خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

وضعیت زنان در دوره قاجار

وضعیت زنان در دوره قاجار
5 (100%) 2 votes

3,555 views

بازدید

مورخان دوره قاجار بیشتر به شرح حوادث سیاسی  یا شیوه زندگانی شاهان و رجال پرداخته اند و علاقه ای  به تبیین زندگی اجتماعی مردم که زنان نیمی از آنها بوده اند نشان نداده اند  از این رو در لابه لای  تالیف های خود به صورت پراکنده  و غیر مستقیم  به مسائل اجتماعی مردم اشاره کرده اند و چون اکثر مورخان به دربار وابسته بوده اند  بیشتر به گزارش از وضع زنان درباری و خاندانهای اشرافی پرداخته اند اما مولفان  اروپایی چون با فرهنگ ایرانی بیگانه  بوده  وزندگی  ایرانیان از هر نظر برایشان جالب بوده به جزئیات آن توجه بیشتری داشته اند و از طرف دیگر مولفین اروپایی درنگارش  بسیاری از مسائل اجتماعی  و درباری با آزادی بیشتری سخن گفته اند و زنان و مردان  عهد قاجار را خرافاتی و به دلیل برخوردار نبودن از آموزش ، فاقد بینش سیاسی اجتماعی لازم معرفی کرده اند.
 
الف ـ ازدواج
 درجامعه عهد قاجار ،‌ فاصله چندانی بین کودک و ازدواج دختران وجود
نداشت . دختران اغلب از هفت تا سیزده سالگی ازدواج می کردند و عملاً به عنوان رکن  مستقلی وارد معرکه  زندگی خانوادگی می شدند . درواقع  عواملی چون دست یابی به استقلال  اقتصادی ،‌ رشد نسبتاً سریع دختران  درآن روزگار و پایین بودن  میانگین عمر ـ به دلیل شیوع بیماریهای گوناگون و عدم رعایت  اصول بهداشتی ـ‌در افزایش این ازدواجهای زودرس موثربود . از طرفی باورهای اجتماعی  رایج نیز در تحقق ازدواجهای بی تاثیر نبود . براین اساس ،‌ سعادتمندترین  دختران  آنهایی بودن که  در خانه شوهر به بلوغ می رسیدند . زیرا تصور می شدکه بدین گونه ، آنان از وسوسه  های نفسانی  بیشتر در امان خواهند ماند. به خاطر همین باورها بود که بسیاری از ازدواجها در سنین قبل از بلوغ دختران انجام می شد. دختران و پسران  تقریباً  هیچ گونه اختیاری در برگزیدن همسر آینده خود نداشتند و حتی اغلب  هنگامی که هنوز درگهواره بودند ،‌  آنان را برای هم   نامزد می کردند و بار رسیدن به  سن بلوغ و یا اندکی  پیش از آن ،‌ به عقد یکدیگر در می آمدند.
از طرفی بی تجربکی ،  حرمت نهادن   به والدین ، و گاه فقدان    احساس جنسی در دختران و پسرانی که هنگام ازدواج به بلوغ نرسیده بودند ،‌از جمله دلایل عدم اختیار  کامل زوجین درامر ازدواج بود.
رایج ترین شکل ازدواج ، عقد دائم بود. مطابق شرع ،‌مرد می توانست تا چهار زن عقدی  داشته باشد و در صورت مرگ یا طلاق یکی از آنها ،  باز قادر بود که زن دیگری را جایگزین وی کند.
عدم تناسب جمعیتی  و کثری زنان  برمردان ،‌بیماری و یا پیرشدن سریع زنان به خاطر زایمانهای مکرر و فقدان  بهداشت ، مصالح سیاسی و قومی ،‌ میل مردان ثروتمند  ومتمول  به کام جویی‌،  با این دیدگاه  که «زن جوان ،‌مرد پیر را جوان می کند .» و داشتن حرمسرا و زنان متعدد، نشانه شوکت و ثروت مرد است خود به خود ،‌نظام  چند زنی را توجیه می کرد . افزون بر اینها ،‌ فرزندان  بسیاری که از رهگذر این ازدواجها متولد می شدند‌،‌ می توانستند مایه غرور  افراد شوند ،‌از سوی دیگر ،‌دختران  و بیوه هایی که به دلایلی از ازدواج بازمانده بودند ،‌بی میل نبودند به همسری مردی تن در دهند که همسر یا همسران دیگری نیز داشت.  درحقیقت دختر یا بیوه ای که از ازدواج  محروم می ماند، ‌محکوم به تحمل ملامتهای بسیار بود.
ازدیگر شیوه های رایج ازدواج ،‌ ازدواج موقت یا صیغه کردن دختران  و زنان بر اساس قرار داد و توافق بود. بدین طریق  زن و مرد به مدت معینی  که از یک ساعت تا نود و نه سال را شامل می شد  ‌، با هم سپری می کردند . صیغه نود و نه ساله نوعی ترفند بود و هنگامی صورت می گرفت که مرد چهار زن عقد دائمی  داشت  واز لحاظ شرعی مجاز به عقد زن دیگری نبود. دراین گونه ازدواج ، مرد ملزم نبود که حتماً مدت قرارداد رابه اتمام برساند بلکه هر وقت که مایل بود ، می توانست  پیش از انقضای مدت قانونی ،‌از زن صیغه ای خود  جدا شود و با پرداخت  مبلغی به عنوان مهریه ،‌خود را از قید او آزاد سازد.
کودکانی که از طریق این ازدواجها  به دنیا می آمدند ،‌از جمله فرزندان مشروع محسوب می شدند و ترتبیت آنها را  پدر به عهده می گرفت . البته چنانچه پدر مایل   به نگهداری آنان درخانه خود نبود ،‌  متناسب با دارایی خود مستمری  لازمی در حد نیاز پیش بینی  می کرد و صرف مراقبت  از آنها می نمود .  به همین دلیل ،‌ زن صیغه ای تا مدتی پس از جدایی از  همسرش ،‌ حق ازدواج  مجدد را نداشت ، تا در طی آن مدت معلوم شود که آیا وی در انتظار فرزندی هست یا خیر. فرزندان زنان صیغه ای از حق الارث مساوی با فرزندان زنان دائمی برخوردار بودند.
مردان معمولاً  در مسافرتها و یا جنگها که از روی ناچاری  به ولایات دور دست می رفتند زن دائمی خود را به همراه نمی بردند زن صیغه ای می گرفتند. در مشهد ،‌ به دلیل فراوانی  زائران ،‌بازار صیغه کردن پر رونق بود. درتهران ،‌دلالان این ازدواجها ،‌به سراغ خارجیان نیز می رفتند.
ازجمله مواردی که مردان اقدام به صیغه گرفتن می کردند ،‌ هنگامی بود که نامزدشان به سن بلوغ و ازدواج نرسیده بود.  درخانواده های اشرافی ،‌ با بالغ شدن پسران در سن ۱۷ –16 سالگی و گاه در سن ده سالگی ،‌ بزرگترها برای آنان زن صیغه ای می گرفتند ؛ و هنگامی که کسب و کاری پیدا می کردند ،‌ دختری از خانواده های محترم و یا دختر عمو را به عقد دائمی و ی در می آوردند و بلافاصله زن قبلی پی کار خود می رفت . و یا در خانه جداگانه ای  سنی می گزید. به گزارش دالمانی ،‌زاعران نواحی شمالی ،‌برای برخوردار شدن از کار جسمی و ارزان زنان درایام زراعت ،‌به ازدواج  موقت مبادرت می ورزیدند و پس از سپری  شدن فصل برد اشت محصول ، براساس مدت قرارداد که شامل ایام برداشت محصول می شد ،‌از زنان جدا می شدند.
تنوع بخشیدن  به فضای حرمسرا و همچنین  محدودیت شرعی نیز در بسط چنین ازدواجهایی تاثیر بسزایی داشت . از طرفی ، فقر مالی نیز سبب می شد تا خانواده ها به ازدواجهای موقت دختران  خویش رضایت دهند. درکرمان ، به خاطر وجود فقر شدید ،‌این تمایل بیشتر به چشم می خورد؛‌زیرا با سرگرفتن  این ازدواجها از یک سو ،‌پدر خانواده ها تامدتی از مسئولیتهای مادی تامین غذا و پوشاک یکی ازافراد خانواده اش رهامی شد  و از سوی دیگر ،‌ به وجه مختصری که دخترش از جدایی به عنوان مهریه از همسر خود دریافت می کرد ،‌ دست می یافت .
صیغه کردن زنان  در عرف جامعه کاملاً  قابل قبول بود و زنهای   صیغه ای ،‌ پس از به پایان  رسیدن دوره قرارداد ، به آسانی  به عقد دائمی اشخاص دیگردر می آمدند . لازم به ذکر است که مردان در گرفتن زنان صیغه ای ، از نظر تعداد هیچ محدودیتی نداشتند  و این امر به توانایی مالی آنان بستگی داشت.
شکل دیگر ازدواج ، شامل دختران یا زنانی می شد که از طریق جنگها و یا دزدیده شدن و یا تجارت برده ،‌ اسیر و فروخته می شدند ،‌  و تحت عنوان  کنیز دراختیار  مردان قرار می گرفتند . د رفتوحات   سال ۱۲۱۰ هـ‌ . ق آغا محمدخان ،‌ سرسلسله قاجار ،‌در قفقاز پانزده هزار دختر به اسارت در آمدند و در بازارها به معرض فروش گذارده شدند .
تجارت بردگان در حد بسیار محدودی در جنوب ایران از طریق  بنادر رایج بود.  سدیدالسلطنه گزارش می دهد که با وجود ممانعتهای دولت انگلیس  از ورود غلام و کنیز به جنوب ایران و مجازات خلافکاران ،‌بازبه صورت  غیرقانونی برده وارد ایران می گشت . پولاک معتقد است که این کنیزان و غلامان ،‌ آفریقایی هایی بودند که درکودکی از طریق  بوشهر و مسقط و از راه بغداد  و عربستان به ایران آورده می شدند. اما به نظر عبدالله بهرامی غلامان و کنیزان موجود درایران ،‌  از ممالک آفریقایی نبودند ،‌بلکه بیشتر آنها از رعایای جنوب و بلوچستان بودند که از حیث رنگ ،‌اندکی با سایر سکنه ایران فرق داشتند. با تو جه به فقر رعایای ایران  در عهد قاجار  ، و شیوع  قطاع  الطریقی و جنگها که همواره به اسارت زنان و دختران منجر می شد، گفته بهرامی صحیح تر به نظر می رسد . مقارن با نهضت مشروطه ، آصف  الدوله   حکمران خراسان ،‌ بابت وصول مالیات  رعایا را مجبور به پرداخت مبالغی هنگفت می کرد. به دنبال آن مردم  قوچان برای تهیه مبلغ مورد نظر، به فروختن  دختران خود تن در می دادند.
پاره ای از قابیل کرد نیز‌،‌ درازای گرفتن مبالغی ،‌دختران خود را به فروش  می رسانیدند . حتی گاهی   دختران  ارمنی نیز به مسلمانان فروخته می شدند و در صف کنیزان  جا می گرفتند.
وضعیت  این غلامان  وکنیزان ،‌با ذهنیتی که از بردگی در اذهان عموم وجود دارد،‌اساساً متفاوت بود. آنان تنها برای کار درخانه نگهداری می شدند و درواقع جزئی از اعضای خانواده به حساب می آمدند. حتی  در بسیاری موراد ممکن بود  به نکاح یکی از اعضای خانواده درآیند ،‌ که در این صورت خود به خود آزاد محسوب می شدند. یک مرد،‌ برحسب تمول خود می توانست هر تعداد کنیز که بخواهد خریداری کند. کنیز موظف بود علاوه بر انجام کارهای خانه ، به امیال جنسی ارباب خود نیز پاسخ مثبت دهد و از آنجا که جزء اموال ارباب خود محسوب می شد ،‌ضرورتی هم به جاری کردن خطبه عقد و اجرای مراسم نبود. همچنین درصورتی که وی از ارباب خود دارای فرزند می شد، فرزندش با فرزندان  از حقوق کاملاً مساوی  برخوردار می گردید.
گاهی اوقات کنیزان  حرمسرا  به صورت  مطیع و تحت امر یکی از زنان اصلی حرمسرا در می آمدند و در کنار خانه داری ،‌گاه آوازخوانی یا رقاصی هم از آنان انتظار می رفت . تمایل معنوی  ارباب به کنیز ،‌  غالباً سبب حسادت  زنان اصلی و تنبیه سخت بدنی کنیز از سوی خانم خانه می شد.
طرق سه گانه ازدواج ،‌ منجر به پیدایش حرمسراهای کوچک و بزرگی می گردید که  صرفاً  متعلق به شاهزادگان ،  حکام ولایات و متمولان بود. حتی برخی از این حرمسراها،‌ گاه با حرمسراهای شاهی رقابت می کردند. به طوری که تعدادی  از پسران  فتحعلی شاه  در رقابت با پدر خود ،‌ چهل زن  را در حرمسرای خویش جا داده بودند. مولف رستم  التواریخ، چهار صفحه از کتاب خود را به ذکر نام فرزندان ذکوری که فتحعلی شاه از زنان متعدد خود داشت اختصاص دهد و پس از آن می افزاید :‌« بر دانشمندان پوشیده مباد که بسیاری از این شاهزادگان  مذکور ، هر یک صاحب ده  و بیست وسی وچهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود  ،‌ اولاد و احفاد می باشند. »
حاکم ایروان درعهد فتحعلی شاه به نام حسین قلی خان ،‌ پیش از الحاق به روسیه ، دارای شصت  زن در حرمسرای خود بود.  ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه و حاکم اصفهان ،‌بعد از مرک نخستین همسرش،‌حرمسرای خود را اززنان صیغه ای  انباشته کرد. حاجی آقا محسن مجتهد متمولترین  فئودال سلطان آباد در عهد ناصری بیش از سی زن داشت  . حرمسرای حاج شیخ نورالله در اصفهان ، ‌از لحاظ  کثرت زنان معروف بود.
هر چند نظام چند زنی درشهرها مختص به اشراف بوده ،‌ ولی در ایلات دارای رواج عام بود. دربین ایلات بلوچ ، حتی مردان کم بضاعت نیز ،‌گاه هفت تا هشت زن می گرفتند. درمیان  ایل سنجابی درغرب کشور، هر مردی کمتر از سه زن نداشت . تعداد زوجات در بین بختیاریها نیز عمومیت داشت و حتی افراد بی چیز هم بیش از یک زن می گرفتند.
دلیل این  مسئله  بسیار واضح و روشن است . زن در ایلات ، نه  تنها هزینه ای را برای شوهر خود نداشت ،‌بلکه نیروی تولیدی کارآمدتر نسبت به مرد بود. از سوی دیگر،‌پیشه چپاول  و راهزنی که در میان بسیاری از عشایر رایج بود ،‌نیاز هر چه بیشتر به اولاد ذکور را افزایش می داد.
بسیاری از اروپاییان  که در دوره قاجار به ایران آمده اند ،‌تعدد زوجات را مختص ثروتمندان  جامعه دانسته و اشاره کرده اند که :‌    
«هر شخصی نمی تواند حرمسرایی داشته باشد و چند زن صیغه و عقدی در حرم خود گردآورد ،‌بلکه تنها  شاهزادگان ، بزرگان و اغنیایند که به چنین عملی قادرند . طبقه متوسطین و رعایا در اثر فقر ، بیش از یک زن به نکاح در نمی آوردند . مخارج حرمسرا چنان زیاد است که حتی اصناف پیشه ور و بازرگان نیز به داشتن یک همسر اکتفا می کنند.»
 درمیان عامه مردم ،‌  تقریباً تک همسری  رایج بود. و این مسئله با توجه به تنگدستی و مشغله فراوان آنان ، امری طبیعی بود. زرتشتیان بیش از یک زن نمی گرفتند.
گردآوری زنان متعدد در خانه ،‌ که غالباً از آن به حرمسرا یا اندرون تعبیر می شد ،‌ همواره  با تشنج و اضطراب و رقابتهای بی پایان  در میان آنها همراه بود. زشتی یا زیبایی، جوانی یا  پیری  و قابلیت با روری یا عقیم بودن، در برتری یافتن این زنان نزد صاحبان حرمسراها تاثیر فراوانی  داشت .  اصالت خانوادگی ، نیز از جمله اصلی ترین معیارهای تفاوت بین همسران بود. عنوانی که به زنان محترم می دادند «خانم » ، و عناوینی  که به زنان درجه دوم و یا مراتب پایین تر می دادند ،‌ به ترتیب عبارت  از بیگم (باجی )‌و ضعیفه بود. به گزارش دروویل ، زنی که با اتکا  به سابقه خود ،‌لقب «بیوک خانم » را دریافت می کرد ،‌ ازاین امتیاز برخوردار می شد ،‌که  در صورت تمایل مرد خانه ،‌  غذا را با او صرف می کرد.
وظایف زن در خانه
 مراقبت از کودکان ،‌از جمله  وظایف مهم زنان بود. هر زن ایرانی ،‌غالباً فرزندان بسیاری به دنیا می  آورد. در واقع  ،‌  عدم آشنایی با اصول جلوگیری از بارداری ، رواج مرگ  و میر اطفال ،‌به خاطر فقدان بهداشت عمومی و شیوع بیماریهای مسری،‌ و همچنین شوق داشتن پسران بیشتر به دلیل نیاز فراوان به نیروی کار ،‌دراین امر موثر بوده است . پولاک درباره زایمانهای مکرر زنان ایرانی چنین می نویسد :‌
« زنان  ایرانی شش تا هفت بار می زایند. با این حساب باید گفت  که جمعیت مملکت به سرعت رو به فزونی است ، زیرا بچه ها همه خوش رشد و پرقدرت هستند. اما نباید از نظر دور داشت که در بیشتر شهرها‌،‌  از هر شش بچه ،‌به زحمت  دو نفر درقید حیات می مانند و گاهی همه آنها  تلف می شوند. در اغلب شهرها ،‌ درآمار تولد و مرگ ، میزان تولد کمتر از مرگ دیده می شود. در بهار سال ۱۸۵۹ میلادی ،‌  تنها دراصفهان  متجاوز از هشتصد بچه به  بیماری آبله  جان سپردند. »
دختران به واسطه ازدواج درسن کم ، و وارد شدن د رخانواده و محیط تازه  مسئولیتهای جدیدی‌،‌ از جمله وظایف  مادری را به عهده می گرفتند . پسران نیز از سن یازده سالگی  به  محیطهای  خارج از اندرون راه می یافتند و یا درکنار پدر مشغول به کار می شدند . آنها حداکثر در سن شانزده  – هفده سالگی  ازدواج کرده  مسئولیت خانواده ای را برعهده می گرفتند. آشکار است که کودکان  در خانواده های معمولی ، زودتر از کودکان اشرافی با واقعیتهای اجتماعی و اشتغال  آشنا می شدند.
اما پولاک ، این وقت گذرانیها را صرفاً‌متعلق به زنان  اشراف  می داند :‌
« زنان اعیان تقریباً  تمام اوقات خود را به حمام رفتن ،‌ قلیان کشیدن دید و بازدید ،  خوردن  شیرینیهای مختلف و میوه  های چربی دار ازقبیل گردو و پسته و بادام ، و نوشیدن چای وقهوه می گذرانند. »
طلاق
در نظام خانوادگی  دوران قاجار ، حق طلاق با مردان بود. «درخواست طلاق از سوی مرد ،‌با بهانه و یا بدون هیچ بهانه ای  برای اجرای آن کافی بود. » نازایی و خروج از جاده عفاف ، از عمده ترین  دلایل طلاق  زنان بوده است . در پاره ای  مواقع ،‌عیوب جسمی ،‌مانند نابینایی نیز می توانست مرد رابه طلاق زن سوق دهد .  گاه نیز بدقدم بودن زن به هنگام ورود به خانه همسرش می توانست دلیل طلاق باشد.   بدین معنی که همزمان با ورود او به خانه همسرش ،‌حوادث شومی در آن خانه روی داده باشد. زن درموارد خاصی چون عدم دریافت نفقه از مرد،‌ انحرافات اخلاقی و یا ناتوانی جنسی مرد می توانست  در خواست طلاق نماید.
درهر صورت ، حق طلاق دراختیار و به رضایت مرد بود و زنانی که قادربه  تحمل مشقات زندگی با همسر خودنبودند ،‌ تنها از طریق راضی شدن مرد به طلاق،‌می توانستند از زندگی با وی آسوده گردند . زنانی  که شوهرانشان  با طلاق‌‌ آنها مخالف بودند ،‌ با بخشیدن مهر و یا حتی  پرداخت وجهی  اضافه بر آن به شوهر ، و یا انجام عملی که مورد تنفر مردان باشد ، به خواست خود می رسیدند . پس از طلاق نیز ،‌ فرزندان  چه از زن عقدی یا صیغه ای به پدر تعلق می گرفتند و مادرهیچ  حقی نسبت به آنها نداشت.
با وجود مجاز بودن طلاق‌، این مساله به ندرت رخ می داد. در عرف اجتماعی ،‌ بازگشت  زن به خانه پدری با نکوهش بسیار همراه بود. زن پس از رفتن به خانه همسر ، به هر مساله ای , تن می داد تا از ننگ بازگشت به خانه پدری درامان باشد.
درواقع سرنوشتی که پس ازطلاق  در انتظار زن بود‌،‌ او را از طلاق برحذر می داشت. زیرا پس از جدایی ،‌ نه امکان یافتن  شغلی برای او میسر بود و نه قانونی از وی حمایت می کرد . د رنتیجه تامین   هزینه های زندگی  با توجه به مشکلات فراوان اقتصادی در دوران قاجار  ، برای هیچ خانواده ای ،‌مگر خانواده های  ثروتمند  مهریه  و صرف مبالغ دیگربرای تجدید فراش ، مردان معمولی جامعه را نیز از فکر طلاق زنانشان منصرف می کرد.
با توجه به عوامل فوق طلاق در جامعه  به ندرت به وقوع می پیوست. گزارش سرجان ملکم درباره علت کمی طلاق دربین ایلات ،‌کمابیش  قابل تعمیم در کل  جامعه  قاجار می باشد :‌
«طلاق درایلات  کمتر اتفاق می افتد و این صورت  می توان گفت اسباب عدیده دارد، یکی اینکه پاکدامنی در این طایفه  بیشتر است و دیگراینکه زنان به جهت زحمتی که می کشند ،‌بیشتر در چشم مردان عزیزند. فقرای قوم هم نمی توانستند که ادای کابین  کنند.»
ب ـ نقش زنان در تولیدات اقتصادی
زنان در عهد قاجار ،‌ خواه از طریق تولید برای خانواده و خواه تولید برای امرار معاش نقش مهمی درمعیشت  خانواده ایفا می کردند و این نقش در اقتصاد کشور نیز بی تاثیر نبود. چنانکه  اشاره شد یکی از دلایلی که به نظام چند زنی  دامن می زد‌،‌استفاده از نیروی  جسمی زنان در تولیدات کشاورزی بود. درمیان  قبایل ترکمان ، ازدواج با زنان بیوه ‌،‌به دلایل تجربیاتی  که آنان در قالی بافی و دامپروری داشتند، از اولویت  بیشتری برخوردار بود. منابع تاریخ موجود‌،‌ به دفعات  از نقش مهم زنان نواحی  مختلف کشور در مسائل اقتصادی  یاد می کنند. پاتینجر که در زمان  سلطنت فتحعلی شاه  (1212-1250 هـ . ق )‌به ایران آمده بود،  گزارشی  مبنی بر نقش سودمند زنان کرمان درتولید و تبادلات جاری آن زمان دارد و اعلام می دارد که صنایع  شال بافی ،‌نمد بافی و تفنگ  سازی این منطقه  در سراسر آسیا شهرت دارد و یک سوم جمعیت سی هزار نفری کرمان ، اعم از زن و مرد ،‌به این صنایع اشتغال دارند.
یکی از مهمترین  کالاهایی که زنان نقش مهمی درتولید آن داشتند قالی بوده است. در واقع در دوره قاجار ،‌بیشتر زنان با تولید  این کالا آشنایی داشتند و قالیهایی که از سوی زنان در شهر های اصفهان ، کرمان ،‌همدان ،‌شیراز ، مشهد ،‌اردبیل ، کرمانشاه و تبریز تهیه می گردید ،‌از شهرت بیشتری برخوردار بودند .
قالیهای ایرانی درعهد قاجاریه ‌،‌دارای چنان کیفیت و شهرتی بودند که راهی  بازارهای جهانی می شدند.
تفریحات و مشغولیهای بیرون از خانه
وظایف و اشتغال گوناگون  زنان دراندرون ، هرگز به معنای حبس کامل و محروم بودن مطلق آنان از تماس با اجتماع نبوده است و همواره ضرورتها و دلایلی چند، زنان را به محیط خارج از اندرونی می کشاند. از جمله اصلی ترین این ضرورتها ،‌تهیه مایحتاج عمومی از بازار بوده است . پولاک ،‌با صراحت ازاین واقعیت یاد می کند که :
« زن ایرانی ‌،‌در خروج از منزل آزادی بسیاری دارد. »
علاقه زنان به تردد در بازارها ،‌ تنها به منظور تهیه مایحتاج  خانه نبوده است و عواملی چون ارضای حس کنجکاوی ، مصاحبت با انبوه  زنان ،‌ آشنا و بیگانه ،‌آسودن از رنجهای خانه درمدت حضور  دربازار ،‌ و ذوق شنیدن اخبار عجیب و غریبی که درمحدوده  اندرونی  همواره از آن محروم بودند،‌ به این علاقه بیشتر دامن می زد. ازاین   رو زنان در بازار،‌ قبل از اینکه به فکر خریدباشند ، به اقناع  تمایلات  یاد شده می پرداختند و به قول دروویل : « آنها به دکانی سر می کشند تا درمیان کنجکاوان ،‌ مقام برجسته ای برای خود احتراز کنند. » او می افزاید :‌ « من بارها ناظر زنانی بوده ام که قریب سه ساعت ، در شلوغ ترین نقطه بازار مشغول وراجی بودند .»
ایرانگردی دیگری به نام «بل » دراین مورد چنین می نویسد  :‌« هر چه بیشتردر شهرقزوین  پیش می رفتیم ،‌خیابانها باریکتر و پرجمعیت تر می شد. پرازمردان عبا به دوش و زنان چادرپوش که در جلو دکانها مشغول خرید و فروش،  میوه خوردن و گپ زدن بودند. »
سرگرمیها و دید و بازدیدهای فراوانی که داشتند ، ترجیح می دادند که خادمینشان برای تهیه مایحتاج خانه به بازار بروند . تردد زنان اشرافی در بازارها برای تهیه مایحتاج ضروری و دید و بازدید ، کمابیش باشکوه و طنطنه ای که توجه عموم را به خود جلب می کرد ،  همراه بود. به گزارش پولاک :‌ 
«زنان بسیار ثروتمند، با اسب، د رمعیت  خدمه متعدد به دید و بازدید می روند . پشت سر آنها ، «گیسس فید» شان سوار بر اسب و خواجه یا یکی از نوکران  ،‌  عنان اسب رابه دست دارد.»
در پاره ای از مواقع ،‌استقبال و ابراز احساسات مردم درقبال  ورود و خروج رجال بزرگ حکومتی  در یک شهر،‌ دستاویز مناسبی بود تازنان از کنج اندرونیها بیرون آیند :‌
«‌در روز جمعه هفدهم ، شهر ذیقعده الحرام ۱۲۴۸ هـ ،‌ اعلیحضرت  شاهنشاه اسلام ناصرالدین شاه ،‌ باشکوه و حشمت تمام ،از نیاوران  شمیران   به دارالملک  تهران نهضت گزید و عمارت  قصر فوقانی میدان ،‌ که محل جلوس ایام اعیاد است ، توجه و جلوس فرمود.عموم  خلایق از پیر و جوان رجال  و نسوان ، به رخصت امنای دولت ،‌بر در و بام و  اطراف میدان  اجتماع  و ازدحام  کرده ، تهنیت و تحیت گفتند ،‌و دعا کردند و ثنا خواندند.»
همچنین در مورد استقبال پرشکوه زنان و مردان شیراز از ظل السلطان  پسرمقتدر ناصرالدین شاه چنین می خوانیم  :‌
« روز ورود شیراز هم مثل سفر سابق ، جمعیت زیاد،‌  از نظام و غیرنظام ،  به  قدر  پنجاه زن و مرد با تشریفات معموله و طاق نصرتهای زیاد که در عرض راه بسته  بودند ما پذیرایی کردند. »
مشارکت اجتماعی زنان در صحنه های اجتماعی ،‌ همواره با پوشش سخت وسنتی و ملاحظات اخلاقی ، مبنی بر تفکیک زنان ازمردان همراه بوده است . منابع موجود ،‌به وضوح  به این دو مشخصه اشاره می کنند : «‌لباسهایی که زنان در حرمسرا می پوشند ،‌  با  آنچه در کوچه و خیابان  به تن دارند  سخت متفاوت است. زیرا لباس کوچه  وبازار را از این جهت  تهیه می کنند تا همه    قسمتهای بدن را از چشم عابران بپوشاند؛‌ به اصلاح  همه زنان را از لحاظ ظاهر به یک شکل  وصورت در آورد.»
دکتر فووریه طبیب مخصوص ناصرالدین شاه نیز بر رعایت  پوشش کامل زنان درخارج از اندرون می گذارد :‌
« در کوچه ،‌ لباس همه زنها یکی است ،‌  تا آنجا که شناختن  ایشان  حتی بر شوهرانشان غیرممکن هست … هر زن ،‌چادری سیاه یا نیلی رنگ ،‌ که همه اندام [او] را می پوشاند ،‌ برسر می اندازد و صورت را زیر روبندی مخفی می کند و از سوراخهای آن ‌،‌ که بی شباهت به غربال کوچکی نیست می بیند.»
زنان طبقات بالا نیز‌،‌ با وجود تردد پرطنطنه در معابر عمومی خود را کاملاً مقید به رعایت پوشش سنتی می دیدند. کارلاسرنا بانگاهی کلی ،‌بررعایت پوشش سنتی از سوی قشرهای مختلف زنان تاکید می ورزد :‌
« لباس بیرونی زنان ایرانی یکنواخت است . آنان دارای  هر وضع اجتماعی  که باشند، همه شان – بدون استثنا – خود را در چادرهایی به رنگ سورمه ای  تند
می پوشانند .شلوارهای گشاد از چلوار سبز ،‌بنفش ،‌خاکستری، یا قرمز رنگ که  مانند جوراب پاها را نیز می پوشانند ؛ و دم پاییهای پاشنه دار ،‌ پوشاک یکنواخت همه زنان ایرانی است .»
در مورد رعایت تفکیک  کامل زنان از مردان بیگانه در مراودات اجتماعی نیز، منابع با صراحت کامل گزارشهایی ارائه می دهند. هنگامی که اورسل به وصف استراحت مردم در اطراف فضای  سبز پیرامون  حرم حضرت عبدالعظیم اشاره می کند ، چنین می نویسد :‌
  « دسته دسته زنها ،‌ با کودکان خود ،‌ زیر سایه درختها روی فرش نشسته بودند… مردها  نیز برای  خود در گوشه ای دور هم جمع شده بودند و مشغول صرف چای و قلیان بودند . البته جدا از هم . چون هیچ وقت مردایرانی برای آنکه درانظار بد جلوه نکند ، در ملاء‌عام با زن دیده نمی شود. »
بلوشر گزارش می دهد  که زن ایرانی  همیشه در حوزه  خانواده به تفریح 
می‌پردازد. عدم اختلاط با مردان ،‌ حتی دربازار و مراسم پرهمهمه عاشورا و زیارت امامزاده ها   نیز حتی المقدور رعایت می شد و منابع موجود ، اغلب با ذکر کلمات  دسته زنان ،‌قسمت زنان و نظیر آن ،‌تصور ما را از رعایت  آن کامل می سازد.
جالب است بدانیم  که بعضی از اماکن تفریحی و زیارتی مختص به زنان بوده است و مردان حق ورود بدان جارا نداشتند . فلاندن در سفرنامه خود گزارش می دهد که  دربین راه همدان به کنگاور ، به باغی برخوردند که به علت اختصاصی بودن آن برای تفریح زنان، نتواسنتد درآن استراحت کنند.
لیدی شل همسر وزیر مختار انگلیس دراوایل سلطنت ناصرالدین شاه (۱۸۵۳-۱۸۴۹)،‌درباره حکمرانی زنی به جای شوهرش دراسک ـ حاکم نشین منطقه کوهستانی  لاریجان درمازندران ـ  این گونه   گزارش می دهد :‌
« درموقع اقامت ما در اسک ،‌به علت غیبت  عباس قلی خان لاریجانی زن او امور حکومتی را به جای همسرش  اداره می کرد و درباره او باید گفت که این زن ،‌ درمیان اهالی محل از شهرت بسیار خوبی برخوردار بود و علاوه بر اینکه ازمایملک  و منطقه حکمرانی شوهرش به عالیترین وجه سرپرستی می کرد،  زنی بسیار زیرک و مورد احترام عامه نیز شمرده می شد. [این ] خانم علی  رغم انزوا و اقامت درشهری دور افتاده ، زنی بسیار دانا و روشن فکر بود و و ظایف اداره امور شهرنیز به بصیرت  و دانش او افزوده بود. »
لیدی شل این صفت را تا حدی  در زنان تعمیم می دهد :‌سمت لواسان .
حضور زنان  در عرصه های  مختلف  اجتماعی ، گاه نیز با محدودیتهایی مواجه می گشت .  از جمله فلاندن ، که درسالهای ۱۸۴۰-۱۸۴۱ م به ایران  آمده ، درسفرنامه خود چنین می نویسد :
« دم دروازه شهر [قزوین ] که رسیدیم ،  جمعیت بیش از پیش زیاد شد. زیرا    شاهزاده ای که در قزوین اقامت دارد ،‌به کلیه   کسبه و صنعتگران بازار حکم داده بود که ازکارهای خوددست کشیده به جلو ایلچی آیند. مانند اعیاد بزرگ ،‌بعضی به کمر شمشیر و طپانچه بسته ودیگران برروی شانه تفنگ فتیله یا چماقهای بزرگ می داشتند.»
گویا استقبال  ازاین هیئت ، یک استقبال  مردانه بوده است ، زیرا فنلاندن پس از شرح فوق بلافاصله می افزاید که :
«زنان از آمدن امتناع داشتند،‌ زیرا قانون آنها را از آمدن به بیرون خانه و تماشاکردن  منع داشته است .»
در جای دیگر ‌،‌درباره منع خروج زنان از خانه در روز سیزدهم نوروز ، که طبق سنن باستانی مردم برای  تفریح  به بیرون شهر می رفتند، این گونه می خوانیم :‌
« در روز سیزدهم  نوروز ،  تمامی مردم مشهد که یکپارچه  از شهر خارج می شوند .دراین روز ،‌به دلیلی که چندان … روشن نیست ،‌[علما ] به زنها  اجازه نمی دهند تا از خانه ها خارج شوند . وقتی که صبح زود  از دروازه سراب خارج شدم ، دیدم یک گارد آنجا مستقر است. دلیل این امر را پرسیدم . آنها گفتند  علت استقرارشان در آنجا این است که نگذارند  زنها از شهر خارج شوند.ظ
ج : حیثیت اجتماعی زن
باتوجه به مباحثی که تاکنون ارائه شده است ، در وهله اول چنین به نظر می  رسد که زنان بایستی به دلیل حضور فعالانه ای که در صحنه های مختلف زندگی اجتماعی داشته اند، دارای وجهه و حیثیتی  منطبق با عملکرد مثبت خود باشند،   اما با این وجود تعجب آور است که با فقدان یک قضاوت منطقی درباره آنان  مواجه می‌‌شویم .
فرودست  پنداشتن و حقیر شمردن زنان ، به طرق مختلف در جامعه رایج بود و این ذهنیت، از بدو تولد نوزاد دختر  ،‌به گونه ای مداوم درپیکر اجتماع تزریق می‌شد . گزارش کارلاسرنا، این واقعیت  تلخ را به خوبی منعکس می سازد.
«برای زائو ،‌ سه روز اول بعد از زامیان روزهای  بسیار خسته کننده ای است . چرا که او موظف است با بستگان  و دوستانی که برای تبریک گفتن به قدم نورسیده نزد وی می آیند،‌مرتباً دیدار کند . درواقع دراین مدت ، همیشه درخانه جشن و مهمانی است . اگرنوزاد پسر باشد، جشن و سرور مفصلتر است … به [نوزاد ] دختر چندان محلی نمی گذارند  و گاهی بی اعتنایی در مورد دختران به افراط می کشد.  درمیان  مردم نیز،‌برای کوچکترین  نقطه ضعف ـ  که نوزاد  دختر در بدو  تولد با خود دارد-  با تعصب کینه آمیز… برخورد می گردد. »
درمجموع جامعه عهد قاجار ،‌جامعه ای خرافاتی بود و زن و مرد آن ،‌ سخت به خرافات  معتقد بودند . با این وجود ، زنان دراین مورد ، در راس قرار داشتند. زن در جامعه  قاجاری ، همواره درمعرض تهدید خطرات  گوناگون بود. به عنوان مثال ،‌به دلیل نازایی زنان و یا مجاز بودن تعدد زوجات برای مردان ،‌مردان به راحتی می توانستند زنان دیگری را به نکاح در آورده و زنان قبلی خود را مطرود و بی سرپناه باقی گذارندو زن دراین دوران ، مجبور به تحمل فشارهای اجتماعی بسیاری بود. او در اندرون ، همزمان با ظهور  رقیبان ،‌ با عدم توجه همسر خود مواجه می شد و ناچار بایدمحیط پراز رقابت و حسادت اندرون را تحمل می کرد.از سویی دیگر،‌همان گونه که اشاره شد ،‌عرف جامعه و ناامنیها نیز، ویرا به ماندن دراندرون تشویق می کرد. به همین دلیل ،‌زن دراین دوره آموزشی نمی دید و نسبت به درک بسیاری  از مسائل عاجز بود. دراین بحبوبه تنها راه حلی که او برای مشکلات خود می جست و تنها مامنی که می توانست آزادانه  مسائلش را مطرح کرده و به حل آنها نیز امیدوار باشد،‌ پناه بردن  به سحر و جادو و رمالان بود. درواقع زنان از این طریق‌، خود را از اضطرابهایی که جنبه روانی داشت ،‌ می رهانیدند . ازطرفی ،‌آنچه این بازار را پررونق می ساخت ،‌وجود جمع کثیری رمال و فالگیر و غیره بود که ازاین طریق امرار معاش می نمودند.
گرایش مفرط زنان به سحر و جادو و خرافات ،‌سبب می شدکه آنان در زندگی روزمره ، کمتراز مردان  دارای اعتماد به نفس باشند. و این مساله در تقویت و بسط این تفکر که زنان موجوداتی  عاجز و ضعیف تلقی شوند ،‌موثربود. از سویی عدم امنیت درجامعه که باعث انزوای زنان دراندرونیها برای مصون ماندن از تعرض ها می شد، نقش مهمی در تلقین ناتوانی زنان به خود آنها و نیز جامعه  ایفا می کرد. این موضوع سبب مب گردید که زنان در مقایسه با مردان از ظهور پاره ای از تواناییهای خود در عرصه های گوناگون اجتماعی محروم بمانند.
زنان در دوره قاجار ،‌  به دلیل وجود چنین نظرها و عقاید بی اساسی درافکار عموم و نیز به علت ضعف قوه استدلال ، همواره سعی می کردند به شیو ه های دیگری از جمله اتکا به نفسانیات و احساسات غریزی ،‌جایی برای خود در جامعه باز کنند. بی گمان ،‌رواج و تحکیم چنین اندیشه هایی بود که پاره ای مواقع ،‌به محدودیتهای بیش از اندازه زنان  منجر می شد . در خیابانهای تهران ،‌از زنان  به هنگام تردد خواسته می شد تا در مسیری غیر از مسیر مردان عبور کنند. گاهی فریاد آمرانه ماموران نظمیه به گوش می رسید که :‌ 
«باجی [خواهر ] روت رو بگیر» و یا ضعیفه تند راه برو» و براساس این بینش که  :‌« هر فتنه که درعالم بر پاشده ،  شیطنت نسوان درآن دخیل بود. » سعی می شد از سوار شدن زن و مرد در یک درشکه ،‌حتی اگر زن و شوهر یا خواهر و برادر باشند‌،‌ جلوگیری شود.
حتی بعدها ، هنگامی که وسیله نقلیه واگن با اسب درایران به کار افتاد،‌باز محل نشستن مردان و زنان درآن  جدا بود.
بااین حال ،‌وجود دیدگاههای  این چنین  درباب زنان ، هرگز مانعی جدی درراه شرکت زنان در عرصه های اجتماعی  نبود و نمی توانست هم باشد.
چنانکه براساس سابقه ای که زنان درزمینه شرکت درامور روزمره و عادی اجتماعی داشتند، به آسانی می توانستند درحرکتهای مذهبی ـ سیاسی ، همچون نهضت رژی و مشروطه شرکت جویند.
دریک کلام ، زن و مرد  در عهد قاجار ،‌ با تفاوتهایی نه چندان قابل توجه ، درمحدوده های خاصی که درعرف سیاسی و اجتماعی  قابل قبول بود به زندگی می پرداختند. به گونه ای که در این باره ،‌ می توان  به سعادتمند تر بودن مطلق مردان اشاره کرد. درحقیقت هر دو  جنس ، درمعنا و مفهوم کلی   ،‌فاقد آموزش و یا بینش سیاسی و اجتماعی لازم بودند.
یکی از بزرگترین موفقیتهای زنان در راه کسب حیثیت و اعتبار اجتماعی بیشتر، افتتاح انجمنهای نسوان از سوی بعضی از زنان روشنفکر بود. پیش از جنگ جهانی اول، به همت زنانی چون میرزا باجی خانم ،‌ نواب سمیعی ،‌  صدیق دولت آبادی‌،‌ منیره خانم و گلین خانم موافق ،  انجمن هویت نسوان را درتهران افتتاح گردید. درسال ۱۳۰۰ شمسی در رشت ،‌ جمعیتی به نام پیکس عادت نسوان برای کسب حقوقی سیاسی و اجتماعی  زنان تشکیل شد. این انجمن  با تشکیل کلاس اکابر و دبستان ، کتابخانه و قرائتخانه و سخنرانی ،‌در تنویر افکار زنان آن سامان می کوشید. نسوان وطن خواه از جمله  جمعیتهای مترقی زنان بود که که درسال ۱۳۰۲ شمسی  به سرپرستی محترم اسکندری درتهران تشکیل گردید. این زن دختر شاهزاده  محمدعلی میرزا بود.
«وکلا و وزرا خوب می دانند که اگر خانمهای ایران دور هم جمع شوند ، مدرسه باز کنند انجمن داشته باشند و تعلیم و تربیت بشوند کم کم خواهند فهمید که دیزیهای پاک و پاکیزه که دیوارش بهتر از دیزیهایی است که دو انگشت دیده و یک وجب چربی در و دیوارش باشد ، و بی شبهه وقتی که این  عقیده  از مادرها سلب شد، پسرها هم بعد ها به آدم با استخوان اعتقاد پیدا نکرده و مثل جناب تقی زاده پاشان را توی یک کفش می کنند و می گویند :‌تا کی باید وزرا ورجال و اولیای امور ما از میان یک عده معینی محدود انتخاب شده ، واگر هزار دفعه کابینه تغییر کند ،‌باز شکم مشیرالسطنه ، یا آواز نظام السطنه و یا جبه  آصف الدوله زینت افزای هیئت می باشد… »
 
الف ـ زن و آموزش
استفاده از معلمان  سرخانه و مکتب خانه ، از شایعترین  راههای آموزش دختران در اجتماع عهد قاجار بود. اما از آنجا که طبقات محروم ،‌استطاعت پرداخت حق الزحمه معلمان سرخانه را نداشتند ،‌این معلمان  بیشتر در خدمت زنان و دختران  خاندانهای درباری و اشراف قرار می گرفتند بنابر شهواد موجود ،‌زنان حرمسرای شاهی ، از دوران فتحعلی شاه تا اواخر دوران قاجار،‌از طریق معلمان سرخانه به سواد  آموزی پرداختند و دراین زمینه ،‌ از شخصی به نام آخوند طالقانی  ،‌ به عنوان  معلم خصوصی دختران فتحعلی شاه یاد شده است.
 به طور دقیق مشخص نشده است  که دختران درباری و خاندانهای اشرافی ،‌جزء شرعیات و فراگیری قرآن ،‌از معلمان خود چه می آموختند؛‌اما قدر مسلم این است که آنان از رهگذر همین آموزشها قادر می شدند تا ضمن نوشتن ، کما بیش به مطالعه دواوین رایج شعرایی چون حافظ ، فردوسی و سعدی بپردازند. لیدی شل درباره وضع سوادآموزی زنان مرفه الحال جامعه ،‌گزارشی مبالغه آمیز ارائه می دهد :‌
«زنان طبقات مرفه معمولاً با سواد و با شعر و ادب مملکت خویش آشنایی دارندو اغلب آنان قرائت قرآن ،‌ نه معنی آن را، می دانند. درمیان زنهای ایل قاجار و بخصوص خانواده سلطنتی تعداد افراد باسواد خیلی کم است. اکثر آنها مکاتبات خود را شخصاً و بدون کمک میرزاها می نویسند.»
عده معدودی از دختران  امکان این را داشتند که در محدوده خانه , با استفاده از اعضای باسواد خانواده ـ مثل پدر یا برادرـ به آموختن سواد بپردازند. همچنین اگر زنان و دختران درباری ، از طریق معلمان سردخانه به فراگیری سواد می‌پرداختند ،‌ دختران عامه اجتماع نیز از طریق مکتبخانه  موفق به آموختن سواد می‌‌شدند.
مهدی قلی خان هدایت  درباره اهمیتی که مردم دوره قاجار،‌جهت فراگیری قرآن از سوی کودکانشان قائل می شدند ، این گونه می نویسد:
«پسر و دختر خواندن و نوشتن می آموختند و مردم نسبت به تربیت اولاد خود در حد قرائت قرآن و ترتیل ،‌ در شهر و قصبات توجه داشتند»
از جمله تلاشهایی که در عهد قاجار،‌در جهت سواد آموزی دختران صورت گرفت ،‌تاسیس مدارسی از سوی میسیونهای مذهبی اروپایی و آمریکایی بودکه بی شک خالی از اغراض  استعماری نمی توانست باشد. در دوره سلطنت محمد شاه (۱۲۶۴- ۱۲۵۰  هـ . ق ) برای اولین بار شاهد تاسیس مدارسی به سبک جدید توسط آنان هستیم. کشیش پرکینز آمریکایی، درشهرارومیه در اوایل سال ۱۲۵۴ هجری قمری ( یا ۱۲۵۵ هجری قمری ) به تاسیس اولین  مدرسه میسیونری دست زد. این مدرسه دارای چهار کلاس دخترانه و پسرانه بود. و در آن ، درکنارتدریس مواد درسی علوم جدید ،‌آهنگری  و قالی بافی نیز به کودکان آموخته می شد.
لازم به ذکر است که مدارسی که توسط  میسیونرهای مذهبی در ایران تاسیس شد،‌اغلب در مناطقی بود   که اقلیتهای مذهبی در آن ساکن بودند. بنابراین  دختران اقلیتها به مراتب ، بیشتر امکان تحصیل در این مدارس را می یافتند  و مسلمانان به خاطر مسیحی بودن بنیانگذاران این مدارس و مسائل مذهبی  موجود در زمینه مراوده با آنها ، هر گز  به چنین مدارسی نمی رفتند.
دردوران ناصری ، فعالیت میسیونهای مذهبی جهت تاسیس مدارس افزایش می‌یابد. با توجه به توسعه  نفوذ استعمارگران دراین دوره ،‌تردیدی باقی نمی ماند که افتتاح این مدارس بیشتر به منظور حکیم پایه های فرهنگی و سیاسی آنان بوده است . یکی از فعالترین میسیونها دراین زمینه ،‌خواهران « سن و نسان دوپول» فرانسوی بودند که در سالهای ۱۲۸۲ هـ . ق    ـ ۱۲۹۲ هـ‌ . ق ،‌در شهرهای ارومیه ،‌سلماس ، تبریز ،‌اصفهان و تهران ،‌ دست به تاسیس مدارسی زدند.
پس از دوران ناصری  ،‌با افزایش تمامی سردمداران سیاسی قاجار با اروپاییان ،‌معلمان سرخانه موظف شدند تا درکنار دیگر مواد درسی ،‌زبان فرانسه را نیز به دختران درباری و اشرافی بیاموزند . بی تردید علاقه باطنی زنان درباری برای هم صحبت شدن با زنان سفرای خارجی و نیز تبلیغات و تلقینات استعمارگران غربی ، جهت تحکیم مبانی سیاسی و فرهنگیشان‌،‌در توسعه و ترویج این زبان بسیار موثر بود. همسر معیرالممالک دختر ناصرالدین شاه به زبان فرانسوی آشنایی داشت و در مراودات خود با اروپاییان از آن سود می برد.

ب ـ مدارس جدید و مسئله  آموزش دختران
هر چند تاسیس مدرسه دارالفنون درعهد وزارت امیرکبیر،  و اندکی پس از آن تاسیس مدرسه مشیر درزمان صدارت میرزا حسین خان سپهسالار ،‌که به منظور تدریس زبانهای خارجه و جغرافیا صورت گرفت ،‌به عنوان اولین مجامع علمی دولتی در عهد قاجار مطرح است ،‌ولی از دانش اندوزی دختران  در این مدارس خبری نیست . در دوران  مظفرالدین شاه در سال سوم سلطنت وی (۱۳۱۵ هـ . ق ) با تحول جدیدی در زمینه تاسیس مدارس ملی به سبک جدید برخورد می کنیم . دلایلی چون فروکش کردن استبداد با قتل ناصرالدین شاه ،‌آشنایی بیشتر با پیشرفتهای اروپا  درزمینه های گوناگون و سپس احساس ضرورت ایجاد تحول در جام عه ،‌رواج تدریجی روزنامه ها و مهمتر ازهمه وقوع مشروطه سبب گردید تا تلاشهایی  در جهت تاسیس مدارس جدید صورت گیرد. رجال سیاسی  چون امین الدوله ،‌صدراعظم مظفرالدین شاه از ایجاد چنین مدارسی کاملاً حمایت می کردند و اشخاصی چون میرزا حسن رشدیه و یحیی دولت آبادی و دیگران ،‌انجمن معارف را درراستای تاسیس مدارس بنیان نهادند. با وجود تمام این تلاشها ، از تاسیس مدارس دختران خبری نبود.
با وجود موانعی که حتی در راه تاسیس مدارس پسرانه وجود داشت ، ‌بازتلاشهایی توسط زنان برای تاسیس  مدارس دخترانه صورت می گیرد. طوبی رشدیه  در سال ۱۳۲۱ هـ . ق در قسمت مجزای  خانه خود‌،‌مدرسه پژوهش را برای دختران  دایر می کند ولی روز چهارم تاسیس ،‌فراشان  دولتی تابلوی مدرسه را با فحش و تهدید برمی دارند و مدرسه را منحل می سازند.
در سال ۱۳۲۴  هـ . ق به همت  بی بی خانم وزیر اف یکی از زنان روشنفکر ، مدرسه ای به سبک جدید در تهران تاسیس می گردد که به علت مخالفتها و تلاشهایی که برای تخریب آن به وقوع می پیوندد ،‌  دوامی نمی آورد. به منظور ادامه کار این مدرسه ،‌بی بی خانم دست یاری به سوی وزیر معارف وقت « صنیع الدوله » ،‌  دراز می کند. اما او هم مصلحت را در بستن مدرسه می بیند. مدارسی از این دست که با مشقات بسیاری  پا می گرفتند،‌بیشتر درخدمت طبقات اشرافی و اعیان قرار داشت. در مورد مدرسه ای که بی بی خانم  تاسیس کرد ،‌چنین می خوانیم :‌« دختران اشخاص خیلی محترم  درآن درس می خواندند . »
درعهد سلطنت  محمد علی شاه (۱۳۲۴-۱۳۲۷ هـ . ق ) با تصویب قانون اساسی مشروطه در شعبان ۱۳۲۵ هـ .ق ،‌اصل نوزدهم  آن به حمایت قانونی و مادی دولت از مدارس اختصاص می یابد دراین  اصل چنین می خوانیم :‌
«تاسیس مدارس به مخارج دولتی  و ملتی  وتحصیل  اجباری باید اجباری باید  مطابق قانون وزارت علوم و معارف مقرر شود و تمام مدارس و مکاتب باید در تحت ریاست عالیه و مراقبت وزارت علوم و معارف باشند.»
مهدی ملک زاده ،‌از فعالیتهای بانوان در راه گسترش مدارس دخترانه در دوران استبداد محمدعلی شاهی چنین گزارش می دهد :‌
«زنان آزادی خواه  برای تعلیم و تربیت دختران ،‌بازحمات زیاد و صرف وقت ومال و تجصیل اعانه و کمک‌، چندین مدرسه  دخترانه افتتاح کردند. خانمهایی که تا حدی از نعمت معلومات برخوردار بودند ،‌بدون مزد واجر ،‌معلمی آن مدارس رابا شور و شعف عهده دار گشتند و در اندک زمانی ,  عده زیادی  ازدختران در مدارس جدید التاسیس به تحصیل پرداختند. »
مخالفان تاسیس مدارس دخترانه تنها به انتقادهای لفظی بسنده   نمی کردند ، بلکه مخالفت خود را در عمل نیز به ظهور می رساندند . چنانکه در مورد مدرسه دخترانه ای که درسال ۱۳۲۴ هـ . ق ،‌ به همت بی بی خانم تاسیس گردیده بود،‌چنین فتوا داده می شود‌ : « تاسیس مدارس دختران ، مخالف با شرع اسلام است . »
ج : زنان نامدار تاریخ ایران
مهدعلیا
مشخصات و خانواده مهد علیا
ملک جهان خانم یا جهان خانم ملقبه به مهد علیا و مشهور به نواب علیه دختر امیر محمد قاسم خان قاجار قویونلو (ظهیر الدوله ) و بیگم جان خانم دختردوم فتحعلیشاه  قاجار و مادر ناصرالدین شاه قاجار و ملک زاده  عزت الدوله (‌همسر امیر کبیر) درسال ۱۳۲۰ هـ . ق برابر با ۱۸۰۵ میلادی به دنیا آمد و در روز دوشنبه ششم ربیع الثانی سال ۱۲۹۰ هـ . ق زندگانی را بدرود گفت.
 او که همسر محمدشاه سومین پادشاه سلسله قاجار و نام اصلی اش جهان بود پس از به سلطنت رسیدن پسرش ناصرالدین میرزا ،‌به مهد عیا ملقب شد ولی همانطور که در نامه زیر دیده می شد ناصرالدین شاه مادرخود را بیشتر «نواب » یا  «خانم » خطاب می کرد ، در یکی از نامه های خود به میرزا آقا خان  نوری صدراعظم چنین می نویسد :
«… امشب از بش «نواب» و ملک زاده خانم اصرار دارند می نویسم و الا می دانم که زیاده از این قباحت دارد. میگویند که آن دو شب ما بودیم ما هم می‌خواهیم عیش کنیم تا بزنند هر طور مصلحت بدانند رفتار می شود و السلام . »
لیدی شیل همسر وزیر مختار انگلیس در کتاب خاطرات مهد علیا به «خانم» مادر شاه یاد می‌کند و توضیح می‌دهد :« خانم همان نامی است که شاه به مادرش اطلاق می کند . »
مهد علیا نوه دختری فتحعلیشاه قاجار و پدرش امیر محمد قاسم خان
(ظهیرالدوله) داماد فتحعلیشاه و پسر سلیمان قاجار قرقوینلو اعتضادالسلطنه (نظام‌الدوله ) پسر دائی (خالوزاده) آقا محمد خان قاجار بود پدر مهد علیا « وقتی از طرف فتحعلیشاه مامورفارس شد در قمشه (شهرضا) توقف داشت (۱۲۴۷ یا ۴۸ه.ق) شبی در عالم مستی و بیهوشی می‌خواست از اطاق خارج شود اشتباهاً بجای درب خروجی، از دری که به  حیاط باز می شد بیرون رفت و به حیاط سقوط کرد و در دم جان سپرد و در مزار شاه رضای قمشه مدفون گردید . »
مادر مهد علیا بیگم جان خانم ملقبه به جانباجی دختر دوم فتحعلیشاه از بدر جهان خانم اولین همسرش و خواهر حسینقلی میرزا فرمانفر و  حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه  بود. میرزا محمد تقی لسان‌الملک سپهر در کتاب ناسخ‌التواریخ درباره مادر مهد علیا می‌نویسد : « دختر دوم (فتحعلیشاه ) شاهزاده بیگم جان هم از مادر فرمانفرماست در سرای امیر محمد قاسم خان قوانلو بود ، یک پسر آورد مسمی به سلیمان خان و ملقب به خانان و او را دو دختر بود که یکی را با شاهنشاه کشور گشا محمد شاه قاجار عقد بست و اینک فرزندش شاهنشاه جمشید دستگاه ناصرالدین شاه که ملکش جاوید باد صاحب تخت و تاج و خداوند باج و خراج است .»
امید میرزا عضدالدوله در مورد پدر ومادر مهد علیا درتاریخ عضدی  می‌نویسد «… دختر دیگر هم بیگم خانم ملقبه به (جانباجی ) که او نیز از سایر بنین و بنات سلطنت بزرگتر بود از بدر جهان خانم است زوجه مرحوم محمد قاسم خان امیر شد » وی چنین ادامه می‌دهد «… بیگم جان ملقبه به جانباجی را مرحوم خاقان (فتحعلیشاه) بسیار دوست می‌داشت در سفر و حضر از پدر والاگهر دور و مهجور نمی شد و همیشه طرف صحبت بود در بذل و بخشش بی‌نظیر بود و سبک عرفان داشت و از  مریدان حاجی ملا رضای همدانی بود هر ساله مبلغی خطیر بطریق نیاز بتوسط ایازخان و سایر نوکرهای معروف خود از نقد و جنس و غیره به  جهت حاجی مرحوم ارسال همدان می‌نمود این دو دختر (بیگم جان خانم و خواهرش همایون خانم ) که از سایر اولاد بزرگتر بودند خود و شوهرشان هم در نزد حضرت خاقان بسیار محترمه و محترم بودند محمد قاسم خان امیر و ظهیرالدوله هیچ دخلی بسایر دامادهای خاقان مغفور نداشتند مثل شاهزادگان بزرگ در سر سفره شاهانه  مجلس قمار حاضر می‌شدند و در  حرمخانه بسیار با احترام بودند کسی که از خدمه  حرم و شاهزاده خانمها از آنها حجاب و پرده نداشت . »
برادران مهد علیا ، عبارتند از : سلیمانخان معروف به خان خان ، امیر اصلانخان (عمیدالملک ) مجدالدوله ، نصراله خان ، ا سداله خان ، موسی خان (برادر ناتنی ) و عیسی خان که پدر دوم پسر بنامهای جعفرقلی خان معین السلطان و مهدی قلی خان مجد و الدوله بود که پسر دوم ابتدا غلام بچه ناصر الدینشاه بود و بعدها ناظر سلطنتی و همه کاره اندرون شد ، وی پدر زن کامران میرزا نایب‌السلطنه است .
همانطور که ذکر شد ، مهد علیا در سال ۱۲۲۰ ه . ق /۱۸۰۵ میلادی ، متولد می‌شود . در سال ۱۲۳۵ ه. ق /۱۸۱۹ میلادی با پسر دائیش محمد میرزا قاجار ازدواج می‌کند . در ششم ماه صفر سال ۱۲۴۷ ه.ق /۱۸۳۱ میلادی ، پسرش ناصرالدین میرزا تولد می یابد و پیش از تولید ناصرالدین میرزا همه فرزندان وی یکی پس از  دیگری می میرند .
درسال ۱۲۴۸ ه.ق/۱۸۳۲ میلادی، پدرش ظهیرالدوله از دنیا می رود .
درسال ۱۲۵۰ ه.ق /۱۸۳۴ میلادی، دخترش عزت‌الدوله بدنیا می‌‌آید . در همین سال ، شوهرش به سلطنت می‌رسد .
در سال  1246 ه.ق/۱۸۴۸ میلادی ، شوهرش محمد شاه قاجار از دنیا می‌رود و فرزندش ناصرالدین میرزا به سلطنت می‌رسد .
به دیگر سخن، مهد علیا در شانزده سالگی ازدواج می‌کند ، در بیست و هفت‌سالگی فرزند پسر خود ناصرالدین میرزا را بدنیا می‌آورد ، در بیست و هشت سالگی پدرش را از دست می‌دهد ، در سی سالگی دخترش عزت‌الدوله را بدنیا می‌آورد،‌که این سال مصادف با سال به سلطنت رسیدن شوهرش نیز می‌ باشد . در چهل‌سالگی بیوه می شود با توجه به اینکه شوهرش محمد شاه قاجار مدتی از اواخر عمر علیل و بیمار بوده است . و سرانجام در هفتادسالگی می‌میرد .
زنان دیگری که لقب مهد علیا داشته‌اند .
سعید نفیسی در کتاب تاریخ اجتماعی و سیاسی دوره معاصر ایران در مورد اینکه چگونه بعضی از زنان دربار قاجار لقب مهد علیا گرفته‌اند چنین می‌نویسد :
« حسینقلی خان جهانسوز برادر کهتر آقا محمد خ آن و پسر محمد حسن خان قاجار بود که  مورخین به اشتباه وی را پس از فتحعلیخان و محمد  حسن خان و پیش از آقا محمد خان پادشاه می‌دانستند . حسینقلی خان جهانسوز چند سالی مشغول عصیان وسرکشی بود تا اینکه کریمخان زند او را حکمران دامغان  کرد که در آنجا هم او به سرکشی پرداخت ؛ در نتیجه به تحریک سران یوخاری باش بدست ترکمانان فریب خورده سپاهش در خواب با گلوله تفنگ کشته شد حسینقلی خان جهانسوز دو پسر داشت یکی فتحعلیخان معروف به باباخان ( فتحعلیشاه بعدی) و دیگری حسینقلی خان ( هم نام پدر) هنگامیکه حسینقلی خان برادر آقا محمد خان حکمران دامغان شد زنی از طایفه عضدالدین لو قاجار گرفت ، این زن  بعدها در زمان سلطنت پسرش فتحعلیشاه قاجار به مهد علیا ملقب شد و از آن پس در دربار قاجار همیشه مادر شاه را مهد علیا می‌گفتند .»
احمد میرزا عضدالدوله، ضمن شرح  حال ضیاءالسلطنه دختر فتحعلیشاه به مهد علیا مادر فتحعلی شاه اشاره کرده می‌گوید  :« شاه بیگم خانم ملقبه به ضیاء‌السلطنه از بطن مریم خانم متولد شدند ، ضیاء‌السلطنه را مهد علیا والده خاقان در نزد خود نگاه داشته بود .  بعد از فوت مهد علیا جواهر و اسباب تجمل آن مرحوم به ضیاء السلطنه داده شد تمام دستگاه او از حرمخانه خارج و جداگانه بود … »
فتحعلی‌شاه علاقه زیادی به این دخترش داشته ودرباره او شعری بدین مضمون
دارد :
نور چشم من ضیاء‌السلطنه             یکشبه هجر تو بر ما یک سنه
معروفست که تا سال دهم سلطنت فتحعلی‌شاه هر روز نان درباری به حضور شاه بار می‌یافتند و خاقان از صف آنان سان می دیده « زنان خاندان قاجار که حدود چهل نفر بودند در یک صف و دیگر زنان در صفی دیگر می‌ایستادند ، اول صف زنان قاجاری آسیه خانم مادر عباس میرزا نایب‌السلطنه که همسر دائمی خاقان و بسیارمورد احترام بوده می‌ایساد . اما این بار یافتن پس از وفات ( مهد علیای بزرگ ) مادر فتحعلی‌شاه و متفرق شدن بعضی از زنان او متروک شد…»
علاوه بر مادر فتحعلی شاه قاجار ( متوفی به سال ۱۲۱۸ ه.ق) لقب یکی از زنان وی به نان ننه خانم بارفروشی نیز مهد علیا بوده است . البته اسم و لقب مهد علیا سابقه‌ی طولانی تر از عهد قاجار دارد و در دوران صفویه و قبل از صفویه نیز متداول بوده است ، زمانیکه شاه عباس صفوی در هجده سالگی به سلطنت رسید ( سال ۹۹۶ ه.ق) دو زن را در یک شب به عقد خود در آورد یکی از آن‌ دو مهد علیا دختر عمویش بود که به عقد دایم کلب آستان علی در آمد . همچنین سلطان محمد خدابنده همسری داشت به نام مهد علیا که به شدت شوهرش را دستخوش دسیسه‌ها و مکر زنانه خود ساخته بود ودر تمامی شئونات مملکتی دخالتی وافر داشت که این موضوع موجبات نارضایتی سرداران و دولتمردان سلطان را فراهم آورده بود و هر بار که مهد علیا دسته گلی به آب میداد سلطان محمد با چرب‌زبانی و تملق از سران دلجوئی می کرد ، ولی  این زن که قاتل پریخان خانم دختر شاه طهمساب صفوی نیز بوده است دست از عناد و لجاجت و دشمنی با سران ایلها و بزرگان دولت بر نمی‌داشت تا اینکه سر خود را در این راه به باد د اد . گروهی از ناراضیان ایلها با شمشیرهای آخته به اندرون هجوم آوردند و سر این مهد علیا و مادرش را گوش تا گوش بریدند و امولشان را به تاراج بردند .
در کتاب احسن‌التواریخ حسن روملو که در زمان صفویه نوشته شده است و مربوط به وقایع سنه ۸۰۷ آلی ۹۰۰ ه.ق و در دوران سه سلسله گورکانیان و ترکمانان قراقوینلو و آق‌قوینلو است . به اسامی و القاب مهد علیا (سلجوق شاه خاتون) همسر حسن پادشاه و مادر سلطان خلیل واغورلو محمد و همچنین مهد علیا ( گوهرشاد بیگم یا گوهر شاد آغا) بر می‌خوریم و همانطور که گفته شد ا ین خود نشانگر آنست که این لقب پیش از سلسله صفویه نیز رایج بوده است و در سلسله قاجار نیز رسم بر این شد که مادر شاه را مهد علیا بنامند در نتیجه مادر محمد شاه قاجار یعنی همسر عباس میرزا نایب‌السلطنه و مادران سایر شاهان بعدی قاچار مهد علیا لقب گرفتند . ولی معروفترین آنها مادر ناصرالدین‌شاه بود . مشخصات ظاهری ، خلق و خوی، ملازمان ، دربار و مستحدثات مهد علیا . دوستعلی خان معیرالممالک درباره اخلاق و رفتار مهد علیا می نویسد : « مهد علیا به ظاهر زیبا نبود ، ولی از موهبات معنوی بهره‌ای بسزا داشت . بانویی پرمایه و با کفایت بود . ادبیات فارسی و قواعد زبان عربی را نیک می دانست و خط درشت و ریز هر دو را خوش می نوشت ؛ به مطالعه تواریج و دواوین شعرا رغبتی وافر داشت ، و کتابخانه خصوصی او را این دو نوع کتاب تشکیل می داد. گاه سخن شیرین گفتار و به وقت محاوره حاضر جواب بود . امثال و حکایات واشعار بسیار از برداشت و ضمن گفتگو آنها را در جای خود بکار می‌برد . » ناگفته نماند که دوستعلی خان معیرالممالک نتیجه پسری مهد علیاست یعنی مهد علیا مادر پدربزرگش ناصرالدین شاه بود و در این مقوله از دیگر خصوصیات وی سخنی نگفته
 است .
فریدون آدمیت در کتاب امیر کبیر و ایران در اینمورد چنین آورده است : « بسیار باهوش بود ، جاه طلب و تجمل دوست و از زیبایی بی‌بهره، خط و ربطی داشت و به شیوه‌ چلیپا خوب می نوشت به علاوه در فن مکر زنانه استاد بی بدلی بود ، منش او را قدرت پرستی و جنون جنسی می‌ساخت زندگی او پرورده آن دو عنصر بود . »
 
مهدی بامداد در شرح حال رجال ایران درباره وی چنین می‌نویسد :
« خط و انشای مهد علیا خوب بوده لکن مانند بسیاری از مادران و خواهران و دختران شاهان سابق بد عمل بوده و چهار رفیق یعنی چهار دلداده به این شرح داشته
است : علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه، میرزا آقاخان نوری، علیخان حاجب‌الدوله و فریدون میرزا فرمانفرما برادر شوهر خود . »
آنچه بنظر می‌رسد و از تصاویر مهد علیا نیز پیداست و اکثر مولفین هم بر  این موضوع متفق‌القولند . وی بر مبنای معیارهای زمان ما صاحب زیبائی و حسن جمال چندانی نبوده لیکن لیدی شیل همسر کلنل شیل وزیر مختار انگلیس در تهران در کتاب خاطرات خود خلاف این نظر را داده و او را چنین توصیف می‌کند :« مدر شاه زن زیبایی است که به زحمت سی ساله بنظر می رسد ، در حالی که سن واقعی او باید اقلاً چهل سال باشد . او خیلی باهوش است و در اغلب امور مملکتی دخالت دارد . »لیدی شیل در مورد ظاهر و لباس مهد علیا چنین ادامه می دهد : « مادر شاه لباس مجللی در برداشت . شلیته زربفتی پوشیده بود که این شلیته‌های ایرانی خیلی گشاد هستند که هر لنگه شان  حتی از دامنهای اروپایی نیز فراخ تر است ، و چون دامن فنری هنوز برای زنان ایرانی ناشناخته مانده لذا زنای شیک پوش معمولاً ده آلی یازده شلیته بپا می کنند و آنها را در بالا با بند قیطانی می بندند تا جایگزین فنر زیر دامن شود . لبه‌های شلیته مادر شاه با یک ردیف مروارید نصب شده در روی گلابتون تزئین گردیده بود . یک زیرپوش نازک آبی ابریشمی نیز بتن داشت که لبه ‌هایش مروارید دوزی شده و تا زیر کمر و بالای شلیته‌ها ادامه می‌یافت ، و چون در زیر آن چیزی نپوشیده بود بدن او به مقداری خیلی بیشتر از آنچه معمول زنهای اروپایی است نمایان بود . روی این زیرپوش یک جلیقه کوتاه ازمخمل بتن داشت که تا کمر میرسید و لبه ‌های آن در پایین از هم دور می شد ، روی سرش نیز یک روسری شال انداخته بود که در زیر چانه بوسیله سنجاقی بهم متصل می شد و روی این شال رشته‌هایی از مروارید درشت و قطعاتی از الماس نصب بود موهایش را از پشت جمع کرده بود و از زیر شال بیرون انداخته بود و روی آن را با تعدای تور کوچک پوشانیده بود. چند النگوی بسیار قشنگ به دستها و چند ردیف گلوبند قیمتی نیز به گردن داشت . کفشی بپا نداشت، ولی پاهایش را یک جفت جوراب اعلای کشمیری پوشانده بود . کف و نوک انگشتان دستش را با حنا قرمز کرده و لبه داخلی پلک چشمانش را سرمه مالیده بود . با اینکه تمام خانواده قاجار طبیعتاً‌ ابروهای کلفت کمانی دارند زنها به این قانع نیستند و با کشیدن سرمه به ابروها قطر آنها را دو برابرمی کنند گونه‌های مادرشاه هم کاملاً سرخ شده بود که این یک رسم تغییر ناپذیر در بین تمام زنانهای ایرانی است . »
خانم شیل درباره زنان درباری آن زمان چنین اظهار نظر کرده است :« بعداً که به حدی کافی در زبان فارسی تسلط پیدا کردم و توانستم با زنهای ایرانی صحبت کنم متوجه شدم که زنهای محدودی که با من معاشرت داشتند عموماً افرادی زنده دل و زرنگ هستند و شبانه روز به کار دسیسه‌گری برای ضبط و ربط شوهر وپسرانشان مشغولند . مردان ایرانی هم طوری بار آمده‌اند که فوراً به خواسته‌های زن خود تسلیم می شوند چه به اصرار و التماس و چه با ناز و غمزه »
یکی از ملازمان مهد علیا « حاجیه قدمشاد بود که عده زیادی از خدمتگزاران دربار خواستار ازدواج با این سپاه حبشی بودند ، اما خانمش چنین پیوندی را نمی داد و مصلحت نمی دانست نژاد دو رگه پیدا شود ؛ مهد علیا هر جا می رفت او را همراه می‌برد . حتی در سفر کربلا و نجف ملازم خاص او بود . »
موضوع پیشنهاد امیر به شاه در مورد زدن مهد علیا به تیر غیب
حسین مکی در کتاب زندگانی میرزا تقی خان امیرکبیر چنین آورده « علت کینه‌ورزی مهد علیا مادرشاه با داماد خود امیرکبیر در اثر محدودیتهای سنگینی بود که امیرکبیر برای مهدعلیا ایجاد کرده بود ؛ چه امیرکبیر از دیرباز متوجه شده بود مشارالیها دارای خلاق نامناسبی است که در صورت تراوش به هیچوجه زیبنده خاندان سلطنتی، مخصوصاً شایسته مقام مهد علیا که در عین حال مادر زن صدراعظم ایران و مادر شاه بود نمی‌باشد . از این رو پیداست که امیرکبیر برای حفظ آبروی خاندان شاهنشاهی ایران از بروز پاره‌ای ذمائم اخلاقی مهد علیا سخت جلوگیری می کرده ،‌از طرف دیگر مهد علیا هم مثل اینکه در اعمال هوسهای مشخصی اصراری داشته در نتیجه کینه دیرینه عجیبی بر اثر این کشمکش بین مهدعلیا و امیر  کبیر بوجود آمده بود و این ایستادگی جوانمردانه امیرکبیر برای حفظ و صیانت آبروی خاندان سلطنتی محققاً بحد اعلی و بیش از آنچه تصور رودرو در ریختن خون او هم موثر بوده است .
بالنتیجه امیرکبیر، در خلوت از جریان نکات اخلاقی مهد علیا با ناصرالدین‌شاه مذاکره می‌کند ، و شاه را تا اندازه‌ای مستحضر می‌سازد . شاه نیز برا ی حفظ شرافت خود مضطرب شده از امیرکبیر چاره‌جویی می‌نماید . امیرکبیر به شاه پیشنهاد می کند موقعیکه بقصد شکار تفریحی تفنگ در دست دارید تجاهل  کرده وی را هدف گلوله قرار دهید ، شاه این پیشنهاد را پذیرفته  و تصمیم داشت همانطور که صدراعظمش دستور داده بود عمل نماید، ولی میرزا آقاخان و مهد  علیا بوسیله فیرزو خواجه که از دور مذاکرات امیر را با شاه گوش ک رده بود اندکی از این کیفیت خبردار می‌شوند ، برای ‌آنکه بر امیر فائق گردند و از طرفی برای همیشه او را از صحنه زمامداری ایران برانند . اینموضوع را دست آویز قرار داده محرمانه نزد شاه شتافته به شاه چنین می‌فهمانند که امیر کبیر چنانکه اعلیحضرت سابقه دارند ، درصدد آنست که شاه را از سلطنت برداشته برارد کوچکتر اعلیحضرت عباس میرزای نایب‌السلطنه را به سلطنت بگمارد، فقط پی بهانه‌ای می گردد که اعلیحضرت مادرش را مقتول سازد، بدین دستاویز و بهانه که شاه قاتل مادر خود می‌باشد اعلیحضرت را از سلطنت عزل و برادر شاه بلامانع به سلطنت برساند ؛ بعلاوه موضوع تزلزل اخلاقی هم که به مهد علیا نسبت می دهند  اساساً حقیقت نداشته و دروغ است ، بدیهی است مذاکرات اعتمادالدوله ( میرزاآقاخان نوری) و مهد علیا در شاه جوان تأثیر می‌نماید و از همان ساعت کمر قبل امیرکبیر را می‌بندد منتهی بی موقع مناسبی میگردد که بدواً او را منقصل و سپس بقتل رساند البته انگیزه قتل امیر تنها منحصر به این مورد نیست بلکه عوامل دیگری از قبیل دربار و سیاست خارجی در این بسیار مؤثر است .
پسر مهد علیا ، ناصرالدین شاه قاجار
مهدی بامداد در کتاب شرح حال رجال ایران درباره ناصرالدین شاه پسر مهد علیا و زندگی خصوصی، اخلاق، رفتار، تفریحات ، سرگرمیها ، زنان عقدی و صیغه‌ای و سفرهای داخل و خارج از کشور او، به نقل و استناد از نویسندگان و وقایع نگاران دربار و دیگر مورخین مطالبی را آورده و می نویسد  : « ناصرالدین شاه چهارمنی پادشاه سلسله قاجاریه که در شب ششم ماه صفر سال ۱۲۴۷ ه.ق متولد و پس از فوت پدرش محمدشاه اول بار درشب چهاردهم شوال ۱۲۶۴ ه.ق در سن ۱۷ سالگی در تبریز بجای پدر  جلوس کرد و سپس روانه پایتخت شده روز ۱ ذیقعده وارد تهران شد وشب شنبه ۲۲ ذیقعده جلوس بزرگ رویداد و فردای همان روز  سلام عام در تالار تخت مرمر برگزار شد .
در سال ۱۲۵۰ ه.ق که محمد شاه به سلطنت رسید ناصرالدین میرزا فرزند اکبر وارد شد خود را در سال ۱۲۵۱ ه.ق که پنجساله بود به ولیعهدی تعیین کرد و در سال ۱۲۶۳ قمری او را بجا یبهمن میرزاعم خود ، به فرمانفرمایی آذربایجان منصوب گردانید .
ناصرالدین شاه در سالهای اول سلطنت خود مانند اکثر جوانان که می خواهند مورد جلوه کنند و دیگران آنان را بزرگسال بشمار آورند ریشن میگذاشته و سالهای بعد آنرا بتدریج متروک داشته و اولین پادشاه قاجاریه است که ریش خود را میتراشیده است . غیر از آقا محمد خان که چون خواجه بود اصلاً‌ریش نداشته است.
محمد حسن خان اعتمادالسلطنه در یادداشتهای روزانه خود در این باب چنین می گوید :
« 13 جمادی‌الثانیه ۱۲۹۸ : حضرت همایون  حالا که پنجاه و سه چهار سال دارند . تازه ریش می‌تراشند خاطر دارم که اول دولت سی و پنج سال قبل که طفل بودم اما بواسطه پدرم ( حاج علیخان مراغه‌ای حاجب الدوله ) که حاجب بار بود و خیل معتبر، در دربار راه داشتم اندرون سلطنتی هم میرفتم آنوقت که سن همایون هفده یا هیجده سال بود بزور ریش می‌گذاشتند ، در سن ۲۲  سالگی ریش حسابی داشتند . »
 
بی بی خانم وزیر اف ، معلم معاصر مظفرالدین شاه
پدرش وزیراف و همسرش موسی خان میرپنج بودند، وی از بنیانگذاران اولیه مدارس دخترانه در ایران می باشد.
تأسیس « مدرسه دوشیزگان ایران » در سال ۱۲۸۵ ه. ش یکی از اقدامات اوست چون این مدارس معمولاً مروج بی حجابی بودند ، این اقدامات او با مخالفت مردم روبرو شد و مجبور گردید مدتی مدرسه را تعطیل نماید ولی بعداً با آماده کردن زمینه بار  دیگر فعالیت خود را شروع نمود .
آغا بیگم طباطبائی، محدث، فقیه وزاهد ، معاصر مظفرالدین شاه
وی در خانواده علم و فضل بزرگ شد ، پس از فراگیری مقالات مقدمات علوم، فقه را نزد مردان خانواده خود تعلیم دید تا آنکه عالمی بزرگ گردید .
همسرش سید علی طباطبائی بروجردی بود . مرحوم آیت‌ا… العظمی حاج سید  حسین بروجردی – متوفای ۱۳۴۰ ه.ش که از مراجع و علمای بزرگ جهان شیعه به شمار می‌آید ، فرزند ایشان می باشد .
او در بروجرد وفات یافت اما پیکرش را به نجف اشرف برده و در آنجا دفن کردند .
منور حیاء آرانی ، شاعر و خوشنویس، معاصر مظفر الدین شاه
دختر وفائی کاشانی و مادر نظام وفا شاعر معروف بود .
دیوان شعر او با خط زیبای شکسته نستعلیق به قلم خود او موجود است .
در آران وفات یافت و در مقبره خانوادگی در همان جا دفن گردید .
ولیه فروغ الملوک ، نقاش، معاصر مظفرالدین شاه
دختر میرزا علی خان ظهیرالدوله ملقب به صفا علی شاه بود ، در سیر وسلوک تا آنجا پیش رفت که به مقام پدر خانم خود در میان پیروان اورسید . یکی از آثار نقاشی او در سال ۱۹۸۹ میلادی در لندن درحراجی به فروش رسید .
ربابه خانم ، محدث، متکلم ، فقیه ، و سخنور ، معاصر ناصرالدین شاه
پدرش ملا محمد صالح برغانی ، مادرش آمنه خانم قزوینی ، برادرش میرزا عبدالوهاب برغانی قزوینی و همسرش میرزا هبه ا… رفیعی قزوینی همگی اهل علم بودند .
پس از آنکه ادبیات عرب را نزد اعضاء خانواده فرا گرفت . اصول ، فقه ، حدیث، تفسیر ،‌عرفان و حکمت را نیز از محضر پدرش، عمویش ملامحمد تقی‌برغانی ، عموی دیگرش ملا محمد علی برغانی ، برادرش میرزا عبدالوهاب برغانی آموخت .
به درجه‌ای رسید که فتوا می داد و با علماء مباحثه می کرد ، کرسی درس داشت و شاگردانی تربیت کرد علاوه بر این به وعظ و خطابه هم می پرداخت و بی پروا به ناصرالدین شاه حمله می کرد . بدون  این که متعرض او شوند .
قره‌العین، سخنور و مبلغ ، معاصر ناصرالدین شاه
نامش فاطمه ، لقبش زکیه و طاهره ، کنیه‌ام سلمه و مشهور به زرین تاج بود .
پدر و مادرش ، عموهایش ، خواهر و برادرش ، عمه‌اش و همسرش همگی از علماء زمان خود بودند ،‌با پرورش د ر چنین خانواده‌ای او نیز به مقام بالایی از علم رسید . اما تحت تاثیر عقاید شیخیه که به وسیله سید کاظم رشتی تبلیغ می‌شد ، قرار گرفته و با خانواده خود اختلاف پیدا کرد . همسر وفرزند را رها کرده و به خانه پدر رفت و با سید رشتی که در کربلا بود مکاتبه نمود او ضمن پاسخ به نامه‌هایش به وی لقب قره العین داده چندی بعد برای دیدن سید کاظم رشتی به کربلا رفت و زمانی به آنجا رسید که سید کاظم وفات کرده بود قره‌العین در منزل او بساط درس و بحث گسترد .
بی بی خانم ، نویسنده ، سخنور، معاصر ناصرالدین شاه
پدرش باقرخان سرکرده سوار استرآباد و مادرش دختر ملا محمد کاظم مجتهد مازندرانی ساکن بار فروش (با بل) بود .
بی بی خانم در نقد کتاب « تادیب‌النساء» کتابی به نام « معایب الرجال» نوشت که در آن کارهایی از قبیل شرابخواری، قماربازی، استعمال مواد مخدر و مانند آن را مورد ایراد و انقاد قرار داد .
نسخه خطی این کتاب هم اکنون در کتابخانه  ملک تهران موجود است .
حاجی گوهر ، شاعر و  منجم ، معاصر ناصرالدین شاه
لقبش شمس‌الشعراء بود ،‌پدرش موسی‌خان قاجار و مادرش حاجیه طیغون خانم دخترفتحعلیشاه قاجار بود ، او را زنی  پاکدامن ، دانشمند و نیکو خصال دانسته‌اند .
قدس ایران ، نویسنده ، معاصر نا صرالدین شاه
وی نخست پیرو فرقه بابیه بود اما بعداً وقتی با ماهیت این فرقه آشنا شد توبه کرده به اسلام بازگشت و کتابی به نام « بارقه حقیقت» را در افشاگری علیه آن نوشت .
 
تاج‌السلطنه ، نویسنده و هنرمند ، دختر ناصرالدین شاه
از او قبلاً نام برده‌ایم و مقداری از عقاید سیاسی – اجتماعی وی را بیان کردیم ، از نوجوانی تحت تعلیم قرار گرفت و علوم و هنرهایی چون ادبیات ، تاریخ ، فلسفه ، زبان ، فرانسه ، موسیقی و نقاشی را آموخت .
شمس‌الدوله ، نویسنده ، همسر ناصرالدین شاه قاجار
دختر سلطان احمدمیرزا عضدالدوله و همسر ناصرالدین شاه بود ، کتابی به نام منتخب الشمس از او باقی مانده است.
انیس‌الدوله ، از زنان خیر، همسر ناصرالدین شاه
نامش فاطمه و از زنان کاردان و نیکوکار و متدین عصر قاجار بود ، خاندان او در دوره صفویه از گرجستان به مازندران کوچانده شده بودند .
وی در کودکی پدرش را از دست داد و تحت سرپرستی عمه‌اش قرار گرفت و توسط او به اندرونی ناصرالدین شاه راه یافت و در خدمت جیران خان فروغ‌السلطنه همسر سوگلی شاه قرار گرفت . پس از مرگ جیران ، شاه او را به عقد خود در آورد به جهت کفایت و کاردانی مورد توجه ناصرالدین شاه گردید و صاحب نفوذ شد بنحوی که پس از مرگ مهد  علیا مادر شاه ، کارگزاران حکومتی و سفرای خارجی را به حضور می‌پذیرفت شاه خیلی از او ملاحظه داشت ، معروف است که در قضیه قیام تنباکو به رهبری مرجع تقلید وقت مرحوم آیت‌الله میرزای شیرازی، وقتی شاه قلیان درخواست کرده بود ، انیس‌الدوله گفته بود حرام است و در پاسخ شاه که پرسید : چه کسی حرام کرده ؟ گفت : همان کسی که مرا به تو حلال کرده است ! انیس‌الدوله به اهل‌بیت پیامبر (ع) محبت زیاد داشت و اموال فراوانی وقف ائمه نمود که از آن جمله است :
تاج‌الماس ، هدیه به آستان امیرالمومنین در نجف اشرف
ضریح نقره‌ای ، برای شهدای کربلا
پرده مروارید دوزی، هدیه به آستان امام حسین (ع)
نیم تاج الماس ، هدیه به آستان امام رضا (ع)‌
تعمیر درب نقره‌ای طلاکوب مسجد گوهرشاد
وقت ده باب مغازه برای روضه خوانی امام رضا (ع).
وقف کاشانک برای شاهزاده حسین در روستای امامه .
بنای یک پل در ناصر آباد لواسان .
چاپ و توزیع رایگان نسخ التواریخ جلد مربوط به زندگی حضرت زهرا (ع)
چاپ رساله علمیه فارسی زینه‌العباد متعلق به شیخ زین‌العابدین مازندرانی  حاثری و آثار و اقدامات نیکوکارانه دیگر .
وی در تهران در گذشت اما جسدش را به نجف اشرف منتقل کرده و در ایوان صحن امیرالمؤمنین در مقبره مخصوص زنان ناصرالدین شاه دفن گردند .
آمنه خانم قزوینی شاعر ، عالم و مجتهد ، معاصر محمد شاه قاجار
پدرش شیخ محمد  علی قزوینی ، مادرش فاطمه قزوینی ، همسرش ملا محمد صالح برغانی و دخترش ربابه خانم  قزوینی از علماء و مجتهدین عصر خود بود‌ه‌‌ اند .
مقدمات را از برادر خود ، فقه و اصول را از همسر خوش و حکمت و فلسفه را از ملا آقا حکمی قزوینی آموخت و مدتی نیز در درس شیخ احمد احسابی که در قزوین برگزار بود . شرکت کرد .
با تلاش بی وقفه به مقام اجتهاد رسید به نحوی که همسرش زنان را در مسائل شرعی به او رجوع می‌داد ؛ وی از  همسر و برادرش و نیز از شیخ احمد احسابی اجازات علمی مفصلی داشت و در قزوین محضر درسی برایزنان داشت و مدتی که در کربلا مقیم بود . در آنجا نیز تدریس او برقرار بود .
از اشعار و آثار او قصیده‌ای است در چهارصد و هشتاد بیت به زبان حال  حضرت زینب «س» درباره حادثه کربلا و چند رساله علمی که در کربلا نوشته است .
تاج ماه یکم ، خیر و نیکوکار ، معاصر محمد شاه قاجار
او دختر میرزا عیسی قائم مقام و خواهر میرزا ابوالقاسم قائم مقام صدراعظم مقتول محمدشاه بود . شیخ آغا بزرگ تهرانی او را از مهم‌ترین وقف‌کنندگان کتاب به آستان قدس رضوی در مشهد ، نام برده است .
فاطمه قزوینی ، محدث ، مفسر، خطیب ، فقیه وحافظ قرآن ، معاصر محمد شاه
دختر سید حسین قزوینی و متولد قزوین بود . در جوانی در محضر پدر و عموی خود سید حسن قزوینی و نیز محمد مهدی بحرالعلوم علم آموخت و پس از ازدواج با شیخ محمد علی قزوینی ، فقه ، اصول و حدیث را از همسرش تعلیم گرفت تا به مقام بالای عملی رسید . مجلس درس داشت و زنان از محضر او استفاده می کردند علاوه بر تدریس در وعظ و خطابه مهارت نام داشت . سه تن از پسرانش و نیز دخترش آمنه خانم قزوینی از علماء بودند .
فرنگیس ، شاعر، معاصر محمد شاه قاجار
نوه فتحعلیشاه و دختر محمود میرزا قاجار مولف تذکره نقل مجلس بود اشعار او  که شامل نوحه و چند غزل می‌باشد با عنوان دیوان محترم ضمیمه دیوان محمود میرزا قاجار در کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد موجود است .
شهربانو خانم‌، دانشمند ، معاصر محمد شاه قاجار
وی دختر امیر محمد ابراهیم خان ظهیرالدوله قاجار حاکم کرمان بود و دخترش شکوه السلطنه همسر ناصرالدین شاه قاجار بود . شهربانو خانم زنی با تقوی ، خیر و عالم بوده است .
رابعه گیلانی ،  عارف، خوشنویس ، و خیر، معاصر محمد شاه قاجار
نامش‌ام سلمه خانم دختر حاج میرزا محمد رشتی و همسر حاج میراسماعیل رشتی از بزرگان گیلان بود .
وی در محضر دو عارف بزرگ زمان خود ،‌حاج محمد جعفر کبودر آهنگی و حاج آقا رضا همدانی شاگردی کرده ، از مریدان خاص آنها شد و به کمالات رسید . وقتی محمد شاه شهرتش را شنید به او رابعه ثانیه لقب داد و مامورش کرد تا به ارشاد مردم کرمان بپردازد. پس از مدتی فعالیت و بنای موقوفاتی چند در این شهر به قم رفته و پس از بیست سال سکونت در همان شهر ، وفات یافت .
 
تاج ماه ، ادیب ، شاعر، خوشنویس و مترجم ، معاصر محمد شاه
او همسر سردار فتح‌الله خان بود و مجموعه اشعار و نوشته‌هایش به نام کلیات با دیوان خط خودش هم ا کنون در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است .
مستوره کردستانی ،عارف، شاعر و خوشنویس، نویسنده ، معاصر محمد شاه
همسرش خسروخان والی  کردستان بود . چون مرد عیاشی بود با همسرش سازگاری نداشت ، لذا مستوره در اشعارش از بی‌وفایی او شکایت کرده است .وی مدتی پس از .
درگذشت خسروخان به سلیمانیه عراق رفت و چند بعد همانجا در سن چهل و چهار سالگی درگذشت .
ماه رخسار ، شاعر، خوشنویس و نقاش ، دختر عباس میرزای قاجار
شهرتش فخرالدوله ، نوع فتحعلیشاه و همسر م حمد حسن خان سردار ایرونی معروف به خان بابا خان بود ، زنی مدیر و مدبر بوده و بخشی از دارایی خود را صرف امور خیریه و موقوفات نمود .
 جهان خانم ، شاعر و هنرمند ،‌همسر محمدشاه قاجار
لقبش مهد علیا بود، او نوع فتحعلیشاه قاجار، دختر قاسم خان قوانلوی قاجار همسر محمد شاه قاجار ، مادر ناصرالدین شاه و مادر زن میرزا تقی‌خان  امیرکبیر بود .
چون محمد شاه ، پادشاهی و کم اراده بود ،‌مهد علیا با سوء استفاده از این وضع در مملکت داری دخالت کرده و حتی احکام  عزل و نصب حکام و  مأمورین را صادر می‌کرد . پس از مرگ محمد شاه تا رسیدن ناصرالدین میرزای ولیعهد از تبریز به تهران، اداره کشور درواقع در دست مهد  علیا بود .
پس از آنکه ناصرالدین شاه به تهران رسید و امیرکبیر را به صدارت برگزید ، امیر سعی نمود از دخالتهای مهد  علیا د رکارها بکاهد اما مهد علیا و میرزا آقاخان نوری که معروف بود از سالها قبل با هم رابطه پنهانی دارند ، با امیرکبیر به مخالفت برخاسته و سرانجام با توطئه چینی مقدمات عزل و در نهایت قتل امیر را فراهم کردند .
خوی سلطه‌گری و کینه‌جویی مهد علیا او را به بدنام‌ترین زن در خاندان قاجار تبدیل کرد که فاجعه قتل امیرکبیر یکی از آثار چنین خوی شیطانی بود .
زبیده خانم ، عارف و شاعر، دختر فتحعلیشاه
متخلص به جهان و معروف به فرشته ، دختر بیست و هفتم فتحعلیشاه بود ، هیچ یک از خواهران و برادرانش در زهد ، تقوا و اخلاص بپای او نمی‌ رسیدند به همین جهت فرشته لقب یافت . در جوانی با علی خان نصرت الملک قراگوزلو ازدواج کرد و چندی بعد همراه او به همدان رفت . در آنجا از مریدان خاص عارف و معروف حاج میرزا علی نقی همدانی شد وی اهل ذکر ، ریاضت و شب زنده‌داری بود و از تجملات و تشریفات دوری می‌کرد . ثروت خود را صرف موقوفاتی چون کاروانسرا، پل، ساخت و تعمیر بقاع متبرکه نمود ،‌یک بار به جج، ده بار به مشهد و بیست بار به  عتبات عالیات مشرف شد .
 
ماه‌تابان خانم ، ادیب و شاعر ، دختر فتحعلیشاه
ملقب به قمرالسلطنه و چهل و ششمین دختر فتحعلیشاه بود . مادرش نوش آفرین خانم از خاندان زند بود و همسرش میرزا  حسین خان سپهسالار از رجال معروف عصر قاجار بود . وی به زبانهای ترکی و فرانسوی آشنا بود . دوبار به حج رفت و موقوفه‌های زیادی از خود به جا گذاشت .
گلین خانم ، خوش نویس ،‌دختر فتحعلیشاه
مشهور به ام سلمه و دختر چهارم فتحعلیشاه قاجار بود . خوشنویسی را از استادان فن مانند آقا زین‌العابدین اصفهانی و حاج علی آقا آموخته بود و به مهارت کامل رسیده بود . مجموعه نفیسی از کتابهای دعا و قرآن به خط او در آستانه مشهد مقدس ، کربلای معلای، نجف اشرف ، قصر گلستان و کتابخانه ملک موجود است .
فخر جهان خانم ، خوش نویس و هنرمند ، دختر فتحعلیشاه
ملقب به فخرالدوله وششمین دختر فتحعلیشاه قاجار بود . آثار هنری او به خط نسخ ، نستعلیق، شکسته نستعلیق و تصویر ناخنی تمام قدر از محمد شاه قاجار باقی مانده است .
حسن جهان خانم ، شاعر و ادیب ، دختر فتحعلیشاه قاجار
دختر بیست‌و یکم فتحعلیشاه و متخلص به والیه بود . وی  همسر خ سروخان پسر  حاکم کردستان بود و پس از فوت وی به جای فرزند نابالغش ، رضا قلی خان ، بر آنجا حکومت کرد .
وقتی  حاکم گروس برای تسخیر  کردستان به آنجا لشکر کشید . والیه با مقنعه و روبند سیاه خود را فرماندهی کرد به مقابله دشمن شتافت و ناکامش کرد .
سلطان ، شاعر و خوشنویس ، دختر فتحعلیشاه
وی فنون خط ، نظم و نثر را نزد برادرش محمود میرزا مولف تذکره نقل مجلس فراگرفت . شاه بیگم ، شاعر ، خوشنویس ، نقاش و هنرمند ،دختر فتحعلیشاه
به دلیل فضل و کمالی که داشت پدرش او را ضیاء السلطنه لقب داد م ادرش مریم خانم یهودی بود ولی پس از ازدواج با شاه مسلمان شد ضیاءالسلطنه زیر نظر مادر شاه تربیت شد و فنون شعر و ادب را از برادرش محمود میرزا یاد گرفت . شاه علاقه وافری به او  داشت و مسئولیت‌های مهمی مانند خواندن و نوشتن نامه‌های محرمانه ، نگهداری لباسها و صندوقهای جواهرات سلطنتی و دریافت نامه‌ها و درخواستهای زنان حرم را به عهده داشت .
ام هانی ، عالم و شاعر ، معاصر فتحعلیشاه
پدرش حاج عبدالرحیم خان بیگلر بیگی یزد و از درباریان فتحعلیشاه بود .
همایودن سلطان خانم ، شاعر ، عارف و خوشنویس، دختر فتحعلیشاه
مشهور به خانم خانمان و متخلص به عفت اولین دختر فتحعلیشا قاجار بود . حسینعلی میرزا فرمانفرما والی فارس و حسن علی میرزا والی خراسان از برادران تنی او بودند ، ابراهیم خان ظهیرالدوله همسرش بود . وی از علومی چون هیأت ، نجوم ، ادبیات عرب و هنر خوشنویسی ، مهارت د اشته است .
احمد میرزا عضدالدوله مولف « تاریخ عضدی » از فرزندان اوست .
وقتی یکی از فرزندانش در اثر بیماری  و با درگذشت شاه با ارسال بیت زیر به او تسلیت گفت  :
به رن گ و بوی جهانی نه بلکه بهتر از آنی
                به حکم آن که جهان پیر گشته و تو جوانی
 مریم بیگم، زاهد شاعر ، همسر فتحعلیشاه
وی دختر شیخ علی خان زند بود  و حاجیه تخلص داشت . پسرش شیخ علی میرزا در حدود چهارده سالگی به حکومت ملایر منصوب شد و مریم  بیگم نیز با او به آنجا رفت و تا پایان عمر در آن شهر مقیم شد . یک بار به حج مشرف شد و اندکی پس از آن درگذشت .
آغاباجی ،‌شاعر ،‌همسر فتحعلیشاه
او دختر ابراهیم‌خان جوانشیر شوشی از اهالی قره باغ بود و آغا بیگم لقب داشت . سالها در جوار امامزاده قاسم در تهران سکونت داشت و سپس به قم رفته و در آنجا اقامت گزید .
خانم کوچک ، شاعر، معاصر ، معاصر فتحعلیشاه
وی دختر محمد خان ترکمان و همسر محمد زمان خان قاجار بود و در اصفهان سکونت داشت . تخلصش خان بود .
رقیه خانم ، عالم در علوم دینی ، معاصر فتحعلیشاه
پدرش آقا محمد‌علی بهبهانی و پدربزرگش وحید بهبهانی هر دو از علمای بزرگ عصر خود بوده‌اند . وی در اواخر عمر مقیم کربلا شد و سرانجام در همان جا درگذشت .
 
جیران خانم ، شاعر ،‌معاصر فتحعلیشاه
این شاعر از طایفه دنبلی و از طوایف مشهور آذربایجان بود و در تبریز به دنیا آمد . برادرش کریم خان کنگرلوی دنبلی از بزرگان نخجوان به شمار می‌رفت. وی در ج ریان جنگهای ایران و روس از همسرش به زور جدا شد و به ازدواج مرد دیگری در آمد .
آمنه بیگم  حائری ، فقیه و نویسنده ، معاصر فتحعلیشاه
وی دختر وحید بهبهانی مجتهد معروف بود ، در نزد پدر درس خواند و به درجه اجتهاد رسید همسرش سید علی طباطبائی مشهور به صاحب ریاض و دو فرزندش سید محمد مجاهد و سید مهدی طباطبائی نیز از علمای عصر خود بودند .
احکام فقهی مربوط به زنان در کتاب ریاض، تالیف آمنه بیگم می‌باشد . وی در کربلا در گذشت و در کنار فرزندش سید محمد مجاهد دفن گردید .
 
معرفی و نقد منابع :
۱٫    تاریخ عضدی، این کتاب تألیف شاهزاده سلطان احمد میرزای عضدالدوله .
(۱۳۲۴-۱۳۱۹ ه. ق) از فرزندان فتحعلی‌شاه قاجار است . از آنجا که او تا سنین ده آلی دوازده سالگی بر اساس رسوم درباری در حرمسرا می‌زیسته و از آن پس نیز، علی رغم خروج تشکیلات این حرمسرا به دست می دهد . جامعیت این اثر به حدی است که اعتمادالسلطنه در کتاب خیرات‌الحسان ، که درباره زنان هنرمند عهد قاجارمی‌ با شد ، مکرر از آن بهره گر فته است
۲٫    سرگذشت تاج السلطنه . اثر تاج‌السلطنه . یکی از دختران ناصرالدین شاه ، ا ین اثر ، از آن جهت که مولف از نزدیک با واقعیات زندگی در حرمسرای شاهی تماس داشته ، حائز اهمیت است . مطالب کتاب وی ، بخصوص در مورد مسائلی چون نحوه اداره حرمسرا، پرداخت دستمزد زنان ، سرگرمی های آنان ، و چگونگی پرورش کودکان در حرمسرا بسیار مهم و قابل توجه است .
۳٫    یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه ، تألیف دوست  علی  خان معیر الممالک که از جمله نوادگان ناصرالدین شاه است . این کتاب در واقع خاطرات شخصی معیرالممالک است که با اندرون شاهی در ارتباط بوده ، و به همراه مادرش عصمه‌الدوله دختر شاه، همواره بدان جا رفت و آمد داشته و مادربزرگش، همسر ناصرالدین شاه ، نیز ،‌ساکن اندرون بود . با توجه به این پیوندها ، معیرالممالک در کتاب خود ، به خوبی به توصیف جزئیات زندگی درباری می‌پردازد و از سرگرمی‌های زنان حرمسرای ناصری، روابط آنها با یکدیگر ، و اداره حرم و … گزارشات جالبی به دست می دهد .
۴٫    روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه . تألیف محمد حسن خان اعتمادالسلطنه (۱۳۱۳-۱۲۵۶ ه.ق ) محمد حسن خان اعتمادالسلطنه از رجال دربار عهد ناصری است . او در دارالفئون به تحصیل پرداخت و د ر سال ۱۲۶۸ ه. ق عنوان وکیل نظام به خود گرفت . در سال ۱۲۷۵ ه. ق به رتبه سرهنگی نایل آمد . در سال ۱۲۸۰ با سمت نماینده نظامی ایران در فرانسه با پاریس رفت و در آنجا به آموختن زبان فرانسه و کسب معلومات جدید پرداخت . در سال ۱۲۴۸ ه.ق به ایران مراجعت کرد و به سمت مترجم حضوری دربار تعیین شد . در سال ۱۲۸۷ ه.ق اداره امور روزنامه رسمی و سپس ریاست دارالترجمه به او واگذار شد و صنیع الدوله لقب یافت . وی بعدها به ترتیب ،  مشاغلی نظیر معاون وزیر عدلیه، رئیس دارالتألیف، عضو مجلس شورای دولتی و وزیر انطباعات را به عهده گرفت . اعتمادالسلطنه ، با توجه به مشاغل و موقعیتهایی که داشت ، در سفر و حضر، با ناصرالدین شاه دائم در تماس بود در و اقع از محارم وی محسوب می‌شد .  او هر شب پس از آنکه از  حضور شاه مرخص می شد ، درمنزل ، به نوشتن وقایع‌ آن روز می پرداخت . این نوشته‌ها که به « روزنانمه خاطرات اعتمادالسلطنه» مشهور است ، وقایع تاریخی سالهای ۱۲۹۲ تا ۱۲۹۳ ه.ق و حوادث سالهای ۱۲۹۸ تا ۱۳۱۳ ه.ق را در بر می‌گیرد . مهم‌ترین فایده این  کتاب  ، تشریح دقیق حال و هوای حرمسرای عهد ناصری است که از مشاهدات عینی مولف و همسرش اشرف‌السلطنه ، که با حرمسرای شاه در رفت و آمد بود ، می‌باشد . اعتمادالسلطنه کتاب مستقل دیگری به نام خیرات‌الحسان را به نگارش در آورده که در آن به معرفی بانوان هنرمند و ادیب  ایران در دوره فتحعلی‌شاه و دوران ناصری می پردازد .
۵٫    شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، نوشته عبدالله مستوفی (۱۲۹۴-۱۳۶۹ ه.ق) مولف در سال ۱۳۱۷ ه.ق به تحصیل در مدرسه سیاسی تهران پرداخته و به ترتیب عهده‌دار مناصب ذیل می گردد : در سال ۱۳۲۱ ه.ق در آرشیو اداره انگلیس وزات امور خارجه ایران مشغول به کار می‌شود و پس از سه آلی چهار ماه ، به عنوان وابسته سفارت به پطرزبورگ می‌رود . او در دوران سلطنت احمد شاه به ایران باز می‌گردد و در وزارت امور  خارجه ، به سمت معاونت اول  اداره روس به کار می‌پردازد . در بار ۱۳۲۹ ه.ق مدیر کل وزارت مالیه می‌شود و در کنار آن ، به تدریس در مد رسه سیاسی می‌پردازد . بعدها نیز ، ریاست ارزاق شهر تهران و ممیزی ایالت تهران را به عهده می‌گیرد . او با دقت نظر فراوان ، به ذکر جزئیات بسیاری در زمینه مسائل اجتماعی نظیر آداب و رسوم متداول ( عزا، عروسی، مراسم مذهبی) ، خوراک و پوشاک مردم پرداخته است .
۶٫    خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله، اثر حسن اعظام قدسی، هر چند مولف در زمینه مسائل مربوط به مشروطه ، بیشتر از منابع دست اولی چون اثر ناظم‌الاسلام کرمانی سود جسته است ، ولی با این حال درباره جزئیات زندگی درباری دوران قاجار و اوضاع سیاسی و اجتماعی روزگار احمدشاه مطالب تازه‌ای دارد . اثر قدسی به دلیل انعکاسی اوضاع اجتماعی روستاها و نقش تولیدی زنان در ایلات و عشایر دارای اهمیت بسیاری است .
۷٫    کتاب وقایع اتفا قیه . مجموعه گزارش‌های خفیه نویسان انگلیسی در باب ولایات جنوبی ایران از سال ۱۲۹۱ تا ۱۳۲۲ ه. ق است . این اثر شامل دقیق‌ترین گزارشات از اوضاع سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی مردم ولایت فارس است که ضمن آن از نقشی که زنان در این عرصه‌ها داشته اند سخن به میان آورده می شود .
۸٫    خاطرات عبدالله‌بهرامی. تألیف بهرامی (متولد ۱۳۰۶ ه.ق) مؤلف در این کتاب به جنبه‌های مختلف زندگی مردم از اواخر سلطنت ناصرالدین شاه تا ابتدای کودتا توجه داشته است . وی . با وجه به اشتغال در نظمیه ارتباط تنگاتنگی که با مردم داشت ، اطلاعات مفیدی درباره اوضاع اجتماعی این دوره ارائه می‌دهد .
۹٫    تاریخ بیداری ایرانیان . تالیف ناظم‌الاسلام کرمانی ( ۱۲۸۰ – 1337 ه.ق) این کتاب در زمینه  انقلاب مشروطه و حوادث و وقایع پس از آن ، تا زمان سلطنت احمد شاه قاجار است که مؤلف در آن ، با استفاده از مشاهدات عینی ، با دقت تمام به نگارش وقایع این مقطع خاص تاریخی پرداخته است . ناظم‌الاسلام ،‌به نقش زنان در انقلاب مشروطه و رویدادهای پس از آن ، پیدایش و موانع تأسیس مدارس دخترانه و برخی از آ‌داب و سوم رایج اجتماعی نیز اشاراتی دارد .
۱۰٫    حیات یحیی . تالیف یحیی دولت آبادی ( متولد ۱۲۷۹ ه. ق ) . او از روحانیون مشروطه‌خواه بود و کتاب وی ، بیشتر  حاوی خاطرات شخصی درباره اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران ، به ویژه دوران مشروطه و پس از آن است . در این اثر ،‌ گزارش‌های فراوانی درباره نقش زنان در دوره مشروطه و ضع آموزش آنان در قبل و بعد از افتتاح مدارس جدید به چشم می خورد .
۱۱٫    واقعیات اتفاقیه در روزگار . اثر محمد مهدی شریف کاشانی (۱۲۹۳ – 1341 ه.ق ) این کتاب حوادث آغاز دوران ناصری تا هنگام تاجگذاری سلطان احمد شاه و افتتاح مجلس سوم (۱۳۳۳ ه.ق) را در برمی‌گیرد . شریف، خود از جمله روحانیون مشروطه خواه بود و کتاب وی در زمینه شرکت زنان در انقلاب مشروطه ، ازجمله منابع موثق و جامع است .
۱۲٫    تاریخ مشروطه ایران . تالیف احمد کسروی تبریزی (۱۲۶۹ – 1322 ه.ش) این اثر از جمله منابع جامع درباره انقلاب مشروطه و وقایع پس از آن است . مولف  در این مورد ، بخصوص به زادگاه خود تبریز نظر داشته است . او از نقش زنان در مشروطه ، کیفیت آموزش آنان و نیز دخالت زنان در مسائلی چون قحطی نان سخن گفته است .
۱۳٫    تاریخ انقلاب مشروطیت  ایران. اثر مهدی ملک زاده ( ۱۲۶۰ – 1334 ه.ش). او از فرزندان ملک‌المتکلمین، یکی از روحانیون مشروطه خواه بود . ملک زاده در لا به لای اثر خود ، به نقش زنان در  حوادث مشروطه اشاراتی دارد و درباره اقدامات همسر محمد علی شاه در تعارض با مشروطه خواهان ، مطالب جالبی به د ست می دهد .
علاوه بر کتاب‌هایی که از سوی مورخان ایرانی به نگارش درآمده است ، مهمترین منابع مورد استفاده ما ،‌ نوشته‌های اروپاییان در قالب خاطره ، سفرنامه و تواریخ در عهد قاجاریه است . از عهد فتحعلی شاه به بعد، ماموران سیاسی و نظامی و ایرانگرادان اروپایی، همه و همه ، با انگیزه‌های متفاوتی به ایران آمدند که برخی از آنان،  دست به تألیفاتی نیز زدند.  اغلب این نوشته‌ها به علت سر و کار داشتن مولفان با دربار و رجال و اشراف ،‌ فاقد روشنگری درباره همه اقشار جامعه می‌باشد و از آنجا که عده‌ای از این مولفان ، از ماموران رسمی دول خارجی بودند، نوشته‌هایشان نیز ، در مواردی که از نقش سیاسی زنان درباری سخن می‌گفتند ، نمی‌توانست خالی از پنهانکاری و اغراض سیاسی باشد . از سویی دیگر ، چون نسبت به مسائل اجتماعی و رسوم ایرانی ، بر اساس ذهنیت خاص خود قضاوت می‌کردند ، گزارشهایی که گاه ارائه می دادند ، فاقد دقت نظر کافی بود .
هر اروپایی قبل از ورود به ایران، ذهنیات بسیاری از زندگی شرقی داشت که مهم‌ترین آنها درباره داستان‌های هزار ویکشب و حرمسراهای پر زرق و برق  آن بوده است . این ذهنیات سبب می‌شد تا وی در پی اثبات آن برآید و شواهدی را در این زمینه گردآورد . دنیس رایس در مقدمه‌ای بر کتاب تصویرهای از ایران اثر گروترودبل ، در این باره چنین می‌نگارد :
« هزار و یکشب برهمه ما تاثیر جادویی دارد و در پیش چشم هر مسافری، رنگی از افسانه به شرق اسلامی می‌دهد . کافی است انسان هزار و یکشب را خوانده باشد تا در هر موقعیتی ، مضمون داستانی آشنا و یا مکانی برای ماجراهای خیالی بیابد … همین روح افسانه بود که گروترودبل را به سوی شرق  کشاند در آنجا  او آنچه را که می‌جست یافت و هر چه در این نخستین سفرش دید ، تحت تأثیر تصویرهایی قرار گرفت که از پیش ، با مطالعه شعر فارسی  و داستان‌های هزار و یکشب در ذهنش نقش بسته بود . او تنها با گذشت زمان خود را با شرق به عنوان یک واقعیت جدید و عنصری نو در سیاست جهانی روبرو دید و زیر فشار ضرورت ناجار شد که این تصاویر و ساکنان خیالی شهرها و بیابانهای شرق را فناپذیرائی عادی تلقی کند .
این منابع با وجود معایب ذکر شده ، فواید متعددی را نیز  در بر دارند ؛ به گونه‌ای که در بیشتر زمینه‌های اطلاعاتی که منعکس می‌سازند ، به مراتب بر منابعی که از سوی مورخان ایرانی نوشته شده ، رجحان دارند. این منابع با وجود معایب ذکر شده ، فواید متعددی را نیز در بردارند ؛ به گونه‌ای که در بیشتر زمینه‌های  اطلاعاتی که منعکس می‌سازند ، به مراتب بر منابعی که از سوی مورخان ا یرانی نوشته شده ، رجحان دارند .
زیرا از آنجا که اروپاییان با فرهنگ ایرانی بیگانه بوده‌اند ، زندگانی اجتماعی ایرانیان از هر نظر برای آنها جالب بوده و در نتیجه به جزئیات آن توجه کافی داشته‌اند ، در حالی که برای مورخان ایرانی ، بسیاری از جنبه‌های زندگی مردم عادی به نظر می‌‌ رسید و قابل نگارش نبود . از سویی دیگر ، مولفان اروپایی در نگارش بسیاری از مسائل آزادی داشتند و در مقایسه با مورخان ایرانی ، با راحتی تمام و بدون هیچ مشکلی ،‌از روابط اجتماعی و یا مسائل دربار سخن می‌گفتند .
 
 مهم‌ترین تألیفات :
۱٫    سفرنامه پولاک . یاکوب ادوارد پولاک از مردم اتریش بود که از سال ۱۸۵۱ تا ۱۸۶۰ م در ایران زندگی کرد و از سال ۱۸۵۵ م به بعد ، طبیب مخصوص ناصرالدین شاه بود . وی درسال ۱۸۸۲ م بار دیگر به ایران مسافرت می‌کند و در منطقه الوند به مطالعه و تحقیق می‌پردازد . کتاب ا و در واقع دائره‌المعارف کوچکی است که حاوی مطالبی در زمینه‌مسائل سیاسی، اجتماعی، طبی، جغرافیایی و اقتصادی ایران – در زمان نگارش اثر – می‌ باشد . مولف در دیباچه این کتاب ، درباره علت نگارش اثر خود چنین می‌نویسد :
« در کتاب حاضر کوشش  کرده‌ام تا از اخلاق و رفتار، آداب و طرز زندگی یکی از جالب توجه‌ترین ملل عالم تصویری به دست  بدهم و بخصوص زندگی در دربار شاه را با تفصیل خاصی وصف کنم ؛ زیرا آداب و رسوم تمام ملت ، تا اندازه‌ای زیاد، به پیروی از اوست … اقامت نه ساله من در این کشور ، آشنایی به زبان فارسی و ادبیات غنی آن، شغل من در سمت معلم مدرسه طب تهران و پس از آن پزشک مخصوص شاه شدن، و مسافرتهای متعدد به شهرهاو ولایتهای مختلف ایجاب کرد که بتوانم پایتخت و همچنین تمام نواحی این مملکت پهناور و اصل و بنیاد  زبان و دین اهالی متنوع، اوضاع و احوال سیاسی و اخلاقی و فرهنگی آن را تا جایی که برای یک خارجی میسر است بشناسیم . »
پولاک در مورد اطلاعاتی که درباره زنان آن روزگار ارائه داده ، این گونه
می‌نویسد :
« این جمله از بدیهیات است که در مورد زنان و همچنین زندگی خانوادگی در مشرق زمین ، تنها طبیب است که می تواند گزارشی مبتنی بر مشاهدات شخصی خود ارائه دهد. »
۲٫    سفری به دربار سلطان صاحبقران . اثر هینریش بروگش ، سفیر پروس در ایران در سالهای ۱۸۶۱ –1859 م . بروگش در طی اقامت چند ساله خود درایران ، از بیشتر نقاط و شهرهای ایران دیدن می‌کند و اطلاعات جالبی درباره مسائل مختلف اجتماعی ایران ، از جمله وضعیت زنان ایرانی .ارائه می‌دهد. او درباره برجسته‌ترین ویژگی‌های اثری چنین می‌نویسد :
«سعی کردم شرح کاملی از مسافرت و خاطرات خود را بنویسم . در این خاطرات ، به مسائل سیاسی و مذاکرات رسمی که در ایران داشتیم اشاره زیادی نشده است ؛ زیرا به عقیده من ، دیدنیهای ایران و وضع اجتماعی و اقتصادی آن به مراتب جالبتر از مسائل سیاسی است و به همین جهت در مورد اخیر ، همه چیز به تفصیل ذکر شده است »
۳٫    سفرنامه در وویل. تالیف سرهنگ کاسپار دروویل فرانسوی . او در زمان سلطنت فتحعلی‌شاه ، از سوی ناپلئون مامور تعلیم ارتش ایران ،‌پس از پایان دوره اول جنگهای ایران و روس و شکست ایران بود و به مدت دو سال (۱۸۱۳ –1812 م) در ایران اقامت داشت . سفرنامه سرهنگ دروویل که درباره وضع حکومتی، ارتش و سازمانهای دیگر عرف وعادات ، سرگرمیهای زنان و جشنهای ملی مذهبی می‌باشد، خالی از فایده نیست .
۴٫    سفرنامه کارلاسرنا، مادام سرنا از مردم ایتالیا بود که در سال ۱۸۷۷ م از راه باکو بابلسر امروز – بار فروش – بابل فعلی – آمل و دماوند ، به تهران عزیمت کرد و بعد از چند ماه اقامت و گشت و گذار در پایتخت ، از طریق قزوین ، رشت و انزلی ایران را ترک کرد و به اروپا بازگشت. او با وجود اقامت کم د رایران ، با دقت فراوانی از نحوه گذران زندگی عامه زنان ایران، بالاخص زنان طبقه اشراف، نوع پوشاک ، تفریحات و فرهنگ آنان سخن می‌گوید .
۵٫    سفرنامه مادام دیولافوا. مادام دیولافوا همسر مهندس مارسل دیولافوا ، باستان شناس معروف فرانسوی  است . او در سال ۱۸۸۲ م در معیت همسرش که برای انجام حفاریهای باستان شناسان به شوش می‌آمد وارد ایران شد . مادام دیولافوا از هنگام  حرکت از فرانسه تا موقع مراجعت بدانجا ، وقایع روزانه سفر و نتیجه مشاهدات و تحقیقات خود و همسرش را یادداشت کرده و به صورت کتابی تحت عنوان مسافرت دیولافوا مشهور شد . وی در این کتاب ، ضمن توجه به معرفی ابنیهو بازار شهرهایی که در مسیر عبورشان قرار داشته‌اند . به شناساندن اوضاع اجتماعی مردم نیز علاقه نشان داده و از شیوه زندگی زنان در حرمسراها ، شهرها ، روستاها و ایلات گزارشهایی ارائه می دهد.
۶٫    تاریخ ایران . اثر سرجان ملکم . وی از سوی فرماندار کل هندوستان، شمال  غربی هند راتهدید می کردند تحریک نماید و از  آنها بخواهد جلو نفوذ فرانسه را بگیرند و بالاخره تجارت با بریتانیا را گسترش دهد . ملکم در فوریه ۱۸۰۰ م وارد بوشهر شد و روز شانزدهم نوامبر ، در تهران به حضور فتحعلی‌شاه رسید . وی در بیست و هشتم ژانویه ۱۸۰۱ ، دو عهد نامه بازرگانی و سیاسی با حاجی ابراهمی خان شیرازی – اعتمادالدوله – صدراعظم به امضاء رسانید . این عهدنامه‌ها مورد تائید شاه قرار نگرفت و هرگز به مورد تاریخ عمومی ایران است . به سلسله قاجاریه می‌پردازد و در این قسمت ضمن بررسی حیات آغا محمد خان و فتحعلی‌شاه به تشریح عقاید ، آداب و رسوم و شیوه زندگی و تعلیم و تعلم مردم در شهرها و روستاها و ایلات نیز علاقه نشان می‌دهد .
۷٫    سفرنامه خراسان و سیستان . اثر کلنل چارلز ادوارد بیت . این کتاب در اواخر حکومت ناصرالدین شاه در ایران تألیف شده است . در ژوئیه ۱۸۹۳ م، کفیل کنسولگری انگلیسی در مشهد شد و سپس، به مقام سرکنسولی مشهد رسید . از سپتامبر ۱۸۹۶ تا دهم فوریه ۱۸۹۷ م – در سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۲ م ، مفتش حکومت و کمیسیونر اصلی دولت انگلیسی در بلوچستان بود و ماموریت داشت تا مرزهای بین افغانستان و روسیه را تعیین نماید . مولف سراسر مرزهای ایران و روسیه و داخل ایران را می پیماید و با ترکمانان مستقر در مرزهای ایران آشنا می شود و در ضمن این سفرها به شرح مشخصه‌های اقتصادی و اجتماعی آنان می‌پردازد . از این رو ، تالیف برای درک نقش زنان در ایلات بسیار مهم است .
۸٫    خاطرات لیدی شل. او همسر وزیر مختار انگلیس در ایران، در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه (۱۸۴۹ تا ۱۸۴۵ م) بود . لیدی شل از آنجا که با زنان درباری و رجال تماسهای بسیاری داشت ، در این کتاب ، اطلاعات مفیدی درباره آنان ارائه می‌دهد .
۹٫    سه سال در دربار ایران . اثر فوریه . مولف از سال ۱۳۰۶ تا ۱۳۰۹ه .ق پزشک مخصوص ناصرالدین شاه بود و نگارشهای وی در باب اواخر دوران ناصری است. فووریه بیشتر اوقات خود را با شاه بود و نگارشهای وی در باب اواخر دوران ناصری است . فووریه بیشتر اوقات خود را با شاه و دیگر درباریان ایران می‌گذراند و به عنوان طبیب در حرمسرای ناصرالدین شاه رفت و آمد داشت بنابراین نوشته‌های وی در این باره مستند و از مشاهدات عینی شخص مولف است . فووریه در این باره چنین می‌نگارد :
« من که مدت چند سال طبیب مخصوص اعلیحضرت ناصرالدین شاه و شاهد عینی زندگانی روزانه اوبودم . چیزهایی دیده‌ام که نه تنها هیچ مسافری نمی‌ تواند برآنها اطلاع یابد ، بلکه آگاهی از آنها بر هر کس نیز که در ایران مقیم شده باشد مشکلاست  »
فوویه به جزئیات زندگی زنان حرمسرا اشارات بسیار دارد و از این جهت کتاب وی از منابع قابل استفاده می باشد . علاوه بر این ،‌ارتباط فووریه با درباریان ، او را از توجه به زندگی اجتماعی مردم باز نداشته است و وی از اوان حرکت با ناصرالدین شاه از پاریس (۱۸۸۹م/۱۳۰۶ ه.ق) به نگارش مشاهدات خود می‌پردازد و در گذر از شهرهاو دهکده‌های مختلف ایران ، به  جنبه‌های مختلف زندگی مردم ، به خصوص فعالیتهای اقتصادی آنها  علاقه نشان می‌دهد .
از جمله منابع مستند و دست اول دیگری که در باب زندگی اجتماعی زنان در عهد قاجار قابل استفاده است ، روزنامه‌هایی است که در قبل و بعد از  دوران مشروطه منتظر شده .
 
نظر سیاحان درباره پوشاک دوره قاجاریه
سرهنگ« گاسپار دروویل » که در اوائل این سده به ایران آمده بود ، در سفرنامه خود از پوشاک این دوره مطالبی نوشته و نقش‌هائی را ارائه داده است .
یکی از نقش‌ها، مردی را بعنوان « میرزا در لباس رسمی » معرفی می‌کند . لباس این مرد ، همانست که در نقوش قبلی ارائه گردیده و با آنها آشنائی داریم .
دوروویل ، نوشته است : که ایرانیان بجای پوشانیدن البسه گشاد و راحت ، معمولاً لباسهای تنگی که شکل بدن مخصوصاً ستبری بازوان شان را نمایان سازد بر تن می‌کنند .
مردان ایرانی معمولاً قباهای بلندی دارند که تا زیر کمر بسیار تنگ و چسبان است . از کمر به پائین‌قباها عریض است و تا پاشنه پا کشیده می شوند .
در زیر قبا، نیم تنه‌ای بلند از چیت آستردار می‌پوشند . دو لبه نیم تنه مزبود در جلو رویهم می افتد . سینه آن باز است در صورتیکه پیش سینه قباها تمام بسته می باشد .
پیراهن مردان ایرانی از پارچه حریر. به رنگهای گوناگون و بسیار کوتاه و بدون یقه است . سمت راست پیش سینه پیراهنها شکاف دارد و با رنگ روشنی نقره دوزی شده است . دامن را در جلو نشان نمی دهد ، و به نظر می رسد که طبق معمول باید در پهلوی راست قرار داشته باشد و بنابراین ، شکل آن در محل کمر باید برشی افقی با طول کوتاه داشته باشد . در زیر قبا، قبای نازک را ( که با آن آشنائی داریم ) پوشیده، و پیراهن زیرش نیز با یقه گرد سجاف دار و چاک سمت راست که بر روی شانه راست رفته دیده می شود.
جورابی در پا دارد که پنجه آن منقوش است ، و طبق رسم ، شالی به کمرش بسته است ، و کلاه او ، پوستی و نوک تیز می‌باشد و کلگی پارچه‌ای آن نمایاناست .
نقشی دیگر از  همین مجله که با شماره (تصویر ۳۹۳ ) آورده شده و چهره حضرت یوسف را می‌نمایاند . قبائی با حاشیه پهن پوشیده که سر تا سر لبه‌های جلو پائین و چاک دو پهلوی دام نقبا را پوشانده است .
زیرپیراهنی او که از نوع یقه گرد است و چاک آن درسمت راست قرار دارد، بر شانه راست و کنار گردن بسته می شود . خط افقی قبای زیری او نیز در  جلوی سینه و میان دولبه یقه قبای روئی نمایان است . در نقش دیگر برداشته از مجله روزگار نو که با شماره ( تصویر صفحه ۳۹۴) آورده شده. عباس میرزا معرفی شده است ، او را در وضع نشسته ساخته‌اند. تاجی از نوع یکی از تاجهای نادری بر سر دارد و چاک حاشیه دارد قبای او در پهلوی راست دیده می شود که همچنان تا به انتهای دامن سرازیر است ، و تمامت دور دامن ، حاشیه مروارید دوزی شده دارد . و چون دوره‌های گذشته ، دارای سردوشی و یقه جواهر نشان  است ، و بر آستین در محل بازو نقش بازوبندی مروارید نشان ساخته‌اند و بر ساعد نیز به همین اسلوب طرح‌هائی بوجود آورده‌اند . در انتهای آستین ( بر پشت
دست ) سنبوسه دم آستین نمایان است . از لای دو لبه یقه قبا زیر پیرانی سنجافدارش نیز پیداست و کمربندی قلابدار ( از نوع کمربندهای دوره صفویه ) بر میانش بسته است .
نقشی دیگر ( که نیز از مجله روزگار نو در اینجا آورده شده ) بهرام میرزا را معرفی می‌کند قبائی در بردارد که برخلاف معمول، جلوی آن باز نشان داده شده ، و از قباهائی نیست که دامن آنها بر روی هم می آید . از لحاظ زینت نیز نسبت به نقش‌هایی ارائه شده امتیاز زیاد دارد . زیرا بر دور دهانه جیب، و دور چاک زیر بغل ، یقه و کناره‌های دامن و پهلوها، با سلیقه هر چه تمامتر حاشیه دوزی شده است ؛ و نیز شالی مجلل به  کمرش بسته است که دو آویز پهن آن ، هر یک دارای یک نقش بوته جقه بزرگ می‌باشند .
قبای زیری بخوبی پیداست و زیرپیراهنی او نیز درسمت راست بدن چاک دارد و به پهلوی راست گردن رفته و بسته شده است .
شلواری فراخ،‌از نوع معمول دوره زندیه در پا دارد ، و از زیر بغل آن ،  جورابی منقوش نمایان است .
این نقش ، از باشکوهترین نوع نقش هائی است که پوشاک اوائل دوره قاجار را نشان می‌دهد (تصویر صفحه ۳۹۵)
لباس مردان و زنان ، معمولاً از پارچه‌های پنبه‌ای ( که غالباً رنگ آبی تیره دارند ) درست می‌شود . قد آنها معمولاً از زانو به پایین نمی‌رود و ساق پا را نمی‌پوشاند .
زنان ، سر خود را با پارچه‌ای می پوشانند و یا چارقدی بسر می‌اندزاند ، و  غالباً چادرهای شطرنجی سفید و آبی دارند ( که از بافته‌های دست خودشان است ).
… و سپس می نویسد : زنان در خانه دو یا سه زیر جامه‌ی کوتاه می پوشند
( که بتقلید از رقاصه‌های اروپائی در ایران مد شده است ) رجوع شود به تصویر صفحه ۱۸۵ ) و نیم تنه‌ای هم می‌پوشند که آنرا یل می‌گویند . این نیمتنه، غالباً زردوزی شده ، و آستین بلند دارد ( که سرآن بشکل مثلث برگشته است و با طلا ومروارید زینت شده است ).
خانمها در موقع پذیرائی از مهمانان ، پارچه‌ای بکمر می‌بندند که چادر نماز نام دارد . و دنباله‌ی آن روز زمین کشیده می‌شود .
پیراهن آنها از پارچه‌ی گاز  یاململ سفید است که زردوزی شده و سینه‌ و پستان‌ها را نمایان می‌سازد . (تصویر صفحه ۱۸۳ ) و دارای آستینهای بلندیسیت که در مچ دست با  گمه‌هائی باز و بسته می‌شوند .
زنان، پارچه‌ی گاز سفید آهار زده‌ای بر سردارند که آنرا چارقد می‌گویند .
زنان در فصل زمستان با جورابی سفید رنگ پاها را می‌پوشانند و در تابستان ، در اندرون با پای برهنه راه می‌روند .
پارچه‌ی لباس خانم‌ها از تافته‌های گرانبها و مخمل‌های قشنگ و زری‌های بسیار ممتاز است .
لباس بیرونی خانمهابسیار زشت است . زن ایرانی هنگامیکه می خواهد از خانه بیرون برود ، باید چاقچور بپوشد . چاقچور شلوار بسیار گشادی است که در مچ پا باریک است و جورابی از همان پارچه به آن متصل است .(تصویر صفحه ۱۸۸)
 آنها را می‌پوشاند و روبندی هم در جلوی صورت می آویزند .
چادر معمول این زمان ( طبق آنچه در موزه‌ی مردم شناسی موجود  است ) عبارتست از دو تخته پارچه ( که هر یک بطول دو قدر آدمی دراز دارند و بهمدیگر دوخته شده‌اند ) این دو تخته را ، چنان بهم دوخته‌اند که پس از روی سر گذاردن ، اندازه‌ی آن در پشت سر نیز به اندازه قد پوشنده باشد . دو سر زیادی دوتخته ،که در طرفین قرار می‌گیرد با حلقه‌ای ابریشمین بگردن انداخته می شود . دو بر قد چادر را گاهی ریشه‌دوزی یا نوار دوزی می کنند .
زنان ثروتمند ، معمولاً در  خانه، عرقچین گلدوزی شده و جواهرنشان بر سر می‌گذارند ، و جقه‌های طلای مرصع به جواهر بر سر می‌زنند، گاهی هم بجای جقه، پر طاووس و یا پره‌های قشنگ دیگری برای آرایش بکار می برند. بعضی هم نوار پهن مروارید دوخته‌ای را که با مسکوکات طلا آرایش یافته به پیشانی می‌بندند .
کفش بانوان ایرانی در زمان قاجاریه
رنه دالمانی می نویسد : کفاشان برای بانوان ایرانی کفشهایی درست می کنند که همه متحد الشکل است . این  کفشها تمام بدون پاشنه و نوک برگشته می باشند قسمتی که در زیر پاشنه قراردادر ، از چوب است که تراشیده‌اند و روی آنرا با چرم پوشانده‌اند و باقطعات استخوان و مفتولهای مسی زینت داده‌اند. و بانوان با آن به سختی راه می روند . در ایالات و شهرهای دیگر بخصوص در اصفهان ، بانوان کفش‌های جرمی بی‌پاشنه‌ای بپا دارند . زنان بزرگان ،‌دراندرون ، کفشهای بدون پاشنه‌ی کوچکی می‌پوشند .
کفشی که رنه دالمانی توضیح داد ، از همانست که امروزه بانوان شهرستانی ما ، در بیرجند و پیرامونش ، و در قائنات ، و نوعی دیگری از همان شکل را در بجنورد بنام کومخ مورد استفاده قرار می دهند . درحدود بیست سال پیش، از این نوع کفش‌ها در میان بانوان گیلانی زیاد معمول بود .
آنچه باید اینکه افزود ، اینکه : در اواخر دوره‌ی قاجار ، و در شروع نهضت پهلوی نقاب یا مقنعه معمول گردید و بانوان جوان با استفاده از چادر مشکی از این روپوش نو ، استقبال شایان کردند .
 
نتیجه :
هنگامی که صفحات تاریخ را به انگیزه کشف حقایق نهفته در آن ورق می زنیم ، این واقعیت تلخ آشکار می شود  که زنان و مردان زیادی از حقوق انسانی خود بخاطر وجود نظامهای متمرکز سیاسی محروم بوده‌اند بویژه زنان و هر نوع فساد و انحراف و عقب‌ماندگی هم به دلیل وجود همین نظام‌های دیکتاتوری بوده که مانع تحول واقعی در جامعه گردیده و تا زمانیکه تحول فرهنگی و اقتصادی درجامعه صورت نگیرد همچنان نظام تک صدایی به شیوه قرون وسطی، ادامه خواهد د اشت و نسل امروز با مطالعه تاریخ و آگاهی از نقش پیشینیان با تمام حوادث مثبت و منفی آن می تواند به یک بینش تاریخی و درک وسیع اجتماعی مبتنی بر واقعیتها مجهز شود و زمینه‌ استقامت و پایداری و خودباوری، و برخورد منطقی و عقلانی را در برابر  حوادث و فرازو ونشیبهای امروز جامعه وجهان پیش از پیش فراهم سازد .

 

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    کودتاهای نظامی مشهور جهان

    کودتاهای نظامی مشهور جهان از ادوار کهن تا به امروز، کودتا راهی موثر برای قبضه ی قدرت بوده است؛ خصوصاً برای کسانی که از پیشینه ی اشرافی بی بهره بوده و یا اعتقادی به روش های دموکراتیک کسب قدرت نداشته اند. کودتا در تقابل […]

    نگاه «ویل دورانت» درباره ایران

    حجاب در زمان زرتشت چگونه بود؟ ویل دورانت در نخستین جلد کتابش درباره ایران، فرهنگ و حکومت‌های مختلف آن اظهار نظر کرده است و درباره پوشش زنان در زمان زرتشت چنین می‌نویسد: «در زمان زرتشت پیغمبر، زنان- همانگونه که عادت پیشینیان بود منزلتی عادی […]

    ترورهای مهم تاریخی از ۲۰۰ سال گذشته تا معاصر

    در این نوشتار به بازخوانی پرونده ترور ۱۶ شخصیت مطرح جهان از دو سده گذشته تا به حال پرداخته ایم و در بخشهای آینده پرونده های دیگر افراد سرشناس را بررسی خواهیم کرد. آبراهام لینکلن ۱۴۷ سال پیش در شب ۱۴ آوریل سال ۱۸۶۵ […]

    تهران در عصرپهلوی

    سالهای آخر سلسله قاجار،  ایران صحنه جنگ جهانی اول و جنبشهای محلی و قحطی و ناامنی گردید. این شرایط مانع رشد شهرنشینی و توسعه شهرسازی شد.  از سال ۱۳۰۰ هـ .ش. با کودتای رضاخان میرپنچ سردار سپه،  به علت تثبیت دولت و امنیت عمومی […]

    دفتر مخصوص فرح پهلوی

    یکی از جاهایی که فرح از طریق آن به اعمال نفوذ و تاثیرگذاری در حکومت اقدام می‌کرد، دفتر مخصوص ملکه بود که با باندی که از اطرافیان خود در آن ایجاد کرد توانست به تدریج در ساخت حکومت تاثیرگذار باشد و از این طریق […]

    منشور کوروش

    منشور کوروش استوانهٔ کوروش بزرگ یا منشور حقوق بشر کوروش لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده‌است. نیمهٔ نخست این لوح از زبان رویدادنگاران بابلی و نیمهٔ […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد