خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


تقوی در نهج البلاغه

امتیاز به این مطلب!

331 views

بازدید

آغاز سخن
در آیین مقدس اسلام ودر قرآن کریم تقوی و پرهیزگاری زیر بنای اعمال نیک هر انسان مسلمان و مومن قلمداد شده است که گویی منهای هیچ عبادت و هیچ طاعتی از انسان پذیرفته نیست:
انّما یتقبّل الله من المتقین.
جز این نیست که خداوند از متقیان وپرواداران می پذیرد.
اصولا تقوی و پرواداری هم هدف است وهم خود زمینه ساز و وسیله ای است برای پاکی وتعالی روح آدمی که هیچ مسلمان ومومنی بدون زمینه تقوی نمی تواند در راه ارشاد, هدایت و رستگاری گام بسپارد:
ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین.
این کتاب که تردید وشکی در آن نیست , مایه هدایت و رستگاری است فقط برای پرهیز گاران ومتقیان.
لذا می بینیم که مساله تقوی در قرآن و سنت پایگاهی عظیم دارد,کرارا ودر موارد متعددی از آن سخن به میان آمده واز بعدهای مختلفی مورد بحث قرار گرفته است واولیای دین پیرامون آن وبیان صفات متقین و فضائل آنان داد سخن داده اند.
وبا مطالعه نهج البلاغه نیز می توان دریافت که تقوی در نظر حضرت علی (ع)اهمییت بسیار داشته است .
به همین دلیل من وظیفه خود احساس کردمتا با تهیه مقاله ای گفتار آن حضرت را در مورد تقوی و متقین وآثار آن بیان کنم .
که در اینجا لازم می دانم از جناب آقای کیفی مسئول محترم واحدقرآن آموزش وپرورش ناحیه چهار که ازراهنمائی های ایشان بسیاراستفاده کردم تشکر کنم.ولازم میدانم از مدیریت و معاونین دبیرستان امام رضا(ع) وهمچنین مسئول کتابخانه این دبیرستان که کمکهای شایانی در این راه به من کردند کمال سپاسگزاری را داشته باشم .
تصویری از نهج البلاغه
نهج البلاغه کتابی است حاوی ۲۳۹ و ۷۹ نامه و ۴۸۰ حکمت و کلمات قصار که امیرالمؤمنین علی (ع) در زمان کوتاه خلافت خود ، ایراد نموده است و محمدبن حسین موسوی معروف به «سیدرضی» (359-406) که از بزرگان علماء شیعه است در سال ۴۰۰ هجری آنرا برشته تحریر در آورده است.
مؤلف نهج البلاغه درباره هدف از تألیف می گوید در آغاز جوانی شروع به تألیف کتابی درباره خصائص ائمه علیهم السلام نموده و مشتمل بر سخنان و سایر خصوصیات آنها بوده در بخش آخر مربوط به حضرت علی کلمات قصا آن حضرت را نوشتم که پس از این که برخی از دوستان آن را دیدند بسیار پسندیدند و از من تقاضا کردند که خطبه ها و نامه های آنحضرت را هم اضافه کنم. آنها می دانستند که چنین کتابی از لحاظ شاهکارهای فصاحت و بلاغت و گوهرهای درخشان ادب عربیت بی مانند خواهد بود ، زیرا امیرالمؤمنین(ع) سرچشمه فصاحت و زادگاه بلاغت است.
کتاب نهج البلاغه در مدت هزار سال همواره در آسمان علم و ادب و همچون خورشیدی فروزان ، درخشیده و نورافشانی کرده است و به زبان های زنده دنیا ، مانند انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی ، فارسی و اردو ترجمه شده است و دانشمندان اسلامی صدها شرح و منتخب و مختصر و سیری در نهج البلاغه برای این کتاب نوشته اند۱٫
سید رضی در مورد نام این کتاب می گوید: این کتاب را بدان جهت نهج البلاغه نامیدم که بابهایش بر روی بیننده باز می گردد و به خواست و منظور خود نزدیک می شود. هم برآورنده نیاز دانشمند و دانشجو است و هم منتهای آرزوی بلیغ و زاهد و در ضمن آن سخنان شگفت آوری درباره توحید و عدل و منزه داشتن خدای سبحان و متعال از تشبیه او با خلق می آید تا هر شبهه ای در پرتو نور پراکنیهایش آشکار گردد و هر بیمار حقیقی با داروی شفابخش آن بهبودی یابد۲٫

تقوی از دیدگاه لغت
کلمه تقوی از ریشه (وقی ) گرفته شده که به معانی باپای برهنه و پاورچین وبا پروا راه رفتن ,اصلاح کردن چیزی و نگه داری آمده است وواژه (اتقا’)هم از باب افتعال به معانی پرهیز ,اجتناب ودوری گزیدن است و وقتی به خدا اضافه شده وگفته شود (اتق الله )به معنی ترسیدن از مجازات الهی است واحتراز از آن چیزی است که خداوند دوست نمی داردوکلمه (تقاه) نیز به معنای خشیت از مقام ربوبی است.
تقوی درقرآن
لغت تقوی و مشتقات ان در حدود دویست وسی و هشت مورد درقرآن آمده است,اما احصا و بررسی جامع آن که در حدیث وسنت آمده فرصتی بیشتر لازم دارد.
در قرآن مجید به آثار گوناگون تقوی اعم از فردی,اجتماعی,مادی ومعنوی اشارتهاشده است ومفسران گرانقدراسلام هم در تشریح و تحلیل ابعادمختلف آن قلمفرسائیها فرموده اند.
از نظر علامه طباطبائی متقیان همان مومنانند وهرگز تقوی خصوصیتی از خصوصیات طبقه أی از طبقات مومنان نیست بلکه تقوی صفتی است که درصورت تحقق ایمان و جامه وجود پوشیدن آن با همه مراحل ایمان جمع میشود و تحقق می یا بد.ودلیل این مطلب آن است که خدای متعال طایفه معینی از طوایف مومنان را با اختلاف درجات و طبقاتشان با صفت تقوی نستوده هر چند که طی آیه های نخست سوره بقره به ذکر چند صفت معرف تقوی پرداخته است و آن صفات عبارتند از:ایمان به غیب,اقامه نماز,انفاق ازآنچه که خداوندسبحان روزی فرموده,ایمان به آنچه که بر پیامبران نازل شده و یقین و اذعان به آخرت.
هرجا تقوی وجود داشته باشد ایمان نیز آنجا وجود دارد,که در حقیقت تقوی تحقق خارجی ایمان و عینیت آن است.
به هرحال در لابلای آیات قرآن برای تقوی آثار و نتایج گوناگونی ذکر شده است که می توان به اثر تقوی در معیشت دنیا و انعکاس آن در حیات نظامی اشاره کرد.
 

تقوی در نهج البلاغه
در لابلای سخنان وخطبه ها و نامه های علی (ع) در نهج البلاغه نیز بارها وبارها از تقوی و خصوصیات متقیان صحبت به میان آمده است وامام بزرگوار ومعصوم به مناسبتهای مختلف به آثار تقوی و چگونگی حیات پروا پیشگان در بعد های گوناگون آن اعم از مادی ,معنوی , فردی , اجتماعی , اخلاقی وغیره ونیز در تشریح صفات و مشخصات پرهیز گاران اشارتها فرموده است وحتی گاهی در این زمینه به القای خطبه مستقل و نسبتا مفصل پرداخته است که مهمترین و پر مضمون ترین آنها خطبه أی است که به خطبه همّام شهرت دارد.
و اینک به بررسی تک تک فضائلی که حضرت علی (ع) در مورد تقوی و متقین واثرات آن در تکامل بشری فرموده است می پردازیم:
برنامه روز و برخورد با مردم
و اما النهار فحلماء علماء ابرار اتقیاء قد براهم الخوف بری اقداح ینظر الیهم الناظر فیحسبهم مرضی و ما بالقوم من مرض و یقول : لقد خولطواولقد – خالطهم امر عظیم لایرضون من اعمالهم القلیل و لایستکثرون الکثیر فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون .
اما روز ، پس دانایان با حلم اند ، نیکوکاران پارسایند ، خوف و خشیت خدا آنان را چوبین کرده که قدشان همچون تیر تراشیده است . بیننده ای به خدا می نگرد ،‌پس بیمارشان می پندارد ؛ اما ابداً بیماری و ناخوشی ندارند . بیننده ای می گوید : اینان قاطی کرده اند . آری ، امر عظیمی در درون انان خلجان دارد :‌به عمل اندک و کم خشنود نیستند و کار زیاد را هم زیاد نمی دانند ؛‌خود را در انجام مسؤولیتها متهم می دارند و از پذیرفته نشدن اعمالشان خائف و بیمناک اند.
امیرالمومنین (ع) دراین بخش از کلامش نیز به بیان چند صفت فضیلت برای متقین پرداخته است :
۱٫حلم ( یا حکمت )‌.
۲٫ علم و دانش و آگاهی .
۳٫ احسان و نیکوکاری .
۴٫ تقوی .
۵٫ خوف .
۶٫ راضی و خشنود نبودن به عمل اندک .
۷٫ عمل خیر هر چند زیاد را زیاد ندانستن.
۸٫ خود را در انجام وظایف و مسؤولیتها متهم دانستن.
۹٫ از پذیرفته نشدن عملهای خیر بیمناک بودن.
و سرانجام بیان قضاوت مردم عامی و عادی است که تصور می کنند ایشان مریض اند و یا دچار اختلال هستند که لاغر اندام و آشفته خاطرشان می بینند. در حالی که چنین نیست و نه تنها آنان بیمار و رنجور نیستند بلکه تندرست تر و سالم تر از سایرین اند ، و نه تنها اختلال ندارند بلکه حواسی جمع تر از حواس مردم عادی دارند چون عواقب امور و نتایج اعمال را به دقت تمام و با دیدی الهی می نگرند.

۱٫    صفت حلم ، فضیلتی است میان دو رذیله مهانت و غضب که یکی تفریط است و دیگری افراط .
«مهانت » یعنی پستی و حقارت، که انسان هرگز در برابر هیچ امری خشونت و تندی نکند و در برابر هر عملی عکس العمل متناسب نشان ندهد و به اصطلاح آنچنان لین العریکه باشد که با هم ، اعم از خوب و بد ، و در برابر هر عملی ، چه صلاح و چه فساد ، یکسان برخورد کند و انعطافی و انفعالی عمل نماید- و متقین ، ابداً چنین نیستند – و « غضب » عبارت است از اینکه انسان با هم کس و درهمه جا خشونت و تندی به کار برد و هرگز مورد را ارزیایب نکند ، که پارسایان از این افراط نیز به دورند و صفت و خصلتی متعادل میان آن دو دارند؛ ی عنی حلیم اند ، بجا و بموقع نرمش و انعطاف دارند و در جای خود هم خشونت و تندی می کنند .
از سوی دیگر اگر نسخه بدل « حکما » را در نظر بگیریم – که در بعضی نهج البلاغه ها چنان آمده – حکمت نیز فضیلتی است از فضایل پارسایان که ایشان حکیمان اند و همه چیز و همه کس را در جایگاه متناسب خود می بینند و رعایت می نمایند مضاف بر اینکه حکمت هم مانند حلم از جنود و لشکریان عقل محسوب می شد.

۲٫    متقین ، عالم و دانشمند و خبیر و آگاه اند و از جنبه نیروی عقلانی و حکمت نظری و در تحلیل مسائل فکری و عقیدتی سرآمدند، که آنان با دانش و نظر و استدلال به معارف توحید و شناختهای الهی رسیده اند نه از روی تقلید و پیروی کورکورانه و بدون تفکر و اندیشه .

۳٫    متقی ، آدمی نیکوکار و اهل احسان و نیکی است ،‌که آن از صفات بارز مؤمن است و مؤمنان ، محسنان و نیکوکاران و ابرارند.

۴٫تقوی در این مورد به معنای خاص آن به کار رفته است ، یعنی ترس از خدا و مجازات او ،‌و لذا متقی و پارسا از کلیه قبایح کرداری و سیئات نفسانی می هیزد.

۵٫ وصف خوف . در مورد متقیان به طور مکرر صحبت از خوف و بیم به میان می آید و نیز از هویدایی و بروز آثار این خوف در سیما و جنات ایشان و درتن و اندامشان و در نفسیات و روحیاتشان صحبت می شود و با ملاحظه متعلقات خوف صفات دیگری برای پرواپیشگان و پارسایان ذکر می گردد مانند بیم از مردودی اعمال و عبادات و امثال آن.
امیر المؤمنین می فرماید : شخص متقی و پرهیزگار ، از خوف خدا و از ترس نافرمانی او و از بیم ارتکاب گناه و انجام موجبات خشم و غضب الهی ، شدیداً نگران است و لذا اندامی لاغر و باریک دارد.
امام سجاد علی بن الحسین (ع) وقتی می خواست وضو بگیرد رنگ رخسارش می پرید . خانواده اش می گفتند :‌چه امری پیش آمده است ؟ می فرمود : می دانید که در برابر چه ذاتی می خواهم بایستم ؟ ۱
خوف یکی از درجات عالی عرفانی است و مقام خائفان بس ارجمند و والاست . خوف یک صفت اثباتی است که به مؤمن جرأت ،‌شهامت و شجاعت می بخشد ، زیرا او تنها از مجازات و کیفر الهی می ترسد و از ما سوی الله واهمه ای ندارد و به همین سبب همه از او بیم دارند و برایش حساب بازمی کنند.
و امام صادق (ع) فرمود :
من خاف الله اخاف الله منه کل شی و من لم یخف الله اخافه الله من کل شی.۲
هر کس از خدا بترسد ، خداوند همه چیز را از او می ترساند و هر کس از خدا نترسد ، خداوند او را از همه چیز می ترساند.
شارح بحرانی در اینجا از شرح خطبه چنین می نویسد : خوف و ترس آنچنان متقی رامشغول می کند که او بر بدن و صلاح آن نمی پردازد و در نتیجه ،‌اشتها و قوه غازیه از ایجاد بدل ما یتحلل باز می ماند و اندامش لاغر و باریک می گردد ،‌همچون چوبی تراشیده و دراز ، و به سبب همین وضع بیننده او را مریض می پندارد ، در صورتی که او اصلاً مریض نیست ،‌و بیننده چنین می انگارد که او گرفتار اختلاس حواس است و این اشاره به حالتی است که برای برخی عارفان به هنگام ارتباط بامبداء اعلی رخ می دهد که به بدن خود نمی رسند و حرکات و سخنان خود را نمی توانند ضبط کنند و در نتیجه سخنی نامتعارف و ناخوشایند برای ظاهر بینان شریعت به زبان می آورند ، پس آنان را به اختلال حواس ،‌و جنون و گاهی هم به کفر و بیدینی نسبت می دهند… 1
به نظر می رسد که این گونه برداشت از بیان علی (ع) دور افتادن از شریعت و طریقتی است که انبیای عظام ، بخصوص رسول خاتم محمد مصطفی (‌ص) و او صیای کرامش ، در تعالیم اسلام بیان داشته اند . آنان در برنامه هایشان کوشیده اند که در انسانها از همه نظر تعادل ایجاد کنند ،‌اعم از جنبه های روحی و جسمی ، و اینچنین برداشت صوفی منشانه و تفسیر یک بعدی کلام امیرالمومنین (ع) تداعی امری می کند که از سیره خود آنان به دور است .
پس چگونه می توان تصور کرد که مردی عارف و انسانی متقی و پارسا حرفی بزند که با ظاهر شریعت سازگار نباشد ، که اعتبار شریعت به ظاهر و باطن هر دو است نه به یکی . پس بهتر است تفسیر کلام علی (ع) را از بیان خود او بگیرم.

۶٫متقی به عمل اندک راضی و خشنود نیست . او هر چند اعمال خیر و پسندیده انجام دهد باز آن را کم می شمارد . یکی از شارحان نهج البلاغه می نویسد : تصور متقضیان در مورد خویش آن است که برای مبارزه و کار و کوشش و تلاش آفریده شده اند نه برای تنبلی و بطالت.۱
به هر حال ، چون افراد متقی به غایات شریفه و اهداف عالیه عبادات آگاه اند و نتایج اعمال صالحه ، که عبارت از دور شدن از آتش و ورود به بهشت است ، برایشان معلوم و مکشوف می باشد و می دانند که هر چه عمل خیر بیشتر انجام دهند ، به رضوان الهی بهتر خواهند رسید ؛ لذا هر چند عمل خیر زیاد انجام دهند آن را با در نظر گرفتن این هدف و غایت ، اندک می شمارند.

۷٫پارساریان هر چند عمل خیر فراوان انجام می دهند مع ذلک دچار عجب و غرور نمی شوند ، که عجب در عبادت و بندگی موجب حبط و بطلان اعمال عبادی می شود و انسان را بر لبه پرتگاه سقوط قرار میدهد.
امام محمد باقر (ع) فرمود : سه چیز کمر انسان را می شکند : اول اینکه انسان عمل خودرا زیاد بداند ، دوم گناهان خویش را فراموش کند ، سوم خود بین باشد و از رأی و فکر خویش خوشش آید.۱

۸٫متقی با اینکه هر چند در توان دارد انجام می دهد و در عمل به وظیفه و مسؤولیت بندگی قصور و کوتاهی نمی کند مع ذلک خودرا متهم می دارد و همیشه از خطا و تقصیر بیمناک است .
امیرالمومنین (ع) در خطبه پنجاه و دو نهج البلاغه می فرماید : به خدا سوگند ، اگر دلهای شما آب شود و چشمایتان از شوق خدا و یا ترس او خون بگرید ، پس تا دنیا باقی است زنده بمانید و عمر کنید ، اعمال خیر شما ، هر چند که تمام قدرت و کوشش خود را به کار گیرید ، با نعمتهای بزرگ خدا و فقط این نعمت که او شما را به سوی ایمان رهنمون شده است برابری نتواند کند.
و امام ابوالحسن موسی الکاظم (ع) فرمود : ای فرزندم ! هر چه می توانی در عبادت و بندگی خدا بکوش ، مع ذلک خود را از دایره تقصیر و کوتاهی در عبادت خدا خارج مدان ؛ چون خداوند آن گونه که شایسته است ، عبادت نمی شود.۲

۹٫خوف از مردودی اعمال خیر و عبادات ،‌از دیگر صفات متقین است . و این چند صفت اخیر در ارتباط هم اند ، زیرا که دانستن طاعت هر چند زیاد باشد و کافی ندانستن عبادات زیاد در برابر عظمت خداوند و نعمتهای بیکرانش و نداشتن عجب به چند عمل خیر ، مجموعاص حالتی در انسان متقی ایجاد می کند که او را وامی دارد تا اعمال و عباداتش خالص و به دور از هرگونه شائبه ریا و ناخالصی باشد ؛‌لذا همیشه بیم از آن دارد که عملهایش به او مردود شود .
در تفسیر همین آیه از رسول خدا سوال می شود که آیا مقصود کسانی هستند که معصیت و نافرمانی خدا می کنند ، مرتکب زنا و سرقت می شوند و می و شراب می نوشند و مع ذلک از خدا می ترسند ؟ در پاسخ فرمود : نه بلکه منظور از آیه کسانی هستند که روزه می گیرند و صدقه می دهند و نماز می خوانند ، مع ذلک می ترسند که از ایشان ، پذیرفته نشود۱

عکس العمل متقی در برابر تنا گویی مردم
اذا زکی احد منهم خاف ممایقال له فیقول انا اعلم بنفسی من غیری وربی اعلم بی منی بنفسی اللهم لا تواخذنی بما بقولون و اجعلی افضل مما یظنون و غفرلی ما لایعلمون.
هرگاه یکی از ایشان تجلیل و تعریف شود و مورد ستایش و تمجید قرار گیرد ، از این کار بیمناک می گرددو می گوید من بر نفس خودم از دیگران آگاهترم و پروردگار من هم از خود من بر نفس من واقفتر و داناتر است . خدایا ! مرا در مقابل آنچه می گویند مؤاخذه مفروما و مرا بهتر از آنچه اینان می پندارند قرار بده و بر من ببخش آنچه  را که مردم از آن بی خبرند.
شخص متقی و پرواپیشه وقتی مورد ستایش قرار می گیرد و کسی او را مدح و ثنا می گوید و کمالات و فضایل او رامطرح می سازد ، از این کار نه تنها خوشش نمی آید و برخود نمی بالد و دچار عجب و خود بهتربینی نمی شود بلکه این عمل ستایشگران و مداحان را وسیله ای قرار می دهد برای ابتهال به درگاه ربوبی. بنابراین با نیایش به پیشگاه الهی ، در مقام خنثی سازی هر اثری بر می آید که از نظر روانی ممکن است این مدح و ثنا در روح او باقی بگذارد .

اصولاً تزکیه و ستایش نفس و بالیدن به وجود فضایل و کمالات ، موجب لغزش و انحطاط انسان می شود و او را دچار غرور و عجب و از خود راضیگری می کند ؛ لذا خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
فلا تزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی.۱
خود را نستایید و تزکیه نفس نکنید ، که خداوند داناتر است که چه کسی با تقوی و متقی است .
شیخ طبرسی در تفسیر این آیه می نویسد : خودرا بزرگ مشمارید و نفس خود را با صفاتی که ندارد تعریف و تمجید نکنید ، چون خداوند به نفس شما آگاهتر است ،و یا مقصود آن است که عبادات و اعمال نیکتان را ذکر نکنید و خود را به سبب انجام آن کارها تعریف و تمجید ننمایید ، که در این صورت ، اعمال و عبادتهای شما خالصتر و به خشوع نزدیکتر و از ریا و ناخالصی دورتر خواهد بود، و خداوند داناتر است که چه کسی از شرک و گناهان کبیره می پذیرد و یا نیکوکار ، مطیع و مخلص است.۲
و امام محمد باقر (ع) در تفسیر آیه مزبور فرمود :یکی از شما به زیادی نماز ، روزه ، زکات و عبادت افتخار نکند ، زیرا خداوند داناتر است که متقی و پرهیزگار کیست.۳
محمد جواد مغنیه می نویسد : انسان دو گونه زندگی دارد : ظاهری و باطنی. زندگی ظاهری اش برای مردم است ، اما زندگانی باطنی و درونی اش برای خداست ، و این تنها خداوند است که از درون وباطن انسان مطلع و با خبر است نه دیگران ۴

نشانه ها  وعلامتهای پرواپیشگان و متقیان .
فمن علامه احدهم انک تری له قوه فی دین و حزماً فی لین و ایماناً فی یقین و حرصاً فی علم و علماً فی حلم و قصداً فی غنی و خشوعاً فی عباده و تجملاً فی فاقه و صبراً فی شده و طلبا فی حلال و نشاطا فی هدی و تحرجا عن طمع.
پس ، از جمله نشانه های یکی از ایشان آنکه تو برای او توان و نیرویی در دین ، دوراندیشی و محکم کاری در عین نرمش ، ایمانی در مرحله یقین ، حرص و علاقه شدیدی به علم و دانش ، دانایی و علمی توأم با حلم ومتانت ، میانه روی و صرفه جویی در توانگری ، فروتنی و خشوعی در عبادت و بندگی ، آراستگی ای به هنگام فقر و نداری ، بردباری و صبری در شدت و سختی ، جویایی حلال و دلشادی همراه با هدایت و درستکاری ،‌و بالاخره دوری واجتناب از آز و طمع مشاهده می کنی.

امیرالمومنین (ع) در این فراز از بیانش ، باز به تشریح صفایی برای متقین می پردازد که در حقیقت یک سلسله فضایل و صفات کمالیه ای هستند که بر وزنه و وقارو شخصیت انسانی فرد متقی می افزایند . این فضایل به ترتیب عبارتند از :‌

۱٫توان دینی . متقی در دین خود نیرومند ، محکم و استوار است . پس تشکیک شکاکان و نیرنگ دغلبازان او را متزلزل نمی کند.

۲٫نرمش توأم با دوراندیشی. نرمخویی وملاطفت پارسایان نه به سبب مهانت و ضعف و سستی ، که از روی دوراندیشی و محکم کاری است .

۳٫ایمان در حد یقین . ایمان به طور کلی عبارت است از شناخت خداوند و اذعان به هستی او و گرایش به رسول و پیامبر و تصدیق آنچه که از سوی خدای تعالی بر رسول فرود آمده است . این شناخت و گرایش و تصدیق ،‌قابل شدید و ضعف و دارای مراتب متعددی است : گاهی از روی تقلید و دیگر بار از روی علم و آ‌گاهی بدون توجه به علم و آگاهی و سومین بار از روی علم و آگاهی با توجه به این علم و آگاهی ، که چنین ایمانی را « علم الیقین » گویند و هرگز احتمال در آن راه پیدا نمی کند.
و امام ابوالحسن رضا (ع) فرمود :
انما هوالاسلام و الایمان فوقه بدرجه و التقوی فوق الایمان بدرجه و الیقین فوق التقوی بدرجه.۱
ارزنده ترین چیز ،‌اسلام است . و ایمان یک مرتبه از آن بالاتر است و  تقوی نیز یک مرتبه بالاتر از ایمان قرار دارد و یقین هم یک مرتبه بالاتر از این آخری ، است .

۴٫علاقمندی شدید به علم و آگاهی. و همان گونه که قبلاً اشاره فرمود متقیان گوششان را وقف شنیدن دانشهای مفید کرده اند و در این راه تلاشگری خستگی ناپذیرند.

۵٫دانایی توأم با حلم و متانت ، که متقین دانشمندانی حلیم و متین و با وقارند نه همچون سبکسران تهی مغزی که نواری پر شده از اصطلاحات و ضبطی فراهم شده از تکرار مکررات را می مانند.

۶٫اقتصاد در معیشت و صرفه جویی در زندگی با وصف غنا و دارایی . زیرا پارسایان مردمانی مقتصد هستند که در عین غنا و ثروتمندی و در حال تمکن و بی نیازی ،‌صرفه جویی می کنند و غنا آنان را به طغیان و سرکشی وا نمی دارد ، که طبیعت انسان چنین است :
و همچنین پرواپیشگان در تحصیل مال و ثروت نیز مردمانی مقتصد و میانه رو هستند و در حد لزوم به آن می پردازند نه چندان که از انجام فرایض باز بمانند.

۷٫خشوع و خضوع در عبادت و بندگی خدا. زیرا قرآن مؤمنان را چنین می ستاید:
الذین هم فی صلوتهم خاشعون.۱
آنان که در نماز خاشع و خاضع اند.
و از آثار خشوع و خضوع در نماز آنکه نماز گزار به آداب مقرره توجه کند ، چشم از سجده گاه برندارد و به چپ و راست ننگرد . روزی پیامبر اسلام (ع) نمازگزاری را دید که با ریش خود بازی می کرد، فرمود : اگر دل او خاشع می بود ، اعضای او نیز دارای خشوع می شدند.۲
پس خشوع و خضوع در عبادت ،‌نتیجه تفکر و اندیشیدن درباره عظمت و جلال کردگاری است ،‌که خشوع روح عبادت است .

۸٫آراستگی در عین فقر و نیاز . متقین مردمانی عفیف و پاک نظرند و اگر حیاناص گرفتار فقر و ناداری شوند عزت نفس را از دست نمی دهند و ابداً از مردم سوال نکرده ، زبان به شکایت نمی گشایند و از آ‌نان چیزی نمی طلبند ،‌بلکه در عین شدت نیازمندی ،‌ اظهار بی نیازی می کنند.
و در حدیث آمده است که خداوند دوست می دارد اثر نعمت خود را بر بنده اش ببیند و دوست نمی دارد اظهار فقر وحاجت را ، و نیز از بندگانش کسانی را که حلیم و با عفت اند دوست می دارد و دشمن می دارد بد دهن و سوالگر سمج را . ۱

۹٫صبر در سختیها . مردمان متقی در شداید دنیا ومکاره و ناخوشیهای این جهان صبور و شکیبا و بردبارند و آن همه سختیها و رنجها را در برابر شادمانی و فرحی که در حیات اخروی نصیبشن خواهد شد تحمل می کنند و تلخیها و مرارتهای زندگی را در مقابل لذتی که از لقاء‌الله و رضوان الهی به دست خواهند آورد شیرین می شمارند.

۱۰٫در جستجوی روزی حلال . متقی در تأمین و طلب روزی و رزق حلال است و به آن قناعت می کند و به طور جد از حرام می پرهیزد. شخص پارسا از تقدیرات الهی و اندازه گیریهای خلقت و قوانین آفرینش و سنتهای ربوبی اطلاع داد و از حدود شریعت و مقررات دینی نیز آگاه است ؛‌لذا در چهارچوب قضا و قدر و در محدوده شرع تلاش و کوشش می کند و روزی حلال می طلبد و می داند که تا اجلش فرا نرسیده است به آن دست خواهد یافت و روزی خودرا خواهد خورد . بنابراین به مال دیگران طمع نمی ورزد و با روزی حرام شکم خودرا پر نمی کند و بیشتر از سهم و اندازه ای که برایش تعیین شده است به خود اختصاص نمی دهد.

۱۱٫شادمانی و نشاط در مسیر هدایت . چنانکه گفتیم پارسایان ایمانی در مرحله یقین دارند وبا نشاط تمام برای رسیدن به رضوان الله به انجام عبادت خداوند می پردازند ،‌نه آنکه در انجام وظایف و تکالیف بی حال و کسل باشند ، که کسالت و بی حال و فتور ، ناشی از شک و تردید است . بعلاوه انسان مخلص در انجام عبادت نشاط دارد و این ، شخص ریاکار است که به هنگام خلوت با پروردگار بی حال است ، اما در حضور مردم گمراهانه به نماز و نیایش می پردازد و نمازی دراز می گزارد.
۱۲٫دوری از طمع . داشتن آز و طمع و چشم دوختن به آنچه که دست مردم است از عمده ترین رذایل نفسانی و منشأ بسیاری از مفاصد اخلاقی و اجتماعی است ؛ زیرا این صفت رذیله و این خصلت نکوهیده و ذمیمه موجب خفت و خواری و بی مقداری انسان و باعث حسادت ، عداوت ، بدگویی از مردم ، رسوایی و بالاخره مداهنه و تملق برای اهل معصیت می شود و تخم نفاق در دل می افکند و جلوی امربه معروف و نهی از منکر را می گیرد.
و از امام ابوعبدالله الصادق(ع) سوال شد که چه چیز ایمان را در دل بنده خدا ثابت نگاه می دارد ؟ فرمود : ورق . و سوال شد که چه چیز انسان را از حریم ایمان خارج می کند ؟ فرمود : طمع.۱

نشانه های دیگر
یعمل الاعمال الصالحه وهو علی وجل ، یمسی و همه الشکر و یصبح و همه الذکر ، یبیت حذراً و یصبح فرحا ، حذراً لما حذر من الغفله و فرحاً بما اصاب من الفضل و الرجمه.
اعمال صالح و کارهای شایسته انجام می دهد در حالی که خوف دارد . شامگاه فرا می رسد و او می کوشد که سپاس خدا را بگزارد و با مداد می شود در حالی که هدفش یادخداست ، شب می رسد در حالی که بیمناک است و روز روشن می شود در حالی که شادمان است ؛ بیمناک از غفلت و شادمان به آن فضل ورحتمی که به وی رسیده است .
مؤمن و متقی ، انفاق و احسان می کند درحالی که خوف او را فرا می گیرد و از آن بیم دارد که مبادا اعملش خالص برای خدا و به دور از ریا و ناخالصیهای دیگر – آن طور که خداوند می خواهد – نباشد؛ چرا که شرایط عبادات و فرایض دینی دو گونه اند : شرایط صحت و شرایط قبولی، فراهم کردن شرایط صحت از تأمین شرایط قبولی آسانتر است ، و چه بسا عملی به طور صحیح انجام بگیرد اما به علت نداشتن شرایط پذیرش ، در پیشگاه الهی رد شود.
امام سجاد (ع) که به عزم حج و انجام مناسک آن حرکت می فرمود و آماده تلبیه می گردید و می خواست «‌لبیک »‌بگوید ، تنش می لرزید و صدایش می برید و گاهی بیهوش می افتاد و می فرمود : چگونه لبیک بگویم حال آنکه از آن بیم دارد که جواب رد بشنوم و عبادتم مقبول درگاه ربوبی قرار نگیرد؟
امام (ع) در این قسمت از بیان نشانه های پارسایان ضمن اشاره به خوفی که در ابعاد گوناگون برایشان چیره است به چند حالت و خصوصیت آن نیز اشاره می فرماید که عبارتند از : حالت شکر و سپاس در پایان هر روز ، ذکر و یاد خدا در هر بامداد ،‌نگرانی از غلبه غفلت و بی خبری ،‌شادمانی و خرسندی خاطر از فضل و احسان و رحمت خداوندی .

حالت شکر و سپاس
فردمؤمن و انسان با تقوی کاملاً توجه دارد که در لحظه لحظه زندگی و در عرصه حیات ، بویژه در طول روز، با تلاش و کوشش خود غرق در نعمتهای بی پایان خداوندی است . شخص با ایمان و متقی ، همه خیرات و نیکیها و تمام موفقیتها را از سوی پروردگار و از عنایات او می داند ، همچنانکه  کلیه تلخیها و ناکامیها را از سوی خود معلول نقصان تدبیر و فکر خویشتن تلقی می کند؛ لذا درهر حال شاکر و سپاسگزار است – چه کامروا باشد و موفق یا ناکام باشد وغیر موفق .
اصولاً مقام شکر، از مقامات عالیه برای عارفان الهی است و خداون در قرآن کریم سپاسگزاران را مکرراً ستوده است.مقام شکر در قرآن از دو نظر قابل توجه است :‌اول اینکه خداوند خود را با صفت شاکر و شکور توصیف فرموده و شکرگزاری را از خلاق ربوبی دانسته : و الله شکور حلیم.۱ و چه خلقی از این والاتر و ارجمندتر تواند بود که آن از اخلاق الله شمرده شده است ؛ دوم اینکه خداوند افزونی نعمتهایش را در صورت شکرگزاری بندگانش به طور مطلق و بدون استثناء وعده داده است ( لئن شکرتم لازیدنکم). در حالی که بی نیاز کردن بندگانش را اجابت فرمودن ، روزی دادن ، بخشیدن ، پذیرش توبه رابه طور مقید و وبا استثنا وعده فرموده است .

یادخدا
پرواپیشگان هر بامداد یاد خدا می کنند و با در نظر گرفتن او به کار روزانه می پردازند تا هر عمل و کاری برای خدا و هر سعی و کوششی فراهم کننده رضا و خشنودی او باشد . ذکر خدا و همیشه به یاد او بودن از خصلتهای ویژه مؤمنان راستین است واز مقامات عالی عارفان.
مقصود از ذکر ، اعم از ذکر و یاد قلبی و زبانی است ،‌زیرا همچنانکه دل انسان نباید از یاد خدا غافل باشد . زبان او نیز باید همیشه به یاد و ذکر او بچرخد ، این خود مقدمه ای است برای ذکر قلبی. و شاید مقصود از ذکر آشکار و نهان که در برخی روایات آمده همین باشد که ذکر قلبی پنهان است و ذکر زبانی آشکار و خداوند منافقان را نکوهش کرده که انان کمتر به یاد خدا هستند.
اما مؤمنان و متقیان همیشه ، در آشکار و نهان و به دل و به زبان ، به یاد خدا هستند و به همین جهت بیش از همه عظمت ، قدرت و شکوه هستی خداوندی را درک می کنند به هر حال ، ذکر خدا و یاد او کردن بزرگترین عبادت است (ولذکرالله اکبر). امام صادق (ع) فرمود : کسی که در میان مردم غافل به یاد خدا باشد همانند جنگجویی است که در میان یک لشکر غافل بسر می برد.

شب بانگرانی سربربالین می نهند و روز، شادمان از فضل و رحمت الهی اند.
پارسایان شب هنگام که می خواهند به استراحت بپردازند خوف از آن دارند که خستگی بر آ‌نها چیره گردد و آنان را دچار غفلت نماید ودر نتیجه عوض اینکه پاسی از شب را برای تهجد و عبادت خدا بیدار بمانند به غفلت و بی خبری بگذرانند ؛‌اما روز از اینکه از فضل و احسان و مرحمت خداوندی بهره مندند ، شاد و خرسند در نظر می رسند.
این دو خصلت در حقیقت به همان دو خصلت خوف و رجا بر می گردد که امام آنها را از فضایل و خصال برجسته متقیان برشمرده است : اولی از مصادیق و موارد خوفی است که در سطح کلی بر متقی چیره می شود ودومی مصداق روح رجا و امید:‌
امام صادق (ع) فرمود : پدرم می فرمود هیچ بنده با ایمانی نیست مگر آنکه در دل او دو نور است : نور بیم و نور امید، که اگر وزن و سنجیده شوند یکی بر دیگری رجحان ندارد و یکی زیادتر از دیگری نیست.۱
و امام ابوعبدالله جعفر بن محمد (ع) ، فرمود :
حسن الظن بالله ان لاترجوالا الله و لا تخاف الاذنبک .
حسن ظن به خدا همین است که جز به او امید نداشته باشی و جز از گناهت نترسی.

درگیری با نفس
ان استصعبت علیه نفسه فیما تکره لم یعطها سؤلها فیما تحب . قره عینه فیما لایزول وزهادته فیما لایبقی .
اگر نفس او در مورد اعمالی که از انجام آنها کراهت دارد سرکشی کند ، (درعوض ) او را در مورد کارهایی که دوست می دارد و به انجام آنها تمایل نشان می دهد ، محروم می سازد . روشنایی چشمش در نعمتهای پایدار است ، اما نسبت به امور ناپایدار و فانی بی رغبت و بی علاقه می باشد.

از آنجایی که شأن متقی و مومن آن است که از گناه و معصیت متنفر باشد و از اطاعت و عبادت خدا خوشش بیاید ولی کار نفس اماره برعکس است ، زیرا معصیت را برای لذتهای آنی اش خوش دارد و از طاعت و بندگی به سبب رنج و زحمت – ولومختصر منزجر و آزرده است، لذا شخص با تقوی همیشه با نفس خود درگیر مبارزه است و خواهشهای او را برآورده نمی سازد و در برابر تمایلاتش می ایستد و خوراکش را تأمین نمی کند تا بدین وسیله سورت و حدت نفس بشکند و سرانجام برای انجام عبات خدا رام گردد. وبدیهی است که منظور امام از اینکه متقی به هنگام سرکشی نفسش تمایلات و خواهشهای او را بر آورده نمی سازد ، آن است که انسان پارسا و باپروا موقعی که نفسش با تمام نیرو طالب لذات و خوشیها و بی رغبت به طاعت و عبادت است فوراً درصدد تنبیه و تأدیب او بر می آید . پس واداشتن نفس به یک سلسله کارهای ناخوشایند و یا عمل نکردن به برخی خواسته های او – هرچند مشروع – او را ادب کرده ،به بند می کشد.
نکته دیگر در این بخش از خطبه آن صفت والایی است که امام برای متقین بیان فرموده است و آن اینکه : انسان متقی دیدی ژرف و گزینش و انتخابی دقیق دارد ؛ لذا فقط به باقیات صالحات و کمالات انسانی که تأمین کننده سعادت واقعی و سبب خلود ذات انسانی و خوشبختی جاودانی او هستند دلبستگی پیدا می کند ، اما نسبت به دنیا و زخارف از بین رفتنی آن و زر و زیورهای فانی بی رغبت می گردد. به هر حال ، آدم پارسا سعادت و خوشبختی را در بندگی خدا می جوید ، که پیامبر (ص) فرمود : … ط وقره عینی فی الصلوه».1
برخی گفته اند مقصود امام از اینکه روشنایی چشم متقی به آن چیزی است که پایدار و همیشگی است ، آن چیز عبارت از ذات خداوندی است که شخص با تقوی فقط خدا را دوست می دارد و بس (و الذین امنوا اشد حباالله)۱ و در حدیث نبوی آمده است که ان بزرگوار ، مصعب بن عمیر را که لباسی از پوست بز بر کمر داشت و جلو می آمد ، نظر فرمود و گفت : نگاه کنید به این مردی که خداوند دلش را با نور ایمان منور و روشن ساخته است ! من او را در نزد پدر و مادرش دیده بودم که بهترین و پا کیزه ترین خوراکیها و نوشیدنیها را برایش مهیا می کردند ، ولی او امروز به سبب حب و دوستی خدا این گونه زاهدانه زیست می کند.۲

دانش همراه حلم و سخن توأم با عمل
یمزج الحلم بالعلم و القول بالعمل .
نرمخویی را با علم و دانش در هم آمیخته و سخن و عمل را با هم دارند.

و این صفتی است دیگر برای پارسایان ، که آنان دانشمندانی نرمخو و عالمانی با عمل هستند ، نه علمایی تند خو و سخنورانی فاقد عمل ، حلم و نرمخویی مردمان باتقوی از روح جهل و بی خبری نیست ، بلکه با حفظ علم و معرفت و آگاهی ، مردمی حلیم و نرمخو هستند.
پارسایان مردان عمل هستند . اگر به معروف و انجام کار نیک امر می کنند ، قبلاً‌خود آن را بجا می آورند و اگر از منکر و عمل بد نهی می نمایند ، خود از آن امتناع می ورزند و هرگاه به کسی وعده دهند حتماص به آن عملم می کنند.

فکبکبوا فیها هم و الغاوون. ۱
پس آنان و همه گمراهان به روی در آن ( دوزخ ) افکنده شوند.
امام صادق (ع) در تفسیر این آیه به ابوبصیر فرمود : آنان مردمی هستند که عدل و داد را به زبان توصیف می کنند اما خود ، خلاف آن را انجام می دهند۲ که شیعیان و متقیان ،‌درست نقطه مقابل آنند ، یعنی چیزی را که عدالت می دانند ، بدان عامل هم هستند.

برخی وارستگیهای خلقی و رفتاری
تراه قریباً امله ، قلیلاً زلله ، خاشعاً قلبه ، قانعه نفسه ، منزوراً اکله ، سهلاً امره ، حریزاً دینه ، میته شهوته ، مکظوماً غیظه.
او را می بینی ( در وضع و حالتی که ) آرزویش کوتاه و نزدیک ، لغزشش کم ، دلش خاشع ، نفسش قانع . خوراکش اندک ، کارش آسان ، دینش محکم ، شهوتش مرده و خشمش فرو خورده است .

مؤمن و متقی ،‌منتظر لقاء الله و دیدار الهی و مشتاق آخرت و نعمتهای جاویدان آن و بی رغبت به دنیا و متنفر از زر و زیورهای فانی و فریبای آن است و چون آرزوی دور و دراز داشتن نشن حب دنیا و فراموشی آخرت است ، پس اهل تقوی از این خصلت به دورند بلکه آرزویی اندک و در حد ضرورت معیشت دنیا دارند و به عبارت دیگر ، نهایت آرزویشان تأمین آذوقه حلال و لازم و تهیه لباس ضروری است .
شخص مؤمن و پارسا چون دارای ملکه عدالت است و براساس جاذبه های روانی به دنبال کارهای خیر و نیک می رود ، طبعاً از ارتکاب گناهان کبیره و از تکرار گناهان کوچک مصون می باشد و به همین سبب در زندگی دنیا کمتر دچار لغزش و خطا و انحراف می شود و از آنجایی که عظمت پروردگار را درک می کند و به راستی ، قدرت و شکوه هستی او را به چشم دل و عین الیقین مشاهده می کند ، لذا همیشه دلی خاشع و خائف دارد و چون می داند که تمایلات نفس بی انتها و چرا گاه آن بی حد و مرز است اما اراده و فرمان خدا در مورد بر آوردن خواستهای نفس درچهارچوبی معین محدود می باشد . لذا نفس انسان با تقوی به آنچه خداوند اجازه داده و اراده فرموده است قناعت می کند ، علاوه آنکه او به حکمت الهی در تقدیر معیشت انسانی و به فواید و آثار قناعت توجه کامل دارد.
پرخوری موجب قساوت قلب و تیرگی باطن می شود ، اما کم خوری دل را نازک ، قلب را صاف ، ذهن را روشن و قریحه را تیز و وقاد می کند و در نتیجه انسان از عاطفه ، عقل و فکر بهره مند می شود و حال مناجات و عبادت خدا در او پدید می آید ، که انسان متقی ، انسان کاملی است و این صفت کمال و این خصلت والا در او وجود دارد . امیر المومنین در جای دیگر از نهج البلاغه فرموده است :
اخمصهم من الدنیا بطناً.۱
پیامبر خدا در میان مردم دنیا شکمی خالی تر دارد.
مرد پارسا و با تقوی زندگیش آسان و مؤنه و هزینه ایش سبک و اندک است و برای کسی به تکلف و زحمت نمی افتد و راضی به آن نمی شود که کسی به سبب او دچار رنج و مشقت شود ، که در فرهنگ اسلامی بدترین برادر و دوست کسی است که دیگران برای او به تکلف و زحمت می افتند.
متقی ، دینی قوی و محکم و غیر قابل نفوذ دارد ؛ یعنی هرگز شک و شبهه و تردید و دودلی به عقاید او راه پیدا نمی کند ، بلکه با ورهایش برمبنای علم و یقین استوار است نه بر حدس و گمان و احتمال .
انسان پارسا با برنامه های شرعی و دینی ، شهوت خود ار می میراند و از سورت و حدت و شدت آن می کاهد و چنین نیست که با شهوترانی و بی عفتی ، آتش شهوتش را تیزتر کند که علی امیرالمومنین (ع) فرمود :
عفت وپاکدامنی بهترین و با فضیلت ترین عبادت است .۱
شخص پرواپیشه خشم و غضب خود را نیز در کنترل دارد و به هنگام لزوم آن را فرو می خورد و این طور نیست که مدام به فکر تشفی خاطر و انتقامجویی باشد.
کظم غیظ و فرو خوردن خشم از فضایل نفسانی در ارتباط با قوه غضبی است . امام سجاد (ع) می فرمود : هیچ جرعه ای نزد من محبوبتر و دوست داشتنی تر از خشمی نیست که می توانستم آن را عملی سازم ولی نکرده و آن را فرو خورده باشم.
و امام صادق (ع) فرمود : هرکس خشم خودرا فرو خورد در حالی که اگر می خواست می توانست آن را عملی کند و انتقام بگیرد،  خداوند قلب چنین انسانی را در روز قیامت پر از رضا و خشنودی خویش می فرماید.۱

امید به خیر و ایمنی از شر
الخیر منه مأمول ، و الشرمنه مأمون .
از او امید خیر می رود و از شرش هم خاطرها جمع است.

شخص باتقوی انسانی است سود رسان و مفید ؛ لذا مردم همیشه به خیر و خدمت و نفع رسانی او امیدوارند و از آنجایی که او فردی خوش قلب و سلیم النفس است ، شر و آسیب و زیانش هم به احدی نمی رسد .
یاددارنده خدا در همه حال و همه جا
ان کان فی الغافلین کتب فی الذاکرین ، و ان کان فی الذاکرین لم یکتب من الغافلین .
اگر در میان مردمان غافل و بی خبر از خدا بسر برند جزو یادآوران او نوشته می شوند و هگراه در میان ذاکران و مردم یاددارنده خدا باشند . در جرگه بی خبران و غافلان به حساب نمی آیند.
شارحان نهج البلاغه این فراز از خطبه امام را گونه  گون فهمیده و معنی کرده اند:
۱-متقین هنگامی که ساکت اند و به زبان خدارا یاد نمی کنند ، در شمار غافلان از خدا و فراموش کنندگان او نیستند ، زیرا به دل او را یاد می کنند و از ذکر او غافل نمی باشند ، و موقعی هم که در میان افرادی هستند که خدا را یاد می کنند طبعاً متقیان نیز در ردیف ذاکران خدا قرار دارند.

۲-اگر متقیان و پارسایان با مردم غافل و بی خبر از خدا همنشین باشند از آنها اثر نپذیرفته ، رنگ نمی گیرند و محیط و جو فاسد ، آنان را فاسد و غافل از خدا نمی کند.

۳-انسان باتقوی همیشه و همه وقت به یاد خداست ، اعم از اینکه در میان غافلان بسر برد و یا همراه و همنشین ذاکران و یاد داران خداوند باشد ، زیرا موقعی که او را در میان کسانی است که دچار غفلت اند و او هم مثل آنان به ظاهر و به زبان از خدا یاد نمی کند، دلش به یاد خدا می تپد ، به هنگام همنشینی با ذاکران و یادداران خدابا زبان و دل هر دو به یاد خداست.

۴-شخص پرواپیشه هنگامی که در محیطی فاسد قرار می گیرد و در میان مردم غافل زندگی می کند مثل آنان فاسد نمی شود و دچار غفلت و فراموشی خدا نمی گردد ، زیرا او می داند هنر آن است که انسان در عین حضور میان غافلان و اشخاص فاسد ،به یاد خدا باشد و گفتار غفلت نشود وچنین ذکر و یادی اجری عظیم و پاداشی بزرگ و مقامی ارجمند دارد.

عفو ،‌عطا ، پیوند
یعفو عمن ظلمه ویعطی من حرمه ویصل من قطعه .
در می گذرد از کسی که به او ستم کرده و می بخشد و عطا می کند به کسی که او را محروم ساخته و پیوند برقرار می نماید با کسی که با او بریده است.
و اینها سه صفت دیگر از صفات کمال و فضایل اخلاقی متقیان است که در این بخش از خطبه آمده است.
عفو و اغماض و در گذشتن از کسی که در حق انسان ستم کرده از فضایل اخلاقی و از شاخه های فضیلت شجاعت است که فرد متقی با وجود داعی بر انتقام و با وصف داشتن قدرت برای تحصیل تشفی خاطر و به جای برخورد تند ، او را می بخشد و از خطایش در می ذرد ؛ همچنانکه عطا و بخشش متقی به شخصی که او را محروم ساخته فضیلتی است از شاخه های فضیلت سخاوت ، وحفظ ارتباط و پیوند با خویشاوند و یا هر دوست و آشنای با ایمان نیز خلقی است نیکو و صفتی است پسندیده .
مغنیه در توضیح جمله نخست می نویسد : شخص متقی با سخن نیکو ( وجدال احسن ) با ظالم برخورد می کند؛ اگر اصلاح شد که چه بهتر ، والاً با تمام نیرو با او مبارزه می کند و در می افتد ،زیرا سکوت در برابر ظالم جرأت بخشیدن به او برای ادامه ظلم و ستم است .۱ 
به نظر نگارنده ، امیرالمومنین (ع) در مقام بیان آن نیست که متقی در برابر ظالم و ستمگر چه میکند . بلکه امام می خواهد خصلت نفسانی متقی را بیان فرماید که در معاشرت با برادران ایمانی اش که حقوق و وظایفی فیمابین آنها مقرر و معین است چگونه برخورد می کند . آیا مته روی خشخاش می گذارد و احیاناً اگر حقی از او ضایع شده و فردی از افراد مسلمان و مؤمن در حق او ستمی رواداشته است درصدد انتقام بر می اید و با وی با تندی و خشونت برخورد می کند با اینکه این ستم تکرار نمی شود و به صورت امری عادی در نمی آید و آن شخص هم ظالم و ستمگر حرفه ای نیست ؟ یا عفو پیشه می سازد و از خطا و لغزش برادر ایمانی اش که قضا را توسط او ستمی براو رفته است ، در می گذرد ؟ زیرا بسیار روشن است که اگر کسی کارش ستم و ظلم بر مردم باشد مؤمن راستین به حساب نمی آید و متقی را در این خصوص با او کاری نیست ومؤید این نظر و احتمال ،‌جمله فعلیه به صورتماضی است (یعفوعمن ظلمه) ، و الا بدیهی است که امام نمی خواهد بفرماید که انسانهای با تقوی در برابر ظالمان و ستمگران سکوت کنند و عکس العمل مناسب نشان ندهند ، که چنین صفتی نکوهیده مذموم است و در اخلاق اسلامی ظلم پذیر همان اندازه محکوم است که ظالم و ستمگر .
شاهد دیگر بر این نظر ، جمله های بعدی است ، زیرا ناگفته پیداست که روابط انسان با ایمان ، درچهارچوب اخلاق اسلامی ، ضابطه های مشخصی دارد . پس این رفتارها مربوط به کسانی نیست که یک فرد با ایمان نباید با آنها روابط مؤدت آمیز داشته باشد ، بلکه راجع به ارتباط با افرادی است که این گونه خطاها گاهی و به طور استثنایی از ایشان سر می زند و نیز راجع به کسانی است که مؤمن موظف است با آنان مهربان ، صمیمی ، و با صفا باشد و اگر تصادفاص از آنان بی مهری ، بی صفایی و نامهربانی دید درصدد مقابله به مثل برنیاید بلکه عفو و عطا و ارتباط را چاره ساز بداند.
عبدالله بن سنان می گوید : به امام جعفر بن محمد (ع) عرض کردم : پسر عمویی دارم که هر چه با او رفت و آمد می کنم و با او ارتباط بر قرار می سازم ، باز او با من ارتباط پیدا نمی کند و آمد و شد نمی نماید ، تا اینکه من هم تصمیم گرفته ام با او ارتباط و آمد و شدم را قطع کنم چون او چنین می کند. اجازه می فرمایید من این کار را انجام دهم ؟ اما فرمود : هر چند که او با تو ارتباط ندارد . اگر تو رابهط ات را حفظ کنی ، خداوند با هر دو تایتان ارتباطش را حفظ می کند. و نظر محبت و لطف به هر دو می افکند ؛ اما اگر تو هم مثل او عمل کنی و از او ببری ، خداوند با هر دوی شما می برد و نظر لطف و مرحمت خودرا از هردوتایتان قطع می فرماید.۱
کمالاتی فردی در زندگی فردی
فی الزلازل وقور و فی المکاره صبور وفی الرخاء شکور.
(در حوادث تکان دهنده اجتماعی ) متین و با وقار و سنگین است و در ناملایات و رویدادهای ناخوشایند . صبور و بردبار و در گشایش و رفاه و راحتی ، شاکر و سپاسگزار.
شخص متقی و پارسا در برابر پیشامدهای سخت و حوادث عظیم زندگی که مردم غالباً در جریان آن دچار ضعف و تزلزل و اضطراب می شوند . بر عکس ،‌بسیار وقور و با متانت است و اطمینان و آرامش خاطر خود را از دست نمی دهد و همچون کوهی که در برابر طوفانهای سهمگین و بادهای سخت و ویرانگرپای برجاست ، محکم و استوار می ایستد . وقار از فضایل نفسانی و از شاخه های فضیلت شجاعت و از لشکریان نیروی عقلانی بشر است و مقابل آن رذیله و صفت نکوهیده خفت و سبکسری قرار دارد که از لشکریان جهل و نادانی است .
خصلتهای دوم و سوم بعد از وقار و متانت ، صبر و شکیبایی در امور ناخوشایند و حوادث تلخ و ناگوار و داشتن زبان شکرگزارند که از دیگر فضایل نفسانی متقیان و پارسایان به شمار می روند و امام قبلاً‌هم به وجود این خصوصیتها در ایشان ، اشارت داشت. ایمان که با تقوی مرزی مشترک دارد و گاهی هر دومصداقاً یکی هستند ، در زبان برخی احادیث به دو بخش تقسیم شده اند: یکی صبرو دیگر شکر.
پس مؤمن و متقی کسی است که هم صابر و شکیباست و هم شاکر و سپاسگزار.
به تعبیر برخی احادیث دیگر ، ایمان کامل عبارت است از علم و عمل. علم به انسان دید و معرفت و آگاهی و در نتیجه صبر و بردباری می دهد، و عمل انسان را سپاسگو و شکرگزار بار می آورد.
تعبیر سوم اینکه انسان در این سرای با دو امر مهم مواجه است : آنچه در دنیا و آخرت . مفید و سودمند است و آنچه در هر دو جهان مضر و زیانبخش است . فرد با تقوی و با پروا از اینکه موفق شده است کار و عمل مفید و سودبخش در هر دو سرای را انجام دهد، خدا را شاکر و سپاسگزار است ، و چون توان آن را داشته است که از کلیه امور زیان آور و بدبختی آفرین در حیات این سرای و آن سرای اجتناب ورزد ، دارای خصلت والای صبر و شکیبایی است .
و رسول اکرم (ص) چنین بود که هرگاه ، پیشآمدی خوشحال کننده و مسرت بخش برایش رخ می داد می فرمود : خدای را بر این نعمت سپاس.۱

چند فضیلت دیگردر رابطه ، با زندگی اجتماعی
لایحیف علی من یبغض ، و لا یأثم فیمن یحب ، یعترف بالحق قبل ان یشهد علیه لا یضیع ما استحفظ ، و لا ینسی ما ذکر ، و لا ینابز بالالقاب ، ولایضاربالجار و لا یشمت بالمصائب ، ولایدخل فی الباطل ، و لا یخرج من الحق .
بر کسی که دوستش نمی دارد ستم نمی کند و در مورد کسی که او را دوست می دارد دچار گناه نمی شود ، پیش از آ‌نکه علیه او گواهی دهند خود به حقیقت اعتراف می کند ، در آنچه نزد او به امانت گذاشته اند خیانت نمی کند و آن را ضایع نمی سازد . آنچه برایش یادآوری می شود از یاد نمی برد . لقب پرانی نمی کند ، به همسایه ضرر و آسیب نمی رساند ، شماتت نمی کند ، گرفتاریهای مردم را به رخشان نمی کشد ، در باطل فرو نمی رود ،‌از حق خارج نمی گردد.
اشخاص متقی در معاشرت با مردم و درمیان آنان دارای خصال ، روحیات و خلقیاتی هستند که این خصال و روحیات شخصیت ویژه ای از ایشان می سازد . معمولاً انسانها روی عواملی برخی را دوست نمی دارند و بلکه احیاناً روی انگیزه هایی نسبت به بعضی احساس عداوت و بغض می کنند. در این گونه موارد که داعی بر ستم و تضییع حق فراهم است ، مردم عادی چه بسیار که گرفتار ظلم و ستم می شند و حقوق انسانهایی را پایمال می نمایند ؛ اما انسان با تقوی با اینکه داعی بر ظلم و ستم و حق کشی وجود دارد مع ذلک به احدی ، حتی دشمن و مبغوض خود . تعدی نمی کند و حق او را ضایع نمی سازد.
همچنین گاهی انسانها برخی را روی عللی بیش از حد دوست می دارند و این محبت و دوستی ، آ‌نان را تا آنجا می کشد که به خاطر دوست مرتکب گناه و معصیت می شوند ؛ اما افراد با تقوی از حدود خود خارج نمی شوند و مهر و محبت و علاقه شان به مردم با رضای خدا تنظیم می گردد و هرگز برای دوستی و محبت کسی مرتکب گناه و معصیت خدا نمی شوند . و این نشانگر اعتدال و انضباط اخلاقی و رفتاری متقیان است .
انسان متقی انسان منصف است و اگر احیاناً اشتباه کند و حق بر او مشتبه گردد ، پیش از آنکه گواهان بر او شهادت بدهند خود به حق اعتراف می کند.
اگر چیزی را به او بسپارند یا نگهداری چیزی را از او بخواهند . به خوبی آن را نگاه می دارد و ضایع نمی کند .
اگر از چیزی  غفلت داشت و به او تذکر دادند، دیگر ، آن را فراموش نمی کند.
شخص با تقوی برخوردی پاکیزه دارد ، با مردم مؤدبانه و با نزاکت روبرو می شود و لقب پرانی نمی کند و می داند که دوری جستن از این کار از صفات مؤمنان و انسانهای کامل است و دستور پروردگار متعال می باشد که فرمود :
و یکدیگر را با نام و القاب زشت نخوانید که بعد از ایمان به خدا نام فسق بسیار زشت است .
پرهیزگاران به عواقب و نتایج این عمل توجه دارند و می دانند که طرح لقبها و نامهای بد موجب فتنه انگیزی و گسترش کینه ورزی میان مردم می شود و مایه تفرقه و جدایی است و این خلاف نظر شارع است که او خواهان اتفاق و  اتحاد آنهاست.
متقی به راستی مؤمن و خداشناس است و هرگز درصدد آزاررسانی به همسایه اش نیست و می داند برای همسایه حقی منظور گردیده که رعایت آن لازم و واجب است .
امام صادق (ع) به نقل از پدرش فرمود که در کتاب علی (ع) خواندم : رسول الله (ص) میان مهاجران و انصار و دیگر مردم یثرب که بعداً به ایشان ملحق شدند نوشت : « همسایه همانند خود انسان است ، نباید به او ضرر و زیان زد و گناهان او را برشمرد ، احترام همسایه به همسایه لازم است همانند احترام مادر .» و در مورد دیگر که مجلس پر از مردم بود مردم :‌« بدانید از ما نیست کسی که با همسایه اش خوب همسایگی نکند.» و در سخنی دیگر فرمود : « مؤمن کسی است که همسایه اش از ستم و حق کشی او محفوظ باشد.»1
شماتت و طرح مصائب و گرفتاری مردم و عیب شمردن آنها برای ایشان از خصوصیات و اخلاق مردمان بی تقوی است ؛ لذا علی (ع) فرمود :‌متقی شماتت نمی کند و مصیبتها را به رخ مردم نمی کشد.
امام جعفر بن فرهاد(ع) فرمود : هر کس برادر ایمانی اش را با مصیبت و گرفتاری ای که برای او پیش آمده است شماتت کند ،‌از دنیا خارج نمی شود و نمی میرد مگر آنکه خود به آن مصیبت گرفتارگردد.۲
به هر حال ، مؤمن ومتقی از قضا و قدر اطلاع دارد و می داند که هر مصیبتی که برای انسانها پیش می آید به علت و سببی است که امکان دارد برای خود او هم پیش آید ؛ لذا از گرفتاری دیگران خوشحال نمی شود و آنان را بدین سبب شماتت نمی کند.
آخرین صفت و خصلتی که امام (ع) در این بخش از خطبه برای متقیان بیان می فرماید آن است که آنان در امور باطل واردنمی شوند و از حدود حق و حقیقت هم بیرون  نمی روند ؛‌یعنی پرهیزگاران همیشه ملتزم حق و حقیقت اند و دائماً جانب رضای الهی را دارند و در حریم خشنودی او حرکت میکنند ، پس گرد باطل نمی روند و از حقیقت هم درو نمی شوند.

وارستگیهای دیگر
ان صمت لم یغمه صمته و ان ضحک لم یعل صوته و ان بغی علیه صبر حتی یکون الله هو الذی ینتقم له.
اگر سکوت کند ، سکوتش او را غمگین نمی سازد و اگر بخندد، صدایش بلند نمی شود و هرگاه مورد ستم قرار گیرد ،‌صبر می کند تا خداوند انتقام او را بگیرد.
در توضیح فقره اخیر ،‌یعنی صبر بر ستم و حواله ستمگر به خدا . به توضیحات ما در شرح جمله «یعفوعمن ظلمه» و موارد مشابه مراجعه شود اما درباره دو مورد اول و دوم باید گفت که آنها همه از صفات برجسته پروا داران اند یعنی : سکوت حکمت آمیز ، و خنده آرام و بی صدا .
از آنجایی که متقی انسان کامل است ، جای سخن و سکوت را خوب تشخیص می دهد ؛ یعنی آنجا که باید حرف بزند ، ساکت نمی نشیند و جایی که نباید حرف بزند ، مهر سکوت را نمی شکند.
بنابراین سکوتش او را اندوهگین نمی کند که چرا مثلاً فلان جا حرفی نزدم و سخنی نگفتم!
همچنین خنده متقی و پرهیزگار قهقهه نیست ، بلکه تبسم و لبخند است ، چنانکه رسول الله (ص) خنده اش تبسم بود . و امام صادق (ع) هم فرمود : « ضحک المومن تبسم.»و در سخنی دیگر فرمود :‌« القهقههه من الشیطان .» و امام باقر(ع) می فرمود : هرگاه خنده بلند کردی در پایان بگو خدایا! از من بدت نیاید.۱
رنج خود و راحت جانان طلب
نفسه منه فی عناء والناس منه فی راحه ، اتعب نفسه لاخرته واراح الناس من نفسه .
خودش از خود در رنج است در حالی که مردم از او در امن و راحتی اند؛ خود را برای آخرت به زحمت انداخته در حالی که مردم را از خود راحت کرده است.
برخی شارحان در معنی جمله فوق فرموده اند : مقصود آن است که شخص پرهیزگار  و متقی همیشه در حال مبارزه با نفس است و علی الدوام با او درگیر است ، پس خودرا به زحمت و دردسر می اندازد و نفس خود را از هوی ها و تمایلات باز می دارد . بنابراین ، این قسمت هم معنی جمله « وان استصعبت علیه نفسه .. » می باشد.۱

پاک نظری و نرمخویی و مهربانی
بعده عمن تباعد عنه زهد و نزاهه ، دنوه ممن دنامنه لین و رحمه لیس تباعده بکبر و عظمه و لادنوه بمکر و خدیعه .
کناره گیری و دوری اش از هر کسی ، زهد و پاک نظری است و نزدیکی و انس اش با هر کسی نرمش و ملاطفت و مهربانی است . دوری اش خود بزرگ بینی و تکبر و نزدیکی اش توأم با حیله و مکر و خدعه نیست .
معمولاً آدمیان وقتی از کسی دوری می گزینند و به او نزدیک نمی شوند بدان سبب است که خودرا برتر و مهمتر می دانند و به اصطلاح دچار خود بزرگ بینی هستند . ارباب دنیا هنگامی که با کسی طرح دوستی می ریزند و به او نزدیک شده ، اظهار محبت و علاقه می کنند ، بدون شک طمع و چشمداشت آنان را به این کار وا می دارد ، که آنان در روابط خودراه خدعه و مکر و فریب را پی می گیرند.
اما انسانهای با تقوی و پروا پیش چنین نیستند ، زیرا دوری آنان از مردم به سبب پک نظری بی علاقگی و زهد آنان نسبت به دنیا و متاع آن است نه آنکه کبر و عجب منشأ دوری آنان از مردم باشد ، همچنانکه ارتباطشان با مردم و معاشرتشان با انسانها به علت نرمخویی ومهر و محبت است نه به قصد خدعه و نیرنگ و فریب .
خویی در شرح این قسمت از خطبه می نویسد : مراوده و آمد و شد متقی با مؤمنین و اشخاص با تقوی دیگر و نیز مجانبت و دوری او از اهل دنیا و فساق ، از باب التزام و شریعت و تقید به آداب اسلامی و احکام شرعی است . نه اولی از روی مکر و فریب است – چنانکه اهل دنیا گرفتار آنند – و نه دومی از روی کبر و خود بزرگ بینی است . « اشداء علی الکفار رحماء بینهم.»1
یاران رسول خدا (ص) در معاشرت با کفار و فاسقان آنچنان بودند که حتی احتراز می کردند ازاینکه لباسشان به لباس آنها و تنشان به بدن انها بخورد. و مهرورزی شان هم نسبت به مؤمنان و صالحان آن اندازه بود که وقتی به همدیگر می رسیدند با یکدیگر دست داده ، همدیگر را در آغوش می گرفتند۲

پیشنهادهای عملی و کاربردی
با توجه به مطالب گفته شده در تحقیق می توان دریافت که تقوی نه تنها باعث سعادت فرد شده بلکه اثرات فوق العاده ای در متقین و در جامعه دارد. متقین به دلیل بینش و تفکر نو که در آنها ایجاد شده رفتار زشت گذشته را کنار گذاشته و به کارهای نیک که مختصراً نیز در مقاله به آن اشاره شد مشغول می شوند. در نتیجه اگر تقوی در جامعه گسترش یابد سبب می شود دیگر خلاف هایی چون دزدی ، قتل و … از بین برود زیرا هدف همه مردم سعادت و رسیدن به خدای متعال می شود و در نتیجه دیگر کار خلاف انجام نمی دهند بنابراین ضرورت دارد که مسئولین در جهت این هدف که همانا گسترش تقوا در جامعه است بکوشند.
برای این هدف ، کارها و راههای بسیاری وجود دارد که البته به یک کار تحقیقاتی عظیمی نیاز است اما از نظر حقیر می توان با کارهای زیر تا حدودی در راستای این هدف گام برداشت:
۱)    ساخت برنامه هایی در رسانه های گروهی «رادیو و تلویزیون» با موضوع تقوی و اثرات آن در جامعه و نقش آن در تکامل افراد.
۲)    برگزاری مسابقاتی پیرامون تقوی و گفتار حضرت علی در نهج البلاغه با این موضوع.
۳)    گنجاندن دروسی با موضوع تقوی و دیدگاه علی(ع) در این باره در کتب درسی.
۴)    بیان ویژگی های متقین از منظر حضرت علی(ع) در مجلات و روزنامه ها.

سخن پایانی:
دیدیم که از نظر نهج البلاغه ، تقوی نیروئی است روحی ، نیروئی مقدس و متعالی که منشأ کششها و گریزهائی می گردد ، کشش به سوی ارزشهای معنوی و فوق حیوانی ، و گریز از پستیها و آلودگیهای مادی. از نظر نهج البلاغه تقوی حالتی است که به روح انسان شخصیت و قدرت می دهد و آدمی را مسلط بر خویشتن و مالک «خود» می نماید.
تقوی در واقع ، نوعی تمرین روحی برای دست یابی به قدرت درونی و بالا بردن توان تصمیم گیری و عزم انسان در برابر گناه و بدی هاست. آدم متقی انسانی است که از ملکه خویشتن داری برخوردار است و اراده آگاهانه بر تصمیم های خود دارد. چنین انسانی هیچ گاه ذلیل نمی شود ؛ زیرا ذلت احساسی درونی است که انسان از کوچک شدن و کوچک بودن خود دارد.
انسان متقی در حقیقت ،‌در برابر آن چه که موجب احساس ذلت و ناتوانی می شود رویین تن است و در جایگاهی استوار و دژی تسخیر ناپذیر در برابر عوامل ذلت آفرین قرار گرفته است.
نقش تقوی در ایجاد عزت و سرافرازی موضوعی است که همواره علی ـ علیه السلام ـ جامعه را بدان توجه می داد و در توصیه های خود بدان تأکید می ورزید.
در دیدگاه علی ـ علیه السلام ـ تقوی موجب می شود که انسان به زندگی خوش دست یابد. خوشی و ناخوشی زندگی انسان تا حدود زیادی به چگونگی نگرش انسان به زندگی وابسته است. انسان متقی چون بر قدرت همیشگی الهی تکیه دارد از قدرت روحی بالاتری برخوردار است و به همین سبب با خوش بینی بیشتری به زندگی می نگرد و نگرش خوش بینانه به زندگی خود به خود احساس خوشی در زندگی را در پی دارد. دست یابی به احساس رضایت و خوشی در زندگی موجب کرامت نفس و عزت می گردد. انسان های خرسند از زندگی ، هیچ گاه به سوی خواری سوق داده نمی شوند. این قبیل انسان ها در شرایط سخت زندگی هم با توجه به بینش رضایت دار به زندگی احساس خواری ندارند.
پیروان آن حضرت نیز که از معارف بلند و ارجمند او بهره گرفته و می گیرند قهراً با تقویت نیروی تقوی و خویشتن داری خواهند توانست عزت و سربلندی را در وجود خویش روزبه روز افزون کنند و به انسان هایی سرافراز و سربلند تبدیل گردند و از هرگونه ذلت پذیری و خفت گرایی بپرهیزند.

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا امام حسین (ع) با این جمله شروع به خطبه کردند : “ولی من آن خدایی است که کتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است” ، راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد