علیه استبداد و نفوذ استعمار مبارزه می‏کرد و از سوی دیگر، دغدغه سرنوشت مسلمین جهان را نیز در سر داشت. از این رو، در سال‏1349 همانند سال ۱۳۴۸ در باره فلسطین صحبت می‏کند و در عید فطر همان سال، فطریه برای مسلمانان آواره فلسطین جمع می‏کند. در این سال شهید مطهری و زنده یاد شریعتی که در حسینیه ارشاد فعالیت فرهنگی داشتند، طالقانی را در این امر اسلامی و انسانی یاری می‏کنند و مبالغ زیادی از حسینیه ارشاد و دیگر مراکز مذهبی و مساجد برای مردم فلسطین، فطریه جمع‏آوری می‏شود. این اقدام طالقانی، مطهری و شریعتی سرآغازی می‏شود بر گسترش این اقدام روشنگرانه به اماکن و مساجد دیگر شهرهای ایران که رژیم در عید فطر ۱۳۵۰ دیگر به طالقانی اجازه حضور در مسجد هدایت را نمی‏دهد و وی را دستگیر و در حالت‏بیماری به زابل تبعید می‏کند. محمد بسته نگار در این زمینه چنین شرح می‏دهد:
«در عید فطر سال ۱۳۵۰ ماموران رژیم خانه آیت‏الله طالقانی را به محاصره درآوردند و مانع ورود او به مسجد می‏شوند و یک ماه بعد او را به زابل تبعید می‏کنند.» 
یکی دیگر از فعالیت‏های طالقانی در اواخر دهه ۱۳۴۰ حمایت از مبارزه مسلحانه علیه رژیم بود که در حال شکل گرفتن بود. ایشان با سازمان‏های مسلحانه مسلمان ارتباط و همکاری داشت و راهنمایی‏های لازم را چه از جنبه فکری و چه از جنبه عملی به آنان می‏کرد. این نوع شیوه برخورد و مبارزه با رژیم و استبداد نه در دهه ۴۰، بلکه از دهه ۲۰ در اندیشه طالقانی بود. از زمانی که تفسیر قرآن خویش را در مسجد هدایت‏شروع کرد، این اندیشه را ترویج داد و حتی شهید نواب صفوی که بعد از شهریور ۲۰ اولین اقدام مسلحانه را انجام داد، از شاگردان مکتب طالقانی در آن مسجد بود.
بنابراین، می‏توان گفت که تفیسر قرآن او شالوده مبارزه مسلحانه را علیه استبداد ریخت و همین تعالیم ناب اسلامی و قرآنی بود که همراه با دیگر عوامل به مبارزه علیه استبداد پهلوی شدت بخشید. آقای هاشمی رفسنجانی در این باره می‏گوید:
«تایید ایشان (طالقانی) از مبارزات مسلحانه تاثیر بسیاری در جامعه مذهبی داشت.»
ارتباط طالقانی با سازمان‏های مسلحانه و همین طور مطرح ساختن مسئله فلسطین به عنوان مسئله روز برای ایرانیان موجب شد که «کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی تهران‏» به دستور مستقیم ساواک، وی را در سال ۱۳۵۰ دستگیر و به مدت ده سال به زابل تبعید کند. این تبعید موجب اعتراضات همگانی و شخصیت‏های بزرگ از جمله آیت‏الله احمد آشتیانی گردید. مرحوم آشتیانی طی نامه‏ای به شهربانی کل کشور که رونوشت آن را به ساواک و دادرسی ارتش ارسال داشت، اعتراض خود را نسبت‏به تبعید طالقانی اعلام داشت و خواستار رفع گرفتاری از ایشان گردید. متن نامه وی که در تاریخ ۱۵/۱۰/۱۳۵۰ صادر شده است‏به قرار ذیل است:
«به قرار اطلاع حضرت حجه‏الاسلام والمسلمین آقای حاج سید محمود طالقانی به زابل تبعید و در حال بیماری زندانی شده‏اند و از ملاقات با ایشان جلوگیری می‏شود. انتظار می‏رود هر چه زودتر رفع گرفتاری از معظم له شده و اینجانب را مستحضر نمایید.» 
رژیم شاه تحت تاثیر فشارهای علما و شخصیت‏های مذهبی و نیز با در نظر گرفتن مصالح خاصی که طبق آن مامورین محلی رژیم، اقامت ایشان را در زابل خلاف مصلحت می‏دانستند، در حکم صادره برای وی تجدید نظر نموده و با تقلیلی در آن، محل اقامت اجباری ایشان را از زابل به «بافت کرمان‏» تغییر می‏دهد ; ولی از آنجا که طالقانی چه در زابل و چه در بافت مرجعی برای راهجویان و رهبری برای هدایت و روشن کردن مستضعفان بود، رژیم تحمل تبعید وی در آنجا را نیز نمی‏کند و بالاخره پس از ۱۸ ماه دوری از تهران، وی را در خرداد ماه ۱۳۵۲ به تهران بازمی‏گرداند. پس از بازگشت از تبعید، طالقانی دیگر به مسجد هدایت نمی‏تواند برود و در نتیجه جلسه تفسیر و خطابه خویش را به ناچار در منزل خود برقرار می‏کند و به فعالیت علمی، تفسیری و سیاسی ادامه می‏دهد و با انقلابیون تماس‏های مستقیم و غیر مستقیم برقرار می‏کند. در مجموع فعالیت‏های دهه ۴۰ و ابتدای دهه ۵۰ موجب شد که شاه در برخی محافل خصوصی از دست طالقانی اظهار درماندگی بنماید. از استاد سید غلامرضا سعیدی نقل می‏کنند که:
«محمدرضا گفته بود که پدرم را سید حسن مدرس بیچاره کرد و خودم را سید محمود طالقانی. نمی‏دانم چکار کنم.» 
نیمه اول دهه ۵۰ در ایران جو خفقان به شدت حاکم بود و رژیم احساس می‏کرد که دیگر موانعی بر سر راه او نخواهد بود و به خیال خود امام (ره) را تبعید کرد و بسیاری از انقلابیون نیز در زندان به سر می‏بردند. طالقانی نیز فعالیت‏خود را در منزل خویش متمرکز ساخته بود. اما به یکباره طلاب حوزه علمیه قم در سالروز قیام ۱۵ خرداد در سال ۱۳۵۴ دست‏به تظاهرات می‏زنند که در نهایت‏حدود ۳۵۰ تن از طلاب دستگیر و تعدادی از آنان به سربازی و زندان‏های شاه روانه می‏شوند. دستگیری‏های انقلابیون دیگر آغاز می‏شود و طالقانی نیز در پائیز ۱۳۵۴ دستگیر می‏شود و پس از محاکمه با ده سال محکومیت‏به زندان منتقل می‏شود.
سرانجام مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی (ره) علیه رژیم پهلوی دوم در سال‏های‏1356 -1357 اوج می‏گیرد و تبدیل به انقلابی شکوهمند می‏شود. رژیم در یک واکنش آشکار و انفعالی و برای فرو کاستن از قهر انقلابی مبارزان و مردم مسلمان به آزاد کردن فرزندان امت انقلابی می‏پردازد. طالقانی نیز پس از ۴۰ سال مبارزه، تبعید و زندان، در شامگاه هشتم آبانماه‏1357 بر اثر قیام خونین و حماسه آفرین ملت ایران، از زندان قصر آزاد می‏گردد. آن روحانی بزرگ و کوه استقامت، احساسات و عواطف خود را از روزهای نخستین آزادی‏اش، چنین بیان می‏کند:
«همینکه در آن وقت‏شب از زندان بیرون آمدم، آنچه را در باره تولد تازه و حرکت‏خروشان مردم در روزنامه‏ها خوانده بودم و به وسیله اشخاصی که به زندان می‏آمدند، شنیده بودم، به چشم خود دیدم. در همان لحظه احساس کردم که با مردمی دیگر روبرو هستم. مردمی به حرکت در آمده، لباس غفلت و سستی قرون از تن به در کرده و عازم به سوی هدف. از مبدا الله در مسیر لاله الااله، و در پشت‏سر سالک آگاه به راه، روح الله. قصد داشتم در همان شب به دیدن آقای منتظری بروم، زیرا از رادیو شنیدم که ایشان هم از زندان آزاد شده‏اند، اما موج جمعیت اختیار را از من سلب کرد، مرا با خود برد. آرزوی چهل ساله‏ام برای به میدان آمدن مردم، بیش از حد انتظار، تحقق می‏یافت. به آقای منتظری تلفن کردم و از این که نتوانسته‏ام خدمتشان برسم عذر خواستم. دیدم ایشان هم همان نظر و احساس مرا داشته‏اند.
در زندان شنیدم مرا آزاد کرده‏اند، پیش خود گفتم، یکی دو ماه در یک بیمارستان استراحت می‏کنم، شاید بیماریهای جسمیم کمتر شوند، اما همین که این مردم را با چنین جوش و خروش دیدم همه خستگی‏ها و دردها و رنج‏ها از تنم رخت‏بربست‏خود را شاداب و بانشاط یافتم.» 
وی پس از آزادی از زندان با رهبری انقلاب اسلامی امام خمینی «ره‏» که در آن زمان در نوفل لوشاتوی فرانسه مقیم بود، همواره در تماس بود و مشاوره‏های لازم را با رهبری انقلاب انجام می‏داد و به هدایت جریان امور در داخل کشور می‏پرداخت. وی با هماهنگی با رهبری انقلاب تصمیم گرفت علی‏رغم حکومت نظامی در تاسوعای حسینی سال‏1357 اعلان راهپیمایی کند تا بدین وسیله بتواند حکومت نظامی را در هم بشکند و قدرت مردم مسلمان ایران را به جهانیان بنمایاند. اعلام راهپیمایی از طرف عموم ملت و مبارزان مورد تایید و استقبال قرار گرفت و دریایی از آدم‏ها در آن روز به حرکت درآمدند و در حقیقت ایران را به حرکت درآوردند و جهان را به شگفتی ; و امید مستکبران و شاه را به سراب تبدیل کردند. طالقانی در اعلامیه خود که در تاریخ ۱۴/۹/۱۳۵۷ صادر شد، چنین می‏گوید:
«اینک بار دیگر برای رساندن ندای حق‏طلبانه ملت مسلمان ایران به گوش جهانیان‏» ما روز یکشنبه را که مصادف با تاسوعای حسینی است‏به راهپیمایی بزرگی که همه طبقات را در بر بگیرد اختصاص می‏دهیم، باشد که دستگاه حاکمه لجوج و سفاک و نیز دول حامی او و محافل انسانی و آزاده‏ای که همواره به حمایت و دادخواهی ملت‏های مظلوم شهره شده‏اند، از این حرکت قانونی و مسالمت‏جویانه ملت ایران به هوش آیند و مردم ما را برای حاکمیت‏بر سرنوشت‏خود آزاد بگذارند … بدیهی است در سایر شهرها و قصبات نیز برادران و خواهران در نهایت نظم و ترتیب و با هدایت و رعایت نظرات بزرگان مبارز شهر و پیشوایان محترم مذهبی خود این برنامه‏ها را با شکوه هر چه بیشتر اجرا خواهند نمود. 
طالقانی پس از انقلاب اسلامی تا لحظه‏ای که چشم از جهان فرو بست، در راه خدمت‏به اسلام، انقلاب و ملت، پر تلاش بود و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی حضور داشت. نخستین نماز جمعه را در تهران برپا نمود و در ضمن خطبه‏ها در برابر تجزیه‏طلبان، عوامل مشکوک و ضد انقلاب موضع می‏گرفت و به نصیحت آنان می‏پرداخت و در فرو نشاندن بحران‏هایی که در ابتدای انقلاب دامنگیر انقلاب شده بود، نقش اساسی و مؤثر داشت.
از ویژگی‏های برجسته طالقانی یکی این بود که به رغم تاثیرگذاری در تاریخ و پیروزی انقلاب اسلامی، خود را هرگز مدعی رهبری نمی‏دانست و همواره خود را به عنوان رهرو امام و ولایت قلمداد می‏کرد و همیشه سعی می‏کرد که همه گروه‏ها عشق به ولایت داشته باشند و رهبری امام خمینی «ره‏» را پذیرا باشند. او با شکوه تمام این جمله را بازگو می‏کرد که:
«من رهبری قاطع ایشان را (امام خمینی) برای خودم پذیرفته‏ام و همیشه سعی کردم که از مشی این شخصیت‏بزرگ و افتخار قرن و اسلام، مشی من خارج نباشد.» 
سرانجام بعد از پنجاه سال تلاش مداوم برای احیای اسلام و به صحنه آوردن قرآن و عمل به سنت رسول‏الله و پس از عمری مبارزه با استعمار، استبداد و به جان خریدن انواع شکنجه‏ها، تلخی‏ها و محرومیت‏ها، با ایمانی راسخ به خدا و هدف‏های اسلامی در ساعت ۴۵/۱ دقیقه بامداد روز۱۹ شهریور۱۳۵۹ دار فانی را بدرود گفت و به سوی معبود خویش شتافت.
 
آثار و تالیفات
آنچه از طالقانی به صورت کتاب منتشر شده و کم و بیش در دسترس می‏باشد، افزون بر ۱۲ جلد است. البته مجموعه سخنرانی‏ها، مقالات و نوشته‏های متعدد ایشان در کتاب‏های مختلف چاپ و نشر یافته است. به طور مثال از زندگی نامه ایشان که به وسیله خودش نگارش یافته است در کتاب «طالقانی در زندان‏» به گردآوری بهرام افراسیابی چاپ گردیده است، می‏توان یاد کرد. مجموعه دیدگاه‏های وی نیز پس از آزادی از زندان (آبان‏57) تا رحلت ایشان در۱۹ شهریور ۱۳۵۸ در مجموعه‏ای به نام «از آزادی تا شهادت‏» تدوین گشته است. به هر حال، آثار چاپ شده ایشان عبارتند از:
۱ – گفتارهای رادیویی ایشان مربوط به سال‏های ۱۳۲۵ -۱۳۲۶٫
۲ – ترجمه و توضیح بخشی از نهج‏البلاغه.
۳ – ترجمه جلد اول از کتاب «امام علی بن ابی طالب‏» اثر عبدالفتاح عبدالمقصود.
۴ – شش جلد پرتوی از قرآن.
۵ – اسلام و مالکیت.
۶ – مقدمه ، خلاصه و توضیح کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله‏» آیت‏الله نائینی.
۷ – به سوی خدا می‏رویم.
اما آنچه ما می‏توانیم اندیشه‏های سیاسی وی را از آن استخراج کنیم، چهار کتاب اخیر (شماره‏های ۴ -۷) به انضمام مجموعه سخنرانی‏ها و مقالات وی می‏باشد. لذا توضیح مختصری در باره چهار اثر اخیر در این نوشته داده می‏شود.
 
الف) پرتوی از قرآن
این مجموعه مشتمل بر شش جلد می‏باشد که چهار جلد آن از تفسیر فاتحه‏الکتاب آغاز می‏شود و تا آیه ۲۴ سوره نساء ادامه پیدا می‏کند. تفسیر سوره‏های جزء سی‏ام قرآن نیز دو جلد دیگر را در بر می‏گیرد. طالقانی تفسیر قرآن را از همان سال‏های‏1317 – 1318، یعنی پس از اتمام تحصیلات حوزوی و بازگشت‏به تهران آغاز کرد و در مسجد هدایت آن رابسط و گسترش داد. ولی چاپ آن درس‏ها به عنوان کتاب «پرتوی از قرآن‏» به سال ۱۳۴۲ برمی‏گردد، آن هم در زندان رژیم شاه. طالقانی پس تکمیل نوشته‏های خود در زندان، آن‏ها را به خارج زندان ارسال می‏کند و در نهایت چاپ می‏گردد.
طالقانی نام این مجموعه را «پرتوی از قرآن‏» نهاد و عنوان تفسیر برای آن به کار نبرد. علت آن را خود ایشان چنین توضیح می‏دهد:
«آنچه پیرامون آیات و از نظر هدایت قرآن نگارش می‏یابد عنوان تفسیر (پرده برداری) ندارد و حساب مقصود نهائی قرآن نیست. از این رو عنوان و نام «پرتوی از قرآن‏» را برای آن مناسب‏تر یافتم، زیرا آنچه به عنوان تفسیر نوشته شده و یا می‏شود، محدود به فکر و معلومات مفسرین است، با آنکه قرآن هدایت و بهره همه مردم در هر زمان تا روز قیامت می‏باشد. پس اعماق حقایق آن نمی‏تواند در ظرف ذهن مردم یک زمان درآید … این، زمان و علم است که می‏تواند اندک اندک از روی بواطن و اسرار قرآن پرده بردارد.» 
از لحاظ روش‏شناسی و معرفت‏شناسی، طالقانی در مقدمه جلد یکم پرتوی از قرآن ابراز می‏دارد که اطلاعات غیر دینی ما در طریق فهم هدایت‏های قرآنی مؤثر واقع می‏شود.
از مطالعه مجلدات پرتوی از قرآن این چنین به دست می‏آید که طالقانی از میراث تجددطلبان مسلمان پیش از خود اطلاع داشته است و از مجددانی همچون سید احمد هندی، عبده، رشید رضا، طنطاوی و اقبال لاهوری یاد می‏کند.
پرتوی از قرآن طالقانی چنان برجستگی داشته است که حضرت امام (ره) در آن زمانی که در نجف اشرف تبعید بود و آیت‏الله مصطفی خمینی هم مشغول نوشتن تفسیر قرآن بوده، امام به ایشان توصیه می‏کند که از پرتوی از قرآن طالقانی نیز استفاده کند و از شیوه‏های تفسیری ایشان الهام گیرد. 
 
ب) مقدمه، خلاصه و پاورقی کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله‏» آیت‏الله نائینی
نائینی این کتاب را در زمان استبداد صغیر، برای توجیه عقلی و شرعی مشروطیت و جانبداری از آن نگاشته است. در این کتاب بر ضرورت قانون اساسی و مجلس سازوکارهایی که می‏تواند مانع خودکامگی شود تاکید شده و کوشش به عمل آمده تا چارچوب‏های عقلی انسان در زندگی اجتماعی تا آنجا که با قطعیات شرعی تضاد نداشته باشد، عقلا و شرعا موجه نشان داده شود.
رویدادهای بعدی که در نهضت مشروطیت رخ داد، موجب شد که، خواسته یا ناخواسته، کتاب نائینی از صحنه سیاسی و فرهنگی مفقود گردد، تا این که طالقانی این کتاب را پیدا می‏کند و در سال ۱۳۳۴ با مقدمه، حواشی و تلخیص به جامعه ایران عرضه می‏کند. وی در مقدمه می‏نویسد:
«هر مسلک و طرح و مرام اجتماعی که خودسران را محدود نماید و جلوی اراده آنان را بگیرد به هدف پیامبران و اسلام نزدیکتر است ولی مقصود و نظر نهایی اسلام نیست. مشروطیت و دموکراسی و سوسیالیزم، همه اینها به معنای درست و حقیقی خود، گامهای پی در پی است که به نظر نهایی نزدیک می‏نماید. 
با مطالعه پاورقی‏های کتاب و مقدمه آن، به طور اختصار می‏توان گفت که الگوی پذیرفته شده طالقانی، بر اساس نوشته‏های آن کتاب، حکومتی است که ملی – عرفی باشد و بر اساس قانون اساسی بشری و پارلمان قانون گذاری عقلایی و آزادی و برابری حقوقی بنا شده باشد; البته تا آنجا که با اسلام مخالفت نداشته باشد، و هیاتی از علمای منتخب بر قوانین نظارت داشته باشند.
 
ج) اسلام و مالکیت
پس از شهریور ۱۳۲۰ و با آزادی هایی که پدید آمده بود، فعالیت جریان‏ها و گروه‏های مختلف در ایران ظهور و گسترش یافت که بیشترین فعالیت را مارکسیست‏ها داشتند و در کنار آن‏ها نیز لیبرال‏های طالب دموکراسی به سبک غربی فعال بودند. در چنین زمانه‏ای با دیدن فعالیت چشمگیر مارکسیست‏ها، نواندیشان مسلمان تلاش می‏کنند که اسلام را چونان مکتبی معرفی کنند که همه چیز، از جمله اصول و مبانی مترقی‏ای در باره مالکیت و اقتصاد دارد.
طالقانی از دهه ۱۳۲۰ در باره اقتصاد، مطالعات و بررسی‏های زیادی انجام داد و سپس در جمع انجمن اسلامی دانشجویان، سخنرانی‏ای تحت عنوان «اسلام و مالکیت‏» ایراد کرد که سرانجام تکمیل شده آن سخنرانی را در مجله «فروغ علم‏» در سال‏1329 منتشر ساخت.  مجموعه مقالات منتشر شده در سال ۱۳۴۲ در زندان قصر تکمیل گردید و در هایت‏به صورت کتاب به جامعه فرهنگی کشور عرضه شد.
طالقانی در این کتاب مباحث اسلامی را با مطالعات و شیوه‏های جدید اقتصادی قرین ساخت. او در باره آغاز تقسیم کار، تاریخ مالکیت، به وجود آمدن پول و … مطالبی ارائه داده است و به اندیشه‏های اقتصادی افلاطون، گزنفون، کامپاتلا، دیدرو می‏پردازد و مکاتب اقتصادی مرکانتلیست‏ها و فیزیوکرات‏ها را تشریح می‏کند و همین طور به انقلاب صنعتی، اندیشه‏های مارکس، آدام اسمیت، مالتوس و ریکاردو اشاره دارد. 
طالقانی مطالعات مربوط به این کتاب را در دهه ۲۰ آغاز، و آن را در ابتدای دهه ۴۰ چاپ کرد. بر اساس آنچه در پشت جلد کتاب اسلام و مالکیت آمده و به گفته محمد بسته نگار داماد طالقانی  ، وی قصد داشته است که کتاب را با تجدید نظر به جامعه مطبوعاتی کشور عرضه کند و تاکید می‏کند که آنچه هم اکنون (آخرین بار که در زمان ایشان منتشر شد) چاپ می‏شود، دال بر موافقت تام و تمام نویسنده با همه مطالبی که در آن آمده، نیست.
 
د) به سوی خدا می‏رویم
این مجموعه، کتابی است که طالقانی پس از بازگشت از اولین سفر حج‏به رشته تحریر در آورده است. این کتاب هم اکنون در دسترس همگان نیست، ولی مجله پیام هاجر به مدیر مسئولی اعظم طالقانی، از تابستان‏1376 آن را به صورت پیاپی، چاپ و در اختیار علاقمندان قرار می‏دهد.
طالقانی در این کتاب علاوه بر ذکر پاره‏ای از مشکلات و سختی‏های حج که در حدود ۵۰ سال پیش وجود داشته، نگاهی مفصل و مشروح به آیات و روایاتی که مربوط به مناسک حج و جایگاه کعبه است، می‏کند و در نهایت اعمال حج را از زوایای گوناگون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مورد بحث و بررسی قرار می‏دهد.
 
اندیشه سیاسی طالقانی
مهم‏ترین و بهترین منبعی که می‏توان در باره اندیشه سیاسی طالقانی در آن به کاوش و جستجو پرداخت، علاوه بر «پرتوی از قرآن‏» و نوشتجات و مقالات متعدد وی، کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله‏» نائینی است که با شرح و مقدمه ایشان به چاپ رسیده است.
از دیدگاه طالقانی، این کتاب گذشته از این که در زمان و شرایط خاص (دوران مشروطه خواهی) نگاشته شده است، حکومت و نظام سیاسی را از نظرگاه شیعه بخوبی بیان کرده است. این کتاب نه تنها برای دولتمردان، عوام الناس بلکه برای خواص (علمای حوزه و دانشگاه) نیز مفید خواهد بود. طالقانی در مقدمه‏ای که بر این کتاب نوشته اندر اوصاف و برجستگی‏های این کتاب می‏گوید:
«دقت و توجه به این کتاب برای هرکس مفید است. آنهایی که خواهان دانستن نظر اسلام و شیعه در باره حکومتند، در این کتاب نظر نهایی و عالی اسلام و شیعه را به خصوص با مدرک و ریشه خواهند یافت.
طرفداران مشروطیت وتکمیل آن، اصول و مبانی مشروطیت را می‏یابند، مخالفین به اشکالات و ایرادات خود بیش از آنچه تصور می‏نمایند، برمی‏خورند. برای علما و مجتهدین کتاب استدلالی و اجتهادی و برای عوام رساله تقلیدی راجع به وظایف اجتماعی است.»
 
الف) حکومت و حاکمیت
در دیدگاه طالقانی و عموم علمای شیعه، اسلام کلیتی است‏یکپارچه و تجزیه‏ناپذیر و مسائل و موضوعات مربوط به حکومت، سیاست، اقتصاد، اخلاق و امور اجتماعی و … در رابطه با یکدیگر قابل بحث و بررسی می‏باشند و به طور انتزاعی و موردی بررسی نمی‏شوند. اندیشه اقتصادی طالقانی آن گونه که در کتاب «اسلام و مالکیت‏» مطرح شده است، مبتنی بر مالکیت مطلق خداوند بر جهان هستی است. همین دیدگاه در اندیشه سیاسی وی نیز متجلی می‏شود و اعتقاد دارد که ابتدائا و بالاصاله حکومت و حاکمیت از آن خداوند است و این اراده خداوند است که بر جهان حکومت می‏کند. وی حاکمیت الهی بر جهان هستی را این گونه توضیح می‏دهد:
«پس چنانکه اراده خداوند (در صورت نیرو و قدرت حکیمانه) در سراسر جهان حکومت دارد، در اختیار و اراده و اجتماع انسانی هم که جز ناچیز از جهان است، باید حاکم باشد و حکومت تنها برای خداوند است. ان الحکم الا لله. این اراده برای بشر به صورت قانون و نظامات در آمده است.» 
اندیشه فوق مربوط به سال ۱۳۳۴ است که جو خفقان بر ایران حاکم بود ; طالقانی بااین اندیشه درصدد شرح و توضیح کتاب نائینی برمی‏آید. همین اندیشه در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در مصاحبه با خبرنگاران تکرار می‏شود و در آن مصاحبه می‏گوید:
«در نظام اسلامی … حاکمیت جز برای خدا که خالق همه مردم است ، نمی‏باشد و همه مردم بنده خدا هستند و زمین و آنچه ذخایر که در زمین نهاده شده سفره گسترده‏ای است‏برای همه مردم‏» 
در سطور بالا اشاره شد که حاکمیت در درجه اول در اراده و اختیار خداوند است ; تجلی و ظهور این اراده الهی بر اساس قانون و نظام‏های سیاسی و اجتماعی برای افراد بشر است. طالقانی در مرتبه دیگر به زمامداران و حاکمان اشاره می‏کند و بر این باور است که در مرتبه سوم، اعمال حاکمیت الهی (مرتبه اول و دوم اراده خداوند و قانون و نظامات بود) نقش اول با پیامبران و ائمه اطهار، و سپس علمای عادل و توده مردم است. وظیفه و مسئولیت آنان در حد اجرا و نظارت و تسلیم شدن به قوانین الهی است. وی در تشریح و تبیین این مطالب این گونه می‏گوید:
«در مرتبه سوم کسانی حاکم به حق و ولی مطلقند که اراده و فکر و قوای درونی آنان یکسره تسلیم این قوانین باشد، که پیمبران و امامانند، الامام هو الحاکم بالکتاب، الداین بدین الحق، الحابس نفسه علی ذات الله، و بنام ولی و خلیفه و امام و امیر مؤمنان خوانده می‏شود ; نه ملک و پادشاه و خداوندگار و مالک الرقاب. بدین جهت ما شیعه معتقدیم که خلیفه و امام باید دارای عصمت معنوی باشد. در مرتبه چهارم کار اجتماع به دست علماء عادل و عدول مؤمنین است که هم عالم به اصول و فروع دینند و هم خود محکوم ملکه عدالتند و اینجا نوبت‏به انتخاب و تعیین مردم می‏رسد. به حسب اوصافی که بیان شده.»
در باره ولایت علمای عادل بر این نکته تاکید دارد که اینان نیابت از امام (ع) دارند، ولی قدر مسلم این نیابت در امور حسبیه است. اما از آنجا که اکمل و اوضح امور حسبیه نظم اجتماعی و ایفای حقوق عمومی و مردم است، در این صورت لازم است علمای عادل به اقامه این وظیفه قیام کنند. البته ایشان قید انتخاب و تعیین مردم را هیچ گاه از یاد و خاطره نمی‏برند و همان گونه که در سطور بالا گفته شد، انتخاب مردم را در برگزیدن امام و حاکم خویش مؤثر می‏داند. در باره نیابت علمای عادل از امام (ع) دیدگاه وی به شرح ذیل است:
«ما شیعه معتقدیم که مجتهد جامع الشرایط از امام (ع) نیابت دارد، قدر مسلم این نیابت در امور حسبیه است (مانند ولایت‏بر صغار و مجانین و تصرف در اموال بی صاحب و اوقاف مجهول التولیه و صرف آن در موارد خود و از این قبیل) و چون نظم و حقوق عمو

دانلود کتاب






برچسب ها

مطالب مشابه با این مطلب

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا امام حسین (ع) با این جمله شروع به خطبه کردند : “ولی من آن خدایی است که کتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است” ، راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد