خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

انگیزه های خداشناسی ۳

امتیاز به این مطلب!

198 views

بازدید

یک دلیل آشکار برای همین مساله بی منطق بودن مادیون و عناد ولجاج آنها ، همین مورد مربوط به ابن ابی العوجاء است . زیرا وی با ان که در آن جلسات مباحثه و مناظره در برابر بیانات و استدلال های محکم امام صادق (ع) مجاب شد و برای دفاع از عقاید خود پاسخ معقولی پیدا نکرد ، ولی بر سر همان عقاید باقی ماند و با توسل به سفسطه و مغلطه گریبان خود را رها کرد و بالاخره هم مسلمان و موحد نشد . به بیان دیگر ، او نیز همان گروه « معاندین » بود ، یعنی از گروه کسانیکه در مقابل منطق قوی و استدلال محکم شکست می خورند و پاسخی نمی یابند ولی از لجاجت و سماجت خود دست بر نمی دارند و از راه باطلی که در پیش گرفته اند بر نمی گردند .
ابن ابی العوجاء نیز بر لجاج و عناد و الحاد خود باقی ماند و سرانجام نیز بر اثر اظهار کفر علنی ، در زمان منصور دوانیقی محکوم به اعدام شد و گردنش را زدند .
امام صادق ( ع ) و ابو شاکر
در همان دوران فعالیت های مادیون و مبارزاتی که در راه مخالفت با اسلام و اصولا با توحید خداشناسی آغاز کرده بودند ، یکی دیگر از اشخاص سرشناس مسلک مادیگری ، مردی به نام ابوشاکر دیصانی بود . اونیز از کسانی بود که استدلال های محکم الهیون را می شنید و حتی در برابر آنها مجاب می شد و پاسخی نمی یافت ، ولی حاضر نبود تن به قبول دهد و دلایل گوناگون را – هر چند محکم و انکار ناپذیر – به آسانی بپذیرد .
ابوشاکر دیصانی با چنین خصوصیاتی ، روزی به خدمت امام صادق (ع) آمد تا در جلسه بحث ومناظره با امام شرکت جوید . زیرا پیش از آن ، وی با بسیار کسان مباحثه کرده و نتیجه ای نگرفته بود . چون با هر کسی که در بحث خداشناسی وارد می شد ، نه می توانست عقایدش را به موحدی القا و ثابت کند ، و نه در برابر استدلالهای الهیون ، تن به قبول می داد . البته یکی از دلایل این امر آن بود که وی مردی حراف و زباندار بود و در سفسطه و زبان گردانی مهارت داشت و آن دسته از الهیونی که با او طرف بحث و مناظره می شدند ، از عهده جواب دادن به سوالاتش بر نمی آمدند . در نتیجه او نیز با هر کس که درباره خداشناسی بحث می کرد نه می توانست عقایدش را اثبات کند ، نه استدالاهای آنان را کافی می دانست و وجود خدا را قبول می کرد . چون عقیده اش بر آن بود که تا کنون کسانی که با او وارد بحث شده اند ، نتوانسته اند دلایل قوی و کافی بیاورند و در برابر سوالاتش پاسخ های محکم و مجاب کننده دهند .
وی در چنین سرگردانی و تحیری دست و پا می زد و به قول خود کسی را جست و جو می کرد که با بحث علمی و منطقی بتواند به سوال هایش پاسخ دهد و با رفع موارد ابهامی که در ذهنش وجود داشت تکالیف او را در مورد عقاید توحیدی یا الحادی روشن سازد .
از این رو ، سرانجام او را به خدمت امام صادق (ع) راهنمایی کردند و گفتند کسی که تو در جست و جویش هستی ، امام و پیشوای شیعیان است که هم پاسخ سوال هایت را با استدلال محکم خواهد داد و هم از طریق بحث علمی و منطقی ، به نحوی انکار ناپذیر و غیر قابل تردید ، اصول عقاید توحیدی را برایت روشن و اثبات خواهد کرد .
این مطلب نیز لازم به یادآوری است که قصد کسانی چون ابن ابی العوجاء و ابو شاکردیصانی از رفتن به خدمت امام صادق (ع) و سایر ائمه اطهار ، نوعا این نبود که از طریق مباحثه با آنان به وجود صانع پی ببرد و با روشن شدن موازین خداشناسی ، توحید را بپذیرند . بلکه با غروری که نسبت به معلومات و قدرت بیان و زبان آوری خود داشتند ، گمان می کردند موفق خواهند شد سوال هایی مطرح کنند که امام از پاسخ گفت به آن ها بازماند ، و یا دلایل امام را با دلایل متقابل رد خواهند کرد و در نتیجه باعث خواهند شد امام در حضور دیگران غافلگیر شود و اعتبار خود را از دست بدهد ! ( زهی تصور باطل ، زهی گمان محال .. )
بهر حال ، این مرد همینکه به خدمت امام رسید و در مجلس آن حضرت نشست گفت : « دلنی علی معبودی » یعنی مرا به پروردگارم راهنمایی کن .
حضرت صادق (ع) به اطراف نگاه کرد و در آن نزدیکی پسر بچه ای ( احتمالا یکی از فرزندان خردسال شخص امام ) را دید که تخم مرغی در دست دارد و با آن بازی می کند .
حضرت تخم مرغ را از پسر بچه گرفت و آن گاه رو به ابوشاکر دیصانی کرد و پرسید : « درست به این تخم مرغ نگاه کن !!! دور آن را پوسته ای مانند یک حصار محکم پوشانده است تا مواد داخلی اش در آن حصار ، محفوظ بماند . در زیر این حصار ، یک پرده نرم و نازک قرار دارد تا بین مواد داخلی تخم مرغ و دیواره محکم بیرونی ، تناسب و تعادل برقرار سازد . در داخل آن پرده نازک مقداری طلای آب شده و مقداری هم نقره روان ( زرده و سفیده تخم مرغ ) وجود دارد . اما نه ذره ای از طلای آب شده به داخل نقره روان واردمی شود و نه ذره ای از نقره مذاب به داخل طلای آب شده نفوذ می کند و با آن مخلوط می شود . کسی هم تاکنون از دورن این حصار بیرون نیامده تا مدعی شود که آن را اصلاح کرده است ، و هیچکس هم تا کنون به داخل آن نرفته است تا بگوید که در آن فسادی به وجود آورده است . کسی هم نمی داند این تخم مرغ برای تولید « نر » آفریده شده یا برای « ماده » و جوجه ای که از آن بیرون خواهد آمد « مرغ » است یا « خروس » . پس از مدتی معین و تحت شرایطی خاص و دقیق ، این حصار شکافته می شود و پرنده ای همچون طاووس رنگارنگ از آن خارج می گردد که اعضا و بدن کامل و متناسب ، و جهازات و دستگاه های مختلف ، و اندام های لازم و متعادل ، و بال و پر رنگ آمیزی شده اش بدون کمترین نقص و اختلالی آفریده شده است . آشکار است که آن پرنده خود به خود ساخته نشده و خودش آفریننده خودش نبوده و انسانی هم به داخل تخم مرغ راه پیدا نکرده است تا آن پرنده را بسازد . پس آیا جز این است که صانعی دانا و توانا و حکیم و مدبر آن را ساخته است ؟ »
دیصانی که برخلاف ابن ابی العوجاء در مقام عناد و لجاج نبود بلکه در مقام تحقیق و تفحص بود – و دلیل اسلام نیاوردنش تا آن روز این بود که هنوز کسی با منطق حکم و استدلال قوی هدایتش نکرده بود – این بار در برابر منطق قوی امام (ع) تسلیم شد . وقتی سخنان مستحکم و چون و چرا ناپذیر شنید چند لحظه سکوت کرد و در اندیشه فرو رفت ، و سپس سر برداشت و گفت : گواهی می دهم به یگانگی آفریدگار توانا ، و بر اینکه محمدبن عبدالله ( ص) بنده و رسول اوست ، و گواهی می دهم که تو پیشوای راستین خلق و حجه گرامی پروردگار بر مخلوق او هستی و من از گذشته خود و عقایدی که داشته ام پشیمانم و توبه می کنم .
سخنان دانشمندان و اعترافات آن ها به وجود آفریدگار جهان
در این فصل که فصل پایانی این سلسله مباحث است ، بر آن هستیم تا عقاید و سخنان گروهی از دانشمندان علوم طبیعی و سایر علوم دقیقه را درباره خداشناسی نقل کنیم . زیرا این دانشمندان ، مساله توحید و خداشناسی را از دیدگاه های علمی و تخصصی خود و برمبنای استنتاج های همان علومی بررسی کرده اندکه برخی از مادیون ، آن را دلیلی بر درستی عقاید خود در زمینه های الحاد و بی خدایی تلقی کرده اند ؛ و پنداشته اند هر چه دامنه علوم گسترده تر شود ، پایه های ایمان به خدا متزلزل خواهد شد و با کشف علمی اسرار جهان ، دیگر نیازی به وجود آفریننده جهان و احتیاجی بر اعتقاد به چنان آفریننده ای نخواهد بود !
لازم به یادآوری است که اصولا در محکمه وجدان و شعور و تفکر ، اساس برهان نظم ، یا برهان هدف ، یا برهان دیگری از براهین خداشناسی ، بر پایه عقل و فکر استوار است . و در این طریق ، هر انسان آگاه و روشن ضمیری باید از نور خرد و تعقل ، و از بینش فکورانه استفاده کند . آن چه به عنوان نمونه ، از آیات قرآن مجید و جملات نهج البلاغه و احادیث و روایات پیشوایان دین نقل کردیم نیز برای توجه یافتن به این معنی بود که خداوند متعال و حجت های خدا و راهنمایان دین هم از همین راه های هموار و روشن برای اثبات صانع استدلال کرده و نیکو ترین نتایج را بدست آورده اند .
اکنون نیز ، سخنانی از دانشمندان و پژوهشگران نامدار علوم طبیعی را – که از برهان نظم و در بحث اثبات صانع وارد شده اند – نقل می کنیم . و باید گفت که نقل کلمات و گفتارهای آنان در این زمینه از آن روی اهمیت دارد که کوشش بسیار می شود تا از نتیجه تحقیقات علمی و استنتاجات عقلی آن ها در راه نادرست و انحرافی استفاده شود . بدین معنی که مادیون سعی می کنند دانشمندان علوم گوناگون و بخصوص دانشمندان علوم طبیعی را افرادی « مادی » معرفی کنند و چنین بنمایانند که نتیجه تحقیقات آن ها جز این نیست که جهان هستی از ماده بوجود آمده است ، و علوم روز جز این نمی گویند که جهان برای آفریده شدن نیازی به خدا نداشته و ندارد !
د رحالیکه این نظر ، سراپا غلط است . ما عده بسیاری از دانشمندان برجسته علوم مختلف را می شناسیم که نه تنها بر اثر علم و تخصص خود و کشفیات علمی شان ، از مسیر خداپرستی منحرف نشده اند بلکه از همین طریق و با برداشتن گام های بلند در راه خداشناسی پیش رفته اند و حتی باعث شده اند که عده زیادی از معتقدان علوم نیز راههای هموار تر و استنتاج های محکم تری برای اثبات صانع و اعتقاد به توحید پیدا کنند . زیرا حقیقت آن است که در دنیای امروز ، علوم گوناگون باعث می شوند تا با مطالعه در پدیده های طبیعی و راه یافتن به استدلال های عقلی و علمی ، وجود یک قدرت برتر و بالاتر ، و یک نیروی مافوق بشری بیشتر ثابت شود .
به قول « جان ککلوور مونسما » مولف « چهل مقاله از چهل دانشمند معاصر در اثبات صانع » ، « دانشمندان ما با ثابت کردن اصل موضوع ( وجود صانع از راه کشفیات اسرار جهان طبیعت ) ضربت کشنده ای بر پیکر بیدینی وارد کرده اند » و یا « اغلب دانشمندان ما بسیار متواضع و بی ادعا هستند و همیشه فروتنی را وجهه همت خود ساخته اند و هر قدر بر میزان مطالعه و معلومات آنان افزوده شود ، بیشتر سر تعظیم و بندگی در پیشگاه عظمت الهی فرود می آورند .
تابش نور ایمان در دل آن ها مسرت افتخار آمیز زاید الوصفی ایجاد کرده و آنان از میان پدیده های طبیعت و مسائل مبهم آن ، در بالای ستارگان ، نور حقیقت را مشاهده کرده و به نیکی دریافته اند که در ورای عاطم طبیعت ، حکمت عالیه ای وجود دارد که تمام کاینات آفریده اوست و به اراده او اداره می شود . »
آری این دانشمندان حقیقت بین با اینکه از نظر علمی به مقام های بلندی رسیده اند ، غرور و نخوت آنها را فرا نگرفته است و با انصاف و روشن بینی به محکمه عقل و وجدان قدم نهاده و به نظم بودن موجودات جهان اعتراف کرده اند ؛ و از این راه به وجود آفریدگار جهان استدلال کرده اند ؛ و از این راه به وجود آفریدگار جهان استدلال کرده و علم را پشتیبان ایمان دانسته اند نه مخالف و منکر آن .
اینک ، نمونه هایی از گفتار و اعترافات تنی چند از ایشان :
« ابل » یا کریستف کلمب کهکشان ها : وی که یکی از دانشمندان علم هیئت است و به خاطر کشفیات فراوانش در عالم کهکشان ها و اجرام آسمانی به « کریستف کلمب کهکشان ها » ملقب شده است ، می گوید : « بر این عالم ، قوانین کلی حکومت می کند . یعنی عالم هستی دستگاه منظمی است که تحت یک سلسله قوانین ثابت و کلی اداره می شود . اگر جز این بود ، دنیا سراسر ، آن برما مجهول می ماند . بدین معنی که معلومات ما درباره جهان طبیعت ، عبارت است از درک قوانین ثابت عالم آفرینش . اکتشافاتی هم که بشر در عرصه طبیعت به آن ها دست یافته است ، عبارت از پی بردن به یک سلسله قوانین دیگر است که برما مجهول بوده و با اساس قرار دادن قوانین کلی طبیعت ، به آن ها پی برده ایم . بدیهی است که اگر در جهان هستی یک قانون ثابت و کلی حکمفرمایی نمی کرد ، انسان در جهل خود نسبت به اسرار عالم باقی می ماند و دیگر نمی توانست تجربیات خود و مشاهده و مطالعه پدیده ها را ، اساس کشف نظام و قواعد و قوانین عالم قرار دهد و علوم و دانش های گوناگون راپایه گذاری کند . زیرا آشکار است که علم چیزی نیست جز کشف روابط دقیق و حساب شده در میان پدیده های عالم و پی بردن به اسرار نظام قاطع و شگرفی که بر موجودات جهان حکومت می کند . »
« هرشل » یکی از دانشمندان نام آور علم هیئت و ریاضیات می گوید : « به هر نسبت که دامنه عولم گسترش می یابد ، بر قدرت و کاربرد براهین تابناک و نیرومندی که بر وجود خالق ازلی و صاحب قدرت بی پایان وجود دارد ، افزوده می شود . زیرا دانشمندان مختلف در رشته های گوناگون علوم ، همچون زمین شناسی ، ریاضیات ، پزشکی ، و علوم طبیعی و فلکی و بیولوژیکی ، دست به دست هم داده اند تا کاخ علم ، یعنی کاخ عظمت خداوند را با استحکام تمام بر پا سازند .»
« بهلر » استاد و متخصص علم شیمی می گوید : « بشر فقط می تواند مجهولات طبیعت را کشف کند ، ولی هرگز نمی تواند قوانین طبیعت را وضع کند . زیرا تنها خداوند است که قوانین طبیعت را وضع می کند ، و هر قانونی که بشر کشف می کند ، او را یک قدم به خدا نزدیک تر می سازد . »
« ادوین فست » فیزیکدان ، دکتر فلسفه ، متخصص طیف شناسی و کلیات انرژی اتمی و چند رشته علمی دیگر می گوید : « با دقت و بررسی در قوانین طبیعی به این نتیجه می رسیم که یک مقنن عالی وجود دارد که قوانین ثابت طبیعت را وضع نموده است … حال ، عالی ترین حیوانات را در نظر بگیریم ، یعنی حیوانی که می خواهد قوانین طبیعی را عوض کند و یا در آن ها مداخله نماید ( یعنی انسان ) . آیا ممکن است که این موجود ، تصادفا از ترکیب خود به خود عناصر به وجود آمده باشد ؟
چرا نگوییم که صانع این موجودات عجیب ، چنین اراده کرده است ؟ چرا ما در مبحث پیدایش ، از یک کلمه ساده یعنی « خدا » اجتناب کنیم ؟ آری ، این کلمه گرچه ساده است ولی شکوه و عظمت آسمانی دارد . »
« سیسیل بویس هامان » استاد زیست شناسی و دکتر فلسفه می گوید : « در قلمرو عمل به هر سو که می نگرم ، نشانه های مشیت و اراده قانون و نظم یک وجود عالی را مشاهده می کنم … اگر به طرف آسمان ها نگاه کنیم از مشاهده نظم و ترتیب و گسترش ستارگان ، بی اختیار از تعجب فریاد خواهیم کشید . شب ها ، فصل ها و قرن های متوالی ، اجرام سماوی در آسمان ، روی خطوط معین در حرکتند و به قدری منظم در مدارهای خود می گردند که ممکن است خسوف و کسوف را از چندین قرن قبل پیش بینی کرد … اگر حرکت ستارگان ، منظم و مدارشان معین نبود ، چگونه مردم می توانستند در وسط دریاها و صحاری خشک زمین و جاده های بی نام و نشان آسمان ، با استفاده از آن ها جهت یابی کنند و با اطمینان به محل و مدار ستارگان ، راه های خود را پیدا کنند ؟ … در همه جا قدرت خدایی مشهود است و هر قانون طبیعی که کشف می شود با صدای بلند می گوید : خدا واضع من است و بشر کاشف من . »
« کهلر » در مقام ابراز عقیده توحید ، این نکته را مطرح می سازد که هرگز ، تصادف قادر به انجام کار معین و مشخصی نیست و تا وقتی که اراده ای در کار نباشد ، ممکن نیست عمل منظم و هدف دار و دقیق انجام شود . وی به عنوان مثالی در این مورد می گوید : « دیروز هنگامی که در بحر تفکر فرو رفته بودم ، ناگهان مرا برای صرف غذا دعوت نمودند . همسر جوانم در روی میز یک ظرف سالاد قرار داد . من به او گفتم آیا باور می کنی اگر از بدو خلقت عالم تا به حال ، ظرف های فلزی ، برگ های کاهو ، دانه های نمک ، قطرات روغن و سرکه ، و قطعات تخم مرغ های پخته از هر طرف ، بدون نظم و ترتیب در فضا منتشر باشد ، تصادف و اتفاق بتواند آن ها را با یکدیگر مخلوط کند و از اختلاط آن ها چنین سالادی ترتیب دهد ؟ !
همسر من پاسخ داد : « بطور یقین ، علاوه بر این که سالادی به این خوبی را تصادف و اتفاق نمی تواند آماده کند ، اساسا قادر نخواهد بود که این مواد را به این صورت منظم و متناسب مخلوط نماید و از آن ها سالاد تهیه کند . »
در این زمینه ، نمونه های فراوان دیگری از اعترافات دانشمندان علوم گوناگون در دست است که همگی براساس مشاهدات انکار ناپذیر علمی و تجربیات ارزنده ای که از راه تحقیق و آزمایش حاصل کرده اند  ،به وجود خدا اقرار می کنند و این نکته را به اثبات می رسانند که ممکن نیست آن چه در جهان طبیعت ملاحظه می شود ، بدون وجود صانعی علیم و حکیم و با تدبیر ایجاد شده باشد . منتهی ما به خاطر رعایت اختصار – و با توجه به اینکه اینگونه سخنان در صدها کتاب علمی ثبت و ضبط شده و در دسترس همگان قرار دارد – از ذکر آن ها خودداری می کنیم . به علاوه ، برای یک انسان آگاه و با شعور که با استقلال فکر و وجدان بیدار به جهان اطراف می نگرد و به وجود سازنده جهان می اندیشد ، ذکر همین اندازه نیز کافی است .
به طوریکه قبلا نیز اشاره کردیم ، اطولا علت اصلی ذکر این گونه اعترافات از دانشمندان برجسته علوم طبیعی ، این بود که ثابت کنیم ادعای مادیون و بعضی از علمای مادی که وانمود می کنند کلیه دانشمندان علوم طبیعی ، اشخاصی مادی  منکر وجود خدا هستند دروغ و بی اساس است . زیرا دانشمندان طبیعی ، نه تنها منکر خدا نیستند بلکه با اطلاعاتی که از اسرار قوانین جهان طبیعت بدست آورده اند ، بهتر و بیشتر توانسته اند خالق این جهان و واضع اسرار و قوانین آن را بشناسند و به وجود و عظمتش آگاه و معترف شوند .
اینکه ، علاوه بر شواهدی که برای برهان نظم ( از آیات قرآن مجید و نهج البلاغه و روایات دینی و سخنان دانشمندان ) نقل کردیم ، می توانیم در پنج برهان دیگر نیز شواهد و فراوانی را از همین منابع ارزنده نقل کنیم و دهان یاوه گویانی را که با عناد و لجاج و کورباطنی محض ، به انکار خداوند متعال پرداخته اند با منطق و استدلال محکم ببندیم .

برهان هدف و حساب احتمالات
واینک ،تحقیق وبررسی خود را در دومین برهان یعنی برهان هدف ،دنبال می کنیم .
در بخش های گذشته گفتیم که برهان هدف بر پایه دو مقدمه استوار شده است .اول اینکه هر موجودی که در آن آثار هدف مشاهده شود ، دلالت بر آن دارد که پدید آورنده آن موجود دارای علمو شعور و حکمت بوده است . و دوم اینکه در تمامی موجودات عالم ، آثار هدف به وضوح مشاهده می شود و همین برهان ، راه بدین نتیجه میبرد که سازنده عالم ، سازنده ای است دارای علم و شعور و حکمت و تدبیر .
چنانکه به وضوح نمایان است ، در کبرای کلی ( به اصطلاح علم منطق ) این برهان که به صورت مقدمه اول ذکر کردیم ، هیچگونه ابهامی وجود ندارد و نیازمند بحث و تحقیق نیست که هر موجود هدفداری دلیل بر وجود سازنده ای صاحب علم و شعور و حکمت است . اما صغرای قضیه ( اصطلاح دیگری در علم منطق ) که از وجود آثار هدف در موجودات این جهان سخن می گوید : نکته ای است قابل بحث که باید اثبات شود راه اثبات آن نیز ، مطالعه و دقت در موجودات عالم است .
پیش از آن که نمونه هایی از موجودات این عالم را – که روشنگر این حقیقت هستند – ارائه دهیم و به معرفی آن بپردازیم ، لازم است که قانون « حساب احتمالات » را عنوان کنیم و درباره آن بحث کوتاهی را مطرح سازیم . زیرا حساب احتمالات ، علاوه بر اینکه در این موار قابل استناد است ، در بسیاری از علوم امروز مورد استفاده قرار می گیرد و از آن نتایج انکار ناپذیر بدست می آید .
« هر پدیده ای که در آن نظم و آثار هدف دیده شود ، آن پدیده ، به وجود آورنده و آفریننده ای عالم و حکیم و مدبر دارد و از روی تصادف و اتفاق به وجود نیامده است .»
و اینک توضیح و بررسی حساب احتمالات :
چنانکه گفتیم ، پایه این قانون بر این اساس قرار دارد که در هر پدیده ای آثار نظم و هدف مشخص مشاهده شود ، آن پدیده از تصادف به دور است و نمی تواند اتفاقا ایجاد شده باشد . و هر قدر آثار نظم و هدف بیشتر باشد به همان نسبت ، آن پدیده از تصادف و اتفاق دورتر ، و به داشتن سازنده ای عاقل و با شعور و با اراده نزدیک تر است .
به یک مثال توجه کنید : ده جلد کتاب نهج البلاغه را در نظر بگیریم که پشت جلد اولی رقم «1» ، پشت دومی رقم « 2» ، سومی « 3» و به همین ترتیب تا رقم « 10 » نوشته شده است . حالا اگر شخص باسوادی بخواهد این ده جلد را به ترتیب شماره ها در یک ردیف بچیند ، طبیعی است که اول جلد یک ، بعد جلد دو ، سپس جلد سه و به همین منوال تا جلد ده را به طور مرتب ، پشت سر هم قرار می دهد . و این کار نیز برای او کاری سهل و ساده است که از فرط سادگی و عادی بودن ، نه تنها کسی را متعجب نمی سازد ، بلکه اصلا کسی بدان اهمیت نیز نمی دهد .
اما حالا فرض کنیم که شخصی بی سواد یا نابینا بخواهد همین کار آسان و بی اهمیت را انجام دهد . آیا ممکن است چنین شخصی بتواند کتابها را همانطور منظم و به ترتیب شماره پشت سر هم قرار دهد ؟ طبیعی است که جواب این سوال منفی است . فقط یک نکته باقی می ماند و آن اینکه شخص به طور تصادفی کتابها را طوری پشت سر هم بچیند که بر حسب اتفاق ، ترتیب شماره آن ها نیز درست از کار درآید .
    ولی این فقط یک تصادف کمیاب وبسیار بسیار نادر می تواند باشد که جز با حساب احتمالات ، انجام آن متصور نیست .
پس می بینیم که در این جا ، پای حساب احتمالات به میان می آید . یعنی فقط احتمال می رود که چنین امری به طور تصادفی صورت عمل به خود می گیرد . ولی میزان این احتمال چقدراست ؟
برای پی بردن به این میزان ، باید این طور محاسبه کنیم :
احتمال اینکه شخص بی سواد یا نابینا ، جلد اول کتاب را پیش از جلد های دیگر بردارد و آن را « اول » قرار دهد یک احتمال از ده احتمال است . زیرا در این جا ده کتاب داریم که فقط یکی از آن ها جلد اول است و معلوم نیست که شخص مزبور ، ابتدا این جلد اول را در قفسه قرار دهد . احمال دارد که آن را « اول » قرار دهد ، احتمال دارد « دوم » قرار دهد ، احتمال دارد « سوم » قرار دهد ، ممکن است « چهارم » قرار دهد ، و احتمال هم دارد که آن را « دهم » قرار دهد . پس با این حساب ، از ده احتمالی که در این مورد وجود دارد ، آن شخص فقط به یک احتمال ممکن است جلد اول را درست بردارد و در جای خود قرار دهد . و این می شود یک دهم احتمالات . حالا می رسیم به اینکه شخص نه تنها جلد « اول» را قرار دهد ، بلکه جلد « دوم » را نیز درست در کنار آن بگذارد . چنین احتمالی ، فقط می تواند یک احتمال از یکصد احتمال باشد . زیرا ۱۰ جلد کتاب داریم که برای هر کدام یک احتمال از ده احتمال وجود دارد که درست و در جای خود قرار گیرند . پس می شود ده احتمال ضرب در ده احتمال برابر است با یکصد احتمال . حالا احتمال اینکه جلد « اول » و جلد « دوم » را دوم و جلد « سوم » را سوم قرار دهد یک احتمال از یک هزار احتمال خواهد بود . زیرا برای هر کدام از این سه جلد یک احتمال ده مطرح است که در آن صورت باید « 10» احتمال اول را ضرب در « 10 » احتمال دوم و حاصلضرب را در « 10 » احتمال سوم کنیم که نتیجه می شود ۱۰×10×10=1000 . و اگر به همین برتیب کار چیدن کتابها ادامه پیدا کند برای درست قرار گرفتن ۱۰ جلد کتاب ناچاریم که ۱۰ بار ، حساب یک دهم احتمالات را محاسبه کنیم . که به عبارت دیگر چون برای هر یک کتاب احتمال از ۱۰ احتمال وجود دارد و از طرفی چون تعداد مجموع کتابها « ده جلد » است ، باید رقم « 10 » را ده بار در رقم « 10 » ضرب کنیم که حاصل آن می شود ده میلیارد ، یا ده میلیون :
( ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰=۱۰×10×10×10×10×10×10×10×10×10)   
    پس کاری به این سادگی ، یعنی به ترتیب شماره چیدن ده جلد کتاب که فی نفسه کار بسیار سهل و پیش پا افتاده است ، وقتی با حساب احتمالات انجام بگیرد ، احتمال آن تنها یک احتمال از ده هزار میلیون خواهد بود .
 یعنی یک شخص بی سواد یا نابینا ، احتمال دارد که این ۱۰ جلد کتاب را به ده هزار میلیون صورت مختلف در کنار هم قرار دهد که از آن میان تنها یک صورت آن درست خواهد بود .
ملا حظه می شود که یک چنین احتمالی آنقدر ضعیف است که تقریبا می توان آنرا با « صفر » برابر دانست . حا لا اگر این کتابها یکصد جلد باشد ،یعنی مثلا بیسواد یا نابینایی بخواهد ۱۰۰ جلد کتاب بحارالانوار را همانگونه به ترتیب شماره مرتب کند ، برای هر یک جلد آن ۱۰۰ احتمال و برای تمام صد جلد آن ۱۰۰ تا ۱۰۰ تا احتمال وجود دارد که اگر ۱۰۰ را ۱۰۰ بار در خودش ضرب کنیم رقمی به دست خواهد آمد که بیرون از حیطه محاسبات مورد نیاز بشر قرار دارد و به این جهت هنوز برای آن نامی انتخاب نشده است و رقمی که برای نمایش ریاضی آن باید عدد « 1» را بنویسیم بعد ۲۰۰ عدد « صفر » در مقابل آن قرار دهیم .
ملاحظه می شود که در این مورد ، هر چه تعداد شی مورد نظر که باید با نظم و ترتیب کنار هم قرار گیرد بیشتر باشد ، احتمال موفقیت در انجام کار و مرتب ساختن آن ، کمتر و ضعیف تر می شود و مساله فوق تصادفی در یک امر احتمالی دور از ذهن تر می گردد .
اینک با توجه به آن چه درباره « حساب احتمالات » دانسته ایم به سراغ برهان نظم و هدف می رویم و نمونه هایی از آن ها را در نظر می گیریم تا ببینیم براستی چه مقدار احتمال وجود دارد که این نظم شگرف  و حیرت انگیز جهان طبیعت و عرصه هستی ، به طور تصادفی صورت گرفته باشد و در آن ، عقل و شعور و اراده و تدبیر ، دخالت نکرده باشد .
چند نمونه : در جهانی که ما زندگی می کنیم و زمینی که بر روی آن قرار داریم ، تمامی موجودات مختلف با همه گوناگونی که در رنگ و شکل و جنس و اندازه کیفیت دارند ، ولی به طور کلی و در دسته بندی نهایی به دو نوع اصلی تقسیم می شوند : یک نوع جمادات که در آن ها آثار حیات دیده نمی شود و نوع دیگر ، موجودات زنده که رشد و نمو می کنند ، تکثیر می شوند ، تولید مثل می کنند ، فرسوده و پیر می شوند ، دچار مرگ و نابودی می  گردند و خلاصه آنچه نمایانگر وجود حیات و آثار زندگی نامیده می شود در آن ها به چشم می خورد .
ولی بین همین دو نوع موجود ، یک سلسله پیوند هایی مخصوص وجود دارد ، که باعث ایجاد ارتباط های قابل توجه در میان آن ها می گردد . به بیان دیگر ، انواع جمادات ، اگر چه خود از آثار حیات بی بهره اند ، اما به گونه ای قرار داده شده اند که در عین « عدم حیات » ، قادر به تامین حیات موجودات زنده هستند . و رشد و نمو و ترقی و تکامل و تکثیر موجودات زنده به آن ها بستگی دارد .
۱- آب :
به عنوان مثال ، « آب » که یکی از انواع جمادات است ، نه تنها در زندگی و رشد و ترقی موجودات زنده موثر است ، بلکه در اصل و پایه حیات آن ها نقشی بسیار مهم و اساسی ایفا می کند و این نکته ای است که بر هیچ کس پوشیده نیست ، زیرا همه می دانند که فعل و انفعالات حیاتی ، بدون « آب » اساسا امکان پذیر نخواهد بود ، چه موجود زنده ، موجودی تک یاخته ( تک سلولی ) باشد و چه پر یاخته . گذشته از این ، قسمت اعظم ساختمان تمامی موجودات زنده را آب تشکیل می دهد . برای پی بردن به اهمیت این نکته ، کافی است اشاره شود که دو سوم وزن بدن انسان از آب تشکیل شده است .
همین جا قابل اشاره است که اگر دو سوم ساختمان بدن انسان وجود نداشت ، آیا ممکن بود زنده بماند ؟ و اساسا آیا ممکن بود انسان وجود داشته باشد ؟ پس آیا در صورت نبودن آب – یعنی دو سوم بدن انسان – می توان تصور کرد که باز موجودی به نام انسان در عرصه حیات وجود داشته باشد ؟
از این گذشته چون قسمت اعظم بدن سایر موجودات زنده ، مانند حیوانات ؛ و یا بیشترین قسمت پیکر گیاهان نیز از « آب » تشکیل شده است ، اگر تصور کنیم که روزی همین « آب » جماد و فاقد حیات در عرصه جهان هتسی نباشد ، آیا می توان گفت که بازهم موجودات ، از جمله موجودات زنده خواهند بود ؟ و اصولا آیا می توان قبول کرد که آن موجودات ، در صورت نبودن قسمت اعظم ساختمان پیکرشان باز هم به وجود آیند و موجودیت یابند ؟
ملاحظه می شود که جواب این سوال ها منفی است و اگر روزی این عامل را بدون آب تصور کنیم ، باید در حقیقت تمام جهان را فاقد زندگی و بدون کمترین نشانه ای از حیت به تصور درآوریم .
اکنون با توجه به این نقش مهم و تاثیر حیاتی و اساسی که آب در زندگی انسان و حیات تمامی موجودات زنده جهان ایفا می کند ، باید دید که از این مایع زندگی بخش و شگفت انگیز به چه مقداری در روی زمین وجود دارد ؟ و این ماده ای که اساس و پایه زندگی را تشکیل می دهد ، تا چه اندازه در دسترس انسان یا سایر موجودات زنده قرار داده شده است ؟
با اندک دقتی متوجه خواهیم شد که آب از لحاظ کمیت به مقدار بسیار زیادی در روی کره زمین وجود دارد . به این ترتیب که : سطح کره زمین در حدود پانصد و نه میلیون (۵۰۹۰۰۰۰۰۰) کیلومتر مربع مساحت دارد و از این سطح گسترده حدود سه چهارم آن را آب فراگرفته است و فقط یک چهارم آن خشکی است . بدین گونه از سطح کل زمین ما ، بالغ بر سیصد و شصت و یک میلیون کیلومتر مربع « آب » است ، و در برابر آن تنها یک صد و چهل و هشت میلیون کیلومتر مربع خشکی وجود دارد . با توجه به اینکه سه برابر تمام خشکی های زمین را اب فرا گرفته ، و با در نظر داشتن این که میزان خشکی ها ، حداکثر بیش از یک دهم آن قابل زندگی ( سکونت و کشاورزی ) نیست ، می توان نتیجه گرفت که میزان سطح آب های کره زمین ، بالغ بر سی برابر مساحتی است که مجموعه انسان های دنیا در آن زندگی می کنند !
اما از نظر کیفیت نیز باید دانست که آب در قسمت های مختلف زمین قرار گرفته است تا هنگامی که براثر تابش خورشید و گرمای هوا تبخیر می شود و به صورت ابر در می آید ، در موسم بارندگی ها بتواند تمام نقاط زمین – اعم از کشتزارها ، باغات ، دشت ها ، جلگه ها ، جنگل ها و کوه ها – را سیراب سازد . این آب های باریده شده نیز به دو گونه در دسترس انسان و موجودات زنده قرار می گیرد یک گونه آن باریدن مستقیم بر مزارع و باغات و سطوح هموار زمین ، و برکه ها و حفره های کوچک و بزرگ است که انسان و حیوان و گیاه همزمان با فروریختن باران یا با فاصله ای اندک ، می توانند از آن استفاده کنند .
گونه دیگر ذخیره آب در اعماق زمین یا در دل کوه ها است که بعدها به صورت نهر ، قنات ، چشمه ، و رودهای سرازیر شده از کوه ، مورد استفاده قرار می گیرند . جالب اینکه بیشتر این گونه آب های ذخیره شده ، غالبا در فصول گرمی هوا و فقدان ابر و باران ، در دسترس موجودات زنده قرار می گیرند مانند ذوب شدن برف های ذخیره شده در دل کوه ها و سرازیر شدن سلاب ها و رودهایی که از بالای کوه ها سرچشمه می گیرند .
بدین گونه ملاحظه می شود که آب – این ماده اصلی ، و پایه و اساس زندگی – در تمام نقاط روی زمین و در تمام فصول سال و برای تمام موجودات زنده جهان ، موجود و قابل دسترسی و آماده مصرف است !
۲- هوا
واضح است که « هوا » نیز از مهم ترین عوامل حیاتی ، برای دوام و بقا موجودات زنده است . یعنی وجود هوا نه تنها کمتر از « آب » ارزش ندارد ، بلکه اهمیت آن دوشادوش اهمیت آب در زندگی موجودات زنده ایفا نقش می کند . یعنی همان موجوداتی که برای ادامه زندگی به آب احتیاج دارند ، بدون استثنا همگی محتاج « هوا » نیز هستند . با این فرق که موجودات زنده ، بسته به وضعیت جسمی خود می توانند مدت زمان متفاوتی ، بی آبی را تحمل کنند و گاه ، مانند « شتر » ، چندین روز بدون آب بگذرانند .
ولی لزوم حیاتی « هوا » به حدی است که هیچ موجود زنده ای بیش از چند دقیقه در برابر فقدان آن تاب نمی آورد و در مقابل نرسیدن هوا ، به سرعتی عجیب دچار خفگی و مرگ می شود .  و برای همین است که در هر جایی که از موجودات زنده اثری باشد ، هوا نیز به مقدار مناسب و کافی وجود دارد ، چه در دل آب ها که حیوانات آبزی در آن زندگی می کنند و چه در زیر زمین و لابلای خاک ها که انواع کرم ها و حشرات در ان جا به سر می برند .
هوا نیز مانند آب به طور رایگان و به مقدار فراوان در دسترس انسان و سایر موجودات زنده قرار دارد . به طوری که سراسر کره زمین را از هر طرف ، چندین کیلومتر هوای قابل استنشاق احاطه کرده است . هوایی که مانند یک پوشش عظیم ، تمام کره زمین را از تمام اطراف و جوانب فرو پوشانیده است ، از نظر وزن بالغ بر شش میلیون میلیارد تن محاسبه شده است . و این عددی است که برای نمایش ریاضی آن باید یک عدد «6» نوشت و در جلوی آن ۱۵ صفر قرارداد : ( ۱۶۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰) ! …
اگر قرار شود هوای موجود در اطراف کره زمین را بین مردم تقسیم کنند – در صورتی که جمعیت زمین را سه میلیارد نفر حساب کنیم – به هر نفر بالغ بر دو میلیون تن ، یا دو هزار میلیون کیلو ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰ هوا می رسید !
[ ترکیب هوا : البته یکی از مباحث بسیار مهم برای نشان دادن نمونه ای از نظم و ترکیب و تالیف در جهان اسرار آمیز ما که با انطباق دادن آن با حساب احتمالات و سپردن انجام آن به عهده تصادف و اتفاق ، کاملا دور از عقل و شعور و ابلهانه خواهد بود ، بحث در چگونگی کیفیت ترکیب هوا و چگونگی تبدیل و تجزیه آن و توضیح علل تمام نشدن و پایان ناپذیر بودن آن است . ولی در صورت  پرداختن به چنین توضیحاتی ، دامنه گفت و گو به درازا می کشد و بحث اعتقادی ما به بحث در طبیعیات تبدیل می شود . از این جهت ، از توضیح این قسمت خود داری می کنیم و خوانندگان علاقه مند را به مطالعه کتابهای مربوط به این گونه مباحث ارجاع می دهیم .]
۳- حرارت :
حرارت نیز یکی از مهم ترین و اساسی ترین عوامل حیات و رشد و نمو موجودات زنده است . و این عامل مهم و موثر نیز به مقدار کافی و متناسب در روی زمین و در محیط زندگی موجودات زنده قرار داده شده است زمنی ما نسبت به خورشید ، درست در فاصله ای واقع شده که بتواند به مناسب ترین و متعادل ترین صورت ممکن ، از این مشعل فروزان و حیات بخش استفاده کند و دقیقا به همان اندازه ای که برای رشد و نمو و زندگی موجودات لازم است ، از خوشید حرارت بگیرد .
فاصله متوسط زمین از خورشید ، یکصد و چهل و نه میلیون و پانصد هزار  ( 149500000 ) کیلومتر است .
۴- حرکت زمین :
 حرکت زمین به گرد خورشید در یک مدار بیضی شکل صورت می گیرد . به همین جهت ، در طول مسیر خود ، به صورتی کاملا منظم و حساب شده ، فاصله آن با خورشید کم و زیاد می شود و همین امر ، باعث پیدایش چهار فصل می گردد . ولی جز همین مقدار معین افزایش و کاهش فاصله ، که در حقیقت خود آن نیز جزو مدار گردش زمین به دور خورشید حساب می شود ، دیگر زمین به هیچ وجه فاصله خود را از خورشید کمتر یا بیشتر نمی سازد . چون اگر فاصله موجود ، بیش از میزان تعیین شده گردد ، سرما و یخبندان ناشی از دوری مسافت زمین و خورشید ، باعث نابودی موجودات زنده می شود . و اگر این فاصله کمتر از حد معین شود ، افزایش حرارت ، موجودات زنده را می سوزاند و نابود می کند . به هر حال در هر دو صورت ، به هم خوردن نظم و تریب موجود ، باعث می شود که زندگی و آثار حیات در روی زمین از بین برود و نشانی از موجودات زنده باقی نماند .
۵- نور :
یکی دیگر از ارکان مهم و عوامل اساسی حیات موجودات زنده « نور » و روشنایی است . برای تامین همین عامل مهم ، زمین ما نسبت به خورشید طوری واقع شده است که می تواند دقیقا به مقدار مورد نیاز ، از نور خورشید روشنایی کسب کند . جالب اینکه ساختمان چشم انسان و دیگر موجودات زنده نیز درست متناسب با مقدار نوری است که از خورشید به زمین می تابد ، آفریده شده است .

۶- جزر و مد :
شاید بعضی ها خیال می کنند که جزو و مد ، تنها یک حالت خاص است که در آب های دریا پیش می آید و موضوعی ساده و بی اهمیت و حتی بی اثر و بی نظم و بی هدف است ؛ و از آن چیزهایی است که مثل پستان مرد و زایده آپاندیس – که مادیون خلقت آن ها را بیهوده پنداشته اند – حالتی است که بیهوده و بی فایده ایجاد می شود .
اما باید دانست که جزرو مد از جمله پدیده هایی است که کیفیت و حتی میزان آن ، در زندگی بر روی کره زمین بسیار موثر است و نقش مهمی در حالات و جوی حاکم بر اطراف زمین ایفا می کند .
برای بررسی کامل این قضیه ، لازم است که به کتاب های مربوط به این مسائل مراجعه کرد واطلاعات کافی بدست آورد . اما در این جا که بنای ما بر ایجاز و اختصار است ، همین قدر کافی است که بدانمی که جزر و مد بستگی کامل به فاصله کره ماه از کره زمین دارد . بدین سان که اگر فاصله ماه نسبت به زمین کمتر از آن چه در حال هست می بود ، جزر مدهای بسیار سهمگین ایجاد می شد و به ته نشین شدن آب دریا ، و یا بیش از حد بالا آمدن آن و ایجاد خسارات های فراوان بر روی سطح خاکی سواحل ، شهرهای ساحلی و حتی نقاط دیگر کرده زمین منجر می شد و لطمه های فراوان به کشت و زرع و زندگی انسان ها وارد می آورد . چون جاذبه ماه ، اثر زیادی در کشش آب های دریا به طرف بالا دارد .
نکته قابل توجه این که ساکنان کنار دریا که از طریق موجودات دریایی ، هم به مردم قوت و غذا و استفاده های فراوان می رسانند و هم زندگی خود را سر وسامان می دهند ، با احتساب جزر و مد زمان ایجاد آن ، برنامه های کار و زندگی خود را تنظیم می کنند . گذشته از این ، در سطح دریا برای کار و زندگی کشتیران ها و ملوان ها ؛ و اصولا حرفه کشتیرانی و تجسس های علمی در آب های دریا براساس ایجاد جزر و مد محاسباتی می شود که بر پایه آن برنامه کشتیرانی و تحقیق و تجسس را تنظیم می کنند و به کشتیرانی در سطح دریا و لنگر گرفتن در سواحل می پردازند و بدین سان این گونه افراد در دریانوردی های تحقیقی و اکتشافی و دریانوردی های اقتصادی کشورها وسایر منافع بیشماری که در دریا وجود دارد ، برای خود محاسبه و برنام ریزی می کنند و منافع آن را به تمام نسل بشر می رسانند .
حال آن که اگر فاصله ماه با زمین براساس نظم و حساب نبود ، چه بسا که از سویی باعث ته نشین شدن آب دریا و کمبود آب ها می شد و از سوی دیگر با طغیان آب و سرازیر شدن آن به محل سکونت و زندگی مردم ، ویرانی ها و مرگ و میرهای فراوان به بار می آورد .
اما می بینیم که سازنده ماه و زمین و خالق نظم و تناسب میان آن ها ، به درستی حساب همه چیز را کرده و فاصله این دور  را نه کم و نه زیاد قرار داده است ، بلکه به همان میزانی قرار داده که برای زندگی بشر لازم است و بشر می تواند روی آن حساب و برنامه ریزی کند و به بهبود زندگی انسان ، کمک برساند . راستی ، این نظم شگفت هم قابل تامل و تعمق است .
۷- مواد غذایی :
به جهان اطراف خود نگاه کنیم براستی حیرت آور است که در روی کره زمین و دقیقا در هر جا که بشر و سایر موجودات زنده زندگی می کنند ، به نحو شگفت انگیزی مواد غذایی برای حیات و ادامه آن ، به اندازه لازم و مناسب ، تهیه و تدارک و تامین شده است . از آن جا که موجودات زنده روی زمین از لحاظ احتیاج به مواد غذایی ، چه از لحاظ کیفی و چه از نظر کمی متفاوت هستند آفریننده طبیعت و جهان نیز رعایت این احتیاجات مختلف و گوناگون را کرده است و به فراوانی ، غذاهای مورد احتیاج را یا از زمین رویانیده ، و یا در قالب حیوانات قابل خوردن در دسترس موجودات زنده قرار داده است . به طوری که هیچکس ، در هیچ نقطه ای دنیا ، از بی غذایی رنج نبرد و دچار گرسنگی مرگبار نشود .
آیا وجود چنین نظم شگرفی نیز انسان را به تفکر فرو نمی برد ؟
۸- معادن :
زندگی بشر اولیه ، با معادن و اکتشافات و استخراج های معدنی رابطه نداشت زیرا آن انسانها هنوز راههای استفاده از منافع و منابع معدن را کشف نکرده بودند . ولی وقتی زندگی با تمدن آمیخته و توام شد ، نیاز به محصولات معدنی نیز مطرح گردید و روز افزون شد . و جالب اینکه وقتی بشر به ارزش معان پی برد ، تازه متوجه شد که هزارن قرن پیش از آن ، سازنده جهان به فکر این مساله بوده است و معادن گوناگون را به اندازه لازم در سطح زمین به طوری قرار داده است که تابع نظم و مقررات دقیق است و هر چه از منابع معدنی استفاده شود ، تمام نخواهد شد . زیرا اکثر مواد معدنی ، طوری قرارداده شده اند که وقتی یک معدن به پایان رسید ، بار دیگر در قسمت های دیگر زمین ، معادن دیگری تولید می شود . طوری که همواره معادن گوناگون برای تامین احتیاجات بشر وجود خواهد داشت . و این به خاطر آن است که فعل وانفعالاتی که در زیرزمین یا در زیر آب ها در دل کوه ها صورت می گیرد ، به علاوه مواد گوناگونی که در نقاط مختلف زمین وجود دارد ، تشکیل معادن جدید می دهد .
۹- خاک :
همین خاکی که اینطور بی اعتنا به آن نگاه می کنیم و حتی گاه از آن می گریزیم و سعی می کنیم که وسایل زندگی خود را از نفوذ آن در امان نگاه داریم ، در حقیقت یکی از باارزش ترین و سودمند ترین ماده های زمین است . ممکن است کسی فکر کند که طلا یا نقره یا فلزات کم یاب دیگر با ارزش تر از خاک هستند . ولی توجه عمیق و دقت علمی نشان می دهد که ارزش خاک ، بیشتر از آنها است . چون طلا و نقره و امثال آن ، به خودی خود ، دوام و بقا زندگی بشر را تامین نمی کنند . حال آن که خاک ، مادر و زاینده قوت و غذای انسان است . و انسان ، هرچه را که برای ادامه حیات لازم دارد از زیر خاک به دست می آورد . چه گیاهان و میوه جات باشند ، چه مواد معدنی و چه گوشت حیواناتی که انسان مورد تغذیه قرار می دهد و آن ها نیز برای ادامه زندگی از موادی تغذیه می کنند که از زیر خاک بیرون آمده است . باید دانست که خاک یک موجود ساده نیست . بلکه در آن عناصر فراوانی وجود دارد که اگر این عناصر نبودند ، گیاهی از زمین نمی روئید ، حیوانات مختلف ، غذایی برای خوردن نمی داشتند و معادن گوناگون و مواد معدنی تولید نمی شد .
پس از یک دیدگاه ، خاک نیز از مهم ترین عوامل زندگی و از پایه های حیات انسان و موجودات زنده است . ولی به راستی چه کسی این همه منافع و حکمت ها را در دل خاک قرار داده است ؟ آیا جز قادر حی توانا ، و جز خدای متعال یکتا ؟ ..
تا کنون ، ما « 10 » ماده و پدیده مهم جهان را که از لوازم و مسلمات زندگی موجودات زنده هستند ، شرح داده ایم : « 9 » پدیده را که از عوامل اساسی حیات به شمار می روند به طور جداگانه و مستقل بررسی کردیم و یکی دیگر – یعنی ترکیب هوا – را که بحث تحلیلی آن طولانی می شود از مسیر سخن ما بیرون میرفت به ایجاز برگذار کردیم و مطالعه کامل آن را با ماخذ و منابع مفصل و اختصاصی ارجاع دادیم .
بهر حال این ده پدیده و ماده مهم عبارتند از : آب ، هوا ، ترکیب هوا ، حرارت ، حرکت وضعی و انتقالی زمین ، نور ، جزر و مد ، مواد غذایی ، معادن و خاک .
اکنون با مراجعه به عقل و شعور و وجدان بیدار خود قضاوت کنیم و جواب دهیم : با توجه به این همه نیازمندی های بیشمار موجودات زنده که در کمال نظم و دقت و به اندازه های کاملا متناسب و متعادل ، در هر جا و هر زمان فراهم است ، و با توجه به حساب احتمالات که اگر تهیه هر کدام از نیازمندی ها به عهده آن سپرده شود یک احتمال از میلیارد ها احتمال را شامل خواهد شد ، آیا می توان اساس وجود و حیات انسان را و نیز ترتیب و ترکیب و تولید این همه لوازم حیاتی و تجهیزات گوناگون را ناشی از تصادف و اتفاق دانست ؟
وقتی برای ترتیب و تنظیم ده جلد – فقط ده جلد ! – کتاب با حساب احتمالات ، تنها یک احتمال از ده هزار میلیون احتمال ممکن است قرین موفقیت باشد ، تکلیف حساب احتمالات در آفرینش جهان هستی و میلیونها موجودات جهان چه خواهد بود ؟ مثلا احتمال اینکه میلیون ها میلیون ستارگان آسمان ، بر حسب تصادف با این نظم و ترتیب به وجود آمده باشند چقدر است ؟ یا احتمال تولید و تکثیر میلیونها جانور و میلیونها گیاه با رعایت نظم و ترتیب و دقت کامل ، به کجا خواهد رسید ؟
فقط کافی است اعضا بدن انسان و اجزا کوچک و بزرگ و قسمت های مختلفی را که پیکر انسان از آن ها ساخته شده است حساب کنیم : دست ها ، پاها ، چشم ها ، گوشها ، بینی ، دهان و دندان و زبان ، ریه و قلب و معده و روده و کلیه ها ، استخوان های جمجمه و دنده ها و ستون فقرات و استخوان های کوچک و بزرگی که در سراسر بدن انسان وجود دارد ، عصب ها  ، ماهیچه ها ، عضله ها ، رگ های قطور سپو نازک را بشماریم و آن گاه حساب کنیم که هر کدام از این ها به تنهایی از میلیونها و میلیاردها سلول به وجود آمده است … .
حالا ببینیم اگر قرار شود تمام این اجزا و اعضا با تمام سلول های خود ، براساس حساب احتمالات و تنها به حکم تصادف و اتفاق کور ، با هم ترکیب شوند و هر کدام با نظم و ترتیب و دقت در جای خود قرار گیرند ، براستی میزان موفقیت احتمالی چقدر خواهد بود ؟ یک احتمال از چند میلیارد میلیارد میلیارد احتمال خواهد بود ؟ …
و با توجه به اینکه همین محاسبه در مورد تمام موجودات این عالم مصداق پیدا می کند ، آیا مسخره و مضحک نیست که کسی تصور کند حساب احتمالات و موضوع تصادف و اتفاق ، ممکن است موفق به انجام چنین کاری شود ؟ …
با این حساب ها ، آیا براستی حساب احتمالات از دیدگاه عقل سلیم و شعور انسانی به ما اطمینان نمی دهد که تصادف و اتفاق در این میانه هیچ نقشی ندارد ؟ و آیا ما را مطمئن نمی سازد که آفریدگاری دانا و توانا و حکیم و مدبر و صاحب اراده و دقیق و خبیر وجود دارد که این جهان شگفت و موجودات گوناگون آن را با نظمی مشخص و در پی هدفی عالی و معین آفریده است ؟
اگر چراغ عقل و خرد و روشن باشد و ظلمت جهالت و کوردلی و انحراف فکری را فرو شوید ، چنین اطمینان و یقین در دل هر کسی وجود نخواهد داشت .
آری ، اگر چراغ عقل و خرد روشن باشد ! …
نمونه هایی دیگر از تجهیزات حیات
اساس برهان نظم و هدف – چنان که گفتیم – بر این پایه استوار است که هر جا نظم و هدف وجود داشته باشد ، احتمال تصادف بسیار ضعیف است ؛ و هر قدر نظم کامل تر و دقیق تر باشد و با هدف های صحیح و حکیمانه بیشتر منطبق باشد ، احتمال تصادف نیز ضعیف تر می شود . زیرا حکم تصادف آن است که بدون هیچگونه علتی که عقل و شعور را در آن راه باشد ، امر معینی رخ دهد یا چیز معینی به وجود آید . و ناگفته پیدا است که رخ دادن امری و به وجود آمدن چیزی که بدون هیچ علتی صورت پذیرفته باشد ، احتمالی بسیار ضعیف و نزدیک به صفر دارد .
اکنون باید دانست : « مادیون » که می گویند عالم از روی تصادف به وجود آمده است ، در حقیقت منکر علل و معلولات نیستند . بلکه آن ها می گویند که هر معلولی یک علت طبیعی دارد . وقتی صحبت از « علت طبیعی » به میان می آورند – چنان که خودشان می گویند – منظورشان این است که برای هیچ معلولی در این جهان ، هیچگونه علتی که دارای عقل و شعور باشد وجود ندارد ، و هیچ نوع عامل غیر طبیعی و متافیزیکی هم در به وجود آمدن موجودات دخالت نداشته و نخواهد داشت . »
در مقابل این ها ، الهیون می گویند : « در پیدایش موجودات گوناگون یک علت العلل نهایی و مافوق بشری که دارای عمل و حکمت و قدرت و اراده بی پایان و ماورا طبیعی است دخالت دارد . و اصولا بدون دخالت چنین علت العللی ، هیچ معلولی نمی تواند در عرصه آفرینش قدم بگذارد . »
همچنین توضیح دادیم که در مورد پیدایش حیات و بقا آن ، و تجهیزات و عوامل خارجی حیات ، مانند نور و حرارت و آب و هوا امکان تصادفات احتمالی آنقدر ضعیف است که هیچ خردمندی هر چه قدر هم خوش باور باشد ، نمی تواند آن را ذره ای بیشتر از صفر و بالاتر از محال تصور کند .
تازه این قمست ها مربوط به تجهیزات خارجی حیات است . در حالیکه اگر در موارد و مصادیق آن دقت کنیم خواهیم دید که تصادف و اتفاق را به هیچ روی در آن راهی نست . برای پی بردن به این مساله ، چند مورد از این تجهیزات را نیز تحت مطالعه و بررسی قرار می دهیم .
یک دستگاه شگفت : انسان که یکی از بارزترین مصادیق برخورداری از تجهیزات داخلی مورد بحث است ، جهازات مختلفی دارد که هر کدام به جای خود ، سخت شگفتی آور است . یکی از این جهازات عجیب ، جهاز هاضمه است .
این دستگاه ، تقریبا از ده عضو اصلی ترکیب شده که البته طبق تقسیم بندی علم پزشکی ، اعضا دافعه نیز جز آن محسوب می شوند : ۱- دهان ۲- زبان ۳- مری ۴- معده ۵- اثنی عشر ۶- کبد ۷- لوله باریک ۸- لوله فراخ ۹- کلیه ۱۰- مثانه .
این قمست ها که ده عضو مربوط به هاضمه هستند ، پشت سر هم و به ترتیب خاص قرار گرفته اند ؛ نظیر همان ده جلد نهج البلاغه که از یک تا ده شماره گذاری شده بودند . همانطور که به ترتیب قرار دادن آن ده جلد کتاب ، نیازمند عقل و شعور و ادارک بود ، و تصور اینکه چنان تریبی برحسب تصادف صورت گیرد – روی حساب احتمالات – در حکم صفر می بود ، به همان گونه ، این ده عضو جهاز هاضمه نیز باید با ترتیب خاص ، پشت سر هم قرار داشته باشند تا دستگاه هاضمه قادر به انجام وظایف خود باشد مواد لازم ، هضم و جذب بدن می شود و مواد زائد و مضر دفع می گردد .
اگر تصور شود که این ده عضو ، برحسب تصادف به طور مرتب و پشت سر هم واقع شده است ، در حقیقت احتمال آن مثل همان یک احتمال از ده هزار میلیون احتمال خواهد بود ؛ یعنی احتمال آن قدر ضعیف که هیچ خردمندی آن را چیزی بیش از صفر نمی داند و تن به قبولش نیم دهد .
ولی یک شخص مادی ، اصرار که همان احتمال بسیار بسیار ضعیف که در حد صفر است ، صورت قطعیت گرفته و در عالم واقع انجام شده است و ده عضو جهاز هاضمه – مثل تمام پدیده های دیگر جهان – بر حسب اتفاق ، با این نظم و ترتیب اعجاب آور پشت سر هم قرار گرفته اند !
حال آن که یک فرد الهی بر عکس شخص مادی ، در حل موضوع دچار هیچگونه اشکالی نیست . زیرا به حکم علیم و حکیم اینها را آفریده است .
دستگاه دیگر : از دیگر دستگاه های بدن انسان ، دستگاه سامعه یا وسیله شنوایی است که آن نیز از ده عضو اصلی تشکیل شده است : ۱- لاله گوش ۲- سوراخ گوش ۳- پرده صماخ ۴- استخوان چکشی ۵- استخوان سندانی ۶- عدسی ۷- استخوان رکابی ۸- مجاری نیم دایره ۹- مجرای حلزونی ۱۰- اعصاب شنوایی
اینها نیز ده عضو دیگر است که باید به ترتیب قرار داشته باشند تا امر شنیدن به وقوع بپیوندد . و باز ، موضوع همان ده جلد کتاب و یک احتمال از ده هزار میلیون احتمال تکرار می شود . و باز شخص مادی ، همین احتمال بسیار بسیار ضعیف و نزدیک به صفر را قبول می کند و به وجود آمدن دستگاه شنوایی را حاصل یک تصادف کور میداند . در حالیکه شخص الهی ، چنین احتمالی را که از نظر عقل به هیچ وجه قابل اعتماد و پذیریش نیست نمی پذیرد و در عوض خلقت گوش را معلول قدرت آفرینش حکیم جهان آفرین می داند .
دستگاه بینایی : در مورد دستگاه بینایی ، هنگام بحث درباره قوانین نور و نقش آن در عمل دیدن و تشریح اینکه چگونه ذرات نور از قسمت های مختلف چشم عبور می کند تا منجر به انعکاس تصویر در مغز انسان شود ، توضیحاتی داده ایم . اکنون باید گفت که : اگر دستگاه بینایی را نیز از این دیدگاه حساب کنیم ، باز ده عضو اصلی در آن خواهیم یافت : ۱- ابرو ۲- مژه ۳- پلک ۴- مشیمیه ۵- جلیدیه ۶- شبکیه ۷- زلالیه ۸- زجاجیه ۹- نقطه زرد ۱۰- عصب بین نقطه زرد و مغز
حال ، پشت سر هم قراردادن این ده عضو نیز نظیر همان موارد قبلی است که اگر قرار بر تصادف باشد ، همان احتمال دور از عقل یک از ده هزار میلیون مطرح خواهد شد .
در حالیکه هر ذیشعوری می داندکه این ده عضو نیز هر کدام براساس نظم خاصی ترتیب داده شده و با هدف معینی در کنار یکدیگر قرار گرفته است . به طوری که با اندکی پس و پیش شدن این اعضا ، دستگاه باصره انسان از کار می افتد . همانطور که دستگاه هاضمه و سامعه نیز با عقب یا جلو رفتن هر کدام از اجزا خود ، دیگر قادر به کار و انجام وظیفه نخواهند بود . براستی کدام خردمندی است که این همه نظم و هدف گیری را در نظر نیاورد و به شکلی مسخره و مضحک بگوید که تمام این دستگاه های منظم و مرتب ، به طور یقین براساس همان یک احتمال از ده هزار میلیون احتمال ایجاد شده اند و غیر از تصادف محض ، چیزی در خلقت آن ها نقش نداشته است ؟!
باز هم یک سازمان دیگر : یکی دیگر از قسمت های شگفت آور و کاملا دقیق و پیچیده وجود انسان ، نظم زیبا و هماهنگی است که در سطح بدن او سازمان یافته است . سطح بدن انسان معمولی – نه بسیار قوی هیکل و نه بسیار ضعیف الجثه – به طور متوسط بالغ بر ۲۰ هزار سانتیمتر مربع است . از این سطح قابل توجه ، چشم انسان مثلا در یک سانتی متر مربع جای گرفته است . و حالا این نکته مطرح است که چرا در میان ۲۰۰۰۰ سانتی متر مربع از سطح بدن انسان ، چشم او فقط در یک سانتی متر مربع ناچیز ، آن هم در قسمت فوقانی بدن و در طرف جلو ، زیرا ابروها در محاصره پلک ها و مژه ها قرار گرفته است ؟
اگر نظم و هدف وجود ندارد و همه چیز تابع تصادف محض و اتفاق کور و بی شعور است ، چرا مثلا تمام سطح صورت را چشم انسان نپوشانده است ؟ یا چرا مثلا این عضو کوچک در میان دهان قرار نگرفته است ؟ چرا بالای سر واقع نشده است ؟ چرا در پشت لاله گوش ، یا در کف دست ، یا زیر پا ، یا سر زانو قرار داده نشده است ؟
در ۲۰ هزار سانتی متر مربع سطح بدن ، چشم ممکن بود که تصادفا و با یک احتمال میلیون ها احتمال ، در هر سانتی متر مربع دیگری – جز جایی که اکنون هست – قرار گیرد . مثلا ممکن بود زیر بغل باشد ، ممکن بود پشت گردن یا روی ستون فقرات ، یا در میان دو کتف ، یا نزدیک ناف ، یا سر آرنج دست و … خلاصه ده ها و صدها نقطه دیگر قرار گیرد . ولی چرا در قسمت جلو ، در بالای بدن ، در محلی مرتفع و مسلط بر سراپای انسان ، و در قسمتی از اعضا بدن انسان که تحرک و انعطاف دارد و می تواند به پایین و بالا و چپ و راست خم شود و بر همه جا نظارت و تسلط داشته باشد ، واقع است ؟ چرا محل قرار گرفتن آن دقیقا مناسب ترین محل ممکن است که هر جای دیگری جز آن بود از انجام وظیفه اش باز می ماند و از هدف و برنامه مخصوص خود دور می افتاد ؟ چرا در تعیین محل آن ، به این وضوح و قطعیت ، هدف حکیمانه و نظم و تناسب دقیق رعایت شده است تا کمترین مشکلی پیش نیاید ؟ مثلا هنگامی که انسان راه می رود جلوی پای خود را ببیند ، وقتی کاری انجام می دهد – قالی می بافد ، کتابی می خواند ، و… و به هر کار دیگری که می پردازد – در حال انجام کار ، با دقت و بدون زحمت بتواند هر چه را که لازم است مشاهده کند ، و … ده ها مورد دیگر .
آیا چراغ های اتومبیلی که در قسمت جلوی آن و در محل مناسب قرار داده شده است ، دلالت بر فهم و شعور و دقت سازنده آن ندارد ؟
مادیون می گویند : « چشم ، به طور کاملا تصادفی در محل مناسبی از ۲۰ هزار سانتیمتر مربع سطح بدن انسان قرار گرفته است . »
در حالیکه برای این سخن خود هیچ دلیلی ندارند جز آن که یک احتمال بسیار ضعیف از ۲۰ هزار احتمال موجود دیگر را یک موضوع قطعی و مسلم تلقی می کنند و می گویند تصادف محض اتفاق کور ، از بین آن همه احتمال ، این یکی را انتخاب کرده و چشم را در این محلی که هست قرار داده است .
اما الهیون می گویند : « سازنده ای حکیم و آفریننده ای دانا ، برای اینکه انسان به طرف جلو حرکت می کند و لازم است پیش پای خود را ببیند تا در چاهی نیفتد نیفتد یا با جسم دیگری تصادف نکند ، یا وقتی با دست هایش که در سمت جلو است کاری را انجام می دهد بتواند طرز عمل را مشاهده کند ، و همچنین از لحاظ دید بر تمام اعضا خود مسلط باشد ، چشم را در سمت جلو و در قسمت فوقانی بدن قرار داده است . »
سوال دیگر این است که : چرا هر دو چشم قرینه یکدیگر ساخته شده اند هم از لحاظ شکل و اندازه و هم از لحاظ محلی که در آن واقع شده اند ؟ چرا یکی از دو چشم بزرگتر یا کوچکتر ساخته نشده است ؟ یا چرا یکی از دو چشم وسط پیشانی ، یا روی شقیقه ، یا وسط سینه ، یا روی چانه و بینی انسان قرار نگرفته است ؟
باز هم …. چرا برای اعضا دیگر بدن پوشش و حفاظ در نظر گرفته نشده ، ولی برای این عضو ، که عضوی حساس و آسیب پذیر است ، پوشش و حفاظی قابل باز و بسته شدن و در حقیقت یک نوع در و پنجره ظریف و دقیق به نام پلک و مژه ساخته شده است ؟
و باز … چرا برای آن که این در و پنجره ، همیشه نرم و روغن کاری شده باشد و به راحتی باز و بسته شود ، و به طور منظم و مرتب از چشم انسان مقدرای اندک و کافی ، اشک ترشح می کند و پلک ها را همواره تر و شاداب و نرم نگاه می دارد ؟ و همچنین ، سطح چشم را مانند شیشه پنجره ، شست و شو می دهد و از گرد و غبار و کثافات پاک می کند تا باعث تیرگی و نقصان دید نشود ؟
در بقیه اعضا بدن انسان نیز ، همین موارد و قواعد ، قابل طرح و اجرا است . مثلا چرا هنگام جویدن غذا ، بزاق دهان از غده های مخصوص ترشح می کند و غذا را برای هضم بهتر آماده می کند ؟
چرا تارهای صوتی در حنجره واقع شده و در جای دیگر مثلا داخل بینی قرار نگرفته است ؟ چرا … و هزاران چرای دیگر … .
با کمال وضوح دیده می شود که هر کدام از این ها با هدف حکیمانه ای همراه است . آیا اگر قلب رامورد توجه قرار دهیم ، در جای مناسبی قرار داده نشده است و حرکات آن و عمل گردش خون ، با عمل ریه ها و دستگاه نتفسی هماهنگی کامل ندارد ؟ آیا « کلیه » ، بدون جهت و علت ، با آن دستگاه عظیم و پیچیده در مسیر عبور خون قرار گرفته است و قطرات ادرار را از خون جدا می کند ؟
مادیون می گویند : « یک احتمال ، در میان میلیاردها میلیارد احتمال ، تصادفا صورت تحقق پذیرفته است و بعدا هم کارخانه های تصادفی ، با یک احتمال از میان میلیاردها احتمال به وجود آمده اند و جهانی پر از شگفتی ها درست شده است … .
اگر عقل و علم و شعور و وجدان را کنار بگذاریم ، می توانیم سخن آن ها را تصدیق و قبول کنیم . ولی عقل و دانش و منطق – از جمله شش برهانی که در این کتاب مورد بررسی قرار دادیم ، حق را به الهیون می دهد . یعنی همان کسانی که عقیده دارند :
« جهان را خدای است دانا و توانا و حکیم که هر چیزی را در محل مناسب خود ، براساس نظم آفریده است . »

دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    روش های ترک کردن غیبت

    روش های ترک کردن غیبت/ دانشمندان اخلاق براى همه بیمارى‌هاى نفسانى، دو راه درمان را سفارش مى‌کنند: راه علمى که خود شامل دو قسم: «اجمالى» و «تفصیلى» است. در این گفتار، راه‌هاى درمان هر کدام از موارد غیبت، جداگانه بررسى مى‌شود.

    از کریم اهل بیت چه می دانید

    از کریم اهل بیت چه می دانید/ امام حسن(ع) نسبت به دردمندان و تیره‌بختان جامعه بسیار دلسوز بودند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن […]

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است

    از کجا بدانیم خداوند گناهان ما را بخشیده است/ خدای متعال راه اصلاح را به سوی انسان بازگذاشته، تا اگر به مسیر نابودی خویش رفته، بتواند آن را اصلاح کند و سعادت ابدی خویش را نجات دهد. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ […]

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟

    آیا می دانید عامل سعادت پسر یزید چه بود ؟ تربیت صحیح دینی ، عوامل مؤثر در شقاوت انسان را خنثی می‌کند. یعنی اگر به راستی جوانان با مسجد و روحانیت، مجالس دینی، رساله عملیه مراجع تقلید و نیز با کتاب‌های محتوی احکام، اخلاق […]

    آداب پیاده روی اربعین

    آداب پیاده روی اربعین/ اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیأت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیأت‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی […]

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا

    خطبه امام حسین (ع) در روز عاشورا و واقعه عاشورا امام حسین (ع) با این جمله شروع به خطبه کردند : “ولی من آن خدایی است که کتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است” ، راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد