خرید اینترنتی کتاب

جستجو در تک بوک با گوگل!

تابعيت پايگاه تك بوك از قوانين جمهوري اسلامي ايران

فرادرس!



چطور!




تبلیغات!


غلبه بر کم رویی

نظریه پرداز تالکوت پارسونز (جامعه شناس)

نظریه پرداز تالکوت پارسونز (جامعه شناس)
4 (80%) 2 votes

2,417 views

بازدید

تالکوت پارسونز مشارکت زیادی در نظریه پردازی جامعه شناختی داشته است. حتی منتقدین او در این مسئله توافق دارند، البته او منتقدین بسیاری دارد پارسونز نظری را ارائه داد که شاید از نظر همه دیدگاه های جدید فونکلسیونی درباره نظام های اجتماعی بسیار بحث انگیز باشد بحث درباره نظریه پارسونز را باید با در نظر گرفتن آن به عنوان یک سنتز آغاز کرد. افکار پارسونز بر مبنای یک چارچوب نظری بسط یافت، اگر چه غالبا چسباندن انگ فونکلسیونی به کار او درست است. اما نباید وی را همیشه رد این مکتب یافت. خود او هم هیچگاه بر آن نبود که نامش با مکتبی گره بخورد تحصیلات اولیه او در هنر و اقتصاد بود، استفاده اش از نظریه وبر، نمایانگر علاقه او به تاریخ اقتصادی است، به علاوه، از روانشناسی نیز بهره ای داشت.
با این وصف نظریه پارسونزی در خلال تکامل چهل ساله خود از منابع مختلف به سادگی دست چین نشده است. تک تک آثار نقش مهمی در این زمینه داشته است، مضافا این که وی همزمان با یافن اجزاء طرحی برای وحدت بخشیدن آن ها به وجود آورد.
معمولاً، این طرح وحدت بخش را نظام پادوفزی می نامند، و در اینجا عمدتا این طرح مفهومی با این نظریه الگو است که مورت بحث قرار خواهد گرفت.
هدف
هدف همه نظریه های، تبین است. هدف کلی پارسونز با هدف همه نظریه پردازان اجتماعی دیگر یکی است. او درصدد تبیین مسئله نظم است یعنی می خواهد بداند چرا نظم اجتماعی وجود دارد. پارسونز احساس می کرد که آثار اولیه اش در این زمینه، تجربی هستند، اما او از واژه تجربی به روش عجیبی استفاده می کرد. روش تجربی اوتحقیق در آثار منتشر شده قبلی بود تا ببیند این آثار چگونه نظم را تحلیل کرده اند. احساس پارسونز این بود که بسیار از این نویسندگان مسیر درستی را انتخاب کرده بودند. اگر چه همه آن ها دست کم بخشی از حقیقت را نادیده گرفته بودند لیکن نکات ارزشمندی در این نظریه های رقیب وجود داشت. سنتر پارسونز این بود که وحدتی در بخش های همگرای (یعنی بخش های شبیه به هم، اگر چه در شکل های بیانی متفاوت) سایر نظریه پردازان به وجود آورد، تا سپس بتواند نظریه کاملتری درباره نظم اجتماعی از آن ها ارائه دهد. وی برای نیل به این هدف به سه عنصر نیاز داشت؛
۱) بخشی از آثار این افراد که می توان آن را محتوای نظریه پارسونزی دانست، ۲) یک زبان و ۳) یک طرح مفهومی که براساس آن این آثار با هم تالیف یابند. زندگی حرفه ای پارسونز به عنوان یک نظریه پرداز دارای ویژگی هایی است از جمله تدقیق بی وقفه، طرح مفهومی که مورد نظر او بود، تقویت محتوای آن، و استفاده جامعه شناسی فراوان و متنوع از آن ها، پارسونز هرگز جمع کننده اطلاعات نبوده است. بلکه قوت او در مفهومی کردن تفسیر کردن حوادث و سازمان دادن افکار است. این نقطه قوت ناشی از هدف اصلی او در وحدت بخشیدن به بینش های مختلف درباره نظم اجتماعی و افزودن نظر خود بر آنها بوده است.
عناصر اولیه نظام پارسونزی
اراده گرایی
پارسونز می دانست که از چه اشتباهاتی باید پرهیز کرد. در درجه اول نظریه باید مبتنی بر اراده گرایی باشد و نباید افراد را به عنوان اجزای بی فکر تصور کنید، بلکه باید تاکید کند که اشخاص می توانند با تلاش های معقول و عاطفی خود دریابند که چگونه عمل کنند پارسونز می خواست از مهملاتی که با تاکید بیش از حد بر اراده گروه و امثال آن همراه است، اجتناب کند، او آن تصویر از جامعه را که در آن هی فضایی برای بروز فردیت وجود نداشته باشد، نمی پذیرد.
پارسونز ضمن مقاومت در برابر این افراط، از تفریط در فرد گرایی نیز می پرهیزد. گفتن این که کل حیات اجتماعی از کنش های فردی و کنش های مبتنی بر ارزیابی فردی شکل میگیرد، می تواند به جای تصویر نظم به تصویری از هرج و مرج منجر شود. شواهد تجربی نشان میدهد که اشخاص مستقل از ارزش ها و تصمیمات دیگران، تصمیم نمی گیرند هدف پارسونز یافتن مبانی نظریه ای بود که بتواند هم از فردگرایی افراطی و هم از جبرگرایی افراطی اجتناب کند.
عقلانیت
پارسونز باید از تله های دیکر نیز پرهیز می کرد یکی از این ها عقلانیت بود به نظر پارسونز مطرح ساختن این نکته که اشخاص عقلانی رفتار می کند اگر منظور از عقلانی این است که اشخاص همیشه همه گزینه های کنش خویش ار می شناسند و دقیقا آن نتیجه ای را که هر یک از گزینه ها خواهد داشت می دانند و همیشه کنشی را انتخاب می کند که با کارآ ترین گزینه متناسب باشد مهمل خواهد بود. پرواضح است که عقلانیتی از این نوع وجود ندارد و پس چه چیز دیگری وجود دارد؟ پارسونز این فکر را به طور کامل رد نمی کند که افراد با علم به نتیجه مورد نظرشان رفتار می کنند یا این که آن ها کاری را انجام می دهند که به نظر می رسد به یک نتیجه قابل پیش بینی منتهی می شود وی طرح اهداف وسایل را می پذیرد اما فکر تبعات دقیق عقلانیت است.
ایستارهای ارزشی
نفی عقلانیت بی قید و شرط، موجب نفی مسئله ای بزرگ است و آن این که چه مکانیسم های در کل در تنظیم کردن گزینه های انتخاب و نظم موثرند؟ علم اقتصاد با رجوع به شکل نهاد گرایی به این سوال پاسخ می دهد.
پارسونز به علت تحصیل در رشته اقتصاد، می دانست که تلاش ها براساس استفاده از نظریه کلاسیک اقتصاد که در بسیاری از موارد به دلیل استفاده فرض تصادفی بودن امیال با شکست روبرو شده است، موجه نیست. خواسته ها به طور مجزا، ان چنان که گویی در خلاء قرار دارند، بروز نمی کنند. به طور کلی نوعی تاثیر گروهی، آشکارا، خواسته های فردی را در حصر الگوهای منسجم تر قرار می دهد؛ این الگوها را می توان ایستارهای ارزشی به لحاظ فرهنگی متعین نامید. پارسونز میدید که اقتصاد دانان دانشگاهی فرض می کنند که برخی از رفتارهای انسانی بر اراده گرایی و رفتار فردی عقلانی مبتنی است ضمن آن که انسان ها به زیور مجموعه های به لحاظ اجتماعی معتبر و محدودی از گزینه ها تجهیز می نمایند، و بدین ترتیب شرط محدود کنده ای را بر اقتصاد کلاسیک افزوده اند. اما پارسونز، فقط موضوع محدودیت گزینه ها را پذیرفت و ایده اساسی ایستارهای ارزشی را به طرح خود افزود.
به منظور بسط نکته نظر ایستارهای ارزشی، لازم است به نکات بیشتر اشاره شود. به این نکته باید اشاره کرد که جامعه آنچه را آنچه را اعضایش ارزشمند در نظر می گیرند، معین ومحدود می کند مسئله دیگر این است که محدودیت ها از جا ریشه می گیرند و از  چه نوعی هستند آیا باید آن ها را محدودیت های شناختی دانست که تمام افراد جامعه به لحاظ عقلی آن را موجه دانسته و عالما آن را پذیرفته اند؟ به اندازه کافی دلیل بر نفی این اعتقاد وجود دارد. حداقل به یک دلیل، محدودیت های جسمی از این نوع می تواند به راحتی زیان آور باشد، واحتمالا به رشو هایی به وضوح محدود کننده تر از ان روش هایی که درجامعه بشری مشود است،می انجامد به علاوه شواهد زیادی وجود داردکه نشان می دهد اشخاص از نظر عاطفی عمیقا به قساوت ها و ارزش هایتان وابسته هستند، و معمولاً نمی توان این عقاید را کاملا بر بنیانی عقلی تعلیل کرد. بنابراین نتیجه گیری موقتی پارسونز آن بود که ایستارهای ارزشی باید به عنوان بیان احساسای که ریشه در حیات جمعی اجتماع دارند، در نظر گرفته شوند همیهش نمی توان این ایستارها را با عقل و استدلال تعلیل کرد.
به علاوه، ایستارهای ارزشی مشتقل شده از اجتماع یک ویژگی حیات جسمی است و مستقیما قابل انتساب به افراد نیست. در تولید این ایستارها و شیوه های ارزشگذاری نکته ای وجود دارد که نمی توان آن را از زمینه اجتماعی شان جدا نمود. این ویژگی اجتماعی ایستارها را به عنوان امری خارجی برای هر یک از اعضاء جلوه گر می سازد. هر شخصی می فهمد که ایستارهای ارزشی از آن فکر خود نیست؛ بلکه در تجربه او به صورت ویژگی خارجی از همان او متجلی می شود. این ایستارهای برای او ضرورت تخیلاتی ذهنی را دارد که او در آن ها شریک است ضمن آن که بیرون از او هستند.
سنتز مقدماتی
اکنون سنتز پارسونز از نظرات متعدد درباره کنش اجتماعی به تدریج هویدا می شود. او امیدوار است کنشی را تعلیل کند که تحت کنترل و تعیین نبوده بلکه مبتنی بر اراده افراد است. چنین کفشی در اجتماعی در رخ می دهد که به طور کلی قدرتی انتزاعی برای تعیین تناسب نش ها و شیوه های ارزشگذاری شده داشته باشد اما، اهداف نمایی کنش بر مبنای عقل تعیین نمی شوند گرچه اشخاص بر اساس خرافات یا میل غریزی عمل نمی کنند، اما می توان انتظار داشت که انتخاب گزینه ها و تعیین اهداف و وسایل مبنایی عاطفی و غیر منطقی داشته باشد. به گفته پارسونز می توان تاثیر ایستارهای ارزشی ناشی از اجتماع را یک ویژگی اجتماعی دانست در این معنا روح، اجتماعی که می توان آن را فرهنگ هم نامید، فی نفسه دارای وحدت و انسجایی است که خود را بر افراد به عنوان موجودی خارجی از آگاهی شخصی شان تحمیل می کند.
نظام ها و محیط ها
اکنون، می توانیم یکی از طرح های کلی فونکلسیونالیزم را با افکار پارسونز مقایسه کنیم. پارسونز فعالیت های اجتماعی ارادی را که در نتیجه قدرت اجتماع در تعیین و تعریف کنش در یک فرایند وحدت بخش، شکلی منسجم می یابند. بینش سیستمی کنش اجتماعی نامید روش است که خود کنش ها تصادفی نیستند. بلکه، منظم و هنجاری می باشند به علاوه، به شیوه ای به سامان منظم شده اند؛ در وضعیتی مشابه، رفتارهای مشابه احتمالا پاسخ های مشابهی خواهند داشت، این نتیجه گیری پارسونز از داه های جامعه شناختی روزمره این امر فی نفسه یک ایده معمولی است اما پارسونز مفهوم نظام سیستم را در مورد این واقعیت به کار می برد.
وقتی که پارسونز کنش را به عنوان یک نظام در نظر می گیرد این نکته مطرح می شود که شاید همسانی های خاصی رد خودنظام کنش وجود دارد. این همسانی های نظام کنش ذاتا انتزاعی هستند زیرا محدودیتی بر کنش اجتماعی اعمال نمی کنند، بلکه انواع مختلف کنش و انواع مختلف وضعیت ها را محدود می سازند نظام های کنش برخود کنش اعمال محدودیت و فشار نمی کند، بلکه انواع کنش را محدود می سازد. مثلا، باید انتظار داشت که هنگام خرید از یک فروشگاه شیوه های رفتاری همسانی وجود داشته باشد این همسانی ها از نظر نظام یافتگی کنش که به اقتضای روابط اجتماعی نزدیک در بین اعضاء یک خانواده صورت میگیرد، متفاوت است نظام کنش، همسانی در جهت گیری ها، ارزش گذاری، و تفکر مقتضی با وضعیت ها را پدید می آورد، و مردم با به سوی ایفای کنش های نوعی در یک قالب نوعی می کشاند، اما این کنش ها را نمی توان به این دلیل که کنش های نظام داری هستند به شیوه ای ملموس از قبل تعیین نمود.
فونکلسیونالیست ها می گویند که نظام به منظور بقاء خود، در ارتباط با رفتار اعضایش انتظارات مشخصی دارد این همان ایده ضروریات نظام است اگر استنباط ما از این اشکال نظام های کنش اجتماعی انسانی مثل پارسونز باشد، باید به این نکته که کنش اجتماعی انسانی عملا چیست، با دیدی عامیانه بنگریم. یک عمل اجتماعی مشتمل بر مجموعه ای از انتخاب هایی است که توسط عامل صورت می گیرد کنش ها، معطوف به موضوعات اجتماعی، از جمله سایر مردم یا گروه ها است. بنابراین، در زمره اولین انتخاب ها این مسئله مطرح است که عامل، موضوع را چگونه می بیند. پارسونز این چگونه دیدن موضوعات را که مسئله ای عمومی است مسئله نظام جهت گیری های عامل می نامد آیا این موضوع ارادی است یا نه؟ اهمیت این موضوع برای عامل چیست؟ و غیره. پارسونز جهت گیری عامل را با ارجاع به انگیزه  و ارزش طراحی کرده است.
پارسونز این انتخاب های جهت دار را استاندارد شده می داند در اسا دو نوع انتخاب جهت دار وجود دارد و هر یک از آن دو نوع نیزع به دو بخش فرعی تقسیم می شود، اول این که عامل در ارتباط با تصمیم گیری درباره این موضوعات با دو معضل درباره ایستار های خود نسبت به آن موضوعات روبرو است. دوم آنکه باید مشخص کندکه چه جهت گیری انگیزشی نسبت به آن ها اتخاذ خواهد کرد.
در ملاحظه ایستار عامل نسبت به یک موضوع، ابتدا، دو انتخاب وجود داردکه باید انجام گیرد:
۱-    آیا عامل باید از موضوع مورد نظر خشنود باشد و تحت تاثیر آن باشدع یا از این امر باید اجتناب شود؟
۲-    آیا عامل بدون این که خشنودی خود را در نظر بگیرید، باید به موضوعی روی آورد، یا صرفا هدف خشنود سازی خود را باید دنبال کند؟
عاملان در ارتباط با انتهاب های انگیزشی موضوعات، با مجموعه دیگری از معضلات مواجه هستند.این عضلات درباره چگونگی ارتباط با هر موضوع با عامل، یا هر یک از موضوعات با یکدیگر است.
۱-    اهمیت یک موضوع ممکن است به علت ارتباط خاصی باشد که آن موضوع با خود عامل دارد، و برای افراد دیگر بی ارزش باشد. یا ممکن است اهمیت یک موضوع به علت ویژگی های خاص آن موضوع باشد و هیچ ربطی با عامل نداشته باشد.
۲-    موضوع ممکن است در ماهیت خود مهم باشد، یا به دلیل کاری که انجام می دهد با اهمیت تلقی شود. اولی یک کیفیت ذاتی است، و دومی مربوط به عملکرد آن است.
متغیرهای الگو
پارسونز این جفت های معضل انتخاب را متغیرهای الگو می نامد. اکنون متغیرهای الگو را به همان نامی که پارسونز بر آنها نهاده است، متذکر می شویم:
عاطفی بودن در مقابل         معضل احساس خشنودی در مقابل
بی تفاوتی عاطفی           اجتناب از خشنودی
مخص بودن در مقابل        معضل جهت گیری به کل موضوع در مقابل
پراکنده بودن           جهت گیری به بخشی از آن
عام گرایی در مقابل       معضل عمل نسبت به موضوع در پرتو روابط
خاص گرایی          خاص آن برای عامل در مقابل عمل نسبت به موضوع به علت ویژگی های عام آن
مسائل نظام
اکنون در اینجا به بازسازی بینش پارسونز در زمینه مسائل ثابتی می پردازیم که نظام های اجتماعی به منظور بقاء باید آن ها را حل کنند. بنابراین با استفاده از متغیرهای الگو می توان ایستارها و انگیزه هایی را که برای حل این مسائل اتخاذ می شود، توضیح داد. پارسونز با این شیوه می تواند جنبه های انتزاعی نظام اجتماعی را با اجزاء کنش ارادی فردی با هم در آمیزد.
یک مورد متنازل از یک نظام اجتماعی را در نظر بگیرید، دو نفر در یک ایستگاه راه آهن، کنش هایی که این دو مشخص نیست به یکدیگر دارند، این نظام کنش را می سازد و سایر افراد و خود عمارت ‌[منظور ساختمان ایستگاه راه آهن] محیط را می سازد. حالا اگر این نظام بخواهد کاری انجام دهد، باید انرژی صرف کند. البته، این انرژی را مشارکت کنندگان در کنش فراهم می سازد، اما هدفی را که این انرژی رو به سوی آن دارد، مشکل دیگری است؛ این هدف هم توسط امیال شخصی و افراد و هم توسط صور روابط اجتماعی بین مشارکت کنندگان و هم توسط محیط تعیین می شود اگر دو نفر موردنظر ما در ایستگاه راه آهن تمایل به گفتگو داشته باشند، هدف متقابل در ارتباطات آن دو نفر در بر گیرنده موضوعاتی از این قبیل است که چه صدای گوش خراشی می آید چه کسی می تواند صدایی بشنود کجا می توان نشست و امثال آن، بنابراین انجام این عمل ساده شامل تصمیمات پیچیده ای است که کل جنبه های نظامی و محیطی روابط را در بر می گیرد این مورد دو مشکل عمومی نظام را مطرح می سازد که اولی، انطباق (زیستن و عمل کردن در یک محیط معین) ودوم، دستیابی به هدف (تعیین یک هدف و مصرف انرژی برای تحقق آن به منظور منطبق کردن نظام کنش با محیط آن) است زمانی که یک نظام با صرف انرژی به سوی یک هدف، مشکل انطباق را حل می کند، حتما آن نظام در معرض پیامدهای درونی قرار خواهد گرفت انرژی صرف شده از بین خواهد رفت، و برای حل مشکل ممکن است چیز جدید با نظام در آمیخته شود. نظام اجتماعی در کل بعد از حل مشکل انطباق به شیوه متفاوتی در خواهد آمد. چنین تفاوتی مسئله سازگاری مجدد را مطرح میکند که پارسونز آنرا یکپارچگی نامیده است. در نهایت، اگر نظامی که یکپارچکی مجدد یافته به کنش ادامه دهد، باید توانایی حفظ خودش را داشته باشد. پارسونز این مسئله را بقای الگو می نامد. منظور پارسونز آن است که در غیاب فعالیت هایی که برای بقای الگوهای کنش طراحی شده اند، ممکن است یکپارچگی نظام از دست برود. همچنین به نظر او بقای الگو، حالتی از آمادگی [نظام] براس کسب آگاهی نسبت به مسائلی است که از انطباق جدید ناشی می شوند اکنون در می یابیم که صرفنظر از خاص بودن یاخاص نبودن، یا بزرگی و کوچکی و یا برجسته بودن یا برجسته نبودن ظام، کل نظام های اجتماعی با مسائل انتزاعی انطباق، دستیابی به هدف، یکپارچگی و بقای الگو مواجه هستند. پارسونز استدلال منحصر به فردی در مورد اینمسئله که کل نظا ها با مسائل مشابهی مواجه هستند ارائه داده است. هر چیزی که به عنوان نظام در نظر گرفته شود، با این مسائل روبروست. پارسونز، هم روابط اجتماعی و هم نظام های فرهنگی و نظام های شخصیتی را با به کار بردن این طرح مورد تحلیل قرار میدهد.
اکنون به منظور پی بردن به این نکته که چگونه ممکن است معضل انتخاب با مسائل کلی نظام در آمیخته شود، به متغیرهای الگو بر می گردیم اگر چه ممکن است واژه های بسیار جدیدی استفاده نماییم، اما اصل راهنما هنوز نسبتاً ساده است. متغیرهای الگو احکام کلی درباره جنبه های عام کنش اجتماعی انسان هستند این متغیرها مقدمه عمل رفتار اجتماعی در ارتباط با موضوعات است و الزامی  می باشد متغیرهای الگو چگونه می خواهد مسائل عمومی نظام در انطباق و دستیابی به هدف، یکپارچگی و بقای الگو را با کنش ارادی در آمیزند، پارسونز ابتدا باید براساس کنش شخصی تبیینی از نظام اجتماعی ارائه دهد و سپس براساس کنش اجتماعی، کنش شخصی را تبیین کند.
ابتدا مسئله انطباق را توضیح می دهیم. انطباق، هم نوایی نظام اجتماعی با محیط خود اوست. جنگ که در آن دو جامعه بقای یکدیگر را مورد تهدید قرار می دهند نمونه برجسته یک بحران انطباقی است بدون هیچ تردیدی دشمن فعال چیزی نست مگر جنبه خصمانه محیط.
یک رفتار جنگی را براساس متغیرهای الگو در نظر بگیرید اول اجاهز بدهید به جای خاص گرایی، عام گرایی را در نظر بگیریم در جنگ جهت گیری عاملان به امور جنبه ای عام گرایانه دارد، یعنی باید موضوع (دشمن) را به عنوان عضوی از یک طبقه از اشیاء (که دشمنان نامیده می شود) در نظر گرفت اگر یک سرباز دشمن را صرفا به عنوان فردی خاص در نظر بگیریم ذهن ممکن است بر انسان بودن او تاکید بیش از حدی نماید و در چنین حالتی ممکن استاز نظر روانی، کشتن چنین فردی امکان پذیر نباشد، و او نیز نباید چنین اشتباهی را در مورد ما بکند.
در هر حال انطباق در جنگ چیزی مانند قتل  از روی تمرد نیست. دومین متغیر الگو، یعنی خاص بودن در مقابل پراکنده بودن، می گوید که علاقه به دشمن امری خاص است، صرفا تا زمانی که او کنش خصومت آمیز علیه شما انجام میدهد شما با او مخالف هستند بر مبنای کل وجود او نیست که تصمیم می گیرد که مقابل او چگونه باشید، بلکه این تصمیم بر اعمال او به عنوان یک دشمن مبتنی است.
متغیر الگوی بعدی عملکرد در مقابل کیفیت است. در بحران های انطباقی مانند جنگ، سر و کار موضوعات پر دردسر (دشمنان) به علت کاری است که آنها انجام می دهند، نه به خاطر این که آن ها چه هستند پارسونز این نوع سمت گیری نسبت به موضوع را عملکرد نامیده است. در نهایت باید گفت که منضم ساختن احساس های عاطفی و هیجانی به موضوع انطباق پذیری کاری شایسته نیست هر کس می داند که سربازان هنگام کشتن دشمنانشان معمولاً آنها را به عنوان انسان در نظر نمی گیرند. قید عاطفی بودن بروز و یا هرگز بسط نمی یابد. بی تفاوتی عاطفی، مبنای جهت گیری است.
بیایید با روشی ذهنی تر این موضوع را به سرعت مررور کنیم زمانی که نظام های اجتماعی با مسائل انطباق پذیری مواجه می شوند بهترنی راه حل برای این مسائل توسط به کنشاجتماعی می باشد که مشخصه ان بی طرحی عاطفی، خاص گرایی عام گرایی و عملکرد است. این چهار متغیر الگو که متناسب با انطباق پذیری هستند، الگوی عامی برای جهت گیری به وجود می آورند اشخاص درگیر در کنش برای بهتر فائق آمدن بر معضلات انطباق پذیری براساس این الگو رفتار خواهند کرد. دراینجا اختصاصا کنش های ملموس مطرح نیست و این الگو توصیف انتزاعی شیوه های سمت گیری و ارزیابی است. اتخاذ چنین شیوه هایی موجب می شود که یک نظام اجتماعی برای انطباق پذیری با محیط اش در موقعیت بهتری قرار گیرد.
بنابرانی اگر یک نقش انطباق یافته، نهادی شود، برای رفتار انطباق یافته در وضعیتی خاص یا چیزی بیشتر از ضروریات عام نخواهد بود.

دستیابی به هدف    انطباق پذیری
یکپارچگی    بقای الگویی

سایر مسائل نظام نیز به همان اندازه انطباق پذیری است با متغیرهای الگو آمیخته است بر طبق نظر پارسونز برای هر یک از مسائل دستیابی به هدف، یکپارچگی و بقای الگو، ترکیب منحصر به فردی از متغیر های الگو وجود دارد که پاسخ گوی نیازهای آن نظام در هر یک از این مراحل است این چهار مسئله نظام، شاید پرآوازه ترین ایده های پارسونز باشد. طرح مفهومی چهار وجهی که در شکل ۱-۵ آمده است این ایده چهار وجهی ما را جلوتر می برد. این چهار مسئله نظام با همدیگر یک نظام را شکل می دهند هر نظام اجتماعی در حال حیات مصرا و مستمرا در حال حل مسئله ای اساسی است بحث سطوح تحلیل را که با فونکلیسونالیزم همراه بود به خاطر بیاورید چون طرح چهار وجهی کاملا انتزاعی است، پارسونز می تواند آن را دوباره مطرح کند. او می تواند آن را تا سطح کلیت بکشاند، یا به تعلیل کنش های کلی جوامع، نهادها، یا حتی اشخاص تقلیل دهد. یا او می تواند یکی از خود چهار مسئله موجود یک نظام را براساس آن تعیین کرده و سپس در ارتباط با آن، یک وجه از این الگوی چهار وجهی را نمایش دهد.
درشکل ۲-۵، نظام فرعی دستیابی به هدف به عنوا موضوع تحلیل فرض شده است و به همان چهار عنصر انتزاعی بنیادی نظام های بزرگتر که دستیابی به هدف بخشی از آن بود، تقسیم شده است. اکنون آن سه نظام دیگر به منزله محیط برای نظام فرعی دستیابی به هدف تبدیل شده اند.  پارسونز می گوید که نظام چهار وجهی توصیفی است از شیوه ای که هر نظام عمل می کند، و چون نظام ها ممکن است به بزرگی جوامع کوچکی گروه های بین شخصی باشند. نظام چهار وجهی ممکن است به طور یکسان در تحلیل کلی تمام انواع مناسبات اجتماعی به کار رود.
دستیابی به هدف    انطباق پذیری    انطباق پذیری
یکپارچگی    بقای الگو   
یکپارچگی    بقای الگویی
چه نوع نظام هایی وجود دارد؟
پارسونز ایده اساسی خود را کاملا انتزاعی می داند، و منظور او آن است که این ایده در بدو امر نباید به عنوان توصیفی از یک موضوع فرض می شود، بلکه باید به عنوان شیوه ای در مفهومی کردن وابستگی های متقابل و محیط های نظام فرض شود. به نظر می رسد که پارسونز از این ایده برای چندین سطح تحلیل استفاده می کند اینجا، نحوه کاربرد لغات نیز یک مسئله است زیرا اگر چه پارسونز ایده نظام را خیلی گسترده به کار می برد، منظور او از نظام، جامعه است.
کتاب نظام اجتماعیع شیوه های تفکر پارسونز را رد مورد جوامع به توصیف می کشد. اما پارسونز به خوبی می توانست کتاب هایی درباره نظام های دیگر بنویسد. مثلا قلمرو ایده ها و ارزش ها وجود دارد. پارسونز می گوید که در حقیقت، نظام های اجتماعی بر نظام های فرهنگی (نظام ارزش ها، احکام اخلاقی، و نمادهایی که دقیقا بر همان اصول انتزاعی نظام اجتماعی مبتنی است) متکی هستند از نمونه چهار وجهی  که انتزاعی و قابل انتقال است می توان برای نظام فرهنگی نیز استفاده نمود نظام های فرهنگی از لحاظ وحدت، یکپارچگی و منطق درونی ای کاملا با نظام های کنشی همراه خود مشابهت دارند به علاوه، هر دو نظام وابستگی متقابل داشته و به هم تاثیر می گذارند.
با انتقال به سطح دیگر تحلیل می توان شخصیت انسان را به عنوان یک نظام سازمان یافته براساس طرح چهار وجهی در نظر گرفت به علاوه، شخصیت از نظام اجتماعی و نظام فرهنگی مجزا است و برای آن ها جنبه محیطی دارد. با این توصیف در سطح پایین تری از انتزاع می توان ارگانیزم جسمی را به طور مجزا از شخصیت در نظر گرفت و آن را به عنوان نظامی که مابقی رفتارهای اجتماعی و فرهنگی انرژی خود را از آن به دست می آورند، مورد بررسی قرار داد.
ارگانیزم جسمی، نظام شخصیت، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی با همدیگر یک زنجیره در هم تاثیر کننده فراگیر – یا یک نظام – می سازند. نظام ها، محیط هایی برای نظام ها هستند و بدین صورت است که آن ها توانی برای حل سایر مسایل فراهم می آورند. نظام ها را می توان سرچشمه های آن مسایل نیز دانست. کل این تصویر (که در مشی پارسونزی یک تصویر ممکن است نامیده شود) به صورت واحد یکپارچه ای عمل می کند در حالی که هر بخش انسجام درونی داشته و در تحلیل مجزا است.
حال می خواهیم کاربرد این مفهوم انتزاعی چهار وجهی را تا حد نظریه اجتماعی بسط می دهیم پارسونز با استفاده از این طرح چهار وجهی فراگیر برای سایر نظام ها، نظام اجتماعی را با ایده انتزاعی یک پارچگی مشخص می کند یک پارچگی به معنی ارتباط اجزاء یک کل با یکدیگر است کنش اجتماعی به هم بسته چنین کاری انجام می دهد، و جامعه عبارت از کنش اجتماعی به هم بسته است.
مفهوم نظام فرهنگی بقای الگو همراه است منظور از نظام فرهنگی بخش منتظمی از محیط نظام اجتماعی است که در اساس متشکل از اصول مشروعی است که کنش های هنجاری بر مبنای آن انجام می گیرد لازم است که دو نکته را در اینجا متذکر شویم، اول این که ما به شیوه ای معین عمل می کنیم و دوم این که ما به دلیل خاصی به این شیوع عمل می کنیم در نهایت تنها توجیهات برای کنش در یک جامعه، ارزش ها و اصول معمول در جامعه اند که مردم اعتقاد زیادی به آن ها دارند. این توجیهات به نحو سازمان یافته ای در باورهای مذهبی، توصیف ماهیت جهان در هنر به عنوان تجلی هیجانات عاطفی و تجسم فردیت و امثال آن، صراحت می یابد. این جنبه های فرهنگ در هر حال بیانگر معنایی است که با زندگی اجتماعی پیوند دارد نظام فرهنگی عمدتا فراهم کننده پاسخ های انتزاعی است به این سوال که چرا زندگی بدین گونه است؟ الگوهای فرهنگی برای مدتی نسبتاً طولانی دوام می آورند و موجب همبستگی فعالیت های متنباین می شوند. ازاین روی، آن ها را می توان حفظ کننده الگو دانست.
در نمونه عمومی، نظام شخصیت با دستیابی به هدف ملازم است. شخصیت عبارت از سازمان ذهنی اکتسابی فرد است. اشخاص کاملا بر مبنای هدافی که ریشه در چاره اندیشی های شخصی شان دارد، عمل نمی کنند؛ بلکه اهداف و وسایلی که آن ها با آن مواجه هستند، عمدتا تحت تاثیر آن مناسبات اجتماعی است که مردم در آن مشارکت دارند. بنابراین تصور پارسونز از نظام شخصیت، یک سازمان اجتماعی شده منسجم و ذهنی است که هم به نظام اجتماعی نیازمند به تعاون و همکاری هر یک از افراد است. بنابراین یکی از مولفه های شخصیت، انتظار دریافت پاداش از سوی سایر مردم و همچنین تمایل به پاداش دادن به شیوه های قابل قبول است این امیال انگیزه ها، و نکته نظر ها (نظام شخصیت) که شدیدا لازمه کنش یکپارچه (نظام اجتماعی) هستند، به نوبه خود از طریق نظام فرهنگی مطرح شده و مشروعیت می یابند.
انطباق پذیری که ملازم با بخش باقی مانده از نظام کلی است صرفا جنبه جسمی شخص و آن محیط ارگانیکی و جسمی ای که در آن زندگی می کند می باشد. ایده پارسونز، در اساس آن است که جوامع برای بقای خود ناچار از سازگار شدن با محیط های طبیعی شان هستند، و روش های سازگار شدن آن ها بسیار مهم است. انطباق پذیری جمعی اجتماعی صرفا با کاربرد هماهنگ انرژی فردی برای مسائل جمعی یعنی بسیج ارگانیزم جسمی، می تواند تحقق یابد.
تا کنون پارسونز مجموعه ساده ای از تلازم ها بین بخش هایی از نظام کلی که در واژه های انتزاعی بیان شده اند و نظام های ملموس تر فرهنگ، جامعه شخصیت و ارگانیزم جسمی ایجاد کرده است. جدول ضمیمه، اجمالی از این تلازم هاست. برای روشن تر ساختن ایده نظام کلی و برای نشان دادن توانمندی های آن در طبقه بندی سپس یک طبقه بندی پارسونزی درباره نهادهای اجتماعی مورد بررسی قرار یم گیرد. نظام های اجتماعی باید راه حل های چهار مسئله نظام های کلی را نهادی نمایند. اگر این راه حل ها تدوین نشود، نظام از حیات باز ایستد. پارسونز نشان میدهد که برخی از نهادهای نظام اجتماعی، ملازم با هر یک از چهار مسئله نظام کلی است. در نظر او نهادها، مجری عملیات کلی انطباق پذیری دستیابی به هدف، انسجام و بقای الگو هستند.
نظام های ملموس    فونکسیون ها در واژه های نظام کلی
نظام فرهنگی    بقای الگو
نظام اجتماعی    انسجام
نظام شخصیت    دستیابی به هدف
ارگانیزم جسمی    انطباق پذیری
در طبقه بندی نهادها براساس مفاهیم کلی نظام، شاید راحت تر باشد تا از انطباق پذیری شروع کنیم. وقتی که پارسونز انطباق پذیری را مورد مطالعه قرار میدهد، او درصدد یافتن روش هایی است که نظام های اجتماعی با آن روش ها با محیط های ذی ربط خود انطباق می یابند. بنابراین، طبیعی است که پارسونز اقتصاد به عنوان یک نهاد، با فونکلسیون انطباق پذیری تلازمی می بیند. اقتصاد، لوازمی را که جوامع برای بقا نیاز دارند فراهم می کند سلامت نهاد اقتصاد نشان دهنده حالت مهیا بودن جامعه برای سازگار شدن با محیط است. اگر فعالیت اقتصادی منظم (نهادی شده) متوقف شود، انطباق پذیری امکان پذیر نخواهد شد. تعجبی نیست، اگر پارسونز بگوید که ما زنجیره ای از قوانین، توافق ها ائتلاف ها، تفاهمات اساسی و اخلاقیات داریم که بر اقتصاد ما حاکم هستند. دقیقا به دلیل محوری بودن انطباق پذیری است که آن را باید تدوین کرد؛ برای انجام درست آن است که هنجارهای نهادی شده به وجود می آید.
اکنون به دستیابی به هدف می رسیم، اما عمل انطباق پذیری را به خاطر این که این دو ملازم یکدیگر هستند، خوب به خاطر بسپارید در تحلیل نهایی، اقتصاد ها به عنوان انرژی های مولد نمی توانند تعیین کنند که چه چیزی با آنچه که آن ها تولید می کنند ارتباط دارد برای دستیابی به اهداف، روش های نهادی شده مستقل و غالبا مدونی وجود دارد این همان تشکیلات سیاسی یا نهاد سیاسی است. در همه کشورها، شرکت ها موسس صنایعی هستند که اقتصاد را تشکیل می دهند، و تحت نظارت قوانینی قرار دارند که خود آن شرکت ها آن ها را تدوین نکرده اند. اگر چه ممکن است این شرکت ها بر حکومت تاثیر بگذارند، اما خودشان حکومت نیستند اراده اجتماعی از طریق بدنه ای از از قوانین مدون و نظام حکومتی مستمر ابراز می شود این قوانین و عرف ها تعیین می کند که جامعه درجه جهت هالی کلی حرکت خواهند کرد، چه اولویت هایی دارد، و چه کسی و به چه نسبتی از فعالتی اقتصادی بهره مند خواهد شد. نهادهای یکپارچه کننده نهادهایی است که روابط مهم اجتماعی را معیار بندی می کند هنجارهای قانونی که بر وظایف افراد نسبت به یکدیگر تاکید می نمایند از جمله نهادهایی هستند که به یکپارچگی نظام اختصاصی دارند. این نهاد را که ما می توانیم قانون بنامیم، در اساس تا آنجا که انتظار را معیار بندی می نماید، تصمیم گیری عادلانه می کند و وظایف و حقوق خاص شهروندان را تعیین می کند ایفا کننده عمل یکپارچگی است.
بقای الگوملازم با نهادهایی است که به طور خاص به حراست و تنظیم آن چیزی که می توان آن را حقیقت اساسی نامید ارتباط دارد نهادهای مذهبی یک مورد از آن است نهادهای مذهبی بر اساس اصل عالی اخلاقی یا واقعیت نمایی، فتواهای قانونی صادر کرده و آن ها را در قالب بیانات اخلاقی تفسیر می کنند. این امر ممکن است به شیوه های غیر مستقیم انجام گیرد، لیکن در نهایت رفتار ما ارجاع به یک ارزش فرهنگی است که مشروعیت می یابد. پارسونز می خواهد بگوید که نهادهای بقای الگو درستی همیشگی بعضی از فعالتی های مشخص را برای ما تعیین می کند. این حقانیت و درستی اساس اخلاقی جامعه پذیری و تعلیم و تربیت را بنیاد نهاده است و زمینه ارزیابی و کنترل رویه های اجتماعی است ارزش حیات قانون طلایی یا اهمیت مسئولیت اجتماعی نیست که نهایتا می تواند پشتیبان زمینه های عقلانیت یا کارآیی باشد. مفاهیم ارزش های فرهنگی صورت نهادی پیدا کرده است.
اکنون، می توان دید یک هنجار اجتماعی که تدوین کننده رفتاری ملموس است، چگونه به عناصر نظام کلی وحدت می بخشد اشخاص جامعه پذیر شده از هنجارها تبعیت می کنند، زیرا هنجارها ارضا کننده هستند و نیز به این دلیل که سایر اشخاص به رفتار مناسب پاداش میدهند، چون هنجارها تحلیلات عملی و رفتاری باورهای فرهنگی هستند، اشخاص جامعه پذیر شده هنجارها را پذیرفته و از انجام آن ها خشنود می شوند در این معنا، عمل منطبق با هنجارهای مشروع به تایید مشروعیت نظام فرهنگی کمک می کند همچنین زمانی که شخصی پاداش هایی را برای ایفای یک نقش دریافت می کند، به نظر می رسد کسانی که این پاداش ها را به او می دهد از انگیزه و امیال صحیح برخوردارند و دارای نظام شخصیتی نسبتاً سازمان یافته و مناسبی هستند به همین ترتیب، شخصی که از پاداش های مشروعی برخوردار می شود، مورد تایید و دفاع قرار می گیرد بنابراین، نظام اجتماعی، یعنی صحنه این که در آن کنش اتفاق می افتد، به نظام شخصیت و نظام فرهنگی در غالب یک نظام اجتماعی کلی که همه آن ها را در بردارد وحدت می بخشد.
روابط سیبرنتیک میان چهار جزء نظام کلی
پارسونز برای تلخیص افکار خود درباره روابط بین چهار جزء نظام های کلی نیازمند یک شیوه منسجم بود. این اجزاء به تنهایی از ثبات برخوردار نیستند.بدون نظام اجتماعی، نظام شخصیت ارگانیزم جسمی، نظام اجتماعی وجود ندارد و همین طور تا آخر چیزی که لازم است، وسیله ای است برای بیان ارتباطمتقابل، در عین حالی که طبیعت آن ها جداگانه است. پارسونز چنین کاری را با وام گرفتن ایده هایی از سیبرنتیک انجام می دهد، علمی که در اساس ریاضیدانان و مهندسان خالق آن بوده اند، تا بتوانند روابط داده و ستاده بین ذات های مرتبط را بیان کنند و از طریق آن نتایج این تاثیرات متقابل را بر کل نظامی که این تاثیرات در قالب آن انجام می گیرد نشان دهند.
دو ایده اصلی، اطلاعات و انرژی را در نظر بگیرید در یک حالت محض، اطلاعات فاقد قدرت است.
ایده های محض عمل نمی کنند و نمی توانند عمل کنند. به همین ترتیب، انرژی محض نیز جهت ندارد. اگر انرژی را در کنش در نظر بگیریم، همیشه تحقق شکل خاصی از آن را در نظر داریم و نه هرگز تحقق کامل و یک باره آن را معمولاً در تصورات معمول انرژی و اطلاعات، این دو عملا به هم آمیخته است. اصطلاحا اطاعت و انرژی برای این که به شیوه ای ملموس قابل فهم باشند به یکدیگر نیازمند هستند.
            2+1            2            1
            اطلاعات محض          عدم انرژی          اطلاعات محض
                                             
   انرژی محض            انرژی محض            عدم اطلاعات
تفکر سیترنتیک، مفاهیم اطلاعات و انرژی را در قالب دو پیوستار نشان می دهد، در سرپیوستار انرژی، انرژی محض واقع است، در این پیوستار، انرژی فاقد جهت در یک سر قرار دارد و در سر دیگر انرژی وجود ندارد؛ بدین سان جریانی از سوی فقدان انرژی به سوی انرژی محض برقرار است بر سر پیوستار اطلاعات اطلاعات محض واقع است و با فقدان اطلاعات در سر دیگر پیوستار، جریانی از سوی فقدان اطلاعات به سوی اطلاعات محض برقرار است (شکل ۳-۵) اگر این دو پیوستار با هم ترکیب شوند، نقل و انتقالات در جهت های مخالف انجام می شود اگر این دو پیوستار مجاور یکدیگر قرار گیرند، انتهای پیوستار انرژی که عرضه کننده انرژی محض است در مجاورت فقدان اطلاعات که انتهای پیوستار اطلاعات است، قرار می گیرد و فقدان انرژی که انتهای پیوستار انرژی است با اطلاعات محض که انتهای پیوستار اطلاعات است مجاور می شود البته دو سوی این دو پیوستار صرفا از مفاهیم نظری است، اما شکل ۳-۵ ارائه کننده یک نقشه طراحی شده جالب است و پارسونز برای نمایش دادن اجزاء نظام کلی آن را به کار می برد. تصور کنش اجتماعی به صورت کاربرد انرژی می تواند تصوری طبیعی باشد این نیز ناشی از تصور پارسونز از کنش اجتماعی است یعنی یک جریان برانگیخته شده از انرژی به سوی یک هدف، انرژی در دسترس و انواع، نمونه ها و هزینه آن از جمله عوامل مشروط کننده ای هستند که بر اتخاذ تصمیم درباره کنش ها تاثیر می گذارند. به همین ترتیب به محض این که کنش به صورتی مدرن در آید، شکل می گیرد، کنترل می شود جهت می یابد و کانالیزه می شود. برای انجام چنین کاری  است که اطلاعات با انرژی ترکیب می شود اطلاعات در شکل عوامل کنترل کننده ای که جهت می دهد وارد عمل می شود قابل ذکری است که هیچ کنشی بدون اطلاعات و بدون انرژی امکان پذیر نیست همچنین در ارتباط با این نکته که کنش در امتداد یک پیوستار انجام می گیرد قابل ذکر است که مقادیر نسبتاً بزرگتر یا کوچکتری از اطلاعات و انرژی نیاز است تا متضمن عمل شود، به علاوه آن که این مقادیر ارتباط معکوسی با هم دارند. پیشتر دیدیم که پارسونز جدول چهار وجهی کارکردهای نظام انتزاعی خود را به شخصیت نظام های فرهنگی اجتماعی و به ارگانیزم جسمی ارتباط میدهد اکنون او بر اساس پیوستار مشروط کنند و کنترل کننده که بر حسب روابط سیبرنتیک بین اطلاعات و انرژی مطرح شده است این چهار کارکرد را در هم می آمیزد نکته عمده نشان دادن ماهیت شیوه هایی است که بر سب ان این کارکردهای چهارگانه به منظورتشکیل یک منسجم به هم می آمیزد و همچنین نشان دادن آن است که هر یک به دیگری چه چیزی می دهد.
سلسله مراتب سیبرنتیک    نظام هایی که در تحلیل از یکدیگرند    اجزاء مدل نظام کلی
(عوامل کنترل کننده) اطلاعات    نظام فرهنگی    بقای الگو
نظام فرهنگی
 

نظام اجتماعی   
یکپارچگی و انسجام
نظام اجتماعی
 

نظام شخصیت   
دستیابی به هدف
نظام شخصیت
 
ارگانیزم جسمی   

ارگانیزم جسمی   

انطباق پذیری
(عوامل تسهیل کننده و مشروط) انرژی       
I=عوامل کنترل کننده ناشی از اطلاعات محض
E= عوامل تسهیل کننده و مشروط کننده ناشی از انرژی محض
با مراجعه به شکل ۴-۵ می بینید که ما در سمت چپ، به ترتیب از پایین به بالا، اسامی اجزاء مدل نظام کلی را ذکر کرده ایم و در نقطه مقبل این ها به طور افقی، و به ترتیب ارگانیزم جسمی نظام شخصیت، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی آمده است در سمت راست نیز این ها تکرار می شوند تانشان دهنده نوع روابط سیبرنتیک باشد، روابطی که بر حسب آن داده ها و ستانده های اطلاعات و انرژی در برابر هم قرار می گیرند. در سلسله مراتب سیبرنتیک با رفت و آمد از ارگانیزم جسمی به طرف بالا و پایین و همان طور که انتظار می رود، ملاحظه می کنید که ارگانیزم جسمی با موانع و تسهیلات کنش در گیر شده و کنترل های هنجاری را از طریق نظام شخصیت به خود می گیرد قابل ذکر است که این کنترل ها مستقیما از نظام فرهنگی نمی آید بنابراین گر چه کنترلهای اعمال شده بر یک ارگانیزم جسمی و نظام شخصیت پایه در فرهنگ دارند، لیکن مستقیما به فرهنگ ارتباط نمی یابند بلکه انتساب صنعت کنترل کنندگی به این ارتباطات از طریق کنشی صورت می گیرد که در یک نظام اجتماعی واسطه عملی می شود.
روابط سیبرنتیک میان چهار جزء نظام کلی
نظام اجتماعی نظامی است از فعالیت های اجتماعی متقابل و جهت یافته از یک طرف به سوی طرف مقابل و بالعکس در زبان پارسونزی کنش اجتماعی متقابل در یک پیوند وابستگی مضاعف عمل می کند. حاصل آن که آنچه من انجام میدهم به دو چیز بستگی دارد، یکی آن چیزی است که من قصد دارم انجام دهم، و دیگری آن چیزی است که شما می خواهید تا من انجام بدهم آنچه شما انجام می دهید نیز به همین سان تنظیم می شود اکنون برای این که ما با هم باشیم من باید آنچه را شما از من می خواهید انجام بدهید. اگر این شریاط فراهم شود آن موقع هر یک از مادر کنش هامان جویای پاداش از دو منبع هستیم با کاری که انجام می دهیم خواستار احترام شخصی و ارضاء درونی خود و جلب رضایت بیرونی شخص دیگر هستیم کنش متقابل اجتماعی هم انعکاسی از درون و هم از بیرون است. ار جهت درونی کنش مزبور در فرآیندهای شخصیت فردی طالب رضایت خویش است این امور به نوبه خود از طریق یادگیری اجتماعی و آشنایی با آن موضوع های فرهنگی است که در شخصیت ظاهر می شود.
پارسونز اغلب این فرایندها را تحت عنوان تمایلات نیازی مورد بحث قرار می دهد در حالی که منظور او آن انگیزه فردی است که تحت تاثیر فرهنگ قرار دارد. از جهت بیرون، کنش متقابل اجتماعی توسط مردم دیگر پاداش داده می شود.
پیوند وابستگی مضاعف نظام هایی را که در ذیل یا صدور نظام اجتماعی قرار دارند در رفتار ملموس به هم پیوند می دهد و بدین وسیله در یکپارچگی این نظام ها با خود نظام اجتماعی سهیم می شود نظام اجتماعی از نظام شخصیت قید و بندها و تسهیلات را می گیرد، و از نظام فرهنگی، کنترل هناجری را اخذ می کند. [نظام اجتماعی] برای نظام شخصیت، کنترل های هنجاری می فرستد و برای نظام فرهنگی قید و بندها و تسهیلات کنش های ارادی هنجاری، از طریق ائتلاف اطلاعات وانرژی در نظام اجتماعی می تواند وقوع یابد. و به محض این که واقع شد، بر نظام های محیطی خود تاثیر می گذارد به گفته پارسونز نظام های چهارتایی برای این که با یکدیگر بیشتر همسازی داشته باشند سازگاری متقابل یافته و بدین گونه است که انرژی و اطلاعاتی که تحت کنش اتحاد یافته اند ارزش های فرهنگی شروع و نیازهای شخصی را تجسم می بخشند به گفته پارسونز بنابراین طبیعی است که اشخاص همان کاری را انجام دهند که از آن ها خواسته شده است فعالیت منظم نظام اجتماعی، دیگر مسئله ساز نیست بدین نحو پاسخ این که چطور نظم به وجود می آید داده می شود.
تکامل اجتماعی
نظریه های پارسونز در سالهای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ اغلب به خاطر ارائه یک تصویر بیش از اندازه ایستا از نظام اجتماعی مورد انتقاد بود گفته می شود که طحر نظری پارسونز، با تاکیدی که بر شخصیت های کاملا نظام دار، تعیین صریح انتظارات و عمل در یک نظام اجتماعی یکپارچه دارد، بیش از اندازه متضمن یکپارچگی و ثبات است. پارسونز تا حدودی در پاسخ به چنین انتقادهایی گاهی ایده هایش را به طور مستقیم تری در مسئله تغیراجتماعی به کار می گیرد با توجه به سنت فونکلسیونالیزم و ایده نظام های پارسونزی جای تعجب نیست که یک نظریه تکاملی به وجود آید.
انتظار کتاب آثار عملی در نظریه کنش پارسونز در سال ۱۹۵۳ (که با همکاری پیلزوشیلز نوشته شده است) کتاب جالبی است به ویژه فصل ۵ آن با عنوان حرکت مرحله ای در ارتباط با انگیزه، شکل گیری نمادی و ساختار نقش این فصل یک بار دیگر، نمونه چهار وجهی را طرح نموده و آن را با متغیرهای الگو به هم می آمیزد. اما پارسونز و دیگران روشن تر از هر جای دیگر در اینجا توضیح می دهند که روابط بین مسائل نظام چهارگانه شامل فرایندی از تعادل پویاست.
مسایل نظام چهارگانه در مجموع به لحاظ انتزاعی می تواند به عنوان واحدی دیده شود که در مکان و زمان به نظر ثابت است،اما در عمل این گونه نیست پارسونز ایده حرکت مرحله ای را برای بیان تغییرات مستمر و اعتبار نسبی مسایل نظام چهارگانه در هر نظام کلی، و طبیعت در حال تغییر روابط میان آن ها به کار می برد.
به لحاظ تحلیلی، یکی از موارد تغییراجتماعی را می توان حرکت مرحله ای نامید.
حرکت مرحله ای با انطباق پذیری آغاز می شود، به طور کلی نظام باید مدام در حال تعدیل باشد، و یک مورد این را می توان مسئله انطباق پذیری نامید انطباق پذیری هماره است با فعالیت های انطباقی ابزاری آنی و با حداکثر توان (یا به زبان ساده تر، حداکثر تلاش برای حل مسئله مطرح شده) به هر حال، به محض این کهمسائل محیطی حل شد، به طور فزاینده لازم می شود تا ارتباط نظام جدیدا انطباق یافته با محیطش تفاوت یابد مرحله ای فرا می رسد که در آن، محیط همنوایی جدیدی را نظام تازه تغییر یافته می یابد. این امر مستلزم تغییر در ایستار نسبتب ه محیط است ارتباط جدیدی بین محیط و نظام وجود دارد، که هیچکدام از آن ها دقیقا همان قبلی نستند.
دنبال کردن این امر، یک تغییر بعدی است. بعد از این که اهداف جدید به دست آمدند شرایط قدری تغییر می یابد حداقل به یک دلیل انرژی مستهلک شده است نظام ممکن است خسته شده باشد به همین ترتیب این نظام دیگر همان نظام قبلی نیست و روابط محیط با نظام تغییریافته است اکنون نظام مجموعه متفاوتی از مسائل دارد یک یکپارچگی جدید، و نظمی مجد از امورضرورت پیدا می کند در نهایت در پی یکپارچگی مجدد نظام، مرحله جدیدی از ثبات و استحکام ضرورت می یابد الگوهای کنش را تا زمانی که با شکل دیگری از انطباق پذیری مواجه نشده است، ثابت بخشیده و حفظ نماید. بدین سان این چرخه تکرار خواهد شد. قابل ذکر است که این تحلیل خیلی ساده شامل کاربرد پی در پی مقولات انطباق پذیری، دستیابی به هدف و پکپارچگی و بقای الگویی کنش است.
البته قبل از این که مسایل بعدی انطباق پذیری مطرح شود انتظار نمی رود در محیط یک چرخه چهار وجهی کامل انجام گیرد روابط بین چهار واحد نظام باید به طور مستمر  به جریان افتاده و چندین حرکت مرحله ای می تواند همزمان فعال باشد نکته ای که پارسونز قصد دارد مطرح کند این اسکه نظام به عنوان یک ذات مجرد، همان گونه باقی می ماند چهار عملیاتی که باید انجام شود تغییر نمی کند به هر حال کنش هایی که به طور ضمنی ازحرکت مرحله ای ناشی شده اند، همچنین خصوصیات هر مرحله و راه حل های قابل حصول در هر مرحله منحصربه فرد هستند. در حالیکه الگوی پایداری از نظم نظری وجود داردع نظام ملموس در حال تغییر است. این دید قرین دید پارسونز درباره آن چیزی است که تکامل اجتماعی نامیده می شود بین انطباق پذیری، دستیابی به هدف، یکپارچگی و بقایالگو تعادلی پویا وجود دارد تاکید بر حرکت مطرح می کندکه این ایده ابدا یک ایده ایستا نیست پارسونز مبدا تصریح می کند به محض این که با این مسائل در جامعه رو برو شویم فنون و نیروهایی که به آن مسایل مربوط می شود به کار گرفته می شود، و آن وقت است که نمایش کاملی از مهارت ها و نقش هایی که یک جامعه برای انجام کار خود به آن ها نیاز دارد به وجود می آید این امر به معنای تخصصیشدن بیشتر فونکلسیونی است که مستلزم هماهنگی متفاوت و شاید پیچیده تر این فعالیت های تفکیک شده است مجموعه ای از بستگی های متقابل که بیشتر از نظر ارگانیکی به هم مربوط هستند.
پارسونز در این تلقی از تکامل اجتماعی و در دید خاص خود نسبت به اصول عام تکامل رویکردی نزدیک به قیاس ارانیکی دارد. تکامل اجتماعی در اساسا ممکن است در نظر ما آنقدر شکل های زیادی به خود بگیرد که بعد از مدت زمانی در چرخه های زندگی جوامع مقایسه آن ها با هم مشکل باشد اما پارسونز نظر دیگری دارد.

او معتقد است که بعضی از شکل های سازمان اجتماعی به حدی برای تکامل آتی، مهم هستند که به جای آن که صرفا یک بار ظاهر شود به نظر می رسد توسط نظام های متعددی که در شرایط متفاوتی عمل می کنند، به وجود آمده باشند. به عبارت دیگر در پیشگویی پارسونز، شکل هایی از سازمان اجتماعی وجود دارد که مالا به همه جوامع بسط می یابد. برای این که این فرایند بتواند به پیش رود، کل ضروریاتی که یک جامعه لازم دارد عبارتند از: یک زبان، نوعی سازمان خویشاوندی، یک مذهب و تکنولوژی ابتدایی
به گفته پارسونز، قشر بندی اجتماعی، به عنوان یک بعد عمودی از تمایز پذیری اجتماعی که غالبا بی حساب طبقه اجتماعی نامیده می شود اولین ساختاریست که احتمالا به وجود می آید به قول او در جوامع ابتدایی –  منظور جوامع بدون طبقه اجتماعی – محول کردن پایگاه  اجتماعی بر این اساس توزیع شود برای نظام آزادی انتخاب اشخاص لایق و تخصیص موقعیت های اجتماعی جدای از اشخاص وجود ندارد پایگاه مشخص به دلیل کاری که انجام می دهد نیست بلکه به خاطر خود اوست. تحت چنین نظامی حتی اگر شجره نامه کاملا دیرینه وجود داشته، و هر کسی به کس دیگر وابسته باشد، از نظام در کل ذاتا ناتوان از بسط سلسله مراتبی از موقعیت های با وظایف و حقوق خاصی برای هر رده است به نر پارسونز همچنان که زمان به پیش می رود کسب امتیازشخصی موجب نفوذ پایگاه خویشاوندی می شود، و تمایل خانواده ها به رده بندی شدن توسعه می یابد وقتی که این امر حادث شد تکامل به سوی نظامی از رده ها که به طور غیر مشخصی قشر بندی شده باشد، آغاز می شود نتیجه نهایی آن است که تاکید تام غیر شخصی بر رده و نه خانواده یا سلسله منسب به عنوان شاخصی برای ارجحیت خواهد بود به عنوان یک اصل عام در تکامل، کلا ظهور تعاریفی نهادی شده و مشروع از جامعه است که دقیقا ملازم با قشر بندی است تعاریفی که در اختیار همه باشد و همه بتوانند مراجعه کنند همراه با به وجود آمدن قشر بندی، تمایلاتی جدا کننده و غیر شخصی رد جامعه بروز می کند و زندگی همبسته در جامعه را مورد تهدید قرار می دهد اما به موازات قشر بندی تعینات و غرور عامی با احساسا ماهئیت بروز می کند تکامل یک مایی جدید، اساس هنجاری وسیع تری را مطرح می سازد. زمانی که مردمی به میراث خود مباهات کنند، در این مباهات به طور فزاینده تمایلی وجود دارد به سوی قواعد هنجاری آشکاری که بیانگر تعلق و شهروندی است. به محقض این که این قواعد شکل می گیرد زمینه های هنجاری عامی در جهت یکپارچگی اجتماعی، جایگزین التزامات ملموس خاص می شود با بسط هویت جمعی مطمئن تر آزادی انطباق بیتشر فضای نوآوری بیتشر و توان انطباق بیشتری به وجود می آید. در پی این تحولات پارسونز از یک مرحله اضافی نام می برد مرحله ظهور سازمان بوروکراتیک امروزه واژه بورکراتیک گاهی بد استعمال می شود اما منظور پارسونز این نیست که بررسی کاربردهای نامطلوب بوروکراسی بپردازد بلکه مزایای انطباقی که یک سازمان بورکراتیک به جامعه می دهد مد نظر اوست عادت بورکرات به در نظر نگرفتن شخص، متضمن این ایده است که افدار در شخص جای ندارد بلکه در شغل اداری است از این امر، اساسا دو مزیت ناشی می شود یکی آن که شغل اداری  (یا به طور گسترده پایگاه اجتماعی) به نظر می رسد به نمایندگی از طرف کل واحد اجتماعی عمل می کند. سازمان شروع بوروکراتیک تجلی متعارف آن موضوعات فرهنگی است که وحدت بخش انسان هاست از این رو، همیشه بخشی از پذیرش نقش بوروکرات به عنوان حق در نظر گرفته می شود نهادی شدن به این حقانیت، بنیان محکم تری می دهد. به نام گروه عمل کردن و تحول پایگاه غیر شخصی، علاوه بر این که به نظام و اقدار مشروع تثبیت شده ای می بخشد به آن اجازه می دهد تا به فعالتی ها ثبات و عقلانیت بیشتری ببخشد یک شغل بورکراتیک با داشتن قلمرو تقریباً محصوری از توان و قدرت، متضمن وظایف و حقوقی است بدون وجود تخصص بورکراتیک منصب های اداری در مجمع ممکن است حامل پایگاه یا اعتباری نامربوط باشند آزادی برای تعیین منصب اشخاص و عمل به آنها براساس موقعیت های قانونی شان به نظام این این امتیاز رقابتی را می دهد که بتواند از استعدادها بهتر استفاده کند و انعطاف بیشتری در واکنش نسبت به اقتضائات محیطی داشته باشد به موازات سازمان بوروکراتیک اقتصاد و بازارهای پولی توسعه می یابد و امتیاز انطباقی این ها نیز منجر به افزایش انعطاف پذیری اقتصادی می شود یک جامعه باید بتواند منابع موجود خود را به صنایع و سازمان هایی که اغلب نیازمند حمایت هستند انتقلا دهد این امور زمانی به بهترین نحو انجام می شود که همچون مورد اقتصاد پولی، نظام مشترکی از ارزیابی کالاها و خدمات در دسترس باشد. به همین ترتیب، بازارهای پولی، اشخاص را از گرفتاری هایی آزاد می سازد که در غیر این صورت می توانست مانع آن ها بشود توان و آمادگی خرید و فروش کالاها و خدمات به جای آن که معیارهای فرمایشی و باز دارنده کنش اقتصاد می باشند معیارهای جامع و شاملی هستند پارسونز علاوه بر سبک های پی در پی توسعه یافته قشر بندی، مشروعیت فرهنگی، بورکراسی و اقتصاد پولی بر توسعه هنجارهای عام گرایانه و تعمیم یافته و بروز انجمن های دموکراتیک ناکید می کند هنجارهای عام گرایانه، هنجارهایی هستندکه در یک موقعیت به کار رفته و با اشخاصی که آن نقش را به عهده می گیرند آمیخته اند.
صرف نظر از تمایزات و پیش داوری های نامربوط،  یا معیارهای نامناسب انتخاب، این نقش در دسترس همه کسانی است هک ممکن است آن را اشغال کنند همکاری دموکراتیک، صورت بسط یافته این گرایش در کنش جمعی است اگر از هنجاری عام گرایانه در سیاست استفاده شود حکومت ها در اساس دموکراتیک خواهند شد این هنجارها که در انتخاب هنجارهای قدرت و سنجش عمل آنها به کار می روند واکنش سیاسی و توان انطباقی را به حداکثر می رساند.
پارسونز این تحولات درتکامل اجتماعی را عام و تراکمی می دانند تحولات اولیه لازمه ظهور تحولات بعدی است اما نمی توان گفت در حرکت به سوی تکامل اجتماعی، اکمال کامل هر یک ضرورت دارد به نظر پارسونز در واقع بعد از آن که سطح معینی از توسعه محقق شد، برخی از اشکال اجتماعی موجب توسعه یکدیگر می شوند و بقایای روش های قبلی ممکن است در نظام هایی حفظ شوند که با یک توان غالبا متفاوت عمل میکند.
اگر دوباره به طرح پارسونز برگردیم و از ریشه های تغییر اجتماعی که ریشه در بیرون از نظام اجتماعی دارد، بحث به این طرح افزوده شود تا کنون درباره آن تغییر اجتماعی که ریشه در بیرون از نظام دارد، بحث شد تکامل اجتماعی یعنی تغییر انطباقی در پاسخ به شرایط محیطی اکنون معلوم می شود که چرا به نظر پارسونز اولین نهادهایی که به وجود می آیند، نهادهایی هستند که بیشترین سهم را در سازگاری دارند. در این معناست که تغییر تکاملی ریشه در بیرون نظام دارد در حالتی که نیاز به سازگاری وجود نداشته باشد تکامل اجتماعی شروع نخواهد شد اما به محض این که تکامل اجتماعی آغاز شود سازگاری درونی برای انطباق یک جامعه با طبیعت در حال تغییر خودش ضرورت می یابد و به موازات آن مجموعه ای از تغییرات درونی آغاز می شود این امور مستقیما از مسایل انطباق پذیری منشات نمی گیرد، بلکه به دنبال پیامد انطباق پذیری جامعه بروز می یابد تغییرات درونی از این نوع را ما در جوامع بسیار توسعه یافته امروزی می یابیم، پارسونز این تغییرات را کشش ها می نامد تا بتواند آن را از فشار ناشی از تغییر تکاملی خارجی جدا سازد.
تحقیق در انواع اجتماعات و  جوامع
نظریه الگو اساسا یک نظریه سنخ شناسی است این نوع تفکر ناشی از جامعه شناسی آلمانی است که از سنخ های آرمانی به عنوان مدل های مفهومی برای مقایسه وضعیت های علمی استفاده می نماید یکی از سنخ های مهم کلاسیک در این نوع تفکر سنخ شناسی اجتماع – جامعه است که تونیس از آن استفاده نموده  و دور کیم و ردفیلد و بکر و دیگران نیز به شکل دیگری آن را به کار برده اند. امروزه، تفکر سنخ شناختی در نظریه های پارسونز نیز حضور دارد مثلا می توان متغیر های الگو را به عنوان نوع کامل تر و جدیدی از سنخ شناسی اجتماعی جامعه دانست. واژههای معمول در زمان انگلیسی برای این دو سنخ کلاسیک عبارتند از اجتماع و جامعه در اجتماع مناسبات مبتنی بر خویشاوندی، موقعیت محلی، وفاداری دوستی و سنت موردتاکید هستند درجامعه، شکل های اصلی مناسبات مبتنی بر قانون، قرارداد، افکار عمومی، مبادله، و عقلانیت است. در ارتباط با این سنخ شناسی مشکل پارسونز و متغیر الگو آن بود که بسیاری از مولفه ها و اجزاء متفاوت تنها دردو مفهوم ترکیب شده اند.
این دو مفهوم را نمی توان کاملا از هم متمایز ساخت آیا امکان پذیرنبود که برخی عناصر سنخ را داشته باشیم؟ متغیرهای الگو همان طور که در جدول ۱-۵ نشان می دهد سنخ شناسی قدیمی اجتماع – جامعه را به آن چیزهایی که پارسونز آن ها را ویژگی های عملیاتی اصلی می داند، تقسیم می کند.
نظام های ملموس        فونکسیون ها در واژه های نظام کلی
بی تفاوتی عاطفی     در مقابل    عاطفی بودن
عام گرایی    در مقابل    خاص گرایی
عملکرد    در مقابل    کیفیت
مختص بودن    در مقابل    پراکندگی
نظریه کنش پارسونز
پارسونز اشتیاق داشت که نظریه کنش را از رفتار گرایی متمایز سازد در واقع، او برای آن اصلاح کنش را برگزید که دلالتی متفاوت از اصطلاح رفتار دارد. رفتار دلالت بر واکشن مکانیکی در برابر محرک ها دارد، حال آن که اصطلاح کنش بر یک فرا گرد فعالانه، خلاقانه مذهبی دلالت می کند پارسونز بر آن می کوشید تا نظریه کنش را از رفتارگرایی جدا سازد. نظریه ای مانند رفتار گرایی که انسان ها را بدون توجگه به جنبه ذهنی شان در نظر می گیرد نمی تواند نظریه کنش قلمداد شود. پارسونز از همان آغاز (۱۹۳۷) این نکته را آشکار ساخت که نظریه کنش نمی تواند ساختارها و نهادهای اجتماعی را به شایستگی تبیین کند، هر چندکه می تواند بنیادی ترین صورت های زندگی اجتماعی را مورد بررسی قرار دهد. این گفته خبر ازکارهای بعدی پارسونز می دهد، که بسیار از معتفدند او در این دوره نظریه کنش را یک سره رها کرد و به جای آن جهتگیری کار کردی – ساختاری را برگزید که برای بررسی ساختارهای اجتماعی و فرهنگ مناسب تر است.
واحد کنشی
پدیده بسیاری در نظریه کنش پارسونز همان چیزی است که او واحد کنش خوانده است او این پدیده را بر حسب چهار عنصر سازنده مشخص می کند. نخست آن که این واحد به وجود یک کنشگر نیاز دارد دوم آن که واحد کشی مستلزم هدف یا وضعیتی آتی است که کنشگر نسبت به آن جهتگیری می کند، سوم آن که این کنش در موقعیتی انجام می گیرد که مستلزم دو عنصر است چیزهایی که کنشگر نمی تواند تحت نظارتشان داشته باشد (شرایط) و دیگر آن چیزهایی که کنشگر می توانند بر آنها نظارت داشته باشد (وسایل) چهارم این که هنجارها و ارزش ها در جهت تعیین گزینش وسایل دستیابی به هدف ها نقش بازی می کنند پارسونز گفت که کنش چیزی جز کوشش در جهت تطبیق با هنجارها نیست در همین پدیده واحد کنشی، علایق تلفیق دهنده ای را می بینیم که بر پارسونز در سراسر زندگیش چیرگی دارند. هر چند که او کارش را با علاقه به کنشگران و کفشهایشان آغاز می کند، اما در ضمن علاقه به آگاهی را به عنوان گزینش اداری وسایل دستیابی به هدف ها، نیز نشان میدهد ولی این گزینش آزادانه نیست، که خود همین واقعیت علاقه پارسونز را به آن ساختارهای اجتماعی نشان میدهد که محدودیت هایی را که بر کنش تحمیل میکنند پدیده های فرهنگی همچون هنجارها و ارزش ها در اینجا نیز مانند سراسر کارهای پارسونز نقش اساسی ایفا می کنند.
علاقه اولیه پارسونز به واحد کنش باعث شده است که تفسیر کارهای او با سردرگمی چشمگیری همراه باشد زیرا پارسونز مدعی بودکه حتی در تاکید بعدیش بر قضایای پهن دامنه نیز مفهوم واحد کنشی را هرگز رها نکرد از آنجا که نخستین کارهای پارسونز به کارهای یک نظریه پرداز کنش متقابل نمادین بسیار نزدیک به نظر می رسد تلفیق این بخش از کارش با تحلیل های بعدی ساختاری – کارکردی او از ساختارها و نهادهای اجتماعی، بسیار دشوار است برخی از صاحبنظران (مانند تابی، ۱۹۷۷، ژ، توفر، ۱۹۷۴) جنبه های بسیاری از نظریه کنش متقابل نمادین را در نظریه پارسونز پیدا کردند. برای نمونه، جکسون توبی چنین می گوید:
منظور پارسونز از کنش، همان کوشش کنشگران در جهت تحقق نیت های نمادین شان در محیط های نمادین می باشد این به آن معنا است که گویی پارسونز یک نظریه پرداز کنش متقابل نمادین بر وفق سنت کولی، مید و بلومر است. باید هم چنین باشدع میان چهارچوب سنجش کنش و آنچه که کنش متقابل به دست می دهد تمایز فکری مهمی وجود ندارد هر دو چشم انداز بر این تاکید دارند که معنای رفتار برای کنشگران، که از رهگذر تفسیر مشترک آن ها از نمادهای مشترک پدید می آید، برای فهم جامعه شناختی اهمیت اساسی دارد. (تابی، ۱۹۷۷، ص ۲)
پارسونز در اظهار نظرش راجع به مقاله جاناتان ترنر، همان مقاله ای که طی آن ترنر همانندی های رهیافت کنشی پارسونز را با نظریه کنش متقابل نمادین تحیلی می کند، توافق کلی خود را با این تعبیر از کارش نشان می دهد: در مجموع با این موضع بسیار موافقم… فکر می کنم میان نظریه کنش متقابل اجتماعی به ویژه به همان صورتی که خود جورج هربرت مید عنوان کرده است و نظریه کنش دست کم حوزه تداخل قابل ملاحظه ای وجود دارد. هر چند که با این همه این دو نظریه به هیچ روی یکی نیستند. (پارسونز، ۱۹۷۴، ص ۶۲)
موضعی که در این کتاب اتخاذ کرده ایم، با موضع هربرت بلومر همانند است که (۱۹۷۴) گفته است هر چند که جهتگیری کنشی اولیه پارسونز از بسیاری جهات با نظریه کنش متقابل نمادین همانندی دارد، ولی بخش اعظم نظریه او که با آخرین فصل کتاب ساختار کنش اجتماعی در ۱۹۳۷ آغاز می شود، به تحلیل ساختاری – کارکردی ساختارهای پهن دامنه اختصاص دارد – به ویژه همان چیزی که پارسونز نظام های اجتماعی و فرهنگی می خواند.
اراده گرایی
 مفهوم اراده گرایی پارسونز که با مفهوم واحد کنشی و قضیه میزان وابستگی او به نظریه کنش متقابل نمادین ارتباط نزدیک دارد، موضوع بحث دائمی بوده است اراده گرایی که یکی از مفاهیم برجسته کتاب ساختار کنش اجتماعی پارسونز به شمار می آید، به کنشگرانی مراجع است که در موقعیت های اجتماعی مبادرت به گزینش می کنند (پروکتر، ۱۹۷۸) هر چند اراده گرایی معادل اراده آزاد و به معنای آن نیست که کنشگران در گزینش هایشان کاملا آزادند، ولی آشکارا به ذهن، آگاهی و تصیم گیری های فردی دلالت می کند. در مورد تاکید پارسونز بر اراده گرایی در سال ۱۹۳۷ و معنای این مفهوم، هیچ ابهامی در میان نیست، بلکه مساله این است که آیا او بعد از این سال، اراده گرایی را رها کرد و طی همین فراگرد از جامعه شناسی تنگ دامنه به جامعه شناسی پهن دامنه روی آورد جان اف اسکات (۱۹۶۳) برجسته ترین هوادار این فکر است که پارسونز بعد از ۱۹۳۷ اراده گرایی را به عنوان بخضی از ترک کلی جامعه شناسی تنگ دامنه، رها کرد جاناتان ترمز و لئونارد بیگلی (۱۹۷۳؛ همچنین مونک، ۱۹۸۲) از برداشت پیوستگی در تفکر پارسونز دفاع میکنند و بر این نظر اند که او نظر اراده گرایانه اش را هرگز رها نکرد. به نظر آنها، اشتباه اسکات این است که اراده گرایی را با اراده آزاد یکی گرفت پارسونز هرگز از موضع اراده آزاد طرفداری نکرد، بلکه همیشه بر این عقده بود که گزینش فردی به وسیله هنجارها ارزش ها، افکار، موقعیت ها و نظایر آن محدود می شود.
اشکالات نظریه کنش پارسونز
هدف بخشی وسیعی از کارهای پارسونز، تلفیق مفهوم کنش و ساختار بوده است برخی این کار او را ستودند، ولی برخی دیگر، آن را نوعی خلط مبحث و سردرگمی می انگارند. این منتقدان استدلال می کنند که پارسونز کارش را درکتاب ساختار کنش اجتماعی به عنوان یک نظریه پرداز کنش در سطح خود آغاز می کند، اما بیش از آن که این اثر پایان بگیرد، و با گذشت سالیان، بیش از پیش در جهت نظریه ساختاری – کارکردی در سطح کلان می افتد. در نتیجه ناتوانی پارسونز در رها کردن مواضع نظری پیشین خود و یا بر اثر عدم توفیق شایسته آن مواضع با مواضع جدید تر کار او دچار نوعی سردرگمی شده است. در همان پیشگفتار چاپ دوم کتاب ساختار کنش اجتماعی پارسونز می گوید که:
از تحلیل ساتار کنش اجتماعی به معنای مطلق آن، به تحلیل ساختاری – کارکردی نظامهای اجتماعی تغییر موضع داده است البته خود این نظامها در تحلیل نهایی، همان نظام های کنش اجتماعی اند، اما ساختار چنین نظام هایی در صورت جدیدتر آن، مستقیما بر حسب کنش مورد بررسی قرار نمی گیرد، بلکه به عنوان الگوهای نهادمند در نظر گرفته می شوند. (پارسونز، ۱۹۴۹)
به نظر منزیس (۱۹۷۷) که نظر نویسنده این کتاب نیز است، مساله بنیادی کار پارسونز از اینجا سرچشمه می گیرد که او تغییر موضعش را از نظریه کنش به کارکرد گرایی ساختاری هرگز تکمیل نکرد و در نتیجه، این دو نظریه در سراسر کارهایش به شیوهدرهم بر همی با یکدیگر در آمیخته اند این به آن معنا نیست که تلفیق نظریه کنش باکراکرد گرایی ساختاری، امکان ناپذیر یا ناخوشایند است، بلکه مساله این است که او به خوبی نتوانسته است این دو نظریه را با هم آشتی دهد، این دو نظریه در کارهای پارسونز به جای آن که در هم بافته باشند، غالبا در کنار هم قرار گرفته اند.
کاربرد وتعریف متفاوت در مورد بسیاری از مفاهیم اساسی به وسیله پارسونز، دوگانگی دایمی جهتگیری نظری او را منعکس می سازد برای مثال، کن منزیس (۱۹۷۷) گفته است که پارسونز در تعریف کجروی هم از رهیافت ساختاری – کارکردی سود می جوید که بر عدم توفیق نظام بزرگتر اجتماعی در اجتماعی کردن شایسته کنشگران تاکید دارد و هم از رهیافت نظریه کنش استفاده می کند که کجروی را به عنوان گرایش برانگیخته شده در کنشگر در جهت رفتار کردن برخلاف یک یا چند الگوی هنجار بخش و نهادمند تعریف می کند (پارسونز، ۱۹۵۱، ص ۲۵۰)
کار تلفیقی پارسونز قدری به هم به خاطر این دچار خلط مباحث شده است که او هرگز نظریه کنش وبری اش (وبر به تعبیر خودش) را با کارکرد گرایی ساختاری دورکیمی آشتی نداد.
ابهام و مسئله اساسی نظریه کنش نیز در همین است از دیر باز تصور بر این بوده است که جهتگیری این رهیافت نظری باید به سوی اندیشه و کنش فردی باشد، اما دو شخصیت عمده این نظریهع وبر و پارسونز بیشتر توجه شان را به فشارهای ناشی از پدیده های فرهنگی اختصاص دادند. این ابهام وقتی روشن می شود که تشخیص دهیم که هر چند وبر پارسونز کنشگران را پویا و خلاق می پنداشتند اما جامعه شناسی شان بیشتر به تحلیل الزام های فرهنگی اختصاص داشت. نظریه کنش گر چه در تحول نظریه هایی چون کنش متقابل نمادین و پدیده شناسی بسیار نقش داشته است، اما چون تاکید عمده آن بر سطح اجتماعی است، در تحول نظریه های پهن دامنه تر نیز دست کم باید به همین اندازه تاثیر داشته باشد. برای مثال، روش شناسی معمولاً به عنوان ابزاری برای فهم رابطه میان آگاهی و کنش انگاشته می شود. حال آن که در واقعیت امر و در گذشته بیشتر به صورت ابزاری برای شناخت فشارهای هنجار بخش بر کنشگران به کار رفته است. این روش شناسی برای جامعه شناسان این اندیشه را مطرح ساخت که خودشان را به جای کنشگران مورد بررسی شان بگذارند تا فشارهایی را که بر آن ها اعمال می شود درک کنند پس، یکی از دلایل اصلی نزول نظریه کنش این است که از همان آغاز دچار سردرگمی هایی بوده است اما بیشتر فرض های بنیادی این نظریه درباره آگاهی کنش و کنش متقابل، را نظریه های خردبینانه تر دیگر همچون نظریه کنش متقابل نمادین، پدیده شناسی و روش شناسی مردمنگارانه پذیرفتند و به کار بستند. این فرض ها با جنبه های دیگر این نظریه ها  به خوبی سازگارند، شاید حتی بیشتر از آن که با عناصر دیگر خود نظریه کنش سازگاری داشته باشند با این همه، جای تاسف است که جهتگیری پهن دامنه نظریه کنش چندان تاثیری بر این نظریه های دیگر نداشته است. حتی اگر نظریه کنش هرگز نتوانسته باشد علایق تنگ دامنه و پهن دامنه اش را به خوبی تلفیق کند این به معنای آن نیست که چنین کاری را نمی توان انجام داد.
کارهای اخیر در زمینه نظریه کنش
به تازگی، جیمزکلمن (۱۹۸۶) درصد آن بر آمده است که با بازگشت به ریشه های نظریه کنش در کار ۱۹۳۷ پارسونز، ساختار کنش اجتماعی، این نظریه را احیاء کند، به نظر او، پارسونز اشتباه کرد که نظریه کنش خود را که در این کتاب پروراند، رها کرد و به جایش کارکردگرایی ساختاری را برگزید. استدلال بنیادی کولمن این است که ما نباید مفاهیم نایت، هدفمندی و حفظ تعادل (همچنان که در تحلیل های علی سطح نظام اجتماعی صادق است)را دور بیندازیم بلکه این مفاهیم راتنها باید در سطح کنشگران در داخل نظام اجتماعی به کار بریم و از کاربرد آن ها در مورد خودنظام اجتماعی پرهیز کنیم.
بدین سان کلمن بر آن است تا نظریه کنش را به ریشه های سطح فرد آن برگرداند، هر چند که او نیز ماند پارسونز بر این نظر بود که کنشگران هم می توانند اشخاص حقیقی باشند و هم کنشگران حقوقی.
از جمله کسانی که در این زمینه کار کرده اند، اسکیولی (۱۹۸۶) است که کوشید معنای کنش ارادی را روشن سازد و آن را با نظریه حقوقی پیوند دهد بی آن که خواسته باشیم درباره جزئیات کوشش اسکیولی بحث کنیم، باید بگوییم که کوشش او در جهت بسط دامنه نظریه کنش به جهات تازه و نیز کوشش کلمن در بازگرداندن این نظریه به ریشه های اصلی آن شاید سرانجام به احیای این نظریه کمک کند.
ساخت و نظام آموزش و پرورش
اصولا مفهوم ساخت در جامعه شناسی دارای پیچیدگی می باشد، چرا که گاه این مفهم را به واقعیات ارجاع می دهند و زمانی  آن را یک امر انتزاعی و یک مفهوم ذهنی تلقی می کنند گاه ساخت را شکل ثابت و ساکن واقعیت اجتماعی تلقی میکنند و زمانی آن را با دیالکتیک ترکیب کرده و وجه حرکتی برای آن تامل می شوند. از مفهوم ساخت، تعاریف زیادی ارائه شده است با این وجود آن را می توان چنین تعریف کرد:
هر گاه میان عناصر و اجزای یک مجموعه که کلیت آن مورد نظر است، رابطه ای نسبتاً ثابت و پا برجا برقرار باشد، به مفهوم ساخت می رسیم از این رو ساخت دارای دو وجه خواهد بود.
–    یکی متشکل از عناصر تشکیل دهنده آن
–    و دیگر روابط ثابتی که عناصر ساختی را به یکدیگر مرتبط می سازند.
از سوی دیگر در نظر ماکس وبر ساخت عبارت است از:
طرح منطقی روابط انتزاعی که شالوده یک واقعیت را تشکیل می دهند از این منظر نظام و ساخت یک محصول و فرآورده ذهنی محسوب می شود که از راه تفهیم و درک این روابط می توان به مفهوم ساخت رسید. یکی از نظریه پردازان جامعه شناسی که درباره ساخت، نظام و نهاد اجتماعی کار زیادی انجام داده، تالکوت پارسونز می باشد از دیدگاه وی مفاهیم، ساخت، نهاد و نظام اجتماعی به یکدیگر بسیار شبیه و نزدیک هستند از نظر پارسونز ساخت به معنی نظام اجتماعی متمایز شده از یک سو و از سوی دیگر ساخت حاصل نهادی شدن و یا وحدت نهادها است به عبارت دیگر ساخت را با توجه به افتراق و اشتراک نهادها بایکدیگر بیان می کنند و این درست همان کاری است که وی با مفهوم نظام انجام می دهد تلاش پارسونز این است که ساخت را به کمک نهاد تعریف و چارچوب بندی کند.
در واقع، مفهوم ساخت و نظام و حتی نهاد اجتماعی که هر یک به نوعی با روابط اجتماعی انسان ها و واقعیت های اجتماعی سر و کار دارند به کمک یکدیگر روشن می شود هر ساختی مسلما متشکل از نظام یا نظام هایی است و در درون هر نظام ممکن است انواع ساختارهای جزئی را مشاهده کنیم هر تعریفی که از ساخت و نظام اجتماعی ارائه شده باز هم به علت آن که بر شبکه ای از روابط اجتماعی قرار می گیرند در یکدیگر متداخل می شوند  به بیان دیگر و از دیدگاه پارسونز، این مفاهیم، با سایر مفاهیم انتزاعی نظیر نقش پایگاه انتظارات هنجارها و ارزش ها ارتباط تنگاتنگی دارند.
نظام اجتماعی پارسونز را می توان چنین تعریف کرد نظام اجتماعی عبارت است از نظام کنش های متقابل درک محیط معین بین عامل های انگیز داری که در درون یک فرهنگ با هم در ارتباط اند پارسونز کنش اجتماعی را ناشی از موقعیت و نقش اجتماعی فرد در جامعه دانسته بر اساس آن به تحلیل می پردازد. وی سه نوع نظام کنشی را از یکدیگر متمایز می کند نظام اجتماعی نظام شخصیتی و نظام فرهنگی وظیفه جامعه شناسی را مطالعه نظام اجتماعی می داند، نظام اجتماعی را ساخت کنش اجتماعی تعریف می کند و ساخت کنش اجتماعی را به عنوان شبکه ای از روابط متقابل میان افراد و گروه ها می داند که تحت تاثیر عواملی خارج از نظام، نظیر پدیده های مادی و فرهنگی عمل می کنند رفتارها و روابط متقابل انسان ها به وسیله انتظارات متقابل  ارزش ها و هنجارها و همچنین پاداش ها و تنبیهات به کنش متقابل تبدیل می شوند به نظر پارسونز این عوامل سه گانه یعنی انتظارات هنجارها و تضمین ها عناصر تشکیل دهنده نقش ها در کنش متقابل هستند کنش متقابل ضرورتا در بردارنده عامل های نقش است زیرا تنها از طریق نقش ها و توسط نقش هاست که عاملان می توانند با یکدیگر در ارتباط متقابل قرارگیرند و نهادها چیزی جز مجموعه نقش های مکمل جهت دار نیستند. به این ترتیب نظام اجتماعی مفهومی نظری است که زاده کنش متقابل میان اعضای یک گروه یا جمع است که از نظام کنش به طور مصنوعی جدا شده است. از دید پارسونز هر خرده نظامی، محیط خرده نظام دیگری است بنابراین هر یک از خرده نظام ها با سه خرده نظام دیگر در مبادله اند و با آن ها در کنش متقابل هستند (به عنوان مثال) آنچه نظام اجتماعی از نظام شخصیت طلب می کند، مجموعه تمایلات و گرایش هایی است که عامل را به سوی رفتار مناسب با منابع نظام (جامعه پذیری و درونی شدن هنجارها و ارزش ها و ایدئولوژی ها) سوق می دهد بالاخره نظام اجتماعی به مدد نظام فرهنگی و هنجارهایی را که در ایجاد همبستگی و وفاداری به نظام و نظارت بر آن دخیل هستند جذب می کند به طور که نظام اجتماعی در طول زمان دست کم از ثبات نسبی برخوردار باشد با توجه به آنچه درباره ساخت و نظام بیان شده، ساختاری از روابط متقابل اجتماعی را معطوف به اهدافی از قبل تعیین شده و یا حداقل مبنی بر عملی ارادی و آگاهانه هستند. را می توان به عنوان نظام اجتماعی در نظر گرفت در یک نظام اجتماعی انواع نظام های فرعی که خود از این ویژگی و خصوصیات برخوردارند، می توان ملاحظه کرد. آموزش و پرورش نه تنها یک نهاد اجتماعی نخستین است، بلکه به علت آن که بر پایه ی روابط متقابل اجتماعی و کنش های متقابل (و به قول پارسونز مبتنی بر ارزش ها، هنجارها، قواعد و انتظارات) قرار گرفته اند، یک نظام ساخت اجتماعی می باشد معهذا یک نظام آموزشی عبارت است از کنش و واکنش های متقابل مجموعه ای از افراد در یک محیط آموزشی مطابق معیارها و قواعد آموزشی و ارزشها و هنجارهای فرهنگی مشترک در یک جامعه، معلم و دانش آموز به عنوان عاملین و لوازم کمک آموزشی؛ تکنولوژی آموزشی، متون درسی، برنامه درسی، مقررات آموزشی و غیره نمونه های عناصر مختلف در یک نظام آموزشی هستند. از آنجا که هر نظام کلی مشتمل بر نظام های فرعی می باشد، در نظام آموزش و پرورش نیز، انواع نظام های فرعی را می توان ملاحظه کرد. نظام ارزشیابی، نظام تربیتی و نظام آموزشی از جمله نظام های آموزش و پرورش هستند.
در ساختن آموزشی: تشکیل نظام های فرعی آموزش و پرورش تحت تاثیر نظام های فرهنگی، شخصیتی و غیره، در غالب یک کل به نام ساختار آموزشی قرار گیرد. ساختار آموزشی هم شان دهنده نظام های مختلف آموزش و پرورش است و هم نمایانگر چگونگی ارتباط و تاثیرات نظام فرهنگی و سایر پدیده های مادی بر این نظام ها می باشد.
همچنان که در اندیشه ی پارسونز ملاحظه شد، نظام های مختلف در یک جامعه، یا علی رغم ارتباط و برخوردها و احیانا تضادهای گوناگونی که به صورت بیرونی و خارجی بر آن ها تحمیل می شود تمایل به حفظ تعادل و یکپارچگی خود دارند. نظام اجتماعی، اصولا حافظ منافع افراد در گروه های تحت نفوذ بر اساس هنجارها و اندیشه ها فرهنگی است هر چند حفظ موجودیت و تعادل در همه نظام های جامعه مشاهده می شود اما، حفظ تعادل و نگهبانی از این انسجام را به عهده نظام فرهنگی و آموزشی یک جامعه می نهند، و از این جهت نظام آموزش و پرورش، را اصولا نظامی محافظه کار می دانند که تا حدودی از تغییرات و تنش های شدید در روابط اجتماعی جلوگیری میکند. در اینجا این سوال مطرح می شود که چرا آموزش و پرورش یک نظام اجتماعی محافظه کار است؟
پاسخ این سوال را می بایست در اهداف عالیه ی این نظام جستجو کرد، به عبارت دیگر، فلسفه وجودی آموزش و پرورش یا اصول و اساس آموزش و پرورش در کارکردهای اساسی آن نهفته است این کارکرد ها غالبا بر نقش محافظه کارانه آموزش و پرورش دلالت دارند، مکانیسم هایی که از طریق آن ها، آموزش و پرورش به بازآفرینی فرهنگی، جامعه پذیری، تربیت نیروی کار، گزینش و کارگماری و کنترل اجتماعی و یگانگی اجتماعی می پردازد، ممکن است چنان به کار برده شوند که وضع موجود را تحکیم کرده و نابرابری های اجتماعی را مشروعیت بخشیده و آن ها را در هر نسل متوالی بازآفرینی کنند.
با این که تنش آموزش و پرورش لااقل بر اساس نظریه های جامعه شناسی، تا کنون نقشی محافظه کارانه بوده است اما بدون هرگونه شبهه ای می توان، بسیاری از تغییر و تحولات اجتماعی و نوآوری ها را مرهون این نهاد اجتماعی دانست. چرا که انسان در ارتباط با محیط طبیعی و اجتماعی اش، بارها اقدام به تجربه و آزمایش در باره ی پدیده های مختلف می کند و محصول کار خود را نیز از طریق نظام های آموزشی به نسل های دیگر منتقل می کند. اصولا ذهن کنجکاو دانشجوینده و دانش آموزان امروزه در نظام آموزشی نوعی نثار دورویی جهت تغییر و نوآوری در شیوه ی درسی و متون درسی می گردد، اما مسلما با پیشرفت صنعت در کشورهای توسعه یافته، مجموعه ی تجربیات ارزنده ای را در محیط های کارخانه ای و صنعتی می توان ملاحظه کرد که به نظام های آموزشی تزریق می شوند. به بیان دیگر، امروزه نوآوری و تولیدات علمی، بیشتر از آن که در محیط های آموزشی به دست آید از طریق مراکز تحقیقاتی وابسته به مشاغل صنعتی و تولیدات ملی فراهم می شود و سپس به نظام آموزشی منتقل می شوند با این همه، انتقال تجربیات و نوآوری ها و پژوهش های موفقیت آمیز سرانجام به کمک شیوه ها و کارکردهای یک نظام آموزشی تقویت و حفظ می شوند.
دانلود کتاب






مطالب مشابه با این مطلب

    آسیب های ماهواره بر فرهنگ غنی جامعه

    مردم در هر جایی از سریال های ماهواره ای صحبت می کنند، غافل از اینکه این برنامه ها چه آسیب هایی دارد. با توجه به اینکه بیشتر تماشاگران برنامه های ماهواره ای نوجوانان و جوانان هستند، عجیب نیست که در آینده ای نه چندان […]

    شغل آینده فرزندان و اشتباه فراگیر پدر و مادرها

    بسیاری از پدر و مادرها، رؤیاهای محقق نشده خود را در آینده فرزندان شان جست و جو می کنند. خیلی ها هم معتقدند که چشم انداز زندگی بزرگسالی فرزندان شان را باید از دوران کودکی برایشان ترسیم کرد تا “بچه، هدف داشته باشد.” به […]

    نابسامانی های ذهنی

    نابسامانی های ذهنی بسیاری از تخیلات مردمان دیروز و امروز که در جهان آدمی نقشی بسته ، جز اندیشه های ساده و تپش های مضطرب و ناآرامی های ذهنی نبوده که آدمی از سر سادگی ، تمامی آن را علم و دانش و یا […]

    ۱۲ نکته درباره آرایش

    زنان ایرانی۳۸ میلیون نفر از جمعیت نزدیک ۸۰ میلیونی ایران را تشکیل می دهند. زنان ایرانی در دهه های گذشته تغییرات بسیاری را در نوع زیست خود تجربه کرده اند، فرایند اجتماعی شدن آنها در این چند سال سرعت بیشتری به خود گرفته است. […]

    آرایشگاه زنانه یا سالن رقص؟!

    اگر عنوان آرایشگاه برای مردان، تنها یک شغل را تداعی می‌کند در دنیای زنانه آرایشگاه‌ها تبدیل به مجموعه‌ای از مشاغل عجیب و غریب شده‌اند؛ از اصلاح و پیرایش گرفته که معمولی‌ترین فعالیت است، تا فالگیری، نقاشی بدن و روان‌درمانی در این فضا دیده می‌شود! […]

    سبک زندگی مدرن و افزایش آمار طلاق

    طبق آمارها در سال‌های اخیر طلاق در کشور ما رشد چشم‌گیری داشته است. شاید این امر در کشورهای غربی که روابط در آن‌ها بر اساس فردگرایی شکل می‌گیرد و دین از جایگاهی تشریفاتی برخوردار است کسی را به تعجب واندارد اما وقوع این مسئله […]




هو الکاتب


پایگاه اینترنتی دانلود رايگان كتاب تك بوك در ستاد ساماندهي سايتهاي ايراني به ثبت رسيده است و  بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکند و به هیچ ارگان یا سازمانی وابسته نیست و هر گونه فعالیت غیر اخلاقی و سیاسی در آن ممنوع میباشد.
این پایگاه اینترنتی هیچ مسئولیتی در قبال محتویات کتاب ها و مطالب موجود در سایت نمی پذیرد و محتویات آنها مستقیما به نویسنده آنها مربوط میشود.
در صورت مشاهده کتابی خارج از قوانین در اینجا اعلام کنید تا حذف شود(حتما نام کامل کتاب و دلیل حذف قید شود) ،  درخواستهای سلیقه ای رسیدگی نخواهد شد.
در صورتیکه شما نویسنده یا ناشر یکی از کتاب هایی هستید که به اشتباه در این پایگاه اینترنتی قرار داده شده از اینجا تقاضای حذف کتاب کنید تا بسرعت حذف شود.
كتابخانه رايگان تك كتاب
دانلود كتاب هنر نيست ، خواندن كتاب هنر است.

دانلود کتاب , دانلود کتاب اندروید , کتاب , pdf , دانلود , کتاب آموزش , دانلود رایگان کتاب


تمامی حقوق و مطالب سایت برای تک بوک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.


فید نقشه سایت

تمامی حقوق برای سایت تک بوک محفوظ میباشد