خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


شرح حال امیر کبیر

امتیاز به این مطلب!

324 views

بازدید

شاه و امیر

یک صبح نیم رنگ بهاری ناصرالدین شاه که تازه به سلطنت رسیده بود زیر چنار روی چهارپایه کوتاهی نشسته با قلم آهنی و مرکب سیاه مشغول نقاشی بود. شاه جوان که از ده سالگی عاشق هنرهای زیبا شده و به شعر و نقاشی علاقمند و از خدمت چندین استاد استفاده کرده و این ایام نزد میرزاابوالحسن خان غفاری تعلیم  می گرفت در بیرون و اندرون هر وقت که شوق هنرهای زیبا به سرش می افتاد شعر می گفت و نقاشی می کرد.
 

در بیرون صورت وزرای درباریان و سفرا را می کشید و در اندرون شبیه خانمها و کنیزان و خواجه سرایان را می ساخت که همه در نهایت شباهت بودند و زیر هرکدام یک جمله مناسب اوضاع و احوال آن شخص و یا شعری یادداشت می کرد. مثلا زیر صورت میرزایوسف مستوفی الممالک نوشته بود: درویش است و شاهد باز. زیر صورت سامی افندی سفیر عثمانی نوشته بود: ترک و حدیث دوستی قصه آب و آتش است. زیر صورت یکی از شاهزادگان درجه اول نوشته بود دیوث است و پول پرست. صورت اغلب زنهای اندرون را هم که طرف توجه بودند سیاه قلم ساخته بود. زیر صورت جیران نوشته بود: گر کسی سرو شنیده است به رفتار این است. زیر صورت گلین خانم نوشته بود: گویند دهان غنچه تنگ است اما نه به تنگی دهانت. زیر صورت شیرازی کوچکه نوشته بود: آن سیه چرده که یرینی عالم با او است. زیر صورت دلپسند خانم نوشته بود:
یارت آمد أی عشق دین و دل مهیا کن   یا به عشوه راضی شود یا به غمزه سودا کن
زیر هر کدام هم امضا کرده بودند مشقه العبد الفقیر ناصرالدین شاه قاجار از نقاشی که خسته شد با دو سه نفر از خانم های حرم که شاعره و اهل ذوق بودند به شعر خواندن مشغول شد و این غزل را که پریدوشین ساخته بود برای آنها خواند:
دل می بری و روی نهان می کنی چرا؟      خود می کشی مرا و فغان می کنی چرا؟
گر در کمین کشتن عشاق نیستی             تیر کرشمه را به کمان می کنی چرا ؟
گر در خیال مرهم دلهای خسته أی        آن تار طره مشک فشان می کنی چرا؟
هنوز غزل تمام نشده بود که حاجی سرورخان خواجه سرا تعظیم کرده به عرض رساند که امیرکبیر شرفیاب شده شاه به محض شنیدن این خبر غزل را نیمه کاره گذارده و از اندرون بیرون رفت.
      میرزاتقی خان در عمارت کلاه فرنگی که فتحعلی شاه در وسط گلستان ساخته بود قدم می زد. رسم امیر این بود که در برابر مردم کرنش تمام می کرد و دست به سینه می ایستاد ولی همین که به اطاق خلوت می رفتند و تنها می شدند غدغن می کرد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  
۱٫ این متن تلخیصی است از کتاب دست پنهان سیاست انگلیس در ایران اثر خان ملک ساسانی.
 

کسی وارد نشود آن وقت بدون اجازه می نشست و با شاه مثل یک استادی که با شاگردش حرف بزند صحبت می کرد و گاهی در کلام تشدد می نمود.
امیر گفت: آقاجان چه می کردی؟
شاه ــ مشغول نقاشی بودم.
امیر  ــ کاشکی یک قدری تاریخ گذشتگان می خواندی و عبرت می گرفتی و از آیین جهانداری باخبر می شدی. شعر و نقاشی پس از خستگی دماغ خوب است.
شاه ــ شبها کتاب هم می خوانم.
امیر ــ چه کتابی؟
شاه ــ تاریخ سر جان ملکم را داده ام ترجمه کرده اند و شبها می خوانم.
امیر ــ خواندن آن کتاب برای ایرانیان سم مهلک است. مردکه خیال کرده که با این نامربوطها ممکن استبه مقدسات یک ملتی دست درازی کرد و به شرافت و افتخارات آنها دستبرد زد و به مملکت آنها دست اندازی نمود، چه کسی اصلا شما را به این خیال انداخت که بدهید آن را ترجمه کنند؟
 

شاه ــ میرزاعلی (شکوه الممالک)
امیر ــ عجب، معلوم می شود او هم با فرنگی ها مربوط است. فورا قلمدان خود را کشیده و اسم او را یادداشت و سپس گفت: آقاجان اول باید از سیاست مملکت آگاه شوی تاریخ گذشتگان و شرح حال بزرگان را بخوانی و هر وقت از اینها خسته شدی به شعر و نقاشی بپردازی. چرا شاهنامه فردوسی، جهانگشای شاه اسماعیل، عالم آرای عباسی،‌تاریخ نادرشاه را نمی خوانی تا از رجال ایران باخبر باشی و این مسئله را بدان برای هر ایرانی از عالی و دانی بهترین کتابها شاهنامه فردوسی است.
     مطلب دیگر که می خواستم بگویم این است که وجود این اشخاصی که دور ورت هستند بسیار مضر است اولا نوکرهای ولیعهدی که از تبریز دنبالت آمده اند باید همه را برگردانی زیرا که شما را کوچک دیده اند حال آنطور که باید و شاید اعتنا نمی کنند. دوم باید اشخاصی به دور خودت جمع کنی که با اجانب سروکار نداشته باشند و تلقینات آنها را به گوش تو نکشند و تو را در امور مملکت بدبین نکنند و خود را دست نشانده اجنبی ندانند. به رعیت ظلم و ستم روا ندراند. در هر کاری رضایت خدا و ترقی و تعالی ایران را درنظر گیرند و و در کارها بصیر و بینا باشند. دیگر آنکه یک کتابچه یادداشت داشته باش همیشه از حال اطرافیانت باخبر باش، همه را به خوبی بشناس و تحقیق کن سر هر یک به کدام آخور بند است. بدون آزمایش به هیج کس اعتماد مکن، کاغذها و یادداشت هایت را محفوظ نگاهدار که دست کسی نیفتد. اسرار مملکت را با هر کسی در میان مگذار.
    امیر برخاسته به شاه خدانگهدار گفته در را باز کرده و در جلو پیشخدمتها و درباریان یک تعظیم غرا کرده و بیرون رفت.
    شاه که به اندرون رفت پس از ادای فریضه مغرب و عشا امر داد که از کتابخانه شاهنامه فردوسی را آوردند که از نفایس  عالم بود خط جعفر بایسنقری که در سنه  835  برای بایسنقر میرزا نوشته جلد سوخته اعلا با نقاشی هایی که هر صفحه اش برای هنرمندان با خراج مملکتی برابری می کند آوردند همین باز کرد این اشعار آمد:
همه مرز ایران پر از دشمن است           به هر دوره أی ماتم و شیون است
دریغ است ایران که ویران شود        کنام پنگان و شیران شود
همه جای جنگی سواران بدی       نشستنگه شهریاران بدی
کنون جای آشوب و جای بلاست         نشستنگه تیر جنگ اژدهاست
       میرزاتقی خان که با ناصرالدین شاه به تهران آمد اوضاع بی اندازه خراب و شیرازه دولت از هم گسیخته بود. بودجه مملکت سالی دو کرور تومان کسر داشت امیر ناچار از اصلاح بودجه شروع کرد و اول از مواجب و مرسوم تمام طبقات نوکر اندرون مبلغ هنگفتی بکاست و احکام و فرامین مهدعلیا را لغو کرد و به همه دستور داد که اوامر خانم را اجرا نکنند.
        مهدعلیا بدوا سعی نمود که دل امیر را به هر وسیله هست ببرد، او را دلداده خویش کند و خود را دلبر او سازد. اما امیر اهل این حرفها نبود و با عشوه و کرشمه از راه بدر نمی رفت خانم هم نمی خواست دست از فرمانروایی و خودسری بردارد لذا به خیال افتاد که ملکزاده خانم دختر شانزده ساله اش را به امیرکبیر پنجاه و چهار ساله بدهد که با او محرم شود و ازاین راه هر چه می خواهد بکند در ۲۲ ربیع الاول ۱۲۲۵ ملکزاده خانم را برای “میرزاتقی خان اتابک اعظم امیرنظام عساکر منصوره“ کابین بستند.
       کلیه حسابهای خانم غلط درآمد زیرا امیر بعد از این مزاوجت هم به هیچ وجه روش خود را تغییر نداد و کماکان به احکام و سفارشات و توصیه های خانم وقعی نمی گذاشت. خانم دانست که به هیچ وجه نمی تواند بر این فراهانی یک دنده مسلط شود و او را زیربار بکشد پس کینه امیر را به دل گرفت و بیست و دو رور بعد از عروسی امیر با عزت الدوله در وقتی که دولت در خراسان با سالار مشغول زدوخورد بود و مریدان میرزاعلی محمد باب در مازندران و زنجان آتش فتنه روشن کرده بودند به دستور اجانب و تحریک مهدعلیا و رفقایش روز یکشنبه یازدهم رییع الثانی ۱۲۶۵ چندین فوج از سربازان پادگان مرکز بدون هیچ دلیل بر امیر شوریدند و عزل او را خواستار شدند و به شاه پیغام فرستادند که اگر امیر را معزول نکند هلاکش خواهند کرد. سربازها دور خانه امیر را گرفتند که اگر استعفا ندهد به درون خانه خواهند ریخت نوکرهای امیر دو نفر را از بام زدند.
      مهدعلیا و طرفدارانش فورا نزد شاه رفتند و گفتند برای خاطر امیرکبیر که   نمی شود چندین فوج را مقتول ساخت چون شاه گفته بود اگر امیر را بکشند همه سربازان را به دار خواهم آویخت.
      به شاه اصرار کردند که امیر را معزول کنید تا فتنه ها بخوابد. شاه گفت: “اگر امروز میرزاتقی خان را معزول کنم باید خودم هم از سلطنت دست بکشم چون هر روز عزل و نصب چاکران من به عهده لشکریان خواهد بود“. همدستان مهدعلیا که چنین دیدند ترسیدند که اگر امیر کشته شود شاه چندین صد نفر را به قتل برساند و راه اقدامات و تحریکات آتیه بسته شود.
        لذا سربازها را آرام کردند در این هنگامه فقط چند نفر بیگناه تبعید شدند و صورت ظاهر آبها از آسیاها افتاد و میرزاتقی خان بیش از پیش طرف توجه شاه و  در کلیه امور مستقل شد ولی درنتیجه شورش سربازها مخالفین خود را کامل شناخته و بر عده جاسوسان و خبرنگاران افزود به طوری که مخالفین نمی توانستند نه  مهدعلیا  را ملاقات کنند و نه با او مکاتبه نمایند در همان ایام به امر میرزاتقی خان در همه شهر قراولخانه ساختند و اسم شب گذاشتند که از عبور و مرور شبانه مطلع باشد.
       چیزی نگذشت که توازن بودجه مملکت از صرف جوییها برقرار گردید راه فتنه و فساد بسته شده امنیت حاصل آمد تجارت به جریان افتاد و اقتدار دولت در داخل و خارج مسلم شد.
٭  ٭   ٭
    یک روز صبح شاه مشغول گل بازی بود حاجی سرورخان عرض کرد که رئیس تشریفات پیغام فرستاده که امروز چهار از دسته گذشته سفیر عثمانی شرفیاب خواهد شد. به صندوق خانه رفته قبای صوف آبی پوشیده کمبربند زرین با یک قمه مرصع بسته کلیجه ترمه دربر کرده از اندرون بیرون رفت پس از آنکه وارد تالار شد یکی از پیشخدمتها عرض کرد قربان شنیدید که دیروز امیرکبیر چه کرده شاه پرسید راجع به چه ؟ گفت در زمان حاجی میرزا آقاسی رسم بود وقتی که سفرای خارجه پیشش   می آمدند هر کس توی اطاق بود بایستی بیرون برود و اگر کسی  از اطاق بیرون    نمی رفت پیشخدمت کلاهش را برمی داشت و از ارسی پرت می کرد توی حیاط.
      دیروز که سفیر عثمانی به ملاقات امیر رفته بود پیشخدمتها خواسته اند به طریق سابق رفتار کنند امیر نگذاشته و گفته است همه بنشینند سفیر هم دلخور شده و زود رفته است.
     هنوز این صحبت تمام نشده بود که گفتند سامی افندی سفیر عثمانی شرفیاب    می شود جناب سفیر س از عرض مودت و یگانگی و حفظ وحدت جامعه اسلامی اظهار داشت که روز قبل برای ملاقات جناب اتابک اعظم رفته بودیم بسیار به ما      بی اعتنایی کرد اولا اطاق را چنانکه سابقا معمول بود برای پذیرایی ما خلوت نکردند، ثانیا همین که خواستیم با مشارالیه راجع به کارها وارد صحبت شویم اظهار داشت برای مذاکره کارهای دولتی وزیر خارجه معین کرده ام به او مراجعه نمایید و این رفتار به کلی برخلاف پروتکل سابق بوده است…
      شاه با کمال ادب فرمود موضوع را تحقیق می کنم بعد به اطلاع شما می رسانم سفیر که رفت پیشخدمتها و درباریان هر یک برخلاف امیر حرفی زدند: یکی گفت به ما دیگر اعتنا ندارد حتی جواب سلامتان را هم نمی دهد. دیگری گفت مواجب مرا از ساله ده هزار تومان به دو هزار تومان تقلیل داده است. دیگری گفت خیالات خامی در سردارد. در این بین گفتند امیر شرفیاب می شود به عادت مالوف امیرکرنش تمام کرده و در اطاق را بستند.
      شاه شکایت سفیر عثمانی را بیان کرد امیر گفت:
    بی موقع نیست که شما را از جریان سیاست آنها باخیر کنم اساس عثمانی ها ما را هیچ وقت دوست نمی داشتند و سب اصلیش این بود که در مدت قرون گذشته تقریبا همه ممالک اسلامی را تصرف کردند مگر ایران را که نتوانستند سلاطین سیاستمدار ایران همیشه با پادشاهان اروپا برعلیه عثمانیها متحد می شدند هر وقت که عثمانیها قصد تصرف ایران می کردند آنها از عقب هجوم می آوردند و هر وقت قصد تصرف اروپا را می نمودند ایران از عقب حمله می کرد و همین موضوع سبب انحطاط امپراطوری عثمانی گردید تا به کلی از بین رفت بدین جهت کینه ما را در دل نگاهداشته اند از اینها گذشته از وقتی که دولت روس مطابق ماده ۳ عهدنامه ترکمانچای سلطنت ایران را در خاندان مرحوم نایب السلطنه تضمین کرد دولت انگلیس به عثمانیها که رقیب ایران هستند کمک می کند و در هر جا از آنها حمایت نموده و برعلیه ما از آنها تقویت می نمایند و هر وقت که ما خواستیم با عثمانی تحدید حدود کنیم برای اینکه حدود سوق الجیشی آذربایجان به دست ایران نیفتند اخلال کردند واقعه ارض روم و رسواییها را که بر سر من آوردند از آن قبیل است. میرزاجعفر خان مشیرالدوله که چندین مرتبه برای تجدید حدود رفت وبی نتیجه برگشت مگر به خاطر ندارید.
       دیروز که سفیر عثمانی با وزیرمختار انگلیس به ملاقات من آمده بودند دیدم منتظرند که اطاق خلوت شود و صحبت کنند گفتم اگر برای تبریک نشان و حمایل که شاه مرحمت کرده آمده اید خلوت کردن لازم نیست از این ملاطفت شما نهایت تشکر را دارم و اگر برای انجام امور دولتی آمده اید وزیر خارجه معین کرده ام با وی مذاکره نمایید، او هم دمق شد و رفت. حالا به شما شکایت آورده است اهمیتی ندارد، او طوطی است. چند روز قبل وزیرمختار انگلیس برای من پیغام فرستاده بود که ممکن است بین دولت و سالار که خراسان را به آتش کشیده واسطه اصلاح شود. من جواب دادم ایران مصر نیست که شما یک محمدعلی پاشای ثانوی بتراشید ما خدیو لازم نداریم.
      یکی از روزها که شاه در اندرون نقاشی می کرد و صورت غلام بچه ها را        می ساخت سلطان خانم رقاصه جهان خانم وارد شد. مهدعلیا سلطان خانم را به آقاعلی اکبر تارزن سپرده بود که ساز مشق کند شاه هم با او نظربازی می کرد همین که چشمش به رقاصه افتاد گفت بیا ببینم چه یاد گرفته أی. سلطان خانم با گستاخی گفت : ببینم شما از استادتان چه یاد گرفته اید شاه صورتهایی را که ساخته بود نشان داد و فرمود: بیا صورت تو را هم بسازم، اما باید لخت شوی.
     رقاصه تحاشی کرد و گفت: اگر شما نقاش خوبی هستید اول صورت آن یارو را که می خواهد شاه بشود بسازید.
       شاه گفت: کدام یارو؟ رقاصه گفت: میرزاتقی خان. شاه با تعجب پرسید: این حرف از کجا درآ‚ده و از کی شنیدی؟ سلطان خانم گفت: خدمت سرکار مهدعلیا بودم نبات جهود که جواهر برای فروش به اندرون می آورد این حرف را گفت. نواب مهدعلیا پرسیدند از کجا شنیدی؟ گفت: زن قونسول از من یک جفت گوشواره خواسته بود دیروز گوشواره ها را بردم این حرف را آنجا شنیدم.
      شاه قدری به فکر فرو رفت و گفت: در هر صورت باید اول صورت تو را بسازم آن وقت صورت او را.
      شاه با وجود اینکه از شنیدن حرف متانت و وقار خود را از دست نداد ولی عصبانی شده دست از نقاشی کشیده وبه گلستان رفت چیزی نگذشت که میرزاتقی خان شرفیاب شد همین که در اطاق را بستند امیر در شکایت را از مهدعلیا گشود و گفت: سرکار نواب یک مشت اراذل و اوباش بی ناموس بی وطن دور خودش جمع کرده شبها با لباس مبدل از اندرون بیرون می رود و روزها در تمام امور مملکت دخالت بیجا می کند به حدی که کارشکنیهای او و دوستانش به اقتدار دولت لطمه زده و عملیات شبانه اش که البته شنیده اید آبروی مملکت را برده و مقام سلطنت را  بی عظم و اعتبار کرده است.
       شاه می خواست مطلبی را که از سلطان رقاصه شنیده بود برای امیر بگوید ولی از سطوت امیر هم جرات نمی کرد و هم خجالت می کشید و به خود می پیچید. امیر دریافت کرد و گفت مگر می خواهی چیزی بگویی بگو شاه آنچه که از رقاصه شنیده بود بیان کرد. امیر گفت حالا که این نسبتها را به من داده اند به ناچار برای روشن کردن ذهن تو می گویم که به علاوه هرزگیهای شبانه که البته خبر داری اخیرا برای برباد دادن ایران با اجانب همدست شده و به اسم اینکه می خواهد بقعه أی در بی بی زبیده بسازد که به هیچ وجه شجره و تاریخ و صحت و نسب او معلوم نیست اغلب روزها طرفداران و جاسوسان و کارکنان اجنبی صورت ظاهرا برای زیارت امامزاده ولی باطنا برای ملاقات سرکار نواب بدانجا می روند برای عزل من و خرابی ایران کنکاش می کنند چون کارهای من همه برای آبادی ایران و مخالف میل اجانب است. من در این مدت قلیل بودجه مملکت را مرتب کردم، قشون را نظم دادم، کارخانجات پارچه بافی شکرسازی و غیره و غیره به ایران آوردم امر به ساختن دارالفنون     داده ام با دشمنان ایران به پیکار مشغولم همه این کارها برخلاف میل بیگانگان است آنها ایران را فقیر و بیچاره و هرج و مرج می خواهند و جهان خانم با آنها و کارکنانشان برای ویرانی ایران همدست شده است.
       شاه پرسید: برای ملاقات نواب کیها به بی بی زبیده می روند؟
      امیر گفت: شاهزادگان ـ وزرا ـ اعیان ـ مدرسین ـ اطبا و درباریان از هر طبقه هستند که انگشت اجنبی آنها را می چرخاند و هر چه به هرکس نسبت می دهند از آنجا نشر می کند مگر نبات یهودی نگفته بود که این حرف را کجا شنیده است؟ تو از تخمه عباس میرزایی که چشم و چراغ ایران بود و هیچ حرفی را بدون منطق و دلیل نمی پذیرفت. من اسامی همه آنهایی که دربی بی زبیده جمع می شوند برای تو        می گویم تو تحقیق کن ببین غیر از این است که من گفته ام. شاه کتابچه یادداشتی را درآورد و اسامی آنها را نوشت: سه نفر از شاهزادگان درجه اول بودند، یکی از علمای دینی اهل بحرین بود، سه نفر مازندرانی یک نفر رشتی، یک نفر شیرازی، یک نفر لواسانی و یک نفر آشتیانی. یک نفر تفرشی و یک نفر کاشی را اسم برد و علاوه کرد که هفته گذشته در خانه یکی از سادات هندوستانی که در تهران تدریس می کند به اسم استفاده از دروس او دور هم جمع شده اند. یک نفر فرنگی هم با لباس مبدل در میان آنها بوده که این مطالب را گفته است. امیر دست کرده از جیب بغل گزارش روز را که مامورین خفیه به او داده بودند درآورده به عرض شاه رساند در آن گزارش نوشته بود:
“ مسیو …. خطاب به حضار کرده و گفت آقایان اولا همه می دانید که میرزاتقی خان پسر آشپز است شماها که همه تان از قدیمی ترین و بزرگترین خانواده های ایران هستید چطور راضی می شوید که یک پسر آشپز بر شما حکم فرمایی کند حقوق همه را قطع کند و به شما تشخص بفروشد.
    ثانیا گمان ندارم این مرد مسلمان باشد چون که مسلمانان به سرنوشت و تقدیر قائلند و هر چیز را از خوب و بد از جانب خدا می دانند اگر به اسلام اعتقاد داشت بایستی بداند که این اوضاع ایران از جانب خداست و کوشش بی جهت نکند و مردم را به زحمت نیندازد.
    ثالثا این تاسیسات که می کند از قبیل کارخانه پارچه باقی و رنگرزی و شکرسازی و غیره برای این است که با سرتاسر فرنگستان رقابت کند از شما می پرسم آیا همچه چیزی ممکن است.
      رابعا نتیجه عملیات او این است که بالاخره ایران را به جنگ بکشاند از همه بدتر قشون درست می کند که با همسایگان ایران جنگ کند و نورچشمان عزیز شما را    بی جهت به کشتن بدهد پس به شما واجبست که این عرایض بنده را در میان مردم پراکنده کنید و نگذارید که او مقاصد خود را انجام دهد و در همه جا شهرت دهید که او خیال سلطنت دارد فقط از این راه می توان شاه جوان را با او دشمن کرده و به نتیجه رسید“.
       فیروزخان خواجه که پشت در مذاکرات امیر را با شاه گوش می کرد فورا برای جهان خانم خبر برد. سرکار مهدعلیا تهیه اسم شب کرده شبانه با چادر و چاقچور  نیم دار به منزل همان وزیری که با او سابقه داشت  و جزء رفقای بی بی زبیده بود رفت او هم فورا رفقای بی بی زبیده را خبر کرده همه جمع شدند و با این دستورالعمل همه موافقت کردند:
اول بابیها را مشوق شوند که در همه ایران اغتشاش را ادامه دهند دوم آتش فتنه سالار پسر الهیارخان و آصف الدوله را که به تحریک همین خائنین برپا شده بود دامن بزنند و به سالار وعده دادند که خراسان را از ایران مجزا کرده با هرات و قندهار سلطنتی برایش تشکیل دهند چهارم به آقاخان محلاتی که تازه از ایران به هندوستان فرار کرده بود وارد مکاتبه و مذاکره شوند که به اسمیعلیهای کرمان و قائنات دستور اغتشاش بدهد.
     یک روز یکی از علمای طراز اول اصفهان توسط یکی از کارکنان مهدعلیا که در رکاب آمده بود عریضه به شاه نوشته و تقاضای مستمری و تیول و غیره کرده بود شاه عریضه را برای میرزاتقی خان فرستاد.
     امیر در حاشیه نوشت: “در زمان مرحوم نایب السلطنه هر وقت از این قبیل اشخاص توقع بیجا می کردند مولای من مرحوم میرزا ابوالقاسم قائم مقام می گفت شاه سرباز لازم دارد، دعاگو لازم ندارد“.
     این کاغذ به این تفصیل را هم رفقای بی بی زبیده به نظر علمای دین اصفهان رسانیده و آنها را با امیر طرف کردند.
     بعد از مراجعت از اصفهان شاه اختیارات امیرکبیر را بیشتر کرد و  امور کلیه و جزئیه را به کف کفایت او واگذار نمود. امیر یک تنه می خواست هم شاه را اداره کند هم سرتاسر ایران را آباد نماید و هم دست اجانب را از دخالت در امور مملکت کوتاه کند.
    تمام طبقات نوکر و زنهای اندرون به واسطه تقلیل حقوقشان از امیر شکایت داشتند ملاکین معتبر که سالها مالیات نداده بودند برای سختی امیر در وصول مالیات از او ناراضی بودند.
      دزدان شهری و قاطعان طریق به سبب امنیت و قدرت نظامی دولت در مضیقه افتاده بودند.
     بیگانگان از پیشرفت روزافزون ایران درکلیه شئون مملکت مشوش و از آینده ملتی که صد سال پیش از آن آسیای غربی را به لرزه درآورده بود: نگران بودند و میرازتقی خان چنان به لیاقت خود مغرور بود که تصور می کرد بر همه مشکلات فائق خواهد آمد.
    اگر امیر چند نفر همکار کاردان صمیمی، وطن پرست و با ایمان داشت شاید در تمام نقشه هایی که کشیده بود موفق می شد ولی در آن صدساله أی که از نادرشاه تا ناصرالدین شاه گذشته بود تبلیغات و تحریکات اجنبی چنان هموطنان میرزاتقی خان را به دفائت و جاسوسی و بیوطنی و بی دینی و هره درآیی و یاوه سرایی کشانیده بود که امیر با همه فراستش از این موضوع غافل مانده بود.
      یک روز چند نفر از شاهزادگان درجه اول به بهانه شکایت از کسر حقوقشان شرفیاب شدند و شاه را از این اقتدار و استقلالی که به امیر داده ملامت می کردند و حکایت نادرشاه و پسر شاه طهماسب دوم و قصه کریم خان وکیل و شاه اسمعیل سوم را به گوشش کشیدند و ملاطفت امیرکبیر را نسبت به عباس میرزا ملک آرا تعبیر و تفسیر دراز کردند حتی به طور مسخره میرزاتقی خان را طهماسب سوم خواندند. شاه سبب انتخاب این اسم را پرسید. گفتند طهماسب بیک جدش ناظر میرزاحسین وفا وزیر زندیه عموی میرزا بزرگ قائم مقام بوده به آن مناسبت چون خودش طرفدار اسامی ایرانی است و به خاندان صفوی اخلاص بسیار دارد پس از تاجگذاری اسم خود را طهماسب سوم خواهد گذارد.
     از آن روز رفتار شاه با میرزاتقی خان تغییر کرد تا آنکه به کلی معزولش کرده امر کرد به کاشان برود. روزی که می خواستند حرکتش دهند مهدعلیا برای خداحافظی به خانه امیر آمد وخواست با او روبوسی نماید. میرزاتقی خان او را از خود دور کرده و گفت: “امیر عادت ندارد با جنده روبوسی کند“. با این دشنامی که امیر روبه روی همه خویشاوندان به او داد مهدعلیا چنان بی تاب و توان شد که به زمین نشست.

    بعد از بردن امیر به کاشان میرزاآقاخان نوری که هم طرف توجه مهدعلیا و هم طرف اعتماد سفارت انگلیس بود به صدارت رسید.
    وزیرمختار روس از این پیش آمد بسیار نگران شده، محرمانه عریضه أی به امپراطور روس نوشت و استدعا کرد که نامه به خط خودش به ناصرالدین شاه بنویسد و تقاضا نماید که میرزاتقی خان را از کاشان احضار و دوباره به مسند صدارت بنشاند. میرزایعقوب خان پدر ملکم خان که مترجم سفارت روس بود از این موضوع با خبر شد و مخالفین امیر را مستحضر داشت و این مسئله مسلم بود که اگر نامه امپراطور روس می رسید ناصرالدین شاه امیر را مجددا صدراعظم می کرد لذا همه مخالفین به دست و پا افتادند که پیش از رسیدن نامه امپراطور زندگانی امیر را به پایان رسانند.
      همان شب که میرزا یعقوب خان این خبر را آورد، مهدعلیا چادر سر کرده به منزل وزیر معهود که از رفقای بی بی زبیده بود رهسپار شد. همین که وارد شد همه همدستان داخلی و خارجی را در آنجا یافت که در این باب مشورت می کردند وزیر گفت: این کار باید به دست حاجب الدوله که فراشباشی است انجام شود ولی متاسفانه حاجی علیخان در جرگه ما نیست و از امیر محبت دیده ممکن است تن به این کار درندهد. این کار امر صریح کتبی شاه را لازم دارد والا هیچ کس جرئت نخواهد کرد.
      مهدعلیا گفت: گرفتن دستخط و راضی کردن حاجی علیخان با من، این کار را به عهده من بگذارید.
    چهل روز بعد از بردن امیر به کاشان، سه شب اندرون را چراغان کردند و شیلان کشیدند و سلطان خانم رقاصه را برای اعتضادالسلطنه کابین بستند و همه مطرب های خوشگل و خوش آواز شهر را دعوت نمودند شاه که سرگرم باده ارغوانی شده و با عروس نظربازی می کرد، مهدعلیا دستخط قتل امیر را از شاه گرفت.
فرمان شاه بر اعدام امیر
      چاکر آستان ملائک پاسبان، فدوی خاص دولت ابدمدت، حاج علی خان پیشخدمت خاصه، فراشباشی دربار سپهر اقتدار، مامور است که به فین کاشان رفته میرزاتقی خان فراهانی را راحت نماید و در انجام این ماموریت بین الاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر بوده باشد.

 
باغ فین
بنای اولیه باغ فین به قبل از اسلام و با تمدن سیلک پیوند خورده است که تمدن سیلک نیز پیوندی ناگسستنی با چشمه جوشقانی دارد که در بالای باغ جاری است، و به چشمه سلیمانیه معروف است و از دیرباز همچنان در آبادی منطقه فین موثر بوده است.
از زمانهائی بس دور در پائین این چشمه باغی وجود داشته است که کمی پائینتر از باغ فعلی بوده و بر اثر زلزله ای که در سال ۹۸۲ ه.ق روی داد باغ به کلی ویران شد که به دستور شاه عباس صفوی بعد از سال ۱۰۰۰ ه.ق باغی در مکان فعلی که در حقیقت قسمتی از باغ قدیمی بود ساخته شد.از سال ۱۱۳۵ قمری بعد از حمله افاغنه آبادانی باغ به رکود گرائید ولی با دستور کریم خان زند به خصوص با ساختن عمارت که به نام «خلوت کریم خانی» در ضلع جنوبی باغ واقع است باغ فین روی به آبادانی گذاشت ولی با زلزله معروف سال ۱۱۹۲ قمری باغ فین نیز آسیب کلی دید،که پس از آن یعنی از سال ۱۲۰۰ قمری و با روی کار آمدن سلسله قاجار به خصوص با دستور فتحعلی شاه به مرمت و عمارت، باغ جانی دوباره گرفت که ساختمان شتر گلوی فتحعلی شاهی در ضلع جنوب غربی باغ و حمام سلطنتی بزرگ که در مجاورت حمام اولیه ساخته شد از آثار آن می باشد. ولی با تبعید صدر اعظم مقتدر ایران یعنی امیرکبیر و سپس شهادت آن رادمرد در این باغ، این آبادانی روی به ویرانی نهاد.
با آغاز مشروطیت به جهت وضع دفاعی بنای باغ، این مکان پناهگاه اشرار و یاغیان گشت و در مدت ۱۴ سال یاغیان مصالح و اشیاء گرانبهای آن را به یغما برده و به تخریب باغ پرداختند. پس از ختم غائله اشرار، به مرمت باغ پرداخته شد. از وقایع مهم تاریخ در این باغ می توان به جشن تاج گذاری رسمی شاه اسماعیل صفوی و نیز قتل میرزا تقی خان امیر کبیر در این باغ اشاره کرد.
حمام ها(حمام کوچک و بزرگ)
در قسمت جنوبی باغ، دو حمام وجود دارد که به حمام کوچک و بزرگ معروف است، حمام کوچک از آثار دوره صفویه و همراه با بنای اولیه باغ فین بنا گذاشته شده است و حمام بزرگ در دوران قاجاریه به وسیله فتحعلی شاه ساخته شده است. حمام بزرگ مخصوص امرا و حمام کوچک اختصاص به استفاده خدام داشته است.
در هر یک از حمام ها قسمتهائی شامل: ورودی، گرمخانه، آبنما، خزینه، محل نظافت، سربینه (رختکن) به چشم می خورد. کانالهائی جهت تعویض آب خزینه ها و حوضچه ها درکف حمام ها وجود دارد. دیوار حمامها با عایق رطوبتی مخصوصی- ماسه آهک یا ساروج – پوشانیده شده است. امیرکبیر در گرمخانه حمام کوچک و درکنار حوض مرمرینی که در میان گرمخانه وجود دارد به قتل رسید.

نگاهی به گذشته

مردی به نام میرزاتقی خان امیرکبیر که روزگاری صدراعظم ایران بود در روزهایی درسال ۱۲۶۶ هجری قمری تصمیم گرفت تا مدرسه ای به سبک و سیاق اروپائیان بسازد. اگرچه او اصلا نمی  توانست تصور کند که آنقدر دوام نخواهد آورد تا به چشم هایش ببیند که درهای این مدرسه به روی دانش آموزان و مشتاقان علم و دانش گشوده خواهد شد. حتی داودخان که مامور اعزامی او برای استخدام معلمان اتریشی محسوب می  شد و به فرنگ سفر کرده بود به ایران نیامده بود که میرزاتقی خان را در حمام فین کاشان یافتند، با رگ هایی گشوده و پیکری خون آلود. انگار سرنوشت این مرد با فعالیت های مدبرانه اش چندان که باید به سرانجام خوبی نرسید. دارالفنون چهار سال پیش ازمدرسه ای به همین نام در ژاپن و سه سال پس از گشایش مدرسه ای به همین شیوه در عثمانی آغاز به کار کرد. به عبارتی همزمان با دارالفنون، در توکیو و عثمانی نیز مدارسی به همین شیوه ساخته شد، درست در سال ۱۲۶۸ هجری قمری. تصمیم امیرکبیر برای ساخت این مدرسه در زمینی واقع در شمال شرقی میدان ارک که قبل از آن سربازخانه بود، تنها ظرف دو سال به نتیجه رسید. نقشه مدرسه دارالفنون به وسیله میرزارضاخان مهندس با بهره گیری از طرح سربازخانه ولیچ لندن تهیه شد. او یکی از پنج محصلی بود که توسط عباس میرزا نایب السلطنه برای تحصیل در رشته مهندسی به اروپا اعزام شده بود و در لندن تحصیلات مهندسی خود را به پایان رساند. محمدتقی معمار (جد مادری کامران میرزا، پسر ناصرالدین  شاه) در اواخر سال ۱۲۶۶ هجری قمری کار ساختمانی مدرسه را آغاز کرد. پس از دو سال این مدرسه درست ۱۳ روز پس از مرگ امیرکبیر در نهم دی ماه ۱۲۳۱ هجری شمسی برابر با ۵ ربیع الاول ۱۲۶۸ هجری قمری با حضور امرای ناصرالدین شاه شروع به کار کرد
.
در این مراسم میرزامحمدعلی خان وزیر دول خارجه به مدرسه مبارکه آمده و دارالفنون  افتتاح شد.

در اولین سال تاسیس، دارالفنون دارای تقریبا ۱۰۰ دانش آموز بود که همگی آنان فرزندان امرا و درباریان بودند. شاید وجود دارالفنون دراین مرز و بوم، نقطه آغازی باشد بر گسترش دانش و فرهنگ. دارالفنون اولین مدرسه به شیوه امروزی بوده و از آن پس بودکه به تدریج مدارس دیگر شکل گرفتند و ساخته شدند و مکتب خانه ها از رونق افتادند. اگرچه سال ها دارالفنون در خدمت پرورش فرزندان بزرگان بود و به تعلیم و تربیت آنها پرداخت، اما باید اذعان کرد که یکی از پایگاه های اصلی و نقطه شروع انقلاب مشروطه از همین مدرسه بود. در همان روزهای آغازین شروع به کار مدرسه بودکه محمدعلی خان شیرازی طی نامه ای به محمودخان، کلانتر تهران و عزیزخان، آجودان باشی نظام مقرر کرد که تعداد ۳۰ نفر از فرزندان ۱۴ تا ۱۶ ساله اعیان و اشراف و خوانین را به مدرسه معرفی کرده تا به تحصیل و آموزش بپردازند. دارالفنون از روز گشایش تا دو ماه جزو وزارت امور خارجه بود و زیر نظر محمدعلی خان شیرازی وزیر دول خارجه اداره می  شد. شاید عمده ترین دلیل این امر استخدام معلمانی از فرنگ بود.
روزهای سپری شده
دارالفنون در مساحتی بالغ بر هفت هزار متر مربع احداث شده است. این بنا از همان روزهای آغازین تاسیس توانست به عنوان پایگاه اصلی علم اندوزی به شمار آید. از سال ۱۲۶۸ هجری قمری این مدرسه به فعالیت جدی خود ادامه داد و توانست امرا و وزرای بسیاری را تربیت کند. اما آنچه مورد نظر است، دارالفنون است. اگرچه این بنا در اواسط دوران قاجار ساخته شد، اما تا هنوز پابرجاست. قاجاریه رفت، پهلوی آمد و بالاخره در آغاز دوران پهلوی اول بود که این مدرسه مورد تعمیر و مرمت قرار گرفت. در سال ۱۳۰۵ هجری شمسی دارالفنون توسط شخصی به نام مهندس مارکوف که روسی بود، مورد تعمیر قرار گرفت. نمای حیاط دارالفنون، کلاس ها و طرح قاب های کاشی و شعرنوشته ها در جریان همین بازسازی به وجود آمد. اشعار زیادی از شاعران برجسته و بنام ایران در لوح های مختلف نوشته و بر دیواره های داخلی که حیاط مدرسه را دربرگرفته است، نصب شد. پس از مرمت کلی دارالفنون، ساختمانی دیگر در زمینی به مساحت ۴۰۰ متر مربع ساخته شد که صحیحه نامیده شد. این قسمت به ساختمان اصلی ضمیمه شد و جزیی از آن باقی ماند. از همان شروع فعالیت های دارالفنون، دروس ریاضیات، جغرافیا، فیزیک و شیمی و روان شناسی، معرفه الارض، رسم، نقاشی و فنون نظامی و طب و زبان های فارسی، عربی، فرانسه، انگلیسی و روسی در آن تدریس می  شد. فعالیت این مرکز تا جایی گسترش یافت که بسیاری از رشته هایی که در دانشگاه های امروزی تدریس می  شود، در آن تدریس می  شد. دارالفنون تا قبل از انقلاب به فعالیت خود ادامه داد و پس از آن به مراکز تربیت معلم یا آموزش ضمن خدمت فرهنگیان تبدیل شد و بالاخره درسال ۱۳۷۵ در فهرست آثار ملی آمد و ثبت گردید. از آن پس بود که پس از تقریبا ۱۵۰ سال فعالیت آموزشی، دارالفنون به آرامی خاموشی گزید. اگرچه بسیاری خاطرات تلخ و شیرین روزهای دارالفنون را هنوز در ذهن دارند، اما انگار دستی برچهره این پیرفرتوت پرده ای از خاموشی می  کشد. در حال حاضر این مدرسه زیر نظر پژوهشکده تعلیم و تربیت اداره می  شود.
 

 

دارالفنون در مساحتی بالغ بر هفت هزار متر مربع احداث شده است. این بنا از همان روزهای آغازین تاسیس توانست به عنوان پایگاه اصلی علم اندوزی به شمار آید.
     

آنچه آنها می  گویند
وارد که می  شوی بلافاصله تنها دیوارهای ریخته است که به چشم می  آید و انبوهی از خاک و چوب و آهن و… فتح اله توحیدلو، مسوول این مرکز و مشاور پژوهشکده تعلیم و تربیت آموزش و پرورش است. او به آرامی در راهروهای روشن و بلند ضلع شرقی قدم می  زند و توضیح می  دهد. سعید وزیری نیز هست، مردی که بیش از آنکه راهنمای جایی باشد مثل دارالفنون، نویسنده رمان است و داستان های کوتاه. آنها می  گویند که در حال تعمیر اینجا هستند. توحید لو می  گوید که قصد دارد تا دارالفنون را به صورت موزه ای درآورد. در کنار او سعید وزیری ایستاده است. او «آشنایی با گنجینه های دارالفنون» و «مشاهیر دارالفنون» و چند اثر دیگر رابه رشته تحریر درآورده. توحید لو امیدوار است تا با توجه به کمک هایی که از طرف آموزش و پرورش صورت گرفته بتواند در دی ماه امسال به مناسبت صد و پنجاه و دومین سالگرد تاسیس دارالفنون، آن را بازگشایی کنند. اما نه به صورت مدرسه و مرکزی برای تعلیم و تربیت، بلکه به عنوان یک موزه. همچنین سعی آنان براین است تا تمام فارغ التحصیلان این مدرسه را جمع کرده و انجمنی تشکیل دهند. توحید لو، خود از فارغ التحصیلان دارالفنون است. همانگونه که وزیری است. آن دو با وجود آن که همکارند، اما باز هم به بهانه نشان دادن مدرسه و بیان جزئیات معماری از خاطرات روزهای دور می  گویند و حتی به همدیگر نگاه کرده که انگار تنها آنهایند که می  توانند درک کنند هر آنچه را که در دارالفنون گذشته ومی گذرد، اما چشم های ما همچنان بر چارچوب های جناقی و چوب های جنگلی راش خیره مانده است. حفره های خالی و لخت روی دیوار هم چشم به این پنجره های نونوار دارند انگار. سکوت ساختمان هم که با ضربه های چکش و جیغ ماشین برش و رنده، قطعه قطعه می  شود در انتظار التیام زخم هایش شب و روز را دوره می  کند. طبیعی است که ساختمانی در حال تعمیر باید از پاکیزگی و نظم به دور باشد؛ این قبول. اما وقتی به یاد میآوریم که این بنا در روزهای اول زندگی اش دو سال کار و تلاش را پشت سر گذاشت و برپا ایستاد، با خود می    گوییم تعمیر یک بنای قدیمی که در فهرست میراث فرهنگی کشور جا دارد باید چه قدر طول بکشد؟

تاسیس دارالفنون
با روی کار آمدن میرزا تقی خان امیرکبیر در دوران حکومت ناصر الدین شاه ( ۱۲۶۴ ه. ق ) اقدامات اصلاحی همه جانبه ای در کشور آغاز شد که تاسیس دارالفنون و آغاز آموزش علوم و فنون جدید در ایران یکی از آن ها بود. دارالفنون به ساختمان، معلم، برنامه، کتاب درسی، وسایل کار و بودجه نیاز داشت که آن ها را امیرکبیر برنامه ریزی کرد.
ابتدا امیرکبیر زمین ساختمان را نزدیک کاخ های سلطنتی و در مجاورت میدان توپخانه از هر جای دیگری مناسب تر تشخیص داد و پس از موافقت شاه از میرزا رضاخان مهندس تبریزی ۱ خواست نقشه ساختمان را تهیه کند. میرزا رضاخان نقشه عمارت را شبیه سربازخانه ای که در انگلیس دیده بود ترسیم و آماده کرد. معمار ساختمان، استاد محمد تقی معمارباشی جد مادری کامران میرزا پسر ناصرالدین شاه بود که طی دو سال (از ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۸) ساختمان را به پایان رساند.
امیرکبیر به پیشرفت کار ساختمان و آغاز به کار مدرسه بسیار علاقه مند بود. به طوری که هر وقت فرصتی می یافت به سرکشی ساختمان و کار بنایان می پرداخت. همزمان با شروع کار ساختمان مدرسه، امیر کبیر از داود خان، که زبان فرانسه می دانست، درخواست کرد به اتریش برود و شش نفر معلم دانا و ماهر اتریشی ۲ را برای شش سال استخدام کند و حقوق هر معلم را با هزینه رفت و آمد سالانه حداکثر چهار هزار و چهارصدتومان مشخص کرد.
داودخان، مترجم اول دولت علیه ایران ، پس از سفر به اتریش هفت معلم ، استخدام کرد و به ایران فرستاد. پنج نفر از استادان درست دو روز پس از عزل امیرکبیر از صدارت به تهران رسیدند و استقبال شایسته ای از آن ها نشد. این استادان رشته های پیاده نظام، توپخانه، مهندسی، طب و جراحی، داروسازی و معدن را دایر کردند ۳ .
در آن زمان افرادی که بتوانند در کلاس درس این استادان آموزش لازم را دریافت کنند وجود نداشت . نزدیک به ۱۵۰ نفر جوان بین چهارده تا شانزده ساله که توانایی خواندن و نوشتن داشتند و اغلب از خانواده های اعیان و شاهزادگان بودند برای آموزش در دارالفنون انتخاب شدند. البته این گروه آمادگی یادگیری نداشتند و استادان هم به زبان خارجی (اغلب به فرانسه) تدریس می کردند و مترجمان به طور همزمان مطالب آنان را ترجمه می کردند. این کار با مشکلات ومسائل فراوانی همراه بود. با وجود این، استادان خارجی مردان تجربه و عمل بودند و آموزش های آنان عملی و تجربی بود.
نخستین کتاب های درسی را، پس از چند سال که استادان خارجی در کلاس ها به طور عملی تدریس کرده بودند، مترجمان آنان با استفاده از یادداشت هایی که خود آماده ساخته بودند و یا کتاب هایی که آن استادان از خارج آورده یا در ایران نوشته بودند، فراهم آوردند. آن کتاب ها در چاپخانه دارالفنون ۴ به صورت چاپ سنگی تهیه می شد و در دسترس دانشجویان قرار می گرفت.
علاقه و پشتکار اولین گروه معلمان ایرانی و خارجی دارالفنون بسیار چشمگیر بود. آنان همه لوازم کار خود- اعم از کتاب، آزمایشگاه، کارگاه، عکاسخانه و چاپخانه- را خودشان تهیه می کردند و با آن که دانشجویان آنان شاهزادگان و درباریانی بودند که آمادگی و پشتکار لازم را نداشتند، باز هم توانستند دانش آموختگانی تربیت کنند که برای آنان جانشینان شایسته ای باشند.
نخستین مشکلی که برای تهیه کتاب های درسی وجود داشت ( و در طول این ۱۵۰ سال اخیر کم و بیش وجود داشته است) نداشتن اصطلاحات علمی تعریف شده ای بود که به جای واژه های خارجی به کار می رود. نداشتن کاغذ و مرکب مرغوب، فقدان استادکار ماهر و تجهیزات ناقص از دیگر مشکلاتی بود که با مدیریت و کمک علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه ۵ وزیر علوم و رضاقلی هدایت ۶ ناظم و سرپرست مدرسه برطرف شد. گفتنی است که نخستین مدیران دارالفنون از دانشمند ترین و آگاه ترین اشخاص عصر خود بودند و همین مدیریت آگاهانه سبب شد که استادان خارجی هر سال یک کتاب بنویسند و مترجمان ایران آن ها را به فارسی برگردانند. چند نمونه از نخستین کتاب هایی که در دارالفنون تدریس می شد عبارتند از:
۱٫ میزان الحساب، تالیف موسیو کریشیش، ترجمه محمد زکی میرزا مازندرانی، تهران: دارالفنون ۱۲۷۴ ق
۲٫ فیزیک، کریشش نمساوی؛ ترجمه میرزا زکی مازندرانی. تهران : دارالفنون ۱۲۷۴ ق .
۳٫ کتاب تشریح بدن الانسان ، پولاک، تهران : ۱۲۷۰ ق ، ۳۵۵ صفحه.
۴٫ کتاب جبر و مقابله ، مؤلف بهلر فرانسوی ، ترجمه عبدالرسول خان مهندس اصفهانی ، به اهتمام رضاقلی هدایت، ناظم مدرسه دارالفنون ، ۲۵۶ ص .
۵٫ زبده الابدان ، جان . ال. شلیمر فلمنکی به دستیاری محمد تقی بن محمد هاشم انصاری طبیب کاشانی ، ۱۲۷۹ ق .
۶٫ زبده الحکمه ، پولاک نمساوی؛ گردآوری میرزا علی نقی آقا محمد اسماعیل ، تهران، ۱۲۷۲ ق .
۷٫ جراحی : مشتمل بر دو جلد و یک رساله در کحالی ، پولاک نمساوی ، تهران، ۱۲۷۳، ۳ ج در یک مجلد.

نخستین کتاب فیزیک
نخستین کتاب درسی فیزیک در ایران در سال ۱۲۷۴ ق( مطابق با ۱۲۳۶ شمسی / ۱۸۵۷ میلادی) در تهران به صورت چاپ سنگی به طبع رسید. نویسنده کتاب موسیو اگوستت کریشیش نمساوی (اتریشی) استاد فیزیک مدرسه دارالفنون بود. این کتاب را میرزا زکی مازندرانی با عنوان جراثقال و حکمت طبیعی به زبان فارسی ترجمه کرد و در چاپخانه دارالفنون به چاپ رساند ۷ .
کتاب فیزیک ترجمه میرزا زکی مازندرانی از جهت واژه ها، اصطلاحات علمی که نخستین بار در زبان فارسی برگزیده و به کار برده شده، به لحاظ تعریف بعضی مفاهیم و کمیت های فیزیکی و تغییراتی که در طول یک قرن و نیم گذشته برای آن ها صورت گرفته و از نظر تاریخ علم آموزنده است . شادروان هوشنگ شریف زاده، که از شیفتگان و آگاهان نسبت به علم و آموزش در ایران بود به تنقیح این کتاب همت گماشت و با همکاری خانم مهرناز طلوع شمس این کتاب را با اضافاتی برای چاپ مجدد به مرکز نشر دانشگاهی سپردند که امید است به زیور طبع آراسته شود.
علاوه بر استادان، فارغ التحصیلان دارالفنون هم به نوشتن کتاب های درسی دست زدند. مثلا آقا خان مصفا ملقب به محاسب الدوله که از نخستین شاگردان دارالفنون است، تاریخچه مدرسه دارالفنون ۸ را نوشته و در آن متذکر شده است :
نظر به این که نسخه موجز و مفیدی از جبر و مقابله به طبع نرسیده بود یک کتابی در جبر ومقابله تالیف نمودم و به طبع رساندم .کتابی هم در علم حساب تالیف کردم . یک نسخه جرثقیل ترجمه کردم و یک کتابی هم در جغرافیا جمع و تالیف کردم و در اصفهان به طبع رساندم .
البته مشخص می شود که در همان زمان هم به معلم و مؤلف توجه نمی شده است به طوری که همین نویسنده کتاب درسی می نویسد:
نظر به این که حقوقی که از مدرسه به امثال بنده داده می شود کافی از برای امرار معاش نبود و مقارن این احوال بانک شاهنشاهی ایران و معادن در شرف تاسیس بود … این بنده هم از آن تاریخ وارد بانک شاهنشاهی شدم.
بعضی از معلمان دارالفنون
مهدی قلی خان هدایت (مخبر السلطنه) می نویسد:
در دوره اول دارالفنون معلمینی بوده اند که از همه آثار [ جدیت] باقی است و بعدها آن دلسوزی را در کنار نداشتند. کریشش معلم توپخانه و ریاضی بوده ، میرزا زکی پسر حاجی میرزا آقای مازندرانی که به پاریس رفته بوده و فرانسه می دانسته مترجم او بوده است . دکتر پولاک معلم طب و جراحی به مترجمی محمد حسین خان قاجار، چون کلوکه ( cloquet ) فرانسوی فوت می کند ، حکیم باشی مخصوص می شود. شلیمر نمساوی به جای او به تدریس طب می پردازد. این شلیمر قرابادینی [ کتاب داروشناسی ] در طب و نباتات نوشته است که چاپ شده. مقدم ، اسم لاتینی نباتات است، مترجم به فرانسه، انگلیسی و آلمانی در اول کتاب اسامی فارسی و عربی را مرادف کرده است و حواله به صفحات کتاب. الحق نسخه ای پر ارزش است و جا دارد که تجدید چاپ شود ۹ 

این شلیمر سعی می کرده است بلور بسازد و نمی شده است گفتند:
ای شلیمر یک زمان در کار خود اندیشه کن
گر نمی گردد بلور این کوزه آن را شیشه کن
همین نویسنده سال ها بعد که تعداد مدارس زیاد می شود و دیگر از استادان خارجی اثری نیست می نویسد :
برنامه مدارس ما صحیح نیست هنوز یک مدرسه با تمام ملزومات نداریم و مدرسه زیاد می کنیم و افاده چی ناقص می سازیم . از هر طبقه در مدارس قبول می کنیم و یک رقم تدریس ، ادارات ما روز به روز پر می شود از اجزایی که طرف حاجت نیستند. چند سال است که مدرسه فلاحت داریم، یک نفر که به حقیقت فلاحت بداند تربیت نشده است. اگر هم ندرتا یکی چیزی آموخته است به آبادی ملک پدرش نپرداخته … ممالک مترقی برای هر حرفه، نجاری،آهنگری، خانه داری، آشپزی، خیاطی و غیره مدرسه دارند . مدرسه باید کارآگاهان سربزیر بسازند نه مفسدان سر به هوا… این را هم بگویم عالم به هر فنی بیش از حاجت، وجود معطله خواهد بود ۱۰ .
کتاب های درسی مدارس جدید تا ۱۳۰۷
نخستین مدرسه ابتدایی به سبک جدید ۳۷ سال و نخستین دبیرستان ۴۷ سال پس از تاسیس دارالفنون که یک مرکز آموزش عالی بود، در ایران تاسیس شد. ملاحظه می شود که دارالفنون هنگام تاسیس پیش نیازهای خود را نداشته و از این رو انتظاری که از آن می رفت حاصل نشد.
میرزا حسن رشدیه ۱۱ پس از این که مدرسه ای را در ایروان تاسیس کرد و مورد توجه ایرانیان قرار گرفت، تشویق شد تا مدرسه ای در تبریز بگشاید. گرچه این مدرسه مورد استقبال مردم قرار گرفت ، چندین بار بسته و رشدیه متواری شد. اما هر بار عشق به تعلیم و تربیت کودکان ایرانی او را به تحمل سختی ها وادار کرد به طوری که نام او زینت بخش تاریخ آموزش و پرورش کشور شد.
آن مدرسه علاوه بر تدریس کودکان به مردان بی سواد ۲۵ تا ۴۰ ساله هم آموزش می داد به طوری که آنان طی ۹۰ ساعت تدریس، خواندن و نوشتن را فرا می گرفتند. چندی بعد رشدیه به تهران رفت و کار خود را دنبال کرد.
میرزا حسن رشدیه نخستین مولف کتاب های درسی ابتدایی در ایران است. از او ۲۷ کتاب چاپ شده موجود است که بعضی از آنها عبارتند از:
۱٫بدایه التعلیم، این کتاب را برای نواموزان سال اول ابتدایی در سه جلد نوشته است. جلد اول برای دو ماه اول، جلد دوم و سوم برای پنج ماه آخر
۲٫نهایه التعلیم ، جلد اول درس فارسی و جلد دوم شامل مطالب علمی
۳٫کفایه التعلیم ، برای آموزش املای فارسی.
۴٫هدایه التعلیم ، برای تربیت معلم
۵٫اخلاق ، برای شش کلاس دبستان
رشدیه این کتاب ها را با هزینه خود چاپ می کرد و در اختیار دانش آموزان قرار می داد. جالب است بدانیم که رشدیه برای اداره مدرسه، نظام نامه ای نوشته که شامل چهل و یک فصل است و هر فصل به یک موضوع اختصاص دارد. مثلا در تکالیف مدیران مدارس ابتدایی می نویسد ۱۲ :
_ مدیر مدرسه در قبول متعلم اگر فقط شهریه را منظور بدارد بسی ظلم کرده است .
_ مدیر مدرسه باید شهریه را محض استقلال تعلیم و تربیت اخذ نماید، زیرا که مطالبات اجرت برای تعلیم حرام است .
– مدیر مدرسه اگر نتواند از حالات دروس عموم متعلمین مستحضر شود، مدرسه را تعطیل نماید که وبالش تخفیف یابد.
در سال های بعد مدارس ویژه ای در تهران و شهرستان ها دایر شد و کتاب های درسی را مؤسسان ، مدیران و معلمان این مدارس تالیف و منتشر کردند ۱۳ . نمونه کتاب هایی که در دوره ابتدایی تدریس می شد عبارتند از:
کتاب علمی در اخلاق و اصول و فروع دین از میرزا یحیی دولت آبادی
تعلیم ا لاطفال در ا لفبا و قرا ئت فارسی از میرزا محمود خان مفتاح ا لملک
شجره طیبه در اخلاق و اصول و فروع دین از میرزا یحیی دولت آبادی
تاریخ مختصر ایران از محمد علی فروغی ذکا ءالملک
جغرافیا از میرزا رضا خان مهندس الملک
کتاب هایی که برای دوره ابتدایی نوشته می شد بر اساس سلیقه و تجارب نویسنده بود و هدف و برنامه ، همان اندیشه های نویسنده بود که اغلب با شرایط سنی کودکان و مسائل یادگیری آن مطابقت نداشت .
نخستین مدرسه متوسطه در ایران ۱۴ در سال ۱۳۱۵ ق / ۱۲۷۵ ش به نام مدرسه علمیه تاسیس شد. در این مدرسه علاوه بر درس های ادبی، درسهای فیزیک و شیمی و ریاضی و طبیعی نیز تدریس می شد. اما این درس ها کتاب و برنامه منظمی نداشتند. معلمین نیز برای تدریس آموزش اختصاصی ندیده بودند. اغلب این معلمین از کتاب ها و جزوه هایی که خود در دارالفنون داشتند در کلاس درس جزوه می گفتند و بچه ها می نوشتند. به این ترتیب، جزوه نویسی مهم ترین فعالیت آموزشی بود که متاسفانه در بعضی کلاس ها هنوز ادامه دارد.
یکی از محصلین خوب دارالفنون علی خان مهندس ۱۵ ، پسر قاسم است. نامبرده پس از گذراندن دوره تحصیلات خود در دارالفنون به فرانسه اعزام شد و در آن جا دوره توپخانه را گذراند. او پس از بازگشت به ایران به معلمی توپخانه دارالفنون برگزیده شد و در این مدت تعدادی کتاب تالیف کرد. یکی از این کتاب ها که در دارالفنون مدت ها تدریس می شد کتاب ” حکمت طبیعی ،اصول علم فیزیک” بود. موضوع این کتاب مکانیک جامدها ، مکانیک سازه ها، گرما، الکتریسیته و مغناطیس بود. نخستین چاپ این کتاب در سال ۱۲۹۵ هجری قمری برابر ۱۲۵۶ شمسی بود ۱۶ .
پس از تاسیس مدارس جدید به تدریج تالیف کتاب های درسی مدارس متوسطه آغاز شد. میرزا محمد علی خان فروغی، ذکاء الملک، از افرادآگاهی که در نوشتن کتاب درسی پیش قدم بوده است ، نخستین کتاب فیزیک را برای دوره دبیرستان نوشته است . در مقدمه این کتاب می خوانیم :
                                       بسم الله الرحمن الرحیم
دیباچه
بعدالحمد و الصلوه . هشت نه سال قبل این بنده در مدرسه علمیه که از مدارس متوسطه شهر طهران محسوب می شود سمت معلم علم فیزیک را داشتم و سه دوره این علم را برای سه طبقه از طبقات متعلمین آن مدرسه تدریس نمودم و دوره اول رابه مقتضای استعداد محصلین بالنسبه مفصل گفتم و دوره دوم و سوم را که کم قوه تر بودند مختصر کردم و ازآن جا که کتابی در این علم مناسب تدریس طبقات مزبوره موجود نبود مطالب را از خارج برای شاگردان تقریر می نمودم و می نوشتند. تقریراتی که برای طبقات دوم و سوم کرده بودم چون جمع و تدوین شد به صورت کتابی در آمد . در این اوقات بعضی از دوستان آن را پسندیده و چون احتیاج مدارس را به یک دوره مختصر از علم فیزیک می داشتند بنده را محرک شدند که بعضی تصاویر بر آن کتاب ملحق نموده و آن را به طبع برسانم … ۱۳۲۷ بنده شرمنده محمد علی بن فروغی ( ذکاء الملک ) ۱۷
کتاب های وزارتی
در سال ۱۲۹۰ شمسی قانون اساسی وزارت معارف به تصویب رسید و تعلیمات عمومی و اجباری جزو وظایف دولت قرار گرفت . نظام آموزشی چهار نوع مدرسه داشت : مکاتب ابتدایی دهکده، مکاتب ابتدایی بلده، مدارس متوسطه و مدارس عالیه. بر طبق این قانون همه دستگاه های تعلیم و تربیت دولتی و خصوصی با برنامه یکسان ، زیر نظارت دولت قرار گرفت و دوره تعلیمات ابتدایی شش سال و تعلیمات متوسطه نیز شش سال مقرر شد. بر اساس این قانون دولت به تاسیس دبستان ها و دبیرستان ها در سراسر کشور دست زد و دارا لمعلمین ( دانشسرای مقدماتی ) برای تربیت دبیر تاسیس شد.
در سال ۱۳۰۰ شمسی قانون شورای عا لی فرهنگ به تصویب رسید. مطابق این قانون کل امور مدارس شامل سازمان، برنامه، امتحانات، استخدام معلم، مدت زمان آموزش در سطح کشور یکسان شد و مولفان ملزم شدند کتاب های درسی را مطابق برنامه ای که ازطرف وزارت معارف ۱۸ به آنان ابلاغ می شد، تالیف کنند. در همین برنامه بود که آموزش علوم در ایران از دوره ابتدایی آغاز شد و کتابهایی نیز برای آموزش علوم نوشته شد.
ا لبته این برنامه سه چهار سال بیشتر دوام نیاورد و به دلیل کمبود کاغذ و مشکل چاپ تدریس علوم در مدارس ابتدائی به یک درس به نام علم ا لاشیاء، آن هم برای کلاس پنجم دبستان منحصر شد. در سال ۱۳۰۷ شمسی درزمان وزارت قراگوزلو ( اعتماد ا لدوله ) تهیه کتابهای درسی ابتدایی بر عهده وزرات معارف قرار گرفت و نخستین بار کتابهای وزارتی در سطح کشور انتشار یافت.
کتابهایی که به راهنمایی و سرپرستی وزارت فرهنگ انتشار یافت از لحاظ مفاهیم علمی و ادبی متناسب با نیاز سنی دانش آموزان و احتیاجات اجتماعی آنان بود و نسبت به کتابهای قبلی ارزان تر و از نظر چاپ هم مرغوب تر بود و مشکل تحصیل دانش آموزان از نظر کتاب برطرف شد.
به دنبال نتیجه ای که از چاپ و انتشار کتابهای دبستانی حاصل شد تهیه کتابهای دبیرستانی هم مورد توجه وزارت معارف قرار گرفت و در ۲۷ مهر ماه ۱۳۱۷ تصویب نامه ای از هیئت وزیران گذشت که درآن نگارش کتب دبیرستانی را نیز بر عهده وزارت معارف قرار داد. به دنبال این تصویب نامه کمیسیونی از دبیران ، دانشیاران و استادان در هر موضوع تشکیل شد تا کتاب های دبیرستان را برنامه ریزی و تالیف نمایند. بر طبق این آیین نامه مقرر شد همه کتاب های دبیرستانی بر طبق یک اسلوب مطلوب و موافق با اصول آموزش و پرورش نگارش یابد به طوری که علاوه بر مواد علمی و ادبی، مؤید خصال ملی و ملکات راسخه باشد که از عهد باستان سرشته نهاد ایرانیان بوده است .
به دنبال این اقدام مؤثر در مدت سه سال هشتاد جلد کتاب دبیرستانی به سرمایه وزارت فرهنگ منتشر شد. این کتاب ها که به عنوان کتاب های وزارتی معروف بودند از نظر صحت مطالب و زیبایی چاپ و نوع کاغذ و جلدسازی نسبت به کتاب های قبلی در سطح بسیار ممتازی قرار گرفتند. افرادی که در هر یک از گروه های درسی شرکت داشتند از موجه ترین و شایسته ترین افراد متخصص و صاحب نظر آن زمان بودند ۱۹ . حق التالیف این کتاب ها از راه فروش آن ها تامین می شد و با وجود پرداخت حق التالیف مناسب، بهای هر کتاب بسیار ارزان بود.
از ایراداتی که به کتاب های وزارتی گرفته می شد یکی استفاده از اصطلاحاتی بود که فرهنگستان ایران انتخاب و توصیه کرده بود و بسیاری از آن ها در ذهن معلمان جای نگرفته بود و دیگر آن که اغلب مفاهیم علمی و ادبی از سطح یادگیری دانش آموزان متوسطه بالاتر بود. به هر حال، تعداد دبیرستان ها و دانش آموزان کشور هم خیلی زیاد نبود ووزارتخانه در سال های نخستین به خوبی توانست نیاز دانش آموزان را برطرف سازد ۲۰ .
آزادی تالیف کتاب های درسی
در شهریور ۱۳۲۰، نیروهای متفقین به کشور ما وارد شدند و آثار شوم جنگ دوم جهانی در ایران ظاهر شد. بهای کالاها و خدمات در کشور افزایش و درآمد دولت کاهش یافت. چاپ و توزیع کتاب های درسی هم با اشکالات فراوان رو به رو شد و اصولا تصدی امور بازرگانی به وسیله دولت مورد شک قرار گرفت و بسیاری از کارها که به وسیله دولت اداره می شد به بخش خصوصی منتقل شد. آزادی تالیف کتاب های درسی هم بحث گرم روز شد و آنان که منافعی در این راه برای خود متصور بودند به پا خاستند و از رقابت علمی و آزادی چاپ و تالیف سخن گفتند و دلایلی بر تایید نظر خود اعلام کردند. وزارت فرهنگ نیز که در فکر کاهش مسئولیت خود بود تالیف و تهیه کتاب درسی را آزاد اعلام کرد (۱۳۲۴) .
آزادی تالیف گرچه بسیاری از افراد را به تحقیق و نوشتن تشویق کرد ولیکن چون راهنمایی و نظارت دقیقی به دنبال نداشت با خود نابسامانی های فراوان به همراه آورد و نتایج مطلوب حاصل نشد . برخی از مشکلات چنین بود:
۱_ به کار بردن اصطلاحات متفاوت به وسیله مؤلفین در انواع کتاب های یک ماده درسی.
۲_ نابرابری کیفیت و کمیت کتاب هایی که در کلاس های مختلف برای یک ماده درسی تدریس می شد.
۳_ گران بودن بهای کتاب های درسی با وجود بالا بودن تیراژ آن ها.
۴_ عوض شدن کتاب درسی با جابه جا شدن معلمان به طوری که گزارش هایی به بازرسی رسیده بود که در یک شهر دانش آموزان در یک سال هفت بار کتاب عوض کرده اند ۲۱ .
۵_ زیان های ناشران وکتاب فروشان از تعویض و تغییر کتاب ها و راکد ماندن سرمایه آنان .
۶_ دسته بندی ها ی فرهنگی و تشکیل گروه هایی برای اعمال قدرت در فرهنگ کشور.
۷_ نرسیدن به موقع کتاب و ایجاد بازار سیاه و بی دقتی در چاپ و اغلب اعمال مسائل سیاسی در آموزش و پرورش .
به مدت بیست سال تالیف کتاب های درسی آزاد شد، به امید آن که رقابت آزاد باعث اعتلای کتاب های درسی شود. اما نتیجه مطلوب حاصل نشد و انتقاداتی از هر طرف آغاز شد. تا آن جه که اعلام شد ” کتاب های درسی در ایران ملعبه دست عده ای ناشر سوداگر و مؤلف بی دقت و وزارت فرهنگ بی تصمیم است” ۲۲ مرحوم جلال آل احمد مقاله “بلبشوی کتاب های درسی” را در همین مورد نوشت.
با وجود آن که در سال ۱۳۳۵ شورای عالی فرهنگ اساسنامه ای راجع به کتاب های درسی دبیرستان ها و موضوع چاپ و توزیع وبهای آن ها تصویب کرد و کمیسیون هایی برای حصول اطمینان از صحت مطالب، هماهنگی با برنامه ها، رعایت نظم منطقی ، هماهنگی اصطلاحات و سادگی و روانی عبارات و ملاحظات تربیتی، تشکیل داد باز هم نتیجه نبخشید و گره کار نگشود. به ناچار وزارت فرهنگ تالیف ونشر کتاب را دوباره به موجب تصویب نامه مورخه ۱۸/۱۲/۴۱ خود بر عهده گرفت . ابوالقاسم پور حسینی می نویسد:
در سال ۱۳۲۵ تا مرداد ۱۳۳۲ انتشار کتاب های درسی آزاد شده بود و وزارت معارف [ فرهنگ ] با تعیین برنامه چاپ کتاب های درسی را آزاد گذاشته بود. دبیران گروه گروه و دسته دسته جمع شده بودند و کتاب درسی می نوشتند و بعضی ناشران ، کتاب های آنان را به فروش می رساندند . قیمت کتاب ها دلخواه ناشر بود و تبلیغات کتب درسی و بازار رشوه و غیره هم گویا رواج داشت . هر کسی می توانست با اعمال نفوذ و توصیه از اولیای معارف سفارش نامه ای بگیرد.
روزی محمد رمضانی [ صاحب انتشاراتی کلاله خاور] دست پرویز [ شهریاری] را گرفت و برد توی پستو و گفت:
می دانم علی الظاهر آزاده ای و مبارز سیاسی هم می کنی و با فساد و دزدی و احتکار هم مخالفی . بیا و یک کار بکنیم . تو بیا هفت کتاب ریاضی برای دوره اول دبیرستان بنویس . من آن ها را چاپ می کنم و با کمترین قیمت می فروشم و از این کتاب فروشی ها و طمع کاری و تعدی بعضی افراد به بچه ها جلوگیری می کنیم . نه تو پول تالیف بگیر ، نه من پول اضافه.
یک دستگاه چاپ دستی داشت که خودش با آن کار می کرد و همه زحمت چاپ و انتشار را خود بر عهده داشت . خودش پول کاغذ و مرکب را حساب کرد و قیمت کتاب ها هر کدام ۱۰ ریال گذاشته شد. کتاب ها گرفت، بازار را شکست ، مردم خیلی راضی شدند و شهرتی برای او و پرویز شهریاری به دست آمد. کلاله خاور شهرت یافت و پس از چندی کار بالا گرفت و خدمتی جانانه با مساعدت آن مرد بزرگ انجام شد ۲۳ .
تاسیس سازمان کتابهای درسی ایران
در ۲۴ شهریور ۱۳۲۴ دکتر پرویز ناتل خانلری وزیر فرهنگ درباره کتابهای درسی چنین گفت:
وضع کتابهای درسی ایران در سالهای اخیر از نظر ابتذال محتویات و تنوع بی حد و حصر و گرانی آنها و زد و بندها و سوءاستفاده هایی که در کارها بود به جایی رسید که می بایست تصمیمات قاطعی به نفع مردم گرفته شود و آن فساد و هرج و مرج پایان یابد.
این تصمیم قاطع در جلسه ای به تاریخ ۱۸/۱۲/۱۳۴۱ هیئت وزیران به صورت تصویب نامه زیر اعلام شد.
به منظور بهبود وضع کتب درسی دبستانها و دبیرستانها و تهیه متن کتابهایی که متناسب با پیشرفت علم و فرهنگ و ارزانی بها و توزیع منظم باشد هیئت وزیران تصویب نمودند :
ماده ۱٫ تالیف و تهیه کتاب های درسی دبستان و دبیرستان از این تاریخ منحصرا بر عهده وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش کنونی) است.
ماده ۲٫ برای تهیه متون این کتاب ها هیئتی در وزارت فرهنگ مرکب از عده ای از دبیران و استادان و سایر دانشمندان به تشخیص و دعوت وزارت مزبور تشکیل می گردد.
ماده ۳ . مادامی که چاپخانه های وزارت فرهنگ یا دولتی تا آن حد مجهز نشده است که بتواند کلیه کتاب های مورد نیاز را تهیه کند وزارت فرهنگ می تواند چاپ و توزیع این کتاب ها را به شرکتی مرکب از ناشران و کتابفروشان که صلاحیت فنی و علمی و مالی آنان مورد تائید وزارت فرهنگ قرار گیرد برای مدت معینی واگذار نماید.
ماده ۴٫ تا زمانی که متن تمام یا بعضی از کتاب های دبیرستانی از طرف هیئت مذکور در ماده ۲ تهیه نشده وزارت فرهنگ می تواند از بین تالیفات موجوده موقتا یک کتاب را برای تدریس هر ماده درسی انتخاب و بر طبق مقررات این تصویب نامه منتشر کند ۲۴ .
به دنبال این تصویب نامه سه کار اساسی زیر صوت گرفت:
۱٫ تشکیل شرکت سهامی طبع و نشر کتب درسی ، که قرارداد چاپ و توزیع کتاب های درسی به آن واگذار شد.
۲٫ تشکیل ۱۴ کمیسیون با شرکت ۶۳ نفر از استادان و دبیران کارآزموده برای انتخاب یک کتاب برای هر ماده درسی.
۳٫ تهیه اساسنامه سازمان کتاب های درسی ایران و به تصویب رساندن قانون آن .
ماده یک و دو این اساسنامه چنین است:
ماده ۱٫ به منظور تالیف و تهیه متون کتاب ها درسی موردنیاز دبستان ها و دبیرستان های کشور یک مرکز علمی به نام سازمان کتاب های درسی ایران تحت نظر وزارت فرهنگ طبق مقررات زیر تاسیس می شود.
ماده ۲٫ سازمان دارای شخصیت مستقل حقوقی است و رئیس سازمان نماینده قانونی و مسئول اجرای آن و سرپرست دستگاه های اداری و علمی آن خواهد بود.
بر طبق مواد دیگر این تصویب نامه یک مرکز علمی، غیر انتفاعی به نام سازمان کتاب های درسی تشکیل می گردد تا کتاب های ایران را “با توجه به سنن مذهبی ،‌علمی، فرهنگی و ملی و نیازمندیهای حال و آینده کشور بر مبنای آخرین وصحیح ترین اطلاعات علمی و متناسب با اصول تعلیم و تربیت و استعداد دانش آموزان در سال ها و مراحل مختلف تحصیل و رعایت نظم طبیعی و منطقی و همراه با تصاویر لازم آماده گردد و سادگی و روانی عبارات و هماهنگی اصطلاحات علمی و املای واحد صحیح و اصول نقطه گذاری در آن ها ملحوظ گردد.”
به دنبال این اساسنامه مقدمات تشکیل سازمان کتاب های درسی ایران فراهم شد و سرانجام نخستین جلسه هیئت امنای آن با شرکت آقایان دکتر خانلری، دکتر ضیایی، رضا اقصی،‌ دکتر محمود بهزاد و پروفسور فاطمی در ۱۴/۸/۱۳۴۳ تشکیل شد و آقای دکتر محمود بهزاد با پیشنهاد وزیر فرهنگ و تصویب هیئت دولت به مدت سه سال به ریاست سازمان کتاب های درسی ایران منصوب شد.
تشکیل سازمان کتاب های درسی ، در همان سال اول نتیجه داد و مشکلات کمبود کتاب های درسی از بین رفت. دکتر مظاهر مصفا مدیر ماهنامه آموزش و پرورش در مهر ماه ۱۳۴۳ می نویسد:
سهولت و سرعت کار در امر توزیع و انتشار، کم نظیر و در خورهمه گونه ستایش و تقدیر بود… و باید به یاد داشت که هر کار درست که امروز با نیت پاک و نیالوده و هوش و متانت آغاز کنیم در تضمین و تامین صحت و سرعت کار های فردا پایه اصلی و اساسی خواهد بود. همتی که کارگزاران فرهنگ و دانشمندان بلند پایه و گران سنگ در فراهم کردن متن مهذب و مطلوب کتاب های درسی در کار کرده اند شایسته هر گونه تحسین و تشویق و آفرین است که رنج برده اند و گنج آورده و خون خورده و مشک پرورده اند ۲۵ .
سازمان کتاب های درسی، برای انجام مسئولیت بزرگی که بر عهده گرفته بود، از افراد ذیل جهت همکاری دعوت به عمل می آورد: عبدالحسین مصحفی، غلامرضا عسجدی، میرزا جلیلی، حسین مجذوب (در علوم ریاضی) ، باقر مظفر زاده ، حسین دانشفر، هوشنگ شریفزاده ، اکبر نوروزی، احمد خواجه نصیر طوسی(در علوم تجربی)، مرحوم دکتر محمد حسین حسینی بهشتی (در علوم دینی) ، دکتر حسن انوری، دکتر رسول شایسته (در ادبیات فارسی) و شادروان خلیلی فر (در جغرافی). لازم است از مجتبی جعفریه معروف به دانش که بیش از چهل سال در چاپ و توزیع کتاب های درسی ایران صادقانه و آگاهانه خدمت کرد، نام برده شود.
تغییر نظام آموزش و پرورش و کتاب درسی
در سال ۱۳۴۵ نظام آموزشی ایران از نظر هدف، برنامه و مواد آموزشی تغییر کرد. مقاطع تحصیلی از دو مقطع ابتدایی و متوسطه به سه مقطع ابتدایی، راهنمایی و متوسطه تغییر کرد. تعداد رشته ها و مواد درسی نسبت به گذشته افزایش کلی یافت. تهیه برنامه و تعیین سرفصل های هر ماده درسی بر عهده دفتر تحقیقات و برنامه ریزی قرار گرفت و تالیف کتاب و چاپ و توزیع آن برعهده سازمان کتاب های درسی ایران بود. حجم کار بسیار زیاد، مسئولیت بسیار سنگین و نیروی کار اندک بود. با وجود این سازمان کتاب های درسی ایران در مقاطع ابتدایی و راهنمایی توانست کتاب های درسی را به موقع تالیف ، چاپ و توزیع کند.
در نظام جدید آموزش و پرورش، درس هایی مانند هنر و علوم تجربی از کلاس اول ابتدایی در برنامه قرار گرفت. برای هر کتاب دانش آموز یک کتاب روش تدریس یا راهنمای معلم تهیه شد. کتاب دانش آموز و کتاب معلم از نخستین سال شروع کار نظام جدید با هم توزیع شد. کتاب های دبستان و راهنمایی بر اساس اصول یادگیری و توجه به نیاز های فردی و اجتماعی دانش آموزان تالیف شد و از نظر چاپ و کاغذ و جلد سازی با کتاب های گذشته تفاوت فاحش داشت . این کتاب ها همه به صورت رنگی چاپ می شد و پیش از شروع سال تحصیلی در اختیار دانش آموزان قرار می گرفت.
از سال ۱۳۵۳ سازمان کتاب درسی با دو مشکل عمده یکی موضوع تالیف و دیگری چاپ و توزیع رو به رو شد. تالیف کتاب های درسی برای رشته های متنوع و متفاوت دبیرستان کار آسانی نبود. لازم بود که در دوره متوسطه نظری و فنی وحرفه ای حدود ۵۰۰ عنوان کتاب بر طبق برنامه جدید تالیف شود. تالیف این انبوه کتاب برای نخستین بار کار آسانی نبود. بعضی از رشته ها کاملا تازه و جدید بودند و هیچ کتابی پیش از آن به فارسی در موضوع آن ها نوشته نشده بود. از این رو انتخاب مؤلف ورزیده امکان نداشت و کار مؤلفین تازه هم با خطاهای زیاد همراه بود. از سوی دیگر چاپ این همه کتاب در کشور کار مشکلی بود. مثلا طبق قرارداد لازم بود در سال ۱۳۵۶ تعداد ۵۵ میلیون جلد کتاب در فاصله ۵ ماه چاپ وتوزیع شود که آن هم مقدور نبود و اغلب دست نویس مؤلف دیرتر از مؤعد مقرر به چاپخانه ارسال می شد و چاپ و توزیع آن به تاخیر می افتاد.
گر چه مؤلفان کتاب های درسی و کارمندان کارگاه های فنی و هنری سازمان تلاش صادقانه کردند و به جای یک نوبت، به طور شبانه روزی کار می کردند تهیه این انبوه کتاب در مدت محدود مقدور نبود. علاوه بر این معلمان با محتوای کتاب ها آشنا نبودند و چون بعضی از کتاب ها به موقع به دست دانش آموزان نمی رسید تعدادی از کلاس ها به حالت نیمه تعطیل درآمد و موج انتقاد عمومی را برانگیخت. این انتقادها متوجه وزارت آموزش و پرورش شد به طوری که کارآیی نظام جدید مورد شک قرار گرفت و به جای آن که کاستی ها جبران شود تغییر و تبدیل های تازه ای روی برنامه ها و کتاب ها انجام شد که اغلب با شتابزدگی و بدون مطالعه همراه بود به طوری که بیش از آن که نظام جدید آموزش و پرورش محصول خود را به جامعه عرضه کند به صورت یک نظام غیرکارآمد و مشکل ساز معرفی شد و پشتیبانی عمومی را از دست داد.
سازمان کتاب های درسی ایران علاوه بر کتاب های درسی دانش آموزان دوره های ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان (رشته های مختلف) تالیف و چاپ کتاب های درسی دانش آموزان و دانشجویان مراکز تربیت معلم ، دانشسراهای مقدماتی و دانشسراهای راهنمایی را برعهده داشت. این سازمان در آخرین سال پیش از انقلاب ، برای سال تحصیلی ۵۸-۵۷ جمعا ۶۳۶ عنوان کتاب درسی تالیف و چاپ کرد . تیراژ مجموع این کتاب ها بالغ بر ۷۰ میلیون جلد کتاب بود.

سازمان پژوهشی و نوسازی آموزشی
سازمان کتاب های درسی ایران طی ۱۵ سال از نظر تولید کتاب های درسی نوآوری های چشمگیری انجام داد. کتاب هایی که برای اولین بار در آن سازمان تالیف شد از نظر درستی متن، تناسب با یادگیرنده، زیبایی چاپ و جلدبندی با کتاب های گذشته بسیار متفاوت بود. لیکن قرار بود معلم قبلا آموزش لازم را ببیند وعلاوه بر کتاب درسی از آزمایشگاه و کارگاه و فیلم و دیگر ابزارها و مواد آموزشی کمک بگیرد. اما همه وظایف انواع مواد آموزشی بر عهده کتاب قرار گرفت آن هم اغلب با تاخیر به دست دانش آموز رسید و مشکلات دیگر اجتماعی و آموزشی هم به وجود آمد و چاره کار را در تاسیس سازمان پژوهش و نوسازی آموزشی یافتند.
قانون تشکیل سازمان پژوهش و نوسازی آموزشی (سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی کنونی) که مسئولیت کار تالیف و چاپ و توزیع کتاب های درسی ایران را نیز بر عهده دارد در ۲۷ تیر ماه ۱۳۵۵ به تصویب مجلس شورای ملی رسید و تشکیل شد.مسئولیت این سازمان بسیار گسترده تر از تالیف کتاب درسی است. در این جا چند ماده از اساسنامه آن را ملاحظه می کنیم ۲۶ .
ماده ۱ . به منظور تحقیق و بررسی در مسائل کیفی آموزش و پرورش وارزشیابی مستمر و تنظیم برنامه های تحصیلی و تالیف و تدوین کتب درسی و آماده سازی مدارس و مؤسسات آموزشی تابع وزارت آموزش و پرورش، سازمانی به نام سازمان پژوهشی و نوسازی آموزشی که در این قانون سازمان نامیده می شود تشکیل می گردد.
ماده ۲٫ وظایف سازمان عبارت است از:
۱٫ پژوهش در محتوای برنامه های آموزش و پرورش در دوره های مختلف تحصیلی با توجه به نیازمندی های کشور و توانایی و خصوصیت روانی دانش آموزان و تشخیص و تعیین هدف های هر دوره تحصیلی و تهیه و تنظیم برنامه های درسی و تعیین نسبتهای مطلوب برای تحصیلات در سطوح و رشته های مختلف
۲٫ مطالعه و تنظیم روش های ساده در زمینه امتحانات و ارزشیابی
۳٫ تهیه و تالیف و انتشار کتب و نشریات آموزشی و کمک آموزشی برای دانش آموزان و معلمان و مربیان
۴٫ تعیین و تهیه مواد و وسایل آموزشی و اجرای طرح های آزمایشی به منظور ارزشیابی روش ها و وسایل آموزشی
۵٫ انجام دادن تحقیقات بنیادی در زمینه بهبود کیفی و کمی آموزش و پرورش
۶٫ تربیت کارشناسان مورد نیاز وزارت آموزش و پرورش
در ماده ۶ این قانون امده است که: از تاریخ نشکیل این سازمان وظایف واعتبارات و تعهدات سازمان کتاب های درسی به این سازمان منتقل می شود.
کتاب های درسی بزرگسالان
پس از انقلاب مشروطیت آموزش عمومی مورد توجه قرار گرفت و کلاس های سوادآموزی بزرگسالان در بعضی نقاط ایران تشکیل شد. این موضوع در سال ۱۳۰۵ بیشتر تقویت شد لیکن در سال ۱۳۱۵ رسمیت یافت. در این سال آیین نامه “تعلیمات اکابر” در هیئت دولت تصویب شد و دو سه عنوان کتاب درسی برای آموزش بزرگسالان ،‌ تالیف ، چاپ، توزیع و تدریس شد. اما جنگ جهانی دوم و پیامدهای ناگوار آن سبب توقف برنامه های آموزشی بزرگسالان شد و حدود ۱۵ سال این فعالیت متوقف شد تا آن که در سال ۱۳۳۵ بار دیگر مورد توجه قرار گرفت.
در سال ۱۳۴۱ سپاه دانش تشکیل شد و دو کتاب درسی سوادآموزی به کودکان و بزرگسالان تالیف و در اختیار آن قرار گرفت. در سال ۱۳۴۳ با تشکیل کمیته ملی پیکار جهانی با بی سوادی موضوع تلیف کتاب درسی و کمک درسی برای بزرگسالان جدی تر شد و مسئولیت این کار را مستقیما کمیته فوق برعهده گرفت. از سال ۱۳۴۴ کتاب بخوانیم و بنویسیم و راهنمای تدریس آن و پنج کتاب با عنوان بخوانیم و باسواد شویم تالیف و در کلاس های پیکار با بی سوادی تدریس شد. سپس اداره کل آموزش بزرگسالان تاسیس شد و تالیف کتاب های درسی و جزوه هایی در زمینه بهداشت و تندرستی، جغرافیا و تاریخ ایران و دیگر مواد خواندنی را برای نوسوادان برعهده گرفت.
 زیرنویس
۱٫ میرزا رضاخان یکی از پنج محصلی بود که عباس میرزا نایب السلطنه برای آموختن علوم و فنون جدید به انگلستان فرستاد. وی پس از چهار سال اقامت در لندن به ایران بازگشت و خدماتی در پیشرفت سپاه ایران در لشکرکشی محمدشاه به هرات انجام داد.
۲٫ نام کشور اتریش در آن زمان نمسه بود. از این رو استادان اتریشی را نمساوی می گفتند.
۳٫ روزنامه وقایع التفاقیه، پنج شنبه سوم ماه صفر ۱۲۶۸، گزارش کار را انتشار داده است.
۴٫ چاپخانه سنگی دارالفنون یا “دار الطباعه خاصه علمیه مبارکه دارالفنون طهران” همزمان با گشایش مدرسه کار خود را آغاز کرد. در آن چاپخانه از سال تاسیس(۱۲۶۸ق) تا حدود سال ۱۳۰۰ قمری نزدیک به ۴۰ عنوان کتاب درسی چاپ و صحافی شد. این چاپخانه تا سال ۱۳۲۶ق برقرار بوده است.
۵٫ علیقلی میرزا ملقب به اعتضاد السلطنه (۱۲۳۸-۱۲۹۸ق) عموی ناصرالدین شاه و نخستین وزیر علوم و چهارمین رییس دارالفنون بود. وی مردی دانش پرور بود که به تالیف چند کتاب همت گمارد و در سال ۱۲۸۰ قمری با جمع آوری کتاب های فارسی و خارجی کتابخانه دارالفنون را تاسیس کرد.
۶٫ رضاقلی خان (۱۲۱۵-۱۲۸۸ق) در لغت، فلسفه، حکمت، عرفان ، شعر و ادب فارسی و عربی و نوشتن تاریخ آگاهی و مهارت داشت. وی که چندین کتاب هم نوشته است، در نخستین سال های تاسیس مدرسه دارالفنون نظافت و سرپرستی آن را برعهده داشت.
۷٫ در مقدمه این کتاب چنین آمده است:”… ازجمله معلمین عالیجاه موسیو کرشیش نمساوی سرهنگ و معلم کل علوم توپخانه و هندسه است که در عرض این مدت با طبیعتی شایق و نیتی صادق به تربیت شاگردان مخصوصه پرداخت و علوم ضروریه به ایشان آموخت تا هر یک قابل خدمت و لایق منصب شدند و از آن علوم سابقا کتبی چند مرقوم و مطبوع افتاده و از آن جمله است این کتاب در تشریح و توضیح علم جراثقال و علم حکمت طبیعی که از علوم غامضه مفید فایده است و چون دستیاری عالیجاه، میرزا زکی مازندرانی یاور توپخانه و مترجم کامل مدرسه از لغت فرانسوی و پارسی متداوله نقل و تحویل افتاد به جهت تکسر فواید و تعدد رسایل در دارالطباعه ناظم دارالفنون رضاقلی چندین مجلد انطباع یافت و در کتابخانه خاصه مدرسه مذکوره مجموع و مظبوط افتاد.
۸٫ اقبال یغمایی (۱۲۹۵-۱۳۷۶). مدرسه دارالفنون به انظمام تاریخچه دارالفنون و مدارس شرف و علمیه.سروا،۱۳۷۶٫
۹٫ حاج مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه).خاطرات و خطرات. انتشارات زوار ، ۱۳۷۵ چاپ چهارم
۱۰٫ همان
۱۱٫ حاج میرزا حسن رشدیه (۱۳۶۳-۱۲۶۷ق) از نخستین بنیان گذاران مدرسه جدید در ایران است. وی را به راستی پیر معارف و پدر مدرسه جدید در ایران لقب داده اند.
۱۲٫ دکتر اقبال قاسمی پویا. مدارس جدید در دوره قاجاریه. مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۷، صص ۲۰۸-۲۰۷
۱۳٫ حاج سید سعید طباطبایی نایینی( متولد ۱۲۹۳ ق) یکی از افرادی است که در تعلیم و تربیت و فرهنگ معاصر اصفهان نقش موثری داشته است. وی بنیانگذار۱۰ مدرسه، یک کتابخانه و چاپخانه گلبهار در اصفهان و موسس کتابخانه گوهرشاد مشهد است. وی ۱۸ جلد کتاب درسی برای دانش آموزان تالیف کرده است. رجوع کنید به: نقش حاج سعید طباطبایی نایینی در تعلیم و تربیت و فرهنگ معاصر اصفهان، مجتبی ایمانه. یادمان فرهنگ،ج۱، موزه آموزش و پرورش اصفهان.صص۸۵-۴۹٫
۱۴٫ اسفندیار معتمدی. نخستین دبیرستان در ایران. مجله رشد معلم، سال۱۸،ش ۳(آذر ۱۳۷۸) صص۶۴-۶۲
۱۵٫ میرزا علی خان سرتیپ(ناظمالعلما) تحصیل کرده مدرسه سن سیر فرانسه و از فعالان انجمن معارف تهران، موسس مدرسه علمیه و ناظم مدرسه همایونی در اصفهان و مترجم کتاب تلماک و معلم توپخانه و مدیر دروس دارالفنون بود.
۱۶٫ فهرست کتب درسی چاپ سنگی ص ۱۵۳
۱۷٫ محمد علی فروقی۰۱۳۲۱-۱۲۵۶). فیزیک.مقدمه، کتابخانه ایران.
۱۸٫ وزارت علوم در سال ۱۲۷۵ قمری برابر ۱۲۳۷ شمسی تاسیس شد. در سال ۱۲۸۵ قمریبرابر۱۲۴۷ شمسی نام آن به وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه تغییر کرد. در خرداد ۱۳۱۴ شمسی نام آن وزارت فرهنگ شد. در آذر ۱۳۴۳ به دو وزارت خانه تقسیم شد: یکی وزارت فرهنگ و هنر و دیگری وزارت آموزش و پرورش. در بهمن۱۳۴۶ نام وزارت فرهنگ و هنر به وزارت علوم و آموزش عالی تغییر کرد.
۱۹٫ دکتر محممود حسابی(استاد دانشگاه)، دکتر کمال جناب(دانشیار)، دکتر امانت الله روشن زائر(دانشیار)، مرتضی قلی اسفندیاری(دبیر) و مدنی گرگانی(دبیر) مولفین کتاب های فیزیک سال سوم دبیرستان بودند. عبدالحسین شیبانی(استاد دانشگاه)، غلامرضا رشید یاسمی(استاد دانشگاه)، دکتر رضا زاده شفق(استاد دانشگاه)، نصرالله فلسفی(استاد دانشگاه) و حسین فرهودی(دبیر) مولفین کتاب های تاریخ بودند.
۲۰٫ تعداد دبیرستان ها طی دو سال از ۱۸۰ به ۲۱۷ باب رسید. سالنامه مجله تعلیم و تربیت ۱۳۱۷
۲۱٫ دکتر ریاحی. کتاب درسی. ماهنامه آموزش و پرورش. شماره ۴ سال سی و سوم، خرداد ۱۳۴۲،ص۹٫
۲۲٫ همان
۲۳٫ ابولقاسم پورحسینی. زندگینامه استاد پرویز شهریاری. نشر مهاجر، ۱۳۸۱٫
۲۴٫ تصویب نامه هیئت وزیران
۲۵٫ ماهنانه آموزش و پرورش، شماره ۵، دوره سی و چهارم، مهرماه ۱۳۴۳، ص ۹٫
۲۶٫ اساسنامه سازمان پژوهش و نوسازی آموزشی. مصوب ۲۷/۴/۱۳۵۵ مجلس شورای ملی.

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    کودتاهای نظامی مشهور جهان

    کودتاهای نظامی مشهور جهان از ادوار کهن تا به امروز، کودتا راهی موثر برای قبضه ی قدرت بوده است؛ خصوصاً برای کسانی که از پیشینه ی اشرافی بی بهره بوده و یا اعتقادی به روش های دموکراتیک کسب قدرت نداشته اند. کودتا در تقابل […]

    نگاه «ویل دورانت» درباره ایران

    حجاب در زمان زرتشت چگونه بود؟ ویل دورانت در نخستین جلد کتابش درباره ایران، فرهنگ و حکومت‌های مختلف آن اظهار نظر کرده است و درباره پوشش زنان در زمان زرتشت چنین می‌نویسد: «در زمان زرتشت پیغمبر، زنان- همانگونه که عادت پیشینیان بود منزلتی عادی […]

    ترورهای مهم تاریخی از ۲۰۰ سال گذشته تا معاصر

    در این نوشتار به بازخوانی پرونده ترور ۱۶ شخصیت مطرح جهان از دو سده گذشته تا به حال پرداخته ایم و در بخشهای آینده پرونده های دیگر افراد سرشناس را بررسی خواهیم کرد. آبراهام لینکلن ۱۴۷ سال پیش در شب ۱۴ آوریل سال ۱۸۶۵ […]

    تهران در عصرپهلوی

    سالهای آخر سلسله قاجار،  ایران صحنه جنگ جهانی اول و جنبشهای محلی و قحطی و ناامنی گردید. این شرایط مانع رشد شهرنشینی و توسعه شهرسازی شد.  از سال ۱۳۰۰ هـ .ش. با کودتای رضاخان میرپنچ سردار سپه،  به علت تثبیت دولت و امنیت عمومی […]

    دفتر مخصوص فرح پهلوی

    یکی از جاهایی که فرح از طریق آن به اعمال نفوذ و تاثیرگذاری در حکومت اقدام می‌کرد، دفتر مخصوص ملکه بود که با باندی که از اطرافیان خود در آن ایجاد کرد توانست به تدریج در ساخت حکومت تاثیرگذار باشد و از این طریق […]

    منشور کوروش

    منشور کوروش استوانهٔ کوروش بزرگ یا منشور حقوق بشر کوروش لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده‌است. نیمهٔ نخست این لوح از زبان رویدادنگاران بابلی و نیمهٔ […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد