خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

تجلیات زبان در شعر نیما

امتیاز به این مطلب!

452 views

بازدید

چکیده:
مقاله حاضر بر آن است تا تأثیرات محیطی از قبیل زبان، فرهنگ، و شرایط جغرافیایی مازندران را در اشعار نیما توصیف و بررسی نماید. زبان شناسان اجتماعی معتقدند هر زبان تا حد زیادی منعکس کننده واقعیات و خصوصیات بیرونی پیرامون خود می باشد. به تعبیری، کاربرد زبان در خلا انجام نمی پذیرد، بلکه متأثر از بافت محیطی خود است. این مسأله می تواند در مورد آثار ادبی نیز صادق باشد در اشعار نیما خصوصیان زبانی و تصویر پردازی به چشم می خورد که منعکس کننده بافت منطقه ای، زبانی، و فرهنگی نیماست. به عنوان مثال وجود اشعاری مانند:«قاصد روزان ابری، داروگ، کی می رسد باران؟» نمونه ی بارزی از تأثیر شرایط جغرافیایی مازندران بر روی اشعار نیما محسوب می گردد. بنابراین، ‌این نوشته براساس رویکرد جامعه شناختی زبان، تلاش دارد بازتاب بعضی از
جنبه های محیطی مازندران را در اشعار نیما نشان دهد.
کلید واژه ها: واژگان مازندرانی، گروه اسمی، ساختواژه همنشینی معنایی، باور محلی

۱- مقدمه:
اگر زبان را وسیله و ماده اولیه ادبیات بدانیم، پس از مطالعه زبان یک اثر ادبی می تواند در تحلیل و شناخت بهتر آن کمک کند. به عنوان مثال برسی جنبه های مختلف زبان می تواند درک بهتری از بافت محیطی یک اثر در اختیار پژوهشگر قرار دهد، زیرا کاربرد زبان، طبق پژوهشهای جامعه شناختی زبان تا حد زیادی منعکس کننده بافت محیطی یک جامعه است. در این مقاله سعی نویسنده بر این است که تأثیر و بازتاب طبیعت، فرهنگ و زبان طبرستان را در اشعار نیما موردارزیابی قرار دهد. اما ابتدا بهتر است مرور کوتاهی بر سابقه مطالعه در این زمینه داشته باشیم.

۲-زندگینامه
نیما یوشیج که نام اصلی اش علی اسفندیاری بود در سال ۱۲۷۶ شمسی در روستای یوش مازندران چشم به جهان گشود. پدرش ابراهیم خان نوری از راه کشاورزی و گله داری روزگار می گذرانید. ایام کودکی اش را در روستای خود به تحصیل پرداخت و از آنجا به تهران آمد تا در دبیرستان سن لویی که یک مؤسسه متعلق به هیات کاتولیک رمی بود به تحصیل ادامه دهد. در این مدرسه یکی از معلمین وی نظام وفا بود که در اثر تشویقهای او به سرودن شعر روی آورد. او زبان فرانسه را به خوبی فرا گرفت و با ادبیات اروپا آشنا شد. محمدرضا عشقی در روزنامه قرن بیستم بخشی از شعر افسانه نیما را منتشر کرد. نیما در سال ۱۳۱۷ شمسی جزو گروه کارکنان مجله موسیقی، مجله ماهانه وزارت فرهنگ در آمد. وی یک سلسله مقاله در این مجله نوشت و در آنها نظرات فیلسوفان را در خصوص هنر و تأثیر آثار اروپایی را در ادبیات بعضی از ممالک شرقی مورد بررسی قرار داد. او در سال ۱۳۲۸ ه.ش. در روابط عمومی و اداره تبلیغات وزارت فرهنگ مشغول به کار شد و بالاخره در سال ۱۳۳۸ شمسی در تجریش تهران دار فانی را وداع گفت.
 
 
۳-ویژگی سخن
نیما در نتیجه آشنایی با زبان فرانسه، با ادبیات اروپایی آشنا شد و ابتکار و نو آفرینی را از این رهگذر کسب کرد. او یکی  از پایه های رهبری سبک نوین گردید و در این راه تلاش و سعی زیادی نمود. اشعار نخستین او با اینکه در قالب اوزان عروضی ساخته شده از مضامین نو و تخیلات شاعرانه برخوردار است که در زمان خود موجب تحولی در شعر گردید. نیما در آثار بعدی خود اوزان شعر عروضی را می شکند و شعرش را از چارچوب وزن و قافیه آزاد می سازد و راهی تازه و نو در شعر می آفریند که به سبک نیمایی مشهور می گردد.
 
 
۴-معرفی آثار
از آثار او عبارت است از: شعر من، ماخ لولا، ناقوس، شهر صبح شهر شب، آهو و پرنده ها، دنیا خانه من است، قلم انداز، نامه های نیما به همسرش، عنکبوت، فریادهای دیگر، کندوهای شبانه، حکایات و خانواده سرباز، آب در خوابگه مورچگان، در سال ۱۳۶۴ مجموعه ای کامل از آثارش منتشر شد.
 

۵-تعامل بین زبان و محیط

مطالعه پیرامون زبان و محیط اجتماعی و فرهنگی سابقه ی دیرینه در نوشتگان زبان شناسی دارد. ساپیر۱ (۱۹۳۹- ۱۸۸۴( جزو اولین زبان شناسانی است که به طور اخص ارتباط بین زبان و محیط زندگی را بررسی کرد و نشان داد چگونه عوامل بیرونی در زبان نمود پیدا می کند. وی در مقاله ای تحت عنوان «زبان و محیط زیست»2 (1949: 90( محیط مادی را از محیط اجتماعی متمایز می داند. محیط مادی عمدتاً به ویژگیهای جغرافیایی یک منطقه مانند: آب، کوه، دشت، ساحل، دریا، و شرایط اقتصادی دلالت دارد. در حالی که منظور از شرایط اجتماعی،‌خصوصیات غیر مادی مانند شرایط فرهنگی، قومی، زبانی، مذهبی، و سیاسی یک جامعه است. اگر چه این تمایز برای تبیین و توصیف یک زبان مشخص با مشکلات نظری و عملی مواجه است، و دلیل آن زبان در بر گیرنده نمادهای پیچیده ای است که شرایط مادی و معنوی یک گروه اجتماعی به طور لاینفک در آن متبلور است، با این حال چارچوب مناسبی برای بررسی موضوع حاضر محسوب می شود. خصوصاً این مقاله حاضر تأثیر این دو را به طور جداگانه اما مرتبط به هم مورد بررسی قرار می دهد.
۳- بازتاب شرایط محیط در اشعار نیما
تأثیر پذیری نیما از طبیعت، زبان و فرهنگ مازندران و انعکاس این خصوصیات در اشعار وی پیش از این، توسط بعضی از نویسندگان مورد توجه قرار گرفت(ر.ک: فلکی ۱۳۷۳، ثروتیان، ۱۳۷۵؛ طاهباز، ۱۳۷۵(. به عنوان مثال ثروتیان)۱۳۷۵: ۱۲۳ و طاهباز(۱۳۷۵: ۶- ۱۶۵) به ترتیب چنین می گویند:
زندگی چوپانی شاعر(نیما) لحظه ای او را رها نمی کند و این پرورده ی طبیعت سرسبز مازندران در هر جا و در هر بابی سخن می گوید، کوه و جنگل و دریا ـ خواسته یا ناخواسته ـ در میان سخن او ظاهر می شود.
در نوشته او[نیما] بسیاری از امکانات زبانی و بیانی، به کار گرفه شده است: از گسترش کاربرد واژگان، به کار بردن واژه های محلی، نامهای گیاهان، جانوران، جاها و همچنین به کارگیری واژه های کهن و پیشینه دار و ساختن تلقیقات تازه و مهمتر از همه تغییر در نحو و ساختار جمله و عدول از زبان «رسمی پایتخت»‌که گاهی با عنایت به ویژگیهای دستوری زبان طبری است.
چنین نظریاتی احتمالاً توسط نویسندگان دیگری نیز ارائه گردیده است. اما تا آن جایی که نویسنده این مقاله اطلاع دارد تا به حال یک بررسی منسجم براساس یک چارچوب روشمند در این مورد انجام نگرفته است و در این راستا این مقاله شاید گام نخست محسوب گردد. در هر حال، ابتدا تجلی محیط مادی و جغرافیایی نیما، یعنی طبیعت مازندران و سپس تأثیرات زبانی و فرهنگی طبرستان را در اشعار وی مورد بررسی قرار می دهیم. براساس این مطالعه شاید بتوان ادعا کرد که این عوامل در خلق یک سبک خاص نیما مؤثر بوده است.
۳-۱- تجلیات طبیعت مازندران در اشعار نیما
بازتاب طبیعت سرسبز مازندران در اشعار نیما از چند زاویه قابل بررسی است. ابتدا بسامد واژگانی از قبیل جنگل، کوه، دریا، ساحل، ابر، موج، قایق، درخت، چوپان، و گوسفند در اشعار نیما چشمگیر است که با دیگر آثار ادبی فارسی زبان قابل مقایسه نیست. برای نمونه:
(۱)
آب می غرد در مخزن کوه
کوه ها غمناکند
ابر می پیچد، دامانش تر
وز فراز دره، او جای جوان
بیم آورده برافراشته سر
(آنکه می گرید، مجموعه کامل، ص ۴۴۲)
(۲)
روزی او و کمانش بر پشت
همچو روزان دگر از پی صید
سوی جنگل شد و این بود غروبی غمناک
و مه ی نازک، گرما زده مانند بخار
از هوا خاسته در جنگل ویلان می شد
و همه ناحیه ی دیزنی و گرجی
بود پنداری در زیر پرند
(پی دارو چوپان، مجموعه کامل، ص ۳۸۹)
(۳)
یادم از روزی سیه می آید و جای نموری
در میان جنگل بسیار دوری
آخر فصل زمستان بود و یکسر هر کجا زیر باران بود.
(یاد مجموعه کامل، ص۳۰۳)
(۴)
هر نگاه به سویی، فکر سوی آشیان
می کند دریا هم از اندوه من با من بیان
خانه ام را می نمایاند به موج سبز و زرد
می پراند آفتابی را میان لاجورد
من در آن شوریدگیهایی که موج از چیرگی
در سر آورده است با ساحل که دارد خیرگی
دوستانم را که همه می بینم آن جا در عبور
این زمان نزدیک آن وادی رسیدستم ز دور
سالها عمر نهان را دستی از دریا به در
می کشد بر پرده های تیرگیهای بصر
چشم می بندم به موج و موج همچون من،
بر لب دریای غم افزا تأسف می خورم
(در جوار سخت سر)

انعکاس مناظر جغرافیایی مازندران در اشعار نیما با نگاهی گذرا به دیوان وی و یافتن شواهد دیگری بیشتر آشکار می شود، و شاید نمودار بارز و برجسته چنین واژگانی در اشعار وی ما را از ضرورت مطالعه دقیق آماری از بسامد آنها بی نیاز کند.
نوع ترکیبهای بدیع و استعاری نیما که ملهم از طبیعت طبرستان است مهمتر از بسامد واژگان طبیعی طبیعت است. زیرا صرف به کارگیری کلمات مربوط به طبیعت نمی تواند لزوماً مؤید بازتاب محیطی شاعر قلمداد گردد. نمونه های زیادی از توصیف طبیعت در آثار شاعران گذشته و حتی خود نیما خصوصاً در مطلع مثنویها دیده می شود که شاعر هیچ گونه تجربه شخصی از آن طبیعت توصیف شده نداشته است، خود نیما در مورد این گونه اشعار می گوید: این شعرها حکم مینیاتورهای قدیم را دارند که حالتی را می رسانند، کوهی، آبی، گیاهی، آدمی در آن ها هست، اما جزء جزء آن به طوری که باید، با خصوصیاتی آشنا نیست (نقل از اخوان ثالث، ۱۳۶۹: ۲۷۹). نظر فلکی نیز در این مورد می تواند رهگشا باشد(۱۳۷۳: ۹۱٫)

در شعر شاعران کلاسیک، جز در مواردی استثنایی، اگر مکان در شعر آورده نشود، نمی توان محیط زندگی شاعر را از طریق زبان دریافت. شعر شاعری بیابان نشین با شعر شاعری که با دریا و جنگل زندگی اش معنی می یافت، همسانی داشت… اما شعر نیما از آن جا که شعری است زنده و با زندگی رابطه دارد، نشانی از موقعیت عاطفی او با پیرامونش دارد.
بنابراین، نکته در خور توجه این است که نیما با ایم واژگان طبیعت را همان طوری که خود می بیند به تصویر می کشد. تصویر کلامی وی از طبیعت کاملاً بدیع و حاکی از خلاقیت وی می باشد و از پیروی سنتهای ادبی معمول گذشته عاری است. نکته مهم این است که تابلوهای کلامی نیما از پیرامون خود کاملاً ساده و طبیعی است و از جلوه های مصنوع اشعار گذشتگان پیراسته است و الا استفاده از کلماتی مانند، کوه، جنگل، دریا، موج و ساحل در آثار ادبی گذشته و حال به چشم می خورد. اما هیچکدام بوی و طعم واقعی طبیعت را نمی دهند. به قول اخوان ثالث(۱۳۶۹: ۳۰۳(: کلمه ها، حتی در حالی که زنده و رایج باشند، به خودی خود برای آفرینشهای شعری کم توانند و در حد رسایی تازه فقط
اشاره هایی هستند،‌با قوت های متفاوت برای دلالت به آنچه در حیز هستی است، از چیزها و معنی ها و حالات. در حالی که نیما از این کلمات برای ساختن یک اثر موسیقی موزون از طبیعت بهره می جوید که خواننده با تمام وجود صحنه را حس می کند. به عنوان مثال:
(۵)
مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خاموش جنگل
سنگچینی از اجاقی سرد
اندرو خاکستر سردی
(اجاق سرد، مجموعه کامل، ص ۴۵۳)
در این جا کاربرد واژه هایی مانند “جنگل” و “سنگچین” نیست طبیعت مازندران را به تصویر می کشد بلکه آرایش ساده و صادق واژه ها بدون پیرایه های مصنوعی است که بو و فضای گرفته جنگل را در دید و جان خواننده بر می انگیزد. فلکی درباره استفاده خلاق نیما از این واژگان می گوید(۱۳۷۳: ۱۲۴(
«…یکی از نشانه های نوآوری، نگاه تازه ای است که از درون شعر به زندگی،‌اشیا، طبیعت و پدیده ها می تابد. و این نگاه تازه، تنها از درون ایجاد
رابطه های تازه تصویری است که نمود می یابد. وقتی که نیما به طبیعت به وجودی مستقل و گاه همدم انسان می نگرد، ناچار است برای بیان این حالت، از سطح شیوه قدما، یعنی از بهره جویی اجزای آن جهت تشبیه یا تشریح معشوق یا ممدوح فرا [تر] رود و چنین است که طبیعت در شعر نیما، درونی شاعر یا با شاعر یگانه می شود»
تصویر صادقانه از طبیعت همراه با نگاهی سبز که طبیعت را ذی شعور و همدم بشر می داند نقش بسزایی در نوآوری نیما داشته است. به تعبیری گفتگو با طبیعت و الهام مستقیم از آن سبک و سیاق خاص خود را می طلبید. بنابراین، در این جا علاوه بر انعکاس تصویر ساده و و اقعی طبیعت مازندران، تعامل و گفتگو با طبیعت مطرح است و این نشان می دهد که نیما به موضوع «زبان شناسی زیست محیطی»3 که یک حوزه ی جدید در جامعه شناسی محسوب می شود یک قرن پیش توجه داشته است. به عنوان مثال، ادبیات [۶]، [۷]، و[۸] هماهنگی بین فضای زندگی انسان با طبیعت را به خوبی به تصویر می کشد(فلکی، ۱۳۷۳: ۱۲۶). علاوه بر این،‌در اشعار نیما شواهد فراوان دیگری وجود دارد که بیانگر وفاق و تعامل بین انسان و طبیعت است.
(۶)
نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
که از مبارک دم او آورم این قوم بجان باخته را بلکه خبر
(مهتاب، مجموعه کامل ص ۴۴۴)
یا در جای دیگر چنین می سراید:
(۷)
مثل این بود که دریا با او
سر همکاری دارد
رقص برداشته موجی با موج
چون خیال وی هر پیش و کمی یافته اوج
(مانلی)
(۸)
جنبش دریا، خروش آبها
پرتو مه، طلعت مهتابها
ریزش باران، سکوت دره ها
پرش و حیرانی شب پره ها
ناله ی جغدان و تاریکی کوه
های های آبشار باشکوه
بانگ مرغان و صدای بالشان
چونکه می اندیشم از احوالشان
گوییا هستند با من در سخن
رازها گویند پر درد و محن
(قصه رنگ پریده، خون سرد)
بر این اساس، ادعای ثروتیان آن جا که می گوید (۱۳۷۵ک ۱۳۴): از نخستین منظومه ای که به دست ما رسیده کاملاً روشن و آشکار است هنرمند یوش با طبیعت عجین شده است و از آغاز تا پایان عمر با کوهها و رودهایی که او را پرورده و جنگلهایی که او را در سایه گاههای خود پناه داده انس و الفتی جاودانه دارد، با درستی قرین است.
۳- ۲- بازتاب زبان مازندرانی در اشعار نیما
اشعار نیما علاوه بر تأثیر پذیری از عناصر زیست محیطی خطه، شمال تحت نفوذ زبان و فرهنگ طبری نیز می باشد. در اولین نگاه به مجموعه اشعار نیما خواننده متوجه کاربرد کلمات مازندرانی می شود که عموماً به مکانها، درختان و جانوران دلالت داشته و نشانگر اهمیت این کلمات در نمود شرایط اقلیمی و زیستگاهی شاعر است. جالب این جاست که بعضی از این کلمات عنوان شعر را به خود اختصاص داده اند؛ به عنوان مثال: انگاسی، کچبی، سریویل و امزناسر نام روستاها بوده،‌ولی اوجا، افرا، لرگ، توسکا و مازو نام درختان جنگلی هستند. کاربرد کلمات محلی در اشاره به درختان جنگلی نشان از اهمیت آنها در زندگی مردم منطقه دارد. علاوه بر نام درختان کلماتی مانند ری را، داروگ و آقا توکا به انسان و جانوران دلالت دارند. اما همان طوری که در بالا اشاره شد صرف مشاهده واژگان بومی جهت دسترسی به بازتاب فرهنگ مازندران در اشعار نیما کافی نیست، بلکه چگونگی کاربرد آنها و بافت کلام نیز نقش تعیین کننده ای در ارائه یک تصویر روشن از طبیعت و فرهنگ مازندران ایفا می کنند. در این جا ما تنها به یک نمونه از شعر نیما که متضمن واژگان مازندرانی است اکتفا می کنیم.
(۹)گندنا (نام گیاهی وحشی)
بیشه بشکفته به دل بیدار است
یاسمن خفته در آغوشش نرم،
سایه پرورده ی خلوت، توکا
می خرامد به چراگاهش گرم
اندر آن لحظه که مریم مخمور
می دهد عشوه، آراسته لرگ
در همان لحظه، کهن افرایی
برگ انباشته،‌در خرمن برگ
(شعر گندنا، مجموعه آثار ص ۴۳۱)
کلمات مازندرانی دیگری که در اشعار نیما به کار رفته است عبارتند از:
دار (۱) (درخت)، استونگاه(جای ایستادن گوسفند)، اینسو ترک(این طرف تر)، دلگزا(دل آزار، رنج آور)، نپار(پناهگاه چوبی در مزرعه)، کومه (کلبه ای در باغ، کشتزار یا جنگل)، لم (بوته تیغدار تمشک)، لاش زدن(قطعه قطعه کردن)، بفته(بافته)، پوسخند(پوزخند)، بینج(شالی)، بینجگر(شالیکار)، تاریکجا (جای تاریک) پیشادست(اجرت پیش)، تیپا(لگد)، دمه(باد و بوران)، گورزا(کوتاه قد)، کله(اجاقی گلی یا زمینی)، کشه(بغل، آغوش(، تیرنگ)(قرقاول)، چوقا(لباس پشمین چوپان) و غیره. البته این بدین معنا نیست که فارسی زبانان معنای بعضی از این کلمات مانند: دار، دمه، و تاریکجا را نداند. در ضمن گاهی اوقات تنها در یک قطعه شعر چندین کلمه مازندرانی مشاهده می شود، به عنوان مثال در شعر«کار شب پا:
(۱۰)
ماه می تابد، رود است آرام،
بر شاخه ی «اوجا» «تیرنگ
دم بیاویخته، در خواب فرو رفته، ولی در «آیش
کار “شب پا” نه هنوز است تمام
بچه ی «بینجگر» از زخم پشه،
بر نی آرمیده
پس از آنیکه ز بس مادر را
یاد آورد به دل خوابیده
پک و پک سوزد آنجا «کله سی
بوی از پیه می آید به دماغ
خود او درآیش
و زن او به «نپاری» تنهاست
آی «دالنگ! دالنگ!» صدا می زند او
سگ خور را به بر خود. «دالنگ!
(کار شب پا مجموعه کامل ۴۱۲- ۱۶)
تأثیر دیگر زبان مازندرانی در شعر نیما در سطح نحو مطرح است. ساختمان گروه اسمی در فارسی عموماً به صورت «هسته آغاز»4 است یعنی ابتدا اسم و سپس توصیف کننده به کار می رود، مانند “اسب بزرگ” در حالی که در گونه مازندرانی عکس این قضیه صادق است؛ یعنی ساختمان گروه اسمی به صورت “هسته ی آخر»5 به کار می رود، مانند “گت اسب” البته غرض گوینده این نیست که در فارسی ساختمان اسم اصلاً به صورت هسته آخر به کار نمی رود، بلکه هنجار غالب یا «ساختار بی نشان» 6 هسته آغاز است. نکته مورد توجه این است که کاربرد فراوان گروه اسمی هسته آخر در اشعار نیما امکان و توانایی خاصی در اختیار شاعر قرار می دهد تا وی بتواند به مقدار نوآوریی خود بیفزاید و این نوع آوری ساختاری نه تنها سبک خاصی به آثار شاعر می بخشد، بلکه احتمالاً وی را در حمل معنی مدد می رساند.
هسنه آخر هسته آغاز
به ریخته ابر ابر به هم ریخته
بسته لب لب بسته
پاره پاشنه پاشنه پاره
باد کرده شکم شکم باد کرده
نوشکفته باد باد نوشکفته
وحشت نما پاییز پاییز وحشت نما
ورم کرده تن تن ورم کرده
نیل چشم دریا دریای نیلی چشم
ناپیدا طرف طرف ناپیدا
کینه ور شیطان شیطان کینه ور
مرده زن من من زن مرده
تاریکجا جای تاریک
این گونه ترکیبات در دیوان اشعار نیما بسیار فراوان است. در ضمن تأثیر نحوی دیگری یعنی حالت “بایی ـ ازی” ۷ از زبان مازندرانی در اشعار نیما دیده می شود. معادل حالت ازی گونه مازندرانی در زبان فارسی حرف اضافه “از” است. حرف اضافه “از” در زبان فارسی قبل از اسم به کار می رود. ولی حالت ازی به انتهای اسم در گویش مازندرانی می چسبد، مثلاً:
من زخامی عشق را خوردم فریب
که شدم از شادمانی بی نصیب
(قصه ی رنگ پریده، خون سرد(
یا در جایی دیگر می گوید:
پوسیده استخوان را ماند، چو آتشی است
کاو را نمانده جز خاکستری به سر
(عقاب نیل)
در این جا را نشانه مفعول مستقیم نیست بلکه احتمالاً براساس ساختار گویش مازندرانی به کار رفته است و نقش حالت ازی را ایفا می کند البته ممکن است بعضی از زبان شناسان چنین استددلال کند که “را” در این جا حرف اضافه است اعتقاد آن بر این است که اختلاف موجود در گروه اسمی بین فارسی و گویش مازندرانی، که پیش از این مورد بحث قرار گرفت، در” گروه الف اضافه پیشایند” و “گروه حرف اضافه پسایند” نیز وجود دارد. یعنی گروه حرف اضافه در فارسی “هسته آغاز” ولی در مازندرانی “هسته آخر” است مانند “از مدرسه” در مقابل “مدرسه ج”. درهر حال هر یک از تحلیلهای فوق مؤید این است که چنین ساختاری احتمالاً تحت تأثیر گویش مازندرانی به کار رفته است. ناگفته نماند که استفاده “را” به مفهوم “از” در ادبیات کلاسیک نیز به چشم می خورد که دستور سنتی آن را نشانه مفعول غیر مستقیم توصیف می کند. پس این احتمال نیز وجود دارد که نیما این ساختار را به پیروی از سنت شعری پیشینیان به کار برده است.
علاوه بر نوآوریهای یاد شده، ساختار شکنی در ساختواژه افعال مرکب نیز جزو صناعاتی است که نیما در اشعار خود بسیار به کار می گیرد؛ به عنوان مثال:
گرامی داشت بجای گرامی باید داشت
می نهفت کبود بجای کبود می نهفت
گریه می دهد ساز بجای گریه ساز می دهد
می کوبد مشت بجای مشت می کوبد
تن بشسته به قیر بجای تن به قیر شسته
البته این نوع ساختار شکنی در ادبیات کلاسیک نیز به چشم می خورد و صنعت جدیدی نیست اما رواج زیاد چنین ترکیباتی در آثار نیما قابل توجه است. اگرچه این ساختار مستقیماً برگرفته از گویش مازندرانی نیست، اما از آن جایی که میزان انعطاف پذیری در ساختمان بند و ساختواژه گویش مازندرانی بیشتر از زبان فارسی است (عمو زاده، ۱۳۸۱( و گویش مازندرانی امکان سهل الوصول تری در استفاده از ساختارهای نسبتاً «نشاندار» 8 در اختیار اهل زبان قرار می دهد، پس شاید بتوان ادعا نمود که استفاده فراوان نیما از چنین ساختارهایی احتمالاً نتیجه تأثیر غیر مستقیم گویش مازندرانی است. خصوصاً این که نیما نیاز به ضرورتهای شعری برای قافیه ندارد.
به نظر می رسد ابعاد دیگر زبان از جمله بعد معنایی و کاربرد شناختی نیز
می بایست در این مطالعه مورد توجه قرار گیرد. در این باره در اشعار نیما به نمونه هایی از ترکیبات فعلی بر می خوریم که ظاهراً شاعر قاعده “محدودیت همنشینی” ۹ را نقض کرده است، اما با نگاهی دقیق تر در می یابیم که این ساختار برگرفته از گویش مازندرانی است. به عنوان مثال در عبارت “خواب در چشم ترم می شکند” ترکیب “شکستن خواب” را می بینیم که در زبان ترکیب از “خواب پریدن” صحیح است. در صورتی که در گویش مازندرانی همان ترکیب اولی رایج است. پس می شود چنین استنباط کرد که بعضی از این ترکیبات برگردان مستقیم از گویش مازندرانی است.
معادل به کار رفته در شعر ترکیب مازندرانی
خواب در چشم ترم می شکند(۲( م خو بشکسته
خشک آمد خاشکی بیمو
چشم می بندد که چشم دوسته که
از چه نخیزدم ز جگر دود م دل ج دی راست بویه
ترا من چشم در راهم تر من چشم براهمه
پای آبله ـ اوفله بز لنگ
۳-۳- بازتاب فرهنگی
علاوه بر تأثیرات محیطی و زبانی مازندران، نفوذ باورهای محلی نیز در اشعار نیما دیده می شود، به عنوان مثال به شعر “داروگ” نگاه کنید:

(۱۱)
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه
گرچه می گویند: “می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران”.
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
وجدان دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد
ـ جون دل یاران که در هجر یاران ـ
قاصد روزان ابری داروگ! کی می رسد باران؟
(شعر داروگ، مجموعه کامل، ص ۵۰۴)
در این شعر که حسن ختام این نوشته محسوب می شود می توان شاهد اکثر ویژگیهای جغرافیایی، زبانی و فرهنگی مازندران دانست که پیش از این مورد بحث قرار گرفته اند. در این جا علاوه بر استفاده از واژگان محلی و واژگان مربوط به طبیعت مازندران، با باور بومی منطقه نیز مواجه هستیم. به عنوان مثال، تمایز بین “وگ” (قورباغه آبی که اصولاً در رودخانه و برکه ها زندگی می کنند( و “داروگ”) قورباغه درختی که اصولاً در خشکی زندگی می کند( در فرهنگ مازندرانی بسیار مهم است. باور عموم مردم در گذشته این بود که آواز خواندن وگ(قورباغه آبی) نوید هوای صاف و آفتابی است اما در مقابل آواز خواندن داروگ بشارت هوای ابری و بارانی است. احتمالاً تمایز بین “وگ” و “داروگ” و همچنین باورهای مربوط به هر یک در فرهنگهای بومی دیگر ایران وجود ندارد. بنابراین، تأثیر فرهنگ عامه مازندران نیز در اشعار نیما به چشم می خورد.
۴- نتیجه گیری
در این مقاله به بررسی اجمالی از بازتابهای محیطی در اشعار نیما پرداخته شد. ابتدا واژگانی که تصویرگر جغرافیای طبیعی و اقلیمی مازندران است مورد بررسی قرار گرفت و استدلال شد که اگر چه صرف حضور کلمات مربوط به طبیعت
نمی تواند عامل تعیین کننده در انعکاس محیط شاعر باشد اما بسامد بالای این واژگان همراه با نوع آرایش و ترکیبات مربوطه تا حد زیادی می تواند بازتابی از محیط شاعر باشد. سپس تأثیر پذیری اشعار نیما از زبان و فرهنگ مازندران مورد بحث قرار گرفت. در آن جا با ارائه نمونه هایی از شعر نیما چنین استدلال شد که اشعار وی متأثر از جنبه های زبانی و فرهنگی مازندران نیز هست. تأثیر زبانی نه تنها در سطح واژگان بلکه در حوزه نحو، معنی و کاربرد شناختی نیز مشاهده شد. در پایان، همچنین به نمود باورهای فرهنگی منطقه در اشعار نیما اشاره گردید. تحلیل کلی این بود که هر چند استفاده از مواد و مصالح محیطی چه مادی و چه معنوی در آثار نیما نمود دارد اما نوع استفاده و معماری از این مصالح حاکی از خلاقیت شاعر بوده است. به تعبیری تأثیرات محیطی امکانات مفید و سازنده ای را برای ظهور و بروز نوآوریهای شاعر فراهم آورده است. نیما توانسته است با استفاده از این امکانات یک اثر نقاشی طبیعی و موسیقی موزونی از طبیعت مازندران به دست دهد. در این راستا شاید بتوان گفت که برقراری ارتباط با طبیعت و الهام او از شاعر را بر آن می دارد تا که از طبیعت و نه از قالبهای متعارف پیروی کند و در واقع این انس و الفت با طبیعت وی را به سوی نوآوریی سوق می دهد. به عبارت دیگر، تفکر سبز ناشی از ارتباط با طبیعت و محیط منبع اصلی الهام و نوآوریی نیما بوده است.

یادداشتها

۱_ لازم به ذکر است کلماتی مانند «دار» و «چوقا» احتمالاً در گونه های دیگر فارسی نیز استعمال می شوند و حتی ممکن است در ابتدا از طریق آنها وارد گویش مازندرانی شده اند، اما این واژگان امروز در زبان فارسی کاربرد عام ندارند و اکثر گویشوران فارسی زبان شاید از معنی آنها بی اطلاع باشند؛‌در صورتی که این واژگان در گویش مازندرانی کاربرد عام دارند و گویشور آنها را واژگان محلی تلقی می کند.
۲- در گویش مازندرانی عبارت فعلی “خوبشکسته” به دو صورت متعدی و لازم به کار می رود: مثلاً “م خور بشکنی” (خوابم را بهم زدی) یا م خو بشکسته (خوابم بهم خورد) که در اشعار نیما هر دو ساختار به چشم می خورد
ساختار متعدی:
لب به دندان گــزد دمی ز فســـوس
که شکستن به چشم خواب خروس
(قلعه سقریم)
ساختار لازم:
شب همه شب شکسته خواب به چشمم
گوش بر زنگ کاروانستم (صدا)

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    همه چیز درباره نوبل ادبیات

           تا مدت ها فکر میکردم که جایزه ی نوبل ادبی رو به خاطر یک اثر خاص به نویسنده اش میدن ولی بعدها متوجه شدم که این جایزه در واقع برای تقدیر از یک نویسنده به خاطر کل فعالیت های ادبیش هستش. […]

    آنچه از «شکسپیر» نمی‌دانستید

        بیش از چهار قرن از زمان حیات شکسپیر می‌گذرد، اما شاهکارهای او همچنان بارها و بارها در دنیای هنرهای تصویری و نمایشی مورد اقتباس قرار می‌گیرند. بحث‌های جنجالی بسیاری حول محور زندگی این نویسنده‌ی بزرگ رنسانسی وجود دارد.در ادامه نگاهی داریم به […]

    افسانه‌هایی درباره «عطار»

    کشته شدن به دست یک مغول و شعر سرودن پس از مرگ، به یک‌باره ترک مال کردن و عارف شدن بر اثر نصیحت یک درویش و… بخشی از روایاتی است که از ماجرای زندگی عطار یک افسانه پیچیده ساخته است؛ روایاتی که عبدالحسین زرین‌کوب […]

    تاریخ ادبیات فارسی

    ادبیات فارسی یا پارسی به ادبیاتی گفته می‌شود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتاب های قدیمی در موضوعات غیر ادبی مانند […]

    حفظ سلامت در بهار با طب سنتی

    افرادی که طبیعت گرم و خشک دارند، در هوای سرد و مرطوب که متضاد طبیعتشان است، سالم‌تر هستند و برعکس فردی که طبیعت سرد دارد، در هوای گرم حال مناسب‌تری دارد. با وزیدن نسیم بهاری، تولد دوباره طبیعت را شاهد هستیم. با هوای معتدل […]

    مشاهیر ادبیات ایران(خانلری)

    آشنایی با پرویز ناتل خانلری؛ شاعر، زبان‌شناس و ادیب نامدار ایران پرویز ناتـل خانلری در اسفندماه سال ۱۲۹۲ خورشیدی در تهران متولد شد. جد او میرزا احمد مازندرانی در وزارت خارجه شغل دیوانی داشت و به «خانلرخان» و اعتصام‌الملک ملقب بود. پدر او میرزا […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد